تحکیم خانواده

نوشته‌ها

عوامل تحکیم خانواده در اسلام

عوامل فراوانی در تحکیم بنیان خانواده و سرزندگی آن مؤثّرند که در ذیل به مهم‌ترین آنها پرداخته شده است:

۱) حُسن معاشرت، تضمین تحکیم خانواده

حکما در حکمت عملی، تدبیر منزل را بـر سیاست مُدُن مقدّم می‌دانند و البتّه تهذیب اخلاق بر تدبیر منزل نیز مقدّم است. در حکمت عملی، اوّل فرد را مهذّب می‌سازند تا خانواده‌ای بنا کند و به تبع آن، خانواده‌های تدبیریافته و سامان‌گرفته جامعه‌ای زنده و سالم بسازند. جامعه سالم و زنده با صنعت و ماشین به دست نمی‌آید، بلکه مناسبت‌های اخلاقی و روابط حسنه الهی سازنده جامعه سالم و زنده است. ویل دورانت می‌گوید: «در میان جنگ‌ها و ماشین‌ها چنان غرق شده‌ایم که از درک این حقیقت بی‌خبر مانده‌ایم که در زندگی، واقعیّت اساسی، صنعت و سیاست نیست، بلکه مناسبت‌های انسانی و همکاری افراد خانه از زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان است» (ر.ک؛ دورانت، ۱۳۷۱: ۸۱ـ۶۵).

از ویژگی‌های انسان، تمایل و نیاز او به معاشرت است و از معاشرت، جز محبّت دیدن و محبّت ورزیدن انتظار ندارد، چرا که خلقت انسان بر اساس عشق و محبّت است و همین بهترین انگیزه او در هر گونه تلاشی است. گرچه انسان عموماً در تشخیص عشق حقیقی به بیراهه می‌رود، امّا عشق‌های صُوری یا حتّی باطل هم این خاصیت را دارند که انسان را به تکاپو وادارند و امیدوار و مجذوب کنند. خداوند متعال رفتارها و برخوردهای صحیح انسانی را در خانواده با «حُسن معاشرت» معرّفی می‌فرماید و از مرد و زن، رعایت آن را با میزان «معروف»، یعنی رفتاری پسندیده و انسانی می‌خواهد: ﴿…وَ قُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا: … و با آنها سخن شایسته بگویید﴾ (النّساء/۵)؛ ﴿…وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ… و با آنان به گونه شایسته رفتار کنید…﴾(همان/۲۱).

حُسن معاشرت در خانواده، در دو محدوده مرزهای حقوقی و دستورالعمل‌های اخلاقی تعیین می‌شود و «تعبیر حُسن معاشرت که به عنوان یک وظیفه برای شوهر و یک حق برای زن مطرح می‌شود و عامل تحکیم زندگی خانوادگی است، اگر به خوبی باز شود، نشان‌دهنده تمام آن اموری است که مرد در برابر زن باید انجام دهد. در «نفقه» همه نیازمندی‌های جسمی زن باید تأمین شود و در «حُسن معاشرت» همه نیازمندی‌های روحی او» (بهشتی، ۱۳۶۱: ۱۵۳).

حسّاسیت محیط خانواده، اهداف بلندمدّت و مقدّس آن اقتضا می‌کند که همسران بیشترین دقّت را در رعایت حُسن معاشرت با یکدیگر داشته باشند و از خانه فضایی سرشار از اُنس و ملاطفت بسازند.

۲ـ حکومت نظم و انضباط در میان اعضای خانواده

در قرآن توصیه‌های مکرّری به تقوا در تشکیل خانواده شده است، چنان‌که می‌خوانیم: ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَ نِسَاء وَ اتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَ الأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا: اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسى که همه شما را از یک انسان آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خَلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمین) منتشر ساخت. نیز از خدایى بپرهیزید که (همگى به عظمت او معترف هستید و) هنگامى که چیزى از یکدیگر مى‏‌خواهید، نام او را مى‌‏برید! (و نیز از قطع رابطه با) خویشاوندان خود پرهیز کنید؛ زیرا خداوند مراقب شماست﴾ (النّساء/۱).

اسلام در هیچ یک از حوزه‌های جامعه خود به هرج و مرج معتقد نیست، بلکه همواره خواستار نظم و انضباط در همه ابعاد فردی یا همگانی است. در واقع، اسلام در تشکیلات خود از رهنمودهای آسمانی مایه می‌گیرد که در آن محدودیّت‌های قومی، اقلیمی و یا نژادی و امثال آن وجود ندارد؛ زیرا این رهنمودها را باری تعالی وحی و الهام کرده است.

۳ـ توجّه به یکسانی در آفرینش

از مشخّصات اساسی در قانون‌گذاری الهی این است که در این گونه قانونگذاری، قانون از اصل توحید نشأت گرفته است؛ به عبارت دیگر، از ارتفاعی فراتر از همه موانع و قید و بندهایی که در جوامع انسانی وجود دارد و ما امروز به خوبی درمی‌یابیم که همه گرفتاری‌هایی که بشر بدان دچار شده است و تا به امروز با آنها دست به گریبان بوده، از همین قید و بندها پدید آمده است (مانند تعصّب‌های نژادی، قومی و اقلیمی و طبقاتی و غیر آن) ما به خوبی دریافته‌ایم که اینها موانع و گردنه‌هایی است در راه آدمی که رسیدن او را به سعادت و پیشرفت دشوار می‌نماید (ر.ک؛ تفسیر هدایت، ۱۳۷۷، ج ۲: ۱۵). از این روست که همه توجّه قرآن به این است که بگوید همه مردم ـ از زن و مرد ـ از یک تن آفریده شده‌اند.

۴ـ همکاری و همدردی

همکاری و همدردی با خانواده باید در چارچوب آیین خدا باقی بماند و وسیله فساد، رشوه و غصب حقوق و اشاعه فحشا نگردد. از این رو، نخست از تقوای خدایی سخن گفت و آن را مرکز سازمان و سامان اجتماعی قرار داد، سپس به بیان اهمیّت خویشاوندان و نزدیکان پرداخت. تعبیر قرآن در عبارت «تَسَاءلُونَ بِهِ» بدین معنی است که خدا مقیاس نهایی و آخری است که می‌توان آن را مرکز تعاون اجتماعی قرار داد. پس هرگاه یکی از دیگری چیزی بخواهد و نداند که آن را برآورده می‌سازد یا نه، چگونه می‌تواند به اثبات رساند که آنچه خواهد گفت درست است یا دروغ می‌گوید. در اینجا راهی نیست، جز آن که به خدا سوگند خورد و ضمیر و فطرت مؤمن او با خداوند مشورت کند و از خود برای خود نگهبانی قرار دهد. جامعه انسانی که از ایمان بهره یافته، می‌تواند میان فرزندان خود بر اساس عدالت و مساوات، تعاون حقیقی ایجاد کند، ولی اگر جامعه ایمان نداشته باشد، هر گونه سازمان و سامان چیزی جز نقشی بر روی کاغذ نخواهد بود که بازیچه دست مردم است؛ همانند توپی در دست بازیکنان (ر.ک؛ همان: ۱۷). از اینجاست که می‌گوییم باید جامعه اسلامی بر بنیان ایمان و تقوی بنا شود: ﴿…إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً: … هر آینه خدا مراقب شماست﴾.

۵ـ مشاوره با یکدیگر

یکی از عواملی که سبب تفاهم و همکاری اعضای خانواده می‌گردد، وجود روحیه مشورت در خانواده است که در عین ایجاد خانواده‌ای مستحکم و صمیمی، بهترین محافظ در برابر مشکلات و موانع زندگی نیز هست. مولی علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «وَ لاَ ظَهِیرَ کَالمُشَاوِرَهِ: هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست‌» (نهج‌البلاغه/ ح۵۴). در طول تاریخ زندگانی بشر نیز بهترین و مستحکم‌ترین کانون‌های خانوادگی آنهایی بوده‌اند که در آن، زن و شوهر و فرزندان با همفکری و همکاری حرکت نموده‌اند. نمونه بارز و برترین الگوی آن در زندگی امام علی(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) به چشم می‌خورد.

۶ـ وجود عشق، مهر و محبّت میان اعضای خانواده

انسان تشنه دوستی و محبّت است. انگیزه بسیاری از تلاش‌ها و زحمات طاقت‌فرسای زندگی، محبّت است و وجود آن در خانواده، انسان را به فعّالیّت و کسب معاش وامی‌دارد. حفظ حرمت و شخصیّت دیگران، در گروی احترامی است که در برخوردها از انسان ظاهر می‌گردد. رعایت این مسأله، به‌ویژه از سوی کسانی که با هم اُنس و الفتی دارند، باعث استحکام دوستی و گرمی روابط خواهد شد که بارزترین مصداق آن خانواده است. در واقع، اخلاق نیک به مثابه روغنی است که از سایش و فرسودگی قطعات انسانی در اثر برخورد و اصطکاک مداوم جلوگیری می‌کند. امام صادق(علیه السلام) بر کوشش در مهرورزی نسبت به برادران دینی تأکید نموده است و چه نیکوست که این امر از خانواده آغاز گردد: «شایسته است مسلمانان در یاری بر مهر ورزیدن به هم کوشا باشند که خدای عزّ و جلّ فرموده است: ﴿رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾ (کلینی، ۱۳۶۵: ۳۹۶). مهر و محبّت اعضای خانواده به هم سبب جلب رضایت و رحمت خدا می‌شود که بدیهی است چنین خانواده‌ای پایدار و سعادتمند است. امام سجّاد(علیه السلام) در مورد ضرورت مهرورزی به همسران چنین فرمودند: «حقّ همسرت آن است که بدانی خداوند عزّ و جلّ او را مایه سکون و همنشینی تو قرار داده است و باید بدانی که او نعمت خداوند بر توست. پس او را گرامی بدار و با او با رفق و مدارا برخورد نما و هرچند حقّ تو بر او بیشتر است، امّا حقّ او بر تو این است که با او مهربانی کنی‌» (حرّانی، ۱۳۶۳: ۲۶۲).

علاوه بر همدلی و همراهی تقدّس حقّ شوهر بر زن چنان والاست که هم‌ردیف شرکت در جهاد فی سبیل‌الله قرار گرفته، چنان‌که امیر مؤمنان(علیه السلام) می‌فرماید: «جِهَادُ المَرأَهِ حُسنُ التَّبَعُّلِ: جهاد زن، نیکو همسرداری کردن است» (نهج‌البلاغه/ ح ۱۳۶).

۷ـ آشنایی کامل اعضای خانواده با حقوق و وظایف خود

در اینجا یک اصل اساسی است که نظام حقوقی بر آن تأکید دارد و آن این که هر جا وظیفه‌ای وجود دارد، در کنار آن حقّی هم ثابت است. حقّ و وظیفه از هم جدا نیستند؛ یعنی هر کس حقّی داشته باشد و در مقابل نیز وظیفه‌ای دارد و بالعکس. این موضوع در مورد تمام افراد بشر ثابت است و تنها خداست که حقوقی دارد، امّا وظیفه‌ای بر او نیست.

منبع: گزیده‌ای از مقاله عوامل تحکیم خانواده در فرهنگ اسلامی؛ پژوهشنامه معارف قرآنی؛ دوره ۴؛ شماره ۱۵، زمستان ۱۳۹۲، صفحه ۴۵-۶۸؛ صالح حسن‌زاده

فلسفه پوشش از نظر اسلام چیست؟

بعضی می‌گویند حجاب مایه عقب‌افتادگی است و مربوط به دوران‌های گذشته و انسان‌های بدوی می‌باشد، بعضی دیگر برای معلوم شدن میزان اعتبار پذیرش حجاب می‌گویند بهتر است آن را به رفراندوم بگذاریم.

برای بررسی این نظرات و اثبات میزان اهمیت و ارزش حجاب، ابتدا معنای لغوی و سپس پاره‌ای از مصالح و فواید آن را ذکر می‌کنیم:

کلمه «حجاب» در زبان عربی، هم به معنای پوشیدن است و هم به معنی پرده و حجاب و بیش‌تر به معنای دوم به کار می‌رود. شاید بتوان گفت که بر حسب اصل لغت، هر پوششی حجاب نیست، آن هنگام پوششی حجاب نامیده می‌شود که از طریق پشت پرده واقع شدن، صورت گیرد در اصطلاح فقها کلمه «ستر»که به معنی پوشش است، به کار می‌رود.

احکام ستر و پوشش بانوان در اسلام، برای آن نیست که از خانه بیرون نروند؛ چرا که زندانی کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست. سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن این است که آیا تمتعات مرد از زن غیر از زنا که مسلماً ممنوع است باید آزاد و رایگان باشد یا نه؟ روح مسأله، محدود کردن لذت جنسی به خانواده و همسران مشروع یا آزاد بودن کامیابی‌ها حتی در محیط اجتماع است. اسلام طرفدار محدودیت و کنترل شهوت جنسی است. مسأله حجاب از این مهم مایه می‌گیرد. پوشش زن از نگاه اسلام، حکمت‌ها و اسرار متعددی دارد، ولی باید توجه داشت که ما هیچ وقت بر مجموعه مصالح یا مفاسد احکام الهی احاطه نخواهیم یافت؛

مصالحی که ذکر خواهد شد و نکاتی دیگر مجموعاً موجب وضع قانون حجاب از سوی خداوند متعال و حکیم شده و بر بندگان است که دستور الهی را با جان دل بپذیرد. باید توجه داشت که حکم حجاب در اسلام محدود به چادر سرکردن و پوشاندن سر و بدن نمی‌شود بلکه باید حجاب و حیا در نگاه کردن، سخن گفتن، راه رفتن و همه رفتارهای دیگر خود را نشان دهد.

حکمت حجاب

الف. آثار معنوی و قرب به خدا: انسان دارای دو بعد جسمانی و روحانی است. هدف از آفرینش انسان، امتحان شدن، عبادت کردن و کمال یافتن است. با توجه به این که همه اوامر و نواحی الهی بر اساس مصالح و مفاسد واقعی است و یقیناً در رسیدن انسان به سعادت و کمال ابدی مؤثر است، مراعات پوشش تعیین شده در دین وسیله‌ای ضروری است تا انسان بتواند روح خود را پاک و نورانی نگاه دارد و به تعالی برسد از سوی دیگر عدم رعایت حجاب لازم، مانع رسیدن به هدف می‌شود و روح را ظلمانی می‌کند. از بعضی سفارشات و احکام و آداب شرعی می‌توان به این مقصود مهم پی برد.

حجاب، موجب پاکیزگی قلبی، معنوی و تقویت عفاف و حیا می‌شود. حجاب، از فحشا جلوگیری و موجب آرامش روحی زن و مرد می‌شود. حجاب، موجب شناخته شدن انسان به ایمان و سالم ماندن از آزار و طمع دیگران می‌شود.

ب. آرامش روانی: نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرت‌های بی بند و بار، هیجان‌ها و التهاب‌های جنسی را فزونی می‌بخشد و تقاضای جنسی را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع ناشدنی در می‌آورد. غریزه جنسی مانند برخی صفات دیگر روحی غریزه‌ای نیرومند، عمیق و دریا صفت است که هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‌تر می‌شود. وجود صاحبان حرمسراها مانند خسرو پرویز و هارون الرشید در کنار مال‌اندوزان و مقام‌پرستان تاریخ و بالا رفتن آمار فحشا و تجاوزات جنسی در جوامع متمدن و آزاد امروزی، شاهد این گفتار است.

اسلام، به قدرت شگرف این غریزه سرکش توجه کامل دارد. روایات زیادی درباره خطرناک بودن «نگاه»، «خلوت با نا محرم» و «غریزه جنسی» در روابط زن و مرد، تدابیری مانند احکام نگاه کردن، پوشش و حرمت نکاح اندیشیده است.

شهوت جنسی همانند شهوت مال و مقام سیری ناپذیر است. خیال خام و دروغ بزرگی است اگر کسی بیندیشد که مردی از تصاحب زیبارویان سیر می‌شود و یا با روابط آزاد و فراوانی اسباب تحریک شهوت، کم کم مردو زن از هم سیر خواهند شد. وقتی میل و تقاضا نامحدود شود، قهرا دست نیافتنی خواهد شد و این محرومیت، موجب اختلالات روانی می‌گردد. اما اهمیت پوشش زنان در اسلام به این خاطر است که:

اولاً: مرد با کوچکترین بهانه‌ای حتی یک نگاه تحریک می‌شود.

ثانیاً: صبر و تحمل او در برابر غریزه جنسی از زن کمتر است.

ثالثاً: زن بر حسب طبیعت، لطیف‌تر و زیبا‌تر و خواستنی‌تر است.

رابعاً: میل به خودنمایی و خود آرایی و دلبری در زن بسیار قوی‌تر از مرد است.

ج. استحکام پیوند خانوادگی: بدون تردید هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و صمیمیت رابطه زوجین گردد، برای کانون خانواده مفید است و باید در ایجاد و حفظ آن حداکثر تلاش انجام شود و هر چه موجب سستی این کانون می‌شود، باید از بین برود. مسلم است که اختصاص یافتن بهره‌جویی‌ها و لذت بردن‌های جنسی به محیط خانواده و در چارچوب ازدواج، پیوند زناشویی را محکم می‌کند. معاشرت‌های آزاد و بی بند و بار پسران و دختران، ازدواج را به صورت یک تکلیف و محدودیت در می‌آورد که با نصیحت یا زور باید بر جوانان تحمیل کرد. در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‌دهد و آن‌ها را وادار می‌کند به یکدیگر وفادار باشند. در حالی که در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار پایان می‌بخشد. از این رو در قدیم ازدواج شور و هیجان بیشتری داشت و به دنبال یک دوران انتظار و آرزو بود و با پادشاهی و سلطنت مقایسه می‌شد. فراهم بودن شرایط برای بهره گیری و لذت از طریق نگاه، سخن گفتن، خندیدن، لمس کردن و مانند این ها، انسان را نسبت به همسر قانونی دلسرد می‌کند و عطش در روح بر می‌انگیزد که با یک جرعه و دو جرعه سیراب نخواهد شد.

د. استواری اجتماع: کشاندن بهره‌برداری‌های جنسی از محیط خانه به اجتماع، نیروی کار و فعالیت را در جامعه ضعیف می‌کند. بر عکس آنچه مخالفین حجاب زن می‌گویند که «حجاب موجب استفاده نکردن از نیروی نیمی از افراد اجتماع است» بی حجابی و روابط آزاد جنسی، موجب فرسایش و کاهش نیروی کل اجتماع است. حجاب اسلامی نیروی مرد و زن را هدایت و بیمه می‌کند و هر کدام در امور مربوط به خود نهایت بازدهی را خواهند داشت، بدون این که این همه هزینه و نیرو و وقت از دو طرف ضایع شود.

اسلام با اصل بیرون رفتن زن از خانه و تحصیل و فعالیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زن مخالف نیست، حتی بر مواردی همچون علم آموزی زنان سفارش می‌کند، اما همه این امور باید در چارچوب دستورات و معیارهای اسلامی باشد. اینجاست که در صورت تعارض بین برخی فعالیت‌ها در بیرون منزل با اغراض و تکالیف دینی مثل همسرداری، تربیت کودکان و آلوده نکردن محیط و ترک گناه در هر شکلی، باید بر رعایت احکام و اهداف الهی پافشاری کرد. متأسفانه در بسیاری از موارد حضور افراطی و حساب نشده زنان در دانشگاه، اداره، کارخانه و جامعه، تبعات سوئی را به دنبال داشته و دارد.

آنچه مانع تحرک جامعه و فعالیت‌های سازنده در ابعاد مختلف اجتماعی می‌شود، ستر زنان نیست، بلکه مانع حقیقی، پوشش نامناسب، اندام نیمه عریان، آرایش کردن، جلب جنس مخالف، گفت و گو و خندیدن و اختلاط در محیط کار، درس و بازار است.

ه . ارزش و احترام زن: حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد، یکی از وسائل مرموزی است که زن از ابتدا برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مرد، از آن استفاده می‌کند. اسلام تأکید کرده است که زن هراندازه متین‌تر و با وقارتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش و تماس و شناسایی قرار ندهد، بر احترامش افزوده می‌شود.

حجاب بر خلاف گفته بعضی افراد، مسأله‌ای اجتماعی است علاوه بر جهت فردی و حق الهی و مستقیماً در روابط جامعه موثر است. وضع ظاهری افراد در دید ناظرین و روح آن‌ها مؤثر است. این وضع ظاهر همان طور که برای اهل شهوت و دنیا بالاترین جاذبه‌ها و لذت‌ها را به دنبال دارد، برای اهل دین و اخلاق الهی، بالاترین ضررهای معنوی را دارد. پس رعایت نکردن پوشش و دستورات لازم شرعی، در حقیقت تجاوز به حقوق و آزادی معنوی و روحی بینندگان است. این امر بهترین دلیل است برای ضرورت رعایت پوشش کامل از سوی زنان و مطالبه این حق از سوی ناظرین.

منبع: امید انقلاب؛ اردبیبهشت ۱۳۸۶؛ شماره ۳۷۸

نقش ایمان و اخلاق در تحکیم بنیاد خانواده

خانواده، یک واحد کوچک اجتماعی است که با پیمان ازدواج زن و مرد آغاز می‌شود و با تولد فرزندان،توسعه و استحکام می‌یابد. جوامع بزرگتر نیز از همین واحدهای کوچک تشکیل می‌شوند. بشر از آغاز، زندگی خانوادگی را به عنوان بهترین نوع زندگی برگزیده و در همه زمان‌ها و مکان‌ها بدان پایبند بوده و هست.

این نوع زندگی، از امتیازات انسان محسوب می‌شود و فوائد گوناگونی دارد، از جمله این که زن و مرد را از پریشانی و بی‌هدفی نجات می‌دهد و به خانواده وابسته و دلگرم می‌سازد وآنها از نعمت انس و مودت بهره‌مند می‌شوند.

