تعلیم وتربیت

نوشته‌ها

سلطان محمد ترکستانی (ره)

اشاره:

شهید آیت الله سلطان محمد ترکستانی فرزند حاج محسن در سال ۱۳۳۰ ق برابر با ۱۲۹۱ شمسی در روستای شا انجیر از توابع چهار کنت بلخ پا به عرصه وجود گذاشت.

تحصیلات

 دروس ابتدایی را در مکتب‌خانه روستای خود آموخت. آن گاه به مدرسه علمیه چهار محله رفت و ادبیات عرب و منطق را در آن جا به پایان برد. از آن جا به به سود مهاجرت کرده چندی از اندوخته‌های عالم متّقی حاج آخوند زریافته توشه برداشت. در سال ۱۳۱۶ شمسی برای درک محضر اساتید معروف و مراجع تقلید حوزه علمیه نجف و نیل به مدرج بلند علمی، عزم آن دیار کرد. پس از فراگیری سطوح عالی در آن کانون پربرکت علمی و دینی، سالیان متمادی به درس خارج فقه و اصول آیات عظام: سید ابوالحسن اصفهانی، سید محسن حکیم و سید ابوالقاسم خوئی حضور یافته با جدیت و سخت‌کوشی‌ای که در این راه از خود نشان داد خداوند توان اجتهاد و استنباط را به او عنایت فرمود. وی جمعا ۲۲ سال در حوزه علمیه نجف به سر برد. در این مدت علاوه بر تحصیل علوم رایج در آن مرکز و تحقیق در این زمینه، به آموزش طلاب جوان اقدام کرد. منطق و برخی متون درسی فقه و اصول را چندین بار تدریس کرد و به برخی از آن‌ها تعالیق و حواشی با ارزشی نوشت.

تالیفات

 آثار مکتوب وی ار این قرار است:

۱. حاشیه بر کتاب قوانین میرزای قمی

۲. حاشیه بر رسائل شیخ انصاری

۳. حاشیه بر کتاب کفایه الاصول

۴. تقریرات دروس خارج اصول آیت الله خوئی

۵. تقریرات دروس خارج فقه آیت الله حکیم.

مدارج علمی و مقامات معنوی وی موجب شد تا مورد تکریم و توجه مراجع معظم تقلید وقت قرار بگیرد. از این رو آیت الله حکیم مدیریت مدرسه علمیه و حسینیه حاج عباس رحباوی را به او واگذار کرد.

شهید آیت الله سلطانی محمد ترکستانی در سال ۱۳۳۸ شمسی به وطن بازگشت در شهر مزار شریف سکنی گرید. در آغاز، تعلیم و تربیت را در مسجد و حسینیه برگزار کرد و در سال ۱۳۴۳، زمینی به مساحت سه هزار متر در یکی از قسمت‌های مناسب شهر خریداری نمود و مدرسه علمیه، مسجد و کتابخانه زیبایی را بنا نهاد و به نام  مدرسه علمیه سلطانیه نام گذاری کرد، مدرسه یاد شده که دارای یک مدرس و ۲۵ اتاق خواب بود، طلاب علوم دینی را از مناطق دور و نزدیک در خود جای داده و نقش مهمی در تربیت عالمان و مبلغان و نشر معارف دینی ایفا کرد. کتابخانه آن به سبب نظارت دولت بر کتاب‌های چاپ شده در داخل کشور و ممنوعیت ورود کتاب از خارج کشور، رونق و گسترش لازم را نیافت و تعداد سه هزار جلد کتاب بیش‌تر نداشت.

او قریب به بیست سال در مدرسه و مسجد سلطانیه به تعلیم شاگردان و فضلا و تربیت رهبران دینی آینده و بزرگداشت شعایر اسلامی و تبلیغ احکام اسلامی پرداخت. اما خدمات دینی و اسلامی او منحصر به آن چه گفته شد، نگردید و از محدوده شهر مزار شریف بلکه ولایت (استان) بلخ فراتر رفت و ولایت‌های هم جوار از جمله سمنگان و قندوز را در برگفت. اعزام طلاب مبلغ در تعطیلات و مناسب‌هایی به ویژه ماه محرم به این ولایات، شاهد این مدعا است، ساختن مسجد در گذر سه دکانشهر مزار شریف و حسینیه در شهرکّ المرب و مدرسه علمیه در روستای دالان چهار کنت و مدرسه علمیه در روستای آق چشمه سمنگان و مدرسه علمیه در روستای گل محمد همان ولایت و مدرسه‌ در روستای جنگل باشی ولایت قندوز، شاهدی دیگر بر ادعای فوق است.

شهید ترکستانی، مجتهد، متقی، مدرس، خطیب، خدوم و شجاع بود. عمر با برکت خویش را در عبادت، تربیت طلاب علوم اسلامی، احیای فرهنگ اهل بیت- علیه السلام- و بیدار سازی مسلمانان و نیز مسجد و مدرسه سازی سپری کرد. سرانجام پس از ۶۶ سال حیات مبارک و نافع، به فیض عظمای شهادت در راه خدا نایل شد. درباره دستگیری‌ای که به شهادت مظلمومانه آن بزرگ مرد فضیلت منجر شد، آمده است:

پس از کودتای مارکسیستی، گر چه کمونیست‌ها نمی‌خواستند کینه و بغض قلبی‌شان را نسبت به روحانیت زود ابراز دهند و در نظر داشتند تا مدتی آن را مردم مخفی و پنهان دارند، چون میزان دشمنی‌شان شدید بود، خواسته یا نخواسته عداوتشان با روحانیت بروز می‌کرد.

چند ماه پس از کودتا، جناب شیخ در نظر داشت به زیارت مکه مشرف شود که استان داری مزار (بلخ) از این مسافرت جلوگیری کرد و اجاز ه خروج از کشور را به ایشان نداد و هنوز شش- هفت ماه از کودتای ننگین هفتم ثور نگذشته بود که بعضی از روحانیون را در دیگر استان‌ها زندانی کرد… نظر به این که در شهر مزار شریف و کل استان و منطقه، روحانی مشهورتر و با سابقه‌تر از جناب شیخ نبود احتمال می‌رفت که زودتر به سراغ ایشان بیایند و احتمال می‌رفت که به سبب این که مردم را به خود بدبین نکنند، گرچه همه ملت به آن ها بدبین بودند) بعد از گرفتن دیگران وی را بگیرند، از آن جایی که دستور دستگیر کردن روحانیون از مرکز در یک زمان صادر شده بود هماهنگ همه روحانیون را تقریبا در یک ماه گرفته زندانی کردند که ایشان را نیز در آخر سال ۱۳۵۷ ش دستگیر کردند. قبل از دستگیری شیخ بعضی از افراد وابسته به دولت به دوستان جناب شیخ گفته بودند که اگر ایشان به جایی نروند، در آینده وی را می‌گیرند و… که جناب شیخ پاسخ داده بود: من جایی نمی‌روم.

رضا برقعى مدرس (ره)

اشاره:

دانشمند معظم سید رضا برقعى در اول محرم ۱۳۴۶ هجرى قمرى مطابق با  ۱۳۰۳هجرى شمسى در قم چشم به جهان گشود.نسب وى به حضرت موسى مبرقَعَ از فرزندانِ امام جواد هفتمین امام شیعیان برمى گردد. مرحوم برقعى پس از دوره ابتدایى در سال ۱۳۲۰ براى ادامه دروس حوزوى وارد مدرسه فیضیه شد و از محضر حضرت آیت الله العظمى بروجردى و امام خمینى(ره) استفاده کرد. وى تفسیر قرآن را از مرحوم آیت الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدى فراگرفت و علاقه عجیبى به مرحوم حضرت آیت الله سید صدرالدین صدر داشت.

خدمات

در آن زمان مهم ترین مسأله اجتماعى مطرح، آینده جوانان و نوجوانان ایران بود. رژیم پهلوى پس از کودتاى آمریکایى ۲۸ مرداد دیگر مانعى بر سر راه خود براى گسترش فرهنگ بى بند و بارى و لاابالیگرى نمى دید و از طرف دیگر دریافته بود که مى باید مانند زمانِ رضاخان با مذهب و ظواهر آن مبارزه کند. از سال ۱۳۴۰ و با روى کار آمدن دمکراتها در آمریکا سیاست هاى استعمارى در ایران حالت جدید و عمیقى به خود گرفت که همکارى آنان در تهیه کتب درسى براى نونهالان و نوجوانان ایرانى از سیاست هاى استعمار نو در ایران بود. در آن زمان بتدریج نفوذ فرقه هاى ضاله، هم چون بهائیت، در دستگاه آموزش و پرورش کشور نُضج مى گرفت و نقش اسلام و تشیع در کتابهاى تعلیمات دینى و تاریخ و جغرافیا و ادب فارسى کمرنگ مى شد. براى مقابله با چنین توطئه هایى دو کار لازم بود: مقابله علنى و مستقیم علما و دلسوزان جامعه که در سخنرانی ها و موضع گیری هاى حضرت امام امت(ره) و دیگر مراجع و روحانیون با سابقه منعکس گردیده است؛ و کار دوم نفوذ در مجامع و جلسات تدوین و تألیف کتب درسى بود که از این طریق بتوان تا آنجا که می سور است در معرفى اسلام ناب محمدى و تعالیم حیات بخش آن کوشید.

مرحوم سید رضا برقعى براى تحقق اهداف اسلامى خود راه دوم را برگزید و آگاهانه به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد و با تلاش بسیار به همراهى و پایمردى رفیق شفیق خویش، مرحوم شهید استاد دکتر محمد جواد باهنر، توانست به سازمان تدوین و تألیف کتب درسى راه یافته و تألیف کتب تعلیمات دینى دوره دبستان، راهنمایى و دبیرستان را مطابق با روش هاى جدید تعلیم و تربیت و همراه با محتوایى کاملاً اسلامى و اصیل به عهده بگیرد. وى در این راه مرارتها و زحمات بسیارى را متقبل شده؛ اما نتیجه کار درخشان بود. بدون شک یکى از عواملى که مردم مسلمانِ ایران را نسبت به اسلام حقیقى رهنمون گشته و ظلم و فجایع رژیم وابسته را روشن مى ساخت، مجموعه اى از کتب تعلیمات دینى مدارس در آن زمان بود که نقش عظیمى در بیدارسازى وجدان کودکان و نوجوانان این کشور داشت.

آنانى که در آستانه انقلاب تحت رهبرى امام بزرگوار و روحانیت معظم توانستند اساسِ ظلم دوهزار وپانصد ساله شاه نشاهى را برافکنند و نظام مقدس جمهورى اسلامى ایران را به پا دارند، همان دانش آموزانى بودند که در سال هاى قبل این چنین با اسلام و ارزش هاى آن آشنا گشته بودند.در کنار خدمات مرحوم برقعى در تألیف کتب درسى، وى به همراهى شهید دکتر باهنر و استاد دکتر على گلزاده غفورى براى جبران کمبود کتب اسلامى به زبان ساده و براى استفاده عموم در آن دوران اقدام به تأسیس دفتر نشر فرهنگ اسلامى نمودند. این مرکز مقدس به لحاظ نیت خالص و پاک مؤسسان آن از زمان تأسیس در سال ۱۳۵۲ تاکنون توانسته است در اشاعه و گسترش علوم اسلامى، مانند اصول، فقه، حدیث، علوم قرآنى، تاریخ اسلام، زندگینامه امامان بزرگوار، داستانهاى قرآن و دهها رشته دیگر اسلامى در میان طبقات مختلف و اقشار متفاوت جامعه سهم بسزایى داشته باشد. دفتر نشر فرهنگ اسلامى از بدو پیدایش تاکنون با چاپ بیش از هفت صد عنوان کتاب بدون تردید بزرگترین ناشر کشور از لحاظ چاپ کتب اسلامى است. به همت مرحوم برقعى انتشار کتاب براى کودکان و گروه اى سنى متفاوت در این مرکز از ابتدا با اهمیت تلقى شد و کتب متعدد راجع به آموزش قرآن براى خردسالان، آشنایى با زندگانى حضرت رسول اکرم، ائمه بزرگوار، بزرگان دین، تاریخ ایران، داستانهایِ علمى و سودمند و… در این مرکز با تیراژهاى میلیونى چاپ و در اختیار نونهالان قرار گرفته است. وى داراى تألیفات متعددى است. علاوه بر کتب درسى، او روش جدیدى براى آموزش قرآن به کودکان ابداع نمود که تحت عنوان (خودآموز قرآن مجید) تاکنون تعداد ۰۰۰/۶۹۰/۴ نسخه از آن چاپ شده است. این کتاب و راهنماى تعلیم آن تاکنون به زبان هاى مختلف از جمله عربى، انگلیسى، روسى و اردو چاپ شده است. کتب دیگر آن مرحوم عبارتند از: تعالیم قرآن مجید (به زبانهاى فارسى، انگلیسى، اردو، فرانسه)، اسلام مذهب رسمیِ ما، اصول دین و احکام براى خانواده، احکام دین، خداشناسى، راهنماى معلم براى تعلیم قرآن مجید (انگلیسى، فارسى و عربى). فعالیتهاى اجتماعى آن مرحوم فراگیر و گسترده بود. در تأسیس بنیاد ارشاد و رفاه حضرت امام صادق که پیگیر برخى از فعالیت هایِ خداپسندانه، از جمله احداث زائرسرا براى زائرین حرم مطهر حضرت معصومه ـ سلام الله علیه ـ مى باشد، نقش عمده اى را ایفا نمود. براى خودکفایى در امور پزشکى اقدام به تأسیس دهکده تندرستى حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیهـ در نزدیکى تنکابن نمود و در هیئت امناء مجموعه فرهنگى اسلامى حضرت رضا(ع) در شمیرانات عضویت داشت.

وفات

سرانجام این فقیه نامى در اوائل اردیبهشت ۱۳۷۵ بدرود حیات گفت.

محمدحسین فاضل اردکانى

 اشاره:

آیه اللّه حاج شیخ محمدحسین فاضل اردکانی از اکابر و اعاظم مجتهدین عصر خویش به شمار می رفت. ایشان از تلامذه صاحب جواهر و از معاصرین شیخ انصاری رحمهاللّه علیه بود که در بیت علم و تقوا دیده به جهان گشود. پدر و اجداد آن جناب نوعا از فقها و فضلا ی بزرگ عصر خویش بوده و آل اردکانی همواره خدمات ارزنده ای به اسلا م و علم و فرهنگ داشته اند.

مرحوم فاضل پس از فراگیری خواندن و نوشتن‚ مدتی در نزد پدر به تحصیل مقدمات پرداخت‚ آن گاه عمویش آیهاللّه محمدتقی اردکانی که ریاست حوزه علمیه یزد را برعهده داشت‚ با مشاهده هوش و ذکاوت آن نوجوان‚ او را به یزد برد و تعلیم و تربیت ایشان را تا سطوح عالی عهده دار شد. آیهاللّه فاضل پس از اتمام سطوح‚ جهت ادامه تحصیل مدتی کوتاه به قزوین و سپس به بزرگترین پایگاه علمی تشیع در آن عصر‚ یعنی نجف اشرف مهاجرت کرد و با حضور در محافل علمی اساتید طراز اول‚ به مراتب والایی از علم و تقوا دست یافت. این مجتهد فاضل و جوان‚ سپس به کربلا رفت و در کنار بارگاه ملکوتی حضرت سیدالشهدا علیه السلام اقامت گزید و به امر تحقیق و تدریس پرداخت. رفته رفته شهرت و آوازه علمی اش باعث شد تا خیل مشتاقان علم و معرفت در محفل نورانی آن استاد بزرگ باریافته و از آبشار معرفت و زلا ل اندیشه اش جرعه های ناب نوشند.

جایگاه علمی فاضل اردکانی آن چنان از سوی نزدیکان و شاگردان مبرز ایشان ستوده و توصیف شده که بیانگر پهنه وسیع دانش و فضل آن نادره زمان است; چنانکه آیهاللّه حاج شیخ مرتضی حائری از والد معظمشان مرحوم آیهاللّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی نقل کرده که می فرمودند: مرحوم شهرستانی (سیدمحمدحسین) بالا سر مبارک حضرت سیدالشهداء سلا ماللّه علیها قسم یاد کرده که ایشان(فاضل اردکانی) از شیخ انصاری استادالفقهاء‚ اعلم است. و باز ایشان (شیخ عبدالکریم) می فرمودند: مرحوم حاج میرزا محمد حسن شیرزای(بزرگ) در یکی از سفرها که با استاد خود‚ شیخ مرتضی انصاری به زیارت کربلا مشرف می شوند‚ به درس فاضل اردکانی می روند. گفت: دیدم فاضل فرمایش شیخ را بیان کرد و از خود شیخ بهتر بیان نمود و بعداً به فرمایش شیخ ایراد گرفت. مرحوم میرزا می فرمود: من هرچه فکر کردم نتوانستم جوابی برای ایشان آماده کنم‚ به نجف که مراجعت می نمودیم در راه به شیخ استاد عرض کردم‚ ایشان تا نجف در فکر بود و بالا خره تصدیق کرد .

هم چنین صاحب طرائق الحدایق می نویسد: آیهاللّه فاضل در جوار فیض ذخائر حسینی بودند و محققان‚ هر صبح و شام در پای منبر تدریس فقه و اصول از او بهره می بردند. رجال دولت عثمانی در انجام دستوراتش هیچ تملی نداشتند‚ تا چه رسد به ایرانی‚ عرب و عجم که طوق ارادتش را برگردن نهاده بودند. کمتر کسی به آن اخلا ق‚ در آفاق یافت می شد.

آیهاللّه فاضل اردکانی در بعد معنوی و اخلا ق اسلامی نیز مردی خود ساخته و آراسته به فضائل انسانی و نمونه یک روحانی الهی بود. ایشان در عین اقتدار معنوی و شخصیتی که داشت بسیار متواضع‚ خوش خو و خوش برخورد بود.

ریاست و مقام در قلب او جایی نداشت و نسبت به آن بی اعتنا بود. از پذیرش استفتائات که از طرف بعضی شاگردانش به محضر او فرستاده می شد امتناع می ورزید و می فرمود: مرجعیت میرزا برای ما بس است و خدشه دار کردن آن شایسته نیست . این فقیه وارسته در مصرف بیت المال و سهم مبارک امام علیه السلا م نیز بسیار محتاط بود. در این ارتباط آیهاللّه العظمی شبیری زنجانی نقل کرده اند: فاضل ارکانی به هنگام مسافرت به نجف‚ برای شرکت در تشییع جنازه مومنی‚ به منزل وی مراجعه می کند و چون خانه های نجف‚ کوچک و فضای آنها محدود بود‚ ایشان و شیخ انصاری که او نیز به همین انگیزه آمده بود تا آماده شدن جنازه برای تشییع‚ در کوچه منتظر می مانند. فاضل اردکانی که پیر بود نیم خیز نشسته بود ولی شیخ انصاری روی زمین نشسته بود‚ شیخ انصاری از فاضل می پرسد‚ چرا شما روی زمین نمی نشینید؟ فاضل می گوید: این قبا از سهم امام تهیه شده است و اگر من روی زمین بنشینم‚ کثیف می شود و باید آن را شست‚ قبا هم که شسته شود زودتر پاره می شود! سهم امام را هم تا یقین به رضایت امام زمان علیه السلا م نباشد‚ نمی شود تصرف کرد و من چنین یقین ندارم‚ لذا نیم خیز نشسته ام. سر این موضع‚ بحث بین مرحوم شیخ و فاضل درمی گیرد آنها مدتی با هم بحث می کنند‚ در اثنای بحث می بینند که شیخ نیم خیز نشست . یکی دیگر از ویژگی های آیهاللّه فاضل حرّیت و بی تکلفی ایشان بود. از افشای سخن حق‚ ملا حظه ای نداشت و برای حفظ اعتبارات دنیوی ذره ای ارزش قائل نبود. در بی نشانی می زیست و اهتمامش در تعلیم و تربیت طلاب‚ فوق العاده بود. اهل مزاح و با شاگردان‚ خودمانی بود.

از آیهاللّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری نقل شده: مرحوم فاضل‚ در صحن مطهر روی صندلی می نشست و درس می فرمود. من یاد دارم که یک طلبه‚ پای درس او اشکال می کرد که: عقل‚ آینه جهان نما‚ چگونه در احکام شرعیه اعتبار ندارد؟ مرحوم فاضل سرش را پایین آورد و گفت: عقل من و شما آینه جهان نما است؟ آینه سوراخ نما هم نیست!

حاصل تلا ش بی وقفه و خالصانه این عالم ربانی‚ تربیت دانشمندان و مجتهدان برجسته ای همچون آیات عظام محمدتقی شیرازی‚ حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و ده ها عالم و مجتهد دیگر بود که هر کدام هم چو خورشید تابان در جهان اسلام درخشیدند و منش خیر و برکات فراوانی شدند.

سرانجام روح ملکوتی آیهاللّه فاضل پس از نیم قرن تلا ش علمی و خدمت به اسلام‚ به عالم بالا پرکشید. زمانی که این عالم فرزانه در بستر بیماری بود‚ شبی اهل کربلا که شیفته صفا و سادگی ایشان بودند‚ دور او جمع شدند. ناگاه همه اطرافیان را جواب کرد و گفت: از این جا بروید‚ زمان مرگم فرا رسیده است! مردم می روند‚ آنگاه به پسرش می گوید: آب بیاور. آب مفصلی می خورد و کاملا ً سیراب می شود‚ آنگاه به لهجه اردکانی می گوید: سلا م اللّه علی الحسین‚ آب خوبی خوردیم و مردن خوبی هم می کنیم. سپس خودش رو به قبله خوابید و در آن حال‚ روحش به عالم باقی شتافت. هنیئا له‚ چه سبک بار‚ دنیا را وداع کرد. با خوش رویی به لقاء الهی پیوست.

پیکر پاک آن عالم ربانی و اسوه پارسایی‚ با شکوهی خاص تشییع و در مقبره استاد بزرگوارش آقا سید ابراهیم قزوینی صاحب ضوابط الا صول‚ نزدیک صحن کوچک حرم ملکوتی حضرت سیدالشهداء علیه السلا م به خاک سپرده شد.

حشره اللّه مع اولیائه

منابع: سرّ دلبران‚ گلشن ابرار‚ جلد ۵

حسین على راشد

اشاره:

در این نوشتار برآنیم تا از زندگى و عملکرد خطیب مشهور، مرحوم شیخ حسین على راشد تصویرى شفّاف ارائه کنیم؛ باشد که یادبود فرهیختگان و دلسوختگان به عنوان «ارزشهاى دینى» در جامعه ما نهادینه شود. ان شاء اللَّه! ملاّ عباس تربتى، عارف نامور خراسان، در روز جمعه دوم تیرماه ۱۲۸۴ ش. (۱۹ ربیع‏الثانى ۱۳۲۳ ه’.ق.)[۱] پذیراى امانتى سترگ‏ شد و دیدگانش به شکوفایى نخستین غنچه زندگى‏اش روشن گردید. وى به رسم بزرگداشت صالحان، نام پدرش (حسین على) را بر این نوزاد نهاد.

حسین على در خانواده روحانى و در فضاى سرسبز روستاى «کاریزک» به رشد و تعالى رسید و در سال هاى بعد با تولّد برادر و خواهرش مراحل کودکى را به خوشى سپرى کرد.

