تجلی قرآن

نوشته‌ها

تجلی قرآن در سیره معصومین:مزد رسالت

سلسله مقالات تجلی قرآن در سیره ی معصومین(علیهم السلام) در نشریه شماره/۲۲ متوقف شد و همکاری من با نشریه عمدتاً به نوشتن مقالات «روش صحیح حفظ قرآن» منحصر شد. از این شماره به بعد اگر مشیت خداوند اقتضا کند و الطاف و توفیقات او یار شود، نوشتن این سلسله مقالات را ادامه خواهیم داد. در شماره های قبلی نشریه شش قسمت با عنوان «تجلی قرآن در سیره معصومین» تقدیم شد و اینک هفتمین قسمت از آن مجموعه را با هم پی می گیریم.

با مطالعه در زندگی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و توجه به رفتارها و سخنان آن حضرت بخوبی درخشش نور ایات قرآن و تجلی آنها در مرحله ای بسیار متعالی در سیره ی شریف ایشان، آشکار می شود. در حقیقت اخلاق و رفتار و سخنان آن حضرت تجسم زیبا و شکوهمندی از ایات قرآن کریم بود. قدرت عظیم روحی آن حضرت بعد از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) باعث ایجاد فضایی شد تا در آن چراغ های پرنور آ یات قرآن روشن بماند و طوفان فتنه ها نتواند این چراغ ها را خاموش کند. در حالی که مصیبت رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حادثه غصب خلافت حضرت علی (علیه السلام) ضربات عظیم و شکننده ای بر روح شریفش وارد می کرد، ضرباتی که اگر بر کوه ها نازل می شد، آنها را متلاشی می کرد.برای بیان میزان توجه آن حضرت به قرآن مجید و جهاد مستمر ایشان جهت انتشار معارف قرآن و جلوگیری از آمیخته شدن معارف آن با اعمال سران حکومت زمان، در اذهان مردم، عباراتی از خطبه فدکیه آن حضرت را می آوریم.

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای جلوگیری از تخریب بنای شکوهمند دین توحیدی بوسیله اعمال منافقان، مبارزه ای را شروع کرد و منتظر فرصتی بود تا این جهاد را در جامعه اسلامی ـ یعنی شهر مدینه ـ به ثمر برساند.

دستور جهاد با منافقان مثل جهاد با کفار قبلاً از طرف پروردگار به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صادر شده بود. خداوند می فرماید:

«یا ایها النّبی جاهِد الکفّار وَ المنافقین و َاغلُظ علیهم وَ مأواهم جهنّم وبئس المصیر». (سوره ی توبه، ایه ی۷۳) این ایه عیناً و به همین صورت در سوره ی تحریم، ایه ی ۹ هم آمده است. جهاد اعم از قتال است، یعنی همیشه بمعنی جنگ و مقابله نظامی نیست. جهاد با منافقان در ابتدا بمعنی تلاش و کوشش گسترده جهت معرفی رفتارهای آنها و جلوگیری از آمیخته شدن اعمال و سخنان منافقان با معارف حقیقی قرآن مجید و سنّت های رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امر به معروف و نهی از منکر و… می شود.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ـ طبق فرمان خداوند ـ در اواخر عمر مبارک خویش جهاد با منافقان را شروع کرد، چون جهاد با کفار موجب شکست های پی در پی آنها و از هم پاشیدن اساس شرک و بت پرستی در جزیره العرب شده بود.

بعد از رحلت آن حضرت پرچم مبارزه و جهاد با منافقان باید به دست امیر مؤمنان علی (علیه السلام) برافراشته می شد، اما آن حضرت در موقعیت بسیار خطرناکی قرار گرفته بود.

و راهی جز سکوت و تحمّل حوادث و صبری تلخ وجود نداشت، اما خطر بسیار عظیمی دین توحیدی را تهدید می کرد و آن اختلاط اعمال و رفتارهای منافقان با معارف حقیقی دین بود. یعنی دستگاه خلافت برای موجّه نشان دادن اعمال غیر شرعی خود، شروع به انتشار دروغ ها و نسبت دادن کارهای خود به سخنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کرده بود و برای امیر مؤمنان علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به عنوان حامیان حقیقی دین خدا، امکان فعالیت اجتماعی علنی و مبارزه آشکار با حکومت زمان وجود نداشت. تا اینکه «فدک» را که منطقه ای مشتمل بر باغات و مزارع متعددی بود و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق فرمان خداوند، آن را به دخترش فاطمه زهرا (سلام الله علیها) عطا کرده بود، غصب کردند.