وابستگی کودکان، نوجوانان و جوانان نیز به خانواده، فوائد زیادی را در بردارد؛ چرا که از انواع مفاسد اخلاقی، اجتماعی، انحرافات جنسی، ارتکاب جنایت، بزهکاری و اعتیاد، بیشتر مصون می‌مانند.

بنابراین، سلامت و سعادت جامعه، تا حد زیادی، به وضع خانواده‌ها و کیفیت روابط بین زن و شوهر و والدین و فرزندان بستگی دارد. هر چه روابط بهتر و سالم تر، باشد زندگی شیرین‌تر و با صفاتری دارند و ارتباط صمیمانه‌تری با خانواده برقرار می‌کنند و از خطر انحراف مصونیت پیدا می‌کنند.

هدف از ازدواج در اسلام، یعنی ایجاد انس و محبت و صفا در خانواده، خانه‌ای که در آن صفا و محبت نباشد از هم گسیخته است و ویرانه. حتی می‌توان گفت که زندانی بیش نیست.

معیار در انتخاب همسر

اسلام در جهت تحقق اهداف ازدواج و تحکیم بنیاد خانواده، بر دو امر تاکید دارد: یکی ایمان و دیگری اخلاق، و به کسانی که قصد ازدواج دارند توصیه می‌کند که دین و اخلاق همسر خود را منظور بدارند.

مردی به خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و در امر ازدواج با او مشورت نمود، آن حضرت فرمود: «با زنان دیندار ازدواج کن تا خیر فراوانی نصیب تو شود». (۱)

علی بن موسی الرضا (علیه السلام) فرمود: «سودی بهتر از زن صالح و شایسته نصیب انسان نمی‌شود، زنی که شوهرش را خشنود می‌سازد و در غیاب او،از خودش و زندگی شوهرش نگهداری می‌کند». (۲)

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اگر کسی از دختر شما خواستگاری کرد و دین و اخلاقش را پسندید، با او وصلت ایجاد کنید و گرنه فتنه و فساد بزرگی در زمین به وجود می‌آید». (۳)

برای حسن رابطه بین زن و شوهر و بقاء و استحکام بنیاد خانواده، و برای جلوگیری از اختلافات خانوادگی و وقوع طلاق، بهترین وسیله رعایت ارزش‌های اخلاقی است و در این رابطه توصیه‌های فراوانی شده است.

اسلام،ازدواج را پیمانی مقدس می‌داند که بین زن و مرد، به اعتبار این که دو انسان هستند بسته می‌شود و مهمترین هدفش، تامین نیازهای انسانی، آرامش و سکون و انس زن و مرد به یکدیگر است؛ حتی تولید و پرورش فرزندان را نیز، در راه تامین هدف عالی انسانی محسوب می‌دارد.

قرآن کریم در این رابطه می‌گوید: «و از نشانه‌های خداست که برای شما از جنس خودتان همسرانی بیافرید تا با تمایل به سوی آنان آرامش بیابید، و در میان شما محبت و دلسوزی قرار داد. همانا که در این موضوع برای اندیشمندان نشانه‌هایی است»( روم/۲۱)

در آیه مذکور، انس و آرامش خانوادگی به عنوان ثمره ازدواج معرفی شده است. در پیمان مقدس ازدواج، زن و مرد با تمام وجود به سوی یکدیگر جذب و با هم متحد و یک دل می‌شوند و در تمام ابعاد زندگی، در خدمت یکدیگر قرار می‌گیرند. مأنوس، همفکر، هم راز و یک هدف می‌شوند.

در آیه مذکور، زندگی خانوادگی، بر دو پایه نیرومند مودت و رحمت استوار گشته است. یکی از پایه‌های ازدواج، مودت و علاقه زن و شوهر نسبت به یکدیگر است. زن و شوهر، خوبی‌ها و نقاط مثبت یکدیگر را مورد توجه قرار می‌دهند و از صمیم قلب یکدیگر را دوست می‌دارند. هر یک از آنان، دیگری را نعمتی ارزشمند از جانب خدا و وسیله انس و الفت، آرامش و دلگرمی و شریک زندگی می‌شمارد و از این نعمت بزرگ، قدردانی و سپاسگزاری می‌کند.

پایه دیگر ازدواج که در آیه به آن اشارت شده، “رحمت” یعنی مهربانی و دلسوزی است، هر گاه یکی از زوجین به نقصان و ضعف و نیازی در همسرش مواجه شد، همدلانه فکر می‌کند، او فکر کند که همسرش یک انسان است و انسان بی‌نقص نیست. چنان که خود نیز بی‌عیب نمی‌باشد. پس با نرمی و مدارا و از روی مهربانی و دلسوزی، نقص او را در صورت امکان برطرف میسازد و در صورت عدم امکان، او را با همان حال می‌پذیرد. نقصانش را نادیده می‌گیرد و به زندگی ادامه می‌دهد. لازمه رحمت و دلسوزی، این است که چنانچه فرد، خیر و صلاح خود را می‌خواهد، در همه حال خواسته‌ها و تمایلات همسرش را منظور بدارد، هر چه را برای خود می‌خواهد، برای او نیز بخواهد و همواره به فکر تامین سعادت، آسایش و آرامش او نیز باشد.

قرآن مجید در این رابطه، تعبیر بسیار جالبی دارد و زن و شوهر را چنین توصیف می‌کند:

«زنان برای شما لباس هستند و شما نیز برای آنان لباس هستید» ( بقره/۱۸۷)

لباس، مجموع بدن انسان را با همه کمالات، نواقص، خوبی‌ها، بدی‌ها، زیبایی‌ها و زشتی‌ها در بر می‌گیرد و از سرما و گرما و خطر حفظ می‌کند. بر زیبایی‌هایش می‌افزاید و عیوبش را می‌پوشاند. لباس نزدیکترین اشیاء نسبت به انسان است و از جمله نیازهای اولیه به شمار می‌رود. زن و شوهر نیز، نسبت به یکدیگر باید همانند لباس باشند، همدیگر را با همه نواقص و کمالات بپذیرند. حافظ و نگهبان و آرامش بخش یکدیگر باشند. بر زیبایی‌های هم بیفزایند و عیوب هم را بپوشانند و رازدار و محرم اسرار باشند.

اسلام، در مورد روابط بین زن و شوهر و زندگی خانوادگی چنین می‌اندیشد و آن را بر چنین پایه‌هایی استوار ساخته است. تشکیل چنین خانواده‌هایی در خور انسان است و سعادت جسمانی، نفسانی، دنیوی و اخروی او را تامین می‌کند. اگر بنیاد خانواده بر پایه‌های ایمان و محبت استوار گردد، کانون خانواده گرم و با صفا می‌شود و از کشمکش‌ها و اختلافات و طلاق و فروپاشی جلوگیری می‌کند.

پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «کاملترین مردم از جهت ایمان، کسی است که اخلاقش خوب‌تر باشد، و بهترین شما کسانی هستند که نسبت به همسران خود خوش رفتارتر باشند.»(۴) امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «حق همسرت این است که بدانی خدای متعال او را وسیله آرامش و انس تو قرار داده و بدانی که او نعمتی است از جانب خدا برای تو، پس او را گرامی بدار و با وی مدارا کن، گرچه تو نیز بر او حقی بزرگ داری، اما باید نسبت به او دلسوز و مهربان باشی. باید خوراک و پوشاک او را تامین کنی و اشتباهات و لغزش‌هایش را ببخشی» (۷)

حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: «جهاد زن در این است که خوب شوهرداری کند». (۸)

اسلام عنایت ویژه‌ای به اخلاق دارد و رعایت ارزش‌های اخلاقی را برای سلامت خانواده و تحکیم بنیان آن ضروری و لازم می‌داند.

به نظر می‌رسد یکی از عوامل مهم تزلزل بنیاد خانواده، بی‌توجهی به مسائل اخلاقی است و برای حل این مشکل بزرگ که خانواده را در معرض تهدید جدی قرار داده، چاره‌ای جز احیای ارزش‌های اخلاقی به ویژه اخلاق خانواده نداریم.

پی‌نوشت‌ها

۱-وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص۵۰٫

۲- همان، ص۳۹٫

۳- همان. ، ص۷۷٫

۴- بحارالانوار، ج ۷۱، ص۳۸۹٫

۵- همان، ج ۷۴، ص ۵٫

منبع: تبیان

نقش خویشاوندان در تحکیم خانواده (۲)

با شکل گیری خانواده هسته‌ای، ساحت محرمیت برای عروس و داماد توسعه پیدا می‌کند. نخستین فرزند خانواده، نقطه تلاقی سلسله انساب داماد و عروس است؛ بدین ترتیب، حوزه اقارب آن دو و فرزندشان گسترش می‌یابد و بر پایه آن، باید پوشش حمایتی دو حوزه خویشاونی نیز آنان را دربر گیرد و در مبارزه با نگرانی‌ها و دغدغه‌ها‌ی‌ زندگی زناشویی، به ایشان به عنوان واحد اجتماعی تازه شکل گرفته، یاری رساند.
ازدواج، بنیادی است که حقیقت آن را پیوند و رابطه دو جنس مخالف تشکیل می‌دهد. استحکام و آسیب ناپذیری این پیوند، به عنایت بایسته خویشاوندان، – به ویژه بزرگان آن‌ها که تجربه بیشتری دارند – نیازمند است که باید در شرایط مختلف شکل گیری، ادامه حیات و تهدید آسیب‌ها، با آن، همراهی کند:

۱- کمک به همسان گزینی
ازدواج به عنوان محبوب‌ترین سازه در نزد خداوند معرفی شده است، (۱) ولی این محبوبیت وقتی زمینه پیدا می‌کند که این بنیاد از کیفیت و شایستگی‌ها‌ی‌ لازم برخوردار باشد؛ یعنی کانونی باشد برای تجلی دلسوزی و دوستی متقابل و زایش دودمان پاکیزه «ذریه طیبه»، کارکردی از این دست، در گروه همیاری خویشاوندان دلسوز و با تجربه، با این نهاد است، وگرنه اقدام مستقلانه دختر و پسر جوان، آمیخته با کم دقتی خواهد بود. چنین ساده انگاری، پیمان زناشویی را در تعرض خطر انحلال و گسست نابهنگام قرار خواهد داد!
دنیای جوان، دنیای بی‌تجربگی و خوش بینی است؛ در عین حال، حس استقلال طلبی وی را به تک روی فرامی‌خواند. در کنار غلیان غریزه جنسی – که ناسازگاری آن با تیزبینی و آینده نگری، بر کسی پوشیده نیست – بی‌حوصلگی مرد برای دستیابی به اشباع غریزه جنسی و علاقه مندی دختران به یافتن شیفته، فرصت گزینش و انتخاب شریک زندگی را از آنان می‌گیرد. (۲)
از طرفی، برخلاف ازدواج آرمانی جهانی صنعتی که می‌گوید: «انتخاب همسر کاملاً برحسب تصادف باشد، یعنی جز قانون تصادف، هیچ چیز دیگری در انتخاب زن و مرد دخالت نداشته باشد، (۳) قرآن از اصل همسان گزینی – که در گذشته مقبولیت همگانی داشته و اینک نیز در جهان بی‌طرفدار نیست (۴) حمایت می‌کند، البته با تفسیر مخصوص به خود. قرآن می‌گوید:
(الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ)؛ (۵)
زنان ناپاک با مردان ناپاک سازگارند و مردان ناپاک با زنان ناپاک، و زنان پاک از آنِ مردان پاک و مردان پاک از آنِ زنان پاک‌اند.
(الزَّانِی لاَ یَنکِحُ إِلَّا زَانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزَّانِیَهُ لاَ یَنکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ)؛ (۶)
مرد زناکار، جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی‌کند و زن زناکار را، جز مرد زناکار یا مشرک، به زنی نمی‌گیرد و این کار بر مؤمنان حرام است.
اصل همسان گزینی (: یافتن کفو و همتا) – که عمدتاً به حوزه اخلاق و فکر، نظر دارد – در سنت نیز به صورت مشروح بازتاب یافته و برای تأمین آن، حتی شناخت محیط خانواده عروس و داماد ضروری وانمود می‌شود. در سخنان منسوب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
أیها الناس، إیاکم و خَضراء الدَمنِ! قیل: یا رسولَ الله! و ما خضراءُ الدَمنِ؟ قال: المرأهُ الحَسناءُ فی مَنبتِ السوءِ؛ (۷)
مردم! از گیاه سبزی که در کنار مزبله (جایگاه زباله) می‌روید، بپرهیزید. گفتند:‌ ای رسول خدا! مراد از سبزی روی مزبله چیست؟ فرمود: منظور از آن دختر زیبایی است که در خانواده‌ای بد پرورش یافته باشد.
و نیز فرموده:
تَزوَّجوا فی حجز الصالح فإنّ العرقَ دسّاسٌ (۸)؛
با خاندان صالح وصلت کنید، زیرا نژاد، انتقال دهنده اخلاق به بچه‌هاست.
هم چنین فرمود:
تخیّروا لنطفکم ف إنّ النساء یلدن أشباه إخوانهن و أخواتهن؛ (۹)
برای نطفه‌ها‌ی‌‌تان انتخاب کنید که زنان، شبیه برادر و خواهرانشان بچه می‌زایند.
همسان گزینی با معیارهای دینی، هم برای زن سرنوشت ساز است و هم برای مرد، زیرا هر فردی از والدین و محیط خانوادگی چیزهایی را فرامی‌گیرد و تحت تأثیر جو حاکم بر آن محیط قرار دارد. اگر اعضایی که در محیط یاد شده هستند، دارای ضعف اخلاقی یا فکری و روحی باشند، در فرد هم تأثیرات زیادی می‌گذارند. (۱۰)
پس مطالعه پیشینه خانوادگی هر کدام برای دیگری، باید با اهمیت تلقی گردد و پرداختن بدان، گامی شمرده شود برای تضمین سلامت و تداوم حیات خانوادگی آن دو.
با توجه به گرایش‌ها و کشش‌ها‌ی‌ مقطع جوانی – که قبلاً بدان اشاره شد – دشواری و پیچیدگی کار همسان گزینی، پیشینه دلسوزی و تجربه والدین یا بزرگان فامیل و ضرورت کنترل خطر فروپاشی خانواده، پیشنهاد دخالت با کمک اولیا و بزرگان فامیل در امر ازدواج جوانان، پیشنهادی منطقی و ضروری است.
بر این اساس، بسیاری از جوامع گذشته، چنین دخالتی را قانونی می‌دانستند؛ در دوره ساسانی، دخالت والدین در ازدواج دختر ضروری بود. زنی که با رضایت پدر و مادر، به خانه شوهر می‌رفت، «پادشاه زن» نامیده می‌شود و زنی که بی‌رضایت پدر و مادر، شوهر می‌کرد «خودسرای زن»؛ یعنی زن خودسر می‌خواندند. (۱۱)
در کلام «منتسکیو»، این حالت، به دلیل بی‌تجربگی و احساساتی بودن جوانان مورد ستایش قرار گرفته و از قانونی بودن آن در فرانسه و انگلیس گزارش داده است. (۱۲) طبق قانون مدنی فرانسه سال ۱۸۰۴ م، در نبود والدین برای ازدواج پسر و دختر جوان، باید از جد و مادربزرگ اجازه گرفته می‌شد و در غیاب آن دو، تصویب انجمن خانوادگی، مرکب از خویشان پدری و مادری، تعیین کننده بود. (۱۳)
درباره کارکرد این دخالت، جامعه شناسان می‌گویند:
“درصد طلاق در میان کسانی که بر مبنای خواست والدین یا گروه دیگر ازدواج می‌کنند، خیلی پایین‌تر از درصد طلاق در میان کسانی است که به خاطر «عشق» ازدواج می‌کنند.” (۱۴)
قرآن نیز نیازمندی‌ها‌ی‌ مختلف دختر و پسر مجرد و آماده برای ازدواج را در نظر دارد و مددرسانی به آن‌ها را در حل مشکل اقتصادی و رعایت اصل همسان گزینی دینی، ضروری می‌شناسد. به همین دلیل خطاب به بزرگان هر فامیل و حوزه خویشاوندی می‌گوید:
(وَ أَنکِحُوا الْأَیَامَى‏ مِنکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَ إِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ)؛ (۱۵)
مردان و زنان مجردتان را همسر دهید. هم چنان غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را؛ اگر فقیر و تنگ دست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز می‌سازد و کسانی که توان ازدواج ندارند، پاک دامنی پیشه کنند، تا خداوند با فضل خود آنان را به بی‌نیازی برساند.
در روایت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز آمده است:
زَوِّجوا أبناءکم و بناتِکم؛ (۱۶)
زمینه ازدواج پسران و دختران‌تان را فراهم سازید.
استفاده قرآن از واژه‌های: (وَ أَنکِحُوا الْأَیَامَى‏) که یادآور نقش خویشاوندان در امر ازدواج جوانان است، «الفقر» به عنوان عامل بازدارنده و دغدغه در امر ازدواج و «الصالحین» به عنوان یادآور اصل همسان گزینی دینی، یادآور نیازهای اساسیِ جوانان در زمینه ازدواج است. همگانی شدن نیازشناسی از این نوع در جمع خویشاوندان، می‌تواند دغدغه جوانان را کاهش دهد، انگیزه درستکاری را تقویت کند و از خرید جهیزیه رقابتی، ولیمه رقابتی و پیش شرط‌ها‌ی‌ دیگر متکی بر چشم و هم چشمی – که اهریمن فقر را فراروی داماد، عروس و خانواده آن دو قرار می‌دهد – جلوگیری کند!
در یک دایره محدودتر، یاری رسانی خویشاوند، شکل جدی‌تری به خود می‌گیرد و آن عبارت است از کمک به دختران جوان و کم سن و سالی که تازه می‌خواهند ازدواج کنند؛ در چنین موردی، برای این که دختر بی‌تجربه و خوش باور، فریب زمزمه محبت و عشق برخی مردان شکارچی و شهوت پرست را نخورند، کرامت انسانی آن‌ها آسیبی نبیند و اصل همسان گزینی رعایت گردد، مشورت با پدر و پدربزرگ و یاری رسانی آن‌ها با تأکید بیشتر رنگ قانونی به خود گرفته است.
بسیاری از مفسران (۱۷) آیه زیر را بازگو کننده دخالت قانونی پدران در امر ازدواج دختران می‌دانند:
(إِلاَّ أَن یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَهُ النِّکَاحِ…)؛ (۱۸)
در طلاق پیش از آمیزش، نصف مهر زنان بدان‌ها داده می‌شود، مگر این که آن‌ها، آن را ببخشند یا آن کس که گره ازدواج به دست اوست، آن را ببخشد.

