تربيت

نوشته‌ها

رابطه‌ ورزش و تربیت از نظر امام خمینى(ره)

ایشان مى‌فرمایند: «ما احتیاج به انبیاء داریم براى این که انسان مثل حیوانات نیست که یک حد حیوانى داشته باشد و تمام بشود. انسان یک حد مافوق حیوانى و یک مراتب مافوق حیوانى، مافوق عقل(دارد) تا برسد به مقامى که نمى‌توانیم از آن تعبیر کنیم»[۱]. «اگر انسان مثل سایر حیوانات بود و تا حدى که حیوانات رشد مى‌کردند بود، انبیاء لازم نبود».[۲]

امام در مسایل تربیتى تاکید فراوان داشتند که تربیت جسمى مثل کشورهاى غربى، منجر به یک تربیت حیوانى و بى‌هدف نشود و معتقد بودند تربیت غربى، تربیت حیوانى است آن هم حیوان وحشی[۳] و مى‌فرمودند: «انسان باید فوق حیوانات تربیت شود براى این که همان طوى که… زندگى سعادتمند در اینجا دارند، آنجا هم زندگى سعادتمند داشته باشند. لطفى است از جانب خداى تبارک و تعالى به بشر که قابل از براى این است که تربیت بشود و تربیت بشر به وحى خدا و به تربیت انبیاء این است که چیزهایى که رابطه بوده است ما بین آن عالم و این عالم… آنها را به ما بیان کردند».[۴]

بر این مبناست که امام راحل(ره) به تربیت جسم، بدون تربیت روح، هیچ اعتقادى نداشتند بلکه آن را مضر و در خدمت طاغوت مى‌دانستند[۵] و اصالت را به تربیت روحى مى‌دادند که البته براى تربیت روحى، تربیت جسمى را چیزى لازم به حساب مى‌آوردند و معتقد بودند که عقل سالم، در بدن سالم است[۶] و کسانى که ورزش مى‌کنند و آمادگى پیدا مى‌کنند، روح آنها معنویات را هم زودتر قبول مى‌کند[۷] و «ورزش، همان طور که بدن را تربیت مى‌کند و سالم مى‌کند، عقل را هم سالم مى‌کند».[۸]

به قول سعدى:

ورنه جان در کالبد دارد حمار[۹]     آدمى را عقل باید در بدن ‌

حقیقتى که امام بر آن تاکید مى‌ورزند، چیزى است که سیاق آیات شریفه قرآن به آن دلالت دارد، آنجا که تلویحا ضرورت همراهى قوت و امانت را متذکر مى‌گردد[۱۰] و تعجب‌برانگیز بودن جسم را از ویژگى‌هاى منافقین مى‌شمارد.[۱۱]

احادیث شریفه معصومین(علیهم السلام)، قلب را امام بدن مى‌دانند و مرض قلب را عامل مرض جسم و سلامتى قلب را عامل سلامتى جسم مى‌دانند.

محور چهارم: منشاى برتر براى کسب قدرت

پاره‌اى از اظهارات امام در خصوص ورزش، به مقوله‌اى اشاره دارد که با مقولات پیشین متفاوت است زیرا در آنجا سخن از ورزش به عنوان یک بعد از ابعاد تربیت بود که امام وفق جدیدترین و صحیح‌ترین اصول و موازین علمى و عقلى، به آن اعتقاد داشتند. اما وقتى سخن از قدرت و توانمندى باشد و از ورزش به عنوان وسیله‌اى براى قوى شدن مطرح شود، امام دیدگاه دیگر دارند.

امام به عنوان عارفى وارسته، اعتقاد راسخ دارند که هیچ چیز جز اتصال به خداوند انسان را قدرت نمى‌بخشد و هر قدرتى جز او، فانى و ناپایدار است و بدون اتصال به قدرت لایزال الهى هیچ تمرین و تربیت و تدبیرى نمى‌توانند ضعف انسان را به قدرت و حقارت او را به عزت و عظمت مبدل سازد.

این که امام از هیچ قدرتى هراس نداشتند و آنها را پوشالى مى‌دانستند، با تکیه بر همین دیدگاه بود و پیروزى انقلاب علیرغم نداشتن هیچ اسلحه‌اى برابر قدرت‌هاى شیطانى که به عظیم‌ترین سلاح‌ها مجهز بودند را با اعتقاد و اتکاء به چنین سرچشمه‌اى لایزال مى‌دانستند و هم از این رو بود کراراً از ورزشکاران مى‌خواست که در قدرتمندى و دلیرى به امام على(علیه السلام) اقتدا کنند و از او الهام بگیرند و به آن حکایت مشهور از امام على(علیه السلام) اشاره مى‌فرمودند که وقتى با نمک و نان جوین خشکیده افطار مى‌کردند، شخصى از ایشان پرسید که چگونه با غذا، آن قدرت در شما هست و حضرت پاسخ فرمودند: که درخت‌هایى که در بیابان هست، محکم‌تر است و صلابتش بیشتر و اینجور نیست که انسان با خوردن قدرت پیدا کند.[۱۲]

امام سرچشمه قدرت و نیرومندى را در ورزش نمى‌جستند بلکه سرچشمه دیگرى براى آن مى‌شناختند و گاه به شکل دعا[۱۳] و گاه به شکل موعظه[۱۴] یا اشکال دیگر[۱۵] ذهن ورزشکاران را به سوى آن معطوف مى‌داشتند و لزوم تهذیب در کنار تربیت بدنى و عقلى را یادآور مى‌گردیدند[۱۶] و از آنان مى‌خواستند که ذکر خدا را در ورزشگاه‌ها تقویت کنند[۱۷] و اخلاق و ذکر ورزشکاران را عاملى براى صدور انقلاب مى‌دانستند[۱۸] نه پیروزى آنها در مسابقات را.

ایشان در قالب دعا، منشا دیگرى را براى قدرت معرفى مى‌کردند و مى‌فرمودند: «خداوند ان شاء الله به شما قدرت زیادتر، قوه ایمان، قوه تهذیب نفس، قدرت بر تسلط بر نفس، عنایت کند».[۱۹]

امام راحل، نه تنها براى قدرت، سرچشمه دیگرى را مى‌شناختند و مى‌شناساندند بلکه برداشت ایشان از مفهوم پیروزى و شکست نیز با برداشت‌هاى عادى متفاوت بود.

ایشان چهره بشاش ورزشکاران را پیروزى مى‌دانستند و مى‌فرمودند: «این چهره‌هاى شما و آن حال بشاشتى که در چهره‌هاى شما دیده مى‌شود، این خودش پیروزى است»… مهم این است که در کنار پیروزى‌ها همان طور که توجه داشته‌اید و دارید، انشاء الله پیروزى بر نفس خودتان هم داشته باشید.[۲۰]

این نگاه امام به مساله پیروزى و شکست و قدرت، از ویژگى‌هاى ایشان به عنوان یک عالم عارف است و بعید نیست اگر از دید بعضى مورخین غربى مانند پرفسور «استالانیلاس» فرانسوى به دور مانده باشد آنجا که مى‌پندارد پیروزى مسلمین صدر اسلام در جنگ‌ها، در اثر مهارت‌هاى آنها در اسب‌سوارى و تیراندازى بوده است[۲۱] و به منشأ اصلى آن که معنویت و ایمان آنهاست، اشاره‌اى نمى‌کند.

این رسول گرامى است که مى‌فرماید:[۲۲]

آیا گمان کرده‌اید که قدرت در حمل سنگ است؟! بى‌تردید قدرت این است که دل شما از خشم سرشار شده باشد و بر آن پیروز شوید.

«ان الحدید لیس من غلبه الناس ولکن الحدید من غلبه على نفسه».[۲۳]

قدرتمند آن کسى نیست که بر مردم پیروز شود بلکه قدرتمند کسى است که بر نفسش پیروز گردد؛ و هم او مى‌فرماید:

«من قو على نفسه تنا هى فى القوه».[۲۴]

آن که در مبارزه با نفسش قوى باشد، به منتها درجه قدرتمندى رسیده است؛ آیا پیروزى در چنین نبردى، جز با قدرت الهى میسر است «انه لا ینال ذلک الا بفضلک».[۲۵]

پى‌نوشت‌ها

۱- امام خمینى، صحیفه امام، ص ۱۸۶، تاریخ سخنرانى ۶/ ۸/ ۵۷، در میان جمعى از ایرانیان.
۲- همان.
۳- همان، جلد ۸، ص ۹۵،‌۹۶، تاریخ سخنرانى ۲۱/ ۳/ ۵۸ در جمع دانشجویان پلیس.
۴- همان، ج ۴، ص ۱۸۹، تاریخ سخنرانى ۶/ ۸/ ۵۷؛
۵- همان، ج ۸، ص ۲۲۲، تاریخ سخنرانى ۳۰/ ۳/ ۵۸ در جمع ورزشکاران و فرهنگیان بابل.
۶- همان، ج ۷، ص ۲۶، تاریخ سخنرانى ۲۳/ ۲/ ۵۸؛
۷- همان، ج ۸، ص ۲۲۲، تاریخ سخنرانى ۳۰/ ۳/ ۵۸ و جلد نهم ص ۷۴؛
۸- همان، ج ۷، ص ۲۶۱، تاریخ سخنرانى ۲۳/ ۲/ ۵۸ در جمع ورزشکاران و فرهنگیان بابل و نیز ج ۱۶، ص ۸۰، تاریخ سخنرانى ۱۶/ ۱۲/ ۶۰ در جمع اعضاى تیم‌هاى فوتبال منتخب تهران.
۹- کلیات سعدى قصاید فارسى ص ۳۳، در مدح امیر انکیاتو.
۱۰- در آیات قرآن کریم هرگاه صفت قوى بودن براى کسى به عنوان مدح ذکر مى‌شود در کنار آن امین بودن را هم ذکر مى‌شود و این کار اشاره به این دارد که قدرت به شرطى حسن است که با امانت و صداقت همراه باشد رجوع شود سوره قصص آیه ۳۶، و سوره نمل آیه ۳۹؛
۱۱- سوره منافقون، آیه ۴؛
۱۲- میزان الحکمه.
۱۳- صحیفه امام، ج ۱۵، ص ۴۲۲، تاریخ سخنرانى ۲۱/ ۹/ ۶۰ و نیز جلد ۸، ص ۳۳، تاریخ ۹/ ۳/ ۵۸؛
۱۴- همان، ج ۷، ص ۵۴۱، تاریخ ۸/ ۳/ ۵۸؛
۱۵- همان،‌ ج ۱۵، ص ۴۲۲، تاریخ سخنرانى ۲۱/ ۹/ ۶۰؛
۱۶- همان، ج ۷، ص ۲۶۱، تاریخ سخنرانى ۲۳/ ۲/ ۵۸؛
۱۷- همان، ج ۸، ص ۳۵، تاریخ سخنرانى ۹/ ۳/ ۵۸، و ج ۱۵، ص ۴۲۲، تاریخ ۲۱/ ۹/ ۶۰؛
۱۸- همان، ج ۷، ص ۲۶۳، تاریخ ۲۳/ ۲/ ۵۸؛
۱۹- همان، ج ۷، ص ۲۶۳، تاریخ ۲۳/ ۲/ ۵۸؛
۲۰- همان، ج ۱۵، ص ۴۲۲، تاریخ ۲۱/ ۹/ ۶۰؛
۲۱- مقدمه‌اى بر مبانى تربیت بدنى در اسلام معاونت پرورشى و نیروى انسانى اداره کل تربیت بدنى تابستان ۱۳۶۱، ص ۸۷؛
۲۲- نهج الفصاحه، حدیث ۲۸، و نیز حدیث ۲۹۹، ۳۰۶؛
۲۳- نهج الفصاحه، حدیث ۱۷۹۵؛
۲۴- همان ماخذ، ۹۶، ص ۸۸؛
۲۵- قمى، شیخ عباس، مفاتیح‌الجنان دعاى کمیل.
منبع: ورزش و ورزشکار از دیدگاه امام خمینى(ه)؛ ص۱۱۵

خانواده در اسلام

چکیده

در این مقاله سعی شده است با توجه به موضوع که پیرامون اسلام وخانواده بحث می‌نماید، با ورود به موضوع خانواده و آفرینش انسان که با پیوند زن و مرد آغاز شده است به محورهایی از جمله خانواده کانون آرامش، خانواده پایگاه پرورش فرزندان، خانواده بهترین حمایت‌کننده اعضای خود، خانواده سپری دربرابر انحرافات و لغزش ها، خانواده زمینه‌ساز سعادت اخروی، خانواده کانون مودت و رحمت، برگزیده‌ای از روایات خانواده، این مقاله به پایان می‌رسد. در نهایت به این نتیجه می‌رسیم که خانواده سالم جامعه سالم را در پی خواهد داشت.

مقدمه

خانواده، محور اصلی در تربیت جامعه می‌باشد، همین خانواده است که به واسطه آن اجتماع شکل می‌گیرد. بدون خانواده هیچ حرکت اجتماعی شکل نخواهد گرفت؛ و هیچ رشد اجتماعی صورت نمی‌گیرد. خداوند آفرینش انسان را با پیوند زن و مرد آغاز کرد و آدم و حوا را در کانون خانواده سکنی داد و با این تدبیر، همه ابعاد بشری و کاروان انسانی را به سوی زوجیت خواند و کمال انسانی را در همراهی و همدلی زوجین در کانون خانواده ترسیم نمود. قرآن کریم در راستای معرفی تعالیم حیات بخش برای عرصه‌های حیاط بشر، آموزه‌های عمیق و همه جانبه‌ای را در زمینه تنظیم روابط زن و مرد ارائه کرده است؛ که جا دارد هر یک از این آموزه‌ها از سوی متفکران دینی به ویژه قرآن‌شناسان مورد بررسی و تحلیل عمیق قرار گیرد. با این مطلب، وارد موضوع خانواده می‌شویم با توجه به این مهم سوال اساسی این است که خانواده باید چگونه حرکت کند که بتواند برنامه‌های اسلام را درجهت نگهبانی از حریم حجاب عملی نماید و تربیت دینی را به مرحله اجراء بگذارد؟ با چه ابزاری این مسیر دشوار را طی نماید؟ از کدام جهت حرکت نماید؟ با چه کسانی همراه شود؟ چگونه عمل نماید؟ و در نهایت چه هدفی نائل گردد؟ این سوالاتی است که با توجه به مباحث مقاله به آن پاسخ داده شده است.

خانواده در اسلام، با نگاهی به شخصیت حضرت خدیجه(سلام الله علیها) بانوی اولین خانواده اسلامی

خداوند، آفرینش انسان را با پیوند زن و مرد آغاز کرد و آدم و حوا در کانون خانواده سکنی داد و با این تدبیر، همه ابناء بشری و کاروان انسانی را به سوی زوجیت خواند و کمال انسانی را در همراهی و همدلی زوجین در کانون خانواده ترسیم نمود. تدبیر حکیمانه الهی، در قالب کشش و تجاذب میان زن و مرد تجلی یافته و همه ابناء را در طول تاریخ حیات انسانی، در کانون خانواده گرد هم آورده است و بدینسان نسل بشر به حیات خویش ادامه می‌دهد. پیوند میان زن و مرد از آنچنان اهمیتی برخوردار است که خداوند آن را میثاق غلیظ نامیده و می‌فرماید: و اَخَذنَ مِنکُم میثقاً غَلیظا(۱) زنانتان از شما پیمانی محکم و استوار گرفته اند. و به دلیل همین مقام والای پیوند مقدس زوجیّت است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: ما بُنی فی الاسلام بناء اَحَبُّ الی الله عزَّوجلَّ من التزویج(۲). هیچ بنایی در اسلام محبوب‌تر از ازدواج(تشکیل خانواده) در نزد خداوند بزرگ نیست. خانواده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام اولین خانواده در اسلام است. خانواده‌ای که با پیوند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و خدیجه آغاز شد و محلی برای پرورش و کمال بزرگ‌ترین انسان‌های تاریخ بشر گشت. این خانواده حامی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در ابلاغ رسالت عظیم و معرفی مکتب حیات‌بخش اسلام گشت و درون آن، فاطمه(سلام الله علیها) بزرگترین بانوی عالم و مادر امامت پرورش یافت. اندرون این خانواده، شخصیتی بزرگ چون علی(علیه السلام) دوران کودکی خویش را سپری کرد و از دریای بی کران دانش و نورانیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سیراب گشت تا اولین کسی باشد که رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را تایید کند و بزرگترین حامی او در نشر و گسترش رسالت باشد. این خانواده را باید الگویی جاودانه برای بشریت دانست و جلوه‌های پرفروغ آن را شناخت. بررسی کارکردها و ویژگی‌های خانواده مطلوب از نگاه اسلام یکی از نیازهای ضروری جامعه ماست که این نوشتار می‌کوشد با بهره‌گیری از آیات قرآن کریم و با نگاهی به خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و همسر گران قدرش خدیجه به این مبحث مهم نظری افکنده و برخی از مهمترین کارکردهای خانواده را به اختصار مطرح سازد.

۱-خانواده کانون آرامش

قرآن کریم، رابطه زن و شوهری و تشکیل خانواده را مایه سکون و آرامش زن و مرد می‌داند و این آرامش بهشی را از آیات و نشانه‌های عظمت و قدرت خداوند می‌داند بدین معنا که زن و مردی که هیچ گونه تعلق عاطفی و روحی به یکدیگر ندارند با پیمان ازدواج و تشکیل خانواده، با یکدیگر پیوند یافته و در پرتو ایجاد تعلق روحی، آرامش بخش یکدیگر می‌شوند. و من ءایتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزوجًا لِتَسکُنوا اِلَیها و جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهَّ وَ رَحمَهًّ اِنَّ فی ذلِکَ لَایتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرون(۳). پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در طول دوران حیات پربار خویش چه پیش از رسالت و چه پس از آن، همسری چون خدیجه را در کنار خویش داشت که او را آرامش می‌بخشید و با تمام وجود از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خدا حمایت می‌کرد. در شرایط سخت دشمنی‌های مشرکان مکه، و در دوران سخت محاصره مسلمان در شعب ابوطالب، محبت و عاطفه خدیجه آرامش بخش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. دنیای مدرن امروز از عدم آرامش به شدت رنج می‌برد. ناآرامی و اضطراب، مشکلات روانی و عقده‌های روحی از بزرگترین گرفتاری‌های بشر امروز است که بخش عظیمی از آن ناشی از آسیب دیدن خانواده و تک زیستی انسان مدرن در بخش وسیعی از دوران زندگی است. بحران خانواده در غرب و جایگزینی تک زیستی و تجرد و همجنس‌گرایی، متفکران آن دیار را به شدت نگران ساخته است و در این مسیر تنها راه نجات، بازگشت به کانون مهر یعنی خانواده است. ویلیام گاردنر نویسنده غرب در کتاب «جنگ علیه خانواده» چنین می‌گوید: «سوگند وفاداری زوجین، پرمعناترین لحظه ازداوج است. با چنین سوگندی، هر یک از دو زوج، تعهد می‌کنند که عشق را از بی اعتقادی برهانند و آن را وقف اهداف بزرگ‌تر خانوادگی، اجتماعی و معنوی کنند. تهاجم‌هایی که حیات خانواده را نشانه گرفته، در درجه نخست، همین تقدس عشق زناشویی را نابود می‌کند.(۴)

۲-خانواده پایگاه پرورش فرزندان

خانواده، مهمترین عامل در تکوین ساختار جسمی و روحی و روانی فرزندان است و در حقیقت، سکوی پرتاب آنان به سوی خوبی‌ها و یا بدی‌هاست. زن و مرد، با پرورش نسل پاک و شایسته، بزرگترین خدمت را به جامعه بشری عرضه داشته و بهترین ذخیره را برای دنیا و آخرت خویش فراهم می‌سازند. قرآن کریم، اهمیت خانواده را از این بُعد آن چنان می‌داند که در مواضع متعدد بر مساله خانواده پاک و فرزندان پاک تاکید می‌کند از جمله درباره حضرت ابراهیم(علیه السلام) بشارت بزرگ ملائکه را به او بشارت نسل صالح و برگزیده معرفی می‌کند(۵) و رحمت و برکات الهی را بر خانواده ابراهیم نثار می‌نماید و درباره پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و خانواده او اراده الهی را دال بر پاک ساختن خاندان پیامبر(علیهم السلام) از تمامی زشتی‌ها و گناهان اعلام می‌دارد. خانواده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و خدیجه(سلام الله علیها) کانون پرورش فاطمه(سلام الله علیها) بود، بانویی که از دامن پاکش یازده امام معصوم(علیهم السلام) و تاریخ‌ساز پدید آمد. دختری که در مهربانی با پدر و حمایت از او آن چنان بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را ام ابیها(مادر پدرش) نامید.

۳-خانواده بهترین حمایت‌کننده اعضای خود

حمایت‌های عاطفی، فکری و مادی زن و شوهر از یکدیگر و از فرزندان، آن چنان تاثیرگذار و عمیق است که نظیری برای آن نمی‌توان یافت مردان بزرگ و موفق همواره همسری ارجمند و فداکار را درکنار خویش داشته‌اند و فرزندان بزرگ از حمایت‌های پدری و مادری دلسوز و شایسته برخوردار بوده اند. خدیجه(سلام الله علیها) بانوی بزرگ خانواده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با حمایت‌های بی نظیر خویش، نقشی اساسی در موفقیت‌های نهضت عظیم اسلامی داشت. در دوران سه سال محاصره اقتصادی مسلمانان، با مال خویش به یاری پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برخاست و تمام اموال خویش را خرج کرد تا آنجا که گفته‌اند خدیجه(سلام الله علیها) پس از محاصره اقتصادی، ثروتی نداشت. او علاوه براین، از خویشاوندانش درخواست کمک کرد تا مسلمانان را یاری رسانند(۶). حمایت‌های خدیجه(سلام الله علیها) آن چنان بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هیچ ثروتی همچون ثروت خدیجه، برای من سودمند نبود(۷).

از مهمترین عوامل پرورش و تعالی فرزندان در خانواده، ابراز محبت و حمایت عاطفی پدر و مادر از فرزندان است. فرزندانی که در خانواده، از مهر و عاطفه، سیراب می‌شوند، از عقده‌های روانی ناشی از کمبود عاطفه در امان می‌مانند. ویلیام گاردنر، متفکر غربی در این زمینه می‌گوید: «خانواده سنتی، تاکنون یگانه نهاد اجتماعی بوده که موفق شده عشقی بی قید و شرط را به کودکان تقدیم کند. تمام نهادهای دیگری که برای پرورش کودکان طراحی شده اند، از جمله مهدکودک ها، مدارس و غیره، به عکس خانواده، به عمد بی تفاوت و بی طرف هستند. آنها اصرار دارند که با تمام کودکان یکسان برخورد کنند، اما این چیزی نیست که کودکان به آن نیاز دارند. کودکان برای این که فرد متمایزی از دیگران باشند و به سلامت رشد کنند، به جانبداری از سوی والدین واقعی خود نیاز دارند. فقط والدین هستند که در طول زندگی کودکان، چنین عشق و توجهی را به آنان عرضه می‌کنند،… والدین در جایی که پای فرزندان خودشان در میان باشد، همواره تا مرز دیوانگی حامی آن‌ها بوده اند. آنها به نحو قهرمانانه‌ای در برابر فرزندانشان شکیبایی به خرج می‌دهند و اگر لازم باشد برای آنان می‌میرند… بدون چنین جانبداری‌هایی، به ویژه در سال‌های اولیه حیات کودک، پرورش کودکانی سالم و دارای امنیت عاطفی غیرممکن است.»(۸) حمایت‌های خانواده نه تنها از سوی پدر ومادر بسیار اساسی است بلکه حمایت‌ها و روابط عاطفی فرزندان با پدر و مادر و با یکدیگر می‌تواند نقشی اساسی در اعتدال وآرامش روحی و روانی اعضا باشد نقش فاطمه(سلام الله علیها) دخت گرانقدر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در تمامی عرصه‌های حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار اساسی و تعیین‌کننده است تا آنجا که پس از رحلت پدر، فاطمه(سلام الله علیها) محوری تعیین‌کننده، در سرنوشت امت اسلامی است و او علمدار دفاع از نهضت اسلامی پدرش می‌گردد.

۴-خانواده سپری در برابر انحرافات و لغزش‌ها

وابستگی‌ها و تعلقات انسان به خانواده، او را در پناهگاه فکری و روحی مستحکمی قرار می‌دهد که فرد را در برابر بسیاری از آسیب‌های اجتماعی، محفوظ می‌دارد. کسانی که به خانواده تعلق دارند به آن عشق می‌ورزند، کمتر زمزمه‌های دیگران در وجود آنان موثر می‌افتد. دختران و پسران جوانی که به خانواده دلبسته و پیوند روحی مناسب دارند، در برابر آسیب‌های اجتماعی، بسیار مقاوم‌ترند. زن و شوهر نیز در کانون خانواده، مانع انحراف و کجروی یکدیگر شده، همدیگر را محفوظ می‌دارند، قرآن کریم با تعبیر زیبایی، زن و شوهر را نسبت به یکدیگر همچون لباس می‌داند(۹) که آنان را در برابر عوامل خارجی محفوظ می‌دارد. مردی که از نعمت داشتن همسر برخوردار است، کمتر دچار آلودگی‌های جنسی و غیراخلاقی می‌شود و متقابلاً همسر او نیز چنین است.

۵-خانواده زمینه‌ساز سعادت اخروی

بی تردید هنگامی که تشکیل خانواده عاملی برای ارتقاء معنوی و عاطفی اعضای خود باشد و آنان را از انحراف باز دارد، سعادت اخروی و نعمت‌های جاودان الهی نیز در انتظار آنان خواهد بود. قرآن کریم در مواضع متعددی(۱۰) از آیات خود، پیوندهای خانوادگی را زمینه‌ساز ورود به بهشت معرفی می‌کند که از جمله آنها آیه بیست و سوم سوره رعد است که در آن آیه چنین آمده است: جنات عَدنٍ یَدخلونها و مَن صَلَحَ مِن آبائهم و أزواجهم و ذّریاتِهِم.(همان) باغ‌های جاویدان بهشتی که وارد آن می‌شوند و همچنین پدارن و همسران و فرزندان صالح آن‌ها. این آیه، بیانگر بشارتی است که به اهل بهشت داده می‌شود و آنان را با ملحق ساختن پدارن، مادران، همسران، فرزندان و دیگر خویشان صالح و با تقوایشان، خشنود می‌سازد. طبیعی است که چنین سرنوشتی ناشی از پیوندهای پاک و نورانی خانوادگی آنان در دنیا بوده است(۱۱). زمانی که عبدالله فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وفات یافت، خدیجه(سلام الله علیها) در حالی که می‌گریست به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت من هنوز عبدالله را از شیر نگرفته بودم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا خشنود نمی‌شوی اگر روز قیامت او در کنار بهشت ایستاده باشد و دست تورا بگیرد و به بهشت داخل کند و در نیکوترین منزل جای دهد؟ خدیجه(سلام الله علیها) پرسید آیا واقعاً چنین است؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آری، این فضیلت برای مومنان است. خداوند حکیم‌تر و کریم‌تر از آن است که جگر گوشه مومن را از او بگیرد و او براین مصیبت، صبر کند و خدای عزوجل را سپاس گوید و آنگاه خداوند او را عذاب کند.(۱۲) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مرگ خدیجه می‌فرمود: خدیجه! و کجا مثل خدیجه می‌توان یافت؟ مراتصدیق کرد زمانی که همگان مرا تکذیب کردند. بر دین خدا یاریم کرد و با مالش به کمکم شتافت. خدا به من فرمان داد تا او را به خانه‌ای زمردین در بهشت بشارت دهم که هیاهو و اضطراب و سختی و محنت در آن نیست.(۱۳)

۶-خانواده کانون مودت و رحمت

از مسائل مهمی که قرآن درباره روابط زن و مرد در خانواده مطرح ساخته است، مودت و رحمت میان زوجین است. مودت در لغت به معنای محبت و دوست داشتن است و تفاوت مودت با محبت آن است که محبت در دوستی ناشی از میل طبیعی یا از حکمت و اندیشه بکار می‌رود اما مودت تنها در جایی به کار می‌رود که دوست داشتن تنها از میل طبیعی و دورن انسان ناشی شود. رحمت در لغت به معنای تجلی دوستی و مهربانی است زمانی که این دوستی، در عمل نمود پیدا کند و بر اساس خیر و مصلحت باشد یعنی گاه ممکن است رحمت در نوشاندن داروی تلخ به مریض تجلی یابد(۱۴). بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که هرگاه مودت و دوست داشتن، ظهور و بروز عملی پیدا کند و موجب لطف و اکرام و انعام به دیگری شود، رحمت نامیده می‌شود. برخی از مفسرین گفته‌اند مودت، محبتی است که اثر آن در عمل انسان ظاهر و آشکار می‌شود و رحمت، تاثیر عاطفی شخص است در برابر محرومیت طرف مقابل که این تاثیر درونی، فرد را به سوی رفع کاستی دیگران می‌کشاند(۱۵). به هر حال نتیجه مودت و رحمت در خانواده آن است که زوجین در عمل و رفتار خویش، دوست داشتن را آشکار ساخته با تمام توان برای رفع کاستی‌های یکدیگر تلاش کنند و از سوی دیگر مودت و رحمت، موجب می‌شود تا پدر و به ویژه مادر، همه وجود خویش را سرشار از ایثار و فداکاری ساخته، تقدیم فرزند نمایند و اگر این مودت و رحمت نبود، نسل بشر ادامه نمی‌یافت(۱۶). این نکته نیز قابل توجه است که آنچه گفته شد بنا بر آن است که مخاطب «و جعل بینکم موده و رحمه» زوجین باشند اما چنانچه مخاطب آن، همه انسانها باشند، مراد از مودت و رحمت، دوستی و محبت‌ها و فداکاری‌ها در جامعه و میان انسان هاست(۱۷).

