تربیت‏

نوشته‌ها

نقش تربیتى و سیاسى امام حسن عسکرى علیه‏السلام

اشاره:

از روزگاران بسیار دور تا به امروز، همواره زندگانى و رفتار مردان بزرگ که در بُعدى از ابعاد انسانى برجستگى داشته‏اند، مورد توجه بوده است. در این میان، پیامبران الهى و پیشوایان مکتب علوى، یگانه افرادى هستند که تمام صفات برجسته را دارا مى‏باشند و از سوى پروردگار به عنوان الگوهایى شایسته براى همگان معرّفى شده‏اند. این نوشتار، نگاهى است گذرا به گوشه‏هایى از تلاش فرهنگى «امام حسن عسکرى علیه‏السلام »، همراه با بررسى کوتاهى از اوضاع سیاسى و اجتماعى آن دوران.

تولّد و شهادت

امام حسن عسکرى علیه‏السلام یازدهمین پیشواى جهان، به سال ۲۳۲ ق. در شهر «مدینه» دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش «امام هادى علیه‏السلام » است.

مادر گرامى آن حضرت، «سوسن»۱ و «حُدَیْثه»۲ مى‏باشد. او بانویى نیکوکار، پارسا و دانشمند بود که پس از شهادت امام هادى علیه‏السلام و امام عسکرى علیه‏السلام چندى مسئولیت امور شیعیان را به عهده داشت و پناهگاه شیعیان شمرده مى‏شد.

از آنجا که امام علیه‏السلام همچون پدرش به دستور خلفاى عبّاسى در محلّه «عسکر» (منطقه نظامى) سامرّا ساکن بود، به «عسکرى» معروف گردید.۳ کنیه‏اش «ابومحمّد» و القاب معروفش: «نقى» و «زکى» مى‏باشد. شش سال امامت نمود و در ۲۸ سالگى به دست «معتمد» عباسى به شهادت رسید.۴

جهاد فرهنگى و سیاسى

امام حسن عسکرى علیه‏السلام در هدایت مردم و دفاع از اسلام، لحظه‏اى قرار نداشت. سراسر عمر کوتاه خود را به جهاد و مبارزه در راه خدا اختصاص داد. اگرچه امام عسکرى علیه‏السلام در اوج جوانى به شهادت رسید، لیکن تلاش و مبارزات فراوان آن حضرت در دو جبهه «فرهنگى» و «سیاسى»، ثمرات گوناگونى به همراه داشت.

در بعد فرهنگى، باعث نجات اسلام از کجروى‏هاى فکرى و بروز عقاید خرافى شد و در بُعد سیاسى نیز چهره شوم حکومت‏هاى عباسى را ـ که به نام امیرالمؤمنین و یا خلیفه مسلمین، ریاست مى‏نمودند ـ آشکار ساخت.

پیکار سیاسى

پیکار امام حسن عسکرى علیه‏السلام ، از پسوند «عسکر» در نام مبارکشان پیداست. عسکر، در زبان فارسى به معناى لشکر و پادگان به کار برده مى‏شود. آن حضرت به خاطر ترسى که در دل حاکمان بنى‏عبّاس ایجاد شده بود، تمام مدّت امامت خود را در محلّه نظامیان، بالاجبار سکونت داشت. «متوکّل»، خلیفه عباسى به خاطر ترس شدیدى که از امام هادى علیه‏السلام و فرزند بزرگوارش امام حسن علیه‏السلام داشت، آن دو وجود پربرکت را از مدینه به سامرّا تبعید نمود و تا پایان عمر در حلقه و مراقبت لشکریانش نگه داشت.۵ بدین ترتیب، امام حسن عسکرى علیه‏السلام تمام دوران امامت خود را در تبعید، محاصره مأموران عباسى و یا در زندان سپرى نمود. با این همه، در مدار مخالفت حکومت بنى‏عباس گام بر مى‏داشت. نه چون عالمان دربارى براى ماندگارى حکومت، دعا مى‏کرد و نه در اعیاد سلطنتى مانند دیگر شخصیت‏هاى مذهبى،به دست بوسى خلیفه مى‏شتافت. حتى وقتى که خلیفه به مسافرت مى‏رفت، در هنگام بازگشت که همه چهره‏هاى علمى، فرهنگى، نظامى و سیاسى به پیشوازش مى‏رفتند و همه قبایل به ترتیب منزلت خانوادگى بر سر راهش، همراه با پرچم‏هاى ویژه مى‏ایستادند، امام عسکرى علیه‏السلام حضور نمى‏یافت و بدین گونه، مشروعیت حکومت ظالم عباسى را زیر سؤال مى‏برد.

ترس حکومت از امام تا بدانجا بود که جاسوسان مرتّب نزد امام عسکرى علیه‏السلام آمد و شد داشتند و تمام رفتار و گفتار آن حضرت را مو به مو گزارش مى‏کردند. هیچ کس اجازه ورود نزد آن حضرت نداشت. برخى مأموران براى چاپلوسى، امام را نزد پادشاه عباسى خطرناک و در پى دست یازیدن به حکومت، معرّفى مى‏کردند و از فعّالیت‏هاى سیاسى و ارتباط ایشان با برخى شیعیان و مخالفان حکومت خبر مى‏دادند.

مبارزه دلیرانه و تلاش خستگى‏ناپذیر حضرت عسکرى علیه‏السلام باعث شد تا نیمى از شش سال امامتش، در زندان سپرى گردد و در زندان مخوف عباسى زیر شدیدترین شکنجه قرار گیرد.

یکى از روش‏هاى شکنجه، تنورى بود از چوب و پر از میخ؛ بدین گونه که میخ‏ها را از بیرون کشیده بودند، چنانکه نوک تیز آن به مقدار دو یا سه سانتى‏متر از جداره داخل تنور پیدا بود. امام عسکرى علیه‏السلام و برخى شیعیان آن حضرت را درون آن قرار مى‏دادند و درپوشى بر آن مى‏نهادند و آن را به سرعت روى زمین مى‏غلطانیدند. میخ‏ها در بدن فرو مى‏رفت و دردى جانکاه داشت.۶

عوامل دشمنى با امام عسکرى علیه‏السلام

دشمنى بنى‏عباس با امام علیه‏السلام در سه محور کلّى قابل بررسى است:

۱. عزّت نفس، آزاد اندیشى، مسئولیت‏پذیرى و مبارزه خستگى‏ناپذیر امام حسن عسکرى علیه‏السلام بر ضدّ خلفاى ستمگر.

۲. دشمنى دیرینه بنى‏عباس با علویان.

عباسیان کسانى بودند که با شعار «الرّضاء من آل محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم » حمایت مردم را به خود جلب کرده و بر اریکه قدرت تکیه زدند. بزرگ‏ترین دست‏آویز آنان نیز در مدّت شصت سال تلاش و تبلیغ، بهره‏گیرى از خون پاک سرور شهیدان، حضرت امام حسین علیه‏السلام بود. آنان به خوبى مى‏دانستند که وارثان حقیقى خلافت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم «امامان شیعه» مى‏باشند. از این رو، علویان را همواره یگانه رقیب خویش در حکومت مى‏شمردند و تمام سعى خود را در نابودى آنها به کار مى‏گرفتند. زندان‏هاى خود را از مردان و زنان علوى پر ساخته و حتّى بزم عیّاشى خود را در کاخهایى مى‏چیدند که دیوارهاى آن، مدفن جوانان علوى بود و در زیر سنگ‏فرشهاى ایوان و تالارهاى آن، صدها جوان زیباى علوى زنده به گور شده بودند.

خلفا و کارگزاران بنى‏عبّاس تمام دارائى علویان را گرفته بودند، چنانکه از فقر و نادارى، چهره‏اى رنجور و قامتى ضعیف داشتند. با این همه، آتش دشمنى عباسیان جز با نابودى کامل و حتى زدودن نام و یاد علویان از دلها، خاموش نمى‏شد.

۳. ویژگى‏هاى شخصى امام حسن عسکرى علیه‏السلام .

ویژگى‏هاى برجسته آن حضرت فراوان است، اما دو چیز بیشتر از همه موجب دشمنى بنى‏عباس مى‏شد:

الف) شخصیّت آن حضرت.

امام حسن عسکرى علیه‏السلام در میان مسلمانان آگاه و دیندار، مقامى بلند و منزلتى نیکوداشت. آوازه دانش و فضل وى در سراسر بلاد پهناور اسلام پیچیده بود. مقام معنوى امام در گستره جهان اسلام، براى خلفاى عباسى بسیار گران مى‏آمد؛ به ویژه اینکه مى‏دیدند بسیارى از درباریان، فرماندهان و بزرگان مسلمان از حجاز، عراق و ایران و حتى برخى شخصیّت‏هاى عباسى شیفته آن بزرگوار شده و از ایشان به چشمه‏سار علم، زهد، پارسایى، سخاوت، فتوّت، سیادت و عظمت یاد مى‏نمایند، در آتش رشک و حسد مى‏سوختند. چنانکه حسادت و حسّاسیت نسبت به امام حسن عسکرى علیه‏السلام بر چهره همه پادشاهان عباسى پیدا بود.

ب) وجود مبارک امام زمان علیه‏السلام .

در میان مردم، اخبارى که از وجود مبارک امام زمان علیه‏السلام خبر مى‏داد، به تواتر مى‏رسید. و از اینکه همگان شنیده بودند که به وسیله ایشان جهان پر از عدل و داد مى‏گردد، موجى از شادى و افقى از امیدوارى در میان آگاهان و ستمدیدگان مى‏گشود.

این اخبار، ذهن حاکمان بنى‏عباس را نیز به خود مشغول مى‏نمود. چنانکه جاسوسان فراوانى در اطراف خانه امام گماشته بودند تا بلکه خبر میلاد «مهدى موعود» را به گوش آنان برسانند. با این همه، امام عسکرى علیه‏السلام هم ارتباط خود با شیعیان را حفظ مى‏نمود و هم در پنهان ساختن وجود مبارک امام زمان علیه‏السلام موفّق بود.۷

امام؛ احیاگر اسلام

دوره عباسى ـ به ویژه در زمان امام حسن عسکرى علیه‏السلام ـ از هر نظر بدترین دوره اسلامى بود؛ چرا که به علّت عیّاشى و ستم‏پیشگى حاکمان و منصب‏داران و نیز بى‏خبرى و فقر عمومى در سایر بلاد اسلام، بسیارى از ارزشهاى اسلامى از بین رفته بود و اگر تلاش شبانه‏روزى امام عسکرى علیه‏السلام یارى‏گر اسلام نمى‏گردید، نام و یاد اسلام در ورطه سیاست‏هاى حکومت عباسى به نابودى کشیده مى‏شد.

امام عسکرى علیه‏السلام به حَسَب سختى زمان و اقتضاى شرایط مکان ـ که طوفان بى‏دینى و لاابالى‏گرى بر سرزمین‏هاى اسلامى مى‏وزید ـ از نیروى «کرامت» که خداوند آن را در وجود اولیاى خاصّ خود قرار مى‏دهد، در راه تقویت ایمان شیعیان و دیگر شیفتگان وادى حق، بهره مى‏جست.

معجزات و کراماتى که با نیروى معنوى آن حضرت رخ مى‏نمود، نقش اساسى در هدایت مسلمانان به سوى ارزش‏هاى اسلامى داشت. چنانکه در همان فضاى آلوده و تاریک، که در سراسر سرزمین‏هاى اسلامى جریان داشت، بسیارى از اندیشمندان و آگاهان، امام را به عنوان حقیقت زلال اسلام مى‏دانستند و در مشکلات مادّى و معنوى به امام حسن علیه‏السلام پناه مى‏بردند.

گرچه امام عسکرى علیه‏السلام زیر نظر مستقیم دولت عباسى قرار داشت؛ لیکن درایت و کاردانى آن حضرت چنان بود که در بیشتر سرزمین‏هاى اسلامى «نماینده» داشت و از حال مسلمانان آگاه بود. برخى از مساجد و اماکن دینى در شهرها به امر مبارک ایشان ساخته شد؛ از جمله مسجد امام حسن عسکرى علیه‏السلام (مسجد جامع) در قم. این مطلب، نشانگر آن است که آن بزرگوار به وسیله نمایندگان خود و با نیروى امامت، از تمام کاستى‏ها و مشکلات مردم آگاه بوده است.

دانشگاه مخفى امام علیه‏السلام ، حوزه آگاهى و رشد اسلامى همگان به شمار مى‏رفت که ثمره آن، پرورش صدها دانشمند و اسلام‏شناس بود. چنانکه از کتب رجال و حدیث پیداست، حدّاقل ۵۰۰ نفر از جویندگان و علاقه‏مندان به مسائل اسلامى، از محضر آن حضرت بهره برده‏اند. در کتاب‏هاى رجالى نام ۱۰۷ نفر آمده که به عنوان اصحاب خاصّ امام علیه‏السلام از آن وجود مبارک، روایت کرده‏اند۸ و این، نشانه حجمى گسترده و چشمگیر از تلاش علمى امام علیه‏السلام در بدترین دوران حکومت عباسى است. تا زمانى که آن‏جناب زنده بود، هیچ کس قدرت سوء استفاده و تحریف مسائل اسلامى را نداشت.

آن حضرت در گستره سیاسى نیز میزان حق و باطل بود. از هر قیام ضدّ دولتى که در جهت عدالت و حقوق مردم انجام مى‏گرفت، مخفیانه حمایت مى‏کرد و اگر کسانى در پى بهره‏گیرى از نیروى مردمى براى مقاصد سیاسى خویش دست به فعّالیتى مى‏زدند، حضرت قاطعانه مى‏ایستاد و دسیسه آنان را آشکار و خنثى مى‏نمود.

در زمان امامت آن حضرت، فردى به نام «یحیى بن عمر طالبى» بر ضدّ خلیفه عباسى به پا خاست؛ هدفش چنانکه از لا به لاى سخنان و شعارهایش پیدا مى‏شود، عدالت اجتماعى و تقسیم غنائم میان ضعیفان و تهى‏دستان مسلمان بود. در جنگى که بین «یحیى» و «مستعین»، پادشاه ستمگر عباسى درگرفت، یحیى کشته شد و به دستور مستعین و بعد «معتزّ» جنازه او را بر دروازه بغداد نصب نمودند و مردم را وادار به اظهار بیزارى و بدگویى از قیام کنندگان کردند. در میان بزرگان و چهره‏هاى برجسته اسلامى، تنها امام عسکرى علیه‏السلام است که از زبان مبارکش کلمه‏اى بر ضدّ قیام کنندگان شنیده نشد.۹

رهبرى قیام زنگیان، با فردى به نام «على بن عبدالرّحیم» از قبیله عبدالقیس بود. او خود را علوى و از نوادگان «زید شهید» مى‏نامید. مردم را به یارى فرا مى‏خواند؛ برخى به وى گرویدند و شعار خود را دفاع از مردم قرار دادند. چون از ناحیه‏اى از شامات به نام «زنج» بود، به این نام نیز معروف شد. امام حسن عسکرى علیه‏السلام فرمود:

«صاحب الزّنج لیس منّا اهل‏البیت».۱۰

جمال امامت در آینه کرامت

«ابوهاشم جعفرى»، از یاران امام عسکرى علیه‏السلام ، مى‏گوید:

در زندان بودیم که امام عسکرى علیه‏السلام را به زندان آوردند. برادرش «جعفر» نیز همراه او بود. دورش جمع شدیم و از هر موضوعى پرسش نمودیم. اتفاقاً مردى «جمحى» در زندان بود که خود را علوى معرّفى مى‏نمود. امام، نگاهى به سوى او کرد و فرمود:

«اگر غیر خودى در میان ما نبود، زمان آزادى هر یک از شما را مى‏گفتم.»

گفتم: اى پسر رسول خدا! مگر این، از ما نیست؟ او خود را علوى مى‏نامد!

فرمود: «این مرد، جاسوس است و زیر لباسش کاغذى است که اسامى زندانیان نوشته شده و همه سخنان شما را گزارش مى‏کند.»

ابوهاشم مى‏گوید: لباس او را گشتیم؛ لیستى که امام به آن اشاره فرموده بود را، پیدا کردیم.۱۱

«على بن ابراهیم» مى‏گوید:

در زندان بودیم. امام حسن عسکرى علیه‏السلام هم در زندان با ما بود. هر روز غلام امام از منزل ایشان بسته‏اى مى‏آورد و همه ما روزه خود را با آن افطار مى‏کردیم. چند روز بعد، من به قسمت دیگر زندان منتقل شدم و نمى‏توانستم از غذاى امام افطار کنم. نان خشکى بیش نداشتم و هر روز با آن افطار مى‏کردم. یک روز از شدت ضعف، حالم دگرگون شد. نزد امام عسکرى علیه‏السلام رفتم. هنوز چیزى نگفته بودم که به غلام خود فرمود: «براى على‏بن ابراهیم غذا بیاور که روزه نیست.» سپس به من فرموند: «روزه با نان خالى، بدن را ضعیف مى‏کند و توان آدم را به تحلیل مى‏برد. گاهى از گوشت استفاده کن تا بدین حال دچار نشوى. گوشت، باعث مى‏شود تا بهتر روزه بگیرى و توفیق بیشترى در عبادت پروردگار متعال داشته باشى.»

من از این برخورد امام تعجّب کردم؛ زیرا کسى از وضع من خبر نداشت و به هیچ کس هم حرفى‏نزده بودم. روز بعد، چیزى پیش آمد که بر شگفتى من افزوده شد. امام علیه‏السلام روزها روزه داشت و شب‏ها به عبادت مشغول بود و کمتر سخن مى‏گفت. صبح روز بعد، غلام ایشان به عادت همیشه غذا آورد. امام علیه‏السلام فرمود تا غذاها را به ما تحویل دهد. سپس فرمود: «من امروز آزاد مى‏شوم و این غذاها روزىِ شماست!»

به خدا سوگند! هیچ حرف و سخنى از آزادى نبود. اما آن حضرت عصر همان روز از زندان آزاد گردید.۱۲

روشنى دیدگان

با تولّد امام زمان علیه‏السلام شادى، چهره مبارک امام حسن عسکرى علیه‏السلام را فرا گرفت و فرمود:

«سپاس خداوندى را که به من فرزندى داد که: اشبه النّاس برسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم خَلْقاً و خُلْقاً یحفظه اللّه تبارک و تعالى فى غیبته ثمّ یظهر، یملأ الأرض عدلاً و قسطاً کما مُلِئَتْ جَوْراً و ظُلْماً؛ او از نظر صورت و سیرت، شبیه‏ترین مردم به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است و خداوند پس از یک غیبت طولانى، آشکارش مى‏نماید و زمین را پر از عدل و داد مى‏کند، در حالى که پر از بى‏عدالتى و ستم پیشگى مى‏باشد.»۱۳

پى‏نوشت‏:

۱. اصول کافى، ج ۱، ص ۵۰۳؛ کشف الغمّه فى‏معرفه الائمه، ج ۳، ص ۲۸۴.

۲. ارشاد، شیخ مفید، ص ۶۵۴، البته نامهاى دیگرى نیز براى مادر آن حضرت نوشته‏اند. (اعلام الورى، علامه طبرسى، ص ۳۶۶.)

۳. معانى الاخبار، شیخ صدوق، ص ۶۵.

۴. دلائل الامامه، محمد بن جریر طبرى، ص ۲۲۳.

۵. مناقب آل ابیطالب، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۲۹؛ اعلام الورى، ص ۳۵۱.

۶. المحاسن و المساوى، ص ۵۳۱؛ تاریخ الفخرى، ابن طقطقا، ص ۲۱۴.

۷. مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۱۹۴.

۸. ر.ک: رجال طوسى؛ الغیبه؛ رجال کشّى؛ معجم رجال الحدیث.

۹. منتهى الآمال، ج ۲، ص ۶۶ ـ ۶۴، انتشارات علمى و ایران، تهران.

۱۰. حیاه‏الامام العسکرى(ع)، ص ۲۸۳ ـ ۲۷۷.

۱۱. بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۱۵۹.

۱۲. مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۴۶.

۱۳. سیرى در تاریخ تشیّع، به نقل از: کمال الدّین، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۴۰۹.

منبع :ماهنامه کوثر ، زمستان ۱۳۸۲، شماره ۶۰

امام حسن (ع) و آموزه‏هاى تربیتى

اشاره:

تربیت امروزه نه تنها در جوامع و خانواده‏هاى مسلمان مورد توجه قرار گرفته و هر پدر و مادرى آرزو مى‏کند که فرزندان خود را طبق رهنمودهاى صحیح و اصول و ارزشهاى والاى انسانى و الهى تربیت نموده و در آینده فرزندى رشد یافته و کارآمد داشته باشد بلکه اهداف عا لى و اخلاقى تعلیم و تربیت از مهم‏ترین دغدغه‏هاى جهانى است. سازمان ملل متحد در بند۲ از ماده ۲۶ اطلاعیه جهانى حقوق بشر مقرر داشته است که: تعلیم و تربیت باید به توسعه شخصیت انسان و تقویت و احترام به حقوق بشر و آزادى‏هاى اساسى متوجه گردد و تفاهم و اغماض و مودت را بین کلّیه ملل و دسته‏هاى نژادى و مذهبى به وجود آورد و موجب پیشرفت فعالیت‏هاى ملل متحد در راه حفظ صلح شود.(۱)

موضوع این نوشتار افزون بر اهمّیتى که در خودمسئله تربیت وجود دارد به نقطه نظرات شخصیتى برمى‏گردد که خود نمونه بارزى از یک انسان کامل و تربیت یافته در مکتب نبوى، علوى و فاطمى است و هم چنین پرورش دهنده فرزندانى است که هر کدام به نوبه خود به عنوان اسوه‏هاى عالى و تجلى ارزشهاى والاى انسانى در تاریخ بشر مى‏درخشند. امام حسن مجتبى(ع) همان شخصیت تربیت یافته در دامان رسالت است که پیامبر اکرم(ص) در مورد وى فرمود: حسن پسر من است ،او از من است. او نور چشم من و روشنائى قلب من مى‏باشد، او میوه جان من است، او سید و آق اى جوانان اهل بهشت است. او حجت خدا بر امت من مى‏باشد. دستورات او دستورات من و سخن او سخن من است، کسى که از او پیروى کند او از من است و کسى که با دستورات او مخالفت کند از من نیست.(۲)

خصلت‏هاى زیبا و کمالات عالى انسانى آنچنان در وجود مقدس وى مى‏درخشد که حتى دشمنانش را نیز به اعجاب و تحسین واداشته است. ابن حجر عسقلانى از دانشمندان اهل سنت مى‏نویسد:

هنگامى که حسن بن على(ع) از دنیا رفت یکى از دشمنان سرسخت آن حضرت در تشییع جنازه او گریه مى‏کرد. حسین بن على(ع) به او گفت: تو با آن همه اذیت و آزار و مخالفت که در مورد برادرم روا مى‏داشتى باز هم گریه مى‏کنى؟ او گفت: انّى کنت افعل ذلک الى احلم من هذا و اشا ر بیده الى الجبل؛(۳) من به کسى بدى مى‏کردم و آزارش مى‏دادم که صبورتر و حلیم‏تر از این کوهها بود.

در مورد مقام ارجمند آن حجت الهى همین بس که حضرت سیدالشهدا(ع) با آن عظمت و جلالت خویش در مقابل دستورات و اوامر امام حسن(ع) تسلیم محض بود. امام باقر(ع) فرمود: ماکلّم الحسین بین یدى الحسن اعظاماً له؛(۴) امام حسین (ع) به خاطر رعایت عظمت امام حسن(ع) هیچ گاه در مقابل سخن او حرفى نمى‏زد.

سیره تربیتى امام حسن(ع)

در سیره تربیتى امام حسن(ع) مسائل تربیتى و نکات باریک روان شناختى قابل توجهى دیده مى‏شود که مى‏تواند به عنوان الگو و روش صحیح تعلیم و تربیت کودکان مطرح شود و بهترین فنون پرورش کودکان براى والدین و مربیان است.

بر اساس روش تربیتى امام مجتبى(ع) بعد از این که به زمینه‏ها و بسترهاى مناسب در تعلیم و تربیت پرداخته شد، با ایجاد ارتباط عاطفى و بکارگیرى شیوه‏هاى صحیح تربیتى به رشد و پروش فرزندان اقدام مى‏شود.

در این شیوه مسائل اساسى و ریشه دار تربیت، عوامل و نقش آفرینان در این صحنه، شیوه‏هاى اصلاح رفتار و جلوگیرى از لغزش‏ها، صفات و شرائط مربیان برتر، راههاى مقابله با مشکلات و حل آنان، تربیت دینى، اهمیت الگو و سرمشق، موانع و آفات تربیت، اهمیت خانواده و نقش بن یادى والدین از جمله مواردى است که مورد توجه قرار گرفته است که برخى از آنان در این مقاله مورد بررسى قرار مى‏گیرد.

اهمیت تربیت‏

انسان موجودى ترقى خواه و داراى استعداد کمال است و براى سیر تکاملى خویش لازم است با پیروى از یک روش تربیتى قوى و کامل تلاش نماید و در کنار پرورش جسم در تعالى روح خود و فرزندانش نیز کوشا باشد و گرنه ماهیت انسانى‏اش را از دست خواهد داد. امام حسن مجتبى (ع) در مورد اهمیت تربیت معنوى و روحى مى‏فرماید: «عجبت لمن یتفکّر فى مأکوله کیف لایتفکّر فى معقوله فیجنّب بطنه مایؤذیه و یودع صدره ما یردیه؛ تعجب مى‏کنم از فردى که در غذاى جسمانى خود فکر مى‏کند (که سالم و بهداشتى و پاکیزه باشد) اما در غذاى روح و جان خویش نمى‏اندیشد»، در نتیجه شکم خود را از غذاهاى زیانبخش حفظ مى‏کند ولى برایش اهمیتى ندارد که افکار پلید و ناپسند در روان او وارد شده و وجودش را در معرض افکار پست و انحرافى قرار دهند.

نقش آفرینان در تربیت‏

والدین:

از منظر امام حسن مجتبى(ع) پدر و مادر در شکل‏گیرى شخصیت فرزندان اساسى‏ترین نقش را دارند به این جهت آن حضرت به مردى که در مورد خواستگاران دخترش از آن حضرت نظرخواهى مى‏کرد، به نقش پدر آینده و مدیر خانواده اشاره کرده و فرمود: «زوّجها من رجلٍ تقّىٍ فانّ ه ان احبّها اکرمها و ان ابغضها لم یظلمها؛(۵) براى همسرى دخترت مردى با تقوا و مؤمن برگزین، زیرا اگر او دختر ترا دوست بدارد وى را احترام خواهد کرد و اگر خوشایند او نباشد به وى ظلم نمى‏کند.»

