تجسیم

نوشته‌ها

درنگى در پیدایش وهابیت و برخى پیامدهاى آن

اشاره:

پیدایش وهابیت ریشه در تاریخ اهل حدیث و حنابله دارد. این فرقه بر اساس عقاید تکفیریهای که پیش از تأسیس وهابیت وجود داشته به وجود آمده است. ابن تیمیه فرد شاخص و تأثیر گذار در عقاید وهابیت بودو در حقیقت محمد بن عبدالوهاب عقاید او را حیان مجدد داده و بر  طبق آن فرقه‌ای را به نام وهابیت به وجود آورد. در این نوشته مطالبی مختصری در پیدایش وهابیت ارائه شده است.

 

تفرقه افکنى در آغاز قرن هشتم

احمد بن تیمیه در سال ۶۶۱، یعنى ۵ سال پس از سقوط خلافت عباسى در بغداد، در شهر «حرّان» دیده به جهال گشود و در پایان قرن هفتم و آغاز قرن ششم، تفرقه افکنى را در پاسخ به پرسش مردم حماه از آیه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » آغاز کرد. او در رساله العقیده الحمویه، در پاسخ پرسش مردم حماه با صراحت و آشکار نوشت: «خدا بالاى آسمان هاست؛ در ثلث آخر هر شب به آسمان پایین فرود مى آید و مى گوید: کیست که مرا بخواند تا من او را پاسخ گویم».۱

به خاطر پخش و انتشار این عقیده – که نتیجه آن، جسم بودن، جهت داشتن، حرکت و انتقال خدا از مکانى به مکان دیگر است- گروهى از عالمان و دانشمندان که نشر رساله حمویه را مخالف با عقیده اسلامى تشخیص داده بودند، به مخالفت با او برخاستند و از قاضى دمشق خواستند که او را محاکمه کند.

ابن کثیر در تاریخ خود به نام البدایه و النهایه، درباره حوادث سال ۶۹۸ مى نویسد: گروهى از فقها بر ضدّ او قیام کردند و از جلال الدین حنفى خواستند که او را به محکمه بطلبد؛ ولى او از حضور خوددارى کرد. سرانجام ابن تیمیه در دمشق به عنوان دارنده عقیده منحرف معرفى گردید؛ ولى چون او در نشر عقیده خود پافشارى مى کرد و رساله دیگر او به نام الواسطیه نیز داراى انحرافاتى بود، سرانجام پس از چند جلسه، کمال الدین زملکانى با او به بحث و گفت وگو نشست و محکومش ساخت. نتیجه این شد که ابن تیمیه در سال ۷۰۵ به مصر تبعید و زندانى گردید.۲

این تنها مورد نیست که وى محکوم به تبعید و زندان شد. او بارها این راه را پیمود و سرانجام در سال ۷۲۸، در زندان جان سپرد.

تفرقه افکنى در سخت ترین وضعیت

حدود چهار قرن، براى جهان اسلام، سخت ترین و شدیدترین دوران بود. ابن تیمیه عقیده خود درباره «صفات خبرى»، «استواى خدا»، «یدالله» و «عین الله» را هنگامى ابراز کرد که مسلمانان، جنگ صلیبى را در سال ۶۹۰ پشت سر نهاده و با میلیون ها کشته، مجروح و آواره روبه رو بودند و غازان خان، پادشاه مشهور ایلخانى، در صدد فتح شام و مصر بود. در چنین زمان حساسى بود که وى دست به نشر افکار خود زد و عالمان و فقیهان را بر ضدّ خود شوراند.

با این که ابن کثیر، شاگرد مکتب اوست و آشکارا از وى طرفدارى مى کند، با این حال نتوانسته است که بر حقایق پرده افکند و اتفاق عالمان و دانشمندان را بر انحراف او نادیده بگیرد.

در طول تاریخ، شخصیت هاى بزرگى از اهل سنت در نقد عقاید وى، کتاب نوشته یا با او به مناظره پرداخته اند که متن مناظره ها در تاریخ محفوظ است.

اسامى برخى از این گروه، عبارتند از:

  1. شیخ صفى الدین هندى ارموى (۶۴۴ – ۷۱۵ ق.).
  2. شمس الدین محمد بن احمد ذهبى (م ۷۴۸).
  3. شهاب الدین یوسف احمد بن حجر عسقلانى (م ۸۵۲).
  4. شهاب الدین بن حجر هیتمى (م ۹۷۳).
  5. ملّا على قارى حمقى (م ۱۰۱۶).
  6. یوسف بن اسماعیل بن یوسف نبهانى (۱۲۶۵ – ۱۳۵۰).
  7. شیخ محمد ابوزهره (۱۳۱۶ – ۱۳۹۶).۳

ابن بطوطه، جهانگرد قرن هشتم مى نویسد: ابن تیمیه روز جمعه در یکى از مساجد مشغول وعظ بود؛ از جمله گفتار او چنین بود.

«خداوند (از عرش) به آسمان نخست فرود مى آید؛ مانند فرود آمدن من از منبر! این سخن را بگفت و یک پله از منبر پایین آمد. در این هنگام فقیهى مالکى به نام ابن الزهراء به مقابله برخاست و سخن او را رد کرد. مردم به طرفدارى از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و کفش زدند»۴.

این نمونه اى از عقاید اوست که شاهد عینىِ کاملاً بى طرف، با گوش خود شنیده و دیده است. هرگاه مردى با این پایه از درایت و آگاهى از عقاید و معارف به تحلیل بپردازد، باید از پیامدهاى آن به خدا پناه برد.

دستاورد مکتب

اکنون که از موقعیت ابن تیمیه نزد عالمان شام و مصر آگاهى یافتیم، شایسته است با خصوصیات مکتب او نیز آشنا شویم.

در این جا از مَثَل معروف «درخت را باید از میوه اش شناخت»، بهره مى گیریم و یادآور مى شویم که ویژگى هاى مکتب او را چهار چیز تشکیل مى دهد که عبارتند از:

  1. دعوت به تجسیم

شعار مسلمانان در طول هفت قرن، بر خلاف یهود، تنزیه و پیراستگى خدا از جسم و جسمانیت بود؛ امّا ابن تیمیه با ترفند خاصى مسلمانان را به تجسیم دعوت مى کند و خدا را بر سریرى به نام «عرش» مى نشاند که از آن نقطه بلند، بر جهان مى نگرد و گاهى او را به آسمان پایین فرود مى آورد!

او درباره صفات خبرى، مانند «استوا»، «ید»، «عین»، «وجه» و مانند آنها، معتقد است که خدا واقعاً داراى دست و چشم و صورت است؛ چیزى که هست، چگونگى آن براى ما روشن نیست.

مسلّماً جمله اخیر را به خاطر فرار از اتهام به «تجسیم» ذکر مى کند؛ ولى سودى به حال او نمى بخشد؛ زیرا خدایى که بر سریر مى نشیند، حرکت مى کند و با دستش آدم را مى آفریند، خداى جسمانى خواهد بود؛ هر چند چگونگى او براى ما معلوم نباشد؛ مگر این کلمات را کنایه از یک رشته معانى بداند که در این صورت، دیگر در معانى لغوى به کار نخواهد رفت که وى مدّعى آن است.

  1. کاستن از مقام انبیا و اولیاى الهى

در مکتب ابن تیمیه، پیامبر و اولیاى الهى، انسان هایى هستند که کمالات و مقاماتشان با مرگشان پایان مى یابد. از این رو، زیارت و توسّل به آنان را بدعت و کارى غیرسودمند مى شمارد.

  1. تکفیر مسلمانان

ابن تیمیه، مسلمانان را به خاطر توسل به اولیاى الهى تکفیر کرد و از این طریق، نوعى دودستگى در میان آنان پدید آورد. امّا خوشبختانه بر اثر تلاش عالمان زمان، با مرگ او، مکتب او نیز مرد و جز چند نفر از دست پرورده هایش، دیگر کسى از او یاد نکرد.

  1. بى احترامى به خاندان رسالت

در سراسر نوشته هاى ابن تیمیه، نوعى دشمنى با خاندان رسالت به چشم مى خورد. او پیوسته مى کوشد تا فضایل امام على علیه السلام را منکر شود و گاهى او را به خطا در اندیشه و رفتار متهم سازد تا آن جا که امام على را در هفده مسئله مورد انتقاد قرار مى دهد!۵

این چهار ویژگىِ عمومىِ مکتب اوست که مى تواند ما را با واقعیت مکتب و طرز تفکّر او آشنا سازد.۶

محمد بن عبد الوهاب

افکار ابن تیمیه، از همان روزهاى نخست، به وسیله دانشمندان، در بوته نقد قرار گرفت و نقدهاى استوارِ عالمان شامى و مصرى، مکتب او را منزوى و مطرود ساخت؛ ولى پس از حدود سه قرن و نیم، شخصى به نام محمد بن عبدالوهاب، مکتب او را از انزوا درآورد و با قوّه شمشیر به نشر آن پرداخت.

متأسفانه طرح مجدّد افکار ابن تیمیه از سوى محمد بن عبدالوهاب، همچون طرح آن توسط خود ابن تیمیه، زمانى انجام گرفت که جهان اسلام در بدترین وضعیت تاریخى به سر مى برد. اروپا خود را آماده مى کرد که کشورهاى اسلامى را مستعمره خود سازد. کشور هند با زور و تزویر از دست مسلمانان خارج شد و ارتش انگلستان بر آن شبه قاره حکومت مى کرد.

محمد بن عبدالوهّاب به پشتیبانى سران قبایل نجد، به مناطق مسلمان نشین حجاز، عراق، سوریه و یمن حمله کرد و اموال آنان را به عنوان غنایم جنگى، همراه برد و از این راه، به بازار تجارت نجدیان رونق بخشید. در طول تاریخ، یک بار هم وهابیان با کافران جنگ نکرده اند و تمام نبردهاى آنان با مسلمانان منطقه بود. آنان پس از قتل و خون ریزى، به غارت پرداخته، اموال و احشام مسلمانان را همراه خود به نجد بردند. یک پنجم این اموال متعلق به محمد بن عبد الوهاب و باقى مانده در اختیار سران قبایل و مجاهدان قرار گرفت.

کشتار مسلمانان به دست وهابیان در مکان هاى مقدس کربلا و نجف، صفحه تاریخ را سیاه کرد. صلاح الدین مختار – که از نویسندگان وهّابى است – مى نویسد:

«در سال ۱۲۱۶ق. امیر سعود با قشون بسیار متشکّل از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد. وى در ماه ذى قعده به شهر کربلا رسید و آن جا را محاصره کرد. سپاهش برج و باروى شهر را خراب کرده، به زور وارد شهر شدند و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار و خانه ها بودند، به قتل رساندند؛ سپس نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شدند و در کنار آبى به نام ابیض گرد آمدند. خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیه، به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم، میان مهاجمان تقسیم شد».۷

ابن بشر، مورّخ نجدى، درباره حمله وهّابیان به نجف مى نویسد:

«در سال ۱۲۲۰، سعود با سپاهى انبوه از نجد و اطراف آن، به بیرون مشهد معروف در عراق (نجف) فرود آمد و سپاه خود را در اطراف شهر پراکنده ساخت. وى دستور داد باروى شهر را خراب کنند؛ ولى سپاه او زمانى که به شهر نزدیک شدند، به خندق عریض و عمیقى برخوردند که امکان عبور از روى آن وجود نداشت. در جنگى که میان دو طرف رخ داد، بر اثر تیراندازى از باروهاى شهر، جمعى از سپاهیان سعود کشته شدند و بقیه آنها از گرد شهر عقب نشسته، به غارت روستاهاى اطراف پرداختند».۸

در پایان، از تذکر دو نکته زیر ناگزیریم:

  1. به تصدیق تاریخ نگاران، آیین وهابیت، مسلکى ساختگى است که هیچ پیشینه تاریخى در عصر صحابه، تابعان و سه قرن نخست (که از نظر اهل سنت خیر القرون است) ندارد و در اوایل قرن هشتم، تخم آن پاشیده شد و به صورت ماده خام در لابه لاى کتاب ها بود؛ سپس به وسیله محمد بن عبد الوهاب احیا شد و گسترش یافت.
  2. با این که احمد بن تیمیه از نظر فضل و دانش، قلم و نگارش، قابل قیاس با محمد بن عبد الوهاب نبود، با این حال، مکتبش در زمان او اصلاً رشد نکرد و با مرگ او نیز مرد؛ در حالى که همین مکتب نیمه جان، به وسیله محمد بن عبد الوهاب رشد کرد و بخش شرقى عربستان را فرا گرفت و پس از فروپاشى عثمانى ها، حرمین شریفین در اختیار وهابیان قرار گرفت و بزرگ ترین پایگاه تبلیغى را تصاحب کردند؛ تا آن جا که زائر خانه خدا باید از نظر عقیدتى، فکرى، عملى و رفتارى، تابع مکتب وهّابى و فقه حنبلى باشد.

اکنون پرسش این است که علّت آن ناکامى و رمز این موفقیت چیست؟

در پاسخ مى گوییم:

دو عنصر مکان و زمان در این دو نتیجه گیرى مؤثر بوده است.

ابن تیمیه افکار شاذ خود را در محیطى مطرح کرد که عالمان بزرگى در شام و مصر، در سنگر دفاع از عقیده و شریعت قرار داشتند و با حضور در مناظرات علمى، مشت او را باز کردند و او دیگر نتوانست در اذهان عموم مردم تأثیر بگذارد و اگر هم اثرى داشت، جنبه عاطفى بوده؛ نه مکتبى؛ زیرا زندانى شدن یک روحانى، عواطف عوام را تحریک مى کند؛ در حالى که مروّج مکتب او، اندیشه به ظاهر توحیدى را در میان عرب هاى بدوى و بیابانى دور از علم و فرهنگ مطرح کرد و توانست از سادگى آنان کمال استفاده را بکند؛ به خصوص آن جا که عمل مسلمانان را به عمل بت پرستان تشبیه کرد و از این طریق، روح جهادگرى را در آنان که توأم با غنایم نیز بود، احیا کرد.

