بوسیدن فرزند

نوشته‌ها

فرزندان، گل‌های زندگی

فرزندان صالح، گل‌های خوشبوی بهشتی هستند. با رفتار شایسته خود فرزندان صالحی را به جامعه تحویل دهیم...

آیا احترام و برخورد خوب، تنها از طرف فرزندان نسبت به والدین، لازم است، چنان که در میان بعضی‌ها جا افتاده؟ یا پدران و مادران نیز در معاشرت با فرزندان خود، وظایفی دارند که باید مراعات نمایند؟

اهمیت فرزندان در زندگی

پیش از آن که وارد بحث شویم، بهتر است مقدمه کوتاهی در اهمیت فرزندان بیان شود.

می‌دانیم که اصل ازدواج در جوامع بشری، یک نوع کمال محسوب می‌شود که در واقع زن و مرد، با تشکیل زندگی مشترک، به کمال می‌رسند اما این کمال بدون داشتن فرزند، کمال نیست. در اهمیت فرزندان، همین بس که همه جوامع، وجود فرزندان را مایه قوام نسل و کمال خود می‌دانند. ویل دورانت، در این زمینه می‌نویسد:

«ازدواج، به خاطر فرزنددار شدن، پدید آمده است. ازدواج، تنها برای این نیست که مرد و زن را به هم پیوند دهد، بلکه مقصود دیگری هم دارد و آن این که زندگی نوع خود را با ایجاد پیوند صداقت و مواظبت میان پدر و مادر و فرزند، تامین کند».(۱)

اسلام که یک دین کامل می‌باشد، بیش از سایر جوامع، به فرزنددار شدن و تربیت خوب آنها اهمیت به سزایی داده و علاوه بر آیات قرآنی، احادیث فراوانی از بزرگان دین، بیان شده و آن را مایه بقای نسل بشر معرفی کرده و فرزندان صالح را کمال والدین و مایه شکوفایی جامعه دانسته و ذخیره معنوی والدین می‌داند که به عنوان نمونه به یکی دو مورد، اشاره می‌کنیم:

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «الولد الصالح ریحانه من ریاحین الجنه».

«فرزند صالح، گلی از گلهای بهشتی است».

هم چنین امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «میراث الله من عبده المؤمن ولد صالح یستغفر له».(۲) «میراث بنده مؤمن از خداوند متعال، فرزند صالحی است که مایه نور چشم والدین و برای آنان از خدا طلب استغفار می‌نماید».

طرز رفتار والدین با فرزندان در اسلام

در جوامع بشری، همه انسانها در هر سنی که باشند، همیشه دوست دارند مستقل باشند و اگر پدر و مادر انتظار دارند فرزندان شان به آنها احترام کرده و نیکی نمایند، آنان نیز باید فرزندان خود را دوست داشته و به آنها محبت کرده و با آنان برخورد شایسته‌ای داشته باشند تا عواطف آنها جریحه دار نشود و آنچنان رفتار نمایند که باعث عاق شدن و انحراف آنان نشوند چرا که بسیاری از والدین ممکن است با رفتار ناشایست خود، مایه به انحراف کشیده شدن فرزندان خود باشند و البته چنین پدران و مادرانی در اسلام مورد لعن قرار گرفته است چنان که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به علی(علیه السلام) می‌فرماید: «یا علی! لعن الله والدین حملا ولدهما علی عقوقهما»(۳)؛ «یا علی! خداوند لعنت کند پدر و مادری را که باعث عاق شدن فرزندان خود می‌شوند».

معلوم می‌شود وظیفه والدین در تربیت فرزندان، خیلی سنگین است. ویل دورانت در این زمینه می‌نویسد:

«پس از برتری‌های پدر و مادر بودن و خواندن سرود ستایش و پیروزی آن، با آزادی و خلوص تمام می‌آییم بر سر وظیفه‌ای که از همه وظایف، کهن تر و پررنج تر است. یعنی تربیت کودکان و برگرداندن این وحشیان و جانوران کوچک، به زنان و مردان پخته تربیت یافته».(۴)

البته پرواضح است که هر سنی، تقاضایی دارد و برخورد خاص خود را. اگر امروزه روان شناسان و دانشمندان پس از سال‌ها مطالعه و تحقیق به این نتیجه رسیده اند که پدر و مادر نیز در قبال فرزندان، وظایفی دارند، دین حق و فرهنگ ساز اسلام، چهارده قرن پیش به وسیله مؤدب‌ترین انسان‌ها، آن الگوی مجسم، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، به این مساله حیاتی اهمیت زیادی داده و دوران زندگی انسان را طی حدیثی کوتاه از نظر روحی و شخصیتی به سه دوره تقسیم کرده و در هر دوره، دستورات خاص آن را بیان کرده است: چنان که می‌فرماید: «الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین».(۵) «فرزندان، هفت سال آقا و حاکم والدین و هفت سال، بنده و هفت سال، به منزله وزیر خانواده است».

فرزندان در هفت سال اول به خاطر نارسایی فکری و ناتوانی جسمی به پدر و مادر حکومت می‌کند و باید با دیده رافت و محبت و رحمت به او نگاه کرد و خواسته هایش را برآورده کرد. چنان که نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «احبوا الصبیان و ارحموهم، فاذا وعدتموهم ففوا لهم فانهم لایرون الا انکم ترزقونهم».(۶): «کودکان خود را دوست داشته باشید و رحم و شفقت کنید و هر وقت به آنها وعده دادید، وفا کنید چرا که آنان شما را روزی ده خود می‌پندارند». هم چنین در حدیثی دیگر می‌فرماید: «بروا اولادکم و احسنوا الیهم فانهم یظنون انکم ترزقونهم».(۷) «به اولاد خود، نیکی کنید زیرا آنان، شما را روزی ده خود می‌دانند».

روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را می‌بوسید، اقرع بن حابس گفت: «یا رسول الله! من دو فرزند دارم که تا به حال هیچ کدام را نبوسیده ام!». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «در دل تو رحم نیست من چکار کنم؟!».(۸)

اما هفت سال دوم، تغییرات قابل توجهی در تن و روان کودک پدید می‌آید و تا اندازه‌ای خوبی‌ها و بدی‌ها را از هم تشخیص می‌دهد؛ ولی چون عقلش هنوز شکوفا نشده، از پدر و مادر و معلم خود فرمان می‌برد. گرچه گاهی ممکن است ناهنجاری‌هایی از خود نشان دهد که آن هم با تحمل و خونسردی والدین برطرف می‌شود.

