بهشت و جهنم

نوشته‌ها

مجازات جسمانى یا روحانى

خداوند متعال براى آخرت بر اساس اعمال خوب و بد بهشت و جهنم را قرار داده و وعده داده کسانى که به معاد و توحید کفر بورزند من آنها را در اتش جهنم مى سوزانم آیا این آتش جسمانى است یا روحانى ؟

پاسخ:

عذاب اخروى صرفا عذاب روحانى نیست بلکه شامل جسم نیز می‏گردد ما معتقدیم که معاد روحانى و جسمانى است. چرا که: انسان موجودى دو ساحتى است که از دو بعد جسمانى و روحانى فراهم آمده به گونه‏اى که هر دو در حقیقت او دخیل‏اند و چنین نیست که یکى (مثلاً بعد جسمانى) جنبه عارضى و موقتى داشته باشد البته بعد روحانى انسان در مقایسه با ساحت جسمانى او از نوعى اصالت برخوردار است اما فرعیت بعد جسمانى لزوما به معناى خروج آن از حقیقت ذات آدمى نیست از این رو به بعضى عذابهاى جسمانى و روحانیدوزخ اشاره می‏گردد.

عذابهاى جسمانى دوزخ

    ۱. آتش سوزان: مهمترین بعد عذاب دوزخ سوزانندگى آتش آن است و عموم اسامى دوزخ (مانند جحیم، سعید و سقر) به نوعى اشاره به این بعد از عذاب دارند. بی‏تردید آتش دوزخ تفاوت‏هایى اساسى با آتش دنیوى دارد از اینرو در قرآن به نار کبرى (آتش بزرگتر) شهرتیافته است، (سوره اعلى ۱۳ – ۱۱).

    ۲. غذا و نوشیدنى ناگوار. بر اساس آیات متعدد قرآنى به دوزخیان غذاهایى بسیار ناگوار و نوشیدنی‏هاى تلخ و سوزان می‏خورانند که بر عذاب آنان می‏افزاید، (غاشیه ۷ – ۴).

    ۳. لباس آتشین، لباس دوزخیان از جنس آتش‏سوزان است، (حج / ۱۹).

    ۴. بادهاى کشنده و سایه‏هاى سوزان، (واقعه ۴۴ – ۴۱).

    ۵. اسارت در غل و زنجیر، (غافر ۷۲ – ۷۱).

عذاب‏هاى روحانى

    ۱. حسرت بی‏پایان، اهل دوزخ پس از مشاهده تحقق وعده‏هاى الهى و آگاهى از فرجام نامبارک خویش و سرانجام نیکوى بهشتیان به حسرتى جانکاه دچار می‏شوند که هیچگاه از شکنجه آن رهایى نخواهد داشت از اینرو روز رستاخیز یوم الحسره نام گرفته است،(مریم / ۳۹).

    ۲. غم و اندوه بیکران، از دیگر آلام روحانى دوزخیان غم و اندوهى است که هماره روح و جان آنان را می‏آزارد به گونه‏اى که تا ابد از شادى و شادمانى بى نصیب می‏شوند، (حج – ۲۲).

    ۳. رسوایى و ذلت بزرگ، از آنجا که احوال انسان‏ها در روز رستاخیز در معرض مشاهده فرشتگان و انبیاء دیگر انسانها قرار دارد محرومیت دوزخیان از بهشت و افکنده شدن آنان در دوزخ که با آشکار شدن باطن آنان و ظهور حقیقت اعمالشان همراه است رسوایى و خواریجبران‏ناپذیرى به دنبال دارد که همواره روح و جان آنان را می‏آزارد، (آل‏عمران – ۱۹۲).

    ۴. محرومیت از رحمت الهى. بى تردید بزرگترین نعمت و عذاب معنوى دوزخیان محرومیت آنان از الطاف و عنایات ویژه حق تعالى است آنان نعمت بزرگ حضور در بارگاه قرب پروردگار و مشاهده جمال او را از کف می‏دهند و از لقاى حق بى نصیب می‏مانند و مشمولبی‏مهرى و غضب او می‏گردند و چه عذابى بالاتر و دردناکتر از این خواهد بود؟، (بقره – ۱۷۴؛ مطففین – ۱۵؛ ر.ک: آموزش کلام اسلامى ۲، محمد سعیدی‏مهر، صفحات ۳۳۳ تا ۳۲۹ -۲۵۶).

عذاب قبر جسمانى و روحانى است، ولى جسم و بدن برزخى معذب است نه بدن مادى و دنیایى. توضیح مطلب با  توجه به دو نکته روشن می‏شود:

  ۱ـ روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادى، خود را با بدن برزخى و قالب مثالى می‏یابد و می‏بیند، در واقع روح آدمی  با رفتن از حیات دنیوى به حیات برزخى، بدن مادى خود را رها کرده و با بدن مثالى خود متحد می‏گردد، بدنى که متناسب  بانظام برزخى بوده و اتحادش با روح قوی‏تر از اتحاد آن با بدن مادى در زندگى دنیوى است. قالب مثالى موجود در خواب  می‏تواند ما را به بدن برزخى تا حدودى هدایت کند چرا که هنگام خواب که تعلق روح به بدن مادى تا اندازه‏اى کم می‏شود و  از خدود مادى تا اندازه‏اى آزاد می‏گردد، روح خود را با یک نوع تمثیل مثالى یافته و خود را با بدنى شبیه بدن مادى و دنیوی  می‏بیند و این دلیل روشنى است که روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادى یا تعلق کمتر، قدرت تمثل به بدن مثالى را  دارد. انسان در هنگام خواب و خواب دیدن خودش را با همان بدن می‏بیند با همان شکل و تصویر و این حکایتگر وجود بدن  مثالى و قالب برزخى است که با انتقال روح از این عالم مادى به نظام برزخى به وجود نیامده بلکه قبلاً هم در آن نظام وجود  داشته ولى ما از آن محجوب بوده‏ایم و اگر این حجاب را ـ که تعلق و توجه به نظام مادى و مادیات است ـ کنار زنیم هم اکنون  نیز خود را در آن قالب مثال متمثل می‏بینیم چنانکه درخواب تا حدودى که تعلق روح به بدن مادى که می‏شود در عالم خواب  و خواب دیدن در حالى که بدن مادى ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است. خود را با بدنى مشابه با این بدن یافته و  سیرها و حرکت‏ها و فهم‏ها و دیدنی‏ها و شنیدنی‏ها و خوردنی‏ها و خواستن‏ها با آن داریم. (نک: استاد شجاعى، محمد، خواب و نشان‏های  آن، مقدمه و تدوین محمدرضا کاشفى، کانون اندیشه جوان، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۹، صص ۵۸ـ۶۲)

  ناگفته نماند که از نظر روایات وجود بدن برزخى امرى مسلم و قطعى است چنان که امام صادق(ع) فرمودند: «اما [ارواح  مؤمنان [در بدنهایى شبیه بدنهاى دنیوى آنان است» (بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۶۸، روایت ۱۱۹) یا در جاى دیگرى فرموده‏اند: «ارواح  انسان‏ها به صورت جسدهاى دنیوى در درختى در بهشت‏اند» (همان، ص ۲۶۹، روایت ۱۲۱) که هر دو حکایت‏گر وجود بدن برزخى و  مثالى در عالم برزخ است.

  ۲ـ میان قبر برزخى و قبر خاکى ارتباط خاصى حاکم است، یعنى میان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاکی  ارتباط وجود دارد و این ارتباط، در اصل از ارتباط روح و بدن مادى که در طول زندگى دنیوى با یکدیگر یک نوع اتحاد  داشته‏اند سرچشمه می‏گیرد که با قطع تعلق روح از بدن، پس از مرگ به کلى از میان نمی‏رود، بلکه یک نوع ارتباط در حد  پایین‏ترى میان روح برزخى و بدن خاکى و مادى وجود دارد البته نه در حد و اندازه‏اى که در زندگى دنیوى و در دوران تعلق  روح به بدن بود و نه با آن کیفیت و کمیت بلکه در میزانى ضعیف‏تر و با کم و کیفى دیگر، از همین رو قبر خاکى با قبر و عالم  برزخى روح ارتباطى دارد که جاها و نقاط دیگر این ارتباط را ندارد و به همین جهت است که علی‏رغم حضور روح در عالمی  فوق ماده، زمان و مکان [برزخ] توجه خاصى به بدن مادى و به نقطه‏اى که بدن خاکى در آن است، دارد و بر اساس همین  ارتباط میان قبر برزخى و قبر خاکى است که دستورات و احکام خاصى در باب قبر خاکى، تشییع جنازه، کفن، دفن، حرمت  قبور، استحباب زیارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت بر سر قبور و نظایر آنها در شریعت اسلامى وجود دارد. ناگفته نماند  که این ارتباط میان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاکى در ساعت و روزهاى اول مرگ، بیش از روزها و اوقات  بعدى است و این به دلیل ألفت شدیدى است که روح با بدن مادى در این دنیا داشته که البته به تدریج با انس گرفتن روح با  بدن برزخى و قالب مثالى از این توجه و ارتباط کاسته شده و ارتباط ضعیفى میان روح و بدن خاکى باقى می‏ماند.

  با توجه به این دو نکته روشن می‏شود که روح ما از انتقال به عالم برزخ با بدن برزخى ما یا در عذاب است اگر اهل عذاب  باشد یا در نعمت و بهجت است اگر اهل نعمت باشد. عذاب و نعمت متوجه به روح ما در قالب بدن برزخى است نه به بدن  مادى و خاکى ما که در این عالم مادى در زیر خاک مدفون می‏باشد. این بدن مادى پس از مرگ نه حرکتى دارد و نه احوالى، اما  در عین حال روح با قالب مثالى در همان حال، در عالم برزخ یا در عذاب وحشتناکى بسر می‏برد و فریادش بلند که تصورش  بسیار مشکل است، یا در نعمت و ابتهاج بسر می‏برد که تصویر آن هم بسى مشکل است. اما از آنجا که گفتیم میان بدن مادی  در زیر خاک با روح در قالب مثالى در عالم برزخ ارتباط ضعیفى وجود دارد، آن عذاب‏ها یا نعمت‏ها تأثیر ضعیف و ناچیزى بر  بدن مادى می‏گذرد ولى آنچه که در اصل در عذاب یا در نعمت است روح با قالب مثالى در عالم برزخ است.

