بیش فعالی

نوشته‌ها

کودکی گم شده است…

کودکی سالم است که بتواند با اعتماد به نفس، کودکی کند و در پس پستوهایی به نام خانه، محصور نباشد، در کنار کامپیوتر و آموختن زبان و درس روباتیک، از درخت هم بالا رود و دنبال همسن و سال‌های خود بدود. در این نوشتار به بررسی تربیت از دیدگاه روانشناسی می‌پردازیم.

کودکی می‌بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او می‌پرسی خانه دوست کجاست …

امروزه، دیگر نه خبری از کاج بلند است و نه خانه دوست! دیگر درختی نیست، که کودکی بازیگوش از آن بالا رود. هر چه هست آپارتمان‌های سر به فلک کشیده و پرده‌های آویخته است. دیگر کودکانمان نه آسمان را می‌شناسند نه با صدای باد آشنا هستند.

امروزه هوا آلوده است؛ بیرون رفتن ممنوع و همه محکوم به نشستن هستیم؛ در قوطی‌هایی (آپارتمان) که نامش خانه است. دیگر کودکان وقت ندارند کودکی کنند و از در و دیوار بالا روند؛ چرا که خیلی زود برچسب بیش فعال بودن را به آنان می‌چسبانند.

دیگر کودکی تعطیل! هفت سنگ و قایم موشک فراموش! بازی با توپ چند لایه پلاستیکی و شکستن شیشه پنجره خانه منیره خانم تاریخ مصرف گذشته…

امروزه، کودک یعنی دانستن کامپیوتر، موبایل و تبلت، کلاس زبان و بیلیارد و اگر گاهی کودکی کمی شیطانی کرد روانشناس و وادار کردنش به کودک امروزی بودن … ما دیده‌ایم که پدر و مادران ما گاه ۷ فرزند را با امکاناتی اندک به خوبی تربیت کرده‌اند. اما این روزها حتی هفت نفری نمی‌توانیم یک بچه را خوب تربیت کنیم. ما نمی‌دانیم تا کجا و چقدر باید از تربیت سنتی و تا کجا و چقدر باید از ابزارهای مدرن تربیتی استفاده کنیم! که ابزارهای مدرن تربیتی آفت بزرگ‌تری برایمان شده؟

کودک سالم، طبیعت است و طبیعت وحشی است. این سخن برای خانواده‌های مدرن و سوپر منطقی امروزی می باشد که غرایز، رفتارها و هیجانات طبیعی کودک، زیر بار سنگین حمایت‌ها و نظارت‌های بیش از حد آنان در حال خرد شدن است.

البته نمی‌توان در آپارتمان و پای کامپیوترها و با علوم محض انتزاعی، کودکی طبیعی با غرایز و هیجانات سالم پرورش داد. کودک نیاز به فضای باز و سبز و تعاملات زیاد با طبیعت و حیوانات دارد. او نیاز به رقابت و دویدن، بازی با همسالان و نظارتی حداقلی و مؤثر دارد.

اما ما فرزندانمان را برای آینده تربیت می‌کنیم. ما اکنون در عصر ارتباطات بسر می‌بریم. در عصری که فضای مجازی متولد شد. فرزندان ما در عصری خواهند زیست که چهارچوب‌های زمان و مکان را خواهند شکست و دیگر چهار چوب‌های ماده نمی‌تواند آنان را محدود کند. اما در این دنیای مجازی و جعبه‌های جادوی مانیتورها که جای قصه‌های پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها را گرفته باید نظارت والدین باشد. متخصصین رشد کودکان معتقدند حداکثر زمان استفاده از مونیتور برای بچه‌ها نباید از دو ساعت در روز بیشتر شود.

تخیل زیر بنای بازی کودکان است. با تخیل کودک از دنیای تنها و سخت به دنیای گرم و صمیمی مهاجرت می‌کند. بهترین اسباب بازی برای کودکان اسباب بازی ساده است که به افزایش تخیل و خلاقیت کودک منتهی می‌شود. برای بازی کودک نیز باید زمان تعیین کرد.

کودکان آن طور که بزرگ‌ترها آنان را می‌بینند رفتار می‌کنند و نقش ایفا می‌ نمایند، پس از برچسب زدن به کودکان پرهیز کنید و آن‌ها را به شرطی شدن عادت ندهید. ارزش یک مفهوم کلی و مبهم است. برخی خانواده های مدرن امروزی ارزش‌های زیادی را در بسته‌های سنگین روی دوش فرزندان خود می‌گذارند.