همچنین آن گرامى به اهمّیت نقش مادر پرداخته و هنگامى که بامعاویه مناظره مى‏کرد در مورد یکى از علل انحراف معاویه از محور حق و انحطاط اخلاقى وى از نقش مادرش هند یاد کرده و گفت: معاویه! چون مادر تو «هند» است و مادر بزرگت «نثیله» مى‏باشد و تو در دامن چنین زن ان فرومایه و پست پرورش یافته‏اى این گونه اعمال زشت از تو سر مى‏زند و سعادت ما اهل بیت پیامبر(ص) در اثر تربیت در دامن مادرانى پاک و پارسا همچون خدیجه و فاطمه مى‏باشد.(۶)

نقش رفیق‏

بدون تردید بعد از خانواده مهمترین عاملى که در خلق و خوى فرزندان تأثیر مى‏گذارد رفقا و دوستان وى هستند. حضرت امام مجتبى (ع) در تربیت فرزندان خویش به نقش مهم رفیق توجه داشته و به داشتن دوستانى سالم عنایت ویژه مبذول کرده است. آن حضرت به فرزندش سفارش م ى‏کند که: فرزندم! با هیچ کس دوستى مکن مگر اینکه از رفت و آمد (ویژگى‏هاى روحى، اخلاقى و رفتارى) وى آگاه گردى، هنگامى که دقیقاً بررسى و تحقیق نمودى و معاشرت و دوستى با او را برگزیدى، آن گاه با او بر اساس گذشت و چشم پوشى از لغزش‏ها و یارى کردن در سختى‏ها هم راه باش!(۷)

مربى و معلم‏

حساسترین دوران رشد کودک در مراکز آموزشى و مدرسه سپرى مى‏شود و مربیان و معلمان با گفتار و رفتار و منش خود صفات و اخلاق روحى و روانى شان را به فرزندان منتقل مى‏کنند و دانش‏آموزان بیشترین تأثیر را از اساتید و مربیان خود مى‏گیرند بنابراین بخش مهمى از ش خصیت فرزندان بستگى به معلمان و اساتید وى دارد. در این راستا امام حسن (ع) تأثیر چشمگیر معلمان و نقش ارزنده آنان در عرصه تربیت را یاد آور شده و آنانرا به تربیت صحیح دانش آموخته‏گان سفارش کرده و فرمود: کسى که یتیم آل محمد(ص) (دانشجو و دانش‏آموز دینى) را سرپ رستى نماید و به جاى پدر و اولیاء دلسوزش وى را تحت مراقبت خویش قرار دهد، یتیمى که در ورطه جهل و ناآگاهى فرورفته است. چنانچه او را از جهل برهاند و امور مشتبه و به هم آمیخته را براى او توضیح دهد و به تأمین نیازهاى مادى او نیز اقدام نماید فضیلت و بلندى مقام وى (در مقایسه با دیگران ) همچون درخشش خورشید به (سها) و ستاره کم نور است.(۸)

محافل عمومى و مذهبى‏

محافل عمومى و مذهبى از دیگر عوامل تربیت در منظر امام حسن مجتبى(ع) است. آن حضرت در گفتارى حکیمانه افزون بر نقش مجالس و کانون‏هاى اجتماعى در اخلاق افراد به شرکت در محافل مفید و سازنده توصیه نموده و مى‏فرماید: کسى که پیوسته به مساجد رفت و آمد داشته با شد یکى از هشت بهره را نصیب خود خواهد کرد: آشنائى با دوستان جدید، استفاده از دانش‏هاى نو و اطلاعات تازه و نایاب، یافتن دلیل محکم و قاطع در راه هدف، رسیدن به رحمتى مورد انتظار از طرف خداوند، آموختن سخنانى که او را از لغزش و خطاها باز مى‏دارد، یاد گرفتن راه هاى صحیح و هدایت بخش، ترک گناه از ترس خداوند، خوددارى از معصیت به خاطر شرم از مردم و ترس از رسوائى.(۹)

در اینجا به برخى از روش‏هاى تربیت در سیره آن حضرت مى‏پردازیم:

الف. تحریک حسّ کمالخواهى‏

انسان ذاتاً شخصیت خود را دوست دارد و سعى مى‏کند که با کسب کمالات محبوبیت و عزّت خود را تقویت کرده و بالا ببرد. مربیان مى‏توانند با استفاده از این خصلت و تحریک حس برترى‏طلبى فرزندان آنان را به سوى اهداف صحیح تربیتى هدایت کنند.

امام حسن(ع) از این شیوه در تربیت فرزندان استفاده مى‏کرد. آن حضرت روزى فرزندان خود و فرزندان برادرش را دعوت کرده و در ضمن یک گفتگوى صمیمى به آنان فرمود: انّکم صغار قومٍ و یوشک ان تکونوا کبار قومٍ آخرین فتعلّموا العلم فمن لم یستطع منکم ان یحفظه فلیکتبه ول یضعه فى بیته؛(۱۰) همه شما کودکان اجتماع امروز هستید و امید است که بزرگان جامعه فردا باشید پس دانش تحصیل کنید و علم بیاموزید. هر کس از شماها توانائى حفظ دانش را ندارد آن را بنویسد و در منزلش نگهدارى نماید.

ب. شناساندن الگوهاى غرب‏

انسان در دوران نوجوانى شدیداً به دنبال الگو مى‏گردد و حس تقلید او را وادار مى‏کند تا از الگوهاى دلبخواهش تقلید نماید. این خواسته درونى وسیله مناسبى است که مربیان و والدین در امر تربیت از آن بهره گیرند و الگوهاى خوب را در معرض دید فرزندان قرار دهند و به او معرفى نمایند. امام مجتبى(ع) در سیره و سخن خویش به الگوى نیکو اشاره کرده و آنان را به پیروانش مى‏شناساند. آن حضرت بعد از شهادت پدر بزرگوارش به معرفى شخصیت ممتاز تاریخ، حضرت امیرالمؤمنین(ع) پرداخته و آن گرامى را به عنوان سرمشق خوبان عالم معرفى کرده و فرمود: اى مردم! در این شب مردى از دنیا رفت که در هیچ کار نیکى پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و بندگان خدا در هیچ سعادتى به او نمى‏توانند رسید او به همراه پیامبر(ص) جهاد مى‏کرد و جان خود را فداى او مى‏نمود.(۱۱)

آن حضرت در سخن دیگرى حضرت فاطمه زهرا(س) را مقتداى نیایشگران به شمار آورده و در مورد آن بانوى وارسته فرمود: ما کان اعبد من فاطمه کانت تقوم حتّى تتورّم قدماه؛(۱۲) در دنیا شخصى عابدتر از فاطمه(س) نبود، آن بزرگوار در حالت مناجات و عبادت آنقدر روى پاهاى خود مى‏ایستاد تا آن که پاهاى مبارکش ورم کرد.

ج. شیوه حلم و خویشتن دارى‏

حلم و بردبارى مربیان در ارتباط با متربیان حساسیت خاصى دارد. زیرا نوجوانان و کودکان در اثر بازیگوشى و شیطنت ممکن است دچار خطاها و لغزشهائى شوند و موجبات ناراحتى بزرگترها را فراهم آورند امّا استفاده از این شیوه مربیان را بیشتر یارى خواهد کرد. و طعم ش یرین مدارا و گذشت را در آینده نزدیک خواهند چشید. این شیوه را در رفتار امام حسن(ع) به نظاره مى‏نشینیم:

روزى امام حسن مجتبى(ع) سوار بر مرکب خویش، در یکى از معابر مدینه عبور مى‏کرد. با مردى از اهل شام مواجه شد. آن مرد شامى تا حضرت را شناخت بى‏درنگ به لعن و نفرین امام پرداخته و سخنان ناشایستى را نثار امام کرد. حضرت امام مجتبى(ع) در همان حال با کمال خونسردى و بردبارى تمام سخنان زشت و دشنامهاى نارواى او را با سکوت و صبر تحمّل کرد و خشم خود را فرو مى‏برد. تا این که مرد شامى عقده دل را خالى کرده و خاموش شد. در آن لحظه پیشواى دوم شیعیان با سلام بر آن مرد، سکوت آن چند لحظه خاموشى را شکسته و با لبخندى ملیح که حاک ى از صفاى دل آن جناب بود و در حالى که مهر و عاطفه و محبت در چشمان نافذ و سیماى نورانى اش موج مى‏زد لب به سخن گشوده و به آرامى فرمود: اى مرد! گمان مى‏کنم که در این شهر غریب باشى و شاید هم مرا به اشتباه گرفته‏اى؟ حالا اگر از ما رضایت بطلبى از تو راضى مى‏شو یم و اگر چیزى از ما بخواهى، به تو مى‏بخشیم، اگر راه گم کرده‏اى راهنماییت مى‏کنیم، اگر گرسنه‏اى تو را سیر مى‏نمائیم، اگر لباس ندارى تو را مى‏پوشانیم، اگر نیازمندى تو را غنى مى‏کنیم، اگر از جائى رانده شده یا فرارى هستى تو را پناه مى‏دهیم اگر خواسته‏اى دارى بر مى‏آوریم، اگر توشه سفرت را پیش ما آورى و مهمان ما باشى براى تو بهتر است و تا هنگام رفتن از تو پذیرائى مى‏کنیم. چون که خانه ما وسیع و امکانات مهمان نوازى‏مان فراهم است.

آن مرد وقتى با این برخورد کریمانه حضرت مواجه شد و سخنان شیوا و دلنشین آن بزرگوار را شنید، آرام آرام احساس کرد که ناراحتى خاصى در درون وجدانش او را مى‏آزارد. آثار شرم و حیا بر صورتش ظاهر شده و پیش از آن که سخنى بگوید، اشک ندامت بر گونه‏هایش لغزید و بالحن ى خاضعانه و مؤدبانه عرضه داشت: شهادت مى‏دهم که تو خلیفه خداوند بر روى زمین هستى، خداوند داناتر است که رسالتش را در کدام خانواده قرار دهد: اللّه اعلم حیث یجعل رسالته؛ تا این لحظه شما و پدرتان منفورترین خلق خدا نزد من بودید و اکنون شمارا محبوبترین فرد روى زمین مى‏دانم. آن گاه به همراه امام حسن(ع) راهى خانه آن حضرت شد و تا روزى که در مدینه بود در مهمانسراى حضرت پذیرائى مى‏شد. بعد از آن واقعه در ردیف دوستان و ارادتمندان خاص اهل بیت (ع) قرار گرفت.(۱۳)

د. شیوه‏هاى رفتارى‏

والدین و مربیان مهمترین آموزه‏هاى تربیتى را مى‏توانند با اعمال شایسته خویش در وجود فرزندان پدید آورند. زیرا آموزه‏هاى رفتارى بطور غیر مستقیم و ناخود آگاه در نهاد نونهالان تأثیر مى‏گذارد. اگر آنان فقط به گفتارها و توصیه‏هاى خالى از عمل بسنده کنند مم کن است کودکان در دل خود این ابیات را زمزمه کنند که:

پندم چه دهى نخست خود را

محکم کمرى زپند بربند

چون خود نکنى چنان که گویى‏

پند تو بود دروغ و ترفند

با مرورى کوتاه به سیره عملى امام مجتبى(ع) بهره‏گیرى از این شیوه را بالعیان مشاهده خواهیم کرد که تمام کمالات اخلاقى و معنوى و انسانى در سراسر زندگى آن حضرت به چشم مى‏خورد. عفو و گذشت، حلم و بردبارى، تواضع و فروتنى، عبادت و راز و نیاز کرامت و بخشش و سایر خصلت‏هاى ویژه انسانى در زندگى آن حضرت مشهود است. نمونه‏اى از سیره عملى آن حضرت را با هم بخوانیم:

یکى از غلامان خدمتگزار حضرت امام حسن(ع) مرتکب جنایتى شد که سزاوار کیفر بود. حضرت دستور داد تا وى را تنبیه نمایند. غلام خطاکار در آن لحظه پیشدستى کرد و خطاب به امام (ع) این آیه را قرائت نمود: و العافین عن النّاس؛انسانهاى وارسته از خطاى گنهکاران عفو مى‏کن ند. حضرت فرمود: بخشیدم. غلام ادامه داد و اللّه یحبّ المحسنین؛ خداوند نیکوکاران را دوست دارد. امام فرمود: ترا در راه خدا آزاد کردم.(۱۴)

ه. تشویق‏

از موفق‏ترین شیوه‏هاى تربیتى تشویق و ترغیب افراد است. این شیوه علاوه بر اینکه محرکى بسیار قوى در تغییر رفتار به سوى اهداف مطلوب تربیتى است در شکوفا سازى و استعدادهاى درخشان و نهفته انسانى نقش فوق العاده‏اى دارد. تجربه نشان داده است که تشویق مناسب و بجا مى‏تواند نهفته‏ترین استعدادهاى درونى کودکان و نوجوانان را زنده کرده و در مرحله پیشرفت و سازندگى قرار دهد و آنان را در رسیدن به اهداف مهم و حیاتى و کمالات قوى دل و استوار سازد. نقل دو روایت از امام حسن(ع) اهمیت به نقش ت شویق را در سیره آن بزرگوار روشن مى‏کند:

۱- انس بن مالک مى‏گوید: یکى از کنیزان امام حسن(ع) شاخه گلى را به حضور آن حضرت هدیه نمود، امام حسن(ع) آن شاخه گل را با کمال میل پذیرفته و به او فرمود: ترا در راه خدا آزاد کردم. من به عنوان اعتراض گفتم: در مقابل اهداء یک شاخه گل او را آزاد کردى؟ امام فرمو د: خداوند در قرآن به ما چنین یاد داده و فرموده است: «اذا حیّیتم بتحیّهٍ فحیّوا باحسن منها؛ هرگاه کسى به شما تحیت گوید پاسخ آنرا بهتر از آن بدهید» سپس فرمود: پاسخ بهتر همان آزاد کردن اوست.»(۱۵)

۲- روزى آن حضرت غلام جوانى را دید که ظرف غذائى در پیش دارد او لقمه‏اى از آن مى‏خورد و لقمه دیگر را به سگى که نزدیک او نشسته بود مى‏داد. امام حسن(ع) پرسید:چرا چنین مى‏کنى؟ پسر نوجوان پاسخ داد: من خجالت مى‏کشم که خودم غذا بخورم و این سگ گرسنه بماند. حضرت مجتبى(ع) خواست که به این غلام مهربان پاداشى نیکو عنایت کند به این جهت او را به خاطر این عمل نیک، از مولایش خرید و آزاد کرد و باغى را که در آن کار مى‏کرد خریده و به او بخشید.(۱۶)

و. ورزش و تفریح‏

در امر تربیت توجه به شادى سالم و روحیه بخش و حرکات نشاط آفرین جایگاه ویژه دارد. چرا که تفریح و ورزش کودکان و نوجوانان را پرتوان، فعال و نیرومند مى‏سازد و افرادى که با نشاط باشند آموزه‏هاى اخلاقى و کمالات را بهتر مى‏پذیرند. اساساً تربیت یافتگان مک تب حیات بخش اسلام باید شاداب و روحیه‏هاى قوى داشته باشند. امام مجتبى(ع) یکى از ویژگى‏هاى مؤمنین را پرنشاط بودن آنان مى‏داند و مى‏فرماید: از ویژگى‏هاى انسانهاى با ایمان، شادى و نشاط داشتن در مسیر هدایت و خوددارى از شهوات است.(۱۷)

این روحیه در والدین و کسانى که امر تربیت را به عهده دارند به مراتب باید بیشتر رعایت شود، زیرا کودکان دوست دارند شاد و خندان باشند و از والدین و معلمان عبوس و گرفته در رنج و عذابند.

چون وانمى‏کنى گرهى خود گره نباش‏

ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست‏

براى تربیت فرزندانى پرنشاط و داراى روح و جسمى سالم شایسته است که مربیان و والدین خود از چنین صفاتى برخوردار باشند. در این زمینه نباید از نقش ورزش غافل بود. در سیره امام حسن(ع) ورزش از روش‏هاى تفریح، سرگرمى و تقویت جسم و روح و بالاخره از عوامل رشد و تربیت محسوب مى‏شود آن حضرت ضمن شرکت در ورزشهاى تربیتى و تفریحى از پرورش روحى و معنوى نیز غافل نبود. عاصم بن ضمره مى‏گوید: روزى به همراه حسن بن على(ع) براى گردش و تفریح به ساحل فرات رفته بودیم، عصر آن روز در حالى که روزه بودیم آب صاف و زلال فرات، روى سنگ‏ها و شن‏ها موج مى‏زد و تمام اشیاء داخل آب در مقابل چشمان ما خودنمایى مى‏کردند. حسن بن على(ع) گفت: اگر لباس شنا داشتم داخل آب مى‏شدم و آب تنى مى‏کردم. گفتم: من دارم و آن را در اختیار شما مى‏گذارم. فرمود: پس خودت چه مى‏پوشى؟ گفتم: من همین طورى به داخل آب مى‏ر وم. فرمود: این همان کارى است که من اصلاً دوست ندارم و خوشم نمى‏آید. از رسول خدا(ص) شنیدم که مى‏فرمود: در داخل آب موجودات زنده‏اى است که باید از آن‏ها شرم کنید و به احترام آنان بدون پوشش مناسب به داخل آب نروید.(۱۸)

پى‏ نوشت‏:

۱٫ تربیت اسلامى، کتاب دوم، ص ۲۰۴٫

۲٫ و اماالحسن (ع) فانه ابنى و ولدى، و منى و قره عینى و ضیاء قلبى و ثمره فؤادى و هو سید شباب اهل الجنه و حجه اللّه على الامه، امره امرى و قوله قولى، من تبعه فانه منى و من عصاه فلیس منى. بحار الانوار، ج ۲۸، ص ۳۹٫

۳٫ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۲۵۹٫

۴٫ المناقب، ج ۳، ص ۴۰۱٫

۵٫ مکارم الاخلاق، ص ۲۳۳٫

۶٫ احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۲۸۲٫

۷٫ تحف العقول، ص ۲۳۳٫

۸٫ منیه المرید، ص ۳۳٫

۹٫ تحف العقول، ص ۲۳۵٫

۱۰٫ ترجمه الامام الحسن (ع)، ص ۱۶۷٫

۱۱٫ مسند احمد، ج ۱، ص ۲۰۰٫

۱۲٫ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۷۵٫

۱۳٫ مناقب، ج ۳، ص ۱۹٫

۱۴٫ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۴۲٫

۱۵٫ جلوه هائى از نور قرآن، ص ۲۷٫

۱۶٫ البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۳۸٫

۱۷٫ اعلام الدین، ص ۱۳۷٫

۱۸٫ مسند امام مجتبى(ع)، ص ۷۹۷٫

منبع: مجله پاسدار اسلام شماره ۲۷۹ و ۲۸۰ – اسفند۸۳ – فروردین ۸۴

عبدالکریم پاک‏نیا

سید اسماعیل صدر(ره)

اشاره:

سید اسماعیل صدر در سال ۱۲۵۸ هـ . ق در اصفهان دیده به دنیا گشود. هنوز شش بهار از زندگى سید اسماعیل نگذشته بود که اندوه از دست دادن پدر، وى را غمگین و ماتم زده ساخت. برادر بزرگترش، سید محمد علی، ‌معروف به «آقا مجتهد» سرپرستی و تربیت او را به عهده گرفت و در این راه از هیچ تلاشى مضایقه نکرد. سید اسماعیل از همان کودکى شروع به تحصیل کرد و صرف، نحو، بیان، منطق و مقدارى از فقه و اصول فقه را از برادرش آموخت. او ۱۴ ساله بود که برادرش مهربانش را که حق بزرگى بر گردنش داشت، از دست داد. سید اسماعیل پس از آن، در درس پسر خاله‌اش، شیخ محمد باقر فرزند شیخ محمد تقى اصفهانى (نویسنده کتاب هدایه المسترشدین) شرکت کرد و از شاگردان خاص وى گردید.

مهاجرت به نجف

شیخ محمد باقر اصفهانی، استاد سید اسماعیل در سال ۱۲۸۱ هـ . ق. براى انجام مراسم حج رهسپار مکه گردید. سید اسماعیل صدر نیز بار سفر بست و اموال و دارایی‌های خود را به برادرانش سپرد و به نجف اشرف مهاجرت کرد تا در درس شیخ مرتضى انصارى شرکت کند، امّا پس از ورود به نجف شهر را ماتم زده یافت و مشاهده نمود که در مساجد و محافل مختلف، مراسم ترحیم و عزادارى براى فوت شیخ انصارى برپاست. وى که از این حادثه بسیار ناراحت شده بود، پس از شرکت در مراسم، در درس شیخ راضى بن شیخ محمد شرکت کرد و در زمره شاگردان وى در آمد. وى هم چنین در درس شیخ مهدى آل کاشف الغطاء و میرزا محمد حسن شیرازى شرکت می‌کرد.[۱]

مهاجرت به سامرّاء

وقتی زمزمه‌هاى مهاجرت میرزا محمد حسن شیرازى به سامرا شنیده شد، سید اسماعیل نیز خود را آماده کرد و در رکاب میرزای بزرگ، به سامرا رفت و در کلاس درس او شرکت کرد.
در سال ۱۳۰۷ هـ . ق. که سید اسماعیل در سامرا به سر می‌برد، شیخ موسى آل شراره، عالم بزرگ جبل عامل «لبنان» از دنیا رفت و مردم آن منطقه از سید اسماعیل صدر دعوت کردند که به آن جا برود و سرپرستى امور آنان را عهده‌دار گردد، امّا سید اسماعیل صدر این پیشنهاد را نپذیرفت و هم چنان در محضر میرزا محمد حسن شیرازى باقى ماند.
میرزا محمد حسن شیرازى در سال‌هاى پیرى به علت مسئولیت سنگین مرجعیت و رهبرى جهان شیعه، از تدریس علوم حوزوى ناتوان مانده بود. او به سه تن از شاگردان بارزو برجسته خود: ‌سید اسماعیل صدر، میرزا محمد تقى شیرازى و محمد اصفهانى فشارکی، دستور داد تا به تدریس بپردازند. سید اسماعیل صدر حدود ۱۰ سال پیش از رحلت میرزا محمد حسن شیرازی، به تدریس اشتغال داشت.

مهاجرت به کربلا

دو سال از رحلت میرزا محمد حسن شیرازى گذشته بود که سید اسماعیل صدر همراه پسر عمویش، سید حسن صدر به سبب موقعیت علمى مناسبى که در کربلا فراهم آمده بود، به حوزه علمیه کربلا راه یافت و کانون درس حوزوى کربلا را گرمتر ساخت. وى تا اواخر عمرش در کربلا، ‌به تدریس مشغول بود.[۲]

استادان

سید اسماعیل صدر از محضر عالمان بسیاری استفاده نمود که به شرح حال تعدادى از آنان اشاره می‌شود:
۱. سید محمد علی، معروف به آقا مجتهد:

وى برادر بزرگتر و اولین استاد سید اسماعیل است، در سال ۱۲۵۰ هـ . ق. به دنیا آمد. او نوه دخترى شیخ جعفر کاشف الغطاء است. او تألیفاتى نیز دارد و در ۱۲ سالگی، ‌کتاب البلاغ المبین فى احکام الصبیان و المجانین را نگارش نمود. برخى اجتهاد وى را در سنین نوجوانى تأیید کردند. حاج میرزا حسن، امام جمعه اصفهان هنگامى که سید محمد على ۷ ساله بود، به او گفت: «آقا مجتهد است». بدین سان، سید محمد على به «آقا مجتهد» معروف شد. استعداد و طبع شعر داشت و اشعارى به زبان فارسى نیز می‌سرود.
سید محمد على در ۳۰ سالگى دار فانى را وداع گفت و در کنار قبر پدرش، به خاک سپرده شد. سید بهاء الدین و سید محمد جواد پسران او هستند.[۳]
۲. شیخ محمد باقر اصفهانی، فرزند شیخ محمد تقى اصفهانى (نویسنده کتاب هدایه المسترشدین): وى در سال ۱۲۳۵ هـ . ق. در اصفهان به دنیا آمد. او پس از تکمیل مقدمات در محضر عالمان اصفهان، ادامه تحصیل داد. پدر خود را در سال‌هاى نخست جوانی از دست داد. مادرش که دختر شیخ جعفر کاشف الغطاء بود، عهده‌دار تربیت وى گردید. شیخ محمد باقر براى ادامه تحصیل به نجف رفت و فقه و اصول را در محضر دائی‌اش، شیخ حسن کاشف الغطاء (نویسنده کتاب انوار الفقاهه)، شیخ محمد حسن نجفى (نویسنده کتاب جواهر الکلام) و شیخ مرتضى انصارى فرا گرفت و به درجه اجتهاد نائل آمد.
بازگشت او به اصفهان با فوت سید اسدالله بن سید محمد باقر اصفهانی، از عالمان سرشناس اصفهان (متوفا: ۱۲۹۰ هـ . ق) و برخی از فقیهان اصفهان، ‌مقارن بود. لذا زعامت و کرسى تدریس و فتوا به وى منحصر گشت. او حدود شرعى و قصاص را اجرا می‌کرد و در مسجد شاه اصفهان نماز جماعت می‌خواند.
سید اسماعیل صدر، سید کاظم طباطبایى و شیخ الشریعه اصفهانى از مشهورترین شاگردان او هستند. وى تألیفاتى نیز از خود به جاى گذاشت، که برخى از آنها عبارتند از:
الف. رساله‌اى در حجیت ظنّ طریقی، که با حاشیه پدرش بر کتاب معالم به چاپ رسیده است.
ب. لبّ الاصول.
ج. لبّ الفقه.
وی در سال ۱۳۰۱ هـ . ق. به نجف برگشت و در همان جا فوت کرد. نوه‌اش در کتاب «حلى الدهر العاطل فى من ادرکته من الافاضل» به شرح حال وى پرداخته است.[۴]
۳. شیخ راضى بن محمد، معروف به فقیه عراق: وى فقه را نزد دائی‌هایش، شیخ على و شیخ حسن (فرزندان شیخ جعفر کاشف الغطاء) فرا گرفت.
شیخ راضى علاقه وافرى به شیخ حسن داشت، ‌به طورى که بیشتر تحصیلاتش را نزد وى فراگرفت.
شیخ راضى مدتى در درس شیخ محمد حسن نجفی (نویسنده جواهر الکلام) شرکت می‌کرد.
کتابی در زمینه فقه نگاشت که ناپدید گشت و باعث تأسف اهل علم و فضل گردید. وى نزدیک به ۷ سال در روستاى «حسکه» سکونت داشت، تا این که در سال ۱۲۶۶ هـ . ق به اصرار علماى عراق، به نجف بازگشت.
آخوند خراسانی، سید اسماعیل صدر، شیخ فضل الله نورى و سید محمد کاظم طباطبایى یزدى از شاگردان او بودند.
شیخ راضى در آخر شعبان سال ۱۲۹۰ هـ . ق. ۹ سال بعد از فوت شیخ مرتضى انصاری، در نجف اشرف در گذشت.[۵]
۴. شیخ مهدى آل کاشف الغطاء، فرزند شیخ على کاشف الغطاء و نوه شیخ جعفر کاشف الغطاء: وى در سال ۱۲۲۶ هـ . ق. در نجف به دنیا آمد و تحصیلات خود را در همان جا به پایان رساند. شیخ مرتضى انصارى احترام فوق العاده‌اى براى او قائل بود؛ تا جایى که در بیشتر امور شرعى و عمومی، او را بر دیگران مقدم می‌داشت. وى پس از رحلت شیخ انصاری، مرکز حلّ و فصل امور گردید و عده زیادى از مسلمانان قفقاز، تهران، اصفهان، تبریز و عراق از وى تقلید کردند.
وی ادیب، شاعر و سخنورى توانا بود. عده‌اى از شاگردان او عبارتند از: شیخ حسن مامقانی، سید اسماعیل صدر، شیخ فضل الله نورى و عبدالله مازندرانی.
الخیارات در شرح بحث خیارات کتاب شرایع، کتاب البیع و رساله‌اى در باب روزه از آثار اوست. وى دو مدرسه علمیه براى طلاب علوم دینى در نجف و کربلا ساخت و آرامگاه جدّش، شیخ جعفر کاشف الغطاء را تعمیر کرد. وی در شب سه شنبه ۲۴ صفر سال ۱۲۸۹ هـ . ق. در نجف اشرف رحلت نمود.[۶]
۵. میرزا محمد حسن شیرازی: میرزاى شیرازی نیازى به معرفى ندارد.

