تضاد

نوشته‌ها

دو نوع تضاد در زندگی زناشویی

ازدواج، پیوندی است میان دو فرد که در آن عقاید، ویژگی‌‌های فردی و ارزش‌هایشان را به اشتراک می‌گذارند. بنابراین جای تعجب نیست که آن‌ها باید با مسائل بسیار زیادی در امر ازدواج روبه رو شوند. برخی از آن‌ها، کم آزارند و برخی دیگر، بسیار پیچیده و تنش‌زا هستند. اغلب اوقات، زوج‌ها می‌پندارند که در این تضاد‌ها گرفتار شده‌اند. گاهی نیز به خاطر بیشتر نشدن تنش از یکدیگر فاصله می‌گیرند.

هر چند که شما تصور می‌کنید مشکلتان منحصر به فرد است، اما ما به این موضوع پی برده‌ایم که تضاد‌‌های مربوط به ازدواج، از ناراحتی‌‌های پیش پا افتاده گرفته تا مسائل پیچیده، تن‌ها در یکی از این دو مقوله می‌گنجد: آن‌ها یا فیصله پیدا می‌کنند و برطرف می‌شوند، و یا همیشه وجود دارند؛ به این معنی که به نحوی برای همیشه بخشی از زندگی شما خواهند بود. اگر یک بار بتوانید عدم توافق‌‌های گوناگون خود را تعریف نمایید. بسته به این مشکلات شما در کدام یک از این دو مقوله می‌گنجد، می‌توانید راهکار‌‌های مواجهه با آن‌ها را مشخص نمایید.

مشکلات دائمی

متأسفانه، اکثر اختلافات زناشویی، و یا دقیق‌تر بگوییم ۶۹ درصد آن‌ها، در این طبقه‌بندی می‌گنجند. بار‌ها زمانی که به مدت چهار سال موارد میان زوج‌ها را دنبال می‌کردیم، متوجه شدیم که آن‌ها درعرض این چهار سال دقیقاً در مورد موضوعات مشابه با هم به مشاجره می‌پردازند. چنان که گویی در عوض چهار سال چهار دقیقه سپری شده است. لباس‌‌های تنشان کهنه شد، مدل مو‌هایشان تغییر کرد، وزنشان تغییر نمود و صورتشان چروک شد، ولی همچنان دارای اختلاف‌ها و بگو مگو‌‌های مشابه بودند. در این جا چند نوع از این مشکلات همیشگی که زوج‌‌های سعادتمند با آن زندگی می‌کنند وجود دارد:

۱٫ مگ خوا‌هان بچه‌دارشدن است، ولی دونالد می‌گوید که هنوز آمادگی ندارد-و نیز نمی‌داند که چه زمانی آماده خواهد بود.

۲٫ والتر خوا‌هان مهر و محبت بیشتری نسبت به داناست.

۳٫ کریس در قید و بند کار‌‌های منزل نیست و وظایف خود را انجام نمی‌دهد، مگر این که سوزان به او غر بزند، و این کار نیز باعث عصبانیت او می‌گردد.

۴٫ انجی می‌پندارد که ران در مورد پسرشان بسیار سختگیر است. حال آن که ران فکرمی کند شیوه صحیحی در پیش گرفته است، چرا که پسرشان باید راه درست انجام دادن کار‌ها را یاد بگیرد.

با وجود چنین اختلافاتی که بین آن‌ها وجود دارد، این زوج‌ها از ازدواج خود بسیار خرسندند، چرا که برای مواجهه با مشکل غیرقابل تغییر خود راه حلی پیدا کرده‌اند. در نتیجه این مشکل نتوانسته بر آن‌ها غلبه نماید. آن‌ها آموخته‌اند هر موردی سر جای خود باشد و به آن نیز با شوخ طبعی بنگرند. برای مثال، زوجی که ما در مورد آن‌ها تحقیق کردیم، ملینا و اندی، این اختلاف در مورد بی‌میلی اندی برای به گردش رفتن با خانواده ملیناست. ولی زمانی که آن‌ها در مورد این مشکل با من صحبت می‌کردند، اصلاً عصبانی نشدند. با خوشرویی آنچه را که اتفاق افتاده بود، بیان کردند. اندی می‌خواست جمله پایانی که همیشه به ملینا می‌گوید را به من بگوید، ولی ملینا که آن را حفظ بود با تقلید صدای اندی گفت: «خیلی خوب، می‌رویم.» بعد هم اندی اضافه کرد که این را نیز می‌گوید: «خیلی خوب، حتماً. هر چه تو بگویی، عزیزم.»

ملینا توضیح داد: «ما هنوز این کار را ادامه می‌دهیم.» اندی نیز خندید و گفت: «ما حتی خوب و کامل با هم مخالفت نمی‌کنیم، مگر نه؟» ملینا و اندی مشکل خود را از بین نبرده اند، ولی یاد گرفته‌اند که با آن زندگی کنند و با روی خوش با آن رو به رو شوند.

علی رغم آنچه اکثر درمانگر‌ها به شما می‌گویند، مجبور نیستید اختلافات عمیق و بزرگ زناشویی خود را به منظور شکوفایی و بهبود زندگی حل کنید.

برای کار من و بیل، که زوجی خوشبخت هستند، اجرای درجات متفاوتی از نظم و ترتیب مشکلی دائمی است. کار من دارای نظم و ترتیب یک نظامی است، حال آن که بیل پروفسوری حواس پرت است. بیل به خاطر کار من سعی می‌کند به یاد آورد که وسایلش را کجا می‌گذارد. او نیز به خاطر بیل سعی می‌کند وقتی چیزی را گم کرد، سرش غر نزند. مثلاً کارمن می‌گوید صورتحساب ماه پیش تلفن زیر هزاران روزنامه و سبد بازیافت بوده است، البته این حرف را با آرامش و اندکی شوخی به او می‌گوید. اگر کار من در آن روز متحمل فشار و تنش شدیدی شده باشد و بنابراین از کوره در برود، بیل نیز به عنوان عذرخواهی یک لیوان شکلات داغ برایش می‌برد و بقیه روزشان را با شادمانی سپری می‌نمایند. به عبارت دیگر، آن‌ها اکثر اوقات به خوبی با این مشکل کنار می‌آیند. گاهی اوضاع مساعد و گاهی نامساعد می‌گردد. با این حال، به دلیل آگاهی از مشکل و صحبت در موردش، عشق آن‌ها به یکدیگر تحت تأثیر اختلاف‌هایشان قرار نمی‌گیرد.

این زوج‌ها به صرافت دریافته‌اند که مشکلات بخش گریزناپذیر ارتباط هستند، همان طور که راه گریزی از درد‌‌های مزمن فیزیکی در زمان کهولت سن وجود ندارد. ممکن است این مشکلات را دوست نداشته باشیم، ولی قادریم از عهده آن‌ها برآییم، از موقعیت‌هایی که اوضاع را وخیم‌تر می‌کند، دوری گزینیم و روش‌ها و عاداتی را توسعه دهیم که به ما کمک کند آن‌ها را رفع کنیم. دان وایل، روانشناس، این موضوع را در کتاب خود به نام بعد از ماه عسل به خوبی بیان داشته است: «زمانی که شریک ابدی انتخاب می‌کنید… بدون شک سلسله ویژه‌ای از مشکلات غیرقابل حل را انتخاب خواهید کرد که برای ده، بیست و یا پنجاه سال آینده با آن دست و پنجه نرم کنید.»

درجه موفقیت ازدواج‌ها به این بستگی دارد که مشکلات انتخاب شده توسط شما آن‌هایی باشد که شما می‌توانید با آن مقابله نمایید. وایل چنین می‌نویسد: «پل با آلیس ازدواج کرد و آلیس به مهمانی‌‌های پر هیاهو می‌رفت، ولی پل که خجالتی است از آن‌ها متنفر بود. ولی اگر پل با سوزان ازدواج کرده بود، قبل از رفتن به مهمانی حتماً با هم دعوای مفصلی می‌کردند. به این دلیل که پل همیشه تأخیر دارد و سوزان از انتظار بدش می‌آید. سوزان این گونه حس کرد که او برایش اهمیتی قائل نیست و به این موضوع بسیار حساس است. پل نیز می‌دید که سوزان از این اوضاع شاکی است و سعی دارد بر او حاکم شود، و پل نیز به چنین مسئله‌ای حساس است. در صورتی که پل با جیل ازدواج می‌کرد آن‌ها اصلاً به مهمانی نمی‌رفتند، چرا که هنوز از دعوای دیروز خود در مورد کمک نکردن پل درانجام کار‌‌های خانه ناراحت بودند. جیل از این که پل نسبت به او بی‌خیال است ناراحت بود و پل نیز از شکایات جیل ناراحت بود.» و همین طور این ماجرا‌ها ادامه می‌یابد.

در ازدواج‌‌های متزلزل و ناپایدار، چنین مشکلات پایداری بدون شک باعث از بین رفتن ارتباط می‌شود. آن‌ها بار‌ها و بار‌ها در مورد همان مسئله گفت و گو‌‌های مشابه می‌کنند و با این کار باعث پیچیدگی کلاف می‌شوند و هیچ چیزی حل نمی‌شود. و به این دلیل که اصلاً پیشرفتی نمی‌کنند، احساس فزاینده، آسیب دیدن، سرماخوردگی و رانده شدن از طرف یکدیگر دارند. هر روز بیشتر در موضع خود سنگر می‌گیرند. به تدریج حس می‌کنند از نظر فیزیولوژیکی از پای در آمده اند. فرایند تدریجی جدا و یا محصور کردن حوزه مشکلات را آغاز می‌نمایند. ولی در واقع، جدا شدن عاطفی از یکدیگر را آغاز نموده‌اند. آن‌ها در راه زندگی موازی و تن‌هایی محکومند-ناقوس مرگ هر ازدواجی.

نشانه‌های سرشاخ شدن

چنانچه نمی‌دانید که با مشکل همیشگی سرشاخ هستید و یا به خوبی با آن به مقابله برخاسته اید، فهرست بازبینی زیر به شما کمک خواهد نمود. نشانه‌های سر شاخ شدن عبارت‌اند از:

*این تعارض باعث می‌شود شما حس کنید که از طرف شریک خود طرد شده اید.

*صحبت در مورد آن را ادامه می‌دهید، ولی پیشرفتی نمی‌کنید.

*وضعیت خود را تحکیم می‌بخشید و قصد تغییر عقیده دادن نیز ندارید.

*زمانی که در مورد موضوع بحث می‌کنید، پس از پایانش احساس سرخوردگی و رنجش می‌کنید.

*صحبت‌ها در مورد مسئله عاری از شوخ طبعی، شعف و یا عطوفت است.

*حتی به مرور زمان تغییر ناپذیر می‌شوید، و این مورد باعث توهین کردن به یکدیگر در طول گفت و گو می‌شود.

