تاریخ شیعه

نوشته‌ها

سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر امام زین العابدین (علیه‌السلام)

اشاره:

عصر امام زین العابدین(علیه‌السلام) عصر اندوه و ماتم بود. مسلمانان به خصوص شیعیان متأثر از حادثه دلخراش کربلا بودند. ام بنی امیه و مروانیان در این زمان مست قدرت و پیروزی بودند. در این زمان فرهنگ شیعه با توجه به وضعیت به وجود آمده گسترش خوبی داشته و حتی در این زمان بود که برخی برای انتقام خود حسین(علیه‌السلام) قیام کردند و نهضتهای شیعی علیه دستگاه بنی امیه به وجود آمد. این مقاله به اموری پرداخته که به این موضوع ارتباط دارند.

 

دَأب‌ و دیدن‌ اهل‌ بیت‌ رسول‌ خدا (صلی‌الله علیه و آله) بعد از حادثه‌ کربلا، نشر و انتشار وقایع‌ و قضایای‌ وارده‌ به‌ کشتگان‌ طفّ بود، و به‌ آنچه‌ از دهشت‌ و فزع‌ و غارت‌ و ضرب‌ و کتک‌ و اسارت‌ بوده‌ است‌. بدین‌ طریق‌ که‌ حضرت‌ امام‌ زین‌ العابدین‌ (علیه‌السلام) تمام‌ مدت‌ زندگی‌ خود را به‌ گریه‌ بر پدرشان‌ سپری‌ نمودند. (مشهورترین‌ اقوال‌ آن‌ است‌ که‌: آن‌ حضرت‌ در ماه‌ محرم‌ الحرام‌ سنه‌ ۹۵ با خورانیدن‌ سم‌ شهید شده‌اند، بنا بر این‌، مدّت‌ حیاتشان‌ بعد از پدرشان‌ سی‌ و پنج‌ سال‌ بوده‌ است‌ همان‌ طور که‌ مشهور آن‌ است‌ که‌ عمر شریفشان‌ در روز شهادت‌ پدرشان‌ بیست‌ و دو سال‌ بوده‌ است‌. حضرت‌ در پنجم‌ ماه‌ شعبان‌ سنه‌ ۳۸ هجریه‌ متولّد، و با سمّ ولید بن‌ عبدالملک‌ در مدینه‌ شهادت‌ یافتند و در بقیع‌ پشت‌ سر عمویشان‌ حضرت‌ امام‌ مجتبی‌(علیه‌السلام) دفن‌ شدند. هیچ‌ نوع‌ طعامی‌ و نوشیدنی‌ برای‌ ایشان‌ نمی‌آوردند مگر آنکه‌ به‌ اشکهای‌ چشمشان‌ ممزوج‌ می‌شد، و بر همین‌ منوال‌ فرزندان‌ امام‌ از آن‌ حضرت‌ بوده‌اند. بلکه‌ پیوسته‌ مجالس‌ عزا و ماتم‌ را برای‌ گریستن‌ برای‌ آنحضرت‌ منعقد می‌ساخته‌اند و شعر رثاء مرثیه‌ خوانان‌ را استماع‌ می‌نموده‌اند.

و چه‌ بسیار پرده‌ می‌آویختند و در پشت‌ آن‌ دختران‌ خاندان‌ رسالت‌ را می‌نشاندند تا اثر اندوه‌ و داغ‌ مرثیه‌ها را استماع‌ کنند، و بر روی‌ زمین‌ افتادگان‌ و شهیدان‌ وقعه‌ طفّ و بر اسارت‌ عقیله‌های‌ بنی‌هاشم‌ گریه‌ نمایند. بلکه‌ از این‌ گذشته‌، ترغیب‌ و تشویق‌ مومنین‌ بود بر اقامه‌ ماتم‌ و حزن‌ برای‌ گریستن‌ به‌ جهت‌ آن‌ حادثه‌ خطیره‌، و فاجعه‌ عظیمه‌؛ و بر ترغیب‌ بر زیارت‌ قبر سیدالشّهداء (علیه‌السلام) گرچه‌ بر چوب‌ باشد (اشاره‌ به‌ آنکه‌ زیارت‌ مستلزم‌ به‌ دار آویختن‌ آنان‌ می‌شد).

 مومنین‌ این‌ دعوت‌ را لبّیک‌ گفتند، و از آن‌ پس‌ همیشه‌ مجالس‌ عزا و ماتم‌ برپا و زیارت‌ حضرت‌ دوام‌ داشت‌. و بدین‌ جهت‌ در ایام‌ بنی‌امیه‌ و مقداری‌ از دولت‌ بنی‌عبّاس‌ مخصوصاً در عصر متوکّل‌، به‌ شیعیان‌ انواع‌ آزار و اذیت‌ و عقوبت‌، وارده‌هائی‌ سخت‌ و مهلک‌ رسید.

شیعیان‌ در این‌ امر به‌ قدری‌ ایستادگی‌ و مقاومت‌ نمودند تا به‌ آرزوی‌ خود رسیدند، و به‌ طور علنی‌ و آشکارا مجالس‌ ماتم‌ بر پا شد و عَلَناً و آشکارا زیارت‌ آن‌ شهید مظلوم‌ رائج‌ گردید و به‌ جائی‌ رسید که‌ تو امروز مشاهده‌ می‌کنی‌!

و به‌ طور مدام‌ و مستمر، أئمّه‌ اهل‌ البیت‌ امر به‌ نشر دعوت‌ حسینی‌ می‌نموده‌اند، با تمام‌ وسائل‌ و امکانات‌ نشر.

و از ائمّه‌ بیشتر، جدِّشان‌ مصطفی‌ (صلی‌الله علیه و آله) بود که‌ بر حسین‌ فرزندش‌ (علیه‌السلام) گریه‌ کرد، و برای‌ گریه‌ بر او ترغیب‌ و تحریض‌ به‌ عمل‌ آورد. و در موقع‌ قیام‌ و نهضتش‌، مردم‌ را از قبل‌ برای‌ کمک‌ و نصرتش‌ تشویق‌ فرمود، و برای‌ زیارت‌ او بعد از شهادتش‌، اصرار و إبرام‌ نمود در حالی‌ که‌ حسین‌ هنوز زنده‌ بود.

أنَسُ بنُ حارِث‌ بن‌ نَبیه‌ شنید که‌ رسول‌ خدا (صلی‌الله علیه و آله) می‌فرماید: «إنَّ ابْنِی‌ هَذَا – یعْنِی‌ الْحُسَینَ (علیه‌السلام) – یقْتَلُ بِأرْضٍ یقَالُ لَهَا: کَرْبَلاَ. فَمَنْ شَهِدَ ذَلِکَ مِنْکُمْ فَلْینْصُرْهُ! ؛ تحقیقاً و حتماً این‌ پسر من‌ یعنی‌ حسین‌ (علیه‌السلام) کشته‌ می‌شود در زمینی‌ که‌ به‌ آن‌ کربلا گویند. هر کدام‌ از شما که‌ شاهد و حاضر در آن‌ قضیه‌ باشد، واجب‌ است‌ او را نصرت‌ کند!» أنَس‌ به‌ سوی‌ کربلا رفت‌ و با حسین‌ (علیه‌السلام) کشته‌ گردید.

و ابن‌عباس‌ می‌گوید: أوْحَی‌ اللهُ تَعَالَی‌ إلَی‌ مُحَمَّدٍ (صلی‌الله علیه و آله): «إنِّی‌ قَتَلْتُ بِیحْیی‌ بْنِ زَکَرِّیا سَبْعِینَ ألْفاً، وَ إنِّی‌ قَاتِلٌ بِابْنِ ابْنَتِکَ سَبْعِینَ ألْفاً؛خداوند تعالی‌ به‌ محمد (صلی‌الله علیه و آله) وحی‌ فرستاد: من‌ راجع‌ به‌ شهادت‌ یحیی‌ بن‌ زکریا هفتاد هزار نفر را به‌ إزاء خون‌ او کشته‌ام‌، و من‌ راجع‌ به‌ شهادت‌ پسر دخترت‌، هفتاد هزار نفر را خواهم‌ کشت‌!» و احادیث‌ وارده‌ در این‌ شأن‌ بسیار می‌باشد.

در این‌ صورت‌ من‌ چنین‌ اعتقاد دارم‌ که‌: تو به‌ اسرار این‌ اوامر و اقامه‌ آن‌ شعائر وقوف‌ یافتی‌! به‌ سبب‌ آنکه‌ ایشان‌ در اثر ترغیب‌ به‌ آنها و اینها، می‌خواهند انظار عامّه‌ را به‌ مصائبی‌ که‌ بر شهید ستم‌ و کشته‌ ظلم‌ وارد شده‌ است‌ متوجّه‌ سازند و به‌واسطه‌ این‌ توجه‌ دادن‌ و متنبّه‌ نمودن‌، البته‌ اعلاء کلمه‌ شَهَادتین‌ و تنفیذ احکام‌ شریعت‌ مقدّسه‌ خواهد بود. چرا که‌ سید الشّهداء (علیه‌السلام) جان‌ خود، و جان‌ نفائس‌ گوهرانِ خزینه‌ خود را قربان‌ ننمود مگر برای‌ این‌ منظور. و اینک‌ می‌دانم‌ که‌ تو واقف‌ و خبیر می‌باشی‌ به‌ آنکه‌ این‌ قربانی‌ از وی‌ به‌ ثمر رسید و آن‌ دعوت‌ از عامّه‌ مردم‌ به‌ منصّه‌ ظهور نشست‌.

و اگر هیچ‌ فائده‌ و ثمری‌ بر آن‌ مترتّب‌ نمی‌گشت‌ مگر انعطاف‌ افکار و نفوس‌ مردم‌ بر آن‌ فاجعه‌ وارده‌ بر آن‌ صریع‌ جور و قتیل‌ مظلوم‌، و بغضشان‌ بر علیه‌ کسی‌ که‌ بدین‌ فعل‌ شنیع‌ دست‌ آلوده‌ کرده‌ است‌، همین‌ بس‌ بود که‌ پاداشی‌ باشد که‌ اشفاق‌ و ترحّم‌ بر مظلوم‌ ایجاب‌ می‌کند گر چه‌ از غیر أبناء آئین‌ و دین‌ او بوده‌ باشند و بر شَنَان‌ و عداوت‌ بر ظالم‌ گرچه‌ از قوم‌ خویشان‌ و همکیشان‌ و هم‌ مذهبان‌ خود او بوده‌ باشند. و بدین‌ لحاظ‌ است‌ که‌ می‌نگری‌ سایر امَّتها و اگرچه‌ مسلمان‌ هم‌ نیستند بر این‌ فداکاری‌ و تضحیه‌، عطف‌ نظر نموده‌ و این‌ شجاعت‌ و شیرمردی‌ و اقدام‌ را از سیدالشّهداء (علیه‌السلام) تقدیر می‌کنند. و آن‌ جُرْأت‌ و هتّاکی‌ بر قتلش‌ را در آن‌ احوال‌ و موقعیات‌ بخصوص‌، خِزْی‌ و شناعت‌ و لکّه‌ ننگی‌ می‌شمارند که‌ عار آن‌ هیچ‌ گاه‌ با مرور سنین‌ و أعوام‌، و گذشت‌ لیالی‌ و ایام‌ شسته‌ نخواهد گشت‌.

بنابراین پیروزی‌ و ظفر در آن‌ شهادت‌، به‌ کثرت‌ اولیاء و شیعیان‌ او از مسلمین‌ نیست‌، و نه‌ به‌ واسطه‌ بسیاری‌ یاران‌ و پیروان‌ اهل‌ بیت‌ در هر شهر و بلدی‌ که‌ اسلام‌ بر آن‌ سایه‌ افکنده‌ است‌، بلکه‌ باید نسبت‌ به‌ جمیع‌ عالم‌ که‌ از این‌ حادثه‌ مرد شجاع‌ أبیالنَّفْس‌ حُرّ و آزاد که‌ شمشیر ظلم‌ و عدوان‌ او را بر زمین‌ کوبیده‌، اطلاع‌ یافته‌ است‌ سنجید و با همه‌ جهان‌ و عالم‌ انسانیت‌ معیار و اندازه‌ گرفت‌.

به‌ علّت‌ آنکه‌ تاریخ‌ به‌ ایشان‌ نشان‌ نداده‌ است‌، و عیان‌ و مشاهده‌ به‌ آنان‌ ننموده‌ است‌ جنگی‌ را که‌ در آن‌ حقّ و باطل‌ رو به‌ روی‌ هم‌ قرار گرفته‌ باشند، سپس‌ باطل‌ غلبه‌ یافته‌ و از حق‌ انتقام‌ کشیده‌ باشد انتقامی‌ که‌ وحوش‌ خرد کننده‌ و درهم‌ شکننده‌ و امَّت‌های‌ جاهلیتی‌ که‌ أبداً دینی‌ را نمی‌شناسند، و از عاطفه‌ و یا نظام‌ بوئی‌ به‌ مشامشان‌ نرسیده‌ باشد، آن‌ را مستنکر و قبیح‌ بشمارند، تا چه‌ رسد به‌ امَّتی‌ که‌ خود را منتسب‌ به‌ دین‌ رحمت‌ و عطف‌ و محبّت‌، و به‌ دین‌ حق‌ متصل‌ می‌داند.

به‌ اضافه‌ آنکه‌ این‌ انتقام‌ از کسی‌ به‌ عمل‌ آمده‌ است‌ که‌ دعوت‌ می‌کند آنان‌ را تا بدین‌ دین‌ و احکام‌ آن‌ عمل‌ نمایند. و آنان‌ هم‌ چنین‌ معتقدند که‌ در زیر سایه‌ رواق‌ آن‌ دین‌ نشسته‌اند و بهره‌ور هستند، و معترفند که‌ آن‌ شهید قتیل‌، خودش‌ داعیه‌ حقّ و پسر صاحب‌ شریعت‌ می‌باشد.

چون‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد داخل‌ کوفه‌ شد و بر مسلم‌ بن‌ عقیل‌ مظفّر آمد – مُسْلِمی‌ که‌ رسول‌ حسین‌ (علیه‌السلام) و دعوت‌ کننده‌ از جانب‌ او بود – شروع‌ کرد به‌ گرفتن‌ کسانی‌ که‌ گمان‌ وَلاء امیرالمومنین‌ (علیه‌السلام) درباره‌ آنها می‌رفت‌، و افرادی‌ را که‌ متّهم‌ به‌ تشیع‌ بودند حبس‌ نمود تا به‌ جائی‌ که‌ جمیع‌ زندانها از آنان‌ پر شد از ترس‌ آنکه‌ مبادا در پنهانی‌ به‌ طور آهسته‌ آهسته‌ برای‌ نصرت‌ امام‌ حسین‌ (علیه‌السلام) از کوفه‌ بدر روند.

و همین‌ امر موجب‌ آن‌ است‌ که‌ با وجود کثرت‌ شیعیان‌ علی‌ در کوفه‌، انصار سیدالشّهداء (علیه‌السلام) در کربلا قلیل‌ بوده‌اند. و به‌طوری‌ که‌ گفته‌ شده‌ است‌: در محبس‌ او دوازده‌ هزار شیعه‌ بوده‌ است‌، و چه‌ بسیار از مردان‌ سرشناس‌ و رجال‌ زعیم‌ و موجَّه‌ در میانشان‌ بوده‌ است‌، امثال‌ مختار، و سلیمان‌ بن‌ صُرَد خُزاعی‌، و مُسَیب‌ بن‌ نَجَبَه‌، و رِفَاعَه‌ بن‌ شَدَّاد، و ابراهیم‌ بن‌ مالک‌ الاشتَر.

و به‌ مجرّد آنکه‌ ایشان‌ پس‌ از واقعه‌ کربلا از زندان‌ وی‌ خارج‌ شدند، چهار هزار نفر از ایشان‌ به‌ ریاست‌ سلیمان‌ بن‌ صُرَد نهضت‌ کردند، و آمدند بر کنار قبر امام‌ حسین‌ (علیه‌السلام) و ندای‌ کشته‌ شدن‌ او را سر دادند، و بر او گریستند و با کمال‌ شدّت‌ با اُمَویین‌ محاربه‌ کردند تا آنکه‌ اکثرشان‌ هلاک‌ شدند، و معذلک‌ از مقاومت‌ در برابر آنها دست‌ برنداشتند تا آنکه‌ مختار در کوفه‌ ظهور نمود، و به‌ وی‌ ملحق‌ شدند.

ابن‌ زیاد جماعتی‌ از شیعیان‌ را به‌ دار آویخت‌ که‌ در طلیعه‌ آنان‌ عبدصالح‌ مَیثَم‌ تَمَّار بوده‌ است‌. عبیدالله‌ امر کرد تا دو دست‌ و دو پای‌ وی‌ را قطع‌ کردند، و او به‌ همین‌ منوال‌ بر بالای‌ چوبه‌ دار مشغول‌ به‌ بیان‌ فضائل‌ امیرالمومنین‌ (علیه‌السلام) بود، گویا خطیبی‌ است‌ که‌ بر روی‌ چوبه‌ها سخن‌ می‌گوید.

عبیدالله‌ امر کرد تا زبان‌ او را بیرون‌ آوردند و بریدند، سپس‌ شکمش‌ را دریدند تا بمرد، رحمه‌ الله‌ علیه‌. و این‌ فعل‌ پرقساوت‌ و فظیع‌، کار مختصری‌ بوده‌ است‌ از آنچه‌ ابن‌زیاد با شیعه‌ انجام‌ داده‌ است‌. اگر برای‌ او نبود مگر واقعه‌ کوبنده‌ و خرد کننده‌ طفّ و کشتن‌ امام‌ حسین‌ (علیه‌السلام) و خاندان‌ و اصحاب‌ او هر آینه‌ کافی‌ بود که‌ همین‌ قضیه‌ از عظمت‌ جزع‌ و فزع‌، آسمانها و زمینها را به‌ لرزه‌ درآورد.

حضرت‌ امام‌ محمد باقر (علیه‌السلام) به‌ طوری‌ که‌ در «شرح‌ نهج‌ البلاغه‌» ج‌ ۳ ص‌ ۱۵ وارد است‌ می‌فرماید: ثُمَّ لَمْ نَزَلْ أهْلَ الْبَیتِ نُسْتَذَلُّ وَ نُسْتَضَامُ وَ نُقْصَی‌ وَ نُمْتَهَنُ وَ نُحْرَمُ وَ نُقْتَلُ وَ نُخَافُ وَ لاَنَأمَنُ عَلَی‌ دِمَائِنَا وَ دِمَاءِ أوْلِیائنَا- إلی‌ أن‌ قال‌ (علیه‌السلام): – وَ کَانَ عِظَمُ ذَلِکَ وَ کِبْرُهُ زَمَنَ مُعَاوِیهَ بَعْدَ مَوْتِ الْحَسَنِ (علیه‌السلام) فَقُتِلَتْ شِیعَتُنَا بِکُلِّ بَلْدَهٍ وَ قُطِّعَتِ الاْیدِی‌ وَ الاْرْجُلُ عَلَی‌ الظِّنَّهِ، وَ کَانَ مَنْ یذْکَرُ بِحُبِّنَا وَ الاْنْقِطَاعِ إلَینَا سُجِنَ أوْ نُهِبَ مَالُهُ أوْ هُدِمَتْ دَارُهُ.  ثُمَّ لَمْ یزَلِ الْبَلاءُ یشْتَدُّ وَ یزْدَادُ إلَی‌ زَمَانِ عُبَیدِاللهِ بْنِ زِیادٍ قَاتِلِ الْحُسَینِ (علیه‌السلام).

 «از آن‌ به‌ بعد پیوسته‌ حال‌ ما اهل‌ بیت‌ چنان‌ بود که‌ مورد ذلّت‌ و ستم‌ واقع‌ می‌شدیم‌، و به‌ مکان‌ دور تبعید می‌گشتیم‌، و خوار و زبون‌ قرار می‌گرفتیم‌، و از جمیع‌ حقوقمان‌ محروم‌ می‌گشتیم‌، و کشته‌ می‌شدیم‌، و مورد ترس‌ و وحشت‌ واقع‌ می‌گشتیم‌، و بر خونها و جانهای‌ خودمان‌، و بر خونها و جانهای‌ مُوالیانمان‌ ایمنی‌ نداشتیم‌. تا آنکه‌ حضرت‌ می‌فرماید: و بیشترین‌ و بزرگترین‌ این‌ وقایع‌ در زمان‌ معاویه‌ بود، پس‌ از مرگ‌ امام‌ حسن‌ (علیه‌السلام). در این‌ زمان‌ شیعیان‌ ما را در هر شهری‌ می‌کشتند، و بر اتّهام‌ و گمان‌ تشیع‌، دستها و پاها قطع‌ می‌نمودند، و هر کس‌ که‌ نامی‌ از وی‌ در محبّت‌ ما و اتّصال‌ به‌ ما برده‌ می‌شد، محبوس‌ می‌گردید و یا مالش‌ دستخوش‌ غارت‌ قرار می‌گرفت‌، و یا خانه‌اش‌ منهدم‌ می‌گشت‌. سپس‌ پیوسته‌ بلاء شدّت‌ می‌گرفت‌ و افزوده‌ می‌شد تا زمان‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد قاتل‌ حسین‌ (علیه‌السلام).»

شما در این‌ عبارات‌ مذکوره‌ از امام‌ باقر (علیه‌السلام) بنگرید – این‌ امام‌ صادق‌ امین‌ – که‌ چگونه‌ با لحنی‌ دردناک‌ برای‌ ما توضیح‌ می‌دهد آنچه‌ را که‌ برایشان‌ و بر شیعیان‌ ایشان‌ واقع‌ شده‌ است‌ از انواع‌ بلاها و عظمت‌ گرفتاریها و مصائب‌ در أیام‌ ابن‌ زیاد و پیشتر از آن‌ همان‌طور که‌ برای‌ ما بیان‌ می‌کند آنچه‌ را که‌ بعد از آن‌ عصر به‌ وقوع‌ پیوسته‌ است‌. و تاریخ‌ بهترین‌ گواه‌ گفتار اوست‌.

هنگامی‌ که‌ یزید با شتاب‌ به‌ هلاک‌ رسید، و حکومت‌ امویین‌ پس‌ از وی‌ چند روزی‌ متزلزل‌ گردید، شیعه‌ در کوفه‌ در جستجوی‌ زعیمی‌ بود تا ایشان‌ را گرد آورد و سروسامان‌ بخشد، و خشم‌ و غیظ‌ دلهایشان‌ را شفا دهد. چندی‌ در این‌ انتظار بیش‌ به‌ سر نبردند که‌ مختار همچون‌ شیر ژیان‌ بعد از کمین‌ طویل‌ و انتهاز فرصت‌ مدید، بر امویان‌ جهید. شیعه‌ گرداگرد او را گرفتند و تحت‌ رکابش‌ به‌ راه‌ افتادند.

مختار، ریاست‌ لشگر خود را به‌ ابراهیم‌ بن‌ مالک‌ اشتر سپرد، و به‌ سپاه‌ شام‌ هجوم‌ کرد و با بدترین‌ وضعیتی‌، آنان‌ را شکست‌ داده‌، پاره‌ پاره‌ نمود، و قائد سپاه‌ شام‌ را که‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد بود بکشت‌.

و این‌ آرزوی‌ همگی‌ شیعیان‌ و آرزوی‌ أهل‌ البیت‌ بود تا وی‌ کشته‌ گردد. و رأس‌ وی‌ را به‌ نزد حضرت‌ امام‌ زین‌ العابدین‌ (علیه‌السلام) فرستاد. حضرت‌ سجده‌ شکر برای‌ خدا بجا آوردند، و در این‌ وقت‌ بود که‌ بانوان‌ هاشمیه‌ لباسهای‌ حزن‌ که‌ برای‌ امام حسین‌ (علیه‌السلام) بر تن‌ کرده‌ بودند بیرون‌ آوردند.

چون‌ سپاه‌ شام‌ مغلوب‌ و مخذول‌ گردید، شوکت‌ و قدرت‌ مختار و شیعیان‌ تشدید یافت‌ و به‌ دنبال‌ قَتَله‌ و کشندگان‌ سیدالشّهداء (علیه‌السلام) و تعقیب‌ آنان‌، جِدّی‌ بلیغ‌ نمود، و یک‌ نفر از آنها را بر جای‌ خود زنده‌ نگذاشت‌ مگر آن‌ که‌ از دست‌ او گریخته‌ بود.

این‌ عمل‌ مُجدّانه‌ و ریشه‌کن‌ کننده‌ مختار با سپاه‌ امویین‌ و غلبه‌ بر بنی‌امیه‌، موجب‌ شد تا آنان‌ که‌ دلهایشان‌ از محبّت‌ امویان‌ و کشندگان‌ سبط‌ شهید رسول‌ اکرم‌ خشنود و خرسند بود، بر مختار ایراد بگیرند، و بر آن‌ هدف‌ پاک‌ و غایت‌ طاهر نیت‌ بی‌شائبه‌ او گرد و چرک‌ اشکال‌ بپاشند، آن‌ هدفی‌ که‌ مختار را بر آن‌ انتقام‌ راستین‌ برانگیخت‌، و آن‌ فقط‌ خونخواهی‌ از قاتلان‌ و شریکان‌ در دم‌ سیدالشّهداء (علیه‌السلام) بود. پینه‌ و وصله‌ اشکال‌ آنها گهی‌ از این‌ قرار است‌ که‌: او از این‌ عمل‌ قصد داشت‌ برای‌ عرب‌ که‌ قاتلان‌ امام‌ حسین‌ بودند، ننگ‌ و عار و زشتی‌ را ثابت‌ کند.

این‌ اشکال‌ غلط‌ است‌. گویا خود مختار از عرب‌ نبوده‌ است‌، تا آنکه‌ در فرصت‌ انتقام‌ از اسلام‌ و عرب‌، به‌ سر می‌برده‌ است‌؟! (مختار پسر أبوعبیده‌، از طائفه‌ بنی‌ثقیف‌ از أعراب‌ اصیل‌ شهر طائف‌ بوده‌ است‌.) و گهی‌ اشکال‌ می‌نمایند که‌: او با این‌ نهضت‌ خویشتن‌، داعیه‌ زعامت‌ و ریاست‌ داشته‌ است‌.

و من‌ نمی‌دانم‌: در این‌ صورت‌، چرا به‌ دنبال‌ قَتَله‌ رفت‌ و بیخ‌ و بنیادشان‌ را برکند؟ چرا اکتفا به‌ کشتن‌ مقداری‌ از ایشان‌ ننمود؟! و با انضمام‌ بقیه‌ قاتلین‌ به‌ سپاه‌ خود که‌ این‌ سیاست‌ حکومت‌ و امارت‌ و فرماندهی‌ است‌، تأمین‌ مقصود و هدف‌ خود را نکرد؟! زیرا! استقصاء و پی‌گیری‌ از جمیع‌ قاتلین‌، در دلهای‌ خونخواهانش‌، حِقد و کینه‌ای‌ شعله‌ور می‌سازد تا آنکه‌ عندالفرصه‌ بر او یورش‌ برند.

طالب‌ ریاست‌، همچون‌ معاویه‌ می‌باشد که‌ نهضت‌ خود را در جنگ‌ با امیرالمومنین‌ (علیه‌السلام) در لباس‌ خونخواهی‌ از عثمان‌ مُمَوَّه‌ و مُشَوَّه‌ ساخت‌. و همین‌ که‌ ریاست‌ بدو رسید و زمام‌ امارت‌ و حکومت‌ به‌ او سپرده‌ شد، متعرّض‌ احدی‌ از قاتلین‌ عثمان‌ نگردید و برای‌ ایشان‌ بدی‌ نخواست‌، و چنان‌ چشم‌ پوشی‌ متجاهلانه‌ نمود که‌ گویا ابداً آن‌ جنگ‌ مداوم‌ و شدید خونین‌ از برای‌ طلب‌ خون‌ عثمان‌ نبوده‌ است‌! تا حدّی‌ که‌ چون‌ دختر عثمان‌ از او مطالبه‌ خون‌ عثمان‌ از قاتلین‌ را نمود، وی‌ از دختر عثمان‌ اعتذار جست‌.

اگر مختار در این‌ جهش‌ و هجومش‌ دارای‌ نیت‌ درستی‌ نبود، بسیاری‌ از مورّخین‌ نهضت‌ و شعار او را طَلَبِ ثار (خونخواهی‌) محسوب‌ نمی‌داشتند.

این‌ ابن‌عَبدرَبِّه‌ است‌ که‌ در «العِقد الفَرید» (ج‌ ۲ ص‌ ۲۳۰) می‌گوید: چون‌ مختار، ابن‌مرجَانَه‌ و عُمَربن‌ سَعد را کشت‌، شروع‌ کرد به‌ پی‌گیری‌ و تعقیب‌ قتله‌ حسین‌ بن‌ علی‌ و کسانی‌ که‌ او را مخذول‌ گذارده‌ بودند، و همگی‌ ایشان‌ را کشت‌، و امر کرد تا حسینی‌ها که‌ شیعیان‌ بودند در کوچه‌های‌ شهر کوفه‌ شبانه‌ بگردند و دور بزنند و بگویند: یا لَثَأرَاتِ الْحُسَینِ «ای‌ خونخواهان‌ حسین‌، به‌ فریاد رسید!»

و أبوالفداء در حوادث‌ سال‌ ۶۶ از ج‌ ۱ ص‌ ۱۹۴ گوید: در این‌ سال‌ مختار در کوفه‌ خروج‌ نمود و طلب‌ خون‌ امام‌ حسین‌ را کرد و جمع‌ کثیری‌ به‌ دور او مجتمع‌ گردیدند و بر شهر کوفه‌ استیلا یافت‌ و مردم‌ با وی‌ براساس‌ عمل‌ به‌ کتاب‌ خدا و سنَّت‌ رسول‌ خدا (صلی‌الله علیه و آله) و طلب‌ خون‌ اهل‌ البیت‌ بیعت‌ نمودند. در این‌ هنگام‌ مختار برای‌ خونخواهی‌ از قَتَله‌ امام‌ حسین‌ مُصَمَّم‌ گردید.

و نظیر این‌ مطلب‌ را از مختار، بسیاری‌ از ارباب‌ تواریخ‌ ذکر کرده‌اند، و سبب‌ قیامش‌ را خونخواهی‌ شمرده‌اند.

و شاید این‌ هدف‌ شریف‌ از نهضت‌ او موجب‌ بغض‌ و کینه‌ او در دل‌ پیشینیان‌ گردیده‌ است‌ تا احادیثی‌ را در قَدْح‌ و ذَمِّ او جعل‌ نمایند، و در مذهب‌ و نظریه‌، به‌ او هرگونه‌ امر شنیع‌ را نسبت‌ دهند.

باری‌، مختار هیچ‌ گناهی‌ ندارد مگر آنکه‌ زمین‌ را از گروهی‌ که‌ محاربه‌ آنان‌ با خداو رسول‌ خدا و اسلام‌ به‌ واسطه‌ جنگشان‌ با سبط‌ شهید بوده‌ و جرأت‌ بر ریختن‌ خون‌ او کرده‌اند پاک‌ نموده‌ است‌، و برای‌ انتقام‌ از اهل‌ بیت‌ قیام‌ نموده‌ است‌. چگونه‌ برای‌ آنان‌ سست‌ به‌ نظر می‌آید کسی‌ که‌ برای‌ حقّ اهل‌ البیت‌ به‌ دفاع‌ و انتقام‌قیام‌ نماید؟! سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَ عُفْرَانَکَ! آیا این‌ معنی‌ انصاف‌ و عدل‌ انسان‌ است‌؟!

عبدالله‌ بن‌ زُبَیر در مکَّه‌ ظهور کرد، و نه‌ سال‌ در جزیره‌العرب‌ امارت‌ و حکومت بدو تحکیم‌ یافت‌. در این‌ زمان‌، امویون‌ سرگرم‌ زدوخورد با ابن‌ زبیر و ابن‌ زبیر با امویون‌ بودند. و حضرت‌ امام‌ زین‌ العابدین‌ از این‌ تضارب‌ و منازعه‌ دنیوی‌ بر کناربود. در این‌ زمان‌ جمعی‌ از مردم‌ به‌ فرا گرفتن‌ علم‌، و جمعی‌ به‌ امور سیاسی‌ اشتغال‌ یافتند به‌ طوری‌ که‌ در جمیع‌ بلاد، مردم‌ به‌ دو دسته‌ امر سیاست‌ و امر دین‌ اشتغال‌ یافتند، تا به‌ حدّی‌ که‌ نزدیک‌ بود این‌ دو دسته‌ کاملاً از هم‌ جدا و منقطع‌ گردند.

در این‌ عصر، ارتکاز علوم‌ بر قواعد و اصول‌ تثبیت‌ گردید، و مناظرات‌ و محاجّه‌ها شروع‌ شد، و مذاهب‌ و طرائق‌ پدید آمد، و فقهای‌ سبعه‌ در مدینه‌ که‌ مردم‌ در فقه‌ بدانها مراجعه‌ می‌نمودند، و آنان‌ طبق‌ آراء اهل‌ سنّت‌ و اصولشان‌ بوده‌ و مردم‌ بر این‌ اساس‌ بدانها رجوع‌ داشتند، در این‌ عصر به‌ وجود آمدند.

در میان‌ فقهاء سبعه‌ مدینه‌ دو نفر شیعه‌ بودند: قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ أبی‌بَکْر که‌ از حواریون‌ امام‌ زین‌العابدین‌ (علیه‌السلام) بود، و دیگر سَعید بن‌ مُسَیب‌ که‌ وی‌ را حضرت‌ امیرالمومنین‌ (علیه‌السلام) تربیت‌ کرده‌ و پرورده‌ بود. این‌ دو نفر نیز در ظاهر طبق‌ آراء اهل‌ سنَّت‌ بودند. و از اینجا دستگیر می‌شود که‌: پیش‌ از پیدایش‌ عصر امام‌ صادق‌ (علیه‌السلام)، تقیه‌ در میان‌ شیعه‌ رائج‌، و حافظ‌ ایشان‌ بوده‌ است‌.

در این‌ مدّت‌ انعزال‌ طویل‌ حضرت‌ امام‌ سجّاد (علیه‌السلام)، شیعه‌ به‌ آن‌ حضرت‌ رجوع‌ داشته‌اند. و حضرت‌ در انعزال‌ و وحدت‌ و نصب‌ ماتم‌ بر پدرش‌ (علیه‌السلام) پیوسته‌ و مستمر بود، و این‌ یک‌ سیاست‌ إلهیه‌ای‌ بود که‌ حضرت‌ ابومحمد (علیه‌السلام) از آن‌ خُطَّه‌ گام‌ برداشت‌ برای‌ حفظ‌ دین‌ و آئین‌ شریعت‌؛ به‌ علَّت‌ آنکه‌ جمیع‌ مردم‌ در کشمکش‌ برای‌ حکومت‌ و سلطنت‌ و در گیرودار بودند. حضرت‌ از این‌ سیاست‌ الهیه‌ سود جسته‌ و آن‌ را فرصتی‌ برای‌ اظهار نمودن‌ مظلومیت‌ سیدالشّهداء (علیه‌السلام) به‌ کار برده‌ است‌. گریه‌ مستمرّ آن‌ حضرت‌ بزرگترین‌ ذریعه‌ برای‌ احقاق‌ حق‌ و ابطال‌ شعائر دولتهای‌ جور بود. و انصراف‌ او از سیاست‌ و اهل‌ سیاست‌ فرصتی‌ بود برای‌ رجوع‌ مردم‌ به‌ آنحضرت‌ بدون‌ آنکه‌ مورد مواخذه‌ قرار گیرند.

واقعه‌ کربلا تمام‌ مردم‌ را گیج‌ و گنگ‌ کرده‌ بود چون‌ ابداً گمان‌ نداشتند که‌: آن‌ گروه‌ ستمگر بیدادمنش‌ اموی‌ در تعدّی‌ و عُتُوِّ خود تا به‌ این‌ حدّ پیش‌ آمده‌ و جسارت‌ کند. و باور نمی‌کردند که‌: مردم‌ در اطاعت‌ از آنها و ارتکاب‌ جرائمی‌ به‌ آل‌رسول‌ به‌ درجه‌ وقایع‌ مشهوده‌ بالغ‌ گردند. لهذا جمعی‌ از همان‌ محاربین‌ از کردار ناهنجار خود پشیمان‌ گشتند، و از حضرت‌ امام‌ زین‌ العابدین‌ (علیه‌السلام) درخواست‌ نمودند تا نهضت‌ کند و آنان‌ را نهضت‌ دهد برای‌ انتقام‌ از بنی‌امیه‌. حضرت‌ از قبول‌ این‌ دعوت‌ به‌ شدَّت‌ امتناع‌ نمودند.

و از طرفی‌ شیعیانی‌ که‌ تخلّف‌ از اتّصال‌ و التحاق‌ به‌ امام‌ حسین‌ و کشته‌ شدن‌ در برابر او را نمودند تأسّف‌ خوردند، چون‌ نمی‌دانستند دشمنان‌ با او این‌ فعل‌ شنیع‌ را بجای‌می‌آورند، لهذا همگی‌ در حزن‌ و غصَّه‌ عمیق‌ بسر می‌بردند، بعضی‌ به‌ حال‌ ندامت‌، و بعضی‌ به‌ حال‌ أسَف‌. و این‌ یکی‌ از عواملی‌ بود که‌ مردم‌ بیعت‌ خود را با یزید شکستند، و واقعه‌ حَرّه‌ پیش‌ آمد. حادثه‌ کربلا میل‌ و توجّهی‌ برای‌ أکثریت‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ آل‌ ابوسفیان‌ باقی‌ نگذارد. مضافاً بر آنکه‌ یزید از خَلاعَت‌ و تَهَتُّک‌ و زیاده‌روی‌ در معصیت‌ و هوسرانی‌ سهمی‌ وافر داشت‌.

در این‌ زمان‌ فَترت‌، شیعه‌ چه‌ در عِراقَین‌ (بصره‌ و کوفه‌) و چه‌ در حَرَمَین‌ (مکّه‌ و مدینه‌) با سکون‌ خاطر و آرامش‌ أعصاب‌ روزگار می‌گذرانید به‌ طوری‌ که‌ عبدالله‌بن‌ زُبَیر مجالی‌ برای‌ مقاومت‌ با آنها را نیافت‌ حتّی‌ پس‌ از استیلاء مُصْعَب‌ بر کوفه‌ و قتل‌ مختار. اگرچه‌ انگیزه‌ ابن‌زبیر در خطّ مشی‌ خود و در خطبه‌های‌ خود دشمنی‌ و عداوت‌ و محاربت‌ با اهل‌ البیت‌ بود.

چند شبی‌ کوتاه‌ بیش‌ نگذشته‌ بود که‌ آل‌ زبیر بر جزیرهالعرب‌ استقلال‌ در حکومت‌ پیدا کرده‌ بودند مگر آنکه‌ عمارت‌ و حکومت‌ به‌ آل‌ مروان‌ از بنی‌امیه‌ بازگشت‌ نمود، پس‌ از آنکه‌ ایشان‌ آل‌ زیبر را سرنگون‌ نمودند.