وى پس از رسیدن به شش سالگى دوره جدیدى را آغاز کرد که عبارت بود از هجرت به تربت حیدریه و اقامت در شهر. گر چه «شهرنشینى» با روحیه او و خانواده‏اش چندان سازگارى نداشت؛ ولى در پى دعوت آیهاللَّه حاج شیخ على ‏اکبر تربتى، پدرش خانواده را براى هجرت به تربت حیدریه آماده کرد.[۲]

خاطره‏اى از مکتب‏

وى در هفت سالگى به مکتب راه یافت؛ امّا على رغم شوق فراوان به تحصیل به خاطر نوع لباسش روستایى بود، هر از چندگاهى مورد تمسخر بچّه ‏هاى شهرى واقع مى ‏شد. از این رو مادرش را در جریان گذاشت تا از پارچه ‏هاى بافت یزد (فاستونى نخى) لباسى برایش تهیّه کند؛ اما پدرش ضرورتى در این کار نمى ‏دید. بهتر آن است که این موضوع و پایان آن را از زبان آقاى حسین على راشدبشنویم که مى‏ گفت: «چون متأثّر شده بودم، پدرم گفت: باباجان! من بدم نمى ‏آید از اینکه تو لباس بهتر بپوشى؛ اما از آن مى ‏ترسم که عادت بکنى و هر روز بهترش را بخواهى و خداى نخواسته یک روز فراهم نشود و غصّه بخورى، یا به گناه بیفتى!».اندرزهاى پدر فرزانه تا حدودى او را قانع ساخت و بانادیده گرفتن خنده ‏هاى همشاگردى‏ هایش، به تحصیل ادامه داد. طولى نکشید که به سبب استعداد خدادادى و تلاش پى‏ گیر به موفقیت ‏هایى رسید؛ از قبیل قرائت صحیح تمام قرآن، حفظ هشت جزء آخر آن، به یادسپارى اشعار مختلف، فراگیرى مطالب کتاب‏ هاى عین الحیاه، حلیه المتقین، حق الیقین و حیاه القلوب علامه مجلسى. در این باره نیز گفته است: «… این هوش و حافظه و این پیشرفت باعث سربلندى من شد. در برابر هم شاگردان که دیگر احساس خفت نمى‏ کردم؛ بلکه همه آن‏ها با نظر اعجاب به من مى ‏نگریستند!». [۳]

در حریم نور

حسین على پس از گذراندن دروس مقدماتى مکتب به آموختن علوم حوزوى علاقه‏مند شد و در مدرسه علمیه «اسحاق خانى» به تحصیل پرداخت و از محضر استادان تربت حیدریه کسب فیض کرد و در مدّت هفت سال صرف و نحو، معانى بیان، منطق، معالم، بخشى از قوانین، جلد اوّل شرح لمعه را فراگرفته و به حفظ الفیه، تهذیب المنطق و اشعار عربى و فارسى، توفیق یافت… .[۴] اگر چه به مدّت دو سال در تحصیلات وى وقفه ایجاد شد؛[۵] ولى در شانزده سالگى به تشویق پدرش و همراه او به مشهد مقدس رفت‏ تا در جوار آستان ملکوتى امام رضا(ع) مراحل کمال و بالندگى را طى کند. محلّ اقامت او در مشهد، مدرسه «دودَر» بود و در این شهر مقدس به محضر دانشوران نامورى راه یافت و از محضر آنان بهره ‏مند شد. اقامت راشد در مشهد یک دهه به طول انجامید؛ و در این فرصت طلایى به توفیقات بزرگى دست یافت. راشد در این زمینه مى‏ نگارد: «در مدّت این ده سال که در مشهد بودم، به مطالعات خارج از برنامه درسى خیلى پرداختم و غالب کتب اجتماعى و تاریخى و ادبى را که در مصر یا ایران تألیف یا ترجمه شده بود، خواندم و بر افکار عصر حاضر خوب مطّلع شدم. هم چنین در تاریخ ادیان و مذاهب و مباحثات و مجادلات دینى، مطالعات کافى کردم و چون در تمام آن مدّت آنچه را مى‏خواندم، مى ‏نوشتم و براى طلاّب دوره ‏هاى بعد از خود درس مى‏ گفتم؛ زبانم به گفتن (خطابه) و قلمم به نوشتن (تألیف) باز شده بود.».[۶]

مهر پدر

در اینجا مناسب است که برخى از خاطرات دوران تحصیل در حوزه علمیه مشهد را از زبان آن عالم جلیل‏ القدر بشنویم: «… سالى بر سر موضوعى کوچک، از پدرم قهر کردم و بى خداحافظى به مشهد رفتم. چون به مشهد رسیدم از کرده خود سخت پشیمان گشتم و دریافت مکه در میان صدها میلیون افرادى که در روى زمین‏ اند و در سینه هر یک دلى مى ‏تپد، فقط دو دل هست که براى من مى‏تپد و آن دو دل، پدر و مادر من است… سرانجام به خود جرأت دادم و نام ه‏اى مبنى بر اعتراف به تقصیر و طلب عفو نوشتم… پاسخ مشروحى از پدرم رسید… نوشته بود: «پس از رفتن نورچشمى، من و مادرت خیلى نگران بودیم که مبادا بر آن فرزند عزیز بد بگذرد تا بحمداللَّه نامه ات رسید و از دو جهت باعث مسرت گشت؛ یکى با خبر گشتن از سلامتى آن نورچشمى، دیگر آن که دانستیم آن نور چشم مکرّم در یاد پدر و مادر مهجور خود هست…»[۷]

«در سال ۱۳۰۰ ه’ .ش. پدرم مرا که شانزده ساله بودم، براى ادامه تحصیل به مشهد برد… براى این که من دل‏تنگ نگردم و انس بگیرم، با مادر، برادر و خواهرم همگى به مشهد آمدند و یک ماهى ماندند».[۸]

«پدرم یک بار چیزى به مرد مُکارى (کرایه دهنده چهارپایان) داده بودندکه از تربت براى من به مشهد بیاورد و آن مرد آن را فاسد کرده یا از بین برده بود. من مى ‏خواستم از او تاوان بگیرم و چون مى ‏توانستم این کار را بکنم، نکردم. موضوع را براى پدرم نوشتم… آن قدر خوشش آمده بود که چند سطر در تحسین، تشویق و بارک ‏اللَّه گفتن به من نوشت…».[۹]

در بارگاه قدس

حجه الاسلام راشد که در سال ۱۲۹۸ ه’ .ش. همراه پدرش وعده‏اى از اهالى تربت حیدریه به سفر زیارتى عتبات عالیات مشرّف شد و تجارب ارزنده ‏اى به دست آورد، دگر باره این توفیق نصیبش گردید[۱۰] تا به مدّت طولانى در جوار بارگاه امامان معصوم(ع) اقامت داشته‏ باشد. وى در سال ۱۳۱۰ ه’ .ش. حوزه علمیه مشهد را به قصد نجف
اشرف ترک کرده و به تکمیل تحصیل پرداخت. وى خارج اصول را از محضر آیهاللَّه نائینى و خارج فقه را نزد مرجع عالى‏ قدر شیعه آقا سید ابوالحسن اصفهانى فراگرفت…

هنوز چند ماهى از سکونتش در نجف نگذشته بود که به دلیل ناسازگارى آب و هوا سخت بیمار شد و به سفارش پزشکان ناگزیر به بازگشت گردید. گر چه اقامت یک ساله براى شیفته علوم اهل بیت(ع) خوشایند نبوده؛ لیکن در وراى آن، حکمت و رازهایى نهفته بود که مرور زمان به درخشش آن کمک کرد! سرانجام راشد پس از اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایى از برخى بزرگان نجف اشرف همانند آیهاللَّه العظمى نائینى(قدس سره) به ایران بازگشت.[۱۱]

استادان

وى مراحل مختلف تحصیل را در محضر فرزانگانى گذراند که اسامى برخى از آنها بدین قرار است :

۱. شیخ عباس تربتى، (متوفّا ۱۳۳۲ ه’ .ش.)، پدر بزرگوارش.

۲. کربلایى سید محمود، استاد مکتب وى در تربت حیدریه.

۳. میرزا عبدالجواد، معروف به «ادیب نیشابورى» (متوفّا ۱۳۴۴ ه’.ق.)، استاد ادبیات فارسى و عربى.

۴. میرزا محمدباقر مدرس رضوى ، استاد فقه و اصول.

۵. حاج شیخ محمد نهاوندى، استاد فقه و اصول.

۶. حاج شیخ حسن بُرسى (متوفاى ۱۳۵۳ ه’.ق.)؛ استاد فقه و اصول.

۷. سید جعفر شهرستانى، استاد فقه و اصول.

۸. آقا بزرگ شهیدى حکیم (متوفّا ۱۳۵۵ ه’.ق.)، استاد فلسفه، (شرح اشارات و اسفار).

۹. حاج میرزا محمّد، معروف به «آقا زاده خراسانى» (متوفّا ۱۳۵۶ ه’.ق.)، آقاى راشد در مدت اقامت در مشهد مقدس دو دوره خارج اصول را نزد فرزند صاحب کفایهالاصول گذراند.

۱۰. حاج آقا حسین قمى (متوفّا ۱۳۶۶ ه’.ق.)، استاد خارجاصول.[۱۲]

۱۱. آقا شیخ موسى خوانسارى، استاد خارج اصول.

۱۲. آقا میرزا مهدى اصفهانى، استاد خارج اصول.

۱۳. بحرالعلوم قزوینى.

۱۴. شاهزاده عبدالمجید میرزا زنجانى، استاد هیئت.

۱۵. آقا میرزا محمّد حسین نائینى (متوفّا ۱۳۵۵ ه’.ق.)، استاد خارج اصول در نجف اشرف.

۱۶. آقا سید ابوالحسن اصفهانى (متوفّا ۱۳۶۵ ه’.ق.)، استاد خارج فقه در نجف اشرف.

۱۷. آقا ضیاءالدین عراقى (متوفاى ۱۳۶۱ ه’.ق.)، آقاى راشد در نجف برخى از روزها در درس وى شرکت مى‏ کرد.[۱۳]

چشمه سار کلام

آقاى راشد پس از بازگشت به ایران براى سپرى کردن دوره نقاهت به شیراز رفت و نزدیک به یک سال و نیم در این شهر سکونت گزید. اقامت او در سرزمین شعر وادب برکات گوناگونى در پى داشته که مهم‏ترین آن نبوغ وى در سخنرانى و شکوفایى او در فنّ بیان است که خود در این خصوص مى‏ گوید:

«در سال ۱۳۱۲ ه’ .ش. … روز یازدهم محرّم براى استماع روضه، به منزل آیهاللَّه آقاى شیخ جعفر محلاّتى رفته بودم؛ آقایان اهل منبر تأخیر کرده بودند… از من پرسیدند: آیا شما اهل منبر هستید؟ گفتم: هنوز منبر نرفته ‏ام. گفتند: آیا علاقه دارید این منبر را تا آمدن آقایان نگهدارید؟ قدرى فکر کردم و چون چند سالى درس گفته بودم و شاگردانى که به درس من مى‏آمدند، مى‏گفتند بیان تو جذّاب است؛ این بود که پیشنهاد آن‏ها را پذیرفتم و براى اوّلین بار منبر رفتم و اتّفاقاً بسیار مورد توجّه واقع شد؛ به طورى که بعداً مرا به ادامه این کار وادارکردند…».  آرى بدین ترتیب، طلبه ۲۸ – ۲۹ ساله تربتى در مساجد و محافل شیراز به منبر رفته و به ترویج قرآن و معارف اهل بیت(ع) پرداخت. اقامت در شیراز و میهمان نوازى اهالى آن گر چه مورد پسندحجه الاسلام و المسلمین راشد قرار گرفته بود؛ لیکن شیراز را به مقصد اصفهان ترک
کرد تا مدّت زمانى نیز در این شهر سرسبز و فرهنگى به تجربه آموزى بپردازد. پس از ورود خطیب توانا به اصفهان، مردم از طبقات مختلف بهمجلس وعظ وى شتافته و از بیانات مستدل، شیرین و آموزنده وى بهره‏مند مى‏ شدند. رویکرد مردمى آن‏چنان پرشکوه بود که حتى در پشت بامهاى مسجد سیّد، مسجد نو و دیگرمساجد، جمعیت مشتاق موج مى‏زد و عطش دلهاى اهالى فزونى مى ‏یافت….[۱۴]

آقاى دکتر محمد خوانسارى در این رابطه مى ‏گوید:

«… خطابه‏ هاى این بزرگوار در مسجد اصفهان با سخنانى که از رادیو مى‏ شنیدیم قابل مقایسه نبود… فرهنگى، محصّل، بازارى و استاد دانشگاه همه با دقّت و شوقى عجیب به سخنان وى گوش مى‏ دادند! هزاران بیت شعر ازبرداشت… . حضور ذهن و قدرت بیان و تصویرگرى و تجسّم مطالب وى براى شنونده وصف نشدنى بود…».[۱۵]

در قفس اهریمنان

یکى از حوادث تلخ در زمان اقامت آقاى راشد در اصفهان، دستگیرى وى توسّط حکومت منفور رضا خان و به زندان افتادن است. به درد دل آن روحانى مردمى و شجاع، دل مى ‏سپریم که مى‏ فرمود: «… نزدیک به سه سال در اصفهان بودم… بى آن‏که مرتکب جرمى شده باشم، چند ماهى مرا زندانى و پس از آن از شغل خود محروم کردند. و در اثر فشار زیادى که بر این جانب وارد شد مبتلا به یک نوع کسالت عصبى گشتم به نام «اپیلپسى»؛ که هم چنان باقى است و این مرض، نشاط مرا خیلى کم کرد و به قوّه
حافظه‏ ام زیان وارد آورد و بسیارى از محفوظات مرا از میان برد!».[۱۶] آقاى دکتر محمد خوانسارى که شاهد این رخداد بود، چنین نقل مى‏ کند:

«… شبى در همان مجلس (مسجد سیّد)، ایشان سر وقت نیامدند؛ قارى قرآن چندین جزء را خواند و همه جمعیت منتظر آقاى راشد ماندند… صبح خبر آوردند که آقاى راشد را به زندان انداختند. از قرار، خبرى در اصفهان پخش شده بود که مردم مشهد سر به شورش برداشته‏ اند (سال ۱۳۱۴ ه’ .ش.)[۱۷] و چون حکومت از قدرت نفوذ آقاى راشد در هراس بود ایشان را به زندان انداخت تا مبادا اتّفاق مشهد در اصفهان تکرار شود…».[۱۸]

سکونت در تهران‏

روحانى زجر کشیده تربت پس از رهایى از زندان به جانب تهران ره سپار شد. وى از همان سال ورود به پایتخت (۱۳۱۶ ه’ .ش.) به تدریس، تألیف و گاهى نیز منبر مى ‏پرداخت. گر چه با وجود خفقان رضا خانى منبرهاى او و دیگر سخنوران بسیار محدود و مخفیانه بود؛ اما گذشت زمان و سقوط و تبعید شاه دگر باره مردم را به صحنه کشانید و مجالس دینى و مذهبى گسترده و علنى شد. بى شک در وجود آقاى راشد سجایاى ارزنده‏اى بوده که استقبال عمومى مردم را درپى داشته است؛ از این رو شیفتگان معارف اهل ‏بیت(ع) از وى دعوت به عمل مى‏ آوردند و با حضور خود به خطابه‏اش رونق بیشترى مى‏ بخشیدند!

حجهالاسلام و المسلمین راشد به سبب شناخت علمى و تجربى از افکار و روحیات افراد زیاد منبر نمى‏ رفت و بیشتر در ماه‏ هاى محرّم، آن هم در مسجد شیخ عبدالحسین (مسجد ترکها) و برخى از منازل به سخنرانى و موعظه مى ‏پرداخت. روش وى در خطابه چنین بود که نخست به تحلیل، بررسى و تفسیر آیه ‏اى مى‏ پرداخت و سپس از احادیث، داستان ها و سروده هاى متناسب با موضوع منبر استفاده مى‏ کرد و در پایان نیز با خواندن چند جمله عربى از مقاتل اصلى، به روضه ‏خوانى مى ‏پرداخت….[۱۹]

آیهاللَّه محمد واعظ زاده خراسانى مى ‏گوید: «در سال هاى بین ۲۰ تا ۳۰، دو نفر از سخنوران نامى بیشتر مورد توجّه طلاّب بودند و طلاّب به شنیدن گفتار آن دو تن و تماس با ایشان علاقه نشان مى ‏دادند؛ یعنى آقایان: راشد و فلسفى. آقاى مطهرى با هر دو دوست بود و حتّى در زمان طلبگى خود با هر دو تماس داشت؛ اما هنگام اقامت در قم روش زندگى و تبلیغ و آزادمنشى و طرز تفکّر آقاى راشد بیشتر نظر او را جلب کرده بود و در قم از وى بسیار سخن مى‏ گفت…».[۲۰] شهید مطهرّى نیز در برخى از گفتارها و نوشته‏ هایش به مناسبت از آقاى راشد نام برده است که بیانگر موقعیت علمى و اجتماعى آقاى راشد است.[۲۱]

بر بال امواج

سالیان سال از راه‏اندازى رادیو در ایران مى‏ گذشت و حکومت ضدّ دینى رضا خان نیز آواى شیطانى را در محیط زندگى، علم و کار طنین‏ انداز کرده بود. پس از تبعید وى (۲۰ شهریور ۱۳۲۰ ه’ .ش.)، محافل مذهبى حضور خود را آرام آرام نشان دادند. با فرارسیدن ماه محرّم، عاشقان امام حسین(ع) آزادانه به سوگوارى پرداخته و بغض و اشکهاى دیرینه را به خروش و جوشش درآوردند و دانشمند مصلح و آگاه تربت نیز در مجالس حسینى به وعظ و ذکر مصیبت پرداخت.

شرایط زمانى و اجتماعى موجب شد که حکومت پهلوى از وى جهت سخنرانى در رادیو دعوت به عمل آورد و این، آغاز یک رخداد مبارک و استثنایى بود.[۲۲] آن خطیب پرآوازه در این رابطه چنین گفته است: «در ایّام عاشوراى سال ۱۳۶۱ یعنى اوائل بهمن ۱۳۲۰، از این بنده دعوت شد که شب تاسوعا و عاشورا و یازدهم محرّم در «رادیو تهران» سخنرانى کنم. از این دعوت حُسن استقبال کردم؛ زیرا همیشه عقیده داشتم که باید در رادیو سخنرانى دینى هم باشد… بارى، خدا خواست و سخنرانى کردم و در آن سه‏شب مورد توجّه عموم واقع شد؛ به طورى که عموم طبقات درخواست کردند که اقلاً هفته‏اى یک شب در رادیو سخنرانى دینى باشد. این باعث شد که مجدّداً از این بنده دعوت شد که شب هاى جمعه در رادیو تهران سخنرانى کنم…».[۲۳] سخنان روح نواز آقاى راشد علاوه بر ایران در برخى کشورها نیز مورد توجه قرار گرفت؛ به نحوى که حتّى عده‏اى از غیر مسلمانان هم تحت تأثیر کلمات شیرین و مستدل وى، نسبت به مباحث اسلامى علاقه‏ مند شده بودند… .[۲۴]

بى تردید اکتفا کردن به مسجد و مدرسه براى افرادى چون راشد نوعى گناه شمرده مى‏ شد؛ لذا در سنگر دانشگاه، مطبوعات و رادیو نیز به ترویج ارزش هاى قرآنى و هدایت و اصلاح فرد و جامعه پرداختند! خطیب مشهور و دوست صمیمى ‏اش مرحوم فلسفى مى ‏فرماید:

«… حدود سال ۱۳۳۰ ش. سخنرانى‏هاى وى در «مسجد آذربایجانى‏ ها» به طور مستقیم از رادیو پخش مى‏شد؛ در حالى که تا قبل از آن، سخنرانى‏ هاى وى در استودیوى رادیو انجام مى ‏شد…».[۲۵] آقاى راشد وقتى براى معالجه به خارج سفر کرد، قبل از عزیمت، مسؤولیت خطیر تدریس و تبلیغ خود را به دوست فرزانه‏اش سپرد.[۲۶]

شهید مطهّرى از این ماجرا بدین گونه یاد مى‏ کند: «من در تهران کمتر با علما محشور مى ‏باشم… نمى‏ خواستم منبر بروم، چون آقاى راشد مریض است، من به جاى ایشان منبر مى ‏روم و علّت سخنرانى من هم در رادیو براى خاطر ایشان مى ‏باشد و امسال هم روضه مسجد ترک‏ ها را دارد به من محوّل مى ‏کند.».[۲۷]

جالب است که بدانیم پس از انقلاب اسلامى شهید مطهّرى خیلى اصرار داشت که سخنرانى ‏هاى آقاى راشد از رادیو پخش شود.[۲۸]

بر کرسى تدریس‏

آقاى راشد از همان دوره آغازین طلبگى به تدریس نیز همّت مى‏ ورزید؛ چرا که این کار منافع متعددى را در پى دارد که مهم‏ترین آن‏ها، تقویت آموخته ‏ها و تربیت نسلى هوشمند است. اما درخشان‏ترین برگه زندگى معلّمى وى، ورود به «دانشگاه الهیات» و پرورش فرهیختگانى است که به آن مى‏ پردازیم.

در سال ۱۳۲۴ ه’ .ش. از حجه الاسلام و المسلمین راشد دعوت رسمى به عمل آمد تا در دانشگاه به تدریس بپردازد؛[۲۹] لذا آن فیلسوف‏ و خطیب نامور به جرگه استادان دانشگاهى وارد شد تا رسالت دینى خود را در عرصه «تعلیم» و «تربیت» انجام دهد. وى، در شرح حالى که در سال ۱۳۲۷ نگاشته، مى ‏گوید:

«… مشاغل علمى این جانب فعلاً عبارت است از: هفته ‏اى شش ساعت درس که در دانشکده معقول و منقول مى‏ گویم، سه ساعت فقه و سه ساعت فلسفه؛ و هفته ‏اى یک درس خطابه – که در مدرسه عالى سپه سالار براى طلاّب و محصّلین مى‏ گویم – و بعضى درس هاى آزاد که گاهى براى طلاب و محصّلین از فلسفه یا فقه مى‏ گویم.»[۳۰]

دکتر مهدى محقق از آن استاد خبیر و فرزانه چنین یاد مى ‏کند:

«… وقتى دوره دکترى دانشکده علوم معقول و منقول در سال ۱۳۳۴ افتتاح گردید، من و شمارى از دانشجویان… در درس «اسفار» ملاّ صدرا، که آن مرحوم (راشد) تدریس مى ‏کرد، حاضر مى‏ شدیم. او به روش دوره‏ هاى عالى دانشگاه‏ هاى غرب، درس را به صورت «سمینار» اداره مى ‏کرد؛ یعنى دانشجویان را در قرائت متن و شرح و گزارش آن شرکت مى ‏داد…». وى پس از نقل جلسات گوناگون علمى استادان و دانشجویان مى ‏گوید:

«… آنچه را که مرحوم راشد در مباحثات و مفاوضات بیان مى‏ داشت، واقعاً فصل الخطاب و سخن پایانى بود.».[۳۱]

آقاى راشد که ریاست گروه فلسفه و حکمت اسلامى را به عهده داشت، در سال ۱۳۴۵ ه’ .ش. بازنشسته شد و از آن پس تا دو سال پیش از رحلت به تدریس همین دروس در مدرسه عالى سپه سالار ادامه داد.[۳۲]

در ضمن در همان ایّام مقام وزارت معارف و نیابت تولیت مدرسه سپه سالار به آقاى راشد پیشنهاد شد؛ امّا ایشان نپذیرفت.[۳۳]

شهید مطهرى و راشد

آقاى راشد در طول فعالیت علمى خود شاگردان متعددى را پرورش داده است که هر یک باعث افتخار حوزه و دانشگاه بوده و هستند؛ از جمله: دکترمهدى محقق، سید جعفر شهیدى، محمدابراهیم آیتى بیرجندى، سید على موسوى بهبهانى، علیرضا فیض، سید جعفر سجّادى و شهید آیهاللَّه مطهّرى.[۳۴]

از آن‏جا که جامعه اسلامى و محافل علمى با شخصیت «شهید مطهّرى» آشنایى دارند سزاوار است که نوع رابطه علمى و عاطفى آن استاد والامقام و این شاگرد برجسته را با دقّت مرور کنیم؛ چرا که «سیماى حقیقى استاد» را مى‏ توان در «آینه زندگى شاگردان» به خوبى مشاهده کرد. شهید مطهّرى در خصوص آقاى راشد فرموده است: «حجره من در قم همیشه مرکز علماى خراسان بود و مرحوم ملاّ عباس تربتى – پدر راشد – هر وقتى که مى‏ آمد، در حجره من منزل مى ‏کرده و آقاى راشد هم هر وقتى به قم مى‏آمدند، در حجره من مسکن مى‏کردند و ایشان با من روابط خیلى نزدیک دارند…».[۳۵]

شهید مطهرى در رشته معقول «دانشکده علوم معقول و منقول» شرکت کرد و در امتحانات کتبى قبول شد؛ در جلسه امتحان شفاهى، آقاى راشد به ایشان فرمود:

آقاى مطهرى! ما دیگران را با بحث ‏هاى خودمان امتحان مى‏ کنیم؛ ولى شما را با یک بحث تفأّلى، امتحان مى ‏کنیم. آنگاه کتاب «منظومه» ملاّ هادى سبزوارى را باز کرده و از
آقاى مطهرى سؤال مى‏ کنند؛ ایشان نیز با تسلّط کامل، بحث را از منظومه به اشارات و از اشارات به اسفار برده و به تجزیه و شرح آن مى ‏پردازند ؛ در اینجاست که آقاى
راشد با شگفتى و لبخند به وى مى ‏گوید: صبر کن، ما از بیست بالاتر نداریم؛ این، نمره بیست! حالا مطلب را ادامه بده تا ما استفاده کنیم. وقتى شهید مطهرى مطالب توضیحى را به پایان مى ‏رساند ازسوى استادانِ ممتحن مورد تشویق قرار گرفته و آقاى راشد هم دوبار چنین مى فرماید: «واقعاً بهره بردم!».[۳۶]

در روز عیدى که برخى از دانشجویان در منزل آقاى راشد حاضر بودندیکى از آن‏ها سؤالى مطرح کرد؛ آقاى راشد با اشاره به آقاى مطهرى چنین فرمود:  استاد نشسته ‏اند؛ دیگر جاى من نیست! شهید مطهرى با کمال احترام و ادب، گفت: آقاى راشد! من کجا و شما کجا؟! وى نیز با کمال صداقت و درایت، فرمود: «بى تعارف مى‏ گویم، تو از من باسوادترى؛ من نمى ‏دانستم تواین قدر باسوادى!». پس از این جریانات از شهید مطهرى دعوت به عمل آمد تا در  دانشکده معقول و منقول به تدریس بپردازد.[۳۷] شهید مطهرى به این موضوع چنین اشاره کرده است: «… چون از لحاظ مالى وضعم در قم خوب نبود حرکت به تهران کرده و مدتى در مدرسه مروى بودم. چون پدرم با راشد در نجف همدوره بودند در تهران به راشد نزدیک شدم و ایشان هم دست مرا گرفته؛ اکنون در دانشکده معقول و منقول دبیر پیمانى مى ‏باشم و به جاى راشد درس مى‏ گویم…».[۳۸] و بدین ترتیب خانواده استاد مطهرى از تنگناى اقتصادى بیرون آمده[۳۹] و ایشان نیز در محیط دانشگاه به دفاع از آیین «اسلام محمّدى» مى‏ پردازد.

