تحریف

نوشته‌ها

اسلام و مسیحیت

اشاره:

تعاملات‌ اسلام‌ با مسیحیت، شرق‌ با غرب‌ و اروپا با آسیا، همواره‌ از سوء تعبیرها و بدبینى‌ها رنج‌ برده‌ است؛ اما اگر در این‌ میان‌ حقیقتى‌ وجود داشته‌ باشد، بالاخره‌ ماه‌ پشت‌ ابر نمى‌ماند و تاریکى‌ و کدورت‌ را از دل‌ سیاه‌ کج‌فهمى‌ها و کوراندیشى‌ها خواهد زدود. وجدان‌ تاریخى‌ جهان، بالاخره‌ حقیقت‌ را از کتمان‌ و حرمان‌ برون‌ خواهد برد و تجربه‌هاى‌ روشنى‌ را فرا روى‌ ابنأ خود خواهد گذاشت. راه‌ درازى‌ که‌ مسیحیت‌ در مسیر تعامل‌ خود با اسلام‌ پیموده، به‌ ویژه‌ از آغاز جنگ‌هاى‌ صلیبى‌ تا آن‌ زمان‌ که‌ اسب‌هاى‌ زره‌پوش‌ صلیبى‌ از نفس‌ افتادند و آخرین‌ بازماندگان‌ جنگ‌هاى‌ مقدس(!) به‌ خانه‌هاى‌ خود رسیدند، تا امروز که‌ بسیارى‌ از اندیشمندان‌ بزرگ‌ غرب‌ مدافعان‌ جد‌ى‌ اسلام‌ و آیین‌ محمد(ص) هستند، بسیار خواندنى‌ و شنیدنى‌ است. این‌ رویکرد جدى‌ غرب‌ به‌ حقیقت‌ قرآن‌ محمدى(ص) و سیر تاریخى‌ پرفراز و نشیب‌ آن، با همه‌ اندوه‌هایى‌ که‌ بر دل‌ مى‌نشاند، براى‌ شما خواننده‌ گرامى‌ دور از شوق‌ و خالى‌ از لطف‌ نخواهد بود.

۱۱۴۳ میلادى‌- شرق‌ فرانسه، کلیساى‌ کلونى‌

در این‌ سال‌ قرآن‌ کریم‌  کتاب‌ آسمانى‌ مسلمانان‌ جهان‌  براى‌ نخستین‌بار از سوى‌ شخصى‌ انگلیسى‌تبار موسوم‌ به‌ روبرت‌ از اهالى‌ شهر کتن‌ به‌ زبان‌ لاتین‌ ترجمه‌ شد.

ترجمه‌اى‌ که‌ گذشته‌ از دخل‌ و تصرفات‌ دلخواهانه، بسیار در مضمون‌ آیات، انواع‌ حمله، انتقاد و القاى‌ شبهه‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ و قرآن‌ و پیامبر را نیز به‌ همراه‌ داشت. مفهومى‌ که‌ خود مسیحیان‌ آن‌ را بحث‌ و جدل۱ مى‌دانند.

جرج‌ سیل۲ ، مترجم‌ مشهور قرآن‌ به‌ زبان‌ انگلیسى‌ در ۱۷۳۴، بااشاره‌ به‌ ترجمه‌ روبرت‌ (که‌ در سال‌ ۱۵۴۳، از سوى‌ بیبلیاندر آلمانى‌ چاپ‌ و با مقدمه‌ مارتین‌ لوتر انتشار یافت)۳ مى‌نویسد: «شایسته‌ نیست‌ آنچه‌ بیبلیاندر به‌ زبان‌ لاتین‌ به‌عنوان‌ ترجمه‌ قرآن‌ منتشر کرد، ترجمه‌ نامیده‌ شود. زیرا اشتباهات‌ فراوان، حذف‌ و اضافه‌ و دخل‌ و تصرف‌ کاملا آزادانه‌ در موارد بسیار و بى‌شمار، باعث‌ شده‌ که‌ این‌ ترجمه‌ هیچ‌ شباهتى‌ با متن‌ اصلى‌ خود نداشته‌ باشد.»

کلونى‌ خود نیز اعتراف‌ مى‌کند که‌ در ترجمه‌ قرآن‌ به‌ زبان‌ لاتین‌ با مشکلات‌ زیادى‌ مواجه‌ بوده‌ و آزادانه‌ در متن‌ آن‌ دخل‌ و تصرف‌ کرده‌ تا کار را به‌ پایان‌ رسانده‌ است. مثلا سوره‌ بقره‌ را به‌ سه‌ بخش‌ یا سوره‌ تقسیم‌ کرده‌ و با انجام‌ دادن‌ این‌ کار در موارد دیگر، ۹ سوره‌ به‌ مجموع‌ سور قرآن‌ کریم‌ افزوده‌ است!

ترجمه‌ قرآن‌ توسط‌ روبرت، به‌ توصیه‌ و تشویق‌ و حمایت‌ پطرس‌ مقدس۴ یا پطرس‌ کلونى، رئیس‌ کلیساى‌ کلونى‌ انجام‌ گرفت. کلیساى‌ کلونى‌ در سال‌ ۹۱۰ میلادى‌ در شرق‌ فرانسه‌ تاسیس‌ شد و داراى‌ نفوذى‌ گسترده‌ تا اسپانیا و واتیکان‌ بود و رهبران‌ این‌ کلیسا، با تقرب‌ خاصى‌ که‌ نزد پاپ‌ رم‌ داشتند، از این‌ امتیاز بهره‌مند بودند که‌ به‌ طور مستقل‌ با کلیساهاى‌ دیگر ارتباط‌ برقرار کنند. این‌ خود سبب‌ شده‌ بود که‌ قدرت‌ و ثروت‌ زیادى‌ بدست‌ آورده‌ و بر ۶۰۰ کلیسا و دیر در فرانسه‌ و اسپانیا و ده‌ها هزار راهب‌ و کشیش‌ پراکنده‌ در بخش‌ عظیمى‌ از جهان، اعمال‌ نفوذ کنند.

کلیساى‌ کلونى‌ ابتکار جنگ‌ اعتقادى‌ ضد اسلام‌ را  به‌ روزگار جنگ‌هاى‌ صلیبى‌ از آن‌ خود کرده‌ و رهبر مشهور و متعصب‌ آن، پطرس‌ کلونى، که‌ ریاست‌ کلیساى‌ مزبور را در سال‌هاى‌ ۱۱۲۲ تا ۱۱۵۶ میلادى‌ به‌ عهده‌ داشت، تلاش‌ مى‌کرد توجه‌ روحانیون‌ و سلاطین‌ مسیحى‌ وقت‌ را به‌ یک‌ جنگ‌ دوجانبه‌ نظامى‌ فکرى‌ با مسلمانان‌ جلب‌ کند. پطرس‌ در نامه‌هایش‌ به‌ پادشاهان‌ صلیبى‌ خاطرنشان‌ مى‌کرد که‌ یک‌ کشیش‌ باید در فضایل‌ و اخلاق، یک‌ مسیحى‌ باشد و در اعمال‌ و رفتار، یک‌ فرد نظامى‌ و تلاش‌ براى‌ مسیحى‌ کردن‌ مسلمانان، به‌ مراتب‌ از کشتن‌ آنها براى‌ مسیحیت‌ سودمندتر است.

او اعتقاد داشت‌ که‌ شعار جنگ‌هاى‌ صلیبى‌ «به‌ خاطر عشق‌ به‌ خدا و رضایت‌ او، مسلمانان‌ را به‌ قتل‌ مى‌رسانیم.» ۵ باید به‌ این‌ شعار تبدیل‌ شود: «شمشیر کلمه‌ به‌ جاى‌ شمشیر» و اگر پاپ‌ اوربانوس‌ دوم، فارغ‌التحصیل‌ همین‌ کلیساى‌ کلونى، با سخنرانى‌ مشهورش‌ در مجمع‌ کلرمونت‌ (۱۰۹۵م.) آغازگر جنگ‌هاى‌ مشهور صلیبى‌ شد، پطرس‌ کلونى‌ را نیز بایستى‌ بنیان‌گذار جنگ‌ فکرى‌ علیه‌ مسلمانان‌ در خلال‌ همان‌ جنگ‌ها دانست‌ که‌ آثار و نتایج‌ سوء و مخرب‌ آن‌ تا امروز  به‌ شیوه‌هاى‌ گوناگون‌  ادامه‌ دارد.

ترجمه‌ تحریف‌آمیز قرآن‌ توسط‌ روبرت، جزیى‌ از «مجموعه‌ تولدویى»۶ بود که‌ به‌ انگیزه‌ پیشبرد همین‌ جنگ‌ فکرى‌ و تهاجم‌ فرهنگى، به‌ توصیه‌ و امداد پطرس‌ مقدس‌ (کلونى) صورت‌ گرفت‌ و بد نیست‌ بدانیم‌ که‌ تولدو (طفلَیطله) از اولین‌ بخش‌هاى‌ اندلس‌ (اسپانیاى‌ اسلامى) بود که‌ به‌ اشغال‌ مجدد صلیبى‌ها درآمد و مرکز فعالیت‌هاى‌ ضداسلامى‌ آنان‌ شد.

روبرت، درباره‌ انگیزه‌ شیطانى‌ خویش‌ از ترجمه‌ قرآن‌ کریم‌ به‌ لاتین، خطاب‌ به‌ پطرس‌ نوشت: «من‌ در ترجمه‌ خود آشکار کردم‌ که‌ آبشخور مسلمانان‌ کدام‌ برکه‌ آلوده‌ است‌ و این‌ کار من، مانند کار سربازان‌ پیاده‌ است‌ که‌ راه‌ را براى‌ غیر خود مى‌گشایند و من‌ دودى‌ را که‌ حاصل‌ آتش‌ افروخته‌ محمد(ص) بود، پراکنده‌ ساختم‌ تا تو [پطرس‌ کلونی] این‌ نور و آتش‌ را خاموش‌ کنی.»

ترجمه‌ محرف‌ روبرت‌ (با چاپ‌ بیبلیاندر آلمانى‌ و مقدمه‌ مارتین‌ لوتر، پیشواى‌ مسیحیان‌ پروتستانت‌ در نیمه‌ قرن‌ ۱۶) به‌ تدریج‌ به‌ ۲۱ زبان‌ اروپایى‌ همچون‌ ایتالیایى، آلمانى، فرانسوى، انگلیسى، یونانى، روسى‌ و… برگردانده‌ شد و زمینه‌ پخش‌ تصویرى‌ کاملا وارونه‌ و مغرضانه‌ از حقایق‌ قرآن‌ و اسلام‌ را در ذهن‌ غربى‌ها فراهم‌ کرد و پایه‌ چند قرن‌ جنگ‌ صلیبى‌ فرهنگى‌ علیه‌ مسلمانان‌ شد.۷

۱۹۶۳-۵ میلادى‌  رم، شوراى‌ دوم‌ واتیکان‌

در این‌ سال‌ها، از سوى‌ واتیکان‌  که‌ بر کاتولیک‌هاى‌ جهان، بزرگترین‌ گروه‌ مسیحیان‌ در دنیاى‌ معاصر حکم‌ مى‌رانَد  یک‌ سلسله‌ اعلامیه‌ «درباره‌ ارتباط‌ کلیسا با ادیان‌ غیرمسیحى» منتشر شد که‌ به‌ اعلامیه‌هاى‌ دومین‌ شوراى‌ واتیکان‌ مشهور است. در بخش‌ مربوط‌ به‌ اسلامف‌ این‌ اعلامیه‌ها، نظر رسمى‌ کلیساى‌ کاتولیک‌ و پاپ‌ رم‌ درباره‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ چنین‌ آمده‌ است:

«کلیسا، همچنین‌ مسلمانان‌ را که‌ معبودشان‌ خداى‌ یکتا، حى‌ قیوم، بخشنده، قادر متعال‌ و خالق‌ آسمان‌ و زمین‌ است، خدایى‌ که‌ با انسان‌ سخن‌ گفته‌ است، به‌ دیده‌ احترام‌ مى‌نگرد. اسلام‌ با اشتیاق، نسبت‌ خود را به ابراهیم‌ مى‌رساند و همان‌گونه‌ که‌ ابراهیم‌ خود را تسلیم‌ خداوند کرد، مسلمانان‌ مى‌کوشند خود را تسلیم‌ احکام‌ پر رمز و راز او کنند. آنان‌ عیسى‌ مسیح‌ را در مقام‌ پیامبر احترام‌ مى‌کنند و البته‌ او را خدا نمى‌دانند؛ آنان‌ براى‌ مریم‌ عَذرا، مادر عیسى، احترام‌ قائلند و گاه‌ از روى‌ اخلاص‌ و ایمان، او را مى‌خوانند. به‌ علاوه، آنان‌ در انتظار روز حساب‌ هستند، روزى‌ که‌ خداوند همه‌ انسان‌ها را بر خواهد انگیخت‌ و جزاى‌ اعمالشان‌ را خواهد داد. از این‌رو براى‌ زندگى‌ بر طبق‌ موازین‌ اخلاقى‌ اهمیت‌ قائلند و با اقامه‌ نماز، دادن‌ زکات‌ و روزه، خدا را عبادت‌ مى‌کنند. اگر در طى‌ قرون، میان‌ مسلمانان‌ و مسیحیان‌ بارها خصومت‌ و اختلاف‌ بروز کرده‌ است، این‌ شوراى‌ مقدس‌ اکنون‌ همگان‌ را دعوت‌ مى‌کند که‌ گذشته‌ را فراموش‌ کنند، صادقانه‌ براى‌ تفاهم‌ تلاش‌ نمایند و براى‌ حفظ‌ و ترویج‌ منافع‌ کلیه‌ افراد بشر، عدالت‌ اجتماعى، اخلاق‌ حسنه‌ و نیز صلح‌ و آزادى‌ با یکدیگر همکارى‌ کنند.»

آیا این‌ همان‌ کاتولیسم‌ اروپاست‌ که‌ پاپ‌ اوربانوس‌ دومش‌ در سال‌ ۱۰۹۵ م. فتواى‌ جنگ‌ صلیبى‌ را ضد مسلمانان‌ صادر کرد و پطرس‌ مقدسش‌ نیز ۵۰ سال‌ بعد از آن‌ تاریخ، طرح‌ یک‌ تهاجم‌ همه‌جانبه‌ فرهنگى‌ ضد اسلام‌ را ریخت‌ و اکنون‌ چنین‌ مى‌گوید؟! آیا خواب‌ مى‌بینیم‌ یا واقعیت‌ دارد که‌ بزرگترین‌ گروه‌ مسیحیت‌ در دنیاى‌ معاصر، چنین‌ بیانیه‌اى‌ را راجع‌ به‌ اسلام‌ صادر کرده‌ است؟!

خیر، خوابى‌ در کار نیست، واقعیت‌ است؛ واقعیتى‌ عریان، بى‌پرده‌ و بدون‌ شرح!

البته‌ بدیهى‌ است‌ که‌ (باتوجه‌ به‌ سوء عملکرد گذشته‌ کاتولیسیسم‌ نسبت‌ به‌ مسلمانان‌ و نیز مغازلات‌ آن‌ در دوران‌ معاصر با امریکا و صهیونیسم) نباید جانب‌ احتیاط‌ را از دست‌ داد؛ بلکه‌ بایستى‌ با چشم‌ باز، اقوال‌ و به‌ خصوص‌ اعمال‌ واتیکان‌نشینان‌ را در ارتباط‌ با مصالح‌ و منافع‌ عمومیف‌ شرقف‌ اسلامى‌ تعقیب‌ و بررسى‌ کرد که‌ اولیاى‌ واتیکان‌ تا چه‌ حد عملا به‌ لوازم‌ و اقتضائات‌ گوناگونف‌ این‌ بخش‌ از بیانیه‌ پایبند بوده‌ و هستند؛۸ اما در عین‌ حال، در تبیین‌ علل‌ صدور این‌ بیانیه، نباید این‌ عامل‌ اساسى‌ را از نظر دور داشت‌ که‌ مغرب‌ زمین، از آن‌ روز که‌ به‌ فتواى‌ اوربانوس‌ دوم‌ و پطرس‌ مقدس، علیه‌ اسلام‌ شمشیر کشید (و در حقیقت، به‌ خدمت‌ فئودالیسم‌ فرسوده‌ و سپس‌ سرمایه‌دارى‌ پرتحرک‌ غرب‌ کمر بست) تا امروز، از حیث‌ آشنایى‌ با اسلام، راه‌ نسبتا درازى‌ را پیموده‌ است‌ و خورشید حقیقت، اینک‌ در هفرم‌ سوزان‌ خود بسیارى‌ از ابرهاى‌ ظلمت‌ را آب‌ کرده‌ و بر افق‌ مغرب‌ زمین‌ درخشیدن‌ گرفته‌ است؛ هرچند که‌ تا مقصد نهایى‌ هنوز راهى‌ طولانى‌ در پیش‌ است. خورشید، همواره‌ پشت‌ ابر نمى‌ماند و خداى‌ جهان‌ گیتى‌ را به‌ سپیده‌دمانف‌ علم‌ و عدل‌ و آزادى، هدایت‌ مى‌کند.

نیرومندترین‌ و مجهزترین‌ مخالفان‌ اسلام‌ در طول‌ این‌ چهارده‌ قرن‌ مسیحیان‌ بوده‌اند. هنگامى‌ که‌ به‌ تاریخچه‌ داورى‌ این‌ رقیب‌ نیرومند مى‌نگریم، مى‌بینیم‌ دوره‌ به‌ دوره‌ به‌ سوى‌ انصاف‌ گراییده‌ است‌ و این‌ خود از طرفى‌ نشانه‌ وجدان‌ جهانى‌ و از طرف‌ دیگر نشانه‌ حقیقت‌ اسلام‌ است.

چنان‌که‌ گفتیم، غرب‌ از هجى‌ کردن‌ القائات‌ پطرس‌ کلونى‌ تا امروز، راه‌ درازى‌ را پیموده‌ است. ببینیم‌ این‌ راه‌ طولانى‌ را چگونه‌ طى‌ کرده‌ است؟

تصویر اسلام‌ در «آینه‌ شکسته» تبلیغات‌ صلیبى‌

بررسى‌ آثار و نوشته‌هاى‌ گوناگون‌ غربیان‌ درباره‌ اسلام‌ از قرون‌ وسطى‌ تاکنون۹ ، به‌ روشنى‌ نشان‌ مى‌دهد که‌ طرز تفکر و قضاوت‌ نویسندگان‌ غربى‌ درباره‌ پیامبر اسلام‌ و کتاب‌ و آیین‌ او، طى‌ قرون‌ متمادى‌ بر اثر توسعه‌ اطلاعات‌ و مطالعات‌ انجام‌ شده‌ (به‌ویژه‌ ترجمه‌ قرآن‌ به‌ زبان‌هاى‌ مختلف‌ اروپایى) به‌ تدریج‌ تحول‌ قابل‌ ملاحظه‌اى‌ یافته‌ و روى‌ هم‌ رفته‌ در یک‌ سیر تکاملى‌ از تندى‌ و تهمت‌ و تجاهل‌ به‌ سمت‌ توجه‌ و تحقیق‌ و تکریم‌ رفته‌ است.۱۰

تحول‌ تدریجى‌ دیدگاه‌ غربیان‌ نسبت‌ به‌ اسلام، هرچند روالى‌ صد در صد یکنواخت‌ نداشته‌ و احیانا خالى‌ از برخى‌ نشیب‌ و فرازها و پیشرفت‌ و پسرفت‌ها نبوده‌ است؛ اما در کل، به‌ چهار دوران‌ تاریخى‌ قابل‌ تقسیم‌ است:

۱ . دوران‌ تهمت‌ و تجاهل‌ یا دشمنى‌ شدید توام‌ با اتهام‌هاى‌ ناشیانه‌ و بى‌اطلاعى‌

۲ . دوران‌ توجه‌ و تردید

۳ . دوران‌ تحقیق‌ و تکریم‌

۴ . دوران‌ تفهیم‌ و تقریب‌

دست‌ کم‌ مى‌توان‌ از نقاط‌ عطف‌ این‌ تحول‌ تدریجى‌ با عنوان‌ چهار مکتب‌ یاد کرد که‌ تقریبا به‌ دنبال‌ هم‌ رواج‌ یافته‌اند.

نخستین‌ دوران‌ (دوران‌ تهمت‌ و تجاهل) از زمان‌ اولین‌ برخورد نظامى‌ امپراتورى‌ بیزانس‌ در قرن‌ هفت‌ میلادى‌ با موج‌ رو به‌ گسترش‌ اسلام‌ آغاز مى‌شود و تا سال‌ها پس‌ از جنگ‌هاى‌ مشهور صلیبى‌ ادامه‌ مى‌یابد.

در این‌ فاصله‌ تاریخى‌ در خلال‌ اظهارات‌ و نوشته‌هاى‌ غربیان‌ (و عمدتا پاپ‌ها و کشیشان) به‌ نظریات‌ و نسبت‌هاى‌ بسیار عجیبى‌ درباره‌ حضرت‌ محمد (ص) بر مى‌خوریم‌ که‌ فوق‌العاده‌ مضحک‌ بوده‌ و نقل‌ آنها، مایه‌ شرمسارى‌ دستگاه‌ تبلیغاتى‌ مسیحیت‌ و نویسندگان‌ اروپاییف‌ وقت‌ است.

در قرون‌ وسطى، جهالت‌ و افترا را تا حدى‌ رسانده‌ بودند که‌ موسس‌ اسلام‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ اسقف‌ رومى‌ مى‌شناختند که‌ چون‌ به‌ مقام‌ پاپى‌ نایل‌ نشده، به‌ عربستان‌ گریخته‌ است! یا او را فردى‌ مدعى‌ خدایی! معرفى‌ مى‌کردند عرب‌ها مجسمه‌اش‌ را از طلا مى‌ساختند و خود را قربانى‌ او مى‌کردند! از نام‌ محمد اسم‌ بتى‌ به‌ اسم‌ ماهوم‌ مشتق‌ کرده‌ و در قصص‌ رایج‌ زبان‌ آورده‌ بودند! در سرودهاى‌ مشهور رولان‌ اشعارى‌ است‌ که‌ مى‌گوید وقتى‌ سواران‌ شارلمانى‌ بر اعراب‌ پیروز شدند، بت‌هاى‌ مسلمانان‌ را شکستند و زیر پا ریختند! پاپ‌ اینوسان‌ سوم، پیامبر اسلام‌ را [نعوذ بالله] دجال‌ نامیده‌ و نویسنده‌ نسبتا جدى، ژیبر دونژان، حکایت‌ مى‌کند که‌ فوت‌ پیامبر از شدت‌ مستى‌ بود بعد جسد او را خوک‌ها خوردند، و به‌ همین‌ دلیل‌ شراب‌ و گوشت‌ خوک‌ در اسلام‌ حرام‌ شده‌ است..!۱۱

ذکر این‌ تهمت‌هاى‌ فجیع و در عین‌ حال‌ بچگانه‌ و مضحک‌ که‌ قلم‌ از بازگویى‌ آن‌ شرم‌ دارد، براى‌ آن‌ بود که‌ با نمونه‌اى‌ از اظهارات‌ و تبلیغات‌ غرب‌ صلیبى‌ (که‌ با هدف‌ توجیه‌ قتل‌ و غارت‌ شرق‌ اسلامى‌ در جنگ‌هاى‌ صلیبى‌ انجام‌ مى‌گرفت) آشنا شویم‌ و از این‌ بابت‌ از ساحت‌ قدس‌ نبى‌ اکرم‌ اسلام(ص)، پوزش‌ مى‌طلبیم.

پروفسور مونتگمرى‌ وات، استاد عربى‌ و مطالعات‌ اسلامى‌ دانشگاه‌ ادینبورگ‌ انگلیس، تصویرى‌ را که‌ در اروپاى‌ قرون‌ وسطى‌ از اسلام‌ ترسیم‌ مى‌شد، مبتنى‌ بر چهار نکته‌ اساسى‌ زیر مى‌داند:

۱- دین‌ اسلام‌ دروغ‌ است‌ (چون، در نحوه‌ تبیین‌ حقایق‌ مربوط‌ به‌ طبیعت، انسان‌ و خدا با تفکر و تعلیمات‌ رایج‌ مسیحیت‌ و تفسیر ارباب‌ کلیسا از تورات‌ و انجیل‌ تعارض‌ دارد و فى‌المثل، مدعى‌ است‌ «فارقلیطا»یى‌ که‌ انجیل‌ وعده‌ ظهور او را مى‌دهد، همان‌ پیامبر اسلام‌ است).

۲- دین‌ اسلام، دین‌ شمشیر و خشونت‌ است.

۳- دین‌ اسلام، دین‌ تن‌آسایى‌ و عیش‌ و عشرت‌ است‌ (چون‌ رهبانیت‌ مسیحى‌ را قبول‌ ندارد!).

۴- حضرت‌ محمد [ص] یکى‌ از پیامبران‌ ضد مسیح‌ است.۱۲

وات‌ تصریح‌ دارد که‌ «اینها، چهار جنبه‌ عمده‌ تصویر تحریف‌ شده‌اى‌ از اسلام‌ بود که در اروپا بین‌ قرون‌ ۱۲ و ۱۴ میلادى‌ شکل‌ گرفته‌ بود»۱۳ و «دست‌ کم‌ تا قرن‌ هیجدهم‌ بر تفکر اروپایى‌ تاثیر عظیمى‌ داشت‌ و با وجود تلاش‌ پژوهشگران‌ براى‌ تصحیح‌ خطاهاى‌ خود هنوز هم‌ در برخى‌ محافل، تاثیرى، هر چند ناچیز، دارد.»۱۴ در حالى‌ که‌ این‌ گونه‌ تصویر از اسلام، تصویرى‌ بسیار دور از واقعیت۱۵ بوده‌ و تحقیقات‌ جدید اروپایى، از اسلام‌ و بنیان‌گذار آن‌ چهره‌اى‌ مغایر با این‌ تصویر به‌ دست‌ مى‌دهد.۱۶ وات‌ از این‌ که‌ مى‌بیند صلیبیون‌ جنگ‌افروز و مهاجم‌ به‌ دیار مسلمانان، اسلام‌ و مسلمانان‌ را متهم‌ به‌ خشونت‌ مى‌کنند، اظهار شگفتى‌ و تعجب‌ مى‌نماید.۱۷

سردنیسن،‌ راس‌ خاورشناس‌ انگلیسى‌ اعتراف‌ مى‌کند در طول‌ چندین‌ قرن‌ اطلاعاتى‌ که‌ بیشتر اروپاییان‌ راجع‌ به‌ اسلام‌ داشتند، روى‌ هم‌ رفته‌ مبتنى‌ بر روایت‌ها، یعنى‌ گزارش‌هاى‌ تحریف‌ شده‌ مسیحیان‌ متعصب‌ بود و همین‌ معنى، منتهى‌ به‌ شیوع‌ مجموعه‌اى‌ از تهمت‌هاى‌ ناروا و دور از انصاف‌ شد و راجع‌ به‌ چیزهایى‌ که‌ در نظر اروپا خوب‌ و پسندیده‌ نمى‌نمود اغراق، مبالغه‌ و سوء تعبیر صورت‌ مى‌گرفت.

نویسندگان‌ غربى‌ مسلمانان‌ را کافر، شرور، بت‌پرست، جهنمى، سگ‌هاى‌ جهنم، دشمنان‌ خدا، دجال، ژانتیل، نابود کننده‌ صنعت‌ و هنر و امثال‌ این‌ عناوین‌ خطاب‌ مى‌کردند!