برگزیده‌ای از روایات خانواده

۱-امام صادق(علیه السلام) از پدرش امام باقر(علیه السلام) نقل می‌کنند که فرمود: هر مردی که زنی را به همسری برگزیند، باید او را اکرام و احترام کند(۱۸).

۲-امام سجاد(علیه السلام) در رساله حقوق درباره حق همسر فرموده‌اند: حق زن بر تو(شوهر) آن است که بدانی نعمت خداوند بر توست پس بایستی او را بزرگ و گرامی بداری و با او مدارا کنی(۱۹).

۳- امام صادق(علیه السلام): بهترین زنان شما…، با محبت‌ترین نسبت به شوهرانشان و مهربانترین نسبت به فرندانشان هستند(۲۰).

۴- امام باقر(علیه السلام) فرمود: هنگامی که مرد، زنی را به همسری خود در می‌آورد، چنین بگوید: من به عهد و میثاقی که خداوند از من گرفته است، اقرار می‌کنم و آن عهد و میثاق آیه‌ای از قرآن است که می‌فرماید: «یا به طور شایسته همسر خود را نگاه دارد یا با نیکی او را رها سازد. »(۲۱)

۵- حَکَم می‌گوید نزد امام باقر(علیه السلام) رفتم در حالی که ایشان در اتاقی آراسته بودند… به اتاق نگاه می‌کردم… امام فرمود: این اتاقی که می‌بینی اتاق همسر من است… و اتاق من، همان اتاق ساده‌ای است که تو آن را می‌شناسی(دیده ای)(۲۲).

۶- پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر زنی که شوهرش را بیازارد، خداوند، نماز و دیگر کارهای نیک او را قبول نمی‌کند هر چند همواره روزه دار باشد و شب‌ها به نماز شب و تهجد برخیزد و بندگان را در راه خدا آزاد کند و اموال را در راه خدا انفاق نماید. او اولین کسی است که داخل جهنم می‌شود مگر آن که شوهرش را کمک کرده و راضی سازد. سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: و برای شوهر هم، مثل همین پیامد و عذاب وجود خواهد داشت اگر زنش را بیازارد و مورد ظلم قرار دهد(۲۳).

۷- پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر مردی که یک سیلی به صورت همسرش بزند، خداوند با مالک دوزخ فرمان می‌دهد او را در جهنم، هفتاد سیلی بزنند(۲۴).

۸- امام صادق(علیه السلام) فرمود: وقتی سعد بن معاذ صحابی گرانقدر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فوت کرد، هفتاد هزار ملائکه او را تشییع کردند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) کنار قبر او ایستاد و فرمود: دوستی مانند سعد از دنیا رفت. مادر سعد گفت: برتو گوارا باید این سعادت و کرامت اخروی. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ‌ای مادر سعد! چیزی را برخدا حتم و قطعی ندان. مادر سعد گفت: ‌ای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)! آنچه تو درباره سعد، فرمودی، شنیدم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود، سعد نسبت به خانواده اش، تندزبان(و بدزبان) بود(۲۵).

۹- فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به علی(علیه السلام) فرمود: ‌ای ابالحسن! من از پروردگارم شرم دارم که تو به خاطر من خود را به چیزی و خواسته‌ای واداری که بر آن، توان و قدرت نداری(۲۶).

۱۰- امام صادق(علیه السلام) فرمود: از دعاهای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این بود: خدایا! به تو پناه می‌برم از همسری که قبل از آن که پیر شوم، مرا پیر سازد(۲۷).

۱۱- پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود دنیا بهره‌ای است و بهترین بهره دنیا، زن صالح و با تقوا است(۲۸).

۱۲- پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هرگاه مردی همسرش را نیمه شب بیدار کند و هر دو نماز شب را بخوانند، آن دو در زمره زنان و مردانی قرار می‌گیرند که خدا را بسیار یاد می‌کنند.(۲۹)

۱۳- از امام باقر(علیه السلام) یا امام صادق(علیه السلام) درباره زیور طلا برای زنان سوال شد. امام فرمود: استفاده از طلا برای زنان هیچ اشکالی ندارد و سزاوار نیست که زن زینت را ترک کند و لو به آویختن گردنبندی در گردنش(۳۰).

۱۴- امام رضا(علیه السلام) فرمود: پدرم از پدران بزرگوارش نقل کردند که زنان بنی اسرائیل از عفاف خارج شده و به گناه آلوده شدند و خارج نساخت آنان را از عفاف مگر کمی آراستگی شوهرانشان و فرمود: همسرت از تو همان گونه انتظار دارد که تو از او می‌خواهی آن گونه باشد(۳۱).

۱۵- پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چگونه فردی از شما مردان، همسر خود را می‌زند، آن گاه با او هم آغوش می‌گردد؟(۳۲)

نتیجه

با توجه به مطالب مقاله به این نتیجه می‌رسیم که اسلام، دین خانواده‌محور تحت تربیت نظام الهی با توجه عمیق به بنیان‌های اساسی است؛ به طوری که اسلام، خانواده را در مسیر رشد اخلاقی و اجتماعی حرکت می‌دهد و اساسی‌ترین مطلب در این زمینه افراد است که زمینه‌ساز بقاء خانواده و اجتماع از ناملایمات و ناهنجاری‌های بشری است. نقش محوری زن در کانون خانواده و اجتماع، غیر قابل انکار است. پرداختن به موضوعاتی چون آرامش، پرورش فرزندان، حمایت اعضاء خانواده، مقابله با انحرافات، سعادت اخروی، مودت و رحمت، کنترل چشم، پوشش، جلوگیری از تحریکات فردی، وجود مجازات، طهارت، آرامش روانی و غیره در این مقاله ما را به این مهم رهنمود می‌نماید که در نتیجه توجه به افراد جامعه، اجتماعی همراه با رشد و سلامت روحی و روانی خواهیم داشت. در پایان نتیجه بحث حفظ و اجتماع است.

نویسنده: روح الله مظاهری

پی‌نوشت‌ها
۱-نساء / ۲۱
۲-حسینی نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۴، ص۱۵۲ ور. ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار،ج۱۰۰،ص۲۲۲
۳-روم /۲۱
۴-ویلیام گاردنر، جنگ علیه خانواده، ص۸۸
۵-فَبَشَّرنا باسحق و من وَراء اسحاقَ یعقوبَ، هود / ۷۱
۶-جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج۱ص۲۸۶
۷-حسینی نوری، مستدرک سفینه البحار، ج۳، ص۲۱۶
۸-ویلیام گاردنر، پیشین، ص۹۲-۹۱
۹-(هنّ لباس لکم و أنتم لباس لهنّ)، بقره آیه۱۸۷
۱۰-آیات: غافر: ۸دینی: ۵۶- اسنام: ۸۷-طور: ۲۱
۱۱-ر. ک: محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج۱۱،ص۳۴۶،مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،ج۱،ص۱۹۲
۱۲-محمد باقر مجلسی، بحارالانوار،ج۱۶،ص۱۶-۱۵
۱۳-شیخ عباس قمی، سفینه البحار،ج۱،ص۳۸۱
۱۴-حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ج۶،ص۹۲ به نقل از فروق اللغه.
۱۵-محمد حسین طباطبائی، پیشین،ج۱۶، ص۱۶۶
۱۶-پیشین
۱۷-ر. ک: مکارم شیرازی،تفسیر نمونه،ج۱۶،ص۳۹۳۰و محمد طباطبائی، پیشین.
۱۸-محمد باقر مجلسی، بحارالانوار،ج۱۰۳،ص۲۲۴
۱۹-پیشین،ج۷۶،ص۵
۲۰-حرعاملی، وسائل الشیعه،ج۲۱،ص۳۷
۲۱-محمدباقر مجلسی، پیشین،ج۱۰۴،ص۱۵۴
۲۲-محمدبن یعقوب کلینی،اصول کافی،ج۶،ص۴۷۶
۲۳-حر عاملی،وسائل الشیعه،ج۲۰،ص۱۶۳
۲۴-حسین نوری، مستدرک الوسائل،ج۱۴،ص۲۵۰
۲۵-محمد بن یعقوب،پیشین،ج۳،ص۲۳۶
۲۶-محمدباقر مجلسی، پیشین، ج۳۷،ص۱۰۳
۲۷-پیشین.
۲۸-محمدباقر مجلسی، پیشین،ج۱۰۳،ص۲۲۲
۲۹-فضل بن حسین طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن،ج۸،ص۳۵۸
۳۰-شیخ صدوق، من لایحضر الفقیه،ج۱،ص۱۲۳
۳۱-محمد باقر مجلسی، پیشین، ج۷۶،ص۱۰۲
۳۲-حر عاملی، پیشین،ج۲۰،ص۱۶۷
فهرست منابع
۱- قرآن کریم، ترجمه، ناصر مکارم شیرازی.
۲- سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت.
۳- صدوق، محمدبن علی بن بابویه، من لا یحضره الفقیه، قم، دفتر انتشارات اسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
۴- طباطبایی: سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷ق.
۵- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر و خسرو، ۱۳۷۲ش.
۶- عاملی، حر، وسائل الشیعه، قم، آل البیت.
۷- قمی، شیخ عباس، سفینه البحار.
۸- کلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
۹- گاردنر، ویلیام، جنگ علیه خانواده، مترجم معصومه محمدی، قم، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، ۱۳۸۶-
۱۰- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، قم، موسسه آل البیت.
۱۱- مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۰-
۱۲- نوری، حسین، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت.
۱۳- آلوسی، سید محمود، روح المعانی غی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، درالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
۱۴- بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، انتشارات صدر، ۱۳۶۶ش.
۱۵- حرعاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، بیروت-لبنان، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۹۱ق.

نقش خانواده و نهادهاى اجتماعى در تربیت قرآنى فرزندان

«ادبوا اولادکم فانکم مسئولون» «فرزندان خود را تربیت کنید چون در مقابل آنها مسئول هستید». پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم).

تعلیم و تربیت مذهبى

خداى تبارک و تعالى تعلیم کرده است انبیاء را و ارسال کرده است آنها را براى تعلیم و تربیت کافه(امام خمینى، صحیفه نور، ج ۱۳،ص ۲۵۶).

نقش شگفت انگیز تعلیم و تربیت در زندگى انسان، بر هیچ خردمندى پوشیده نیست. شکوفایى استعدادها و ارزشهاى والا مبتنى بر تعلیم و تربیت است و انسان شدن انسان و وصولش به کمال نهایی، همه مرهون تعلیم و تربیت صحیح است(کاردان، ۱۳۷۲). هدف از تعلیم و تربیت در فرهنگ اسلامى، شکوفایى تام و تمام استعدادها و خلاقیتها در جهت رشد شخصیت و تجلى عزت نفس در راه نیل به کمال و تبدیل شدن به یک انسان کامل دانسته شده است(فرهادیان، ۱۳۷۶). در جاى دیگر تعلیم و تربیت به اندازهاى ارزشمند و با اهمیت تلقى شده است که انسانها ى نمونه و معلمان و مربیان معصوم مکتب اسلام جان خود را فداى آن کرده‌اند(کاردان، ۱۳۷۶).

تربیت

براى تربیت، تعاریف گوناگونى ارائه شده و پژوهشگران از چند زاویه بدان نگریسته‌اند. در یک تعریف کلى، تربیت را عبارت از فراهم آوردن زمینه براى پرورش استعدادهاى درونى هر موجود و به فعلیت رساندن امکانات بالقوه در درون او دانسته‌اند(سادات، ۱۳۶۵). این تعریف با بیانى که آموزش و پرورش از تربیت دارد، همخوان است، در آنجا نیز تربیت، معادل بارور ساختن کلیه استعدادها و به فعلیت رساندن آنها دانسته شده است.

شعارى نژاد(۱۳۶۵) براى تربیت، تعاریف ذیل را قائل است:

۱-مجموعه روشهایى است که شخص براى رشد و تکامل تواناییها، نظرات و سایر اشکال رفتارش که در جامعه وى ارزش مثبت دارند، در پیش می‌گیرد.

۲-یک عمل اجتماعى است که اشخاص را زیر نفوذ و تأثیر محــیط برگزیده و مضــبوط(‌به ویژه در مدرسه) قرار می‌دهد تا شایستگى اجتماعى کسب کنند و به حد نهایى رشد و تکامل فردى برسند.

۳-عمل افزایش مؤثرهاى معین و مضبوطى است که هدفشان راهنمایى رفتار انسان به روى یک هدف تعیین شده است و این هدف، بر حسب اختلاف فلسفه و نظرات مربیان و ارزشهاى مورد قبول هر جامعه فرق می‌کند، چنانکه هدف روش آموزش و پرورش در سیستم حکومت دیکتاتورى با سیستم دمکراسى اختلاف دارد.

۴-عمل افزایش تجارب آموزش معین و مضبوط در یک محیط معین و مضبوط در یک محیط معین است که موجب پیدایش تغییرات مطلوب در رفتار انسانها می‌شود.

۵-به طور کلى آن نوع فعالیتهاى معین مدرسه را گویند که کودک را براى سازگارى مثبت با محیط خود آماده مى‌سازد.

شهید مطهرى(۱۳۷۴) معتقد است که تعلیم و تربیت، بحث ساختن افراد انسانهاست. یک مکتب که داراى هدفهاى مشخص است و مقررات همه جانبه‌اى دارد و به اصطلاح سیستم حقوقى و سیستم اقتصادى و سیستم سیاسى دارد نمی‌تواند یک سیستم خاص آموزشى نداشته باشد. یعنى مکتبى که می‌خواهد در مردم طرحهاى خاص اخلاقی، اقتصادى و سیاسى را پیاده کند بالاخره اینها را براى انسانها می‌خواهد اعم از این که هدف فرد باشد یا جامعه.

با توجه به تعاریف ارائه شده، آموزش، یکى از ارکان تربیت است، آموختن انواع رفتارها و اعمال، نگرشها و تفکرات، اعتقادات و باورها. پس در تعلیم و تربیت می‌توان از مربى و متربى، معلم و متعلم سخن گفت. معلم و مربى عرضه کننده، متربى و متعلم دریافت کننده آن چیزى است که باید آموخته شود. مواد آموزشى نیز در این میان جایگاه ویژهاى دارد. بنابراین در تعلیم و تربیت با سه رکن سر و کار داریم که می‌توان آنها را ماننــد سه رأس مثلث در نظر گرفت که معـــلم یک رأس، متعلم رأس دیگر و مواد آموزشـــى نیز رأس دیگر آن مى‌باشد. البته در بین این سه رکن تـــعاملات مختلفى در جریان اســـت که در بـحثهاى تخصــــصى تعلیم و تربیت مشــــروحاً بدانها پرداخـــته می‌شود. مانند انـــواع روشـــهاى آموزشـــى و یا اســـتفاده از وسائل کمک آموزشى.

زمانى که این نظام و مواد آموزشى توسط دین عرضه مى‌شود، مى‌توان از تعلیم و تربیــت دینى سخن گفت که در طى آن پیروان یک دین با دستورالعمــلها و احکام و مقررات دینى آشنا شده آنها را اجرا مى‌کنند، چیزى که از آن به شعائر تعبیر مى‌شود. شـعائر اعمال مخصوصى است که فرد دیندار براى خشنودى خداوند انجام مى‌دهد. رفتار دینى که در قالب شعائر است یکى از پیچیده ترین رفتارهاى انسانى است که تا مدتها مــورد توجه جدى دانشــمندان علوم انســانى قرار نمیگرفت، البته به نظر مى‌رسد که این رویکرد در حال تغییر است(شاکرینیا، ۱۳۷۹).

تاریخ آفرینش انسان، نمایانگر این واقعیت است که همزمان با آفرینش انسان بـرروى زمین دین نیز متولد شد و همواره پیامبرانى به کار هدایت و راهنمایى انسانها مشغول بوده اند. پرستش نیز در ذات و نهاد آدمى نهفته و جبلى و فطرى اوست(روم، ۳۰). چنانکه شهید مطهرى(۱۳۶۱) ریشه و منشأ واقعى مذهب را که همان پرستش و نیایش باشد فطرت و سرشت انسان معرفى می‌کند.

از نظر علماى مذهبى، دین نه تنها در اصلاح فرد و جامعه تأثیرى عمیق دارد بلکه تنها وسیله سعادت و نیکبختى است. به نظر آنها جامعه‌اى که به دین پایبند نباشد واقع بینى و روشنفکرى را از دست مى‌دهد و عمر گرانمایه را در گمراهى و ظاهربینى می‌گذراند، عقل را زیر پا گذاشته و چون حیوانات کوتاه نظر و بى‌خرد زندگى می‌کند. دچار زشتى اخلاقى و پستى کردار می‌شود و بدین ترتیب از امتیازات انسانى محروم مى‌شود.

یکى از مباحثى که امروزه حوزه وسیعى از مسائل تعلیم و تربیت را به خود اختصاص داده است، تأثیر متغیرهاى محیطى بر شکل‌گیرى شخصیت است. از جمله این متغیرهاى محیطى دین و آموزشهاى دینى معرفى شده است(پارسا، ۱۳۶۸). تحقیقات فراوانى نشان داده است که دین و مذهب می‌تواند نقش سازندهاى در شکل گیرى شخصیت کودکان و نوجوانان ایفا کند و مهمتر از آن این که این تحقیقات برنقش مثبت دین در بهداشت روانى انسان صحه می‌گذارد(شاکرى نیا، ۱۳۷۹). تربیت دینى که بوسیله آموزشهاى محیطى قابل اجراست به عوامـــل متعـددى بستگى دارد که از جمله مهمترین آنها و دردرجه نـــخست به علاقـمندى والـدین و حسـن ظن آنها به دین و اعتقادات مذهبى بستگى دارد. در نتیجه نقش خانواده در تربیت دینى نقش اساسى و مهم است و در این مقاله هدف بررسى هر چند محدود تأثیر خانواده بر رفتارهاى دینى من جمله حــــجاب به عنوان یکى از شعائر دینى است.

خانواده و اهمیت آن در تربیت دینى

بر مبناى یک احساس و سنت دیرین، مشخص‌ترین مسؤلیت خانواده در قبال زیست و رفاه فرزندان در تأمین خوراک و پوشاک، مسکن، بهداشت و تربیت خلاصه شده است. غذا و پوشاک و مسکن در چهار چوب تسهیلاتى که خانواده براى خود فراهم می‌کند تأمین می‌شود. در این سه زمینه فرزندان خانواده‌ها از امکاناتى که نیاز‌هاى دیگر اعضاى خانواده را تأمین می‌کند خود به خود بهره‌مند می‌شوند. بهداشت فرزندان خانواده در دو بعد مراقبت و پیشگیرى و درمان، یکى با مسئولیت و کوشش خانواده و دیگرى با مباشرت پزشک و سازمانهاى درمانى شکل می‌گیرد. یکى دیگر ازموارد، تربیت است که گرچه گروه‌ها و عوامل اجتماعى زیادى بر تربیت(فرایند انتقال ارزشهاى دینى) تأثیر میگذارند اما غالباً خانواده در این زمینه به منزله با نفوذ ترین عامل بشمار مى‌رود.

در خانواده است که کودک نخستین چشم انداز را از جــهان پــیرامون می‌آموزد و احساس وجود می‌کند. در خانواده است که کودک با آداب و رسوم ملى، مراسم دیــنى، وظــایـف فردى و حدود و اختیارات و مسئولیتها پی‌ می‌برد(‌پارسا،۱۳۶۸). با توجه به نقش سرنوشت ساز تربیت خانوادگى در رشد و تعالى فرزندان است که بحث حــقوق کودکان در اسلام مطرح می‌شود تا به خانواده‌ها تذکر داده شود که کودکان داراى حقوقى هستنــد و بایســتى در رفع نیازهاى آنان کوشید. از جمله حقوق کودکان که بر عهده خانواده‌هاست تأمین سعادت دنیایى و آخرتى آنان است که این امر میسر نمی‌شود مگر از راه انتقال مفاهیم دینی. آیات و روایات فراوانى متذکر این معنى شده، در عین حال در سیره عملى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) جلوه‌هاى فراوانى از این موارد را مشاهده می‌کنیم(شاکرینیا، ۱۳۸۰).

انواع خانواده‌ها

خانواده‌ها را از نظر ساختار و نوع روابط درونى بین اعضاء، به چند نوع تقسیم کرده‌اند. مثلاً جامعه شناسان از خانواده‌هاى گسـترده و هــسته‌اى نام مــی‌برنــد یا روانشــناســان نــیز از خانواده‌هاى با اقتدار، قدرت‌طلب و سهــل‌انگار یاد می‌کنند. نوع دیگر طبقه‌بندى زمانى است که ملاک طبقه‌بندى مباحث اعتقادى و دینى است، در ایــن زمـان از خانواده‌هاى مذهبى، خانواده‌هاى بی‌مذهب و خانواده‌هاى ضدمذهب نام برده می‌شــود(رحــمان دوست، ۱۳۷۱). خانـــواده‌هاى بی‌مذهب و ضد مذهب، خانواده‌هایى هستند که یا نسبت به تربیت مذهبى فرزندان، غافل و بى‌تفاوت بوده و یا این که نسـبت به آن، نگرش منفى دارند، بنابراین نیازى به ارتقاى افکار و اعتقادات دینى فرزندان خود توسط آموزشهاى دینى نمى‌بینند، اما خانواده‌هاى مذهبى دوست دارند فرزندان خود را با مفاهیم دینى و مذهبى دمخور سازند، اعتقادات و باورهاى مذهبى را به فرزندان منتقل نمایند. این خانواده‌ها تلاش می‌کنند در تربیت فرزندان خود، تا آنجا که ممکن است، دستورالعملهاى دینى و اعتقادى را در فرزندان خود نهادینه سازند و براى توفیق در تربیت دینى سؤالات زیادى دارند و به منابع مختلفى رجوع می‌کنند، نــگران وضعیت اعتقادى فرزندان خود میباشند و تلاش می‌کنند با آموزش مفاهیم دینى و وادار ساخــتن فرزنــدان به پیروى از آنها سعادتمندى را براى آنها به ارمغان بیاورند و بخشى از حقوق آنها را تأمین نمایند. در این بــخش از مقاله، به راهکارهایى که می‌تواند به خانواده‌هاى مذهبى کمک کند تا در راه آموزش اعتقادى فرزندان خود توفیق بیشترى داشته باشند اشاره می‌شود.

الف: تفاهم بین والدین

فعالیتهاى تربیتى، زمانى ثمربخش‌تر است که ثبات و آرامش بیشترى موجود باشد و یکى از راههاى ایجاد ثبات و آرامش در خانواده، تفاهم اعتقادى بین والدین است. رابطه بین اعضاى خانواده همسران با همدیگر و والدین با فرزندان که از آن به جو یا بافت عاطفى خانوادگى تعبیر می‌شود در انتقال مفاهیم تربیتى از اهمیت فراوانى بر خوردار است. تحقیقات روان شناسان اجتماعى، آسیب شناسان روانی، آسیب شناسان اجتماعى و جامعه شناسان(کى نیا، ۱۳۵۷٫احدى،۱۳۶۹٫ هومن، ۱۳۳۹٫ ستوده، ۱۳۷۹) همگى بر این نکته مهر تأیید می‌زنند که کج رفتاریها و انحرافات اجتماعى در انسانها تا اندازه زیادى ریشه خانوادگى دارند و حتى یکى از راههاى پیش‌بینى رفتارهاى بزهکارانه را روابط خانوادگى دانسته‌اند. رابطه بین زن و شوهر بر بهداشت روانــى مـــجموعه خـــانواده تـــأثیر می‌گــذارد و در این مجمــوعـه، فــرزندان، شکننده‌ترند. در محیط گرم و دوستــانه خانـوادگى که در آن پدر، مادر و اعضاى دیگر خانواده داراى روابطى دوستانه و صمیمانه‌اند، معمولاً کودکانى شاد، سالم، با شخصیتى فعال و مثبت و مستقل بار می‌آیند، که بازتاب عشق و علاقه خانوادگى را به صورت محبت و کمک به دیگران نشان می‌دهند. برعکــس در محــیط‌هاى خانوادگى از هم پاشیـده و زنـــدگى در محیطهاى آلوده و منــحرف کننده، عدم مراقــبت و بى‌توجهى والدین به امر تربیت فرزندان، اســاس نابهنجاریها را در آنها پایه‌ریزى می‌کند که این امر در نوجوانى و جوانى، شدت و حدت بیشترى پیدا می‌کند.

خانه فاطمه(سلام الله علیها) و على(علیه السلام) مصداق تفاهم کامل

این خانه و رابطه آن زوج، سمبل یک خانواده اسلامى است تلاش حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در برقرارى جو مطلوب خانوادگى آمیخته با عطوفت، مهربانى، عشق و از خود گذشتگى بوده است. حضرت على(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «به خدا قسم او را به خشم نیاوردم، تا هنگامى که زنده بود او را وادار به کارى که خوشش نمی‌آمد نکردم، او هم، مرا به خشم نیاورد و نافرمانى نکرد. هرگاه که به او نگاه می‌کردم غم و اندوه از دلم زدوده می‌شد». در حدیثى دیگر می‌فرماید: «خداوند از خشم فاطمه خشمگین و به خاطر خشنودیش، خشنود می‌شود» در شعرى منسوب به آن حضرت آمده است:

و لى الفخـــر بفاطمــــه و ابیها   ثم فخرى برسول الله اذ زوجنیها

من به فاطمه و پدرش مباهات می‌کنم آنگاه برسول خدا مباهات می‌کنم در آن زمانى که فاطمه را به همسرى من در آورد.

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) نیز در ایجاد این فضاى مطلوب خانوادگى نقش بارزى داشته است. حضرت امام حسن(علیه السلام) از مادرش حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در خصوص حضرت على(علیه السلام) از پدرش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند که فرمود: «جبرئیل به من خبر داد که دو فرشته‌اى که نویسنده اعمال على هستند، از آن لحظه‌اى که همراه او شدند، گناهى را بر او ننوشته‌اند». حمایتهاى حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در خصوص فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى آن حضرت که در بین شیعیان معروف است نیز بیانگر شمه‌اى از هماهنگى و تفاهمى است که جو مطلوب خانوادگى را فراهم می‌نمود تا فرزندان رشید على(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها)، در آن پـرورش بیـابنـد. بنــابرایــن کسـانى که خود را شـیعه و پـیرو آن حضـرت قلـمداد می‌کننـد، بایـد از ایــن حضــرات، شیــوه برخـورد و ارتبـاط را بیاموزند و آنرا در خانواده عملى نمایند.

