بهائیت

نوشته‌ها

نقش و جایگاه قره العین در فرقه بابیه

اشاره:

مهدویت و حقایق مرتبط به آن، گاهی دست آویز اقشار فرصت طلب قرار می‌گرفت. بابیه از جمله آن‌ها بود؛ فرقه‌ای انحرافی که در دوران قاجار به رهبری علی محمد باب شکل گرفت. باب، برای خود، افرادی را به عنوان یاران اصلی‌اش در انتشار این مسلک برگزید. یکی از آن‌ها زنی به نام قره العین، از خاندان علم و اجتهاد بود.که جایگاه و نقش مؤثری در فرقه بابیه داشته است. قره العین با صدور دستورقتل عموی خود ـ یعنی مجتهد معروف محمد تقی برغانی ـ و مشارکت درقتل او، نیز با شرکت در برخی جنگ‌های بابیه مثل واقعه طبرسی و تبلیغ بی‌رویه مرام علی محمد و از همه مهمتر با اعلام دوران فترت و نسخ دین اسلام و اعلام و اظهار کشف حجاب، نقش‌های مؤثری در ترویج فرقه بابیه و انحرافات آن، ایفا کرد.

مقدمه

طبق اعتقادات مذهب شیعه امامیه و روایات متعددی که در کتب اهل سنت نیز آمده است، در آخر الزمان، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم با ویژگی‌ها و نشانه‌های خاصی ظهور خواهد کرد و این مسأله‌ای است که دستاویزی برای افکار و مقاصد برخی فرق انحرافی شد. در طول تاریخ اسلام، افراد متعددی خود را امام منتظر معرفی کردند؛ از جمله: محمد بن حنفیه، زید بن علی بن حسین در ۱۲۰ق، محمد بن عبد الله معروف به نفس زکیه در ۱۴۵ق، عبیدالله محمد فاطمی در ۲۹۷ق، محمد بن تومرت در آفریقا متوفای۵۲۲ق، محمد احمد سودانی در ۱۳۰۰ق، غلام احمد قادیانی در۱۸۸۹ق، علی بن محمد شیرازی وحسینعلی نوری معروف به بهاء در ۱۲۸۷ه ق (جعفرتبار، ۱۳۸۶: ص۱۹۰-۲۰۵). هریک از این فرقه‌ها، گروهی از مردم را به سوی خود متمایل کردند و آن‌ها را از اصالت مهدویت و امامت حضرت حجت علیه السلام به سوی منافع شخصی و ادعاهای واهی منحرف کردند. در قرون معاصر فرقه بابیه و پس از آن، بهائیت از جمله این فرق منحرف هستند.

بابیه نام فرقه‌ای بود به رهبری شخصی به نام علی محمد شیرازی، از شاگردان سید کاظم رشتی. سید کاظم نیز از شاگردان شیخ احمد بن زین الدین (یکی از علمای شیعه که مکتب شیخیه بنام اوست) می‌باشد. شیخیه اصولی را پایه ریزی کرد که با عقاید شیعه اثنی عشری تفاوت‌هایی داشت؛ از جمله این که از اصول پنجگانه دین، سه رکن توحید، نبوت و امامت را پذیرفت و عدل و معاد (معاد جسمانی) را منکر شد و در عوض به رکن دیگری به نام رکن رابع اعتقاد داشت. (مشکور، ۱۳۷۲: ص ۸۱۶) اعتقاد به رکن رابع، عقیده به یک وکیل یا نایب از میان شیعیان کامل بود که مسائل مربوط به همین رکن، فرصتی را برای پیدایش افرادی چون علی محمد با ادعای بابیت فراهم کرد.

علی محمد در سال ۱۲۶۰ق، ادعاهایی را آغاز کرد که عبارت بودند از:

در سال‌های ۱۲۶۴-۱۲۶۰ ادعای بابیت امام عصر علیه السلام. در سال‌های ۱۲۶۴-۱۲۶۶ق ادعاهای عجیب دیگری نظیر قائمیت کرد، بعد از آن، کتابی به نام بیان را نوشت و آن را نسخ کننده قرآن معرفی کرد. (همو‏، ص ۸۱۷) در آثار او می‌توان ردپایی از ادعای نبوت و الوهیت را هم یافت. بحث درباره آثار علی محمد و تناقضات، اغلاط و تقلیدهای ناشیانه موجود در آن‌ها، مجال گسترده تری می‌طلبد.

او در نوزده سالگی شاگرد سید کاظم رشتی شد و در ۲۴ سالگی (در سال ۱۲۶۰ ش) ادعای بابیت خود را آغاز کرد. از سال ۱۲۶۴ تا ۱۲۶۶ ش در روستای چهریق باکو زندانی شد. در این زمان، برخی یارانش داغ‌تر از او پیش رفتند و شورش‌هایی به راه انداختند. پس از آن، به دستور امیرکبیر پس از چندین جلسه مناظره و اثبات پوچی ادعاها یش از قلعه چهریق به تبریز منتقل شد و در ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ق به قتل رسید. «بعد از او رقابت بر سر جانشینی علی محمد هم شکل گرفت. میرزا یحیی فرقه ازلیه و میرزا حسینعلی بهاءالله فرقه بهائیه را بنا نهادند (پیرنیا، ۱۳۷۵: ص۸۲۲).

در میان یاران علی محمد، عده‌ای (هجده نفر) زبده و سرآمد بودند که باب، آن‌ها را «حروف حی» نامید، آنها از این قرارند: ملاحسین بشرویه، محمد حسن اخوت، محمد باقر صغیر، ملا حسین بسطامی، ملا خدابخش قوچانی معروف به ملا علی رازی، ملا حسین بجستانی، سعید هندی، ملا محمد باقر فواقی، ملا جلیل رومی، ملا احمد ابدالی مراغی، ملا محمد باقر تبریزی، ملا یوسف اردبیلی، میرزا هادی قزوینی، میرزا محمد علی قزوینی، طاهره قره العین، ملا محمد علی بارفروش، سید یحیی دارابجردی، ملا علی ترشیزی (مشکور، همان: ص۸۸-۸۹).

قره العین طی هفت ماه اول، به باب گرویده و از سوی او، مورد نهایت تکریم و تجلیل واقع شد. طاهره قره العین، اقدامات متعددی را در این فرقه رهبری و یا پی گیری کرد؛ اقداماتی که معلوم نیست تا چه اندازه به سبب باب و آموزه‌های آن بود و تا چه میزان به حس برتری جویی یا آزادی طلبی خارج از قیود تعالی بخش اسلام مرتبط می‌شد.

این پژوهش، در صدد بررسی جایگاه ونقش قره العین در فرقه بابیه است؟

شخصیت و خانواده قره العین

نام اصلی او فاطمه و مشهور به زرین تاج است. بابیان در ابتدا به سبب حسن و جمالش (تبریزی، ۱۳۷۴: ص۴۴۰) او را «بدر الدجی» و «شمس الضحی» لقب داده بودند و بعد «قره العین» نامیده شد.علی محمد باب هم او را به طاهره و القاب صدیقه، عالمه، عامله ملقب کرد.

طاهره از خاندان اهل علم بود. عموی بزرگش ملا محمد تقی برغانی مجتهد و امام جمعه قزوین و از علمای طراز اول بود. پدرش ملا محمد صالح نیز در مقام اجتهاد بود و عموی کوچکش ملا علی هم در این درجه علمی قرار داشت. از میان اینها تنها ملا علی بود که شاگرد شیخ احمد احسایی و از طرفداران جدی او به شمار می‌آمد.

یکی از برادران قره العین میرزا عبد الوهاب قزوینی بود که درباره او نقل شده است: در ۱۲۹۲ق که ناصرالدین شاه به سفر اروپا می‌رفت، او مجتهد کلیه ملتزمین رکاب ناصر الدین شاه تا بندر حاجی ترخان بود (خانشقانی، ۱۳۶۲: ۲۵۲).

برادر دیگری هم به نام شیخ رضا داشت که درباره او آمده است: بعد از قضیه خواهرش(قره العین) از ننگ و عار این قضیه، از قزوین فرار کرده به کربلا رفته و آن جا به تحصیل علم اشتغال پیدا کرد (زعیم‌الدوله، بی‌تا: ص۱۳۶).

شرح آن قضیه در ادامه می‌آید.

قره العین در چنین محیط خانوادگی در سال۱۲۳۳ق متولد شد.بنابر نقل منابع تاریخی، او از استعداد وحافظه‌ای قوی برخوردار بود؛ لذا مقدمات علوم اسلامی را یاد گرفت و در مباحثات علمی عمو، پدر و اقوام دیگرش شرکت می‌کرد.

فاطمه به کمک عموی کوچکش، با اصول و عقاید شیخیه آشنا و به آن علاقه مند شد. در دورانی که سید کاظم رشتی به جانشینی شیخ احمد رسیده بود، قره العین با او مکاتباتی کرد و در آن مکاتبات بود که سیدکاظم، نام «قره العین» را بر او نهاد.

او با پسر عموی بزرگش ازدواج کرده بود و با وجود سه فرزند به دلیل اختلافات عقیدتی شیخیه و تشیع و پایبندی شوهر و پدر شوهرش به تشیع، خانواده را ترک کرد و به قول نویسنده ریحانه الادب، خود را بر خلاف شریعت اسلام، مطلّقه اعلام کرد (مدرسی، بی‌تا: ص ۴۴۰). سپس به شوق دیدار سید کاظم، به کربلا رفت؛ اما سید کاظم ازدنیا رفته بود و قره العین مدتی نزد همسر او برای درس و بحث ماند.یک نویسنده ایتالیایی به نام کارلاسرنا در سفرنامه خود از او به عنوان زنی مبلغ که مذهبی روشن بین داشته است، یاد می‌کند (=کارلاسرنا، ۱۳۶۳: ص ۳۹۵). البته کارلاسرنا از مناظرات باب و علما که تحیر و ضعف شدید باب در آن هامشهود است نیز، به عنوان «پاسخ‌های بسیار سنجیده و عقلایی باب» یاد می‌کند (همو: ص ۴۰۴).

در این اوقات بود که علی محمد در شیراز ادعای بابیت کرد و ملا حسین بشرویه از شاگردان سید کاظم که ـ به اصطلاح ـ در پی شمس حقیقت می‌گشت، به سراغ علی محمد رفت و در ضمن نامه‌ای را که قره العین برای شخص مقصود یا شمس حقیقت نوشته بود، به او داد (افراسیابی، ۱۳۷۴: ص ۱۰۴). با هم بی‌درنگ او را از حروف حیّ و یاران اصلی خود خواند؛ در حالی که او تنها فرد از حروف حی بود که باب هرگز او را ندید و او هم موفق به دیدار علی محمد نشد.

قره العین پس از کشته شدن باب، تا دو سال دیگر زنده ماند. در پی ترور ناصرالدین شاه توسط عده‌ای از بابیان، او و برخی سران بابیه دستگیر شدند و در ۲۸ شوال ۱۲۶۸ق دو سال پس از اعدام علی محمد، او را به قتل رساندند.پیش از کشتن او، دو تن از علمای معروف آن زمان تهران به نام حاج ملا علی کنی و حاج ملا محمد اندرمانی را چند بار برای نصیحت نزد وی فرستادند ولی ثمری نداشت (واحد، ۱۳۶۱: ص۳۸).

درباره آخرین ساعات زندگی او چنین نقل شده است:

طاهره شبی که آخرین دقایق حیاتش را نزدیک دید، لباس نو در بر کرد و چون عروسی خود را بیاراست و هیکل را با عطر و عنبر معطر و معنبر نمود…که ناگاه فراشان و چاوشان عزیز خان در دل شب وارد شدند… به باغ ایلخانی که در خارج شهر واقع است، هدایت کردند (مصطفوی، ۱۳۸۶: ج ۳، ص۱۴۲).

درباره برخی از اشعاری که به او نسبت داده‌اند، در میان محققان اختلاف نظر است که آیا به واقع، این اشعار از قره العین است یااز دیگری است؛ مثلا این دو بیتی را به او نسبت می‌دهند:

لمعات وجهک أشرقت

به چه رو ألست بربکم

بشعاع طلعتک اعتلا

نزنی بزن که بلی بلی

مورخان آورده‌اند که این شعر از ملا باقر صحبت لاری است که در دیوانش هم آمده است (زاهد، ۱۳۸۰: ص ۱۸۶).

با این اوصاف، شعرها و غزل‌های انگشت شماری به این زن نسبت داده شده است که بیانگر طبع ادبی او است.

ب) جایگاه قره العین در بابیه

برای بررسی جایگاه قره العین در فرقه بابیه مناسب است از نظر خود علی محمد آغاز کنیم. گویا وی در آغاز ادعاهایش، به شدت نیازمند هوادارانی بود و چنان که در صفحات پیش آمد، با آنکه فاطمه قره العین را ندیده بود، او را از حروف حیّ یا یاران اصلی خود برگزید. این، در حالی بود که این زن، هنوز اقدام خاصی برای علی محمد و ادعاهایش انجام نداده بود و به واسطه بشرویه (از دیگر یاران اصلی علی محمد) بین این دو، آشنایی ابتدایی صورت گرفت.وقتی قره العین در بغداد بود و به مقام حروف حی نایل آمده بود، در امر حجاب، سهل انگاری‌هایی را آغاز کرد. اینجا بود که عده‌ای از معتقدان به باب، اعتراض کردند و برای علی محمد در این باره پیغامی فرستادند، اما علی محمد که در آن زمان در زندان ماکو بود، با خواندن نامه قره العین و مخالفان، جوابی برای آن‌ها فرستاد و در آن، مخالفان قره العین، متزلزل خوانده شده و خود قره العین زنی صدیقه، عالمه، عامله و طاهره معرفی شد (همو: ص ۱۰۶).

درباره او آمده است:

در کربلا قره العین مدعی شد: «من مظهر جناب فاطمه علیها السلام هستم و حکم چشم من، چشم مبارک ایشان است و هرچه من نظر می‌کنم طاهر می‌شود، پس فرمود:‌ای اصحاب! هرچه در بازار گرفته اید، بیاورید من نظر نمایم، تا حلال شو‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏د» و اصحاب چنین کردند…و برخی اصحاب، درصدد رد به ایشان و لعن بر آمدند و نامه‌های شکوه آمیز به باب نوشتند و باب، ایشان را طاهره نامید (جانی کاشانی، ۱۲۶۸ق: ص ۲۴۱-۲۴۲).

علی محمد در آثار خود از این زن، با جلالت یاد کرده است که به برخی از این موارد، اشاره می‌کنیم:

در فراز ۲۲: «یا قره العین إن الله قد جعل العینین فی أیدیک…»

در فراز ۷۶: «یا قره العین قد إختارک لنفسی…»

در فراز ۲۵: «یا قره العین إن الله قد جعل حکم السابقین…» و… (باب، ۱۳۴ بدیع: ص۳۲ ـ ۳۳ و ۴۸ ـ ۴۹).

حداقل مطلبی که در این باره شایان بررسی است این است که بر چه استنادی چنین القابی به قره العین داده می‌شود، تا جایی که در حد صدیقه و طاهره او را معصوم از اشتباه در ترویج و تبیین مسلک بابیه معرفی می‌کند؟ آیا علی محمد باب زمانی قره العین را دیده بود یا خودش به او چیزی آموزش داده بود یا سخن قره العین را شنیده و از فضل او در ترویج این مرام باخبر شده بود؟ نه، علی محمد، به واسطه نقل قول‌هایی از این فرد سخن گفته است و این، دلیلی ندارد، جز رجوع به انگیزه احتمالی او که فقط گردآوری افراد ـ به خصوص اهل علم ـ به سوی خودش می‌باشد.

در میان طرفداران بابیه نیز قره العین جایگاه ویژه‌ای داشت. علاوه بر دو ویژگی این زن، یعنی آگاهی‌های دینی و نیز جمال او، طاهره سعی می‌کرد بی‌پروا برای مسلک علی محمد تبلیغ کند و علی محمد جایگاه ویژه‌ای برای او قایل بود، شأنی که هیچ زنی لایق او نبود، جز حضرت زهرا علیها السلام. القاب صدیقه، طاهره، عالمه و… اگر در یک مسلک هر چند خرافی به کسی داده شود، طبیعتا حس برتری جویی آن شخص بروز می‌کند، تا جائی که حتی ممکن است بر خدا یا پیامبر خودش (علی محمد) هم در فرمانروایی پیشی گیرد. این در ماجرای «بدشت» و دستور قره العین مبنی بر آغاز دوران فترت به خوبی آشکار است که در صفحات بعد به آن، اشاره می‌کنیم. در آن هنگام که او نسخ شریعت اسلام را اعلام کرد، اطرافیان باب و پیروان اصلی اش، جز یک نفر، همگی سکوت کردند، البته عده‌ای از بابیان، به همین دلیل از این فرقه جدا شدند، اما جایگاه طاهره میان رهبران بابی، قوی‌تر از این‌ها بود، تا جایی که در واقعه «بدشت» افرادی به او پیشنهاد کردند که خودش ادعای بابیت کند و او هم اعتقادات سست آن‌ها را بی‌پاسخ نگذاشت و اعلام خدایی کرد.

با وجود آن که ذکر اعتراضی از سوی یکی از «حروف حی» یعنی قدوس (محمد علی بابلی) در منابع آمده است و گویا وی گفته است: «اگر من در بدشت بودم، اصحاب آن جا را با شمشیر کیفر می‌نمودم» (…، همان: ص۶۵). اما وقایع بعدی، و به خصوص ادامه حمایت‌های باب و رهبرانش از این زن، نشان داد که در این دین این اگر کسی ادعای خدایی هم بکند، مهم نیست.

به هر حال برخی همراهان قره العین درطول حماسه سازی‌های او برای آشوب به نفع خودش یا فرقه بابیه، آن قدر مجذوب او شده بودند که اتفاقا به همین دلیل اقرار به عدم اعتقاد به علی محمد و مسلکش، در کلامشان ظاهر می‌شد. صالح شیرازی به نقل از کتاب تاریخ قدیم (نقطه الکاف) به قره العین می‌گوید:

ای دختر! هر گاه تو خودت ادعای بابیت می‌نمودی، مرا گوارا بود تسلیم امر تو را نمودن و‌ای کاش تو پسر بودی، تا مرا فخر بر عالمیان می‌بود. چه کنم که تو با این فضیلت تابع این جوان شیرازی شده‌ای (نجفی، ۱۳۸۳: ص۵۱۶).

درباره میرزا یحیی صبح ازل (از مدعیان جانشینی باب) آورده‌اند که او مدت‌ها در دامان قره العین پرورش یافته بود:

خدمت جناب طاهره مکرر می‌رسیدند و آن مادر امکان، همچون دایه، آن طفل ازلیه را از «لبن لم یتغیر طعمه» شیر داده و در مهد آداب حسنه و اخلاق پسندیده تربیت نموده و به لباس‌های سلوک اهل فطرت مستقیمه مسلوک داشته… (جانی کاشانی، بی‌تا: ص ۲۴۱).

نقش قره العین در بابیه

۱٫ حکم نسخ اسلام و اظهار آن

فرمان نسخ دین و دوران فترت (یعنی زمان رهایی از احکام و قوانین شریعت) را در اصل و به طور موردی میتوان به خود رهبر بابیه نسبت داد. زمانی که در تفسیر سوره یوسف خطاب به قره العین عبارتی نوشت که ترجمه آن چنن است:

ای قره العین! به زنان اجازه داده شده که همانند حوریه بهشتی لباس‌های حریر بپوشند و خود را بیارایند و به صورت حوران بهشتی ازخانه هایشان بیرون آیند و میان مردان بیرون و بدون حجاب بر صندلی‌ها بنشینند و… (باب، بی‌تا: ص۳۲- ۳۳).

اما در حادثه مشهور و مورد قبول بابیان و بهائیان یعنی واقعه روستای بدشت در حوالی شاهرود، که با رهبری قره العین و همکاری و زمینه سازی حسینعلی (بهاء) و محمد علی بارفروش شکل گرفت، او نسخ شریعت اسلام را اعلام و اظهار کرد و این بنای نافرجام دین سوزی و خرافه باوری را برای بابیان و پس از آن بهائیان در حوزه اعتقادات فکری شان به یادگار گذاشت. در حالی که تا قبل از این مطالب در همان بدشت هم که حدود ۸۲ نفر از بابیان به منظور چگونگی نجات و خلاصی نقطه اولی (باب) از حبس و بحث در تکالیف دینی و این که آیا فروعات اسلامی تغییر خواهد کرد یا نه، جمع شده بودند! (زاهد، همان: ص۱۸۴) به پیشنمازی میرزا حسینعلی نماز خوانده می‌شد.

قره العین بعد از جلسات شبانه روزی خصوصی میان این سه رهبر، در نهایت، وسیله یا رهبر این تحول فکری عجیب شد. آن روز، او سر برهنه با لباس فاخر و آرایش، ابتدا در پشت پرده‌ای نشست و گفت:

…‌ای اصحاب! این روزگار، از ایام فترت شمرده می‌شود. امروز تکالیف شرعیه یکباره ساقط است و این صوم و صلاه کاری بیهوده است. آن گاه که میرزا علی محمد باب اقالیم سبعه را فرو گیرد و ادیان مختلف را یکی کند، تازه شریعتی خواهد آورد و قرآن خویش را در میان امت ودیعتی خواهد نهاد. هر تکلیفی که از نو بیاورد بر خلق روی زمین واجب خواهد گشت. پس زحمت بیهوده بر خویش روا مدارید و زنان خود را در مضاجعت طریق مشارکت بسپارید و در اموال یکدیگر شریک و سهیم باشید که در این امور شما را عقاب و عذابی نخواهد بود (نجفی، همان: ص۵۲۴).

در نقل دیگری از کتاب مفتاح باب الابواب یا تاریخ باب و بهاء، که پدر و جد مؤلف باب را پیش از کشته شدن در تبریز ملاقات کرده‌اند و در برخی وقایع بابیه حضور داشته و شاهد آن بودند، آمده است که او چنین گفت:

ای احباب، گوش کنید؛‌ای اغیار! بدانید[۱] احکام شریعت محمدی اکنون به واسطه ظهور باب منسوخ گشته، احکام شریعت جدید باب هنوز به ما نرسیده و اکنون اشتغال شما به نماز و روزه و زکات و سایر آنچه را که محمد (صلی الله علیه و آله) آورده است، همه اعمالی لغو و افعالی باطل است و بدان‌ها کسی جز غافلان و نادانان عمل نمی‌کنند. به زودی مولای ما باب، بلاد را فتح می‌کند؛ عباد را مسخر می‌سازد؛ به زودی اقالیم هفتگانه مسکون روی زمین در مقابل وی تسلیم می‌شوند و او تمام ادیان موجود در روی زمین را یکی می‌سازد، تا دینی جز یک دین بر روی زمین باقی نماند و آن دین حق جدید باب و شریعت تازه اوست که هنوز جز اندکی از آن به دست ما نرسیده است. پس اکنون من به شما می‌گویم و گفته من حق است. امروز امر و تکلیف و نهی و تضییقی وجود ندارد و اکنون ما در زمان فترت واقعیم. پس، از حالت تنهایی به حال اجماع بیرون بیایید و این حجابی را که میان شما و زنان مانع از استفاده و استمتاع است، پاره کنید؛ آن‌ها را در کارهای خودتان شریک سازید و کارها را میان خودتان و زنان بعد از آن که کام دل از آن‌ها برداشتید، تقسیم کنید. با آن‌ها آمیزش داشته باشید. آن‌ها را از خانه‌ها به انجمن‌ها ببرید. زنان، گل‌های زندگی دنیا می‌باشند. گل را باید از شاخ بچینید و ببوئید؛ زیرا گل برای چیدن و بوییدن آفریده شده و شایسته نیست که آن را آماده بدارید و بدان نیک نظر ندارید. آن‌ها را با لذت تمام ببوئید. گل و شکوفه را باید چید و برای دوستان به ارمغان فرستاد.

اما تمرکز سرمایه نزد برخی و محروم بودن برخی دیگر از استفاده از آن، اصل و اساس هر فتنه و فسادی است؛ زیرا مال برای یک فرد خلق نشده است، تا تنها از آن مال لذت ببرد و دیگران از استفاده از آن محروم باشند؛ بلکه اموال، حق مشاع تمام مردم است و کسی آن را قسمت نکرده. مال برای آن است که تمام مردم در آن، اشتراک داشته باشند و میان آن‌ها در گردش باشد. نباید کسی آن را احتکار کند. نباید کسی آن را به خود اختصاص دهد. باید بعضی مردم بر بعضی دیگر در اموال شرکت کنند، تا فقر و پریشانی از آن‌ها برطرف شود و تنگی و سختی معاش و زندگی از آن‌ها زایل شود، زنان خود را از دوستانتان دریغ مدارید؛ زیرا اکنون رادع و مانع و حد و تکلیفی وجود ندارد و کسی نمی‌تواند جلو کسی را بگیرد پس حظ و نصیب خود را از این حیات و زندگی بردارید؛ زیرا بعد از مردن، خبری نیست (زعیم‌الدوله، همان: ص۱۳۳ و ۱۳۴).

معلوم نیست اگر به واقع دوران فترت اعلام شده است و حد و تکلیفی نیست، قره‌العین این باید و نبایدهای مالی را ـ که البته حرف جدیدی نیست ـ بر چه اساسی به بابیان فرمان می‌دهد. البته پیش از این، او در همان بدشت بدون حجاب به دیدارحسینعلی هم رفته بود و دلیل این کار را هم در مفهوم «غضّوا أبصارکم» آورده‌اند که میرزا آقا جان در تلخیص تاریخ نبیل این توجیه را این گونه تبیین می‌کند:

در روز قیامت حضرت طاهره بی‌حجاب و با صورت گشاده جلوی مردم تشریف می‌آورند؛ در آن لحظه هاتفی از غیب ندا می‌کند و می‌گوید «غضوا ابصارکم» در آن روز همه اصحاب دچار دهشت و اضطراب می‌شوند (زرندی، بی‌تا: ص ۴۷۴ و ۴۷۶).

علامه مصطفوی نتایج این تبیین و منظور آنان را این گونه توضیح می‌دهد:

۱٫ دشت بدشت محشر و قیامت است.۲٫ طاهره قره العین قزوینی همان حضرت زهرا است.۳٫حضرت زهرا که مجسمه عفت و حیا و مظهر تقوا و عصمت بود، در دشت بدشت به صورت طاهره بی‌حجاب و خود آراسته جلوه گری می‌کند (مصطفوی، همان: ص ۱۴۲).

با این زمینه سازی‌ها وقتی قره العین در جمع بدشت سخنش تمام شد، پرده را کنار زد و بابیان بدشت برای اولین بار، او را در کمال آرایش دیدند.در کتاب از صبا تا نیما او را نخستین زنی معرفی می‌کندکه بر خلاف رسم و عرف زمانه، بی‌حجاب در برابر مردان ظاهر شد (آرین پور، همان: ص ۱۳۱).

نتیجه این بدعت عقیدتی طاهره را نمی‌توان کوچک شمرد. قره العین در این کلمات خود ادعاهایی عجیب کرد. به نظر او علی محمد بالاخره اقالیم سبعه را فتح خواهد کرد و ادیان مختلف را یکی خواهد کرد؛ چگونه بابیان و بهائیان در منابع خود آن را ذکر کرده‌اند، در حالی که علی محمد ظرف فقط شش سال از آغاز ادعایش اعدام شد و در آن زمان، هیچ جایی را فتح نکرده بود و هیچ دین واحدی را برای اهل زمین به ارمغان نیاورده بود؟ و حتی قره العین و علی محمد موفق به دیدار هم نشدند. اگر در این ادعای او اثری از حقیقت یافت می‌شد، به ادعای دیگرش هم شاید بتوان اندیشید زمانی که در مورد فترت و ترک دین اسلام می‌گوید و فتوا می‌دهد.

قره العین از آن جا که به میزانی از علوم دینی آگاهی داشت و گاهی مجلس موعظه و تبلیغ مسلک بابیه را هم برپا می‌کرد نبوت و خاتمیت را نقض کرد، قرآن را منسوخ اعلام نمود، علی محمد را پیامبری بعد از رسول معرفی کرد که پیروانش با پیروان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یعنی مسلمانان و شیعیان سنخیت عقیدتی ندارند. این آثار مخرب از اساس، به علی محمد و محرکان او از جمله توطئه گران استعمار و کمک کنندگان مالی آن‌ها برمی گشت ؛اما علی محمد در آن هنگام، چنین ادعایی را علنی نکرده بود و تا آن زمان، وجاهت باب به نیابت او از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود؛ لذا به مجرد جدا شدن این فرقه از دین و اندیشه‌های اسلامی (به رهبری قره العین) عده بسیاری از آن جدا شدند (زاهد، همان: ص۱۸۷). پس، از تأثیرات دیگر این زن جدایی عده‌ای از بابیان از این فرقه و کم شدن یاران علی محمد بود.

عده‌ای هم بی‌درنگ مطلب را باور کردند یا بی‌دینی به مذاقشان خوش آمد و بنا را بر رهایی از قیود گذاشتند و اعمال خلاف متعددی از آن‌ها سر زد تا این که ساکنان روستای بدشت از این وضع شنیع خسته شدند و شب هنگام بر آنان حمله بردند (اعتضادالدوله، بی‌تا: ص ۱۴۳).

تثبیت و علنی شدن نسخ دین اسلام در دید عده‌ای که هریک به طمع یا هوایی به دنبال باب و یارانش راه افتاده بودند، این فرقه را برای همیشه از جامعه اسلام و مسلمانی جدا کرد. بعدها بهائیان هم با پیروی از حسینعلی بهاء که ادعای الوهیت و آوردن دین جدیدتر از باب داشت، این مسیر را ادامه دادند، پس از بهاء نیز همین طور فرزندان او، افنانی‌ها و اغصانی‌ها… تا شوقی افندی و دسته جات ریمی و سمائی چنین کردند. امروز این فرقه با محوریت بیت العدل از اموال عامه بهائیان استفاده می‌کنند. اگر چه عموم بهائیان از آغاز این نسخ‌های دینی و احکام جدید و فرقه سازی‌ها و منفعت طلبی‌های برخی رهبران بابی و بهایی و حامیان خارجی آن‌ها بی‌اطلاع باشند.

۲٫ واجب القتل خواندن علمای شیعه

یکی از افکار مؤثر قره العین در این فرقه، ضدیت با علمای شیعه و مجتهدان و واجب القتل خواندن آن‌ها بود. این تفکر و رواج آن، در نوع برخورد عموم بابیان و تفکرشان درباره علما مؤثر بود؛ در حالی که در ابتدا، پیروان باب از چنین تقابلاتی با علما پرهیز می‌کردند. البته مخالفت و تکفیر از سوی علما از زمان شیخ احمد احسایی وجود داشت و خود به خود، برای حیات و رشد فرقه بابیه بود، اما بنای فکری تعارض و قتل علما را می‌توان از آثار فکری قره العین در بابیه نامید.

یکی از این علما، ملا محمد تقی برغانی قزوینی، عموی قره العین و مرجع تقلید آن زمان در قزوین بود؛ کسی که با آینده نگری، از همان ابتدا، بنای مخالفت با ینیاد فکری بابیه ـ یعنی برخی اعتقادات عجیب شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی ـ را گذاشت. او در برخی عقاید شیخ احمد، صریحا با او مخالفت کرد و بابیه را نیز به طور کلی تکفیر نمود.

ملا محمد تقی، اقامه کننده نماز جمعه در قزوین بود. در جلسات موعظه او طلاب و علمای بسیاری حضور داشتند و تقریرات او را می‌نوشتند. برنامه عبادی وی نیز چنین بود که همیشه از نیمه شب تا طلوع صبح به مسجد خود می‌رفت و به مناجات و عبادت و تضرع می‌پرداخت.از شخصی به نام میرزا جواد که اصالتاً عرب و قزوین بوده چنین نقل شده است:

چند روزی پیش از شهادتش به خدمت آن بزرگوار رفتم. آن جناب فرمودند: «التماس دعا دارم». عرض کردم: «خداوند عالم، نعمت‌های دنیا و آخرت را به شما کرامت فرمود؛ از عزت و ثروت و اولاد و علم و نشر و شریعت و تألیف در علوم. اکنون برای شما چه آرزو مانده؟» فرمود: «آرزوی من شهادت است.‏‏‏‏‏‏» عرض کردم: «شما همیشه در شهادت و برتر از آن مایه دارید، زیرا که نظر به نص خبر، مداد (مرکب= قلم) علما بهتر از دماء (خونهای) شهداء است». آن جناب فرمود: «بلی چنین است، ولیکن من شهادت به معنی در خون آغشته شدن را می‌خواهم…» (تنکابنی، ۱۳۸۰: ص ۶۷ و ۶۸).

قره العین رهبری و مدیریت فکری گروهی از بابیه را به عهده گرفت، تا این آرزوی ملا محمد تقی نیز برآورده شود و به مقام شهادت در راه خدا نائل شود.استدلال آن‌ها در قتل ملا محمد تقی، استناد به این حدیث جعلی بود:

هر کس شیعه خالص ما (از جمله مقصود شیخ احمد احسائی)را ناسزا بگوید، چنان است که پیغمبر خدا را ناسرا گفته باشد و دشنام دهنده پیامبر، کافر و نجس و خونش مباح است (نور محمدی، ۱۳۸۱: ص ۱۰۰).

او علاوه بر فتوای قتل این عالم شیعه، برای اجرای این نقشه شوم هم برنامه ریزی نموده و حتی به پیامدهای بعد از این جنایت هم چاره اندیشی کرده بود. وی جمعی از افراد عرب را که به همراهی او تا قزوین آمده بودند به اصرار از قزوین خارج نمود و حتی در جواب یکی از آن‌ها که گفت:

«چرا شیخ صالح و ملا ابراهیم و دیگران نمی‌آیند؟» گفت: «آن‌ها برای کار مهمی مانده‌اند و به زودی در این شهر غوغایی خواهد شد و من نمی‌خواهم شما در این شهر تا آن هنگام مانده باشید» (نجفی، همان: ص ۵۱۷).

از جنایات قره العین و همراهان او در این فاجعه آن بود که نه رو در رو، بلکه در حال سجده و عبادت، آن فرد کهنسال را کشتند و فرصت مبارزه مردانه یا اتمام حجت و صحبتی را به او ندادند، به این ترتیب که:

وقتی نزدیک صبح شد، ملا محمد تقی طبق معمول از نیمه‌های شب به عبادت و تضرع در مسجد پرداخت.در آن هنگام هم سر به سجده و مناجات خمس عشر را در نهایت خضوع و خشوع می‌خواند و می‌گریست.

چند نفر از بابیه داخل مسجد شدند و ابتدا نیزه به گردنش زدند که ملا محمد تقی تعرضی نکرد. وقتی زخم دوم را زدند او سر از سجده برداشت و فرمود: «چرا مرا می‌کشید؟» آن‌ها در پاسخ به این سؤال، (نهایت منطق بابیه را نشان داده و) سرنیزه را به دهانش زدند که دهان شکافته شد. ملا محمد تقی از محراب برخاست، تا خون میان مسجد ریخته نشود. پس تا نزدیکی در مسجد رسید و ضعف بر او غلبه کرد و افتاد و غش کرد، در حالی که در خون خود، غوطه ور بود… تا دو روز زنده بود و درست قدرت بر سخن گفتن نداشت (به سبب شکافته شدن دهان) و بسیار تشنه می‌شد و قدرت بر آشامیدن هم نداشت، زیرا زخم زبان سوزش بر می‌داشت و طاقت شرب آب نمی‌آورد. اما مکرر یاد تشنگی سیدالشهداء علیه السلام می‌کرد و قطرات اشک از دیدگان خود فرو می‌ریخت و می‌فرمود: «یا اباعبدالله! جانم به فدای تو! آیا از تشنگی بر تو چه گذشت.؟!‏‏‏» (تنکابنی، همان: ص۶۸). نقل است که اورا شهید ثالث نامیدند، زیرا بعد از چند سال از شهادتش، جسد ایشان را بدون تغییری مشاهده کردند (نورمحمدی، همان: ص ۱۰۲).

او دارای تألیفات و مجالس علم و وعظ بود. از کتاب منهج الاجتهاد وی، شیخ حسن نجفی (صاحب جواهر) در تألیف بخش‌هایی از کتاب جواهر الکلام بهره برد. کتاب عین الاصول را در دو جلد تألیف کرد و رساله‌هایی در قضا و صلوات فائقه، طهارت، نماز و روزه و تألیفی به نام مجالس متقین مشتمل بر پنجاه مجلس، از این عالم فرزانه به یادگار مانده است، وی ده پسر داشتند که هفت نفر مجتهد و سه نفر قریب به اجتهاد بودند. این خاندان، از سال ۱۳۰۴ق و با آمدن طرح شناسنامه، نام خانوادگی خود را شهیدی گذاشتند (نور محمدی، همان: ص۱۰۳).

نقش و تأثیر عملی قره العین در بابیه

قره العین به کمک علوم دینی که قبلا به برکت خاندان اهل علمش آموخته بود و نیز به وسیله فصاحت بیانش، به شدت در تبلیغ بابیه می‌کوشید. ماجرای جنگ بابی‌ها با سپاه امیر کبیر که در ناحیه‌ای از مازندران به نام زیارتگاه شیخ طبرسی رخ داد چهار ماه طول کشید و کشته‌های زیادی از دو طرف گرفت. فتنه‌ها و تعصبات بابی‌ها و یاران اصلی علی محمد از جمله نقش برجسته قره العین، خود از دلایل اصلی قتل علی محمد باب بود. آن‌ها در نشر آیین خود، از برنامه ریزی قتل و کشتار مخالفان ابایی نداشتند.

تعصب بابیه در نشر آیین جدید و از خودگذشتگی ایشان زیادتر می‌شد و چون این طایفه امیرکبیر را مانع پیشرفت خود می‌دانستند، به توطئه برای قتل او اقدام کردند؛ اما این توطئه مکشوف و توطئه کنان به سختی عذاب دیدند ( اقبال، ۱۳۲۹: ص ۲۰۷).

او (در اوائل بازگشت به ایران از عراق) در کرمانشاه نیز سه خانه یکی برای زنان، یکی برای مردان و دیگری برای مهمانان اجاره کرد و در آغاز شیخ محمد شبل و میرزا صالح، الواحی را که علی محمد در )زندان( چهریق نوشته بود و نیز کتاب شرح کوثر را برای مردم می‌خواندند و ترجمه می‌کردند. پس از چند روز که کار آن‌ها افشا شد، مجتهد اعلم کرمانشاه مردم را از استماع آن سخنان منع کرد و از حاکم وقت خواست که آن‌ها را روانه قزوین کند (زاهد، همان: ص ۱۳۴). اما قره العین از موضوع آگاه شد و همراه کاروانش به سوی همدان حرکت کرد. آن جا نیز به همین شیوه به تبلیغ بابیه پرداخت. او در همدان به قلعه بهمن میرزا که دارالحکومه بود نیز رفت و آمد می‌کرد. در نتیجه علاوه بر برخی از عموم، جمعی از اصحاب آن جا نیز به او گرایش یافتند.

در همدان، برخی شاهزادگان، برای سرگرمی مجلس مناظره‌ای میان قره العین و دو کلیمی به نام ملا الیاهو و ملا لاله زار به پا کردند. آن دو نیز به سبب کینه‌ای که به اسلام داشتند، مثل پروانه به دور آن شمع چرخیدند و چنان درباره قره العین غلو نموده، نابغه و بی‌مانند بودن او را ترویج کردند که بازار این دین سازان رواج گرفت (زاهد، همان).

در آن شهر، بعد از این که رساله‌ای از اخبار و آثار علی محمد باب که به امضای قره العین رسیده بود، به دست رئیس علما افتاد. ایشان دستور دادند ملا ابراهیم ـ یعنی آورنده رساله را – به سختی کتک بزنند. در نتیجه قره العین که فضا را مناسب ندید، با تعدادی از همراهانش به طرف قزوین رهسپار شد و آن جا آنچه را انجام داد که در شرح شهادت شهید ثالث گذشت. او بعد از آن، توانست با همکاری افرادی چون حسینعلی از معرکه بگریزد و از فرصت مناسب، به خراسان سفر کرده و با مبلغ دیگر بابیه یعنی حاجی ملا محمد علی بارفروش ملاقات نماید. طی آن ملاقات، هر دو تصمیم به همکاری برای ترویج مرام بابیه گرفتند و در یک فرسخی شهر بسطام شاهرود، یعنی روستای بدشت رفتاری را که شرح آن گذشت، از خود نشان دادند.

بعد از آن رفتارها در بدشت، و حمله مردم آن جا او و پیروانش با محمد علی بارفروش به سوی مازندران راهی شد و در روستای هزارجریب توقف کرد (زعیم‌الدوله، همان: ص ۱۳۵).

در آن جا نیز حوادثی پیش آوردند که مطابق با نسخ شریعت او در بدشت و خلاف عفت اسلامی است.مردم روستای هزارجریب او و همراهش را بیرون کردند، اما او دست از تبلیغ این فرقه برنداشت، تا این که ده به ده مردم را به ظهور مهدی بشارت می‌داد (زعیم‌الدوله، همان).

قره العین حتی زمانی که در واقعه ترور ناصرالدین شاه او را در خانه کلانتر تهران حبس کردند‌ به تبلیغ بابیه ادامه می‌داد. مردم بابیه به او مراجعه کرده، از آموزه‌های او به طرق مختلف استفاده می‌کردند.

در تهران، با این که در خانه کلانتر، محل توقف او را در بالاخانه‌ای قرار داده بودند که جز با نردبان، رفت و آمد میسر نبود، باز او راحت ننشسته و بابیان و زن‌های بابی به عنوان رخت شویی و بهانه‌های دیگر وارد خانه شده و با او ملاقات می‌کردند و وسیله ارتباط او را با خارج فراهم می‌نمودند. نوشته‌های وی در میان خوراکی‌هایی که برای او می‌آوردند گذاشته می‌شد و یا به عنوان صدقه و نذر رد و بدل می‌گشت. قره العین جواب را بر روی کاغذهایی که برایش از پنیر و دیگر خوراکی‌ها به جا می‌ماند، با آبی که از بقیه تره و سبزی‌های خوردنی می‌گرفت و با بعضی کناسه و قلامه‌ها که در گوشه‌های حجره افتاده بود، می‌نوشت و آن قطعات را لوله کرده از بالا به پایین می‌افکند و نسوان بابیه گرفته و می‌بردند (افراسیابی، همان: ص ۷۷).

این، اعمال او پیش از مرگش بود؛ اما آثار افکار و اعمالش در این فرقه و انشعابات آن، همچنان باقی است.

پی نوشت:

[۱]. این دو کلمه در اصطلاح بابیان به مؤمنان و کافران به امر باب گفته می‌شود.

منابع:

آرین پور، یحیی، از صبا تا نیما، تهران، نشر شرکت سهامی، ۱۳۵۴ ش.

اعتضاد الدوله، فتنه باب، توضیحات عبدالحسین نوایی، تهران، علم، ۱۳۷۷ ش.

افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، چ ۵، تهران، سخن، ۱۳۷۴ش.

اقبال، عباس، تاریخ ایران از استیلای مغول تا انقراض قاجاریه، تهران، شرکت مطبوعات، ۱۳۲۹ ش.

پیرنیا، حسن و عباس اقبال، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، تهران، خیام، ۱۳۷۵ ش.

تبریزی، محمد علی، ریحانه الادب، تهران، نشر خیام، ۱۳۷۴ ش.

تنکابنی، محمد، قصص العلماء، تحقیق حاج شریف خوانساری، تهران، حضور، ۱۳۸۰

جانی کاشانی، نقطه الکاف، به اهتمام ادوارد بران، لندن، مطبعه بریل، ۱۲۶۸ق.

خانشقانی، حسینعلی، خاطرات ممتحن الدوله، تهران، نشر فرهنگ، ۱۳۶۲ ش.

دالگورکی، کینیاز، خاطرات سیاسی جاسوس روسی کینیاز دالگورکی در ایران، تحقیق عبدالعلی یاسینی نسب، قم، صبوری، ۱۳۸۲ ش.

زاهد زاهدانی، سعید، بهائیت در ایران، چ ۳، تهران، مرکز اسناد و انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰ ش.

زعیم‌الدوله تبریزی، میرزا مهدی خان، مفتاح باب الابواب یا تاریخ باب و بهاء، ترجمه فرید گلپایگانی، چ ۳، تهران، مؤسسه مطبوعاتی فراهانی، ۱۳۴۶ ش.

سایت بهایی پژوهی: www.bahairesearch.org

فاضل مازندرانی، ظهور حق، به نقل از افراسیابی، بهرام، بهائیت به روایت تاریخ، بی‌جا، پرستش، ۱۳۶۶ ش.

فضایی، یوسف، تحقیقی در تاریخ و فلسفه بابی گری، بهائی گری و کسروی گری، تهران، مؤسسه مطبوعاتی، فرخی، بی‌تا.

کارلاسرنا، مردم و دیدنیهای ایران، سفر نامه کارلاسرنا، ت، غلامرضا سمیعی، تهران، نشر نو، ۱۳۶۳ ش.

مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، توضیح کاظم مدیر شانه چی، چ ۲، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۲ ش.

مصطفوی، حسن، محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء، ۱۳۸۶ ش.

موسسه ملی مطبوعاتی امری، منتخبات آیات از آثار حضرت نقطه اولی، ۱۳۴بدیع.

نبیل زرندی، تلخیص تاریخ، تهران، مجموعه ملی نشر آثار امری، سنه ۱۰۳بدیع.

نجفی، سید محمد باقر، بهائیان، تهران، مشعر، ۱۳۸۳ ش.

نور محمدی، مهدی، مشاهیر قزوین، قزوین، نشر سایه گستر، ۱۳۸۱ ش.

واحد، سینا، قره العین در آمدی به تاریخ بی‌حجابی در ایران، تهران، موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور، ۱۳۶۱ ش.

شباهت جریان یمانی دروغین با فرقه های استعماری

اشاره:

استعمار و جبهه باطل، تلاش فراوانی را از ۱۰ سال پیش و با شتاب دادن مصنوعی و کاریکاتوری به حوادث آخرالزمانی، داشته و با فرقه سازی و تشکیل مدعیان دروغین مهدویت در اسلام شیعی و اهل سنت، سعی کردند که تحولات و وقایع نزدیک به فرایند ظهور منجی آخرالزمان را مدیریت کنند. اما هرچند در مجموع و به دلیل تلاش های جبهه حق در میان شیعیان هنوز به موفقیت چشمگیری دست نیافته اند. اما متاسفانه در میان اهل سنت، به علت عدم وجود رهبری واحد و مقتدر با ادعای تشکیل خلافت اسلامی داعش، استعمار، توانسته است تا حدودی به موفقیت‌هایی نسبی دست یابد.

 

بعد از ذکر این مقدمه، به شباهت ها و اشتراکات جریان یمانی دروغین با فرق استعماری، اشاره خواهد شد:

شباهت با فرقه قادیانی

جریان احمد الحسن، شباهت فراوانی با فرقه قادیانی (احمدیه) دارد. احمد الحسن بصری، مدعی مهدویت در عصر معاصر از رؤیت امام عصر در خواب به رؤیت امام در بیداری و از آن به بابیت امام که نوعی دیگر از یمانی بودن است، رسیده است. و به تازگی مبلغان این جریان چهره‌ای از احمد الحسن معرفی می کنند که کاملا مطابق با امام زمان و حضرت قائم است. یعنی به مرور مطابق فرقه قادیانی، در حال انتقال کارکردهای امام زمان (عج) به احمد الحسن هستند. مشابه همان مسیری که فرقه قادیانی در جذب افراد ساده لوح پیمود.

شباهت با فرقه وهابیت

وجوه اشتراکی بین جریان احمد الحسن و وهابیت نیز وجود دارد که حداقل آن دشمنی آنان با مرجعیت شیعی، فقهاء و عالمان دینی شیعه می باشد. بویژه با مرجع نستوه و مبارز عالیقدر شیعه، آیه الله سیستانی، بیشترین دشمنی را ابراز می کنند. و هرکسی با عقاید و آراء این جریان مخالف باشد، او را تکفیر کرده و از اقسام ترفند و حیل، حتی گاهی سحر و جادو، سعی در اشاعه و ترویج جریان باطل خویش، دارند.

شباهت با فرقه بهائیت

مهم‌ترین ابزار تبلیغی جریان مدعی یمانی، همچون بهائیت، استفاده از فضای وب و اینترنت و سوء استفاده از احساسات پاک جوانان، است. زیرا عموما جوانان مذهبی، وارد سایت ها و تالارهای گفت‌و‌گوی مذهبی به اسم امام زمان (عج) می‌شوند در حالیکه برخی از این سایت ها و تالارها، متعلق به جریان احمد الحسن و پیروان وی می باشد. شاید هیچ وقت حرفی از احمد الحسن در سردر این تالار‌ها نیز نباشد. از طرفی، اطلاعات جوانان نیز در بحث مهدویت، اطلاعات تخصصی نیست و از سر شوق و اشتیاق، گاهی جذب شده و فریب می خورند. جریان مدعی یمانی، با رعایت یک سری اصول اخلاقی همچون جریان بهائیت و مسیحیت تبشیری، و بدین وسیله، جوانان را جذب و پس از آن ادعاهای واهی خود را مطرح می‌کنند.

شباهت با فرقه داعش

کارشناسان امر، معتقدند، داعش و جریان احمد الحسن بصری یمانی دروغین، آخرین نسخه به روز رسانی شده مطالعات مستشرقین غربی، در جهان اسلام هستند که دقیقا در برخی مفاهیم، با یکدیگر هم پوشانی، نیز دارند. و به دنبال سوء استفاده از گزاره های آخرالزمانی در جهت اهداف خویش، می باشند. رنگ پرچم داعش در اهل سنت، سیاه و رنگ پرچم احمد الحسن مدعی مهدویت در شیعه، سفید؛ عبارت روی پرچم داعش به عنوان نماد آخرالزمانی اهل سنت، شهادتین (لا اله الا الله و محمد رسول الله) است و عبارت پرچم یمانی مدعی مهدویت دروغین به عنوان نماد آخرالزمانی شیعی، “البیعۀ لله” است. استعمار و جریان باطل، به عنوان دو مذهب بزرگ اسلامی، سعی در به انحراف کشاندن مساله مهدویت و منجی آخرالزمان در دو مذهب بزرگ اسلامی شیعه و اهل سنت، در جهت اهداف شیطانی خویش می باشند. در حالیکه همگان میدانند که استفاده از معیارهای همچون رنگ پرچم، انتخاب شعار و … به علت تشابه سازی از طرف مدعیان دروغین در طول تاریخ اسلام، به هیچ وجه قابل اعتماد و اعتناء، نیست.

جمع بندی

اکنون و در عصر معاصر، دنیای غرب سعی در منجی سازی بدلی و دروغین در جهان اسلام را دارند، تا در پیشبرد اهداف استعماری خویش، با تمام توان از میان مسلمین بر علیه خود مسلمین، کمک بگیرند. همان اتفاقاتی که اکنون توسط پرچم های سیاه داعش در منطقه شام و سوریه، در جریان است و در ادامه ممکن است توسط حکومت های مرتجع و دست نشانده آمریکا و دنیای غرب و هم پیمانان منطقه ای شان، علیه جریان مقاومت و مسلیمن، ابعاد دیگری و تازه ای، پیدا کند.

هرچند استعمار و جبهه باطل، تلاش فروانی را از ۱۰ سال پیش و با شتاب دادن مصنوعی و کاریکاتوری به حوادث آخرالزمانی، داشته و با فرقه سازی و تشکیل مدعیان دروغین مهدویت در اسلام شیعی و اهل سنت، سعی کردند که تحولات و وقایع نزدیک به فرایند ظهور منجی آخرالزمان، را مدیریت کنند. اما در مجموع و به دلیل تلاش های جبهه حق، بویژه در میان شیعیان، هنوز به موفقیت چشمگیری، دست نیافته اند. اما در میان اهل سنت، به علت عدم وجود رهبری واحد و مقتدر، با ادعای تشکیل خلافت اسلامی داعش، توانسته است، تا حدودی، به موفقیت هایی دست یابد.

جریان احمد الحسن بصری یمانی دروغین و مدعی مهدویت، در عراق و جریان داعش در سوریه، دو روی یک سکه، هستند. اما به علت وجود فاکتورها و گزاره های متفاوت در منابع حدیثی و تاریخی در اهل سنت و شیعه، کارکردها و بازتاب‌ها نیز متفاوت عرضه شده اند.

داعش به علت وجود احادیث فضائل منطقه شام و رایات السود (پرچم‌های سیاه) و جنگ با رومیان در اعماق و منطقه دابق (منطقه ایی در شهر حلب سوریه) …، در سرزمین شام، به تبلیغ چهره آخرالزمانی خشن از اسلام، مشغول هستند، اما درست در نقطه مقابل، به علت وجود فراوان احادیث درباره نشانه‌های حتمی ظهور و شخصیت های مثبت عصر ظهور در منابع حدیثی شیعه، بیشتر تمرکز استعمار بر ساخت و جریان سازی فرقه های مدعی مهدویت و منجی گرای شیعی، در عراق و ایران، می باشد.

از این‌رو کارشناسان امر معتقدند که داعش و جریان احمد الحسن بصری یمانی دروغین، آخرین نسخه به روز رسانی شده مطالعات مستشرقین غربی، در جهان اسلام هستند که دقیقا در برخی مفاهیم، با یکدیگر هم پوشانی، نیز دارند. رنگ پرچم داعش، سیاه و رنگ پرچم احمد الحسن، سفید و عبارت روی پرچم داعش به عنوان نماد آخرالزمانی در اهل سنت، شهادتین (لا اله الا الله و محمد رسول الله) است در حالیکه عبارت پرچم یمانی دروغین به عنوان نماد آخرالزمانی شیعی “البیعۀ لله” است.

مطالعه نمونه های مدعیان دروغین مهدویت و همین مهندسی های معکوس در احادیث نشانه های ظهور در میان شیعه و اهل سنت، که به شکل یمانی دروغین در شیعه و داعش در اهل سنت تبلور یافته است نشان می دهد که این فریب کاری‌ها و حرکت های بدلی و ظهور انواع مدعیان دروغین در بستر ناآگاهی های آحاد مردم، راجع به اصل مهدویت و نشانه های ظهور، شکل می گیرد و طبیعتا اگر برخی از شیعیان می دانستند که قیام یمانی در روایات چه ویژگی ها و معیارهای، دارد، و یا برخی از اهل سنت، میدانستند که داعش، با اسلام اصیل و واقعی، تفاوت ماهوی دارد، قطعا اسیر فتنه های آخرالزمانی داعش و یمانی های دروغین، نمیشدند و از همان ابتدا، تحرکاتشان ناکام می ماند.

در عصر معاصر، گروه مدعی مهدویت در میان شیعه و پیروان احمد الحسن بصری، در اصل جریانی در مهدویت شیعی است که خاستگاه آن بحث خروج و قیام یمانی است که با آگاهی و شناساندن و معرفی نشانه های حتمی ظهور، چهره واقعی این جریان، برملا شده و این جریان تکفیری و مدعی یمانی در شیعه برخلاف فرقه داعش در اهل سنت، در نطفه، خفه خواهد شد.

منبع: فرهنگ نیوز

مصطفی امیری

فتنه مدعیان دروغین امامت و مهدویت

اشاره:

اشکالات عقلی، شرعی و عرفی  بر جریان احمد الحسن وارد است. اما با صرف‌نظر از ادعاهای مدعی مهدویت، یمانی دروغین، احمد الحسن بصری، پیروان و انصار وی، سؤالاتی در این رابطه وجود دارد که از سوی پیروان این جریان نیاز به پاسخگویی دارد. این سوالات، ابهامات و و اشکالاتی را متوجه این جریان می کند که باید به آنها پاسخ بگویند. 

 

نشانه‌های ظهور، از جذاب‌ترین و پرطرفدارترین و در عین‌حال از آسیب‌پذیرترین بخش‌های معارف مهدوی است. اختصاص بخش عمده‌ای از روایات مهدویت به این موضوع، بهترین گواه بر این مسئله است.

این جذابیت از سویی باعث افزایش اقبال عمومی به این مسئله و در نتیجه اصل اندیشه مهدویت می‌شود، اما از سوی دیگر، افزون بر ایجاد زمینه برای ورود خرافات، طمع شیادان و مدعیان دروغین را برای جعل و تحریف روایات، دو چندان می‌کند.

ازاین‌رو، نظر به فقدان پژوهش‌های مستند در این زمینه، شایسته است با انجام تحقیقات مبتنی بر اصول و قواعد فهم حدیث و با جداسازی مطالب مستند از غیر مستند، علاوه بر پالایش معارف مهدویت از خرافات، زمینه‌های سوءاستفاده از این موضوع از میان برداشته شود. در این سلسله مقالات، کوشیده خواهد شد تا ابعاد مختلف قیام یمانی که از نشانه‌های حتمی ظهور امام مهدی است، به‌صورت مستند، بررسی شود.

نقد جریان احمد الحسن بصری، مدعی دروغین مهدویت

اگر چه با مطالعه سلسله مقالاتی درباره یمانی نگاشته شده، خودبخود و به طور طبیعی، بطلان دعوت مدعی یمانی و جریان احمد الحسن بصری، آشکار می‌شود، لکن نقد و اثبات بطلان مبانی جریان یمانی دروغین، ضروری است و از طرفی شباهت ادله دعوت این جریان با فرقه های استعماری همچون فرقه قادیانی و بهائیت، برای مخاطبان، موجب شگفتی خواهد بود. این مقالات، می تواند، مرجع مناسبی در فضای وب و اینترنت، برای شناخت مدعیان دروغین مهدویت، مورد استفاده، قرار گیرد.

سید یمانی، فرزند امام مهدی؟

جریان یمانی و پیروان شخصی موسوم به «احمد الحسن بصری، سید یمانی» با تشکیل کمپین هایی به زبان های فارسی، انگلیسی و عربی در شبکه های اجتماعی، مژده ظهور منجی را بشارت می دادند که طبق باور این گروه،احمد الحسن، یمانی موعود و از فرزندان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف است.فردی که قیام خود را از محیط اینترنت و فضای مجازی شروع کرد و منتظران ظهور را بسوی خود فرا می خواند!

طبق گفته های پیروان احمد الحسن یمانی، این شخص قیام خود را ۱۳ سال پیش بنابر دستور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف به فرزند خود یعنی احمد الحسن (!) آغاز نموده است.

پیروان احمد الحسن با ورود یوزرهای تازه وارد و برای بدست آوردن دل افراد با هر عقیده و دینی به اتاق های گفتگو وابسته به این جریان، با ارسال متنی شبیه به متن زیر به استقبال او برای گرویدن به این جریان، می روند:

«همانا ظهور کرد منجی بشریت. سید احمد الحسن علیه السلام وصی و فرستاده‌ای از جانب امام مهدی علیه السلام. یمانی موعود برای شیعیان و همان مهدی که در آخر الزمان به دنیا می آید نزد اهل سنت. و فرستاده ای از جانب عیسی مسیح علیه السلام و فرستاده ای از طرف حضرت الیاس نبی علیه السلام !»

به هر حال، صرف‌نظر از ادعاهای مدعی مهدویت، یمانی دروغین، احمد الحسن بصری، پیروان و انصار وی، باید به این سوالات، ابهامات و نکاتی که در ادامه ذکر خواهد شد، پاسخ دهند.

احادیث خروج همزمان یمانی با سفیانی

پیروان و انصار احمد الحسن بصری و مدعی یمانی، باید پاسخ دهند که بر فرض محال،امام شان (احمد الحسن)، همان یمانی می باشد،‌‌درحالیکه احادیث، تصریح دارد که یمانی با سفیانی در یک روز و یک ساعت خروج می‌کند و یمانی به مقابله با سفیانی می‌رود؟ امام باقر در این خصوص فرموده‌اند:

... خروجُ السفیانیِّ و الیمانیِّ والخراسانیِّ فی سَنَهٍ واحدهٍ فی شهرٍ واحدٍ فی یومٍ واحدٍ؛ [۱۰]

خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.

پس سفیانی کجاست؟ اگر پیروان احمد الحسن بصری، داعش را سفیانی، نام نهاده اند، داعش و سفیانی که خروج کرده، اما چرا هنوز خبری از خروج مسلحانه یمانی نیست؟ چراکه، جنگ با سفیانی از وظایف یمانی است که در روایات مشخص شده است.

مضاف بر اینکه، قیام یمانی، بنابر دیدگاه مشهور از سرزمین یمن و صنعاء، آغاز خواهد شد و نه عراق. همچنین، جنبش یمانی با خروج سفیانی در شام و سوریه، هم‌زمان خواهد بود. بر این اساس، قیامی که آغازش از یمن نباشد و یا با خروج سفیانی هم‌زمان نباشد، قطعاً، قیام یمانی نیست.

کوتاه سخن اینکه: اگر یمانی، احمد الحسن بصری، است پس سفیانی کجا است؟ آیا داعش، سفیانی است؟ اگر پیروان احمد الحسن بصری، میگویید: بله. پس چرا با آنها مقابله نمی کنید؟ زیرا جنگ با سفیانی از وظایف یمانی است که در روایات مشخص شده است.

آیا تنها پرچم هدایت عصر غیبت، پرچم یمانی است؟

پیروان احمد الحسن بصری، مدعی هستند که تنها پرچم هدایت عصر غیبت، پرچم یمانی است. در حالیکه علاوه بر توصیف پرچم یمانی به اهدی الرایات، پرچم خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، نیز به پرچم هدایت، توصیف شده است.

شایان ذکر است، خروج و قیام یمانی، تنها و فقط نشانه بسیار نزدیک بودن ظهور امام مهدی را نشان می دهد و در احادیث و روایات، برای یمانی، نقش زمینه سازی و تمهید برای حکومت امام مهدی، گزارش نشده است. بلکه در احادیث، نقش زمینه سازی برای ظهور، بر عهده قومی از مشرق زمین، ایرانیان نهاده شده است که با قیام مردی از قم (رجل من اهل قم یدعو الناس الی الحق) [۱۱] آغاز و در ادامه توسط جانشین ایشان، رایۀ الخراسانی که نیز به عنوان پرچم هدایت است و همراه ایشان، اصحاب امام عصر، حضور دارند (معهم نفر من اصحاب القائم) [۱۲]، که اولین شکست سفیانی را در عراق، به سفیانی تحمیل کرده و آنگاه پرچم خراسانی و ایرانیان، برای بیعت با حضرت، نزد امام مهدی، فرستاده میشود. امام باقر در روایت معتبری، پس از بیان قتل و غارت کوفیان توسط سپاه سفیانی، در وصف سپاه خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، چنین فرموده‌اند:

فبینا هم کذلک اذ أقبَلت رایاتٌ مِن قِبَلِ خراسانَ و تَطوِی المنازلَ طیّاً حثیثاً و معهم نَفَرٌ من اصحابِ القائم؛ [۱۳]

در حالی که سپاه سفیانی مشغول قتل و غارت اهل کوفه است، به ناگاه پرچم‌هایی از سوی خراسان روی می‌آورند که به سرعت و شتابان منازل را می‌پیمایند. در میان آنان تعدادی از اصحاب امام مهدی نیز حضور دارند.

ایرانیان، اولین شکست سفیانی را در عراق، به سفیانی تحمیل کرده و آنگاه پرچم خراسانی و ایرانیان، برای بیعت با حضرت، نزد امام مهدی، فرستاده میشود. از امام باقر علیه السلام نقل شده است:... فَإِذَا ظَهَرَ الْمَهْدِی بَعَثَ إِلَیهِ بِالْبَیعَهِ. [۱۴]… وقتی حضرت مهدی ظهور فرمودند (لشکر خراسانی) برای بیعت، نزد ایشان می روند.

پس، حضور اصحاب و یاران امام مهدی در میان سپاه خراسانی، جنگ با سفیانی و شکست دادن بزرگترین دشمن امام عصر و ارسال پرچم برای بیعت با امام، بهترین دلیل بر فضیلت محور بودن و هدایت یافتگی پرچم و قیام خراسانی است. همچنین حدیث حمله لشکر خراسانی به سفیانی برای دفاع از کیان شیعه، حفظ مراکز مقدسه و عتبات عالیات در کوفه و نجف و دفع خطر لشکر سفیانی نیز دلیل و گواه محکمی بر حقانیت و هدایت پرچم خراسانی، می باشد.

علاوه بر این، امامان معصوم در چند روایات با عبارت های مختلفی همچون، ” فسارعوا الیه” [۱۵] ،”بهم ینصر الله امام الحق” [۱۶] و “فمن ادرک ذلک منکم فلیاتهم” [۱۷] به شیعیان سفارش می کنند که در یاری لشکر خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، کوتاهی نکنند.

کوتاه سخن اینکه، لشکر خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، متصف به حضور “نفر من اصحاب القائم” [۱۸]، “قتلاهم شهداء” [۱۹] و “رایات هدی” [۲۰] می باشد، که این نشان از هدایت یافتگی، حقانیت و هدایت پرچم لشکر خراسانی و ایرانیان در کنار پرچم یمانی، دارد. و جای هیچ گونه تردیدی، نیست.

بنابراین، پیروان احمد الحسن بصری، باید پاسخگوی این پرسش باشند، چگونه است که امام شما، به عنوان یمانی، ظهور کرده است اما هنوز از خراسانی و لشکر ایرانیان، خبری نیست؟ زیرا همانطور که ذکر شد، پرچم خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، در مواجه با لشکر سفیانی، برآمده و سفیانی، را شکست خواهند داد. پس، شما چگونه مدعی هستید، فقط پرچم یمانی، هدایت گر است؟

احادیث رجعت ائمه و جانشینان حکومت جهانی امام عصر

پیروان احمد الحسن بصری، به این پرسش هنوز پاسخ ندادند که بر اساس روایات اهل‌بیت پس از شهادت امام مهدی، چه رخ خواهد داد؟ فرض اول این است که: دوران رجعت ائمه آغاز خواهد شد و امامان معصوم به دنیا بازگشته و حکومت امام مهدی با سرپرستی امامان،استمرار خواهد یافت؟ فرض دوم این است که: فرزندان امام مهدی، جانشین امام عصر، خواهند شد؟ و یا این‌که احتمالات دیگری وجود دارد؟ در حالیکه طبق روایت امام صادق، اولین رجعت کنده بعد از شهادت امام عصر، امام حسین(ع)، خواهد بود.

أوّلُ مَنث تَنشَقُّ عنهُ الاَرضُ وَ یرجِعُ إلَی الدُّنیا، الحُسَینُ بنُ علی. [۲۱]

اولین کسی که زمین بر او شکافته می شود و به دنیا باز می گردد حسین بن علی (ع)است.

همچنین، در صورت قبول فرض دوم، بپذیریم که پس از امام مهدی، فرزندان آن حضرت، جانشین ایشان در حکومت جهانی اسلام، خواهند شد، پیروان احمد الحسن بصری، باید پاسخ دهند که: آیافرزندان امام عصر، پیش از ظهور امام مهدی(عج) و در عصر غیبت کبری، نیز جایگاه و نقشی خواهند داشت؟ یا این‌که نقش و جایگاهشان منحصراً مربوط به پس از ظهور و رحلت یا شهادت امام عصراست؟ مضاف بر اینکه، پیروان احمد الحسن بصری، باید اثبات کنند که امام عصر علیه السلام، در عصر غیبت کبری، ازدواج فرموده اند و دارای فرزندانی هستند.

بنابرین، پیروان احمد الحسن بصری، باید پاسخگوی این پرسش، باشند که اگر به نظر شما، فرض دوم، صحیح است، و فرزندان امام عصر، عهده دار حکومت میشوند، پس تکلیف احادیث و روایات رجعت امام حسین، غسل و کفن امام مهدی توسط امام حسین، چیست؟ زیرا، طبق این روایات، حکومت جهانی اسلام، بعد از امام عصر، در اختیار ائمه معصومین می باشد که رجعت خواهند کرد و نه فرزندان امام عصر.

درخواست معجزه از احمد الحسن بصری، مدعی یمانی

باید از پیروان احمد الحسن بصری، پرسیده شود، تاکنون موسس این فرقه و جریان مدعی مهدویت، چه معجزه ای برای صدق و راستگویی ادعای خویش مبنی بر نیابت و ارتباط خاص با امام عصر، ارائه داده است؟ زیرا مدعی فرزندی و نیابت خاص امام زمان، باید معجزه ارائه دهد. اصولا، قبل از وقوع ندای آسمانی، هر شخصی که ادعای نشانه حتمی بودن ظهور و ارتباط خاص و سفارت و نیابت خاص امام زمان، دارد، (از جمله مدعی یمانی، احمد الحسن بصری)، باید درخواست معجزه، شود؛ چنانچه قدرت بر معجزه نداشت، نشانی بر دروغگویی مدعی، است. زیرا بنابر روایات اهل بیت، معجزه، راهی برای تشخیص درستی و نادرستی دعوت حجت الهی از مدعیان دروغین است. بنابراین، همان‌طور که برای شناخت انبیاء و ائمه معصومین، می‌توان از ایشان درخواست معجزه کرد، کسی که ادعای ارتباط خاص با امام عصر، دارد، نیز بایداز طرف امام زمان، قدرت کرامت و معجزه، داده شود تا دلیل روشنی بر صدق ادعای نیابت خاصه وی، باشد. همانطور که نوائب خاص حضرت در عصر غیبت صغری، صاحب چنین قدرتی از طرف امام عصر، بودند.

و اما شرایط معجزه؛ و البته در معجزه لازم است، فعل و عملی در برابر چشمان تعدادی از مخالفان صاحب دعوت، صورت پذیرد تا دلیلی بر حقانیت مدعی، باشد و بتوان درستی و نادرستی آن را تشخیص داد. همچنین از شرایط معجزه، عدم امکان تحدی با آن است یعنی کسی نتواند مانند آن را ارائه کند. به عنوان مثال، می توان به معجزه حضرت موسی در قرآن، اشاره کرد که سحره فرعون، از آوردن مثل آن، عاجز و ناتوان، ماندند و به حقانیت حضرت موسی، ایمان آوردند.

همچنین، می توان به درخواست معجزه ابوسهل نوبختی از حلاج -که ادعای نیابت و سفارت خاص از امام زمان را داشت- اشاره کرد، تا با نحوه مواجه و چگونگی برخورد با مدعیان دروغین و ارتباط خاص با امام مهدی، آشنا شوید:

“در زمان ابوسهل نوبختی، حلاج، ادعای سفارت و نیابت خاص از طرف امام مهدی را داشت و به همین منظور، به پدر شیخ صدوق، نامه نوشت و او را به ایمان آوردن به خودش، دعوت کرد. حتی حلاج، پا را از این هم فراتر گذاشته بود و با سفر به شهر به قم، رسما از دیگر معتمدین شیعه همچون ابن بابویه قمی، پدر شیخ صدوق، برای ایمان به خودش، دعوت کرده بود. در این میان، ابوسهل نوبختی، که از معتمدین شیعه در عراق بود، برای صدق ادعای حلاج، از او درخواست معجزه کرد. و آن معجزه این بود: حلاج، معجزه ای انجام بدهد و محاسن سفید وی (ابوسهل نوبختی) را که در سن پیری هست را به ایام جوانی، برگرداند (نوبختی از حلاج درخواست چنین معجزه ای کرد که: من پیر و محاسنم من سفید است، مرا به جوانی برگردان) اما حلاج از انجام چنین کاری، ناتوان بود و بدین ترتیب، ادعای ارتباط خاص او با ناحیه مقدسه و امام عصر، باطل شد.” [۲۲]

بنابراین، پیروان احمد الحسن بصری، باید به این پرسش پاسخ دهند که معجزه این مدعی یمانی، چیست؟ زیرا مطمئنا، یمانی دروغین از ارائه معجزه واقعی، ناتوان خواهد بود.

جمع بندی

اگر، پیروان و انصار احمد الحسن بصری، مدعی مهدویت و یمانی دروغین، توانستند به این سوالات پاسخ علمی، دهند، که البته تاکنون نتوانسته اند، آنگاه بعد از پاسخ به این سوالات، نوبت نقد و بررسی یک به یک، ادعاهای احمد الحسن بصری درباره رجعت، مصداق یمانی، ازدواج امام زمان و ادعای فرزندی امام عصر و …، فرا میرسد.

پی نوشت:

[۱] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۳۹۵.

[۲] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰.

[۳] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۸۲.

[۴] کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۲۷۴.

[۵] نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۶.

[۶] نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۲.

[۷] کلینی، روضهالکافی، ص ۲۱۱.

[۸] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۷۲.

[۹] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰.

[۱۰] نعمانی، الغیبه، ص ۳۶۱، باب ۱۴، ح ۱۳.

[۱۱] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۱۶.

[۱۲] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۸۰.

[۱۳] نعمانی، الغیبه، ص ۳۹۲، باب ۱۴، ح ۶۷.

[۱۴] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۵۲. این حماد، الفتن، ص ۲۱۶

[۱۵] نیلی نجفی، منتخب الأنوار المضیئه فی ذکر القائم الحجّه، ص ۳۴۳.

[۱۶] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۷.

[۱۷] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۳.

[۱۸] نعمانی، الغیبۀ، ص۲۸۰.

[۱۹] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۷۳.

[۲۰] مقدسی شافعی، عقد الدرر فى أخبار المنتظر، ص ۱۶۷.

[۲۱] حلی، مختصر بصائر الدرجات، ص ۲۴.

[۲۲] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۰۱.

روند توسعه‌ بهائیت در ایران

اشاره:

دین و مذهب همواره عامل تعیین کننده‌ای در تحولات سیاسی و اجتماعی کشور ما بوده است. تاریخ ایران، از دوران باستان تا به امروز، مملو از جنبش‌هایی است که براساس ایدئولوژی شکل گرفته‌اند. امپراطوری هخامنشی با اتکا به ایدئولوژی مکتب زرتشت قوام گرفت و دولت ساسانیان همبستگی میان دین و دولت را به کمال رساند؛ خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس، قرن‌ها با داعیه‌ی اسلام بر این سرزمین حکومت کردند و سرانجام، از زمان صفویان به بعد، حکومت‌های ملی کشور ما با دین عجین گردیدند. این نوشته رون گسترش بهائیت را در این مورد بررسی قرار داده است.

سلسله‌ صفوی با تکیه بر مذهب شیعه، حدود دویست سال دوام یافت و شاهان قاجار، با استعانت از دین و استفاده‌ی از لقب «ظل‌الله» پذیرش حکومت خود را بر مردم هموار نمودند.

اغلب جنبش‌های اجتماعی معاصر ایران، به نوعی از دین بهره گرفته‌اند. اما این واقعیت که برای ایجاد تغییرات سیاسی در این سرزمین، می‌توان از علایق مذهبی مردم آن بهره برد، حکم شمشیر دو لبه را دارد زیرا هم می‌تواند از جانب اصلاح‌گران و در جهت بهبود اوضاع به کار گرفته شود و هم می‌تواند به عنوان برگ برنده در اختیار استعمارگران قرار گیرد تا با شناختی که از تاریخ و علایق مذهبی مردم کشور ما دارند، به اهداف خود نزدیک شوند. در مورد اخیر، از مذهب برای جذب مردم استفاده می‌شود و استعمارگران هدف خود را با نام دین پیش می‌برند.

در مواردی نیز استعمارگر با حمایت از بدعت‌های مذهبی، می‌کوشد تا اصول عقاید توده‌ها که آنان را به تحریک علیه منافعش وادار می‌کند، مورد حمله قرار داده و در آنها تردید و تزلزل به وجود آورد. از جمله مهم‌ترین این قبیل بدعت‌گذاری‌ها که به عنوان حرکتی بر ضد سنت‌های دینی و اجتماعی ملت ایران و با پشتیبانی استعمار خارجی و استبداد داخلی در تاریخ معاصر ایران قد علم کرد، فرقه‌ی بهائیت است که با هدف از میان بردن نفوذ تشیع و روحانیت شیعه، در ایران عصر پهلوی شکل گرفت.

بهاییت با هدف قراردادن اصول مذهب تشیع، سعی داشت مانع از گسترش آموزه‌های ظلم ستیزانه‌ی آن شده، تا امکان تکرار جنبش‌ های مذهبی از میان برود. به همین خاطر هم بود که رژیم پهلوی و اربابان انگلیسی‌اش به شدت از آن حمایت می‌کردند و سعی داشتند از تفکر بهایی به عنوان اهرمی علیه اندیشه‌های انقلابی مردم که امام خمینی (ره) سمبل آن شناخته می‌شد، استفاده کنند. به ویژه پس از حماسه‌ی خونین پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ که رژیم بیش از پیش به قدرت و نفوذ معنوی روحانیت و شخص امام در میان مردم پی برد، توجه و حمایت آن نسبت به عناصر بهایی فزونی گرفت و از حالت ناپیدا خارج شد.

مقاله‌ی حاضر بر آن است تا با نگاهی به پیشینه‌ی تاریخی و نحوه‌ی پیدایش فرقه‌ی بهایی، دلایل و چگونگی گسترش آن در عصر پهلوی و روند صعودی توسعه‌ بهاییت را در ایران، تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، به اجمال بررسی نماید.

تاریخچه

بهایی‌گری از بابیت نشأت گرفته و بابیت خود ریشه در شیخی‌گری۱ دارد. عقاید اولیه‌ی فرقه‌ی بهایی تلفیق و ترکیبی از عقاید تشیع، عرفان ایرانی، نظریه‌های حکمای اسلامی و یونانی است که پس از سپری شدن عمری هزارساله، به صورت شیخی‌گری، سپس بابیگری و سرانجام بهاییت درآمد. اما آن چه امروز در فرقه‌ی بهایی مطرح می‌شود، با شیوه و افکار بنیانگذاران آن تفاوت دارد.

ظهور شیخیه مصادف با دوران فتحعلی‌شاه قاجار (۱۲۵۰ ـ ۱۲۱۲ ه‍. ق) و بدعت بابیان مقارن با سلطنت محمد‌شاه (۱۲۶۴ ـ ۱۲۵۰ه‍. ق) است. بنیانگذار فرقه‌ی بابیه، شخصی به نام سید‌علی‌محمد شیرازی بود که مدتی در عتبات درس خوانده و چند سالی در حومه‌ی بغداد و سپس بوشهر، گوشه‌نشینی اختیار کرده و ریاضت کشیده بود، او پس از یک اعتکاف چهل‌روزه در مسجد کوفه و سفر به مکه،‌ به بوشهر بازگشت و خود را «باب الهی» نامید. سپس مبلغینی به شیراز فرستاد و عده‌ای ازجاهلان و ساده لوحان را به عنوان مرید به دور خود جمع کرد.

البته مخفی نماند که عمال انگلیسی کمپانی هند شرقی نیز از او و پیروانش حمایت مالی می‌کردند و به وسیله‌ی همین پول‌ها هم بودکه منوچهر خان معتمدالدوله حاکم اصفهان، باب را به اصفهان فراخواند و در آن جا آزادی کامل به او اعطا نمود. به این ترتیب، باب تا سال ۱۲۶۳ ه‍. ق که سال فوت معتمدالدوله بود، در سایه‌ی حمایت او به تبلیغات پرداخت و مریدانش در زنجان و یزد رو به فزونی گذاشتند.

عمده‌ی فعالیت‌های جنبش بابیه در این زمان پیرامون اندیشه‌ی مهدویت دور می‌زد.

اما با گذشت زمان، علی‌محمد باب که نخست خود را باب امام زمان (عج) می‌خواند، پس از چندی ادعای مهدویت کرده و نغمه‌ی ایجاد دین تازه‌ای را سرداد. سپس ادعای نبوت کرد و سرانجام نیز دعوی ربوبیت و الوهیت نمود. ۲ اما با درگذشت حاکم اصفهان، به دستور محمد‌شاه قاجار، باب را در قلعه‌ چهریق اردبیل زندانی کردند و او تا زمانی که به دستور امیرکبیر در تبریز اعدام شد،‌ در آن قلعه به سر می‌برد. ۳ (شعبان ۱۲۶۶ ه‍. ق) با این حال، پیامد حرکت باب همچنان ادامه یافت. چرا که سنگینی فشارهای روزافزون و طاقت‌فرسای اقتصادی بر پیکر جامعه‌ی عصر قاجار ـ به ویژه محمد‌شاه وناصرالدین شاه ـ طبقه‌ی زحمت‌کش ایرانی را سخت به ستوه آورده بود و نارضایتی‌های اجتماعی تنها نیاز به جرقه‌ای داشت تا آتش خشم مردم را نسبت به دولتمردان بی‌کفایت، روشن سازد. اکنون باب، در بافت و پوشش مذهب، بهترین فرصت را برای اظهار وجود به مخالفین می‌داد. البته گسترش دعوی باب دلایل سیاسی دیگری نیز داشت که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

باب یک سال پیش از اعدامش، میرزا یحیی نوری ملقب به «ازل» را به جانشینی برگزید. اما ازل که از ترس دولت زندگی مخفی اختیار کرده بود، همه‌ی کارها را به برادر پدریش‌ میرزا حسینعلی بهاء سپرد و بهاء به عنوان پیشکار او، رشد و نفوذ بسیاری در میان طرفداران باب یافت. چندی نگذشت که به دلیل فشارهای حکومت ناصری، بابیان جایی برای ماندن در ایران نیافتند و از بغداد سردرآوردند که در این زمان تحت امر سلطان عثمانی بود.

در آن جا حسینعلی بهاء برای ارضای حس جاه‌طلبی خود، دست به اقدام عجیب و بی‌سابقه‌ای زد. ماجرا از این قرار بود که باب در زمان حیات خود کتابی به نام «بیان» نوشت که کتاب احکام او به شمار می‌آمد. او در این کتاب وعده داد که در آینده‌ای بس دور، از میان بابیان، کسی به نام «من یظهره‌الله» ظهور خواهد کرد و همه باید اطاعت او را گردن نهند. ولی بهاء به ابتکار خود این فاصله‌ی زمانی بسیار طولانی را کوتاه کرد و تنها چند سال پس از مرگ باب، ادعا کرد که او همان من یظهره‌الله است که وعده‌اش در کتاب «بیان» آمده بود.

ادعای گزاف و جاه‌طلبی بهاء موجب اختلاف شدید میان او و ازل گردید.

دولت عثمانی چون وضع را به این منوال دید، بهتر دانست که بابیان را از بغداد به استانبول و از آن جا به «آورند» در یونان، کوچ دهد، دو برادر در این مدت هم‌چنان به درگیری خود ادامه می‌دادند و علاوه بر دشمنی با شیعیان، بادامن زدن به اختلاف داخلی، موجب ناراحتی مردم را نیز به وجود می‌آوردند. لذا، دولت عثمانی چاره را در آن دید که به طور رسمی و با رأی دادگاه، هر یک از دو برادر را به همراه پیروانش به نقطه‌ای دور از یکدیگر بفرستد. سپس، میرزا یحیی ازل به جزیره‌ی قبرس و حسینعلی بهاء به عکا، گسیل داده شدند. از آن پس در میان بابیان دو فرقه‌ای ازلی و بهایی پدید آمد.

بهاء پس از جدایی از برادر و به هنگام اقامت در عکا از دعوی من یظهره الله هم گذشته و نه تنها خود را یک برانگیخته‌ی الهی می‌نامید، بلکه ادعای خدایی نیز می‌‌کرد. ۴

زمینه‌های پیدایش

اغلب تحلیل‌گرانی که درباره‌ی بهاییت مطالعه می‌کنند، علت بروز این جنبش را در زمینه‌های اقتصادی جستجو کرده و فقر و فلاکت مردم را عامل اصلی آن می‌دانند. ۵ البته تردیدی نیست که اوضاع اسف‌بار اجتماعی و اقتصادی ایران در دوره‌ی قاجار، می‌توانست زمینه‌ی برخی مخالفت‌ها را علیه حکومت مرکزی ایجاد نماید ۶ و برخاستن هر ندای اعتراض‌آمیز، شور و هیجان مردم را به دنبال داشته باشد. در غیر این صورت،‌ چه لزومی داشت تا زمانی که دین کامل و آسمانی اسلام در جامعه‌ی ایرانی رسوخ کرده و با گوشت و خون آدمی پیوند خورده، تعلیمات ابتدایی و بی‌محتوای فرقه‌هایی از این دست در میان توده‌ی مردم جایی برای خود باز کند؟

بابیگری و بهاییت،‌ بدعتی بود که براساس بنیان‌های مذهب شیعه بنا شده بود و حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت. اما فوجی که به دنبال خود کشید، می‌تواند به نوعی قیام مردم را علیه خوانین، فئودال‌ها و زمینداران بزرگ ـ که اغلب در بین اقشار دولتی و مذهبی حضور داشتند ـ به ذهن متبادر سازد.

با این حال، رشد و گسترش این فرقه، در مدت زمانی کوتاه و به رغم تمام مخالفت‌های موجود، می‌بایست دلایلی علاوه بر اوضاع اقتصادی مردم داشته باشد. خاصه آن که با عبور از عصر قاجار و تشکیل حکومت پهلوی، شاهد برخی اصلاحات در امور اقتصادی اجتماعی و نظامی هستیم: ۷ اما، این وضعیت نه تنها مانعی برای گسترش بهاییت نمی‌شود، بلکه نفوذ و توسعه‌ی بهاییگری در عصر پهلوی دوم به اوج خود می‌رسد. پس،‌ گذشته از زمینه‌های اقتصادی پیدایش بهایی‌گری، بد نیست نگاهی به نقش استعمارگران خارجی در ظهور گسترش این فرقه بیاندازیم. عاملی که با گذشت زمان، نه تنها کاهشی در آن پیدا نشد، بلکه فرمانبرداری مستقیم شاهان پهلوی از اربابان خارجی، آن را پررنگ‌تر و قوی‌تر از قبل نمود.

سؤال این جاست که استعمارگران از بدعت‌گذاری در دین ملت ایران و ایجاد انشعاب مذهبی میان آنها چه نفعی می‌بردند؟ به عبارت دیگر، وحدت دینی مردم چه مانعی درمقابل استعمارگران به وجود می‌آورد؟

پاسخ این سؤال ها را باید در مقطعی از تاریخ جست و جو کنیم که به «عصر امتیازات» معروف است. دوره‌ای که ظهور سرمایه‌داری در غرب موجب شد کشورهای صنعتی هر کدام به میزان توانایی‌اشان، برای به دست آوردن مواد اولیه و بازار مصرف، به آسیا و آفریقا چنگ‌اندازی کنندو این درست مقارن با دوره‌ی زمامداری بی‌کفایت‌ترین شاهان در طول تاریخ ایران بود. به زودی کشور ما صحنه‌ی رقابت‌های استعماری سه کشور فرانسه، انگلستان و روسیه گردید و هر یک از آنها طی معاهدات و قراردادهای سیاسی یا اقتصادی، گوشه‌ای از خاکش را تصاحب کردند، یا ثروتی را به غارت بردند.

پذیرش معاهدات ننگینی چون پاریس، گلستان و ترکمانچای و واگذاری امتیازات گزافی چون تأسیس بانک شاهی، کشتیرانی روی رود کارون، رویتر و اکتشاف معادن ایران به انگلستان؛ تأسیس بانک استقراضی ماهیگیری در دریای خزر، احداث خط تلفن، احداث خط راه شوسه و سرانجام اجازه‌ی تأسیس بریگاد مستقل قزاق که در حقیقت تسلط بر نیروی نظامی کشور بود، ۸ نشانه‌ی آن است که دولت ایران در مقابل استعمارگران به ذلت افتاده بود و توان مقاوت در مقابل زیاده‌خواهی آنان را نداشت. اما به رغم دریوزگی دولت‌، شواهد محکمی مبنی بر استقامت ملت و مقابله‌ی آن با این دزدی‌های آشکار وجود دارد. نمونه‌های بارز این تقابل، فتوای جهاد توسط علما و بسیج مردم در جنگ‌های ایران و روس و پیروزی‌های شگفت حاصل از آن، مقاومت نهضت تنگستان علیه نیروهای نظامی انگلیس و سرانجام نهضت تنباکو به رهبری علما و با حمایت مردم در مقابل واگذاری امتیاز رویتر است.

بنابراین، با آن که استعمارگران با اعطای وام‌های کلان، دولت ایران را برای خود خریده یا از بی‌کفایتی رجال آن بهره می‌گرفتند، در مقابل ملت پابرهنه، اما متحد ایرانی، هیچ توفیقی به دست نیاورده بودند. ملتی که به زور اسلحه تسلیم نمی‌شد، ‌با اتکاء به دین و آیین، با دست خالی، در مقابل بیگانگان می‌جنگید. نقش عظیم روحانیت، بالاخص علمای شیعه، در ایجاد وحدت و پیشبرد اهداف مردم، چیزی نبود که از نگاه تیزبین استعمارگران به دور مانده باشد.

آنان به عینه می‌دیدند که صدور فتوا از جانب یک روحانی سالخورده، می‌تواند چه موج عظیمی میان مردم ایجاد کند و قوی‌ترین سدها را بشکند. وحدت دینی و همبستگی مردم با اتکاء به علمای مذهبی، تنها مانع برای نفوذ هر چه بیشتر استعمارگران در ایران بود، مانعی که می‌بایست پیش از سرایت به سایر مستعمرات، چاره‌ای برای آن می‌ اندیشیدند.

سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» در طول تاریخ بارها امتحان خود را پس داده و کارآمدی‌اش را به نمایش گذاشته بود. ایجاد اختلاف مذهبی نیز پیشتر در عثمانی آزمایش شده انگلستان را برای سلطه بر آن کشور، به توفیق رسانده بود. اینک، روسیه با درس گرفتن از این تجارب از سید‌علی‌محمد باب حمایت می‌کرد تا با ایجاد تفرقه‌ی مذهبی،‌ اقتدار دین و روحانیت و به تبع آن،‌ مقاومت ملت ایران را در هم شکند. ۹ کمی بعد، یعنی در دوره‌ی ناصری، انگلیسی‌ها هم به صف حامیان جدی این فرقه‌ی بدعت‌گزار پیوستند. ۱۰

از آن پس، هر قدر استعمار‌گران نفوذ و قدرت بیشتری در ایران پیدا می‌کردند، حمایت آنها از فرقه‌ی بهایی نیز علنی‌تر و قوی‌تر می‌شد. تا زمانی که سرسپردگی کامل خاندان پهلوی به اربابان خارجی، اوج گسترش و توسعه‌ی این فرقه و نفوذ آن را در ارکان حکومتی به دنبال داشت.

بهاییت در عصر پهلوی

رضاشاه نظامی جسوری بود که با کمک انگلیسی‌ها دست به کودتا زد و با حیله و نیرنگ به پادشاهی رسید. او که از اصالت خانوادگی بهره‌ای نداشت، نام «پهلوی»۱۱ را برای خاندان خود برگزید و چنین وانمود کرد که در پی تجدید عظمت گذشته‌ی ایران باستان است. اما در واقع، بزرگ‌نمایی تاریخ ایران باستان برای رضاشاه به نوعی مبارزه طلبیدن اسلام بود. او می‌دانست که نمی‌تواند قدرت اسلام را در حکومت خویش هضم کند، پس سعی داشت تا با خلق ایدئولوژی برای حکومت خود، اسلام را تضعیف نماید.

آغاز حکومت رضاشاه مصادف با رهبری شوقی‌افندی، رهبر بهاییان بود و به نظر می‌رسد شاه نظر بسیار مساعدی نسبت به این فرقه داشت، به طوری که یکی از افسران بهایی را به عنوان آجودان مخصوص ولیعهد خود انتخاب کرد. ۱۲

در دوران پهلوی، جنبش بهاییت به یکی از شاخه‌های بسیار با نفوذ در تشکیلات سیاسی دولت و به تبع آن ساختارهای فرهنگی و اقتصادی کشور تبدیل شد. ۱۳ رضاشاه از این جریان در جهت سیاست دین‌زدایی و روحانیت‌ستیزی خود نهایت استفاده را برد و این مقابله تا حد کشف حجاب که از احکام ضروری دین اسلام است پیش رفت. ۱۴ به این ترتیب، دشمنی میان بهاییان و حکومت مرکزی در دوره‌ی پهلوی از میان رفت و برعکس به همکاری میان آنها علیه دین اسلام انجامید.

نفوذ عناصر بهایی در دستگاه حکومت در عصر پهلوی دوم بسیار زیاد شد. محمد‌رضا شاه که علاوه بر فقدان اصالت خانوادگی از جسارت پدر هم بهره‌‌ای نداشت، در میان اطرافیان خود، بهاییان را بیش از همه شایسته‌ی اعتماد می‌دانست. از آن پس نقش عناصر بهایی در حکومت از حالت غیر‌علنی عصر رضاشاه خارج گردیده و بسیاری از مناصب و شغل‌های مهم وحساس در اختیار آنها قرار گرفت.به خصوص که با شدت عمل رضاشاه در سیاست اسلام‌زدایی، روحانیت تا اندازه‌‌ی زیادی قدرت خود را از دست داده بودند و بسیاری از اختیارات علما در حیطه‌ی دستگاه قضایی و تعلیم و تربیت، اینک به دولت منتقل شده بود.

با این حال، هنوز نفوذ و محبوبیت دین اسلام در میان مردم پا برجا بود و درست در زمانی که شاه و اربابان انگلیسی و امریکایی‌ اش فکر می‌کردند دیگر دین و روحانیت در ایران کمرنگ شده است، ظهور زعیم عالی‌قدر شیعه، حضرت امام خمینی (ره) و حماسه‌ی عظیمی همچون ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تمام معادلات را درصحنه‌ی سیاست ایران بر هم زد.

زمینه‌های قیام ۱۵ خرداد از زمانی فراهم شد که پس از فوت آیت‌الله بروجردی، دستگاه دولتی حرکت ضد‌دینی خود را شدت بخشید و لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی را تقدیم مجلس کرد. طرح انقلاب شاه و ملت نیز در همین سال‌ها ریخته شد. اما دستگاه دینی و به خصوص روحانیت معتقد به مداخله در امور سیاسی در مقابل این اصلاحات قد علم کرد. سردمدار این مخالفت، یعنی شخص امام معتقد بود انجمن‌های ایالتی و ولایتی در واقع همان بیت‌العدل‌های بهاییان۱۵ است و این اصلاحات توطئه‌ای بیش نیست تا اسلام را در میان جامعه کم رنگ‌تر کند.

پافشاری امام وحمایت علما و مردم از ایشان سرانجام به لغو لایحه‌ی انجمن‌ها انجامید. اما درجریان انقلاب سفید و رفراندوم فرمایشی، شاه دیگر حاضر نبود به هیچ قیمتی، حتی سرکوب خونبار قیام ۱۵ خرداد، در مقابل خواسته‌های روحانیون و مردم تسلیم شود. پس از آن، شاه تصمیم گرفت برای کنترل نیروهای مخالف، به عناصر بهایی قدرت بیشتری بدهد و آنها را به طور علنی، بی هیچ ابایی، در دستگاه دولتی به کارگیرد.

از جمله‌ مهره‌های بهایی که پس از سرکوب قیام ۱۵ خرداد در بخش‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و هنری کشور حضور پیدا کردند، می‌توان به افرادی همچون هژبر یزدانی سرمایه‌دار، ثابت پاسال رییس رادیو تلویزیون، فرخ‌رو پارسا وزیر آموزش و پرورش، دکتر شاهقلی وزیر بهداری، تیمسار ایادی و پرویز ثابتی معاون ساواک، اشاره کرد.

اما برجسته‌‌ترین مهره‌های بهایی که توانست در مصدر نخست‌وزیر قرار گرفته و در دوران صدارتش تعلق او به بهاییت شهرت وسیع یافت، امیرعباس هویدا بود. ۱۶ این انتصاب عمق بی‌اعتنایی شاه را نسبت به افکار عمومی و توسل و اعتماد او را نسبت به بهاییان نشان می‌داد. در دوران نخست‌وزیری هویدا، بهاییان بیش از پیش به مراکز حساس کشور دست انداختند. طرفداران این فرقه در عصر پهلوی دوم منابع اطلاعاتی و جاسوسی انگلستان در ایران به شمار می‌آمدند و اسناد بسیاری درباره‌ی رابطه‌ی عناصر بهایی با سرویس‌های اطلاعاتی سفارت انگلیس و مقامات انگلیسی در دست است. ۱۷ آنان در تضعیف اقتصادی کشور نیز نقش داشتند و اجناسی را که درایران ارزان‌تر تولید می‌شد، از خارج وارد می‌کردند. ۱۸ اعتماد محمد‌رضا شاه به بهاییان باعث شد آنها از موقعیت بدست آمده برای کسب ثروت و قدرت بهره‌ بگیرند. مرکز بهایی‌گری در اسراییل قرار داشت و آنها با تشکیلاتی بسیار منظم و گسترده، با این مرکز در ارتباط بودند. ۱۹ به همین مناسبت،‌غیر از نفوذ دولتی، آنان با داشتن ارتباط با کشورهای خارجی به خصوص اسرائیل و انگلستان در جهت تضعیف اقتدار دولت و اقتصاد کشور در راستای منافع بیگانگان عمل می‌کردند، اقدامات خائنانه‌ی این گروه بر علیه مصالح ملت و مملکت از جمله‌ی عواملی بود که به برانگیخته شدن خشم مردم و انفجاری به نام انقلاب اسلامی انجامید.

پی‌نوشت‌:

  1. شیخی‌گری انشعابی از شیعه اثنی عشری است که در قرن دوازدهم هجری قمری پدیدآمد و بنیانگذار آن شیخ احمد کسایی بود.
  2. دکتر سید سعید زاهد زاهدانی، بهاییت در ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱، ص ۱۰۵ ـ ۱۰۴.
  3. علی اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران: مدبر، ۱۳۷۴، ص ۱۵۲- ۱۵۱.
  4. بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهاییت، تهران: سخن، ۱۳۶۸، ص ۲۱.
  5. برای مثال: یوسف فضایی، شیخی‌گری، بابیگری، بهایی‌گری، کسروی‌گرایی، تهران: عطایی، ۱۳۵۳؛ محمد رضا فشاهی، واپسین جنبش قرون وسطایی در دوران فئودال، تهران: جاویدان، ۱۳۵۶ )
  6. کاتوزیان اقتصاد قرن نوزدهم ایران را به سه دوره تقسیم می‌کند؛ دوره ی اول مصادف است با سلطنت فتحعلی شاه و محمد شاه؛ دوره‌ی دوم به تخت نشستن ناصرالدین شاه (۱۲۲۷ – هـ. ش.– ۱۸۴۸ م) و دوره‌ی سوم باقی مانده‌ی سلطنت ناصری تا به هلاکت رسیدن شاه در ۱۲۷۵ هـ. ش.– ۱۸۹۶ را در بر می گیرد. دوره‌های اول به رغم جنگ‌های ایران و روس، دوره‌ی ثبات و تحکیم است. دوره ی دوم قحطی، رکود بازار ابریشم و امتیاز نافرجام رویتر را در خود دارد که وضع اسفبار اقتصادی را در دوره‌ی سوم به دنبال می آورد (محمد علی کاتوزیان اقتصاد سیاسی ایران، تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۷، ص ۷۱ ) شیوع بیماری های واگیر دار و قحطی نیز از دیگر مصیبت‌هایی بود که هر چند سال یک بار ایرانیان را فرا می گرفت و آفات آن هم از شمار سکنه می‌کاست و هم بنیه و روحیه‌ی بازماندگان را تضعیف کرده و در نتیجه به اقتصاد کشور لطمه می زد. (سید تقی نصر، ایران در برخود با استعمارگران، تهران: شرکت مولفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۳، ص ۳۹۰-۳۸۹)
  7. ظهور رضاشاه در صحنه‌ی سیاسی ایران، در واقع نتیجه‌ی قدرت‌یابی بورژوازی وابسته به غرب بود. حاکمیت این قشر بر جامعه‌ی ایرانی، یک سری از اقدامات مورد نظر غرب را به اسم اصلاحات ونوگرایی‌های مناسب با اوضاع را می‌طلبید که رضاشاه به عنوان نماینده‌ی این قشر، این اقدامات را انجام داد. تقویت حکومت مرکزی، سرکوبی هر گونه مخالفت، آوردن صنایع جدید و کارخانه های نوین، رواج بی‌حجابی، تربیت متخصص و تأسیس نظام بانکداری مدرن، تشویق سرمایه گذاری خارجی و … در چارچوب این هدف بود.
  8. شمیم، ص ۲۴۴.
  9. نگاه کنید به اسناد ارائه شده در افراسیابی، ص ۳۴۱ به بعد.
  10. برای اطلاع بیشتر درباره‌ی حمایت انگلستان از بهاییت، نگاه کنید به: افراسیابی ص ۴۰۵ به بعد.
  11. پهلوی، منسوب به پهلو یا پارت، شعبه ای از قوم آریایی بود که در شمال شرق ایران می زیستند و در سال ۲۵۰ پ. م امپراطوری اشکانی را تاسیس کردند
  12. سرگرد صنیعی در آن زمان از بهایی های طراز اول بود. او بعدها سپهبد و مدتی هم وزیر جنگ شد. انتصاب او به سمت آجودان مخصوص ولیعهد، حاکی از احترام و اعتمادرضاخان به بهایی ها و میزان نفوذ آنان در دستگاه دولتی است ( خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ،موسسه ی مطالعات و پژوهش های سیاسی، ۱۳۸۵، ج ۱، ص ۵۷- ۵۹ )
  13. زاهدانی، ص ۲۳۸.
  14. یکی از طرفداران سرسخت باب، دختری به نام قره‌العین بود که از پیشگامان امر بی حجابی در ایران به شمار می‌رود. هم چنین آزادی معاشرت میان زنان و مردان یکی از اعتقادات بهاییان است ( باب ۱۵ از واحد چهارم کتاب بیان )
  15. در احکام بهاییان درباره ی تشکیل بیت العدل آمده است: « خداوند بر هر شهری نوشته است که باید در آن شهر بیت العدلی تشکیل دهند و نفوس بر عدد بهاء » در آن اجتماع کنند و اگر تعداد آنها از این اندازه بیشتر باشد، باکی نخواهد بود. آنها باید خود را چنین ببینند که گویا در محضر خدای علی اعلی وارد شده‌اند و کسی را که دیده نمی‌شود، ببینند. برای آنها سزاوار است که امناء … برای هر کسی که روی زمین است، باشند و چنان چه در امور خودشان مشورت میکنند، در امور بندگان نیز برای خدا مشورت کنند (افراسیابی، ص ۴۷۱ )
  16. در مورد بهایی بودن هویدا، بهترین و گویاترین سند، نامه‌ای است با امضای اسکندر که در مهر ماه ۱۳۴۳ به وسیله‌ی پست برای اکثر مقامات دولتی آن زمان ارسال شد که به افشای سوابق او می‌پردازد (خاطرات فردوست ج ۲، ص ۲۷۷-۳۷۵ ) دو سند دیگر که بهایی بودن هویدا را تایید می‌کند، نامه‌ی یکی از سران جامعه‌ی بهاییت به نام قاسم اشرافی به هویدا و دیگری گزارش ساواک از جلسه‌ی بهاییان ناحیه ی ۲ شیراز به تاریخ ۱۹/۵/۱۳۵۰ است. (همان جا، ص ۳۸۵-۳۸۴ )
  17. عبدالله شهبازی، جستارهایی از تاریخ معاصر ایران، موسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۸۵، ص۴۵۵ .
  18. خاطرات فردوست، ج ۱، ص ۳۷۵-۳۷۴.
  19. زاهدانی، ص ۲۴۹.

منبع: خبرگزارى  فارس

لاله  فرزین‌فر

زمینه هاى شکل گیرى بهائیت

اشاره:

بهائیت یکى از فرقه هایی است که از آیین بابى منشعب شده است. تاریخ پیدایش این فرقه به سده سیزدهم هجرى برمى گردد و در پدید آمدن آن مى توان برخى زمینه هاى فکرى، اعتقادى، سیاسى، تاریخى و اجتماعى را دخیل دانست. شیخ احمد احسائى(۱۱۶۶-۱۲۴۱ق) و سید کاظم رشتى( -۱۲۵۹ق)، که جماعت شیخیه از اینان ناشى شده است، سهم عمده اى در پدید آمدن اندیشه هاى بابیه و به تبع آن بهائیت ایفا نمودند۱. این نوشته به زمینه های شکل گیری بهائیت پرداخته است.

 

اگرچه شیخیه از بینانگذاران این دو فرقه تبرى مى جویند اما افکار و آراء احسائى و سید کاظم رشتى به همراه برخى زمینه هاى اجتماعى و سیاسى زمینه مناسبى را براى طرح ادعاهاى بابیه و بهائیت فراهم نمود. در نوشتار حاضر تلاش شده است برخى از تنش هاى اعتقادى و زمینه هاى سیاسی-اجتماعى موثر در پدیدآمدن بهائیت به بحث گذارده شود.

شیخ احمد احسائى از علماى سده دوازدهم و سیزدهم هجرى مى باشد که به سبب رویکرد خاص باطنگرایانه اش به دین، پرچمدار مکتب شیخیه شد که تفسیرى فلسفى، عرفانى و باطنى از تشیع بود.

احسائى از دوران کودکى خود رویاهایى را نقل مى کند و بیان مى دارد که همین رویاها وى را به دریافت حقیقت که همان باطن شریعت باشد، رهنمون شده است۲. توجه به این اظهارات و محتواى این رویاها نشان مى دهد که احسائى همواره در تعالیم خود نوعى گرایش به باطن شریعت را در نظر دارد. در واقع او هر چیزى را که با باطن شریعت، آنگونه که او درک مى کند، مخالفتى داشته باشد کنار مى نهد. و در بیان علت تفاوت برخى آراء و عقاید خود با دیدگاههاى برخى متکلمان و حکماء اظهار مى دارد که تمسک او به اهل بیت در درک حقایق، علت بروز این اختلاف شده است. از این روست که برخى از اصطلاحاتى که او در توضیح تعالیم خود بکار مى برد با معانى آنها، آنگونه که در حکمت رایج فهمیده مى شود متفاوت است . بنابراین از مولفه هاى مهم تعالیم وى، رویکرد باطنى وى به شریعت مى باشد که همین امر باعث شده است برخى از علماى معاصر وى، در مقابل دیدگاههایش موضعگیرى کنند و این موضعگیرى در برخى موارد به تکفیر وى نیز انجامیده است۳. هرچند که برخى دیگر از علماى معاصر او هم بر صحت عقاید او معترف بوده اند.

شیخ احمد وقتى که در قزوین از سوى ملا محمدتقى برغانى مورد تکفیر قرار گرفت۴ به همراه سید کاظم رشتى به عتبات مسافرت کرد. وى در این سفر، به سید کاظم امر نمود که در کربلا سکونت گزیند۵. سید کاظم به واسطه نبوغ و استعداد بى نظیر خود ، نزد شیخ احمد از جایگاه والایى برخوردار بود به گونه اى که شیخ احمد بارها در باره وى بیان مى داشت: «ولدى کاظم یفهم و غیره لایفهم»۶. سید کاظم پس از وفات شیخ احمد، به عنوان نائب و جانشین وى، رهبرى شیخیان را برعهده گرفت.

اقامت سید کاظم در کربلا نقطه عطفى در تاریخ شکل گیرى فرقه شیخیه و نقطه شروعى براى اشاعه تعالیم این فرقه در عراق محسوب مى شود. انتشار تکفیر شیخ احمد در عراق، بتدریج برخى از علماى شیعه را وا داشت که در مقابل شیوع پاره اى از اندیشه هاى شیخ احمد، که آن را غلو و انحراف تلقى مى کردند، واکنش نشان دهند۷. در این زمان، ابتدا آقا سید مهدى خلف آقا سید على صاحب ریاض از شدت تقوى فتوى نمى داد. پس مردم از او درخواست نمودند که شیخ را شهید ثالث تکفیر کرده، اکنون تکلیف ما با تابعین شیخ چیست؟ آقا سید مهدى مجلسى ترتیب داد و شریف العلماء و حاجى ملا محمد جعفر استرآبادى و سید کاظم را احضار نمود. ایشان با سید کاظم مناظره نمودند و مواضعى چند از کتاب شیخ را انتخاب کرده که ظاهر این عبارات کفر مى نمود. سید کاظم به کفر بودن ظاهر این عبارات اذعان نمود اما بیان کرد که شیخ ظاهر این عبارات را اراده نکرده است بلکه این کلمات را تأویلى است که آن تأویل مراد شیخ است. ایشان گفتند که ما مأمور به تأویل نیستیم مگر در آیات قرآن و کلمات سبحان و اخبار پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و آل اطهار(علیهم السلام). و از او خواستند که بنویسد ظاهر این عبارات کفر است. سید کاظم این را نوشته و به مهر خود ممهور کرد و سید مهدى از این پس فتوى به تکفیر شیخ احمد و پیروان او داد۸.

البته اینگونه نبوده است که همه علماى عراق در تکفیر شیخ احمد و پیروان او همداستان باشند. چه بسا که مناظراتى بین سیدکاظم و دیگر علماى عراق برگزار مى شد و سید کاظم در این مناظرات، مخالفان را قانع مى کرد که عقاید شیخ احمد با تعالیم اسلام سازگار است. حتى سید کاظم براى رهایى از این مخالفت هاى عمومى، یکبار به درخواست على بن جعفر کاشف الغطا اعتقاداتش را مکتوب کرده و بین مردم پخش کرد. و نیز به درخواست همو در ایام عرفه و عید قربان بالاى منبر رفته و براى زائرینى که از جاهاى مختلف آمده بودند، عقاید خود را یکبار به زبان عربى و بار دیگر به زبان فارسى بیان کرد۹و این اقدامات تا حدودى به نفع وى تمام شد.

اما ماجرا به همین جا ختم نمى شود بلکه مخالفان سید کاظم، که خود وى آنان را بالاسرى مى نامد، برضد او و پیروانش دست به اعمال خشونت آمیز مى زنند و سید کاظم به پاره اى از این آزار و اذیت ها در کتاب دلیل المتحیرین خود اشاره نموده است۱۰. جمعى از اهل هند استفتائى خدمت سید ابراهیم قزوینی صاحب ضوابط الاصول در باب نظر او در مورد تکفیر شیخیه و پیروان شیخ احمد احسائى نوشتند و استفتائى دیگر به خود سید کاظم در باب اینکه چرا آنها را کافر مى دانند. اول استفتاء سید ابراهیم را دادند او هرگز سخنى در مذمت یا تکفیر هیچ گروهى نمى گفت. این سوال و جواب را به همراه استفتاء خدمت سید کاظم بردند و او در جواب رساله دلیل المتحیرین را نوشت و در آن عقاید شیخ و اتفاقاتى که باعث تکفیر آنها شد، توضیح داد که وقتى آن را به سیدابراهیم نشان دادند گفت که بهتر است اسم آن را شتمیه نامند۱۱.

از بررسى کتاب دلیل المتحیرین وى، مى توان به این نکته پى برد که در آن زمان میزان مخالفت ها با اندیشه هاى احسائى و رشتى و پیروان آنها بالا گرفته بود به گونه اى که این موج مخالفت ها به تشکیل جبهه اى واحد از بیشتر علماى شیعه و فرقه های دیگر (بالا سری ها) و مردم شهرهاى کربلا و نجف، نیزبرخى شهرهاى ایران بر ضد وى و پیروانش منجر شده بود. گویا سید کاظم براى در امان ماندن از عواقب این مخالفت ها بوده که بر آن مى شود تا براى پیشبرد اهداف خود حمایت امراى عثمانى حاکم بر عراق را به سوى خود جلب نماید. در آن زمان دو سیاست در عراق حکمفرما بود: اول سیاست دولت عثمانى که خود را مالک و متصرف حقیقى عراق مى دانست. دوم، سیاست ضد عثمانى که سعى داشت عراق را از پیکر امپراطورى عثمانى انتزاع نماید۱۲. بنابراین به تصریح منابع، سید کاظم به سمت امراى عثمانى گرایش پیدا مى کند و حتى قصیده پاشا عبدالباقى افندى از والیان عثمانى عراق را شرح و تفسیر نموده، به وى تقدیم مى نماید. گویا همین گرایش به امراى عثمانى حاکم بر عراق، که برخلاف گرایش عامه بود و پدید آمدن برخى اختلافهاى عقیدتى بین پیروان او و دیگر علما، که به منازعات و درگیرى هایى منجر مى شد۱۳، باعث شده که برخی چنین بپندارند که وی کشیشی مسیحی بوده که از جانب حکومت روسیه ماموریت داشته در بلاد اسلامی بین مسلمانان تفرقه بیاندازد۱۴.

در سال ۱۲۵۸ق عده اى از شیعیان کربلا علیه حکومت عثمانى دست به قیام زدند. محمد نجیب پاشا، والى بغداد، در روز ۱۸ ذى القعده ۱۲۵۸ق عازم سرکوبى مردم کربلا گردید. وى به سبب احترامى که براى سیدکاظم رشتى قائل بود، قبل از آغاز هجوم مکاتبه هایى با سیدکاظم داشته و از او مى خواسته که با شورشگران مذاکره کرده و آنان را از ادامه شورش بازدارد. اما تلاش هاى سیدکاظم بى نتیجه ماند۱۵. از این رو، نجیب پاشا با لشکرى مجهز وارد کربلا شده و حدود ۴هزار تن از شیعیان را از دم تیغ گذراند۱۶. اما در این هجوم ، تنها خانه سید کاظم و کسانى که در امان وى بودند، از قتل عام مصون ماند۱۷ . همین حادثه کافى بود تا مخالفان فکر کنند که وى همدست امراى عثمانى است، بنابراین با او به مخالفت برخاسته، بر آزار و اذیت پیروان او افزودند۱۸.

اما سید کاظم یکسال پس از این ماجرا رحلت مى کند. ابراهیمى شاید براى رهایى از اتهامهاى مخالفان مبنى بر همدستى سیدکاظم با امراى عثمانى، بیان مى دارد که وى از جانب نجیب پاشا مسموم شد۱۹. اما تاریخ نبیل مسموم شدن وى توسط نجیب پاشا را ساخته و پرداخته مخالفان او مى داند۲۰.

در آن زمان عراق از یک سو در معرض تجاوز و چپاول حاکمان مستبد عثمانى بود و از سوى دیگر، پیروان سید کاظم هم بر اثر نزاع هاى فرقه اى در معرض فشار و تهدید و تکفیر قرار داشتند. بدین گونه بود که اعتقاد به ظهور منجى بیش از پیش در اندیشه آنان تقویت مى شد۲۱. از سوى دیگر، زمینه تئوریک این انتظار ظهور هم در عقاید شیخیه وجود داشت. شیخیه با استناد به آراء احسائى معتقد بودند که امامان علل اربعه کائناتند، یعنى علت هاى فاعلى، مادى، صورى و غائى ایشانند و مظاهر الهى و داراى صفات خداوندند و چون عامل خداوند در اجراى تمامى امور تکوینى و تشریعى به شمار مى روند از این رو، در زمانى که امام در غیبت به سر مى برد وجود فردى که با امام غایب در ارتباط باشد، لازم و ضرورى است. از اینجاست که بعدها در اندیشه شیخیه مفهوم «رکن رابع» شکل مى گیرد. شیخیه در عقاید خود چهار رکن یا اصل اعتقادى را به عنوان اصول دین خود برشمرده اند که عبارت است از: ۱. معرفت خدا(توحید)، ۲. معرفت پیامبر(نبوت)، ۳. معرفت امام(امامت) و ۴. معرفت رکن رابع(شیعه کامل) که واسطه بین امام و امت مى باشد۲۲. شیخیه معتقدند که رکن رابع در اعتقادات سیدکاظم هم وجود داشته است اگرچه محمد کریم خان کرمانى به گونه اى نظام مند به تدوین این آموزه پرداخته است۲۳. افزون بر این، سید کاظم در اظهارات خود بیان مى داشت که ظهور امام غایب نزدیک است بر همین اساس پس از مرگ خود، جانشینى براى خود برنگزید۲۴. شیخیه هم سید کاظم را رکن رابع (یا شیعه کامل) که واسطه بین امام زمان و پیروانش بود، مى پنداشتند و در انتظار ظهور امام به سر مى بردند. این قبیل دیدگاهها ،انقلابى فکری_سیاسى را به صورت دینى در عراق و ایران پدید آورد و افکار و انظار را به نزدیک بودن ظهورحضرت مهدى(عج) متوجه کرد که زمین را که با ظلم و جور پر شده است، با قسط و عدل پر مى کند.

در چنین فضایى بود که پس از مرگ سید کاظم رشتى، مدعیان مهدویت از گوشه و کنار سر برآوردند که یکى از این افراد، آقاسید احمد رشتى فرزند سید کاظم بود او در سال ۱۲۹۵ق به دست یک نفر عرب کشته شد و دیگرى سید على محمد شیرازى معروف به باب که در سال بعد از وفات او یعنى ۱۲۶۰ داعیه بابیت کرد و عده اى از شیخیه هم که بنا بر آموزه هاى شیخ احمد و سیدکاظم منتظر ظهور امام بودند، بدو پیوستند۲۵.

در ایران نیز برخى از افراد به این جریان پیوستند که یکى از دلائل گروش افراد به این جریان را مى توان در نابسامانى وضعیت جامعه آن روز ایران دید که به سبب تسلط حاکمان مستبد و خودکامه بر کشور، مردم از هر حرکت دینى که اصلاح وضع موجود را در نظر داشت، استقبال مى کردند.

بهائیان مدعى اند که سید کاظم در تالیفات خویش به کنایه و اشاره به ظهور باب و بهاء الله اشاره کرده است۲۶. البته شایسته یادآورى است که بیشتر پیروان سید کاظم رشتى که عمدتا رهبرى آنان را حاج محمد کریم خان کرمانى برعهده داشت با این ادعاى باب مخالفت کردند و حتى وى تندترین انتقادها را از سید  على محمد شیرازى مطرح نمود۲۷. محمد کریم خان کرمانى در این باره مى گوید: «مقام بابیت دو مقام است: یکى بابیت کلیه براى کل ملک و دیگر بابیت جزئیه. و مقام بابیت جزئیه را نهایت نیست اما بابیت کلیه براى کل ملک ما بین خلق و خداوند مخصوص آل محمد است و محمدعلى باب هم ادعاى آن را داشت که امسال سال ۱۲۶۶ او را کشتند. اما باب هاى جزئى از براى آنها مراتب بسیار است اول مرتبه ابواب جزئیه مقام انبیاست که نسبت به آل محمد(صلی‌الله علیه و آله) جزئى بودند و هر یک باب فیضى از فیض ها بودند،… اما در میان شیعیان نیز باب ها هستند ولى جزئى. پس نشود که هیچ یک از ایشان عالم به جمیع علوم و قادر بر جمیع تصرفات باشند»۲۸.

سید محمد على که در آغاز خود را «باب» امام غایب مى دانست توانست عده اى را گرد خود گرد آورد. یکى از افرادى که به این جریان پیوست میرزا حسینعلى نورى معروف به بهاء الله بود که آیین بهائیت نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است. وى پس از گروش به باب، به ترویج بابیگرى پرداخت۲۹.

باب بعد از ادعاى شریعت جدید، به تألیف کتاب بیان پرداخت وى در این کتاب از موعودى خبر مى دهد که «من یظهره الله» است. «من یظهره الله» یعنى کسى که خدا او را آشکار مى کند. باب خود را مبشر این موعود مى خواند و از پیروانش مى خواهد که به این موعود، که اشرف از اوست، ایمان بیاورند. با این حال وى اظهار مى دارد که جز خدا کسى از زمان ظهور این موعود آگاه نیست و گویا او زمان تقریبى دوهزار سال پس از ظهور باب را براى ظهور این فرد در نظر داشته است۳۰. در دورانى که بابیان در بغداد(۱۲۶۹-۱۲ ۷۹) اقامت داشتند، چند تن از بابیان دعوى «من یظهره اللهى» سر دادند که بیشتر این مدعیان با طراحى حسینعلى میرزا سرکوب شدند۳۱. بعدها پس از کشته شدن باب، خود حسینعلى میرزا در سال ۱۲۸۳ق در شهر ادرنه به صورت اعلان عمومى دعوى «من یظهره اللهى» نمود۳۲ و بدین سان آیین بهائیت شکل گرفت.

پی نوشت:

۱. نک: ابراهیمى، ابوالقاسم، «رساله در شرح حال»، فهرست کتب مشایخ، صص ۱۳۶-۱۴۱.

۲. براى آگاهى از دیدگاههاى احسائى نک: دایره المعارف بزرگ اسلامى، ذیل همین مدخل.

۳. نک: تنکابنى، میرزا محمد، قصص العلماء، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، صص ۴۲-۴۳.

۴. نک: تنکابنى، صص ۴۲-۴۳.

۵. ابراهیمى، ابوالقاسم، فهرست کتب مشایخ عظام، کرمان، چاپخانه سعادت، ص۱۱۶.

۶. ابراهیمى، صص ۱۱۵-۱۱۶؛ کرمانى، محمد کریم خان، هدایه الطالبین، چاپ سنگى، صص ۶۴-۶۵؛ آواره، عبدالحسین، الکواکب الدریه فى مآثر البهائیه، قاهره، چاپخانه سعادت، ص ۲۷؛ آل طالقانى، محمد حسین، الشیخیه، نشاتها و تطورها و مصادرها و دراستها، بیروت، ۱۴۲۰ق/۱۹۹۹م، ص ۱۱۸.

۷. نک: تنکابنى، ص ۴۴.

۸. نک: رشتى، سید کاظم، دلیل المتحیرین؛ کرمان، چاپخانه سعادت، صص ۱۰۷-۱۰۸؛ تنکابنى، صص ۴۳-۴۴.

۹. رشتى، همان، صص ۱۳۸-۱۴۰.

۱۰. صص۱۳۱-۱۳۷.

۱۱. تنکابنى، صص ۵۵-۵۶.

۱۲. مدرسى چاردهى، مرتضى، شیخى گرى، بابى گرى، تهران، چاپخانه مروى، ص ۱۳۸.

۱۳. نک: هدایه الطالبین، ص ۱۴۴.

۱۴. نک: خالصى، شیخ محمد، خرافات شیخیه و کفریات ارشاد العوام، یزد، ۱۳۶۷ش ، صص ۱۵-۱۶، ۱۲۴.

۱۵. اشراق خاورى، عبدالحمید، مطالع الانوار( تلخیص تاریخ نبیل زرندى)، لجنه ملى نشر آثار امرى ، صص ۳۴-۳۵.

۱۶. مدرس، محمد باقر، شهر حسین، ص ۴۱۷.

۱۷. نک : اشراق خاوری، صص ۳۵-۳۶؛ ابراهیمی، صص ۱۱۹-۱۲۰؛ کرمانی، صص ۱۴۳-۱۴۴؛ کلیدار، عبدالحسین، مدینه الحسین، کربلا، ۱۳۹۱-۱۳۹۲ق/۱۹۷۱-۱۹۷۲م ، ص ۵۷؛ همو، بغیه النبلاء فى تاریخ کربلاء، به کوشش عادل کلیدار، بغداد، مطبعه الارشاد، ص ۴۴؛ خلیلی، جعفر، موسوعه العتبات المقدسه، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م، ج ۸، صص ۲۷۶-۲۷۹؛ هدایت، رضا قلى، تاریخ روضه الصفاى ناصرى، قم، ۱۳۳۹ش، ج ۱۰، ص۲۶۵.

۱۸. نک: کلیدار، مدینه…، ص ۵۷.

۱۹. صص۱۲۰-۱۲۲.

۲۰. نک: اشراق خاوری، ص ۴۱؛ نیز: آل طالقانی، صص ۱۱۸-۱۱۹.

۲۱. نک: نجفى، سید محمد باقر، بهائیان، تهران، ۱۳۹۹ق/۱۹۷۹م ، صص ۱۴۳-۱۴۴.

۲۲. کرمانى،محمد کریم خان، ارشاد العوام، ج۴، صص۲۱۱-۲۱۵.

۲۳. کربن ، هانرى، مکتب شیخى از حکمت الهى شیعى، ترجمه فریدون بهمنیار، تهران، ۱۳۴۶ش/۱۹۶۷م؛ صص۵۶-۵۷.

۲۴. نک:اشراق خاوری، صص۲۵-۲۶

۲۵. معلم حبیب آبادى، محمد على، مکارم الآثار، اصفهان، ۱۳۷۷ق، ج ۱، ص۲۱۸؛ افراسیابى، ص ۵۴.

۲۶. نک؛ اشراق خاوری، ص ۳۳؛ آواره، صص ۳۴-۳۵.

۲۷. کرمانى، محمدکریم خان، ازهاق الباطل، تهران، ۱۲۷۷ق، صص۲-۴.

۲۸. ارشاد العوام، ج۴، صص ۳۰۹-۳۱۱.

۲۹. نبیل زرندى، صص ۸۵، ۸۸،۱۹۱.

۳۰. نک: نجفى، به نقل از بیان، ص۲۸۷.

۳۱. نک: همان، ص ۳۲۳.

۳۲. نک: همان، ص ۳۲۵.

منبع: سایت پژوهه

عبدالحمید مرادى

روز شمار جریان بابیت و بهائیت

اشاره:

در بحث از فرقه بابیت و بهائیت، و بررسی مسائل گوناگونی راجع به آن‌ها، جای جای با حوادث و رویدادهایی روبه‌رو می‌شویم که شناخت جایگاه و جغرافیای تاریخی آن‌ها به آشنایی کلّی و جامع با پیشینه این فرقه در طی تاریخ نیاز دارد. با این آشنایی کلی، خواننده می‌تواند بفهمد هر رویداد یا تحول خاص در چه مرحله‌ای از تاریخ فرقه روی داده است و زمینه و بستر تاریخی آن چیست؟ نوشتار پیش‌رو، با مروری بر پیشینه فرقه بابیت و بهائیت (از آغاز تا عصر حاضر)، تصویری کلی از این امر به دست می‌دهد.

 

* ۱۲۵۹. ق: مرگ سید کاظم رشتى (رهبر شیخیه و استاد میرزا على‌محمد باب).

* جمادى‌الاول ۱۲۶۰. ق: ادعاى بابیت توسط على‌محمد شیرازى “باب” در شیراز براى نخستین‌بار نزد ملا حسین بشرویه‏اى (از ارکان بابیه).

* ۱۲۶۱. ق: اقدام ملا صادق خراسانى (از اتباع باب) به ذکر عبارت “اشهد انّ علیاً قبل نبیل باب بقیه الله” در اذان نماز جمعه در شیراز به دستور باب، [۱] و عکس‌العمل تند مردم نسبت به این امر، و اقدام حاکم فارس (حسینخان نظام‌الدوله) به احضار، توقیف و تنبیه باب، و نهایتاً اقدام باب در تکذیب ادعاهایش بر سر منبر در مسجد وکیل شیراز نزد علما و مردم، و حصر شدید وى در منزل.

* ۱۲۶۲. ق: فرار باب به اصفهان و پذیرایى حاکم گرجى‌نژاد و ارمنى‌مذهب شهر (منوچهرخان معتمدالدوله) از او، و عجز باب از پاسخگویى به سؤالات علمى علماى اصفهان (میرزا حسن نورى حکیم و محمد مهدى کلباسى و… )، و ادامه پذیرایى حاکم از او به طور مخفیانه.

* ۱۲۶۳. ق: حبس باب به دستور محمدشاه قاجار و صدراعظم وى (حاج میرزا آقاسى) به مدت نُه ماه در زندان ماکو، و نگارش “بیان” (کتاب مقدس بابیان) توسط باب در آنجا.

* جمادى‌الاول ۱۲۶۴ ــ شعبان ۱۲۶۶. ق: انتقال باب به قلعه چهریق (در حوالى ارومیه) و حبس وى به مدت ۲۷ ماه در آنجا. وى چندى بعد برای مناظره علما با او در حضور ولیعهد (ناصرالدین‌میرزا) به تبریز احضار شد و پس از شکست در مناظره با علما، چوبکارى شد و به خط خویش توبه‏نامه نوشت و جمیع ادعاهایش را تکذیب کرد.

* ۱۲۶۴. ق: تجمع بهائیان به رهبرى ملا محمدعلى قدوس و قره‌العین و حسینعلى بهاء در بَدَشت (حوالى شاهرود) و ظاهر شدن قره‌العین به نحو غیرمنتظره و شگفت‏انگیز به صورت بى‏حجاب و بزک‌کرده در جمع بابیان، و اعلام نسخ دیانت اسلام و لغو احکام آن (با پشتیبانى حسینعلى بهاء)، و ایجاد بحث و جنجال در بین حضار و خروج جمع بسیاری از آنان از مسلک بابیت، و حمله مردم مسلمان منطقه به بابیان بر اثر پخش خبر روابط نامشروع قره‌العین با قدوس و بهاء.

* ۱۲۶۵. ق: تعیین میرزا یحیى صبح ازل (برادر بهاء) در سن نوزده سالگى از سوى باب به عنوان وصى و جانشین وى، و قبول این امر توسط بابیان و از جمله: برادر بزرگ‌ترش، حسینعلى بهاء.

* ۱۲۶۵ــ۱۲۶۶. ق: آشوب‌هاى خونین بابیان به طور پیاپى در نقاط مختلف ایران (مازندران، نیریز و زنجان) و سرکوبى قاطع همه آن‌ها توسط مرحوم امیرکبیر.

* ۲۷ شعبان ۱۲۶۶. ق: اعدام باب در تبریز به حکم مراجع دینى بزرگ شهر و فرمان قاطع امیر، به مباشرت برادرش (وزیر نظام).

* شعبان ۱۲۶۷. ق: کشف توطئه بابیان براى قتل امیر، و تبعید حسینعلى بهاء به فرمان امیر به عراق.

* ربیع‌الاول ۱۲۶۸. ق: قتل امیر در حمام فین کاشان (با توطئه مشترک عمال استبداد و استعمار) و باز شدن راه براى صدارت رقیب و عامل عزل و قتل وى، میرزا آقاخان نورى؛ “تحت‏الحمایه انگلیس” و دوست دیرین بهاء.

* رجب ۱۲۶۸. ق: بازگشت بهاء از عراق به دعوت میرزا آقاخان نورى، و پذیرایى از وى توسط برادر میرزا آقاخان.

* ۲۸ شوال ۱۲۶۸. ق: اقدام نافرجام تروریست‌هاى بابى به ترور ناصرالدین‌شاه، و اتهام جمعى از بابیان به دست داشتن در توطئه قتل شاه، و پناهندگى سریع حسینعلى بهاء به خانه منشى سفیر روس در زرگنده (منطقه ییلاقى سفارت روسیه) و نهایتاً دستگیرى و حبس حسینعلى بهاء (در کنار دیگر سران و فعالان بابیه)، و قتل سران بابیه و آزادى بهاء از زندان و اعدام پس از چهار ماه (با فشار شدید سفیر روسیه در ایران: پرنس دالگوروکى) و تبعید وى در ربیع‌الاول ۱۲۶۹ ــ تحت‌الحفظ مأمور سفارت ــ به عراق.

* ۱ ذى‏قعده ۱۲۶۸. ق: قتل قره‌العین در تهران توسط داماد امیرکبیر (عزیزخان سردار مُکرى).

* ۱۲۷۰. ق (۱۸۵۴. م): ورود مانکجى هاتریا (زردشتى هندى‌تبار، تبعه دولت هند بریتانیا، و عضو مشهور سرویس اطلاعاتى انگلستان) از طریق بغداد به ایران، همراه چندین سفارش‌نامه از دولت انگلیسى هند خطاب به مقامات و سفراى انگلیسى در بغداد، اسلامبول، بوشهر و تهران، با مأموریت پیشبرد اهداف سیاسى و اطلاعاتى استعمار بریتانیا در منطقه نظیر تقویت شبکه‏هاى ماسونى، دامن زدن به تقابل میان ایران و اسلام، تقویت اقلیت‌هاى رسمى و غیر رسمى این کشور از جمله: زردشتیان، صوفیه و بهائیان، و بهره‏گیرى از آن‌ها در جهت ستیز با فرهنگ ملى ــ دینى این کشور، و احکام و مقررات اسلامى (با کمک سفارت انگلیس در تهران و ماسون‌هاى ایرانى و غیر ایرانى نظیر جلال‌الدین‌میرزا قاجار، نایب فراموشخانه فراماسونرى، میرزا ملکم‌خان و فتحعلى آخوندوف، سرهنگ ضد اسلام در دستگاه نایب‌السلطنه روسیه در قفقاز اشغالى)، و این همه تحت پوشش فعالیت فرهنگى و اجتماعى به نفع زردشتیان ایران و…

مانکجى پیش از ورود به ایران، در همان سال ۱۲۷۰. ق، در بغداد با حسینعلى بهاء دیدار و گفت‌وگو کرد و با او پیوند دوستى برقرار نمود که تا پایان عمر به وسیله نامه‌نگارى ادامه داشت. همچنین میرزا ابوالفضل گلپایگانى (مبلغ مشهور بهائى) را منشى مخصوص تجارت‌خانه خویش ساخت و در مدرسه‏اى که بنیاد نهاده بود به معلمى برگماشت و علاوه‌براین، میرزا حسین همدانى بهائى را به تصحیح و بازنویسى کتاب میرزا جانى کاشانى بابى در مورد تاریخ بابیه، واداشت؛ چنان‌که همو میرزا عبدالرحیم ضرّابى، بابى کاشانى، را به نوشتن تاریخ کاشان تشویق نمود.

* رجب ۱۲۷۰. ق: عزیمت بهاء از بغداد به سلیمانیه عراق (بر اثر مخالفت جمعى از بابیان، و نیز سرسنگینى برادرش، صبح ازل، با وى به علت شیوع شایعاتی مبنى بر ادعاى رهبرى بابیان از سوى بهاء و تلاش وى براى قبضه کردن ریاست بر آن گروه) و اقامت دو ساله‏اش در آنجا به عنوان درویش محمد.

* رجب ۱۲۷۲. ق: برگشت بهاء به بغداد (با کسب اجازه از برادرش صبح ازل).

* ۱۲۷۸. ق: نگارش کتاب “ایقان” به دست بهاء (در اثبات دعاوى باب و اظهار انقیاد خود نسبت به رهبرى صبح ازل).

* ذى‏قعده ۱۲۷۹. ق: تبعید بهاء از بغداد به اسلامبول (توسط دولت عثمانى و با فشار دولت ایران و علماى عراق).

* رجب ۱۲۸۰. ق: تبعید بهاء و برادرش صبح ازل از اسلامبول به شهر ادرنه.

* ۱۲۸۳. ق: ادعاى مَن یُظهِرُهُ اللهى توسط حسینعلى بهاء در ادرنه. این ادعا، مبنى بر اینکه او همان موعود باب در “بیان” (مَن یُظهره الله) است، به منزله دکان‌سازى در برابر صبح ازل بود، لذا نزاع و کشمکش بین بهاء و صبح ازل بر سر ریاست بابیان را، که از مدت‌ها پیش آغاز شده و با عقب‌نشینى بهاء موقتاً التیام یافته بود، به اوج خود رساند و به راهى بى‏بازگشت افکند و جماعت بابیان را به دو فرقه معارض “ازلى” و “بهائى” تقسیم کرد، و در پى این حادثه دو طرف نسبت به یکدیگر از هیچ گونه فحاشى و توهین و ترور خوددارى نکردند و حتى به دربار عثمانى بر ضد هم نامه نوشتند و اسرار یکدیگر را نزد دولتمردان عثمانى افشا کردند، به گونه‏اى که حکومت عثمانى نهایتاً ناگزیر شد آن‌ها را از یکدیگر جدا سازد و هر گروه را به نقطه‏اى خاص و دور از دیگر تبعید کند.

* ربیع‌الثانى ۱۲۸۵. ق: تبعید بهاء و صبح ازل به ترتیب: از ادرنه به عکا در فلسطین و قبرس.

* ۱۲۸۶. ق: نگارش “اقدس” (کتاب مقدس بهائیان) به دست بهاء در زندان عکا.

* ۱۲۹۸. ق: آغاز تجمع بهائیان به اشاره حسینعلى نورى و تأیید و حمایت روس تزارى در عشق‌آباد روسیه.

* محرم ۱۳۰۷: قتل محمدرضا اصفهانى (یکى از بهائیان ایرانى مقیم عشق‌آباد که به مقدسات مسلمانان توهین مى‏کرد)، و اقدام دولت تزارى به دستگیرى، محاکمه و مجازات سنگین جمعى از مسلمانان منطقه به اتهام شرکت در قتل وی) در حمایت از بهائیان. اواخر ۱۳۰۷. ق: اعتراض شدید ناصرالدین‌شاه و حکومت ایران به دولت تزارى بابت تجمع و فعالیت بهائیان (تحت حمایت دولت روسیه) در عشق‌آباد.

* ۲ ذى‌قعده ۱۳۰۹. ق: مرگ بهاء به مرض وبا در عکا، و آغاز درگیرى و نزاع شدید بین دو پسر بزرگ بهاء (محمدعلى و عباس افندى) بر سر ریاست بر بهائیان، و ایجاد دسته‌بندى و کشمکش شدید و دیرپاى زبانى و قلمى و یدى میان آن دو و پیروانشان با عناوینى چون “ناقضین” و “مشکرین”…، و نهایتاً غلبه عباس افندى بر رقیب.

* ۱۳۱۸. ق: دیدار و گفت‌وگوى دوستانه سِر رونالد استورز (صهیونیست انگلیسی مشهور) با عباس افندى در عکا، و معرفى وى به لرد کیچنر در مصر. استورز در دوران جنگ جهانى اول یکى از ارکان سیاست استعمارى بریتانیا و عضو فعال سرویس‌هاى اطلاعاتى و جاسوسى بریتانیا در خاور عربى بود و پس از سیطره و قیمومت تحمیلى انگلیس بر فلسطین نیز به حکومت حیفا (مقر عباس افندى) منصوب شد. کلنل لورنس مشهور، تحت فرمان او کار مى‏کرد. وى در زمان حکومت بر حیفا کراراً با عباس افندى دیدار کرد و در تشییع جنازه وى نیز شرکت نمود.

* رمضان ۱۳۲۰. ق: نصب سنگ بناى اولین معبد رسمى بهائیان (با عنوان مشرق‌الاذکار) در عشق‌آباد (قلمرو وقت روسیه تزارى) توسط محمدتقى افنان (پسر دایى باب، نماینده عباس افندى، و وکیل‌الدوله روسیه) با حضور و حمایت ژنرال سوبوتیچ (حاکم عشق‌آباد از سوى دولت تزارى)، و ثناى بهائیان حاضر در مراسم از دولت روسیه و دعای آن‌ها برای این دولت.

* حدود محرم ۱۳۲۵. ق/فوریه ۱۹۰۷: انتقال عباس افندى از عکا به حیفا (هر دو در فلسطین).

* ۱۱ جمادى‌الاول ۱۳۲۵. ق: نامه عباس افندى به میرزا على‌اکبر ایادى در تهران مبنى بر نوید استحکام سلطنت محمدعلى‌شاه به‌رغم فعالیت مشروطه‌خواهان و توصیه به “جمیع” بهائیان مبنی بر “اطاعت و انقیاد” از محمدعلى‌شاه و حمایت نکردن از مشروطه.

* ۱۳۲۷. ق: سرنگونى عبدالحمید ثانى (سلطان ضدّ صهیونیست عثمانى به دست ژون‌ترک‌ها) و آزادى فعالیت عباس افندى.

* ۱۳۲۹ــ۱۳۳۲. ق (۱۹۱۱ــ۱۹۱۳): سفر عباس افندى به اروپا و امریکا، و نشان دادن چراغ سبز به سرمایه‏دارى غرب.

* ۱۳۳۰. ق: مرگ یحیى صبح ازل (برادر بهاء و پیشواى ازلیان) به سن ۸۲ سالگى در ماغوساى قبرس، و توصیه جانشین رسمى وى (میرزا یحیى دولت‌آبادى) به ازلیان مبنى بر تبعیت از مذهب تشیع، و آغاز افول فرقه ازلیّت.

* محرّم ۱۳۳۲. ق: مراجعت عباس افندى از غرب به فلسطین، و ایجاد تضییق از سوى دولت عثمانى براى وى و خانواده‏اش به علت روابطى که (در طی سفر به غرب) با عوامل نظام سلطه جهانى به هم زده بود. ۱۳۲۸. ق (۱۹۱۰. م): اقدام ادوارد براون، نویسنده و سیاستمدار مشهور انگلیسى، به چاپ و انتشار کتاب موسوم به “نقطه‌الکاف” (از تواریخ کهن بابیه، و حاوى مندرجاتى بر ضدّ مصالح بهائیان و به سود ازلیان) در مطبعه لیدن هلند.

* ۱۳۳۲ــ۱۳۳۶. ق (۱۹۱۴ــ۱۹۱۸): وقوع جنگ جهانى اول بین متفقین (روس، انگلیس، فرانسه، ایتالیا و نهایتاً امریکا) و متحدین (آلمان، عثمانى و اتریش) در اروپا و آسیا، و کمک عباس افندى و منسوبان نزدیک وى ــ در طی این جنگ ــ به ارتش بریتانیا در جنگ با عثمانى در عراق و شامات و فلسطین، و تشدید فزاینده حساسیّت دولت عثمانى نسبت به وى.

* ۱۳۳۴. ق: تألیف کتاب “کشف‌الغطاء” به دست چند تن از مبلغان بهائى نظیر میرزا ابوالفضل گلپایگانى و سید مهدى گلپایگانى، و چاپ آن در تاشکند روسیه. این کتاب که در مخالفت با اقدام ادوارد براون مبنى بر چاپ “نقطه‌الکاف”، نگارش و طبع یافته و حاوى تعریض به انگلیسى‏ها بود، به‌زودى به علت تغییر سیاست خارجى بهائیان از وابستگى به روسیه تزارى به پیوند با لندن، جمع‌آورى و به دستور عباس افندى، نسخه ‏هاى آن (جز اندکى) نابود گردید.

* ۱۳۳۵. ق: تأسیس و انتشار مجله بهائى و فارسى‌زبان “خورشید خاور” به مدیریت سید مهدى گلپایگانى (مبلغ مشهور فرقه) در عشق‌آباد روسیه.

* محرم ۱۳۳۶. ق (اکتبر ۱۹۱۷. م/آبان ۱۲۹۶. ش): پیروزى انقلاب کمونیستى در روسیه و انقراض حکومت سلسله رومانوف (پشتیبان اصلى بهائیت از آغاز پیدایش این فرقه تا آن روز).

* ۱۳۳۶. ق: تهدید شدید جمال‌پاشا (فرمانده ارتش عثمانى در جنگ با انگلیس) به اعدام عباس افندى و تخریب مقابر پیشوایان بهائیت در فلسطین پس از پیروزى بر ارتش بریتانیا، و متقابلاً اقدام فورى و جدّى دولت انگلیس (پس از اطلاع از این تهدید) به حفاظت از جان عباس افندى و منسوبان وى در حیفا.

* ذى‏قعده ۱۳۳۶. ق: فتح حیفا به دست قشون انگلیس به فرماندهى ژنرال النبى، و کمک لژیون یهود، و رفتن النبى (طبق فرمان مخصوص امپراتور انگلیس) به دیدار عباس افندى و اعطاى نشانى از عضویت امپراتورى براى وى، و سفارش همو به امراى لشکر بریتانیا مبنى بر محافظت از اماکن مقدس بهائى، و نهایتاً آزادى فعالیت بهائیان پس از ۶۵ سال حصر و محدودیت آن‌ها توسط عثمانی‌ها.

* محرم ۱۳۳۷. ق: نامه عباس افندى به نصرالله باقروف (سرمایه‏دار مشهور بهائى) در تهران با مضمون اظهار خوشحالى از تصرف فلسطین به دست ارتش بریتانیا، و ستایش از “عدالت و سیاست” دولت انگلیس. عباس افندى، همچنین، در همان ایام، طى لوحى، سلطه غاصبانه انگلیس بر قبله اول مسلمانان را “برپا شدن خیمه‏هاى عدالت” شمرد، خداوند را بر این نعمت بزرگ! سپاس گفت و تأییدات جرج پنجم، پادشاه انگلیس، را مسئلت کرد و خواستار جاودانگى سایه گسترده این امپراتور دادگستر! بر آن سرزمین گردید.

* شوال ۱۳۳۷. ق: درخواست مقامات دولتى انگلیس در فلسطین از حکومت لندن مبنى بر اعطاى نشان و لقب امپراتورى بریتانیا به عباس افندى، به پاس “خدمات مستمر و صادقانه وى به آرمان بریتانیا”، پس از اشغال فلسطین به دست قشون انگلیس.

* شعبان ۱۳۳۸. ق: اعطای لقب “سر” (Sir) و نشان “شوالیه‏گرى” (Knight hood) طىّ مراسمى در حیفا توسط ژنرال النبى (حاکم نظامى حیفا و فرمانده کل قواى بریتانیا) به عباس افندى به پاس خدمت به امپراتورى انگلیس.

* شوال ۱۳۳۸. ق: نصب سر هربرت ساموئل (صهیونیست انگلیسی مشهور) به عنوان نخستین کمیسر عالى انگلیس در فلسطین، و ایجاد روابط صمیمانه میان او و عباس افندى. به گفته شاهدان عینى، بهائیان در زمان قیمومت انگلیس بر فلسطین “مورد توجه و اطمینان کامل مقام‌هاى انگلیسى حکومت فلسطین بودند و اکثر آن‌ها در مقام‌هاى حساس دولتى مانند فرماندارى، ریاست ثبت اسناد و مأموریت‌هاى خیلى بالایى در این سرزمین دیده مى‏شدند. “[۲]

* اسفند ۱۲۹۹. ش (جمادى‌الثانى ۱۳۳۹. ق): وقوع کودتاى انگلیسى ۱۲۹۹ به رهبرى (سیاسى) سید ضیاءالدین طباطبایى و رهبرى (نظامى) رضاخان در ایران (با حمایت وزارت جنگ و وزارت مستعمرات انگلستان)، و تشکیل دولت نود روزه سید ضیاء با عضویت میرزا على‌محمدخان موقرالدوله، بهائى سرشناس. [۳]

* فروردین ۱۳۰۰. ش (رجب ۱۳۳۹. ق): مصاحبه حبیب‏الله‌خان عین‏الملک (کاتب و منشى عباس افندى در جوانى، ژنرال‌قنسول وقت ایران در شامات، و پدر عباس هویدا، نخست‌وزیر مشهور عصر پهلوى) با روزنامه لسان‌العرب (شامات)، دائر بر ستایش از کودتاى سوم اسفند، و تعریف از سیدضیاء به عنوان یکى از “رجال بزرگ و کارى” ایران، که “براى احیاى روح تاریخى ایران و ترقى‏دادن ایرانیان… نهایت کفایت را دارا مى‏باشد”، و تأکید بر سابقه رفاقت دوازده ساله خویش با وى. گفتنى است: عین‏الملک چندى قبل از کودتاى ۱۲۹۹ نیز، به دستور محفل بهائیت ایران، رضاخان را براى اجرای کودتا به سِر اردشیر ریپورتر (سر جاسوس انگلیس در ایران) معرفى کرده و او نیز رضاخان را تحویل انگلیسى‏ها داده بود.

* آذر ۱۳۰۰. ش (ربیع‌الاول ۱۳۴۰. ق): مرگ عباس افندى در حیفا و تسلیت دولت بریتانیا و وزیر مستعمرات آن کشور (وینستون چرچیل) به بازماندگان وى و جامعه بهائیت، و شرکت مقامات عالى حکومت انگلیس در فلسطین (نظیر سرهربرت ساموئل و ژنرال استورز) در تشییع جنازه او.

* بهمن ۱۳۰۰. ش (ژانویه ۱۹۲۲): تعریف و تمجید مجله جمعیت آسیایى پادشاهى بریتانیاى کبیر و ایرلند از عباس افندى به عنوان “برازنده‏ترین” فرد ایرانى و شخصیت ممتاز و فوق‏العاده شرق. (این انجمن، لژى ماسونى است که تحت ریاست پادشاه انگلیس قرار دارد).

* آذر ۱۳۰۱. ش: آمدن شوقى از اروپا به فلسطین براى پیشوایى بهائیان، و به‌وجود آمدن نزاعی شدید بین او و رقبا و مخالفانش به رهبرى کسانى چون میرزا محمدعلى (برادر و رقیب سرسخت عباس افندى) و میرزا احمد سهراب (از ایادى مهم عباس افندى در امریکا و بنیادگذار فرقه انشعابى “سهرابى” در بهائیت) بر سر ریاست بر فرقه و تصرف اماکن و مراقد آن در فلسطین، و نهایتاً غلبه نهایى و کامل شوقى (به مدد هربرت ساموئل و دیگر دولتمردان انگلو ــ صهیون در فلسطین) بر رقباى خود و قطع ید و اخراج آن‌ها از اماکن یادشده.

* اردیبهشت ۱۳۰۴. ش (۱۶ شوال ۱۳۴۳. ق): صدور حکم محکمه شرعیه مصر دائر بر جدایى مسلک بهائیت از دیانت اسلام.

* ۱۳۰۷. ش/۱۹۲۸. م به بعد: شروع ایجاد تضییقات براى بهائیان مقیم روسیه از سوى اتحاد جماهیر شوروى.

* ۱۳۱۴ و ۱۳۱۷. ش (۱۹۳۵ و ۱۹۳۸. م): تشدید اقدامات دولت شوروى بر ضدّ فرقه بهائیت در آن کشور، شامل تصرف مشرق‌الاذکار بهائیان در عشق‌آباد و تبدیل آن به موزه، و نیز دستگیرى بهائیان (در سطحى وسیع) و تبعید آن‌ها به نقاط مختلف روسیه (نظیر سیبرى) و بعضاً ایران، و مصادره اموال و کتب آن‌ها و تعطیل نمودن محافل و مدارسشان و ممنوع ساختن فعالیت‌هاى اجتماعى و تبلیغاتى آن‌ها در عشق‌آباد و دیگر نقاط روسیه (از ترکستان تا قفقاز) به جرم ارتباط فعالان بهائى با انگلیسى‏ها و جاسوسى براى آن‌ها بر ضد دولت شوروى.

* اردیبهشت ۱۳۲۷. ش (۱۴ مى ۱۹۴۸. م): پایان دوران قیمومت انگلستان بر فلسطین و اعلام تأسیس دولت اسرائیل از سوى شوراى ملى یهود در تل‏آویو، و آغاز حمایت مستمرّ شوقى افندى از آن رژیم.

* مرداد ۱۳۲۹. ش: رایزنى محفل بهائیان انگلیس با مراکزى چون انجمن پادشاهى افریقایى (انگلیس)، مدرسه السنه شرقى لندن و شعبه‏اى از دانشگاه آکسفورد و دوائر دیگر در اداره افریقاى شرقى آن کشور و مددگیرى فکرى و اطلاعاتى از آن‌ها در امر پیشبرد تبلیغات بهائیت.

* ۱۹ دى ۱۳۲۹. ش: (۹ ژانویه ۱۹۵۱. م): اعلان تأسیس اولین شوراى بین‌المللى بهائى (جنین بیت‌العدل) در فلسطین اشغالى از سوى شوقى افندى.

* نوروز ۱۳۳۰. ش: پیام شوقى‏افندى مبنى بر اظهار خوشوقتى از استقرار دولت اسرائیل به عنوان “مصداق وعده الهى به” فرزندان حضرت ابراهیم و وارثان حضرت موسى(ع)، یعنى صهیونیست‌ها! و اعلام اقرار دولت اسرائیل “به استقلال و اصالت آیین” بهائى و “ثبت عقدنامه” بهائیان و “معافیت کافّه موقوفات” بهائى و نیز لوازم ضروریه بناى مرقد باب در فلسطین اشغالى از عوارض و مالیات‌هاى دولتى و اقرار آن دولت “به رسمیت ایام” تعطیلى بهائیان.

* ۱۳۳۲. ش: شروع اولین برنامه بلندمدت و ده‌ساله بهائیان در ایران، با هدف ازدیاد وابستگان به فرقه بهائى و حداکثر امکان نفوذ در تمام قسمت‌ها و نقاط کشور، به‌خصوص در بین مردم دهات و ایلات و عشایر، به وسیله راه‌اندازى محافل بهائى در نواحى فاقد محفل، دایر کردن کلاس‌هاى رفع اشکال، و نیز گردآورى “هرگونه کتب خطى یا مطبوع که داراى مطالبى درباره افکار و عقاید، روحیات و خصوصیات مرسوم و عادات یا هرنوع اطلاعات دیگرى راجع به عشایر و ایلات مى‏باشد” و ارسال آن به مرکز.

* اردیبهشت ۱۳۳۴. ش (مقارن با ماه رمضان): سخنرانى‏هاى روشنگر و پرشور واعظ شهیر، مرحوم حجت‏الاسلام فلسفى، در تهران به اشاره و دستور آیت‌الله العظمى بروجردى علیه بهائیت، و پخش آن از رادیو (به‌رغم مخالفت شدید عده‌ای از مسئولان عالى‌رتبه رژیم نظیر اسدالله علم).

* آبان ۱۳۳۶. ش/نوامبر ۱۹۵۷. م: مرگ و دفن شوقى در لندن، و آغاز دسته‏بندى‏هاى جدید و شدید در بین بهائیان، و تقسیم آن‌ها به دو جناح روحیه ماکسول (بیوه کانادایى شوقى) و میسن ریمى امریکایى (رهبر بهائیان ارتدوکس).

* ۲۴ دى ۱۳۳۹. ش: افتتاح ام‏المعابد (مشرق‌الاذکار مرکزى) بهائیان در کامپالا (پایتخت اوگاندا) توسط روحیه ماکسول، بیوه شوقى، با حضور نماینده حکومت انگلستان و برادر پادشاه اوگاندا و جمعى از مأموران عالی‌رتبه کشورى و لشکرى دولت دیکتاتورى اوگاندا.

* ۱۳۴۱. ش: اوج‌گیرى نهضت اسلامى ملت ایران به رهبرى مراجع معظم تقلید و در رأس آن‌ها امام خمینى(ره) بر ضدّ استبداد و استعمار، هم‌زمان با پایان‏ یافتن برنامه ده‌ساله اول بهائیان در این کشور.

* ۱۳۴۲. ش: تشکیل اولین بیت‌العدل اعظم بهائیت در فلسطین اشغالى.

* اردیبهشت ۱۳۴۲. ش: سفر دوهزار نفر زن و مرد بهائى با تسهیلات مالى دولت ایران (کابینه اسدالله علم، سرکوبگر قیام خونین ۱۵ خرداد به دستور شاه و امریکا) از طریق فرودگاه مهرآباد به انگلیس به منظور شرکت در اجتماع پانزده‌هزارنفره بهائیان در روز ۸ اردیبهشت در لندن براى معارفه گروه نُه نفرى بیت‌العدل اعظم بهائیت؛ اقدامى که خروش اعتراض امام خمینى را برآورد، به‌گونه‌ای که ایشان فرمود: “از چیزهایى که سوء نیت دولت حاضر را اثبات مى‏کند، تسهیلاتى است که براى مسافرت دو هزار نفر یا بیشتر از فرق ضاله قائل شده است و به هر یک پانصد دلار ارز داده‏اند و قریب ۱۲۰۰ تومان تخفیف در بلیط هواپیما داده‏اند، به مقصد آنکه این عده در محفلى که در لندن از آن‌ها تشکیل مى‏شود و درصد ضدّ اسلامى است شرکت کنند. در مقابل براى زیارت حجاج بیت‌الله الحرام چه مشکلات که ایجاد نمى‏کنند و چه اجحافات و خرج‌تراشی‌ها که نمى‏شود. “

* بهار ۱۳۴۲. ش: اقدام بنگاه سخن‌پراکنى بى. بى. سى به پخش یک‌سلسله مصاحبه رادیو تلویزیونى تحت عنوان “دیانت امروزى شما” با چند تن از بهائیان (خانم مهرانگیز منصف و آقاى تدکار دل) در تبلیغ بهائیت.

* ۱۵ خرداد ۱۳۴۲. ش: سرکوب خونین قیام ملت مسلمان ایران در حمایت از رهبر تبعیدى خویش (امام خمینى) توسط دولت اسدالله علم به دستور شاه و امریکا.

* ۲۰ خرداد ۱۳۴۲. ش: نامه تشویق‌آمیز محفل ملى بهائیان به تیمسار سرتیپ پرویز خسروانى (فرمانده ژاندارمرى ناحیه مرکز در قضیه کشتار ۱۵ خرداد، و بعدها آجودان فرح، معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان تربیت بدنى، و نیز مدیرعامل باشگاه تاج بعد از بازنشستگى) با اطلاق عبارت “تجاوز اراذل و اوباش و رجاله” و “سوء عمل جهلاى معروف به علم”! بر قیام حق‏طلبانه ملت مسلمان به رهبرى مراجع معظم تقلید و در رأس آنان امام خمینى(ره)، و “تقدیر” از “زحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار” و اینکه: “تاریخ امر بهائى آن جناب را در ردیف همان چهره‏هاى درخشان و نگهبان مدنیت عالم انسانى ثبت و ضبط خواهد نمود”!

* ۱۳ آبان ۱۳۴۳. ش: دستگیرى و تبعید امام خمینى به ترکیه توسط رژیم پهلوى، به دستور امریکا و به جرم! مخالفت با لایحه کاپیتولاسیون (مصونیت قضائى مستشاران امریکایى در ایران) مصوَّب مجلسین فرمایشى شورا و سنا.

* اواخر ۱۳۴۳. ش: شروع اجراى دومین برنامه بلندمدت و نُه‌ ساله بهائیت در ایران (در پى تبعید امام به خارج از کشور).

* اردیبهشت ۱۳۴۶. ش (آوریل ۱۹۶۷): تبریک “صادقانه و مسرت‏آمیز” محفل ملى بهائیان انگلیس به ملکه بریتانیا به مناسبت روز تولد وى، و پاسخ گرم منشى مخصوص ملکه به آن‌ها.

* مهر ۱۳۴۶. ش (۱۶ اکتبر ۱۹۶۷): برگزارى جشن یکصدمین سالگرد تأسیس بهائیت، توسط محفل بهائیان امریکا در آن کشور، و ارسال پیام تبریک صمیمانه لیندن جانسون (رئیس‌جمهور صهیونیست امریکا) به اعضاى محفل بهائیت و اظهار این مطلب خطاب به محفل یادشده، که “هدف شما با هدف امریکا یکى است. “

* فروردین ۱۳۵۰ (مارس ۱۹۷۱): سفر روحیه ماکسول (بیوه شوقى افندى، و از رهبران بهائیت پس از او) در مارس ۱۹۷۱. م به منطقه لیبریاى افریقا، و حضور وی همراه سفیر امریکا در برنامه مصاحبه تلویزیونى.

* خرداد ۱۳۵۰. ش (۲۱ مى ۱۹۷۱. م): افتتاح کنفرانس جهانى بهائیان در بزرگ‌ترین هتل جزیره جامائیکا در اقیانوس اطلس، با حضور جمعى از سران بهائیت و قرائت پیام بیت‌العدل، و حضور حاکم کل این جزیره و نماینده رسمى ملکه انگلیس در نخستین لحظات تشکیل کنفرانس و ایراد نطق نیم‌ساعته در آنجا در تأیید بهائیت.

* ۱۳۵۱. ش: انتشار کتابى درباره بهائیت از سوى ارتش امریکا.

* مهر ۱۳۵۱ (اکتبر ۱۹۷۲. م): برگزارى فستیوال ملى در سى‏شیلز، و حضور شاهزاده مارگرت و لرد استودن به عنوان نمایندگان خاندان سلطنتى انگلیس در آن و دیدارشان از غرفه آثار و کتب بهائیان در آنجا.

* ۲۲ اردیبهشت ۱۳۵۲. ش: دستور پرویز ثابتى (مقام امنیتى مشهور و بهائى ساواک شاه) به جلوگیرى از انتشار فتواى آیت‌الله شریعتمدارى مبنى بر تحریم خرید و فروش نوشابه‏هاى شرکت بهائى زمزم در بین مردم، و دستگیرى و تعقیب پخش‌کنندگان این فتوا.

* مرداد ۱۳۵۳. ش (اوت ۱۹۷۴. م): برگزارى جلسه جوانان بهائى امریکا هم‌زمان با برگزارى کنفرانس جهانى بهائیان در امریکا در سنت لوئیز ــ میسورى، و تلگراف تبریک فرماندار ایالت کانزاس به آن و اظهار امیدوارى وى مبنى بر تشکیل کنفرانس آینده بهائیان امریکا در آن ایالت.

* بهمن ۱۳۵۷. ش: پیروزى انقلاب شکوهمند اسلامى ایران و روبه‌رو شدن بهائیت با “بدترین بحران” در طی تاریخ خویش، و نگرانى شدید سران بهائیت از وضعیت پیش‌آمده براى فرقه و آینده تاریک آن در ایران، و دیدار مستمر قدیمى (نماینده محفل بهائیان ایران) با نماینده شوراى جهانى کلیساها (کشیش رابرت پرایور) و مسئولان سفارت امریکا در تهران، و چاره‌اندیشى آن‌ها مبنى بر لزوم پرهیز مطبوعات امریکا (نظیر نیوزویک و تامیز) به حمایت از بهائیان و اعتراض به نظام جمهورى اسلامى ایران (به منظور جلوگیرى از تحریک بیشتر احساسات ایران انقلابى بر ضدّ امریکا)، و واگذارى پیگیرى این امر به کشوری ظاهراً “بى‏طرف”، و نیز مرکزى نظیر شوراى جهانى مسیحیت و کمیته حقوق بشر سازمان ملل. این سیاست، البته، بر اثر افزایش تنش‌هاى سیاسى میان ایران و امپریالیسم امریکا، به‌زودى تغییر کرد و جاى خود را به جانبدارى رسمى کاخ سفید از تشکیلات بهائیت داد.

*بهار ۱۳۸۵: اقدام دو تن از نمایندگان کنگره امریکا مبنى بر تهیه طرح پیش‌نویس قطعنامه‏اى در محکوم کردن نظام اسلامى ایران بابت به‌اصطلاح “سرکوب بهائیان در ایران” و تحویل آن به کمیته روابط بین‌المللى مجلس آن کشور به منظور صدور قطعنامه بر ضدّ ایران و به حمایت از بهائیان.

* ۱۷ دى ۱۳۸۵. ش: اظهارات اولمرت ــ نخست‌وزیر رژیم اشغالگر فلسطین، و فاتح! جنگ با حزب‌الله لبنان ــ در حضور جمعى از بهائیان سرشناس و یک ایرانى بهائى، که به دعوت وزارت‌خارجه اسرائیل در مجلس حاضر شده بودند، مبنى بر اینکه دولت اسرائیل به احترام مقدسات بهائیان در ایران، به این کشور حمله نمى‏کند!؛ سخنى که با توجه به موفقیت شگرف! نظامى اولمرت در جنوب لبنان، توسط صاحب‌نظران رشته تاریخ و سیاست، بر ضرب‌المثل مشهور ایرانى: “لوطى نباخته!” منطبق شد و بیش از یک شوخى بی‌مزه قلمداد نگردید!

* ۱۳۶۲. ش: صدور اعلامیه از سوى دادستان کل انقلاب اسلامى ایران (و نیز مصاحبه وى با مطبوعات) مبنى بر اعلام خبر بازداشت چند تن از بهائیان به اتهام جاسوسى براى بیگانگان، و ممنوع شدن هر نوع فعالیت تشکیلاتى فرقه ضاله در کشور و جرم بودن عضویت افراد در آن تشکیلات، و عکس‌العمل فورى محفل بهائیان ایران نسبت به اعلامیه دادستانى و اقدام این محفل به انتشار اعلامیه در سطحى وسیع در انتقاد از اظهارات دادستان و دفاع از متهمان بهائى همراه اعلام تعطیل شدن تشکیلات بهائیت در ایران.

* ۱۳۶۲. ش: حمایت صریح رونالد ریگان (رئیس‌جمهور “کابویی” امریکا) از بهائیان دستگیرشده به دست نظام جمهورى اسلامى و محکوم شمردن دادگاه‌هاى انقلاب اسلامى به علت صدور حکم مبنى بر حبس و اعدام جمعى از سران فرقه ضاله به جرم جاسوسى، و متقابلاً عکس‌العمل فورى امام خمینى و اقدام ایشان به ایراد نطقى کوبنده بر ضدّ سخنان ریگان، و یاد کردن از این عمل به مثابه دلیلى آشکار بر وابستگى سیاسى بهائیان به امپریالیسم امریکا، و شبیه دانستن آن به حمایت سوسیال‌امپریالیسم روسیه شوروى از سران بازداشت‌شده حزب توده که درواقع، جنبه حمایت ارباب از خادمان خود را دارد: “اگر دلیل ما نداشتیم به اینکه [این‌ها] جاسوس امریکا هستند جز طرفدارى ریگان از آن‌ها، و دلیلى نداشتیم که حزب توده جاسوس هستند جز طرفدارى شوروى از آن‌ها، [براى اثبات مدعاى ما] کافى بود… بهائى‏ها، یک مذهب نیستند، یک حزب هستند؛ یک حزبى که در سابق، انگلستان پشتیبانى آن‌ها را مى‏کرد و حالا هم امریکا دارد پشتیبانى مى‏کند. این‌ها هم جاسوس‌اند مثل آن‌ها…. “

کتابنامه‏

الف‌ـ منابع بهائى:

حاجى میرزا جانى کاشانى، نقطه الکاف در تاریخ ظهور باب و وقایع هشت سال اول از تاریخ بابیه، به سعى و اهتمام ادوارد براون، لیدن ۱۳۲۸ق؛ تاریخ ظهور دیانت حضرت باب و حضرت بهاء اللَّه، مخطوط، به خط میرزا ابوالفضل گلپایگانى؛ مطالع الانوار – BREAKERS THE DAWN، تلخیص تاریخ نبیل زرندى، ترجمه و تلخیص عبدالحمید اشراق خاورى، مؤسسه ملى مطبوعات امرى، ۱۳۴ بدیع؛ فاضل مازندرانى، اسرار الآثار، مؤسسه ملى مطبوعات امرى، ۱۲۹ بدیع؛ فاضل مازندرانی، ظهور الحق، بخش سوم، بى‏نا، بى‏تا، چاپ سربى، و نیز ج ۸، قسمت دوم، مؤسسه ملى مطبوعات امرى، ۱۳۲ بدیع؛ عبدالحمید اشراق خاورى، ایام تسعه، مؤسسه ملى مطبوعات امرى، تهران ۱۲۱ بدیع؛ تصحیح تاریخ میرزا جانى، اثر شیخ محمد على قائنى؛ مخطوط، مقاله شخصى سیاح که در تفصیل قضیه باب نوشته است، [عباس افندى‏]، مؤسسه ملى مطبوعات امرى، سال ۱۱۹ بدیع؛ مکاتیب عبدالبهاء، مؤسسه مطبوعات امرى، ۱۳۴ بدیع؛ عبدالحسین آواره، الکواکب‌الدریه فى مآثر البهائیه، ۱۳۴۲. ق، مطبعه سعادت، مصر؛ شوقى افندى، قرن بدیع، ج ۳ و ۴؛ شوقی ‌افندی، توقیعات مبارکه، لوح قرن (نوروز ۱۰۱ بدیع)، تهران، مؤسسه ملى مطبوعات امرى، بدیع ۱۲۵؛ روحیه ماکسول، گوهر یکتا در ترجمه احوال مولاى بی‌همتا [شوقى افندى‏]، ترجمه ابوالقاسم فیضى، بى‏نا، بى‏تا؛ عزیزالله سلیمانى، مصابیح هدایت، تهران، ۱۳۲۶؛ محمد على فیضى، حضرت نقطه اولى‏ ۱۲۶۶-۱۲۳۵ هجرى / ۱۸۵۰ــ۱۸۱۹ میلادى، مؤسسه ملى مطبوعات امرى، آذر ۱۳۵۲، ۱۳۶ بدیع؛ کتاب حضرت رب اعلى‏، ح. م. (حسن موقر) بالیوزى؛ سالهاى سکوت؛ بهائیان روسیه ۱۹۴۶-۱۹۳۸، خاطرات اسداللَّه علیزاد، از انتشارات Australia ,Century Press 1999؛ عهد اعلى‏؛ ابوالقاسم افنان، زندگانى حضرت باب، ویرایش هما تاج بازیار، Oneworld Oxford؛ آهنگ بدیع، نشریه رسمى بهائیان، سال ۲، ش ۱۵ و ۱۶؛ سال ۱۳۴۰، ش ۳؛ سال ۱۳۴۳، ش ۴؛ سال ۱۳۵۰، ش ۱۱-۶؛ سال ۱۳۵۲، ش ۱ تا ۴؛ سال ۱۳۵۳، ش ۲ و ۳ و…؛ اخبار امرى، نشریه رسمى بهائیان، سال ۱۳۴۲، ش ۲؛ سال ۱۳۴۶، ش ۴ و ۵ و ۷؛ سال ۱۳۵۰، ش ۱۴؛ سال ۱۳۵۱، ش ۵؛ سال ۱۳۵۲، ش ۱؛ سال ۱۳۵۳، ش ۱۱؛ سال ۱۳۵۵، ش ۱۴؛ و…

ب‌ــ منابع غیر بهائى:

میرزا محمدمهدى‌خان زعیم‌الدوله تبریزى، مفتاح باب‌الابواب، یا تاریخ باب و بهاء، ترجمه حاج شیخ حسن فرید گلپایگانى، با مقدمه حاج میرزا عباسقلى چرندابى، تهران، کتابخانه شمس، ۱۳۴۰؛ علیقلى میرزا اعتضاد السلطنه، فتنه باب، مقالات و تعلیقات عبدالحسین نوایى، چ ۲، تهران، بابک، ۱۳۵۱؛ سید محمدباقر نجفى، بهائیان، تهران، کتابخانه طهورى؛ بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت (نو ماسونى)، تهران، سخن، ۱۳۷۱؛ نورالدین چهاردهی، باب کیست و سخن او چیست؟؛ عبدالحسین آیتى، کشف‌الحیل، مجلدات مختلف؛ حسن نیکو، فلسفه نیکو، ج ۳، تهران، بنگاه مطبوعاتى فراهانى، ۱۳۴۲؛ خاطرات صبحى درباره بابیگرى و بهائیگرى، با مقدمه سید هادى خسروشاهى، چاپ پنجم، قم، دارالتبلیغ اسلامى، ۱۳۵۴؛ اسناد و مدارک درباره بهائیگرى، جلد دوم خاطرات صبحى، تهران، عصر جدید، ۱۳۵۷؛ اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقى ربانى، تهران، مؤسسه تحقیقى رائین، ۱۳۵۷؛ سید سعید زاهد زاهدانى، بهائیت در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامى؛ عبدالله شهبازی، “جستارهایى از تاریخ بهائیگرى در ایران… “، تاریخ معاصر ایران، سال ۷، ش ۲۷، پاییز ۱۳۸۲؛ ایام ۲۹، ضمیمه روزنامه جام جم، ۶ شهریور ۱۳۸۶، ویژه بهائیت؛ امام‌خمینی، صحیفه نور، مرکز مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى، ۱۳۶۱، ج ۱ و ۱۷؛ محمدحسن رجبی، زندگى‌نامه سیاسى امام خمینى، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۷۷؛ خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفى، ویرایش على دوانى، محمد رجبى و محمدحسن رجبى، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۷۶؛ “سوابق رضاخان و کودتاى سوم حوت ۱۲۹۹، گفتگو با محمدرضا آشتیانى‏زاده”، به اهتمام سهلعلى مددى، تاریخ معاصر ایران، کتاب سوم، زمستان، ۱۳۷۰؛ اسناد لانه جاسوسى امریکا، ش ۳۷ (مسلک‌هاى سیاسى استعمار)، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، تهران، بى‏نا، بى‏تا، ص ۱۲، گزارش مورخ ۲۰ ژوئن ۱۹۷۹ (۳۰ خرداد ۱۳۵۸)؛ مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۴ــ۱۳ــ۱۲، تهران، کتابفروشى زوّار، ۱۳۴۷، ج ۲؛ خان‏ملک ساسانى، دست پنهان سیاست انگلیس در ایران، تهران، انتشارات بابک با همکارى انتشارات هدایت، چ ۳، بى‏تا؛ دنیس رایت، ایرانیان در میان انگلیسیها، ترجمه کریم امامى، تهران، نشر نو با همکارى انتشارات زمینه، ۱۳۶۸؛ بذرهاى توطئه؛ گزیده اسناد محرمانه وزارت‌خارجه انگلیس (از اعلامیه بالفور تا قیمومت انگلیس بر سرزمین فلسطین)، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، اطلاعات، ۱۳۶۶؛ عجاج نویهض، پروتکلهاى دانشوران صهیون، ترجمه حمیدرضا شیخى، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، ۱۳۷۳ش؛ اسناد مؤسسه تاریخ معاصر ایران، ش ۲۴ تا ۱۳۹-۱-۲۸ ک؛ روزنامه جمهورى اسلامى، سال ۲۸، ش ۷۹۶۲، چهارشنبه ۲۰ دى ۱۳۸۵، ص ۲؛ هفته‏نامه همت، سال ۱، ش ۲۷، شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۵، ص ۲

پی‌نوشت‌:

[۱]. واژه “نبیل” به حساب حروف ابجد، برابر لفظ “محمد” است و بنابراین “على قبل نبیل” به معناى “على‌محمد” است که نام خود باب می‌باشد.

[۲]. رک: فضل‌الله نورالدین‌کیا، خاطرات خدمت به فلسطین، صص ۱۱۸ــ۱۱۵

[۳]. موقرالدوله از خویشاوندان على‌محمد باب و عباس افندى و شوقى، و پدر حسن موقر افنان بالیوزى (گوینده سابق بخش فارسى رادیو بىبىسى لندن و از سران و نویسندگان تراز اول بهائیت، رئیس محفل بهائیت در انگلیس طی سال‌های ۱۹۳۷ــ۱۹۶۰، یکى از ایادى امرالله منصوب از سوى شوقى افندى، رهبر بهائیان، و “عضو هیئت ایادى امرالله مقیم” فلسطین اشغالى پس از شوقى) بود.

منبع: ماه نامه زمانه – شماره ۶۱

على ابوالحسنى

شیخیه بستر پیدایش بابیت و بهائیت

اشاره:

فرقه شیخیه منسوب به شیخ احمد احسایی است. اندیشه و قرائت هاى غیر مقبول «شیخیه » از بعضى از تعالیم دینى، انحرافات گوناگونى در جامعه تشیع پدید آورد که از مهم ترین آن ها، بستر سازى پیدایش فرقه «بابیت » است. دراین مقاله، افکار نقدپذیر احسایى و نقش سید کاظم رشتى در ایجاد افکار انحرافى میان این فرقه و بستر سازى فکر «بابیت » را ملاحظه خواهیم کرد.

 

عقاید و آراى احسایى

نشر عقاید احسایى، با اعتراض و انتقاد جدى و پیگیر عالمان بزرگ قرن سیزدهم هجرى رو به رو شد. چون ذکر همه ى آراى وى در این سلسله نوشتار، میسور نیست، به ناچار، به اهم آن ها اشاره خواهیم کرد. پیش از آن، وصف کلى اندیشه ى احسایى را یادآور مى شویم. نوشته اند:

شیخ احمد احسایى، علوم و حقایق را، به تمامى، نزد پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و امامان (علیهم‌السلام) مى داند و از دیدگاه او، حکمت – که علم به حقایق اشیاء است – با باطن شریعت و نیز با ظاهر آن، از هر جهت سازگارى دارد. او، معتقد است که عقل، آن گاه مى تواند به ادراک امور نایل شود که از نور اهل بیت (علیهم‌السلام) روشنى گیرد و این شرط، در شناخت هاى نظرى و عملى، یک سان وجود دارد. درست است که تعقل در اصول و معارف دین، واجب است، اما از آن جا که حقیقت با اهل بیت (علیهم‌السلام) همراهى دارد، صدق احکام عقل در گرو نورى است که از ایشان مى گیرد. (۱)

شیخ احمد احسایى، در بسیارى از موارد، در تالیفات خود، مخصوصا شرح زیارت جامعه ى کبیره مى گوید: «از امام صادق علیه السلام شنیدم » و در برخى از موارد مى گوید: «شفاها از او شنیدم » . مراد او، از این عبارات، این نیست که در عالم بیدارى از ائمه شنیده است، بلکه مرادش، چیزى است که در رساله ى جداگانه اى نوشته است.

او مى گوید، در آغاز کار، به ریاضت مشغول بودم. شبى، در عالم خواب دیدم که دوازده امام، در یک جا جمع بودند. من، به دامان حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام متوسل شدم و عرض کردم: «مرا چیزى تعلیم کنید تا هر وقت که مشکلى روى داد، و خواستم یکى از شما را در خواب ببینم، تا آن مشکل را پرسش کنیم، بتوانم.» . آن جناب، اشعارى فرمود که بخوان. بیدار شدم. بعضى از اشعار را فراموش کردم. بار دیگر به خواب رفتم. باز همان مجمع و امامان را در خواب دیدم و آن ابیات را مداومت و مواظبت کردم تا این که از تاییدات ایزدى و الهام ربانى دانستم، مراد آن حضرت، مداومت در قرائت الفاظ آن اشعار نیست، بلکه باید به مضمون آن متصف شد. پس کوشش خود را به کار بردم و همت گماشتم و خود را به معانى آن متخلق و معتقد ساختم. هر زمانى که یکى از امامان را قصد مى کردم، در عالم رؤیا، به دیدار او مشرف مى گشتم و حل مشکلات مسایل از ایشان مى کردم. تا آن که مرا به دیار ایران گذر افتاد و با شاهنشاه قاجار و حاکمان، آمیزش شد. اعتبارى یافتم. خوراک ایشان را خوردم پس از آن، حالت نخستین از من رفت. اکنون، کم تر، ائمه (علیهم‌السلام) را در خواب مى بینم. (۲)

به راستى آیا با این ادعا، مى توان سخن از عقاید گوناگون به میان آورد و جعل اصطلاح کرد!

احسایى، بر آن است که تمسک اش به اهل بیت (علیهم‌السلام) در دریافت حقایق، سبب شده است که در برخى مسایل، با بسیارى از حکما و متکلمان، مخالفت کند. وى، در عین احاطه بر آراى حکما، مبانى فلسفى را تا آن جا پذیرفته است که از دید او با باطن تعالیم شریعت، در تعارض نباشد. در نتیجه، اصطلاحاتى هم که به کار برده است، در مواردى، با آن چه از این اصطلاحات در حکمت رایج فهمیده مى شود، تفاوت دارد.

شاید از همین رو باشد که برخى گمان کرده اند، آن چه در نظر عده اى، احسایى را بنیانگذار مکتبى بیرون از جریان مقبول امامیه نمایانده است، مى تواند ناشى از دو عامل باشد: یکى، آسان فهم نبودن پاره اى از آراء، و دیگر، تندروى هایى از هر دو جانب مخالف و موافق او که گاه با شناخت لازم نیز همراه نبوده است. (۳)

این تعلیل، سبب نمى شود که هر عقیده ى خلاف واقع و ناموزون وى، مورد اعتراض قرار نگیرد و احیانا، آن دسته از عالمان بزرگ که به نقد و بررسى افکار وى پرداخته اند، به تند روى یا عدم فهم درست اصطلاحات به کار گرفته از سوى احسایى، متهم گردند. همان طور که پیش از این یادآور شدیم، نظریه ى «تفویض » و طرح «جایگاه امام در آفرینش » نکته اى نیست که فهم آن آسان نباشد، بلکه موضوعى است که پیش از وى، رواج داشت و از سوى پیشوایان معصوم (علیهم‌السلام) مورد مذمت قرار گرفته است. علاوه بر آن، برخى از مدافعان احسایى، ضمن اعتراف به وجود متشابهات، در کلام احسایى، و توصیه به دیگران نسبت به اخذ محکمات کلمات وى، اظهار داشته است:

ما نمى گوییم حتما کلام متشابه شیخ احسایى و یا دیگران را تاویل صحیح کنند. اگر چه وظیفه ى هر مسلمان، این است که گفته ى متشابه مسلمانان را تا هفتاد مرتبه تا آن جا که مى تواند، توجیه کند و به محمل هاى صحیح حمل کند، ولى لااقل، آن متشابه را به محکمات کلام خود او برگردانند. (۴)

راستى، اگر سخنان هر نویسنده اى، تا هفتاد مرتبه توجیه گردد، هیچ مخالف و معاندى تمییز داده خواهد شد؟ !

با تذکارى که گذشت، به پاره اى دیگر از آراى احسایى اشاره مى شود:

الف) معاد جسمانى

معروف ترین راى احسایى، درباره ى کیفیت معاد جسمانى است. همین نظریه، دلیل اصلى تکفیر او از سوى برخى علما، از جمله ملا محمد تقى برغانى بود که گزارش آن را تنکابنى (۵) و دیگران آورده اند.

احسایى، اصل «معاد جسمانى » را که در آیات قرآنى و احادیث مستفیض، بر آن تاکید شده، مى پذیرد، اما تفسیر ویژه اى از جسم ارایه مى دهد که مقبول دانشمندان مسلمان نیست. معناى متداول و عرفى معاد جسمانى، این است که آدمى، در حیات اخروى، مانند حیات دنیوى، داراى کالبد ظاهرى مرکب از عناصر طبیعى است. بدن، در سراى آخرت، محشور گردیده و نفس، بار دیگر، به آن تعلق مى پذیرد، و پاداش ها و کیفرها و لذات و آلامى که جنبه ى جزئى و حسى دارند و تحقق آن ها بدون بدن و قواى حسى امکان پذیر نیستند، محقق مى یابد. (۶)

احسایى، معاد جسمانى را به این معنا، نمى پذیرد و بر آن است که این نحوه ى فهم با آن چه از تغیر و تباهى در کالبد ظاهرى مى شناسیم، سازگار نیست و باید پاسخ را در حقیقت جسم انسانى جست و جو کرد. وى، بحثى لغوى و حدیثى درباره ى «جسم » و «جسد» مى آورد و توجه مى دهد که معانى این هر دو واژه از آن چه به ذهن متبادر مى شود، گسترده تر است. (۷)

بر این اساس مى گوید، آدمى، دو جسد و دو جسم دارد: جسد اول، کالبد ظاهرى ما است که از عناصر زمانى تشکیل یافته و از عوارض حیات دنیوى است، پیدا است که این جسد، در بردارنده ى حقیقت انسانى نیست; زیرا، در عین کاهش و افزایشى که در آن روى مى دهد، حقیقت فرد و صحیفه ى اعمال او کاهش و افزایش نمى یابد. جسد اول، در واقع، به منزله ى جامه اى است که بر تن داریم. این جسد، در قبر، تجزیه و زوال مى پذیرد و سرانجام، به عناصر تشکیل دهنده ى خود در طبیعت باز مى گردد. (۸)

آدمى را جسد دومى نیز هست به نام جسد هور قلیایى (۹) که ویژگى هاى فناپذیر جسد اول را ندارد و در قیامت برانگیخته مى شود. در حدیث آمده است که «طینت » آدمى، در قبر، به صورت «مستدیر» باقى مى ماند. این طینت، همان جسد دوم است. معناى مستدیر ماندن آن، این است که هیئت پیکرى و ترتیب اندام ها را در دل خاک از دست نمى دهد. این جسد، مرکب از عناصر مثالى و لطیف زمین هورقلیا است که عناصرى برتر از عناصر دنیا هستند. (۱۰)

جسد دوم، پیش از مرگ، در باطن جسد اول نهفته است و پس از زوال آن در خاک، خلوص یافته، در قبر بر جا مى ماند، اما به سبب لطافت اش، قابل رؤیت نیست. (۱۱)

مرگ آدمى، مفارقت روح از این دو جسد است و این مفارقت، با جسم اول صورت مى گیرد که حامل روح در عالم برزخ است. جسم اول، جسمى است لطیف و اثیرى که صورت دهنده ى آثار و قواى روح در حیات برزخى انسان است، همچنان که جسد مادى، صورت دهنده ى آثار حیات دنیوى او است. (۱۲) آن چه در همه ى این نشئات، هویت شخص را ثابت مى دارد، جسم اصلى و حقیقى او است (جسم دوم) که جز در فاصله ى دو نفخه ى صور، از روح جدا نیست. (۱۳) با دمیدن نفخه ى نخست (نفخه ى صعق) جسم اول، از روح جدا مى گردد و از میان مى رود و آن چه پس از نفخه ى دوم (نفخه ى بعث) حشر مى یابد، جسم دوم به همراه جسد دوم است. (۱۴)

احسایى، تاکید مى کند که بدن اخروى انسان – که عبارت از مجموع جسم دوم و جسد دوم است – همان بدن دنیوى انسان است، با این تفاوت که بدن دنیوى، کثیف و متراکم است، اما بدن اخروى، از تصفیه هاى متعدد عبور کرده و لطیف و خالص شده است.

وى، از همین جا نتیجه مى گیرد که به معاد جسمانى معتقد است.

ب) کالبد پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و امامان (علیهم‌السلام) در قبر

بر اساس مبنایى که احسایى درباره ى جسم و جسد، اختیار کرد، مى گوید، حکم تباهى کالبد در قبر، درباره ى پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و امامان (علیهم‌السلام) نیز صادق است، اما این کالبد، از جسم اصلى ایشان که در غایت لطافت است، جدا است و امرى است عارضى که دیدار و استفاده ى خلق را از ایشان امکان پذیر ساخته است. زمانى که خداوند در ابقاى صورت ملموس آنان، مصلحتى ببیند، قالب خاکى با مرگ تجزیه مى شود و از میان مى رود. پس اگر در احادیث از بقاى اجساد امامان (علیهم‌السلام) در قبر سخن رفته است، مقصود جسدی است بدون صورت عنصرى، یعنى همان جسد هور قلیایى که این جسد تنها براى امامان دیگر قابل مشاهده است. (۱۵)

ج) معراج پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)

همان گونه که ملاحظه شد، قول به جسد هورقلیایى در تفکر احسایى، تبیین کننده ى معاد جسمانى به شمار رفت و بر همین اساس، در نظام اعتقادى شیخیه، مبناى تبیین مسئله ى معراج پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نیز قرار گرفته است. احسایى، معتقد بود که معراج جسمانى، طبق برداشت از ظاهر آیات و روایات و فهم متعارف مسلمانان، مستلزم خرق و التیام است و خرق و التیام نیز محال است. در نتیجه، پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) در هر فلکى، جسمى متناسب با آن را داشتند. (۱۶)

البته، شاید سخن شیخ احمد احسایى در شرح جمله «مستجیر بکم » از زیارت جامعه، دلالت بر تجدید نظر و برگشت وه از نظریه سابق در باب معراج جسمانى پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) باشد، چنان که آورده است:

… ولهذا صعد النبى (صلی‌الله علیه و آله) لیله المعراج بجسمه الشریف مع ما فیه من البشریه الکثیفه و بثیابه التى علیه و لم یمنعه ذالک عن اختراق السماوات والحجب و حجب الانوار، لقله ما فیه من الکثافه. الاتراه یقف فى الشمس ولایکون له ظل مع ان ثیابه علیه کاضمحلالها فى عظیم نوریته و کذالک حکم اهل بیته (علیهم‌السلام).

در هر حال، این سخنان، مخالف قول مشهور و برداشت عمومى و عرفى از مسئله ى معراج پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و کیفیت زندگى ظاهرى آن حضرت است.

د) زندگى و غیبت امام زمان علیه السلام

از دیگر آراى ویژه ى احسایى، آن است که وى درباره ى زندگى امام زمان علیه السلام معتقد است که آن حضرت، در عالم هورقلیا، به سر مى برند و هر گاه بخواهند به اقالیم سبعه تشریف بیاورند، صورتى از صورت هاى اهل این اقلیم را مى پوشند جسم و زمان و مکان ایشان، لطیف تر از عالم اجسام، و از عالم مثال است. و به جهت آن که نفس ایشان، حقیقت هر چیز را مى بیند و از تخیلات و تصورات به دور است، پس بهشت را بنفسه، نه با صورت آن بهشت، مى بیند. (۱۷)

علاوه بر آن، یکى از آثار مکتوب شیخ احمد احسایى، رساله اى است به نام حیاه النفس در باب اصول عقاید که به دست شاگردش، سید کاظم رشتى، به زبان فارسى ترجمه شد، در این کتاب، از وجود مبارک امام زمان علیه السلام و تولد و نسب او و لزوم شناخت امام علیه السلام و عقیده به ظهور وى و… همانند آراى علماى معروف شیعه، سخن به میان آمده است، ولى اختلافاتى با اعتقادات شیعه وجود دارد. مثلا، شیعه مى گوید، امام دوازدهم، زنده است و با قالب جسمانى خود، مرور ایام مى کند تا روزى که اراده کند و ظاهر شود، اما شیخى ها، با این عقیده مخالف هستند و مى گویند، امام دوازدهم علیه السلام با قالب روحانى زنده است. آزادى او هم به دست خودش نیست، بلکه مانند سایر بندگان خدا، تقدیر و سرنوشت اش به دست ذات بارى تعالى است.

در تعقیب این نظریه، شیخیه مى گویند، روح امام دوازدهم، قابل انتقال است و اکنون از بدن یک نفر به بدن دیگرى منتقل مى شود. به این طریق که وقتى قالب جسمانى از بین رفت، روح آن امام، به جاى این که محو شود، مکان دیگرى، یعنى کالبد دیگرى را براى خود انتخاب مى کند و به این طریق زندگى اش را مى گذراند و زنده است. (۱۸)

داورى پایانى

بخشى از عقاید قابل تامل احسایى، ملاحظه شد و روشن گشت که آن ها، بر خلاف عقاید مسلم شیعه است. در عین حال، عده اى بر این عقیده اند که شیخ، مشکل عقیدتى نداشته است و آن چه را که به او نسبت مى دهند، درست نیست. خوب است داورى پایانى در باب انحراف اعتقادى احسایى را از اسوه ى عارفان، آیت حق، سید على آقا قاضى .(.. – ۱۳۶۶ ه .ق) – استاد علامه طباطبایى، که مى گفت، هر چه دارم از سید على آقا قاضى دارم – بشنویم.

وقتى از وى پرسیدند: «نظر شما درباره ى شیخیه چیست؟» . قاضى فرمود: «آن کتاب شرح زیارت شیخ احمد احسایى را بیاور و نزد من بخوان.» .

او، آن کتاب را آورد و خواند. آقاى قاضى فرمود: «این شیخ، مى خواهد در این کتاب، ثابت کند که ذات خدا داراى اسم و رسمى نیست و همه ى کارها که ایجاد مى شود، مربوط به اسما و صفات خدا است و اتحادى میان اسماء و صفات با ذات خدا وجود ندارد. بنابراین، شیخ احمد احسایى، ذات خدا را مفهومى پوچ و بى اثر و صرف نظر از اسماء و صفات مى خواند، و این، عین شرک است.» . (۱۹)

وجود عقاید فاسد در میان نوشته هاى احسایى، نه تنها از سوى منتقدان مطرح بود، بلکه بعضى از کسانى که از وى اجازه ى روایت داشته اند، بى تمایل به نقد افکار او نبودند (۲۰) به عنوان مثال مى توان از ملا محمد على برغانى (۱۱۷۵- ۱۲۶۹) فرزند ملا محمد ملائکه و برادر کهتر شهید ثالث نام برد. وى پس از تحصیل در اصفهان و قم و عتبات، از درس عالمان بزرگ و نامدار، بهره برد و به اخذ اجازات روایى و اجتهاد نایل شده بود. او، سرانجام، شیفته ى شیخ احمد احسایى شد و از او اجازه ى روایت گرفت. به دلیل گرایش به آراى احسایى، در ماجراى اختلاف پیروان احسایى با متشرعه و نیز در مجلس مناظره ى شهید الث با احسایى، میانجى گرى کرد و از احسایى خواست تا رساله اى در تعدیل نظریات خود بنویسد. احسایى، این خواسته را اجابت کرد و رساله اى مشهور به «توبه نامه » نوشت، ولى این تلاش، ثمرى نداشت. (۲۱)

سید کاظم رشتى جانشین احسایى

راهى که شیخ احمد احسایى آن را آغاز کرده بوده از سوى یکى از شاگردان اش تداوم یافت. آورده اند، شیخ احمد احسایى، از میان شاگردان خود، یک تن را براى جانشینى خویش برگزید و او، سید کاظم رشتى بود. شیخ احمد، به سید رشتى بسیار احترام مى کرد و تا او در مجلس درس حاضر نمى شد، به درس گفتن شروع نمى کرد.

پس از وفات احسایى، پیروان وى، بى اختلاف کلمه، سید رشتى را نایب مناسب وى و پیشواى خویش دانستند. حوزه ى درس و ریاست شرعى او، قوت گرفت و در مقابل فقهاى بزرگ عرب که در کربلا بودند و طریقه ى شیخى را پسند نمى کردند، حوزه و مقام خود را نگاهدارى کرد و چون نماز جماعت ها در کربلا، بیش تر در حرم امام حسین علیه السلام و اطراف آن بر پا مى شد، طایفه شیخى که در احترام کردن قبور ائمه ى دین، غلو داشتند، در بالاى ضریح حسینى، نماز نمى گذاردند و آن مکان را فوق العاده تقدیس مى کردند. مخالفان آنان، از روحانیان شیعه و پیروان آنان که در بالاى سر ضریح امام حسین علیه السلام نماز مى خواندند، در مقابل «شیخى » ، «بالاسرى » نامیده شدند.

خلاصه، جمعى کثیر از فضلاى شیخى، در حوزه ى درس سید رشتى، حاضر مى شدند و هر چه در آن حوزه گفته و شنیده مى شد، روى تعلیمات شیخ احسایى بود، با تحقیقاتى که نایب مناب او از روى بسط اطلاعات و آشنایى به اصطلاحات اهل فن بر آن ها مى افزود.

دوره ى ریاست سید رشتى، شانزده سال طول کشید. طایفه ى شیخى، در همه جا، از روى تعلیمات شیخ احمد و حاج سید کاظم، معالم دین خود را به جاى مى آوردند و خود را از دیگر فرقه هاى شیعه ممتاز مى دانستند. (۲۲)

سید رشتى، زمانى به جاى استاد نشست که کم تر از سى سال سن داشت. وى، به سبب نطق و قلم و تصنیف و تالیف کتاب، عهده دار انتشار افکار استاد خود گردید. او، در تمام مدت پیشوایى خود، به ایران سفر نکرد و مرکز خود را همان عتبات عالیات قرار داد و از آن جا، با هند و ممالک عثمانى و حجاز، رابطه داشت. (۲۳)

شخصیت ابهام آمیز سید کاظم رشتى

بر اساس گزارش مورخان شیخیه، اجداد سید کاظم، اهل حجاز بوده و به خاطر شیوع بیمارى طاعون، مجبور به هجرت شده اند و شهر رشت (در شمال ایران) را به عنوان وطن خویش برگزیده اند. سید کاظم، در همین شهر به دنیا آمده است. این مطلب را آقاى هانرى کربن هم گزارش کرده است. (۲۴)

برخى دیگر، هویت خانوادگى او را زیر سؤال برده، وى را به عنوان جاسوس «روس » معرفى کرده اند. درباره ى او گفته اند:

وى، به طور مخفیانه، از طرف قیصر روس، براى ایجاد فتنه در بلاد عثمانیه فرستاده شد. او، اصلا، مسلمان نبود. اهل قیس، (شهرى در ویلادستوک) بود و بعدا، اسم اش را «کاظم » گذاشت و ادعا کرد که از اهل رشت است. (۲۵)

گرچه نمى توان با اسناد قطعى تاریخ، ادعاى جاسوس بودن و بى هویتى وى را اثبات کرد، اما در بى اعتمادى و بدبینى عالمان بزرگ معاصرش نسبت به عقاید انحرافى او، جاى هیچ گونه تردید نیست، علاوه آن که، نشر بسیارى از آراى باطل شیخیه، بدو منتسب است. (۲۶)

بدعت رکن رابع

از موضوعات جنجال برانگیز در عقاید شیخیه، اعتقاد به «رکن رابع » است. (۲۷) اکثرا، آن را به سید کاظم رشتى نسبت مى دهند. مقصود از رکن رابع، آن است که در میان شیعیان، شیعه ى کاملى وجود دارد که واسطه ى فیض میان امام عصر (عج) و مردم است. آنان، اصول دین را چهار تا مى دانند: توحید، معاد، امامت و رکن رابع. آنان، معاد و عدل را از اصول عقاید نمى شمارند; زیرا، اعتقاد به توحید و نبوت، خود، مستلزم اعتقاد به قرآن است و چون در قرآن عدالت خدا و معاد ذکر شده است، لزومى ندارد که این دو اصل را در کنار توحید و نبوت قرار دهیم.

همان گونه که ملاحظه شد، این عقیده، بر خلاف عقاید شیعه است و مسلمانان، به طور عموم، معاد را از اصول دین مى دانند. شیعه، به خاطر برداشت هاى ناصواب عده اى از متکلمان، به عدل الهى، اهمیت ویژه اى مى دهد.

طرح «رکن رابع » ، موجب اختلاف و انشعاب شیخیه گردید و پس از اندکى، دستاویزى براى ادعاى جدید به نام «بابیت » شد.

ادعاى «بابیت » از سوى یکى از شاگردان سید کاظم رشتى صورت گرفت که خود، سرآغاز فسادى بزرگ میان مسلمانان به شمار مى رود.

در ادامه ى این نوشتار، ضمن اشاره به انشعابات فرقه شیخیه، از ادعاهاى دروغین میرزا على محمد شیرازى، ملقب به «باب » که پس از وفات سید کاظم رشتى، مدعى جانشینى او شد، سخن خواهیم گفت و در باب ادعاى بابیت امام غایب و سپس ادعاى نبوت او، مطالبى را عرضه مى کنیم.

پى نوشت:

۱. ر.ک: شرح الزیاره الجامعه الکبیره، شیخ احمد احسایى، به کوشش عبدالرضا ابراهیمى، ج ۳، صص ۲۱۷- ۲۱۹، کرمان، ۱۳۵۵ ش; دائره المعارف بزرگ اسلامى، ج ۶، ص ۶۶۴.

۲. شیخى گرى، بابى گرى، ص ۱۶.

۳. دائره المعارف بزرگ اسلامى، ج ۶، ص ۶۶۴.

۴. حقایق شیعیان، حاج میرزا عبدالرسول احقاقى اسکویى، ص ۱۳- ۱۴، چاپخانه ى رضایى، تبریز، ۱۳۳۴ ش.

۵. ر.ک: قصص العلماء، ص ۴۲- ۴۳.

۶. منشور عقاید امامیه، جعفر سبحانى، ص ۱۸۹، نشر مؤسسه ى امام صادق علیه السلام، چاپ یکم، زمستان ۱۳۷۶ ش.

۷. ر.ک: شرح الزیاره الجامعه، ج ۴، ص ۲۴- ۲۶; شرح العرشیه، احمد احسایى، ج ۱، ص ۲۶۷- ۲۶۸، کرمان، ۱۳۶۴ ش.

۸. شرح الزیاره الجامعه، ج ۴، ص ۲۶- ۲۷، ۲۹; شرح العرشیه، ج ۲، ص ۱۸۹.

۹. عالم هورقلیا، در یک تفسیر، همان عالم برزخى است که حد وسط میان عالم ملک (عالم مادی) و عالم ملکوت (عالم مجرد) است و نیز به آن «عالم مثال » مى گویند. توضیحات بیش تر درباره ى «هورقلیا» را در شماره ى دوم همین فصلنامه، ص ۲۹۷- ۳۰۵ بخوانید.

۱۰. ر.ک: مجموعه الرسائل الحکمیه، احمد احسایى، ص ۳۰۸- ۳۰۹، کرمان، ۱۳۶۰ ش.

۱۱. وى، در این باره آورده است: «..ان الانسان له جسدان و جسمان: فاما الجسد الاول فهو ما تالف من العناصر الزمانیه. و هذا الجسد کالثوب یلبسه الانسان و یخلصه و لا لذه له و لا الم و لاطاعه ولامعصیه… و اما الجسد الثانى فهو الحسد الباقى و هو طینته التى خلق منها… و هذا الجسد الباقى هو من ارض هور قلیا و هوالجسد الثانى الذى فیه یحشرون و یدخلون به الجنه والنار…; شرح الزیاره، ج ۴، ص ۲۵- ۲۸; شرح العرشیه، ج ۲، ص ۱۸۹- ۱۹۰.

۱۲. شرح العرشیه، ج ۲، ص ۱۹۰- ۱۹۱; شرح الزیاره، ج ۴، ص ۲۹- ۳۰.

۱۳. مجموعه الرسائل الحکمیه، ص ۱۱۰- ۱۱۱.

۱۴. شرح الزیاره الجامعه، ج ۴، ص ۲۹- ۳۰ مجموعه الرسائل الحکمیه، ص ۳۱۰.

۱۵. شرح الزیاره الجامعه، ح ۳، ص ۱۲۷- ۱۲۸- ۱۲۹.

۱۶. شیخى گرى، بابى گرى، مرتضى مدرس چهار دهى، کتابفروشى فروغى، تهران، ۱۳۴۵ ش.

۱۷. ر.ک: جوامع الکلم، شیخ احمد احسایى، رساله ى دوم; شیخیگرى، بابیگرى، ص ۷۴ (به نقل از: سید محمد هاشمى کرمانى، مؤلف کتاب تاریخ و مذاهب کرمان) .

۱۸. ر.ک: شیخی گرى، بابى گرى، ص ۴۱ (به نقل از «کنت دوگوبینو» وزیر مختار اسبق دولت فرانسه در دربار ایران، در کتاب سه سال در ایران).

۱۹. ر.ک: بابى گرى و بهایى گرى، محمد محمدى اشتهاردى، ص ۳۵، کتاب آشنا، چاپ اول، بهار ۱۳۷۹; روح مجردعلامه سید محمد حسین حسینى، ص ۴۲۶ و ۴۴۷.

۲۰. جریان شهادت آقا سید مهدى و شرف العلماء مازندرانى و حاج ملا محمد جعفر استرآبادى و سید کاظم رشتى را مبنى بر وجود عبارت هاى کفرآمیز، در کتاب شیخى گرى، ص ۱۹ و بررسى عقاید و ادیان، مصطفى نورانى اردبیلى، ص ۴۶۲، بخوانید.

۲۱. دانشنامه ى جهان اسلام، ج ۳، ص ۱۲۰.

۲۲. شیخى گرى، ص ۱۹۴.

۲۳. شیخى گرى، ص ۸۷- ۸۸.

۲۴. مکتب شیخیه، ص ۴۴- ۴۵.

۲۵. ر.ک: الشیخیه، ص ۱۱۷ (به نقل از الاعتصام بحبل الله، شیخ محمد خالصى، ص ۸) .

۲۶. علامه سید محسن امین، در این رابطه مى نویسد: «… الطائفه الشیخیه فى هذا الزمان معروفه و لهم مذاهب فاسده و اکثر الفساد نشا من احد تلامذته السید کاظم الرشتى والمنقول عن هذا السید مذاهب فاسده لااظن ان یقول الشیخ بها…» . (اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۵۹۰) .

۲۷. ر.ک: بررسى عقاید و ادیان، ص ۴۶۳- ۴۶۶.

منبع :انتظار ، تابستان ۱۳۸۱، شماره ۴

عزالدین رضانژاد

بهائیت در دامن صهیونیسم

اشاره:

در چند سال گذشته از گوشه و کنار کشور خبرهای خلاف انتظاری در مورد فعالیتهای فرقه بهائیت شنیده می‌شود که نمونه آخر آن نامه پراکنی بی پروای این فرقه در داخل کشور با محتوای مظلوم‌نمایانه است. گویا فشار سازمانهای بین‌المللی به اصطلاح مدافع حقوق بشر و دولتهای غربی بر دولتمردان ما اثر کرده و آنها را در برخورد با این فرقه دچار تردید و سستی کرده است. در این مقاله مطالبی بیان شده که ارتباط بهائیت را با صهیونیسم ثابت می کند.

 صرف نظر از عقاید خرافی، کفرآمیز و ضداسلامی‌ موجود در بهائیت، واقعیتی که راه هرگونه توجیه و استدلال را برای عدم برخورد قاطع با این فرقه می‌بندد، پیوند بهائیت با صهیونیسم است که گویا چندان مورد توجه مسئولان کشور قرار ندارد. چه خطری بالاتر از اینکه سرسپردگان اسرائیل نه در فلسطین اشغالی که در بیخ گوش خودمان مشغول به فعالیت باشند و نه تنها با آنها برخورد نشود، بلکه از سوی برخی دستگاههای کشور به آنها آزادی عمل داده شود؟

بنابراین، به بیان شمه‌ای مختصر از وابستگی فرقه بهائیت به صهیونیسم می‌پردازیم با این امید که مسئولان امنیتی و قضایی کشور با در نظر داشتن این وابستگی در خشکاندن ریشه‌های فاسد این فرقه وسواس بیشتری نشان دهند:

۱ـ مرکز فرقه بهائیت و اماکن به اصطلاح زیارتی آن در فلسطین اشغالی و بخصوص شهرهای «عکا» و «حیفا» واقع شده است. سالها پیش، بابیان بهایی (بهائیان) جسد علی محمد شیرازی اولین خدا و پیامبر خویش را به اسرائیل منتقل کردند و با همکاری و مساعدت رژیم صهیونیستی بارگاه باشکوهی برای او بنا کردند. در این خصوص اشاره به خبر زیر به نقل از مطبوعات مناسب است:

«سه‌شنبه اول خرداد ۱۳۸۰ در سالروز رحلت حضرت رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) رژیم اشغالگر قدس بار دیگر به جهان اسلام اهانتی گستاخانه نمود. سران رژیم صهیونیستی با راه اندازی جشن و پایکوبی برای تجمعی از فرقه ضاله بهائیت یک ساختمان دویست و پنجاه میلیون دلاری را به عنوان پایگاه جهانی بهائیت در ارتفاع «کرمل» شهر «حیفا» افتتاح نمودند.

ساخت این مجموعه عظیم ساختمانی با حمایت مستقیم اسحاق رابین، نخست‌وزیر معدوم رژیم صهیونیستی، از سال ۱۳۷۲ و زیر نظر دو بهایی فراری ایرانی به نامهای مهندس حسین امانت و دکتر فریبز صهبا تحت شدیدترین تدابیر امنیتی آغاز شد. این تصمیم پس از برگزاری اجتماع سراسری سال ۱۹۹۲ سران فرقه بهائیت در نیویورک زیر نظر «سیا»، «اینتلیجنس سرویس» و «موساد» با هدف ایجاد قوس یا زیارتگاه متناسب با شأن پیامبر دیانت بابی در مدفنش به مسئولان رژیم اشغالگر فلسطین ابلاغ شده بود. ارکستر سمفونیک اسرائیل در این مراسم حاضران را که در میان آنها مسئولان سیاسی، اقتصادی و امنیتی صهیونیستها و برخی چهره‌های شناخته شده بهائیت در آمریکا و اروپا نیز دیده می‌شدند، جهت دعا و نیایش همراهی می‌کرد.

نکته مهم و قابل توجه در این تجمع، حضور خبرنگاران رادیو و تلویزیون‌های مختلف جهان برای ایجاد پوشش علنی صوتی و تصویری افتتاح این کاخ می‌باشد. از جمله محورهایی که برگزارکنندگان مراسم از کانال این خبرنگاران دنبال می‌کردند می‌توان به این موارد اشاره کرد:

ـ دولت اسرائیل با نهایت افتخار می‌تواند میزبان همه بهائیان تحت ستم در جهان علی‌الخصوص بهائیان ساکن در جهان اسلام باشد.

ـ آثار این دیانت مدرن و پیشرفته که متناسب با جهان توسعه‌یافته قرن بیست و یکم است، به صدها زبان و لهجه جهانی ترجمه و منتشر شده است و می‌تواند در برابر سایر برداشتها و قرائتهای عقب افتاده و متحجرانه بایستد.

ـ رویکرد به بهائیت رو به گسترش است و بهائیان که متمایل به دولت اسرائیل‌اند، در جهان بیش از ۶ میلیون نفرند!»

۲ـ سران بهائیت و سران صهیونیسم از ابتدا روابط علنی نزدیکی با یکدیگر داشته اند، به عنوان مثال می‌توان به این موارد اشاره کرد:

ـ شرکت «هربرت ساموئل»، یهودی صهیونیست (و اولین کمیسر عالی انگلیس در فلسطین در دوران قیمومت انگلیس) در مراسم تشییع جنازه عبدالبها سومین خدا و پیامبر بهائیان(۱)

ـ هنگامی ‌که در سال ۱۹۴۷ سازمان ملل کمیسیونی مرکب از نمایندگان یازده کشور را برای ارائه نظر در مورد آینده فلسطین به منطقه اعزام کرده بود، رهبر بهائیان در نامه‌ای به این کمیسیون، یهودیان را بیش از مسلمانان و مسیحیان نسبت به بیت‌المقدس محق معرفی کرد و از این نظر تنها بهائیت را همسنگ با یهودیان برشمرد.(۲)

ـ ملاقات رئیس جمهور اسرائیل با «شوقی افندی» (پیشوای بهائیان بعد از عبدالبها) در فروردین ۱۳۳۲ که در این دیدار شوقی افندی، نظر مساعد و تمایل بهائیان را نسبت به اسرائیل اعلام کرد و آرزوی بهائیان را برای ترقی و سعادت اسرائیل برشمرد و رئیس جمهور اسرائیل هم ضمن تقدیر از اقدامات و مجاهدات بهائیان در کشور اسرائیل، آرزوی قلبی خویش را برای موفقیت بهائیان در اسرائیل و سراسر گیتی اظهار داشت و از خاطره مشرف شدن خدمت عبدالبها پیشوای سابق بهائیان در چندین سال قبل یاد کرد.(۳)

ـ در همین زمینه می‌توان به جمله‌ای از روحیه «ماکسول»، همسر آمریکایی شوقی افندی و از رهبران بهائیت اشاره کرد که خود گویای همه چیز است: «سرنوشت و آینده اسرائیل و بهائیگری چون حلقه‌های یک زنجیر به هم پیوسته است.»(۴)

۳ـ چه در غرب و چه در ایران، درصد قابل توجهی از بدنه بهائیت را یهودیانی تشکیل می‌دهند که به این فرقه گرویده اند. اگر از کسانی که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ‌پیگیر جریان بهائیت بوده اند و یا از کسانی که مدتی در یکی از کشورهای غربی اقامت داشته اند سئوال کنید، تأیید خواهند کرد که بیش از همه یهودیان بوده اند و هستند که به این فرقه می‌پیوندند. به عنوان نمونه می‌توان به گرویدن دسته جمعی یهودیان همدان به این فرقه و نقش «ملا الیاهو» و «ملا لاله زار» دو نفر از بزرگان یهود در تقویت جنبش معروف «طاهره قره‌‌العین» در تبلیغ بابیگری اشاره کرد.(۵) همچنین می‌توان به ترکیب اعضای اولین «بیت‌العدل» اعظم بهائیان که سیاستگذاری بهائیان جهان را به عهده دارد، اشاره کرد‎‎. از میان نه نفر اعضای آن تنها یک نفر ایرانی دیده می‌شود که او هم یک یهودی به نام لطف ا… حکیم است.(۶) در مورد نقش فوق العاده یهودیان در تقویت بهائیت در ایران می‌توان به مقاله تحقیقی و مستند «جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران» نوشته آقای عبدالله شهبازی رجوع کرد که در این آدرس اینترنتی قابل مطالعه است:

۴ـ در این بند به قسمتهایی از سه گزارش که مأموران ساواک از جلسات بهائیان ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی‌تهیه کرده اند، اشاره می‌کنیم. این سه سند به خوبی پیوند این فرقه را با زرسالاری یهود و صهیونیسم نشان می‌دهند:

الف) گزارش ساواک از جلسه ناحیه ۲ بهائیان شیراز، مورخ۱۹/۵/۱۳۵۰: «جلسه‌ای با شرکت ۱۲ نفر از بهائیان ناحیه ۲ شیراز در منزل آقای هوشمند و زیر نظر آقای فرهنگی تشکیل گردید. پس از قرائت مناجات شروع و خاتمه و قرائت صفحاتی از کتاب لوح احمد و ایقان، آقای فرهنگی و محمدعلی هوشمند پیرامون وضع اقتصادی بهائیان در ایران صحبت کردند…فرهنگی اظهار داشت:بهائیان در کشورهای اسلامی ‌پیروز هستند و می‌توانند امتیاز هر چیزی را که می‌خواهند بگیرند. تمام سرمایه‌های بانکی و ادارات و رواج پول در اجتماع ایران مربوط به بهائیان و کلیمیان می‌باشد. تمام آسمان خراش‌های تهران، شیراز و اصفهان مال بهائیان است. چرخ اقتصادی این مملکت به دست بهاییان و کلیمیان می‌چرخد. شخص هویدا بهایی زاده است. او یکی از بهترین خادمان امرالله است و امسال مبلغ پانزده هزار تومان به محفل ما کمک نموده است. آقایان بهائیان! نگذارید کمر مسلمانان راست شود!…»(۷)

ب)گزارش ساواک از محفل شماره ۴ بهائیان به تاریخ ۷/۳/۴۷ «…عباس اقدسی گفت: دولت اسرائیل در جنگ ۴۶ و ۴۷ قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه بهائیت، فعالیت این قوم عزیز یهود را ستایش می‌کنیم…»(۸)

ج) گزارش مورخ ۹/۹/۴۶: «…شنیده شده است چندی قبل بهائیان ایران مبلغ هنگفتی که چندین میلیون تومان بوده به اسرائیل کمک کرده اند. البته تصور می‌رود کمک بهائیها از طریق آقای غفوری نمایندگی سیاسی اسرائیل در ایران و وسیله حبیب القانیان که تماس مستقیم با حبیب ثابت (کلان سرمایه دار معروف) که قبلاَ یهودی و اهل کاشان بوده است، انجام گردیده. زیرا از قرار معلوم سرمایه محفل و وجوه جمع آوری شده بهائیان ماهیانه به نام خیراله در صندوقی نزد حبیب ثابت می‌باشد و مشار الیه این پولها را به ربح می‌دهد. لکن مبلغ کل جمع آوری شده فعلاَ نامعلوم است.»(۹)

۵ـ یکی از زمینه‌های پیوند بهائیت با زرسالاری یهود، سازمان صهیونیستی و نیمه مخفی فراماسونری است. تعلیمات بهائیت انطباق زیادی با تعلیمات فراماسونری دارد که از جمله آنها می‌توان به جدایی دین از سیاست، تسامح و تساهل، تشکیل حکومت واحد جهانی، تطابق دین با عقل جزئی و علوم تجربی و… اشاره کرد.

اصولاَ در میان نخبگان فراماسونری ایران، نسبت بالایی از بهائیان وجود دارند که افرادی همچون «علیقلی نبیل الدوله»، «میرزا آقاخان کرمانی»، «ابراهیم حکیمی»، «سید جمال واعظ»، «ذبیح الله قربان»، «احسان یارشاطر»، «امیرعباس هویدا»، «پری اباصلتی»و… از این دسته اند.

به عنوان نمونه ای از همکاری بین فراماسونری و بهائیت می‌توان به سفر سالهای ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ عباس افندی (عبدالبها) به اروپا و آمریکا اشاره کرد که به عنوان نقطه عطف در تاریخ این فرقه از آن یاد می‌شود. در طول این سفر کوشش می‌شد تا «این پیغمبر نوظهور شرقی» به عنوان نماد پیدایش مذهب جدید انسانی و آرمان فراماسونری معرفی شود. بررسی جریان این سفر و مجامعی که عباس افندی(عبدالبها) در آن حضور می‌یافت، ثابت می‌کند که کارگردان اصلی این نمایش «انجمن جهانی تئوسوفیستی» یکی از محافل عالی فراماسونری غرب بود. او به ویژه در آمریکا در مجامع متعدد فراماسونری حضور یافت و سخنرانی کرد.(۱۰)

پی‌نوشت:

۱. بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، انتشارات سخن، صفحه ۵۵۶

۲. همان، صفحه ۵۶۹ تا ۵۷۱

۳. همان، صفحات ۵۷۲ و ۵۷۳

۴. مجله اخبار امری، ارگان بهائیت ایران، دی ماه ۱۳۴۰، صفحه ۶۰

۵. سید سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه ۱۳۴

۶. رک: بهرام افراسیابی فصل «شوقی افندی جانشین عبدالبها»

۷. عبدالله شهبازی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، جلد دوم، صفحه ۳۸۵

۸. بهرام افراسیابی، صفحه ۷۵۲

۹. سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صفحه ۵۳۶

۱۰. عبدالله شهبازی، نظریه توطئه، صعود سلطنت پهلوی و تاریخنگاری جدید در ایران، صفحات ۶۹ تا ۷۴

نکته : دموکراسی اسرائیل تروریسم صهیونیست یهودیت بهائیت بهایی محمد باب

منبع: پایگاه موعود

حامد فرهادی

فرمان دارالانشاء ( اهداف بهائیان )

اشاره:

مطالعه در اوضاع و احوال عموم جریان‌های اجتماعی، سیاسی، بنیادهای تربیتی و حتّی مکاتب آموزشی نشان می‌دهد که جملگی آنان، آنگاه که برای تربیت نیرو و جریان‌سازی دراز مدّت و تحوّل ژرف عزم را جزم می‌کردند به سراغ گروه سنّی «کودک و نوجوان» می‌رفتند، امّا آن زمان که بنا را بر مسئله‌سازی و بحران آفرینی می‌گذارند، راه میانه را رفته و یک راست به سراغ جوانان می‌روند. در این نوشته اهداف بهائیان در قالب همی موضوع بیان گردیده است.

 

شور و خلجان جوانی، استعداد جریان‌سازی فعال و پر رنگ را در هر صورت و وجهی فراهم می‌آورد، ضمن آنکه بلند پروازی نفس آدمی در این مقطع به گونه‌ای است که وقتی مقصد و مطلوبی را فراروی خود شناسید، در انتظار نمی‌نشیند. خود اقدام می‌کند، حتّی با کمترین امکان آنها به سان مردان و زنان میانسال کمتر به محافظه‌کاری مبتلایند و از دیگر سو فاقد تجربه تا به مدد آن بتوانند قبل از شور برداشتن درباره موضوعات تفکر و تأمل کنند. ضمن آنکه به دلیل آنچه اشاره کردم، زمین زیر پایشان سست است. از این رو، امکان گذر از جان و مال برایشان سهل و ساده. به برنامه‌ها و عملکرد گروهک‌ها بنگرید. عموم گروهک‌های جریان‌ساز و بحران‌آفرین به سراغ دختران و پسران جوان می‌روند. نیرویی بالقوّه که چون سیل، وقتی که سرازیر شود، همه چیز را در فراروی خود در هم می‌کوبد و پیش می‌رود.

در گذشته، توده‌ای‌ها از کودکان و نوجوانان شروع می‌کردند. زمینه و زیرساخت اوّلیه انقلاب اسلامی هم توسط بسیاری از علما و روحانیون حوزه‌های علمیه وقتی مشکل گرفت که هزاران کودک و نوجوان را به انحاء مختلف زیر پر و بال گرفتند. دهه سی و چهل شمسی و مؤسسات تبلیغی مذهبی این دو دهه شاهد خوبی است، برای مدّعای این حقیر.

گروه‌های اپوزیسیون، اسم از مهاجمان فرهنگی، فمنیست‌ها، سلطنت طلب‌ها و سایران، در دهه اوّل از انقلاب اسلامی، وقتی که زمینه‌های حرکت براندازانه را فراهم می‌کردند، در گام نخست به سراغ جوانان رفتند. آنها حوصله و صبوری برای کار بلند مدّت نداشتند. نتیجه سریع می‌خواستند از این رو، با هر لطایف الحیل از جوانان، اعم از دختر و پسر، مسئله ساختند. رسانه‌های فراوان مددرسان غربی و استکباری، جریان‌های روشنفکر سکولار و سایران، آتش بر خرمن جوانان زدند و در تلاشی پیوسته، ابتدا به جعل مسئله در ذهن‌ها و زبان‌ها مشغول شدند و سپس جوانان مسئله‌دار شده را فرا خواندند تا با تشکل‌های مختلف سیاسی اجتماعی از تشکل‌ها برای ضربه زدن به کیان انقلاب اسلامی استفاده کنند.

توجّه کنید، در آوریل ۱۹۷۹ یعنی بلافاصله پس از وقوع انقلاب اسلامی، بخش فارسی رادیو صدای آمریکا ابتدا با انگیزه جهت‌دهی و پس از آن با هدف مقابله با انقلاب اسلامی و به چالش کشیدن آن تأسیس می‌شود. در همان ماه‌های اوّل یعنی، ۲۲ نوامبر ۱۹۷۹، بهائیان وارد این معرکه شده و اجرای برنامه‌های صدای آمریکا را عهده‌دار شدند.

«آلن هایت در کتاب تاریخ VOA، زمان تأسیس تلویزیون فارسی صدای آمریکا را سال ۱۹۹۶ م. عنوان می‌کند؛ یعنی حدود دو دهه بعد از راه‌اندازی رادیو صدای آمریکا تلویزیون فارسی آمریکا نیز با محوریت بهائیان به راه می‌افتد.

آقا کنت تام لینسون، از اعضای آیپاک یا همان جامعه لابی یهودیان ایالات متحده گروهی از سرشناسان بهایی را وارد چرخه مدیریتی صدای آمریکا ساخت.

فهرست بلندی از محفل کارمندان و مدیران بهایی این رسانه فارسی زبان می‌توان ارائه کرد. اطّلاعات تکمیلی را با مراجعه به سایت موعود دریافت کنید.

شایان ذکر است، مجوعه صدای آمریکا، دارای ۴۴ پخش کننده رادیویی و ۲۴ پخش کننده تلویزیونی است، که گستره پخش آن آسیا، اروپا و شمال آفریقاست و در کنار رادیوی عمومی ملّی، هر دو زیرمجموعه هیئت مدیره رسانه‌های خارجی دولت ایالات متحده آمریکا یا همان BBC هستند که زیر نظر هیئت مدیره‌ای متشکّل از اعضای شورای روابط خارجی آمریکا و نمایندگان وزارت امور خارجه ایالات متحّده اداره می‌شوند، بگذریم.

اخیراً «دارالانشاء بیت العدل» دستورالعمل جدیدی برای بهائیان ایران صادر کرده است. در این دستورالعمل یکی از محورهای اصلی فعالیت‌های این فرقه ضالّه، نفوذ و ارتباط گیری با برخی رسانه‌ها اعلام شده است. این نفوذ در صورت‌های مختلف (مترجمی، خبرنگاری، طرح پرسش و..) انجام می‌شود تا به تدریج اهداف بهائیان صهیونیست از طریق رسانه‌ها القاء شود و در صورت لزوم نقش بازدارندگی از نشر اخبار ویژه را ایفا کنند. در این دستورالعمل از بهائیان برای مشارکت بیشتر در امور اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دعوت به عمل آمده است. پرداختن به حقوق زنان، تعمیم آموزش کودکان و محیط زیست در زمره سایر توصیه‌های دارالانشاء بیت العدل بهائیان است.

شاید به همین دلیل است که برخی از بهائیان مأمور سرمایه‌گزاری جهت تأسیس «مهد کودک» و مدیریت مراکزی از این دست شده‌اند.

پذیرش سرپرستی کودکان بی‌سرپرست با نیّت بهائی پروریدن این کودکان معصوم و همچنین تأسیس دفاتر حقوقی در مزره سایر فعالیت‌های اجتماعی این گروه قابل شناسایی است.

دو حرکت موازی یعنی تلاش برای تربیت کودکان و جریان‌سازی اجتماعی از طریق رسانه‌ها حکایت از آن می‌کند که فرقه ضالّه برای دو مقطع دراز مدّت و کوتاه مدّت برنامه‌ریزی کرده است. سازمان مدیریت جهانی فرقه یا همان «بیت العدل اعظم» که در اسرائیل مستقر است، از پیروان خود خواسته تا آنان با تأسیس سایت‌ها و وبلاگ‌ها ضمن ارائه مطالب متنوّع در توصیف بهائیت به نقد و تحلیل اشخاص حقیقی و حقوقی مسلمان مستقر در جمهوری اسلامی کنند. آنها به طور جدّی از اواخر سال ۸۴ در اینترنت ایران فعال شده‌اند. عمر فعالیت آنها در فضای مجازی آمریکا به ده سال می‌رسد.

چنانکه قبلاً نیز متذکر شده‌ام، صهیونیست‌های به ظاهر مسلمان چون غدّه‌ای سرطانی «ایران شیعه» در ساحت فرهنگی و اعتقادی شیعیان جعل شدند، به همان سان که رژیم اشغالگر فلسطین در این منطقه جعل شد تا خدمتگزار و مجری اوامر فراماسونری جهانی شوند. بسط سکولاریسم، اباحیت یا همان لیبرالیسم و پلورالیسم در گام اوّل و پس از آن لامذهبی و استماله در شیطان‌پرستی ماسونی در دستور کار این فرقه‌هاست.

از این رو، شناسایی نمایندگان ماسونیست جهانی، مصونیت بخشی به جامعه و به ویژه جوانان و بازدارندگی از رشد و توسعه فعالیت آنها وظیفه عموم مردم و مدیران و دست‌اندرکاران امور فرهنگی جامعه اسلامی ماست. والسلام

منبع:پایگاه موعود

 اسماعیل شفیعی سروستانی

گوشه ای از تاریخ بهائی گری در ایران

 

اشاره:

بهایی گری یک جریان فریبنده ای است که از ایران سر بر آورد و در اسرائیل مستقر گردید. این جریان هرچند ادعای دیانت دارد و سران شان را بعهنوان پیامبر و یا خدا پذیرفته اند، امام در حقیقت برای تخریب ادیان الهی روی کار آمده و از سوی دشمنان اسلام مورد حمایت قرار گفته است. در این نوشته به گوشه ای از تاریخ بهایی گری در ایران اشاره شده است.

 

کانون‌های استعماری و بهائی‌گری

برخلاف نظر مورخینی چون احمد کسروی و فریدون آدمیت، که بابی‌گری اولیه را جنبشی خودجوش و ناوابسته به قدرت‌های استعماری می‌دانند، پژوهش من بر پیوندهای اولیه علی‌محمد باب و پیروان او با کانون‌های معینی تأکید دارد که شبکه‌ای از خاندان‌های قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند. این تصویر، بابی‌گری را از اساس و از بدو پیدایش فرقه‌ای مشابه با دونمه‌های ترکیه و فرانکیست‌های اروپای شرقی جلوه‌گر می‌سازد.

ارائه تمامی مستندات خود را درباره پیوند بابی‌گری اوّلیه با کانون فوق به فرصتی دیگر موکول می‌کنم و در اینجا تنها دو نکته را مورد تأکید قرار می‌دهم:

اول: حضور پنج ساله علی‌محمد باب در تجارتخانه دایی‌اش در بوشهر و ارتباط او با کمپانی‌های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان.

اندکی پس از این اقامت پنج ساله بود که باب در سال ۱۲۶۰ ق./ ۱۸۴۴م. دعوی خود را اعلام کرد و با حمایت کانون‌های متنفذ و مرموزی به‌سرعت شهرت یافت. دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سال‌های اولیه فعالیت کمپانی ساسون (متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی. ساسون‌ها در دهه‌های بعد به «امپراتوران تجاری شرق» بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند. خاندان ساسون‌ بنیانگذاران تجارت تریاک ایران بودند و با تأسیس بانک شاهی انگلیس و ایران نقش بسیار مهمی در تحولات تاریخ معاصر ایران ایفا نمودند.

دوم: ارتباط نزدیک مانکجی هاتریا، رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران در سال‌های ۱۸۵۴- ۱۸۹۰، با سران بابی و از جمله با شخص میرزا حسینعلی نوری (بهاء).

بابی‌گری اولیه

نقش شبکه زرسالاران یهودی و شرکا و کارگزاران ایشان در گسترش بابی‌گری و بهائی‌گری را از دو طریق می‌توان پیگیری کرد:

اول، حرکت‌های سنجیده و برنامه‌ریزی شده برخی از دولتمردان قجر، به‌ویژه حاج میرزا آقاسی صدراعظم و منوچهر خان معتمدالدوله گرجی حاکم اصفهان، که به گسترش بابی‌گری انجامید.

دوم، گروش وسیع یهودیان به بهائی‌گری که سبب افزایش کمی و کیفی این فرقه و گسترش جدّی آن در ایران شد.

حاج میرزا آقاسی ایروانی از رابطه بسیار نزدیک با جدیدالاسلام‌های یهودی، به‌ویژه اعضای خاندان قوام شیرازی، برخوردار بود و این گروه، از جمله حیدرعلی‌خان شیرازی، در برکشیدن وی به مقام صدراعظمی ایران نقش اساسی داشتند. حیدرعلی خان مدتی مهردار عباس میرزا بود و از دشمنان قائم ‏مقام. قائم ‏مقام در هجویه‌ای خطاب به عباس میرزا درباره‌ نفوذ وی و حاجی میرزا آقاسی در دستگاه ولیعهد چنین گفته است:

از آن دم کاین جهود بدقدم را بسط ید دادی

ترا زحمت پیاپی، درد و محنت دم به دم باشد

سپید نر که داری با سیاه ماده سودا کن

که باجی خوشقدم بهتر ز حاجی بدقدم باشد

«باجی خوشقدم» کنیز عباس میرزاست. منظور از «حاجی بدقدم» حاج میرزا آقاسی و «جهود بدقدم» حیدرعلی خان شیرازی، از اعضای خاندان قوام شیرازی، است.

صعود حاج میرزا آقاسی به صدارت (۱۲۶۰ ق.) مقارن با آغاز دعوت علی‌محمد باب است. هما ناطق می‌نویسد:

باب مریدان نخستین خود را نه در میان “جهال” بلکه در “طبقات بالای کشور” یافت… حاج میرزا آقاسی که جای خود داشت. باب از او به ستایش یاد می‏ کند و می ‏نویسد «بدیهی است حاجی به حقیقت آگاه است.»

علیقلی خان اعتضادالسلطنه، شاهزاده فرهیخته و خوشنام قجر، حاج میرزا آقاسی را مسبب گسترش نایره فتنه بابیه می ‏بیند و می ‏نویسد:

اما حاجی میرزا آقاسی هم چون صوفی بود و از علماء دینی و فقها، آن هم علمای صاحب نفوذ اصفهان، دل خوشی نداشت، ابتدا بدش نمی‏ آمد که باب مایه وحشتی برای علما باشد.

عبدالحسین آیتی می‌نویسد:

در ابتدای پیدایش باب دو تن از دولتیان سوء سیاستی بروز دادند که هر یک از جهتی خسارت کلی به این ملت وارد کرد و قضیه باب را کاملاً به موقع اهمیت گذاشتند: اول، حاجی میرزا آقاسی به‌صورت مخالف؛ دوّم، منوچهر خان معتمدالدوله به‌صورت موافقت… شبهه[ای] نیست که اگر از طرف حاجی میرزا آقاسی سختی و فشار و نفی بر باب و حبس وارد نشده بود و بالعکس از طرف معتمدالدوله (منوچهر خان خواجه) حاکم اصفهان پذیرایی و نگهداری به عمل نیامده بود و قضیه باب به خونسردی تلقی شده بود، تا این درجه خسارت به مال و جان و حیثیات مدنی و ملّی ایران وارد نمی‌شد.

آیتی این اقدامات را نتیجه سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ می‌داند:

خلاصه این که برای این مسائل به عوامل خارجی معتقد شده، آن را نتیجه یک نوع سیاست‌هایی شناخته‌ام که در دوره قاجاریه در ایران شایع شده بوده است.

درباره مانکجی هاتریا و پیوندهای او با بابی‌گری و بهائی‌گری اوّلیه در فرصتی دیگر سخن خواهم گفت.

بهائی‌گری و صهیونیسم

از سال ۱۸۶۸ میلادی که میرزا حسینعلی نوری (بهاء) و همراهانش به بندر عکا منتقل شدند، پیوند بهائیان با کانون‌های مقتدر یهودی غرب تداوم یافت و مرکز بهائی‌گری در سرزمین فلسطین به ابزاری مهم برای عملیات بغرنج ایشان و شرکای‌شان در دستگاه استعماری بریتانیا بدل شد. به‌نوشته فریدون آدمیت:

عنصر بهائی چون عنصر جهود به عنوان یکی از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه اینکه از جهودان نیز کسانی به این فرقه پیوستند و همان میراث سیاست انگلیس به آمریکائیان نیز رسیده…

میرزا حسینعلی نوری (بهاء)

این پیوند در دوران ریاست عباس افندی (عبدالبهاء) بر فرقه بهائی تداوم یافت. در این زمان، بهائیان در تحقق استراتژی تأسیس دولت یهود در فلسطین، که از دهه‌های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ میلادی آغاز شده بود، مشارکت جدی نمودند و این تعلق در اسناد ایشان بازتاب یافت. برای نمونه، عباس افندی در سال ۱۹۰۷ (مقارن با انقلاب مشروطه در ایران) به حبیب مؤید، که به یکی از خاندان‌های یهودی بهائی‌شده تعلق داشت، چنین گفت:

اینجا فلسطین است، اراضی مقدسه است. عنقریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردیدی ندارد. قوم یهود عزیز می‌شود… و تمامی این اراضی بایر آباد و دایر خواهد شد. تمام پراکندگان یهود جمع می‌شوند و این اراضی مرکز صنایع و بدایع خواهد شد، آباد و پرجمعیت می‌شود و تردیدی در آن نیست.

بندر حیفا در سده نوزدهم میلادی

در این دوران، عباس افندی با اعضای خاندان روچیلد، گردانندگان و سرمایه‏گذاران اصلی در طرح استقرار یهودیان در فلسطین، رابطه داشت. برای نمونه، حبیب مؤید می‌نویسد:

مستر روچلد آلمانی نقاش ماهری است. تمثال مبارک را با قلم نقش درآورده و به حضور مبارک آورد و استدعا نمود چند کلمه در زیر این عکس محض تذکار مرقوم فرمایند تا به آلمانی ترجمه و نوشته شود…

عباس افندی (عبدالبهاء) در جوانی

سفر سال‌های ۱۹۱۱-۱۹۱۳ عباس افندی به اروپا و آمریکا، که با تبلیغات فراوان از سوی متنفذترین محافل سیاسی و مطبوعاتی دنیای غرب همراه بود،‌ نشانی است آشکار از این پیوند عمیق میان سران فرقه بهائی و کانون‌های مقتدری در اروپا و آمریکا. در کتاب نظریه توطئه این سفر را چنین توصیف کردم:

سفر سال‌های ۱۹۱۱-۱۹۱۳ عباس افندی به اروپا و آمریکا سفری کاملاً ‏برنامه‌ریزی شده بود. بررسی جریان این سفر، و مجامعی که عباس افندی در آن ‏حضور یافت، نشان می‌دهد که کانون‌های مقتدری در پشت این ماجرا حضور ‏داشتند و می‌کوشیدند تا این “‎پیغمبر”‎‏ نوظهور شرقی را به عنوان نماد پیدایش “مذهب جدید انسانی”، آرمان ماسونی- تئوسوفیستی، معرفی کنند. این بررسی ‏ثابت می‌کند که کارگردان اصلی این نمایش انجمن جهانی تئوسوفی، یکی از ‏محافل عالی ماسونی غرب، بود… در این سفر تبلیغات وسیعی درباره عباس ‏افندی، به عنوان یکی از رهبران تئوسوفیسم، صورت گرفت؛ در حدی که ملکه ‏رومانی و دخترش ژولیا وی را به عنوان “رهبر تئوسوفیسم” می‌شناختند و به این ‏عنوان با او مکاتبه داشتند. عباس افندی در این سفر با برخی رجال سیاسی و ‏فرهنگی ایران‌- چون جلال‌الدوله پسر ظل‌السلطان، دوستمحمد خان معیرالممالک ‏داماد ناصرالدین‌شاه، سید حسن تقی‌زاده، میرزا محمد خان قزوینی، علیقلی خان ‏سردار اسعد بختیاری و غیره- ملاقات کرد. این ماجرا، که حمایت کانون‌های ‏عالی قدرت جهان معاصر را از بهائی‌گری نشان می‌داد، بر محافل سیاسی عثمانی ‏و مصر نیز تأثیر نهاد و عباس افندی پس از بازگشت از این سفر وزن و اهمیتی ‏تازه یافت.‏

نماد انجمن جهانی تئوسوفی

سفر پرهیاهوی عباس افندی به اروپا و آمریکا و حمایت‌های گسترده از او درست در زمانی رخ داد که آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی، دو رهبر نامدار انقلاب مشروطه، به شدت در زیر ضربه بودند و تلاش برای اخراج آنان از صحنه اجتماعی و سیاسی و منزوی کردن آن‌ها در اوج خود بود. در نتیجه این تحریکات، آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی در انزوا و فشار شدید روانی و سیاسی، در شرایطی که به تعبیر مازندرانی «خسته و درمانده» و «خائف بر جان خود» بودند، زندگی را بدرود گفتند. در نامه‌ای که شیخ عبدالله مازندرانی در ۲۹ جمادی‌الثانی ۱۳۲۸ ق. به حاجی محمدعلی بادامچی، از تجار مشروطه‌خواه تبریز، نوشته، این تحرکات به «انجمن سرّی» منتسب می‌شود که بهائیان در آن حضور دارند:

چون مانع از پیشرفت مقاصدشان را فی‌الحقیقه به ما دو نفر، یعنی حضرت حجت‌الاسلام آقای آیت‌الله خراسانی دام‌ظله و حقیر، منحصر دانستند و از انجمن سرّی طهران بعض مطالب طبع و نشر شد و جلوگیری کردیم، لهذا انجمن سرّی مذکور، که مرکز و به همه بلاد شعبه دارد و بهائیه لعنهم‌الله تعالی هم محققاً در آن انجمن عضویت دارند و هکذا ارامنه و یک دسته دیگر مسلمان‌صورتان غیر مقید به احکام اسلام که از مسالک فاسده فرنگیان تقلید کرده‌اند هم داخل هستند، از انجمن سری مذکور به شعبه‌[ای] که در نجف اشرف و غیره دارند رأی درآمده که نفوذ ما دو نفر تا حالا که استبداد در مقابل بود نافع و از این به بعد مضرّ است، باید در سلب این نفوذ بکوشند. مجالس سرّیه خبر داریم در نجف اشرف منعقد گردید. اشخاص عوامی که به صورت طلبه محسوب می‌شوند در این شعبه داخل و به همین اغراض در نجف اشرف اقامت دارند… مکاتیبی به غیر اسباب عادیه به دست آمده که بر جانمان هم خائف و چه ابتلاها داریم… و واقعاً خسته و درمانده شده، بر جان خودمان هم خائفیم… این همه زحمت را برای چه کشیدیم و این همه نفوس و اموال برای چه فدا کردیم و آخر کار به چه نتیجه ضد مقصودی بواسطه همین چند نفر خیانتکار دشمن گرفتار شدیم. کشف‌الله تعالی هذالغمه عن المله. السلام علیکم و رحمه‌الله برکاته. الاحقر عبدالله المازندرانی.

مراجع ثلاث (شیخ عبدالله مازندرانی، حاجی میرزا حسین نجل خلیل، آخوند ملا محمدکاظم خراسانی)

در دوران جنگ اوّل جهانی فرقه بهائی کارکردهای اطلاعاتی جدّی به سود دولت بریتانیا داشت و این اقدامات کار را بدانجا رسانید که گویا در اواخر جنگ مقامات نظامی عثمانی تصمیم گرفتند عباس افندی را اعدام کنند و اماکن بهائیان در حیفا و عکا را منهدم نمایند. اندکی بعد، عثمانی شکست خورد و این طرح تحقق نیافت.

پس از پایان جنگ اوّل جهانی، شورای عالی متفقین قیمومیت فلسطین را به دولت بریتانیا واگذارد و در ۳۰ ژوئن ۱۹۲۰ سِر هربرت ساموئل به عنوان نخستین کمیسر عالی فلسطین در این سرزمین مستقر شد. ساموئل از اندیشمندان و فعالان برجسته و نامدار صهیونیسم بود و به خانواده معروف ساموئل- مونتاگ تعلق داشت. در دوران پنج ساله حکومت مقتدرانه “شاه ساموئل” در فلسطین (نامی که چرچیل بر او نهاده بود) دوستی و همکاری نزدیکی میان او و عباس افندی وجود داشت؛ و در اوایل حکومت ساموئل در فلسطین بود که دربار بریتانیا عنوان «شهسوار طریقت امپراتوری بریتانیا» را به عباس افندی اعطا کرد. اعطای این نشان به‌پاس قدردانی از خدمات بهائیان در دوران جنگ بود.

اندکی بعد، کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ رضا خان میرپنج و سید ضیاءالدین طباطبایی در ایران رخ داد. در کابینه سید ضیاء یکی از سران درجه اوّل بهائیان ایران به‌نام علی‌محمد خان موقرالدولهوزیر فواید عامه و تجارت و فلاحت شد. این مقام نیز به‌دلیل خدمات بهائیان در پیروزی کودتا به ایشان اعطا شد.

موقرالدوله پدر حسن موقر بالیوزی (۱۹۰۸- ۱۹۸۰ م.)، بنیانگذار بخش فارسی رادیو بی. بی. سی.، است که در سال‌های ۱۹۳۷-۱۹۶۰ ریاست محفل ملّی روحانی بریتانیا را به‌دست داشت. در سال ۱۹۵۷ شوقی افندی، رهبر بهائیان، بالیوزی را به عنوان یکی از «ایادی امرالله» منصوب کرد.

شوقی افندی (ربانی)

خاندان ساموئل در کودتای ۱۲۹۹ ایران نقش جدّی داشت. طبق پژوهش نگارنده، کودتای ۱۲۹۹ و صعود رضا خان و سرانجام تأسیس سلطنت پهلوی در ایران در اساس طرحی بود که شبکه متنفذ زرسالاران یهودی بریتانیا به کمک سازمان اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، در زمان فرمانفرمایی سِر روفوس اسحاق یهودی (لرد ریدینگ) در هند، تحقق بخشیدند. روحیه ربانی (ماری ماکسول)، همسر آمریکایی شوقی ربانی، می‌نویسد:

روحیه ربانی (از خاندان زرسالار ماکسول، همسر شوقی و رهبر بعدی فرقه بهائی)

موقعی که سِر هربرت ساموئل از کار کناره گرفت، [شوقی] نامه‌ای مملو از عواطف ودیه برای او مرقوم و ارسال فرمودند که هر جمله‌ای از آن حلقه محکمی گردید در سلسله روابط حسنه بین مرکز امر و حکومت این کشور. در این نامه از مساعدت‌های عالیه و نیات حسنه آن شخص محترم اظهار قدردانی می‌فرمایند و گوشزد می‌نمایند که ایشان در مواقع مواجه شدن با مسائل و غوامض مربوط به دیانت بهائی همه گاه جانب عدل و شرافت را می‌گرفتند که بهائیان جهان در هر وقت و هر مکان از این ملاحظات دقیقه با نهایت قدردانی یاد می‌کنند… ایشان [ساموئل] در جواب این نامه مرقوم داشتند که: «در مدت پنج سال زمامداری این کشور بی‌نهایت از اینکه با بهائیت تماس داشتند مسرور و دائماً از حسن نظر آنان و نیات حسنه‌شان نسبت به طرز اداره امور ممنون بودند.»

بهائیان و مؤسسات غربی در ایران

در دوران متأخر قاجاریه، تعداد قابل توجهی از بهائیان را به‌عنوان کارگزاران سفارتخانه‌های اروپایی و بانک شاهی انگلیس و بانک استقراضی روسیه و کمپانی تلگراف و برخی دیگر از نهادهای غربی فعال در ایران می‌شناسیم. لازم به توضیح است که مالکین اصلی بانک‌ شاهی انگلیس و بانک استقراضی روسیه در ایران برخی از خاندان‌های سرشناس زرسالار یهودی بودند. ساسون‌ها مالکین اصلی بانک شاهی بودند و پولیاکوف‌ها مالکین اصلی بانک استقراضی. این دو خاندان نامدار یهودی رابطه نزدیک داشتند. برای نمونه، روبن گبای داماد یاکوب پولیاکوف بود و پدرش از شرکای بنیاد دیوید ساسون.

سابقه عضویت بابی‌ها و بهائی‌ها در سفارتخانه‌های دولت‌های غربی در ایران بسیار مفصل است و برخی از اعضا و خویشان خاندان نوری از نخستین بابیان و بهائیانی بودند که به استخدام سفارتخانه‌های فوق درآمدند. در این میان به‌ویژه باید به به میرزا حسن نوری، برادر ارشد میرزا حسینعلی بهاء و میرزا یحیی صبح‌ازل، اشاره کرد که منشی سفارت روسیه بود و نیز به میرزا مجید خان آهی، شوهر خواهر میرزا حسینعلی بهاء. این سنت در خاندان آهی ادامه یافت و بعدها میرزا ابوالقاسم آهی، خواهرزاده بهاء، نیز منشی سفارت روسیه بود. میرزا ابوالقاسم آهی پدر مجید آهی، از رجال دوران پهلوی، است. اعضای خاندان افنان (خویشان باب و نمایندگان عباس افندی در ایران) نیز با سفارت روسیه رابطه نزدیک داشتند و حاجی میرزا محمد تقی افنان (وکیل‌الدوله) و برادران و پسرانش نمایندگان تجاری روسیه در بمبئی و یزد بودند.

آقا علی حیدر شیروانی (بهائی و از شرکای تجاری خاندان افنان) از اعضای متنفذ سفارت روسیه در تهران بود و با حمایت او بود که حاجی میرزا محمد تقی افنان وکیل‌التجاره دولت روسیه در بمبئی شد. عزیزالله خان ورقا، از اعاظم بهائیان تهران، وارد خدمت بانک استقراضی روس در تهران شد:

[گروبه، رئیس مقتدر بانک] غایت اعتماد و محبت و احترام را به او حاصل نمود و او یگانه واسطه فیمابین رجال و اولیای امور و محترمین متنفذین کشور با آن بانک پرقدرت قرار گرفت و خانه و اثاثیه در قسمت علیای شهر و درشکه با اسب زیبا و سرطویله مخصوص فراهم گردید. و غالباً سوار بر آن درشکه خود و با سواران قوی هیکل با لباس‌ها و نشان‌های مخصوص بانک پی رتق و فتق امور می‌گذشت و فلان‌الملک و بهمان‌الدوله‌ها ناچار از احترامش بودند.

ولی‌الله خان ورقا، برادر میرزا عزیزالله خان، نیز مدتی کارمند سفارت روسیه بود و سپس منشی اوّل سفارت عثمانی در تهران. شاهزاده محمد مهدی میرزا لسان‌الادب (بهائی) مترجم بانک شاهی در تهران بود. ابوالحسن ابتهاج (پسر ابتهاج‌الملک بهائی مقتدر گیلان و مازندران) کارمند بانک شاهی انگلیس بود. او بعدها به یکی از مقتدرترین شخصیت‌های مالی حکومت محمدرضا پهلوی بدل شد. در این زمینه نمونه‌های فراوان می‌توان ذکر کرد.

در دوران قاجاریه سفارتخانه‌های اروپایی در ایران را به ‌شکلی آشکار و گاه زننده حامی بابی‌ها و بهائی‌ها می‌یابیم. برای نمونه، شیخ علی اکبر قوچانی، بهائی معروف (نیای خاندان شهیدزاده)، با اروپاییان ارتباط داشت و به این جرم به‌دستور میرزا عبدالوهاب خان آصف‌الدوله، حاکم خراسان، زندانی شد. او از زندان نامه‌ای به کاستن،‌ رئیس گمرکات خراسان، نوشت به این مضمون:

چون ابنای وطن بر ایذای من قیام نموده‌اند و بر اهل و عیال و بستگانم سخت گرفته‌اند، از شما که شخصی بیطرف هستید و خدمتگزار دولت ایران می‌باشید، خواهش می‌کنم که اگر می‌توانید از مجرای قانونی جلوگیری کنید و تحقیق نمایید که به چه سبب شجاع‌الدوله کسان مرا تحت فشار قرار داده و اگر در این مملکت جز هرج‌و‌مرج چیزی حکمفرما نیست دست زن و فرزند خود را گرفته، به یکی از دول خارجه پناه برم.

یک نمونه دیگر ماجرای زندانی شدن بهائیان آذربایجان است. میرزا حیدرعلی اسکویی و گروهی از بهائیان مدتی در تبریز زندانی شدند ولی با مداخله کنسول‌های روسیه و فرانسه رهایی یافتند. حتی کنسول روسیه به شجاع‌الدوله، حاکم تبریز، «تغیر نمود» و شخصاً شبانه به زندان رفته، بهائیان را آزاد کرد و با درشکه شخصی خود به کنسولگری برد و پذیرایی نمود.

یهودیان و گسترش بابی گری و بهائی گری

پدیده «یهودیان مخفی» (انوسی‌ها) و نقش ایشان در پیدایش و گسترش بابی‌گری و بهائی‌گری عامل مهمی در تحولات معاصر ایران است که باید، به‌دور از هر گونه افراط و تفریط، مورد شناسایی مستند و علمی قرار گیرد. طبق بررسی نگارنده، گسترش سریع بابی‌گری و بهائی‌گری و به‌ویژه نفوذ منسجم و عمیق ایشان در ساختار حکومتی قاجار، از دوران مظفرالدین شاه، بدون شناخت این پیوند غیرقابل توضیح است.

پرنس فیلیپ (شوهر الیزابت دوم ملکه بریتانیا) در مراسم درگذشت روحیه ربانی (ماری ماکسول) رهبر فرقه بهائی

در بررسی تاریخ پیدایش و گسترش بابی‌گری در ایران، نمونه‌های فراوانی از گروش یهودیان جدیدالاسلام به این فرقه مشاهده می‌شود که به مروجین اولیه بابی‌گری و عناصر مؤثر در رشد و گسترش آن بدل شدند. می‌دانیم که بابی‌گری را یک یهودی جدیدالاسلام ساکن رشت، به‌نام میرزا ابراهیم جدید، به سیاهکل وارد کرد و نیز می‌دانیم اولین کسانی که در خراسان بابی شدند یهودیان جدیدالاسلام مشهد بودند. معروف‌ترین ایشان ملا عبدالخالق یزدی است که ابتدا در یزد اقامت داشت. او از علمای دین یهود بود و پس از مسلمان شدن در زمره اصحاب مقرب شیخ احمد احسایی جای گرفت و احسایی هفت سال در خانه وی سکونت داشت. ملا عبدالخالق یزدی سپس به مشهد مهاجرت کرد، در صحن حضرت رضا (ع) جماعت و منبر و وعظ برقرار نمود و، به‌نوشته مهدی بامداد، به یکی از «علمای طراز اوّل مشهد» بدل شد. گوبینو می‌نویسد:

[ملا عبدالخالق یزدی] از شاگردان شیخ احمد احسایی بود… و از حیث مقام علمی و فضایل شهرت زیادی داشت و در انظار عامه احترام و اعتباری پیدا کرده بود.

یهودیان مشهد، که تعداد ایشان در سال ۱۸۳۱ حدود دو هزار نفر گزارش شده،‌ در سال ۱۸۳۹ میلادی، اندکی پس از استقرار کمپانی ساسون در بوشهر و بمبئی و پنج سال پیش از آغاز دعوت علی‌محمد باب، به‌طور دسته‌جمعی مسلمان ‌شدند بی آنکه هیچ فشاری بر ایشان باشد، و کدخدای ایشان، به‌نام ملا مشیاخ، به ملا مهدی و حاخام ایشان، به‌نام ملا بنیامین یزدی، به ملا امین تغییر نام داد. گروهی از جدیدالاسلام‌های مشهد در سلک اهل تصوف بودند و به ترویج میرزا ابوالقاسم سکوت شیرازی به‌عنوان مرشد خود می‌پرداختند. گروهی از آنان به بابی‌گری پیوستند و بعدها نقش فعالی در گسترش بهائی‌گری به‌دست گرفتند.

گروش این یهودیان به اسلام واقعی نبود و ایشان به‌طور پنهان یهودی بودند. دایره‌المعارف یهود پدیده جدیدالاسلام‌های مشهد را در ذیل مدخل «یهودیان مخفی» مطرح کرده نه در مدخل «مرتدین» و در جای دیگر تصریح می‌کند که آنان به‌عنوان «یهودیانی در لباس اسلام» به حیات خود ادامه دادند. والتر فیشل، محقق یهودی، می‌نویسد که این جدیدالاسلام‌ها همچنان مخفیانه به دین یهود پایبند بوده و هستند. فیشل این مطلب را در سال ۱۳۲۸ ش. عنوان می‌کند. به عبارت دیگر، در طی دوران طولانی ۱۱۰ ساله‌ای (۱۸۳۹- ۱۹۴۹) که از مسلمان شدن این یهودیان می‌گذشت، اینان همچنان در خفا یهودی بودند.

از این یهودیان مشهد فردی به‌نام ملا ابراهیم ناتان را می‌شناسیم که رهبری یک شبکه فعال اطلاعاتی انگلیس را در منطقه به‌دست داشت و در سال ۱۸۴۴ (سال آغازین دعوی باب) به بمبئی مهاجرت کرد. توماس تیمبرگ می‌نویسد: ملا ابراهیم ناتان، به سان یهودیان بغدادی (ساسون‌ها و بستگان و کارگزاران ایشان) «دارای پیوندهای قوی» با جامعه یهودی خراسان بود و نیز دارای پیوندهای قوی با حکومت بریتانیا. دایره‌المعارف یهود تصریح می‌کند که ملا ابراهیم ناتان رهبری یهودیان بخارایی، افغانی و ایرانی مقیم بمبئی را به‌دست داشت و «نقش مهمی در جنگ اوّل انگلیس و افغان ایفا نمود.» این مأخذ در جای دیگر از ملا ابراهیم ناتان به صراحت به‌عنوان «مأمور اطلاعاتی بریتانیا» یاد کرده است.

صرفنظر از انوسی‌ها (یهودیان مخفی)، نقش یهودیان علنی در ترویج و گسترش کمی و کیفی بابی‌گری و بهائی‌گری نیز چشمگیر است. اسماعیل رائین در واپسین کتابش، که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ایران منتشر شد، می‌نویسد:

بیشتر بهائیان ایران یهودیان و زردشتیان هستند و مسلمانانی که به این فرقه گرویده‌اند در اقلیت می‌باشند. اکنون سال‌هاست که کمتر شده مسلمانی به آن‌ها پیوسته باشد…

سال‌ها پیش از رائین، در اوایل حکومت رضاشاه، آیتی نظر مشابهی ابراز داشت و به سلطه یهودیان بر جامعه بهائی ایران اشاره کرد:

این بشارتی است برای مسلمین که بساط بهائیت به‌طوری خالی از اهل علم و قلم شده که زمام خامه را به‌دست مثل حکیم رحیم و اسحاق یهودی و امثال او داده‌اند.

رائین می‌نویسد:

بهائیان از بدو پیدایش تا به امروزه همواره از جهودان ممالک استفاده کرده آن‌ها را بهائی کرده‌اند. می‌دانیم که ذات یهودی با پول و ازدیاد سرمایه عجین شده است. یهودیان ممالک مسلمان، که عده کثیری از آن‌ها دشمن مسلمانان هستند و همه جا در پی آزار رسانیدن و دشمنی با مسلمین می‌باشند، خیلی زودتر از مسلمانان به بهائیت گرویده‌اند و از امتیازهای مالی بهره فراوان برده و می‌برند و مقداری نیز به مرکز بهائیت (عکا) می‌فرستند.

حسن نیکو، مبلغ پیشین بهائی،نظری مشابه دارد و می‌نویسد:

طبقه دیگر [بهائیان] یهودی هستند که با چه بغض و عناد به اسلام معروف‌اند… در چنین صورتی اگر کسی علمی بلند کند که باعث تفریق و تشتیت جمعیت اسلام شود و سبب تفریق مسلمین گردد، البته دشمن… دلشاد گردیده وی را استقبال می‌کند… [یهودیان] در دخول در مجامع و محافل بهائیان سه فایده مسلم برای خود تصور داشته، اوّل آن که لااقل سیاهی لشکر دشمنی می‌شود که بر ضد اسلام قیام کرده و رایت تشتیت و تفریق را بلند نموده است. دوّم آن‌که از مسئله اجتناب و دوری که در مسلمین شیعه نسبت به یهود بود مستخلص می‌شوند و با آن‌ها معاشرت می‌کنند بلکه وصلت می‌نمایند. سوم آن‌که اگر غلبه و قدرت با بهائیان گردد عجالتا خودی در حزب آنان وارد کرده باشند.

فضل‌الله مهتدی معروف به صبحی، مبلغ پیشین بهائی که سال‌ها منشی مخصوص عباس افندی بود، می‌نویسد:

بنظر این بنده بیشتر از آنان برای فرار از یهودیت بهائی شده‌اند تا گذشته از اینکه اسم جهود از روی آن‌ها برداشته شود، در فسق و فجور نیز فی‌الجمله آزادی داشته باشند. و من از این قبیل یهودیان نه در همدان بلکه در طهران نیز سراغ دارم و بر اعمال آنان واقفم.

صبحی مهتدی اشاراتی به عملکرد یهودیان بهائی‌شده دارد. از جمله می‌نویسد:

از چند سال پیش من آگهی پیدا کردم که شوقی همه خویشاوندان و پدر و مادر و برادرها و خواهرها و دائی‌زاده‌ها و فرزندان‌شان را رانده و میان آن‌ها تیرگی پدید شده و اکنون همه کارها در دست بیگانگان است و بزرگ و سر بهائیان آنجا هم یک بیگانه است و هیچ ایرانی دست اندرکار نیست جز لطف‌الله حکیم که از جهودان بهائی است و کارش آوردن و گرداندن هبائیان است بر سر گور سروران این کیش که در ایران به این کار «زیارتنامه‌خوانی» می‌گویند…

خاندان حکیم از بیخ و بن یهودی هستند و آئین و روش این کیش را نگه می‌دارند، ولی هر دسته‌ای از آن‌ها در کیشی فرورفته‌اند: دکتر ایوبمسلمان شد و در مسلمانی استواری نشان داد. به مسجد می‌رفت و فرزندانش را مسلمان نمود، چنانکه اکنون هم هستند. میرزا شکرالله و یک دسته از بستگانش یهودی بوده و هستند. میرزا جالینوس و میرزا یعقوب و فرزندان میرزا نورالله مسیحی و پروتستانت شدند و میرزا جالینوس پایگاه کشیشی گرفت و در کلیسا روزهای یکشنبه پندبده بود و از روی انجیل سخنرانی می‌کرد. دکتر ارسطو پدر دکتر منوچهر و غلامحسین و برادرش لطف‌الله، که نامش را بردیم، بهائی شدند. و همه اینها در هر کیشی که خودنمایی می‌کردند شور و جوش نشان می‌دادند ولی در خانه همه با هم همدست و یگانه بودند تا آنجا که ارسطو دختر زیبای خود را به هیچ یک از خواستگاران بهائی نداد و به میرزا جالینوس [مسیحی شده] داد.

خاندان حکیم از خاندان‌های متنفذ دوران قاجار و پهلوی است از نسل یک یهودی مهاجر به‌نام حکیم سلیمان که در زمان فتحعلی‌شاه قاجار به ایران کوچید. اعقاب او به‌نام حکیم حق نظر و حکیم موشه (مشه) پزشک خصوصی ناصرالدین‌شاه قاجار شدند و شبکه گسترده خود را در ایران تنیدند.

نمونه دیگر، گروش یهودیان به بابی‌گری و بهائی‌گری در کاشان است. از جمله یهودیان سرشناس کاشان که بهائی شدند و خاندان‌های ثروتمند و پرشماری را بنیان نهادند باید به افراد زیر اشاره کرد: آقا یهودا نیای خاندان میثاقیه، ملاربیع که نام خاندان وی ذکر نشده، حکیم یعقوب نیای خاندان برجیس، میرزا عاشور (آشور) و برادران و خواهرش که خانواده‌های پرجمعیت ساجد و ماهر و وحدت و غیره از نسل ایشان است، حکیم فرج‌‌الله نیای خاندان توفیق، میرزا ریحان (روبین) نیای دو خاندان ریحانی (از نسل پسری) و روحانی (از نسل دختری)، ملا سلیمان و میرزا موسی و میرزا اسحاق خان نیاکان خاندان‌های متحده و اخلاقی، میرزا یوسف خان نیای خاندان یوسفیان. (به دلیل زندگی اعضای این خاندان‌ها در همدان و کاشان، برخی از ایشان همدانی نیز به‌شمار می‌روند.)

در همدان نیز وضعی مشابه با کاشان دیده می‌شود. حسن نیکو می‌نویسد: در همدان، که مرکز مهم بهائیان است، به استثنای سه چهار نفر همگی یهودی بهائی هستند «و همان کلیمی‌ها که بهائی شده‌اند زمام امور را به‌دست گرفته هر اقدامی که مخالف روح اسلامیت است می‌کنند و همیشه به آن سه چهار نفری که به‌اصطلاح خودشان بهائی فرقانی هستند طعن می‌زنند و آنان را در هیج محفل رسمی عضویت نمی‌دهند.»

تعداد زیادی از خانواده‌های بهائی همدان از تبار حاجی لاله‌زار (العازار)، یهودی همدانی، هستند. او نیای دو هزار نفر یهودی، مسیحی و بهائی است. یکی از پسران او مسیو حائیم است که مسیحی شد. دیگری به‌نام دکتر موسی خان (حکیم موشه) نیز مسیحی شد. یکی از پسران دکتر موسی خان به‌نام حکیم هارون یهودی است. خانواده گوهری از نسل ابراهیم، یکی دیگر از پسران حاجی لاله‌زار، است. خانواده گرانفر، از نسل موشه پسر دیگر حاجی لاله‌زار، بهائی است. حاجی میرزا یوحنا پسر حافظ‌الصحه بهائی است. آقا یعقوب لاله‌زارییهودی است. حاجی یهودا (حاجی شکرالله جاوید) بهائی است. حاجی میرزا اسحاق یهودی است. دکتر یوسف سراج بهائی است. حاجی میرزا طاهر، پدر دکتر نصرالله باهر، بهائی بود. حاجی سلیمان، پسر حاجی لاله‌زار، مسیحی بود. عزرا، پسر ارشد حاجی لاله‌زار یهودی، بود. او نیای خانواده‌های رسمی و کیمیابخش است. حکیم موشه پدر دکتر داوودیهودی بود. روبن پسر آقا عزرا نیز یهودی بود. او پدر نجات رابینسون است. حاجی العازار شوشنییهودی بود. حاجی یهودا شوشنییهودی بود. الیاهو پسر آقا حکیم و نوه حاجی لاله‌زار مسیحی بود. دکتر داوود پسر حکیم موشه مسیحی شد. یوسف مشهودبهائی بود. میرزا هارون لاله‌زارییهودی بود. عطاءالله خان حافظی، پسر میرزا یوحنا، یهودی بود. نورالله احتشامی، پسر دکتر داوود مسیحی، بود.

حاجی لاله زار و فرزندانش

وضعی مشابه با شیراز و مشهد و کاشان و همدان را در اراک و تربت و رشت و سایر نقاط ایران، و حتی سیاهکل، می‌توان دید.

در تهران نیز جمع قابل توجهی از یهودیان بهائی‌شده وجود داشت. بعدها، در دوره پهلوی، گروهی از ثروتمندترین خاندان‌های یهودی- بهائی سراسر ایران در تهران مجتمع شدند و شبکه‌ای متنفذ و مقتدر پدید آوردند که در قلب آن خاندان‌های آزاده،‌ اتحادیه، اخوان صفا، ارجمند، برجیس، برومند، جاوید، حافظی، حقیقی، حکیم، شایان، صمیمی، عزیزی، عهدیه، فیروز،لاله‌زار،لاله‌زاری، مؤید، ماهر، مبین،‌ متحده، متحدین،‌ مجذوب، معنوی، ملکوتی، میثاقیان، میثاقیه، نصرت، وحدت،‌ یوسف‌زاده برومند، یوسفیان و غیره جای داشتند. در اواسط دوران سلطنت رضا شاه (۱۳۱۲) افرادی چون میرزا اسحاق خان حقیقی، یوسف وحدت، عبدالله خان متحده، جلال ارجمند و اسحاق خان متحده (یهودیان بهائی‌شده) متنفذترین سران جامعه بهائی تهران بودند.

گروش یهودیان به بهائیت و تلاش برای تبدیل این فرقه به یک دین متنفذ جهانی به ایران محدود نیست و در سایر کشورها، به‌ویژه در اروپا و ایالات متحده آمریکا، نیز یهودیان و یهودیان مخفی (به‌ظاهر مسیحی) به این فرقه پیوستند. نامدارترین ایشان هیپولت دریفوس است. دریفوس نقش مهمی در گسترش و تقویت بهائیت ایفا نمود. او در حوالی سال ۱۳۱۷ ق. بهائی شد و در سال ۱۳۲۸ ق. در ۷۰ سالگی در پاریس درگذشت. دریفوس در سال ۱۳۱۸ ق. به عکا رفت و مدتی با عباس افندی بود. شناخت نام‌های به‌ظاهر مسیحی اروپاییان و آمریکاییان بهائی‌شده دشوار است ولی خانم پولاک را نیز می‌شناسیم که بهائی شد و آسیه نام گرفت. این خانم نیز، چنان‌که نام او نشان می‌دهد، به یکی از خاندان‌های زرسالار یهودی (خاندان پولاک) تعلق داشت.

بر اساس چنین بستر و با اتکا بر چنین حمایت‌هایی است که بهائی‌گری در طول بیش از یک قرن فعالیت خود در ایالات متحده آمریکا به سازمانی بسیار متنفذ، هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی، در این کشور بدل شد. مرکز بهائیان جهان در آوریل ۱۹۸۵ تعداد اعضای این فرقه در کل قاره آمریکا را ۸۵۷ هزار نفر اعلام کرده است. بخش مهمی از این گروه بهائیان ایرانی مهاجر در سال‌های پس از انقلاب اسلامی هستند و بخشی بهائیان ایرانی که در طول یکصد سال اخیر به‌تدریج به ایالات متحده و سایر کشورهای قاره آمریکا مهاجرت کردند. صرفنظر از جمعیت کثیر بهائیان آمریکا، باید به نفوذ این فرقه در نهادهای دانشگاهی و پژوهشی ایالات متحده آمریکا نیز توجه کرد که به حاکمیت ایشان بر حوزه مطالعات ایرانی در ایالات متحده آمریکا انجامیده است.

گروش زرتشتیان به بهائی‌گری

بررسی که درباره نقش یهودیان در گسترش بهائی‌گری در ایران ارائه شد، در مقیاسی محدودتر، درباره زرتشتیان بهائی‌شده نیز صادق است. موج گروش زرتشتیان به بهائی‌گری در حوالی سال ۱۹۱۹ میلادی رخ داد و از حدود ۲۵۰ نفر زرتشتی بهائی‌شده،‌ بسیاری‌شان رعایای ارباب جمشید جمشیدیان، ثروتمند مقتدر زرتشتی، بودند و از روستاییان یزد و کرمان (روستاهای حسین‌آباد و مریم‌آباد و قاسم‌آباد و غیره). این پدیده را می‌توان به شکل‌های مختلف تحلیل کرد و برای آن پایه‌های اجتماعی و فرهنگی فرض نمود. ولی در آن روزها دست‌اندرکاران و آشنایان با سیاست مسئله را به گونه دیگر می‌دیدند؛ عموماً نه آن را جدی می گرفتند نه برای آن اصالتی قائل بودند. برای نمونه، اعظام قدسی در خاطرات خود از دوران تدریس در مدرسه سن لوئی تهران می‌نویسد:

یک معلم انگلیسی بنام فریبرز که اصلاً زردشتی بود ولی بهائی شده بود با من از نقطه نظر اینکه علاقمند به خط فارسی بود اظهار دوستی و تقاضا داشت که خط تعلیم بگیرد. من هم حاضر شدم. این بود که در روزهای مدرسه ایشان هم چند دقیقه که سر کلاس من نبود به اصطلاح در زنگ تنفس تعلیم می‌گرفتند… یکی از روزها وارد صحبت مذهبی گردید و خواست از درِ تبلیغ با من وارد مذاکره گردد. به ایشان گفتم: اگر می‌خواهید که من به شما تعلیم خط بدهم از این مقوله با من صحبت ننمائید، چون تمام اینها را از موسس و غیره می‌شناسم. ولی شما حق دارید چون زردشتی بوده‌اید و حالا قبول این مسلک را نموده‌اید. شما هم از نقطه نظر سیاسی قبول کرده‌اید. خنده‌ای کردند و گفتند: آقای میرزا حسن! مثل اینکه شما خوب وارد هستید.

اردشیر ریپورتر و سران طایفه زرتشتی در باغ ارباب جمشید (پارک جمشیدیه کنونی)

در بررسی این پدیده با نقش ارباب جمشید جمشیدیان به عنوان حامی اصلی این موج آشنا می‌شویم. ارباب جمشید از صمیمی‌ترین دوستان اردشیر ریپورتر، رئیس شبکه اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران پس مانکجی هاتریا، بود و صمیمیت میان این دو تا بدان حد بود که برخی از دیدارهای محرمانه اردشیرجی و رضاخان در خانه ارباب جمشید صورت می‌گرفت. با توجه به این پیوند، اگر تحولات فوق را به سازمان اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا و اردشیر ریپورتر منتسب کنیم به بیراهه نرفته‌ایم. جایگاه ارباب جمشید در این ماجرا تا بدان حد است که عباس افندی مکرراً بهائیان یزد و کرمان را به فرمانبری و اطاعت از او امر می‌کند.

به‌نوشته حسن نیکو، بهائیان هندوستان «همگی زردشتی ایرانی هستند که از دهات یزد و کرمان به‌عنوان چای‌فروشی در بمبئی مجتمع شده‌اند و آنان نیز مانند کلیمی‌ها… همان تعصب زردشتی را قدری کمتر از یهودیان دارند و دو سه نفر مسلمان که در بمبئی هستند در اکثریت آن‌ها مستهلک شده مخصوصاً به آن‌ها راه نمی‌دهند.»

از جمله کمک‌های الیگارشی ثروتمند و مقتدر پارسی به فرقه بهائی باید به اراضی وسیعی در شهر دهلی اشاره کرد که پارسیان به بهائیان اهدا کردند و در آن بنای باشکوه معبد لوتوس (نیلوفر آبی) ایجاد شد. این معبد یکی از اماکن مهم و مشهور شهر دهلی است و هر روزه هزاران تن بازدیدکننده دارد.

معبد لوتوس (دهلی نو)

صبحی مهتدی می‌نویسد:

این را هم بدانید که من با مردم هیچ کیش و آئینی دشمنی ندارم… ولی با این گروه که به دروغ و از روی ریو خود را بهائی نامیده و من آن‌ها را جهود می‌خوانم دل خوش ندارم زیرا اینها در سایه این نام که مردم اینها را یهودی ندانند کارهای زشت بسیار کرده‌اند که زیانش به همه مردم کشور رسیده است. گرانی خانه‌ها و بالا بردن بهای زمین‌ها و ساختن داروهای دغلی و دزدی و گرمی بازار ساره خواری و بردن نشانه‌های باستانی به بیرون کشور و تبهکاری و ناپاکی و روائی بازار زشتکاری و فریب زنان ساده به کارهای ناهنجار همه با دست این گروه است که از نام یهودی گریزان و به بهائی‌گری سرافرازند.

صبحی نمونه‌ای از این دغلکاری‌ها را چنین شرح می‌دهد:

چند سال پیش به هر نیرنگی بود یک جهود هبائی را به‌نام عزیز نویدی در دادگاه ارتش آوردند. آنگاه برای زمین‌های قلعه مرغی، که در دست هواپیمایی بود، دادمند تراشیدند و نیرنگ‌ها به کار بردند تا بیست میلیون از کیسه ارتش بیرون کشیدند و به دست چند تن بهائی دادند که برای شوقی [رهبر فرقه بهائی] بفرستد.

منبع:سایت راسخون

 نویسنده:عبدالله شهبازی

 

بهاییت و اسرائیل؛ پیوند دیرین و فزاینده

اشاره:

تناسب گونه های تجمعات انسانی در هر سطح و گستره ای، نیازی حیاتی به منظور برقراری، استمرار و ارتقای روابط میان آن هاست. تنوع گرایشها و منافع موجب می گردد ائتلاف های گوناگونی شکل گیرند که روابط فرقه بهائیت با صهیونیست ها نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. استمرار این روابط در دوره زمانی بلندمدت نشانه تناسب و سنخیت آن ها با یکدیگر می باشد و این واقعیت، نکته ای است که برای شناسایی ماهیت هر یک از طرفین بسیار مفید است. در مقاله حاضر، رابطه بهائیت و اسرائیل به عنوان پیوندی دیرین و فزاینده بررسی شده است.

متن

یکى از فصول بسیار مهم در کارنامه سیاسى بهائیت، روابط صمیمانه و همکارى تنگاتنگ سران این فرقه با صهیونیست‌ها به طور عام، و رژیم اشغالگر فلسطین، به طور خاص، است.

سرزمینى که بیش از نیم قرن صهیونیسم چنگال‌هاى خونین خویش را بر آن افکنده است، از دیرباز قبله بهائیان محسوب مى شود و افزون بر این، سال‌هاست مرکزیت جهانى بهائیت (بیت العدل اعظم) در آن کشور قرار دارد. ضمناً این روابط صمیمانه، مختص امروز و دیروز نیست و از بدو تأسیس رژیم صهیونیستى وجود داشته است. اگر با تتبع و عمق بیشترى به موضوع نگاه شود، مى توان ردّ پاى این روابط را با آژانس یهود و سران صهیونیسم جهانى در ده‌ها سال پیش از تأسیس رژیم اشغالگر قدس یافت.

بهائیت و صهیونیسم؛ پیوند دیرپا

به گواه تاریخ، روابط سران بهائیت با صهیونیسم، پیشینه اى بس درازتر از عمر «رژیم اسرائیل» دارد. توضیح مطلب چنین است:

مى دانیم که اسرائیل یکباره در سال ۱۹۴۸ به وجود نیامد، بلکه مقدمات پیدایی آن از ده‌ها سال قبل توسط صهیونیست‌ها و با همکارى دولت‌هاى استعمارى (به‌ویژه انگلیس) فراهم شده بود، چنان‌که وقتى هرتزل (نظریه‌پرداز صهیونیسم) در واپسین سال‌هاى قرن نوزدهم کتاب مشهورش، «یک دولت یهودى»، را نوشت، گفت: من دولت یهودى را پى افکندم! و به‌ویژه اندیشه تأسیس دولت یهود در فلسطین، و سوق یهودیان جهان به سمت آن، دست کم از همان قرن نوزدهم ذهن بسیارى از دانشوران صهیون را به خود مشغول کرده، و براى تحقق آن، به تکاپو واداشته بود که نمونه اى از آن در اقدامات پنهان و آشکار خاندان جهود و سرمایه دار «روچیلد» (شاخه فرانسه و لندن) و افرادی نظر دولسپس و دیسرائیلى در حفر کانال سوئز و خرید سهام آن، مشاهده مى شود که جاى تشریح آن در اینجا نیست.

با این سوابق، آیا عجیب نیست که میرزاحسینعلی بهاء (مؤسس بهائیت، زندانی عکای فلسطین، و متوفی ۱۳۰۹٫ق) مژده تجمع و عزت‌یابی یهودیان در ارض موعود را مطرح می‌سازد، به‌ طوری‌که ده‌ها سال بعد طبق اعلام منابع بهائی، بشارت‌های او مبنی بر تأسیس اسرائیل در مطبوعات غربی نیز منعکس، و با افتخار، بزرگنمایی می‌شود: «روزنامه‌ها[ی ایتالیا] در اهمیت امر مبارک مقالاتی نوشتند. حتی بشارات حضرت بهاءالله را به جهت بنی‌اسرائیل و عزت و اجتماع آنان را در سرزمین موعود و اسرائیل یادآوری نموده بودند.»[۱]

نیز جانشین وی، عباس افندى (متوفى آذر ۱۳۰۰٫ش /نوامبر ۱۹۲۱) که دست کم از آغاز قرن بیستم، به دلیل ملاقات با عده‌ای از سران صهیونیسم (همچون بن زوى و موشه شارت) از طرح‌هاى نهان و آشکار صهیونیسم جهانى نسبت به فلسطین بى خبر نبود، در ۱۹۰۷ براى حبیب مؤید (که به‌گفته شهبازى، به یکى از خاندان‌هاى یهودى بهائى‌شده تعلق داشت) تشکیل اسرائیل را این گونه پیشگویى کرده است: «اینجا فلسطین است، اراضى مقدسه است. عن قریب قوم یهود به این اراضى بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودى و حشمت سلیمانى خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردید ندارد. قوم یهود عزیز مى شود… و تمامى این اراضى بایر، آباد و دایر خواهد شد. تمام پراکندگان یهود جمع مى شوند و این اراضى مرکز صنایع و بدایع خواهد شد، آباد و پرجمعیت مى شود و تردیدى در آن نیست.»[۲]

بن زوى (از فعالان صهیونیسم، و رئیس‌جمهور بعدى اسرائیل) خود به ملاقاتش (همراه همسر خویش) با عباس افندى در قصر بهجى (واقع در عکا) تصریح کرده[۳] و تاریخ این دیدار را سال‌هاى ۱۹۰۹.۱۹۱۰٫م[۴]، یعنى حدود چهل سال قبل از تأسیس   اسرائیل (۱۹۴۸٫م) دانسته است، که نشان‌دهنده عمق استراتژیک روابط میان سران بهائیت و صهیونیست‌هاست. شواهد تاریخى همچنین از ارتباط عباس افندى با اعضاى خاندان روچیلد، گردانندگان و سرمایه گذاران اصلى در طرح استقرار یهودیان در فلسطین، حکایت می‌کند. شاهد این مطلب، سخن خود افندى به حبیب مؤید می‌باشد که گفته است: «مستر روچیلد آلمانى نقاش ماهرى است. تمثال مبارک را با قلم نقش درآورده و به حضور مبارک آورد و استدعا نمود چند کلمه در زیر این عکس محض تذکار مرقوم فرمایند تا به آلمانى ترجمه و نوشته شود… .»[۵]

قرائن فوق، عده‌ای از پژوهشگران را بدین باور رسانده است که بنویسند: «از سال ۱۸۶۸ میلادى، که میرزا حسینعلى نورى (بهاء) و همراهانش به بندر عکا منتقل شدند، پیوند بهائیان با کانون‌هاى مقتدر یهودى غرب تداوم یافت و مرکز بهائیگرى در سرزمین فلسطین[۶] به ابزارى مهم براى عملیات بغرنج ایشان و شرکایشان در دستگاه  استعمارى بریتانیا بدل شد. این پیوند در دوران ریاست عباس افندى (عبدالبهاء) بر فرقه بهائى، تداوم یافت. در این زمان، بهائیان در تحقق راهبرد تأسیس دولت یهود در فلسطین، که از دهه هاى ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ میلادى آغاز شده بود، با جدیت شرکت کردند و این تعلق در اسناد ایشان بازتاب یافت»[۷] که به بعضى از آن‌ها فوقاً اشاره شد.

پس از سقوط و تجزیه امپراتورى عثمانى، فلسطین تحت قیمومت استعمار بریتانیا قرار گرفت تا وینستون چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس که خود را «یک صهیونیست ریشه دار» مى خواند) به عنوان کمک به ایجاد «کانون ملى یهود» در فلسطین، مقدمات تأسیس دولت اسرائیل را فراهم سازد. در دوران قیمومت نیز تشکیلات بهائیت در فلسطین از تسهیلات و امتیازهاى ویژه اى برخوردار بود. به نوشته شوقى افندى، در آن دوران، «شعبه اى به نام موقوفات بهائى در فلسطین دایر گشت» و «هر چیزى که به نام مقام متبرکه بهائى از اطراف عالم به اراضى مقدسه مى رسید، از پرداخت عوارض و حقوق گمرکى معاف بود و همچنین موقوفات بهائى از پرداخت مالیات معاف بودند… .»[۸]

پیداست که استعمار «سوداگر و فزونخواه» بریتانیا این امتیازات را رایگان در اختیار بهائیت قرار نمى داد. طبعاً سران بهائیت خدمات درخور توجهى براى انگلستان و صهیونیسم انجام داده که مستحق این همه عنایت و توجه ویژه گردیده بودند. براى درک بیشتر این خدمات باید کمى به عقب بازگشت:

هرتزل مى کوشید که موافقت سلطان عبدالحمید ثانى را براى ایجاد یک مستعمره نشین صهیونیستى در فلسطین جلب کند، ولى با مخالفت وى روبه‌رو  شد و حتى سلطان عثمانی از پذیرش هیأت صهیونیست‌ها به ریاست مزراحى قاصو، که به همین منظور (همراه پیشنهادهاى جذاب و فریبنده) عازم باب عالى بود، سر باز زد. او «همچنین یهودیان را مجبور ساخت که به جاى اجازه نامه هاى معمولى، اجازه نامه هاى سرخ رنگ حمل کنند تا از ورود قاچاقى آنان و سکونتشان در سرزمین فلسطین جلوگیرى شود.»[۹] به دلیل  همین مخالفت با صهیونیست‌ها بود که به قول آقاى صلاح زواوى (سفیر سابق فلسطین در تهران)، «سلطان عبدالحمید… تخت خود را به بهاى موضع خویش در قبال فلسطین از دست داد.»[۱۰]

سال‌ها بعد در اواخر جنگ جهانى اول با شکست عثمانى، زمینه رخنه صهیونیسم به فلسطین فراهم شد و لذا در اواخر آن جنگ (نوامبر ۱۹۱۷) جیمز بالفور، وزیرخارجه لندن، مساعدت بریتانیا به طرح تشکیل کانون ملى یهود در فلسطین را به صهیونیست‌ها اعلام کرد (اعلامیه مشهور بالفور به روچیلد). در این حال فرمانده کل قواى عثمانى، که از نقشه هاى بریتانیا و صهیونیسم در مورد منطقه فلسطین اطلاع داشت، و عباس افندى و یاران و منسوبان نزدیک وى را نیز در شامات، عراق و… دست‌اندرکار کمک به ارتش بریتانیا می‌دانست، به قتل وى و انهدام مراکز بهائى در حیفا و عکا مصمم گشت؛ چراکه از تأثیر این فرقه و رهبر آن در تحقق توطئه ها آگاه بود. شوقى افندى، رهبر بهائیان، در این زمینه در کتاب «قرن بدیع» به‌صراحت خاطرنشان ساخته است که «جمال‌پاشا (فرمانده کل قواى عثمانى) تصمیم گرفت عباس افندى را به جرم جاسوسى اعدام کند.»[۱۱]

دولت انگلستان نیز متقابلاً به حمایت جدى از پیشواى بهائیان برخاست و لرد بالفور طی تلگرافى به ژنرال آللنبى، فرمانده ارتش بریتانیا (در جنگ با جمال‌پاشا در منطقه فلسطین)، دستور  داد که در حفظ و صیانت عبدالبهاء و عائله و دوستانش بکوشد.[۱۲] امپراتورى بریتانیا، در تکمیل این اقدامات، توسط همین ژنرال آللنبى به عباس افندى لقب «سر» (Sir) و نشان شوالیه گرى (Knighthood) اعطا کرد.[۱۳]

چندى بعد عباس افندى از دنیا رفت و در حیفا به خاک سپرده  شد. با انتشار خبر مرگ او سفارتخانه ها و کنسولگری‌هاى انگلیس در خاورمیانه اظهار تأسف و همدردى کرد و چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس) تلگرامى براى سر هربرت ساموئل (صهیونیست سرشناس و کمیسر عالى انگلیس در فلسطین) صادر  کرد و از او خواست مراتب همدردى و تسلیت حکومت انگلیس را به خانواده عباس افندى ابلاغ کند.[۱۴] ساموئل نیز شخصاً در تشییع‌جنازه عبدالبهاء حاضر شد. او در این مراسم مقدم بر همه  شرکت کنندگان حرکت مى کرد. سر رونالد استورز، مأمور سیاسى انگلیس، در این باره گفته است: «ما در رأس مشایعین… سراشیبى کوه کرمل را با قدم آهسته بالا رفتیم و این درجه اظهار تأسف… در خاطر من کاملاً ماند.»[۱۵]

تأسیس اسرائیل

تشکیل رژیم اشغالگر قدس به سال ۱۹۴۸ در زمان حیات شوقى افندى اتفاق افتاد. قبل از آن در سال ۱۹۴۷، سازمان ملل کمیته اى براى رسیدگى به مسأله فلسطین تشکیل داد. شوقى در ۱۴ جولاى ۱۹۴۷، طى نامه اى به رئیس این کمیته، بر مطالب جالب توجهى از علائق مشترک بهائیت و صهیونیسم به فلسطین تأکید ورزید و ضمن مقایسه منافع بهائیت با مسلمانان و مسیحیان و یهودی‌ها در فلسطین نتیجه گرفت که «تنها یهودیان هستند که علاقه آن‌ها نسبت به فلسطین تا اندازه اى قابل قیاس با علاقه بهائیان به این کشور است؛ زیرا که در اورشلیم، بقایاى معبد مقدسشان قرار داشته و در تاریخ قدیم، آن شهر مرکز مؤسسات مذهبى و سیاسى آنان بوده است… .»[۱۶]

۱۴ مى ۱۹۴۸ انگلستان به قیمومت فلسطین پایان داد و همان روز شوراى ملى یهود در تل آویو تشکیل شد و تأسیس دولت اسرائیل را اعلام کرد. پس از آن شوقى افندى در پیام نوروز سال ۱۰۸ بدیع (۱۳۳۰٫ش) نظر مثبت خود و قاطبه بهائیان را در خصوص تأسیس اسرائیل این چنین تصریح کرد: «…مصداق وعده الهى به ابنای خلیل و وُرّاث کلیم، ظاهر و باهر، و دولت اسرائیل در ارض اقدس، مستقر و به استقلال و اصالت آیین» بهائى «مقر، و به ثبت عقدنامه بهائى و معافیت کافه موقوفات» بهائى در عکا و جبل کرمل و لوازم ضروریه بناى مرقد باب «از رسوم» یعى عوارض و مالیات «دولت» و اقرار به رسمیت ایام تعطیلى بهائیان «موفق و مؤید» شده است.[۱۷]

وى همچنین در تلگراف مربوط به تشکیل هیأت بین المللى بهائى (بیت العدل بعدى) مورخ ۹ ژانویه ۱۹۵۱ (۱۳۲۹٫ش) تأسیس اسرائیل را تحقق پیشگویی‌هاى حسینعلى بهاء و عباس افندى شمرد[۱۸] و سپس بین ایجاد این هیأت و تأسیس اسرائیل  ارتباط مستقیم برقرار کرد. او سه علت را براى تأسیس این هیأت بیان کرد که در رأس آن‌ها، تأسیس اسرائیل بود: «پیدایش ملت مستقل اسرائیل و تأسیس حکومتى از طرف آن ملت… .»[۱۹]

این مطلب بسیار عجیب و مهم است؛ زیرا چه رابطه اى است میان مؤسسه اى که قرار است به عنوان بیت العدل، رهبرى بهائیان را بر عهده گیرد با تأسیس یک رژیم نامشروع و جعلى؟! شوقى سه وظیفه را براى آن هیأت بر شمرده است که در رأس آن‌ها، ایجاد روابط با اولیاى حکومت اسرائیل قرار دارد و وظیفه سوم نیز «ورود در مذاکره با اولیاى امور کشورى در باب مسائل مربوط به احوال شخصیه» است.[۲۰] او در جاى دیگر «استحکام روابط با امناى دولت جدیدالتأسیس [= اسرائیل ] در این ارض» را جزء وظایف هیأت بین المللى بهائى دانسته و عنوان کرده است که این هیأت «مقدمه تشکیل اولین محکمه رسمى… و منتهى به تأسیس دیوان عدل الهى… خواهد گشت.»[۲۱] بدین ترتیب، شوقى افندى به عنوان «مبتکر ارتباط صمیمانه با اسرائیل»[۲۲] پس از  تأسیس این رژیم، روابطى را با آن بنا  نهاد که فصل مشترک آن، حمایت و اعتماد دوجانبه مى باشد؛ زیرا او تأسیس اسرائیل را «مصداق وعده الهى به ابنای خلیل و ورّاث کلیم، ظاهر و باهر» مى خواند.[۲۳]

هیأت بین المللى بهائى (جنین بیت العدل) در نامه اى که ۱ ژوئیه ۱۹۵۲ براى محفل ملى بهائیان ایران ارسال کرد به رابطه صمیمانه شوقى با دولت اشغالگر صهیونیستى اذعان کرده است: «روابط حکومت [اسرائیل ] با حضرت ولى امرالله [= شوقى افندى ] و هیأت بین المللى بهائى، دوستانه و صمیمانه است و فى الحقیقه جاى بسى خوش‌وقتى است که راجع به شناسایى امر [= بهائیت ] در ارض اقدس [= فلسطین اشغالى ] موفقیت‌هایى حاصل گردیده است.»[۲۴]

بن گوریون (نخست وزیر اسرائیل، و رئیس جناح تندرو و به‌اصطلاح «بازها»ى آن کشور) این صمیمیت را میان رژیم اسرائیل و قاطبه بهائیان، گسترده دانسته است. در نشریه رسمى محفل ملى بهائیان ایران آمده است: «با نهایت افتخار و مسرّت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیاى امور دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان مى رسانیم و در ملاقات با بن گوریون نخست وزیر اسرائیل، احساسات صمیمانه بهائیان را براى پیشرفت دولت مزبور به او نمودند و او در جواب گفته است: از ابتداى تأسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت اسرائیل داشته اند.»[۲۵]

در همین چارچوب، اسرائیل امکانات ویژه اى در اختیار این فرقه ضاله قرار داد که شوقى در پیام آوریل ۱۹۵۴ (۱۳۳۳٫ش) گوشه اى از آن را برشمرد. از جمله اینکه، دولت اسرائیل شعبه هاى محافل ملى بهائیان بعضى کشورها (نظیر انگلیس، ایران و کانادا) در فلسطین اشغالى را نیز به رسمیت شناخت تا امکان فعالیت مستقل داشته باشند: «شعبات محافل روحانیه ملیه جزائر بریتانیا و ایران و کانادا و استرالیا بر طبق قوانین و مقرّرات جاریه در اسرائیل تأسیس و از طرف اولیاى کشورى آن دولت رسماً به سمت جامعه هاى دیانتى شناخته شد و به آنان اجازه و اختیار داده شده است که در هر نقطه از کشور اسرائیل، اموال غیرمنقول را بلامانع به نمایندگى از طرف محافل متبوعه خویش ثبت نمایند.»[۲۶]

وى سپس مطالبى را بیان کرد که نشان‌دهنده آن است که شاید رژیم صهیونیستى براى هیچ گروه دیگرى این قدر اهتمام نورزیده است و این از ارزش و اهمیت بهائیت براى آنان حکایت می‌کند: «با رئیس‌جمهور اسرائیل و نخست وزیر و پنج تن از وزراى کابینه و همچنین رئیس پارلمان آن کشور تماس و ارتباط حاصل گردید و در نتیجه اداره مخصوصى به نام اداره بهائى در وزارت ادیان تأسیس گردید و وزیر ادیان بیانات رسمى در پارلمان ایراد [کرد] و جنبه بین المللى امر و اهمیت مرکز جهانى بهائى را تصریح نمود و در اثر این جریانات، رئیس‌جمهور اسرائیل مصمم گردید در اوایل عید رضوان رسماً مقام مقدس اعلى را زیارت نماید.»[۲۷]

به‌تدریج نتایج ملاقات‌هاى سیاسى، جنبه هاى ملموس و عینى خود را نشان داد. یکى از نزدیکان شوقى پس از ذکر حمایت‌هاى حاکم انگلیسى فلسطین از بهائیان، به عنایات صهیونیست‌ها اشاره کرده و گفته است: «الآن هم دولت اسرائیل همان روش را اتخاذ نموده و دستور رسمى داده شده است که از کلیه عوارض و مالیات‌ها معاف باشند.»[۲۸]

البته دامنه حمایت‌ها فقط بدینجا محدود نمى شد، بلکه «موقوفات بهائى در ارض اقدس از رسومات دولتى معاف، و این معافیت بعداً شامل بیت مبارک حضرت عبدالبهاء و مسافرخانه شرقى و غربى نیز گردید… . عقدنامه بهائى به رسمیت شناخته شد، وزارت ادیان، قصر مزرعه را تسلیم نمود و وزارت معارف اسرائیل، ایام متبرکه بهائى را به رسمیت شناخت.»[۲۹]

گفتنى است که حکومت اسرائیل قصر مزرعه را براى سازمان‌هاى دیگرى در نظر گرفته بود، اما با پیگیری‌هاى شوقى و مراجعه مستقیمش به رؤساى حکومت اسرائیل، این قصر به کار این فرقه اختصاص یافت.[۳۰]

در تقویت بهائیت، البته سران رژیم صهیونیستى نیز مؤثر بودند و مثلاً پروفسور نرمان نیویچ، از شخصیت‌هاى سیاسى و حقوقى دولت اسرائیل و دادستان اسبق حکومت فلسطینى، در زمان مسئولیتش، بهائیت را در شمار سه دین ابراهیمى (اسلام – مسیحیت و یهودى) به رسمیت شناخت.[۳۱]

دادگاه‌هاى اسرائیل؛ مددکار شوقى افندى

گروه‌هاىِ بهائىِ مخالفِ عباس افندى (که بعداً مخالفان شوقى نیز بدانان اضافه شدند) در فلسطین حضور داشتند و عباس و شوقى را مستحق رهبرى فرقه . پس از حسینعلى بهاء . نمى دانستند. اینان (ناقضین) مدت‌ها بر اماکن بهائى در فلسطین تسلط داشتند و اسباب رنج و دردسر براى شوقى بودند، ولى دولت اسرائیل به محض تأسیس، از جناح شوقى حمایت کرد و از مخالفان وى خلع ید نمود. شوقى در نامه ۱۱ ژوئن ۱۹۵۲ (کمتر از دو ماه پس از ملاقات بهائیان امریکا با بن گوریون، نخست وزیر اسرائیل، طی سفرش به ایالات متحده) به بهائیان بشارت‌هایى  داد، از جمله: «سقوط و اضمحلال مستمرّ بقیه ناقضین میثاق، که هنوز به کمال جسارت در مقابل قواى غالبه جامعه بهائى در عالم مخالفت مى ورزند.» سپس اشاره کرد که بهائیان «خانه مخروبه اى» متعلق به مخالفان را، که در جوار اماکن بهائى بوده است، منهدم ساخته و آن‌ها نیز در اعتراض به این اقدام به محاکم اسرائیل شکایت کرده اند، ولى «دولت اسرائیل صلاحیّت محکمه کشورى را در رسیدگى به این موضوع رد کرد.» اما مخالفان شوقى، بى خبر از توافقات پشت پرده، «بعداً تهدید نمودند که از رأى دولت به محکمه عالى، استیناف خواهند داد و در نتیجه موجبات عصبانیت اولیاى امور را فراهم ساختند.» در این هنگام شوقى با اغتنام فرصت، خود مستقیماً وارد عمل شد و در نتیجه، «مأمورین مزبور بر اثر مراجعه» وى «به نخست وزیر و وزیر امورخارجه دولت اسرائیل، اجازه تخریب آن بناهاى ویران را صادر کردند.» به اذعان شوقى، این اقدام مخالفان وى، که به عصبانیت مقامات اسرائیل منجر شده بود، «سبب شد که از مزایایى که در طى مدت شصت سال در ایام متبرکه بهائى از آن استفاده مى کردند به کلى محروم» گردند.[۳۲]

چند روز پس از نامه شوقى، هیأت بین المللى بهائى در تاریخ ۱ ژوئیه ۱۹۵۲ (۱۰ تیر ۱۳۳۱) طى نامه اى مفصل به محفل روحانى ملى بهائیان ایران از کشمکش‌هاى جناح شوقى با مخالفان و حمایت دولت اسرائیل از این جناح گزارش جامعی داد که در بخشى از آن آمده است: «سه نفر اعضاى هیأت بین المللى بهائى آقایان ریمى و جیگرى و آیواس با اعضاى عالی‌رتبه وزارت امورخارجه و نخست وزیرى و همچنین با دادستان کل کشور و معاون وزارت ادیان ملاقات‌هایى به عمل آوردند و فوراً معلوم گردید که دولت کاملاً از این حقیقت آگاه است که جامعه بهائى در ظلّ قیادت حضرت ولى امرالله مجتمع و متحد بوده و هیکل مبارک [= شوقى ] یگانه امین و حافظ حقیقى اماکن مقدسه بهائیه مى باشند. به این جهت دادستان کل کشور، بر حسب دستوراتى که از وزارت ادیان دریافت نمود، به رئیس دادگاه حیفا اطلاع داد که به موجب قانون مورخ ۱۹۲۴ نظر به اینکه این قضیه جنبه مذهبى دارد، در محکمه کشور قابل طرح نیست.»[۳۳]

وقتى رژیم اشغالگر فلسطین پایش را کنار کشید و به شوقى چراغ سبز نشان  داد، او نیز از اقدامات خشونت بار در حق رقیبان دریغ نکرد: «در جنب روضه مبارکه در سمت مشرق نیز دکان آهنگرى وجود داشت که متعلق به یکى از ناقضین [طرفداران محمدعلى، برادر عباس افندى و مدعى جانشینى او،] و محل کار او بود، بر طبق دستور هیکل مبارک، دکان مزبور نیز خراب گردید و اصطبل قدیمى آن از میان برداشته شد.»[۳۴] شوقى در تلگرافى به تاریخ ۱۵ دسامبر ۱۹۵۱ بر حمایت دولت  اسرائیل از خود در نزاع بین او و مخالفان تصریح  کرد و به محافل ملى بهائیان ایران  گفت: «به یاران بشارت دهید که پس از مدتى بیش از پنجاه سال، کلیدهاى قصر مزرعه توسط اولیاى حکومت اسرائیل تسلیم گردید.»[۳۵]

با حمایت کامل دولت اسرائیل، شوقى امتیازهاى گوناگونى گرفت و بر مخالفان خویش فائق آمد: «قصر مبارک حضرت بهاءالله… را از دست ناقض عهد… ، میرزا محمدعلى، خارج و آن را تبدیل به موزه و مکانى مقدس فرمودند، جمیع املاک و متعلّقات بهائى را از پرداخت مالیات بلدى و حکومتى معاف فرمودند. ازدواج بهائى را به عنوان نکاح قانونى شناساندند و حقیّت، عمومیّت و جامعیّت امر بهائى را نخست به تصدیق حکومت بریتانیا و سپس به نحوى محکم‌تر به تصویب دولت اسرائیل رسانید[ند]… .»[۳۶]

بدین ترتیب، دولت اسرائیل از بین همه نحله هاى منشعب از بهائیت، فقط جناح شوقى را به «رسمیّت تامّه» شناخت[۳۷] و در کلیه دعاوى و اختلافات بین بهائیان  نیز، «امر صریح بر حقانیّت اهل بهاء صادر و ناقضین پرکین را محکوم» نمود.[۳۸] از آن پس، تمام اماکنى که در اختیار مخالفان عباس افندى . یا به قول بهائیان: ناقضین . قرار داشت، حتى خانه مسکونی‌شان، از آنان ستانده و به تشکیلات جناح شوقى تحویل داده شد.[۳۹] سایر موارد اختلاف بین شاخه هاى مختلف فرقه نیز با «توصیه» مسئولان   اسرائیلى، یک‌یک به نفع جناح شوقى حل گشت و شوقى از اینکه به «توصیه صهیونیست‌ها» اشاره کند، ابایى نداشت. او در ۲۷ نوامبر ۱۹۵۴ طى پیامى به بهائیان جهان نوشت: «بر حسب توصیه شهردار حیفا، وزیر مالیه حکومت اسرائیل قراردادى امضا نمود که به موجب آن از قطعه زمینى به مساحت ۱۳۰۰ مترمربع، متعلق به خواهر فرید خصم لدود مرکز عهد و میثاق الهى[۴۰] خلع ید فورى به عمل آمد. این اقدام تاریخى، مقدمه آن است که به زودى سند مالکیت زمین مزبور از طرف حکومت اسرائیل به جامعه بهائى، که حال، مشغول تأسیس و تحکیم مرکز ادارى جهانى خویش در ارض اقدس مى باشد، انتقال یابد.»[۴۱]

کم کم کار حمایت دولت اسرائیل از بهائیان چنان بالا گرفت که به گفته یکى از بهائیان ساکن اسرائیل به نام حسین اقبال، «هر دستورى که حضرت ولى امرالله [= شوقى افندى ] بفرمایند و یا هر تقاضایى بنمایند، دولت اسرائیل فوراً برآورده مى نمایند و در نتیجه ما بهائیان ساکنین فلسطین، به نهایت روح و ریحان زندگى مى نماییم… .»[۴۲]

ضمناً این حمایت و اطمینان فوق العاده اسرائیل فقط به شوقى و سران فرقه ضاله محدود نمى شد، بلکه تمامى نفوس بهائى در جهان را فرا مى گرفت. عبدالله رفیعى، از بهائیان ایران که در اسفند ۱۳۳۹ همراه جمعى از هم مسلکان خود براى دیدار از مرکز بهائیت به اسرائیل رفته، در بخشى از گزارش سفرش نوشته است: «در گمرک تل آویو همین که خود را بهائى معرفى نمودیم، با کمال احترام، بدون تفتیش ما را فوراً مرخص نمودند، در صورتى که سایرین را به دقت رسیدگى و تفتیش مى نمودند… .»[۴۳]

این مسأله مقطعى نیز نبود و در مدتى طولانى استمرار داشت، تا جایى که مردم عادى اسرائیل را نیز به اعتراض واداشته بود! به گزارش ساواک، یکى دیگر از بهائیان، به نام فریدون رامش فر، پس از دیدار از اسرائیل در جلسه هفتگى بهائیان (مورخ ۴ بهمن ۱۳۴۹) گفت: «دولت اسرائیل آن قدر به بهائیان خوش‌بین است که در فرودگاه خود، احبا [= بهائیان ] را بازرسى نمى کنند و وقتى رئیس کاروان به پلیس اظهار مى دارد: این‌ها بهائى هستند، حتى یک چمدان را باز نمى کنند، ولى بقیه مسافرین را حتى کلیمی‌ها را بازرسى مى کنند، به طورى که یک کلیمى اعتراض کرده بود: چرا ایرانی‌ها را بازرسى نمى کنید و ما را که اینجا موطنمان هست، مورد بازرسى قرار مى دهید.»[۴۴]

به‌راستى، راز این همه حمایت صهیونیست‌ها از بهائیت در چیست؟ آیا صهیونیست‌هاى «خودپرست و سوداگر»، به‌اصطلاح فى سبیل الله! و بدون چشمداشت، این گونه براى این فرقه سینه چاک مى دادند؟!

در مورد اهمیت بهائیان براى رژیم صهیونیستى، وابسته سفارت آن دولت اشغالگر در اروگوئه سخنى دارد که تلویحاً و با اشاره نشان مى دهد بهائیت نه فقط به دلیل جذب توریست و… ، بلکه به عللى بسیار مهم تر از این امور براى صهیونیست‌ها ارزش دارد. در مجله اخبار امرى، ارگان بهائیان، در این باره آمده است: «در مقاله اى که روزنامه (آل پا) در شهر مونته ویدئو اروگوئه در دسامبر گذشته منتشر نمود، یک ستون کامل را به نطقى که آقاى ابراها ساریوس، وابسته سفارت اسرائیل، در نمایشگاه بین المللى «فرهنگ» در مونته ویدئو ایراد کرده است، اختصاص داده است. عنوان این سخنرانى، ”اسرائیل، مجموعه اى از مذاهب و اجتماعات“ مى باشد. ایشان ضمن این سخنرانى گفته اند: در اسرائیل گروه کوچکى از بهائیان وجود دارند که اکثر آن‌ها ایرانى هستند. اگرچه این عده از ۲۵۰ نفر تجاوز نمى کند، مع ذلک در اسرائیل اهمیت و مقام فوق العاده اى دارند.»[۴۵]

ملاقات با مسئولان رده اول اسرائیل

ولى روابط اسرائیلیان و بهائیان به این سطوح محدود نمى شد و آن‌ها در سطح مسئولان رده اول با هم تعامل صمیمانه داشتند. در منابع بهائى به گوشه اى از این روابط اشاره شده است:

۱. روز شنبه ۱۹ مه ۱۹۵۱ (۲۹/۲/۱۳۳۰) زمانى که بن گوریون به امریکا رفت، چهار تن از بهائیان: خانم امیلیا کالینز (نایب‌رئیس شوراى بین المللى بهائى) و سه تن از اعضاى محفل روحانى ملى بهائیان امریکا به نام‌هاى خانم ادناترو و آقایان لروى آیواس و هوراس هولى، به دستور شوقى افندى، در شیکاگو با وى دیدار کردند. به نوشته مجله اخبار امرى امریکا، «در این ملاقات نمایندگان بهائى مراتب امتنان جامعه را نسبت به رویه محبت آمیز رؤساى حکومت جدیدالتأسیس اسرائیل و احترامى که نسبت به امر بهائى مرعى مى دارند، بیان نمودند.» این گزارش افزوده است: این ملاقات به دستور شوقى افندى انجام شد تا «احساسات بهائیان امریکا را نسبت به اسرائیل به معظم له اظهار دارند.» بر اساس این خبر، بن گوریون نیز نمایندگان بهائى را «با کمال محبّت و ملاطفت پذیرفتند» و «مسرت خویش را نسبت به افکار عالیه و نوایاى سامیه دیانت بهائى و تعالیم مقدسه آن بیان داشتند.»

مجله اخبار امرى تصریح کرده است که «صحبت‌ها و مذاکرات به تمامه در محیطى مملو از آزادى و صمیمیت دعاوى از هرگونه تشریفات [و به قول معروف: خودمانی] صورت گرفت.» نمایندگان بهائى نیز دیدگاه خود را در مورد بن گوریون این گونه اظهار کردند: «معظم له داراى افکار باز و نظر دوراندیش اند و به خوبى لزوم برادرى دینى و تحمل و شکیبایى را احساس مى نمایند.» سپس نماینده مطبوعاتى بن گوریون به مناسبت این ملاقات بیانیه اى مطبوعاتى صادر، و تصریح کرد که نمایندگان بهائى در این ملاقات «مکتوبى مشعر بر مراتب تقدیر و امتنان خویش نسبت به توجهى که حکومت اسرائیل در فهم قضایا و امور بهائى مبذول مى دارد، حاوى عواطف بهائیان از براى خیر و تقدم اسرائیل تقدیم داشتند.»[۴۶]

۲. در ژانویه ۱۹۵۴، رئیس و نایب‌رئیس و منشى کل هیأت بین المللى بهائى، براى عرض تبریک، تقاضاى «شرفیابى به حضور رئیس‌جمهور» را نمودند. رئیس‌جمهور اسرائیل نیز در ۱ ماه فوریه اعضاى عامله هیأت را به حضور پذیرفت. در ضمن این ملاقات، رئیس‌جمهور اظهار تمایل کرد تا ضمن ملاقات با شوقى از مرکز بهائیت نیز دیدار کند که شوقى «صمیمانه» از او دعوت کرد.[۴۷]

به این ترتیب زمینه دیدار رئیس‌جمهور رژیم صهیونیستى از اماکن بهائى فراهم  آمد تا معلوم شود این رابطه دوسویه بوده و بر بنیاد علائق مشترک دو طرف بنا شده است. البته ملاقات مسئولان دو طرف تا قبل از دیدار رئیس رژیم صهیونیستى از تأسیسات بهائى در آن کشور در سطوح بالا ادامه داشت. به نوشته نشریه رسمى بهائیان ایران، سرانجام در تحقق این وعده، روز دوشنبه ۲۶ آوریل ۱۹۵۴ (۶ اردیبهشت ۱۳۳۳) بن زوى، رئیس‌جمهور اسرائیل، و همسرش از مراکز و مراقد بهائیان در اسرائیل دیدار کردند. او نخستین رئیس دولتى بود که این عمل را انجام داد. شوقى افندى بلافاصله در ۴ مه (۱۴ اردیبهشت)، ضمن برشمردن موفقیت‌هاى اخیر جامعه بهائیت، بشارت این خبر را نیز به همه بهائیان عالم داد: «این زیارت، اولین تشرف رسمى است که از طرف یکى از رؤساى دول مستقله… به عمل آمده است»[۴۸] و لروى آیواس، منشى کل شوراى بین المللى بهائى و مسئول ارتباط بهائیت با دولتمردان اسرائیل، نیز در گزارشى پرآب‌وتاب، این خبر را بازتاب داد. به نوشته او، رئیس‌جمهور اسرائیل، «هنگام تودیع، از مهمان نوازى و محبتى که از طرف حضرت ولى امرالله [شوقى افندى ] ابراز شده بود، اظهار تشکر و امتنان نموده، در ضمن تقدیر از اقدامات و مجهودات بهائیان در کشور اسرائیل، ادعیه قلبیه خود را براى موفقیت جامعه بهائى در اسرائیل و سراسر جهان ابراز داشتند»![۴۹]

دیدار یادشده، در مطبوعات اسرائیل (نظیر روزنامه «جروزالم‌پست») نیز انعکاس داده شد.[۵۰] در گزارش آن روزنامه بخش‌هاى دیگرى از مذاکرات شوقى و رئیس رژیم  صهیونیستى (افزون بر مطالب مندرج در گزارش آیواس) درج شده که میزان صمیمیت و اعتماد متقابل آن دو به یکدیگر را بهتر ترسیم  کرده است: «در این ملاقات، رئیس‌جمهور و ولى امر بهائى راجع به تأثیر دیانت در جامعه بشرى با یکدیگر صحبت نمودند و حضرت شوقى ربانى اظهار فرمودند: امید است مرکز جهانى بهائى در اسرائیل بتواند در ترقى و تعالى مملکت و سعادت اهالى مستمراً متزایداً مؤثر واقع شود و نیز به این نکته اشاره فرمودند که از ابتداى تأسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت و بلدیه [= شهردارى ] حیفا داشته اند.»[۵۱]

ضمناً چون دیدار رئیس جمهور اسرائیل از مرکز بهائیان و قبور سران آن با آغاز دومین سال «جهاد روحانى» بهائیان هم‌زمان شده بود، شوراى بین المللى بهائى در روز ۲۷ آوریل (یک روز پس از دیدار رئیس‌جمهور رژیم صهیونیستى) این تقارن را به فال نیک! گرفت و  گفت: «سال دوم جهاد روحانى با تشرف رئیس‌جمهور محترم دولت اسرائیل به مقام مقدس اعلى [= قبر علی‌محمد باب ]… به مبارکى و میمنت آغاز گردید.»[۵۲]

این ملاقات‌ها و بحث و تبادل نظرها آن قدر در سطوح بالا ادامه یافت که هماهنگى و همدلى گسترده اى را در اهداف دو طرف موجب شد. به همین دلیل هیأت بین المللى بهائى در حیفا تصریح کرده است که «هر قدر اشخاص در دوائر دولتى [در اسرائیل ] مقامشان بالاتر است، حس ادب و احترام و اطلاعات ایشان نسبت به امر [= بهائیت ] بیشتر است به همین طریق، مقامات عالیه در انجام امور، نظر مساعدترى داشته و در موارد لازم از کمک مضایقه نمى کنند.»[۵۳]

این حسن روابط و دید و بازدیدهاى متقابل سرور فراوان بهائیان را باعث شده و آنان را چنان از مشاهده قدرت پوشالى رژیم صهیونیستى سرمست ساخته بود که بى محابا به حمایت از آن رژیم در نشریات بهائیان دست زدند، که به عنوان نمونه مى توان به مقاله باهر فرقانى در مجله آهنگ بدیع (سال ۱۳۴۰، ش ۵، ص ۱۳۸) اشاره کرد.

دیدارهاى سران رژیم صهیونیستى و بهائى، که تأثیر بسزایی در تسهیل و گسترش فعالیت‌هاى فرقه داشت، به همین محدود نشد و ده سال بعد در روز ۱۸ فروردین ۱۳۴۳ ژالمان شازار، رئیس‌جمهور بعدى اسرائیل، نیز در رأس هیأتى، از مرکز بهائیان در حیفا دیدار کرد. مشروح این دیدار و تعابیرى که بهائیان براى گزارش آن انتخاب کرده اند، میزان علائق دو طرف را به یکدیگر نشان مى دهد. شرح این ملاقات به نقل از نشریه رسمى بهائیان ایران خواندنى است: «حضرت ژالمان شازار، رئیس‌جمهور اسرائیل، به اتفاق خانمشان و شهردار حیفا و خانمش و جمعى دیگر از اولیاى امور کشور اسرائیل، در تاریخ ۷ آوریل ۱۹۶۴، از مرکز عالم بهائى به طور رسمى دیدن کردند. حضرت رئیس‌جمهور و همراهان از طرف  اعضاى بیت العدل «استقبال شده… و به این مناسبت حضرت رئیس‌جمهور تحیّات و ادعیه خالصانه خود را براى عموم احبا [= بهائیان ] در سراسر عالم ابلاغ نمودند و چندى بعد به یادبود این دیدار یک آلبوم عکس… به مشارالیه هدیه گردید… . حضرت رئیس‌جمهور پس از دریافت این هدیه در ضمن نامه اى، تشکرات قلبى خود را اظهار و مجدداً پیام دوستى و حسن  نیّت خود را براى جامعه جهانى بهائى فرستاده اند.»[۵۴]

در کنار این دیدارهاى رسمى، بهائیان نیز به طور مرتب به دیدار صهیونیست‌ها شتافته و گزارش لحظه به لحظه از تحولات امور به آنان داده‌اند. فى المثل سال ۱۳۴۷ اندکى قبل از جنگ اعراب و اسرائیل و اشغال بخش وسیعى از سرزمین‌هاى اسلامى، در طی دومین دوره انتخاب کادر مرکزى بهائیان جهان . که به بیت العدل موسوم است و هر پنج سال یک بار در اسرائیل و با حضور نمایندگان بهائیان سراسر جهان برگزار مى شود . در روز سوم همایش، درست هنگام اعلام اسامى اعضاى جدید کادر مرکزى بهائیان جهان، یکى از سران بهائیت به نام اولینگا و چند نفر دیگر از سران فرقه به دیدار رئیس‌جمهور اسرائیل رفتند، که این امر از اهمیت این انتخابات براى رهبران اسرائیل حکایت مى کند.[۵۵]

رادیو اسرائیل گزارش این اجلاس بهائیان را به شکلى وسیع، هم در بخش عبرى و هم به سایر زبان‌ها (از  جمله عربى) پخش کرد و مطبوعات معروف اسرائیل، همچون «جروزالم‌پست»، نیز شرح مفصلى درباره اهداف این نشست چاپ کردند.[۵۶]

در اینجا بى مناسب نیست که به جلوه هاى دیگرى از روابط این فرقه و صهیونیسم، که همدلى و همسویى دو طرف را در مقابل یکدیگر نشان مى دهد، اشاره شود. از جمله این تعاملات، حضور اعضاى هیأت نمایندگى اسرائیل در سایر کشورها در مجامع مختلف بهائى است که در زیر بعضى از موارد آن به نقل از نشریات بهائیت ذکر شده است:

۱. هنگامى که شوقى افندى، آخرین رهبر بهائیان، در لندن از دنیا رفت و قرار شد در همان شهر دفن شود، دولت اسرائیل به سفارت خود در انگلستان دستور داد در این مراسم حضور فعالانه داشته باشد. لذا در غیاب سفیر کبیر اسرائیل در لندن، کاردار سفارت به نام گیرشون اولر در مراسم تشییع شرکت جست.[۵۷]

به نوشته منابع بهائى در مراسم تشییع و تدفین، کاردار اسرائیل همچون یک صاحب عزا با قدم آهسته و گردنى خمیده، پا به پاى سران بهائیت حضور داشت و از چهره اش غم و تأثر مى بارید.[۵۸]

۲. به گزارش نشریه رسمى بهائیان ایران، در ماه جولاى سال ۱۹۶۰ (تیرماه ۱۳۳۹) تعداد هفده هزار نفر، از ساختمان بهائیان در امریکا بازدید کردند. در این گزارش به عنوان چهره هاى سرشناس بازدیدکننده از موشه انتریونى، ساکن اسرائیل و نماینده دولت اسرائیل براى شرکت در یک کمیته ادارى نیز نام برده شده است تا شاید اسباب تجدید روحیه براى بهائیان سرخورده و مأیوس باشد.[۵۹]

۳. بهائیان امریکا براى غرس نوعى گل سرخ به نام ماریان آندرسون در محوطه ساختمان مرکزى خود در آن کشور مراسمى برگزار کردند. در این مراسم جمعى از شخصیت‌ها، از جمله ژنرال‌کنسول اسرائیل حضور داشت و سخنی نیز ایراد کرد. «آقاى جاکوب بارمور، ژنرال‌کنسول اسرائیل، در ضمن بیانات خود آرزو کرد که گل سرخ ماریان آندرسون به زودى در مقامات مقدسه بهائى در جبل کرمل نیز که شهرت جهانى یافته اند، غرس شود.»[۶۰]

۴. در اردیبهشت ۱۳۴۲ اجلاس تعیین کادر مرکزى بهائیان جهان در حیفا برگزار شد. در این مراسم کلیه حاضران به مناسبت فوت رئیس‌جمهور اسرائیل، اسحاق بن زاوى، یک دقیقه سکوت کردند و پیام تسلیت فرستادند که در نشریه «جروزالم‌پست» این تسلیت درج شد.[۶۱]

بهائیت و جنگ‌هاى اعراب و اسرائیل

الف‌. جنگ شش‌روزه اعراب و اسرائیل: در ژوئن ۱۹۶۷ (خرداد ۱۳۴۶) با حمله سریع و سنگین ارتش اسرائیل جنگ سوم میان اعراب و اسرائیل درگرفت که به شکست ارتش‌هاى عربى منجر شد و بخش وسیعى از اراضى اسلامى همچون صحراى سینا، ارتفاعات جولان، کرانه باخترى رود اردن و بیت المقدس به اشغال صهیونیست‌ها درآمد.

بهائیان در خلال این جنگ برخلاف شعارشان مبنى بر «صلح جهانى» به جاى محکوم کردن صهیونیست‌ها به عنوان «آغازگر جنگ و متجاوز» در کنار ارتش اسرائیل قرار گرفتند و همه گونه حمایت را از صهیونیست‌ها به عمل آوردند و از آن جمله به گزارش ساواک در تاریخ ۱۰/۵/۱۳۴۶ مبلغى در حدود ۱۲۰ میلیون تومان (که آن موقع رقم بسیار هنگفتى بود) به وسیله بهائیان ایران جمع آورى گردید که به‌ظاهر براى بیت العدل در حیفا ارسال شد، «ولى منظور اصلى آن‌ها از ارسال این مبلغ، کمک به ارتش اسرائیل» بود. ساواک در ادامه افزوده است: «مقدار قابل ملاحظه اى از این پول به وسیله حبیب ثابت تعهد و پرداخت شده است.»[۶۲]

ب‌. نبرد رمضان: در اکتبر سال ۱۹۷۳ که مقارن با ماه مبارک رمضان بود، ارتش کشورهاى اسلامى در عملیاتى برق آسا همچون صاعقه بر صهیونیست‌ها فرود آمدند، تا اراضى خود را پس بگیرند. نیروهاى مصرى در مدتى کوتاه از کانال سوئز عبور کردند و دیوار عظیم بارلورا، که از سوى صهیونیست‌ها تسخیرناپذیر خوانده مى شد، پشت سر گذاردند. در سایر جبهه ها نیز سوریه و اردن صهیونیست‌ها را گوشمالى دادند و براى نخستین‌بار افسانه شکست ناپذیرى ارتش اسرائیل را باطل ساختند. در این اوضاع، نشریات بهائیان به تکاپو افتادند و علیه جنگ و ویرانى به مبارزه برخاستند. آنان که در جنگ سال ۱۹۶۷ سکوت اختیار کرده بودند، این بار قلم در دست گرفتند و در سر مقاله نشریه رسمى محفل ملى بهائیان ایران با عنوان «نزاع و جدال منفور درگاه کبریاست» چنین نوشتند: «بشر غافل خیلى زود اثرات شدید جنگ‌هاى گذشته را از نظر دور داشته و تحت عناوین مختلفه به بهانه جویى پرداخته و مى کوشد تا براى اطفاى آتش اغراض خویش دوباره هوا را مسموم سازد و ابنای نوع خود را به دیار نیستى و هلاکت رهسپار نماید.» و در ادامه مقاله مفصل در مذمت جنگ سخن کنند.[۶۳]

بهائیان چنان از شکست صهیونیست‌ها سرخورده و ناراحت شده بودند که حتى مجله ورقا، نشریه ویژه نونهالان بهائى، را نیز از مویه هاى خویش بى نصیب نگذاشتند و در شماره ۵۲ آبان‌ماه (اولین شماره پس از جنگ) در مقاله اى مفصل، که ظاهراً یک دختربچه بهائى به نام سویدا معانى (از بهائیان ایرانى تبار ساکن اسرائیل) فرستاده بود، شدیداً براى خانواده هاى صهیونیست که فرزندانشان را به میدان‌هاى جنگ فرستاده  بودند، نوحه سرایى  کردند و با استفاده از عبارات عاطفى  کوشیدند احساسات اطفال بهائى را به نفع صهیونیست‌ها تحریک کنند و این کودکان را از همان ابتدا با محبت صهیونیست‌ها و کینه مسلمانان پرورش دهد. در بخشى از این مقاله آمده است: «در این چند روزه جنگ، وضع مردم خیلى رقت بار بود، مادرها و بچه هایشان نگران و پریشان، منتظر وصول اخبار جنگ بودند… . وقتى خبر قتل کشته شدگان و شماره آن‌ها منتشر مى گردید، اشک‌ها سرازیر مى شد و همگى داغدار بودند… و غروب‌ها که مادران دست فرزندانشان را گرفته تنهایى به گردش مى رفتند، حالت محزونى از چهره همگى نمودار بود.»[۶۴]

ممنوعیت فعالیت بهائیان در مصر توسط جمال عبدالناصر

دقیقاً به علت همین همسویى ها و همدلى ها میان صهیونیست‌ها و بهائیان، و تلاش بهائیان برای کسب اطلاعات در کشورهاى اسلامى، بود که اعراب و مسلمانان، سخت به این فرقه حساس شدند و از جمله:

الف‌) در سال ۱۹۶۰ در خلال مجمع عمومى مؤتمر اسلامى بیت المقدس، یکى از شرکت کنندگان ایرانى از فعالیت‌های اطلاعاتى بهائیان براى اسرائیل سخن به میان آورد که کشورهاى عربى مسأله را جدى نگرفتند.

ب‌) پس از شکست‌هاى سنگین اعراب از اسرائیل و روشن شدن حضور و فعالیت بهائیان در کشورهاى اسلامى براى کسب اطلاعات به نفع رژیم صهیونیستى بود که اتحادیه عرب در برابر این فرقه موضع‌گیرى کرد و موضوع بهائیت در دستور کار «دفتر تحریم اعراب علیه اسرائیل» قرار گرفت. این دفتر مأموریت داشت که تمام شرکت‌ها و مجتمع‌هاى صنعتى و اقتصادى خارجى را، که با اسرائیل منافع مشترک دارند، شناسایى کند و نام آن‌ها را براى تحریم در اختیار کشورهاى عربى قرار دهد.

خبرگزارى رویتر در ۱۰ ژانویه ۱۹۷۵ از دمشق، به نقل از محمد محجوب، مسئول‌دفتر تحریم اعراب علیه اسرائیل، اعلام کرد که در کنفرانس ماه آینده، مبارزه با گروه بهائى از سوى این دفتر به طور جدى بررسى خواهد شد. او در ادامه این فرقه را یک جنبش طرفدار اسرائیل و صهیونیسم خواند.[۶۵] همین مضمون را خبرگزارى خاورمیانه، همان  روز به نقل از محمد محجوب مخابره کرد.

کنفرانس یاد‌شده روز ۲۳ فوریه در قاهره برگزار، و تصمیمات آن، روز ۲۵ فوریه منتشر شد. این اجلاس درخصوص بهائیت تصمیم مهم ذیل را اتخاذ کرد:

«و قرر المکتب ایضاً فرض حظر على نشاط البهائیین فى الدول العربیه و اغلال محافلهم بعد ان ثبت ان الصهیونیه تستر ورائهم.»

(یعنى: همچنین دفتر [تحریم اعراب علیه اسرائیل ] مقرر داشت که باید دولت‌هاى عربى از تحرکات بهائی‌ها و تشکیل محافل آن‌ها شدیداً جلوگیرى کنند، زیرا [براى اعضإ؛ ب ب ث ۶ مسلم شد که ] صهیونیسم پشت آنان پنهان شده است).[۶۶]

ج‌) مجمع الفقه الاسلامى وابسته به سازمان کنفرانس اسلامى بالاترین مرجع دینى در جهان اسلام است که فقهاى ۵۷ کشور اسلامى از تمامى مذاهب و فرق حتى وهابیت در آن عضویت دارند. این مجمع در جلسات ۶ تا ۱۱ فوریه ۱۹۸۸/ ۱۸ تا ۲۳ بهمن ۱۳۶۶ خود طى مصوبه اى، «ادعاى رسالت بهاءاللّه و نزول وحى بر وى» و دیگر معتقدات بهائیان را مصداق «انکار ضروریات دین» شمرد.[۶۷] در ۲۶ ژانویه ۱۹۸۷ مطابق ۲۹ جمادى الاول ۱۴۰۷ نیز قطعنامه اى به امضاى فقهاى شیعه و سنى عضو مجمع منتشر شد که در آن بهائیان به اجماع مسلمانان، کافر و خارج از دین اسلام شمرده شده‌اند و از دولت‌ها و ملت‌هاى اسلامى درخواست شده است اقدامی مقتضی در برابر آنان انجام دهند.[۶۸]

حمایت رسانه هاى اسرائیل از بهائیت

رسانه هاى رژیم صهیونیستى در کنار مسئولان سیاسى، قضایى و اقتصادى خود از این تشکیلات به طور وسیع حمایت کرده‌اند. این حمایت مقطعى نبود، بلکه در گذر زمان ادامه داشته است و دارد.

این امر مؤید آن است که حمایت اسرائیل از بهائیت جلوه هاى دیگر نیز دارد؛ از جمله رسانه هاى اسرائیل با کمترین بهانه اى به تعریف و تمجید از بهائیت برمی‌آیند و اخبار مربوط به آن را پوشش مى دهند. در ذیل بعضى از این موارد، از منابع بهائى نقل شده است.

۱. در نشریه اخبار امرى، از قول محفل روحانى ملى بهائیان امریکا، گزارشى آمده است مبنى بر اینکه در روز ۲۹ دسامبر سال ۱۹۵۲ بخش انگلیسى زبان رادیو اسرائیل برنامه اى در مورد بهائیت پخش کرد و در خلال آن دوبار با روحیه ماکسول (همسر شوقى) درباره تاریخچه باب و بهاء و دفن اجساد آنان در فلسطین اشغالى توضیحاتى داد. سپس با لروى آیواس، از سران بهائیت، نیز در مورد اماکن بهائى در اسرائیل گفت وگو کرد. در ابتدای برنامه مجرى آن در اظهاراتى جانب‌دارانه گفت: «اکنون کشور اسرائیل نه تنها مرکز دیانت کلیمى و مسیحى است، بلکه دیانت چهارمى که دیانت بهائى است نیز مرکزش در این سرزمین است.»[۶۹]

۲. لطف الله حکیم بهائى یهودى تبار، که پیشتر در محفل ملى بهائیان ایران مشغول بود، بعدها به اسرائیل رفت و در تشکیلات مرکزى بهائیان در بیت العدل فعالیت نمود. او به طور مرتب، اخبار بهائیت و مطالب منتشر شده در نشریات اسرائیل در مورد بهائیت را به منظور تقویت روحیه بهائیان براى ترجمه و انتشار در مجلات بهائى به ایران مى فرستاد. از جمله در مهرماه ۱۳۳۲، پس از کودتاى انگلیسى . امریکایى ۲۸ مرداد و سرنگونى دولت دکتر مصدق، در نشریه رسمى بهائیان ایران آمده است: «جناب دکتر لطف الله از ارض اقدس [= اسرائیل ] چنین مرقوم داشته اند: این ایام در اسرائیل جراید، چه به زبان عبرى و چه عربى و چه انگلیسى، مقالات مفصل راجع به دیانت بهائى و مقام اعلى درج مى نمایند. ساختمان مقام اعلى [= قبر منسوب به علی‌محمد باب شیرازى ] هیجان غریبى بین مردم انداخته، به طورى که همه‌روزه صدها نفوس از سیاحان و از اهالى اسرائیل براى زیارت آن مقام مقدس مى آیند. اى کاش ممکن بود از همه جراید براى شما ارسال مى نمودم. امروز در روزنامه یومیه [جروزالم پست] Jerusalem Post شرح مفصلى با عکس مقام اعلى درج شده، عجالتاً این روزنامه را براى محفل مقدس روحانى ملى و محلى مى فرستم که اگر صلاح بدانند، ترجمه نموده، انتشار دهند.»[۷۰]

سپس در مجله رسمى محفل ملى بهائیان ایران، متن کامل مقاله بسیار جانب‌دارانه این نشریه صهیونیستى، که در شماره ۱۶ اکتبر ۱۹۵۳ (۲۴ مهر ۱۳۳۲) چاپ شده[۷۱] درج گردید.

۳. نشریه هفتگى «جروزالم‌پست» نیز در شماره ۲۶ آوریل ۱۹۶۳ خود، انتخاب اولین دوره اعضاى کادر مرکزى بهائیان جهان، موسوم به بیت العدل، و اسامى منتخبان و خبر حرکت آن‌ها براى شرکت در کنفرانس لندن را درج  کرده است. این نشریه همچنین سکوت یک‌دقیقه اى بهائیان به مناسبت مرگ رئیس‌جمهور اسرائیل (اسحاق بن زاوى) و نیز پیام تسلیت آنان را منتشر کرده است.[۷۲]

۴. روزنامه انگلیسى زبان «جروزالم‌پست» در دو صفحه کامل کتاب حسن بالیوزى (موقر) به نام «عبدالبهاء» را شرح و تفسیر کرده است. جالب است که مقدمه این مطلب را یک بهائى به نام بهیه آدمس نوشته است. جالب تر اینکه مقاله دیگرى نیز «که توسط یک روزنامه نگار معروف اسرائیلى» در مورد بهائیت تهیه شده بود همراه «عکس‌هاى جالبى» در همین شماره درج گردید. از همه جالب تر آنکه «بعضى از روزنامه هایى که به زبان هبرو [= عبرى ] نیز منتشر مى شود، خلاصه اى از آن را درج کردند.»[۷۳]

بهائیان نیز به بهانه مناسبت هاى مختلف، مراسم گوناگونى برگزار مى کردند که همین امر مستمسک لازم را براى تبلیغ بهائیت در اختیار نشریات اسرائیل قرار مى داد. به نوشته یکى از بهائیان ایرانى به نام فریده سبحانى، که براى حضور در این برنامه به اسرائیل سفر کرده بود، «جراید مختلف اسرائیل هر یک به نحوى با عکس و تفصیلات درباره این روز تاریخى و همچنین درباره امر جهانى بهائى به قلم‌فرسایى پرداختند. از جمله روزنامه ”جروزالم‌پست“[۷۴] مقاله مشروحى… انتشار داد و روزنامه ”استاندارد“ مقاله مشروح خود را با عنوان ”پیام امیدبخش…“ شروع کرد. در این گزارش اضافه شده که به این مناسبت سازمان توریستى اسرائیل نیز چندین‌بار جشن‌هاى باشکوهى در زیباترین هتل‌هاى حیفا برپا کرد و از جمله «در میهمانى دیگرى، مشهورترین هنرمندان اسرائیل، سرودها و ترانه هاى بسیار زیبایى به افتخار دوستان بهائى خواندند.»[۷۵]

همه این امور از هماهنگى گسترده نشریات صهیونیستی براى تبلیغ بهائیت حکایت مى کند و صد البته این امر فقط به اسرائیل محدود نمى شود و به مافیاى رسانه هاى صهیونیستى در سطح جهان تعمیم مى یابد که شرح آن در این مجال نمى گنجد.

همچنین بخشى دیگر از حمایت‌هاى اسرائیل از این مسلک را مى توان در توزیع خدمات به نشریات بهائى منتشر شده در ایران دانست. فى المثل این نشریات از طریق اسرائیل براى بهائیان در سراسر جهان ارسال مى شد. در این زمینه نامه اى از فردی بهائى به نام آقاى عزت الله زهرایى، ساکن فرانسه (شهر سن کلو)، در آهنگ بدیع از مجلات بهائیان ایران درج گردیده که در قسمتى از آن نوشته شده است: «شماره هاى مجله زیباى شما، مرتباً از طریق ارض اقدس [= اسرائیل ] به این جانب مى رسد.»[۷۶]

توریسم بهائى؛ مددکار اقتصاد ورشکسته اسرائیل

تشکیلات مرکزى بهائیان در اسرائیل مى کوشید با جلوه دادن بیش از پیش به اماکن متعلق به خود، علاوه بر بهائیان، افراد غیربهائى را نیز به مراکز خویش بکشاند تا از این راه، زمینه جلب آنها به بهائیت را فراهم آورد. رسانه هاى صهیونیستى در فلسطین اشغالى و سایر نقاط جهان نیز با نمایش این بناها سعى می‌کردند جاذبه توریستى براى اسرائیل فراهم سازند. از جمله در نشریه رسمى محفل ملى بهائیان ایران آمده که یک کمپانى معروف فیلم‌سازى در امریکا فیلمى به نام «اسرائیل از دریا» ساخته که در آن مناظر مربوط به قبر باب و مرکز بهائیت را به نمایش گذارده است. این گزارش  افزوده که این فیلم چندى قبل در تلویزیون امریکا در ایران . که پیش از انقلاب در کانال ۸ فعال بود . نیز به نمایش درآمده است.[۷۷]

همچنین دفتر نمایندگى توریسم اسرائیل در امریکا (نیویورک) متن مفصل و تبلیغى در مورد بهائیت و اماکن آن در فلسطین اشغالى به زبان انگلیسى منتشر کرد. این مطلب، بیش و پیش از آنکه یک بروشور تبلیغى براى معرفى جاذبه هاى توریستى اسرائیل، و از جمله جاذبه هاى گردشگرى بهائى باشد، به متن تبلیغى بهائى شبیه است. در قسمتى از آن آمده است: «دیانت بهائى، که مروج صلح و اخوت بین افراد جامعه بشرى است، در سال ۱۸۴۴ با ظهور باب در ایران آغاز گردید و باب خود را مبشر [آمدن ] نفسى اعز و اشرف از خود [= حسینعلى بهاء] معرفى نمود… .»[۷۸]

حضور گسترده بهائیان سراسر جهان در اسرائیل نیز منبع درآمد خوبى براى رژیم صهیونیستى محسوب مى شد. تشکیلات بهائیت نیز سعى می‌کرد بهائیان را براى سفر به اسرائیل و دیدار از اماکن متعلق به خود تشویق کند و این امر به اشکال مختلف انجام می‌شد. به عنوان مثال با ایجاد بهانه هایى، همچون یکصدمین سال ورود بهاء به عکا، بهائیان را به اسرائیل فرامى خواند. همچنین پس از تشکیل یک کنفرانس بین المللى بهائى در نقطه اى از جهان، شرکت کنندگان در آن کنفرانس را به «ارض اقدس» مى بردند و بعضى مواقع نیز، در قالب کاروان‌هاى نُه نفره از هر کشور، وابستگان خویش را به اسرائیل مى بردند و بالاخره آنان، که براى تبلیغ بهائیت در خارج از وطن خود، عزم مهاجرت مى کردند، در آغاز سفر براى تشویق، در سفری چند روزه به اسرائیل مى رفتند و چون معمولاً افرادى که در بالا برشمردیم از گروه‌هاى مرفه و داراى تمکن مالى بودند، سفر آن‌ها به اسرائیل براى دولت این کشور نیز از نظر اقتصادى و توریستى سودمند بود. در این زمینه روزنامه «جروزالم‌پست» . که عملاً به ارگان تبلیغى بهائیت تبدیل شده بود . در شماره ۲۸ اوت ۱۹۶۸ خبر داده است که دستجات مختلف بهائیان از کنفرانس پالرموى ایتالیا به اسرائیل آمده اند و متذکر شده است که «این عده بزرگ ترین اجتماع زائرین بهائى را که تاکنون به اراضى مقدسه مسافرت نموده اند تشکیل مى دهند.»[۷۹]

هرچه زمان می‌گذشت، تبلیغات بهائیان براى سفر به اسرائیل مؤثرتر واقع می‌گشت و سفر بهائیان به اراضى اشغالى رو به فزونى می‌گذاشت. تا آنجا که شوقى افندى در تلگراف مورخ ۷ اکتبر ۱۹۵۳ به کنفرانس دهلى گفته است: «تعداد نفوسى که از دور و نزدیک براى زیارت مقام اعلى مى آیند، روزبه روز در تزاید است و چندین روز، عده آنان از هزار نفر تجاوز مى نمود.»[۸۰] اما اشتهاى صهیونیست‌ها سیرى ناپذیر بود و باید اماکن بهائى فعالیت بیشتری در جذب توریست انجام می‌دادند و همین طور هم  شد. تا آنجا که شش سال بعد، یعنى در سال ۱۳۳۸، به گفته سران بهائیت: «در ظرف این یک سال، عدد زائرین و سیاحان» بازدیدکننده از اماکن بهائى «به بیش از یکصدهزار بالغ گردیده است.» بدین ترتیب، بهائیت در عرصه جذب توریست و کمک به اقتصاد شکننده اسرائیل نیز فعالیت بسزا و در خور توجهى داشته است.

بهائیت و اسرائیل، پس از پیروزى انقلاب اسلامى

در سی سال اخیر نیز بهائیان و رژیم صهیونیستى روابط خود را ادامه داده و به آن عمق و گستردگى بیشترى بخشیده اند. در زیر به نمونه هایى از این تعاملات اشاره شده است:

۱.به گزارش خبرگزاری‌ها، رئیس مجلس رژیم صهیونیستى روز ۱۴ تیر ۱۳۷۷ از مرکز بهائیت در شهر حیفا بازدید کرد و ضمن حمایت از فعالیت‌هاى این فرقه، خواستار آزادى عمل بیشتر پیروان آن در ایران شد.[۸۱]

۲.در روز سه شنبه اول خرداد ۱۳۸۰ مصادف با ۲۸ صفر سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبى(ع)، رژیم صهیونیستى به مناسبت تجمع بهائیان براى افتتاح ساختمان مرکزى این فرقه در حیفا مراسم جشن و پایکوبى مفصلى به راه انداخت.

به گزارش خبرگزاری‌ها ساخت این مجموعه ۲۵۰ میلیون دلارى با حمایت مستقیم اسحاق رابین، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستى، از سال ۱۳۷۲ آغاز شد. نکته شایان توجه، دعوت گسترده از خبرنگاران رادیو . تلویزیون‌هاى جهان براى پوشش خبرى این مراسم بود. برگزارکنندگان مراسم از خبرنگاران خواستار نشر مطالب مختلفى به نفع رژیم صهیونیستى و بهائیت بودند که از آن جمله این مطلب بود که «دولت اسرائیل با نهایت افتخار مى تواند میزبان همه بهائیان جهان . به‌ویژه بهائیان ساکن در کشورهاى اسلامى . باشد.»[۸۲]

این دعوت مبین آن است که رژیم صهیونیستى با توجه به فرار صهیونیست‌ها از فلسطین اشغالى و نیاز مبرم به افزایش جمعیت وفادار به خود، چون بهائیان را نیز در شمار نیروهاى خودى و همچون صهیونیست‌ها فرض مى کند، از آنان براى مهاجرت به اسرائیل دعوت به عمل مى آورد.

۳. در شهریور سال ۱۳۸۲ آریل شارون، نخست وزیر رژیم صهیونیستى و قصاب صبرا و شتیلا، از هند دیدار کرد. او در این سفر، از مرکز بهائیان در دهلى، که به نام نیلوفر آبى شهرت دارد، براى ساعاتى بازدید نمود.[۸۳] بازدید از این مرکز، اهمیت   بهائیت براى رژیم صهیونیستى را نشان مى دهد.

۴. در یکى از این حمایت‌های جدید، ایهود اولمرت، نخست وزیر اسرائیل، براى توجیه عقب نشینى دولتش از تهدید جمهورى اسلامى به حمله نظامى، ارادت خود را به جامعه بهائى اعلام، و روغن ریخته را نذر امامزاده کرد. وى روز یکشنبه ۱۷ دى ۱۳۸۵ در سخنرانى خود، که تعدادى از سران این فرقه ضاله نیز در آن حضور داشتند، ضمن ردّ اخبار منتشره‌شده در مورد حمله ارتش رژیم صهیونیستى به تأسیسات ایران، به سران بیت العدل بهائیان اطمینان داد که به احترام مقدسات بهائی‌ها در ایران از حمله به این کشور منصرف شده است!

به گزارش یک روزنامه اسرائیلى، بهائیان یادشده به دعوت وزارت‌خارجه اسرائیل در این جلسه حضور یافتند و در میان آن‌ها چهره هاى سرشناس بهائى و ازجمله یک ایرانى وابسته به آن فرقه نیز به چشم مى خوردند.[۸۴] باید به آقاى اولمرت یادآور شد: به دشت آهوى ناگرفته، مبخش!

۵. بهائیان نیز متقابلاً با همه توان در خدمت صهیونیسم و زائده آن یعنى اسرائیل‌اند و علاوه بر جمع آورى کمک مالى و ارسال آن به این رژیم، با ورود غیرقانونى و قاچاق کالاهاى اسرائیلى به داخل ایران سعى می‌کنند اقتصاد رو به موت آن رژیم را شکوفا کنند. برای مثال، به گزارش جراید، بیش از ۴۴۰ هزار عدد لنز عینک ساخت رژیم اشغالگر قدس در کارخانه «شایان عدسى» واقع در شهرک صنعتى جعفرآباد کاشان کشف شد. شایان ذکر است که این کارخانه به منصور . م، بهائى ساکن کاشان، تعلق دارد. او، که قاچاقچى لنز عینک می‌باشد، آن‌ها را از اسرائیل وارد کرده است. وى لنزهاى ساخت کارخانجات اسرائیل را در جعبه هاى معمولى و با مارک یک شرکت لنزسازى خارجى قاچاق کرده است. گفتنى است فرزند ارشد رئیس تشکیلات بهائیت در ایران معروف به نیکى نیز یکى از دلالان عینک در ایران به شمار مى رود.[۸۵]

سخن آخر

شواهد فراوان فوق، که از آغاز مقاله تا اینجا مطرح شد، به روشنى و به نحوى تردید‌ناپذیر، از ارتباط دیرین، عمیق، گسترده و فزاینده بهائیت و صهیونیسم، به‌ویژه رژیم اشغالگر فلسطین، حکایت دارد.

عجیب است که بهائیان در سایت‌ها و رسانه هاى مربوط به خویش، در مقابل سؤال (یا اعتراض) نسبت به پیوند این فرقه با اسرائیل، با جسارت «کبک وار»! ادعا مى کنند که هیچ رابطه اى بین این فرقه با صهیونیسم و اشغالگران فلسطین وجود ندارد و تمرکز بیت‌العدل اعظم بهائیان در اسرائیل پدیده اى کاملاً تصادفى است! و هیچ ارتباطى به علائق و منافع مشترک دو طرف ندارد!

این شواهد فراوان و انکارناپذیر، بیش‌وپیش از همه، حجت را بر افراد عادى بهائیت تمام مى کند که حکم پیاده نظام، سپر، خاکریز و گوشت دم توپ را براى سران فرقه دارند. آنان باید بدانند که رهبران آن‌ها چه وابستگى و پیوستگى عمیقى با صهیونیست‌هاى غاصب و خون‌آشام دارند؟ و از تشکیلات خود بخواهند که بابت این همه وابستگى به جنایت‌کاران اشغالگر، به جاى بعضى مغالطه هاى خنده آور، توضیح قانع‌کننده بدهند.

با توجه به روابط وسیع و صمیمانه و اعتماد مشترکى که میان صهیونیسم و بهائیت وجود دارد، طبیعى است که جهان اسلام و آزادگان عالم، به حضور اعضای این تشکیلات در بین خود با دیده سوء ظن بنگرند و با آنان رفتاری طردآمیز پیش داشته باشند. متقابلاً بدیهى است که وقتى بهائیت، کاکل خود را این گونه محکم به زلف صهیونیسم گره مى زند، نمى تواند ادعا کند که استقرار مرکزیت این تشکیلات در اسرائیل، صرفاً به دلیل قرار داشتن قبور سران فرقه در فلسطین اشغالى است و به همین دلیل اسرائیل قبله اهل بهاء شده است.

با وجود این پیوند عمیق، بدیهى است که بهائیان ناگزیرند در هزینه هایى که اسرائیل و صهیونیسم جهانى (در برابر خروش انقلابى مظلومان و محرومان جهان) مى پردازند، سهیم و شریک باشند. لذا سال گذشته در نبرد شکوهمند حزب الله لبنان با ارتش صهیونیستى که با پیروزى رزمندگان اسلام پایان یافت، بندر حیفا، که مرکز بهائیان در آن قرار دارد، آماج حملات موشکى دلاورمردان حزب الله قرار گرفت و مى توان حدس زد که تلاش حکومت اسرائیل براى جلب مساعدت بهائیان به منظور جلوگیرى از فرارشان (همراه یهودیان) از اسرائیل، در اقدام اخیر نخست‌وزیر آن کشور (اولمرت) به دلدارى خاله‌مآبانه سران بهائیت، بى ‌تأثیر نبوده است.

پی‌نوشت‌:

 [۱]. آهنگ بدیع، نشریه جوانان بهائی ایران، سال ۱۳۴۷، ش۷ و ۸، ص۲۰۹

[۲]. خاطرات حبیب، ص۲۰؛ نیز رک: آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۰، ش۳، ص۵۳

[۳]. اخبار امری (نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران)، تیر ۱۳۳۳، ش۳، صص۹- ۸

[۴]. همان، بهمن – اسفند ۱۳۴۰، ش۱۲.۱۱، صص۶۲۱.۶۲۰؛ راجع به دوستی و روابط موشه شارت (اولین وزیر خارجه رژیم صهیونیستی) با عبدالبهاء نیز، روحیه ماکسول (همسر شوقی) در کتاب مشهورش: «گوهر یکتا»، اشاره گذرایی دارد.

[۵]. خاطرات حبیب، همان، ص۲۳۹

[۶]. همان، ص۵۴؛ فلسطین در آن زمان جزء ایالت سوریه و بخشی از امپراتوری عثمانی بود و هنوز به نام فلسطین خوانده نمی‌شد.

[۷]. رک: «جستارهایی از تاریخ بهائیگری در ایران»، تاریخ معاصر ایران، سال ۷، ش۲۷، پاییز ۱۳۸۲

[۸]. اخبار امری، فروردین ۱۳۲۹، ش۱۲، ص۵۴۰؛ آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۰، ش۳، ص۵۳

[۹]. اطلاعات سیاسی . دیپلماتیک، سال ۱، ش۱۲، ۲۸ خرداد ۶۵، ص۶

[۱۰]. همان‌جا.

[۱۱]. شوقی افندی، قرن بدیع، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ج۳، ص۲۹۱

[۱۲]. همان، ص۲۹۷

[۱۳]. قرن بدیع، ج۲، ص۲۱۴

[۱۴]. همان، ج۳، ص۳۲۱

[۱۵]. اخبار امری، سال ۱۳۲۴، ش۷ و ۸ (آبان و آذر)، ص۷

[۱۶]. اخبار امری، آبان ۱۳۲۶، ص۱۳۰؛ بهائی‌نیوز، سپتامبر ۱۹۴۷؛ همچنین رک: سید محمدباقر نجفی، بهائیان، چاپ اول، طهوری، ۱۳۵۷، صص۶۹۱.۶۹۸

[۱۷]. شوقی افندی، توقیعات مبارکه، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، بدیع ۱۲۵، ص۲۹۰

[۱۸]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۳، ش۳، ص۷

[۱۹]. همان، سال ۱۳۳۳، ش۳، ص۷

[۲۰]. همان‌جا.

[۲۱]. همان، سال ۱۳۲۳، ش۳، ص۸

[۲۲]. اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی ربانی، تهران، مؤسسه تحقیقاتی رائین، ص۶۹

[۲۳]. شوقی افندی، توقیعات مبارکه، همان، ص۲۹۰

[۲۴]. اخبار امری، شهریور ۱۳۳۱، ش۵، ص۱۶

[۲۵]. جواد منصوری، تاریخ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، ج۱، ص۳۳۲ به نقل از: اخبار امری، سال ۱۳۳۰، ش۵، صص ۸ و ۱۴

[۲۶]. اخبار امری، مرداد . شهریور ۱۳۳۳، ش۵.۴، صص۵.۲

[۲۷]. همان، مرداد . شهریور ۱۳۳۳، ش۵.۴، صص۵.۲

[۲۸]. همان، فروردین ۱۳۲۹، ش۱۲، ص۵۴۰

[۲۹]. سالنامه جوانان بهائی ایران، ج۳ (۱۰۹.۱۰۸ بدیع)، ص۱۳۰

[۳۰]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۹، ش۱۰.۸ (ویژه‌نامه شوقی افندی)، ص۲۱۹

[۳۱]. اسماعیل رائین، همان، صص۱۷۱.۱۷۰، به نقل از قرن بدیع، قسمت چهارم، ص۱۶۲

[۳۲]. اخبار امری، خرداد . تیر ۱۳۳۱؛ برای شرح ماجرا رک: نامه مفصل هیأت بین‌المللی بهائی، مورخ ۱ ژوئیه ۱۹۵۲ (۱۰ تیر ۱۳۳۱) به محفل روحانی ملی بهائیان ایران (اخبار امری، سال ۱۳۳۱، ش۵ (شهریور ماه).

[۳۳]. اخبار امری، سال ۱۳۳۱، ش۵ (شهریور ماه)

[۳۴]. همان‌جا.

[۳۵]. همان، سال ۱۳۲۹، ش۹.۸ (آذر . دی).

[۳۶]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۹، ش۱۰.۸ (ویژه‌نامه شوقی)، ص۲۱۹

[۳۷]. اخبار امری، آذر ۱۳۳۸، ش۹، ص۲۵۹

[۳۸]. همان، مرداد ۱۳۳۱، ش۴، ص۴

[۳۹]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۹، ش۴، ص۹۶

[۴۰]. خواهر عباس افندی که دشمن وی بود.

[۴۱]. اخبار امری، سال ۱۳۳۳، ش۹.۸ (آذر . دی)، ص۵

[۴۲]. همان، فروردین ۱۳۲۹، ش۱۲، ص۶

[۴۳]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۰، ش۱۰، ص۲۵۲

[۴۴]. جواد منصوری، همان، ج۱، سند شماره ۲/۹۰ و ص۳۳۰

[۴۵]. اخبار امری، مرداد . شهریور ۱۳۴۰، ش۶.۵، ص۳۰۳

[۴۶]. متن کامل خبر در اخبار امری امریکا، ش۲۴۵ و ترجمه آن توسط ذکرالله خادم در اخبار امری ایران درج شده است.

[۴۷]. اخبار امری، سال ۱۳۳۳، ش۳ (تیرماه) صص۹.۸

[۴۸]. همان، ش۲.۱ (اردیبهشت . خرداد)، صفحات اولیه.

[۴۹]. همان، ش۳ (تیرماه)، صص۹.۸

[۵۰]. همان، ش۱ و ۲ (اردیبهشت . خرداد)، ص۱۵

[۵۱]. همان‌جا.

[۵۲]. همان، اردیبهشت . خرداد ۱۳۳۳، ش۱ و ۲، ص۱۶

[۵۳]. همان، سال ۱۳۳۱، ش۵ (شهریور).

[۵۴]. همان، آبان ۱۳۴۳، ش۸، صص۴۰۶.۴۰۵

[۵۵]. همان، خرداد ۱۳۴۷، ش۳، ص۱۳۷؛ و آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۷، ش۱ و ۲، ص۸

[۵۶]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۷، ش۱ و ۲، ص۱۳

[۵۷]. همان، سال ۱۳۳۹، ش ۱۰.۸، ص۲۶۳

[۵۸]. همان، ص۲۶۸

[۵۹]. اخبار امری، سال ۱۳۴۰، ش۳ و ۴، ص۱۷۸

[۶۰]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۴، ش۲، ص۶۰

[۶۱]. اخبار امری، ۱۳۴۲، ش۸ و ۹، (آبان . آذر)، ص۵۰۵

[۶۲]. جواد منصوری، همان، ج۱، ص۳۳۲ و سند ۲/۹۶

[۶۳]. اخبار امری، سال ۱۳۵۲، ش۱۳، سخن ماه (نزاع و جدال منفور درگاه کبریاست)، صص۳۸۰.۳۷۷

[۶۴]. اورقا (نشریه نونهالان بهائی ایران)، سال ۱۳۵۲، ش۸ (آبان)، صص۲۲.۲۰

[۶۵]. محمدرضا نصوری، «پیوند و همکاری متقابل بهائیت و صهیونیسم»، فصلنامه انتظار موعود، ش۱۸، ص۲۴۷؛ به نقل از بولتن خبری سازمان رادیو . تلویزیون ملی ایران، دفتر مرکزی، خبر ۲۳۲، ۲۱ دی ۱۳۵۳٫

[۶۶]. همان‌جا.

[۶۷]. مجمع فقه اسلامی، مصوبه‌ها و توصیه‌ها: از دومین تا پایان نهمین نشست، ترجمه محمد مقدس، قم، ۱۴۱۸٫ق، صص۸۵.۸۴

[۶۸]. مع مؤتمرات مجمع الفقه الاسلامی (المؤتمرات الفقهیه)، محمد علی تسخیری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج۱، صص ۳۲۷.۳۲۶

[۶۹]. سیدمحمدباقر نجفی، بهائیان، تهران، طهوری، ۱۳۵۷، صص۷۳۶.۷۳۵؛ به نقل از اخبار امری، سال ۱۳۳۲، ش ۱ و ۲ (اردیبهشت . خرداد).

[۷۰]. اخبار امری، ش۷.۶ (مهر . آبان ۱۳۳۲)، صص۱۷.۱۳

[۷۱]. برای دیدن متن کامل این مقاله، رک: سیدمحمدباقر نجفی، همان، صص۷۳۵.۷۳۲

[۷۲]. اخبار امری، آبان . آذر ۱۳۴۲، ش ۸ و ۹، ص۵۰۵

[۷۳]. همان، فروردین ۱۳۵۱، ش۱، ص۱۹

[۷۴]. در متن اصلی: پست اورشلیم.

[۷۵]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۷، ش ۷ و ۸، صص۲۳۵.۲۳۳

[۷۶]. همان، سال ۱۳۴۸، ش ۳ و ۴، ص۱۰۳

[۷۷]. اخبار امری، ش۴، تیر ۱۳۴۴، ص۲۴۴

[۷۸]. سیدمحمدباقر نجفی، همان، صص۷۳۹.۷۳۷؛ به نقل از: اخبار امری، سال ۱۳۳۳، ش ۳ (تیرماه)

[۷۹]. اخبار امری، آبان . آذر ۱۳۴۷، ش۹.۸، ص۵۹۲

[۸۰]. پیام شوقی مندرج در آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۲، ش۱۳.۱۲، ص۲۴۱

[۸۱]. روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۵ تیر ۱۳۷۷

[۸۲]. پایگاه اطلاع‌رسانی موعود: www.Mouood.com

[۸۳]. مهرداد صفا، «افعی در هند»، روزنامه جام‌جم، ۱۷/۲/۱۳۸۳، ص۸

[۸۴]. روزنامه جمهوری اسلامی، سال ۲۸، ش۷۹۶۲، چهارشنبه ۲۰ دی ۸۵، ص۲

[۸۵]. کیهان، ۸ و ۲۹ شهریور ۱۳۸۵

نویسنده: پویا شکیبا

منبع: پرتال جامع علوم انسانی

برخی کتابهای رد بهائیت

اشاره:

فرقه بهائیت با تمام تبلیغات و نیز حمایت غربیها از آن هیچ نفوذی در میان جامعه بشری نداشته است. علت آن پوشالی بودن این فرقه و آموزه های عقل ستیز و غیر عقلانی بودن اصل این فرقه است. از این رو  دانشمندان متعددی در رد و نقد این فرقه کتابهایی نوشته اند که در اینجا به برخی آز آنها اشاره شده و به صورت اجمالی معرفی می گردد.

 

  1. بهائی چه می گوید؟

نوشتاری است در رد عقاید بهاییان. نویسنده در جلد یکم، استدلالات ابوالفضل گلپایگانی، یکی از پیروان فرقه بهاییه را از کتاب فرائد وی نقل می کند و به رد و نقد و بررسی آن می پردازد. گلپایگانی در مقام ا ول کتاب خود، مقصود و مدعای بهاییان و ادله و براهین آنان را نقل کرده است و نویسنده این عقاید را به دقت بیان کرده و پاسخ می گوید. در مقام دوم، نویسنده با بهره گیری از آیات و روایات، به رد عقاید بهاییان پرداخته و ادله و براهینی در این زمینه ارائه داده است.[۱]

  1. فلتات اهل ایمان در خطئات متن ایقان

در رد بهاییان و کتاب دینی آنان (ایقان) است. نویسنده، کتاب ایقان، نوشته بهاء الله را از جهات گوناگون مورد خدشه و نقد و بررسی قرار داده است. وی مطالب کذب و افتراء به خداوند را از کتاب استخراج کرده و نیز به اغلاط فراوان ادبی کتاب پرداخته است. وی ۸۶ غلط عمده و فاحش از کتاب این فرقه ضاله به دست آورده است.[۲]

  1. پای سخنان پدر

در جهت آشنایی با فرقه بهاییت و رد عقاید آنان و تثبیت مسئله مهدویت است. نویسنده با توجه به معاشرت با معتقدین به بهاییت، سعی نموده با بررسی در تاریخچه و پیدایش این فرقه و تحلیل عقاید آنان، ردیه ای که مستند به ادله عقلی و نقلی باشد، ارائه دهد و مقصود او از درج این مطالب، آشنایی جوانان با این فرقه است. وی با زبان ساده و به صورت پرسش و پاسخ، به تاریخچه فرقه بابیت و بهاییت و مطالبی درباره امام زمان ـ علیه السلام ـ پرداخته است. بخش های مهم کتاب عبارتند از: پیدایش بهاییت، علی محمد باب، دوران پس از باب، جانشینی عبدالبهاء تحریف کتب از نظربهاییت، امامت و رهبری، مهدویت از نظر امت ها، میلاد حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ ، نایبان، قیام، وقایع پس از ظهور.[۳]

  1. بهائیان (اثر سید محمد باقر نجفی)

پژوهشی است مفصل و مستند در تاریخچه فرقه بهاییت. مؤلف با استناد به منابع تاریخی از جمله منابع بهاییان، به زمینه های فکری بهاییت پرداخته و شیخیه و اندیشه های شیخ احمد احسایی را زمینه ساز بابیت دانسته است. نویسنده، پس از ذکر فرایند پیدایش بهاییت و دیدگاه های آنان و توطئه و خون ریزی های آنان در شهرهای ایران، پیدایش آنان را مولود سیاست های استعماری انگلیس، روسیه و اسرائیل دانسته و اسنادی در خصوص ارتباط سران این فرقه با استعمار انگلیس ارائه کرده است.[۴]

  1. تاریخ جامع بهائیت (نوماسونی)

تاریخ کاملی است از پیدایش و رشد بهاییت در ایران و جهان. نویسنده نخست، آبشخور این عقیده و چگونگی زایش آن را بررسی می کند و آن گاه به بیان ماجرای باب و بها می پردازد. وی در صدد اثبات آن است که بابیت و بهاییت، حاصل تلاش استعمارگران و بیگانگان است و اسنادی در این زمینه ارائه می دهد. وی به بررسی ارتباط بهاییت با صهیونیسم و سازمان های نوماسونی پرداخته و بابی گری را زمینه پیدایش نوماسونی خوانده است. در پایان، گزارش ها و اسناد ساواک در این زمینه آمده است.[۵]

  1. نصیحت به فریب خوردگان باب و بهاء

نویسنده با ذکر کتاب های حدیثی و روایاتی که بحث از نام و ویژگی مهدی ـ علیه السلام ـ در آنها شده، از پیروان باب و بها پرسش می کند: آیا در این روایات تردیدی دارند؟ آیا این روایات و مشخصات به باب و بهاء صادق است؟ وی با اشاره به روایاتی که در تأویل آیات قرآن به امام زمان ـ علیه السلام ـ و یارانش صادر شده، از تفسیر و توجهات این فرقه ها پرسش می کند: آیا این پندارهای موهوم شما، تفسیر و تأویل این آیات است؟[۶]

  1. بهائیت در ایران

این کتاب به بررسی یکایک عوامل تشکیل دهنده جنبش بهاییت می پردازد. نویسنده علل پیدایش این جنبش را در زمینه اجتماعی ـ سیاسی اوایل دوره قاجار بررسی می کند و زمینه مذهبی شیعه دوازده امامی را برای تشکیل این فرقه توضیح می دهد و به بررسی این نکته می پردازد که چرا این جنبش، ظاهری مذهبی دارد، اما جنبش سیاسی تلقی می شود. در پایان، کنشگران این فرقه و شرح زندگی رهبران آن تشریح می گردد و نظریاتی در علل گرایش به این فرقه ها ارائه می شود. ایدئولوژی و احکام بهاییت و بهایی گری در اعصار مختلف تاریخ پیش و پس از انقلاب، از دیگر مسائل مورد توجه مؤلف بوده است.[۷]

  1. محاکمه و بررسی باب و بهاء در عقاید و احکام و آداب و تاریخ

نقد و بررسی و رد عقاید بابیان با استناد به کتاب های آنان است. نویسنده با بهره گیری و استناد به ۷۷ جلد از کتاب های معتبر بهاییان، دست به تألیف اثر زده است. وی در جلد اول ۱۰ اصل کلی و زیربنایی دین اسلام را بحث و بررسی کرده که در نتیجه پابرجا شدن این اصول، ادیان مجعول متزلزل خواهند شد. حضرت ولی عصر ـ علیه السلام ـ و علائم ظهور آن حضرت با توجه به روایات صحیح، یکی از مهم ترین این اصول است. در جلد دوم، تاریخ و آداب فردی و احکام و حدود و… باب و بها نقد و بررسی شده اند.

نویسنده کلیه کتاب های این دو فرقه را تا زمان خویش، به گونه ای مناسب معرفی کرده است.[۸]

  1. بهائیت چگونه پدید آمد؟

نویسنده با استناد به منابع بهاییت و دیگر منابع تاریخی، به چگونگی پیدایش بهاییت، اصطلاحات، مبلغان و ایادی، اسامی ایام هفته، ماه های نوزده گانه، تعطیلات، مواد دوازده گانه بهاییت، شرح اسم اعظم، قوانین بهاییت، مراسم تدفین، بیت العدل و نامه های عبدالبهاء پرداخته است. مؤلف با مقایسه اندیشه های باب و بهاء با تصوف نتیجه می گیرد که این دو مسلک فرزند تصوف اند و در این نسبت جای هیچ گونه شک و ابهامی نیست.[۹]

  1. بابی گری و بهایی گری

هدف کتاب، اثبات نقش استعمار در پیدایش بابیگری و بهائیگری است. نویسنده در آغاز با استناد به احادیث معصومان، ثابت می کند که اداره امور جامعه در عصر غیبت بر عهده ولی فقیه است. وی ادعای مهدویت توسط مدعیان دروغین را معلول انگیزه آنان برای دستیابی به قدرت شمرده است. در ادامه با ذکر نام چند تن از این مدعیان که از قرن اول هجری تا تأسیس مذهب شیخیه در قرن سیزدهم هجری سر بر آورده اند، به معرفی بنیان گذاران بابیگری و بهائیگری و دستیاران آنها می پردازد. وی سپس با نقل اظهارات و بیان عملکردهای برخی از مأموران آمریکا و انگلستان و اسرائیل در حمایت و دفاع از بهائیت و بابیت، این دو فرقه را ساخته دست استعمار می داند. کتاب با بیان ادعاهای متضاد باب و بهاء و اغلاط کتابهایشان و ذکر پاره ای از اصول اعتقادی و احکام باب و بهاء به پایان رسیده است.[۱۰]

  1. گفتار خوش یارقلی

مؤلف با بیانی نغز و در قالب مناظره بین تعدادی از افراد مذاهب و مکاتب مختلف، از جمله شیعه اثنا عشری، سنی، اسماعیلی، شیخی، آقاخانی، قادری و بهایی، به بررسی این مکاتب، از جمله بهاییت پرداخته و حقانیت شیعه را اثبات کرده است. ادبیات کتاب، مربوط به اواخر عصر قاجاریه و همراه با اصطلاحات آن زمان و به شیوه داستان است.[۱۱]

  1. پیام پدر

نوشتاری است از یکی از سردمداران دست کشیده از بهاییت به دوستان و فرزندان خویش در رد بهائیت. نوشته به خواهش فرزندان و دوستان نگارنده سامان یافته و نگارنده در آن، به سرگذشت خویش در دوران بهائیت خود می پردازد و نیرنگ ها، افسون ها و فریب های بهائیان را رسوا و آشکار می سازد. نویسنده از معتمدین و صاحبان راز بهاء الله بوده است و از نزدیک با تمام رفتارهای فردی و اجتماعی این مدعی، آشنا بوده است.[۱۲]

  1. فلسفه نیکو در پیدایش راهزنان و بد کیشان

ردیه ای است بر عقاید و آراء بابیان و بهائیان. نویسنده که خود زمانی به این فرقه گراییده بود و توبه کرد، نخست به فساد روانی حاکم بر رهبران بهایی و روش های تبلیغی آنان اشاره می کند و آنگاه با ارائه سخنان و نوشتارهای باب و بهاء، به نقد آراء و ادعاهای آنان می پردازد. تصویر دست خط توبه نامه باب از ادعای خویش نیز در کتاب آمده است.[۱۳]

  1. کشف الحیل

مجموعه ای است در رد و افشای حوادث داخلی فرقه های بابیت و بهاییت با استناد به کتاب ها و گفته های آنان.جلد نخست کتاب، گفت و گویی است با یکی از بزرگان بهاییت که پس از ۲۰ سال به این آیین بازگشته است. در این گفت و گو، عقاید، آرا و احکام بهاییان نقد و بررسی شده و تناقضات آن بیان شده است. جلد دوم، درباره یزیدیان است که چون با بهاییان اشتراک عقیده دارند، نویسنده به این مسأله نیز پرداخته است. تاریخ پیدایش یزیدیه، پیروان، جایگاه و اصول عقاید آنان از دیگر مباحث کتاب است. در جلد سوم، عقاید و کتاب های بهاییان نقد و بررسی و حیله ها و تزویرهای آنان بازگو شده است. کتاب، یکی از بهترین منابع در این باره است.[۱۴]

پی نوشت:

[۱]. تهرانی، جواد ناشر، دارالکتب الاسلامیه، ج۱و۲، چاپ تهران نوبت چاپ سوم تاریخ ۱۳۴۶ش.

[۲]. تهرانی، محمد رضا ناشر، علمیه محل چاپ، قم، تاریخ، ۱۳۸۸ش.

[۳]. امامی، محمد جعفرناشر: اسوه محل چاپ تهران نوبت چاپ اول، تاریخ ۱۳۷۲ش.

[۴]. نجفی، سید محمد باقر ناشر، کتابخانه طهوری، محل چاپ تهران، چاپ اول، تاریخ، ۱۳۵۷ش.

[۵]. افراسیابی، بهرام، ناشر، سخن محل چاپ، تهران، چاپ پنجم.

[۶]. میر سید علی بلاغی، مترجم علامه فانی، محمد جواد ناشر، اسلام محل چاپ قم، نوبت چاپ اول تاریخ ۱۴۰۵ق.

[۷]. زاهد زاهدانی، سید سعید ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی محل چاپ تهران نوبت چاپ اول تاریخ ۱۳۸۰ش.

[۸]. مصطفوی، تهرانی، حسن ناشر: اسلامی محل چاپ تهران نوبت چاپ سوم تاریخ ۱۳۴۴ش.

[۹]. مدرسی، چهاردهی، ناشر، فتحی چاپ تهران، نوبت چاب اول تاریخ ۱۳۶۶ش.

[۱۰]. محمدی اشتهاردی، محمد ناشر: کتاب آشنا محل چاپ قم، نوبت چاپ اول تاریخ ۱۳۷۹ش.

[۱۱]. محلاتی، محمد تصحیح، مسترحمی، سید هدایت الله ناشر: محل چاپ تهران نوبت چاپ چهارم.

[۱۲]. مهتدی، فضل الله، ناشر امیر کبیر، محل چاپ تهران نوبت چاپ چهارم، تاریخ ۱۳۵۷ش.

[۱۳]. نیکو، حسن، ناشر: نویسنده نوبت چاپ اول زبان فارسی، تاریخ ۱۳۰۷ش.

[۱۴]. آیتی، عبدالحسین، چاپ تهران، نوبت چاپ ششم، تاریخ ۱۳۳۶ش.

نویسنده: علی رضا روزبهانی

اصل اتحاد و مساوات بین زنان و مردان در بهائیت

 

اشاره:

بهائیان برای عوام فریبی و جذب برخی از طبقات جامعه شعارهایی را از اصول دین خود قرار داده که به علت نادانی سران آنان بسیار ناشیانه در این موارد اظهار نظر نموده اند. یکی از این شعار ها اتحاد و مساوات بین زنان و مردان است. در این نوشته این اصل بهائیت مورد نقد قرار گرفته است.

 

اتّحاد و مساوات زنان و مردان

از تعالیم عمومی رهبران بهائیت شعار تساوی کامل بین زن و مرد است[۱] آنان که این شعار را از نهضت های فمنیستی قرن نوزدهم گرفته اند رهبرشان را مبدأ آن می­دانند و می­گویند : « از جمله تعالیم حضرت بهاء الله ، وحدت نساء و رجال است که عالم را دو بال است. تا عالم نساء متساوی عالم رجال در تحصیل فضائل و کمالات نشود و نجاح چنان که باید و شاید ممتنع و محال است».[۲]

شوقی افندی در راستای تثبیت این شعار می­گوید: « اما در خصوص کراهت بین زوج و زوجه از هر طرفی کراهت واقع، حکم تربص جاری و در این مقام حقوق طرفین مساوی و امتیاز و ترجیحی وجود ندارد »[۳]

نقد

بهائیت با این شعار تحت عنوان اصل دینی خواسته است تمایل زنان و کسانی را که مایل به شکستن مرز بین زن و مرد هستند، به خود جلب کند. در اینکه زن و مرد هردو بالسویه حق زندگی و بهره گیری از امکانات مادی و معنوی و علمی دارد هیچ تردیدی و شکی وجود ندارد. اما از برخی تفاوتها هم نمی توان چشم پوشی نمود زیرا:

اولا در تمام ادیان حتی غیر توحیدی این تفاوت و عدم تساوی در تمام شئونات به چشم می­خورد و بسیاری از سنت های مذهبی و نظریات فلسفی  معتقد به تفوق مردان بر زنان در بعضی از وجوه می باشند.[۴] و حتی از نظر عرف و عقلاء در برخی از امور تکوینی و حقوقی و تکالیف اجتماعی و شرعی بین زن و مرد تفاوت وجود ندارد و از بین بردن این تفاوت ها امکان عقلی و برخی از آنها امکان وقوعی و اجرایی ندارد. بلکه در بسیاری از موارد تساوی مطلق در امور اجتماعی بین زن و مرد به ضرر زن و در نهایت به ضرر جامعه می باشد و آثار منفی اخلاقی و اجتماعی بر آن مترتب می گردد.

ثانیا : بهائیان باید دریابند که خلقت و طبیعت و فطرت زن مغایر با مرد است، و از لحاظ وظائف و تکالیف این دو طبقه استعداد های خاص خود شان را دارند و سیر و مشی هر یک از ایندو طائفه در امور اجتماعی از همدیگر جدا است. بنابراین زن نباید در خط مقدم امور زندگی قرار داشته باشد و باید از های و هوی و جارو جنجال و میدان مبارزه کنار برود، از اجتماع پر سر و صدا و پر از احساسات دوری کند، از خودنمایی و رجزخوانی و صف آرایی و از حضور در مکانهایی که که به آنها آسیب های اخلاقی و عفتی وارد می شود باید بپرهیزد.[۵]

ثالثا تساوی مطلق بین زن و مرد موجب اختلافات شدید و اخلال در نظام خانواده می­شود از لحاظ تحقیقات علمی و همچنین روایات اسلامی زن و مرد از لحاظ جسمی و روحی تفاوت دارند و ثابت شده است که احساس زنان بر رفتارشان حاکم است حال اگر اینگونه نباشد و تساوی حاکم باشد جایگاه هر یک از زن مرد به هم خورده و ظایف به صورت اصولی تقسیم نشده و کانون خانواده کانون لجام کسیخته خواهد شد حال اگر حق طلاق بر اساس تساوی بر عهده زن باشد زندگی بر اساس احساسات بی پایه و اساس بنا خواهد شد.

پی نوشت:

[۱] . ترابیان فردوسی، محمد ، حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی،  ایران، صحیفه خرد،۱۳۸۳ص ۵۰۵.

[۲] . مکاتیب ، عبدالبهاء،چاپ خطی ، بیتا، ج۳ ص ۱۰۷

[۳].گنجینه احکام و حدود ، عبدالحمید اشراق خاوری ، بی جا ، موسسه یملی مطبوعات امری ، سوم ، ۱۲۸بدیع ص۲۲۵

[۴] . دیانت بهائی آئین فراگیر جهانی، ناشر : ویلیام س. هااچر و ج. دگالس مارتین.  مؤسسه معارف بهائى,ص ۱۲۳٫

[۵].محاکمه وبررسی در تاریخ و عقاید واحکام باب و بهاء، علامه مصطفوی، مرکز نشر علامه مصطفوی ، تهران ، ۱۳۸۷، ج۳ ص۱۹۷

ایرادها عقلی بر آموزه های بهائیت

اشاره:

فرقه بهائیت و بابیت خود را بهعنوان دین آسمانی مطرح نموده و از این رو عقاید و احکامی را جعل کرده تا از این طریق عده ای را متقاعد کند که این دین از سوی خدا آمده ات.  عقاید و احکام بهائیت به گونه است که نه تنها آسمانی بودن این دین را نمی تواند ثابت کند بلکه همین عقاید و احکام دلیل روشن بر عدم آسمانی بودن آن است. در این مقاله به نقد و اشکالات آموزه های بهائیت در حوزه عقاید، احکام و رفتار پیروان آن پرداخته شده است.

 

سید علی محمد شیرازی (۱۲۳۶ ـ ۱۲۶۶) یکی از شاگردان سیدکاظم رشتی مؤسس فرقه شیخیه بود که پس از فوت استاد، ادعا کرد که باب واسطه وصول به امام زمان است و بعد ادعا کرد که خود قائم موعود است و در نهایت نیز ادعای نبوت و… را نمود تا این که در سال ۱۲۶۶ هـ.ق در تبریز به دار آویخته شد او که با ادعاهای خود فرقه امامیه را بنا نهاده بود، می‌گفت خاتم، ظهورات مشیت اولیه و آخرین حلقه سلسه نبوت نیست بلکه ظهور بعد از او که از آن به من یظهره الله تعبیر می‌کرد، به مراتب بالاتر از ظهور خود اوست.[۱]

بعد از مرگ علی محمد باب، صبح ازل (۱۲۴۶ تا ۱۳۳۰) جانشین او شد ولی به علت مخالفت مردم و علما او به همراه برادرش میرزا حسینعلی معروف به بهاءالله به عراق تبعید شد و در آنجا به خاطر اختلافی که بین دو برادر به وجود آمد، دولت عثمانی صبح ازل را به قبرس و بهاء الله را به عکّا در فلسطین، تبعید نمود و در حالی که هر کدام دعوی رهبری بابیه را داشتند، بهاء الله با ادعای این که من همان «من یظهره الله» مورد نظر علی محمد باب هستم توانست بر برادرش فایق آید و رهبری بابی‌ها را به دست آورد و کم‌کم فرقه «بهائیت»‌ را بر روی پایه‌های آن بنا نهد،[۲] و با حمایت‌های استعمارگران فرقه‌ای جدید به وجود آورد. بعد از وی نیز فرزندش افندی به سازماندهی دوباره فرقه بهائیت پرداخت و آن را به شبکه جاسوسی برای خدمت به استعمار انگلیس و بعد آمریکا تبدیل کرد و به شکرانه خدماتش از دولت انگلستان لقب «سِر» و نشان‌ «نایت هود» گرفت.[۳]

واقعیت این است که هنوز علمای علم فرق و مذاهب و ملل و نحل نتوانسته‌اند جایگاهی برای این فرقه در میان مباحث ادیان و مذاهب پیدا کنند این فرقه نه در تعریف مذهب می‌گنجد نه تعریف دین بر آن شامل می‌شود و نه هم چون ادیان آسمانی شالوده مستحکمی ارد و نه هم چون ادیان غیر آسمانی پشتوانه‌ فکری و سازمان‌ دینی به همین دلیل نقد این فرقه در قالب انتقادهای رایج در علوم مربوط به ادیان و مذاهب امکان ندارد و به تعبیر دیگر چون ساختار فکری و عقیدتی منسجم و مستقلی ندارد نه قابل انتقاد است نه قابل استناد. با این همه در این مقال به چند مورد انتقاد کلی اشاره می‌شود.

اول: انتقادهای اعتقادی

الف) در کتاب بیان علی محمد گفتارهایی را بر زبان جاری ساخته که با عقل ساز گار است و نه با علم که ما گذرا به اینها اشاره می کنیم «آنچه از حیوان(سگ و خوک و……) بیرون می آید پرهیز نکنید مگر اینکه لطافت را دوست داشته باشید»[۴]

«شما انواع داروها و مسکرات را نباید مالک شوید و نباید آنها را بخرید و بفروشید و به کار بندید، مگر آنچه را دوست می دارید که بخواهید بکنید.»[۵]

از ادعاهای حسینعلی بهاء که خود نیز عدم مطابقت با موازین عقلی و عملی است اشاره می کنیم:

۱. بگو در هیکل من جز هیکل خدا دیده نمی شود و نه در زیبایی من جزء زیبایی او، و نه در هستی من جز هستی او، و نه در ذات من جز ذات او و نه در حرکت من جز حرکت او و نه در سکون من جز سکون او و نه در قلم من جز قلم چیره و ستوده او دیده نمی شود.[۶]

۲. هیچ خدایی جز من که(در عکّا) زندانی نشده و یگانه ام وجود ندارد.[۷]

۳. بهاء مقام خود را مقام نفس خدا در عالم امر و خلق می داند و به همین اساس خویشتن را قبله گاه مریدان شمرده و دستور داده وقتی که نماز می گذارند رو به سوی وی آورند«چون خواستید که نماز بگذارید روی خود را به سوی مقام اقدس و مقدّس من بگردانید»[۸] در جای دیگر می گوید:«اگر بهاء دوباره آب؛ حکم باده را صادر کند و درباره آسمان چون زمین حکم نماید…. همگی درست است و شک در آن نیست و هیچ کس را نرسد که بر آن اعتراض یا چون و چرا نماید.»[۹] تمام این چند موردی که ذکر گردید همگی از نظر عقلی مردود است و لذا هیچ دینی و هیچ پیامبری غیر از دین بهائیت چنین ادعاهایی ننموده است. و تمام سخنان بهاء و سایر سران بهائیت مخالف و مغایر با ملاک های دینی و حتی غیر دینی می باشد و هیچ نوع توجهی برای آن وجود ندارد.

۴. بهاء سخنانی را که به عنوان آیات مُنْزله(نازل شده) به نواحی زیادی می فرستاد گاهی آیات با یکدیگر اختلاف و تفاوت داشت و چون غلط های صرفی و نحوی(ادبی) فراوان داشت مورد اعتراض و نقد قرار می گرفت و میرزا حسینعلی بهاء و پسرش عباس، در عکّا به اصلاح آنها می پرداختند و وحی خدایی را اصلاح می کردند و این موضوع را بصورت پرسش و پاسخی در کتاب اسرار الآثار آورده است.[۱۰]

۵. باب در کتاب بیان فارسی تصریح نموده که حکم نجاست از نطفه انسان در آیین بابی برداشته می شود و حسینعلی بهاء پس از بازگشت به بغداد خود را همان(من یظهره الله کسی را که خدا ظاهر می کند) مطلبی که در کتاب باب ذکرش رفته بود معرفی می کند. اما هنگامی که اذن طهارت نطفه صادر شد بهاء در حدود ۳۲ سال داشته و سالها از انعقاد نطفه وی گذشته بود. بنابراین او نمی توانسته پیامبر موعود باب یا من یظهره الله باشد.

۶. بهائیت دربارۀ هر زنا کار مرد و زنا کار زن حکم نموده که جریمه ای به بیت العدل بپردازند و آن ۹ مثقال طلا است این حکم شامل تمام زنا کاران اعم از زن بی شوهر و شوهردار یا ارحام می شود.[۱۱] این حکم بهائیت راه زنا کاری را که در تمام ادیان کار شنیع به شمار می آید به روی ثروتمندان می گشاید زیرا از عهده این جریمه برمی آیند.

۷. بهاء سخنانی در علوم طبیعی هم دارد که با بدیهیات علمی متضاد می باشد او در کتاب ایقان می نویسد که نحاس یعنی مِس، اگر از خطر یبوست در امان ماند پس از گذشت هفتاد سال خود به خود به ذهب یعنی طلا تبدیل می گردد.[۱۲]

شیمی دانان این مسئله را بررسی می کنند که مس (cu) با جرم اتمی ۷/ ۶۳ و طلا (Au) با جرم اتمی ۱۹۷ بوجود آمده است و فاصله زیادی که این دو ماده از هم دارند هرگز ماده مس در معدن طبیعی خود تبدیل به طلا نخواهد شد.

۸. بهاء در علم تاریخ هم اشتباهات فراوانی دارد به عنوان مثال: فیثاغورث فیلسوف نامدار یونانی است و بهاء او را هم عصر و شاگرد حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ یاد می کند«فیثاغورث در زمان سلیمان بن داوود بوده و حکمت را از معدن نبوت گرفته است» این در حالی است که سلیمان قریب به چهار صد سال قبل از فیثاغورث بوده و محققان تاریخ هم این مطلب را پذیرفته اند.[۱۳]

بنابراین این همه کَج گویی ها و سخنان بی اساس بهائیان از نظر علمی و عقلی نمی تواند از مظهر خدا و به عبارتی از کسی که مدعی نبوت می باشد سر بزند. لذا از همه این مطالب فهمیده می شود که اینها ساخته رای انسانهای کج اندیش است که با پول های دولتهای استعماری می خواهند در برابر ادیان آسمانی به خصوص اسلام خود نمایی بکنند.

ب) فرقه بهائیت در مورد مسائل اعتقادی گنگ و نامفهوم است و با اینکه آسمان و ریسمان را به هم بافته مطلبی را ارائه نکرده که جزو اعتقادات پیروانش به حساب آید. برای روشن شدن این مطلب به چند مورد اشاره می‌شود.

۱. عدم توضیح در مورد مبدأ و معاد: این فرقه توضیحی در مورد مبدأ عالم و انسان نمی‌دهد معلوم نیست قائل به توحید است یا ثنوی‌گرا یا هم‌چون بودیسم منکر مبدأ است یا چون شمن‎‌پرست‌ها به مظاهر طبیعت را پرستش می‌کند تنها چیزی که در تاریخ این فرقه به چشم می‌خورد ادعای الوهیت میرزا حسینعلی بهاء است وی در کتاب اقدس خود ص ۱ خویشتن را منبع وحی و تجلّی خدا معرفی کرده مدعی می‌شود که خداوند خلقت و تدبیر جهان را به او سپرده است و در کتاب ایام تسعه ص ۵۰ درباره روز تولد خود می‌گوید: فیا حبّدا هذا الفجر الذی فیه ولد من لم یلد و لم یولد،[۱۴] و یا در جای دیگر می‌گوید: خدایی هستم که در سایه‌های ابر فرود آمدم تا جهانیان را زنده گردانم.[۱۵] و اینها تنها مطالبی است که بهائیان در مورد خدای خود ارائه می‌دهند ولی توضیحی در کمّ و کیف آن ندارد و نمی‌گویند که چرا خدایشان نتوانست در ایران بماند و بعد از مدتی زندانی شدن و تبعید نهایتاً در عکّا مرد مگر خدا می‌میرد و بندگان خود را بی‌خدا می‌گذارد؟!

بهائیان علاوه بر مسأله مبدأ در مورد معاد هم مطلبی ارائه نکرده‌اند و یک محقق نمی‌تواند بگوید آیا آنان قائل به معاد هستند یا تناسخ را می‌پذیرند اگر معاد را قبول دارند کمّ و کیف آن چگونه است؟ خلاصه این که یک بهایی نمی‌داند در مقابل این سؤال که از کجا آمده و به کجا خواهد رفت جوابی ارائه دهد.

۲. عدم توضیح در مورد نبوت و امامت: بهائیان ادعا می‌کنند که با ظهور باب و بهاء شریعت اسلام الغا گردیده و دوره رسالت محمدمصطفی ـ صلی الله علیه و آله ـ سپری شده است و این دوره دوران زمامداری جمال اقدس الهی و آیین اوست. حال سؤال این است که آیا آنها به نبوت و امامت اعتقاد دارند یا نه و باب و بهاء بنی و مرسل هستند یا خدای متجلی در جسم انسان و نهایتاً با آمدن آنها شریعت و دین جدید آغاز شده یا آنها ادامه دهنده شریعت قبلی هستند. آنان گاهی میرزا حسینعلی را خداوند لم یلد و لم یولد می‌دانند و گاهی پیامبر مرسل و گاهی وی را مهدی موعود می‌شمارند و گاه جانشین باب و انتظار دارند که مسلک آنان هم شاخه‌ای از اسلام به شمار آید هم به دیده دین مستقل به آن نگریسته شود.

دوم: التقاط در احکام عملی:

بنیان‌گذاران مسلک بهائیت برای این که رنگ و بوی مذهب و دین به مسلک خود بدهند احکام عملی که تقلیدی صوری ازدین اسلام و مفهومی از مسیحیت پولسی است برای آن دست و پا کرده‌اند که به چند مورد از این احکام اشاره می‌شود.

۱.‌نماز: در آیین بهایی نماز ۹ رکعت است که به صورت انفرادی، صبح و ظهر و شام بر هر فرد بالغی واجب است و قبله آنها شهر عکّا یعنی قبر حسینعلی بهاء می‌باشد چرا که وی در کتاب خود گفته: «اذا اردتم الصلوه و لوّ وجوهکم شطری الاقدس؛ وقتی نماز می‌خوانید به سوی قبر من نماز بخوانید».[۱۶]

۲. حج: بهائیان برای حج به زیارت خانه‌ای در شیراز می‌روند که سیدعلی محمد باب در آن متولد شده است و هم‌چنین زیارت خانه‌ای در عراق که تبعیدگاه حسینعلی بهاء بود حج آنان به شمار می‌رود[۱۷] معلوم نیست حسینعلی بهاء چرا زیارت قبر خود را حج پیروانش قرار نداده؟ گویا می‌خواسته سهمی هم برای سلفش علی محمد باب تعیین کرده باشد که خانه وی را کعبه بهائیان قرار داده است.

۳. از دیدگاه بهائیان ازدواج با زن پدر حرام است ولی با دختر و خواهر و سایر اقربا جایز است.[۱۸] یعنی در این ایاحه‌گری فقط زن پدر حرام شده و با بقیه اقربا ولو دختر و خواهر می‌توان ازدواج کرد.

۴. بهائیان تمام اشیاء را پاک می‌دانند حتی امثال بول، غائط، سگ و خوک[۱۹] و گویا در این مورد از مسیحیان الگو گرفته‌اند هم‌چنان که حسینعلی بهاء در دعوی الوهیت، آنان متأثر شده‌اند.

سوم: انتقادهای رفتاری:

۱. پیروی از استعمار: همفر جاسوس انگلیسی که در دوران قاجار در خاورمیانه به جاسوسی برای انگلستان می‌پرداخته در ضمن معرفی برنامه‌های وزارت مستعمرات انگلیس، برای متلاشی کردن کشورهای اسلامی و از بین بردن اتحاد اسلامی، ایجاد فرقه‌های ساختگی را مهمترین راهکار برای رسیدن به این هدف، ارزیابی می‌کند.[۲۰] به همین دلیل است که انگلستان در آن دوره چندین فرقه جدید به وجود آورد که مهمترین آنها قادیانیه در هند، وهابیت در عربستان و بهائیت در ایران بود.

هرچند به هنگام ظهور باب دولت تزاری نقش‌ حامی وی را بازی می‌کرد،[۲۱] ولی با انتقال قدرت به حسینعلی بهاء و تبعید وی به عکّا در فلسطین که تحت‌الحمایه انگلستان بود،‌ انگلیس حامی جدید مسلک تازه تأسیس بهائیت شد و حسینعلی با برخورداری از حمایت‌های این دولت توانست آب رفته را به جوی باز آورد و بابیان را از نو سازماندهی کرده آن را به شبکه جاسوسی که وظیفه‌اش ایجاد انقلاب در بین مسلمانان و جمع‌آوری اطلاعات برای کشورهای استعماری بود، تبدیل سازند.

بهائیان با حمایت‌های استعماری و به خصوص انگلیس و آمریکا تأسیس شده و به حیات خود ادامه می‌دهد به همین دلیل  هر گاه، سیاست این دولت‌ها اقتضاء کند گسترش می‌یابد و هر‌گاه حمایت‌‌ آنها کم شود در لاک خود فرو می‌رود و احکام خود را با خواسته‌های این دول تطبیق می‌دهد و اگر بخواهیم تقسیم‌ جدیدی در علم ادیان و مذاهب ابداع کنیم باید ادیان و مذاهب را به دو قسمت سیاسی و غیرسیاسی تقسیم کنیم و فرقه‌هایی چون قادیانیه، بهائیه، وهابیه را جزو فرقه‌های سیاسی بشماریم که با سیاست دول استعماری تأسیس و تأیید می‌شوند و با از دست دادن پشتوانه‌ سیاسی خود به لاک خود می‌خزند.

پی نوشت:

[۱] . ر.ک: مشکور محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص ۸۸ تا ۹۱.

[۲] . ر.ک: رائین، اسماعیل، انشعاب در بهائیت، ص ۸۴، مؤسسه تحقیقی رائین، بی‌تا.

[۳] . ربانی گلپایگانی،‌علی، فرق و مذاهب کلامی، ص ۳۴۱.

[۴]. کتاب بیان عربی، ص ۲۸.

[۵]. بیان عربی، ص ۴۲.

[۶]. کتاب مبین، ص ۱۷.

[۷]. کتاب مبین، ص ۳۹۶.

[۸]. کتاب اقدس، ص ۳ و ۴.

[۹]. کتاب اقدس، ص ۴.

[۱۰]. سید مصطفی طباطبائی، کتاب ماجرای باب و بهاء، ص ۱۹۷.

[۱۱]. کتاب اقدس، ص ۱۵.

[۱۲]. کتاب ماجرای باب و بهاء، ص ۱۹۹.

[۱۳]. همان ۱۹۹.

[۱۴] . همان، ص ۳۴۲.

[۱۵]  . سلطان‌زاده، رضا، سیری در کتاب‌های بهائیان، ص ۱۵۸.

[۱۶] . ر.ک: سیری در کتابهای بهائیان، ص ۱۲۳.

[۱۷] . ر.ک: فرق و مذاهب کلامی، ص ۳۴۳.

[۱۸] . همان.

[۱۹] . همان.

[۲۰] . خاطرات همفر جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی، ص ۹۳.

[۲۱] . سیری در کتاب‌های بهائیان، ص ۸۸.

برخی از عقاید و احکام بهائیت

اشاره:

فرقه بهائیت که ساخته دست حسینعلی نوری و پیش از او علی محمد باب است دارای عقاید و احکام خاصی می باشد. این عقاید از سوی حسینعلی نوری و علی محمد باب ساخته و پرداخته شده و به خورد پیروان خود داده اند. این عقاید و احکام که هیچ سنخیتی با عقاید و احکام ادیان آسمانی ندارند، از دیدگاه بهائیت از سوی خداوند بر حسینعلی نوری و علی محمد باب نازل شده است. چه اینکه این دو شخصیت بهائب خود ادعای خدای هم کرده اند.

اول: عقاید بهائیت

بیشتر عقاید بهائیت بر محور بهاء الله یعنی حسین علی نوری است که در اینجا به چند نمونه اشاره می کنیم:

  1. شناخت: اولین چیزی که بر بندگان واجب شده است شناخت محل تابش وحی و طلوع امرالله است یعنی معرفت به میرزا حسینعلی بهاء الله که در اثر این شناخت اعمال قبول می شود.
  2. بهاء الله همان خداست و پس از او شوقی افندی خدا شد.
  3. بهاء مژده انبیاء گذشته و باب است یعنی سید علی محمد شیرازی باب فقط مژده رسان بهاء الله بود و با آمدن او قیامت نزدیک می شود.
  4. اسماء، صفات و افعالی که برای خداوند تبارک و تعالی ذکر می شود رموزی است برای اشخاصی که آنها مظهر الله هستند(یعنی خدا در آنها ظهور کرده است) و گرنه خداوند، اسماء و صفات و افعال ندارد.
  5. بهاء الله، احد و واحد است و شریکی در ملک برای او نیست چرا که خداوند در او ظهور کرده است و این ظهور برای شناخت بیشتر خداوند است که در حجاب غیب از نظرها پوشیده است.
  6. بهائیت از همه ادیان گذشته بهتر است چرا که خداوند در بهاء الله ظهور کرده است و ادیان دیگر با ظهور بهاء تمام می شوند و به مرحله کمال می رسند.
  7. دین اسلام تا آمدن بهاء الله معتبر بود و قرآن کریم هیچ گونه اعجازی ندارد و توسط باب نسخ شده است.
  8. بهاء الله یک معجزه است زیرا بدون اینکه به مدرسه برود توانسته الواح مقدسه فارسی و عربی را املاء نماید.
  9. شریعت بهائی فقط پس از هزار سال قابل تغییر است یعنی خداوند تبارک و تعالی می تواند بعد از هزار سال در

شخص دیگری ظهور کند و دین بهائیت را نسخ کند همچنانکه با ظهور خود در بهاء، دین اسلام را نسخ کرد.[۱]

احکام و سنت ها:

بهائیت برای خود احکامی را هم به گمان خویش نازل شده، دارند که به چند نمونه مهم اشاره می کنیم:

  1. نماز: صبح و ظهر و شام ۹ رکعت به صورت فرادی و قبله هم شهر عکا است که قبر میرزا حسینعلی بهاء (خدایشان) در آنجاست و نماز آیات نسخ شده و کسی که آب ندارد به جای وضو ، پنج بار می گوید: بسم الله الاطهر الاطهر.
  2. روزه: بهائیت می گویند هر سال ۱۹ ماه دارد و هر ماه نوزده روز پس روزه ۱۹ روز واجب است که عید نوروز عید فطرشان می شود.
  3. حج: زیارت محل تولد باب در شیراز و خانه حسینعلی میرزا در بغداد در همه ایام به جای زیارت کعبه قرار داده شده است.
  4. ازدواج: بیش از یک زن جایز نیست، ازدواج با زن پدر حرام ولی با بقیه محارم مانند مادر، خواهر و …. حلال است.
  5. طهارت: همه اشیاء روی دنیا پاک است مانند: بول، غائط، منی، سگ و … و این موهبت بهاء به بندگان اوست.
  6. مراکز اجتماع: ۱٫ حظیره القدس: در عشق آباد ۲٫ مشرق الاذکار: در نزدیک شیکاگوی آمریکا
  7. تربیت اولاد: درس و یاد دادن احکام بهائیت فرزند بر عهده پدر است و اگر فقیر باشد از بیت العدل داده
    می شود.
  8. یک سوم دیه کسی که کشته شده است حق بیت العدل بهائیت است نه صاحب دم.
  9. زنا: حد زنا در مرحله اول ۹ مثقال طلا و در مرحله بعد ۱۸ مثقال به بیت العدل ریخته می شود.
  10. مهمانی: هر ماه یکبار مهمانی بر همه واجب است هر چند با دادن آب خالی.
  11. بهداشت: هر هفته یک بار غسل و ناخن گرفتن واحب است.
  12. عید: هر سال دو عید هست: ۱٫ روز بعثت باب(ادعای بابیت) ۲٫ روز ولادت میرزا حسینعلی بهاء.
  13. دفن اموات: مرده ها باید در بلور، سنگهای قیمتی و چوب های محکم لطیف و با انگشتر نقش دار به اسم بهاء، دفن شوند.
  14. آداب و معاشرت: با ادیان دیگر با محبت و مسالمت رفتار شود تا بوی خوش رحمان(بهاء الله) را بهائیت بیابند.
  15. ارث: سهم دختر و پسر مساوی است همچنان که بلوغ هر دو در ۱۵ سالگی است.
  16. اسباب منزل: هر نوزده سال یک بار، باید اثاثیه منزل تغییر یابد.[۲]

با توجه به حمایت های علنی استکبار و ادعاهای بی منطق بهائیت باید بگوئیم بهائیت دین نیست بلکه نقشه استعماری است برای ضربه زدن به امت اسلامی و غلبه بر کشورهای اسلامی. زیرا اگر مردم این مکتب را بپذیرند دیگر مبارزه با ظلم، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر مفهوم خودش را از دست می دهد  و باید اشیای قیمتی را به حساب بهائیت در بیت العدل که به جای بیت المال رایج در دین اسلام است بریزند و این یعنی استکبار با خیال راحت بر کشورهای بزرگ اسلامی تسلط یابد و هیچ رقیبی هم نداشته باشد.

پی نوشت:

[۱] . شلبی، احمد؛ مقارنه الادیان(الیهودیه)، ص ۳۳۱، قاهره، مکتبه النهضه المصریه، سوم، ۱۹۷۳ میلادی و ررک: افراسیابی، بهرام؛ تاریخ جامع بهائیت، ص ۳۴۵، تهران، مهر فام، دهم، ۱۳۸۲ شمسی.

[۲] . ربانی گلپایگانی، علی؛ فرق و مذاهب کلامی، ص ۳۴۳، قم، امیر، اول، ۱۳۷۷ شمسی. رک: افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، ص ۳۴۵، تهران، مهرفام، دهم، ۱۳۸۲ شمسی.

شیعه نبودن فرقه بهائیت

 

اشاره:

دشمنان شیعه امامیه سعی دارند که برای زیر سؤآل بردن این مذهب پیرایه های به آن بزنند. یکی از پیرایه ها نسبت دادن بهائیت به مذهب شیعه است. با بیان دو مطلب زیر روشن می‌گردد که بهائیت هیچ سنخیتی با شیعه ندارد و نمی‌توان آن را از فرقه‌های اسلامی دانست تا چه رسد که از فرقه های شیعی باشد.

 

مطلب اول: افراد یا گروهی می توانند در صف تشیع قرار گیرند که دارای اعتقادات شیعی باشند. شیعه در اصطلاح بر کسی اطلاق می شود که بعد از پذیرش دین مبین اسلام و رسالت پیامبر خاتم(صلی‌الله علیه و آله)، به امامت و خلافت بلافصل علی (علیه‌السلام) اعتقاد داشته باشد و  معتقد باشد که امامت آن حضرت و فرزندانش از طریق نص جلی و خفی ثابت گردیده است.[۱]

مطلب دوم: بررسی اعتقادات بهائیت: سران بهائیت و کسانی که از آنها تبعیت کردند دارای اعتقادات متفاوتی بودند که به برخی از آنها به صورت ذیل اشاره می شود:

الف) ادعای مهدویت: رهبران بهائیت (باب و بهاءالله) بعد از ادعای بابیت خود را مهدی موعود معرفی کردند و گروهی هم از آنها پیروی کردند مثلاً باب در سن ۲۵ سالگی ادعای مهدویت کرد چنانچه صاحب کتاب (کواکب الدریه) در صحفه ۷۹ می نویسد: (باب در کنار کعبه ادعای خود را اظهار کرد و گفت: ای مردم، سن همان قائم و امام زمانم که در انتظار او هستید.)[۲] و همچنین بهاءالله که ادعای مهدویت و امامت کرده است چنانچه گفته: (من آن کسم که هزار سال انتظار مرا می کشیدید.)[۳]

ب) ادعای نبوت: جناب (باب و بهاء) بارها در کتابهای خود ادعای نبوت کرده اند مثلاً: باب در نامه ای که به مفتی بغداد (سید محمد آلوسی) می نویسد، در آنجا آشکارا نبوت خود را اظهار می کند: (به تحقیق مبعوث کرد مرا خداوند آنطوری که محمد (صلی الله علیه و آله) را مبعوث کرد.)[۴] و همین ادعا را بهاءالله بارها در کتابهای خود اظهار کرده است؛ چنانچه در کتاب (اقتدار) صفحه ۲۱۲ به پیامبری خود اشاره کرده است: (ای خدای من آنان را دعوت نکرده ام جز به چیزی که تو مبعوثم کرده ای و اگر گفتم بیایید به سوی من، نظری نداشتم جز چیزی که تو به او اظهار ساخته ای و مبعوث کرده ای.)[۵]

ج) ادعای اولوهیت: آخرین ادعای اینها الوهیت است که عده ای هم از اینها پیروی کردند. مثلاً باب در نامه ای که به صبح ازل می نویسد در آنجا خود را خدا معرفی می کند و یا در کتاب (بیان فارس) باب اول واحد اول می گوید: (من خدا هستم، جزء من خدائی نیست و من پروردگار همه پدیده ها می باشم.)[۶] و همین ادعا را بهاءالله در کتاب بدیع صفحه ۱۵۴ و در کتاب مبین صفحه ۲۸۶ اظهار کرده است: (بدرستی که من الله هستم و نیست الهی غیر از من چنانچه نقطه اولی (باب) قبل از من گفته است.)[۷]

با توجه به این دو نکته مذکور باید گفت اعتقادات بهائیت طوری است که بخودی خود این فرقه را از اسلام و از مذهب تشیع خارج می کند. و حتی نمی توان آنها را پیرو هیچ دین الهی شمرد. چون گروه یا افرادی می توانند از تشیع باشند که حداقل در برخی از اصول اعتقادی وجه اشتراکی با هم داشته باشند. و حال آنکه بهائیت براساس آخرین ادعای خود (امامت، نبوت و خدائی) به هیچ وجه نمی تواند از شیعیان محسوب شود. بلکه از حوزه اسلام نیز خارج اند و حتی با ادیان غیر الهی نیز هیچ سنخیتی ندارد.

پی نوشت:

[۱] . ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص ۳۶.

[۲] . فضائی، یوسف، بابیگری و بهائیگری، ص ۹۲.

[۳] . محمدی اشتهاردی، محمد، ارمغان استعمار، ص ۱۶۷.

[۴] . فضائی، یوسف. بابیگری و بهائیگری، ص ۹۲.

[۵] . همان، ص ۱۵۹.

[۶] . محمدی اشتهاردی، محمد، ارمغان استعمار، ص ۱۶۷.

[۷] .  حسن مصطفوی تهرانی، محاکمه و بررسی باب و بهاء، ص ۷۲، بی‌نا، ۱۳۴۴ ش.