دوزى‌ خاورشناس‌ هلندى‌ تصدیق‌ مى‌کند که‌ غرب‌ از همان‌ آغاز امر نسبت‌ به‌ اسلام‌ بغض‌ ریشه‌دار و عداوت‌ غیر قابل‌ وصفى‌ نشان‌ مى‌داد :

«مسیحیان‌ نسبت‌ به‌ مسلمانان‌ بغض‌ شدیدى‌ از خود نشان‌ مى‌دادند و درباره‌ محمد و عقایدى‌ که‌ نشر مى‌داد، اندیشه‌هایى‌ کاملا خطا و ناروا ابراز مى‌کردند. مسیحیانى‌ که‌ در میان‌ اعراب‌ زندگى‌ مى‌کردند، با کمال‌ سهولت‌ مى‌توانستند با اصل‌ موضوع‌ آشنا شوند و این‌ تعلیمات‌ را فرا گیرند؛ ولى‌ با کمال‌ سرسختى‌ در آشنا شدن‌ با منابعى‌ که‌ در دسترسشان‌ بود امتناع‌ مى‌کردند و به‌ باور کردن‌ و تکرار نمودن‌ افسانه‌هاى‌ پوچى‌ که‌ راجع‌ به‌ پیغمبر مکه‌ گردآورى‌ کرده‌ بودند، قانع‌ شده‌ بودند.»۱۸

نکته‌اى‌ که‌ در نوع‌ اظهارات‌ و داورى‌هاى‌ غربیان‌ در قرون‌ وسطى‌ نسبت‌ به‌ مسلمانان‌ به‌ شکل‌ شاخصى‌ خودنمایى‌ مى‌کند، گذشته‌ از تعصب‌ خشک‌ مفرفط، جهل‌ یا تجاهل‌ عجیب‌ گویندگان‌ آنها نسبت‌ به‌ حقایق‌ روشن‌ تاریخ‌ اسلام‌ و احکام‌ مسلم‌ این‌ آیین‌ (نظیر دعوت‌ به‌ توحید و مبارزه‌ پیگیر و قاطع‌ با شرک‌ و بت‌پرستى) است. بى‌جهت‌ نیست‌ که‌ برخى‌ از نویسندگان‌ مانند ساثرن، برآنند که‌ بیم‌ و تنفر جهان‌ مسیحى، زاییده‌ نادانى‌ مسیحیان‌ بوده‌ است. او مى‌گوید چهار سده‌ نخستین‌ تاریخ‌ اسلام‌ را باید «عصر نادانى» جهان‌ مسیحى‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ دانست. زیرا در این‌ مدت‌ اروپاییان‌ عملا چیزى‌ از اسلام‌ نمى‌دانستند و تنها کوشش‌ مى‌کردند که‌ در فروغ‌ گفته‌هاى‌ انجیل، آن‌ را مورد تفسیر و بررسى‌ قرار دهند. ساثرن، اندیشمندان‌ غربى‌ آن‌ روزگار را به‌ مردى‌ نادان‌ تشبیه‌ مى‌کند که‌ در زندانى‌ به‌ سر مى‌برد و شایعاتى‌ از بیرون‌ زندان‌ مى‌شنود و سعى‌ مى‌کند که‌ با کمک‌ باورهاى‌ پیش‌ ساخته، به‌ شنیده‌هاى‌ خود شکل‌ دهد.۱۹

پایک، مستشرق‌ دیگر اروپایى‌ در کتابى‌ که‌ پیرامون‌ زندگانى‌ پیامبر اسلام‌ نوشته، اعتراف‌ مى‌کند محمد [ص] یکى‌ از مردان‌ بزرگى‌ است‌ که‌ بیش‌ از هر مرد پرآوازه‌ دیگر جهان، آماج‌ تهمت‌ و دروغ‌زنى‌ قرار گرفته‌ است.۲۰

همان‌گونه‌ که‌ ساثرن‌ نشان‌ داده‌ است، دست‌ کم‌ تا اوایل‌ قرن‌ ۱۸ ، دانش‌ اروپا درباره‌ شعبه‌اى‌ از فرهنگ‌ شرقى‌ – که‌ فرهنگ‌ اسلامى‌ است‌  بسیار ناچیز، اما پیچیده‌ بود.۲۱ نگارش‌ کتاب‌هایى‌ که‌ بعدها، به‌ویژه‌ در قرن‌ ۲۰ ، نسبتا با مراجعه‌ مستقیم‌ به‌ متون‌ اسلامى‌ و اظهارات‌ دانشمندان‌ مسلمان، تحت‌ عناوینى‌ چون‌ «فهم‌ اسلام»۲۲ نوشته‌ فریتیوف‌ شووان، دین‌شناس‌ مشهور فرانسوى‌ معاصر، یا «کشف‌ اسلام»۲۳ به‌ قلم‌ روژه‌ دوپاسکیه، خاورشناس‌ سوئیسى، تهیه‌ شد، دربردارنده‌ این‌ حکم‌ ضمنى‌ بود که‌ اسلام‌ تا آن‌ زمان‌ در اروپا به‌ درستى‌ شناخته‌ و فهمیده‌ نشده‌ و تصور رایج‌ از اسلام‌ در غرب، تصورى‌ وارونه‌ و تحریف‌ شده‌ از واقعیت‌ این‌ دین‌ است.۲۴

جالب‌ است‌ بدانیم‌ که‌ پروفسور مونتگمرى‌ وات، این‌ تصویر وارونه‌ را ناشى‌ از احساس‌ خودکم‌بینى‌ و تحقیرى‌ مى‌داند که‌ اروپاى‌ غربى‌ در مقابل‌ تمدن‌ اسلام‌ داشت. او معتقد است: «به‌ طور کلى‌ احساسات‌ اروپاییان‌ غربى‌ نسبت‌ به‌ مسلمانان، مثل‌ احساسات‌ طبقات‌ پایین‌ جامعه‌ نسبت‌ به‌ طبقات‌ بالاى‌ آن‌ بود. آنها همانند طبقات‌ نازل‌ جامعه‌ براى‌ تایید خود در برابر طبقات‌ ممتاز، روبه‌ سوى‌ دین‌ خود، خصوصا به‌ سوى‌ آن‌چه‌ دو شکل‌ جدید دین‌ مسیحى‌ یعنى‌ زیارتگاه‌ سن‌ جیمز در کومپوستلا و احساس‌ عمیق‌ نسبت‌ به‌ جنگ‌هاى‌ صلیبى‌ براى‌ گرفتن‌ بیت‌المقدس‌ به‌ شمار مى‌رفت، روى‌ مى‌آوردند.

تصویر تحریف‌ شده‌اى‌ از اسلام‌ در میان‌ اروپاییان، مساله‌ جبران‌ احساس‌ حقارتشان‌ را در مقابل‌ مسلمانان‌ پیش‌ کشید. یکى‌ از اساسى‌ترین‌ کمک‌ها را براى‌ این‌ احساس‌ جدید، پطرس‌ مقدس‌ با تهیه‌ مجموعه‌ تولدویى‌ [یا مجموعه‌ کلونیاک، شامل‌ ترجمه‌ لاتینى‌ قرآن‌ و…] و نیز تالیف‌ خلاصه‌اى‌ از دین‌ اسلام۲۵ و نوشتن‌ ردیه‌اى‌ بر آن۲۶ انجام‌ داد…

تصویر تحریف‌ شده‌اى‌ از اسلام‌ که‌ در این‌ زمان‌ توسط‌ دانشمندان‌ مسیحى‌ ترسیم‌ شده، احتمالا به‌ منظور تواناکردن‌ مسیحیان‌ دیگر براى‌ این‌ مساله‌ بوده‌ که‌ حال‌ که‌ علیه‌ مسلمانان‌ مبارزه‌ مى‌کنند، بدانند براى‌ روشنایى‌ در برابر تاریکى‌ مى‌جنگند…»۲۷

برداشت‌ خود وات‌ این‌ است‌ که، «اسلام‌ دینى‌ است‌ که‌ در طلوع‌ قرون‌ براى‌ میلیون‌ها نفر از مردم‌ امکان‌ زیستن‌ در یک‌ زندگى‌ پرمعنا را در شرایطى‌ بسیار دشوار فراهم‌ آورده‌ است»۲۸ و «امروزه‌ بر ما اروپاییان‌ فرض‌ است‌ که‌ برداشت‌ غلط‌ خودمان‌ را اصلاح‌ کرده‌ و بر دین‌ خویش‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ و عرب‌ اعتراف‌ کنیم.»۲۹

بناى‌ کجى‌ که‌ بنیان‌ آن‌ به‌ویژه‌ از سوى‌ کلیساى‌ کلونى‌ (و رئیس‌ آن، پطرس‌ مقدس) در قرن‌ ۱۲ محکم‌ شد، متاسفانه‌ پس‌ از پایان‌ گرفتن‌ دوران‌ قرون‌ وسطى‌ نیز ادامه‌ یافت‌ و دولت‌هاى‌ استعمارى‌ غرب، براى‌ توجیه‌ مظالم‌ و پیشبرد مطامع‌ خویش‌ در شرق‌ و شست‌وشوى‌ مغزى‌ توده‌هاى‌ مغرب‌ زمین، به‌ حفظ‌ آن‌ کمک‌ کردند؛ سیاستى‌ که‌ تا امروز، به‌ اشکال‌ گوناگون‌ ادامه‌ داشته‌ و حمایت‌ از کتاب‌ سلمان‌ رشدى، یکى‌ از آخرین‌ حلقه‌هاى‌ این‌ زنجیره‌ مستمر است.

پروفسور آربرى‌ کتابى‌ در تفسیر قرآن‌ دارد.۳۰ او در مقدمه‌ این‌ کتاب‌ خاطرنشان‌ مى‌کند که‌ در سراسر اروپا از قرن‌ ۱۴ و ۱۵ به‌ بعد، قرآن‌ با نام‌ کتاب‌ بربرها ترجمه‌ شده‌ است! بربرها عنوانى‌ بود که‌ به‌ اصطلاح‌ به‌ وحشى‌ها اطلاق‌ مى‌شد و هرگاه‌ کسى‌ مى‌خواست‌ به‌ شرق‌ مسافرت‌ کند، مى‌گفتند «به‌ سرزمین‌ بربرها مى‌رود!».

کتاب‌ شاتوبریان‌ با عنوان‌ سفرنامه‌ پاریس‌ به‌ اورشلیم‌ و اورشلیم‌ به‌ پاریس‌ (سال‌هاى‌ ۱۱ – ۱۸۱۰ میلادى) مشتمل‌ بر جزییات‌ سفر او در سال‌هاى‌ ۱۸۰۵ و ۱۸۰۶ پس‌ از سفر او به‌ امریکاى‌ شمالى، است. از دیدگاه‌ شاتوبریان‌ (۱۸۶۹  ۱۷۹۰)، ناپلئون‌ بناپارت‌ [فاتح‌ مصر و سوریه] آخرین‌ جنگجوى‌ صلیبى‌ بوده‌ و او نیز به‌ نوبه‌ خویش‌ «آخرین‌ فرد فرانسوى‌ است‌ که‌ کشورش‌ را براى‌ مسافرت‌ به‌ سرزمین‌ مقدس۳۱ ترک‌ مى‌کند، در حالى‌ که‌ اندیشه‌ها، اغراض‌ و احساسات‌ سفرهاى‌ اسلاف‌ [صلیبى‌ خود] را به‌ همراه‌ دارد». او مدعى‌ است‌ قرآن‌ کتاب‌ «زندگى‌ [حضرت] محمد» است‌ که‌ شامل‌ «هیچ‌ اصلى‌ از اصول‌ تمدن‌ و یا دستورى‌ که‌ بتواند شخصیت‌ افراد را تعالى‌ بخشد، نیست». به‌ گفته‌ او «این‌ کتاب، نه‌ کینه‌اى‌ علیه‌ ظلم‌ و نه‌ محبتى‌ به‌ آزادى‌ را تبلیغ‌ مى‌کند.»۳۲

منبع: پایگاه اندیشه

على‌ ابوالحسنى‌

پاسدارى از دین

اشاره:

«اسلام » آئینى هماهنگ با عقل و فطرت است و «دین » و «خرد»دو حجت پیدا و پنهان خدا براى هدایت انسانهاست. دشمنى با«اسلام » همان قدر غیر منطقى است که خصومت با «عقل و خرد» ومحرومیت از دین به انسان آنچنان ضربه مى زند که «فقدان عقل واندیشه ». «اسلام شناسى » نیاز امروز و فردا و فرداهاى جامعه بشرى است. 

اگر فطرت پاک انسان با مجموعه ى اندیشه ها، آرمان ها و رهنمودهای اسلام براى زندگى بشر آشنا شود، از عمق جان شیفته و شیداى آن مى گردد. بازگشت به قرآن و عترت(ع) و تلاش براى شناخت بهتر و پیروى از رهنمودهاى این دو، تنها راه رهایى بشریت در جهان فریب و نیرنگ است. «ویژه نامه امام صادق(ع ») به همین امید شکل گرفت که ما را در ناخت بهتر اهل بیت علیهم السلام یارى بخشد زیرا شناخت بهتر «ثقلین » بسیارى از آفات جامعه ى اسلامى را از بنیاد ریشه کن مى سازد.

دوم: دشمنان دین

اسلام عزیز از فجر پیدایش و در طول تاریخ از سوى سه گروه موردتهاجم بوده و این سه گروه هرکدام با شیوه هاى خاص خویش و غالبادر یک برنامه ریزى هماهنگ، اسلام و مسلمانان را مورد هجوم قرارداده و با آن دشمنى کرده اند. این سه گروه عبارت اند از:

۱- کفار یا دشمنان خارجى.

۲- منافقان یادشمنان داخلى.

۳- مسلمانان ناآگاه و یا دوستان نادان.

هرکس دشمنان اسلام و مسلمین را به مسلمانان غافل و ناآگاه منحصرسازد بی شک به سود دشمنان خارجى و منافقان داخلى گام برمى دارد و هرکس آفت جمود و تحجر و جهل بی خبرى را نادیده بگیرد راه نفوذ کفار خارجى و منافقان کینه جو را باز مى گذارد.

خصومت سردمداران کفرجهانى و همکارى منافقان غرب زده با اسلام وانقلاب اسلامى «توهم توطئه » نیست، واقعیتى آشکار است و عموم مسلمانان به ویژه دولتمردان متعهد وحوزویان آگاه و جوانان مؤمن باید دریک برنامه ریزى دلسوزانه و با رهبرى پیشواى برزگ انقلاب اسلامى همزمان در سه جبهه به جهاد برخیزند.

۱- جبهه نبرد با کفرجهانى و قدرت هاى استکبارى خارجى.

۲- جبهه نبرد با منافقان و دورویانى که مى خواهند هم ازامتیازات مسلمانى استفاده کنند و هم از کسیه کفر خارجى بهره مندشوند. «یاایهاالنبى، جاهد الکفار و المنافقین و اغلط علیهم ».

۳- جبهه نبرد با جمود و تحجر و جهل و آز

سوم: فتنه فرهنگى

امروز ریشه همه فتنه ها، «فتنه فرهنگى » است. و در فتنه فرهنگى، نهادها و مسوولان و مدیران و مجریان برنامه هاى آموزشى،تبلیغى و دست اندرکاران فکر و فرهنگ و هنر بیشترین نقش را ایفامى کنند. «رسانه ها» در دو بعد مثبت و منفى سلطان بى رقیب اندیشه ها و حاکمان کشور «افکار عمومى » هستند.

فتنه فرهنگى کنونى در ایران اسلامى، سر در خارج دارد و دست درداخل. «اندیشه » خارجى است و «بستر اقدام و عملى داخلى »،«مغز استکبار» دستور مى دهد و «دست منافق » مى نویسد. گاه جنجال رسانه اى و جنگ زرگرى مى آفریند تا بتواند قیمت نفت را تاهفت دلار و «مفت تومان » کاهش دهد و لحاف ملا را غارت کند.

گاه عرفان کاذب و یوکا و صوفیگرى سیاسى را دامن مى زنند، تاجامعه را از واقعیت غارت و بیداد بین المللى غافل سازند.

گاه «شکست و پیروزی هاى ورزشى » را آن قدر مهم جلوه مى دهند، که شکست و پیروزی هاى سیاسى، اقتصادى و علمى و فرهنگى به طاق نسیان سپرده مى شود. و گاه آن قدر از آزادى دختر و پسر و آرایش و رقص و نوار وعکس سخن مى گویند که «آزادى ته » جاى «آزادى اندیشه وسر» را مى گیرد و آزادى «عقیده » از آزادى «غریزه » سر برمى آورد. و جنگ انواع توسعه سرانجام به «توسعه اعتیاد» و مصرف مواد مخدر و گسترش بی اعتبارى نظام کشیده مى شود.

چه باید کرد که:

نگهبان حرم معمار دیر است یقینش مرده و چشمش به غیر است

تا «مرشد» تساهل و تسامح برکرسى وزارت ارشاد تکیه زده است:

هر دم از این باغ برى مى رسد.

تازه تر از تازه ترى مى رسد.

چهارم: بدعت و تحریف

تحریف دین توسط برخى مسوولان فرهنگى کشور و حمایت مالى سیاسى وتبلیغاتى و تشکیلاتى از «تحریف گران » و «بدعتگذاران » گناهی کوچک و اقدامى قابل اغماض نیست. این کار اگر آگاهانه انجام گیرد، گناهى در حد کفر و ارتداد از اسلام است و اگر جاهلانه باشد، ضربه اى هولناک بر پیکر فرهنگ و اندیشه ى اسلامى است و دست اندرکاران این امور کوچکترین شایستگى براى تصدى مسوولیت ها ودخالت در امور اسلام و مسلمین ندارند.

رسول خدا(ص) فرمود:

«من اتى ذابدعه فوقره فقد سعى فى هدم الاسلام » (۱) .

هرکس بدعت گذارى را احترام کند و بزرگ شمارد. در هدم اسلام کوشیده است.

پنجم: مراحل دین زدایى

محو «دین »، «مسخ دین » و «محدود کردن آن به امور زندگی شخصى » و «مهجور گذاردن » آن چهار هدف مرحله اى و فازبندى شده از سوى دشمنان اسلام است، اجراى فازهایى مشخص از فرایند دین زدایى و اسلام ستیزى برعهده منافقان و مزدوران سیاسى داخل جامعه اسلامى و اجراى فازهاى بعدى برعهده خودکفار بی نقاب بیرونى است.

حوزه هاى علوم اسلامى و همه مسلمانان بیدار باید در برابر این چهار حرکت خطرناک:

اعراض از دین.

کتمان دین.

تحریف دین.

و تکذیب دین، با تمام توان به پا خیزند و نقشه مشترک «کفر ونفاق » را که بخشى از آن در کنفرانس برلین افشا گردید، نقش برآب کنند.

ششم: حوزه، پاسدار دین

نیابت فرهنگى از محضر امامان معصوم علیهم السلام به صلاحیت های بالایى نیاز دارد که «ایمان » و «تقوا» و «فقاهت » و«زمان شناسى » از مهمترین ارکان آن است. افراد فاقد تفکرتوحیدى و آنها که به نام و نان و ریا و ریاست مى اندیشند و ازتقوا و آگاهى به حقایق زمانه و نیرنگ هاى دشمنان بی بهره اند، به هیچ وجه صلاحیت نیابت سیاسى، یا فرهنگى از سوى عترت علیهم السلام را ندارند. و در حوزه هاى علوم دینى و بین مراجع تقلید راستین امت اسلامى همیشه پاسداران دین و مدافعان اسلام و مسلمین بوده وهستند و امروز هم اگر حقایق اسلام دستخوش تحریف و کتمان قرارگیرد، «پاسداران اندیشه امامت »، ایران را کربلایى دیگر خواهندکرد. و تا حوزه ها و مسلمانان آگاه حضور دارند، «دین ستیزى »راه بجایى نخواهد برد.

هفتم: دین ستیزى نفاق

رعایت احکام دینى و قوانین اسلام، از سوى جامعه، محصول اعتمادبه قانون گذاران و قانون شناسان و مجریان قانون است. فعالیت «مطبوعات جبهه نفاق » براى سلب اعتماد از رهبرى، فقهاى شورای نگهبان، مجلس شوراى اسلامى، ریاست جمهورى و قوه قضائیه و توهین و تحقیر روحانیون شیعه و حوزه هاى علمیه، در حقیقت تئوری پردازی براى هرج و مرج عقیدتى، اخلاقى، و گامى عملى به سوى دین زدایى واسلام ستیزى محسوب مى گردد. آنها که با وجود هرگونه «خط قرمز»و «منطقه ممنوعه » به مخالفت برخاستند، آنها که مرز بین خودی و غیر خودى را به تمسخر گرفتند، آن ها که مردم را به «راهپیمایى علیه خدا» فراخواندند. و آنها که براى تصویب تک تک احکام قضایى، دم از رفراندم و نظرخواهى عمومى و «افکارملت » مى زنند، و به اراده «شخصى » و «محفلى »، «عزم ملى »،«اراده ملى »، «پرونده ملى » و «اندیشه ملى » مى آفرینند وآن ها که «اراده ملت » را فرا روى «شریعت و دیانت » جهت مى بخشند و مردم را به مبارزه با نهادهاى دینى و قانونى تشویق وتحریک مى کنند، دشمنان آشکار و کینه توز «ملت » و «اسلام » و«قانون » اند، گرچه فریاد مسلمانى برآورند و قانون را برنیزه ى «روشنفکرى دینى » علم کنند.

هشتم: منافق شناسى

بدگمانى به «خدا» و «خلق خدا» از اندیشه هاى خام و هویت فکرى اخلاقى منافقان بر مى خیزد. «یظنون بالله ظن الجاهلیه »و حمایت از اهداف و آرمان هاى دشمنان خارجى از راه هاى شناخت منافقان است. نه پذیرفتن داورى نهایى رهبرى امت اسلامى از دیگرشاخصه هاست. شایعه پراکنى و یاس آفرینى و تشدید اختلافات درون دینى و ادعاى روشنفکرى و اصلاح گرى از دیگر ویژگیهاى جریان نفاق است.

مسلمانان اصول گرا از هر طیف و گروه باید هرچه سریعتر بر اساس معیارهاى مکتبى و رهنمودهاى رهبربزرگوار انقلاب اسلامى مرزهای خود را با دگراندیشان روشن کنند و وفادارى خود را به ملت مسلمان و امت اسلامى و راه و اندیشه امام خمینی(ره) نشان دهند وبدین وسیله هم خویش را از سقوط در دامن کفر رهایى بخشند و هم امید استکبار را به یاس مبدل سازند. ان شاءالله.

نهم: اصلاح ذات البین

کشمکش هاى سیاسى، تبلیغاتى و خصومت دو جناح مسلمان علاوه برآسیب هاى اجتماعى و عقب ماندگى در تامین نیازهاى واقعى مردم،عامل اتلاف وقت و نیرو و امکانات مسلمین است و فراتر از زیان های مادى و دنیوى، دو طرف متخاصم را از دیدگاه معنوى گرفتار سقوط اخلاقى و عرفانى مى سازد و دین و دنیاى دو طرف قربانى «عقده های شیطانى » مى شود. عاقلان دو گروه باید مرزهاى دو جناح را کاهش دهند و کم رنگ کنند و رهنمود قرآنى «اصلحوا ذات بینکم » را به یاد آورند.

در حدیث نبوى هم آمده است: «الا اخبرکم بافضل من درجه الصیام والصلاه و الصدقه؟ اصلاح ذات البین، فان فساد ذات البین هی الحالقه » (۲) .

آیا به کارى که برتر از روزه و نماز و صدقه باشد، شما را آگاه نسازم؟ این کار آشتی دادن مومنان است و اختلافات » عامل ستردن «دین » است.

دهم: تعامل دین و دولت

رابطه دین و دولت به چند شکل قابل تصور است:

۱- دولت خود را با دین هماهنگ سازد.

۲- دین خود را با مصالح دولتمردان هماهنگ کند.

۳- قلمرو دین و دولت تفکیک شود و هرکدام کارآیى خاصى خود راداشته باشند و در حوزه یکدیگر دخالت نکنند. آنچه انقلاب اسلامى به مردم ایران و جهان آموخت این بود که زندگى فرد و جامعه قلمرو حکومت خداست. و دولت ها باید دینى شوند نه دین «دولتى ».

دربارها، باید اسلامى شود، نه اسلام دربارى. در «نظام اسلامى »دین قانون زندگى فرد و جامعه است. و دولتمردان پیشآهنگان عشق وایمان به دین اند و هیچ گاه دین را رقیب خویش نمى دانند، در نظام اسلامى، «مشروعیت » و «مقبولیت » دولتها در سایه «دین مدارى » مسوولان است. و هرکس در هر رده و مقام با دین و دینداری بستیزد، مشروعیت و قبولیت خود را فروخته است. در نظام اسلامى،دولتمردان از موضع «دین پژوهى » نظر نمى دهند. بلکه دولتمردان در ترازوى «دین پژوهى » قرار مى گیرند. تلاش براى این که دین منطبق با خواست وزیران و وکیلان معرفى شود، و تفکر و عملکردقدرتمندان توجیه دینى شود، خطرى است که هم اکنون حوزه هاى علوم دینى را تهدید مى کند. «توحید» جز به حاکمیت بر دولت ها وملتها، رضایت نمى دهد و تفکیک دین از سیاست و داورى وزیران وسرمایه داران درباره هویت دین و احکام آن و همآهنگ سازى دین بافهم و میل «رجال سیاسى » و کارگزاران چیزى جز خیانت به دین وملت نیست.

دولت و قدرت اگر مجرى بی چون و چراى قانون خدا باشد، مشروع است و مقبول و جز در این جایگاه طاغوت است و نامشروع دولتمردان هرگز حق ندارند، قدرت سیاسى و امکانات اقتصادى و تبلیغاتى رادر جهت تضعیف ایمان و گمراهى مردم به کار گیرند. و اگر دراحکام و قانون الهى شک دارند، مى توانند، از قدرت کناره گیری کنند و به «پژوهش و تحقیق » مشغول شوند ولى تا در راس قدرت هستند باید صد در صد مقلد «ولایت فقیه » و کارشناسان دین باشند. مجریان فقط مى توانند از شوراى نگهبان و قوه قضائیه ومجلس استفسار کنند. تمسخر دین و دین شناسان و فقهاى شورای نگهبان درجامعه اسلامى از سوى رسانه هاى دولتى قابل پذیرش نیست وباید دانست که در جنگ دین و دولت همیشه دولتمردان سقوطکرده اند. گرچه دینداران را هم به زحمت مى افکند.

و السلام – سردبیر

پى نوشت:

۱- بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۲۱۷٫

۲- کنزالعمال، حدیث، ۵۴۸۰٫

منبع :کوثر ، تیر ۱۳۷۹، شماره ۴۰

محمود مهدى پور

نگاهى دیگر به تحریفات عاشورا

اشاره:

مراسم سوگوارى حضرت سیدالشهدا(ع) از دیرباز نقشى اساسى و غیر قابل انکار به فرهنگ جامعه شیعى داشته و مؤلفه‌هاى بزرگى از هویت مذهبى شیعیان ایران و جهان را شکل داده است. متأسفانه در طول سالهاى اخیر ـ و شاید به دلیل بى توجهى و کم‌کارى هنرمندان و شاعران طراز اول شیعه ـ شاهد برخى از انحرافات و عدول از اهداف راستین این نهضت بزرگ، به‌ویژه در امر مداحى و سینه‌زنى بوده‌ایم. مقاله حاضر به صورت اجمالى به نقد و بررسى برخى از این موارد پرداخته است.

امام علی(ع) در یکى از سخنان خود خطاب به کمیل مى فرماید: «هیچ حرکتى نیست که انجام دهى مگر آنکه براى آن محتاج به معرفت و شناخت هستى (تحفه العقول ص ۱۷) این امر دلیل روشنى دارد، رسول اکرم(ص) در این باره چنین فرموده است: «کسى که کار انجام مى دهد و در آن آگاهى و شناخت لازم را ندارد، آنچه را که خراب مى کند، بیش از آن چیزى است که اصلاح مى نماید.» این دستور دینى که غالباً در زندگى روزمره و در امور جزیى به کار گرفته مى شود، گاه در مسائل بسیار مهم به دست فراموشى سپرده مى شود از نمونه‌هاى برجسته آن که در اینجا مورد بررسى قرار مى گیرد، عزادارى براى امام حسین(ع) است. برگزارکنندگان مراسم عزادارى براى سیدالشهدا(ع) بایستى شناخت و معرفت کامل نسبت به این امام همام و نهضت عاشورایى آن حضرت داشته باشند اما فقدان این شناخت موجب شده تا بسیارى از مجالس سوگوارى امروزى هر چه که پرشورتر مى شود، از هدف خود دورتر شود همچنان که امام صادق(ع) فرموده «کسى که عملى را بدون بصیرت و آگاهى انجام دهد، مانند رهروى است که راه را اشتباه پیموده است. لذا هر چه تندتر رود، از مقصود دورتر مى شود. (اصول کافی، ج ۱، ص ۵۴) اثبات این ادعا چندان دشوار نیست. اشعار و نوحه‌هایى که امروزه در مجالس عزادارى امام حسین(ع) خوانده مى شود، دلیل روشنى بر صدق دعوى ماست. در ابتدا ویژگیهاى مشترک این اشعار را به اختصار بیان نموده و سپس به بررسى آنها مى پردازیم.