در یک کیسه ارزشی به نام سلامتی با تعداد زیادی دستور (مسواک بزن، غذا نخور، بخور…) و در کیسه دیگر ارزشی به نام ادب و خلاصه ده‌ ها کیسه دیگر که کودک زیر بار سنگین آن تاب نیاورده و له می‌شود و به یکباره همه را رد می‌کند. برای تحمل وزن این بار والدین باید برای کودک شفاف سازی کنند. واضح بودن دستور خیلی اهمیت دارد. هدف از تربیت ساختن انسان است تا در مقابل مشکلات زندگی ماشینی امروز بتواند بایستد و سر خم نکند نه سرکش کردن کودکان و له کردن غرور و اعتماد به نفس آنان…

 

دو جنس لطیف و خشن

بررسى تفاوت‌هاى یادگیرى در دختران و پسران

«دو جنس مذکر و مونث، اعضاى یک گونه حیوانى هستند اما اگر بگوییم از استعداد، لیاقت، مهارت و رفتار مشابهى بهره‌مند هستند، جامعه خود را بر اساس یک دروغ علمى بنا کرده‌ایم».

آن مورى و دیوید جل

از حدود ۴ میلیون سال پیش انسان شکل گرفته و مغز او از حدود ۲ میلیون سال قبل شروع به رشد کرده است. رشد تدریجى مغز با رعایت تفاوت‌هاى جنسیتى اتفاق افتاده و براى بقاى نسل انسان رعایت تفاوت‌هاى نقش جنسى ضرورت داشته است. تا حدود ۱۰ هزار سال پیش وقتى عصر کشاورزى در بسیارى از نقاط جهان شروع شد، انسان‌ها با شکار روزگار مى‌گذراندند. مردها مسوول شکار بودند و در جنگ‌ها شرکت مى‌کردند. زن‌ها هم مسوولیت جمع‌آورى ریشه‌ها و سبزیجات و مراقبت از کودکان را به عهده داشتند. طى میلیون‌ها سال، مغز هم این شرایط را ایجاد کرد و خود هم تحت تاثیر آن قرار گرفت. زن‌ها در مهارت‌هاى کلامى، بهتر از مردها و مردها در فعالیت‌هاى تهاجمى، فعال‌تر و موثرتر بودند. هم مغز و هم هورمون‌هاى آن که کاتالیزور فعالیت مغز به حساب مى‌آیند، با توجه به جنسیت متفاوت شدند. این تفاوت‌ها در فرهنگ‌هایى که تفاوت‌هاى بیشترى را مى‌طلبید، شکل بارزترى پیدا کرد.

تفاوت‌هاى رشدى و ساختارى

در اغلب موارد، رشد زمانى مغز دخترها، سریع‌تر از مغز پسرها رخ مى‌دهد. دخترها یک سال زودتر از پسرها، به مهارت‌هاى کلامى مى‌رسند. به همین سبب است که در اغلب مواقع، دختران پیش‌دبستانى سریع‌تر از پسرها خواندن را یاد مى‌گیرند و فهرست لغات و کلماتى که مى‌‌دانند در مقایسه با پسرها بیشتر است. رشد مغز در نوزادان، بیشتر در نیمکره سمت راست شروع مى‌شود و بعد از آن، به نیمکره چپ مى‌رسد. در دخترها حرکت به سمت چپ مغز، زودتر اتفاق مى‌افتد. دخترها در مقایسه با پسرها، داده‌هاى اطلاعاتى حسى بیشترى را دریافت مى‌کنند. دخترها در مجموع، بهتر مى‌شنوند، حس بویایى قوى‌ترى دارند و به کمک سر انگشتان و پوست خود، اطلاعات بیشترى را دریافت مى‌کنند. دخترها در مقایسه با پسرها، بهتر مى‌توانند رفتار تکانه‌اى را کنترل کنند و بهتر مى‌توانند رفتارهاى خطرناک و غیراخلاقى را تمیز دهند. به عبارت دیگر، دخترها کمتر از پسرها خطرات اخلاقى را پذیرا مى‌شوند و پسرها بیش از دخترها پرخاشگرند. دخترها از توانمندى کلامى بیشترى برخوردارند و به همین سبب، بیشتر روى ارتباط‌هاى کلامى تاکید مى‌کنند. اما پسرها به ارتباط‌هاى غیرکلامى توجه دارند و در مقایسه با دخترها، کمتر مى‌توانند احساسات خود را به زبان آورند و نمى‌توانند به سرعت دخترها واکنش کلامى نشان دهند. از این‌ رو، در جریان فرآیند یادگیرى مى‌بینیم دخترها در حال یادگیرى، از کلمات استفاده مى‌کنند، اما پسرها، اغلب در سکوت درس مى‌خوانند. پسرها در مجموع به مراتب کمتر حرف مى‌زنند، حال آن که در میان دختران، چنین چیزى نیست.