ب- بعد الگویى خانواده

یکى از کارکردهاى خانواده، ارائه الگوهاى رفتارى است. رفتار و اعمال والدین، خواه نا خواه در فرزندان تأثیر می‌گذارد. فرزندان با چشمانى تیزبین، به رفتار و گفتار والدین توجه می‌کنند. والدین در انتقال ارزشها، نقش الگو را بازى می‌کنند. دلایل متعددى وجود دارد که کودک براى فراگیرى ارزشها و رفتارهاى والدین برانگیخته شوند. کودک با رفتار کردن شبیه والدینش، مهر و محبت آنها را حفظ و از تنبیه و سرزنـش آنها اجتناب می‌کنـد. نکـته‌اى که باید به آن تـوجه نمود این است که عمل الگو بسیار تأثیرگذارتر از بیان الگوست. بنابراین اگرخانواده‌ها رفتارهاى مذهبى را براى فرزندان خود می‌پــسندند، ابتدا خود باید الگوى عملى باشند. اگر والدین دروغگویى را نمی‌پسندند اول خود باید صادق باشند اگر احترام به بزرگتر را طالب هستند خود باید به بزرگترها احترام بگذارند. اگر به نماز، قرائت قرآن و حجاب فرزندان خود علاقمندند ابتدا خود باید به نماز، قرائت قرآن و حجاب عملاً اهمیت بدهند. والدین آنگاه در تربیــت دیــنى توفـیق می‌یــابند که خود به آنچه مى‌گویند عامل باشند. حضرت على(علیه السلام) روش کسانى که می‌گویند اما عمل نمی‌کــنند را بشدت نهى فرموده در نهج البلاغه می‌فرماید: «لعنت خدا بر کسانى که مردم را به کارهاى خوب و پـسندیده دعوت می‌کنند اما خود آنرا انجام نمی‌دهند و نفرین خدا بر کســانى که دیــگران را از کارهاى ناپسند برحذر می‌دارند اما خود آنرا مرتکب می‌شوند». یا در جاى دیگرى می‌فـرمایند: «من مردم را به هیچ کار خیرى دعوت نکرده‌ام مگر این که پیـــش از آنها، خودم آنــرا انجام داده ام». و به مـردم می‌فرماید: «شایسته نیست که انسان از راه شوخى یا جدى، دروغ بگوید و شایسته نیست کسى به کودک خود، وعده‌اى بدهد و بدان وفا نکند».

ج-جدیت و منظم بودن

آموزش دینى، امرى جدى است بنابراین نیاز به نظم و جدیت دارد. خنده، شوخى و مزاح امرى پسندیده است اما در خصوص دین و هنجارهاى دینى جاى هیچگونه شوخى و مزاح نیست کودک باید پیببرد که هر آنچه به دین مربوط است از ارزش و احترام برخوردار است پس باید در برابر آن خاضع و خاشــع بود. این اهمیــت و جدیــت در خانواده باید عملاً برقرار شود. مثلاً بسیار مشاهده می‌شود که در هنگام مشاهده یک مسابقه فوتبال یا یک فیلم ســینمایى از تـلویزیون، والدین بچه‌ها را مجبور به سکوت و آرامش می‌کنند، در حالى که چنین تعصبى را هنگام پخش برنامه‌هاى دینى و مذهبى ندارند و بدین ترتیب، عملاً به اینگونه برنامه‌ها بی‌حرمتى می‌کنند و ارزش آنـها را پائین می‌آورند در حالیکه اگر والدین این برخورد را براى برنامه‌هاى مذهبى بکار بــبرند نگرش فـرزندان نــیز دستـخوش تغیــیر خواهد شد. خانواده‌هاى مذهبى همانگونه که براى درس و تحصیلات فرزنـدان با حـرارت و جدیـــت صحبت و برنامه‌ریزى می‌کنند، بـراى انـجام فرایـض دیـنى نـیز بـاید صبر، حوصـله ووقت صـرف کنند، هـمانگونه کـه ساعتـها وقـت صرف نقل و انتقال فرزندان براى کلاسهاى تقویتى و البته تجدیدی!! می‌کنند، باید صرف حضور در مجالس قرائت قرآن و وعظ و خطابه و مسجد و منبر کنند تا نتیجه مطلوب حاصل شود. همه چیز را نباید به دست حوادث و اتفاقات سپرد. در تندباد حوادث ضد دینى و ضد اعتقادى که امروزه سراسر گیتى را فراگرفته ودامنه آسیبهاى آن به کشور ما نیز رسیده و هر روز در کوچه و خیابان متأسفانه آثارشان را مشاهده می‌کنیم باید با جدیت و تلاش زیاد باید به مذهبى ساختن فرزندان خود اقدام کنیم و آنها را نسبت به این آسیبها واکسینه کنیم.

د-تشویق تفکر و اندیشه

در آموزشهاى اسلامى، تفکر، یکى از فعالیتهاى بسیار ارزشمند تلقى می‌شود به نحوى که یک ساعت تفکر، برتر از هفتاد سال عبادت دانسته شده است یا خواب عاقل را بهتر از بیدارى جاهل دانسته‌اند، این تأکیدها براى این است که انسان جاهل، براحتى نمی‌تواند از اعتقادات خود دفاع کند. لازم است که فرزندان خود را نسبت به علت انتخاب رفتار هشیار سازیم و از آنها بخواهیم دنبال استدلالهایى باشند که دهان مخالفان را ببندند. مثلاً می‌توانیم به فرزند خود در خصوص زیبایى و مفاهیم متعدد آن سخن گفته در ذهن او سؤال و اندیشه‌هاى جدید ایجاد نمائیم، به او بفهمانیم که زیبایى امرى است که انسانها به سمت آن گرایش دارند. انسان محو زیبایى یک غروب زیبا می‌شود، در زیبایى یک گل غرق می‌شود و به سمت زیبایى یک تابلو نقاشى کشیده می‌شود. انسان مفتون زیبایی‌هاى ایثار و فداکارى و از خود گذشتگى می‌شود، اندیشه‌ها و افکار زیبا و جذاب، نو و بدیع، انسانها را درگیر مى‌کند. اما زمانى که افراد از این امکانات بی‌بهره باشند و از این گونه زیباییها بی‌خبر، به سمت همان چیزهایى می‌روند که آنها را در اختیار دارند و سعى می‌کنند تا با به نمایش گذاشتن و عرضه آنها خود را معرفى کرده جلب توجه نموده و حقارتهاى خود را بپوشانند. در اینجاست که زیبایى معناى واقعى خود را از دست می‌دهد. زیبایى در این زمان به انحراف کشیده شده به طرز سخیفى، آلوده شده است و می‌تواند دیگران را نیـز آلوده و منحرف کند. افراد در این زمان به جاى داشتن افکار زیبا دنبال چشم و ابرو بینى زیبا می‌روند، به جاى داشـتن رفتار زیبا، دنبال منزل و دکوراسیون زیبا و به جاى داشتن آمال و امیدهاى زیبا، دنبال طلا و جواهرات زیبا می‌روند تا با آنها به تفاخر اقدام کرده نداشته‌هاى بسیار خود را پنهان کنند. نکته قابل ذکر این است که نباید تصور کرد که این امور زیبا نیستند بلکه مسئله تعیین اولویت براى رفتارهاست و الا در اسلام بسیار نیز به زیبایى اهمیت داده شده است ولى به شرط این که در جاى خود اقدام شود و در صورت جابجا شدن موارد لطمات و صدمات جبران ناپذیرى به زیبـــــاییهاى اصیل انسانى میزند. تربیت قرآنى باید به گونه‌اى باشد که انسان را به سمــت زیباییهاى اصیل و ماندگار و جاودان هدایت نماید. فرزندان را به سمت زیباییهاى الهى و قرآنى بکشاند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) الگوهاى کاملى از اینگونه زیباییها قلمداد می‌شوند. بنابراین به کودکان و نــوجوانان باید آموخت که در باره پدیده‌هاى پیرامون خود بیاندیشند و هر چیز را خام و ندانسته قبول نـکنند. تلاش کنند به عمق معانى و مفاهیم رجوع کنند، رفتارها را در نظر بگیرند، سؤال بپرسند و همواره در جهت ارتقاء و افزایش دانش و اطلاعات خود باشند. البته در این میان نباید از نقش مشوقهاى والدینى غافل شد صبر، حوصله و دانش والدین در این میان بسیار اساسى است که فرزندان بتوانند در این جهت قرار بگیرند.

هـ-استفاده از جاذبه‌ها

افراد به سمت آن چیزى می‌روند که براى آنها جاذبه داشته باشد لذا ایجاد جاذبه براى فعالیتهاى قرآنى، از امور مهمى است که اشتیاق حضور در مجالس قرآنى را براى کودک و نوجوان فراهم می‌کند. در روزگارى که هیجانات و جاذبه‌هاى مجالس مختلف به انحاء مختلف، کودک و بیشتر نوجوان ما را به سمت خود فرا می‌خواند و مجالس مذهبى و قرآنى جاذبه‌هاى اندکى دارند، انتظار حضور گسترده از کودکان و نوجوانان در این گونه مجالس شاید زیاد منطقى نباشد. زمانى که جاذبه‌هاى لازم فراهم آید، کودکان و نوجوانان براى شرکت در این مجالس شور و اشتیاق زیادى دارند. (نمونه عینى آن برگزارى مراسم قرائت قرآن در حضور مقام معظم رهبرى است که افــــراد با شور و شوق زایدالوصف مشارکت می‌کنند.) این جاذبه‌ها را می‌تواند در سطوح مختلفى مورد استفاده قرار گیرد. مثلاً در مجالس قرآنى می‌توان از حضور چهره‌هاى شاخص به عنوان میهمان سود جست. افراد مذهبى چهره‌هاى محبوب و مقبول مکانهاى زیبا مساجد مرتب و تمیز قاریان شناخته شده و خوش صدا پوشش تمیز و مرتب و معطر جملگى می‌تواند اشتیاق افراد مختلف را براى حضور در این مکانها افزایش دهد. برقرارى مسابقات حضورى و اهداى جوایز ارزشمند براى مدعوین نیز از جمله راهکارهاى افزایش جاذبه براى حضور کودکان و نوجوانان باشد.

و-تمرین و تکرار

در یادگیری، مفهوم تکرار از اهمیت خاصى برخوردار است(کار نیکو کردن از پر کردن است). تمرین و تکرار، موجب کسب مهارت در یک زمینه و باعث ایجاد عادت و ملکه رفتارى است. گام اول در یادگیرى آموزش است، آنچه پس از آموزش منجر به تحکیم و ماندگارى یک رفتار است همانا تمرین و تکرار است. در زمینه تربیت مذهبى نیز این مسئله صدق می‌کند بدین ترتیب که براى نوجوان الگوهاى عینى اعمال را مجسم کرده از وى در خواست انجام داریم به تدریج با تکرار و مداومت انجام اعمال براى فرد به صورت معمول در خواهد آمد. فرزند ما آداب حضور و فعالیتهاى مذهبى را آموخته انجام آنها را عادى می‌داند.

ز-ایجاد رابطه عاطفى

برقرارى یک رابطه صمیمانه و پر مهر و محبت براى یک الگو لازم است. تحقیقات روان شناسى نشان داده است که از بین عواملى نظیر شباهت، قدرت و صمیمیت عامل صمیمیت تأثیرى قوى تر بر جاى می‌گذارد(اتکینسون و هیلگارد، ۱۳۶۹). ایجاد صمیمیت و رابطه محبت آمیز باعث می‌شود که فرزندان از والدین و در خواست‌هاى آنان، متابعت کنند زیـــرا می‌ترسند که در غیر این صورت، عشق و علاقه آنان را از دست بدهند. بنابراین با استفاده از علائق خانوادگى، اعلام جهت، نشان دادن رحمت و عنایت، تحریک عواطف و گاهى نیز استفاده توأمان از مهر و قهر می‌تواند بسیار مثمر ثمر باشد. علاوه بر چنین ارتباطى ارتباط عاطفى با قرآن خود نیز از جمله زیباترین ارتباطات است. هنگامى که چنیـن ارتباطى بین قارى و قرآن برقرار می‌شود لذت آن به حدى افزایش می‌یابد که قطع آن بسیار سخت و دشوار است. زمزمه‌هاى عاشقانه و پایان‌ناپذیر قاریان قرآن نمونه جذاب چنین ارتباط زنده و پویایى است.

ح-استفاده از زمینه‌هاى تشخص‌طلبى

همه انسانها دوست دارند که جدى گرفته شوند و ارزشمند تلقى شوند. کودکان و نوجوانان نیز از این قاعده مستثنى نیستند. هر جا که این عامل قدرتمند اجتماعى موجود باشد، گرایشهاى افراد نیز به همان سمت خواهد بود. بنابراین اگر مشاهده می‌کنیم که گرایش نوجوانان به سمت همسالانى است که براى نظرات و عقایدشان احترام قائل هستند و نوجوانان آنها را بر اعضاى خانواده ترجیح می‌دهند نــباید تعجــب کرد زیرا نوجــوان این نیاز را در جمع دوستــان بیشــتر فـراهم شــده میبیند. والــدین می‌تـوانند از ایـن عنـصر در جـهت مثبت استـفاده کـنند و با فراهم آوردن زمینه‌هاى تشخص‌طلبى در امور، نوجوان را جذب نمود و در نتیجه به جهت دادن و هدایت به موقع او اقدام کرد.

والدین مى‌توانند در جمع‌هاى خانوادگى به طور غیر مستقیم به ارزشهاى مذهبى و رفتارهاى قرآنى اشاره کنند و کسانى که از آنها متابعت مى‌کنند را ستایش کرده، قاریان معروف قرآن را معرفى کرده، تاریخچه زندگى آنها را بازگو کنند، سجایاى اخلاقى آنها را بیان نمایند. سپس به فعالیتهاى قرآنى کودک ونوجوان خود پرداخته، آنها رابسیار کوتاه و گذرا براى حاضرین تشریح کنند. در چنین مواقعى کودک از این که در زمره چنین افرادى قرار گرفته احساس شایستگى می‌کند و برخود میبالد و نسبت به ارزشهاى قرآنى و شعائر مذهبى نگرشى مثبت پیدا کرده، نسبت به انجام آنها اصرار بیشترى خواهد کرد.

ط-کنترل‌هاى غیر مستقیم

احتمــال غفــلت و فراموشى، براى همگان هست، خصوصاً براى کودک یا نوجوانى که اضطرابها و اشتغالات ذهنى زیادى دارد. با توجه به مراتب فوق باید اذعان کرد که همگان نیاز به تذکر دارند. این امر براى کودکان و نوجوانان بیشتر صدق می‌کند. بنابراین آنها براى پیگیرى فعالیتهاى قرآنى نیازمند کمک و راهنمایى می‌باشند لذا مراقبت از برنامه‌هاى مذهبى کودک و نوجوان، تذکر بموقع و واداشتن آنان به این امور امرى لازم و حتمى است. در عین حال باید توجــه داشت که این کنترلها هر اندازه غیر مستقیم تر و هنرمندانه‌تر باشـد مفیــدتر اســت و احتمال گرایش نوجوان را بیشتر می‌کند. نکته مهمتر دیگر این که اجراى این تذکرات و درخواستها نباید جنبه خشونت، رسواگرى و تنبیهى داشتــه باشد. که در این صورت، نتیجه‌اى جز دورى هر چه بیشتر کودک و نوجوان از فعالیتهاى قرآنى را نخواهد داشت.

ی-حمایت‌هاى اجتماعى

داشتن حمایتهاى اجتماعى در رفتارهاى اجتماعى بسیار مهم است. در مفهوم حمایت اجتماعى، فردى که از یک الگوى رفتارى خاص پــیروى می‌کند با مشــاهده افراد دیگرى که در همان زمینه فــعال هستنـــد، احســـاس می‌کند که تنـــها نیـــست و لذا اعتمـاد به نفس او افزایش پیدا می‌کند. این قاعده براى فعالیتهاى قرآنى نیز صادق است بنابراین وقتى نوجوان قرآنى ما، با نوجوانان قرآنى دیگر مواجه می‌شود، خود را تنها نمی‌یابد لذا دلگرم مى‌شود. پس بهتر است وى را به مدرسه‌اى بفرستیم که تعداد بچه‌هاى مذهبى در آنجا بیشتر است. او را به مراسم و جشنهایى ببریم که تعداد افراد قرآنى فراوانتر است. یکى از بهترین راههاى تقویت حس حمایت اجتماعى نوجوانان، حضور در مراسم مذهبى مخصوصاً نماز جمعه است، جایى که نوجوانان و افراد مذهبى بسیارى حضور دارند و نوجوان با حضور در آن جمعیت وسیع داراى اعتقادات و باورهاى یکدســت احســاس تنهایى و غربت نمی‌کند و از عنصر حمایت اجتماعى بی‌اندازه بهره‌مند می‌شود. البته در این موقعیت، چند عنصر کارآمد دیگر نیز وجود دارند نظیر الگوبردارى، کنترل غیرمستقیم، ایجاد رابطه عاطفى، جدیت و منظم بودن، تمرین و تکرار و تشویق تفکر.

ک-ایجاد شرایط خاص

این عنصر به ابتکـارات فردى والدین در خــانواده مربوط است. خانواده‌ها می‌توانند با فرزندان خود قرارهایى بگذارند و در صورت اجرا شدن، به آن قرارها عمل کنند. مراسم‌هایى مانند جشن عبادت که در مدارس برقرار مـی‌شود مثالى بسیار خوب است در منزل نیز خانواده‌ها می‌توانند به بهانه‌هاى مختلف و پس از انجام فعالیتهاى قرآنى کودک یا نوجوان با برگزارى برنامه‌هایى که صبغه مذهــبى داشته و به مناسبت این فعالیتها برپا شده است، شرایطى را فراهم کنند که تا نوجوانان احساس شایستگى و افتخار نمایند.

ل-فضاسازى

در تعلیم و تربیت، فضا‌سازى مهمتر از دستورالعملهاى مستقیم است. در فضا‌سازى شرایط به گونه‌اى سازمــاندهى می‌شود که فرد احساس می‌کند مجبور است کار معینى را انجام دهد. مثلاً وقتى فرد در یک مجلس ختم شرکت می‌کند ناگزیر از انجام اعمال خاصى است. بسیارى از خانواده‌ها مى‌توانند با بهره‌گیرى از این عنصر شــرایط را به گونه‌اى آماده سازند که بچه به سمت درس خواندن، کمک در کارهاى منزل، انجام اعمال اخلاقى و مذهبى برود. زمانى که در عصر روز جمعه تمامى اعضاى خانواده دور هم جمع شده جلسه قرائت قرآن برقرار می‌کنند و به قرائت قرآن مشغول می‌شوند نوجوان ما نیز در چنین فضایى به قرائت قرآن می‌پردازد. چنین برنامه‌هایى افراد را مقید به حضور کرده در صورت نظم واستمرار از نظر اخلاقى بسیار تاًثیرگذار است. از فضاسازى در فعالیتهاى بسیارى می‌توان استفاده کرد.

م-خلوص در اعمال

در برخوردها، برنامه‌ریزیها، ارشادات و راهنماییها، همواره باید رضایت الهى را مدنظر قرار داد و اعمال را با در نظر گرفتن صفاى باطن انجام داد. باید به این نکته توجه کرد که دل می‌تواند دل را هدایت کند لذا سخنى از مربى پذیرفته است که برخواسته از دل و جان وى باشد. خلوصها و القائات نشأت گرفته از ایمان و باور درونى، کارسازند و نمونه‌ها در این زمینه بسیار.

نقش نهادهاى مختلف اجتماعى در تربیت قرآنى کودکان و نوجوانان

رشد انسان، نتیجه اثر متغیرهاى مختلفى است که به تفاوتهاى فردى ختم می‌شود، تفـــاوت فردى عبارت است از “ هر گونه تفاوت ویژگى یا کمى که باعث امتیاز یا شناخته شدن یک فرد از افـراد دیگر می‌شود(شعارى نژاد، ۱۳۶۴). متغیرهایى که باعث تفاوتهاى کیفى و کمى در انــسان می‌شوند بسیار وسیع و متنوع می‌باشـند. همچنیـــن دامنـــه تأثیراتـــشان نـیز وسیع و گسترده است. در روان شناسى آنها را در سه حیطه زیســتى – روانى و اجتمــاعى قرار می‌دهـند. انسان از لحاظ تواناییهاى زیستى به گونه‌اى برنامه‌ریزى شده که تــوانایى بسیارى از یادگیریهـاى محیطى رادارد. این دریافتهـا را در دو طبقه متغیرهاى روانى – اجتماعى قرار می‌دهند که می‌تواند بر انسـان تأ ثیر بگذارد و آنها را بالفعل نماید. هوش، شخصیت، رشد اجتماعی، تکلم و… از جمــله کیفیات زیستى – روانى و اجتماعى است که از این فرایند سود می‌جویند. رفتارهاى مذهبى از جمله رفتارهایى است که بالقوه در اختیار تمامى انسانها قرار گرفته و محیط با ساز وکارهایى که در اختیار دارد می‌تواند آنها را بالفعل و بارورساخته یا همچنان مکنون و مستور نگه دارد. وقتى از رفتارهاى مذهبى سخن می‌گوییم، منظورمان مجموعه باورها، عادات، عملکردها و کنشها و واکنشهایى است که نسبتاً پایدار بوده، قابل مشاهده، ارزیابى، اندازهگیرى و پیش‌بینى باشد(افروز، ۱۳۷۱). با شناخت متغیرها و عوامل موثر بر آن و تکیه و اصرار بر اجراى آنها و نهایتاً درونى کردنشان، فرد مقید می‌شود بخشى از اوقات زندگى خود را به انجام آن اعمال که به شعائر دینى معروف می‌باشند و نماز و روزه و حجاب، بخش اصلى آنها را شامل می‌شود اختصاص دهد.

شعایر یا اعمال مذهبى در هر جامعه توسط نهادها و موسسات مختلف تبلیغ می‌شود که مهمترین آنها عبارتند از: خانواده، مدرسه، گروه همسالان، موسسات و کانونهاى مذهبى و رسانه‌هاى گروهى که در ادامه به نقش هر کدام اشاره می‌شود:

۱-خانواده

روان شناسان، پرورشکاران، جامعه شناسان، علماى اخلاق و دین جملگى بر نقش حساس و ارزشمند خانواده در پرورش کودکان تاکید می‌کنند.

۲- مدرسه

مسلماً خانواده، مناسبترین بستر براى ظاهر شدن رفتارهاى مذهبى است. خمیرمایه شخصیت کودک، در کانون خانواده و با تأثیرپذیرى از نقش الگوهاى بزرگسال شکل می‌گیرد اما همیشه به دلایل عدیده از جمله عدم امکان تماس مستقیم با همه خانواده‌ها تعدد و تنوع نگرشهاى موجود در بین خانواده نسبت به مذهب و حاکمیت ارزشهاى مذهبى در جامعه، متصف نبودن بعضى از الگوهاى بزرگسال خانواده به رفتارهاى مذهبى، مسئولیت بیشترى متوجه اولیاى متعهد مدرسه می‌گردد؛ چرا که در محیط مدرسه، امکان ارتباط مستقیم و متقابل کودکان و نوجوانان به مثابه نمایندگان خانواده‌ها کاملاً فراهم است. اینجاست که مدرسه همانند پل رابط، وظیفه انتقال ارزشهاى حاکم بر جامعه را به درون خانواده‌ها عهده‌دار می‌شود(افروز، ۱۳۷۱). کودکان نسبت به گذشته، ساعات بیشترى در روز و روزهاى بیشترى در سال را در مدرسه سپرى مى‌کنند، هر چند موثر ولى این بدین معنــى نیســت که مدرســه بــر رشــد کودک تأثیر شدید دارد. ارائه دلیل محکمتر ضرورى است. یک دلیل موثر در اهمیت مدرسه به عنوان نیروى اجتماعى کننده از مطالعات تأثیر مدرسه بر ارزشها و تمایلات کودک نشأت می‌گیرد. این مطالعات حاکى از آن است که مدارس همراه خانواده و گروه همسالان می‌تواند بر جهت‌گیرى ارزشهاى اخلاقى و دیدگاههاى مربوط به خط مشى و نیز پیشرفت و تمایلات شغلى کودک اثر کند(هس، هالوى، ۱۹۸۴، مینوچین، شاپیرو ۱۹۸۳). معلم، موثرترین فرد در مدرسه است که تأثیرات شگرفى بر شخصیت و وضعیت اخلاقى دانش‌آموزان به خصوص کودکان می‌گذارد. بنابراین یکى از حساسترین مکانها در نظام تعلیم و تربیت، مدارس هستند که بایستى عناصرى شایسته و متعهد وظیفه انتقال ارزشها و معارف اسلامى به دانش آموزان را بر عهده گیرند. معلمى که نسبت به ارزشهاى جارى در جامعه خود احساس بیگانگى می‌کند قادر نیست الگوى موفقى براى دانش آموزان خود باشد و از آنجایى که یکى از وظایف عمده نظام آموزش و پرورش انتقال میراث فرهنگى یک جامعه به نسل در حال رشد است بنابراین معلمان و دیگر اولیاى آموزشى مدارس، باید خود را از لحاظ فرهنگى و اعتقادى غنى سازند تا بتوانند پاسخگوى نیازهاى فرهنگى و اعتقادى دانش‌آموزان خود باشد.

۳- گروه همسالان

گروه همسالان معمولاً به عنوان الگو یا نمونه رفتارى تلقى می‌شوند. نوجوانان علاقه دارند خود را از نظر لباس، زبان، بیان واژه‌ها و رفتار و کردار با ارزشهاى گروه همسالان همرنگ و همنوا کنند. در میان آنها معمولاً نوعى قانون ناگفته و نانوشته وجود دارد که بیانگر کارها و چیزهاى خوب و بد، زشت و زیبا، پذیرفتنى و ناپذیرفتنى است. این قوانین به طور کلى مؤید رفتارهاى گروهى هستند. بــدین ترتیب می‌توان گفت که نوجوانان در دوستى آسانگیر، افراطى و اسیر رفاقتند.

معاشرتها به همانگونه که عامل مصونیت اخلاقى هستند، در مــواردى عــــامل فساد و انحراف می‌گردند. اگر بتوانیم شرایطى فراهم سازیم که نوجوان را با دوستان و معاشران مذهبى و تربیت یافته همدم سازیم، بخش مهمى از راه طولانى و عظیم تربیت مذهبى او را طى کرده ایم. نقش گروه همسالان در سه مرحله از دوران حیات از نقش پـدر و مادر هم بیشتر است، از جمله در سنین نوجوانى و بلوغ، چه بسیار که خود را کاملاً با دوستان خود همگن می‌کنند و بر اساس آن یا ساخته و پرداخته مى‌شوند و یا خانـدان نبوت خود را گم می‌کنند(قائمی،۱۳۷۱). شرائط تأثیرگذارى گروه همسالان در جریان رشـد یکسان نیست یعنى این تأثیرگذارى در دوران کودکى، کمتر و در دوران نوجوانى، بیشتر اســت. اگر والدین در دوران کودکى از فرزند خود مراقبت بیشترى کنند و مواظب دوستان و رفقاى آنان باشنـد می‌توان گفت که بعدها نوجوانان آنان دوران کم دردسرى را پشت سر خواهند گذاشت و از اضطرابها و نگرانیهاى کمترى رنج مى‌برند. بنابراین باید از مکانیزم پیش‌گیرى استفاده کرد یعنى در زمان کودکى در انتخاب دوست براى فرزندان، نحوه رفت و آمد آنها، سرگرمی‌هایى که انتخاب مى‌کنند و دیگر مقوله‌هاى رفتارى نظارت و دقت کنیم. غالباً خانواده‌ها زمانى به فکر استفاده از این مکانیـزم می‌افتند که اندکى دیر شده و فرزندان آنها راهى را انتخاب می‌کنند که با انتظارات والدین متفـاوت است.

۴- کانون‌هاى مذهبی

مساجد، پایگاههاى تبلیغ دین و جایگاه دینداران است. مساجد یکى از نقشهاى کلیدى مساجد تبلیغ احکام دین و پرورش انسانهاى مسلمان و معتقد به شریعت اسلام است تمامى ادیان مکانى را براى نشر دیدگاههاى خود دارند در اســلام این وظیفـه بسیار حساس بر عهده مساجد گذاشته شده است بنابراین نمی‌توانیم از مذهبى شدن صحبت کنیم مگر این که به جــایگاه مساجد و کانونهاى مذهبى اشاره کرده باشیم. به نظر رحماندوست(۱۳۷۱) در مجموع ظاهراً حرکات مستمر اجتماعات کوچک مذهبى تا امروز بسیار کارساز بــوده و در تـــربیت دینى بچه‌ها نقــش مؤثرى داشته است. نکته شایان توجه در خصوص اجتماعات کوچک مذهبى اعم از هیأتها، جلسات،مساجد و برنامه‌هاى ویژه ایام خاص این است که بچه‌ها خود و به اختیار خــود، شــرکت در آنها را می‌پذیرند و در آنجا بحثى از نمره و تنبیه نیست، جنبه رسمى و فرمالیته هم ندارد. حتى در بسیارى از موارد جنـبه بازى و یا توأم با بازى نیز پیدا می‌کند. در کل شاید اگر براى هیأتها، جلسات خانگى و مساجد برنامه‌ریزیهاى کارآمدترى بشود، بتوان بار عظیمى از تربیت دینى بچه‌ها را همین اجتماعات کوچک بر عهده بگیرد و به مقصد برساند.