مرجعیت

گروهی از مردم بعد از وفات میرزاى مجدد محمد تقى شیرازى (متوفا: ۱۳۳۸ هـ . ق.) نزد سید اسماعیل صدر آمدند و از وى تقاضا کردند رساله عملیه خود را در اختیار همگان قرار دهد و مرجعیت تقلید را بپذیرد، امّا او این پیشنهاد را نپذیرفت و تنها رساله عملیه‌اش را براى مشتاقان منتشر ساخت. عده زیادى در ایران، عراق و دیگر کشورهاى اسلامى از وى تقلید می‌کردند.[۷]

منادی وحدت

یکى از عوامل شکست مسلمانان در مقابل دشمنان بیگانه، نداشتن وحدت کلمه و اتحاد است. عدم رعایت این اصل مهم در صحنه زندگى اجتماعى مسلمانان، باعث عدم اعتماد به یکدیگر و شکست آنان در مقابل دشمن می‌گردد.
عالمان بیدار و آگاه شیعه همواره بر وحدت مسلمانان در مقابل بیگانگان و متجاوزان اصرار داشتند و خود منادى این حرکت عظیم بودند.
دولت‌های غربی‌ که به دنبال تجزیه و تصرف کشورهاى اسلامى بودند، شروع به تهاجمات فرهنگی، سیاسى و نظامى علیه دولت عثمانى کردند. اگر چه دولت عثمانى یک حکومت ایده‌آل اسلامى نبود، امّا حفظ آن در مقابل کفار مهاجم، در آن مقط حساس زمانی، از ضروریات محسوب می‌شد.
تصمیم گیرى درست و به موقع عالمان دینی می‌توانست مسیر این جنگ را تغییر دهد. به همین منظور، حاج آقا نور الله اصفهانى که یکى از چهره‌هاى سرشناس مبارزه با بیگانگان بود، همراه سید اسماعیل صدر، آخوند خراسانی، شیخ الشریعه اصفهانى و شیخ عبدالله مازندرانی، طی اعلامیه‌اى خطوط سیاسى ـ فکرى وحدت اسلامى را تبیین و ترسیم نمودند. متن اعلامیه به شرح زیر است:
«چون دیدیم که اختلاف فرقه‌های پنج گانه مسلمین، اختلافاتى که مربوط به اصول دیانت نیست، موجب انحطاط دول اسلام و استیلاء اجانب شده، به جهت حفظ کلمه جامع دینیه و دفاع از شریعت محمدیه، فتاواى مجتهدین عظام که رؤساى شیعه جعفریه هستند با مجتهدین اهل سنت، اتفاق نموده بر وجوب تمسک به حبل اسلام. چنان که خداوند عزوجل در آیه شریفه فرموده«واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا» و اتفاق شد بر وجوب اتحاد تمام مسلمین در حفظ بیضه اسلام و نگهداری جمیع مملکت‌هاى اسلامى از عثمانى و ایرانى از تشبثات دول بیگانه و حمله‌هاى سلطنت‌هاى صلیبیه.متحد شد رأى ما جمیعاً براى حفظ حوزه اسلامیه بر این که تمام قوت و نفوذ خود را بر این خصوص مبذول داریم.»[۸]

تألیفات

از سید اسماعیل صدر آثار بسیارى به یادگار نمانده است. تنها رساله علمیه وى که حاشیه‌ای برکتاب «انیس التجار»، نوشته ملا مهدى نراقى است و در زمینه احکام بازرگان نگارش یافته، به چاپ رسیده است.

هجرت

سید اسماعیل صدر در سال ۱۲۸۱ هـ . ق. به مکه مشرف شد و اعمال پر فضیلت حج را به جاى آورد. او پس از بازگشت به نجف، مریض شد و برای رفع کسالت، به اصفهان سفر کرد. وى در اصفهان، به مناسبت‌هاى مختلف، منبر می‌رفت و با استعدادى که در این زمینه داشت، مردم را ارشاد و راهنمایى می‌کرد و روز به روز بر محبوبیتش افزوده می‌شد. او در سال ۱۲۹۴ هـ . ق. تصمیم گرفت از اصفهان عزیمت کند و به نجف بازگردد. وى در سال ۱۳۰۰ هـ . ق. به خراسان سفر کرد و مرقد منوّر امام هشتم شیعیان را از نزدیک زیارت کرد.[۹]

عالمی فرهیخته

وی در علوم عقلى و نقلی، اطلاعات بسیاری داشت و در مسائل علمی، دقت نظر زیادى به خرج می‌داد. او در فتواهاى خود، بسیار احتیاط می‌کرد و همه جوانب را می‌سنجید. وى به مباحثه دو نفره یا چند نفره علاقه‌اى وافر داشت و دیگران را نیز به این کار توصیه می‌کرد و می‌گفت: «استفاده من از این مباحثه‌ کم‌تر از استادان نیست؛ زیرا این قسم مباحثه، هم درس خواندن است و هم درس دادن و بحث کردن».[۱۰]

شاگردان

۱. شیخ عبدالحسین کرخی،‌معروف به «کاظمی» و «آل یاسین»
۲. میرزا محمد حسین نائینی.
۳. سید ابوالقاسم دهکردی.
۴. محمد هادى بیرجندی معروف به «هادوی».
۵. شیخ موسى بن محمد جعفر کرمانشاهی.
۶. محمد حسین طبسی.
۷. غلام حسین مرندى حائری.
۸. میرزا على نجل.
۹. سید على سیستانی، پدر بزرگ حضرت آیت الله سید على سیستانی.
۱۰. سید حسین بن سید ابراهیم فشارکى اصفهانی.
۱۱. سید محمدرضا پشت مشهدى کاشانی.
۱۲. شیخ محمد على ابن شیخ عباس هروى (هراتی) خراسانی.[۱۱]

اجازه نقل روایت

عده‌ای از عالمان دینى از وى اجازه نقل حدیث داشتند که عبارتند از:

۱. سید محمود مرعشى

وی در سال ۱۲۶۰ هـ . ق. در نجف اشرف به دنیا آمد.
وی علاوه بر این که فقیهى اصولى بود، در علم رجال نیز متخصص به شمار می‌آمد و در نسب شناسى سادات، تبحر فراوان داشت و کتاب‌هاى زیادى از شجره نامه سادات علوى در اختیارش بود. وى در علم یونانى نیز سررشته داشت. از صفات اخلاقى او می‌توان به خوش رویى و وقار اشاره کرد. این عالم فرزانه در سال ۱۳۳۸ هـ . ق. در نجف اشرف به لقاء الله پیوست. از وى دو فرزند به یادگار ماند:

۱. سید مرتضى که در علم روایت مهارت داشت.

۲. آیت الله سید شهاب الدین مرعشى نجفى که یکى از مراجع معاصر بود.[۱۲]

۲. محمد باقر بیرجندى

وى شاگرد میرزا حبیب الله رشتی، میرزاى شیرازى و میرزا حسین نورى بود. وى از مشایخ روایت آیت الله مرعشى نجفى نیز می‌باشد. از فتواهاى اوست:
الف. وجوب عینى نماز جمعه.
ب. وجوب بقاء بر تقلید میت اعلم.
القاء المکائد فى اصلاح المفاسد، انوار المعرفه (در علم کلام)، بدایه المعرفه (اصول فقه) و رساله‌اى در ردّ فرقه‌هاى صوفیه، خصوصاً فرقه گنابادیه، از آثار اوست.
وی در دوازدهم ذى حجه سال ۱۳۵۲ هـ . ق. در ۷۷ سالگى در بیرجند وفات یافت.[۱۳]
۳. آیت الله شیخ محمد على شاه آبادی، استاد اخلاق امام خمینى (ره(
۴. میرزا ابوطالب موسوى شیرازی، نویسنده کتاب اسرار العقائد.
۵. احمد شاهرودی.
۶. محمد حسین بن محمد خلیل امامى شیرازى (متوفا: ۱۳۲۹ هـ . ق).[۱۴]

وفات

سید اسماعیل صدر در اواخر عمرش به کاظمین مهاجرت کرد. وى در ۸۰ یا ۸۱ سالگى در روز سه شنبه ۱۲ جمادى الاولى سال ۱۳۳۸ هـ . ق. چشم از دنیا فروبست و به ملکوت اعلى پیوست.
تاریخ دقیق وفات این عالم بزرگ مشخص نیست. بنابر نقل کتاب ریحانه الادب، تاریخ وفات وى سال ۱۳۳۷ هـ . ق. است و بنابر نقل اعیان الشیعه، تاریخ وفات وى سال ۱۳۳۹ هـ . ق. می‌باشد.
جمعیت بسیارى در تشییع جنازه آیت الله سید اسماعیل صدر شرکت کردند. بدن مطهر وى را در اتاقى که در پایین رواق مطهر حرم کاظمین قرار داشت، به خاک سپردند.پس از وفات این عالم متقى در بلاد اسلامى مراسم ترحیم برگزار شد.[۱۵]

پی نوشت:

[۱] . معارف الرجال، ‌محمد حرزالدین، ج ۱، ص ۱۱۵.
[۲] . معارف الرجال، ج ۱، ص ۱۱۵ و اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۴۰۴.
[۳] . دائره المعارف تشیع، ج ۲، ص ۲۲۴.
[۴] . همان، ج ۲، ص ۲۲۳ و معارف الرجال، ج ۱، ص ۹۴.
[۵] . معارف الرجال، ج ۱، ص ۳۰۸ ـ ۳۱۳.
[۶] . همان، ج ۳، ص ۹۶ ـ ۱۰۰.
[۷] . معارف الرجال، ج ۱، ص ۱۱۵ و اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۴۰۴.
[۸] . حاج آقا نور الله اصفهانی، موسى نجفی، ص ۴۲.
[۹] . معارف الرجال، ج ۱، ص ۱۱۵ و گلشن ابرار، ج ۱،‌ص ۲۹۲.
[۱۰] . ریحانه الادب، ج ۳، ص ۴۲۱.
[۱۱] . معارف الرجال، ج ۱، ص ۱۱۷.
[۱۲] . همان، ج ۲، ص ۳۹۶ ـ ۲۹۸.
[۱۳] . ریحانه الادب، ج ۱، ص ۳۰۴.
[۱۴] . گلشن ابرار، ج ۲، ص ۶۰۲ و اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۴۰۴.
[۱۵] . معارف الرجال، ج ۱، ص ۱۱۷؛ اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۴۰۳ و ریحانه الادب، ج ۳، ص ۴۲۲ و ۴۲۳.

منبع: مهدی احمدى

تربیت در سیره و سخن امام مجتبى (علیه ‌السلام)

اشاره:

براى ساختن جامعه اى نمونه و تربیت انسان هاى کامل و سالم، اصول و روش هایى لازم است که انسان در سایه آن ها بتواند به دور از هر گونه انحراف مسیر سعادت را بپیماید. ارائه کامل ترین و سالم ترین روش هاى اطمینان بخش تربیتى، انسان را به سعادت حقیقى و زندگى جاودانه و رضاى پروردگار متعال نزدیک می کند. این شیوه ها را می توان از زندگى و رفتار و گفتار اسوه هاى حقیقى دین اسلام و پیشوایان راستین به دست آورد. در این نوشتار به بررسى سیره تربیتى امام حسن مجتبى علیه السلام می پردازیم، به امید این که بتوانیم از راه و روش آن پیشواى معصوم کمال بهره را برده و در پرتو رهنمودهاى نورانی‌اش تربیت شویم.

ضرورت تربیت

انسان موجودى متعالى و داراى استعداد رسیدن به کمال است و براى سیر تکاملى خویش نیازمند پیروى از یک روش تربیتى قوى و کامل می باشد. انسان فاقد تربیت، فاقد همه چیز است، پس باید به دنبال تربیت روح و روان خویش باشد.

امام مجتبى علیه السلام در زمینه ضرورت تربیت روحى و معنوى انسان و تغذیه روان او می فرماید:«عجبت لمن یتفکر فى ماکوله کیف لا یتفکر فى معقوله، فیجنب بطنه ما یؤذیه و یودع صدره ما یردیه; (۱. تعجب می کنم از فردى که در غذاى جسمانى خود فکر می کند (که سالم و بهداشتى باشد. اما در غذاى روح و جان خویش نمی اندیشد، در نتیجه شکم خود را از غذاهاى زیانبخش حفظ می کند ولى سینه اش را در مقابل آن چه آن را پست می گرداند رها می کند.»

امام مجتبى(ع).

بخش اول: عوامل تربیت

الف: خانه و خانواده

خانواده از مهمترین عوامل تربیتى محسوب می شود که هدف از آن، ایجاد و پرورش نسل و هدایت آن به سوى اهداف صحیح تربیت می باشد. خانواده کانون مقدسى است که در پرتو پیوند زناشویى دو انسان پایه گذارى شده و با پیدایش فرزند جلوه اى تازه به خود می گیرد. نتیجه این پیوند فرزندانى است که هرکدام ممکن است در آینده سرباز یا سربار جامعه باشند. روانشناسان اجتماعى، خانواده را یکى از پاسداران آثار تمدن می دانند. در مورد تاثیر و نقش خانواده در روند صحیح تربیت از امام مجتبى علیه السلام سخنان قابل توجهى به ما رسیده است.

نقش پدر صالح

پدر که رکن مهم خانواده است باید داراى شرایط و صفات پسندیده اى باشد.امام مجتبى علیه السلام به مردى که براى نظر خواهى به حضورش آمده بود، فرمود: «شایسته است که همسر دخترت مردى با تقوا و مومن باشد. زیرا اگر او دختر تو را دوست بدارد وى را احترام خواهد کرد و اگر از او خوشدل نباشد به وى ستم روا نمی دارد.» (۲.

مطمئنا اگر پدر به عنوان مدیر خانواده فردى صالح و باایمان باشد همسر و سایر اعضاى خانواده را در پرتو مهر و محبت خویش قرار داده و در اثر شایستگی هاى معنوى خویش، کانون خانواده را به محیطى امن تبدیل نموده و زمینه تربیت فرزندانى باایمان و مسؤولیت پذیر را فراهم خواهد نمود.

تاثیر مادر شایسته

مادر نقش قابل توجهى در رشد و شکوفایى استعداد فرزندان در محیط خانه دارد تا آن جا که یکى از عوامل سعادت و شقاوت انسان را در گرو اعمال مادر او دانسته اند. حضرت مجتبى علیه السلام در مورد نقش ویژه مادر در ساختار شخصیت افراد سخنى دارد که ما را در درک این مهم یارى می کند.

آن حضرت هنگامى که با معاویه مناظره می کرد، در مورد یکى از علل شقاوت معاویه و سعادت خویش به نقش مادر اشاره کرده و فرمود: « چون مادر تو هند است و در دامن چنین زن پست و فرومایه اى پرورش یافته اى این گونه اعمال زشت از تو سر می زند و سعادت ما خانواده در اثر تربیت مادرانى پاک همچون فاطمه علیها السلام و خدیجه علیها السلام می باشد.» (۳.

مادر به عنوان یک موجود عاطفى در ایجاد محیطى آرام براى فرزندان موثر است، و نقش تعیین کننده اى از هنگام انعقاد نطفه تا رسیدن به سن آموزش کودکان دارد. به ویژه در دوران باردارى و هنگام شیر دادن که شخصیت روانى و اخلاقى کودک ساخته می شود، مادر منبع تغذیه مستقیم کودک می باشد.

بر این اساس ایمان و اخلاق و الدین که دو رکن مهم خانواده هستند شرط اساسى در نیل به اهداف بلند تربیت می باشد.

ب: دوستان

بعد از خانواده دوستان و هم بازی ها و هم کلاسی هاى یک کودک می توانند به عنوان یک عامل محیطى در تربیت و خلق و خوى او تاثیرگذار باشند. کودک و نوجوان گرایش زیادى به دوستان هم سن و سال خود دارد و بدون تردید این همنشینى و هم گرایى دوستان در یکدیگر موثر خواهد بود. البته معاشرت با دوستان صمیمى یک نیاز طبیعى است و لذت بخش ترین ساعات زندگى براى یک کودک و نوجوان لحظاتى است که با دوستان سپرى می کند.

پیشوایان معصوم ما ضمن بیان اثرهاى مثبت و منفى رفاقت و همنشینى، پیروان خود را به مصاحبت با افراد شایسته سوق داده اند.

حضرت مجتبى علیه السلام در این رابطه به فرزندش می فرماید: «یا بنى لا تواخ احدا حتى تعرف موارده و مصادره فاذا استنبطت الخبره و رضیت العشره فآخه على اقاله العثره و المواساه فى العسره; (۴.

فرزندم! با هیچ کس دوستى نکن مگر این که از رفت و آمد (و خصوصیات روحى واخلاقی. او آگاه گردى، هنگامى که دقیقا بررسى نمودى و معاشرت با او را برگزیدى، آنگاه با او براساس گذشت و چشم پوشى از لغزش ها و یارى کردن در سختی ها دوستى کن.»

ج – تشکُلها و محافل اجتماعى

انسان با رفت و آمد به مجالس و محافل، تحت تاثیر رفتارها و حرکات شرکت کنندگان در آن ها قرار می گیرد.

امام حسن مجتبى علیه السلام در سخنى هم به اصل تاثیر مجالس اجتماعى اشاره دارد و هم به شرکت در محافل سالم و مفید توصیه و ترغیب می فرماید، آن جا که می فرماید: «من ادام الاختلاف الى المسجد اصاب احدى ثمان: آیه محکمه و اخا مستفادا و علما مستطرفا و رحمه منتظره و کلمه تدله على الهدى او ترده عن ردی; هر کس پیوسته به مساجد برود یکى از هشت بهره را خواهد برد: آیه و نشانه اى محکم، برادرى سودمند، علمى نو، رحمتى مورد انتظار، سخنانى که او را به راه راست هدایت می کند و یا سخنى که او را از هلاکت می رهاند.» (۵.

امام مجتبى

بخش دوم: شیوه هاى تربیت

۱ – استفاده از حس کمال جویى

کودکان و نوجوانان فطرتا کمالات و صفات زیباى انسانى را دوست دارند. مربى می تواند از طریق ارضأ صحیح تفوق خواهى، متربیان خود را به سوى اهداف مورد نظر خویش هدایت کند، و آنان را با دلگرمى و نشاط به کسب کمالات وادار سازد. امام مجتبى علیه السلام روزى فرزندان خود و فرزندان برادر خود را دعوت کرده و به آنان فرمود: «همه شما کودکان اجتماع امروز هستید و امید می رود که بزرگان جامعه فردا باشید، دانش بیاموزید و در کسب علم کوشش کنید، هر کدام که نمی توانید در مجلس درس مطالب استاد را حفظ کنید آن ها را بنویسید و نوشته ها را در منزل نگهدارى نمایید تا در موقع لزوم مراجعه کنید.» (۶.

آن حضرت با این روش صحیح تربیتى فرزندان را به کسب دانش و درس خواندن ترغیب و تشویق می کند و آنان به این طریق با عشق و علاقه به دنبال کسب دانش و سایر کمالات بشرى می روند و در این شیوه، نیازى به تهدید و مجازات نیست.

۲ – معرفى اسوه هاى تربیت

کودک و نوجوان فطرتا به دنبال الگو می گردد و این خواسته درونى او در حس تقلید وى جلوه می کند.

والدین و مربیان باید با معرفى الگوهاى صحیح، حس تقلید او را جهت دهند. آن چه در این میان اهمیت ویژه دارد شناساندن الگوهاى راستین و نمونه هاى کامل در به وجود آوردن صفات پسندیده در نهاد فرزندان است. این شیوه در قرآن کریم فراوان دیده می شود. قرآن کریم با معرفى الگوهاى کامل و بى عیب و نقص، در آموزش خوبی ها و کمالات و فضائل انسانى بهره می گیرد. حضرت مجتبى علیه السلام نیز به پیروى از قرآن در سیره تربیتى خویش این روش را دنبال می کند. آن حضرت بعد از شهادت على علیه السلام خطابه بلیغى ایراد کرد و در ضمن آن به معرفى شخصیت ممتاز على علیه السلام پرداخته و می فرماید: «اى مردم! در این شب مردى از دنیا رفت که در هیچ کار نیکى، پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و بندگان خدا در هیچ سعادتى نمی توانند به او برسند، او به همراه پیامبر صلى الله علیه و آله جهاد می کرد و جان خود را فداى او می نمود.» آن گاه با شمردن صفات دیگر امیرمؤمنان علیه السلام او را به عنوان امام و الگوى مردم مطرح می کند. (۷.

۳ – ایجاد خودباورى و عزت نفس در کودکان

به وجود آوردن خودباورى و عزت نفس در کودکان، آن هارادر زندگى آینده موفق تر خواهد نمود. این صفت زیبا را می توان از همان دوران کودکى و با شیوه هاى مختلف در او پرورش داد. برخى از آن شیوه ها عبارتند از:

یک. احترام به کودک

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بارها امام حسن و امام حسین علیه السلام را در ایام کودکى احترام می نمود. روزى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نشسته بود که آن دو کودک وارد شدند، پیامبر به احترام آن ها از جاى برخواسته و به انتظار ایستاد، لحظاتى طول کشید، آن ها نرسیدند. رسول اکرم صلى الله علیه و آله به طرف کودکان پیش رفت و از آنان استقبال نمود، بغل باز کرد و هر دو را بر دوش خود سوار نمود و به راه افتاد و به آنان فرمود: «فرزندان عزیز، مرکب شما چه خوب مرکبى است و شما چه سواران خوبى هستید!» (۸.

در روایت دیگرى عبدالله بن عباس می گوید: «با پیامبر صلى الله علیه و آله به خانه فاطمه علیها السلام رفتیم. حسن علیه السلام (که کودکى بیش نبود. صورتش را شسته و تمیز و پاکیزه از منزل بیرون آمد. رسول خدا صلى الله علیه و آله حسن علیه السلام را در آغوش گرفته و بوسید و سپس فرمود: «این پسر من آقاست.» (۹.

دو. همبازى شدن با او

کودکان و نوجوانان از بازى و ورزش لذت می برند و به این وسیله ضمن آشنایى بیشتر با جهانى که در آن زندگى می کنند رشد یافته و در عین حال فرصت هاى خوبى را براى بیان احساسات و عواطف خود می یابند. همبازى شدن والدین و بزرگترها با آنان در ایجاد خودباورى در وجود‌شان نقش مهمى دارد. ابورافع یکى از یاران پیامبر صلى الله علیه و آله روزى با امام حسن علیه السلام که کودک خردسالى بود، همبازى شد. آنان روى قرار دوش گرفتن از همدیگر بازى می کردند. هنگامى که نوبت سوارى به ابورافع می رسید، حضرت مجتبى علیه السلام به او می فرمود: عجب دارم از تو که می خواهى بر دوش کسى سوار شوى که پیامبر صلى الله علیه و آله او را بر دوش خود سوار می کند. وقتى نوبت سوارى امام حسن علیه السلام می شد، ابورافع می گفت: همانطورى که تو به من سوارى ندادى من هم تو را سوار نمی کنم. حضرت به او فرمود: آیا میل ندارى کسى را که پیامبر صلى الله علیه و آله بر دوش خود می نشاند بر دوشت سوار کنی؟ ناچار ابورافع طفل را بر دوش خود سوار می کرد.

شخصیت روحى این کودک از خلال گفتار و کیفیت استدلالش پیداست. طفلى را که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در آغوش خود پرورش داده و شخصیت روانى او را احیأ نموده است، بزرگى خود را باور دارد و هرگز با ذلت و زبونى سخن نمی گوید. (۱۰.

سه. انتخاب نام زیبا براى کودک

نام کودک نقش مهمى در شخصیت او ایفا می کند. باید براى طفل نامى را انتخاب کرد که بعدها به خاطر آن مورد استهزأ و تحقیر قرار نگیرد و در آینده احساس حقارت نکند. نامى که یادآور وابستگى او به خداوند متعال بوده و نشانگر فرهنگ و مکتب او باشد. سیره عملى امام مجتبى علیه السلام در نامگذارى فرزندان خویش گواه روشنى بر توجه آن حضرت به این مهم می باشد. نام فرزندان پسر آن حضرت عبارتند از: حسن، زید، قاسم، عمرو، عبدالله، عبدالرحمن، حسین، طلحه و نام فرزندان دختر او عبارتند از:

‌ام الحسن،‌ام الحسین، فاطمه،‌ام عبدالله،‌ام سلمه، رقیه. (۱۱.

چهار. مشورت با فرزندان

یکى از شیوه هاى شخصیت دادن به فرزندان، مشورت کردن با آن هاست. امام مجتبى علیه السلام ضمن توصیه به این کار پسندیده، با فرزندان خویش در موارد مختلف مشورت می کرد و بدین وسیله شخصیت آنان را پرورش داده و در آن ها عزت نفس ایجاد می نمود. روزى معاویه بن خدیج به عنوان خواستگار به منزل آن حضرت آمد، حضرت مجتبى علیه السلام به او فرمود: « انا قوم لا نزوج نسأنا حتى نستامرهن; (۱۲.

ما قومى هستیم که دختران خود را بدون نظرخواهى و مشورت با خودشان، شوهر نمی دهیم.»

پنج. سلام کردن به کودکان

حضرت مجتبى علیه السلام می فرماید:

«هر کس قبل از سلام کردن به سخن آغاز کند، او را جواب ندهید.» (۱۳.

این سخن در مورد معاشرت والدین با کودکان اهمیت ویژه اى می یابد، زیرا کودکى که به او سلام داده شود و بدین وسیله از وى احترام نمایند، لیاقت و شایستگى خود را باور می کند و از همان دوران کودکى احساس می کند که دیگران براى او اهمیت و ارزش قائل هستند.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «پنج چیز را تا لحظه مرگ ترک نمی کنم…یکى از آن ها سلام دادن به کودکان است.» (۱۴.

۴ – مطابقت رفتار با گفتار

والدین و مربیان اگر به گفته هاى خویش جامه عمل بپوشانند، بهترین و مؤثرترین و پرثمرترین شیوه را در تربیت به کار گرفته اند و به طور غیرمستقیم و ناخودآگاه متربیان را تحت تاثیر قرار داده اند. پندها و نصیحت هاى مربیان و والدین زمانى بر فرزندان موثر واقع خواهد شد که آنان هر یک نمونه اى عملى از آن توصیه باشند و گفتار خویش را با عمل هماهنگ سازند.

حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام یکى از دوستان خود را که شایسته تمجید آن بزرگوار بود با صفات زیبائى معرفى کرد و در ضمن خصلت هاى پسندیده او می فرمود: « کان لا یقول ما لا یفعل و یفعل ما لا یقول; (۱۵. او آن چه را که عمل نمی کرد، نمی گفت و کارهایى را که نگفته بود انجام می داد.»

پى نوشت:

۱. الدعوات، قطب الدین راوندى، قم، مدرسه الامام المهدى، ۱۴۰۷ ه. ق، ص ۱۴۴ و ۱۴۵٫

۲. مکارم الاخلاق، ص ۲۳۳٫

۳. احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۲۷۹٫

۴. تحف العقول، ص ۲۳۳٫

۵. تحف العقول، ص ۲۳۵٫

۶. منیه المرید، ص ۳۴۰٫

۷. منتهى الآمال، ج ۱، ص ۲۲۵٫

۸. کودک فلسفى، ج ۱، ص ۱۱۵٫

۹. اعلام الورى، ص ۲۱۱٫

۱۰. کودک فلسفى، ج ۲، ص ۱۳۳٫

۱۱. الارشاد، ج ۲، ص ۱۶٫

۱۲. حیاه الحسن علیه السلام، ج ۱، ص ۳۲۹٫

۱۳. مسند الامام المجتبى علیه السلام، ص ۶۸۸٫

۱۴. الخصال، ج ۱، ص ۲۷۱٫

۱۵. تحف العقول، ص ۲۳۴٫

منبع :مبلغان،شماره ۲۳

 

بخشش ، همراه با تعلیم و تربیت

 

 

اشاره:

حسین بن علی بن ابی‌طالب(علیه السلام)، مشهور به اباعبدالله و سیدالشهداء (۴-۶۱ق)، امام سوم شیعیان است، که ده سال امامت را بر عهده داشت و در واقعه عاشورا به شهادت رسید. او فرزند دوم امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و نوه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) است.