چشمان یار

همه چیز از چشمان یار آغاز شود. برجسته‌ترین ویژگى رهبر نهضت عاشورا و علمدارش از نظر شاعران و مداحان امروزى چشمان سیاه، ابروان کمان و قامت رعنایشان است، به طورى که کمتر نوحه یا شعرى را مى بینید که بر این ویژگیها تأکید نکرده باشد:

سیاهه چشات جزیره دله

هر کى از نسل توه چه خوشگله

از نگاه تو محبت مى باره

مردى از مردونگیت کم مى آره

اسیر شده به تار موى تو دل خرابم

شبا تو دامن خیال صحن تو مى خوابم

***

همه هستیمو مدیون چشاتم مى دونی

از همون روز ازل مست نگاتم مى دونی

***

کار چشماش دلبریه

قد و بالاى قشنگش عجب محشریه

***

اونى که چشماش قشنگه

یک تنه با صد تا لشگر

مثل مرتضى مى جنگه

اونا که یوسفو دیدند

همه دستا رو بریدند

اگه عباسو مى دیدند

سراشون همه بریدند

***

با اینکه من خوب مى دونم آدمى بى اصل و نسبم

بده اجازه‌اى خدا عشقمو نقاشى کنم

خوب مى شه قلب عاشقم یک طرح خوشگل مى زنم

نقش یه مرد پهلوون طرح شمایل مى زنم

به روى صفحه مى کشم پیشونى بلند‌شو

ابروهاى کمونى شو صورت آسمونى شو

تا که به چشماش مى رسم کشیدنش چه مشکله

آخه چشاى یار من سیاهه خیلى خوشگله

حدیث کربلا یا حدیث نفس

نکته مهم دیگر این اشعار نفسانیت غالب بر آن است. ظاهراً شاعران و مداحان امروزى آن‌چنان غرق تماشاى چشم و سیماى یار شده‌اند که فراموش کرده‌اند براى امام حسین(ع) و حماسه کربلا شعر مى سرایند و نوحه مى خوانند. شما بایستى در مجلس عزادارى براى سیدالشهدا(ع) به درد دلهاى یک عاشق دل‌خسته گوش کنید، براى او سینه بزنید و اشک بریزید. روشن نیست که ما باید بر مصائب حسین(ع) بگرییم یا حسین(ع) بر مصائب ما؟

دوستش دارم چى کار کنم

چى کار با عشق یار کنم

گفته مى خوام با یک نگاه

عقلتو تار و مار کنم

صید دو چشمونش شدم

کى مى تونم فرار کنم

دوستت دارم چى کار کنم

خودت بگو چى کار کنم

کربلا رو از تو مى خوام

خودت بگو چى کار کنم

چون به یه چشم به هم زدن

قربون چشم یار کنم

دوسش دارم چیکار کنم

چى کار با عشق یار کنم

خدا حسینو دوست دارم

خودت بگو چى کار کنم

***

ایهاالناس، ایهاالناس

شده‌ام شیداى عباس

دل خاطرخواه من شد

عاقبت رسواى عباس

مى برد دل از هر دو عالم

نرگس شهلاى عباس

***

بعضى وقتا که دلم حال و هواتو مى کنه

تو دلم زمزمه کرب و بلاتو مى کنه

به دلم مى گم برو سنگ صبور سینه‌باش

که گذرنامه‌تو مولا خودش امضا مى کنه

دلامون هوایى کرب و بلا چى کار کنیم

غم ما جدایى کرب و بلا چى کار کنیم

***

آخر یه روز حاجتمو ازت مى گیرم

مى آم تو بین‌الحرمین برات مى میرم

مجنونم و خوب مى دونن لیلى پرستم

میون همه دلبرا پاى تو هستم

***

ز هجر کربلات آقا دیگه دارم دق مى کننم

اگه بذارى من بیام دلمو عاشق مى کنم

نبینم کربلا تو من مى میرم

حالا که دست روزگار به صورتم سیلى زده

جواب زشتى منو آقا تو با بدى نده

از هجر کربلاى تو موهام داره سفید مى شه

دلم داره از اومدن خسته و ناامید مى شه

حسینیه یا خانقاه

یکى دیگر از ویژگى هاى مهم و مشترک این اشعار تأکید بر دیوانگى و جنون است. عقل‌گریزى از شیوه‌هاى کهن فرار از بار سنگین مسئولیت است، مسئولیتى که از آگاهى و معرفت نسبت به امام(ع) و نهضت عاشورایى او سرچشمه مى گیرد. نمایش دیوانگى که گاه با نوعى رقص پا و حرکات سر به طرفین نیز همراه است، از خصائص تشیع صفوى و خانقاهى است. البته این دیوانگان هنوز در مراتب پایین دیوانگى قرار دارند و بر خلاف ادعایشان، جنونشان چندان دیدنى نیست. مراتب بالاتر دیوانگى را مى توان در دراویش کردستان مشاهده نمود:

اگه دیوونه ندیده‌ای

به ما مى گن دیوونه

اگه دیوونه شنیده‌ای

به ما مى گن دیوونه

منم یه روز عاقل بودم

عشق تو مجنونم کرد

ز شهر عقل و عاقلا

یکباره بیرونم کرد

***

سفر عشقو شروع کن دلتو بزن به دریا

بیا یک عده مجنون بشیم آواره شهرها

***

دیوونه چى مى گه

شده‌ام دیوانه

چى مى گه دیوونه

خدا شده دیوانه زهرا

دل شده شیدایی

نمى رود جایی

از در میخانه زهرا

مکتب حسینى یا میکده حسینی

مدرسه و مکتب حسینى که درس‌آموز جهاد و شهادت و ایثار و ظلم‌ستیزى است، در این اشعار به میخانه و میکده بدل مى شود. این‌گونه اشعار ظاهراً از تعابیر عرفانى برخى شعرا از حماسه کربلا، به‌ویژه «عمان سامانی» تقلید شده است. اما روشن است که تعبیر عرفانى از یک حماسه با عرفان‌زدگى کاملاً متفاوت است. تعابیر عرفانى تعابیرى استعاری، غامض، شخصى و نیازمند تفسیر هستند. اگر این تعابیر را وارد حوزه عمومى کنند و با آن سینه بزنند، به عرفان‌زدگى تبدیل مى شود. در تاریخ ایران عرفان‌زدگى گرایش منفعلانه‌اى در برابر بى عدالتیهاى موجود بوده و در کنار جنون راه گریز مناسبى از مسئولیت و درد آگاهى بوده است.

دوباره خادما در میکده را وا مى کنن

براى روضه حسین خیمه‌اى برپا مى کنن

دیواراى میکده رو بیرق و پرچم مى زنن

فرشته‌ها تو این عزا حلقه ماتم مى زنن

***

تو بذار که من بمونم سگ میخونه‌ات همیشه

دیگه دنیا رو نمى خوام کنج میخونه‌ات رو عشقه

***

دیوونه حسینم و دیوونه حسینم

خراب و مست گوشه میخونه حسینم

***

بیا اى که خمار عشقى بر در میخانه ابالفضل

که شوى مست مست ساغر میخانه ابالفضل

امام، شاه یا ارباب

عدم شناخت لازم نسبت به مقام امامت و ولایت موجب شده تا شاعران براى ستایش امام(ع) او را شاه یا ارباب خطاب کنند و ادبیات را به کار گیرند که درخور دربار شاهان و سلاطین جور است. مثلاً شاعر یا مداح خود را سگ‌ِ امام(ع) و خاندانش بخواند. این‌گونه عبارات فقط در دربار شاهان ظالم پاداش دارد و در بارگاه امامان معصوم(ع) چیزى جز خوارى و مذل‍ّت نفس نیست:

بگذار آدمیان طعنه ز ؟؟؟ گویم

هر که خود را سگ کوى تو ؟؟؟ آدم است

هر کى مى خواد هر چى بگه

من سگ کوى زینبم

بهشت جاودان ز تو

کران و بیکران ز تو

سلطنت جهان ز تو

من سگ کوى زینبم

***

تمام حرف دلم خلاصه در یک کلام

که من سگ زینب و حسینم والسلام

ملاحظه مى شود که ویژگى مشترک همه این اشعار، زمینه‌زدایى از نهضت عاشوراست که با توسل به نوعى احساس‌گرایى و با چاشنى عشق و عرفان و تصوف صورت گرفته است. چرا باید مدرسه و مکتب حسینى را به میکده و خانقاه بدل سازیم؟ آیا به گفته شریعتی، ما از خون حسین(ع) ماده تخدیرى ساخته‌ایم؟ چرا از ویژگیهاى برجسته امام حسین(ع) چون آزادگی، ظلم‌ستیزى و عدالتخواهى صرف ‌نظر مى کنیم و فقط چشم و ابروى او را مى بینیم؟ چرا رابطه امام و امت را به ارتباطى صرفاً عاطفى و احساسى که سطحى ترین ارتباط است، فرو مى کاهیم؟ چرا امام حسین(ع) را ارباب خطاب مى کنیم؟ آیا مفهوم ارباب از مفهوم امام جایگاه و مقام سیدالشهدا(ع) را بهتر بیان مى کند؟

امام حسین(ع) به عاشق و خاطرخواه و بنده و نوکر و دیوانه و مجنون و مست و خمار و سگ و کفتر نیازى ندارد. امام(ع) یارى کننده و فریادرس مى طلبد. فریادى که در شور و غوغاى چنین مجالسى شنیده نمى شود و بى پاسخ مى ماند.

مجالسى که باید آزادگى و شهادت و ظلم‌ستیزى امام(ع) را مجسم سازد، تصویرگر لب لعل و نرگس شهلا و ابروان کمال یار است. مجالسى که باید ظلم بنى امیه بر حسین(ع) و خاندانش را بازگو کند، نمایشگر حاجات و آمال و آرزوهاى شاعرو نوحه‌خوان است:

وقتى چشام روى هم بسته مى شه

وقتى دلم از زمونه خسته مى شه

چشمامو دریا مى کنم

عقده‌هامو وا مى کنم

یاد قدیما مى کنم، یادش به‌خیر

با بچه‌هاى کوچه‌مون

با چادراى مادرامون گوشه یک پیاده‌رو

یاد محرم کرده بودیم تکیه علم کرده بودیم

همه پیرن مشکى به تن سینه و زنجیر مى زنن

یک قلب کوچیک تو سینه مست و خریدار حسین

***

عشق و عاشقى اى که مفهوم کلیشه‌اى بسیارى از اشعار عاشورایى امروزى است، یک عشق حقیقى نیست؛ بلکه نوعى عشق تین‌ایجرى و بازارى است که همراه با نوعى رقص پا و آهنگ پاپ اجرا مى شود، این‌گونه اشعار با اندکى تغییر اشعار خوبى براى یک خواننده لس‌آنجلسى خواهد بود. همچنان که آنها را هم در عزا و هم در مولودى خوانى مى خوانند. در واقع هیچ تفاوتى در عزادارى و مولودى خوانى دیده نمى شود، جز اینکه در یکى سینه مى زنند و در دیگرى دست. این به معناى غلبه صورت بر معناست که از آن جمله کاهش رغبت نسبت به سخنرانى در برابر نوحه‌سرایى و سینه‌زنى است. اکنون مجالس عزادارى نه با سخنران که با مداح آن شناخته مى شود. جوانان به‌ویژه به مجالسى رغبت دارند که مداح محبوبشان اجراى برنامه دارد. اجراى برنامه مفهوم دقیقى است. مداحان امروزى غالباً بر روى سن رفته و با حرکات مختلفى که از خود نشان مى دهند، به اجراى مداحى مى پردازند. ظاهراً مدل لباس و ریش برخى مداحان نیز به صورت مد درآمده است. بدین‌سان فرایند زمینه‌زدایى از نهضت عاشورا به تکامل مى رسد. پس از تبدیل مکتب حسینى به دربار و میکده و خانقاه، حال باید افتتاح بازار حسینى را اعلام کنیم. شما مى توانید به این بازار بروید و از جدیدترین کاستها و از مدلهاى جدید لباس و ریش و تسبیح آگاه شوید. بى شک ظهور مداح دى جى ها به رونق این بازار خواهد افزود.

امام حسین(ع) در کربلا شهید شد و ما امروز نهضت او را مثله مى کنیم. نهضت عاشورا در مجالس امروزى از اول محرم آغاز مى شود و هم محرم با شام غریبان به پایان مى رسد. نه پیشینه‌اى دارد و نه پیامدی. آیا امام حسین(ع) خود، خاندان و فرزندانش را به قتلگاه آورد تا ما فقط اشک بریزیم و از چشم و ابروى او سخن بگوییم و بهترین خواستهمان این باشد که در بین‌الحرمین آن‌قدر سینه بزنیم تا بمیریم؟

آخر یه روز حاجتمو ازت مى گیرم

میام تو بین‌الحرمین برات مى میرم

هر زمانى که حادثه مسجد ارگ اتفاق مى افتد، نوحه سر دهیم که:

دیدى آخر حاجتمو ازت گرفتم

میون خیمه غمش آتش گرفتم

امام حسین(ع) در وصیت‌نامه خود هدف قیام را اصلاح جامعه و امر به معروف و نهى از منکر اعلام کردند؛ اما ما هنوز معناى امر به معروف و نهى از منکر را نمى دانیم. سیدالشهدا(ع) حدود ده سال امامت شیعیان را بر عهده داشتند؛ اما چرا فقط هفتاد و دو نفر نداى او را لبیک گفتند. بى تردید شیعیان زیادى بودند که آن حضرت را دوست مى داشتند؛ اما تنها دوست داشتن کافى نبود. عبدالله بن عمر نیز بر حسین(ع) گریست؛ اما به یارى او برنخاست. امام حسین(ع) دو سال (و یا یک سال) قبل از مرگ معاویه خطبه مهمى را براى خواص در منا بیان مى کند که اگر در آن زمان مردم به امام زمان خود معرفت مى داشتند، هیچ‌گاه لازم نمى شد تا حسین(ع) خون دهد که امت به خواب رفته او بیدار شود. امام(ع) در این خطبه خواص شیعیان خود را مورد خطاب قرار مى دهد و امروزه نیز خواص جامعه ما و از جمله شاعران و مداحان نهضت عاشورا مشمول این خطاب هستند. امام(ع) خواص را این‌گونه مورد عتاب قرار مى دهد که «به حق ائمه بى اعتنایى کردید، حق ناتوانان را تباه ساختید؛ ولى آنچه را که حق خود مى پنداشتید، طلبکار شدید. نه مالى هزنیه کردید و نه جانى را براى آفریدگار آن به مخاطره افکندید و نه به خاطر خدا با گروهى از مردم از در دشمنى درآمدید. شما از خداوند طمع بهشت او، هم‌جوارى رسولانش و امان از عذابش را دارید؟! مى بینید که پیمانهاى الهى نقض گردیده و هراسناک نمى شوید؛ ولى از براى پیمانهاى پدرانتان مى هراسید. حال آنکه پیمان رسول خدا(ص) شکسته شده و نابینایان و گنگان و زمین‌گیران رها شدند. نه دل مى سوزانید و نه درخور جایگاهتان رفتار مى کنید و نه آنکه را چنین مى کند، یارى مى رسانید. بلکه با چرب‌زبانى و سازشکارى نزد ستمگران خود را آسوده مى سازید. اینها همه چیزهایى است که خداوند شما را به بازداشتن او و بازایستادن از آن فرمان مى دهد و شما از آن غافلید.»

سخنان امام(ع) به خوبى وضعیت جامعه اسلامى را در عهد آن حضرت(ع) بیان مى کند. هنگامى که خواص جامعه نسبت به بى عدالتیها و مفاسد جامعه سکوت اختیار کنند و درخور جایگاهشان رفتار نکنند و به امام زمان خود معرفت و شناخت نداشته باشند و لذا حق آنان را ادا ننمایند، حادثه کربلا اتفاق خواهد افتاد. حفظ دین، اصلاح جامعه اسلامى و امر به معروف و نهى از منکر اهداف قیام عاشورا بودند. این اهداف بایستى در اشعار و نوحه‌هاى عاشورایى حضور داشته باشند. از سوى دیگر نهضت عاشورا الهام‌بخش آزادگى و شهادت و ظلم‌ستیزى است. همچنان که نهضت عاشورا از اول محرم آغاز نمى شود در دهم محرم نیز پایان نمى یابد. مکتب حسینى ثمرات زیادى داشته است، انقلاب اسلامى خود از ثمرات این نهضت است و شهدا و جانبازان هشت سال دفاع مقدس درس‌آموزان این مکتب هستند. چگونه است که براى حادثه‌اى چون حادثه مسجد ارگ به سرعت نوحه ساخته مى شود و در مجالس عزادارى خوانده مى شود، اما بزرگ‌ترین انقلاب قرن و هشت سال حماسه حسینى هیچ حضورى در اشعار و نوحه‌هاى عاشورایى ندارد. در پایان اشعار و نوحه‌هایى نسبتاً مناسب که مى تواند در این زمینه راهگشا باشد، ذکر مى شود تا مجالس عزادارى ما همچنان که به نام حسین(ع) است، در خدمت اهداف و آرمانهاى نهضت عاشورا نیز باشد:

شمشیر کجم راست کند قامت دین را

تطهیر کند خون دلم دین مبین را

طاغوت بیالوده زمین را ز فسادش

از جور و ستم پاک کنم روى زمین را

هرگز ننهم دست، من از قبضه شمشیر

چون برگ بریزم به زمین دشمن دین را

غوغا شود امروز در این عرصه پیکار

پایین کشم از تخت ریاکار لعین را

از نسل على هستم و هرگز نهراسم

خشنود نمایم ز خود آن عرش‌نشین را

***

گر حسین بن على شش ماهه قربان مى کند

کاخ بیداد و ستم از ریشه ویران مى کند

از قیام کربلا مى کند محشر به پا

اى اهل ایمان این است فرمان

بایست جنگید با ظلم و طغیان

گرچه عباس دلاور در نبرد کربلا

مى شود در راه قرآن دستش از پیکر جدا

از قیام کربلا مى کند محشر به پا

اى اهل ایمان این است زمان

بایست جنگید با ظلم و طغیان

***

امروز که روز‌ِ آقایى عشق است

عزت مدینه، ذلت دمشق است

این قیامت کبرى ست

یا قیام عاشوراست

اى حسین عطشان

آفتاب دین را به خضوع است

بدترین غروب و بهترین طلوع است

بشکفتن ارزشهات

روز محو لغزشهاست

از جوشش خونها، پر زند شفاعت

در خانه دلها، در زند شفاعت

تا که را شود شامل

همچو حر دریا دل

اى حسین عطشان

در خون شهیدان، انفجار نور است

گرچه نقش آنان، پایان ستور است

سینه‌هاى بشکسته

ره به دشمنان بسته

اى حسین عطشان

اسلام یزیدى محکوم زوال است

آیین حسینی، معراج کمال است

طفل بى گناه او

بهترین گواه او

این حسین عطشان

***

اى اسیر داغ تو تا ابد جانها

اى به نامت سرفراز، نسل انسانها

اى شهید کربلا کشته راه خدا یا حسین یا حسین

چون تو، کس قربان نشد در ره داور

کرده ایثار خدا اصغر و اکبر

شد تن خونین تو عزت و آیین تو

تو سرت بر نیزه‌ها مشعل ایمان

در اسارت مانده‌اند عترت قرآن

شد سرت آیات نور گه به نی، گاهى تنور

یا حسین آزادگان دل به تو بستند

رهروان راه حق بر تو پیوستند

نهضت حق راه تو عقش را درگاه تو

خط نسل انقلاب، امتداد توست

شیعه آرى زنده است تا به یاد توست

اى عزیز فاطمه رهنماى ما همه

منبع: مجله سوره، شماره ۱۶

امتیازات مهم دین اسلام در مقایسه با دو دین یهودیت و مسیحیت%

اشاره:

از دیدگاه قرآن فقط یک دین از سوی خداوند برای هدایت انسانها فرستاده شده است و اختلاف‌ها و تفاوت‌هایی که با نام‌ها و اسامی گوناگون وجود دارد و مردم را به گروه‌های مختلف تقسیم می‌کند، همگی ساخته هوی و هوس خود انسانها است.(۱) خداوند می‌فرماید: انّ الدین عند الله الاسلام و ما اختلف الذین اوتوا الکتاب الّا من بعد ما جاءهم العلم بغیاً بینهم و من یکفر بآیات الله فانّ الله سریع الحساب.(۲) دین در نزد خدا، اسلام است و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی در آن ایجاد نکردند مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود و هر کس به آیات خدا کفر ورزد (خدا به حساب او می‌رسد. زیرا) خداوند، سریع الحساب است.

از دیدگاه آیات و روایات اسلامی همه انبیاء دین اسلام را تبلیغ کرده‌اند.(۳) و به همین دلیل وقتی مفضل از امام صادق( علیه السلام) در مورد دین حضرت ابراهیم، نوح، موسی، عیسی و… می‌پرسد، امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «دین همه آنها اسلام بوده، نه غیر آن و به آیات متعددی از جمله آیات ۱۹ آل عمران، حج، ۷۸٫ بقره، ۱۲۸ و… اشاره فرمودند…»(۴) بنابراین از دیدگاه آیات قرآن و روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) فقط یک دین وجود دارد و آن هم دین اسلام است و دین دیگری وجود ندارد تا با دین اسلام مقایسه شده و وجوه امتیاز دین اسلام بر آنها بررسی شود.

اما در مقایسه دین اسلام، با دو ین یهود و مسیحیتی که مورد تحریف قرار گرفته اند و آنها را به انبیاء الهی نسبت می‌دهند، غیر از امتیاز الهی بودن دین اسلام و غیرالهی بودن آن ادیان، امتیازات متعددی می‌توان شمرد که در ذیل به سه فرق و امتیاز عمده اشاره می‌شود:

امتیاز اول: دین اسلام در بین ادیان موجود و به خصوص در مقایسه با دین یهودیت و مسیحیت فعلی، تنها دینی است که توحید واقعی را تبلیغ می‌کند و مردم را از شرک به خداوند متعال که ظلم عظیم است، باز می‌دارد. در حالی که یهودیان و مسیحیان با بعضی از اعتقاداتی که دارند از توحید دور افتاده و در ردیف مشرکان درآمده‌اند. چنان که خداوند می فرماید: «یهود گفتند: عُزیر پسر خداست و نصاری گفتند: مسیح پسرخداست. این سخنی است که با زبان خود می‌گویند که همانند گفتار کافران پیشین است. خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می‌یابند.»(۵) این شرک که در قرآن بدان اشاره شده، در سرتاسر کتاب‌های مقدس یهودیت و مسیحیت کنونی وجود دارد به عنوان مثال در اول انجیل یوحنا می‌گوید: «در ازل پیش از آن که چیزی پدید آید «کلمه» وجود داشت و نزد خداوند بود، او همواره زنده بوده و خود او خداست.»(۶) و بدین ترتیب حضرت عیسی را یکی از خدایان و بلکه خود خدا معرفی می‌کند. این شرک در یهودیت نیز به صورت‌های مختلفی نمود پیدا کرده است. گاهی به صورت تجسیم ، گاهی به صورت تشبیه وگاهی به صورت انسان انگاری به گونه‌ای که خدا را در شکل انسانی معرفی می‌کنند که با حضرت یعقوب کشتی می‌گیرد(۷) و یا غافل از همه جا در باغ عدن قدم می‌زند و به دنبال آدم و حوا می‌گردد.(۸)

یهودیان و مسیحیان علاوه برتحریف توحید ابلاغ شده از سوی انبیاء، در مسأله نبوت و معاد نیز دچار گمراهی شده‌اند و پیامبران را مردمانی هوسران و گناه‌کار معرفی می‌کنند(۹) و معاد را به صورتی غیرواقعی معرفی می‌کنند. همین انحرافات در بعد اعتقادی و جهان‌بینی باعث شده است که به جای این که نور و هدایت‌گر و موجب نجات انسان باشد به عاملی برای گمراهی و رواج فسق و فجور به نام دین، تبدیل شود.

امتیاز دوم: قرآن از قول یهودیان و مسیحیان نقل می‌کند که آنها می‌گویند: «یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید.» و بعد سخن آنان را ردّ کرده تنها دین اسلام را که دین حضرت ابراهیم و دین حنیف بوده است را موجب هدایت می‌شمارد و می‌فرماید: و قالوا کونوا هوداً او نصاری تهتدوا قل بل مله ابراهیم حنیفاً و ما کان من المشرکین: اهل کتاب گفتند: یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید. بگو: بلکه از آیین خالص ابراهیم پیروی کنید و او هرگز از مشرکان نبود.»(۱۰) امام صادق ـ علیه السلام ـ در مورد این آیه و در معنای کلمه حنیف، می‌فرماید: «انّ الحنیفیه هی الاسلام. حنیفیت همان اسلام است.»(۱۱) و در توضیح شریعت حضرت ابراهیم می‌فرماید: «شریعت حضرت ابراهیم توحید و اخلاص و … بود تا این که فرمود: ‌خداوند اضافه کرد در حنفیت، ختنه کردن، کوتاه کردن شارب، برداشتن موهای زیر بغل، گرفتن ناخن‌ها و برداشتن موهای زاید بدن را و هم چنین امر کرد تا کعبه را بسازد و حج و مناسک را به پا دارد و همه اینها شریعت حضرت ابراهیم است.»(۱۲)

دین اسلام با داشتن احکام عملی چون نماز، روزه، زکات، خمس، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، و … انسان را در حیات فردی و اجتماعی راهنمایی کرده و راه سعادت را به او نشان می‌دهد. این در حالی است که یهودیت با تغییر احکام شریعت موسی ـ علیه السلام ـ و مسیحیت با ترک آن به نوعی اباحی‌گری دچار شده‌اند و پیروان دو دین نه تنها برنامه عملی برای هدایت و رستگاری انسان در حوزه فردی ندارند و تنها به برخی از سنت‌های برگرفته از بت‌پرستان و مشرکان قبل از خود اکتفا می کنند، بلکه در حوزه اجتماع نیز برنامه‌ای برای اداره جامعه ندارند و در طول تاریخ، سر در آستان مکاتب مختلف سیاسی و فلسفی ساییده و «ایسم»‌های متعددی را تجربه کرده‌اند و در نهایت سکولاریسم را تنها راه نجات خود یافته و به صراحت خود را از ارائه برنامه‌ای برای اداره جامعه عاجز اعلام کرده‌اند.

امتیاز سوم: پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) قبل از وفات خویش دو عامل مهم را به جامعه اسلامی معرفی کردند که حافظ دین اسلام هستند و در صورت پیروی مسلمانان از این دو هرگز گمراه نخواهند شد. آن دو عامل چیزی جز ثقل اکبر یعنی قرآن کریم و ثقل اصغر که همان اهل بیت عصمت و طهارت باشد، نیست. آن حضرت در این باره می‌فرماید: «من در میان شما دو ثقل را باقی می‌گذارم اگر به آن دو تمسک کنید، گمراه نمی شوید: کتاب خداوند و عترت و اهل بیتم و این دو از همدیگر جدا نمی‌شوند تا در حوض بر من وارد شوند.»(۱۳)

همین دو عامل باعث شده است که دین اسلام که مکتب فروزان شیعه نماد کامل آن است، از تحریف بازماند و مایه هدایت انسانها باشد. اما مسیحیت و یهودیت از این دو عامل مهم یعنی کتاب وحی که مصون از تحریف باشد و هم چنین امامان و پیشوایان معصومی که مفسر دین باشند، بی‌بهره هستند و همین امر باعث شده تا دینی که از سوی حضرت موسی و عیسی تبلیغ شده بود از بین برود.