والدین به عنوان اولین مربیان در محیط خانواده، مربیان مدارس در محیط مدرسه و متولیان و گردانندگان امور مساجد به عنوان سومین و عمومی‌ترین محیط و جامعه تربیتى نقش مهم و اساسى را ایفا می‌کنند. تکیه بر پایگاه مساجد بدلیل نقش تاریخى این پایگاه در زمینه تعلیم و تربیت از یک سو و جنبه دیـنى و مذهبى آن که مطابق با فطرت پاک دوران نوجوانى است از سوى دیگر می‌باشد. بنابراین یکى از اساسى‌ترین وظایف والدین و مربیان تشویق و ترغیب قولى و عملى کودکان و نوجوانان به شرکت در برنامه‌هاى مساجد است. رحماندوست(۱۳۷۱) معتقد است که شرکت کودکان و نوجوانان در مســــاجد، مزایایى دارد که تا حدى باعث تأثیر‌گذارى آنها شده است:

۱-شرکت در آنها آزاد است و براى شرکت نکردن تنبیهى در کار نیست.

۲-نــوع جلسه، معلم جلسـه و چگونـگى شــــــرکت در آنــها را، بچــه‌هـا خودشان انتخاب مى‌کنند.

۳-چون در این جلسات بچه‌ها در کنار بزرگترها هستند و گاه در جلسات موفقتر از بزرگترها و چشمگیرتر از آنها هستند احساس شخصیت می‌کنند و به قسمى از نیاز روانیشان پاسخ گفته می‌شود.

این محاسن سبب شده است که اگر به دوران گذشته مذهبی‌هاى امروز بنگریم، در می‌یابیم که بیش از هر منشأ دیگرى، تحت تأثیر چنین اجتماعات کوچکى بوده‌اند.

هر چند که برخى موضوعات در رابطه با این مکانها نیز موجود است که می‌توان به عنوان اشکالات عمومى این مجالس ذکر کرد. مثلاً:

۱-برنامه‌هاى جلسات نوعاً تکرارى است.

۲-مخاطبها از نظر سنى مخلوط هستند.

۳-جز در مواردى معدود، کمتر به نیاز و ویژگیهاى سنى مخاطب در برنامه‌ها توجه می‌شود.

۳-انگیزه براى شرکت بچه‌ها در این جلسات محدود است.

۴-معمولاً از برنامه‌هاى جنبى که بیشتر از خود برنامه‌ها براى بچه‌ها جاذبه دارد و ایجاد انگیزه می‌کند خبرى نیست.

در تحقیقى که توسط ضرابى(۱۳۷۹)در زمینه برخى عوامل مؤثر در جذب جوانان به مسجد بر روى یک نمونه ۴۳۸ نفره از جوانان مذهبى استان کرمان انجام گرفته نشان داد که جوانان با توجه به اولویت به موارد ذیل اشاره کرده‌اند:

۱-وضعیت ظاهرى مسجد ۸۱% ۲-طولانى نشدن نمازهاى جماعت ۷۲% ۳-امام جماعت مسجد ۶۹% ۴-کتابخانه مسجد ۵۵% ۵-فعالیت کانونهاى مسجد ۵۴% ۶-هیأت امناى مسجد ۳۲%

با توجه به موارد مذکور و نتایج تحقیقات دیگرى که در این زمینه انجام گرفته است، براى بهبود عملکرد مسجد و جـذب هر چه بیشتر کودکان و نوجوانان به مساجد راهکارهاى زیر پیشنهاد می‌شود:

۱-توسعه و ارتقاى فعالیتهاى فرهنگى و اعتقادى جامعه

۲-افزودن بر جاذبه‌هاى مساجد، مـانند بـرگزارى کـلاسهاى هنرى و علمى در رشته‌هاى گوناگون، تأسیس مکانهاى مناسب ورزشى و دعوت از مربیان با تجربه براى آموزش، برگزارى اردوهاى سیاحتى و زیارتى، نمایش فیلم و اجراى تئاتر و مانند آن با رعایت موازین اسلامی.

۳-تقویت مساجد ازنظر امکانات ظاهرى، مانند رسیدگى به ساختمان مسجد، نظافت و امکانات گرماساز و سرماساز.

۴-دقت در انتخاب امام جماعت و همچنین خادم مناسب براى مسجد.

۵-رعایت حال نمازگزاران توسط امام جماعت، تنظیم وقت مناسب براى بجا آوردن نمازها با در نظر گرفتن شرایط افرادى که براى نماز آمده‌اند.

۶-تشکیل و تقویت کتابخانه مناسب براى مسجد و در اختیار داشتن کتابهاى مفید و و متنوع، برگزارى مسابقات کتابخوانى، قصه‌نویسى و خلاصه‌نویسى کتاب.

۷- بیان لطافتها و ظرافتهاى رفتارى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، ائمه(علیهم السلام) و اصحاب والا تبارشان و علماى بزرگوار.

۸- معرفى دین به عنوان عالیترین، زیباترین و رساترین فرامین از سوى پروردگار در برابر نعمتهاى مادى که خداوند به انسانها عطا کرده است.

۹- بیان آثار معنوى رفتارهاى دینى، مانند این که رفتارهاى دینى موجب دورى انسانها از فساد و فحشاء است و موجب سلامتى جسمى و روانى انسانهاست.

۱۰-تشویق و تحسین کودکان و نوجوانان محجبه با اعطاى جوایز متنوع.

۱۱-تبلیغات گسترده در مورد حجاب و توجیه فواید و ارزشمندی‌هاى آن.

۵رسانه‌هاى گروهى

یک کودک عادى تا سن ۱۶ سالگى مدت زمان بیشترى را به تماشاى تلویزیون گذرانده تا به شرکت کردن در مدرسه. این جمله بیانگر تأثیر و نفوذ رسانه‌هاى گروهى و خصوصاً تلویزیون بر کودکان و نوجوانان است. با امکاناتى که تکنولوژى در ایجاد و پخش سرگرمیها، دانستنیها و به طور کلى دانش وفن فراهم کرده است، تأثیر زیادى بر سرنوشت انسانها داشته است. تلویزیون به رفتار انسان شکل می‌دهد، نوع غذایى را که می‌خورد انتخاب می‌کند، سرنوشت سیاسى او را رقم می‌زند و نگرش و ارزشهاى او را جهت می‌دهد، در واقع رسانه‌هاى همگانى در زمینه‌هاى مختلفى اثر‌گذارى خود را به اثبات رسانده است. امروزه اهمیت تلویزیون به حدى است که بنا به گزارش پژوهشگران در بسیارى از خانه‌ها تلفن، اتومبیل و فریزر وجود ندارد ولى یک دستگاه تلویزیون دیده می‌شود. این دستگاه که هم حس بینایى و هم حس شنوایى را بکار مى‌گیرد، از رادیو طرفداران بیشترى را جذب می‌کند. تلویزیون با استفاده از جذابیت‌هاى تصویرى، ارائه مناسب برنامه‌ها، پخش تصاویر و حرکت مناسب در ارائه برنامه‌ها و معرفى الگوهاى مذهبى مطلوب می‌تواند جایگاه خود را به عنوان یک دانشگاه حفظ و تعالى بخشد. تحقیق، پژوهش، نو آورى و بررسى نیــازهاى اجتمـاعى، اعتقــادى و سیاســى نوجوانان و جوانان در جذب آنها به سمت ارزشها و رفتارهاى مذهبى بسیار مؤثر است. تلویزیون اگر برنامه‌هایش، آموزنده، اثرگذار و سرگرم کننده باشد می‌تواند پس از خانه و مدرسه و مسجد رکن چهارم تربیتى براى کودکان و نوجوانان قلمداد گردد. امروزه در کشور ما مجموعاً برنامه‌هاى تلویزیون کمک زیادى به آموزشهاى مذهبى نموده است به خصوص در سالهاى اخیر با بهره گرفتن از نظرات روان شناسان مذهبى توانسته‌اند به گونه‌اى برنامه‌ریزى نمایند که جنبه‌های فرهنگى و مذهبى را در برنامه‌هاى خود به نمایش بگذارند. راه‌اندازى شبکه مستقل قرآنى(سیماى قرآن). پخش قرائتهاى قاریان ممتاز ایرانى و کشورهاى مطرح. پوشش مناسب جلسات و مسابقات قرائت قرآن. تاکید بر نمایش مجریان و گویندگان با استفاده از چادر و نمایش فیلمهایى که جنبه مــذهبى و فرهنگى آن غنی‌تر است نمایش کارتونهایى که بر اساس قصه پیامبران ساخته شده نمونه‌اى از این تلاشهاست. البته در کنار این نقاط قوت برخى اوقات نمایشهایى است که می‌تواند تأثیر سوئى بر جاى بگذارد مثلاً گذاشتن چادر بر سر منافقینى که به کار ترور و تخریب مشغول بوده‌اند و اکنون بر صفحه تلویزیون به ظاهر نادم و پشیمان ظاهر شده‌اند یا زنان فاسد و مجرمى که دستگیر شده‌اند و عکس و تفصیلات آنها در مجلات گوناگون به نمایش گذاشته مى‌شود یا در برخى از مجموعه‌هاى تلویزیونى مشاهده می‌شود که قهرمان جوان داستان، با انواع و اقسام آرایش و بدون چادر بر صفحه تلویزیون ظاهر مى‌شود در حالی که یک فرد چادر ى را پیر و مفلوک و فقیر و بى‌سواد در مقابل او قرار می‌دهند. این نوع نمایشها هرچند اندک و محدود تأثیرات منفى بر دختران و نوجوانان برجاى می‌گذارند.

۶- هماهنگى بین عوامل پنجگانه

اگر نهادها و مؤسسات تربیت کننده کودکان و نوجوانان، بدون هماهنگى عمل کنند، کلیه زحمات به هدر خواهد رفت، سازمانهاى متشکل و فعال، با استفاده از قدرت حکومت، با سیــاست معین و روشن به وسیله تبلیغ و القاى عقیده از طریق تربیت، از راه مدرسه و باشگاه و موزه، روزنامه و تلویزیون و سرودها و آهنگها در مدت کوتاهى می‌توانند افکار و عقاید و احساسات لازم را در قلب و دماغ مردم قرار دهند و آنها را نسبت به اتخاذ رویه‌اى آماده و عامل سازند.

تجارب قبلى نشان داده است که اگر بخواهند می‌توانند افراد جامعه را به راهى که دوست دارند جهت دهند ولى به شرطى که: در میان مسئولین و مجریان وحدت نظر، هماهنگى و خواستارى اجراى یک طرح وجود داشته باشد. مسئولان در هدف، محتوا و روش اتفاق نظر داشته باشند و در تحقق یک آرمان در تضاد و تعارض فکرى از نظر کیفیت اجرا نباشند. این باور جدى ناشى از تحقیقات و تجربیات است که می‌توان افراد مملکت خصوصاً جوانان و نوجوانان را با توجه به کلیه موارد بیان شده به علاوه هماهنگى، همدلى و وحدت کلمه به سمت ارزشهاى والاى مذهبى و تربیت قرآنى هدایت کرد. بنابراین تربیت مذهبى کودک، هنگامى تسریع می‌شود که همه کسانى که با کودک و نوجوان سر و کار دارند، هماهنگ عمل کنند. این هماهنگى در درجه نخست باید از درون خانواده و توسط والدین صورت گیرد. هرچه والدین در تربیت مذهبى فرزندان خود هماهنگ‌تر باشند، رشد گرایشهاى مذهبى در کودکان و نوجوانان سریعتر خواهد بود.

هماهنگى بعدى باید میان خانه و مدرسه باشد و سرانجام مطلوب‌ترین نتیجه زمانى حاصل خواهد شد که خانه و مدرسه و مسجد و رسانه‌هاى گروهى با یکدیگر هماهنگ باشند و انتظاراتشان از کودک و نوجوان نیز هماهنگ، واقع بینانه و در حد توان کودک و نوجوان باشد.

کلام آخر

در این نوشتار با توجه به بضاعت نویسنده بر این نکته تأکید شد که خانواده‌ها در زمینه تعلیم و تربیت قرآنى، نقش ارزندهاى دارند، تقسیم‌بندى خانواده‌ها از لحاظ اعتقادى نکته دیگر تأکید شده در این مقاله بوده و نهایتاً راهکارهاى تربیتى که خانواده‌هاى مذهبى با استفاده از آنها می‌توانند از آنها جهت تقویت فرهنگ قرآنى و تبعیت از آن در فرزندان خود بهره‌بردارى کنند.

از آنجایى که دوره جوانى بـسیار مهم و با ارزش است و آینده کشور در اختیار آنان است. باید در تربیت اعتقادى جوانان بسیار تلاش کرد و با دقت و درایت و برنامه‌ریزى از فساد و تباهى آنان جلوگیرى نمود. در گذشته حکومت‌هاى طاغــوتى و فرعــونى جــوانان پسر را به قتـل می‌رساندند و دختران را آزاد می‌گذاشتند. این کار براى دو علت بود، یکى این که از خطـر قیام و شورش پسران در امان بمانند و دیگر این که تعادل جنس دختر و پسر را بر هم بزنند تا جامعه به سوى فساد و فحشاء کشیده شود.

در عصر حاضر در کشورهاى غربى و کشورهایى که به تعالیم دینى و اخلاقــى اهمیت نمی‌دهند، بسیارى از نابهنجاریها و کجرویهاى اجتماعى به وسیله جوانان انجام می‌شـود، ماننـد قتل، خودکشى، اعـتیاد، سـرقت، تجـاوز و فحـشاء و… و براى کاهش آنها هر ساله سر مایه‌هاى کلانى صرف می‌شود که نتـیجه‌اى در بر نـــدارد و روز بــه روز دامنه آنها گسترش می‌یابد. ولى اگر در این باره به نقش دین در جامعه اهمیت دهند و جوانان تربیت دینى شوند، هم میزان جرائم کاهش می‌یابد، هم جامعه امن و سالم مى‌گردد و هم نیازى به این همه پلیس و زندان و مراکز قضایى نیست. بنابراین پرورش استعداد دینى جوانان، بسیار با اهمیت و اساسى است و نباید از آن غافل شد و در این راستا نیاز به سر مایه‌گذارى و برنامه‌ریزى است تا نسلى قرآنی، با ایمان، سالم، وظیفه شناس، درستکار، امین، فداکار، شجاع و هدفدار داشته باشیم. تا انشاء الله جامعه‌اى اسلامى و ایده‌آل بوجود آید.

نویسنده: دکتر ایرج شاکرى نیا

منابع

۱- اتکینسون، ریتا. اتکینسون، ریچارد و هیلگارد، ارنست،«زمینه روان شناسی» ترجمه براهنى و همکاران، انتشارات رشد، تهران، ۱۳۶۹٫

۲- احمدى، احمد،«روان شناسى نوجوانان و جوانان »، انتشارات نخستین، تهران، ۱۳۷۴٫

۳- پارسا، محمد، «روان شناسى کودک و نوجوان» انتشارات بعثت، تهران،۱۳۶۸٫

۴- رحماندوست، مصطفى، «تحلیلى بر وضعیت تربیت دینى معاصر ایران» مقاله ارائه شده در همایش جایگاه تربیت در آموزش و پرورش، ۱۳۷۱٫

۵- سادات، محمد على، «اخلاق اسلامى» انتشارات سمت، تهران، ۱۳۶۸٫

۶- ستوده، هدایت ا…، «آسیب شناسى اجتماعى» انتشارات آواى نور، تهران،۱۳۷۹٫

۷- شاکرى نیا، ایرج. «دین، نیاز دیروز، امروز و فرداى انسان» مقاله ارائه شده در همایش دین و دنیا از منظر امام على(علیه السلام)، دانشگاه علوم پزشکى اصفهان، ۱۳۷۹٫

۸- شاکرى نیا، ایرج، «برخى نکات تربیتى در کلام مولى على(علیه السلام)» مقاله ارائه شده در همایش امام علی(علیه السلام) خورشید بى‌غروب، دانشگاه بیرجند، ۱۳۸۰٫

۹- شعارى نژاد، على اکبر،«فرهنگ علوم رفتارى» انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۶۵٫

۱۰- شهید مطهرى، مرتضى،«تعلیم و تربیت در اسلام» انتشارات صدرا، تهران، ۱۳۷۴٫

۱۱-فرهادیان، رضا، «پایه‌هاى اساسى ساختار شخصیت انسان در تعلیم و تربیت» مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، قم، ۱۳۷۶٫

۱۲-کاردان. على محمد،«فلسفه تعلیم و تربیت» انتشارات سمت، تهران،۱۳۷۲٫

۱۳-کى نیا، مهدى، «مبانى جرم شناسى» انتشارات دانشگاه تهران، تهران،۱۳۵۷٫

۱۴-گیدنز، آنتونى، «جامعه شناسى» انتشارات نى، تهران، ۱۳۷۳٫

۱۵-«نهج البلاغه »، دکتر شهیدى، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۳٫

۱۶-هومن،احمد، «زندان و زندانى» انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۳۲٫

۱۷- افروز، غلامعلى، «مدرسه و انتقال ارزشها» مجله پیوند، اسفند،۱۳۷۱٫

۱۸- پارسا، محمد، «روان شناسى رشد کودک و نوجوان »، انتشارات بعثت، تهران، ۱۳۶۸٫

۱۹-رحماندوست، مصطفى،«تحلیلى بر وضعیت تربیت دینى معاصر ایران»، مقاله ارائه شده در سمپوزیوم جایگاه تربیت در آموزش و پرورش دوره ابتدایی،۱۳۷۱٫

۲۰- شاکرى نیا، ایرج،«برخى نکات تربیتى در کلام مولى على(ع) در باره جوانان» مقاله ارائه شده در همایش امام على(ع) خورشید بى‌غروب، دانشگاه بیرجند، ۱۳۸۰٫

۲۱- شعارى نژاد، على اکبر، «فرهنگ علوم رفتارى »،انتشارات امیرکبیر،۱۳۶۴٫

۲۲- ضرابى، عبدالرضا، «نقش و عملکرد مسجد» فصلنامه معرفت، شماره ۳۳، فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۹٫

۲۳- Hess، R. D. &Holloway،S. D. (1988). ”Familly and school as educational institutions”. in R. D. park، rewewe of child developmentresearch(vol 7) chicago: university of chicago press.

۲۴- Minuchin،R. P، & Shaoiro، E. K. (1983) “ The school as a context for social development”. In P. H. mussen، Handbook of child psychology(vol 4)، new york: wiley.

هنر و تربیت

رابطه هنر و تربیت، رابطه‏‌اى دیرین است. گاهى محتواى آثار هنرى، «پیام تربیتى» دارد، گاهى پیام‏‌هاى تربیتى در «قالب هنرى» مطرح مى‌‏شود و بر ماندگارى و اثرگذارى آن مى‏ افزاید. از اینجاست که دو مقوله جداگانه، اما به هم پیوسته رخ مى‏‌نماید:

۱ـ تربیت هنرى

۲ـ هنر تربیتى

و این بحث نیز درخور تأمّل است که آیا باید تربیت را هنرى کرد، یا هنر را تربیتى ساخت؟

تربیت هنرى

مقصود از این عنوان، بهره‌‏گیرى از شیوه‌‏هاى هنرمندانه و اثرگذار در فعالیت‏‌هاى تربیتى است. در سازندگى، ابتدایى‌‏ترین و نخستین مسئله، «ارتباط» است. برقرار کردن رابطه فکرى و روحى با یک فرد، با جامعه، با افراد یک کلاس، با فرزندان یک خانواده، با جوانان یک محله، با کارکنانِ یک مجموعه، با قشرى خاص از اقشار جامعه، مرحله نخست انتقال ایده‌‏ها و پیام‏‌هاى تربیتى است.

پس از برقرارى رابطه، «ابلاغ پیام» است. این، مکمّل آن ارتباط و به ثمر رساننده آن است.

مثل یک «تماس تلفنى» که ابتدا باید خطى بین مبدأ و مقصد وجود داشته باشد، سپس امکان ارتباط و برقرارى تماس باشد و مانعى بر سر راه نباشد و خط، آزاد باشد تا بتوانید تماس بگیرید. پس از گرفتن شماره و برقرارى تماس، کار اصلى، ردّ و بدل کردن پیام و مطلب و خبر است.

تأثیرگذار بودن تماس با دیگران، در گرو ملاحظات و مراعات شرایط و ویژگى‌‏ها در پیام‌‏دهنده، پیام‌‏گیرنده، ابزار پیام‏‌رسانى و محتواى پیام و استمرار تأثیر است. پس مى‌‏توان چهار مرحله «ارتباط سازنده» را که در مقوله تربیت هنرى باید لحاظ کرد، چنین برشمرد:

۱ـ ایجاد رابطه؛

۲ـ ابلاغ پیام؛

۳ـ تأثیرگذارى بر مخاطب؛

۴ـ استمرار اثر پیام؛

در هنرى ساختن تربیت، تأکید بر دو مقوله اخیر است و مربیان هنرمند، بر «بُعد زمانى» کار خویش مى‌افزایند.

بسیارى از حرف‌‏ها گفته مى‌‏شود و پیام‏‌ها به مخاطبین رسانده مى‌شود، اما چند درصد از پیام‏ها «اثرگذار» است؟ و چه مقدار از آن اثرها «استمرار» دارد؟

کار هنر و شیوه یک مربى هنرمند در مهارت او نسبت به «تأثیر مستمر تربیتى» بر روح و جان افرادى است که مخاطب پیامند. به موازات این مقصود، حیات مربى هم در توالى زمان‏‌ها و نسل‏ها استمرار مى‌‏یابد.

دست یافتن به زبانى هنرى، بیانى بلیغ و شیوا، شیوه‏اى اثرگذار و نافذ، پیام‏هایى نو و مفاهیمى بدیع، مى‌‏تواند بخشى از این شیوه‌‏ها به شمار آید. رسیدن به این مرتبه و قوّت هم یک تعهّد محسوب مى‌‏شود.

جبهه‌‏هاى فرهنگى

بى‏‌شک تلاش در عرصه «انسان‏‌سازى» و «تربیت شایسته»، نوعى جهاد است. عرصه تلاش و مجاهدت هم بسیار گسترده است، دشمنان بشریت هم از محورهاى مختلف هجوم مى‌‏آورند و ابزار نو به نو و پیشرفته به کار مى‏گیرند، تا به اهداف شیطانى خود و «افساد حرث و نسل» برسند.

اگر جبهه‌‏ها و محورهایى را که از آنها مورد هجوم قرار مى‌‏گیریم نشناسیم، «دفاع فرهنگى» شایسته‌‏اى هم نخواهیم کرد و اگر دشمنان پیدا و پنهانى را که نقاب‏زده یا عریان به جنگ ارزش‏ها و مبانى اخلاقى وارد میدان مى‏‌شوند نشناسیم و حرکات و برنامه‌‏هایشان را تیزبینانه رصد نکنیم، باز هم از شکست‏‌خوردگان این عرصه خواهیم بود.

شرایط مکانى و زمانى و ویژگى‌‏هاى فرهنگى و اجتماعى جامعه امروز را هم اگر ارزیابى درست و دقیقى نداشته باشیم، از ارائه برنامه‌‏هاى درست و مؤثر تربیتى ناتوان خواهیم بود و «نسل امروز» را از دست خواهیم داد.

پس، شناخت عنصر زمان، شیوه‌‏هاى دشمنى دشمنان، زمینه‌‏هاى موجود براى تهاجم بیگانه، محورهاى آسیب‏‌پذیر در جامعه، چهره‌‏هاى مرموز و پشت صحنه، از عوامل موفقیت در تربیت است.

در یک تقسیم‌‏بندى، مى‌‏توان افراد جامعه را به سه گروه تقسیم کرد:

الف ـ گروهى که از زمان خودشان عقب‏‌ترند و فکر و روش و کارشان، متناسب با صدها سال قبل است.

ب ـ گروهى که معاصر با زمانند، که باید بکوشیم حدّاقل از اینان باشیم.

ج ـ گروهى که جلوتر از زمان خویشند و آینده‌‏هاى دورتر را هم مى‌‏بینند و به تناسب آن عمل مى‌‏کنند و برنامه مى‌‏دهند و حرف‌‏هایشان ماندگار و رهنمودهایشان جاودانه است و تاریخ مصرف ندارد.

اگر زمان‏شناس باشیم، آمادگى‌‏هاى لازم و شیوه‌‏هاى متناسب با زمان هم خواهیم داشت. به تعبیر حضرت على(علیه السلام):

«مَنْ عَرَفَ الزّمانَ لم یَغْفُل عَنِ الأِستعداد؛ کسى که زمان را بشناسد، از آمادگى و آماده‏‌سازى غافل نمى‌‏شود.» (الحیاه، ج۱، ص۱۳۵)

اگر درک درستى از زمان داشته باشیم، مسئله سرعت و شتاب، ارتباطات جهانى، بى‏‌حوصلگى نسل حاضر، راحت‏‌گزینى و دورى از پیچیدگى و دشوارى، تکیه بیشتر بر رسانه‏‌هاى تصویرى و … را هم مدّنظر قرار خواهیم داد و در برنامه‌‏هاى تربیتى، «ابزار و شرایط» را به استخدام «اهداف تربیتى» خواهیم گرفت.

رشد از درون

اگر «آموزش»، انتقال معلومات و دانش‌‏هایى از بیرون به ذهن افراد تحت تعلیم است، «پرورش»، عبارت است از رویاندن از ریشه و رشد دادن از درون و به فعلیّت رساندن قوا و استعدادهاى نهفته در انسان‏ها.

استعدادهاى بشرى، تنها در زمینه علوم و فنون و مهارت‏ها نیست، بلکه عرصه اخلاق و معنویت و کمال‌‏جویى هم قلمروى است که باید استعدادهاى افراد را شناخت و آن را همچون بذرى رویاند و آبیارى و مراقبت کرد تا به مراحل بالاتر رشد برسد.

نقش هنر در این زمینه، مى‏‌تواند توجه دادن انسان به فطریات و جاذبه‏‌هاى معنوى و راز خلقت و چرایى زیستن و هدف آفرینش باشد و مربى هنرمند، حرکت‏‌هاى درونى و رشد باطنى در افراد را سامان مى‏‌دهد.

هنر مى‏‌تواند در ذهن افراد، «سؤال» پدید آورد و در پى آن، آنان را براى یافتن «جواب»، برانگیزد. سؤال‏‌هاى اساسى براى حیات انسانى چیست؟ کیستم و چیستم و کجایم و چرا زندگى مى‏‌کنم و چگونه‌‏ام و چگونه باید باشم؟ اینها سؤالاتى است که گاهى مورد غفلت انسان است و یادآورى آنها نشان بیدارى است.

اگر روش‌‏هاى هنرى بتواند این سؤال‏ها را براى انسان «عمده و اساسى» کند، یک گام به جلو برداشته است. و اگر بتواند شوق و انگیزه «یافتن جواب» را هم پدید آورد، گامى دیگر برداشته است و اگر پاسخ‌‏ها را هم به کمک تلاش و حرکت درونى انسان‏ها بیابد، گام سوم تحقق یافته است.

طرح سؤال تازه در ذهن، و کمک به حلّ آن و یافتن پاسخ درست، کار ارزنده و تحول‏‌آفرینى است که از هنر ساخته است و هنر است که انسان را در آستانه «حقیقت‏‌هاى پنهان» به درنگ و تأمّل وامى‌‏دارد.

ورزیدگى فکر انسان در اثر نوعى «ورزش خودجوش» و دست و پنجه نرم کردن با ابهام‏‌ها، سؤال‌‏ها، مشکلات و راه‌حل‏‌ها، در سایه هنر، عملى است. روشن است که نوآورى و خلاقیت و ابداع، در نحوه پرداختن به موضوع نیز دامنه تأثیرگذارى و رشد از درون را مى‌‏افزاید.

جهت‌‏دهى به حبّ و بغض

از قوى‌‏ترین عوامل برانگیزاننده، دوست داشتن و نفرت داشتن است. به تعبیر دیگر، «حبّ و بغض»، در ایجاد انگیزه براى انجام یا ترک کارى بسیار نیرومند است. بهره‏‌گیرى از تشویق هم بر همین پایه استوار است.

«الگو» و نقش آن در «جذب» نیز آشکار است و تأثیر قهرمانان و اسوه‏‌ها و زندگی‏نامه آنان بیش از «موعظه مستقیم» است.