*این توهین‌ها و بدگویی‌ها باعث می‌شود که به جای تمایل پیدا کردن به سازش و توافق بیشتر، تک قطبی شوید و بر طرز فکر خود اصرار ورزید.

*متعاقباً به لحاظ عاطفی از یکدیگر جدا می‌شوید.

اگر این موضوع برای روابط خانوادگی دردناک به نظر می‌رسد، حتماً با شنیدن وجود راهی برای خلاصی از این حصار آسوده خواهید شد. البته اصلاً مهم نیست که چگونه در آن سنگر گرفته اید. دریافته‌ام که رؤیا‌‌های نافرجام در مرکز تضاد‌ها و ناسازگاری‌هایی است که قفل شده است. به عبارت دیگر، مشاجرات بی‌پایان نمادی است از تفاوت‌‌های عمیق بین شما که لازم است قبل از این که مشکل را به حال خود ر‌ها کنید کاملاً به آن بپردازید.

مشکلات قابل حل

این گونه مشکلات در مقایسه با غیر قابل حل‌ها نسبتاً ساده اند، ولی می‌توانند ناراحتی بسیار زیادی بین زن و شوهر به وجود آورند. زمانی که مشکل قابل حل موجب تنش مفرطی می‌شود، به این دلیل است که زوج روش‌‌های مؤثر برای غلبه برآن را فرا نگرفته‌اند. آن‌ها اصلاً سزاوار سرزنش نیستند، زیرا بسیاری از ایده‌های حل تعارضات که توسط کتاب‌‌های راهنمای ازدواج و درمانگر‌ها توصیه می‌شود، به راحتی قابل به کارگیری و یادگیری نیستند. تمرکز اغلب چنین راهکار‌هایی براین است که بر دیدگاه طرف مقابلتان ارزش قائل شوید و شنونده خوبی باشید. این استراتژی غلط نیست-فقط برای مردم سخت است که همیشه آن را به کارگیرند، چه برسد به زمانی که ناراحت هستند.

پنجمین اصل من برای مؤثر واقع شدن ازدواج به مشکلات قابل حل می‌پردازد. این اصول شیوه‌ای متفاوت برای حل اختلاف پیشن‌هاد می‌کند و بر اساس تحقیق من در مورد زوج‌هایی است که از لحاظ عاطفی هوشمندند وبر اختلاف نظر‌ها فائق می‌شوند. به شما نشان خواهم داد که چگونه:(۱)مطمئن شوید شروع شما ملایم است تا خشن و تند، (۲)راه مؤثر استفاده از اقدامات جبرانی را بیاموزید، (۳)فیزیولوژی خود را در طول مشاجران شدید به منظور علائم اخطار در زمان طغیان زیر نظر بگیرید، (۴)بیاموزید که چگونه به توافق برسید، (۵)در مورد عیوب و نقایص یکدیگر صبور باشید. با به کاربردن این نصیحت، پی می‌برید که دیگر مشکلات قابل حل مزاحم شادی‌های زندگی زناشویی شما نمی‌شوند.

گفتن تفاوت

اگر شما و همسرتان در خندق اختلافات گیر افتاده اید، ممکن است مشخص نباشد که گرفتار کدام نوع از آن‌هایید-دائمی‌ها و یا قابل حل‌ها. یکی از راه‌‌های تشخیص مشکلات قابل حل این است که نسبت به دائمی‌ها کمتر دردناک، سردرگم کننده و تنش زا هستند. به این دلیل که وقتی در مورد مشکلی قابل حل به بحث می‌پردازید، تن‌ها بر روی یک وضعیت خاص تمرکز می‌کنید. دیگر هیج اختلاف نهفته‌ای که مشاجره شما را دامن بزند وجود ندارد.

برای مثال، راشل و الینور هر دو از تند رانندگی کردن شوهرانشان شاکی اند. الینور سال‌هاست که با شوهرش دان در مورد این مسئله بگو مگو دارد. اونیز همیشه به الینور می‌گوید که افراط می‌کند و یاد آور می‌شود که هرگز تصادفی نداشته و راننده‌ای جسور نیست، بلکه معتمد به نفس است. الینور به دان می‌گوید

که نمی‌فهمد چرا او نمی‌تواند عادت رانندگی خود را تغییر دهد، به این ترتیب او در ماشین کمتر عصبی خواهد شد. و فریادش را با گفتن تو خودخواهی و اصلاً مراقب نیستی و هر دوی ما را به کشتن می‌دهی و غیره به پایان می‌برد. هر بار که آن‌ها چنین داد و بیدادی راه می‌اندازند، از هم بیشتر می‌رنجند و حتی در وضعیت خود بیشتر فرو می‌روند. در هر دو طرف توهین‌‌های بی‌شماری وجود دارد:دان او را متهم می‌کند که بی‌اعتماد و بدگمان است و الینور نیز او را متهم به بی‌توجهی می‌کند.

برای الینور و دان سرعت به مشکلی مستدام بدل شده و احتمالاً هرگز نمی‌توانند کاملاً آن را رفع کنند. چرا که اختلاف نظر آن‌ها نشان دهنده تضادی عمیق‌تر بین آن‌هاست. آن‌ها واقعاً در مورد موارد بزرگی همانند اعتماد، امنیت و خودخواهی به مشاجره می‌پردازند. برای جلوگیری از جنگ و دعوای آن‌ها درباره رانندگی که باعث نابودی ازدواجشان می‌شود، باید معنای عمیق تری که این دعوا برای هر یک از آن‌ها دارد را بفهمند. تن‌ها پس از آن است که قادرند این اختلاف را به صورت کارآمد مدیریت کنند.

داشتن سرعت در رانندگی برای راشل و جیسون مشکلی قابل حل است. آن‌ها هر روز از خانه شان در حومه شهر تا مرکز شهر پیتزبرگ با هم می‌آیند. راشل معتقد است که جیسون بسیار با سرعت رانندگی می‌کند. جیسون می‌گوید تند رانندگی می‌کند زیرا بسیار طول می‌کشد تا او حاضر شود و اگر اتلاف وقت راشل را با تند رانندگی کردن جبران نکند، هر دو دیر به محل کار خود می‌رسند. راشل هم می‌گوید همیشه باید در صبح دوش بگیرد، به علاوه جیسون ظرف‌‌های صبحانه را روی میز ر‌ها می‌کند ودر حالی که او مشغول شستن ظرف‌هاست، جیسون دائماً بوق می‌زند و به او می‌گوید عجله کن. هر روز کاری با چنین سرزنش‌هایی آغاز می‌گردد. لحظه‌ای که جیسون راشل را جلوی اداره پیاده می‌کند، جیسون کارشکنی می‌کند و راشل بر اشک‌هایش غلبه می‌کند.

مشکل این زوج جزو مسائل قابل حل است، چرا که در درجه اول بسته به

شرایط است-تن‌ها زمانی اتفاق می‌افتد که آن‌ها سرکار می‌روند، و به سایر حوزه‌های زندگی شان سرایت نمی‌کند. برخلاف الینور و دان به همدیگر ات‌هام نمی‌زنند، مشاجراتشان بر سرخود خواهی مرد و یا بی‌اعتمادی زن نیست و تن‌ها در مورد رانندگی و کاری است که هر روز صبح باید انجام دهند. با یادگیری راهی مؤثر برای صحبت با یکدیگر در مورد مسئله، به سادگی می‌توانند به توافق برسند. آن‌ها می‌توانند سرزنش یکدیگر را کنار بگذارند وبرنامه‌ای را طرح ریزی کنند که آن‌ها را به موقع و بدون زیر پا گذاشتن محدودیت سرعت به سرکار برساند. شاید بهترباشد که پانزده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوند، یا راشل اول حمام برود و یا جیسون ظرف‌ها را جمع کند.

به هرحال، چنانچه برای یافتن راه حل مسئله اقدامی نکنند، احتمال دارد که بیشتر از پیش در موضع خود سنگر بگیرند و رنجیده‌تر شوند. این تضاد می‌تواند عمیق‌تر شود و به مشکلات دائمی تبدیل گردد.

در زیر طرح‌‌های متفاوتی از اختلافات زناشویی را شرح داده ام. شما مشخص کنید که آن‌ها قابل حل یا دائمی اند.

۱٫ کلیف و لین توافق کرده بودند که هرشب بعد از شام وظیفه کلیف است که آشغال‌ها را بیرون ببرد. ولی اخیراً به خاطر ضرب الاجل در کار فراموش می‌کند زباله‌ها را بیرون ببرد. اگر لین زباله‌ها را بیرون نبرد، زباله‌ها همچنان در خانه باقی می‌مانند و کل آپارتمان پر از بوی زباله می‌شود. در نتیجه لین بسیار خشمگین می‌گردد.

قابل حل ____ دائمی ____

۲٫ آلیس دوست دارد وقتش را بیشتر با دوستانش بگذارند تا با شوهرش. جو می‌گوید :این کار او باعث می‌شود که احساس ر‌ها گشتگی و ترک شدگی داشته باشد. الیس نیز می‌گوید به زمان‌هایی احتیاج دارد که از او دور باشد. جو به الیس بسیار محتاج است و الیس فکر می‌کند که دارد از دست او خفه می‌شود.

قابل حل ____ دائمی ____

۳٫ اینگرید انتظار دارد گری به جای این که اخم کند و در خود فرو برود، مسائلش را با او مطرح سازد. اما وقتی گری می‌خواهد درباره مشکلی که به خاطر رفتار اینگرید پیش آمده با او صحبت کند، اینگرید در مقام انتقاد از او و از طرز مطرح کردن مسئله حرف می‌زند. او می‌خواهد که گری در آن واحد به انواع و اقسام مشکلات اشاره نکند. گری می‌گوید از آنجایی که برایش بسیار سخت است که در این زمینه‌ها حرف بزند، انتظار دارد وقتی این کار را می‌کند پاداش دریافت کند:به عبارت دیگر، انتظار دارد که اینگرید به جای انتقاد کردن از او عذر خواهی نماید.

قابل حل ____ دائمی ____

جواب‌ها

۱٫ قابل حل. کلیف تن‌ها به تازگی و به دلیل خاصی دست از بردن زباله کشیده است و این موضوع هیچ ارتباطی به رابطه‌اش با لین ندارد -به عبارت دیگر، او تحت فشارکار قرار گرفته است. این مشکل به چند طریق قابل حل است-ازگذاشتن علامتی برای یاد آوری روی در یخچال گرفته تا بر عهده گرفتن وظیفه کلیف توسط لین تا زمانی که فشار کار از دوش او برداشته شود.

۲٫ دائمی. این مشکل ابرازکننده تفاوت شخصیتی بنیادین میان الیس و جو است و آنچه آن دو برای دانستن حس نزدیکی نیازمندند.

۳٫ دائمی. اینگرید و گری درگیر یک جنگ ارتباطی هستند. آن‌ها درباره این که در مورد چه موضوعی با هم صحبت کنند مشکلی ندارند. مشکل آن‌ها بر سر طرز گفت و گو است.