جوان امروز، بچه دیروز نیست

و اما هفت سال سوم، فرزند را به عنوان وزیر معرفی می‌کند چرا که عقل و روان و تن او، به اندازه‌ای از رشد رسیده است که خوب و بد را از هم تشخیص می‌دهد و پیوسته می‌خواهد خودش مستقل باشد و او را در کارها، دخالت بدهند و می‌خواهد آزادی مطلق، داشته باشد اما در آن حد نیست که بتواند در همه مراحل زندگی، تصمیم درستی بگیرد و باید او را راهنمایی کرد و این معنی در ذیل کلمه «وزیر» نهفته است. چرا که وزیر، به معنی معاون و همفکر و یاور و نماینده آمده است. چنان که در آیه ۲۹ سوره «طه»، هارون برادر موسی، به عنوان وزیر معرفی شده است.

جوان هم، در کشور کوچک خانواده به عنوان وزیر، شناخته شده و پدر و مادر باید بدانند جوان امروز، بچه دیروز نیست که همه چیز را به او تحمیل کرد و او اطاعت کند. اما استقلال دادن و احترام به شخصیت جوان، به این معنا نیست که او در تمامی کارهای خود آزاد باشد تا بر وفق میل خود هر محیط فاسد و هر رفیق آلوده‌ای را برای خود برگزیند و هر کاری بخواهد، انجام دهد. این کار برای آنها ایجاد ناامنی روحی می‌کند و مسلما نمی‌توانند به تنهایی راه سربالایی زندگی را بپیمایند باید دستشان را گرفت. زیرا جوانان با احساسات تند و بی تجربگی خویش همیشه در معرض بدبختی و انحراف هستند و بر اقتضای سن و جوانی، آنها به کامرانی و لذت‌های زودگذر، جذب می‌شوند و زندگی راهی نیست که جوان بی تجربه بتواند به تنهایی طی مسیر کند. اگر به آنها آزادی مطلق داده شود، قطعا از راه راست منحرف می‌شوند. حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که با لفظ «وزیر» تعبیر آورده شده، استفاده می‌شود که باید آزادی، محدود شود چرا که وزیر به معنی معاون است نه تصمیم گیرنده، بلکه تصمیم نهایی در خانواده با پدر و مادر است.

تربیت فرزندان از دوران کودکی

اگر اسلام برای همه دروه‌های زندگی فرزندان، به پدران و مادران دستور می‌دهد به فرزندان خود محبت کنید و با رحم و شفقت رفتار نمایید و در کارهای خانواده با آنان مشورت کنید، از طرفی هم به تربیت صحیح آنان از همان دوران کودکی عنایت دارد که توسط والدین باید اعمال شود. چرا که اگر از کودکی تربیت نشوند پس از بزرگ شدن، تربیت، مشکل خواهد بود.

در این جا بهتر است به یک دستور خیلی مهم و اساسی در معاشرت والدین و فرزندان که خداوند در کتاب زندگی(قرآن) بیان می‌کند، اشاره شود که چقدر حساس و سرنوشت ساز، و تربیت کردن چه اندازه ظریف و دقیق است. خداوند متعال در سوره نور می‌فرماید:

«بدانید باید بندگان ملکی شما و اطفالی که هنوز به وقت احتلام و بلوغ نرسیده‌اند باید شبانه روز، سه مرتبه از شما اجازه ورود بخواهند: پیش از نماز صبح، پس از نماز خفتن، هنگام ظهر که جامه‌ها را از تن برمی گیرید.

اما وقتی بزرگ شدند و به حد بلوغ و رشد رسیدند، همیشه باید اجازه بگیرند مگر در جایی که مخصوص پدر و مادر نیست و برای عموم خانواده، مهیا شده است».

نکته‌ای که قرآن مجید در این جا به آن اشاره می‌کند بسیار مهم و ظریف است که دستور می‌دهد همیشه باید با حیا و عفت، حتی در خانواده خود زندگی کرد. گرچه این آیه‌ها وظایف فرزندان را بیان می‌کند اما این وظیفه باید از طریق والدین به فرزندان منتقل شود؛ زیرا که فرزندان وقتی کودکی بیش نیستند چگونه می‌توانند این مسایل را درک کنند. لذا در این جا پدر و مادر موظف اند با رعایت عفت و حیا، عملا فرزندان را تربیت کنند.

پدر و مادر، الگوی مجسم فرزند

هر کس برای خود در زندگی، الگویی دارد و کارهای خود را مانند الگوی خود انجام می‌دهد؛ چنان که خداوند در طول عمر بشریت همیشه انسان‌های والایی مانند پیامبران و اولیاء و اوصیاء را از خود مردم انتخاب کرده و به راهنمایی و ارشاد مردم فرستاده و هیچ وقت، هیچ کتاب آسمانی، تنها نازل نشده تا انسان‌ها با خواندن کتاب، هدایت شوند؛ لذا خداوند در آیات متعدد علاوه بر تبلیغ و بیان احکام و دستورات زندگی روزمره و طرز معاشرت، بیشتر به تربیت انسان‌ها مخصوصا فرزندان اشاره کرده است. چرا که پیامبران به گفته‌های خود، ایمان کامل داشته و عمل می‌کردند. مخصوصا پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) که خداوند درباره‌اش می‌فرماید:

«و لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه».

«همانا برای شما مؤمنین، وجود نازنین رسول خدا الگوی مجسمی بس نیکو می‌باشد».

پدر و مادر نیز باید با الگو قرار دادن پیامبر و بزرگان دین، خود الگوی مجسمی برای فرزندان باشند. از مطالعه آیات و روایات، این واقعیت آشکار می‌شود که اساسا دین اسلام، محور تربیت و تزکیه را بر دعوت غیرزبانی یعنی عملی قرار داده است و در واقع مربی در اسلام، نیازی به دعوت زبانی ندارد، بلکه رفتار و کردارش انسان‌ها را به خوبی‌ها و کمالات، سوق می‌دهد. چنان که امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم»(۹): «مردم را با رفتار نیکو، به طرف خوبیها دعوت کنید».

یک مربی موفق باید به عنوان یک الگوی مجسم شناخته شود تا در مخاطبش مؤثر واقع شود؛ چرا که می‌دانیم فرق اساسی که بین آموزش و پرورش وجود دارد، این است که آموزش، نقل و انتقال داده‌های ذهنی است و این امر ممکن است از معلم، نوار، مطالعه و… به ذهن مخاطب، منتقل شود اما در تربیت و پرورش، هدف، نقل و انتقال داده‌های ذهنی نیست؛ بلکه ایجاد یک دگرگونی درونی در انسان است و این کار ممکن نیست مگر انسان در برابر رفتارهای شایسته یک انسان والا قرار بگیرد و آن شایستگی را لمس نماید؛ زیرا انسان از کنار کمال، نمی‌تواند بی تفاوت رد شود و طبیعتا شیفته آن خواهد شد و با مشاهده کمال، دگرگونی در او ایجاد می‌شود که این همان تربیت صحیح است.