۲- پاس استقلال خانواده
وقتی دو شریک زندگی به قصد تشکیل خانواده با هم ملحق می‌شوند، این آغاز رسمی یک واحد جدید خانواده است، اما بین شروع رسمی یک خانواده و خلق یک واحد زنده، مراحل بسیاری وجود دارد. (۱۹)
اظهارنظر فوق، با دقت و واقع بینی قابل قبولی همراه است و در حوزه تفکر دینی، در بخش تشکیل خانواده نیز زمینه پذیرش و قابل تأیید می‌نماید.
از نگاه دین، با ازدواج رسمی – به رغم تحقق آن با دقت و دل مشغولی عمیق دختر و پسر جوان و تعدادی از اعضای فامیل آن دو، نسبت به رعایت اصل همسان گزینیِ پیشنهادی قرآن – تنها بخشی از زمینه سازی‌ها‌ی‌ لازم جهت تضمین بهداشت روانی، در محیط زندگی خانواده هسته‌ای فراهم می‌گیرد، فاصله باقی مانده تا تشکیل زندگی آرمانی را باید خود عروس و داماد در سایه حمایت خویشاوندان با دقت‌ها و تلاش‌ها‌ی‌ ایثارگرانه خود بپیمایند.
در روایت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
من تزوّجَ فقد أحرز نصفَ دینه فلیتَّقِ اللهَ فی النصفِ الباقی؛ (۲۰)
هرکسی ازدواج کند، به نگه داری نصف دینش موفق شده، پس در نصف باقی مانده، خداترسی پیشه کند.
در نخستین روزهای زندگی زناشویی، نسیم آرامش روح، دوستی و دلسوزی، واحد خانواده‌ی‌ تازه شکل گرفته را نوازش می‌دهد، ولی گسترش و ریشه داری این سه حالت روحی در آن، به گونه‌ای که تجلی گاه نشانه حضور خداوند به حساب‌ آید و تربیت یافتگان در آن، این سه موهبت را با خود به جامعه منتقل کنند، به آگاهی، تصمیم گیری و رفتار زن و شوهر و خویشاوندان آن دو بستگی دارد.
قرآن با توجه به شکل تکامل یافته خانواده، می‌گوید:
(وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)؛ (۲۱)
و از نشانه‌ها‌ی‌ او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان دوستی و دلسوزی قرار داد. در این، نشانه‌هایی است برای اندیشمندان.
مخاطب ضمیر جمع مذکر «لکم» که در این بخش از سوره چند بار تکرار شده، بر مبنای «تغلیب»، عمومیت دارد و شامل زن‌ها نیز می‌شود، با این بار معنایی که زن و مرد به صورت متقابل آرامش را هم چون مودت و رحمت به همدیگر می‌دهند و هر کدام برای دیگری، تکیه گاه کارآمد و اطمینانی به حساب می‌آید و مبادله پیوسته، مکرر و دائمی آرامش، دوستی و دلسوزی، تحکیم فزاینده روابط بین آن‌ها را در پی دارد.
پیشنهاد بایسته دین و تحلیل روان شناختی خانواده، برای تحقق هرچه بیشتر و بهتر ایده‌ی‌ فوق، این است که زن و مرد به مطالعه گرایش‌ها و تقاضاهای ویژه همدیگر همت گمارند. آگاهی در این باره سبب می‌شود که در موارد مشاهده رفتار به ظاهر خلاف انتظار، به جای سوء تفاهم، صمیمیت افزایش یابد.
از باب نمونه، زن دنبال خصوصی شدن است، همه چیز را برای خانواده و خانه می‌خواهد، (۲۲) بر اساس این تمایل، مرد باید سر ساعت بعد از انجام کار روزانه، به خانه برگردد، ولی مرد بر اساس غریزه تأمین خانواده اگر کار اضافی پیدا شود، بی‌درنگ می‌پذیرد، هر چند به مراجعه دیروقت به خانه منجر گردد. برپایه این دو کشش غریزی موقع ورود به خانه، مرد با اتهام بی‌تفاوتی از سوی زن روبه‌رو می‌گردد که وی را وادار می‌کند تا همسرش را متهم به ناسپاسی کند!
نمونه دیگر این است که مرد با سکوت در خلوت، از خستگی بیرون می‌آید و زن با در میان گذاشتن آن، با کسی که درک کند. (۲۳) این دو خواسته، زن و مرد ناآگاه را به رویارویی منفی وامی‌دارد.
در نمونه‌ها‌ی‌ فوق، آشنایی مرد با ویژگی‌ها‌ی‌ روحی زن و برعکس، به آن دو فرمان برداری و توجه به فداکاری می‌دهد. بردباری و توجه هر یک به فداکاری طرف مقابل، آرامش روحی را به او هدیه می‌کند.
دین ضمن توصیه به بردباری زن و مرد در برابر رفتار همدیگر، مرد را – که عنوان «قیم» و نگهبان دارد – مسئول اصلی بهسازی روابط خانوادگی می‌شناسد؛ قرآن هیجده بار او را مخاطب قرار داده می‌گوید:
(وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ)؛ (۲۴)
زندگی‌تان را با زنان بر اساس معروف سامان دهید.
یعنی رفتارتان با طبع و درک زن (اگر به شرع و مروت، سازگاری دارد) همخوانی داشته باشد. (۲۵)
ابن عباس ذیل آیه: (وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ…) درباره «درجه»‌ای که برای مرد اثبات شده، می‌گوید:
“مقصود این است که مرد، بخشی از حقوق خود را ببخشد، ولی تمام حقوق همسرش را رعایت نماید، زیرا خداوند، اول فرموده که زن و مرد حقوق همانند دارند و سپس مردان را دعوت نموده تا فضیلت خود را با چشم پوشی از بعضی حقوق خود، بر زنان اثبات کنند.” (۲۶)
برخی از مفسران، بر همین مبنا، حتی خوش رویی و خوش زبانی را نیز از مصادیق معروف قلمداد نموده‌اند. (۲۷)
بر این اساس، کلید سلامت خانواده در دست مرد است؛ علاقه و محبت اصیل و پایدار زن، همان است که به صورت واکنش علاقه و احترام مرد به وجود می‌آید. (۲۸) مرد هر اندازه موجبات آرامش و آسودگی خاطر همسر خود را فراهم کند، غیر مستقیم، به همان میزان به سعادت خود خدمت کرده و کانون خانواده خود را، رونق بخشیده است. زمانی که زن احساس کند مورد توجه و احترام است، ارضا شده، هم چنان به ایثار خود ادامه می‌دهد. (۲۹)
با درک متقابل زن و مرد از همدیگر و مسئولیت پذیری بیشتر مرد، الگوی پیشنهادی روان شناسان در رابطه با خانواده درمانی تحقق پیدا می‌کند که بر اساس آن «زن و شوهر باید الگوهایی به وجود آورند که در آن، هر کدام عملکرد دیگری را در بسیاری زمینه‌ها حمایت کند، باید الگوی تکمیلی به وجود آورند که به هر یک از آن‌ها، این امکانات را بدهد که تسلیم شود، بی‌آن که احساس کند تسلیم شده است. هم زن و هم شوهر باید بخشی از مجزا بودن خود را برای کسب تعلق از دست بدهند. پافشاری زن و شوهر در حفظ حقوق مستقل خود، ممکن است زیر بار «به هم وابستگی» رفتن را در یک رابطه قرینه مختل کند». (۳۰)
به هم وابستگی که الگوی قرآن پدید می‌آورد، به هم تنیدگی مستحکمی است که تعبیر لباس بودن هر کدام از زن و مرد برای دیگری، بدان اشاره دارد؛ یعنی هر کدام مانع آشکار شدن معایب دیگری است؛ هر کدام دیگری را زیبا جلوه می‌دهد و هر کدام آسایش دیگری را تأمین می‌کند و مانع آسیب به او می‌شود:
(هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ) (۳۱)؛
زنان جامه شما مردان و شما نیز لباس آن‌ها هستید.
تعبیر قرآن می‌تواند شکل کامل‌تر خط و مرزبندی ذهنی باشد که روان شناسان در حوزه خانواده درمانی، تأکید بر ضرورت آن دارند. این حدود ذهنی که زندگی زن و شوهر را از زندگی دو خانواده اصلی جدا می‌سازد، نه سخت باشد که سبب انزوای آن دو شود و نه سست که به خویشاوندان اجازه نفوذ و دخالت در عملکرد آن دو را بدهد. خویشاوندان باید این انفصال را پذیرفته، مورد حمایت قرار دهند، وگرنه واحد خانواده در معرض تهدید قرار می‌گیرد. (۳۲)
بر اساس تعبیر قرآن، هر یک از زن و شوهر، جسم و جان دیگری و سبب زیبا و خوشایند جلوه گر شدن او به حساب می‌آید. به هم وابستگی با این ویژگی، هم حافظ استقلال خانواده است و هم صمیمیت رابطه آن را با خویشاوندان تأمین می‌کند. چنین زن و شوهری، سعادتشان را مستند به خانواده همدیگر می‌دانند و خانواده‌ها‌ی‌ اصلی نیز، خودشان را ممنون آن دو می‌شناسند. در روایتی آمده است:
الآباءُ ثلاثه: اُبٌ زَوَّجک و أبٌ وَلَّدک و أبٌ عَلَّمک؛ (۳۳)
پدران سه تا هستند: پدری که به تو همسر داده، پدری که تو را به دنیا آورده و پدری که به تو دانش آموخته است.
وقتی شوهر خواهر، یا شوهر دختر امام سجاد (علیه السلام)، بر آن حضرت وارد می‌شد، او را روی عبایش می‌نشاند و می‌فرمود:
رَحباً بمن کَفی المؤونهَ و ستر العورهَ؛ (۳۴)
خوش آمد می‌گویم به کسی که بخشی از مئونه زندگی‌ام را تقبل کرده و ناموسم را پوشانده است.
حمایت خویشاوندان، از خانواده‌ای هسته ای، مصادیق مختلفی دارد و بهترین آن‌ها، توصیه به درک متقابل و پوشش بودن برای همدیگر است که اعتراف و تأکید بر استقلال آن نیز شمرده می‌شود، تا بدین وسیله از خطر دریدگی در لباس زندگی زناشویی و درز معایبی از آن به بیرون، پیش گیری به عمل آید.
معمولاً وابستگی شدید به خانواده‌ها‌ی‌ اصلی و ناآشنایی با راز و رمز ایجاد محوطه خانوادگی و پذیرفته نشدن حیات زناشویی نزد خویشاوندان، زمینه ساز جهیدن اسرار زناشویی به بیرون از حریم آن می‌شود و تمایلات غریزی مادر شوهر و مادرزن را شعله‌ور می‌سازد که اولی به قصد نگه داشتن پسرش برای خود، با عروس – که او نیز چنین هدفی را پی گیر است – به طور طبیعی سر ستیز دارد و دومی در پی ساختن داماد ایدئالش می‌باشد. واویلای این دو مادر، ممکن است دو فامیل را به صف آرایی دعوت کند، حمایت‌ها‌ی‌ جانب دارانه‌ای را راه اندازی نماید و به هم تنیدگی زناشویی را به نابودی کشاند!
مطالعات آسیب شناختی خانوادگی، وجود چنین فرایندی را در پهنه تعامل خویشاوندان و خانواده‌ها تأیید می‌کند. بر اساس آمار داده شده در ایران، ۲۷% زنان و مردان متقاضی طلاق، عامل اقدامشان را دخالت بی‌جای خویشاوندان و آشنایان اعلام نموده‌اند که از نظر فراوانی، در رتبه دوم قرار دارد. (۳۵)

۳- رسالت درمان خانواده
خانواده یک سیستم باز و ملزم به برون سازی و انس گیری با دو خانواده اصلی، خویشاوندان و جامعه است؛ با این ویژگی که موفقیت خود را در گرو به هم وابستگی درونی متعادل می‌داند. این به هم وابستگی بر دو تکیه گاه حقوقی و اخلاقی استوار می‌باشد. رعایت حقوق متقابل زن و شوهر و تعامل اخلاقی آن دو – که نماد دلسوزی و مهربانی است – وقتی تحقق می‌یابد که نوعی خودسازی در حوزه روابط زناشویی همیشه مطرح باشد و فلسفه به هم تنیدگی بایسته در خانواده را یادآوری کند، وگرنه دنیای بیرون، آسیب‌ها‌ی‌ خود را از کانال برون گرایی اعضای خانواده، به درون آن گسیل می‌دارد و روابط بین زن و شوهر را به تهدید می‌گیرد. زمانی که در بیرون فعالیت‌ها‌ی‌ سازمان یافته‌ای مثل نهضت برابری زن و مرد، اصالت مدپرستی، رقابت در مصرف و رواج سکس جریان داشته باشد، وسوسه تعارض با شدت بیشتر، به سراغ آقا و خانم می‌رود و زمینه تخاصم و احیاناً روان پریشی را فراهم می‌آورد.
قرآن با واقع بینی ویژه خود آسیب پذیری خانواده را به گونه‌ها‌ی‌ مختلفش پیش بینی کرده و برای کنترل و درمان به موقع آن، راهکاری ارائه داده که با خانواده درمانی جدید، تفاوت اساسی دارد.
طبق نظریه «خانواده درمانی» جدید، درمان گر، وقتی به سراغ خانواده می‌رود که آسیب و اختلال روانی در یک عضو یا دو عضو، به عنوان مرض و عارضه‌ی‌ پابرجا جلب توجه کند. باور درمان گر این است که فرد در چارچوب محیط اجتماعی‌اش در نظر گرفته شود؛ فرد نمی‌تواند جدا از سایر اعضای خانواده باشد،‌ پس باید ساخت گروه خانواده تغییر کند تا اعضای آن هم تغییر کند. (۳۶) خانواده درمان‌گر، به گونه مردم شناس باید به فرهنگی که با آن کار می‌کند ملحق شود و در داخل سیستم خانواده، فشار آن را تجربه کند و برخلاف مردم شناس – که به شناخت بسنده می‌کند – باید آن فرهنگ را تغییر دهد. وارد سیستم خانواده شدن؛ یعنی شبیه شدن با اعضای خانواده و تقلید کردن از آن‌ها، کار دشواری است، ولی بدون این نوع برون سازی، درمان‌گر نمی‌تواند موفق به بازسازی خانواده شود. (۳۷)
نظریه خانواده درمانی قرآن، با واگذاری مسئولیت درمان به اعضای خانواده و خویشاوندان، از اقدام زودهنگام و پیش از ریشه دار شدن آسیب، حمایت می‌کند. به همین دلیل از واژه «خوف نشوز» استفاده می‌کند که اشاره دارد به آغاز نمایش علائم هنجارشکنی توسط زن، شوهر یا هر دو.
به تعبیر دیگر، قرآن از این ایده حمایت می‌کند که اسرار خانواده نباید به بیرون از خانواده درز کند. در جامعه تنها بعضی اعضای خویشاوندان می‌توانند در بعضی شرایط، در جریان مشکلات خانواده به صورت تفصیلی قرار بگیرند. و آن، زمانی است که زن و شوهر، هر دو روابطشان را گل آلود ببینند.
مرد و زن هر دو موظف‌اند که همدیگر را زیر ذره بین قرار دهند. هرگاه نشانه‌ها‌ی‌ انگیزه آسیب زنی به روابط زناشویی را در رفتار همدیگر مشاهده کردند، بی‌درنگ دست به کار شده، از توسعه و رشد آن جلوگیری نمایند.
بدین ترتیب در نظریه قرآن، مشکل ورود درمان گر در سیستم خانواده و خود را عضو آن قلمداد کردن – به گونه‌ای که سایر اعضا بپذیرند – وجود ندارد؛ چه آن که درمان‌گر از پیش، در خانواده یا خویشاوندان عضویت حقیقی دارد و می‌تواند زودهنگام متوجه آسیب شده، آهنگ درمان کند.
قرآن درباره نقش و راهکارهای مورد استفاده زن و مرد در امر خانواده درمانی و کنترل اختلال رؤیت شده در خانواده می‌گوید:
(وَ اللَّاتِیْ تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغَوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً…)؛ (۳۸)
زمانی که از سرکشی‌شان بیم دارید، پند دهید، در رخت خواب تنها گذارید و تنبیه کنید. پس اگر از شما فرمان بردند، دنبال راهی بیدارگر بر ضد آن‌ها نباشید.
(وَ إِنِ امْرَأَهٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ…)؛ (۳۹)
اگر زنی از شوی خویش بیم سرکشی و روی گردانی داشته باشد، مانعی ندارد با هم صلح کنند و [البته] صلح بهتر است.
کارآمدترین سرفصل نظریه خانواده درمانی در قرآن، درمان خانواده توسط خویشاوندان است که «ابن عربی» از آن به عنوان یکی از اصول قرآنی یاد می‌کند که بنیان شریعت را تشکیل می‌دهد و با اظهار تأسف از این که در عصر وی، در تمام شهرهای کشورش، اثری از اجرای این طرح قرآنی به چشم نمی‌آید، می‌گوید:
“وقتی که تمام قضات را به اجرا و احیای این اصل فراخواندم، جز یک قاضی، کسی جواب مثبت نداد.” (۴۰)
رشیدرضا نیز با سوگمندی، می‌گوید:
“در حالی که فساد در خانواده‌ها در حال گسترش است و از والدین به بچه‌ها سرایت می‌کند، کسی وجود ندارد که این سفارش گرانمایه، به عنوان واجب یا مستحب عمل کند.” (۴۱)
قرآن نقش درمانگری را وقتی به خویشاوندان واگذار می‌کند که روابط زناشویی از سوی زن و شوهر، به تهدید گرفته شود و نشانه‌ها‌ی‌ حق کشی در رفتار هر دو به چشم آید. در چنین شرایطی قرآن می‌فرماید:
(وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیماً خَبِیراً)؛
اگر از ناسازگاری میان زن و مرد بیم داشتید، داوری از خویشاوندان شوهر و داوری از خویشاوندان زن برانگیزید، اگر آن دو طالب اصلاح باشند، خداوند میانشان سازگاری پدید می‌آورد، همانا خداوند دانا و آگاه است.
مفسران و فقیهان، پرسش‌هایی از این دست را در خصوص این آیه، مهم دیده و طرح کرده‌اند که چه کسی مخاطب آیه است؛ و کسی که برانگیخته می‌شود، داور است یا وکیل؟ دو نفری که برای حل مشکل خانواده تعیین می‌گردند، می‌توانند تصمیم بر طلاق و جدایی زن و شوهر بگیرند یا نه؟ جز خویشاوندان، کس دیگری اجازه ندارد که به ایفای چنین نقشی همت گمارد یا نه؟
در کنار دیدگاه‌هایی که خود زن و مرد، فرمانروایان و مؤمنان را مسئول می‌شناسد، برخی این احتمال را نیز مطرح می‌کنند که مخاطب آیه، خویشاوندان دو طرف است. این احتمال طرف دار چندان جدی ندارد، ولی با ظاهر قرآن، قضاوت عقل و سنت، سازگاری بیشتری نشان می‌دهد، زیرا بر اساس بیان صریح قرآن، کار خانواده درمانی، باید توسط خویشاوندان، صورت گیرد. واگذاری یا مشروط کردن این کار، به دستور حکومت،‌ دلیلی ندارد، به ویژه با توجه به این واقعیت‌ها که خویشاوندان به صورت طبیعی در جریان مشکل قرار می‌گیرند و انگیزه ذاتی برای اقدام و زمینه عاطفی برای اجرا هم دارند.
سرنوشت دین و بنای زن و مرد بر افشا نشدن اسرار خانواده است و دولتی شدن این نوع تنش زدایی، به معنای بازاری شدن ماجرای درون خانوادگی است. بسیاری اوقات، خانواده و خویشاوندانش، در سایه حکومت طاغوت منش یا کافر زندگی می‌کنند که دین، مراجعه و دادخواهی از آن را ناروا می‌داند. گستردگی آشفتگی خانوادگی در این سطح، به قدری وسعت دارد که در حوصله حکومت نمی‌گنجد.
در روایتی که تمام مفسران و فقها به نقل آن پرداخته‌اند نیز همراهان زن و مرد – که یقیناً خویشاوندان ایشان بوده‌اند – مسئول تعیین داور شناخته شده‌اند، و نه خود علی (علیه السلام):
زن و مردی – که هر کدام را جمعی از مردم همراهی می‌کردند – به امام علی (علیه السلام) مراجعه کردند. امام (علیه السلام) فرمود: این دو را چه ماجرایی است؟ گفتند: بین آن‌ها، ناسازگاری پدید آمده است! امام فرمود: از خویشاوندان هر کدام داوری را برگزینید. سپس به دو داور فرمود: می‌دانید چه مسئولیتی دارید؟ اگر نظرتان این است که آن‌ها با هم بمانند، حکم با هم ماندن آن‌ها می‌کنید و اگر نظرتان بر این قرار است که از هم جدا شوند، حکم به جدایی آن‌ها می‌کنید. پس زن گفت: راضی هستم به کتاب خدا! چه به ضررم باشد و چه بر نفعم! مرد گفت: به جدایی رضایت نمی‌دهم؟ امام فرمود: به خدا سوگند، تن دادنت به داوری، دروغ است، مگر این که اقرار کنی؛ به گونه‌ای که زن اقرار کرده است.
قسمت پایانی روایت از صلاحیت و اختیارات گسترده داوران پرده برمی‌دارد (و گویا این نکته را مورد تأکید قرار می‌دهد که تعیین پیش شرط، در حقیقت دعوت به طرف داری از یک طرف دعوا می‌باشد که با داوری عادلانه سازگاری ندارد) وگرنه، همان گونه که تلقی وکالت از آیه، مخالف نص آن می‌باشد، انتخاب گزینه طلاق – با استناد به آیه – توسط داوران نیز مخالف صراحت قرآن است که تأکید بر آسیب زدایی و کارآمدی قطعی این گونه از خانواده درمانی دارد؛ بنابراین اگر درمانی صورت نمی‌گیرد، راز آن را باید در ناکارآمدی و ناتوانی درمان گر جست و جو کرد و دنبال داور دیگری بود؛ به همین دلیل، شهید ثانی می‌گوید:
“شایسته‌ی‌ داوران است که در تلاش‌شان، خلوص نیت و قصد اصلاح داشته باشند. پس کسی که در تلاش شایسته‌اش حسن نیت دارد، خداوند تلاشش را نیکو قرار می‌دهد و این، سبب تحقق خواسته او می‌گردد، چنان که قرآن بدان اشاره دارد: «اگر دو داور اراده اصلاح داشته باشند، خداوند، وفاق بین زوجین را مقدر می‌کند». مفهوم شرط این است که ناکامی داوران و تداوم ناسازگاری بین زن و شوهر، بازتاب دهنده فساد نیت دو داور است و این که آن دو با همدلی و توافق در پی اصلاح نبوده‌اند؛ بلکه در نیت یکی، یا هر دو، فساد وجود داشته، به همین دلیل به مرادشان نرسیده‌اند.” (۴۲)
رشیدرضا نیز از آیه همین مطلب را می‌فهمد و تأکید می‌کند که بر اساس آیه، اگر اراده داوران درست باشد، وفاق حتماً حاصل می‌آید. این نشانه اهتمام خداوند نسبت به تحکیم نظام خانواده‌هاست که در مقابل سازگاری، از جدایی یادی نمی‌کند، تا بدین وسیله بفهماند که جدایی نباید به وجود آید. (۴۳)
عادلانه بودن داوری، مورد تأکید است. در خصوص خانواده علاوه بر رعایت عدالت، احیای مجدد صمیمیت در محیط خانواده نیز هدف داوری قلمداد شده است؛ بر این اساس، شایستگی داور در این باب، معنایی خاص دارد. علاوه بر زمینه‌ها‌ی‌ طبیعی از قبیل: آشنایی بیشتر داوران با وضعیت درون خانوادگی، علاقمندی شدید آن‌ها به بازگشت صلح و دوستی در خانواده، آرامش خاطر زن و شوهر در مقام بیان آنچه که در ضمیرشان دارند، از دوستی، کینه، اراده با هم ماندن، از هم جدا شدن و دلایل هر کدام که بازگویی آن‌ها با بیگانه، از نظر آنان ناخوشایند می‌باشد، فضایل اکتسابی چونان: مهرورزی، مهارت قناعت دهی (۴۴) و صالح بودن (۴۵) نیز جزء شرایط داوری داوران فامیلی قلمداد شده که به روزرسانی آن‌ها، مستلزم آشنایی با روان شناسی خانواده و فن روان درمانی خانواده خواهد بود.
روش کاری داوران در تفاسیر و کتاب‌ها‌ی‌ فقهی این گونه توضیح داده شده که هر کدام از دو داور، با خویشاوند خود، به تنهایی می‌نشیند تا در جریان گفتنی‌ها و تمایلات او قرار گیرد (۴۶) و ظالم و مظلوم را بشناسد. سپس دو داور، طی نشستن، عوامل ناساگاری را در پرتو دانستنی‌ها و شنیدنی‌هایی که به دست آورده‌اند، به مطالعه می‌گیرند تا مقصر اصلی و راه‌ها‌ی‌ درمان آشفتگی روابط زناشویی را مشخص نمایند. در نهایت، هر کدام به سراغ فامیل خود می‌روند تا مسئولیت و وظیفه او را در پدیده ناسازگاری و درمان آن، به وی گوشزد کنند. (۴۷)
ولی ظاهر قرآن و چارچوب نهفته در آن، شمول دارد و تمام گونه‌ها‌ی‌ آشفتگی خانوادگی و اقدامات فعالیت‌هایی را که در جهت بازگشت صمیمیت و به هم وابستگی به خانواده مؤثر است، دربرمی‌گیرد. بر اساس این معیار، نشست‌ها‌ی‌ مشترک و مرکب از دو داور و اعضای خانواده، اگر مفید تشخیص داده شود نیز مشروعیت و مطلوبیت پیدا می‌کند.
به هر حال فیصله‌ها‌ی‌ داوران، نافذ است. دستگاه قضایی حق ندارد چیزی به آن بیفزاید یا کم کند. (۴۸) شروط پیشنهادی آن‌ها در صورت سازگاری با شرع، لازم الاجراست (۴۹) و جلوگیری از تخلف، با نظارت مشترک حاکم و خویشاوند، قابل تأمین است.