محبت‏‌ها و بغض و کینه‏‌ها اگر در مسیر خوب هدایت شود، زمینه‏‌ساز تعالى روحى و اخلاقى انسان‏هاست. در تربیت، الگوى مثبت و شایسته، دیگران را در پى خود مى‌‏کشد و الگوهاى منفى، انحطاط‌‏آور و ابتذال‏‌آفرین است. رمز دعوت به «تبعیّت از اسوه‌‏ها» که در قرآن است و نهى از پیروى از سران تباهى در همین حقیقت نهفته است. از دست هنر چه برمى‌‏آید؟

گزافه نیست اگر نقش هنر را بالاترین نقش در ایجاد «کشش» و «کوشش» در انسان‏ها بدانیم. از این‏ رو به کارگیرى هنر در برنامه‏‌هاى تربیتى، مى‏‌تواند تأثیر تربیت را عمیق‏‌تر و ماندگارتر سازد و بستر تأثیرپذیرى از هدایت‏‌ها و حکمت‏‌هاى متعالى را گسترده‏‌تر گرداند.

همان گونه که در یک سوپرمارکت یا مغازه، «ویترین» و «دکور»، تأثیر بسزایى در «جذب مشترى» دارد، ارزش‏هاى معنوى و تربیت‏‌هاى اخلاقى هم کم‌‏ارزش‏‌تر از کالاها و اجناس نیستند. براى عرضه آنها هم، باید از ذوق و هنر بهره گرفت و جاذبه آفرید و ابداع داشت.

معرفى قهرمان‏‌هاى خوب و الگوهاى شایسته، در قالب فیلم، تئاتر، داستان، نقاشى و خط، طراحى، آموزش، شعر و سرود، در راسخ‏‌تر کردن ملکات اخلاقى در انسان‏ها مؤثر است.

در میان جوانان هم الگوهاى خوب، فراوان یافت مى‏‌شود، آنان که براى لحظه لحظه عمرشان برنامه‏‌ریزى مى‏‌کنند، آنان که هر کارى را در شأن و شایسته جایگاه انسانى خود نمى‌‏دانند، آنان که در زندگى فردى و اجتماعى به «حریم»ها و «خط قرمز»هایى معتقدند و رفتار خود را بر اساس آنها تنظیم مى‌‏کنند، آنان که «خلاء روحى» خود را با «عبادت» پر مى‌‏کنند، اینان همه تابلوهاى «کمال‏‌نما»یند و نقش الگویى دارند.

مى‌‏توان با ابزار و شیوه‌‏هاى هنرى، این گونه افراد و چنین صفات و حالاتى را به صورت «سرمشق» در آورد و هنرمندانه «الگوهاى ارزشى» ارائه نمود و به «تکثیر خوبى‌‏ها» پرداخت.

ایجاد نفرت از ستم و ریا و تبعیض و اعتیاد و بیکارى و دروغ و مفاسد اخلاقى هم که در بخش دوم (بُغض و عداوت) مى‌‏تواند زمینه فاصله گرفتن جوانان را از این رذایل فراهم سازد، در سایه کار هنرى، عملى است و نقش‏‌آفرین‌‏تر.

ابداع و نوآورى

«سخن نو آر، که نو را حلاوتى دگر است.»

اگر در امر تربیت، در پى تأثیرگذارى و جذب مخاطبانیم، از «نوآورى» به عنوان یکى از اهرم‏‌هاى جذب، نباید غفلت کنیم.

گریز از تکرار و یکنواختى که در افراد است، ضرورت ابداع و شیوه‌‏هاى نو را در تربیت الزامى مى‌‏سازد و هنر مى‌‏تواند به تربیت هم جاذبه ببخشد.

طبعا کسانى توانایى «نوآورى» دارند که با شیوه‌‏هاى کهن و نمونه‌‏هاى قدیم و قالب‌‏هاى متداول و مرسوم آشنا باشند و نارسایى‌‏ها و ضعف جاذبه‏‌هاى آنها را بشناسند و در پى نوآورى براى تحت پوشش قرار دادن گروه‌هاى بیشتر و متنوع‏‌ترى باشند.

از این جهت، کار مربى باید پیوسته از تحول و نو شدن و ابداع برخوردار باشد. به کارگیرى هنر در مورد تربیت از این رهگذر است که هم ضرورت مى‌‏یابد، هم افق‏‌هاى جدیدترى را مى‌گشاید.

کنار گذاشتن قالب‌‏هاى سنّتى و دیرین، درست نیست، اما بهره‏‌گیرى از آنها هم هرگز کافى نیست. مثل شیوه‏‌هاى تبلیغى که اکتفا به رسم کهن پاسخگو نیست، بلکه در کنار آنها از روش‌‏هاى نو هم باید بهره گرفت، چون نوآورى و نوگرایى، بر دامنه مخاطبان پیام تبلیغى و تربیتى مى‌‏افزاید.

بارى، «هنر تربیتى»، شاخصه ارزشى بودن هنر است، و … «تربیت هنرى»، عامل دیرپایى و گستردگى و نفوذ بیشتر محتواى تربیت است.

استعدادهاى بشرى، تنها در زمینه علوم و فنون و مهارت‌‏ها نیست، بلکه عرصه اخلاق و معنویت و کمال‏‌جویى هم قلمروى است که باید استعدادهاى افراد را شناخت و آن را همچون بذرى رویاند و آبیارى و مراقبت کرد تا به مراحل بالاتر رشد برسد.

هنر مى‌‏تواند در ذهن افراد، «سؤال» پدید آورد و در پى آن، آنان را براى یافتن «جواب»، برانگیزد.

محبت‌‏ها و بغض و کینه‌‏ها اگر در مسیر خوب هدایت شود، زمینه‌‏ساز تعالى روحى و اخلاقى انسان‏هاست.

معرفى قهرمان‏‌هاى خوب و الگوهاى شایسته، در قالب فیلم، تئاتر، داستان، نقاشى و خط، طراحى، آموزش، شعر و سرود، در راسخ‌‏تر کردن ملکات اخلاقى در انسان‏ها مؤثر است.

منبع: پیام زن؛ شماره ۱۴۷؛ جواد محدثی

زیربناى تربیت در جامعه اسلامى از نگاه امام صادق(علیه السلام)

خانواده، واحد و هسته کوچک شده جامعه انسانى است و بازتاب روابط نیک و بد خانواده، در جامعه خود را نشان مى‏‌دهد و مردان بزرگ در دامن مادران فرزانه و حمایت پدران دلسوز، بزرگ شده‏ اند. اگر رأفت و مودت و عقلانیت بر محیط خانه حاکم باشد، زن و شوهر در آرامش بسر برده و در سایه این درخت برومند و سایه گستر، مردان و زنان رشید و فرزندان شایسته تربیت مى‏‌شوند. ولى خانواده ناآرام و پرکشمکش، پایه‏‌هاى تربیت و رشد کودکان را لرزان و فرزندانى ناکارآمد و را جامعه تحویل مى‏‌دهد. امام صادق(علیه السلام) پرچمدار بزرگ مکتب اهل‏بیت، در گفته‏‌ها و رهنمودهاى ارزنده و کارگشا، شیوه درست زندگى و راه‌هاى تعامل انسانى در خانواده را به مسلمانان نشان داده است.

در این رهنمودها، زن و شوهر، نه دو رقیب و دو شریک تجارى، که مایه انس و کمال و رشد یکدیگرند و در سایه همدلى و تعاون و تعامل درست آن دو، خانواده خداگونه شکل مى‏‌گیرد. در مکتب امام صادق(علیه السلام)، تار و پود زندگى انسانى بایستى با رشته‏‌هاى عواطف انسانى و عشق و ایثار پیوند خورد و اگر عشق و علاقه دو جانبه میان زوجین نباشد، هیچ قانون بشرى و امر و نَهى ‏هاى عرفى و حکومتى نمى‏‌تواند آرامش را در خانه برقرار سازد. زن و شوهر نسبت به یکدیگر حقوق و وظایف متقابلى دارند که اگر آن را به راستى پاس دارند، خانواده ‏اى گرم و پر نشاط و پویا و امیدوار را شکل داده و زمینه‏‌هاى رشد و تکامل خود و فرزندان، در آن فراهم مى‏‌شود.

و اگر هر یک از آن دو، از حدود و مرزهاى خود سر پیچد، در گردش رو به رشد و سلامت این هسته انسانى، وقفه ایجاد شده و ستیز و تیره‌روزى، جاى بهروزى و آرامش را پر خواهد کرد.
امام ششم(علیه السلام) براى موفقیت در خانواده، زن و شوهر را به رعایت چند نکته توجه داده است: «لا غنى بالزوج عن ثلثه اشیاء فیما بینه و بین زوجته، و هى الموافقه لیجتلب بها موافقتها و محبتها و هواها و حسن خلقه معها و استماله قلبها بالهیئه الحسنه فى عینها و توسعته علیها.
و لا غنى بالزوجه فیما بینها و بین زوجها الموافق لها عن ثلاث خصال و هّنَ: صیانه نفسها عن کل دنس حتى یطمئنّ قلبه الى الثقه بها فى حال المحبوب والمکروه. و حیاطته لیکون ذلک عاطفا علیها عند زلّه تکون منها. و اظهارالعشق له بالخلابه و الهیئه الحسنه لها فى عینه
»(۱)
امام صادق(علیه السلام) در این روایت براى موفقیت در خانواده، نخست وظایف مرد را شرح کرده است:
الف: بایستگی‌هاى شوهر: «لاغنى بالزوج عن ثلثه فیما بینه و بین زوجته»؛ شوهر در آنچه میان او و همسرش گذرد، از سه چیز بى‏ نیاز نیست:
۱- موافقت و سازگارى با زن‏ امام صادق(علیه السلام)، نخستین سرمایه مرد براى ایجاد روابط حسنه با همسر را موافقت با بانوى خانه شمرده است و براى آن آثار مثبت و نیکویى شرح کرده است. «و هى الموافقه لیجتلب بها موافقتها و محبتها و هواها؛ همراهى با او تا با همراهى متقابل و محبت علاقه او را به دست آورد.» موافقت، از ماده وفق به معناى: همراهى، حسن انقیاد، نرمش و مدارا در برابر عنف و شدت عمل آمده است.(۲)

به این شرح؛ مرد در مواردى از خواسته‏‌ها و حقوق خود به سود همسرش بگذرد؛ چه زن و شوهرى که هماره شب و روز با هم زندگى مى‏‌کنند و در همه شئون زندگى با یکدیگر شریک و دمخورند، گاه در زندگى مشترک، میان‏شان اختلاف سلیقه پیدا مى‏‌شود، براى آنکه تفاوت دیدگاه‌ها و خواسته‏‌ها اساس زندگى را نلرزاند بایسته است زن و مرد از برخى خواهش‏‌هاى شخصى به سود شریک زندگى بگذرند. از آنجا که مرد، رئیس و قیّم زندگى است و توانایى بیشترى براى اجراى خواسته‏‌هاى خود دارد نرمش عزتمندانه و از سر اقتدار او در برابر خواسته‏‌هاى کوچک زن، نوعى احترام به بانوى خانواده است و محبت و علاقه دو چندان او را در پى دارد.

گذشت و همراهى مرد با زن، روح و روان او را مجذوب مرد ساخته و بانوى خانه همه علاقه و محبت خود را به پاى مرد مى‏‌ریزد. امام صادق(علیه السلام) در این روایت در پیامد جلب موافقت زن فرموده است: – در سایه رفق و مداراى مرد زن نیز با خواسته‏‌هاى مرد همراه مى ‏شود. – زن همه دوستى و اخلاص خود را نثار مرد مى‏‌سازد. همراهى مرد با زن، زمینه‏ ساز عشق و دلدادگى زن به مرد شده و پیوند او را با شوى، دو چندان مى‏‌کند.
امام ششم(علیه السلام)، در روایتى دیگر، معاشرت جمیله را از بایستگى‏‌هاى رفتارى مرد شمرده و تأکید فرموده مرد ولو به تکلف و تلاش باید آن را در خود ایجاد کند: «اِن المرء یحتاج فى منزله و عیاله الى ثلاث خصال یتکلفها و ان لم یکن فى طبعه ذلک: معاشره جمیله و سعه بتقدیر و غیره بتحصن؛(۳)
مرد در اداره خانه و خانواده ‏اش نیازمند است خود را به سه خصلت بیاراید گرچه این خصال در سرشت او نباشد: رفتارى خوش، گشاده‏ دستى به اندازه و غیرتى همراه با خویشتن دارى.» رفق و مدارا از مصادیق معاشرت جمیله است. در سایه همدلى آرامش بر خانه حاکم شده، زن و مرد از زندگى لذت مى‏‌برند و کودکان در محیط امن و با آسایش بالیده و دره اى رزق و روزى به رویشان گشوده مى‏‌شود. در روایتى دیگر، روزى حلال و فراغ و باز شدن درهاى رحمت و برکت خداوندى از پیامدهاى رفق و مدارا در خانواده شمرده شده است.

اّی ما اهل‏بیت اعطوا حظّهم من الرفق فقد وسّع ‏اللّه علیهم من الرزق(۴) ۲- حُسن خلق‏ از آداب معاشرت و وظایف مرد در خانواده، حُسن خلق است. حسن خلق: خوى خوب و پسندیده در برابر بدخویى و کج‏تابى. حُسن خلق شاخه‏ اى از مکارم اخلاق یعنى: سجایا و خصلت ‏هاى نیک انسانى چون، عفو و بخشش و صبر و شکر و غیرت و شجاعت و وفا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اّنما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق(۵)؛ من از طرف خداوند مبعوث شده‌ام تا مکارم اخلاق را کامل کنم.» حُسن خلق یعنى نرم خویى، طلاقت وجه، برخورد پسندیده.

امام صادق در روایتى مرزهاى آن را چنین بیان فرموده است. حسن بن‏ محبوب از برخى از اصحاب نقل کرده: «قلت لابى عبداللّه(علیه السلام) ما حدّ حسن الخُلق؟ قال: تلین جانبک و تطیب کلامک و تلقى اخاک بِبِشر حَسَن.(۶)؛ از امام صادق پرسیدم مرز حُسن خلق چیست؟ فرمود: با مردم به نرمخویى و گرمى برخورد کنى، پاک و منزه و در کمال ادب سخن بگویى و در روبه رو شدن با برادرانت متبسم و گشاده‏ روى باشى.» از این ‏رو، رفتارهاى پسندیده‌اى چون پیشى گرفتن در سلام، مصافحه، پوشیدن لباس پاکیزه، عطر زدن، عیادت بیماران، در تشیع جنازه شرکت کردن، تسلیت به مصیب‏ دیدگان، بدرقه و پیشواز مسافر رفتن، همه و همه در حوزه حُسن خلق مى‏‌گنجد(۷)

و بخشى از ماموریت‏‌هاى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رواج آداب نیک در میان مردم است. امام صادق(علیه السلام) توصیه فرموده است: مرد براى گرم کردن کانون زندگى بایسته است: خود را به زیور حُسن خلق بیاراید: «و حسن خلقه معها و استعماله استماله قلبها بالهئیه الحسنه فى عینها؛ و خوش‏ خویى با او و بکار بردن (فنون) دلجویى از او به صورتى که در چشمش زیبا آید.» برابر سفارش امام، خوش‏خویى اقتضاء مى ‏کند: مرد خویشتن دار باشد، نه تنها بر خشم و غضب خود پیروز آید که غم و اندوه خود را نیز در دل پنهان دارد و به زبان نیاورد.
و براى همسرش، سنگى صبور باشد تا آن یار مهربان بتواند دردها و اندوه روزانه خود را با مرد به عنوان مونس محرم و پناه گاه مطمئن در میان نهد و در پرتو همدردى مرد، اندکى آرامش یابد و افزون بر خوش رویى خوشگو هم باشد و از واژه‏‌هاى زیبا و امیدآفرین در گفتگوها استفاده کند و از سخن ملال ‏انگیز و رنجش ‏آور پرهیز کند. علماى اخلاق، سفارش کرده‏ اند: مرد در ورود به منزل سلام کند، از زوجه‏اش دلجویى کند و در برابر زحمت‏‌ها و رنج‏هایى که در نگهدارى فرزندان و تهیه غذا مى‏‌کند از او قدردانى کند و موفقیت خود را مدیون رنج‏ه اى او بداند، از احوال بستگان همسرش جویا شود و خود را علاقمند به سرنوشت آنان نشان دهد، این‌ها در جلب علاقه زن به مرد حکم کیمیا را دارد.

امام باقر(علیه السلام) در تأثیر داروى محبت فرموده‏ اند: «البشر الحسن و طلاقه الوجه مکسبه للمحبه و قربه من‏اللّه و عبوس الوجه و سوء البشر مکسبه للمقت و بعدٌ من‏اللّه(۸)؛ چهره خرم و گشادى رخسار مایه جلب دوستى و نزدیکى به خداست و ترش‏رویى و دُژم چهرگى موجب دشمنى و دورى از خداست.» ایجاد زمینه احترام به رئیس خانواده: امام صادق در ذیل توصیه به خوش ‏خلقى افزوده‏ اند: که مرد افزون بر خوش‏ خلقى بایستى مراقب گفتار و رفتارش در زندگى باشد و حلال و حرام خداوندى را پاس دارد و در میان خانواده و فرزندان به عدالت رفتار کند و دست و دیده‏ اش از گناه دور باشد تا اطمینان زن را به دست آورد و زن به او به دیده تکریم بنگرد و به شوهر افتخار کند؛ چه گناه و پاس نداشتن مرزها و حریم الهى، مرد را در دل و دیده زن، کوچک مى‏‌کند و زمینه نافرمانى را در او تقویت مى ‏کند.

از جمله: «استعماله استماله قلبها بالهیئه الحسنه فى عینها.» استفاده مى‏‌شود که مرد باید با ابهت و اقتدار و صلابت باشد تا در چشم زن زیبا جلوه کند و آن چنان نرم و رمیده و ترسیده نباشد که در دیده زن سبک و بى‏ ارزش بنماید؛ زیرا آنچه زن و مرد را به همدیگر علاقمند مى‏‌سازد تفاوت‏‌هاى طبیعى زن و مرد است، زن، مظهر احساس است و نرمش و صلح‏ جوئى و هوادار آرامش و احساسات مادرانه است. و مرد، نماد منطق و صلابت و مردانگى و اقتدار و مدیریت. این ویژگى‏‌ها در مرد بیشتر باشد در دل و دیده زن از احترام و شایستگى بیشترى برخوردار خواهد بود.

و اگر مرد همان صفات و ویژگى‏‌هاى زن را دارا باشد، نمى ‏تواند در چشم زن به عنوان قهرمان جلوه کند و از او الگو گیرد. تجمل و خودآرایى‏ تجمل و خودآرایى مرد از جمله مؤلفه ‏هاى ابهت و احترام مرد در نزد همسر است؛ چه زیبایى و آراستن ظاهر به آدمى، محبوبیت مى‏‌بخشد و تمایل بشر به جمال، از خواهش‏‌هاى غریزى است. مردم به لباس نیکو و آراستگى علاقه دارند و آن را نشانه نظم و فرهنگ و شعور مى‏‌شمرند از این ‏رو، قرآن و سنت، مسلمانان را به آراستگى و زینت تشویق کرده‏ اند.

امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «اِنَّ اللّه یحب الجمال و التجمل؛(۹) خداوند زیبایى و خودآرایى را دوست مى‏‌دارد.» امام ششم، از جدش امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل فرموده است: خداوند زیبا است و زیبایى را دوست دارد و نیز دوست دارد آثار نعمت‏هاى خود را در میان بندگانش ببیند.(۱۰) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) براى دیدار مؤمنان خود را مى‏‌آراست و از ژولیدى و آشفتگى سر و موى پرهیز داشت. وقتى بایسته باشد مؤمن براى دیدار زودگذر برادر مؤمن، خود را بیاراید، همدم و مونس دائمى در این باره حقوق بیشترى دارد.

طبرسى در این باره نوشته است: پیامبر(علیه السلام) خود را براى دیدار یاران آماده مى‏‌کرد چه رسد به خانواده، ولقد کان یتجمل لاصحابه فضلا عن اهله.(۱۱) حُسن خلق و نرم خویى و خوش‏گویى و آراستگى مرد، زن را به شور و نشاط مى‏‌آورد. افسردگى‏‌هاى او را از میان مى‏‌برد و زن نیز متقابلاً خوش اخلاق شده با لبان خندان با مرد رو به ‏رو مى‏‌شود. مرد خانه با دیدن زن خوش‏خوى، خستگى‏‌هاى روزانه‏‌اش از میان مى ‏رود. مرد نیز نیازمند به صبورى زن است، او انتظار دارد پس از آن همه در پى لقمه نان دویدن، وقتى خسته و کوفته به خانه برمى‏ گردد مصاحبت و همدردى زن و فرزند بار او را سبک سازد و در خانه با چهره‏‌هاى خندان و شاداب رو به ‏رو شود، دیدن چهره‏‌هاى دژم و درهم کشیده نخواهد توانست انتظار او را برآورده سازد.

پیامد، حُسن خلق، افزون بر آثار معنوى، رونق زندگى و برکت و آبادانى آن است، چه همکارى و همدلى و نشاط و انرژى توان کار و فعالیت را بالا برده و به زندگى برکت مى‏‌دهد. به فرموده امام صادق(علیه السلام): «البّر و حسن الخلق یعمران الدیار و یزیدان فى الاعمار؛(۱۲) نیکى و اخلاق خوش سرزمین را آباد و عمرها را طولانى مى‏‌کند.»
۳- توسعه و گشاده ‏دستى‏ زن و فرزند، عیال مرد و اسیران در دوست اویند و هماره چشم به راه او. پیشواى امت اسلامى، سفارش فرموده: براى ایجاد خانه آرام و زندگى سعادتمند، مرد بایستى از فشرده دستى و امساک به دور باشد و از رزق و روزى که خداوند به او عطا کرده، بر اهل و عیالش توسعه دهد و در زندگى، خوراک و مرکب و لباس و مسکن‏‌شان گشایش دهد. و این خود، مرد را در چشم اهل خانه عزیز و مقتدر مى‏‌کند.

امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «کفى بالمرء اثماً اَن یضّیع مَن یعول فَیه؛ همین گناه براى مرد بس که نان‏خور عیال خود را ضایع کند.» عیال، مجموعه کسانى هستند که رزق و مخارج‏شان بر عهده مرد است. بخشى از طلاق‏ها و کشمکش‏‌هاى زندگى از بى‏ توجهى مرد به مخارج زندگى سرچشمه مى‏‌گیرد که مرد با فشرده ‏دستى و یا اعتیاد و یا ندانم‏کارى و … درآمد را در زندگى هزینه نمى‏‌کند و خانواده را در عسر و حرج نگه داشته و این خود در دراز مدت به انفجار در کانون خانواده مى‏‌انجامد.

امام صادق(علیه السلام) در روایتى به فشرده ‏دستان هشدار داده است: «اِنَّ عیال الرجل اسراؤه فمن انعم علیه‏اللَّه فلیوسع على اُسرائه، فان لم یفعل یوشک ان تزول تلک النعمه عنه؛(۱۳) همانا خانواده مرد اسیران اویند هرکس خداوند به او نعمتى عنایت کرده بر عیال خود ببخشد، اگر این کار نکند چه بسا این نعمت از کف برود.» امام ششم، سعى و عمل و کار و کوشش براى عمران و آبادى و توسعه بر خانواده را از عوامل مؤثر در سعادت مادى و معنوى شمرده ‏اند و به شیعیان سفارش فرموده ‏اند: از تنبلى و کم‏‌کارى بپرهیزند.

امام ارزش مجاهدات کارگران را در ردیف فداکارى سربازان اسلام در دفاع از مرزهاى اسلام به شمار آورده‌اند علاوه بر آن، ائمه(علیه السلام) خود، کار مى ‏کردند و عملا مردم را به سعى و کوشش دعوت مى‏‌کردند: «عن ابى عبدالله(علیه السلام) الکاد على عیاله کالمجاده فى سبیل‏اللَّه؛(۱۴) امام صادق(علیه السلام) فرمود: کسى که در طلب روزى خانواده خود کار مى‏‌کند و به سعى و کوشش تن مى ‏دهد مانند مجاهدى است که در راه خدا جهاد مى‏‌کند.» «عن ابى عَمرو الشیبانى قال: رایت اباعبداللَّه(علیه السلام) و بیده مسحاه و علیه ازار غلیظ یعمل فى حائط له و العرق یتّصاب عَن ظهره فقلت جعلت فداک اعطنى اکفک. فقال: لى انّى احبّ ان یتاذى الرجل بحرّ الشمس فى طلب المعیشه؛(۱۵)

ابى عَمرو شیبانى مى‏‌گوید: امام صادق(علیه السلام) را دیدم که بیلى در دست و جامه خشنى در بر داشت در محوطه [باغ.. ]خود، کار مى‏‌کرد و عرق از پشتش مى‏‌ریخت. گفتم: بیل را به من بدهید تا کار شما را انجام دهم. فرمود: دوست دارم. مرد در راه به دست آوردن معاش، آزار حرارت آفتاب را تحمل کند.» صادق آل ‏محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) در سفارشى دیگر تأکید فرمود: کار و تلاش براى مخارج خود و زن و فرزند و صله ‏رحم و صدقه و مخارج حج و عمره، دنیاطلبى نیست.(۱۶)

ب: وظایف زن در خانواده‏ زن، وزیر مرد است و کمک کار و مشاور خانواده و متقابلا نسبت به مرد وظایفى دارد اگر آن را به درستى انجام دهد، مرد در انجام مسئولیت‏‌هاى خود موفق و زندگى به کام هر دو شیرین مى‏‌شود و از این درخت تناور و ریشه‏ دار میوه‏‌هایى شیرین به جامعه عرضه مى ‏شود. امام صادق (علیه السلام) در این روایت فرموده است: «و لا غنى للزوجه فیما بینها و بین زوجها عن ثلاث خصال؛ زن نیز در روابط خود با همسرش از سه ویژگى بى‏ نیاز نیست.»

۱- پاک و پاکیزگى: «صیانه نفسها من کل دنس حتّى یطمئن قلبه الى الثقه فى حال المحبوب و المکروه؛ نخست آن که خود را از هر آلودگى پاک دارد تا مرد در حال خوشنودى و خشم به او مطمئن باشد.» عفاف، زینت زن است، زن بایستى جسم و جانش را از هرگونه گناه و لغزش و خطا دور دارد. و حریم خانواده را از نگاه و دست و زبان نامحرمان حفظ کند. بایسته است زن در سخن گفتن با نامحرمان حریم نگه دارد و در لباس پوشیدن و راه رفتن از تبرج و خودنمایى در بیرون از سراى شوى بپرهیزد و زینت و دارایى خود را به رخ دیگران نکشد که این کار افزون بر اندوه ناک کردن تنگ دستان و افراد نادار راه نفوذ و رخنه بیماردلان را به حریم خانواده باز مى‏‌کند و نامحرمان به خود اجازه چشم‏ چرانى و دست‏ درازى به حریم دیگران مى‏‌دهند.