در جریان غصب فدک فرصتی برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) بدست آمد تا به وظیفه خود در مورد جهاد با منافقان عمل کند؛ لذا با گروهی از بانوان به مسجد رفته و در حضور ابو بکر و اجتماعی از مؤمنان خطبه ای را ایراد فرمود. این خطبه از جهات مختلفی لازم است مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد. ولی ما در ـ اینجا به مناسبت موضوع مقاله ـ فقط اشاره ای به بعضی از عبارات آن خواهیم داشت.

خطبه با حمد پرودگار و شکر او شروع می شود: «الحمد للّه علی ما أنعم و له الشّکر علی ما ألهم…» و بعد از بیان حقایق رفیعی در صفات و افعال خداوند فرمود: «وأشهد أن أبی محمداً عبده ورسوله…» و بعد از توصیفی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مطالبی از حکمت معارف و احکام عبادی مثل: ایمان و نماز و زکات و روزه و حج و اطاعت از اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) و امامت و جهاد و… بیان فرموده و سرانجام با اشاره ای به معاد و قیامت و مجازات غاصبان و ستمگران خطبه را به پایان برده است.

در قسمتی از این خطبه می فرماید:

«کتاب خداوند روبروی شما است، امور آن درخشان و پرچمهایش برافراشته و نواهی آن آشکار و اوامرش واضح است؛ ولی شما آن را پشت سرخود انداخته اید، ایا اراده کرده اید که از آن صرف نظر کنید؟! یا برخلاف آن حکم کنید؟!

حضرت وقتی موضوع غصب فدک را متذکر می شود، می فرماید:

«ای پسر ابو قحافه! ایا در کتاب خداوند آمده است که تو از پدرت ارث ببری؛ ولی من از پدرم ارث نبرم؟! «لقد جئت شیئاً فریا»۱ (تو امر شگفت انگیز و نا شناخته ای آورده ای) ایا از روی عمد کتاب خدا را ترک کردید و آن را پشت سر خود انداختید؟!»

بعد از این عتاب در مورد اصل بی اعتنایی به قرآن مجید و مخالفت عملی با آن، به تعدادی از ایات در مورد موضوع ارث استشهاد کرده و بعد از آن فرمود:

«ایا خداوند ایه ای را مخصوص شما قرار داده و پدرم را از شمول آن ایه خارج ساخته است؟ و یا اینکه من و پدرم پیرو یک دین واحد نیستیم، و از همدیگر ارث نمی بریم؟! یا اینکه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمویم [علی بن ابی طالب (علیه السلام)] داناترید؟!

در مقابل استدلالهای روشن و محکم و کوبنده حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، ابو بکر بجای تسلیم و اعتراف به نادرستی کاری که مرتکب شده بود، یعنی غصب فدک، متوسل به دروغی شد که قبلاً آن را ساخته بود، گفت: پدر شما فرمود: ما پیامبران از خود مالی را بعنوان ارث باقی نمی گذاریم!

در مقابل این دروغ که غاصبان فدک آن را ساخته و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داده بودند، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) توجه حاضران در مسجد را به قرآن مجید معطوف نمود و فرمود:

«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز از کتاب اللّه روی گردان نبود و هرگز بر خلاف احکام آن عمل نمی کرد. ایا شما اجتماع کرده اید برنیرنگ و فریب و بهانه های دروغین؟! این کار شما بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شبیه همان کارهایی است که در زمان حیات ایشان انجام می دادید! ایا از یاد برده اید که خداوند می فرماید:

«یرِثُنی وَ یرِثُ مِن آلِ یعقوبَ؛ تا ارث ببرد از من و ارث ببرد از آل یعقوب». و [فرمود] «وَ وَرِثَ سُلَیمانَ داوُد؛ و سلیمان از داود ارث برد».