پسرها و به طور کلى جنس مذکر، در بخش‌هایى از مغز سمت راست خود، با پیشرفت‌هاى بیشترى روبه‌رو مى‌شوند. در نتیجه این رشد، توانایى‌هاى فضایى مانند اندازه‌گیرى، طراحى‌هاى مکانیکى و خواندن نقشه و جغرافى براى آنها ساده‌تر است.

تفاوت‌هاى کارکردى

طرز استفاده مغز از سلول‌ها و فعالیت خون در دو جنس مذکر و مونث، با هم تفاوت‌‌هاى عمده‌اى دارد. تحقیقات نشان داده است مغز زنان در حالت استراحت، به اندازه مغز مردان در حال کار فعال است. مغز زنان که هرگز در حالت آرامش قرار نمى‌گیرد، امتیازات یادگیرى بیشترى دارد. از آنجا که مغز مردها (پسرها)‌ در بسیارى از شرایط، به اندازه مغز زن‌ها فعال نیست، به سرعت بیشترى تحت تاثیر تحریک کلافه مى‌شود. عملکرد جنس مذکر در زمینه‌هاى فضایى و استدلال‌هاى مجرد، قوى‌تر است و این مسائل را بهتر درک مى‌کنند، اما مغز دخترها، بیشتر نسبت به اطلاعات حسى پاسخ مى‌‌دهد.

بسیارى از آموزگاران به این نتیجه رسیده‌اند که توانایى‌هاى شنیدارى زنان و دختران، بیشتر از پسرهاست. به عبارت دیگر، زن‌ها بهتر مى‌شنوند. به همین سبب، بهتر است پسرها در ردیف‌هاى جلوى کلاس بنشینند.

زن‌ها و مردها، حتى اشیاء را به گونه‌هاى متفاوتى مى‌بینند. جنس مونث، در تاریکى به مراتب بهتر از جنس مذکر مى‌بیند؛ ولى در نور روشن، مردها بهتر مى‌بینند.

اما تفاوت دانش‌آموزان دختر و پسر، تنها در دیدن و شنیدن آنها خلاصه نمى‌شود. زن‌ها نسبت به درد، واکنش سریع و حاد نشان مى‌دهند، اما مقاومت آنها در برابر ناراحتى ‌هاى بلندمدت، بیشتر است.

از سوى دیگر، زن و مرد در زمینه ذائقه و حس چشایى نیز با هم تفاوت‌هایى دارند. روى هم رفته، زن‌ها نسبت به طعم تلخ، حساسیت بیشترى دارند و طعم شیرین را ترجیح مى‌دهند. مردها طعم شور را بیشتر دوست دارند. بینى و حس چشایى زن‌ها، حساس‌تر از مردهاست.

در زمینه حافظه هم تفاوت‌هاى قابل ملاحظه‌اى میان زن و مرد هست. دخترها به طور کوتاه‌مدت مى‌توانند اطلاعات بیشترى را در حافظه خود نگه دارند، اما پسرها اگر موضوعى برایشان جالب باشد، آن را بهتر در حافظه خود حفظ مى‌کنند.

تفاوت‌هاى پردازش عواطف و احساسات

شاید کم‌ترین زمینه‌اى که درباره تفاوت‌هاى مغزى ثبت شده است، پردازش‌هاى عاطفى است. عقیده بر این است که پردازش‌هاى عاطفى براى یادگیرى، آن قدر هم مهم نیست و این در حالى است که بررسى‌ها درباره مغز به ما نشان مى‌دهد این مساله، اهمیت فراوانى دارد. مغز دخترها، محرک‌‌‌هاى عاطفى و احساسى بیشترى را از طریق حواس بیشتر پردازش مى‌کند و این کار را کامل‌تر از مغز پسرها انجام مى‌دهد. گاه پسرها براى پردازش‌هاى عاطفى، به ساعت‌ها وقت احتیاج دارند. به همین سبب، پسرها در زمینه‌هاى عاطفى شکستنى‌تر هستند. پسرى که صبح در منزلش با بحرانى روبه‌رو شده است، در مقایسه با خواهر خود با کورتیزول بیشترى به مدرسه وارد مى‌شود و همان‌ طور که مى‌دانیم، کورتیزول هورمون استرس است. این پسر ممکن است تمام مدت صبح را کلافه باشد، اما خواهرش برخورد راحت‌ترى دارد و حتى مى‌تواند مشکلش را با دیگران در میان بگذارد.

