ترس

نوشته‌ها

انگیزه های گرایش انسان به خدا

اشاره:

سرچشمه و انگیزه گرایش انسان به خدا چیست؟ یعنی بر اثر چه علل و عواملی مفهوم خدا در ذهن بشر خطور کرده است؟ آیا در روزهای نخستین تاریخ بشری کسی انسان ها را با اندیشه ی وجود خدا آشنا ساخت یا علل و شرایط اجتماعی و محیطی موجب پیدایش چنین مفهومی شد؟ و اصولاً آیا علت گرایش انسان به خدا بر اثر یک عامل بوده و یا عواملی چند دست اندرکار بوده اند؟ در نوشتار به این پرسشها پاسخ داده شده است.

 

تحقیق و بررسی پیرامون موضوعات فوق به وسیله جمعی از مردم شناسان و جامعه شناسان انجام گرفته است. مردم شناسان با مطالعه در آداب و رسوم و فرهنگ اقوام و قبایل بومی که در آفریقا، استرالیا، امریکای شمالی و اقیانوسیه به سر می برند دریافته اند که این اقوام از نظر تکامل اجتماعی شبیه اقوام و انسان های دوران نخستین تاریخ هستند.

بنابراین با مطالعه عقاید و اندیشه های این اقوام می توان به ریشه های گرایش انسان های اولیه به خدا و مذهب پی برد.

اساسً مهمترین راه شناخت اندیشه ها و افکار انسان های دوران نخستین حیات بشری به وسیله مطالعه زندگی و فرهنگ قبایل ابتدایی جوامع به دور از تمدن کنونی میسر است. فرانسیس گالتون Francis Galton، ادوارد تایلور Edward Tylor، جیمز فریزر James Frazer، هربرت اسپنسر Herbert spencer، گیلن Gillen امیل دورکیم از جمله محققانی هستند که در زمینه آداب و رسوم اقوام ابتدایی بویژه گرایش های مذهبی آنان به مطالعه پرداخته اند.

تایلور با تألیف کتاب فرهنگ بدوی، تحقیق در پیشرفت علم الاساطیر، فلسفه و هنر primitive culture,Research in progress of Mythology philosophy,and Art. در سال ۱۸۷۱ و فریزر با تألیف کتاب شاخه طلایی The Golden Bough که در دوازده جلد به سال ۱۸۹۰ منتشر ساخته اند، تحقیقات ارزنده ای درباره مذاهب و ادیان ابتدایی نموده اند.

اگرچه تفسیرها و دیدگاه های این دو محقق مورد انتقاد قرار گرفته است، ولی به هر جهت نمی توان منکر کوشش هایشان شد.

به طور کلی مردم شناسان و پژوهشگرانی که پیرامون انگیزه های گرایش به خدا به تحقیق پرداخته اند، حدود پانزده نظریه ارائه داده اند که اکثر آنها فرضیاتی بیش نیست، یعنی اظهارنظرهایی است که به گفته خودشان از نظر علمی مسلم و قطعی نمی باشد.

ساموئیل کینگ در این باره چنین می گوید:

« منبع مذهب مستور از اسرار است. از میان نظریه های بی شمار دانشمندان در این خصوص برخی منطقی تر از دیگران به نظر می رسد، لکن حتی بهترین این نظریه ها از لحاظ اثبات علمی محل ایراد است و از دایره تصور منطقی خارج نیست و به همین جهت بین جامعه شناسان در پیرامون منبع مذهب اختلاف نظر شدیدی وجود دارد. فقط همه آنان تقریباً در این نظریه هم داستانند که مذهب نیز مانند دیگر تاسیسات اجتماعی بر اثر برخی از نیازمندی های بشر و یا بر اثر شرایط زندگی وی در روی زمین پدید می آید.»(۱)

قبل از نقد و بررسی این فرضیات به طور اجمال به شرح هر یک از آنها می پردازیم:

۱. ترس:

عده ای از دانشمندان می گویند که انگیزه ی گرایش بشر به خدا ترس از عوامل طبیعی بوده است. یعنی چون انسان های اولیه از طوفان سیل و رعد و برق و … می ترسیدند. به ناچار برای به دست آوردن آرامش معتقد به خدا شدند تا آنها را در برابر حوادث محفوظ نگاه دارد.

۲. جهل:

جمعی معتقدند که انگیزه گرایش انسان به خدا، بی خبری وی از اسرار طبیعت بوده است؛ یعنی چون افراد اولیه حوادثی نظیر خسوف و کسوف و … را می دیدند، ولی علل آنها را نمی دانستند معتقد به عوامل ماوراء طبیعی از جمله خدا یا خدایان شدند.

۳. تخیل و توهم:

مطالعه تاریخ تکامل عقاید بشری گروهی از دانشمندان را بر آن داشته تا بگویند که مفهوم خدا ساخته شده ذهن آدمی است و اگر بشر گرایش به مبدیی دارد آن مبدأ چیزی جز ساخته های قوه ی تخیل آدمی نیست.

۴. نظریه اقتصادی:

مارکسیست ها معتقدند که اندیشه وجود خدا را در طول تاریخ طبقه استثمارگر به وجود آورده اند، تا به وسیله آن طبقات زحمتکش و رنجبر جامعه را تحقیق و تخدیر کنند.

۵. نیازهای روحی:

چون بشر همواره با مخاطرات و حوادث فراوانی مواجه است در نتیجه به هنگام کودکی با اتکا به پدر و مادر خطرات موجود را از خود دور می سازد، ولی پس از دوره ی بلوغ چون به ناتوانی آنها پی می برد معتقد به خدا می شود تا با اتکا به او به هنگام مواجه با حوادث آرامش پیدا کند.

۶. عقده های روحی:

اعتقاد به خدا بر اثر وجود عقده های روانی و اضطراب های ناشی از غریزه پیدا شده و مذهب نوعی از بیماریهای نوروزی است.

۷. مساله جنسی:

علت اساسی گرایش به خدا مسائل جنسی است. یعنی در دوران اولیه تاریخ بشری ممنوعیت ازدواج با محارم و پیدایش تابو و … موجب شد تا اعتقاد به خدا به فکر انسان خطور کند.

۸. آداب و رسوم اجتماعی:

بعضی از جامعه شناسان معتقدند که فکر وجود خدا را اجتماع ایجاد نموده، و این اعتقاد مساله ای مجزا از اجتماع نیست.

بنابراین نظریه آداب و رسوم اجتماعی و احساسات و عواطف انسانی موجب پیدایش اندیشه خدا شده است.

۹. شانس و بخت و اقبال:

چون در زندگی انسان های اولیه حوادثی پیش آمد و خوشبختی آنها را از میان می برد، گروهی برای به دست آوردن نیک بختی دست به دامان ماوراء طبیعت و خدا زدند، و بدین وسیله فکر وجود خدا در مغز بشر خطور کرد.

۱۰. اعتقاد به وجود روح:

پس از آنکه در نخستین دوران تاریخ بشری گروهی معتقد به وجود روح شدند، از آنجا اعتقاد به جهان ماوراء طبیعت و به دنبال آن گرایش به خدا پیدا کردند.

۱۱. عقیده به جادو:

بعضی از جامعه شناسان می گویند که بر اثر اعتقاد به جادو . که آن خود بر اثر علل و عواملی به وجود آمده است . بشر گرایش به خدا و ماوراء طبیعت پیدا نمود.

۱۲. وحدت جویی:

پی بردن به وحدت جهان هستی موجب گردیده تا بشر به شناخت خدا نایل آید.

۱۳. قانون علیت:

از وقتی که انسان های اولیه پی به قانون « علیت » بردند، اعتقاد به خدا به ذهن آنها راه یافت، زیرا دریافتند که چون هر چیزی علتی می خواهد، پس بناچار باید جهان آفرینش نیز پدید آورنده ای داشته باشد.

۱۴. نظم جهان هستی:

مطالعه جهان آفرینش و مشاهده نظم آن موجب شد تا بشر پی به وجود نظم دهنده طبیعت ببرد و از اینجا بود که افراد انسانی گرایش به خدا پیدا کردند.

۱۵. فطرت:

از آنجایی که در درون انسان غرایز و فطریات گوناگونی هست، کششی درونی نیز در وی بوده و هست که از آن به نام حس مذهبی می توان نام برد که وجود همین بعد روحی در روان افراد عامل اساسی گرایش بشر به خدا بوده و هست.

برای مطالعه نظریه های فوق می بایست به نکات زیر توجه کرد:

۱. بسیاری از دانشمندان نه تنها می خواهند که با فرضیات خود گرایش به خدا را در دوران اولیه تاریخ بشری توجیه کنند، بلکه می کوشند تا اثبات کنند که عوامل مزبور امروزه نیز جزء انگیزه های گرایش به خداست. مانند نظریه های ترس و نیازهای روحی.

۲. بعضی از محققین گرایش به خدا را با اعتقادات مذهبی اشتباه کرده و به جای بررسی انگیزه های گرایش به خدا به بررسی علل گرایش به مذهب ( اعتقادات و رفتارهای مذهبی) پرداخته اند. مانند نظریه ی آداب و رسوم اجتماعی.

۳. مطالعات و تحقیقات دانشمندان پیرامون علل گرایش انسان به خدای از روی پژوهش در زندگی و افکار اقوام بدوی کنونی انجام شده است.

شکی نیست که تنها با مطالعه در زندگی و آداب و رسوم انسان های اولیه نمی توان پی به علل گرایش انسان های دوران اولیه و انسان های پیشرفته امروزی برد.

به بیان دیگر مردم شناسان و جامعه شناسان به طور عموم مطالعه ی خود را به انسان های اولیه اختصاص داده اند و اینکه این انسان ها چه تصور و دریافتی از خدا و مذهب دارند. شکی نیست که این مطالعات در حد خود قابل ارزش است، اما برای این که یک نظریه کلی ارائه شود کافی به نظر نمی رسد. برای ارائه یک نظریه کلی باید به مطالعه ی عقاید انسان های گوناگون آن هم در قرون و اعصار مختلف پرداخت تا ریشه ای همیشگی برای گرایش انسان به خدا بتوان ارائه کرد.

فروید Freud درباره اینکه مطالعه اندیشه های اقوام به تنهایی برای ارائه یک نظریه کلی کافی نیست، مطالب مهمی را مطرح می کند. وی در کتاب توتم و تابو در این مورد چنین می گوید:

« شاید مفید باشد از مشکلاتی که در ضمن کوشش برای حصول یقین در این قلمرو پیش می آید . و باید با آن مقابله شود .، از قبل خوانندگان را آگاه سازیم. مشکل نخستین این است که، کسانی که مشهودات را ضبط و جمع آوری می کنند، همان افرادی نیستند که آن گزارش ها را مورد بحث و بررسی قرار می دهند. افراد گروه اول، سیاحان و مبلغان هستند.

درحالی که گروه دوم شامل دانشمندانی است که شاید هم هرگز موضوع تحقیقات خود را به چشم ندیده اند.

تفاهم با انسان های بدوی کار آسانی نیست. ناظران همه با زبان آنها آشنایی ندارند و ناچارند به مترجمان متوسل شوند یا زبان انگلیسی کمکی را به کار ببرند. انسان های بدوی، وقتی موضوع مربوط به امور بسیار خصوصی رسومشان باشد میل و رغبتی به دادن اطلاعات از خود نشان نمی دهند و به خارجیان جز آنها که مدتی مدید در میانشان به سر برده اند، اعتماد نمی کنند و به دلایل مختلف، اغلب اطلاعات نادرست و غلط به ما می دهند.

به علاوه نباید فراموش کرد که اقوام بدوی نه تنها نورس و جوان نیستند، بلکه از لحاظ قدمت همپای متمدنترین ملل هستند و نباید انتظار داشت که افکار و بنیادهای ابتدایی آنها، دست نخورده و بی کمترین تغییر تا روزگار ما برحال خود مانده باشد، برعکس، مسلم است که در میان بدویان، از جمیع جهات تحولاتی عمیق روی داده است، به نحوی که در میان اندیشه ها و معتقدات فعلی آنها، هرگز نمی توان تشخیص داد که کدام یک شکل ثابت گذشته را می رساند و کدام یک تغییر شکلی از گذشته دور است، بحث های پایان ناپذیر بین مصنفان بر اینکه در میان ویژگی های یک فرهنگ بدوی، چه اموری را باید ابتدایی و چه چیزهایی را لاحق تلقی کرد، از همین جا سرچشمه گرفته است.

بنابراین تشخیص حالت بدوی، مسأله ای است که برای حلش باید هم چنان تلاش شود. مشکل دیگر این است که حالت روحی و فکری انسان ابتدایی را نمی توانیم در خود احساس کنیم. درک ما از آنها به اندازه ی درکمان از کودکان، ناقص و ناچیز است و همیشه در معرض آن هستیم که رفتار و احساسات انسان بدوی را بر اساس کیفیات نفسانی خودمان تعبیر و تفسیر کنیم».(۲)

۴. عموم کسانی که درباره ی علل گرایش انسان به خدا به فرضیه سازی و نظریه پردازی پرداخته اند، به این جهت بوده که چون اعتقاد به خدا نداشته اند، کوشیده اند تا انگیزه های غیر عقلی و غیر فطری برای این موضوع ارائه کنند، تا بدین وسیله برای عدم ایمان خود به خدا دلیل بیشتری ارائه دهند. به طور مثال مارکسیست ها که از یک سوی اعتقاد به خدا ندارند و از سوی دیگر طرفدار ماتریالیسم تاریخی هستند و تاریخ را به مراحلی تقسیم می کنند و برای هر دوره ای بر اساس جبر تکاملی ویژگی هایی را در نظر می گیرند، ناگزیرند تا عامل گرایش به خدا را جز به وسیله زیر بناهای تولیدی با هیچ عامل دیگری توجیه نکنند.

۵. اکثر جامعه شناسان هنگام مطالعه و پژوهش به جای آنکه واقعیت را آن گونه که دیده اند ارائه دهند شروع به قضاوتهای ارزشی کرده و آراء و نظریات قبلی و دریافت های ذهنی خود را در نتیجه گیری تحقیقات خود ارائه می دهند.

نکته مهم دیگر اینکه جامعه شناسان فقط به مطالعه ی مذهب حاکم بر جامعه و آداب و رسوم مذهبی پرداخته و می کوشند تا نقش مذهب موجود را در رابطه با پدیده های اجتماعی مطالعه کنند، بدون آنکه به ریشه ها و عوامل درونی که احیاناً موجب گرایش انسان به خدا شده بپردازند. به طور مثال طرفداران نظریه تکاملی که قبل از تحقیق درباره ی خدا و مذهب عینک تکامل گرایی را به چشم زده اند، می کوشند تا مسأله ی خدا را نیز در رابطه با تکامل اجتماعی توجیه کنند.

به بیان دیگر هر یک از دانشمندان که درباره ی مسأله ی گرایش انسان به خدا بحث کرده اند کوشیده اند تا این مسأله را در رابطه با اصل موضوعی تفکر خود بررسی کنند. به طور مثال چون فروید همه ی مسائل بشری را با عینک روانکاوی می نگرد، آن هم به رنگ غریزه جنسی، بناگزیر مسأله خدا و مذهب را نیز از این دیدگاه تفسیر می کند. امیل دورکیم نیز که اصالت اجتماع را محور فکر و اندیشه خود قرار داده بناچار گرایش به خدا را نیز جز در این رابطه قابل توجیه نمی داند و هم چنین مارکس و دیگران.

۶. بسیاری از پژوهشگران به هنگام تحقیق پیرامون این موضوع تصور کرده اند که انسان ابتدایی نیز . با اندیشه و فکر محدودش . باید همان خدایی را مورد گرایش قرار می داده که بزرگترین فیلسوفان ماوراالطبیعی بدان معتقدند.

این هم یک اشتباه بزرگ است که در بررسی ها و ارزیابی های دین شناسان و مردم شناسان و جامعه شناسان هنگام مطالعه ی عقاید انسان های ابتدایی در مورد خدا و مذهب راه یافته است. از این محققان باید سؤال کرد که آیا در این عصر علم و دانش عموم معتقدین به خدا، خدا را مانند متفکران و فیلسوفان الهی می شناسند که ما از انسان های ابتدایی انتظار شناخت درست خدا را داریم؟ آیا مگر اعتقاد انسان های روزگار ما به خدا عاری از خرافات و اوهام است که ما از انسان ابتدایی انتظار داریم که آنها خدا را عاری از هرگونه تصور غلطی درک کنند.

۷. اشتباه دیگر اکثر دانشمندان از اینجا ناشی شده که به هنگام مطالعه در ادیان رمزها و سمبلها را امری حقیقی تصور نموده اند. به طور مثال توتمیسم را که برای مطالعه گرایش به خدا در نظر گرفته اند امّا متوجه نشده اند که توتم ها عموماً علامت ها و سمبل هایی برای امور مقدس می باشند.

پی نوشت:

  1. جامعه شناسی ص ۱۳۱.
  2. توتم و تابو صص ۴۰.۱۳۹.

منبع مقاله : نصری، عبدالله؛ (۱۳۷۳)، خدا در اندیشه ی بشر، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، چاپ اول

خوف و اقسام آن

اشاره

خوف و ترس به معنای دل سوختن و متألّم بودن به سبب تشویش رسیدن به ناخوشى که تحقق آن محتمل باشد و تألّم از تشویش امرى که حصولش یقینی یا مظنون باشد. فرق بین خوف و جبن آن است که در جبن، الم و دل سوختن ضرورى نیست. پس کسى که شب در خانه تنها نمى خوابد جبن دارد و خوف ندارد، زیرا که تا در آنجا نخوابیده المى ندارد. در این نوشته به اقسام خوف و مطالب مربوط به آن پرداخته شده است.

 

خوف بر دو قسم است:

یکى: خوف ممدوح و مستحسن، و آن خوف از خداى و عظمت او از گناه خود است که ضد امن از مکر خداست، و در بیان صفت دوم مذکور خواهد شد.

دوم: خوف مذموم، که از جمله مهلکات است. این نوع خوف از صفات رذیله است که نتیجه صفت جبن است.

انواع خوف مذموم

خوف مذموم بر چند نوع است و صاحب آنها در نزد عقل معاقب و ملوم است:

اول آنکه خوف او از امرى باشد که البته وقوع خواهد یافت و دفع آن در قوه بشر نیست. و شکى نیست که خوف از چنین چیزى از جهل و نادانى است و به غیر از الم عاجلى که دل آدمى را مشغول کند و او را از کار دنیا و آخرت باز دارد فایده اى بر آن مترتب نمى شود. و عاقل مثل این را بر دل خود راه نمى دهد و خود را به قضاى الهى و مقدرات سبحانى راضى مى سازد تا راحت حال و سعادت مآل به جهت او حاصل گردد.

دوم آنکه: خوف او از امرى باشد که وجود آن احتمالى است و ممکن است که وقوع نیابد، و شدن و نشدن آن در دست آن شخص نباشد. این خوف نیز مانند اول خلاف مقتضاى عقل و از نادانى و جهل است، بلکه این از اولى بدتر است. زیرا که هر دو شریک اند در اینکه علاج و چاره آن در دست آدمى نیست. و در عین حال در این نوع احتمال مى رود که آن امر وقوع نیابد و محقق نشود.

بلى نبود در این ره ناامیدى سیاهى را بود روز سفیدى
ز صد در، گر امیدت بر نیاید به نومیدى جگر خوردن نشاید

سوم آنکه: خوف او از امرى باشد که سبب آن در دست  خود اوست؛ اما هنوز سبب آن یافت نشده باشد و از این ترسد که مبادا فلان اثر بر آن مترتب شود. علاج آن، آن است که: مراقب احوال خود باشد که این امر از او صادر نشود و مرتکب عملى که از عاقبت آن ترسد نگردد. در هر کارى عاقبت آن را ملاحظه نماید، و جانب بد آن را به نظر آورد، و به محض ملاحظه یک طرف اکتفا نکند. اگر بعد از صدور آن فعل، تشویش عاقبت آن را داشته باشد از نوع دوم خواهد بود.

چهارم آنکه: خوف او از چیزهائى باشد که طبع از آن بدون سبب و جهت وحشت مى کند، مثل جن و میت، خصوصا در شب در حالت تنهائى. و منشأ این خوف غلبه قوه واهمه و قصور عقل و مدرک است، و دلالت بر ضعف نفس مى کند.

بر عاقل لازم است که اندکى با خود تأمل کند که امثال این امور به چه سبب باعث تشویش و خوف مى شوند. کسى که در زندگانى او با قوّت و قدرت از او نمى ترسیدى بلکه از حرب و مجادله او احتراز نمى کردى چگونه از بدن میت بى حس و حرکت او خوف مى کنى؟! و کجا دیده و یا شنیده اى که مرده بر زنده حمله کرده باشد و بر او غالب شده باشد؟! و جنّى که در میان علما در وجود آن خلاف است تو به چه دلیل یقین بر وجود او کردى؟. و بعد از آنکه موجود باشد به چه سبب در مقابل تو در مى آید خود را به تو مى نماید؟ و اگر هم نمود به چه دشمنى و عداوت در صدد ایذاء تو بر مى آید؟ و اگر هم در صدد آن برآید به کدام قوت بر تو غالب مى گردد؟ آخر نه انسان اشرف ممکنات و اکثر آنها مطیع و منقاد اویند به چه جهت اشرف کاینات با وجود این  همه احتمالات از موجودى ضعیف الوجود و ناقص القوه پست فطرت خوف مى کند؟! صاحب این صفت باید که در شبهاى تاریک به تنهائى خصوصا در مواضع موحشه صبر کند و خود را به آنجا بیفکند تا به تدریج این خوف از او زایل گردد. و خوف مرگ نیز در این نوع و نوع اول است.

علل خوف از مرگ

خوف از مرگ عمومی و در نزد اکثر شدیدتر است و معالجه آن اهم است. بنابراین مى گوئیم که باعث خوف از مرگ چند چیز مى تواند باشد:

اول آنکه: تصور کند که با مرگ فانى و معدوم صرف مى شود و دیگر اصلا وجودى از براى او در هیچ عالمى نخواهد بود. و منشأ این خوف، سستى اعتقاد و جهل به مبدأ و معاد است. و چنین شخصى از زمره کفار و از دایره اسلام بر کنار است.

علاج آن تحصیل اصول عقاید و استحکام آنها به ادله و براهین قطعیه و مجاهدات و عبادات است تا اینکه یقین از براى او حاصل شود که مرگ نیست مگر اینکه نفس جامه بدن را از خود دور کند و قطع علاقه از بدن نماید و بداند که آدمى همیشه باقى و در بهجت و راحت و نعمت، و یا عذاب و نقمت خواهد بود. علاوه بر اینکه چنانکه العیاذ بالله فرض نمائیم که آدمى به مرگ، عدم صرف شود این امرى نیست که منشأ خوف و تشویش باشد، زیرا که عدم را المى نیست و از چیزى متأثر نمى گردد.

دوم آنکه: گمان کند که از مردن نقصى به او مى رسد و تنزلى از براى او حاصل مى شود. این خوف از غفلت و جهل به حقیقت مرگ و انسان ناشی می شود؛ زیرا هر که حقیقت این دو را شناخت مى داند که مرگ باعث کمال رتبه انسان و انسانیت است و آدمى تا نمرده ناقص و ناتمام است. نشنیده اى که هر که بمرد، او تمام و [کامل ] شد.

از جمادى مردم و نامى شدم مردم از نامى ز حیوان سر زدم
مردم از حیوانى و آدم شدم پس چه ترسم کى زمردن کم شوم
بار دیگر هم بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک بال و پر
بار دیگر از ملک پرّان شوم آنچه در عقل تو ناید آن شوم

پس انسان کامل همیشه مشتاق مرگ و طالب مردن است. چنانچه سید اوصیاء(علیه‌السلام) فرمودند:

«و الله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه»[۱] یعنى: «به خدا قسم که اُنس پسر ابى طالب به مرگ و اشتیاقش به آن بیشتر است از اُنس طفل به پستان مادر».

آرى کسى را که عقل کامل باشد مى داند که مرگ، آدمى را از ظلمت سراى طبیعت مى رهاند و به عالم بهجت و نور و نعمت و سرور مى رساند.

به واسطه مرگ، از تنگناى زندان «دار بوار»[۲] مستخلص، و در ساحت وسیع الفضاى «سراى قرار»[۳] داخل مى شود. و از محل الم و مرض و خوف و بیم و فقر و احتیاج فارغ و در منزل راحت و صحت و امن و غنا متمکن مى گردد. از همنشینى منافقین و اشرار و ظالمین دیو سار دور  و به مرافقت سکان عالم قدس و محرمان خلوتخانه انس مبتهج و مسرور مى شود. نیم جانى خسته و دست و پایى بسته و شکسته از تو مى گیرند و زندگانى حقیقى و حیات ابدى به تو مى دهند.