اگر پدر و مادر بتوانند الگویی مجسم برای فرزندان خود باشند و خوب تربیت کنند، سعادت هر جامعه و خانواده‌ای تامین شده است. زیرا اگر رفتار پدران و مادران، شایسته و نیکو باشد، فرزندان که والدین خود را الگوی زندگی خود قرار می‌دهند، آن چنان کرامت نفس و شرافت پیدا می‌کنند که به هیچ قیمتی حاضر نیستند آن کرامت نفس را از دست بدهند. چنان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه»: «هرکس شرافت معنوی و کرامت نفس خود را باور کند، خود را با گناه، خوار و حقیر نخواهد ساخت».

رعایت عدالت در بین فرزندان

اما مساله مهم دیگری که در مورد فرزندان وجود دارد، رعایت عدالت در بین آنهاست. رعایت عدالت در همه کارها و در مورد هرکس، لازم و واجب است چنان که خداوند می‌فرماید: (اعدلوا هو اقرب للتقوی) حتی در مورد حیوانات هم باید عدالت رعایت شود؛ و یکی از موارد مهمی که عدالت باید رعایت شود، بین فرزندان می‌باشد که پدر و مادر باید مراعات نمایند. گرچه ممکن است از نظر محبت، تفاوت قایل شوند اما از نظر عدالت نمی‌توانند فرقی بین فرزندان قایل شوند. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اعدلوا بین اولادکم فی السر کما تحبون ان یعدلوا بینکم فی البر و اللطف»(۱۰)؛ «عدالت را در میان فرزندان، قلبا رعایت کنید کما این که شما دوست دارید دیگران در نیکی و خوبی، در حق شما رعایت کنند».

البته لفظ (فی السر) شاید حاکی از این است که گاهی ممکن است بعضی از فرزندان، به خاطر امتیازاتی که دارند مانند داشتن تحصیلات عالی و یا انجام کارهای نیک و پسندیده، پیش پدر و مادر از محبت بیشتری برخوردار شوند اما در عین حال باید عدالت را میان آنها رعایت کرد.

پی‌نوشت‌ها

۱) لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب خویی، ص ۱۸۸، ۱۸۹

۲) طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۲۱۸

۳) مجلسی، محمد باقر، بحار، ج ۱۷، ص ۱۸

۴) لذات فلسفه، ص ۱۹۱، ترجمه عباس زریاب خویی

۵) طبرسی، همان، ص ۱۱۵

۶) طبرسی، همان، ص ۲۱۹

۷) مجلسی، همان، ج ۷، ص ۷۷

۸) طبرسی، همان، ص ۲۲۰

۹) مجلسی، همان، ج ۶، ص ۵۵

۱۰) مکارم الاخلاق، ص ۲۲۰

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

تبعیض ناروا

سال‌ها از بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گذشته بود. هنوز افکار دوران جاهلیت و تبعیض بین فرزندان وجود داشت. روزی مردى عرب، براى انجام دادن کارى، دست دو فرزندش را گرفت و شرفیاب محضر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شد. هنگامى که نشسته بود، یکى از فرزندان خود را در آغوش گرفت، به او محبت کرد و او را بوسید و به فرزند دیگرش توجهى نکرد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که این صحنه تاثر برانگیز را مشاهده کرد فرمود: چرا با فرزندان خود به طور عادلانه رفتار نمى‌کنى؟!

آن مرد عرب، جوابى جز سکوت نداشت. سرش را پایین انداخت و عرق شرم بر پیشانى‌اش نشست. او در آن روز دریافت که کارش اشتباه بوده است و فهمید که در نگاه کردن نیز نباید بین فرزندان فرقى گذاشت.

(منبع: محمد محمدی اشتهاردی؛ مکارم الاخلاق؛ ص۱۱۳)

ابراز دوستی

رابطه‌هایی که بر پایه دوست داشتن و محبت است، استوارتر و دیرپاتر است. اهرم نیرومند عشق و محبت نیز در بسیاری از زمینه‌های اجتماعی و ارتباطات انسانی، کارسازتر از عوامل دیگر است. از این رو، ریشه‌یابی عوامل تقویت‌کننده دوستی، ریشه‌کنی عوامل سست‌کننده علاقه‌ها و استفاده از عوامل محبت‌آفرین، در بهبود مسایل معاشرت مهم است.

اگر عقل و اندیشه، در زندگی نقش «چراغ راهنما» دارد که روشنی می‌بخشد و راه را نشان می‌دهد، عشق و محبت قلبی نیز نقش «موتور محرک» را دارد که پیش‌برنده است و حرکت‌آفرین و زبان دل، قوی‌تر از زبان عقل است و گاهی هم که محبت و عشق، فرمان می‌دهد، عقل از پای می‌ماند و مطیع می‌گردد.

آثار مثبت و منفی محبت

در روابط انسانی، عشق و علاقه، هم آثار نیک و جهات مثبت دارد و هم اگر بی‌حساب و بی‌معیار و خارج از کنترل باشد، پیامدهای سوء خواهد داشت.

به همان اندازه که دوست داشتن و عشق ورزیدن، در انسانِ دوستدار، کشش و امید و دلگرمی ایجاد می‌کند، او را به همرنگی و همسانی با محبوب و اطاعت از معشوق می‌کشاند و عاشق را به فداکاری، گذشت و ایثار در راه محبوب می‌کشاند، گاهی هم حقایق را بر انسان پوشیده می‌سازد و عیب‌ها را کتمان می‌کند و نقاط ضعف را به نقاط قوت تبدیل می‌نماید و زشت را زیبا جلوه می‌دهد و این، از عوارض سوء «افراط در محبت» است.

به تعبیر حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم):

«حُبُّ الشّئِ یُعْمی و یُصِمُّ»۱، علاقه به چیزی انسان را کور و کر می‌کند.

و به فرموده حضرت امیر(علیه السّلام):

«مَنْ عَشِقَ شیئا اَعْشی بَصَرَهُ وَ اَعْمی قَلْبَهُ…»۲

کسی که به چیزی عاشق و شیفته شود، این محبت، چشم صورت و چشم دل او را نابینا می‌سازد، پس او با چشمی ناسالم می‌نگرد و با گوشی ناشنوا می‌شنود و خواسته‌ها و تمنیات، عقل او را از هم می‌گسلد و دنیا، دلش را می‌میراند.