تفاوت‌هاى هورمونى

گرچه زن‌ها و مردها و به طور کلى دو جنس مونث و مذکر، تمام هورمون‌هاى انسانى را دارند، میزان این هورمون‌ها در دو جنس زن و مرد تغییر مى‌کند. هورمون استروژن و پروژسترون در زن‌ها و هورمون تستوسترون در مردها حالت غالب دارند. براى مثال پروژسترون هورمون رشد زن‌هاست که در آنها پیوندجویى را تقویت مى‌کند. تستوسترون، هورمون مردانه است که میل جنسى، تهاجم و پرخاشگرى را در آنها سبب مى‌شود. دخترها به دنبال پیوندهاى اجتماعى هستند و بیشتر تساوى‌طلبند و حال آن که پسرها در صحنه‌هاى اجتماعى، براى تفوق و برترى تلاش مى‌کنند. این تغییرات هورمونى مى‌تواند روى کیفیت یادگیرى دخترها و پسرها تاثیر بگذارد.

زن‌ها و مردها حتى اشیاء را به گونه‌هاى متفاوتى مى‌بینند. جنس مونث، در تاریکى به مراتب بهتر از جنس مذکر مى‌بیند؛ ولى در نور روشن، مردها بهتر مى‌بینند؛ براى مثال وقتى استروژن دخترها زیاد باشد، نمرات درسى آنها در امتحانات و تست‌ها بیشتر مى‌شود و زمانى که تستوسترون پسرها بالا باشد، آنها در تست‌هاى ریاضى نمرات بیشترى مى‌گیرند اما نمرات آزمون‌هاى کلامى آنها کاهش مى‌یابد.

تفاوت‌هاى مغزى و عملکرد تحصیلى

بررسى‌ها نشان داد‌ه‌اند اغلب اشکالات و ناراحتى بچه‌ها در مدارس، ناشى از بى‌تفاوتى و در نظر نگرفتن تفاوت‌هاى جنسیتى است. در عملکرد تحصیلى دو جنس، دخترها بیشتر درس مى‌خوانند، نمرات بهترى هم مى‌گیرند و در کلاس هم ساکت‌تر هستند. از سوى دیگر، پسرها نمرات بدترى مى‌گیرند و بیشتر سر و صدا مى‌کنند و حرف مى‌زنند. بار دیگر این طبیعت کلى دو جنس مونث و مذکر است. پسرها تکانه‌اى‌تر هستند و دخترها ساکت‌تر، پسرها اصولا سر کلاس درس پر سر و صداتر هستند و دخترها ساکت‌تر. دخترها ملاحظه‌کارتر هستند و پسرها پر سر و صداتر، پرخاشگرتر و رقابت‌آمیز؛ به خصوص هنگام بلوغ جنسى و در نوجوانى، دخترها و پسرها سرکلاس درس بیشتر تحت‌تاثیر هورمون‌هاى خود با هم متفاوت مى‌شوند. وقتى به لحاظ عصب‌شناختى به تسلط دخترها در بعضى از جنبه‌هاى خواندن و نوشتن و به تسلط پسرها در برخى از جنبه‌هاى ریاضیات و علوم نگاه مى‌کنیم به این نتیجه مى‌رسیم که مغز دخترها و پسرها حالت على دارد. با آن که تلاش شده است نقطه ضعف دخترها در ریاضیات و علوم برطرف شود، هنوز در حد عالى مى‌بینیم که پسرها در ریاضیات و فیزیک، جلوتر از دخترها هستند.

استفاده از فضا و حرکت در یادگیرى

پسرها در یادگیرى و به خصوص در سنین جوان‌تر، بیشتر از فضا استفاده مى‌کنند. وقتى پسر و دخترى به اتفاق سر میزى مى‌نشینند تا درس بخوانند یا بازى کنند، پسر پس از دقایقى فضاى بیشترى از میز را به خود اختصاص مى‌دهد. پسرها هنگام یادگیرى، از فضاى فیزیکى بیشترى استفاده مى‌کنند. بسیارى از آموزگاران به این مساله بى‌توجه بوده و پسرها را بى‌ادب، بى‌نزاکت و ناتوان در کنترل معرفى مى‌کنند در حالى که این طور نیست. دخترها هنگام یادگیرى، نیازى به این که به اطراف حرکت کنند یا جابه‌جا شوند ندارند، اما پسرها با حرکت کردن و جابه‌جا شدن، نه‌تنها مغز خود را تحریک مى‌کنند، بلکه رفتارهاى تکانه‌اى خود را کنترل مى‌نمایند. حرکت در محیط‌هاى بسته، در زمره طبیعت پسرهاست. وقتى پسرها تکان مى‌خورند، مغزشان فعال‌تر مى‌شود، احساس راحتى بیشترى مى‌کنند و مزاحم دیگران هم نمى‌شوند.