در کتاب مقتل آل الرّسول حکایت شده است :

روزى یک نفر عرب بیابان نشین به محضر مبارک حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السّلام شرفیاب شد و اظهار داشت :

اى پسر رسول خدا! من دیه کامله اى را تضمین کرده ام ؛ ولیکن از پرداخت آن ناتوانم ، با خود گفتم : بهتر است نزد بخشنده ترین و بزرگوارترین افراد برسم و از او تقاضاى کمک نمایم ؛ و از شما اهل بیت رسالت گرامى تر و بخشنده تر نیافتم .

حضرت فرمود: اى برادر عرب ! من از تو سه مطلب را سؤ ال مى کنم ، چنانچه یکى از آن ها را جواب دهى ، یک سوّم دیه را مى پردازم .

و اگر دوتاى آن سؤ ال ها را پاسخ صحیح گفتى ، دوسوّم آن را خواهم پرداخت ؛ و در صورتى که هر سه مسئله را پاسخ درست دادى ، تمام دیه و بدهى تو را پرداخت مى نمایم .

اعرابى گفت : یاابن رسول اللّه ! آیا شخصیّتى چون شما که اهل فضل و کمال هستى از همانند من بیابان نشین سؤ ال مى کند؟!

حضرت فرمود: از جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که فرمود: نیکى و احسانى را که به دیگرى مى کنى ، بایستى به مقدار شناخت و معرفت آن شخص ‍ باشد.

اعرابى عرضه داشت : پس آنچه دوست دارى سؤ ال فرما، چنانچه توانستم پاسخ مى دهم ؛ وگرنه از شما مى آموزم ، و در همه امور از خداوند متعال کمک و یارى مى طلبم .

حضرت سؤ ال نمود: کدام کارها افضل اعمال است ؟

اعرابى پاسخ داد: همانا ایمان و اعتقاد به خداوند سبحان ، افضل اعمال و برترین کارها است .

حضرت فرمود: راه نجات از هلاکت چگونه است ؟

اعرابى در جواب گفت : توکّل و اعتماد بر خداوند متعال ، بهترین وسیله نجات و رستگارى است .

سوّمین سؤ ال این بود: چه چیز موجب زینت مرد خواهد بود؟

اعرابى در پاسخ اظهار داشت : علم و دانشى که همراه با صبر و شکیبائى باشد.

سپس امام حسین علیه السّلام اظهار نمود: چنانچه براى انسان اشتباهى رخ دهد؟

اعرابى گفت : مال و ثروتى که همراه با مروّت و وجدان باشد.

و پس از آن حضرت فرمود:

چنانچه باز هم اشتباه کند؟

اعرابى اظهار داشت : تنها راه نجات او این است ، که صاعقه اى از آسمان فرود آید و او را بسوزاند و نابودش کند.

حضرت در این لحظه تبسّمى نمود و همیانى را جلوى اعرابى قرار داد که در آن مقدار هزار دینار بود؛ و همچنین انگشترش را که نگین آن صد درهم ارزش داشت به اعرابى اهدا نمود و فرمود: اى اعرابى ! این مبلغ را بابت بدهى خود بپرداز؛ و انگشتر را هزینه زندگى خود کن .

و چون اعرابى آن هدایا را گرفت ، از حضرت تشکر و قدردانى کرد و گفت :

اللّهُ یَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ.

یعنى ؛ خداوند متعال مى داند خلافت و رسالت خود را به چه کسانى واگذار نماید.(۱)

پی نوشت:

۱.بحارالانوار: ج ۴۴، ص ۱۹۶، به نقل از جامع الاخبار.

رفق و مداراى تربیتى در سیره معصومین(علیهم السلام)

 چکیده

این مقاله پس از تعریف مفهوم رفق و مدارا، جایگاه، موارد، محدوده و آثار تربیتى آن را در کلام و سیره معصومین(علیهم السلام) بیان مى‏کند و سپس رفق و مدارا با دیگران را در مواردى از قبیل: رفق و مدارا در تبیین مسائل دینی، رفق و مدارا در تربیت عبادى کودکان، رفق و مدارا در موعظه، و… مورد بررسى قرار مى ‏دهد.

واژه ‏هاى کلیدى

تربیت؛ رفق و مدارا؛ سیره تربیتی؛ سیره معصومین؛ کارکرد و آثار تربیتی؛ تربیت عبادی؛ روشهاى تربیتی؛ نصیحت و موعظه؛ تربیت اجتماعی.

مقدمه

در سیره تربیتى پیشوایان دینى(علیه السلام) رفق و مدارا با تربیت‏ آموزان از جایگاه والایى برخوردار است. پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در موارد متعددى به این موضوع اشاره کرده که وى از جانب خداوند موظّف و مامور است با مردم به رفق و مدارا رفتار کند.

نظر به اهمیت این موضوع در تربیت اسلامی، سعى بر این بوده تا در این نوشتار در حد توانایى ابعاد و جوانب آن بررسى شود. بدین منظور معنا و تعریف رفق و مدارا، جایگاه، موارد، محدوده و آثار تربیتى آن مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.

معنا و تعریف رفق و مدارا

«رفق» چنانکه در کتب لغت آمده در چهار معنا به کار مى‏رود:

۱.کارى را خوب انجام دادن در مقابل بد انجام دادن کار؛

۲. نرم خویى در مقابل تند خویى و شدت عمل؛

۳. میانه روى و اعتدال در انجام کار؛

۴. محکم کارى و دقت در انجام کار (مجمع البحرین؛ ذیل ماده رفق).

«مدارا» نیز در لغت به معناى ملاطفت و نرمى و ملایمت و احتیاط کردن آمده است (همان، ذیل ماده دری).

با توجه به معناى لغوى رفق مى‏توان گفت که این واژه در زبان عربى بدین معنا است که فرد کارى را به زیبایى و نرمى و با استحکام لازم انجام دهد در مقابلِ آن فردى است که کارى را با شدت و خشونت و زشتى انجام مى‏دهد. مؤید این امر این است که این واژه در مقابل «خَرْق» به کار مى‏رود که به معناى انجام کار با شدت و خشونت و زشتى است. مدارا نیز با توجه به معناى لغوى آن عبارت از نرمى و ملایمت در رفتار با دیگران است که گاه براى در امان ماندن از شر مردم و گاه براى بهره‏مندى از آنان است. این‏که در کتب لغت آن را به احتیاط نیز تعریف کرده‏اند، بیانگر همین مطلب است.

با وجود اینکه، این دو واژه از نظر معنا بسیار به یک‏دیگر نزدیک هستند، موارد کاربرد آنها در زبان عربى تفاوت دارد. رفق عمدتا در مورد موافقان و دوستان و حداکثر در مورد غیر مخالفان به کار مى‏رود؛ در حالى که مداراى احتیاطى بیشتر در مورد مخالفان و دشمنان به کار مى‏رود. استعمالات متعدد این دو واژه در روایات نیز مؤید این مطلب است. به عنوان مثال در روایتى آمده است که

«لاَتَحْمِلُوا عَلَى شِیعَتِنَا و ارْفَقُوا بِهِمْ؛ بر شیعیان ما چیزى تحمیل نکند و با آنها با رفق برخورد نمایند» (کافی، ج۸، ص۳۳۴) و در روایت دیگرى آمده است که «و اَمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراه… ؛

با مخالفان به روش مدارا برخورد نمایید» (رى‏شهری؛ میزان الحکمه ج۳ ص۲۳۹).

در این دو روایت در مورد شیعیان واژه رفق و در مورد مخالفان واژه مدارا به کار رفته‏است. البته، گاه این دو واژه در معنایى وسیع به کار مى‏روند که هم شامل معناى رفق است و هم شامل معناى مدارا. به عنوان مثال در روایت «اِنَّا اُمِرْنَا مَعَاشِرَ الاَنْبِیاءِ بِمُداراهِ النَّاسِ کَمَا اُمِرْنَا بِاَدَاءِ الْفَرائِضِ؛ ما گروه پیامبران مأمور به مداراى با مردم هستم همانطور که مأمور به انجام واجبات هستیم.» (رى‏شهری، میزان‏الحکمه، ج۴، ص۲۳۹) و روایت «اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَ مُحَمَّدا فَاَمَرَه بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ؛ بدرستى که خداوند عزّوجل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را برانگیخت و به او را به صبر و رفق امر نمود» (رى‏شهری، میزان‏الحکمه، ج۴، ص۲۳۸). رفق و مدارا در معنایى وسیع و مترادف با یکدیگر به کار رفته‏است. اما این معناى عام کمتر استعمال شده است و در غالب موارد رفق و مدارا در همان معنایى که قبلاً گفتیم به کار مى‏رود.

در زبان فارسى نیز این دو واژه، بویژه هر گاه با هم به کار روند، معنایى مترادف با یکدیگر را مى‏رسانند.

به هر حال، این دو واژه، بر اساس آنچه در زبان عربى و فارسى از آن اراده مى‏شود، در زمینه تعلیم و تربیت بدین معنا به کار مى‏رود که مربى با متربیان به گونه‏اى رفتار کند که به زیبایى و آسانی، آنان را به سوى اهداف تربیتیِ مورد نظر هدایت کند. اگر مربى چنین عمل کند گفته مى‏شود که با تربیت‏آموزان خود به رفق و مدارا رفتار کرده است. در روایتى‏پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به حضرت على(علیه السلام) مى‏فرماید:

یا عَلِی! اِنَّ هَذَا الدِّینَ مَتینٌ. فَأَوْغِلْ فِیهِ بِرِفْقٍ وَ لاَتَبْغَضْ اِلَى نَفْسِکَ عِبَادَهِ رَبِّکَ [ف] اِنَّ الْمُنْبِتَ لاَ ظَهْرا أبْقَى و لاَ أَرضا قَطَعَ.

یا علی! این دین، دین استوار و محکمى است. از این رو، با رفق و نرمى در آن سیر کن و عبادت خداوند را براى خودت ناخوشایند مکن که زیاده‏رو و افراط‏کار نه مرکب خود را سالم باقى مى‏گذارد و نه راه را طى مى‏کند (الکافی، ج۲، ص۸۷).

این روایت به روشنى بیان مى‏کند که عدم رفق در جایى که رفق و مدارا لازم است، علاوه بر آنکه موجب شکست فرد در رسیدن به اهداف خود مى‏شود، وسیله و ابزار وى براى رسیدن به هدف را نیز از میان مى‏برد.

جایگاه رفق و مدارا در سیره معصومین(علیهم السلام)

نمونه‏ هاى متعددى از سیره معصومین(علیهم السلام) در دست است که بیانگر رفق و مداراى آنان با متربیان است که به اختصار

به چند نمونه اشاره مى‏کنیم:

۱. یکى از افرادى که در مدینه با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان مخالف بود و از هر فرصتى براى کارشکنى در امور مسلمانان، البته به صورت مخفیانه، خوددارى نمى‏کرد عبدالله ابن اُبَیّ بود. این فرد، رئیس قبیله خزرج و رهبر منافقان در مدینه بود، با وجود این، زمانى که از دنیا رفت، اطرافیان او از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خواستند که پیراهن خود را در اختیار آنان قرار دهد تا عبدالله ابن اُبَیّ را با آن کفن کنند تا شاید بدان سبب مورد رحمت خدا قرار گیرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خواسته آنان رااجابت کرد. برخى از اصحاب به وى اعتراض کردند که چرا با آنکه وى کافر است چنین کردی. آن حضرت فرمود: «پیراهن من مانع عذاب او در آخرت نیست. و من با این کار امید دارم جمع کثیرى اسلام بیاورند.» گفته شده که هزار نفر از خزرج زمانى که دیدند عبدالله بن ابى به لباس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) متوسل شده است اسلام آوردند. (تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۲۵۰).

۲. روزى بیرون از مدینه مردى امام زین العابدین(علیه السلام) را دید و به او ناسزا گفت. یاران امام(صلی الله علیه و آله و سلم) به او حمله کردند. امام فرمود: دست بردارید. سپس رو به آن مرد کرد و گفت: آنچه از کارهاى ما بر تو پوشیده است بیش از آن است که تو مى‏دانی. آیا نیازى‏دارى تا آن را برآورده سازم؟ مرد شرمنده شد. امام(علیه السلام) لباس خویش را به او بخشید و دستور داد هزار درهم به او بدهند. مرد پس از آن واقعه، همیشه مى‏گفت شهادت مى‏دهم که تو از فرزندان رسول خدایى (کشف الغمه، ج۲، ص۲۹۳).

موارد رفق و مدارا در سیره تربیتى معصومین(علیهم السلام)

موارد مدارا و رفق در سیره معصومین(علیهم السلام) را مى‏توان به دو دسته کلى تقسیم کرد: الف) رفق و مدارا با دیگران. ب) رفق و مدارا با خود.

الف) رفق و مدارا با دیگران

۱. رفق و مدارا در تبیین مسائل دینى

پیشوایان دینى(علیه السلام) هنگامى که مى‏خواستند احکام و شرایع را به مردم آموزش دهند، به اندازه فهمشان با آنان سخن مى‏گفتند و مسائل دینى را به گونه‏اى که آنان به آسانى دریابند بیان مى‏کردند. خداوند در قرآن مى‏فرماید: «ما هیچ رسولى را جز به زبان قوم خود نفرستادیم تا براى آنان [حقایق را [تبیین کند» (ابراهیم، آیه۴).

پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز مى‏فرماید: «به ما پیامبران دستور داده شده است که با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن بگوییم» (بحارالانوار، ج۱، ص۸۵)

از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است که: «رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ گاه با مردم به [حسب[ کنه و باطن عقل خویش سخن نگفت (علامه طباطبائی؛ سنن النبی، ۵۷).

هم‏چنین نقل شده است که: در جنگ تبوک مردم دچار تشنگى شدند. به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: یا رسول الله! کاش دعا مى‏کردى تا خدا ما را سیراب مى‏کند. آن حضرت دعا کرد و آب در بیابان جارى شد. قومى از اعراب بادیه‏نشین گفتند: ستاره ذراع و ستاره فلان بر ما باران نازل کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رو به اصحاب کرده فرمود: مى‏بینید!! خالد گفت: اى رسول خدا! گردنشان را بزنم؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نه؛ اینان چنین مى‏گویند؛ اما مى‏دانند که خدا باران را نازل کرده است (مستدرک الوسائل، ج۶ ص۱۹۶).

بنابراین، مربى در مقام تربیت، نخستین کارى که باید به انجام آن همت گمارد این است که با تربیت‏آموزان خود، چنان سخن گوید که به آسانى مراد او را دریابند و این مستلزم آن است که مربى سخن خود را از درجه و مقام درک و فهم خود تا سطح درک و فهم تربیت‏آموزانش تنزل دهد.

به علاوه، گاه مدارا و رفق با متربیان اقتضا مى‏کند که مطالب خاصى با آنان در میان گذاشته شود و از ارائه مطالبى که فراتر از میزان درک و فهم آنان است خوددارى شود. چنانکه در سیره معصومین(علیهم السلام) ملاحظه مى‏شود که گاه بعضى از مطالب را با افرادى خاص مطرح مى‏کردند. به عنوان مثال، علامه مجلسى نقل مى‏کند که جابر بن یزید جعفى مى‏گوید:

امام باقر(علیه السلام) نود هزار حدیث براى من بیان کرد که هرگز آنها را براى کسى بیان نکرده‏ام و هیچ گاه نیز بیان نخواهم کرد. وى مى‏گوید به امام باقر(علیه السلام) عرض کردم: فدایت گردم، بار سنگینى بر من نهاده‏ای؛ چرا که از اسرارتان احادیثى برایم بیان کرده‏اى که نباید به کسى بیان کنم. بدین سبب، گاه سینه‏ام به جوشش در مى‏آید تا جایى که حالتى شبیه جنون به من دست مى‏دهد. امام(علیه السلام) فرمود: در این حالت به کوههاى اطراف برو، حفره‏اى بکن، سرت را در آن فرو کن و بگو محمد بن على به من چنین و چنان گفت (بحار الانوار، ج۲، ص۶۹).

۲. رفق و مدارا در برگزار کردن نمازهاى جمعه و جماعت

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نمازهاى جماعت را به اختصار مى‏خواند و دیگران را نیز به همین امر توصیه مى‏فرمود. انس بن مالک مى‏گوید: «پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز [جماعت] را به اختصار و کامل برگزار مى‏کرد» (صحیح البخاری، ج۱، ص۱۷۳). هم‏چنین در روایت دیگرى از آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمود:

من هنگامى که مى‏خواهم نماز را به ‏پا دارم، قصد مى‏کنم نماز را طولانى کنم. اما صداى کودکى را مى‏ شنوم بدین سبب، نماز را سریع مى‏ خوانم تا مادر کودک دچار مشقت نشود (صحیح البخاری، ج۱، ص۱۷۳).

در روایت دیگرى نیز آمده است که:

مردى به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: اى رسول خدا! از بس فلانى نماز را طول مى‏دهد به سختى نماز را مى‏خوانم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آن روز با حالتى بسیار عصبانى در موعظه‏اى فرمود: اى مردم! شما دیگر مردمان را فرارى مى‏دهید. هر کس با مردم نماز مى‏خواند باید نماز را مختصر برگزار کند که در میان آنان مریض و ناتوان و کسى هست که به دنبال کارى است (صحیح البخاری، ج۱، ص ۳۱).

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر نمازهاى جماعت، نمازهاى جمعه و خطبه‏هاى آن را نیز به اختصار برگزار مى‏کرد. مراجعه به خطبه‏هاى جمعه‏اى که از ایشان نقل شده است مؤید این مدعا است (بحارالانوار، ج۷۷، ص ۴۵ـ۱۱۰).

۳. رفق و مدارا در تربیت عبادى کودکان

در سیره تربیتى پیشوایان دینى(علیه السلام) به اختلافِ سنى افراد توجه خاصى شده است. آنان بین بزرگسالان و کودکان تفاوت بسیارى قائل شده‏اند و از هر یک متناسب با سنشان انتظار داشته‏اند.

امام زین‏العابدین(علیه السلام) به کودکان دستور مى‏داد نماز مغرب و عشاء را با هم و نماز ظهر و عصر را نیز با هم بخوانند. به ایشان مى‏گفتند: نماز را در وقت نمى‏خوانند. آن حضرت مى‏فرمود: بهتر از این است که بخوابند و نماز نخوانند (مستدرک الوسائل، ج۳، ص۱۹).

باید توجه داشت که در زمان معصومین(علیهم السلام) نمازها در پنج وقت: صبح، ظهر، عصر، مغرب و شام خوانده مى‏شد و نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا را نه در یک وقت، بلکه جدا جدا مى‏خواندند. اما امام(علیه السلام) به کودکان که هنوز به سن تکلیف نرسیده بودند ولى نماز مى‏خواندند ـ که در بحث تربیت عبادى به نکته تربیتى این مطلب اشاره خواهیم کرد ـ اجازه مى‏دادند که نمازهاى ظهر و عصر و نمازهاى مغرب و عشا را با هم بخوانند تا نماز خواندن بر آنها مشکل و غیرقابل تحمل نشود.

این امر، در واقع، نوعى رفق و مدارا با این قبیل افراد است. هم چنین در روایت دیگرى آمده است که امام صادق(علیه السلام) فرمود:

ما کودکانمان را در هفت سالگى به روزه گرفتن، به اندازه‏اى که توان آن را دارند تا نصف روز، بیشتر یا کمتر، دستور مى‏دهیم. هرگاه تشنگى یا گرسنگى بر آنها غلبه کرد افطار مى‏کنند تا به روزه عادت کنند. شما کودکانتان را در نُه سالگى به روزه گرفتن، به هر اندازه که مى‏توانند، امر کنید. هرگاه تشنگى بر آنها غلبه کرد، افطار کنند (طباطبایی، سنن النبی، ص۱۵۷).

در این روایت نیز امام(علیه السلام) در آموزش روزه گرفتن به کودکان به رفق و مدارا با آنها رفتار مى‏کند و به دیگران نیز دستور مى‏دهد چنان عمل کنند. در مقابل، معصومین(علیهم السلام) از افراد مسن‏تر انتظارات بیشترى دارند. از کسى که عمرى را در اسلام گذرانده است، انتظار دارد اعمال خود را با رعایت تمام با بیشتر مستحبات انجام دهد. به عنوان مثال، مى‏توان به قضیه اتفاق افتاده میان امام صادق(علیه السلام) و حماد که یکى از اصحاب ایشان است اشاره کرد که:

حماد بن عیسى مى‏گوید: روزى امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: حماد! مى‏توانى نیکو نماز بگزاری؟ گفتم: آقاى من، من کتاب «صلاه» حریز را حفظ هستم. فرمود: اشکالى ندارد؛ حماد، برخیز و نماز بگزار. من برخاستم و در برابر ایشان رو به قبله ایستادم؛ تکبیره الاحرام گفتم؛ رکوع و سجود بجا آوردم. امام به من فرمود: حماد، نمى‏توانى نیکو نماز بگزاری. چه زشت است که کسى از شما شصت یا هفتاد ساله باشد، اما نتواند یک نماز با رعایت تمام حدود آن بجا آورد (الکافی، ج۳، ص۳۱۱).

حماد در ادامه مى‏گوید: به امام(علیه السلام) عرض کردم: نماز را به من بیاموز. ایشان برخاستند و یک نماز با رعایت تمام حدود آن اقامه کردند و در پایان فرمود: حماد! چنین نماز بگزار (الکافی، ج۳، ص۳۱۱).

از نحوه نماز خواندن امام(علیه السلام) پیداست که منظور ایشان از اینکه حماد نمى‏تواند نیکو نماز بگزارد این نبوده است که نماز حماد نادرست بوده است، بلکه مراد آن حضرت این بوده که وى نماز را با رعایت آداب و مستحبات آن نمى‏خواند. بدین‏ترتیب امام(علیه السلام) این انتظار را از حماد ـ که عمرش را در اسلام گذرانده است ـ دارد که بتواند نماز را با رعایت تمام حدود و آداب آن بخواند.

۴. رفق و مدارا در مواجهه با افرادى که از نظر ایمان درجات متفاوتى دارند

موضوع تفاوت افراد در درجات ایمان نیز یکى از امورى است که در سیره تربیتى معصومین(علیهم السلام) مورد توجه است. آنان در رعایت تفاوت مذکور به دو جهت توجه داشتند: اولا، آنان چنان نبودند که کسى را به دلیل پایین بودن درجه ایمان در انزوا قرار بدهند و با او مصاحبت و مجالست نکنند. ثانیا، آنان از هر کس متناسب با درجه ایمانش توقعاتى داشتند و بیش از آن بر او تحمیل نمى‏کردند. اینکه معصومین(علیهم السلام) با اکثر شیعیان و سایر مسلمانان، بجز عده‏اى خاص، معاشرت داشتند مؤید این مطلب است. در این خصوص مى‏توان به سؤال و جوابى که بین امام صادق(علیه السلام) و یکى از شیعیانش واقع شده است اشاره کرد:

یکى از شیعیان مى‏گوید در حضور امام صادق(علیه السلام) سخن در باره عده‏اى مطرح شد. من به امام(علیه السلام) عرض کردم: ما از آنان بیزارى مى‏جوییم؛ زیرا آنان به آنچه ما قائلیم قائل نیستند. امام(علیه السلام) فرمود: دوستدار ما هستند و به آنچه شما قائلید قائل نیستند و شما از آنان تبرى مى‏جویید؟! گفتم: آری. امام(علیه السلام) فرمود: اگر چنین است، ما هم از مزایایى برخورداریم که شما از آنها بى‏بهره‏اید؛ پس ما هم باید از شما بیزارى بجوییم…؟ با آنها دوستى کنید و از آنها بیزارى نجویید. زیرا بعضى از مسلمانان از اسلام یک سهم و بعضى دو سهم و…بعضى هفت سهم دارند. سزاوار نیست بر دوش آنکه از اسلام یک سهم دارد به اندازه آنکه دو سهم دارد بار بگذاریم و همینطور بر آنکه از اسلام دو سهم دارد به اندازه آن که سه سهم دارد و… .

براى تو مثالى مى‏آورم. مردى همسایه‏اى نصرانى داشت. او را به اسلام فراخواند و اسلام را در نظر او زیبا جلوه داد و نصرانى مسلمان شد. نزدیک سحر درِ خانه او را زد. نصرانى گفت: کیست؟ همسایه مسلمانش گفت: من هستم، فلانی؛ وضو بگیر و لباسهایت را بپوش تا به نماز برویم. نصرانى تازه مسلمان شده چنین کرد و به مسجد رفتند و نماز خواندند تا فجر دمید. سپس نماز صبح را خواندند و ماندند تا آفتاب برآمد. نصرانى تازه مسلمان شده برخاست تا به منزل خویش برود. مرد مسلمان به او گفت: کجا مى‏روی؟! روز کوتاه است و تا ظهر چیزى نمانده است. به همین ترتیب او را تا ظهر و سپس تا عصر و مغرب و نماز عشا در مسجد نگاه داشت و سپس به اتفاق، به منزلهایشان بازگشتند. مرد مسلمان دوباره نزدیک سحر، درِ خانه تازه مسلمان را زد. تازه مسلمان گفت: کیست؟ گفت: منم. برخیز؛ وضو بگیر و لباس بپوش تا به مسجد برویم. گفت: برو کسى بیکارتر از من بجوی. من فقیرم و عیالوار. [امام(علیه السلام) در ادامه مى‏فرماید] بر آنان سخت نگیرید. مگر نمى‏دانید…که امامت ما بر رفق و انس و وقار و… است. مردم را به دینتان و آنچه بر آن هستید ترغیب کنید. (وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۲۷).

۵. رفق و مدارا در موعظه

پیشوایان بزرگ اسلام جهت رعایت حال مخاطبان، مواعظ خود را معمولاً کوتاه ایراد مى‏ کردند تا آنان خسته و دلزده نشوند. یکى از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مى‏کند که: «پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) موعظه‏ هاى خود را در روزهاى مختلف، و نه هر روزه، انجام مى‏داد. زیرا دوست نداشت ما خسته و دلزده شویم» (صحیح البخاری، ج۱، ص۲۵).

ب) رفق و مدارا با خود

درباره رفق و مداراى تربیتى با خود نیز سیره‏هایى وجود دارد که نشان مى‏دهد که رعایت آن براى افراد لازم است. یکى از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‏گوید:

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: آیا خبر ندهم تو را که شبها نماز مى‏خوانى و روزها روزه مى‏گیری؟ گفتم: من چنین مى‏کنم. فرمود: اگر چنین کنی، چشمهایت گود مى‏افتد و روحت خسته مى‏شود، در حالى که روحت بر تو حقى دارد و خانواده‏ات نیز بر تو حقى دارند. گاهى روزه بگیر و گاهى افطار کن، در شب گاهى نماز بخوان و گاهى بخواب (همان، ج۲، ص۴۹).

همانطور که گذشت، در اصول کافى نیز نقل شده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت على(علیه السلام) فرمود:

یا علی! این دین، دین استوار و محکمى است. از این رو، با رفق و نرمى در آن سیر کن و عبادت خداوند را براى خودت ناخوشایند مکن که زیاده‏رو و افراط‏کار نه مرکب خود را سالم باقى مى‏گذارد و نه راه را طى مى‏کند (الکافی، ج۲، ص۸۷).