پى نوشت:

۱.مجموع الرسائل الکبرى، رساله یازدهم، العقیده الحمویه.
۲.البدایه و النهایه، ج ۱۴، ص ۴
۳.ر.ک: جعفر سبحانى، بحوث فى الملل و النحل، ج ۴، ص ۳۷ – ۵۰.
۴.رحله ابن بطوطه، ص ۹۵ – ۹۶.
۵.ابن حجر، الدرر الکامنه، ج ۱، ص ۱۵۴؛ به نقل از نجم الدین طوفى، متوفاى سال ۷۱۰.
۶.ر.ک: ابن تیمیه، منهاج السنه.
۷.تاریخ المملکه العربیه السعودیه، ج ۳، ص ۷۳.
۸.عنوان المجد فى تاریخ نجد، ج ۱، ص ۳۳۷.

منبع: سایت  باشگاه اندیشه

جعفر  سبحانى

پیدایش و عقاید وهابیت

اشاره:

وهابیت فرقه ای است که در قرن دوازدهم هجری توسط محمد بن عبدالوهاب نجدی در عربستان به وجود آمده است. این فرقه مشکلاتی زیادی را برای جهان اسلام خلق نموده است و پیوسته در خدمت دشمنان اسلام علیه مسلمانان در ساسر جهان باعث ناامنی و خونریزی شده است. برای آشنا شدن به این فرقه و عقاید آن لازم است مطالبی در محور های زیر مطرح گردد:

 

۱. تاریخچه تفکر و عقاید وهابیت

عقاید و تفکرات مذهبی که اساس و اصول فرقه‌ وهابیت را می‌سازد قرن‌ها پیش بذر آن بوسیله بعضی از علمایی که خودشان را به مذهب حنبلی، یکی از مذاهب اهل سنت نسبت می‌داده‌اند پاشیده شده و رفته رفته از حوزه فکری پدید آورنده آن تجاوز نموده و بعضی از عوام نیز در دام و حصار این عقاید انحرافی و نفاق‌زا قرار می‌گیرند.

اعتقادات اولیه فرقه وهابیت را مسئله زیارت قبور انبیاء و صلحاء، شفاعت و متوسل به آنان تشکیل داده و از همین جا با سایر مذاهب اسلامی راه‌شان را جدا نموده این مسائل را اساس توحید و شرک قرار داده و بر همین مبنا همه مسلمین را کافر و مشرک می‌دانند. و سایر اختلافات وهابیت با مسلمین نیز در حقیقت از همین جا ناشی می‌شود.

پدید‌آورنده اصلی عقاید وهابیت احمدبن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه است که در سال (۶۶۱ ق) در شهر حران یکی از شهرهای عراق متولد گردید.[۱] اگرچه چند سال قبل از او در قرن چهارم هجری «ابو محمد بر بهاری» یکی دیگر از علماء حنبلی زیارت قبور را منع کرده بود که از طرف خلیفه عباسی مورد انکار قرار می‌گیرد و در همین قرن چهارم عبدالله بن محمد عبکری حنبلی معروف «به ابن لطه» متوفای ۳۷۸ قمری زیارت و شفاعت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را انکار نموده و سفر برای زیارت قبر آن حضرت را سفر معصیت دانست.[۲] ولکن ابن تیمیه این عقاید( حرمت زیارت و طلب شفاعت از پیامبر اسلام و سایر اولیاء) را با ضمیمه یک سلسله عقاید و تفکرات جدید دیگر به طور حساب شده و در کتاب‌های متعدد به صورت گسترده و بر محور شرک وتوحید ـ که در حقیقت تمام اعتقادات او از دشمنی با اهل بیت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نشأت گرفته است ـ تدوین نموده و برای اخلاف خودش به جا گذاشت. و در برابر آراء و نظریات ابداع شده و غریب از دین اسلام ابن تیمیه، علماء بزرگ اسلامی اعم از شیعه و سنی هم عصر او و بعد از آن آرام ننشسته و کتاب‌های زیادی را در ردّ عقایداو نوشته‌اند. ابن بطوطه،‌عبدالله بن سعد یافعی، تقی الدین سبکی،ابن حجر مکی، قاضی اخنائی هر کدام به ترتیب کتاب‌های بنام تحفه النظار مرآت الجنان، شفاء السقام فی زیاره خیر الانام، جوهر المنظم فی زیاره قبر النبی مکرم و المقاله المرضیه در ردّ عقاید ابن تیمیه نوشته و همچنین ابوحیان اندلسی، کمال الدین زملکانی،‌ابوبکر الحصینی، ابن حجر عسقلانی، شیخ موسوی عبدالعظیم هندی، حافظ ذهبی، هر کدام به سهم خود عقاید و نظرات ابن تیمیه را مردود شمرده و منافات و تضاد آراء او را با اسلام به اثبات رسانده‌اند.[۳]  و بالاخره علمأ اهل سنت به خصوص علماء شافعی مذهب و مالکی مذهب مخالفت‌شان را با ابن تیمیه از حوزه نظر به حوزه عمل برده و چندین بار او را راهی زندان حکام وقت نموده و در سال ۷۲۸ قمری در زندان می‌میرد.[۴]

بعد از مرگ ابن تیمیه شاگرد مخلص او بنام محمد بن ابوبکر معروف به ابن قیم الجوزیه کتاب‌ها و آثار استادش را جمع‌آوری کرده و در ترتیب و تبویب و انتشار آن تلاش‌های پی‌گیر را متحمل شده و خود نیز کتاب‌های متعددی را برای حفظ و دفاع از عقاید استادش نگاشته است.[۵]

بعد از ابن قیم کسی که از عقاید ابن تیمیه حمایت کرده باشد معروف نمی‌باشد و این عقاید همین طور در میان کتاب‌های آنان باقی می‌مانند تا اینکه شخصی به نام محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجری قمری سر از نجد عربستان درمی‌آورد.

۲. ظهور فرقه وهابیت و حکومت وهابی:

 محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان تمیمی به قولی در سال (۱۱۱۱ ق) و بنابر قول دیگر در سال (۱۱۱۵ ق) و (۱۷۰۳ یا ۱۷۰۴ م) در شهر عیینه از شهرهای نجد متولد گردید.[۶] او تحصیلات ابتدائی خود را از پدرش فراگرفت و در شهرهای دیگری به تحصیلات خود ادامه داد او در همان اوایل نظرات و عقایدی را درباره دین اسلام مطرح می‌کرد که مورد مخالفت و منازعه پدرش قرار می‌گرفت او بعد از اینکه پدرش در حریمله از دنیا رفت مردم را به سوی عقیده خودش دعوت کرد و به هر شهری که می‌رفت بعد از اظهار عقایدش مورد تنفر مردم قرار گرفته و از شهر بیرونش می‌کردند. و حتی در شهر حریمله بعد از فوت پدرش مردم قصد کشتن او را کردند و به ناچار از آنجا فرار کرده و به عیینه وطن خودش نزد حاکم آن شهر بنام عثمان بن معمّر می‌رود.[۷] عثمان از او استقبال می‌کند و شیخ وهابی نیز وفاداری خود را به او نشان داده و او را به تصرّف تمام نجد امیدوار می‌گرداند. و در رابطه با همکاری بین طرفین با هم پیمان و معاهده می‌بندند و لکن این معاهده پایدار نمانده و با تهدید سلیمان بن محمد امیر احساء‌ بعد از اینکه شیخ وهابی اعمالی را با سلیقه اعتقادی خودش مرتکب می‌شود،‌ عثمان از ترس اینکه توسط امیر احساء مورد هجوم قرار نگیرد او را از عیینه اخراج می‌کند. و شیخ وهابی در سال (۱۱۶۰ هـ. ق) وارد درعیه شده و با امیر درعیه محمد بن سعود جدّ آل سعود هم ‌پیمان می‌گردد.[۸] و به این ترتیب نطفه فرقه وهابیت و حکومت مبتنی بر عقاید آن توسط نیروی مذهبی محمد بن عبدالوهاب از یک طرف و نیروی سیاسی و نظامی محمد بن سعود از طرف دیگر در درعیه نجد منعقد می‌گردد. و شخص محمد بن سعود امیر درعیه با محمد بن عبدالوهاب برای دعوت مسلمین به سوی اسلام جدید وهابی و برای قتال و جنگ و کشتن مسلمانان در راه خدا بیعت می‌کند.[۹] و این حکومت با موضع‌گیری خاصی در برابر همه مسلمین به نحوی که گویا پیامبری تازه و جدید در آنجا برای نجات مسلمین مبعوث گردیده است به اطراف و شهرهای مجاور دعوت نامه فرستاد و سپس با کشتارهای بی‌رحمانه مسلمانان و با کمک‌ نیروهای خارجی بالخصوص حکومت انگلیس[۱۰] در سرزمین عربستان گسترش پیدا کرده و در نهایت تمام جزیره العرب در تحت سیطره حکومت آل سعود در می‌آید. که تا امروز این حکومت در نسل‌ آل سعود همچنان ادامه دارد. و فرقه وهابیت و حکومت سعودی‌ها به نحوی درهم آمیخته است که وهابیت اصلاً در حکومت آل سعود تبلور پیدا کرده است و جدای از آن چیزی بنام وهابیت وجود ندارد.

۳. وهابیت و مذاهب اهل سنت:

الف) مذاهب کلامی و اعتقادی: اهل سنت در نصف اول از قرن دوم به دو فرقه کلامی تقسیم شدند. یکی فرقه اهل حدیث که در اعتقادات و احکام فقهی به ظواهر آیات و روایات تعبد داشتند و لذا برای خداوند قائل به اعضاء و جوارح بوده و در میان آنان مشبهه و مجسمه نیز پدید آمدند.

 در مقابل اهل حدیث، فرقه معتزله وجود داشت که تعقّل و تفکّرگرا بود. و این دو فرقه دائماً در برابر هم قرار داشتند و با تغییر شرایط در دستگاه خلفأ عباسی گاهی اهل حدیث از حمایت خلفاء برخوردار می‌شد و گاهی معتزله با حمایت خلفاء تقویت شده و اهل حدیث تضعیف می‌گردید.[۱۱] و از زمان متوکل عباسی تا زمان مقتدرعباسی شرایط به نفع اهل حدیث بود و فرقه معتزله تحت فشار سخت قرار داشت تا اینکه ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری از اعتقاد اعتزالی خودش دست برداشته و با توبه و انابه در سلک اهل حدیث داخل می‌شود. و سپس درصدد اصلاح آن بر می‌آید و در نتیجه اصلاحات او فرقه جدیدی بنام فرقه اشعری پدیدار می‌شود.[۱۲] و امروز اکثر اهل سنت از عقاید کلامی اشعری متابعت می‌کنند. و فرقه‌های دیگر اهل سنت چندان در بین جامعه اهل سنت حضور ندارند. اهل سنت از جهت فقهی به چهار مذهب تقسیم شده است. که عبارت‌اند از مذهب حنفی که توسط ابوحنیفه نعمان بن ثابت پایه‌گذاری شده است و تمام پیروان این مذهب در مسائل فقهی از فتاوی او تقلید می‌کنند. و مذهب دوم مذهب شافعی است که مفتی و مجتهد آن امام ابو عبدالله محمد بن ادریس شافعی است. و مذهب سوم که با مرجعیت مالک بن انس بوجود آمده مذهب مالکی نام دارد. و مذهب چهارم مذهب حنبلی است که امام و پیشوای این مذهب احمد بن حنبل می‌باشد.

اما فرقه وهابیت ولو از جمله اهل تسنن بشمار می‌آید و لکن هم در مسائل کلامی با فرقه‌های کلامی اهل سنت اختلاف دارد و هم در مسائل فقهی با مذاهب اربعه دارای اختلافات می‌باشد. در مسائل توحید با همه اهل سنت اعم از فرقه‌های کلامی و فقهی در تضاد بوده بلکه آنان توسط وهابیت بخاطر اعتقادشان به شفاعت، توسل به رسول الله و زیارت آن حضرت تکفیر شده و جان و مال و ناموس آنها برای وهابیون حلال گردیده‌اند. قنوجی در این رابطه می‌گوید: ‌در زمان ما اتباع عبدالوهاب که از نجد سر در آورد و بر حرمین مسلط گردیدند و خودشان را منتسب به مذهب حنبلی می‌کردند همه آنان اعتقاد بر این دارند که فقط آنان مسلمان هستند و غیر آنها هر کسی می‌خواهد باشد مشرک‌اند و با این شعار کشتار اهل سنت و علماء آنها را مباح دانستند.[۱۳]

و هیچ کدام از مذاهب اهل سنت وهابی‌ها را در مذهب خودشان قبول ندارند ولو وهابیت خودشان را پیرو مذهب حنبلی می‌دانند لکن حنبلی‌ها هم آنان را نمی پذیرند بلکه علماء مذاهب اربعه حکم به تکفیر وهابیت صادر کرده‌اند. و حتی برادر محمد بن عبدالوهاب بنام شیخ سلیمان بن عبدالوهاب که خود حنبلی مذهب بوده است کتابی بر ردّ محمد بن عبدالوهاب بنام «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» نوشته است.[۱۴]

۴٫ نقدعقاید وهابیت

وهابیت براساس عقاید ابن تیمیه و ابن قیم جوزی هم در عرصه اعتقادات و هم در حوزه فقه و احکام در مقابل مسلمانان اعم از شیعه و سنی بلکه در حقیقت در برابر دین مبین اسلام قد علم کرده و با این بدعت، اسلام را منحصر به خود دانسته و سایر مسلمین را خارج از دین اسلام و محکوم به کفر و شرک کرده‌اند. و به این ترتیب خواستند ضربه خصمانه و جاهلانه خودشان را هم بر پیکر جامعه اسلامی و هم بر اصل دین اسلام وارد نمایند. و به نحوی با اسلام و مسلمین رفتار کردند و می‌کنند که گویا دین محمدی ـ صلی الله علیه و آله ـ مثل سایر ادیان گذشته منسوخ گردیده و دین جدیدی توسط محمد بن عبدالوهاب ـ‌ همانگونه که در مقدمه کتاب توحید او اشعار بر این مطلب وجود دارد ـ برای نجات و هدایت مردم خصوصاً مسلمانان که با معیارهای توحیدی وهابیت مشرک و کافر شده‌اند آورده شده است. پس این فرقه از جهات مختلفی قابل نقد و بررسی است و به چند نقد کلی وارد بر آن اشاره می‌شود.

