ترغیب

نوشته‌ها

سهم امامان اهل بیت(ع) در پی ریزی علوم قرآن

آن روز كه نخستین آیات قرآن بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آمد، مخاطبان آن گرامی، قریش و مردمان مكه بودند و محور آیات را مسائلی چون مبدأ و معاد تشكیل می داد. مردم مكه با زبان فرهنگ مشترك، به روشنی مفهوم پیام وحی را درمی یافتند و اگر در موارد اندكی، نیاز به پرسش بود، پامبر برای آنان توضیح می داد.

با گذشت زمان و گسترش اسلام در سرتاسر جزیره العرب و رهیافت قرآن به آن سوی مرزهای عرب، شرایط جدیدی را پدید آورد كه فهم قرآن برای همگان چندان بی نیاز از راهنمایی و شناخت قواعد و قوانین ویژه نبود.

قبایل مختلف عرب با لهجه و گویشهای متفاوت و شرایط متفاوت جغرافیایی و اقلیمی و گونه گونی رخدادها و نیازها، به طور طبیعی مستلزم آن بود كه شكل و محتوای سوره ها و آیات مدنی با مكی تفاوت داشته باشند و مدنی یا مكی بودن آیه در فهم آیات و تعیین مطلق و مقید، خاص و عام و یا ناسخ و منسوخ بودن آنها مؤثر شمرده شود.

از آن جا كه زمینه های نزول یك آیه در فهم برخی آیات می توانست مؤثر باشد، گذشت زمان و فراموشی شأن نزول و یا ناآگاهی بسیاری از مردم نسبت به شأن نزول، ابهامهایی را پدید می آورد و ایشان را برای فهم این دسته از آیات به آگاهان رجوع می داد.

به هرحال وجود آیات عام و خاص، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، در زمینه مسائل گوناگون اعتقادی و عبادی و روابط و قراردادهای اجتماعی و … سبب گردید تا مسلمانان در سالهای آخر حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) كه حجم آیات نازل شده و قلمرو جغرافیایی و انسانی و قومی گسترش یافته بود، برای استفاده از آیات قرآن، نیازمند دقت و درنگ و شناخت ملاكها و ضوابط خاصی باشند كه بتوانند مرادهای قرآنی را آن گونه كه باید دریابند و این نیاز با رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عنوان مرجع قطعی فهم قرآن، فزونی یافت، به ویژه كه میدان نقل حدیث و چه بسا جعل حدیث و راهیابی افكار اهل كتاب و آرا و انظار اصحاب نظر، گسترده تر شد و پیوستن ملّتهای غیرعرب به جرگه مسلمانان، فهم قرآن را منوط به آگاهی های ساخت كه بعدها علوم قرآن نام گرفت.

این نیازهای روزافزون و دشواریها نمی توانست بر شخصی چون پیامبر پوشیده باشد، از این روی انتظار می رفت كه آن حضرت برای پیش گیری از انحرافهای اجتماعی و راهنمایی امّت به شیوه صحیح بهره گیری از قرآن، معلّمان ویژه ای را تربیت كرده و به امّت شناسانده باشد.

امامیه بر این اعتقادند كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) این ضرورت را می دانست و اهل بیت (علیهم السلام) را برای این مهم معرفی كرده است.

اكنون هدف ما در این نوشتار، نشان دادن نقش اهل بیت (علیهم السلام) در شكل گیری علوم قرآن و پی ریزی بنیادهای آن است.

اشارتهای راهگشا و بنیادین

ائمه (علیه السلام) در شناخت قرآن و تبیین و تفسیر و تعلیم آن اشارتها و گاه بیانهای تفصیلی دارند كه بعدها نشان آن اشارتها و بیانهای تفصیلی را می توانیم در سرفصل دانش «علوم قرآن» و نیز محتوای آن، شاهد باشیم.

پیشگامی اهل بیت در طرح این سرفصلها و پردازش به آنها، این نظریه را تثبیت می كند كه شكل گیری مجموعه ای تحت عنوان «علوم قرآن» وام گرفته از سرمایه های نخستینی است كه ائمه در اختیار شاگردان خود و قرآن پژوهان آینده قرار داده اند.