محدوده رفق و مداراى تربیتى

در این‏جا لازم است به این سؤال نیز بپردازیم که آیا در سیره تربیتى معصومین(علیهم السلام) محدوده‏اى براى رفق و مداراى تربیتى معین شده است یا نه؟ در صورت مثبت بودن جواب، درچه مواردى مى‏توان از رفق و مدارا استفاده کرد و در چه مواردى نمى‏توان؟ البته، در مورد این پرسش نمى‏توان جواب قاطعى ارائه کرد، در عین حال با توجه به سیره معصومین(علیهم السلام) مى‏توان به مؤلفه‏هایى که ما را در دست‏یابى به پاسخ کمک مى‏کند اشاره کرد. برخى از این مؤلفه‏ها عبارتند از:

جهل و علم

معصومین(علیهم السلام) در مواردى که با فردى جاهل یا ناآگاه به احکام و آموزه‏هاى دینى مواجه مى‏شدند با او به رفق و مدارا برخورد مى‏کردند و اجازه نمى‏دادند دیگران نیز با آنان به شدت و خشونت رفتار کنند. به عنوان مثال، یکى از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مى‏کند که:

درحالى که ما با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد بودیم، اعرابى‏اى آمد و در مسجد مشغول ادرار شد. اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را از این کار منع کردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رو به اصحاب کرد و فرمود: با او کارى نداشته باشید. آنان نیز او را رها کردند. آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را نزد خود خواند و فرمود: مساجد نه محل ادرار است و نه محل کثافات دیگر؛ بلکه جایگاه ذکر خداوند متعال و نماز و قرائت قرآن است (صحیح مسلم، ج۱، ص۱۶۳).

با توجه به اینکه در ذیل این سیره آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اعرابى را توجیه کرد و ادب مسجد را به او آموخت، مى‏توان گفت سبب مداراى ایشان جهل و ناآگاهى اعرابى بوده است.

توان جسمى

توان جسمى نیز یکى از مؤلفه هایى است که معصومین(علیهم السلام) در رفتارهاى تربیتى خود آن را در نظر مى‏گرفتند که بحث آن در مبحث «رفق و مدارا در تربیت عبادى کودکان» گذشت.

درجه ایمان

درجه ایمان نیز یکى دیگر از مؤلفه‏ ها در رفتار معصومین(علیهم السلام) با افراد است که بحث آن نیز گذشت.

با وجود این ملایمتها که در سیره پیشوایان دینى وجود دارد مواردى نیز به چشم مى‏خورد که آنان نه تنها مدارا نمى‏کردند بلکه شدت عمل نیز نشان مى‏دادند. در این موارد یا مصالح اجتماعى و سیاسى اقتضاى چنین رفتارى را داشته، یا از مواردى بوده که نرمى و ملایمت کارایى نداشته است. به عنوان مثال، در روایتى وارد شده است که: «اِذَا کَانَ الرِّفْقُ خَرْقا کَانَ الْخَرْقُ رِفْقا، هرگاه نرمى به منزله شدت عمل شد، شدت عمل به منزله رفق خواهد بود» (رى‏شهری، میزان الحکمه، ج۴،ص ۱۶۱).

رفق و مدارا و احکام دینى

موضوع محدوده رفق و مدارا از زاویه‏اى دیگر نیز قابل طرح است و آن اینکه احکام و آموزه‏هاى دینى به پنج دسته واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح، تقسیم مى‏شوند. آیا رفق و مدارا در همه این موارد یا در بعضى از این موارد جارى است؟ مى‏توان گفت سیره تربیتى معصومین(صلی الله علیه و آله و سلم) نشان مى‏دهد که در محدوده مستحبات، مکروهات و مباحات، رفق و مدارا رعایت مى‏شده است. سهل‏گیرى در نماز کودکان، و در نماز جماعت و مانند آن نشان مى‏دهد که رعایت مستحبات در این اعمال لازم نیست. اما، در مورد واجبات و محرمات نمى‏توان جواب قطعى به دست داد و در موارد به کارگیرى رفق و مدارا نیز باید با توجه به مؤلفه هایى که در بالا به آنها اشاره کردیم تصمیم گرفت.

آثار تربیتى رفق و مدارا

اکنون این سؤال مطرح مى‏شود که رفق و مدارا در تربیت دینى چه تأثیرى دارد؟ البته، با توجه به سیره‏هایى که بیان آن گذشت و نیز با توجه به دلایلى که در آنها لزوم رعایت رفق و مدارا در رفتارهاى تربیتى اشاره شده است، جواب این سؤال تا حد زیادى روشن است. بدین سبب، ما در این‏جا تنها به دو نکته که در سیره و روایات معصومین(صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن تأکید شده است اشاره مى‏کنیم.

نخستین موضوعى که در این باب در سیره‏ها مطرح شده است این است که رفق و مدارا با متربیان سبب جذب آنان به مربى و شخصیت، منش، آرا و عقاید او مى‏گردد. در رفتار امام زین العابدین(علیه السلام) با مردى که به وى دشنام داد، دیدیم که او، بعد از مواجه شدن با رفق و مداراى امام(علیه السلام)، شرمنده شد و جذب امام(علیه السلام) و شخصیت او گردید. چنانکه رفتارِ از سرِ رفق امام حسن(علیه السلام) نیز با مرد شامى موجب جذب مرد شامى به امام(علیه السلام) گردید. در روایتى از امام صادق(علیه السلام)، که قبلاً قسمتى از آن را نقل کردیم، نیز ایشان علت مدارا با مردم و به ویژه مخالفان را جذب آنان به سوى دین مى‏داند:

وَ اَمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ اِلَى الاِیمَانِ.

اما با مخالفان به روش مدارا صحبت مى‏کند براى اینکه آنان را به سوى ایمان جذب کند(میزان الحکمه ، ج۳، ص۲۳۹).

دومین موضوعى که در سیره‏ها مطرح است این است که رفق و مدارا با تربیت‏آموزان سبب مى‏شود آنان آموزه‏ها و مفاهیم دینى را به بهترین وجه درک و جذب و درونى کنند و به تدریج به مدارج بالاى ایمان و کمال برسند، بدون آنکه از اعمال دینى خسته یا دلزده گردند. در روایتى که در بالا نقل کردیم آمده است که: «عبادت خداوند را براى خودت ناخوشایند مکن» (الکافی، ج۲، ص۸۷). این روایت، در واقع، بیان کننده این معنا است که عدم رعایت رفق و مدارا در مقام تربیت، حتى اگر در مورد خودِ فرد باشد، موجب مى‏شود وى از عبادت و سایر اعمال دینى خسته و در نتیجه متنفر گردد و بدین سبب از طیّ مسیر کمال باز بماند. داستانى که امام صادق(علیه السلام) براى اصحاب بیان کرد ـ داستان مرد مسلمان و همسایه مسیحى وى که به دست او اسلام آورد و سپس به سبب سخت‏گیریهاى او از دین اسلام برگشت ـ نیز بیان کننده همین مطلب است.

نتیجه‏ گیرى

از آنچه گفته شد به دست مى‏آید که: ۱. در سیره معصومین(علیهم السلام) رفق و مدارا جایگاه والایى دارد؛ ۲. رفق و مدارا هم در مواجهه با دیگران و هم در مواجهه با خود باید رعایت گردد؛ ۳. در مورد گستره و محدوده اِعمال رفق و مدارا باید به موضوعاتى مانند علم و جهل، توان جسمی، توان عقلى و ذهنی، و درجات ایمان مخاطبان توجه داشت. به علاوه، باید به نوعِ حکم شرعى و این‏که مستحب، مکروه یا مباح است نیز توجه کرد؛ ۴. رعایت رفق و مدارا موجب مى‏شود اولاً یادگیرى پایدار و عمیق صورت گیرد، ثانیا تأثیرپذیرى تربیت‏ آموز از مربى افزایش یابد.

منابع:

ـ قرآن مجید

  1.  ـ بخارى الجعفی، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، تحقیق قاسم الشجاعی، بیروت: دار القلم، ۱۴۰۷ق.
  2.  ـ مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، تحقیق موسى شاهین لاشین و احمد عمر هاشم، بیروت: عزالدین، ۱۴۰۷ق.
  3.  ـ الحویزی، عبدالعلى بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، مع تعلیقات هاشم الرسولى المحلاتی، قم: مؤسسه اسماعیلیان، ۱۳۷۰.
  4.  ـ العاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه الى تحصیل المسائل الشریعه، تحقیق عبد الرحیم الربانى الشیرازی، تهران: کتابفروشى اسلامیه، ۱۴۰۳ق.
  5.  ـ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق محمدجواد الفقیه، ۸ج، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۱۳.
  6.  ـ محمدى رى‏شهری، محمد، میزان الحکمه، ۱۰ج، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۳-۱۳۶۲.
  7.  ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ سوم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
  8.  ـ الاربلی، على بن عیسی، کشف الغمه فى معرفه الائمه، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۰۵ق.
  9.  ـ طباطبائی، محمدحسین؛ سنن النبی، ترجمه وتحقیق محمدهادى فقهی، تهران: کتابفروشى اسلامیه، ۱۳۷۵.
  10.  ـ الطریحی، فخرالدین‏بن محمد، مجمع البحرین، ۲ج، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۴۰۸.
  11.  ـ نوری؛ حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، تحقیق مؤسسه آل‏البیت؛ بیروت: مؤسسه آل‏البیت، ۱۴۰۸ق.

منبع: فصلنامه حوزه و دانشگاه، ش ۲۸.

محمد داودى

تربیت از دیدگاه اسلام

عنوان: تربیت از دیدگاه اسلام
مولف: دکتر احمد بهشتی
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات دفتر نشر پیام
سال نشر: ۱۳۶۰
نوبت نشر: اول
محل نشر:قم

۲۰۸ صفحه

آیت الله بهشتی به جهت علاقه به حوزۀ تعلیم و تربیت، بخشی از تحصیلات دانشگاهی خود را نیز در کنار تحصیلات فلسفی به علوم تربیتی اختصاص داده و در سال‌های میانی دهۀ ۱۳۴۰ شمسی به اخذ مدرک کارشناسی ارشد از دانش‌سرای عالی علوم تربیتی موفق می شود. بعد از فراغت از تحصیل در رشتۀ علوم تربیتی، به تحقیق و تألیف در خصوص دیدگاه اسلام در باب تعلیم و تربیت روی می آورد.

کتاب تربیت از دیدگاه اسلام، یکی از آثار ایشان در این زمینه است. این کتاب که در قالب یک سلسله درس‌ها به رشتۀ تحریر درآمده، شامل چند قسمت است:

درس‌های ۱۶ و ۱۷ سخنرانی‌های استاد در در سمینار در سال‌های ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ است.

مقدمۀ کتاب که در خصوص کرامت و فضیلت نگاشته شده، در فروردین ۱۳۶۰ در سمینار انتقال به تعلیم و تربیت اسلامی که از سوی ستاد انقلاب فرهنگی برگزار شده بود ارائه شده است.

ما بقی درس‌ها، مطالبی است که در سال ۱۳۵۹ در تلوزیون آموزشی و تحت عنوان «تربیت از دیدگاه اسلام» عرضه شده است.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی معظم له

راز موفقیت(۸)

مطمئن باشید که ھر رفتاری اگر به قدر کافی تکرار شود و با شدت عواطف ھمراه باشد، به صورت شرطی در می‌آید. یکی از قواعد اساسی شرطی کردن، آن است که ھر الگویی که مرتباٌ تقویت شود، به صورت خودکار و انعکاس شرطی درمی‌آید، و ھر چیزی را که تقویت نکنیم، کم‌کم از بین می‌رود.

برای این که عادت‌ھای مثبت و دلخواه را در خود به وجود آورید، چه پاداش‌ھای فکری، جسمی، یا عاطفی می‌توانید به خود بدھید؟ آیا می‌توان جوجه‌ای را به رقص واداشت؟ عجیب این است که این کار، ممکن است؛ زیرا رفتارھای ھمه حیوانات (و ھمین طور انسان)، قابل تغییر است. شیوه کار مربی این است که حرکات جوجه را به دقت زیر نظر می‌گیرد. ھمین که جوجه به طور طبیعی حرکتی را مطابق دلخواه مربی انجام داد، به او پاداشی به صورت غذا می‌دھند تا آن رفتار، تقویت شود. در ابتدا، جوجه نمی‌داند که به چه مناسبت به او غذا داده‌اند. ولی ھر بار که حرکت معینی را انجام می‌دھد، به او پاداش می‌ھند و آن حرکت تقویت می‌شود تا سرانجام، جوجه یاد می‌گیرد که چرخش‌ھایی را مطابق میل مربی انجام دھد و تکرار و توالی این چرخش‌ھا، مانند رقص به نظر می‌رسد.

بدیھی است که انسان‌ھا، پیچیده‌تر از جوجه‌اند. اما ھمه ما آموخته‌ایم که در ھنگام کار و یا در مدرسه، رفتارھای معینی را انجام دھیم. چگونه می‌توانید از این اصل آموزشی برای ایجاد عادات خود در خودتان، فرزندانتان و یا کارکنانتان استفاده کنید؟

شرطی کردن – تکنیک شماره ۱

برای این که شرطی کردن مؤثر واقع شود، فاصله زمانی میان رفتار و پاداش، دارای اھمیت اساسی است. تقویت رفتار باید درست در زمانی انجام شود که رفتار دلخواه از او سر می‌زند. اگر این تقویت بعد از مدت طولانی انجام شود، در سلسله اعصاب، عقلی ایجاد می‌شود، اما ارتباط عاطفی به وجود نمی‌آید. به عنوان مثال، کسانی که اتومبیل خود را در جای ممنوعه پارک می‌کنند، توسط پلیس جریمه می‌شوند. اما چون قبض جریمه را معمولا بعد از چند ھفته می‌پردازند لذا رفتار نامناسب، با رنج کافی ھمراه نمی‌گردد. یقین داشته باشید اگر این اشخاص، ھر بار که در جای ممنوعه پارک می‌کردند، بلا فاصله اتومبیلشان پنچر می‌شد، نه فقط آن رفتار ترک می‌کردند، بلکه رفتار مناسبی را ھم جایگزین آن می‌ساختند!

تمرین مربوط به تکنیک شماره ۱

فھرستی از پاداش‌ھای لذت‌بخش تھیه کنید که در صورت انجام (کارھای صحیح) به خودتان بدھید. آنگاه عمداٌ موقعیتی پیش آورید که با استفاده از آن پاداش‌ھا، رفتار معینی را تقویت کنید.

شرطی کردن – تکنیک شماره ۲

ھنگامی که رفتاری شرطی می‌شود، باید تا مدتی آن را مرتباٌ تقویت کرد. ھر بار رفتار دلخواھی را انجام دادید(مثلا این که پیش از سیر شدن، از پشت میز غذا بلند شوید و یا تعارف سیگار کسی را رد کنید) بلافاصله به خود پاداش دھید.

شرطی کردن – تکنیک شماره ۳

رام‌کنندگان حیوانات می‌دانند که مثلا اگر ھر بار که دلفین پرشی را انجام می‌دھد به او پاداش دھند، بزودی تا پاداش را نگیرد پرشی را انجام نمی‌دھد. بدتر این که وقتی سیر شد، دیگر نسبت به پاداش بی‌علاقه می‌شود. من و شما و نیز فرزندان، ھمکاران، و کسان دیگری که با آنھا سر و کار داریم، ھمگی دارای ھمین خصوصیت ھستیم. اگر ھر بار که کسی رفتار مناسبی انجام داد به او پاداش دھید، کم‌کم دادن پاداش، امری عادی و کسل‌کننده می‌شود. پس از آن که یک الگوی رفتاری تثبیت شد، باید از پاداش‌ھای متغیر استفاده کرد تا آن عادت، پایدار بماند. پس از یک ماه که عادتی را مرتبا تقویت کردیم باید دادن پاداش مرتب را قطع کنیم و به خود یا دیگران به طور غیر منتظره پاداش دھیم.

پاداش متغیر، یکی از نیرومندترین وسایل شرطی کردن در جھان است؛ به عنوان مثال کسانی را که به طمع پول به پای ماشین‌ھای قمار (جک پات) می‌روند در نظر بگیرید. اگر قرار باشد که ھمیشه ببرند، ھر چند که ممکن است اوایل برایشان جالب باشد، اما پس از مدتی این تفریح به صورت کار در می‌آید (یعنی ھر روز می‌روند اھرمی را می‌کشند و بابت آن پولی از دستگاه می‌گیرند !) اما اگر ندانند که پاداش می‌گیرند یا خیر، ھیجان بیشتری در سلسله اعصابشان ایجاد می‌شود و در ھنگام بردن پول، لذت خیلی بیشتری می‌برند و بدین ترتیب شرطی می‌شوند. ھمین لذت است که افراد را به قمار معتاد می‌کند. ھمین طور اگر پس از ترک سیگار، به خود پاداش دھید که (فقط یک سیگار) بکشید، از نیروی پاداش متغیر استفاده کرده و بر شدت اعتیاد خود افزوده‌اید. سعی کنید به ھیچ قیمتی این اشتباه را مرتکب نشوید.

شرطی کردن – تکنیک شماره ۴

برای ایجاد تغییرات پایدار، مخلوطی از این دو شیوه را بکار برید:

۱ – برای کارھای معین، در فواصل مشخصی به خود پاداش دھید. (این شیوه را برنامه تقویت ثابت می‌نامند). مثلا اگر دلفین‌ھا ده پرش صحیح را انجام دھند، در پرش دھم ھمیشه پاداش می‌گیرند.

۲ – برای این که گرفتن پاداش در نظر دلفین عادی نشود، برای پرش‌ھای خوب، به طور اتفاقی به او پاداش جداگانه‌ای می‌دھند. بدین ترتیب، دلفین ھر بار سعی می‌کند بلندتر بپرد تا از ھیجان آن پاداش، لذت ببرد. پس برای این که رفتار خود یا دیگران را تقویت کنید، پاداش‌ھای ویژه‌ای برای تلاش‌ھای فوق‌العاده در نظر بگیرید.

به خاطر آورید آخرین باری که به خاطر فعالیت شغلی خود پاداش گرفته‌اید و یا در مدرسه تشویق شده‌اید، چقدر لذت برده‌اید.

شرطی کردن – تکنیک شماره ۵

یکی از ارزشمندترین وسایل تربیتی که ھم در مورد دلفین و ھم در مورد انسان قابل استفاده است، شیوه موسوم به (جک پات) است. مربیان گاھی به طور اتفاقی برای پرش‌ھای ضعیف نیز به دلفین پاداش می‌دھند. گرچه این کار، ظاھراٌ ھیچ دلیل منطقی ندارد ولی غالباٌ باعث می‌شود که دلفین بعد از آن، پرش‌ھای بھتری انجام دھد.

این بار که خود یا کس دیگر را غمگین و ناراحت یافتید، از شیوه (جک پات) استفاده کنید و به او ھدیه‌ای بدھید. ھر چند که شخص ممکن است کار چشمگیری نکرده باشد، لیکن پاداش غیر منتظره باعث می‌شود که روحیه بھتری پیدا کند و تلاش تازه‌ای را آغاز کند. ھمین طور اگر شخص رفتار صحیحی را انجام داده باشد، اما پاداشی که به او می‌دھند بیش از حد انتظار او باشد، در این صورت ھم به تلاش‌ھای فوق‌العاده ترغیب می‌شود. آیا کسی را می‌شناسید که استحقاق دریافت پاداش (جک پات) را ھمین امروز داشته باشد؟

تداعی عصبی شرطی- قدم اصلی شماره ۶

خود را بیاموزید. برای این که مطمئن شوید که پنج قدم قبلی را به طور صحیح برداشته‌اید به این نکته توجه کنید:

۱ – ھنگامی که به یاد الگوی رفتاری قبلی می‌افتید، باید آن را ھمراه با رنج بدانید.

۲ – رفتار تازه، باید برایتان ھمراه با لذت باشد.

۳ – الگوی رفتاری تازه باید با نوع زندگیی که می‌خواھید داشته باشید ھماھنگ باشد. آیا این الگو با ھدف‌ھا، اعتقادات و فلسفه زندگیتان منطبق است؟

۴ – منافعی که از رفتار قدیم می‌برده‌اید باید محفوظ باشد. مثلا اگر کشیدن سیگار موجب آرامش و یا کاھش فشار عصبی می‌شده است، آیا جایگزین مناسبی برای آن پیدا کرده‌اید که به ھمان اندازه مؤثر باشد؟” آیا از الگوی رفتاری تازه ھمان قدر لذت می‌برید؟

۵ – خود را مجسم کنید که در آینده، رفتار تازه را پیشه خود کرده‌اید. فرض کنید عاملی شما را به یاد رفتار قبلی می‌اندازد. در این صورت آیا بدون تامل رفتار جدید را به رفتار قدیم ترجیح می‌دھید؟

ادامه دارذ…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت؛ ص ۳۹-۴۲

خانواده اولین نهاد اجتماعی

خانواده، اولین نهاد اجتماعی است و ازدواج به­ عنوان یکی از اولین و مهم­ترین رسوم اجتماعی برای دست­یابی و تقویت نیازهای عاطفی، غریزی و امنیتی همواره مورد توجه بشر بوده است. ازدواج رابطه‌­ای انسانی، پیچیده، ظریف و پویا می‌­باشد که از ویژگی­‌های خاصی برخوردار است، که در صورت وجود محیطی سالم و سازنده، روابط گرم و صمیمی بین زن و مرد، کانون خانواده پیشرفت و ارتقا بهداشت روانی جامعه را فراهم می‌سازد.

هر چه محیط خانواده سالم­‌تر و امن‌تر باشد به ­همان اندازه روحیه­ اعضای آن مثبت‌تر خواهد بود. این تاثیر و کیفیت مطلوب به‌­طور مستقیم به جامعه هم منتقل می‌شود، چون هر فرد انرژی درونی خود را در روابط اجتماعی‌اش وارد می­‌کند و جامعه هم از افراد مختلف تشکیل شده، یعنی پتانسیل اجتماعی هر جامعه‌­ای برآمده از متن خانواده‌هاست. پس محیط نامساعد و ناهنجار خانواده نیز تاثیری نامطلوب و تخریبی بر اخلاق اعضا و در نهایت بر اجتماع می‌گذارد.

برآور­د کردن نیازهای: عاطفی – احساسی – اجتماعی – غریزی هر انسانی ابتدا در محیط خانواده صورت می‌گیرد. تعامل و دلبستگی افراد خانواده با یکدیگر نیرو و پتانسیل شگرفی ایجاد می­‌کند که زمینه‌ساز بسیاری کارهای مثبت دیگر است، و عدم چنین روابطی از ضعف ساختار خانواده نشات می­‌گیرد که به گسترش ناهنجاری­ و بزه­‌کاری در جامعه دامن می­‌زند.

اختلاف ­نظر و آرا در هر جمعی امری طبیعی است. در نهاد خانواده به­ خاطر منافع مشترک اعضا به­ خصوص زن و مرد، که بنیان خانواده بر دوش آنان است، تضاد و اختلاف ­نظر نباید بار تخریبی به خود بگیرند، بلکه از پتانسیل موجود در تضارب آرا باید در جهت پیشبرد اهداف خانواده بهره برد.
با گسترش شهرنشینی، ساختار و کارکرد و اقتدار خانواده‌ها دگرگون و کم‌رنگ شده است. با این­ وجود پتانسیل درونی خانواده؛ به ­عنوان اولین نهاد اجتماعی و قدرتمندترین و تاثیرگذارترین آن در تنظیم رفتار جنسی جامعه – تولد نوزادان – تربیت انسان – مراقبت از سالمندان، امنیت اقتصادی و… جایگاه ویژه و نقش­ بارزی دارد.

اگر به تعریف و تشبیه سمبلیک خانواده به ­عنوان دژی محکم و استوار نگاهی دقیق‌­تر بیاندازیم، این مفهوم آشکار می­‌گردد؛ که منظور از دژ جای است که انسان در آن احساس آرامش و امنیت می­‌کند. درگذشته‌های دور انسان‌ها در قلعه­ هایی زندگی می‌کردند تا از تجاوز اشرار، قبایل بدوی، حیوانات وحشی، بلایای طبیعی، سیل، طوفان و… درامان باشند.

منبع: سایت دکتر افشین طباطبایی

احترام به والدین ریشه در تربیت کودک دارد

چرا پدر و مادرها این حرمت را ندارند؟ چون مادرها باید این حرمت را برای پدر نگه دارند که وقتی پدر به خانه آمد همه در مقابلش محترمانه (مثلاً دو زانو) بنشینند و به پدر احترام بگذارند. پدرها هم باید دل همسرشان را نشکنند و به او محبت کنند تا بچه‌ها هم یاد بگیرند که دلِ مادرشان را نشکنند.

اولیت در درست دینداری کردن، با «دینداری خانواده» است نه دینداریِ فرد یا جامعه/ در مقابل فرد و جامعه، باید اصالت به «خانواده» داده شود

دینداری فرد یا جامعه؟

حالا که درست دینداری کردن، این‌قدر ضرورت دارد، باید ببینیم اولیت در درست دینداری کردن، دیندار بودن جامعه است یا دیندار بودن فرد است؟ در واقع اولیت با هیچ‌یک از این دو نیست، بلکه اولیت با دینداری خانواده است، چون هم فرد و هم جامعه اسیرِ خانواده هستند و برای اصلاحِ دینداری، سبک زندگی، کنترل هرزگی و … برای همۀ اینها باید اول خانواده درست شود. یعنی یک زن و شوهر باید تصمیم بگیرند با هم درست شوند و در این راه همدیگر را یاری کنند؛ همان‌طور که امیرالمؤمنین(علیه السلام) دربارۀ حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: «ایشان بهترین یار و یاورِ من در طاعت خداوند است؛ نِعْمَ‏ الْعَوْنُ‏ عَلَى طَاعَهِ اللَّهِ‏»(مناقب‌آل‌ابیطالب/۳/۳۵۶)

امروز راهِ معقول رسیدگی به وضعِ دینداریِ فردی و اجتماعی، رسیدگی به وضع دینداری خانواده است. در مقابل فرد و جامعه، باید اصالت به خانواده داده شود. چون در واقع واحد اصلی یک جامعه، خانواده است. لذا وقتی بدانیم در یک جامعه، خانواده‌ها چگونه هستند، می‌توانیم دربارۀ وضعیت آن جامعه اظهار نظر کنیم.

به عنوان مثال کسانی که در عرصۀ اقتصاد و سیاست بی‌انصافی می‌کنند، می‌شود حدس زد در چه خانواده‌ای بزرگ شده‌اند. کاسبی که دست‌کجی می‌کند یا کارمندی که رشوه می‌گیرد، یا مدیر و مسئولی که بیش از کار کردن و خدمت به مردم، دنبال تسویه حساب با دیگران است، و هنوز نیامده، به فکر نرفتن است، یا برخی اهالی رسانه که منفی‌بافند و مدام سیاهنمایی می‌کنند و سعی می‌کنند برای هر چیز مثبتی در جامعه، یک بعد منفی پیدا کنند، شما فکر می‌کنید اینها در چه خانواده‌ای رشد کرده‌اند؟ گرچه همۀ عیوبشان، تقصیر خانواده‌هایشان نیست، ولی ریشه در آنجاست. لذا قدیم‌ها وقتی کسی می‌خواست از خودش دفاع کند، می‌گفت: «من سرِ سفرۀ بابام بزرگ شده‌ام» یعنی من دارای خانوادۀ اصیل هستم و یک نجابتی دارم که هر کار بدی را انجام نمی‌دهم.