الف) وهابیت و اعتقاد به تجسیم و تشبیه خداوند به مخلوقات: اولین نقدی که بر وهابیت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باری تعالی می‌باشد.اعتقادات وهابیت نسبت به خداوند مستلزم تجسیم و تشبیه بوده و تمام چیزهایی را که در یک پدیده‌ مادی خصوصاً انسان وجود دارد برای خداوند نیز ثابت می‌داند. وهابیها خداوند را مانند پادشاهان موجود در جامعه بشری پنداشته و عرش و محل سکونت او را در جهت فوق بالاتر از جایگاه مخلوقاتش قرار می‌دهند.[۱۵] و برای عرش خداوند اوصافی مانند خصوصیات تخت‌های شاهانه قائل هستند.[۱۶] و می‌گویند خداوند در روز جمعه از روزهای آخرت با انبیاء خودش جلسه تشکیل می‌دهد و برای این کار از عرش فرود می‌آید و بر کرسی خاصی که برای این منظور در نظر گرفته شده است می‌نشیند و بعد از گفتگو با انبیاء جلسه را ترک گفته و به عرش خودش برمی‌گردد.[۱۷] و نیز معتقد‌اند که خداوند با چشم سر دیده می‌شود.[۱۸] و برای این ادعا چنین استدلال می‌کند که هر چیزی که وجودش کاملتر باشد برای دیدن سزاوارتر است. و از آن جا که خداوند اکمل موجودات است سزاوارتر است برای دیدن از غیر او.[۱۹] وهابی‌ها بعد از اینکه برای خداوند دست، پا، ساق، کفش طلائی و امثال اینها را قائل می‌شوند می‌گویند: خداوند هر شب به آسمان زمین فرود می‌آید و در شب عرفه به زمین نزدیک‌تر می‌شود تا دعاهای بندگان خود را از نزدیک اجابت کند.[۲۰]

این معتقدات وهابیت علاوه بر اینکه جسمیت، شباهت، کیفیت، کمیت، محدودیت و عجز را که منافات با عقل و نقل دارند برای خدا ثابت می‌کند بعضی اشکالات علمی غیر قابل انکارنیز بر برخی از این معتقدات وارد می‌باشد.

۱٫ اینکه می‌گویند خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقیت، فوقیت، مکانی وخارجی می‌باشد. یعنی خداوند بطور فیزیکی و خارجی در جهت بالا قرار دارد. اگر این فوقیت در محدوده کره زمین که بشر و بندگان خدا در آن زندگی می‌کنند ملاحظه شود اولاً فوقیت یک امر اضافی بیش نیست. ثانیاً با کروی بودن زمین برای آن فقط تا محدوده نیروی کششی‌اش آن هم به صورت بی‌نهایت جهات‌های فوقانی وجود دارد. بنابراین علاوه بر اینکه خداوند در حدود جاذبه زمین محصور می‌گردد. کدام یکی از این جهات بی‌نهایت می‌تواند مبدأ و مسیر برای جهت فوق که مکان خدا باشد قرار می‌گیرد. اما اگر فوقیت در خارج از قوه جاذبه زمین تصور شود در این صورت فوقیت دیگر معنای اضافی خودش را هم از دست داده و به یک مفهوم بی‌مصداق تبدیل می‌شود چون در خارج از مرزهای قوه جاذبه هر ستاره و سیاره‌ای یا اصلاً فوقیت و تحتیت هیچ حقیقتی ندارد و یا با قرار گرفتن در تحت نیروی جاذبه موجود مادی دیگر این زمین است که در جهت فوق تصور شده و دیده می‌شود. پس وقتی که هیچ مکانی را نمی‌توان به عنوان یا مصداق فوق تلقی کرد چگونه ممکن است که خداوند و عرش او در فوق زمین یا فوق همه عالم قرار بگیرد.

۲٫ اشکال دیگری که می‌توان بر عقیده وهابیان در این حوزه ایراد نمود اینست که اگر خداوند متعال هر شب برای اجابت دعا نزد بندگانش به آسمان زمین فرود می‌آید لازمه آن اینست که خداوند باید به صورت مستمر در آسمان زمین استقرار داشته باشد چون زمین همیشه دارای شب بوده و شب هرگز در هیچ لحظه‌ای از زمین جدا شدنی نیست بنابراین عرش خداوند هم دائماً از وجود خدا خالی خواهد بود.

ب) مورد دوم از عقاید وهابیت که بصورت کلّی می‌تواند مورد نقد و اشکال قرار بگیرد اعتقاد خاص این فرقه در مسئله توحید در عبادت است. وهابی‌ها با داخل نمودن امور متعددی را در معنای عبادت،دایره توحید در عبادت را آن قدر ضیق کرده‌اند که امکان عملی بر طبق آنرا باقی نگذاشته است و در مقام عمل حتی خود آنان هم نمی‌توانند از موحّدین در عبادت به شمار آیند. ابن تیمیه می‌گوید: عبادت اسم جامعی است برای هر چه که خداوند آن را دوست‌ داشته و می‌پسندد و این چیز می‌تواند در قالب گفتار باشد و می‌تواند به شکل عمل باطنی، و ظاهری مثل نماز، زکات، روزه و حج، راستگویی، اداء امانت، صله ارحام از انسان صادر گردد.[۲۱] آنان هر عملی را که حاکی از احترام و تعظیم غیر خدا باشد موجب شرک و کفر می‌دانند و لذا به پیروی از این عقیده، شفاعت، توسل، تبرک زیارت قبور انبیاء و اولیاء و احترام به ارواح آنان، فرستادن صلوات با صدای بلند بر پیامبر اسلام خصوصاً در کنار قبر آن حضرت، جشن و شادی در میلادهای پیامبر و ائمه (علیهم السّلام) سوگواری در روزهای وفات و شهادت آنان وساختن قبّه بر قبور مبارک آنان و هر چیز دیگری که از احترام،‌تعظیم، تقدس آنها چه در عمل و چه در قول حکایت بکند به اعتقاد وهابیت حرام و غیرمشروع بوده و اعتقاد به این امور و عمل به آنها را باعث شرک و کفر می‌دانند. وهابی‌ها دقیقاً بر خلاف آیات قرآنی و روایات نبوی و سیره اصحاب و مسلمین و حکم عقل قدم برداشته و عبادت را بر طبق خواست و میل خودشان طوری تفسیر کرده‌اند که نه تنها راه و طریق بسوی اسلام را مسدود نموده‌اند بلکه خط بطلان بر دین مبین اسلام کشیده و امکان مسلمان شدن را از هر کسی گرفته‌اند.

در اینکه عبادت فقط برای خدا است و عبادت غیر خدا با توحید در عبادت منافات دارد هیچ شک و تردیدی نه شرعاً‌ و نه عقلاً وجود ندارد. ولکن هر فعل یا قول انسان حاکی از تعظیم، تکریم غیر خدا ونیز تذلل، خضوع و خشوع در برابر غیر خدا نمی‌تواند عبادت باشد. چون بالاترین درجه خشوع و خضوع که عبارت از سجده باشد در برابرغیر خدا در قرآن نه تنها جایز شمرده شده است بلکه امر و دستور الهی بر آن وجود دارد.[۲۲] اگر سجده از مصادیق عبادت باشد هرگز خداوند به ملائکه دستور نمی‌داد که در برابر حضرت آدم ـ علیه السلام ـ  به سجده بیافتند و نیز شیطان نباید در اثر عدم سجده کافر شده و ملعون درگاه الهی قرار می‌گرفت بلکه بنابر معیار وهابیت باید از موحدین بشمار می‌آمد و این فرشته‌ها است که با این عمل‌شان کافر شده‌اند!

و اگر سجده از مصادیق عبادت می‌بود سجده حضرت یعقوب ـ علیه السلام ـ  و مادر و برادران حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ  در برابر او[۲۳] هیچ توجیهی ندارد جز اینکه گفته شود العیاذ بالله آنها با این عمل‌شان مشرک شده‌اند. اگر اعتقاد به تقدس غیر خدا و خشوع و تذلل در برابر آن شرک و عبادت می‌بود پس تمام کسانی که طواف کعبه را انجام داده‌اند و یا اعتقاد به وجوب آن در مراسم حج دارند به دستور خداوند مشرک شده‌اند.[۲۴]

با توجه به این ادلّه قرآنی ونیز روایات بی‌شماری در جواز شفاعت و توسل به غیر خداوند برای آمرزش گناهان و با ضمیمه سیره مسلمانان از صدر اسلام تاکنون نه تنها دلیلی بر عبادیت مجرد خشوع و خضوع در برابر غیر خداوند و نیز شفاعت و توسل و امثال اینها نداریم بلکه دلیلی بر عدم عبادت این امور وجود دارد. پس عمل به این امور نه تنها شرک و کفر را به دنبال ندارد بلکه در موارد خودش امر پسندیده و تأمین کننده رضایت خداوند می‌باشد. حتی مجرد تذلل و خشوع در برابر چیزی که اصلاً صلاحیت برای این امر را ندارد و نیز طلب شفاعت و توسل از کسی که هیچ بهره‌ای از تقدس و تقرب الهی نداشته باشد. نمی‌تواند موجب شرک در عبادت بشود. چون شرک چیزی نیست که با هر اعتقاد و عملی تحقق پیدا بکند بلکه معیار اساسی در شرک و توحید چه در عبادت و چه در غیر آن اعتقاد و عدم اعتقاد به الوهیت، ربوبیت و معبودیت غیر خدا می‌باشد. بنابراین این اعمال در برابر غیر خدا با اعتقاد به اینکه او خدا، ‌معبود و پروردگار است تبدیل به عبادت شده و شرک در عبادت را به دنبال خود می‌آورد. پس عمل خاضعاته و خاشعانه انسان وقتی می‌تواند عبادت باشد که در برابر چیزی به عنوان اینکه آن چیز خدا و پروردگار است انجام بگیرد. آیت الله سبحانی در تعریف عبادت می‌گوید: عبادت دارای دو رکن است یکی اینکه عمل و فعل از خشوع و خضوع و تذلل برخوردار باشد و دوم اینکه این عمل در برابر کسی انجام بگیرد که اعتقاد به الوهیت و ربوبیت او وجود داشته باشد.[۲۵]

این دو نقد کلی بر وهابیت اجتناب‌ناپذیر است و سایر اشکالات جزئی و موضوعی آنان ناشی از همین دو انحراف کلی می‌باشد. تکفیر همه مسلمین،‌ توهین به انبیاء‌و ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) و برخورد نادرست با قرآن کریم و روایات نبوی، محبت با دشمنان اهل بیت و خصومت با اهل بیت (علیهم‌السلام) از ثمرات این دو عقیده کلی وهابیت می‌باشد. و شاید مسئله برعکس بوده و اساس این اعتقادات کلی وهابیت را دشمنی و عداوت سران و پیشوایان وهابیت با اهل بیت (علیهم‌السلام) تشکیل می‌دهد.

پی نوشت:

[۱] . الکثیری، سید محمد، السلفیه بین السنه و الامامیه، ص ۲۱۱، بیروت انتشارات غدیر، اول، ۱۴۱۸ ق.

[۲] . فقیهی، علی اصغر، وهابیان، ص ۱۹ و ۲۰، انتشارات اسماعیلیان، دوم، ۱۳۶۴ ش.

[۳].  همان، ص ۳۴، و الکثیری، سید محمد،‌السلفیه بین اهل السنه و الامامیه، ص ۲۳۵ ـ ۲۳۹، بیروت، انتشارات الغدیر، اول ۱۴۱۸ ق.

[۴]. فقیهی، علی‌اصغر، وهابیان، ص ۴۶، مؤسسه اسماعیلیان، دوم، ۱۳۶۴ ش.

[۵] . الکثیری، سید محمد، السلفیه بین اهل السنه و الامامیه، ص ۳۰۳، بیروت، انتشارات الغدیر،‌اول ۱۴۱۸ ق.

[۶]. همان، ص ۳۰۵ و سبحانی ‌جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج ۴، ص ۳۳۴،‌مؤسسه نشر اسلامی، سوم، ۱۴۱۴ ق.

[۷]. مغنیه، محمد جواد، هذی هی الوهابیه، ص ۸۷، دارالحقیقه، دوم، ۱۴۱۴ ق.

[۸] . همان،‌ص ۸۸ ـ ۹۰٫

[۹]. همان.

[۱۰]. فتح آبادی، رضا، نقش استعمار در پیدایش وهابیت، ص ۵۶، انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی، اول ۱۳۷۵٫

[۱۱] . سبحانی،جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج۲، ص ۵، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، دوم ۱۴۱۱ ق.

[۱۲]. همان، ۲، ص ۲۲ ـ ۲۳٫

[۱۳]. القنوجی، صدیق بن حسن، ابجدالعلوم،ج ۳، ص ۱۹۸،‌دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۸ م به نقل از حاشیه ابن عابدین.

[۱۴] . الکثیری، سید محمد، السلفیه، ص ۳۳۹ ـ ۳۴۱، بیروت، الغدیر، اول ۱۴۱۸ ق.

[۱۵]. ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، منهاج السنه، ج۱، ص ۳۶۳ اول،‌بولاق مصر، مطبعه کبری امیریه، ۱۳۲۱ ق.

[۱۶]. ابن تیمیه، احمد عبدالحلیم، مجموع الفتاوی،ج ۵، ص ۱۳۷، و ابن قیم، محمد بن ابی بکر،‌توضیح المقاصد، ج ۱، ص ۲۳۴، بیروت، المکتب الاسلامی، سوم ۱۴۰۴ ق و سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، شرح کتاب توحید،ج۱، ص ۶۵۹، ریاض، مکتبه الریاض الحدیثه، بی تا.

[۱۷]. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج۱، ص ۵۱، بیروت،‌دارالکتب العلمیه و مجموع الفتاوی، ۵، ص ۵۵، بی جا، بی تا و ابن قیم، ‌محمد بن ابی بکر، زاد المعاد، ۱، ص ۳۶۹، بیروت، مؤسسه الرساله، چهاردهم، ۱۴۰۷ق.

[۱۸] . ابن تیمیه، منهاج السنه،ج ۳، ص ۳۴۱، مؤسسه قرطیه اول ۱۴۰۶ ق.

[۱۹]. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه،ج ۱، ص ۲۱۷، مصر بولاق، مطبعه کبرای امیریه.

[۲۰] . ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه،ج۱، ص ۲۶۲، بولاق مصر، مطبعه کبرای امیریه،‌اول ۱۳۲۱ ق.

[۲۱]. سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، ص ۲۵، مؤسسه امام صادق (علیه السلام) ۱۴۱۲ ق.