آخرین سخن
یاری رسانی به خانواده توسط خویشاوندان، با هر سه گونه‌اش، فعلاً در جامعه دینی وجود خارجی ندارد. ازدواج‌ها رو به تصادفی شدن و همسان گزینی دینی با کمک خویشاوندان رو به فراموشی است. پیوندهای خویشاوندی، تنها زمینه ساز حضور اعضای فامیل در تالار عروسی برای صرف ولیمه است و زندگی مشترک زناشویی، با زورآزمایی و انگیزه چیره شدن آغاز می‌شود. آسیب‌ها‌ی‌ خانوادگی، زودهنگام به سراغ زن و شوهر می‌آید، نوزاد بینوا، در میدان نبرد، چشم به جهان می‌گشاید و زندگی را به تجربه می‌گیرد. بسیاری از این آشفتگی‌ها ریشه در فراموشی طرح صله رحم و غفلت از احیای پیوند خویشاوندی دارد که اینک با وجود داشتن جایگاه والا در متن دین، فاقد دانش، آموزش و کارشناس می‌باشد. باید اذعان داشت که:
صلهُ‌ الرحم تعمِّرُ الدریارَ و تَزید فی الأعمارِ؛
با صله رحم، آبادانی و شادابی را می‌شود به جامعه و خانواده بازگرداند.

سید ابراهیم سجادی

پی‌نوشت‌ها

۱- پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ما بُنی فی الاسلامِ بناءٌ أحبّ إلی اللهِ من التزویج»؛ بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۲
۲- جهت مطالعه حالات روحی و غریزه جوانان، اعم از زن و مرد، ر.ک مویس دبس، بلوغ، ترجمه حسن صفاری؛ سید ابراهیم سجادی، «همگرایی و فروپاشی نهاد خانواده در نگاه قرآن»، پژوهش‌ها‌ی‌ قرآنی، ص ۱۷۰
۳- مبانی جامعه شناسی، ترجمه باقر پرهام، ص ۲۳۷
۴- باقر ساروخی، مقدمه‌ای بر جامعه شناسی خانواده.
۵- نور، آیه ۲۶
۶- همان، آیه ۳
۷- وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۲۹
۸- متقی هندی، کنزالعمال، ج ۱۶، ص ۲۹۵
۹- همان.
۱۰- حسین نجاتی، روان شناسی زناشویی، ص ۵۰
۱۱- مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۲۲
۱۲- منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، ص ۶۳۴
۱۳- حقوق زن در اسلام و اروپا، ص ۱۰۱
۱۴- هری، س.‌تری یاندیس، فرهنگ و رفتار اجتماعی، ترجمه نصرت فتی، ص ۲۱۶
۱۵- نور، آیه ۳۲
۱۶- علی النهدی، کنزالعمال، ج ۱۶، ص ۲۹۰
۱۷- زمخشری ضمن این که خود، شش دلیل اقامه می‌کند بر این که مراد از آیه مورد بحث، ولی و سرپرستی دختر جوان و شوهر ناکرده است، این تلقی را دیدگاه مالک نیز معرفی می‌کند. مرحوم طبرسی این نظر را نظر جمعی از علمای شیعه و نظر شافعی می‌داند: ر.ک: تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۴۶۳ و مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۴۱
۱۸- بقره، آیه ۲۳۷
۱۹- خانواده و خانواده درمانی، ص ۴۶
۲۰- بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۱۹
۲۱- روم، آیه ۲۱
۲۲- ابراهیم سجادی، قوامیت مردان بر زنان در خانواده، پژوهش‌ها‌ی‌ قرآنی، شماره ۱۴۹، ص ۳۵-۳۶
۲۳- جان گری، مردان مریخی و زنان ونوسی، ترجمه‌ی‌ لوئیز عندلیب و اشرف عدیلی، ص ۵۱
۲۴- نساء، آیه ۱۹
۲۵- رشیدرضا، تفسیر المنار، ج ۴، ص ۴۵۶
۲۶- طبری، جامع البیان، ج ۲، ص ۴۶۷
۲۷- مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۴
۲۸- نظام حقوق زن در اسلام، ص ۱۴۸ و ۲۱۰
۲۹- جان گری، مردان مریخی و زنان ونوسی، ترجمه لوئیز عندلیب و اشرف عدیلی، ص ۴۵
۳۰- خانواده و خانواده درمانی، ص ۸۷
۳۱- بقره، آیه ۱۸۷
۳۲- همان، ص ۴۷
۳۳- امینی، الغدیر فی کتاب و السنه و الادب، ج ۱، ص ۳۶۹ به نقل از: درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، ص ۱۸۵
۳۴- وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۲
۳۵- محمدحسین فرجاد، آسیب شناسی اجتماعی ستیزه‌ها‌ی‌ خانواده و طلاق، ص ۱۰۸
۳۶- خانواده و خانواده درمانی، ص ۲۲
۳۷- همان، ص ۱۶۸-۱۶۹
۳۸- نساء، آیه ۳۴
۳۹- همان، آیه ۱۲۸
۴۰- ابن عربی، احکام القرآن، ج ۱، ص ۴۲۱
۴۱- تفسیر المنار، ج ۵، ص ۷۹
۴۲- شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۸، ص ۳۶۹
۴۳- تفسیر المنار، ج ۵، ص ۷۹
۴۴- تفسیر الکشّاف، ج ۲، ص ۷۲
۴۵- ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۵۰۵
۴۶- شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۸۵، ص ۳۶۹
۴۷- المفصل فی احکام المرأه و البیت المسلم، ج ۸، ص ۴۲۴
۴۸- همان، ص ۴۳۳
۴۹- شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۸، ص ۳۷۱
منبع: جمعی از نویسندگان، (۱۳۹۱)، زن و خانواده در افق وحی، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول

نقش خویشاوندان در تحکیم خانواده (۱)

سخن نخست

از آغاز خلقت تاکنون، تمام انسان‌ها زندگی اجتماعی خویش را با عضویت در کانون خانواده و جمعی به نام خویشاوندان، آغاز نموده و خود در پایه گذاری این دو واحد اجتماعی، سهم گرفته و یا با چنین استعداد و آرزویی چشم از جهان فروبسته‌اند. بدین ترتیب تقریباً هر انسانی در مسیر طبیعی زندگی، در کنار تجربه عضویت خانواده و خویشاوندان، رسالت تشکیل خانواده و جمع خویشاوندی را نیز به عهده داشته تا از طریق تعدد و گسترش مجموعه‌ها‌ی‌ خانوادگی و خویشاوندی، زمینه پیدایش واحدهای بزرگ‌تر، به نام «تیره» و «قبیله» فراهم آید.
قرآن با اشاره به ارزشی بودن شکل گیری واحدهای اجتماعی یاد شده و منشأ طبیعی پیدایش آن‌ها؛ یعنی ازدواج و حفظ سلسله نسب، می‌گوید:
(وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کَانَ رَبُّکَ قَدِیراً)؛ (۱)
و اوست کسی که از آب، آدمی را آفرید. پس او را نژاد [پیوستگی نسبی] و پیوند زناشویی و [پیوستگی نسبی] قرار داد و پروردگار تو تواناست.
(وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً وَ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَنِینَ وَ حَفَدَهً)؛ (۲)
خداوند برای شما از جنس خودتان، همسران و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوادگان پدید آورد.
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَ أُنثَى‏ وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا)؛ (۳)
ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را تیره و قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.
قرآن با به کارگیری واژه‌های: «ازواجکم»، «بنین»، «حفده»، «نسبا»، «صهرا» و «لتعارفوا» از اهمیت و ارزشی بودن شناخت پیوندها و نسبت‌ها در خانواده و خویشاوندان، پرده برمی‌دارد تا در سایه تأمین چنین شفافیتی جامه عمل پوشاندن به نظام حقوقی و اخلاقی پیشنهادی، درباره این دو حوزه حیات جمعی، امکانپذیر گردد.
پیام ضمنی آیات یاد شده این است که ثبت دقیق ازدواج‌ها به قصد نمایاندن شفاف انتساب‌ها‌ی‌ ابوینی و خانوادگی، خواسته تمام ادیان توحیدی است و بر همین اساس، ازدواج‌هایی که با نام‌های: ازدواج ضمد، ازدواج اشتراکی، ازدواج جمعی، ازدواج اختلاطی (۴) و… در تاریخ تشکیل خانواده آمده است و در آن‌ها انتساب واقع بینانه فرزندان به پدر ناممکن می‌نماید، جزء بدعت‌ها‌ی‌ جاهلانه بشری و مخالف مشیت الهی شمرده می‌شود.
به هر حال، گرایش غالب، در مطالعات تبارشناختی و جامعه شناختی، با پیشینه نگری و پیشنهاد قرآن، همخوانی نشان می‌دهد. اغلب انسان‌ها تمایل دارند که با نیروی نامرئی پیوند فامیلی و ازدواج، به نوعی سازمان یافتگی تن دهند و آگاهانه یا ناخودآگاه، آرزو دارند که وصلت‌ها در دامن شبکه‌ها‌ی‌ خویشاوندی جوانه زده، پیوند خویشاوندی جدیدی بین دو خانواده پدید‌ آید و با شکوفایی و زاد و ولد، زمینه‌ها‌ی‌ پیوند جدید و شکل گیری فامیل تازه‌ای فراهم گردد! به همین دلیل در پژوهش جامعه شناختی آمده است:
“خویشاوندی و خانواده در واقعیت مکمل یکدیگرند که هر کدام باید به اعتبار دیگری درک شود. دستگاه خویشاوندی نسب و دستگاه وصلت یا سبب در تمام جوامع وجود دارند و باید به نحوی با هم توافق داشته باشند. این‌ها دو نوع منطق سازمانی هستند، هر دو به هم وابسته‌اند و رابطه آن‌ها با یکدیگر، یکی از بنیادهای اصلی دستگاه اجتماعی کلی هر جامعه است.” (۵)
حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در مقام یادآوری نقش ازدواج در ایجاد رابطه عاطفی میان فامیل و پیدایش گروه خویشاوندی جدید می‌گوید:
إنّ الله جعل المصاهره نسباً لاحقاً و أمراً مفترضاً و شجّ بها الأرحام؛
همانا خداوند ازدواج را امری لازم و نسبی ضمیمه شده قرار داد و به وسیله آن، بین ارحام تداخل و اختلاط پدید آورد.

خویشاوندان و خانواده در دو نگاه

ادیان توحیدی در این امر تبارشناختی، تردیدی ندارند که حضرت آدم و حوا (علیهماالسلام) پس از آفرینش معجزه آسا، تشکیل خانواده دادند و فرزندان و نوادگان آن دو نیز با پایبندی به سنت ازدواج تک همسری، شفافیت نسبت زناشویی و انتساب فامیلی را پاس می‌داشتند. تا جایی که حافظه تاریخ مکتوب نشان می‌دهد، سایر انسان‌ها نیز بیگانه با نام خانواده و خویشاوند نزیسته‌اند؛ در عین حال اختلاف ریشه‌ای بین نگاه قرآن و دیدگاه آلوده به توهم‌ها‌ی‌ هوس آلود بشری نسبت به معنا و رابطه معنایی – حقوقی این دو عنوان به چشم می‌آید که مطالعه دقیق آن می‌تواند کمکی باشد، به پاسداری از نظام خانوادگی در اسلام.

۱- نگاه برون دینی
جامعه شناسان بر این باورند که در غرب تا اواسط قرن نوزدهم، از واژه خانواده معینی جز خانواده گسترده و پدر سالار به ذهن نمی‌آمد که افراد و اعضای آن عبارت بودند از: پدر با همسر یا همسران خود، پسر با همسران و فرزندانشان و سایر خویشاوندان (۶)، مثل خواهران و شوهرانشان، عمه‌ها، خاله‌ها، عموها، دایی‌ها، خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌ها. (۷)
در خانواده گسترده، اعضا در زمینه‌ها‌ی‌ مختلف، از نظام خانوادگی الهام می‌گرفتند و «در حقیقت گروه خویشاوند بنیادی‌ترین نیروی ادغام کننده و یک پارچه ساز در زندگی اجتماعی به عنوان یک سازمان همه کاره در سیاست، اقتصاد، آموزش، مذهب و نیازهای روانی تمام اعضایش تأثیری به سزا داشت». (۸) «ثروت خانوادگی به شکل مشاع و مشترک مورد بهره برداری قرار می‌گرفت و کسی جز رئیس خانواده، نمی‌توانست تصمیم اقتصادی بگیرد. (۹)
در دل چنین گروه اجتماعی، ازدواج‌ها صورت می‌گرفت، اما بدون قدرت انتخاب و استقلال اقتصادی و اجاره زندگی مستقل. (۱۰)
صلابت خانواده گسترده یا گروه خویشاوندی، از نیمه دوم قرن نوزدهم در غرب فرهنگی – فکری رو به شکست و انحلال گذاشت و کم کم جای خود را به واقعیتی سپرده که از آن به عنوان خانواده تک همسر، خانواده زن و شوهری و خانواده هسته‌ای یاد می‌شود. عناصر اصلی خانواده جدید، به دور از سلطه فامیل، تشکیل خانواده می‌دهند (۱۱) که با تولد نخستین فرزند رو به گسترش می‌نهد، با تولد آخرین فرزند، گسترش کامل می‌گردد، با ازدواج اولین فرزند، رو به انقباض می‌گذارد، با فوت شوهر، انقباض کامل می‌گردد و با فوت مادر، انحلال صورت می‌گیرد.
عمر یک خانواده هسته‌ای حدود ۵۰ تا ۵۵ سال است که به مراحل شکل گیری، گسترش، گسترش کامل، انقباض، انقباض کامل و انحلال تقسیم می‌شود. (۱۲)
در غیاب پوشش حمایتی خانواده گسترده (و خویشاوندان) و اوج گیری نهضت فمینیستی در غرب، خانواده هسته‌ای نیز با فشارهای ویران‌گر و جدیدتری روبه‌رو گردید که عمده‌ترین آن‌ها را فعالیت‌ها و اقدامات فمینیست‌ها‌ی‌ رادیکال و چپ تشکیل می‌دهد. فمینیست‌ها‌ی‌ رادیکال، برای رهایی زنان از حقارت و وابستگی، یاری جستن از فناوری و جایگزینی بچه آزمایشگاهی و علمی را به جای بچه‌زایی زن پیشنهاد می‌کنند. (۱۳) کمونیسم در چین و شوروی، خانواده را تحت فشار قرار داد و در دهه اول انقلاب کمونیستی در شوروی بر خانواده هسته‌ای نیز آسیب جدی وارد گردید. (۱۴) از سوی کمونیست‌ها، خانواده سنتی واحد ایستا و بریده از جامعه و نگه داری کودک توسط والدین، باز بورژوازی خوانده شد. خانواده پیشنهادی و تحول پذیر از نظر آن‌ها عبارت بود از پیوستن متکی بر عشق و تمایل متقابل که فرزند ناشی از آن، به پرورشگاه فرستاده می‌شد و زن و مرد با کاهش یا انهدام عشق متقابل، از هم جدا می‌شدند. بر این اساس در جامعه‌ی‌ آرمانی و پیشنهادی کمونیست‌ها، واژه والدین من و فرزندان من جایی نداشت و در عوض، استفاده از واژه‌ها‌ی‌ پیران، بزرگ سالان، کودکان و نوزادان، بایسته قلمداد می‌شد (۱۵) و توارث هم در آن غیر قانونی می‌نمود. (۱۶) در حقیقت، این تفکر، عنصر سوم خانواده هسته‌ای را از آن می‌گرفت. خانواده، خانواده زن و شوهری می‌شد که با خانواده هم جنس گرایان برابری می‌کرد، البته با قطع نظر از تفاوت جنسیت در این دو نوع ازدواج.
به هر حال، سرنوشتی که برای خانواده و خویشاوند در غرب (جهان صنعتی با زیست شهری) رقم خورده، برگشت‌ناپذیر می‌نماید. حتی «مارتین سگالن» – که از متفکران و مخالفان این دیدگاه است که «عمر خویشاوند به عنوان مبنای ایجاد و استمرار رابطه‌ها تقریباً پایان یافته» – (۱۷) خود نیز به صورت ضمنی، تحول یاد شده را قبول دارد و می‌گوید:
“آنچه که جامعه صنعتی ما را از جوامع ابتدایی متمایز می‌سازد، فقدان مفهوم دودمان نیست، بلکه این واقعیت که گروه‌ها‌ی‌ اجتماعی ما تا آن حد که بر مبنای دیگری (چون گروه سنی، طبقه اجتماعی، رفاقت، شغل اداری، یا کار در کارخانه، فعالیت‌ها‌ی‌ تفریحی و مانند این ها) اتکا دارد، بر خویشاوندی مبتنی نیست.” (۱۸)
در این که این بی‌اعتنایی چرا به وجود آمده، جواب‌ها‌ی‌ مختلفی ارائه شده (۱۹) و عاملی که از نظر خود مارتین قابل قبول می‌نماید، اصل آزادی است که می‌تواند موقع انتخاب همسر و نیز انتخاب کسی (از بین خویشاوندان) که باید با او ارتباط برقرار کند، به عنوان تکیه گاه ایدئولوژیکی مورد بهره برداری قرار بگیرد (۲۰)! یعنی سر دو راهیِ رعایت اصل آزادی و رعایت خویشاوندی، اولویت با آزادی است! این، یعنی بی‌اعتنایی به برقراری ارتباط با خویشاوندان. وقتی می‌گویم «آزادم که از مجموعه خویشاوندان با چه کسی رابطه مستحکم برقرار کنم»، معنایش این است که خویشاوندی را معیار ارتباط نمی‌شناسم!
خلاصه سخن این که به گفته «تالکوت پارسونز» جامعه شناس آمریکایی، خانواده هسته‌ای «این گروه خانگی، منزوی و جدا از خویشاوندان، بر اساس ازدواج بین والدین بنا شده که آزادانه یکدیگر را برگزیده‌اند (۲۱)»، پس خویشاوندان نه در ایجاد آن نقش دارند و نه در تحکیم روابط آن.

۲- نگاه قرآنی
واژه‌ها و کلماتی که قرآن از آن‌ها برای بیان روابط خویشاوندی و مسائل مربوط به آن سود می‌برد، عبارتند از: اهل، ارحام، ذی القربی، عشیره و فصیله.
همان گونه که لغت شناسان و محققان حوزه زبان و فرهنگ، واژه‌ها‌ی‌ ارحام، اقربا، عشیره، اهل و خویشاوند را هم معنا می‌شناسند؛ قرآن پژوهان و مفسران نیز واژه‌ها‌ی‌ اهل، ارحام، اقارب، فصیله و عشیره را دارای معنای مشترک می‌دانند که عبارت است از منسوبین نزدیک.
بنابراین می‌توان عنوان خویشاوند را ترجمه ارحام دانست و تمام بایدها و نبایدهای مربوط به یکی از عناوین یاد شده را گزاره‌ها‌ی‌ مربوط به آن قلمداد کرد.