خانواده به مثابه یک واحد اصلی

ما یک «واحدِ اصلی» داریم که باید تکلیف خودش را با دین مشخص کند و آن واحد خانواده است. خانواده برای خودش مختصاتی دارد. همان طور که مثلا «هیأت» که یک واحد اجتماعی است برای خودش مختصاتی دارد: مراسمش صبح‌ها برگزار می‌شود یا شب‌ها؟ عزاداری‌اش چند ساعت طول می‌کشد؟ سخنرانی دارد یا ندارد؟ هفتگی است یا موسمی؟ خانواده‌ها نیز برای خودشان مختصاتی دارند. مثلاً اینکه بچه‌ها جلوی پدر و مادر با احترام رفتار می‌کنند یا نه؟ آیا جلوی پای پدر و مادرشان بلند می‌شوند یا نه؟

در خانواده‌ای که مادر جلوی بچه‌ها به پدر خانواده احترام لازم را نگذارد، معمولاً بچه‌ها هم به پدرشان احترام لازم را نمی‌گذارند. اگر مادر همیشه جلوی بچه‌ به پدر احترام بگذارد، این بچه به طور خودکار به پدرش احترام خواهد گذاشت. از سوی دیگر اگر پدر جلوی بچه‌ها راحت دلِ مادرِ خانواده را بشکند، بچه‌ها هم راحت دلشان می‌آید که این مادر را اذیت کنند. و الا اگر پدر خانواده لااقل جلوی بچه‌ها دلِ مادرِ خانه را نشکند و به او محبت کند، بچه‌ها هم دلشان نمی‌آید دل مادرشان را بشکنند. در این صورت اهرم تربیت در خانه این خواهد بود که مادر به بچه‌اش بگوید: «من دوست ندارم فلان کار را انجام دهی» همین کافی خواهد بود که بچه به دنبال آن کارِ بد نرود.

چرا پدر و مادرها این حرمت را ندارند؟ چون مادرها باید این حرمت را برای پدر نگه دارند که وقتی پدر به خانه آمد، همه در مقابلش محترمانه (مثلاً دو زانو) بنشینند و به پدر احترام بگذارند. پدرها هم باید دل همسرشان را نشکنند و به او محبت کنند تا بچه‌ها هم یاد بگیرند که دلِ مادرشان را نشکنند. اینها پایه‌های تربیت در خانواده است. اگر پایه‌های تربیت را در خانه خراب کنیم، دینداری فردی هم درست نخواهد شد و اگر هم کسی علی‌رغم خانواده‌اش، آدم خوبی بشود، زیاد آدم خوبی نخواهد شد.

منبع: سخنرانی استاد پناهیان

نقش التزام به آموزه‌های دینی در تربیت و استحکام خانواده(۴)

اصول و روش‌های تأثیرگذاری والدین

التزام والدین به مسائل عبادی و معنوی و همچنین همراه کردن فرزندان در این عرصه‌ها، بر اساس چند مبنا و اصل، در فرزندان مؤثر بوده و برکات تربیتی و معنوی ویژه‌ای بر آنان خواهد داشت. این مبانی و اصول عبارت‌اند از:

۱- تأثیر ظاهر در باطن

منظور از ظاهر، همه اموری است که قابل مشاهده بوده و به صورت عینی و ملموس از انسان، سر می‌زند؛ و مراد از باطن، مسائلی است که قابل مشاهده نیست و درونی می‌باشد مثل فکر، نیت، اراده، شناخت. هر عمل و کار ظاهری که از انسان، سر می‌زند گرچه تصنّعی و غیر واقعی هم باشد، در درون و باطن انسان اثر می‌گذارد. لذا در آموزه‌های اسلامی سفارش شده تا انسان خودش را به حالات خاص درآورد تا تأثیرات آن کار در باطن هویدا شود. به عنوان مثال درباره گریه بر سید‌الشهداء‌(علیه السلام) سفارش شده که در مجالس عزای حضرت گریه کنید و اگر نشد، حالت گریه (تباکی) به خود بگیرید و در روایتی حضرت علی‌(علیه السلام) می‌فرمایند:‌اگر بردبار نیستی پس خود را بردبار جلوه بده، چه اندک پیش می‌آید که کسی خود را به گروهی شبیه سازد و جزو آنان نشود.

حضرت لقمان(علیه السلام) به فرزندش توصیه می‌کند که به هنگام راه رفتن، با تفرعن و غرور بر زمین گام مزن؛(اسراء: ۳۷) حالت تکبر و غرور یک نقش و حالت ظاهری است که فرعونی شدن دل، حاصل آن است. پس اینجا نیز ظاهر بر باطن اثر کرده است.

وقتی والدین تقید به عبادات و مسائل معنوی دارند و فضای منزل را با اعمال خود معنوی می‌سازند و وقتی فرزند خود را نیز در این فضای معنوی و روحانی قرار می‌دهند، بی‌گمان در فرزند نیز تأثیر معنوی و تربیتی گذاشته و او را به طرف خدا و دینداری جلب خواهند کرد.

۲- ظهور تدریجی شاکله و شخصیت

ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری انسان (شاکله) آرام‌آرام و به تدریج شکل می‌‌گیرد و همان‌طور که در ابتدای بحث اشاره شد، عوامل زیادی در آن تأثیر‌گذار هستند. یکی از عوامل عمده محیط خانواده به‌ویژه پدر و مادر است. پدر و مادر به وسیله اصلاح شرایط و معنوی ساختن آن، می‌توانند بسترهای لازم را برای رشد معنوی و تربیتی فرزندان مهیا کنند و شخصیت دینی به فرزند خود عطا نمایند.

زمانی که فرزند بیشتر اوقات خود را در فضا و محیطی عاطفی، دوستانه، باصفا و مملو از محبت پروردگار، سپری می‌کند، تمام بسترهای لازم برای شکل‌گیری شخصیتی دینی و معنوی فراهم بوده و شاکله وجودی فرزند، بر اساس دینداری شکل‌خواهد گرفت.

۳- مداومت و محافظت بر عمل

به این دلیل که ما درصدد شکل‌دهی شخصیت و رفتارهای فرزندان به نحو پایدار هستیم می‌باید در فرایند تربیت آنان از قواعدی پیروی کنیم که نتیجه دلخواه را به وجود آورد. یکی از قواعد مهم و نتیجه‌بخش در تربیت معنوی، قاعده مداومت و محافظت است. مداومت، ناظر به کمیت و محافظت، ناظر به کیفیت عمل است؛ مداومت بر عمل، استمرار آن را نشان می‌دهد و محافظت بر عمل، مراقبت و مراعات شرایط و ضوابط آن را بیان می‌دارد (شرایط و ضوابط عمل، اعم از ظاهری و باطنی است). همراهی مداومت و محافظت، ضروری است، زیرا مداومت بدون محافظت، سازنده عادات سطحی و خشک و بی‌روح است و محافظت بدون مداومت، اصلاً سازنده نیست.

در قرآن کریم یکی از ویژگی‌های افرادی که از نوسان و انحراف در امان هستند، ‌مداومت بر نماز و محافظت از آن قرار داده شده. … (انسان‌ها در خسرانند) مگر نمازگزارانی که بر نماز خود مداومت می‌ورزند… و آنان که بر نماز خود محافظت دارند.(معارج، آیات ۲۳-۳۴) اگر محافظت در نماز نباشد، نه تنها باعث رستگاری نمی‌شود بلکه باعث بیچارگی و خسران می‌گردد.

مداومت و تکرار و همچنین رعایت شرایط یادگیری و تأثیرگذاری از مباحث جدی و اساسی در تقویت ذهن، یادگیری بهتر و ایجاد شناخت، است. به طوری که در روان‌شناسی یکی از مهم‌ترین علل فراموشی اطلاعات از حافظه، بی‌توجهی به آن مطلب دانسته شده و همچنین یکی از راه‌های جلوگیری از فراموشی، تکرار و توجه جدی به آن مطلب است. همچنین عواملی از قبیل حواس‌پرتی، به خواب و خیال فرورفتن و بی‌علاقگی از عوامل کاهش تمرکز حواس، ‌معرفی گردیده است.

با توجه به نکات ذکر شده اولاً والدین می‌باید در اعمال عبادی خود استمرار و تکرار را رعایت نمایند و در هیچ شرایطی از اعمال عبادی غفلت نکنند و همچنین فرزندان را در جمع صمیمی و معنوی خود به‌ویژه در دعا و زیارت داخل کرده و آنان را به این کار عادت دهند. به عنوان مثال، پدر و مادر بایستی نماز، دعا، معنویات را در هر موقعیتی مثل عروسی، مسافرت، میهمانی، مریضی و… ملتزم باشند تا فرزندان عبادات را جدی تلقی کنند و هرگز این تصور برایشان پیش نیاید که عبادات برای زمان بیکاری و سرحالی است.

وقتی فرزندان التزام و استمرار پدر و مادر را در انجام مسائل معنوی به‌ویژه نماز، دعا و قرائت قرآن، مشاهده کردند، در ذهن آنها نقش بسته و تمایل قلبی و درونی به طرف معنویت ایجاد خواهد شد. به‌ ویژه اگر والدین با توجه به روحیات و سن متناسب فرزندان، مسائل معنوی را آموزش داده باشند.

۴- زمینه‌سازی و آماده‌سازی موقعیت

حالات و ویژگی‌های رفتاری انسان‌ها در بستر شرایط و موقعیت می‌روید و از آنها تأثیر می‌پذیرد. از این رو موقعیت‌های مختلف، زمینه‌ساز و بسترساز خوبی برای شکل‌دهی رفتارها و حالات انسا‌ن‌ها می‌باشند. مهیا کردن زمینه‌های مناسب و موقعیت‌های مطلوب، به‌ مثابه عامل تسهیل کننده‌ای برای ظهور رفتارها و کردارهای مطلوب است.

در بحث تربیت معنوی فرزندان و در بحث تأثیرگذاری تربیتی ـ معنوی والدین بر فرزندان، توجه به اصل مذکور حیاتی می‌باشد. پدر و مادر با التزام به عبادات و اعمال معنوی و به دنبال آن جذب و قبول فرزندان در جمع صمیمی و معنوی خود، زمینه تحول رفتاری کودکان را فراهم می‌نمایند. وقتی پدر سعی می‌کند شرایط اقامه نماز و قرائت قرآن را با تهیه سجاده زیبا برای فرزندان و یا مکان مناسب برای نماز و دعا، آماده سازد، در واقع زمینه را برای مشارکت فرزند آماده کرده است. حتی برخی والدین پا را فراتر گذاشته و مرتب فرزندان را در این امر تشویق مادی و کلامی می‌کنند؛ بلکه به صورت مستقیم و غیرمستقیم صحبت از افراد و بچه‌هایی می‌کنند که علاقه‌مند به معنویت و عبادت هستند.

پرواضح است که در این موقعیت‌ها و بسترها، انگیزه کافی برای فرزندان وجود دارد تا خود را هم‌رنگ والدین کنند به ویژه‌ اگر شرایط به گونه‌ای باشد که فرزندان بدون هیچ مشکلی بتوانند در مسائل عبادی مشارکت کنند. به عنوان مثال، در خانواده‌ای که دختر و پسر جوان و نوجوان حضور دارند و چه‌ بسا ممکن است در خواب یا بیداری محتلم شوند و غسل جنابت نیاز داشته باشند، پدر و مادر حتی بایستی شرایطی فراهم کنند که فرزندان بدون خجالت و بدون دردسر، بتوانند خود را طاهر کنند و آماده انجام وظایف شرعی شوند.

۵- الگوگیری و اسوه‌پروری

یکی دیگر از اصول و راه‌کارهای اساسی و بنیادین در امر تربیت و انتقال مفاهیم و ارزش‌ها به دیگران، استفاده از اصل الگوگیری و اسوه‌پروری است. این اصل که در مباحث روان‌شناختی تحت عنوان «یادگیری مشاهده‌ای» مطرح گردیده، اهمیت زیادی در یادگیری و تأثیرپذیری دارد. آلبرت بندورا که از طرفداران جدی این اصل است، اعتقاد دارد بیشتر یادگیری‌های انسان و تأثیر‌پذیری‌های او، از طریق یادگیری مشاهده‌ای انجام می‌شود. ایشان اعتقاد دارد چیزهایی را که انسان به صورت سمعی و بصری مورد مشاهده قرار می‌دهد، تأثیرش از راه‌های دیگر بیشتر است. به عنوان مثال، ایشان می‌گوید وقتی ما فیلمی را به کودک یا بزرگسال نمایش می‌دهیم و یا در موقعیت اجتماعی با افراد خاصی ارتباط پیدا می‌کنیم، رفتارها و منش‌های آنان در ما تأثیر زیادی خواهد گذاشت. ایشان همچنین اعتقاد دارد هر قدر الگوی مورد مشاهده، احترام اجتماعی، شایستگی و تخصص، محبوبیت و جذابیت و رابطه عاطفی خوب با الگوگیرنده داشته باشد، تأثیرش زیادتر و بهتر خواهد بود.

در آموزه‌های اسلامی به بحث الگوپروری و اسوه‌پروری تأکید شده و سفارش شده تا با اعمال و رفتار نیکو دیگران را دعوت به خیر و دینداری کنیم و همچنین در قرآن کریم دستور داده شده که: در وجود رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برای شما اسوه و الگوی نیکویی وجود دارد و هست.(احزاب: ۲۱)

وقتی والدین ملتزم به نماز، قرائت قرآن، دعا، زیارت و… هستند در واقع از چند ناحیه می‌توانند تأثیرگذار باشند. از طریق اسوه بودن، الگوی قابل مشاهده بودن، جایگاه عاطفی و اجتماعی داشتن و همچنین از طریق آماده کردن شرایط و موقعیت برای فرزندان می‌توانند تأثیر معنوی و تربیتی خوبی بر فرزندان داشته باشند.

به عنوان نمونه، وقتی والدین فرزندان را به زیارت مرقد مطهر امامان معصوم(علیهم السلام) و امامزاده‌ها می‌برند، علاوه بر این که این عمل آنان الگو دادن به فرزندان است، فرزندان را در معرض و موقعیت تحولی عمیق و ماندگار قرار می‌دهند. وقتی فرزندان به زیارت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) شرفیاب می‌شوند و با اعتقاد به اینکه آنان صدایشان را می‌شنوند و جوابشان می‌دهند و با اعتقاد به اینکه آنان منزلت و جایگاه بلندی پیش پروردگار دارند، شعله عشق آنها خرمن جانشان را می‌سوزاند و دل را مشتعل ساخته و آماده پرواز به‌ سوی ارزش‌های به‌جا مانده از آنان می‌کند و به راهی می‌روند که اولیای دین رفته‌اند. زیارت در واقع ایستادن در مقابل آینه است؛ چرا که انسان با زیارت، خود را در میزانی عرضه می‌کند که او را مورد سنجش قرار دهد. وقتی ما در برابر یک معصوم و امام قرار می‌گیریم و در مزار پیشوایان دین، با شناخت، بصیرت و علاقه قلبی، حضور می‌یابیم و می‌دانیم که اینان کمال مجسم و عینیت فضیلت و جلوه‌های عبودیت و پاکی‌اند؛ در این صورت عظمت آنان ما را متوجه نقایصمان می‌کند و پاکی آنان ما را از نابهنجاری رفتاری‌مان واقف می‌‌کند. اطاعت آنان معصیت ما را محو می‌کند و نورانیت آنان تیره‌جانی و تاریکی دل ما را، نورانی می‌سازد. صفای آنان غل و غش ما را و خداترسی آنان، هواپرستی ما را، تعالی روح و رتبه والایشان، تنزل مقام و پستی منزل ما را، نمایان می‌سازد. حضور در مزار امامان پاک، ما را آگاه می‌کند که: اگر آنان در قله‌اند ما هنوز به دامنه هم نرسیده‌ایم. اگر آنان معصوم‌اند ما گرفتار معصیتیم. اگر آنان برگزیده خدایند ما در دام ابلیس و هوای نفس اسیریم. اگر آنان در اوج معراج معنوی‌اند، ‌ ما در هبوط مادی مانده‌ایم و اگر آنان بنده خدایند، ما در بند خودیم. زیارت به عنوان یک عمل عبادی، زمینه‌ساز این تقارن و مقایسه‌ها و محاسبه‌ها است و تا این سنجش انجام نگیرد به کاستی‌های اخلاقی و معنوی خود اطلاع نخواهیم‌یافت. وقتی زائر با رعایت ادب، زمزمه‌های ویژه، درد دل‌های عاشقانه و تواضع در محضر اولیای خدا حاضر می‌شود و ادای احترام می‌کند؛ اگر این حالات استمرار یابد، در وجود او درونی شده، او را تربیت خواهد کرد. به ویژه وقتی می‌بیند دیگران نیز این حالات را دارند، تأثیرش بیشتر خواهد شد.

نکته‌ای که در انتهای این بحث باید تذکر دهم این است که گرچه تکرار و استمرار در اثرگذاری و نقش‌آفرینی اهمیت زیادی دارد، به‌طوری که ما خیلی از عبادت‌ها را تکرار می‌کنیم و برخی از آنان مثل نماز و ذکرهای آن را روزانه تکرار می‌نماییم؛ حتی در روان‌شناسی تبلیغات، تکرار و استمرار از اصول تبلیغات شمرده شده و کارایی زیادی برای آن ثابت شده است؛ اما اگر در تکرار جذابیت و تنوع و نوآوری وجود نداشته باشد، ممکن است تأثیر منفی بگذارد و این امر در رابطه با تربیت فرزندان می‌باید به صورت جدی مورد توجه قرار گیرد.

به عنوان مثال، اگر والدین فرزندان را به طور مرتب به زیارت حرم امامان معصوم ببرند و یا مرتب به دعا و قرائت قرآن دعوت کنند، بدون این که ملاحظه توانایی و رغبت بچه‌ها را در نظر بگیرند و بدون این که تنوع و جذابیتی در کارها ایجاد کنند، ممکن است بچه‌ها، نفرت پیدا کنند و تمایل لازم را به این اعمال نشان ندهند. لذا می‌باید اعتدال و دقت لازم را داشت. حضرت علی‌(علیه السلام) در این‌باره می‌فرمایند: هر کسی از چیزی خوشش نیاید و برایش جذاب نباشد، و آن را دشمن بدارد، دوست ندارد به آن بنگرد و نزد او از آن یاد شود. از این فرمایش گهربار این استفاده برده می‌شود که باید کاری کنیم که فرزندان اعمال عبادی را با رغبت و شوق و علاقه انجام دهند و الاّ آثار منفی خواهد داشت.

نتیجه‌گیری

ـ نقش آموزه‌های اعتقادی در تربیت اعضای خانواده، بسیار اساسی است.

ـ تاثیر آموزه‌های عبادی در استحکام و تقویت خانواده، جدی و شگرف است.

ـ وظایف عبادی و اعتقادی افراد، به نحو شایسته و روشن در متون دینی بیان شده است.

ـ همسران از طریق الگو و اسوه بودن برای فرزندان، نقش زیادی در گرایش فرزندان به عبادت و معنویت دارند.

ـ در خانواده‌ای که التزام عملی به اعتقادات و عبادات وجود دارد، آرامش روانی، نورانیت درونی و مسایل اخلاقی موج می‌زند.

ـ امیدواری، پیشرفت مادی و معنوی و همینطور حس وظیفه‌شناسی نسبت به دیگران در خانواده‌های معتقد به آموزه‌های اعتقادی و عبادی، بسیار بالا است.

منابع

نهج‌البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، تهران، آموزش و انقلاب اسلامی، ۱۳۷۲

احمدی ابهری، علی، اندیشه و رفتار، مقاله نقش ایمان و اعتقاد مذهبی در درمان بیماری‌ها، ضمیمه ش ۹ و۱۰، تهران، انستیتو روان‌پزشکی، ۱۳۷۶، ص ۴۰ ـ ۵۷

امام خمینی(ره)، آداب الصلوه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۷۰

آزموده، پیمان و همکاران، «نقش دین در زندگی»، روان‌شناسی، ش۴۱، ۱۳۸۶-ص ۲۵ ـ ۴۰

بی‌‌ریا، ناصر و همکاران، روان‌شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، تهران، سمت، ۱۳۷۵

پناهی، علی احمد، آرامش در پرتو نیایش، قم موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۴

حرّ عاملی، محمدبن حسن، وسایل الشیعه، قم، مؤسسه آل‌البیت، ۱۴۱۲ ق.

حسینی دشتی، مصطفی، معارف و معاریف، قم، بی‌نا، ۱۳۷۶

حیدری، مجتبی، دینداری و رضامندی خانوادگی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی‌قدس‌سره، ۱۳۸۵

خوانساری، جمال‌الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالکلم، (تألیف تمیمی آمدی)، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۳

دوان شولتز، نظریه‌های شخصیت، ترجمه یحیی سیدمحمدی، تهران، ویرایش، ۱۳۸۴

دیلمی، حسن‌بن محمد، ارشاد القلوب، قم، شریف‌رضی، ۱۴۱۲ق.

سالاری‌فر، محمدرضا، خانواده در نگرش اسلام و روان‌شناسی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۶

شاملو، سعید، مکتب‌ها و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت، تهران، رشد، ۱۳۷۴

شجاعی، محمدصادق، توکل به خدا، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی‌قدس‌سره، ۱۳۸۳

شجاعیان، ‌رضا، «ارتباط دعا با سلامت روانی»، اندیشه و رفتار، ش ۳، ۱۳۸۱- ص ۵۸ ـ ۷۰

طباطبایی، سیدمحمدحسین، شیعه در اسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۳

طبرسی، فضل‌بن حسن، مکارم الاخلاق، تهران، دار الکتب الاسلامی، ۱۳۷۶هـ.ق.

غباری بناب، باقر، «باورهای مذهبی و اثرات آنها در بهداشت روان»، اندیشه و رفتار، ش۴، ۱۳۷۴، ص ۴۰ ـ ۵۸

فونتانا، دیوید، روان‌شناسی دین و معنویت، ترجمه ساوار، تهران، ادیان، ۱۳۸۵

کارل، الکسیس، نیایش، ترجمه علی شریعتی، تهران، الهام، ۱۳۷۷

کارنگی، دیل، آیین زندگی، ترجمه ریحانه سیف، تهران، پیمان، ۱۳۸۰

متقی هندی، حسام‌الدین، کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۹ ق.

مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.

مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۰

ملکی تبریزی، میرزا جواد آقا، اسرار الصلوه، بی‌جا، پیام آزادی، ۱۳۶۵

مهکام، رضا، خانه‌گریزی دختران، قم، مرکز پژوهش اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۳

میراحمدی‌زاده، علیرضا و همکاران، «رضامندی زناشویی و تعیین عوامل تأثیرگذار بر آن»، اندیشه و رفتار، ش ۳۲، ۱۳۸۲

نوری طبرسی، میرزاحسین، مستدرک الوسایل، بیروت، مؤسسه آل‌البیت، ۱۴۰۸ ق.

نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، نقش دین در بهداشت روان، تهران، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۲

واعظی‌نژاد، حسین، طهارت روح: نماز و عبادت در آثار شهید مطهری، تهران، ستاد اقامه نماز، ۱۳۸۱

هاپ واکر، ل، «دین به زندگی معنا می‌بخشد»، ترجمه اعظم پویا، نقد و نظر، سال هشتم، ش ۱و۲، خرداد ۱۳۸۲- ص ۱۲۰ ـ ۱۴۵

هرگِنهان، بی.آر، مقدمه‌ای بر نظریه‌های یادگیری، ترجمه علی‌اکبر سیف، تهران، دوران، ۱۳۷۷

یونگ، کارل گوستاو، روان‌شناسی و دین، ترجمه فؤاد روحانی، تهران، شرکت نشر کتاب‌های جیبی، ۱۳۷۰

منبع: نشریه معرفت اخلاقی؛ بهار ۱۳۸۹؛ شماره (۲)؛ علی احمد پناهی

کثرت فرزند و سوء تربیت

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

تأثیر علم و آگاهى در تربیت‏

از زمینه هاى پرورش اخلاق بالا بردن سطح علم و معرفت افراد است، چرا که هم با دلیل منطقى و هم با تجربه هاى فراوان به ثبوت رسیده است که هر قدر سطح معرفت و دانش الهى انسان بالاتر برود فضائل اخلاقى در او شکوفاتر مى شود؛ و بعکس، جهل و فقدان معارف الهى ضربه شدید بر پایه ملکات فضیله وارد مى سازد و سطح اخلاق را تنزّل مى دهد.

در آغاز این کتاب در بحث رابطه «علم » و «اخلاق » بحث فشرده اى درباره پیوند این دو داشتیم، و گفتیم بعضى از دانشمندان و فلاسفه آن قدر دراین باره مبالغه کرده اند که گفته اند «علم مساوى است با اخلاق».

و به تعبیر دیگر، علم و حکمت سرچشمه اخلاق است (آن گونه که از سقراط نقل شده) و رذائل اخلاقى معلول جهل و نادانى است.

مثلًا، انسانهاى متکبّر و حسود به این دلیل گرفتار دو رذیله شده اند که از آثار شوم و زیانهاى حسد و تکبّر بى خبرند؛ آنها مى گویند هیچ کس آگاهانه به دنبال بدیها و زشتیها نمى رود.

بنابراین اگر سطح معرفت جامعه بالا رود کمک به ساختار سالم اخلاقى آنها مى کند.

هرچند این سخن مبالغه آمیز است، و تنها از یک زاویه به مسائل اخلاقى در آن نگاه شده است، ولى این واقعیّت را نمى توان انکار کرد که علم، یکى از عوامل زمینه ساز اخلاق است و به همین دلیل افرادى که گرفتار جهل و جاهلیّت هستند آلودگى بیشتر دارند و عالمان آگاه که داراى معارف الهى هستند آلودگى کمترى دارند هرچند هریک از این دو نیز استثناهائى دارند!

به همین دلیل، در قرآن مجید در مورد دعوت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مى خوانیم که او مبعوث شد تا «آیات خداوند را بر مردم بخواند و از آلودگیهاى اخلاقى و گناهان پاکسازى کند. (هُوَ الَّذى  بَعَثَ فِى الامّیینَ رَسوُلًا مِنهُمْ یَتْلوُا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ اْلکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ انْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى  ضَلالٍ مُبینٍ) (سوره جمعه، آیه ۲)

و به این ترتیب، نجات از ضلال مبین و گمراهى آشکار و همچنین پاکسازى از رذائل اخلاقى و گناهان به دنبال تلاوت آیات قرآن مجید و تعلیم کتاب و حکمت فراهم است که بى شک نشانه روشنى بر وجود ارتباط در میان این دو است.

در جلد اوّل از دوره اوّل پیام قرآن، به هنگام بحث پیرامون مسائل مربوط به معرفت و شناخت، شواهد زنده فراوانى از آیات قرآن مجید بر ارتباط علم و معرفت با فضائل اخلاقى و رابطه جهل و عدم شناخت با رذائل اخلاقى بیان گردیده که در اینجا به ده نمونه از آن به صورت فشرده اشاره مى کنیم:

  1. جهل سرچشمه فساد و انحراف است!

در آیه ۵۵ سوره نمل مى خوانیم که لوط پیامبر بزرگ خدا به قوم منحرفش فرمود: «انَّکُمْ لَتَاْتُونَ الِرّجالَ شَهْوَهً مِنْ دوُنِ الِنّساءِ بَلْ انْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ؛ آیا شما به جاى زنان از روى شهوت به سراغ مردان مى روید؟! شما قومى نادانید!»

در اینجا، جهل و نادانى قرین با انحراف جنسى و فساد اخلاقى شمرده شده.

  1. جهل سبب بى بندوبارى جنسى است!