عفاف و حجاب و پاسدارى زن از ناموس خود او را در دل و دیده مرد عزیز و بزرگ مى‏‌کند، به او مطمئن شده و به دیدار او خرسند شده و خود را در بهشت مینو مى‏‌بیند و هیچ گاه بدگمانى و سوءظن در وجودش راه نمى‏‌یابد: زن خوب فرمانبر پارسا کند مرد درویش را پادشا برو پنج نوبت بزن بر درت‏ چو یارى موافق بود در برت‏ همه روز اگر غم خورى غم‏ مدار چو شب غمگسارت بود در کنار کرا مستور باشد زن و خوبروى‏ به دیدار او در بهشتست شوى‏ کسى برگرفت از جهان کام دل‏ که یکدل بود با وى آرام‏دل‏ اگر پارسا باشد و خوش‏سخن‏ نگه در نکویى و زشتى مکن‏ زن خوش‏منش دل نشان‏تر، که خوب‏ که آمیزگارى بپوشد عیوب(۱۷)

زن سبک‏ سر، کم خرد و بدکنش، که از معاشرت‏‌هاى شبه ‏ناک نمى ‏پرهیزد و یا در محافل انس آلوده به گناه رفت و شد دارد. و چه بسا از سر ساده ‏لوحى و یا تسامح اخلاقى مزاح را نشانه خوش اخلاقى بشمرد و یا به تقلید و غرب‏زدگى راه ابتزال گیرد، اطمینان مرد را به خود از دست مى ‏دهد. اندک اندک خارهاى شک و تردید در سینه مرد مى ‏روید و کدورت جاى علاقه را مى‏‌گیرد. و با کوچکترین اختلاف و بگو مگوى زن و شوهرى، جرقه بد دلى در دل مرد شعله مى‏‌کشد و این نخستین گام فروپاشى خانواده است: اگر زن ندارد سوى مرد گوش‏ سراویل کحلیش در مرد پوش‏ زنى را که جهلست و ناراستى‏ بلا بر سر خود نه زن خواستى(۱۸)

از این روى ائمه اطهار(علیهم السلام) ما را از رفت و آمده اى به جاهاى تهمت‌برانگیز پرهیز داده‌اند. على(علیه السلام) فرمود: «ایاک و مواطن التهمه؛(۱۹) از جاهاى تهمت برانگیز بپرهیزد.»
۲- پاسدارى از دارایى خانواده: «و حیاطته لتکون ذلک عاطفها علیها عند زله؛ و مواظبت زن بر امور خانه. تا در وقت اشتباه زن، عطوفت مرد به او را پوشش دهد.» حیاطت از احاطه، نظارت و مواظبت معنى مى‏‌دهد.(۲۰)

و به قرینه قسیم بودن با جمله پیشین. بیانگر پیامى وسیع‏تر از عفاف و حریم شخصى است و چه بسا مقصود آن باشد: زن نقش وزیر را داشته باشد و بر همه امور خانه و دارایى و آبروى مرد نظارت کند و از به خطر افتادن آن مواظبت و حراست کند از ولخرجى و بى‏ مبالاتى و اسراف در هزینه خانواده بپرهیزد و سعى و اهتمام خود را در ایجاد آرامش و رونق خانه، بکار گیرد دلسوزى زن نسبت به خانه و مرد، شوهر را نسبت به همسر، مهربان و عطوف و مطمئن مى‏‌سازد و اگر هم مبادا در حوزه اختیارات او اشتباهى رخ دهد و خسارتى متوجه خانه گردد نه تنها مرد او را متهم نمى‏‌سازد که به جانبدارى از او برمى‏ خیزد و اشتباه او را مى‏‌بخشد.

على(علیه السلام). فشرده دست بودن زن را حسن و به سود مرد شمرده و فرموده است: «و اذا کانت بخیله حفظت مالها و مال بعلها؛(۲۱) و هر گاه بخیل باشد مال خود و شوهرش را حفظ مى‏‌کند.»
۳- ابراز عشق به همسر ابراز علاقه زوجین به یکدیگر در ایجاد پیوند و علاقه حکم کیمیا دارد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در اینباره فرموده ‏اند: هیچ جمله ‏اى مانند این سخن مرد به همسرش: «قول الرجل للمراه انى احبک لایذهب من قلبها ابدا؛(۲۲) که تو را دوست دارم در دل او جاى نمى‏‌گیرد.» زن شرمناک‏تر از مرد است، او هماره احساس محبت خود را نسبت به مرد در دل پنهان مى‏‌دارد و آزرم و حیا بر ابراز علاقه به شوهر راه مى‏‌گیرد.

و چه بسیار عادت و فرهنگ تحمیلى بر جامعه، ابراز علاقه زن به همسرش را عیب بشمرند. ولى فرهنگ اسلامى جز این است و زنان بایستى براى گرما بخشیدن به روابط خود با همسر به ابراز علاقه به مرد خود پردازند. امام صادق(علیه السلام)، در این روایت به زنان سفارش کرده براى پیوند بیشتر زندگى: «و اظهار العشق له بالخلابه؛ زن به همسرش با زبان، علاقه و عشق خود را ابراز کند.» خلابه، پیامى بیشتر از ابراز بدون تکلف و ریا دارد. و دلالت دارد، که ابراز محبت زن بایستى با دلدادگى و لطف و دل‏فریبى همراه باشد، تا دل همسرش را به چنگ آورد و قلب او را در تور عواطف و لطف و صفاى خود پایبند سازد.(۲۳)

چه، همان گونه که زن چونان گل، نیازمند به محبت و دلگرمى است، مرد نیز احتیاج به پشتیبانى معنوى و محبت زن دارد. و ابراز علاقه زن به او، او را دلگرم مى‏‌کند. فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به على(علیه السلام) نهایت محبت و مودت داشت و آن را به زبان مى ‏آورد. این خود از زمینه‏‌هاى موفقیت حضرت در زندگى بود. از جمله، جمله‏ اى از زهرا خطاب به همسر به یادگار مانده است: «روحى لروحک الفداء و نفسى لنفسک الوقاء؛(۲۴) روح من فداى روح تو باد.

و جان من سپر بلاى تو باشد.» آراستگى و تجمّل زن براى مرد امام پس از توصیه به ابراز علاقه زن به مرد، افزوده‌اند، آراستگى و زینت زن براى مرد از عوامل استحکام خانواده است: «والهیئه الحسنه لها فى عینه»؛ چه زن ریحان است و مداوم بایستى در منظر مرد خود را آراسته و خوش‏بو و خوش‏گو دارد. برخى از بانوان براى مجالس بیرون از منزل و دعوتى‏‌ها خود را مى‏‌آرایند ولى در درون منزل هماره در لباس آشپزى و غیر مرتب در رفت و شداند. این دسته از زنان غافلند که آنان پیش از این که کلفت و خدمت گزار خانه باشند بانو و مونس و انیس مرداند و بایستى همه موجبات آرامش و شادمانى مرد از جمله، حسن هیأت و آراستگى را در خود فراهم سازند.

البته شادمانى درونى و رضایت خاطر زن نیز به درخشش و ملاحت و صباحت او کمک مى‏‌کند و زینت و جمال باطن چهره را نیز زیبا و مزین مى‏‌سازد. زینت و آراستگى لباس و چهره سبب مى‏‌شود زیبایى طبیعى و جمال خدادادى بیشتر بدرخشد و زن را در دیده همسرش زیباتر جلوه دهد و کشش و علاقه مرد نسبت به خود را دو چندان سازد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده‌اند: بهترین زنان شما زنى باشد، زایا و مهربان که خود را بپوشد و پاکدامن باشد …

در برابر همسرش خود را جلوه دهد و در برابر مردان بیگانه خود را حفظ کند(۲۵) فاطمه زهرا(سلام الله علیها) هماره خود و محیط خانه را عطرآگین و آراسته نگه مى‏‌داشت دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) همیشه با خود عطر نگه مى‏‌داشت. ام‏سلمه گوید: از فاطمه(سلام الله علیها) عطر خواستم و گفتم آیا در نزد تو عطرى هست که براى خود ذخیره کرده باشى؟او آورد و از آن مقدارى در کف دستم ریخت از او بویى به مشامم خورد که مانند آن نبوئیده بودم(۲۶)… و نیز اسماء بنت عمیس گوید: فاطمه در آخرین لحظات زندگیش به من گفت: عطر مرا که همیشه خود را با آن معطر مى‏‌نمودم بیاور.(۲۷) از این‏رو، جمال معنوى و آراستگى زهراى مرضیه، على(علیه السلام) را به نشاط مى ‏آورد و حضرت فاطمه را آینه صفات خدا مى ‏دید و با دیدن او همه غم‏ها و اندوه‏‌هاى حضرت از میان مى ‏رفت و توان و نیرو و کارایى آن امام همام افزوده مى‏‌گشت.

نویسنده:سیدعباس رضوى‏

پى‌‏نوشت‌ها
 
۱) تحف‏العقول، ابن‏شعبه حرّانى، ص‏۲۳۸٫ مؤسسه اعلمى، بیروت.
۲) تاج‏العروس، الزبیدى، ج‏۱۳، ص‏۱۶۷، ماده وفق.
۳) تحت العقول، ص‏۲۳۷٫
۴) الامام الصادق و المذاهب الاربعه اسد حیدر، ج‏۲، ص‏۳۵۷٫
۵) مستدرک‏الوسائل، محدث نورى، ج‏۲، ص‏۲۸۲٫
۶) معانى الاخبار، شیخ صدوق، ص‏۲۵۳، دارالمعرفه، تحقیق على‏اکبر غفارى.
۷) شرح دعاى مکارم‏الاخلاق، حجهالاسلام فلسفى ج‏۱، ص ۱۹۶، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
۸) تحف العقول، ص‏۲۱۷، ترجمه از پرویز اتابکى.
۹) کافى، ج‏۶، ص‏۴۴۰٫
۱۰) همان، ص ۴۳۸٫
۱۱) مکارم الاخلاق، ص‏۳۴٫
۱۲) الامام الصادق ج‏۲، ص‏۳۵۴٫
۱۳) همان، ج‏۲، ص‏۳۴۸٫
۱۴) کافى، ج‏۵، ص‏۸۸٫
۱۵) همان، ص‏۷۶٫
۱۶) همان، ص‏۷۲٫
۱۷) کلیات سعدى، ص ۳۵۵، امیرکبیر ۱۳۶۳٫
۱۸) همان.
۱۹) بحارالانوار، ج‏۷۵، ص‏۹۰، اسلامیه.
۲۰) تاج العروس، ج‏۱۰، ص‏۲۲۶، ماده حوط.
۲۱) نهج‏البلاغه، حکمت ۲۲۶٫
۲۲) وسائل‏الشیعه، شیخ حر عاملى، ج‏۲۰، ص ۲۳٫
۲۳) تاج العروس، ج‏۱، ص‏۴۷۱٫
۲۴) کوکب الدرى، شیخ مهدى حائرى مازندرانى، ج‏۱، ص‏۱۹۶، مکتبه حیدریه،قم.
۲۵) روضهالمتقین، محمدتقى مجلسى، ج‏۸، ص‏۱۰۲٫
۲۶) بحار، ج‏۴۳، ص‏۹۵٫
۲۷) کشف‏الغمّه، اربلى، ج‏۲، ص‏۶۸٫
 
منبع: پیام زن؛ شماره ۲۰۰

نقش تنبیه در تربیت از دیدگاه امام على(علیه السلام)

 روانشناسان معتقدند با توجه به زیان‌‏هاى متعدد روش‌‏هاى تنبیهى بهتر است هرگز از آنها به عنوان روش‏هاى تربیتى و اصلاحى استفاده نشود و به جاى آنها از روش‏هاى دیگر استفاده گردد، با این حال گاه ممکن است رفتار فرد چنان وخیم و خطرناک باشد که هیچ روش دیگرى به اصطلاح جواب ندهد و ناچار کاربرد روش تنبیه تنها روش ممکن باشد، مثل زمانى که رفتار نامطلوب فرد سلامت و بقاى خود او یا افراد دیگرى را تهدید مى‏‌کند.

اگر به هر دلیل، لازم بود که تنبیه بکار گرفته شود باید آن را به طور موقتى و صرفاً به منظور کنترل رفتار مخرب بکار برد تا فرصت استفاده از روش‏هاى تغییر رفتار فراهم شود.(۱)

پایه تربیت دینى بر تشویق است‏ اسلام با رویکرد تشویقى و ایجاد انگیزه‏‌هاى درونى مى‌کوشد جامعه سالم تربیت کند چنانکه در قرآن کریم مى‌خوانیم: «و لا تستوى الحسنه و لا السیئه ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بینک و بینهُ عدوه کانهُ ولى حمیم(۲)؛ هرگز نیکى و بدى یکسان نیست همیشه بدى افراد را به بهترین نیکى پاسخ ده تا همان کس که با تو دشمنى دارد دوست تو گردد.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‏‌فرمایند: «ازجر المسى بثواب المحسن(۳)؛ خطاکار را به وسیله پاداش دادن به نیکوکار، تنبیه کن.» باز مى‏‌فرمایند:

«و لا یکونن المحسن و المسى‏ء عندک بمنزله سواء فان فى ذلک تزهیدا لاهل الاحسان فى الاحسان و تدریبا لاهل الاساءه على الاساءه و الزم کلا منهم ما الزم نفسه؛ هرگز نباید نیکوکار و بدکار در پیشگاه تو یکسان باشند که همانا چنین حرکتى، نیکوکاران را در نیکى کردن بى‌‏رغبت نماید و تبهکاران را به بدکارى وادارد و، هر کدام از آنها بنا بر آنچه که خود انتخاب کرده‌‏اند برخورد نما.»

آداب تنبیه از نظر امام على(علیه السلام) با توجه به این که تنبیه امرى تبعى و عرضى است و نباید به صورت امرى اصلى در تربیت مورد استفاده قرار گیرد، لازم است حتى‌المقدور از آن پرهیز شود و با تمهیداتى تلاش گردد که زمینه خطا و جرم کم شود و نه این که با دامن زدن به زمینه خطا و جرم، میدان تنبیه و مجازات را گسترده نمود.

امیرمؤمنان على(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر او را متوجه این امر تربیتى نموده و او را فرمان داده است که با تأمین کافى کارکنانش زمینه خطا و جرم را بکاهد و فقط در صورتى به تنبیه و مجازات دست یازد که چاره‌‏اى جز آن نباشد و شخص خطاکار و مجرم، در عین تأمین کافى دست به خیانت گشوده باشد.

امام(علیه السلام) به مالک اشتر چنین مى‌نویسد: «ثم اسبغ علیهم الارزاق، فان ذلک قوه لهم على استصلاح انفسهم و غنى لهم عن تناول ما تحت ایدیهم و حجه علیهم ان خالفوا امرک او ثلموا امانتک … فان احد منهم بسط یده الى خیانه اجتمعت بها علیه عندک اخبار عیونک، اکتفیت بذلک شاهدا، فبسطت علیه العقوبه فى بدنه و اخذته بما اصاب من علمه، ثم نصبته بمقام المذله و وسمته بالخیانه و قلدته عار التهمه؛(۴)

پس روزى آنان را فراخ دار، که فراخى روزى نیروى‏شان دهد تا در پى اصلاح خود برآیند و بى‌‏نیازی‏شان بود تا دست به مالى که در اختیار دارند نگشایند و حجتى بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در امانتت خیانت ورزیدند…

پس اگر یکى از آنان دست به خیانتى گشود و گزارش مأموران مخفى تو بر آن خیانت همداستان بود، بدین گواه بسنده کن و کیفر او را با تنبیه بدنى بدو برسان و آنچه به دست آورده بستان. سپس او را خوار بدار و خیانتکار شمار و طوق بدنامى در گردنش درآر.»

حکمت تنبیه نمودن‏ در تنبیه هدف بیدارى، هشیارى و بازدارندگى است بنابراین آنچه در تنبیه اعمال مى‏ شود باید متوجه خلاف و جرم باشد به گونه‌‏اى که وسیله‌اى گردد براى جدایى شخص از اشتباه و گناه. پ

س لازم است تنبیه به کردار و رفتار و صفت شخص تعلق گیرد نه شخصیت انسانى و حقیقت وجود او. امیرمؤمنان(علیه السلام) فرموده است: «ان‏ا للَّه سبحانه قد وضع العقاب على معاصیه ذیاه لعباده عن نقمته(۵)؛ همانا خداى سبحان، کیفر را بر معاصى خود قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خویش بازدارد.»

در این صورت ضرورت دارد که تنبیه چنان از ظرافت‏‌هاى تربیتى برخوردار باشد که به صورت عامل بیدارکننده و بازدارنده از بدى عمل نماید و چه بسا این هدف تنها با ندامت صورت گیرد و لذا در صورت احساس پشیمانى نباید شخص را به یاد اشتباه و گناهش انداخت و به تکرار عذرخواهى واداشت چنانکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرموده است: «اعاده الاعتذار تذکیر بالذنب؛(۶) تکرار نمودن عذرخواهى، به یاد گناه انداختن است.»

اندازه تنبیه نمودن‏ تنبیه باید کاملاً سنجیده و حساب شده و دقیق باشد و به هیچ وجه از حد و مرز لازم فراتر نرود، زیرا عملى طبیبانه است و هر گونه نسنجیدگى و بى‏دقتى در آن فاجعه‏ بار است.

امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در سخنى به این امر توجه داده و یادآور شده است که چنانچه تنبیه سنجیده و حساب شده و دقیق نباشد، نه تنها تأثیرگذار نخواهد بود بلکه موجبات گستاخى و لجاجت را فراهم مى‏ سازد: «الافراط فى الملامه یشب نار اللجاجه؛(۷) زیاده ‏روى در سرزنش کردن، میزان لجاجت را افزون‏ تر مى‏ کند.»

تنبیه از آسان به سخت‏ باید دقت شود که در صورت به نتیجه رسیدن تنبیه با اقدامات نرم و لطیف، به هیچ وجه نباید به سوى اقدامات سخت و شدید رفت. امیرمؤمنان(علیه السلام) فرموده است: «رب جرم اغنى عن الاعتذار عن الاقرار به؛(۸) بسا گناهى که اقرار به آن، از عذرخواهى از آن بى‌نیاز سازد.»

پس گاهى صرف پیشمانى و اقرار به نادانى، تنبیه شمرده مى‏‌شود و نباید گامى بیشتر در جهت تنبیه شخص برداشته شود.

این لطافت‏‌ها در امر تنبیه با توجه به فلسفه تنبیه است و اگر تنبیه جز این گونه دیده شود به امرى خلاف فلسفه خود تبدیل مى‌گردد، زیرا هدف، بیدارى و هشیارى و بازدارندگى است، چنان که شخص متنبه شده، چنان است که گویا خطا نکرده است و باید این گونه دیده شود. در سخنى دیگر از امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌‏خوانیم: «ما اذنب من اعتذر؛(۹) کسى که عذر خواهد، گویا اصلاً گناه نکرده است.»

بنابراین در تنبیه پیوسته باید فلسفه تنبیه مدنظر باشد و از آن غفلت صورت نگیرد و به هیچ وجه نباید تنبیه به سوى تشفى خاطر و ارضاى خود و یا انتقام‌گیرى سوق داده شود. زیرا تنبیه زمانى واجد فلسفه خویش است که از سر محبت و شفقت باشد، نه از سر قساوت و خشونت.

از امیرالمؤمنان على(علیه السلام) چنین روایت شده است: «اضرب خادمک اذا عصى ‏اللَّه، و اعف عنه اذا عصاک؛(۱۰) اگر خدمتگزارت خدا را نافرمانى کرد، او را تنبیه کن، ولى اگر شخص تو را نافرمانى کرد، او را ببخش.»

این مجموعه آداب در تنبیه، زمانى به درستى به بار مى‌نشیند که شخص خطاکار خود را مستحق تنبیه بداند و هشدار بیرونى با بیدارى درونى توأم شود.

به عبارت دیگر؛ اولاً تنبیه براى فرد توجیه شود و ثانیاً او خودش را مستحق تنبیه بداند همه عوامل تنبیه در اسلام در مسیر هدف بزرگتر است و تنبیه کردن زمینه‌‏اى است براى شکوفا شدن استعدادهاى انسان و رسیدن به کمال مطلق. اکنون نکاتى را که باید در تنبیه کردن مورد توجه قرار گیرد به گونه‌‏اى فشرده مرور مى‌‏کنیم:

۱- باید بلافاصله بعد از عمل نامطلوب تنبیه کرد.

۲- زمانى که فردى را تنبیه مى‌‏کنیم همزمان او را مورد دلسوزى قرار ندهیم.

۳- تنبیه باید توأم با توضیح باشد تا فرد تنبیه شونده دلیل آن را بداند.

۴- شدت و مقدار تنبیه باید متناسب با عمل نامطلوب باشد،

۵ – اگر عمل نامطلوب است و باید تنبیه شود، لازم است مرتب آن عمل را تنبیه کرد نه این که به صورت متناوب و گهگاهى، زیرا این گونه تنبیه کردن باعث ادامه رفتار نامطلوب مى‌شود.

۶- تنبیه نباید عاملى براى جلب توجه باشد. در تنبیه کردن باید محیط، کنترل شود تا همه افراد رفتارى را نامطلوب بدانند نه این که رفتارى را عده‌‏اى تنبیه و برخى تشویق کنند. پدر تنبیه کند و مادر تشویق یا معلم رفتارى را تنبیه کند و والدین همان رفتار را تقویت کنند این عامل باعث تضاد ارزش‏ها مى‏‌شود و نمى‌‏توان به سادگى آن را کاهش داد.

۷- از تهدیدهاى غیر عملى خوددارى کنیم؛ زیرا فرد به زودى متوجه مى‌‏شود که این عمل، تنبیه به دنبال ندارد.(۱۱)

پى‌‏نوشت‌ها
 
۱- تغییر رفتار و رفتار درمانى، ص‏۳۴۴؛
۲- فصلت، آیه ۳۴؛
۳- ابن ابى‌‏الحدید، ج‏۱۷، ص‏۴۱۰؛
۴- نهج‌‏البلاغه، نامه ۴۳؛
۵- شرح غررالحکم، ج‏۲، ص‏۵۱۷؛
۶- همان، ج‏۱، ص‏۳۷۴؛
۷- همان، ص‏۴۳؛
۸- شرح غررالحکم، ج‏۴، ص‏۷۴؛
۹- همان، ج‏۶، ص‏۵۹؛
۱۰- همان، ج‏۲، ص‏۱۹۴؛
۱۱- بررسى رفتار در روانشناسى تربیتى، ص‏۱۱۶ – ۱۱۷؛
 
منبع: پیام زن؛ شماره ۱۹۹؛ نویسنده: مهرنوش اکبرى‏

نقش تنبیه در تربیت از دیدگاه اسلام‏

آیا تنبیه، یک روش تربیتی است؟ کارایى آن در چه سطحى است؟ شرایط استفاده از آن چیست؟ چه کسانى اجازه اعمال آن را دارند؟ اسلام در این زمینه چه مى‌گوید؟ روانشناسان و مربیان تربیتى چه می‌‌گویند؟

پرسش ‏هایى از این قبیل، در محافل تربیتى زیاد مطرح است. چنین مشهور و معروف شده که تنبیه از نظر روانشناسان، به دلیل اثرات منفى که از خود برجاى می‌‌گذارد مطرود و ممنوع است. بدون شک، طبیعت انسان‏‌ها به گونه‏‌اى است که وقتى در انجام امرى مورد تشویق قرار می‌‌گیرند، معمولاً درصدد برمی‌ آیند تا آن امر را بهتر انجام دهند.

به همین خاطر تشویق و ترغیب، از مهم‏ترین ارکان روانشناسى تربیتى و عاملى مؤثر، در تحریک انگیزش‏‌هاى پیشرفت و عملکرد فرد در فرایند یادگیرى و تقویت رفتارهاى مطلوب است. همه انسان‏‌ها حتى بزرگسالان، تا آخر عمر نیاز به تشویق دارند. تشویق، موجب رغبت و دلگرمى و نشاط و تحرک می‌‌شود و انسان را به جدیت وادار می‌‌کند. انسانى که مورد تشویق قرار بگیرد، احساس آرامش و رضایت خاطر و اعتماد به نفس می‌‌کند و براى جدیت بیشتر و تحمل دشوارى‏ ها، آماده می‌‌گردد.

بر عکس، اگر مورد نکوهش یا ناسپاسى قرار گرفت، دلسرد و بى‌رغبت می‌‌شود و احساس حقارت و ضعف می‌‌کند و نمی‌‌تواند از استعدادهاى خویش به نحو مطلوبى استفاده نماید. اصل تشویق و تنبی، به عنوان امرى مسلم در تربیت اسلامى شناخته و پذیرفته شده است. اصولاً بهشت و جهنم، انذار و تبشیر پیامبران، آیه‏ هاى مربوط به پاداش و کیفر، وعده و وعیده‌اى شوق‏ انگیز و خوفناک و … همه جلوهایى از تشویق و تنبیه هستند.

خداوند تبارک و تعالى در قرآن مجید مى‌فرماید: «وَ بَشّر الَّذینَ ءَامَنوُا وَ عَمِلُوا الصالحاتِ اَنَّ لَهُمْ جَناتٍ تَجرى مِن تَحتِها الْانهارُ …؛‌اى پیامبر! به کسانى که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند بشارت بده که جایگاه آنان در قیامت، باغستان‏‌هایى است که نهرهاى آب در آن جارى است.»(۱) حضرت على(علیه السلام) در فرمان تاریخى خود به مالک اشتر که او را به فرمانروایى مصر برگزیده بود، دستور می‌‌دهد: «وَ لا یکونَنَّ الُمحْسِنُ وَالمُسى‏ءُ عَندِکَ بمَنزِلهٍ سَوَاءٍ فَاِنَ فى ذلِکَ تَزْهیداً لِااهل الاحْسانِ فى الاءِحسانِ، و تدْریباً لاهلِ الاساءَهِ عَلَى الْاُساءَهِ؛ مبادا نیکوکار و بدکردار، پیش تو یکسان باشند، زیرا چنین روشى، نیکوکار را از کردار نیک، دور ساخته و بدکردار را به کار بد سوق مى‌دهد.»(۲)

تعریف تنبیه

تنبیه در لغت به معناى آگاهانیدن، بیدار کردن، واقف گردانیدن به چیزى و آگاه و هوشیار کردن آمده است.(۳) و در اصطلاح به عملى گفته مى شود که لازمه آن، آگاه و هوشیار کردن باشد و دست کم به سه معنا بکار رفته است:

۱- حذف پاسخ مثبت از ارگانیسم و یا اضافه کردن پاسخ منفى به آن. تنبیه، زمانى رخ می‌‌دهد، که پاسخ مثبتى را از موقعیت حذف و یا چیزى منفى به آن بی افزاییم. به زبان متداول می‌‌توان گفت تنبیه دور ساختن چیزى از ارگانیسم است که خواستار آن است، یا دادن چیزى است به او که طالب ان نیست. به عبارت دیگر تنبیه عبارت است از ارائه محرک ناخوشایند یا حذف تقویت مثبت بلافاصله بعد از انجام یک رفتار. تنبیه به این معنا را تنبیه به معناى عام می‌‌گوییم.

۲- ارائه پاسخ منفى به ارگانیسم. در این تعریف: تنبیه عبارتست از ارائه یک محرک آزارنده یا تنبیه‏‌کننده به دنبال یک رفتار نامطلوب براى کاهش دادن احتمال آن رفتار. براى مثال اگر بعد از انجام رفتارى نا مطلوب از سوى کودک مثلا گفتن یک حرف تند با عصبانیت و با ارائه یک محرک آزارنده مثل زدن به او خواسته باشیم که احتمال بروز رفتار نامطلوب را در او کاهش دهیم او را تنبیه کرده‌ایم. تنبیه به این معنا را تنبیه به معناى خاص می‌‌گوییم.

۳- تنبیه بدنى یا کتک زدن. گاهى مراد از تنبیه، به همین معناست که ما آن را تنبیه به معناى اخص می‌‌گوییم. روشن است که بر طبق معناى اول – معناى عام – تنبیه، طیف وسیعى را در بر می‌‌گیرد که عبارتست از تغافل، بى‏‌اعتنایى، تهدید، تحقیر، سرزنش، تمسخر، محروم‏ سازى، جریمه، جبران، تغییر چهره، روى برگرداندن و تنبیه بدنى.

برخلاف معانى دوم و سوم که محدودتر هستند، آنچه از میان این معانى سه‏‌گانه تنبیه، مورد تردید و بحث واقع شده است، قسم سوم یا تنبیه به معناى اخص است، گرچه برخى از مصادیق تنبیه نظیر تهدید، تحقیر، سرزنش، و تمسخر نیز کم و بیش مورد رد و انکار واقع شده است. فرق بین تنبیه و تقویت منفى تقویت یعنى افزایش رفتار، و به منظور افزایش رفتار بکار می‌رود. ولى تنبیه عامل ناخوشایندى است که براى کاهش رفتار مورد استفاده قرار می‌‌گیرد.

به عبارت دیگر، تنبیه یعنى اضافه کردن عامل ناخوشایندى به دنباله رفتار، در صورتى که تقویت منفى؛ برداشتن عامل ناخوشایند قبل از رفتار می‌‌باشد. اکنون باید دید آیا تنبیه به چه میزان اثر تربیتى دارد؟ استفاده از تنبیه در امر تربیت همواره مخالفان و موافقانى را برانگیخته است، با این تفاوت که در گذشته موافقان بیشترى داشته ولى اکنون مخالفان بیشترى دارد. معروف است که روانشناسان تنبیه را «دست کم تنبیه بدنى را» جایز نمی‌‌دانند و عدم کارایى و یا اثرات و مضّرات جانبى آن را دلیل بر این امور می‌‌دانند.

ولى باید گفت، اولاً چنین نیست که تنبیه، کارایى نداشته باشد بلکه در بسیارى از موارد، تنبیه اصلاح‏ گر خوبى است به طورى که عموم کسانى که در اصلاح رفتار، کتابى نوشته‌اند تنبیه را به عنوان یکى از روش‌‏هاى اصلاح و تغییر رفتار، ذکر کرده ‏اند و ثانیاً در مواردى که تنبیه اصلاح‏گر نباشد دست کم، اثر بازدارندگى و عبرت‌‏آموزى براى دیگران را دارد که این خود اثر کمى نیست، چه این که مواردى وجود دارد که رفتار نامطلوب باید فوراً متوقف شود، به طورى که اگر متوقف نشود اثرات جبران‌ناپذیرى را به بار خواهد آورد.