گستره حوزه خویشاوندی

این که گروه خویشاوندان از چه گستره‌ای برخوردار است و چه نوع منسوبین را شامل می‌شود، سؤالی اساسی است که هم در حوزه تفسیر جلب توجه می‌کند و هم در حوزه فقه. آیا والدین و اولاد از ارحام‌اند؟ منسوبین سببی می‌توانند جزء خویشاوندان باشند؟ و چه تعداد از افراد همیشه در دایره ارحام می‌گنجند؟ ریز پرسش‌ها‌ی‌ عمده دایره خویشاوندان را تشکیل می‌دهد.
در جامعه شناسی و نزد برخی از شارحان متون دینی، علاوه بر منسوبین نسبی، منسوبین سببی نیز جزء گروه خویشاوندی قرار گرفته و تحت عنوان صله رحم، درباره رسیدگی به زن پدر و زن برادر (با این که از ارحام نسبی نمی‌باشند) سخن رفته است. (۲۲) بر این اساس، زن پدر و زن برادر به دلیل پیوند نسبی مورد حمایت خویشاوندان نسبی خود و به دلیل پیوند سببی مورد حمایت خویشاوندان شوهرشان قرار می‌گیرند:
آیه الله جوادی آملی با استفاده از روایت: «إنّ اللهَ جَعَلَ المُصاهَرَه نَسَباً لاحقاً و أمراً مُفترضاً و شَجَّ بها الأرحام» می‌گوید: «پس انسان موظف است ارتباط خود را با ارحام سببی نیز قطع نکند». (۲۳)
شهید دستغیب بر این باور بود که ارحام، مطلق اقارب را شامل می‌شود که عبارت‌اند از: خویشاوندان پدری، مادری و خویشاوندی از طریق اولاد از قبیل اقارب شوهر دختر و همسر پسر انسان. (۲۴)
آلوسی، پس از نقل دیدگاه‌ها‌ی‌ مختلف و دلایل آن‌ها، بر این نظر پای می‌فشارد که والدین و اولاد نیز در حوزه ارحام قرار دارند و اگر احسان به اقارب در قرآن جداگانه و پس از تذکر احسان به والدین، با حرف «واو» آمده، از باب عطف عام بر خاص است. (۲۵)
در روایتی از امام صادق (علیه السلام)، دختر از ارحام شناخته شده است:
مَن زَوَّجَ کریمَته من شارب خمرٍ فقد قَطَع رَحمه؛ (۲۶)
کسی که دخترش را به عقد شراب خوار درآورد، در مورد او قطع صله رحم کرده است.
در روایت مشابه، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرماید:
مَن زَوّج کریمته من فاسقِ فقد قطع رَحِمَه؛ (۲۷)
کسی که دخترش را به عقد فاسقی درآورد، در مورد او قطع رحم کرده است.
وقتی آیه: (وَ آتِ ذَا القُرْبی حَقَّهُ) نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان یافت که حق خویشاوند خود را بدهد، آن حضرت فدک را به فاطمه (علیهاالسلام) واگذار نمود. (۲۸) برخی از فقها، همانند بعضی از جامعه شناسان، گروه خویشاوند را عبارت می‌دانند از کسانی که همه اولاد پدر چهارم، یعنی پدر پدر پدر بزرگ به حساب می‌آیند.
بر اساس دیدگاه علمی شیعه، موقع نزول آیه تشریع خمس، جهت تأمین نیازمندی فقرای خویشاوندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، تمام کسانی که سلسله نسب‌شان به هاشم می‌رسیدند، به شمول آل علی در قلمروی ذوی القربی قرار گرفتند.
زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موظف گردید که دعوت به اسلام را آشکار کند و آیه: (وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ) (۲۹) نازل شد، تمام بنی هاشم را جمع کرد و خطاب به آنان فرمود:
“خداوند به من فرمان داده که خویشاوندان نزدیکم را بیم دهم. شما عشیره و گروهم هستید. خداوند پیامبری را مبعوث نکرده، مگر این که از اهل او برادر، وزیر و وارث، وصی و خلیفه برایش برگزیده است. کدام یک از شما آماده است با من بیعت کند تا برادر، وارث، وزیر و وصی من باشد؟” (۳۰)
متونی که مورد مطالعه قرار گرفت، مؤید دیدگاهی است که می‌گوید: تمام افراد گروهی که در پدر چهارم اشتراک دارند، هم ریشه و هم خویشاوند شمرده می‌شوند و از نظر دین، رابطه حقوقی خاصی بین آن‌ها حاکم است و هر فردی نسبت به دین اعضای گروه، ملزم به ادای وظیفه و مسئولیت تعریف شده‌ای است که در همین نوشته به مطالعه گرفته خواهد شد.
در دل شبکه خویشاوندی با قلمرو فوق، واحدهای کوچک‌تر خانواده وجود دارد که نام و عنوان خاصی برای آن در قرآن به چشم نمی‌خورد، ولی برای بیان گفتنی‌ها‌ی‌ مربوط از عناوین اصلی این نهاد، از قبیل: بعل، ازواج، زوج، والدین والد، والده، ولد و اولاد استفاده به عمل می‌آید.
عنوان «صله رحم» که در لغت به معنای اتحاد، انجمن ملاقات و دیدار افراد هم خوشاوند است (۳۱)، شبکه تعاملی عاطفی‌ای را پیشنهاد می‌کند که عملی شدن آن به بهبودی زندگی مادی و معنوی تمام آنان می‌انجامد و در پناه آن، باید خانواده شکل بگیرد. البته با رابطه عاطفی و حقوقی ممتازتر و چشم گیرتر که قرآن در مقام ترسیم ابعاد آن می‌گوید:
(وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً)؛ (۳۲)
و در میان شما دوستی و دلسوزی قرار داد.
(هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ) (۳۳)؛
همسران تان لباس شما و شما لباس آنان هستید.
(فَلَمَّا أَثْقَلَت دَعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ)؛ (۳۴)
پس وقتی که مادر سنگین شد، همراه با شوهرش از خداوند پروردگارشان خواستند: اگر فرزند صالح به ما دهی، از شاکران خواهیم بود.
(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى‏ النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى‏ بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ)؛ (۳۵)
مردان نگهبان زنان‌اند، به خاطر فضیلتی که خدا بعضی از آن‌ها را نسبت به برخی دیگر داده و به دلیل انفاقی که از اموال‌شان می‌کنند.
(وَ قَضَى‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلَا تَقُل لَهُمَا أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَهُمَا قَوْلاً کَرِیماً * وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً)؛ (۳۶)
پروردگارت، فرمان داده که جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آن‌ها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آن‌ها روا مدار! و بر آن‌ها فریاد مزن! با گفتار لطیف، سنجیده و بزرگوارانه، با آن‌ها سخن بگو و بال‌ها‌ی‌ تواضع خویش را از سر محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا!‍ همان گونه که آن‌ها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمت‌شان قرار بده.
روابط عاطفی که آیات فوق بدان اشاره دارد و خاستگاه رفتار حقوقی و اخلاقی ویژه‌ای است، با همت و عنایت خویشاوندان قابل تأمین، تثبیت و افزایش است و بازتاب آن به صورت واکنش و در قالب تحکیم بیشتر روابط خویشاوندی، خود آن‌ها را نیز در بر می‌گیرد، به عبارتی، خانواده به نهالی می‌ماند که اگر توسط خویشاوندان آبیاری شود، شاخ و برگ پیدا کند و به بار بنشیند، سایه و میوه‌اش در خدمت خویشاوندان قرار می‌گیرد! بدین صورت که هم باران محبت و مهرورزی از زندگی مشترک عروس و داماد بر زمین خویشاوندان آن دو می‌بارد و هم فرزند پرورش یافته در این کانون – که از خویشاوندان هر دو فامیل است – در آینده تحت عنوان صله رحم به حمایت از همه آنان خواهد پرداخت.

حراست از پیوند خویشاوندی و راهکارها

قرآن در پی تحکیم انسجام خویشاوندی و استفاده از آن جهت تأمین رفاه، آرامش و آبادانی در حیات اجتماعی است. دستیابی به چنین اهدافی یقیناً به حمایت آگاهانه از خانواده هسته‌ای نیز می‌انجامد:
“تعالیم اسلام با تأکید بر روابط خویشاوندی به دنبال حمایت از این خانواده کوچک و کمک به رشد و حل مشکلات آن است. با تقویت روابط خویشاوندی، در مراتب متعدد آن، می‌توان در جهت حل مشکل خانواده یا دست کم کاهش آن گام‌ها‌ی‌ جدی برداشت.” (۳۷)
آموزه‌ها‌ی‌ دینی که در تحکیم پایه‌ها‌ی‌ انجمن خویشاوندی کارآمدی دارد، متنوع است و در تمامی آن‌ها نفع رسانی متقابل مطرح می‌باشد. در یک جمع بندی می‌توان تمام آن‌ها را به دو بخش تقسیم کرد و تحت دو عنوان به مطالعه و دقت گرفت.

۱- راهکار حقوقی
پاره‌ای از آموزه‌ها‌ی‌ کارآمد در جهت تحکیم روابط و انسجام گروه خویشاوندی، ماهیت حقوقی دارد؛ یعنی در پیشنهاد تطبیق آن‌ها اراده قانون گذار و شارع بیشتر از اراده فرد نفع رسان نقش دارد. در مواردی، مخالفت یا اقدامات منفی نفع رسان، وی را تحت پیگرد قانونی قرار می‌دهد.
تأمین نفقه و هزینه زندگی نیازمندان، توزیع میراث و پرداخت دیه قتل ناآگاهانه در جمع خویشاوندان، از مصادیق بارز این نوع راهکارها می‌باشد.
نفقه بچه کوچک یا ناتوان بر پدر، مادر، اجداد و مادربزرگ‌ها‌ی‌ پدری یا اجداد و مادربزرگ‌ها‌ی‌ مادری، با رعایت تربیتی واجب است. بر فرزند واجب است نفقه پدر، مادر، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ هایش را بپردازد. (۳۸)
دیه قتل از روی خطا، به عهده عاقله است که شامل اقارب ذکور پدری می‌باشند؛ از قبیل برادران قاتل و پسران شان، عموها و پسران‌شان و عموهای پدر و فرزندان شان. (۳۹)
قرآن، خویشاوندان نسبی و سببی را در دارایی کسی که می‌میرد، شریک می‌داند. پدر و مادر و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها؛ در سطوح مختلف، فرزند و فرزندان فرزند؛ در هر فاصله‌ای که قرار داشته باشند، برادران، خواهران، عموها، عمه‌ها، دایی‌ها، خاله‌ها و فرزندان آن‌ها، زن و شوهر – که دایره وسیعی را تشکیل می‌دهند – به گونه‌ای از مال میت ارث می‌برند. قرآن در این باره با بیان فشرده‌ای می‌گوید:
(لِلْرِجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلْنِسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً)؛ (۴۰)
برای مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان او از خود برجای می‌گذارند، سهمی است و برای زنان نیز، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان به جای می‌گذارند، سهمی؛ خواه آن مال کم باشد یا زیاد، این سهمی است تعیین شده و پرداختنی.
بی‌تردید اجرای مقررات باب انفاق، دیه عاقله و باب ارث، هم زمان، در جمع خویشاوندان آرامش روحی به وجود می‌آورد و نیز پیوستگی فامیلی را استحکام می‌بخشد. اگر این مباحث، زیر مجموعه صله رحم شمرده نشده، ناشی از ماهیت حقوقی آن‌هاست.

۲- راهکار اخلاقی
در کنار راهکارِ حقوقی، قرآن در راستای حراست از روابط خویشاوندی، از ضرورت پیوستگی تمام اعضای فامیل، تحت عنوان «صله رحم» سخن می‌گوید. به دلیل نبود الزام قانونی در تطبیق این نوع همکاری نام «راهکار اخلاقی» را برای آن برگزیده‌ایم.
البته این روش، از الزام اعتقادی و اخلاقی بس جدی برخوردار است. در قرآن کمتر آموزه‌ای وجود دارد که اعتقادی و اخلاقی نادیده انگاشتن آن، به زیان باری نادیده گرفتن «صله رحم» مطرح شده باشد!
امام زین العابدین (علیه السلام) خطاب به امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید:
از رفاقت با کسی که به صله رحم پشت پا زده پرهیز کن، زیرا در سه جای قرآن، او را ملعون و محروم از رحمت خداوند یافته‌ام. خداوند فرموده است: «اگر (از این دستورها) روی گردان شوید، جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید. آن‌ها کسانی هستند که خدا لعنت‌شان کرده و گوش‌هایشان را کر و چشم‌هایشان را کور کرده است» و فرموده است: «آن‌ها که عهد الهی را پس از بستن استوار آن، می‌شکنند و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده، قطع می‌کنند و در روی زمین فساد می‌نمایند، برای آن‌هاست لعنت و بدی سرای آخرت». و در سوره بقره می‌گوید: «فاسقان کسانی هستند که پیمان خدا را پس از بستن محکم آن، می‌شکنند و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند، می‌گسلند و در روی زمین فساد راه می‌اندازند، این‌ها زیان کاران‌اند».
در کنار کارکرد و آثار مربوط به ماوراءالطبیعه و عالم غیب که با عبارت‌ها‌ی‌ گوناگون در روایات قابل مطالعه است و ترس و امید جدی را به ارمغان می‌آورد، در متون دینی، درباره‌ی‌ آثار و پیامدهای دنیوی برخورد مثبت یا منفی، با صله رحم نیز سخن رفته است؛ به گونه‌ای که برای هر عاقلی قابل درک می‌باشد. همان گونه که بازتاب ماورایی پیوستن و گسستن از انجمن خویشاوندان، حیرت زا و تکان دهنده است، کارکردهای این جهانی نادیده گرفتن این گونه از روابط اجتماعی نیز بسیار قابل توجه و انگیزه بخش می‌باشد. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:
مَن ضَمِن لی واحدهً ضَمِنتُ له أربعهً! یَصلُ رحَمه فُیحبُّه اللهُ و یُوَّسِعُ علیه رزقَه و یَزیدُ فی عُمرِه و یُدخِلُه الجنَّهَ التی وَعدَها؛ (۴۱)
هر کس یک چیز را برایم تضمین کند، من چهار چیز را برای او تضمین می‌کنم: با ارحامش رابطه برقرار کند که در پی آن خداوند دوستش می‌دارد، بر رزق و روزی‌اش می‌افزاید، بر طول عمرش می‌افزاید و او را وارد بهشتی می‌کند که وعده داده است.
هم چنین می‌فرماید:
صلَهُ الرحمِ تُعمِّرُ الدیارَ و تَزید فی الأعمارِ؛ (۴۲)
صله رحم، خانه‌ها را آباد و عمرها را طولانی می‌کند.
و نیز:
صلهُ الرحِم تُهوّنُ الحسابَ و تَقی میتهَ السوءِ؛ (۴۳)
صله رحم، حساب را آسان می‌کند و از مرگ ناگوار پیش گیری می‌نماید.
در تعالیم شعیب (علیه السلام) آمده است:
و قطعیهُ الرحمِ توُرِثُ الهمَّ… لاراحهَ لقاطِع القرابه؛ (۴۴)
قطع صله رحم غم و اندوه را در پی می‌آورد… کسی که از نزدیکانش فاصله می‌گیرد، راحتی ندارد.
افزایش عمر، رفاه معیشتی، آبادی خانه‌ها – که احتمالاً تحکیم روابط خانوادگی و زناشویی را هم شامل است – جلوگیری از مرگ‌ها‌ی‌ سیاه و زودهنگام، محبوبیت نزد فامیل، طهارت و پاکی ضمیر و آسایش روحی و… به عنوان دستاورد ایجاد نظام خویشاوندی و تقویت روحیه مهرورزی بین افراد هم خویشاوند تحت عنوان صله رحم، یادآور این است که بدین وسیله می‌توان به توسعه و پیشرفت همه جانبه دست یافت.
قرآن نیز سازندگی حمایت خویشاوندی را مورد تأیید قرار می‌دهد و «فصیله» و انجمن خویشاوندان را پناهگاه می‌شناسد: (وَ فَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤوِیهِ). (۴۵) انسان وقتی در این پناهگاه قرار دارد، مطابق با نیازهایش حمایت دریافت می‌کند و در مسیر پیشرفت قرار می‌گیرد. سخن امام علی (علیه السلام) درباره توضیح پوشش حمایت خویشاوندان شایان مطالعه است که می‌فرماید:
أیها الناس، إنه لایَستغنی الرجلُ – و إن کان ذا مالٍ – عن عترته و دفاعِهم عنه بأیدیهم و ألسنتِهم و هم أعظمُ الناس حیطهً من ورائه و ألمّهُم لشَعثِه و أعطفُهم علیه عند نازله إذا نَزلَت به… و من یَقبِض یَده عن عشیرته فأنما تُقبَضُ منه عنهم یدٌ واحدهٌ و تُقبَض منهم عنه‌اید کثیرهٌ، و من تَلِنْ حاشِیتُه یَستَدِمْ من قومِه المودهَ؛ (۴۶)
ای مردم، هیچ کس از ارتباط با خویشاوندان و از دفاع آنان با دست و زبان‌شان بی‌نیاز نیست – اگرچه مال دار باشد – خویشاوندان، بزرگ‌ترین حمایت کنندگان در دنبال او هستند. هیچ کس چون خویشاوندان آدمی، پریشانی‌ها‌ی‌ او را مبدل به آسایش نمی‌کند. خویشاوندان آدمی، مهربان‌ترین مردم در هنگام فرود آمدن حوادث سخت و ناگوارند. کسی که دست کرامت خود را از خویشاوندانش بر می‌دارد، یک دست از آنان برداشته می‌شود و در مقابل، دست‌ها‌ی‌ فراوانی از او برداشته خواهد شد. هر که خوی نرم دارد، از محبت دائمی خویشاوندانش برخوردار خواهد بود.
جالب این است که در جامعه شناسی نیز از خویشاوندان به عنوان پناهگاه و عامل دستیابی به ثبات یاد شده است:
“به محض این که فرد در زنجیره نسل‌ها‌ی‌ متوالی جایی را برای خود بیابد، به شبکه خویشاوندی هم بر [افرادی که پهلوی هم قرار گرفته‌اند] تعلق پیدا می‌کند و از طریق منشأ خانوادگی خود در مکان خویش در ارتباط با آن، چنین می‌انگارد که به یک «مهرابه» مناسب دست یافته است. شبکه‌ها‌ی‌ خویشاوندی ایجاد کننده ثبات و احساس تعلق بوده، کارکرد خود را به عنوان نظام‌ها‌ی‌ کسب هویت ایفا می‌کنند.” (۴۷)
در صحنه زندگی که صحنه جنگ با مشکلات است، وقتی فرد چنین پشتوانه و پناهگاهی را از دست می‌دهد، نمی‌تواند از گزند نگرانی‌ها در امان باشد. این نگرانی‌ها، در تمام صحنه‌ها او را آزار می‌دهد و حتی اصل حیات او را نیز تهدید می‌کند و ممکن است مرگ سیاه را به سراغ او بفرستد! در این رابطه تحلیل زنده یاد علامه جعفری خواندنی است که در آن، از نگرانی‌ها، غصه‌ها و احیاناً خودکشی، به عنوان بازتاب پیدایش گسستگی در روابط خویشاوندی یاد می‌شود:
«به طور طبیعی بریده شدن و گسیخته شدن افرادی از انسان‌ها که شاخه‌ها و شکوفه‌ها‌ی‌ یک درخت را تشکیل می‌دهند، یک جریان روانی تیره و مزاحم را – اگر چه بدون آگاهی – در سطوح روان افراد به وجود می‌آورد. این جریان مخفی مانند عقده‌ها‌ی‌ روانی، بدون این که خود را نشان بدهند، مشغول فعالیت می‌باشند. آیا احتمال نمی‌رود که اندوه‌ها و غم‌ها‌ی‌ متناوبی که فضای درون آدمیان را بدون علت روشن فرامی‌گیرند، ناشی از بیگانگی شاخه‌های درخت دودمان از یکدیگر باشند؟ به هر حال، بیگانگی از دیگر افرادی که در ریشه و ساقه و آبیاری و تغذیه شرکت مستقیم یا غیرمستقیم دارند، آدمی را در معرض گرفتاری‌ها قرار خواهد داد! آیا احتمال نمی‌دهید که بعضی از ریشه‌ها‌ی‌ روانی خودکشی‌ها در برخی از کشورهای پیشرفته از نظر آسایش مادی که خودشان این پیشرفتگی را تمدن نامیده‌اند، مستند به این نوع بیگانگی بی‌رحمانه باشد». (۴۸)
«مقدار فراوانی از اختلالات حیاتی ما ناشی از اضطرابات و اختلالاتی است که در روان ما، به وجود می‌آیند و دمار از حیات ما درمی‌آورند. غصه‌ها و اندوه‌ها، همانند تیشه‌ها‌ی‌ مخفی، بر بریدن ریشه‌ها‌ی‌ حیات ما مشغول‌اند… هیچ عاملی برای از بین بردن غصه‌ها و اندوه‌ها، مانند احساس اشتراک با دیگر انسان‌ها در ناملایمات و ناگواری‌ها و لذت بردن از رفاه و آسایش آنان وجود ندارد». (۴۹)