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با استناد به این دو ایه، دروغی را که غاصبان ساخته و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ـ بعد از رحلتش ـ نسبت داده بودند، آشکار ساخت، به گونه ای که ابو بکر در مقابل این استدلال تسلیم شد و قباله ی فدک را آماده کرد تا به آن حضرت تسلیم کند، البته با فتنه انگیزی بعضی از افراد و با دسیسه های سیاسی، از این کار ممانعت به عمل آمد.

منبع : بشارت – خرداد و تیر ۱۳۸۳، شماره ۴۱٫

تجلى قرآن در سیره معصومین(ع) ؛ پاداش صبر

الیاس کلانترى

خداوند عالم در اولین آیات نازل شده بر پیامبر اکرم(ص) به او فرمود: «براى پروردگارت صبر کن»! و آن حضرت در مسیر ارشاد انسانها و بطور کلى اجراى امر رسالت الهی، صبر عظیمى به کار می‌بست و در نتیجه مشکلات فراوان بوجود آمده را از میان برمی‌داشت. در آیات دیگرى هم آن حضرت مأمور به صبرشده است.

خداوند عالم پاداش صبر عظیم رسول خدا(ص) را به او عطا کرد و آن عبارت بود از گرایش گروه گروه انسانها به دین خدا.

صبر براى پروردگار در خاندان و فرزندان رسول خدا(ص) یعنى اهل‌بیت(ع) نیز جریان داشت. چون آنان وارث حقیقى و کامل علم، صفات و اخلاق کریمانه آن حضرت بودند. در این راه رفتارهاى قهرمانانه‌اى از آنان ظهور می‌کرد که موجب شگفتی‌ها و تحسین زیادى شده است. یکى از موارد حادثه‌اى است که موجب نزول سوره انسان شد و آن حادثه به این صورت نقل شده است:

حسن و حسین(ع) در سنین کودکى مریض شدند. رسول خدا(ص) با چند نفر از مؤمنان به عیادت آنان رفتند. آنان به امام على(ع) گفتند: خوب است جهت بهبودى فرزندانت نذرى کنی!

امیرالمؤمنین على(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) جهت بهبودى حال آنان، نذر کردند که سه روز روزه بگیرند. حال حسن و حسین(ع) بهبود یافت و اثرى از مریضى در آنان نماند. امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) جهت وفاى به نذر خود روزه‌ها را شروع کردند. و آن دو کودک هم به آنان پیوستند، چون آنان فرزندان آن پدر و مادر بزرگوار بودند و اخلاق و صفات کریمانه والدین در همان سنین کودکى در آنان نفوذ کرده بود.

غروب روز اول جهت افطار مقدار اندکى نان جو که ارزان‌ترین و ساده‌ترین غذاى آن روزگار بود، فراهم شده بود. گفته‌اند: غذاى آن شب و دو شب بعد، از مقدارى جو که نتیجه کار امام على(ع) بود، تهیه شد. و بعضی‌ها گفته‌اند که آن حضرت آن مقدار مواد غذایى را از کسى قرض کرده بود تا بعداً براى او در مقابل آن قرض، کارى انجام دهد!

غذاى اهل بیت رسول اکرم(ص) همیشه ساده، اندک و ارزان قیمت بود، چون در آن زمان عده‌اى از مردم فقیر و گرسنه بودند. آنان فقرا و نیازمندان و گرسنگان را بر خود ترجیح می‌دادند. این نوع رفتار از عظمت روحى و کرامات نفسانى آن خاندان بزرگوار یعنى امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) و فرزندان آنان حکایت دارد. امام على(ع) انسانى بسیار فعال بود. بطوریکه در طول عمر با برکت خود، یک هزار برده را خرید و آزاد کرد. او درخت می‌کاشت، نخلستانهایى ایجاد می‌کرد، چاه‌هاى آب احداث می‌کرد و آنها را وقف فقرا و نیازمندان می‌کرد. پس او نباید در این صورت فقیر باشد. و براى او ایجاد وسایل رفاه براى خودش و خانواده‌اش امکان پذیر بود. اما روح باعظمت او تنها با رفاه افراد خانواده‌اش قانع نمی‌شد. او تمام فقرا و نیازمندان و کودکان یتیم را اعضاى خانواده خود حساب می‌کرد.

