بی اعتمادی

نوشته‌ها

خیانت مردانه است یا زنانه؟!

بعد از این که خیانت همسر مشخص شد، باید علت‌های آن را ریشه‌یابی کرد…

دخترها و پسرهای زیادی وجود دارند که با هزار و یک امید و آرزو زیر یک سقف می‌روند و زندگی مشترک‌شان را شروع می‌کنند. اوایل هر زندگی مشترک معمولا خوب و شیرین است اما با گذشت زمان خیلی از زوج‌ها با مشکلاتی مواجه می‌شوند، مشکلاتی که با رفع نکردن آنها یک روز مثل غده چرکی سر باز می‌کنند و دردسرها از راه می‌رسند.

گاهی مشکلات آن قدر پیچیده می‌شوند که بقا و سلامت زندگی مشترک را به خطر می‌اندازند. شاید شنیدنش هم سخت باشد چه برسد به تصور آن. اما گاهی ممکن است این مشکلات باعث شوند که همسر خیانت کند.

بله، خیانت، واژه‌ای که ترس شدیدی در دل همه افراد ایجاد می‌کند و بار آن به قدری سنگین است که هیچ کس حاضر نیست سنگینی آن را تحمل کند. خیانت، زن و مرد نمی‌شناسد و وقتی سر و کله‌اش در زندگی مشترک پیدا می‌شود، تر و خشک را با هم می‌سوزاند و به شدت به بنیان خانواده آسیب وارد می‌کند.

«دکتر سید کاظم فروتن» رییس کلینیک سلامت خانواده و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شاهد، تمام دلایلی را که باعث خیانت مردانه می‌شود بررسی می‌کند و راهکارهایی را برای پیشگیری از خیانت و حتی کاهش آسیب‌های ناشی از آن برای افرادی که خیانت را در زندگی مشترک تجربه کرده اند، ارائه می‌دهد.

خیانت معنا دارد؟!

خیانت به معنای زیر پا گذاشتن قراردادی است که فرد بین خود و طرف مقابل منعقد می‌کند و این قرارداد بدون اطلاع طرف مقابل لغو می‌شود.

خیانت در روابط زناشویی عمدتا به رفتارهای خارج از چارچوب خانواده گفته می‌شود که برخلاف قراردادها و تعهدات همسران که در ابتدای ازدواج گذاشته شده، صورت می‌گیرد.

همسران در ابتدای زندگی مشترک به یکدیگر قول وفاداری می‌دهند که تا آخر عمر با یکدیگر بمانند و چنانچه این وفاداری بنا به هر دلیل بین زوج‌ها از بین برود، خیانت اتفاق افتاده است.

لغت خیانت در زندگی مشترک، ارتباط با جنس مخالف دیگر، در خارج از چارچوب خانواده تعریف می‌شود. خیانت استحکام خانواده را متزلزل می‌کند، حتی در شرایطی که همسر فرد متوجه خیانت او نشود باز هم این آسیب وجود دارد، زیرا خود فرد می‌داند قول و پیمان وفاداری را زیرپا گذاشته است.

البته بسیاری از افراد برای خیانت خود هزار و یک دلیل و بهانه می‌آورند، اما با این حال، دلایل و بهانه‌ها از آسیب ناشی از خیانت چیزی کم نمی‌کند.

شاید این سوال به ذهن خیلی از افراد برسد که خیانت مردانه است یا زنانه؟ برای پاسخ به این سوال باید فطرت و درون مایه خلق شده زن و مرد را مورد بررسی قرار بدهیم.

مردها تمایل دارند بیشتر حمایت کننده باشند در حالی که زن‌ها تمایل دارند حمایت شوند و مردها معمولا برای رسیدن به این منظور با بهانه‌های مختلف می‌خواهند زن‌های زیادی را حمایت کنند و این به غریزه مرد بر می‌گردد و می‌تواند ایجاد انحراف کند.

به دنبال محبت خارج از خانه

برخی از افراد به دلیل انحرافات جنسی که دارند به همسر خود خیانت می‌کنند که این افراد چندان مورد بحث نیستند و بیشتر افرادی که زن و مرد سالمی محسوب می‌شوند و بعد از ازدواج و شروع زندگی مشترک خیانت می‌کنند، مورد بحث قرار می‌گیرند، همه ما نیاز به ازدواج، داشتن یک همسر، همراز، همدم و مونس داریم ضمن این که برای ارضای غریزه‌های طبیعی خود ازدواج می‌کنیم.

هنگام ازدواج کسی به این فکر نمی‌کند که بعد از ازدواج با فرد دیگری به غیر از همسر خود ارتباط برقرار کند و عدم ارضای نیازهای دو نفر باعث می‌شود که زن یا مرد خیانت کنند.

وقتی نیازهای افرادی که به عنوان همسر در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند در خانه و در چارچوب روابط سالم زناشویی برطرف نشود، فرد این نیازها را در جای دیگری به غیر از خانه برطرف خواهدکرد.

البته برخی از زوج‌ها وجود دارند که با وجود عدم ارضای نیازهای خود، به دلیل داشتن ظرفیت وفاداری بالا، وفاداری و خویشتنداری به همسر خود خیانت نمی‌کنند.

پس مهمترین دلیلی که برای خیانت می‌توان عنوان کرد، عدم ارضای نیازها از سوی همسر است. گاهی ارضای نادرست و ناقص نیازها دلیل دیگر خیانت می‌تواند باشد؛ بنابراین توجه به نیازهای همسر بسیار مهم هستند.

وقتی زن بداند با مرد چگونه برخورد کند و در زمان تقاضای ارتباط زناشویی با همسرش به این شکل باید رفتار کند، مسلما در چنین شرایطی احتمال اینکه خیانت شکل بگیرد کمتر می‌شود.

برای این که همسرمان خیانت نکند چکار کنیم؟

خیلی از خانم‌ها درباره نیاز جنسی آقایان چیزی نمی‌دانند و همین مسئله باعث می‌شود که مرد بخواهد پاسخ به نیاز جنسی خود را در بیرون از خانه جست و جو کند. برخی از مردها تصور می‌کنند که همسر خود را از لحاظ عاطفی ارضا می‌کنند در حالی که چنین چیزی وجود نداشته است و همین مضوع باعث خراب شدن زندگی مشترک می‌شود.

بارها از زبان مردان می‌شنویم که می‌گویند: «من بهترین طلا را برای همسرم خریدم و تا جایی که در توانم بوده است، برای همسرم خرج کرده‌ام ولی نمی‌دانم چرا به من خیانت کرد؟»، این دسته از مردها تصور می‌کنند انجام چنین کارهایی، برای جلب محبت زن کافی است در حالی که ابعاد موضوع خیلی فراتر از این حرف‌هاست.

یه سوزن به خودت بزن…

وقتی که خیانت اتفاق می‌افتد، فردی که مورد خیانت قرار گرفته است طرف مقابل را محکوم می‌کند در حالی که هر دو نفر باید در رابطه با رفتارهایی که در زندگی مشترک انجام داده‌اند، خوب فکر کنند.

فردی که مورد خیانت واقع شده است، باید از خود بپرسد: «من چه کارهایی در زندگی مشترک انجام داده‌ام که زمینه را برای خیانت همسرم ایجاد کرده است؟» مردی که همسرش خیانت کرده باید کارهایی را که در زندگی مشترک انجام نداده، جست و جو کند؛ مثلا وقتی که به همسرش حتی یک بار نمی‌گوید که دوستش دارد یا اینکه چه لباس قشنگی پوشیده و چه سفره قسنگی درست کرده است و… چه توقعی دارد؟

زن‌ها زمانی که از محبت همسرشان اشباع نمی‌شوند با دو راه مواجه می‌شوند، راه اول این که نیازهای خود را سرکوب می‌کنند و افسرده می‌شوند یا این که راه دوم را انتخاب می‌کنند و در صورت نداشتن ظرفیت و وفاداری، به سمت بیرون از خانه و مردهای دیگر گرایش پیدا می‌کنند.

نقطه مقابل خانم‌ها، آقایان قرار دارند؛ آن دسته از خانم‌هایی که با نیازهای همسرشان آشنایی ندارند، چه توقعی دارند که مرد زندگی‌شان سر از بیرون از خانه و روابط پنهانی در نیاورد؟ زمانی که مرد برای ارضای نیاز جنسی خود به سمت همسرش می‌رود و بارها طرد می‌شود و نیاز جنسی‌اش تنها به شهوانی بودن تغییر می‌شود، بدون این که شناخت یا مطالعه‌ای نسبت به نیاز جنسی مرد و جود داشته باشد، در چنین شرایطی احتمال این که مرد خیانت کند وجود دارد.

در زندگی مشترک، خانم‌ها باید بدانند که مردها از نظر غریزی، بصری هستند و هر تصویری در بیرون از خانه می‌تواند آنها را دچار هیجان کند و این هیجانات باید به صورت سالم در مرد توسط همسر ارضا شوند تا به انحرافات بیرون از خانه تبدیل نشوند.

مردها گاهی برای کاهش خستگی و فشار ناشی از کار، ارتباط جنسی برقرار می‌کنند و برخی خانم‌ها به دلیل نداشتن شناخت کافی از مرد، او را رد می‌کنند یا بدرفتاری می‌کنند، در چنین شرایطی احتمال این که مرد به فرد دیگری به غیر از همسرش گرایش پیدا کند، وجود دارد و این باعث خیانت می‌شود.

پس در مسئله خیانت، باید زن و مرد به رفتارهای خود نگاه دقیق‌تری داشته باشند البته طرح این مسائل برای تایید خیانت نیست و خیانت رفتار اشتباه و نادرستی محسوب می‌شود ولی به طور کلی عدم شناخت نیازها و برطرف نکردن نیازها به شکل صحیح، می‌توانند مهمترین دلایل خیانت باشند.

وقتی اعتقادات ضعیف و توان مقابله با وسوسه‌های شیطانی وجود نداشته باشد، افراد در صورت فراهم شدن زمینه، نیازهای عاطفی و جنسی خود را در جای دیگری خارج از خانه ارضا می‌کنند.

در زندگی مشترک خانم‌ها باید بدانند که مردها از نظر غریزی بصری هستند…

اینها مستعدترند!

افرادی که قبل از ازدواج دوستی‌های بی‌بند و بار دارند و خارج از چارچوب اخلاقی رفتار می‌کنند و حتی رابطه جنسی هم دارند، بیش از بقیه افراد که به صورت سالم ازدواج می‌کنند و تجربه چنین دوستی‌هایی را ندارند، مستعد خیانت هستند. این افراد بعد از ازدواج دچار مشکل با درجات متفاوت می‌شوند درست مثل فردی که سال‌ها غذای ناسالم خورده و کبد او مشکل پیدا کرده است.

افرادی که رفتارهای لجام گسیخته پیش از ازدواج داشته‌اند، باید آن رفتارها را کنار بگذارند و درمان بشوند، زیرا همین رفتارها به شکل عادت در می‌آید و به صورت خیانت در زندگی مشترک ادامه پیدا می‌کند. اگر ظرفیت‌های کم و نواقص ناشی از روابط بی‌بند و بار قبل از ازدواج به کمک یک مشاور خوب درمان شوند. انتظار می‌رود که خاطرات روابط ناسالم پیش از ازدواج کمرنگ شود، در غیر این صورت مشکلات زیادی در ازدواج سالم این افراد وجود خواهدداشت.

افرادی که پیش از ازدواج با جنس مخالف رابطه دارند، کنترل کمتری بر وسوسه‌های درونی می‌توانند داشته باشند و احتمال خیانت در این افراد بالاتر می‌رود.

اول شناخت بعد ازدواج

یکی دیگر از مواردی که در بحث خیانت نباید از نظر دور بماند، مسئله شناخت پیش از ازدواج است و تا زمانی که ۲ طرف به خوبی یکدیگر را نشاخته اند، نباید ازدواج کنند.

برخی از افراد صرفا برای ارضای نیازهای جنسی خود ازدواج می‌کنند که این مسئله می‌تواند بعد از گذشت مدت کوتاهی منجر به خیانت و گرایش به رفتارهای خارج از خانه شود. امروزه زمینه‌های وسوسه شیطانی زیاد شده است و به همین دلیل توجه بیشتر به همسر باید به وجود بیاید. البته شاید برخی از افراد توجه را با سوءظن اشتباه بگیرند، سوءظن یک رفتار بیمارگونه است که باید درمان شود و ارتباطی به توجه ندارد.

توجه کردن به این معنی می‌تواند باشد که زن و مرد نیازهای یکدیگر را به درستی برطرف کنند تا فرد برای ارضای نیازهای عاطفی یا جنسی خود احتیاجی به ارتباط بیرون از خانه نداشته باشد و در قالب یک زندگی مشترک سالم نیازهایش ارضا شود. زن و مرد باید به فکر افزایش جذابیت برای یکدیگر باشند و به صورت محترمانه با یکدیگر رفتار کنند. افراد باید به این فکر باشند که موارد تشدیدکننده وسوسه ار از زندگی حذف کنند. برای مثال رفتن به مهمانی‌های مختلط (پارتی) یکی از زمینه‌های ایجاد وسوسه و خیانت است.

