تفاوت زن و مرد

نوشته‌ها

ترجمه رساله بدیعه در تفسیر آیه: «الرجال قوامون علی النساء»

عنوان: ترجمه رساله بدیعه در تفسیر آیه: «الرجال قوامون علی النساء بما فضّل الله بعضهم علی بعض و بما أنفقوا من أموالهم» (درس‌های استدلالی و حلّی در جهاد و قضاوت و حکومت زنان، مجموعه تفسیری و روایی و فقهی و علمی و اجتماعی و حاوی بحثی از ولایت فقیه)
مولف: سید محمّد حسین حسینی طهرانی(ره)
مترجم/ محقق: چند تن از فضلاء
ناشر: انتشارات علّامه طباطبایی
سال نشر: ۱۴۱۸ ق
نوبت نشر: دوم
محل نشر: تهران

۲۲۷ صفحه

نویسنده درباره انگیزه خود از پدیدآوری و سامان‌دهی این اثر نوشته است:

«چون دیدم که فرهنگ آمیخته به کفر مادّی از شرقی و غربی بر شریعت اسلامی حمله ور شده و اختلافاتی را که در حقوق اسلامی میان زن و مرد به حسب اقتضای فطرت و غریزه خاصّ هر یک وجود دارد، مورد ایراد قرار داده اند و وجود این اختلافات را سبب سلب حقوق طبیعی زنان در جامعه دانسته و موجب بازداشتن آنان از میل به کمالات انسانی خود و جای گرفتن در کنج خانه و ذلّت و سرافکندگی می‌شمارند و در مقابل… گروهی درباره این اعتراضات اظهار می‌دارند که ممنوعیت‌ها و محرومیت‌ها… امری الهی است و در آن رعایت مصلحت عمومی منظور گردیده است… و گروهی دیگر اصلا منکر اختلاف (در حقوق) شده و هر دو جنس (زن و مرد) را در جمیع حقوق فردی و اجتماعی حتّی در مواردی چون جهاد و قضاوت و حکومت مساوی دانسته اند… بر آن شدم که در اطراف این مسأله اسلامی به طور خلاصه آن چه را که از کتاب خدا و سنّت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومین(علیهم السّلام) وارد شده؛ به رشته تحریر درآورم و آن را با براهین عقلی و فطری مؤی د سازم و حقیقت مسأله و نِقاط ضعف هر دو جواب فوق را روشن سازم.»

نویسنده بحث خود را در دو مرحله سامان داده است:

«اوّل: بحث کلّی که در آن فلسفه حقوق زن و مرد به طور عام بیان می‌شود.

دوّم: بحث اختصاصی فقهی که به استناد ادلّه شرعی نسبت به موقعیت زن در زمینه جهاد و قضاء و حکومت انجام می‌گیرد.»

وی در مرحله نخستِ بحث، سخن خود را در پنج جهت تبیین می‌کند:

۱- نظام عالَم، با تمام کثرات آن، نظامی است واحد، پیوسته و بر اساس حق.

۲- نظام عالَم نظامی است هدایت شده و جهت‌دار.

۳- در نظام عالَم از حقّ هیچ موجودی ذرّه‌ای فروگذار نمی‌شود.

مؤلّف، در بحث تحلیلی کوتاهی در این جهت، بر این باور است که دور ماندن زنان از جهاد، قضاوت و حکومت نه سلبِ حقّ آنان، بلکه اعطای حقّ ایشان است.

«و این بازداشتن، حقِّ اوّلیه الهی است که خداوند علیم و خبیر به ایشان عطا فرموده است؛ نه این که حقِّ اوّلیه فطری آنان جهاد و امثال آن باشد و خداوند آنهارا از این حقوق محروم ساخته باشد… بر حذر باش که آن چه را عین دادن حق است، سلب حق مپنداری.»

۴- اختلاف قوای ظاهری و باطنی زن و مرد.

«مرد دارای صلابت و شدّت و استواری قدم در رتق و فتق امور با زور و ارکان قوی، مزاج نیرومند، قدرت تعقّل و تفکر قوی و احساسات متناسب با آن است؛ و زن با بنیان ظریف و ارکان لطیف و احساسات تند و عاطفی‌ای قوی و تفکری متناسب با آن، درست در نقطه مقابل مرد قرار دارد.»

۵- «اگر هر یک از مرد و زن را مجرّد از دیگری… و از دید مواهب طبیعی الهی داده شده به هر یک با دیگری مقایسه کنیم، در می‌یابیم مردان از جهت بنیه بدنی و قوای عالیه عقلانی و وسعت فکر و قدرت تدبیر بر زنان برتری دارند.»

نویسنده، تمام بندهای یادشده را به آیاتی از قرآن کریم مستند ساخته است.