سخنانی كه از اهل بیت درباره روش شناخت و تفسیر قرآن، یا همان «علوم قرآن» به دست ما رسیده، یا به شناخت واژگان مربوط می شود و یا شناخت معنی، كه هر دو نوع با دیدی زبان شناختی است. مسائل مربوط به زبان شناسی قرآن هم، یا مربوط به عناصر عمومی زبان است، چه در قرآن و چه در غیر آن، كاربرد دارد و یا به عناصر سبكی ویژه قرآن؛ یعنی آنچه به شیوه بیان و چگونگی تدوین و نزول و … قرآن اختصاص دارد.

مسائل عمومی زبان، از قبیل اطاق و تقیید، عام و خاص، ظهور صیغه امر در وجوب و … كه برخی از مباحث آن در مباحث اصلی یا مقدماتی علم اصول (مباحث الفاظ) بحث شده و گسترش یافته است.

مسائل ویژه سبك قرآن، مثل ارتباط معنی با شأن نزول، محكم و مشتابه، ناسخ و منسوخ ظهر و بطن، تأویل و تنزل و … .

گونه های مختلف روایات ائمه

روایات اهل بیت در تبیین متن قرآنی به پنج دسته تقسیم می شوند:

  1. پاره ای از روایات اهل بیت، عهده دار بیان پیش فرضهایی است كه مفسر قرآن باید آگاهیهایی در مورد آنها داشته باشد.
  2. روایاتی كه می نمایاند كه مفسر قرآن چه انتظارهایی از قرآن می تواند داشته باشد، و به سراغ چه نوع معارفی باید باشد.
  3. احادیثی كه ویژگیها و شرایط زمانی نزول قرآن را مطرح كرده اند و مفاهیم برخی از واژگان را كه در زمان جاهلیت مورد استفاده قرار می گرفته و قرآن درصدد نفی آن مفاهیم و یا نقد آنها بوده است توضیح می دهند و این، یعنی معنی شناسی در ظرف زمانی نزول و موقعیت تاریخی.
  4. تأكید اهل بیت بر محور اصلی مباحث قرآن، كه آن را همچون پیكره ای واحد دارای معنی می سازد.
  5. روایاتی كه آیاتی را، برحسب فهم زمان خود امام معنا می كنند.

بیانهای ائمه  علیهم السلام در تقسیم بندی و عنوان كردن مطالب مربوط به «علوم قرآن» درخور تقسیم به دو بخشند:یكی تقسیم بندی كلی معارف قرآن، كه مطالب آن بیش تر به «شناخت معنی» نظر دارند و دیگر تقسیمات سبك شناختی و زبان شناختی، كه به بیان مسائل مربوط به زبان، و زبان قرآن می پردازد.

تقسیم كلی معارف قرآن

یكی از تقسیمهایی كه درباره قرآن در كلام اهل بیت وجود دارد، تقسیم بندی كلی محتوای قرآن است، تا تدبّركنندگان در قرآن بدانند كه چه انتظاری باید از آن داشته باشند.

این تقسیم بندی بسیاركلی است، و می توان آن را نوعی «غایت شناسی» یا شناخت هدف بیانی قرآن دانست.

  1. «عن اصبغ بن نباته، قال سمعت أمیرالمؤمنین (علیه السلام) یقول: نزل القرآن اثلاثاً، ثلث فینا و فی عدونا، و ثلث سنن و امثال، و ثلث فرائض و احكام.»[1]؛ اصبغ بن نباته گفت از امیرمؤمنان (علیه السلام) شنیدم: قرآن در سه زمینه نازل شده است: یك سوم درباره ما و دشمنان ما، یك سوم درباره سنتها و امثال و یك سوّم درباره فرائض و احكام.
  2. «عن ابی عبدالله(علیه السلام) قال: انّ القرآن نزل أربعه أرباع، ربع حلال و ربع حرام، و ربع سنن و احكام و ربع خبر ما كان قبلكم و نبأ مایكون بعدكم و فصل ما بینكم.»[2]؛ از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه آن حضرت فرمود: «قرآن بر چهار قسمت نازل شده است: یك چهارم درباره حلال و یك چهارم درباره حرام، یك چهارم درباره سنتها و احكام، یك چهارم درباره اخبار آنان كه قبل از شما بوده اند و آنان كه بعد از شما خواهند آمد و حلّ و فصل مسائل جاری شما.
  3. «عن ابی الجارود، قال سمعت أباجعفر(علیه السلام) یقول: نزل القرآن علی اربعه أرباع، ربع فینا و ربع فی عدونا، و ربع فرائض و احكام، و ربع سنن و امثال، و لنا كرائم القرآن.»[3] ؛ امام باقر(علیه السلام) فرمود: قرآن بر چهار محور نازل شده است: بخشی درباره ما، بخشی درباره دشمنان ما، قسمتی درباره واجبات و احكام و قسمتی سنّتها و امثال است و آیات كریمه قرآن كه بیانگر كرامتهاست، تعلّق به ما اهل بیت دارد.

در این سه روایت، تقسیم بندی برحسب موضوع است و تنها تعیین محورهای كلی و ما این نوع تقسیم بندی را كه براساس محورهای مورد نظر گوینده انجام می شود، تقسیم بندی معنا شناختی می نامیم و این می تواند ما را در شناخت مقاصد اصلی قرآن كمك كند. طبیعی است كه وقتی بفهمیم كلام گوینده یا نویسنده آن در چه زمینه و بر چه محوری است، فهم معنای سخن او آسان خواهد بود.

در فهم و تفسیر قرآن این نكته بسیار مهم است كه انتظار از آن را مشخص كنیم. این روایات پژوهشگر قرآنی را یاری می دهد تا در مراجعه به قرآن بداند با چگونه متنی روبه رو است، با چه نوع مطالبی مواجه خواهد بود.

احكام واجب و حرام، حقوق و سنتهای اجتماعی، امثال و حكمتها و ولایت اولیای الهی و شناخت مخالفان و دشمنان ایشان.

تقسیمهای زبان شناختی و سبك شناسی

همان گونه كه در آغاز اشاره شد، اهل بیت (علیهم السلام) برای شناخت و فهم قرآن به گونه های كلی موضوعات، هدفهای هدایتی قرآن، مسائل زبان شناختی عام (كه هم در قرآن هست وهم در غیر قرآن) و مسائل مربوط به سبك ویژه قرآنی اشاره داشته اند.

توجه به این تقسیم بندیها و عناوین مطرح شده در مكتب اهل بیت (علیهم السلام) و مقایسه آن با آنچه كه بعدها به نام «علوم قرآن» گسترش یافت، به ما نشان می دهد كه ریشه مباحث علوم قرآن در گفتار اهل بیت پیامبر (علیه السلام) است. آنان كه علومشان از تعالیم وحی و آموزش محمدی سرچشمه گرفته است.

در تفسیر نعمانی (كه رساله ای است مستقل، و تمامی آن در جلد 93 بحارالانوار نقل شده است) از امام صادق (علیه السلام) این روایت آمده است: شیعیان علی (علیه السلام) از آن حضرت درباره گونه های آیات قرآن سؤال كردند آن حضرت در پاسخ فرمود: «خدای تبارك و تعالی قرآن را به هفت گونه فرستاده است كه هر كدام از آن گونه ها داروی درد است و بسنده [برای سعادت بشر] آن هفت قسم عبارتند از:

  1. امر، 2. نهی، 3. ترغیب، 4. ترهیب (ترساندن و انذار)، 5. جدل، 6. مثل، 7. قصص.

و در قرآن ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، خاص و عام، مقدم و مؤخر، عزائم (فرایض) و رخص (مباحها)، حلال و حرام، فرائض و احكام، منقطعی كه معطوف است، منقطعی كه معطوف نیست و حرفی كه به جای حرفی دیگر قرار گرفته است، وجود دارد.

برخی از قسمتهای قرآن، لفظش خاص است و معنایش عام و برخی دیگر كه لفظش عام و احتمال عمومیت دارد. برخی از قسمتهای لفظش واحد و معنایش جمع است و برخی دیگر لفظش جمع و معنایش واحد. برخی از قسمتها لفظش ماضی است و معنایش آینده، برخی از قسمتها لفظش خبر است، ولی معنایش نظر به قومی دیگر دارد.

برخی از قسمتها به حال خود باقی اند، ولی از جهتی كه داشته برگردانده شده اند (تفسیر یا جهت تفسیری آنها عوض شده) و برخی از قسمت های آن، معنایش برخلاف تنزیلش هست و برخی دیگر تأویلش در همان تنزیلش است، برخی از قسمتها تأویلش قبل از تنزیلش و برخی دیگر بعد از تنزیلش.

برخی از قسمتها به گونه ای هستند كه قسمتی از آیه در یك سوره، و قسمتی دیگر از آن در سوره ای دیگر قرار گرفته است. در برخی از قسمتها، آیاتی وجود دارند كه نصف آنها منسوخ و نصف دیگر به حال خود باقی اند. آیاتی را می توان شاهد بود كه از نظر لفظ متفاوت، ولی از نظر معنا به یك جهت نظر دارند و نیز آیاتی را می توان یافت كه الفاظی همانند و معنا و نظرگاهی متفاوت دارند.

آیاتی كه در آنها رخصتی بعد از وجوب است چه ای كه خداوند عزوجلّ، دوست دارد اجازه ها و رخصتهایش همان گونه مورد عمل قرار گیرند كه واجباتش مورد عمل قرار می گیرند. در برخی از قسمتهای قرآن رهنمودهایی است كه مردمان در به كارگیری آنها مختارند، اگر خواستند انجام می دهند و اگر نخواستند، ترك می كنند. در برخی از قسمتها، آیاتی وجود دارند كه ظاهر آنها برخلاف باطنشان است، در هنگام تقیه به ظاهر آن عمل می شود و نه به باطن آنها. برخی از آیات قرآن، خطاب به قومی خاص دارند، ولی مضمون و معنای آنها برای دیگران است. برخی از آیات، به پیامبر (صلی الله علیه و آله) خطاب دارند، ولی در حقیقت نظر به امّت آن حضرت دارند، برخی از قسمتها به گونه ای است كه تحریم آنها جز با تحلیل شان شناخته نمی شود و برخی از قسمتها تألیف و تنزیل شان بر غیرمعنایی است كه در آن نازل شده اند …»[4]

پس از این، امام (علیه السلام) مسائلی را در تقسیم بندی موضوعی مطرح می فرمایند كه درخور توجه و ژرف نگریند.

در آغاز همان كتاب از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است: «خدای متعال محمّد (صلی الله علیه و آله) را به پیامبری برانگیخت و او را خاتم انبیاء قرار داد، بنابراین پیامبری بعد از او نخواهد بود، و بر آن حضرت كتابی فرو فرستاد و آن را خاتم كتابهای آسمانی قرار داد و از این رو بعد از آن كتابی نازل نخواهد شد. خداوند در آن چیزهایی را حلال و چیزهایی را حرام كرده است؛ پس حلال آن تا روز قیامت حلال و حرام آن تا روز قیامت حرام است. شریعت شما و اخبار گذشتگان و آیندگان در آن است.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را به عنوان دانشی در میان اوصیای خویش قرار داد. اوصیای پیامبر، شاهدان بر اهل تمام عصرهایند [اما مردم] از آنان روی گرداندند و ایشان را به قتل رساندند و از دیگران پیروی كردند و در پیروی دیگران اخلاص نشان دادند، تا جایی كه هركس اعتقاد خود را به ولایت «اولیاء امر» آشكار كرد، اینان به دشمنی با وی برخاستند، به طلب دانش از غیر اوصیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرداختند. خداوند می فرماید:

«وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ ..»[5]

و بخشی از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش كردند و هر زمان از خیانتی [تازه] از آنها آگاه شوی.

و این بدان سبب است كه آنان قسمتی از قرآن را با قسمتی دیگر رد كرده اند، به منسوخ احتجاج كرده اند، به پندار این كه ناسخ است، به متشابه احتجاج كرده اند به این اعتقاد كه محكم است، به خاص تمسك كرده اند و گمان كرده اند كه عام است، به اول آیه احتجاج كرده اند، ولی سبب تأویل آن را فروگذاشته اند، به مطلع و ختام سخن توجه نكرده اند، به موارد و مصادر سخن نیندیشیده اند، زیرا آن را از اهلش فرانگرفته اند، در نتیجه گمراه شده و گمراه كرده اند.

خدا شما را بیامرزد، بدانید كه هركس در كتاب خدا، ناسخ را از منسوخ، خاص را از عام، محكم را از متشابه، رخص (مباحات) را از عزائم (واجبات)، مكی را از مدنی، اسباب نزول، مبهمات قرآن در الفاظ مقطعه و غیرمقطعه، مطالب مربوط به قضا و قدر، تقدیم و تأخیر، مبین و عمیق، و ظاهر و باطن، ابتدا و انتها، سؤال و جواب، قطع و وصل، مستثنی را از غیرمستثنی، و صفت ماقبل را كه در مابعد جاری است، مؤكد، موصول را از محمول بر ماقبل و مابعدش نشناسد و امتیاز ندهد، آگاه به قرآن نیست، و اهل قرآن به شمار نمی رود. هرگاه فردی بدون آشنایی با این امور ادعای فهم قرآن كند دروغ گو و مفتری است كه بر خدا و پیامبرش (صلی الله علیه و آله) به دروغ افترا می بندد، جایگاه او جهنّم است، كه بدجایگاهی است.»[6]

عن سلیم بن قیس عن امیرالمؤمنین (علیه السلام) قال: كنت اذا سألت رسول الله (صلی الله علیه و آله) أجابنی و ان فنیت مسائل ابتدانی، فما نزلت علیه آیه فی لیل و لانهار و لاسماء و لاأرض و لادنیا و لاآخره و لاجنّه و لانار، و لاسهل و لاجبل و لاضیاء و لاظلمه الاّ اقرأنیها و املاها علی و كتبتها بیدی، و علمنی تأویلها و تفسیرها و محكمها و متشابهها و خاصّها و عامّها، و كیف نزلت و این نزلت و فیمن نزلت الی یوم القیامه دعا الله لی ان یعطینی فهما و حفظا فما نسیت آیه من كتاب الله و لاعلی من انزلت الا املاه علی.»[7]؛ سلیم بن قیس از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) روایت كرده است: من، هرگاه چیزی را از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) می پرسیدم، پاسخم را می داد و اگر من نمی پرسیدم آن حضرت خود آغاز به سخن می كرد. هیچ آیه ای بر آن حضرت نازل نشد، در شب و یا روز، در آسمان یا در زمین، درباره دنیا و آخرت، بهشت یا جهنّم، در دشت یا در كوه، در تاریكی یا روشنایی، مگر این كه آن آیه را برای من تلاوت فرموده و آن را برای من املا كرده و من آن را با دست خود نوشته ام.

پیامبر، تأویل، تفسیر، محكم و متشابه، خاص و عام را به من آموخت و این كه چگونه در كجا و درباره چه كسی نازل شده است، تا روز قیامت (در جهت حفظ و نگهداری این معارف گسترده) پیامبر از درگاه الهی خواست تا خداوند فهم و حافظه ام را نیروند گرداند، از این روی، هیچ یك از آیات قرآن را از یاد نبرده ام.

در روایاتی دیگر، مسائل دیگری، چون: اعجاز قرآن، كنایات قرآن، عدم تناقض در قرآن قراءت و … بیان شده است و موارد یادشده در روایات ائمه به آنچه گفتیم محدود نیست.

اهل بیت (علیهم السلام) در توضیح برخی از این عناوین آگاهیهای گسترده ای را در اختیار ما گذاشته اند، از آن جمله درباره محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، ظهر و بطن، تفسیر و تأویل، شأن نزول، مكی و مدنی و … كه نمونه هایی از آن مباحث به طور مستقل مورد بحث قرار گرفته است. اگر تمام موارد تقسیم بندیهای كلی (زبان شناختی، معنی شناختی و سبك شناختی) كه امامان معصوم بیان داشته اند، به ضمیمه شرحهای آن بزرگواران درباره هر یك از عنوانهای یادشده گردآوری و تدوین شود، به یقین كتابی مستقل و ارجمند در علوم قرآن شكل خواهد گرفت.

شایان توجه این كه بیان ائمه دربارۀ شناخت قرآن و علوم قرآن سه زمینه را دربردارد:

  1. آنچه مربوط به طبیعت زبان است و عمومیت دارد، مثل عام و خاص، موصول و معطوف، قطع و وصل، مستثنی و غیرمستثنی، مطلق و مقید، مبهمات و مبینات و … این موارد در هر كتابی و نوشته ای و حتی بیان شفاهی می تواند موجود باشد. قرآن نیز مثل هر كتاب دیگر، به دلیل استفاده اش از «زبان مردم» این عناصر زبانی را در خود دارد.
  2. آنچه مخصوص قرآن است و به سبك ویژه قرآنی، نظر دارد، مانند محكمات و متشابهات، ناسخ و منسوخ، ظهر و بطن، مكی و مدنی، حروف مقطعه، تأویل و … .

این گونه مباحث ویژه سبك قرآنی است، صرف نظر از اعجاز بیانی قرآن، كه از ویژگیهای آن است، این دو دسته مربوط به زبان، زمان و مكان نزول قرآن هستند: دسته اول مطلب عمومی تر زبان شناسی و مطالب دسته دوم مربوط به سبك شناسی می شود.

  1. برخی از روایات دیگر درباره عناصر كلی تری در سبك بیان قرآن سخن دارد مانند:روایتی كه می گوید لحن قرآن كنایی است. عبدالله بن بكیر از امام صادق روایت كه حضرت فرمود:«نزول القرآن بایاك اعنی و اسمعی یا جاره.»[8] ؛ قرآن به گونه ای نازل شده كه تو را می گویم، ولی همسایه بشنو (به در می گویم كه دیوار بشنود.)

آنچه درباره محتوا، هدفها و گونه های مطالب موجود در قرآن بیان شده است، بیش تر بر معناشناسی قرآن نظر دارد، مثل روایاتی كه در اول نوشتار در تقسیم بندیهای كلی مطالب قرآن نقل كردیم.

مطالبی که بیان شد، می تواند اشاره ای باشد به زمینه ها و میدانهای شایان كاوش و درنگ و راهی باشد پیش روی پژوهشگران قرآنی در ردیابی بنیانهای علوم قرآن، در معارف اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم).

نویسنده: علی حیدری

[1] . كلینی، محمّدبن یعقوب، اصول كافی، به تصحیح علی اكبر غفاری، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 2/627.

[2] . همان.

[3] . عیاشی، محمّدن مسعود، التّفسیر (معروف به تفسیر عیاشی)، تصحیح سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، المكتبه العلمیه الاسلامیه، 1/9؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، 92/114.

[4] . . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الأطهار، تصحیح محمدباقر بهبودی و عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 93/4.

[5] . مائده، 13.

[6] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، 93/493.

[7] . صفار قمی، محمدبن حسن، بصائر الدرجات الكبری فی فضائل آل محمّد (صلی الله علیه و آله)، به تصحیح میرزا محسن كوچه باغی، تهران، مؤسسه الاعلمی / 198.

[8] . عیاشی، محمدبن مسعود، تفسیر عیاشی 1/40؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، 2/18؛ كلینی، محمدبن یعقوب، كافی، 2/630.

امام عسکری(علیه السلام) نماد فضیلت ها

وی از جهت وقار، عفاف، بزرگواری و بخشندگی، در میان علویان، فرماندهان ارشد نظامی، وزرا و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. *

روزی ابو محمد بر پدرم عبید الله بن خاقان وارد شد، من او را نگریستم؛ آثار بزرگی و عزت و جلالت از سیمای او پیدا بود. من از این روش پدرم، ناراحت و عصبانی شدم، از او سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم که آن شخصیت را به من معرفی کند،

 امام عسکری(علیه السلام) نماد فضیلت ها

 پیش گفتار

حضرت امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین پیشوای شیعه است، رهبری که در تمام عمر کوتاه خویش (28 سال) مدّتی را در پادگانی در سامرّا، به همراه پدرش امام هادی علیه السلام ،تحت مراقبت بسیار شدید دستگاه استبدادی خلفای بنی عبّاس قرار داشت،و بعد از شهادت پدر بزرگوارش، این حالت استمرار یافت و نیز بارها به زندان جبّاران زمان، گرفتار شد.

دوران امامت آن رهبر بزرگ الهی بیش از شش سال به درازا نکشید.

آن بزرگوار، همانند پدرانش به همه فضائل و خوبی ها آراسته و از همه بدی ها پیراسته بود. او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار داشت که نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند بلکه دشمنانِ کینه ورز و سرسخت، به مدح و ستایش او پرداخته اند. برای نشان دادن این حقیقت، به چند نمونه اشاره می شود.

تجلّی فضائل

احمد بن عبیداللّه بن خاقان ـ که پدرش از مهره های مهمّ دستگاه خلافتِ ستم پیشه بنی عبّاس و از وزیران آن به شمار می رفت و خود نیز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان علیهم السلام بود و که در برهه ای، از طرف حکومت، مسئولیت گرفتن مالیات را در قم، به عهده داشت ـ می گوید:

من در سامرّا ندیدم و نشناختم مردی را در میان علویّان، همانند حسن بن علی.

وی از جهت وقار، عفاف، بزرگواری و بخشندگی، در میان علویّان، فرماندهان ارشد نظامی، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر کس سخن می گفتی، او را می ستود و به نیکی یاد می کرد.*

روزی ابو محمّد بر پدرم عبید اللّه بن خاقان وارد شد، من او را نگریستم؛ آثار بزرگی و عزّت و جلالت از سیمای او پیدا بود. پدرم، مقدم او را گرامی داشت و او را بسیار تکریم کرد. من از این روش پدرم، ناراحت و عصبانی شدم، از او سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم که آن شخصیّت را به من معرّفی کند، پدرم گفت:

«او پیشوای شیعیان و بزرگ خاندان بنی هاشم است. او کسی است که شایستگی پیشوایی امّت را دارد، چون خصلت های برجسته ای دارد؛ همچون: فضیلت، پاکی، وقار و متانت، صیانت نفس، زهد و بی رغبتی به دنیا، عبادت، اخلاق نیکو، صلاح و تقوا.»

آنگاه احمد بن عبیداللّه می افزاید: ابومحمّد ابن الرّضا، در نهایت بزرگی و والائی بود.»1

اخلاق وتحوّل آفرینی

حکومت ستمگر بنی عبّاس، امام عسکری علیه السلام را نزد شخصی به نام: علی بن نارمش ـ که یکی از عناصر جنایتکار و از دشمنان سرسخت آل ابوطالب بود ـ زندانی کرد. سران بنی عبّاس به او گفتند: ابومحمّد ابن الرّضاء را تا توان داری، آزار و اذیّت ده و او را به قتل برسان.

از زندان نمودن حضرت، چند روزی نگذشت، تا اینکه دیدند علی بن نارمش با آن همه دشمنی و عداوت، در برابر امام سر به زیر افکنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوی حضرت عسکری در او تأثیر نهاده که به حضرت نگاه نمی کند.