متهم اصلی؛ ماهواره

ماهواره به راحتی می‌تواند باعث ایجاد وسوسه شود و بنیان خانواده را نشانه بگیرد. به همین دلیل برای کاهش زمینه‌های خیانت ماهواره را باید جمع آوری کرد. ماهواره می‌تواند باعث ایجاد سردی عاطفی در زندگی مشترک شود و تسریع کننده و تقویت کننده خیانت در زن و مرد است.

ماهواره و اینترنت کار خودشان را می‌کنند و برای کاهش آسیب‌های ناشی از آنها باید به مردم آگاهی بدهیم.مردم باید نسبت به هرنجارشکنی‌هایی که از طریق عوامل بیرونی می‌آید، واکسینه شوند و در کنار آن باید بحث اخلاق را جلو برد، به این شکل احتمال خیانت در خانواده‌ها کم می‌شود.

رسانه‌های داخلی باید یک چارچوب برای طرح مسائل جنسی درست کنند. البته به شکلی که این مسئله منجر به بیدارشدن غرایز جنسی در نوجوانان نشود. آموزش پیش از ازدواج، یکی دیگر از مواردی است که نباید از یاد برود. آموزش شناخت نیازهای عاطفی و جنسی در افرادی که در شرف ازدواج هستند، ضروری است و از زمانی که برای دخترها خواستگار می‌آید یا پسرها به خواستگاری می‌روند، این آموزش‌ها باید وجود داشته باشد. آموزش کپسول نیست که یک مرتبه به فرد بدهیم و انتظار داشته باشیم سریعا از آن نتیجه بگیرد. البته این آموزش‌ها نباید برای نوجوان‌ها باشد، زیرا باعث ایجاد فساد می‌شود و غریزه خفته را بیدار می‌کند.

زندگی پس از خیانت

اگر فردی متوجه خیانت همسر خود شد، در صورت اطمینان از خیانت همسر، برای تصمیم‌گیری درست و منطقی برای ادامه دادن یا قطع ارتباط با او، باید به یک مشاور باتجربه، دلسوز و متعهد مراجعه کند و برای مدیریت خیانت مشاوره بگیرد، زیرا به تنهای نمی‌توان این مشکل را حل کرد و هر گونه اقدام به تنهایی شرایط را بدتر می‌کند.

اگر همسری از خیانت خود پشیمان است، چنانچه او بخشیده شده و همچنان زندگی مشترک با او ادامه می‌یابد، نباید مدام فرد را به دلیل اشتباهی که مرتکب شده، تحقیر کرد.

هر فردی دارای ویژگی‌های بد و خوب است و زمانی که خیانتی اتفاق می‌افتد، باید خیانت را یک رفتار بد و غلط دانست و نباید شخصیت فرد را خرد کرد و صرفا کار بد و اشتباه فرد مدنظر است.

بعد از این که خیانت همسر مشخص شد، باید علت‌های آن را ریشه‌یابی کرد و به فکر برطرف کردن علت‌ها بود و تا زمانی که زن و مرد اصلاح نشوند، خیانت ادامه پیدا خواهدکرد.

وقتی خیانت اتفاق می‌افتد، یک زندگی مشترک فرو می‌ریزد و یک واحد از اجتماع، فاسد می‌شود و این آسیب اجتماعی، متوجه کل جامعه خواهد بود. برای حل مشکل خیانت، باید به فکر توسعه کلینیک‌های سلامت خانواده در سراسر کشور باشیم تا در صورتی که زن یا مرد متوجه خیانت همسرشان شدند، بتوانند به راحتی از مشاوران این مراکز کمک بگیرند. متاسفانه تعداد این کلینیک‌ها در سطح کشور بسیار کم است و مسئولان باید به صورت فوریتی به فکر گسترش این کلینیک‌ها باشند.

طلاق و خیانت

برخی تصور می‌کنند طلاق، بهترین کاری است که بعد از خیانت می‌توان انجام داد در حالی که شرایط را بدتر می‌کند و راه درمان خیانت نیست.

منبع: مجله همشهری تندرستی

واکنش رایج افراد به خیانت همسر خود چگونه است؟

خیانت به همسر، باعث می‌شود که افراد، ضربات روحی بزرگی بخورند؛ البته واکنش‌ها با هم متفاوت‌اند ولی اکثرا اول انکار می‌کنند و نمی‌توانند آن را باور کنند.

واکنش‌های رایج افراد به خیانت همسرانشان

زمانی که فردی نسبت به خیانت همسرش آگاه می‌شود، دچار تنش شده و تاثیر منفی شدیدی بر فرد و رابطه ی زناشویی آن‌ها وارد می‌شود. و در آن زمان، واکنش‌های هیجانی منفی شدیدی از خود نشان می‌دهند و به دنبال علت خیانت می‌گردند.

می‌توان گفت واکنش‌های هیجانی که فرد به دنبال پیمان‌شکنی همسر تجربه می‌کند، مشابه واکنش‌هایی است که بیماران در شنیدن خبر مبتلا شدن به بیماری بدخیم و یا فوت یکی از عزیزانشان از خود نشان می‌دهند.

انکار، شوکه شدن ریا، خشم و افسردگی و در آخر پذیرش، واکنش‌هایی است که ممکن است از خود نشان دهند.

شوک و انکار

شنیدن و رو به رو شدن با مسئله پیمان شکنی، برای بسیاری از زوجین شوک‌برانگیز است؛ البته نشانه‌هایی مهم است که میزان آسیب را تخمین می‌زند. کسانی که روابط زناشویی خوبی دارند و نسبت به وفاداری همسرشان ایمان دارند، شوک شدیدتری را تجربه می‌کنند. می‌توان گفت واکنش شوک با انکار اغلب همراه می‌شود.

به طور مثال: می‌گویند: نه! دروغ است … او این کار را نمی‌کند؛ غیرممکن است…. اما با گذشت زمان، انکار و تردید کمرنگ می‌شود و فرد قبول می‌کند که همسرش، پیمان‌شکنی کرده است. به ندرت پیش می‌آید در این مرحله فرد به مشاوره خیانت زناشویی مراجعه کند و این مرحله می‌تواند با فرافکنی همراه باشد (تحریف واقعیت و بی‌توجهی در فردی که از دفاع انکار استفاده می‌کند شایع است).

خشم

می‌توان گفت بروز خشم، از واکنش‌های معمول است. در این مرحله، فرد، دیگر انکار را پشت سر گذاشته است و مطمئن شده است که همسرش خیانت کرده است. افکاری که خشم را در فرد ایجاد می‌کند می‌تواند مثل موارد زیر باشد:

رفتارش غیرمنصفانه بوده است. او قدر من را ندانسته است و مزد زحمات مرا داد، بی‌جنبه است، این زندگی و احساسات من برایش مهم نبود، مرا احمق و ساده فرض کرده بود، من برای او کم بودم او مرا پیش همه تحقیر کرده است، او زندگی مشترکمان را خراب کرده است.

از دفاع‌ها و خطاهای شناختی در این مرحله می‌تواند فرافکنی، برچسب زدن، بزرگنمایی، پیش بینی منفی و ذهن خوانی باشد.

و گاهی ممکن است فرد به دلیل اعتماد بی‌اندازه و غفلت از نشانه‌های شک برانگیز خشمگین شود و خودش را هم سرزنش کند. احساس خشم می‌تواند یا احساس‌هایی مثل آزردگی، نفرت و خصومت استرس و اضطراب از آینده یا ترس از رهاشدگی و افسردگی همراه باشد.

افسردگی

افسردگی معمولا به دنبال خشم صورت می‌گیرد و در واقع می‌توان گفت لایه زیرین خشم را تشکیل می‌دهد. احساس‌هایی که با افسردگی همراه می‌شود، احساس فقدان یا از دست دادن همراه است یعنی فرد احساس می‌کند و درک می‌کند که چیزهایی را در رابطه‌اش از دست داده است (مثل اعتماد، احساس کفایت و شایستگی، ارزشمندی، جذابیت و شکسته شدن احساسات).

افسردگی با نشانه‌هایی مانند خلق افسرده، لذت نبردن از کارهایی که لذتبخش بوده است، کاهش تمرکز و توجه، تحریک‌پذیری بالا، احساس عذاب وجدان، گناه و بی‌ارزشی و علائمی مثل کاهش و یا افزایش اشتها و بهم خوردن میزان خواب و احساس ضعفی که در فرد ایجاد می‌شود نسبت به ناتوانی برای بهبود اوضاع و ناامیدی برای تغییر شرایط و فرد کم کم به سمت خودکشی ممکن است سوق پیدا کند.

افت عملکرد

یکی دیگر از نشانه‌های آن، افت عملکرد روزانه در مسائل شغلی و روابط اجتماعی است.

نکته مهم توجه داشته باشید فرد آسیب دیده، مراحل و احساسات منفی زیادی را تجربه کرده است که در آن زمان برای اعتماد و امنیت روانی از دست رفته خود، باید سوگواری کنند و علاوه بر گریستن، درد و دل کردن با یک همراه و دوست یا یک مشاور، می‌تواند به افراد کمک کند تا این مرحله را پشت سر بگذارند. این مدت می‌تواند چند هفته تا چند ماه طول بکشد و اگر فرد بتواند از یک فرد مثل دکتر روانشناس و مشاوره کمک بگیرد، می‌تواند با تجربه کردن تنش کمتر، به مرحله پذیرش برسد.

نویسنده: دکتر ندا رحیمی متخصص روانشناسی
منبع: بخش سبک زندگی نمناک

به همسرتان خیانت می‌کنید و خودتان خبر ندارید!

روانشناسان هفت اقدام را در رفتارهای زناشویی شناسایی کرده‌اند و آن را معادل خیانت به همسر می‌دانند…

هفت اقدامی که معادل خیانت به همسر است

حتما شما هم با شنیدن واژه خیانت به همسر تعجب می‌کنید و شاید با خودتان بگویید که خیانت به همسر تنها در مسائل جنسی خلاصه می‌شود اما جالب است بدانید که بسیاری از رفتارهای شما در زندگی از نظر روانشناسان معادل خیانت به همسر تلقی می‌شود.

انتخاب شخص ایده آل برای زندگی مشترک، کار دشواری است. اما آنچه دشوارتر محسوب می‌شود، حفظ رابطه و مدیریت درست آن است. می‌دانیم عوامل بسیاری باعث جدایی می‌شوند که از جمله آن می‌توان به خیانت، اختلاف ارزش‌های اجتماعی، اختلاف سلیقه و غیره اشاره کرد.

روانشناسان بر این باورند خیانت، یکی از مهمترین اتفاقاتی است که در بسیاری از مواقع، نقطه پایان رابطه را رقم می‌زند. عمل خیانت باعث از بین رفتن اعتماد زن و شوهر شده و زخم عمیقی را در دل آنان ایجاد می‌کند.

با این حال، خیانت تنها یکی از عوامل مخرب رابطه محسوب می‌شود و عوامل دیگری وجود دارند که درست به اندازه خیانت باعث سلب تعهد و امنیت رابطه عاطفی می‌شوند.

روانشناسان ۷ اقدام زیر را معادل خیانت به همسر دانسته و تصور می‌کنند این عوامل درست به اندازه خیانت رابطه را تخریب می‌کند:

۱-اهمیت بیشتر به نیازها و خواسته‌های خود

رابطه عاطفی باید بر مبنای مساوات و رفاقت دوطرفه به جلو پیش رود. حتی عده‌ای می‌گویند” عاشق همیشه معشوق را در جایگاه اول قرار می‌دهد. ارزش قائل شدن برای هم و غم همسر ارتباط زن و شوهر را تسهیل کرده و مهر و عاطفه را در دلشان تقویت می‌کند.

اهمیت ندادن به همسر و حذف او از اولویت‌ها، به معنای ورود به سراشیبی رابطه است. توجه شود که منظور از اهمیت قائل شدن برای همسر این نیست که فرد از خواسته‌های خود بگذرد، بلکه باید بین نیازهای خود و خواسته‌های همسرش تعادل برقرار کند.

فراموش نکنید دوست داشتن در “عمل” ثابت می‌شود، نه “حرف”.

۲-انتخاب همسر بدون دلیل و تشکیل زندگی بدون معیار

رابطه عاطفی ممکن است پس از مدتی به سمتی کشیده شود که در آن مهرورزی بین زن و شوهر به حداقل می‌رسد، زوجین تمایلی برای شاد بودن ندارند و هنگام صحبت کردن با یکدیگر از واژه‌های محترمانه‌ای مثل “لطفاً” استفاده نمی‌کنند. این وضع درست زمانی شکل می‌گیرد که زن و شوهر به یکدیگر به چشم صرفاً یک همخانه‌ای نگاه می‌کنند و ملاکی فراتر از آن برای ادامه رابطه ندارند.