در آیه ۳۳ سوره «یوسف» مى خوانیم که آن حضرت در کلام خودش بى بندوبارى جنسى را همراه با جهل مى شمارد: «قالَ رَبِ السِّجْنُ احَبُّ الَىَّ مِمَّا یَدْعُونَنى الَیْهِ وَالَّا تَصْرِفْ عَنِىّ کَیْدَهُنَّ اصْبُ الَیْهِنَّ وَ اکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ؛ او (یوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آنچه این زنان مرا به سوى آن مى خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من بازنگردانى، به آنها متمایل مى شوم و از جاهلان خواهم بود!»

  1. جهل یکى از عوامل حسادت است!

در آیه ۸۹ سوره یوسف مى خوانیم: (در آن زمان که او عزیز مصر شد و بر تخت قدرت نشست و بطور ناشناس در برابر برادرانش که براى تحویل گرفتن گندم از کنعان به مصر آمده بودند، ظاهر شد؛) چنین گفت: «قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ اخیهِ اذْانْتُمْ جاهِلُونَ؛ آیا دانستید با یوسف و برادرش (بنیامین) چه  کردید، آنگاه که جاهل بودید!»

یعنى جهل شما سبب آن حسادت شد و آن حسادت سبب شد که توطئه قتل یوسف را بچینید و او را شکنجه دهید و در چاه بیفکنید!

  1. جهل سرچشمه تعصّب و لجاجت است!

در آیه ۲۶ سوره فتح تعبیرى به چشم مى خورد که نشان مى دهد تعصّب کور مشرکان عرب در عصر پیامبر از جهل و نادانى آنها سرچشمه مى گرفت: «اذْ جَعَلَ الَّذینَ کَفَرُوا فى قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ الْجاهِلِیَّهِ؛ (به خاطر بیاورید) هنگامى را که کافران در دلهاى خود خشم و تعصّب جاهلیّت را قرار دادند.»

  1. رابطه جهل و بهانه جوئى:

تاریخ انبیاء پر است از بهانه جوئیهائى که امّتهاى نادان در برابر آنها داشتند؛ در قرآن مجید مکرّر به آن اشاره مى کند و گاه روى رابطه آن با جهل انگشت مى گذارد؛ از جمله در آیه ۱۱۸ سوره بقره مى خوانیم: «وَ قالَ الَّذینَ لایَعْلَمونَ لَوْلا یُکَلِّمُنا اللَّهُ اوْ تَأتینا آیَهٌ کَذلِکَ قالَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ ؛ افرادى جاهل و ناآگاه گفتند چرا خدا با ما سخن نمى گوید و چرا آیه و نشانه اى بر خود ما نازل نمى کند! پیشینیان آنها نیز همین گونه سخن مى گفتند؛ دلها و افکارشان شبیه یکدیگر است.»

در اینجا تکیه بر جهل به عنوان زمینه بهانه جویى شده است، و نشان مى دهد که این انحراف اخلاقى، رابطه نزدیکى با جهل دارد، همان گونه که تجربیّات فراوان نیز آن را نشان مى دهد.

  1. رابطه سوءظن و بدبینى با جهل:

در آیه ۱۵۴ سوره آل عمران در مورد جنگجویان احُد مى خوانیم: «ثُمَّ انْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ امَنَهً نُعاساً یَغْشى  طائِفَهً مِنْکُمْ وَ طائِفَهٌ قَدْ اهَمَّتْهُمْ انْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّهِ؛ سپس به دنبال این غم و اندوه (که از شکست احُد حاصل شد) خداوند آرامش را به صورت خواب سبکى بر شما فرستاد که جمعى را فراگرفت؛ امّا جمع دیگرى در فکر جان خود بودند (و خواب به چشمانشان نرفت) آنها گمانهاى نادرستى درباره خداوند مانند گمانهاى دورانهاى جاهلیّت داشتند!»

بى شک سوءظن یکى از رذائل اخلاقى است که سرچشمه مفاسد بسیارى براى فرد و جامعه است؛ در اینجا رابطه میان جهل و سوءظن به روشنى بیان شده است.

  1. بى ادبى از جهل سرچشمه مى گیرد!

قرآن مجید در آیه ۴ سوره حجرات، غالب  کسانى را که نسبت به مقام والاى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله احترام لازم را نمى کردند، افراد کم فکر و نادان مى شمرد؛ مى فرماید: «انَّ الَّذینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ اکثُرُهُمْ لایَعْقِلُونَ؛ کسانى که از پشت حجره ها (ى خانه ات) بلند صدا مى زنند، اکثرشان نمى فهمند.»

این آیه اشاره به کسانى است که وقت و بى وقت، پشت در خانه پیامبر صلى الله علیه و آله مى آمدند و بلند صدا مى زدند: «یا مُحَمَّد! یا مُحمَّدُ! اخْرُجُ الیْنا!؛ اى محمّد! اى محمّد! بیرون بیا (با تو کار داریم)!»

پیامبر صلى الله علیه و آله از بى ادبى و مزاحمتهاى پى درپى آنان، سخت آزرده خاطر بود ولى براثر حجب و حیا سکوت مى کرد، تا این که آیه ۴ سوره حجرات نازل شد و آداب سخن گفتن و خطاب با پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله را شرح داد.

تعبیر به  اکْثَرُهُم لایَعقْلِونَ  (غالب آنها نمى فهمند) اشاره لطیفى است به این که این خلق و خوى زشت (جسارت و بى ادبى) غالباً از پایین بودن سطح آگاهى سرچشمه مى گیرد.

  1. دوزخیان جاهلانند!

بى شک کسانى راهى جهنّم مى شوند که داراى اعمال زشت و اخلاق رذیله اند؛ و به تعبیر دیگر، صفات اخلاقى و نیز اعمال اخلاقى آنها آلوده است؛ و با توجّه به این که قرآن، دوزخیان را افرادى ناآگاه و جاهل و نادان معرفى مى کند بخوبى روشن مى شود که رابطه نزدیکى در میان اعمال زشت و جهل و نادانى است.

در آیه ۱۷۹ سوره اعراف مى خوانیم:

«وَ لَقَدْ ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لایَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اعیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها، وَلَهُمْ آذانٌ لایَسْمَعُونَ بِها، اولئِکَ کَالْانَعامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ اوُلئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ؛ به یقین گروه بسیارى از جنّ و انس را براى دوزخ آفریدیم؛ آنها دلها (عقلها) یى دارند که با آن (اندیشه نمى کنند و) نمى فهمند؛ و چشمانى که با آن نمى بینند؛ و گوشهایى که با آن نمى شنوند؛ آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراه ترند! اینان همان غافلانند!»

در این آیه و بسیارى دیگر از آیات قرآن، رابطه اى میان جهل و اعمال و اخلاق سوء، تبیین شده است.

  1. صبر و شکیبایى از آگاهى سرچشمه مى گیرد!

در آیه ۶۵ سوره انفال این نکته به مسلمانان گوشزد شده است که در عین نابرابرى سپاه خود با سپاه دشمن مى توانند

به وسیله سپاه ایمان و صبر که زائیده علم و آگاهى است جبران کنند؛ مى فرماید:

«یا ایُّهَا النّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤمِنینَ عَلَى الْقِتالِ انْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِأَتَیْنِ وَ انْ یَکُنْ مِنْکُمْ مَأَهٌ یَغْلِبُوا الْفاً مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا بِانَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ؛ اى پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه مى کنند؛ و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کسانى که کافر شدند، پیروز مى گردند؛ چرا که آنها گروهى هستند که نمى فهمند!»

آرى، ناآگاهى کافران سبب سستى و عدم شکیبایى آنها مى شود؛ و آگاهى مؤمنان، سبب استقامت و پایمردى مى گردد؛ تا آنجا که یک نفر از آنها با ده نفر از سپاه دشمن، مى تواند مقابله کند.

  1. نفاق و پراکندگى از جهل سرچشمه مى گیرد!

قرآن مجید در آیه ۱۴ سوره حشر، اشاره به گروهى از یهود مى کند (یهود بنى نضیر) که به سبب اختلاف و پراکندگى (على رغم ظاهر فریبنده آنها) از مقابله با مسلمانان عاجز و ناتوان ماندند؛ مى فرماید: «لایُقاتِلوُنَکُمْ جَمیعاً الَّا فى قُرًى مُحَصَّنَهٍ اوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلوُبُهُمْ شَتّى  ذلِکَ بِانَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ؛ آنها هرگز به صورت گروهى با شما نمى جنگند جز در دژهاى محکم یا از پشت دیوارها! پیکارشان در میان خودشان شدید است، (امّا در برابر شما ضعیف!) آنها را متّحد مى پندارى در حالى که دلهایشان پراکنده است؛ این به خاطر آن است که آنها قومى نادان هستند!»

به این ترتیب، نفاق و پراکندگى آنها را که از رذائل اخلاقى است ناشى از جهل و نادانى آنها مى شمرد.

نتیجه

آنچه در بالا تحت عناوین دهگانه آمد، بخشى از آیاتى است که در قرآن مجید پیرامون رابطه علم و فضیلت از یک سو و جهل و رذیلت ازسوى دیگر آمده است و به عنوان مشت نمونه خروار مى تواند ما را به واقعیّت این رابطه محکم آشنا سازد.

به تجربه روزمرّه خود نیز این مسئله را بسیار دیده ایم که افراد جاهل و ناآگاه، مرتکب اعمال زشتى مى شوند و داراى صفات رذیله اى هستند، و هنگامى که آگاهى کافى درباره قبح آن اعمال و مفاسد و زیانهاى آن صفات پیدا مى کنند یا سطح و معارف آنها درباره مبدأ و معاد بالاتر مى رود، بکلّى آن اعمال و صفات را رها کرده، یا لااقل به مقدار زیادى از آن مى کاهند.

دلیل منطقى این مسئله نیز روشن است؛ زیرا حرکت به سوى صفات والا و اعمال صالحه احتیاج به انگیزه اى دارد؛ بدون شک یکى از بهترین انگیزه ها، آگاهى از مصالح اعمال و صفات نیک و مفاسد اعمال و صفات رذیله است، و نیز آگاهى بر مبدأ و معاد، و آشنائى با برنامه هاى مکتب انبیاء و اولیاء، انسان را به سوى آنها سوق مى دهد و بازتاب وسیعى در اصلاح مفاسد اخلاقى دارد.

ناگفته پیدا است که منظور از علم و آگاهى در اینجا، آگاهى بر فنون صنایع و مسائل مادّى نیست؛ چرا که بسیارند کسانى که از این مسائل آگاهند و از همه آلودگان آلوده ترند؛ بلکه منظور علم و آگاهى به ارزشهاى والاى انسانى و تعلیمات الهى و مصالح و مفاسد معنوى و معارف الهیّه است.[۱]

پی نوشتها

[۱]. برگرفته از: مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۱۷۵-۱۸۰، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ ه.ش.

شرح مناجات الشاکین (۱)

شکوه از نفس سرکش و عصیانگر

دومین مناجات از مناجات های پانزده گانه منقول از امام زین العابدین علیه السلام، مناجات شکایت کنندگان نزد خداوند است. شکایت های امام سجاد علیه السلام در این مناجات مربوط به امور دنیوی، مادی و ظلم هایی که متوجه ایشان شده نیست، بلکه معطوف به مشکلاتی است که در راه انجام وظایف، طریق تعبد و بندگی خدا و راه رسیدن به کمال انسانی وجود دارد. محور این شکایت ها سه چیز است که عبارتند از: نفس، شیطان و قلب سخت و سیاه. در فراز اول این مناجات حضرت می فرمایند:
اِلهی، اِلَیک اَشکو نَفساً بِالسُّوءِ اَمّارَهً، وَ اِلیَ الخَطیئَهِ مُبادِرَهً، وَ بِمَعاصیک مُولَعَهً، وَ لِسَخَطِکَ مُتَعَرِّضهً، تَسلُک بی مَسالِک المَهالِک، وَ تَجعَلُنی عِندَک اَهوَنَ هالِک، کثیرَهَ العِلَلِ، طَویلَهَ الأمَلِ، اِن مَسَّهَا الشَّرُّ تَجزَعُ، وَ اِن مَسَّهَا الخَیرُ تَمنَعُ، مَیَّالَهَ اِلَی اللَّعبِ و اللَّهوِ، مَملوَّهً بِالغَفلَهِ وَ السَّهوِ، تُسرِعُ بی اِلیَ الحَوبَهِ، وَ تُسَوِّفُنی بِالتَّوبَهِ؛ «خدایا، به تو شکایت می کنم از نفسی که پیوسته مرا به زشتی و پلشتی فرمان می دهد، و به خطا و سرپیچی مبادرت می ‏ورزد، و به معصیت و نافرمانی تو حریص است، و مرا در معرض خشم و غضب تو می افکند. نفسی که مرا به راه های نابودی و بدفرجامی می کشاند، و در پیشگاه تو مرا پست ترین هلاک شده می گرداند. نفس بهانه ساز و درازآرزو که اگر شری به او رسد بی تابی کند، و اگر به خیری دست یابد از احسان باز ایستد. پیوسته به لهو و لعب مایل، و غرق بی خبری و فراموشی است. با شتاب مرا به گناه و هلاکت می کشاند و توبه ام را به تأخیر می افکند».
اصطلاح «نفس اماره» که از «نفس» و «اماره» که صیغه مبالغه از امر و به معنای بسیار امرکننده است تشکیل یافته، در فرهنگ دینی کاربرد فراوانی دارد و در قرآن نیز به کار رفته است و در این باره خداوند از قول حضرت یوسف علیه السلام می فرماید: وَ ما أُبَرِّی‏ءُ نَفسی إنَّ النَّفس لأمارَهٌ بِالسُّوءِ إلاّ ما رَحِمَ رَبِّی إنَّ رَبّی غَفورٌ رَحیم(۱)؛ «و من نفس خود را تبرئه نمی کنم، که نفس بسی به بدی و گناه فرمان می دهد مگر آنکه خدا رحم کند که پروردگار من آمرزگار و مهربان است».

نفس در قرآن

گرچه اصطلاح نفس اماره شناخته شده است و در مکالمات عرفی و روزمره فراوان به کار می رود، اما مصداق و حقیقت آن و ارتباطش با عقل و قلب و اینکه چرا خداوند این قوه را در درون ما قرار داد و چگونه می توان با آن مبارزه کرد و از تأثیراتش جلوگیری کرد، چندان روشن نیست و در این زمینه ابهام هایی وجود دارد. ما بر آنیم که در حد مقدور به توضیح و تبیین ماهیت نفس اماره بپردازیم و قبل از آن، بایسته گفتن است که قرآن برای نفس سه صفت برمی شمارد که نفس اماره یکی از آنها می باشد و عبارت است از نفس سرکشی که انسان را به گناه و عصیان فرمان می دهد و به هر سو که خود بخواهد می کشاند. در این مرحله از نفس، عقل انسان از چنان قدرتی که بتواند نفس سرکش را کنترل کند برخوردار نگشته است و به دلیل عدم بلوغ و ضعفی که دارد، در برابر نفس تسلیم می گردد و یا اگر بخواهد با آن مبارزه کند، در مصاف با آن شکست می خورد.
صفت یا مرحله دوم نفس «لَوّامه» است که معمولاً پس از تعلیم و تربیت و مجاهدت، برای انسان حاصل می گردد. در این مرحله، اگر انسان بر اثر طغیان غرایز مرتکب گناهی شد، فوراً پشیمان می گردد و به ملامت و سرزنش خویش می پردازد و تصمیم می گیرد که توبه کند و گناه و کوتاهی های خود را جبران سازد. در این مرحله و در کشاکش مبارزه بین نفس و عقل در نهایت عقل بر نفس چیره می گردد. این مرحله از نفس از چنان اهمیتی برخوردار است که خداوند به آن قسم می خورد و می فرماید: لا أُقسِمُ بِیَومِ القِیامَه * ولا أقسِمُ بِالنَّفسِ اللَّوامَه (۲)؛ «سوگند می خورم به روز رستاخیر و سوگند می خورم به نفس سرزنشگر [که آدمی را به روز رستاخیر برمی انگیزیم]».
اما مرحله سوم، یعنی نفس مطمئنه مرحله ای است که پس از تهذیب و تربیت نفس و تصفیه درون از آلودگی ها، غرایز سرکش در برابر انسان رام می گردند و عنان اختیار و تدبیر انسان بر عهده عقل و فطرت قرار می گیرد و دیگر نفس اماره توانایی پیکار با عقل را ندارد. خداوند خطاب به این نفس می فرماید: یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی* وَ ادْخُلِی جَنَّتِی‌(۳)؛ «ای نفس مطمئنه [و آرامش یافته]، به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است. سپس در میان بندگان [ویژه] من درآی، و در بهشت [ویژه] من درآی».

بازشناسی نفس امّاره

گرچه اجمالاً ما می دانیم که عاملی در درون ما هست که ما را به کارهای بد دعوت می کند و نام آن «نفس اماره» است، اما اطلاع کامل و جامعی از ماهیت آن نداریم و ارتباطش را با قلب و عقل و با خودمان نمی دانیم. همچنین چون کمتر در این باره بحث شده، به روشنی نمی دانیم که چرا خداوند چنین قوه ای را در ما قرار داده و چگونه می توان با آن مبارزه کرد و از تأثیرات سوء آن جلوگیری کرد. یکی از راه هایی که برای شناسایی نفس اماره فراروی ماست، شیوه عقلی و نیز شیوه تجربی است که در مباحث روان شناسی پیگیری می شود. اما از این طریق نمی توانیم ماهیت نفس اماره را به درستی بشناسیم، و کارکرد و چگونگی امر و دعوت آن به گناه و بدی را در نمی یابیم. راه دیگر شناسایی نفس اماره، بررسی آیات و روایاتی است که درباره نفس اماره وارد شده است. بهترین راه برای شناسایی نفس اماره گزینش شیوه تلفیقی از مباحث تجربی، عقلی و تعبدی است و در این راستا با درون ‏کاوی و با الهام از آیات و روایات و استفاده از مباحث علمی، بهتر می توان به شناخت نفس اماره و رابطه نفس و عقل (۴) و جنگ نفس با عقل که در کتاب های اخلاقی مطرح شده است نایل آمد و از محصول این بررسی و تحقیق در جهت تربیت نفس و مدیریت قوا سود جست.
صرف نظر از بحث ‏های فلسفی و علمی و آموزه های تعبدی، ما وقتی به درون خود می نگریم، درمی یابیم که خداوند ما را از امیال غریزی و فطری برخوردار ساخته که حرکات و رفتار ما از آنها سرچشمه می گیرند. برخی از این امیال نظیر میل به خوردن و آشامیدن و دفاع از خویش که باعث تداوم حیات می گردند از آغاز حیات در انسان وجود داشته اند. اما برخی از امیال و غرایز، نظیر غریزه جنسی که باعث بقای نسل است، در مراحل بعدی زندگی در انسان پدید می آیند. یک سلسله از امیال که مربوط به کمالات و جنبه های عقلانی و انسانی وجود انسان هستند، گرچه مایه اولیه آنها در انسان وجود دارد، اما آنها به تدریج و با تکامل انسان شکوفا و فعال می گردند. این بخش از امیال، عالی ترین و برترین امیال انسانی به حساب می آیند و برجسته ترین آنها در مؤمنان و اولیای خدا و به تناسب کمال آنها شکوفا می گردد. اما سایر امیال که مربوط به جنبه های حیوانی انسان هستند و در اصطلاح امیال حیوانی و پست نامیده می شوند، فروتر به حساب می ‏آیند و نکته این نام گذاری آن است که بعد انسانی و کمالات انسانی «اصیل» و بعد حیوانی وجود انسان و کمالات مربوط به آن «غیر اصیل» به حساب می آید.
بر اساس آنچه گفته شد، بر اثر عوامل طبیعی، نیازها و حالاتی چون گرسنگی، تشنگی، خستگی، خشم و شادی در انسان برانگیخته می شوند. این حالات و امیالی که به تبع آنها در انسان پدید می آیند، به خودی خود، ضد ارزش به حساب نمی آیند و با ارزش های اخلاقی منافات ندارند. غریزه گرسنگی، میل به خوردن و رفع گرسنگی را در انسان برمی انگیزاند، اما ما را به خوردن غذای حلال و یا حرام فرانمی خواند و ما را به گناه وا نمی دارد. پس این غریزه و سایر غرایزی که بر اثر عوامل طبیعی برانگیخته می شود «شر» نیستند؛ چه اینکه گاهی ارضای غرایز، مستحب و واجب نیز می گردند. شر و صفت ضد ارزشی وقتی به این میل ها نسبت داده می شود که آنها با یکدیگر تعارض و تزاحم پیدا کنند و انسان در ارضاء برخی از این امیال زیاده روی کند و خود را از خواسته ها و امیال دیگری که تأمین آنها نیز لازم است محروم سازد. نظیر کودکی که با برانگیخته شدن غریزه و میل به بازی کردن، آن ‏قدر به بازی سرگرم می شود و علاقه نشان می دهد که از تأمین غریزه خوردن و آشامیدن باز می ماند، یا جوان و نوجوانی بر اثر توجه بیش از حد به امور حیوانی، از درس خواندن باز می ماند و میل فطری علم‏ دوستی و حقیقت جویی در او سرکوب می گردد. توجه بیش از حد به امیال حیوانی و طغیان آنها باعث می گردد برخی از امیالی که در انسان شکوفا گردیده اند ارضا نگردند. بدتر آنکه باعث می گردند مقدمات شکوفایی امیال و غرایز متعالی انسانی فراهم نگردد، تا آنجا که انسان نه فقط آن امیال لطیف و برتر را در خود نمی یابد، بلکه امکان تحقق چنین امیالی را نیز باور ندارد. به عنوان نمونه عشق و محبت به خدا میلی فطری و برین در انسان است و با توجه به وجود این میل در انسان و آیات و روایات فراوانی که درباره محبت به خدا وارد شده، برخی از اشخاصی که این میل در آنها شکوفا و بارور نگردیده، وجود آن میل را انکار می کنند و می گویند خدا دوست ‏داشتنی نیست و تعابیر مربوط به محبت به خدا در آیات و روایات را مجازی می دانند و آنها را بر محبت رحمت خدا و یا ثواب الاهی حمل می کنند.
انسان هرچه بیشتر به غرایزش پاسخ مثبت دهد، بدان‏ ها حریص ‏تر و علاقه مندتر می گردد، نظیر کسی که به منظره زیبایی نگاه می کند و لذت می برد و بار دوم با علاقه بیشتری به آن منظره نگاه می کند و بیشتر لذت می برد، همچنین بار سوم با علاقه بیشتری بدان نگاه می کند تا آنکه به مشاهده آن منظره معتاد می گردد و نمی تواند از مشاهده آن خودداری کند. پس نگاه کردن در آغاز در حد یک خواسته برای او مطرح بود و وقتی بدان پاسخ داد، قوی تر گردید و کار به جایی رسید که مانع تأمین خواسته های عالی تر گردید. صرف خواسته و نیاز برای انسان مذموم نیست و چنان که گفتیم، ذات نیاز و خواسته مقتضی ارتکاب حرام و گناه نیست و چنان نیست که انسان در تأمین خواسته ها و نیازهایی که خداوند در وجود او تعبیه کرده، ناگزیر از انجام گناه باشد. وجود خواسته ها و نیازها و از جمله نیازهای مشترک بین حیوان و انسان، غیرارادی و غیراختیاری هستند و احساس گرسنگی و یا احساس سیری و دیگر امیالی که در انسان وجود دارند اختیاری نیستند. این نیازها لغو نیستند و اگر برای وجود ما لازم و ضروری نمی ‏بودند، خداوند آنها را در ما تعبیه نمی کرد. همچنین ارضای این نیازها و لذت بردن از آنها نیز، به خودی خود، بد و ناپسند نمی باشد؛ چه اینکه اگر لذت بردن، به خودی خود، بد می بود خداوند لذت بردن از نعمت های بهشتی را به بهشتیان وعده نمی داد. تأمین نیازها، خواسته ها و امیال در صورتی بد و ناپسند است که از حد بگذرد و باعث محروم گشتن انسان از نیازهای اصیل گردد. همچنین لذت در صورتی بد و ناپسند است که انسان در تأمین آن از حد بگذرد و اسیر وسوسه های شیطانی گردد و آن لذت موهوم مانع دست ‏یابی به لذت های اصیل و عالی گردد. حتی غضب، خود به خود، بد و ناپسند نیست و در مقام دفاع و در برابر دشمن، انسان باید از غریزه غضب استفاده کند و با اعمال آن خود را از خطر برهاند. آنچه ناپسند است عدم رعایت اعتدال در اِعمال غضب و طغیان در استفاده از آن می باشد. بنابراین، نفس اماره عبارت است از نیرو و عاملی در درون انسان که باعث طغیان و زیاده روی در استفاده از برخی از امیال و خروج از حد اعتدال و اعمال نابجای غرایز، و در نتیجه، بازماندن از ارضای امیال برتر می گردد. به تعبیر دیگر، عاملی که انسان را به تأمین امیال پست وا می دارد و مانع شکوفایی ابعاد متعالی وجود انسان و درنتیجه مانع رسیدن به کمال اصیل انسانی می گردد،
«نفس امّاره» نامیده می شود.
نفس امّاره انسان را به تأمین لذت های پست وا می دارد و مانع می شود که انسان به تأمین و ارضای لذت هایی برین و متعالی چون رضوان الاهی بپردازد که برای ره یافتگان به مراتب عالی انسانی و کمال، غایت و هدف حیات به حساب می آیند و برای رسیدن به آن دست از ماسوی الله می شویند و خداوند آن را عالی ‏ترین و بزرگ ترین نعمت و موهبت خویش معرفی می کند، آنجا که می فرماید:وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‌ ؛ (۵) «خداوند به مردان و زنان مؤمن بوستان هایی وعده داده است که از زیر [درختان] آنها جوی ها روان است، در آنها جاویدان اند و نیز جای های خوش و پاکیزه در بهشت های پاینده و خشنودی خدا از همه برتر و بزرگ تر است. این است رستگاری و کامیابی بزرگ».
نفس امّاره صرفاً درصدد تأمین خواسته های حیوانی است و انسان را وا می دارد که حد و مرز تأمین آن خواسته ها را رعایت نکند و در هر صورت به آن خواسته ها دست یابد، خواه حلال و حرام خدا رعایت شود و خواه نشود. در نتیجه کسی که اسیر نفس اماره است، در راه رسیدن به خواسته ها و لذت های الاهی به هر کار ناصوابی دست می زند و حریم احکام الاهی را می شکند و غرایز و خواسته هایی را که تأمین صحیح آنها بستر کمال انسان را فراهم می آورد، وسیله تیره روزی و هلاکت قرار می دهد و با سوء استفاده از نعمت های الاهی و عدم استفاده درست از آنها خود را از تعالی و کمال انسانی محروم می سازد.
همه خواسته های نفس، بد و ناپسند نیست بلکه اصل خواسته ها و تمایلات نفس، نعمت خدا به حساب می آیند، و اگر کسی از بخشی از خواسته ها و قوای نفس محروم باشد ناقص به حساب می آید. چیزی که هست باید این خواسته ها و تمایلات با شرایط خاص و طبق ضوابط عقلی و دینی تأمین گردند. نفس اماره، از آن جهت که انسان را به گناه و معصیت وامی دارد و باعث می گردد که انسان در مسیر تأمین خواسته های خود حقوق الاهی را رعایت نکند و حقوق دیگران را زیر پا نهد و به ورطه فساد و انحطاط افتد، دعوت کننده و امرکننده به بدی نام گرفته است.
در این باره در روایتی از امام رضا علیه السلام وارد شده:
قَالَ سَأَلتُهُ فَقُلتُ: اللهُ فَوَّضَ الأمر إلَی العِباد؟ قالَ: اللهُ أعَزُّ مِن ذَلک. قُلتُ فَجَبَرهُم عَلَی المَعَاصِی؟ قالَ: الله أَعدَلُ وَأَحکُم مِن ذلک. قالَ: ثُمَّ قالَ: قالَ اللهُ: یَا ابنَ آدَمَ، أنّا أولَی بحَسناتِک مِنک، وَ أَنتَ أولی بِسَیِّئاتِک مِنِّی، عَمِلتَ المَعاصِیَ بِقُوَّتیَ الَّتی جَعَلتُها فِیک؛ (۶) «[وشاء] می گوید که از امام رضا علیه السلام پرسیدم: خدا کار را به خود بندگان وانهاده است؟ حضرت فرمود: خدا قادرتر از این است. گفتم: پس ایشان را بر گناه مجبور کرده است؟ فرمود: خدا عادل تر و حکیم‏ تر از این است. سپس فرمود: خدا می فرماید: ای پسر آدم، من به کارهای نیک تو از خود تو سزاوارترم و تو به کارهای زشتت از من سزاوارتری و تو به وسیله نیرویی که من در وجودت قرار داده ام مرتکب گناه می شوی».
روشن است که انسان از خود چیزی ندارد و همه چیز از خداوند است و همه رفتار انسان با اراده و قدرت الاهی انجام می گیرد. اما در عین حال خداوند او را مختار آفریده و انسان در حوزه رفتار اختیاری خود دست به انتخاب و گزینش می زند و به واسطه نیروی انتخاب، رفتار اختیاری انسان علاوه بر آنکه به خداوند مستند می گردند به انسان نیز استناد داده می شوند. اما چنان که از روایت مزبور استفاده می شود، ادب بندگی وعبودیت اقتضا می کند که انسان رفتار خوب و پسندیده خود را به خداوند نسبت دهد و رفتار بد و زشت خود را به خودش نسبت دهد. چون آنچه خداوند به انسان عنایت کرده خیر و نعمت است و ناپسند آن است که انسان نعمت ‏ها و تمایلاتی که خداوند در وجود او به ودیعت نهاده، در راه ناصواب و شر به کار بندد.