محبت، گاهی در داوری انسان نسبت به دیگران هم اثر می‌گذارد و محبت را به داوری ناحق می‌کشاند. علاقه، در نپذیرفتن نقد و انتقاد هم مؤثر است. اگر شما دوستدار کسی باشید، اغلب حاضر نیستید در باره او انتقاد و عیبجویی بشنوید.

محبت، بعضی محبوب‌ها را مغرور می‌سازد. برخی ظرفیت آن را ندارند که طرفِ محبت قرار بگیرند و گرفتار عُجب می‌شوند. بعضی کودکان اگر محبت زیادی ببینند، لوس و پرتوقع و دشوار و خودپسند می‌گردند. به هر حال، این‌ها عوارض نیک و بد محبت است که نباید از نظر دور بماند.

ابراز علاقه

آنچه بیشتر به جنبه معاشرتی مربوط می‌شود، آشکار کردن محبت و علاقه به دیگران است. اگر کسی را دوست دارید، چه از دوستان و برادران ایمانی، یا نسبت به فرزندان و همسر و… این محبت را بر زبان آورید و آن را ابراز کنید، تا محبت‌ها افزوده شود و دوستی‌ها تداوم و استمرار یابد.

انسان علاقه دارد که مورد علاقه و محبت دیگران باشد. اگر آن دوستداران، محبت خود را آشکار کنند، محبوب هم به محبّان علاقه مند می‌شود و این محبت دو جانبه، زندگی‌ها را از صفا و صمیمیت بیشتری برخوردار می‌سازد. ما اگر بدانیم که خدا دوستمان دارد، ما هم خدا را بیشتر دوست خواهیم داشت. اگر بدانیم و بفهمیم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السّلام) به ما شیعیان عنایت و محبت دارند و این علاقه را بارها نشان داده و اظهار کرده‌اند، محبت عترت در دل ما بیشتر خواهد شد. این که خداوند بارها در قرآن کریم، محبت خویش را ابراز کرده و در آیاتی که «اِنَّ اللّه یُحبَّ الذّین…» دارد، می‌فرماید که دوستدار پاکان، توبه‌کنندگان، پاکی جویان، نیکوکاران، متّقین، متوکلین، صابران، اهل قسط و عدل است؛ و در جایی از کسانی یاد می‌کند که هم خدا آنان را دوست دارد و هم آنان به خدا علاقه دارند (یُحبّهم و یُحبّونه)۳ توجه به این نکته، «حبّ خدا» را در دلها شعله‌ور می‌سازد. وقتی ائمه معصومین(علیهم السّلام) محبت‌های خویش را نسبت به هوادارانشان ابراز می‌کنند، متقابلاً این اظهار عشق، عشق می‌آفریند. از حضرت علی(علیه السّلام) می‌پرسند:

یا علی! چگونه‌اید؟ می‌فرماید:

دوستدار دوستانمان و دشمنِ دشمنانمان هستم: «اَصْبَحْتُ مُحِبّا لِمُحِبّنا و مُبْغِضا لِمَنْ یُبْغِضُنا».۴ آیا اگر بدانیم که مولای متقیان به دوستانش علاقه دارد، نخواهیم کوشید که گوهر عشق او را در سینه داشته باشیم؟!

آنچه روابط دوستانه را نیرومندتر می‌سازد، ابراز علاقه است. ممکن است شما به کسی علاقه و ارادت داشته باشید، ولی به دلیل تنبلی و بی‌حالی، یا خجالت و شرم یا به هر علت دیگر هرگز بر زبان نیاورید و به او نگویید که دوستش دارید، او از کجا پی به علاقمندی شما ببرد و به شما علاقه پیدا کند؟ کلید جلب محبت او، ابراز علاقه خودتان است. این نکته در دستورالعمل‌های اخلاقی آمده و حتی بابی برای آن گشوده شده است.۵

امام صادق(علیه السّلام) فرمود: «اذا اَحْبَبْتَ رَجُلاً فَأَخْبِرْهُ»۶ اگر به کسی علاقه و محبت داشتی، او را آگاه کن.

در روایت است که مردی از مسجد گذر کرد، در حالی که امام باقر(علیه السّلام) و امام صادق(علیه السّلام) نیز در مسجد نشسته بودند. یکی از اصحاب امام باقر(علیه السّلام) گفت: به خدا قسم من این شخص را دوست می‌دارم. امام فرمود: پس به او خبر بده، چرا که این خبردادن، هم مودّت و دوستی را پایدارتر می‌کند، هم در ایجاد الفت، خوب است «اَلا فَأَعْلِمْه فَاِنَّهُ اَبْقی لِلْمَوَدَّهِ وَ خیرٌ فی الأُلفه».۷

از پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز روایت است که فرمود:

«اِذا اَحَبَّ اَحدُکم صاحِبَهُ اَوْ اَخاهُ فَلْیُعْلِمْهُ»۸

هر یک از شما دوست یا برادر دینی‌اش را دوست بدارد، پس به او اعلام کند.

در حدیث دیگری همین مضمون آمده، با این اضافه که «فانّه اَصْلَحُ لِذاتِ الْبَیْنِ».۹ این اعلام دوستی، برای اصلاح و آشتی میان افراد، شایسته‌تر و مفیدتر است.

نقش ابراز علاقه در خانواده

نکته‌ای که یاد شد، غیر از محیط اجتماعی و روابط انسانی مسلمانان با یکدیگر، در محیط خانه و میان افراد خانواده هم مطرح است. صفای زندگی به حاکمیت عشق و علاقه بر محیط زندگی و معاشرت است و اگر دوستی و علاقه نباشد، زندگی جهنمی است سوزان و محیطی است سرد و بی‌روح.

گاهی گفتن کلمه «دوستت دارم»، شعله محبت را فروزان می‌کند و به زندگی‌ها روح و نشاط می‌بخشد. ابراز عشق و علاقه در محیط خانواده، میان دو همسر، یا میان پدر و مادر نسبت به فرزندانشان خانه را به بهشت تبدیل می‌کند. چه دوزخ‌های سوزانی که معلول کمبود محبت و عاطفه فرزندان از جانب والدین است و حسرت شنیدنِ «عزیزم، دلبندم، تو را دوست دارم و…» سالها بر دل کودکان می‌ماند و گرفتار عقده کمبود محبت می‌شوند.

پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «قولُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأهِ اِنّی اُحبُّکِ لا یَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَدا».۱۰ این که مرد، به همسر خود بگوید: «تو را دوست دارم»، هرگز از دل همسر بیرون نمی‌رود!