  برخى می‏گویند: این که گفته می‏شود انسان پس از مرگ یا معذب است یا متنعم، چرا هنگامى که بدن مادى را در قبر  می‏گذاریم و روى آن را می‏پوشانیم، پس از مدتى قبر را می‏شکافیم، هیچ خبرى نمی‏یابیم، نه از سوختن بدن و سوزش قبر  خبرى است و نه از مصفا گشتن آن، آنچه می‏بینیم تنها همان بدن خاکى است که در قبر با سکون کامل افتاده و هیچ اثرى از آثار  وحشت یا نعمت در آن نیست. برخى نیز دوربین در درون قبر کار می‏گذارند و مسائل آن را از هنگام دفن تا مدتى بعد دنبال  می‏کنند ولى هیچ اثر و تغییر و تحولى که دلالت بر رنج یا شادى داشته باشد، نمی‏یابند، تنها آنچه آنها از طریق دوربین  فیلم‏بردارى مشاهده می‏کنند، همان بدن خاکى است که در کمال سکوت و سکون آرمیده است.

  آیا این امور دلالت می‏کند بر اینکه هیچ عقابى [چه خوب و چه بد] در کار نیست و فشار قبر، سؤال منکر و نکیر عذاب‏ها و  نعمت‏ها پوچ است و غیرواقعی؟

  با توجه به توضیحات گذشته پاسخ این پرسش روشن است ولى در عین حال براى بهتر روشن شدن اصل پرسش شما و  نیز پاسخ به این پرسش، توجه به خواب دیدن بسیار راهگشاست. اگر در خواب دیدن تأمل کنیم در خواهیم یافت که خواب  دیدن چه آیت خوبى و چه حکایتگر عجیبى است از نسبت میان قبر خاکى و قبر برزخى، چرا که بدن شخصى که می‏خوابد و  خواب وحشتناکى می‏بیند، به صورتى که آن را از خواب برخیزد خدا را شکر می‏کند که خواب بوده است، در این حالت که  خواب می‏بینید در سکون و آرامش نیست؟ البته که چنین است، کسانى که کنار بدن این خواب بیننده حضور داشته باشند،  بدن او را در هنگام خواب در کمال سکون و سکوت می‏یابند، به صورتى که اگر خواب بیننده، از خواب وحشتناک خود آنها را  مطلع نکند، اینان آگاه نخواهند شد که در آن زمانى که آنها نظاره‏گر بدن ساکن و آرام این شخص بوده‏اند، او در چه عذابى و  دهشتى بوده است بر عکسش را هم حساب کنید، بدن کسى که خواب فرحناک و دلپذیر می‏بیند نیز در کمال آرامش و سکون  است و افرادى که در کنار او حضور دارند این امر را تصدیق خواهند کرد. این بهترین نشان است میان نسبت قبر خاکى و قبر  برزخى که به ما می‏فهماند، می‏شود انسان در برزخ در حال نعمت یا وحشت باشد و در عین حال اثرى در بدن خاکى او، در  قبر از عذاب یا ابتهاج نباشد. البته گاهى که انسان خواب ترسناک و ناراحت کننده‏اى می‏بیند بدن او عرق می‏کند که اثرى از  خواب او بوده است ولى اولاً این امر همیشگى نیست. ثانیا میان عالم خواب و برزخ تفاوت است در عالم خواب ارتباط روح  با بدن مادى کاملاً قطع نشده است ولى در عالم برزخ ارتباط روح با بدن مادى به کلى منقطع است مگر ارتباط بسیار محدود و  ناچیزى که در صورت معذب بودن عذاب روح در عالم برزخ تأثیر چندانى در بدن مادى در زیر خاک که قابل مشاهده باشد،  نخواهد گذاشت. (نک: خواب و نشان‏هاى آن، صص ۷۱ـ۷۵)

  اما این‏که ماهیت فشار و عذاب یا نشاط و شادى برزخى چیست، از گنجایش این مقال خارج است. (بهترین کتاب در باب مسائل  برزخ براى مطالعه: استاد شجاعى، محمد، عروج روح، مقدمه و تدوین محمدرضا کاشفى، کانون اندیشه جوان، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۹).

منبع :نهاد نمایندگى ولى فقیه در دانشگاهها

عصمت امامان شیعه

شبهه: شیعیان ادعا می کنند که ائمه شان معصومند اما به اتفاق همه کارهایی از ائمه سر زده که با عصمت ایشان منافی و متضاد است، به عنوان مثال:

 الف) حسن بن علی ـ علیه السلام ـ با پدرش علی ـ علیه السلام ـ در اینکه به جنگ کسانی برود که می خواهند انتقام خون عثمان را بگیرند مخالف بود. تردیدی نیست که یکی درست می گفته و یکی بر خطا بوده است. و هر دو نزد شیعه امام معصومند!

 ب) حسین بن علی در قضیه صلح با معاویه با برادرش حسن مخالف بود. تردیدی نیست که یکی کارش درست بوده و دیگری بر اشتباه بوده است، و از دیدگاه شیعه هر دو امام معصومند!

 ج) بلکه بعضی از کتاب های شیعه از علی روایت کرده اند که گفت: از گفتن حق به من، یا ارائه مشورت عادلانه اباء نورزید زیرا من از خطا و اشتباه ایمن نیستم.