نویسنده در تفسیر آیه شریفه: «الرجال قوامون علی النساء بما فضّل الله بعضهم علی بعض و بما أنفقوا من آموالهم»(نساء، ۳۴)

نخست معنای واژه قوّام را در لغت بررسی می‌کند و آن گاه گفتار مفسّرانی چون: شیخ طوسی، شیخ طبرسی، ابوالفتوح رازی، علی بن ابراهیم قمی، ملّا فتح الله کاشانی، طبری، سید هاشم بحرانی، طنطاوی، ابن کثیر دمشقی، زمخشری، سیوطی، طباطبایی،. .. را می‌آورد و در ادامه خود به تفسیر آیه یاد شده می‌پردازد:

«آیه شریفه، با رساترین وجهی دلالت دارد بر این که مردان قیم زنان اند و بالاترین و آخرین حدِّ قیمومیت را به طور دایمی و استمراری بر آنها دارند و… این قیمومیت علّت و منشأ خارجی دارد و یک امر اعتباری صرف نمی‌باشد. و آن چه که فرع بر آن است؛ مانند شرح صدر و تحمّل زیاد در واردات نفسانی و هجوم افکار خردکننده و پایداری و استواری و سرسختی و نیرو و طاقت بیشتر در مشکلات اعمال و مصیبت‌های وارده می‌باشد و عموم… این علّت می‌رساند که حکم مبنی بر آن؛ یعنی مردان بر زنان قیمومیت دارند محدود به شوهران نیست… بلکه این حکم برای گروه مردان نسبت به گروه و طایفه زنان در همه جهات عمومی که زندگی آنها به آن مرتبط است، وضع گردیده است.

پس جهات عامّ اجتماعی که به ازدیاد شدّت صولت منوط است، همان است که به برتری مردان بر زنان، مربوط می‌باشد؛ مانند دفاع جنگی و جهاد و حکومت و قضاوت… پس تمسّک به این آیه مبارکه پایه و محور اساسی در استدلال بر منع زنان از این امور سه گانه است.»

مؤلّف فقید، در مرحله دوّم، از ادلّه فقهی موقعیت زن در جهاد و قضاوت و حکومت، در چهار فصل سخن گفته است:

۱- الرّجال قوّامونَ علی النّساء

۲- «و لهنَّ مثلُ الَّذی علیهن بالمعروف و لرّجال علیهنَّ درجه و الله عزیز حکیم» (بقره ۲۲۸) و دلالت آن بر منع زنان از امور جهاد و حکومت و قضاوت و واجب نبودن جهاد ابتدایی بر زنان و واجب بودن جهاد دفاعی و حضورشان در میدان جنگ، نه برای مداخله در زد و خورد، بلکه در پرستاری و مداوای مجروحان و…

۳- نظر فقها در عدم جواز تصدّی مناصب حکومت و قضاوت برای زن.

۴- دلالت روایات بر عدم جواز تصدّی قضاوت و حکومت و افتاء از سوی زنان.

آقای طهرانی از صفحه ۱۴۷ تا ۱۸۲ درباره ولایت فقیه بحث کرده است.

 

شناخت تفاوت‌های زن و مرد برای ازدواج

خداوند در خلقت زن و مرد، چه از لحاظ جسمی و چه روحی و روانی، تفاوت‌هایی قائل شده است…

خداوند در خلقت زن و مرد، چه از لحاظ جسمی و چه روحی و روانی، تفاوت‌هایی قائل شده است. فلسفه ی این تفاوت‌ها در این است که پیوند میان زن و مرد را محکم می‌کند. و حقوق و وظایف را در زندگی خانوادگی تقسیم می‌گرداند. واقعیت این است که بین مرد و زن و نر و ماده حتّی در حیوانات و گیاهان تفاوت‌های اساسی وجود دارد. پس بهتر است قبل از ازدواج بیشتر در مورد این تفاوت‌ها بدانیم.

آگاهی از وجود تفاوت‌های فردی بین انسان، به اندازه خلقت انسان قدمت دارد. درک تفاوت‌های روانی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌باشد. یکی از مقوله‌هایی که با اتکا به آن می‌توانید کاری کنید که طرف مقابل شما را بیشتر دوست داشته باشد نیز بهره‌گیری از همین مطلب است. با اتکا به این مهم می‌توانید رابطه‌ای هماهنگ و ادامه‌دار را به وجود آورید. این امر همچنین به تمام افراد کمک می‌کند تا متوجه شوند که چرا خانم‌ها و آقایون، به طور متفاوت تصور کرده و مطابق آن رفتار می‌نمایند. به عبارت دیگر، اگر ما بتوانیم خودمان را جای تک تک افراد دیگر بگذاریم، آن وقت مشکلات و کشمش‌ها به طور قابل ملاحظه‌ای کاهش پیدا می‌کند.

حالا به تعدادی از تفاوت‌های روانی خانم‌ها و آقایان می‌پردازیم:

۱- خانم‌ها گاهی اوقات عباراتی رابه زبان می‌آورند که از بیان آنها هیچ منظوری ندارند، و شاید فقط در آن لحظه به خصوص آن منظور را داشته باشند و در لحظه‌ای دیگر از یادشان برود. برخی از حرف‌های آنها اسرارآمیز بوده و هیچ کس نمی‌تواند از مفهوم آن چیزی سر در بیاورد و در برخی موارد دیگر نیز مشاهده شده که تمایل زیادی به طفره رفتن دارند. اما اگر بخواهیم در مورد آقایون صحبت کنیم، باید بگوییم هنگامی که حرف میزنند، به عنوان مثال زمانی که در مورد مسائل سیاسی و یا فلسفی صحبت می‌کنند، مطالبی را عنوان می‌کنند که کاملاً بی‌معناست.
۲- هدایا معمولاً معنای مختلفی را در ذهن خانم‌ها و آقایون آشکار می‌سازد. هدایا در نظر آقایون معمولاً تنها یک شیء مادی هستند و هیچ گونه بار معنایی دیگری ندارند. خانم‌ها به طور ناخواسته تصور می‌کنند که هدایا، بیانگر خصوصیات فردی شخص هدیه‌دهنده هستند و برای آنها نموداری از عشق و اهمیت می‌باشند. خانم‌ها دوست دارند کادوهایی را که از سوی معشوقه‌هایشان دریافت می‌کنند، همان چیزی باشد که روزی به او گفته‌اند که دوست دارند آنرا داشته باشند.
۳- معمولاً می‌بینیم که خانم‌ها خوشحال و خندان، خبر ازدواج و یا نامزدی خود را به دوستان، خواهر و برادرها، و همقطارانشان اعلام می‌کنند، اما می‌بینیم که این کار برای آقایون، آنچنان مرسوم نیست. ازدواج برای خانم‌ها، شروع یک زندگی جدید و پیوستن به کسی که دوستش دارند، می‌باشد. این امر در حالی است که همیشه ازدواج، معنای متفاوتی برای آقایون دارد. به معنای وظیفه، تعهد، مسئولیت، تلاش و کار می‌باشد و گاهی اوقات هم تنها باید کار کنند و هیچ خبری از تفریح و شادی نیست. این امر به طور کاملاً اشکار به ما نشان می‌دهد که چرا آقایون، تمایل چندانی به پذیرش تعهد از خود نشان نمی‌دهند.
۴- آقایون به طور کلی تصور می‌کنند که یک امر نمی‌تواند در عین حال در نقطه عکس آن قرار داشته باشد و مخالف آن باشد. اما خانم‌ها هیچ مشکلی ندارند که تصور کنند یک امر در یک زمان، می‌تواند در حالت مخالف خودش نیز قرار بگیرد. خانم‌ها هیچ مشکلی در لغو عقل و منطق ندارند و هر کجا که لازم باشد به راحتی می‌توانند از منطق مخصوص به خودشان استفاده کند.
۵- خانم‌ها معمولاً تمایل زیادی به استفاده از کلماتی نظیر ” همیشه/ هیچ وقت” در مقابل همسرانشان دارند. برای نمونه ” تو همیشه سر من داد می‌زنی” و ” تو همیشه در حال تماشای تلویزیون هستی” و یا “تو هیچ وقت برای من گل نمی‌خری” و یا ” تو هیچ وقت مرا به یک رستوران شیک نمی‌بری.” همه آقایون به خوبی می‌دانند که این “همیشه / هیچ وقت”‌ها تنها از روی احساس هستند و تنها نشانگر ناامیدی و عصبانیت خانم از سوی آنها می‌باشد. این امور دارای هیچ گونه بار واقعی نیستند.

بهتر است قبل از ازدواج، بیشتر در مورد تفاوت‌های زن و مرد بدانیم:

برخی دیگر از تفاوت‌های روانی دو جنس عبارتند از:
شکل‌گیری هویت که تحقیقات حاکی از آن است که شکل‌گیری هویت دختران، برای استقلال شخصی نیست؛ بلکه برای صمیمیت و مراقبت از دیگران نیز هست. در حالی که هویت پسران، از اساس برای استقلال و رقابت و فردیت شکل می‌گیرد.
خانم‌ها نسبت به آقایان، عاطفی‌تر بوده و احساس محبت در وجودشان بیش از پسران است. اما آقایان بیشتر بر ارتباط‌های فعالیت‌مدار توجه دارد و دنیای بیرون را هدف قرار می‌دهد و انرژی خود را صرف تسلط آن می‌کند. همچنین جنس زن، هیجانی‌تر از جنس مرد بوده و کیفیت هیجان آن دو با یکدیگر متفاوت است.
گرایش قلبی به دین نیز در میان خانم‌ها بیشتر از آقایان مشاهده می‌شود. خانم‌ها مسائل معنوی را با روان خود، سازگارتر می‌یابد.

منبع: تبیان

آیا طبیعت مرد، چند همسرى است؟

حتما تعجب خواهید کرد اگر بشنوید عقیده رایج روانشناسان و فیلسوفان‏ اجتماعى غرب بر این است که مرد، چند همسرى آفریده شده، تک همسرى بر خلاف ‏طبیعت اوست. ویل دورانت در لذات فلسفه صفحه ۹۱ پس از آن که شرحى درباره ‏آشفتگی هاى اخلاقى امروز از نظر امور جنسى می‏‌دهد، می گوید: «بى‌شک بسیارى از آن، نتیجه علاقه‏ «اصلاح ناپذیرى‏»است که به تنوع داریم و طبیعت، ‏به یک زن بسنده نمی کند».

هم او می‏ گوید: «مرد ذاتا، طبیعت چند همسرى دارد و فقط نیرومندترین قیود اخلاقى، میزان ‏مناسبى از فقر و کار سخت و نظارت دائمى زوجه، می تواند تک همسرى را به او تحمیل کند».