شگفتا که یک جمله کوتاه و ساده، ولی یک دنیا تأثیر و عشق‌آفرینی! و چقدر بخیلند آنان که از گفتن چنین واژه‌های محبت‌آوری نسبت به همسر و فرزندان و دوستان و بستگان خویش، مضایقه دارند و از عواقب و پیامدهای نیکو و آثار سازنده آن غافلند.

ابراز دوستی و محبت، تنها به گفتن و لفظ نیست. گاهی احترام کردن، بوسیدن، نوازش کردن، هدیه و سوغات خریدن و این گونه حرکات، نشانه عشق و دوستی است.

رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «اَحِبُّوا الصبیّانَ وَ ارْحَمُوهمُ».۱۱ کودکان را دوست بدارید و به آنان ترّحم و شفقت نمایید. لطف و مهربانی به خردسالان، گواه عشق و محبت نسبت به آنهاست. و ترّحم، خود نشانه محبت داشتن به فرزندان است. در روایات بسیاری به بوسیدن فرزند توصیه شده و برای هر بوسیدن اولاد، درجه‌ای در بهشت منظور گشته است «مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ کَتَبَ اللّه لَهُ حَسَنَهً…».۱۲

در روایت است: روزی حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، دو فرزندش امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) را بوسید. اقرع بن حابس کنار حضرت بود. گفت: من ده فرزند دارم، تاکنون هیچ کدام را نبوسیده‌ام! پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: من با تو چه کنم که خدا رحمت و عطوفت را از دلت کنده است.۱۳ در روایات متعددی هم به رعایت عدالت در بوسیدن و پرهیز از تبعیض در بوسیدن و ابراز محبت به فرزندان تأکید شده است.

راستی، فرزندی که از پدر و مادر محبت ندیده و سخن گرم و عشق آفرین نشنیده است، آیا به این نتیجه نمی‌رسد که دوستش ندارند و در خانه جایی ندارد و کسی او را به حساب نمی‌آورد؟ و آیا این «عقده»، بعدها برای او چه پسر باشد و چه دختر، مشکل به بار نمی‌آورد؟ کودکانی که از خانه فرار می‌کنند، پسران و دخترانی که جذب برخوردهای عاطفی دشمنان دوست‌نما می‌شوند و به فساد می‌گرایند، آیا جز معلول فقدان محبت و عاطفه در درون خانواده است؟ اگر فرزندان در محیط خانه از نظر عاطفی و محبت اشباع شوند، هرگز به دام شیادان که با تور محبت به شکار جوانان و نوجوانان می‌پردازند، نمی‌افتند.

بررسی پرونده برخی از بزهکاران و مجرمین یا فراریان از خانه یا اقدام‌کنندگان به خودکشی، نشان‌دهنده کمبود محبت آنان در خانه و از سوی والدین است. در نامه دختری که پس از آلوده شدن و گرفتاری در دام شیادان و گرگ‌های عفاف، اقدام به خودکشی کرده، چنین آمده است (در باره مادرش): «او مادر من بود. برای تربیت من که تنها فرزندش بودم رنج بسیار کشید، ولی هرگز نخواست دوست من باشد… روزی رسید که این کمبود را شیطان دیگری جبران کرد. من که تشنه محبت بودم، دست پرمهر او را به گرمی فشردم و به رویش آغوش گشودم. یقین دارم که دختران محبت دیده، هرگز دچار این لغزش نمی‌شوند. کسی که در خانه‌اش چشمه آب حیات دارد، به دنبال سراب نمی‌رود…».۱۴

نتیجه آن که حیات اجتماعی، شادابی و صفای خود را مدیون محبت و دوستی است. وقتی به کسی علاقه و محبت داریم، چه پدر و مادرمان باشد، چه برادر و خواهرمان، چه فرزندانمان، چه استادمان، چه شاگردمان، چه هر انسان دیگری که به دلیل داشتن فضیلتی و برخورداری از عملکردی شایسته و تحسین برانگیز، محبوب ما شده و در خانه دلمان جای گرفته است، این دوست داشتن و ارادت و عشق را بر زبان آوریم و در دل نگه نداریم.

ابراز دوستی و اظهار علاقه، خود ما را هم مورد علاقه و محبت دیگران قرار می‌دهد. معاشرت گرم و محبت‌آمیز با دیگران، هنری است شایسته که باید کوشید این ادب اجتماعی را فرا گرفت و به کار بست.

نویسنده: جواد محدثی
پی‌نوشت‌ها
۱ ـ بحارالانوار، ج۷۴، ص۱۶۵٫
۲ ـ نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۰۹٫
۳ ـ سوره مائده، آیه ۵۴٫
۴ ـ سفینه البحار (چاپ اسوه)، ج۲، ص۱۷٫
۵ ـ باب استحباب «اخبار الأخ فی اللّه یحبّه له و اَنّ القلب یهدی الی القلب». (بحارالانوار، طبع بیروت، ج۷۱، ص۱۸۱٫
۶ ـ بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۸۱٫
۷ ـ همان.
۸ ـ همان، ص۱۸۲٫
۹ ـ همان.
۱۰ ـ وسائل الشیعه (آل البیت)، ج۲۰، ص۲۴٫
۱۱ ـ همان، ج۲۱، ص۴۸۳٫
۱۲ ـ میزان الحکمه، ج۱۰، ص۶۹۹٫
۱۳ ـ همان، ص۱۰۰٫
۱۴ ـ تربیت کودک در جهان امروز، احمد بهشتی، (چاپ جدید)، ص۱۳۶٫

نقش ابراز علاقه در خانواده از نظر آیات و روایات

اگر کسى را دوست دارید، چه از دوستان و برادران ایمانى، یا نسبت به فرزندان و همسر و … این محبت را بر زبان آورید و آن را ابراز کنید، تا محبتها افزوده شود و دوستی‌ها تداوم و استمرار یابد. انسان علاقه دارد که مورد علاقه و محبت دیگران باشد.

اگر آن دوستداران، محبت خود را آشکار کنند، محبوب هم به محبان علاقه مند می شود و این محبت دو جانبه، زندگیها را از صفا و صمیمیت بیشترى برخوردار مى سازد. ما اگر بدانیم که خدا دوستمان دارد، ما هم خدا را بیشتر دوست خواهیم داشت. اگر بدانیم و بفهمیم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) به ما شیعیان عنایت و محبت دارند و این علاقه را بارها نشان داده و اظهار کرده اند، محبت عترت در دل ما بیشتر خواهد شد.

اینکه خداوند بارها در قرآن، محبت خویش را ابراز کرده و در آیاتى که «ان الله یحب الذین ...» دارد، می فرماید که دوستدار پاکان، توبه کنندگان، پاکی جویان، نیکوکاران، متقین، متوکلین، صابران، اهل قسط و عدل است و در جایى از کسانى یاد می کند که هم خدا آنان را دوست دارد و هم آنان به خدا علاقه دارند «یحبهم و یحبونه؛ آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند»(مائده/ ۵۴). توجه به این نکته، «حب خدا» را در دلها شعله‌ور میسازد.

وقتى ائمه معصومین(علیهم السلام) محبتهاى خویش را نسبت به هوادارانشان ابراز میکنند، متقابلا این اظهار عشق، عشق می آفریند. از امام علی(علیه السلام) می پرسند: یا على! چگونه اید؟ می فرماید: «اصبحت محبا لمحبنا و مبغضا لمن یبغضنا؛ دوستدار دوستانمان و دشمن دشمنانمان هستم». امام صادق(علیه السلام) فرمود: «اذا احببت رجلا فاخبره؛ اگر به کسى علاقه و محبت داشتى، او را آگاه کن».
در روایت است که مردى از مسجد گذر کرد، در حالى که امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نیز در مسجد نشسته بودند. یکى از اصحاب امام باقر(علیه السلام) گفت: به خدا قسم من این شخص را دوست می‌دارم. امام فرمود: پس به او خبر بده، چرا که این خبر دادن، هم مودت و دوستى را پایدارتر م یکند، هم در ایجاد الفت، خوب است، «الا فاعلمه فانه ابقى للموده و خیر فى الالفه ».

از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز روایت است که فرمود: «اذا احب احدکم صاحبه او اخاه فلیعلمه؛ هر یک از شما دوست یا برادر دینى اش را دوست بدارد، پس به او اعلام کند». در حدیث دیگرى همین مضمون آمده، با این اضافه که «فانه اصلح لذات البین؛ این اعلام دوستى، براى اصلاح و آشتى میان افراد، شایسته تر و مفیدتر است».

نقش ابراز علاقه در خانواده

صفاى زندگى به حاکمیت عشق و علاقه بر محیط زندگى و معاشرت است و اگر دوستى و علاقه نباشد، زندگى جهنمى است سوزان و محیطى است سرد و بی روح. گاهى گفتن کلمه «دوستت دارم »، شعله محبت را فروزان میکند و به زندگیها روح و نشاط میبخشد.

ابراز عشق و علاقه در محیط خانواده، میان دو همسر، یا میان پدر و مادر نسبت به فرزندانشان خانه را به بهشت تبدیل میکند. چه دوزخهاى سوزانى که معلول کمبود محبت و عاطفه فرزندان از جانب والدین است و حسرت شنیدن «عزیزم، دلبندم، تو را دوست دارم و …» سالها بر دل کودکان میماند و گرفتار عقده کمبود محبت می شوند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «قول الرجل للمراه انى احبک لا یذهب من قلبها ابدا؛ اینکه مرد، به همسر خود بگوید: تو را دوست دارم، هرگز از دل همسر بیرون نمیرود!». شگفتا که یک جمله کوتاه و ساده، ولى یک دنیا تاثیر و عشق آفرینى! و چقدر بخیلند آنان که از گفتن چنین واژه هاى محبت آورى نسبت به همسر و فرزندان و دوستان و بستگان خویش، مضایقه دارند و از عواقب و پیامدهاى نیکو و آثار سازنده آن غافلند. ابراز دوستى و محبت، تنها به گفتن و لفظ نیست. گاهى احترام کردن، بوسیدن، نوازش کردن، هدیه و سوغات خریدن و این گونه حرکات، نشانه عشق و دوستى است.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «احبوا الصبیان و ارحموهم؛ کودکان را دوست بدارید و به آنان ترحم و شفقت نمایید». لطف و مهربانى به خردسالان، گواه عشق و محبت نسبت به آنهاست. و ترحم، خود نشانه محبت داشتن به فرزندان است. در روایات بسیارى به بوسیدن فرزند توصیه شده و براى هر بوسیدن اولاد، درجه اى در بهشت منظور گشته است: «من قبل ولده کتب الله له حسنه … .».

مردی از اشراف جاهلیت، خدمت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و دید که ایشان یکی از فرزندانشان را روی زانوی خودشان نشانده اند و او را می بوسند و می بویند و به او محبت می کنند. یک دفعه این آدم به پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رو کرد و گفت: من ده تا بچه دارم و هنوز در عمرم هیچ کدامشان را یکبار هم نبوسیده ام.

در یکی از روایاتی که در این زمینه آمده، نوشته اند: «فالتمع وجه رسول الله؛ پیغمبر اکرم از این حرف چنان ناراحت و عصبانی شد که صورت مبارکش قرمز شد و تغیر پیدا کرد» و فرمود: «من لا یرحم لا یرحم؛ آن که نسبت به دیگری رحم نداشته باشد، خدا هم به او رحم نخواهد کرد». بنا به نقل دیگری فرمود: اگر خدا رحم را از دل تو کنده است، من چه کنم؟!

[پیامدهای فقدان مهر و محبت در خانواده]

راستى، فرزندى که از پدر و مادر محبت ندیده و سخن گرم و عشق آفرین نشنیده است، آیا به این نتیجه نمیرسد که دوستش ندارند و در خانه جایى ندارد و کسى او را به حساب نمى آورد؟ و آیا این عقده، بعدها براى او چه پسر باشد و چه دختر، مشکل به بار نمى آورد؟ کودکانى که از خانه فرار میکنند، پسران و دخترانى که جذب برخوردهاى عاطفى دشمنان دوست نما می شوند و به فساد می گرایند، آیا جز معلول فقدان محبت و عاطفه در درون خانواده است؟ اگر فرزندان در محیط خانه از نظر عاطفى و محبت اشباع شوند، هرگز به دام شیادان که با تور محبت به شکار جوانان و نوجوانان میپردازند، نمی افتند.