خود یهودیان معتقدند که تورات و سایرکتابهای مقدس آنها در حمله پادشاه بابل به فلسطین از بین رفت و سال‌های متمادی در بین آنها کتابی نبود تا این که عزراء کتابی به نام تورات بر آنها قرائت کرد.(۱۴) توماس میشل در این زمینه می‌نویسد: «تورات در طول نسل‌ها پدید آمده است. در ابتدا روایت‌هایی وجود داشت که قوم یهود آنها را به طور شفاهی به یکدیگر منتقل می‌کردند، سپس روایات مذکور در چند مجموعه نوشته شد که برخی از آنها در باب تاریخ و برخی در باب احکام بود سرانجام در قرن پنجم قبل از میلاد این مجموعه‌ها در یک کتاب گرد‌ آمد. کسانی که در این کار طولانی و پیچیده شرکت کردند، بسیار بودند و نام اکثریت قاطع آنها را تاریخ فراموش کرده است.»(۱۵)

کتاب‌های مقدس مسیحیت تاریخ تاریک‌تر از تورات دارد. زیرا هیچ کدام از اناجیل موجود ادعا نمی‌کنند که همان کتابی می‌باشند که برحضرت عیسی وحی شده، بلکه مدعی نوشتن زندگی نامه حضرت عیسی هستند(۱۶) و تنها در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم میلادی بود که چهار انجیل از میان بیش از صد انجیل برگزیده شده و به عنوان کتاب رسمی مسیحیان پذیرفته شدند.(۱۷)

نتیجه: در پایان می‌توان نتیجه گرفت که دین اسلام از حیث جهان بینی و اعتقادی برنامه کاملی ارایه کرده و از انحرافاتی که مسیحیان و یهودیان در این زمینه دچار آن شده‌اند، مصون مانده است. هم چنین دین اسلام از حیث عملی و ایدئولوژی برنامه کاملی را برای هدایت انسانها در حوزه فردی و اجتماعی ارایه کرده و کامل‌ترین برنامه زندگی را معرفی می‌کند. برخلاف ادیان مسیحی و یهودی که در هر دو حوزه عاجز بوده ریزه‌خوار مکاتب دیگر هستند و در نهایت این که دین اسلام به دلیل داشتن معجزه جاویدانی به نام قرآن و امامان معصوم پویا و زنده است و از تحریف صاحبان زر و زور و تزویر در امان مانده ولی ادیان دیگر به خصوص مسیحیت و یهودیت فاقد این دو عنصر بوده و در همان ابتدا به دست صاحبان قدرت و شیاطین تحریف شده از بین رفته‌اند و آنچه امروز باقی مانده به درد جامعه بشری نمی‌خورد و مسیحیان و یهودیان در حوزه فردی و اجتماعی چاره‌ای جز پناه بردن به عرفان هندی و مکاتب اومانیسم، لیبرالیسم و… ندارند.

پی نوشت:

  1. ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر همدانی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چ ۱۳۶۳ ش، ج۱، ص ۴۶۸٫
  2. آل عمران:۱۹٫
  3. ام تقولون انّ ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط کانوا هوداً او نصاری قل أأنتم اعلم اَم الله…». بقره:۱۴۰٫
  4. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، لبنان، داراحیاء التراث العربی،‌ چ دوم، ۱۴۰۳ ق، ج ۵۳، ص ۱٫
  5. توبه:۳۰٫
  6. یوحنا، باب ۱-۳، و هم چنین ر.ک: میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چ دوم، ۱۳۸۱، ص۷۲ تا ۷۸٫
  7. کتاب پیدایش، باب۳۲- ۲۴ تا ۳۱٫
  8. همان، ج ۳، ص ۸ ـ ۱۲٫
  9. همان، باب۱۹، -۳۸ و انجیل لوقا، باب۲۲- ۱۶ ـ ۱۹٫
  10. بقره:۱۳۵٫
  11. ابونصر محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، ج۱، ص۶۱٫
  12. حر عاملی، محمد، وسایل الشیعه، قم، انتشارات آل البیت، ج ۲، ص ۱۱۷٫
  13. حر عاملی، محمد، وسایل الشیعه، ج ۲۷، ص ۳۳٫
  14. عهد عتیق، کتاب زحمیا، باب ۸٫
  15. میشل توماس، کلام مسیحی، همان.
  16. لوقا، باب ۱٫
  17. ویلسون، برایان، دین مسیح، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز، چ اول، ۱۳۸۱، ص ۴۷ و ۴۸٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۳ مرکز مطالعات حوزه

کیفیت تحریف تورات

اشاره:

اصل وجود تحریف در تورات و انجیل از مسلمات دین اسلام بوده که آیات بسیاری نیز بر این مطلب دلالت دارند. توجه به این مطلب لازم است که تحریف در  تورات قطعا به حدی که کلیات و اصول خواست‌های الهی در آن از بین رفته باشد، نبوده است. بلکه برخی موارد و آموزه های این کتاب در معرض تحریف قرار گرفته که در این مقاله به صورت مختصر به این مطلب اشاره شده است.

 

 قبل از بحث پیرامون جزئیات این تحریف،‌لازم است به این نکته توجه نماییم؛ بنابر تصریح قرآن، اصل انجیل و تورات دارای نور بوده و برای هدایت اقوام نازل گردیده است. در قرآن پیرامون تورات آمده: «ما تورات را نازل کردیم در حالى که در آن، هدایت و نور بود و پیامبران، که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند، با آن براى یهود حکم مى‏کردند و (همچنین) علما و دانشمندان به این کتاب که به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داورى مى‏نمودند …».[۱] همچنین پیرامون انجیل، این‌گونه می‌آورد: «… انجیل را به او دادیم که در آن، هدایت و نور بود و تورات را، که قبل از آن بود، تصدیق مى‏کرد و هدایت و موعظه‏اى براى پرهیزگاران بود».[۲] بنابراین، این کتاب‌ها نیز در هدایت اقوام نقش بسزائی داشته‌اند و ‌می‌توانستند نقش به سزائی در بقای سنت انبیاء و حفظ دین‌داری إعمال کنند.

آیات بسیاری در قرآن وجود تحریف در تورات را ذکر کرده‌اند که برای ما وجود تحریف در آن را امری مسلم و قطعی می‌کند. اما محدوده این تحریف نیاز به بررسی دارد. در تقسیمی می‌توان تحریف را بر سه نوع دانست: «تحریف لفظى» و «تحریف معنوى» و «تحریف عملى». بنابر آیات قرآن، تحریف در تورات ، هر سه نوع را شامل می‌شود. حال به هر یک از اینها به صورت جداگانه می‌پردازیم:

۱. تحریف لفظی

منظور از تحریف لفظى آن است که در الفاظ و عبارات، کم و یا زیاد و جابه جائی داده شود؛ به بیان دیگر الفاظی را حذف کنیم و یا مقداری را خود بر آن اضافه کرده و آن را به عنوان متن مقدس ارائه دهیم.[۳]

این نوع تحریف، از جمله تحریف‌هایی است که قرآن در آیات بیشتری بدان پرداخته است:

«فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَهً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ …».[۴] همچنین در آیه‌ی دیگری از قرآن آمده: «پس واى بر آنها که نوشته‏اى با دست خود مى‏نویسند، سپس مى ‏گویند: این، از طرف خداست. تا آن را به بهاى کمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند …».[۵] این آیات به صراحت ذکر می‌کنند که آنان کلمات را جابه جا کرده و با این تغییر به خواسته خود می‌رسیدند. همچنین برخی از کلمات را نیز حذف کرده و کلماتی که خود نوشته بودند را متن مقدس می‌نامیدند.[۶] بنابر این، از نگاه قرآن،  تحریف هم به معنای کم کردن و هم به معنای زیاد کردن در تورات و انجیل وجود دارد.

۲. تحریف معنوى

تحریف معنوی آن است که آیه‏اى را آن چنان معنى و تفسیر کنند که خلاف مفهوم واقعى آن باشد؛ یعنی الفاظ در مکان خود باقی باشند ولی معنا را به صورت کامل عوض کرده و مطلبی غیر واقعی را مدلول آیات بدانیم.[۷]

«آیا انتظار دارید به (آئین) شما ایمان بیاورند، با اینکه عده‏اى از آنان، سخنان خدا را مى‏شنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف مى‏کردند، در حالى که علم و اطلاع داشتند؟!».[۸] این آیه بیان این مطلب است که آنان در تفسیر و مراد از آیات دست برده و معانی را به دلخواه خود تغییر می‌دادند.[۹]

علاوه بر این، آیه دیگری نیز بر این نوع تحریف دلالت دارد: «الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَریقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ».[۱۰]

۳. تحریف عملى

تحریف عملی آن است که لفظ و معنا در جای خود باشند ولی خلاف آنرا عمل کنیم.[۱۱]

وجود این تحریف نیز از مسلمات  می‌باشد و قرآن در آیات بسیاری آن‌را بیان می‌کند؛ از داستان روز شنبه و گناه یهودیان گرفته: «به طور قطع از حال کسانى از شما، که در روز شنبه نافرمانى و گناه کردند، آگاه شده‏اید! ما به آنها گفتیم: به صورت بوزینه‏هایى طردشده درآیید!».[۱۲] تا انکار نشانه‌های پیامبر که همه از تحریفات عملی است.

پی نوشت:

[۱]. مائده، ۴۴.

[۲]. مائده، ۴۶.

[۳]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۲۸.

[۴]. مائده، ۱۳: «ولى بخاطر پیمان‏شکنى، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم و دلهاى آنان را سخت و سنگین نمودیم سخنان (خدا) را از موردش تحریف مى‏کنند و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند و هر زمان، از خیانتى (تازه) از آنها آگاه مى‏شوى، مگر عده کمى از آنان ولى از آنها درگذر و صرف نظر کن، که خداوند نیکوکاران را دوست مى‏دارد!».

[۵]. بقره، ۷۹.

[۶]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق، قصیرعاملی، احمد، ج ۱، ص ۳۲۲؛ فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۳، ص ۵۶۵.

[۷]. تفسیر نمونه، ج ‏۱۱، ص ۲۹.

[۸]. بقره، ۷۵.

[۹]. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق، عطیه، علی عبدالباری، ج ۱، ص ۲۹۸.

[۱۰]. بقره، ۱۴۶: «کسانى که کتاب آسمانى به آنان داده‏ایم، او [پیامبر] را همچون فرزندان خود مى‏شناسند (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه کتمان مى‏کنند!».

[۱۱]. تفسیر نمونه، ج ‏۱۱، ص ۲۹.

[۱۲]. بقره، ۶۵: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خاسِئینَ».

خدای یهودیت در تورات

در تورات کتاب مقدس یهودیان آموزه ها و مطالبی وجود دارد که برای عقل سلیم پذیرش آنها امکان پذیر نیست. یکی از این آموزه ها این است که خداوند در کتاب تورات با صفات انسانی ضعیف، ناقص، ترسو وحسود معرفی شده است. به عنوان مثال: علّت منع آدم و حوّا از درخت ممنوعه و اخراج آن دو از بهشت آن بوده که خداوند ترسیده بود که آدم با خوردن از میوه درخت ممنوعه عارف به نیک و بد گردیده، از تمام جهات مثل خداوند گردند یعنی حیات ابدی پیدا کنند.[۱]

 در رابطه با این آموزه سوالاتی متوجه یهودیان است که ملزم به پاسخ آنها هستند:

این آموزه که در کتاب تورات مکتوب است آیا با قدرت، علم و حکمت الهی و غنای ذاتی پروردگار در تعارض نمی باشد.

آیا عقل سلیم ساحت مقدس ربوبی را از نسبت های فوق مبرا و منزه نمی داند. و آیا نمی توان گفت که چنین نسبت هایی ، ناشی از توهمات انحرافی انسان ها است که به نام دین آسمانی قالب گردیده است؟

آیا وجود این گونه آموزه ها دلیل روشن بر تحریف تورات و کتاب مقدس یهودیان نیست؟

پی نوشتها

[۱] . کتاب مقدس عهد عتیق سفر پیدایش باب ۲: ۱۶ و ۲۵ باب ۳: ۳۴ـ۱.

 نویسنده: حمید رفیعی

قرآن در مظان تحریف

شبهه

شبهه ای که از سوی برخی القا شده تا اعتبار قرآن را زیر سوال ببرد این است که  از کجا معلوم قرآن هم مانند تورات و انجیل و بقیه کتب آسمانی تحریف نشده است؟  مسلمانان بدون دلیل معتقد هستند که در قرآن هیچ تحریفی صورت نگرفته است.

پاسخ شبهه

ضرورت نبوت اقتضا دارد که پیام های الهی بطور سالم و دست نخورده به مردم ابلاغ گردد تا مردم در جهت پیمودن کمال و سعادت دنیوی و اخروی از آنها استفاده نمایند. بنابراین مصونیت قرآن از تحریف تا ابلاغ آن به مردم مانند هر کتاب آسمانی دیگر جای بحث ندارد. و لکن سایر کتب آسمانی بعد از آنکه در اختیار مردم قرار گرفتند کمابیش مورد تحریف واقع شده و یا اصلاً پس از چندی بدست فراموشی سپرده شدند بعنوان مثال امروز اثر و نشانی از کتاب حضرت نوح و ابراهیم ـ علیهم السّلام ـ در دست نیست و تورات و انجیل بصورت اصلی یافت نمی شود(۱). اما در مورد قرآن کریم این سوال ممکن است مطرح شود که از کجا بدانیم، آنچه امروز به عنوان آخرین کتاب آسمانی در دست ماست همان کتابی است که بر پیامبر اسلام ـ صلی علی علیه و آله ـ نازل شده است و هیچ گونه تغییر و تبدیلی در آن، راه نیافته و نه چیزی بر آن افزوده و نه چیزی از آن، کاسته شده است؟

پاسخ اینست که دلایل عقلی و نقلی فراوانی در مصونیت قرآن از تحریف، وجود دارد که در ادیان گذشته چنین چیزی نبوده است.

دلیل تاریخی

از توجه به تاریخ اسلام و مسلمین و اهتمام رسول اکرم ـ صلی علی علیه و آله ـ و جانشینان معصومش ـ علیه السّلام ـ به کتابت و ضبط آیات قرآن و نیز اهتمام مسلمانان در حفظ کردن آیات قرآن این اطمئنان حاصل می شود که قرآن از دستبرد بیگاناگان و مغرضان پیوسته مصون بوده و هم چنین از نقل متواتر قرآن در طول چهارده قرن و اهتمام به شمارش آیات و کلمات و حروف و مانند آنها یقین حاصل می شود که در قرآن کمترین تحریفی چه در زیاده و یا نقصان بوجود نیامده است(۲).

زیاد نشدن چیزی بر قرآن کریم. مورد اجماع همه مسلمانان است(۳) و هیچ گونه حادثه ای که منشاء احتمال افزایش چیزی بر قرآن شود، روی نداده و هیچ گونه سندی برای چنین احتمالی، قابل ارائه نیست، درعین حال می توان فرض افزایش را با دلیل عقلی نیز ابطال کرد.

دلیل عقلی

بعد از پذیرش اعجاز قرآن اگر فرض شود که مطلب تامّی بر قرآن، افزوده شود معنایش اینست که آوردن مثل قرآن، امکان داشته است و چنین فرض با اعجاز قرآن و عدم توانایی بشر، برآوردن مثل آن، سازگار نیست. و اگر فرض شود که تنها یک کلمه کوتاهی افزوده شده باشد لازمه اش اینست که نظم سخن بهم خورده باشد. و از صورت اصلی اعجاز آمیزش، خارج شده باشد. و در این صورت قابل تقلید و آوردن مثل آن ممکن خواهد بود زیرا نظم اعجاز آمیز عبارات قرآنی به انتخاب کلمات و حروف نیز بستگی دارد. و با دیگرگونی آنها از حالت اعجازآمیز خارج می شود. پس به همان دلیل که معجزه بودن قرآن کریم ثابت است محفوظ بودن آن از اضافات نیز ثابت می شود.

بزرگان علماء اسلام تأکید کرده اند همانگونه که چیزی بر قرآن، افزوده نشده چیزی هم از آن کم نشده است. و برای این مطلب دلایل فراوانی آورده اند که از جمله می توان به متواتر بودن قرآن و اهتمام ائمه ـ علیهم السّلام ـ و مسلمین اشاره نمود(۴).

علاوه بر این خداوند حفظ و حراست از قرآن را تا پایان جهان تضمین کرده است آنجا که می فرماید: «ما قرآن را نازل کردیم و بطور قطع از آن پاسداری می کنیم(۵)» با وجود این تضمین الهی تغییر و تحریف در آن غیر ممکن است و مقتضی قاعده لطف نیز چنین است، زیرا قرآن سند زنده اسلام و دلیل استوار صحت نبوت است. باید همواره از گزند آفات مصون و محفوظ بماند و هرگونه احتمال دست برد به قرآن، یعنی تزلزل پایه و اساس اسلام بر خلاف ضرورت عقل و دین است.

دلیل روایی: از دلایل دیگر سلامت قرآن و عدم تغییر در آن در طول تاریخ، روایاتی است که از پیامبر ـ صلی علی علیه و آله ـ نقل شده است از جمله فرمود: «برای رسیدن به هر حقی، حقیقتی است. که آن حق را آشکار می کند و برای پی بردن به هر درستی و راستی، نوری وجود دارد. که به آن راه نمایی می کند و قرآن همان حقیقت و نوری است که روشن گر حقیقت ها و صوابها است. پس هرچه از احادیث، با قرآن موافق باشد آن را برگزینید و هر چه با آن مخالف باشد واگذارید».

اکنون این پرسش مطرح می شود که اگر احتمال آن می رفت که قرآن مورد دست برد قرار گیرد و از اعتبار ساقط گردد، آیا جای آن بود که معیار سنجش قرار گیرد و دلیل روشن بر صحت و سقم روایات باشد؟ پس قرآن بایستی همواره راه سلامت را در پیش داشته باشد تا بتواند اعتبار خویش را ثابت نگه داشته و معیار سنجش حق و باطل باشد.

در زمینه نفی تحریف، روایات خاصی از ائمه ـ علیهم السّلام ـ در دست است که بطور کلی احتمال تحریف یا شبهه تحریف را در قرآن منتفی می سازد و شیعه امامیه به پیروی از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ معتقدند که قرآن از هرگونه تحریف مصون و محفوظ بوده است. امام باقر ـ علیه السّلام ـ در نامه ای به سعدالخیر می فرماید: «و یک نمونه از پشت سر افکندن قرآن، آن بود که حروف و کلمات آن را استوار، ولی حدود و احکام آن را تحریف و تغییر دادند».

در این روایت شریف از دست برد به معانی و تفاسیر منحرف سخن به میان آمده است ولی الفاظ و عبارات قرآن هم چنان دست نخورده شمرده شده است.

در نتیجه با دلایل عقلی و نقلی قرآن از تحریف و دستبرد مصون مانده است و هیچگونه تغییری درآن چه در زیاد و یا نقصان رخ نداده است و قرآن تا قیامت به همین شکل باقی خواهد بود زیرا این کتابی است جاویدان و پاسخگوی نیازهای اساسی بشر تا قیامت، اما در کتب آسمانی دیگر تغییرات و تحریفات صورت گرفته و بطور روشن و صریح این تغییرات و تحریفات در تورات و انجیل فعلی محسوس و مشهود است. و خداوند هم هیچ تضمینی در صیانت از آن کتب نداده است و علّت آنهم شاید این باشد که آن کتب جنبه موقتی داشته اند.

پی نوشتها

۱.بوکای، عهدین و قرآن و علم، ترجمه دکتر حسن حبیبی، بی تا، بی نا، ص ۲۵-۲۶.
۲.مصباح یزدی، آموزش عقاید، تهران، مرکز نشر و چاپ سازمان تبلیغات، ۱۳۷۳، ص ۳۱۹.
۳.بروجردی، البرهان، بی نا بی جا بی تا، ص ۱۱۱.
۴.اردبیلی، مجمع الفوائد و البرهان، بی جا، بی تا، ج۲، ص۲۱۸.
۵.حجر،۹.

  منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکزمطالعات حوزه

خاتم النبیین یعنی نگین پیامبران

شبهه

برخی به خصوص بهائیان شبهه می کنند  آیه ای که پیامبر اسلام را به عنوان «خاتم النبیین» یاد کرده مرادش نگین انگشر است یعنی پیامبر اسلام در میان پیامبران دیگر مانند نگین انگشتر است. بنابراین نبوت و رسالت در پیامبر اسلام ختم نشده است.

پاسخ شبهه

یکی از ضروریات دین اسلام این است که سلسله پیامبران (علیهم السلام) با پیغمبر اسلام ختم شده و بعد از آن حضرت، هیچ پیامبری نیامده و نخواهد آمد و باید هر مسلمانی به آن معتقد باشد و از این روی، مانند سایر ضروریات دین نیاز به استدلال ندارد. در عین حال می توان این مطلب را هم از قرآن و هم از روایات متواتر استفاده کرد.

قرآن می فرماید: ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین.(۱) محمد پدر هیچیک از شما نیست، بلکه وی رسول خدا و خاتم پیامبران است.»

برخی افراد ناآگاه گفته اند که این آیه دلالت بر خاتمیت پیامبر ندارد، چون واژه خاتم به معنی انگشتری نیز آمده است و شاید در این آیه نیز همین معنی (انگشتری) منظور باشد. پاسخ این است که خاتم به معنای وسیله ختم کردن و پایان دادن است.(۲) و انگشتری هم از این جهت خاتم نامیده شده که بوسیله آن، نامه و مانند آن را ختم و مهر می کرده اند. در عصر نزول اسلام، مهر افراد، نگین انگشتر آنان بوده که با آن نامه ها را مهر می کردند به نشانه اینکه پیام به پایان رسیده است. با توجه به این نکته، مفاد آیه فوق این است که با آمدن پیامبر اسلام، طومار نبوت و پیامبری مهر پایان خورده و پرونده نبوت بسته شده است.(۳)

آیه فوق گرچه برای اثبات این مطلب کافی است ولی دلایل خاتمیت پیامبر اسلام منحصر به آن نمی باشد. چه اینکه هم آیات دیگری در قرآن مجید به این معنی اشاره می کند و هم روایات فراوانی در این باره وارد شده است.

از جمله در سوره انعام آمده است: «این قرآن بر من وحی شده تا شما و تمام کسانی را که این قرآن به آنها می رسد انذار کنیم.»(۴) وسعت مفهوم تعبیر (تمام کسانی که این سخن به آنها می رسد) رسالت جهانی قرآن و پیامبر اسلام را از یکسو و مساله خاتمیت را از سوی دیگر روشن می سازد.

در سوره فرقان آمده است: «جاوید و پربرکت است خداوندی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا تمام جهانیان را انذار کند»(۵) و همچنین در سوره اعراف فرموده است: «بگو ای مردم من فرستاده خدا به همه شما هستم.»(۶)

و همینطور در سوره توبه فرموده است: «ما تو را جز برای عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاده ایم.»(۷)

موضوع خاتمیت پیامبر اسلام در صدها روایت مورد تصریح و تاکید قرار گرفته که از جمله آنها حدیث منزلت است که شیعه و سنی به تواتر، آنرا از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل کرده اند. بطوریکه جای هیچگونه شک و شبهه ای در صدور مضمون آن، باقی نمی ماند. و آن اینست:

هنگامی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) برای جنگ تبوک از مدینه حرکت می کرد، امیر مومنان علی -علیه السّلام- را برای رسیدگی به کارهای مسلمانان بجای خود گماشت. آن حضرت از اینکه از فیض شرکت در این جهاد محروم می شد، اندوهگین گردید و اشک از چشمانشان جاری شد. پیامبر به آن حضرت فرمود: آیا راضی نیستی که نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی باشی؟ و بلا فاصله این جمله را اضافه کرد: «با این تفاوت که بعد از من پیامبری نیست.»(۸)

در روایت دیگری از پیامبر اکرم نقل شده که فرمود: «ای مردم بعد از من نبی نیست و بعد از شما امت دیگر نخواهد آمد.»(۹) و از سوی دیگر حکمت تعدد پیامبران و پی در پی آمدن آنان این است که از سویی در زمان های پیشین تبلیغ رسالت الهی در همه اقطار زمین و در میان همه امت ها بوسیله یک نفر، میسر نبوده است و از سوی دیگر، گسترش و پیچیده شدن روابط و پیدایش پدیده های اجتماعی نوین وضع قوانین جدید می طلبیده است، و از سوی دیگر تحریفها و دگرگونیهایی که به مرور زمان و در اثر دخالت های جاهلانه و مغرضانه افراد و گروه ها پدید می آمده اند، نیاز به تصحیح تعالیم الهی را به وسیله پیامبر دیگری بوجود می آورده است.

بنابراین، در شرایطی که تبلیغ رسالت الهی در همه جهان بوسیله یک پیامبر و به کمک یاران و جانشینان وی میسر باشد، و احکام و قوانین یک شریعت، پاسخگوی نیازهای حال و‌ آینده جامعه باشد و پیش بینیهای لازم برای مسائل نو ظهور، در آن شریعت شده باشد و نیز تضمینی برای بقاء و مصونیت آن از تحریف وجود داشته باشد، دیگر موجبی برای مبعوث شدن پیامبر دیگری نخواهد بود.(۱۰)

علاوه بر آنچه گذشت اجماع همه مسلمین شیعه و سنی بر خاتمیت پیامبر اسلام می باشد.

با توجه به دلایلی که ارائه گردید جای هیچگونه تردید و شبهه ای باقی نمی ماند که پیامبر اسلام، خاتم پیامبران می باشد و بعد از او پیامبری نخواهد آمد و هر که ادعای نبوت کند در غلو و کذب است. و در حقیقت دین اسلام را قبول نداشته و بر اساس هواهای نفسانی و رسیدن به قدرت چنین ادعائی نموده است. از اینگونه افراد سودجو و فرصت طلب که از عوام الناس سوء استفاده نموده در تاریخ وجود داشته اند که از جمله آنها علی محمد باب و حسینعلی بهاء الله می باشند. با فرض محال اگر پیامبر اسلام خاتم پیامبران هم نباشد هیچ دلیلی بر صحت و حقانیت بهائیت وجود ندارد تا یک انسان عاقل به سوی آن گرایش پیدا کند بلکه ادله ی زیادی بر بطلان آن وجود دارد.

در رابطه با بطلان عقاید این فرقه از طرف علما و دانشمندان اسلامی کتاب های زیادی نوشته شده و دلایل زیادی بر بطلان باورهای آنها ارائه گردیده است. و لکن آنچه در این مختصر قابل ارائه است این است که صرف ادعاهای گوناگون و متضادی که از طرف رهبران فرقه بهائیت شده، گواه روشن بر کذب و عدم صداقت آنها می باشند. چگونه ممکن است کسی هم نائب امام زمان باشد و هم خود او، و هم پیامبر باشد و هم خدا؟!

زیرا محمد علی باب که سرچشمه بهائیت از او شروع می شود، در ابتدا ادعا می کند که نائب امام زمان است و سپس می گوید خود مهدی موعود است و به آن هم قناعت ننموده و اعلام می دارد که پیامبر است. و همچنین حسینعلی بهاء نخست خود را پیامبر معرفی می کند و سپس بدون هیچگونه ملاحظه ای ادعای الوهیت می کند!!(۱۱)

در نتیجه بهائیت نه دین است نه مذهب بلکه فرقه است که با حمایت کشورهای استعمارگر برای ضربه زدن به اسلام به وجود آمده است و هم اینک نیز از سوی همان کشورها و خصوصاً اسرائیل تقویت و ترویج می شود.