در شماره ۱۱۲ مجله زن روز تحت عنوان‏ «آیا مرد طبیعتا خیانتکار است؟» نوشته ‏است: «پروفسور اشمید آلمانى گفته است:…در طول تاریخ، مرد همیشه خیانتکار بوده و زن دنباله ‏رو خیانت. حتى در قرون وسطى نیز برابر شواهد موجود، ۹۰ درصد ازجوانان به دفعات، رفیقه عوض می کردند و ۵۰ درصد از مردان زن‌دار، به همسرانشان‏ خیانت می ورزیدند. رابرت کینزى، محقق معروف امریکایى در گزارشش -که به ‏کینزى راپورت مشهور شده- نوشته است: مردان و زنان امریکایى در بی ‏وفایى و خیانت، دست ‏سایر ملل دنیا را از پشت‏ بسته‌‏اند…

کینزى در قسمت دیگر گزارشش ‏آورده است: «زن بر خلاف مرد، از تنوع ‏جویى در عشق و لذت، بیزار است. به همین ‏دلیل بعضى اوقات از رفتار مرد سر در نمی آورد. ولى مرد، تنوع جویى را نوعی ماجراجویى تلقى می کند، آسان از راه بدر می رود و به نظر او آنچه مهم است لذت‏ جسمى است نه لذت عاطفى و روحى. تظاهر به تماس عاطفى و روحى در مرد فقط تا وقتى است که فرصتى براى درک لذت جسمى پیش نیامده است. روزى پزشک ‏مشهورى به من گفت: «پولیگام‏»بودن مرد(تنوع دوستى و تعدد خواهى) و«منوگام‏»بودن زن(انحصار خواهى و یکه شناسى)، یک امر بدیهى است، زیرا در مرد، میلیونها سلول‏«اسپرم‏»تولید می‏ شود در حالى که زن در دوران آمادگى، جز یک‏ تخم از تخمدان تولید نمی کند. صرف نظر از فرضیه کینزى، بد نیست از خودمان‏ بپرسیم: آیا وفادار بودن براى مرد مشکل است؟

هانرى دومنترلان فرانسوى در پاسخ این سؤال نوشته است: وفادار بودن براى مرد مشکل نیست‏ بلکه غیر ممکن است. یک زن براى یک مرد آفریده شده است و یک‏ مرد، براى زندگى و همه زنها. مرد اگر به تاریکى می ‏پرد و به زنش خیانت می کند، تقصیر خودش نیست، تقصیر خلقت و طبیعت است که همه عوامل خیانت را در او به وجود آورده است».

در شماره ۱۲۰ همین مجله تحت عنوان‏ «عشق و ازدواج به سبک فرانسوى‏» چنین می نویسد: «زن و شوهر فرانسوى مساله بی وفایى را بین خودشان حل کرده و براى آن قاعده ‏و قانون و حد و حدودى قائل شده ‏اند. اگر مرد از مرز این قاعده و قانون تجاوز نکند، پرش به تاریکی اش بی اهمیت است. آیا اصولا یک مرد بعد از دو سال زندگی ‏زناشویى می ‏تواند وفادار بماند؟ به طور یقین نه! زیرا این خلاف طبیعتش است. اما در مورد زنان تا اندازه ‏اى تفاوت می‏ کند و خوشبختانه آنها به این تفاوت واقفند. در فرانسه اگر شوهرى مرتکب خیانت‏ شود، زنش احساس نارضایى نمی کند یا عصبانى نمی‏شود، زیرا به خودش دلدارى می دهد: او فقط جسمش را با خودش‏ نزد دیگرى برده نه روح و احساساتش را، روح و احساساتش مال من است».

در چند سال پیش، نظریه یک پروفسور زیست ‏شناس به نام دکتر راسل لى در همین‏ زمینه در روزنامه کیهان منتشر شد و مدتى مورد بحث و گفتگوى نویسندگان ایرانی ‏بود. به عقیده دکتر راسل لى، قناعت مرد به یک زن، خیانت‏ به نسل است، نه از نظر کمیت‏ بلکه از نظر کیفیت؛ زیرا بسنده کردن مرد به یک زن، نسل او را ضعیف می‏ کند. نسل در چند همسرى قوى و نیرومند می‏ گردد.

به عقیده ما این توصیف از طبیعت مرد، به هیچ وجه صحیح نیست. الهام‌بخش این‏ مفکران در این عقیده، اوضاع خاص محیط اجتماعى آنها بوده نه طبیعت واقعى مرد. البته ما مدعى نیستیم که زن و مرد از لحاظ زیست‏ شناسى و روانشناسى، وضع‏ مشابهى دارند.

بر عکس، معتقدیم زیست‏ شناسى و روانشناسى مرد و زن متفاوت است‏ و خلقت از این تفاوت هدف داشته است، و به همین جهت نباید تساوى حقوق انسانی ‏زن و مرد را بهانه براى تشابه و یکنواختى حقوق آنها قرار داد. از نظر روحیه‏ تک همسرى نیز، قطعا زن و مرد روحیه ‏هاى متفاوتى دارند. زن طبعا تک شوهر است، چند شوهرى بر ضد روحیه اوست. نوع تمنیات زن از شوهر با چند شوهرى سازگارنیست. اما مرد طبعا تک همسر نیست، به این معنى که چند زنى بر ضد روحیه او نیست. چند زنى با نوع تمنیاتى که مرد از وجود زن دارد ناسازگار نیست.

اما ما با آن عقیده که روحیه مرد با تک همسرى ناسازگار است مخالفیم. ما منکر این نظر هستیم که می ‏گوید: علاقه مرد به تنوع‏ «اصلاح ناپذیر» است. ما با این عقیده ‏مخالفیم که وفادارى براى مرد غیر ممکن است و یک زن براى یک مرد آفریده شده و یک مرد براى همه زنها.