این حالت که به مرور زمان ایجاد می‌شود، بسیار خطرناک است. زمانی که زوجین کارهای خانه را به عنوان “وظیفه” همسر قلمداد کنند دلخوری‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود. سرانجام تصور می‌کنند قربانی این رابطه شده و انگار به دنیا آمده اند تا همواره در اختیار همسرشان باشند.

۳-حمایت نکردن از همسر

زن و شوهر باید مثل یک تیم عمل کنند. زمانی که شخصی هم تیمی شما را مورد تمسخر قرار می‌دهد، قطعاً در صدد حمایت از هم تیمی تان بر می‌آیید. همسر درست مثل هم تیمی است که احتیاج به حمایت دارد.

روانشناسان در توصیف این عامل، به روابط بی‌شماری استناد می‌کنند که در آنها عدم حمایت از همسر منجر به از هم پاشیدگی رابطه و جدایی شده است.

۴-دروغ گفتن به همسر

دورغ گفتن به همسر حتی در مورد مسائل پیش پا افتاده، آثار جبران‌ناپذیری در پی دارد. یک دکتر روانشناس در این خصوص می‌گوید: «دروغ گفتن مخصوصاً به افراد نزدیک مصداق بارز نقض حقوق بشر است».

شاید بتوان گفت خیانت به این دلیل غیر قابل توجیه و ناشایست محسوب می‌شود که با پنهان کاری و دروغ همراه است. اساس رابطه موفق بر پایه اعتماد، صداقت، احترام مشترک و آزادی فردی استوار است. انتخاب این سبک زندگی، به معنای ادامه زندگی مشترک است.

بی‌توجهی عاطفی به همسر نوعی خیانت محسوب می‌شود.

۵-استفاده ابزاری از نقاط ضعف و حساسیت‌های همسر برای آسیب رساندن به او

رفتارهای بسیاری در زندگی زناشویی وجود دارند که سوءاستفاده از همسر به حساب می‌آیند. یکی از این رفتارهای ناشایست، کنترل همسر است.

سواستفاده از عواطف همسر به منظور کنترل او معمولاً بدین شکل صورت می‌گیرد که فرد دائماً از همسر خود انتقاد می‌کند و احساساتش را هدف قرار می‌دهد. با مشخص شدن اهداف این فرد برای همسر، رابطه سیر سراشیبی پیدا می‌کند، صحبت‌ها و پیشنهادات فرد دیگر رنگی ندارد و رابطه وارد مرحله جدایی می‌شود.

۶-فاصله گرفتن از لحاظ عاطفی

نادیده گرفتن همسر منجر به فاصله گرفتن زن و شوهر از یکدیگر می‌شود. منظور از فاصله، “جدایی عواطف” زوجین است که زندگی مشترک را به کلی مختل می‌کند.

با کاهش مهرورزی زن و شوهر، رابطه در موقعیتی حساس قرار می‌گیرد. از جمله نشانه‌های فاصله گرفتن احساسات زوجین می‌توان به بی‌اعتنایی و صحبت نکردن با همسر، بیش از حد وقت گذراندن با دوستان و همکاران و غرق شدن در مسائل کاری اشاره کرد.

۷-اعمال فشار بر روی همسر برای ایجاد تغییرات

همسرتان را با تمام ویژگی‌هایی که دارد، بپذیرید. صحبت کردن در مورد رفتارهای آزاردهنده همسر، مسئله‌ای است که پیش از انتخاب همسر باید حل و فصل شود.

تغییر رفتار، زمانی امکانپذیر است که خود فرد “بخواهد” رفتار خود را تغییر دهد. در این خصوص بد نیست به این موضوع اشاره کنیم که افراد سیگاری یا افراد دارای اضافه وزن، به خوبی می‌دانند مصرف دخانیات یا پرخوری مشکلاتی را برای سلامتی‌شان به وجود می‌آورد. اما این خودشان هستند که نهایتاً باید تصمیم بگیرند تغییراتی را در زندگی‌شان ایجاد کنند.

فشار آوردن به همسر به منظور ایجاد تغییرات منجر به اختلاف و دلخوری می‌شود و در شدیدترین حالت خاتمه رابطه زناشویی را در پی دارد. ساده‌ترین اصل زندگی را می‌توان به این صورت بیان کرد که «ما فقط می‌توانیم خودمان را تغییر دهیم».

فراموش نکنید که سازش با همسر، لازمه زندگی زناشویی موفق است. در این روابط زناشویی موفق، زوجین به تدریج تغییرات مساعد و مطلوبِ همسر را در زندگی مشترک مد نظر قرار داده و آن‌ها را به مرحله اجرا در می‌آورند. با این حال، این تغییرات با تمایل خود فرد صورت می‌گیرند.

منبع: برگرفته از باشگاه خبرنگاران

بعد از خیانت برای حفظ زندگی مشترکمان چه کنیم؟

برای بسیاری از افراد، این موضوع سوال است که بعد از خیانت، برای حفظ زندگی مشترک چه باید کنیم؟ در ادامه، از روش‌هایی مناسب برای حفظ زندگی مشترک بعد از خیانت آگاه می‌شوید.

برای مدیریت بحران بعد از خیانت همسر چه کنیم؟

خیانت، یکی از موضوعات بسیار دردناک در زندگی زناشویی است که به دلایل مختلفی رخ می‌دهد و تیشه به ریشه پیمان مقدس زناشویی می‌زند. اما زندگی زناشویی، بسیار مقدس است و باید بعد از دیدن خیانت از سوی همسر مدتی دست نگه دارید و همه چیز را فدا نکنید به خصوص هنگامی که صاحب فرزند هستید چرا که شرایط بازگشت هم وجود دارد.

اگر شما به تازگی پی بردید که همسرتان به شما خیانت کرده، فوراً اقدام به طلاق و جدایی نکنید.

مدیریت بحران بعد از برملا شدن یک رابطه نامشروع

برخی از افراد هنگام رو به رو شدن با خیانت همسرشان دچار افسردگی، مشکلات خواب، استرس و مختل شدن کارهای روزانه‌شان می‌شوند. این افراد درباره برقراری رابطه جنسی همسرشان با افراد دیگر نیز کنجکاوی می‌کنند و وضع روح و روانشان کاملا به هم می‌ریزد و دچار اضطراب و افسردگی می‌شوند و واکنش‌های افراطی به کشف خیانت همسرشان نشان می‌دهند. لازم است در این مواقع احساسات خود را کنترل کنید تا بتوانید به زندگی خود بازگردید.

برقراری امنیت دوباره در رابطه بعد از خیانت همسر

اگر متوجه خیانت همسرتان شده‌اید و می‌خواهید با او به زندگی ادامه دهید اول باید اطمینان حاصل کنید که او دیگر قطع ارتباط کرده است و رابطه نامشروع ندارد. برای اطمینان حاصل نمودن از این امر فرد خیانتکار باید کارهای روزمره‌اش را تغییر دهد به طور مثال اگر خیانت در محیط کار صورت گرفته به فکر تغییر شغل و یا واحد کاریش باشد. فرد خیانتکار باید صحبت‌های همسرش را بشنود و درد و خشمی که به او القا نموده است را بپذیرد.

کشف رابطه نامشروع

داشتن روابط نامشروع، نوعی فریب همسر است و فرد خطاکار ترجیح می‌دهد همسرش این مسئله را به سادگی فراموش کند.

یکی از روش‌های بسیار مفید، روش بیان عاطفی کنترل شده است که عبارت است از این که زوج آشفته در شرایط کنترل شده خاصی، احساساتش را بیان کند. فرد خیانت دیده باید به بیان مکرر عواطف، بدون هیچ تقویتی بپردازد. خیلی از افراد هنگامی که به موضوع خیانت همسرشان فکر می‌کنند این افکار را متوقف می‌سازند و سر خود را با دیدن تلویزیون، یا انجام دادن کاری، یا عصبانی شدن از همسرشان، یا شروع کردن یک بحث، از موضوع پرت می‌کنند اما این فرار احساسات را تقویت می‌کند بنابراین بهتر است در این مواقع احساسات خود را بیان کنید و آن‌ها را سازماندهی نمایید.

بعد از خیانت همسر به تردید پایان دهید

هر سوالی که دوست دارید از او بپرسید. او باید به سوالات تان پاسخ دهد و اشتباهات خود را بپذیرد و دست از پنهان کردن حقیقت بردارد.

بعد از خیانت همسر به خانواده تان چیزی نگویید

اگر تصمیم گرفته‌اید این زندگی را حفظ کنید، دیگران را از خیانت همسرتان مطلع نسازید زیرا این کار، می‌تواند قضاوتشان را تا مدت‌ها نسبت به همسرتان تغییر دهد و زندگی شما را با چالش‌های بیشتری رو به رو کند.

برقراری مجدد رابطه درست بعد از خیانت همسر

گاهی اوقات زوجین یکدیگر را بخشیده اند اما احساس می‌کنند که رابطه‌شان، آن چیزی نیست که آن‌ها دوست دارند. آن‌ها باید از رابطه خود درس بگیرند تا بتوانند با مشکلات کمتری وارد رابطه بعدی شوند.

در برخی از موارد روابط نامشروع به علت مشکلات زناشویی مانند تعامل ضعیف، رابطه جنسی ضعیف و کمبود هیجان و علاقه در رابطه، اتفاق می‌افتد. پس بهتر است بعد از خیانت این مشکلات را رفع کنیم و جذابیت رابطه جنسی خود را تقویت نماییم.

نقص‌های خودتان را نیز ببینید

در رابطه‌ای که در آن خیانت رخ داده باید منصفانه رفتار کنیم و تنها فرد خیانتکار را مقصر ندانیم، بلکه باید نواقصی را در خود بیابیم که باعث بروز خیانت شده است؛ البته بسیاری از خیانت‌ها تنها به دلیل هوس‌های زودگذر رخ می‌دهد.

برای فراموش کردن خیانت همسر به خودتان زمان بدهید

شما برای فراموش کردن خیانت همسرتان، به زمان احتیاج دارید. فکر نکنید ظرف چند روز، همان صمیمیت اولیه و سلامت فکرتان را به دست می‌آورید. شما و هم ارتباطتان به زمان برای ترمیم شدن نیاز دارید.

برای حل مشکلتان به روان شناس مراجعه کنید

در برخی از موارد، مواجه شدن با خیانت همسر، آن قدر سنگین است که قدرت فکرکردن را از شما می‌گیرد و به سادگی نمی‌توانید با آن کنار بیایید. در چنین مواقعی از یک روان شناس کمک بگیرید تا راه درست را به شما نشان دهد.

منبع: بخش سبک زندگی نمناک

افسردگی و رابطه آن با خیانت به همسر(۳)

زوج درمانی رفتاری گروهی

زوج درمانی رفتاری گروهی، بر پایه یکپارچه‌سازی مدل گروهی و سیستماتیک بنا شده است. (کونگ ۲۰۰۰ – تیشمن و تیشمن – سال ۱۹۹۰ )

کلید دستیابی به این هدف شناسایی این تفکر است که چگونه ایده‌های آنی و اعوجاجات جمعی به روند افسردگی کمک میک ند. (بک – ۱۹۹۱ – کونگ ۲۰۰۰)

درمانگران زوجی گروهی به افسردگی به عنوان سیکل میان فردی منفی در رابطه زوجین نگاه می‌کنند. درمانگران به بررسی واکنش‌های عاطفی – تفسیر برخوردها و ریز مفهوم و درون مایه ی رابطه ی زناشویی می‌پردازند. (بوکوم و ابستین – ۱۹۹۰ )

در این مداخلات از روش‌های مستقیم برای دست و پنجه نرم کردن با انتظارات آسیب دیده بیمار استفاده می‌شود. با وجود این که هدف این روش افزایش حمایت دو طرفه بین زوجین است اما ممکن است اگر یکی از همسرها تمایلی به همکاری نداشته و بر این باور باشد که خیانت به همسر جنبه ی دفاع از خود را داشته، روند انجام کار با محدودیت‌هایی مواجه می‌شود.

از طرف دیگر اگر شخص افسرده، همان کسی باشد که به همسرش خیانت کرده سرزنش و نکوهش خود و مقصر شمردنش ممکن است جزو عوامل کمک کننده به عمیقتر شدن افسردگی وی باشند.