ویژگی های نفس اماره در سخن امام سجاد علیه السلام

پس از بررسی نفس اماره، اکنون به بررسی و توضیح فراز اول مناجات شکایت ‏کنندگان که شامل صفات و ویژگی های نفس است می ‏پردازیم:
۱. نفساً بالسوء اماره؛ نفس به بدی امر می کند: وقتی انسان عنان اختیارش را به نفس بسپارد طبیعی است که نفس بنای طغیان و سرکشی می‏ نهد و پیوسته انسان را به خطا و بدی و سرپیچی از دستورات الاهی وامی دارد و در نتیجه این دشمن خطرناک و سرسخت فرجامی شوم را برای انسان رقم می زند. امیرمومنان علیه السلام درباره دشمنی نفس اماره در حق انسان و چگونگی تسلط آن بر دل انسان می فرمایند:
النّفسُ الأَمارهُ المُسَوَّلَهُ تَتَمَلُّقَ تَمَلّق المُنافِقِ و تَتَصنَّعُ بِشیمَهِ الصَّدیقِ المُوافِقِ، حتّی إذا خَدَعَت و تَمَکَنت تَسَلّطَت تَسلُّط العَدُوِّ، و تَحَکَمت تحَکمَ العُتُوِّ، و أورَدَت مَوارِدَ السُّوء؛ (۷) «نفس اماره آرایش ‏دهنده [گناه] مانند یک منافق به تملق و چاپلوسی می پردازد و چهره دوست همراه به خود می گیرد، تا آنکه انسان را فریب دهد و در خانه دل او جای گزیند. آن ‏گاه مانند یک دشمن بر وی مسلط می گردد و به زورگویی می پردازد، و در نهایت انسان را به جایگاه های بدی وارد می سازد».
۲. و الی الخطیئه مبادره؛ به سوی گناه پیشی و سبقت می گیرد. عقل و فطرت پاک انسانی با توحید و احکام شرع و حرکت در مسیر راستی و درستی هماهنگ است و از این روی اگر کسی عقل سلیم و فطرت را بر وجود خویش حاکم و مسلط سازد، در مسیر سعادت و نیک‏ بختی و نیل به تعالی و کمالات برین گام می‏ نهد. اما در مقابل، طبیعت و جنبه حیوانی وجود انسان گرایش به آلودگی ها و بدی ها دارد و از این روی، کسی که کاملاً در حصار نفسانیات و خواسته های حیوانی گرفتار شده نمی تواند مطابق با شرع عمل کند و به کنترل و تعدیل خواسته های طبیعت حیوانی خود بپردازد و در نتیجه، موانعی که بر سر راه ارضاء تمایلات نفسانی وجود دارد را کنار می ‏نهد و شتابان به سوی رسیدن به خواسته ها و آرزوهای نفسانی حرکت می کند. امیرمؤمنان علیه السلام در این باره می فرمایند: إنّ هذه النّفسَ لأمارهٌ بالسوءِ فَمَن اهمَلَها جَمَحت به إلی المآثم؛ (۸) «همانا این نفس بسیار فرمان‏ دهنده به بدی است، پس هر کس آن را واگذارد، سریع و سرکشانه او را به سوی گناهان می کشاند».
۳. و بمعاصیک مولعه؛ آزمند بر نافرمانی و عصیان خداوند است نفس به انجام معصیت و گناه آزمند و حریص است و هر بار که انسان گناهی مرتکب گردد و به خواسته نفس پاسخ گوید، خواهش و طمع نفس قوی تر می شود و بیشتر انسان را به گناه و عصیان خدا وا می دارد، از این روی امیرمؤمنان علیه السلام درباره علاج آزمندی نفس به عصیان و گناه می فرمایند: قَیِّدُوا أنفُسَکم بِالمُحاسَبَه و أَملِکوها بِالمُخالَفَه؛ (۹) «با محاسبه نفس خود را در بند کشید و با مخالفت با خواسته هایش مالک آن گردید».
۴. و لسخطک متعرضه؛ خود را در معرض خشم تو قرار می دهد. طبیعی است وقتی نفس انسان نسبت به گناه حریص گشت و دستورات الاهی را زیر پا نهاد و حریم احکام الاهی را شکست، مورد سخط و خشم خداوند قرار می گیرد. البته خشم و سخط الاهی مانند خشم انسان ها با تغییر حالت همراه نیست، چون دگرگونی و تغییر در خداوند راه ندارد و منظور از آن استحقاق عذاب الاهی است و کسی که سخط الاهی را فراهم آورده، خود را در معرض عذاب خداوند قرار داده است.
۵. تسلک بی مسالک المهالک؛ انسان را به هلاکت می کشاند. پیروی از نفس و تن دادن به خواسته های آن، انسان را در معرض غضب و سخط الاهی قرار می دهد و در نتیجه انسان را به هلاکت می افکند. وقتی کسی به مخالفت با خداوند برخاست و در پی کسب رضایت الاهی نبود، خداوند او را از سعادت دنیا و آخرت محروم می سازد و او را در دنیا و آخرت خوار می سازد و از آنجا که اراده، قدرت و مشیت الاهی بر عالم حاکم است، هیچ کس نمی تواند به مدد و کمک کسی برخیزد که مورد خشم خداوند قرار گرفته و او را از هلاکت و بدبختی برهاند. وقتی خطری متوجه کسی می شود، دیگران به کمک او می شتابند و از روی ترحم و دلسوزی می کوشند که او را از خطر برهانند. اما کسی که با پیروی هوای نفس خود را در معرض هلاکت قرار داده، چنان خوار و ذلیل می گردد که هیچ کس به او توجه نمی کند و چون خداوند به او اعتنایی ندارد و مقدر کرده که از آن فرجام شوم نرهد، دیگران نیز نمی توانند به او کمک کنند، بلکه او علاوه بر خداوند نزد بندگان خدا نیز خوار و ذلیل می گردد. درباره این فرجام شوم هواپرستی، امیرمومنان علیه السلام فرمودند: إذا غَلَبَت عَلیکم أهواؤکم أورَدَتکم مَوارِدَ الهَلَکَه؛ (۱۰) «آن ‏گاه که هواهای نفسانی بر شما چیره گشت، شما را به جایگاه های هلاکت وارد می سازد».
۶. کثیره العلل؛ در سرباز زدن از اطاعت خدا بهانه ساز و توجیه‏ گر است. نفس علاوه بر آنکه به بدی فرمان می دهد و انسان را به گناه و معصیت وادار می سازد، درصدد توجیه خطاها برمی آید و سعی می کند قبح و زشتی خطاها را از دید انسان پنهان سازد. انسان را به غیبت کردن وا می دارد و آن غیبت را از موارد مجاز می شمارد. انسان را به دروغ گفتن وا می دارد و آن دروغ را مصلحتی معرفی می کند. بی تردید سنگینی و قبح توجیه گناه از خود گناه بیشتر است، چون اگر گنهکار به قبحی و زشتی گناه واقف باشد، درصدد توبه و جبران بر می آید؛ اما وقتی با توجیه‏ گری گناه موجه جلوه داده شد و قبح و زشتی آن از نظر انسان پنهان ماند، راه توبه به روی انسان سد می شود و عزم انسان بر انجام گناه راسخ تر می گردد.
۷ ؛ درازآرزوست. امید زمینه ساز تداوم حیات و عامل حرکت و پویش و کوشش انسان برای دست یابی به اهداف و مقاصد زندگی است. انسان بدون امید، افسرده و پژمرده است و از حرکت و کوشش باز می ایستد و حیات و زندگی برای او بی معنا می گردد. اما اگر امید و آرزو از حد گذشت و متوجه اهداف دست‏ نایافتنی گشت و یا باعث سلب توجه انسان به کمال و اهداف اصلی و باعث توجه به امور فانی و زودگذر مادی گشت، انسان را از حیات برین اخروی و سعادت دنیا و آخرت بازمی دارد و آرزوهای دور و دراز انسان را به خود مشغول می سازند و او را در عالم خیال ‏پردازی غرق ساخته از پرداختن به هدف نهایی حیات و زندگی باز می دارد. با توجه به خطری که آرزوهای طولانی برای انسان دارد، امیرمؤمنان علیه السلام به ما هشدار می دهند که در ورطه خیال‏ پردازی و دام آرزوهای دور و دراز نیفتیم و می فرمایند: أیُّها النّاسُ إنَّ أخوَفَ ما أخافُ عَلیکُم اثنَانِ: اتِّباعُ الهَوَی و طُولُ الأَمَلِ، فَأَمّا اتِّباعُ الهَوَی فَیَصُدُّ عَنِ الحَقِّ وَ أمَّا طُولُ الأملِ فَیُنسِی الآخِرَه؛ (۱۱) «ای مردم، از دو چیز بیش از هر چیز بر شما ترسانم: پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز. اما پیروی از هوای نفس و اطاعت از شهوات، آدمی را از حق جدا می کند و از برکات آن محروم می سازد، و اما آرزوی دراز، رستاخیر را از یاد می برد».
۸ و۹٫ إن مَسَّها الشرُّ تَجزَع و إن مَسَّها الخیرُ تَمنَع؛ «اگر شر و بدی به او رسد بی‏تابی کند و اگر خیری به او رسد خودخواهانه از احسان بازایستد». انسانی که صرفاً به بعد حیوانی خویش می پردازد و بر مدار عقلانیت و پیام فطرت گام برنمی دارد، کم‏ طاقت و سبک ‏سر است. از این روی، وقتی با خسارت مالی و جانی مواجه می شود و سختی و بلا می بیند، صبر و طاقت از دست می دهد و بی تابی می کند. اما آن ‏گاه که خیر و منفعتی به او می رسد، از روی خودخواهی آن خیر و دارایی را برای خود حفظ می کند و در اختیار دیگران قرار نمی دهد. این دو ویژگی نفس انسان در قرآن این‏ گونه آمده است: إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً؛ (۱۲) «به راستی که انسان سخت آزمند [و بی تاب] خلق شده است. چون صدمه ای به او رسد عجز و لابه کند، و چون خیری به او رسد بخل ورزد».
۱۰. میّاله الی اللعب و اللهو؛ پیوسته به لهو و لعب مشغول و مایل است. «لهو» به معنای سرگرمی و هر کاری است که انسان را از مسائل مهم و اصلی باز می دارد و «لعب» به معنای « بازی» بر کارهایی اطلاق می شود که به منظور اهداف خیالی و برد و باخت های قراردادی انجام می گیرد. ما به تجربه دریافته ایم که نفس، میل شدیدی به بازی و سرگرمی دارد و این میل او را از رشد و تعالی در جنبه های مادی و معنوی باز می دارد. به خصوص امروزه سرگرم شدن به تماشای فیلم های سینمایی و استفاده از اینترنت و اعتیاد بدان ها آفت و بلای خانواده ها گشته است و علاوه بر آنکه آنها را از پرداختن به سایر امور باز داشته، باعث تخریب اخلاق و فرهنگ آنها گردیده است. گاه مشاهده می شود که کودک و یا نوجوانی فیلمی را مشاهده می کند و چون از آن لذت می برد، دوباره به تماشای آن می پردازد و حتی سی دی آن را فراهم می کند و مکرر به تماشای آن می پردازد و از درس و بحث و حتی تغذیه خود بازمی ماند. همچنین اینترنت چنان جاذبه ای برای مردم دارد که برخی تا آنجا بدان اعتیاد یافته اند که از سلامتی و آسایش خود نیز غافل می مانند. چندی پیش گزارشگر تلویزیون می گفت که در چین مردی سه روز پیوسته خود را به بازی های اینترنتی مشغول کرد و چنان غرق در آن کار گشت که فراموش کرد غذا بخورد و در نهایت جان سپرد. این ویژگی نفس است که وقتی از کاری لذت برد و بدان عادت کرد و بر آن تمرکز یافت، حتی به آسایش و سلامتی خود نیز نمی اندیشد و حاضر است خود را در اتاق تنهایی محبوس کند و ساعت ها به استفاده از اینترنت بپردازد، اما حاضر نیست از طبیعت آزاد استفاده کند و به تماشای جلوه های زیبای آن بپردازد و لذت برد. امیرمؤمنان علیه السلام می فرمایند: لا یُفلَحُ مَن وَلَه باللعبِ و استَهتَرَ باللهوِ و الطّرب؛ (۱۳) «کسی که شیدای بازی و لعب و شیفته لهو و طرب باشد رستگار نمی شود».
۱۱.مملوه بالغفله و السهو؛ غرق در غفلت و فراموشی است. غفلت و پرداختن به کارهای بی ارزش و غیر اصلی و بازماندن از فضایل و خوبی ها و سهو و اشتباه در تشخیص مصالح و عمل، از جمله پیامدهای حاکمیت نفس اماره بر دل انسان است. به تعبیر امیرمؤمنان علیه السلام پیامد غفلت و فریفته دنیا گشتن، سکر و مستی است که رهایی و به هوش آمدن از آن دشوارتر از به هوش آمدن از مستی شراب است:
سُکرُ الغَفلهِ و الغُرورِ اَبعَدُ إفاقهً مِن سُکرِ الخُمُور. (۱۴)
۱۲و ۱۳٫ تُسرِعُ بی اِلی الحَوبهِ و تُسَوِّفُنی بالتوبه: با شتاب مرا به گناه می کشاند و توبه ام را به تأخیر می افکند. نفس با شتاب و سرعت انسان را به گناه و عصیان خدا می کشاند و او را در کمند دنیا اسیر می سازد و از این طریق خواری و مسکنت را برای او رقم می زند. اما وقتی اندیشه توبه در انسان پدید می آید، نفس انسان را به تأخیر در توبه وا می دارد و باعث می گردد که انسان فرصت ها را صرف استفاده از لذت های دنیوی و تن ‏دادن به خواسته های شیطانی کند و با تأخیر توبه، موفق به جبران خطاهای خود نگردد. چنان که شیطان نیز با وعده های بی ‏اساس انسان گنهکار را فریب می دهد و با بهانه تراشی توبه را به آینده موکول می کند. در صورتی که ادب بندگی ایجاب می کند که پس از نافرمانی و عصیان معبود، انسان از کرده خود نادم و پشیمان گردد و درصدد جبران خطای خویش برآید. امیرمؤمنان علیه السلام درباره این دو ویژگی نفس می فرمایند: إیّاک أن تُسلِفَ المعصیهَ و تُسَوِّفَ بالتوبه؛(۱۵) «بپرهیز از آنکه گناه را جلو اندازی و توبه را به تأخیر افکنی».

پی نوشت ها :

۱٫ یوسف(۱۲)، ۵۳٫
۲٫ قیامت(۷۵)، ۱، ۲٫
۳٫ فجر(۸۹)، ۲۷-۳۰٫
۴٫ در اینجا منظور از عقل، عقل عملی است که به وسیله آن بایدها و نبایدهای اخلاقی و فقهی و حقوقی، یعنی آنچه مربوط به حکمت عملی است ادراک می شود. در مقابل عقل نظری که به وسیله آن بودها و نبودها و هست و نیست هایی که مربوط به طبیعیات، ریاضیات، منطق و الاهیات و به طور کلی حکمت نظری است ادراک می شود.
۵٫ توبه(۹)، ۷۲٫
۶٫ کلینی، اصول کافی ، ج ۱، ص ۱۵۷، ح ۳٫
۷٫ آمدی، غررالحکم، ص ۲۳۴٫
۸٫ همان، ص ۲۳۷٫
۹٫ همان، ص ۲۳۶٫
۱۰٫ همان، ص ۳۶۰٫
۱۱٫ نهج ‏البلاغه ، خطبه ۴۲٫
۱۲٫ معارج(۷۰)، ۱۹-۲۱٫
۱۳٫ آمدی، غررالحکم، ص ۴۶۰٫
۱۴٫ همان، ص ۲۶۶٫
۱۵٫ همان، ص ۱۹۴٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

مقتضیات متفاوت در سنین مختلف

اشاره

حضرت على(علیه السلام) می‌فرماید: «کودک، هفت سال آزاد است و هفت سال مورد ادب و توجه و هفت سال دیگر، مورد خدمت و یاور است».(بحار الانوار ج ۲۳ ص ۶۵)

از روایات اسلامى استفاده می‌شود که آغاز تعلیم مدرسه‌اى کودک، در هفت سالگى است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:

«کودک، هفت سال بازى می‌کند و هفت سال خواندن و نوشتن می‌آموزد و هفت سال، (مقررات زندگی) حلال و حرام را یاد می‌گیرد».(اصول کافى ج ۴۷ و ۴۶)

در هفت سال دوم، کودک آمادگى لازم را براى فراگیرى معلومات و آداب اسلامى پیدا می‌کند. نکته‌اى که باید در همه مراحل در نظر گرفته شود، این است که محتواى آموزشى و تعلیم باید با مسائل روز و مورد نیاز فراگیران و نیز شرایط محیطى و اجتماعى آنها مرتبط باشد. على(علیه السلام) می‌فرماید: «فرزندان خود را به عادات و آداب خود مجبور نکنید، زیرا آنها برای زمانى غیر از زمان شما خلق شده اند»‌(نهج البلاغه گفتار ۲۴۰)

تربیت و پرورش کودکان، یکى از امورى است که در سنت اسلامى بسیار مورد اهمیت واقع شده است. این در حالى است که بیشتر والدین، تنها به طور غریزى به تربیت کودکان خود می‌پردازند و هیچ آموزش یا مطالعه‌اى در این زمینه ندارند. براى رفع این کمبود، کارهاى بسیار زیاد و عمیقى لازم است تا پاسخگوى مشکلات روزمره کودکان و نوجوانان باشد. آنچه در این نوشتار خواهد آمد، نگاهى بسیار کوتاه به دیدگاه‌هاى سنت اسلامى در زمینه تعلیم و تربیت است. امید است که قدمى در نشان دادن خلاء موجود و ایجاد انگیزه‌اى برای تحقیق در این زمینه برداشته باشیم.

۱ – فطرت کودکان

از جمله مهم ترین نکاتى که در خصوص آموزش دینى کودکان در روایات آمده است، مساله فطرى بودن توجه به دین و خداست.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر نوزادى، با فطرت خدایى به دنیا می‌آید و پرورش می‌یابد، مگر این که پدر و مادر، او را به سوی یهودى‌گرى یا مسیحى گرى بکشانند».(بحارالانوارج ۳ ص ۲۸۱)

و نیز آمده است که موسى به خدا عرض کرد:

« پروردگارا !‌کدامیک از اعمال نزد تو برتر است؟ خطاب رسید: محبت به کودکان؛ چرا که من فطرت آنها را بر پایه اعتماد به یگانگى خود قرار دادم».(آیین تربیت ص ۳۸۱)

تمام این احادیث نشان می‌دهد که باید پدر و مادر، محیطی مناسب براى کودک فراهم آورند تا حقایقى یا عقایدی که ریشه‌هاى آن در نهاد و فطرت کودک نهفته است به منصه ظهور برسد.

۲ – کنجکاوی و چراجویی

کودک از دنیاى بسته پا به دنیای وسیع می‌گذارد بنابراین می‌خواهد از اسرار آنها سر درآورد. بدین سان، غریزه اوست که از منشا پدیده‌ها بپرسد؛ از روابط علت و معلولى آن سؤال کند. این، زمینه مناسبى برای کودک است که والدین، فرصت را غنیمت شمارند و واقعیت‌ها را برای او توضیح دهند.

۳ – رغبت‌ها

انسان به طور کلى موجودى است اجتماعى و خواهان زیستن در اجتماع است. از این رو اگر بخواهد با آنها بجوشد و در پس آنها عرض وجود کند، باید تقلید کند. این زمینه‌اى مناسب برای آموزش جنبه‌هاى مذهبى است. کودک می‌خواهد رفتار افراد بزرگتر را تقلید کند پس در حضور او نمازتان را بخوانید و با او را همراه خود به مسجد ببرید. کودک رغبت دارد خود را در جاى بزرگترها قالب بزند. پس زمینه ارتباط او را با بزرگتران فراهم کنید تا آداب زندگی، معاشرتی، اخلاقى و در کل آداب و رسوم مذهبى را از این طریق بیاموزد.

۴ – ارائه الگلوهای مثبت

در این روش، از داستان انبیاء و ائمه به خصوص دوران طفولیت امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) استفاده می‌شود.

۵ – حس غرور و خودپسندى

امرى است که بدون شک در بین تمام انسانها وجود دارد. می‌توان از حس غرور مثبت کودک استفاده کرد مثلاً به او گفت که من مطمئنم که تو می‌توانى نماز بخوانی.

۶ – مراحل پرورش مذهبى کودک

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «فرزندان خود را به سه خصلت تربیت کنید: محبت پیامبران و محبت خاندان او و قرائت قرآن». شکی نیست که هر سنى، مقتضاى براى خودش دارد و باید طبق آن برنامه ریزی کرد. در کتب روایتى، دوره ۲۱ ساله تعیین شده است که به ۳ دوره ۷ ساله تقسیم می‌شود و هر کدام، به دوره جزیى تری قابل تقسیم است.

۷ سال اول، دوره تکوین است

پرورش مذهبى در حقیقت از همان روز تولد با گفتن اقامه و اذان در دو گوش کودک آغاز می‌شود و به تدریج این آموزش‌ها تا ۳ سالگى تکامل می‌یابد.

مرحله رشد دیگرى از ۵ سالگى آغاز می‌شود که در این مرحله باید متوجه تفاوت کودکان در امر رشد و نمو باشیم. تحقیقات روان شناسى تفاوت‌هاى کودکان را از نظر میزان و ظرفیت یادگیری و نیز رشد و نمو عقلى آنها مد نظر قرار داده است. اصول تربیتی اسلام از همان ابتدا، توجه و نظر خود را به وجود تفاوت‌هاى رشدى در ۵ سالگى با مطرح کردن سؤال زیر جلب کرده است. الیه مایمینک من شمالک؟ راستت از چپت کدام است؟ اگر کودک بتواند به این سؤال پاسخ بدهد، مرحله رشد قبلى خود را پشت سر گذاشته است.

امام صادق(علیه السلام) سفارش کرده اند که در ۵ سالگى، به کودک سجده آموزش داده شود. همچنین امام می‌فرمایند: کودک خود را تا ۶ سالگى فرصت دهید سپس او را در فراگیرى کتاب به مدت شش سال تربیت کنید.(وسائل باب ۸۲ حدیث۲) شارع اسلام، در زمینه‌هاى دیگر تشریعی نیز، به تفاوت بین کودکان توجه دارد مانند حدیثى که درباره اقامه نماز میت براى کودک متوفاى ۵ ساله وارد شده است. از حضرت صادق(علیه السلام) سؤال شد؟ « آیا کودک ۵ ساله‌اى بمیرد، باید نماز میت بر او خواند؟ حضرت فرمود:

اگر نماز را فهمید و درک می‌کرد، بر او نماز خوانده شود».(وسائل باب ۱۳ حدیث ۴)

۷ سال دوم، دوره پرورش دینى است

در این دوره است که کودک، از حکم وضعى به حکم تکلیفى باید عمل کند. علاوه بر آموزش اعمال واجب اعم از روزه و نماز در ۷ سالگى. امام صادق(علیه السلام) در زمینه تعلیم احادیث اسلامى می‌فرماید:« احادیث اسلامى را به فرزندان خود هر چه زودتر بیاموزید قبل از آن که مخالفان، بر شما سبقت گیرند »(کافى ج ۶ ص ۷۶)

امام صادق(علیه السلام) درباره روزه گرفتن کودکان می‌فرمایند: « ما به کودکان خود در ۷ سالگى می‌آموزیم که هر قدر طاقت دارند. نصف روز باشد یا بیشتر و یا کمتر روزه بگیرند و هرگاه گرسنگى بر تشنگى بر آنان غلبه کرد افطار کنند. تا این که به روزه گرفتن عادت کنند و آن را به تحمل نمایند. پس شما از کودکان خود بخواهید که در ۹ سالگى هر قدر که طاقت روزه دارند،‌ روزه بگیرند و هرگاه که تشنگى بر آنان غلبه کرد افطار کنند»( فروع کافى ج ۲ ص ۱۲۴ ).

ایمان واقعى به مذهب از حدود ۱۲ سالگى در کودک پیدا می‌شود و در این سن تا حدود قابل توجهى می‌توان معناى اصیل مذهب را به او منتقل کرد. ضمناً مبانى اخلاقى و تربیتى به آداب معاشرت و رسوم و سنن در همین دوره باید به کودک آموزش داده شود. پایان این دوره همزمان با دوره نوجوانى است و کودک با تجاربى که در زمینه‌هاى مختلف به دست آورده، بالنسبه به فردى مستقل و صاحب نظر می‌شود.

۷ سال سوم، دوره تمرین و عمل است

در این دوره نیز که خود به ۳ مرحله پایانى نوجوانى،‌ دوران بلوغ و دوره جوانى تقسیم می‌شود، بیشتر توجه والدین باید به دوران بلوغ باشد که دوره‌اى است که نیاز آنان به راهنمایی به اوج خود می‌رسد.

ایمان به مذهب از ۱۶ سالگى اوج می‌گیرد و در صورتى که به الگوی کاذبى برخورد کردند، در جنبه مذهب، خطراتى برایشان وجود خواهد داشت. پایان بلوغ و از حدود ۱۸ سالگى، دوره استقلال تقریبی است. دقت و استدلال منطقى در او رشد می‌کند و می‌توان از این طریق، به آموزش مذهبى و دینى او پرداخت.

منبع: زهرا عبادى؛ بانک اطلاعاتى مقالات