نیم جان بستاند و صد جان دهد آنچه در وهم تو ناید آن دهد

 کدام عاقل ابتهاجات عقلیه و لذتهاى حقیقیه و حیات ابد و پادشاهى سرمد را مى گذارد و در وحشت خانه پر از مار و مور مشوب به انواع مصیبت و بلا و مرض و رنج و عنا، ساکن مى گردد؟! اى جان برادر!

توئى آن دست پرور مرغ گستاخ که بودت آشیان بیرون از این کاخ
چو از آن آشیان بیگانه گشتى چو دو نان جغد این ویرانه گشتى
بیفشان بال و پر زآمیزش خاک بپر تا کنگر ایوان افلاک

پس اى دوستان! بیایید تا از خواب غفلت بیدار شویم و از مستى طبیعت هشیار گردیم و ساعتى با هم بنشینیم و به یکدیگر نصیحت کنیم و با هم بگوئیم:

که اى بلند نظر شاهباز سدره نشین نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را ز کنگره عرش مى زنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتاده ست

هان هان از وطن اصلى خود یاد آور و زنهار، که دیار حقیقى خود را فراموش مکن.

آتش شوق را دامن زن، و شعله اشتیاق به حرکت آور، و بال و پر روح قدسى را بر هم زن، گرد و غبار کدورات عالم جسمانیت را از آن بیفشان، این قفس تنگ خالى را بشکن و به آشیان قدس پرواز کن، بند گران علایق و عوایق را از پاى خود باز کن، و خود را از تنگناى زندان ناسوت خلاصى ساز، قدمى در فضاى دلگشاى عالم لاهوت گذار و در صدر ایوان انس بر مسند عزت قرارگیر!

شاهد دولت در آغوش خود آر دست از این معشوق هر جائى بدار
بشکن این گوهر که مقدارش نماند در دو عالم یک خریدارش نماند
مرغ زیرک باش و بشکن دام را خاک ره بر سرفکن ایام را

چند چند گرفتار دام طبیعت، تا به کى محبوس در زندان رنج و زحمت، هر ساعتى بار غمى تا به کى کشى، هر لحظه جام المى تا چند نوشى نیش؟ زهر آلود هم صحبتان منافق تا به چند، زهر جانفرساى عزاى دوستان موافق تا به کى، پاى از این خانه ویران بیرون نه و قدم در گلستان عالم سرور گذار!

چون تو بگذشتى ازین بالا و پست گلبنى بینى در آن صحرا که هست
زیر هر برگ گلى خوش اخترى بیخ آن بگذشته از تحت الثرى
شاخ آن از لا مکان سر بر زده سایه آن عرش را بر سر زده
یک جهان بینى به معنى صد هزار نو عروسان فارغ از رنگ و نگار

گاهى باسکان عالم انوار رازى گوى، و زمانى با همجنسان آن دیار صحبتى دار، آه سرد از دل پر درد و برآور و رفیقان وطن اصلى را به خاطر آور با ایشان خطاب آغاز کن و بگو:

این روا باشد که من در بند سخت که شما بر سبزه گاهى بر درخت
این کجا باشد وفاى دوستان من به بند اندر شما در بوستان
یاد آرید اى مهان زین مرغ زار یک صبوحى [۴] در میان مرغزار
یاد یاران یار را میمون [۵] بود خاصه کان لیلى و این مجنون بود

سوم: از امورى که باعث خوف از مرگ مى شود، صعوبت قطع علاقه از اولاد و عیال، و دشوارى گذشتن از منصب و مال است و ظاهر است که این ترس از مرگ نیست بلکه غم مفارقت بعضى از زخارف فانیه و مهاجرت از لذات دنیاى دنیه است. علاج این خوف آن است که تأمل کند که چیزى که لا محاله گذاشتى [گذاشتنى ] و خانه اى که البته از آن گذشتنى است چگونه عاقل دل به آن ببندد. اگر تو نمیرى و آن را به جاى گذارى آن خواهد مرد و تو را خواهد گذاشت. پس خواهى نخواهى باید از آن مفارقت کرد و چاره از مهاجرت آن نیست. و کسى را که اندک شعورى باشد چگونه به چنین چیزى مطمئن و دل خود را به آن ساکن مى کند. پس باید محبت دنیا و ساکنان آن را از دل دور کرد تا از این خوف و الم، فراغت حاصل کرد.

چهارم: خوف از دشمنان و تصور خوشحالى ایشان است. و شکى نیست که این نیست مگر از وسوسه شیطان، زیرا که شادى و سرزنش ایشان نه به دین ضرر مى رساند و نه به ایمان، و نه به بدن المى از آن حاصل مى شود و نه به جان. چون تو از این خانه رفتى چیزى که به خاطر تو نمى گذرد امثال این مزخرفات است، علاوه بر اینکه شماتت دشمنان و شادى ایشان مخصوص به مرگ نیست. زیرا که انواع بلا و نکبت و عنا و مصیبت از براى هر کسى در دنیا ممکن و دشمن به همه آنها شاد و خرم مى گردد. پس هر که کراهت از آن داشته باشد باید چاره دشمنى را کند و دشمنان خود را به نوعى که مذکور خواهد شد دوست گرداند.

پنجم آنکه: خوف ازین داشته باشد که بعد از وفات او اهل و عیال او ذلیل و خار و ضایع و پایمال شوند، و دوستان و اعوان و انصار او هلاک گردند. و این خیال نیز از وسوسه هاى شیطانیه و خیالهاى فاسده است، زیرا هر که چنین خیالى کند معلوم است که خود را منشأ اثرى مى داند و از براى وجود خود مدخلیتى در عزت دیگران یا ثروت و قوت ایشان مى پندارد. زهى جهل و نادانى به خداوند عالم و قضا و قدر او! چگونه چنین خوفى را به خود راه مى دهد و حال اینکه مقتضاى فیض اقدس آن است که هر ذره اى از ذرات عالم را به کمالى که برازنده و سزاوار آن است برساند، و هر کسى را به هر چه از براى آن خلق شده و اصل نماید، و هیچ آفریده اى را حد تغییر و تبدیل آن نیست.

به چشم خود دیده ایم که اطفالى که نگاهبان و پرستار متعدد دارند هلاک شده اند، و طفلان خودسر و بى پدر و مادر در کوچه و صحرا تنها و بى کس به سلامت مانده اند.

نمى بینى که بسیارى از علما و فضلا سعى ها کردند در تربیت اولاد خود ولى سعى ایشان اثرى نبخشید. و چه قدر از ارباب دولت و اغنیا مالهاى بى حد از براى فرزندان خود گذاردند ولى به اندک وقتى از دست ایشان به در رفته ثمرى نداد. بسى یتیمان سر و پا برهنه که نه مالى از براى ایشان بود و نه تربیتى، به واسطه تربیت مربى ازل به اعلى مرتبه کمال رسیدند و اموال بى حد و حصر فراهم آوردند، بلکه به مراتب عالیه و مناصب جلیله رسیدند.

غالب آن است که یتیمانى که در طفولیت پدر از سر ایشان رفته ترقى ایشان در دنیا و آخرت بیشتر مى شود از اطفالى که در آغوش پدران پرورش یافته اند. به تجربه رسیده است که هر که خاطر جمع و مطمئن بوده از اولاد خود به جهت مالى که از براى ایشان گذاشته، یا به شخصى که اولاد خود را به او سپرده عاقبت به فقر و تهى دستى گرفتار گشته و به خوارى و ذلت و پستى رسیده اند. بلکه بسیار شده است که آن مال یا آن شخص باعث هلاکت اولاد او شده اند. و هر که کار اولاد و بازماندگان خود را به خدا واگذارد و ایشان را به رب الارباب سپرد البته بعد از او هر روز عزت و قوت و مال و دولت ایشان زیادتر شده.

پس کسى که عاقل و خیر خواه اهل خود باشد باید کار و بار اولاد و عیال خود را به خالق و پروردگار ایشان گذارد و آنها را به مولى و آفریدگار ایشان سپارد. نعم المولى و نعم النصیر.[۶]

 ششم آنکه: خوف او از عذاب الهى باشد، به واسطه معاصى و گناهانى که از او صادر شده. و این نوع خوف، از انواع خوف ممدوح، و در آیات و اخبار مدح صاحبان آن شده است و لیکن، باقیماندن بر این ترس، و در صدد علاج آن بر نیامدن به توبه و انابه، و ترک معصیت، از جهل و غفلت است.

از آنچه گفتیم معلوم شد که: خوف از موت، به سبب یکى از جهات مذکوره، راهى ندارد. و عاقل نباید آن را به خود راه دهد، و باید تأمل نماید، که مرگ، شربتى است که هر کس را چشیدنى است، و ضربتى است که به هر فرقى رسیدنى است. بلکه در فن حکمت ثابت است که: هر مرکّبى البته فاسد مى شود. پس بدن، که مرکّب از عناصر است، ناچار باید به فساد انجامد. پس آرزوى حیات دائمى و تمنّاى بقاى ابدى از براى بدن، خیالى است محال، و عاقل چنین آرزویى نمى کند، بلکه یقین مى داند که:

هر چه در نظام عالم مى شود، خیر و صلاح است. پس، خود را به هر چه مى شود رضا و خشنود مى کند، و الم و کدورت به خود راه نمى دهد. و اگر تمنا و آرزویش طول عمر است، تأمل کند که اگر طول عمر را به جهت استیفاى لذات جسمانیه مى خواهد، بداند که: چون پیرى او را دریافت مزاج ضعیف مى گردد، و قوا و حواس مختل مى شود، و از کار باز مى ماند، و صحت که عمده لذات است زوال مى پذیرد، نه از اکل، لذّت مى برد و نه از جماع. و لحظه اى از دردى و المى خالى نیست. و روز به روز در تنزل و رو به پستى دارد، تا به حدى مى رسد که در نزد مردمان، بلکه اهل و عیال خود خوار و بى مقدار مى شود. همچنان که در کتاب خداست که: «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ »[۷] یعنى: «هر که را پیر و معمّر کردیم او را در میان مردم خوار و منکوس مى گردانیم».

علاوه بر این ها، هر روز مبتلا به عزاى فرزندى و صدیقى، و هر شام گرفتار مرگ دوستى و رفیقى است. و بسا باشد که: گرفتار انواع مصیبت و ناخوشى گردد، و فقر و احتیاج به او رو آورد. و حقیقه کسى که طالب طول عمر است، طالب این همه زحمتهاست. و اگر مقصودش از طول عمر، کسب فضایل و اخلاق حسنه و طاعت و عبادت است، شکى نیست که: در پیرى. تحصیل کمال در نهایت صعوبت است. و کسى که ملکات بد را از خود دفع نکرد تا به پیرى رسید، و ریشه آنها در دل او مستحکم گشت، کجا مى تواند که آنها را زایل کند، و اخلاق حسنه را تحصیل نماید، زیرا که بعد از استحکام ریشه آنها، دفع آنها موقوف است به ریاضاتى و مجاهداتى، که در پیرى تحمل آنها ممکن نیست.

از این جهت است که: در اخبار وارد شده است [۸] که: «چون آدمى را سن به چهل سالگى رسید، و رجوع به نیکى نکرد شیطان به نزد او مى آید و دست بر روى او مى کشد، و مى گوید پدرم فداى روئى باد که دیگر براى او هرگز رستگارى نیست».

با وجود اینکه طالب سعادت، باید در هر حالى در فکر تحصیل آن باشد، و صفات  بد را که از جمله آنها طول امل است، از خود زایل کند، و به عمرى که از براى او مقرّر شده است راضى بوده باشد، و همیشه به قدر امکان در فکر تحصیل کمال، و خلاصى از زندان دنیاى غدّار، و قطع علاقه از لذات دنیه، و میل به حیات ابدیه، روز و شب در اکتساب کمالات، و مناجات با حضرت خالق الارباب بوده، تا از قفس طبیعت مستخلص، و به اوج عالم حقیقت پرواز نماید. و از براى او موت ارادى، که منشأ حیات طبیعى است حاصل گردد. و در این وقت مشتاق مرگ مى شود، و از تقدیم و تأخیر آن روا ندارد. نه او را به این ظلمتکده که منزل اشقیاء و فجّار، و مسکن شیاطین و اشرار است میلى، و نه این زندگانى فانى را در نظر او اعتبارى و وقعى است. خاطرش به عالم اعلى متعلق، و دلش به مصاحبت مجاوران حرم قدس «شایق»،[۹] همیشه بساط قرب حق را جویا، و زبان حالش به این مقال گویاست.

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم راحت جان طلبم از پى جانان بروم
به هواى لب او ذره صفت رقص کنان تا لب چشمه خورشید درخشان بروم [۱۰]

پی نوشت:

[۱]. نهج البلاغه فیض الاسلام، ص ۵۷، خطبه ۵.

[۲]. خانه هلاکت و نیستى،( کنایه از خانه دنیا).

[۳]. خانه پایدار،( خانه آخرت).

[۴]. صبحگاهى، نوشیدنى که صبحگاهان نوشند.

[۵]. مبارک.

[۶] . یعنى: خداوند بهترین یار و بهترین یاور است. انفال، (سوره ۸)، آیه ۴۰.

[۷]. یس،( سوره ۳۶)، آیه ۶۸.

[۸]. احیاء العلوم، ج ۳، ص ۲۵ و سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۰۴.( با اندک تفاوتى).

[۹]. مشتاق، مایل.

[۱۰]. برگرفته از: نراقى، احمد بن محمدمهدى، معراج السعاده، ص۱۷۰-۱۷۸،  هجرت – ایران – قم، چاپ: ۶، ۱۳۷۸ش.

کلاستروفوبیا چیست؟ راه تشخیص و درمان آن کدام است؟

واژه کلاستروفوبیا (claustrophobia) از واژه لاتین claustrum به معنی “در جای خود محصور شده”، و واژه یونانی phobos به معنای “ترس” گرفته شده است که آن را تنگناترس یا تنگناهراسی هم معنی می‌کنند.

کلاستروفوبیا(تنگنا هراسی) چیست؟

افرا مبتلا به کلاستروفوبیا به مدت طولانی از رفتن به مکان‌های کوچک و موقعیت‌هایی که موجب وحشت و اضطراب آن‌ها می‌شود، خودداری می‌کنند. آن‌ها ممکن است از رفتن به مکان‌هایی همچون مترو اجتناب کنند و ترجیح دهند به جای استفاده از آسانسور، از پله استفاده کنند، حتی اگر قصد بالا رفتن از چندین طبقه را داشته باشند. تا بیش از ۵ درصد مردم جهان، ممکن است دچار کلاستروفوبیا شوند. علائم این بیماری، ممکن است شدید باشد، اما بسیاری از افراد، به دنبال درمان آن نیستند.

راه‌های تشخیص کلاستروفوبیا

یک روانشناس یا روانپزشک از بیمار درباره علائم آن خواهد پرسید. تشخیص کلاستروفوبیا ممکن است در طول یک مشاوره درباره مسئله مرتبط با اضطراب دیگری، مشخص شود. روانشناس سوالات زیر را برای تشخیص صحیح کلاستروفوبیا خواهد پرسید:

*او از توصیف نشانه‌ها و علل به وجود آمدن آن خواهد پرسید.
*سعی می‌کند میزان شدت علائم را تشخیص دهد.
*از به وجود آمدن دیگر انواع اختلالات اضطراب جلوگیری به عمل می‌آورد.

برای تعیین برخی از جزئیات، پزشک ممکن است اقدامات زیر را انجام دهد:

*یک پرسش نامه کلاستروفوبیا برای کمک به شناسایی علت اضطراب؛
*یک مقیاس claustrophobia برای کمک به تعیین سطح اضطراب؛

برای تشخیص یک فوبیای خاص، معیارهای مشخصی باید در نظر گرفته شود. این معیارها شامل موارد زیر هستند:

*یک ترس مزمن نامعقول یا بیش از حد، ناشی از وجود یا پیش‌بینی یک وضعیت خاص؛
*پاسخ به اضطراب در زمان قرار گرفتن در معرض محرک‌ها موجب یک حمله اضطرابی در بزرگسالان، یا بهانه‌گیری و خشم، چسبیدن به بزرگترها، گریه کردن یا سرد شدن بدن کودکان می‌شود.
*شناسایی توسط بیماران بزرگسال که ترس آن‌ها نسبت به تهدید یا خطر دریافت شده بیشتر است.
*به کارگیری اندازه‌گیری‌هایی برای دوری از اشیاء یا موقعیت‌های رعب‌آور، یا تمایل به تجربه آن‌ها اما با پریشانی و اضطراب.
*واکنش، پیش‌بینی یا اجتناب همیشگی فرد در زندگی روزمره و روابطش یا ایجاد پریشانی خیلی زیاد؛
*فوبیا برای مدتی، معمولا ۶ ماه یا بیشتر ادامه داشته باشد
*نشانه‌ها را نتوان به دیگر حالت‌های روانی همچون اختلال وسواس فکری- عملی (OCD) یا اختلال تنش‌زای پس از رویداد (PTSD) مرتبط ساخت.

علائم کلاستروفوبیا کدامند؟

کلاستروفوبیا، یک اختلال اضطرابی است و علائم آن معمولا در دوران کودکی یا نوجوانی ظاهر می‌شوند. حضور داشتن یا تصور قرار گرفتن در یک محیط محدود می‌تواند باعث ایجاد ترس از ناتوانی در تنفس، نبود اکسیژن و ترس از محصور شدن گردد. زمانی که سطوح اضطراب به سطح معینی برسد، فرد ممکن است شروع به تجربه موارد زیر کند:

عرق کردن و لرزیدن
افزایش ضربان قلب و بالا رفتن فشار خون
سرگیجه، ضعف و حواس‌پرتی
خشک شدن دهان
نفس نفس زدن یا “پرنفسی”
گر گرفتگی
لرزیدن یا رعشه گرفتن و حس وجود پروانه در شکم
حالت تهوع
سردرد
بی‌حسی
احساس خفگی
تنگی قفسه سینه، درد قفسه سینه و دشواری در تنفس
تمایل به حمام کردن
سردرگمی و حواس‌پرتی
ترس از آسیب یا بیماری

لزوما فضاهای کوچک، موجب ایجاد حس اضطراب نمی‌شوند، اما ترس از آنچه می‌تواند در صورت محبوس شدن افراد در این فضاها اتفاق بیفتد وجود دارد. به همین دلیل است که فرد از نبود اکسیژن می‌ترسد.

نمونه‌هایی از فضاهای کوچک که دربیماری claustrophobia می‌توانند باعث اضطراب شوند عبارتند از:

آسانسورها یا اتاق‌های پرو لباس در فروشگاه‌ها
تونل‌ها، زیرزمین‌ها، یا انباری‌ها
قطارها با قطارهای زیرزمینی
درهای چرخان
هواپیما
توالت عمومی
اتومبیل‌ها، به ویژه اتومبیل‌هایی که قفل مرکزی دارند
مناطق شلوغ
شست و شوی اتوماتیک خودرو
برخی امکانات پزشکی همچون اسکنرهای MRI
اتاق‌های کوچک، اتاق‌های قفل شده یا اتاق‌هایی که پنجره‌های آن‌ها باز نمی‌شوند.

راه‌های مقابله با احتمال بروز کلاستروفوبیا عبارتند از:

چک کردن خروجی‌ها و ماندن در نزدیکی آن‌ها هنگام وارد شدن به اتاق؛
ماندن در نزدیکی درها در یک مهمانی یا جمع شلوغ؛
اجتناب از رانندگی یا سفر به عنوان یک مسافر، هنگامی که احتمال سنگین شدن ترافیک وجود دارد.
استفاده از پله به جای آسانسور، حتی اگر استفاده از پله دشوار و ناراحت‌کننده باشد.

کلاستروفوبیا شامل ترس از محدود شدن یا محبوس شدن در یک محیط است، بنابراین مجبور بودن به انتظار کشیدن در یک صف بازرسی هم می‌تواند باعث بروز این اختلال در برخی از افراد شود.

راه درمان کلاستروفوبیا چیست؟

پس از تشخیص، روانشناس ممکن است یک یا چند مورد از گزینه‌های زیر را توصیه کند:

۱-رفتار درمانی شناختی(CBT)

هدف این است که ذهن بیمار را دوباره‌نویسی کنیم تا دیگر از مکان‌هایی که از آن‌ها هراس دارد، نترسد. این درمان می‌تواند شامل آرام آرام قرار دادن بیماران در فضاهای کوچک و کمک به آن‌ها برای مقابله با ترس و اضطرابشان باشد. نیاز به مواجه شدن با وضعیتی که موجب ترس می‌شود، ممکن است افراد را از اقدام به درمان باز دارد.

۲-مشاهده دیگران برای درمان claustrophobia

دیدن دیگران در واکنش به منبع ترس می‌تواند باعث قوت قلب بیمار شود.

۳-درمان دارویی بیماری کلاستروفوبیا

داروهای ضد افسردگی و آرامبخش می‌توانند به کنترل علائم کمک کنند، اما مشکل اصلی را برطرف نمی‌کنند.

۴-تمرینات تمدد اعصاب و تجسم

نفس عمیق کشیدن، مراقبه کردن و انجام تمرینات استراحت ماهیچه‌ها می‌تواند به مقابله با افکار منفی و اضطراب کمک کند.

۵-داروهای جایگزین یا مکمل

برخی مکمل‌ها یا محصولات طبیعی مثل اسطخودوس یا یک “درمان نجات”، می‌تواند در کنترل هراس و اضطراب به بیماران کمک کند. درمان معمولا حدود ۱۰ هفته، با جلسات دو بار در هفته طول می‌کشد. با استفاده از درمان مناسب، غلبه بر کلاستروفوبیا امکان‌پذیر است.

منبع: ویکی روان

شش مهارتی که شما را به یک سخنران حرفه‌ای تبدیل می‌کند

برای برخی افراد، ارتباط برقرار کردن با دیگران و همچنین صحبت کردن در جمع بسیار دشوار است؛ این که در مورد علاقه‌مندی‌هایشان حرف بزنند، اظهار نظر کنند و به دیگران نزدیک شوند مانند جابجا کردن یک کوه است. آن‌ها اغلب برای نزدیک شدن به دیگران، احساس خجالت می‌کنند و برای حرف زدن در یک جمعیت، احساس ترس دارند اما این ترس یا خجالت را می‌توان برطرف کرد…

ما در این مقاله راه‌هایی را به شما خواهیم گفت که می‌توانید از خود یک فرد اجتماعی بسازید فقط کافی است کمی حوصله به خرج دهید و تمرین کنید.

در یک جلسه مهم کاری، گرد تا گرد نشسته‌اید؛ همه افراد انتقادات و پیشنهاد‌هایی را مطرح می‌کنند و نوبت به شما می‌رسد؛ رنگ‌ بر چهره ندارید، دستتان از استرس عرق می‌کند و هنگام حرف زدن تپق می‌زنید. در همین حین ممکن است مورد تمسخر دیگران قرار بگیرید و احساس خجالت بیشتری به شما دست دهد. خیلی دوست دارید شما هم مانند بقیه قاطعانه صحبت کنید اما احساس می‌کنید هیچ مهارتی در صحبت کردن و روابط اجتماعی ندارید؛ در همین حال ممکن است سؤالی فکرتان را مشغول کند که چرا بعضی افراد روابط اجتماعی و فن بیان خوبی دارند؟ آیا مهارت‌های ارتباطی ذاتی است یا اکتسابی؟

مرتضی رجب نیا روان تحلیل‌گر و مدرس خودتحلیل‌گری معتقد است: وقتی می‌گویید مهارت‌های ارتباطی ذاتی است یعنی شما اعتقاد دارید که روی ژن‌های ما نوشته‌ شده است که روابط اجتماعی چه کسی قوی است و روابط اجتماعی چه کسی ضعیف؛ در حالی‌ که مهارت‌های ارتباطی افراد، تا حد زیادی اکتسابی است و ناشی از دوران کودکی می‌شود؛ در واقع ما از بدو تولد، زیست اجتماعی خود را آغاز می‌کنیم. ما از شروع تولد، چیزهای مختلفی می‌بینیم، کتاب‌های زیادی می‌خوانیم و با افراد زیادی در تعامل هستیم که همه می‌توانند در روابط ما تأثیرگذار باشند.