راهیابى به مجلس‏

پس از روى کار آمدن دولت دکتر مصدق (۱۳۳۰ ه’ .ش.) و در پى درخواسته اى مردم تهران، حجهالاسلام و المسلمین راشد جهت «نمایندگى» کاندید شد و در ایام انتخابات بدون هیچ هزینه و شگرد تبلیغاتى از سوى اهالى تهران رأى آورد و به مجلس شوراى ملّى راه یافت؛ اما بعد از مدتى اوضاع نامناسب مجلس و سخن برخى از آن‏ها موجب اذیت روحى وى شد. او به این مطلب چنین اشاره مى ‏کند:[۴۰] «هر روز بیانیه‏ ها و اعلامیه‏ هایى به امضاى چند نفر مى آورند که امضا کنم و چون قصد و انگیزه آن‏ها را از صدور چنین اعلامیه ‏ها نمى‏ دانم از امضا و تأیید آن‏ها خوددارى مى‏ کنم و از این رو، با تضادّى که از نظر فکرى با نمایندگان دارم ادامه خدمت نمایندگى برایم میسّر نیست و استعفا خواهم کرد.».[۴۱] و بعد از نوشتن استعفا در برخى از جلسات و گفت و گوهایش، چنین مى‏ گفت: «از همان روزهاى اوّل قانون و آیین نامه ‏ها را خواندم و خود را آماده کردم که خدمتى بکنم؛ ولى پس از مدتى دانستم این مجلس آن مجلسى نیست که در ذهن داشتم!». اما این استعفا از سوى مجلس پذیرفته نشد و حقوق نمایندگى
و حقوق استادى مدرسه سپه سالار (شهید مطهرى) هم به وى داده نشد؛ از این رو به یکى از شاگردانش (دکتر سید جعفر شهیدى) بیان داشت:«این‏ها استعفاى مرا نمى‏  پذیرند؛ چون مى‏ خواهند مرا محاصره اقتصادى بکنند… من براى گذراندن روزانه، گاه ناچارم به حقوق معلّمى دخترم ناخن بزنم…».[۴۲]

با این وجود، زمانى که حقوق او را یک جا پرداخت کردند وى تمام آن مبلغ را نزد برادرش به تربت حیدریه فرستاد تا براى احداث حمام بهداشتى آن شهر مصرف شود.[۴۳]

ویژگی ها

در این نوشتار فقط به بیان چند خصلت آقاى راشد بسنده مى‏ کنیم:

تواضع

با وجود شهرت و موقعیت درخشان علمى و اجتماعى به «خود بزرگ ‏بینى» دچار نشده و نسبت به همگان – خصوصاً خانواده، استادان و دوستان – فروتنى و تواضع نشان مى‏ داد. به قول استاد محمدتقى شریعتى (متوفّا ۱۳۶۶ ه’ .ش.): همین آقاى راشد خودمان، با آن که استاد بزرگ و شخصیت برجسته کشورى و حتّى جهانى است و مُدرس مراحل عالیه دروس حوزوى و دانشگاهى است؛ معذلک وقتى در مشهد با مادر روستایى ساده‏پوش و قدیمى‏ اش همراه مى‏ شود، چنان در قفاى مادر بزرگوارش مؤدّب و با عزّت و احترام حرکت مى‏ کرد که انگار غلام است!».[۴۴]

کتاب خوانى

عطش مطالعه از همان دوران کودکى تا واپسین روزهاى زندگى در وجود آن دانشمند معظّم استمرار داشت. وى علاوه بر مطالعات کتابهاى حوزوى و دینىدر رشته‏ هاى دیگر نیز به تحقیق پرداخته و بر اندوخته ‏هاى خود مى‏افزود؛ از جمله این که در مدت اقامت و تحصیل در حوزه علمیه مشهد، کتابهاى ادبى، اجتماعى، ریاضیات، فیزیک، تاریخ طبیعى، تشریح و… را مورد مطالعه قرار مى‏ داد و حتى در سفرهاى زیارتى، تبلیغى و درمانى نیز با کتاب و کتابخانه مأنوس بود. فرزند یگانه ‏اش (خانم بتول راشد) در این خصوص مى ‏گوید: «… کمتر دیدم روزى را بدون مطالعه سپرى کند. او همواره سعى بر این داشت که از تازه ‏ترین اختراعات و اکتشافات علمى، تا آن جا که مى ‏تواند،
آگاه باشد…».[۴۵] نتیجه این مطالعات همان بیان مستدل و قلم کارآمد است که قشرهاى مختلف را به سمت «ارزش هاى دینى» جذب کرده است؛ مثلاً وى در یکى از مقالات خودمى ‏نویسد:

«چه بسا «ژان والژان»ها بودند که در نهاد آن‏ها جز قصد سوء نبوده؛ اما به واسطه رفتار و اخلاق که از یک نفر دیدند، منقلب شدند و «بابامادلن» شدند که صدها هزار نفر از برکت وجود آن‏ها به خیر و نوا رسیدند!».[۴۶]

تقواى مالى‏

در عصر حکومت منحوس پهلوى وقتى مى‏ خواستند خانه‏ هاى اطراف مجلس شوراى ملّى را خراب کنند اعلام کردند که خانه ‏ها را از مالکان آن‏ها مترى فلان مقدار خریدارى مى‏کنند؛ هرکس اعتراضى دارد بنویسد تا رسیدگى شود. کسى به جز آقاى راشد اعتراض نکرد. مسؤولان حکومتى از اعتراض و عدم موافقت خطیب مشهور بیمناک شدند از این رو، از وى دعوت کردند تا در صورت اصرار نسبت به وى اهانت روا دارند. پس از آمدن راشد از او پرسیدند که: اعتراض شما چیست؟ ایشان فرمود:

«حقیقتش این است که، این خانه را من سالها قبل و به قیمت خیلى کم خریده‏ام و در این مدّت زمان طولانى مخروبه شده و به نظر من قیمتى که شما پیشنهاد کرده‏ اید، زیاد است. من راضى نیستم از بیت المال قیمت بیشترى براى خانه‏ ام بگیرم.».بُهت و تعجّب همه را فراگرفت. یکى از اعضاى آن کمیسیون که از اقلیت هاى دینى بود از جا برخاست و راشد را بوسید و گفت: اگر اسلام این است من آماده ‏ام براى مسلمان شدن![۴۷]

ساده زیستى

وى از همان دوران کودکى شیوه سیر و سلوک را در رفتار و گفتار پدرش احساس کرده و رمز سعادت را در مفاهیم والایى چون: عبادت، تقوا، خدمت و قناعت یافته بود. از این رو با وجود فراهم بودن امکانات و ابزار رشد اقتصادى، از «رفاه گرایى» و «ثروت اندوزى» خوددارى مى‏کرد و تا لحظه وداع نیز به زرق و برق مادّیات علاقه نشان نداد!

استاد على دوانى مى ‏گوید:

«… زندگى آن مرحوم نیز پر از فراز و نشیب بود؛ (در دورهرضا خان پهلوى) زمانى که ایشان را خلع لباس کردند،[۴۸] عهده‏ دار غلط گیرى در یکى از چاپخانه ‏ها شده بود تا زندگى‏اش را تأمین کند. آقاى راشد مناعت طبع داشت و حاضر نبود از هیچ راهى به وى کمک شود…».[۴۹]

استاد سیّد جعفر شهیدى نیز مى ‏گوید:

«… دغدغه دنیا و مادّیات را نداشت؛ براى همین، در طول عمرش منزل مسکونى مناسبى به دست نیاورد… اگر آقاى راشد یک جواب آرى مى ‏داد و یا سرى براى ثروتمندان و رجال دربارى تکان مى‏ دادند و موافقت مى‏ کردند که در مجالس ختم و روضه‏ خوانى آنان منبر بروند، خانه‏ ها برایش آماده مى‏ کردند… عصر روزى که فردایش راشد به جوار حق رفت به عیادت آن مرحوم رفتم، نگاهم به اطراف خانه دوخته شد؛ شگفتا که پس از سى سال، اثاث خانه همان بود که در خانه کوچه مدرسه سپه سالار دیده بودم…».[۵۰]

در آینه گفتار

براى آگاهى از مراتب علمى و اخلاقى مرحوم راشد مى‏ توان به کلام دو نفر از بزرگان اشاره کرد. آیهاللَّه حاج سیّد محمدباقر قزوینى و آیهاللَّه حاج سیّد صدرالدین موسوى در خصوص «اجازه تبلیغ» به وى، فرموده ‏اند:

«مخفى نماند که جناب مستطاب، حجهالاسلام، علم الاعلام، صفوه الافاضل الکرام، مروّج شریعه، سیّد الانام و ناشر آثار اهل ‏البیت(ع) الشیخ حسین بن على معروف به «راشد»… اوقات عزیز خویش را پیوسته در تحصیل علوم و معارف مصروف و عمر گران بهاى خود را همواره در کسب فضایل و فواضل مبذول… داراى قوه تشخیص اخبار معتبره از غیر معتبره و تمیز احادیث صحیحه از سقیمه هستند و از طرف اینجانبان مجاز و مأذون در نقل اخبار و احادیث…».[۵۱]

میراث مکتوب

افرادى چون آقاى راشد به سبب هوش و استعداد خدادادى، محیط و خانواده روحانى و علمى، روحیه تحقیق و مطالعه، سفرهاى مختلف، بهره ‏مند شدن از محضر استادان متعدّد و درک صحیح از مسؤولیت خواص نسبت به جامعه و آینده به موفقیت هاى شایان توجّهى رسیده ‏اند که لایق «اسوه شدن» هستند.[۵۲] اگر بخواهیم مجموعه آثار بیانى و قلمى به یادگار مانده از وى را یادآور شویم در سه‏ عنوان قرار خواهد گرفت:

الف) تألیف

۱. رساله‏ هاى اصولى.

در این رساله‏ ها مباحثى چون مبحث مشتق، طلب و اراده، حجّیت خبر واحد، حجّیت ظواهر قرآن، استصحاب و برائت مطرح شده است. وى این رساله‏ ها را در مراحل تحصیل به نگارش درآورده و هنوز چاپ نشده است.[۵۳]

۲. دو فیلسوف شرق و غرب.

وى که خود دروس فلسفه را از محضر بزرگان حوزه آموخته بود و به سبب مطالعه وسیع در مکاتب و ادیان، با نظرات اندیشمندان غیر مسلمان نیز آشنایى داشت به شرح و مقایسه دو نظریه فلسفى (حرکت در جوهر ملاّ صدرا و نسبیت انیشتین) پرداخت که در سال ۱۳۱۸ ه’ .ش. به زیور چاپ آراسته شد.[۵۴]

۳.تنظیم فهرست کتب عربى، براى کتابخانه مجلس شوراى ملّى.[۵۵] ۴. تفسیر قرآن (سوره حمد و بقره).[۵۶] متأسفانه‏ وى به علت بیمارى – حادثه زندان اصفهان – و جوّ نامطلوب فرهنگى و اجتماعى از تفسیر سوره ‏ها بازماند!

۵. فضیلت‏هاى فراموش شده.

وى در این کتاب به زندگى و ویژگی هاى پدرش مرحوم ملاّ عبّاس تربتى پرداخته است. نگارش این اثر در تابستان (۱۳۵۴ ه’ .ش.) بوده که به سبب استقبال گسترده و توصیه افرادى چون: آیهاللَّه جنّتى و آیهاللَّه خزعلى، بارها به چاپ رسیده است. در ضمن برگردان آن به زبان عربى و اردو نیز از سوى انتشارات اطلاعات صورت پذیرفته است.[۵۷]

ب) مقالات

از جمله اقدامات علمى این روحانى مُصلح نگارش مقالات فرهنگى و اجتماعى و ارسال آن به روزنامه‏ ها و مجلاّت بود. نشریاتى چون: مکتب تشیّع، مجلّه مهر، مجلّه شهربانى، مجلّه ایران امروز و روزنامه اطلاعات.[۵۸] شایان توجه است که مجموع، مقالات وى در روزنامه اطلاعات۱۳۱۹ (تا ۱۳۲۴)، توسط همین نشریه به چاپ رسیده است.

ج) سخنرانی ها

برنامه‏هاى رادیویى آقاى راشد در محافل مردمى و علمى ازبازتاب چشمگیرى برخوردار شده بود. برخى از بازاریان و ناشران به مکتوب نمودن آن مبادرت ورزیدند و مجموعه ‏هایى از سخنرانى‏ هاى ایشان را منتشر ساختند؛ که عبارتنداز:

سخنرانى‏ هاى هفتگى…؛ مجموعه سخنرانى‏هاى راشد، درپانزده جلد و فلسفه عزادارى سیّدالشهداء(ع)، توسط کانون انتشارات محمدى، تهران.مجموعه سخنرانى‏ هاى راشد، در شش جلد، توسط انتشاراتبرهان، تهران.آخرین سخنرانى ‏هاى راشد (۷ – ۱۳۵۶ ه’ .ش.)، با مقدمه دکترمهدى محقق، توسط انتشارات اطلاعات، تهران.اسلام و قرآن، توسط سازمان کتابهاى چاپى، در سال ۱۳۴۰ ه’.ش. و نیز پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، تهران.

بازمانده

ثمره زندگى مشترک آقاى راشد و همسرش (طاهره رازى لواسانى)دخترى است که نامش را «بتول» نهادند. وى به سبب تشویق پدر دانشمندش به تحصیلات خودادامه داده و شغل «دبیرى» را انتخاب کرد و در راستاى معرفى چهره ‏هاى خدمت گزار به تدوین بخشى از زندگى پر فراز و نشیب پدرش پرداخت. خانم بتول راشد در بخشى از گفتار
و نوشتارش این گونه از پدرش یاد مى ‏کند:«او نه تنها پدرى دلسوز و مهربان، بلکه مرشد و راهنما واستاد من بود.».[۵۹]

شبهات و انتقادات

در هر مقطع زمانى و مکانى افرادى هستند که به عللى (سطحى نگرى، حسادت ورزى، انگیزه‏ هاى سیاسى و…) نسبت به مؤمنان و صالحان، تهمت هایى روا داشته و یا به بزرگ نمایى لغزش ها و تکثیر و شیوع آن مى ‏پردازند. در خصوص دانشمند دلسوز و مردمى خراسان یعنى آقاى راشد نیز برداشت ‏هاى نادرستى در بین خواص و عوام وجود داشته و دارد.

الف) در جریان یکى از انتخابات مجلس در سطح جامعه این سؤال مطرح مى‏ شد که: آیا زنان هم مى‏توانند رأى بدهند یا نماینده شوند؟ پاسخ هاى متضادّى از گوشه و کنار شنیده مى ‏شد؛ لذا عدّه‏اى همین سؤالات را از استاد و خطیب توانا آقاى راشد پرسیدند. ایشان مى ‏فرمود:

«این امر، فى ذاته اگر عوارض جنبى نداشته باشد – و معلوم نیست خالى از آن عوارض باشد – اشکال ندارد.».[۶۰] «این جانب روایتى در منع آن‏ ندیدم.».[۶۱]

ب) وى «اصلاحات ارضى» شاه را مورد تأیید قرار داد[۶۲] در حالى که مراجع و بسیارى از علما با این پدیده سیاسى – اجتماعى به مبارزه برخاستند. ج) سخنرانى راشد در رادیو نیز در ذهن عدّه‏اى همکارى با دستگاه ستم‏پیشه پهلوى تلقّى مى ‏شد.

د) نگارش مقالات در جراید دولتى نیز مساوى با تأیید شاه قلمداد مى ‏شد.

این امور براى افراد فرصت ‏طلب (غرب زدگان و حسودان) و برخى متعصّبان مذهبى دستاویز مناسبى فراهم کرد تا نسبت به آن شخصیت جلیل‏ القدر ناسزاهایى هم چون: کمونیست و دربارى بودن را روا دارند. عناصر غرب زده و سطحى نگر علاوه بر نشر اکاذیب در جراید و اعلامیه‏ ها با ارسال نامه، تماس تلفنى و جلسات حضورى و انتقادى، حتّى وى را تکفیر نموده[۶۳] و به جمع آورى و از بین بردن مجموعه سخنرانی هاى وى اقدام کردند.

پاسخ ‏هایى کوتاه‏

الف) آقاى راشد در پاسخ به مسأله رأى زنان فرموده است:

«این پرسش مکرّر شده بود و این پاسخ را داده بودم. نمى توانستم چیزى را که گفته ‏ام و بدان معتقدم، نفى کنم.».[۶۴] از آن جا که وى از سوى مراجعى چون حضرت آیهاللَّه العظمى نائینى به اجازه اجتهاد و روایت مفتخر شده بود[۶۵] چنین استنباط کرده بود که دلیلى (نقلى و عقلى) بر منع رأى زنان ندیده است؛ چنان که پس از انقلاب
اسلامى موضوع رأى و یا کاندیداتورى بانوان از مشروعیت و مقبولیت برخوردار بوده است.

ب) تأیید اصلاحات ارضى از سوى برخى علما، همانند آقاى راشد، بیانگر این واقعیت است که آنان گمان مى‏ کردند تقسیم املاک گامى اساسى براى تأمین عدالت اجتماعى و بهبود زندگى محرومان و قشر آسیب‏ پذیر است؛ غافل از آن که در وراى این جریان، اهداف و انگیزه‏ هاى شوم شاهانه وجود دارد. گر چه این غفلت و اشتباه، اشتباهى بزرگ است؛ لیکن از سوى آقاى راشد مورد تکرار واقع نشده است….[۶۶] ج) حضور آقاى راشد در رادیو را باید یکى از نعمتهاى الاهى دانست؛ چرا که با وجود تسلّط حکومت پهلوى و استعمارگران، گروه زیادى از مردم – بویژه دانشجویان – با شنیدن سخنان آن مربّى دردآشنا به سوى معنویت و صلاح، هدایت شدند. و دیگر آن که به جز آقاى راشد عالمان دیگرى هم از این رسانه فراگیر برنامه ‏هاى دینى اجرا مى‏ کردند؛ خصوصاً که شهید مطهرى به نیابت از آقاى راشد چندین برنامه رادیویى نیز داشته است. بنابراین اگر سخنرانى از رادیو ناپسند بوده، براى همگان بد بوده و اگر مشروع و سازنده بوده – که در واقع چنین نیز بود – براى آقاى راشد هم بى‏ اشکال بوده است.

د) پاسخ به نگارش مقالات راشد در مطبوعات دولتى از جوابیه فوق به دست مى‏ آید. ه’) براى رفع تهمت کمونیست بودن، توجه شما را به کلام آن عالم ربّانى جلب مى‏ کنیم: «عدّه‏اى مرا به حزب معیّنى (کمونیست) نسبت مى‏ دهند؛ در این مورد باید بگویم که من مسلمانم و «اشهد ان لا اله الاّ اللَّه». و اگر منظور از «توده»، مردم است باید اعتراف کنم که من از میان توده برخاستم و مادرم هنگام تحصیل من در مشهد، نان خشکیده از تربت حیدریه برایم مى ‏فرستاد که ارتزاق کنم…».[۶۷] و) در پاسخ به آخوند دربارى بودن وى، به گفتن چند مطلب و داستان کوتاه بسنده مى‏ کنیم.[۶۸]

۱.آقاى راشد تا آخر عمرش از یک زندگى ساده و زاهدانه برخوردار بود و در برخى موارد هم از سوى حکومت طاغوت تحت فشار اقتصادى واقع مى‏ شد.

۲. هیچ گاه در منابر و مقالات خود زبان به تمجید و تعریف دولت‏مردان نگشود و در حقّ شاه و شاهزادگان دعا نکرد.

۳. در بحبوحه حماسه مردمى سال ۱۳۵۷ ه’ .ش. از این که سخنرانی هاى گذشته‏ اش از رادیو پخش مى‏ شد، بارها به مسؤولان رادیو و دیگران تلفن کرده که از پخش آن خوددارى کنند… .

۴. آقاى فروزان فر مى‏ گوید:

«بدون اذن و اطلاع آقاى راشد، مراتب فقر و سختى معیشت آقاى راشد را به شاه یادآورى کردم و گفتم: دریغ است که این خطیب مردمى در چنین وضعیتى باشد! شاه، مغرور و بى اعتنا پاسخ داد: خطیب ما که نیست! خطیب مردم است، همانها به دادش برسند.».

۵. در یکى از جلسات سخنرانى آقاى راشد دو نفر از برادران شاه براى شرکت در عزادارى به مسجد شیخ عبدالحسین (آذربایجانى ‏ها) وارد شدند؛ جمعیتِ کنار در ورودى برخاستند که آنان را به سوى صدر مجلس راه دهند؛ در این هنگام آقاى راشد با تندى خطاب به مردم فرمود: «بنشینید؛ اینجا مسجد است و خانه خداست و مردم همه در آن
باید یکسان در برابر او خاضع و خاشع باشند…».

آرى، عدم سازش با حکومت فاسد و وابسته پهلوى از رفتار، گفتار و نوشتار آن روحانى شجاع و متعهّد کاملاً پیداست؛ از این رو سزاوار است که با رجوع به گفتار و نوشتار وى، با شخصیت دینى، علمى و مردمى ایشان بیشتر آشنا شویم.

عروج

سرخى افق، تصویر وداع را در نگاه یاران جلوه ‏گر مى‏ نمود. گویى منبر و مَدرس نیز آخرین نغمه ‏هاى کبوتر حق را بر بلنداى زمین و زمان خبر مى ‏داد و روزهاى آبان ۱۳۵۹ ه’ .ش. خزانى دیگر را به ارمغان مى آورد! بیمارى در وجود سخنور نستوه شدّت یافته است؛ از این رو پزشک پس از معالجه به تسّلاى وى پرداخته و مى ‏گوید:

نترسید، مسئله مهمّى نیست! ان شاء اللَّه خوب مى ‏شوید! در این هنگام آن مبلّغ اسلام با صدایى دلنشین پاسخ مى‏ دهد:

«این را بدانید که این جانب به اندازه سر سوزن از مرگ نمى ترسم. من وظیفه خودم را انجام داده ‏ام، عمر خودم را نیز کرده‏ام، به هیچ وجه علاقه‏ اى به دنیا ندارم؛ پس چرا از مرگ با کى داشته باشم!؟».[۶۹]

سرانجام در نیمه شب هفتم آبان ماه ۱۳۵۹ ه’ .ش. به سبب سکته مغزى در سنین ۷۵ سالگى جهان فانى را وداع نموده و نداى آسمانى را لبّیک گفت. و در کمال ناباورى پیکر مطهرش غریبانه تشییع شده و در قطعه ۸۳ بهشت زهرا به خاک سپرده شد….[۷۰]

گر چه در روز خاکس پارى پیکر مرحوم حجهالاسلام و المسلمین راشد گرد و غبار غربت و مظلومیت، آسمان دیدگان را تاریک ساخته بود؛ اما گذشت زمان حقایق دیگرى را در مقابل دلهاى بیدار آشکار کرد. از این رو به مناسبت هاى مختلف هم چون سالگرد این عالم بزرگوار شیفتگان دین و دانش، به بزرگداشت آن فقید سعید پرداخته و با سرودن شعر، نگارش مقاله و… ارادت قلبى خود را ابراز مى‏ دارند. در همین راستا، «انجمن آثار و مفاخر فرهنگى» در ۲۷ دى‏ماه ۱۳۷۹ ه’ .ش. براى آن مرحوم مجلس نکوداشتى برپا کرده و دانشوران حوزه،دانشگاه و… به معرفى خدمات ارزنده آن روحانى مصلح و فیلسوف پرداختند.  کجا «راشد» ز خیل خاکیان بود؟! که جان پاکش از افلاکیان بود[۷۱]

پی نوشت:

[۱] شایان توجه است که زندگى معظم له از سوى نگارنده در همین مجموعه، به نگارش درآمده است.

[۲] فضیلت‏هاى فراموش شده، حسینعلى راشد، ص ۱۱۰، ۱۳۳ و ۱۶۶ – ۱۶۰؛ انتشارات روزنامه اطلاعات، تهران، چ ۱۶، ص ۱۳۸۰؛ مجلّه معارف اسلامى، نشریه سازمان اوقاف، ص ۶۳، ش ۸، فروردین ۱۳۴۸.

[۳] فضیلت‏هاى فراموش شده، ص ۱۷۹ – ۱۷۷.

[۴] تاریخ مدرسه سپهسالار، ابوالقاسم سحاب، ص ۱۷۵ و ۱۷۶.

[۵] وى در سنین ۱۴ – ۱۵ سالگى همراه پدرش به عتبات عالیات مشرف شده بود.

[۶] همان./ زندگینامه و خدمات علمى و فرهنگى استاد مرحوم شیخ حسینعلى راشد، امید قنبرى، ص ۲۵ – ۲۳./ انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، تهران، دى ماه ۱۳۷۹ و مجله معارف اسلامى، ش ۸، ص ۶۴ و ۶۵.

[۷] فضیلت‏هاى فراموش شده، ص ۱۳۵.

[۸] زندگینامه…، ص ۲۹ و ۳۰.

[۹] فضیلت‏هاى فراموش شده، ص ۱۵۶.

[۱۰] همان، ص ۱۴۴ – ۱۴۲.

[۱۱] زندگى‏نامه…، ص ۲۶ و ۹۴. / اسلام و قرآن، حسینعلى راشد، ص ۲. / پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، تهران، چاپ ۲، ۱۳۷۷.

[۱۲] حاج آقا حسین قمى (قامت قیام)، محمدباقر پورامینى، ص ۴۸.

[۱۳] تاریخ مدرسه سپهسالار، ص ۱۷۵ و ۱۷۶؛ زندگینامه و خدمات علمى و فرهنگى استاد مرحوم شیخ حسینعلى راشد، ص ۲۶ – ۲۳، ۳۹ و ۶۰ – ۵۷. / مجله معارف اسلامى، ش ۸، ص ۶۶ – ۶۴.

[۱۴] مجله معارف اسلامى، ش ۸، ص ۶۶. زندگینامه…، ص ۲۶، ۴۰،۴۱ و ۶۰.

[۱۵] مقالات راشد، ص ۱۹ و ۲۰، انتشارات روزنامه اطلاعات، تهران، چ ۱، ۱۳۸۱.

[۱۶] زندگینامه…، ص ۲۶، ۳۹ و ۶۰.

[۱۷] واقعه «کشف حجاب» و قیام «مسجد گوهرشاد» مشهد.

[۱۸] مقالات راشد، ص ۲۰.

[۱۹] زندگینامه…، ص ۶۰. / مقالات راشد، ص ۲۳.

[۲۰] یادنامه استاد شهید مطهرى، ص ۳۴۳، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، تهران، چ ۱، ۱۳۶۰.

[۲۱] ر.ک: حماسه حسینى، ج ۳، ص ۳۴۴، صدرا، ۱۳۶۸. / سلسله یادداشت ‏هاى استاد مطهرى، ج ۲، ص ۲۵۰ و ۲۵۱ و ج ۳، ص ۱۵۷.

[۲۲] على دوانى مى‏نویسد: «… بعد از شهریور ۲۰، سخنرانى‏ هاى آقاى راشد انعکاس وسیعى در سطح ایران و کشورهاى همجوار داشت…» ر.ک: مقالات راشد، ص ۱۴.

[۲۳] ر. ک: مجموعه سخنرانى‏هاى راشد، ج ۱، ص ۱ و ۲ (چاپ انتشارات محمّدى و انتشارات برهان).