پاسخ:

عصمت ائمه اطهار در جای خودش با دلایل متقن عقلی و نقلی (قرآن و روایات) ثابت شده است. به گونه ای که در آن جای هیچ چگونه تردیدی نیست.

ادعای مخالفت امام حسن ـ علیه السلام ـ با پدر بزرگوارش و یا برادرش امام حسین ـ علیه السلام ـ مانند سایر ادعاهای بی پایه و اساس مخالفان اهلبیت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد که به انگیزه اغوا و گمراه کردن افکار عوام به آن دامن زده می شود، چه آن که این کار یعنی مخالفت و سرپیچی در برابر امام واجب الاطاعه، از یک فرد مخلص مسلمان و مؤمن عادی هم سر نمی زند تا چه رسد به شخصیت های بزرگواری مانند امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ که خود در دامن پیامبر و علی و فاطمه ـ علیهم السلام ـ تربیت شده اند. و جان عزیزش را در راه تحقق آرمان های بلند و الهی آنان فدا نمودند. و همچنین شخصیت والای سید الشهداء ـ علیه السلام ـ که ادامه دهنده راه جد و پدر و برادر بزرگوارش بود و با تمام هستی این راه را ادامه داد.

بنابراین این ادعا کذب محض است و مدعی آن دروغگویی بیش نیست. اما بر افرادی حق جو و هدایت طلب و عموم مؤمنین لازم است هر ادعایی را از هر کسی بدون دلیل و شواهد معتبر نپذیرند. کسانی که می گویند امامان شیعه در امری اختلاف کرده اند، باید بگویند و یا بنویسند در کجا و در چه موردی و در کدام منبع معتبر شیعی و یا برادران اهل سنت آمده است و عین قضیه باید بازگو گردد.

اما این که علی ـ علیه السلام ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ در برخی موارد با مسلمانان مشورت می کرده اند، به خاطر احترام به افکار جمعی و شخصیت مسلمانان و تقویت روح جمعی و اجتماعی و بالا بردن اعتماد به نفس مجامع مسلمان بوده است و در واقع وادار نمودن مسلمانان به مشورت با همدیگر در امور مهمه یک نوع تربیت اجتماعی بوده است، نه این که آن بزرگواران نیازی به مشورت آنان به جهت بالا بردن سطح فکری و علمی و اطمینان شان داشته باشند. چنان چه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در کندن خندق در جنگ احزاب که مشرکین قریش با هم پیمانان یهودی شان بر مدینه هجوم آوردند، با اصحاب و یارانش به مشورت پرداخت. سلمان فارسی(ره) پیشنهاد کرد تا برای دفاع از شهر مدینه خندقی پیرامون شهر حفر شود. این پیشنهاد به تصویب پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و دیگر اصحاب رسید.(۱) این در حالی است که کسی در عصمت و علم پیامبر به حوادث تردیدی ندارد و آن حضرت کسی است که علم گذشته و آینده را خدا به او عطا فرموده است و همچنین در روایات متعدد و معتبر آمده است که ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ همچون رسول خدا از رخدادهای گذشته و حال و آینده تا روز قیامت باخبرند و نیاز به مشورت به انگیزه آگاهی و اطمینان و تقویت انظارشان نداشته و ندارند.

حمّاد از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می کند که آن حضرت فرمود: «به خدا سوگند ما به تمام آن چه در آسمان ها و زمین اتفاق می افتد، و به وقایع بهشت و جهنم و رخدادهایش که در این میان پدید می آید آگاهیم. حمّاد می گوید: من از این فرمایش حضرت مبهوت شدم و به ایشان نگریستم، که حضرت خطاب به من سه بار فرمود: (انّ ذالک من کتاب الله) همه اینها را از کتاب خدا می دانم. (سپس این آیه را تلاوت کرد:) وَیوْمَ نَبْعَثُ فِی کلِّ أُمَّهٍ شَهِیدًا عَلَیهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِک شَهِیدًا عَلَی هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَیک الْکتَابَ تِبْیانًا لِّکلِّ شَیءٍ وَهُدًی وَرَحْمَهً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ(۲) (و به یاد آور) روزی را که از هر امتی، گواهی از خودشان برایتان بر می انگیزیم و تو را نیز بر اینان گواه می آوریم. و این کتاب را که روشنگر هر چیز، و رحمت و بشارت برای مسلمانان است بر تو نازل نمودیم. (و سپس باز فرمود:) انّه من کتاب الله فیه تبیان کل شیئ همه اینها را از کتاب خدا می دانم، زیرا آن روشنگر هر چیز است و تمام امور را بیان می کند».(۳)
بنابراین همان گونه که مشورت در برخی امور با عصمت پیامر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به خاطر آن چه توضیح داده شده منافات ندارد، با عصمت ائمه اطهار نیز منافاتی نخواهد داشت. بلکه برای هدایت افکار مسلمانان و راست نمودن کجی افکار و انظار آنان یک امر لازم و ضروری بوده است، هر چند کج اندیشان متعصب از درک آن عاجزند.