پی نوشتها

  1. احزاب:۴۰٫
  2. طباطبائی، محمد حسین، تهران، نشر فرهنگی رجاء، بی تا، ۱۶:۵۰۸٫
  3. سبحانی، منشور عقاید امامیه، موسسه امام صادق -علیه السّلام- اول، ۱۳۷۶ه‍، ص ۱۳۶٫
  4. انعام:۱۹٫
  5. فرقان:۱٫
  6. اعراف:۱۵۸٫
  7. توبه:۲۸٫
  8. طوسی، امالی، قم، دارالثقافه، اول، ۱۴۱۴ق، ص۳۴۲٫
  9. عاملی، حر، وسائل الشیعه، قم، آل البیت ـ علیهم السّلام ـ، دوم ۱۴۱۴ق، ۱:۱۵٫
  10. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۳ه‍.، ص ۳۳۷٫
  11. صفاتی، سید احمد، نبوت عامه، قم، آفاق، دوم، ۱۴۰۴ق، ص۱۴۳٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

منابع شیعه در اصول و فروع دین

یکى از بحث‌هاى مهم در شناخت شیعه، بحث در مورد منابع مذهب شیعه است. یعنى بحث در این باره که شیعه عقاید و آراى خود در مورد اصول و فروع دین را از کجا و چگونه به دست مى‌آورد، و نقاط اشتراک و امتیاز آن در این باره با دیگر مذاهب اسلامى کدام است؟ شیعه امامیه، اصول و فروع دین اسلام را از چهار منبع به دست مى‌آورد که عبارتنداز: ۱. قرآن کریم، ۲. سنت نبوى، ۳. احادیث ائمه‌ى اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ ، ۴. عقل و تفکر عقلى. اینک به تبیین این منابع چهارگانه مى‌پردازیم:

الف) قرآن کریم

قرآن کریم مورد قبول و احترام همه‌ى مذاهب اسلامى است و از منابع مشترک آنان به شمار مى‌رود، هر چند در چگونگى بهره‌گیرى معرفتى از قرآن و روش فهم مفاهیم و معارف قرآنى اختلاف نظراتى وجود دارد. از دیدگاه شیعه ـ به پیروى از ائمه‌ى اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ ـ قرآن کریم نخستین و مهم‌ترین منبع و سرچشمه‌ى عقاید، معارف و احکام دینى است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این باره فرموده است:

«انّ الله تبارک و تعالى أنزل فى القرآن تبیان کلّ شىء حتى و الله، ما ترک الله شیئاً یحتاج الیه العباد حتّى لا یستطیع عبد یقول لو کان هذا أنزل فى القرآن، الاّ وقد انزله الله فیه»[۱]؛ خداوند بزرگ بیان همه چیز را در قرآن نازل کرده است، سوگند به خدا چیزى را که بندگان (در زمینه‌ى هدایت) به آن نیاز دارند، ‌فروگذار نکرده است تا کسى نتواند بگوید اگر این حکم از خداوند بود، در قرآن نازل مى‌شد، آگاه باشید که خداوند آن را در قرآن نازل فرموده است.

آن حضرت در حدیث دیگرى فرموده است:

«ما من أمر یختلف فیه اثنان الاّ و له اصل فى کتاب الله عزّ و جلّ، و لکن لا تبلغه عقول الرّجال»[۲]؛ هیچ مسأله‌اى که مورد اختلاف قرار گیرد، وجود ندارد مگر این که اصل آن در کتاب الهى آمده است؛ ولى عقول افراد به آن نمى‌رسد (بنابراین، قرآن به مفسرانى توانمند که حقایق قرآن را مى‌دانند نیاز دارد).

اصالت قرآن کریم از دیدگاه ائمه‌ى اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ تا حدّى است که هم آهنگ بودن احادیث اسلامى با قرآن از شرایط مقبولیت احادیث است و هرگاه حدیثى فاقد چنین ویژگى بوده و با قرآن ناسازگار باشد، مردود خواهد بود. چنان که امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده است:

«ما وافق کتاب الله فخذوه، و ما خالف کتاب الله فدعوه».[۳]

و در حدیث دیگرى فرموده است:

«ما لم یوافق من الحدیث القرآن، فهو زخرف».[۴]

مصونیت قرآن از تحریف

تحریف در کتاب آسمانى به دو صورت قابل فرض است: یکى تحریف لفظى و دیگرى تحریف معنوى. مقصود از تحریف لفظى این است که بر آیات و عبارات کتاب آسمانى افزوده، یا از آن کاسته شود. تحریف معنوى آن است که آیات و عبارات کتاب آسمانى به گونه‌اى نادرست تفسیر و تأویل گردد که در اصطلاح آن را «تفسیر به رأى» مى‌گویند.

آنچه در مورد تحریف، مورد بحث و گفتگوى محقّقان قرار گرفته تحریف لفظى قرآن، آن هم از جنبه‌ى کاهش است؛ زیرا در این که بر قرآن کریم آیه یا سوره‌اى افزوده نشده و از این جهت تغییرى در آن رخ نداده است مورد اجماع مسلمانان است. اما در موضوع کاهش، برخى توهم کرده‌اند که آیات یا سوره‌ها و احیاناً کلماتى از قرآن کریم کاهش یافته است. و از آنجا که در میان شیعه، برخى ـ خصوصاً در مورد امامت ـ به چنین تحریفى معتقد شده‌اند، مخالفان شیعه به ویژه وهابیان، آن را دستاویز مناسبى براى اعتراض علیه شیعه قرار داده‌اند. اما این عقیده از نظر دانشمندان بزرگ شیعه مردود دانسته شده، و آنان آشکارا بر صیانت قرآن کریم از تحریف، اعم از افزایش یا کاهش آن، تأکید نموده‌اند.

از دیدگاه اکثریت قاطع شیعه فرض نخست تحریف در قرآن کریم راه ندارد و قرآن موجود در میان مسلمانان، همان است که از جانب خداوند و از طریق وحى بر پیامبر اکرم ـ صلّى الله علیه و آله و سلّم ـ نازل شده است. بزرگان و برجستگان از متکلّمان، مفسّران و فقیهان شیعه از دیر زمان بر این مطلب تصریح و تأکید کرده‌اند. شیخ صدوق (متوفاى ۳۸۱ هـ)، شیخ مفید (متوفاى ۴۱۳ هـ)، سید مرتضى (متوفاى ۴۳۶ هـ)، شیخ طوسى (متوفاى ۴۶۰ هـ)، امین الاسلام طبرسى (متوفاى ۵۴۸ هـ)، علامه حلى (متوفاى ۷۲۶ هـ) محقق کرکى (متوفاى ۹۴۰ هـ)، شیخ بهایى (ـ متوفاى ۱۰۳۱ هـ) ملا محسن فیض کاشانى (متوفاى ۱۰۹۰ هـ) شیخ جعفر کاشف الغطا (متوفاى ۱۲۲۸ هـ)، شیخ محمد حسین کاشف الغطا (متوفاى ۱۳۷۳ هـ)، علامه سید محسن امین (متوفاى ۱۳۷۱ هـ)، امام شرف الدین عاملى (متوفاى ۱۴۰۲ هـ)، علامه امینى (متوفاى ۱۳۹۰ هـ)، علامه طباطبایى (متوفاى ۱۴۰۲ هـ)، امام خمینى (متوفاى ۱۴۰۹ هـ)، آیت الله خویى (متوفاى ۱۴۱۳ هـ)، برخى از متفکران بزرگ شیعه‌اند که بر مصونیت قرآن کریم از تحریف لفظى (به کاهش یا افزایش) تصریح کرده‌اند. از آنجا که نقل سخنان نامبردگان در گنجایش این بحث نیست، به نقل سخن شیخ صدوق و امام خمینى ـ رحمه الله علیهما ـ بسنده مى‌کنیم:

شیخ صدوق در کتاب اعتقادات خود چنین گفته است:

«اعتقاد ما بر این است که قرآنى که بر پیامبر ـ صلّى الله علیه و آله و سلّم ـ نازل شده همان است که در بین مسلمانان موجود است، و بیش از این نبوده است، و هر کس به ما نسبت دهد که ما مى‌گوییم: قرآن بیش از آنچه در دست مسلمانان است بوده است، دروغ گفته است.»[۵]

امام خمینى ـ رحمه الله ـ در این باره گفته است:

«هر کس به عنایت ویژه‌ى مسلمانان نسبت به حفظ و ضبط قرآن از نظر قرائت و کتابت آشنا باشد، بر نادرستى پندار تحریف آگاه خواهد بود، و روایاتى که بر اثبات عقیده‌ى تحریف به آنها استناد شده است یا از جنبه سند ضعیف‌اند و قابل استدلال نیستند، یا جعلى و ساختگى‌اند، چنان که نشانه‌هاى جعلى بودن آنها نمایان است و مفاد آن دسته از این روایات که صحیح و معتبر مى‌باشند، ‌این است که در تفسیر و تأویل قرآن تحریف رخ داده است نه در لفظ و عبارت آن.»[۶]

در کلام امام خمینى دو مطلب مورد توجه قرار گرفته است. مطلب نخست دلیل بر مصونیت قرآن کریم از تحریف است و مطلب دوم نقد استدلال قایلان به تحریف. دلیل بر نفى تحریف این است که قرآن کریم پیوسته مورد اعتنا و اهتمام خاص مسلمانان بوده است، و آنان در حفظ و حراست آن از هیچ گونه کوششى دریغ نکرده‌اند، و حتى هنگام جمع و تدوین قرآن در عصر خلفا وقتى عمر بن خطاب آیه‌اى را به نام آیه‌ى رجم مطرح کرد از وى نپذیرفتند. زیرا هیچ کس نظر وى را در این باره تأیید نکرد.[۷] این دلیل پیوسته مورد توجه منکران تحریف در قرآن بوده است، چنان که سید مرتضى گفته است: «ان العنایه اشتدت و الدواعى توفرت على نقله و حراسته… فکیف یجوز أن یکون مغیّرا او منقوصاً مع العنایه الصادقه و الضبط الشدید.»[۸] البته بر نفى تحریف قرآن دلایل دیگرى نیز اقامه شده است که نقل آنها در این مجال نمى‌گنجد.

مطلب دوم این است که قایلان به تحریف قرآن (تحریف به کاهش) به برخى از روایات استدلال کرده‌اند که ظاهراً بر چنین مطلبى دلالت مى‌کند. پاسخ این است که این روایات یا از نظر سند اعتبار ندارند و نمى‌توان به آنها استدلال کرد، یا جعلى و ساختگى بودن آنها آشکار است. اگر احیاناً روایات درستى نیز در این باره وجود داشته باشد، قابل تأویل و توجیه مى‌باشد، و آن این که ناظر به تحریف معنوى در آن است نه تحریف لفظى.

این حقیقت که دیدگاه اکثریت قاطع شیعه، بر مصون ماندن قرآن کریم از هر گونه کاهش و افزایشى است را، برخى از محققان اهل سنت دریافته و دامن مذهب شیعه را از اتهام اعتقاد به تحریف منزّه دانسته‌اند. چنان که شیخ رحمت الله هندى مؤلف کتاب ارزشمند و معروف «اظهار الحق» گفته است:

«قرآن کریم از نظر اکثر علماى شیعه امامیه از هر گونه تغییر و تبدیل محفوظ مانده است، و قول کسانى که قایل به تحریف به کاهش در قرآن مى‌باشند، را مردود مى‌دانند.»[۹]

شیخ محمد، محمد مدنى از اساتید الازهر نیز در این باره گفته است:

«امامیه هرگز به کاسته شدن آیات یا سوره‌هایى از قرآن قایل نیستند، هر چند در این باره روایاتى در کتاب‌هاى حدیث آنان نقل شده است: همان گونه که نظیر آن روایات در کتاب‌هاى حدیث ما نیز نقل شده است. و محققان هر دو مذهب (شیعى و سنى) آنها را نادرست مى‌دانند. هر کس به اتقان سیوطى رجوع کند نمونه‌هایى از این روایات را خواهد یافت که از نظر ما اعتبارى ندارند. علماى بزرگ امامیه نیز روایات مربوط به تحریف و کاهش در قرآن را مردود دانسته‌اند.»[۱۰]

استاد مدنى، در ضمن گفتار خود این مطلب را نیز یادآور شده است که هرگاه فردى از شیعه یا اهل‌سنت با استناد به پاره‌اى روایات فاقد اعتبار، قایل به تحریف قرآن گردد، ‌سخن وى، میزان نسبت دادن چنین اعتقادى به آن مذهب نخواهد بود، چنان که یکى از علماى مصر، کتابى به نام «الفرقان» تألیف کرد و روایات مربوط به وقوع کاهش در قرآن را گردآورى کرد. ولى دانشگاه الأزهر پس از اثبات بى‌پایگى آن کتاب از حکومت خواست تا آن را توقیف نموده، نسخه‌هاى آن را جمع کند، و حکومت نیز چنین کرد.

بنابراین، گروهى از علماى وهّابى که بر نسبت دادن اعتقاد به تحریف لفظى در قرآن به شیعه اصرار ورزیده و دیدگان خود را بر آن همه اقوال صریح بر نفى تحریف قرآن فرو مى‌بندند، از جاده‌ى انصاف خارج شده، و راه عناد و لجاج را مى‌پویند.[۱۱]

پى نوشتها:

[۱] . اصول کافى: ۱/۵۹، باب الرد الى الکتاب و السنّه، حدیث۱.

[۲] . همان، حدیث ۶، ص۶۰.

[۳] . همان، باب الاخذ بالسنه و شواهد الکتاب، ج۱.

[۴] . همان، حدیث ۴.

[۵] . الاعتقادات فى دین الامامیه، ص۵۹.

[۶] . تهذیب الاصول: ۲/۱۶۵.

[۷] . سیوطى، الاتقان فى علوم القرآن: ۱/۲۴۴.

[۸] . مجمع البیان، ص۱۵، پنجم از مباحث مقدماتى.

[۹] . الفصول المهمه، ص۱۷۵.

[۱۰] . صیانه القرآن من التحریف، ص۸۴ به نقل از مجله‌ى «رساله الاسلام» چاپ قاهره، سال ۱۱، شماره‌ى ۴۴، ص۳۸۲ ـ ۳۸۵.

[۱۱] . جهت آگاهى بیشتر از دلایل نفى تحریف قرآن و نقد دیدگاه مخالفان به کتاب‌هاى ذیل رجوع شود: المیزان فى تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۱۱۴ ـ ۱۳۳؛ البیان فى تفسیر القرآن، ص۱۹۷ ـ ۲۳۵؛ آلاء الرحمن فى تفسیر القرآن، ص۱۷ ـ ۲۹؛ صیانه القرآن من التحریف.

منبع : علی ربانی گلپایگانی- درآمدی بر شیعه شناسی، ص۱۱۹-۱۵۷.

حج در ادیان آسمانی و جایگاه آن در یهودیت و مسیحیت

 در اینجا سوالی به ذهن خطور می کند که اگر حج در ادیان آسمانی تشریع شده پس چرا مسیحیان و یهودیان به کعبه و مراسم حج اعتقادی ندارند؟این مقالۀ مختصر در پاسخ به این سوال ارائه داده شده است.

حج در ادیان آسمانی جایگاه ویژه داشته است هر چند در رهگذر تاریخ حیات جامعه ها و فرهنگ ها، دستخوش تحولاتی گردیده و گاه با خرافات و تحریف ها آمیخته شده و از مسیر اصلی اش به انحراف گراییده است.

حج هر چند در همه آیین ها یکسان نبوده است امّا اصل این قدر مسلم است که تمام پیامبران این عمل عبادی را انجام داده و مردم را به آن دعوت کرده اند. ولی در گذرگاه حیات انسان، ادیان الهی و تعالیم آسمانی و کتاب های فرود آمده از سوی خداوند مانند صحف ابراهیم، تورات موسی ـ علیه السلام ـ ، انجیل عیسی ـ علیه السلام ـ و زبور داوود ـ علیه السلام ـ دستخوش تحریف گردیده و هواهای نفسانی و امیال بشری در آن دخالت کرده و آن ها را به بازی گرفته است چنانکه آیه کریمه بیان می کند: وَ ذَر الذین اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا…(۱). «و کسانی را که دین خود را به بازی و سرگرمی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفته است، رها کن».

ما به عنوان نمونه به بررسی دو دین از ادیان گذشته که اعمال حج در آن دستخوش تحریف شده است می پردازیم:

حج در دین یهود

هر گاه اخبار و روایات و احادیث وارده از سنت شریفه بررسی شود معلوم می شود که موسای کلیم ـ علیه السلام ـ مانند پیامبران سلف اعمال حج را انجام داده اند این مطلبی است که روایات بر آن تأکید می ورزند به عنوان نمونه. ابن عباس گوید: در محضر پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بودیم مسافت میان مکه و مدینه را می پیمودیم که به یک وادی رسیدیم. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: نام این وادی چیست؟ پاسخ دادند وادی ارزق، فرمود. گویا می نگرم موسی ـ علیه السلام ـ را که با گیسوان بلند در حالی که انگشتان دستش را در گوش ها نهاده بود و تلبیه حج می گفت از این وادی می گذشت و آهنگ حج مکه مکرمه و کعبه مشرفه را داشت.

حضرت موسی ـ علیه السلام ـ از پیامبران اولوالعزم بود و امکان نداشت از طریق حج صحیح منحرف گردد و به راهی که جز رضای خداوند است ره بسپارد. بنابراین انحراف هایی که در حج یهود رخ داده عملکرد پیروان موسی ـ علیه السلام ـ است که به تعالیم و اوامر خداوند ملتزم نشده و در نتیجه به انحراف گراییدند.

در حال حاضر حج از دیدگاه یهودیان واجب نیست و از ارکان عبادات آنها به شیوه ای که در اسلام دیده می شود به شمار نمی رود و حد اکثر به عمره مسلمانان شباهت دارد.

حج در دین مسیح ـ علیه السلام ـ

حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ نیز از جمله پیامبرانی بود که به ندای ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ پاسخ داد آن گاه که به امر خداوند آهنگ حج کرد.

عیسی ـ علیه السلام ـ از پیامبران اولوالعزم بود می دانست که ندای ابراهیم ـ علیه السلام ـ جهانشمول است و به شریعت خاص اختصاص ندارد.

در روایتی از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده که فرمودند: سوگند به آن کسی که جان محمد در دست قدرت اوست، فرزند مریم از گردنه روحا عبور کرد در حالی که صدای خود را به لبیک گفتن برداشته و به حج یا عمره یا هر دو عزیمت نموده است.

در این جا نیز باید گفت که عوامل گوناگون دست در دست هم داده و این عمل مهم عبادی را از جایگاه اصلی خویش منحرف ساخته است و از این رو امروز در آیین مسیحیت همانگونه که سایر تحریفات انجام گرفته، حج نیز در این آیین تحرف شده مطرح نیست.

پی نوشتها

  1. انعام : ۷۰٫

 منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

تحریف قرآن از دیدگاه شیعه

شبهه

وهابی‌ها می گویند که شیعه معتقد به تحریف قرآن است و برای اثبات این مدعا نظر فیض کاشانی را در این رابطه اقامه می کنند.

پاسخ شبهه

بدون شک تاریخ قرآن از روز نزول تا امروز کاملا روشن است. پیوسته سوره ها و آیات قرآنی ورد زبان مسلمانان بوده و دست به دست از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است و همه می دانیم که قرآن موجود همان قرآن است که بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ظرف ۲۳ سال به تدریج نازل شد.

با این بیان قرآن در اعتبار خود نیازمند به بحث تاریخی نمی باشد هر چند تاریخ آن نیز روشن است؛ زیرا کتابی که مدعی است که کلام خدا است و در این ادعا به متن خودش استدلال می نماید و به مقام تحدی بر آمده و همه جن و انس را از آوردن مثل خود عاجز می داند[۱] دیگر برای اثبات این که کلام خدا است و تحریف و تغییری (نه به زیاده نه به نقصان) بر آن عارض نشده، نیاز به تصدیق شخص و مقام و شاهدی غیر از خودش پیدا نمی‌کند. آری روشن ترین برهان بر این که در قرآن تحریفی صورت نگرفته این نکته است که قرآن در آیاتی زیادی خود را به نور، هادی، نداشتن تناقض و امثال آن معرفی می نماید و همین اوصاف الان هم باقی است و اگر در آن تحریف صورت گرفته و چیزی از آن کم و یا زیاد شده بود قرآن در آن اوصافی که برای خود بیان کرده دچار دگرگونی شده و دیگر آن اوصاف را نمی داشت در حالی که چنین نیست.[۲]

از دیدگاه شیعه قرآن مصون از تحریف است، علما و دانشمندان شیعه به پیروی از ائمه اهل ­بیت(ع) از سده ­های نخستین به این مسأله تصریح نموده و با صدای بلند و رسا گفته اند که عقیده شیعه امامیه اثناعشریه این است که قرآن کتابی است جاویدانه هیچ­ گونه تحریف چه در زیاده و چه در نقصان به آن راه ندارد و خداوند با اراده خویش آن را تا قیامت حفظ خواهد نمود، قرآن کتابی است جاویدانه و از ارکان جاویدانگی آن عصمت آن از تحریف است؛ و در صورتی که عصمت آن مورد خدشه باشد و یا حتّی احتمال تحریف در آن روا باشد، نمی‏ تواند برای عصر حاضر و نسل های آینده، نقش هدایتگری ایفا کند و از این جهت دیگر کتابی جاودانه نخواهد بود.[۳]

مصون و محفوظ ماندن قرآن از هر گونه تحریف مدعای اکثریت قاطع علماء شیعه از قدیم و جدید می باشد که به اظهارات و سخنان برخی از علما اشاره می شود.

شیخ المحدثین صدوق (متوفای۳۸۱) با احاطه و تتبعی که در روایات دارد عدم تحریف قرآن را جزء عقاید امامیه به شمار آورده و می ­گوید هر کس تحریف قرآن را به ما نسبت دهد دروغگو است.[۴]

شیخ مفید می ­گوید هیچ کلمه و آیه و سوره ای از قرآن نه کم شده و نه بر آن افزوده شده و آنچه راجع به قرآن مکتوب به خط امام علی ـ علیه السلام ـ گفته شده منظور این است که تفسیر و معنی و تأویلی که حضرت نموده است فعلا در این قرآن موجود وجود ندارد و این مطلب ارتباط به کم یا زیاد شدن از متن قرآن ندارد.[۵]

شیخ طوسی معروف به شیخ الطائفه (متوفای ۴۶۰) در تفسیر معروف خود گوید.« قرآن مورد تحریف واقع نشده و نخواهد شد و اعتنایی به قول «حشویه» مبنی بر تحریف قرآن نمی شود. زیرا مستند شان برخی از اخبار آحاد است که گمان کرده اند معتبر می باشند و اصلا قول به تحریف قرآن لایق قرآن نیست.»[۶]

۴ .محمد بهاء الدین عاملى معروف به شیخ بهائى‏، متوفاى سال ۱۰۳۰ قمرى مى‏ گوید: و اختلاف کرده ‏اند که زیاده و نقصان در قرآن رخ داده یا نه؟ ولى نظریه صحیح اینست که قرآن عظیم از تحریف و زیاده و نقص محفوظ مانده است و دلیل آن هم گفتار خداوند متعال است که فرمود: «إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ».[۷]

مرحوم فیض کاشانى اظهار مى‏ دارد: «و انا له لحافظون»، یعنى: ما قرآن را از تحریف و تغییر و فزونى و کاستى، محافظت مى ‏کنیم‏.[۸]

شیخ محمد بن حسن حر عاملى، صاحب کتاب با ارزش وسائل الشیعه، متوفاى ۱۱۰۴ هجرى‏، طى مقاله‏اى در رابطه با اثبات عدم تحریف قرآن، مى‏ گوید: کسى که در تاریخ و اخبار و آثار تتبع و تفحص دارد، با علم یقین مى‏ داند که قرآن در بالاترین حد تواتر و با نقل هزاران نفر از صحابه ثابت شده و مجموعه ‏اى مدون در زمان رسول الله (ص) بوده است.[۹]

۷٫ آقاى خوئى در این مورد مى‏ گوید: مدلول این آیه« نا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون‏»، حفظ و صیانت قرآن از هر گونه تحریفى است و تأکید دارد بر اینکه: امکان هر گونه دخل و تصرفى بوسیله دستهاى آلوده بر خیانت و جنایت در قرآن کریم منتفى بوده، هرگز بازیچه فتنه جویان قرار نمى‏ گیرد.[۱۰]

شیخ جعفر در کشف الغطاء ادعای اجماع علماء را مبنی بر عدم تحریف قرآن نموده است.[۱۱]

مرحوم علامه طباطبائى در مورد آیه«انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون » مى‏ فرماید:

قرآن ذکر زنده و جاودانى است. و مصون است از اینکه فراموش و نابود گردد. و محفوظ است از اینکه نقص و زیادتى در آن رخ دهد. و ذکر بودنش از بین برود. و مصون است از اینکه تغییراتى در شکل و پیکره‏اش بوجود بیاید و آنرا از ذکر اللّه بودن و مرتبه بیان حقائق و معارف الهى داشتن خارج نماید.

بنابر این، این آیه دلالت مى‏ کند بر اینکه کتاب خدا از تمام انواع تحریف، مصون و محفوظ است.

همین طور آیه با توجه به طرز جمله‏ بندى آن دلالت مى‏ کند که قرآن ذکر است و بعد از نزولش تا ابد حفظ و نگهدارى مى ‏شود.[۱۲]

امام خمینی (ره) بعد از آنکه قول به تحریف قرآن را مردود می شمارد، در مورد روایاتی که ظاهر شان اشعاری به وقوع تحریف در قرآن دارد می فرمایند: روایات که از آن تحریف قرآن فهمیده شده سه دسته است:

الف: دسته ای از آنها روایات ضعیفه ای است که نمی شود به آن اعتماد کرد.

ب: دسته دوم از آنها روایات مجعوله ای می باشد که آثار جعل در خود آن هویدا و آشکار است.

ج: روایات صحیحه که دلالت دارد بر این که حقایق و معانی قرآن را مردم تغییر داده اند و این دسته از روایات که منشأ توهم تغییر و تحریف در کلمات قرآن شده ربطی به تحریف ندارد.[۱۳]

محدث مشهور مرحوم فیض کاشانی در تفسیر الصافی، ج۱، ص۵۱، و علم الیقین، ص۱۳۰ مثل سایر علماء شیعه تحریف قرآن را رد کرده و آن را مستند به روایاتی دانسته است که ربطی به تحریف در الفاظ قرآن ندارد که توضیح این مطلب و شبهه که در سوال مطرح شده بیان می شود.

مرحوم فیض کاشانی در باب اختلاف قرائات و عدد آیات از کتاب الوافی خود بعد از آنکه روایات مربوط به تحریف قرآن را ذکر کرده و ردّ نموده است و این نوع روایات را دلیل بر تحریف قرآن ندانسته است، این سخن را بیان نموده است که مشهور امروزه بین مردم آن است که قرآن شش هزار و ششصد و شصت و شش آیه می باشد و بعد گفته در مجمع البیان روایتی را آورده است از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که فرموده است: «قرآن شش هزار و دویست و سی و شش آیه می باشد».

فیض کاشانی برای بیان اختلاف این روایت با آنچه مشهور میان مردم است، وجوه و احتمالاتی را متذکر شده است از قبیل این که منشأ این اختلاف شاید از ناحیه شمارش آیات باشد و شاید از ناحیه نسخ تلاوت برخی از آیات باشد و بیان نموده است:

شاید آنچه به جای مانده است نزد اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و قرآنی که امام علی ـ علیه السلام ـ جمع کرده است موجود باشد».[۱۴]

این قسمت اخیر از کلام ایشان دلالت بر تحریف قرآن دارد و لکن نمی توان گفت ایشان قائل به تحریف قرآن هستند و این کلام ایشان شاید از باب سهو و خطاء باشد دلیل این مدعا آن است که ایشان در همین کتاب وافی خود یک صفحه قبل روایات تحریف قرآن را رد می نماید و نیز در مقدمه ششم از تفسیرش بعد از نقل چند روایت در مورد تحریف قرآن فرموده است:

بر تمامی اینها اشکالی وارد است ف و آن این است که  بر مبنای تحریف قرآن هیچ اعتمادی ب قرآن باقی نمی ماند  زیرا در هر آیه ای این احتمال می رود که دستخوش تحریف شده باشد و حجیت آن زیر سوال می‌رود  و در نتیجه فایده امر به پیروی از قرآن و سفارش به تمسک به آن، از بین می رود در حالی که خداوند می فرمایند: « وَ إِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ لَّا یأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینْ‏ِ یدَیهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ  ؛ و به راستى که آن کتابى ارجمند است. از پیش روى آن و از پشت سرش باطل به سویش نمى‏آید‏»[۱۵].  پس یقینا قرآن کتابی است ارجمند و گرامی و هیچ جهت باطلی از پیش و پس به آن راه نمی یابد: و نیز در قرآن آمده است که: «انا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون، ما ذکر (قرآن) را نازل کردیم و ما آن را حافظ و نگهبان هستیم».[۱۶]

نظیر همین بیان را در جای دیگر فرموده است پس از ذکر  روایاتی ا که اشعار به وقوع تحریف به نقیصه در قرآن دارد می گوید در این گونه روایات ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ آیه را تفسیر به مصداق نموده اند مثلا در تفسیر آیه «إن الذین کفروا و ظلموا» بعد از کلمه و ظلموا فرموده اند: «آل محمد حقهم» و نیز در تفسیر آیه «و سیعلم الذین ظلموا» فرموده اند «آل محمد حقهم» و یا در تفسیر آیه «یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک» فرموده اند: «فی علی»،آنگاه شنونده و کسی که روایت به دست او رسیده دچار این اشتباه شده و فکر کرده این کلمات از قرآن حذف شده است.

مرحوم فیض از این قبیل روایات نتیجه می گیرد که معنای این اخبار بیان نوعی از تفسیر است که از آن تطبیق کلی بر مصداق تعبیر می شود نه تحریف در لفظ، و برخی دیگری از روایات دلالت بر تحریف در معنی قرآن می کند و شاهدش روایتی است که امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ که حضرت در نامه به سعد الخیر نوشت: «و کان من نبذهم الکتاب أن أقاموا حروفه وحرّفوا حدوده فهم یرونه و لا یرعونه...[۱۷]» از مصادیق و موارد پشت پا زدن مردم به قرآن این است که حروف آن را حفظ و حدود آن را تحریف کرده و تغییر دادند پس آنان قرآن را می خوانند و رعایت آن را نمی کنند.[۱۸]

از آنچه بیان شد علمای شیعه همگی به عدم تحریف قرآن اتفاق نظر دارند و فیض کاشانی نیز قائل به تحریف قرآن نیست.

پی نوشت ها:

[۱]. اسراء، ۸۸٫

[۲]. طباطبایی، محمد حسین، قرآن در اسلام، جامعه مدرسین، بی تا. ص۱۳۳.

[۳] . قرآن در قرآن، جوادی آملی، ص ۳۱۵٫

[۴] . شیخ صدوق محمد بن علی،الاعتقادات، ص۹۳، المؤتمر العالمی للشیخ المفید.

[۵] . شیخ مفید، أوائل المقالات، ص۸۲٫

[۶] . شیخ طوسی، محمد بن حسن، تفسیر التبیان، ج۱، ص۳ .

[۷] . شیخ بهائی، محمد بهاء الدین عاملى، تفسیر آلاء الرحمن: ص ۲۶

[۸] . تفسیر صافى: ج ۱ ص: ۸۹۸ چاپ اسلامیه‏

[۹] . افسانه تحریف، رسول جعفریان، ص ۱۰۸٫

[۱۰] . البیان، ص ۲۲۶٫

[۱۱]. ر.ک: نجمی، هاشم زاده، هریسی، بیان در علوم و مسایل کلی قرآن، ص۲۵۳ به بعد، بی نا، بی تا و اطیب البیان، ج۱، ص۱۵٫

[۱۲] . تفسیر المیزان، ج ۱۲ ص ۱۰۳- ۱۰۴

[۱۳]. امام خمینی (ره) تهذیب الاصول، ج۲، ص۹۶، به نقل از سبحانی، جعفر، العقیده الاسلامیه، ص۱۷۰، بی نا، بی تا.

[۱۴]. فیض کاشانی، محمد بن مرتضی، الوافی، ج۲، اختلاف القرائات و عدد الایات، ص۲۷۲، مکتبه المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ق.

[۱۵] . فصلت،۴۱و۴۲٫

[۱۶]. فیض کاشانی، محمد بن المرتضی، تفسیر الصافی، ج۱ص۵۱، بیروت، موسسه الاعلمی، بی تا. ج۱، ص۵۱٫

[۱۷]. بقره ، ۷۹٫

[۱۸] .محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۸ص۵۳٫

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه.

شیعه، تشیع و قرآن

چکیده

دو مقاله‌ی «شیعه» (Sheia) و (Sheism and the Quran) و «تشیع و قرآن» از مقالات دایره المعارف قرآن لایدن در بردارنده مباحثی مانند معنای لغوی و اصطلاحی واژه «شیعه» در قرآن، ‌نظر شیعه درباره‌ی قرآن، و مباحثی پیرامون روایات تحریف قرآن می‌باشد. در این نوشتار مقاله شیعه و بخشی از مقاله تشیع و قرآن ترجمه و بررسی شده است.

نویسنده‌گان‌ به عنوان خاورشناس در اصول و مبانی شیعه تردید می‌کنند و اظهارنظر‌های غیر عالمانه‌ای را به شیعه امامیه نسبت می‌دهند؛ لذا تلاش شده است نقدی روشمند و عالمانه‌نسبت‌ به اظهارنظرها صورت گیرد. از جمله‌ی نقدها می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

اعتبار مصحف عثمانی یعنی مصحف رایج میان مسلمانان از صدر اوّل تاکنون، تحریف‌ناپذیری قرآن در‌ طول تاریخ شیعه،‌ دیدگاههای بزرگان ‌وعلمای برجسته شیعه امامیه نظیر شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی علم الهدی و مرحوم‌ طبرسی ‌پیرامون تحریف‌ ناپذیری قرآن، ذکر نشدن نام ائمه معصومین(علیهم السلام) در قرآن.

لازم است بدین نکته نیز اشاره ‌شود که اجماع عالمان شیعه همواره بر یکی بودن قرائت رسمی و مشهور ـ قرائت متواتر و رایج میان مسلمانان از صدر اول تاکنون ـ بوده و آنچه امروز در دست ماست، همان قرآن کامل و تمام است که دچار هیچ تغییر و تحریفی نشده است و یادآوری این نکته ضروری است که بررسی بیشتر متوجه مقاله دوم است که محتوی آن با مقاله اول همان است.

کلید واژه‌ها: شیعه، تشیع، قرآن، تحریف‌ ناپذیری، مستشرقان.

ترجمه مقاله شیعه

شیعه در لغت به‌معنای «همراهان / پیروان» است واژه‌ی شیعه یازده بار در قرآن به کار رفته است؛ اولین مرتبه در سوره‌ی انعام (چهارپایان) و آخرین بار در سوره‌ی قمر (ماه). این لغت به لحاظ واژگانی مشتق از فعل «شاع، یشیع» به معنای «گسترش یافتن، پراکندن، فاش ساختن، شناساندن و شناخته شدن» است و در این معنی فقط یک بار در قرآن به کار رفته است: (سوره ۲۴؛ آیه‌ی ۱۹) إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا…..

معنای ابتدایی اصطلاح شیعه (جمع آن شیاع و اشیاع) که در قرآن بیان گردیده، این معانی است: جناحها، جوامع، افرادی که دیدگاهها و باور مشابهی دارند، پیروان و حامیان. همان گونه که در سوره‌ی ۳۷، آیه‌ی ۸۳ نشان داده شده است: وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ، «به درستی که ابراهیم از شیعیان او ]نوح[ بود». (ن. ک. به: جناحها و گروهها)

سوره‌ ۶، آیه‌ ۶۵ از قدرت خداوند در کاهش نوع بشر به دسته‌ها حکایت دارد: أَوْ یلْبِسَکُمْ شِیعاً با مفسران نظرات و آرای گوناگونی را عرضه می‌کنند درباره‌ی اینکه آیا شیع به معنای خصوص یهودیان و مسیحیان است یا پیامد ستیزه اختیاری بشر؟ (ن. ک. به: یهود و یهودیت، مسیحیان و مسیحیت، تکثرگرایی دینی و قرآن).

قمی (اواسط قرن چهارم / دهم، تفسیر) به تفاوتهای مذهبی و علی بن محمد بن الولید (۶۱۲ / ۱۲۱۵، تاج). به مناقشه و اختلاف جامعه بعد از پیامبر اشاره دارند. سوره‌ی ۶، آیه ۱۵۹ از کسانی یاد می‌کند که مذهبشان را منشعب کرده و گروههای متمایز و متفاوتی گردیدند کَانُوا شِیعاً و سوره‌ی ۳۰، آیه ۳۱ و ۳۲ به مؤمنان توصیه می‌کند که عضو آنان نشوند. (ن. ک. به: مذهب، اعتقاد و بی‌اعتقادی).

سوره‌ی ۲۸، آیه‌ی ۴ فرعون را خطاب قرار می‌دهد که متکبّرانه بین مردمش اختلاف و جدایی انداخت: وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیعاً. شکل جمع یعنی «اشیاع» در سوره‌ ۳۴، آیه‌ ۵۴ همان طور که طبری تفسیر کرده است (۳۱۰ / ۹۲۳، تفسیر، قرآن، سوره‌ ۴۵، آیه ۵۱). به کسانی اشاره می‌کند که عمیقاً از حقیقت پرسیده بودند. در حالی که سوره‌ ۵۴، آیه ۵۱ مشرکان. (ن. ک. به: شرک و کفر) قریش را مورد خطاب قرار داده است و به آنها در مورد اینکه جوامع گذشته از بین رفتند، هشدار می‌دهد: کَمَا فُعِلَ بِأَشْیاعِهِم. (ن. ک. به: داستانهای عذاب)

از سوی دیگر در سوره‌‌ ۱۵، آیه ۱۰ این واژه به کار رفته است تا جوامعی را که پیامبران نزد آنان فرستاده شدند به تصویر بکشد. أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی شِیعِ الْأَوَّلِینَ «ما پیش از تو پیامبرانی در میان امتهای نخستین فرستادیم».

این واژه در سوره‌ ۲۸، آیه‌ ۱۵ دوبار درباره‌ موسی به کار رفته است و مفسران هم عقیده‌اند که «شیعته» به معنای دین موسی می‌باشد. همان گونه که آنها توضیح می‌دهند منظور از «من شیعته» در سوره‌ ۳۷، آیه ۸۳ ابراهیم است؛ در حالی که پیرو دین نوح می‌باشد.

در تاج العقائد ابن الولید آمده است: به نظر می‌رسد این آیات به لحاظ میان متنی نشان دهنده‌ آن است که دین، مهر و محبت به علی است. (ن. ک. به: علی بن ابیطالب) همان گونه که حدیث پیامبر درباره‌ کشتی نوح بیان می‌دارد که مؤمنان واقعی که در آینده می‌آیند، شیعه نامیده شده‌اند.

بر این اساس، در چهار مثال (سوره‌ ۶، آیه ۶۵ و ۱۵۹؛ سوره‌ ۲۸، آیه ۴؛ سوره‌ ۳۰، آیه ۳۲). واژه شیعه به کار رفته است تا معنای جناحها را برساند؛ در حالی که در چهار مورد دیگر این واژه به جوامع قدیمی دارای ایمان که پیامبران به سوی آنها فرستاده شده بودند، مربوط می‌شود. (سوره‌ ۱۵، آیه ۱۰؛ سوره ۲۸؛ آیه‌ ۱۵ دو بار؛ سوره‌ ۳۷، آیه‌ ۸۳) (ن. ک. به: پیامبران و پیامبری). آنگاه که قرآن از «شیع الاولین» و «شیعته» سخن می‌گوید اساساً به جوامعی اشاره دارد که در گذشته به درستی هدایت گشتند.

در مقابل «کانوا شیعا» در معنای «تفرقه‌افکنانه» به کار رفته است، در حالی که جمع آن «اشیاع» به مردمی مربوط می‌شود که در گذشته گمراه بوده‌اند. (ن. ک. به: گمراهی، گمراه) ومِن کُلِّ شِیعَهٍ در سوره‌ ۱۹، آیه ۶۹ به طور عموم به معنای جوامع است.

در آثار مکتوب عربی قبل از قرآن، واژه‌‌ شیعه در دو شکل مشروط و مطلق، معین و مبهم به کار می‌رفت.

این کلمه می‌تواند در یک عبارت مفهومی استفاده شود تا گویای «پیروان» فردی خاص باشد، مانند: شیع المعاویه. هرگاه این واژه با علامت معرفه (ال) یافت شود و هیچ وابسته‌ی دیگری با آن نباشد، بدون استثناء، منظور پیروان علی است. الشیعه «پیروان ]علی[» هستند (شیع العلی): کسانی که ـ همان طور که در کتاب الزینه ابوحلیم الرازی توصیف شده‌اند ـ در طول عمر پیامبر با علی رابطه و دوستی عمیقی داشتند. (ن. ک. به: تشیع و قرآن، خانواده پیامبر، اهلبیت پیامبر، سیاست و قرآن)

ترجمه مقاله تشیع و قرآن

در حال حاضر شیعیان که ـ برای محمد(صلی الله علیه و آله) قائل به مشروعیت حقّ جانشینی معنوی و سیاسی هستند ـ با اکثریت اهل سنّت اختلاف نظر دارند، حدود ده درصد جامعه‌ی اسلامی را تشکیل می‌دهند.[۱]

آنها مانند اهل‌سنّت از غنای روایی، پژوهشی در علوم‌ اسلامی شامل جمع‌آوری احادیث و طبقه‌‌ بندی آنها ـ علاوه بر تفاسیر قرآنی ـ بهره‌مند هستند. همان‌گونه که تصوّر آنها از رهبری مشروعِ جامعه‌ی مسلمانان متفاوت از همتایان اهل سنّت‌شان شکل گرفت، فهم آنها از خود قرآن نیز متفاوت بود. آنچه در ذیل می‌آید بحثی درباره‌ی نظر شیعه راجع به قرآن، سپس ارایه‌ی نمایی کلی از اصول و روشهای تفسیری شیعه و معرّفی بعضی مفسران بزرگ شیعه و آثار آنها است.

نظر شیعه درباره‌ قرآن

یکی از موارد جدال و دشمنی اسلامِ اهل سنّت و شیعه به یکپارچه بودن و انسجام قرآن مربوط می‌شود. شیعه در اعتبار و صحت نسخه‌ی رسمی قرآنِ مربوط به عثمان تردید. (ن. ک. به: جمع آوری قرآن، نُسَخ خطی و قرآن) و در مورد چگونگی تدوین آن تشکیک می‌کند و مدعی جانبداری و غرض‌ورزی سیاسی بخشی ازتدوین‌کنندگان ـ سه خلیفه اول. (ن. ک. به: خلیفه) بویژه خلیفه سوم، عثمان بن عفان (۵۶ ـ ۶۴۴ / ۳۵ ـ ۲۰۲۳) است.

انتقاد شیعه (عمدتاً امامیه) در قرون اولیه‌ی اسلام بسیار جدی‌تر بود. (ن. ک. به: سیاست و قرآن، نقد متنی قرآن) تدوین کنندگان متّهم بودند که متن قرآن را با حذف برخی عبارات و افزودن عباراتی دیگر دستکاری (تحریف) کرده‌اند. (ن. ک. به: نسخه‌ی اصلاح شده و تحریف) ضمن اینکه این ادعا که قرآن تحریف شده بود، از مناقشات اصلی است….

احادیث بسیاری در تفاسیر قرآنی شیعه یافت می‌شود که پیروان پیامبر را به از بین بردن یکپارچگی متن قرآن متهم می‌کنند. در یکی از احادیثی که در تفسیر منتسب به امام حسن عسکری (۴ – ۸۷۳ / ۲۶۰ d) نقل شده، آمده است:

«کسانی که هوای نَفَسشان بر خودشان غلبه کرد (اَلَّذینَ غَلَبَت أَهوَائَهُم عُقُولَهُم، یعنی صحابه) معنای حقیقی کتاب خدا را تحریف کردند (حَرَّفوا) و آن را دگرگون ساختند (و غیروه)» (عسکری، تفسیر، ۹۵؛ ن. ک. به: کهل برگ، بعضی از یادداشتها، ۲۱۲ و ۳۷٫n).

منبع چنین احادیثی «کتاب القرائه» (با عنوان کتاب التنزیل و التحریف نیز شناخته می‌شود) از احمد بن محمد الصیرفی (اواخر قرن سوم / نهم) است که تدوین تعلیقات آن را «م.ا. امیر معزّی» و «ابی کهل برگ» در دست تهیه دارند.[۲]

حدیث مشابهی ـ گرچه پیروان پیامبر را به خاطر این تحریف مقصر نمی‌داند ـ در تفسیر قرآن عیاشی (۹۳۲ / ۳۲۰٫ d.ca) یافت می‌شود که می‌گوید: «اگر در کتاب خدا اضافات و کاستی‌ نمی‌شد حق ما بر هیج [شخص] صاحب خردی پنهان نمی‌ماند». (لولا انه زید فی کتاب الله ونُقص منه ما حقی حقنا علی ذی حجن،‌ عیاشی، تفسیر، ج ۱، ۲۵). در حدیث مشابهی آمده است: «قرآن اسامی افراد ‍]مختلفی] را برداشت اما این نامها از بین رفته است» (کانت فیه اسماء الرجال فالقیت؛ ibid. جلد اول، ۲۴).

این مفسر نمی‌کوشد این ادعای کلی را با مثالهایی از متونی که به نظر او تحریف شده‌اند، ثابت کند.

اینکه این احادیث چقدر نامعین هستند، در روایتی که به امام جعفر صادق (۷۶۵ / ۱۴۸ d) نسبت داده شده می‌تواند، مورد اشاره قرار گرفته باشد. ایشان در ارتباط با سوره‌ی ۲، آیه‌ی ۷۹ فرمود: «هنگامی که عبدالله بن عمر بن عاص خانه‌ی عثمان (خلیفه) را ترک می‌کرد، به امیرمؤمنان (علی) (ن. ک. به: علی بن ابیطالب) برخورد نمود و به ایشان عرض کرد: ما شب را درباره‌ی موضوعی سپری کردیم که امیدواریم خداوند به واسطه‌ی آن، جامعه را نیرومند گرداند. علی به او پاسخ داد: من می‌دانم شب را چگونه گذرانیدید؛ تحریف کرده‌اید، تغییر داده‌اید و تبدیل کرده‌اید. (حرّفتم و غیرتم و بدلتهم) ۹۰۰ حرف / کلمه را (حرف)، تحریف کردید ۳۰۰ حرف / کلمه را، دگرگون ساختید ۳۰۰ حرف / کلمه را و تبدیل کردید ۳۰۰ حرف / کلمه را. [سپس علی این آیه را اضافه نمود (سوره‌ی ۲، آیه‌ی ۷۹)]: «وای بر کسانی که این کتاب را با دستان خود می‌نویسند و سپس می‌گویند این از جانب خداست» (فَوَیلٌ لِلَّذِینَ یکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیدِیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللّهِ ibid، ۱ / ۶۶).

روشن است ارقامی که در اینجا ذکر شده است همان گونه که هست پذیرفته نگردیده است، همان گونه که سه فصلِ متفاوتی که برای توصیف عمل تغییر دادن مورد استفاده قرار گرفت (حرّف، غیر و بدّل) به هیچ وجه نشانگر شیوه‌های جداگانه تحریف نیست. (ن. ک. به: جعل، تحریف)[۳]

اقوال زیادی از شیعه به ویژگی متن اولیه‌ی قرآن اشاره دارند که بر متنی که ادعا شده توسط اهل سنت مورد تحریف قرار رفته، مقدم است. در حدیثی مشهور که در آثار بیشتر مفسران اولیه امامیه آمده است، امام محمد باقر (۷۳۲ / ۱۱۴ d.ca) می‌فرماید: «قرآن [مشتمل بر] چهار بخش نازل شد: یک بخش درباره‌ی ما [شیعه] است.

یک بخش راجع به دشمنان ما است. یک بخش فرامین (q.v) و احکام است (فوائد و احکام، ن. ک. به: معروفات و منکرات، امر و نهی، محدودیتها و دستورالعملها، قانون و قرآن) و یک بخش سنّتها و مثلها است (سنن و امثال، ن. ک. به: تمثیل) و بخشهایی بلند و والا از قرآن به ما اشاره دارد». (ولناکرائم القرآن؛ ibid، ۱ / ۲۰ ـ ۲۱). در جای تقسیم سه بخشی آورده شده است. ر.ک. نیز. به: منابع ذیل که در آنها به تقسیم به سه بخش یا چهار بخش اشاراتی شده است: سیاری، ‌قرائات، ح ش ۲؛ فرات، تفسیر، ۱ / ۲؛ کلینی، کافی، ۲ / ۶۲۷ـ ۶۲۸؛ گلدزیهر (goldziher) Richtungen، ۲۸۸).[۴]

روایات دیگر به اندازه و مقدار قرآن اشاره دارد. اعتقاد بر این است که قرآن ۱۷۰۰۰ آیه داشت (q.v بسیاری، قرائات، ح ش ۱۶). سوره‌ی ۳۳ به عنوان نمونه‌ی متنی آورده شده است که در قرآن اولیه دو برابر سوره بقره یا دو سوم طولانی‌تر بود (بقره، سوره‌ی ۲، ibid، ح ش ۴۱۸؛ ن. ک. به: به سوره‌ها) و بقره نیز در عوض از نسخه‌ی عثمانی طولانی تر بود (ibid، ح ش ۴۲۱). تغایر و تفاوت بین متن قرآن و نقطه نظر شیعه، لزوماً از مواردی که تفسیری صحیح بتواند آن را اصلاح کند، نیست. منشاء این تغایر از فاصله متنی است بین متن قرآن ناقص در دست اهل سنت و متن ایده‌آل ـ باور شیعه ـ که در اختیار کسی نیست؛ جز اینکه در آخرالزمان توسط مهدی آشکار خواهد شد. (ن. ک. به: معادشناسی)[۵]

به دنبال تغییرات سیاسی و اجتماعی‌ در آغاز قرن چهارم / دهم که تشیع متحمل شد ـ گرایش به اعتدال ظاهر گردید و بعضی از انتقادات کاهش یافت. محققان شیعه امامیه ـ از جمله محمد بن نعمان مشهور به شیخ مفید (۱۰۲۲ / ۴۱۳ d)، شریف المرتضی (۱۰۴۴ / ۴۳۶ d)، ابوجعفر طوسی (۱۰۶۷ / ۴۶۰d) یکی از مفسران سرشناس و برجسته امامیه، و ابو علی فضل بن حسن طبرسی ۰۱۱۵۳ / ۵۴۸ d) ـ اعتقاد داشتند که گرچه متن فعلی قرآن ناقص است، لکن هیچ تحریفی را در بر ندارد. به عبارت دیگر، آنچه در نسخه‌ی عثمانی یافت می‌شد حقیقت است، اما تمام حقیقت نیست، زیرا تمام آنچه بر محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، در آن گنجانده نگردیده است. (ن. ک. به: وحی و الهام) (در مواضع متعددی که توسط شیعیان امامیه درباره‌ی این پرسش اخذ شده است. ن. ک. به: کهل برگ (Kohlberg)، بعضی از یادداشتها)[۶]

به رغم دیدگاههای معتدل این افراد و دیگر محققان شیعه، نظریه تحریف قرآن در سرتاسر تاریخ شیعه زنده نگه داشته شده و تا امروز ادامه پیدا کرده است.

محققان سرشناسی در ایران در طول دوره‌ی صفویه از جمله محمد بن مرتضی الکاشانی مشهور به محسن فیض (۱۶۸۰ / ۱۰۹۱ d)، هاشم بن سلمان بحرانی (۱۶۹۷ / ۱۱۰۹ یا ۱۶۹۳ / ۱۱۰۷ d) و محمد باقر مجلسی (۱۷۰۰ / ۱۱۱۱ یا ۱۶۹۹ / ۱۱۱۰٫ d) بحث درباره‌ی یکپارچگی و انسجام قرآن را زنده کردند؛ در حالی که مناقشاتشان را علیه اهل سنت بر مبنای احادیث موجود در مکتوبات اولیه تفسیر و حدیث شیعه قرار داده بودند. (ن. ک. به: حدیث و قرآن)[۷]

یکی از افراطی‌ترین آثاری که تا به حال در این زمنیه نوشته شده است [کتاب] فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب نوشته محقق برجسته شیعه حسین نوری طبرسی (۱۹۰۲ / ۱۳۲۰ d) است. نوری در این اثر تعداد زیادی از احادیثی را که به مسئله‌ی تحریف قرآن اشاره دارند، جمع‌آوری کرده است.

حدیثی که نوری با تکیه بر آن، پی در پی مجادله خود را در تایید تحریف بنا کرده است، مقایسه بین شیعیان و یهودیان است (عقیده و نظری که به خودی خود در ادبیات شیعه بسیار متداول است): «همان گونه که یهودیان و نصاری (ن. ک. به: یهود و یهودیت، مسیحیان و مسیحیت، اهل کتاب) بعد از پیامبرشان، کتاب او را تبدیل و تحریف کردند [sic، ن. ک. به: پیامبر و پیامبری] بعد از پیامبرمان(صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن را تبدیل و تحریف خواهند کرد، زیرا هر چه برای فرزندان اسرائیل روی داد، حتماً برای این جامعه هم رخ می‌دهد». (ان الیهود و النصاری غیروا و حرفوا کتاب بینهم بعده فهذه الامه ایضا لابد وان یغیروا القرآن بعد نبینا لان کل ما وقع فی بنی اسرائیل لا بد وان یقع فی هذه الامه، نوری، فصل ۳۵؛ ونس برنر، (Whence Berunner) مجادله، ۴۳۹، ن. ک. به: جامعه واجتماع در قرآن).[۸]

گرچه باید تاکید کرد که لحن به شدت ضد اهل تسنن نوری حتی مورد انتقاد محققان شیعه‌ی عصر او واقع گردید، با این وجود، مسئله تحریف به عنوان یک موضوع حاد در گفتمان شیعه و اهل سنت باقی ماند تا جایی که «تقریبا هیچ کتاب جدید راجع به موضوع کلی علوم قرآنی وجود ندارد که نویسنده آن بتواند بخش مفصلی را به تحریف اختصاص ندهد». (برنر، مجادله، ۴۴۵، ن. ک. به: قواعدسنتی پژوهش مربوط به قرآن) همچنین مهم است که ادعای جعل ـ مسائلی که مربوط به شیعه بود به عمد از قرآن حذف گردیده است ـ تنها بحثی نیست که مورد استفاده نویسندگان شیعه برای توضیح نبود هیچ اشاره‌ی صریحی در قرآن به اهل‌بیت ‌/ ‌شیعه قرار می‌گیرد. (ن. ک. به: اهل بیت)

نقد و بررسی

[۱] شیعیان در برخی کشورها اکثریت هستند، از جمله: ایران، عراق، آذربایجان، بحرین و در برخی کشورها اقلیت بزرگی‌اند. حکومتها معمولاً آمار دقیقی ارائه نمی‌کنند، اما آمار ده درصد مسلماً مخدوش است، چون در آماری که وسایل ارتباط جمعی در سال ۱۳۸۶ ه‍. ش از قول سازمان سیا نقل کردند جمعیت شیعه را حدود ۳۵۰ میلیون نفر ذکر نمودند که بیش از  جمعیت یک میلیارد و نیم مسلمانان می‌شود؛ هر چند اطلاعات سازمان سیا نیز جای تأمل دارد و ممکن است قصد کوچک نمایی شیعه را داشته باشند.

[۲] مطلب یاد شده اتهام به رهبران و علمای شیعه است و احادیث امامان(علیهم السلام) شیعه و دیدگا‌ههای علما با آن موافق نیست. در این جا به چند نمونه اشاره می‌کنیم.

از سوید بن عقله روایت شده است که علی(علیه السلام) فرمود: سوگند به خدا! عثمان درباره‌ی مصاحف (قرآن) هیچ عملی را انجام نداد؛ مگر اینکه با مشورت ما بود. او درباره‌ی قرائتها با ما مشورت کرد و گفت: به من گفته‌اند برخی می‌گویند قرائت من بهتر از قرائت توست و این چیزی نزدیک به کفر است. ‌به او گفتم که نظرت چیست؟ گفت: نظرم این است که فقط یک مصحف در اختیار مردم باشد و در این زمینه تفرقه و اختلاف نداشته باشند. گفتیم: نظر خوبی است» (الاتقان فی علوم القرآن، ۱ / ۱۸۸).

در روایت دیگری علی(علیه السلام) گفت: «اگر امر مصحفها به من نیز سپرده می‌شد، همان می‌کردم که عثمان کرد» (النشر فی القرائات العشر، ۱ / ۸).

پس از آنکه علی(علیه السلام) به خلافت رسید، مردم را تشویق کرد به همان مصحف عثمان ملزم باشند و تغییری در آن ندهند، هر چند در آن غلطهای املائی وجود داشته باشد!!! و این از آن نظر بود که از آن پس هیچ کس به اسم اصلاح قرآن، تغییر و تحریفی در آن به وجود نیاورد، لذا حضرت تأکید کرد از امروز هیچ کس نباید به قرآن دست درازی کند (تفسیر طبری، ۱۷ / ۹۳؛ مجمع البیان، ۹ / ۲۱۸).

گفته‌اند: وقتی کسی در محضر امام خواند: «وَطَلْحٍ مَنضُودٍ» (واقعه / ۲۹)، امام علی(علیه السلام) با خود گفت: به چه مناسبت «وَطَلْحٍ» باید «طَلعْ» باشد. چنان که در جای دیگر از قرآن آمده: «وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِیمٌ». کسانی که این سخن را شنیدند،‌از وی پرسیدند: آیا آن را تغییر نمی‌دهی؟ امام علی این خواسته‌ی آنان را با تعجّب تلقّی کرد و به طور قاطع فرمود: از امروز هیچ تغییری نباید در قرآن داده شود (التمهید، ۱ / ۳۴۲).

امامان پس از علی(علیه السلام) نیز بر همین روش بودند. مردی در حضور امام صادق(علیه السلام) حرفی از قرآن را بر خلاف آنچه مردم قرائت می‌کردند، قرائت کرد. امام گفت: دیگر این کلمه را به این نحو قرائت مکن و همان طور که همگان قرائت می‌کنند، قرائت کن. نیز در پاسخ کسی که از چگونگی تلاوت قرآن پرسیده بود، فرمود: قرآن را به همان گونه که آموخته‌اید، بخوانید (وسائل الشیعه، ۴ / ۸۲۱).

گفتنی است که قرائت رسمی و مشهور یکی بوده و آن قرائتی است که با این نصّ مورد اتّفاق عامّه مسلمانان توافق داشته و خواندن آن در نماز صحیح بوده است؛ به عبارت دیگر، همان قرائت صحیح حفص از عاصم، عاصم از ابو عبدالرحمن‌ سلمی، ‌و ابوعبدالرحمن سلمی از حضرت علی(علیه السلام) است که از صدر اول تا کنون مطابق قرائت متواتر رایج بوده و استناد به نصّ آن در تمام موارد درست بوده و همان است که بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وحی شده است و چیزی جز این نسیت. (التمهید، ۲ / ۱۴۵ ـ ۱۵۴؛ صیانه القرآن من التحریف، ۵۹ ـ ۷۸؛ القرآن الکریم و روایات المدرستین، ۳ / ۸۳ ـ ۱۰۶). در خصوص تحریف‌ناپذیری قرآن از نظر شیعه: ر.ک. به: ادامه‌ی مقاله.

[۳] چنان که از متن روایت بر می‌آید، واژه تحریف (حَرَّفُوا) به معنای حذف برخی از آیات قرآن و تغییر کلمات و تبدیل آنها نیست، ‌بلکه مقصود تغییر مفهوم اصلی قرآن و تصرف در تفسیر آن می‌باشد، زیرا تصرّف و اجتهاد در معنای قرآن نیز نوعی تحریف به شمار می‌آید، یعنی قرآن را بر معنایی خلاف معنای واقعی آن تفسیر و تأویل کنند و لازمه‌اش این است که برتری اهل بیت انکار و با آنان دشمنی شود. (برای ملاحظه شاهد بر این مطلب و روایاتی از این دست که به تحریف معنوی قرآن اشاره دارند، ر.ک. به: بحار الانوار، ۳۷ / ۳۴۶؛ ۹۸ / ۳۵۲؛ ۲۳ / ۱۴۰؛ ۴۵ / ۸؛ کتاب الخصال ۱ / ۱۷۴؛ الکافی، ۸ / ۱۲۵ و ۸ / ۵۲)

گفتنی است تحریف معنوی (تحریف در معنا) مسلّماً به وقوع پیوسته است و ما شاهدیم که بسیاری از بدعت‌گذاران و صاحبان عقاید فاسد و مذاهب باطل با تأویل آیات قرآن بر آرای فاسد و هواهای باطل خود، آن را تحریف کرده‌اند و اگر چنین‌ تحریفی صورت نمی‌گرفت، حقوق اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) محفوظ می‌ماند و احترام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره‌ی آنان مراعات می‌شد و کار به جایی نمی‌کشید که حقوق آنان پایمال شود (البیان، ص ۲۲۹)، اما بحث در تحریف لفظی است که چیزی از آیات قرآن کم یا زیاد شود و این مطلب از روایت بالا استفاده نمی‌شود و توسط علمای شیعه رد شده است. (ر.ک. به: ادامه همین مقاله)

[۴] در مورد این روایت باید گفت: بعضی از تنزیلها از قبیل تفسیر قرآن است و از آیات قرآن نیست، بنابراین باید این گروه از روایات را که دلالت بر ذکر اسماء ائمه(علیهم السلام) در تنزیل دارد، بر تفسیر حمل کنیم و اگر این حمل نادرست باشد، به ناچار باید این گروه از روایات را کنار بگذاریم و به ظاهر آنها عمل نکنیم، چون آنها با کتاب، سنّت و دلایل محکمی که بر عدم تحریف قرآن دلالت دارند، مخالفت دارند (البیان، ص ۲۰۷ ـ ۲۲۰) و اخبار متواتر و بسیاری بر ضرورت عرضه‌ی روایات بر کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و دور ریختن احادیث مخالف با کتاب و سنت و به دیوار کوبیدن آنها دلالت دارد.

از جمله دلایل مسلّم دالّ بر ذکر نشدن صریح نام حضرت علی در قرآن، حدیث شریف غدیر است، زیرا تعیین آن حضرت برای جانشینی و خلافت پس از رسول خدا قطعاً به فرمان خدا بود. پس از آن، پروردگار بر اعلان این موضوع تأکید فراوان کرد و وعده‌ی حتمی داد که وی را در این امر یاری خواهد کرد و از خطر دشمنان محفوظ خواهد داشت. پس اگر نام حضرت علی به صراحت در قرآن ذکر شده بود نیازی نبود که پیامبر اکرم در اجتماع عظیم مسلمانان با آن همه تأکیدات (در آن هوای گرم و طاقت‌فرسا) علی(علیه السلام) را به جانشینی خود منصوب کند و نیز دیگر از اظهار این مطلب ترسی نداشت تا نیازی باشد که بر تبلیغ آن تأکید شود! (در آیه شریفه‌ی ۶۷ سوره مائده به این مطلب اشاره شده است).

خلاصه اینکه از حدیث غدیر استفاده می‌شود که نام علی(علیه السلام) قطعاً در قرآن نبوده است. در نتیجه روایاتی که می‌گوید نام ائمه(علیهم السلام) در قرآن بود و به سبب تحریف قرآن حذف گردید، مسلّماً نادرست و کذب محض است، به ویژه آن که حدیث غدیر مربوط به حجه الوداع و اواخر زندگی حضرت است که در آن موقع تقریباً تمام آیات قرآن نازل شده و در میان مسلمانان انتشار یافته بود.

یکی دیگر از روایتهایی که به صراحت بر نیامدن نام علی(علیه السلام) و امامان معصوم(علیهم السلام) به عنوان آیه قرآن، دلالت دارد روایت صحیح ابوبصیر است که شیخ کلینی در کافی نقل کرده است. ابوبصیر می‌گوید: از امام صادق درباره آیه «أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ…» (نساء / ۵۹) پرسیدم. امام فرمود: درباره‌ی حضرت ‌علی و حسن ‌و حسین(علیهم السلام) نازل شده است. گفتم: مردم می‌پرسند:‌ چرا نام علی و اهل بیتش در کتاب خدا برده نشده است؟ فرمود: در پاسخ آنها بگویید: بر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آیه‌ی نماز نازل شد، و خدا در آن سه رکعت و چهار رکعت را نام نبرد، تا اینکه رسول خدا آن را شرح داد….» (کافی، ج ۱، ص ۲۸۶).

این روایت مفسّر و حاکم بر آن روایات است و مقصود از آنها را بیان می‌کند و می‌گوید نام علی(علیه السلام) در قرآن نیامده و ذکر نام امیرمؤمنانه(علیه السلام) در آن روایات به عنوان تفسیر و یا تنزیل غیر قرآنی است.

به علاوه هیچ کدام از افرادی که از بیعت با ابوبکر خودداری کردند، بر برده شدن نام علی(علیه السلام) در قرآن استدلال و احتجاج نکردند و اگر نام علی(علیه السلام) در قرآن وجود داشت، بهترین دلیل و محکم‌ترین حجّت برای محکومیت ابوبکر بود؛ بویژه اینکه جمع آوری قرآن پس از گذشت مدتی از تعیین خلافت ابوبکر صورت گرفت. (البیان، ۲۳۰ ـ ۲۳۲).

[۵] این مورد به مصحف حضرت امام علی(علیه السلام) که همراه شأن نزول و تفسیر می‌باشد، اشاره دارد.

[۶] این دیدگاه نویسنده غیر عالمانه و به دور از انصاف است و حقیقت جز این است، لذا دیدگا‌ههای بزرگان شیعه را پیرامون تحریف ناپذیری قرآن می‌آوریم تا ثابت کنیم بحث تحریف نشدن قرآن از اصول و ارکان معتقدات شیعه می‌باشد.

  1. محمد بن محمد بن نعمان مفید (م: ۴۱۳) از ارکان شیعه: وی در کتاب اوائل المقالات که در شرح اصول مسایل اسلامی مورد اختلاف شیعه امامیه با دیگر فرقه‌های موسوم به عدلیه نگاشته، آورده است:

«برخی از امامیه معتقدند از قرآن نه کلمه‌ای کم شده است و نه آیه یا سوره‌ای؛ ولی از مصاحف امروزین آنچه از تأویل و تفسیر معانی قرآن که مبین حقیقت تنزیل آن بود و در مصحف علی(علیه السلام) ثبت شده بود، حذف گشته است. این تأویل و تفسیرها جزو کلام خداوند که در قالب قرآن انعکاس یافته است به حساب نمی‌آید، ولی از طریق وحی نازل شده است و گاه به تأویل، قرآن گفته می‌شد».

مرحوم مفید پس از نقل رأی این جماعت می‌گوید:

«به نظر من این فکر ـ که محذوفات مصحف علی(علیه السلام) تأویل و تفسیر قرآن بود؛ نه خود قرآن از عقیده‌ی کسانی که مدعی کاستی حقیقی خود قرآن می‌باشند، به واقعیت نزدیک‌تر و گرایش من به سوی آن بیشتر است.

شیخ در ادامه می‌گوید: تحریف به زیادی قرآن، قطعاً مردود است؛ زیرا اگر مقصود از زیادی، افزایش یک سوره است، به شکلی  که بر اهل فصاحت مشتبه شده است، این ادعا با تحدّی قرآن به آوردن سوره‌ای مانند سوره‌های آن منافات دارد، (زیرا به استناد تحدی ـ که در آخرین مرحله به صورت، تحدی شده است ـ احدی از فُصَحا قادر به ارائه نظری یک سوره‌ هر چند کوتاه‌ترین نوع آن نیست و ادعای افزایش یک سوره در قرآن و هم‌سنگ بودن آن با دیگر سوره‌ها که لازمه قول به تحریف ـ از نوع به زیادی ـ است، ‌به معنای فروپاشی تحدّی است که قطعاً غیر ممکن است) و اگر مقصود زیادی یک یا دو کلمه یا یک یا دو حرف در قرآن است،‌گرچه دلیل قاطعی بر رد آن در اختیار نداریم، گرایش من به این است که قرآن از چنین افزایشی سالم و محفوظ مانده است. در این زمینه حدیثی از امام صادق(علیه السلام) نیز وجود دارد» (اوائل المقالات، ۵۵ ـ ۵۶).

شیخ مفید همچنین در اجوبه المسائل السرویه می‌گوید:

«اگر کسی بگوید: چگونه می‌توان گفت چیزی که بین دفتین جمع شده، حقیقتاً همان کلام خداوند است‌ ـ بدون هیچ افزایش یا کاهشی ـ در حالی که از ائمه‌ی خود قرائاتی را روایت می‌کنند که مخالف این سخن است نظیر «کنتم خیر ائمه أُخرجت للناس» و «کذلک جعلناکم أئمه وسطاً» و «یسئلونک الأنفال»، پیداست این قرائتها با مصاحفی که در دست مردم است تفادت دارد؟ در پاسخ، باید گفت: پیشتر این شبهه را پاسخ گفتیم و آن اینکه روایاتی که در این زمینه رسیده خبرهای واحد است و نمی‌توان با استناد به آنها چیزی را به طور قطع به خدا نسبت داد؛ از این رو در مقابل اینگونه روایات توقف می‌کنیم و براساس فرمان ائمه(علیه السلام) مبنی بر مراجعه به قرآن موجود، از آنچه در مصحف است، عدول نمی‌کنیم.

به علاوه، چه ایرادی دارد که دو قرائت به دو وجه نازل شده باشد: یکی منطبق بر مصحف موجود و دیگری مطابق با روایاتی که چنین قرائتهایی را نقل کرده است؛ چنان که خود عامه پذیرفته‌اند که قرآن بر وجوه گوناگون (اشاره به رویات مشهور «نزل القرآن علی سبعه احرف» است که نزد عامه مقبول افتاده و نوعاً بر قرائتهای مختلف قرآن توجیه شده است) نازل شده است».

(این رساله در ضمن رسائلی که کتابخانه شیخ مفید چاپ کرده، منتشر شده است. ر.ک. به: ص ۲۲۶، و بحارالانوار، ۸۹ / ۷۵)

  1. شریف مرتضی علی بن الحسین علم الهدی (م ۴۳۶): در رساله نخست در پاسخ به مسائل طرابلسیات چنین آورده است:

«علم به صحت نقل قرآن نظیر آگاهی به شهرها و حوادث بزرگ و پیشامدهای مهم و کتاب‌های معروف و اشعار نگاشته شده عرب است؛ زیرا برای نقل و پاسبانی از قرآن عنایت ویژه و انگیزه فراوانی وجود داشته است؛ این توجه و انگیزه به درجه‌ای رسید که در دیگر موارد پیش گفته وجود نداشته است؛ زیرا قرآن معجزه نبوت و سرچشمه علوم شرعیه و احکام دینیه است و متفکران مسلمان در حفظ و مراقبت آن نهایت کوشش و همت خود را به کار بسته‌اند؛ بدان حدّ که هیچ مسئله‌ی مورد اختلافی در خصوص اعراب قرآن و قرائت و تعداد حروف و آیات آن از چشم ایشان پوشیده نمانده است؛ چگونه با وجود چنین عنایت صادقانه و توجه تام و مراقبت طاقت فرسا، قابل تصور است که در قرآن دگرگونی یا کاستی صورت گرفته باشد؟»

همو می‌گوید:

«علم ما نسبت به صحت نقل تفصیل و جزئیات قرآن مثل علم ما نسبت به مجموعه قرآن است؛ همان گونه که درباره کتاب سیبویه و مزنی چنین قضاوتی داریم؛ زیرا هر صاحب اندیشه‌ای نسبت به جزئیات چنین کتابهایی نظری دارد که نسبت به مجموعه آنها دارد؛ به گونه‌ای که اگر کسی بابی از نحو را در کتاب سیبویه یا مزنی داخل کند، بلافاصله شناخته می‌شود و از دیگر بابها تمییز داده می‌شود و آشکار می‌گردد که بدان ملحق شده است و از اصل کتاب نیست و روشن است که عنایت و توجه به نقل قرآن، ضبط و نگهداری آن، از ضبط و حفظ کتاب سیبویه و دیوانهای شاعران به مراتب بیشتر و با خلوص مضاعفی همراه بوده است».

وی در پایان می‌گوید:

«هرکس ـ اعم از امامیه و حشویه ـ با این مطلب مخالفت‌ها و نسبت دادن تحریف به قرآن ـ از سوی کسانی از اهل حدیث صادر شده است که به اخبار ضعیف به گمان آنکه صحیح است اعتماد نموده‌اند. در حالی که در مسائلی نظیر قرآن که صحت نقل آن معلوم و قطعی است، به این روایات مراجعه نمی‌شود» (مجمع البیان، ۱ / ۱۵، در ضمن الفن الخامس. و نیز ر.ک. به: سید مرتضی، ‌الذخیره، ۳۶۱ ـ ۳۶۴).

  1. شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (م ۴۶۰): شیخ طوسی در مقدمه تبیان می‌گوید:

«سخن درباره زیادی یا کاستی در قرآن، سزاوار این کتاب که مقصود از آن علم به معانی قرآن است، نمی‌باشد؛ زیرا احتمال فزونی در قرآن به اجماع مسلمان باطل است و ظاهر مذهب مسلمانان نیز بطلان تحریف به نقصان است و آنچه به مذهب تشیع راست‌تر می‌آید همین است. چنان که سید مرتضی آن را مستدلّ ساخته و ظاهر روایات نیز با آن سازگار است. با این حال روایات زیادی از عامه و خاصه به دست ما رسیده است که مفاد آنها وقوع کاستی در بسیاری از آیات قرآن و جا به جا شدن برخی از آیات است؛ اما باید دانست طرق این گونه روایات، ‌آحاد است که نه موجب علم است، نه موجب عمل. از این رو بهتر است از آنها رو برگردانیم و خود را از پرداختن به آنها فارغ سازیم». (التبیان، ۱ / ۳).

  1. ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (م ۵۴۸): مرحوم طبرسی در مقدمه تفسیر مجمع الیبان می‌گوید:

«سخن از زیادی و کاستی قرآن سزاوار توضیح و تفسیر نیست؛ زیرا احتمال وقوع فزونی در قرآن

ـ بالاجماع ـ باطل است؛ اما کاستی آن ـ هر چند جمعی از اصحاب ما و جماعتی از حشویه از میان عامه مدعی تغییر و کاستی قرآن شدند ـ مخالفت دیدگاه صحیح اصحاب ماست؛ همان گونه که سید مرتضی به تأیید آن برخاسته و در رد آن حق مطلب را در نهایت استواری ادا نموده است». (مجمع البیان، ۱ / ۱۵، الفن الخامس؛ به نقل از: تحریف ناپذیری قرآن، ۶۶ ـ ۶۹؛ مصونیت قرآن از تحریف، ۵۷ ـ ۵۹؛ صیانه القرآن من التحریف، ۶۰ ـ ۶۳).

[۷] این گونه قضاوت درباره شیعه،‌ غیر حقّقانه و به دور از انصاف و روش علمی است. مشهور میان مسلمانان، به ویژه شیعه امامیه، این است که هیچ تحریفی در قرآن صورت نگرفته است و قرآنی که امروز در دست ماست، تمام کتاب آسمانی است که بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است. بسیاری از بزرگان و علمای شیعه به این واقعیت تصریح کرده‌اند؛ مانند رئیس المحدثین، مرحوم شیخ صدوق محمد بن بابویه. وی قول به عدم تحریف را از معتقدات امامیه شمرده است. همچنین شیخ الطائفه، ابوجعفر محمد بن الحسن طوسی در اول کتاب التبیان به این مطلب تصریح نموده است و از استادش علم الهدی سید مرتضی این نظریه را همراه با استدلال وی، که مهم‌ترین و محکم‌ترین دلایل است، نقل کرده است. از جمله منکران تحریف قرآن، ‌مفسر مشهور مرحوم شیخ طبرسی (در مقدمه‌ی کتاب تفسیر مجمع البیان) است.

همچنین استاد الفقهاء شیخ کاشف الغطاء در مبحث قرآن از کتاب «کشف الغطاء» بر واقع نشدن تحریف در قرآن ادعای اجماع نموده است. از جمله بزرگانی که منکر تحریف شده، علامه بزرگوار شهشهانی است ‌که در مبحث قرآن از کتاب «العروه الوثقی»، قول به عدم تحریف را به اکثریت قاطع مجتهدان نسبت داده است. محدّث مشهور مرحوم ملا محسن فیض کاشانی در هر دو کتاب «الوافی» (۵ / ۲۷۴) و «علم الیقین» (ص ۱۳۰) به تحریف ناپذیری قرآن قائل شده است. مجاهد بزرگ و قهرمان علم و دانش، مرحوم شیخ محمد جواد بلاغی در مقدمه‌ی تفسیر «آلاء الرحمن» نیز از قائلان به تحریف ناپذیری است.

عدّه‌ای از علما و بزرگان نیز قول به عدم تحریف قرآن را به اکثر علما و دانشمندان بزرگ نسبت داده‌اند، از جمله: استاد بزرگوار‌ مرحوم شیخ مفید، عالم ماهر و جامع مرحوم شیخ بهایی، محقق عالی‌قدر مرحوم قاضی نور الله و امثال آنان.

از جمله کسانی که می‌توان قول به تحریف نشدن قرآن را به آنان نسبت داد تمام علمای شیعه‌ای هستند که کتابی درباره‌ی امامت و مطاعن خلفا تألیف کرده‌اند و از مسئله تحریف قرآن سخنی به میان نیاورده‌اند، با این که مسئله تحریف در قرآن بیشتر از سوزاندن آن موجب طعن و انتقاد است (البیان، ص ۲۰۰ ـ ۲۰۱).

علاوه بر این، بسیاری از بزرگان علمای اهل سنت که مسئله تحریف را منصفانه بررسی کرده‌اند، شیعه‌ی امامیه را از تهمت قول به تحریف مبرّا دانسته‌اند. اولین کسی که شهادت به نزاهت موضع شیعه داده است، ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری (م: ۳۲۴) شیخ اشاعره و بنیان‌گذار مکتب اشعری است که تمامی جهان تسنّن، امروزه پیرو مکتبش هستند. وی می‌گوید:

«شیعه‌ی امامیه دو دسته‌اند: یک دسته کوته نظران ظاهربین که فاقد اندیشه‌اند و در مسایل دینی دارای نظر و آرای عمیق نیستند. اینان قایل به تحریف در جهت نقص برخی کلمات بوده‌اند و دلیل آن روایاتی است که نزد محققان طائفه بی‌اعتبار است؛ ولی همین دسته نسبت به زیادتی در قرآن، به کلی منکرند و می‌گویند: هرگز در قرآن زیادتی رخ نداده است. دسته‌ی دوم، محققان و صاحب نظرانی‌اند و(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده بود، تا کنون دست نخورده است و از گزند تحریف، به طور مطلق، در امان بوده است، زیادت، نقص و تبدیل و تغییری در آن حاصل نشده است». (ر.ک. به: ابوالحسن علی بن اسماعیل‌اشعری، مقالات الاسلامیین، ج ۱، ص ۱۱۹ ـ ۱۲۰٫ صیانه القرآن من التحریف، ص ۷۹ ـ ۸۱٫)

علامه شیخ رحمت الله هندی دهلوی در کتاب نفیس «اظهار الحق» ۲ / ۲۰۶ ـ ۲۰۹) به تفصیل در نزاهت و برائت شیعه از قول به تحریف سخن گفته است. هم چنین استاد معاصر، محمد عبدالله درّاز در کتاب پر ارج خود، «المدخل الی القرآن الکریم» (ص ۳۹ ـ ۴۰) از شیعه دفاع نموده و ساحت آنان را از این تهمت مبرّا دانسته است. استاد شیخ محمد محمد مدنی، رئیس دانشکده الهیات دانشگاه الازهر در «رساله الاسلام» (۴۴ / ۳۸۲ ـ ۳۸۵) به تفصیل و با استشهاد فراروان از موضع شیعه دفاع کرده و به طور کلی این نسبت را به شیعه نسبت ظالمانه دانسته  است. (صیانه القرآن من التحریف، ۷۹ ـ ۸۶).

کوتاه سخن اینکه، مشهور میان علما و محققان شیعه، بلکه مورد پذیرش همگان، قول به تحریف نشدن قرآن است.

[۸] در خصوص روایات منقول از محدث نوری باید گفت:

  1. این روایات به تمامی از قسم اخبار آحادند که یقین‌آور نیستند؛ نه از نظر علمی و نه از نظر عملی و ادّعای کثرت این گونه روایات و تواتر آنها ادّعایی بدون دلیل است و جز گزافه گویی و یاوه سرایی چیز دیگری نسیت.
  2. هیچ یک از این روایات در کتب اربعه شیعه نیامده است؛ بنابراین نمی‌توان به این روایات تکیه زد و هیچ گونه ملازمه‌ای میان وقع تحریف در تورات و انجیل و وقوع آن در قرآن نیست.
  3. در امّتهای گذشته وقایع و حوادث بی‌شماری اتفاق افتاده است که در این امّت نظیر آن صورت نگرفته است، مانند سرگردانی چهل ساله بنی‌اسرائیل در صحرا، غرق شدن فرعون و همراهانش، مرگ هارون قبل از خود موسی(علیه السلام)، معجزات نه گانه حضرت موسی(علیه السلام) و…، و این بهترین دلیل است که ظاهر این روایات، مقصود نبود و احتمالاً منظور این است که مشابه آنچه در امم گذشته به وقوع پیوست، در این امت نیز واقع خواهد شد.
  4. بر فرض قبول این که این روایات از نظر سند، متواتر و از نظر دلالت، صحیح است باز نمی‌توان به وسیله‌ی این روایات ثابت کرد که تحریف قرآن تاکنون واقع شده است، زیرا اگر به فرض در آینده تحریف تحقق یابد، عین آنچه در امم سابق واقع شد در این امّت نیز تکرار می‌شود! زیرا در روایات زمان خاصی برای آن تعیین نشده است وشاید در آینده زیادتی در نقصان قرآن صورت گیرد.
  5. از ظاهر روایت بر می‌آ‌ید که این اتفاق در آخر الزمان تحقق می‌یابد، پس چگونه می‌توان با آن بر وقوع تحریف در صدر اسلام و در زمان خلفا استدلال کرد (البیان، ۲۲۱ ـ ۲۲۲؛ صیانه القرآن من التحریف، ۱۵۵ ـ ۱۵۶).

نویسندگان: آرزینا لالانی و مریم باراشر

نقد و بررسی: دکتر سید رضا مؤدب

مترجم و همکار ناقد: سید محمد موسوی مقدم

منبع:

مجله تخصصی قرآن پژوهی خاورشناسان – شماره ۴

آيين زردشت و خويدوده

یکی از بدعت‌های بسیار معروفی که در ایران باستان رواج داشت و موبدان آن را به اصل دین زردشت نسبت می‌دادند، خویدوده یا ازدواج با محارم بود. تقریباً همۀ متون مفصل پهلوی که ناظر به احکام دینی دورۀ ساسانی هستند، خویدوده را تحسین کرده و از ثواب زیاد آن و اینکه کمر اهریمن را می‌شکند سخن گفته‌اند. در کتاب دین کرد، به تفصیل علل دینی، عقلی و طبیعی آن توضیح داده می‌شود. در اوستا به‌این نوع ازدواج اشاره شده‌است.[1] در دورۀ هخامنشیان، کمبوجیه یکی از پادشاهان متهم به‌این بدعت گذاری است. در کتیبه‌های مربوط به دوره‌های اشکانی و ساسانی، برخی شاهان اشاره می‌کنند که ملکۀ آنها خواهر آنها نیز هست.[2] اردشیر، موسس سلسلۀ ساسانی با دخترش دینَک خویدوده می‌کند و دخترش، همسر و شهبانوی او می‌شود. شاپور پسر اردشیر نیز با دختر ارشدش آذرناهید ازدواج می‌کند.[3] کردیر، روحانی بزرگ ساسانی در کتیبه‌ای که بر کعبۀ زردشت دارد، در جملۀ 45 می‌نویسد: «بسیار ازدواج ها میان محرمان برقرار نمودم».[4]

خویدوده یکی از برترین اعمال ثواب در آیین زردشت شمرده می‌شد. طبق گزارش متون پهلوی، زردشت از اهورامزدا پرسید: «کسی که مرد را از خویدوده کردن باز دارد چه عقوبتی دارد؟ هرمزد داد زد: جای او در دوزخ است.»[5]

این رسم پس از ورود اسلام به‌ایران، و به مرور زمان از بین رفت. در متنی پهلوی که در حدود قرون دهم هجری نگارش یافته آمده‌است: «اگرچه مردم از خویدوده برگشته‌اند اما نمی بایست باز می گشتند.»[6]

سوالاتی که باید به آن پاسخ داده شود عبارت اند از:

با وجود اینکه جواز خویدوده به زردشت منسوب نیست چرا زردشتیان این عمل را به آیین زردشت نسبت می دهند؟

آیا وجود خویدوده در متون زردشتی دلیل بر این نمی شود که آموزه های این آیین مورد دستبرد قرار گرفته و تحریف شده است؟

با وجود این آموزه و امثال آن چه اعتباری برای متون زردشتی باقی می ماند؟

در خویدوده و ازدواج با محارم چه چیزی وجود دارد که عامل آن به بهشت رفته و بازدارندگان از خویدوده وارد دوزخ می شوند؟

پی نوشت ها:

[1]. ویسپرد، کردۀ 3 بند 3 و یسنا 12 بند 9.