ارزشیابی پرسشنامه تعارض‌‌های زناشویی خودتان

حالا که به درک بالایی از تفاوت‌‌های بین مشکلات قابل حل و دائمی رسیده اید، وقت آن است که مسائل مربوط به خود را به این طریق دسته بندی نمایید. با انجام چنین کاری پی خواهید برد که از کدام راهکار برای مقابله با آن استفاده کنید. در ادامه، فهرستی از هفده دلیل مشترک که موجب اختلاف بین زن و شوهر است آورده شده است. در هر مورد مشخص کنید که آیا این مسئله در بین شما مشکلی دائمی است یا قابل حل و یا درحال حاضر مشکل ما نیست. در صورتی که مشکلی دائمی یا قابل حل بود، همه زمینه‌های فرعی که فکر می‌کنید مشکل ساز هستند را بررسی کنید:

۱٫ ما از لحاظ عاطفی از یکدیگر فاصله گرفته ایم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-ما وقتی صحبت معمولی با هم می‌کنیم، دچار مشکل می‌شویم.

-از لحاظ عاطفی کم با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنیم.

-فکر می‌کنم به من اهمیتی داده نمی‌شود.

-حس می‌کنم همسرم مرا نمی‌شناسد.

-همسرم (یا خودم)از لحاظ عاطفی کنار کشیده است.

-ما زمان کمی را با یکدیگر می‌گذرانیم.

نظرات:

۲٫ فشار‌هایی به غیر از موارد زناشویی (همانند تنش‌‌های مربوط به کار)در زندگی ما وارد می‌شود.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هریک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-هرگز برای کم کردن فشار‌‌های روزمره به یکدیگر کمک نمی‌کنیم.

-در مورد این استرس‌ها با یکدیگر صحبت نمی‌کنیم.

-به شیوه‌ای سودمند و به منظور کمک به یکدیگر در مورد فشار صحبت نمی‌کنیم.

-همسرم به فشار‌ها و نگرانی‌هایی که بر دوش من است به خوبی و به منظور درک آن‌ها گوش نمی‌دهد.

-همسرم تلافی تمام استرس‌ها را سر من خالی می‌کند.

-همسرم تلافی تمام استرس‌ها را سر بچه‌ها و یا دیگران خالی می‌کند.

نظرات:

۳٫ ازدواج ما خالی از مهر و محبت است؛آتش عشقمان رو به خاموشی گراییده.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل است، بررسی کنید:

-همسرم ابراز علاقه کلامی خود را کنار گذاشته است.

-همسرم عشق و تحسین‌هایش را کمتر ابراز می‌کند.

-به ندرت به یکدیگر مهر می‌ورزیم.

-همسرم (و یا من )دیگر حسی دوست داشتنی ندارد.

-به ندرت با یکدیگر صحبت می‌کنیم.

-لحظات مهر آمیز اندکی داریم.

نظرات:

۴٫ ازدواجمان تحت تأثیر تغییرات مهم قرار می‌گیرد(از قبیل تولد کودک، از دست دادن کار، جا به جایی، بیماری و یا مرگ یک عزیز).

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل است، بررسی کنید:

-در مورد چگونگی رسیدگی به مشکلات دیدگاه‌‌های متفاوتی داریم.

-این اتفاق باعث شده تا شریک زندگی‌ام خیلی فاصله بگیرد.

-این اتفاق باعث آزار هر دوی ما شده است.

-این اتفاق منجر به درگیری بین ما می‌شود.

-نگرانم که این اتفاقات چه اثری خواهد داشت.

نظرات:

۵٫ زندگی زناشویی ما موارد مربوط به کودکان را مورد رسیدگی قرار نمی‌دهد (این مقوله به بچه دار شدن مربوط می‌شود).

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل است، بررسی کنید:

-ما اهداف بسیار متفاوتی برای فرزندانمان داریم.

-بر سر چطور تربیت کردن فرزندانمان اختلاف داریم.

-بر سر این که در چه مواردی باید آن‌ها را تربیت کرد اختلاف داریم.

-در مورد چگونه نزدیک شدن به فرزندانمان مشکل داریم.

-در مورد این مشکلات به خوبی صحبت نمی‌کنیم.

-ناراحتی و تنش بسیاری در مورد این تفاوت‌ها وجود دارد.

نظرات:

۶٫ زندگی ما به خوبی با مسائل یا اتفاقاتی که مربوط به پدر‌ها و مادر‌هایمان و یا سایر خویشاوندان است، کنار نمی‌آید.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل است، بررسی کنید:

-فکر می‌کنم که از طرف فامیل همسرم مورد پذیرش واقع نمی‌شوم.

-گاهی تعجب می‌کنم که همسرم متعلق به کدام خانواده است.

-حس می‌کنم از طرف خانواده خودم طرد شده ام.

-بین ما در مورد آنچه ممکن است اتفاق بیفتد تنش وجود دارد.

-این مسئله رنجیدگی خاطر بسیار زیادی در ما ایجاد می‌کند.

-از این نگرانم که اتفاقی رخ خواهد داد.

نظرات:

۷٫ درگیری‌هایی ناخوشایندی بین ما رخ داده است.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل است، بررسی کنید:

-هم اکنون دعوا‌‌های زیادی بین ما رخ می‌دهد.

-دعوا‌ها بدون هیچ دلیلی آغاز می‌شوند.

-عصبانیت و آزردگی خاطر بین ما رخنه کرده است.

-ما گیج شده‌ایم و نمی‌دانیم که چه وقت و کجا به یکدیگر لطمه زده ایم.

-اخیراً حس نمی‌کنم که مورد احترام هستم.

-حس می‌کنم مورد انتقاد و سرزنش قرار می‌گیرم.

نظرات:

۸٫ ما در مورد اهداف، ارزش‌ها و سبک زندگی مورد دلخواهمان اختلاف داریم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل است، بررسی کنید:

-اختلاف‌ها در اهداف زندگی نمایان گشته است.

-اختلاف‌ها در مورد عقاید مهم است.

-به نظر می‌رسد که خواسته‌های متفاوتی از زندگی داریم.

-در دو راستای متفاوت گام بر می‌داریم.

-از آن که در کنار شریکم هستم، راضی نیستم.

نظرات:

۹٫ خشونت نگران کننده در زندگی مان رخ داده است. (برای مثال :عمل خشونت آمیز)

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-بین ما درگیری فیزیکی رخ می‌دهد.

-این ازدواج به چیزی تبدیل شده که انتظارش را نداشتم.

تعهدات ازدواج ما تغییر کرده است.

-برخی از چیز‌هایی که شریک زندگی‌ام خوا‌هان آن است، ناراحت کننده و تنفر آمیز می‌باشد.

-از این ازدواج سرخورده و مأیوس هستم.

نظرات:

۱۰٫ به عنوان یک تیم خوب کار نمی‌کنیم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-سابقاً بیشتر حجم کار خانواده را با یکدیگر قسمت می‌کردیم.

-به نظر می‌رسد که به سمت و سوی مخالف هم کشیده می‌شویم.

-همسرم چندان در کارخانه و مراقبت از بچه‌ها مشارکت نمی‌کند.

-همسرم اهمیتی به مسائل اقتصادی نمی‌دهد.

در مدیدیت این خانواده احساس تن‌هایی می‌کنم.

همسرم چندان با ملاحظه نیست.

نظرات:

۱۱٫ ما در تسهیم قدرت و نفوذ مشکل داریم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هریک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-حس می‌کنم در تصمیم‌هایی که اتخاذ می‌کنیم نقشی ندارم.

-همسرم بسیار سلطه جو شده است.

-من بسیار پر توقع شده ام.

-همسرم منفعل شده است.

-تا حد زیادی شروع کرده‌ام به مراقبت از این که چه کسی کار‌ها را پیش می‌راند.

نظرات:

۱۲٫ در کنارآمدن با مسائل مالی مشکل داریم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-یکی از ما درآمد خوبی ندارد.

-در مورد چگونه خرج کردن پول اختلاف سلیقه داریم.

-درمورد موارد مالی در اضطراب به سر می‌بریم.

-همسرم در مورد مسائل مالی بیشتر خودش را ذینفع می‌داند تا ما را.

-در مدیریت مسائل مالی مان متفق نیستیم.

-تقریباً هیچ طرح اقتصادی مالی وجود ندارد.

نظرات:

۱۳٫ این روز‌ها تفریح و لذتی با هم نداریم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-به نظر می‌رسد که وقت چندانی برای تفریح نداریم.

-ما بسیار سعی می‌کنیم، ولی به نظر نمی‌رسد که از اوقاتمان چندان لذتی ببریم.

-برای سرگرمی بسیار استرس داریم.

این روز‌ها کار تمام وقت ما را گرفته است.

علایق ما بسیار متفاوت است، هیچ موردی وجود ندارد که با هم از آن لذت ببریم.

-ما موارد بسیاری را برای تفریح برنامه ریزی می‌کنیم، ولی هیچ کدام از آن‌ها درست از آب در نمی‌آید.

نظرات:

۱۴٫ به تازگی در مورد مسائل معنوی حس نزدیکی به یکدیگر نداریم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-عقاید مشترکی نداریم.

-در مورد ارزش‌ها و عقاید مذهبی توافق نداریم.

-در مورد کلیسا، مسجد و یا کنیسه خاصی اختلاف نظر داریم.

-در مورد رشد و تغییرات مذهبی مسئله داریم.

-مشکلات مذهبی داریم که شامل خانواده و فرزندانمان نیز می‌شود.

نظرات:

۱۵٫ در مورد عضویت در اجتماعات و ساختن آن با هم اختلاف داریم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-در مورد شرکت داشتن دربین دوستان و سایر مردم و یا گروه‌ها، احساس متفاوتی داریم.

-به یک اندازه در مورد مؤسسه ‌هایی که اجتماع تشکیل می‌دهند، توجه نمی‌کنیم.

-ما در مورد صرف وقت در مؤسسات اجتماعی (بیمارستان، کلیسا، مسجد، کنیسه، آژانس‌ها و.. )با هم اختلاف نظر داریم.

-ما در مورد انجام پروژه‌ها و یا کار کردن برای خیریه‌ها اختلاف نظر داریم.

-ما در مورد انجام کار‌‌های مثبت برای دیگران توافق نداریم.

-دیدگاه‌‌های متفاوتی در مورد گرفتن نقش رهبر در خدمت گروهمان داریم.

نظرات:

محاسبه امتیازات:برای هر پانزده مورد اصلی که برای شما دردسر آفرین شده، زیر مجموعه ‌هایی که باعث ایجاد نفاق بین شما شده است را بشمرید. اگر بیش از دو مورد را علامت زده باشید، پس این حوزه اختلاف اصلی در زندگی شماست. هیچ شکی نداشته باشید که زندگی شما نیز، مثل اکثریت، با هر دو نوع مشکل مقابله می‌کند.