اختلال‌هاى روانى و رفتارى

بررسى‌هاى جدید در زمینه مغز نشان مى‌هد مغز پسرها و دخترها، هر دو آسیب‌پذیر هستند که شرایط هورمونى و شیمایى بدن در این خصوص نقش مهمى ایفا مى‌کنند. پسرها، سیکل عادت ماهانه را تجربه نمى‌کنند و تحت تاثیر غلبه استروژن و پروژسترون نیستند و در نتیجه به اندازه دخترها با اختلالات رفتارى مواجه نمى‌شوند. از سوى دیگر دخترها بیش از پسرها سروتونین تولید مى‌کنند و از این رو با احتمال کمترى با اختلال بیش‌فعالى روبه‌رو مى‌شوند. دخترها با افسردگى بیشترى مواجه مى‌شوند. پسرها هم در زمینه مصرف الکل و استعمال مواد مخدر، دشوارى‌هاى بیشترى دارند.

در آخر…

نمى‌توان گفت که جنسیتى برتر و جنسیتى ضعیف‌تر است. در زمینه‌هایى پسرها از دخترها برترند و در زمینه‌هایى هم برترى به دخترها مى‌رسد. تفاوت‌هاى موجود در طرز متفاوت یادگیرى و هوش‌هاى متفاوت پسران و دختران، دلیل خوبى است تا آموزگاران به این نتیجه برسند که پسرها و دخترها به دو طرز متفاوت یاد مى‌گیرند. گرچه تلاش براى آرام کردن پسرها و توجه کردن به دخترها در کلاس ضرورى است، هدف غایى در کلاس نباید این باشد که کارى کنیم تا دخترها و پسرها به یک اندازه بلند حرف بزنند، به یک اندازه پرخاشگر باشند و به یک اندازه دنبال سلطه و کنترل بگردند. بهتر این است که با دخترها مثل دختر و با پسرها مثل پسر برخورد شود و همیشه به یاد داشته باشیم که چگونه تفاوت‌هاى طبیعى میان پسران و دختران، روى فرآیند یادگیرى تاثیر مى‌گذارند.

منبع: روزنامه جام جم؛ معصومه اسدى

قُلدرى کردن کودکان در مدرسه

اگر از بالغین در مورد مشکلات مدارس سؤال شود، ندرتاً ممکن است به قلدرى به عنوان یک مشکل اشاره نمایند، حال آن که قلدرى می‌تواند از مشکلات جدى در مدارس باشد.
قلدرى سوء استفاده از قدرت است. پدیده‌اى است تکرارى که در آن قوی‌ترها بر ضعیف‌ترها غلبه می‌کنند. قلدرى می‌تواند به سه نوع کلامى، جسمى یا روانى صورت گیرد. قلدران مدرسه بچه‌هایى را که نمی‌توانند از خود دفاع کنند مکرراً مورد طعنه، ناسزا، آزار، تهدید و تمسخر قرار می‌دهند.

آنها ممکن است قربانیان خود را با القاب نامناسب صدا بزنند، ظاهر و رفتار آنها را مسخره نمایند، اداى آنها را درآورند، آنها را از زمین بازى بیرون کنند و خوراکى، پول یا دیگر وسایل آنها را بدزدند یا به زور بگیرند. بعضى اوقات قربانیان مورد تهاجم فیزیکى نیز قرار می‌گیرند، مثلاً ممکن است لگد یا کتک بخورند، نیشگون گرفته شوند، هل داده شوند، یا در اتاق حبس گردند. نوع زیرکانه و غیر مستقیم قلدرى که در دختران شایعتر است، بی‌اعتبار کردن دیگران در محیط مدرسه است.

کوچک کردن اطرافیان با شایعه پراکنى، پخش دروغ‌هاى کینه‌توزانه، سخن چینى، فاش کردن رازهاى دیگران، پخش نوشته‌هاى زشت، طرد نمودن، بی‌اعتنایى و کنار گذاشتن هم شاگردی‌ها از فعالیتهاى گروهى می‌تواند از این نوع قلدر بازی‌ها باشد. پسران بیشتر با تهدید و آزار جسمى قلدرى می‌کنند اما  استفاده از آزار کلامى و روانى در دختران قلدر شایعتر است. قلدرى کلامى یا روانى می‌تواند به اندازه انواع جسمانى آن آسیب زننده باشد.