مدل سی سی تی توسط کونگ در ۲۰۰۰ تست شد و در کاهش علائم افسردگی بسیار سودمند واقع شد. درمان بازسازی هویت گروهی در درمان افرادی که دچار تشویش در زندگی زناشویی شده اند نیز همچنین کاربردی است. (کریستن سن و هیون – ۱۹۹۹) از آنجا که روش سی بی‌تی در درمان افسردگی و مشکلات زناشویی کارامد بوده است، احتمال آن وجود دارد که مدل‌های ارتباطی مشابه آن نیز در درمان همزمان خیانت به همسر و افسردگی ایده آل باشند.

مادامی که مدل سی بی‌تی از ابتدای امر بر روی ادراک و رفتار برای رهایی از احساسات با الگوی ماکرو لول تمرکز دارد ( بوکام و همکاران – ۲۰۰۲ – صفحه ۲۸ )، سی بی‌سی تی مرکز گراست و نقش احساسات و تاثیر عوامل محیطی را بر روی درمان روابط صمیمی در طی گذر زمان می‌داند. (ابستین و بوکام – ۲۰۰۲ – بوکام و همکاران ۲۰۰۲)

وابستگی بالغین یکی از زیرپایه‌های بنیادی روش درمانی در زوج درمانی متمرکز بر احساسات است. علاوه بر آن الن و بوکام در ۲۰۰۴ به رابطه‌ای قوی بین نوع وابستگی و انگیزه ی خیانت به همسر و نوع آن اشاره کردند. ( بلو و هارتنت ۲۰۰۵ )

این مدل بیان می‌دارد که روش‌ای اف تی با تمرکزی که بر وابستگی دارد ممکن است یک روش ایده آل برای درمان خیانت به همسر و شیوه‌های بروز آن در روابط باشد.

‌ای اف تی روشی تجربیست برای زوج درمانی که شواهدی قوی مبنی بر این وجود دارد که در طی زمان می‌تواند بسیار کارامد واقع گردد. (جانسون – ۲۰۰۲). علاوه بر آن این روش به خوبی برای جراحات وابستگی که در نتیجه وابستگی رابطه‌ای به یکی – متعاقب برخورد نسنجیده آنها رخ میدهد، جواب می‌دهد. (جانسون – ماکینن و میلیکین – ۲۰۰۱)

جانسون در ۲۰۰۴ بیان می‌کند که تروماهای رابطه‌ای که در نتیجه وابستگی به کسی ایجاد شده باشند بدان معناست که: آسیب ناشی از جدا شدن و تنها شدن در برابر یک تجربه شکست‌آمیز و آسیب‌پذیر – (صفحه ۲۶۷).

ارتباط این تئوری برای در نظر آوزدن گزینه‌های درمانی کارامد است وقتی هدف درمان زوجیست که به تازگی در آنها خیانت به همسر و افسردگی رخ داده است. اگرچه باید این قضیه روشن شود که نه همه ی کسانی که مورد خیانت زناشویی واقع می‌شوند به آنها آسیبهای ناشی از وابستگی وارد شده یا افسرده می‌شوند، اما مدل‌ ای اف تی هر دو این مسائل را مورد هدف قرار می‌دهد. ( جانسون و همکاران – ۲۰۰۱) ”

وقتی همسری برای کمک گرفتن با تمام وجود فریاد می‌زند یا تا آن لحظه آسیب زیادی به وی وارد شده و از سمت همسرش هیچ توجهی دریافت نمی‌کند، اولین ریشه‌های اطمینان در دل او می‌شکند. (جانسون – ۲۰۰۴ – صفحه ۲۶۹). در بیان این مورد که خیانت به همسر یک آسیب وابستگی مرتبط با‌ ای اف تی است درمانگر:

۱-همسر آسیب دیده را ترغیب می‌کند تا این حس آسیب‌پذیری رو که آن را به همسرش نسبت می‌دهد خطر کند و کنار بگذارد.
۲- در بازسازی احساسات خدشه دار شده بیمار که شامل رنجیده شدن و ترس از ترک شدن است، به وی کمک کند.
۳-به همسر وی کمک کند تا عبارات مربوط به خیانت به همسر را از حیث اهمیت آن در وابستگی رابطه‌شان بشنود و درک کند نه بصورت بی‌عدالتی‌ای که در حق همسر آسیب دیده اش شده.
۴-ببیند آیا شخص مجروح می‌تواند آسیبی که به وی وارد شده را بازسازی کند و غمش را بیان کند یا نه.
۵- همسر خیانتکار را ترغیب کند تا به مسئولیت پذیریش – درکش از موضوع و غم و پشیمانیش را اعتراف کند.
۶-همسر آسیب دیده را ترغیب کند تا از همسرش درباره ی راحتی و آرامش رابطه‌شان بپرسد.
۷-مادامی که به زوجین کمک می‌شود تا تعریف جدیدی را برای عبارت خیانت به همسر جایگزین کنند، به همسر خائن کمک شود تا حس مسئولیت پذیری اش نسبت به همسرش پررنگ تر شود. (جانسون – ۲۰۰۴)

اگر مداخله در مراحل اولیه خیانت‌های زناشویی صورت گیرد از عوامل استرس زای بعدی – افسردگی – و از هم پاشیدگی خانواده جلوگیری می‌کند. ( بیچ و همکاران – ۱۹۹۰) مارچنت و هوک در ۲۰۰۰ بیان داشتند که خاموش ماندن و به صورت برخوردهای زننده با یکدیگر واکنش و تعامل داشتن ممکن است به بروز علائم افسردگی در هر دو همسر منجر شود.

ما بر این باوریم که ابتدا علائم افسردگی شناسایی و درمان شوند سپس با الگوهای نحوه تعامل زوجین مواجه شد – به ویژه در مواردی که افسردگی شدید است. اگر در شناسایی و درمان علائم افسردگی ناموفق بمانیم درمان دارویی افزایش تعاملات مثبت و کاهش تعاملات منفی بی‌نتیجه خواهد بود. (مرچنت و هوک – ۲۰۰۰)

زنانی که تجارب شرم آوری در زندگی زناشویی خود دارند باید به صورت بالینی به آنها کمک شود تا با احساسات مورد خیانت واقع شدن – تحقیر – و شرمندگی ناشی از افسردگی کنار آیند. (کانو و اولیری – ۲۰۰۰ – صفحه ۷۸۰ )

با درمان بالینی کسی که تجربه شرم آوری در زندگی زناشویی اش داشته، به آن شخص کمک می‌شود تا احساساتش به سمت خشم و کنترل داشتن روی پیرامونش و حتی احساس صمیمیت و نزدیکی با همسرش تغییر یابد. ( کانو – اولیری – هینز – ۲۰۰۴ )

درمانگر باید توجه داشته باشد که در موارد رابطه خارج چارچوب زناشویی و افسردگی شخص یا هر دوی زوجین ممکن است حمایت اجتماعی یا خانوادگی خود را از دست داده باشند.

افسردگی و تعاملات رابطه‌ای وابسته به آن با هم در ارتباطند. شخص افسرده و همسرش هر دو ممکن است برخوردهای یکدیگر را خشونت آمیز -بدون عاطفه – ناصادقانه ونامطبوع برداشت کنند.

هر دو همسر ممکن است وارد چرخه ی منفی‌ای شوند که در آن شخص افسرده منفعل‌تر – شخص غیر افسرده ابرازگر احساسات منفی بیشتر نسبت به همسرش و نهایتا در نتیجه آن شخص افسرده مجدد بیشتر افسرده شود. (کونگ ۲۰۰۰)

مسائل کلی

زنان در رابطه زناشویی با مردان، بیشتر آسیب می‌بینند تا مردان. زیرا نشان داده شده که مردان، گرایش بیشتری به سمت برقراری رابطه خارج زناشویی دارند. ( بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ ). علاوه بر آن مطالعات ادبی نشان می‌دهد که زنان به نسبت یک یا دوبرابر بیشتر در مقایسه با مردان در ریسک ابتلا به افسردگی قرار دارند.

کونگ در ۲۰۰۰ چنین نتیجه گرفت که زنان بیشتر مستعد افسردگی در رابطه‌شان هستند و این بخاطر دید و باور ذهنی‌ای است که به رابطه‌شان دارند و خود را بدون قدرت و تنها یک زن تجسم می‌کنند. کونگ همچنین بیان کرد که زنان ممکن است در برابر نیازهایشان سکوت کرده تا به یک زن / همسر عالی و ایده آل با آن سطح توقعات ذهنی بدل شوند.

زنانیکه خود را نادیده میگیرند ممکن است تنها و منزوی شده – حس اعتماد به نفس خود را از دست دهند که این شرایط نهایتا به افسردگی منجر می‌شود. (کونگ ۲۰۰۰)

– اگرچه امروزه نسبت به گذشته زنان در عرصه کار و اشتغال فعالترند اما آنها همچنان خیلی با کارهای کلیشه‌ای و بی‌اهمیت خانه خودشان را سرگرم نگه داشته و همه انرژی و قوت خود را تخلیه می‌کنند. این کار به شدت روی توانایی آنها در مراقبت از خودشان در مواقع آسیب‌های رابطه‌ای، تاثیر سوء می‌گذارد.

در مواردی که زنان بیرون خانه کار نمی‌کنند و به همسر خود وابسته هستند، در موارد خیانت شوهر به آنها ممکن است باعث شود آنها چشم خود را روی همه چیز بسته یا آن رفتارهای دردآور را تحمل کنند.

ترکیب زوج درمانی با دارو درمانی

مطمئنا داروهای ضدافسردگی، گزینه درمانی ایده‌آلی برای درمان طولانی مدت نیستند. به ویژه آن که افسردگی و حس غم واکنش‌هایی طبیعی به وقایع دردآور زندگی هستند. ترکیب دارودرمانی با زوج درمانی فعلا گزینه موجود درمان است چون هیچ تحقیق و کارآزمایی که بیان کننده بهترین نوع درمان افسردگی و خیانت زناشویی همزمان باشد، وجود ندارد.

حس عمیق مورد خیانت واقع شدن، ممکن است آن همسر را نسبت به ازدواجش پریشان احوال ساخته، حس اعتماد به نفسش را از دست بدهد، نسبت به آینده مضطرب شود و به همین آسانی افسرده و دلسرد شود.

از طرف دیگر همسری که خیانت کرده ممکن است حس دوست داشتن معشوقه‌اش- رویاهای ناتمام را از دست بدهد. دچار احساس گناه و سردرگمی شود. همچنین ممکن است افسرده و ناامید شود. اگر علائم افسردگی یا پریشان احوالی هر یک از زوجین ارتقا نیافت برای درمان باید ارجاع داده شوند. ( گلاس – رایت – ۱۹۹۷ – صفحه ۴۸۱ )

برای کسانی که چندین علامت افسردگی را دارند وقتی به دکتر مراجعه می‌کنند و طلب کمک می‌کنند، نشان داده شده که درمان دارویی مثل داروهای ضد افسردگی موثرند. (اولفسون – مارکوس – دروس – و همکاران – ۲۰۰۲ )

درمان دارویی باعث کاهش علائم افسردگی شده تا زوجین بتوانند به زوج درمانی بپردازند. با این وجود این مرحله از کار باید به خوبی برنامه‌ریزی شده و پیش رود زیرا داروهای ضد افسردگی عوارض جانبی خاص خود را در ارتباط با رابطه ی زناشویی دارند.

به عنوان مثال سرکوب میل جنسی که یکی از عوارض جانبی‌های معمول داروهای ضدافسردگیست ممکن است با ایجاد رابطه ی عاطفی مجدد بین دو همسر در تناقض باشد.

توصیه‌هایی برای تحقیقات آینده

تحقیقات تجربی در رابطه با خیانت زناشویی محدود است. (بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ ) موارد خیانت زناشویی تنها یک مشکل نیست که زوجین با آن به کلینیک ها مراجعه می‌کنند، بلکه آن چیزیست که روی هر درمانی اثر می‌گذارد. (آتکینز – الدیریج – بوکام – کریستنسن – ۲۰۰۵ )

چند پاسخ در تحقیقات یا تئوری ها وجود دارد که درمان مراجعه کنندگانی که هم افسردگی داشته و هم مورد خیانت زناشویی واقع شده اند را تسهیل می‌بخشد.

ما به پژوهشی جامع – از لحاظ کیفی و کمی فراگیر و آن که مداخلات آن بر اساس شواهد تجربی باشد، برای زوج درمانی نیاز داریم. ( اپستین – ۲۰۰۵ ) علاوه بر آن ما بدنبال منابعی هستیم که تمایل به سرمایه گذاری مالی برای این موضوع مهم دارند.

مادامی که فاصله ی بین دانش و کارامدی درمان همزمان افسردگی و خیانت به همسر بسیار زیاد است، استفاده از زوجینی با این شرایط برای مطالعات طولی مشکل خواهد بود.