پی نوشتها

  1. مبلغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج۳، حوادث سال پنجم.
  2. نحل : ۷۹٫
  3. بصائر الدرجات، ص۱۲۸٫ بحارالانوار، ج۹، ص۱۱۱٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

منتظران دروغین در عصر غیبت

اشاره:

تحلیل و بررسى برخورد یهودیان با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) که در قرآن کریم نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته است، بسیار درس آموز بوده و مى‌ تواند ما را با شیوه‌هاى تبلیغاتى آن‌ها که حتى امروز هم در بسیارى از رسانه‌هاى نوشتارى، دیدارى و شنیدارى وابسته به یهود، در برخورد با جهان اسلام مورد استفاده قرار مى‌ گیرد آشنا سازد. با توجه به آنچه گفته شد، در این مقاله پس از بررسى علت هجرت یهود به جزیرهالعرب و تحلیل این موضوع که یهودیان چگونه پس از سال‌ها انتظار بعثت بر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به انکار او پرداختند، شیوه‌هاى برخورد یهودیان جزیرهالعرب با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان تبیین شده است.

هجرت یهود به جزیره العرب

درباره پیشینه و علت کوچ یهودیان به مناطقى از جزیرهالعرب نظرات گوناگونى وجود دارد. ابوالفرج اصفهانى که صفحاتى از کتاب الأغانى خود را به یهودیان و اشعار آنان اختصاص داده، معتقد است حضور یهود در حجاز به دوران حضرت موسى(ع) مربوط است. وى تفصیل این مطلب را این‌گونه آورده است که:

ساکنان اولیه حجاز گروهى به نام عمالیق بودند که به مردم ستم مى‌ کردند. موسى(ع) لشکرى از بنى‌ اسرائیل را به جنگ آنان فرستاد و فرمود کسى از آنان را زنده نگذارید. لشکر بنى‌ اسرائیل به حجاز آمده با کشتن همه آنان به پیروزى رسیدند. در این میان تنها فرزند حاکم را به جهت زیبایى‌ اش نکشتند و با خود بردند. چون به شام بازگشتند، موسى(ع) وفات کرده بود و بنى‌ اسرائیل به این لشکریان اعتراض کردند که چرا یک نفر را زنده آورده و از فرمان سرپیچى کرده‌اید. لذا از ورود آنان به وطنشان جلوگیرى کردند. لشکریان که چنین دیدند گفتند به حجاز برمى‌ گردیم و در محل گروهى که با ایشان جنگیدیم سکونت مى‌ کنیم. پس به اطراف یثرب آمدند و در آنجا مسکن گزیدند. آن‌گاه که رومیان بر شام غلبه کرده، بنى‌ اسرائیل را قلع و قمع کردند، بنى‌ نضیر و بنى‌ قریظه و بنى‌ بهدل از شام گریخته، نزد دوستان هم‌کیش خود در حجاز آمدند و در آنجا ساکن شدند(۱)

با آن که این داستان در منابع تا حدودى شهرت یافته(۲)سهیلى آن را نپذیرفته و آن را با عمر حضرت موسى(ع) نامتناسب مى‌ داند.(۳)یکى از نویسندگان معاصر نیز با اشاره به این گزارش مى‌ نویسد:

تاریخ ورود اولین گروه از یهودیان به حجاز آمیخته با افسانه است. (۴) البته در این گزارش مطالبى هست که مى‌ تواند تردیدى ایجاد کند؛ این که پیامبر خدا بر کشتن همه افراد تأکید کند یا وقتى یک نفر زنده مى‌ ماند مؤمنان بنى‌ اسرائیل اعتراض مى‌ کنند؛ بى‌ شباهت به افسانه نیست.

عامل دیگرى که براى مهاجرت یهودیان به جزیره عربى ذکر شده، غلبه رومیان به شام و ویرانى معبد و کشتار آنان است. این موضوع در بخش دوم گزارش ابوالفرج آمده ولى به زمان آن اشاره نشده است. بلاذرى و طبرى مى‌ گویند وقتى بخت النّصر به بیت‌المقدس حمله کرد بنى‌ اسرائیل به حجاز کوچ کرد برخى هم زمان حمله رومیان را سال هفتاد میلادى ذکر کرده‌اند.

در منابع اسلامى علت دیگرى براى کوچ یهودیان ذکر شده و آن، آگاهى یهود از ظهور پیامبر آخرالزمان در این نقطه است. ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت مى‌ کند:

یهود در کتاب‌هاى خود خوانده بودند که محل هجرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) میان دو کوه عیر و احد است. پس در جست‌وجوى این دو کوه راه افتادند تا این که آن‌ها را یافته در کنارش ساکن شدند.(۵)

این روایت با توجه به آیه ۸۹ سوره بقره که مى‌ فرماید:

یهودیان هنگام درگیرى با عرب وعده پیروزى خود به همراه پیامبر موعود را مى‌ دادند.