در این صورت است که تنبیه، خصوصاً تنبیه بدنى، تنها راه ممکن است زیرا سایر روش‌‏ها زمان زیادى را براى اصلاح و یا توقف رفتار نامطلوب لازم دارند، و از این روست که یکى از مزیت‏ هاى روش تنبیه بر سایر روش‌‏ها را فوریت تأثیر آن می‌دانند، بدین جهت معمولاً روانشناسان، حتى کسانى که به شدت با تنبیه مخالف هستند، در مواردى تنبیه را و حتى تنبیه بدنى را، جایز می‌دانند. از آموزه‌هاى دینى استفاده می‌‌شود که اگر تنبیه بجا، و به موقع، و در حد مطلوب، با شرایط لازم اجرا شود، می‌‌تواند رفتار نامطلوب را از بین ببرد. ما در اینجا دو روایت را نقل می‌‌کنیم که می‌توان از آنها استفاده کرد که تنبیه اثر اصلاحى دارد.

حضرت على(علیه السلام) می‌‌فرماید: «مَنْ لَمْ یٌصْلِحْهُ حُسْنُ المُداراهِ یٌصلِحهُ حُسْنُ المُکافاهِ؛(۴) کسى که خوش ‏رفتارى او را اصلاح نکند خوب کیفر دادن او را اصلاح خواهد کرد.» و نیز آن حضرت می‌‌فرماید: «اِسْتِصْلاحُ الاَخیارِ بِاکرامِهِمْ وَ الاَشرار بِتادیبِهِم؛ تأدیب و روش اصلاح خوبان، به بزرگداشت آنهاست و اصلاح بدان به تنبیه و عقاب آنهاست.»(۵) باتوجه به این دو روایت روشن است که تنبیه، اثر اصلاحى دارد و در مواردى که احیاناً اثر اصلاحى هم نداشته باشد دست کم، اثر بازدارندگى خواهد داشت.

بنابراین اصل تنبیه کودک، براى تأدیب و تربیت او جایز است، و از این روست که فقهاى شیعه و حتى اهل سنت، به جواز تنبیه کودک فتوا داده‌اند، به طورى که مرحوم محقق کرکى، در جامع المقاصد در شرح قول علاّمه می‌‌گوید: «اَمّا اَنَّ لَهُ الضَرْبُ المُعتادُ فَلا بَحْثَ فیه …؛ در این که زدن کودک به نحو معمولى و متعارف براى ادب کردن جایز است هیچ بحثى نیست.»(۶) و نیز مرحوم عاملى در کتاب مفتاح الکرامه می‌‌گوید: «اَمّا اَنَّ لَهُ الضَّرْبُ الْمُعْتادُ فَلا بَحْثَ فیه کَما فى جامِعِ المَقاصِدِ وَ هُو کَذلِک اِذا کَانَ الصَبّىُ ذا عَقْلٍ وَ تمییزٍ کَما نَبَهَ عَلَیْهِ فى التَذْکَره وَالتَحریرِ وَالحَواشى لانَّه یَاخُذُْنَهُ مُسَلَّمَاً؛

اما در این که زدن کودک براى ادب کردن به نحو معمولى و متعارف جایز است، هیچ بحثى نیست چنان که در کتاب جامع المقاصد، در صورتى که کودک عاقل و متمیز باشد، همین را گفته است و مرحوم علاّمه در کتاب‏‌هاى تذکره و تحریر و نیز حواشى آن را مسّلم گرفته است.»(۷) چه کسانى اجازه تنبیه کودک را دارند؟ فقها این اجازه را براى پدر، پدربزرگ و حاکم شرع اثبات کرده‌اند، اما در مورد معلم و مؤدب کودک برخى این اجازه را مطلق دانسته و برخى دیگر آن را مشروط به اذن پدر یا حاکم شرع دانسته‏‌اند.

اصول و شرایط تنبیه

اگر شرایط و اصول تنبیه رعایت شود تا حدودى می‌‌توان گفت تنبیه، مؤثر واقع خواهد شد. برخى از مهم‏ترین شرایط و اصول تنبیه مؤثر عبارتند از:

۱- مستحق تنبیه بودن: باید دید آیا کودک، استحقاق تنبیه را دارد یا نه؟ اگر دارد، استحقاق چه تنبیهى را؟ کتک زدن؟ محروم شدن؟ سرزنش و ملامت شنیدن؟ و لذا در مواردى که معلوم شده باشد که کودک مستحق تنبیه نیست، نباید تنبیه کرد مثلا اگر کودک بر اثر بى‏‌توجهى، ظرفى را شکسته است، مستحق تنبیه نیست و اگر تنبیه شود، مؤثر نیست و گاهى اثر عکس دارد.

۲- به اندازه بودن تنبیه: تنبیه نباید بیش از مقدار جرم و گناه باشد بلکه باید ملاحظه شود که مقدار جرم و خطا در چه حدى است و تنبیهى متناسب و به اندازه آن براى مجازات در نظر گرفته شود، حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت اسد بن‏وداعه پس از آن که سه مرتبه از تنبیه نهى کرد فرمود: اگر تنبیه کردى، به اندازه گناه، تنبیه کن.(۸)

۳- متناسب سن کودک باشد: اصل دیگر، رعایت سن است. مثلا کودک خردسال برابر تنبیه احساس بى‏‌پناهى می‌‌کند و این موجب وارد آمدن صدمه روانى بر کودک است. لذا در تنبیه باید قوت بدنى، سن و شخصیت افراد را در نظر داشت در روایت حماد بن‏ عثمان امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هر مقدار که حاکم مصلحت بداند برحسب مقدار گناه و یا قدرت بدنى شخص تعزیر کند.»(۹)
نیز از حضرت على(علیه السلام) نقل شده است که گاهى نصف یا ثلث شلاق را می‌‌گرفت و برحسب سن کودکان آنها را حد مى‌زد.

۴- وضعیت رشد کودک: رعایت رشد نیز مهم است. کودکى که شدیداً وابسته و نازپرورده است، در تنبیه، درد شدیدى را متحمل می‌‌شود. همچنین شرایط جسمى، روحى، فکرى، خانوادگى هر کدام اقتضائاتى دارد که باید کاملاً رعایت شود و حساب شده تصمیم‏‌گیرى شود. کودکان باهوش اگر تنبیه شوند، بیشتر از کودکان کم‏‌هوش صدمه می‌‌بینند.

۵ – تناسب جرم و تنبیه: شرط تناسب یعنى تناسب و میزان جرم با تنبیه هم باید رعایت شود به خاطر مسئله ناچیزى، کودک را نباید تنبیه کرد و باید نوع جرم و تنبیهى که در نظر گرفته می‌‌شود ملاحظه شود و هماهنگى و تناسب بین آنها حفظ شود.

۶- رعایت عدالت: یکى از شرایط مهم رعایت عدالت، در تنبیه کردن است. هیچ گاه نباید کودک را بخاطر تشّفى خاطر خود یا براى انتقام‌‏جویى تنبیه کرد. بلکه همواره باید صلاح کودک مدنظر باشد. نه تشّفى خاطر، یا فرو نشاندن غضب و یا انتقام‏‌گیرى از وى زیرا چه بسا آثار زیانبار و ناگوارى را به دنبال داشته باشد.

۷- رعایت تنوع تنبیه: شرط رعایت تنّوع نیز لازم است، چه بسا یک شیوه کارساز نباشد. باید بدانیم کدام نوع از تنبیه را بکار ببریم، و اصرار نداشته باشیم همیشه مثلا از شیوه ملامت کردن استفاده کنیم. اسلام می‌‌گوید در تنبیه باید مراحل و مراتب آن را رعایت کرد و باید از مرحله ضعیف شروع کرد چرا که شاید با اجراى مرحله ‏اى ضعیف از تنبیه، مثل یک تغییر چهره، کودک به اشتباه خود پى ببرد و اصلاح شود که در این صورت دیگر نیازى به تنبیه بدنى نخواهد بود.

۸ – اکتفا به حداقل: آخرین اصل و شرط مهم شرط حداقل است. زیرا هدف از تنبیه آگاهى و اصلاح کودک است و وقتى هدف حاصل شد دیگر تنبیه معنى ندارد. همین طور اگر پس از تنبیه کودک رفتار او اصلاح شد دیگر نباید رفتار خلاف او را به رخ کشید و آن را بهانه ‏اى براى تنبیه و سرزنش او قرار دهیم. و همچنین تنبیه را نباید با خشونت و با ظرفیت حداکثر توان اعمال کرد مخصوصاً اگر اعمال آن براى اولین بار و آن هم براى کودک باشد. زیرا این گونه تنبیهات، زمینه را براى احساس بى‏‌پناهى کودک و در نتیجه فساد و گاهى تعدد شخصیت فراهم می‌‌کند و پیش از آن که سبب هدایت و اصلاح شود، عامل بدبختى کودک خواهد شد.

فوائد تنبیه بجا و متناسب‏

الف – اصلاح رفتار تنبیه، این فایده را به همراه دارد که کودک را سر عقل مى‌آورد و او در می‌یابد که عمل خطایى را مرتکب شده و از تکرار آن، باید خوددارى کند. بر اساس اصل شرطى شدن، کودک رابطه‏‌اى بین عمل و کیفر می‌‌یابد، می‌‌فهمد هر بارى که عمل ناروایى را انجام دهد، باید زجر و رنج آن را هم تحمل کند، و به این نتیجه می‌‌رسد که سودش در ترک آن عمل است.

ب – یافتن راه صواب‏؛ گاهى تنبیه می‌‌تواند وسیله‏‌اى باشد براى یافتن راه صواب. یعنى کودک به این نتیجه مى‌رسد که این راه قابل تکرار نیست و باید شیوه دیگرى را در پیش گرفت، راه دیگرى که از تنبیه مصون باشد.

ج – اثربخشى فورى؛‏ از فواید دیگر تنبیه، اثربخشى فورى آن بر روى فرد است. کودکى را در نظر بگیرید که در خانه یا مدرسه شرارت می‌‌کند، مزاحم دیگران است، سر و صدا به راه انداخته، و براى دیگران صدمه آفریده است، با لجبازى‏ هاى خود در خانه آتش افروخته و براى دیگران رنج مى‌آفریند. شاید شور و آشوب که او به پا کرده اجازه نمی‌‌دهد که کودک به خود آید و دست از عمل ناروایش بردارد. در چنین صورتى یک تنبیه حساب شده، مى‌تواند محیطى را ساکت و آرام کند. جلوى آشوب و آتش ‏افروزى‌هاى او را بگیرد. و مجالى براى مربى پدید آورد، که بتواند اوضاع را سر و سامان دهد و یا حرف خود را بزند.

د – تضعیف رفتار تنبیه؛ در مواردى می‌‌تواند نقش ضعیف‌کننده‌‏اى را براى رفتار کودک ایفا کند، و کودک تدریجا نسبت به آن رفتار بى‏‌اعتنا شده و از بدى رفتار خود بکاهد.

ه – ایجاد بیدارى‏ تنبیه؛ گاهى آدمى را به خود آورده و بیدار می‌‌کند، به عبارت دیگر، عامل هشداردهنده و بیدارىآفرین است. عواقب سوء و نامیمون عمل و تداوم ارتکاب، و عوارض سوئى که در انتظارش است او را بیدار و متنبه می‌‌کند.

مضرات تنبیه کردن‏

باید توجه داشت که استفاده از تنبیه جهت تغییر رفتار کودک، گاه آثار ناخوشایند و زیانبارى را به دنبال دارد که ذیلاً به برخى از آنها اشاره می‌‌کنیم:

۱- یکى از اثرات منفى تنبیه، این است که تنبیه در شخص تنبیه شده نسبت به عامل تنبیه‏‌کننده و دیگران پرخاشگرى ایجاد مى‌کند. افرادى که تنبیه می‌‌شوند در برابر آن واکنش متقابل نشان می‌‌دهند و باعث پرخاشگرى نسبت به شخص تنبیه کننده و دیگران می‌‌شوند، و حتى ممکن است به دلیل مقاومت کردن علاوه بر پرخاشگرى، فرار از خانه، انحراف اجتماعى و اخلاقى را به دنبال خود بیاورد.

۲- اثر دوم این است که تنبیه، گاه آثار جانبى نامطلوب به بار می‌‌آورد. ممکن است تنبیه، در افرادى مخصوصاً کودکان، سبب ترس، وحشت و اضطراب گردد و تا مدت‏‌هاى زیادى دوام یابد، و این ترس به محرک‏ه‌اى مختلفى که هنگام تنبیه شدن او حضور دارند تعمیم مى‌یابد. مثلاً کودک که توسط معلم تنبیه شده بعداً بر اثر تعمیم از مدرسه و مربى و مدیر و تمام محیط آموزشى زده می‌‌شود.

۳- همچنین در برخى از موارد ممکن است، تنبیه باعث افزایش رفتار نامطلوب شود و شخص تنبیه‏‌شونده آن را وسیله‏‌اى براى ابراز وجود بداند، مثلاً دانش‌آموزى که بخاطر رفتار نامطلوبش از بلندگوى مدرسه نامش خوانده می‌‌شود و یا در تابلوى مدرسه و یا روى تخته سیاه نوشته می‌‌شود، احساس خودبزرگ‌بینى کند و به دوستان خود هم بگوید ببین اسم من را می‌‌خوانند!! و یا ممکن است معلم دانش‌آموز را بخاطر رفتار ناپسندش، از کلاس بیرون کند، او هم به حیاط مدرسه برود و بازى کند پس او تقویت می‌‌شود و این نگرش در او به وجود می‌‌آید که براى بازى کردن باید رفتار ناپسند از خود نشان دهد.

۴- در غیاب عوامل تنبیه‏‌کننده، و وقتى که عامل تنبیه ‏کننده نباشد، ممکن است رفتارهاى نامطلوب دوباره بروز کند. مثلاً به محض این که معلم از کلاس بیرون می‌‌رود، دانش‌آموز دیگرى را کتک بزند، هنگامى که پلیس نباشد راننده خاطى از چراغ قرمز رد شود و غیره. این افراد آموخته‌اند که در حضور عوامل تنبیه‏‌کننده این رفتارها را واپس بزنند. بنابراین اثر تنبیه، دائمى نیست.

۵ – و نیز گفته شده که تنبیه، به ارگانیسم نشان می‌‌دهد که چه کار نکند، نه این که چه کار بکند. یعنى وقتى که فردى را تنبیه می‌‌کنیم به او می‌‌گوییم، چه کارى را انجام ندهد، برعکس تقویت، که با تشویق کردن به او مى‌فهمانیم که کارش را ادامه دهد ولى تنبیه به او نمی‌‌آموزد که چه کارى را انجام دهد، فقط او را از کارش باز داشته‏ ایم. پس نقش تعلیمى و تربیتى تشویق را ندارد. و مانند تشویق منجر به یادگیرى نمی‌‌شود.

۶- وقتى از تنبیه استفاده می‌‌شود، خاطره ناخوشایندى را در ذهن ایجاد می‌‌کند و ممکن است در موقع دیگر انتقام بگیرد. یا لااقل کودک مى‌آموزد که در بعضى موقعیت‏ ها صدمه زدن به دیگران جایز است.

۷- تنبیه بدنى ممکن است باعث صدمه جسمانى گردد، مثلاً در برخى موارد معلمى که دانش‌آموزى را کتک زده باعث ناشنوایى او شده است و عوارض نامطلوب دیگرى ممکن است به وجود بیاید.

۸ – شخصى که مرتب تنبیه مى‌شود، احساس حقارت و خودکم‏‌بینى در او شکل می‌‌گیرد و این نگرش را کسب مى‌کند که من، به درد هیچ کارى نمی‌‌خورم، براى نمونه کودکى که به سبب ریخت و پاش چیزها تنبیه مى‌شود، یک بچه گریه‏ کن از آب در مى‌آید. اگر این تفکر به جود آید، شخص حتى از استعدادى هم که دارد، نمى ‏تواند به نحو مطلوب به دلیل احساس حقارتى که بوجود آمده است، استفاده نماید.

تحلیل نتایج‏

با همه این وجود، گاهى تنبیه، هم از نظر اسلام و هم از دیدگاه تربیتى و روانشناختى، ضرورت پیدا می‌‌کند که براى آخرین راه اصلاح و راه چاره از آن استفاده کنیم. البته اجراى تنبیه، تابع اصول و شرایط تنبیه باید باشد از جمله:

۱- تنبیه نباید بیش از مقدار جرم و گناه باشد.

۲- در تنبیه باید قوت بدنى، سن و شخصیت افراد را در نظر داشت.

۳- از تنبیه در حال غضب، باید اجتناب کرد.

۴- اگر کودک قبل از این که تنبیه شود، متنبه شد نباید او را تنبیه کرد. زیرا هدف از تنبیه آگاهى و اصلاح کودک است و وقتى هدف حاصل شد دیگر تنبیه، معنى ندارد.

۵ – در صورتى می‌‌توان کودک را تنبیه کرد که علم به خلاف و بد بودن عمل و کیفر داشتن آن را داشته باشیم.

۶- نباید کودک را بخاطر تشفى خاطر خود تنبیه کرد بلکه همواره باید صلاح کودک مدنظر باشد.

۷- در تنبیه باید مراحل و مراتب آن را رعایت کرد، و باید از مرحله ضعیف شروع کرد چرا که شاید با اجراى مرحله‏‌اى ضعیف از تنبیه مثلاً یک تغییر چهره کودک به اشتباه خود پى ببرد، و اصلاح شود که در این صورت دیگر نیازى به تنبیه بدنى نخواهد بود.

۸ – هنگامى که هیچ کدام از تکنیک هاى تغییر رفتار نامطلوب (خاموشى، اشباع و تقویت رفتار مغایر) اثرى نداشت، به عنوان آخرین راه چاره باشد.

۹- به هدف یاد دادن چیزى به کودک جهت اطلاع و اخطار که آن عامل خطرناک است، باید از تنبیه استفاده کنیم. مثلاً کودکى که شناختى نسبت به خطرناک بودن وسایل برقى ندارد وقتى به آن نزدیک می‌‌شود با صداى بلند و ژست ناخوشایندى به او می‌‌فهمانیم که به او دست نزند.

۱۰- هنگامى که شخص، رفتارى خلاف مقررات انجام داده و باید مورد تنبیه قرار گیرد تا رفتارهاى نامطلوبش از بین برود، مانند بزهکاران اجتماعى یا بعضى مواقع براى عبرت گرفتن دیگران راهى جز تنبیه نداریم.

۱۱- باید براى استفاده کردن از تنبیه، برنامه داشته باشیم، تا براى تغییر رفتار، مؤثر واقع شود، والا اثر تنبیه، ناچیز خواهد بود.

نویسنده:مهرنوش اکبرى

پی‌نوشت‌ها
۱) سوره بقره آیه ۲۵٫
۲) نهج البلاغه، نامه ۵۳٫
۳) دهخدا، لغتنامه)
۴) غرر الحکم، ج‏۲، ص‏۶۴۰، ش‏۴۵۷)
۵) بحارالانوار، ج‏۷۸، ص‏۸۲، روایت‏۸۱٫
۶) المقاصد؛ ج ۷، ص ۲۸۰
۷) آراء الفقها و المراجع فى حکم تادیب الصبیان و ضربهم؛ ص ۱۵؛ نقل از مفتاح الکرامه، ج‏۴، ص ۲۳۷٫
۸) المیثمى، حافظ نورالدین؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ بیروت(۱۴۰۸)؛ ج ۸، ص‏۱۰۶
۹) وسائل الشیعه، ج‏۱۸، ص‏۵۸۴، روایت‏۳
 
 منبع: پیام زن؛ شماره ۲۱۰

نگاه نهج ‏البلاغه به نوجوانان

اشاره

دوره نوجوانى، حساس‌ترین و با اهمیت‌ترین دوران زندگی انسان است که معمولاً بین سنین ۱۲ الى ۱۸ سالگى می ‏باشد. در این دوره، فرد، نه کودک و نه هنوز به درستى بالغ شده است و دوره بحرانى زندگى خود را می‏ گذراند که گاهى رفتار و اعمال کودکانه او، موجب آزار بزرگترها و گاهى رفتار عاقلانه او، باعث تحسین و تعجّب آنها می‏ شود.

نوجوان در سنینى قرار دارد که به درستى نمی ‏داند چه باید بکند؟ کدام شیوه را در زندگى خود برگزیند؟ برخى بزرگترها به او می ‏گویند: تو هنوز بچّه ای! گاهى دیگران به او می ‏گویند: تو دیگر بزرگ شده ‏اى چرا کار بچّه‏‌گانه از تو سر می‏ زند؟ او خود را در این امر و نهی، سرزنش و عتاب، حیران می‌بیند.

نهج ‏البلاغه، یکى از برترین کتابى است که به اخ ‏القرآن(برادر قرآن) شهرت یافته است. این کتاب «آن چنان بزرگ و با عظمت است که دست عقول بشر به این آسانى به آن نمی‏ رسد. دلیل آن همین است که این کتاب، تراوش روح با عظمت کسى است که مظهر اسم اعظم خداوند است، معلّم جبراییل، قرآن ناطق و بزرگ‏ترینِ مفسّران و تربیت شده پیامبر عظیم ‏الشّأن است.»۱

سخنان حضرت على(علیه‏ السلام) که نهج‏ البلاغه بخشى از آن می‏ باشد، از نظر قواعد ادبى و لفظى و اخلاقى، در حدّ معجزه است و تا کنون هیچ کلام بشرى به پاى آن نرسیده و با آن برابرى ننموده است. ابن ابی‏ الحدید معتزلى ـ شارح بزرگ نهج ‏البلاغه ـ در مقدّمه کتاب خود می‏ نویسد: «به حق، سخن على(علیه‏ السلام) فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق می ‏باشد.»

نهج البلاغه، مشحون از مواعظ و حکم آموزنده درباره موضوعات مختلف از جمله «نوجوانان» است که به کارگیرى آن، مهم‏ترین راه ‏حل جهت تربیت و سعادت می‏ باشد.

در بحث «نگاه نهج ‏البلاغه به نوجوانان» به محوره‌اى زیر اشاره خواهد شد:

الف: نوجوان و تربیت.

ب: نوجوان و عبادت.

ج: نوجوان و الگوپذیری.

د: نوجوان و دوست‏یابی.

ه: نوجوان و سیاست.

و: نوجوان و گناه.

الف) نوجوان و تربیت

در تربیت نوجوانان، باید به چند اصل تربیتى توجّه نمود؛ از جمله: شناخت مسائل این نسل، توجّه به پایه‏ هاى خُلقى این نسل، توجّه به اصل محبت و انس و دوستى با نوجوانان و پرهیز از اعمال قدرت و اجبار.

علی(علیه ‏السلام) دوران نوجوانى را از سه جهت بسیار حسّاس بیان می‏ کند:

اوّل این که قلب نوجوان مانند زمین، خالى و مساعد است که هر چه در آن بکاری همان درو می‏ کنی:

«انّما قلب الحدث کالأرض الخالیه مهما اُلقى فیها من کلّ شی‏ء قبلته»۱۹ و دوم این که دوران نوجوانى را زودگذر می‏ داند و گوش زد می‌فرماید سریعاً آن را دریابید: «بادر شبابک قبل هرمک و صحتک قبل سقمک»۲۰ سوم این که شیطان در این زمان، به نوجوان زیاد روى می ‏آورد و لازم است براى آن، پناهگاه خوبی در نظر گرفت که بهترین پناهگاه، قرآن کریم، ائمه(علیهم‏ السلام) و ادعیه می‏ باشد

علی(علیه‏ السلام) به تربیت نفس توجّه ویژه‏ اى دارد و می‌فرماید: «اى مردم! خودتان عهده‌دار تربیت نفس خویش باشید و آن را از کشیده شدن به طرف هوسها و عادات ناروا باز دارید.»۲ و نیز می‌فرماید: «زنهار! زنهار! در تربیت و سازندگى خویشتن تلاش کن».۳

امام علی(علیه ‏السلام) به پدران نیز توصیه می‏ کند:

«با فرزندان خود دوست شوید؛ زیرا مودّه الآباء قرابه بین الأبناء؛ دوستى میان پدران، سبب خویشاوندى میان فرزندان است».۴ و نیز به علت تأثیر خانوده‌ها بر شخصیت نوجوانان، سفارش می‏ کند:

«روابط خود را با افراد با شخصیت و اصیل و خانواده‏‌هاى صالح و خوش ‏سابقه، برقرار ساز».۵

امام تأثیر محیط و جامعه را در تربیت فرزندان، به ویژه نوجوانان، گوشزد می‏ کند و می‌فرماید:

«و اسکن الأمصار العظام فانّها جِماع المسلمین، و احذر منازل الغفله و الجفاء و قلّه الأعوان على طاعه اللّه؛ در شهرهاى بزرگى که مرکز اجتماع مسلمانان است، مسکن گزین و از محیط و جوامعى که اهل غفلت و ستمکارى در آنجا هستند و یارانِ مطیع خدا کمتر در آن نواحی یافت می‏ شوند، بپرهیز.»۶

ب) نوجوان و عبادت

طرز ارائه مسائل مذهبى به نوجوانان، اهمیت بسیارى دارد. امور مذهبی را به گونه‌اى باید به آنها ارائه داد که آنها احساس کنند در زندگی روزمره، این امور قابل پیاده شدن است. و باید علم و دین را توأمان به نوجوانان آموخت.

«عبادت»، مهم‏ترین بخش اصول اسلام می‏ باشد و در نهج ‏البلاغه، به بندگى خدا و عبادت، توجّه و تأکید بیشتر شده است. عبادت اثرات دنیوی بسیارى دارد که از جمله آن، آرامش روانى و سلامت نفس می‏ باشد.

علی(علیه‏ السلام) می فرماید: «در تمام امور زندگى خود، خداوند را اطاعت کن؛ زیرا اطاعت از خداوند، بر هر کارى مقدّم است. نفس خود را به سوى عبادت بکشان و با آن، مدارا کن.»۷

از مهم‏ترین ارکان عبادت، نماز و روزه و عمل به قرآن می ‏باشد. على(علیه ‏السلام) توجّه به نماز و روزه و خواندن قرآن را گوشزد فرموده، از جمله: «نماز، گناهان انسان را می‏ ریزد»۸، «بهترین وسیله نزدیکى به خداوند، روزه ماه مبارک رمضان است»۹ و «حقّ فرزند بر پدر، این است که نام نیکویی براى او انتخاب کند، اخلاق و ادب به او بیاموزد و قرآن را به او آموزش دهد».۱۰

ج) نوجوان و الگوپذیرى

«الگوها» در تربیت، تأثیر بسیار زیادى دارد و هر چقدر الگو محبوب‏ تر باشد، تأثیرپذیرى آن نیز بیشتر است. حضرت على(علیه‏ السلام) از یک طرف بهترین الگو براى نوجوان و جوان می ‏باشد، چون امام دوران کودکى و نوجوانى را در کنار پیامبر اکرم(صلی‏ الله ‏علیه و‏ آله و سلم) گذراند و رفتار او را براى خود الگو قرار داده است؛ لذا می‌فرماید:

«پیامبر(صلی‏ الله‏ علیه و‏ آله و سلم) مرا از دوران کودکى تحت تربیت خود گرفتند و هر روز، یک اخلاق نیکو را به من تعلیم و دستور می ‏دادند.»۱۱

قرآن کریم به مسلمانان خطاب می‌‏فرماید: «رسول خدا(صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله و سلم)، یک الگو و سرمشق کامل می‏ باشد.» و حضرت على(علیه‏ السلام) و فرزندانش، بهترین الگو براى نوجوانان و جوانان می‏ باشند. از این رو با تبیین سیره زندگى امام، می‏ توان امام را در تمام مراحل به عنوان الگو انتخاب کرد.

امام تأثیر محیط و جامعه را در تربیت فرزندان، به ویژه نوجوانان، گوشزد می‏ کند و می ‏فرماید: «و اسکن الأمصار العظام فانّها جِماع المسلمین، و احذر منازل الغفله و الجفاء و قلّه الأعوان على طاعه اللّه؛ در شهرهای بزرگى که مرکز اجتماع مسلمانان است، مسکن گزین و از محیط و جوامعى که اهل غفلت و ستمکارى در آنجا هستند و یارانِ مطیع خدا کمتر در آن نواحى یافت می ‏شوند، بپرهیز.