مشکل‌ترین کار به کار گیری زوجین برای بررسی همزمان افسردگی – خیانت به همسر – و مشکلات زناشوییست. (بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ – کوینه و بنازون – ۲۰۰۱ )

کوینه و بنازون همچنین قضیه به کارگیری علائم پیشین افسردگی مقدم بر مشکلات زناشویی را مورد بحث قرار دادند. به هنگام اداره کردن تحقیقات درباره افسردگی و خیانت زناشویی، شخص باید واضحا علائم افسردگی پیش از وقوع رابطه زناشویی خارج چارچوب را مدنظر داشته باشد.

درک کردن رابطه زناشویی – اگر اصلا وجود داشته باشد – برای کسانی که می‌خواهند وارد یک رابطه ی جنسی بجز رابطه ی زناشویی اصلی خودشان شوند – مهم است.

بر این اساس افسردگی می‌تواند یک پیش آهنگ مهم، برای مثال در احتمال خطر یک رابطه زناشویی در چارچوب اصلی خود باشد.

همچنین در ارتباط با تجارب مردان در زمینه مورد خیانت زناشویی واقع شدن خلأ وجود دارد. زنان در برابر خیانت زناشویی شوهرشان خودشان را مقصر دانسته و افسرده می‌شوند حال آن که در شرایط مشابه مردان عصبانی شده و عصبانیت خود را سر شخص سومی خالی می‌کنند. (اسپیرینگ – ۱۹۹۶ ) تحقیقات آینده باید دربردارنده درک همسران از مشکلات و ناسازگاری‌های زناشویی باشد.

خلأ قابل توجهی در تحقیقات مربوط به خیانت به همسر که در آنها اعمال جنسی رخ نداده وجود دارد. اصولا هیچ داده‌ای موجود نیست مبنی بر این که خیانت به احساسات همسر روی رابطه زوجین و سلامت روانی افراد بخصوص در ارزیابی افسردگی اثر دارد یا نه.

برای دستیابی به اصول زوج درمانی برای درمانگران و شخص سوم این ابطه، درمانگران خانواده و مسائل ازدواجی باید مکانیسم تغییرات را تفسیر کنند. (بیچ – ۲۰۰۱ )

مزایای رضایت زناشویی و کاهش علائم افسردگی در بعضی زمینه ها باید توسط تیم تحقیقاتی ارزیابی شود. از آنجا که در امر ازدواج و خانواده درمانی خیلی مهم است، همه موارد به تشخیص و روان درمانی این کار منجر نمی‌شود.این ممکن است باعث امتناع ایشان از شرکت در درمان افسردگی و خیانت به همسر شود.

مادامی که تحقیقات نشان می‌دهد که روان درمانی هر فرد و دارو درمانی می‌تواند برای درمان افسردگی موثر باشد، به نظر می‌رسد زوج درمانی موثرترین متد برای درمان رابطه ی زوجین و رهایی از تنش‌های زندگی متاهلی می‌باشد. حداقل این که به عنوان یک گزینه ی همراه مهم برای درمان فردی و دارویی باید به آن نگریسته شود.به نظر می‌رسد که تحقیقات بیانگر این مطلب است که رابطه ی علت و معلولی بین عوامل تنش زای زندگی متاهلی مثل طلاق و جدایی و شروع افسردگی وجود داشته باشد.

از آنجا که افسردگی، چهارمین عامل ناتوانی در سطح جهان است ( موری و لوپز – ۱۹۹۶ – اولفسون – مارکوس – دروس و همکاران – ۲۰۰۲ )، خیلی ناامید کننده است که تحقیقات زوجین و خانواده یکی از کمرنگ‌ترین مباحثی است که در زمینه خانواده و زوج درمانی به آن پرداخته شده است، با توجه به این که رابطه‌ای نزدیک بین عوامل استرس زای زندگی متاهلی مثل جدایی / طلاق و روابط خارج چارچوب زناشویی و شروع افسردگی وجود دارد.

یکی دیگر از مطالعاتی که ما باور به مهم بودن آن داریم، ارتباط بین نسلی افسردگی با مسئله خیانت زناشویی است. ما باور داریم کلنجار زیادی وجو دارد بین فهم چگونگی انتقال این مفاهیم از نسلی به نسل دیگر از طریق ژنتیک / یادگیری یا هردو. یک خلأ بین تشخیص شروع افسردگی با خیانت به همسر، و درمان افسردگی برای زوجینی که در حال درمان بر سر مسئله خیانت زناشویی هستند.

آیا این مطلب پیشنهاد دهنده این مسئله است که همسری که برای درمان افسردگی می‌رود- باید نزد پزشک خانوادگی اش برای دریافت دارو درمانی برای درمان همزمان خیانت به همسر باشد ؟ آیا این بدان معناست که درمان تنش و مشکلات زناشویی باعث کاهش علائم افسردگی می‌شود ؟چنین به نظر می‌رسد که هیچ شواهد تجربی در پژوهش حاضر روی زوج‌هایی که بخاطر تنش ها و خیانت‌های زناشویی درمان شده اند با افسردگی پیش یا پس از آن وجود ندارد.

جمعیت محدودی برای درمان همزمان زوج درمانی و افسردگی کمتر از حد واقعی معرفی شده اند. ( بلو و هارتنت – ۲۰۰۵ – اولفسون و مارکوس – دروس و همکاران – ۲۰۰۲ ) تحقیقات بیشتری در این رابطه برای اثبات این نکته که آیا این مساله به تبعیضات فرهنگی بستگی دارد یا این مسئله بیانگر این است که جمعیت محدودی در مضیقه واقع شده و دسترسی کمتری به خدمات بیمه‌های بهداشتی داشته و در نتیجه درمان اختلالاتی نظیر افسردگی را دریافت نمی‌کنند، باید انجام شود.

نتیجه‌گیری

در این مقاله ی مروری بر خیانت به همسر و افسردگی، ما به رابطه‌ای واضح بین تبادلات همزمانی آن دو در یک یا هر دو زوجین پی بردیم.

نشان داده شده که زوج درمانی برای درمان افسردگی و خیانت به همسر به طور مجزا کارامد است. با این که شواهدی قوی مبنی بر همزمانی بروز خیانت به همسر و افسردگی وجود دارد، تحقیقی جامع و کامل برای ارزیابی کارایی درمان این زوجین مورد نیاز است.

منبع: تبنا

از گفتن این “دروغ‌های ساده” دست بردارید!

همه انسان‌ها به دلایل مختلف و اندازه‌های متفاوت، در زندگی دروغ‌هایی می‌گویند. گاهی خودمان را در مورد احساسات فرد خاصی گول می‌زنیم. گاهی برای طفره رفتن از زیر بار مسئولیت، دروغ می‌گوییم. گاهی حتی برای پوشاندن تقصیرات و اشتباهات خود، به هر دروغی چنگ می‌اندازیم تا آبروی رفته خود را دوباره به دست بیاوریم. اما همان طور که در آموزه‌های دینی آمده است، دروغ، فعل پسندیده‌ای نیست. اما هشت نوع دروغ وجود دارد که هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای گفتن آنها وجود ندارد.
چرا آدمی باید برای ساده‌ترین و بی‌ارزش‌ترین مسایل زندگی خود دروغ بگوید؟!

۱- تعارف‌های دروغین

اگر به طور ناگهانی دوستی را در خیابان ملاقات کردید که مدت‌های طولانی است او را ندیده‌اید و دیگر علاقه یا حس صمیمیتی میان خود و او احساس نمی‌کنید، نباید فقط به واسطه حفظ احترام اجتماعی خود، او را به چای یا قهوه دعوت کنید. زمانی یک فرد را به نوشیدن چای در یک کافه یا خانه خود دعوت کنید که واقعا این کار را دوست دارید، در غیر این صورت، دلیلی برای این امر وجود ندارد.

۲- بهانه‌های دروغین

هرگز سعی نکنید به بهانه‌های دروغین، دوستان یا “شریک عاطفی” خود را از سرتان باز کنید. به او قول دروغین ندهید. به این فکر کنید اگر ناگهان با او در خیابان یا مکان دیگر رو به رو شوید چه می‌شود؟ بهانه‌های فشار کاری یا مهمان داشتن یا … که به دروغ مطرح می‌شوند، به هیچ عنوان اخلاقی و درست نیستند و موجب آسیب دیدن موقعیت اجتماعی شما خواهند شد.

۳- نخواندن ایمیل یا پیغام‌های دیگران

اگر فرصت ندارید یا به هر دلیلی، علاقه به خواندن “ایمیلی” پر از درخواست و گلایه دوست خود را ندارید، هنگامی که از شما می‌پرسد آیا ایمیل مرا دریافت کرده‌ای؟، به جای دروغ گفتن این که به “اینترنت” دسترسی ندارید یا کارهایتان زیاد است، خیلی صادقانه بگویید در اولین فرصت این کار را انجام خواهید داد.

۴- دوست نداشتن غذا

اگر “گوشت قرمز” دوست ندارید، یا از طعم قارچ متنفر هستید، شاید ترجیح دهید به اطرافیان بگویید به آن غذا حساسیت دارید. اما چرا؟ گفتن واقعیت چه اشکالی دارد؟ چرا صادقانه نمی‌گویید که قارچ دوست ندارید. یا بادمجان به نظرتان خوشمزه نیست!

۵- پاسخ ندادن به موبایل

موبایل شما زنگ می‌خورد و نام و عکس خواهر یا دوست صمیمی شما روی نمایشگر ظاهر می‌شود. با خود می‌گویید: «وای خدای من! دوباره یک داستان جدید یا گلایه‌های تکراری.» این حرف‌ها برایتان به هیچ وجه جالب نیستند و به همین خاطر تماس او را بی‌پاسخ می‌گذارید. اما وقتی همدیگر را دیدید، به او چه خواهید گفت؟ در جلسه کاری بودم و نتوانستم پاسخ دهم؟ … ساده‌ترین و صادقانه‌ترین کار این است که از او عذرخواهی کنید و بگویید در نخستین فرصت با او تماس خواهید گرفت تا با شما درددل کند.

۶- دیرکردن

این عادت، بیشتر مختص خانم‌ها است. به طور مثال، خودشان هم می‌دانند زودتر از نیم ساعت دیگر حاضر نمی‌شوند اما به دروغ می‌گویند من ۵ دقیقه دیگر حاضر هستم. این مساله شاید چندان مهم به نظر نرسد اما در طولانی مدت نوعی “بی‌اعتمادی” و دلخوری میان شما و شریک زندگیتان به وجود خواهد آورد.

۷- قول‌های دروغین

وقتی دوست ندارید “سینما” بروید، چرا دعوت دوست خود را می‌پذیرید که بعد هم مجبور شوید به او پیامک بزنید و به دروغ بگویید مریض شده‌اید؟ از همان ابتدا خیلی رک و صادقانه نه بگویید و برنامه‌ریزی‌های او را نیز به هم نزنید. آدم‌ها به یکدیگر اعتماد می‌کنند و این نوع دروغ‌های کوچک باعث خدشه‌دار شدن رابطه‌ها و اعتماد میان افراد خواهد شد.

منبع: باشگاه خبرنگاران؛ برترین‌ها

مواردی که باعث جدایی همسران می‌شود

هر چند طبق آمارهای رسمی، بیشتر طلاق‌ها در ۵ سال ابتدایی زندگی مشترک اتفاق می‌افتد؛ اما در هیچ دوره‌ای نمی‌توان از این آسیب بزرگ در امان بود. همچنین به ندرت پیش می‌آید که ازدواج یک شبه نابود شود و در بیشتر مواقع، این فرآیند به تدریج و در طول زمان اتفاق می‌افتد. رضا آذریان، کارشناس ارشد روان شناسی به چند اشتباه زوجین که ممکن است زمینه ساز طلاق آن‌ها شود، اشاره می‌کند.

در زندگیتان شادی نمی‌بینید

هر زمانی در زندگی مشترک به این نتیجه رسیدید که لحظات شادتان در حال کم شدن است و بیشتر اوقات با هم بودن تان را برای مشاجره و بحث‌های بیهوده صرف می‌کنید، باید بدانید طلاق در نزدیکی شما کمین کرده تا ناگهان غافلگیرتان کند! البته هیچ ازدواجی بدون مشکل نیست و زندگی فراز و نشیب دارد و گاهی پیش می‌آید روزهای بدی را بگذرانید و بین شما و همسرتان اختلاف نظر‌هایی به وجود بیاید اما باید حساب کنید تعداد روزهای شاد زندگی تان چقدر است. اگر به این نتیجه رسیدید که لحظات خوب زندگی شما بر روزهای بد غلبه دارد جای نگرانی نیست اما موضوع زمانی وخیم می‌شود که تمام شادی‌های زندگی مشترک تان در اعماق جنگ و دعواهای روزمره دفن شود و دیگر جایی برای لذت بردن باقی نماند. اینجاست که باید به فکر چاره باشید.