حدود حمایت‌ها‌ی‌ خویشاوندی

یاری رسانی یا رواج حمایت در جمع خویشاوندان به این پیش زمینه بستگی دارد که افراد، همدیگر را بشناسند. به تعبیری باید در جامعه اسلامی نوعی از تبارشناسی شکل قانونی پیدا کند تا عملیاتی شدن هر دو نوع راهکار، امکان پذیر گردد؛ به همین دلیل در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که با متن‌ها‌ی‌ مختلف نقل شده است، می‌خوانیم:
إعرفُوا أنسابَکم تَصلوا أرحامکم؛ (۵۰)
نسبت‌تان را بشناسید تا به خویشاوندانتان رسیدگی کنید.
تعلّموا من أنسابِکم ما تَصلون به أرحامَکم؛ (۵۱)
سلسله نسبت خود را به اندازه‌ای که زمینه رسیدگی به ارحامتان فراهم آید، بشناسید.
با شناخت ارتباط‌ها و انتساب‌ها‌ی‌ فامیلی، به صورت غریزی و طبیعی انگیزه یاری رسانی به خویشاوند، به وجود می‌آید. عضو هر خاندانی وقتی ببیند به یکی از نزدیکان وی ستمی رسیده یا نسبت به او دشمنی و کینه توزی شده، در خود یک زبونی و خواری احساس می‌کند و آن را توهین به خود می‌شمارد و آرزومند می‌شود که کاش می‌توانست مانع پیش آمدهای اندوه بار و مهلکه‌ها‌ی‌ وی شود. این امر، در بشر یک عاطفه طبیعی است. (۵۲)
اگر واکنشی جز این داشته باشد، سلامت روانی او مشکوک خواهد بود.
بر اساس همین زمینه طبیعی، قرآن اولویت این نوع تعاون را مورد تأکید قرار می‌دهد؛ همان گونه که در باب میراث این اولویت رعایت می‌شود، در باب صله رحم نیز باید جامه عمل بپوشد.
(و أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللّهِ)؛ (۵۳)
خویشاوندان در کتاب خدا به یکدیگر سزاوارترند.
این آیه در سوره انفال در ذیل آیاتی قرار دارد که درباره‌ی‌ یاری رسانی متقابل در جامعه اهل ایمان سخن می‌گوید؛ مفسران بر اساس چنین سیاقی، از آن، مطلق مددرسانی در جمع خویشاوندان را فهمیده‌اند (۵۴) که شامل صله رحم نیز می‌شود.
در هر صورت، طبیعی بودن انگیزه یاری رسانی با خطر طغیان همراه است؛ از این رو قرآن با برشمردن مصادیقی چند از موارد خویشاوندگرایی بایسته، ضرورت کنترل این نوع هم گرایی را در خط ارزش‌ها، گوشزد می‌کند؛ آن مصادیق عبارتند از: فزونی علاقه‌مندی به خویشاوندان، در مقایسه با علاقه به خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و جهاد در راه خدا، یاری‌رسانی به دشمن، با انگیزه حمایت از خویشاوندان و خطر سرباز زدن از گواهی دادن برای جلوگیری از ضرر و زیان خویشاوندان. قرآن می‌گوید:
(قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ وَ أَزْوَاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَ مَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى‏ یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لاَیَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ)؛ (۵۵)
بگو: اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، خویشاوندان، اموالی که به دست آورده‌اید، تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید و خانه‌هایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب‌تر است، در انتظار این باشید که خدا، عذابش را بر شما نازل کند و خداوند گروه فاسق را هدایت نمی‌کند.
قرآن پس از منع مددرسانی دوستانه به دشمنان، به بهانه حمایت از خویشاوندان می‌گوید:
(لَن تَنفَعَکُمْ أَرْحَامُکُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)؛ (۵۶)
هرگز بستگان و فرزندانتان، در روز قیامت سودی به حالتان نخواهد داشت و… میان شما جدایی می‌افکند.
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلَى‏ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ)؛ (۵۷)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به صورت درست و کامل قیام به عدالت کنید! برای خدا شهادت دهید، اگرچه به زیان شما یا پدر و مادر و خویشاوندان شما باشد.
این هشدار قرآن ضرورت تعیین معیار در باب حمایت‌ها‌ی‌ خویشاوندی را الزامی می‌نماید تا به بهانه صله رحم، ارزش ستیزی صورت نگیرد و در حمایت‌ها‌ی‌ مثبت نیز همه جانبه‌گری – که خواست دین می‌باشد – رعایت شود.
عیار بایستگی مددرسانی مثبت به خویشاوندان، در کلام دانشمندان و تأمل‌ها‌ی‌ عالمانه‌ی‌ آنان درباره‌ی‌ صله رحم، تأمین آسایش روحی و نیازهای معیشتی در همین دنیاست و در آن‌ها اشاره و تصریحی به این که تلاش جهت تأمین سعادت و تعالی خویشاوند نیز در قلمرو صله رحم می‌گنجد، به چشم نمی‌آید. در تعبیر نراقی که جامع‌ترین تعریف برای صله رحم می‌نماید، آمده است:
قطع رحمی که حرام است، این است که به گفتار یا کردار، ایذاء به او برسانی و با او رفتار ناشایست کنی، یا سخن ناخوش به او بگویی که دل او شکسته گردد، یا او را احتیاجی و ضرورتی باشد به سکنایی یا لباسی یا خوراکی یا نحو آن و تو قدرت بر رفع احتیاج او داشته باشی و زیادتر از قدرت ضرورت خود را متمکن باشی و از او مضایقه کنی، یا ظالمی به او ظلمی کند و تو بتوانی آن را دفع کنی و کوتاهی نمایی، یا از راه کینه و حسد از او کناره گیری کنی و دوری جویی و بدون عذر مسموع، در وقت مرض عیادت او نکنی و چون از سفر آید، به دیدن او نروی و چون او را مصیبتی روی دهد، به تعزیه او حاضر نشوی و امثال این‌ها و جمیع این‌ها، قطع رحم است و صله رحم ضد آن‌هاست. (۵۸)
تردیدی نیست در این که تأمین آسایش روحی و جسمی با کنش‌ها‌ی‌ یاد شده، از مصادیق صله رحم است و مورد تأیید متون دینی این باب قرار می‌گیرد. در قرآن به صورت مکرر از احسان به والدین و خویشاوندان سخن رفته (۵۹) که اشاره به حمایت‌ها‌ی‌ مادی دارد، ولی کارکردهایی که در روایات برای صله رحم ذکر شده، انجمن خویشاوندان را با مسئولیت گسترده‌تر از این‌ها روبه‌رو می‌کند.
آبادانی خانه‌ها، طولانی شدن عمرها، نیکویی اخلاق که در همین نوشته مورد مطالعه قرار گرفت و استواری دین که در روایت زیر از علی (علیه السلام) مطرح شده، نمی‌تواند تنها با حمایت‌ها‌ی‌ معیشت گرایانه، عینیت پیدا کند!
عبادَ الله افزعوا إلی قوامِ دینکم بإقامه الصلاه لوقتها و إیتاء الزکاه فی حینِها و التضرّع و الخشوع و صله الرحم؛ (۶۰)
بندگان خدا، به وسیله اقامه نماز در وقت آن، ادای زکات به هنگام خودش، تضرع و خشوع و صله رحم، به استحکام و استواری دینتان روی آورید.
این آیات و نتایج، نیازمند تعامل ویژه در حوزه خویشاوندی است؛ تعاملی که منتهی به رشد معنویت و انسانیت گردد.
در سه آیه‌ای که گسستن از خویشاوندان به نکوهش گرفته شده، از قطع صله رحم به عنوان مصادیقی از فساد در زمین یاد می‌شود که مفهوم آن، تحقق صله رحم با اصلاح و نیکوسازی روابط خویشاوندی خواهد بود. صلاح روابط، از اصلاح انسان جدا نیست. پس این خویشاوند است که زمینه دستیابی به اهداف فوق را فراهم می‌سازد. علی (علیه السلام) با اشاره به نقش خویشاوندان در هموار کردن راه رسیدن به تمامی اهداف بایسته می‌فرماید:
أکرِم عشیرتَک فإنهم جناحُک الذی به تَطیرُ، و أصلُک الذی إلیه تَصیر، و یدُک التی بها تَصولُ؛ (۶۱)
خویشاوندانت را گرامی بدار که آنان چون بال تو هستند که بدان‌ها پرواز می‌کنی و ریشه تو هستند که به آن باز می‌گردی و دست تو هستند که با آنان پیکار می‌کنی.
تلقی اصلاح هم خویشاوند، به عنوان مصداق صله رحم، بیشترین هم خوانی را با آیاتی دارد که در آن‌ها بخشودگی گناهان والدین و وارستگی دودمان، خواسته و آرمان جدی مؤمن قلمداد شده است:
قرآن با عبارت های: (رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ) و: (وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً) طلب بخشودگی والدین را به عنوان آرمان بایسته معرفی می‌کند و در آیات زیر نیز دغدغه صالح و شایسته بودن دودمان را:
(وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ)؛ (۶۲)
و از دودمان ما، امتی که تسلیم فرمانت باشند به وجود آور.
(قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَتِی)؛ (۶۳)
فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم! ابراهیم عرض کرد: از دودمانم نیز [امامانی قرار بده].
(وَ إِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ)؛ (۶۴)
و او و فرزندانش را از شرّ شیطان رانده شده، در پناه تو قرار می‌دهم.
(قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً)؛ (۶۵)
گفت: پروردگارا! از جانب خود، برایم دودمان وارسته، عطا فرما.
طرح بایستگی وجود دغدغه وارستگی و رستگاری والدین و دودمان – که دو عنصر اصلی در حوزه خویشاوندی است – نماد نگاه کلی است که تلاش در جهت وارستگی تمام افراد هم خویشاوند را الزامی می‌نماید و منبع قرآنی آن، این آیه شریفه است که می‌فرماید:
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَاراً)؛ (۶۶)
ای اهل ایمان! [زمینه] در امان ماندن خود و منسوبین‌تان را از خطر سقوط در آتش جهنم، فراهم سازید.

ادامه دارد…

سید ابراهیم سجادی

پی‌نوشت‌ها

۱- فرقان، آیه ۵۴
۲- نحل، آیه ۷۲
۳- حجرات، آیه ۱۳
۴- حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص ۸۱
۵- هانری مندراس و ژرژگورویچ، مبانی جامعه شناسی، ترجمه باقر پرهام، ص ۲۲۸
۶- شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده، ص ۱۰
۷- آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، ص ۴۲۶
۸- گرهارولنسکی و جین لنسکی، سیر جوامع بشری، ترجمه ناصر موفقیان، ص ۴۶۷، به نقل از: تحلیل اجتماعی صله رحم، ص ۳۷۵
۹- حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص ۱۵۵
۱۰- شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده، ص ۲۷ و ۲۸
۱۱- همان، ص ۹۶
۱۲- همان، ص ۱۰۵-۱۱۱
۱۳- ژانت هاید، روان شناسی زنان، ترجمه بهزاد رحمتی، ص ۶۵
۱۴- سالوادور مینوچین، خانواده و خانواده درمانی، ترجمه باقر ثنائی، ص ۷۹
۱۵- شهریار روحانی، خانواده موعود مارکسیسم، ص ۱۰۴ و ۱۱۵
۱۶- همان، ص ۹۹؛ رنه داوید، نظام‌ها‌ی‌ بزرگ حقوقی معاصر، ترجمه محمد آشوری و عزت الله عراقی، ص ۱۷۷
۱۷- مارتین سگالن، جامعه شناسی تاریخی خانواده، ترجمه حمید الیاسی، ص ۵۴
۱۸- همان، ص ۵۸
۱۹- ر.ک: «همگرایی و فروپاشی خانواده در قرآن»، فصلنامه پژوهش‌ها‌ی‌ قرآنی، ص ۱۴۸
۲۰- شهلا اعزازی، جامعه شناسی تاریخی خانواده، ص ۱۰۸-۱۰۹ و ۱۲۲
۲۱- همان، ص ۸۸
۲۲- شهید اول، القواعد و الفوائد، ج ۲، ص ۵۳
۲۳- جوادی آملی، تسنیم، ج ۲، ص ۵۵۹
۲۴- دستغیب، گناهان کبیره، ج ۱، ص ۱۵۹
۲۵- آلوسی، روح المعانی، ج ۲۶، ص ۷۰
۲۶- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۳
۲۷- حسن بن علی الطبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۲۰۴
۲۸- فضل الطبرسی، مجمع البیان، ج ۳، ص ۴۱۰
۲۹- شعراء، آیه ۲۱۴
۳۰- مجمع البیان، ج ۴، ص ۲۰۶
۳۱- لغت نامه دهخدا، ج ۸، واژه رحم.
۳۲- روم، آیه ۲۱
۳۳- بقره، آیه ۱۸۷
۳۴- اعراف، آیه ۱۸۹
۳۵- نساء، آیه ۳۴
۳۶- اسراء، آیات ۲۳-۲۴
۳۷- محمدرضا سالاری فر، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، ص ۱۱۸
۳۸- شیخ طوسی، المبسوط، ج ۶، ص ۳۱
۳۹- ابن ادریس حلی، کتاب السرائر، ج ۳، ص ۳۳۲
۴۰- نساء، آیه ۷
۴۱- همان، ص ۹۲
۴۲- همان، ص ۹۴
۴۳- همان.
۴۴- همان، ج ۵۱، ص ۲۶۳
۴۵- معارج، آیه ۱۳
۴۶- نهج البلاغه، خطبه ۲۳
۴۷- شهلا اعزازی، جامعه شناسی تاریخی خانواده، ص ۱۰۹-۱۱۰
۴۸- محمدتقی جعفری، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج ۵، ص ۸۶
۴۹- همان، ص ۸۷
۵۰- حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۱، ص ۸۹
۵۱- ترمذی، الجامع الکبیر، ج ۳، ص ۵۲۱
۵۲- ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، ج ۱، ص ۲۴۲
۵۳- انفال، آیه ۷۵ و احزاب، آیه ۶
۵۴- ر.ک: مراغی، تفسیر المراغی، ج ۱۰-۱۲، ص ۴۵؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۲۵۹
۵۵- توبه، آیه ۲۴
۵۶- ممتحنه، آیه ۳
۵۷- نساء، آیه ۱۳۵
۵۸- ملااحمد نراقی، معراج السعاده، ص ۵۳۰
۵۹- بقره، آیات ۸۳، ۱۷۷، ۱۸۰ و ۲۱۵؛ نساء، آیه ۳۶ و نحل، آیه ۹۰
۶۰- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۹۴
۶۱- نهج البلاغه، نامه ۳۱
۶۲- بقره، آیه ۱۲۸
۶۳- همان، آیه ۱۲۴
۶۴- آل عمران، آیه ۳۶
۶۵- همان، آیه‌ی‌ ۳۸
۶۶- تحریم، آیه ۶
منبع: جمعی از نویسندگان، (۱۳۹۱)، زن و خانواده در افق وحی، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول

نقش التزام به آموزه‌های دینی در تربیت و استحکام خانواده(۳)

آثار تربیتی عبادات

هر یک از جلوه‌های عبادات آثار تربیتی و معنوی ویژه‌ای بر همسران و فرزندان دارد. آثار تربیتی عبادات بر همسران و کیفیت تأثیرگذاری آن با نوع تأثیرگذاری عبادات بر فرزندان متفاوت است؛ لذا به هر کدام از اینها به طور مستقل پرداخته می‌شود.

الف)آثار تربیتی عبادات بر همسران

جلوه‌ها و نمودهای تربیتی عبادات در همسران زیاد است که فقط به نمونه‌هایی اشاره می‌گردد.

۱-برطرف کننده ی تکبر

تکبر، یکی از بیماری‌های روحی و اخلاقی است که آثار زیانباری در اجتماع به ویژه خانواده دارد. خیلی از اختلافات خانواده به دلیل تکبر و خودبرتربینی همسران یا یکی از آن دو است. کسی که روزی پنج بار با نهایت خضوع و خشوع (در نماز) در برابر پروردگار خود می‌ایستد و در هر نماز چندین بار به رکوع و سجود می‌رود و اظهار بندگی و تواضع می‌کند، نه تنها در مقابل خدا، بلکه در مقابل بندگانش هم تکبر نمی‌ورزد و روحیه ی خودبرتربینی و فخرفروشی در او کاهش پیدا می‌کند. در دعا و مناجات با حضرت حق و در حج و روزه نیز وقتی روحیه ی تسلیم پذیری در مقابل فرمان پروردگار در او ایجاد می‌شود، و به عظمت خدا در طواف و دعا اعتراف می‌کند، خود را کمتر از آن می‌بیند که خود را برتر از دیگران بداند و بخواهد نافرمانی نماید. حضرت علی (علیه السلام) درباره ی آثار عبادت به ویژه آثار نماز در کاهش و زدودن روحیه ی تکبر می‌فرمایند: خداوند، ایمان را برای پاک کردن از نجاست شرک و نماز را برای پاکیزه کردن از پلیدی کبر و تکبر، واجب کرده است.(۴۱) و در حدیث دیگری که از محضر پیامبر اعظم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده می‌خوانیم: روزه، هوای نفس و شهوت طبیعت حیوانی را می‌میراند (و طغیان آن را فرو می‌نشاند) و در آن صفای قلب و پاکی اعضاء و آبادی بیرونی و درونی انسان، و شکر برنعمت ها، و احسان به فقرا و فزونی تضرع و خشوع و گریه است؛ همچنین وسیله‌ای است برای التجای به پروردگار و سبب شکستن دلبستگی‌ها و کم شدن گناهان و فزونی حسنات و در آن فواید بی‌شماری است.(۴۲)
امام خمینی (قدس سره) می‌فرماید: چون نماز معراج کمالی مؤمن است و نزدیک کننده ی افراد باتقوا به خداست، به دو چیز قوام پیدا می‌کند که یکی از آن دو، مقدمه ی دیگری است: اول، ترک خودبینی و خودخواهی، که آن، حقیقت باطن تقواست، و دوم، خداخواهی و حق طلبی، که آن، حقیقت معراج و قرب است.(۴۳) وقتی در خانواده‌ای، تکبر که یکی از رذایل اخلاقی است، مهار شود، بستری مناسب برای رشد فضایل اخلاقی و معنوی، مهیا می‌شود.

۲-برطرف کننده ی غفلت

غفلت، مفهوم گسترده‌ای دارد: بی‌خبری از شرایط زمان و مکان زندگی، از واقعیت‌های فعلی و آینده و گذشته ی خویش، از صفات و اعمال خود، از پیام‌ها و آیات حق و همچنین هشدارهایی که حوادث تلخ و شیرین زندگی به انسان‌ها می‌دهد. مراد ما در این بحث غفلت از یاد خدا و سرنوشت نهایی انسان است.
خطری که به وسیله ی «غفلت» از یاد خدا، متوجه کمال و پیشرفت انسان می‌شود، بیش از آن است که غالباً تصور می‌کنیم. غفلت سعادت ما را ویران می‌کند و مانند آتش، خرمن زندگی را می‌سوزاند و تمام امکانات و استعدادهای خداداد را بر باد می‌دهد. هنگامی که حضرت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به معراج رفت، خطاب‌هایی از سوی خداوند در یافت نمود؛ از جمله این که:‌ ای احمد! هرگز غافل مشو؛ هر کس از من غافل شود، نسبت به اینکه او در کدام راه نابود می‌شود، اعتنا نمی‌کنم.(۴۴)
این بیان به خوبی نشان می‌دهد که عاقبت غفلت از خداوند، هلاکت و نابودی است. زیرا سرچشمه ی بسیاری از گناهان بوده و حتی باعث می‌شود انسان از حیوانات هم پست‌تر گردد.(اعراف: ۱۷۹)
اعمال عبادی به ویژه نماز، دعا و حج، انسان را متوجه خدا و ارزش‌های معنوی می‌کند و انسان را از غفلت خارج ساخته و در مسیر فهم و دقت در اهداف خلقت قرار می‌دهد.
میرزا جواد ملکی تبریزی می‌گوید: اذان به عنوان یک عمل عبادی، دعوت برای ملاقات حضرت حق است. همان گونه که در روز قیامت برای عرضه بر خداوند فراخوانده می‌شوند، در این دنیا هم، با اذان مؤمنان به مجلس حضور و معراج و زیارت حضرت پروردگار خوانده می‌شوند.(۴۵) احساس حضور در محضر حق، انسان را از غفلت خارج می‌کند و تذکر می‌دهد که باید هوشیار باشد و وظایف بندگی را به خوبی انجام دهد. وقتی اعضای خانواده به ویژه والدین، هوشیار شدند و از غفلت خارج گشتند، به وظایف تربیتی و اخلاقی نیز التزام خواهند داشت و این التزام آنان، در فرزندان نیز تأثیرگذار بوده و آنان را به سوی مسایل معنوی و تربیتی سوق خواهد داد و از طریق یادگیری مشاهده‌ای در آنان تأثیرگذار خواهد بود.

۳-باعث آرامش دل و صفای درون

ایمان به خدا و راز و نیاز با او، به انسان امید و توان می‌دهد و انسان احساس می‌کند به پناهگاه مطمئن و باقدرتی متکی است؛ از این رو احساس نشاط و توانمندی می‌کند. دیل کارنگی(۴۶) می‌نویسد: هنگامی که کارهای سنگین، قوای ما را از بین می‌برد و اندوه‌ها هر نوع اراده‌ای را از ما سلب می‌کند و بیشتر اوقات که درهای امید به روی ما بسته می‌شود، به سوی خدا روی می‌آوریم؛ ولی اصلاً چرا بگذاریم روح یأس و ناامیدی بر ما چیره شود؟ چرا همه روزه به وسیله ی دعا و مناجات و به جای آوردن حمد و ثنای خداوند، قوای خود را تجدید نکنیم.(۴۷)
امام سجاد (علیه السلام) در دعای خمس عشر می‌فرماید: پروردگارا! شادی و آرامش من در مناجات تو نهفته است و دوای بیماری و شفای قلب سوزانم و فرونشانده شدن حرارت دل و برطرف شدن اندوهم، نزد تو است.(۴۸)

ب)آثار تربیتی عبادات بر فرزندان

در شکل‌گیری ویژگی‌های شخصیتی، رفتاری، شناختی، عاطفی، دینی، معنوی و…عوامل چندی تأثیرگذار بوده و آنها را به وجود می‌آورند. یکی از عوامل تأثیرگذار و مهم در این عرصه، عوامل محیطی است. عوامل محیطی شامل خانواده، مدرسه، همسالان، محیط جغرافیایی، محیط اجتماعی و غیره می‌شود. در این بحث بیشترین توجه ما معطوف به محیط خانواده و به ویژه تأثیر والدین برفرزندان، بیشتر تأثیر را بر ابعاد مختلف تربیتی کودکان دارند. به این دلیل در آموزه‌های دینی بیشترین توجه به نقش تربیتی والدین معطوف شده است. در مباحث روان شناختی نیز بیشتر روان شناسان به تأثیر والدین به شکل‌گیری شخصیت(۴۹) و ویژگی‌های رفتاری فرزندان، پرداخته‌اند.
یونگ معتقد است: در مرحله ی کودکی، آنچه ممکن است شخصیت کودک خوانده شود چیزی نیست مگر انعکاس شخصیت والدین او. آنها می‌توانند تأثیر زیادی در شکل‌گیری ویژگی‌های کودک و فرزند داشته باشند.(۵۰) اریکسون یکی دیگر از اندیشمندان روان شناسی بر نقش بی‌همتای والدین در فرزندان تأکید کرده و آن را عامل تعیین کننده می‌داند.(۵۱)
در رابطه ی با نحوه ی تأثیرگذاری والدین در مسائل معنوی فرزندان، می‌توان به روش‌ها و اصولی اشاره داشت.

ادامه دارد…

منبع: نشریه معرفت اخلاقی؛ بهار ۱۳۸۹؛ شماره (۲)؛ علی احمد پناهی

نقش التزام به آموزه‌های دینی در تربیت و استحکام خانواده(۲)

ب) نقش اعمال عبادی در تحکیم خانواده

علاوه بر تأثیر باورهای دینی و اعتقادات مذهبی برتحکیم خانواده، اعمال عبادی که جنبه ی عملی و ذکری دارند نیز تأثیر فراوانی در تحکیم خانواده دارد. در این قسمت از بحث به نمونه‌هایی از اعمال عبادی و کارکرد آنها می‌پردازیم و در آخر هر بحث به نمونه‌هایی از تحقیقات تجربی و میدانی نیز اشاره‌ای خواهیم داشت.