[۲۴] ر. ک: زندگینامه…، ص ۱۷، ۱۸، ۵۶، ۵۷ و ۶۱. / مقالات راشد، ص ۲۰و ۲۱.

[۲۵] خاطرات و مبارزات حجه الاسلام فلسفى، ص ۱۲۱ و ۱۲۲، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، چ ۱، ۱۳۷۶.

[۲۶] اسلام و قرآن، ص ۳.

[۲۷] استاد شهید به روایت اسناد، ص ۸۰، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، چ ۱، ۱۳۷۸.

[۲۸] زندگینامه…، ص ۴۴.

[۲۹] مجلّه معارف اسلامى، ش ۸، ص ۶۶. تاریخ مدرسه سپهسالار، ص ۱۷۸.

[۳۰] زندگینامه…، ص ۲۸.

[۳۱] همان، ص ۲۰ و ۲۱.

[۳۲] همان، ص ۷۵. / اسلام و قرآن، ص ۴.

[۳۳] زندگینامه…، ص ۸۰.

[۳۴] همان، ص ۲۰ و ۲۱.

[۳۵] استاد شهید به روایت اسناد، ص ۸۰.

[۳۶] پاره‏اى از خورشید، حمیدرضا سیّد ناصرى و امیررضا ستوده، ص ۸۵ و ۸۶، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، تهران، چ ۱، ۱۳۷۸.

[۳۷] همان، ص ۸۷.

[۳۸] استاد شهید به روایت اسناد، ص ۷۹.

[۳۹] همان. / سیرى در زندگانى شهید مطهرى، ص ۵۱، صدرا، چ ۶، ۱۳۷۹.

[۴۰] مقالات راشد، ص ۱۷ و ۲۲. / زندگینامه…، ص ۶۴ و ۶۵.

[۴۱] روزنامه اطلاعات، ش ۲۰۰۲۲، (۱۳۷۲/۷/۱۲)، ص ۶.

[۴۲] مقالات راشد، ص ۱۷ و ۱۸.

[۴۳] اسلام و قرآن، ص ۳ و ۴.

[۴۴] مقالات راشد، ص ۱۳.

[۴۵] زندگینامه…، ص ۳۹، ۴۰ و ۵۹.

[۴۶] مقالات راشد، ص ۱۷۳.

[۴۷] همان، ص ۱۲ و ۱۳.

[۴۸] در جریان استعمارى «کشف حجاب» پوشیدن لباس روحانیت براى بسیارى از علما و طلاّب، منع قانونى و مجازات حکومتى دربرداشت.

[۴۹] همان، ص ۱۴ و ۱۵.

[۵۰] همان، ص ۱۹ – ۱۵.

[۵۱] ر. ک: علما و رژیم رضا شاه، حمید بصیرت‏منش، عروج، تهران، اوّل، ۱۳۷۶.

[۵۲] سروده‏هایى نیز از ایشان باقى مانده است. (معارف اسلامى، ش ۸، پاورقى ص ۶۴ و اسلام و قرآن، ص ۴).

[۵۳] زندگینامه…، ص ۲۷.

[۵۴] ر.ک: دو فیلسوف شرق و غرب، مؤسسه انتشاراتى فراهانى، تهران.

[۵۵] تاریخ مدرسه سپهسالار، ص ۱۷۷.

[۵۶] ر.ک: تفسیر قرآن، انتشارات روزنامه اطلاعات، چ ۳، ۱۳۷۶ و غیره.

[۵۷] ر.ک: فضیلت‏هاى فراموش شده.

[۵۸] زندگینامه…، ص ۲۷ و ۲۸.

[۵۹] همان، ص ۲۱و ۲۲ و ۳۸ و ۴۰. / مقالات راشد، ص ۱۳ و ۱۴.

[۶۰] مقالات راشد، ص ۱۶ و ۱۷.

[۶۱] روزنامه اطلاعات، ش ۱۹۱۷۸، ۱۲ / ۸ / ۱۳۶۹.

[۶۲] مقالات راشد، ص ۲۶ و ۲۷.

[۶۳] روزنامه اطلاعات، ش ۲۰۰۲۲، (۱۳۷۲/۷/۱۲)، ص ۶. / مقالات راشد، ص ۱۶ و ۱۷.

[۶۴] مقالات راشد، ص ۱۷.

[۶۵] متن و دست خط آن مرجع گرامى در «زندگینامه و خدمات علمى و فرهنگى استاد مرحوم شیخ حسینعلى راشد»، ص ۹۴، آمده است.

[۶۶] برداشتى از کلام حجّهالاسلام و المسلمین محمدجواد حجتى کرمانى. / ر.ک: مقالات راشد، ص ۳۱ – ۲۵.

منبع: محمّد ابراهیم احمدى‏

سید یحیى مدرسى ‏زاده یزدى

اشاره:

آیت اللّه مدرسى در سال ۱۳۲۰ ق. در خانواده‏اى مذهبى در یزد پا به عرصه وجود گذاشت و با تولد خویش شادى و سرور را براى خانواده مدرسى هدیه آورد. پدر بزرگوارش میرزا سید على اصغر و پدر پدرش میرزا محمد تقى است. جدّ آیت اللّه مدرسى زاده، حاج میرزین العابدین (متوفاى ۱۲۷۲ق) . برادر میرزا سید محمد على مدرس یزدى (۱۱۹۳ . ۱۲۶۵ ق). مى ‏باشد.

تحصیلات‏

حاج سید یحیى، در کودکى پا به مکتب خانه  شیخ عالى جناب  گذاشت که معمولاً بزرگ زادگان در مدرسه خان (در یزد) نزد او به مکتب مى‏ رفتند. سپس مقدمات دروس حوزوى و دروس سطح را نزد علماى بنام حوزه علمیه یزد پشت سر گذاشت. در سال ۱۳۴۱ ق. با دوست خود، مرحوم باعثى یزدى (۱۳۸۲ق)، آهنگ قم نمود و در آن حوزه تازه تأسیس، از محضر علماى اعلام آنجا بهره گرفت. ایشان ده سال در قم به تحصیل ادامه داد و با تحمّل رنج و غربت، در سال ۱۳۵۱ ق. ره سپار عتبات عالیات و نجف اشرف شد تا در آنجا به تکمیل مراحل تحصیلى خود بپردازد و استفاده بیشترى از محضر علماى آن حوزه ببرد. او با تلاش و پشتکار فراوان توانست تا مرحله اجتهاد پیش رود و در این زمینه موفق به اخذ اجازه اجتهاد از شخصیت ‏هاى بزرگ آن زمان: آیت اللّه حایرى یزدى (۱۲۷۶ . ۱۳۵۵ق) و سید ابوالحسن اصفهانى (۱۲۸۴ . ۱۳۶۵ ق)، شد. و نیز از طرف محدث عظیم الشأن شیخ آقا بزرگ تهرانى (۱۲۹۳ . ۱۳۸۹ق) و دیگران اجازه روایى دریافت کرد. آیت اللّه مدرسى همزمان با شرکت در درس‏ هاى محققانه حوزه علمیه نجف، به تدریس علوم حوزوى در مقطع سطح و سطح عالى پرداخت. او از سال ۱۳۶۲ ق. به تعلیم و تربیت طلاب و فضلا در مقطع درس خارج فقه و اصول مشغول شد.

اساتید

وى در عمر با برکت خود از محضر اساتیدى بهره برده است: الف) در یزد.

۱. آقا میرزا سید احمد

۲. آقا سید مرتضى مدرسى معروف به  شیخ مرتضى

۳.آقاى سید حسین مدرّس باغ گندمى

۴. آقا سید علیرضا حایرى

۵. آیت اللّه العظمى حاج شیخ عبدالکریم حایرى یزدى

۶. آیت اللّه آقا سید على یثربى کاشانى

۷. آقا سید محمد حجّت کوه کمره‏اى

۸. آقا سید محمد تقى خوانسارى

۹. آقا میرزا محمد همدانى در جزینى

۱۰. آقا ضیاء الدین عراقى

۱۱. مرجع تقلید شیعیان، آقا سید ابوالحسن اصفهانى

۱۲. آقا میرزا حسین نائینى

شاگردان

۱. آیت الله  حسین وحیدخراسانى

۲. ‏ آیت اللّه خامنه‏ اى.

۳. حاج سید عباس خاتم یزدى

۴. حاج سید محمد روحانى.

۵. سید رضا خلخالى

۶. سید صادق خلخالى

۷. آقا سید على فانى اصفهانى

۸. سید محمدرضا میبدى

۹. سید محمدرضا اصفهانى

۱۰و۱۱. حاج سید محمدعلى و حاج سید عباس؛دو فرزند گرامى ایشان

۱۲. سید غلامرضا واعظى

۱۳. سید محمد باقر مدرسى ثانوى

۱۴. حاج آقاى رودبارى

۱۵. آقاى شیخ محمد رحمتى سیرجانى

۱۶. آقاى شیخ محمد ربانى بیرجندى

۱۷. آقاى شیخ مراد على زابلى

۱۸. شیخ مهدى احمدى شاهرودى

۱۹. شیخ حیدر على یزدى

.۲۰ شیخ محمد غروى قزوینى؛ از علما و فضلا و مدرسین حوزه علمیه نجف و قم و فعلاً هم در قم مشغول به تدریس و تحقیق است و از وى آثار علمى ارزشمندى منتشر شده است.

.۲۱ سید حبیب اللّه طاهرى گرگانى؛ از علما و فضلاى نجف به شمار مى‏رفت و هم اکنون علاوه بر تدریس در مدرسه ملامحمدتقى گرگان، عضو مجلس خبرگان رهبرى است. .۲۲ شیخ مرتضى ناطق یزدى؛ از فضلا و در تهران مشغول ترویج دین مى ‏باشد.

.۲۳ شیخ محمد نجفى افغانى (ره) ؛ از فضلاى حوزه علمیه نجف بود.

.۲۴ سیدهادى عرب (ره) ؛ از فضلاى حوزه و بسیار اهل دقت و تحقیق در درس بود.

.۲۵ شیخ عبداللّه فقیهى بروجردى (ره) ؛ از علماى نجف اشرف و قم بود. وى در حیاتش خدمات ارزنده‏اى مثل احداث  کلینیک شبانه روزى قرآن و عترت  انجام داده است. .۲۶ سید مهدى روحانى؛ از علماى برجسته قم و عضو مجلس خبرگان بود و در سال ۱۳۸۰ به رحمت ایزدى پیوست.

.۲۷ سید عباس اعتمادى کاشانى (ره) ؛ از فضلاى نجف و از علما و مروّجین دین در کاشان بود.

.۲۸ سیدمحمد کلانتر خوزستانى (ره) ؛ از علما و بزرگان و مدرسین نجف اشرف بوده و مدیر مدرسه  جامعه النجف الاشرف  و صاحب تعلیقه ده جلدى بر  شرح لمعه  و تعلیقه بر  مکاسب شیخ انصارى و شرح مختصر بر  کفایه  بود. او نقش زیادى در طلاکارى درهاى حرم حضرت على (علیه السلام) داشت.

.۲۹ سید علاء الدین بحرالعلوم؛ از علماى نجف اشرف و امام جماعت رواق مقدس حضرت على (علیه السلام) بود که اینک در زندان صدام جنایتکار محبوس است.

.۳۰ شیخ حبیب ساوجى (ره) ؛ وى نیز از فضلاى نجف و در تهران اقامه جماعت داشت.

.۳۱ آقاى شیخ حسین دولت آبادى اصفهانى (ره) ؛ از علماى نجف و از مدرسین و مبلغین دین در اصفهان بوده و کتابى پنج جلدى در شرح  کفایه  نگاشته است.

۳۲ و .۳۳ سید کاظم و سید مهدى رفسنجانى، معروف به  اخوان مرعشى ؛ این دو برادر در ابتداى ورود به حوزه نجف مدتى شاگرد آیت اللّه مدرسى‏زاده بوده ‏اند. ۳۴ و .۳۵ شیخ محمد و شیخ عباس دشتى؛ از علما و مدرسین نجف و قم هستند که اکنون در خانه، دوران دشوار پیرى را مى ‏گذرانند.

.۳۶ شیخ باقر تهرانى (ره) ؛ وى از علماى نجف بود که در درس آیت اللّه شاهرودى هم حاضر مى‏ شد.

.۳۷ حاج شیخ حسن قاضى یزدى؛ از فضلاى حوزه ‏هاى علمیه نجف و قم است و اکنون در یزد مشغول تدریس و تبلیغ و اقامه جماعت مى ‏باشد.

.۳۸ سید جعفر کریمى؛ از علماى حوزه علمیه قم است.

.۳۹ سید مصطفى مصطفوى کاشانى؛ از علماى نجف و فعلاً در کاشان تدریس مى ‏کند.(۳۰)

تالیفات

آیت اللّه مدرسى ‏زاده، در عمر بابرکت خود علاوه بر تدریس و تربیت طلاب، تألیفات گران بهایى هم به یادگار گذاشته و آن را ذخیره روز قیامت خود قرار داده؛ که برخى از آنها عبارتند از:

۱ قاعده لاضرر .

.۲ مُنجّزات مریض .

.۳ تقریرات درس اصول مرحوم آقا ضیاء عراقى .

.۴ تقریرات درس بیع مرحوم نایینى .

.۵ اجتهاد و تقلید .

.۶ رساله ‏هایى در ابواب مختلف فقه .

.۷ حاشیه توضیح المسایل  که به چاپ رسیده است.

.۸ رساله علمیه، به نام  انیس الموحّدین  که به چاپ رسیده است.

.۹ حاشیه عروهالوثقى .

.۱۰ (تقریرات)  جوائز سلطان  که به قلم فرزندش، آیت اللّه حاج سید عباس مدرسى‏زاده یزدى، به تحریر درآمده است.

.۱۱ کتاب زکات .

.۱۲ تقریرات اصول و فقه  که به قلم فرزندان ایشان (سید عباس و سید محمد على) و داماد ایشان سید غلامرضا واعظى است.(۳۱)

آیت اللّه مدرسى ‏زاده از زبان بزرگان‏

آیت اللّه میرزا هاشم آملى در مورد موقعیت علمى ایشان در تدریس خارج فقه و اصول، گفته است: آقاى مدرسى، محقق عراقى (آقا ضیاء) دوم است. آیت اللّه سید جعفر مرعشى نقل کرده است: خدمت مرحوم آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانى بودم که جماعتى از یزد خدمت ایشان آمدند و عرض کردند که ما از یزد آمده ‏ایم تا از وجود شما استفاده کنیم. آیت اللّه اصفهانى فرمودند که آقاى سید یحیى مدرسى یزدى هستند دیگر احتیاج به آمدن منزل ما نبود. این سخن دلالت بر عظمت و شأن  ‏زاده مى‏ کند. آیت اللّه شیخ محمد رضا مظفر مى‏ فرمودند: مرجع، آیت اللّه سید یحیى مدرسى یزدى است که همه جهات علم و تقوا و زهد و بزرگى در او جمع است. آیت اللّه شیخ حسین وحید خراسانى (دامت برکاته)، که حدود چهل سال قبل در تهران براى یزدى ‏ها منبر مى ‏رفتند، مى ‏فرمودند: آقاى مدرسى یزدى داراى فضل و علم و شایسته مرجعیت است. عارف عامل، مرحوم آیت اللّه سید عبدالکریم کشمیرى، مى ‏فرمودند: آیت اللّه مدرسى یزدى آنچه در سینه داشت از علم و فضل و معرفت و عرفان بیش از آن بود که بر زبانش جارى بود. (۳۲)

ویژگى‏ ها

سید یحیى در زندگى سراسر درس خود، ویژگى‏ هایى داشت که هر یکى از این ویژگى‏ ها مى‏ تواند الگوى ما در عرصه ‏هاى مختلف زندگى باشد:

.۱ استفاده از تعطیلات: آیت اللّه مدرسى، علاوه بر ایام درسى حوزه، در ایام تعطیلى هم دست از تلاش بر نمى‏ داشت. لذا در این ایام به طلاب و فضلا علم هیئت و قواعد فقهیه را مى ‏آموخت.

.۲ همراهى با نهضت امام امت (ره) : وقتى که امام خمینى (ره) در ایران، قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ش را پایه ریزى کرد، یکى از کسانى که در نجف اشرف ایشان را تأیید و همراهى مى‏ کرد، آیت اللّه مدرسى بود. وى با تلگراف ‏ها و پیام ‏هایش همراهى خود را با امام در این قیام اعلام مى ‏نمود و درجلسه ‏هایى که در نجف برپا مى ‏شد، شرکت مى‏ کرد. انس وى با امام خمینى به حدى بود که وقتى امام به نجف مى‏ رفتند، به منزل وى رفته، از زحمات او قدردانى مى‏ کردند.

.۳ اقامه نماز جماعت: مجلس درس ایشان در مسجدى به نام مسجد ملّا کتّاب، نزدیک حرم مطهر حضرت على (علیه السلام) بود و طلاب و فضلا بعد از درس، نماز جماعت ظهر و شب را به امامت آیت اللّه مدرسى در صحن مطهر حضرت على (علیه السلام) مقابل درب طوسى، که مقابل مقبره آیت اللّه سید محمد کاظم یزدى بود، اقامه مى ‏کردند.

.۴ نبوغ علمى: مراتب علمى ایشان به حدى بود که هنگام سفر به نجف، به درجه اجتهاد نایل شده بود؛ چنان که نقل شده است وقتى که آیت اللّه حائرى از عزم ایشان براى خروج از قم به نجف خبردار شد به ایشان فرمودند: باید در این سفر نماز را تمام بخوانى (کنایه از این که باید در قم بمانى و احتیاجى به سفر ندارى؛ چرا که به مرتبه بالاى علم و اجتهاد رسیده‏اى).

.۵ عفو و گذشت: اگر شخصى به ایشان بى ‏احترامى و جسارتى مى‏ کرد یا حرف ناروایى مى ‏زد، ایشان با خنده و خوشرویى حرف او را نشنیده مى‏ گرفت و از او مى‏ گذشت.

.۶ حفظ آبروى اشخاص: وى در حفظ آبروى مردم و طلاب کوشش مى ‏کرد و اگر مى‏ خواست پول و یا چیز دیگرى به شخصى بدهد طورى مى‏ داد که هیچ کس متوجه نشود.

.۷ زهد و تقوا: مدرسى ‏زاده، عالمى زاهد و باتقوا بود. همه زندگى وى نشان مى ‏داد، اصلاً دلبسته دنیا و مادیات نیست. در حالات ایشان آمده: بعضى‏ ها به او مى گفتند: همه هدایایى که به شما مى‏ دهند و اموال شخصى خود را، به طلاب ندهید ؛ بلکه مقدارى از آن را براى بچه‏ هاى خود باقى بگذارید. ایشان در جواب مى‏ فرمود: بچه‏ هاى من از دو حال خارج نیستند: یا آدم هاى خوب و با تقوا هستند و یا آدم ‏هاى ناشایست و بدکردار. اگر فرزندان خوبى باشند، همان طورى که خدا به من این مقام و این مال را داده، به آنها هم مى‏ دهد و مورد لطف و مرحمت خود قرار مى ‏دهد؛ ولى اگر فرزندان ناصالحى باشند و من مالى باقى بگذارم، اعانت بر گناه کرده‏ام و من هیچ وقت این کار را نمى‏ کنم. ایشان در مصرف وجوه شرعى، تربیت و پرورش طلبه و مجتهدسازى را اولویت مى ‏دادند و خودشان مدرسه یا مسجد یا حسینیه ‏اى احداث ننموده ‏اند اگرچه اجازه‏ هایى از ایشان گرفته مى ‏شد که در بعضى از شهرها مساجد یا مدارسى بنا یا ترمیم شود.

.۸ علاقه به اهل ‏بیت (علیه السلام) : ایشان علاقه خاصى به اهل‏ بیت عصمت و طهارت داشت. در ایام ولادت و شهادت ائمه (علیه السلام) در منزل خود مراسمى برپا مى‏ کرد و مداحان، به مداحى و مرثیه‏ سرایى اهل‏ بیت مى ‏پرداختند.

.۹ توصیه به خودسازى: ایشان گاهى توصیه‏ هایى سازنده مى کرد؛ از جمله مى‏ فرمود: راهى بین خود و خداى خود باز گذارید و تمام راه ‏ها را نبندید.

.۱۰ مردم‏دارى: با تمام مردم و اقوام، خصوصاً با فقرا و طبقه پایین، خوش برخورد بود؛ از باب نمونه: شخصى مجلسى ترتیب داد و ایشان را براى ناهار دعوت کرد. وقتى ایشان وارد مجلس شد، سفره پهن بود و جماعتى از مردم مشغول غذا خوردن بودند، ایشان بلافاصله پس از ورود، پهلوى همان ‏ها نشست و سرِ همان سفره مشغول غذا خوردن شد و با برخورد نیک خود، آنها را مجذوب خود کرد.

وفات

آقا سید یحیى، پس از عمرى تلاش، سرانجام در شب دوشنبه شانزدهم صفر ۱۳۸۳ ق . هنگامى که براى معالجه به ایران باز مى ‏گشت . در شهر کِرِنْد، بر اثر ناراحتى شدید قلبى به دیدار معبود شتافت. پیکرش را پس از انتقال به شهر مقدس قم، با تجلیل فراوان، در قبرستان شیخان به خاک سپردند.

محمد فیض کاشانى (ره)

اشاره:

محمد مشهور به ملا محسن و ملقب به فیض در چهاردهم ماه صفر سال ۱۰۰۷ ق. در یکى از معروف ترین خاندان علم، عرفان و ادب، که سابقه درخشان آنان به حدود چهار قرن مى‏ رسد در کاشان به دنیا آمد. پدرش رضى‏الدین شاه مرتضى (۹۵۰ – ۱۰۰۹ ق) فقیه، متکلم، مفسر و ادیب در کاشان حوزه تدریس داشته و از شاگردان ملا فتح اللَّه کاشانى (متوفى ۹۸۸ ق.) و ضیاءالدین محمدرازى (متوفى ۱۰۹۱ ق.) بوده است.

مادر او زهرا خاتون (متوفى ۱۰۷۱ ق.) بانویى عالم و شاعر، دختر ضیاءالعرفا رازى (از عالمان بزرگ شهر رى) بوده است. جد فیض تاج الدین‏ شاه محمود فرزند ملا على کاشانى، عالم و عارفى شاعر از ناموران زمان خویش در کاشان بوده و در آنجا مدفون است.

تحصیلات‏

ملا محسن چهارمین فرزند شاه مرتضى در دو سالگى پدر خود را از دست داد.از آن پس دایى وعمویش تعلیم و تربیت او و دیگر برادرانش را به عهده گرفتند و چون فیض از برادران خود باهوش‏تر بود مقدمات علوم دینى و بخش هایى از آن را تا سن بلوغ در کاشان نزد عمو و دایى ‏اش نورالدین محمد مشهور به حکیم و آخوند نورا (متوفى ۱۰۴۷ه ق.) فرا گرفت.

بیست ساله بود که با برادر بزرگش عبدالغفور براى ادامه تحصیل به اصفهان که در آن روزگار پایتخت کشور و مرکز تجمع علماى بزرگ و اساتید ماهر در رشته ‏هاى مختلف علوم اسلامى بود، رهسپار گردید و از این موقعیت مناسب که در هیچ یک از شهرهاى ایران و دیگر ممالک اسلامى یافت نمى‏شد بیشترین بهره ‏ها و استفاده هاى علمى را برد.

اساتید

شیخ محمّد بن إبراهیم شیرازی ، معروف به صدر المتألّهین .

شیخ محمّد بن حسین حارثی، معروف به شیخ بهائی .

سیّد محمّد باقر حسینی ، معروف به میر داماد .

شیخ محمّد صالح مازندرانی .

شیخ مرتضى کاشانی(پدرش) .

شاگردان

محمد مشهور به عَلَم‏الهدى (فرزند فیض)

احمد مشهور به معین‏الدین (فرزند فیض)

محمد مؤمن فرزند عبدالغفور (برادر فیض)

شاه مرتضى دوم (پسر برادر فیض)

ضیاءالدین محمد(دایى فیض)

ملا شاه فضل اللَّه و ملا علامى

ملا محمد باقر مجلسى

سید نعمت اللَّه جزایرى

قاضى سعید قمى

ملا محمد صادق خضرى

شمس‏الدین محمد قمى

شیخ محمد محسن عرفان شیرازى

تألیفات

۱٫ تفسیر صافى

۲٫ تفسیر اصفى

۳٫ تفسیر مصفى

۴٫الوافى

۵٫الشافى

۶٫النوادر

۷٫المحجهالبیضاء

۸٫ مفاتیح‏الشرایع

۹-اصول‏المعارف

۱۰-ضیاءالقلب

۱۱-الفت نامه

۱۲-زادالسالک

۱۳-شرح‏الصدر

۱۴-راه صواب

۱۵-گلزار قدس

۱۶-آب زلال

۱۷-دهر آشوب

۱۸-شوق‏الجمال

۱۹-شوق‏المهدى

۲۰-شوق‏العشق

۲۱-دیوان قصائد، غزلیات و مثنویات

وفات‏

ملا محسن فیض در ۸۴ سالگى در کاشان بدرود حیات گفت و در قبرستانى که در زمان حیاتش زمین آن را خریدارى و وقف نموده بود، به خاک سپرده شد.

سیّدمصلح‌ الدین مهدوی (ره)

 

اشاره:

وی در بامداد ۱۵محرم‌الحرام سال ۱۳۳۴هـ.ق در یکی از محلات قدیمی اصفهان به نام بیدآباد در خاندانی گران قدر و اهل علم و پرهیزگاری به دنیا آمد. پدرش سیّدمحمدتقی ملقّب به سیّدشهاب‌الدین نحوی مهدوی اصفهانی، از علمای پرهیزگار و ادیبی برجسته بود. مادش دختر علامه فقیه آخوند ملامحمدحسین کرمانی، از مدرّسان و ائمه جماعت و صاحب مسند قضا بود.