دنبال نمره دادن به یکدیگر نباشید

زن و شوهر موفق، کارهای زندگی مشترک را منصفانه بین خود تقسیم می‌کنند؛ برای مثال شستن ظرف ها، آشپزی، تمیز کردن خانه و … از سوی مردان مخصوصا در جوامع امروز که بعضی زنان هم مانند مردان کار می‌کنند، پسندیده است؛ اما حساب و کتاب کردن ممکن است برای شما ایجاد مشکل کند. این که دائم به این فکر کنید که کدام کارها را شما و کدام‌ را همسرتان انجام داده است، پسندیده نیست. از خودگذشتگی لازمه زندگی مشترک است. حساب و کتاب و نمره دادن باعث می‌شود رابطه شما از روال طبیعی خارج شود و دائم به مشکل بخورید.

حل نشدن مشکلات را شوخی نگیرید

وقتی مشکلی یا بحثی بین شما و همسرتان پیش می‌آید، فرقی نمی‌کند که این مشکل کوچک باشد یا بزرگ، بهتر است هر چه زودتر با واقعیت رو به رو شوید و برای حل مشکل، خوب فکر کنید تا بفهمید چه کاری باید انجام دهید. اگر نسبت به موضوع بی‌تفاوت باشید یا آن را به شوخی بگیرید و به سادگی از آن عبور کنید، این طرز برخورد روش خوبی برای مقابله با مشکل نیست و اوضاع را روز به روز بد و بد تر می‌کند و باعث سوءتفاهم‌های جدید خواهد شد.

نگذارید احساساتتان از کنترل خارج شود

هنگامی که در زندگی مشترک دچار مشکل می‌شوید، شاید جر و بحث‌های کهنه را مدام پیش بکشید، ناراحتی‌های قدیمی را زنده کنید، به شدت اشک بریزید یا عصبانی شوید. این واکنش‌ها خیلی زود ابعاد مشکلات کوچک را بزرگ و بزرگ تر می‌کند و باعث می‌شود همه امیدها و آرزوهای زندگی تان را از دست بدهید. علاوه بر این وقتی احساسات شما از کنترل تان خارج می‌شود، بسیار دشوار است که تمام راه‌های ممکن را به درستی شناسایی و شرایط را به طور منطقی ارزیابی کنید تا بتوانید با مشکل کنار بیایید. به عنوان یک راه حل باید درباره وضعیت موجود قضاوت درستی داشته باشید تا بفهمید اوضاع تا چه حد بد یا قابل کنترل است؛ البته علائمی مانند خیانت، اهانت و تحقیر هم هشدارهایی است که نقطه بحرانی یک رابطه را نشان می‌دهد.

لطفا کمی منصف بمانید

در جر و بحث‌های زن و شوهری، به جای این که سعی کنید برنده بحث‌های خانوادگی باشید، سعی کنید منصف بمانید و به جای پیشبرد هدف خودتان به بهتر کردن رابطه فکر کنید. معمولا ما عادت داریم فقط بدی‌ها را گوشزد کنیم، اما گفتن خوبی‌ها مهمتر است. اگر همسر شما کار خوبی انجام داده از او تقدیر کنید. نشان دهید تلاش‌های او را در زندگی می‌بینید و قدردان آن‌ها هستید. این کار باعث می‌شود همسرتان اعتماد به نفس داشته باشد و علاوه بر این بتواند شما را بهتر بشناسد و بفهمد از چه خوش تان می‌آید و از چه بدتان.

همسرتان را بی‌اعتماد نکنید

دروغ می‌تواند به راحتی به هر رابطه‌ای آسیب برساند و خیلی راحت تر از آن که فکرش را بکنید، زندگی مشترکتان را تا آستانه طلاق و متاسفانه تا خود طلاق پیش ببرد. کافی است همسر شما متوجه دروغی که به او گفته‌اید بشود تا برای همیشه اعتماد خود را نسبت به شما از دست بدهد حتی پنهان کردن مسائل هم در برخی موارد باعث از بین رفتن اعتماد می‌شود. اگر همسر شما دوست ندارد با فرد خاصی رابطه داشته باشید، راهش این نیست که پنهان از او این کار را انجام دهید. به جایش با او حرف بزنید و او را متقاعد کنید. حرف‌های او را هم بشنوید، شاید واقعا حق داشته باشد. زندگی مشترکتان را با خیلی موضوعات دیگر که به اعتمادتان آسیب می‌رساند به طلاق منجر نکنید.

منبع: میهن فال

عشق، محصول احترام است

تاکنون از خود پرسیده‌اید که مهمترین عنصر در هر رابطه‌ای چه چیز است؟

پاسخ بسیاری از افراد به این پرسش، عشق است. بله عشق یک موهبت است و بدون آن، هیچ رابطه‌ای پایدار نخواهد ماند. اما عشق نیز به تنهایی و بدون پشتوانه “احترام” ناتوان و متزلزل خواهد بود. احترام، متضمن و بیمه‌گر عشق است. احترام، مصالح پیونددهنده اجزا ساختمان است که خانه را در برابر طوفان‌ها، بادهای ویرانگر، شداید و تلخی‌های زندگی حفاظت می‌کند. در واقع احترام، بیمه ساختمان است.

افراد دوست دارند محبوب باشند، اما محترم بودن، به مراتب ارزشمندتر از محبوب بودن است. تعریف احترام چنین است: به رسمیت شناختن شایستگی، ارزشمندی، حقوق و مزایای فرد به عنوان یک انسان؛ یا احترام عبارت است از: ادب، مراعات، پذیرش و توجه. یک شریک ایده‌آل، فردی است که هم شما را دوست دارد و هم به موازات آن برای شما احترام قائل است.

در ادامه به برخی نشانه‌های بی‌احترامی‌ اشاره می‌شود:

بی‌اعتبار کردن

جای فرد پاسخ دادن، سخنان فرد را قطع کردن، بی‌اعتنایی کردن، تمسخر کردن، گوش ندادن به سخنان فرد و تحقیر کردن.

ارعاب کردن

تهدید کردن، هراساندن، قلدری کردن و تشر زدن.

انتقاد کردن

عیب‌جویی، ملامت کردن، نفی کردن و غر زدن.

کنترل کردن

جلوگیری از تصمیم‌گیری مستقل فرد، تحکم کردن، سلطه‌گری و تحمیل عقاید، خواسته‌ها و نیازها.

قضاوت کردن

تعیین درستی و نادرستی اعمال فرد، برانگیختن احساس گناه و شرمساری در فرد.

بدنام کردن

تهمت و افترا زدند، رسوا کردن و افشاگری کردن.

فریب دادن

دروغ گفتن، گمراه کردن و حقه زدن.

خیانت کردن

صادق نبودن، وفادار نبودن.

توهین کردن

گستاخی کردن، ناسزاگویی، رنجاندن.

سوءرفتار کردن

از لحاظ کلامی، احساسی و فیزیکی. صدمه زدن به حس امنیت و فردیت شخص.

هر نوع تغییر در لحن صدا

اشارات و تغییر در چهره که پیام آن چنین است:”من مهمتر از تو هستم”.

برای آن که به همسر خود احترام بگذاریم، نخست باید روحیات و خواسته‌های او را در نظر بگیریم. دنیای او را درک کنیم و بفهمیم کدام رفتار ما را نماد احترام می‌شمرد. در اینجا به انتخاب شیوه‌های متفاوت برای ابراز احترام همسران به یکدیگر اشاره می‌کنم:

دنیای مردان، استدلالی و دنیای زنان، احساسی است. راز صمیمیت میان این دو، درک یکدیگر است. بنابراین پذیرش دنیای متفاوت همسران، روشی برای احترام به یکدیگر است. مردان در هنگام سختی و فشار، دوست دارند به درون خود بروند و مشکلات را در عالم ذهن خود حل کنند اما زنان وقتی دچار مشکل می‌شوند، دوست دارند حرف بزنند. آنان در واقع با حرف زدن، صمیمی می‌شوند و بُعد زنانه خود را تقویت می‌کنند پس فرصت به آنان برای حرف زدن، نمود احترام به آنان است.

زنان در هنگام گرفتاری، دوست دارند علاوه بر حرف زدن، شنونده فعال داشته باشند. مردان نیز دوست دارند کسی خلوت آنها را به هم نزند. گوش کردن به سخن زنان و راحت گذاردن مردان در خلوتگاه ذهنی‌شان، احترام متقابل به شمار می‌آید.

زنان به خاطر برخورداری از دنیای احساسی شدید، به خود حق می‌دهند که در مواردی اظهار ناراحتی کنند. مردان باید این حالت برخاسته از طبیعت آنان را تحمل کنند. این یکی از رازهای صمیمیت است. هر از گاهی به آنان بگویید: طبیعی است که شما از این موضوع ناراحت باشید. وقتی زنان مشکلات خود را مطرح می‌کنند، نه برای این است که مشکل را حل کنند بلکه می‌خواهند بگویند که گفته باشند مردان در این هنگام نباید مطابق دنیای خود راه حل ارائه دهند، باید ده دقیقه سکوت کنند و گوش دهند و با گفتن عبارات کوتاهی او را به حرف زدن تشویق کنند.

پذیرش دنیای متفاوت همسران روشی برای احترام به یکدیگر است

مردان وقتی از سر کار می‌آیند، دوست دارند سردی کار با گرمی عاطفه همسران پایان یابد. زنان باید آنها را تحویل بگیرند و اگر دیدند که مرد به دنیای ذهنی خود فرو رفته، مدت کوتاهی به او کاری نداشته باشند. سپس با زمینه‌سازی او را به صحبت وادارند. بنابراین زمینه‌سازی برای برای تغییر موقعیت یکی از نمادهای احترام به همسر تلقی می‌شود.

مردان نمی‌توانند در یک زمان هم حرف بزنند، هم احساس کنند و هم بیندیشند ولی زنان می‌توانند. به همین جهت اگر زنی را به حرف زدن واداری، علاوه بر حرف زدن، احساس صمیمیت می‌کند و همزمان فکر می‌کند. احترام به زنان، فرصت سخن گفتن برای تحقق احساس و فکر است ولی مردان چون نیازمند اعتماد، پذیرش، قدردانی، تحسین، تایید و تشویق هستند. چنانچه خانم ها به گونه‌ای رفتار کنند که آنان احساس کنند که همسرانشان به آنها اعتماد دارند آنها را می‌پذیرند در کارهای کوچک نیز از آنان تشکر می‌کنند و آنان را مورد تشویق و ترغیب قرار می‌دهند و احساس می‌کنند که محترم واقع شده‌اند.

مردان، به دنبال آزادی و استقلال هستند. همسران آنها نباید با حربه هایی که در زندگی زناشویی در اختیار دارند، مردان را زیر سلطه خود در آورند و آنان را به مهره‌ای بی‌خاصیت در مدیریت و تدبیر منزل تبدیل کنند بنابراین احترام به آنها در دادن حق تصمیم‌گیری و نظارت به آنان تحقق می‌یابد. مردان و زنان گاهی با فاصله گرفتن موقت از همدیگر به روابط مرده خود شوک وارد می‌کنند و آن را حیات تازه می‌بخشند به جاست که گاهی دوری‌های یکدیگر را تحمل کنید تا قدر نزدیکی را بدانید.

زنان گاهی از بیان احساسات خود گریزانند. هنگامی که محرم رازی بیابند احساسات خود را بروز می‌دهند شما همان محرم راز باشید و اجازه دهید تا همسرتان به هر گونه‌ای که می‌پسندد، ابراز احساسات کند. او ممکن است گاهی خندان و گاهی گریان باشد. درک او، احترام به اوست. کاری کنید که او احساس کند آن گونه که هست، مورد لطف و توجه شماست و شما نمی‌توانید بدون او زندگی کنید. وقتی این احساس در او به وجود آید، شما را محرم راز می‌داند و این گونه می‌فهمد که مورد احترام شماست.

لذا، شما همان گونه که اجازه می‌دهید دیگران با شما رفتار کنند، دیگران با شما رفتار خواهند کرد. همه چیز وابسته به خود شماست. هنگامی‌ که مورد بی‌احترامی‌ قرار می‌گیرید و سکوت می‌کنید، در واقع در آن بی‌احترامی، ‌خودتان نیز سهیم هستید.

در انتها به خاطر داشته باشید که منزل باشکوه شما (رابطه)، در صورتی که به حال خود رها گردد، صرف‌نظر از آن که در ابتدا تا چه اندازه استوار و مستحکم بنا شده باشد، به مرور زمان از هم پاشیده و رو به خرابی و زوال پیش خواهد رفت. بنابراین بیاموزید با تبادل عشق و احترام روزافزون، ترک‌های هر چند کوچک منزل خود را مرمت کرده و آن را استوار و پایدار نگه دارید.

راستگویی و صداقت، در ایجاد اعتماد در رابطه ضروریست. احترام، محصول اعتماد و عشق، محصول احترام است. هر رابطه‌ای، منحصر به فرد است و برای نتیجه‌بخش بودن آن، باید مقتضیات آن فراهم گردد. هیچ راه میان‌بری، وجود ندارد. زندگی، کوتاه است، آن را هدر مشاجرات و جر و بحث‌های بی‌معنی و بی‌اهمیت نکنید.

منبع: سایت آفتاب؛ سایت ایسنا

گروه خانواده ایرانی سایت تبیان؛ تنظیم و فرآوری: نسرین صفری

بدبینى و بدگمانى

از بیماری‌هاى خطرناک روانى، بدبینى و بدگمانى است که هر کس بدان گرفتار شود، ناراحتی‌ها، رنج‌ها، و دردها در انتظار اوست. این بیمارى گاه چنان شدت مى‌یابد که شخص ‍ مبتلا، به هر چه مى‌نگرد و یا به هر چه فکر مى‌کند، مى‌کوشد نقص و یا عیبى در آن بجوید و نیکویی‌هاى آن را از نظر دور کند؛ اگر ساختمانى شگفت، کتابى مفید و ارزنده، و یا انسانى با ارزش ببیند، به جاى آن که خوبی‌هاى آنها را بستاید، وقت و دقت خود را در این مى‌گذراند که شاید عیب و نقصى در آن بیابد و آنها را پست و کوچک بشمارد. این خوى ناپسند و بیمارى اخلاقى از بلاهاى بزرگ و پر خطر است به طوری که سوءظن و بى‌اعتمادى به همه چیز و همه کس حتى به زندگى؛ بر بسیارى از دلها حکمفرماست و به جاى چاره‌جویى و درمان این بیمارى، دست‌هاى در لباس شاعران، نویسنده و حتى فیلسوف غربى و… به آتش ‍بدبینى دامن زده و مى‌زند، و با شعر، رمان، و فلسفه‌بافى، نواى غم‌انگیز از رنج‌ها و یأس و ناامیدى به گوش مردم مى‌رساند. زیانبارتر آن که بدبینى را به نفرت از حیات کشانده‌اند که انسان‌ها را سرانجام به خودکشى وامی‌دارد!

زیان‌هاى اجتماعى

خوى زشت و ناپسند بدبینى و بدگمانى، اعتماد افراد را نسبت به یکدیگر از بین مى‌برد و بر آبرو و اعتماد آسیب مى‌رساند. بدبینى بزرگترین مانع همکاری‌هاى اجتماعى، اتحاد و به پیوستگى دلهاست و انسان را گوشه گیر، تک‌رو و خودخواه بار مى‌آورد. بدگمانى سرچشمه خشم‌ها، جنگ و خونریزى‌هاست. و چه بسیارى از انسانها را به نیستى کشانده و کانون خانواده‌ها را از هم پاشیده است و چه بسا افراد ارزنده که مى‌توانستند منشاء کارهاى مهم و پرمنفعت باشند، اما بر اثر بدگمانى خود یا بدگمانى دیگران نسبت به آنان، از کارهاى خلاقانه بازمانده‌اند. این خوى زشت، شعله محبت و دوستى را خاموش مى‌سازد، و به جاى آن، تخم نفاق و دورویى را در دلهاى افراد مى‌افشاند و پرورش مى‌دهد؛ زیرا بدبین، یا باید از همه کناره گیرد یا فقط تظاهر به دوستى کند و خود را چنان بنماید که در باطن آن گونه نیست؛ و چون به اشخاص و رویدادها، با عینک بدبینى مى‌نگرد، نمى‌تواند با بى‌طرفى و بى‌نظرى، آنها را بررسى کند و آن پدیده یا شخص را آن گونه که هست بشناسد؛ در نتیجه، دچار قضاوت نادرست مى‌شود و این خود، موجب عقب ماندگى است و نیز موجب بهره نگرفتن از فرصت‌ها و افراد با ارزش. سوءظن باعث جستجو در کار دیگران است که عوارض خطرناکى دارد و نیز موجب غیبت و بدگویى از دیگران، که آن نیز گناهى بزرگ و زیانبار است.

زیان‌هاى فردى

بدبینى سرچشمه ناراحتی‌هاى روحى و روانى و موجب اضطراب و نگرانى، و بدبین، بیشتر غمزده و خودخور و ناراحت است و در اثر گمان‌هاى بدى که در باره اشخاص و پدیده‌ها دارد، بسیار رنج مى‌برد و روحش زیر شکنجه و عذابى درونى خرد مى‌شود. از همنشینى با دوستان و رفت و آمدهاى مفید گریزان است و به تنهایى و گوشه‌گیرى بیشتر تمایل دارد و بدین جهت از نشاط روحى بى‌بهره است و شاید کار به جایى برسد که از همه کس و همه چیز هراسناک است؛ و همه پدیده‌ها و کارهاى دیگران را به ضرر خود ببیند و چنین تصور کند که همه بر نابودى او کمر بسته‌اند. قرآن مجید درباره منافقان مى‌فرماید: …یحسبون کل صیحه علیهم…(۱) هر صدا و فریادى را بر ضد خود مى‌پندارد. آدم بدگمان، در اثر دورى از معاشرت‌هاى سودمند و فاصله گرفتن از افکار دیگران، از تکامل و رشد فکرى باز مى‌ماند و نیز خود را در میان هزاران نفر تنها مى‌بیند و تا پایان عمر در تنهایى به سر مى‌برد. بدبین، صفاى روح ندارد و همیشه در دل، به بدگویى و غیبت دیگران مشغول و از این جهت است که برخى از علماى اخلاق از سوءظن زیر عنوان غیبت قلبى بحث کرده‌اند. یکى از علل گرایش ‍مردم به ویژه نسل جوان در کشورهاى متمدن، به مکتب‌هاى بى‌قیدى چون هیپیسم و… همین بیمارى اخلاقى مى‌باشد. با توجه به آثار شوم فردى و اجتماعى این انحراف اخلاقى، روانشناسان آن را یک بیمارى خطرناک مى‌دانند. انسان بدبین، زندگى خود را به گونه‌اى دوزخ مى‌سازد و خود را در جهنم خود ساخته شکنجه و آزار مى‌دهد و همواره در خشم و نفرت و کینه‌توزى به سر مى‌برد.

عواملى که موجب بدبینى مى‌شود

باید شناخت که این بیکارى اخلاقى، چگونه و از چه راهى تولید مى‌شود و ما، در این مقاله کوتاه چند عامل را یادآورى مى‌کنیم:

۱- گاهى ناپاکى و آلودگى روحى خود انسان، بدبینى مى‌آورد؛ همان طور که بسیارى از خوش بینی‌ها در اثر صفاى باطن و پاکى دل است. زیرا انسان مطابق اصل کلى مقایسه با خویش ‍ انسانها را خوب یا بد مى‌پندارد و محور بدى یا خوبى را خود قرار مى‌دهد، که گفته اند: (کافر همه را به کیش خود پندارد).

۲- گاهى بدبینى در اثر پیش‌داورى به وجود مى‌آید؛ مثلا: شخصى مى‌بیند که دوستش بى‌تفاوت با او برخورد کرد و بدون این که احتمال دهد که شاید توجه نداشته باشد؛ قضاوت مى‌کند که دوستش با وى خوب نیست و عمدا بدو اعتنا نکرده و…. در صورتی که اگر تامل کند چه بسا روشن خواهد شد که این بى‌توجهى، در اثر متوجه نشدن آن رفیق بوده است نه بى‌اعتنایى.

۳- تکبر و خودخواهى هم عامل بدگمانى مى‌تواند شد. چون تمایل به برترى و بزرگترى در بسیارى از افراد موجود است و چون مردمان در همه جا و نسبت به همه کس نمى‌توانند برترى خود را احراز کنند، مى‌کوشند از راه کوبیدن افراد و کوچک نمودن آنان، بزرگى و والایى خود را ثابت و تمایل بی‌جا ى خود را ارضا نمایند و بدین منظور در ذهن خویش براى دیگران نقاط ضعفى مى‌تراشند تا آنان را کوچک سازند و خود را برتر گردانند.

۴- همنشینى با مردم فاسد و ناسالم، اثر مستقیمى در بدبینى دارد؛ چون نفس انسان رنگ مى‌گیرد به صفت همنشین خود در مى‌آید و سرانجام نسبت به خوبان که با او همرنگ نیستند بدبین مى‌شوند، چنانچه در روایات آمده است که: همنشینى با بدان، بدگمانى به نیکان را در پى دارد.(۲)

چگونه از سوءظن و بدبینى جلوگیرى کنیم؟

نخست این نکته را یادآور مى‌شویم که: منظور از بدبینى، آن خیال‌هاى ذهنى نیست که بى‌اختیار دست مى‌دهد، بلکه مقصود ما در این مقاله از بدبینى، گمان‌هاى بدى است که شخص با اختیار آن را پرورش مى‌دهد و در دنیاى ذهن و خیال آن را دنبال مى‌کند و از مقدماتى که خود مى‌سازد، نتیجه مى‌گیرد و سعى مى‌کند رفتار و کردار خود را بر اساس همان خیال‌هاى خود ساخته، به ظهور رساند. از این جهت است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: راه نجات از سوءظن، آن است که آن را تصدیق نکند و به آن ترتیب اثر ندهد.(۳) اکنون به راه‌هاى درمان این بیمارى مى‌پردازیم:

۱- باید خود را اصلاح کنیم تا در مقام مقایسه با دیگران با خود، به فساد و بدى آنان حکم نکنیم و در مرحله اصلاح خویش علاوه بر زدودن صفات زشت و ناپسند، باید به خود تلقین کنیم که نه تنها دیگران بد نیستند بلکه شاید روحیات عالى تر و برتر از ما نیز، داشته باشند. و این نکته را هم نباید از یاد برد که اصل مقایسه به خویش از خود دوستى سرچشمه مى‌گیرد و پایه منطقى و علمى ندارد و نمى‌توان آن را منشاء داورى قرار داد.

۲- باید محیط زندگى را پاک کنیم یعنى از همنشینى با افراد نادرست و ناشایسته بپرهیزیم، و بکوشیم با افراد ارزشمند معاشرت کنیم تا فکر خوش بینى نسبت به دیگران در ما به وجود آید و ضمنا از افکار عالى و صفات برجسته آنان بهره‌مند شویم.

۳- از شتابزدگى در داورى یعنى پیش‌داورى بی‌جا بپرهیزیم و توقعات خود را از دیگران کاهش دهیم؛ هر گاه دیدیم دوست با یکى از افراد خانواده و دیگران، سلام ما را پاسخ نگفتند و یا بى‌تفاوت از کنار ما گذشتند و یا ما را به میهمانى خویش دعوت نکردند، به جاى این که کینه در دل جا دهیم و یا نسبت به آنان بدگمان شویم، و هزاران خیال بی‌جا کنیم، و به اصطلاح در دادگاه ذهن، آنان را محکوم سازیم؛ بهتر است قضایا را بررسى در رفتار آنان توجه کنیم، آنگاه خواهیم دید نود درصد از بدبینى‌هاى معمولى درمان خواهد شد و از بین مى‌رود؛ چون پس از بررسى در اطراف موضوع به این نتیجه مى‌رسیم که آنکس که ما به رفتار او بدبین بوده ایم؛ در حقیقت متوجه نبوده یا فراموش ‍ کرده و یا در عالم افکار و خیالهاى فرورفته که ندانسته و نفهمیده چه کسى به او سلام کرده بوده است تا پاسخ گوید…

گاهى نیز، انسان مى‌پندارد شکست و عقب ماندگى او، دیگران بوده‌اند. روایات اسلامى سفارش کرده است مسلمانان، رفتار و کردار برادران مسلمان خود را به صحت حمل کند، و احتمال‌هاى درست، بیابند تا بدینوسیله بدبینى را از ذهن خود دور سازد. امیر مومنان(علیه السلام) مى‌فرماید: کار برادر دینى خود را به بهترین توجیه، حمل کن مگر آن که دلیل بر فساد آن داشته باشید و تا زمانى که توجیه نیکویى براى گفتارش مى‌یابى، از گمان بد دورى کن!(۴) امام ششم(علیه السلام) فرمودند: آنگاه که مومن، برادر دینى خود را متهم سازد، ایمان در قلب او چون نمک در آب، حل مى‌شود.(۵) این نکته را هم باید متوجه باشیم که: بر مسلمان لازم است کارهایى که باعث بدبینى دیگران مى‌شود؛ انجام ندهد تا دیگران به این خطا دچار نگردند مثلا؛ از جاهاى تهمت‌انگیز و یا رفتارها و گفتارهاى که موجب بدگمانى دیگران مى‌شود؛ دورى جوید؛ چنانچه رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به مسلمانان مى‌فرماید: از جاهاى تهمت‌انگیز بپرهیزید.(۶) و على(علیه السلام) مى‌فرماید: کسی که خود را در معرض تهمت و بدگمانى قرار دهد، حق ندارد کسى را که به او بدگمان شده است سرزنش کند.(۷)

یادآورى بسیار لازم

با این که در شریعت اسلام، بدبینى و بدگمانى حرام است و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: خداوند تجاوز به جان و مال عرض به مسلمان و بدگمانى به او را حرام کرده است(۸) و نیز قرآن مجید مسلمانان را از بدگمانى باز مى‌دارد و با این که در این آیین به مومنان سفارش شده به یکدیگر خوشبین باشند؛ اما پوشیده نیست که انسان نباید در اثر خوش‌باورى خود و مردم مسلمان را در خطر بیندازد؛ بنابراین در مواردى که درستى افراد قطعى و حتمى نیست با این که وظیفه داریم با آنان نیکوکار باشیم، اما نباید از احتیاط و محکم‌کارى دست برداریم و خود را دچار خطر و نگرانى کنیم و باید بدانید اسلام، همان گونه که پیروان را از بدبینى و سوءظن بازمی‌دارد، نیز سفارش مى‌کند خائنى را که خیانتش روشن است، در کارها و اموال امین ندانند و چیزى به عنوان امانت به او نسپارند. رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تو نباید کسى را که امین دانستى، متهم کنى و یا کسى را که خائن است و آزموده‌اى، امین بدانى!(۹) و نیز نباید عیب‌جویى بی‌جا را با انتقاد صحیح اشتباه گرفت. عیب‌جویى بی‌جا، همان همان تجسس نام دارد که قرآن پیروان خود را از آن بازداشته(۱۰) اما انتقاد صحیح عبارتست از گوشزد کردن و یادآورى نمودن دیگران به کارهاى ناپسند که دارند. انتقاد به این معنا براى جامعه که خواهان پیشرفت است لازم است. البته انتقاد باید تنها به منظور اصلاح جامعه صورت پذیرد تا سود بخشد و نباید از روى غرض و ابراز دشمنى باشد.

پی‌‍نوشت‏‌ها‏

۱- سوره منافقون آیه ۴

۲-مجالسه الاشرار تورث سوء ظن باالخیار؛ بحارالانوار؛ ج ۷۴ ص ۱۹۷

۳- جامع السعادات ج ۱ ص ۲۸۲

۴-اصول کافى ج ۲ ص ۳۶۲

۵- همان کتاب ص ۳۶۱

۶- جامع السادات ج ۱ ص ۲۸۲(اتقوا مواقع التهم)

۷- همان کتاب

۸-محجه البیضاج ۳ ص ۱۵۵

۹- وسائل ج ۱۳ ص ۲۲۹

۱۰- سوره حجرات آیه ۱۲

منبع: هیئت تحریریه موسسه در راه حق

چهارده چیزی که قبل از خیانت کردن باید بدانید

هر چند وقت یکبار از گوشه و کنار خبر خیانت کسی به همسرش را می‌شنوید. به نظر می‌رسد که این روزها در جوامع غربی خیانت به مسئله‌ای عادی تبدیل شده است و فقط مربوط به هیچ جنسیت یا جایگاه اجتماعی خاصی هم نیست. کارمان هر چه که باشد (سیاستمدار، معلم، ورزشکار، هنرپیشه، موسیقیدان، تاجر و …) خیانت‌کارها بینمان هستند. دیگر سوال نیست که «چه کسی خیانت کرده است؟» این است که «چه کسی خیانت نکرده است؟»

تفکر «سریع و ساده» جامعه به مقدس‌ترین بنیان خود اثر منفی گذاشته است. خیلی از خیانت‌کارها سعی می‌کنند کار خودشان را توجیه کنند. دلایلشان برای خودشان منطقی است. اما برای آنهایی که هیچوقت خیانت نکرده‌اند، این دلایل هیچ معنا و مفهومی ندارد. مسئله خیانت تا جایی طبیعی و نرمال شده است که تقریباً هیچ فیلم و سریالی ماهواره ای نیست که حداقل یک اپیزود خیانت نداشته باشد.

خیانت، روابط را نابود کرده و آرزوها را نقش بر آب می‌کند. اگر به فکر خیانت کردن به همسرتان هستید، قبل از این که وارد عمل شوید، این ۱۴ نکته را بخوانید:

۱. به یک دروغگو تبدیل می‌شوید. به دوش کشیدن لقب «خیانتکار» به اندازه کافی سنگین است اما اگر خیانت کنید، برچسب دروغگویی هم به شما می‌زنند. خیانت، بدون فریب دادن، اتفاق نمی‌افتد و دروغ‌های مصلحتی که در ابتدای کار می‌گویید به دروغ‌هایی بسیار بزرگتر تبدیل خواهند شد. «امشب تا دیر وقت سر کار می‌مانم»‌ها شاید تا حدی درست باشد اما لازم است تعریف جدیدی از «کار» ارائه کنید. خیانت و دروغ دست در دست هم پیش می‌روند.

۲. مچتان گرفته می‌شود. شاید این اتفاق امروز نیفتد. شاید فردا هم نیفتد اما بالاخره ماه پشت ابر نمی‌ماند. اگر خوش‌شانس باشید، داستان خیانتتان وارد اخبار و روزنامه‌ها نشود اما همین که دوستانتان بفهمند کافی است. همان‌ها خبر خیانتتان را دهان به دهان پخش می‌کنند. انگار که یک بیلبوردی از خیانتتان در خانه‌تان زده باشند.

۳. همه را از خودتان ناامید می‌کنید. همه. همسرتان، دوستانتان، همکارانتان، خانواده‌تان، بچه‌هایتان، خودتان و خدایتان. زمان زیادی می‌برد تا ناامیدی که ایجاد کرده‌اید کمرنگ شود.

۴. به یک الگوی بد تبدیل می‌شوید. هر فردی یا یک الگوی خوب است یا یک الگوی بد. خیانت کردن نه تنها یک الگوی بد است بلکه ابرهای تردیدی به همراه خود می‌آورد که قسمت‌های دیگر زندگی‌تان را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. اگر در یک جای زندگیتان خیانت کرده باشید، آیا در جای دیگر هم اینکار را می‌کنید؟ خیانت به همه نشان می‌دهد که شما راه ساده را انتخاب می‌کنید. به بقیه می‌فهماند که ارزش‌های خانوادگی‌تان را به راحتی زیر پا می‌گذارید. برای همه مشخص می‌کند که نمی‌خواسته‌اید کار سخت را انجام داده و برای مشکلی که دارید کمک بگیرید. هیچکس یک خیانتکار را تحسین نمی‌کند. حتی اگر یک عمر درست رفتار کرده باشید، این کار بدتان همه آن را از بین می‌برد.

۵. اعتبار اخلاقی‌تان را از دست می‌دهید. خیلی سخت خواهد شد که به بچه‌هایتان (و بقیه) بگویید چه کاری درست است وقتی می‌دانند که خودتان کار درست را انجام نداده‌اید. نه تنها احترام دیگران را از دست خواهید داد، احترامی هم پیش خودتان برایتان نمی‌ماند. هر قضاوت اخلاقی که در آینده بکنید، با خیانتی که در گذشته کرده‌اید مقایسه خواهد شد. البته به این معنی نیست که نمی‌توانید در آینده حرف درست بزنید، مسئله اینجاست که کسی به حرفتان گوش نخواهد داد.

۶. همسرتان دچار مشکل اعتماد خواهد شد. برای همیشه. شما به تنهایی اعتمادبه‌نفس آن فردی که به او قول داده بودید همیشه دوستش بدارید را نابود می‌کنید. هر رابطه دیگری که بعد از شما داشته باشند، برای ایجاد اعتماد دچار مشکل خواهند بود. اگر این کافی نیست، باید بگوییم که دنیای بچه‌هایتان را هم نابود می‌کنید و باعث می‌شوید که ثبات هر رابطه معناداری برایشان زیر سوال برود.

۷. استاندارد زندگی را از دست می‌دهید. کارتان هر چه که باشد، ممکن است آن را از دست بدهید. خیلی‌ها خانه‌شان را از دست می‌دهند. خیلی‌ها با هزینه‌های سنگین دادگاه و مهریه و طلاق روبه‌رو می‌شوند. هر چکی که می‌نویسید، نادان بودنتان را به شما یادآوری می‌کند.

۸. مجبور خواهید شد سالها برای ساختن دوباره زندگی‌تان تلاش کنید. حتی اگر از نظر مالی وضعیتتان دچار مشکل نشود، اما خواهید دید که سالهای زیادی طول می‌کشد تا از نظر احساسی التیام پیدا کنید. ساختن دوباره دوستی‌ها سالها زمان خواهد برد. ساختن دوباره شخصیتتان و ساختن دوباره اعتماد هم همینطور. حتی سالها طول خواهد کشید که بتوانید خودتان را ببخشید.

۹. روابطتان را از دست خواهید داد. روابط زیادی را از دست خواهید داد. دوستانی که سالهاست با آنها هستید، ترکتان می‌کنند. دوستان صمیمی که بارها و بارها به آنها کمک کرده‌اید هم دیگر دور و برتان نخواهند بود که کمکتان کنند. اعضای خانواده‌تان هم که هر اتفاقی که می‌افتاد باز کنارتان بودند هم از شما فاصله می‌گیرند. آدم خیانت‌کار، در آخر تنها می‌ماند.

۱۰. احتمال ابتلا به بیماری‌های مقاربتی در شما افزایش خواهد یافت. بیماری‌هایی که از طریق رابطه‌جنسی منتقل می‌شوند، بین کسانی که از نظر جنسی بی‌قید هستند متداول‌تر است. اما همسر خودتان که این بیماری‌ها را ندارد درست است؟ اگر این طور فکر کنید که همه بجز همسرتان مبتلا به یک بیماری مقاربتی است، آن وقت هیچوقت دست به خیانت نخواهید زد.

۱۱. مرغ همسایه غاز نیست. این یک تفکر اشتباه است. چون مرغ همسایه هیچوقت مال ما نبوده است، فقط تصور ماست که ممکن است از مرغ ما بهتر باشد. اما اینطور نیست. درواقع، با این که از دور ممکن است به نظرتان غاز برسد اما به محض این که به خانه همسایه پیش مرغش بروید، یک دفعه اتفاق جالبی می‌افتد، مرغ همسایه که به نظرتان غاز بود، شبیه به مرغ خانه خودتان می‌شود. این اتفاق خیلی زود بعد از این که مچتان گرفته می‌شود می‌افتد. آنوقت همه چیز در نظرتان تغییر می‌کند، حتی نسبت به مرغ خودتان که ترکش کرده‌اید. یک دفعه نسبت به آن احساس پیدا می‌کنید. اما آن مرغ دیگر شما را پیش خودش نمی‌خواهد. فرقش اینجاست.

۱۲. دوست دارید رفتار مشابهی با شما شود؟ دزدها دوست دارند جیب دیگران را بزنند اما از این که کسی جیبشان را بزند خوششان نمی‌آید. اگر همه ما با این قانونی طلایی زندگی می‌کردیم: «با دیگران همانطوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود»، آن وقت، بیشتر مشکلات زندگی یک‌شبه حل می‌شد. به این کار از این دیدگاه نگاه کنید که برای خودتان اتفاق افتاده باشد. مشکل اینجاست که این چیزها، نیازمند فکر کردن است و فکر کردن، آخرین چیزی است که یک خیانتکار به سراغش می‌رود.

۱۳. بعدها از این تصمیمتان پشیمان خواهید شد. در همان لحظه، خیانت ممکن است به نظرتان منطقی بیاید. حس خوبی دارد و حتی به نظرتان کار درستی می‌آید. اما یادتان باشد احساسات گول می‌زنند. خیلی زود بعد از آن چشم‌هایتان باز شده و از این که سیب ممنوع را خورده‌اید پشیمان می‌شوید. به اندازه کافی پشیمانی در زندگی‌مان نداریم؟ چرا یک پشیمانی دیگر به آنها اضافه کنیم، آن هم یکی که همه چیزهایی که با تلاش برای خودتان ساخته‌اید را نابود می‌کند. شاید خانه‌تان عالی و ایدآل نباشد اما بهتر از زندگی کردن در چادر است.

۱۴. چیزی که از دست می‌دهید، بیشتر از چیزی است که به دست می‌آورید. هیچکس در بستر مرگ نگفته است کاش خیانت می‌کردم. هیچکس دفتر وکیلش را با لبخند روی لب به خاطر تجربه‌ای که داشته است، ترک نکرده است. هیچکس از این که به خاطر خیانتش دوستانش را از دست می‌دهد خوشحال نشده است. چیزهایی که از دست می‌دهید، نابودتان می‌کند. دردش غیرقابل‌تحمل است. حتی امپراطوری‌ها هم ممکن است به خاطر چند لحظه خوشی و لذت موقتی نابود شوند. واقعاً ارزشش را ندارد.

منبع: مجله مردمان