مى‌ تواند دلیل قابل توجهى براى کوچ یهود به این منطقه باشد. علاوه بر این، آیات زیادى از قرآن به شناخت یهود نسبت به پیامبر اشاره دارد.(۶)

انکار پس از انتظار

یکى از اقدام‌هاى یهود پس از بعثت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، انکار گفته‌هاى پیشین خود مبنى بر پیشگویى ظهور پیامبر آخرالزمان بود. در این مطلب جاى تردید نیست که قوم یهود، مدتى طولانى پیش از ظهور اسلام، منتظر پیامبرى بودند که نشانه‌هاى آن مطابق فردى بود که در میان قریش به رسالت مبعوث شد لیکن جهودان به دلایلى او را پیامبر موعود خود ندانستند و گفتند کسى که ما مى‌ گفتیم، محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نیست. دلیل اصلى انکار، اسماعیلى بودن حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بود در حالى که یهودیان انتظار پیامبر از نسل اسحاق را داشتند. به دیگر سخن، آنان بر این گمان بودند که پیامبر موعود از بنى‌ اسرائیل خواهد بود در حالى که رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) از قوم عرب ظاهر شد. حسادت یهود ـ که در برخى آیات قرآن هم به آن اشاره شده ـ ناشى از همین موضوع و اصل نژادپرستى آنان است. مورخان هم گفته‌اند: وقتى بحیرا، راهب مسیحى، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را در کودکى شناخت، ابوطالب را از ادامه سفر به شام منع کرد و گفت:

او را از یهود برحذر دار چون او عرب است و یهود مى‌ خواهد پیامبر موعود از بنى‌ اسرائیل باشد و به او حسادت مى‌ کند.(۷)

گزارش‌هاى دیگرى از نقشه ترور پیامبر در کودکى یا نوجوانى به دست یهودیان هست که چندان نمى‌ توان به آن‌ها اعتماد کرد، چون در این روایت‌ها مطالبى هست که به افسانه بیشتر شباهت دارد.(۸)

از انکار و مقابله یهودیان نسبت به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، پیش از هجرت گزارشى در دست نیست. به نظر مى‌ رسد تا زمانى که آن حضرت در مکه بوده و یهود مدینه رقیبى نداشتند رد و اثباتى از سوى آنان نسبت به رسالت ایشان وجود نداشته است. اما هنگامى که اسلام به مدینه آمد و یهودیان موقعیت خود را در خطر دیدند و از طرفى بناى پیروى از پیامبر خدا را نداشتند، دست به اقدام‌هاى تخریبى و سپس نظامى زدند. ابن‌اسحاق آغاز دشمنى اسلام از قبایل یهودى و یهودیان انصار را نام برده است.(۹)

با آن که قوم یهود به خصوص علماى آنان، پیامبر آخرالزمان را همچون فرزندان خود مى‌ شناختند.(۱۰) و از صفات و نشانه‌هاى او آگاه بودند، آن حضرت را انکار کردند و گفتند او کسى نیست که ما در انتظارش بوده‌ایم. گزارش‌هاى زیر که در منابع تاریخى و تفسیرى آمده است نشان این مطلب است که جهودان تصمیم داشتند از پیروى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سر باز زنند و از طرفى گفته‌هاى قبلى خود را به گونه‌اى توجیه کنند:

۱٫ ابن اسحاق از صفیه دختر حُیى بن اخطب که پس از نبرد خیبر به اسارت در آمد و با پیامبر ازدواج کرد، روایت کرده است که:

وقتى رسول خدا به مدینه هجرت کرد و در قبا مسکن گزید پدر و عمویم سپیده‌دم یک روز نزد آن حضرت رفتند و غروب روز بعد، با خستگى زیادى برگشتند. طبق معمول به سوى آنان دویدم ولى به من، که از فرزندان دیگر خود بیشتر دوستم مى‌ داشتند، توجهى نکردند، چون در اندوه بزرگى فرو رفته بودند. عمویم ابویاسر به پدرم گفت: آیا او [رسول خدا] همان است [که ما انتظارش را مى‌ کشیدیم]؟ پدرم گفت: آرى،‌ به خدا قسم. عمویم گفت آیا او را شناختى و تطبیق کردی؟ گفت: آرى، ابویاسر گفت پس چه خواهى کرد و در دلت چه مى‌ گذرد؟ پدرم گفت: به خدا قسم تا زنده باشم با او دشمنى خواهم کرد.(۱۱)

ابن اسحاق در جاى دیگرى گفته است:

حیى و برادرش ابویاسر حسودترین یهودیان نسبت به عرب بودند، چون خداوند پیامبر را از میان این گروه برگزید. این دو نفر تا آنجا که مى‌ توانستند براى دور کردن مردم از اسلام تلاش مى‌ کردند. آیه ۱۰۹ سوره بقره(۱۲)هم درباره آنان نازل شد.(۱۳)

۲٫ مورخان و مفسران به نقل از ابن عباس آورده‌اند که یهود، پیش از اسلام به اوس و خزرج مى‌ گفتند به واسطه پیامبر بر شما غلبه خواهیم کرد.(۱۴) اما پس از مبعوث شدن آن حضرت سخن خود را انکار کردند. معاذ بن جبل و بشر بن براء به آنان گفتند تقوا پیشه کنید و اسلام آورید چون خود شما در زمانى که ما مشرک بودیم محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را براى ما وصف مى‌ کردید و مى‌ گفتید مبعوث خواهد شد و به واسطه او بر ما پیروز خواهید شد. سلام بن مشکم یهودى گفت: کسى که از او سخن مى‌ گفتیم محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) نیست و چیزى که براى ما شناخته شده باشد، نیاورده است.(۱۵) در اینجا آیه ۸۹ سوره بقره نازل شد که مى‌ فرماید:

هنگامى که براى یهودیان کتابى از سوى خدا آمد، آنچه را نزد ایشان بود [پیشگویى‌ هاى تورات] تصدیق کرد. و خود آنان هم به واسطه پیامبر، بر کافران (اوس و خزرج) طلب پیروزى مى‌ کردند. اما به آنچه مى‌ شناختند کفر ورزیدند. پس لعنت خدا بر کافران باد.(۱۶)

۳٫ در گزارش دیگرى از برخى انصار نقل شده است که:

آنچه باعث اسلام آوردن ما شد ـ علاوه بر هدایت و رحمت الهى ـ این بود که پیوسته میان ما که مشرک بودیم با یهود اهل کتاب نزاع وجود داشت. وقتى آنان ازما ناراحت مى‌ شدند مى‌ گفتند: به زودى پیامبرى مبعوث خواهد شد و ما همراه او با شما خواهیم جنگید و شما را چون قوم عاد و ارم خواهیم کشت. ما این سخن را فراوان از یهودیان مى‌ شنیدیم؛ اما همین که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برانگیخته شد و ما به او ایمان آوردیم، آنان کافر شدند. پس درباره ما و آنان آیه ۸۹ سوره بقره نازل شد.(۱۷)

۴٫ سلمه بن سلامه انصارى گوید:

پیش از اسلام، در همسایگى ما، یکى از یهودیان زندگى مى‌ کرد. روزى در مقابل افراد قبیله ما ایستاد و از قیامت و برانگیخته شدن و محاسبه الهى و بهشت و جهنم سخن گفت. مخاطبان او که مشرک و بت‌پرست بودند و زندگى پس از مرگ را قبول نداشتند از گفته او تعجب کردند و پس از پرسش و پاسخ از او، گفتند نشانه حرف تو چیست؟ یهودى گفت: پیامبرى که در این سرزمین مبعوث مى‌ شود (و به سمت مکه اشاره کرد). گفتند کى مى‌ آید؟ او به من که کوچک‌تر از بقیه بودم اشاره کرد و گفت: اگر این زنده بماند او را درک خواهد کرد. سلمه گوید آن‌گاه که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مبعوث شد ما به او ایمان آوردیم و آن یهودى که هنوز زنده بود از روى کینه و حسد ایمان نیاورد. گفتیم واى بر تو! آیا تو نبودى که آن سخنان را مى‌ گفتی؟ گفت بله ولى این، کسى نیست که من مى‌ گفتم.(۱۸)

۵٫ درباره اسلام آوردن برخى از بنى قریظه گفته شده است:

اندکى پیش از اسلام، شخصى به نام ابن هیبان از شام نزد این قبیله آمد. مقام او به اندازه‌اى بود که به واسطه او استقسا مى‌ کردند و باران مى‌ بارید. وى پیش از مرگ خود به یهودیان گفت: «آیا مى‌ دانید چرا از سرزمین حاصل‌خیز، به زمین خشک آمدم؟» گفتند خود آگاه‌تری. گفت: «به این جا آمدم تا ظهور پیامبرى را ببینم که زمانش نزدیک است و به این آبادى هجرت مى‌ کند. امید داشتم مبعوث شود و از او پیروى کنم. اکنون زمان او نزدیک است، مبادا دیگران در ایمان آوردن بر شما سبقت جویند…» هنگام نبرد بنى‌ قریظه، سه نفر از خاندان سعیه که کم‌سن بودند به دوستان خود گفتند: «به خدا قسم این همان پیامبر است که ابن‌هیبان مى‌ گفت.» یهودیان گفتند او نیست. این سه نفر گفتند: «چرا به خدا قسم هموست، با همان نشانه ها و صفات.» آن‌گاه از قلعه‌ها پایین آمده اسلام آوردند.(۱۹)

علامه جعفر مرتضى با تردید در این خبر مى‌ نویسد:

«ابن هیبان پیش از بعثت رسول اکرم یعنى حدود هجده سال پیش از نبرد بنى‌ قریظه برده است و اگر این روایت درست باشد،باید فرزندان سعیه در آن زمان دست کم ده سال داشته باشند تا به اهمیت کلام او پى ببرند. پس سن آنان در هنگام نبرد بنى قریضه  نزدیک سى سال خواهد شد و حال آن که در روایت، نوجوان یاد شده‌اند.»

ازاشکالى که این محقق کرده گریزى نیست مگر این که تعبیرهاى «فتیه، شباب و احداث» در این گزارش را بر سنین سى تا چهل درست بدانیم.

مصطفى صادقى

پى‌ نوشت‌ها:

۱٫ الأغانى،‌ ج۲۲،‌ص۳۴۳٫

۲٫ سفر خروج، ۱۷/۹؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۱۰۰؛ الأعلاق النفسیه، ص۶۴؛ وفاء الوفا، ج۱،‌ص۱۵۹٫

۳٫ الروض الأنف، ج۴، ص۲۹۰٫

۴٫ محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و الیهود، ص۶۰٫

۵٫ الروضه من الکافى، ‌ص۳۰۹؛ مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۰؛ در وفاءالوفا، ج۱، ص۱۵۷ و ۱۶۰ نیز گزارشى در این باره آمده است.