تحصیلات

مصلح‌الدین در شش سالگی پدر را از دست داد و به وسیله مادرش تربیت شد. دوره ابتدایی را در مدارس جدیداقدسیّه و گلبهار  گذراند و هم زمان با تحصیل علوم جدید شوق علوم اسلامی وی را به مدارس علمیّه کشانید. صرف و نحو، معانی و بیان و فقه و اصول را در این مدارس فرا گرفت و سیوطی و مغنی و مطوّل را نزد آقامیرزامحمدعلی معلم حبیب آبادی، مؤلف کتاب گران سنگ مکارم الآثار خواند. آشنایی با این مورخ و رجالی دانشمند، او را به تاریخ و رجال علاقه‌مند ساخت. سال‌های بسیاری از عمر شریف خود را صرف تحقیق در این باره کرد.

اساتید

از استادان وی سیّدمحمدحسین شوندی، مولی محمدهمامی، آیت‌الله میرسیّد حسن مدس میرمحمدصادقی، حاج میرزامحمدباقر امامی، حاج شیخ محمدعلی کرمانی، شیخ محمدحسن قاضی عسگر و کمال‌الدین خوانساری در اصفهان و شیخ محمدحسین فاضل تونی و آیت‌الله سیّدمحمدکاظم عصار در تهران بودند.

اجازه روایت

به نوشته مرحوم مهدوی در زندگی‌نامه خود از چند نفر از بزرگان مجتهدان و آیات عظام به اجازه روایت مفتخر شده است که عبارتند از: شیخ آقابزرگ طهرانی، سیّدشهاب‌الدین مرعشی‌نجفی، حاج شیخ محمدباقر کمره‌ای، شیخ محمدعلی عراقی، معلم حبیب‌آبادی، سیّداسماعیل‌هاشمی، سیّد ضیاءالدین علّامه، حاج سیّد علی حسن اصفهانی مشهور به علاّمه فانی، سیّد محمدشیرازی، حاج سیّد مصطفی صفایی خوانساری و محقق بلند مرتبه حاج سیّد محمدعلی روضاتی حفظ الله تعالی و از جلسات درس آیات عظام میلانی و شیرازی در مشهد نیز سود جسته است.

فعالیت ها

مرحوم مهدوی سی و چند سال از عمر شریف خود را با اشتیاق و پشتکار فراوان در راه تعلیم و تربیت صرف کرد و در دبیرستان‌های اصفهان و تهران به تدریس اشتغال داشت. پس از بازنشستگی عمر شریف خود را صرف تحقیق و تألیف کرد و با کوشش بسیار آثار ارزشمندی درباره امامان شیعه، دانشمندان، شخصیت‌های علمی و فرهنگی شیعه و فرهنگ و هنر اصفهان به رشته تحریر درآورد.

تالیفات

تاکنون بیست و پنج کتاب و مقاله نامبرده به شرح ذیل به چاپ رسیّده است.

۱.  أبطال الصفا  درباره اسامی شهدای واقعه جانسوز کربلا.

۲.  ارمغان اصفهان ، شرح حال مرحوم آیت‌الله حاج میرسیّد علی بهبهانی.

۳.  بیان المفاخر ، در شرح حال حاج سیّد محمدباقر حجه‌الاسلام شفتی و خاندانش، در دو مجلد

۴.  تاریخچه شهر سامراء .

۵.  تاریخچه محله خواجوی اصفهان .

۶.  تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر ، در سه مجلد.

۷.  تذکره  شعرای معاصر اصفهانی ، شرح حال و نمونه اشعار ۴۸۶نفر از شعرای اصفهان.

۸.  دانشمندان و بزرگان اصفهان  یا  تذکره القبور .

۹.  رجال اصفهان ، حواشی بر تذکره القبور علامه موی عبدالکریم گزی.

۱۰.  زندگی‌نامه آیت الله بروجردی.

۱۱.  زندگی‌نامه حضرتین عسکریین علیهم‌السلام .

۱۲.  زندگی‌نامه علامه مولی محمدباقر مجلسی  در دو جلد.

۱۳. زندگانی امام محمدباقر مجلسی ، در دو جلد.

۱۴.   سیری در تاریخ تخت فولاد یا لسان الارض ، شرح تاریخچه قبرستان تخت فولاد و تکایا و مدفونین در آنها.

۱۵. شرح حال شهید اصفهانی حاج میرزا ابوالحسن آل رسول موسوی و خاندان ایشان در تحفه‌الابرار.

۱۶.  شرح حال چهارنفر از خاندان عالم زاهد جلیل مرحوم حاج محمدابراهیم کلباسی .

۱۷. شرح حال آیت‌الله العظمی نجفی عرعشی، در هفته‌نامه نوید اصفهان.

۱۸. شرح حال آقا شیخ محمدرضا نجفی، در مجله نور علم قم.

۱۹. شرح حال حاج سیّد محمدباقر شفتی، در مجله نور علم قم.

۲۰. شرح حال محروم حاج آقا حسین عمادزاده اصفهانی در هفته نامه نوید اصفهان.

۲۱. شرح حال حاج شیخ مرتضی مظاهری، در هفته نامه نوید اصفهان.

۲۲. شرح حال مرحوم سیّد کریم نیک زاد حسینی دهکردی، در هفته‌نامه نوید اصفهان.

۲۳. غایه‌الآمال و الامانی، شرح حال سیّدهاشم بحرانی در مقدمه کتاب لوامع‌النّورانیه.

۲۴.  عطیه الجواد علیه‌السلام  و کلمات قصار حضرت جوادالائمه علیه‌السلام.

۲۵.  محیط ادب  فهرست اجمالی مدارس دینی اصفهان قدیمی و جدید اصفهان.

۲۶. یک دوره پنج جلدی تعلیمات دینی با مشارکت عده‌ای از همکاران برای دبیرستان‌ها.

مرحوم مهدوی بنا به نوشته خودشان چهل و شش کتاب و مقاله دیگر را تألیف کرده‌اند که تاکنون به زیور چاپ آراسته نشده است.

ازجمله آنها:

۱.  امام زاده‌های اصفهان و توابع ، بررسی نسب و تاریخ امام‌زاده‌ها و بناهای مدفون در آنها.

۲.  تاریخ علما و محدّثین اصفهان  شامل شرح حال ۲۰هزارنفر که ظاهراً بزرگ‌ترین تألیف مرحوم مهدوی می‌باشد.

۳.  اصفهان یا دارالعلم شرق ، تاریخ مدارس دینی اصفهان، مؤسسین، مدرسین و طلاب.

۴.  تاریخ کاظمین .

۵.  خاندان خجندیان .

۶.  رساله تاریخچه زندگانی باقرخان خوراسگانی  یا صفحه‌ای از تاریخ اصفهان در عهد زندیه.

۷.  فدک و سیر تاریخی آن .

۸.  شرح حال معصومین و کلمات قصار آنان  در چهارده مجلّد که دو جلد آن چاپ شده است.

۹.  الحائریون ، در ذکر جمعی از علمای مدفون در کربلا.

۱۰.  تاریخ تشیع مردم اصفهان .

وفات

روان شاد مصلح‌الدّین مهدوی پس از عمری پر برکت توأم با اخلاق حمیده و سماحت و بزرگواری که در راه تعلیم و تحقیق و فرهنگ اسلامی گذرانید، سرانجام در تاریخ ۴تیرماه ۱۳۷۴خورشیدی مطابق با   ۲۶محرم‌الحرام۱۴۱۶ هجری قمری بدرود حیات گفت و جنازه آن مرحوم در تخت فولاد اصفهان درتکیه مهدوی در کوچه رو به روی غسّال خانه، که اکنون مخابرات است، مدفون گردید. روحش شاد و یادش جاویدان باد.

سید احمد موسوى (ره)

اشاره:

آیت الله موسوى در سال ۱۳۰۵ در روستاى شورگشت از توابع بخش طاغ نکوه شهرستان تخت جلگه که به تازگى از شهرستان نیشابور جدا شده است، در خانواده‌اى مذهبى و مومن دیده به جهان گشود. وى در ۱۴ سالگى وارد حوزه علمیه گلشن نیشابور شد و سطوح اولیه را فرا گرفت. در سال ۱۳۲۴ وارد حوزه علمیه مشهد مقدس شد و زیر نظر اساتیدى هم چون ادیب اول و ادیب دوم به فراگیرى علوم دینى پرداخت.

در سال ۱۳۲۶ به قم مشرف گردید و در خدمت شهید محراب آیت الله صدوقى شاگردى کرد و از آنجا رهسپار نجف اشرف شد تا از درس فقه و اصول آیت اله العظمى میرزاعلى فلسفى(ره) و دیگر علما بهره مند گردید.وى در بازگشت به قم از سال ۱۳۳۵ از محضر آیات عظام بروجردى و امام راحل (ره) استفاده کرد.

ایشان در هجرت از قم به مشهد در حوزه علمیه این شهر مشغول تحصیل شد و در این دوران هم‌درس رهبر معظم انقلاب اسلامى و آیت الله واعظ طبسى بود.

فعالیت هاى سیاسى و فرهنگى

وى با شکل‌گیرى  نهضت امام خمینى (ره) نیز به مبارزه با رژیم منحوس پهلوى پرداخت و در همین مبارزات دستگیر و روانه زندان شد. با آغاز جنگ تحمیلى نیز وى در جبهه‌هاى حق علیه باطل حضورى داوطلبانه داشت. موسوى در منزل خود به تدریس علوم دینى مشغول بود و به توصیه استاد شهید مطهرى در سال ۱۳۵۳ حوزه علمیه فضل ابن شاذان نیشابور را بنیان گذاشت و با حضور این شهید این حوزه را افتتاح کرد.

وى در این مدت بیش از ۵۰۰ طلبه فاضل را تربیت کرد که هم اکنون در مراکز علمى، ‌پژوهشى، حقوقى، قضائى و یا مسئولیت هاى مهم کشورى فعالیت دارند. این عالم ربانى ۳۵ سال تدریس کرد و توان علمى و مجاهدت وى تا بدان جا بود که حضرت آیت الله عظمى خامنه‌اى درباره ایشان فرموده بودند :

« یکى از کسانى که براى انقلاب اسلامى مساعد است، همین آقاى موسوى است.» با این حال هیچ‌گاه جز تدریس و مسئولیت حوزه علمیه نیشابور مسئولیت دیگرى نپذیرفت و عمر خود را صرف تعلیم و تربیت و رسیدگى به طلاب کرد. تاثیر و نفوذ او در میان مردم زبان زد خاص و عام بود به نحوى که وى پس ازاینکه متوجه خراب شدن مسجد روستایى شد در یک سخنرانى سبب شد تا مردم با هدیه وجوهات به احیاى این مسجد همت گمارند.

آیت الله  موسوى به عنوان محور وحدت با حضور خود در روستاها باعث آبادى مى شد به نحوى که در طى مدت حضور خود باعث ساخت حمام و مسجد و دیگر امکانات براى مردم مى شد.وى ملک ارثى پدرى شان در روستاى شورگشت را براى ساخت حمام وقف نمود و در مدت عمر پر برکت خودتنها ملک مسکونى اش را نیز وقف حوزه علمیه گلشن نیشابور کرد.

وفات

سرانجام این عالم ربانى و مدیر حوزه علمیه فضل شهرستان نیشابور که عمرى در عرصه تعلیم و تربیت جوانان کوشیده بود ،روز یکشنبه مورخ ۱۳  دى ماه ۱۳۸۸ شمسى در سن ۸۳ سالگى به علت ایست قلبى دارفانى را وداع نمود. تشییع پیکر پاک ایشان از مقابل حوزه فضل گلشن نیشابور تا مسجد جامع و سپس میدان خیام این شهر برگزار شد.

قیامهای علویان در زمان امام رضا علیه السلام (۴)

اشاره:

قیام محمد بن جعفرعلیه السلام، معروف به دیباج (۲۰۰ق.)عصر امام رضا علیه السلام شاهد حرکتی دیگر از جانب علویان علیه عباسیان بود .این حرکت توسط محمد دیباج سازماندهی شد. او از فرزندان امام صادق علیه السلام بود وگروهی از شیعیان گمان کردند که بعد از جعفر بن محمد علیه السلام امامت شیعیان به وی می رسد . بنا برگفته ی نوبختی ،این گروه برای ادعای خود به قول امام جعفرصادق علیه السلام استناد می کردند که فرمود : « از پدرم شنیدم که می فرمود : زمانی که برای تو فرزندی شبیه من متولد می شود ، او را همنام من قرار بده ، او شبیه من وشبیه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم است.»

دلایل قیام محمد دیباج

مورخین در مورد علل قیام محمد ، سخنان یکسانی به دست نداده اند. طبری می نویسد : محمد سکوت کرده وزهد اختیار کرده بود ، اما پیروان او دورش جمع شده وآمادگی خود رابرای بیعت با او اعلام کردند و بدین صورت او را به قیام علیه عباسیان تحریک کردند.آنها به او گفتند تو خود مقام و موقعیتت را در بین مردم می دانی پس بیرون بیا تا با تو به خلافت یبعت کنیم ، اگر تو این کار را انجام دهی کسی با تو مخالفتی نخواهد کرد. طبری در ادامه می نویسد محمد در ابتدا دعوت آنها را رد کرد اما با اصرار پسرش علی وحسین بن حسن افطس رأی ونظرش برگشت و راضی به قیام شد (۲۰۰)مسعودی نیز معتقد است که محمد بن جعفر در ابتدا دعوت محمد بن ابراهیم ابن طبا طبا را گسترش می داد اما وقتی که ابن طبا طبا از دنیا رفت ، محمد مردم را به خویش دعوت کرد (۲۰۱)اصفهانی نظر دیگری دارد ، او نیز علت قیام را اینگونه می نویسد: در ایام ابوالسرایا مردی گمنام در مدینه نامه ای به محمد نوشت و در آن از فاطمه ی زهرا سلام الله علیه  ، به ناشایستگی یاد کرد. محمد بن جعفر که تا آن وقت گوشه نشینی اختیار کرده بود ودر امور سیاسی دخالت نداشت ، وقتی آن نامه را خواند بدون اینکه جوابی به آورندگان نامه بدهد ،از جای برخواست وبه خانه رفت .او هنگامی از خانه بیرون آمد که زره پوشیده بود و شمشیر حمایل کرده ومردم را به سوی خود می خواند. محمد در حالی که مردم را به خود دعوت می کرد چنین می گفت : خدا داند من از کسانی نبودم که دست بدینکار بزنم ، ولی امروز از آتشش می سوزم(۲۰۲) یکی از محققین معاصر در این باره اعتقاد دارد که آشفتگی اوضاع داخلی دستگاه خلافت واقامت خلیفه ی عباسی در مرو باعث شد که بغداد محل شورش برخی از عباسیانی گردد که با ابراهیم بن مهدی بیعت کرده بودند .از سوی دیگر نیز علویان که اوضاع پریشان کشور را مشاهده کردند در صدد بودند برای خود خلیفه ای انتخاب کنند از این روی نزد دیباج آمده وبه او پیشنهاد قیام دادند .این محقق برای اثبات نظر خود به روایتی که صاحب تاریخ فخری آورده استناد می کند .آن روایت چنین است: برخی از یاران محمد وقتی در بغداد اختلاف ، آشفتگی ، فتنه ها و خروج خوارج را مشاهده کردند نیکو دیدند که با محمد به عنوان خلیفه بیعت کنند.(۲۰۳)

بیعت با عنوان امیرالمؤمنین

آنچه مسلم است محمد در روز جمعه ودر ماه ربیع الاول سال ۲۰۰ قمری بعد از نماز به عنوان خلیفه از مردم بیعت گرفت .(۲۰۴) نکته ی قابل ملاحظه این است که ابن افطس و پسر محمد نیز در بیعت مردم با دیباج نقش به سزایی ایفا کردند . آنها مردم مکه و اطراف آن را به سوی محمد روانه می کردند تا به اجبار یا با میل و رغبت با محمد بیعت کنند .(۲۰۵) مورخین کارهای زشت دیگری چون زنا و لواط به ابن افطس و پسر محمد نسبت می دهند(۲۰۶)که به نظر می رسد این روایات از جمله تبلیغات عباسیان بر ضد علویان بوده است ، وگرنه سخت بعید می نماید که در حرم مکه چنین رفتاری از آنها سر زده باشد این مطلب نیز قابل ذکر است که محمد لقب امیرالمؤمنین به خود داد وبا همین عنوان دست بیعت به سوی مردم دراز کرد به گفته ی مسعودی ، تا آن زمان هیچ یک از خاندان محمد( چه قبل از او وچه بعد از او)که برای اقامه ی حق قیام کردند ، به خود عنوان امیرالمؤمنین نداده بودند.(۲۰۷)

ماهیت قیام محمد دیباج

گروهی از طالبیان که با محمد بیعت کرده بودند ، به همراه وی به جنگ هارون بن مسیب در مکه رفتند . از جمله کسانی که محمد را در این جنگ همراهی می کردند ، ابن افطس ، محمد بن سلیمان بن داودبن حسن بن حسن ، علی بن حسین بن عیسی بن زید ، علی بن حسین بن زید ، علی بن جعفر بن محمد و محمد بن حسن معروف به سیلق بودند. قیام کنندگان به شهر مکه حمله کردند وهارون بن مسیب نیز با سپاه خود به مقابله با آنها پرداخت . در این نبرد تلفات زیادی به هارون وارد گردید وگروه بسیاری از سپاهیان وی کشته شد وشهر مکه به دست علویان افتاد. این حرکت در ست در زمانی اتفاق افتاد که عباسیان سخت مشغول حل اختلافات درو نی دستگاه خویش بودند .بعلاوه ، این حرکت به خاطر محدود بودنش در مکه ، نمی توانست برای عباسیان خطر چندانی داشته باشد .از این روی آنها در سرکوب کردن این حرکت اهتمام چندانی به خرج ندادند .آنها گروهی را به سرکردگی اسحاق بن موسی عباسی به سوی مکه روانه کردند.علویان به گرد محمد جمع شده وبه او گفتند: باید دور مکه خندقی حفر کنیم . گروهی از مردم مأمور کندن خندق شدند .وقتی کار خندق تمام شد علویان به محمد گفتند توبربالای بلندی بایست تا جنگجویان تو را ببینند وهمراه تو بجنگند .پس از این تدبیرات سپاه اسحاق واردشد ودو سپاه چند روزی باهم نبرد کردند. اما اسحاق از نبرد منصرف شد وبه سوی عراق برگشت .(۲۰۸)از سوی دیگر حسن بن سهل ، سپاهی به سرکردگی ورقاء بن جمیل ، به سوی مکه گسیل داشته بود. اسحاق در راه برگشت با این سپاه روبرو شد . ورقاء بن جمیل و اصحاب جلودی توانستند اسحاق را به جنگ دوباره متقاعد کنند.وقتی محمد از آمدن سپاه عباسی با خبر شد ، سپاه خویش را به جنگ آنها روانه کرد.دو سپاه در محلی به نام بئر میمون روبرو شدند وپس از جنگ یک روزه محمد شکست خورد. رهبرعلویان وقتی با شکست مواجه شد ، برای نجات جان خود وسپاهیانش چاره ای اندیشید .او قاضی مکه و بزرگان قریش را واسطه قرار داد و آنها را برای گرفتن امان به سوی عباسیان فرستاد تا بدین وسیله بتوانند از مکه خارج شوند. اسحاق و ورقاء به آنها سه روز مهلت دادند و پس از آن وارد مکه شدند.(۲۰۹)

شکست محمد دیباج و خلع خود از خلافت

علویان ، شهر مکه را ترک کردند و هر گروه از آنهابه یکی از شهرهای اطراف پناه بردند. در این میان ، محمد به سوی جحفه واز آنجا به سوی جهینه حرکت کرد.در جهینه عده ای را گرد خود جمع کرد و به سمت مدینه روان شد .هارون بن مسیب ، والی مدینه وقتی از آمدن محمد با خبر شد با سپاه خود به جنگ او بیرون رفت. دو سپاه در محلی به نام شجره همدیگر را ملاقات کردند.در جنگی که بین آنها در گرفت محمد شکست خورد ، بسیاری از یاران وی کشته شدند ویکی از چشمان محمد هم در این جنگ کور شد (۲۱۰)تلاش دیباج در جمع آوری سپاه ، بی نتیجه ماند و سرانجام مجبور شد از جلودی امان بخواهد. جلودی به او امان داد واو را به مکه فرستاد تا در بین مردم خود را از خلافتی که مدعی آن بود خلع کند .محمد دیباج در مسجدی که مردم در آن تجمع کرده بودند ، بالای منبر رفته و ضمن معرفی خود اینگونه گفت: « … من گمان می کردم که مأمون وفات کرده وزندگی او به پایان رسیده است بنابراین مردم را دعوت کردم که با من به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کنند ،… اکنون که فهمیدم او زنده است ، از آنچه ادعا کرده ام استغفار می کنم وهمان گونه که این انگشتر را از انگشتم در می آورم ، خود را از خلافت خلع می کنم . من نیز در اطاعت از مأمون مانند مسلمانان می شوم». (۲۱۱)حسن بن سهل محمد را به نزد مأمون فرستاد. او همچنان در نزد مأمون زندگی می کرد. زمانی که مأمون خراسان را به قصد بغداد ترک می کرد او را نیز به همراه خود برد .به نقل تاریخ، محمد دیباج در همین سفر ، در گرگان به مرگ طبیعی از دنیا رفت ودر همانجا به خاک سپرده شد.(۲۱۲)

علل شکست قیام محمد دیباج

اولین دلیل ناکامی قیام دیباج تردید رهبر آن ، یعنی محمد دیباج ، در دعوت کردن مردم به سوی خود بود . همانطور که ذکر شد بیعت با محمد، نتیجه ی اصرار علویان بود و او در ابتدا به این امر راضی نبود. در نهایت این شک و تردید وی بود که باعث خلع کردن خود از خلافت گردید .از عوامل دیگر شکست محمد ، اعتماد وی بر بعضی از یاران خود بود ، همان کسانی که سیره ی بدی را در پیش گرفته و مردم مکه از دست آنها غضبناک بودند .به خاطر این افراد بود که مردم مکه از یاری محمد دست برداشتند .دخالت این افراد در امر محمد تا جایی بود که برخی از مورخین نوشته اند : برای وی در امر خلافت چیزی جز اسم آن باقی نمانده بود(۲۱۳)وپسرش و بعضی از پسرعموهایش که سیره خوبی نداشتند ، بر او سیطره داشتند.دلیل دیگر شکست قیام محمد شک و تردید بعضی از مردم مکه در بیعت با محمد بود ، زیرا برخی از بیعت کنندگان با زور و اجبار ابن افطس و پسر محمد ، بیعت را پذیرفتند . نقلی که طبری در این زمینه آورده است قابل توجه می باشد. وی می نویسد: پسرش و ابن افطس ، مردم مکه را به سوی او روانه می کردند تا به میل و رغبت یا با کراهت با محمد بیعت کنند.(۲۱۴)

واقعیت تاریخیِ ماهیت امامت در زمان قیام دیباج

چنانچه دیدیم اولین قیام کننده در عصر عباسی که به خود لقب امیر المؤمنین داد ، محمدبن جعفر( دیباج ) بود برای یافتن واقعیت تاریخی ماهیت امامت در این دوره از عصر امام رضا علیه السلام ،صحت ادعا ومیزان مؤفقیت دیباج چندان مهم نیست ، بلکه صرفاًگسترش این جنبش ها وتأیید آنها از سوی قیام کنندگان و عموم شیعیان ، خود امری است که چگونگی توجه شیعیان به مسأله ی امامت را روشن می کند. بدین معنی که مبادرت به دعوت مردم برای قبول رهبری نشان می دهد که ساختار ذهنیت مردم عادی شیعه در این دوره هنوز در چهارچوب امامت الهی واز پیش تعیین شده ، قرار نگرفته است . این موضع گیری ها از جانب مردم نشان می دهد که آنها از مفهوم اهل بیت در این هنگام ، هنوز یک مفهوم عام تلقی می کردند. آنان چون امامت و پیشوائی شیعی را امری تلقی نمی کردند که سرنوشت آن از طریق نصوص رقم خورده باشد ، بنابراین میان امام رضا علیه السلام و هر شخص دیگری از این خاندان تفاوتی قائل نبودند . پیش از این دوره نیز شعار معروف الرضا من آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم در ذهن شیعیان ، شامل تمام خاندان هاشمی و از جمله خاندان عباسی می شد. شورش های مختلف با رهبریِ متفاوت واهداف گوناگون در عصر امام رضا علیه السلام به خصوص تا پیش از پذیرفتن ولایت عهدی ، حاکی از عدم اجماع مردم در مسأله ی امامت است. این خود می توانست دلیل محکمی برای امام علیه السلام برای عدم اقدام وی در تشکیل حکومت مستقل شیعی باشد.

نظر امام رضا علیه السلام نسبت به قیام ها

نظر امام رضا علیه السلام قیامهای علویان را نه کاملاً تأیید می کرد ونه آنها را رد می نمود . این نهضت ها از آن روی که گامی در جهت آگاهی بخشیدن به توده های مردم برای مخالفت با خلفا ورژیم ستمگر بود ، مورد تأیید ضمنی امام علیه السلام بود اما در نحوه ی عمل ، دیدگاه های امام علیه السلام با سران نهضت ها تفاوت داشت . برای مثال امام علیه السلام در مورد قیام برادرش زید اصل قیام او را نمی کوبید ، بلکه با شیوه های نادرست او مخالف بود و آن را نکوهش می کرد .آن حضرت با نهضت ابوالسرایا نیز همکاری نکرد ، زیرا آشکارا شکست آن را پیش بینی می کرد و از همین رو نمی خواست در شورشی بی سرانجام مشارکت کند .مواضع امام رضا علیه السلام نسبت به شورش های علویان اگر چه از نگاه عده ای تحمل ناپذیر و نا موجه بود ، اما گذشت زمان و فرجام کار نشان دادکه امام علیه السلام در انتخاب خط مشی سیاسی خود اشتباه نکرده است(۲۱۵).