قلدرى، پدیده‌اى بسیار شایع است. در پژوهشى که در سال ۲۰۰۱ توسط مؤسسه ملى سلامت کودکان آمریکا صورت گرفت نزدیک به ۳/۱ دانش‌آموزان به نوعی  پدیده قلدرى را تجربه کرده بودند: ۱۳% به عنوان قلدر، ۱۱% به عنوان قربانى و ۶% به عنوان هر دو. حدود ۱۰% آنها هفته‌اى یک مرتبه یا بیشتر با این پدیده روبرو شده بودند. قلدرى در پسرها سه برابر دخترها و در اوایل نوجوانى (۱۴-۱۱ سالگى) شدیدتر گزارش شده بود. پسران قلدر معمولاً هر دو جنس پسر و دختر را مورد آزار قرار می‌دهند ولى دختران قلدر نسبت به هم جنسان خویش قلدرى می‌کنند. قلدرى اغلب مؤثر واقع می‌شود بنابراین تداوم می‌یابد.

خصوصیات فرد قُلدر (Bully’s characteristics)

افراد قلدر اغلب نترس و تهاجمى هستند و متکى به نفس به نظر می‌رسند. آنها مشهور و حتى نزد عده‌اى محبوب هستند و اغلب گروهى از هواداران آنها را همراهى ‌می‌کنند. مهارتهاى اجتماعى، توانایى مدیریت، مهارت دوست یابى و جاذبه‌اى که هواداران را دور آنها جمع می‌کند در آنان فراوان است. به همین سبب ممکن است حتى مورد تحسین یا غبطه نیز قرار گیرند. آنها پر انرژى، پرخاشگر، مزاحم و قانون شکن هستند و رفتارهاى ضد اجتماعى انجام می‌دهند.

شرمندگى و احساس گناه در آنها دیده نمی‌شود و نسبت به دیگران احساس همدردى ندارند. به قدرت‌هاى خود متکى هستند و دنبال نشانه‌هاى ضعف و انفعال در دیگران می‌گردند تا قربانیان خود را انتخاب نمایند. ممکن است ایجاد اضطراب در قربانى،  تحسین شدن ضمنى توسط تماشاچیان و پاداشهاى عینى مانند پول و وسایلى که دزدیده شده است، براى شخص قلدر لذت بخش و همراه با احساس قدرت باشد. آنها راه خود را می‌روند، براى هر موضوع پاسخى در چنته دارند و ماهرانه خود را از مخمصه‌ها نجات می‌دهند. قلدران اغلب موفق می‌شوند، بنابراین به روش خود ادامه می‌دهند .

دروغ گویى، دزدى، فرار از منزل، آزار حیوانات، غارتگرى، سخن چینى، سیگار کشیدن، مصرف الکل و مواد غیر قانونى و فعالیت‌هاى جنسى زودرس نیز جزو الگوى قلدرى محسوب می‌شود. بعضى قلدرها دچار اختلال بیش فعالى کم توجهى (ADHD) هستند. برخى نیز در منزل مورد سوء رفتار قرار دارند و همین باعث می‌شود دیگران را در مدرسه مورد سوء رفتار قرار دهند.

در خانواده قلدرها تنبیه بدنى، سابقه قلدرى در والدین، مشکلات زناشوئى، مصرف الکل، پرخاشگرى و عصبانیت‌هاى مهار نشده شایع است. در قلدرها بر خلاف ظاهر مطمئنى که دارند درصد بالائى از اختلالات خلقى (تقریباً برابر با میزان  اختلالات خلقى در قربانیان قلدرى) گزارش شده است. پیش آگهى قلدرى بد است. در یک تحقیق از هر ۴ پسرى که در ۸ سالگى شدیداً پرخاشگر بودند، یک نفر در ۳۰ سالگى پرونده کیفرى داشت. این میزان در جمعیت عادى یک نفر از هر ۲۰ پسر است. بعضى قلدرها ممکن است اعتماد به نفس پایین داشته باشند و تنبل، کند ذهن و ابله به نظر برسند. در هرحال قلدرها از هر نوع که باشند نیاز به مداخلات روانپزشکى دارند.

خصوصیات فرد قربانى (Bullied’s characteristics)

بچه‌هایى که مورد قلدرى قرار می‌گیرند (قربانیان) معمولاً (نه همیشه) ریزجثه‌تر، کم سن‌تر، ضعیف‌تر و داراى اعتماد به نفس و محبوبیت کمتر هستند. آنها ترسو هستند، نمی‌توانند احساسات خود را بیان کنند و مهارتهاى ارتباطى ضعیفى دارند. تنها و خجالتى هستند و استعداد افسردگى و اضطراب در آنها بالا است.