۱- نماز و خانواده

قرآن کریم می‌فرماید: ‌ای کسانی که ایمان آورده اید! از صبر و نماز کمک بگیرید(بقره: ۱۴۵) نمازگزار علاوه بر این که از اقامه ی نماز نیرو و نشاط می‌گیرد، زمینه ی اضطراب و تشویش خاطر را در میان اعضای خانواده محدود می‌کند؛ به وسیله ی نماز و یاد خدا معنویت و نورانیت در دل اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر نفوذ کرده و در آرامش خاطر و اطمینان قرار می‌گیرند. علی (علیه السلام) در این باره می‌فرماید: یاد خدا باعث روشنایی سینه ها و آرامش دل هاست.(۲۴) نماز همچنین با مهار زشتی و بی‌عفتی در خانواده، زمینه ی بحران در خانواده را، سد می‌کند. زیرا فجور و بی‌عفتی بنیان خانواده را سست می‌کند و استحکام آن را در هم می‌شکند. قران کریم یکی از ویژگی‌های نمازگزاران را پاکدامنی و حفظ عفت می‌داند؛ آنجا که می‌فرماید: نمازگزاران کسانی هستند که دامان خود را محافظت می‌کنند و از بی‌عفتی مصون هستند.(معارج: ۲۹)
تحقیقات تجربی که در این رابطه انجام شده نشانگر این مطلب است که نیایش و ارتباط با خدا یا به صورت مستقیم در رضامندی زناشویی و استحکام خانواده دخالت داشته و یا از طریق به وجود آوردن ویژگی و صفاتی در افراد که آن ویژگی ها در ثبات زندگی سهیم هستند. در این قسمت از بحث به نمونه‌هایی از آن تحقیقات اشاره می‌کنیم.
اسپراوسکی(۲۵)و هاگستون(۲۶) در تحقیقی میدانی و تجربی دریافتند افرادی که برای مدت طولانی با هم زندگی کرده بودند، مذهب و رفتارهای مذهبی را مهم ترین عامل رضایت‌مندی در ازدواج تلقی کرده اند. جریگان(۲۷) و ناک(۲۸) بعد از بررسی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده‌اند که انجام رفتارهای مذهبی، مهمترین عامل ثبات و پایداری ازدواج است. گروهی از محققان رابطه ی بین رضایت‌مندی از ازدواج و استحکام خانواده را با مذهبی بودن زن و شوهر مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه دست یافتند که مذهبی بودن در استحکام خانواده نقش مهم و مؤثری ایفا می‌کند.(۲۹)
الکسیس کارل می‌گوید: نیایش، در روح و جسم تأثیر می‌گذارد و احساس عرفانی و احساس اخلاقی را توأماً تقویت می‌کند. در چهره ی کسانی که به نیایش می‌پردازند، حس وظیفه شناسی، قلت حسد و شرارت، و نیکی و خیرخواهی نسبت به دیگران خوانده می‌شود. نیایش خصایص خود را با علامات بسیار مشخص و منحصر به فردی نشان می‌دهد: صفای دل، متانت رفتار، انبساط خاطر، شادی بی‌دغدغه، چهره ی پر از یقین و آمادگی برای پذیرش حق، از ویژگی‌های نیایش گران است.(۳۰) پر واضح است که با وجود چنین ویژگی‌هایی در زن و شوهر، زندگی استحکام بیشتر و بهتری پیدا می‌کند.
از میان هشتاد پژوهش انجام شده از سوی کوئینگ(۳۱) و لارسون(۳۲) که حاوی اطلاعات آماری درباره ی التزام دینی و رفاه ــ اصطلاح وسیعی که دربرگیرنده ی اموری نظیر خوشبختی، رضایت از زندگی، خوش بینی و امیدواری است ــ ۷۹ پژوهش، ارتباط مثبتی بین آنها را گزارش کرده و تنها یک پژوهش ارتباط آنها را منفی می‌داند.
همچنین در تحقیقات انجام شده مشخص شد افرادی که التزام به فعالیت‌های مذهبی دارند، در مقایسه با دیگران، گرایش بیشتر به ازدواج پایدار دارند. بیشتر این افراد مشکلات ارتباطی، عدم توافق، عدم صداقت و مصرف مواد کمتری دارند.(۳۳)
کوینگ و لارسون همچنین از تحقیقات خود نتیجه گرفتند که دلیل کافی برای اثبات این مسئله وجود دارد که رفتارهای دینی و مذهبی با رفتار بهنجار و سالم در ارتباط است. ایشان می‌گوید تحقیقات ثابت کرده که افراد مؤمن و ملتزم به دستورات دینی، کمتر دچار بی‌بند و باری جنسی، همسرآزاری و الکل هستند.(۳۴)
در پژوهشی که نصیب البکاء و بنی اسدی انجام دادند و در آن به مقایسه ی عوامل فردی، اجتماعی و شخصیتی افراد در زوج‌های سازگار و ناسازگار کرمانی پرداختند، به این نتیجه رسیدند که عواملی همچون امور مالی، رابطه ی جنسی و بارهای مذهبی در گسستگی زندگی تأثیرگذار هستند و اعتقادات مذهبی نقش زیادی دراستحکام خانواده دارند.(۳۵)
در تحقیقی که مهکام از پرونده‌های دختران فراری و مصاحبه ی با آنان انجام داد این نتیجه به دست آمد که بیشتر دختران فراری از خانواده‌هایی هستند که یا کاملاً بی‌دین بوده و یا التزام آنها به دینداری در حد صفر بوده است. همچنین در یک نظر سنجی که از هفتاد دختر فراری نگهداری شده در مراکز مداخله و بحران شهر تهران، انجام شد این نتیجه به دست آمد که ۹۴ درصد دختران فراری در خانواده‌هایی زندگی می‌کرده‌اند که سطح اعتقاد و آگاهی آنان از مذهب و التزام عملی آنان به دین، در حد بسیار پایین بود. این خانواده ها آشفته و از استحکام لازم برخوردار نبوده اند.(۳۶) توجه به تحقیقات ذکر شده بیانگر این نکته است که اعتقادات و باورهای مذهبی و انجام اعمال عبادی، نقش زیادی در استحکام و ثبات خانواده دارد.

۲-روزه و خانواده

روزه یکی از بزرگترین عبادت‌هایی است که در قرآن کریم و روایات اهل بیت (علیهم السلام) مورد تأکید قرار گرفته است.
یکی از فایده‌های بزرگ روزه، تربیت روح و تقویت اراده و تعدیل غرایز انسانی است، روزه‌دار با وجود گرسنگی، تشنگی و خودداری از لذت‌های دیگری که باید از آن چشم بپوشد، روح و اراده خویشتن را تقویت می‌کند. از طریق روزه زمام نفس سرکش و شهوات هوس ها مهار می‌شود. همچنین روزه ی واقعی زمینه ی ارتکاب گناهان مربوط به چشم، گوش، دست و پا را از بین می‌برد. زیرا روزه‌دار می‌داند که نباید چشم به حرام باز کند و نباید حرامی بشنود. امام صادق (علیه السلام) در این باره می‌فرماید:
بدانید که روزه، تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن نیست…؛ پس هنگامی که روزه هستید، زبان خود را از دروغ حفظ کنید، چشم‌های خود را از حرام بپوشانید؛ با یکدیگر دعوا نکنید، به همدیگر حسد نورزید، غیبت یکدیگر را نکنید، با هم بحث و جدل ننمایید، دروغ نگویید، با یکدیگر مخالفت نکنید، برهم خشم نگیرید، به یکدیگر ناسزا نگویید، همدیگر را آزار و اذیت نکنید، به دیگران ستم ننمایید، یکدیگر را به ستوه نیاورید و از یاد خدا و نماز غافل نشوید.(۳۷)
توصیه ها و آموزه‌های این حدیث شریف را می‌توان به بهترین وجه در روابط زن و شوهر ها به کار گرفت. رعایت این سفارش ها در خانواده و در برخورد با همسر، کانون خانواده را سرشار از انس و الفت می‌نماید، زن و شوهر را به هم نزدیک می‌سازد، دل‌های آنان را به همدیگر پیوند می‌دهد و استحکام خانواده را دو چندان می‌کند.
در تعالیم آسمانی و اسلامی نیز به متفاوت بودن افراد در دینداری توجه گردیده و به این نکته تأکید شده که دینداری برخی از افراد ظاهری و صرفاً لقلقه ی زبان است. حتی برخی افراد دین و ارزش‌های دینی را وسیله‌ای برای نیل به اهداف دنیوی و مظاهر دنیوی می‌دانند. حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ضمن تقسیم بندی عبادت کنندگان، می‌فرماید: گروهی خدا را به طمع و رغبت بهشت عبادت می‌کنند؛ عبادت اینها عبادت تجارت پیشگان است، گروهی خدا را از ترس جهنم و عذابش عبادت می‌کنند؛ این عبادت بردگان است و گروهی نیز خداوند را از سر سپاس عبادت می‌کنند؛ این عبادت آزادگان است و این بهترین عبادت است.(۳۸) همچنین حضرت امام حسین (علیه السلام) در روایتی فرمودند:
به درستی که عده ی زیادی از مردم نوکر دنیا و طالب دنیا هستند و ارزش‌های دینی لقلقه ی زبانشان است. تا موقعی از دینداری دم می‌زنند که معاش و زندگی دنیوی شان تأمین شود و اگر گرفتاری دنیایی به آنان رو کند و امتحان شوند، دینداران بسیار کم می‌شوند.(۳۹)
گر چه همه ی این گروه ها به ظاهر مسلمان‌اند و بهره‌ای از دینداری دارند و در اسلام هیچ کدام از این عبادت کنندگان و دینداران رد نشده ولی ارزش و ثمره ی اینها با همدیگر متفاوت خواهد بود. آن گاه عبادت خالص و واقعی خواهد بود که خداوند را به خاطر شایستگی اش برای عبادت، اطاعت و بندگی کنند. به این مرتبه از عبادت عده ی قلیلی رسیده‌اند و از مصادیق برجسته ی این نوع عبادت کنندگان حضرت علی (علیه السلام) است که فرمود: خدایا تو را نه از ترس جهنم و نه به طمع رسیدن به بهشت عبادت می‌کنم، بلکه تو را شایسته ی عبادت و فرمانبرداری و پرستش یافتم، پس تو را عبادت کردم.(۴۰) هر چقدر افراد بتوانند به سوی این قله ی(عبادت علی (علیه السلام)) حرکت کنند، اعتقاد و عبادتشان عمیق‌تر و پرثمرتر خواهد بود.

ادامه دارد…

منبع: نشریه معرفت اخلاقی؛ بهار ۱۳۸۹؛ شماره (۲)؛ علی احمد پناهی

وقتی خانواده جهانی می‌شود

خانواده، از نقاط هدف‌گیری جهانی شدن است و در عین حال، می‌تواند، نقطه اتکای توسعه ملی باشد. مبانی فرهنگی و فلسفی جهانی شدن که ریشه در غرب و لیبرالیسم دارد با نهاد خانواده سرسازگاری نداشته و سعی در بی اهمیت نشان دادن و گاه نادیده گرفتن آن دارد. در حالی که در راهبرد توسعه ملی ایران، این نهاد مقدس، می‌تواند، بسیاری از چالش‌ها و تهدیدهای فرایند جهانی شدن را برای ایرانیان کم رنگ کرده و حتی به فرصت تبدیل سازد.
خانواده ایرانی، نهادی است که با روابط انسانی، عواطف و محبت، احترام متقابل و مشورت و تبادل نظر و کار دسته جمعی، هویت می‌یابد و در بردارنده این عناصر هویت ساز به فرد است.

امروزه، بسیاری از نقاط ضعف برخی از ایرانیان، که در قالب ناهنجاری‌های اجتماعی بروز و ظهور دارد ناشی از حضور و ارتباط نداشتن فرد با خانواده است. تعلیم و ترویج فرهنگ زیست خانوادگی و تبیین وظایف خطیر اولیا در برابر فرزندان از مجرای سنت‌های دینی، علوم روانشناسی و ابزار هنر و رسانه، اهم راهکارهایی است که به قوام و دوام این نهاد مقدس کمک کرده و دومین خواستگاه و ساحت توسعه ملی را پایدار و قابل اتکا می‌سازد.

امروز، جهانی شدن با زیاده روی و افراط در آزادی و انتخاب فرد و صلاحیت‌های او در تصمیم‌گیری فردی و اجتماعی، غیر مستقیم از نهاد خانواده، تقدس زدایی می‌کند؛ به عبارت دیگر، خانواده را در زنجیر تکامل انسانی دور می‌زند.

نکته مهم دیگر آن که بنا بر فرض، نهاد خانواده در غرب در فرایند توسعه، کارایی نداشته باشد، اما در ایران اسلامی، ماجرا این گونه نیست و هر آموزه ای از جهانی شدن که این نهاد را خدشه دار کند، مردود است و باید این نهاد را در بزرگراه جهانی شدن حفظ کنیم.

اصول و راه‌کارهای تقویت نهاد خانواده در فرآیند جهانی شدن

برای حفظ نهاد خانواده، از طریق تقویت روابط اعضای خانواده و ترویج ارزش‌های خانوادگی و استمرار مطلوب کارکردهای مهم خانواده، اصول و راه‌کارهای زیر پیشنهاد می‌شود:

۱- تأکید بر استمرار و حفظ خانواده طبیعی: در طول تاریخ تا عصر حاضر، خانواده‌ها با عقد قراردادی بین زن و مرد تشکیل می‌شوند. در این خانواده‌ها، زن پس از ازدواج یا تا دوره‌ای معین، قرارداد ازدواج فقط با یک مرد داشت. ادیان الهی از جمله اسلام، مسیحیت و یهود تنها این نوع خانواده را به رسمیت می‌شناسند.

ازدواج موقت و چندزنی نیز صورتی ازهمین خانواده طبیعی است که به علت شرایط ویژه زنان و برخی ضرورت‌های فردی و اجتماعی در اسلام و برخی ادیان دیگر قانونی شمرده شده است. قرآن حصول پیوند عاطفی عمیق میان زن و مرد و آرامش آنان را حاصل چنین قراردادی اعلام می‌کند. بدین ترتیب هرگونه پیوند و قراردادی که در این چارچوب نباشد را نباید خانواده محسوب کرد. بنابراین خانواده‌های تک‌والدی یا همجنس‌گرا یا هم‌زیستی آزادانه زن و مرد را نباید خانواده بدانیم. برای ترویج این اصل باید پیروان ادیان الهی، به ترویج خانواده طبیعی با بیان کارکردهای مؤثر اجتماعی و آثار مفید روان‌شناختی آن بپردازند. در مقابل نیز پیامدهای ناگوار گونه‌های نامناسب خانواده را تشریح نمایند.

۲- همه نهادها و گروه‌های بشری دارای مراتبی هستند. خانواده نیز از این امر مستثنی نبوده است. برای تحکیم ساختار خانواده، لازم است جایگاه سنتی والدین را در خانواده استمرار بخشیم. والدین در تربیت و اجتماعی کردن فرزندان، نقش بسیار مهمی دارند و بی‌شک، بیشترین سرمایه‌گذاری مادی و عاطفی در خانواده، از سوی والدین صورت می‌گیرد. بی‌تردید ایفای این مسؤلیت‌ها تنها در صورت برخورداری آنان از جایگاه بالاتر در خانواده میسر است.

تقسیم قدرت بین زن و مرد نیز باید به شیوه‌های معقول و مناسب صورت گیرد. از آن‌جا که معمولاً مسئولیت اداره اقتصادی با مرد است، برخورداری او از جایگاه بالاتری در تصمیم‌گیری‌ها در استحکام خانواده تأثیر بسیاری دارد. زن نیز در محدوده‌هایی، تصمیم‌گیری را به عهده می‌گیرد و مرد هماهنگ با او عمل می‌کند. آموزه‌های اسلامی به خوبی این نحوه تقسیم کار و تصمیم‌گیری‌های خانوادگی بین زن و مرد را نشان می‌دهد.

۳- تحکیم باورهای دینی در خانواده تأثیر مهمی در تقویت خانواده و ایفای کارکردهای آن دارد. یکی از مشکلات مهم فرآیند جهانی شدن، بروز بحران هویت در افراد و خانواده‌هاست. گم کردن جهت و معنای زندگی، افراد را دچار آشفتگی کرده و در مشکلات زندگی فردی و خانوادگی آنان را به استیصال می‌کشد.

مهمترین باورهای دینی، خداپرستی و توحید، اعتقاد به زندگی پس از مرگ و باور به رسالت انبیا و جانشینان آن‌ها است. باور و پای‌بندی به این امور، زندگی را از فضای مادی و دنیوی بیرون آورده و جهت اخروی و معنوی می‌دهد. ترویج چنین معنویتی در اعضای خانواده به ویژه والدین می‌تواند خانواده‌ها را از بسیاری بحران‌ها نجات دهد.
کنترل استفاده از رسانه‌ها در خانواده، تنها راه حفظ انسجام خانواده و جلوگیری از فروپاشی آن به سبب ارتباطات مجازی است.

۴- استمرار و تحکیم روابط خویشاوندی، در حفظ و تقویت خانواده در فرآیند جهانی شدن بسیار مؤثر است. اکنون در بیشتر جوامع خانواده هسته‌ای، بیشتر خانواده‌ها را تشکیل می‌دهد. کم شدن رابطه بین خانواده هسته‌ای با سایر خویشاوندان به خصوص خانواده‌های اصلی زن و شوهر، موجب شد که آن‌ها در مشکلات مختلف زندگی خانوادگی، از حمایت‌های ویژه عاطفی و مادی خویشاوندان محروم باشند. این در حالی است که خویشاوندان با توجه به ارتباط خونی و عاطفی نزدیک و عمیق با خانواده هسته‌ای، می‌توانند بهترین حمایت‌ها را در اختیار آنان بگذارند، به همین جهت با توجه به مبانی اسلام، می‌توان برای خانواده مراتبی در نظر گرفت. خانواده مرتبه اول همان زن و شوهر و فرزندان آن‌ها هستند. خانواده مرتبه دوم فرد، همسر و فرزندان او همراه با والدین او یا والدین همسرش می‌باشند. خانواده مرتبه سوم فرد نیز، خواهر و برادران او یا همسرش را نیز در برمی‌گیرد. با ترویج چنین تلقی از خانواده، نه تنها روابط اعضای خانواده بهبود می‌یابد و با مشکلات زندگی بهتر مواجه می‌شوند، بلکه روابط خویشاوندی را می‌توان با دید کارآمدتری نگریست.

۵- رعایت مرزهای رفتاری و عاطفی درون خانواده و بیرون آن، اصلی است که برخی درمان‌گران خانواده برای سلامت و کارایی خانواده، لازم شمرده‌اند. زن و شوهر، در درون خانه باید از فضای فیزیکی و روانی مجزا از سایرین بهره‌مند باشند و در ساعت‌های معینی از شبانه‌روز جدا از سایرین امکان تعامل عاطفی و روانی داشته باشند. برای فرزندان بخصوص دختران در دوره کودکی دوم تا جوانی باید فضای اختصاصی در نظر گرفته شود و سایرین بدون اجازه آن‌ها وارد این فضا نشوند. متون اسلامی محدوده این فضاها را تعیین نموده است. بسیاری از انحرافات جنسی در اثر عدم رعایت چنین مرزهایی است. همچنین باید بین اعضای خانواده و سایرین، مرزهایی باشد. هرگونه روابط جنسی و عاطفی ارضاکننده باید به همسر قانونی اختصاص یابد. حدود و شرایط نگاه کردن به سایرین و پوشش شرعی که در متون اسلامی مورد تأکید قرار گرفته است، در واقع اشاره به همین مرزها و حدود است. مهمترین کارکرد این مرزها تحکیم روابط عاطفی بین اعضای خانواده، بخصوص زن و شوهر است.

۶- کنترل استفاده از رسانه‌ها در خانواده، تنها راه حفظ انسجام خانواده و جلوگیری از فروپاشی آن به سبب ارتباطات مجازی است. از آن‌جا که شیوه کنترل از بالا (filtering)، معمولاً به آسانی خنثی می‌شود، بهترین راه تربیت خانواده، ترویج فرهنگ استفاده مناسب و معقول از رسانه‌هاست. هر چند هر روزه اخباری درباره آثار نامطلوب تلویزیون، رایانه و اینترنت به سلامت روانی و جسمانی افراد منتشر می‌شود، راه‌کار مناسبی برای ترویج استفاده مناسب از رسانه‌ها ارایه نشده است. در هر حال، استفاده از رسانه‌ها در بعد کمی و کیفی باید تعدیل و مهار شود. برنامه‌ریزی زمانی معینی برای استفاده اعضای خانواده از رسانه باید با توافق اعضای آن تدوین شود. از لحاظ کیفی نیز لازم است بر اساس ارزش‌های دینی، اخلاقی و بومی ملاک‌ها و مرزهایی برای استفاده از برنامه‌ها تعیین شود متناسب با مراحل تحول، برنامه‌هایی در اختیار فرد قرار گیرد. در سنین نوجوانی و جوانی که معمولاً افراد به درک عقلانی و انتزاعی می‌رسند، تبیین و توجیه ملاک‌های مطلوب و نامطلوب بودن برنامه‌ها، برای آن‌ها ضروری است.

در مجموع برای استمرار ارزش‌های دینی و اخلاقی در بین انسان‌ها، راهی به جز تحکیم خانواده نداریم. خانواده در معرض حملات و یورش‌های بسیاری قرار دارد. با این وجود باید مشکلات را اداره کرد، خانواده باید خود اختیار خویش را در دست گیرد و این امر ممکن است بی‌تردید خانواده مصرف کننده و منفعل مسیر نابودی را طی می‌کند. باید بین خانواده و توسعه، تعامل برقرار کرد و ارزش‌های دینی، اخلاقی و انسانی حاکم بر خانواده‌ها را حفظ و تقویت نمود.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

نظافت و زینت در روابط زوجین

نظافت و زینت لباس و بدن، از جمله اموری است که باعث پیوستگی هر چه بیشتر همسران می‌شود و زمینه را برای آرامش آنان فراهم می‌کند، همچنان که توجه نکردن به آن، دلزدگی و تنفر از یکدیگر و به دنبال آن ناسازگاری آنان را افزایش می‌دهد. این موضوع باعث شده است تا مسئله نظافت و آرایش، جایگاه خاصی را در تعالیم اسلامی به خود اختصاص دهد و یکی از امور مؤثّر در تحکیم نظام خانواده به شمار آید. در این قسمت پس از ارائه ی بخش کوتاهی در زمینه ی اهمیت نظافت و آراستگی زن و مرد، برخی از مصداق آن را مورد توجه قرار می‌دهیم و سپس به آسیب‌های ناشی از بی‌توجهّی به آن می‌پردازیم.