[۲۲] . بقره،‌آیه ۳۴٫

[۲۳]. یوسف، آیه ۱۰۰٫

[۲۴]. حج، ایه ۲۹٫

[۲۵]. سبحانی، جعفر، فی ظلال التوحید، ص ۲۲، مؤسسه امام صادق (علیه السلام) ۱۴۱۲ ق.

اختصاصی الشیعه، نویسنده: حمیدالله رفیعی

علل گرایش به تشبیه

اشاره:

تَشْبیهْ  در علم کلام در برابر تَنْزیه است. تشبیه در اصطلاح علم کلام، همانند کردن خداوند در ذات یا صفات به مخلوقات و اِسناد صفات مخلوق به خالق است و تنزیه عبارت از اعتقاد به منزه بودن خداوند از مخلوقات و سلب صفات مخلوقات از خالق است. بر طبق دیدگاه «تشبیه» تفاوتی اساسی بین اوصاف خدا و اوصاف مخلوقات نیست و آن دسته از صفاتی که هم بر خدا و هم بر مخلوقات او مانند انسان ‌اطلاق می‌گردند، معنای واحد و مشترکی دارند. در مقاله زیر علل گرایش به تشبیه بیان شده است.

از دیدگاه امامیه علل گرایش به تشبیه را می توان در موارد زیر بررسی کرد:

  1. اخبار جعلی:

اخبار ساختگی و جعلیات الحادی برگرفته به ظاهر از مذاهب یهود و نصاری در این خصوص تاثیر به سزا داشت به ویژه که تشبیه بر افکار و اندیشه های یهود چیره بود.به گفته ی شهرستانی اکثر جعلیات به عنوان حدیث پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) از یهود اخذ شده و نمونه ی از آنها این است که گفته اند: فرشته ها از موی سینه و ساعد خدا آفریده شده اند.(۱)

  1. عدم دقت در سند خبر:

این امر ضربه جبران ناپذیری به اعتقادات مسلمانان وارد ساخت، از میان صحابه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) «ابوهریره»، «انس بن مالک» و «معاویه » از «کعب الاحبار» یهودی روایت های دروغین بی شماری نقل کردند. به گفته ی «ابو ریه»:کعب الاحبار با دسیسه و شیطنت، دروغها، اوهام و خرافاتی در دین وارد کرد که چهره ی تفسیر، حدیث و تاریخ را کریه ساخت، در این میان، امام علی (علیه‌السلام) فرمود: کعب دروغگو است، و عمر ابوهریره را از نقل خبر ممنوع و به تبعید تهدید کرد. و از دیگر دروغ پردازان حدیث، یکی «وهب بن منبه » و دیگری «تمیم بن اوس داری » که از نصارای یمن بود. تمیم در جنگ تبوک (سال ۹ه) ظاهرا به اسلام گروید و نخستین کسی بود که «مسیحیات » را وارد اسلام کرد، از میان این گروه، هم چنین می توان از «ابن جریج » رومی (م/۱۵۰ه) نام برد. او می گفت: حضرت مسیح (علیه‌السلام) جنب خدا بر روی عرش نشسته و پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) یازده مرتبه خدا را دیده است، این گروه به اندازه ای حدیث جعل کردند که تعداد آنها به صدها هزار می رسد، چنان که احمد حنبل (امام حنبلیان) گفت: من احادیث کتاب «مسند» را از میان هفتصد وپنجاه هزار (۷۵۰۰۰۰) حدیث برگزیدم. (۲)

با این همه دقت، می بینیم کتاب «السنه » تالیف عبد الله پسر احمد حنبل که برگرفته از کتاب پدر است دارای تشبیهاتی از این گونه است:

خدا در روز قیامت دیده می شود; خدا می خندد; او وقتی سخن می گوید صدایش را اهل آسمانها می شنوند; وقتی بر کرسی می نشیند صدای ناله ی کرسی بلند می شود; او هر شب به آسمان دنیا پایین می آید; خداوند دارای انگشت، دست، پا، سینه و ذراع است و آدم را به صورت خود آفرید. (۳)

از این رو مذهب حنابله شدیدا آغشته به تشبیه و تجسیم است، و حتی شعرای آنان در این باره اشعاری سروده اند که از جمله ی آنهاست:

فان کان تجسیما ثبوت استوائه

علی عرشه انی اذا لمجسم

و ان کان تشبیها ثبوت صفاته

فمن ذلک التشبیه لا اتکتم

و ان کان تنزیهاجحود استوائه

و اوصافه او کونه یتکلم

فمن ذلک التنزیه نزهت ربنا

بتوفیقه والله اعلی واعظم (۴)

یعنی; اگر اعتقاد به تجسیم عبارت از ثبوت استوا و قرار گرفتن خدا بر عرش باشد من به تجسیم معتقدم; و اگر تشبیه عبارت از ثبوت صفات خدا باشد من این تشبیه را پنهان نمی دارم; و اگر تنزیه عبارت باشد از انکار استوا و اوصاف و تکلم خدا، من پروردگارمان را به توفیق او از این تنزیه منزه دانسته که خدا برتر و بزرگتر است.

  1. عدم کتابت حدیث:

برخی از اندیشمندان اسلامی منع کتابت حدیث از سوی خلفا را عاملی در جهت گرایش تشبیه برشمردند. ممنوعیت نوشتن حدیث تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز (۱۰۰ه) در دستور کار خلفا و زمامداران بنی امیه قرار داشت، وبرخی سال ۱۲۰ هجری را سال آغاز تدوین حدیث دانسته اند، و برخی تا اواخر عهد بنی امیه زمان منع نگارش حدیث را نگاشته اند، ولی شیعه معتقد است نخستین کسی که به نگارش حدیث پرداخت، ابو رافع غلام رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) بود و برخی گفته اند نخستین کس امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) بوده است. (۵)

  1. عدم دقت در قرآن:

قرآن این حقیقت را بازگو می کند که سرتاسر آن به منزله ی یک کلمه است و اگر از غیر خدا صادر گشته بود در آن اختلاف فراوان می یافتند (نساء/۸۲) بر این پایه می بینیم آیات فراوانی خداوند را از تشبیه و جسمیت منزه دانسته است. سوره ی اخلاص دربردارنده ی معارف بی شماری از جمله نفی ترکیب، نیاز، جهت، حیز، جوهریت و جسمیت است و مفهوم آیه «لیس کمثله شی ء» (شوری/۱۱) می گوید: اگر خداوند دارای جسم باشد که مثل و مانندی بر او متصور خواهد بود، همچنین آیه «انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید» (محمد/۳۸) و سایر آیاتی که در زمینه تنزیه حق تعالی وجود دارد.

مشبهه، همه ی آیات را نادیده گرفته و در مقام تفسیر و تاویل نابجا برآمده و به خود حق دادند طبق هواهای نفسانی و عقول کوتاه خود آن گونه که خواهند آنها را تاویل کنند. (۶)

شایان ذکر است که کتب و صحیفه های آسمانی به زبان محاوره ای مردم و در محدوده ی فهم آنان نازل شده است. پیامبران نیز که وظیفه ی تبلیغ فرمان خدا را برعهده دارند و بار سنگین رسالت را بردوش می کشند از میان همین مردم برگزیده و به زبان آنان انجام وظیفه کرده اند:«و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم » (ابراهیم/۴) و بدیهی است که در زبان مردم، تمثیل و تشبیه، نقش عمده ایفا می کنند، و در جای خود ثابت است که تشبیه یکی از فنون بلاغت و زیباسازی سخن است، در این فن،محسوس به جای معقول قرار می گیرد تا در نفوس و قلوب تاثیر بهتری داشته باشد، همان گونه که کنایه و استعاره نیز از جایگاهی ویژه برخوردارند و قرآن از همه ی این زیبایی ها بهره گرفته و سود جسته است. (۷)

به نوشته ی «وجدی »، مشبهه را چیزی به این مذهب نکشید جز جمود آنان بر ظواهر الفاظ و مجازات قرآن، اگر در قرآن می خوانیم «ید الله فوق ایدیهم » در این آیه «ید» به معنای قدرت به کار گرفته شده است، تشبیه یکی از فنون بلاغت عربیت است مانند مجاز و کنایه. (۸)

دیدگاه امامیه

در مکتب امامیه که خاستگاه آن سخنان پیامبر و اهل بیت اوست هم تعطیل و نفی صفات، ناقص است و هم تشبیه محکوم است، و اگر آیات تنزیه در کنار آیات تشبیه قرار گیرد و از کلمات اهل بیت کسب نور شود کسی در این گرداب دچار تحیر نخواهد گشت امیر توحید پیشگان علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) فرموده است: کسی که تو را به چیزی از آفریده هایت تشبیه سازد، با عضوهای جدا از هم و مفصل های پیوسته، ضمیر پنهانش از معرفت و شناخت تو بی خبر است، و قلبش یقین به بی همتایی تو را حس نکرده است (۹) شبیه بودن آفریده ها به همدیگر در بسیاری چیزها نشان می دهد که مانندی برای او نیست و حسها نتوانند او را شناخت (۱۰) یعنی مشاعر و حواس مادی انسان مانند چشم و دست، ومشاعر معنوی او مانند عقل نمی توانند حق تعالی را لمس و مس کنند، تنها عقل به وسیله آفریده ها و آثارش می تواند او را بشناسد. (۱۱)

علی (علیه‌السلام) وقتی می فرماید: خدای ندیده را نپرستیدم فورا با توجه به مقام تنزیه می افزاید: چشمها نتوانند او را به وسیله ی مشاهده بنگرند«ولکن راته القلوب بحقائق الایمان…لا یشبه بالناس »; بلکه دل ها به حقیقت ایمان می توانند او را دید … او مانند مردم نیست. (۱۲)

امام سجاد (علیه‌السلام) در صحیفه ی مبارکه سجادیه، زبور آل محمد (صلی‌الله علیه و آله) که دریای ژرف و بی کرانه ای از معارف ناب را در خود جای داده، هنگام تنزیه و نفی تجسیم و تشبیه می فرماید:

چشم ها از دیدن او کوتاه و کمتر از آن است که بتوانند او را دید:«الحمدلله الذی قصرت عن رؤیته ابصار الناظرین» (۱۳) منزهی تو،ای کسی که به کمک حواس درک نخواهی شد، درباره ی تو نمی توان تجسس کرد، به وسیله اعضا و جوارح قابل مس نیستی، کسی نمی تواند تو را فریب دهد، و نمی تواند با تو به منازعه برخیزد که تو جدال بردار نیستی:«سبحانک لا تحس ولا تجس ولا تمس ولا تکاد و لاتماط (۱۴); مضت علی ارادتک الاشیاء فهی بمشیتک دون قولک مؤتمره و بارادتک دون نهیک منزجره ». (۱۵)

امام صادق (علیه‌السلام) و ترسیم مذهب حق

امام صادق (علیه‌السلام) در مقام رد تشبیه و ترسیم چهره ی مذهب حق می فرماید: مذهب صحیح در توحید همان است که در قرآن آمده است. قرآن صفاتی را برای خداوند اثبات کرده و نفی آنها از او دور است، تشبیه باطل و خداوند ثابت وموجود است «ان المذهب الصحیح فی التوحید ما نزل به القرآن من صفات الله عز وجل، فانف عن الله البطلان و التشبیه فلا نفی ولاتشبیه، هو الله الثابت الموجود». (۱۶) و در مقام توضیح می فرماید: خداوند جسم نیست، صورت نیست، حس نمی کنند، حس نمی شود، با حواس به احساس نمی آید، عقول نمی توانند او را درک کنند دهرها از او نمی کاهد، زمان، او را تغییر نمی دهد، او بدون عضو بصیر و سمیع است، بلکه با ذات خود می بیند و می شنود (۱۷) اما آن صورتی که آدم را بر طبق آن آفرید صورتی بود که احداث کرد و آفرید و به خود نسبت داد مانند نسبت دادن کعبه و روح به خود : بیتی » (بقره/۱۲۵) و «روحی » (حجر/۲۹). (۱۷)

سایر امامان معصوم (علیهم السلام) بر همین سبک و سیاق روایات زیادی با تعابیر گوناگون ابراز داشته اند از جمله امام رضا، وحضرت جوادالائمه (علیمها السلام) که ما در بخش منابع به برخی از آنها اشاره خواهیم داشت. (۱۸)

پی نوشت:

۱. فخر رازی، اعتقادات فرق مسلمین، صص ۹۷ و۱۲۷، نشر کلیات ازهر، ۱۳۹۸ه/۱۹۷۸م; ابن مرتضی، احمد بن یحیی معتزلی، القلائد فی تصحیح العقائد، ص ۴۶، دار شرق بیروت، ۱۹۸۵م;محمد بن عبد الکریم شهرستانی، ملل و نحل:۱/۱۰۶و ۱۷۳، تحقیق سید کیلانی، بیروت ۱۴۰۳ه/۱۹۸۲م.

۲.محمود ابو ریه، اضواء علی السنه المحمدیه، ط ۲، صور لبنان، ۱۳۸۳ه/۱۹۶۴، ص ۱۵۶ وبعد.

۳.عبد الله بن احمد حنبل، السنه، تحقیق زغلول، ط ۱، صص ۵۴، ۵۶، ۶۷، ۷۷، ۷۹، ۸۰، ۱۷۹، ۱۹۰، ۱۹۱و ۲۱۵، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۵ه/۱۹۸۵م.

۴.زهدی جار الله، المعتزله، ص ۲۶۰،ط ۶، مؤسسه العربیه للدراسات و النشر، بیروت، ۱۴۱۰ه/۱۹۹۰م.

۵.ابو ریه، همان جا، صص ۲۰۸، ۲۱۱ و۲۲۲.

۶.حسن امین، دایره المعارف اسلامی شیعه: ۵/۳۱۷، ط ۱، دار التعارف بیروت، ۱۴۱۰ه/۱۹۹۰م.

۷.محمد بن محمد، مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ۳۵; مصنفات شیخ مفید: ۵/۳۳، ط ۱، نشرکنگره هزاره مفید ۱۴۱۳ه.

۸.محمد فرید وجدی، دایره المعارف، ط ۴،(ذیل مشبهه): ۵/۳۶۳.

۹، ۱۰، ۱۱. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ ۹۰و ۱۵۲; محمد جواد مغنیه، فی ظلال نهج البلاغه، خ ۱۵۰.

۱۲.محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی:۱/۹۷، ۹۸ و ۱۳۸، ط ۴، تصحیح غفاری، بیروت، ۱۴۰۱ه.

۱۳، ۱۴، ۱۵. صحیفه سجادیه، نیایش های: ۷، ۱۴، ۴۷.

۱۶.اصول کافی، همان: ۱/۸۳، ۱۰۹ و ۱۱۰; محمد بن علی بن بابویه، التوحید، ص ۱۰۲ وبعد، تصحیح سید هاشم حسینی، نشر جامعه مدرسین قم، ۱۳۹۸ه/۱۳۵۷ش.

۱۷، ۱۸. همان، توحید صدوق، باب نفی التشبیه، صص، ۳۵، ۴۰، ۴۷، ۵۲، ۶۱، ۶۹، ۷۶، ۸۱و ۱۰۳; اصول کافی، همان: ۱/.۱۱و ۱۳۲.

منبع : فصلنامه کلام اسلامی، شماره ۲۱ , علی زمانی قمشه ای

چرا وهابی­ها برای عرش خداوند (ج) شکل و شمایلی ساخته ­اند؟.

چرا وهابی­ها برای عرش خداوند (ج) شکل و شمایلی ساخته­ اندو از دیدگاه آنان خداوند (العیاذ بالله)چون پادشاهان مستبد زمین، نیازمند اینگونه وسائل است؟

وهابی­ها پنداشته اند که خدا، دارای وزن و سنگینی می ­باشد و عرش او به علت سنگینی خدا به صدا در می ­آید. ابن تیمیه مقتدای وهابیان در کتاب­های متعدد خود چنین می ­گوید: خدای سبحان در بالای عرش قرار دارد و عرش او هم شبیه قبه­ای است که در بالای آسمان­ها قرار گرفته است و عرش به علت سنگینی خدا مانند جهاز شتر در اثر سنگینی راکب به صدا در می ­آید.[۱]

ابن قیم جوزی شاگرد ابن تیمیه و مبلغ عقاید او و نیز سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب می گویند: عرش خداوند که ضخامت آن به اندازه­ی فاصله میان دو آسمان است بر پشت هشت قوچی قرار دارد که فاصله ناخن تا زانوی آنها نیز به اندازه فاصله میان دو آسمان است و این قوچها روی دریایی قرار دارند که عمق آن به اندازه­ی فاصله دو آسمان است و دریا بر روی آسمان هفتم قرار گرفته است.[۲]

پی نوشت:

[۱] . ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم حرانی، مجموع الفتاوی، ج ۵، ص۱۳۷ و۱۵۱و۵۸۰  و ج۶، ص۵۵۶ و ۵۸۸ ، ج ۱۶، ص۴۳۷ و بیان تلبیس الجهمیه فی تاسیس بدعهم الکلامیه، ج ۱، ص۵۶۹ و ۵۷۱ ، مکهالمکرمه ، مطبعه الحکومه، اول، ۱۳۹۲ ق و تعارض العقل و النقل، ج ۷، ص۴ ، ریاض ، دارالکنوز الادبیه، ۱۳۹۱ق

[۲] . ابن قیم جوزی،  محمد بن ابی بکر،  توضیح المقاصد و تصحیح العقاید، ج ۱، ص ۴۱۹و ۵۲۰ ، بیروت، المکتب الاسلامی، سوم، ۱۴۰۶ ق و اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج ۱، ص۵۰ ، بیروت،  دارالکتب العلمیه، اول ۱۴۰۴ ق و سلیمان بن بن عبدالله، شرح کتاب التوحید  (محمد بن عبدالله) ج ۱ص۶۷۷،  ریاض، مکتبه الریاض الحدیثه، بی تا.

جا به جا شدن خدا در نگاه وهابیت.

اشاره:

یکی از انحرافات اساسی وهابیت در بحث توحید و خدا شناسی این است که این فرقه بر اساس برخی روایات ضعیف و اسرائیلیات و همچنین نگرش ظاهر گرایان ه­ای که از آموزه ­های دین دارند، معتقدند که خداوند متعال مانند آدمیان و سایر موجودات متحرک از محلى به محل دیگر حرکت مى‏ کنند! یعنی جا به جا می ­گردد، یک جا را رها کرده به جای دیگر می­ رود!!

 

ابن ‏تیمیه و ابن قیم جوزى که عقاید وهابیت از افکار آنها ناشى شده است، خدا را به سلاطین تشبیه نموده، می­گویند که در روز جمعه از روزهاى آخرت، خداوند از عرش پایین می­آید و بر کرسى می ­نشیند و کرسى خداوند در میان منبرهایى از نور قرار مى ‏گیرد و انبیا بر این منابر مى ‏نشینند و این منابر را کرسی ­هایى از طلا احاطه نموده که بر این کرسى ‏ها شهدا و صدیقین می­ نشینند و بعد از انجام جلسه مفصل و گفت‏وگو با اعضاى جلسه، خداوند از کرسى بلند می ­شود و با ترک جلسه به سوى عرش خود بالا مى‏ رود.[۱]

ابن ‏قیم جوزی شاگرد ابن تیمیه در این‏باره مى ‏گوید:«براى خداوند در هر آسمان یک کرسى وجود دارد. وقتى که به آسمان دنیا نزول می کند، روى کرسى مختص به این آسمان مى نشیند و مى‏ گوید: آیا استغفارکننده‏اى هست تا او را ببخشم … تا صبح آنجا مى ‏ماند و هنگام صبح، کرسى آسمان دنیا را ترک مى ‏کند و بالا مى‏ رود و بر کرسى دیگر مى‏ نشیند![۲] ابن تیمیه و ابن ‏قیم در کیفیت نشستن خدا بر کرسى معتقدند که استوا به معناى مجرد استیلا نیست، بلکه به معناى نشستن بر کرسى پادشاهى می ­باشد و اضافه می کنند که استواى خدا بر کرسى، مانند استواى «بشر بن مروان» بر کرسى سلطنت است زمانى که عراق را فتح نمود.[۳]

این فرقه با بیان مطالب غیرمعقول، مقام و ذات الهى را که از هرگونه شایبه امکانى و مادى، منزه و پاک می باشد تنزل نداده ­اند؟ زیرا پنداشت ه‏اند که خدا هم مانند پادشاهان و سلاطین، داراى تشریفات و زندگى پر زَرق و بَرق مادى است و با بندگان خود جلساتى براى رَتق و فَتق امور انجام مى‏دهد.

این طایفه، حتى خدا را کوچک‏تر از عرش پنداشته و می گویند:«عرش یا کرسى خداوند، همه آسمان‏ها و زمین را در برگرفته، خداوند روى آن مى‏نشیند. عرش فقط چهار انگلشت از خداوند بزرگ‏تر است. عرش مانند تختى جدید از سنگینى خداوند به‏ صدا درمى‏ آید.[۴] هم چنین مى‏ گویند: «ان محمداً رسول الله یجلسه ربه على العرش معه»[۵]؛ «پیامبر اسلام با خداوند روى تخت مى‏ نشیند».

لازمه این سخن این است که عرش بزرگ‏تر از خداست و خدا و رسول خدا هر دو در آن، جا مى‏گیرند و عرش بر هر دوى آنها احاطه دارد.

حاجى خلیفه در «کشف الظنون» از کتاب «العرش» ابن تیمیه نقل مى ‏کند که خداوند بر کرسى می ­نشیند و محلى را براى نشستن رسول خدا در کنار خودش خالى می گذارد![۶]

ابن‏ بطوطه، جهانگرد معروف مراکشى، در سفرنامه‏ اش مى نویسد:«ابن تیمیه را بر منبر مسجد جامع دمشق دیدم که مردم را موعظه مى‏ کرد و می گفت: «خداوند به آسمان دنیا فرود مى ‏آید، همان‏ گونه که من اکنون فرود مى‏آیم و سپس یک پله از منبر پایین آمد». این گفته او، مورد اعتراض «ابن زهرا» فقیه مالکى حاضر در مجلس قرار گرفت، ولى مردم از پاى منبر برخاستند و «ابن زهرا» را مورد ضرب و شتم قرار دادند و از طرف قاضى حنبلى نیز مورد تنبیه قرار گرفت. اما عمل قاضى حنبلى، باعث اعتراض فقها و قضات شافعى و مالکى دمشق واقع شد و موضوع را به حاکم اطلاع دادند و او هم به «ملک ناصر» گزارش داد و ابن‏تیمیه به دستور وى به زندان افتاد.[۷] ابوزهره نیز می گوید: «ابن تیمیه، همچنان این معنا را تکرار و تأکید

می کرد که خداوند فرود می آید و در بالا و پایین وجود دارد».[۸]

نقد و بررسی

بدیهی است کسی که مختصر آشنائی با اصول و مبانی اسلام داشته باشند، می­ دانند که آنچه را وهابیان در باره خداوند بیان نموده ­اند و خدا را (العیاذ بالله) مانند مخلوقات دانسته که برای رتق و فتق امور نیازمند به جا به جا شدن و رفتن به این سو و آن سو می­ دانند، قطعاً در تناقض آشکار با مبانی دینی و مورد پذیرش مسلمانان در طول تاریخ اسلامی می ­باشند، زیرا هیچ مسلمانی را که باور به دین خاتم داشته باشند، نمی­ توان یافت که در باره خداوند به این باور باشند که خداوند برای انجام کاری جا به جا می­ شود و صعود و نزول می­ کند. این­گونه مسائل اساسی و معرفی در متون اسلامی یعنی قرآن و سنت به خوبی بیان شده و هیچ گونه ابهامی در آن دیده نمی­شود.

یکى از صفات سلبى خداوند، نفى مکان و جهت براى اوست؛ به این معنا که خداوند در جهت خاصى قرار نمی گیرد و موجودى نیازمند به مکان نیست تا جا و مکانى را اشغال کند، زیرا مکان از عوارض و خواص جسم است، در حالى که خداوند منزه از جسم است.[۹]

جسم از یک سو محدود و از طرف دیگر محتاج و نیازمند است، ولى خداوند نه محدود است و نه احتیاج و نیاز به ساحت او راه دارد، لذا خداوند خود را در قرآن، بدون مکان، معرفى نموده است و بر آن تأکید دارد:

الف: «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ؛[۱۰] مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بى‏نیاز و داناست!

ب: «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُم‏؛[۱۱] و هر جا باشید او شماست.

ج: وَ هُوَ الَّذی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْعَلیمُ‏،[۱۲] او کسى است که در آسمان معبود است و در زمین معبود و او حکیم و علیم است.

د: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ؛[۱۳] ما انسان را آفریدیم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانیم و ما به او از رگ قلبش نزدیک‏تریم!

امام صادق (ع) مى ‏فرماید:«خداوند از زمان و مکان برتر و از حرکت و سکون بالاتر است، بلکه آفریدگارِ زمان و مکان و سکون و حرکت مى‏ باشد».[۱۴]

پی نوشت:

[۱] . مجموع الفتاوی، ابن‏تیمیه، ج ۵، ص ۵۵؛ زاد المعاد فی هدی خیر العباد، ابن‏قیم جوزی، ج ۱، صص ۳۶۷- ۳۷۰؛ اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج ۱، ص ۵۱؛ توضیح المقاصد و تصحیح القواعد، ج ۱، ص ۴۲۶؛ ج ۲، ص ۵۸۵؛ حادى الارواح، ابن قیم، ج ۱، ص ۲۱۸؛ روضه المحبین، ابن‏قیّم جوزى، ج ۱، ص ۴۳۳٫

[۲].  اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج ۱، ص ۵۵٫

[۳] . تفسیر کبیر، ابن‏تیمیه، ج ۶، ص ۳۸۵؛ مجموع الفتاوى، ج ۱۶، ص ۳۹۷؛ ابن‏قیم، توضیح المقاصد و تصحیح القواعد، ج ۲، ص ۳۱٫

[۴] . مجموع الفتاوى( کتب و رسائل و فتاوى شیخ‏الاسلام ابن‏تیمیه)، ج ۱۶، ص ۴۳۵٫

[۵] . مجموع الفتاوی، ج ۴، ص ۳۷۴٫

[۶] . کشف الظنون، حاجی خلیفه، ج ۲، ص ۱۴۳۸٫( ابن تیمیه، ذکر فیه ان الله تعالی یجلس علی الکرسی وقد اخلی مکاناً یقعد معه فیه رسول الله( ص)).

[۷] . رحله ابن‏بطوطه، ص ۹۶٫

[۸] . تاریخ المذاهب الاسلامیه، ابوزهره، ص ۳۲۰٫

[۹] . توحید، على بن بابویه( شیخ صدوق)، ص ۹۸٫

[۱۰] . بقره، آیه ۱۱۵٫

[۱۱] . حدید، آیه  ۴٫

[۱۲] . زخرف، آیه ۸۴٫

[۱۳] . ق، آیه ۱۶٫

[۱۴]  بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج ۳، ص ۳۰۹٫

دیدن خدا با چشم سر از نگاه وهابیت.

اشاره:

یکی از انحرافات اساسی و بنیادی وهابیت در مسأله مهم توحید و خدا شناسی اعتقاد به دیدن خداوند با چشم سر است! یعنی همین گونه که ما وقتی چشم خود را باز می­ کنیم اشیای عالم را می­ بینیم و وقتی می­ بندیم نمی ­بینیم وهابیت این گونه دیدن را در باره خداوند باور دارند! ابن ‏تیمیه و ابن‏ قیم می گویند: خداوند با چشم سر دیده می‏ شود و همان‏ طوری که قرص ماه و خورشید را می بینید خدا را نیز خواهید دید و در دیدار خداوند هیچ فشار و ناراحتی بر شما وارد نخواهد شد، ؟[۱]

ابن تیمیه در اثبات مدعای خود می ‏گوید: «خطای کسانی که قائل به رؤیت خداوند هستند، کمتر از خطای کسانی است که رؤیت خداوند را نفی می کنند».[۲] او برای امکان رؤیت خدا چنین استدلال می ‏کند: هر چیزی که وجودش کامل ‏تر باشد برای دیدن سزاوارتر است و از آنجا که خداوند اکمل موجودات است برای دیده شدن از غیر او سزاوارتر است و در نتیجه خداوند باید دیده شود![۳]

وهابی ها در مسئله رؤیت خدا به حدی افراط نموده‏ اند که هر انسان عاقلی را بُه ت‏زده و حیران می ‏کند.

«البانی» از علمای فعلی وهابیت نیز در فتاوای خود می‌گوید:‌ «ما اهل سنت بر این باوریم که از جمله نعمت‌های خداوند بر بندگانش آن است که در روز قیامت، برای بندگانش تجلی می‌کند و او را خواهند دید؛ همان‌گونه که ماه را در شب چهارده می‌بینند».[۴]

«عبد‌العزیز‌‌ بن‌ باز» مفتی اعظم آل‌سعود می‌گوید:« کسی که منکر رؤیت خداوند متعال در آخرت باشد، پشت سر او نمی‌توان نماز خواند و او نزد اهل سنت و جماعت، کافر است».[۵]

ابن تیمیه، معتقد است که در روز قیامت، خداوند با قیافه مبدل پیش مردم می آید و خود را معرفی می کند و می گوید من خدای شما هستم ولی مردم در جواب میگویند ما تو را نمی شناسیم و از تو به خدا پناه می بریم. اگر خدای ما بیاید، ما او را می شناسیم. سپس خداوند با قیافه اصلی خودش پیش آنها می آید و خود را معرفی می کند و آنها می‏ گویند: بلی تو خدای ما هستی و به دنبال خدا به سوی بهشت روانه می ‏شوند![۶]

نقد و بررسی

وهابیت با این سخنان سخیف و غیرمعقول که در باره رؤیت خداوند دارند و شنیدن آن برای هر مسلمانی غیر قابل تحمل است، خداوند تبارک و تعالی را به بازی گرفته­ اند، آنان خداوند را به کاری متهم نموده ‏اند که حتی از یک انسان معقول و موجه هم سر نمی‏زند.

خداوند این کار را برای چه منظوری انجام می‏ دهد؟ آیا- العیاذ بالله- او می‏خواهد با این کار با بندگانش بازی کند؟! و آیا چهره به چهره‏ شدن با خداوند مستلزم عارض ‏شدن عوارض بر او نیست.

مردم چگونه متوجه می شوند که او، خدای آنان نیست، در حالی ‏که با همان چهره مبدل هم او باید خدا باشد، چون تغییر چهره باعث تغییر ذات خدا نمی شود. مگر اینکه گفته شود خدایی‏ خداوند، به چهره اوست نه ذات او!

نکته دیگر اینکه برای بار دوم که خدا با چهره اصلی ظاهر می شود، چه مشخصات خدایی در او وجود دارد که مردم او را به عنوان خدا می ‏شناسد؟ آیا مردم او را قبلًا در دنیا دیده ‏اند که در قیامت، او را با چهره اصلی ‏اش می شناسند. اگر دیده ‏اند چگونه ودر کجا دیده‏ اند؟ و تفاوت بین چهره اصلی و مبدل خدا در چیست؟

این عقیده افزون بر اینکه مستلزم تجسیم و تشبیه و امثال این هاست، با آیات صریح قرآن، تضاد دارد، از جمله آیه: «لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ؛[۷] چشم‏ها او را نمی ‏بینند ولی او همه چشم ‏ها را می‏بیند و او بخشنده (انواع نعمت‏ ها و با خبر از دقایق موجودات) و آگاه (از همه) چیز است.

این آیه، رؤیت خدا را با چشم سر به طور مطلق، نفی می کند، لذا بر بطلان این عقیده، دلالتی صریح دارد.

افزون بر آن، ابن ‏تیمیه در این ادعا دچار اضطراب شده، زیرا، بنابر عقیده او، خطای قول به رؤیت، کمتر از خطای قول به نفی رؤیت است، ازاین‏رو، قول به رؤیت را پذیرفته؛ در حالی ‏که خطا چه کم باشد و چه‏ زیاد، به هر حال خطاست و قابل پذیرش نیست. از سوی دیگر، استدلال او بر سزاواربودن رؤیت خداوند متعال، هیچ پایه عقلی و نقلی ندارد و نیز هیچ‏ گونه تلازم عقلی، بین اکملیت موجود و رؤیت آن وجود ندارد؛ زیرا اگر چنین تلازمی وجود می‏ داشت، خداوند متعال باید در منظر همگان، بهتر، آسان‏تر و بیشتر از موجودات مادی در معرض دید قرار می گرفت، در حالی که هیچ کسی نگفته که خدا را دیده است.

ابن تیمیه، خود به وجود تناقض در قول به رؤیت اقرار نموده و آن را با تناقضش پذیرفته است. او می گوید: اگرچه در این قول تناقض وجود دارد چون از یک طرف باید قایل شویم که خدا دیده می شود و از طرف دیگر باید بگوییم خداوند دارای جهت نیست، ولی این تناقض بهتر است از اینکه گفته شود خداوند اصلًا دیده نمی‏ شود. چون رؤیت خداوند موافق با حکم عقل است.[۸] او با این گفتار، هم عقیده‏ای که مبتنی بر تناقض است را پذیرفته و هم در دام تناقض دیگری افتاده است. زیرا او از یک طرف می گوید در قول به رؤیت خداوند تناقض وجود دارد و از طرف دیگر می گوید رؤیت خداوند موافق با حکم عقل است. در حالی ‏که مسئله استحاله تناقض از بارزترین و روشن‏ترین موضوعات حکم عقل است، پس چگونه چیزی که در آن تناقض وجود دارد، می ‏تواند با حکم عقل موافق باشد؟!

پی نوشت:

[۱] . منهاج السنه، ج ۳، ص ۳۴۱؛ الفتاوی الکبری، ج ۱، ص ۴۳۸؛ مجموع الفتاوی، ج ۳، صص ۱۴۰٫

[۲] .  منهاج السنه، ج ۱، ص ۲۱۷٫

[۳] . منهاج السنه، ج ۱، ص ۲۱۷٫

[۴] . فتاوی الالبانی،ص۱۴۲

[۵] . فتاوی‌بن باز،رقم،۲۸۸۷.

[۶] . بغیه المرتاد، ابن‏تیمیه، ص ۴۵۳؛ مجموع الفتاوی، ج ۶، ص ۴۹۲؛ حادی الارواح، ج ۱، ص ۲۰۷٫

[۷] . انعام، آیه  ۱۰۳٫

[۸] . منهاج السنه، ج ۲، ص ۷۶٫

مکانمند بودن خداوند از نگاه وهابیت.

اشاره:

یکی از انحرافات اساسی این فرقه در توحید ذاتی خداوند است که به گونه ­های مختلف در عقاید وهابیت تبلور نموده و در آثار بزرگان و رهبران این گروه منعکس گردیده است. از آن جمله مکان های متنوع و ملزومات آنها برای خدا است که اختصاص به عقاید این گروه دارد. وهابی ها معتقدند که خداوند از حیث فیزیکی و خارجی در جهت فوق و بالا قرار دارد و آن را یک امر ضروری و فطری می­ دانند.

خدای مکانمند

ابن تیمیه که افکار او مبانی اعتقادی این گروه را تشکیل می ­دهد چگونگی این فوقیت را این گونه بیان می ­کند: «هوا فوق زمین است ابر فوق هوا است و آسمان­ها فوق ابرها و زمین است و عرش فوق آسمان­ها است و خداوند در فوق همه اینها قرار دارد»، [۱] و می­ گوید: «این اعتقاد با عقل و فطرت سازگار می ­باشد»[۲] و در مقام تاکید این مطلب می ­گوید:«کسانی که قایل به رویت ­اند ولی برای خدا جهت فوقیت را ثابت نمی­ دانند گفته­ای آنها به حکم ضروری عقل معلوم الفساد است»[۳] .

مؤسس وهابیت، محمد بن عبدالوهاب نیز در کتاب«التوحید» شبیه همین مطلب را آورده است.[۴]

نقد و بررسی

این اعتقاد افزون بر اینکه مستلزم امور مخالف حکم عقل مثل تجسیم، محدودیت و تحیز خدا است از دیدگاه آموزه ­های قرآنی و معیار­های علمی نیز قابل پذیرش نمی ­باشد؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی در قرآن فرموده است:« فاینما تولوا فثم وجه الله»[۵] به هر سو رو کنید پس خدا آنجا است. و نیز فرموده است:«و هو معکم اینما کنتم »[۶] و هر جا باشید او با شما است.

ثانیاً: اینکه می‌گویند خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقیت، فوقیت مکانی وخارجی می‌باشد. یعنی خداوند بطور فیزیکی و خارجی در جهت بالا قرار دارد. اگر این فوقیت در محدوده کره زمین که بشر و بندگان خدا در آن زندگی می‌کنند ملاحظه شود اولاً فوقیت یک امر اضافی بیش نیست. ثانیاً با کروی بودن زمین برای آن فقط تا محدوده نیروی کششی‌اش آن هم به صورت بی‌نهایت جهات‌های فوقانی وجود دارد. بنابراین علاوه بر اینکه خداوند در حدود جاذبه زمین محصور می‌گردد. کدام یکی از این جهات بی‌نهایت می‌تواند مبدأ و مسیر برای جهت فوق که مکان خدا باشد قرار می‌گیرد. اما اگر فوقیت در خارج از قوه جاذبه زمین تصور شود در این صورت فوقیت دیگر معنای اضافی خودش را هم از دست داده و به یک مفهوم بی‌مصداق تبدیل می‌شود چون در خارج از مرزهای قوه جاذبه هر ستاره و سیاره‌ای یا اصلاً فوقیت و تحتیت هیچ حقیقتی ندارد و یا با قرار گرفتن در تحت نیروی جاذبه موجود مادی دیگر این زمین است که در جهت فوق تصور شده و دیده می‌شود. پس وقتی که هیچ مکانی را نمی‌توان به عنوان یا مصداق فوق تلقی کرد چگونه ممکن است که خداوند و عرش او در فوق زمین یا فوق همه عالم قرار بگیرد.

ثالثا: خداوند تبارک و تعالی چگونه بر عرش مورد نظر وهابیت که محدود به حد خاصی است جا می­ گیرد؟ و با فرض که چنین باشد حتماً جاهای دیگر از وجود وی او خالی شده و شبیه به خلق می ­گردد، زیرا کسی که در خانه خودش باشد دیگر امکان ندارد در سایر جاها نیز حضور داشته باشد. البته همین اشکالات پیش از آنکه جریان وهابیت به وجود آید نیز بر اهل ظاهر یعنی سلفی ها مطرح بوده است.[۷]

افزون بر این خداوند که خود خالق زمان و مکان و حرکت و سکون است ، خودش والاتر از آن است که به زمان، مکان و حرکت و سکون توصیف گردد.

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود:«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَا یُوصَفُ بِزَمَانٍ وَ لَا مَکَانٍ وَ لَا حَرَکَهٍ وَ لَا انْتِقَالٍ وَ لَا سُکُونٍ بَلْ‏ هُوَ خَالِقُ‏ الزَّمَانِ‏ وَ الْمَکَانِ‏ وَ الْحَرَکَهِ وَ السُّکُونِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوّاً کَبِیراً»[۸] خدا زمان و مکان و حرکت و سکون ندارد بلکه اوست خالق زمان و مکان و حرکت و سکون,خداوند از آنچه می گویند منزه است

در نتیجه وهابیت که تنها خود را اهل توحید می­ دانند و دیگران را متهم به کفر و شرک می کنند ، خود گرفتار بدترین اعتقاد در مسأله مهم و اساسی توحیدند .

پی نوشت:

[۱] . منهاج السنه، ابن تیمیه  ابو العباس  احمد بن عبدالحلیم الحرانی  ج ۱، ص ۲۶۳ مصر بولاق  اول ۱۳۲۱ ق.

[۲] . همان،  ص ۲۱۹٫

[۳] . همان، ص ۲۱۷٫

[۴] . کتاب التوحید، ص ۱۴۹؛ (مطبوع ضمن مؤلفات الشیخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الأول)، محمد بن عبد الوهاب بن سلیمان التمیمی النجدی (المتوفى: ۱۲۰۶هـ)، جامعه الأمام محمد بن سعود، الریاض، المملکه العربیه السعودیه؛ القول السدید شرح کتاب التوحید، ص ۲۱۷٫ أبو عبد الله، عبد الرحمن بن ناصر بن عبد الله بن ناصر بن حمد آل سعدی (المتوفى: ۱۳۷۶هـ)، وزاره الشئون الإسلامیه والأوقاف والدعوه والإرشاد – المملکه العربیه السعودیه، دوم،۱۴۲۱هـ

[۵] . بقره، آیه ۱۱۵٫

[۶] . حدید، آیه ۴٫

[۷] . الإبانه الکبرى لابن بطه، ص ج۱، ص ۱۵۰؛  أبو عبد الله عبید الله بن محمد بن محمد بن حمدان العُکْبَری المعروف بابن بَطَّه العکبری (المتوفى: ۳۸۷هـ)، دار الرایه للنشر والتوزیع، الریاض، الثانیه، ۱۴۱۵ هـ – ۱۹۹۴ م

[۸] . التوحید؛ ص۱۸۴، ابن بابویه، محمد بن على، جامعه مدرسین – ایران ؛ قم، چاپ: اول، ۱۳۹۸ق.

کفشهای طلایی خداوند.

اشاره:

احمَد بن عَبدُالحَلیم معروف به ابن تَیمیه حَرّانی (۶۶۱-۷۲۸ق) از علمای اهل سنت و اندیشمند تأثیرگذار سلفی بود. ابن تیمیه فتاوا و آراء شاذ و نادر بسیاری دارد و علمای مذاهب عامه و شیعه نقدها و ردیه‌های بسیاری بر آثار او نوشته‌اند. بسیاری از دیدگاه‎های جریان‎های سلفی از جمله وهابیت در اندیشه‌های ابن‎تیمیه ریشه دارد. نظرات عالمان دینی و نویسندگان، درباره ابن تیمیه بسیار متفاوت است؛ برخی او را ستوده و برخی تا حد کفر نکوهش کرده‌اند.

آیا جز این است که توجه به ظواهر و عدم تعقل در متون روایی باعث شده است که وهابی­ها معتقد گردند خداوند(العیاذ بالله)دارای کتف، کمر، انگشتان و«پا» و کفشهای از جنس طلا می ­باشد!؟

ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه[۱] و کتب دیگر و ابن قیّم شاگردش در«حادی الارواح»[۲]می­ گوید خداوند دارای پا است، به این بیان که در روز قیامت جهنم پر نمی ­شود و مرتب از خداوند می­ خواهد که چیزی در آن بریزد، خداوند هرچه از انسان­ها داخل جهنم می ­افکند بازهم پر نمی­ شود و فریاد«هل من مزید» جهنم بلند است تا اینکه خداوند پایش را داخل جهنم می ­گذارد و آنگه جهنم پر می ­شود و می­گوید: «قط قط» بس است بس است ؟!

و در کتاب دقایق التفسیر و کتب دیگر می­ گوید که خداوند دارای ساق می ­باشد و در این رابطه روایتی بدین گونه نقل می ­کند: در روز قیامت ساق خود را نشان می­ دهد و تمام مردان وزنان با ایمان در مقابل خدا به سجده می ­افتند.[۳] ابن تیمیه در مقابل کسانی که گفته ­اند، ائمه حدیث از این روایت اعراض کرده ­اند به شدت مخالفت نموده و گفته است: اینکه ائمه از این گونه روایات اعراض نموده­اند بهتان عظیم است[۴]

تقی الدین حصنی دمشقی عالم بزرگ اهل سنت متوفای ۸۲۹ ق در کتاب «دفع الشبهه عن الرسول و الرساله » از ابن تیمیه نقل می­ کند که وی معتقد بوده است خداوند درحالی که کفشهایی از طلا در پایش است به آسمان دنیا فرود می­ آید«وفی رجلیه نعلان من الذهب»[۵]

پی نوشت:

[۱] . منهاج السنه، ج ۵ ص۱۰۰، بیان تلبس الجهمیه، ج ۲، ص۱۶۷؛ اجتماع الجیوش الاسلامی، ج ۱، ص۱۰۰؛  مجموع الفتاوی، ج۳ ص ۱۳۹؛  الفتاوی الکبری، ج ۵ ص۹۶٫

[۲] . حادی الارواح، ج ۱، ص۲۷۸ ؛ روضه المحبین،ج ۱ ص۴۲۷ ؛ شرح قصیده ابن قیم، ج ۱، ص۱۳۱٫

[۳] . دقایق التفسیر، ج ۲، ص۱۷۱، الفتاوی الکبری، ج  ۵ ص۳۰۲؛ مجموع الفتاوی، ج ۷ ص۲۷۵ ، اجتماع الجیوش ااسلامی، ج ۱ص۳۴ ؛ الصواعق المرسله، ج ۱ص۲۵۲؛ حادی الارواح، ج ۱ص۲۱۲٫

[۴] . دقایق التفاسیر، ج ۲، ص۱۷۱٫

[۵] . الحصنی الدمشقی، ابوبکر بن محمد، دفع الشبهه عن الرسول والرساله، ص ۹۹٫

وهابیت و اعتقاد به اعضا و جوارح برای خدا.

اشاره:

جریان وهابیت که تنها خود را اهل توحید و بقیه مسلمانان را مشرک می­دانند و از این ­رو بی محابا دست به قتل و کشتار آنها می ­زنند، این پرسش مطرح می­ شود که این چه نوع توحیدی است و  از چه ویژگی ­های برخوردار است که آنان این گونه روی پافشاری دارند؟ از این­ رو ضرورت دارد که این بحث یعنی توحید از نگاه وهابیت بررسی شده و آنچه مورد نظر این گروه می­ باشد بیان گردد.

ابن‏ تیمیه در کتاب منهاج السنه‏[۱] و دیگر آثارش به صراحت تمام می‏ گوید خداوند دارای دو دست است که هرکدام از این دو دست کار مخصوص به خودشان را انجام می دهند و در کار همدیگر دخالت نمی‏ کنند او در این رابطه، حدیثی نقل می کند و آن را صحیح می داند و در کتاب «دقایق التفسیر» می گوید: «خداوند در روز قیامت دست خود را داخل آتش جهنم می کند و هرکه را بخواهد بیرون می‏ آورد «… وَانَّهُ‏ یُدخِلُ فِی النارِ یَدَهُ حَتّی یُخرِجَ مَن ارادَهُ».[۲] ابن قیم در «صواعق المرسله» می گوید: «خداوند، آسمان را با یک دستش گرفته و زمین را با دست دیگرش گرفته است».[۳] او در جای دیگری نیز می گوید که خداوند، سه چیز را مخصوصاً با دست خودش خلق کرده است: یکی آدم و دیگری جنت فردوس، ولی از سومی نامی نبرده است.[۴]

توجه به ظواهر و عدم تعقل در متون روایی باعث شده است که وهابیها معتقد گردند خداوند- العیاذ بالله- دارای کتف، کمر، انگشتان و پا و کفش ‏هایی از جنس طلاست.

ابن تیمیه، در کتاب منهاج السنه[۵] و کتب دیگر و ابن‏قیم، شاگردش در «حادی الارواح»] می‏ گویند خداوند دارای پاست، به این بیان که در روز قیامت، جهنم پر نمی‏ شود و مرتب از خداوند می خواهد که چیزی در آن بریزد. خداوند نیز هرچه از انسان‏ها داخل جهنم می‏ افکند بازهم پر نمی ‏شود و فریاد «هل من مزید» جهنم بلند است تا اینکه خداوند پایش را داخل جهنم می ‏گذارد و آنگاه جهنم پر می ‏شود و می‏ گوید: «قط قط» بس است بس است!

در کتاب دقایق التفسیر و کتب دیگر آمده که خداوند دارای ساق‏ است و در این رابطه، روایتی بدین گونه نقل می ‏کند: «در روز قیامت ساق خود را نشان می دهد و تمام مردان و زنان با ایمان در مقابل خدا به سجده می افتند».[۷]

تقی الدین حصنی دمشقی عالم بزرگ اهل‏ سنت (م ۸۲۹ ه. ق) در کتاب «دفع الشبهه عن الرسول و الرساله» از ابن ‏تیمیه نقل می کند که وی معتقد بوده است خداوند درحالی که کفش‏ هایی از طلا در پایش است به آسمان دنیا فرود می ‏آید: «وفی رجلیه نعلان من الذهب»[۸]؛ «در پای خداوند، دو پای‏پوش از طلاست».

ابن تیمیه در کتاب «تلبیس الجهمیه» می گوید:

ما به اینکه خداوند، مقلب‏القلوب است و قلب ‏ها بین دو انگشتان او قرار دارد ایمان داریم. «ان االقلوب بین اصبعین من اصابعه و انه یضع السموات علی اصبع و الارضین علی اصبع»[۹]؛ «قلب‏ها بین دو انگشت از انگشتان خدا قرار دارد و آسمان ‏ها بر یک انگشت و زمین‏ ها بر یک انگشت قرار دارد».

ابن قیم الجوزی، شاگرد ابن‏تیمیه در کتاب «طریق الهجرتین» می‏ گوید:

خداوند در روز قیامت، کنار بنده مؤمن قرار می ‏گیرد و با او درگوشی حرف می‏زند و بنده مؤمن آن‏چنان به پروردگارش نزدیک می‏ شود که با خدا پهلو به پهلو قرار می ‏گیرد و خداوند کتف خودش را بر او می ‏گذارد و مشغول صحبت می‏ گردند. خداوند از بنده‏اش می‏ پرسد: به یاد داری که فلان گناه را مرتکب شدی؟ او می ‏گوید: آری، آری و به تمام گناهانش اعتراف می ‏کند.[۱۰] آیا این دیدگاه افزون بر اینکه مستلزم پذیرش اعضا و جوارح برای خداوند است، خدا را در حد یک انسان قرار نمی‏ دهد؟

در مذهب وهابیت، خداوند مانند انسان دارای کمر است. ابن ‏تیمیه، خدای سبحان را چون انسان، دارای کمر می‏ داند و می ‏گوید: «وقتی خداوند، رحم (قرابت) را خلق کرد، رحم بلند شد و کمر خدا را محکم گرفت!»[۱۱]

نقد و بررسی

بدیهی است که اعتقاد به وجود دست و پا برای خداوند، ملازم با جسمیت و شباهت خداوند به خلق است، این عقیده با توحید مسلمانان و آنچه را که خداوند در قرآن کریم بیان فرموده هیچ گونه ارتباط و سازگاری ندارد.چگونه با توحید سازگار است؟ و هیچ مسلمانی به چنین خدای اعتقاد ندارد. اگر خداوند- العیاذ بالله- دارای دستهایی با ویژگی ‏های مذکور باشد، حتماً نیازمند به آنها است، حال می ‏گوییم که آنان این نیازمندی و احتیاج خداوند را چگونه توجیه خواهند نمود؟ در حالی‏که او غنی بالذات است و به هیچ چیزی نیازمند و محتاج نمی ‏باشد، زیرا خود خداوند فرموده است: إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ.۲]

غزالی یکی از دانشمندان اهل سنت در نقد اینگونه پندارها می‏ گوید:

دست و یا عضوی با ویژگی هایی که در انسان وجود دارد، در باره خداوند متعال محال است و خداوند از این امور مبراست. اگر کسی به ذهنش خطور کند که خداوند، جسمی مرکب از اعضاست، بت‏ پرست است؛ زیرا هر جسمی آفریده خداست و پرستش آفریدگان کفر است و اگر بت‏ پرستی کفر به شمار می رود، بدین سبب است که بت، مخلوق است.[۱۳]

آیا برای یک مسلمان که از اصول و مبانی اسلام آگاهی نسبی دارد، قابل قبول است که مقلب‏القلوب بودن خداوند، که در ادعیه و روایت آمده است، به این معنا باشد که خداوند- العیاذ بالله- قلب های مؤمنین را با دو انگشت خود گرفته است؟

آیا معنای توحیدی که پیامبر اعظم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) به بشریت معرفی نمود و در راه استقرار آن، از سوی آن حضرت و اهل بیت (علیهم السلام) و اصحاب کرام تلاش ‏ها و از خودگذشتگی ‏های فراوانی صورت گرفت، این است که گفته شود خداوند دارای کتف، کمر، انگشتان و غیره است؟

به هرحال، توحیدی که وهابیت آن را ترویج می‏ کند، بر پایه تجسیم و تشبیه استوار است و صریحاً با تعالیم قرآن و احادیث نبوی منافات دارد و با مبانی بلند اسلام، در تضاد و تهافت است. در قرآن، آیات بسیاری وجود دارد که به طور صریح، مسئله تشبیه را رد می‏ کند:

الف) لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَی‏ءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیر؛[۱۴] هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست.

ب) وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ؛[۱۵] و هیچ کس مانند او نیست.

فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏؛[۱۶] پس، برای خدا امثال (و شبیه‏ ها) قائل نشوید! خدا می‏داند و شما نمی ‏دانید.

روشن است که مفاد این آیات کریمه و آیات دیگر نفی هر گونه تشبیه از خدا است.

مولای موحدان امام علی (ع) دراین ‏باره می ‏فرماید:«مَا وَحَّدَهُ مَنْ کَیَّفَهُ وَلاحَقِیقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ وَلاإِیّاهُ عَنَی مَنْ شَبَّهَهُ وَلاصَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ وَ تَوَهَّمَه …[۱۷]

کسی که برای خدا کیفیتی قائل شد، یگانگی او را انکار کرده و آن کس که همانندی برای او قرار داد به حقیقت خدا نرسیده است. کسی که خدا را به چیزی تشبیه کرد به مقصد نرسید؛ آن کسی که به او اشاره کند یا در وهم آورد خدا را بی‏ نیاز ندانسته است.

البته این پندارها چنان بدیهی الفساد است که به هیچ نقد و تحلیل علمی نیاز ندارد، زیرا کسی که از آموزه ‏ها و معارف اسلامی آگاهی اندکی داشته باشد، می‏ داند که روح اسلام با چنین مطالبی سازگاری ندارد.

پی نوشت :

[۱] .  منهاج السنه، ج ۱، ص ۱۳۹؛ درء التعارض، ج ۷، ص ۱۲؛ الحسنه والسئیه، ص ۱۰۲؛ مجموع الفتاوی، ج ۸، ص ۹۵؛ دقایق التفسیر، ج ۲، ص ۱۷۱٫

[۲] . منهاج السنه، ج ۱، ص ۱۳۹؛ درء التعارض، ج ۷، ص ۱۲؛ الحسنه والسئیه، ص ۱۰۲؛ مجموع الفتاوی، ج ۸، ص ۹۵؛ دقایق التفسیر، ج ۲، ص ۱۷۱٫

[۳] . صواعق المرسله، ج ۱، ص ۲۷۰٫

[۴] . صواعق المرسله، ج ۱، ص ۲۷۱٫

[۵] .  منهاج السنه، ج ۵، ص ۱۰۰؛ بیان تلبیس الجهمیه، ج ۲، ص ۱۶۷؛ اجتماع الجیوش الاسلامی، ج ۱، ص ۱۰۰؛ مجموع الفتاوی، ج ۳، ص ۱۳۹؛ الفتاوی الکبری، ج ۵، ص ۹۶٫

[۶] .  حادی الارواح، ج ۱، ص ۲۷۸؛ روضه المحبین، ابن قیم، ج ۱، ص ۴۲۷؛ شرح قصیده ابن‏قیم، ج ۱، ص ۱۳۱٫

[۷] .  دقایق التفسیر، ج ۲، ص ۱۷۱؛ الفتاوی الکبری، ج ۵، ص ۳۰۲؛ مجموع الفتاوی، ج ۷، ص ۲۷۵؛ اجتماع الجیوش الاسلامی، ج ۱، ص ۳۴؛ الصواعق المرسله، ج ۱، ص ۲۵۲؛ حادی الارواح، ج ۱، ص ۲۱۲٫

[۸] . دفع الشبهه عن الرسول والرساله، ابوبکر بن محمد الحصنی الدمشقی، ص ۹۹٫

[۹] .  بیان تلبیس الجهمیه، ج ۲، ص ۱۷٫

[۱۰] .  طریق الهجرتین، ص ۳۷۳٫

[۱۱] . مجموع الفتاوی، ج ۱۴، ص ۳۲٫

[۱۲] . حج، آیه ۶۴٫

[۱۳] . تاریخ المذاهب الاسلامیه، ص ۳۲۷٫

[۱۴] . شورا، آیه ۱۱٫

[۱۵] .  اخلاص، آیه ۴٫

[۱۶] . نحل، آیه  ۷۴

[۱۷] ( ۱). نهج ‏البلاغه، خطبه ۱۸۶٫

کمر خدا.

اشاره:

وهابیت، فرقه‌ای است که در عربستان در اواخر سده دوازدهم و اوائل قرن سیزدهم قمری، در منطقه نجد توسط محمد بن عبدالوهاب تأسیس شد. پیروان این فرقه را وهابی می‌گویند. وهابیان در فروع دین، تابع احمد بن حنبل‌‌ هستند و بیشتر آنان در شبه جزیره عربستان سکونت دارند. پیشوایان فکری این فرقه، ابن‎تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب هستند. وهابیان در مواجهه با قرآن و روایات، به ظاهرِ آیات و اخبار عمل می‌کنند و معتقد به تأویل نیستند. آنان به استناد ظاهر برخی از احادیث و آیات، خداوند را دارای اعضا و جوارح می‌دانند و به نوعی به تشبیه و تجسیم معتقدند.

در مذهب وهابیت خداوند مانند انسان دارای کمر می ­باشد.

ابن تیمیه خدای سبحان را چون انسان دارای کمر می­ داند و می­ گوید : وقتی خداوند رحم(قرابت) را خلق کرد، رحم بلند شد و کمر خدا را محکم گرفت![۱]

البته این پندارها چنان بدیهی الفساد است که نیاز به هیچ نقد و تحلیل علمی ندارد، زیرا کسی که کمترین معلومات به آموزه ها و معارف بلند اسلامی داشته باشد، می ­داند که روح اسلام با چنین مطالبی سازگاری ندارد.

آیا توحیدی که پیامبر اعظم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) به بشریت معرفی نمود و در راه استقرار آن تلاش ها و از خود گذشتگی ­های فراوان از سوی آن حضرت و اهل­ بیت (علیه السلام) و اصحاب کرام صورت گرفت، اینست که گفته شود خداوند دارای کتف، کمر،  انگشتان و غیره می­ باشد؟

پی نوشت:

[۱] . مجموع الفتاوی، ج ۱۴، ص۳۲٫

اعتبار روایات اسرائیلیات در نگاه وهابیت.

اشاره:

وهابیت، فرقه‌ای است که در عربستان در اواخر سده دوازدهم و اوائل قرن سیزدهم قمری، در منطقه نجد توسط محمد بن عبدالوهاب تأسیس شد. پیروان این فرقه را وهابی می‌گویند. وهابیان در فروع دین، تابع احمد بن حنبل‌‌ هستند و بیشتر آنان در شبه جزیره عربستان سکونت دارند. پیشوایان فکری این فرقه، ابن‎تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب هستند. وهابیان در مواجهه با قرآن و روایات، به ظاهرِ آیات و اخبار عمل می‌کنند و معتقد به تأویل نیستند. آنان به استناد ظاهر برخی از احادیث و آیات، خداوند را دارای اعضا و جوارح می‌دانند و به نوعی به تشبیه و تجسیم معتقدند.

ر حالی که روایاتی زیادی در کتب روایی وجود دارند که جزء اسرائیلیات بوده و با هدف و انگیزه خاصی وارد منابع روایی شده اند. بزرگان اهل سنت به این نکته توجه داشته و در کتب و آثارشان از وجود چنین پدیده­ای خبر داده اند[۱] حتی ابن تیمیه نیز از وجود اسرائیلیات در میان مجموعه های حدیثی اشاره نموده است.[۲] بنابر این این پرسش مطرح است که چرا وهابیان صرف وجود روایت در منابع را دلیل بر صحت آن می ­دانند؟

پی نوشت:

[۱] . البدایه و النهایه، ج ۲، ص۱۳٫

[۲] . مجموع الفتاوی، ج ۱۱، ص۴۵۲٫

خدای وهابیت صورت شبیه به انسان دارد.

اشاره:

وهابیت، فرقه‌ای است که در عربستان در اواخر سده دوازدهم و اوائل قرن سیزدهم قمری، در منطقه نجد توسط محمد بن عبدالوهاب تأسیس شد. پیروان این فرقه را وهابی می‌گویند. وهابیان در فروع دین، تابع احمد بن حنبل‌‌ هستند و بیشتر آنان در شبه جزیره عربستان سکونت دارند. پیشوایان فکری این فرقه، ابن‎تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب هستند.

چرا وهابیّت معتقد است که خداوند عظیم الشأن صورتی شبیه انسان دارد؟

بی­گمان هر مسلمانی که کمترین آشنایی با معارف و آموزه های بلند اسلامی داشته باشد می­ داند، توحیدی که دین مقدس اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین مطرح نموده است با تشبیه و تجسیم در تضاد است، ولی وهابیت در حالی که همه طوایف اسلامی را به شرک متهم می ­کند، با استفاده از ظواهر برخی روایات مبهم برای خداوند صورتی چون صورت انسان ساخته اند؟

ابن تیمیه[۱] و ابن قیم[۲] می­ گویند: صورت انسان شبیه به صورت خداوند است !؟ در این رابطه روایتی را چنین نقل نموه اند: وقتی یکی از شما با برادرش نزاع و مخاصمه می کند، از سیلی و لطمه زدن بصورت طرف نزاع خود داری نماید، زیرا خداوند «آدم» را مانند صورت خودش آفریده است!؟ یعنی العیاذ بالله خداوند صورتی دارد و صورت انسان را نیز چون صورت خود آفریده است!؟

پی نوشت:

[۱] . ابن تیمیه، احمد بن الحلیم الحرانی؛ الجواب الصحیح، ج ۳ ، ص ۴۴۴، ریاض دارالعاصمه، اول، ۱۴۱۲ق.

[۲] . ابن قیم، محمد بن ابی بکر، حادی الارواح الی بلاد الاقراح، ج ۱، ص۱۰۳، بیروت دارالکتب العلمیه، بی تا

استفاده نا بجای وهابیت از آیات و روایات.

اشاره:

وهابیت، فرقه‌ای است که در عربستان در اواخر سده دوازدهم و اوائل قرن سیزدهم قمری، در منطقه نجد توسط محمد بن عبدالوهاب تأسیس شد. پیروان این فرقه را وهابی می‌گویند. وهابیان در فروع دین، تابع احمد بن حنبل‌‌ هستند و بیشتر آنان در شبه جزیره عربستان سکونت دارند. پیشوایان فکری این فرقه، ابن‎تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب هستند.

چرا وهابیت در آموزه توحید که اساس همه باورهای مکتب نجات بخش اسلام است، به ظواهر برخی روایات تمسک نموده و برای خداوند تبارک و تعالی صورت، دست، پا، کتف، کمر و انگشتان و.. ساخته اند، ابن تیمیه در کتاب الفتاوی به صراحت می ­نویسد: «آنچه در قران و سنت ثابت شده و اجماع و اتفاق پیشینیان بر آن است حق می ­باشد، حال اگر از این امر لازم آید که خداوند متصف به جسم بودن شود، اشکالی ندارد، زیرا لازمه حق نیز حق است.»[۱]

ابوزهره در کتاب «تاریخ المذاهب الاسلامیه » می ­نویسد: « وهابیّت تمام اوصاف خدای سبحان یا امور مربوط به وی را که در قرآن کریم یا سنت آمده است، مانند محبت، غضب، دشمنی، خشنودی، فرود آمدن نزد مردم در تکه ­های از ابر را اثبات می­ کند و استقرار یافتن او بر عرش و داشتن دست و صورت را ثابت می ­داند , بدون اینکه این آیات را تاویل برد یا بر خلاف ظاهر آن تفسیر کند.»[۲]

ابن الوردی می­ گوید: «ابن تیمیه به خاطر قول به تجسیم زندانی شد»[۳] و ابن حجر مکی هیثمی شافعی می­ گوید: «ابن تیمیه نسبت به ساحت مقدس خداوند جسارت کرده و در حق او ادعای جهت و جسمانیت کرده است»[۴]

پی نوشت:

[۱] . الفتاوی، ج ۵، ص  ۱۹۲٫

[۲] . تاریخ المذاهب الاسلامیه، ج ۱، ص۲۳۵٫

[۳] . تتمه المختصر، ج ۲، ص۳۶۳٫

[۴] . سعید ایوب، معالم الفتن، ج ۲، ص۴۱۴ ، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، اول، ۱۳۱۶٫

افراط در اعتقاد به رؤیت خداوند.

اشاره:

وهابیت، فرقه‌ای است که در عربستان در اواخر سده دوازدهم و اوائل قرن سیزدهم قمری، در منطقه نجد توسط محمد بن عبدالوهاب تأسیس شد. پیروان این فرقه را وهابی می‌گویند. وهابیان در فروع دین، تابع احمد بن حنبل‌‌ هستند و بیشتر آنان در شبه جزیره عربستان سکونت دارند. پیشوایان فکری این فرقه، ابن‎تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب هستند.

وهابی­ها در مسئله­ ی رؤیت خدا به حدی راه افراط را در پیش گرفته اند که بُهت و حیرت هر انسان عاقلی را متوجه خود می­ کند. آیا آنان از آموزه ­های اسلامی در رابطه با توحید بی خبرند؟

ابن تیمیه معتقد است که در روز قیامت خداوند با قیافه مبدل پیش مردم می ­آید و خود را معرفی می­ کند و می­ گوید من خدای شما هستم ولی مردم در جواب می ­گویند ما تو را نمی­ شناسیم و از تو به خدا پناه می ­بریم. اگر خدای ما بیاید ما اورا می­ شناسیم. سپس خداوند با قیافه اصلی خودش پیش آنها می­آید و خود را معرفی می­ کند وآنها می­ گویند: بلی تو خدای ما هستی و به دنبال خدا به سوی بهشت روان می ­گردند![۱]

پی نوشت:

[۱] ابن تیمیه،  احمد بن عبدالحلیم،  بغیه المرتاد، ص۴۵۳ مکتبهالعلوم والحکم، ۱۴۰۸ق. و مجمو ع الفتاوی، ج ۶، ص۴۹۲ . وابن قیم جوزی، حادی الارواح، ج ۱، ص۲۰۷، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی، تا .

تناقض ابن تیمیه در باره دیدن خداوند.

اشاره:

احمَد بن عَبدُالحَلیم معروف به ابن تَیمیه حَرّانی (۶۶۱۷۲۸ق) از علمای اهل سنت و اندیشمند تأثیرگذار سلفی بود. ابن تیمیه فتاوا و آراء شاذ و نادر بسیاری دارد و علمای مذاهب عامه و شیعه نقدها و ردیه‌های بسیاری بر آثار او نوشته‌اند. بسیاری از دیدگاه‎های جریان‎های سلفی از جمله وهابیت در اندیشه‌های ابن‎تیمیه ریشه دارد. نظرات عالمان دینی و نویسندگان، درباره ابن تیمیه بسیار متفاوت است؛ برخی او را ستوده و برخی تا حد کفر نکوهش کرده‌اند.

چرا ابن تیمیه خود به وجود تناقض در قول به رؤیت خداوند اقرار نموده و آنرا با تناقضش پذیرفته است. او می­ گوید: اگر چه در این قول تناقض وجود دارد چون از یک طرف باید قایل شویم خدا دیده می شود و از طرف دیگر باید بگوییم خداوند دارای جهت نیست ولی این تناقض بهتر است از اینکه گفته شود خداوند اصلاً دیده نمی­ شود .چون رؤیت خداوند موافق با حکم عقل است.[۱]

پی نوشت:

[۱] . ابن تیمیه،  منهاج السنه،ج  ۲ ، ص ۷۶ .

خداوند در شب جمعه به آسمان دنیا می آید.

اشاره:

احمَد بن عَبدُالحَلیم معروف به ابن تَیمیه حَرّانی (۶۶۱۷۲۸ق) از علمای اهل سنت و اندیشمند تأثیرگذار سلفی بود. ابن تیمیه فتاوا و آراء شاذ و نادر بسیاری دارد و علمای مذاهب عامه و شیعه نقدها و ردیه‌های بسیاری بر آثار او نوشته‌اند. بسیاری از دیدگاه‎های جریان‎های سلفی از جمله وهابیت در اندیشه‌های ابن‎تیمیه ریشه دارد. نظرات عالمان دینی و نویسندگان، درباره ابن تیمیه بسیار متفاوت است؛ برخی او را ستوده و برخی تا حد کفر نکوهش کرده‌اند.

وهابیّت مدعی است که خداوند هر شب به آسمان دنیا فرود می ­آید؟ گویا از دیدگاه آنان دنیا در دیگر زمان­ها از وجود خداوند خالی است!

این ادعای وهابیت که خداوند متعال هرشب به آسمان زمین فرود می ­آید و در شب عرفه به زمین نزدیک­تر می ­شود، تا دعای بندگان خود را از نزدیک اجابت نماید، خداوند بعد از قرار گرفتن در آسمان زمین ندا سر می­ دهد و می ­گوید: آیا کسی هست که مرا بخواند و من او را اجابت کنم،[۱] با تشبیه و تجسیم، چه تفاوتی دارد؟

ابن بطوطه جهان­گرد معروف مراکشی در سفرنامه­اش می­ نویسد که ابن تیمیّه را بر منبر مسجد جامع دمشق دیدم که مردم را موعظه می­ کرد و می­گفت : خداوند به آسمان دنیا فرود می ­آید به همان ­گونه که من اکنون فرود می ­آیم, سپس یک پله از منبر پائین آمد. ابن بطوطه می­ گوید این گفته او مورد اعتراض «ابن زهرا» فقیه مالکی حاضر در مجلس قرار گرفت، ولی مردم از پای منبر برخاستند و «ابن زهرا » را مورد ضرب و شتم قرار دادند و از طرف قاضی حنبلی نیز مورد تنبیه قرار گرفت. اما عمل قاضی حنبلی باعث اعتراض فقها و قضات شافعی و مالکی دمشق واقع شد و موضوع را به حاکم اطلاع دادند و او هم به «ملک ناصر» گزارش داد و ابن تیمیه به دستور وی به زندان افتاد.[۲]

ابوزهره می ­گوید: ابن تیمیه هم چنان این معنا را تکرار و تاکید می­ کرد که خداوند فرود می ­آید و در بالا و پائین وجود دارد.[۳]

پی نوشت:

[۱] . منهاج السنه، ج ۱، ص۲۶۲،  العقیده الاصفهانیه، ص ۵۰ ؛ درءالتعارض، ج  ۲، ص۲۶٫  اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج ۱، ص.۱۱۷؛ توضیح المقاصد و تصحیح القواعد، ج ۱، ص۴۱۳ و ۵۱۵

[۲] . ابن بطوطه؛ رحله ابن بطوطه , ص ۹۶ .

[۳] . ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیه،  ص ۳۲۰٫