بارى سفره‌اى ساده پهن شده بود که مسکینى بر در خانه آمد و از آنان طعام خواست. امیرالمؤمنین على(ع) با توافق اعضاى خانواده‌اش آن غذاى اندک را به آن مسکین عطا کرد. خود او و اعضاى خانواده‌اش فقط مقدارى آب نوشیدند و گرسنه خوابیدند!

روز دوم هم روزه گرفتند و هنگام افطار مثل شب قبل اندکى نان جوین تهیه شد. کودک یتیمى به در خانه آن حضرت آمد و از آنها طعامى خواست. بلافاصله آن خاندان کریم غذاى آن شب خود را هم به آن کودک یتیم بخشیدند و براى دومین شب خود گرسنه ماندند. گرسنگى آنها شدید شد، اما مگر با وجود طبع بلند و روح باعظمت کار دیگرى می‌توانستند انجام دهند؟

شب سوم نیز، مثل شبهاى قبل روزه گرفتند و وقت افطار اسیرى به در خانه آمد. و از آنان غذا خواست و آنان غذاى آن شب خود را هم مثل شبهاى قبل به آن اسیر دادند و براى سومین شب، گرسنه خوابیدند. گرسنگى آنان بسیار شدید بود. صبح روز چهارم امیرالمؤمنین على(ع) دست دو کودک خود را گرفت و به حضور رسول خدا(ص) رفت.

آن دو کودک از شدت گرسنگى رنگشان زرد شده بود و می‌لرزیدند. رسول خدا(ص) از دیدن آنان بشدت اندوهگین شد و اشک در چشمان مبارک او حلقه زد و همراه آنان به خانه آن حضرت آمد. دید دخترش حضرت فاطمه زهرا(س) مشغول عبادت است. وضعیت چشمان دخترش از شدت گرسنگى او حکایت داشت. رسول خدا(ص) از وضعیت آنان شدیداً متأسف شد. در همان حال پیک پروردگارش ـ‌جبرئیل امین‌ـ به حضورش نازل شد و سوره انسان را براى او آورد و گفت: پروردگارت به جهت داشتن چنین خاندانى به تو تهنیت می‌گوید!!

خداوند پاداش آن صبر عظیم را با نزول سوره‌اى اعلام کرد و فرمود:

«وَجَزایهُم بِما صَبَرُوا جَنّه و حَریراً؛

 و به آنان بهشت و لباس حریر مخصوص بهشت را پاداش داد». (سوره انسان، آیه ۱۲)

و در آیات بعد اوصاف دیگر بهشت و نعمت‌هاى آن را بیان فرمود. آنان جهت رضاى پروردگار خود، آن صبر عظیم را از خود نشان دادند و در اثر آن عمل متعالی، چهره بسیار زیباى عشق به انسانها که ارزشمندترین مخلوقات خداوند هستند را با انفاق در راه خدا و ایثار به دیگران آشکار کردند.

منبع: بشارت ، فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۹، شماره ۱۶

تجلى قرآن در سیره معصومین (ع)؛تکبیر پروردگار

در اولین مورد از دستور العمل‌هاى پروردگار عالم بعد از بعثت رسول اکرم اسلام‌(ص) به مقام رسالت موضوع تکبیر پرودگار عالم ذکر شده است. در آیات اول سوره مدثّر آمده است:‌«یا أَیها المُدَثِّر ـ‌قُم فَأَنذِر‌ـ وَرَبُّکَ فَکبِّر» در این آیات انذار انسانها و تکبیر پروردگار در کنار هم ذکر شده است.

آموزش توحید در این آیات از موضوع تکبیر پروردگار شروع شده است. یعنى لازمه تأثیر آموزش‌هاى توحیدی، ابتدا بیان و آموزش عظمت‌ها و کبریاى خداوند عالم است. رسول خدا‌(ص) با نزول این آیات مأمور شد عظمت و کبریایى پروردگار را به انسانها تعلیم دهد.

این دستور عام تکبیر پروردگار هم شامل شخص آن حضرت‌(ص) و هم عموم انسانها می‌شود. همچنین تکبیر پروردگار هم شامل جهات عقیدتى و اظهار آن عقاید و جاری‌کردن آن بر زبان و هم جهات عملى و تجلى آن در رفتارها می‌شود.