کلید حل تمام اختلافات

در مقاله‌های پیش رو، روش‌‌های وِیژه‌ای خواهید یافت که به شما در مدیریت مشکلات، چه دائمی و چه قابل حل، کمک خواهد نمود. ولی در ابتدا، چند نکته کلی وجود دارد. اساس مقابله کار آمد با هر دو نوع مشکل یکی است:پذیرش اولیه شخصیت شریک زندگی تان. طبیعت انسان به او دیکته می‌کند که عملاً پذیرفتن نصیحت از شخصی دیگر غیرممکن است، مگر این که آن شخص شما را درک کرده باشد. پس قانون خط پایان این است:قبل از درخواست تغییر شیوه رانندگی، خوردن و یا ایجاد مهر و محبت از طرف مقابلتان، باید کاری کنید که او حس کند شما او را می‌فهمید. در صورتی که هر کدام از شما(یا هر دوی شما)حس می‌کنید که مورد قضاوت قرار گرفته اید، در مورد شما سوء تفاهم شده و یا از سوی او طرد شده اید، نخواهید توانست مشکلات به وجود آمده در زندگی تان را مدیریت کنید. این مورد برای مشکلات کوچک و بزرگ صادق است.

وقتی فهمیدید چرا باید گوش کنید، در می‌یابید که همسرتان بیش از آنچه فکر می‌کردید مصالحه جوست.

چنانچه از دیدگاه خود در مسئله فکر می‌کنید، آگاه کردن او از این حقیقت آسان تراست. فرض کنید که شما به مشورت همسرتان در مورد اختلاف

نظری که با رئیس خود دارید، نیازمندید. در صورتی که همسرتان بلافاصله شروع کرد به انتقاد از شما و مصر بود که حق با رئیستان است و شما اشتباه می‌کنید، احتمالاً از مطرح کردن آن خود داری خواهید کرد. به احتمال زیاد، شما حالت تدافعی، عصبانیت، ناراحت شدن و یا… را به خود می‌گیرد. با وجود این که همسرتان صادقانه به شما می‌گوید:«من سعی داشتم کمکت کنم. »تفاوت بسیار زیادی بین گفتن «تو راننده بی‌دقتی هستی. ممکن است قبل از این که همه را به کشتن بدهی، آهسته تربرانی؟»و«می دانم که تا چه حد ار رانندگی با سرعت لذت می‌بری، ولی وقتی از حد سرعت مجاز فراتر می‌روی، عصبی می‌شوم. ممکن است لطفاً آهسته‌تر برانی؟»وجود دارد.

شاید دومین شیوه اندکی بیشتر وقت بگیرد. اما این وقت اضافه بسیار ارزشمند است، چرا که تن‌ها شیوه‌ای است که مؤثر واقع می‌شود. این یک حقیقت است که افراد تن‌ها زمانی تغییر می‌کنند که حس کنند در اصل همان طور که هستند پذیرفته شده‌اند و دوستشان دارند. زمانی که مردم حس می‌کنند مورد انتقاد و تنفر و عدم قدردانی قرار گرفته اند، توانایی تغییر ندارند. در عوض، حس می‌کنند برای حمایت از خود تحت فشار قرار گرفته اند.

بزرگتر‌ها می‌توانند در این مورد از تحقیق مربوط به رشد بچه‌ها بیاموزند. ما می‌دانیم که کلید تلقین تصور مثبت از خود و مهارت‌‌های اجتماعی مؤثر این است که به آن‌ها بگوییم احساس‌هایشان را درک می‌کنیم. کودکان زمانی که ما به احساس‌‌های آن‌ها اعتنا نماییم به نحو مطلوبی بزرگ می‌شوند و تغییر می‌یابند. («‌هاپو تو را ترساند. »، «تو گریه می‌کنی چون ناراحتی.»، «به نظر خیلی عصبانی هستی، بیا در موردش صحبت کنیم.») تا این که آن‌ها را به خاطر احساس‌هایشان مورد تنبیه قرار دهیم یا دست کم بگیریم. («خیلی احمقانه است که از چنین سگی بترسی»، «پسر‌هایی که بزرگ شدند گریه نمی‌کنند. »، «در این خانه عصبانیت جایز نیست، برو به اتاقت و تا آرام نگرفتی همان جا بمان. »)زمانی که به کودک اجازه می‌دهید داشتن چنین احساس‌هایی جایز است، به او می‌گویید که خود کودک برای شما مهم است-حتی زمانی که عصبانی، ناراحت یا ترسیده است. کار شما به او کمک می‌کند تا در مورد خودش احساس خوبی داشته باشد، این حس تغییر ورشد مثبت را ممکن می‌سازد. همین موضوع در مورد بزرگسالان نیز صدق می‌کند. به منظور بهبود روابط زوجین، احتیاج داریم که از طرف همسرمان پذیرفته شویم.

درس دیگری که آموخته‌ام این است که در همه مشاجرات، هم دائمی‌ها و هم قابل حل‌ها، حق با هیچ کدام از طرفین نیست. در اختلافات زناشویی حقیقت محض وجود ندارد، تن‌ها دو حقیقت ذهنی وجود دارد. امیدوارم تمرین زیر با تفکیک دلیل دعوایتان به شما کمک کند.

تمرین: آخرین دعوای شما

به پرسشنامه زیر با توجه به آخرین مشاجره‌ای که شما دو نفر داشته‌اید، پاسخ بدهید. به عبارت دیگر، زمانی که شما و همسرتان انطباق ندارید، چه در شیوه‌های جزیی (متوسل شدن به یکدیگر) و چه در شیوه‌های بزرگتر(دعوای حقیقی)، دیدگاه شما در مورد آنچه اتفاق افتاده و چرا باید چنین می‌شد، متفاوت است. چه اختلاف شما دائمی باشد چه قابل حل، کنار آمدن با آن بسیار آسان‌تر خواهید یافت و بیشتر می‌توانید به دیدگاه طرف مقابلتان احترام بگذارید، حتی اگر متفاوت از دیدگاه شما باشد.

پاسخ نامه‌ای برای پرسش‌‌های مطرح شده وجود ندارد. این سؤالات را همراه با همسرتان و به منظور جست و جویی درونی پاسخ دهید:

احساس من در این مشاجره:

۱٫ تدافعی. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۲احساس رنجش. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۳٫ عصبانی. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۴٫ اندوهگین. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۵٫ درک نشدن. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۶٫ مورد انتقاد قرار گرفتن. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۷٫ نگران. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۸٫ آزرده. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۹٫ عدم حق شناسی. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۰٫ جذاب نبودن. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۱٫ تنفر. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۲٫ تأیید نشدن. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۳٫ ترک شدگی. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۴٫ بی‌توجهی به نقطه نظر‌هایم. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۵٫ بی‌اطلاعی از احساسی که داشتم. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۶٫ تن‌هایی. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

آنچه این احساسات را سبب شد:

۱٫ احساس به حساب نیامدن. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۲٫ احساس این که برای همسرم مهم نیستم. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۳٫ سردی در قبال همسرم. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۴٫ احساس بی‌اعتنایی. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۵٫ احساس مورد انتقاد قرار گرفتن. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۶٫ احساس بی‌مهری به همسر. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۷٫ احساس این که همسرم به من علاقه ندارد. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۸٫ احساس نداشتن منزلت. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۹٫ احساس مورد سلطه‌جویی قرار گرفتن از ناحیه همسر. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۰٫ ناتوانی در متقاعد کردن همسر. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

حالا که می‌دانید چه عواملی این سردی روابط شما را سبب شده، باید به این نکته توجه کنید که آیا واکنش احساسی شما ریشه در گذشته‌ها دارد. برای آسان شدن جست و جو در گذشته و حال، از فهرست زیر استفاده کنید.

احساسات فعلی من درباره مشاجراتم ناشی از علل زیر است:

(برحسب مورد علامت بزنید)

-برخوردی که در کودکی در خانواده‌ام با من شد.

-رابطه‌ای مربوط به گذشته.

-آسیب‌‌های گذشته، اوقات دشوار.

-هراس‌ها و عدم احساس امنیت خاطر.

-مسائل و مشکلاتی که هنوز آن‌ها را فیصله نبخشیده ام.

-تحقق نیافتن امیدواری‌هایم.

-طرز برخورد دیگران با من در گذشته.

-طرز فکری که درباره خودم داشته‌ام.

-کابوس‌هایی که در گذشته داشته‌ام و نگرانم کرده است.

پس از آن که پاسخ‌‌های یکدیگر را خواندید، خواهید دید، البته امیدوارم، که همه ما آفریده‌های پیچیده‌ای هستیم که عمل و عکس‌العمل‌هایمان تحت تأثیر مجموعه وسیعی از دیدگاه‌ها، افکار، احساسات و خاطرات می‌باشد. به عبارت دیگر، واقعیت امری ذهنی است، به همین دلیل که دیدگاه همسر شما در مورد یک مشاجره با دیدگاه شما، بدون در نظر گرفتن این که کدام یک از شما در مورد آنچه واقعاً اتقاق افتاده درست یا اشتباه فکر می‌کنید، متفاوت است.

کاملاً طبیعی است که همسرتان را به طور کامل در به راه انداختن دعوا مقصر بدانید. برای شکستن چنین قالب ذهنی، نیازمند آنید که در برخی اختلاف‌ها نقشی را بپذیرید، حتی اگر در ابتدا ضعیف و مختصر باشد. به منظور انجام چنین کاری، فهرست زیر را بخوانید و دور مواردی که به شما مربوط می‌شود را خط بکشید. (تا زمانی که از نظر فیزیولوژیکی آرام نگرفته‌اید این کار را انجام ندهید. مراحل خود آرامش بخشی را که در مقالات بعدی توضیح داده شده، دنبال کنید و سپس اجازه دهید افکاری که موجب اندوه شده‌اند بیرون بریزند:افکار حس درک نشدن، بی‌گناهی و…)

۱٫ به شدت استرس زده بوده ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۲٫ آن قدر‌ها از همسرم حق شناسی نکرده ام.. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۳٫ بیش از اندازه حساس بوده ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۴٫ بیش از اندازه انتقاد کرده ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۵٫ درباره دنیای درونم حرفی نزده ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۶٫ افسرده بوده ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۷٫ انگار باری بر دوش داشته ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۸٫ آن قدر‌ها رفتار محبت آمیز نداشته ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۹٫ مستمع خوبی نبوده ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۱۰٫ احساس کرده‌ام که عذاب می‌کشم. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

به طور کلی، سهم من در این ماجرا از این قرار بود:

چگونه می‌توانم در آینده از این وضع جلوگیری کنم.

چه کاری است که همسرم می‌تواند بکند تا از این مشاجره اجتناب کنیم؟

دریافته‌ام زوج‌هایی که برای سال‌ها زندگی زناشویی شادی داشته اند، قادرند از وجود یکدیگر -با وجود نقطه ضعف‌ها و سایر چیز‌ها -به خاطر داشتن مهر و محبت لذت ببرند. برخی از آن‌ها حتی چهل سال نیز با یکدیگر زندگی کرده اند. در جریان زندگی مشترکشان، آموخته‌اند که نقایص و خصوصیات عجیب شریک زندگی شان را به عنوان بخش سرگرم کننده‌ای از کل شخصیت او ببینند.