علل شکست قیام های شیعی در عصر امام رضا علیه السلام

همان گونه که دیدیم قیام ها ی علویان در این دوره ، پی در پی و متوالی بود وتقریباً سراسر جامعه ی اسلامی آن روز را پوشانده بود . اما علی رغم همه ی مجاهدت ها و تلاش های علویان  حرکتهای آنان با شکست مواجه شد .این شکست ها می تواند دلایل متعددی داشته باشد . از جمله ی این دلایل می توان به موارد زیر اشاره کرد :۱. عدم رضایت مندی و موافقت امام معصوم علیه السلام با قیام ها؛ رضایت امام از رهبران قیام ها وموافقت ایشان با اصل قیام می توانست کمک شایانی به پیشرفت قیام کند. همان طور که دیدیم امام رضا علیه السلام با نحوه ی قیام ها وحتی زمان انجام آنها موافقت نداشتند و این خود یکی از دلایل شکست آنها بود .۲.فقدان رهبری آگاه ، ممتاز و پیشرو در حرکت ونهضت آنها؛ هیچ حرکتی بدون داشتن رهبری آگاه وخبره به پیروزی دست پیدا نخواهد کرد .قیام های علویان در این دوره نه تنها از رهبر ی توانا برخوردار نبودند بلکه در بعضی موارد عنصر رهبری با اعمال ناشایست خود ،باعث پراکندگی طرف داران خود می شد وناخود آگاه به شکست خویش دامن می زد
۳. پراکندگی قیام ها و نامنسجم بودن آنها به گونه ای که قیام ها بیشتر محلی بودند نه فراگیر و عمومی . ۴.عدم وحدت و اتحاد در بین گروه ها به گونه ای که هر کس ساز خود رابه نوا در می آورد ، در حالی که در سایه ی ارتباط و همدستی به راحتی می توانستند به اهداف خود دست یابند .
۵.عدم ساز ماندهی ونداشتن برنامه ی فراگیر یا لااقل طرحی اندیشمندانه تا بتواند نارسائی ها را جبران کند. این بی برنامگی در نهایت به هدر رفتن خونها و بی حاصل شدن سرمایه گذاریها منجر می شد و در نهایت شکست را به ارمغان می آورد.۶.غلبه ی احساس بر عقل که در جنبه ی عاطفه ی دینی مستحسن ودر قیام نامطلوب است .قیام هایی که در این زمان اتفاق می افتاد برپایه ی احساسات وعواطف انسانی صورت می گرفت بنابراین در مواضع حساس ، یا رهبران قیام ها خود را تسلیم می کردند ویا طرفدارانشان آنها را تنها می گذاشتند. ۷فراغت نسبی دستگاه خلافت از فتوحات به ظاهر اسلامی و معطوف شدن توجه آن به اوضاع داخلی کشور.۷.ایجاد اختناق شدید و کنترل جریان ها و حرکت های ضد حکومت توسط دستگاه خلافت وسعی در سرکوب کردن سریع آنها ؛ به گونه ای که طولانی ترین قیام در این دوره از ده ماه تجاوز نکرد.۸ اعتقاد غالب سران قیام ها به قائم به سیف بودن امام که این امر، خود منشأ بسیاری از انحرافات در جامعه ی اسلامی گردید.در حالی که هدف امام رضا علیه السلام ، آگاه کردن مردم ومبارزه با فرقه ها و جریان های فکریِ حاکم در جامعه بود.ایشان مبارزه در جبهه ی فرهنگی را در آن موقعیت ، بر قیام با سیف ترجیح می دادند چون می دانستند که نتیجه ی این قیام ها چیزی جز شکست نخواهد بود.

نتایج کلی قیام ها

در این قسمت به صورت کلی به نتایج حاصله از قیام های علویان اشاره می کنیم : ۱. رسوایی حکومت عباسی در انظار مردم و ایجاد جدایی بین خلفای جور و جامعه ی اسلامی ، بهترین و مهمترین نتیجه ای بود که از حرکت علویان به دست آمد و چهره ی نفاق و ریاکاری دستگاه حاکمه را نمایان ساخت و بر ادعای واهی خلفای عباسی مبنی بر انتساب به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، به عنوان وسیله ای برای جانشینی آن حضرت خط بطلان کشید . ۲. حرکت علویان رعب و وحشتی در دل حاکمان ستمگر عباسی ایجاد کرد ، به طوری که در تمام طول حکومت ، هراسان به حفظ خویش و کنترل رفتارشان می پرداختند و همین حرکت ها عاملی بود که نمی گذاشت آنها با آسودگی خیال و آرامش کافی به تخریب جامعه و ظلم و جور خود ادامه دهند . ۳. حرکت قیام کنندگان پاسخ به ندای وجدان افراد انقلابی درحفظ روحیه ی مبارزه جویی و ظلم ستیزی آنان و نیز ایجاد حس رضایت و خشنودی در روح تشنه ی مردم ستمدیده ی جامعه و در عین حال ، تکیه گاهی برای دفاع از آنان در برابر ستمکاران بود و می توانستاندیشه ی انقلابی و روح فداکاری را همچنان در جامعه زنده نگه دارد ، همان چیزی که شیعیان امروز جهان وارث آن به شمار می آیند و به طور مسلم آن را مدیون حرکت خالصانه ی پیشگامان نهضت اسلامی و در راس همه ، حضرت امام حسین علیه السلام و قیام عاشورای حسینی می دانند . ۴. یکی از دستاورد های این قیام ها ، تقویت روحیه ی دوستی و ارادت هر چه بیشتر مسلمانان نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و سادات ، در تمامی سرزمین های اسلامی در طول تاریخ و افزایش محبوبیت و مقبولیت اجتماعی آنان بین مردم و علما ، اعم از شیعه و سنی به عنوان نیرو هایی ضد ظلم است که در سراسر تاریخ گذشته ، همواره مورد ظلم و اجحاف ستمگران بوده اند. ۵. علاوه بر مواردی که ذکر شد ، این قیام ها باعث پیدایش فکری تازه در بها دادن به شیعه به عنوان نیرویی مستقل و اهرمی قدرتمند از نظر سیاسی اجتماعی بود که خلفا و دیگر صاحبان قدرت را وادار به پذیرش شیعیان کرد و با خروج از انزوا و تقیه ، تا مقام وزارت خلفای عباسی ارتقا داد .۶. تشکیل حکومت های مستقل شیعه در مغرب و یمن ، تاسیس کانون های شیعه در ری ، خراسان ،آفریقا ، شبه جزیره ی هند و برتر از آن احیا و استمرار اندیشه ی برپایی حکومت شیعی به منظور اجرای قوانین و حدود الهی در طول تاریخ را می توان نشأت گرفته از این قیام ها دانست(۲۱۶)

شورشیان اصلاح طلب و داعیان حکومت

با نگاهی گذرا بر قیام های علویان وبا نگاهی بر اهداف رهبران قیام ها می توان این قیام ها را به دو دسته ی کلی تقسیم کرد:گروهی از قیام کنندگان علوی هوای امارت و حکومت در سر می پروراندند،هر گاه شرایط را مساعد می یافتند پرچم قیام برداشته و مردم را به گرد خود جمع می کردند . این گروه به امامت ائمه ی منصوص از جانب خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قائل نبودند و از امام زمان پیروی نمی کردند و برای خویش از مردم به امامت بیعت می گرفتند . از آنجا که این افراد غالبا مردمانی ظاهر الصلاح و خوش سیما و عابد و زاهد بودند و مردم را به مبارزه با حکام جور و ظلم فرا می خواندند، مردم اطراف ایشان را گرفته و به امامتشان معتقد می شدند. از سوی دیگر چون اهل سنت تعیین امام را وابسته به شورای مسلمین می دانستند نه به نص و نصب ، زمینه برای امامت این افراد آماده شده و مردم به راحتی سر به فرمان آنان می نهادند تا جایی که این گونه افراد برای رسیدن به اهداف خود ، وقتی با عدم همکاری ائمه علیه السلام مواجه می شدند با آن حضرات مخالفت کرده و حتی به ساحت مقدس ایشان جسارت می کردند(۲۱۷). نمونه ای از این جسارت ها را در قیام نفس زکیه مشاهده کردیم که امام صادق علیه السلام از جانب پدر نفس زکیه به حسادت متهم گردید . در مقابل ، ائمه علیه السلام نیز این قیام ها را بی ثمر بلکه مضر می شمردند و وظیفه ی خود را در آن موقعیت ، چیز دیگری می دانستند . موقعیتی که در اثر ضعف خلفای وقت و مشکلات داخلی آنها به وجود آمده بود . امامان معصوم علیه السلام در این فرصت خود را مامور می دانستند که بساط علم رابگسترند و از خلافت ظاهری چشم بپوشند و همه ی تلاش خود را صرف تعلیم و تربیت و آموختن راه صحیح دین و معارف قرآن و بیان احکام الهی نمایند و اسلام حقیقی را برای مردم جهان و نسل های آینده معرفی کنند . علاوه بر آن جبهه های جدیدی در میان مسلمانان برای مبارزه به وجود آمده بود که سابقه نداشت و فرقه های مختلف با افکار خطر ناکی پیدا شده بودند که با اساس اسلام بازی می کردند . جعل هزاران حدیث نابجا و آمیختن آن به احادیث پیامبر و ائمه علیه السلام نیز مورد دیگری بود که اسلام را تهدید می کرد .(۲۱۸) بنا بر این سعی و تلاش ائمه علیه السلام در این راستا بود که فعالیت و مبارزه ی خود را متوجه این جبهه ها کنند و این فاجعه ی بزرگ که تهدید کننده ی اسلام بود را در نطفه خفه کنند بعضی از علویان که ابداً متوجه این موقعیت نبوده و به ویژه زیدیان که تقیه را بر خود حرام می دانستند و می گفتند امام باید قائم به سیف باشد ، پیوسته علم مخالفت با خلفای عباسی برمی افراشتند و با این عملکرد نا به جای خود عرصه ی فعالیت امام را هم تنگ می کردند . این گونه قیام ها که عملا هم از جانب ائمه علیه السلام تأیید نشدند نه تنها نتوانستند کاری از پیش برند ، بلکه با بر جای گذاشتن صدها هزار تن کشته و در به در و زندانی شدن علویان موجب تضعیف قوای آنان گردیدند .گروه دوم کسانی بودند که خود هوای امارت و خلافت در سر نداشته و تنها به جهت جلوگیری از ظلم و جور خلفا قیام می کردند و بعضاً به قصد بر گرداندن حکومت به صاحبان اصلی آن یعنی ائمه ی منصوص از جانب خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تلاش می کردند . از جمله ی این افراد می توان زید بن و حسین بن علی قتیل فخ را نام برد . برخی دیگر از این گروه ، با هدف امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از علویان و ایستادگی در مقابل ظلم ظالمان دست به قیام می زدند .ائمه ی اطهار علیهم السلام با درک دقیق اوضاع اجتماعی و روحیات مردم و با توجه به امکانات مادی و معنوی خود و پیروانشان ، در هدایت احساسات مذهبی و انقلابی علویان در مسیر حرکت کلی خویش می کوشیدند . آن بزرگواران می کوشیدند اوضاع گذشته ، حال و آینده را برای قیام کنندگان ترسیم کنند . در مواردی شکست قیام را پیش بینی می کردند تا ضمن اصلاح اغراض و انگیزه های قیام کننده ، او را در مورد نتیجه ی کاری که بر اجرای آن مصمم بود آگاه سازند . بدین ترتیب هر حرکتی که بر اساس اصول اسلامی ، جنبه ی امر به معروف و نهی از منکر داشت و در جهت حرکت کلی ائمه علیهم السلام بود مورد تأیید و حمایت ایشان قرار می گرفت . البته این تأیید با حضور فیزیکی یا دخالت مستقیم امام نبوده و همراه با اعمال اصل کلی تقیه صورت می گرفت .(۲۱۹)

نگرش کلی امامان علیه السلام به قیام ها با توجه به روایات

در طول حکومت خلفا قیام های زیادی علیه آنها برپا شد که بعضی از آنها به موفقیت هایی هرچندکوتاه دست یافتند . بررسی موضع گیری و سیره ی ائمه علیه السلام در برابر این قیام ها و تبیین موضع نفی و اثبات آنها که در روایات بیان شده است ، امری بسیار مهم و ضروری است .با توجه به بعضی از روایات که از ائمه علیه السلام نقل شده باید هر قیام و هرگونه مبارزه با حکومت های ظالم را نفی کرد .به عنوان نمونه ، امام صادق علیه السلام می فرماید : «کلُ رایهٍ ترفعُ قَبلَ قیامِ القائمِ فَصَاحِبُهَا الطَاغوُت یُعبَدُ مِن دونِ اللهِ عزَّ وَجَلَّ(۲۲۰)» «هر پرچمی که قبل از قیام قائم برای مبارزه بر افراشته شود ، صاحب آن طاغوتی است که می خواهد به جای خداوند عبادت شود». روایات دیگری از امامان معصوم علیه السلام بیان گردیده که با اطلاق این روایات سازگاری ندارد . برای نمونه می توان به این ورایت اشاره کرد که امام صادق علیه السلام به شیعیان می فرماید : « به ندای هر کس که به رضای آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم شعار می دهد و مردم را به قیام فرامی خواند ، پاسخ ندهید ؛ بلکه بنگرید که برای چه قیام می کند . ودر این راه چشم بسته نگوئید که زید قیام کرد وما نیز باید قیام کنیم ، زیرا زید عالمی وارسته و راست گو بود ، او هرگز به خویش دعوت نکرد بلکه به رضای آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم دعوت کرد و هرگاه در این راه مؤفق می شد به وعده ی خویش وفا می کرد. ولی دیگران که اکنون با این شعار خارج می شوند ، ما شهادت می دهیم که به کار آنان راضی نیستیم و آنان اکنون که تنها هستند فرمان بردار ما نیستند چه برسد به زمانی که پیرو نیز پیدا کنند(۲۲۱) این روایت و روایت های مشابه ، یک ملاک کلی برای قیام های مختلف در اختیار ما قرار می دهدکه با روایات دیگر نیز تأکید می شود و آن این که هر کس می خواهد قیام کند و در زمان حضور امام معصوم قرار دارد باید با اجازه و اذن او باشد و مردم را به سوی امام دعوت کند . روایت های دیگری بدست ما رسیده که حاکی از رضایت و تأیید امام علیه السلام نسبت به شخص قیام کننده می باشد .مانند مدح امام کاظم علیه السلام نسبت به شهید فخ(۲۲۲)همچنین روایتی که امام صادق علیه السلام در مورد زید فرمود :« زید برای قیامش با من مشورت کرد ، من به او گفتم : عمو جان اگر دوست داری که همان شخص به دارآویخته در کناسه باشی ، راه تو همین است ، و موقعی که زید از حضور امام صادق علیه السلام بیرون رفت ، امام فرمود : وای به حال کسی که ندای او را بشنود وبه یاری او نشتابد »(۲۲۳).بدین ترتیب با در نظر گرفتن این روایات می توان نکات ذیل را در مورد نگرش امامان علیه السلام به قیام های زمان خویش بیان کرد :۱. هر قیامی که رهبر آن ، مردم را به سوی خویش دعوت می کرد ، بلکه درراه ترسیم شده از سوی ائمه علیه السلام و تحت رهبری آنان نبود از سوی ایشان محکوم می شده است.۲. خبر دادن ائمه از کشته شدن قیام کنندگان ، مانند خبر امام صادق علیه السلام در باره ی زید و خبر امام کاظم علیه السلام درباره ی شهید فخ ، نه تنها دلیلی بر منع آنان از قیام نیست ، بلکه می تواند ترغیب به آن نیز محسوب شود زیرا خبری غیبی از عاقبت امر این افراد و تأیید ضمنی برای آغاز قیام است . همان گونه که امام حسین علیه السلام از شهادت خویش و یارانش خبر داد.۳. قراین بسیاری وجود دارد که ائمه علیه السلام قیام کنندگان را نه تنها تأیید می کرده اند بلکه یاد آور می شده اند که آنان با اجازه یا دستور ایشان به قیام اقدام کرده اند .(۲۲۴)

علت عدم برپائی قیام وتشکیل حکومت از جانب امامان علیه السلام

با توجه به مطالب پیش گفته ، این سوال مطرح می شود که چرا امامان شیعه از تلاش برای دست یابی به حکومت خودداری می کردند ؟ به عبارت دیگر دلیل این که امامان خود دست به شمشیر نمی بردند و علیه حکومت وقت شورش نمی کردند چه می تواند باشد ؟ آیا واقعا با قیام مسلحانه مخالف بودند ؟دراین صورت تأیید برخی ازاین قیام ها توسط ائمه علیه السلام چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ مهم تر از این ، اگر قبول کنیم که ائمه علیه السلام با قیام مسلحانه مخالف بودند چه جوابی برای قیام امام حسین خواهیم داشت ؟ و سوالاتی از این قبیل که در این صورت همه بی جواب خواهد ماند . با کمی دقت در روایات پیش گفته و التفات به سیره ی عملی امام علی و امام حسین علیه السلام و آموزه های شیعیان در باب فضیلت جهاد و مسائل مهم دیگر به وضوح معلوم می شود که هیچ گاه ائمه علیه السلام با قیام علیه حکومت جور مخالف نبوده اند و روایاتی که در باب نهی از جهاد به ما رسیده است نه به آن دلیل است که نفس قیام مطرود باشد بلکه منظور قیام هایی بوده است که محتوای شیعی نداشته و در مسیر مخالف اصول مذهب شیعه سیر می کرد .بنابر این شایسته است به دنبال جواب دیگری برای سوال خود باشیم . برای به دست آوردن این مهم تنها راهی که به نظر می رسد این است که باید اوضاع سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی عصر هر امام را به صورت جداگانه مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم تا بهتر بتوانیم انگیزه ی آن امام را از عدم تلاش برای به دست آوردن حکومت به دست بیاوریم . اما پوشیده نیست که این کار از حوصله ی تحقیق حاضر خارج است فقط می توانیم به چند مورد از این عوامل به طور خلاصه و مجمل اشاره کنیم :
۱. نداشتن پایگاه فعال مردمی(۲۲۵): تردیدی نیست که حرکت و قیام در وهله ی اول نیازمند وجود پایگاهی آگاه در میان مردم است که در جهت قیام ، فعالیت و فرمان های رهبر را بی چون و چرا اجرا کند و خطوطی را که او ترسیم می کند با هر نوع نتایج و آثار از صمیم دل بپذیرد و این چیزی بود که امامان علیه السلام ،همواره از عدم وجود آن شکوه داشتند . اما پایگاه سست و نا استواری که افراد آن را ایمان مشترکی گرد هم استوار نساخته و وسیله و هدف ، آنهارا وحدت نداده است ، هرگز نمی تواند پایگاه جوشش انقلاب و مبدأجنبش و قیام باشد و حرکت آن از پیش محکوم به هزیمت و شکست است . کافی است در این باره به دوران نا آرام خلافت امیر المومنین علی علیه السلام اشاره کنیم که با این که حکومت آن حضرت بر سر تا سر قلمرو اسلام به جز شام که زیر سلطه ی معاویه بن ابی سفیان بود ، استیلا داشت بنا براین آن چه معاویه را به مقاومت بر می انگیخت و در برخی موارد به پیروزی می رساند، داشتن پایگاهی بود که افراد آن از نظر فکر و هدف همسویی و وحدت داشتند . اما پایگاه مردمی امام ، پراکنده و جدا از هم بود و افراد آن غیر منسجم و از نظر تفکر و هدف ، ناهماهنگ بودند و شاید شکستی که بر اثر قبول حکمیت بر لشکریان امام واقع شد ، دلیلی کافی برصدق این مدعا باشد . همچنین ناکامی قیام امام حسن علیه السلام ، پس از شهادت پدرش برای مقابله و جنگ با معاویه که به صلح انجامید ، سببی جز این نداشت .۲. نداشتن نیروی ضربتی(۲۲۶) : عدم وجود نیروی کوبنده و شکننده ای که قدرت مقابله با نیروی حکومت وقت را داشته باشد می تواند از علل دیگر این خودداری باشد . این تعلیل تنها فرض و گمان نیست بلکه واقعیتی است که تجارب حاصله از شورش ها و قیام های علویان در امتداد حکومت امویان و عباسیان آن را به دست می دهد . در بین همه ی این قیام ها هیچ یک نتوانست به کلی بر حکومت وقت مسلط شود و حکومت اسلامی را به پا دارد . اگر چه در بعضی موارد یک پیروزی موضعی به دست می آمد و بر بعضی شهر ها تسلط پیدا می شد . علاوه بر این خود ائمه در موارد متعدد جواب سوال کنندگان از عدم قیام را نداشتن نیروی مردمی کافی بیان می کردند .۳.مسئولیت امامان علیه السلام در بیدار کردن مردم(۲۲۷):با توجه به آنچه در مباحث قبل گفته شد به خوبی روشن شد که وضعیت جامعه در عصر معصومین علیه السلام به گونه ای نبود که موقعیت برای قیام فراهم بوده باشد. ایشان کاملاً آگاه بودند که نه تنها با اقدام بر قیام کاری از پیش نخواهند برد ، بلکه باعث از بین رفتن خود و هواداران خود می گردند .بنابر این مسئولیت خود را در چنین موقعیتی این می دانستند که ، گروهی را تربیت کنند که به منزله ی پایگاهی استوار و هوشیار برای نشر صلاح و ارشاد در میان امت باشند. ۴. سخت گیری خلفا نسبت به امامان(۲۲۸) خلفای همزمان ائمه علیه السلام همواره می کوشیدند که آزادی عمل را از ایشان سلب کنند . آنها تمامی حرکات و سکنات امامان علیه السلام را تحت نظر داشته وحتی با گماشتن جاسوسانی بر ایشان از انجام هرگونه فعالیت سیاسی ممانعت به عمل می آوردند .این فشار و تضییق به قدری بالا گرفت که حتی امامان علیه السلام از اظهار امامت خود خودداری می کردند، تا آنجا که اگر کسی مذهب خود را به ایشان نسبت می داد، عمل او جنایت بزرگی به شمار می رفت و مورد عقوبت و کیفر قرار می گرفت .

نتیجه

با توجه به موضوع تحقیق ، یعنی قیام های علویان در عصر امام رضا علیه السلام مطالب مربوطه در سه بخش مورد بررسی قرار گرفت . در طول تحقیق ، سعی برآن بود که قیام های این دوره را معرفی نموده و در ضمن آن به موضع امام رضا علیه السلام در رابطه با این قیام ها اشاره شود.
از این تحقیق حاصل شد که در فاصله ی زمانی اختلاف میان امین ومأمون واشتغال مأمون به مشکلات داخلی ، فرصتی نصیب علویان شد تا دست به قیام علیه عباسیان بزنند که از جمله ی این قیام ها می توان به قیام محمد بن ابراهیم بن طباطبا و ابوالسرایا ، ابن افطس ، زیدالنار ، ابراهیم بن موسی علیه السلام و محمد بن جعفر علیه السلام اشاره کرد .از برخورد امام رضا علیه السلام با رهبران این قیام ها ، این نکته بدست آمد که امام رضا علیه السلام با اصل قیام ها مخالفتی نداشتند ، اما با چگونگی انجام و زمان شروع آنها مخالف بودند. عدم شرکت امام علیه السلام در قیام ابن طباطبا در همان روز و موکول کردن آن به چند روز دیگر حاکی از عدم موافقت امام علیه السلام با زمان شروع آن است نه رد اصل آن . سرزنش زید نیز دلیلی بر این مدعاست که امام علیه السلام اصل قیام را رد نکرده بلکه از اعمال ناشایست زید انتقاد کرده اند .مسأله ی دیگر ماهیت امامت و مفهوم اهل بیت علیه السلام در دوره ی امام رضا علیه السلام و به خصوص قبل از ولایت عهدی ایشان است .از قرائن و شواهد ی که در این تحقیق آمده است معلوم شد که قیام کنندگان علوی از مفهوم امامت چیزی را می فهمیدندکه با مفهوم امامت الهی و از پیش تعیین شده موافق نبود . این نکته از آنجا فهمیده می شود که در این زمان هر کس ادعای امامت می کرد ، علویان گرد او تجمع کرده واز او پیروی می کردند . تا جائی که علویان با محمد دیباج که خود را امیر المؤمنین خواند ، بیعت کردند و امام رضا علیه السلام را با بقیه ی علویان مساوی و هم شأن پنداشتند .در چنین اوضاعی،طبیعی می نمود که امام رضا علیه السلام از تلاش برای تشکیل حکومت خودداری کنند. علاوه بر این دلایل دیگری نیز در این امر دخیل بود مانند نداشتن نیروی ضربتی ، نداشتن پایگاه فعال مردمی و سخت گیری خلفا نسبت به ائمه علیه السلام.ضمن این که مسئولیت امام علیه السلام در چنین موقعیتی بیدار کردن مردم و زعامت ورهبری روحانی جامعه بوده است .گر چه قیام های علویان در برخی موارد به پیروزی های نسبی دست یافتند اما در نهایت همه ی آنها با شکست مواجه شدند . نارضایتی امام علیه السلام از نحوه ی قیام ها ، فقدان رهبری آگاه ، پراکندگی و عدم هماهنگی بین آنها ،عدم برنامه ی مشخص ، فراغت دستگاه حکومت از مسائل خارجی وکنترل شدید علویان را می توان .از جمله دلایل شکست این قیام ها برشمرد در پایان از خداوند متعال خواهانیم که این قلیل را از ما پذیرفته وما را ازپیروان ائمه ی طاهرین علیه السلام قرار دهد .

پی نوشت:

۱۹۷ .البسوی ، ابویوسف ، المعرفه والتاریخ ، مؤسسه الرساله ، بیروت ، چ دوم ، ۱۴۰۱ق ، ج ۱ ، ص ۱۸۹ .
۱۹۸. مسعودی ، همان ، ج ۲ ، ص ۴۴۰ .
۱۹۹.. قمی ، حسن بن محمد ، تاریخ قم ، ترجمه ی حسن بن علی بن حسن ، نشر توس ، تهران ، ۱۳۶۱ش ، ص ۲۲۳.
۲۰۰.طبری ، همان ، ج ۳ ، ص ۵۶۴۱ و نیز مسکویه ، همان ، ج ۴ ، ص ۱۲۰
۲۰۱ . مسعودی ، همان ، ج ۲ ، ص۴۴۰ .
۲۰۲. اصفهانی ، همان ، ج ۲ ، ص ۳۱۲.
۲۰۳. مختار اللیثی ، سمیره ، همان، ص۳۳۸.
۲۰۴ .البسوی ، همان ، ج ۱ ، ص ۱۸۰ .
۲۰۵. طبری ، همان .
۲۰۶. برای اطلاع بیشتر رک . طبری ، همان ، ج ۳ ، ص ۵۶۴۱ .
۲۰۷ . مسعودی ، همان ، ج ۲ ، ص ۴۴۰ .
۲۰۸. مسکویه رازی ، ابو علی ، همان ، ج ۴ ، ص ۱۲۱ .
۲۰۹. همان ، ص ۱۲۲ .
۲۱۰. ابن اثیر ، همان ، ج ۱۶ ، ص ۲۵۸ .
۲۱۱. همان و نیز ابن کثیر ، همان ، ج ۱۰ ، ص ۲۴۶ .
۲۱۲ .ابن اثیر ، همان ، ج ۱۶ ، ص ۲۵۹ ونیز قمی ، همان ، ص ۲۲۳.
۲۱۳. ابن جوزی ، همان ، ج ۱۰ ، ص ۸۴ .
۲۱۴ . طبری ، همان ، ج ۳ ، ص ۵۶۴۰ ونیز مسکویه رازی ، ابو علی ، همان ، ص ۱۲۰ .
۲۱۵ . حر ، سید حسین ، همان ، ص ۱۰۱ .
۲۱۶. کاظمی پوران ، محمد ، همان ، صص ۲۴۹ و ۲۵۰.
۲۱۷. .کلینی ، محمد بن یعقوب ، روضه ی کافی ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران ، چ دوم ، ۱۳۸۹ ق ، ج ۸ ، ص ۳۶۳ .
۲۱۸. برای نمونه : ابن ابی العوجا در هنگام مرگ خود می گفت ک: به خدا اگر مرا می کشید ، چهار هزار حدیث جعل کرده ام که ضمن آن حلال را حرام و حرام را حلال کرده ام.طبری ، همان ، ج ۱۱ ص۴۹۷۱ .
۲۱۹ . کاظمی پوران ، همان ، صص ۲۴۲ـ ۲۴۰ .
۲۲۰، کلینی ، محمد ، همان ، ج ۸ ، ص ۲۵۹ .
۲۲۱. همان ص ۲۶۴ .
۲۲۲ .مجلسی ، همان ، ج ۴۵ ، ص ۳۶۵ .
۲۲۳. صدوق ، همان ، ج ۱ ، ص ۲۲۵ .
۲۲۴. رستمیان ، محمد علی ، حاکمیت سیاسی معصومان ، دبیرخانه ی مجلس خبرگان ، قم ، چ اول ، ۱۳۸۱ ش ، ص ۳۰۵ .
۲۲۵. فضل الله ، محمد جواد ، همان ، ص ۱۷۹.
۲۲۶ . همان ،
۲۲۷ . همان ، ص ۱۸۰ .
۲۲۸. همان ، ص ۱۸۱.

فهرست منابع و مآخذ
۱. قرآن کریم
۲. آئینه وند ، صادق ، قیام های شیعه در تاریخ اسلام ، تهران ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، ۱۳۶۱ ش .
۳. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه،تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم،بی جا ، داراحیاءالکتب العربی ، بی تا * ابن اثیر ، عزالدین علی ، الکامل ، عباس خلیلی ،ج ۹ و ۱۰ و ۱۶، بی جا ،کتب ایران ، بی تا .
۴. ابن جوزی ، عبدالرحمن ، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک ، ج ۱۰ ، بیروت ، دارالکتب العلمیه ، چ اول ، ۱۴۱۲ق.
۵. ابن خلدون ، تاریخ ، عبدالمحمد آیتی ، ج ۲ ، بی جا ، مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، چ اول ، ۱۳۶۳ ش و ج ۲و۳ ، موسسه ی اعلمی للمطبوعات ، چ اول ، ۱۲۹۱ ق .
۶. ابن طقطقی ، تاریخ الفخری ، محمد وحید گلپایگانی ، تهران ، بنگاه ترجمه ونشر کتاب ، چ دوم ، ۱۳۶۰ش.
۷. ابن کثیر ، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه ، ج ۹ ، لبنان ، دارالمعرفه ، چ اول ، ۱۳۹۱ ق وج ۱۰ ، دار الفکر ، بیروت ، چ اول ، ۱۴۰۷ ق .
۸. اربلی ، علی بن عیسی ، کشف الغمه فی معرفه الائمه ، ج ۲ ، تبریز ، مکتبه بنی هاشمی ، ۱۳۸۱ ق.
۹. اصفهانی، ابوالفرج ، مقاتل الطالبیین ، سید هاشم رسولی محلاتی ، تهران ، نشر صدوق ، چ دوم ، ۱۳۴۹ش.
۱۰.البسوی ، ابو یوسف ، المعرفه والتاریخ ، ج ۱، بیروت ، مؤسسه الرساله ، چ دوم ،۱۴۰۱ ق.
۱۱. بلاذری ، احمد بن یحیی ، انساب الاشراف ، ج ۳ ، بیروت ،دارالفکر ، چ اول ، ۱۴۱۷ ق .
۱۲. بلعمی ، تاریخنامه ی طبری ، تهران ، سروش ، چ دوم ، ۱۳۸۰ ش.
۱۳.بی نا ،تاریخ سیستان ، تحقیق ملک الشعرای بهار ، تهران ، کلاله ی خاور ، ج دوم ، ۱۳۶۶ش .
۱۴. پیشوائی ، مهدی ،سیره پیشوایان ، قم ، مؤسسه ی امام صادق علیه السلام ، چ سیزدهم ، ۱۳۸۱ش.
۱۵. تمیمی ، نعمان بن محمد ، شرح الاخبار فی فضائل ائمه الاطهار ، ج ۳ ، لبنان ، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات ، چ دوم ، ۱۴۲۷ق.
۱۶. جعفریان ، رسول ، حیات فکری وسیاسی امامان شیعه ، قم ، انصاریان ، چ هشتم ، ۱۳۸۴ش.
۱۷. جمعی از نویسندگان ، درسنامه ی عصر غیبت ، قم ، مرکز جهانی علوم اسلامی ، ۱۳۸۳ش.
۱۸.حر ،سید حسین ، امام رضا و ایران ، قم ،دفتر نشر معارف ، چ اول ۱۳۸۳ش.
۱۹. حسینی ، جعفر مرتضی ، زندگی سیاسی هشتمین امام ، سید خلیل خلیلیان ، بی جا ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، ۱۳۶۳ ش.
۲۰. خضری ، سید احمد رضا ،تاریخ تشیع ، ج۲ ، قم ، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه ، چ دوم ، ۱۳۸۵ش .
۲۱. دشتی، محمد ، ترجمه ی ، نهج البلاغه ، قم ، مشرقین ، چ چهارم ، ۱۳۷۹ ش .
۲۲. دینوری ، الامامه والسیاسه ، ناصر طباطبایی ، تهران ، ققنوس ، ۱۳۸۰ش.
۲۳. دینوری ، اخبارالطوال ، محمود مهدوی دامغانی ، تهران ، نی ، چ چهارم ، ۱۳۷۱ ش .
۲۴. ذهبی ، محمد بن احمد ، تاریخ الاسلام ووفیات المشاهیر والاعلام ، ج۱۱و۱۳ ، بیروت ، دار الکتب العربی ، چ اول ، ۱۴۱۱ ق.
۲۵. رستمیان ، محمد علی ، حاکمیت سیاسی معصومان ، قم ، دبیرخانه ی مجلس خبرگان ، چ اول ، ۱۳۸۱ش.
۲۶. زرکلی ، خیرالدین ، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربین والمستشرقین ، ج ۳ وج۵ ، بیروت ، دارالعلم للملایین ، چ دوم ، ۱۹۸۹ق.
۲۷. شهرستانی، محمد ، الملل والنحل ، ج ۱ ، بیروت ، دارالمعرفه ، ۱۴۰۲ق .
۲۸. صدوق ، عیون اخبار الرضا ، قم ، رضا مشهدی ، چ دوم ، ۱۳۶۳ش ومطبعه الحیدریه ، نجف ، ۱۳۹۰ق.
۲۹. طبری ، تاریخ طبری ، ابوالقاسم پاینده ، ج۳ و۱۱ و۱۲ و۱۳ ، تهران ، اساطیر ، چ پنجم ، ۱۳۷۵ش.
۳۰. طقوش ، محمد سهیل ، دولت عباسیان ، حجت الله جودکی ، قم ، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه ، ۱۳۸۷ش.
۳۱. عزام خالد ، موسوعه التاریخ العصر العباسی ، اردن ، دار اسامه للنشر والتوزیع ، چ اول ، ۲۰۰۶م.
۳۲. عکری حنبلی دمشقی ، ابن العماد ، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب ، ج ۲ ، بیروت ، دار ابن کثیر ، چ اول ، ۱۴۰۶ق.
۳۳. فضل الله ، محمد جواد ، تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام ، سید محمد صائق عارف ، مشهد ، بنیاد پژوهش های آستان قدس ، چ سیزدهم ، ۱۳۸۵ ش .
۳۴. قمی ، حسن بن محمد ، تاریخ قم ، حسن بن علی بن حسن ، تهران ، نشر توس ، ۱۳۶۱ ش .
۳۵. قمی ، شیخ عباس ، مفاتیح الجنان ، قم ، فاطمه الزهراعلیها السلام ، چ چهارم ، ۱۳۷۹ش.
۳۶.کاظمی پوران ، محمد ، قیام های شیعه در عصر عباسی ، تهران ، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ، چ اول ، ۱۳۸۰ش.
۳۷. کلینی ، محمد بن یعقوب ، روضه ی کافی ، ج ۸ ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چ دوم ، ۱۳۸۹ق .
۳۸. گردیزی ، عبدالحی بن ضحاک ، زین الاخبار ، تهران ، دنیای کتاب ، چ اول ، ۱۳۶۳ش .
۳۹. مجلسی ، سید محمد باقر ، بحارالانوار، ج۴۸ و۴۹ و ۵۲ ،لبنان ، دار احیاءالتراث العربی ، چ سوم ، ۱۴۰۳ق.
۴۰. مختاراللیثی ، سمیره ، جهادالشیعه فی العصرالعباسی الاول ، بی جا ، نشر بطحاء ،۱۳۶۳ ش.
۴۱. مدرسی ، محمد تقی ، امامان وجنبشهای مکتبی ،حمید آژیر ، مشهد ، آستان قدس رضوی ، چ چهارم ، ۱۳۷۸ش.
۴۲. مستوفی ، حمدالله ، تاریخ گزیده ، تهران ، دنیای کتاب ، چ دوم ، ۱۳۶۱ ش .
۴۳. مسعودی ، علی بن الحسین ، مروج الذهب ومعادن الجوهر ، ابوالقاسم پاینده ، ج ۲ ، بی جا ، انتشارات علمی وفرهنگی ،چ پنجم ، ۱۳۷۴ش .
۴۴. مسکویه رازی ، ابوعلی ، تجارب الامم ، تحقیق ابوالقاسم امامی ، ج ۴ ، تهران ، دار شروش للطباعه والنشر، چ اول ، ۱۴۱۸ ق.
۴۵. مقدسی ، مطهر بن طاهر ، البدأ و التاریخ ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، ج ۲ ، تهران ، آگه ، چ اول ،۱۳۷۴ش .
۴۶. موسوی خوئی ، سید ابوالقاسم ، معجم رجال الحدیث ، ج ۳ ، بیروت ، مدینه العلم ، چ دوم ، ۱۴۰۳ق.
۴۷. نرشخی ، محمد بن جعفر ، تاریخ بخارا ، احمدبن محمد قبادی ، ج۲ ،توس ،نشر تهران ، ۱۳۶۳ ش.
۴۸. نوبختی ، حسن بن موسی ، فرق الشیعه ، محمد جواد مشکور ، تهران ،انتشارات علمی وفرهنگی ، ۱۳۸۱ش.
۴۹. نوری طبرسی ، حسین ، مستدرک الوسائل ، ج ۱۲ ، بیروت ، مؤسسه آل البیت لاحیاءالتراث ، چ دوم ، ۱۴۰۸ق.
۵۰. یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب ، تاریخ یعقوبی، محمد ابراهیم آیتی ، ج ۲ ، تهران ، انتشارات علمی فرهنگی ، چ ششم ، ۱۳۷۱ ش .

جغرافیای سیاسی و عوامل جمعیتی عراق

اشاره:
عراق با نام رسمی جمهوری عراق از کشورهای خاورمیانه و جنوب غرب آسیا است. بیشتر مردم این کشور شیعه‌اند و غالباً در مناطق جنوبی و مرکزی سکونت دارند. مرقد ۶ تن از ائمه شیعه در شهرهای نجف، کربلا، کاظمین و سامرا و نیز مساجد مشهور شیعه مانند مسجد کوفه و مسجد سهله و سرداب غیبت، و حوزه علمیه نجف در این کشور واقع است. وقایع تاریخی صدر اسلام همچون جنگ جمل، صفین، نهروان، واقعه کربلا و قیام مختار در عراق به وقوع پیوست. شیعیان بسیاری از سراسر جهان برای زیارت حرم امامان شیعه به عراق سفر می‌کنند. بزرگترین اجتماع شیعیان جهان هر ساله در ایام اربعین، در کربلا شکل می‌گیرد.
آخرین سرشماری ها، حاکی از آن است که جمعیت این کشور در سال ۱۹۹۹، حدود ۲۲۴۲۷۱۵۰ نفر می باشد. از این میان، حدود % ۴۴ جمعت زیر ۱۴ سال و % ۵۳ جمعیت فعال بین ۱۵ تا ۶۴ سال و % ۳ بالای ۶۵ سال سن دارند.
جمعیت                            (۲۲۴۲۷۱۵۰)
۰ تا ۱۴ سال                              % ۴۴ (۴۹۸۲۵۱۰ نفر مرد، ۴۸۲۵۱۲۹ نفر زن)
۱۵ تا ۶۴ سال                   % ۵۳ (۶۰۳۰۴۱۷ نفر مرد، ۵۸۸۹۵۴۳ نفر زن)
۶۵ سال به بالا                   %۳ (۳۲۶۲۲۳ نفر مرد، ۳۷۳۳۲۸ نفر زن)
رشد جمعیت                 %۳/۱۹
موالید (در هر ۱۰۰۰ نفر)         ۳۸/۴۲
مرگ و میر (در هر ۱۰۰۰ نفر)         ۶/۵۶
مذهب                         % ۹۷ مسلمان (%۶۰ الی %۶۵ شیعه، %۳۲ الی %۳۷ سنی، %۳ بقیه مذاهب)
گروه های قومی          %۸۰ الی %۷۵ عرب، %۱۵ الی %۲۰ کرد، %۵ دیگران (۱)

جدول جمعیتی عراق

به لحاظ ساختار، اجتماعی باید گفت بافت اجتماعی این کشور قابل توجه و بحران زاست.
در بین انسان های ساکن این کشور، دو گروه اصلی وجود دارند: یکی کردها که در مناطق مرتفع و نفت خیز عراق متمرکزند و محل سکونت آنان، تقریباً از مدار ۳۶ درجه عرض شمالی در عراق شروع شده و حدود ۰/۷ درصد از کل مساحت و ۲۰ درصد جمعیت عراق را دربر می گیرد؛ و دیگری ساکنین جلگه های جنوبی عراق است که از لحاظ مذهبی با ایران وجه مشترک دارند. این دو گروه، هم در استراتژی های جهانی در مورد خاورمیانه و هم در استراتژی های منطقه ای و محلی حائز اهمیت می باشند. (۲)

به گواه تاریخ،

کردها در اصل، بخشی از اقوام آریایی هستند که در کوهستان های غربی ایران، عراق و ترکیه و بخش کوچکی از سوریه ی شمالی زندگی می کنند.و آنها تیره ای از نژادهای قدیم ایران اند که از چندین قرن پیش، در کوه های زاگرس مسکن گزیده اند. بعد از ساسانیان که ایران به چنگ اعراب افتاد، کردها از آنان اطاعت نکرده و به کوهستان های غرب رفتند که منطقه ای صعب العبور بود و آن را به صورت پناهگاه خوبی برای خود درآوردند… کشور عراق، ریشه دارترین مشکل را در رابطه با کردها دارد؛ چرا که کردها، سالیان درازی برای احراز خودمختاری با حکومت های وقت دشمنی داشته اند. (۳)
و آنکه بیش از همه از این عداوت و دشمنی سود برد، استعمار انگلستان بود. با فروپاشی شوروی، ترس از اتحاد ترکیه، آذربایجان ایران، انگلستان را واداشت از جامعه کرد به عنوان ابزار اعمال سیاست خویش استفاده کند. پراکندگی کردها در سه کشور ایران، عراق و ترکیه، می توانست مانع بسیار مهمی برای استقرار چنین اتحادی باشد.
کردهای عراق، ترکیه و ایران از نظر وضع استقرار، نسبت به حکومت های مرکزی حالتی حاشیه ای و پیرامونی دارند. این حالت سبب شده است تا این حکومت ها، در گذشته به دلیل دوری و کوهستانی بودن این مناطق، نه تنها نتوانند تابعیت سیاسی آنها را به دست بیاورند، بلکه برای استقرار سلطه نیز دچار مشکل باشند. کردهای شمال عراق تحت تاثیر انشعابات خویشاوندی شاخه شاخه نشده اند و این ارتباط خویشاوندی است که در مناطق کردنشین بر آنها حکومت دارد. (۴)
اما دلیل اصلی این همگرایی چه می تواند باشد. شواهد نشان دهد که:
علاوه بر هم زبانی و هم کیشی، کردها خود را قربانی تقسیم نادرست استعمار انگلیس می دانند… در مقابل این عوامل همگرایی، عوامل بسیار زیادی نیز در جهت واگرایی کردها نسبت به حکومت های مرکزی کمک کرده است، از جمله: زبان، فرهنگ، اقتصاد، فراهم نبودن زمینه مناسب جهت مشارکت کردها در اداره کشور و سرنوشت سیاسی آن، عدم وجود شبکه های ارتباطی، وضعیت بد معیشتی و اقتصادی به دلیل سرمایه گذاری حکومت های وقت و بخش های مختلف، و بالاخره ریشه های تاریخی، (۵) به طور کلی باید گفت این کشور، فاقد یک انسجام ملی و همبستگی نژادی و قومی و مذهبی است و بنابراین، حس منافع مشترک ملی در آنها قدری ضعیف است. گر چه حضور آمریکا در یک سال گذشته و وجود دشمنی مشترک، در تقویت این حس ملی موثر بوده است. به هر حال، با توجه به وضعیت کنونی عراق و عدم تثبیت حاکمیتی مقتدر در این کشور، همچنین پافشاری مردم در برقراری حکوکتی دموکراتیک، استقرار یک دولت دایمی در آینده، تا حد بسیاری تحت تاثیر بافت اجتماعی این کشور و عوامل جمعیتی آن خواهد بود.

شبکه های ارتباطی

عراق سه بندر بصره، ام القصر و خاوه دارد:
الف) بندر بصره، در شمال اروند رود و در ۱۲۰ کیلومتری خلیج فارس واقع شده است و تنها راه دسترسی به آن، اروندرود می باشد.
ب) بندر ام القصر در کنار خور ام القصر که خوری پر از جزر و مد است، واقع شده است. راه دسترسی به بندر مذکور نیز خور عبدالله و خور شطنه می باشد که آبهای آن، میان عراق و کویت مشترک است. به عبارت دیگر، جزایر وربه و بومیان کویت، مشرف بر بندر ام القصر می باشند. به همین جهت، عراق اظهار می داشت به راحتی نمی تواند به آبهای خلیج فارس دسترسی داشته باشد، مگر اینکه دو جزیره ی وربه و بومیان را تصرف کند. همچنین راه ها دسترسی به بنادر مذکور، باریک و نگهداری آنها بسیار پرهزینه است…
ج) سومین بندر عراق، بندر خاوه می باشد که در دهانه اروند رود واقع شده است. این بندر هم برای کشتی رانی مناسب نمی باشد؛ زیرا سواحل دو طرف آن باتلاق و رسوبی است. به همین جهت، عراق ناگزیر بوده که اسکله ی شناوری به صورت جزایر مصنوعی در فاصله نزدیکی با این بندر احداث کند. در این مورد، می توان از اسکله های البکر و الامیه نام برد. (۶)
بندر معروف خاوه بندر صادراتی بوده است که به وسیله ی خط لوله ی پنجاه میلیون تنی، نفت حوزه های رمایله و الزبیر و حتی کرکوک را صادر می نمود. خطوط لوله عمده نفتی عبارت اند از:
۱ . دو خط لوله از منطقه کرکوک به ساحل اسکندورن در ترکیه؛
۲ . خط لوله نفتی کرکوک . رمایله . خاوه؛
۳ . خط لوله نفتی کرکوک به بایناس در سوریه و تریپولی در لبنان؛
۴ . خطوط لوله نفتی بصره به بندر ینبوع در عربستان. (۷)
به نقل از روزنامه شرق (۳ دی ماه ۱۳۸۲) در حال حاضر، حدود ۱۱۰ تا ۱۲۰روزنامه و نشریه در این کشور منتشر می شود.

جغرافیای سیاسی سیستم اجرایی

با تهاجم گسترده ی آمریکا به این کشور در مارس سال ۲۰۰۳ (۲۱ اسفند ماه ۱۳۸۱) و تصرف آن توسط نیروهای آمریکایی . انگلیسی، دولت صدام حسین سقوط کرد و پس از آن، حکومت عراق به حاکم غیر نظامی آمریکایی، بلر واگذار گردید. گر چه به صورت فرمایشی حکومت انتقالی عراق وامدار حاکمیت عراق شد، ولی در اصل این آمریکا بود که بر عراق حکومت می کرد تا اینکه در مارس سال ۲۰۰۴ (اسفند ماه ۱۳۸۲) و پس از حوادث روز عاشورای کربلا و کاظمین و بمب گذاری های متعدد در نقاط مختلف عراق، مجلس اعلای این کشور پس از ماه ها جدال و بحث و ممنازعه، بالاخره با فدرالی شدن عراق به صورت موقتی موافقت نمود و این کشور، در حال حاضر (در زمان نگارش این نوشتار) شاهد حکومتی فدرالی است که البته موقتی می باشد. به دلیل حوادثی که در یک سال گذشته رخ داده است، هنوز حکومت مقتدری بر عراق حاکم نشده و ناامنی و بی نظمی بر این کشور حاکم است و دولت مرکزی، نتوانسته کنترل کاملی بر تمامی نقاط کشور داشته باشد.

جغرافیای سیاسی کویت
جغرافیای سیاسی سرزمین و ویژگی های فیزیکی آن

این کشور در منتهی الیه شمال غربی خلیج فارس، میان سه کشور قدرتمند منطقه ای؛

تاثیر شیعیان عراقی بر فرهنگ سیاسی عرب

شمار ۱۲ میلیون نفری شیعیان عراقی، بیشتر از کل جمعیت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. (برای مقایسه، جمعیت شیعیان لبنان که دومین جامعه بزرگ شیعی عرب را تشکیل می دهد، ۱/۲ میلیون نفر است). این امر جلوه و نفوذی را برای شیعیان عراقی در منطقه تضمین می کند که هیچ جامعه شیعی دیگری دارای آن نیست. شمار شیعیان و نیز جایگاه عراق در جهان عرب، این فرصت منحصر به فرد را در اختیار جامعه ی شیعی این کشور قرار خواهد داد تا نگرش مردم منطقه را شکل داده، حتی به تدریج برداشت رایج از عرب گرایی و نیز کشور عربی را که تحت تاثیر حکومت های موجود پدید آمده است، اصلاح کنند. گذشته از این، هیچ کشور دیگری، حتی ایران، به اندازه عراق ارتباطی تنگاتنگ با تشیع ندارد. جنوب عراق خاستگاه معنوی اصلی تشیع و جایگاه حوادث حماس و غمبار آن در سال های نخستین اسلام است. از اوایل قرن نوزدهم تا اواخر دهه ی۱۹۶۰، شهرهای مقدس عراق مراکز مهم پژوهش و تحصیل علوم دینی برای شیعیان جهان بودند و نقش و نفوذ عراق در رشد فکری و معنوی تشیع درگذر تاریخ انکارناپذیر است؛ هر چند این نقش در چند دهه ای که از حاکمیت رژیم بعث گذشته است خدشه دار و تضعیف شده، وپس از انقلاب ایران تحت الشعاع این کشور قرار گرفته است.
پس از جنگ جهانی اول، شیعیان عراقی به همراه سنیان در فرایند تشکیل دولت ملی در این کشور مشارکت داشتند. تاریخ دهه های نسخت قرن بیستم عراق با مبارزاتی که به رهبری شیعیان برای استقلال از بریتانیا انجام گرفت، پیوندی تنگاتنگ دارد. « انقلاب » ۱۹۲۰ علیه بریتانیا، که از نظر تاریخی مقدم بر تشکیل حکومت عراق به دست ملک فیصل و به جهاتی عامل تسریع آن بود، از سوی قبایل و روحانیان شیعی هدایت می شد. در صف مقدم انقلاب، شخصیت های غیر روحانی شیعه، تجار و شیوخ قبایل حضور داشتند که از سوی روحانیان شیعه حمایت می شدند. این انقلاب، هر چند جنبشی صرفاً شیعی نبود و چهره های سرشناس سنی بسیاری در آن حضور داشتند، برخی از رهبران شیعی همچون جعفر ابوالتیمن (Jafar Abul – Timman) را . که بسیار محبوب بود . در سطح ملی مطرح کرد. وی بعدها احزاب ملی گرا تشکیل داد یا درآنها مشارکت داشت و به منزله مدافع استقلال عراق از بریتانیا نقشی فعال ایفا کرد.
تشیع سیاسی در عراق، در دهه ی ۱۹۵۰ آغاز شد. ایده های روحانیون جوان و سیاسی جهان عرب در کوره ی حوزه های علمیه و مدارس نجف شکل می گرفت و به بیان در می آمد. محمد باقر صدر، روحانی جوان و تیزهوش عراقی که خویشاوندانی در سراسر جهان شیعی داشت، متفکر عمده ای بود که اندیشه ی اسلام سیاسی را در جهان تشیع دنبال می کرد. نقد او بر فسلفه های سیاسی کمونیستی و غربی و ارائه ی فلسفه ی سیاسی اسلامی و نگرش او در باب حاکمیت مردمی در تشیع، پس از گذشت ۳۵ سال همچنان بخشی از مرام نامه شیعیان اسلام گرا را تشکیل می دهد (که بسیاری از سنتهای رایجی که امروزه در ایران پیرو خمینی حاکم است، تضاد دارد) (۸) برخی روحانیان عرب غیر عراقی، همچون محمد حسین فضل الله از لبنان (که بعدها هدایت معنوی حزب الله لبنان را برعهده گرفت)، با صدر همکاری نزدیکی داشتند. صدر و دیگر روحانیان عرب تحصیل کرده و در حوزه ی نجف، در شکل گیری جنبش های سیاسی شیعی در سراسر جهان عرب عمیقاً اثر گذار بودند.
کشور عراق، افزون بر اعتبارش به منزله ی مرکز تشیع، در شکل دادن به هویت و تاریخ عرب نقش محوری داشته و به صورتی جدی در پیشرفت های اجتماعی، سیاسی و فکری مشرق عربی موثر بوده است.پس از جنگ جهانی اول، عراق نخستین کشور عربی بود که به استقلال دست یافت؛ هر چند این امر با قیمومیت انگلستان همراه بود. این کشور پس از استقلال در کانون تاریخ عرب قرار داشته و به شکل گیری گفتمان و سیاست های عربی کمک کرده است. محض نمونه، در ۱۹۴۰، عراق نیروی محرکی برای تشکیل اتحادیه عرب بود و عراقی ها از دهه ۱۹۳۰ به بعد در تعریف ملیت عربی نقش داشتند. کشور عراق، در کنار مصر و سوریه در زمینه ی تعلیم و تربیت، هنر، ادبیات و دانش پژوهی عامل مهمی در شکل گیری فرهنگ عربی بوده است. شیعیان عراقی سهم خود را در این فرایند بسیار مهم می دانند و آن را بخشی از میراث ملی اعراب تلقی می کنند.
اگر شیعیان در عراق به جایگاهی سیاسی دست یابند، بی تردید همچون شیعیان لبنان خواستار تدوام فعالیت فرهنگی و سیاسی کشور خود در جهان عرب خواهند بود و البته درصدد تغییر برخی برداشت های متدوال در میان اعراب نیز برخواهند آمد؛ به ویژه برداشتهای متعصبانه ای که به شیعیان لطمه زده اند. (۹)
پیشینه ای که شیعیان در عراق بر جای می گذارند مورد توجه جدی مردم و حکومت های منطقه قرار خواهد گرفت. با وجود نگرانی های نخبگان سنی در جهان عرب، شیعیان احتمالاً با این اعتقاد جزمی که حکومت های عربی ضرورتاً باید سنی باشند، مخالفت می ورزند و به عرف مستقر در فرهنگ عربی که عربیت را با سنی گرایی یکی می داند، پشت پا می زنند. به بیانی جسورانه تر، شیعیان عراقی می توانند گذشته را نیز تحت تاثیر قرار دهند. آنان می توانند تاریخ نگاری عربی را به گونه ای بازسازی کنند که تشیع را به مثابه ی مؤلفه ای اساسی از این تاریخ دربر گیرد. مثبت یا منفی بودن پیامدهای احیای سیاسی شیعه در عراق برای شیعیان عرب به منزله ی یک کل، بسته به عوامل زیر است: حل تنشهای درونی جامعه ی شیعی و نیز تنش میان شیعیان و سنیان، چگونگی تصمی گیری آنها درباره ی مسایل داخلی و نحوه ی ارتباط آنها با کشورهای منطقه.
اگر قرار باشد شیعیان به سطحی از مشارکت دست یابند که تناسب بیشتری با تعدادشان داشته باشد، باید تحولی ساختاری در حکومت عراق صورت گیرد که دست کم به گستردگی تغییر انقلابی رژیم پادشاهی به جمهوری در ۱۹۵۸ باشد. شیعیان ناگزیر خواهند بود که روند سی سال حاکمیت شخصی بعثی ها را معکوس کرده، و عادات و تعصباتی را که طی هشتاد سال گذشته ریشه دوانیده اند، دگرگون سازند. نکته ی مهمتر آن است که شیعیان باید سنیان را متقاعد کنند که آنان خطری مهلک برای منافع سنیان نیستند و دموکراسی نیز یک « برنامه ی شیعی» و بهانه ای برای تبعیض معکوس [علیه سنیان] نیست. حتی با فرض حسن نیت شیعیان، این امر برای آنان کاری بسیار دشوار خواهد بود.

پی نوشت:

۱ . world atlas.CD.2003
۲ . عزت الله عزتی، پیشین، ص ۱۱۱٫
۳ . همان، ص ۱۱۳٫
۴ . همان، ص ۱۱۵٫
۵ . همان.
۶ . دکتر اصغر جعفری ولدانی، کانون بحران در خلیج فارس، ص ۲۹۱٫
۷ . محمد رضا حافظ نیا، پیشین، ص ۲۵۹٫
۸ . این سخن برداشتی نیست که بر داده های منطقی و واقع مبتنی باشد؛ بلکه ایده ای است که نویسنده بر القای آن تلاش دارد.
۹ . بر خلاف تصور نویسنده باید گفت تعصباتی که به شیعیان لطمه زده، دست کم در سطح جهان عرب اغلب منشا عراقی دارد.
فهرست منابع :
*متقی زاده، زینب: جغرافیای سیاسی شیعیان منطقه ی خلیج فارس ، مؤسسه شیعه شناسی ، چاپ اول ۱۳۸۴ ، صفحات ۱۱۲-۱۱۶
**فولر، گرامام ای و رحیم فرانکه: شیعیان عرب، مسلمانان فراموش شده، ترجمه خدیجه تبریزی ، مؤسسه شیعه شناسی، چ اول ، قم ۱۳۸۴، صفحات ۱۸۴-۱۸۸

منبع: کتاب نگاهی به تاریخ -تاریخ اسلام -تشیع در جهان

نقش فرزندان امام کاظم علیه السلام در گسترش تشیع در ایران

اشاره:

درباره شمار فرزندان آن امام همام، اختلاف فراوانی در منابع دیده می شود.  هر یک در جهتی از ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و علمی، سرآمد روزگار خویش و تجسم برجسته ای از ایمان به خدا و گذشت در راه حق و تلاش برای خدمت به مردم و مبارزه با ستم بوده اند، چنان که برخی فرزندان امام برای رهایی مردم از چنگال ستم قیام کردند. برخی در راه گسترش علوم اسلامی و احادیث اهل بیت علیه السلام از جان خویش گذشتند و گروهی در عبادت خداوند متعال، گوی سبقت را از دیگران ربودند و با خلق و خوی نیکویشان، مردم را مجذوب و شیفته مکتب تشیع می کردند. (زاهدی، ۱۳۹۰: ۴۷ ـ ۴۸)

عزیمت علویان و امام زادگان به ایران

یکی از دلایل گسترش تشیع در ایران، هجرت سادات علوی و امام زادگان به این کشور است. در این میان، محبوبیت اهل بیت علیه السلام میان مسلمانان و ایرانیان نقش مهمی در هجرت فرزندان اهل بیت علیه السلام به ایران داشت. علل این مهاجرت دارای دو رویکرد اساسی بود:

۱. ایران در زمان امویان و عباسیان، از مرکز خلافت دور بود و به همین دلیل، از فشار کارگزاران دولت مرکزی به طور نسبی در امان بود، در حالی که سیاست امویان و عباسیان بر کشتن یا زندان کردن سادات علوی استوار بود.

۲. سادات علوی که نزد ایرانیان، فرزندان پیامبر شناخته می شوند، نسبت به دیگر شهرهای اسلامی، همواره از محبوبیت ویژه ای برخوردار بوده اند. ایرانیان برای فرزندان پیامبر احترام خاصی قائل بودند و به طور طبیعی، این رویکرد موجب گرایش آنان به عزیمت به سوی ایران می شد. این واقعیت پس از عزیمت امام رضا علیه السلام به ایران، یکی از علل مهاجرت سادات علوی بود.

سادات علوی پس از ورود به ایران اقدام به تجدید قوا می کردند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ص ۴۸ ـ ۵۰) علویان و ذریه پیامبر در برابر حکومت های جور، روحیه مبارزه طلبی داشتند. وقتی مبارزه آنان در مقر خلافت یا مکان هایی که وفاداران به خلیفه وقت سیطره داشتند، با مقاومت و مانع روبه رو می شد یا به دلیل کمی نیرو به شکست می انجامید، در صورت زندانی نشدن، جز پناه بردن به مناطق امن چاره ای نداشتند. در آن زمان، ایران به دلایل مختلف از جمله داشتن سلسله های ایرانی و دوستدار اهل بیت علیه السلام از مناطق امن به شمار می رفت. (همان: ۵۱)

با وجود این، حضور امام رضا علیه السلام به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین شخصیت علوی در زمان خود و با دعوت رسمی مأمون، خلیفه عباسی، آغازگر حضور بیشتر علویان و گسترش تشیع در ایران بود که در ادامه به اختصار بررسی می شود.

۱. امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

پس از پیروزی مأمون بر برادرش و به دست آوردن قدرت و دعوت مأمون از امام رضا علیه السلام برای پذیرش خلافت و تحمیل ولایت عهدی به آن حضرت، قرار شد امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو، محل حکومت مأمون عباسی برود. روشن است که حضور امام در خراسان بزرگ، موجب گسترش تشیع در ایران شد. هرچند پیش از آن غیرشیعیان با باوری راسخ و در ایران حضور داشتند و به دلیل حضور شیعیان، مأمون به مأمور آوردن امام از مدینه به مرو دستور داد، حضرت را از راه کوفه و قم به مرو نیاورد؛ زیرا شیعیان در این نواحی بسیارند. او می ترسید در این راه، شیعیان گرد حضرت اجتماع و بر ضد حکومت شورش کنند.

ورود امام به ایران تحول عظیمی ایجاد کرد و حضور کوتاه مدت ایشان در شهرهای گوناگون، زمینه بازگشت مسلمانان و دوستداران اهل بیت علیه السلام به آن حضرت را فراهم آورد.

تاریخ نگاران بر این باورند که بهترین و باشکوه ترین استقبال، در نیشابور شکل گرفت. علما و فقهای اهل سنت آن شهر از حضرت تقاضای حدیث کردند. حضرت نیز حدیث معروف به سلسله الذهب را بیان فرمود که ادامه حدیث مبنی بر مشروط بودن ایمنی از عذاب الهی به التزام به ولایت و امامت آن حضرت و در مجموع التزام به ولایت ائمه به عنوان اساس تفکر اعتقادی شیعه اثنی عشری را مطرح کرد.

به این ترتیب، امام بهترین راه را برای توسعه تشیع اصیل و اعتقادی برگزید و در کنار تأیید تشیع اعتقادی، از برخی فرقه های تشیع سیاسی مثل زیدیه و اسماعیلیه حمایت نکرد. حضور امام در خراسان سبب شد حضرت در مقام امام شیعیان بیشتر شناخته شود و پیروان مکتب اهل بیت علیه السلام افزایش یابد.

بحث و مناظره حضرت با مخالفان، شخصیت علمی ایشان را بیشتر نمایان می کرد، به گونه ای که شاید بتوان این مناظرات را مهم ترین عامل توسعه مذهب تشیع اعتقادی دانست. در این جلسات، علاوه بر علمای مذاهب، اقشار گوناگون مردم نیز شرکت می کردند و جذب دانش غیبی امام می شدند. البته این مسئله برای مأمون خطرآفرین بود. ازاین رو، به دستور وی مردم از حضور در جلسات محروم شدند. همچنین مناظرات امام موجب پذیرش ایشان به وسیله مردم، حتی غیرشیعیان شد و حضرت نیز از هر فرصتی برای بیان باورهای اصیل شیعه استفاده می کرد.

امام رضا علیه السلام نیز نامه هایی برای تبیین شیعه اصیل به افراد گوناگون می فرستاد و به نوبه خود در گسترش تشیع اثرگذار بود. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۴۴ ـ ۴۸) امام هشتم علاوه بر شرکت در مناظرات عمومی و مجالس درباری، در خانه شان پذیرای شیعیان و پیروان خویش بود که از شهرها و روستاهای دور و نزدیک و از طبقات گوناگون مردم برای زیارت آن حضرت و گرفتن راهنمایی و کسب معارف و حل مسائل می آمدند و هر روز بر شمارشان نیز افزوده می شد. تعلیم و تربیت شیعیان و شناساندن آنها به شیعیان، برای رجوع و دریافت معارف از آنان، فعالیت دیگر امام به شمار می آمد و آنها چه در زمان حضرت و چه پس از آن، برای تبیین و ترویج افکار و اندیشه های ایشان بسیار کوشیدند.

این مطلب، رشد روزافزون شیعه و توسعه فرهنگ اهل بیت علیه السلام را نشان می دهد و طبیعی است انتظار داشته باشیم پس از حضور امام، تشیع گسترش یابد و شیعیان خراسان و اطراف آن از انسجام و قدرت روزافزون برخوردار شوند. (ناصری داوودی، ۱۳۷۸: ۶۲ ـ ۶۷؛ جعفریان، ۱۳۷۷: ۱۵۲ ـ ۱۵۸)

امام رضا علیه السلام از آغاز حرکت از مدینه تا رسیدن به مرو درصدد بود به محبت مردم نسبت به علویان جهت بدهد و تشیع ناشی از دوستی اهل بیت علیه السلام را به تشیع اعتقادی تبدیل کند. بعد از آن، وجود امام در خراسان سبب شد تا شخصیت آن حضرت به عنوان امام شیعه برای بیشتر مردم شناخته شود. ازاین رو، هواداران شیعه افزایش یافتند.

هیئت علمی امام، مهم ترین عامل در توسعه مذهب شیعه به شمار می آمد. به ویژه آنکه مبانی فکری شیعه نیز در آن شرایط مشخص شده بود و مرجعیت علمی امام، توسعه فکر شیعی را دربرداشت. (جعفریان، ۱۳۷۵: ۲۲۰ ـ ۲۲۲)

حضور امام از آن زمان، خراسان را به قطب تشیع بدل ساخت و در دهه ها و سده های پس از آن تاکنون، بارگاه ملکوتی آن امام همام، کانون تشیع اصیل و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام بوده است.

۲. حضرت فاطمه معصومه علیه السلام

حضرت فاطمه معصومه علیه السلام، دختر گران قدر امام موسی کاظم علیه السلام در شرایطی که امام رضا علیه السلام در مرو حضور داشت، به شوق دیدار برادر و ترویج و نشر مکتب شیعی و شاید به امر مبارک امام رضا علیه السلام، در سال ۲۰۱ه‍. ق همراه با کاروانی از برادران و خویشان، از مدینه به سوی مرو رفت. هنگامی که به ساوه رسید، عده ای از مخالفان اهل بیت علیه السلام همگام با مأموران حکومتی به کاروان حضرت حمله کردند که در این حادثه، ۲۳ برادران، برادرزاده و دیگر همراهان حضرت به شهادت رسیدند و شمار دیگری زخمی شدند. حضرت فاطمه معصومه علیه السلام از این حادثه غمبار به شدت ناراحت شد و سرانجام بیمار گشت. گفته شده است که در غذای آن بانوی بزرگوار زهر ریختند و او را مسموم کردند.

در این حال، حضرت معصومه علیه السلام با آگاهی از تشیع اهل قم، از همراهانش خواست تا او را به قم ببرند. از سوی دیگر، هنگامی که خبر این حادثه و حضور فاطمه معصومه علیه السلام در ساوه به بزرگان شیعه قم رسید، تصمیم گرفتند از ایشان در قم پذیرایی کنند.

با وجود آنکه نام شهر قم در پایان قرن اول و نیمه نخست قرن دوم هجری قمری در فرهنگ نامه شیعی جای گرفت و در زمان امام صادق علیه السلام، دانشورانی از این سرزمین به مقام صحابی آن حضرت رسیدند، ولی درخشنده ترین جلوه ولایت بر بام این شهر، از زمان حضور فاطمه معصومه علیه السلام تجلی یافت.

هجرت حضرت معصومه علیه السلام و اجلال نزول ایشان به قم، نقطه عطفی در سیر تکاملی تاریخ مذهبی ـ فرهنگی این شهر است. طلوع آفتاب وجود او در افق قم، خاک این سرزمین را نورباران ساخت. از قدم های مبارکش، چشمه های خیر و برکت جوشید و رودی از نور بر این گستره روان ساخت. هجرت آن حضرت به قم، روایاتی را که درباره جایگاه این سرزمین و مردمش از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیه السلام ادر شده بود، تفسیر کرد. (عباسی، ۱۳۸۴: ۷۷ ـ ۸۴)

برای مردم شهر شیعه مذهب قم، بسیار جالب بود که کسی از علویان به آن شهر بیاید و در آن شهر زندگی کند. آنان به علویان بسیار علاقه مند بودند. از ابتدا بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیه السلام، زیارت گاه بوده است و اهل قم به زیارت آن حضرت می شتافتند. (جعفریان: ۱۳۷۵: ۱۹۹)

نگین فروزان فاطمه معصومه علیه السلام، سرزمین قم را نورانی کرد و به گسترش تشیع سرعت بخشید. در دهه های بعد، عالمان و محدثان فراوانی در قم حضور داشتند، به گونه ای که برخی قم آن زمان را شهر جمع عالمان شیعه نامیدند. وجود خاندان های علمی برجسته در قم، حکایت از وجود مراکز علمی در این شهر دارد. وجود این عالمان و ایجاد محفل های درسی موجب شد قم به یکی از مراجع حل و فصل مسائل علمی تبدیل شود. ادامه این روند، در سده های بعد به راه اندازی حوزه علمیه قم در میانه قرن چهاردهم هجری قمری انجامید که بر اثر آن، هزاران عالم، فقیه، مفسر، محدث، متکلم، فیلسوف و حکیم پرورش یافتند و آفتاب عالم تاب اسلام را به دیگر شهرها شناساند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۷۹ ـ ۸۰؛ جعفریان، ۱۳۷۵: ۲۱۵ ـ ۲۱۸)

۳. احمد بن موسی معروف به شاه چراغ علیه السلام

پس از ورود امام رضا علیه السلام، مهاجرت علویان به ایران گسترش یافت و زمینه خوبی برای جذب شیعیان و نشر تشیع فراهم آورد. گفته شده است که پس از استقرار امام رضا علیه السلام در ایران و پذیرش ولایت عهدی از سوی حضرت، ایشان نامه ای به بستگان خود در مدینه و حجاز نوشت و آنها را به ایران دعوت کرد. این نامه باعث شد در مجموع، بیش از دوازده هزار تن از سادات علوی و بستگان امام رضا علیه السلام در چندین مرحله به صورت کاروانی، مدینه و حجاز را به مقصد خراسان بزرگ ترک کنند.

علاوه بر کاروان حضرت معصومه علیه السلام، کاروان مشهور دیگری نیز وجود دارد که با همین نیت از حجاز به سمت خراسان به حرکت درآمد که مربوط به حضرت احمد بن موسی، معروف به شاه چراغ است. وی برادر حضرت امام رضا علیه السلام بود و کاروانش شامل هفت صد تن از سادات می شد.

ورود آنان به ایران با آغاز ناآرامی ها در قلمرو حکومت مأمون عباسی همزمان شد و مأموران دولتی از ترس اینکه مبادا ایشان پایه های حکومت مأمون را متزلزل سازند، در منطقه فارس با آنان درگیر شدند و شاه چراغ را همراه شماری از یارانش در شیراز به شهادت رساندند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۴۹ ـ ۵۱) در سده بعد، بارگاه مطهر این امام زاده شریف النسب، محل تجمع دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام شد و محبان خاندان امامت و ولایت را به دور خود گرد آورد.

منبع:اشارات – زمستان سال ۱۳۹۱ شماره ۱۴۹ –

فعالیت های سیاسی و تبلیغی امام باقر (ع)

احاطه و آگاهی نسبت به شرائط زمانی و مکانی عنصری تعیین کننده در رفتارهای انسانهای آگاه است . امام باقر علیه السلام که فوق زمان و مکان بود، با در نظر گرفتن نیازهای زمان و فراهم بودن زمینه های لازم، به ترویج و تبلیغ دین، تذکیه نفوس و تعلیم و تربیت انسانها می پرداخت . در این نوشتار به سه نمونه از فعالیتهای آن حضرت اشاره می کنیم:

۱ . مبارزه با اسرائیلیات:

بعد از پیروزی اسلام، برخی از پیروان دیگر ادیان برای حفظ منافع خود اظهار اسلام کردند ولی در باطن مسلمان نبودند و عقائد خود را پنهان می کردند، از جمله آنان می توان به «کعب الاحبار» و «عبدالله بن سلام » اشاره کرد، این افراد از آنجا که از حمایت خلفا هم برخوردار بودند مرجعیت علمی قشری از مردم ساده لوح را بر عهده داشتند و حتی برخی از علماء بزرگ اهل سنت از آنها مطالب زیادی را نقل کرده اند . از جمله فعالیت های این گروه این بود که افکار و خرافات و اسرائیلیات یهودیت را در قالب روایات اسلامی جعل کرده و وارد دین اسلام می کردند، از این رو ائمه علیهم السلام با این حرکت خزنده و خطرناک به شدت مقابله نمودند .

برای نمونه برخی یهودیان از جمله «کعب الاحبار» می کوشیدند، برتری بیت المقدس بر کعبه را به مسلمانان بقبولانند، از این رو احادیث جعلی در این زمینه را رواج می دادند . روزی امام باقرعلیه السلام نشسته بود و فرمود: نگاه کردن به خانه خدا عبادت است، در آن حال شخصی از قبیله «بجیله » به نام «عاصم بن عمر» نزد امام آمد و گفت: کعب می گوید: «ان الکعبه تسجد لبیت المقدس فی کل غداه; کعبه هر صبحگاه برای بیت المقدس سجده می کند .» امام علیه السلام از آن شخص که مجذوب کعب شده بود پرسید: نظر تو در مورد این سخن چیست؟ آن شخص عرض کرد: سخن کعب صحیح است . امام فرمود: تو و کعب الاحبار هر دو دروغ می گویید . آنگاه در حالی که به شدت ناراحت بود فرمود: «ما خلق الله عزوجل بقعه فی الارض احب الیه منها; خداوند مکانی محبوبتر از کعبه در روی زمین نیافرید .» (۱)

۲ . مبارزه با دستگاه بنی امیه:

یکی دیگر از شیوه های مبارزاتی آن حضرت این بود که مسلمانان را از وضع نابسامان و وحشتناک سیاسی آن زمان آگاه می ساخت و در مناسبتهای مختلف، فساد و ظلم بنی امیه را آشکار می نمود و مردم را از داشتن کوچکترین مقامی در حکومت منع می کرد .

«عقبه بن بشیر اسدی » (یکی از شیعیان) نزد امام باقرعلیه السلام آمد و گفت:

«عریف » (۲) قبیله ما مرده است و افراد قبیله می خواهند مرا جای او برگزینند، نظر شما در این مورد چیست؟ امام در جواب فرمودند: «فان کنت تکره الجنه وتبغضها فتعرف علی قومک; اگر از بهشت بدت می آید و آن را دوست نداری، عریف قوم خود باش .» سپس فرمود: «یاخذ السلطان بامرء مسلم یسفک دمه فتشرکهم فی دمه وعسی ان لا تنال من دنیاهم شی ء; حاکم، مسلمانی را گرفته و خون او را می ریزد و تو در خون او شریک آنان خواهی بود و چه بسا از دنیایشان هم چیزی به دستت نیاید .» (۳)

آن حضرت حتی در برخی اوقات مسلمانان را به اعتراض بر حکام تشویق می نمودند . در روایتی از ایشان نقل شده که فرمودند: «من مشی الی سلطان جائر فامره بتقوی الله ووعظه وخوفه کان له مثل اجر الثقلین من الجن والانس ومثل اجورهم; (۴) کسی که نزد سلطان ظالمی رود و او را به تقوای الهی دعوت کرده و موعظه نماید و [از قیامت] بترساند، برای او پاداشی هم چون پاداش جن و انس خواهد بود .»

۳ . تبلیغ جایگاه اهل بیت:

آن حضرت همان طور که مردم را از پیروی حاکمان ظلمت و تاریکی برحذر می داشتند، ایشان را به سوی اهل بیت عصمت و طهارت فرا می خواندند و در مناسبتهای مختلف و با بیانات گوناگون، عظمت و بزرگی اهل بیت را بیان می کردند . روزی در حضور هشام به مردم فرمودند: «ایها الناس، این تذهبون واین یراد بکم؟ بنا هدی الله اولکم وبنا ختم آخرکم; ای مردم، کجا می روید و به کجا رانده می شوید؟ خداوند اولتان را به وسیله ما هدایت کرد و سرانجام کار شما را به ما پایان بخشید .» پس از پایان سخنان امام، هشام دستور داد ایشان را دستگیر و زندانی کردند . در زندان، دیگر زندانی ها شیفته آن حضرت شدند و از این رو هشام دستور داد که امام را به مدینه بازگردانند . (۵)

پی نوشت ها:

۱) الکافی، کلینی، دارالاضواء، ج ۴، ص ۲۵۴; بحارالانوار، همان، ص ۳۵۴ .

۲) به کسی که از طرف حاکمان رئیس قبیله باشد و احوال قبیله را به آنها گزارش دهد عریف می گفتند .

۳) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ص ۳۱۷، به نقل از رجال کشی، ص ۲۰۳ .

۴) الاختصاص، شیخ مفید، انتشارات اسلامی، ص ۲۶۱ .

۵) الکافی، همان، ج ۱، ص ۴۷۰ .

منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

بررسی بهترین الگوی سبک زندگی در تعلیم وتربیت اسلامی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.