بررسى پرونده برخى از بزهکاران و مجرمین یا فراریان از خانه یا اقدام کنندگان به خودکشى، نشان دهنده کمبود محبت آنان در خانه و از سوى والدین است. در نامه دخترى که پس از آلوده شدن و گرفتارى در دام شیادان و گرگهاى عفاف، اقدام به خودکشى کرده، چنین آمده است(درباره مادرش): «او مادر من بود. براى تربیت من که تنها فرزندش بودم رنج بسیار کشید، ولى هرگز نخواست دوست من باشد … روزى رسید که این کمبود را شیطان دیگرى جبران کرد. من که تشنه محبت بودم، دست پر مهر او را به گرمى فشردم و به رویش آغوش گشودم. یقین دارم که دختران محبت دیده، هرگز دچار این لغزش نمى شوند. کسى که در خانه اش چشمه آب حیات دارد، به دنبال سراب نمیرود … .».
نتیجه آنکه، حیات اجتماعى، شادابى و صفاى خود را مدیون محبت و دوستى است. وقتى به کسى علاقه و محبت داریم، چه پدر و مادرمان باشد، چه برادر و خواهرمان، چه فرزندانمان، چه استادمان، چه شاگردمان، چه هر انسان دیگرى که به دلیل داشتن فضیلتى و برخوردارى از عملکردى شایسته و تحسین برانگیز، محبوب ما شده و در خانه دلمان جاى گرفته است، این دوست داشتن و ارادت و عشق را بر زبان آوریم و در دل نگه نداریم. ابراز دوستى و اظهار علاقه، خود ما را هم مورد علاقه و محبت دیگران قرار می دهد. معاشرت گرم و محبت آمیز با دیگران، هنرى است شایسته که باید کوشید این ادب اجتماعى را فرا گرفت و به کار بست.

منابع
مرتضی مطهری- انسان کامل- صفحه ۲۹۲-۲۹۱،
شیخ عباس قمی- سفینه‏البحار- جلد ‏۲- صفحه ‏۱۷،
محمد باقر مجلسی- بحارالانوار- جلد ‏۷۱- صفحه ‏۱۸۱-۱۸۲،
شیخ حر عاملی- وسائل‏ الشیعه(نسخه آل بیت)- جلد ‏۲۰- صفحه ‏۲۴ و جلد ‏۲۱- صفحه ‏۴۸۳،

منبع: دائره المعارف اسلامی طهور

عدالت والدین نسبت به فرزندان

از مهمترین مسائلی که شاید باعث سرخوردگی فرزندان در خانه شود، بد رفتار کردن والدین مبنی بر این که بین فرزندان خود علنی فرق می‌گذارند.

بعضی والدین این کار خود را باعث پیشرفت فرزندان خود می‌دانند و می‌گویند که وقتی ما کودکی را مثلا به خاطر درس خوبش مورد توجه بیشتری قرار می‌دهیم، باعث می‌شود که فرزند دیگر، به خود بیاید و بهتر درس بخواند. امّا این مسئله، نه تنها در علم روانشناسی یک مطلب کاملا غلطی است بلکه اسلام هم با این تبعیض‌ها مخالف است و تعبیر به بی‌عدالتی می‌کند.

پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اعدلوا بین اولادکم کما تحبون ان یعدلوا بینکم» (بحارالانوار ج۲۳ ص۱۱۳)؛ (بین فرزندان خود به عدالت رفتار نمایید همان طور که دوست دارید دیگران با شما به عدالت رفتار کنند)

بهترین راه حل برای عدم ایجاد مشکل در برخورد با فرزندان، برقراری عدالت و برابری میان کودکان است. در روایات بسیاری تأکید شده که با فرزندان خود به عدالت رفتار کرده و آنان را با این مفهوم آشنا سازید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اِعْدِلُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ کَما تُحِبُّونَ اَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ فِی الْبِرِّ وَ اللُّطْفِ.»( مکارم الاخلاق، ص ۲۲۰)؛ «با فرزندانتان به عدالت رفتار کنید، همان گونه که دوست دارید دیگران در میانتان در نیکی و لطف به عدالت رفتار کنند».

برقراری عدالت در میان کودکان تجزیه‌پذیر و نسبی نبوده، بلکه عام و فراگیر است. این مسأله، شامل تمام ابعاد زندگی پیرامون آنان، چه در بعد مادی و معنوی خواهد بود؛ یعنی در برآوردن نیازهای مادی و معنوی همانند محبت و منزلت و توجه جدی به آنان. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که حضرت مردی را دید که دو پسر داشت، یکی را بوسید و دیگری را نبوسید. فرمود: «فَهَلاّ ساوَیْتَ بَیْنَهُما؟» ؛«چرا مساوات را میان آنان رعایت نکردی؟!».

نیز از آن حضرت است که فرمود: «اِنَّ اللّهَ تعالی یُحِبُّ اَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ حَتّی فی الْقُبَلِ.»؛‌ «خدای شکوهمند دوست دارد که میان فرزندانتان حتی در بوسیدن‌ها به عدالت رفتار کنید».

حضرت در همه چیز، حتی در خرید هدیه برای کودکان؛ چه خوردنی و نوشیدنی و چه لباس و اسباب بازی و غیره به رعایت عدالت تأکید ورزیده است. چنان که فرمود: «ساوُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ فِی الْعَطیَّهِ، فَلَوْ کُنْتُ مُفْضِلاً اَحَداً لَفَضَّلْتُ النِّساءَ.»؛ «در هدیه دادن به کودکان، مساوات را رعایت کنید. اگر من قرار بود در هدیه دادن کسی را مقدم بدارم، بی‌گمان زنان و دختران را مقدم می‌داشتم».

رعایت نکردن عدالت، تأثیر منفی بر روحیه کودکان خواهد نهاد و تنفر و کینه‌توزی را در ضمیر آنان بارور خواهد ساخت و در نهایت به دشمنیِ پایدار و موضع‌گیری ناسالم هر یک علیه دیگری منجر خواهد شد؛ چنان که برادران یوسف با وی چنین کردند، آن گاه که [از شدت کینه و نفرت] او را به چاه انداختند.

نیز فرمود: «اِعْدِلُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ فِی النِّحَلِ کَما تُحِبُّونَ اَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ فِی الْبِرِّ وَ اللُّطْف.»؛ «در عطایا میان فرزندان خود عدالت‌ورزید، چنان که دوست دارید [مردم] در نیکی و لطف میانتان به عدالت رفتار کنند».

مقصود از عدالت‌ورزی، برتری ننهادن میان کودکان نیست؛ چه آن که برخی کودکان از مقبولیت بیشتری نزد والدین برخوردارند. رُفاعه اسدی از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) پرسید: آیا مردی که پسرانی متعدد از بیش از یک مادر دارد، می‌تواند یکی را بر دیگران برتری نهد؟ حضرت فرمود: «نَعَمْ، لا بأس به، قد کان ابی(علیه السلام) یُفَضِّلُنی عَلی اَخی عبدالله.»( مکارم الاخلاق، ص ۲۲۱)؛ «آری، ایرادی ندارد. همانا پدرم (علیه السلام) مرا بر برادرم عبدالله بن جعفر برتر می‌نهاد».