اگر بر این باور باشید که مهارت ارتباطی ذاتی است، باید بدانید که یک مسئله ذاتی را هیچ‌گاه نمی‌توانید تغییر دهید و با این تفکر هیچ‌وقت نخواهید توانست ارتباط اجتماعی خوبی را کسب کنید لذا اگر در کسب مهارت‌های ارتباطی مصمم باشید و برای آن تلاش کنید، قطعاً شاهد کسب مهارت خود خواهید شد. شاید در بین دوستان و آشنایان، افرادی را دیده باشید که خیلی منزوی و گوشه‌گیر بوده‌اند و اکنون روابط اجتماعی نسبتاً خوبی پیداکرده‌اند، به این دلیل است که سعی کرده‌اند روی مهارت‌های ارتباطی خود کار کنند و فکرشان را از روی ذاتی بودن خارج کنند.

اهمیت روابط اجتماعی در طول زندگی

سازمان بهداشت جهانی، روابط اجتماعی را به‌ عنوان یک عامل مهم سلامت در طول زندگی ما به رسمیت می‌شناسد. همچنین تصدیق می‌کند که روابط اجتماعی می‌تواند جلوی بروز بیماری و مرگ‌ومیر در افراد را بگیرد.

در دانشگاه ماساچوست -گروه آمشرس گروه جامعه‌شناسی و موسسه محاسبات اجتماعی- طی بررسی تاثیر روابط اجتماعی بر روی سلامت به این نتیجه دست یافته است که روابط اجتماعی تأثیر زیادی در بهتر و بدتر شدن سلامت دارد. روابط اجتماعی ما کاملاً با خوشبختی ما مرتبط است. این مطالعات نشان داد وقتی روابط اجتماعی قوی داریم خوشبخت‌تر هستیم چرا که ارتباط با دوستان و همکاران باعث حس شادی و رضایت در افراد می‌شود.

مطالعه FMRI*- تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی نشان داد که احساس تنهایی و انزوای اجتماعی می‌تواند بر فعالیت مغز انسان و همچنین رفتار افراد تأثیر بگذارد. محققان نشان دادند که تنهایی باعث کاهش فعال شدن استریاتوم شکمی-یکی از بخش زیرقشری مغز- می‌شود. انزوای اجتماعی، در نهایت منجر به فشارخون بالا و کاهش عملکرد سیستم ایمنی می‌شود.

روش‌هایی برای بهبود روابط اجتماعی

برای بسیاری از ما، برقراری ارتباط با دیگران بسیار سخت است. پیشنهاد‌های زیر باعث شود که تعامل اجتماعی برایتان آسان‌تر شود. مهم‌ترین عامل در روابط اجتماعی، داشتن شجاعت برای گفتن چیزی است که می‌خواهید بگویید. محتوای واقعی مکالمه اغلب در مرحلهٔ دوم قرار می‌گیرد. با شروع یک مکالمه فرض نکنید که شخص، علاقه‌مند به تعامل با شما است یا خیر، اغلب این علاقه را می‌توان در طی یک بحث رشد داد؛ علاوه بر شجاعت، روش‌های دیگری هم برای بهبود و تقویت روابط اجتماعی مؤثر است که ما به آن‌ها می‌پردازیم:

۱- مثل یک شخص اجتماعی رفتار کنید

حتی اگر خود را فردی منزوی می‌دانید، می‌توانید مانند یک موجود اجتماعی رفتار کنید. هرگز اجازه ندهید که اضطراب، مانع روابط اجتماعی شما با دیگران شود. حتی اگر عصبانی هستید و تصور می‌کنید زمانی که آرام شوید دیگر حرفتان را به زبان نمی‌آورید، همان لحظه احساستان را بیان کنید؛ با این روش شما متوجه بهبود روابط اجتماعی خود خواهید شد.

۲-کتاب‌های مربوط به مهارت‌های اجتماعی را بخوانید

کتاب‌های زیادی در بازار وجود دارد که می‌تواند به شما در یادگیری مهارت‌های اجتماعی خاص و راه‌های شروع گفتگو کمک کند. با این‌ حال، در نظر داشته باشید که خواندن این‌ گونه کتاب‌ها به‌ تنهایی کافی نیست و شما باید آن‌ها را بارها و بارها تمرین کنید.

۳- ارتباط چشمی برقرار کنید

در حالی‌ که با کسی صحبت می‌کنید، در چشم طرف مقابلتان نگاه کنید و به یاد داشته باشید که علاوه بر تماس چشمی، گوش دادن هم در مهارت اجتماعی بسیار مهم است. این مسئله، به دو طرف کمک می‌کند که شناخته‌شده و شنیده شود. علاوه بر این، برای بالا رفتن اعتماد به‌ نفس در تعامل با دیگران سعی کنید خود را از لحاظ زبان بدن ارزیابی کنید. یکی از بهترین تمرین‌ها برای بالا بردن روابط اجتماعی، صحبت کردن با خود جلوی آینه است. شما می‌توانید با اعتماد به‌ نفسِ تمام، جلوی آینه قرار بگیرید و تصور کنید جمعیت زیادی مقابلتان قرار گرفته‌اند و شما باید صحبت کنید. ابتدا به چهره و حرکات دست خود دقت کنید و شروع به بحث کردن با خود کنید. آن‌ قدر این کار را تکرار کنید تا ترس شما برای صحبت کردن در حضور دیگران کم شود و به یک فرد با روابط اجتماعی بالا تبدیل شوید.

۴-الگوبرداری کنید

یکی دیگر از روش‌های بهبود روابط اجتماعی، الگوبرداری از شخصیت‌هایی است که شما آن‌ها را دوست دارید. آن شخصیت می‌تواند یک بازیگر تلویزیونی باشد یا یک دوست. این‌ گونه سعی می‌کنید خود را با فرد مورد علاقه‌تان مقایسه و خود را شبیه او کنید.

۵-صدای خودتان را ضبط کنید

یک گفت‌وگو را در ذهن خود مرور و شروع به صحبت کردن در رابطه با آن موضوع کنید و در همان حین صدای خودتان را ضبط کنید. هر روز یک گفت‌وگو را تمرین کنید؛ بعد از گذشت چند روز اول و آخرین صدای ضبط‌ شده خود را گوش کنید و به نقاط قوت و ضعف خود پی ببرید؛ خواهید دید که نسبت به ضبط اول پیشرفت کرده‌اید.

۶- از اشتباه نترسید

یکی از دلایلی که باعث پایین بودن روابط اجتماعی می‌شود، ترس از اشتباه برای صحبت کردن در جمع است. در چنین مواردی باید روی باورهای خود کار کنید؛ به این باور برسید که چه اشکالی دارد گاهی اشتباه کنید یا حتی در صحبت کردن تپق بزنید. هیچ‌ کس کامل نیست و هر انسانی ممکن است اشتباه کند؛ بنابراین با این نگاه می‌توانید قوی‌تر در مقابل دیگران ظاهر شوید.

این کارها را اگر به مدت یک تا دو ماه پیاپی تمرین کنید، به مرور می‌توانید در میان آدم‌های غریبه و جمع‌های جدید صحبت کنید و از اعتماد به نفس بالایی برخوردار شوید. به این نکته دقت کنید که اطرافیان هم می‌توانند در تقویت روحیه شما نقش داشته باشند و با تشویق‌هایشان مشوق شما برای صحبت کردن و تعامل با دیگران شوند.

داشتن روابط اجتماعی بالا، دید اطرافیانتان را نسبت به شما تغییر می‌دهد و باعث می‌شود دیگران روی شما حساب باز کنند پس تمرین کنید تا در تعامل با دیگران شجاع باشید.

منبع: تبیان

راه‌های درمان شک و بدبینی

شک و بدبینی می‌تواند یک حس بسیار ناراحت‌کننده و بازدارنده باشد. این حس، شما را از شانس‌ها و موقعیت‌های خوب زندگی دور نگه می‌دارد و باعث می‌شود کار‌ها را بسیار سخت‌تر از چیزی که واقعا هستند شروع کرده و به پایان برسانید. قطعا شک می‌تواند گاهی مفید باشد و شما را از ایده‌های بد نیز دور نگه دارد. اما در اغلب مواقع، بازدارنده است. بنابراین چگونه می‌توانیم با آن مقابله کنیم و چگونه می‌توان با درمان شک و بدبینی به سمت شانس و موفقیت حرکت کنیم؟

به او نه بگویید

ابتدا باید زمانی که شک و بدبینی در شما ایجاد شد، سریعا کار مورد نظر را انجام دهید. اجازه ندهید که نجوا‌های منفی در ذهن و قلبتان، شما را از آن کار دلسرد کنند. برای درمان شک و بدبینی در دل خود یک “نه” محکم بگویید یا فریاد بزنید تا آن حس دوباره آشکار نشود. با انجام این کار افکار منفی‌تان را مختل کرده‌اید و دیگر به سراغ شما نمی‌آیند.

به گذشته فکر کنید و در افکار خود غرق شوید

با خود صادق باشید و از خود بپرسید: چند بار پیش آمده که من با وجود شکی که داشته‌ام، به کاری خود ادامه داده و ضرر کرده‌ام؟ جواب قطعا چنین است: تقریبا هیچ وقت. بدبینی مانند یک هیولایی در مغز ما است که باعث می‌شود نتوانیم خود را تغییر دهیم و در آن محدوده ی امنی که هستیم تا ابد باقی بمانیم.

بدانید که شما تنها نیستید

ابتدا بدانید که همه ی انسان‌ها دچار شک و دودلی می‌شوند. شاید شما فکر کنید که تنها کسی هستید که از عدم اطمینان کافی رنج می‌برید. اما این گونه نیست.

اصلا به این که دیگران چه فکر می‌کنند اهمیت ندهید

اگر تمام وقت و انرژی خود را صرف افکار و نظرات دیگران کنید، همیشه در یک محدوده ی نامناسب قرار می‌گیرید. همیشه یک فردی وجود دارد که کار بهتر را انجام می‌دهد و موفق تر است. پس نباید دیگران را معیار دستاورد‌های خود قرار دهید.

با شخص دیگری مشورت کنید

اگر افکارتان را درون خود نگه دارید، آزاردهنده‌تر و اغراق‌آمیزتر از آن چیزی که واقعا هستند، می‌شوند. هنگامی که شک و دودلی به سراغ‌تان آمد، برای درمان شک و بدبینی با یکی از نزدیکانتان در مورد آن مشورت کنید. اگر این افکار را بیرون بریزید متوجه می‌شوید که به نظر خیلی اغراق‌آمیزتر از واقعیت بوده‌اند. همچنین با مشورت در مورد این احساسات خود می‌توانید آن‌ها را نیز تغییر دهید.

خود را در تله ی مقایسه نیاندازید

اگر شما دائما خود را با دیگران به جهت موفقیت‌ها و یا چیز‌هایی که از آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی می‌بینید مقایسه کنید، به سرعت خسته و ناامید می‌شوید. دوست عزیز! برای درمان شک و بدبینی، بهترین کار این است که خود را با خودتان مقایسه کنید. ببینید چقدر نسبت به خودتان پیشرفت کرده و چه موفقیت‌هایی داشته‌اید.

دست به قلم شوید

نوشتن می‌تواند به دلایل زیادی، عادت خوبی محسوب شود. به منظور درمان شک و بدبینی، این کار می‌تواند به شما کمک کند:

یک دید واقعی از زندگی خود داشته باشید. این کار باعث می‌شود موفقیت‌ها و چیز‌های مثبتی که در زندگی بدست آورده‌اید و چگونگی غلبه کردن بر افکار منفی را بهتر ببینید. در راه درمان شک و بدبینی درونی خود، اگر افکارتان را روی کاغد بنویسید و یا در کامپیوترتان تایپ کنید، راحت‌تر می‌توانید با آن کنار بیایید تا زمانی که در ذهن با آنها کلنجار بروید.

با ایجاد فهرستی از جوانب مثبت و منفی افکار و ایده‌هایتان، نوشتن و جست و جو کردن حوادث و احساسات مشابه در گذشته و آشکار ساختن جوانب مختلف مسئله می‌توانید راه حل مناسب‌تری برای آن پیدا کنید.

به خاطر داشته باشید: مردم به کاری که شما انجام می‌دهید و حرف‌هایتان چندان توجهی ندارند. هنگامی که شما نگران حرف دیگران در مورد کارهایتان هستید و شک به دل راه می‌دهید، اگر آن کار را انجام دهید بسیار قوی‌تر خواهید شد. هنگامی که چنین اتفاقی می‌افتد به این حرف می‌رسید و متوجه می‌شوید که واقعا دیگران اهمیتی به کارهای شما نمی‌دهند. این یکی از مهمترین راه‌های درمان شک و بدبینی است که باید در ذهن داشته باشید. حرفی که دیگران می‌زنند یا کاری که انجام می‌دهند ممکن است اصلا ارتباطی با شما نداشته باشد. وقتی فردی از شما انتقاد می‌کند، به سرعت شک و بدبینی به سراغتان می‌آید. هنگامی که فردی شما را نادیده می‌گیرد و اولین قرار‌تان به مرتبه ی دوم نمی‌رسد، شما به راحتی در هم می‌شکنید. اما اگر چیزی که کسی گفته یا کاری که انجام داده است، اصلا ارتباطی با شما نداشته باشد چه؟ شاید برای مثال همکار‌تان که با شما بد صحبت کرده و بر سر شما فریاد کشیده، اصلا روز، ماه یا ازدواج خوبی نداشته است.

خوش‌بین باشید

اجازه دهید شور و نشاط، تحرک و انگیزه ی دیگران بر روی شما تاثیر بگذارد. حداقل در روز ۲۰ دقیقه را به گوش دادن به کتاب‌های صوتی و پادکست‌ها اختصاص دهید. فایل‌های صوتی بسیار کمک می‌کنند و کتاب‌های صوتی برایان تریسی نیز بسیار مفید هستند و با استفاده از آن‌ها در خود پیشرفت را مشاهده کردم. همین ۲۰ دقیقه‌ها می‌توانند برای شما نیز بسیار مفید باشند و بدبینی‌هایتان را به خوش‌بینی تبدیل کنند. از خواندن کتاب‌های روانشناسی غافل نشوید.

عواقب عقب کشیدن را در نظر بگیرید

هنگامی که به شک‌های خود بها دادید و عقب کشیدید، می‌بینید که همه چیز منفی است و شرایط خوبی نخواهید داشت. برای درمان شک و بدبینی، باید سرسخت و قوی باشید.

مهارت‌های خود را تقویت کنید

مثلا اگر همیشه قبل از ارائه ی مطلبی در کلاس، درس دچار شک و تردید می‌شوید، مهارت ارائه ی خود را تقویت کنید. کتاب‌هایی در این باره بخوانید و مطلب خود را چندین مرتبه در خانه مقابل آینه یا دوستان نزدیک خود ارائه دهید تا تمرین کرده باشید. بدین ترتیب، بیشتر احساس ارامش و اطمینان خواهید داشت.

احساس خود را نادیده نگیرید

یکی از راه‌های رایج برای درمان شک و بدبینی، این است که به خود پرخاش کنید تا آن احساسات از شما دور شوند. این کار باعث می‌شود به سمت جلو حرکت داشته و پیشرفت کنید. البته من به شخصه این تجربه را نداشته‌ام. من دریافته‌ام که در زمان شک و بدبینی، مهربانی می‌تواند انتخاب بهتری باشد. بنابراین سعی می‌کنم با خود مهربان باشم و احساسات خود را درک کنم. یک گام کوچک به سمت جلو و رو به موفقیت چه چیزی است؟ سپس سعی می‌کنم با گام‌های کوچک و قدم به قدم پیش بروم تا موفق شوم. گام‌ها و پیشرفت‌های کوچک در مسیر درمان شک و بدبینی را جشن بگیرید. اگر توانستید هر چند یک قدم کوچکی به سمت موفقیت بردارید -مثلا توانستید وبسایت خود را راه اندازی کنید-، می‌توانید بگویید که برنده شده‌اید. این شاید یک قدم کوچک باشد اما برنده شده‌اید و می‌توانید آن را جشن بگیرید. می‌توانید غذای مورد علاقه‌تان را درست کنید، سرگرمی و بازی مورد نظر‌تان را انجام دهید و یا چیزی که مدت‌ها بوده دوست داشته‌اید را برای خود خریداری کنید.

اهداف فوری و سریع برای خود تنظیم کنید

علاوه بر داشتن اهداف بلندپروازانه، گاهی لازم است اهداف کوتاه مدتی نیز داشته باشید. هنگامی که اهداف طولانی مدت شما دیر بدست می‌آیند، باید احساس ترس و شک خود را طور دیگری کنترل کنید. بنابراین با بدست آوردن موفقیت‌های کوچک در مسیر اصلی، احساسات خود را کنترل کنید.

موفقیت‌های قبلی‌تان را به خود یادآوری کنید

برای درمان شک و بدبینی، به جای دامن زدن به آن احساس، سعی کنید موفقیت‌های قبلی را به خود یادآوری کنید. پس به حفظ موفقیت و پیروزی‌های آتی خود اعتماد داشته باشید.

با انسان‌های خوب معاشرت کنید

واضح است که انسان نمی‌تواند در یک جزیره به تنهایی زندگی کند. به افرادی که مثبت هستند و برای زندگی شما مفید می‌باشند اجازه دهید اطرافتان را پر کنند. و افراد بدبین و ترسو را از خود دور کنید.

به تردید‌های خود شک کنید

چرا گاهی به شک‌های خود شک نمی‌کنید؟ آیا این احساسات به قدری مهم هستند که ایمان شما را تضعیف می‌کنند؟ به منظور درمان شک و بدبینی، تردید‌های خود را نیز نقد و بررسی کنید. شک و تردید اغلب اوقات کار را درست نمی‌کنند.

منبع: ویکی روان

راز موفقیت(۱۰)

بخش ھفتم استفاده از نشانه‌ھای عمل

شما خود، منشاء ھمه عواطف و احساساتتان ھستید. در ھر لحظه که بخواھید، می‌توانید آنھا را ایجاد کنید و یا تغییر دھید. پس چرا ما چنین نمی‌کنیم؟ بسیاری از ما (بدحال) بودن را طبیعی می‌دانیم، اما برای خوشحال بودن، باید دلیلی داشته باشیم. اما شما برای احساس خوشحالی به ھیچ بھانه‌ای نیاز ندارید. می‌توانید ھم اکنون تصمیم بگیرید که خوشحال باشید، به این دلیل ساده که زنده‌اید، به این دلیل که چنین می‌خواھید. لزومی ندارد که منتظر چیزی یا کسی باشید!

بھترین راه بر خورد با عواطف منفی چیست؟

راھ‌‌ھای معمولی و بی‌اثر، بسیار است. می‌توانید عواطف خود را ندیده بگیرید؛ البته آنھا از بین نمی‌روند. می‌توانید آنھا را سرکوب کنید، اما دوباره به شکلی ظاھر می‌شوند. می‌توانید در آنھا فرو بروید و برای خویشتن، احساس تاسف کنید، اما آن نیز وضع را بھتر نمی‌کند. می‌توانید آنھا را مایه فخرفروشی قرار دھید:(خیال می‌کنی وضع تو بد است؟ وضع من از آن بدتر است!) البته ھوشمندانه‌ترین کار، این است که با برخورد مؤثر در ھر وضعیت، و جستجوی راه‌حل، این عواطف را دگرگون کنید و از آنھا درس بگیرید و با استفاده از عواطف خود، زندگی خویش و اطرافیانتان را غنی سازید.

بدانید که ھمه عواطف، در خدمت شما ھستند. عواطفی که زمانی در نظر شما منفی جلوه می‌کردند، چیزی جز (دعوت به عمل) نیستند. مثلاٌ اگر احساس دلسردی می‌کنید (و ما در این باره به تفصیل بیشتر سخن خواھیم گفت.) معنی‌اش آنست که به اعتقاد شما امور می‌توانند بھتر از این باشند، و نیستند. این نوع دعوت به عمل است و به شما می‌گوید که باید کاری کنید تا شرایط را بھتر سازید. اگر از این احساس منفی به نحوه صحیح استفاده کنید، عملاٌ موھبتی است. از این به بعد، ھر وقت به یاد عواطفی می‌افتید که آنھا را منفی می‌نامیدید، آنھا را دعوت به عمل یا(نشانه عمل) تلقی کنید. اگر در زندگی خود در ھر وضعیتی رنج را تجربه کرده باشید، علتش یا نحوه نگرش شما به امور است(توجه و ادراک) و یا در نتیجه کار‌ھایی است که می‌کنید، که ما می‌توانیم آن را روش بنامیم. پس اگر از احساسات خود ناراضی ھستید یا مرکز توجه خود و یا شیوه عملکرد خود را تغییر دھید، تا بلافاصله تغییری در عواطف ایجاد شود. راه‌ھای تازه‌ای برای رفتار با ھمسر و یا گفتگو با رییس خود پیدا کنید. و یا طرز فکر خود را طوری عوض کنید که ھمه با نظرات شما موافق باشند.
ھرگاه دچار عواطف دردناکی شدید، می‌توانید پنج قدم بردارید تا بتوانید به سرعت از نشانه‌ھای عمل درس بگیرید و از آنھا استفاده کنید:

۱- مشخص کنید که احساس شما دقیقاٌ چیست؟
۲- عواطف خود را بپذیرید و آنھا را تحسین کنید. بدانید که این عواطف در مواردی حامی شما ھستند و شما را به عمل دعوت می‌کنند تا تغییری مثبت به وجود آورید.
۳- کنجکاو باشید! توجه کنید که این عاطفه، پیامی برای شما دارد تا چیزی را دگرگون کنید. پس یا باید ادراک و یا روش خود را عوض کنید.
۴- به خود اعتماد داشته باشید و بدانید که می‌توانید بلافاصله بر عواطف خود مسلط شوید. زیرا که در گذشته نیز چنین کرده‌اید. زمانی را به خاطر آورید که با کمال موفقیت بر این احساس غالب شده‌اید پس، از عملکرد خود در گذشته سر مشق بگیرید تا بدانید که در زمان حال و یا آینده چه باید بکنید.
۵- ھیجان داشته باشید و دست به عمل بزنید!

ھنگامی که ما دچار التھابی لحظه‌ای ھستیم، کنجکاو شدن درباره عواطف و احساسات، کاری دشوار است. برای این که بتوانید از نشانه‌ھای عمل درس بگیرید و از آنھا استفاده کنید چھار سؤال زیر را از خود بپرسید:

۱- در این لحظه واقعاٌ دلم می‌خواھد چه احساسی داشته باشم؟
۲- چه اعتقادی سبب شده است که دچار این احساسات شوم؟
۳- برای پیدا کردن راه‌حل در حال حاضر چه باید بکنم.
۴- از این موضوع چه درسی می‌گیرم؟

برای ایجاد اعتماد به نفس و برخورد با عواطف منفی، زمانی را به یاد آورید که دچار احساس مشابھی شده‌اید. توجه کنید که در گذشته توانسته‌اید با موفقیت بر احساس منفی خود غلبه کنید. آیا اتفاق افتاده که است که زمانی احساس افسردگی کرده و آن را بر طرف ساخته باشید؟ یا این که احساس ناکامی یا بیچارگی کرده و به شکلی توجه خود را به چیز دیگری معطوف کرده باشید؟ رفتار‌ھای گذشته خود را سرمشق خود قرار دھید. کدامیک از شیوه‌ھای را که بکار برده‌اید، مؤثر واقع شده است؟ آیا توجه خود را به چیز دیگری معطوف کرده‌اید؟ آیا سؤال بھتری از خود پرسیده‌اید؟ آیا با تغییر حالت جسمی، قدم زدن و برگشتن به حالت متعادل، الگوی منفی را به هم زده‌اید؟

اگر دوباره دچار ھمین احساس شدید، برای مقابله با آن از شیوه‌ھای موفق گذشته استفاده کنید. در ذھن خود موقعیت‌ھای دشواری را که در آینده ممکن است باعث بروز عواطف منفی شود طوری مجسم کنید که بر آنھا تسلط دارید. خود را در حالت تسلط بر حوادث ببینید، بشنوید، و احساس کنید. تا این که احساسی از اعتماد به صورت شرطی در شما به وجود آید و یقین کنید که با اعتماد به نفس و قدرت می‌توانید با ھر اتفاقی مقابله کنید.
فلسفه من این است که (غول را تا کودک است، نابود کنید.) بھترین زمان برای رفع عواطف منفی، ھنگام بروز و احساس آنھاست. ھنگامی که این عواطف قدرت گرفتند، رفع آنھا بسیار مشکل‌تر است.