به عقیده ما عوامل خیانت را محیط هاى اجتماعى در مرد به وجود می آورد نه‏ خلقت و طبیعت. مسؤول خیانت مرد، خلقت نیست، محیط اجتماعى است. عوامل‏ خیانت را محیطى به وجود می ‏آورد که از یک طرف زن را تشویق می ‏کند تمام فنون‏ اغوا و انحراف را براى مرد بیگانه به کار ببرد، هزار و یک نیرنگ براى از راه بیرون‏ رفتن او بسازد، و از طرف دیگر به بهانه اینکه یگانه صورت قانونى ازدواج‏ تک همسرى است، صدها هزار بلکه میلیون‌ها زن آماده و نیازمند به ازدواج را از حق‏ زناشویى محروم می کند و آنها را براى اغواى مرد روانه اجتماع می سازد.

در مشرق اسلامى پیش از آن که آداب و رسوم غربى رایج گردد، ۹۰ درصد مردان، تک همسر واقعى بودند، نه بیش از یک زن شرعى داشتند و نه با رفیقه و معشوقه ‏سرگرم بودند. زوجیت اختصاصى به مفهوم واقعى کلمه، بر اکثریت قریب به اتفاق ‏خانواده ‏هاى اسلامى حکم فرما بود.

منبع: مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری؛ ج ۱۹ ص ۳۳۸

تفاوت زن و مرد در برخی صفات اخلاقی در کلام امام علی(ع)