این دستور از همان روز صدور در مرحله و سطحى بسیار متعالى و بصورت بسیار زیبا در سیره شریف رسول خدا‌(ص) تجلى کرد.او با سخنان و رفتارهاى خود با استقامتى بی‌نظیر کبریا و عظمت پروردگار را به انسانها تعلیم داد. لازمه تکبیر پروردگار عالم در آن موقعیت و شرایط زمانى و عقیدتى و در بین مشرکان، قرار گرفتن در مقابل امواج بسیار سنگین مشکلات و خطرات بود.او باید گردابهاى خطرناک شرک را که گروه گروه انسانها را در کام خود فرو می‌برد به آنان معرفى می‌کرد.

لازمه نشان دادن آن گردابهاى مخوف، ورود در دریاهایى از مشکلات و مواجه شدن با امواج سهمگین بلاها و گرفتاری‌ها و دشمنی‌ها بود. لازم بود آن حضرت‌(ص) تا کنار این گردابها پیش رود و با تحمل سختیها و خطرات زیاد گرفتاران در آنان را نجات دهد.

در زمان شروع رسالت آن حضرت‌(ص) آلودگى هاى فکرى و عقیدتى و اخلاقى و انواع فسادها و تباهی‌هاى ناشى از بت‌پرستى و شرک همه‌جاى عالم آن روز را پر کرده بود.

مَثَل رسول خدا‌(ص) در چنین شرایطى مَثَل کسى بود که تلاش می‌کرد در منطقه‌اى وسیع که هزاران هزار انسان در آن سکونت دارند و دچار بى آبى شده‌اند، چشمه‌هایى جارى کند و حیات انسانها را نجات دهد، در حالیکه تمامى آن انسانها با همکارى یکدیگر و دسته جمعى به مخالفت با او پرداخته‌اند و مانع فعالیت او می‌شوند، حتى به جنگ با او برخاسته‌اند. اما عاطفه شدید او نسبت به آن انسانهاى تشنه که تمام حیاتشان در معرض نابودى قرار دارد، او را وادار می‌کرد که به کار و فعالیت ادامه دهد و تمام خطرات و مشکلات را در راه نجات دادن آنان تحمل کند و آن قدر از خود محبت و بزرگوارى نشان دهد که مقدار اندکى از آن انسانها به تدریج متوجه هدف متعالى او شوند و اول دست از مخالفت بردارند و بعد هم در شرایطى سخت به کمک او بیایند!!!

مواجه شدن با آن مشکلات و خطرات احتیاج به قدرت عظیمى داشت و این قدرت باید به وجود می‌آمد. رسول خدا‌(ص) در معرض مبارزه عظیمى قرار گرفته بود. در یک طرف این مبارزه انسانهاى بی‌شمارى قرار داشتند که تعفن شرک و فسادهاى ناشى از آن تمام افکار و اعمال آنان را فرا‌گرفته بود؛‌و مجال اندیشیدن به آنان نمی‌داد. آنان برده‌هاى فکرى نظامهاى حکومتى شرک‌آلود و رؤساى قبایل خود بودند.

در طرف دیگر این مبارزه رسول خدا‌(ص) قرار داشت. البته در روز اول شروع این مبارزه، دو نفر هم به او پیوسته بودند. یکى پسر عمو و پرورش یافته به وسیله اخلاق کریمه او، علی‌بن ابیطالب‌(ع) دیگرى همسر با‌وفا و فداکارش حضرت خدیجه‌(ع). رسول خدا‌(ص) با کمک این دو نفر باید در مسیر خطرناک این مبارزه پیش می‌رفت.

روش کار و اخلاق و روحیات مشرکان که در یک طرف این مبارزه بودند، با روش کار و اخلاق آن حضرت‌(ص) کاملاً متضاد و در جهت مخالف هم قرار داشت. از نظر مشرکان همه مردم باید دین و عقاید آنان را قبول می‌کردند و به مخالف خود حق اظهار عقیده و حتى در دل‌داشتن عقیده‌هاى دیگر نمی‌دادند. بالاتر از آن حتى به موحدان و خدا‌پرستان حق فرار از منطقه زندگى خود و پناه بردن به منطقه‌اى دیگر را هم نمی‌دادند.