نشانه عمل شماره ۱

احساسات نامطبوعی از قبیل کسالت، بی‌تفاوتی، ناراحتی، پریشانی خفیف و یا دستپاچگی پیام آزاردھنده‌ای به ما می‌دھند که در جایی اشکالی وجود دارد. یعنی یا درک شما از موضوع، موجب ناراحتی است و یا عمل شما در جھت ھدفتان نیست.

راه‌حل

۱- از مھارت‌ھایی که در بخش دوم کتاب آموخته‌اید، برای تغییر روحیه استفاده کنید.
۲- مشخص کنید که چه احساسی می‌خواھید داشته باشید و چه کاری را می‌خواھید به انجام برسانید.
۳- رفتار و اعمال خود را اصلاح و یا عوض کنید. تغییر مختصری در رفتار خود بدھید تا ببینید که آیا می‌توانید احساس خود را نسبت به آن وضعیت فوراٌ تغییر دھید و یا تغییری در نتیجه‌ای که بدست می‌آورید ایجاد کنید. نشانه عمل شماره ۱ نیز مانند ھر احساس منفی، اگر به سرعت رفع نشود، رشد می‌کند و شدیدتر می‌شود و احتمالاٌ به نشانه عمل شماره ۲ مبدل می‌شود.

نشانه عمل شماره ۲

اگر با وضعیت‌ھایی که موجب ناراحتی ما می‌شوند برخورد صحیحی نکنیم، رشد می‌کنند و به صورت ترس ظاھر می‌شوند. احساساتی از قبیل ترس، تشویش، اضطراب و نگرانی به شما می‌گویند که باید آمادگی بیشتری داشته باشید تا با اتفاقی که در شرف وقوع است روبرو شوید.

راه‌حل

۱- درباره وضعیتی که از وقوع آن واھمه دارید، فکر کنید و ببینید اکنون چه باید بکنید تا از نظر جسمی و فکری، آمادگی لازم را پیدا کنید.
۲- ببینید برای مقابله با آن وضعیت به بھترین شکل ممکن، چه قدم‌ھایی باید بردارید.
۳- پس از آن که آماده شدید، تصمیم بگیرید که نگرانی را کنار بگذارید. آنگاه خود را در حالتی که با موفقیت با آن وضعیت روبرو شده و بر خویشتن مسلط ھستید، مجسم کنید.

نشانه عمل شماره ۳

احساس آزردگی، از احساس زیان‌دیدگی (غالباٌ واھی) سرچشمه می‌گیرد. این نشانه عمل، ما را دعوت می‌کند که در نحوه ادراک خود تجدید نظر کنیم و یا متوجه شویم که شاید انتظارمان به جا نبوده است.

راه‌حل

۱ – توجه کنید که ممکن است عملاٌ ضرری نکرده باشید. اگر کسی صدایش را برای شما بلند کرد، معنی‌اش این نیست که دیگر به شما علاقه ندارد.
۲ – موضوع را دوباره بررسی کنید. درست است که انتظارات شما بر آورده نشده است، اما شاید ھمین موضوع به نفعتان باشد. آیا زود یا غلط قضاوت نکرده‌اید؟
۳ – با ملایمت و با مناسبترین لحنی، احساس خود را با کسی که از او رنجیده‌اید در میان گذارید. مثلاٌ: (می‌دانم که به من لطف دارید. آیا می‌توانید اتفاقی را که افتاد برایم توجیه کنید؟)

نشانه عمل شماره ۴

احساس خشم و عصبانیت و از جا در رفتن، احساس نیرومندی است. منشا آن، ھمان احساس آزردگی است که با آن به خوبی مقابله نشده است. این نشانه عمل به ما می‌گوید که یکی از اصول یا قوانین مھم ما توسط خودمان، یا فرد دیگری زیر پا گذاشته شده است.

راه‌حل

۱–توجه کنید که ممکن است سوء تفاھمی پیش آمده و شخصی که نسبت به او خشمگین ھستید اصلاٌ متوجه نبوده است که بر خلاف اصول شما عمل کرده است.
۲ – توجه کنید که قوانین مورد قبول شما ممکن است صحیح نباشد. (انجام این کار، گاھی مشکل است).
۳ – خشم خود را با طرح پرسش‌ھایی از این قبیل کاھش دھید(آیا درست است که این شخص، در مجموعه به من محبت دارد؟ از این تجربه چه درسی می‌توانم بگیرم؟ چگونه می‌توانم اھمیت اصول و قوانین مورد قبول خود را به او گوشزد کنم؟

نشانه عمل شماره ۵

احساس ناکامی به این معنی است که علیرغم این که فعلاٌ پیشرفتی نکرده‌اید، اما تا حدودی قبول دارید که می‌توانستید بھتر عمل کنید و نتایج بھتری به دست آورید. این نشانه عمل، به شما می‌گوید که اگر روش خود را تغییر دھید، باز ھم می‌توانید به خواسته خود برسید.

راه‌حل

۱ – نرمش داشته باشید! بدانید که احساس ناکامی، به منزله دوست شماست. راه‌ھای تازه‌ای برای رسیدن به نتیجه بیندیشید.
۲ – کسی را که قبلاٌ به ھدف مورد نظر شما رسیده است، سر مشق خود قرار دھید و از او چیزی بیاموزید.
۳ – با مطالبی که فرا گرفته‌اید، ممکن است طوری بر این مشکل فائق شوید که وقت و انرژی کمی ھدر رود و عملاٌ موجب شادی شود.

نشانه عمل شماره ۶

یأس و نومیدی، احساس دردناکی است و معنی‌اش آن است که به اعتقاد خودتان دارید چیزی را برای ھمیشه از دست می‌دھید. این نشانه عمل شما را دعوت می‌کند که در انتظارات خود تجدید نظرکنید.

راه‌حل

۱ – در نظر بگیرید که چه درس‌ھایی از این وضعیت می‌آموزید، یا این که توقعات خود را تغییر دھید.
۲ – ھدفی تازه و جالب‌تر برای خود قرار دھید، به طوری که بتوانید فوراٌ در آن راه پیشرفت کنید.
۳ – توجه کنید که ممکن است عجولانه قضاوت کرده باشید. بسیاری از چیزھا که موجب یاس ما می‌شوند، مشکلات زودگذری ھستند.
۴ – توجه و علاقه نشان دھید. خواسته خود را دوباره بررسی کنید و طرح تازه و مؤثرتری برای رسیدن به آن بریزید.
۵ – بدون توجه به آنچه که در گذشته اتفاق افتاده است، نسبت به آینده دیدی مثبت و خوشبینانه داشته باشید.

نشانه عمل شماره ۷

۱ – احساس گناه، می‌گوید که عمل شما، بر خلاف یکی از بالاترین معیارھاتان بوده است و باید بلافاصله قدمی در جھت جبران آن بردارید و دیگر آن عمل را تکرار نکنید. بدین ترتیب، وحدت درونی‌تان محفوظ می‌ماند.

راه‌حل

۱ – قبول کنید که یکی از مھمترین معیار‌ھای مورد قبول خود را شکسته‎اید.
۲ – به طور قاطع عھد کنید که دیگر ھرگز آن عمل را تکرار نکنید. با کمک عقل و احساس مجسم کنید که در آینده در معرض ھمان گناه قرار گرفته و این بار بر اساس عالی‌ترین معیار‌ھای فردی خود عمل کرده‌اید.
۳ – زیاد در بحر آن گناه، غوطه ور نشوید. اکنون که با استفاده از آن، دوباره به راه راست ھدایت شده‌اید، دیگر به آن فکر نکنید. بعد از این، کار‌ھای درست انجام دھید! غصه خوردن و لطمه زدن به خویشتن، نه کمکی به شما می‌کند و نه به دیگران.

نشانه عمل شماره ۸

احساس بی‌کفایتی می‌گوید برای کاری که در دست اجرا دارید، به اعتقاد خودتان دارای اطلاعات، درک، روش، سیاست و اعتماد به نفس لازم، نیستند. این نشانه عمل، شما را دعوت می‌کند که منابع بیشتری جمع‌آوری کنید.

راه‌حل

۱ – شاید ضابطه شما برای ارزیابی عملکردتان، منصفانه نبوده است. از خود بپرسید(آیا امکان دارد که واقعاٌ توانایی انجام این کار را داشته باشم و فقط خیال می‌کنم که بی‌کفایتم؟)
۲ – اگر متوجه شدید که فاقد مھارت‌ھای لازم برای انجام کارھستید، دعوت این نشانه عمل را برای افزایش مھارت بپذیرد و قدر این احساس را بدانید.
۳ – کسی را که در ھمین زمینه از خود لیاقت نشان داده است. الگوی خود قرار دھید و نکات ساده‌ای را که بلافاصله می‌تواند عملکردتان را بھتر کند یاد بگیرید.

نشانه عمل شماره ۹

احساسات مربوط به زیادی مشغله و گرفتاری و ھمچنین افسردگی، تاثر و بیچارگی ھنگامی ایجاد می‌شوند که فکر می‌کنیم وقایعی که اتفاق می‌افتد به کلی از اختیارمان خارج است. باید مشکل را به قطعات کوچکتر تجزیه کنیم.

راه‌حل

۱ – ببینید کدام یک از کار‌ھایی که در دست دارید، به توجه بیشتر نیاز دارد.
۲ – برای پیشرفت در این زمینه، چه قدم‌ھایی دارای اولویت است؟
۳ – بلافاصله به مھمترین کاری که مشخص کرده‌اید بپردازید.
۴ – در میان ھمه غصه‌ھا و گرفتاری‌ھایی که شما را احاطه کرده است، از پس ھر کدام که می‌توانید به خوبی بر آیید، حواستان را به ھمان جلب کنید. بدانید که در پس ھمه این گرفتاری‌ھا، حکمتی است. ھر اتفاقی که در زندگی می‌افتد، دارای دلیل و مقصودی است و سرانجام به نفع ما تمام می‌شود.

نشانه عمل شماره ۱۰

احساس انزوا، نشانه این است که به ارتباط با مردم نیاز دارید، واقعاٌ به وجود دیگران اھمیت می‌دھید و دوست دارید با آنھا باشید. این نشانه عمل شما را دعوت می‌کند که از منزل خارج و با مردم مرتبط شوید.

راه‌حل

۱ – توجه کنید که مردم با محبت در ھمه جا فراوانند. می‌توانید از منزل خارج شوید و با آنھا رابطه برقرار کنید.
۲ – مشخص کنید که به چه رابطه‌ای نیاز دارید: دوستی پایدار؟ محبت بی‌دریغ؟ یا یک گوش شنوا؟
۳ – بلافاصله برای خروج از منزل و ارتباط با دیگران اقدام کنید.

برای این که ھمیشه به نشانه‌ھای عمل و راه‌حل آنھا توجه داشته باشید و به کمک آنھا الگو‌ھای نامناسب را رفع کنید، آنھا را روی تکه کاغذ یا مقوای کوچکی بنویسید و ھمیشه با خود داشته باشید. وقتی دچار یکی از این عواطف منفی شدید، به معنای آن و عملی که باید انجام دھید، توجه کنید. یکی از این کارت‌ھا را پشت سایبان اتومبیلتان بچسبانید تا ھر روز چشمتان به آن بیفتد (مخصوصاٌ ھنگام ازدحام ترافیک!). در روز‌ھای آینده به ده احساس نیروبخش می‌پدازیم که می‌توانید آنھا را جایگزین عواطف منفی سازید.

احساس نیروبخش شماره ۱

احساس عشق و صمیمیت را در خود تقویت کنید. این عقیده جالب را در کتابی خوانده‌ام که (ھر گفتگو یا ارتباط، پاسخی است به محبت و یا فریادی است برای کمک). اگر کسی با حالت خشم و رنجش پیش شما بیاید و شما مرتباٌ با عشق و گرمی به او پاسخ دھید، بالاخره حالت آن شخص دگرگون می‌شود و فشار عصبی وی از میان می‌رود.

احساس نیروبخش شماره ۲

احساس قدرشناسی و سپاس را در خود تقویت کنید. این عواطف از معنوی‌ترین احساسات ما ھستید و بیش از ھر چیز، زندگی ما را پربار می‌سازند. با احساس شکرگزاری، زندگی کنید.

احساس نیروبخش شماره ۳

احساس کنجکاوی را در خود به وجود آورید. اگر واقعاٌ بخواھید که در تمام مدت عمر رشد و پیشرفت کنید، یاد بگیرید که مانند کودکان، فضول و کنجکاو باشید. افراد کنجکاو ھرگز کسل نمی‌شوند، و در نظر آنھا زندگی، مطالعه پایان‌ناپذیر خوشی‌ھاست.

احساس نیروبخش شماره ۴

احساس شور و ھیجان را در خود تقویت کنید تا ھر مشکلی را به صورت فرصتی در نظر آورید و زندگی خود را با ضرب‌آھنگی سریع‌تر پیش ببرید. شوق را در خود شعله‌ور کنید. و برای این کار، از جسم خود کمک بگیرید: تندتر صحبت کنید، تصاویر را سریع‌تر مجسم کنید و جسم خود را در جھتی که می‌خواھید حرکت کنید، به جلو برانید.

احساس نیروبخش شماره ۵

تفاوت میان ایستایی و پویایی، با قدرت تصمیم‌گیری مشخص می‌شود. اراده خود را قوی سازید! کافی نیست که به خود فشار بیاورید بلکه باید خود را در حالتی مصمم قرار دھید.

احساس نیروبخش شماره ۶

قابلیت انعطاف داشته باشید. تنھا ھمین یک خصوصیت که بتوانید شیوه کار خود را تغییر دھید، موفقیت شما را تضمین می‌کند. در واقع پیام ھمه نشانه‌ھای عمل این است که نرمش داشته باشید. در زندگی مواردی ھست که از اختیار شما خارج است. قابلیت انعطاف و عدم تعصب در مورد قوانین فردی، معنایی که به امور می‌دھید و کار‌ھایی که می‌کنید، در درازمدت، موفقیت یا شکست و مسلماٌ خوشی‌ھای فردی شما را مشخص می‌کند.

احساس نیروبخش شماره ۷

ھمیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک با کاری را با موفقیت انجام داده باشید، باز ھم می‌توانید. به علاوه با نیروی توکل و ایمان می‌توانید از پس شرایط محیط و موقعیت‌ھایی که برایتان تازگی دارند بر آیید. ھم اکنون خود را دارای عواطف مثبت و نیروبخش احساس کنید و منتظر نشوید که این احساسات، در آینده‌ای دور، به طور اتفاقی به سراغ شما بیایند.

احساس نیروبخش شماره ۸

نشاط و خوشدلی، اعتماد به نفس شما را تقویت و زندگی را دلپذیرتر می‌سازد و باعث می‌شود که اطرافیان شما شادی بیشتری را احساس کنند. خوشدلی به معنی خوشخیالی و فرار از مشکلات نیست بلکه نشانه ھوش و ذکاوت شماست. چرا که می‌دانید اگر با لذت زندگی کنید و انوار شادی را به اطراف خود پراکنده سازید می‌توانید مشکلات زندگی را آسانتر بر طرف سازید.

احساس نیروبخش شماره ۹

به شادابی جسمی خود توجه کنید. اگر مراقب سلامت خود نباشید، مشکل است که بتوانید از عواطف خود بھره‌مند شوید. بر عکس عقیده عموم، عدم تحرک باعث ذخیره نیروی جسمی نمی‌شود. اعصاب انسان برای پیدا کردن انرژی، به حرکت نیاز دارند. ھر چه فعال‌تر باشید، اکسیژن بیشتری به اندام‌ھای شما می‌رسد و با بالا رفتن سلامت جسمانی برای رفع مشکلات و استفاده از فرصت‌ھا، نشاط و شادابی بیشتری پیدا می‌کنید.

احساس نیروبخش شماره ۱۰

در نظر من، ھیچ احساسی شریف‌تر از دلسوزی و خدمتگزاری به دیگران نیست. احساس این که به عنوان یک انسان، چه کسی ھستید، چگونه زندگی کرده‌اید، گفتار و اعمال شما چه بوده است، و چه اثرات عمیق و معنی‌داری بر زندگی دیگران گذاشته‌اید، بزرگترین موھبت زندگی است. رمز زندگی، بخشندگی است. در دو روز آینده، ھر گاه دچار یکی از عواطف تضعیف‌کننده شدید، یادتان باشد که به پیام این نشانه عمل توجه کنید. در عین حال که به رفع عواطف منفی می‌پردازید، از احساسات نیروبخش نیز به عنوان نوش‌داروی آنھا استفاده کنید.

ادامه دارد…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت؛ ص۵۰-۵۷

راز موفقیت(۹)

بخش ششم فرھنگ موفقیت
نیروی کلمات دگرگون‌کننده و تمثیل‌ھای جھانی

آیا تاکنون عمیقا تحت تاثیر سخنان کسی قرار گرفته‌اید؟ آیا ھنوز کلمات جان اف کندی، وینسون چرچیل یا مارتین لوترکینگ را به خاطر می‌آورید؟ این اشخاص با کلام نافذ خود نه فقط من و شما، بلکه ملتی را تحت تاثیر قرار دادند، و حتی بعد از مرگشان ھم ھنوز سخنانشان دیگران را تکان می‌دھد.
اما آیا ھرگز به این فکر افتاده‌اید که کلماتی که به طور عادتی از آنھا استفاده می‌کنید، دارای چه قدرت جادویی برای ایجاد روحیه مثبت و یا ایجاد غم و افسردگی ھستند؟ آیا کلماتی که بکار می‌برید، سازنده‌اند یا نابودکننده؟ آیا در شما امید ایجاد می‌کنند یا نومیدی؟

برای این که تاثیر شگفت‌انگیز کلمات را در تغییر روحیه دریابید، این بار که خواستید به بیان احساسات خود بپردازند، آگاھانه در انتخاب کلمات، دقت کنید.
کلمات چنان قدرتی دارند که می‌توانند آتش جنگی را بیفروزند و یا صلحی را بر قرار سازند. مرابطه‌ای را به نابودی کشانند و یا آن را محکمتر کنند. برداشت و احساس ما نسبت به ھر چیز، بسته به معنایی است که به آن چیز می‌دھیم. کلماتی که آگاھانه یا ناآگاھانه برای بیان یک وضعیت انتخاب می‌کنیم بلافاصله معنای آن را در نظرمان دگرگون می‌کنند و در نتیجه احساسمان را تغییر می‌دھند. اگر ضمن تعریف واقعه‌ای، آن را (فاجعه) بنامید و یا آن را (کمی مایوس‌کننده) بخوانید، احساستان در برابر آن فرق نمی‌کند؟ اگر مساله‌ای را (مشکل بزرگ) و یا (اشکال جزیی) قلمداد کنید، آیا شدت احساستان نسبت به آن یکسان است؟ اگر موضوعی را که به آن ایمان دارید با من در میان گذارید و من بگویم اشتباه است چه؟ اگر بگویم افکارتان به کلی غلط است چه؟ بدتر از آن اگر بگویم(دروغ می‌گویید) چه؟ آیا این طرز سخن گفتن روابط ما را تیره نمی‌کند؟

سالھا پیش، کشفی کردم که برای ھمیشه بر زندگی من اثر گذاشت. در یک جلسه اداری، با دو نفر از ھمکاران نشسته بودیم که خبر بدی به ما رسید. شدت احساسات ھر یک از ما نسبت به آن خبر متفاوت بود. مھمتر آن که ھر یک از ما، احساسش را با کلمه متفاوتی بیان می‌کرد. من می‌گفتم (خشمگینم) دومی می‌گفت(آزرده ام) و سومی اظھار می‌کرد(ناراحتم). یادم است که کلمه (ناراحت) برای بیان چنان وضعیتی، در نظر من بسیار احمقانه جلوه می‌کرد! من ناراحت نبودم و جالب این که نه چنین احساسی داشتم و نه برای بیان آن از چنان کلمه‌ای استفاده می‌کردم. با خود فکر کردم اگر نوع کلماتی را که بکار می‌بریم تغییر دھیم، آیا در الگوی عاطفی ما نیز تغییر ایجاد می‌شود؟ پس از آن جلسه، با خودم عھد کردم که به مدت ده روز، ھر گاه از جا درفتم، به جای کلمات خشم و عصبانیت) از کلمات(آزردگی و ناراحتی) استفاده کنم. نتیجه برایم تعجب‌آور بود. فقط با تغییر کلمه‌ای که عادتاٌ بکار می‌بردم، شدت احساس منفی من کاھش یافت. گفتن این جمله که (این موضوع مرا می‌رنجاند) به کلی الگوی قبلی مرا در ھم ریخت. به زودی از کلمات دیگری ھم استفاده کردم، مثلاٌ(دارید خلق مرا تنگ می‌کنید). در نظر بگیرید که از دست کسی عصبانی ھستید و در حالی که قیافه بی‌تفاوتی گرفته‌اید به اواین جمله را می‌گویید.

یکی از کلماتی را که به طور معمول برای بیان احساسات منفی خود بکار می‌برید، انتخاب کنید، آنگاه کلمه دیگری را به جای آن بگذارید که الگوی قبلی را در ھم بریزد و یا دست‌کم شدت احساس را کم کند. ھنگامی که برای بیان حالتی از کلمات تازه و غیر معمول استفاده می‌کنید بر چسب تازه‌ای به آن حالت می‌زنید. مثل آن که دکمه حیاتی دیگری را فشار داده باشید. نه فقط از نظر عقلانی، بلکه از نظر عاطفی و احساسی دگرگون می‌شوید. کلمات، دستگاه‌ھایی را در بدن ما به کار می‌اندازند. اگر در این مورد شک دارید، در نظر بگیرید که کسی به شما ناسزایی بگوید. در این صورت نه فقط از نظر فکری، بلکه به احتمال زیاد از نظر جسمی نیز تغییراتی در فیزیولوژی بدن شما ایجاد می‌شود. من کلماتی را که بلافاصله موجب تغییر عواطف و یا کاھش و افزایش شدت احساسات می‌شوند، (کلمات دگرگون‌کننده) می‌نامم. لغاتی را که عادتاٌ بکار می‌برید و دائماٌ از آنھا برای بیان عواطف و احساسات خود استفاده می‌کنید، تغییر دھید تا بلافاصله نحوه تفکر، احساس، و زندگیتان عوض شود. این یکی از ساده‌ترین و در عین حال نیرومند‌ترین ابزارھایی است که زندگی ھر کسی را در یک لحظه دگرگون می‌کند. بیشتر ما کلماتی را طبق معمول برای بیان تجارب زندگی خود بکار می‌بریم، ناآگاھانه انتخاب می‌کنیم. غالباٌ برای تشریح عواطف خود از کلماتی استفاده می‌کنیم، بدون آن که فکر کنیم این کلمات ممکن است چه اثری بر ما یا دیگران داشته باشند. این کلمات بخشی از مجموعه لغات عادتی ما ھستند و عملاٌ احساسی را نسبت به زندگی خود داریم شکل می‌دھند. به عنوان مثال بسیاری از مردم از کلماتی نظیر (خفت) یا (افسردگی) برای بیان تقریباٌ ھر نوع تجربه ناخوشایند استفاده می‌کنند. اگر چیزی بگویید که خوششان نیاید (خفیف یا افسرده) می‌شوند. اگر نظرشان را بپرسید، باز ھم خفیف و افسرده می‌شوند. ھر چیزی آنھا را خفیف و افسرده می‌کند، زیرا از بر چسب این کلمات تقریباٌ برای ھر تجربه‌ای استفاده می‌کنند. سعی کنید لغاتی را که برای بیان عواطف خود بکار می‌برید گسترده‌تر کنید تا این که کلماتتان آن حالات عاطفی و احساسی را که انتظار دارید، در دیگران به وجود آورد.

اھمیت زبان در درک زندگی چه اندازه است؟

این موضوع مطلقاٌ اساسی است. کلماتی را که به تجارب خود نسبت می‌دھیم، به سادگی به صورت تجارب ما در می‌آیند. مارک تواین زمانی گفته بود (کلمه مناسب، عامل بسیار نیرومندی است. ھرگاه کلمه مناسبی را بکار می‌بریم ھم جسم و ھم در روح اثر می‌گذارد و آدم را مثل برق از جا می‌پراند.) چه کلماتی تاثیر نیرومندتری بر شما دارند؟ کلمات نوازشگر؟ تحسین‌آمیز؟ اعجاب‌آور؟ اغراق‌آمیز؟ بیشتر مردم بیش از چند ھزار کلمه بلد نیستند. اگر در نظر بگیرید زبان انگلیسی که از نظر تعداد لغت، غنی‌ترین زبان‌ھای دنیاست بین ۵۰۰ تا ۷۵۰ ھزار لغت دارد، متوجه می‌شوید که ما به طور معمول بیش از دو درصد کلمات زبان خود را بکار نمی‌بریم! بدتر آن که خیلی‌ھا برای بیان عواطف ھمیشگی خود از ده،پانزده و حداکثر بیست کلمه بیشتر استفاده نمی‌کنند که از آن میان نیمی از آنھا نیز منفی ھستند. آیا برای بیان احساس خود(چه برای خود و چه برای دیگران) به طور معمول از چند لغت استفاده می‌کنید؟ چند کلمه را ھم اکنون می‌توانید بر روی کاغذ بیاورید؟ آیا اگر بخواھید در برابر جمعی از مردم سخن بگویید عصبی می‌شوید؟ آیا دل‌پیچه می‌گیرید؟ تنفستان تند می‌شود؟ ضربان قلبتان بالا می‌رود؟ دستتان می‌لرزد؟

این احساسات، سالھا زندگی کارلی سیمون را مختل کرد. اما کسان دیگری یاد گرفته‌اند که چگونه از این احساسات به سود خود استفاده کنند. مثلاٌ بروس اسپرینگستین، این احساسات جسمی را ھیجان می‌نامد و آنھا را برای ایجاد حالت آمادگی، طبیعی و مثبت می‌شمارد. این احساسات به او یادآور می‌شود که ھم اکنون باید برنامه بسیار جالبی را برای ھزاران نفر اجرا کند. از نظر او بالا رفتن ضربان قلب، دشمن انسان نیست، بلکه حامی اوست. این بار که در مرکز توجه جمعی قرار گرفتید و میزان آدرنالین خونتان بالا رفت، نام آن را ھیجان بگذارید نه ترس. وقتی بر چسب خاصی به چیزی زدیم نسبت به آن احساس خاصی ھم پیدا می‌کنیم. این موضوع خصوصاٌ در مورد بیماری‌ھا صادق است. تحقیقات نشان داده است که کلمات سرطان و سکته قلبی، غالباٌ بیماران را وحشت‌زده می‌کند و آنھا چنان بیچاره و افسرده می‌شوند که عملاٌ سیستم دفاعی بدنشان دچار اختلال می‌گردد. برعکس معلوم شده است که اگر بیماران، افسردگی ناشی از بعضی برچسب‌ھا را از خود دور کنند و بدانند که جسم آنان برای بھبود به چه کارھایی نیاز دارد، سیستم دفاعی آنان غالباٌ فعال می‌شود. دکتر نورمان کازینز ھنگام بحث درباره (کلمات دگرگون‌کننده)، گفته است(کلمات می‌توانند موجب بیماری یا مرگ شوند. لذا پزشکان عاقل در گفتگوی با بیماران باید بسیار دقیق باشند.)

برای بیان سلامت جسمانی خود، کلماتی را با دقت انتخاب کنید. کسانی که از کلمات ضعیف استفاده می‌کنند، زندگی عاطفیشان ھم ضعیف است. و کسانی که ذخیره لغاتشان غنی است، جعبه رنگی در اختیار دارند که تجاربشان را نه فقط برای دیگران، بلکه برای خودشان ھم رنگین‌تر جلوه می‌دھد.
امروز چگونه می‌توانید رنگ‌ھایی به (جعبه رنگ عاطفی) خود بیفزایید؟ چه کلمات مثبت و روحیه‌سازی می‌توانید به کلمات عادتی اضافه کنید. اگر مرتباٌ از این کلمات استفاده کنید، زندگی شما تا چه حد شیرین‌تر می‌شود. آیا کسانی را می‌شناسید که بیش از حد، خوشبخت بوده، زندگی پرشوری داشته باشند؟ این اشخاص برای تجارب زندگی خود غالباٌ از چه کلماتی استفاده می‌کنند که بتوانید آنھا را سر مشق قرار دھید و در نتیجه بعضی از الگوھای عاطفی مثبت آنان را تجربه کنید. آیا زمان آن فرا نرسیده است که از کلمات دگرگون‌کننده به جای کلمات تضعیف‌کننده عادتی خود استفاده کنید و روحیه بھتری پیدا نمایید؟

تمرین زیر را انجام دھید:

۱ – سه کلمه را که در ھنگام ناراحتی معمولاٌ از آنھا استفاده می‌کنید بنویسید.
۲ – خود را در حالتی شاد و سر حال قرار دھید.

در ذھن خود، کلمات تازه‌ای را پیدا کنید که الگوی قبلی را در ھم بریزد و یا لااقل شدت احساس را کم کند. مانعی ندارد که از کلمات احمقانه، غیرعادی، یا نامناسب که روحیه منفی را بر طرف و شادی و خنده را جایگزین آن می‌کند استفاده کنید. یکی از دلایلی که من به جای (خشم) از کلمات (ناراحتی) یا (خلق تنگ) استفاده می‌کنم، این است که این کلمات به نظرم مسخره می‌آیند. ھر وقت اصطلاح (خلق تنگ) را بکار می‌برم، نمی‌توانم از خنده خودداری کنم. شدت احساسات منفی را می‌توان با افزودن کلماتی به کلمات اصلی کاھش داد. علاوه بر جایگزین کردن کلمه (خشم) با (رنجش) یا ( ناراحتی) می‌توانیم از این عبارات نیز استفاده کنیم: (دارد کمی خلقم تنگ می‌شود.) یا (مختصری احساس رنجش می‌کنم.) یا (گویا اوضاع اندکی نامناسب است.) با فرزندان خود به چه زبانی سخن می‌گویید؟ غالباٌ متوجه نیستیم که کلمات ما چه اثری بر آنان می‌گذارد. به جای این که به آنھا بگوییم(دست و پا چلفتی!) یا (چرا ساکت نمی‌شوی؟) که این کلمات باعث می‌شود که کودک، خود را بی‌ارزش بپندارد، سعی کنید برای تغییر حالت او از لحن نیمه جدی استفاده کنید. مثلاٌ می‌توانید بگویید(اگر به این کار ادامه دھی، کم‌کم ناراحت می‌شوم.) و در موقع گفتن این جمله، لبخند بزنید. چیزی بگویید که نه فقط توجه کودک، بلکه توجه خودتان را به طرز سخن گفتن و یا رفتار مناسب‌تر جلب کند. سپس به دنبال آن، پیشنھادی از این قبیل بدھید: (عزیزم! اگر این کار را این طور انجام دھی، فکر می‌کنم بھتر به نتیجه برسی.) برای این که کلمات دگرگون‌کننده را در گفتگو‌ھای خود بکار ببرید، می‌توانید از اھرم‌ھای روانی زیر استفاده کنید:

۱ – با سه نفر از دوستان خود قرار بگذارید که به جای بعضی از کلمات و عبارات عادتی از کلمات و عبارات تازه‌ای استفاده کنید.
۲ –رفتار خود را به مدت ۱۰ روز زیر نظر بگیرید. ھر گاه متوجه شدید که از کلمات قدیمی استفاده کمی کنید، بلافاصله با کلمات تازه الگوی خودرا در ھم یریزید؛ و اگر متوجه شدید که به طور غیر ارادی از کلمات تازه استفاده کرده‌اید، بلافاصله به خود پاداش دھید.
۳ – برای اصلاح رفتارتان، از دوستانتان کمک بگیرید تا ھر وقت متوجه شدند از کلمات قدیمی استفاده می‌کنید، به شما تذکر دھند. (مثلاٌ عصبانی شده‌ای یا کمی آزرده) (مایوس شده‌ای یا مانوس)

آیا ھمیشه باید شدت عواطف منفی خود را کم کنیم؟ البته خیر؛ ھمه عواطف بشری در جای خود لازمند. مثلاٌ گاھی ممکن است کسی برای ایجاد تغییر، نیازی داشته باشد که احساس خشم کند. اما سخن ما این است که برای انجام ھر عملی، فوراٌ از عواطف منفی و احساسات شدید به صورت غیر لازم و نا مناسب استفاده نکنیم. ھدف این است که آگاھانه شرایطی را فراھم آوریم که کمتر احساس رنج و بیشتر احساس لذت نماییم. استفاده از کلمات دگرگون‌کننده، نه تنھا به رفع الگوھای رنج کمک می‌کند، بلکه می‌تواند میزان لذت را نیز افزایش دھد. با این تمرین، بر شدت عواطف مثبت خود بیفزاید.

۱ – سه کلمه یا عبارت را که معمولاٌ برای بیان احساسات مثبت خود بکار می‌برید روی کاغذ بنویسید. آیا این کلمات به قدر کافی نشاط‌آور ھستند؟
۲ – سه کلمه یا عبارت تازه را که کاملاٌ شادی‌بخش باشند انتخاب کنید.
۳ – از دوستان خود کمک بگیرید تا ھمیشه به جای کلمات قبلی از کلمات تازه و قوی‌تر استفاده کنید. مثلاٌ (مایل ھستی یا بسیار علاقمند؟)(راضی ھستی یا مشتاق) اگر در ده روز آینده از اھرم روانی استفاده کنید، کم‌کم عادت می‌کنید که این کلمات را به شکل مؤثر بکار برید.
نه فقط کلمات، تاثیری نیرومند بر عواطف ما دارند بلکه مجموعه‌ھای خاصی از لغات(که آنھا را به عنوان تمثیل بکار می‌بریم.) تاثیری خارق‌العاده و دگرگون‌کننده دارند. مثلاٌ ممکن است بگویید: (از دست فلانی عصبانی ھستم.) یا بگویید (فلانی از پشت به من خنجر زد.) کدامیک از این دو بیان، قوی‌تر است؟ مسلم است که احساس خنجری که از پشت بزنند، اثری عمیق دارد. ھنگام استفاده از تمثیل عین واقعه را شرح نمی‌دھیم، بلکه آن را به چیز دیگر تشبیه می‌کنیم. معمولاٌ تمثیل‌ھای ما بسیار قوی‌تر از واقعیت ھستند. فلانی واقعاٌ چه کرده است؟ مثلاٌ ممکن است پیمان‌شکنی کرده باشد، اما پیمان‌شکنی با این که از پشت به کسی خنجر بزنند تفاوت بسیار دارد.

شما برای تجارب دردناک یا ناراحت‌کننده از چه تمثیل‌ھایی استفاده می‌کنید؟

یادگیری یعنی این که بین چیزی که قبلاٌ درک کرده‌اید و چیزی که تازه است، رابطه ایجاد کنید. برای این کار می‌توان از تمثیل استفاده کرد. شما ھر نوع عقیده‌ای که داشته باشید، ممکن است قبول کنید که حضرت مسیح، معلمی بزرگ بوده است. شیوه تعلیم او چه بوده است؟ استفاده از تمثیل. ھنگامی که او به نزد ماھیگیری رفت به او نگفت: (من می‌خواھم که تو مردم را به دین مسیح دعوت کنی.) بلکه گفت: (از تو می‌خواھم که صیاد انسان‌ھا باشی.) با استفاده از تمثیل صید (چیزی که قبلاٌ معنی آن را می‌فھمید) و ارتباط آن به مفھوم تازه (دعوت به دیانت مسیح) بلافاصله نحوه کار را به او آموخت. تمثیل می‌تواند بلافاصله تاریکی و سوء تفاھم را بر طرف کند و مطلب را روشن و واضح سازد. این بار که با شنیدن مطلبی گیج شدید، بپرسید (مثل چی؟ آیا ممکن است مثالی بزنی؟) ما برای بیان جنبه‌ھای گوناگون زندگی دائماٌ از تمثیل استفاده می‌کنیم، ھر چند که ممکن است متوجه این موضوع نباشیم. تمثیل، چھارچوب زندگی ما را تشکیل می‌دھد. مثلاٌ اگر از شما بپرسم(زندگی چیست؟ آن را به چه تشبیه می‌کنید؟) ممکن است کسی بگوید زندگی نبرد است و کس دیگر آن را بازی یا آزمون بنامد. این تمثیل‌ھا را تمثیل‌ھای کلی می‌نامیم زیرا که به طور ھمزمان بر جنبه‌ھای گوناگون زندگی اثر می‌گذارند. اگر با این دیدگاه که (زندگی نبرد است)به زندگی نگاه کنید آن را چگونه خواھید دید؟ زندگی دشوار است؛ ممکن است شکست بخوریم یا کشته شویم؛ فردی که در خیابان به او بر می‌خوریم، ممکن است دشمنمان باشد. اگر زندگی را بازی بدانیم چه؟ می‌تواند مایه تفریح باشد. اگر آن را موسیقی بدانیم چه؟ می‌تواند ضرب‌آھنگی در آن باشد.

استفاده از کدام تمثیل صحیح است؟

احتمالاٌ ھمه تمثیل‌ھا در جای خود مفیدند. گاھی لازم است که زندگی را بازی بدانیم تا در نظرمان شادی‌بخش جلوه کند. گاھی لازم است که زندگی را سفری مقدس بشماریم تا این که قدر نعمت‌ھایی که داریم مثلاٌ دوستان، خویشان و یا فرصت‌ھای زندگی را بدانیم. گاھی خوب است که زندگی را به صورت آزمونی در نظر آوریم و از این تمثیل خصوصاٌ در ھنگامی که با مصیبتی مواجه می‌شویم و ھیچ معنای مثبتی در آن پیدا نمی‌کنیم استفاده کنیم. ھر یک از این تمثیل‌ھا را که انتخاب کنید، بی‌اختیار نحوه تفکر، احساس و واکنشتان نسبت به وقایع، تفاوت می‌کند. برای تعریف زندگی از چه تمثیل‌ھای مثبت دیگری می‌توانید استفاده کنید که بیانگر معنای واقعی آن باشند؟ آنھا را روی کاغذ بنویسید. مقابله با مشکلات زندگی از نظر شما ممکن است (بالا رفتن از نردبان موفقیت) باشد یا این که (تلاش کنید تا سر خود را بیرون از آب نگه دارید.) مسلماٌ اگر اصطلاح (پرواز کردن) به جای (سینه خیز) رفتن استفاده کنید تصور دیگری از زمان خواھید داشت. برای بیان کارھای روزمره خود از چه تمثیل‌ھایی استفاده می‌کنید؟ این تمثیل‌ھا چه احساسی را در شما به وجود می‌آورد؟ چه تمثیل‌ھای تازه‌ای را می‌توانید بکار بگیرید تا زندگی شیرین‌تر شود؟

تمثیل می‌تواند در انسان، ایجاد امید کند. موقعی که اوضاع بر وفق مراد نیست، اغلب اشخاص فکر می‌کنند (ھمیشه به ھمین منوال خواھد بود.) اما شاید بتوانید از تمثیل بھتری ھم استفاده کنید. مثلاٌ (زندگی ھم دارای فصل‌ھایی است و من اکنون در فصل زمستانم.) در ضمن یادمان باشد که در زمستان، بعضی‌ھا یخ می‌زنند و بعضی دیگر اسکی‌بازی می‌کنند! به علاوه در پس ھر زمستانی، بھاری است! ھمچنان که در پی ھر روزی، شبی است. خورشید طلوع می‌کند و می‌توان دانه‌ھای تازه‌ای کاشت. آنگاه تابستان و سپس پاییز و فصل برداشت فرا می‌رسد.
گاھی کارھا دقیقاٌ طبق برنامه پیش نمی‌رود، اما اگر یقین کنید که فصل‌ھا جای خود را به یکدیگر می‌دھند، متوجه می‌شوید که در درازمدت نوبت برداشتن محصول ھم خواھد رسید. اگر احساس می‌کنید که چیزی (شما را عقب نگه می‌دارد.) یا (دیواری) راه پیشرفتتان را سد کرده است، ببینید از چه تمثیل‌ھایی استفاده می‌کنید. این تمثیل‌ھا باعث می‌شود که نتوانید از منابع و امکانات خود برای حل مشکلات بھره‌مند شوید. مبارزه کردن با دیوار و یا شییی نامریی که شما را عقب نگه می‌دارد، دشوار است.

از آنجا که خود شما این تمثیل را انتخاب کرده‌اید، خودتان ھم می‌توانید به آسانی آن را عوض کنید. اگر حس می‌کنید که (مشت به دیوار می‌کوبید) چرا به جای مشت زدن، دیوار را با مته سوراخ نمی‌کنید؟ یا از آن بالا نمی‌روید؟ یا از زیر آن نقب نمی‌زنید؟ یا در را باز نمی‌کنید تا از آن عبور کنید؟ و یا آن را به صورت پلکانی سنگی در نظر نمی‌آورید؟ تغییر تمثیل‌ھا شیوه مقابله شما را با ھر مشکلی تغییر می‌دھد. برای این که نیروی پشتکار را به خود یادآور شوید به تمثیل سنگتراش توجه کنید. چگونه وی سنگ به آن برزگی را می‌شکند و به آن شکل می‌دھد. او ھر سنگ سختی را با تیشه می‌تراشد. ضربه اول حتی خراشی جزیی ھم بر سنگ وارد نمی‌کند، اما او پشت سر ھم صدھا و یا ھزاران ضربه می‌زند. حتی در مواقعی که حرکات او بیھوده به نظر می‌رسند، دست از تلاش بر نمی‌دارد، زیرا می‌داند که اگر کسی فوراٌ به نتیجه نرسد، معنی‌اش این نیست که پیشرفت نمی‌کند. پس او از زدن ضربه دست نمی‌کشد. زمانی فرا می‌رسد که سنگ دو نیم می‌شود. آیا فقط ضربه آخر مؤثر بوده است؟ البته خیر. تلاش مستمر او نتیجه داده است.
آیا می‌توانید از این تمثیل در زندگی خود استفاده کنید و بر تلاش و پشتکار خود بیفزایید. تغییر ھر یک از تمثیل‌ھای کلی، می‌تواند بلافاصله نظر کلی شما رانسبت به زندگی عوض کند.

در یکی از سمینارھای من، خانمی حضور داشت که مرتباٌ از ھر چیزی ایراد می‌گرفت. مثلاٌ: ھوای اتاق خیلی گرم بود، بعد خیلی سرد می‌شد، قد نفر جلویی خیلی بلند بود و امثال این‌ھا. بسیاری از شرکت کنندگان او را (مایه دردسر) می‌دانستند. اما من که می‌دانستم ھر رفتاری نتیجه اعتقادی است، سعی کردم آن عقیده یا تمثیل را که ھمه را ناراحت کرده بود، پیدا کنم. بالاخره آن را کشف کردم(ترک‌ھای کوچک کشتی را غرق می‌کنند.) اگر شما ھم معتقد بودید ھر اشکال کوچکی ممکن است کشتی‌تان را غرق کند، آیا غیر از این عمل می‌کردید؟ تمثیل کلی تازه‌ای را به او یاد دادم و رفتار او عوض و کلاس آرام شد. آیا شما ھم به تمثیلی عقیده دارید که باعث غرق کشتی‌تان شود؟ غالباٌ تمثیلی که در یک زمینه (مثلاٌ شغل) از آن استفاده می‌کنیم برای زمینه دیگر (مثلاٌ روابط) مناسب نیست. مردی را می‌شناختم که از نظر عاطفی به قدری سرد و منزوی بود که خانواده‌اش ھیچ نوع ارتباطی را با او احساس نمی‌کردند. او ھرگز احساسات واقعی خود را بروز نمی‌داد و ھمیشه آنھا را راھنمایی می‌کرد. شغل او مامور مراقبت برج کنترل ھواپیما بود! این شغل مستلزم آن بود که ھمیشه خونسرد و بی‌احساس بماند و حتی در موقع بروز خطر، خونسردی خود را حفظ کند تا خلبانان دستپاچه نشوند. و عادت داشت که مرتباٌ آنھا را ھدایت کند. گرچه این طرز فکر برای اداره آن شغل، ضروری بود، اما مسلماٌ در خانواده نمی‌توانست کاربرد داشته باشد.

آیا به تمثیل‌ھایی اعتقاد دارید که لازم باشد در مواردی آنھا را با تمثیل دیگر عوض کنید؟ آیا با استفاده از این اطلاعات، می‌توانید یکی از دوستان خود کمک کنید؟ به کمک این تمرین، تمثیل‌ھای خود را کشف کنید و بر آنھا مسلط شوید.

۱ – چند تمثیل را که در مورد زندگی دارید بنویسید. آنھا را بررسی کنید و بپرسید (اگر زندگی چنین باشد در برابر آن چه احساسی خواھم داشت؟) این تمثیل دارای چه محاسن و معایبی است.
۲ – تمثیل‌ھایی را که در مورد یکی دو جنبه مھم زندگی (مثلاٌ روابط یا شغل) دارید بنویسید. آیا این تمثیل‌ھا نیروبخشند یا تضعیف‌کننده؟ آگاه شدن از این تمثیل به تنھایی ممکن اسب باعث تغییر آنھا شود.
۳ – برای زندگی و ھر یک از جنبه‌ھای آن که برایتان مھم است، تمثیلی تازه فکر کنید.
۴ – تصمیم بگیرید که در یک ماه آینده، بر اساس این تمثیل‌ھای تازه زندگی کنید. مثلاٌ مرتباٌ به خود یادآور شوید که شغل یعنی…

گاھی تمثیل، بھترین راه کمک به اشخاص است. موقعی که پسر من (جاشوا) شش ساله بود یکی از دوستانش مرد و او با چشمان گریان به خانه آمد. به او گفتم:(عزیزم! می‌دانم چه احساسی داری. اما علتش این است که تو ھنوز یک کرم ابریشم ھستی.) با این گفته، فکر او منحرف شد. بعد شرح دادم که کرم ابریشم ابتدا به صورت کرم است و موقعی که به دور خود پیله‌ای می‌تند، ظاھراٌ مرده به نظر می‌رسد. اما در واقع چنین نیست. جاشوآ گفت: (بله او در حال تبدیل شدن به پروانه است.) گفتم: (درست است و این آغاز زندگی تازه اوست. تو نمی‌توانی دوست خود را ببینی زیرا او ھم اکنون زیباتر و نیرومندتر از ھمیشه بر بالای سر ما پرواز می‌کند. گاھی اوقات کافی است که به خدا اعتماد کنیم، زیرا اوست که می‌داند چه موقع ما باید به پروانه مبدل شویم…)

ادامه دارد…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت؛ ص۴۳-۴۹

اختلال روحی به نام حسادت

شخص حسود، کسی است که از وجود نعمت، شادکامی، موفقیت و پیشرفت دیگران در حیطه های مالی، تحصیلی و شغلی، مورد توجه واقع شدن دیگران توسط فرد یا افراد دیگر، مطرح شدن سایرین در حیطه های مختلف اجتماع ناراضی است.

حسادت اگرچه همیشه صفت نکوهیده‌ای است، اما وقتی شدید شود، به اختلال روانی تبدیل شده و می‌تواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد. روانپزشکان با تاکید بر این که حسادت، زن و مرد نمی‌شناسد و بنابراین هم زنان و هم مردان می‌توانند این صفت ناپسند را داشته باشند، اظهار می‌کنند حسادت بیمارگونه، نشانه‌ای از اختلال روانی شدیدتر است در حالی که در به طور معمول حسودی کردن در سطح عادی ممکن است در همه افراد مشاهده شود.

فرهنگ شخصی و خانوادگی هر فرد و حس قالب به دست گرفتن رهبری و مدیریت خانواده‌ می‌تواند از انگیزه‌های حسادت باشد. به طور نسبی مردان کمتر دچار حسادت می‌شوند زیرا تمایل زنان برای جذاب بودن، بیشتر است. همچنین بررسی‌ها نشان می‌دهد افراد حسود، یکی از شدیدترین انواع استرس را تجربه می‌کنند که می‌تواند زندگی خود آنها و حتی اطرافیانشان را به شکل منفی تحت تاثیر قرار دهد.

اما چرا حسود بودن تبعات منفی برای فرد به همراه دارد؟

حسادت که به عنوان سرطان روان و ذهن شناخته می‌شود، اساسا احساسی است که ذره ذره افکار منفی، ترس، ناامنی، اضطراب و تمامی دیگر احساسات منفی را به ذهن و روان فرد تزریق می‌کند. گاهی اوقات حسادت به مجموعه‌ای از احساسات مختلف منفی همچون عصبانیت، بی‌لیاقتی، تنفر، دلخوری و درماندگی اطلاق می‌شود و فرد در هر سن و سالی می‌تواند آن را تجربه کند.

سایت تخصصی listdose با ارائه ۱۰ دلیل قانع‌کننده توجیه کرده که چرا حسادت، حس کاملا بی‌فایده‌ و در عین حال مضری است که باید با تمام تلاش خود، از این حس منفی و مخرب دوری کنید:

– تاثیر حسادت روی شغل: حسادت کردن به همکاران در محیط کار، به شکل بدی روی وضعیت شغلیِ خود فرد تاثیر می‌گذارد. بیشتر اوقات فردی که به همکاران خود حسادت می‌کند، خواسته یا ناخواسته در رفتارش به آنها توهین می‌کند و این امر، موقعیت شغلی او را به خطر می‌اندازد.

– از دست دادن دوستان نزدیک: بیشتر مواقعی که دوستانتان نمره بهتری می‌گیرند، ممکن است به آنها حس حسادت داشته باشید. این ماهیت انسان است که تمایل داشته باشد جایگاه خود را نسبت به دیگران ارتقا دهد و از موفقیت دیگران ناراحت شود،‌ اما نکته مهم آن است تا بتوان بر این حس غلبه کرد و به جای حسادت کردن به موفقیت دیگران، تلاش کنیم که موفقیت‌های خودمان را بیشتر کنیم.

– از دست دادن روابط خانوادگی: مواقع زیادی وجود دارد که افراد، روابط خانوادگی‌شان را به دلیل حسادت از دست می‌دهند. حسادت بین اعضای خانواده به درگیری و دعوا منجر می‌شود. همچنین حسادت بین خواهرها و برادرها، می‌تواند نزدیکی خانواده را از بین ببرد که در این میان والدین بیشترین آسیب را می‌بینند.

– حقیر شدن: حسادت، رفتار بدی در نظر گرفته می‌شود چرا که موجب ناراحتی فرد می‌شود و حس ترس همه جانبه‌ای را در او بوجود می‌آورد. فرد حسود احساس می‌کند هیچ فرد نزدیکی برای او نمانده و به تدریج، احساس حقارت در او آغاز می‌شود. همچنین بر نوع تفکرات فرد تاثیر گذاشته و باعث می‌شود تنها به جوانب منفی مسائل توجه کند.

– تخریب زندگی اجتماعی: زندگی اجتماعی، دوره‌ای است که عمر خود را با افراد دیگر می‌گذرانیم و از آن لذت می‌بریم. همچنین داشتن روابط اجتماعی با افراد مختلف فوائد بی‌شماری برای فرد به همراه دارد. اما اگر اجازه دهید حس حسادت بر شما غلبه کند مجبور می‌شوید برای نشان دادن برتری خود به دیگران بی‌احترامی کنید و به این ترتیب روابط اجتماعی شما تخریب می‌شود.

– تاثیر سوء بر سلامت کلی فرد: افراد حسود در خود حس ناراحتی و ترس را تجربه می‌کنند. وجود این ترس موجب می‌شود فشار و استرس فرد افزایش یابد که بر سلامت تاثیر می‌گذارد و مشکلات بسیاری همچون بیماری‌های قلبی، چاقی، دیابت، سردرد و مرگ زودرس را به همراه دارد.

– ایجاد مشکل در زندگی مشترک: اغلب گفته می‌شود که افراد حسود نمی‌توانند عاشق شوند. افراد حسود همیشه این ترس را دارند که همسر خود را از دست بدهند و به همین دلیل نمی‌توانند به طرف مقابل خود اعتماد کنند.

– خطر ارتکاب به جرم: حس حسادت وقتی شدید شود ممکن است فرد را وادار به تصمیماتی کند که موجب پشیمانی او در تمام عمر شود. گاهی اوقات افراد تحت تاثیر حسادت برای انتقام گرفتن، روش اشتباهی را پی می‌گیرند که به ارتکاب جرم آنان منجر ‌می‌شود.

– تاثیر سوء بر آنها که ما را دوست‌ دارند: واضح است در صورتی که اتفاقی بد برای فرد رخ دهد، روی افرادی که او را هم دوست دارند، تاثیر می‌گذارد. بنابراین اگر در نتیجه حسادت، اتفاق بدی برای فرد رخ دهد، نه تنها به شخص آسیب وارد می‌شود بلکه اطرافیان فرد هم، تحت تاثیر آن قرار می‌گیرند. به طور مثال وقتی فرد در نتیجه حسادت به انجام جرمی مرتکب شود، زندگی اطرافیان او هم تحت تاثیر آن خراب می‌شود.

– حس تنهایی دائمی: فرد حسود در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تنهای تنهاست. هیچ کس در اطراف او نخواهد بود تا بتواند احساساتش را با او در میان بگذارد و از او مراقبت و حمایت کند.

منبع: سلامتی

کودکی و پادشاهی

تربیت فرزند در سنین مختلف باید در نظر گرفته شود. گام اول در تربیت فرزند، انتخاب همسر است. اما اگر بخواهیم مسأله را به صورت علمی پیگیری کنیم، گام های قبل از انتخاب همسر هم وجود دارد. مقداری از استعدادهای ذهنی، هوش و حافظه مورثی است. جالب تر اینکه برخی از توانایی های روانی هم ذاتی است.

حتی روان شناسان غربی نیز بر این نکته تأکید دارند که استعدادهای روانی و هنری هم از طریق ژنها منتقل می شود. اما چگونگی آن را نمی دانند. شاید بخاطر همین مسایل باشد که در انتخاب همسر معمولاً افراد به پدر و مادر طرف نگاه می کنند تا شمه‌ای از رفتار و کردار همسر آینده را دریابند. پس برای داشتن فرزندی سالم و خوب گام اول و اصلی انتخاب همسر است.

در امانت خیانت نکنیم و بخاطر داشته باشیم که همسر ما امانت است و سعی کنیم که این امانت را درست به صاحب آن برگردانیم. فرزندان ما هم امانت هستند. پدر و مادرها واسطه هستند. حال اینکه پدر و مادر هر یک باید چه شرایط و امکاناتی را داشته و یا فراهم کنند تا فرزند در پرتو آن رشدی سالم (جسمی و روحی و روانی) داشته باشد، مطلبی است در این قسمت به آن خواهیم پرداخت.
در هفت سال اول کار کلاسیک رسمی به کودک تحمیل نکنید. یادگیری با تحمیل همراه نباشد. با شور و شوق همراه باشد.

پیش از بارداری

شرایطی که ذکر شد باید حتی در زمان عمل لقاح و بسته شدن نطفه نیز لحاظ شود. در این مورد توصیه هایی در کتب دینی ما شده که اندکی به آن اشاره می کنیم: سعی شود زمانی ارتباط میان زن و شوهر برقرار شود که کشش و علاقه و تمایل زن و شوهر به یکدیگر بیشتر باشد، زیرا وقتی کشش عاطفی قوی باشد آرامش دارند و با عشق به همسر مرتبط می شود. بهتر است وضو داشته باشند. حتی بهتر آن است که غسل توبه کنند. هنگام انعقاد نطفه استرس و اضطراب نداشته و در نهایت آرامش روانی باشند. زیرا این مسأله روی نطفه بسته شده بسیار تأثیرگذار است.

دوران بارداری نیز یکی از مواردی است که بسیار حساس بوده و کتابهایی که خوانده می شود، لقمه‌ای که خورده می شود، فیلمی که تماشا و فکرهایی که مادر می کند تمام این موارد در روح مادر تأثیر می گذارد و به بچه او هم منتقل می شود. در این دوران باید به تغذیه جسمی مادر و مسایل روحی – روانی مادر نیز پرداخته شود. دوران بارداری، دوران بیان دلگیری‌ها واختلاف‌ها نیست چون در جنین اثر می گذارد. حرکات مادر به خصوص در فرزند اول و چهار ماه اول حساب شده باشد.

بارداری و شیر دادن

طبق تعالیم دینی ما، بهتر است کودک دو سال شیر بخورد. تنش های خانوادگی در میان همسران، استرس و اضطراب، فقدان استراحت و… می تواند در شیر مادر تاثیرگذار باشد. شیر دادن به کودک برای آرامش مادر هم مؤثر است و مکیدن، باعث ترشح هورمونهایی در مغز مادر می شود که آنها استرس زداست و مادر آرامش بدست می آورد.
سعی شود زمانی ارتباط میان زن و شوهر برقرار شود که کشش و علاقه و تمایل زن و شوهر به یکدیگر بیشتر باشد، زیرا وقتی کشش عاطفی قوی باشد آرامش دارند.

هفت سال اول

فرزند به مدت ۷ سال سرور است، سالار است. سیادت را با ولایت اشتباه نگیرید. برخی تصور می کنند در این هفت سال، کودک هر چه خواست باید به او داد تا عقده‌ای نشود. در این هفت سال، کار کلاسیک رسمی به کودک تحمیل نکنید. یادگیری، با تحمیل همراه نباشد. با شور و شوق، همراه باشد. تسلط در جسم مهم است به خصوص در پسرها زیرا پدرها خیلی مسؤولیت دارند. پدر وظیفه دارد کودک (پسر) را به کوه ببرد. به ورزش وادارد تا این کودک، مسلط بر جسم خود شود.

در تربیت دختر، مادران باید وقت بیشتری بگذارند. خاطرات منفی در کودک ایجاد نکنیم. اگر در زمان قطعی برق، رفتاری متفاوت داشته باشیم و از کلماتی مثل یک دفعه تاریک شد، بیا توی تاریکی بازی کنیم و… استفاده کنیم. خاطره‌ای نسبتاً زیبا در ذهن کودک نقش خواهد بست و ترس از تاریکی را در او ایجاد نمی کند. برای آموزش به کودکان، غیرمستقیم و به صورت بازی تلاش کنید اگر حالت اجبار داشته باشد نخواهند پذیرفت و اثر منفی دارد.

هفت سال دوم

آموزش رسمی و کلاسیک در کل دنیا از هفت سالگی شروع می شود. هفت سال دوم (۷-۱۴) سالگی، هفت سال مطیع بودن است. هفت سال آموزش است و می توانید بهترین آموزش‌ها را به او داد. فقط عشق و علاقه می خواهد و حوصله. لذا از استعدادهای کودکانمان در کارها استفاده کنیم. به یاد داشته باشید ما خالق استعداد نیستیم فقط کاشف آن هستیم.

تنظیم و تلخیص برای تبیان: کهتری

منبع :سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری مشهد؛ دکتر خسروی

مشکلات دوره نوجوانی

۱- کشمکش بین استقلال و وابستگی

با توجه به اینکه این دوره، حد فاصل دوران کودکی و بزرگسالی است، از دست دادن حمایت‌های بی‌قید و شرط والدین برای کسب احساس استقلال از یک طرف و لذت مورد حمایت و پشتیبانی آنها بودن و همان طور کودک ماندن و بدون زحمت و دردسر، همیشه مورد محبت قرار گرفتن از طرف دیگر، در نوجوان کشمکش درونی ایجاد می‌کند و جنگ روانی عمیقی در ذهن او به وجود می‌آورد.

بعضاً خانواده و مدرسه و جامعه نیز از او توقعات متناقض دارند، گاهی او را به چشم یک کودک نگاه کرده و برخوردی تحقیرآمیز دارند و گاهی هم توقعات از او بیش از حد توان اوست و به چشم بزرگسالان به او می‌نگرند که این خود به کشمکش‌های درونی نوجوان دامن زده و او را با مشکل روبرو می‌سازد.

۲- طغیان علیه مراجع قدرت

نوجوان برای کسب استقلال علیه همه ی مراجع قدرت من جمله والدین و کادر مدرسه طغیان می‌کند.

گاهی اوقات رفتارهایی علیه آنها از خود نشان می‌دهد، درگیری‌هایی ایجاد می‌نماید و به اعمالی دست می‌زند که روابط او را با آنها و سایر مراجع قدرت به شدت تیره می‌کند، مثلاً بگومگو می‌کند، بحث و مجادله ی طولانی انجام می‌دهد، بر خلاف خواسته ی والدین دیر به خانه می‌آید، از انجام تکالیف درسی خودداری می‌کند، سیگار می‌کشد و حتی ممکن است دست به اعمال بزهکارانه هم بزند.

این مورد در خانواده‌های با محدودیت زیاد و یا مدارسی که مقررات سخت و خشک را بدون نظرخواهی و مشورت با نوجوان اجرا می‌کنند از شدت بالاتری برخوردار است.

۳- هویّت فردی

یکی دیگر از مشکلات مهمی که نوجوان با آن روبرو می‌شود مساله ی تشکیل «هویت فردی» اوست. بدان معنی که سوال‌های متعددی درباره ی مفهوم زندگی، نقش او در این زندگی، مفهوم مرگ و زندگی پس از مرگ و بطور کلی سوال‌هایی نظیر، من کیستم؟ و به کجا می‌روم؟ ذهن او را به خود مشغول می‌نماید که باید به آنها پاسخ دهد.

احساس هویت شخصی در نوجوانان کم‌کم براساس همانند سازی‌های مختلف گذشته ی آنها تکوین می‌یابد. با ورود به دوره ی نوجوانی ارزش‌های گروه هم سالان و هم چنین ارزیابی‌های معلمان و سایر بزرگسالان نیز مطرح است و هر اندازه ارزش‌هایی که از طرف دوستان و همسالان ابراز می‌شود با ارزش‌های والدین و معلمان هم‌خوانی بیشتری داشته باشد به همان نسبت کار هویت‌یابی نوجوان آسان‌تر پیش می‌رود.

۴- چگونگی ارضاء نیازهای جدید (جنسی)

رشد و نمو غدد داخلی و ترشحات هورمون‌های جنسی به نوجوان امکان برقراری روابط جنسی را می‌دهد و انگیزه و کشش جنسی نسبت به غیر هم‌جنس در او ایجاد می‌گردد و از طرفی نخستین برخورد نوجوان با جنس مخالف اغلب با ترس و پریشانی خاطر همراه است. جوان تازه بالغ جدید تمایلات قوی و نامعلومی احساس می‌کند که او را از جلدش خارج کرده و بسوی جنس مخالف می‌کشاند. جهش‌های شدید محبت، عقب‌نشینی‌های توضیح ناپذیر و حرکات بدون دلیلی که او را آشفته می‌سازد.

نوجوان می‌‌خواهد این همه انرژی را که به وجود آمده و موجب هیجان او شده است را در جایی آزمایش نماید، اما در عین حال نگران عواقب آن است. او بیداری و رشد تمایلات جنسی را دارد ولی هدف ندارد و چون غریزه ی جنسی کاملاً زیرزمینی است، جهت‌یابی آن با کور مالی انجام می‌شود و در افراد محجوب و کمرو نوعی اضطراب و گیجی ایجاد می‌کند. در جوامعی که آموزش ارضاء صحیح غریزه ی جنسی و راه‌های کنترل آن برای نوجوان آموزش داده نمی‌شود، این مشکل مضاعف است و در این‌جاست که متاسفانه لغزش و سقوط در پرتگاه در کمین است.

۵-  عدم کنترل بر رفتار و هیجانات ناشی از تغییرات جسمی و روانی دوران بلوغ

به دلیل رشد سریع جسمی و تغییرات مشهود در اندام‌های بدن نوجوان در دوران بلوغ بعضی از رفتارهای هیجانی و عدم کنترل او طبیعی است. مثلاً جلو آمدن سرنوجوان به دلیل احساس بلندتر شدن گردنش، بزرگ شدن بینی و یا عدم کنترل در دست‌هایش برای جابجایی خصوصاً اشیاء ظریف از طرفی و عدم آگاهی و آموزش صحیح  او در مقابله با این مسایل از طرف دیگر او را از نظر روحی تحت تاثیر قرار داده به‌طوری که در خود احساس بی‌کفایتی و حقارت می‌نماید که همین امر موجبات اضطراب را در وی فراهم می‌آورد.

۶- ترس از آینده

با پیدایش نیازهای جدید در نوجوان و کشش به سوی ارضای نیازهای آنی و مقطعی، آینده را در ذهن نوجوان مبهم و دور از دسترس تصویر می‌نماید به طوری که حتی چگونگی تامین اقتصادی و تشکیل خانواده برای خود در آینده و ازدواج و تحصیلات عالی را قله‌هایی دور از دسترس می‌پندارد که دستیابی به آنها برای او بسیار دشوار و در بسیاری از موارد از محالات است که البته نقائص تربیتی و آموزشی در درون خانواده، مدرسه و جامعه و محرومیت‌های شدید مالی خانواده به شدت و عمق این مشکل نیز می‌افزاید.

۷- دغدغه اقتصادی

یکی از مهمترین مشکلات نوجوانی این است که فرد قبل از اینکه به بلوغ اقتصادی برسد به بلوغ جنسی رسیده است و از طرفی چون به دنبال استقلال و کسب هویت جدید برای خود نیز می‌باشد همیشه به فکر دستیابی زودتربه منافع اقتصادی است و در این ارتباط می‌بینیم نوجوانانی را که مدرسه و تحصیل را رها کرده و به دنبال شغل و کسب درآمد می‌باشند و این خصوصاً در جوامعی که ارزش‌های انسانی و معنوی جای خود را به ارزش‌های مادی داده و شخصیت افراد برحسب درآمد و پول آنها مورد ارزیابی قرار می‌گیرد بسیار مشهودتر است و در این ارتباط اوضاع و احوال‌اقتصادی- اجتماعی و بی‌ثباتی جامعه، جنگ، بیکاری، کمبود امکانات و فقر مالی خانواده از عوامل تشدید کننده ی مشکل محسوب می‌شوند.

۸- تعارض بین خواسته‌های والدین و گروه همسالان

در این دوران، نوجوان تحت تأثیر گروه همسالان می‌باشد و والدین را مرتبط به نسل گذشته می‌داند که نیازها و خواسته‌های عصر حاضر او را درک نمی‌کنند. لذا نوجوان خود را در این میان کاملاً گیج احساس می‌کند چون حاضر نیست که محبت والدین را هم از دست بدهد. در چنین مواقعی نوجوانان بعضاً همانند هنرپیشه‌ها نقش بازی می‌کنند تا از مقبولیت والدین و گروه همسالان، هر دو برخوردار شوند.

۹- ترس و اضطراب

ناتوانی در سازگاری با موقعیت‌های جدید موجب تشدید ترس و اضطراب در نوجوان می‌شود مانند: ترس از عدم موفقیت در امتحان یا مورد سرزنش قرار گرفتن در خانه و مدرسه، ترس از پذیرش مسئولیت و ارتباط با جنس مخالف یا مورد پذیرش دوستان واقع نشدن.

۱۰- به هم ریختگی ارتباط با دیگران

فشارهای روانی، عاطفی و اجتماعی در این دوران موجب می‌شود که نوجوان با خودش، با خانواده‌اش، با دوستانش و بطور کلی با همه رابطه‌اش بهم می‌خورد و احساس کوچک شمردن خود و حقارت می کند و حالت عصبی در او افزایش می‌یابد.

 منبع: انجمن علمی و آموزشی مدرسین آموزش خانواده شهر تهران

جوان و آینده‌نگرى

انسان در گردش گردونه روزگار با مشکلات عدیده و دست اندازهاى جاده پر پیچ و خم زندگى روبرو است. در این میان، عقل، تنها چیزى که به یارى انسان مى شتابد. عقل، موهبتى الهى است که وجه تمایز انسان از سایر خلایق و موجودات شمرده مى شود.
عقل انسان عاقل، در توقف‌گاه‌هایى از تاریخ جلوه‌گر مى شود. یکى از این مواقف، به هنگام روبه‌رو شدن با حوادث است. آینده‌نگرى، یکى از بهترین دلایل بر قوت عقل است. حدیث ذیل، مهر تأییدى بر گفته ما است؛ حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: (راهنماترین دلیل و نشانه بر انبوهى عقل، حسن تدبیر است.)۱

مفهوم آینده‌نگرى

الف) تعریف لغوى

آینده‌نگرى تقریباً معادل لفظ تدبیر در عربى است. تدبیر در اصل از دَبْر (بر وزن ابر) به معناى پشت سر و عاقبت چیزى است. بنابراین، تدبیر به معناى بررسى کردن عواقب کارها و مصالح را سنجیدن و بر طبق آن عمل کردن است.)۲

ب) تعریف اصطلاحى

آینده‌نگرى یعنى گسترش افق دید خود و دیدن پشت پرده مسائل و هم چنین زمانى که شخص در آن است؛ یعنى در زمان حال، آینده را دیدن که نتیجه آن، چاره اندیشى براى رخدادهاى احتمالى است.

ج) تعریف روایى

امام على(علیه السلام) در بیان تعریف دوراندیشى مى فرمایند: (الحزم، النظر فى العواقب و مشاوره ذوى العقول؛۳ دوراندیشى، نگاه کردن به عاقبت هاى کار و مشورت کردن با خردمندان است). این دو بیت زیبا از نظامى به نحوى مفهوم آینده‌نگرى را روشن مى کند.

در سر کارى که درآیى نخست
رخنه بیرون شدنش کن درست

تا نکنى جاى قدم استوار
پاى منه در طلب هیچ کار

اهمیت آینده‌نگرى در تعالیم اسلامى

در این جا لزوم آینده‌نگرى را به کمک منابع بزرگ اسلامى بیان مى کنیم.

الف) قرآن

رجوع به آیاتى در این زمینه هم چون: (ثم استوى على العرش یدبر الامر)،۴ (یدبر الامر یفصل الآیات)،۵ (یدبر الامر من السماء الى الارض)۶ و… ما را به این نکته رهنمون مى سازد که تدبیر و آینده‌نگرى از صفات قدسى و ربوبى حضرت حق است. این مهم با عقیده شیعه در مسائل کلامى هم چون قضا و قدر، بداء و دیگر مسائل بى ارتباط نیست.

ب) روایات

ائمه(علیه السلام) در گفتار و کردار این مسئله را تأکید کرده اند. حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: (اعقل الناس انظرهم فى العواقب؛۷ عاقل ترین مردم کسى است که نگاهش به عواقب امور بیشتر از دیگران باشد).

ج) ادعیه

در دعاى معروف تحویل سال مى خوانیم: (یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال. همه این ها دلیل بر این است که تعالیم اسلامى به آینده‌نگرى بسیار اهمیت داده است.

لزوم آینده‌نگرى براى قشر جوان

پرهیاهوترین دوره عمر آدمى، ایام جوانى است. غلیان شهوت و تمایل به جنس مخالف و… پرتگاه هایى هستند که به شدت یک جوان را تهدید مى کنند. اگرچه راه مشخص است، ولى چاله و بلکه چاه هاى بسیارى، هستى روحانى او را به خطر مى اندازد. به طورى که اگر به خود نیندیشد، این مرغ ملکوتى سر از (بَلْ هُمْ اَضل)۸ درمى آورد. این از یک سو و از سوى دیگر ما باید این نکته را آویزه گوش خود قرار دهیم که زندگى انسان و به تعبیر دقیق تر عمر آدمى هم چون جاده هاى معمولى نیست که یک راننده بى تجربه بارها آن مسیر را طى کند تا بتواند مهارت پیدا کند و از خطرات احتمالى در امان باشد. عمر هم چون آبى است که فقط یک بار روى زمین ریخته مى شود.باید ببینیم که آن را در گلستان مى ریزیم یا خارستان!

آن چه ندارد عوض، اى هوشیار
عمر عزیـز است غنیمـت شمار

راه ها و موانع گسترش افق دید

بى شک چگونگى نگاه جوان به زندگى و این که از کدام دریچه به روزگار نظر کند، در اعمال و رفتار او تجلى پیدا مى کند. در این طریق امورى هست که در تعالى بخشیدن به زاویه دید انسان، مؤثر و امورى دیگر نیز مانع هستند. تفصیل مطلب را در ذیل بیان مى کنیم.

 عوامل

۱- تفکر

همان طور که سابق گفتیم، عقل و فکر، وجه تمایز انسان از سایر مخلوقات است. تفکر، فانوس و بلکه چراغ منورى در میان تاریکى هاى زمان است. امیر بیان در این زمینه مى فرماید: (طول التفکیر یصلح عواقب التدبیر؛۹ اندیشیدن طولانى، آینده‌نگرى ها را سامان مى بخشد). این حدیث شریف رابطه تنگاتنگ تفکر و تدبیر را به صراحت بیان مى کند.

۲- مشورت

انسان هیچ گاه به تنهایى نمى تواند با انبوه مشکلات دست و پنجه نرم کند و در هیچ زمانى بى نیاز از یک مرشد و مشاورى مناسب نیست. مولاى متقیان على(علیه السلام) مى فرماید: (من استغنى بعقله ضلّ؛۱۰ هرکه به عقل خود اکتفا کند گم راه شود.) آرى، به راستى گران بهاترین کالاها (تجربه) با نازل ترین قیمت (یک خواهش) در دسترس تک تک افراد بشر است، ولى کسى خواهان آن نیست.

موانع

۱- جهل

سرچشمه جهل انسان مى تواند امورى هم چون بى تجربگى، عبرت نگرفتن از حوادث، مشورت نکردن و… باشد. جهل، پرده اى در مقابل چشمان فرد آینده نگر مى افکند و او را به شخصى کوته بین مبدّل مى کند. بالاترین نوع جهل، جهل به نفس است. شخصى که استعدادهاى خویش را نمى شناسد، چگونه مى تواند راه صحیح را برگزیند. امام على(علیه السلام) مى فرمایند: (اعظم الجهل، جهل الانسان امر نفسه).۱۱

۲- عجله:

ما بارها پیامدهاى شتاب کردن در انجام کارها را در زندگى خویش دیده ایم. عجله، عاقبت امور را تباه مى کند. آیت اللّه مشکینى (حفظه الله) عجله نکردن در کارها را از نتایج تدبیر مى داند و مى گوید: (یکى از نتایج تدبیر، عجله نکردن در اقدام به امور است؛ اگر وقتشان نرسیده باشد.)۱۲

ثمرات آینده‌نگرى

یکى از نویسندگان خطاب به خوانندگان چنین نوشته است: (تو، هم مى توانى ساخته تاریخ باشى و هم سازنده تاریخ، تا در کلاس تاریخ به چه عنوان نشسته باشى؛ معلم یا شاگرد؟)۱۳ آرى، ما هم مى توانیم خمیرى باشیم تا زمان به ما شکل دهد و هم مى توانیم زمان را مسخر خود کنیم و به آن حالت دهیم. شخص آینده نگر قطعاً در سر و سامان بخشیدن به آینده از فردى که فاقد چنین ارزشى است، موفق تر است. آینده‌نگرى غلبه بر مشکلات را آسان مى کند.
همان طور که مى دانیم رفتار و کردار انسان، بستگى به تصمیم گیرى او دارد. این همان معناى اختیار انسان است، اما سرچشمه و منشأ تصمیم چیز دیگرى است، که روایت ذیل صریحاً آن را بیان مى کند. (اصل العزم، الحزم و ثمرته الظفر؛۱۴ اساس تصمیم و اراده، دوراندیشى و نتیجه آن پیروزى است). به راستى که درخت اراده ریشه در خاک دوراندیشى دارد، که اگر خاک مساعد و مناسبى باشد، میوه هاى پیروزى یک به یک به بار خواهند نشست.
از بزرگترین خطرات نبود آینده‌نگرى، تحیر و ابهام است. شخصى که آینده نگر نیست، سرنوشت خویش را هم چون هیولایى تصور مى کند که به انتظارش نشسته و مى خواهد او را به کام خویش فرو برد. نداشتن بینشى گسترده و فراگیر، عاملى مهم در ایجاد مشکلات روانى هم چون انزوا، عقده اى شدن، پرخاش گرى است.

ملاک و معیار در آینده‌نگرى

آینده‌نگرى نیز مانند اکثر امور، از قاعده (خیر الامور اوسطها) پیروى مى کند. مهم ترین ملاک در آینده‌نگرى، اعتدال است. گاهى تأمل و به قول مردم این پا و آن پا کردن، ناشى از ترس شخص از آینده مى باشد. خارج شدن از حد اعتدال، در آینده‌نگرى آفاتى را نتیجه مى دهد. گاهى انسان به جاى ترسیم آینده خویش، اسب خیال را زین کرده و به (ناکجا آباد) مى رود. به یقین آینده‌نگرى با خیال بافى دو چیز متفاوت است، ولى گاهى امر بر انسان مشتبه مى شود. خیال بافى از ترس درونى شخص نشأت مى گیرد. امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى فرماید: (انّ… للحزم مقداراً فان زاد علیه فهو جبن؛۱۵ دوراندیشى حد و مرزى دارد که اگر از این محدوده خارج شود، ترس است.)
از دیگر آفات آینده‌نگرى، (به فعل نرساندن برنامه ریزى ها) است. توجه به این نکته ضرورى است که صِرف آینده‌نگرى ارزشى ندارد، بلکه عمل به آن و یافتن راه حل هاى مناسب و رفع موانع و مشکلات است که آینده‌نگرى را عینیت مى بخشد و نتیجه آن را تضمین مى کند. اگر آینده‌نگرى طبق معیارهاى اسلامى نباشد، پیامدهاى نامناسبى را خواهد داشت، تا جایى که مى تواند سبب هلاکت فرد باشد. امام على(علیه السلام) مى فرماید: (من ساء تدبیره کان هلاکه فى تدبیره؛۱۶ هر که دوراندیشى صحیحى نداشت، هلاکتش در تدبیرش است.)

منابع

۱-   غررالحکم و دررالکلم،ج۱

۲-  جلوه هاى حکمت،ص۴۷۴

۳-   چشم دل،جواد محدثی،ص۷۸

۴-   تفسیر نمونه،ص۲۳۰ج۸

۵-   جلوه هاى حکمت،ص۱۴۳

۶،   میزان الحکمه،(۲)

پی‌نوشت‌ها

۱ـ غررالحکم و دررالکلم، ج۱، باب الدال.

۲ـ تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۳۰،

۳ـ غررالحکم و دررالکلم، همان، باب الحاء.

۴ـ یونس (۱۰) آیه ۳،

۵ـ همان، آیه ۳۱،

۶ـ سجده (۳۲) آیه ۵،

۷ـ میزان الحکمه، ج۲، باب (الحزم).

۸ـ قسمتى از آیه ۱۷۹ از سوره مبارکه اعراف مى باشد؛ یعنى آن ها حتى از چهارپایان هم گمراه ترند.

۹ـ جلوه هاى حکمت، ص۴۷۴،

۱۰ـ غررالحکم و دررالکلم، باب الشین.

۱۱ـ جلوه هاى حکمت، ص۱۴۳،

۱۲ـ (ثم ان من نتائج التدبر عدم تعجیله فى الاقدام لو لم یخل وقته).

۱۳ـ جواد محدثى، چشم دل، ص۷۸،

۱۴ـ جلوه هاى حکمت، ص۴۰۰،

۱۵ـ میزان الحکمه، همان.

۱۶ـ غررالحکم و دررالکلم، همان.

منبع: محمد نیازى؛ معارف اسلامی؛ مرداد، شهریور، مهر و آبان ۱۳۸۰؛ شماره ۴۹

آنها انگشت خودشان را می‌مکند!

حداقل ۲۰ درصد بچه‌هاى ۲ تا ۶ سال به این عادت دچارند.

وقتى فرزند شما نوزاد است، انگشت مکیدن او براى شما بسیار جالب و جذاب است. اما حالا که به سن مهدکودک یا مدرسه رسیده، نگران شده‌اید که چرا انگشت او دایم در دهانش است. شما احساس خجالت می‌کنید. اگر دیگران ببینند، چه فکرى می‌کنند؟ در مهدکودک، مربی‌هاى مهد چه فکرى می‌کنند؟ مدام به او می‌گویید که انگشتانش را در دهان نکند اما هیچ فایده‌اى ندارد. بدانید که شما تنها نیستید حدود ۲۰ تا ۴۰ درصد کودکان دو تا شش سال، انگشت شست خود را می‌مکند.

به ظاهر انگشت شست، خوشمزه‌تر از سایر انگشتان است! اما احتمالا به این دلیل که این انگشت، راحت‌تر از سایر انگشتان به دهان می‌رسد، اغلب کودکان شست خود را براى مکیدن انتخاب می‌کنند. درباره علت این عادت در کودک، بحث‌هاى زیادى شده است اما بیشتر متخصصان معتقدند که مکیدن انگشت، به کودکان احساس آرامش و امنیت می‌دهد. در نوزادان، این عادت فقط براى رهایى از احساس گرسنگى است و در میان ۹۰ درصد آنها دیده شده می‌شود. اما به طور معمول بعد از سن شش ماهگى، کم و سپس ناپدید می‌شود. اما عده‌اى از آنها همچنان به انگشت مکیدن خود ادامه می‌دهند.
در بعضى از این کودکان که بیش از دو سه سال سن دارند، مکیدن انگشت براى ایجاد احساس امنیت و آرامش است. آنها اغلب در هنگام نگرانى، ناراحتى و یا خستگى انگشت خود را می‌مکند. اما عده‌اى دیگر فقط به صورت یک عادت این کار را انجام می‌دهند. بر اساس تحقیقات صورت گرفته، معلوم شده که مکیدن انگشت، بیشتر در کودکانى دیده می‌شود که در سنین خیلى پایین، از مادر جدا شده‌اند و مادر، ساعت‌هاى طولانى در کنارشان نبوده است. در کودکانى که در سال‌هاى اولیه عمر، مادر در کنارشان حضور داشته، این امر کمتر به چشم می‌خورد.

آثار خطرناک

اگر عادت مکیدن انگشت ادامه پیدا کند، موجب بروز مشکلاتى در دهان و دندان‌هاى کودک می‌شود. در سنین سه تا شش سالگى، هنوز استخوان‌هاى کودک نرم هستند و انگشت مکیدن، موجب تغییر در شکل استخوان فک می‌شود. دندان‌هاى جلویى بالا به سمت بیرون و دندان‌هاى جلویى پایین به سمت داخل رانده می‌شود.
با فشار انگشت روى دندان‌ها، جابه‌جایى در دندان‌ها به وجود می‌آید. فشار مداوم انگشت شست، موجب ایجاد تغییراتى در سقف دهان می‌شود. به طور مثال، سبب گودترشدن سقف دهان می‌شود و همین امر نیز مشکلات دیگرى به وجود می‌آورد. به طور مثال، اختلالاتى در جویدن فرد به وجود می‌آید و بلعیدن و تکلم وى نیز دچار مشکل می‌شود. در هنگام جفت‌کردن دندان‌ها روى هم، مشخص می‌شود که دندان‌هاى جلو از هم فاصله گرفته‌اند.

چاره چیست؟

متخصصان معتقدند که نباید کودک را از انگشت مکیدن منع کرد (حداقل تا زمانى که به سن آموزش نرسیده). نکته‌اى که همه درباره آن اتفاق نظر دارند این است که بهترین راه براى این که کودک به انگشت مکیدن ادامه دهد، این است که به او بگویید این کار را نکند! تقویمى روى یخچال بچسبانید. هر روز که او این کار را نکرد، برایش علامتى بگذارید و اگر تعداد این روزها زیاد شد، به او جایزه بدهید. به او بگویید که انصاف نیست که بقیه انگشت‌ها را نمی‌‌مکی! به او بگویید که مدتى هم بقیه انگشت‌ها را بمکد. به او اجازه بدهید که او فعلا این کار را در مقابل جمع انجام ندهد و در مواقع تنهایى اشکالى ندارد. تکه‌اى از دستکش پلاستیکى را نوک انگشت شست او بکنید. ماده بدمزه‌اى را نوک شست او بمالید. دستان کودک را با وسیله یا اسباب‌بازى مشغول نگه‌ دارید. بعضى وسایل دهانى ساخته شده‌اند که روى سقف دهان قرار می‌گیرند. در این حالت، لذت کودک از مکیدن انگشت کم می‌شود. در مواردى که اضطراب و نگرانى، علت اصلى انگشت مکیدن است، باید مشکل اصلى یعنى علت اضطراب را پیدا کرد و در صدد حل مشکل برآمد. بر سر او داد نزنید. این کار فقط او را عصبى و نگران خواهد کرد و انگشت مکیدن شدیدتر خواهد شد.

ناخن‌هایتان را نجوید، لطفا!

ناخن‌ جویدن، عادتى است که در آن، فرد ناخن‌هاى دستش را در شرایط گرسنگى، خستگى یا نگرانى می‌جود. این عادت، گاهى اوقات ارادى است. اما گاهى خود شخص هم متوجه ناخن جویدن خودش نیست و حتى گاهى در خواب هم ممکن است این کار را انجام دهد. در حدود ۳۰ درصد کودکان ۷ تا ۱۰ سال، دچار این مشکل هستند اما در افراد بزرگتر هم زیاد دیده می‌شود. باید گفت که این عادت، شایع‌ترین نوع در میان عادت‌هاى عصبى است. انواع دیگر عادت‌هاى عصبى شامل مکیدن انگشت، دست کردن در بینى، لوله‌کردن مو، دندان‌ قروچه و جویدن است. گاهى اوقات این عادت‌ها با هم می‌آیند. به‌ طور مثال، اگر دیدید که کودک به یک دست ناخن می‌جود و با دست دیگرش موهایش را حلقه می‌کند، زیاد تعجب نکنید!

چه باید کرد؟

اگر ناخن جویدن به علت نگرانى و اضطراب کودک است، باید علت اصلى را رفع کرد. همچنین توصیه شده که نباید کودکان را تنبیه کرد چون در بسیارى مواقع، خود او هم از کارش آگاه نیست. در مواردى هم پوشاندن سطح ناخن‌ها با یک ماده تلخ و بدمزه و یا دستکش پوشیدن، راه‌هاى خوبى براى رفع این عادت است. راه دیگر این است که عادت کم‌خطر دیگرى را جایگزین ناخن جویدن کرد؛ به طور مثال، گاز زدن هویج و یا آدامس جویدن در هنگام نگرانی.

آیا ناخن جویدن خطرى دارد؟

ناخن جویدن، موجب ترک خوردن یا لب‌پر‌شدن میناى دندان می‌شود. فشارى که بر اثر ناخن جویدن مداوم ایجاد می‌شود، از حد تحمل میناى دندان بیشتر است و گاهى نیز به ترمیم‌هاى دندان، براى بازسازى دندان لازم می‌شود. گاهى نیز جویدن ناخن، سبب صدمه‌ به لثه می‌شود.

منبع: تبیان؛ دکتر آیدا روشن‌ضمیر

آنچه هر کودک براى داشتن سلامت روان به آن نیاز دارد

براى پدر و مادر، شناخت نیازهاى جسمى فرزندشان آسان است؛ مثل تغذیه، لباس‏ هاى گرم به هنگام سرما، زمان خواب در ساعت مناسب. ولى نیازهاى روحى و احساسى کودک، ممکن است مشخص نباشد. سلامت روانى کودک، باعث مى شود تا بچه‏ ها خوب تفکر نمایند، پیشرفت اجتماعى داشته و مهارت‏ هاى جدید را به خوبى بیاموزند. علاوه بر این، دوستان خوب و کلمات تشویق ‏آمیز از جانب بزرگسالان، همه براى کمک به پیش برد اعتماد به نفس و ایجاد عزت نفس مهم بوده و نگرش او را نسبت به زندگى بهبود مى بخشد.

خانواده و تربیت

به کودکان محبت بدون قید و شرط نثار کنید

عشق، امنیت و پذیرش باید در قلب افراد خانواده باشد. کودکان نیاز دارند تا مطمئن شوند که عشق شما بستگى به اعمال آنها ندارد. اشتباهات و شکست ‏ها را باید انتظار داشت و پذیرفت. اعتماد در خانه‏ ى رشد مى کند که مملو از محبت و توجه بى قید و شرط باشد.

اعتماد و عزت نفس کودکان راپرورش دهید

آنها را تحسین کنید

تشویق کودکان به برداشتن اولین قدم ‏ها و یا ترغیب توانایى آنها براى یادگیرى یک بازى جدید، به بچه ‏ها کمک مى کند تا براى کشف و آموختن در باره محیط‏شان، تمایل پیدا کنند. بگذارید کودکان در محیطى امن، که صدمه ‏اى به آنها وارد نشود، بازى کنند و چیزهایى کشف نمایند. گاه گاهى با لبخند زدن و صحبت کردن، به آنها اطمینان ببخشید. در فعالیت آنها شرکت داشته باشید. توجه شما در به وجود آوردن اعتماد به نفس و عزت نفس آنها مؤثر مى باشد.

اهداف معقول تعیین نمایید

بچه ‏هاى کوچک، نیاز به اهداف واقع‏ بینانه دارند که آرزوهاى آنها را با توانایى هایشان مطابقت دهد. بچه ‏هاى بزرگ‏تر، با کمک شما مى توانند فعالیت‏ هایى را انتخاب نمایند که توانایى هاى آنها را آزموده و اعتماد به نفس‏شان را زیاد نماید.

صادق باشید

شکست‏ هایتان را از کودکان پنهان نکنید. براى آنها مهم است که بدانند همه ما اشتباه مى کنیم. این مسئله بسیار اطمینان‏ بخش است که بدانند بزرگ‏ ترها بى نقص نیستند.

از اظهار نظرهاى کنایه‏ آمیز پرهیز کنید

اگر بچه ‏اى در یک بازى مى بازد یا از امتحانى رد مى شود، توجه کنید که احساس او درباره این موقعیت، چیست. کودکان ممکن است مأیوس شده و نیاز به گفتگویى تحرک ‏بخش داشته باشند. بعدا وقتى آمادگى داشتند، با آنها گفتگو کرده و به آنها اطمینان خاطر ببخشید. بچه ‏ها را تشویق کنید که نه تنها تمام تقلاى خود را به کار گیرند و کار را به بهترین وجه انجام دهند بلکه از پیشرفت کار نیز لذت ببرند. فعالیت‏ هاى جدیدى را که به کودکان کارهاى گروهى، اعتماد به نفس و مهارت‏ هاى تازه را آموزش مى دهد امتحان کنید.

براى بازى وقت بگذارید

بچه‏ ها را به بازى کردن تشویق کنید

براى بچه‏ ها، بازى فقط سرگرمى است. زنگ تفریح براى رشد آنان به اندازه غذا و مراقبت مهم است. زنگ تفریح به کودکان کمک مى کند تا خلاق بوده، مهارت‏هاى حل مشکلات را بیاموزند و کنترل شخصى را یاد بگیرند. بازیهاى سخت که شامل دویدن و فریاد زدن مى باشند نه فقط تفریح هستند، بلکه به بچه ‏ها کمک مى کنند تا از نظر جسمى و روانى سالم باشند.

کودکان به هم بازى نیاز دارند

بعضى وقت‏ها براى بچه ‏ها مهم است که زمانى را با هم سن و سالان خود بگذرانند. از طریق بازى با دیگران، کودکان، توانایى ها و ضعف ‏هاى خود را کشف مى کنند و یاد مى گیرند که با دیگران کنار بیایند. براى بچه ‏ها برنامه مناسب از طریق همسایه ها، گروههاى اجتماعى محلى، مدارس، پارک محل خود در نظر بگیرید.

والدین مى توانند هم بازى هاى خوبى باشند

در شادى او شریک شوید! نقاشى کردن و مانند آن با کودک، فرصت خوبى را براى شما فراهم مى کند تا با او در محیطى آرام به گفتگو بنشینید.

بازى براى شادى

برنده شدن به اندازه شرکت کردن و لذت بردن از فعالیت ‏ها مهم نیست. یکى از مهم‏ترین سؤالاتى که از بچه ‏ها مى پرسید باید این باشد که: «لذت بردى؟» نه «برنده شدى؟»

در جامعه هدف‏ گراى ما، فقط موفقیت و برنده شدن مورد توجه قرار مى گیرد. این طرز تلقى مى تواند براى کودکانى که با فعالیت ‏هاى جدید مى آموزند و تجربه مى کنند، مأیوس‏ کننده باشد. براى بچه‏ ها، شرکت کردن و لذت بردن، مهم مى باشد.

استفاده از تلویزیون

سعى کنید از تلویزیون به عنوان پرستار کودک استفاده نکنید. براى کودکان، برنامه ‏هاى خاصى را از تلویزیون انتخاب کنید. بعضى برنامه ‏ها علاوه بر سرگرم‏ کنندگى، آموزنده نیز مى باشند.

مدرسه باید نشاط ‏انگیز باشد

شروع مدرسه، رویدادى بزرگ براى بچه ‏ها است. «مدرسه‏ بازى» مى تواند روشى مثبت براى دادن برداشتى کلى از زندگى در مدرسه به آنها باشد. سعى کنید آنها را در یک مهد کودک یا محیطى نظیر آن، ثبت نام کنید تا فرصت با کودکان دیگر بودن و دوست پیدا کردن را برایشان فراهم آورید. کودکان مى توانند اصول اولیه آموزشى، تصمیم گرفتن و با مشکلات کنار آمدن را بیاموزند.

راهنمایى مناسب و انضباط آموزنده فراهم نمایید

کودکان، براى کشف و پیشبرد مهارت‏ هاى جدید و عدم وابستگى، نیاز به فرصت دارند. در ضمن باید بیاموزند که رفتارهاى خاصى، غیر قابل پذیرش بوده و آنها باید مسئول نتایج اعمال خود باشند. کودکان به عنوان عضوى از خانواده، باید از قوانین واحد خانواده پیروى کنند. به آنها راهنمایى ها و انضباطى عرضه کنید که مناسب و دایمى باشند. بچه ‏ها این مهارت‏ هاى اجتماعى را با خود به مدرسه و در نهایت به محیط کار مى برند.

پیشنهادهایى براى راهنمایى و ایجاد انضباط

ـ محکم باشید؛ اما مهربان و واقع ‏بین در انتظارات خود. بالندگى کودکان، بستگى به محبت و تشویق شما دارد.

ـ مثال خوبى باشید؛ نمى توانید از فرزند خود انتظار خویشتن‏دارى و خوددارى داشته باشید در حالى که خود، این گونه رفتار نمى کنید.

ـ از رفتار کودک انتقاد کنید نه خودِ او؛ به جاى این که بگویید: «تو دختر یا پسر بدى هستى» بهتر است بگویید: «کارى که انجام دادى، بد بود».

ـ از غر زدن، تهدید کردن و رشوه دادن خوددارى کنید؛ بچه‏ ها یاد مى گیرند که نق‏ زدن‏ها را ندیده بگیرند. تهدید کردن و رشوه دادن نیز مؤثر نیست.

به بچه ‏ها دلایل این که چرا آنها را به انضباط عادت مى دهید و نتایج نهایى اعمال آنها چه خواهد بود را شرح دهید.

ـ در باره احساسات خود با آنها صحبت کنید؛ همه ما گاه گاهى عصبانى مى شویم. اگر شما «از کوره در رفتید»، در باره آنچه اتفاق افتاده بود با او صحبت کنید و دلیل عصبانیت خود را با او در میان بگذارید. اگر کار شما اشتباه بود، از او معذرت بخواهید.

به خاطر داشته باشید هدف، کنترل کودک نیست، بلکه کمک به او، براى یادگیرى خویشتندارى مى باشد.

خانه ‏اى امن و مطمئن آماده کنید

گاهى ترسیدن، براى کودک مفید مى باشد. هر کسى در زمانى از زندگى خود، از چیزى مى ترسد. ترس و اضطراب، نتیجه تجاربى است که آنها را درک نمى کنیم. اگر فرزندان شما ترس ‏هایى دارند که از بین نمى روند و رفتار آنها را تحت تأثیر قرار مى دهد، اولین اقدام شما باید این باشد که ببینید چه چیز آنها را مى ترساند. محبت بورزید، صبور باشید و به آنها اطمینان خاطر ببخشید، نه این که انتقاد کنید. به یاد داشته باشید که ترس، ممکن است براى بچه‏ ها واقعى باشد.

علایم ترس

ادا و اصول‏ هاى عصبى، خجالت، کناره ‏گیرى و رفتار پرخاش گرانه ممکن است علایم ترس‏ هاى بچه ‏ها باشد. تغییر در خوردن و خوابیدن طبیعى ممکن است نشان‏ دهنده ترسى بیمارگونه باشد. کودکانى که خود را به بیمارى مى زنند و یا همیشه اضطراب دارند، ممکن است مشکلاتى داشته و نیاز به توجه دارند. ترس از مدرسه مى تواند بعد از یک رویداد تنش ‏زا نظیر رفتن به منزل جدید، تغییر مدرسه و یا بعد از حادثه‏ اى در مدرسه اتفاق افتد. بچه ها معمولاً بعد از مدتى در خانه ماندن، به علت تعطیلات و یا بیمارى، دوست ندارند به مدرسه برگردند.

چه موقعى نیاز به کمک هست

پدر و مادر و افراد خانواده، معمولاً اولین کسانى هستند که متوجه مى شوند کودک، مشکلاتى از نظر احساسى و رفتار دارد. مشاهدات شما به اضافه مشاهدات معلمان و سایر مراقبان، باعث مى شود تا شما در جستجوى کمک براى فرزندتان باشید. اگر نسبت به مشکلى مظنون هستید و یا سؤالى دارید با متخصص کودکان مشورت کرده و یا با متخصص سلامت روان تماس بگیرید.