باید توجّه نمود افرادى که در سمت مربّى و معلّم نوجوان می‏ باشند، الگوى مناسب در تربیت‏ اند و نوجوان آداب زندگى را غالباً از اطرافیان ـ به ویژه مربّیان ـ فرا می‏ گیرد. پس لازم است آنها خود را با الگوى برتر تطبیق نمایند و نفس خود را اصلاح سازند، و عملاً به تربیت نسل جدید بپردازند. على(علیه‏ السلام) می‌فرماید: «هر کس که خودش را در منصب رهبرى مردم قرار دهد، لازم است قبل از تعلیم دیگران، نفس خودش را اصلاح کند.»۱۲

د) نوجوان و دوست‏یابى

نوجوان به داشتن «دوست»، احساس نیاز می‏ کند و از این ‏رو باید او را در انتخاب دوست یارى نمود. دوست به حدّى در یک نوجوان تأثیر دارد که او خود را همرنگ دوستش می‏ کند و حتّى از لباس، رفتار و کلام او تقلید می‏ نماید.

داشتن دوست، نوجوان را از تنهایى که ممکن است افسردگى و انزوا را در برداشته باشد، می ‏رهاند. امام على(علیه السلام) در نهج ‏البلاغه به یافتن «دوستان خوب» اشاره می ‏فرماید و تأکید دارد که: دوستان را ابتدا مورد آزمایش و امتحان قرار دهید و وقتى دوستی را خوب یافتید، او را از دست ندهید. امام(علیه‏ السلام) می‌فرماید:

«عاجزترین مردم، کسى است که از به دست آوردن دوست، ناتوان باشد و از او عاجزتر، کسی است که دوستانِ به دست آورده را ترک گوید.»۱۳

نوجوان وقتی دوستى را یافت و یا درصدد یافتن دوستانى می‏ باشد، باید به چند مسأله توجّه نماید:

ابتدا این که به آراء و افکار دیگران احترام بگذارد و خود، فردى فروتن و متواضع باشد. و دیگر این که در دوستی، افراط و تفریط روا ندارد که ثمره آن، پشیمانى و ثمره دوراندیشى و میانه روی، سلامت و رستگاری است.۱۴ و سوم این که راستگو بوده و به عهد خود وفا نماید، چون «هر کس امانت‏دار نباشد ضرر کرده و به مقصد نمی‏ رسد»۱۵ و چهارم این که با دوستانش خوشرو بوده و حُسن خُلق را سرمشق خود قرار دهد. امام على(علیه‏ السلام) می‌فرماید: «اکرم الحسب حُسن الخلق؛ برترین خویشاوندی، خوشرویى و حُسن خلق است.»۱۶

اما به پیروان خود گوشزد می ‏فرماید: «از دوستى با افرادى که ضعیف‏ العقل و بدعمل هستند، بپرهیز؛ زیرا انسان را با دوستش می‏ شناسند.»۱۷

و یا می‌فرماید: «از رفاقت با کسانى که افکار و ظاهر اعمالشان ناپسندیده است، برحذر باش؛ چرا که آدمى به رویه و روش رفیقش خو می‏ گیرد و به افکار و اعمال او معتاد می ‏شود.»

ه) نوجوان و سیاست

نوجوان و جوان که پرجمعیت‌ترین بخش هر جامعه ـ به‏ ویژه جهان‏ آسیایی و آفریقایى را تشکیل می‏ دهد، طبعاً باید با «سیاست» آشنا بوده و نقش برجسته‏ اى در امور ادارى ایفا نماید و نظام سیاسى حاکم نیز با حُسن نیت، اعتماد این قشر عظیم را به خود جلب سازد.

آری، لازم است با تشکیل جلسات متعدّد، جوانان و نوجوانان را با مسائل سیاسی آشنا کرده و نقش قدرت‏‌هاى سلطه‌گر را به آنها گوش زد نمود و آنها را آزاده بار آورد. حضرت در این‏ باره می‌فرماید:

«بنده دیگران مباش، خداوند تو را آزاد آفریده است.»۱۸

اما به پیروان خود گوش زد می‌فرماید: «از دوستى با افرادى که ضعیف‏ العقل و بدعمل هستند، بپرهیز؛ زیرا انسان را با دوستش می‏ شناسند.»

و) نوجوان و گناه

علی(علیه ‏السلام) دوران نوجوانى را از سه جهت بسیار حسّاس بیان می ‏کند:
اوّل این که قلب نوجوان مانند زمین، خالى و مساعد است که هر چه در آن بکارى همان درو می‏ کنی: «انّما قلب الحدث کالأرض الخالیه مهما اُلقى فیها من کلّ شی‏ء قبلته»۱۹
و دوم این که دوران نوجوانى را زودگذر می‏ داند و گوشزد می‌فرماید سریعاً آن را دریابید: «بادر شبابک قبل هرمک و صحتک قبل سقمک»۲۰
سوم این که شیطان در این زمان به نوجوان زیاد روى می ‏آورد و لازم است براى آن پناهگاه خوبى در نظر گرفت که بهترین پناهگاه، قرآن کریم، ائمه(علیهم‏ السلام) و ادعیه می ‏باشد و گرنه، گناه انسان را در دنیا و آخرت رسوا می ‏سازد و برکت را از مال او برمی ‏دارد و ناراحتی‏ هاى روانى را نصیبش می‏ سازد. از نظر على(علیه‏ السلام) هر گناهى در زندگی، آثار سویی دارد، مثلاً: دروغ، ایمان را از انسان دور می‏ کند۲۱؛ فحش و بدزبانی، زهد را دور می ‏سازد و سخن‏ چینی، رابطه دوستى را از بین می‏ برد.۲۲

پی‌نوشت‌ها
۱- وصیت‏نامه سیاسى ـ الهى امام خمینی(ره)
۲- نهج البلاغه، حکمت ۳۵۹
۳- همان، نامه ۳۰
۴- همان، حکمت ۳۰۸
۵- همان، نامه ۵۲ و ۵۳
۶- همان، نامه ۶۹
۷- همان.
۸- همان، خطبه ۱۹۹
۹- همان، خطبه ۱۱۰
۱۰- همان، کلمات قصار، ش ۳۹۹
۱۱- همان، خطبه ۲۳۴
۱۲- همان، کلمات قصار، ش ۷۳
۱۳- همان، حکمت ۱۲
۱۴- همان، حکمت ۱۸۱
۱۵- همان، خطبه ۱۹۹
۱۶- همان، حکمت ۳۸
۱۷- همان، نامه ۶۹
۱۸- همان، نامه ۳۱
۱۹- شرح غررالحکم، ج ۳، ص ۹۰
۲۰- همان، ص ۲۴۹
۲۱- نهج ‏البلاغه، خطبه ۸۶
۲۲- همان، کلمات قصار، ش ۲۳۹
 
نویسنده: حسن قریشى کرین
منبع: ماهنامه کوثر، شماره ۵۹؛ با تلخیص و تصرف

تربیت علوى

على(علیه السلام)، نمونه کامل انسان الهى، الگوى تربیتى اسلام و تبلور عینى تفکر توحیدى است. انسان والایى که از کودکى در محضر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رشد کرد، در مکتب او پرورش یافت و در پرتو ابعاد روحى و مکارم اخلاقى والاى ایشان و در سایه فرهنگ قرآنى، شخصیتش شکل گرفت. او که حافظ قرآن، قرآن ناطق و مفسر راستین آن است، احاطه‏‌اش به معارف الهى چنان است که تنها او مى‏ تواند بگوید: «لَوْ کُشِفَ الغطاءُ ما ازددتُ یقینا؛ حتى اگر همه پرده‏‌ها کنار رود، ذره‌‏اى به یقین من افزوده نمى‏ شود».(۱)
در نهج ‏البلاغه و در کلام امام على(علیه السلام) که همه‏ چیز رنگ و بوى الهى دارد، طبعا روش‌ها، ابزارها، مواد، مراحل، عوامل و اهداف تربیت نیز خداگونه و به منظور تکامل انسان، تصفیه روح، رهایى از بندگى غیرخدا و مبارزه با نفس امّاره است. در این مکتب، بدترین دشمن انسان، نفس هواخواه و سرکش وى است که او را به تباهى و نافرمانى فرامى‌خواند: «اَعْدى عَدُّوکَ نَفْسُکَ التّى بَین جَنْبِیْک…».(۲)
از نظر آن حضرت، دنیا محل تربیت و گذرگاه تکامل است: «یَابْنَ آدَمَ خَلَقْتُ الاَْشْیاءَ لاَِجْلِکَ وَ خَلَقْتُکَ لاَِجْلِى…؛ همه چیز براى انسان آفریده شده است و انسان براى خدا»(۳)، چنان که بازگشت او نیز به سوى خداست: «وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّمَواتِ وَ الاَْرْضِ وَ مَا بَیْنَهُمَا وَ اِلَیْهِ الْمَصِیرُ…».(۴)
در نظام تربیتى نهج‏ البلاغه، دست‏یابى به سعادت و خوشبختى، تنها در سایه شناخت خداوند، فرمانبردارى از دستورهاى او و پیمودن راه انبیاى الهى ممکن است. در این دیدگاه، انسان، عضوى فعال، مستقل، مفید و محترم از پیکره اجتماع بشرى است که باید شریک غم‌‏ها و شادى‏‌هاى جامعه باشد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «مَثَلُ المُؤمِنِینَ فِى تَوادِّهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعَاطُفِهِمْ، مِثْلَ الجَسَدِ اِذَا اشْتَکى عَنْهُ عُضْوٌ تَداعى لَهُ سائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَ الحُمّى».(۵)

بنى آدم اعضاى یکدیگرند          که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوى به‏ درد آورد روزگار          دگر عضوها را نماند قرار
  تو کز محنت دیگران بى‌‏غمى     نشاید که نامت نهند آدمى(۶)

اگر بپذیریم که تربیت به معناى آموزش آداب پسندیده و تخلّق به اخلاق نیکوست یا اگر آن را به تغییرات مطلوب و همه جانبه در ابعاد مختلف وجود انسان براى نیل به کمال تعبیر کنیم، از کلام و مرام آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌‏توان روش‌‏هایى را براى تربیت انسان‌هاى صالح، متعهد و کارآمد دریافت کرد که در اینجا به چند نمونه اشاره مى‏ کنیم:

۱- محاسبه نفس

از جمله روش‌‏هایى که در تربیت انسان بسیار مؤثر است، پاسبانىِ از خویش و محاسبه نفس یا به عبارت دیگر، «ارزیابى اعمال و انگیزه‌هاى پنهانى آن» است.(۷)
در نظام تربیتى اسلام، «حُسنِ عمل» مورد نظر است نه کثرت آن؛ چنان که امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: «لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُم اَحْسَنُ عَمَلاً»(۸) مى‌فرماید: «لَیسَ یَعْنى اَکْثَرُ عَمَلاً وَلکِنْ اَصْوَبَکُمْ عَمَلاً و اِنَّمَا الاِْصابَهُ خَشْیَهُ ‏اللّهِ و النِّیَهُ الصّادِقَهُ؛ منظور این نیست که چه کسى بیشتر عمل مى‏ کند، بلکه مراد آن است که چه کس بهتر عمل مى‌کند و صحت عمل آنها ناشى از خشیت الهى و نیّت صادقانه است».(۹)

باید پذیرفت که هرگاه عمل، با تقوا همراه باشد، دیگر نمى‌توان آن را اندک شمرد؛ زیرا ارزش در اینجا، به عدد نیست، بلکه به خلوص است، از این رو مولاى متقیان مى‌‏فرماید: «لا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوى».(۱۰) امام على(علیه السلام) درباره این روش مؤثر تربیتى، خطاب به فرزندانش و همه مسلمانان مى‌فرماید: «عِبادَ اللّهِ! زِنُوا اَنْفُسَکُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ تُوزَنُوا و حاسِبُوا مِنْ قَبْلِ أَن تُحاسِبُوا؛ اى بندگان خدا! خود را بسنجید قبل از آن که شما را بسنجند و از خویشتن حسابرسى کنید، پیش از آن که به حسابتان برسند».(۱۱) هم‏چنین فرمود: «اَصْلِحُوا دُنیاکُمْ وَ اعْمَلُوا لاِخِرَتِکُمْ کَأَنَّکُمْ تَمُوتُونَ غَدَا».(۱۲) و نیز فرمود: «طُوبى لِمَن ذَکَرَ الْمَعادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسابِ و قَنِعَ بالْکِفافِ وَ رَضِىَ عَنِ اللّهِ؛ خوشا به حال کسى که به یاد معاد باشد و براى روز حساب عمل کند و به مقدار کفایت قناعت نماید و از خدا راضى باشد.»(۱۳) امام خطاب به یکى دیگر از فرماندارانش که به بیت‏‌المال تعدّى و از آن سوءاستفاده کرده بود مى‏‌فرماید: فَسُبْحانَ اللّه! أمَا تُؤمِنُ بِالْمَعادِ؟ أوْ ما تَخافُ نِقاشَ الْحِسابِ… وَ اللّهِ لَوْ اَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ فَعَلا مِثْلَ الَّذِى فَعَلتَ مَا کانَتْ لَهُمَا عِنْدِى هَوادَهٌ وَ لا ظَفِرا مِنِّى بِاِرادَهٍ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا…؛ آیا تو به معاد ایمان ندارى؟! از بررسى دقیق و سخت‏گیرى حساب در روز قیامت نمى‌ترسى؟! به خدا سوگند اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند، هیچ پشتیبانى و هواخواهى از ناحیه من دریافت نمى‌کردند و در اراده من، اثر نمى‌گذاردند تا آنگاه که حق را از آنها بستانم.(۱۴) محاسبه و بازبینى آنچه در روز انجام مى‌دهد، انسان را از غفلت محفوظ مى‌دارد و مصون ماندن از غفلت، در تربیت و تزکیه مؤثر و کارساز است و انسان را به تکامل معنوى و تقویت خودآگاهى سوق مى‌دهد.

۲- زهدورزى و اعراض از دنیاگرایى

براى خودسازى و تهذیب نفس و تأثیرگذارى در دیگران، روشى که مطلوب و مؤثر است، زهدورزى و پارسایى است. در مکتب تربیتى امام على(علیه السلام)، دل بستن به زخارف دنیوى نظیر مال و جاه، آرزوهاى طولانى، پیروى از هواهاى نفسانى و… مذموم است. به تعبیر آن بزرگوار این امور، خرد آدمى را ضایع مى‌‏کند و او را به اشتباه‏‌کارى وامى‌دارد و از یاد خدا دور مى‌سازد: «وَ اعْلَمُوا اَنَّ الاْءَمَلَ یُسْهِى الْعَقْلَ وَ یُنْسِى الذِّکْرَ فَاکْذِبُوا الاَْمَلَ فَاِنَّهُ غُرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ؛ بدانید آرزوها موجب اشتباه‌کارى و فراموشى از یاد خدا مى‏ گردد، پس آن را دروغ انگارید؛ زیرا آرزو، فریب‏نده و آرزومند، فریب‌خورده است».(۱۵)

شاگردان مکتب علوى، ضمن آن که تحت ‏تأثیر امور فریبنده جهان مادى قرار نمى‌گیرند و به آنچه وفا و بقایى ندارد دل نمى‌بندند، در عین حال، با نظر به فرمان‌‏هاى الهى: «..وَ لاَ تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا…»(۱۶) و «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَهَ اللّهِ الّتِى اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ…».(۱۷) هیچگاه دست از کار و کوشش نمى‌کشند و وظایف فردى و اجتماعى خویش را همواره به نحو احسن انجام مى‌دهند؛ هم از طیبات رزق دنیوى برخوردار مى‌شوند و هم از لذّات روحانى و معنوى و بندگى خداوند بهره مى‌‏برند.
امیرمؤمنان، على(علیه السلام) در تفسیر و تبیین آیه شریفه: «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ…».(۱۸)، مفهوم واقعى زهد را چنین بیان فرموده است: اَلزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتینِ مِنَ الْقُرآنِ: لِکَیْلا تَأْسُوا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ… وَ مَنْ لَمْ یَأسَ عَلَى الْماضِى وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالاْءتِى، فَقَدْ أخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْهِ؛ تمام زهد و پارسایى در این دو جمله از قرآن است: هرگز بر آنچه از دستتان رفته است، دلتنگ نشوید و به آنچه به شما مى‌رسد، شادمان نگردید و کسى که بر گذشته افسوس نخورد و به آینده شادمان نشود، پس زهد را از دو سوى آن ـ بى‏‌اعتنایى به گذشته و آینده ـ دریافته است».(۱۹)

با توجه به آنچه از ترسیم سیماى زاهدان در سخنان آن بزرگوار گذشت، سزاوار است نمونه‏‌هاى دیگرى از سخنان ایشان را در این باره ملاحظه کنیم و بیندیشیم که تا چه حد در سازندگى و اصلاح انسان تأثیرگذار است:

«اِنَّ الزّاهِدِینَ فِى الدُّنْیا تَبْکِى قُلُوبُهُمْ وَ اِنْ ضَحِکُوا و یَشتَّدُ حُزْنُهُمْ وَ اِنْ فَرِحُوا وَ یَکْثُرُ مَقْتُهُم اَنْفُسَهُم اِنِ اغْتَبَطُوا بِما رُزِقُوا؛ همانا زاهدان، در دنیا دل‏هایشان از ترس خدا مى‌گرید، اگر چه به ظاهر خندانند و اندوهشان از عذاب الهى سخت است، اگرچه در نظرها شادمانند و به جهت تقصیر در بندگى، خشم ایشان بر خویشتن بسیار است، هر چند به سبب آنچه به آنان روزى داده شده است، نیکویى حالشان مورد غبطه دیگران است».(۲۰)
و در جاى دیگر فرمود: «فِى صِفَهِ الزُّهادِ، کانُوا قَوْما مِنْ اَهْلِ الدُّنْیا وَ لَیْسُوا مِنْ اَهْلِها فَکانُوا فِیها کَمَنْ لَیْسَ فِیهَا؛ پارسایان، گروهى هستند که ظاهرا اهل دنیایند، اما به واقع اهل آن نیستند. در دنیا زندگى مى‌‏کنند مانند کسى که در آن نیست، زیرا به آن دل نبسته‌اند و سراى عاریتش پنداشته‏‌اند».(۲۱)

آن امام پارسایان در این خصوص در توصیف خود مى‌‏فرماید: «فَوَاللّهِ مَا کَنَزْتُ مِنْ دُنْیاکُمْ تِبْرا و لاَ ادَّخَرْتُ مِنْ غَنائِمِهَا وَفْرا وَ لا اَعْدَدْتُ لِیُبالِى ثَوْبى طِمْرا و لاحَزْتُ مِنْ اَرْضِهَا شِبْرا و لااَخَذْتُ مِنْهُ اِلاّ کَقُوتِ اَتانٍ دَبَرهٍ و لَهِىَ فِى عَیْنى اَدْهى وَ اَهْوَنُ مِنْ عَفْصَهٍ مَقَرَهٍ؛ به خدا سوگند از دنیاى شما طلا و نقره‏اى نیندوخته‌‏ام و از غنائم و ثروت‏‌هاى آن، مالِ فراوان ذخیره نکرده‌ام و براى این لباس کهنه، بدلى مهیّا نساخته‏‌ام و از زمین آن، حتى یک وجب در اختیار نگرفته‌ام و از دنیا بیش از خوراک مختصر و ناچیزى برنگرفته‌ام و این دنیا در چشم من، بى‌ارزش‌تر و خوارتر از دانه تلخى است که بر شاخه درخت بلوطى بروید».(۲۲)

۳- معاشرت با صالحان

معاشرت و ارتباط با انسان‏‌هاى صالح و پرهیزکار روشى مؤثر و مطلوب در تربیت انسان‏‌هاست، چنان که معاشرت با افراد ناصالح و داراى اخلاق غیراسلامى، آثار سوءتربیتى دنیوى و اخروى به دنبال دارد.

مصادیق این حقیقت را با نگاه به گذشته و همچنین بررسى و دقت در زمان کنونى، فراوان مى‏‌توان یافت. در قرآن کریم و سیره معصومین(علیهم السلام) مکرر به ارتباط داشتن با انسان‏‌هاى صالح و پرهیزگار، توصیه گردیده است. از دیدگاه امام على(علیه السلام) باید کسانى را براى دوستى و معاشرت برگزید که راستگو، درستکار، امین، بیداردل، آگاه، باایمان و متدین باشند و از آنها خواست که حالات و اخلاق ناپسندمان را تذکر دهند و مراقب رفتار و گفتار ما باشند و از عیوب آشکار و پنهانى که داریم آگاهمان کنند.

حسن معاشرت، خوش‌خلقى و انسان‏‌دوستى، از آموزه‏‌هاى اساسى دین اسلام و روش‌‏هاى مطلوب تربیتى است و از منظر فردى، مایه تعالى روح، کرامت نفس و راه نیل به مقام عالى انسانى است و از نظر اجتماعى باعث محبوبیت و بهبود زندگى. تذکرات و یادآورى‏‌هاى دوستان لایق و متعهد، باعث شناخت بیمارى‌‏هاى فکرى و روحى و عیوب و رذائل اخلاقى و در نتیجه اصلاح آنها خواهد بود و در یک جمله، معاشرت با افراد اندیشمند، آگاه، باایمان و داراى اخلاق اسلامى زمینه‏‌ساز سعادت و خوشبختى است.
از نظر امام على(علیه السلام) بدترین دوست، کسى است که از خُلق بد رفیق خویش، آگاه است ولى آن را نادیده مى‌گیرد و به عنوان مدارا، از تذکر دادن به او خوددارى مى‏‌کند: شَرُّ اِخْوانِکَ مَنْ داهَنَکَ فِى نَفْسِکَ وَ ساتَرَکَ عَیْبَکَ. بدترین برادرانت، کسانى هستند که با تو در صفات نفسانیت مدارا مى‌‏کنند و عیوب اخلاقیت را از تو پنهان مى‌‏دارند.(۲۳) سکوت بى‌‏مورد و چشم‌‏پوشى نابجا درباره عیوب معنوى دوستان و برادران به منزله امضاى سیئات اخلاقى آنان است و این عمل، نه تنها منافى با صداقت است بلکه مى‌‏توان آن را نوعى بدخواهى و دشمنىِ ناخواسته با دوستان به حساب آورد.

على(علیه السلام) مى‌‏فرماید: «اِنَّمَا سُمِّىَ الْعَدَوُّ، عَدُوّا لاَنَّهُ یَعْدُو عَلَیْکَ فَمَنْ داهَنَکَ فِى مَعَایِبِکَ فَهُوَ الْعَدَوُّ؛ دشمن را از آن جهت دشمن مى‌گویند که به تو تعدى و تجاوز مى‏‌کند. پس دوستى که عیوبت را نادیده انگارد، دشمن توست».(۲۴)، چه او با این عمل، به تو ستم روا داشته است.

على(علیه السلام) در نامه‌‏اى که به حارث همدانى نوشته سفارش کرده است: از مصاحبت و مجالست با گناهکاران بپرهیز؛ چون پیوند بَد سرانجام، شر و بدى به بار مى‌‏آورد. همچنین فرموده است: «صُحْبَهُ الاَْشْرارِ تَکْسِبُ الشَّرَ…؛ نتیجه همنشینى با اشرار و خطاکاران، جذب به بدى و شرارت است».(۲۵)، مانند باد که چون از گذرگاه متعفن عبور مى‏‌کند بوى تعفن به خود مى‌گیرد. «اِیّاکُمْ وَ مُجالِسَهُ اَبْنَاءِ الدُّنْیا فَفِى ذلِکَ ذَهابُ دِینِکُمْ وَ یُعَقِّبُکُمْ نِفاقَا و ذلِکَ داءٌ رَدِىٌّ لا شَفَاءَ لَهُ».(۲۶)

در خاتمه تذکر این نکته لازم است که روش‏‌هاى تربیتى در سخنان امام على(علیه السلام)، به مراتب بیش از مواردى است که در این مختصر آمده است. برخى از روش‌‏هاى تربیتى که مى‌‏تواند مورد بررسى و پژوهش قرار گیرد عبارت است از: عبرت‌آموزى از تاریخ و گذشتگان، موعظه حسنه، خردورزى و تعلیم حکمت، یادآورى نعمت‏‌هاى الهى، انذار و تبشیر، تغییر موقعیت، ذکر و دعاها، عبادت، الگو و اسوه‌پرورى، ابتلاء و امتحان، تزیین کلام و فصاحت و بلاغت، مجازات به قدر خطا، تکلیف به قدر وسع، مهر و محبت، اکرام، رفق و مدارا و… .

پى‌نوشت‌ها
 
۱-جوادى آملى، حکمت نظرى و عملى در نهج ‏البلاغه، ص۱۰۷
۲-رزمجو، دریچه‌‏اى گشوده بر آفتاب، ص ۱۸۵
۳-مطهرى، سیرى در نهج‏ البلاغه، ص۲۷۶
۴-مائده، آیه ۱۸
۵-السیوطى، الجامع الصغیر فى احادیث البشیر والنذیر، ج۲، ص۱۴۵
۶-گلستان سعدى
۷-باقرى، نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، ص۹۸
۸-ملک، آیه ۲
۹-حکیمى، الحیاه، ج۱، ص۲۷۲
۱۰-حکیمى، الحیاه، ج۱، ص۲۷۳
۱۱-نهج ‏البلاغه، خطبه۹۰
۱۲-پاینده، ترجمه نهج ‏البلاغه، ص۶۲
۱۳-نهج ‏البلاغه، حکمت ۴۴
۱۴-نهج‏ البلاغه، نامه ۴۱
۱۵-نهج ‏البلاغه، خطبه ۸۶
۱۶- قصص، آیه ۷۷
۱۷-اعراف، آیه ۳۲
۱۸-حدید، آیه ۲۳
۱۹-نهج‏ البلاغه، حکمت ۴۳۹
۲۰-نهج ‏البلاغه، خطبه ۱۱۳
۲۱-نهج‏ البلاغه، خطبه ۲۳۰
۲۲-نهج ‏البلاغه، نامه ۴۵
۲۳-غررالحکم، ص۴۴۶
۲۴-غررالحکم، ص۲۸۷
۲۵-غررالحکم، ص۱۹۶
۲۶-مستدرک الوسائل، ج۲، ص۶۴
 
منابع
 
۱ـ صبحى صالح، نهج ‏البلاغه ـ آمدى، عبدالواحد؛ غررالحکم یا مجموعه کلمات قصار امام على(علیه السلام)، چاپ تهران، ۱۳۷۷
۲ـ ابن ‏شعبه، حسن‏ ابن على؛ تحف ‏العقول عن آل‏الرسول، چاپ تهران اسلامیه، ۱۳۶۹
۳ـ باقرى، خسرو؛ نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، انتشارات وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۶۸
۴ـ پاینده، ابوالقاسم؛ ترجمه نهج ‏البلاغه، چاپ نهج‏ البلاغه، چاپ تهران، سال ۱۳۶۰
۵ـ پاینده،ابوالقاسم؛ترجمه نهج‏ الفصاحه،چاپ نهج‏ البلاغه،چاپ تهران، سال ۱۳۶۰
۶ـ حکیمى، محمدرضا؛ الحیاه، جلد اول، چاپ تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۴۰۹ ه . ق.
۷ـ جوادى آملى، عبداللّه؛ حکمت عملى و نظرى در نهج ‏البلاغه، مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۶
۸ـ دشتى، محمد؛ المعجم المفهرس لألفاظ نهج ‏البلاغه، مؤسسه تحقیقاتى امیرالمؤمنین، ۱۳۷۸
۹ـ دشتى، محمد؛ فرهنگ معارف نهج ‏البلاغه، مؤسسه تحقیقاتى امیرالمؤمنین، ۱۳۷۸
۱۰ـ رزمجو، حسین؛ دریچه‌اى گشوده بر آفتاب، انتشارات دارالفکر قم، ۱۳۶۹
۱۱ـ السیوطى، جلال‏الدین عبدالرحمن ابن ابى‏ بکر؛ الجامع الصغیر فى ‏احادیث البشر والنذیر، چاپ قاهره، ۱۳۲۱ ه . ق.
۱۲ـ فیض‏ الاسلام، على‏ نقى؛ ترجمه و شرح نهج ‏البلاغه، چاپ تهران، ۱۳۲۶
۱۳ـ مطهرى، مرتضى؛ سیرى در نهج ‏البلاغه، مدرسه امام امیرالمؤمنین، ۱۳۷۵
 
منبع: فصلنامه حوزه و دانشگاه؛ شماره ۲۸؛ نویسنده: جواد حسنى