در مقابل، روش پیامبر اکرم‌(ص) ملاطفت با انسانها و صحبت و دلسوزى به آنان و تلاش در جهت کمک‌کردن به مردم و حتى مخالفان دین توحیدى بود. او جهت نجات انسانها از گرفتاری‌ها و فقرها و جنگها خود را با خطرها مواجه می‌کرد. حتى به کسانى که بطور مکرر او را و پیروانش را اذیت می‌کردند محبت می‌کرد. داستان عیادت ایشان از جوان یهودى که هر روز بر سر ایشان خاکستر می‌ریخت را همه شنیده‌ایم.

لازمه پیدا کردن آن همه قدرت و عظمت روحى و تحمل امواج مشکلات و سختی‌ها اتصال مستمر و پى در‌پى به منابع بی‌پایان قدرت و رحمت و صفات دیگر خداوند عالم بود. وجود او مظهر و محل تجلى عظیم صفات خداوند بود. و اراده اللّه از وجود او به طرف کوههاى مشکلات جارى می‌شد و همه آنان را به تدریج از میان برمی‌داشت.

امر رسالت خداوند در نظر او بسیار عظیم جلوه می‌کرد. این عظمت و جلالت رسالت از عظمت و کبریاى خداوند نشأت می‌گرفت. در وجود شریفش التهاب و هیجان عظیمى در پیش‌برد اهداف رسالت موج می‌زد و این خود تجسّم عملى تکبیر خداوند در سیره او بود.

عظمت موضوع رسالت از جهت دیگرى هم‌مورد توجه او بود، یعنى تکبیر خداوند، در سیره او صورت دیگرى هم داشت، ‌و آن اینکه با پیش‌برد اهداف رسالت خداوند، روز‌به روز انسانهاى دیگرى از قعر ظلمت‌ها و تباهی‌ها و زندگى وحشت‌آور نجات می‌یافتند و در چشمه‌هاى زلال علوم وحى شستشو می‌شدند.

امید به نجات انسانها از آن زندگى آلوده و از آن دردها و رنج‌ها و فقرها و نا‌امنی‌ها و ایجاد آرامش و آسایش در زندگى آنان تمام ابعاد وجود شریفش را فرا گرفته بود. او متناسب با عظمت پروردگار و حُبّ شدید او مخلوقات او را هم دوست داشت. دوست‌داشتن شدید خداوند در محبت به انسانها و حتى حیوانات تجلى می‌کرد.

کافى است وضعیت نا‌بسامان و زندگى پر از درد و رنج مردم آن زمان و چگونگى انجام رسالت پیامبر گرامى را از کلام امیر المؤمنین علی‌(ع) بشنویم. آن حضرت در این زمینه می‌فرماید:

«این رسالت عظمى در دورانى و براى جامعه‌اى درخشیدن گرفت که طناب وحدت‌انگیز دین از هم گسیخته، و پایه‌ها و ستون‌هاى یقین به لرزه در‌آمده، اصول بنیادین حقایق ظلمت همه‌جا و همه شئون بشرى را فرا‌گرفته، نافرمانى به خدا شایع بود و یارى به شیطان رایج…. در آن دوران مردم اطاعت از شیطان را پیشه خود نموده، راههاى آن پلید نابکار را پیش گرفته سیراب شدن خود را از چشمه‌هاى آن مطرود ابدى می‌جستند…».۱

مردمى سرگردان و حیران و نادانهایى شورش زده، در بهترین جایگاه [مکه] و با بدترین همسایگان زندگى می‌کردند، محرومیت از خواب گوارا، خوابشان! اشکهاى سوزان بی‌نوائى سرمه‌هاى دیدگانشان! در سرزمینى که دانایش بند بر دهان بود و نادانش محترم و در امان.

پاورقیها:

۱ـ نهج البلاغه خطبه دوم. این قسمت از خطبه امیر المؤمنین(ع) از ترجمه نهج‌البلاغه دانشمند فقید مرحوم استاد محمد‌تقى جعفرى نقل شد.

منبع: بشارت ، آذر و دى ۱۳۷۸، شماره

الیاس کلانترى

۱۴