[2]. کریستین­سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ص234، ترجمۀ رشید یاسمی، نشر صدای معاصر، تهران، 1378.

[3] . 108 لوکونین، ولادیمیر گریگورویچ، تمدن ایران ساسانی، ص48 و 108، ترجمه عنایت الله رضا، نشر علمی و فرهنگی، 1384.

[4] . هاشم رضی،. رضی، هاشم، وندیداد(2جلدی)، ص33، تهران، بهجت، 1385ش.

[5]. همان، ص502.

[6].رضی، وندیداد: 498 تا  499.

شبهه وجود نام ائمه در قرآن کریم

 وهابیان شبهه می کنند که شیعه معتقد است اگر قرآن تحریف نمی شد نام ائمه حتما در قرآن موجود می بود و این مطلب را به تفسیر عیاشی ج1ص13 مستند می کنند.

پاسخ شبهه

شیعه امامیه هیچگاه نمی گوید که تمام احادیث و روایاتی که در کتابهای حدیثی و غیر حدیثی آنان وجود دارند همگی صحیح اند بلکه به کرات و مرات در کتابهای فقهی و غیر فقهی آنان منعکس شده که احادیث و روایاتی که در کتابهای مختلف جمع آوری شده اند شامل احادیث صحیح، ضعیف و حتی مجعول می باشند.  و دلیل بر این مطلب این است که امام رضا علیه السلام در این زمینه در پاسخ یکی از اصحابش چنین می‌فرماید:

«مخالفان ما اخباری را در فضایل ما وضع کرده و آنها را بر سه نوع قرار داده‌اند. یک قسم از این اخبار، غلوّ است و قسم دوم آن، تقصیر در امر ما و قسم سوم تصریح به مثالب (یعنی عیب و نقص) دشمنان ما است. هر گاه مردم، اخبار غلوّ را درباره‌ی ما بشنوند شیعیان ما را تکفیر می‌کنند و قول به ربوبیت ما را به آنان نسبت می‌دهند و هنگامی که احادیث تقصیر را بشنوند به آنها معتقد می‌شوند و زمانی که اخبار مثالب دشمنان ما را بشنوند ما را با اسمهایمان مورد عیبجویی و نقص قرار می‌دهند».[1]

 بر همین اساس در میان روایات شیعه احادیث غیر قابل اعتماد وجود دارد و نمی شود بر آنها استناد نمود  و تشخیض صحیح از ضعیف و مجعول به عهده متخصصین فن حدیث شناسی است. افزون بر این حتی اگر روایت صحیح مخالف با قرآن بود از نظر مذهب شیعه هیچ اعتباری ندارد. امام صادق علیه السلام می فرماید: «ما لم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف»[2] یعنی هر حدیثی که با قرآن موافق نبود زخرف ، پوچ و باطل است. و فقهای شیعه بر این عقیده اند که اخبار در این مورد به صورت متواتر از اهل بیت علیه السلام  نقل شده است. مثلا فرموده اند: «أن ما خالفه فاضربوه على الحائط؛یعنی هر حدیثی که با قرآن مخالف بود آن بر دیوار بزنید» و «إنا لا نقول بما یخالف القرآن؛ چیزی که مخالف با قرآن باشد ما آن را نگفته ایم».[3]

این یک معیار اساسی و کلی در مذهب شیعه است. از این رو می توان با این روش تمام احادیثی که با قرآن مخالف باشد آنها را بر دیوار کوبید و نباید آنها را برای تضعیف مذهب شیعه مستمسک قرار داد؛ زیرا خود شیعیان نیز اینگونه احادیث و روایات را قبول ندارند. و آنچه که در تفسیر عیاشی و یا کتابهای دیگر دلالت بر تحریف قرآن و یا مطالب غلو آمیز نسبت به اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دارند نیز مشمول این قاعده می شود.

در تفسیر عیاشی چنین آمده است: عن داود بن فرقد عمن أخبره عن أبی عبد الله علیه السلام قال : لو قد قرء القرآن كما انزل لألفیتنا فیه مسمین[4] یعنی اگر قرآن آن طوری که نازل شده بود قرآئت می­ گردید اسم ما  را در آن می یافتید.

بعد ازینکه هیچ تریدی در این وجود نداشته باشد که مذهب شیعه امامیه قائل به عدم تحریف قرآن است و علما و دانشمندان آن بر این مطلب تاکید دارند دیگر جایی برای تمسک به این روایات نمی ماند. چنانکه علاّمه مجلسی در این باره می گوید: همه احادیثی که در تحریف قرآن وارد شده اند خبر واحد اند و از حیث علمی و عملی هیچ ارزشی ندارند بلکه راویان این احادیث توسط نجاشی و سایر علماء رجالی تضعیف شده و مورد قدح قرار گرفته اند.[5]

افزون بر آن در خصوص این حدیث آیت الله خویی می گوید که اینگونه روایات معارض با صحیحه ابی بصیر است که در کافی نقل شده است. او می گوید از امام صادق علیه السلام در باره آیه«أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منكم »[6] پرسیدم، حضرت فرمود این آیه در شأن علی بن ابی طالب و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است. عرض کردم مردم می گویند چرا اسم علی بن ابی طالب و حسن و حسین در کتاب خدا نیامده است؟ فرمود: به آنان بگو که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نماز نازل شد اما از سه رکعت و چهار رکعت نام برده نشده است و این خود رسول خدا است که باید آن را برای مردم تفسیر کند. و از چیزهای که دلالت بر این دارد که اسم علی علیه السلام در قرآن به صراحت ذکر نشده است حدیث غدیر می باشد؛ زیرا این حدیث صریح بر این است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم  علی علیه السلام را به امر خدا بعد از تاکید بر آن و بعد از وعده­ی نگهداری آن حضرت از شر مردم به امامت نصب کردند و اگر اسم علی علیه السلام در قرآن بود نیازی به این نصب نبود. پس صحت حدیث غدیر کذب این روایات را ثابت می کند.[7] شیخ مفید نیز گفته است که این روایات اخبار آحاد اند و قابل اعتماد نمی باشند.[8]

  1. [1]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص،504 قم، جامعه‌ی مدرسین، دوم، 1404ق و عیون اخبار الرضا، ج2، ص272، بیروت، مؤسسه‌ی الاعلمی، اول، 1404ق.

[2] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1ص69، تهران،دار الکتب الاسلامیه،پنجم، 1363ش.

[3] . وحید بهبهانی، الرسائل الفقهیه،ص180، موسسه علامه مجدد وحید بهبهانی، 1419ق.

[4] .محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج1ص13،تهران، مکتبة الاسلامیه.

[5] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، 9/193، بیروت، موسسه الوفاء، دوم، 1403 ق.

[6] . نساء، 59.

[7] سید ابوالقاسم خویی، البیان، البیان فی تفسیر القرآن، ص231و232، بیروت، دارالزهراء، چهارم، 1395ق-1975م.

[8] . شیخ مفید، المسائل السرویه، پاورقی، ص80،بیروت، دارالمفید، دوم، 1414ق.

کتاب «فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب» دلیل بر تحریف قرآن در نزد شیعیان

شبهه

برخی از جمله وهابیان کتابی را که محدث نوری نوشته است دلیل بر این می گیرند که شیعه قائل به تحریف قرآن است.

پاسخ

  کتاب «فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب» کتابی است که محدث نوری در این کتاب روایاتی را جمع آوری نموده که دلالت بر تحریف قرآن دارند. لکن همه این روایات ضعیف و خبر واحد اند. علاّمه مجلسی در این باره می گوید: همه احادیثی که در تحریف قرآن وارد شده اند خبر واحد اند و از حیث علمی و عملی هیچ ارزشی ندارند بلکه راویان این احادیث توسط نجاشی و سایر علماء رجالی تضعیف شده و مورد قدح قرار گرفته اند.[1]

 این کتاب فقط برای یک بار در سال 1298 ق در نجف اشرف به چاپ رسیده است که بعد از انتشار مورد اعتراض علما امامیه آن عصر قرار گرفت.[2] ازاین بعد از آن چاپ آن متوقف گردیده است

توجه به این مطلب ضروری است که این کتاب بیانگر عقیده شیعه نیست و شیعه نه از مرحوم نوری طبرسی پیروی می کند و نه از هیچ کسی دیگر؛ بلکه شیعه پیرو قرآن و اهل بیت است. ثانیا علمای شیعه و مفسرین قرآن کریم همگی متفق بر این هستند که قرآن کریم موجود در میان مسلمانان کاملا همان قرآنی است که بر پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- نازل شده نه چیزی از آن کم شده و نه چیزی بر آن افزوده گردیده است.

به هر حال خود میرزا حسین نوری نیز در این مورد اظهار نظر نموده و بر طبق نقل شیخ محمود تهرانی گفته است که من در نام گذاری این کتاب اشتباه نمودم و بهتر بود اسم آن را «فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب» می گذاشتم؛ زیرا در این کتاب ثابت نموده ام که قرآن شریفی که امروز در دست مسلمانان است و در تمام عالم منتشر می باشد، تمام آیات و سوره های آن وحی الهی است و هیچ تغییری به زیادی یا کمی در آن ایجاد نشده چرا که مجموع قرآن به تواتر قطعی به دست ما رسیده است. لکن من مراد خود را در این کتاب تصریح نکرده ام و به علت مهمل گذاشتن مقصودم، مورد عتاب و ملامت قرار گرفته ام. میرزای نوری خودش مانند سایر علماء امامیه برای روایاتی که در مورد تحریف قرآن در این کتاب جمع آوری شده است، هیچ قیمت و ارزشی قائل نیست بلکه آنها را خبر واحد و روایات ضعیف و غیر معتبر می داند.[3]

بنابراین هیچ یکی از مفسرین، فقهاء و متکلمین شیعه امامیه قائل به تحریف قرآن نیست و سخنان علمای بزرگ شیعه در این رابطه قابل توجه است که به برخی از آن ها اشاره می گردد:

علاّمه طباطبائی (ره) مفسر بزرگ قرآن می فرماید: قرآنی که خداوند آن را بر پیامبرش ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل فرموده و آن را به «ذکر» وصف نموده است، همان گونه که نازل شده محفوظ مانده است. و از هر گونه زیادی و کمی و تغییر و تبدیل با صیانت الهی مصون می باشد.[4]

سید ابو القاسم خویی رحمه الله یکی از فقهاء بزرگ شیعه می فرماید: سخن از تحریف قرآن سخن گزاف و خیال است. از تحریف قرآن جز کسی که عقلش ضعیف باشد و یا کسی که تأمّل به حق در اطراف آن ندارد، سخن نمی گوید.[5]

شیخ لطف الله صافی یکی از مراجع تقلید شیعه در این رابطه می گوید: قرآن معجزه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد و آن کتابی است که از هیچ راهی، باطل به آن راه ندارد. تمام فصحاء از آوردن مثل آن یا یک سورۀ آن و یا یک آیه آن عاجز مانده اند و بعد از گذشت چهارده قرن کسی نتوانسته مثل آن را بیاورد و هیچ کسی در قرن های بعدی هم قدرت بر آوردن آن را نخواهد داشت. در این قرآن موجود چیزی از کلام بشر وجود ندارد. تمام سوره ها و آیات آن متواتر قطعی است.

شیعه امامیه قائل به این است که هیچ چیزی از قر آن کم نشده است تا چه رسد که بر آن افزوده شده باشد و هیچ کسی در آن شک نخواهد داشت جز جاهل و یا کسی که به کم فکری و عقب ماندگی ذهنی مبتلا باشد.[6]

روایات بی‌شماری در كتب معتبر اهل سنت در مورد تحریف قرآن وجود دارد[7]، چنان‌كه مفسر بزرگ اهل سنت، سید محمود آلوسی بعد از ذكر پاره‌ای از آن‌ها می‌گوید «والروایات فی هذا الباب اكثر من ان تحصی الا انها محموله علی ما ذكرناه» روایات در این موضوع [تحریف قرآن] بیش از آن است كه به شمار آید جز این‌كه آن‌ها به آن‌چه ذكر كردیم [نسخ قرآن] حمل می‌شوند[8]. و این روایات دلالت بر 25 مورد تحریف لفظی دارند[9]، و شامل انواع تحریف می‌گردند كه جهت اختصار بعضی از آن‌ها ذكر می‌شوند:

الف: تحریف به نقصان:

1ـ نابودی بسیاری از قرآن: جلال الدین سیوطی و آلوسی از پسر عمر چنین نقل كرده‌اند «و لا یقولون احدكم قد اخذت القرآن كله ما یدریه ما كله؟ قد ذهب منه قرآن كثیر و لكن لیقل قد اخذت ما ظهر منه» كسی از شما نگوید كل قرآن را گرفتم بلكه بگوید مقداری را كه ظاهر است گرفتم، چه می‌دانید كل قرآن چه قدر است؟ قطعاً بسیاری از آن نابود شده است[10].

2 ـ حذف سوره‌ای شبیه سوره توبه: زركشی در البرهان از صحیح مسلم از قول ابوموسی اشعری چنین نقل می‌كند: «انا نقرأ سورة نشبهها فی الطول و الشدة ببراءة فانسیتها غیرانی احفظ منها « لو كان لابن آدم وادیان من مال لا تبغی واو یا و لا یملأ جوف ابن آدم الا التراب» و كنا نقرأ سوره نشبهها باحدی المسبحات فانسیتها غیر انی حفظت منها «یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تقعلون فتكتب شهاده فی اعناقكم فتسألوه عنها یوم القیامه» یعنی ما سوره‌ای را كه در طول و شدت شبیه برائت (توبه) بود قرائت می‌كردیم من آن را فراموش كردم و فقط از آن این را حفظ دارم كه «ولو كان لابی» و سوره‌ای را شبیه یكی از مسبحات می‌خواندیم كه آنرا فراموش كردم، مگر این آیه «یا ایها الذین …»[11].

3ـ تحریف سورۀ احزاب و آیه رجم: زر بن جیش گوید: ابی ابن كعب پرسید: سورۀاحزاب را چند آیه می‌دانی؟ گفتم 72 یا 73 آیه، گفت معادل سوره بقره بود و ما در آن آیه رجم را قرائت می‌كردیم، پرسیدم آیه رجم كدام است؟ گفت: «اذا زنی الشیخ  والشیخه فارجموهما البته نكالا من الله والله عزیز حكیم[12]».

4ـ جلال الدین سیوطی روایات زیادی مبنی بر حذف سوره‌های حفد و فلع از قرآن آورده است[13].

5 ـ روایاتی كه دوسوم یا سه چهارم سورۀ توبه را محذوف می‌دانند[14].

ب) تحریف با زیاده:

 1ـ طبق نقل جلال الدین سیوطی ابن عباس و ابن مسعود معوذتین را جز قرآن نمی‌دانسته‌اند[15]. 2ـ طبق نقل ایت الله خوئی و دكتر محمدی از صحیح مسلم، سنن نسایی و مسند احمد، قتاده از انس بن مالك نقل می‌كند كه گفت: پشت پیامبر  – صلی الله علیه و آله –  ابی بكر و عثمان نماز خوانده‌ام و از هیچ یك نشنیدم كه «بسم الله الرحمن الرحیم» را بخوانند[16].

ج) تحریف به تغییر و تبدیل: ابن الخطیب سنی روایات زیادی از كتب معتبر اهل سنت در این مورد ذكر كرده است[17]. و مدعی شده است كه حجاج ابن یوسف سقفی 12 مورد تحریف به تغییر در آیات قرآن را انجام داده است[18].

توجه به این مطلب لازم است که نسخ تلاوت عین تحریف به نقصان است و بلكه بالاتر و زشت تر از آن است. زیرا نسخ تلاوت یا توسط پیامبر  – صلی الله علیه و آله –  صورت گرفته یا توسط خلفاء بعد از او و وقوع توسط پیامبر  – صلی الله علیه و آله –  نیاز به اثبات دارد و با روایات واحده وحتی به اعتقاد شافعی و برخی دیگر از عامه با روایات متواتر نیز نمی توان آن‌را اثبات كرد و اگر توسط خلفاء بعد از پیامبر  – صلی الله علیه و آله –  صورت گرفته دقیقاً معنایش تحریف است[19] و با اسم عوض كردن واقعیت تغییر نمی‌كند و چون روایات دال بر تحریف را به جای رد، توجیه كرده‌اند قول به نسخ تلاوت بدتر از قول به تحریف می‌باشد و به همان ادله‌ای كه تحریف را مردود می شمارند ، نسخ تلاوت هم باطل است. و به همین جهت ابن الخطیب سنی شدیداً آن را غیر معقول می‌داند و قائلان آن را بی عقل و … معرفی می‌كند[20]. و طبق نقل استاد معرفت، شیخ محمد خضرمی در كتاب تاریخ التشریع الاسلامی، دكتر مصطفی زید در «النسخ فی القرآن الكریم» و دكتر حمد سعاد و … این نوع نسخ را قبول ندارند[21]. و علمای شیعه نیز این نوع نسخ را قبول ندارند و اگر برخی از آنان آن‌را ممكن دانسته‌اند مرادشان امكان ذاتی آن است نه امكان وقوعی آن و این در مقابل معتزله است كه امكان ذاتی آن را هم منكرند[22].

اما اینکه امام علی (ع) قرآن را جمع آوری کرده باشد دلیل بر کفر هیچ کسی نمی باشد، زیرا در زمان رسول خدا(ص) بسیاری از اصحاب رسول خدا برای جمع آوری قرآن همت گماشتند و یکی از آنان امام علی (ع) بود. این مطلب در کتابهای اهل سنت به وضوح منعکس شده است.

بر اساس دلائل نقلی فراوانی كه حتی در منابع اهل تسنن نیز آمده است، نخستین كسی كه بعد از رحلت جانسوز پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ اقدام به جمع آوری قرآن كریم كرد و آن را تدوین و تنظیم نموده حضرت علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ بود.

برخی از روایات اسلامی كه ثابت می كند حضرت علی ـ علیه السلام ـ قرآن كریم را بعد از رحلت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ جمع آوری كرد عبارتند از:

  1. ابن سیرین می گوید، علی ـ علیه السلام ـ فرمود:«وقتی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ رحلت كرد، سوگند خوردم كه ردایم را جز برای نماز جمعه به دوش نگیرم، تا آن كه قرآن را جمع نمایم.»[23]
  2. محمد بن سیرین از عكرمه نقل كرده است كه: پس از بیعت مردم با ابوبكر، علی بن ابی طالب در خانه نشست، به ابوبكر گزارش دادند كه او از بیعت با تو كراهت دارد، ابوبكر آن حضرت را خواست و گفت از بیعت با من سرباز زدی؟ علی ـ علیه السلام ـ فرمود: دیدم در كتاب خدا چیزهایی افزوده می شود، پس با خودم گفتم كه جز برای نماز ردا بر دوش نگیرم، تا آن كه قرآن را جمع نمایم. ابوبكر گفت: چه كار شایسته ای!

محمد بن سیرین می گوید: «از عكرمه پرسیدم آیا دیگران قرآن را به ترتیب نزول تألیف نمودند؟ وی پاسخ داد:«اگر جن و انس جمع گردند تا تألیفی مانند تألیف علی ابن ابی طالب داشته باشند،‌توانایی آن را نخواهند داشت.[24]

البته مصحفی كه امام علی ـ علیه السلام ـ تدوین و جمع كرد آن را به مردم ارائه كرد. ولی به دلائلی كه در جای خود بحث شده،‌ مورد پذیرش قرار نگرفت، و آن مصحف به عنوان ودیعۀ امامت بعد از حضرت علی ـ علیه السلام ـ به امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ یكی پس از دیگری رسیده است.

مصحف امام علی ـ علیه السلام ـ از نظر تعداد آیات، سوره ها و كلمات، هیچ تفاوتی با مصحف كنونی نداشت، تنها سوره ها به ترتیب نزول تنظیم شده بودند و بر اساس قرائت پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بود و شأن نزول آیات و سوره ها و نام افرادی كه آیات و سوره های در شأن آن ها بود ذكر شده بود و … .[25]

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم

[1] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، 9/193، بيروت، موسسه الوفاء، دوم، 1403 ق.

[2] . مستدرک الوسائل، 1/50.

[3] . مستدرک الوسائل، ج 1، ص 50 و 51.

[4] . طباطبايي، محمد حسين، الميزان، 12/107، قم، منشورات جامعه مدرسين، بي تا.

[5] . خويي، ابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن، ص 259، بيروت، دار الزهراء، 1395 ق.

[6] . کوراني عاملي، علي، تدوين القرآن، ص 46، دار القرآن الکريم، اول، 1418 ق.

[7] . بخاري، صحيح البخاري، شرح الكرماني، (بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ دوم،140) ، ج 23. ص 214، مسلم بن الحجاج، النيشابوري ، صحيح مسلم، (بيروت، احياء التراث العربي، چاپ اول، 1375، هجري قمري) ج 3، ص 1317. الامام الحافظ، (ابوعبدالله، الحاكم النشابوري، (بيروت، دارالمعرفه، بي نوبت چاپ، بي‌تا) ، ج 4، ص 359- 360، جلال الدين، عبدالرحمن، السيوطي، الدر المنثور، (قم، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، بي نوبت چاپ، 1404) ، ج 1، ص 104 ـ 106، ج 6، ص 420 ـ 422 و 416، احمد بن حنبل، مسند احمد، (بيروت، دار صادر. بي نوبت چاپ، بي‌تا) ج 1، ص 23، ج 2، ص 43، ج 5، ص 132 و 183، ج 2، ص 50 و … .

[8] . سيد محمود، آلوسي، روح المعاني، (مصر، اداره الطباعه المنيربه، چاپ دوم، بي‌تا) ، ج 1، ص 24، سطر 18.

[9] . محمد هادي معرفت، پيشين، ص 159 ـ 188.

[10] . جلال الدين ، عبدالرحمن، السيوطي، پيشين، ج 1، ص 106، الاتقان (دار بن كثير، چاپ دوم، 1414)، ص 717 ـ 718 ، سيد محمد آلوسي، پيشين، سطر 17.

[11] . زركشي، البرهان في علوم القرآن، ( بيروت، دارالفكر، بي نوبت چاپ، 1408) ج 2، ص 43 ـ 44.

[12] . جلال الدين ، عبدالرحمن، السيوطي، الاتقان، پيشين، ص .

[13] . جلال الدين ، عبدالرحمن، السيوطي، الدر المنثور، پيشين، ج 6، ص 420 ـ 422.

[14] . الدر المنثور، پيشين، ج 3، ص 208، مستدرك حاكم، پيشين، ج 2، ص 331.

[15] . الدر المنثور، پيشين، ج 6، ص 416.

[16] . آيت الله سيد ابولقاسم خوئي، البيان، پيشين، ص 443، دكتر فتح الله المحمدي، پيشين، ص 109.

[17] . ابن الخطيب، الفرقان، (بيروت، دارالكتاب العلميه، بي نوبت چاپ، بي‌تا) ص 41 ـ 52.

[18]  .  همان، ص 50 ـ 52.

[19]  . سيد ابولقاسم خوئي، پيشين، ص 205 ـ 206.

[20]  . ابن الخطيب، پيشين، ص 156 ـ 157.

[21]  .محمد هادي معرفت، پيشين، ص30.

[22]  . دكتر فتح الله محمدي، پيشين، ص 157، 201 و 205.

[23] . ر.ك، جلال الدين سيوطي، الاتقان في علوم القرآن، دمشق، دار ابن كثير، دارالعلوم الانساني، 1414 قمري،‌جلد 1، صفحه 183.

[24] . ر.ك، الاتقان، همان، تاريخ القرآن، همان،‌صفحه 48.

[25] . براي آگاهي بيشتر ر.ك،‌محمد هادي معرفت، علوم قرآني، قم، مؤسسه انتشاراتي التمهيد، 1378 شمسي.

تحریف تورات

 دانشمندي يهودي به نام «اسپينوزا» (1632 – 1677)  اولین کسی است که اشکال جدی را متوجه تورات کرده است او گفته است: نه تنها عهد عتيق وحي الهي نيست بلكه «نويسندگان كتاب هاي عهد عتيق افرادي نيستند كه در ديد سنتي به آنها منسوب اند»[1] اسپينوزا به خاطر اين سخن توسط بزرگان يهود تكفير شد، ولي محققين بعد از وي راه او را ادامه داده و ثابت كردند كه عهد عتيق موجود پس از اسارت بابلي يهود و در دوره ي كاهنان (يعني 500 سال قبل از ميلاد) تأليف شده است.[2]  از این رو این کتاب همان وحي الهي نيست بلكه كاتبان آنها را نوشته و به نام كتاب مقدس القاء کرده اند.

ابراهیم بن عزرا (1089 ـ 1164 م) که خود مفسّر تورات است می گوید: حضرت موسی ـ علیه السلام ـ نویسنده واقعی اسفار پنج گانه نمی باشد بلکه این کتاب باید قرن ها پس از حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به دست فرد دیگری نوشته شده باشد و نیز اسپینوزا (1632 ـ 1677م) به موارد خاصی از تورات اشاره نموده و می گوید که این ها نمی تواند نوشته حضرت موسی ـ علیه السلام ـ باشد.[3] مثلا در آخر آن به مرگ و محل دفن آن حضرت اشاره شده است[4]

با وجود این مطالب در مورد تورات  سوالات زیر مطرح می شود:

  1. یهودیان چه پاسخی در مورد مطالبی دارند که تحریف تورات موجود و عدم ارتباط آن را با حضرت موسی (ع) ثابت می کند؟
  2. یهودیان چه دلایلی را می توانند اقامه کنند که اصالت تورات را ثابت کند؛ به ویژه با توجه به اینکه بابلیان تورات و تمام میراث فرهنگی یهود را که در تابوت نگهداری می شدند، همه را کاملا محو و نابود کرد. [5]
  3. اگر تورات آنگونه که یهودیان ادعا می کنند، نوشته حضرت موسی(ع) است ، مؤلف كتاب چگونه مي تواند مرگ خود و دفن شدنش را در كتابش توصيف كند و اموری که بعد از وفات او واقع شده در این کتاب منعکس گردد؟

[1] . ويل دورانت؛ تاريخ فلسفه، ترجمه عباس زرياب (انتشارات آموزش و انقلاب اسلامي، چ دهم) 1371، ص 140.

[2] . اردستانی، سلیماني، عبدالرحیم، یهودیت، ص191، قم، آیات عشق، اول 1382ش.

[3] . ر.ک: اردستانی، سلیماني، عبدالرحیم، یهودیت، قم، آیات عشق، اول 1382ش، ص 187ـ 193.

[4] . تثنيه (كتاب پنجم تورات) 34 / 5 و 6.

[5] .  رک: توفيقي، حسين آشنائي با اديان بزرگ جهان، چ پنجم، 1381، سمت و… ص 91 و 92.