در کلام حضرت علی ـ علیه السلام ـ برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان از زشت ترین اخلاق مردان به حساب می آید مانند: تکبر، ترس و بخل. اینجا سوالی ایجاد می شود که صفات خوب برای هر زن و مردی خوب و پسندیده است و صفات بد هم برای زنان و هم برای مردان نکوهش شده است و حضرت علی ـ علیه السلام ـ کدام ویژگی از زنان و مردان مورد نظرشان بوده است؟ آیا اگر زنی سخاوتمند و شجاع متواضع باشد خوب نیست؟ اگر ما ویژگی انسان بودن را در نظر بگیریم دیگر فرقی میان زنان و مردان نیست؟
برای فهم این مطالب مقدمه باید بدانیم که میان «اخلاق» و «رفتار» تفاوت وجود دارد. اخلاق که عبارت است از یک سلسله خصلت ها و سجایا و ملکات اکتسابی، که بشر آنها را به عنوان اصول اخلاقی می پذیرد، یک امر ثابت و مطلق و همگانی و همیشگی است، ولی رفتار انسان که عبارت است از پیاده کردن همان روحیات در خارج، در شرایط مختلف، متفاوت می شود. مثلا ما مواردی در فقه داریم که در آن موارد دروغ گفتن جایز است، مثل آشتی دادن بین دو نفر، نجات دادن یک بیگناه با یک دروغ. غرض این است که میان فعل اخلاقی و خود اخلاق باید تفاوت قائل شد. این که فعل اخلاقی تغییر می کند، با اسلام هم سازگار است. مثلا کسی می پرسد دروغ حرام است یا حلال؟ می گوییم حرام است.
اگر بگوید آیا جایی هست که دروغ جایز باشد؟ می گوییم آری، گاهی اوقات پیش می آید که حتی واجب هم بشود.
طبق بیان بالا روشن می شود که انسان باید بین اصول اخلاقی و رفتار اخلاقی تفاوت قائل شود.
اصول اخلاق همیشه و همه جا ثابت و غیر قابل تغییر است امّا رفتار انسان طبق شرائط تغییر می کند.
در مورد مطالبی فوق، ما باید ببینیم که این عبارات که در نهج البلاغه آمده است اولا معنی و مفهوم واقعیتش چیست و حضرت چه چیزی را می خواهد بیان بفرماید؟ ثانیا آیا با سایر تعلیماتی که در متن اسلام هست و از آن جمله کلمات خود ایشان تطابق دارد یا نه؟(۱)
در الفاظی که مربوط به حالات روانی انسان است، گاهی لفظ را به کار می برند نه به اعتبار خود آن حالت روانی، بلکه به اعتبار اثری که معمولا در آن حالت روانی از انسان سر می زند. مثلا مهربانی، نفس مهربانی یا رحم (در زبان عربی) یک حالت روانی و احساسی در انسان است. گاهی این کلمه به کار برده می شود در مورد خود این احساس به عنوان یک حالت روانی، و گاهی در مورد بروز این اثر به کار می رود چه این حالت روانی وجود داشته باشد و چه نداشته باشد. می گوییم فلانی با فلان کس مهربانی کرد، یعنی کاری که از نوع کار مهربانانه است انجام داد چه حقیقت مهربانی در او باشد و چه نباشد. حال به بررسی سه لغتی که در این حدیث آمده یعنی تکبر، جبن، بخل می پردازیم.(۲)
۱٫ تکبر زن
خود تکبر معلوم است که حالتی روانی در انسان است و از این جهت مذموم و ناپسند است، امّا گاهی در روایات ما رفتار متکبرانه در برابر انسان متکبر توصیه شده است.
در روایت آمده است که: «التکبر مع المتکبر عباده» یعنی اگر کسی متکبرانه رفتار می کند شما طوری عمل نکنید که او در تکبرش تشویق شود. بلکه در مقابل او متکبرانه رفتار کنید تا دماغش به خاک مالیده شود و دیگر تکبر نداشته باشد. نه این که این حدیث می خواهد این مطلب را بیان کند که «خود تکبر» به عنوان یک حال روانی که خود را برتر از دیگران دیدن و خود بزرگ بینی است، ممدوح است، بلکه می خواهد بگوید تو همیشه باید متواضع باشی روحت همیشه باید متواضع باشد ولی رفتارت با یک آدم متکبر، باید متکبرانه باشد پس در اینجا تکبّر در مقابل متکبّر به عنوان «خلق» توصیه نشده است، بلکه به عنوان یک رفتار که شبیه رفتار یک آدم متکبر است توصیه شده است.
بنابراین در این حدیث از کلمات قصار نهج البلاغه، مراد از نیکو بودن تکبر برای زن، رفتار متکبرانه است نه این که تکبر به عنوان یک خلق اخلاقی برای زنان توصیه شده باشد.
به دلیل این که حضرت می فرماید: «لم تکن من نفسها» کسی را به خود راه ندهد نه این که مراد این باشد که زن به طور مطلق و همیشه خوب است متکبر باشد، حتی با شوهر و محارم و سایر زنان (قطعا منظور این نیست) منظور این است که زن شایسته نیست که در مقابل نامحرم فروتنی کند بلکه باید در مقابل نامحرم خودش را بگیرد تا همواره بین او و نامحرم حریم و دور باش باشد.(۳) بنابراین با دقت به مفاد حدیث به صورت کامل روشن می شود که: تکبر به عنوان یک صفت اخلاقی برای زن ممدوح شمرده نشده است بلکه به عنوان یک رفتار در شرایط خاص (در مقابل نامحرم) به زن توصیه شده است.
۲٫ ترس زن
این فرمایش حضرت مربوط به عفاف زن است. نه در مورد ترس و شجاعت به طور کلی، چون شجاعت به عنوان خلقی روحی و قوت قلب داشتن، هم برای مرد و هم برای زن ممدوح است و ترس هم در مورد زن و هم برای مرد مذموم است. روش زنان مسلمان همیشه شجاعت و قوت قلب داشتن بوده است و دفاع زنانی چون فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ از حریم دین و حقیقت، بهترین گواه بر این مطلب است. بنابراین ترسی که برای زنان ممدوح است به این معنا است که یعنی عمل زن از روی ترس و احتیاط باشد و این در رابطه با ترس از عفاف و آبرو است، نه ترس از جان یا مال. انسان شجاع نمی ترسد زیرا می گوید می روم، حداکثر کشته می شوم و این برای من افتخار است و زن نیز در مورد کشته شدن در راه حق باید همین جور نترس و شجاع باشد، ولی در مورد به خطر افتادن آبرو و لکه دار شدن عفتش، جای شجاعت نیست، چون عفت امری شخصی نیست بلکه امری است که زن امانتدار آن می باشد.
عفت مانند شئ گرانبهایی می باشد که فرد امین باید آن را به مقصد برساند نه این که در بین راه شجاعتش گل کند و به جای این که در رساندن آن چیز گران قیمت به مقصد بکوشد، آن را در معرض خطر قرار دهد. البته هم مرد باید عفیف باشد هم زن، ولی زن و مرد دو جنسی هستند که در برخی امور انسانی با یکدیگر مشترک و در برخی دیگر از نظر کیفی با هم اختلاف دارند و لذا عفت زن مورد تجاوز مرد قرار می گیرد، ولی عفت مرد هرگز مورد تجاوز زن قرار نمی گیرد و اصولا زن هرگز نمی تواند در چهره متجاوز به عفت مرد ظاهر شود. مزاحمت در امر عفاف همیشه از طرف مرد است و این زن است که باید حافظ این امانت اجتماعی و اخلاقی و انسانی باشد.
در این حدیث که به زن توصیه شده، رفتارش از روی ترس باشد، در صدد بیان این نیست که بگوید زن در مقابل زن و یا در مقابل شوهر و محارم خویش این گونه باشد، بلکه این مطلب را می خواهد بیان کند که زن در مقابل مرد بیگانه و در مسأله خاصی مربوط به عفت باید ترس داشته باشد. برای یک زن این شجاعت روا نیست که بگوید: من تنها می روم میان خیلی از مردها، من شجاعم و نمی ترسم، شجاع آن است که در وقت فداکاری نترسد، یعنی اگر امانت را از او گرفتند بگوید فداکاری کردم. ولی اگر عفت را از تو گرفتند فداکاری نکرده ای به امانت خیانت کرده ای بنابراین سفارش به ترس و جبن در زن، سفارش به احتیاط کاری زن در عفت است.(۴)
۳٫ بخل زن
یک حالتی را قرآن به نام «شح نفس» می نامد، یعنی گرفتگی روح، پول پرستی، این که انسان حالتی داشته باشد که اگر بخواهند یک ریال از او بگیرند گویی بخشی از جانش را می خواهد از او جدا کنند. اسلامی که دین توحید است اسلامی که می خواهد تعلقات انسان را از بین ببرد و نمی خواهد انسان چه زن و چه مرد به غیر خدا وابسته باشد، آیا چنین احتمالی هست که مثلا به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ توصیه کند که پول پرست باشد و پول را دوست داشته باشد؟ پس چرا حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در شب عروسی پیراهن عروسی اش را انفاق می کند.
مقصود از بخل در این حدیث، بخل در مال فردی و شخصی نیست، زن امانتدار مال شوهر است، یعنی زن در خانه داری نباید دست به باد باشد، سخاوتمندی در داخل خانواده، از جیب حاتم بخشیدن است، خصوصا در نظام اسلامی که مرد درآمد را تحصیل می کند و زن باید مدیر داخله باشد و طبعا کسی که زحمت پول در آوردن را نکشیده، ارزش پول را هم درست درک نمی کند. زن از نظر مال مشترکی که در خانواده است امانتدار است و اگر برای یک ریال هم حساب باز کند و از نزد خود نبخشد این کار او ممدوح است. پس بخل در این جا، بخل به معنای آن صفت نفسانی که خلق باشد نیست بلکه به معنای رفتار ممسکانه است نه از مال خود بلکه از مال شوهر.
بنابراین این حدیث که سه چیز را از صفات خوب زن شمرده است یعنی کبر و جبن (ترس) و بخل در موضوعات خاص به عنوان رفتار زن مورد توجه قرار گرفته و این ها را در مورد زن و مرد به دو گونه توصیف نموده است که با اصل مطلق بودن اخلاق منافاتی ندارد.
پی نوشتها
۱٫ مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ بیست و هفتم، ص۱۵۵ و ۱۵۶ و ۱۵۸٫
۲٫ همان، ص۱۶۱٫
۳٫ استاد مطهری، تعلیم و تربیت، ص۱۶۵٫
۴٫ مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، ص۱۶۶ تا ۱۷۱٫

زنان عاشق و غار تنهایی مردان

زنان اگر به طبیعت مردان توجه نکنند، ممکن است به آسانی ندانسته و ناخواسته به همسران‌شان توهین کنند. وقتی زنی بدون درخواست مرد بخواهد به او کمک کند، نمی‌داند اقدامش چه تأثیر سویی بر روحیه ی مرد می‌گذارد. گرچه زن حس نیت دارد، اما مرد پیشنهادش را توهین قلمداد می‌کند و اسباب رنجش می‌شود. در این زمان ممکن است واکنش مرد شدید باشد، به ویژه اگر احساس کند که از او مانند کودکی کم سال انتقاد شده است. برای بسیاری از مردها مهم است که ثابت کنند می‌توانند به هدف‌شان برسند، حتی اگر این هدف رانندگی به سمت یک رستوران یا میهمانی باشد. اتفاقاً مردها نسبت به امور جزیی، حساسیت بیشتری نشان می‌دهند و توجیه آنها این است: «اگر زنم نتواند در کار بی‌اهمیتی مانند پیدا کردن نشانی یک رستوران به من اطمینان کند، چگونه ممکن است در کارهای مهمتر روی من حساب کند؟!» مردها در کارهایی مانند انجام کارهای مکانیکی، رسیدن به نشانی مورد نظر یا حل مسایل، خود را متخصص می‌دانند. در این زمان، تنها خواسته ی مرد این است که همسرش، سکوت اختیار کند و به جای انتقاد یا راهنمایی، تلاش او را بپذیرد.

آموختن گوش دادن

به همین شکل اگر مردی نداند که زن، چه تفاوت‌هایی با او دارد، وقتی قصد کمک به او را دارد، بر دشواری شرایط می‌افزاید. مردها باید به خاطر داشته باشند که زن‌ها هنگام صحبت درباره ی مسایل موجود، قصد نزدیک شدن دارند و لزوماً مترصد یافتن راه‌حل نیستند. بنابراین چه بسیار اتفاق می‌افتد که زنی صرفاً می‌خواهد احساسش را درباره ی روزی که پشت سر گذاشته بیان کند و شوهرش به گمان این که قصد کمک دارد، سخنش را قطع می‌کند تا راه‌حل‌هایی برای مشکلات او ارایه دهد و چون زن ناراحت می‌شود، مرد در حیرت می‌ماند که او را چه می‌شود. اکنون اگر موافقید دو اشتباه بزرگ و در عین حال متداول در روابط زناشویی را جمع بندی کنیم:

۱ ـ وقتی مرد در لباس آقای همه چیز دان ظاهر می‌شود، سعی دارد با ارایه ی راه‌حل، احساس زن را تغییر دهد.

۲ ـ زن نیز با تبدیل شدن به کمیته ی اصلاح خانواده با انتقاد کردن و توجیه‌های ناخواسته، سعی بر تغییر رفتار مرد دارد.

 دفاع از آقای «همه چیزدان» و کمیته اصلاح خانواده

با اشاره به این دو اشتباه عمده، منظور این نیست که آقای همه چیز دان، صد در صد خطاکار یا کمیته ی اصلاح خانواده، به کلی بی‌اعتبار و بی‌فایده است، بلکه این‌ها از ویژگی‌های بسیار مثبت زنان و مردان بوده و اشکال، تنها بر زمان و روش کار وارد است. زن در صورتی از توصیه‌های مرد احساس رضایت می‌کند که آن را در زمان ناراحتی‌اش نشنود. مردها باید در نظر داشته باشند که وقتی زن‌ها ناراحت به نظر می‌رسند و درباره ی مسایل و مشکلات‌شان حرف می‌زنند، زمان مناسبی برای راهنمایی کردن آنها نیست. زن در این شرایط، بیش از هر چیزی می‌خواهد شوهرش به سخنان او گوش بدهد و این گونه به تدریج، حال زن بهتر می‌شود. زن در شرایط ناراحتی، نیازی به توصیه و راهنمایی ندارد. از سوی دیگر، مرد هم از کمیته ی اصلاح مشکلات خانوادگی لذت می‌برد. به شرط آن که خود متقاضی آن باشد. زن‌ها باید به خاطر داشته باشند که انتقاد از مردها یا دادن توصیه‌های ناخواسته به آنها، آنان را در شرایط احساسی بدی قرار می‌دهد. مرد احساس می‌کند که موجودی دوست نداشتنی است و تحت کنترل قرار گرفته است. اگر قرار باشد مرد از اشتباهاتش پند بگیرد، به پذیرش زن بیش از توصیه‌های او احتیاج دارد. وقتی مرد احساس کند که زن نمی‌خواهد او را اصلاح کند، به احتمال زیاد متقاضی توصیه و راهنمایی او خواهد بود. با درک این تفاوت‌ها، بهتر می‌توانیم به حساسیت‌های همسرمان احترام بگذاریم و حمایتگر باشیم.

افزون بر این، به این نتیجه می‌رسیم که وقتی همسرمان در برابر ما مقاومت می‌کند، احتمالاً دلیلش این است که در انتخاب زمان و روش خود، اشتباه کرده‌ایم.

وقتی زن در برابر راه‌حل‌های مرد مقاومت می‌کند

وقتی زن در برابر راه‌حل‌های مرد مقاومت می‌کند. مرد احساس می‌کند که صلاحیت او مورد تردید قرار گرفته است. در نتیجه احساس می‌کند که مورد اعتماد نیست و کسی از او قدردانی نمی‌کند. در این شرایط تمایل به گوش دادن در او، به مقدار زیادی تخفیف پیدا می‌کند.

وقتی مردی با پیشنهادهای همسرش مخالفت می‌کند، زن احساس می‌کند که شوهرش نسبت به او بی‌توجه شده و بهای لازم را به او نمی‌دهد. احساس می‌کند که به نیازهایش اعتنا نمی‌شود، در نتیجه احساس می‌کند که مورد حمایت نیست و دیگر به شوهرش اعتماد نمی‌کند. در این مواقع، اگر زن توجه داشته باشد، می‌تواند به درستی مقاومت شوهرش را درک کند یا ممکن است به این نتیجه برسد که او، توصیه یا انتقادی ناخواسته کرده و به جای توجه به نیازهای او، اطلاعات ارایه می‌دهد.

 مردان به غار خود فرو می‌روند و زنان حرف می‌زنند

یکی از تفاوت‌های عمده ی زن و مرد، طرز کنار آمدن آنان با استرس است. در چنین مواردی، مردان بیش از پیش در خود فرو می‌روند و زنان به طور فزاینده‌ای، درگیری احساسی پیدا می‌کنند. در این مواقع، مرد برای رسیدن به احساس بهتر، به غار تنهایی نیاز پیدا می‌کند، حال آن که زن در صورتی حالش بهتر می‌شود که درباره ی مسأله ی موجود، حرف بزند. درک نکردن این تفاوت‌ها، اصطکاکی غیرضروری در روابط زناشویی ایجاد می‌کند.

کنار آمدن با استرس

وقتی یک مرد ناراحت می‌شود، هرگز درباره ی موضوعی که او را ناراحت کرده، حرف نمی‌زند و هرگز ناراحتی خود را با یک مرد دیگر، در میان نمی‌گذارد، مگر این که کمک دوست او، برای حل مسأله ضروری باشد. به جای آن، سکوت اختیار می‌کند و به غار تنهایی خود پناه می‌برد تا به مسأله ی خود بیندیشد و آن قدر تلاش می‌کند تا راه‌حلی بیابد. وقتی این راه‌حل را یافت، احساس بهتری پیدا می‌کند و از غار خود بیرون می‌آید. اگر راه‌حلی هم نیابد، دست به کارهایی می‌زند تا مسایلش را فراموش کند. مثلاً اخبار روزنامه‌ها را می‌خواند یا ورزش می‌کند. مرد با آزاد کردن ذهن خود از مسایل روز، به تدریج احساس آرامش می‌کند. اگر استرس او به راستی شدید باشد، به اقداماتی از قبیل شرکت در مسابقه ی رانندگی، شرکت در یک مسابقه ی ورزشی یا کوهنوردی روی می‌آورد. وقتی یک زن ناراحت می‌شود یا تحت تأثیر کارهای روزانه، زیر فشار قرار می‌گیرد، برای رسیدن به احساس بهتری، مترصد یافتن کسی می‌شود که به او اعتماد کند و بعد به تفصیل درباره ی فعالیت‌های آن روزش با او حرف می‌زند. وقتی زن‌ها مسایل خود را با دیگران در میان می‌گذارند، ناگهان احساس بهتری پیدا می‌کنند. این روش یک زن، برای کنارآمدن با استرس است. در میان زنان، در میان گذاشتن مسایل با دیگران نشانه ی عشق، مهر، محبت، اعتماد و اطمینان است و هرگز اقدامی تحمیلی به حساب نمی‌آید. زنان از داشتن مسأله، ناراحت می‌شوند. حالت روانی آنها با اعتقاد به داشتن شایستگی، بهبود پیدا نمی‌کند. آنها بیشتر به داشتن روابط عاشقانه می‌اندیشند. زن‌ها آشکارا احساسات ناراحت کننده ی خود از قبیل آشفتگی، فرسوده شدن و درماندگی خود را با دیگران در میان می‌گذارند. یک زن، زمانی احساس خوبی دارد که دوستانی علاقمند و پرمحبت داشته باشد تابتوانند با آنها احساسات و مسایل خود را در میان بگذارد. اما یک مرد، زمانی احساس خوبی دارد که بتواند مسایلش را به تنهایی حل و فصل کند، این رمز و راز داشتن احساس خوب، در روزگار ما هم به همان قوت دیرینه ی خود باقی است.

 طاهره کریمی

منبع: نشریه هفت روز زندگی؛ شماره ۹۱