زنی با خوشرویی پذیرفته است که شوهرش هرگز دست از این اخلاقش بر نمی‌دارد و همیشه دیر به جایی می‌رسد. هرگاه می‌خواهند با هواپیما جایی بروند، او همیشه به شوهرش می‌گوید که هواپیمایشان نیم ساعت زودتر از وقت معمولی پرواز می‌کند. شوهرش نیز می‌داند که او سرش کلاه می‌گذارد و هر دو به این موضوع می‌خندند. از طرفی نیز هنگامی که به خرید می‌روند همسر او به ولخرجی‌اش هنگام خرید با اضطراب فراوان می‌نگرد، اگر چه باز هم سبک خرید او پرداخت صورتحساب را سر درگم کننده ساخته-او تقریباً همیشه نیمی از خرید‌هایش را بر می‌گرداند.

زوج‌هایی همانند این زوج آموخته‌اند که در مقابل کاستی‌‌های شریک خود معقول باشند. بنابراین گرچه آن‌ها احساس‌هایشان را در گستره‌ای شامل عصبانیت، خشم، ناامیدی، تنفر و… منتقل می‌کنند، ولی مهر و محبت خود را نیز بروز می‌دهند. آن‌ها در هر مورد هم که اختلاف پیدا کنند، این پیام را به یکدیگر می‌رسانند که همدیگر را با تمام عیب‌هایی که دارند، همان طوری که هستند، دوست دارند و به هم مهر می‌ورزند.

وقتی زوج‌ها قادر نیستند این چنین باشند، گاهی مشکل این است که نمی‌توانند یکدیگر را به خاطر تفاوت‌‌های گذشته ببخشند. نفرت داشتن، بسیار آسان است. برای داشتن زندگی مشترک شاد، باید همدیگر را ببخشید و دست از آزردگی، رنجش وتنفر بردارید. انجامش بسیار سخت است، ولی ارزشش را دارد. وقتی همسر خود را می‌بخشید، هر دوی شما ازآن سود می‌برید. ناخوشایندی‌ها بارسنگینی بر دوش ماست، همان طور که شکسپیر در عاشق ونیس نوشته است: «بخشش از دو جهت، مقدس است. هم کسی را که می‌بخشد متبرک می‌گرداند، و هم کسی را که بخشیده می‌شود.»

 جان گاتمن

منبع: هفت اصل اخلاقی برای موفقیت در ازدواج

معیارهای تشکیل خانواده(۱)

وقتی از معیارها سخن می‌گوییم، در درجه اول باید توجه داشته باشیم که اعضای اولیه خانواده، یک زن و یک مرد می‌باشند و هر دو عضو تشکیل دهنده هستند و بنابراین، هر دو باید در انتخاب یکدیگر کمال دقت را به کار برند و مخصوصاً از معیارها غفلت نورزند.
زن و مرد باید توجه داشته باشند که چه می‌خواهند و چرا می‌خواهند پیمانی را امضا کنند که برای آنها ایجاد تکلیف و مسؤولیت می‌کند و بسیاری از آزادی های آنها را از بین می‌برد!.
آنها باید به این حقیقت آگاه باشند که زندگی زناشویی برای هر یک از زوجین ایجاد حق می‌کند و خواه ناخواه باید در برابر حقوق متقابل یکدیگر تسلیم شوند و بپذیرند که در برابر هر حقی، وظیفه ای و در برابر هر وظیفه ای، حقی ایجاد می‌شود و ارزش انسان به وظیفه شناسی و ادای تکالیف است.
بنابراین، نه فقط مرد باید مواظب باشد که با امضای پیمان زناشویی به چه زنی حق می‌دهد و در برابر چه زنی موظف و مکلف می‌شود، بلکه زن نیز باید مواظب این جهت باشد و هیچ یکِ آنها گرفتار ظواهر فریبنده و جلوه های بی محتوا یا کم محتوا نشوند و با معیارهای مادی، خود را به دام مسؤولیت نیفکنند، بلکه به معیارهایی متکی شوند که ارزش تحمل مسؤولیت را داشته باشند.
زن و مرد، هر کدام به تنهایی همچون الکتریسیته مثبت و منفی هستند. نه الکتریسیته مثبت به تنهایی نورافکن و حرارت بخش و انرژی زاست و نه الکتریسیته منفی! اینها هنگامی نور می‌دهند و حرارت می‌بخشند و مولد انرژی هستند که یکدیگر را بیابند. اینها هر کدام به تنهایی بی موج و بی حرکتند و حتی نشانی از هستی خود به ما نمی‌دهند؛ اما همین که تلاقی کردند، آشکارا از هستی خود خبر می‌دهند و فواید بی شماری از خود ظاهر می‌سازند.
نشاط و فروغ زندگی و تموج انسانیت انسان، هنگامی تحقق می‌یابد که این دو، براساس نیازهای روحی و جسمی و میل ترکیبیِ طبیعیِ یکدیگر را بیابند و با تمام وجود مجذوب یکدیگر شوند.
بنابراین، چه ناآگاه زنان و مردانی که فقط بر ثروت یا جمال جسمانی تکیه می‌کنند و یا تنها اشباع و ارضای غریزه جنسی را در نظر می‌گیرند و به دست خود، خویشتن را از همه مزایای زندگی خانوادگی بی بهره و محروم می‌سازند.
اینها فکر می‌کنند کامجویی بشر فقط به رنگ پوست و درهم و دینار تأمین می‌شود و دل بهانه جوی انسان با سرابی از این گونه امور، سیراب و اشباع می‌گردد!.
واقعیت این است که این گونه زنان و مردان، در حقیقت، خویشتن خویش را نشناخته و به عمق نیازهای وجودی خود پی نبرده اند و نه تنها جنس مخالف خود را کشف نکرده، بلکه خود را هم کشف نکرده اند.
همسران ایدآل، قره العین(۱) یکدیگرند، زیرا یکدیگر را بر حسب میل طبیعی و نیازهای اصیل و اساسی خویش یافته و مجذوب یکدیگر شده اند.
جالب این است که اسلام به این حقیقت توجه کامل داشته است. پیشوای عالی قدر اسلام فرمود:.
یکی از چیزهایی که مرد مسلمان را اصلاح می‌کند، این است که زنی داشته باشد که وقتی به او نگاه می‌کند، شادگردد و هنگامی که از خانه خارج می‌شود، شوهر را در قلب و در اعماق وجود خود حفظ کند و هرگاه به او دستوری می‌دهد، اطاعت کند.(۲).
مسلماً قضیه یک بعدی نیست. زن هم نیاز به شوهری دارد که جایی در دل وی باز کند و به دیدنش شاد گردد؛ چگونه می‌شود متوقع بود که زن در غیاب شوهر، در کمند علاقه به او، حافظ خانه و ناموس و زندگی اش باشد، ولی آن شوهر، به اصطلاح (قره العین) وی نباشد.
قره العین، همان کسی است که دیدنش موجب نشاط و شادی گردد. نه تنها زنان و شوهران باید قرّه العین یکدیگر باشند، بلکه فرزندان نیز برای پدران و مادران، و دوستان صمیمی برای یکدیگر و مرادها برای مریدها این چنینند.
سنخیت و تضاد

برای این که زن و مردِ مسلمان بتوانند در چارچوب مکتب خویش همسر ایدآلی بیابند و همچون دو قطب غیر همنام، مغناطیس یکدیگر را جذب کنند، به چند معیار اساسی باید توجه شود.
این نکته مسلم است که مغناطیس، هیچ گاه، سنگ، خاک، چوب یا پارچه به خود جذب نمی‌کند، همچنان که دو قطب مثبت یا دو قطب منفی مغناطیس نیز یکدیگر را جذب نمی‌کنند و به همین جهت است که برای حصول جذب و انجذاب، از جهتی سنخیت یا تجانس و از جهتی تضاد یا عدم تجانس شرط است.
در مسأله گزینش همسر نیز قاعده همین است. یک نوع عدم تجانس، به مقتضای آفرینش، میان زن و مرد هست که همچون الکتریسیته مثبت و منفی، یکدیگر را کامل و منشأ اثر می‌سازند و همچون قطب مثبت و منفیِ دو آهن ربا، یکدیگر را می‌ربایند و به وحدت می‌رسند.
اما از سوی دیگر، چند نوع تجانس و سنخیت هم لازم است که در قرآن و احادیث اسلامی روی آنها تکیه شده است و ما آنها را زیر چهار عنوان ذکر می‌کنیم:

۱- سنخیت در انسان بودن

تجانس و سنخیت، از انسان بودن شروع می‌شود. زن و مرد، هر دو انسانند. چقدر در اشتباه بوده اند کسانی که مرد را انسان و زن را واسطه میان انسان و حیوان – یا حیوانِ شبیه انسان – تصور کرده اند! اینها نه تنها زن را نشناخته و به او توهین کرده اند، بلکه مرد را هم نشناخته اند و ارزش او را پایین آورده اند.
چگونه ممکن است یک انسان سالم و طبیعی، مجذوب یک حیوان بشود یا حیوانی را به خود جذب نماید! به طور حتم یا مرد باید از انسانیت خود تنزل کند یا زن باید از حیوانیت خود بگذرد، تا بتوانند در حوزه جاذبه یکدیگر قرار گیرند و مجذوبِ هم شوند. فلاسفه ما می‌گویند: (السِنخِیَّهُ عِلّهُ الاِنْضِمامِ؛ برای هم آغوش شدن و به یکدیگر پیوستن و به وحدت رسیدن، سنخیت لازم است).
در پدیده جذب و انجذاب، همچنان که سنخیت شرط است، تضاد نیز شرط است. تردیدی نیست که الکتریسیته، با الکتریسیته هم آغوش می‌شود و آهن با آهن ربا! جز این که مثبت با منفی و منفی با مثبت. مولوی این سنخیت در جذب و انجذاب را به این صورت مطرح کرده است:
ذره ذره کاندرین ارض و سماست
جنس خود را همچو کاه و کهرباست.
ناریان مر ناریان را طالبند
نوریان مر نوریان را جاذبند.
بدین ترتیب، بهترین دلیل بر این که زن و مرد از لحاظ انسانیت تفاوتی با هم ندارند، همین قاعده سنخیت در جذب و انجذاب است.
در حیوانات نیز قاعده همین است، در میان آنها نیز تا سنخیت نباشد، مسأله جفت گیری مطرح نیست.
مگر انسان چه خصوصیتی دارد که مستثنا باشد! به چه دلیل، در تجاذب جنسی حیوانات، سنخیت شرط است و در تجاذب جنسی انسان ها عدم سنخیت! آیا آنهایی که این گونه فکر می‌کنند می‌خواهند بگویند: بر قلم صنع خطا رفته است.
حافظ هم روزگاری گرفتار چنین اندیشه غلطی شده بود. او در دوران جوانی خود گفت:
پیر ما گفت: خطا بر قلم صنع نرفت.
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد.
ولی سرانجام به برکت تقوا و حکمت عملی متوجه شد که خودش خطا کرده، نه قلم صنع و به همین جهت، چنین گفت:.
نیست بر دایره یک نقطه خطا از کم و بیش.
که من این مسأله بی چون و چرا می‌بینم (۳)
آیا اینها هم حاضرند به تقوا و حکمت عملی روی آورند و حافظ‌وار این حقیقت را بی چون و چرا بپذیرند که بر دایره عظیم هستی، حتی یک نقطه خطا وجود ندارد.
گمان نزدیک به اطمینان من این است که روی سخن خداوند در آیه قرآنی زیر، به همین گونه افراد است:.
یِا أیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدهٍ وَخَلَقَ مِنْها زَوْجَها؛(۴)
ای مردم! در برابر پروردگارتان که شما را از یک نفس آفریده و جفتش را هم از خودش آفریده است، تقوا پیشه کنید.
آری، آنان که زن و مرد را از لحاظ انسان بودن از جنس و سنخ یکدیگر نمی‌دانند، هم به زن اهانت کرده اند و هم به مرد، و این، بر خلاف تقواست.