این برتری نهادن برخی بر برخی دیگر می‌باید نزد خود کودکان نمود پیدا نکند، بلکه در احساسات قلبی والدین پنهان بماند. اما در واقع، نباید جز به عدالت و مساوات با کودکان برخورد شود، چنان که حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرموده است: «و اللّه لاَءُصانِعُ بعض وُلْدی وَ اَجْلِسه عَلی فخذی وَ اَکْثِرُ له المحَبَّه وَ اَکْثِرُ له الشُّکْر، وَ اَنَّ الْحَقَّ لغیره من ولدی، ولکن محافظهً علیه منه و من غیره لِئَلاّ یصنعوا به ما صَنَعَ بیوسف اخوته»؛ (مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۶۲۶).

«پدرم می‌فرمود: سوگند به خدا که من برخلاف میل باطنی ام با برخی فرزندانم بیشتر خوش رفتاری کرده، او را روی زانویم می‌نشانم و بیشتر بدو ابراز محبت کرده و تشکر می‌کنم؛ حال آن که این همه حق دیگر فرزندان است. لیکن این کارها برای آن است که فرزندان شایسته را از شرّ این [ناشایست] حفظ کنم تا چنان نکند که برادران یوسف با یوسف کردند».( همان) زیرا رعایت نکردن عدالت تأثیر منفی بر روحیه کودکان خواهد نهاد و تنفر و کینه‌توزی را در ضمیر آنان بارور خواهد ساخت و در نهایت به دشمنیِ پایدار و موضع گیری ناسالم هر یک علیه دیگری منجر خواهد شد؛ چنان که برادران یوسف با وی چنین کردند، آن گاه که [از شدت کینه و نفرت] او را به چاه انداختند.

سیره معصومان (علیهم السلام) در طول تاریخ بر اساس گسترش عدالت میان کودکان استوار بوده است؛ چه کودکانی که با یکدیگر برادر بوده‌اند و چه خویشاوند. از عبدالله بن عباس نقل است که گفت: «من نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم، در حالی که آن حضرت بر پای راستش حسین بن علی (علیه السلام) و بر پای چپش ابراهیم فرزند خودش را نشانده بود و گاهی این را می‌بوسید و گاهی آن را.»( بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۱)

آری، ابراهیم، پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حسین (علیه السلام) فرزند دخترش بود، و با این همه، آن حضرت اختلاف در روابط را به کناری نهاد و در شیوه رفتار با آنان، فرقی میانشان ننهاد.

در روایت است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بر منبر وعظ و خطابه نشسته بود که حسن و حسین(علیهما السلام) ـ را که کودک بودند ـ دید. آن دو راه می‌رفتند و سکندری می‌خوردند و بیم افتادنشان می‌رفت. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از منبر فرود آمده، در آغوششان گرفت و پیش روی خود نشانید.( بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۸۴)

از مصداق‌های عدالت و مساوات، عدم مقایسه میان کودکان است؛ مقایسه در صفات جسمی، معنوی و روحی شان. از این رو، گفتن چنین جمله‌هایی که: فلانی زیباتر یا تیزهوش‌تر و زیرک‌تر یا خوش‌اخلاق‌تر از فلانی است، ناصواب است؛ زیرا چنین سخنانی ریشه کینه‌توزی را تقویت خواهد کرد؛ چه آن که مقایسه میان کودکان به «حسادت و رقابت برخی با برخی دیگر»( حدیث الی الامّهات، ص ۶۸) خواهد انجامید.

فرق ننهادن بین فرزند پسر و دختر

از مصادیق عدالت‌ورزی میان کودکان، فرق ننهادن بین فرزند پسر و دختر است؛ زیرا فرق‌گذاری [و برتر نهادن پسر بر دختر مثلاً] تأثیر منفی بر روحیه دختر به جا خواهد نهاد و بذر دشمنی و حسادت را در دل خواهر و برادر بارور خواهد ساخت.

مقصود از عدالت‌ورزی، برتری ننهادن میان کودکان نیست؛ چه آن که برخی کودکان از مقبولیت بیشتری نزد والدین برخوردارند

این فرق‌گذاری میان دختر و پسر، پدیده‌ای است که در اکثر مناطق رواج دارد؛ چه آن که پدران و مادران به فرزند پسر بیش از دختر، گرایش نشان می‌دهند و خواسته‌های فرزند ذکور را بیشتر برآورده می‌سازند. به منظور کم کردن از اهمیت چنین پدیده‌ای [و مبارزه با آن]، در روایات، به فرزند دختر عنایت ویژه‌ای صورت گرفته است که این خود آموزه‌ای است برای پدران و مادران، چنان که ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است: «مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَری تحفهً فَحَمَلَها اِلی عِیالِهِ کانَ کَحامِلِ صدقهٍ اِلی قومٍ محاویجَ، وَ لْیَبْدَأْ بِالاِْناثِ قَبْلَ الذُّکُورِ … .»( مکارم الاخلاق، ص ۲۲۱)

«هر کس به بازار رفته، هدیه‌ای بخرد و برای خانواده‌اش ببرد، همچون رساننده صدقه به سوی گروه نیازمندان است، و باید زنان و دختران را بر پسران و مردان مقدم بدارد … .»

تقسیم هدیه و مقدم داشتن فرزندان دختر، هیچ تأثیر منفی بر روحیه پسر بچه‌ها نخواهد گذاشت؛ زیرا آنان این مسأله را امری طبیعی می‌دانند که لاجرم می‌باید یکی‌شان مقدم داشته شود. اغلب اوقات پسر بچه‌هایی که از هدایای والدین خود برخوردار می‌شوند، چه ایشان را مقدم بدارند و چه مۆخر، به تفاوت نهادن میان پسر بچه‌ها و دختر بچه‌ها توجهی نداشته، اعتراضی نمی کنند.

زنی که به سبب عدالت به بهشت می‌رود

برای روشن شدن این مطلب و حدیث مهم، داستانی بسیار پند‌آموز را در ذیل می‌آوریم: زنی با دو فرزند کوچک خود، وارد خانه یکی از همسران رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) شد. همسر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) سه دانه خرما به زن داد، مادر بچه‌ها به هر یک از آنها یک دانه خرما داد و خرمای دیگر را نصف کرد و به هر یک نیمی از آن را داد. وقتی پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) به منزل آمد، همسرشان جریان را برای حضرت تعریف کرد. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا از عمل آن زن تعجب کردی؟ خداوند متعال به سبب مساوات و عدالتش، او را به بهشت می‌برد. (احمد دهقان، روایتها و حکایتها، ص۷۳)

فرآوری: زهرا اجلال؛ بخش خانواده ایرانی تبیان

منابع: سایت پرسمان؛ سایت حوزه؛ سایت فارس