اهمیت نظافت و آراستگی همسران
پاکیزگی و نظافت، اهمیت خاصی در آیین آسمانی اسلام دارد. امام امیرالمؤمنین(علیه السّلام) در حدیثی ضمن دستور به رعایت نظافت و پاکیزگی، به بیان تأثیر ظاهری و باطنی آن می‌پردازند:
تنظفوا بالماء من المُنتِنِ الریح الذی یُتأذی به، تعهّدوا انفسکم فان الله عزّوجلّ یبغض من عباده القاذوره الذی یتأنف به من جلس الیه؛(۱) با آب خود را از بوی بدی که دیگران از آن اذیت شوند، نظافت کنید و بدان پایبند باشید. پس به درستی که خداوند از میان بندگانش، بنده‌ای را که هر کس کنارش بنشیند، بینی خود را بگیرد، دوست ندارد.
همچنان که از این روایت استفاده می‌شود، بی‌مبالاتی نسبت به پاکیزگی سبب اذیت و آزار هم نشینان می‌شود.(تأثیر ظاهری) و آزرده شدن هم نشینان نیز زمینه‌ساز بغض و دوری از رحمت خداوند( تأثیر باطنی) خواهد شد. بر این اساس، رعایت نظافت با همه ی زحمتی که دارد، از اخلاق انبیاء به شمار آمده است: «قال الرضا(علیه السّلام): من اخلاق الانبیاء التنظف؛(۲) نظافت از اخلاق انبیا است». از این جا روشن می‌شود که اهتمام اسلام به نظافت و آراستگی همسران، به دلیل تأثیر ظاهری و باطنی آن است و رعایت این اصل باعث پیوند هر چه بیشتر همسران به یکدیگر خواهد بود. دستورات دین در منابع اسلامی هم به زنان توصیه کرده است که نظیف و آراسته باشند و هم مردان را از بی‌توجهی به آن بر حذر داشته:
عن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) انه کان اذا اراد ان یتزوج امرأه بعث الیها فقال شمّی لیتها فان طالب لیتها طاب عرفها؛(۳) عادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این بود که وقتی قصد ازدواج با زنی را داشتند، کسی را به سوی او می‌فرستادند و به او می‌گفتند: صفحه گردن او را بو کنید. پس اگر گردنش خوش بو بود، بدن خوش‌بویی دارد.
اهتمام رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) به خوش بو بودن زن و احراز آن پیش از ازدواج، نشانگر تأثیر آن در آرامش همسر و سازگاری با اوست. پاکیزگی و آراستگی زنان اهمیت خاصی دارد و اسلام جزئیات آن را نیز مورد توجه قرار داده است؛ ولی از سوی دیگر آراستگی مردان را نیز در جهت پاسداری از پاکدامنی همسران خود مورد تأکید و سفارش بوده است. حسن بن جهم می‌گوید: امام کاظم(علیه السّلام) را دیدم که خضاب کرده بود. با تعجب پرسیدم: آیا خضاب کرده اید؟ حضرت پاسخ دادند:
نعم ان التهئیه ممّا یزید فی عفه النساء و لقد ترک النساء العفه بترک ازواجهن التهئیه ثم قال ایسرّک ان تراها علی ما تراک علیه اذا کنت علی غیر تهیئه؟ قلت: لا قال: فهو ذاک؛(۴) آری، اصلاح مرد عفت زن را افزایش می‌دهد و زنان به سبب ترک اصلاح مردان به فساد کشیده می‌شوند. سپس فرمود: آیا تو دوست داری زن خود را به حالتی مثل خود که اصلاح را ترک کرده‌ای، ببینی؟ گفتم: نه، فرمود: نکته همین است و او نیز همین طور است.
اکنون که دیدگاه اسلام درباره ی نقش و اهمیت نظافت و آراستگی در زندگی خانوادگی روشن شد، مناسب است به بیان برخی از نمونه‌های آن بپردازیم که در منابع اسلامی مطرح شده است.

رهنمودهایی به همسران
در این بخش، وظایف زن و مرد در زمینه ی آراستگی و نظافت را به طور جداگانه بررسی می‌کنیم:

أ. رهنمودهایی به مردان
مردان با رعایت نکات ذیل، آراستگی و نظافت خویش را حفظ کرده و زمینه سازگاری با همسران خود را فراهم می‌کنند:

۱- شستشوی بدن و لباس
استفاده از آب برای نظافت بدن – به ویژه پاها و لباس – اولین و مهم‌ترین دستورالعمل برای بهداشت است. چنانچه امام علی(علیه السّلام) در روایتی فرمودند: بوی بد مردم آزار را به وسیله ی آب بزدایید.(۵) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در حدیثی ضمن تأکید بر نظافت بدن و لباس، نقش آن را در سلامت ظاهری و باطنی خانواده تبیین کرده و فرمودند:
اغسلوا ثیابکم و خذوا من شعورکم و استاکوا و تزیّنوا و تنظّفوا فانّ بنی اسرائیل لم یکونوا یفعلون ذلک فزنت نساءهم؛(۶) لباس‌های خود را بشویید و موهای خود را کم کنید، مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید. پس به درستی که بنی اسرائیل چنین نکردند و در نتیجه زنانشان آلوده شدند.

۲- نظافت و آراستگی مو
یکی از مظاهر مهم زیبایی، موی انسان است. از این جهت معصومان(علیهم السّلام) آن را جامه‌ای خدایی دانسته و ما را به گرامی داشتن آن امر فرموده اند.
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): الشعر الحسن من کسوه الله فاکرموه؛(۷) موی زیبا، از پوشش‌های الاهی است؛ پس آن را گرامی بدارید و به آن رسیدگی کنید.
مقصود از گرامی داشتن مو در درجه ی اول، توجه به پاکیزگی آن و در مراتب بعد آراستن آن است. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) اهمیت رسیدگی به وضعیت مو را این گونه بیان فرمودند:
«من انخذ شعراً فلیحسن ولایته او لیجزّه؛(۸) کسی که مو بلند می‌کند، پس باید خوب به آن رسیدگی کند یا آن را کوتاه کند».

۳- نظافت ناخن
به منظور حفظ بهداشت و نظافت ناخن، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به مردان فرمودند: «یا معشر الرجال قصّوا اظافیرکم؛(۹)‌؛ ای گروه مردان! ناخن‌هایتان را کوتاه کنید».

۴- استعمال بوی خوش
خوش‌بویی و استعمال بوی خوش، از جمله ویژگی‌هایی است که زنان را به همسر خود متمایل می‌سازد تا آن جا که امام رضا(علیه السّلام) آن را از اخلاق انبیا(صلی الله علیه و آله و سلم) به شمار آورده‌اند: «الطیب من اخلاق الانبیاء؛(۱۰) خوش‌بویی، از ویژگی‌های انبیاست». و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برای خوش‌بویی بیش از غذا هزینه می‌کردند:
عن الصادق(علیه السّلام): کان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) ینفق فی الطیب اکثر مما ینفق فی الطعام؛(۱۱) امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بیش از آنچه درباره ی غذا خرج کند، در بوی خوش خرج می‌کرد.
حضرت حتی نوع و ویژگی عطر مناسب مردان را مشخص کرده و فرموده‌اند:
طیب الرجال ما ظهر ریحه و خفی لونه؛(۱۲) بوی خوش برای مردان، چیزی است که بوی آن آشکار و رنگ آن مخفی باشد.
به کار بردن بوی خوش علاوه بر جاذبه ی طبیعی که سبب کشش همسران به سوی یکدیگر می‌شود، تقویت نیروی جنسی را نیز به همراه دارد که این امر نیز به نوبه ی خود زمینه ی آرامش و گرایش همسران را به یکدیگر فراهم می‌سازد:
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ان الریح الطیبه تشّد القلب و تزید فی الجماع؛(۱۳) پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بوی خوش رابطه قلبی را تقویت و آمیزش را افزایش می‌دهد.
شاید به دلیل همین آثار مثبت است که حضرت فرمودند: آنچه را که برای به دست آوردن عطر هزینه کنی، اسراف شمرده نمی‌شود: «ما انفقت فی الطیب فلیس بسرف؛(۱۴) آنچه در بوی خوش خرج کنی، اسراف نیست».

۵- پوشش زیبا
پوشش آراسته و زیبای مردان نیز، از جمله اموری است که به ایجاد فضای انس و آرامش در خانواده می‌انجامد. امام صادق(علیه السّلام) آراستن خود به لباس زیبا را از جمله اخلاق الاهی دانسته و به آن دستور داده‌اند:
البس و تجمل، فان الله جمیل یحب الجمال و لیکن من حلال؛(۱۵) لباس بپوش و زیبا باش. به درستی که خدا زیبا را دوست دارد؛ البته این کار باید از حلال باشد.
جالب آن که پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) برای همسران خود در منزل از لباس‌های شاد استفاده می‌کردند و بدین وسیله زمینه ی مسرّت آنان را فراهم می‌ساختند:
عن ابی عبدالله(علیه السّلام): ان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) کانت له ملحفه مورَّسه یلبسها فی اهله حتی یردع علی جسده؛(۱۶) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روپوشی داشت که با گیاهی چون زعفران رنگ شده بود و آن را برای خانواده به تن می‌کرد. رنگ این روپوش بر بدن حضرت تأثیر می‌گذاشت.
در حدیثی دیگر حکم بن عتیبه می‌گوید:
دخلت علی ابی جعفر(علیه السّلام) و هو فی بیت منجّد و علیه قمیص رطبٌ و ملحفه مصبوغه قد اثر الصبغ علی عاتقه فجعلت انظر الی البیت و انظر فی هیئته فقال لی: یا حکم ما تقول فی هذا؟ فقلت: ما عسیتَ ان اقول و انا اراه علیک فامّا عندنا فانما یفعله الشابُّ المرهَّق. فقال: یا حکم! من حرّم زینه الله التی اخرج لعباده؟ فامّا هذا البیت الذی تری فهو بیت المرأه و انا قریب العهد بالعرس و بیتی البیت الذی تعرف؛(۱۷) بر امام باقر(علیه السّلام) وارد شدم و او در خانه‌ای زینتی بود، لباسی نرم بر تن داشت و روپوشی رنگین در برداشت که رنگش بر دوش حضرت اثر گذاشته بود. پس من مبهوت به خانه و حالتی که حضرت در آن بود، نگاه می‌کردم. پس حضرت فرمود:‌ای حکم! در این باره چه می‌گویی؟ گفتم: می‌خواهی چه بگویم در حالی که شما را به این حالت می‌بینم. همانا در میان ما این کارها را جوانان خام انجام می‌دهند. حضرت فرمود:‌ ای حکم! چه کسی زینتی را که خدا برای بندگانش فراهم ساخته است، تحریم می‌کند؟ این خانه که می‌بینی، خانه همسر من است و من تازه ازدواج کرده ام؛ امّا خانه من همان خانه‌ای است که می‌دانی.
از این روایت و روایات مشابه آن، معلوم می‌شود که مرد لازم است در منزل، خود را برای همسرش بیاراید و از لباس‌هایی که دل خواه همسر است، استفاده کند. منزلت مرد در اجتماع نباید مانع از آن شود که در محیط منزل و در برابر همسر به گونه‌ای ظاهر شودکه دیگران می‌پسندند؛ بلکه باید به گونه‌ای باشد که همسرش می‌پسندد.

ب. رهنمودهایی به زنان
از آن جا که لطافت و آراستگی زنان ودیعه‌ای الاهی و عاملی مؤثر در جذب همسران به شمار می‌رود، اولیای دین رهنمودهای بیشتری را در زمینه ی نظافت و زینت آنان ارائه کرده و موارد دیگری را نیز به آنچه درباره مردان گفته شد، بر شمرده اند؛ بنابراین ضمن پرهیز از طرح موارد مشترک میان زنان و مردان، تنها به موارد اختصاصی بانوان یا به برخی موارد متفاوت آراستگی زنان اشاره می‌کنیم:

۱- خوش‌بویی
خوش‌بویی، از ویژگی‌هایی است که هم برای مرد و هم برای زن پسندیده است؛ ولی به دلیل اهمیت بیشتر این ویژگی در زنان، آیین اسلام توجه ویژه‌ای به دلنشین بودن رایحه ی زنان داشته است. به همین جهت امام صادق(علیه السّلام) خوش‌بویی را شاخصه ی بهترین همسر دانسته و فرموده اند: «خیر نسائکم الطیبه الریح؛(۱۸) بهترین زنان شما زن خوش بو است ».
در مباحث قبلی گذشت که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی که می‌خواستند با زنی ازدواج کنند، زنی را می‌فرستادند تا صفحه گردنش را ببوید و خوش‌بویی گردن را شاخص خوش بو بودن آن زن به شمار می‌آورند.(۱۹) و نیز حضرت یکی از دلایلی را که بر اساس آن، مردان را به ازدواج با دوشیزگان فرا می‌خواندند، آن می‌دانستند که دهان آنان خوش بوتر است:
تزوجوا الابکار فانهن الطیب شییء افواهاً؛(۲۰) با دوشیزگان ازدواج کنید به درستی که دهانشان پاکیزه‌تر است.
با توجه به این که استشمام بوی خوش از همسر عاملی بسیار مؤثر در جذب همسر و مقدمه‌ای برای سازگاری بیشتر شمرده می‌شود، توصیه ی بزرگان دین همواره به خانم‌ها این بوده است که خود را برای همسر معطّر و خوش بو سازند و حتی آن را از حقوق مردان بر همسران خویش دانسته‌اند:
عن ابی عبدالله(علیه السّلام): قال جائت امرأه الی رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فقالت: یا رسول الله ما حق الزوج علی المرأه؟ قال: اکثر من ذلک فقالت: فخبرنی عن شییء منه… قال: و علیها ان تطیّب باطیب طیبها؛(۲۱) زنی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت:‌ ای رسول خدا! حق شوهر بر زن چیست؟ حضرت فرمود: فراوان است. پس آن زن گفت: به بخشی از آن مرا آگاه کن. حضرت فرمود:… بر اوست که به بهترین بوی خود را خوش بو سازد.
البته زینت‌های زنان – از جمله معطر بودن آنان – نباید از حریم محارم فراتر رود و به عرصه ی جامعه کشیده شود. آراستگی زنان در محیط اجتماعی، زمینه ساز تحریک می‌گردد و خود سبب ناهنجاری‌های متعدد خانوادگی و اجتماعی است؛ از این رو اسلام زنان را از ارائه زینت به نامحرمان بر حذر داشته است:
عن ابی عبدالله(علیه السّلام): لا ینبغی للمرأه ان تجمّر ثوبها اذا خرجت من بیتها؛(۲۲) امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: سزاوار نیست زن هنگامی که از خانه خارج می‌شود، خود را خوش بو سازد.
در روایتی دیگر، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) زنی که خود را خوش بو سازد و از خانه خارج شود، دور از رحمت خداوند دانسته و درباره او فرمودند:
ایّه امرأه تطیبت ثم خرجت من بیتها فهی تلعن حتی ترجع الی بیتها متی رجعت؛(۲۳) هر زنی که خود را خوش بو سازد، آن گاه از خانه خود خارج شود تا به خانه خود بر نگردد، همواره ملعون است.

۲- آرایش دست
برخی رهنمودهای اولیای دین، درباره آراستگی دست است. برای نمونه، در حالی که برای مردان کوتاه بودن ناخن پسندیده بود، برای زنان بلند گذاشتن آن زینت به شمار آمده است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به زنان فرمودند:
طَوّلن اظافیرکن فانه ازین لکنَّ؛(۲۴) ناخن هایتان را بلند بگذارید؛ چرا که برای شما زینت بیشتری دارد.
نکته ی دیگری که در زمینه ی دست مورد توجه قرار گرفته، استفاده از رنگ برای آراستن آن است. در گذشته معمولاً برای خوش رنگ کردن دست، از خضاب استفاده می‌شد. بر همین اساس، از امام صادق(علیه السّلام) روایت شده است که فرمودند:
لا ینبغی لها ان تدع یدها من الخضاب و لو ان تمسحها بالحِنّاء مسحاً و ان کانت مسنهً؛(۲۵) برای زن سزاوار نیست که خضاب را ترک کند، دست کم این که حنا استعمال کند، گرچه پا به سن گذاشته باشد.
با گذشت زمان، شیوه ی استفاده از رنگ برای زینت کردن دست، دست خوش تعبیر شده؛ ولی اصل استفاده از آن همچنان مطلوب است. جالب آن که تأکید این روایت بر آن است که حتی زنان پیر نیز آن را ترک نکنند. شاید یکی از دلیل‌های این تأکید نیز آن باشد که نفس آرایش زن برای شوهر، از ارزش قایل شدن او برای همسر حکایت می‌کند، هر چند آرایش زن در آن سن جاذبه جوانی را نداشته باشد.

۳- آراستن مو
با توجه به نقش اساسی مو در زیبایی و آراستگی زنان، لازم است در جهت نظافت و زینت آن تلاش دو چندانی صورت گیرد. در این زمینه روایتی از امام باقر(علیه السّلام) نقل شده است که حضرت وصل کردن چیزی از قبیل کلاه گیس را به موی زن برای زینت در برابر همسر جایز دانسته و فرموده‌اند:
سئل ابوجعفر(علیه السّلام) عن القرامل التی تصنعها النساء فی روؤسهنّ یصلنه بشعورهن؛ فقال: لا بأس به علی المرأه ما تزیّنت به لزوجها؛(۲۶) از امام باقر(علیه السّلام) درباره ی ابریشم و دیگر وسایلی که زنان به موهایشان می‌بندند، پرسیده شد. پس حضرت فرمودند: آنچه که با آن زن برای شوهر خود زینت کند، مجاز است.

۴- استفاده از زیور آلات
علاقه به زینت در سرشت زن نهفته و با خمیره ی وجود او عجین شده است. به همین جهت، اسلام استفاده از نوع زیور آلات را برای زنان روا دانسته، هر چند برخی انواع آن – از جمله طلا و لباس ابریشم – را برای مردان ممنوع کرده است. از دیدگاه اسلام روا نیست زن شوهردار لحظه‌ای بدون زینت باشد. باید از حدّاقل امکانات نیز برای آراستن خود بهره جوید. امام صادق(علیه السّلام) در این خصوص می‌فرمایند:
لا ینبغی للمرأه ان تعطل نفسها و لو ان تعلّق فی عنقها قلاده؛(۲۷) سزاوار نیست زن خود را بدون زینت بگذارد. دست کم این که باید به گردن خود گردن بندی بیاویزد.
بنابراین، نوع زینت نیز مهم است(۲۸) و هر چه گرایش همسر هماهنگ‌تر باشد، در جهت جذب او تأثیرگذارتر است؛ ولی مهم‌تر از آن اصل زینت است که زن بدین وسیله نشان می‌دهد برای شوهر خویش ارزش و احترام ویژه‌ای قائل است.

۵- پوشش زیبا
برخی زنان بهترین لباس خود را برای استفاده در مجالس و مراسم اختصاص می‌دهند و با ادعای احساس یکرنگی با شوهر، کمتر به پوشیدن آن‌ها در برابر همسر تمایل دارند؛ امّا بر اساس آنچه گذشت، از دیدگاه اسلام زن باید بهترین لباس خود را برای همسرش بپوشد. این اقدام ضمن آن که باعث جذب هر چه بیشتر مرد به همسر خود می‌شود و او را به وی علاقه مند می‌سازد، زمینه‌ای فراهم می‌آورد که مرد چشم به زنان دیگر و آراستگی آنان ندوزد و هرگز در مقام مقایسه همسر خود با آنان برنیاید و این به نوبه خود عاملی است که سازگاری همسران را بیشتر و زمینه ی تزلزل بنیاد خانواده را تا حدود زیادی از بین می‌برد.(۲۹) به این دلیل رسول اکرم یکی از حقوق شوهر را پوشش زیبای زن دانسته و فرموده اند:
«و علیها ان تلبس احسن ثیابها؛(۳۰) بر زن است که در برابر شوهر، بهترین لباس خود را بپوشد».

پی‌نوشت‌ها

۱- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۹۹
۲- همان، ج ۷۵، ص ۳۳۵
۳- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۸۰
۴- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۵۶۷
۵- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۹۹
۶- نهج الفصاحه، ص ۷۲-
۷- محمدبن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۱۲۹
۸- همان.
۹- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۵، ص ۶۱
۱۰- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۶، ص ۵۱۰
۱۱- همان، ص ۵۱۲
۱۲- همان.
۱۳- همان، ص ۵۱۱
۱۴- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵۲
۱۵- محمدبن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۶
۱۶- همان، ص ۳۰
۱۷- همان، ص ۳۱
۱۸- همان، ج ۲۰، ص ۳۰
۱۹- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۸۰
۲۰- همان، ص ۱۸۰
۲۱- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۳۳۴
۲۲- همان، ص ۵۱۹
۲۳- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵۶
۲۴- همان، ج ۷۳، ص ۱۲۵
۲۵- محمدبن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۹۷
۲۶- همان، ج ۲۰، ص ۱۷۸
۲۷- همان، ج ۲، ص ۹۷
۲۸- «علیها ان تزیّن باحسن زینتها؛ بر او است که با بهترین زینت خود را زینت کند». محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۵۰۸-
۲۹- برای آشنایی بیشتر با مدل‌های آرایشی و جذابیت رنگ‌ها ر.ک: ارل ال منیدل، با ویتامین‌ها چگونه زیبا بمانید و تدآندروز، رنگ درمانی.
۳۰- همان.
منبع مقاله: حسین زاده، علی؛(۱۳۹۱)، همسران سازگار: راهکارهای سازگاری، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ سیزدهم