۲- سنخیت در ایمان

همان طوری که انسان بودن، فطری و طبیعی انسان است و محال است که میان انسان و غیر انسان، جذب و انجذاب و ترکیب و توحید، صورت گیرد، ایمان به خدا هم فطری انسان است و بنابراین، غیر ممکن است که یک انسان مؤمن – که به یگانگی خداوند معتقد است – بتواند با یک انسان مادی یا مشرک، که از فطرت پاک و انسانی خود منحرف شده و فاصله گرفته است، با یک جذب و انجذابِ کامل، به وحدت برسد و از راه ترکیب، دوگانگی را به یگانگی مبدل کند؛ بر همین اساس است که قرآن کریم می‌فرماید:
وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ وَ لأمَه مُؤْمِنَه خَیْر مِنْ مُشْرِکَهٍ وَ لَوْ أعْجَبَتْکُمْ وَلا تَنْکِحُوا المُشْرِکینَ حَتَّی یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْد مُؤْمِن خَیْر مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أعْجَبَکُمْ؛(۵)
با زنان مشرک ازدواج نکنید تا این که ایمان بیاورند و کنیز با ایمان از زن مشرک بهتر است، اگر چه آن زن مشرک (از لحاظ زیبایی) مایه شگفتی شما باشد، و به مردان مشرک زن ندهید تا این که ایمان بیاورند و بنده با ایمان از مرد مشرک بهتر است، اگر چه آن مرد مشرک مایه شگفتی شما باشد.
وقتی مرد یا زن با ایمان نتوانند با مشرک ازدواج کنند، مسلماً با افراد مادی هم نمی‌توانند ازدواج کنند؛ زیرا به هر حال، مشرک به خدایی معتقد است، ولی مادی به هیچ چیز معتقد نیست.
قرآن نه تنها چنین ازدواجی را منع کرده است، بلکه خاطرنشان می‌کند که میان این گونه افراد، جاذبه ای وجود ندارد.
الزَّانی لایَنْکِحُ إلاّ زانِیَهً أوْ مُشْرِکَهً وَ الزّانِیَهُ لایَنْکِحُها إلاّ زانٍ أوْ مُشْرِک؛(۶)
مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک و زن زناکار نیز جز با مرد زناکار یا مشرک، نمی‌آمیزد.
کسانی هستند که به خدا معتقدند، اما به نبوت و رسالت اعتقاد ندارند، ازدواج با اینها نیز صحیح نیست؛ زیرا ایمان به خدا بدون اعتقاد به نبوت، سازندگی ندارد و به همین جهت، باز سنخیتی میان مسلمان و این گونه افراد وجود ندارد.
کسانی هم هستند که ایمان به خدا و نبوت دارند، اما به نبوت کسی معتقدند که اسلام، پیامبری او را قبول ندارد. ازدواج با اینها نیز بدون تردید صحیح نیست؛ زیرا فاصله، زیاد و سنخیت، ناچیز است.
اما یهودیان و مسیحیان، هم به خدا معتقدند و هم به نبوت حضرت موسی و عیسیی که قرآن نیز رسالت آنها را تأیید کرده است که اینها را اهل کتاب می‌نامند و مسلماً سنخیت میان مسلمان و اهل کتاب، زیاد است؛ زیرا در اعتقاد به مبدأ و معاد و رسالت و بسیاری از فروع و برنامه های عملی، با هم تشابه دارند؛ مانند: نماز و روزه و… مطابق بعضی از روایات، با زرتشتیان نیز باید معامله اهل کتاب کرد.
به همین جهت است که قرآن، هنگامی که در سوره مائده – که آخرین سوره ای است که بر پیامبر نازل شده و مطابق روایات رسیده، احکام این سوره ناسخ است و نه منسوخ – امور حلال را می‌شمارد، می‌فرماید:
الْیَوْمَ اُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ طَعامُ الَّذینَ أوتُوا الکِتابَ حِلّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلّ لَهُمْ وَ المُحْصَناتُ مِنَ المُؤْمِناتِ وَ المُحْصَناتُ مِنَ الّذینَ اُوتُوا الکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ؛(۷)
امروز چیزهای پاکیزه و طعام اهل کتاب( از قبیل گندم و نخود و برنج و لوبیا) و زن های پاکدامنِ مؤمن و اهل کتاب بر شما حلال شده است.
مطابق این آیه شریفه، ازدواج مرد مسلمان با زن یهودی و مسیحی، بلا اشکال است؛ فقط بعضی گفته اند: این حکم به وسیله آیه ۲۲۱ سوره بقره – که قبلاً نقل شد – نسخ شده است؛ زیرا اهل کتاب، جزء مشرکان هستند؛ اما پاسخ این است که: اولا به اهل کتاب مشرک گفته نمی‌شود و ثانیاً، سوره بقره قبل از سوره مائده نازل شده است و نمی‌تواند ناسخ احکام سوره مائده باشد.
بعضی نیز گفته اند: این حکم به وسیله آیه زیر نسخ شده است:.
لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الکَوافِرِ؛(۸)
زنان کافر را نگاه داری نکنید.
این نیز صحیح نیست؛ زیرا اولاً سوره ممتحنه قبل از سوره مائده نازل شده است و ثانیاً مقصود از این آیه این است که اگر مردی مسلمان می‌شود، در صورتی حق دارد زن خود را نگاه داری کند که مسلمان شود؛ اما اگر مسلمان نشود، نباید او را نگاه بدارد.
مفسر عالی قدر حضرت علاّمه طباطبایی – رضوان الله علیه – در تفسیر المیزان، ذیل آیه ۵ سوره مائده می‌فرمایند:
(نظر به این که این آیه در مقام امتنان و تخفیف است، به وسیله آیه: لاتَنْکِحُوا المُشْرِکاتِ و آیه: لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الکَوافِرِ قابل نسخ نیست.).
بدین ترتیب، از خود قرآن دلیلی بر منع ازدواج با زنان اهل کتاب نداریم و تفاوتی میان ازدواج دایم و منقطع هم نیست، لیکن، روایات در این باره مختلف است.
فتاوای فقها نیز مختلف است؛ صاحب جواهر – رحمه الله علیه – روایات منع را حمل بر کراهت کرده است. بعضی میان ازدواج دایم و منقطع فرق گذاشته، ازدواج منقطع را تجویز و ازدواج دایم را منع کرده اند. بعضی هم در مورد ازدواج دایم، توصیه به احتیاط کرده اند و به هر حال، بر مقلدان است که مطابق رساله های عملیه مراجعِ فتوا عمل نمایند.
نکته ای که در یکی از روایات آمده، این است که امام صادق(علیه السلام) فرمود:.
من دوست نمی‌دارم که مرد مسلمان با زن یهودی و مسیحی ازدواج کند، زیرا بیم آن است که فرزندش یهودی یا مسیحی شود.(۹)
به نظر می‌رسد که نکته مهم همین است؛ یک زن مسلمان، سعی می‌کند که فرزند خود را مسلمان بار بیاورد و یک زن غیرمسلمان نیز می‌کوشد که فرزند خود را غیرمسلمان پرورش دهد؛ بنابراین، توجه به این حقیقت، بسیار ضروری است. اگر کسی طالب ایمان و سعادت فرزندان خود باشد، هرگز با زن غیرمسلمان ازدواج نمی‌کند، مگر این که فرزند نخواهد یا مطمئن باشد که بتواند وظیفه دینی خود را در قبال او به خوبی انجام دهد.
ازدواج زن مسلمان با مرد یهودی و مسیحی، بدون هیچ تردیدی ممنوع است؛ زیرا با توجه به ویژگی‌هایی که در خُلق و خوی زن و مرد هست و تأثیری که زنان از شوهران می‌پذیرند، نه تنها نمی‌توانند تعهد اسلامی خود را نسبت به فرزندان انجام دهند، بلکه خودشان نیز در معرض خطرند.