بعضى سعى می‌کنند درماندگى، عصبانیت و ترس خود را پنهان نمایند و در درون به خاطر وضعیت خود غصه می‌خورند. بعضى احساس خود را با ناراحتى و گریه نشان می‌دهند. در هر حالت آنها بیشتر مورد تمسخر قرار می‌گیرند تا همدردی. بچه‌هاى دیگر آنان را به عنوان ضعیف و درمانده می‌شناسند و کوششى براى مداخله نمی‌نمایند. احساس ضعف و درماندگى، انزوا و شرم قربانیان را افزایش می‌دهد. آنها نومیدانه تلاش می‌کنند توسط قلدرها مورد پذیرش قرار گیرند. کوشش می‌کنند دیگران را راضى نگاه دارند ولى با شکست مواجه می‌شوند. این تلاشهاى بی‌ثمر و شکست‌‌هاى مداوم آنها را متقاعد می‌کند که افرادى کودن، بی‌ارزش و نفرت انگیز هستند.

آثار آسیب‌دیدگى می‌تواند در لباسها، وسایل یا بدن آنها یافت شود. ممکن است نشانه‌هاى اضطراب مانند شب ادرارى، از جا پریدن، پس رفت تکاملى، ناخن جویدن، قوز کردن و گوش به زنگ بودن در آنها دیده شود. تغییرات شخصیتى، بدخلقى، گریه، عصبانیت‌هاى ناگهانى، خستگى، فراموشکارى، شکایات جسمى، اجتناب از رفتن یا  دیر رسیدن به مدرسه و دور و بر معلم‌ها چرخیدن (به عنوان راهى براى پیشگیرى از آزار قلدرها) می‌تواند از دیگر علائم باشد.

قربانى قلدرى بودن اعتماد به نفس را تخریب می‌کند. تأثیر این عارضه می‌تواند تا بزرگسالى نیز ادامه داشته باشد و احتمال افسردگى را افزایش دهد. البته احتمال تداوم نقش در قربانیان کمتر از احتمال تداوم نقش در قلدرها است. این کودکان همچنان که بزرگتر می‌شوند راه‌هاى تطابقى بیشترى می‌آموزند. بیشتر پسرانى که در سال‌هاى چهارم یا پنجم ابتدایى قربانى قلدرى بوده‌اند، سابقه‌اى از قربانى بودن در سالهاى دبیرستان ندارند. پیش آگهى قربانیان در بزرگسالى نیز بهتر از قلدرها است. در هر حال کودکان قربانى نیز نیاز به مداخلات روانپزشکى دارند.

قربانیان تحریک کننده (Provocative Victims)

اغلب قلدرها معتقدند که قربانیان خودشان تمایل دارند مورد آزار قرار بگیرند و حتى آن را طلب می‌کنند، بنابراین حقشان همین است. پژوهش‌ها نشان داده است که تنها گروه کوچکى از قربانیان (حدود ۱۰%) عمداً و به شکلى تحریک‌آمیز توجه قلدرها را به خود جلب می‌نمایند. این افراد که اغلب پسر هستند گاهى به عنوان پرخاشگران عوضى و بی‌عرضه نیز شناخته می‌شوند. اینها ممکن است از پسرهایى که همزمان مورد تحسین و تنفرشان قرار دارند، تقلید نمایند و مردم را سرزنش یا مسخره کنند. این کودکان اغلب مشکلات شخص قلدر و قربانى را همزمان دارا هستند. آنها از همه مضطرب‌تر و افسرده‌تر هستند، و بیشترین احتمال را براى سوء مصرف الکل و مواد غیر قانونى دارند و جدی‌ترین اختلالات شخصیتى و ضعیف ترین وضعیت تحصیلى را دارا هستند. کودکان دیگر آنها را آزار دهنده، مجادله‌گر، ضدیت جو و متظاهر توصیف می‌کنند. در موارد شدید ذهن آنها مملو از تخیلات انتقام جویانه است.

چه باید کرد؟

قلدرى براى قلدر، قربانى، شاهدان و فضاى آموزشى زیان‌بخش است. اغلب این مسئله به اشتباه به عنوان معضلى غیر قابل اجتناب، حتى بخشى از دوران طبیعى رشد یا لازمه آن تلقى می‌شود. متأسفانه بسیارى از کودکانى که در مدرسه تهدید یا مسخره می‌شوند این مسئله را با بزرگسالان مطرح نمی‌کنند. تنها نیمى از دانش‌آموزان دوران ابتدایى و ۳/۱ دانش‌آموزان دوران متوسطه از والدینشان کمک می‌خواهند و تعداد بسیار اندکى سراغ معلم می‌روند. تقریباً تنها ۳/۱ قلدرها و ۳/۱ قربانیان مراجعاتى به مشاور مدرسه، مددکار، روانشناس یا روانپزشک داشته‌اند.

اگر قربانیان سکوت خود را بشکنند بهتر می‌توانند شرایط را تغییر دهند. کافى است عضوى از کارکنان مدرسه یا یک کارشناس بهداشت روان در جریان قرار گیرد.