وقتی امام عسکری علیه السلام از این زندان خلاص شد، علی بن نارمش آن چنان دچار تحوّل روحی و معنوی گردید که دیدگاهش درباره حضرت، تغییر یافت و در گروه شایستگان زمان قرار گرفت.2

بار دیگر امام حسن عسکری علیه السلام را نزد صالح بن وصیف زندانی کردند، او نیز شخصی پلید و بی رحم بود. گروهی از جنایت پیشگان بنی عبّاس نزد صالح بن وصیف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترین افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، باشگفتی دیدم آن دو به نماز، عبادت و روزه روی آورده اند، به آنان گفتم: چه چیز اتفاق افتاده است؟ گفتند:

«ما چه گوییم در پیرامون مردی که روزها روزه و شب ها تا سحر نماز می خواند، کمتر سخن می گوید و به کارهای غیر ضروری نمی پردازد! ما هنگامی که به او می نگریستیم، بدنمان به لرزه می افتاد و توان استقامت در خود نمی دیدیم.»3

سخاوت و بخشندگی

امام حسن عسکری علیه السلام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگی و کمک به مردم یگانه روزگار بود. شخصی به نام محمد بن علی همراه پدرش ـ که از خاندان علویان بودند؛ ولی از گروه واقفیّه به شمار می رفتند ـ در زندگی دچار بحران شدند و در مضیقه مالی سختی قرار گرفتند.

وی می گوید: پدرم گفت: برویم نزد این مرد ـ امام حسن عسکری ـ چون خصلت «بخشندگی» او را زیاد شنیده بودیم. در راه که می رفتیم، پدرم گفت: ای کاش آن حضرت برای برآورده شدن سه نیاز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: ای کاش به سه نیاز من توجّه و عنایت کند!

نزد آن حضرت رفتیم، از حال ما پرسید، پاسخ دادیم. هنگامی که با امام خداحافظی کرده و از خانه خارج شدیم، خادم حضرت آمد و به اندازه ای که نیاز داشتیم و آرزو کرده بودیم، کیسه هایی از اشرفی به ما داد.

آنان با آنکه از امام عسکری علیه السلام کرامت دیدند؛ ولی دست از مرام خود برنداشتند.4

پاسداشتِ نماز

امام عسکری علیه السلام به نماز اوّل وقت بسیار اهتمام می داد و نماز را بزرگ می داشت. ابوهاشم جعفری که یکی از یاران خاصّ و ویژه آن بزرگوار بود، می گوید:

نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا رسید، آن بزرگوار نامه را به سوئی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن نامه.5

ترغیب به خدمت رسانی

ابوهاشم می گوید: روزی در محضر امام عسکری علیه السلام بودم، آن حضرت فرمود: «یکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمی شود مگر اینکه در دنیا کارهای نیک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نماید.»

تا این را از حضرت شنیدم، خدا را سپاس گفتم و بسی خشنود گردیدم؛ زیرا یکی از برنامه های زندگی من، خدمت رسانی به مردم و رفع نیاز پا برهنگان و محرومان بود. تا این مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود:

«بله، کسانی که در این جهان به مردم کمک می کنند، در جهان دیگر نیز سر بلند و جایگاه آنان برجسته است. ای ابوهاشم! خدا تو را از این گروه قرار دهد، خدای تو را رحمت کند.»6

پی نوشت ها: ما رأيتُ و لا عرفتُ بسرّمن ‏رأى، رجلاً من العلوية مثل الحسن بن على فى هديه و سكونه و عفافه و نبله و كرمه عند اهل بيته و بنى هاشم… 1.اصول كافى،ج1، ص 503؛ مناقب آل ابى‏طالب(علیه السلام)، ج 4، ص 423؛ سيرة‏الائمه، ج 2، ص 502. 2. اصول كافى، ج 2، ص 508. 3. همان، ص 512. 4. همان، ص 506.

5 و 6. انوارالبهيّه، شيخ عباس قمى، ص 154.

منبع :ابوالحسن ربّانی سبزواری؛فرهنگ كوثر ؛ زمستان 1382، شماره 60