۳- سنخیت در احصان

کلمه (احصان) به معنای منع است و در قرآن کریم، اسم مفعول این کلمه؛ یعنی (محصنات) در چهار معنا به کار رفته است:
۱- زنان پاکدامن و عفیفی که خود را از آلودگی و روابط نامشروع منع و محافظت می‌کنند.(۱۰)
۲- زنان شوهرداری که درحصار شوهر هستند و ازدواج با آنان ممنوع است.(۱۱)
۳- زنان آزادی که دخالت دیگران در سرنوشت آنها ممنوع است.(۱۲)
۴- منظور از احصان، اسلام است و طبق این معنا، محصنات به زنان مسلمان گفته می‌شود.
در این جا منظور ما از سنخیت در احصان، همان معنای اول است و در حقیقت، خواسته ایم از اصطلاح قرآن خارج نشویم.
در قرآن مجید، نه تنها به احصان زن توجه شده، بلکه در مورد مرد نیز اهمیت احصان گوشزد گردیده است.
دیدیم که در آیه پنجم سوره مائده، هنگامی که حلال ها شمرده می‌شدند. از زنان مسلمان و اهل کتاب که هر دو به محصنات توصیف شده اند، به عنوان کسانی که ازدواج با آنها حلال است، یاد شد؛ اما در همان آیه، بلافاصله، مرد را نیز محدود به احصان کرده و می‌فرماید:
إذا ءاتَیْتُمُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ وَلا مُتَّخِذی أخْدانٍ؛
در صورتی شما می‌توانید با محصنات مسلمان یا اهل کتاب ازدواج کنید که کابین آنها را بدهید و خود به احصان و پاکدامنی آراسته شوید و از زنا و رفیقه بازی خودداری کنید.
آیه سوم سوره نور نیز این مطلب را به این صورت بیان کرد که: اصولا جذب و انجذابی میان مرد زناکار و زن پاکدامن و زن زناکار و مرد پاکدامن نیست، بلکه تنها زناکاران هستند که درحوزه تجاذب یکدیگر قرار می‌گیرند؛ زیرا به گفته شاعر:
کبوتر با کبوتر باز با باز
کند هم جنس با هم جنس پرواز.
دلیل آن هم کاملا روشن است؛ آنهایی که آیینه روحشان به زنگار بی عفتی و هرزگی آلوده نیست، در اعماق وجودشان نسبت به آنانی که روحی آلوده به گناه و هرزگی دارند، احساس تنفر می‌کنند.
زنان پاکدامن، در نظر جامعه سرفراز و عزیزند و زن های هرزه، از چشم مردم افتاده و در منجلاب انزوا و بدبختی دست و پا می‌زنند؛ مردها هم همین طورند.
طبع پاکی که به گناهان آلوده نشده، طالب پاکی است؛ چنین طبعی جز مجذوب پاکی نمی‌شود و جز پاکی را به خود جذب نمی‌کند و چه در این زمینه زیبا و دلنشین است تعبیر قرآن! که می‌فرماید:
اَلخَبیثاتُ لِلخَبیثینَ وَ الخَبیثُونَ لِلخَبیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ؛(۱۳)
زن های پلید برای مردهای پلید و مردهای پلید برای زن های پلید و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاکند.
مولوی داستانی نقل به این مضمون می‌کند که:.
آن حکیمی گفت: دیدم در تکی
می‌دویدی زاغ با یک لک لکی.
در عجب ماندم بجستم حالشان
تا چه قدر مشترک یابم نشان.
چون شدم نزدیک، من حیران و دنگ
خود بدیدم هر دوان بودند لنگ!.
معلوم می‌شود که تا سنخیت نباشد، محال است که دو موجود متخالف، با یکدیگر اتحاد پیدا کنند. زاغ و لک لک با هم سنخیتی ندارند، لیکن عارضه لنگی توانسته است آنها را رفیق راه و همدم و مونس یکدیگر سازد.
برای این که زن و مرد بتوانند در محیط خانواده، از سعادت واقعی برخوردار شوند، اسلام سنخیت در احصان را مورد توجه قرار داده و از این رهگذر، به دوام و استحکام خانواده ها نیز کمک فراوان کرده است.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- اصطلاح فارسی (قره العین) چشم روشنی است. قرهالعین، کسی است که چشم را به سوی خود می‌کشاند. انسان دلش می‌خواهد بیشتر به او نگاه کند و از دیدنش خسته نمی‌شود.
۲- إنّ منَ القسمِ المصلحِ للمرءِ المسلمِ أنْ تکُونَ لهُ امراه إذا نظرَ إلیها سرَّتْهُ، وإنْ غابَ عنْها حِفظَتْهُ، وإنْ أمَرها أطاعَتْهُ. (شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، باب ۹ (از ابواب نکاح) حدیث ۷).
۳-هانری کوربن، ملاصدرا، ص ۴۵-
۴- نساء (۴) آیه ۱-
۵- بقره (۲) آیه ۲۲۱-
۶- نور(۲۴) آیه ۳-
۷- مائده(۵) آیه ۵-
۸- ممتحنه (۶۰) آیه ۱۰-
۹- ما أحِبُّ للرجلِ المسلمِ أنْ یتزوَّجَ الیهودیّهَ والنصرانِیَّهَ مخافهَ أنْ یتهوّدَ ولدُهُ أو یتنصَّرَ.(وسائل الشیعه، کتاب النکاح، باب ۱ (از ابواب مایحرم بالکفر) حدیث ۵).
۱۰- مائده (۵) آیه ۵؛ انبیاء (۲۱) آیه ۹۱؛ تحریم (۶۶) آیه ۱۲؛ نساء (۴) آیه ۲۵؛ نور (۲۴) آیه ۴ و ۲۳-
۱۱- نساء (۴) آیه ۲۴-
۱۲- همان، آیه ۲۵-
۱۳- نور (۲۴) آیه ۲۶-

منبع: خانواده در قرآن؛ بهشتی، احمد

معیارهای تشکیل خانواده(۲)

۴٫ کفائت

باز هم بر این مطلب اصرار می‌ورزیم که مقصود از ازدواج، تنها آمیزش جسمی و تلاقی فیزیکی نیست، بلکه آمیزش و اتحاد جان‌ها و روان‌ها نیز مورد عنایت است.
چگونه ممکن است دو انسانی که هیچ تشابه روانی ندارند، بتوانند عمری را با تفاهم در زیر یک سقف بگذرانند و از کثرت و تباین، به وحدت کامل و توافق برسن.
می‌گویند: شهید بلخی که یکی از علما بود، تنها نشسته بود و مطالعه می‌کرد، جاهلی بر او وارد شد و گفت: تنها نشسته ای! وی در جواب گفت: حال که تو آمدی، تنها شدم.
هم نشینی با بعضی از افراد، زجری دارد که تنهایی ندارد. سعدی بر این نکته، واقف است که: (چندان که عالم را از جاهل نفرت است، جاهل را از عالم وحشت است).
بسیارند کسانی که از کفائت زن و شوی، هم طبقه بودن آنها از لحاظ ثروت و مقامات مادی، می‌فهمند؛ این گونه برداشت‌ها نه منطقی است و نه اسلامی.

امام صادق(علیه السلام): به اینها فرموده است که:
اَلمُؤمِنُونَ بَعْضُهُمْ أکْفاءُ بَعْضٍ؛(۱)
بعضی از مؤمنان کفو و همتای یکدیگرند.

مردم مؤمن با یکدیگر، کفائت دارند

در تاریخ و احادیث اسلامی آمده است که پیامبر خداْ جویبر را که مرد تهیدستی بود، به خانه زیاد بن لبید که مردی متمکن بود، فرستاد و از او خواست که دختر خود را به وی بدهد.
زیاد به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: ما دخترانمان را به کسانی می‌دهیم که با ما کفائت داشته باشند.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
جُوَیْبِر مُؤمِن، وَ المُؤْمِنُ کُفو لِلْمُؤْمِنَهِ، وَ المُسْلِمُ کُفْو لِلْمُسْلِمَهِ، فَزَوِّجْهُ یا زِیاد وَ لا تَرْغَبْ عَنْهُ؛(۲)
جویبر، مؤمن است و مرد مؤمن کفو و همتای زن مؤمنه و مرد مسلمان کفوِ زن مسلمان است. دختر را به او بده و به این کار بی‌میل نباش.
و با این ارشاد، ذلفا (دختر زیاد) که دختری شایسته بود، به همسری جویبر درآمد.
این مطلب که در این گونه روایات آمده، در مبحث (سنخیت در ایمان) نیز روشن شده است و چیز تازه‌ای نیست.
آنچه در این جا تازگی دارد، همان کفائتی است که از لحاظ رفعت و علوِّ مرتبه انسانیتِ شخص مطرح است و در این زمینه، در منابع اسلامی آمده است که:
اگر خداوند فاطمه(سلام الله علیها) را برای علی(علیه السلام) خلق نمی‌کرد بر روی زمین از آدم به بعد، هیچ کس با او کفائت نداشت.(۳)
مرحوم مجلسی اول، ذیل همین حدیث می‌گوید:
البته بعضی از پیامبران جد فاطمه هستند و نمی‌توانند با او ازدواج کنند، ولی موسی و عیسی جد او نیستند؛ اما کفو او هم نیستند و این، دلیل است بر این که مقام حضرت زهرا از مقام آن پیامبران اولو العزم بالاتر است. چنان که بر برتری مقام علی(علیه السلام) هم دلالت دارد.
در این جا مقصود ما از کفائت زن و شوی، همین مفهوم لطیف است؛ علاوه بر این که زن و شوی در انسانیت و احصان، سنخیت و کفائت دارند، باید از لحاظ اخلاقی و درجه و مرتبه انسانیت نیز سنخیت داشته باشند. این مفهوم را ما به پیروی از روایات و رهنمودهای اسلام، با واژه کفائت مشخص کرده ایم.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اَلکُفْو أنْ یَکُونَ عَفِیفاً وَ عِنْدَهُ یَسار؛(۴)
کفائت شخص این است که پاکدامن باشد و بتواند هزینه ازدواج و خانواده را تأمین کند.
عفت و پاکدامنی یک امر اخلاقی است؛ کسی که عفیف نیست، از لحاظ اخلاقی دچار انحطاط است. پر واضح است که کسی که دچار انحطاط اخلاقی است، با کسی که در مرتبه فضیلت اخلاقی است، کفائت ندارد؛ در حدیث زیر، این حقیقت، واضح تر بیان شده است:
پیامبر خدا فرمود:
اِذا جا ءَکُم مَنْ تَرْضَوْنَ خُلْقَهُ وَ دینَهُ فَزَوِّجُوهُ و إلاّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَه فِی الأرْضِ وَ فَساد کَبیر؛(۵)
هرگاه کسی آمد که اخلاق و دینش را می‌پسندید، به او همسر بدهید و اگر ندهید، در روی زمین، فتنه و فسادی بزرگ است.
و نیز فرمود:
النِّکاحُ رِقّ فَاِذا أنْکَحَ اَحَدُکُمْ وَلیدَهُ فَقَدْ أرَقَّها، فَلْیَنْظُرْ أحَدُکُمْ لِمَنْ یرقُّ کَریمَتَهُ؛(۶)
زناشویی محدود کردن آزادی است، هنگامی که دختری را شوهر می‌دهید، آزادی او را محدود می‌کنید. ببینید آزادی دخت گرامی خود را به دست چه کسی محدود می‌کنید.
در کتاب‌های فقهی ما آمده است که:
هرگاه ولی (پدر یا جد پدری)، دختری را از ازدواج با مردی که کفائت دارد، منع کند و دختر به این ازدواج مایل باشد، اجازه ولی لازم نیست؛ اما اگر او را از ازدواج با کسی که به نظر عرف، کفائت ندارد منع کند، دختر باید اطاعت کند، بلکه اگر او را از ازدواج با کسی منع کند که کفائت شرعی دارد، ولی برای خانواده ننگ و زشتی محسوب می‌شود، باید اطاعت کند.(۷)
کفائتی که در این مسأله مورد نظر است، تنها کفائت از لحاظ ایمان و اسلام نیست، بلکه مربوط به جنبه‌های اخلاقی و فضایل و کمالات انسانی نیز هست.
یقینا کسانی که طالب سعادت بیشتر هستند و می‌خواهند فرزندانی لایق بپرورانند، به اهمیت این شرط بیشتر و بهتر توجه می‌کنند.
تا این جا هر چه گفتیم، درباره سنخیت‌ها بود. لازم است درباره تضاد یا عدم تجانس نیز مقداری بحث کنیم.