مسئولیت مدرسه

رویکردى که در ۲۰ سال اخیر از کشور‌هاى اسکاندیناوى شروع  شده و به تدریج رشد کرده است، برخورد با مسئله قلدرى را بخشى از مسئولیت‌هاى مدرسه می‌داند. در این برنامه‌ها پیشگیرى از قلدربازى به مقابله با عوارض آن ارجح است. این برنامه‌ها اولویت را به خود رفتار و اثر آنى آن می‌دهد نه به دلایل زمینه‌اى و عوارض دراز مدتى که روى افراد دارد. بسیارى از مدارس اروپا و معدودى از مدارس امریکا این برنامه‌ها را اجرا می‌کنند.

قلدرى در مدارسى که به آن توجه شده و سیاست‌هاى بازدارنده‌اى در مورد آن بکار رفته کمتر رخ داده است. عقیده عمومى این برنامه‌ها تغییر جو مدرسه به سمتى است که روشن نماید قلدرى ممنوع است و تحمل نیز نمی‌شود. بنابراین مدرسه رسماً اعلام می‌کند که طبق حقوق انسانى هیچ کس نباید مورد قلدرى قرار گیرد و همه در قبال این مسئله مسئولند پس هیچ کس نباید در مقابل قلدرى سکوت نماید. به والدین نیز اطلاع داده می‌شود که مدرسه قصد دارد به قلدرى پایان بخشد.

برخى در مواجهه با قلدرى، بی‌تفاوت به نظر می‌رسند زیرا نمی‌دانند چه کنند و بعضى ممکن است چون تنها ماجرا را تماشا می‌کنند و هیچ اقدامى ‌نمی‌کنند به صورت غیر مستقیم موجب تشویق مهاجم شوند. قلدرى به دلیل سکوت ادامه می‌یابد، بنابراین اولین قدم در پیشگیرى از قلدرى، ”شکستن سکوت“ است.

آموزش کارکنان، پیگیرى توسط معلمین، بحث‌هاى کلاسى، حمایت از قربانیان و پشتیبانى از قوانین از دیگر اجزاى برنامه است. مؤثرترین مانع قلدرى، واکنش دانش‌آموزان دیگر است. به دانش‌آموزان آموزش داده می‌شود که تماشا کردن قلدرى بدون انجام اقدامى در برابر آن،  به معنى همدستى با شخص قلدر است. براى تشویق قربانیان به همکارى ایجاد یک محیط گرم با مرز‌هاى مشخص ضرورى است. ایفاى نقش و بازى نیز از روش‌هایى است که می‌تواند دانش‌آموزان را از آسیب‌هاى ناشى از قلدر بازى آگاه نماید.

در رویکردى که «روش بدون سرزنش» نام دارد، سعى می‌شود  ایجاد تغییر در رفتار قلدرمآبانه بدون محکوم کردن، تنبیه یا کنترل فرد صورت گیرد. در این روش یک مشاور ماجرا را از قربانى می‌شنود و براى قلدر تعریف می‌کند، سپس وضعیت براى گروه کوچکى از دانش‌آموزان که قلدر و قربانى نیز جزو آنها هستند تشریح و به این وسیله فشار هم سن و سالان براى ممانعت از قلدرى تحریک می‌شود. کمک گرفتن از دیگر دانش‌آموزان می‌تواند در پیشگیرى از قلدربازی‌هاى ناآشکار نیز،  مانند سخن چینى و طرد از جمع که  نمی‌تواند مستقیماً ردیابى شود، مفید باشد.

گروه‌درمانى براى قلدرها، بی‌اثر است ولى براى قربانیان می‌تواند مفید باشد. گروه‌درمانى باعث می‌شود آنها دریابند که در تجربه خود تنها نیستند. این امر، باعث آرامش و افزایش اعتماد به نفس آنها می‌شود. توصیه‌هاى عملى و در صورت لزوم آموزش‌هایی  مانند قاطعیت، مهارت‌هاى اجتماعى و ارتباطى و همین طور درمان اضطراب و افسردگى ممکن است لازم باشد.  نکته مهم در رویکرد مدرسه، مسئول نمودن شاهدان ماجرا است. یعنى باید تک تک دانش‌آموزان را در ممانعت از قلدرى متعهد نماییم.

اصولاً اکثر دانش‌آموزان، با قلدرى مخالفند، پس می‌توان آنها را کمک کرد تا با شکستن سکوت و اعتراض به قلدرى، نظر خود را در رفتارشان نیز منعکس نمایند. در عین حال باید به یاد داشت که قلدر و قربانى، هر دو به کمک‌هاى روانپزشکى نیاز دارند.

دکتر الهام شیرازى؛ فوق تخصص روان‌پزشکى کودک و نوجوان