علایم هشداردهنده اختلالات روحى یا احساسى کودک

علایم زیر ممکن است نشان‏ دهنده نیاز به ارزیابى و کمک تخصصى باشد:

کوتاهى در انجام تکالیف مدرسه؛

 نمره ‏هاى کم علیرغم کوشش زیاد؛

 اضطراب و نگرانى دایمى؛

امتناع مکرر از رفتن به مدرسه یا شرکت در فعالیت بچه‏ ها؛

 بیش‏ فعالى یا بیقرارى؛

 کابوس ‏هاى دایمى شبانه؛

 پرخاشگرى و ناآرامى دایمى؛

 کج‏ خُلقى همیشگى؛

 افسردگى، غم، زودرنجى.

سلامت روحى و جسمى فرزند شما هر دو مهم هستند

نیازهاى اولیه براى سلامت جسمى کودک:

ـ غذاهاى مغذى؛

ـ خواب و سرپناه کافى؛

ـ ورزش؛

ـ مصونیت‏ ها؛

ـ محیط زندگى سالم؛

نیازهاى اولیه سلامت روحى کودک:

ـ خانواده بامحبت و حامى؛۱۳۸۵،

ـ فرصت براى صحبت کردن با خانواده؛

ـ فرصت براى بازى با کودکان دیگر؛

ـ امنیت و آرامش؛

ـ راهنمایى و انضباط مناسب.

ترجمه: پرنده افشارى

منبع: پیام زن؛ آبان ۱۳۸۵؛ شماره ۱۷۶

وقتی ترس، بیماری هراس می‌شود

ترس، یک واکنش طبیعی است اما وقتی که ترس آن قدر جدی شود که زندگی روزمره را مختل کند، به عنوان هراس(فوبیا) شناخته می‌شود.

هنگامی که از بسیاری از مردم پرسیده می‌شود که در زندگیشان بیشتر از همه از چه می‌ترسند، معمولا از چیزهایی مانند مار، عنکبوت، صاعقه یا مرگ نام می‌برند. طبق تعریف انجمن روانپزشکی آمریکا، هراس عبارت است از یک ترس نامعقول و بسیار شدید از یک شیء یا یک وضعیت. در اغلب موارد، هراس مستلزم حس به خطر افتادن یا ترس از آسیب‌دیدن است.
برای نمونه، کسانی که دارای هراس از مکان‌های باز هستند(اگورا فوبیا)، از گرفتار شدن و به دام افتادن در یک مکان یا وضعیت غیرقابل فرار و کلا از بودن در محیط‌های دربسته می‌ترسند.

نشانه‌های هراس

نشانه‌های هراس وقتی آشکار می‌شوند که شخص، در معرض شیء یا وضعیتی که از آن می‌ترسد، قرار ‌گیرد یا حتی گاهی وقتی که به آن فکر می‌کند، بروز می‌کند. نشانه‌های معمول این هراس‌ها عبارتند از:
– سرگیجه
– نفس‌تنگی
-تهوع
– ترس از مرگ آنی
– حس غیرواقعی بودن

در برخی موارد، این نشانه‌ها ممکن است آن قدر شدید باشد که به یک حمله جدی و تمام و کمال اضطراب بینجامد. در نتیجه این نشانه‌ها و حالت‌ها، برخی افراد به انزوا و گوشه‌گیری روی می‌آورند که این خود به مشکلات جدی در زندگی روزمره آنها می‌انجامد. در موارد دیگر، فرد ممکن است به خاطر توجه مداوم به مرگ قریب‌الوقوع یا بیماری‌های خیالی، به مراقبت پزشکی نیاز پیدا کند.

انواع هراس‌ها

هراس‌ها به سه رده کلی تقسیم می‌شوند:
-هراس اجتماعی: ترس از وضعیت‌های اجتماعی مثلا ترس از صحبت کردن در جمع؛
– هراس از مکان‌های باز: ترس از گرفتار شدن در یک مکان یا موقعیت غیرقابل فرار مثلا ترس از گرفتار شدن در آسانسور؛
– هراس‌های خاص: ترس از یک چیز خاص. هراس‌های خاص دارای چهار نوع عمده هستند:

۱- ترس از محیط و طبیعت: ترس از صاعقه، آب، توفان و…
۲- ترس از حیوانات: ترس از مار، عنکبوت، جوندگان و…
۳- ترس از عناصر مرتبط با پزشکی: ترس از دیدن خون، آمپول، ویزیت پزشک و…
۴- ترس از یک موقعیت خاص: ترس از راه رفتن روی پل عابر پیاده، تنها ماندن در خانه، ترس از رانندگی و…

شیوع انواع هراس

هراس‌ها، حالت بسیار شایعی هستند. برای نمونه، در آمریکا بیشتر از ۱۰درصد کل جمعیت، حداقل از یک حالت مشخص هراس دارند و در این کشور، هراس شایع‌ترین اختلال روانی است.
معمولا تعداد زنانی که گرفتار هراس هستند، بسیار بیشتر از مردان است. در بسیاری از موارد، مردم می‌توانند تشخیص دهند که ترسشان غیرمنطقی است و در نتیجه، برای غلبه بر هراس خود اقدام می‌کنند. طبق «راهنمای آماری اختلالات ذهنی»، تنها حدود ۱۰‌درصد هراس‌ها، در تمام طول عمر باقی می‌مانند.

درمان هراس‌

چند رویکرد مختلف برای درمان هراس‌ها وجود دارد. اثربخشی هر درمان، به خود فرد و نوع هراس بستگی دارد. در زیر، برخی از روش‌های درمان آورده شده‌اند:
در درمان‌های موسوم به درمان‌های مواجهه‌ای، به منظور کمک به بیمار برای غلبه بر ترسش، او را در معرض چیزی که از آن می‌ترسد، قرار می‌دهند. یک نوع از درمان مواجهه‌ای، غرق کردن یا غرقه‌سازی است که در آن، بیمار برای مدتی طولانی، بدون فرصت یا امکان فرار، با چیزی که از آن می‌ترسد، مواجه می‌شود.
هدف از این روش، کمک به فرد در روبه‌رو شدن با آنچه از آن هراس دارد و درک این واقعیت که آسیبی از آن به او نمی‌رسد، است.
روش دیگری که غالبا برای درمان هراس به کار گرفته می‌شود، شرطی‌سازی متقابل یا تقابلی نام دارد. در این روش به بیمار یاد داده می‌شود که واکنش متفاوت و تازه‌ای نسبت به چیزی که از آن می‌ترسد، نشان دهد.
بیمار یاد می‌گیرد که به جای وحشت‌زده شدن در صورت مواجهه با شیء یا حالت مورد نظر، از روش‌های آرامش‌درمانی استفاده کند و آن را جایگزین اضطراب و ترس کند. این رفتار جدید با واکنش وحشت‌زده قبلی، ناسازگار است و در نتیجه، واکنش هراس به تدریج از بین می‌رود. شرطی‌سازی تقابلی معمولا در مورد بیمارانی به کار گرفته می‌شود که قادر نیستند درمان‌های مواجهه‌ای را تحمل کنند.

منبع: میگنا

شش قدم برای غلبه بر ترس‌های خودویرانگر

آیا تا به حال شده عدم موفقیت خودتان در دستیابی به یک هدف را با بهانه‌ عدم تجربه توجیه کنید؟ یا با این که منابع ، پول یا زمان لازم را نداشته‌اید؟ آیا شده قبل از این که حتی تلاشی کرده باشید، تسلیم شوید؟ آیا تا به حال شده موفقیت کسان دیگر در رشته و زمینه کاری خودتان را به‌ خاطر چیزهای جزیی مثل موارد زیر ببینید:

* او موفق است چون مهارتش در کامپیوتر بیشتر است.

* او موفق است چون آدم‌های زیادی را در این زمینه می‌شناسد.

* آنها موفق هستند چون خیلی سال است که این کار را می‌کنند.

* او برای این توانست اینکار را بکند چون خیلی وضعش خوب است، پول پارو می‌کند.

* او برای این موفق است چون همیشه از من خوش‌شانس‌تر بوده است.

کار واقعی پشت صحنه را ندیده‌ایم. دلیل واقعی موفقیت این افراد را نادیده گرفته‌ایم. به‌ اضافه این که انرژی زیادی را هم صرف توجیه عدم موفقیت خودمان کرده‌ایم و موقعیت‌ها و فرصت‌های واقعی برای عبرت گرفتن از توانایی‌ها و موفقیت‌های آنها را از دست داده‌ایم. شما تنها نیستید… خیلی از ما، مثل شما هستند. خیلی از ما به‌ خاطر طرز تفکر محدود‌کننده، با همین تجربه دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کنند. شاید خیلی سخت به‌ نظر برسد اما واقعیت است و برای روشن‌ کردن این موضوع، باید با دیدی منتقدانه به آن نگاه کنیم و با خودمان صادق باشیم. اگر شما هم تدافعی رفتار می‌کنید، به حرفم گوش کنید. من هم دچار همین وضعیت هستم اما دارم روی طرز تفکرم کار می‌کنم و دوست دارم تجربیاتم را با شما هم در میان بگذارم.

اول، یک تجربه شخصی

اخیراً ایده‌ای برای یک شبکه تبلیغاتی به ذهنم رسید که دوست داشتم دنبالش کنم. ساعت‌های زیادی را امروز صرف جستجوی بازار کردم. وقتی سایت‌های مختلف را می‌گشتم، روی قسمت “درباره ما”ی هر سایت کلیک می‌کردم و بیوگرافی موسسین آن سایت‌ها را می‌خواندم. بین بیوگرافی‌ها دنبال کلمات کلیدی مربوط به تبلیغات یا چاپ ‌و‌ نشر بودم. بعد از این که یک ساعت وقت صرف این کار کردم، آخر سر، متوجه شدم که واقعاً داشتم چه می‌کردم. می‌دانید، من دنبال بازارهای موجود نبودم، بلکه به‌ دنبال بهانه‌ای بودم که چرا در این بازار خارجی، شکست خورده‌ام.

باور می‌کنید؟ کاری که واقعاً انجام می‌دادم تحقیق درمورد پیشینه موسسین بود، مخصوصاً ویژگی‌ها و تجربیات مرتبط به آنچه که من نداشتم! ذهنم به دنبال شواهدی بود برای توجیه این که چرا آنها موفق شده و چرا من به‌خاطر این که آن ویژگی‌ها را ندارم موفق نمی‌شوم. این درک من را بیدار کرد و خاطراتی از چندین سال پیش را به ذهنم آورد که ناخواسته باعث شدم این باورهای محدودکننده نگذارند زندگی خوبی داشته باشم و توانایی من برای خوشبختی و شادی را مسدود کردند.

خوب! شما چه می‌گویید؟

من عقیده دارم که ما معمولاً اهدافمان را با طرز تفکر محدودکننده و تحمیلی خودمان و ترس از شکست به خطر می‌اندازیم. طرز تفکر ما، همه چیز است. شاید نتوانیم روی افکاری که وارد ذهنمان می‌شود، کنترل داشته باشیم اما می‌توانیم آگاه و هوشیار بمانیم و به جای این که سریعاً به آنها واکنش دهیم، آنها را خوب بررسی کنیم. اسیر شدن در دنیای مصنوعی فکرمان، خیلی آسان است. کار ذهن ما این است که ما را یکسان و بی‌تغییر نگه دارد و در نتیجه ترس خارج شدن از منطقه امن‌مان برای دنبال کردن اهدافمان را به دلمان بیندازد. این کاملاً طبیعی و غریزی است. همه ما تجربه‌اش می‌کنیم؛ اما آنهایی که به آنچه که می‌خواسته‌اند رسیده‌اند، یاد گرفته‌اند که چطور فرای آن حرکت کنند. یعنی با وجود همه این ترس‌ها، عمل کنند.
در زیر، به شش قدم برای غلبه بر ندای درونی که قدرت متوقف کردن ما برای دنبال کردن رویاهایمان را دارد اشاره می‌کنیم:

قدم ۱: شنیدن و تشخیص صدا

هوشیار باشید و ببینید که ذهنتان برای به تاخیر انداختن عمل شما، چه بهانه‌هایی می‌آورد. در زیر به متداول‌ترین این بهانه‌ها اشاره می‌کنیم:

* من سابقه تحصیلی لازم را ندارم، شاید بهتر باشد که بعد از این که فلان مدرک را گرفتم وارد عمل شوم.

* برای دنبال کردن این کار، پول کافی ندارم.

* برای این کار وقت ندارم.

* ارتباطات درست و لازم را در بازار ندارم.

* آخر من در مورد این کار چه می‌دانم؟ هیچ! مطمئناً هیچ وقت موفق نمی‌شوم.

* به‌اندازه کافی در باره این، آموزش ندیده‌ام. اول باید همه چیز را در موردش بدانم.

به زبانتان موقع حرف زدن یا یک نفر دیگر، دقت کنید. به عباراتی که استفاده می‌کنید، دقت کنید، دارید بهانه می‌آورید؟ آیا دارید موقعیتتان را به‌ خاطر فکر کردن در مورد نداشتن‌‌هایتان توجیه می‌کنید؟

قدم ۲: مراقب فلج تجزیه و تحلیل باشید

من قبل‌ترها خیلی در این دام افتاده‌ام. فلج تجزیه و تحلیل یعنی لازم باشد همه چیز در مورد نحوه انجام یک کار را قبل از شروع انجام آن بدانید. تجربه خودم را برایتان تعریف می‌کنم. من قبل از شروع یک پرو‌ژه، روزها و هفته‌ها را صرف تحقیق و تحلیل بازار می‌کردم. طی این مدت، دلایل کافی برای عدم موفقیت احتمالی خودم به‌ دست می‌آوردم. به‌ همین‌ دلیل، بعد از این همه زمانی که می‌گذاشتم، آخر وارد عمل نمی‌شدم. اگر آن زمان را صرف یک تحقیق کوچک می‌کردم و بعد وارد عمل می‌شدم، تجربیات بسیار باارزشی به‌ دست می‌آوردم که خیلی بهتر از این بود که یکجا بنشینم و دنبال دلایل شکستم باشم. حتی ممکن بود طی این مدت، به موفقیت هم دست پیدا کنم. البته تحقیق کردن در مورد بازار، خیلی مهم است اما مشکل، زمانی ایجاد می‌شود که ما از اهدافمان آگاهی نداریم و دلیل جستجوهایمان را نمی‌دانیم. افتادن در دام فلج تجزیه و تجلیل، خیلی راحت است پس حسابی مراقب باشید.

قدم ۳: خودتان را از پرتگاه افکار تدافعی دور کنید

افکار ما خیلی راحت به سرازیری می‌افتند. وقتی افکار تدافعی به ذهنمان می‌رسد، اگر فوراً متوقفشان نکنیم و آگاهانه خودمان را از آن بیرون نکشیم، اسیر ترس و فقدان خواهیم شد.

می‌توانید احساساتتان را تغییر داده و افکار تدافعیتان را با افکار زیر جایگزین کنید:

* تغییر زبان- به‌ جای این که بگویید: چون تجربه کافی ندارم، نمی‌توانم این کار را انجام دهم، سعی کنید زبانتان را تغییر دهید به: الان تجربه کافی در این مورد ندارم اما مطمئنم که از عهده آن برخواهم آمد، پس از همین امروز شروع می‌کنم.

* تغییر فیزیولوژی- بلند شوید و چرخی در اطراف بزنید. کاری بکنید که وضعیت فیزیکی کنونیتان را به‌ طرز قابل‌توجهی تغییر دهد. این کار ابزار بسیار خوبی برای قطع هر گونه الگوی فکری است.

* تغییر تمرکز- تمرکزتان روی چیست؟ برای یک مدت، چیز دیگری برای متمرکز شدن پیدا کنید.

قدم ۴: بدانید که ذهنتان شما نیستید

درک ذهن شما خود شما نیست. فقط به‌ خاطر این که یک فکر تدافعی دارید به این معنی نیست که این حقیقت دارد یا باید آن را دنبال کنید. می‌دانم این یکی از سخت‌ترین موارد است اما باید بفهمید که فکر شما، خود شما نیست. شما موجودی الهی هستید، بسیار ارزشمندید و قدرت برآوردن عمیق‌ترین خواسته‌های درونیتان در شما وجود دارد.

قدم ۵: دنبال بزرگترین ارزشتان باشید

به‌جای این که به دنبال دلیل این باشید که چرا نمی‌توانید در مقابل کسی دیگر موفق باشید، دنبال علت این باشید که چرا با فراهم کردن ارزشی که در آن مسابقه وجود ندارد، موفق خواهید شد. به‌ دنبال فرصت‌ها و موقعیت‌ها باشید نه فرصت‌های از دست رفته. دنبال چیزهایی باشید که برای دیگران موفقیت آورده است و از آنها به عنوان منبع الهام استفاده کنید. دنبال کارهایی باشید که دیگران خوب انجام داده‌اند و از آنها درس بگیرید. روی ایجاد ارزش تمرکز کنید. انتظار داشته باشید که داده‌هایتان بیشتر از دریافت‌هایتان باشد. وقتی این مفهوم ساده را خوب تمرین کرده و در آن استاد شدید، متوجه خواهید شد که برای برآوردن دیدگاهتان، دیگر خودِ آن مسابقه برایتان اهمیت ندارد.

قدم ۶: “چگونه” را فراموش کنید، روی “چه” تمرکز کنید

قبل از شروع عمل در مورد یک ایده یا پرو‌ژه، اسیر شدن در دام جزئیات این که چگونه به هدفتان برسید، خیلی ساده است. وقتی خیلی اسیر چگونه‌ها شوید، مطمئناً با بمبارانی از کارهای ناممکن هم روبه‌رو خواهید شد. این خیلی ناامید‌کننده است و نیروی حرکت شما را کند می‌کند. به علاوه، کارها معمولاً آن طور که شما انتظار دارید پیش نمی‌روند. بله مهم است که برای رسیدن به هدفتان برنامه داشته باشید اما باید این برنامه‌ها را با دیدگاهی بسیار سطح‌بالا خلق کنید که اسیر چگونه‌ها نباشد.

برای ایجاد یک هدف مشخص، واضح و قابل‌ارزیابی، وقت خیلی بهتر می‌گذرد. اول باید بدانید که می‌خواهید به “چه” برسید، بعد برای آن برنامه بریزید و بعد با قدرت تمام وارد عمل شوید. پس همین حالا روی کاری که می‌توانید بکنید تمرکز کنید!

درست مثل رانندگی کردن در شب در خارج از شهر، بیرون بسیار تاریک است و فقط می‌توانید راه دو متر جلوتر از خودتان را ببینید. البته مقصدتان را می‌دانید (که هدف شماست) و می‌دانید که راه بالاخره شما را به آن مقصد می‌رساند (برنامه). تمام کاری که از دستتان برمی‌آید تمرکز بر دو متر جلویی‌تان است.

افکار خودویرانگر را رها کنید!

من این ترس‌ها را با همه در میان می‌گذارم. در واقع، همیشه این تر‌س‌ها را حس می‌کنم. خیلی سال پیش با فکر چیزی که می‌ترساندم، بر خودم می‌لرزیدم. احساس می‌کردم دستهایم رعشه می‌گیرند و قلبم وارد گلویم شده است. از آن موقع یاد گرفته‌ام که فقط عمل کنم. هر زمان که برای کاری وارد عمل می‌شوم، کاری که موجب ترسم بود، دیگر هیچ‌وقت شکست نخوردم. دیگر همه چیز خیلی بهتر از آنچه که ترسم اجازه می‌داد می‌شد. شکست دقیقاً همان زمانی اتفاق می‌افتد که تسلیم می‌شوید. اگر تسلیم نشوید، محال است که شکست بخورید. (البته منظورم این نیست که کله‌شق و یک‌دنده باشید. منظورم این است که پشتکار داشته باشید و به موفقیتتان ایمان داشته باشید.)

منبع: مردمان

تفاوت ترس با اضطراب و تاثیر اضطراب بر ارگانیزم انسان

اضطراب زیاد در فرد، باعث تنیدگی روانی و جسمی می‌شود و این میزان از تنیدگی و مشغولیت فکری به موارد مختلف باعث مختل شدن جسم و روان فرد شده و به آرامی او را گوشه‌نشین و افسرده می‌کند.

حتما تا به حال کلمات زیادی در حوزه اضطراب شنیده‌اید که بر جای هم می‌نشینند اما جایگاهشان متفاوت و گاه اشتباه است. یک فرد، زمانی که اتفاقی واحد را دو بار تعریف می‌کند، واژه ترس و اضطراب را در دو جای مختلف به کار می‌برد. اما آیا به راستی میان این دو تفاوتی است؟ برای مثال ممکن است بگوید «چیزی نمانده بود که اتومبیل با من برخورد کند، خیلی ترسیدم» و ‌‌‌‌‌‌‌‌در جایی دیگر با تعریفی دوباره بگوید «چیزی نمانده بود که اتومبیل با من برخورد کند، خیلی مضطرب شدم» شاید بتوان گفت، اضطراب در پی ترس‌های متعدد و شرطی شدن ما در یک موقعیت و یا چندین موقعیت ایجاد می‌شود. فردی که نزدیک بوده است اتومبیل با او برخورد کند به واقع باید بترسد. چرا که خطر در کمین او بوده است، واقعیست و یک ارگانیزم، که میلیون‌ها سال به دنبال تعقیب و گریز بوده است قطعا شرایط خطر را درک می‌کند و برای عدم آسیب‌رسانی به او فرار می‌کند که اگر غیر از این بود تا به حال بقا به خطر می‌افتاد.

اضطراب زمانی به وقوع می‌پیوندد که عاملی واقعی و پابرجا وجود ندارد اما فرد شدیدا احساس بدی دارد. احساسی که جنسش از نوع ترس نیست. احساسی که باعث نمی‌شود او از جا بپرد و فرار کند اما تمام ذهن و اندام او را فرا می‌گیرد و آرام آرام او را از درون فلج می‌کند.

زمانی که فرد به کرات در شرایطی ترس‌آور حضور پیدا می‌کند، غده فوق کلیوی او، به صورت متناوب هورمون کورتیزول را ترشح می‌کند و فرد همواره در شرایط اضطراری قرار دارد. ترشح این هورمون به این میزان و طولانی مدت، فرد را دچار یک شرطی‌سازی در شرایط استرس‌آور می‌کند.

زمانی که استرس مزمن می‌شود، می‌گوییم فرد دچار اضطراب است که اضطراب انواع مختلف و شدت متفاوتی دارد. اضطراب جدا از انواع مختلفی که دارد، خود زیر بنای بسیاری از اختلالات دیگر است. در انواع وسواس، چیزی که که در پس شست و شو‌های مکرر و مرضی وجود دارد و همچنین وسواس‌های فکری و تکرار شونده، جز اضطراب نیست.
احساس اضطراب از ذهن می‌گذرد و فرد ناگزیر به عملی برای فرو نشاندن اضطراب می‌شود که صرفا همین عمل، تکرار شونده، وسواسی و مرضی است. یا فردی که دچار وسواس چک کردن موارد مختلف است، پس از ایجاد شدن اضطراب و فکر مشغولی پس از ان، وارد عمل می‌شود. برای مثال پس از مشغولیت فکر به قفل بودن یا نبودن درب اتومبیل، بر می‌گردد و ان را چک می‌کند. اگر قفل باشد که خود را تشویق می‌کند و پاسخ اضطراب خود را این طور می‌دهد که با این که شک کردم و مضطرب شدن اما کار خود را به خوبی انجام داده بودم و باید پاداش بگیرم. اگر درب اتومبیل را قفل نکرده باشد، باز هم خود را تشویق می‌کند و اضطراب خود را لازم و به جا می‌داند و نیازی برای ترک و درمان اضطراب و وسواس خود نمی‌بیند.

درست است که میزان متعادل اضطراب برای پیشرفت لازم است اما سطح بالای اضطراب همان طور که در نمونه وسواسی مشکلات زیادی ایجاد می‌کند، در افسردگی نیز یکی از مقوله‌های مهم است. اضطراب زیاد در فرد، باعث تنیدگی روانی و جسمی می‌شود و این میزان از تنیدگی و مشغولیت فکری به موارد مختلف باعث مختل شدن جسم و روان فرد شده و به آرامی او را گوشه نشین و افسرده می‌کند.
اضطراب در بیشتر بیماری‌های سایکوسوماتیک تشدید‌کننده است. در بیماری‌هایی مانند زخم معده، در صورت عدم کنترل و کاهش اضطراب، فرد دچار بیماری، حتی اگر شرایطش رو به وخامت نگذارد، ثابت می‌ماند و بهبودی حاصل نمی‌شود. اضطراب شایع‌ترین مشکل و اختلال قرن حاضر است. باید به منظور پیشگیری و کنترل آن، راهکاری جست.

نویسنده: میلاد زارعی؛ مشاور و آزمونگر