تضاد و عدم سنخیت

ارزش یک زن و کمال او، در زن بودن و کامل بودن در جنبه‌های زنانگی و ارزش و کمال یک مرد، کامل بودن او در جنبه‌های مردانگی است. اگر مرد، گرایش زنانه و زن گرایش مردانه پیدا کند، کمال نیست، حتی از نظر اسلام، بعضی از صفات است که زیبنده مردان و بعضی از صفات است که زیبنده زنان است.
از آن جا که زن در محافظت مرد قرار می‌گیرد، باید مرد دارای غیرت ناموسی باشد و ناموس خود را از دستبرد و تجاوز ناپاکان حفظ کند؛ به همین جهت، غیرت، زیبنده مردان است، نه زنان.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرمود:.
غَیْرَهُ المَرْأهِ کُفْر و غَیْرَهُ الرَّجُلِ إیمان؛(۸)
غیرت زن، کفر است و غیرت مرد، ایمان.
و نیز فرمود:.
خِیارُ خِصالِ النِسِاءِ شرارُ خِصالِ الرِجالِ: الزَهْوُ وَ الجُبْنُ وَ البُخْلُ، فَإذا کانَتِ اَلمَرأهُ مَزْهُوّهً لَمْ تُمَکِّنْ مِنْ نَفْسِها، وَ إِذا کانَتْ بَخِیْلَهً حَفِظَتْ مالَها وَ مالَ بَعْلِها، وَ إذا کانَتْ جَبانَهً فَرِقَتْ مِنْ کُلِّ شَی ءٍ یَعْرِضُ لَها؛(۹)
بهترین صفات زنان، بدترین صفات مردان است: تکبر، ترس و بخل. پس، هرگاه زن متکبر باشد، خود را تسلیم هر ناکسی نمی‌کند و هرگاه بخیل باشد، مال خود و شوهرش را حفظ می‌کند و هرگاه ترس داشته باشد، خود را از بدنامی دور نگاه می‌دارد.
زن بودن، هنر می‌خواهد. همچنان که مرد بودن نیز هنر می‌خواهد. مردی که گرایش زنانه دارد، زن نمی‌شود، اما از مقام مردانگی هم سقوط می‌کند. همچنین زنی که گرایش مردانه دارد، مرد نمی‌شود، اما از مقام زنانگی نیز سقوط می‌کند و به قول آن بانوی دانشمند عرب دکتر بنت الشاطی: (تبدیل به جنس سوم می‌شود).
اسلام به قدری روی این مسأله حساسیت دارد که حتی با این که زن یا مرد، لباس یکدیگر را بپوشند مخالف است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) زن و مرد را از این که در پوشیدن لباس، شبیه یکدیگر شوند، منع می‌کرد.(۱۰)
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود:
خداوند لعنت کند زنانی را که خود را همانند مردان می‌کنند و خداوند لعنت کند مردانی را که خود را همانند زنان می‌کنند.(۱۱)
متأسفانه، یکی از گرفتاری‌های بشر عصر ما که ارمغان تمدن غربی است، حالت گریز غالبِ زنان غربی از زنانگی و گرایش آنان به طرف مردانگی است. این عارضه کما بیش در مردان غربی نیز پیدا شده است.
مساحقه زنان ناشی از همین عارضه است. طرز آرایش و لباس پوشیدن و ژست‌های برخی از زنان، ناشی از همین انحراف است.
قاعده این است که زن، بر اساس سنت آفرینش، مرد را به دنبال خود می‌کشد و او را مجذوب خود می‌کند، لذا مرد به خواستگاری زن می‌رود و پس از توافق، امر ازدواج صورت می‌گیرد و زندگی مشترک، تشکیل می‌شود.
هر چه مرد در مردانگی و زن در زنانگی خود قوی تر باشند، این کشش، طبیعی تر و ترکیب و اتحاد، کامل‌تر خواهد بود.
از قدیم گفته اند: (شب زفاف، کم از تخت پادشاهی نیست).
زنی بهتر می‌تواند شکار مرد باشد و در شب زفاف، برتر از تخت پادشاهی در دل و جان مرد کشش و طلب به وجود بیاورد، که: از خصلت‌های زنانه قوی‌تری برخوردار باشد.
مردی شب زفاف را گرانبهاتر از تخت پادشاهی می‌داند که در محیط پاک و بی‌آلایشی زیسته باشد و روابط نامشروع، بر جامعه اش حاکم نباشد و خود واقعاً مرد و دارای خصلت‌های مردانه باشد.
این جاست که هر چه زن و مرد از لحاظ مردانگی و زنانگی نامتجانس‌تر باشند و جاذبه‌های زنانه و میل و طلب مردانه، قوی‌تر باشد، سعادت و کامیابی آنها در زندگی بهتر تأمین می‌شود.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مِنْ أخْلاقِ الأنبیاءِ حُبُّ النِساءِ؛(۱۲)
علاقه به زنان، از اخلاق پیامبران است.
بدیهی است، مردی که در مردانگی خود کامل باشد، به جنس مخالف علاقه‌مند است و پیامبران(علیهم السلام) – که انسان کامل بوده اند – از این جهت الگو بوده اند و از راه مشروع، محبت خود را به جنس مخالف ابراز می‌داشته اند.
پیشوایان دینی ما، محبت مرد به زن را نشان زیادی ایمان دانسته اند؛ یعنی همان طوری که ایمان به خدا، برآوردن یک نیاز فطری است و کمال محسوب می‌شود، محبت به زنان نیز برآوردن یک نیاز فطری و کمال است.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
ما أظُنُّ رَجُلاً یزدادُ فی الإیمانِ خَیْراً إی ازدادَ حُبّاً للنِساء؛(۱۳)
گمان نمی‌کنم مردی از لحاظ ایمان بر خیر خود بیفزاید، مگر این که بر محبتش به زنان نیز افزوده می‌شود.
در همین رابطه است که در مورد صفات کمالیه زن نیز تعبیراتی حکیمانه در منابع اسلامی آمده است:.
پیامبر خداْ(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
أَفْضَلُ نِساءِ أمّتِی اَصْبَحُهُنَّ وَجهاً وَ أقَلُّهُنَّ مهراً؛(۱۴)
بهترین زنان امت من آنهایی هستند که صورتشان زیباتر و مهرشان کمتر باشد.
در حقیقت می‌خواهد بگوید: زیبایی صورت یا مهر کم، به تنهایی کمال نیست، بلکه وقتی با هم همراه می‌شوند، کمال است؛ زیرا معلوم می‌شود که زن نمی‌خواهد زیبایی صورت خود را به مهر بفروشد.
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
إذا أرادَ أحَدُکُمْ أنْ یَتَزَوَّجَ فلیَسأَلْ عَنْ شَعْرِهِا کَما یَسْأَلُ عَنْ وَجْهِها، فَإنَّ الشعْرَ أحَدُ الجَمالَیْنِ؛(۱۵)
هنگامی که یکی از شما می‌خواهد ازدواج کند، از موی زن سؤال کند، همان گونه که از صورتش سؤال می‌کند، زیرا مو یکی از زیبایی هاست.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
بهترین زنان شما، زنی است که فرزند بزاید و مهربان باشد و خودش را بپوشد و پاکدامن باشد؛ در میان خانواده اش عزیز و نزد شوهرش رام باشد، در برابر همسرش خود را جلوه بدهد و در برابر مردان بیگانه خود را حفظ کند، سخن شوهرش را بشنود و او را اطاعت کند و در خلوت، خود را در اختیار اوقرار دهد.(۱۶)
درباره دو تعبیر در حدیث فوق کمی دقت کنیم که عبارتند از: پوشش و پاکدامنی. زنانی که پوشش ندارند ، کمتر در جذب مرد و ایجاد حالت طلب و عطش در مردان موفقند. پوشش به زنان، وقار و عظمت می‌بخشد و آنها را در دل مردان به صورت بت‌های افسانه‌ای قرار می‌دهد، اما زنانی که به اصطلاح دست و دل بازند و با جلوه‌گری‌ها و طنازی ها، اخلاق جاهلیت را در جامعه رواج می‌دهند(۱۷) بدانند که یک هزارم زنانی که پوشش دارند، در نزد مردان ارزش ندارند و به همین جهت، در کار خویش موفق هم نیستند و مردانی که به آنها دل می‌دهند، دلی همه جایی و وحشی دارند.
پاکدامنی نیز به گوهر وجود زن ارزش می‌دهد. زنان هر جایی و هرزه، خود را در حد مبلغ ناچیزی که دریافت می‌کنند، تنزل می‌دهند و به هیچ وجه نمی‌توانند برای خود جایی در دلی باز کنند.
آنها باید بدانند که فقط وسیله‌ای برای اطفای شهوات شیطانی مردان هوسباز هستند و هرگز کسی به آنها به عنوان شریک زندگی و یار و همدم و مونس نگاه نمی‌کند و روزی که جلوه جوانی خود را از دست دادند، متوجه می‌شوند که آن مردانی که مگس‌وار گرد شیرینی می‌چرخیدند، آنها را فراموش می‌کنند.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱٫ روضه المتقین، ج ۸، ص ۱۲۸٫
۲٫همان، ص ۱۱۷ ض ۱۲۲٫
۳٫لولا أنّ اللّهَ خلقَ فاطمهَ لعلیٍّ ما کانَ لها علَی وجهِ الأرضِ کفو آدمُ فمنْ دونَهُ.روضه المتقین، ج ۸، ص ۱۲۳٫
۴٫وسائل الشیعه، باب ۲۸ (از ابواب مقدمات نکاح) حدیث ۲ و ۵٫
۵٫همان.
۶٫همان، حدیث ۸٫
۷٫سید محمد کاظم یزدی، عروه الوثقی، فصل فی اولیاء العقد، مسأله ۱٫
۸٫نهج البلاغه، حکمت ۱۱۹٫
۹٫همان، حکمت ۲۲۶٫
۱۰٫ر .ک: شیخ مرتضی انصاری، مکاسب محرمه، النوع الرابع … المسأله /۲٫
۱۱٫ر .ک: شیخ مرتضی انصاری، مکاسب محرمه، النوع الرابع … المسأله /۲٫
۱۲٫روضه المتقین، ج ۸، ص ۸۷٫
۱۳٫روضه المتقین، ج ۸، ص ۸۷٫
۱۴٫همان، ص ۹۵٫
۱۵٫وسایل الشیعه، باب ۲۱ (از ابواب مقدمات نکاح) حدیث ۳٫
۱۶٫روضه المتقین، ج ۸، ص ۱۰۲٫
۱۷٫قرآن کریم می‌فرماید: وَلاتَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الجاهِلِیَّهِ الأولی؛.
از جلوه‌گری‌ها وطنازی‌هایی که از اخلاق جاهلیت است، خودداری کنید. (احزاب، ۳۳).

منبع: خانواده در قرآن، بهشتی، احمد