۶٫ براى نمونه ر.ک: بقره(۲) آیه ۱۴۶، انعام(۶) آیه ۲۰ و اعراف (۷) آیه ۱۵۷٫

۷٫ الطبقات الکبرى، ج۱، ص۱۲۳٫ البته این در صورتى است که اصل داستان بحیرا را بپذیریم اما برخى از محققان، این داستان را نادرست مى‌ دانند. «نقد و بررسى منابع سیره نبوى، ص۳۱۳».

۸٫ الطبقات الکبرى، ج۱، ص۹۱و ۱۲۳٫

۹٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۵۱۳٫

۱۰٫ در دو آیه از قرآن این جمله تکرار شده است که «اهل کتاب، پیامبر را همچون فرزندان خود مى‌ شناسند» یعنى با توجه به پیشگویى‌ هاى کتب پیشین، خصوصیات آن حضرت براى آنان به خوبى روشن است «آیه ۱۴۶ بقره و ۲۰ انعام».

۱۱٫ سیره ابن هشام، ‌ج۱، ص۵۱۹٫

۱۲٫ ودّ کثیر من أهل الکتب لو یردّونکم من بعد إیمانکم کفّاراً حسداً من عند أنفسهم من بعد ما تبین لهم الحقّ؛ بسیارى از اهل کتاب از روى حسادتى که دارند دوست دارند شما را از ایمان به کفر بازگردانند با آنکه حق برایشان روشن است.

۱۳٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۵۴۸؛ مجمع‌البیان، ص۳۵۳؛ التفسیر الکبیر، ج۱، ص۶۴۶٫

۱۴٫ سیوطى نقل کرده که یهودیان این گونه دعا مى‌ کردند: خدایا تو را به حق محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) برى که به ما وعده داده‌اى در آخرالزمان براى ما بفرستى ما را بر این گروه پیروز کن «درالمنثور، ج۱، ص۱۹۶».

۱۵٫ همین شخص، بارها به رسالت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اعتراف کرده است، براى نمونه به المغازى، ج۱، ص۳۶۸ مراجعه شود.

۱۶٫ و لمّا جاء هم کتب من عند الله مصدق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون على الّذین کفروا فلمّا جاءهم ما عرفوا کفروا به فلعنه الله على الکافرین. «سیره ابن هشام، ج۱، ص۵۴۷؛ التبیان، ج۱، ص۳۶۵؛ درالمنثور، ج۱، ص۱۹۶».

۱۷٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۱۱؛ جامع البیان، ج۱، ص۵۷۸٫

۱۸٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۱۲؛ مسند احمد ج۳، ص۴۶۷؛ درالمنثور، ج۱، ص۱۹۷٫

۱۹٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۱۳.

منبع: ماهنامه موعود شماره ۶۸

طولانى بودن برزخ و عدالت

شبهه: چرا برزخ برای افرادی که در زمان قبل از ما می زیسته اند باید طولانی تر و برای کسانی که بعد از ما می میرند کوتاهتر است. آیا این با عدل خدایی تناسب دارد؟

پاسخ:

اولا باید توجه داشت که ذهن ما به پدیده های هستی از دریچه زمان و مکان می نگرد و چیزی که دارای زمان و مکان نباشد را درک نمی کند. اما عالم برزخ و نظام حاکم بر آن از زمان و مکان و حرکت تهی است. بنابراین اوضاع حاکم بر آن را نمی توان با ذهن محدود انسانی درک کرد.

اگر این سوال پیش می آید که عالم برزخ برای بعضی طولانی یا کوتاه است بدین خاطر است که ما با ذهن خویش به آن نگاه می نگریم و آن را همچون دنیا دارای «زمان» تصور می کنیم. در صورتی که در جهان برزخ زمان و مکان وجود ندارد دلیل بر اینکه عالم برزخ بدون زمان و مکان است این است که در صورت وجود زمان و مکان در عالم برزخ، عالم برزخ همان عالم دنیاست نه دنیای جدید. (ر.ک: معاد یا بازگشت به سوی خدا، ج۲، ص۱۲۳، نوشته محمد شجاعی، شرکت سهامی انتشار)

ثانیا عالم برزخ جهانی است که بهشت و جهنم در آن واقع شده است پس انسان در گذشته ای که در سایه رحمت خاصه خدا آرمیده است در بهشت برزخی جای گرفته و هرچه این سکونت طولانی تر گردد برای او لذت آفرین تر است. انسان گنهکار نیز برای تصفیه روح خویش و پا گذاردن به بهشت برزخی می بایست ابتدا در جهنم برزخی وارد گردد. چنین روحی بسته به نوع و مقدار آلودگی خویش مدتی را در این جهنم سپری می کند و آنگاه که پاک شد به بهشت قدم می نهد. پس طولانی شدن مدت سکونت روح در جهنم برزخی بسته به شدت گناهان و آلودگی او است.

بنابراین برزخ افراد پیش از ما یا بعد از ما با توجه به اعمال و افکار روح آنها رقم می خورد. برخی از آنها که بسیار پاک و زیبایند، مثل شهدا، یکسره به بهشت پای می نهند و از زیبائی های بهشت بهره مند می برند و برخی هم مدتی را در جهنم سپری کرده و بعد به بهشت می روند و برخی نیز برای همیشه در جهنم باقی می مانند همچون سران کفر و الحاد.

منبع:  نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها