بنی اسرائیل

نوشته‌ها

فرقه سامری در یهود

 

اشاره:

یهود دارای فرقه های متعددی است یکی از این فرقه ها فرقه سامری است. فرقه سامریه از فرقه های قدیمی دین یهود است. این فرقه به سامری که در قرآن از آن یاد شده ارتباط ندارد. در ذیر به وجه تسمیه و مطالب مربوط به آن بیان گردیده است.

 

 

پس از مدتی که بنی اسرائیل وارد سرزمین فلسطین شدند به دو قسمت شمال و جنوب این سرزمین رفتند. نسل جنوب، با مرکزیت اورشلیم در دست تعدادی از فرزندان یعقوب(علیه‌السلام) بود که کتاب مقدس از این گروه صحبت بسیار کرده است. اما قسمت شمال در دست تعدادی دیگر از فرزندان یعقوب بوده و سامره نامیده می شد[۱] و فرقه سامریه جزو این دسته دوم بوده است.

سامری ها خود را از نسل حضرت یوسف(علیه‌السلام) می دانند و به همین جهت به آن ها بنو یوسف نیز گفته می شود.[۲]

پیرامون پیدایش اینان اختلافات بسیار جدی وجود دارد و حتی برخی معتقدند اینان در اصل از نسل یهودیان کم سواد و ضعیف بوده اند که در زمان اسارت بابل[۳]، در فلسطین ماندند و به بابل نرفتند.[۴]

با این حال، عموم یهودیان اینان را به عنوان فرقه ای یهودی قبول ندارند و معتقدند اینان حتی به خدای دین یهود نیز اعتقاد ندارند.[۵]

در مقابل، سامری ها خود را پیروان اصلی دین حضرت موسی(علیه‌السلام) می دانند که در برابر تحریف ها ایستادگی کرده اند. آنان خود را «شومریم» می خوانند که به معنای حافظان شریعت می باشد[۶] و این اصطلاح، نشانگر رویکرد سامری ها به دین موسی (علیه‌السلام) است.

یهودیان و سامری ها عموما، اختلافات بسیار جدی و مهمی با یکدیگر داشته اند که منشأ تاریخی دارد[۷] و حتی در کتاب مقدس نیز از این اختلاف و جنگ میان آنان، یاد شده است.[۸]

دین سامری ها با وجود شباهت های بسیار به دین یهود، اختلاف های بسیار زیادی نیز با آن ها دارند. از آنجا که اینان در شمال بوده اند، کوه «گریزیم» را قبله مقدس خود می دانند که در نابلس می باشد و مقدس ترین مکان برای آنان است[۹] و اعتنایی به اورشلیم و معبد سلیمان، ندارند.

اینان به نبوت حضرت موسی(علیه‌السلام) اعتقاد دارند و او را اصل و اساس دین خود می دانند. اما انبیای پس از او را قبول نداشته و آن ها را تکذیب می کنند و این را لازمه خاتمیت موسی(علیه‌السلام) می دانند. بر این اساس، کتاب های این انبیاء را نیز قبول نداشته و آن ها را ساخته دست بشر می دانند. در نتیجه، تنها اسفار خمسه را به عنوان کتاب مقدس، معتبر می دانند.[۱۰] البته در همین اسفار خمسه نیز اختلافاتی با یهودیان دارند.[۱۱]

در عهد جدید نیز از این فرقه یاد شده است؛ در یکی از کتاب های عهد جدید، داستانی وجود دارد که گفتگویی است میان حضرت عیسی(علیه‌السلام) و یک زن سامری. این داستان، مطالب خوبی در مورد این فرقه و نوع نگاه حضرت عیسی(علیه‌السلام) و یهودیان با آن ها را دارد:

«او(عیسی) به شهری از سامره که سوخار نام داشت، … رسید. چاه یعقوب در آنجا بود و عیسی، که از سفر خسته شده بود، در کنار چاه نشست. تقریباً ظهر بود.  یک زن سامری برای کشیدن آب آمد. عیسی به او گفت: قدری آب به من بده. …   زن سامری گفت: چطور تو که یک یهودی هستی از من که یک زن سامری هستم آب میخواهی؟ او این را گفت چون یهودیان با نفرتی که از سامریان دارند، با آن ها حتی سخن نیز نمی گویند. عیسی به او پاسخ داد: اگر می دانستی بخشش خدا چیست و کیست که از تو آب میخواهد، حتماً از او خواهش می کردی و او به تو آب حیات عطا می کرد.  زن گفت: ای آقا ، دلوی نداری و این چاه عمیق است. از کجا آب میاوری؟ آیا تو از جد ما یعقوب بزرگتری که این چاه را به ما بخشید و خود او و پسران و گله اش از آن آشامیدند؟ …  زن گفت: ای آقا، می بینم که تو نبی هستی. …  پدران ما در روی این کوه عبادت می کردند اما شما یهودیان می گویید باید خدا را در اورشلیم عبادت کرد. عیسی گفت: ای زن، باور کن زمانی خواهد آمد که پدر را نه بر روی این کوه پرستش خواهید کرد و نه در اورشلیم. شما سامریان آن چه را نمی شناسید می پرستید اما ما آنچه را که می شناسیم عبادت می کنیم. …  اما زمانی می آید ــ و این زمان هم اکنون شروع شده است ــ که پرستندگان حقیقی ، پدر را با روح و راستی عبادت خواهند کرد ، زیرا پدر طالب این گونه پرستندگان می باشد. زن گفت: من میدانم که مسیح خواهد آمد و هر وقت بیاید همه چیز را به ما خواهد گفت. عیسی گفت: من که با تو صحبت می کنم همانم …».[۱۲]

در انتها توجه به این نکته نیز باید داشت که قرآن نیز از کلمه سامری استفاده کرده است:

[خدا] گفت: اى موسى! ما به راستى قوم تو را پس از آمدن تو امتحان کردیم و (وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِی) سامرى آنان را گمراه کرد»[۱۳] و … .[۱۴]

اما سامری در اینجا، شخصی است که پس از خروج بنی اسرائیل از مصر، برای آنان گوساله ای از طلا ساخت تا مردم آن را بپرستند[۱۵] و این مطلب، ارتباطی با این فرقه ندارد و تنها تشابه اسمی است.

پی نوشت:

[۱]. محمد خلیفه، حسن احمد، تاریخ الدیانه الیهودیه،‌ ص ۲۱۹.

[۲]. ایاد هشام، محمود الصاحب، السامریون (الاصل، التاریخ، العقیده، الشریعه و …)ص ۳۱.

[۳]. اسارت بابل، دوره‌ای از تاریخ یهود می‌باشد که بسیاری از یهودیان، پس از شکست در جنگ به اجبار به بابل کوچ داده شدند.

[۴]. ظاظا، حسن، الفکر الدینی الیهودی (اطواره و مذاهبه)، ص ۲۰۷.

[۵]. همان، ص ۲۰۸.

[۶]. تاریخ الدیانه الیهودیه،‌ ص ۲۱۹.

[۷]. همان،‌ ص ۲۲۰.

[۸]. ارمیا، باب ۴.

[۹]. الفکر الدینی الیهودی، ص ۲۰۶.

[۱۰]. همان ، ص ۲۰۶.

[۱۱]. شمس، محمد، سامری‌ها چه کسانی هستند؟، اخبار ادیان، شماره ۱۳، ص ۹۸، اردیبهشت- خرداد ۱۳۸۴ش.

[۱۲]. یوحنا،‌باب، ۴.

[۱۳]. طه، ۸۵.

[۱۴]. طه، ۸۷.

[۱۵]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق، قصیرعاملی، احمد، ج ۷، ص ۱۹۸.

سامری در یهودیت

اشاره:

سامِری شخصی که در غیبت حضرت موسی(علیه‌السلام)، گوساله ‌ای ساخت و بنی‌اسرائیل را به پرستش آن ترغیب کرد. قرآن در سه آیه از او نام برده که هر سه مرتبط با ساخت گوساله است. سامری از بنی‌اسرائیل بود و درباره نام و نسب او اختلاف وجود دارد.سامری از افرادی است که با بنی‌اسرائیل از مصر خارج شد، در ظاهر جزو مؤمنان به حضرت موسی(علیه‌السلام) بوده و از بزرگان بنی‌اسرائیل حساب می‌شده است.

 

سامری در قرآن غیر از سامری مصطلح در بین یهودیان است. توضیح مطلب آنکه؛ پس از رهایی حضرت موسی و بنی اسرائیل از دست فرعون، موسی (علیه‌السلام) با گروهی از برجستگان بنی‎اسرائیل به کوه طور رفت، که الواح تورات را از درگاه خدا بگیرد، تا بعنوان کتاب آسمانی، قانون اساسی مردم گردد.

نخست طبق وعده خدا، به بنی‎اسرائیل فرمود: «من سی‎روز از میان شما غایب هستم، جانشین من برادرم هارون است. در پرتو راهنمایی‎های او به زندگی ادامه دهید تا من بازگردم.»

موسی (علیه‌السلام) به کوه طور رفت و به مناجات و عبادت پرداخت. سی‎شبانه‎روز به پایان رسید، خداوند ده روز دیگر را به آن افزود و مجموع آن چهل روز گردید. همین افزوده شدن ده شب سبب آزمایش و فتنه بنى اسرائیل گردید و فردی از پیروان موسی از همین غیبت پیامبر قوم خود استفاده نموده و برای مردم گوساله‌ای ساخته و آنان را به پرستش گوساله دعوت نمود و بدین وسیله موجب گمراهی اکثر بنی اسرائیل گردید.

قرآن از این فرد با عنوان «سامری» یاد می‌کند و او را مقصّر اصلی این فتنه دانسته و برخلاف کتاب مقدّس ساحت هارون نبیّ را از آن مبرّا می‌گرداند.[۱] البته این جریان با کمی تفاوت در کتاب مقدّس نیز ذکر شده و آن فرد را هارون پیامبر معرّفی می‌نماید.[۲]

همین تفاوت، موجب شده که برخی از اهل کتاب، به قرآن مسلمانان اعتراض کرده و آن را مورد ایراد قرار دهند و بگویند: نام سامری اساسا در زمان موسی نبّی و در میان بنی اسرائیل وجود نداشته است و در زمان های بعدی این نام پیدا شده است. و این بدان خاطر است که سامرّی منسوب و برگرفته شده از «سامرۀ» نام شهری از شهرهای فلسطین بوده که در عصر پادشاهان بدست پادشاهی بنام «عُمری»[۳]( ۸۷۵-۸۸۵ق. م) که سال‌ها پس از حضرت موسی (علیه‌السلام) می‌زیسته، بنا شده است.[۴]

أمّا این اشکال ناشی از نوعی خلط و اشتباه زبان شناسی است. چرا که لفظ سامرۀ در اصل به زبان عبرى، همان «شمرون» است. شمرون فرزند یشاکر چهارمین نسل یعقوب بوده که خاندان وی شمرونی نامیده می شده است.[۵] و از آنجا که معمول است هنگامى که الفاظ عبرى به لباس عربى در مى‏آیند و به اصطلاح معرّب می‌شوند، حرف شین به حرف سین تبدیل مى‏گردد، چنان که موشى به موسى و یشوع به یسوع تبدیل مى‏گردد، بنابراین سامرى نیز منسوب به شمرون بوده و معادل «شمرونیّ» و سامریان نیز معادل «شمرونیم» بوده است. فلذا بر همین اساس بوده که برخی نسخه‌های عربی از کتاب مقدّس بهمین صورت ترجمه شده است.[۶]

بدین ترتیب وجه تسمیه سامریّ، منحصر به شهر سامرۀ در عصر پادشاهی عُمری و بعد از زمان سلیمان نیست، بلکه معادل عبری آن در زمان های گذشته و عصر موسی وجود داشته است و حتّی در عصر یوشع بن نون که نزدیک زمان حضرت موسی است شهری بنام شمرون بوده که حاکمی داشته و توسط یوشع بن نون فتح شده است و این خود نشانگر آنست که این شهر معاصر با حضرت موسی وجود داشته است.[۷]

البته سامری لقب این فرد بوده ولی در اینکه نام و نسب وی چه بوده اختلاف است؛ برخی وی را همانگونه که گذشت، از نوادگان شمرون از اسباط یشاکر بن یعقوب دانسته که در هجرت بنی اسرائیل با موسی نبی همراه بوده است. برخی دیگر نام او را موسی‎بن ظفر که بعداً با لقب «سامری» معروف شد، از خویشان موسی می‌دانند.[۸] عده‌ای نیز گفته‌اند سامری از ساکنان باجرمی و نام او میخا یا موسی بن ظفر و از قبیله گاو پرستان بوده که در میان بنی اسرائیل دعوای ایمان و پرستش آفریدگار می نمود، ولی در دلش هم چنان علاقه به گاو پرستی داشت.[۹]

در هر حال سامرى فرد خودخواه و منحرف و در عین حال باهوش بوده که با جسارت و مهارت مخصوصى با استفاده از نقاط ضعف بنى اسرائیل توانست چنان فتنه عظیمى ایجاد کند که سبب گرایش اکثریت قاطع به بت‏پرستى شود و هارون هرچه قوم را نصیحت کرد، و آنها را از گوساله‎پرستی برحذر داشت، به سخنش اعتنا نکردند، حتی با جوسازی‎ها و هیاهوی خود نزدیک بود او را بکشند. سرانجام بعد از بازگشت موسی (علیه‌السلام) او را آن چنان مجازات کرد که از کشتن بدتر بود یعنی او را از جامعه طرد کرد و مردم او را به عنوان یک مرد نجس و آلوده می‎دانستند و با او تماس نمی‎گرفتند.[۱۰] سامری به کیفر این خودخواهى و فتنه‏انگیزى به سه مجازات محکوم شد. مجازات اول این بود که کسى حقّ تماس با او، و او هم حقّ تماس با مردم را نداشت و این شاید بدین خاطر بود که موسى در حق سامرى نفرین کرد و او به بیمارى مرموزى گرفتار شد که واگیردار بود و کسى نمى‏توانست با او تماس بگیرد.

مجازات دوم سامرى آن بود که وعده‏ى قطعى عذاب الهى به او داده شد و مجازات سوم او آن بود که گوساله‏ى او را جلوى چشمانش سوزاندند و ذرات آن را به دریا پاشیدندتا ماده‏ى فساد از میان مردم برچیده شود و دوباره وسوسه نشوند که گوساله‏ى جدیدى بسازند.[۱۱]

پس بنابر آنچه گفته شد روشن می گردد که شمرونی در تلفظ عربی، سامری شده است و قرآن نیز از این کاربرد بهره گرفته است. و نیز آشکار می‌گردد که واژه سامری نزد یهودیان کاربردی دیگر دارد که آن برگرفته از سامرۀ یکی از مناطق فلسطین است که پس از حضرت سلیمان (ع) بعنوان مرکز کشور اسرائیل شد. افراد منسوب به این دیار یا سامری‌ها از کوچکترین فرقه های یهودی جهان به شمار می روند که بعد از بازگشت از اسیری بابل پدید آمدند. برخی معتقدند که نژاد آنان اسرائیلی نیست و احتمالا مخلوطی از اسرائیلی و آشوری هستند[۱۲] از اینرو یهودیان فرقه سامری را از خود نمی دانند، لذا از برخی از اناجیل چنین برمی آید که رابطه یهودیان و سامری های عصر حضرت عیسی خوب نبوده و با هم معاشرت نداشتند و این امر را می توان از گفت وگوی زن سامری با عیسی بدست آورد.[۱۳] البته این درحالی است که انسان شناسان تصدیق کرده اند که سامری ها اسرائیلیان اصیل هستند.[۱۴]

در تلمود آمده است: «انسان ها به یهودی، سامری و غیریهودی تقسیم شده اند.» نیز: «سه چیز است که یک یهودی باید از آن دوری کند، روح خبیث، سامری و قانون غیرصحیح» ، همچنین یکی از رساله هایی که بعد از دوران میشنا تدوین شده و در تلمود است کوتیم (Kutim) -سامری ها- نام دارد که درباره مراسم مذهبی سامری ها و تناقض آن با مراسم دینی دیگر یهودیان است.[۱۵]

تورات دارای سه نسخه است که قدیمی ترین نسخه تورات، نزد فرقه سامری است. یکی نسخه عبرانی که نزد یهود و علمای پروتستان معتبر است. دیگر نسخه یونانی که علمای مسیحی غیر پروتستان آن را معتبر می شمارند. و سوم نسخه سامری که نزد سامریین معتبر است. نسخه سامریان فقط پنج سفر از تورات را می پذیرد و کتب دیگر عهد عتیق را معتبر نمی شمارد. [۱۶]

از لحاظ تاریخی سامریان جمعیت عمده‌ای داشته‌اند (بیش از یک میلیون در اواخر دوران رومیها اما به تدریج در قرون بعدی به چند ده هزار نفر کاهش یافته‌اند) کاهش جمعیت بدین شکل نتیجه چندین حادثه تاریخی بوده که از جمله مهمترینشان، سرکوب خونین سومین خیزش سامری‌ها توسط امپراطوری بیزانس و اسلام آوردن جمعیت‌های عمده‌ای از آنها در اوایل دوره اسلامی فلسطین است. بر اساس سرشماری خودشان در تاریخ ۱ ژانویه ۲۰۱۲ تنها ۷۵۱ سامری موجودند که تنها در دو نقطه یعنی قریه لوزه در کرانه باختری رود اردن و شهر خولون در اسرائیل زندگی می‌کنند. همچنین  خانواده سامری نیز در شهر غزه موجودند. پیروانی با گذشته‌های مختلف نیز در خارج از اسرائیل به فرقه سامری پیوسته‌اند.[۱۷]

بنابراین، سامری بکاربرده شده در قرآن لقب فردی در میان بنی اسرائیل و منتسب به شمرون بن یشاکار بن یعقوب است که شخصی منافق و زیرک بوده که عامل گمراهی و گوساله پرستی بنی اسرائیل گشته است ولی سامری نزد یهود نام شخص نیست بلکه فرقه ای است قدیمی و کم جمعیت و منسوب به شهر سامرۀ در فلسطین که دارای توراتی متفاوت و اعتقاداتی متمایز از یهودیان رایج هستند بدین سبب گاهی یهودیان آنان را یهودی و از خود نمی دانند.

پی نوشت:

[۱] سوره طه، آیه ۹۰.

[۲] سفر خروج ۳۲ : ۱ ـ ۶.

[۳] Omri

[۴] کتاب اول پادشاهان ۱۶: ۲۴

[۵] سفر پیدایش ۴۶: ۱۳ و اعداد ۲۶: ۲۴.

[۶] رک: البلاغی، محمدجواد، الهدی إلی دین المصطفی، ج۱، ص ۱۲۹-۱۲۸، مرکز العلوم والثقافه الاسلامیه – قسم احیاء التراث الاسلامی، قم، ۱۴۲۸ ق.

[۷] همان.

[۸] رک: لغت نامه دهخدا، ذیل واژه سامری.

[۹] تاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، ترجمه ابو القاسم پاینده،ج‏۱،ص:۳۳۶ ، اساطیر، تهران، چ پنجم، ۱۳۷۵ش؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه مترجمان، ج۱/۱۷۵ انتشارات فراهانی ۱۳۶۰ش.

[۱۰] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۲۸۷، ناشر دار الکتب الإسلامیه؛ تهران؛ ۱۳۷۴ش.

[۱۱] همان، ج ۱۳، ص ۲۸۸ و نیز رک: علامه طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۴، ص ۱۹، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷ق.

[۱۲] توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ص ۱۲۸، ناشر سمت، تهران، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۹ ش.

[۱۳] انجیل یوحنا ۴: ۹.

[۱۴] شمس، محمد، سامری ها چه کسانی هستند؛ مجله اخبار ادیان، شماره ۱۳، اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۴، ص ۹۷.

[۱۵] همان.

[۱۶] توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ص ۱۲۸.

[۱۷] ویکی پدیا.

پیروی از امامان دوازده گانه

اشاره:

عقیده شیعه امامیه در مسئله امامت مبتنی بر دوازده امام است. در متون شیعه بر اسامی امامان دوازده گانه از سوی پیامبر اسلام تصریح شده است اما در متون حدیثی اهل سنت هر چند از اسامی آنان نام برده نشده ولی به صورت کلی دوازده امام و دوازده امیر و خلیفه عنوان شده است که همه آنان جانشینان پیامبر گرامی اسلام هستند. هرچند علمای اهل سنت  به این مطلب اعتقاد دارند اما هنوز در مصداق امامان دوازده گانه متحیر مانده و از آن سخن نمی گویند. در این نوشته کوتاه به این احادیث از متون اهل سنت اشاره شده است.

 

احادیثی که در متون اهل سنت از زبان مبارک پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم منعکس شده که  دلیل واضح بر این است که امامان و جانشینان برحق پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله و سلم- دوازده نفر هستند.  از این رو بر اساس عقیدۀ شیعه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ  جانشینان خاصی را به اراده خداوند متعال برای هدایت بشر تا روز واپسین که ایمان به آنان مایه کمال و سعادت اخروی می­ باشد به امتش معرفی نموده است. در کتاب های شیعه این روایات که بعضی از آنها متضمن اسامی شریف آنان  باشد به حد تواتر می­ رسد. اما در کتاب های اهل سنت نیز تحت عنوان دوازده خلیفه، دوازده امیر و امثال این عناوین نقل گردیده است. بنابراین این شیعه نیست که مسئله دوازده امام را از خود ساخته و بافته باشد. در اینجا به خلاصه ای از ترجمۀ این احادیث اشاره می شود:

در یک دسته از این روایات عنوان دوازده خلیفه ذکر شده است. این دسته از روایات به صورت مکرر در مسند احمد، صحیح مسلم و سنن ابی داود بیان گردیده و مضمون همۀ آنها چنین است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: اسلام پیوسته با دوازده خلیفه که همۀ آنان از قریش اند عزیز خواهد بود.[۱]

در دسته دیگر از این روایات عنوان دوازده امیر آمده است. این روایات با تعبیرات مختلفی در کتاب های اهل سنت آمده اند و مضمون آنها چنین است که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: پیوسته این دین بر کسی که آنرا دشمن دارد غالب است و هیچ مخالف و مفارقی به آن ضرر نمی ­زند تا اینکه دوازده امیر از امت من را پشت سر بگذرانند که همگی آنان از قریش اند، یا کار مردم پیوسته بگذرد تا اینکه دروازده امیر بر آنان حکومت کنند که همۀ آنها از قریش اند.[۲]

در دسته سوم از این روایات، پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ تعداد خلفاء بعد از خود را مساوی با تعداد نقباء بنی اسرائیل بیان نموده است. از عبدالله بن مسعود روایت شده است که ما از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ پرسیدیم که خلفاء بعد از تو چند نفراند. رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ  فرمود: دوازده نفر به تعداد نقباء بنی اسرائیل می ­باشند. هم چنان از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ  نقل شده است که فرمود: همانا تعداد خلفاء بعد از من به تعداد نقباء موسی ـ علیه السلام ـ می‌باشد. در مجمع الزوائد ج ۵، صفحۀ ۱۹۰، به صورت مستقل یک باب بنام «خلفاء‌ اثنی عشر» به این مسئله اختصاص داده شده است.[۳]

هیچ مذهب دیگر اسلامی از این این امتیاز برخوردارد نیست. تنها مذهب شیعه است بر طبق احادیث نبوی از دو.ازده امام یا دوازده خلیفه و امیر پیروی می کند.

 پی نوشت:

[۱] . امام احمدبن حنبل، مسند احمد،ج ۵صص۹۰، ۹۳، ۹۸ و ۱۰۰، بیروت، دار صادر، بی تا ؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج۶صص۳ و ۴، بیروت، دارالفکر، بی تا؛ سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود،ج۲ص ۳۰۹، بیروت، دارالفکر، چ۱، ۱۴۱۰ ق.

[۲] . احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۵ صص ۸۷، ۹۰، ۹۲، ۹۴، ۹۵، ۹۸، ۱۰۱؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۸ص ۱۳۷، بیروت، دارالفکر، بی تا.؛ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۳ص ۳۴ ، حدیث ۲۳۲۳، بیروت دارالفکر، ۱۴۰۳ ق؛ طبرانی، سلمیان بن احمد، المعجم الکبیر. ج۲صص ۱۹۰ ـ ۲۵۵، قاهره، مکتبۀ ابن تیمیه، بی تا، و المعجم الاوسط، ج۱ص ۲۶۳ و ج۴ ص ۱۸۹ ، دارالحرمین.

[۳] . مسند احمد، ج۱ص  ۳۹۸؛ حاکم نیشابوری، محمدبن عبدالله، المستدرک، ج۴ص ۵۰۱، بیروت، دارالمعرفۀ ۱۴۰۶ ق؛ هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد، ج ۵ص۱۹۰، بیروت، دارالمکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ق؛ عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، ج۱۳ص۱۸۳، بیروت، دارالمعرفۀ للطباعۀ والنشر، چ۲، بی تا؛ المبار کفوری، تحفۀ الاحوذی فی شرح الترمذی، ج۶ص۲۹۴، بیروت، دارالکتب العلمیۀ، چ۱. ۱۴۱۰ ق؛ المتقی هندی، کنزالعمال، ج۱۲ص۲۳ حدیث ۳۳۸۵۷ و ۲۳۸۵۸، و ج ۶ص ۸۹ حدیث ۱۴۹۷۱، بیروت، موسسۀ الرسالۀ و المعجم الکبیر، ج۱۰ص ۱۵۸.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

هارون برادر مریم

هارون برادر مریم

شبهه: قرآن کریم می‌فرماید: هارون برادر مریم بود (مریم، ۲۸) در حالی که هارون ۱۶۰۰ سال قبل از مریم ـ سلام الله علیها ـ بوده است؟

پاسخ شبهه

از آنجا که هارون فرد پاک و صالحی بود و در پاکی و پرهیزکاری ضرب‌المثل بود، به همین خاطر در میان بنی‌اسرائیل هر کس را می‌خواستند به پاکی و پرهیزکاری معرفی کنند می‌گفتند او برادر یا خواهر هارون است.(۱)

در حدیثی آمده که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ مغیره را برای دعوت مسیحیان به اسلام به نجران فرستاد. جمعی از مسیحیان به عنوان اشکال بر قرآن، گفتند: مگر شما در کتاب خود نمی‌خوانید: «یا اخت هارون» در حالی که میان حضرت مریم و هارون فاصله زیادی بود؟

مغیره چون نتوانست پاسخ دهد، مطلب را از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ سؤال کرد، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: چرا در پاسخ آنها نگفتی که در میان بنی‌اسرائیل معمول بوده که افراد نیک را به پیامبران و صالحان نسبت می‌دادند.»(۲)

پی نوشتها

  1. ر.ک: فضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، بیروت، منشورات دارالمکتبه الحیاه الطبعه‌الجدیده، بی‌تا، ج ۴، ص ۳۲٫
  2. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر ودیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۶۷، ج ۱۳، س۵۱٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

 

نفرین مادر در حق عالم بنی‌اسرائیل

از امام باقر(علیه السلام) روایت است که در بنی‌اسرائیل، عابدی بود بنام جریح، که در صومعه خویش به عبادت مشغول بود.

روزی مادرش او را در حالی که وی به نماز اشتغال داشت، خواند، اما او، مادر را پاسخ نداد ـ (در بعضی روایات آمده که اگر جریح فقیه می‌بود می‌دانست که قطع نماز نافله و پاسخ دادن به مادر، از نماز افضل بود) ـ مادر برگشت، و بار دوم آمد او را صدا زد، و او باز پاسخ نداد، تا سه بار. در این وقت، مادر، او را نفرین کرد و گفت: از خدای بنی‌اسرائیل می‌خواهم که تو را به خود واگذارد و یاریت نکند.

آن روز گذشت و روز بعد، زن بدکاره‌ای به کنار صومعه او آمد و فرزندی را که در رحم داشت در آنجا وضع حمل کرد و ادعا کرد که فرزند، از آن جریح است. در میان بنی‌اسرائیل شایع شد که آن کس که مردمان را از زنا نهی می‌نمود، خود مرتکب زنا گشته است! حاکم دستور داد وی را به دار کشند. مادرش بر سر و روی زنان، به پای چوبه دار آمد. جریح گفت: ای مادر! خاموش باش که این، نتیجه همان نفرین تو است.

مردمان چون شنیدند گفتند: ما از کجا بدانیم که این تهمت و این نسبت دروغ است؟ جریج گفت: کودک را حاضر کنید. چون کودک بیاوردند، از او پرسیدند: پدرت کیست؟ وی به زبان آمد و گفت: فلان چوپان پدر من است، و بدین گونه خداوند بر اثر توبه جریح، وی را نجات داد، و جریح سوگند یاد کرد که از این پس، از خدمت مادر جدا نگردد.

(منبع: علامه مجلسی؛ بحار الأنوار؛ ج‏۷۱، ص۷۵)

مناظره امام علی بن موس الرضا علیه السلام با رأس الجالوت یهودی

 این مناظره در حضور جمعیت بسیار انجام می گرفت  امام رو به رأس الجالوت كرده فرمود : اكنون ، من از تو پرسش كنم يا تو مى پرسى؟

گفت: من مى پرسم و تنها جوابى را قبول مى كنم كه يا از تورات باشد يا از انجيل و يا از زبور داود ، يا صحف ابراهيم و موسى .

امام فرمود : پاسخى را از من نپذير مگر اينكه از تورات موسى يا انجيل عيسى و يا زبور داود باشد .

رأس الجالوت گفت : از كجا نبوّت محمّد را اثبات مىكنى؟

امام فرمود: يهودى ! موسى بن عمران ، عيسى بن مريم ، داود خليفهء خدا در زمين ، به نبوّت او گواهى داده‌اند.

رأس الجالوت گفت : گفتهء موسى بن عمران را ثابت كن.  امام فرمود: مگر قبول ندارى كه موسى به بنى اسرائيل سفارش نموده و گفت: «پيامبرى از برادران شما خواهد آمد، او را تصديق كرده و از وى اطاعت نمائيد». حال اگر خويشاوندى بين اسرائيل (يعقوب) و اسماعيل و رابطهء بين آن دو را از طرف ابراهيم عليه السّلام مى دانى، آيا قبول دارى كه بنى اسرائيل برادرانى غير از فرزندان اسماعيل نداشتند؟

رأس الجالوت گفت: آرى. اين همان گفتهء حضرت موسى است و ما آن را ردّ نمى كنيم. فرمود : آيا از برادران بنى اسرائيل پيامبرى غير از محمّد صلَّى الله عليه و آله آمده؟ گفت : نه . فرمود : آيا از نظر شما اين مطلب صحيح نيست؟ گفت : آرى صحيح است ، ولى دوست دارم صحّت آن را از تورات برايم ثابت كنى. امام فرمود: آيا منكر اين مطلب هستى كه تورات به شما مى گويد: « نور از جانب طور سينا آمد و از كوه ساعير بر ما درخشيد و از كوه فاران بر ما آشكار گرديد»؟ رأس الجالوت گفت: با اين كلمات آشنا هستم ولى تفسير آن را نمى دانم.

امام فرمود : من برايت خواهم گفت. جملهء «نور از جانب طور سينا آمده» اشاره به وحى خداوند است كه در كوه طور سينا بر موسى عليه السّلام نازل كرد و جملهء : «از كوه ساعير بر ما درخشيد» اشاره به كوهى است كه خداوند در آن بر عيسى بن مريم عليهما السّلام وحى فرمود و جملهء «از كوه فاران بر ما آشكار گرديد» اشاره به كوهى از كوه هاى مكَّه است كه فاصله اش تا مكَّه يك يا دو روز مى باشدو شعياى پيامبر طبق گفتهء تو و دوستانت در تورات گفته است: « دو سوار را مى بينم كه زمين برايشان مى درخشد؛  يكى از آنان سوار بر درازگوشى است و آن ديگرى سوار بر شتر» ، سوار بر درازگوش و سوار بر شتر كيستند؟

رأس الجالوت گفت : آنان را نمى شناسم، ايشان را معرّفى كن.  امام فرمود: آنكه بر درازگوش سوار است  عيسى است و آن شتر سوار محمّد صلَّى الله عليه و آله. آيا اين مطلب تورات را منكر هستى؟ گفت : نه ، انكار نمى كنم.

امام عليه السّلام پرسيد: آيا حيقوق پيامبر را مى شناسى؟ گفت: بله  مى شناسم.

امام فرمود: حيقوق چنين گفته است و كتاب شما نيز همين مطلب را مى گويد: «خداوند از كوه فاران «بيان» آورد و آسمانها از تسبيح گفتن محمّد و امّتش پر شده است، سوارانش را بر دريا و خشكى سوار مى كند [ كنايه از تسلَّط امّت اوست بر دريا و خشكى ] ، بعد از خرابى بيت المقدّس كتابى جديد براى ما مى آورد [منظور كتاب فرقان است] آيا به اين مطالب ايمان دارى؟

رأس الجالوت گفت : اين مطالب را حيقوق گفته است و ما منكر آن نيستيم.

امام فرمود : داود در زبورش كه تو نيز آن را مىخوانى گفته است: «خداوندا ! برپاكنندهء سنّت بعد از فترت را مبعوث كن». آيا پيامبرى غير از محمّد صلَّى الله عليه و آله را مى شناسى كه بعد از دوران فترت سنّت را احياء و برپا كرده باشد؟

رأس الجالوت گفت: اين سخن داود است و آن را قبول دارم و منكر نيستم؛ ولى منظور او عيسى بوده است و روزگار عيسى همان دوران فترت است. امام فرمود: تو نمى دانى و اشتباه مى كنى، عيسى با سنّت تورات مخالفت نكرد؛  بلكه موافق آن سنّت و روش بود تا آن هنگام كه خداوند او را به نزد خود بالا برد  و در انجيل چنين آمده است: « پس زن نيكوكار مى رود و فارقليطا بعد از او خواهد آمد و او كسى است كه سنگينىها و سختىها را آسان كرده و همه چيز را براي تان تفسير مى كند  و همان طور كه من براى او شهادت مى دهم او نيز براى من شهادت مى دهد، من امثال را براى شما آوردم او تأويل را براي تان خواهد آورد»، آيا به اين مطلب در انجيل ايمان دارى؟ گفت: بله ، آن را انكار نمى كنم.

امام فرمود : اى رأس الجالوت ، از تو در بارهء پيامبرت موسى بن عمران مى پرسم. گفت: بفرمائيد. فرمود: چه دليلى بر نبوّت موسى هست؟

مرد يهودى گفت : معجزاتى آورد كه انبياى پيشين نياورده بودند. امام فرمود : مثل چه چيز؟ گفت : مثل شكافتن دريا و تبديل كردن عصا به مار و ضربه زدن به سنگ و روان شدن چند چشمه از آن، يد بيضاء و نيز آيات و نشانه هايى كه ديگران قدرت بر آن نداشتند و ندارند. امام فرمود : در مورد اينكه دليل موسى بر حقّانيّت دعوتش اين بود كه كارى كرد كه ديگران نتوانستند انجام دهند، درست مى گويى. حال هر كس كه ادّعاى نبوّت كند سپس كارى انجام دهد كه ديگران قادر به انجام آن نباشند آيا تصديقش بر شما واجب نيست؟

گفت: نه ، زيرا موسى به خاطر قرب و منزلتش نزد خداوند نظير نداشت و هر كس كه ادّعاى نبوّت كند  بر ما واجب نيست كه به او ايمان بياوريم، مگر اينكه معجزاتى مثل معجزات موسى داشته باشد. امام فرمود: پس چگونه به انبيائى كه قبل از موسى عليه السّلام بودند ايمان داريد و حال آنكه آنان دريا را نشكافتند و از سنگ ، دوازده چشمه ايجاد نكردند ، و مثل موسى « يد بيضاء » نداشتند ، و عصا را به مار تبديل نكردند. يهودى گفت: من كه گفتم ، هر گاه براى اثبات نبوّتشان معجزاتى بياورند – هر چند غير از معجزات موسى باشد – تصديقشان واجب است.

امام فرمود: پس چرا به عيسى بن مريم ايمان نمى‌ آورى؟ با اينكه او مرده زنده مى كرد و افراد نابينا و مبتلا به پيسى را شفا مى داد و از گِل پرنده اى گلى مى ساخت و در آن مى دميد و آن مجسّمهء گلى به اذن خداوند به پرنده اى زنده تبديل مى شد؟

رأس الجالوت گفت: مى گويند كه او اين كارها را انجام مى داد، ولى ما نديده‌ايم. امام فرمود : آيا معجزات موسى را ديده اى؟ آيا اخبار اين معجزات از طريق افراد قابل اطمينان به شما نرسيده است؟ گفت: بله، همين طور است. امام فرمود: بسيار خوب ، همچنين در بارهء معجزات عيسى اخبار متواتر براى شما نقل شده ، پس چرا موسى را تصديق كرديد و به او ايمان آورديد ولى به عيسى ايمان نياورديد؟ مرد يهودى جوابى نداد.

حضرت در ادامه فرمودند: همچنين است موضوع نبوّت محمّد صلَّى الله عليه و آله و نيز هر پيامبر ديگرى كه از طرف خدا مبعوث شده باشد. از جمله معجزات پيامبر ما اين است كه يتيمى بوده فقير كه چوپانى مى كرد و اجرت مى گرفت ، دانشى نياموخته بود و نزد معلَّمى نيز آمد و شد نداشت و با همهء اين اوصاف ، قرآنى آورد كه قصص انبياء عليهم السّلام و سرگذشت آنان را حرف به حرف در بردارد و اخبار گذشتگان و آيندگان را تا قيامت بازگو كرده است و از اسرار آنها و كارهايى كه در خانه انجام مى دادند خبر مى داد ، و آيات و معجزات بى شمارى ارائه دارد.

رأس الجالوت گفت: مسألهء عيسى و محمّد از نظر ما به ثبوت نرسيده است و براى ما جائز نيست به آنچه كه ثابت نشده است ايمان آوريم.  امام فرمود: پس شاهدى كه براى عيسى و محمّد صلَّى الله عليه و آله گواهى داد، شهادت باطل داده است؟ يهودى جوابى نداد.[1]

[1] . شیخ طبرسی، احتجاج (فارسی) مترجم: جعفری، ج2، صص440- 445.