همین‌ که‌ عبدالملک‌ بن‌ مروان‌ نفوذش‌ را بر بلاد بگسترد، و پایه‌های‌ سلطنتش‌ را استوار نمود، توجّه‌ و التفات‌ نظر خود را به‌ اهل‌ بیت‌ و شیعیانشان‌ معطوف‌ داشت‌ و برای‌ نفس‌ وی‌ گوارا نبود که‌ شیعه‌ در آن‌ عزلت‌ و آرامش‌ روزگار به‌ سر برد، لهذا سید آل‌الْبَیت‌ و امام‌ شیعه‌ را که‌ در آن‌ عصر حضرت‌ امام‌ زین‌ العابدین‌ (علیه‌السلام) بود به‌ شام‌ آورد تا مقام‌ و منزلت‌ او را بشکند، و قدرت‌ و قیمت‌ او را کاهش‌ دهد. امَّا این‌ عمل‌ موجب‌ شد که‌ عِزّت‌ و کرامت‌ حضرت‌ زیادتر شد، به‌ واسطه‌ فضائل‌ و معارفی‌ که‌ از وی‌ در طول‌ سفر به‌ ظهور رسید.

شهر کوفه‌ در آن‌ ایام‌ محل‌ آبیاری‌ و درختکاری‌ درخت‌ تشیع‌ بود، عبدالملک‌ در صدد برآمد تا آن‌ درخت‌ را از بیخ‌ برکند، و شاخ‌ و برگی‌ از آن‌ در تمام‌ جهان‌ باقی‌ نماند. و کدام‌ بازوئی‌ تواناتر از بازوی‌ حَجَّاج‌ بن‌ یوسف‌ ثَقَفِی‌ می‌توان‌ یافت‌؟! او دارای‌ قلبی‌ است‌ از آهن‌ سخت‌تر و هراس‌انگیزتر که‌ معنی‌ رقّت‌ و نرمی‌ را اصولاً ادراک‌ نکرده‌ است‌. و کدام‌ مردی‌ است‌ که‌ بهتر و بیشتر از او دین‌ خود را به‌ ثَمَنِ بَخْس‌ بفروشد – اگر فرض‌ شود در آنجا دینی‌ وجود داشت‌ ـ؟! حَجَّاج‌ همان‌ کس‌ است‌ که‌ برای‌ برقراری‌ قصر پادشاهی‌ برای‌ عبدالملک‌ با بیت‌ الله‌ الحرام‌ کاری‌ زیانمند کرد که‌ هیچ‌ معامله‌گری‌ چنین‌ زیان‌ نمی‌کند و متاع‌ خود را بدین‌ ثَمَنِ أوْکَس‌ نمی‌فروشد.

در اینجا حضرت‌ امام‌ باقر (علیه‌السلام) از روی‌ عیان‌ و مشاهده‌ به‌ ما خبر می‌دهد آنچه‌ را حَجَّاج‌ بر سر شیعه‌ آورده‌ است‌ همان‌ طور که‌ شارح‌ نهج‌ البلاغه‌ در ج‌ ۳ ص‌ ۱۵ ذکر کرده‌ است‌:

حضرت‌ می‌فرماید:«ثُمَّ جَاءَ الْحَجَّاجُ فَقَتَلَهُمْ – یعْنِی‌ الشِّیعَهَ – کُلَّ قَتْلَهٍ، وَ أخَذَهُمْ بِکُلِّ ظِنَّهٍ وَ تُهَمَهٍ، حَتَّی‌ إنَّ الرَّجُلَ لَیقَالُ لَهُ زِنْدِیقٌ أوْ کَافِرٌ أحَبُّ إلَیهِ مِنْ أنْ یقَالَ لَهُ شِیعَهُ عَلِی (علیه‌السلام)؛ پس‌ از آن‌ حَجَّاج‌ آمد، و شیعه‌ را به‌ أقسام‌ گوناگونِ کشتن‌ بکشت‌، و با هرگونه‌ پندار و اتّهامی‌ مأخوذ داشت‌ تا به‌ جائی‌ که‌ اگر به‌ مردی‌ گفته‌ می‌شد: او زِندیق‌ است‌ یا کافر است‌، در نزد او بهتر بود که‌ به‌ وی‌ بگویند: او شیعه‌ علی‌ (علیه‌السلام) است‌.»

و مَدائنی‌ به‌ طوری‌ که‌ در شرح‌ النَّهج‌ ج‌ ۳ ص‌ ۱۵ آمده‌ است‌ گوید: عبدالملک‌ ابن‌ مروان‌ ولایت‌ امور را به‌دست‌ گرفت‌، و کار را بر شیعه‌ سخت‌ گرفت‌. حجّاج‌ بن‌ یوسف‌ را به‌ امارت‌ و حکومتشان‌ منصوب‌ نمود. بنابراین‌ مردم‌ با بُغْض‌ علی‌ (علیه‌السلام) و موالات‌ دشمنان‌ علی‌ و موالات‌ کسی‌ که‌ گروهی‌ از مردم‌ می‌گفتند: او نیز دشمن‌ علی‌ است‌، به‌ سوی‌ حجّاج‌ تقرُّب‌ جستند.

«فَأکْثَرُوا فِی‌ الرِّوَایهِ فِی‌ فَضْلِهِمْ وَ سَوَابِقِهِمْ وَ مَنَاقِبِهِمْ، وَ أکْثَرُوا مِنَ الْغَضِّ عَنْ عَلِی (علیه‌السلام) وَ عَیبِهِ وَ الطَّعْنِ فِیهِ وَالشَّنَئَانِ لَهُ؛ بنابراین‌ مردم‌، شروع‌ کردند در ساختن‌ روایت‌ بسیار در فضائل‌ و سوابق‌ و مناقب‌ دشمنان‌ علی‌، و در ساختن‌ روایت‌ بسیار در منقصت‌ و فرومایگی‌ علی‌ (علیه‌السلام)، و در عیب‌ و طعن‌ و دشمنی‌ با او.»

نویسنده‌ این‌ مطالب‌ از حجّاج‌ و اعمال‌ زشت‌ و قبیح‌ او کدام‌ یک‌ را ذکر کند؟! حجّاج‌ صفحاتی‌ از تاریخ‌ را سیاه‌ کرده‌ است‌ که‌ در عُمر دُهور و روزگاران‌ فراموش‌ نمی‌گردد، و ما قلم‌ خود را شریفتر از آن‌ می‌دانیم‌ که‌ آن‌ وقایع‌ را ذکر کند. و چگونه‌ ما صحیفه‌های‌ سپید کتاب‌ خود را نشر دهیم‌ با بعضی‌ از آن‌ فضائح‌؟! این‌ صفحات‌، روایت‌ فضیلت‌ را می‌طلبد تا بر روی‌ آنها مسطور گردد.

و اگر اعمال‌ قاسیه‌ او مجهول‌ بود گرچه‌ نزد بعضی‌ از مردم‌، شرف‌ و فضیلت‌، ما را وادار می‌نمود تا مقداری‌ از آن‌ را در اینجا بازگو کنیم‌ به‌ امید آنکه‌ کسی‌ که‌ صاحب‌ امارت‌ و سلطنت‌ می‌باشد از کلام‌ ما بهره‌گیرد هنگامی‌ که‌ بداند:«إنَّ الْمَرْءَ حَدِیثٌ بَعْدَهُ، وَ إنَّ التَّارِیخَ یحْفَظُ عَلَیهِ الْجَمِیلَ وَالْقَبِیحَ؛ مرد که‌ امروز حقیقتی‌ و واقعیتی‌ است‌ پس‌ از امروز فقط‌ به‌ صورت‌ گفتاری‌ بر سر زبانها می‌باشد، و تاریخ‌، هر عمل‌ نیکو و هر فعل‌ ناشایسته‌ای‌ را که‌ انجام‌ دهد برای‌ او ثبت‌ می‌کند و محفوظ‌ می‌دارد.»

 ولیکن‌ مردم‌ همگی‌ می‌دانند که‌: این‌ مرد فَظِّ غَلیظ‌ سختدل‌ و خشن‌ سیرت‌ با کعبه‌ و با کسانی‌ که‌ کعبه‌ را قبله‌ خود قرار داده‌اند، چه‌ أفعالی‌ را مرتکب‌ گردیده‌ است‌، بدون‌ آنکه‌ میان‌ شیعی‌، یا سُنّی‌، یا حَرُوری‌ فرق‌ بگذارد، و بدون‌ آنکه‌ بین حجازی‌، یا عراقی‌ یا تَهَامی‌ تمیز قایل‌ باشد؟!

منبع:

  امام شناسی، ج ۱۶ و ۱۷ ص ۱۷۲.

سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر امام کاظم (علیه‌السلام)

اشاره:

در عصر امام کاظم (علیه‌السلام) از سوی حکام بنی عباس اختناق شدیدی علیه شیعیان به خصوص علیه امام کاظم (علیه‌السلام) اعمال می گردید. از این‌رو در این عصر مانعی جدی برای نشر علوم اهل بیت (علیهم‌السلام) وجود داشته است. امام در عین حال امام (علیه‌السلام) از راهای مختلف علوم را به پیروانش منتقل می کردند. در این مقاله مختصر وضعیتی که در این زمان بر شیعیان حاکم بوده بیان شده است.

 

حضرت‌ امام‌ موسی‌ کاظم‌ (علیه‌السلام) در سال‌ ۱۲۸ و یا ۱۲۹ متولد شدند و در پنجم‌ و یا بیست‌ و پنجم‌ از ماه‌ رجب‌ سنه‌ ۱۸۳ شهید، و در مقابر قریش‌ همانجائی‌ که‌ قبرشان‌ امروزه‌ مزار می‌باشد مدفون‌ گردیده‌اند.

امامت‌ به‌ آنحضرت‌ در سال‌ وفات‌ پدرشان‌ سنه‌ ۱۴۸ منتقل‌ شد. بنابراین‌ مدت‌ زمان‌ امامتشان‌ سی‌ و پنج‌ سال‌ بوده‌ است‌. ایام‌ امامتش‌ را در میان‌ دو زندان‌ سپری‌ نمود؛ زندان‌ خانه‌اش‌ که‌ بعید از تماس‌ با مردم‌ از خوف‌ بنی‌عباس‌ بود، و زندان‌ بنی‌عباس‌ که‌ شدیدالظُّلم‌ و الظُّلمه‌ بوده‌ است‌.

این‌ محدودیت‌ و تنگنائی‌ تا به‌ جائی‌ رسیده‌ بود که‌ چون‌ راوی‌ حدیث بخواهد روایتی‌ را به‌ او نسبت‌ و استناد دهد با نام‌ صریح‌ او نمی‌توانسته‌ است‌ إسناد دهد، بلکه‌ گاهی‌ به‌ کنیه‌ او مثل‌ ابوابراهیم‌، و ابوالحسن‌ و گاهی‌ با ألقاب‌ او مثل‌ عَبْدِ صَالِح‌، و یا عَالِم‌ و أمثالها إسناد می‌داده‌ است‌. و گاهی‌ با اشاره‌ مثل‌ گفتار راوی‌: عَنِ الرَّجُلِ «از آن‌ مرد» به‌ علّت‌ آنکه‌ چون‌ تقیه‌ در ایام‌ حضرت‌ شدید بوده‌ است‌، نام‌ مبارک‌ حضرت‌ بسیار اندک‌ در حدیث‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌، و به‌ علّت‌ آنکه‌ تضییق‌ بر آنحضرت‌ از معاصرینش‌ از عبّاسیین‌ همچون‌ منصور، و مهدی‌، و هادی‌ بسیار بوده‌ است‌.

و هنوز هارون‌ الرّشید بر تخت‌ سلطنت‌ استقرار نیافته‌ بود که‌ او را در زندانهای‌ دارای‌ طبقه‌ میخکوب‌ نمود. آنحضرت‌ – که‌ سلام‌ خدا بر او باد – مدّت‌ چهارده‌ سال‌ را بدین‌ منوال‌ سپری‌ کرد که‌ گاهی‌ او را به‌ زندان‌ می‌بردند، و گاهی‌ از آن‌ آزاد می‌نمودند. و این‌ مدّت‌، تمام‌ زمانی‌ می‌باشد که‌ وی‌ با امارت‌ هارون‌ الرّشید در حیات‌ بوده‌ است‌.

و با این‌ گونه‌ أعمال‌ سخت‌ و قساوت‌ آمیز، علویین‌ را ترسانیدند، و شیعه‌ را به‌ دهشت‌ افکندند. مدّ نظر و چشم‌ امید جمیع‌ شیعیان‌ به‌ امامشان‌ در زندان‌ بود، ولیکن‌ آنحضرت‌ أبداً راه‌ نجاتی‌ برای‌ طالبیین‌، و راه‌ چاره‌ و خلاصی‌ برای‌ شیعیانْ درست‌تر از این‌ نیافت‌ که‌ در برابر حکم‌ عباسیین‌ پرقساوت‌ و سنگین‌ دل‌، خود را یله‌ و رها سازد و در مقام‌ دفاع‌ بر نیاید. امَّا هارون‌ الرّشید بدین‌ جنایات‌ و جرائم‌ وارد بر امام‌ (علیه‌السلام) اکتفا ننمود تا اینکه‌ در زمانی‌ که‌ او در محبس‌ سِنْدی بْنِ شاهک‌ زندانی‌ بود، وی‌ با دسیسه‌ خورانیدن‌ سمّ آخرین‌ ضربه‌ خود را زد، و لهذا آنحضرت‌ – روحی‌ فداه‌ – در زندان‌، کشته‌ جور و اعتساف‌ گردید.

هارون‌ نمکی‌ را بر جراحت‌ پاشید و آن‌ این‌ بود که‌: به‌ احدی‌ از شیعیان‌ و مُوالیان‌ او إذن‌ تشییع‌ نداد، بلکه‌ امر کرد تا حمّالها بدن‌ او را از محبس‌ برداشته‌ و بر روی‌ جسر بغداد گذاردند، و بر قُرْحَه‌ و دمل‌ نارس‌، آخرین‌ نشترش‌ را با این‌ ندا فرو برد که‌ هَذَا إمَامُ الرَّافِضَهِ. «این‌ است‌ بدن‌ امام‌ رافضیان‌!»

این‌ اعمال‌ از عباسیان‌ شعله آتش‌ غضبشان‌ را فرو نمی‌نشانَد، و از شأن‌ و منزلت‌ امام‌ نمی‌کاهد، بلکه‌ فقط‌ و فقط‌ از قساوتشان‌ در ساعت‌ انتقام‌ کشف‌ می‌کند، و از فراموشیشان‌ سیاست‌ اقلیتهای‌ مذهبی‌ را، و غفلتشان‌ از مشحون‌ شدن‌ دلها از حِقْد و غَیظی‌ بر آنها که‌ در کمون‌ خود پنهان‌ می‌دارد پرده‌ برمی‌دارد.

آری‌ آتش‌ با یک‌ چوبه‌ کبریت‌، و با یک‌ جرقّه‌ فندک‌ و چخماق‌ درمی‌گیرد. آتش‌ خاموش‌ نبود ولیکن‌ گلهای‌ آتش‌ در زیر خاکستر بود. از همه اینها که‌ بگذریم‌ امام‌ (علیه‌السلام) در نزد آنان‌ گناه‌ نداشته‌ است‌، جز آنکه‌ وی‌ صاحب‌ حقیقی‌ مقام‌ امامت‌ می‌باشد.

و از آنجائی‌ که‌ سلیمان‌ بن‌ جعفر عموی‌ هارون‌ نگریست‌ آنچه‌ را که‌ سِنْدی‌ با جنازه‌ امام‌ انجام‌ داد، امر کرد تا جنازه‌ را از دست‌ پاسبانان‌ داروغه‌ گرفتند، و درجانب‌ غربی‌ از شطّ نهادند و منادی‌ خود را امر کرد تا مردم‌ را برای‌ حضور جنازه‌و تشییع‌ آن‌ فراخواند. أکثر شیعه‌ بغداد در آن‌ جانب‌ سکونت‌ داشتند و محلّه‌ کَرْخ‌ باهمه‌ وسعتش‌ فقط‌ منزلگاه‌ شیعه‌ بود، و امر کرد تا منادی‌ او مردم‌ را به‌ حضوردر تشییع‌ جنازه‌ آنحضرت‌ دعوت‌ کند. پس‌ مردم‌ از هر جهت‌ شتافتند، و جنازه‌ را بر دوشهایشان‌ تشییع‌ کرده‌، تا به‌ تربت‌ طاهره‌اش‌ در مقابر قریش‌ به‌ خاک‌ سپردند.

دلهای‌ شیعیان‌ از خشم‌ و غضب‌ بر این‌ فعل‌ شنیع‌ هارون‌ همچون‌ دیگ‌ می‌جوشید. و اگر این‌ فعل‌ سلیمان‌ نبود، نزدیک‌ بود انقلابی‌ درگیرد، و از روی‌ قهر و جبر از شرطه‌ و نگهبانان‌ مأخوذ دارند، مگر آنکه‌ هارون‌ الرّشید مطمئن‌ است‌ که‌ با وجود فِشار و شدّتش‌ بر شیعه‌، آنان‌ جهش‌ و پرشی‌ ندارند و اگر چه‌ مقدار ضرب‌ و فشار بر شیعیان‌ فزونی‌ گیرد.

و شاید انتباه‌ سلیمان‌ بدین‌ خطر وی‌ را وادار نمود تا آن‌ کار را انجام‌ دهد. سلیمان‌ با سر و پای‌ برهنه‌ دنبال‌ جنازه‌ امام‌ به‌ راه‌ افتاد. چرا که‌ در این‌ عمل‌ موجب‌خنکی‌ و تازگی‌ غِلّ و فرو نشاندن‌ شعله‌ آتش‌، و فروکش‌ کردن‌ نائره‌ای‌ بود که‌ نگرانی‌ از اشتعال‌ آن‌ می‌رفت‌. و یا آنکه‌ رشید پس‌ از آنکه‌ با کشتن‌ امام‌ به‌ مقـصدومـقصود خود رسید، سرّاً به‌ سلیمان‌ اشاره‌ کرده‌ باشد که‌ این‌ گونه‌ عمل‌ کند.

و ممکن‌ است‌ این‌ طرز رفتار سلیمان‌ به‌ جهت‌ غیرتی‌ بوده‌ باشد که‌ بر پسرعمویش‌ (حضرت‌ امام‌ کاظم‌) داشته‌، و از آن‌ کردار شنیع‌ هارون‌ رنجیده‌ و ملالت‌ خاطر پیدا کرده‌ باشد.

جمعیت‌ کثیر شیعه‌ در آن‌ عصر در بغداد و غیر بغداد از بلاد عراق‌ کافی‌ بود که‌ بتوانند در مقابل‌ آنگونه‌ فشارها و سلطه‌ها و فرود آوردن‌ رنجها و شکنجه‌های‌ متوالی‌ بر ایشان‌ بایستند و دفاع‌ نمایند، ولیکن‌ آیا آن‌ ضربات‌ پی‌درپی‌ بر رئوسشان‌، و آن‌ گونه‌ ضَغْط‌ و شدّت‌ و رنجی‌ که‌ بر ایشان‌ وارد می‌گردید به‌ کلی‌ قوایشان‌ را برده‌ و فرسوده‌ و بی‌محتوی‌ گردیده‌اند؟ و یا آنکه‌ تقیه‌ آنان‌ را وادار می‌نموده‌ است‌ که‌ در برابر آن‌ قساوت‌ استسلام‌ نموده‌، حاضر برای‌ تحمّل‌ فشار و شدّت‌ شوند؟ و یا آنکه‌ تعدادشان‌ بدون‌ تجهیزات‌ و وسائل‌ دفاعیه‌ بوده‌ است‌؟ و یا امام‌ به‌ ثوره‌ و انقلابشان‌ رضا نمی‌داده‌ است‌، چون‌ می‌دانسته‌ است‌ که‌ به‌ ثمر نمی‌رسد و تا نهایت‌ پیش‌ نمی‌رود؟ و یا آنکه‌ ایشان‌ زعیم‌ و سیاستمدار مربّی‌ نداشته‌اند که‌ چرخ‌ حرکتشان‌ را به‌ جنبش‌ درآورد و آنان‌ را در خطرات‌ و ترسناکهائی‌ برای‌ رهائی‌ از این‌ مهلکه‌ وارد کند؟

گمان‌ من‌ آن‌ است‌ که‌: خُلُوِّشان‌ از رئیس‌ انقلابی‌ نهضت‌ دهنده‌، تنها عامل‌ تسلیمشان‌ در برابر آن‌ قدرتها و خضوع‌ در مقابل‌ آن‌ تعدّیات‌ و تجاوزات‌ بوده‌ است‌. و از اینجاست‌ که‌ می‌یابیم‌ در عصر عبّاسیون‌ عِرَاقَین‌ (کوفه‌ و بصره‌) و حَرَمَین‌ (مکّه‌ و مدینه‌) و یمَن‌ از حکم‌ بنی‌عباس‌ سرباز زدند در ایام‌ حکومت‌ مأمون‌ چون‌ توده‌ مردم‌ زعیم هائی‌ از علویان‌ یافتند که‌ ایشان‌ را در برابر وجوه‌ بنی‌عباس‌ بجهاند، و از شانه‌هایشان‌ خیش‌های‌ استعباد را باز کند.

منبع: 

امام شناسی، ج ۱۶ و ۱۷ ص ۱۹۹.

 

سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر امام محمد باقر (علیه‌السلام)

اشاره:

تاریخ شیعه در زمانا امامان (علیهم‌السلام) فراز و نشیبهالیی داشته است. حکام اموی و عباسی پیوسته علیه شیعیان فشار وارد نموده و حتی آنان را وادار می کردند که تقیه کنند. در عصر امام محمد باقر (علیه‌السلام) فرصتی برای آن حضرت پیش آمد و آن حضرت تاونس از این فرص خوب استفاده کند و تا حد امکان علوم اهل بیت را نشر دهد. در زیر به مطلب مختصر در این خصوص ارائه شده است

 

 شیخ‌ محمدحسین‌ مظفّر (أعلی‌ الله‌ درجته‌السَّامیه‌) در کتاب‌ «تاریخ‌ الشِّیعه‌» می‌گوید: امام‌ محمد باقر (علیه‌السلام) در مدینه‌ منوّره‌ سنه‌ ۵۷ از هجرت‌ تولد یافت‌، و در واقعه‌ کربلا چهار ساله‌ بود، و به‌ دست‌ هشام‌ بن‌ عبدالملک‌ با تصدّی‌ عامل‌ خود در مدینه‌ در هفتم‌ از شهر ذی‌الحجه‌الحرام‌ سنه‌ ۱۱۴ و یا ۱۱۷ با القاء سمّ شهید گردید و در قبرستان‌ بقیع‌ با عمویش‌ و پدرش‌ مدفون‌ شد. آن حضرت از ناحیه‌ بنی‌امیه‌ در تنگی‌ و ضیق‌ شدید نبود به‌ مثابه‌ ضیق‌ و تنگنائی‌ که‌ پیش‌ از عصر آن‌ حضرت‌ در آن‌ بوده‌اند. در زمان‌ حضرت‌ کاروانها به‌ سوی‌ وی‌ برای‌ سیراب‌ شدن‌، و به‌ نهایت‌ مکیدن‌ از آبشخورهای‌ دانش‌ و معارف‌ او از نقاط‌ بعیده‌ به‌ راه‌ می‌افتاد. در عصر وی‌ روایت‌ و راویان‌ از او بسیار گردیدند، و روایت‌ و حدیث‌ از او به‌ مقدار معتنابهی‌ از آباء گرامی‌ سابقش‌ فزونی‌ گرفت‌.

حدیث‌ باقری‌ در هر قطری‌ از اقطار منتشر گشت‌، تا به‌ جائی‌ که‌ جابر جُعْفی‌ که‌ از موثّقین‌ راویان‌ و أعاظم‌ ناقلین‌ أحادیث‌ می‌باشد، تنها از او هفتاد هزار حدیث‌ نقل‌ نموده‌ است‌. جابر از حاملین‌ علوم‌ اهل‌ البیت‌ بوده‌ است‌. وَ عِلْمُهُمْ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لاَیحْتَمِلُهُ إلاَّ نَبِی أوْ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أوْ مُومِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلاْءیمَانِ همان‌ طور که‌ در نصّ حدیث‌ وارد شده‌ است‌.

در حدیثی‌ که‌ از جابر روایت‌ است‌ وی‌ گوید: عِنْدِی‌ خَمْسُونَ ألْفَ حَدِیثٍ، مَا حَدَّثْتُ مِنْهَا شَیئاً. کُلُّهَا عَنِ النَّبِی (صلی الله علیه و آله) مِنْ طَرِیقِ أهْلِ الْبَیتِ.

   «نزد من‌ پنجاه‌ هزار حدیث‌ موجود می‌باشد که‌ من‌ یکی‌ از آنها را هم‌ بیان‌ ننموده‌ام‌. همه‌ آن‌ احادیث‌ از پیغمبر اکرم‌ ۶ است‌ از طریق‌ اهل‌ بیت‌.»

تنها محمد بن‌ مسلِم‌ از حضرت‌ امام‌ باقر به خصوص‌ سی‌ هزار حدیث‌ روایت کرده‌ است‌.

بَه‌ بَه‌! شما چه‌ بزرگمردانی‌ هستید! چقدر ظروف‌ علم‌ شما صلاحیت‌ دارد تا آن‌ مقادیر عظیمه‌ از علوم‌ اهل‌ البَیت‌ را در برگیرد! آن‌ هم‌ آن‌ علوم‌ صَعْب‌ و مُستصعب‌ را! آری‌ این‌ امرِ بدیعی‌ نیست‌، چرا که‌: النَّاسُ مَعَادِنُ.

در عصر حضرتش‌ علمائی‌ از رجال‌ حدیث‌ به‌ ظهور رسیدند که‌ یگانه‌ تکیه‌گاه‌ شیعه‌ بر احادیث‌ آنان‌ نه‌ تنها در آن‌ زمان‌، بلکه‌ در اعصار آتیه‌ بوده‌اند. آنان‌ در محضر حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ (علیه‌السّلام) مقام‌ والاتری‌ را حائز بوده‌اند. حضرت‌ بر ایشان‌ نظر عطوفت‌ و مرحمت‌ می‌فرمود، و با احترام‌ و ملایمت‌ و مرافقت‌ سلوک‌ می‌فرمود. و درباره‌ آنها از حضرت‌ مدائح‌ جلیله‌ای‌ صادر گردیده‌ است‌، امثال‌ جابر، ومحمد بن‌ مسلم‌، و زُرارَه‌، و حُمْران‌ دو پسران‌ أعْین‌، و ابن‌ أبی‌ یعْفُور، و بُرَیدِ عِجْلی‌، و سُدَیر صَیرَفی‌، و أعْمَش‌، و أبوبَصیر، و مَعْروف‌ بن‌ خَرَّبوذ و بسیاری‌ دگر از غیر ایشان‌، همان‌ طور که‌ شعرای‌ پهلوان‌ و عالی‌ مرتبتی‌ ظهور نمودند أمثال‌ کُمَیت‌ که‌ آثار خالده‌ ایشان‌ تا امروز زینت‌ بخش‌ صفحات‌ تاریخ‌ می‌باشد.

منبع: 

امام شناسی، ج ۱۶ و ۱۷ ص ۱۹۴.

 

سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر امیر المؤمنین (علیه‌السلام)

اشاره:

شیعه در زمان خلفای سه گانه در چنبره اختناق قرار داشته و چندان اثری از تاریخ و امور فرهنگی این مذهب ظهوری نداشته است. به هر حال در عصر امام علی(علیه‌السلام) در زمانهای حکومت خلفا نیز رشد مذهبی و علمی مذهب شیعه قابل توجه است حتی در زمان خلافت عثمان برخی از پیروان عمر و ابوبکر تحت عنوان علویان در برابر عثمانیان از علی(علیه‌السلام) حمایت کردند. این نوشته کوتاه  تاریخ مختصر شیعه را در زمان امام علی(علیه‌السلام) بیان می کند.

 شیخ‌ محمدحسین‌ مُظَفَّر می‌گوید: اگر امر ولایت‌ پس‌ از پیغمبر برای‌ علی‌ (علیه‌السلام) بود، بعد از بیعت‌ غدیر و بعد از آن‌ آیات‌ نازله‌ و روایات‌ وارده‌ در فضل‌ او، تمام‌ امّت‌ شیعه‌ علی‌ بودند.

 امَّا از آنجائی‌ که‌ اموری‌ حائل‌ و حاجب‌ شد از آنکه‌ خلافت‌ به‌ او منتهی‌ گردد و مردم‌ به‌ طور ناگهانی‌ و مُفاجات‌ با امری‌ که‌ گمان‌ نداشتند مواجه‌ گردیدند، و امر ولایت‌ و حکومت‌ بریده‌ نشد و فَیصَله‌ نیافت‌ مگر اینکه‌ أبوبکر خلیفه‌ گشت‌، چگونه‌ از مردمی‌ که‌ پیوسته‌ تابع‌ و پیرو سلطان‌ هستند انتظار می‌رود که‌ بر تشیع‌ و وَلاءِ اهل‌ البیت‌ باقی‌ بمانند؟! بلی‌ مگر افرادی‌ قلیل‌ و انگشت‌ شمار که‌ آن‌ زلزله‌های‌ ناگهانی‌ ثبات‌ و بقائشان‌ را بر ولاء و امامت‌ تغییر نداد.

بنابراین تشیع‌ سر در گریبان‌ خود فرو برد و در لانه‌ و آشیانه‌ خود خزید به‌ تبعیت‌ سر در گریبان‌ خود فرو بردن‌ و در لانه‌ و آشیانه‌ خود خزیدن‌ أبوالحسن‌ (علیه‌السلام) در خانه‌اش‌. از آن‌ پس‌ انتشار تشیع‌ در بلاد عریضه‌ و شهرهای‌ گسترده‌ نبود مگر مانند حرکت‌ مورچه‌ بر روی‌ سنگ‌ بدون‌ حس‌ و صدا و حرکت‌. هیچ‌ شهری‌ نماند مگر آنکه‌ تشیع‌ به‌ طور آرام‌ و بدون‌ سر و صدا در آن‌ وارد و جایگزین‌ شد.

 شیعه‌ خلافت‌ إلهیه‌ را برای‌ غیر علی‌ و فرزندانش‌ اعتقاد ندارد و از این‌ جهت‌ است‌ که‌ سلطات‌ و قدرتها إجازه‌ گسترش‌ و انتشارش‌ را نمی‌دهند و اجازه‌ استنشاق‌ آن‌ نسیم‌ جان‌ پرور و هوای‌ دل‌ انگیز را نمی‌دهند و تا جائی‌ که‌ بتوانند و در حیطه‌ قدرتشان‌ باشد تشیع‌ را خفه‌ می‌سازند. چرا که‌ به‌ واسطه‌ ظهور و قوّت‌ آن‌، نگرانی‌ بر تختهای‌ حکومت‌ خود دارند.

 در عصر عثمان‌ و بنی‌امیه‌ چون‌ به‌ دنیا مشغول‌ شدند، طبعاً این‌ اشتغال‌ حائلی‌ شد تا نتوانند از ظهور تشیع‌ جلوگیری‌ کنند. در این‌ حال‌ أنصار و یاران‌ حضرت‌ امیر (علیه‌السلام) گشایش‌ و فسحتی‌ یافتند تا مردم‌ را به‌ او فرا خوانند، و داستان‌ یوم‌ غدیر و فضائل‌ مرتضی‌ و اهل‌ بیت‌ نبوّت‌ را تذکّر دهند. زمینه‌ هم‌ مساعد بود، چون‌ قلوب‌ مردم‌ از حِقد و کینه‌ای‌ که‌ به‌ عثمان‌ و دار و دسته‌اش‌، به‌ واسطه‌ اختصاص‌ دادن‌ غنائم‌ را به‌ خویشتن‌ و امارت‌ دادن‌ اقوام‌ خود که‌ بنی‌ امیه‌ بودند و تقسیم‌ و تقطیع‌ ضِیاع‌ و عقارات‌ و زمینها را بدانها و سپردن‌ خمس‌ و صفایا و برگزیده‌های‌ غنائم‌ را بدیشان‌، پیدا کرده‌ بودند مملوّ بود.

 آن‌ وقت‌، هنگامی‌ بود که‌ به‌ أمثال‌ أبوذر (سلام‌الله‌علیه) این‌ فرصت‌ و منزلت‌ را می‌داد که‌ مردم‌ را به‌ ولاءِ مُرْتَضی‌علی‌ عَلَناً دعوت‌ کند و گرداگرد خانه‌های‌ مدینه‌ بگردد و فریاد برآورد: أدِّبُوا أوْلاَدَکُمْ عَلَی‌ حُبِّ عَلِی بْنِ أبِیطَالِبٍ! وَ مَنْ أبَی‌ فَانْظُرُوا فِی‌ شَأنِ اُمِّهِ!

«فرزندانتان‌ را براساس‌ محبّت‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ تأدیب‌ کنید. و کسی‌ که‌ امتناع‌ و إبا ورزد، پس‌ بنگرید در احوال‌ مادرش‌!» که‌ آن‌ طفل‌ را از زنا زائیده‌ است‌، و حلال‌زاده‌ إباء از حبّ علی‌ مرتضی‌ ندارد.

 و بر نَهْج‌ و مِنْوال‌ أبوذر، جابر بن‌ عبدالله‌ أنصاری‌ عمل‌ می‌نمود و دعوت‌ می‌کرد. آن‌ وقت‌، هنگامی‌ بود که‌ ابوذرّ و غیر او استطاعت‌ و توان‌ انکار مُنْکَر، و نهی‌ از فساد در زمین‌ را داشتند. و همین‌ نهی‌ از منکر و جلوگیری‌ از فساد وی‌ باعث‌ شد که‌ او را به‌ شام‌ تبعید کنند. امَّا أبوذر در شام‌ هم‌ بر همان‌ سیره‌ و منهج‌ خود باقی‌ بود، و وعد و وعید او را از خِطِّه‌ و مرزش‌ باز نداشت‌، لهذا فریاد أبوذر در شام‌ أثر نیکوئی‌ به‌ جای‌ گذاشت‌، و معاویه‌ ترسید از آنکه‌ شام‌ را بر علیه‌ او واژگون‌ نماید. و اگر أبوذر بر فریادش‌ ادامه‌ دهد تمام‌ آرزوها و آمالش‌ هَدَر رود. و لهذا او را بر روی‌ خَشِن‌ترین‌ مرکبی‌ سوار، و با شتابی‌ هر چه‌ تمامتر به‌ مدینه‌ بازگردانیدند، با وجود آنکه‌ ابوذر پیرمردی‌ ضعیف‌ القُوَی‌ بود، و در اثر سرعت‌ سیر، گوشتهای‌ دو ران‌ وی‌ بریخت‌.

 عثمان‌ چون‌ حیله‌ای‌ را بر سکوت‌ او از تبعید، یا وعده‌ به‌ مال‌، یا سرکوبی‌ و سرزنش‌ درباره‌ او مفید نیافت‌، او را به‌ رَبَذَه‌ – خانه‌ و وطنش‌ قبل‌ از اسلام‌- تبعید کرد تا از گرسنگی‌ بمرد.

اَللهُ أکْبَرُ! ببین‌ گفتار حق‌ با انسان‌ چه‌ می‌کند؟! و در پی‌ آمد و نتیجه‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر چه‌ بر سرش‌ وارد می‌سازد؟!

 شگفتی‌ نیست‌، زیرا کسی‌ که‌ می‌خواهد در راه‌ خدا از ملامت‌ هیچ‌ ملامت‌ کننده‌ای‌ نهراسد حتماً باید خود را در برابر تحمّل‌ سختیها و مشکلات‌ و تنکیل‌ و تعذیب‌ آماده‌ سازد و توطین‌ نفس‌ بنماید. و البتّه‌ اینها در راه‌ خدا و در برابر معامله‌ با خود خدا قلیل‌ می‌باشد وَ ذَلِکَ فِی‌ ذَاتِ اللهِ قَلِیلٌ.

 حقّاً اینها کم‌ است‌. چرا که‌ رسول‌ خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) پیش‌ از أبوذر، از این‌ مشکلات‌، مقدار بیشتری‌ را تحمّل‌ نموده بود، و امام‌ حسین‌ (علیه‌السلام) پس‌ از رسول‌ خدا مصائبش‌ مولِم‌تر و دردناکتر و فجیع‌تر بوده‌ است‌. و از همین‌ قبیل‌ است‌ هر کس‌ بخواهد احقاق‌ حقّ، و إبطال‌ باطلی‌ بنماید باید خود را با چنین‌ دردها و ناراحتیها مواجه‌ ببیند و تحمّل‌ نماید.

 آری‌ نام‌ این‌ شیران‌ بیشه‌ انصاف‌ و انسانیت‌ را چیزی‌ باقی‌ نگذارد مگر همین‌ فداکاریهای‌ بلند مرتبه‌. آنان‌ برای‌ ما بهترین‌ نمونه‌ و راقی‌ترین‌ الگو هستند، بخصوص‌ در این‌ زمان‌ ما که‌ موجبات‌ هلاک‌ و فساد و ضلالت‌ گسترش‌ یافته‌ است‌ وَلَکِنْ أینَ الْعَامِلُونَ؟! «عمل‌ کنندگان‌ کجا هستند؟!»

 تجاهر به‌ تشیع‌ در ایام‌ عثمان‌ متداول‌ شد، و نتوانست‌ آن‌ را با تبعید و تسفیر أبوذر، و یا واژگون‌ انداختن‌ عَمَّار و شکستن‌ دنده‌های‌ استخوانهای‌ سینه‌اش‌ از بین‌ ببرد و نابود کند. و امثال‌ ابوذر و عمّار باز هم‌ در میان‌ مردم‌ بودند. و چگونه‌ می‌شود تشیع‌ را محو ساخت‌ و نابود کرد در حالی‌ که‌ قدم‌ وی‌ ثابت‌ گردیده‌، و بالاخصّ در مدینه‌ و مصر و کوفه‌ ریشه‌ دوانیده‌ است.

منبع: 

امام شناسی ج ۱۶ و ۱۷ ص ۱۵۲.

تاریخ شیعه در عصر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

اشاره:

شیعه تاریخ پر مجرایی دارد.  از آیات‌ قرآنیه‌، و حدیث‌ غدیر، و حدیث‌ ثَقَلَین‌، و حدیث‌ عَشیره‌، و حدیث‌ طَیر مَشْوی‌، به دست می آید که قبول‌ اسلام‌ به‌ شرط‌ قبول‌ ولایت‌ است و خود رسول‌ الله‌ (صلی‌الله علیه و آله) امَّت‌ را به‌ پیروی‌ و تبعیت‌ امیرالمومنین‌ (علیه‌السلام) فرا می‌خوانده‌ است‌، و بدین سان شیعه توسط خود آن حضرت تأسیس شد و مردانی‌ از صحابه‌ علیم‌ و فهیم‌ و حکیم‌ از او تبعیت‌ نموده‌، و او را به‌ ولایت‌ قبول‌ کرده‌، و از آن‌ روز به‌ شیعیان‌ وی‌ معروف‌ بوده‌اند. در این نوشته تاریخ شیعه در این عصر اشاره گردیده است.

 پس‌ از ارتحال‌ رسول‌ خدا، و وقوع‌ حوادث‌ ناگوار، و از میان‌ برداشتن‌ و کنار زدن‌ مولی‌ الموالی‌، و اغتصاب‌ صریح‌ مقام‌ امامت‌، و خلافت‌، و امارت‌ امَّت‌، و منع‌ تدوین‌ و تصنیف‌ و بیان‌ اخبار و احادیث‌ و سنَّت‌ نبویه‌ و تفسیر و معنی‌ آیات‌ مبارکات‌ قرآنیه‌ با شدّتی‌ هر چه‌ تمامتر و تحکّمی‌ هر چه‌ بیشتر، شیعه‌ و مولایشان‌ در انعزال‌ افتادند، و آنان‌ با گرمی‌ بازار و کرّ و فرّ جنگها و غارتها و کشور گشائیها و جلب‌ قلوب‌ عامّه‌ مردم‌ به‌ زخارف‌ و أمْتِعه‌ دنیویه‌، و دادن‌ پستها و مقامات‌، حتّی‌ حاضر نمی‌شدند امیرالمومنین‌ (علیه‌السلام) را به‌ عنوان‌ یک‌ عالم‌ أعلم‌ امّت‌ به‌ خود راه‌ دهند، و با وجودی‌ که‌ خود بر أریکه‌ قدرت‌ سوار شده‌اند، تحت‌ نفوذ آراء و افکار و اندیشه‌ها و رهبریهای‌ او باشند.

 در بعضی‌ از موارد انگشت‌ شماری‌ که‌ با آنحضرت‌ مشورت‌ کردند، نه‌ به‌ عنوان‌ لزوم‌ پیروی‌ جاهل‌ از عالم‌ بوده‌ است‌، بلکه‌ به‌ عنوان‌ استرشاد از رأی‌ او در مقام‌ استشاره‌ و مشورت‌ بوده‌ است‌.

 آنحضرت‌ هم‌ با وجود گسترش‌ علم‌ و درایت‌، طبعاً و عقلاً امکان‌ ندارد زیر بار کوته‌ فهمی‌، و کوچک‌نگری‌ آنان‌ برود. لهذا باید بیل‌ و کلنگ‌ دست‌ بگیرد، و مدّت‌ بیست‌ و پنج‌ سال‌ زراعت‌ کند، و نخلستان‌ ببار آورد، و قنات‌ جاری‌ کند. حالا تازه‌ ایشان‌ گله‌مندند که‌: چرا علی‌ به‌ جنگ‌ نمی‌رود؟!

 چرا حاضر نمی‌شود ما بر سر او پرچم‌ نَبَرْدی‌ ببندیم‌، و او هم‌ مانند سایر سرلشگران‌ همچون‌ سعد وقّاص‌ و خالد بن‌ ولید برود و بکشد و بکوبد و فتح‌ کند، و مانند زمان‌ رسول‌ خدا به‌ زمین‌ مسلمین‌ توسعه‌ دهد؟! چرا علی‌ در مسافرت‌ ما به‌ شام‌ در رکاب‌ ما حاضر نشد بیاید؟!

 اُفٍّ لَکُمْ وَ لِمَا تَقُولُونَ وَ تَتَوَهَّمُونَ وَ مَا تَصِیرُونَ إلَیهِ وَ تَزْعُمُونَ!!!

آخر عقاب‌ بلند پرواز را چه‌ مناسبت‌ که‌ تحت‌ فرمان‌ زاغ‌ و زغن‌ درآید؟! حالا شما بال‌ و پرش‌ را شکسته‌اید، ولی‌ بالاخره‌ او عقاب‌ است‌، نه‌ به‌ دنیای‌ شما نیازمند است‌ نه‌ به‌ امارت‌ بر شما!

 او عقاب‌ است‌، و شیر بیشه‌ علم‌ و حلم‌ و فهم‌ و تمکین‌ است‌. چگونه‌ در تحت‌ فرمان‌ و زیر امر و نهی‌ شما قرار گیرد؟!

 لهذا امیرالمومنین‌ (علیه‌السلام) مردم‌ چشم‌ تنگ‌ را به‌ حال‌ خود گذارد، و خود با شیعه‌اش‌، به‌ تفسیر و تدوین‌ اشتغال‌ یافت‌ و سنَّت‌ رسول‌ الله‌ را برای‌ امَّت‌ و آیندگان‌ نوشت‌ و تدوین‌ فرمود.

 آنها هم‌ مَسْت‌ باده‌ نَخْوَت‌ و غرور، به‌ ظاهری‌ از اسلام‌ قانع‌ گشتند، و خود را بر فراز ماه‌ و مهر پنداشتند. امَّا این‌ کجا و آن‌ کجا؟!

 نه‌ هر که‌ چهره‌ برافروخت‌ دلبری‌ داند                 نه‌ هر که‌ آینه‌ سازد سکندری‌ داند

 نه‌ هر که‌ طَرْف‌ کُلَه‌ کج‌ نهاد و تند نشست‌             کلاهداری‌ و آئین‌ سروری‌ داند

 هزار نکته‌ باریکتر ز مو اینجاست                   ‌  نه‌ هر که‌ سر بتراشد قلندری‌ داند

تو بندگی‌ چو گدایان‌ به‌ شرط‌ مزد مکن‌             که‌ خواجه‌ خود روش‌ بنده‌پروری‌ داند

 غلام‌ همَّت‌ آن‌ رِند عافیت‌ سوزم‌                    که‌ در گداصفتی‌ کیمیاگری‌ داند

 وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی‌                       وگرنه‌ هر که‌ تو بینی‌ ستمگری‌ داند

 به‌قدُّ وچهره‌، هرآنکس‌که‌ شاه‌خوبان‌ شد           جهان‌ بگیرد اگر دادگستری‌ داند

 به‌ قدر مردم‌ چشم‌ من‌ است‌ غوطه‌ خون‌           درین‌ محیط‌ نه‌ هر کس‌ شناوری‌ داند

 بباختم‌ دل‌ دیوانه‌ و ندانستم               ‌            که‌ آدمی‌ بچه‌ای‌ شیوه‌ پری‌ داند

 مدار نقطه‌ بینش‌ ز خال‌ توست‌ مرا              که‌ قدر گوهر یکدانه‌ گوهری‌ داند

 ز شعر دلکش‌ حافظ‌ کسی‌ بود آگاه             ‌ که‌ لطف‌ نکته‌ و سِرِّ سخنوری‌ داند

منبع:

  امام شناسی، ج ۱۶ و ۱۷ ص ۱۵۲.

حوزه علمیه امام صادق (ع) یک پایگاه علمی تمام عیار

نویسنده: محمد جندقیان

 پژوهشی پیرامون وجود ، ماهیت و ویژگیهای حرکت علمی امام صادق (ع) در قرن دوم هجری

چکیده ؛

بررسی تحلیلی پیرامون تاریخ و سیره اهل بیت (ع) از طرفی و دستیابی به مباحث بنیادین و نظری پیرامون طراحی سیستم و نظام آموزشی از طرفی دیگر ، محققین را وادار میکند تا به دوران طلایی عصر صادقین (ع) در ابتدای قرن دوم هجری پرداخته و مؤلفهها و ویژگیهای آن را شناسایی ، معرفی و بررسی میکنیم. البته در جامعه شیعی و حوزههای علمیه همواره به صورت عملی الگوبرداری از حرکت ائمه وجود داشته است ولی توجه علمی ، تحلیلی و ترسیمی از آن در حوزه ما صورت نگرفته ؛ ازینرو با ارائۀ مقاله ی حاضر در این باب – مقدمه ، معرفی و شناسایی جایگاه امام صادق (ع) در فضای علمی ، طرح و بسط مؤلفه های آموزشی و پژوهشی حرکت علمی امام- گامی کوچک در بررسیهای اینچنینی است.

 

پیشگفتار ؛

پژوهش در حوزه علوم انسانی و اسلامی در فضای فرهنگی و حرکت علمیِ امروز کشور و حوزههای علمیه تشیع امری واضح است . یکی از زمینه های تحقیقی ، تحقیقات تاریخ پژوهی با رویکرد استخراج داشتههای تمدنی و تحلیل آنها جهت استفاده در سایر تحقیقات و طراحیهای نرمافزاری جامعه است.مؤلف با دقدقۀ بررسی پیشنیازهای طراحی سازمان و برنامهریزی در حوزه علمیه و یا طراحی دیگر سازمانها و مجموعه های آموزشی و پژوهشی تحقیقاتی در خصوص فلسفه حوزه علمیه ، فلسفه و درآمدی بر دروس و علوم حوزوی و … انجام داده است . در این رهگذر،تحقیق- تاریخ پژوهی- پیرامون پیشینۀ حوزه علمیه خصوصاً در دیرینه طلایی خود،یعنی عصر صادقین (علیهماالسلام) جایگاه ویژه و برجستهای دارد. مؤلف با احساس چنین ضرورتی ، مطالعاتی را در منابع موجود، کتابخانه ای و رسانهای،آغاز نمود و لکن اثری ، تخصصی و البته با جامعیت و کمال در خصوص بررسی ابعاد فعالیت آموزشی و سیرۀ علمی امام صادق(ع) یافت نکرد، حتی کتاب مغزمتفکرشیعه در مقام استخراج رویکردها و مؤلفه های علمی-آموزشی یا علمی- پژوهشی حوزه امام نبوده بلکه شخص امام و نظریات علمی امام را مورد بررسی قرار داده است؛ مقالات موجود در این رابطه بسیار ناقص ، کوتاه و موجز و حداکثر به ذکر بعضی نمونههای تاریخی از آن حوزه پرداختهاند. مثلاً در مقالهای صرفاً کتب و نوشتهجات منسوب به امام ذکر شده، آن هم به صورت ناقص و یا در مقالهای دیگر فقط عظمت و بزرگی حوزهامام بدون ذکر مصادیق واسانید دقیق،تجلیل شده است، بقیه مقالات در این موضوع هم ، کم و بیش همینگونه است. لذا مؤلف پس از انجام مراحل پژوهش ، نتایج مطالعات و تحقیقات خود را همراه با تحلیل و پردازش شخصی در این اثر ، ارائه کرده است.این اثر ، دارای نواقصی است و امید است ، کارشناسان و محققان با مطالعه ، بهرهبرداری و نقد این اثر در جهت غبارروبی از تمدن اسلامی-شیعی اقدام کنند.در این اثر حوزۀ علمی ؛ حوزۀ علمیه ؛ مدرسه ؛ دانشگاه ؛ مرکز علمی ؛ مجمع یا پایگاه علمی معادل یکدیگر اخذ شدهاند.

مقدمه

جعفربن محمدبن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب ملقب به صادق ، امام ششم مذهب تشیع اثنی عشری – امامیه – میباشد که در روز جمعه ۱۷ ربیع الاول سال ۸۰ هجری (یا ۸۳ هـ)مصادف با سالروز میلاد جدشان پیامبر مکرم اسلام و در مدینه متولد شد. پدر ایشان امام محمدباقر (ع) ، امام پنجم شیعیان و مادرشان فاطمه ، امّ فروه فرزند قاسم بن محمدبن ابی بکر بودند.
کنیهها و القاب ایشان عبارت است از ابواسماعیل، ابوموسی، ابوعبدالله ، صابر، فاضل، طاهر و صادق که ابوعبدالله و صادق در این میان از شهرت بیشتری برخوردار است.ایشان از سال ۱۱۴ هجری قمری پس از شهادت پدرشان امامت و رهبری تشیع را به دست گرفته و پس از ۳۴ سال در ۶۸ (یا ۶۵)سالگی در ۲۵ ماه شوال ۱۴۸ هجری در مدینه مسموم و شهید شد و در قبرستان بقیع مدفون گردید.در تاریخ اسلام وجود شخصیت بینظیر امام صادق(ع) و اهمیت فعالیتهای علمی و فرهنگی ایشان امری واضح و ذیقیمت است ، و شرح آن از زبان صاحب نظران در بخش بعدی میآید.

۱٫معرفی حوزه علمیه امام صادق (علیه السلام)

در این بخش به این مطلب میپردازیم که آیا حرکت امام در این عرصه حرکتی انفرادی بوده و یا همانطور که محققین گفته-اند: حرکت ایشان نهضتی فراگیر و سازمانی میباشد ؛ به این شکل که فعالیت امام دارای سازمانیافتگی و انسجام بوده و با برنامهریزی و هدفمندی امور آموزشی را دنبال میکردهاست.در اینباره استاد اسد حیدر میگوید :لیس من المبالغه و الخروج عن الواقع وصف مدرسه الامام الصادق بانها جامعه اسلامیه ، خلقت ثروه علمیه و خرجت عدداً وافراً من الرجال العلم ، انجبت خیره المتفکرین و صفوه الفلاسفه و جهابذه العلماء( اگر حوزه و مدرسه علمیه امام صادق(ع) را به یک دانشگاه تمام عیار علمی توصیف کنیم ، مبالغه نکرده و مطلب گزافی نگفتهایم. دانشگاهی که ثروت عظیم علمی اسلام از آن خلق شد و دانشمندان فراوان مسلمان از آن فارغ التحصیل شدند ، بهترین متفکران و فلاسفه و دانشمندان علوم از آن سرچشمه فیض بردند.)(حیدر،۱۳۹۰،ص۶۷)نالت مدرسه الصادق شهره عظیمه. ففی تلک الفتره السعیده ، کان هو زعیم الحرکه الفکریه فی ذلک العصر و یعتبر فی الواقع انه اول من اسس المدارس الفلسفیه فی الاسلام.( مدرسه امام صادق(ع) از شهرت فراوانی برخوردار است. ایشان بزرگِ جریانِ فکری آن عصر به حساب میآمدند ؛ همچنین از ایشان به عنوان اولین مؤسس مدارس فلسفی در جهان اسلام یاد میشود.)(حیدر،۱۳۹۰،ص۳۹) در بخش آینده ، ویژگی های این حوزه علمی و غنی شمرده می-شود . ویژگیهایی که به خوبی نشان میدهد که ادعای فوق درباره حوزه علمیه امام (ع) به عنوان یک دانشگاه یا پایگاه علمیِ مطرح و مهم در تاریخ شیعه تا چه میزان صحیح و نزدیک به واقع است .

۱-۱-گفتار دانشمندان شیعی دربارۀ امام و نهضت علمی ایشان :

در اینکه دانشمندان شیعی، ارادت و احترام فوقالعادهای نسبت به امام صادق(ع) و همچنین سایر ائمه اطهار دارند، شکی نیست. چرا که ایشان ائمه و خصوصاً امام صادق (ع) را پیشوای مذهبی خود میدانند و خود را وامدار ایشان تلقی میکنند ؛ لذا در این بخش بیشتر از آنکه بخواهیم مدح امام صادق (ع) را از زبان دانشمندان شیعی مطرح کنیم قصدداریم ابعاد و زوایای نهضت علمی امام و اهمیت و تاثیر آن را از زبان ایشان مطرح کنیم.یکی از ادله علماء امامیه دربارۀ چگونگی تشخیص امام ، این است که امام از لحاظ صفات روحانی، معنوی، اخلاقی، علمی و عملی اولا و برتر از سایرین باشد؛ و لذا ظهور و بروز برتری-های جعفربنمحمدصادق(ع) در آن زمان بر کسی پوشیده نبود.شیخ مفید (ره) در این باره می گوید:و کان الصادق جعفربن محمد علیهما السلام من بین اخوته خلیفه ابیه محمدبن علی( علیهما السلام) و وصیه القائم بالامامه من بعده و برز علی جماعتهم بالفضل و کان أبنهم ذکراً و اعظمهم قدراً و أجلهم فی العامه و الخاصه.و بدانکه امام جعفربنمحمد (ع) از بین برادرانش جانشین پدرش، امام باقر (ع) بود و وصی آن جناب که به امامت قیام کرد؛و در فضلودانش سرآمد همۀ ایشان؛ نام-آورترین و بالاترین فرد در قدر و منزلت، در نزدشیعه ودر نزد اهلسنت. (مفید،ص۱۷۳) و هم او گوید : و کان له من الدلایل الواضحه فی امامته مابهرت القلوب و اخرست المخالف عن الطعن فیها بالشبهات.( و دلیلهای روشن، دربارۀ برتریها و امامت ایشان، آنچنان است که دلها را حیران و زبان دشمنان و مخالفین را در خردهگیری گنگ و لال ساخته است.)(مفید،ص۱۷۴)
سعد بن عبدالله قمی : آن حضرت در مدینه میزیست و اصول مبادی فقه شیعی مستفاد از اوست و اهل فقه وحدیث درآن زمان او را “عالم مطلق” میخواندند. (قمی ،ص۲۱۲)و همچنین شیخ مفید درباره مقایسۀ حجم روایات امام با سایر ائمه گوید :
ولم ینقل العلماء عن احدمن اهل بیته ما نقل عنه (وعلماء امت به اندازهای که از او نقل روایت کردهاند ، از سایر ائمه نقل روایت نکردهاند) (ر.ک: کشف الغمه،ج۲،ص۱۶۶)و ابنداودحلی نیز دربارۀ حضرت ایشان میگوید : لا تسع الصحف ذکر مناقبه و علومه فالادب یقتضی الوقوف دونها.(صفحاتکتب وسعت برتریها و دانش او را ندارد پس ادب حکم میکند که بِاِیستی در اظهارنظر پیرامون او! ) (ابن داوود،ص۸۸)

انت یا جعفر فوق المدح و المدح عَناء
اِنما الاشرافُ ارضٌ و لهم انتَ سَماءٌ

مرحوم شیخ طوسی در کتاب رجال خود برای امام (ع)، ۳۲۲۴ نفر راوی را که در کتب حدیثی و رجالی شیعه از امام نقل حدیث کردهاند را، میشمارد که نام بردهشدگان ، بلاواسطه از حضرت نقل روایت میکردهاند، شیخ این تعداد را در حالی ذکر میکند که اگرچه به نظر میرسد- با توجه به مقدمه مؤلف-، بخش اصحاب امام صادق(ع) نسبت به سایر بخشها کاملتر و دقیقتر تنظیم شده است لکن در این حوزه همچنان نواقصی حس میشود. (ر.ک> طوسی، ۱۴۲۸،ص۱۷)ابوالعباس، احمدبنمحمدبنسعید ، معروف به ابنعقده که اگر چه زیدی مذهب است لکن از بزرگان حدیث به شمار میرود. وی در حوزه ذکر راویان حدیث از ائمه ، چند کتاب تألیف میکند که از آن جمله کتابی تحت عنوان الرجال است ؛ که در آن راویان امام (ع) را میشمارد. (نجاشی،۱۴۲۷،ص۹۴) و (طوسی،ص۲۸)در آن کتاب وی چهار هزار نفر از رجال معروف از فریقین–که راویِ از حضرتاند- را نام برده است. (سبحانی، ج ۴، ص۸۰)شیخ مفید نیز دربارۀ انعکاس علوم حوزه جعفری این چنین می-گوید :و نقل الناس عنه من العلوم، ما سارت به الرُکبان، وانتشر ذِکرُه فی البلدان.(به اندازهای مردم از او نقل علوم کردند که سخنانش توشۀ راهکاروانیانونام نامیش در هر شهر و دیار زبانزد شد)(مفید،ص۱۷۳)و دربارۀ تعداد اصحاب حدیث آن امام (ع) میگوید :
فأن اصحاب الحدیث قدجمعوا اسماء الرواه عنه، من الثقات علی اختلافهم فی الاراء والمقالات،فکانوا اربعه آلاف رجلٍ(همانا کارشناسان حدیث ، اسماء راویان موثق و مورد اطمینان از آن حضرت را با اختلاف عقیده و تفکرشان جمعآوری کردهاند. ایشان چهار هزار نفرند) (مفید،ص۱۷۳)جناب حسنبنعلیوشاء از بزرگان علماء شیعه در زمان امام رضا (علیه السلام) می-گوید :زمانی در مسجد کوفه نهصد استاد و شیخ حدیث بودند – که ایشان را خود دیدم – و این نهصد نفر همگی از امام صادق (ع) نقل روایت میکردند. (نجاشی،۱۴۲۷،ص۳۹)در کتب روایی شیعه از امام صادق (ع) بیش از دهها هزار روایت نقل شده است که حجم آنها حدوداً ، بیش از ۳۰ درصد از کل روایات و احادیث موجود در کتب روایی مشهور شیعی است. در کافی بیش از دوازده هزار روایت از امام صادق (ع) نقل میشود و شیخحرعاملی نیز بیش از سیوهفتهزار(۳۷۶۱۵) روایت منتسبِ به امام صادق (ع) را نقل میکند. اینها تنها نمونهای از نشر و توسعه علوم توسط آن امام میباشد.نگارش صدها کتاب علمی در زمان امام ، آن هم در موضوعات مختلف علمی – لغت ، فقه ، حدیث ، تفسیر ، طب ، بهداشت ، فیزیک ، شیمی، کلام و عقاید و … – توسط اصحاب و شاگردان نزدیک امام ، نمونهای بارز از توان و ظهور نهضت علمی امام در تمدن اسلامی است. (ر.ک > فهرست شیخ و نجاشی، اعیان الشیعه و الذریعه)

۲-۱- گفتار دانشمندان اهل سنت پیرامون امام و حوزه امام :

مقام علمی امام در نزد اهل سنت ، مقام شامخی است ؛ به طوری که ابوحنیفه و مالکبنانس از رؤسای مذاهب اربعه اهل سنت (حنفی و مالکی) از شاگردان حضرت بودهاند. در ذیل گفتار و نوشتار تنی چند از علماء اهل سنت آمده است :مالکبن-انس که مدتی نزد حضرت تلمذ کرده ، حضرت را این چنین توصیف میکند :و لقد کنتُ اَتی جعفر بن محمد و کان کثیرُ المزاح و التبسم، فاذا ذکر عنده النبی (ص) اخضَّر و اصفر. و لقد اختلفتُ الیه زماناً و ما کنتُ اراه الاّ علی ثلاثِ خصالٍ: امّا مصلیاً و امّا صائماً و امّا یقرء القرآن.( مدتی خدمت جعفربنمحمد مشرف میشدم. وی –امام- اهل مزاح بود و همواره متبسم. هنگامی که در محضر او نام پیامبر برده میشد ، رنگش به سبزی و زردی میگرایید. مدتی خدمتش رفت و آمد داشتم و او را خارج از این سه حال ندیدم ؛ یا نماز میخواند ، یا روزه بود و یا قرآن میخواند.) (حیدراسد،۱۳۹۰،ص۶۷)کان من العلماء الزهاد و الذین یخشون الله. امام صادق (ع)، از علمای زاهدی بود که ترس از خدا وجودش را فراگرفته بود.) (همان،ص۶۷)از عمربنالمقدام نقل شده که گفت : کنتُ اذا نظرتُ الی جعفر بن محمد علمت انه من سلاله النبیین.(هنگامی که جعفربن-محمد را میدیدم ، میفهمیدم که او از نسل پیامبران است.) (جعفریان،۱۳۸۷،ص۳۲۸)ابوحنیفه ، پیشوای مکتب حنفی دربارۀ تلمذ خود نزد حضرت میگوید : لولا السنتان لهلک نعمان.(اگر نبود آن دو سال ، نعمان «نام ابوحنیفه» هلاک می شد.)(حیدراسد ،۱۳۹۰،ص۷۰) و همچنین از وی منقول است که در وصف امام گفته است : ما رایتُ أفقه مِن جعفربن محمد و أنّه اعلمُ الاُمّه. (ندیدم فقیهتر از جعفربنمحمد، او مسلّماً أعلم امت اسلامی است.)(جعفریان،۱۳۸۷،ص۳۳۰)جاحظ از دیگرعلمای مشهور قرن سوم در وصف امام (ع) میگوید :جعفربن محمد الذی ملاء الدنیا علمه و فقهه.(جعفربنمحمد کسی بود که علم و فقهش دنیا را فرا گرفته بود) (ابنابیالحدید، ج۱۵، ص۲۷۳)شهرستانی در ملل و نحل میگوید : هو ذو علمٍ غزیر فی الدین و ادبٍ کامل فی الحکمه و زهدٍ بالغ فی الدنیا و ورعٍ تامٍ عن الشهوات( او در مسائل دینی علمی بیپایان داشت و در حکمت،ادبیکامل و نسبت به امور دنیوی،زهدی نیرومند و نسبت به شهوتهای نفسانی، دوری میگزید) (شهرستانی، ج۱،ص۱۴۷)ابنخلکان، مورخ مشهور میگوید : لقب بالصادق لصدق مقالته، و فضله اشهر من أن یذکر (ملقباست به صادق به خاطردرستیگفتارشو در فضلمشهورترازآناستکه نیاز به توضیح باشد.)(جعفریان، ۱۳۷۸،ص۳۳۰)ابنحجرهیتمی دربارۀ نهضت علمی امام ، چنین بیان میدارد:(به قدری علوم از او نقل شده که زبانزد مردم گشته و آوازۀ او، همه جا پخش شده است)(پیشوائی، ۱۳۸۴،ص۳۵۱) .قسمت معظمی از عبارات و نظرات دانشمندان اهل سنت دربارۀ آن حضرت در کتاب الامام-الصادقوالمذاهبالاربعه اثر استاد اسد حیدر جمعآوری شده است. لازم به ذکر است شخصیتهائی چون: یحییبنسعید، ابن جریح، مالکابنانس، ابوحنیفه، سفیان ثوری، سفیانعینیه، ایوبسجستانی، حسنبصری و واصلبنعطاء و … که همگی از مشاهیر راویان، فقهاء ، فلاسفه و متکلمین اهل سنتاند از درس امام (ع) بهره جستهاند.

۳-۱- امام (ع) و حرکت علمی ایشان در منظر مستشرقین :

با توجه به شخصیت فوقالعاده و مؤثر امام (ع) در تاریخ و تمدن اسلامی و اهمیتی که دانشمندان غربیِ اسلام شناس پیرامون شخصیتهای فکری و علمی جهان اسلام داشته و دارند ، طرح نظر و دیدگاه و یا اساساً شناخت ایشان از امام صادق (ع) قابل توجه است.ژولیوس فردیناند روسکا (۱۹۴۹ م) در قرن بیستم کتابی را تألیف کرد و در آن چند شخصیت علمی و دانشمند عرب مسلمان را به اروپا معرفی کرد. نام کتاب عبارت بود از : – ریاضیات عربی ، جغرافیای عربی و کیمیاگران عربی – در دو جلد ؛ و جلد دوم اختصاص داشت به کیمیاگر عربی – شیمیدان معروف عرب – جعفرصادق ، همچنین او کتابی را ترجمه و تصحیح کرد که به رساله جعفرصادق (ع) در علم صناعت و حجر کریم، معروف بود. (الویری،۱۳۸۱،ص۱۵۷)جمع ۲۳ نفر از اساتید محقق دانشگاههای اروپا که با مرکز مطالعات اسلامی دانشگاه استراسبورگ همکاری داشتند به انضمام ۲ نفر ایرانی ؛ آقایان حسین نصر و موسی صدر ، مقالات و تحقیقات خود را پیرامون زندگی و شخصیت امامصادق(ع) به آن مرکز ارائه کردند که ماحصل آن در مجموعه و کتابی به نام – مغز متفکر جهان شیعه – جمعآوری شد و در دهه پنجاه به دست استاد ذبیح الله منصوری به فارسی ترجمه شد. (منصوری، ۱۳۸۸،ص۶)استاد اسد حیدر در کتاب الامامالصادقوالمذاهبالاربعه، بخشی را به نظرات مستشرقین پیرامون امام (ع) اختصاص داده است.همچنین دکتر مارشال هاجسن (۱۹۶۸م) استاد دانشگاه شیکاگوی آمریکا، مقالهای را در باب معرفی و شناخت امام صادق (ع) می نگارد که در ویرایش دوم دائرهالمعارف اسلام به چاپ رسید. (احیاحسینی،۱۳۸۷،ص۳۰۷) وجه مشترک در طرح دیدگاههای تمام مستشرقین این است که : امام(ع) یک فرد استثنایی و دانشمند فرهیختهای در بین مسلمین و اعراب بوده ، و حرکت و نهضت علمی بیبدیل و بیسابقهای را در جهان عرب پایهگذاری و در نیمه اول قرن دوم هجری آن را اداره میکرده است.در اینجا به ذکر همین مقدار از اظهارنظرهای محققین بسنده کرده و لکن در ادامه بحث ، به صورت خاص و دقیقتر نقلقولها و اظهارات محققین دربارۀ نهضت علمی امام و حوزۀ علمی ایشان را ، مطرح مینماید.

۲٫مکان و تمرکزگرایی در حوزه علمیه امام صادق (علیه السلام)

یکی از نکات مهم درباره هر مرکز و مجمع علمی ، وجود مکان معلوم و مشخص برای ساماندهی فعالیت علمی-آموزشی است. وجود آکادمی افلاطون و ارسطو در یونان ، مدارس ، مکتبخانهها و نظامیهها در ایران باستان تا ایران پس از اسلام و … از جمله مشهورترین نمونه های تاریخی در تمدنهای مختلف است.از مسائل مهم و جنجالی در مورد حوزهعلمیهامامصادق (ع) این بوده و هست که آیا امام در مکان معین و مشخصی به تدریس میپرداختهاند ؟ به عبارت دیگر آیا روش امام در آموزش ، تمرکزگرایی است ؟ و یا آنکه آنچنان که بعضی گفتهاند : مراجعین و شاگردان در طول ۳۴ سال به صورت اتفاقی و غیر منظم و در هر مکانی خدمت حضرت میرسیدند و با طرح چند سؤال ، مباحث و یافتهای علمی را از ایشان ، فرا میگرفتند ؛ حرکتی غیر متمرکز و غیر محدود ، شبیه آنچه در سیره انبیاء ، معلمین و مبلغان دینی و اخلاقی مشاهد میشود.در کتابی به نام تاریخ مکه و مدینه در قالب گزارش تصویری از مکانهای مهم این دو شهر مهمِ اسلامی، تصویری از یک ساختمان قدیمی و مخروبه مربوط به قرن دوم هجری نشان داده میشود و با توجه به شواهدی آن ساختمان را محل تدریس امام صادق (ع) معرفی میکند. (قلی زاده، ۱۳۷۸،ص۲۰۴) این محل غیر از مکان منزل امام و در فاصلۀ ۶ کیلومتری شمال شرق مسجد النبی ، مقابل آرامگاه حمزه (ع) و در منطقه اُحُد میباشد. اگر چه فرضیۀ وجود یک مکان و مدرسه در آن دوران و برای حضرت با توجه به فضای سیاسی-اجتماعی آن زمان قابل ردّ نیست ولی با توجه به اینکه هیچ یک از راویان و شاگردان به وجود چنین مکانی اشاره نکردهاند ، وجود آن مکان به عنوان مدرسه مستقل آن حضرت محل تردید است.لکن با بررسی و تحقیق در ابعاد و حواشی روایاتِ منصوب به ایشان و یا خاطرات تاریخی اصحاب و افراد از آن زمان ، اینگونه به نظر میرسد که امام از هر دو روش متمرکز و غیرمحدود استفاده میکردند.ایشان در منزل و در مسجد ، مکان خاص و معینی را برای تدریس و پاسخگویی به شاگردان ، مشخص نموده بودند. این تعیین مکان و تدریس متمرکز در بین شاگردان امام هم ، امری متداول بود :سماعه بن مهران (متوفی۱۴۵هـ.ق) از شاگردان امام که در کوفه مسجدی داشت بنام مسجد زرعه بن-محمدخضرمی معروف شد. (نجاشی، ۱۴۲۷، ص۱۹۳) و محل درس و بحث وی بود.جعفر بن بشیر بجلی که از بزرگان و مؤلفین قرن دوم است (متوفی۲۰۸ه.ق) و درکوفه ، مسجدی را تأسیس کرد و در آن کرسی درسی دایر نمود. (نجاشی، ۱۴۲۷،ص۱۱۹) تدریس و افتاء ابان بن تغلب در مسجد مدینه (نجاشی، ۱۴۲۷، ص ۱۰)تدریس نهصد نفر از شاگردان حضرت در مسجد کوفه و … از شواهد دیگر این مطلب است. (نجاشی، ۱۴۲۷، ص ۳۹)این مطلب نشان دهندهی نظم و انضباط و فعالیت متمرکز علمی-آموزشی در حوزه علمیه امام (ع) میباشد ؛ لکن باید به عدم محدودیت مکانی در تدریس و تدرّس در سیره علمی امام (ع) نیز اشاره کنیم ؛ سیرهای که تا قرنها در جهان اسلام باقی ماند و دانشمندان مسلمان بدون محدودیت مکانی در هر محله و شهری ، و در هر مسافرت و حرکتی به دنبال پیش آمدن فرصتی هر چند کوتاه ، فعالیت علمی خود را دنبال مینمودند ؛ گاهی مجلس مباحثه و مذاکره علمی و حتی در مواردی کرسی تدریس یا کنفرانس علمیای را بر پا میکردند. در مسافرتهای امام (ع) به مکه، حیره و کوفه ، نمونههایی از محدودیتگریزی و تمرکززدایی علمی ایشان قابل مشاهده است. ایشان در این سفرها محل و ساعتی را در نظر میگرفتند و مجلس علمیای را برپا میکردند و افراد با اطلاع قبلی در آن مجلس حاضر میشدند و پس از استماع درس حضرت ، پرسشهای خود را در باب مسائل مختلف مطرح میکردند. (ر.ک> همین مقاله ، ۵-۳، ص۱۵)

۳٫رویکردها و مؤلفه های آموزشی و پژوهشی در حوزه علمی امام (ع) :

۱-۳- پذیرش شاگرد بدون محدودیت ؛

یکی از نکات جالب و مفید در حوزۀ علمیه امام ، پذیرش همگان با هر عقیده ، ملیّت و مذهبی بود. به نظر میرسد همین که فرد دارای فهم و سوادی بود که توانایی درک مطلب حوزۀ درس امام (ع) را داشت و علاوه بر آن علاقهمند به فراگیری از این مدرس و ملجأ علمی بود ، حضرت او را به جمع شاگردان خود میپذیرفتند. وجود افرادی از نقاط مختلف ایران- گرگان، مازندران، خراسان، قم، ری، اصفهان، اهواز، فارس، همدان، …- مصر، لبنان و شام، ماوراءالنهر، عراق و … در مجلس درس امام ، نمونهای بارز از پراکندگی جغرافیایی شاگردان و حاکی از آوازۀ جهانی حوزۀ علمی امام (ع) ، میباشد.پذیرش شاگردانی از مخالفین- مالکبنانس،ابوحنیفه، واصلبنعطاء، … – و حتی حضور و استفاده بعضی از زندیقان و ملحدان از حوزۀ درس امام ، حاکی از عدم نگرش فرقهای و گروهی در جهت تعلیم و تعلّم بود.یکی از این نمونهها، حضور فرد ملحدی از مصر در حوزه علمی امام (ع) بود که در آغاز آوازۀ امام به گوشش خورده و مشتاق دیدار امام شده بود. در مدینه و سپس در مکّه به دنبال امام میگشت تا ایشان را در طواف حج یافت. پس از مناظره و گفتگو با امام در مقابل ایشان خضوع کرد و طلب تعلّم از محضرشان را نمود. حضرت نیز او را به شاگردی هشامبنحکم در آوردند تا هشام به او علوم دینی و اعتقادی را آموزش دهد.(کلینی، جلد ۱،ص۹۱)از دیگر افراد مخالف : سفیانثوری است، که در منابع اهل سنت به زهد و علم شهرت دارد، وی همراه نصیربنکثیر نزد امام صادق (ع) زانوی ادب زده و از آن حضرت بهرۀ علمی و اخلاقی برده است. (جعفریان، ۱۳۸۷، ص ۳۲۹)

۲-۳- اخلاق و رعایت آداب در حوزه علمیِ امام (ع)

مسئله رعایت ادب و احترام در هر جامعهای یک امر ضروری و بدیهی است ؛ ایجاد رابطۀ صحیح ، منطقی و سالم در هر جامعهای در گرو رعایت آداب و اخلاقیات است. در فضاهای آموزشی، اگر علم و عالم و متعلّم به زیور ادب آراسته نشوند، علاوه بر پیدایش مشکلات داخلی در فضای علمی-آموزشی ، آثار مخرب فرهنگی ، اجتماعی و … را در جامعه میگذارد که قابل جبران نیست. عبارت معروف ( اذا فَسَدَ العالِم، فسد العالَم ) یا ضربالمثل مشهور ( هرچه بگندد نمکش میزنند. وای بهآن روزکه بگندد نمک )به خوبی گویای این مطلب و ضرورت ادب و احترام در فضاهای علمی است.نمونههایی از سیرۀ علمی-اخلاقی امام (ع) 🙁 در تاریخ جهان، سابقه ندارد که ادب و علم، در هیچ مکتب مذهبی به اندازه فرهنگ مذهبی جعفر صادق (ع) اهمیت داشته باشد. آن قدر ادب و علم در آن فرهنگ مهم بود که محقق از خود میپرسید ادب مهمتر است یا مذهب ؟ علم مهمتر است یا مذهب ؟ ) (مغز متفکر شیعه، ۱۳۸۸،ص۱۹۱)تذکر ابنابیالعوجاء به مفضّل در خصوص رعایت آداب و احترام به شخصیت دیگران حتی مخالفین با استناد به رفتار و سیرۀ امام (ع) ( ر.ک > همین مقاله ، ۳-۳ ، ص۱۲) احترام حضرت به مالک بن انس در مُجالستهای ایشان با مالک. ( ر.ک > همین مقاله ،۵-۳ ،ص۱۵ )در پایان این بخش، روایاتی چند از تعالیم امام (ع) پیرامون علمآموزی توأم با رعایت اخلاقیات آورده میشود :اطلبوا العلم و تزیّنوا معه بالحلم و الوقار .(جویای علم باشید و آنرا به بردباری و سنگینی زینت کنید.) تواضعوا لِمَن تُعلِّمونَه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم .( برای کسی که به او آموزش میدهید تواضع کنید و در مقابل استاد خود فروتن باشید.) (کلینی،ج ۱،ص ۴۴)منشور اخلاقی امام درباره فعالیت علمی در حوزه جعفری (از جملۀ علمای لاینفع- بی فایده- : دانشمندانیاند که مردمان از علم ایشان بهره نمیبرند ؛ از آنجمله نباشید !از جمله علمائی که پند و نقد دیگران را نمیشنوند و نمیپذیرند نباشید.از افرادی که وقتی نصیحتی و نقدی میکند ریزبینانه و سختگیرانه آن را دنبال میکند،نباشید !از جمله دانشمندان درباری که در جهت حفظ منافع زورگویان از دانش خود استفاده میکنند نباشید. و بالاخره از جمله دانشمندان مغرور و از خود راضی و مدعی نباشید) (صدوق، ۱۳۸۴،ص۵۲۰)

۳-۳ – مؤلفۀ آزاداندیشی در حوزۀ علمیه امام

یکی از مباحث رایج در این دوران طرح کرسیهای آزاداندیشی در مراکز علمی است. فضائی که در آن افراد بتوانند علاوه بر طرح سؤالات متعدّد و متفاوت و مخالف ، به طرح دیدگاههای خود بپردازند.با در نظر گرفتن طرح بعضی مسائل -چون تقیه ، حکومت منحرف و تبادلات فرهنگی و ..در جامعه آن زمان به بررسی سیره امام و روش برخورد حوزه علمیه ایشان با مخالفین و منحرفین میپردازیم. امام در هر حال پذیرای سخنان افراد میشدند و با مدیریت صحنه ، پس از اظهارنظرها و سؤالهای مخاطبین، پاسخ ایشان را بی هیچ مسامحه و کوتاهی ارائه میکردند ؛ تا بطلان یا حداقل نقص نظرات مخاطبین ، بر ایشان و سایرین واضح شود. نویسندگان و محققین اسلامشناس و مستشرقین غربی نیز یکی از ویژگی های فوقالعاده این حوزهی علمی را ، بحث آزاد و آزاداندیشی منحصر به فرد در درس امام میدانند. (ر.ک >مغز متفکر شیعه، ۱۳۸۸، ص ۱۱۶) ایشان مزیت بیسابقه این حوزه در بحث آزاد و آزاداندیشی را ، بحث درحوزۀ مسائل مذهبی و دینی میشمارند.(همان، ص۱۱۷) سؤالات، مناظرات و مباحثات متعدد امام با زندیقان- منکران الهیات – از داغترین و رایجترین برخوردهای آزاداندیشانه امام است. ( ر. ک> احتجاج، ج ۲،ص۱۸۷ و ص۲۰۲) مثلاً عبدلله بن سنان نقل می کند : الزندیق سَألَ اباعبدلله (ع) عن مسائل کثیره أن قال :کیفَ یعبد الله الخلقُ و لم یروه ؟فمِن اینَ أثبتَّ انبیاءَ و رُسُلاً ؟من ایِّ شی ءٍ خَلَقَ لله الاشیاء ؟ و …( فرد زندیقی خدمت حضرت بود و از ایشان سؤالات زیادی در مورد مسائل مختلف پرسید، مثلاً پیرامون چگونگی عبادت خدا در حالیکه دیده نمیشود و چگونگی اثبات انبیاء و چگونگی خلق خدا و … ؟) ( طبرسی،۱۳۸۱، ص ۲۰۲) ابنابیالعوجاء از شاگردان حسن بصری که به خاطر اضطراب بیان و تردّدهای استادش در مباحث کلام و الهیات راه زندیقان را پیش گرفته بود و از جمله مطرحترین شخصیتهای مکتب الحاد در آن زمان بود ،کراراً خدمت امام میرسید و به مناظره و مباحثه می پرداخت و امام با خونسردی و کمال توجه و حوصله پاسخ وی را میدادند. عیسیبنیونس در این باره میگوید : ابنابیالعوجاء … فقدم مکّه متمرداً و انکاراً علی من یحجُّه، و کان تُکره العلماء مجالستَه لخُبث لسانه و فساد ضمیره، فأتی اباعبدلله (ع) فجَلَسَ الیه فی جماعه من نظرائه، فقال: یا اباعبدلله، إنَّ المَجالسَ بالأمانات و لابُدّ لکلِّ مَن به سعالٌ أن یَسعُلَ؛ أفتأذنُ لی فی الکلام؟ فقال (ع): تکلَّم !(ابنابیالعوجاء وارد مکه شد در حالیکه سرکش بود – منکر حقیقت و معارف دینی بود- و هدفش انکار حاجیان ! و لذا دانشمندان از همنشینی با وی خودداری میورزیدند. چرا که از نیت پلید و ناپاکی زبان وی آگاه بودند. روزی خدمت امام صادق(ع) رسید- در حالیکه در میان گروهی از همفکرانش قرار داشت- گفت : ای اباعبدلله، همانا مجالس حکم امانت را دارد، و هرکه پرسشی داردباید بگوید،به من اجازه میدهی سخن بگویم؟پس حضرت فرمودند:سخنانت را بگو!] (طبرسی،۳۸۱،ص ۱۹۸) نمونهای دیگر از مناظرات و برخوردهای آزاداندیشانه امام ، در مورد فردی از شام بود که خدمت حضرت و عرض کرد :إنّی رجلٌ صاحب کلامٍ و فقهٍ و فرائضً و قدجئتُ لمناظره اصحابک (همانامنفردیهستم مسلطبهکلام-وفقهواحکامو آمدهام تا با اصحابوشاگردانشمامناظرهکنم.](کلینی،ج۱،ص۲۴۰)(مفید،ص۱۸۷)امام به گرمی و گشادهرویی با وی برخورد کردند و در پرتو همین آزاداندیشی و برخورد مرد شامی پس از مباحثه و مناظره طولانی، به جمع ارادتمندان و پیروان حضرت پیوست. سیدحمیریشاعرمعروف نیز به همین جهت از کیسانیه دستبرداشت و جعفری شد. (ر.ک> اعیان الشیعه،ج۷،ص۳۲۵) همچنین ارتقاء سطح کیفی و علمی افرادی چون ابانبنتغلب، مفضلبنعمرو، جابربنحیان و زرارهبن-اعین و … مدیون همین نگاه و رویکرد بود.بهرۀ علمی-تربیتی علماء اهلتسنن و سایر فرقاسلامی : افرادی چون مالکبنانس پیشوایمالکی و ابوحنیفه پیشوایحنفی و حسنبصری مؤسسمکتب فلسفی-کلامیِبصره ، واصلبنعطاء مؤسسمعتزله و … – از مجلس درس امام نیز به خاطر همین آزاداندیشی و فضای باز بود. نتیجه این آزاداندیشی در کنار سیرۀ اخلاقی-رفتاری امام (ع) ، بازتابهای مهمی را بین ایشان را بدنبال داشت : ابنابیالعوجاء: ماهذا ببشرٍ و إن کان فی الدنیا روحانی یتجسد إذا شاء و یتروح اذا شاء فهو هذا و اشار الی الصادق.(جعفربنمحمدصادق ، مافوق بشر است و اگر در دنیا موجودیروحانی باشد که جسم داشته باشد ،او،این مرد است.] (حیدر،۱۳۹۰ ،ص۵۶) (کلینی،ج۱،ص۱۰۰) هم او در برخورد با مفضّل در مسجد مدینه خطاب به مفضلِ عصبانی و خشمگین، گفت : (… اگر تو از یاران جعفربنمحمدصادق هستی! -بدان- او با ما چنین سخن نمیگوید ، او بارها سخنان ما را شنیده ولی دشنام نداده است و در بحث از حد و ادب بیرون نرفته است. اوآرام و بردبار و متین و خردمند است. سخنان و دلائل ما را میشنود تا آنکه هر چه در دل داریم بر زبان میآوریم، آنگاه با کمترین سخن دلائل ما را باطل میسازد و …)( پیشوائی، ۱۳۸۴،ص۳۵۸)ابن مقفع از سران زندیقان در مکه خطاب به همراهانش میگوید : ترونَ هذالخلق-و أَومأَ بیده الی مَوضِعِ الطواف-ما منهم احدٌ اوجبُ له اسم الانسانیه الّا ذلک الشیخ الجالس-یعنی اباعبدلله(ع)- (میبینید این مردمان را – افرادی که در حال طواف بودند- به هیچکدام از آنها نمیشود اسم انسان اطلاق کرد ، مگر آن مرد بزرگی که آنجاست.- مرادش امام صادق (ع) بود.-)(کلینی، ج۱، ص ۹۵)ابوزهره میگوید :ما أجمع علماء الاسلام علی اختلاف طوائفهم فی امر ٍکما أجمعوا عَلَی فضلِ الامام الصادق وعلمه.(علمایاسلامباتماماختلافنظرهاوتعدد مشربهایشان،در فردی غیر از امام(ع) و علماو،اتفاق نظر ندارند.) (جعفریان،۱۳۸۷،۳۲۹) حافظ ابوحاتم: جعفربن محمد ثقه لایُسأل عن مثله (او فرد درستکار و راستگویی است که کسی مثل او مورد سؤال و در مقام پاسخگوئی قرار نگرفته.)(حیدر اسد،۱۳۹۰،ص۵۴)و ابوحنیفه نیز پس از مناظره طولانی با حضرت در حیره- در مجلس منصور- در مقابل امام متواضعانه اظهار میدارد :إنّ اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس (همانا عالمترین مردم،عالم ایشان به اختلافات مردم است)(جعفریان،۱۳۸۷،ص۳۳۲)

۴-۳–عقلانیت در حوزه علمیه امام

( در این فرهنگ ، مباحث مذهبی وارد مباحث علمی شد و بعد با آن یکی گردید و در قرون بعد به جایی رسید که دانشمندان شیعه، مذهب خود را با قوانین علمی به ثبوت میرسانیدند. ) (مغز متفکر شیعه، ۱۳۸۸،ص ۱۱۷)در مکتب تشیع عقلانیت در همۀ مراتب خود – عقلنظری ، عقلعملی ، عقلارزشی- همواره مورد توجه بوده و بسیار اهمیت داشته است. جملات و آموزههای امام در خصوص عقلانیت به خوبی گویای این مطلب است ؛ ضمن آنکه در سیرۀ علمی امام نیز این مهم مشهود و نمایان است ؛عن ابی عبدلله (ع) قال: دعامَهُ الإنسان العقل . و العقل منه الفِطن و الفهم و الحفظ و العلم. (شخصیت آدمی بر پایه عقلانیت است و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سرچشمه میگیرد.) (کلینی،ج۱،ص ۲۹) العقل دلیلُ المؤمن. (عقل راهنمای مؤمن است.) (همان،ص ۲۹)حجهُ الله علی العباد، النبی و الحجَّه فیما بین العبد و بین الله، العقل.( همانا که حجت بر بندگان، پیامبران و حجت بین بندگان و خدایشان عقل است.) (همان،ص ۲۹) لیس بین الایمان والکفر الّا قِلّه العقل. (میان ایمان و کفر فاصلهای جز کم عقلی نیست.) ( همان،ص ۳۲) حضرت عقلانیت و دین را با یکدیگر گره زدند. از ایشان پیرامون عقل سؤال شد و حضرت فرمودند :ماالعقل؟ قال : ما عُبِدَ به الرحمن و اکتُسِبَ به الجنان (عقل چیست ؟ – آنچه که بواسطه آن خداوند رحمان شناخته میشود و گواهی به بندگی و عبادت او داده میشود و آنچه باعث تحرک انسان در رسیدن به بهشت و آخرتی نیکو ، میشود.) ( همان،ص ۱۱)همچنین در سؤال و جوابهایی که با امام پیرامون بعضی اشخاص میشد. امام از عقل آنها میپرسیدند. و ملاک و میزان ثواب و بهرۀ دینی فرد در روز واپسین را ، عقل و عقلانیت می-شمردند. اما مراد از حاکمیت عقل و عقلانیت در حوزه علمی امام (ع) چیست ؟مراد از عقلانیت ، گرهزدن و اثبات گزارههای اعتقادی و دینی بر پایۀ تفکر انسانی و عقلی است. بعضیها از این حرکت حضرت به عنوان یک ابتکار در فرهنگهای مذهبی یاد کرده اند. (ر.ک> مغز متفکر شیعه،۱۳۸۸،ص۱۱۶) یکی از دلایل رونق حوزه درس امام (ع) و خضوع مخالفان و ملحدان در مقابل امام و کرسی درس ایشان ، همین استفاده از عقلانیت و بکارگیری آن در مباحث اعتقادی وکلامی بوده است. ( ر.ک > اظهارات زنادقه : ۳-۷-۳)به جرأت میشود گفت که سایر دلایل و مؤلفههای ممتاز حوزه علمی امام – چون آزادی بیان، رعایت آداب و احترام، شاگردپروری ، کتابت و … – متأثر از عقلانیت حاکم در سیره علمی امام و حوزه علمیه ایشان بوده است.

۵-۳-تشویق به علم آموزی

یکی از دلایل رونق علمی در آن زمان و در تمدن اسلامی توصیهی ویژه و تشویقهای فراوان بزرگان و اولیای دین به امر تعلیم و تعلّم بود. امام صادق(علیه السلام) با نقل روایات متعدد از قول رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و یا سایر ائمه (علیهم السلام) و گاهی با تحلیل و نقل خصوصیات و توصیفاتی فوقالعاده پیرامون علم و عالم و اهمیت فراگیری علم ، مشوق خوبی برای فراگیران و داوطلبین و جویندگان علم در بین مسلمین ، بودند.از سخنان آن حضرت درباره علم این تعابیر مشهور و معروف است :افضل العباده ، العلم بالله و التواضُعُ له ( بهترین عبادات ، خداشناسی و الهیات است و تواضع در مقابل خدا)عالم افضل مِن الف عابدٍ ( انسان دانشمند برتر از هزاران عبادتکننده است.) (حرّانی، ۱۴۲۵، ص ۳۶۴)طلبُ العلم فریضه ، ألا إنّ الله یحبُّ بُغاهالعلم ( طلب علم واجب است و آگاه باشید که خداوند جویندگان علم را دوست دارد.) (کلینی، ج ۱،ص ۳۵)إنَّ العلماء ورثه الأنبیاء ( همانا دانشمندان ، وارثان و صاحب میراث انبیاءند.) (کلینی، ج ۱،ص ۳۹)العلماء اُمناءٌ ، العلماءُ منارٌ ( دانشمندان امیناند ، اشان نورافکنها و نمادهای راهنمایی جامعهاند.) (کلینی، ج ۱،ص ۳۹)همچنین در تحلیل علم و بررسی نتایج آن ، میفرمایند :لایصلح مَن لایعقل و لایعقل مَن لایعلم ( صالح نیست ، کسی که عقل نورزد و خردمند نیست ، کسی که دانش ندارد.)و العلمُ جُنَّه (علم و دانش سپر و مانع بروز مشکلات است) (حرّانی، ۱۴۲۵،ص۳۵۶)ومَن لم یعلم،لایفهم ومن لم یفهم،لم یسلم (کسی که علم ندارد ، نمیفهمد و انسان نفهم ، سالم و سلامت نیست) (همان)همچنین در جامعه شناسی مردم جامعه و نسبت ایشان به علم و فضاهای علمی میفرمایند :الناس ثلاثهٌ : عالم و متعلِّم و غُثاء ( مردم سه گروهاند : عالمان ، دانشجویان علوم و گروهی هم سرگردانند.)و أُغدُ عالماً أَو متعلِّماً أَو اَحِبَّ اهل العلم و لاتکن رابعاً (یا دانشمند باش و یا دانشپژوه و یا حداقل دوستدار علم و دانش و نه دستۀ چهارم -غیر از اینها-.) (کلینی،ج ۱،ص ۴۱)لکن سیره و منش امام و فضای پیرامونی ایشان نیز در افزایش تعداد داوطلبان حضور در درسایشان مؤثر بود. ماجرای محمدبن-معروفهلالی به خوبی فضای آن زمان را بازگو میکند :محمدبنمعروفهلالی نقل میکند : در حیره نزد حضرت رفتم تا از محضرشان استفاده کنم ؛ لکن از کثرت مردمی که دور ایشان حلقه زده بودند، نتوانستم خدمت ایشان برسم و این ماجرا تا روز چهارم ادامه داشت تا اینکه در آنروز، امام (ع) مرا دیدند و به نزد خود طلبیدند ؛ پس از متفرق شدن مردم ، من به همراه حضرت به قصد زیارت قبر امیرالمؤمنین رهسپار آن مرقد مطهرشدم. (گرجی، ۱۳۸۵،ص ۱۱۹) احترام فوقالعاده حضرت به اهل علم ، عملاً آنها را مشتاقتر میکرد ؛ مالکبنانس ، شدیداً تحت تأثیر این سیرۀ امام است.و لقد آتی جعفربنمحمد و کان کثیر المزاح و التبسم ، … وکان من العلماء الزهاد الذین یخشون الله و ما رأیته قط الّا یخرج الوساده من تحته و یجعلها تحتی .(مدتی نزد حضرت بودم و ایشان همواره خوشرو و خوشبرخورد بودند و … ایشان از جملۀ علماء زاهدی هستند که در مقابل خداوند خاشعاند. و هرگز به خدمت او شرفیات نشدم جز اینکه زیراندازش را از زیر پای خویش برداشته و زیر پای من قرار میداد.)(جعفریان،۱۳۸۷،ص۳۲۷)تشویق و ترغیب هشامبنحکم و تجلیل از مقام شامخ وی نمونۀ دیگری از سیرۀ امام (ع) است ؛فاذا هشامبنحکم قدورد و هواول ما اختطت لحیته و لیس فینا الا من هواکبر سنّاً منه ، فوسع له ابوعبدلله و قال : ناصرنا بقلبه و لسانه و یده.( پس چنانچه هشامبنحکم وارد شد -او جوان بود و همۀ حاضرین بزرگتر از او بودند- پس حضرت برای او جا بازکرده و فرمودند : این مرد حامی و یاور ما بهبدن و بهزبان و بهعمل است) (مفید،ص۱۸۹)

۶-۳-روشهای آموزشی درحوزه علمیه امام (ع) :

در این بخش به این مطلب میپردازیم که حضرت از چه شیوههایی برای انتقال مطالب علمی به شاگردان خود استفاده می-کردند. به عبارتی دیگر چگونگی روشهای آموزشی امام (ع) را به بحث میگزاریم ؛
۱-۶-۳- املاء : روش املاء بدین صورت بود که حضرت حدیث یا روایتی را از پیامبراکرم (ص) و یا سایر ائمه اطهار(ع) بیان فرموده و همۀ شاگردان آن را عیناً یادداشت میکردند. سپس امام پیرامون آن حدیث یا روایت ، مطالبی را برای بهتر فهمیدن روایت بیان میکردند.
۲-۶-۳- پرسش و پاسخ : روش پرسش و پاسخ بدین صورت بود که افراد برای پرسیدن سؤالات خود به امام مراجعه و پرسشهای خود را از امام پرسیده و ایشان پاسخ میدادند. این حرکت گاهی به صورت مجالس پرسش و پاسخ – شبیه کنفرانسهای علمی امروزی -برپا میشد و گاهی هم افراد به صورت خصوصی و انفرادی در مسجد ، منزل یا مسیر تردد امام (ع) مراجعه میکردند و پرسشهای خود را پیرامون مسائل مختلف طرح و پاسخ میگرفتند.
۳-۶-۳- سِماع : در این روش افراد در حلقۀ تعلیم و تدریس امام حاضر و به سخنان ایشان گوش میدادند . معمولاً در این جلسات اهتمامی در نوشتن مطالب نبود. البته عدهای از شاگردان از سخنان امام یادداشتهایی تهیه میکردند ولی در اکثر موارد ، افراد مطالب را به حافظه سپرده و حفظ میکردند و سپس آن را برای دیگران بازگو میکردند ؛ افرادی که حافظه قوی-تری داشتند عین عبارت را ، و گروهی هم با نقل به معنا درس را برای دیگران نشر میدادند.
۴-۶-۳- مباحثه : بعضی افراد معتقدند که شیوۀ مباحثه در مطالب علمی از حوزۀ علمیۀ امام (ع) شروع شده است. شیوۀ مباحثه بدین صورت بود که پس از تدریس مطالب از جانب حضرت ، شاگردان ایشان در گروههای دو یا چند نفره تجمع پیدا کرده و به بازگو کردن مطالب و بعضاً به نقد آن با یکدیگر میپرداختند.
۵-۶-۳- کارگاه علمی : کارگاههای علمی عبارت بود از فعالیتهای علمی فراگیران در جلسات مناظره و یا در مباحثات علمی و یا در تدریس و یا در تبلیغ برای عموم ،که تحت نظر حضرت صورت میگرفت و حضرت نکاتی را در جهت تصحیح و ترمیم و تکمیل فعالیت علمی-آموزشی و تبلیغی ایشان مطرح میکردند. (ر.ک> کافی،ج۱،ص۶۶ و۲۴۰)

۷-۳-شاگرد پروری در حوزه علمیه امام (ع) :

همانطور که گذشت پذیرش و حضور در درس امام آزاد بود. لکن حضرت علاوه بر برخورد عمومی و آموزش و تدریس فراگیر ، گروهی از مشتاقان ، فرهیختگان و نخبگان را که نوعاً از نزدیکترین اصحاب و پیروان ایشان به حساب میآمدند را ، به صورت ویژه تعلیم و تربیت میدادند. این پرورش اختصاصی در قالبهای زیر انجام میشد :
۱-۷-۳- جلسات خصوصی : حدیث اخلاقی-عرفانی خطاب به عنوانبصری ، حدیث توحیدی-اعتقادی خطاب به مفضّل ، وصایای معرفتی و کاربردی خطاب به عبدللهبنجندب ، مذاکره خصوصی با مؤمنطاق ، مباحثات علمی و تدریس اختصاصی و خصوصی برای جابربنحیان و … از جملۀ این موارد است.(ر.ک> تحف العقول و بحارالانوارج۳)
۲-۷-۳- کارگاههای علمی: بعضی از جلسات مناظرات و مباحثات علمی در حوزه علمیه امام، علاوه بر جنبۀ جدی و اجتماعی که داشت، جنبۀ آموزشی و پرورشی نیز داشت. ماجرای فرد شامی که در فقه و حقوق و کلام تخصص داشت و در ایامی پیش از حج در نزدیکی مکه به خیمۀ امام وارد شد و تقاضای مباحثه با شاگردان امام را کرد ؛ امام پس از گفتگوی اولیه با او به یونسبنیعقوب، امر کردند تا چند نفر از متکلمین شاگرد امام را به درون خیمه جهت مناظره با فرد شامی دعوت کند. حمرانبنأعین، مؤمنالطاق-محمدبنعلیبننعماناحول-، هشامبنسالم و قیسبنماصر از بهترین متکلمینی بودند که درآن جلسه حاضر شدند. کسانی که بعضاً از شاگردان و صحابهی پدر و جدّ حضرت نیز به حساب میآمدند. همچنین با پیگیری امام، هشامبنحکم نیز در کنار افراد فوقالذکر در خیمۀ حضرت حاضر شد ؛ یکییکی در حوزههای مختلف علمی-کلامی با فرد شامی مناظره کردند. بعضی بر او پیروز و بعضی با او مساوی شدند. پس از پایان مناظره ، امام نکاتی را ، پیرامون هر یک از مناظرهها به مناظرهکنندگان متذکر میشدند ؛و أقبل ابو عبدالله علی حمران ، فقال: یا حمران! تجری الکلام علی الاثر فتصیب. فالتفت الی هشام بن سالم فقال: ترید الاثر و لاتعرف!ثم التفت إلی الاحول فقال: قیاّس دوّاع تکسر باطلاً بباطلٍ إنّ باطلک أظهر!ثم التفت الی قیس الماصر فقال: تتکلّم و اقرب ما تکون من الحق و الخبر عن الرسول (ص) ابعد ما تکون منه، تمزج الحق بالباطل و قلیل الحق یکفی من کثیر الباطل، انت و الاحول قفّازان حاذقان! … فقال: یا هشام لاتکاد تقع تلوی رجلیک اذا همت بالارض، طرت ؛ مثلک فیکلم الناس! حضرت رو به حمران کرده ، فرمود : (اما) تو ای حمران سخنت را به دنبال حدیث و نقل میبری و به حق میرسی، آنگاه به هشامبنسالم متوجه شده فرمود : (اما) تو در پی حدیث میگردی ولی به خوبی آن را نمیشناسی، سپس به احول فرمود : تو با قیاس سخن میگویی و تردستی کرده ، باطل را به وسیله باطل در هم میشکنی، جز اینکه مطالب باطل تو روشن است ، آنگاه رو به قیسماصر کرده فرمود : تو چنان سخن میگویی که هر چه خواهی به حق و حدیث رسول خدا (ص) نزدیکتر باشی از آن دورتر میشوی. حق را با باطل میآمیزی، با اینکه با اندکی از حق از انبوهی باطل بی نیاز میشوی. تو و احول(هنگام بحث) از شاخهای به شاخه دیگر میپرید. درکار(بحث و مناظر) ماهرید … و بالاخره به هشامبنحکم فرمودند : تو به هر دو پا به زمین نمیافتی- و چنان نیستی که در پاسخ بمانی- چون خواهی به زمین افتی پرواز میکنی ، (ای هشام) چون تویی باید با مردم سخن گوید.) (مفید،ص۱۹۲) و (کلینی،ج۱،ص۲۴۳)

۸-۳-تخصص گرائی در حوزه امام (ع) ؛

تخصصیشدن رشتههای علمی و وسعت گرفتن هر رشتهای در طول زمان و با پیشرفت علمی بشر امری اجتناب ناپذیر بوده و هست. در حوزه علمی امام ، ساحت دروس از یکدیگر تفکیک و تخصصی شده بود.این مطلب بسیار مورد توجه تاریخ نگاران، مستشرقین و … بوده است ؛تفکیک علومی چون کلام، فقه، حدیث، تفسیر، علوم تجربی و شیمی، ادبیات ، لغت و شعر، اخلاق و آداب، عرفان و فلسفه و … از طرفی ، و تربیت دانشجویان مستعد در رشتهای متناسب با تواناییهایشان از طرفی دیگر به فعالیت علمی امام (ع) رنگ و بوی رسمیتر و جدیتری میدهد. البته به این نکته هم باید توجه داشت که اگر چه این علوم در قالب رشتهها و دروسی ممتاز در آمده بود ، لکن با نظر به حجم علوم ، وجود افرادی توانمند که جامع چند علم باشند دور از دسترس نبود.ابوزهره در این باره می گوید :و لم یکن علمه مقصوراً علی الحدیث و فقه الاسلام ، بل کان یدرس علم الکلام.(دانش آن حضرت منحصر به حدیث و فقه اسلامی نبود ، بلکه علم کلام را نیز تدریس مینمود.) (جعفریان،۱۳۸۷ ،ص۳۳۲)و فوق هذه العلوم، قدکان الامام الصادق علی علم بالاخلاق و ما یؤدی الی فساده.(وبالاتراز اینعلوم،اینکه امام(ع)در زمینۀ اخلاق و علل و انگیزه های فسادآن،آگاهیهای بسیار ارزندهای داشت)(همان،ص۳۳۳)مستشرقین مؤلف کتاب مغز متفکر شیعه معتقدند اگر رشتههای علمی در این دوران چند هزار رشته است ، در زمان امام ، چند صد رشته علمی در آن حوزه تدریس و پژوهش میشده است. (ر.ک> مغز متفکرشیعه،ص۲۰۲)البته ایشان نقدی به این مطلب دارند ؛ لکن در اصل تخصصیکردن و تخصصیبودن رشتههای علمی در آن حوزۀ علمی و تعدّد آن رشتهها تا دهها رشتۀ مطرح در آن زمان ، اتفاقنظر دارند. شهرت این مطلب در آن زمان دربارۀ حوزۀ درس امام، امری شایع بوده است.

۹-۳-تشویق به بازدهی و حضور فعالانه در جامعه در حوزۀ امام (ع) :

فعالیت علمی هرقدر هم که عمیق و قوی در دانشگاه یا حوزه و یا در هر فضای علمی دیگر صورت بگیرد تا وارد عرصۀ جامعه نشود و جامعه را از تولید و داشتههای خود بهرهمند نسازد، چندان سودبخش و ملموس نیست و موجب کاهش استقبال جامعه از مراکز علمی میشود. در حوزه درس امام (ع) ، اهمیت این مطلب مدنظر بود ؛ چرا که یکی از مأموریتهای دینی اولیای دین، هدایت همگان است. در این بخش و بخشهای بعدی بیشتر به این مطلب میپردازیم ؛ اینکه ظهور و بروز حوزۀ علمی امام به صحنههای اجتماعی چگونه بوده است ؟اولین مؤلفه در بازدهی و فعالیتهای علمی در اجتماع ، نشر علم به جامعه و تعلیم عمومی و خصوصی عوام است :ان لکلّ شیءٍ زکاهٌ و زکاه العلم أن یُعلِّمه اهلَه.، زکاه العلم نشرههمانا برای هر چیزی زکاتی است و زکات علم ، تعلیم و آموزش آن به دیگران و داوطلبان آن است. (حرانی، ۱۴۲۵، ص۳۶۴) یا( زکات و مالیات فراگیری دانش ، انتشار عمومی آن است.) اکتب و بثَّ علملک فی اخوانک ( بنویسید و نشر دهید علوم نزدتان را ، در میان برادرانتان.) (کلینی، ج۱، ص۶۷) البته در نشر عمومی علم ، هدف باید هدایت جامعه باشد ! و نه سوءاستفاده و تأمین منافع شخصی و گروهی. (ر.ک > همین مقاله ، ۲-۳ ، ص۱۱ )حضرت در جاهائی به جای پاسخگوئی مستقیم به مردم ، آنها را به سوی شاگردان خود ارجاع میدادند تا شاگردان هم فعالانه در عرصۀ اجتماع ظاهر شوند : دستور امام باقر(ع) به ابانبن-تغلب مبنی برتبلیغ و تدریس فقه در جامعه و تداوم آن در زمان امام صادق(ع) از جمله این موارد است ؛ اجلس فی مسجد المدینه و أفتِ الناس، فأنی اُحبَّ ان یُری فی شیعتی مثلک(در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده که من دوست دارم مثل تو را در شیعیان و پیروانم بینم.) (نجاشی، ۱۴۲۷،ص۱۰)تشویق به مناظرههای علمی و عالمانه خصوصاً دربارۀ افرادی چون هشامبنحکم ، هشامبنسالم و … و سپردن بعضی افراد جهت تحصیل نزد ایشان.یا خطاب به گروهی از مراجعین ، امام(ع) میفرمایند : علیکم، علیک بالاسدی، یعنی ابابصیر! (عاملی،ج۸، ص۱۰۴)همچنین در مورد محمدبنمسلمثقفی نیز تعبیر مشابهی از حضرت موجود است. (عاملی، ج ۱۸،ص۱۰۵) گفتار حضرت پیرامون زراره ، ابابصیرمرادی، محمدبنمسلم و بریدعجلی و … نیز حاکی از اهمیت فعالیت تبلیغی ایشان است. (عاملی، ج ۱۸، ص۱۰۳)همچنین تشویق ترغیب افراد به دریافت روایات از راویان و محدثین ؛ تأیید و توثیق ایشان توسط حضرت در توسعه فعالیت تبلیغی ایشان از دیگر موارد تشویق حضرت به بازدهی است.از شاخصههای حضور و فعالیت اجتماعی امام ، نقشآفرینی ، حضور فعالانه و آگاهانه است و نه یک حضور منفعلانه.نتیجه این حضور پر رنگ و مؤثر این شد که پیروان نظریات امام(ع) را،- جعفری مذهب- بنامند و مرز فکری و عقیدتی امامیه یا جعفری از دیگر مذاهب ممتاز شود.در دوران امام(ع) دهها فرقه و مسلک فکری و رفتاری در جامعه اسلامی فعالیت میکردند. گروهی با رویکرد فرهنگی و فکری چون زندیقان، مرجعه، معتزله، غلات، مشکاکان و جبریه و گروههایی هم با رویکرد سیاسی و نظامی ، اما با بنیانها و تفکرات عقیدتی چون زیدیه، عباسیان، کیسانیه و …در این میان امام(ع) ، ضمن مراقبت و حفظ خون و جان شیعیان ، مرز فکری و عقیدتی ایشان را نیز معین و پاسداری میکردند. تا در گردابهای فتنهآمیز آن دوران و اعصار بعد غرق نشوند. اگر این تعیین مرز توسط امام صورت نمیگرفت ،معلوم نبود چه بر سر شیعه میآمد، چرا که همه گروههای فوقالذکر با طرح مسائلی سعی بر حق جلوه دادن خود داشتند و گاهی خود را موافق و مرید و محب خاندان اهل بیت (علیهم السلام) ، هم معرفی میکردند.در بخش های قبلی آنچه طرح شد نوعاً بیانگر سیره امام (ع) در ایجاد یک وحدت و وفاق اسلامی بود. لکن علیرغم فشارهای مختلف بر امام و اظهار تقیه توسط امام و پیروانشان ، ایشان بدون هیچ مسامحهای به طرح دقیق – عقلی- معارف اسلامی و اعتقادی خویش، اقدام میکردند.

۱۰-۳-نگارش متون و حفظ کتب در حوزه امام (ع) ؛

نگارش و مکتوبکردن داشتههای علمی در فضاهای علمی-آموزشی و علمی-پژوهشی از جایگاه بسیار بالائی برخوردار است – البته که ضرورت و اهمیت کتابت علوم، امری بدیهی است- در سیره رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار( علیهم السلام)، نگارش متون علمی و روایات نقلی بسیار تأکید شده و البته عملاً هم رعایت شده است.ابورافع غلام پیامبر پس از فراگیری خواندن و نوشتن دست به نگارش کتاب زد و کتابی در سنن و احکام و قضایا نوشت. نام وی به عنوان اولین مؤلفینِ شیعه در تاریخ مؤلفین ، ثبت شده است. (نجاشی،۱۴۲۷،ص۶) بعدها نیز افراد دیگری از صحابه و تابعین در فریقین- شیعه وسنی- کار کتابت علوم را دنبال کردند. در حوزه علمیه امام(ع) نیز طبیعاتاً کار نگارش متون علمی در حوزههای مختلف علمی با جدیت دنبال میشد. گفتار امام(ع) بهترین مشوق برای کتابت و نگارش متون علمی توسط شاگردان بود ؛القلب یتکّلُ علی الکتابه (قلب به واسطه نگارش اطمینان پیدا میکند) (کلینی، ۱۸،ص۶۶) یا خطاب به جمعی از شاگردان که ابوبصیر هم در میان ایشان است ، میفرمایند :اکتبوا فإنّکم لا تحفَظُون حتّی تکتبوا (بنویسید ! چرا که علوم حفظ نمیشود مگر با نوشتن) (کلینی، ج۱، ص۶۶)در فرازی از روایت معروف مفضّل ، حضرت خطاب به او درباره اهمیت و فائده نگارش می-فرمایند : ... و کذلک الکتابه ، الّتی بها تقید اخبار الماضین للباقین و اخبار الباقین للآتین ... ( بواسطه نگارش اخبار و تاریخ و آثار گذشتگان برای حاضرین میماند و آثار حاضرین نیز برای آیندگان)(مجلسی، ج۳،ص۸۱)و همچنین: اُکتُب و بُثَّ علمک فی إخوانِک، فان مُتّ فأورِث کُتُبکَ بَنیک ، فإِنّه تأتی علی الناس زمانُ هَرجٍ لا یأنسُونَ فیه إلاّ بکُتُبِهم(بنویسید ! و علم را درمیان دوستان و برادرانتان منتشر کنید ؛ پس اگر فوت کردید ، کتب خود را به فرزندان و نسل بعد از خود به ارث بگذارید ! زیرا برای مردمان ، زمان فتنه و آشوب میرسد که آن هنگام جز با کتاب انس نگیرند) (کلینی، ج۱، ص۶۷)یا خطاب به عبید بن زراره میفرمایند : إحتفِظُوا بکتبکم فإنّکم سوف تحتاجون الیها (کتابهای خود را حفظ و نگهداری کنید. پس در آینده به آنها نیاز پیدا میکنید.) (کلینی،ج۱،ص۶۷) .
۱-۱۰-۳- حال جای بحث در این است که با این همه توصیه و تشویق به امرکتابت و حفظ کتب ، آیا شخص امام (ع) هم دست به کار نوشتن کتاب میشدهاند یا نه ؟ در ذیل نام کتب و رسائلی که منتسب به حضرت است را اجمالاً میآوریم :۱-تفسیر منسوب به امام (ع) : که بعضی از مستشرقین چون ماسینیون معتقد است از آثار جابربنحیان است.۲- کتابالجفر که ابنخلدون در مقدمه خود چندبار آن را به امام نسبت میدهد. (ابن خلدون،۱۳۸۵،ص۶۶۰) ۳ و ۴- کتاب توحید مفضل و اهلیلجه که علامه مجلسی هر دو را از مفضلبنعمرو میداند. و ابنندیم نویسنده اهلیلجه را نامعلوم میداند.۵- کتاب مصباحالشریعه و مفتاحالحقیقه که انتساب آن به حضرت محل نظر و تردید علماء شیعه است.۶- کتاب مجهولالحالی که جعفربنبشیر آن را به روایت امامرضا (ع) در دست داشته است. (طوسی،ص۴۳)۷و۸- کتابی در علم صناعت و حجرکریم و کتابی در شیمی (الویری،۱۳۸۱،ص۱۵۷) که باز به نظر میرسد از آثار جابربنحیان باشد که احتراماً به نام مولا و معلمش امام صادق(ع) نوشته است.۹- کتاب تقسیمالرؤیا که در کشفالظنون به آن اشاره شده است و لکن صاحبالذریعه استناد آن را به امام ضعیف شمرده و آنرا مربوط به یکی از شیعیان و شاگردان آن حضرت میداند.نگارش و تألیف تمام کتابهای فوق توسط امام(ع) محل نظر است بلکه حداکثر املاء و یا گفتاری از امام است که نویسندگان به خاطر احترام به امام به نام امام نگاشتهاند،چنانچه درموارد۱،۳،۴،۷،۸واضح است. بعضی از علماء شیعه بر این باورند که اساساً با توجه به نقش و رسالت ائمه در جامعه،نگارش یک کتاب کامل در موضوع مشخص با توجه به سیره اهل بیت( علیهم السلام)سازگاری ندارد و یا حداقل ضرورتی ندارد. لکن ثبت و نگارش رسالهها و نامههایی از ایشان با توجه به سیره اهلبیت ممکن و کراراً نیز اتفاق افتاده است.در ذیل چند رساله مهم از حضرت که از شهرت و سند برخوردار است آورده شده ؛ ۱-نامه معروف امام به عبداللهبن-نجاشی،والی اهواز(۱۳۸ه)(نجاشی، ۱۴۲۷،ص۲۱۳)که حاوی دستوراتوتوصیههایی به وی در راستای حکومتداری و رعایت حقوق مؤمنین است. (ر.ک، اعیان الشیعه،ج۸،ص۸۷)۲-رساله یا نامه حضرت به جمعی از اصحابشان-که در ابتدای روضه-کافی ذکر شده است- که طی آن به ایشان دستور می دهند که آن رساله را بخوانند، و نگهدارند، وتعلیم دهند. متن آن درباره مسائل آداب و اخلاق است و از اهمیت فوقالعادهای در این باب برخوردار است. (کلینی،ج۸،ص۲) ۳-رساله امام در باب مسائل فقهی و احکام، که مرحوم صدوق (ره) آنرا در خصال نقل میکند.(ر.ک>خصال،ج۲،ص۹۱۸)۴و۵- رسالهای در احتجاج بر صوفیه-درحوزه کلام- و رسالهای در باب تقسیم غنائم وخمس(ر.ک>تحف العقول،ص۳۳۹) علاوه بر این موارد، وصایا و کلمات قصار و هزاران روایت که در کتب مختلف مضبوط است به نقل از امام میباشد.
۲-۱۰-۳- در ادامه این قسمت تألیفات شاگردان حضرت را در یک نگاه مورد بحث قرار میدهیم. همانطور که سابقاً ذکر شد برای حضرت چهار هزار شاگرد شمردهاند که صدها نفر از آنها مؤلف و صاحب اثر بودهاند.سیدمحمدصادقنشأه استاد دانشگاه قاهره در اینباره میگوید :فکان یحضر مجلس درسه فی اغلب الاقات الفان و بعض الأحیان اربعه آلاف من العلماء المشهورین، و قد الَّف تلامیذه من جمیع الاحادیث والدروس التی کانوا یتلقونها فی مجلسه مجموعه من الکتب تعد بمثابه دائره المعارف للمذهب الشیعی اوالجعفری(درمجلس درس حضرت اغلب اوقات دو هزار نفر شرکت میجستند و شاگردان ایشان در تمام رشتهها و دروسی که در آن مجلس تدریس میشد ، تألیفاتی داشتند؛ مجموعه این کتب به مثابه یک دائرهالمعارف شیعی است).(حیدر،اسد،۱۳۹۰،ص۶۲)بنابر ضبط نجاشی در فهرست خود بیش از ۳۵۰ نفر از مجموع مؤلفین نام برده شد، از صحابه و شاگردان امام صادق (ع) میباشند. (ر.ک> فهرست نجاشی)همچنین کتب یا اصول چهارصدگانه معروف – منابع حدیثی فقه شیعه – در زمان آن حضرت و در حوزه علمیه ایشان تألیف شده است. در این باره شهید اول در ذکری میگوید :إِنّ ابا عبد الله جعفر بن محمد الصادق کتب من اجوبه مسائله اربعمائه مصَنف لاربعمائه مصنِف، و دوَّن من رجاله المعروفین اربعه آلاف رجلٍ من اهل العراق و الشام و الحجاز.(همانا از پاسخهای امام به سؤالات شاگردان،چهارصدتصنیف توسط چهارصد مصنف نوشتهشدهاست…)(حیدر،اسد،۱۳۹۰،ص۶۷)همچنین شیخنجمالدین در کتاب المعتبر ، مطلبی را قریب به همین مضمون نقل میکند. (حیدر،اسد،۱۳۹۰،ص۳۹۸)

نتیجه ؛

در پایان و پس از بررسی ده مؤلفه از ویژگیهای حوزه علمیه امام به این جمعبندی میرسیم که علاوه بر اینکه ادعای ما درباره حوزه امام به عنوان یک دانشگاه و حوزه علمی تمام عیار صحیح است ، قابلیتهای فراوانی در بررسی و تحلیل دارد.
مؤلف کوشیده است تا مؤلفهها را به گونهای ارائه دهد تا قابلیت الگوبرداری در فضای امروزی داشته باشد.

پیشنهاد ؛

پیشنهاد مؤلف به همۀ جویندگان علم و کارشناسان و محققان تاریخ تمدن اسلام ، این است که با رویکردی دقیق و عالمانه ، به حقایق و واقعیتهای تاریخی و تمدن اسلامی و شیعی نگاه کنیم و در جهات زیر تلاش کنیم : معرفی ابعاد پنهان و نمایان تاریخ اسلام .ارائه تحلیلهای نوین و پویا از داشتههای تاریخی.بهرهبرداری از داشتههای تاریخیمان و ارائه راهبردها ، راهکارها و راهحلها با استفاده و استناد از تاریخ .
فهرست منابع :
۱. ابن خلدون ، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، ترجمه: محمد پروین گنابادی، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۵ه.ش ، تهران
۲٫ابن شهر آشوب ، ابی جعفرمحمدبن علی، معالم العلماء فی فهرست کتب الشیعه، مؤسسه نشرفقهی، ۱۴۲۵ه.ق ، قم
۳٫ابن ندیم ، محمد بن اسحاق، الفهرست،ترجمه: م.رضا تجدد، انتشارات اساطیر،۱۳۸۱ه.ش ، تهران
۴٫احیا حسینی ، غلام، شیعه پژوهی وشیعه پژوهان انگلیسی زبان، جامعه المصطفی،۱۳۸۷ه.ش ، قم
۵٫اربلی ، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، تحقیق: سیدهاشم رسولی، ۱۳۸۱ه ، تبریز
۶٫اشعری قمی ، سعدبن عبدلله، المقالات والفرق، تحقیق: محمد جواد مشکور، نشر حیدری، ۱۹۶۳م ، تهران
۷٫ الویری ، محسن، مطالعات اسلامی در غرب، انتشارات سمت، ۱۳۸۱ه.ش ،تهران
۸٫امین ، سید محسن، اعیان الشیعه، مطبعه الانصاف، ۱۹۶۱م ، بیروت
۹٫ پیشوایی ، مهدی، سیره پیشوایان، ناشر: مؤسسه امام صادق (ع)، ۱۳۸۴ه.ش ، قم
۱۰٫ ترمانینی ،دکترعبدالسلام، رویدادهای تاریخ اسلام – دائره المعارف تاریخی، ترجمه: جمعی از پژوهشگران، نشر: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۷ه.ش ، قم
۱۱٫جعفریان ،رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (ع)، انتشارات انصاریان، ۱۳۸۷ه.ش ، قم
۱۲٫جندی ،عبدالحلیم، الامام جعفرالصادق(ع)، تحقیق: احمدجاسم مالکی، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، ۱۴۲۷ ه.ق ، تهران
۱۳٫حرانی ، حسن بن علی بن حسین ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، تصحیح: علی اکبرغفاری، موسسه نشر اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۲۵ه.ق ، قم
۱۴٫حلی ، حسن بن علی ابن داوود، رجال ابن داود، بیتا ، بیجا
۱۵٫حلی ،(علامه)،حسن بن یوسف، نگاهی به زندگی ۱۲ امام، ترجمه: محمدمهدی اشتهاردی، دفترانتشارات اسلامی،۱۳۸۵ه.ش، قم
۱۶٫حیدر ، اسد، الامام الصادق والمذاهب الاربعه، مطبعه: دارالکتب الکتب العربیه، ۱۳۹۰ه.ق ، بیروت
۱۷٫خویی ،ابوالقاسم، معجم الرجال، بیتا ، بیجا
۱۸٫سبحانی، جعفر، موسوعه طبقات الفقهاء، ج۴، موسسه امام صادق(ع)، ۱۴۱۸ه.ق ، قم
۱۹٫شهرستانی ، محمدبن عبدالکریم، الملل والنحل، تحقیق: محمد فتح الله بن بدران، منشورات رضی، ۱۳۶۴ه.ش ، قم
۲۰٫صدوق ،(شیخ)،محمد بن علی، علل الشرایع، دارالاحیاء التراث العربی، ۱۳۸۵ه.ق ، نجف
۲۱٫صدوق ،(شیخ)، محمد بن علی، الخصال، ترجمه: صادق حسن زاده، انتشارات ارمغان طوبی، ۱۳۸۴ه.ش ، تهران
۲۲٫قمی ،(شیخ)، عباس، منتهی الآمال، ویراسته: کاظم عابدینی، نشر جمال، ۱۳۸۲ه.ش ، قم
۲۳٫طبرسی ،احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ترجمه: بهراد جعفری، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۵ه.ش ،تهران
۲۴٫طوسی ،(شیخ)،محمدبنحسن، الفهرست، تصحیح وتعلیق: علامه سیدمحمدصادق آل بحرالعلوم، منشورات رضی، قم
۲۵٫طوسی ،(شیخ)،محمدبنحسن، رجال، تحقیق: جواد قیومی اصفهانی، موسسه نشراسلامی، ۱۴۲۸ه.ق ، قم
۲۶٫عاملی ،(شیخ)، حر، الوسائل الشیعه، جلد۸،۱۸، دارالحدیث،۱۴ ه.ق ، قم
۲۷٫کلینی ، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ج۱و۲ ، ترجمه وشرح: سیدجواد مصطفوی، انتشارات علمیه اسلامی، بیتا، بیجا
۲۸٫کلینی ، محمدبن یعقوب، الکافی،ج۸(الروضه)، بیتا ، بیجا
۲۹٫گرجی ،ابوالقاسم، تاریخ فقه وفقهاء، انتشارات سمت، ۱۳۸۵ه.ش ، تهران
۳۰٫مجلسی ،(علامه)، محمدتقی، بحارالانوار، ج۳،۶۱ ، بیتا ، بیجا
۳۱٫محمدی ری شهری ،محمد، میزان الحکمه، ج۸، ترجمه: حمیدرضا شیخی، دارالحدیث، ۱۳۷۷ه.ش ، قم
۳۲٫مشکور ،محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس، ۱۳۸۷ه.ش ، مشهد
۳۳٫معتزلی ،فخرالدین ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالاحیاءکتب عربی، ۱۳۸۷ه.ق ، مصر
۳۴٫مفید ،محمدبن نعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ترجمه وشرح: سیدهاشم رسولی محلاتی، انتشارات اسلامی
۳۵٫میانجی ،احمد، مکاتیب الائمه، ج۱۲ ، تحقیق: مجتبی فرجی، موسسه دارالحدیث، ۱۳۸۴ه.ش ، قم
۳۶٫نادری رارانی ،نادرقلی، تاریخ مکه و مدینه، انتشارات گلبهار، ۱۳۷۸ه.ق ، اصفهان
۳۷٫نجاشی ،ابوالعباس احمدبن علی، رجال، تحقیق: سید موسی شبیری زنجانی، موسسه نشراسلامی، ۱۴۲۷ه.ق ، قم
۳۸٫نوبختی ،حسن بن موسی، فرق الشیعه، ترجمه وتعلیق: محمدجواد مشکور، علمی وفرهنگی، ۱۳۸۶ه.ش ، تهران
۳۹٫نوری طبرسی ، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل،ج۱۲، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث،۱۴۰۸ هـ.ق ، قم
۴۰٫یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲ ، ترجمه: محمد ابراهیم آیتی، علمی وفرهنگی، ۱۳۸۷ه.ش ، تهران
۴۱٫تاریخ تشیع، جمعی از مؤلفان زیرنظر: احمدرضا خضری،ویرایش: سیدمحمد دلال موسوی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ، انتشارات سمت، ۱۳۸۵ه.ش ، قم
۴۲٫مغزمتفکرجهان شیعه(امام جعفرصادق)، مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ، ترجمه: ذبیح الله منصوری، نشر بدرقه جاویدان، ۱۳۸۸ه.ش ، تهران
۴۳٫تصویر امامان شیعه در دائره المعارف اسلام،ترجمهو نقد:زیرنظرمحمودتقیزاده داوری،انتشارات شیعهشناسی ،۱۳۸۵ه.ش ، قم

منبع : اختصاصی راسخون

کشف الغمة فی معرفة الائمة

کَشْفُ الغُمَّة فی مَعْرِفَةِ الأئمّة(ع)، کتابی در شرح حال، فضائل و معجزات چهارده معصوم(ع) نوشته بهاءالدین علی بن عیسی اربلی (درگذشته ۶۹۲ق) از عالمان دینی شیعه. نویسنده، کتاب را با انگیزه روشن کردن حقانیت آنان بر دشمنان اهل بیت و مقابله با غلوکنندگان ائمه (ع) نگاشته و در تألیف خود، استفاده از منابع اهل سنت را بر منابع شیعی مقدم داشته است.
ابوالحسن علی بن عیسی هَکّاری(د ۶۹۲ق)، مشهور به بهاءالدین اِرْبِلی محدّث و مورّخ شیعی قرن هفتم. بهاءالدین اِرْبِلی در اِرْبِل زاده شد و همانجا پرورش یافت.[۱] پدرش فخرالدین عیسی، معروف به ابن جِجْنی حاکم اربل و نواحی آن بود.
موضوع و محتوا
این کتاب درباره زندگانی پیامبر(ص)، فاطمه زهرا(س) و ائمه اثنی عشر(ع) و مناقب و معجزات آنان نوشته شده است. مصنف همچنین اشارهای هم به حضرت خدیجه(س) دارد.
این کتاب دو جزء دارد: جزءِ اول دربرگیرنده زندگانی پیامبر اسلام(ص) و امام علی(ع)است و تاریخ اتمام آن شعبان ۶۷۸ است[۲] و جزءِ دوم دربرگیرنده زندگانی حضرت فاطمه، حضرت خدیجه و امامان علیهم السلام است و تاریخ اتمام آن رمضان ۶۸۷ ذکر شده است.[۳] وی در مقدمه کتاب[۴] صراحتاً تشیع خود را اعلام داشته و اهل بیت علیهم السلام را ثانی ثقلین دانسته، دوستی و دشمنی با آنان را دوستی و دشمنی با خدا عنوان کرده است. او چند مناظره با دانشمندان اهل سنت داشته[۵] و تعبیراتی همچون اصحابنا الشیعه[۶] و انّا معاشر الشیعه[۷] دارد.اربلی در پایان هر باب کتاب کشف الغمه قصیده‌ای نیز در مدح یا مرثیه اهل بیت علیهم السلام سروده است. این کتاب از منابع وسائل الشیعه و بحارالانوار بهره برده است.[۸]
تاریخ نگارش
این کتاب دارای دو جزء است که نگارش جزء اول در تاریخ ۶۷۸ق و جزء دوم ۶۸۲ق به اتمام رسیده است.[۹] برخی منابع که کشف الغمه به آنها استناد کرده، امروزه در دسترس نیستند و تنها در این کتاب به آرای آنها اشاره شده است.
انگیزه نگارش
مؤلف در مقدمه کتاب می‌نویسد:
مدت‌ها تصمیم برآن بوده تا مجموعه‌ای از اخبار و اوصاف اهل بیت(ع) را جمع آوری کنم… از آن جا که اهل سنت به تاریخ ائمه و فضائل آنان نپرداخته و برخی از عالمان سنی حتی نام ائمه را نمی‌دانند تصمیم بر آن گرفتم به تاریخ و شخصیت آنان پرداخته تا حقانیت آن بزرگواران بر مبغضان و دشمنان اهل بیت روشن گردد و غلو کنندگان ائمه نیز دست از این عمل بردارند.
او در ادامه درباره هدف تألیف کتاب می‌نویسد:
بسیاری از مردم زیارت قبر موسی بن جعفر(ع) را تمسخر می‌کنند در حالی که بسیاری از همین مردم قبور فقرا و صوفیان را زیارت می‌نمایند.[۱۰]
روش نگارش
تصویر ترجمه کشف الغمة اثر علی بن حسین زواره‌ای
اربلی در تدوین کتاب از آثار و منابع گذشتگان بهره گرفته و عمده مطالب خویش را از آنان نقل می‌کند. او تنها توضیحات و نقدهای خویش را در ذیل برخی روایات آورده است و در پایان زندگانی هر یک از ائمه قصیده‌ای در مدح و ستایش آنان سروده است. از ویژگیهای این اثر آن است که مولف کوشیده است در نقل روایات مربوط به مقامات و مناقب امامان(ع)روایات اهل سنت را بر روایات شیعه مقدم بدارد و بدین سان قبول مطالب کتاب را برای مخالفان آسان گرداند.

مؤلف از نگرش‌های کلامی خویش بهره گرفته و در تاریخ امامان شیعه به ادله اثبات امامت، معجزات و کرامات آنان پرداخته است.[۱۱]
نویسنده در سنجش و ارزیابی عقاید مخالفان، کوشیده است به گونه علمی و با تکیه بر اخبار تاریخی داوری کند.
نویسنده در این کتاب گاه آرایی متفاوت با آرای رسمی دیگر عالمان شیعه ابراز کرده از جمله او شهادت امام رضا(ع) را به دست مأمون نمی‌داند.[۱۲]
ترجمه و تعلیقه
کشف الغمّه چندین بار تلخیص و ترجمه شده است[۱۳] همچنین بعضی از بخش‌های آن جداگانه با عنوان‌های حیاة الامامین زین العابدین و محمدالباقر و حیاة الامام جعفرالصّادق چاپ شده است.[۱۴] برخی از ترجمه‌های این کتاب عبارتند از:
«محراب القلوب» از علی بن فیض إربلی.
ترجمه‌ای از حسن بن حسین بیهقی.
ترجمه‌ای به نام «مناقب» نوشته علی بن حسن زواره‌ای از مفسران و مترجمان قرن ۱۰ ق.
ترجمه‌ای از نعمت الله بن قریش رضوی مشهدی.
«سِیرُ الائمة» یا «اکسیر التواریخ» از میرزا محمد بن محمد رفیع شیرازی ملک الکتاب.
ترجمه‌ای از ملا عبداللطیف آذربایجانی ملا باشی.[۱۵]
همچنین کفعمی، صاحب مصباح نیز، بر این کتاب تعلیقاتی دارد.
چاپ
کشف الغمة به سال ۱۴۲۱ق در قم توسط انتشارات رضی چاپ و منتشر شده است.
پانویس
فرّوخ، تاریخ الادب العربی، ج۳، ص۶۶۱.
اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۷۰
اربلی، کشف الغمه، ج۳، ص۳۴۳
اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۳
اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۸۵، ۳۴۰
اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۸۶
اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۵۲
بهاءالدین اربلی، ترجمه فارسی، ج۱، مقدمه شعرانی، ص۱۶
الذریعة، ج۱۸، ص۴۷، ۴۸.
اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۴، ۵.
کشف الغمة، رسول جعفریان. مجموعه مقالات کنگره شیخ مفید.
کتابخانه دیجیتال نور.
نک: افندی اصفهانی، ج۱، ص۱۷۷، ج۵، ص۳۴۳؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعه، ج۴، ص۱۳۹، ۴۲۵
اربلی، رسالة الطیف، ص۲۲؛ قس زرکلی، ج۴، ص۳۱۹ که اولی را اثری مستقل دانسته است
تهرانی، الذریعة، ج۴، ص۱۳۰. ج۱۲، ص۲۷۶. ج۲۰، ص۱۴۷.
منابع
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، بیروت،‌ دارالاضواء، ۱۴۰۵ق.
اربلی، علی بن عیسی بهاءالدین، رساله الطیف، چاپ عبدالله جبوری، بغداد ۱۳۸۸/۱۹۶۸.
تهرانی، آقا بزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعة، بیروت،‌ دارالاضواء، ۱۴۰۳ق.
کتاب شناخت سیره معصومان، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور.
در شناخت امامت (معرفی کتاب «کشف الغمه فی معرفه الائمه)، خردنامه همشهری خرداد ۱۳۸۷ شماره ۲۶.
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت ۱۹۸۹.
منبع: ویکی شیعه

قم در عصر امام حسن عسکری علیه‏ السلام

بعد از شهادت امام هادی علیه السلام در سال ۲۵۴ ق. فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام به پیشوایی شیعیان اثنی عشری منصوب گردید.[۱]

آن حضرت در سال ۲۶۰ ق. به شهادت رسید و بدن مطهّرش در کنار قبر شریف پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.[۲]

خلفای معاصر آن حضرت، عبارتند از:

۱ – المعتزّ باللّه (۲۵۲ ـ ۲۵۵ ق.)؛

۲ – المتهدی باللّه (۲۵۵ ـ ۲۵۶ ق.)؛

۳ – المعتمد باللّه (۲۵۶ ـ ۲۷۶ ق.).

عصر آن حضرت، عرصه خطر و حذر بود. سخنان پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه علیهم السلام درباره دوازده[۳] امام علیهم السلام و حضرت مهدی علیه السلام ، هراس را بر حاکمان عباسی مستولی ساخته بود. هرچه گردونه زمان به جلو می رفت، این وحشت بیشتر می شد. سخت گیری خلفای عباسی و بیم آنان، از زمان منصور دوانیقی ظاهر بود؛ ولی از عصر امام جواد علیه السلام به بعد، شتاب و شدّت بیشتری گرفت و سبب شد حاکمان بغداد و سامرّا بر تلاش خصمانه خود بیفزایند. مجموع عمر شریف امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهم السلام از ۶۵ سال تجاوز نمی کند. زیرا تولّد امام جواد علیه السلام در سال ۱۹۵ ق. و شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در سال ۲۶۰ ق. بوده است.

امام حسن عسکری علیه السلام همواره تحت نظر مأموران و جاسوسان دربار بود. بنا به نقل یکی از خدمتگزاران، آن حضرت مجبور بود هر دوشنبه و پنج شنبه در دارالخلافه حاضر شود و حضور خویش را در سامرّا به اطلاع حکومت بنی عبّاس برساند.[۴]

ستم، بیداد می کرد و شمشیر حاکمان سامرّا، بر سر امام و شیعیان عریان بود. نوید امید بخش میلاد «قائم»، خواب را از چشم دژخیمان ربوده بود. آنان از راه های مختلف، زندگی امام حسن عسکری علیه السلام را نظارت می کردند و آن حضرت همیشه در حال «تقیّه» به سر می برد.

عثمان بن سعید عَمْری ـ از صمیمی ترین یاران امام ـ زیر پوشش روغن فروشی، وجوه و اموال شیعیان را در ظرف ها و مشک های روغن قرار می داد و به حضور امام عسکری علیه السلام می رساند.[۵]

«علی بن جعفر» از «حلبی» نقل می کند:

در یکی از روزها که قرار بود امام علیه السلام به دارالخلافه برود، ما در عسکر به انتظار زیارت او جمع شدیم. در این حال، از سوی آن حضرت توقیعی به این مضمون به ما رسید:

«کسی بر من سلام نکند و با دست به سوی من اشاره نکند؛ زیرا در امان نیستید.»[۶]

شیعیان برای دیدن امام، با مشکلاتی مواجه می شدند. لذا سعی می کردند امام را در مسیر حرکت، به بهانه های گوناگون مانند طلب کمک مالی، دیدار کنند.[۷]

هنگامی که امام، همراه خلیفه در مسیری حرکت می کرد، شیعیان در طول مسیر، خود را برای دیدن امام آماده می کردند؛[۸] چرا که امکان دیدار مستقیم با آن بزرگوار در خانه اش نبود.

قم، بر بلندای شکوه

در این هنگامه سخت، «قم» پاسدار مکتب امامت بود و جریانی از «نور»، سامرّا و قم را به هم متّصل ساخته بود.

کاروان های قمیّون به سوی سامرّا در حرکت بود و محدّثان عالی قدر «مکتب حدیثی قم» قافله سالار این کاروان ها بودند.

فرزانگان قم در میان مجموع شاگردان آن حضرت ـ که بیش از صد نفر بودند[۹] ـ بسان ستارگانی پرفروغ می درخشیدند؛ چهره هایی مانند:

احمد بن اسحاق اشعری قمی؛[۱۰]

عبداللّه بن جعفر حِمْیَری؛[۱۱]

احمد بن محمد بن عیسی اشعری؛[۱۲]

سعد بن عبداللّه؛[۱۳]

علی بن حسین (بابویه)؛[۱۴]

محمد بن احمد بن جعفر قمی؛[۱۵]

محمد بن حسن صفّار؛[۱۶]

محمد بن ریّان بن صَلْت؛[۱۷]

علی بن ریّان؛[۱۸]

حسین بن اشکیب (خادم قبر)؛[۱۹]

عروه الوکیل قمی؛[۲۰]

محمد بن ابی الصهبان؛[۲۱]

یعقوب بن اسحاق؛[۲۲]

محمد بن علی بن عیسی اشعری؛[۲۳]

داود بن عامر اشعری؛[۲۴]

احمد بن ادریس قمی؛[۲۵]

سهل بن زیاد آدمی؛[۲۶]

حسین بن حسن بن ابان.[۲۷]

ستارگان تابناک

۱ – «احمد بن اسحاق قمی» در این دوران، فروزنده ترین آفتاب این بام است. «محمد بن جریر طبری» در شأن او چنین می گوید:

«و کان احمد بن اسحاق القمی الاشعری، شیخ الصدوق وکیل ابی محمد. فلمّا مضی ابومحمد الی کرامه اللّه عزّوجلّ و اقام علی وکالته مع مولانا صاحب الزّمان، تخرج الیه توقیعاته …؛[۲۸] احمد بن اسحاق، استاد شیخ صدوق و نماینده امام عسکری علیه السلام بود. وقتی آن حضرت رحلت کرد، وکالت حضرت صاحب الزّمان را برعهده گرفت. از طرف آن حضرت، نامه هایی خطاب به او صادر می شد…»

دانشمندان علم رجال، او را رابط قمیّون و امام و از اصحاب مخصوص امام عسکری علیه السلام شمرده اند.[۲۹]

وی وکیل و نماینده امام عسکری علیه السلام در قم بود. لذا طبق دستور آن حضرت، مسجدی در این شهر بنا کرد که هم اکنون پابرجا است.

در «خلاصه البلدان» آمده است:

«حضرت امام حسن عسکری علیه السلام وکلایی به جهت «اخذ خراج» تعیین فرموده و به ایشان گفته بود که از وجوه مقاسمه و خراج قم در آن مسجدی بنا نهند و ایشان صفّه ای در مسجد جامع ـ واقع در بیرون قم، به قرب روضه مقدّسه فاطمیه، در کنار رودخانه ـ که مشهور و معروف است به مسجد حضرت امام حسن عسکری علیه السلام به فرموده آن حضرت از وجوه خراج ساختند که الحال، آن مسجد کثیرالفیض باقی و نمازگاه شیعیان است.»[۳۰]

در «بحارالانوار» روایتی نقل شده که از آن استفاده می شود، او نماینده امام علیه السلام در موقوفات قم بوده است.[۳۱] بنابراین، می توان وی را از جمله متولّیان آستانه مقدّسه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام نام برد.

نشانه های آشکاری که بر وکالت احمد بن اسحاق از ناحیه امام عسکری علیه السلام دلالت می کنند؛ عبارتند از:

الف) در «کمال الدّین» نام او در فهرست وکلایی که به مقام تشرّف نایل آمده اند، ذکر شده است: «و مِنْ قم احمد بن اسحاق».[۳۲]

ب) در خبری که «کلینی» نقل می کند، از قول «حسن بن نصر» می گوید:

«فجائنی بعض الوکلاء بثیاب و دنانیر و خلّفها عندی… ثم جائنی احمد بن اسحاق بجمیع ما کان معه».[۳۳]

ج) «طبری» می گوید:

«وکان احمد بن اسحاق القمی الاشعری، شیخ الصدوق وکیل ابی محمد. فلما مضی ابومحمد الی کرامه اللّه عزّوجلّ و اقام علی وکالته مع مولانا صاحب الزّمان تخرج الیه توقیعاته…».[۳۴]

د) «مجلسی» به نقل از تاریخ قم می نگارد:

«احمد بن اسحاق الاشعری و کان وکیلاً فی الاوقاف بقم».[۳۵]

هـ) در منابع دیگر نیز آمده است:

«ممّا یؤیّد علی أنّه کان وکیلاً للعسکری بقم ما اشار الیه البحرانی فی مدینه المعاجز قال ما رواه الصدوق بسنده المتصل الی سعد بن عبداللّه القمی فی حدیث له مع ابی محمد الحسن بن علی العسکری و احمد بن اسحاق الوکیل».[۳۶]

از این شواهد استفاده می شود که احمد بن اسحاق، علاوه بر آن که وکیل امام عسکری علیه السلام بود، به مقام وکالت امام عصر علیه السلام نیز مفتخر گردید.

در این که احمد، نماینده سفیر بوده، هیچ جای تردید نیست؛ ولی این که مستقلاًّ نماینده امام بوده باشد، محلّ اختلاف است.[۳۷]

یکی از جلوه های بارز محدّثان قمی «امام شناسی» آنان بود. از این رو، احمد ـ که در زمان امام حسن عسکری علیه السلام از بزرگان و مفاخر قم است ـ به حضور امام علیه السلام می رسد و از آن حضرت می خواهد تا امام بعد از خود را معرّفی نماید. امام عسکری علیه السلام می فرماید:

«ای احمد بن اسحاق! خداوند از آن زمان که آدم را آفرید تا روز قیامت، هرگز زمین را از حجّت خالی نگذاشته و نمی گذارد. خداوند از برکت وجود امام، زمین را از بلا محفوظ می دارد و بارانش را نازل می کند و برکات نهفته در دل زمین را آشکار می سازد.»

احمد بن اسحاق می گوید: عرض کردم: پیشوا و امام بعد از شما کیست؟

حضرت به سرعت برخاست و به اتاق دیگر رفت و طولی نکشید که بازگشت و پسر بچّه ای مانند قرص ماه را که حدود سه سال داشت به دوش گرفته بود. آن گاه فرمود:

«یا احمد بن اسحاق لولا کرامتک علی الله عزّوجلّ و علی حججه ما عرضتُ علیک ابنی هذا…[۳۸] ؛ ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خداوند و امامان محترم نبودی، پسرم را به تو نشان نمی دادم. او هم نام و هم کنیه رسول خدا است. زمین را پر از عدل و داد می کند؛ آن گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد.»

احمد بن اسحاق، دانشمند و محدّثی آگاه و دور اندیش است. وی می گوید:

به حضور امام حسن عسکری علیه السلام رسیدم و از او در خواست کردم چیزی بنویسد تا اگر نامه ای از او رسید، خطّ آن حضرت را بشناسم [و دشمن نتواند به نام امام، نامه جعل کند] امام علیه السلام فرمود: «خطّ من گاهی با قلم باریک و گاهی با قلم درشت است؛ اگر چنین تفاوتی مشاهده کردی، نگران نباش.»[۳۹]

۲ – یکی دیگر از فرزانگان قم، «حسین بن اشکیب» است. «کشّی» او را چنین وصف می کند:

«هوالقمی خادم القبر… عالم متکلّم مؤلّف لکتب».[۴۰]

او از دانشوران کلامی قم بود. وی مدّتی در قم افتخار خدمت گزاری به آستانه مقدّسه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام را داشته و یکی از حلقه های پیوند تشیّع قم با حوزه سمرقند بوده است که در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری شکل گرفت.

نجاشی از دو اثر او به نام: «الرّدّ علی من زعم انّ النّبیّ صلی الله علیه و آله وسلم کان علی دین قومه» و «الرّدّ علیّ الزّیدیّه» یاد کرده است.[۴۱]

۳ – از چهره های دیگر این دوران، «محمد بن خالد برقی» و فرزند نامورش «احمد بن محمد» می باشند. کتاب «المحاسن» احمد برقی، دائره المعارفی مشتمل بر احادیث امامان در زمینه های معارف دینی از قبیل اخلاق و تفسیر است. از جمله تألیفات وی کتاب «التبیان فی اخبار البلدان» در باره جغرافیای تاریخی دنیای اسلام است.[۴۲]

۴ – یکی دیگر از رجال نامور این دوران، «علی بن الحسین بن موسی بن بابویه» است. «شیخ عباس قمی» در شأن او چنین می نگارد:

«… العالم الفقیه المحدّث الجلیل ،بل شیخ القمیین فی عصره و فقیههم و ثقتهم، صاحب المقامات العالیه و الدّرجات الرّفیعه».

«شهید» در ذکری نیز او را چنین می ستاید:

«اِنّ الاصحاب یأخذون الفتاوی مِن رساله علی بن بابویه اذا اعوزهم النّص ثقهً و اعتماداً علیه؛ مکانت و وثاقت «علی بن بابویه» چنان است که فتوای او هنگامی که نصّ و روایتی پیدا نمی شد، منبع فتاوای فقهای ما بود.»[۴۳]

از این رو، برخی معتقدند: در شأن او توقیعی بدین شرح از سوی امام حسن عسکری علیه السلام صادر شده است:

«اما بعد أوصیک یا شیخی و معتمدی و فقیهی أباالحسن علیّ بن الحسین القمی؛ وفّقک اللّه لمرضاته، و جعل من صلبک أولاداً صالحین برحمته، بتقوی اللّه و اقام الصّلاه و ایتاء الزّکاه فانّه لاتقبل الصّلاه من مانعی الزّکاه… و علیک بالصّبر و انتظار الفرج فانّ النّبیّ صلی الله علیه و آله وسلم قال: افضل اعمال امّتی انتظار الفرج[۴۴]

از آن جا که رحلت ابن بابویه در سال ۳۲۹ ق. بود و در زمان امام حسن عسکری علیه السلام ۲۰ سال بیش تر نداشت، بیان چنین تعابیر و القابی موجب تردید بعضی از بزرگان در صدور این توقیع، گردیده است.

۵ – چهره دیگری که بسیار فروزان است، دانشور نامی «سعد بن عبداللّه» می باشد. «نجاشی» در وصفش می گوید:

«سعد بن عبداللّه بن ابی خلف الاشعری القمی ابوالقاسم شیخ هذه الطّائفه و فقیهها و وجهها…».[۴۵]

بعضی معتقدند: او به محضر امام حسن عسکری علیه السلام شرفیاب گردید. نجاشی می نویسد:

«ولقی مولانا ابامحمّد علیه السلام و رأیت بعض اصحابنا یضعّفون لقاءه لأبی محمد علیه السلام و یقولون هذه حکایه موضوعه علیه؛ واللّه اعلم».[۴۶]

برخی دیگر، این دیدار را تکذیب می کنند. او در سال ۲۹۹ یا ۳۰۱ ق. رحلت کرد. وی کتاب های فراوانی دارد.

۶ – از جمله ستارگان این آسمان، «محمد بن حسن صفّار قمی» است. «نجاشی» در شرح حالش می نویسد:

«کان وجهاً فی اصحابنا القمیین ثقه عظیم القدر… توفّی بقم سنه تسعین و مأتین؛[۴۷] او سیمای تابناک حوزه حدیثی قم و بسیار جلیل القدر است… وی در سال ۲۹۰ ق. در قم رحلت کرد.»

انقلابیّون قم

قم در زمان امام حسن عسکری علیه السلام کانون فرهنگ شیعی بود؛ از این رو، مردم به بهانه های مختلف از پرداخت خراج به دولت بنی عباس امتناع می ورزیدند. مردمی که در یک نوبت، احمد بن اسحاق ۱۶۰ کیسه طلا و نقره آنان را به پیشگاه امام حسن عسکری علیه السلام نثار کرد، به بهانه کسر خراج، پرچم انقلاب را علیه حکومت بغداد برافراشتند. «بلاذری» در این راستا چنین می نویسد:

«به روزگار ابوعبداللّه معتز ـ پسر متوکّل ـ مردم قم باز پیمان بشکستند. معتز، موسی بن بُغا را بدان جای فرستاد. موسی خود از جانب او امارت جبل داشت تا با طالبیان که در طبرستان قیام کرده بودند، بجنگد. وی قم را به جنگ فتح کرد و خلقی بسیار بکشت. المعتز نامه ای به او نوشت که گروهی از سرانِ ایشان را نزد وی فرستد.»[۴۸]

معتز در سال ۲۵۵ ق. درگذشت. برادرش، «مهتدی» به جای او نشست. او نیز در سال ۲۵۶ ق. درگذشت و «معتمد» جای او را گرفت. مردم قم بار دیگر در زمان معتمد شورش کردند و «حسین کوکبی» و یارانش را یاری نمودند تا بر قزوین و زنجان تسلّط یافته، حکومت مستقل تشکیل دهند. مردم قم این بار نیز از پرداخت مالیات به حکومت بغداد خودداری کردند. در سال ۲۵۸ ق. «معتمد»، موسی بن بُغا را که والی بلاد جبل بود، مأمور کرد تا قزوین و زنجان را از دست سادات علوی بیرون آورد و شعله انقلاب قم را فرو نشاند. او «عبدالرّحمن بن مفلح ترک» را همراه سپاهی بزرگ به قم روانه داشت. مردم قم او را به شهر راه ندادند؛ ولی او با نیرنگ، شبانه خود را به درون شهر رساند و رهبران نهضت را قتل عام و گروهی را نیز زندانی کرد. مردم متواری شدند؛ او شهر را ویران کرد و خراج چهارساله قمیّون را وصول کرد و جانب ری رفت و به موسی پیوست.

«تفرشی»، نویسنده «نقد الرّجال» در این باره می نویسد:

«لمّا توجّه موسی بن بغا الی قم فوطئها وطئه خشنه و عظم بها ما کان فعل بأهلها فکتبوا بذلک الی ابی محمّد علیه السلام صاحب العسکر یسألونه الدّعاء لهم فکتب الیهم: ان ادعوا بهذا الدّعاء فی وترکم[۴۹]؛ پس از بیداد موسی بن بغا به مردم قم، آنان به ساحت مقدّس امام عسکری علیه السلام متوسّل شدند و از آن حضرت خواستند تا دعایی به آنها یاد دهد و شرّ آن ستمگر را از آنان رفع نماید…»

حضرت دعایی بسیار طولانی به آنان آموخت که در قنوت نمازهای خود ـ خصوصاً نماز وترـ بخوانند تا خداوند شرّ آن ستمگر را برطرف نماید:

«اَللّهُمَّ وَ لاتَدَعْ لِلْجَوْرِ دَعامَهً اِلاّ قَصَمْتَها وَ لا جُنَّهً اِلاّ هَتَکْتَها، وَ لا کَلِمَهً مُجْتَمِعَهً اِلاّ فَرَّقْتَها… اَللّهُمَّ فَکَوِّرْ شَمْسَهُ، وَ حَطِّ نُورَهُ، وَ اَطْمِسْ ذِکْرَهُ، وَ ارْمِ بِالْحَقِّ رَأْسَهُ، وَ فَضِّ جُیُوشَهُ، وَ ارْعَبْ قُلُوبَ اَهْلِهِ…»[۵۰]

نامه ای ماندگار

لطف و احسان امام نسبت به مردم قم فراوان بود. در نامه ای که آن حضرت برای اهل قم و آبه نوشت، از خداوند متعال برای آنان آرزوی رحمت، عمر طولانی، رشد و هدایت نمود:

«أَنَّ اللّهَ تَعالی بِجُودِهِ وَ رَأْفَتِهِ قَدْ مَنَّ عَلی عِبادِهِ بِنَبیِّهِ مُحَمَّدٍ بَشیراً وَ نَذیراً وَ وَفَّقَکُمْ بِقَبُولِ دینِهِ وَ اَکْرَمَکُمْ بِهِدایَتِهِ وَ غَرَسَ فی قُلُوبِ اَسْلافِکُمُ الْماضِینَ رَحْمَهُ اللّهِ عَلَیْهِمْ وَ اَصْلابِکُمُ الْباقینَ تَوَلّی کِفایَتَهُمْ وَ عَمَّرَهُمْ طَویلاً فی طاعَتِهِ، حُبَّ الْعِتْرَهِ الْهادِیَهِ فَمَضی مَنْ مَضی عَلی وُتَیْرَهِ الصَّوابِ وَ مِنْهاجِ الصِّدْقِ وَ سَبیلِ الرَّشادِ».[۵۱]

امام علیه السلام نامه ای با مضامین عالی برای مردم قم ارسال داشت و در پرتو دعای خود آنان، گذشتگان و آیندگانشان را مشمول لطف خویش قرار داده، زندگی سرشار از صفا و معنویت را برای آنان در سایه سار همای امامت و عترت هادی، در پیمودن منهج پارسایی و امامت خواستار شد.

غلامعلی عبّاسی

منبع :کوثر ، زمستان ۱۳۸۲، شماره ۶۰

پی نوشت ها:

[۱] . اصول کافی، ج ۱، ص ۴۹۷؛ مروج الذّهب، ج ۱، ص ۸۴؛ کشف الغمّه، اربلی، ج ۲، ص ۳۸۴٫

[۲] . ارشاد، شیخ مفید، ص ۳۴۵٫

[۳] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۵۴٫

[۴] . الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۲۹٫

[۵] . همان، ص ۲۱۴ و ۲۱۵٫

[۶] . بحارالانوار، مجلسی، ج ۵۰، ص ۲۶۹، ح ۳۴؛ الخرائج والجرائح، ج ۱، ص ۴۳۹؛ الصراط المستقیم، ج ۱، ص ۲۰۷٫

[۷] . کشف الغمّه، ج ۲، ص ۴۱۳٫

[۸] . همان، ص ۴۲۵؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۵۰۹؛ ارشاد، ص ۳۸۷؛ اعلام الوری، ص ۳۷۰؛ الخرائج والجرائح، ج ۱، ص ۴۴۴؛ الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۲۰۸٫

[۹] . شیخ طوسی تعداد آنان را بیش از صد نفر و بعضی نیز تا ۲۱۳ نفر معرّفی کرده اند.(حیاه الامام العسکری(ع)، محمد جواد طبسی، ص ۳۴۵ ـ ۴۱۳).

[۱۰] . رجال طوسی، ص ۴۲۷ ـ ۴۳۷ (ضمن اصحاب امام عسکری(ع)؛ رجال برقی، ص ۶۰ (اصحاب ابی محمد العسکری(ع))؛ رجال نجاشی، ص ۹۱، ش ۲۲۵٫

[۱۱] . رجال برقی، ص ۶۰؛ رجال طوسی، ص ۴۳۲٫

[۱۲] . رجال برقی، ص ۶۰؛ رجال طوسی، ص ۴۳۲٫

[۱۳] . رجال طوسی، ص ۴۳۱ (عاصره علیه السلام و لم اعلم انّه روی عنه)؛ رجال نجاشی، ص ۱۷۷، ش ۴۶۷٫

[۱۴] . رجال نجاشی، ص ۲۶۱، ش ۶۸۴؛ خلاصه الاقوال، ص ۹۴، ش ۲۰٫

[۱۵] . رجال طوسی، ص ۴۳۶، ش ۱۷٫

[۱۶] . همان، ش ۱۶؛ رجال نجاشی، ص ۳۵۴، ش ۹۴۸٫

[۱۷] . رجال نجاشی، ص ۷۳۰، ش ۱۰۰۹٫

[۱۸] . رجال طوسی، ص ۴۳۳، ش ۱۴؛ رجال نجاشی، ص ۲۷۸، ش ۷۳۱٫

[۱۹] . رجال طوسی، ص ۴۲۹؛ رجال نجاشی، ص ۴۴، ش ۸۸٫

[۲۰] . رجال طوسی، ص ۴۳۳، ش ۱۵٫

[۲۱] . رجال برقی، ص۶۱؛ رجال طوسی، ص۴۳۵،ش۵٫

[۲۲] . رجال طوسی، ص ۴۳۷٫

[۲۳] . رجال نجاشی، ص ۳۷۱، ش ۱۰۱۰؛ خلاصه الاقوال، ص ۱۶۰، ش ۱۴۱٫

[۲۴] . رجال برقی، ص ۶۱؛ رجال طوسی، ص ۴۳۱٫

[۲۵] . رجال طوسی، ص ۴۲۸، ش ۱۶؛ رجال نجاشی، ص ۹۲، ش ۲۲۸٫

[۲۶] . رجال برقی، ص ۶۰؛ رجال طوسی، ص ۴۳۱؛ رجال نجاشی، ص ۱۸۵، ش ۴۹۰٫

[۲۷] . رجال طوسی، ص ۴۳۰٫

[۲۸] . دلائل الامامه، طبری، ص ۲۷۲؛ حیاه الامام العسکری، ص ۳۳۳٫

[۲۹] . احتجاج، طبرسی، ص ۲۷۲٫

[۳۰] . خلاصه البلدان، صفی الدّین محمد بن محمد هاشم حسینی قمی، ص ۹۵٫

[۳۱] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۲۳، ح ۱۷٫

[۳۲] . کمال الدّین، صدوق، ج ۲، ص ۴۴۲، (باب ۴۳، ح ۱۶).

[۳۳] . اصول کافی، ج ۱، ص ۵۱۷٫

[۳۴] . دلائل الامامه، ص ۲۷۲٫

[۳۵] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۳۳٫

[۳۶] . مدینه المعاجز، ص ۵۶۸؛ الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۲۱۳٫

[۳۷] . الغیبه، طوسی، ص ۲۵۷٫

[۳۸] . کمال الدّین، ج ۲، ص ۳۸۴، (باب ۳۸، ح ۱).

[۳۹] . مناقب آل ابیطالب(ع)، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۳۳٫

[۴۰] . همان.

[۴۱] . رجال نجاشی، ج ۱، ص ۴۴، ش ۸۸٫

[۴۲] . حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ص ۵۵۵٫

[۴۳] . سفینه البحار، ج ۱، ص ۱۱۰٫

[۴۴] . همان؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۷، ح ۱۴؛ روضات الجنّات، ج ۴، ص ۲۷۳، ش ۳۹۷؛ مناقب آل ابیطالب(ع)، ج ۴، ص ۴۲۵٫

[۴۵] . رجال نجاشی، ص ۱۷۷، ش ۴۶۷٫

[۴۶] . همان.

[۴۷] . همان، ص ۳۵۴، ش ۹۴۸؛ فهرست، شیخ طوسی، ص ۱۷۰، ش ۶۲۲

[۴۸] . فتوح البلدان، ترجمه آذرنوش، ص ۷۴٫

[۴۹] . نقدالرّجال، ص ۳۳۱٫

[۵۰] . بحارالانوار، ج ۸۵، ص ۲۲۹ و ۲۳۰٫

[۵۱] . همان، ج ۵۰، ص ۳۱۷، ح ۱۴؛ مناقب آل ابیطالب(ع)، ج ۴، ص ۴۲۵؛ الکنی والالقاب، شیخ عباس قمی، ج ۳، ص ۷۱؛معادن الحکمه فى مکاتیب الائمّه، فیض کاشانى، ص ۲۶۴٫

پیدایش تشیع در کشمیر

هدف نگارنده از نگارش این نوشتار آشنایی با چگونگی پیدایش تشیع در کشمیر است. بر اساس مهم­ترین یافته­ های این تحقیق، عالمان دینی همچون سیدمحمد مدنی، سیدحسین رضوی، ملاعالم انصاری

چکیده

کشمیر نام سرزمین کوچکی است که از سه بخش تشکیل شده است، بخشی از آن در اختیار چین، بخشی دیگر در اختیار پاکستان و بخشی سوم در اختیار هندوستان است و از مناطق مورد نزاع میان هند و پاکستان است. نام این سرزمین همواره به درگیری­های میان هند و پاکستان پیوند خورده است. هدف نگارنده از نگارش این نوشتار آشنایی با چگونگی پیدایش تشیع در کشمیر است. بر اساس مهم­ترین یافته­های این تحقیق، عالمان دینی همچون سیدمحمد مدنی، سیدحسین رضوی، ملاعالم انصاری و میرشمس الدین عراقی بیشترین نقش را در توسعه‌ی تشیع در کشمیر داشته­اند.

مقدمه

مذهب تشیع که به لحاظ تاریخی در عصر پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم وجود داشته است، اگر چه در سده­های نخستین تاریخ اسلام در مظلومیت و غربتی تحمیل­شده بسر می­برد، امروزه در نقاط مختلف جهان گستردگی قابل توجهی دارد. کشورهای قاره‌ی پهناور آسیا بیشترین جمعیت شیعه را به خود اختصاص داده است که در این میان سهم کشورهایی همچون ایران و عراق بیش از دیگر کشورهاست.

سرزمین کشمیر یکی از نقاط دور افتاده بود که مردم آن زمین با تصوّف و معنویات گرایش زیادی داشتند امّا حقایق ناب و معارف الهی به آنها نرسیده بود، اما همین ساکنان این سرزمین امروزه به لطف مجاهدت برخی مجاهدان عرصه‌ی علم و تبلیغ مذهب شیعه را شناخته و بسیاری از آنها به این مذهب گرویده­اند.

آنچه در این نوشتار می­آید آشنایی با پیدایش تشیع در کشمیر و نقش عالمان برجسته در توسعه‌ی آن می­باشد.

۱٫ مفهوم شناسی

مهم­ترین واژگان این تحقیق عبارت­اند از:

۱-۱٫ شیعه و تشیع

واژه «شیعه» در لغت به معنی «پیرو، طرفدار و گروهی است که بر امری یک سخن شوند و همچنین بر گروه یاران اطلاق می‌شود.[۱]

تشیّع نیز در لغت به معنای ادعای پیروی کردن است، چنانچکه وقتی گفته می‌شود «تشیّع الرجل» به معنای این است که این فرد ادعای شیعه بودن دارد البته به مذهب شیعه نیز تشیع اطلاق می‌شود.[۲]

شیعه در اصطلاح به مسلمانی گفته می‌شود که علی (علیه السلام) را پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خلیفه شرعی می‌دانند و عمل آنان را که در سقیفه بنی ساعده گردآمدند و ابوبکر را به خلافت و جانشینی برگزیدند، نمی‌پذیرند.[۳]

ابن خلدون می‌گوید: «بدان که شیعه در لغت عبارت است از یاران و پیروان علی و فرزندانش اطلاق می‌شود.»[۴]

شهرستانی نیز می­نویسد: «شیعه کسانی هستند که تنها علی (علیه السلام) را پیروی کرده و معتقد است به  امامت و خلافت او، از طریق نص هستند و می‌گویند امامت از او خارج نمی‌شود مگر با ظلم.»[۵]

۲-۱٫ کشمیر

کشمیر در دامنه کوه­های پر برف قرار دارد. مرغزارهای سرسبز، کشتزارهای با شکوه، چشمه‌سارها و آبشارهایی خروشان همواره الهام بخش ادیبان و شاعران این سرزمین بوده است.

به سبب زیبائی کشمیر، پادشاهان مغول آن را بهشت روی زمین خواندند. کوهها گرداگرد این سرزمین چون حصاری کشیده شده‌اند، یا اینکه ارتفاع وادی کشمیر از سطح دریا بین ۱۵۸۰ تا ۱۸۲۹ متر است، ولی هوای آن مانند مناطق کوهستانی سرد نیست؛ زیرا در واقع کوههای بلند و مرتفعی که دور تا دور منطقه را فراگرفته‌اند آن را از هوای سرد شمالی و باد تند و سوزان جنوبی محفوظ می‌دادند.[۶]

یکصد سال قبل جاده‌ای که کشمیر را به جهان خارج متصل کند تقریباً وجود نداشت و تنها پیاده‌ها، قاطرها، فیلها و گاوهایی وحشی از گذرگاه کوهستانی عبور می‌کردند.[۷]

کشمیر در قلب آسیا، شمال شبه قاره‌ی هند قرار دارد و از شمال و شرق با چین و از شمال غربی با افغانستان و از غرب با پاکستان و از جنوب با هند دارای مرز مشترک است و یک باریکه به نام واخان آن را از جمهوری تاجیکستان و ازبکستان جدا می‌سازد.

ایالت جامو و کشمیر که از نقطه نظر سیاسی به نام کشمیر معروف است، از پنج منطقه جداگانه تشکیل شده است. دره‌ی کشمیر یا وادی، جامو، لداخ، گلگت، بلتستان و کشمیر آزاد.

از اینها وادی، جامو و لداخ، که قسمت عمده ایالت کشمیر را تشکیل می‌دهند زیر اشغال هند است گلگت و بلتستان، کشمیر آزاد، زیر نظر پاکستان است. مساحت کشمیر همانطور که در ۱۵ اوت ۱۹۴۷ نشان داده شده است ۲۲۲۸۸۰ کیلومتر مربع است. کشمیر از شمال به جنوب ۶۴۰ کیلومتر و از شرق به مغرب ۴۸۰ کیلومتر طول دارد.

پس از بروز جنگ میان هند و پاکستان بر سر آینده کشمیر در ژانویه ۱۹۴۷ یک خط آتش بس در کشمیر به وجود آمد که به تجزیه جغرافیایی کشمیر منجر شد. کشمیر هند منطقه‌ای به وسعت ۱۳۸۹۹۲ کیلومتر مربع است در حالی که کشمیر پاکستان ۸۳۷۸۷ کیلومتر مربع است. مرز چین با کشمیر پاکستان بلامنازع است.

حدود ۳۷۵۵۵ کیلومتر مربع از مناطق لداخ واقع در شمال شرقی سرزمین کشمیر نیز در جنگ ۱۹۶۲ به اشغال چین درآمده است و بعداً پاکستان نیز برابر ۵۱۸۰ کیلومتر مربع در اختیار چین قرار داده است.[۸]

در مجموع می‌توان گفت کشمیر از سه منطقه تشکیل شده است که منطقه شمال شرقی در اختیار چین، شمال غربی در اختیار پاکستان و مناطق دیگر نیز در اختیار هند قرار دارد.

پنج رودخانه مهم «سند» «چناب» «راوی» «ساتلج یا از کوههای کشمیر سرچشمه می‌گیرد یا از این سرزمین می‌گذرند. بدین ترتیب، کنترل بر کشمیر الان بین دو کشور هسته‌ای مورد منازعه قرار گرفته است که هر آن امکان درگیری بین آنها وجود دارد که در صورت آن، نه فقط منطقه بی‌ثبات خواهد بود بلکه با توجه به قدرت هسته‌ای هر دو آنان، امنیت جهان در خطر خواهد افتاد.

به لحاظ جمعیتی، سرزمین کشمیر حدود بیست میلیون نفر جمعیت دارد که هندوها بیشترین آمار را به خود اختصاص داده­اند. حدود بیست درصد از این جمعیت نیز متعلق به شیعیان است.

۲٫ ورود اسلام و تشیع در کشمیر

کشمیر جایی بود که از زمان قدیم روحانیون هندوها ـ که بنام برهمن­ها معروف‌اند ـ برای عبادت و ریاضت به آنجا می‌رفتند، از منابع تاریخی نیز بدست می‌آید که اولین نسل­های انسانی توسط همین برهمن‌های هندوها در کشمیر بوجود آمده است.[۹]

آثار این ریاضت و رهبانیت بین عموم مردم کشمیر هم سرایت کرده بود. لذا برهمن‌ها همیشه بین عموم مردم و پیش حاکمان کشمیری در هر زمان یک موقعیت و جایگاه خاصی داشتند. حاکمان همواره سعی می‌کردند آنان را از خود راضی نگهدارند.

مردم کشمیر به این ریاضت و رهبانیت ـ که می‌توانیم در اسلام آن را تصوّف بنامیم ـ خیلی عشق می‌ورزیدند و برهمن‌ها را دوست می‌داشتند.

گرچه با اسلام آوردن رینچن شاه به­وسیله‌ی سید شرف الدین موسوی مذهب هندوها از کشمیر برچیده شد. امّا آثار این ریاضت‌ و رهبانیت بین مردم باقی ماند، از این رو وقتی میرسیدعلی همدانی یکی از مبلغان اسلامی از ایران (همدان) به کشمیر آمد او نیز از همان در تصوّف تبلیغ اسلام را شروع کرد که کشمیری‌ها به آن مأنوس بوده‌اند.

طبق نقل مورّخین و دانشمندان شیعیان، تشیع در کشمیر به همان اندازه پیشینه دارد که ورود اسلام در این سرزمین دارد.[۱۰]

اما بخاطر کوتاهی شیعیان در تاریخ نویسی اطلاعات بیشتر آن در دست نیست که سبب شد اهل سنت، مبلغان نخستین تشیع ـ یعنی سیدشرف الدین موسوی، سیدعلی همدانی و سید محمد همدانی ـ را به مذهب و عقاید خود نسبت دهند.

۳٫ نخستین مروجان تشیع در کشمیر

نخستین مروجان تشیع در کشمیر عبارت­اند از:

۱-۳٫ سیدمحمد مدنی

سید محمد مدنی از اهالی مدینه طیبه بودند به همین خاطر او را مدنی می‌گفتند، او نخستین بار در سال ۷۹۶ هـ و در دوران حکومت سکندر وارد کشمیر شد.[۱۱] بعد از مدتی ایشان برای انجام کاری به ماوراء النهر رفت و هنگام برگشت خانواده خودش را نیز به کشمیر آورده و منطقه مالموه پرگنه بأنگل[۱۲] را برای زندگی انتخاب نمود. او برای تبلیغ و ترویج مذهب تشیع سعی فراوان نمود و توانست تعداد زیادی را به تشیع راهنمایی نماید. او علاوه بر علم، از کمالات روحانی و عرفانی هم برخوردار بودند. وقتی که سلطان سکندر از شایستگی علمی و کمالات روحانی و عرفانی او آگاه شد، از سیدمحمد تقاضا کرد که در نزدیکی ایشان سکونت گزیند. وی در نزدیکی قصر خود در نوشهر سرینگر ساختمانی برای سید محمد مدنی ساخت و برای مراجعین و خادمین وی نیز عبادت­گاهی بنام خانقاه ساخت.[۱۳]

ایشان از بین علمای فضلاء وقت کشمیر فاضل‌ترین شخصیت به شمار می‌آمد و سلطان سکندر نسبت به ایشان احترام فوق العاده‌ای قائل بوده‌. سیدمحمد در سرینگر در سال ۸۴۹ هـ دار فانی را وداع گفت و در محل مدین صاحب بخاک سپرده شد و آن جا تا امروز بخاطر مرقد ایشان بنام «مَدِین صاحب» مشهور است. سلطان زین العابدین بر مرقد او یک زیارتگاهی ساخت. در کنار این زیارتگاه مسجد و حمام نیز بنا کرد و  امروز تمام مردم کشمیر برای زیارت مرقد ایشان از دور و نزدیک می‌آیند و علی مردان و فرزندش ابراهیم خان در دوران حکومت خود دوباره زیارتگاه ایشان را بازسازی کردند.[۱۴]

۲-۳٫ سیدحسین رضوی قمی

دومین مبلغ تشیع در کشمیر، سید حسین قمی بوده که به کشمیر مسافرت نمود و در همان جا ساکن شد. وی در سال ۸۲۱ هـ.ق از طریق پاکستان کنونی وارد کشمیر شد و «احچه بل» سوپور را برای سکونت اختیار نمود.

ایشان مثل اجداد، در میان علم و روحانیت به کمالاتی رسیده بود، از این رو، سلطان زین العابدین شیفته‌ی او گردید و از علم او بهره کافی برد. سلطان زین العابدین «باغ زینه گیر» در پرگنه سوپور کشمیر را بطور هدیه به سید قمی بخشید. ایشان حدود ۵۰ سال به ترویج اسلام و نشر مذهب اهل بیت (علیهم السلام) در کشمیر تبت، بلستان کرگل و لداخ مشغول بود. سیدحسین قمی علاوه بر علم و اخلاق، کرامات زیادی را در کشمیر نشان داد. سلطان به خاطر علاقه فراوانی که به سید داشت در تشییع و تدفین او شرکت کرد و بر مزار او بنائی ساخت که هم اکنون زیارتگاه صدها هزار عاشقان اهل بیت (علیهم السلام) قرار گرفته است.

او دو پسر بنام حاجی محمدسعید و آقا سیداحمد داشت. حاجی محمدسعید از اینجا به مقام احمد پوره ما گام واقع در ۳۰ کیلومتری در غرب سرینگر رفت و در همان جا چشم از جهان فرو بست و مرقد او نیز مرجع هرخاص و عام برای حاجت روائی است. و سادات احمد پوره از نسل همین آقای حاجی محمد سعید هستند.[۱۵]

شمس العلما مولانا سید علی حائری مجتهد العصر از ذریه‌ی همین آقای حاجی محمدسعید بوده‌اند و در پنجاب زندگی می‌کرد. از ذریه آقا سید احمد هم یک شخصیت برجسته‌ای بنام سیدحسین رضوی در قرن ۲۰م بروز کردند که مقام و جایگاهی که ایشان در حکومت دو گروه داشتند به غیر از او نصیب هیچ کس دیگری نشد، ایشان در سال ۱۹۳۳ (بکرمی)[۱۶] به دنیا آمدند. و اولین نفر مسلمان‌اند که علاوه بر علوم عربی و فارسی درس اکیدمی انگلیسی هم فرا گرفته است و فقط در ۲۵ سالگی ایشان نائب وزارت کشور شدند.[۱۷]

سلسله سادات رضوی از دودمان سیدحسین قمی در طول تاریخ، علمای بزرگ را به جامعه تحویل داد که به تبلیغ و ترویج دین اسلام و مذهب اهل بیت (علیهم السلام) در کشمیر و در دیگر نقاط جهان پرداختند. عرفای نامدار مانند آیت الله سیدمرتضی کشمیری علم الهدی، آیه الله سیدعبدالکریم کشمیری، آیه الله سیداحمد کشمیری، آیه الله سیدعبدالرسول، حاج سیدحسن رضوی و حجه الاسلام و المسلمین سیدصادق­حسین رضوی که واقع در رکه شالنه (در جای که خانه‌ی بنده است) از این سلسله‌ی سادات می‌باشند.

سلسله‌ی سادات رضوی در دوران انقلاب اسلامی ایران نیز حامی جدّیِ نهضت امام خمینی در کشمیر بوده است.

۳-۳٫ ملا عالم انصاری

زمانی که سیدحسین قمی وارد کشمیر شد یاران و همراهان داشت که در کشمیر به تبلیغ پرداختند یکی از همراهان او ملا عالم انصاری بود. او با سید در سال ۸۲۱ هـ وارد کشمیر شدند و نزدیک زینه گیر جایی که سیدحسین قمی ساکن شد در روستای بنام «علاقه پور» براته سوپور سکونت اختیار کرد.[۱۸]

تشیع در این منطقه بخاطر کردار، اخلاق و سعی و تلاش ملا عالم انصاری رونق یافت. سلطان زین العابدین چون علم و عالم دوست بود از کمالات، علم و روحانیت ملا عالم انصاری متأثر شد.

علاقه‌ی زین العابدین به علمای دین به ویژه سیدحسین قمی و ملا عالم انصاری، در تبلیغ مذهب تشیّع، خیلی مؤثر واقع شد. ملا عالم انصاری در سال ۸۹۴ هـ.ق در منطقه براته وفات کرد و همان جا به خاک سپرده شد.

در این روستا و در دیگر روستاهای همجوار تمام جمعیت آنها شیعه اثنی عشری بود. اما در سال ۱۲۸۹هـ و ۱۸۷۲م درگیری شدیدی بین شیعیان و سنی‌ها اتفاق افتاد که در اثر آن مردم این منطقه که فاصله زیادی به مناطق دیگر شیعه نشین داشتند، در برابر تهاجم و سخت‌گیری اهل سنت ناچار شده‌اند برای حفظ جان و آبرو خود، تغییر مذهب بدهند و یا در تقیه بمانند،[۱۹] و در اثر خفقان شدید نتوانسته‌اند تا آخر عمر حتی نزد فرزندان اظهار عقیده کنند. لذا الان تمام جمعیت این منطقه سنی نشین است.

۴٫ گسترش تشیع در کشمیر

پس از تلاش­های خالصانه‌ی نخستین مبلغان تشیع، این مذهب رونق خاصی در آن منطقه پیدا کرد. در این قسمت به نقش عالمان شیعی در گسترش تشیع خواهیم پرداخت.

۱-۴٫ نقش میر شمس الدین عراقی در ترویج تشیع در کشمیر

گرچه ، همان گونه که اشاره کردیم، پیش از میرشمس الدین عراقی علمای شیعی دیگری نیز کشمیر آمدند و تمام عمرشان را در تبلیغ و ترویج تشیّع صرف نمودند، اما تشیّع از منطقه آنان و یا از چند روستای دیگر پا را بیرون نمی‌گذاشت و در همان مناطق محدود می‌ماند و به علت عدم تبلیغ مستمر، شیعیان نیز همچون اهل سنت هیچ تمایزی با هندوها نداشتند، اما با ورود میرشمس الدین عراقی وضعیت شیعیان کاملاً فرق کرد و طولی نکشید که با تلاش و زحمت وی مذهب تشیّع، مذهب رسمی کشور اعلام شد و در مسجد جامع و در دیگر مساجد کشمیر خطبه به نام ائمه (علیه السلام) خوانده شد.[۲۰]

او با یک برنامه ریزی دقیق و کارشناسی­شده در کشمیر برای ترویج اسلام و تشیّع، کار خود را ادامه داد، و افزون بر تبلیغ شخصی، مریدان خود را نیز به مناطق مختلف و دور افتاده کشمیر برای تبلیغ اعزام می‌کرد. او در هر محله، روستا، شهر، مساجد می‌ساخت. در نتیجه ۲۴هزار خانواده هندو با همت ایشان با میل و اختیار خودشان دین اسلام را پذیرفتند.

میرشمس الدین عراقی در سال ۸۸۲هـ از طرف سلطان حسین بایقرانی هراتی پادشاه خراسان، به عنوان سفیر او با هدایای گران قیمت از جمله جامه‌ی مخصوص سلطان حسین بایقراء نزد حسن شاه، پادشاه کشمیر آمد.[۲۱]

میرشمس الدین گرچه به عنوان یک سفیر از طرف سلطان حاکم خراسان، به کشمیر آمده بود. اما دغدغه اصلی او تبلیغ دین ناب محمدی بود.

او علاوه بر یک عالم روحانی، یک روان­شناس فوق العاده بود. هنگامی که او به کشمیر آمد او با مشاهده تمدن و فرهنگ بومی کشمیر به­ویژه علما، دریافت که تصوّف در بین مردمان و علمای کشمیر یک جایگاه والا و مقدسی دارد. لذا هر کس که بخواهد در اینجا برای پیشبرد اهداف دینی قدم بردارد، لازم است از راه تصوّف وارد شود و در غیر این صورت امکان رسیدن به هدف بسیار اندک است. از این رو علمایی همچون سیدحسین قمی، سیدمحمد مدنی، ملا عالم انصاری که پیش از او به کشمیر آمده‌اند، چون با تصوّف ارتباطی نداشتند، نتوانستند همچون میرشمس الدین موفق باشند. میرشمس الدین با نزدیک شدن به جریان صوفیه، به شاگردان شیخ اسماعیل همدانی کبراوی، متصوّف برجسته‌ی آن زمان در کشمیر پیوست.[۲۲]

دوستی بین شیخ اسماعیل، که سلطان حسن شاه پادشاه کشمیر به او لقب و عنوان شیخ الاسلام داده بود. میر شمس الدین عراقی باعث شد که مردم میرشمس الدین را صوفی و محقق برجسته‌ی بدانند.

شیخ اسماعیل آن چنان از علم و فضل و کمالات و ریاضت میرشمس الدین عراقی متأثر شده‌ که به گفته نویسنده‌ی تحفه الاحباب ـ کتابی جامع و تاریخی که در قرن ۱۰ هـ درباره زندگی میرشمس الدین نوشته شده است ـ بر دست میر شمس الدین بیعت نموده است.[۲۳]

۱-۱-۴٫ فعالیت تبلیغی میرشمس الدین در کشمیر

میرشمس الدین عراقی، بعد از ورود به کشمیر با عموم مردم محلی روابط دوستانه و صمیمانه برقرار کرد و آنان را با تعالیم و معارف اهل بیت (علیه السلام) آشنا کرده و به مذهب تشیع دعوت می‌کرد.

اما از آنجا که میر شمس الدین عراقی پیش از این نیز هشت سال در کشمیر زندگی کرده بود،[۲۴] از این رو آشنایی و آگاهی کامل از فرهنگ و تمدن کشمیری‌ها بدست آورده بود وی به طرز زندگی قبیله‌ای کشمیری‌ها پی برده بود که تصمیمات رئیس قبیله مورد پذیرش افراد قبیله واقع می‌گردد. دوم اینکه جامعه کشمیر جامعه‌ای بود که بخاطر سابقه عرفان و تصوّف خیلی با آن مأنوس هستند لذا وی فعالیت تبلیغی خود را در همین راستا انجام داد.

در فعالیت میر این خیلی واضح است که وی بیشتر تبلیغ تک تک افراد رؤسای قبیله و افراد پر نفوذ در دولت و سیاست را مورد توجه خود قرار می‌داد و آنان را به تشیع دعوت می‌کرد، از این رو می‌بینیم که بابا علی نجار، عارف و صوفی برجسته عصر آن، اولین نفر بود که با میرشمس الدین عراقی بیعت کرد. سپس موسی زینه و کاجی و غازی چک افراد با نفوذ در دولت و سیاست مذهب میرشمس پذیرفتند و با وی بیعت نمودند.[۲۵]

موسی زینه در آن زمان نخست وزیر کشمیر بوده است و محبت و ارادت خاصی نسبت به میرشمس الدین پیدا کرده بود و خودش را برای هر نوع کمک در اختیار میرشمس الدین قرار داد. با سعی و تلاش میر جمعیت زیادی به تشیّع پیوست و مذهب تشیّع روز به روز توسعه و گسترش پیدا می‌کرد.

امّا در همین حال یک سری موانع و مشکلات برای فعلیت میرشمس بوجود آمد که میر مجبور شد کشمیر را ترک کند و به لداخ و اسکردو برود.

موانع تبلیغی میرشمس الدین عراقی

میرشمس الدین عراقی موانع متعددی را در پیش راه تبلیغ خود می­دید که برخی از آنها عبارت­بوند از:

الف. مخالفت بعضی از علمای و ملاّهای درباری

در کشمیر از همان زمان ورود اسلام برخی علما بویژه صوفیان اثر و نفوذ زیادی در دربار و بروی شاهان داشتند. لذا آنان از موقعیت و امکانات خوب دولتی برخوردار بوده‌اند. اما از زمانی که میرشمس الدین عراقی به کشمیر آمد چون او علاوه بر یک صوفی یک مبلّغ وارسته و نیز  عالم به علوم غریبه بود، بین مردم جایگاه و مقام خاصی پیدا کرد. وی علاوه بر محبوبیت روز افزون میان اقشار ملت، میان دولت­مردان نیز نفوذ زیادی پیدا کرد، تا آنجا که بعضی از مسئولان کشور نیز پیرو او شده بودند. علما و صوفیان درباری با وجود میر موقعیت خودشان را در خطر دیدند، از این رو برای راندن وی دست به مخالفت و توطئه علیه میر زدند و نیز سید محمد بیهقی را علیه او تحریک کردند.

ب. درگیری با سیدمحمد بیهقی

پس از موسی رینه، سید محمد، بیهقی در سال ۹۰۷هـ به نخست وزیری رسید.[۲۶] وی برای منافع سیاسی خود، شدیداً با تبلیغات میرشمس مخالفت می‌ورزید. مخالفت سیدمحمد بیهقی، با میر شمس علت­های زیر داشته است. الف) رقابت سیاسی که او با شاگرد و مرید میرشمس بنام موسی رینه، داشت. ب) رد خواستگاری سید محمد، با دختر میر.

گرچه سید محمد، در ابتدا بخاطر فضای عمومی به حلقه دوستان میر پیوسته بود، اما رد پیشنهاد ازدواج سیدمحمد با دختر میر از سوی وی، این فاصله درونی را بیشتر کرد. به­ویژه پس از آنکه مخالفان میر آن را نزد او بزرگ جلوه داده، آن را توهین به سید محمد دانسته و او را علیه میرشمس عراقی تحریک کردند.

گرچه بعضی از مریدان و شاگردان، برای جواب مثبت به پیشنهاد ازدواج سید محمد، سیادت او را نیز پیش میر شمس الدین مطرح نمودند، اما میر باز هم قبول نکرد. بلکه سید محمد را فاسق و فاجر قلمداد کرده و گفت کسی که مرتکب کبائر و مروّج خمر و فسق و فجور بوده باشد هرگز دل من با او همراه نمی‌شود، گرچه رضوی­سید هم باشد.[۲۷]

۲-۱-۴٫ فعالیت­های فرهنگی میرشمس الدین عراقی

مهم­ترین فعالیت­های فرهنگی ایشان عبارت­اند از:

الف. ساخت خانقاه در زدی بل

میرشمس الدین عراقی زمانی که بار اول در سال ۸۸۲هـ به کشمیر آمد در موضع زدی بل که حدوداً در فاصله ۸ کیلومتری سرینگر، پای تخت کشمیر واقع است، بخاطر خوش آب و هوا بودن و فضای سرسبز می‌خواست در آنجا خانقاهی بسازد، اما چون تصمیم برای ماندن در کشمیر نداشت، لذا اقدامی برای ساختن آن نکرد. اما زمانی که او بعد از ۱۲ سال برگشت، سلطان فتح شاه، پادشاه کشمیر موسی دینه از تصمیم قبلی میر باخبر شد و تمام آن زمین را به همراه خانه خود به میر بخشید.[۲۸]

میر در آنجا سنگ بنای خانقاه را گذاشت و برای مصالح آن از دور و جنگلی از درختان صنوبر، چوب تهیه کرد، اما کار بنائی آن دو بخاطر مخالفت علمای متعصّب اهل سنت، و نیز درگیری میر با سیدمحمد بیهقی که منجر به ترک کشمیر شده بود، متوقف گردید. اما هنگامی که میر بعد از دو ماه پس از قتل سیدمحمد بیهقی به کشمیر برگشت کار ساخت خانقاه را از سرگرفت و خانقاهی با عظمت و جلالت، وسیع و عریض ساخت که بروی زمین نظیر نداشت و در اطراف خانقاه، حمامی ساختند که یکی از عجائب فن معماری بود.  این حمام بدون سوزاندن هیزم تا مدتی زیاد گرم می‌ماند.

تاریخ این خانقاه به این نمو نوشته شده است.

بنیت هذه البقعه الموسومه المتبرکه الشریفه الشمیّنه النور بخشیه فی التاریخ سنه تسع و تحمأته من الهجره النبویه علیه الصلوه و التحیه[۲۹]

ب. ساخت مسجد

یکی دیگر از کارهای معمول میرشمس الدین ساخت مساجد جای بتخانه‌ها بود او مساجد زیادی در کشمیر بنا کرد. اما اطلاعات زیادی در این باره در منابع نیامده است.

ج. ایراد خطبه به اسم دوازده امام در مسجد جامع

میر با فعالیت دینی و فرهنگی خود توانست شرایطی به وجود بیاورد که خطبه مسجد جامع و دیگر مساجد کشمیر به اسم امامان شیعه خوانده شود. ایراد خطبه به اسم دوازده امام دلیل کافی برای موقعیت فعالیت تبلیغی میرشمس است. چون با آنکه مبلّغان شیعی پیش از آن نیز به کشمیر آمده بودند اما این مسلم است که مذهب تشیّع در نهایت اقلیت بوده است. اما میر شمس توانست تشیّع را چنان گسترش بدهد که خطبه به اسم دوازده امام ایراد بشود.

اما این (خطبه به اسم دوازده امام) بعد از میرشمس الدین به وسیله‌ی میرزا حیدر ممنوع اعلام شد. از ترس تهدیدات و تخوینات میرزا حیدر هیچ کس از مردم این ممالک نام ائمه (علیه السلام) را بر زبان نمی‌توانستند بیاورند.

این خطبه علاوه بر مسجد جامع در مساجد دیگر کشور نیز ایراد می‌شد. در زمان دولت چک باز بطریقه­ای که در زمان حیات میرشمس الدین محمد عراقی خطبه می‌خواندند، در مسجد جامع و هم در جاهای دیگر خطبه اسم ۱۲ امام می‌خواندند.[۳۰]

د. اعزام مبلغین به مناطق دور افتاده

یکی از فعالیت­هایی که میرشمس الدین برای توسعه و گسترش اسلام انجام داد، اعزام مبلّغان به مناطق محروم و دور افتاده است. در منابع آمده است او هر جائی که بتخانه‌ای را خراب و ویران می‌کرد جای آن مسجد می‌ساخت و یکی از شاگردان خود را برای تبلیغ در آنجا مستقر می‌کرد. تا مردم آن منطقه از تعالیم اسلام بهره‌مند شوند.[۳۱] وی حتی برای مخارج مسجد و مبلّغ نیز چاره‌ای می‌اندیشید.

قاضی نورالله شوشتری، که بعد از ۷۳ سال کشته شدن میر، در سال ۱۰۰۵ به کشمیر آمد از جمعیت کشمیر چنین گزارش می‌دهد که ساکنان شهر بسیار با صفا و دوست­داشتنی شهاب الدین پور و نیز ساکنان با سوکه پرگنه مرکب از ۲۱۰ روستا، شیعه هستند و شیعیان در روستاهای مختلف نیز یافت می‌شوند.[۳۲]

از تحفه الاحباب نیز رقم ۲۴ هزار خانواده شیعه شده تأئید می‌شود او درباره تعداد ختنه و سر تراشیدن نو مسلمانان را ختنه می‌کردند، حساب کردند دیدند در آن روز از ۵۰۰ تا هزار نفر را ختنه کردند[۳۳] این دلالت بر گسترش شیعیان در آن دوره می‌کند.

۳-۱-۴٫ فعالیت علمی میرشمس الدین

میر شمس الدین عراقی علاوه بر توسعه و گسترش تشیّع، توجه خاصی نسبت به تربیت مبلّغان و شاگردان داشت. وی هزاران شاگرد داشت که شانه به شانه برای تبلیغ و ترویج دین اسلام ما ماندند، و فعالیت زیادی برای ترویج اسلام به همراه میرشمس الدین عراقی انجام دادند، اما فعالیت همه آنها در تاریخ ثبت نشده است. برخی از آنها عبارت­اند از: مولانا جنید، مولانا کمال، مولانا زیرک، مولانا بابا شمس گنائی، مولانا حاجی بایزید، مولانا خلیل الله، مولانا عثمان گنائی، موانا سیف، مولانا عبدالرحمن، مولانا میرحسین، ملابابا علی، ملا جوهر، ملا محمد امام، خواجه رفیق، مولانا سید افضل حافظ، محمود کیانی، ملاحسن عودی، ملادرویش محمد قاضی، محمد قدسی، مولانا سید احمد، مولانا سعید، مولانا سعد الله، دلو صوفی، مولانا حاجی علی صوفی جمال، تاج الدین خادم، مولانا محمد گنائی، مولانا ناصر، مولانا حفظ بصیر، مولانا امیر سید بدر، مولانا نصرت.[۳۴]

۴-۱-۴٫ وفات میرشمس الدین عراقی

درباره از دنیا رفتن میرشمس الدین عراقی بین مورّخان شیعه اختلاف وجود دارد. آیا میرشمس الدین عراقی بطور طبیعی از دنیا رفته و یا مخالفان او را به شهادت رساندند، از نکات مبهم زندگیِ اوست، ضمن آنکه در تاریخ وفاتش نیز بین علما اختلاف وجود دارد.

در کتابهای تاریخی شیعیان همچون تحفه الاحباب بهارستان شاهی، ملک حیدر چادوره نیز در این باره چیزی نیامده است. در خانقاه جبرئیل هم هیچ کتیبه‌ای وجود ندارد که بروی آن تاریخ وفاتش درج باشد ـ اما نامه که دست خانواده وی است در آن سال وفات او ۹۳۲هـ نوشته شده است ـ و علما و محققان بعدی هم آن نظریه را تأیید می‌کنند. اکنون بین علمای متأخر معروف است که او در سال همان ۹۳۲ هـ از دنیا رفته‌اند. همچنین در کتابی که احوال خانواده میرشمس عراقی را بیان می‌کند آمده است که ایشان شهید شده است. دکتر اکبر حیدری از آن کتاب به این نحو نقل می‌کند که ملاسعید اشرف خواهرزاده‌ی ملامحمدباقر مجلسی با خانم زینب النساء دختر پادشاه اورنگ زیب به کشمیر آمد او اشعاری را در قالب مرثیه بر وفات میرشمس سروده است از اینها برمی‌آید او شهید شده است:

چون شهادت یافته ید از شاه شهیدانش ارث

شد شهید به تیغ ناپاکی از شمر ارزل است

سائلی پرسید از تاریخ سال فوت او

گفتمش در اول شهر ربیع الاول است

سید انیس کاظمی نویسنده و شاعر برجسته‌ی کشمیری نیز اعتقاد دارد که میرشمس الدین به شهادت نائل آمده است.[۳۵]

۲-۴٫ میرسید دانیال

میردانیال طبق تمام مورخان شیعه و سنی، فرزند میرشمس بوده است، او در سال ۸۹۵ هـ.ق در سرزمین وحی، مکه معظمه به دنیا آمده است.

هنگامی که میرشمس الدین در اثر کینه و بغض سید محمد بیهقی از، کشمیر به لداخ رفته بود، کار ساخت و ساز خانقاه جدی بل به همراه بابا علی نجار با وجود کمی سنی به دوش وی گذاشته شده بود. بعد از به قتل رسیدن سیدمحمد بیهقی وقتی او برای عرض تبریک نخست وزیری نزد موسی رینه رفت. موسی رینه با آن که حاکم وقت کشمیر بود، فوراً از جای خود بلند شد و او را جای خود نشاند و تاج خود را بر سر ایشان گذاشت و علاوه بر مسئولیت ساخت و ساز خانقاه جدیبل اداره خانقاه میر سید علی همدانی را نیز به وی موکول کرد.[۳۶]

بعد از میرشمس الدین عراقی، او کارهای زیادی برای ترویج شیعه در کشمیر انجام داد تا جائی که جان خود را نیز در این راه از دست داد.

هنگامی که میرزا حیدر با وعده­های اهل سنت بر کشمیر مسلط شد، عرصه حیات را بر شیعیان تنگ کرد و از هر طرف شیعیان را تحت تعقیب قرار داد، میردانیال نیز از کشمیر به اسکردو هجرت کرد، با وجود این، میرزا حیدر میردانیال را در اسکردو دستگیر کرد و به زندان انداخت، اما چون با کشتن میردانیال ممکن بود اوضاع سیاسی کشور بهم ریزد و قدرت میرزا حیدر نیز در آن صورت از بین خواهد رفت، از این رو، به بهانه‌ی سبّ بر خلفاء او را با دو گواه دروغین محاکمه کرد سپس با فتوای علمای درباری او را به اعدام محکوم کرد و به این ترتیب ۲۴ صفر ۹۵۷ هـ ق در شهاب الدین به قتل رساند.

به نظر می‌آید میرزا حیدر، علاوه بر تعصّب و جنون مذهبی که نسبت به شیعیان داشت، علت دیگری نیز برای کشتن میردانیال داشت و آن محبوبیت روز افزون حضرت میردانیال بود و این محبوبیت روز افزون اقتدار مرزا را به چالش کشیده یک تهدید بزرگ برای آن بود. لذا او میردانیال را بخوف شورش قید کرد و در همان جا به قتل رساند.[۳۷] اما بعد از آن طولی نکشید که میرزا به هلاکت رسید.

جنازه میرسیددانیال توسط یکی از مریدان میرشمس الدین عراقی به نام دولت چک از اینجا به خانقاه میرشمس منتقل شد و در کنار میرشمس به خاک سپرد. تا چندی پیش یک کتیبه بر روی قبر وی نصب بود که بر روی آن اسامی ائمه معصومین حک شده بود.

نتیجه ­گیری

نتایج به­دست آمده از این نوشتار عبارت­اند از:

  1. امروزه کشمیر از سه منطقه تشکیل شده است که منطقه شمال شرقی در اختیار چین، شمال غربی در اختیار پاکستان و مناطق دیگر نیز در اختیار هند قرار دارد.
  2. تشیع در کشمیر به همان اندازه پیشینه دارد که ورود اسلام در این سرزمین دارد.
  3. مبلغان نخستین تشیع عبارت بودند از: سیدشرف الدین موسوی، سیدعلی همدانی و سید محمد همدانی.
  4. گسترش تشیع در کشمیر وامدار بزرگانی همچون میرشمس الدین عراقی و میرسید دانیال است.
  5. بر اثر تلاش­های خالصانه‌ی مبلغان تشیع در کشمیر، جمعیت فراوانی از مردم آنجا به مذهب تشیع گرویدند تا آنجا که در برهه­ای از تاریخ خطبه­هایی به اسم دوازده امام در مساجد آنجا ایراد گردید.

 

منابع
۱-       ابن خلدون، عبدالرحمن ابن محمد، مقدمه ابن خلدون ترجمه پروین گنابادی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۲ش.
۲-       الطاف، حسین، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی، انتشارات اطلاعات ۱۳۷۲ش.
۳-   حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم، احمد شمس الدین، ناشر جامو اپند، کشمیر آکادمی آف آرت کلچراپند، لینگویجز، سرینگر، ۲۰۰۲م.
۴-       دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ماده‌ی حرف ک، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دور.
۵-       زبیدی، محمدمرتضی، تاج العروس، انتشارات اشراق العربی، دارالهدایه، ۱۴۰۴ هـ قرآن، ۱۹۸۴م.
۶-   رضوی، سید اعجاز حسین، تأثیرات انقلاب اسلامی ایران در کشمیر، پایان نامه کارشناسی ارشد، مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی، قم، ۱۳۸۵ هـ.ش.
۷-       رضوی، سید اطهر حسین، شیعه در هند، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ایران، چاپ اول، تابستان ۱۳۷۶ش.
۸-       شفیق، محمد یوسف، آینه کشمیر غیرمطبوعه.
۹-       شوشتری، قاضی نورالله، مجالس المؤمنین، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۷۷ ق.
۱۰-  شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، بیروت، دارالمعرفه.
۱۱-  کشمیری، محمد علی، تحفه الاحباب، مترجم، آخوندزاده، اپند سنز فچیترجی رود اردو بازار لاهور.
۱۲-  مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ناشر انجمن شرعی شیعیان جامو و کشمیر، ۱۹۸۲م.
۱۳-  محمد الدین، تاریخ اقوام کشمیر، گلشن یبلشرز، مدینه چوک گاو کدل سرینگر کشمیر، ۲۰۰۲م.
۱۴-  ناصری، سیدحمیدرضا، کشمیر، گذشته، حال، آینده، انتشارات تهران، ۱۳۷۹ش.
۱۵-  ددّمری، محمد اعظم، واقعات کشمیر، مترجم: احمد شمس الدین، جامو اپند کشمیر اسلامک سنتر سرینگر کشمیر.
۱۶-  همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، امام حسین دیرچ اپند پبلشنگ سنتد سرینگر کشمیر.
 
 
 
 
[۱]. زبیدی، سید محمدمرتضی حسینی، تاج العروس، ج۱، ص۳۰۲٫
[۲]. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه ده خدا، ماده تشیّع، ج۱۰٫
[۳]. جمعی از مؤلفان، تاریخ تشیّع، ص۶، به نقل از دائرهالمعارف الاسلامیه، ج۲، ص۵۷٫
[۴]. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ۱۴۵۸، ص۱۹۶، ج۱٫
[۵]. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل النحل، ج۱، ص۱۳۱٫
[۶]. شفیق، محمد یوسف، آینه کشمیر، ص۲۰٫
[۷]. حسین، الطاف، کشمیر بهشت زخم خورده، ترجمه فریدون دولتشاهی، ص۱۴٫
[۸]. ناصری، سیدحمیدرضا، کشمیر، گذشته، حال، آینده، ص۲۲٫
[۹]. ددّمری، محمد اعظم، واقعیات کشمیر.
[۱۰]. رضوی، سید اعجاز، تأئیدات انقلاب اسلامی ایران، ص۱۳٫
[۱۱]. حسن شاه، تاریخ حسن، ترجمه کشمیری، مترجم: احمد، شمس الدین، ج۱، ص۱۱۳۱٫
[۱۲]. در غرب ۳۰ ک.م سرپنگر پایتخت کشمیر.
[۱۳]. همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص۱۵٫
[۱۴]. همان.
[۱۵]. محمد الدین، تاریخ اقوام کشمیر، ج۱، ص۱۶۹٫
[۱۶]. قبل از سال ۱۹۴۷م در کشمیر همین سنه رایج بود.
[۱۷]. محمد الدین، تاریخ اقوام کشمیر، ج۱، ص۱۷۱٫
[۱۸]. همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص۱۹۱٫
[۱۹]. همان.
[۲۰]. مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص۲۵۶٫
[۲۱]. شاه، حسن، تاریخ حسن، مترجم احمد، شمس الدین، ج۱، ص۵۲۶٫
[۲۲]. همان.
[۲۳]. همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص۱۸٫
[۲۴]. ددّمری، محمد، اعظم، واقعیات کشمیر، مترجم: احمد شمس الدین، ص۱۲۱٫
[۲۵]. همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص۱۹٫
[۲۶]. رضوی، سید اطهر حسین، شیعه در هند، ص۲۷۷٫
[۲۷]. کشمیری، محمد علی، تحفه الاحباب، مترجم: آخوندزاده، محمد رضا، ص۴۰۱٫
[۲۸]. مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص۱۹٫
[۲۹]. همان.
[۳۰]. مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص۱۳و ۲۵۷٫
[۳۱]. همدانی، حکیم صفدر، تاریخ شیعیان کشمیر، ص۲۱٫
[۳۲]. شوشتری، قاضی نورالله، مجالس المؤمنین، ج۲، ص۱۱۸٫
[۳۳]. کشمیری، محمد علی، تحفه الاحباب، مترجم آخوندزاده، محمدرضا، ص۵۱٫
[۳۴]. مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص۸۰٫
[۳۵]. رضوی، سید اطهر، شیعه در هند، ص۲۷۹٫
[۳۶]. مجهول المؤلف، بهارستان شاهی، تنظیم دکتر اکبر حیدری، ص۹۳٫
[۳۷]. ددّمری، محمد اعظم، واقعیات کشمیر، ص۱۳۰٫
نویسنده: شاهینه حسن

پیدایش تشیع

اشاره:

تاریخ اجتماعی اسلام نشان می دهد که مسلمانان پس از رحلت رسول خدا (ص)اندک اندک با سنت و سیره آن حضرت فاصله گرفتند و پس از ۲۵ سال به زندگانی پیش از بعثت بازگشتند، امام علی (ع)، در سال ۳۵ هجری به خلافت رسید و بار دیگر سیره و سنت آن حضرت را حیات مجدد بخشید. عده ای از مسلمانان که با توجه به تأکیدات رسول خدا (ص) در پیروی از آن حضرت کوشیدند، شیعه نام گرفتند. به استناد نصوص روایی و تاریخی او در تمام دوران حیات خویش کانون توجه رسول خدا (ص) بود، بنابراین خاستگاه، شیعه، خانه وحی و رهبران آن نیز حاملان علوم رسول خدا (ص) و فرزندان او هستند که در این فصل به بسترهای تاریخی ظهور شیعه اشاراتی می شود.

ظهور اعتقادی تشیع

 علل و زمان ظهور تشیع تلاش برخی از نویسندگان متعصب غیر شیعی بر آن است که شیعه را نیز مانند سایر فرقه ها، فرقه ای نوظهور یا جنبشی سیاسی که در اثر تحولات تاریخی، سیاسی و اجتماعی به وجود آمده، معرفی کنند.(۱) و به این وسیله، آن را از پیکره اسلام جدا سازند. دیدگاه های گوناگونی درباره‏ تکوّن و پیدایش شیعه ابراز شده است که عبارت اند از:

۱٫ عده ای، پیدایش شیعه را پس از سقیفه بنی ساعده دانسته و گفته اند: گروهی بر انتخاب ابوبکر اعتراض کردند و به پیروی از علی (ع) در خانه حضرت فاطمه (س) گرد هم آمدند و بدین صورت، هسته اولیه شیعه را تشکیل دادند.(۲) این قول با روایاتی که از پیامبر (ص) درباره علی و شیعیان او رسیده، سازگاری ندارد.

۲٫ برخی دیگر گفته اند شیعه بعد از خلافت حضرت علی (ع) پدید آمد. این عده تشیع به معنای عام را که پس از کشته شدن عثمان ظهور و مردم را به دو دسته، علوی و عثمانی تقسیم کرد، با شیعه به معنای خاص آن یکی دانسته اند(۳) و گفته اند، بیشتر مسلمانان، آن حضرت را در جنگهای او بر ضد مخالفانش یاری کردند و آن حضرت نیز آنان را شیعه خود نامید، در حالی که همه آنان عقیده واحدی نداشتند.(۴)

۳٫ بعضی پیدایش شیعه را پس از جنگ جمل دانسته و گفته اند کسانی که حضرت علی (ع) را در جنگ جمل یاری دادند، شیعه علی نامیده شدند. از محمد بن اسحاق نقل شده، وقتی طلحه و زبیر با علی(ع) به مخالفت برخاستند، عده ای که او را همراهی کردند، شیعه نامیده شدند. (۵)

۴٫ کسانی نیز پیدایش شیعه را بعد از جنگ صفین و به دنبال تشیع خوارج دانسته اند.(۶) این عده تشیع را پدیده ای نوظهور در زمان علی (ع) می دانند که در بازتاب افکار خوارج به وجود آمد. خوارج افکاری مانند عدم لزوم تعیین امام از طرف خدا و همچنین عدم اختصاص امامت به گروه خاصی از مسلمانان را مطرح کردند، که در بازتاب چنین افکاری شیعه پدید آمد و به دفاع از امامت منصوص علی (ع) پرداخت.(۷)

۵٫ ظهور تشیع بعد از شهادت حسین بن علی (ع) در کربلا، سخن عده دیگری است که عقیده دارند شهادت آن حضرت در کربلا، شیعیان متفرق را متحد کرد و از آنان جنبش وسیعی به وجود آورد و از اهل سنت جدا ساخت.

(۸) این گروه، پدید آمدن شیعه را با ظهور دوره ای نو برای ظهور نهضت تشیع و تأثیر بسیار شگرف شهادت امام حسین (ع) بر شیعیان اشتباه گرفته اند. (۹)

۶٫ پاره ای از نویسندگان نیز شیعه را از بدعتهای عبدالله بن سبأ یهودی دانسته اند.

البته بسیاری از محققان، داستان عبدالله بن سبه را موهوم و جزء قصه های خرافی دانسته اند که توسط داستان سرایان مردمی ساخته شده و به هیچ وجه وجود خارجی نداشته است.(۱۰)

۷٫ برخی هم ظهور شیعه را به نوعی با ایرانیان مرتبط دانسته و می گویند: ظهور شیعه، رنگ و بویی ایرانی دارد. بدین صورت که گفته شده ایرانی ها برای انتفام از اعراب و در اثر کینه ای که از خلیفه دوم به جهت فتح ایران و نابودی تاج و تخت کسراها، آتش پرستی و مجوسیت داشتند، کوشیدند مجوسیت را در قالب لباس اهل بیت(ع) و تشیع زنده کنند؛ از آن رو شیعه را به وجود آوردند.(۱۱)

طه حسین در مورد ردّ این اندیشه گفته است: به نظر من آن گونه که تاریخ می گوید: پیروی از علی (ع) به معنای ساده و نخستین خویش، پیش از اسلام آوردن ایرانیان بوده است.(۱۲)

شهید مطهری هم در رد سخن کسانی که تشیع را ایرانی می دانند می نویسد: عکس العملی که ایرانیان در برابر اسلام نشان دادند، آن چنان موافق و لبریز از عشق و علاقه بود که جای این نیست گفته شود احساسات ملی یا احساسات مذهبی کهن، آنان را وادار کرده است که در زیر پرده تشیع، عقاید مذهبی کهن خویش را اشاعه دهند. (۱۳)

۸٫ دسته ای نیز تشیع را پی آمد سیاست پادشاهان صفوی دانسته اند. بر اساس این دیدگاه، تشیع در اوایل قرن دهم هجری، به هوای سلطنت و به دستیاری عده ای از درویشان صفوی قیام کرده و سالهای متمادی با خلفای آل عثمان و ازبکها جنگیدند و عقاید درویشانه و غلوآمیز را در قالب تشیع به هم بافته و به صورت یک مذهب اسلامی در آوردند.(۱۴)

در حالی که به گفته شهید مطهری، ایران از هر نقطه دیگر برای بذر تشیع زمین مناسب تری بوده است هر چه زمان گذشته؛ آمادگی ایران برای تشیع بیشتر شده است، و اگر چنین ریشه ای در روح ایرانی نبود، صفویه موفق نمی شدند با در دست گرفتن حکومت، ایران را شیعه پیرو اهل بیت نمایند.(۱۵)

۹٫ بسیاری نیز براین عقیده اند که اساس مذهب تشیع، در قرآن و سنت قطعی است (۱۶) و تفکر شیعی در زمان پیامبر (ص) وجود داشته است.(۱۷) اینان تشیع را ایمان به وجود نص به امام علی ( ع ) تفسیر می کنند و معتقدند که طریقه شیعه از زمان پیامبر (ص) بوده و جماعتی با این روش تعیّن و تمیّز یافتند. آنان انتخاب سقیفه را تقبیح کردند و گفتند، پیامبر (ص) جانشین خود را پیش تر تعیین فرموده بود.

با توجه به مستند بودن نظریه اخیر، دیگر نظریه ها تهمتی ناروا به شیعه است و این گونه تحلیلها و فرضیه ها در زمان پیدایش تشیع، در حالی که بر هیچ منطق و دلیل قابل اطمینانی استوار نیست، ممکن است با یک بعد سازش داشته و هر کدام زمان و شرایطی خاص برای تحولات اندیشه سیاسی شیعه به شمار رود، اما با ابعاد گوناگون فرهنگ و محتویات تشیع که بر وجود این مذهب در زمان رسول اکرم (ص) دلالت می کند، سازش ندارد. بدین سان، بسیاری از نویسندگان شیعی، این برداشتها و دیدگاه های گوناگون را در پیدایش تشیع رد کردند و معتقدند تشیع، مولود طبیعی اسلام بوده، و پیدایش آن نیز نتیجه طبیعی اسلام و نمایانگر اندیشه ای است که دعوت اسلامی در راه رسیدن به کمال مطلوب خود، از طرح آن ناگزیر بوده است.(۱۸) گرچه واژه شیعه یا تشیع در یکی از دوره های بالا به کار رفته یا مصطلح شده باشد.(۱۹) پیامبر اکرم (ص) اولین شخصی بود که بر دوستی علی (ع) تَأکید کرد و بر پیروان او نام شیعه نهاد.(۲۰) بدین جهت، تشیع سیمای حقیقی اسلام است که در زمان خلافت ظاهری حضرت علی (ع) اعتقادات درونی آن با واقعیات ظاهری انطباق یافت.

در تاریخ گذشته، مذهب همواره در تمام شئون زندگی انسانی، از جمله در سیاست دخیل بوده است. از این رو، تشیع نیز در طبیعت ذاتی خود، هم مذهبی است و هم سیاسی و بر این اساس در مرحله تکوین، تشیع سیاسی از تشیع مذهبی جدا نیست.(۲۱) بر پایه شهادت تاریخ، تشیع قبل از اینکه به حیات سیاسی خود شناخته شود، به مبانی اعتقادی، اخلاقی و حقوقی خود شهرت دارد، به طوری که تمام حرکتهای شیعی درطول تاریخ نیز از این مبانی سرچشمه گرفته اند.

بنابراین، تشیع سیاسی یا به تعبیری حیات سیاسی شیعه، به هیچ وجه از تشیع مذهبی و حیات دینی شیعه قابل تفکیک نیست. شیعه با الهام از اهل بیت (ع) چه در بعد اعتقادی و چه در بعد سیاسی، بیش از هر چیز بر کتاب و سنت پیامبر (ص) تأکید داشت.(۲۲) بر همین مبنا بود که امام علی(ع) حاضر نشد در شورای شش نفره به غیر کتاب خدا و سنت رسولش (ص) بیندیشد. بدین ترتیب، جایگاه تاریخی شیعه نیز به نخستین روزهای دعوت پیامبر اکرم (ص) برمی گردد؛ البته توجه به جنبه های سیاسی شیعه، برخی از محققان را از توجه به جنبه های معنوی و محتوای عقیدتی آن بازداشته است(۲۳) و در نتیجه، شیعه را یک فرقه سیاسی معرفی کرده اند؛ در حالی که بعد سیاسی شیعه، تنها یکی از ابعاد آن به شمار می آید.

به گفته یکی از پژوهشگران معاصر: شیعه محتوای معنوی اسلام را غنا بخشیده و حیات بارور و نیرومند و پرقدرتی به آن دین داده است. همچنین نیازهای معنوی انسان را اشباع ساخته و حتی در آنان بی قراری عرفانی و گستاخی در شهادت را به اوج رسانده است. اگر تشیع نبود، اسلام در قالبهای خشک و بی روح منجمد می شد و نمی دانم در چنان حصارهایی چه سرنوشتی به سراغش می آمد. (۲۴)

دلیل و حجت شیعه در جانشینی حضرت علی (ع) از اتکای به خصال شخصی علی (ع) فراتراست. این حجت بر این اصل استوار بود که از عدالت و لطف پروردگار نسبت به نوع بشر بعید است که مسأله امامت را مجمل گذارد؛ زیرا همان ملاحظات عقلی که فرستادن رسولان و پیامبران را ایجاب می کند، قرار دادن رهبران شایسته در غیاب آنان را برای عهده داری ولایت پیروانشان نیز الزام می نماید. (۲۵)

افزون بر اینها، مسأله رهبری جامعه، حیاتی تر از آن است که به تبادل آزادی افراد عادی واگذار گردد؛ زیرا امکان دارد اشخاص ناشایسته ای را برای جانشینی برگزینند و از این راه ، با منظور وحی الهام مقابله نمایند. فقط خدا از وجود صلاحیتهای علمی و لغزش ناپذیری و عصمت در افراد آگاه است و از این رو، می تواند با شناساندن این افراد توسط رسولان خویش ، پیروزی وحی را تأمین کند. (۲۶)

مستندات مهم قرآنی و روایی در اثبات اصل ولایت

گذشته از دیدگاه هایی که در ظهور تاریخی تشیع وجود دارد، آیات و روایات فراوانی، بر ظهور اعتقادی تشیع در عصر نبوت دلالت دارد که برخی از مستندات قرآنی آن آیه به تبلیغ، آیه ولایت؛ آیه اولی الامر، آیه صادقین؛ آیه ذوی القربی؛ است:

اینک به ترتیب و به اختصار هر یک از نصوص قرآنی را توضیح می دهیم، سپس به توضیح مستندات روایی می پردازیم.

الف) مستندات قرآنی آیه ولایت

«انما ولیکم الله و رسوله و الذین ءامنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم رکعون» (۲۷)

صاحب اختیار و سرپرست شما تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده اند، همانها که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.

مفسران شیعه و سنی گفته اند: این، در شأن و منزلت علی بن ابی طالب (ع) نازل شده است و روایات فراوانی نیز در کتابهای تفسیری خود آورده اند که بر این مسأله دلالت می کند. (۲۸)

ابوذر غفاری گوید: روزی نماز ظهر را با پیامبر (ص) می خواندم که فقیری در مسجد تقاضای کمک کرد، ولی کسی چیزی به او نداد.

آن مرد فقیر دست به سوی آسمان برداشت و گفت: خدایا! شاهد باشد در مسجد پیامبر کسی چیزی به من نداد. علی (ع) که در حال رکوع بود، با انگشت خود به آن مرد اشاره کرد.

او هم آمد و انگشتر حضرت را گرفت. پیامبر اکرم(ص) که شاهد این جریان بود، سرش را به آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا ! برادرم موسی از تو تقاضا کرد که سینه مرا گشاده دار و برادرم هارون را در کار نبوت من شرکت ده، تو به او فرمودی:

ما بازوی تو را به واسطه برادرت هارون محکم می گردانیم .

خداوند! من محمد، پیامبر و برگزیده توام، به من شرح صدر ده و کار را بر من آسان گردان و علی را وزیر و پشتیبانم قرار ده.

ابوذر می گوید: هنوز این سخن پیامبر (ص) تمام نشده بود آیه مذکور نازل شد. (۲۹).

دلالت آیه فوق بر خلافت علی (ع)

در آیه ولایت، بر مسأله «ولی» تکیه شده و علی (ع) به عنوان ولی مؤمنان گردیده است.

کلمه «ولی» معانی متعدد دارد؛ در اینجا به معنای اولی به تصرف، سرپرست و صاحب اختیار است؛ زیرا اگر به معنای دوست و یاور بود، شامل همه مؤمنان می شد.

از سوی دیگر، مراد از ولایت خدا و رسول خدا (ص) نیز اولی به تصرف است و بر اساس قاعده ادبی، معطوف در حکم معطوف علیه است.

یعنی ولایت مؤمنان (۳۰) [علی (ع) ] عطف به ولایت خدا و رسول او شده است. علامه امینی از ۴۲ عالم بزرگ تفسیر و لغت نام می برد که مولی را به أولی ( کسی که به تصرف سزاوارتر است) معنا کرده اند. (۳۱)

آیه اکمال دین و ناامیدی کفار

«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلم دینا»(۳۲)؛ امروز کافران از زوال و برچیده شدن آیین شما مأیوس و ناامید شدند. پس از آنان نهراسید، ولی از (مخالفت ) من بترسید. امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین شما برگزیدم.

در آیه مذکور، بین نومید شدن کفار از دین مسلمانان و بین اکمال دین، ارتباط نزدیکی وجود دارد. ظاهر آیه بر این دلالت می کند که کفار قبل از نزول این آیه، به از بین رفتن آیین اسلام امید داشتند و این امر در هر زمانی مسلمانان را تهدید می کرد و به قدری مهم بود که جا داشت مؤمنان از وقوع آن بترسند. خداوند متعال هم با انجام کاری کفار را از نابودی اسلام، ناامید گردانید.

علامه طباطبایی در پاسخ این سؤال که چه خطری مسلمانان را تهدید می کرد، می گوید: آیات ذیل بر وجود آن خطر پنهان دلالت دارد. (۳۳) .

۱٫ «ودت طائفه من أهل الکتب لو یضلونکم»(۳۴) طائفه ای از اهل کتاب دوست می دارند و آروز می کنند که روزی بتوانند شما را گمراه کنند.

۲٫ «ودت کثیر من أهل الکتب لو یردونکم من بعد ایمنکم کفارا حسدا من عبد أنفسهم من بعد ما تبین لهم الحق»(۳۵) بسیاری از اهل کتاب آرزو دارند که چه می شد شما را پس از ایمان، به کفر برگرداند.

همچنین آیات صف، ۹؛ مؤمن، ۴۱؛ صاد، ۶؛ قلم، ۹، و اسراء، ۷۴، از این خطر خبر می دهند.

اما کاری که خداوند با انجام آن، کافران را برای همیشه مأیوس گردانید، این بود که آنها می گفتند: به زودی رسول خدا(ص) از دنیا می رود و چون فرزند پسری ندارد که اهدافش را پی بگیرد، اثرش منقطع و یاد و نامش از دلها می رود، زیرا کمال دین از جهت احکام و معارفش- به هر درجه ای که باشد- به خودی خود برای بقای دین کافی نیست.

بنابراین، باید خدای سبحان بعد از رحلت پیامبر (ص)، کسی را برای این دین قرار دهد که جانشین رسول خدا (ص) باشد و در حفظ دین و تدبیر امر آن و ارشاد امت دیندار، به شکلی کار او را انجام دهد که جایی برای آرزوی شوم کافران باقی نماند.

با توجه به این مطالب، پرسش اینجاست که خداوند متعال با انتخاب چه کسی کفار را ناامید و دینش را کامل و نعمت خود را تمام فرمود؟

روایات فراوانی بر این دلالت دارد که این آیه شریف، پس از آیه ۷۲ سوره مائده و بلافاصله پس از حادثه غدیرخم نازل شد.

از آن شمار، روایت ابوسعید خدری است که نقل کرده (۳۶) رسول خدا (ص) مردم را در روز پنج شنبه در غدیرخم جمع کرد و آنان را به پیروی از علی (ع) دعوت نمود و آن دو از دیگر جدا نشدند تا آنکه آیه ی «الیوم اکملت لکم … » نازل گردید .

پس رسول خدا (ص) به مژدگانی اینکه دین به حد کمال رسید و نعمت خدا تمام شد و پروردگار از رسالتش و از ولایت علی راضی گردید، تکبیر گفت و سپس فرمود:

«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».(۳۷)

آیه اولی الامر

«یآیها الذین ءامنوا اطعیوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم».(۳۸)

ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا را اطاعت کنید و اطاعت کنید رسول خدا و کارداران خود را – که خدا و رسول معیار ولایت آنان را معین کرده- فرمان ببرید.

خداوند متعال در این آیه شریفه به اطاعت بی قید و شرط « اولی الامر» فرموده است و این، از یک سو معصومیت و از سوی دیگر واجب بودن اطاعت از اولوالامر را در کنار خدا و رسول (ص) بیان می کند.(۳۹)

از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که گفت: هنگامی که خداوند آیه مذکور را نازل فرمود، به پیامبر (ص) عرض کردم «اولوالامر» چه کسانی هستند که خداوند اطاعت آنان را دوشادوش طاعت شما قرارداده است؟

حضرت فرمود: ای جابر! آنان جانشینان من اند که اولشان علی بن ابی طالب (ع) است. سپس حضرت جانشینان علی (ع) را برشمرد. (۴۰)

آیه راستگویان

«یایها الذین ءامنوا اتقوا الله و کونوا مع الصدقین »(۴۱) ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.

در اینکه راستگویان چه کسانی هستند، در آیات متعدد قرآن، مثل آیه ۱۷۷ سوره بقره و آیه ۱۵ سوره حجرات، به آنان اشاره شده است. از جمله نشانه های راستگویان، ایمان به خدا و فرمانبرداری و تعبد خالصانه او و پایداری و جهاد در راه دین است. بر اساس آیه مذکور، مسلمانان وظیفه دارند در هر زمانی با راستگویان همراه باشند.

مفسران شیعه و سنی، کامل ترین مصداق راستگویان را علی بن ابی طالب (ع) می دانند و بر آن اند که آیه راستگویان نیز درباره او نازل شده است.(۴۲) آیه از این جهت که به طور مطلق و بدون هیچ گونه قید و شرطی به همراه بودن با علی (ع) دستور می دهد، بر عصمت آن حضرت دلالت دارد؛ چنانکه فخر رازی نیز عصمت را از این آیه استفاده کرده است. البته او در مصداق آیه به خطا رفته و اجماع امت را معصوم دانسته است. (۴۳).

افزون بر آیات پیش گفته، آیات فراوان دیگری نیز وجود دارد که بر عصمت، امامت یا برتری علی(ع) دلالت دارد؛ مثل آیات ذوی القربی، مباهله، لیله المبیت، هل اتی و .. ، که مجال طرح آنها در این نوشته نیست. (۴۴).

ب) مستندات روائی

افزون بر نصوص قرآنی، امامیه برای اثبات شایستگی علی(ع) به مقام ولایت و جانشینی پیامبر (ص) در هر سه شأن از شئونی که به آنها اشاره می شود، به روایاتی که مبین فضیلتها و نیز ویژگی های آن حضرت است، استناد کرده اند.

مشهورترین این روایات عبارت اند از:

۱٫ تربیت علی (ع) در خانه‏ى پیامبر(ص)؛

۲٫ سبقت دراسلام آوردن؛

۳٫ حدیث یوم الدار(سبقت در آشکار کردن اسلام)؛

۴٫ عقد اخوت( برادری) پیش ازهجرت و پس از هجرت؛

۵٫ لیله المبیت؛

۶٫ پیشگامی علی (ع) در جنگها (بدر، احد، خندق و…)؛

۷٫ حدیث سدواالابواب؛

حدیث مشهور لا فتی الا علی (در احد) ؛

۹٫ حدیث مشهور ضربه علی (ع) (در خندق) ؛

۱۰٫ حدیث طیر؛

۱۱٫ حدیث رایت (در غزوه خیبر)؛

۱۲٫ حدیث منزلت (در غزوه تبوک)؛

۱۳٫ حدیث نجوا (در غزوه طائف)؛

۱۴٫ حدیث خاصف النعل ( در غزوه طائف)؛

۱۵٫ حدیث نفس(در اعلام سوره برائت) ؛

۱۶٫ حدیث غدیر؛

۱۷٫ حدیث ولایت.

بین امامیه و اهل سنت، گاه در دلالت و زمانی در سند این احادث اختلاف وجود دارد. اهل سنت منکر نص بر ولایت علی (ع) به معنای خلافت هستند، اما نص بر ولایت، به معنای حب و دوستی اهل بیت (ع) را قبول دارند.

البته با توجه به این روایات، شیعه امامت و جانشینی علی (ع) را اثبات، و تداوم فرهنگ قرآن و سنت پیامبر (ص) را تنها در خط فکری و سیاسی اجتماعی امامان منصوص و معصوم می داند که همان اهل بیت (ع) به معنای اخص هستند.

تربیت علی (ع) در خانه‏ پیامبر (ص)

علی (ع) در دامن پر مهر پیامبر (ص) پرورش یافت. بهترین شاهد بر این مطلب، سخنان حضرت در خطبه قاصعه است آنجا که می فرماید: شما می دانید مرا نزد رسول خدا چه رتبت و خویشاوندی ام با او در چه نسبت است. آنگاه که کودک بودم، مرا در کنار خود نهاد و بر سینه خویشم جای داد و مرا در بستر خویش می خوابانید، چنانکه تنم را به تن خویش می سود،… از من دروغی در گفتار ندید و خطایی در کردار نشنید.(۴۵) پرورش در دامن رسول خدا (ص) افتخاری بود که تنها نصیب علی (ع) و فاطمه (س) شد.

سبقت در اسلام آوردن (۴۶)

علی (ع) اولین مؤمن به رسول خدا (ص) بود. افزون بر کتابهای تاریخ و حدیث که بر این سخن تأکید دارند، آن حضرت خود نیز بر این سبقت اذعان فرموده است.(۴۷)

حدیث یوم الدار(۴۸)

هنگامی که آیات ۲۱۴ و ۲۱۵ سوره شعراء در سال سوم بعثت نازل شد، پیامبر اکرم (ص) از سوی خداوند مأمویت یافت تا رسالت خود را آشکار کند. از این رو، اول به خاندان خود که فرزندان عبدالمطلب بودند، ابلاغ کرد. ماجرای این دعوت را بیشتر تاریخ نگاران و مفسران در ذیل این آیات آورده اند. پیامبر (ص) پس از ابلاغ پیام، سه مرتبه دعوت خویش را تکرار کرد که هر بار کسی غیر از علی بن ابی طالب (ع) دعوت او را نپذیرفت، آنگاه پیامبر(ص) خطاب به علی (ع) فرمود: به درستی که علی، برادر، وصی و جانشین من در بین شماست؛ سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید. بدین ترتیب، پیامبر (ص) علی (ع) را جانشین و امام بعد از خود معرفی کرد. در پایان این داستان گفته اند که ابولهب با تمسخر به ابوطالب گفت: محمد دستور داد فرمان فرزندت را بشنوی و مطیع او باشی .

عقد برادری پیش از هجرت و پس از هجرت (۴۹)

مفسران و تاریخ نگاران نقل کرده اند که بعد نزول آیه ۱۰ سوره حجرات، رسول خدا (ص) بر اساس منزلت مسلمانان با یکدیگر، میان آنان پیمان برادری برقرار کرد، مثلا بین حمزه و زید، عمر و ابوبکر، بلال و ابورویحه و… پیمان بست. سپس به علی بن ابی طالب (ع) فرمود: تو برادر منی و من برادر تو… این از افتخارات امام علی (ع) است که نشان از منزلت رفیع و بلند او نزد رسول خدا (ص) دارد. (۵۰)

لیله المبیت

در سال سیزدهم بعثت، سران قریش بعد از مشورت در دارالندوه، تصمیم به قتل رسول خدا (ص) گرفتند؛ جبرئیل پیامبر (ص) را از این توطئه نهانی آگاه کرد، حضرت علی (ع) را به جای خویش گذاشت و راهی یثرب شد، شمشیرداران قریش شبانه به خانه او ریختند و چون خفته ای را در بستر دیدند، خیال کردند که پیامبر (ص) است. بدین ترتیب، آن حضرت نجات یافت و آیه ۲۰۳ سوره بقره، برای این فداکاری امام علی (ع) نازل شد.(۵۱)

پیشگامی علی (ع) در غزوات ( بدر، احد و خندق)

رسول خدا (ص) تقریبا ۲۸ غزوه و ۶۶ سریه داشت. مهم ترین این جنگها با قریش و یهود بود و در بیشتر آن جنگها، علی (ع) نقش حساس و تعیین کننده ای داشت و عامل پیروزی مسلمانان بود؛ به ویژه در سه جنگ بدر، احد و خندق که فداکاری های امام علی (ع) از عمده ترین عوامل پیروزی مسلمانان بود؛ به طوری که در جنگ احد تنها امام علی (ع) و چند تن از یاران حضرت پایداری کردند و در جنگ خندق نیز هیچ کدام از یاران به مبارزه طلبی عمرو بن عبدود پاسخ نداد مگر علی (ع) .

حدیث سدوا الابواب (۵۲)

رسول خدا (ص) در سال دوم هجری دستور داد در همه خانه هایی که به مسجد باز می شد ببندند، جز در خانه علی (ع). حمزه عموی رسول خدا (ص) خدمت ایشان رسید و عرض کرد: یا رسول الله (ص)! دستور دادی در خانه عمویت را به مسجد ببندند، اما درب خانه پسرعمویت را بازگذارند؟ حضرت فرمود: این خواست خدا بود، نه خواست من. (۵۳)

ندای آسمانی لافتی در احد (۵۴)

در جنگ احد، بی انضباطی یاران رسول خدا (ص)، سبب شکست ظاهری و پراکندگی آنان شد. در این میان، علی (ع) پایداری کرد و به دفاع از پیامبر خدا (ص) پرداخت تا اینکه شمشیر او شکست. رسول خدا(ص) ذوالفقار را به او داد. در این هنگام ندای آسمانی «لا افتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار» به گوش مسلمانان رسید. (۵۵)

حدیث ضربه علی (ع) یوم الخندق (۵۶)

اواخر قرن پنجم هجری، مشرکان قریش به تحریک یهود مدینه، کمر به نابودی اسلام بستند و سپاهی ده هزار نفری از قبایل را برای نابودی اسلام تجهیز کردند و به قصد ویران کردن مدینه راهی آن دیار شدند. پیامبر اکرم (ص) هم در مقابل با کندن خندق ابتکارعمل را از آنان گرفت. با این همه، چند تن از قهرمانان قریش از جمله عمرو بن عبدود از خندق گذشتند و مبارز طلبیدند. کسی از یاران رسول خدا (ص) حاضر به مبارزه نشد، مگر علی بن ابی طالب (ع). هنگامی که علی به مبارزه عمرو رفت، پیامبر (ص) فرمود: امروز تمام اسلام در مقابل تمام کفر قرار گرفت. پس از پیروزی علی (ع) بر عمرو هم فرمود: ضربه علی در این روز، برتر از عبادت انس و جن تا روز قیام است. (۵۷) بعد از این فداکاری حضرت علی (ع) بود که آیه «کفی الله المؤمنین القتال…»(۵۸) نازل شد. (۵۹)

حدیث طیر

این حدیث، از احادیث مشهور بین شیعه و اهل سنت است.(۶۰) از انس بن مالک نقل شده است که زنی از انصار پرنده ای را بریان کرد و آن را به رسم هدیه نزد پیامبر (ص) برد. حضرت دعا کرد که «اللهم ائتنی باحب خلقک الیک یأکل معی هذا الطیر، خداوندا! محبوب ترین انسان پیش خودت را بفرست تا در خوردن این پرنده با من شریک باشد». انس گوید: بعد از این دعا، علی بن ابی طالب (ع) آمد. اما آمدن وی سه نوبت با تأخیر مواجه شد؛ چون انس برای کسب افتخار قبیله ای، هر بار علی (ع) را به بهانه ای از ورود به خانه بازمی داشت.

حدیث رایت در غزوه خیبر

در سال هفتم هجری، رسول خدا (ص) دژهای خیبر را محاصره و پنج دژ از هفت دژ آنها را فتح کرد. رسول خدا (ص) ابوبکر و عمر را برای فتح آن دو قلعه فرستاد که بی نتیجه باز گشتند. بعد حضرت فرمود: فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که حمله کننده است و فرار نمی کند. او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارد. برنمی گردد تا اینکه خداوند پیروزی را به دست او نصیب مسلمانان کند. (۶۱)

همه منتظر بودند که حضرت فردا پرچم را به دست چه کسی خواهد داد.

سرانجام فردای آن روز رسول خدا (ص) پرسید: علی بن ابی طالب کجاست؟ گفتند به درد چشم مبتلاست.

فرمود: او را حاضر کنید. علی (ع) را آوردند. حضرت دستان مبارکشان را بر چشمان علی کشید، چشمان او بهبود یافت. بعد پرچم را به دست آن حضرت داد و بدین ترتیب، خداوند با دستان او پیروزی را نصیب مسلمانان ساخت.

حدیث منزلت در غزوه تبوک (۶۲)

یا علی انت منی بمنزله هارون من موسی.(۶۳) بر اساس حدیث منزلت، مقام خلافت برای علی بن ابی طالب (ع) ثابت است. پیامبر اکرم (ص) در این حدیث شریف، علی (ع) را به هارون تشبیه کرده است؛ هارون جانشین و خلیفه حضرت موسی (ع) بوده است، بدین ترتیب که وقتی حضرت موسی (ع) می خواست چهل شبانه روز به میقات برد، هارون را جانشین خود قرار داد، به علاوه که بعد از رحلت حضرت موسی (ع) هارون جانشین، وصی و خلیفه او بود. هنگامی که پیامبر (ص) عازم تبوک بود، حضرت علی(ع) را در مدینه گذاشت.

عده ای از منافقان، بر علی (ع) طعن زدند که پیامبر (ص) او را در جهاد همراه نساخت. علی (ع) این موضوع را با پیامبر(ص) در میان گذاشت، پیامبر (ص) فرمود: منزلت تو به من، مثل منزلت و جایگاه هارون به موسی (ع) است. این حدیث نیز منابع و اسناد فراوانی دارد، به طوری که حسکانی در شواهد التنزیل..

گفته است از استادم ابوحازم حافظ شنیدم که می گفت: من حدیث منزلت را با پنج هزار اسناد استخراج کرده ام.(۶۴) سید هاشم بحرانی هم حدیث منزلت را از صد نفر از دانشمندان اهل سنت با ذکر نام کتاب، سند و متن حدیث نقل کرده است.(۶۵) حدیث منزلت، در مناسبتهای مختلفی از رسول خدا (ص) صادر شده است. (۶۶)

حدیث نجوی( غزوه طائف)

هنگامی که آیه ۱۲ سوره مجادله که می گوید: «ای اهل ایمان! هرگاه خواهید که با رسول سرّی گویید، پیش از این کار باید صدقه دهید…» نازل شد، مسلمانان موظف شدند که هرگاه خواستند با رسول خدا (ص) نجوا کرده و رازی را بگویند، صدقه دهند. مفسران(۶۷) در شأن نزول آیه گفته اند، توانمندان پیش پیامبر (ص) رفته و با او پنهانی مشورت می کردند، اما تهی دستان نمی توانستند و چنین امکانی برای آنان فراهم نبود.

آیه دستور داد تا هر کس خواست نزد آن حضرت رود، صدقه دهد. پس از این، دیگر کسی نزد رسول خدا (ص) نرفت، مگر علی بن ابی طالب (ع) که به سختی مبلغی را تهیه کرد و صدقه داد، سپس پیش رسول خدا (ص) رفت. بعد از این عمل علی (ع) آیه سیزده همین سوره که می گوید: «آیا از اینکه پیش از راز گفتن با رسول صدقه دهید ترسیدید؟…»نازل شد و آیه قبلی را نسخ کرد.(۶۸) در روایتی از امام علی (ع) نقل شده است که فرمود: در قرآن آیه ای است که هیچ کس قبل از من به آن عمل نکرد و بعد از من نیز به آن عمل نخواهید کرد. دیناری را فراهم کرد و آن را برای نجوا با رسول خدا (ص) صدقه دادم. (۶۹)

حدیث خاصف النعل (غزوه طائف)

حدیث خاصف النعل به روشهای مختلف از شیعه و سنی روایت شده است.

از ام سلمه نقل شده است: در آغاز جنگ جمل به عایشه گفت: به یاد داری که در سفری که با هم بودیم ، در آن سفر کفش پیامبر (ص) را وصله کند. پدرت با عمر نزد حضرت آمدند و ما بیرون رفتیم. آن دو به رسول خدا (ص) گفتند: نمی دانیم تا کی در میان ما خواهی بود. ای کاش ما را به جانشینی خود آگاه می ساختی. حضرت فرمود: من اگر او را معرفی کنم، از گرد او پراکنده می شوید هم چنانکه بنی اسرائیل از گرد هارون پراکنده شدند. سپس آندو بیرون رفتند. شما از حضرت پرسیدی: جانشین تو کیست؟ حضرت فرمود: پینه دوز کفش. ما بیرون شدیم، جز علی که کفش او را پینه می زد، کسی را ندیدیم. (۷۰)

حدیث نفس ( در اعلام سوره برائت)

در سال نهم هجری رسول خدا (ص) سوره برائت را به ابوبکر داد تا به مردم مکه ( قریش) ابلاغ کند، جبرئیل نازل شد و فرمود، یا رسول الله«لا یؤدی عنک الا انت او رجل منک» (۷۱)

حدیث غدیر

پیامبر اکرم (ص) در آخرین سال از عمر مبارک خود، مراسم باشکوه و معنوی حج را با جماعت بسیاری از مسلمانان نقاط مختلف سرزمین اسلامی انجام داد. این حج که به «حجه الوداع» معروف شد، یکی از عالی ترین عرصه های تجلی حضور معنوی مسلمانان به همراهی پیامبر(ص) در این مکان مقدس بود. آن حضرت، به هنگام بازگشت از حج، در کنار آبگیری به نام غدیرخم که حاجیان از هم جدا می شدند، دستور توقف داد و کسانی را که اندکی از غدیرخم عبور کرده بودند، فراخواند و اجتماع بزرگی برپا شد. از نظر زمان و مکان (۷۲) بهترین فرصت فراهم شد تا پیامبر (ص) در آن اجتماع، آخرین رسالت خود را در تبلیغ انجام دهد. از این رو، پس از گرد آمدن مسلمانان خطبه ای خواند و در آن مسلمانان را به شهادت گرفت که پیامبر (ص) از جان و مالشان به آنان سزاوارتر است، سپس دست علی ابن ابی طالب (ع) را بالا برد و فرمود:«هر کس که من مولا و سرور اویم، علی سرور و مولای اوست». بعد از این خطبه، صحابه کنار پیامبر (ص) و برخی از مسلمانان، با علی (ع) به عنوان «امره المؤمنین» (امیرالمؤمنین) بیعت کردند.

علامه امینی در کتاب الغدیر، حدیث غدیر را از ۱۱۰ صحابی و ۸۴ تابعی و ۳۶۰ دانشمند معروف نقل کرده است؛ بنابراین، حدیث غدیر از متواترات تاریخ به شمار می آید، به طوری که کسی در سند آن خدشه نکرده است.

اما بیشتر دانشمندان اهل سنت در دلالت حدیث خدشه کرده و مولا را در این حدیث به معنای دوست گرفته و چنین نقل کرده اند که علی (ع) وقتی که از یمن برمی گشت تا در حج به پیامبر (ص) ملحق شود، عده ای به جهت سختگیری های علی (ع) در بیت المال، به پیامبر اکرم (ص) شکایت کردند، پیامبر (ص) ناچار شد درآن اجتماع عظیم آن سخنان مطرح کند.

شیعه معتقد است خاستگاه این حرکت پیامبر (ص) در راستای تکلیفی بود که خداوند در امر جانشینی پیامبر (ص) به عهده او گذاشته بود و او نیز وظیفه داشت آن را اعلام نماید. ادای این تکلیف از چنان اهمیتی برخوردار بود که خداوند به پیامبر (ص) فرمود اگر انجام نشود رسالتش را ابلاغ نکرده است. درحالیکه بسیاری از ارکان مهم اسلام ابلاغ شده بود و جمله «والله یعصمک من الناس» در آن آیه نشان می دهد که ابلاغ این پیام، از دشوارترین حالات پیامبر (ص) بود و به علت موضع گیری سخت بعضی از اطرافیان پیامبر (ص) ممکن بود، جان او به خطر بیفتد.از این رو، خداوند حمایت خاص خود را در این مورد از پیامبر (ص) اعلام داشت.(۷۳)

امر به اجتماع همه حاجیان توسط پیامبر (ص)، در آن گرمای سوزان نیز تنها در شرایط بالا قابل توجه است و تنها وتنها تحقق چنین آرمان والایی، مستلزم چنین تلاش بی شائبه و چنان شهادت و گواه محکم از مردم است. اهمیت این موضوع در آنجایی است که بعد از این واقعه، آیه تمامیت و جامعیت ابلاغ رسالت پیامبر (ص) و کمال دین حق نازل گردید.(۷۴) بنابراین، غدیر یک مفهوم سیاسی یا اخلاقی نیست که آن را شیعه درست کرده باشد، یا تنها پیامبر (ص) خواسته باشد بدان وسیله دوستی خود را با علی (ع) اعلام کند؛ بلکه غدیر اعلام ولایت علی (ع) است. بعد از گذشت ۲۵ سال از واقعه غدیر، علی (ع) بار دیگر حادثه غدیر را زنده کرد. در رحبه (۷۵) و در منا اصحابی را که در غدیر حضور داشتند، به شهادت طلبید و گواهی خواست بعضی از صحابه که از اهل بدر نیز بودند، بلند شده و شهادت دادند که در غدیر آن سخنان را از زبان مبارک پیامبر اکرم (ص) درباره علی (ع) شنیده اند.

از امام رضا (ع) نیز نقل شده است که جمعه ای مصادف با غدیر شد، در آن روز خطبه مفصلی ایراد فرمود، سپس حضرت رضا (ع) خطبه علی (ع) را در آن روز نقل کرده که از مطالب مهم آن اشاره به توحید، نبوت، امامت و ارتباط این سه با همدیگر و رفتار گذشتگان نسبت به امامت و ولایت است.(۷۶)

حضرت علی (ع) در دامان پیامبر اکرم (ص) بزرگ شد،(۷۷) اولین مسلمان بود (۷۸) درطی سالهای بعثت وهجرت زحمات طاقت فرسایی را متحمل گردید،(۷۹) از نظر فضایل و مکارم اخلاق نزدیک ترین فرد به پیامبر (ص) و بعد از پیامبر (ص) عالم ترین افراد بود؛ چنانکه ابن ابی الحدید در شرح خطبه ۸۴ نهج البلاغه گفته است: مهم ترین معارف الهی مثل توحید، عدل و… از علی (ع) آموخته شده است، در حالیکه این معارف در کلمات هیچ صحابی پیدا نشده و آنان نیز عالم به چنین معارفی نبودند. این از بالاترین فضایل علی (ع) پیش من است.(۸۰) بدین سبب علی (ع) شایسته ترین فرد برای خلافت و جانشینی رسول اکرم (ص) بود. چنانکه این مطلب از سخنان او نیز آشکار است که فرمود: من حقی را که از آنم بود خواستم و شما نمی گذارید و مرا از رسیدن بدان باز می دارید.(۸۱).

ابن ابی الحدید در شرح این سخن گفته است: مضمون سخنان بالا- حقانیت علی (ع) را به خلافت و امامت – به صورت متواتر نشان دهد. سپس شواهد ذیل را از سخنان او آورده که در مناسبتهای مختلف چنین فرموده است:

۱٫ ما زلت مظلوما منذ قبض رسول الله (ص) حتی یوم الناس هذا. (۸۲) پس از رحلت پیامبر (ص) تا امروز پیوسته حق مرا از من بازداشته اند و دیگری را بر من مقدم داشته اند.

۲٫ اللهم اخر قریشاً فانهم منعتنی حقی و غصبتنی امری.(۸۳) شبیه این کلمات در خطبه ۱۷۲ آمده است که ترجمه آن چنین است: خدایا! من از تو بر قریش و آنکه قریش را کمک کند، یاری می خواهم، که آنان پیوند خویشاوندی مرا بریدند و رتبت بزرگم را خرد دیدند. فراهم آمدند و در کاری که از آن من است با من بستیزیدند. سپس گفتند: حق را توانی گرفت و توانی واگذارد.

۳٫ فجزت قریشا عنی الجوازی فانهم ظلمونی حقی و اغتصبونی سلطان ابن عمی.(۸۴)؛ قریش کیفر این کار زشت را از خدا ببیند- که رشته پیوند مرا پاره نمود، و حکومتی را که از آن فرزند مادرم بود از من ربودند.

پیامبر اکرم (ص) در موارد فراوانی که تاریخ نقل کرده، (۸۵) علی (ع) را بر دیگران مقدم داشته است که نمونه آن سد ابواب، اعلام برائت، ماجرای مباهله و … است.

با توجه به مطالب پیش گفته این سؤال پیش می آید چرا با این همه تأکید و اصرار بر خلافت علی (ع) این موضوع به مرحله اجراء در نیامد؟ .

بی گمان علل و عوامل مختلفی در این زمینه مؤثرند که اهم آنها از این قرار است:

-تعصبات قومی و قبیله ای؛

-بازگشت به جاهلیت؛

-ناآشنایی اعراب شمالی به شیوه‏ى جانشینی انتصابی؛

-کینه های شخصی نسبت به علی (ع) ؛

-رقابتهای شخصی نسبت به علی (ع)؛

-سختگیری و انعطاف ناپذیری علی (ع) در موضوعات سیاسی و دینی.

افزون بر این، در دوره های بعد نیز آنچه باعث شده برخی کسان نسبت به احادیث بالا حساسیت نشان دهند و درصدد خدشه در سند یا دلالت این احادیث برآیند، تنها از تعصب و گرایش فرقه ای آنان سرچشمه گرفته است، چنانکه ابن قتیبه در دفاع از این احادیث گفته است: عده ای در برابر رافضه، افراط کرده و سعی کرده اند نگذارند حق علی (ع) ادا شود. بدین سبب درباره اش به بدگویی و از نقل فضایل او خودداری می کنند، در حالی که فضائل او از طریق صحیح نقل شده است.

وی در ادامه می گوید: این تعصب آنان به حدی است که اگر کسی درباره علی (ع) احادیثی مثل اخو رسول الله (ص)، و ابوسبطیه الحسن (ع) و الحسین (ع) را نقل کند، آنان ناراحت شده و چهره هاشان برافروخته می شود؛ و اگر کسی سخن پیامبر (ص) را که فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه، انت منی بمنزله هارون من موسی و نظائر اینها را روایت نماید، دنبال نقد سند این احادیث می روند تا سند آنان را مخدوش نشان دهند و بدین صورت حق علی (ع) را پایمال کنند. (۸۶).

حدیث ولایت

در کتابهای گوناگون شیعه و سنی نقل شده است که رسول خدا (ص)، علی (ع) را همراه عده ای به سریه ای فرستاد، بعد از برگشتن از مأموریت از علی (ع) گلایه کردند که علی چنین و چنان کرد، رسول خدا (ص) برآشفت و فرمود: من از اویم و او از من است، و او اولی به هر مؤمنی بعد از من است، این حدیث صریح در ولایت دنیوی و دینی علی (ع)، بعد از رحلت رسول خدا (ص) است. (۸۷)

پی نوشت :
۱- رافعی، مصطفی، حضاره العرب، ص ۲۳۰٫
۲- تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۲۰۵؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۳، ص ۳۶۶؛ حسن، ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام، ج ۱، ص ۳۷۱؛ گلدزیهر؛ العقیده و الشریعه فی الاسلام، ص ۱۷۴؛ امین، احمد، فجر الاسلام، ص ۲۶۶، عنان، محمد عبدالله، تاریخ جمعیات السریه، ص ۲۶٫
۳- الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج ۲، ص ۷۸؛ تاریخ سیاسی صدر اسلام: شیعه و خوارج، ص ۱۴۶؛ حسینی ، ادریس، راه دشوار مذهب به مذهب، ترجمه‏ى محمود مالکی، ج ۱، ص ۳۵٫
۴- حسنی، هاشم معروف، الانتفاضات الشیعیه عبر التاریخ، ص ۱۱٫
۵- امین، محسن، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۱۹، به نقل از: راه دشوار مذهب به مذهب، ج ۱، ص ۳۵؛ خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، ص ۸۸، به نقل از: الشیعه فی التاریخ، ص ۲۹٫
۶- ابن ندیم، الفهرست، ص ۲۴۹؛ صدر، محمد صادق، الشیعه، ص ۵۸٫
۷- الانتفاضات الشیعیه عبر التاریخ، ص ۱۰٫
۸- همان، ص ۱۱٫
۹- جعفری، سید حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ ، ترجمه‏ى محمد تقی آیت اللهی، ص ۲۶۱٫
۱۰- ر.ک: عسکری، سید مرتضی، عبدالله بن سبأ، آل کاشف الغطاء، محمد حسین، أصل الشیعه و اصولها، ص ۴۰٫
۱۱- راه دشوار مذهب به مذهب، ج ۱، ص ۳۵؛ طباطبایی، سید محمد حسین، ظهور شیعه، ص ۱۲٫
۱۲- امین، احمد، فجر الاسلام، ص ۲۷۷٫
۱۳- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، خدمات متقابل اسلام و ایران، ج ۱۴، ص ۱۱۹٫
۱۴- ظهور شیعه، ص ۱۳٫
۱۵- مجموعه آثار، خدمات متقابل اسلام و ایران، ج ۱۴، ص ۱۲۶٫
۱۶- همان، ص ۱۱۷٫
۱۷- تامر، عارف، الامامه فی الاسلام، ص ۵۵٫
۱۸- تاریخ الامامه و اسلافهم من الشیعه، ص ۴٫
۱۹- صدر، محمد باقر، تشیع یا اسلام راستین، ص ۷؛ صدر، محمدباقر، تشیع مولود طبیعی اسلام، ص ۲۶٫
۲۰- تشیع در مسیر تاریخ، ص ۱۵-۱۶٫
۲۱- همان.
۲۲- تاریخ الطبری، ج ۶، ص ۱۵٫
۲۳- أصل الشیعه و أصولها، ص ۱۸٫
۲۴- بدوی، عبدالرحمان، شخصیات قلقه فی الاسلام، به نقل از تاریخ سیاسی صدر اسلام، شیعه و خوارج، ص ۱۳۷٫
۲۵- الصراط المستقیم…، ج ۱، ص ۶۳٫
۲۶- عنایت، حمید، تفکر نوین سیاسی اسلام، ترجمه‏ى ابوطالب صارمی، مقدمه، ص ۱۹-۲۰٫
۲۷- مائده، ۵۵٫
۲۸- طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تأویل القرآن، ج ۴، ص ۶۲۹؛ زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج ۱، ص ۶۴۸٫
۲۹- الصراط المستقیم، ج ۱، ص ۲۶۰؛ شیرازی، مکارم و جمعی از دانشمندان، پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۰۳؛ ترجمه تفسیر المیزان، ج ۶، ص ۲۸٫
۳۰- اینکه چرا جمع آمده، ر.ک: ترجمه تفسیر المیزان، ج ۶، ص ۹؛ الصراط المستقیم…، ج ۱، ص ۳۶۳٫
۳۱- الغدیر، ج ۱، ص ۳۴۵٫
۳۲- مائده، ۳٫
۳۳- تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۲۸۱٫
۳۴- آل عمران، ۶۹٫
۳۵- بقره، ۱۰۹٫
۳۶- ترجمه تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۳۱۰؛ دلائل الصدق، ج ۲، ص ۲۳۱٫
۳۷- سند حدیث غدیر در این منابع آمده است: ترمذی، سنن ترمذی، ج ۵، ص ۶۳۳، ش ۳۷۱۳؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج ۵، ص ۴۳، ش ۱۱۶؛ خصائص امیرالمؤمنین (ع)، ابو عبدالرحمان احمد بن شعب نسائی شافعی معروف به خصائص النسائی، ج ۲۱؛ مستدرک الحاکم، ج ۳، ص ۱۰۹-۱۱۰؛ البدایه و النهایه،ج ۵، ص ۱۸۴؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۳۷۲؛ ابن اثیر، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج۳، ص ۳۰۷؛ ذهبی، تذکره الحفاظ، ج ۳، ص ۱۰۴۳؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۲، ص ۵۲۴- ۵۲۶٫ جهت اطلاع بیشتر ر.ک، الغدیر، ج ۱، ص ۳۲۳٫
۳۸- نساء، ۵۹٫
۳۹- پیام قرآن، ج ۹، ص ۵۶٫
۴۰- ترجمه تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۶۵۳٫
۴۱- توبه، ۱۱۹٫
۴۲- سیوطی، جلال الدین الدر المنثور، ج ۱، ص ۴۱۴؛ الجامع لاحکام القرآن، ج ۱۳، ص ۶۰؛ شبلنجی، شیخ مؤمن، نور الابصار فی مناقب آل بیت نبی المختار، ص ۱۲۰؛ قندورزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربی، ص ۱۸؛ به نقل از: حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، ص ۱۹۰؛ شواهد التنزیل…، ج ۱، ص ۲۵۹؛ ترجمه تفسیر المیزان، ج ۹، ص ۵۵۶٫
۴۳- فخر رازی گوید: نحن نصرف بانه لابد من معصوم فی کل زمان، الّا ان نقول: ذلک المعصوم هو مجموع الامه فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج ۱۶، ص ۲۲۱٫
۴۴- برای اطلاع بیشتر از این آیات ر.ک: نهج الحق و کشف الصدق، الصراط المستقیم…، ج ۱؛ دلائل الصدق، ج ۲ و در بیشتر تفاسیر، ذیل سوره های شورا، ۲۳؛ اسراء ، ۲۶؛ آل عمران، ۵۹-۶۴؛ بقره، ۲۹۷؛ و سوره‏ى انسان ( هل اتی) .
۴۵- نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲٫
۴۶- ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۲۵۸؛ مروج الذهب …، ج ۳، ص ۱۲؛ تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۳۱۱٫
۴۷- محمدبن ری شهری، محمد، موسوعه الامام علی بن ابی طالب (ع)، ج ۹، ص ۱۹۱، بسیاری از روایات را که دال بر نخستین مؤمن بودن علی (ع) است جمع آوری کرده است.
۴۸- حدیث یوم الدار که به حدیث انذار نیز معروف است، در کتابهای تاریخی ، تفسیر و کلامی زیادی وارد شد که بخشی از آنها عبارت اند : تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۳۲؛ تفسیر الطبری، ج ۱۹، ص ۶۸؛ ابن اثیر، علی بن ابی الکرم. الکافی فی التاریخ، ج ۲، ص ۶۳؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۱۱۱ و ۱۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج ۸، ص ۶۴۳؛ زمخشری الکشاف، ج ۱، ص ۳۴۷؛ کنز العمال، ج ۱۳، ص ۱۳۱؛ مجمع الزوائد …، ج ۸، ص ۱۱۳و ۳۰۲؛ شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۱۰؛ حلبی ،علی بن برهان الدین، السیره الحلبیه…، ج ۱، ص ۴۶۱٫
۴۹- الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۳۴۶ و ج ۳، ص ۱۶؛ أنساب الأشراف، ج ۱، ص ۲۱۷، ۳۱۸ و ج ۱۰، ص ۶۳؛ ترمذی، سنن ترمذی، ج ۵، ص ۳۰۰؛ مجمع الزوائد …، ج ۹، ص ۲۲۵؛ مبارکفوری، تحفه الاحوذی بشرح جامع الترمذی ج ۱۰، ص ۱۵۲٫
۵۰- درباره منزلت علی (ع) نزد پیامبر (ص) بلاذری نقل کرده «کانت لعلی دخله لم تکن لاحد من الناس» برای علی (ع) وقت ملاقات خاصی با رسول خدا(ص) بود، در حالی که چنین منزلتی برای احدی از یاران او نبود. أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۳۵۱٫
۵۱- ابن هشام، السیره النبوه، ج ۲، ص ۱۲۱؛ سیر اعلام النبلا، ج ۲، ص ۴۳۶؛ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۷۵؛ فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، ص ۶۵؛ ابن بطریق، یحیی بن حسن اسدی حلی، خصائص الوحی المبین، ص ۱۲۱٫
۵۲- صدوق، الخصال، ص ۵۵۲؛ مقریزی، تقی الدین احمد بن علی، النزاع و التخاصم، ص ۱۱۳٫
۵۳- الطبقات الکبری، ج ۵، ص ۲۰۱ و ج ۲، ص ۱۷۸٫
۵۴- همان، ج ۲، ص ۲۰ و ۲۹؛ تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۵۱۴ و ۴۷۸؛ تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۸۸؛ أنساب الأشراف ، ج ۱، ص ۱۶۳ و ج ۱۰، ص ۲۷۵؛ خوارزمی، موفق بن احمد بن محمد مکی، المناقب، ص ۳۰۱٫
۵۵- المعیار و الموازنه؛ تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۵۱۴؛ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ۱۸۳؛ رسائل المرتضی، ج ۴، ص ۱۱۹٫
۵۶- ینابیع الموده …، ج ۱، ص ۴۱۲٫
۵۷- طبری، محمد بن جریر، المسترشد فی امامه امیرالمؤمنین (ع)، ص ۶۴۸، مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول کافی، ج ۱۲، ص ۴۱۲؛ عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره نبی الاعظم، ج ۹، ص ۱۶٫
۵۸- احزاب، ۲۵٫
۵۹- فیض کاشانی، الأصفی فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۹۸۸، عروسی حویزی، ابن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۶۸۲٫
۶۰- الحلبی، علی بن حسن، اشاره السبق، ص ۵۴؛ خلاصه العبقات، ج ۱، ص ۱۲۳٫ تحفه الماحوزی…، ج ۱۰، ص ۱۵۴؛ تمیمی مغربی ، نعمان بن محمد، شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار (ع) ج ۱، ص ۱۳۷؛ اسکافی، ابوجعفر، محمد بن عبدالله، المعیار الموازنه، ص ۳۱۲؛ ابن حنبل، احمد، الملل و معرفه الرجال، ج ۳، ص ۶۸٫
۶۱- بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۵ و ۱۲ ابن ابی شیبه کوفی، المصنف، ج ۷، ص ۴۹۶٫
۶۲- واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج ۳، ص ۹۸۹؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج ۳٫ ص ۷۹۷؛ البدایه و النهایه، ج ۴، ص ۲۱۱؛ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الجمل…، ص ۲۱۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۲، ص ۱۳۸؛ النزاع و التخاصم، ص ۱۰۱٫
۶۳- شواهد التنزیل…، ج ۱، ص ۱۹۵٫ برخی از منابع دیگری که این حدیث را ذکر کرده اند عبارت اند از: مسند احمد، ص ۱۸۵؛ مجمع الزوائد، ج ۹٫ ص ۱۰۹؛ کنز العمال، ج ۱۳، ص ۱۰۶؛ مستدرک الحاکم، ج ۳، ص ۱۱۷؛ ذهبی، مختصر تدارک الحافظ الذهبی علی مستدرک الحاکم، ج ۳، ص ۱۲۹۶؛ سیوطی ، جلال الدین ، الجامع الصغیر من حدیث البشیر النذیر، ج ۲، ص ۶۲۹؛ موسوعه الامام علی بن ابی طالب (ع) …، ج ۲، ص ۱۴۹٫
۶۴- شواهد التنزیل…، ج ۱، ص ۱۹۵٫
۶۵- بحرانی، سید هاشم، غایه المرام، ص ۱۰۹٫
۶۶- کنز العمال، ج ۶، ص ۱۵۴٫
۶۷- تفسیر الطبری، ج ۲۸، ص ۲۶؛ الجصاص، ابوبکر احمد بن علی ،، احکام القرآن، ج ۳، ص ۵۷۲؛ واحدی نیشابوری، علی، اسباب النزول، ص ۲۷۶؛ قرطبی، تفسیر القرطبی، ج ۱۷، ص ۳۰۷٫
۶۸- الخصال، ص ۵۵۲؛ محمد بن سلیمان، مناقب الامام امیرالمؤمنین (ع) ج ۱، ص ۱۸؛ علامه حلی، مختلف الشیعه، ج ۴، ص ۳۹۶٫
۶۹- عبد بن حمید، منتخب سند عبد بن حمید، ص ۶۰؛ سنن ترمذی، ج ۵، ص ۸۰؛ مستدرک الحاکم، ج ۲، ص ۴۸۲٫
۷۰- اصول الکافی، ج ۵، ص ۱۱؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۳۳ و ۸۳؛ سنن ترمذی، ج ۵، ص ۲۹۸؛ مستدرک الحاکم، ج ۲، ص ۱۲۸؛ المعیار و الموازنه، ص ۲۹؛ المصنف، ج ۷، ص ۴۹۷؛ شرح نهج البلاغه، ج ۶،ص ۲۱۸٫
۷۱- البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۴۶ و ج ۷، ص ۳۹۴؛ الجمل …، ص ۲۱۹؛ شرف الاسلام بن سعید، تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین ، ص ۷۸؛ ابن جبر، علی بن یوسف، نهج الایمان، ص ۲۴۷٫
۷۲- مکان اجتماع در جحفه بود. این مکان چهار راهی است که از شمال به مدینه، از شرق به عراق، از غرب به مصر و از جنوب به یمن می رسد.
۷۳- پیام قرآن، ج۹، ص۱۹۰٫
۷۴- اشاره به آیه‏ى: الیوم اکملت لکم دینکم… .
۷۵- رحبه، فضای خالی جلوی مسجد است. ظاهراً امام علی (ع) این احتجاج و مناشده را در جلوی مسجد کوفه اقامه کرده است.
۷۶- در مورد این خطبه ر.ک: شیخ طوسی، وصباح المجتهد، ص۶۹۶؛ سید بن طاووس، الاقبال، ص۴۶۲، کفعمی، المصباح، ص۶۵۹، ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب(ع)، ج۳، ص۴۶، والغدیر، ج۱،ص۲۵۸آمده است.
۷۷- السیره النبویه، ج۱، ص۲۶۲، تاریخ الطبری، ج۲، ص۳۱۲؛ ذهبی، محمدبن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والاعلام، ج۱، ص۱۳۶٫
۷۸- خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۸۱، تاریخ مدینه دمشق،ج۴۲، ص۸۳۶۷٫ برای اطلاع بیشتر ر.ک: موسوعه الامام علی بن ابی طالب (ع)، ج۹، ص۱۱۳-۱۲۴٫
۷۹- موسوعه الامام علی بن ابی طالب (ع)، ج۱، ص۱۵۷ به بعد.
۸۰- شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۳۴۶٫
۸۱- نهج البلاغه، خطبه ۱۷۲، ص۱۷۸٫
۸۲- شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص ۳۰۶ و ج ۱۰، ص ۲۸۶٫
۸۳- همان.
۸۴- نهج البلاغه، نامه ۳۶، ص ۳۱۱، ثقفی، الغارات، ج ۲، ص ۷۶۸؛ شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص ۳۰۶٫
۸۶- برخلاف آنچه بنی امیه و بنی عباس و دیگر حکومتهای مستبد سعی کردند تا نامی از علی (ع) در تاریخ نماند و یا فضایل او را به دیگران نسبت دادند، باز این همه فضایل برای آن حضرت نقل شده است.
۸۷- ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، الاختلاف فی اللفظ، ص ۴۲٫
۸۸- مسند احمد، ج ۴، ص ۱۶۴؛ المصنف، ج ۷، ص ۵۰۴؛ الغدیر، ج ۳، ص ۲۲٫ علامه امینی این حدیث را به طرق مختلف از اهل سنت نقل کرده است.

منبع: تاریخ تشیع (۱)

 

پروفسور برت فراگنر

اسلام‌شناس اتریشى، در ۱۹۴۱م در وین به دنیا آمد.

در ۱۹۵۹م دیپلم خود را گرفت و از ۱۹۶۰م تا ۱۹۶۴م در دانشگاه وین به تحصیل در رشته‌هاى ایران‌شناسى، اسلام‌شناسى، مطالعات عربى و ترکى، مردم‌شناسى اجتماعى، و پژوهش‌هاى اسلاوى پرداخت.

در طى سال‌هاى ۱۹۶۴ ـ ۱۹۶۵م به تهران آمد و در دانشگاه تهران به شاگردى نزد ایرج افشار، جعفر محجوب، مجتبى مینوى، ذبیحالله صفا، م.

شهیدى، منوچهر ستوده و دیگران پرداخت.

از ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۹م در آموزشگاه حرفه‌اى تهران زبان آلمانى تدریس کرد.

در ۱۹۷۰م از دانشگاه وین به کسب درجه دکترى نائل آمد.

عنوان تز او «تاریخ شهر همدان در شش سده نخستین هجرى»۱ بود.

این رساله در ۱۹۷۲م در وین به چاپ رسید.

از ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۶م در بخش شرق‌شناسى دانشگاه فرایبورگِ آلمان، ایران‌شناسى و اسلام‌شناسى تدریس کرد.

در ۱۹۶۷ـ۱۹۷۷م پژوهشگر «مؤسسه شرق‌شناسى انجمن شرقى آلمان»۲، در بیروت، بود.

در ۱۹۷۷م درجه استادی۳ خود را از دانشگاه فرایبورگ دریافت کرد.

عنوان رساله او براى کسب این درجه «کتاب‌هاى خاطرات فارسى به عنوان منبعى براى اوایل تاریخ معاصر ایران» بود.۴

این اثر در ۱۹۸۰م به چاپ رسیده و ترجمه فارسى آن نیز در تهران منتشر شده است.

پرفسور فراگنر از ۱۹۷۷م به بعد در این دانشگاه‌ها به تدریس پرداخت: دانشگاه فرایبورگ، ۱۹۷۷م تا ۱۹۸۵م؛ دانشگاه وین (استاد میهمان)، ۱۹۷۹م؛ دانشگاه برنِ سوئیس (استاد میهمان)، ۱۹۸۲ـ۱۹۸۳م؛ دانشگاه آزاد برلین، ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۹م و دانشگاه بامبرگِ آلمان، ۱۹۸۹ تا ۲۰۰۳م.

پرفسور فراگنر از آوریل ۲۰۰۳م مدیر مؤسسه ایرانشناسى فرهنگستان علوم اتریش است.

او تاکنون راهنمایى حدود بیست رساله فوق لیسانس و دکترى را به عهده داشته و از او تاکنون حدود هشتاد مقاله تحقیقى و شش کتاب منتشر شده است.

در مهرماه ۱۳۸۷ش جشن‌نامه‌اى به مناسبت ۶۵ سالگى پرفسور فراگنر (۲۷ نوامبر ۲۰۰۶م) به کوشش سه تن از همکاران ایشان منتشر شد.

از آنجا که تمام مقالات این جشن‌نامه درباره مطالعات ایرانى و اسلامى است و حوزه‌هاى مختلف آن، از تاریخ و تاریخ‌نگارى گرفته تا زبان و ادبیات، و از مسائل دینى گرفته تا مسائل مربوط به هنر و حتى آشپزى، در اینجا ترجمه و عنوان اصلى شمارى از آنها براى آگاهى پژوهشگران ایرانى، ذکر مى شود.

۱٫ تاریخ و تاریخ‌ نگارى ساختارها و سنت‌ها ـ گراردو نیولى، «باز هم درباره مفهوم ایران».

ـ کریستین نوئل‌ـ‌کریمى، «خراسان و مرزهاى آن، تغییر مفاهیم قلمرو از دوران ما قبل معاصر تا دوران معاصر».

ـ بئاتریس فوربز مانز، «الغ بیگ، ماوراءالنهر و سنت‌هاى ترکى ـ مغولى».

ـ جان پِرى، «وکیل الرعایا، بازرسى ویژه از دوره ماقبل معاصر ایران».

خاطرات و شرح احوال‌ها

ـ آندرآس درشلر، «نخستین تاریخنگار ایرانى شیعه، حسنبن محمد قمى».

ـ جورجو روتا، «مرگ طهماسپ قلیخان قاجار بر اساس منبعى معاصر».

ـ اینگِبورگ بالداوف، «شرح زندگانى اى از حوالى اتحاد جماهیر [شوروی]، باب مراد دامینوف (۱۹۱۴ ـ ۲۰۰۵م)، مبارزى خستگى ناپذیر».

دوره صفویه

ـ یوکاکو گوتو، «دربار صفوى و آداب و رسوم آن در زمان حکومت محمد خدابنده».

ـ ماساشى هانه‌دا، «اروپاییان در بندرعباس و “دولت” ایران در سده‌هاى ۱۷ و ۱۸ میلادى».

ـ ماریا ژوپه، «نگاهى به آن سوى مرز، دیدگاهى شیبانى از دوران نخستین صفویه».

(مقاله‌اى است در باب کتاب مسخرالبلاد و ارزش‌هاى تاریخى آن).

دوران معاصر

ـ یان ریشار، «کودتاى ۱۹۲۱م، منابع جدید اروپایى».

ـ پاول لوفت، «ایالات متحده امریکا و راه‌آهن سراسرى ایران».

ـ تورج اتابکى، «اقلیت‌هاى قومى، منطقه‌گرایى و ترسیم تواریخ جدید در جمهورى اسلامى ایران».

دوران باستان

ـ آنتونیو پانائینو، «دیپلوماسى و اجبار در ایران باستان»

۲٫ تاریخ زبان و ادبیات

ادبیات و اهمیت فارسى نو ـ نصرت‌الله رستگار، «یکسانى و همانندى هفت شاهزاده در هفت پیکر نظامى».

ریکاردو زیپولى، «درباره بیت هجوآمیز و مستهجن قاآنى».

این بخش شامل مقالاتى دیگر از میکله برناردینى، ولفگانگ هولتسوارت، رکسانه هاگ‌هیگوچى، نیما مینا و زیبوله وِنتکر است.

تاریخ زبان

شامل دو مقاله از پاول لوریه درباره زبان سغدى و ولیتسر سادووسکى درباره سبک و ساختار زبان شعرى در زبانهاى هند و ایرانى و به‌ویژه اوستا و ودا است.

۳٫ تاریخ فرهنگ و مذهب

در این بخش هفت مقاله از بیرگیت هوفمان، آنا کراسنوولسکا، کریستف وِرنر، رالف کاوتس، لیو یینگ شنگ، ماریا ماتسوخ، و ورنر انده آمده است.

۴٫ تاریخ هنر

شامل چهار مقاله از باربارا فینستر در باب سنت معمارى ایرانى، مارکوس ریتر، درباره بخش شمالى میدان شاه عباس اول دراصفهان دوره صفوى، کارین روردانتس، درباره سفارت و تجارت در ایران اواخر سده پانزدهم و اوایل سده شانزدهم میلادى، و کلاوس کرایرز، درباره مجسمه ناصرالدین شاه در تهران در حال سوارکارى است.

۵٫ آشپزى

شامل چهار مقاله از هوشنگ شهابى، درباره حلال شدن خاویار، زونیا فریتس، یوست گیپرت و پتر هاینه است.

“۱٫Geschichte der Stadt Hamadan in den ersten sechs Jahrhunderten der Hijra”
 Orient-Institut der Deutschen Morgenlandischen Gesellschaft.2
 Habilitation.3
 ۴٫Persische Memoirenliteratur als Quelle zur neueren Geschichte Irans.
منبع : سایت میراث مکتوب