بروکلمان

نوشته‌ها

نقدى جدید بر کتاب تاریخ الادب العربى-

اشاره:

به تازگى ناشران فعالى در کشور امارات متحده عربى پا گرفته و با شرکت در بازارهاى جهانى کتاب به تدریج فعالانه وارد رقابت در عرصه چاپ و نشر شده اند. یکى از این ناشران که امسال به نمایشگاه بین المللى کتاب تهران آمده بود، المجمع الثقافى یا Cultural Foundation است. در بین آثارى که آورده بود، کتابى نظرم را جلب کرد. عنوان این اثر تصحیح اخطاء بروکلمان فی تاریخ الادب العربی، نوشته عبدالله محمد الحبشى بود.

 

اهمیت کتاب بروکلمان و تأثیرگذارى آن در پژوهش هاى اسلامى ایجاب مى کرد که عده اى، ضعف ها و خطایاى آن را برشمارند و تا آنجایى که خبر داریم، این اولین کتاب مستقل در نقد تاریخ الادب العربی است.

قبل از توضیح و گزارش نقد آقاى الحبشى، توصیفى از خود کتاب بروکلمان عرضه مى شود، آنگاه به سراغ الحبشى مى روم.

گزارش تاریخ ادبیات عرب

این اثر، تاریخ علوم اسلامى و فرهنگ عرب و اسلام از دوره جاهلیت تا اواسط سده بیستم میلادى در مناطق مختلف مسلمان نشین به زبان المانى است.

نام نویسنده کارل بروکلمان۱ (۱۹۵۶ـ ۱۸۶۸م) خاورشناس آلمانى است. وى در شهر روستوک۲ متولد شد. از دوره دبیرستان علاقه مند به مطالعات شرقى بود و آموختن زبان هاى آرامى و سریانى را از همان دوره آغاز کرد.

در چند دانشگاه آلمان از جمله استراسبورگ نزد کسانى همچون نولدکه به تحصیل درس هاى شرق شناسى پرداخت. زیر نظر نولدکه، پژوهشى درباره رابطه الکامل ابن اثیر و تاریخ طبرى در ۱۸۹۰م انجام داد و به دریافت جایزه نایل گردید. پس از فراغت از تحصیل به استادى چند رشته از مطالعات شرقى در دانشگاه هاى آلمان دست یافت.

وى به یازده زبان شرقى مانند عربى، سریانى، عبرى، آشورى، فارسى میانه، فارسى نوین، ترکى و قبطى آشنا بود. نیز زبان هاى یونانى، لاتین، ایتالیایى، فرانسه، اسپانیولى و انگلیسى را مى دانست. آثار زیادى درباره موضوعات مختلف تألیف کرد. سبک نگارش او عمدتاً دائرهالمعارفى و مستندنگارى است.۳

وى در هر سه زمینه تألیف، ترجمه و تصحیح آثار اسلامى فعال بود. مقالات بسیارى در دائرهالمعارف اسلام (لیدن) نوشت، و کتاب هایى مانند الکامل ابن اثیر را به چاپ رساند.۴ کثرت آثار او، برخى را به فهرست سازى از آثارش ترغیب کرده است.۵

مسافرت هایى به استانبول و برخى از سرزمین هاى اسلامى دیگر به منظور آشنایى با آداب، زبان، فرهنگ و کیش مسلمانان داشت.۶

پیش از بروکلمان، پژوهش هاى فراوانى توسط خاورشناسان در زمینه مسائل مختلف اسلام و مسلمانان انجام یافته بود. اما بروکلمان با استفاده از همه آنها، یعنى فهرست ها، متون تحلیلى و ترجمه هایى که غربى ها تدوین کرده بودند، اثرى برتر و جامع تر تألیف کرد. النجار بعضى از منابع بروکلمان را در مقدمه ترجمه عربى معرفى کرده است.۷ به ویژه استشراق آلمانى، تجربه هاى فراوانى در زمینه هاى مختلف فرهنگ اسلامى کسب کرده بود و این پیش زمینه خوبى براى بروکلمان بود.

غیر از این پژوهش ها، آثارى هم در خصوص تاریخ ادبیات عرب و تاریخ فرهنگ مسلمانان در اروپا منتشر شده بود. یوسف فون هامر پورگشتال۸ (۱۷۷۴ـ۱۸۵۶)، خاورشناس اتریشى، اولین کسى است که به تألیف تاریخ ادبیات۹ پرداخت.

بروکلمان در مقدمه به برخى پژوهش هاى متفرقه مانند کارهاى گلدزیهر در علوم حدیث اشاره و چگونگى استفاده خود را از آنها بیان مى کند. غیر از خاورشناسان، نویسندگان عرب مانند مصطفى صادق الرافعى نویسنده کتاب تاریخ آداب العرب۱۰ در این زمینه قلم زده بودند. بروکلمان از اینها نیز بهره برده است.۱۱

با وجود آن همه آثار، این کتاب به عنوان مهم ترین دائرهالمعارف میراث علمى عرب در دوره اسلامى شناخته شده است. زیرا داراى اسلوب و روش علمى، دقت، تبویب و نظام بندى منطقى و دیگر مشخصات منحصر به فرد است.۱۲ از این رو همچون دائرهالمعارف و مرجع بزرگى است که پژوهشگران از آن بى نیاز نیستند.

تاریخ ادبیات عرب در واقع یک دوره تاریخ تمدن اسلام و مسلمانان نیز هست. البته روش نویسنده این گونه است که به جاى طرح مباحث کلى و نظرى تمدن اسلامى، به مصادیق و موارد آن یعنى علوم و دانشمندان پرداخته است.

بروکلمان پس از اتمام معجم سریانى (۱۸۹۵) و سفر ترکیه (۱۹۸۵ـ۱۹۸۶) ضرورت تألیف کتاب مرجع درباره تاریخ فرهنگ عرب در دوره اسلامى را به طورى که بتواند راهنماى پژوهشگران باشد بیش از پیش احساس کرد.۱۳ در واقع هدف بروکلمان از تألیف این کتاب، اطلاع رسانى در مورد منابع به ویژه کتاب هاى خطى در عرصه علوم مختلف عربى و مسلمانان و عرضه آدرس هاى آنها در کتابخانه ها به منظور دستیابى آسان تر پژوهشگران به آنها است.

داورى برخى این است که از حیث کثرت تتبع و گردآورى مآخذ، تاریخ ادبیات عرب انصافاً ارزنده و جالب است.۱۴ اما نباید از اشتباهات آن غفلت شود. براى نمونه کتاب بشارهالمصطفى را از آثار محمد بن جریر بن یزید طبرى پنداشته، در حالى که از محمد بن على بن رستم طبرى (از علماى امامیه) است.۱۵ نیز جواد على برخى برداشت ها و مطالب بروکلمان را برنمى تابد و نقدهایى دارد.۱۶

ساختار و تبویب کتاب:

سرفصل هاى اصلى آن، هفت دوره زمانى است؛ یعنى تاریخ فرهنگ عرب را به دوره هاى زیر تقسیم کرده و مطالبى ذیل هر فصل آورده است:

۱. پیش از اسلام یا جاهلیت؛

۲. دوره رسالت؛

۳. دوره بنى امیه؛

۴. از ۷۵۰ (یا ۱۳۲ق، سال سقوط دولت اموى و روى کار آمدن عباسیان) تا ۱۲۵۸م (یا ۶۵۶ق یعنى سال سقوط بنى عباس به دست مغول)؛

۵. از حمله مغول تا سال ۱۵۱۷م (سقوط دولت ممالیک و فتح سوریه توسط سلطان سلیم اول)

۶. از ۱۵۱۷ تا ۱۷۹۸ (حمله ناپلئون به مصر)؛

۷. دوره جدید (از حمله ناپلئون تا اواسط سده بیستم).

هر دوره به چند منطقه جغرافیایى تقسیم و ذیل هر منطقه، علوم مختلف و ذیل علوم مختلف، دانشمندان را براساس تاریخ وفات آورده است. بنابراین هر دوره تقسیم چهارگانه دارد. به عبارت دیگر از معیارهاى تاریخى، علمى و جغرافیایى در کنار یکدیگر براى طبقه بندى مطالب تاریخ فرهنگ استفاده کرده است.

البته دوره هاى اول و دوم، تقسیم هاى مزبور را ندارد. دوره چهارم، به دو دوره متمایز زیر تقسیم شده است:

الف. ۱۳۲ تا ۴۰۰ق یا دوره قدیمى شکوفایى فرهنگ در عصر عباسى.

ب. ۴۰۱ تا ۶۵۶ق یا دوره جدید شکوفایى فرهنگ.

از نظر دیگر، بروکلمان تاریخ فرهنگ عرب را به دو دوره متمایز تقسیم مى کند: دوره میراث اصیل عرب و دوره اختلاط فرهنگى عرب با دیگر ملت ها. دوره اول شامل عصر جاهلیت تا امویان و دوره دوم از عصر عباسیان آغاز به بعد است.

کتاب بروکلمان نه همانند Whos Who متداول در غرب و نه همانند طبقات و تراجم نگارى ها متعارف در بین مسلمانان و نه مثل فهرست هاى ابن ندیم و طوسى و نه کتابنامه هایى همچون کشف الظنون است. بلکه ترکیبى از همه اینها در قالبى جدید است.

در عنوان کتاب، ادبیات (Litteratur) آمده است. ادبیات دو کاربرد دارد: یکى در مورد نثر و شعر و دوم در معنایى وسیع تر، بر حیات فکرى و فرهنگ مکتوب اطلاق مى شود. کاربرد دوم در غرب متداول تر است. بروکلمان ادبیات را به معناى دوم استعمال کرده است.۱۷ النجار معتقد است این کلمه در فرهنگ آلمانى به معناى میراث علمى مدون، کتب و مراجع علمى است.۱۸ از این رو قلمرو علمى این اثر، فرهنگ اسلامى است. البته نمى توان گفت همه علوم موجود در فرهنگ اسلامى را تفحص کرده ولى مهم ترین آنها را تحقیق کرده است. علومى که در این کتاب مورد تحقیق قرار گرفته عبارتند از: عقاید، علوم، حدیث، علوم قرآن، فقه، تصوف، شعر، نثر، تاریخ محلى، انساب، رجال، تاریخ دولت ها، لغت شناسى، تاریخ، تفسیر، فلسفه، ریاضیات، فلک و تنجیم، دائرهالمعارف ها، طب، سیاست و مدیریت، جغرافیا و سفرنامه نویسى، علوم طبیعى، هندسه، سحر و دیگر علوم غریبه، موسیقى، تجارت، شطرنج، و دیگر بازى ها و سرگرمى ها، کشاورزى، جنگ، دامپزشکى و کیمیا.

کتاب هایى نظیر تاریخ ادبیات عرب از حنا الفاخورى،۱۹ فقط به ادبیات در معناى اخص آن یعنى شعر و نثر پرداخته اند. از این رو قلمرو آنها تمام فرهنگ نیست.

قلمرو جغرافیاى

مورد پژوهش او همه جهان اسلام از هندوستان تا اندلس است. از این رو اطلاعات مفیدى درباره ایران، افغانستان، آسیاى میانه و ترکیه عرضه مى کند.

به دلیل استفاده مؤلف از فهرست هاى مخطوطات، مى توان گفت این کتاب، اطلاعات یک دوره فهارس دستنوشته ها را در خود جاى داده است. عناوین فهرست هاى مخطوطات به ۱۶۸ عنوان مى رسد. البته از منابع دیگر چاپى و حتى مقالات نیز به فراوانى استفاده کرده است.۲۰

مؤلف فقط گردآورنده اطلاعات نبوده بلکه براساس باورها و نظرات خاص براى مثال به تألیف پرداخته است. بروکلمان معتقد است اسلام در سبک و اسلوب شعرى و ادبى تحولى ایجاد نکرد و تا پایان دوره امویان، شعرا به همان روش دوره جاهلیت پیش مى رفتند. از این رو از دوره جاهلیت تا دوره امویان از این نظر شباهت وجود دارد. اما در دوره عباسیان تحولاتى پدید آمد.۲۱

بروکلمان ذیل هر علم، مهم ترین نویسندگان را معرفى کرده است. شیوه او این گونه است که ابتدا نام اشهر را به عنوان مدخل و پس از نام کامل و زندگى نامه کوتاهى مشتمل بر نام، نسب، سال ولادت و وفات و فعالیت هاى علمى او را عرضه مى کند. پس از آن مصادر زندگینامه او را فهرست، آنگاه آثارش را معرفى مى کند. اگر آثار خطى باشد، پراکندگى آن را در کتابخانه اى مختلف نشان مى دهد.

گاهى کتاب هاى منحول و مشکوک را معین کرده است. اما توضیحات تحلیلى و توضیحى در این مورد ندارد. اطلاعات بروکلمان درباره ترجمه ها، شرح ها، مختصرها، حاشیه ها و تهذیب هاى برخى کتب، راهنمایى خوبى براى پژوهشگران است.

براى آشنایى با سبک بروکلمان (مدخل القونوى) تحلیل مى شود. ابتدا نام کامل او را به این صورت ثبت کرده است: علاءالدین ابوالحسن على بن اسماعیل بن یوسف القونوى. در همین جا به تاریخ تولد وى و زادگاه او اشاره مى کند. به دنبال آن مى نویسد:

در ۶۹۳ق/۱۲۹۴م به دمشق آمد و در مدرسه اقبالیه استاد شد. در ۷۰۰ق، استادى در مسجد طولونى را به دست آورد. در پى آن دیگر مناصب، مشاغل و فعالیت هاى او را توضیح داده و در پایان این بخش به وفات وى اشاره مى کند.

بخش دوم زیر عنوان منابع زندگینامه او چندین کتاب کهن عربى و یک منبع لاتین آورده است، مثلاً چنین نوشته است: طبقات الشافعیه للسبکى ۶/۱۴۴.

بخش سوم اختصاص به آثار قونوى دارد. چهار کتاب براى وى برشمرده است. آدرس دو عنوان از آن چهار کتاب را به فهرست هاى مخطوطات ارجاع مى دهد.

از جمله انتقادهایى که در مورد این اثر گفته اند: بروکلمان با تکیه بر فهارس مخطوطات، اطلاعات دستنوشته ها را آورده است. از این رو چون بسیارى از نسخه ها فهرست نشده بود، در این کتاب یادى از آنها نشده است. این نقص بزرگى براى این کتاب است.

چند کتاب درباره تاریخ ادبیات ایران منتشر شده که در مقایسه با کتاب بروکلمان، پژوهش حجیم ذبیح الله صفا۲۲ به آن نزدیک تر است. شباهت هاى این دو کتاب یکى در کاربرد واژه ادبیات در معناى اعم آن و دوم ساختار اصلى کتاب یعنى تبویب آن است. صفا مانند بروکلمان، دانشمندان را همراه با آثار آنها معرفى کرده است.

تاریخ ادبیات عرب در دو جلد اصلى در ۱۹۰۱م چاپ شد و دو جلد متمم آن هم در ۱۹۳۶م چاپ شد.

Geschichte der arabischen Literature، Ied، ۲Bands، Berlin، ۱۸۹۸-۱۹۰۲، ۲ed.، Leiden، Brill، ۱۹۳۷-۱۹۴۹، ix + 676 + xiv+686s.

بروکلمان از زمان نشر چاپ اول کتاب تاریخ ادبیات عرب (۱۹۰۲ـ ۱۸۹۸م) اصلاح، توضیح و تکمیل آن را به مدت چهل سال ادامه داد. همه تغییرات را در دو جلد قطور گردآورى کرد که یکى در ۱۹۳۷ و دیگرى در ۱۹۳۸ از سوى بریل در لیدن هلند زیر عنوان پیوست تکمیلى تاریخ ادبیات عرب منتشر شد.۲۳

نظر بدوى در مورد پیوست دو جلدى این است که بهتر بود این تکمله ها و اضافات در متن اصلى اعمال مى شد و در واقع متن اصلى از نو تدوین مى گردید. زیرا خوانندگان براى استفاده با مشکلات عدید مواجه خواهند شد. خود بروکلمان هم معتقد به بازنگارى بود اما ناشر، شرط هایى به میان آورده بود که انجام آنها از سوى بروکلمان ناممکن بود.

بروکلمان پیوست دیگرى را در یک جلد در ۱۹۴۲ منتشر کرد. این جلد سوم مستدرک ها بود. ویژگى مهم این پیوست پرداختن به موضوع جدید و بدون سابقه در متن اصلى یعنى تاریخ ادبیات عربى نوین از ۱۸۸۲ (سال اشغال مصر از سوى انگلستان) تا عصر حاضر است. در این جلد علاوه بر ذکر سرفصل هاى کتاب ها به محتوا و مضامین فصل هاى در منابع، همچنین به داورى درباره زبان و سبک نگارش نیز پرداخته است. در صورتى که جلدهاى متن و پیوست یک این گونه نبود.

مشخصات این مستدرک ها بدین قرار است:

Supplement، ۳Bands، Leiden، Brill، ۱۹۳۷-۱۹۴۲، Xvii+ 973، Xvii+1045، X+1326s.

برگردان عربى این کتاب به پیشنهاد اداره فرهنگى دانشگاه الدول العربیه و به سرپرستى دکتر عبدالحلیم النجار آغاز شد. تا زمان وفات النجار سه جزء آن بین سال هاى ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۲ ترجمه شد. پس از او سید یعقوب بکر و رمضان عبدالتواب سرپرستى ترجمه بقیه اجزاء را به درخواست سازمان عربى تربیت و فرهنگ و علوم۲۴ بر عهده گرفتند. جزء۴ و ۵ و ۶ بین ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۷ ترجمه شد و پروژه متوقف گردید. مجدداً همان سازمان از محمود فهمى حجازى تقاضاى ادامه کار را نمود. ولى آقایان محمد عونى عبدالرؤوف، محمد حمدى زقزوق، غریب محمد غریب، عمر صابر عبدالجلیل، سعید حسن البحیرى و حسن محمود اسماعیل را به کار گرفت. بالاخره ترجمه کتاب در ده قسمت بین سال هاى ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ مجدداً منتشر شد.

ترجمه عربى داراى این مشخصات است: تاریخ الادب العربى، ترجمه محمود فهمى حجازى و دیگران، ده مجلد، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۱۹۹۳م.

جلد اول مشتمل بر مقدمه هایى از مسارع حسن الراوى مدیر سازمان عربى تربیت و فرهنگ و علوم، محیى الدین صابر مدیر سابق همان سازمان و محمود فهمى حجازى سرپرست گروه مترجمان است.

مترجمان خود را ملتزم به رعایت تبویت بروکلمان ندیده و دخل و تصرفات و اضافاتى داشتند.۲۵ بیوگرافى مترجمان در مقدمه جلد اول آمده است.

فهرست هاى این کتاب توسط دریه الحطیب، در چهار جزء با مشخصات زیر چاپ شده است.

الفهارس العربیه للکتاب تاریخ الادب العربى، حلب، معهد التراث العلمى العربى، ۱۴۰۴ـ۱۴۱۱ق/ ۱۹۸۴ـ۱۹۹۱م.

این فهرست شامل اعلام، کتب، مجلات، مقالات، اماکن و مراجع است البته آشفتگى هایى در آن وجود دارد و پژوهشگران به راحتى نمى توانند از آن استفاده کنند.

نقد و بررسى

پس از گذشت حدود نیم سده از فوت بروکلمان (درگذشت ۱۹۵۶م) و پس از گذشت حدود یک سده از چاپ کتاب تاریخ ادبیات عرب، نقد آقاى حبشى منتشر شد. با این که کتاب بروکلمان مرجع در بسیارى از تحقیقات اسلامى است و صدها پژوهشگر از آن بهره برده اند. چاپ اول این نقد به ۱۹۹۷ باز مى گردد. پس از چاپ اول و استقبال از آن و تمام شدن نسخه ها در بازار، آقاى حبشى به چاپ دوم اقدام کرد. البته تفاوت هایى بین این دو چاپ هست و برخى تعدیل، کم یا زیادها انجام یافته است.

آقاى حبشى مدعى است اصل آلمانى و ترجمه عربى را مطالعه کرده و اشکالات آنها را استخراج نموده است. در مقدمه علت هاى مشکلات و ضعف هاى کتاب بروکلمان را در چند نکته دانسته است:

کثرت اطلاعات و بزرگى دامنه موضوع، یعنى بررسى تاریخ چهارده قرن فرهنگ مسلمانان، به ویژه اینکه، پژوهش و تألیف آن را فردى نه گروهى انجام داده است.

دلیل دیگر کثرت خطاهاى بروکلمان، غیر عرب بودن او و بیگانگى از فرهنگ عربى ـ اسلامى به ویژه عدم تخصص در نسخه شناسى است.

آقاى حبشى معتقد است به دلیل اقدمیت اثر بروکلمان بر بسیارى از آثار مشابه، خطاهاى او به آثار بعدى منتقل شده است. از این رو بسیارى از خطاها تکثیر شده اند.

البته همه خطاها از جانب بروکلمان نیست و برخى توسط مترجمان عربى وارد شده است؛ به ویژه در ضبط و ثبت نام ها وضع حادتر است. زیرا بروکلمان نام هاى عربى را به آلمانى نوشته است و مترجمان مجدداً به عربى برگردانده اند و به دلیل تشابه برخى حروف مثل حاء و عین یا ضاد و طاء در حروف آلمانى، مترجمان اشتباه افتاده اند.

مطابق احصاء و بررسى آقاى حبشى، خطاهاى جزءهاى اول تا ششم بسیار کم است. زیرا مترجمان، با دقت به متون اصلى مراجعه کرده اند. اما متأسفانه غلط هاى چاپ و سقط صفحات و افتادگى مطالب دیده مى شود. در مجموع حدود ۲۰۰۰ اشتباه پژوهشى و غلط چاپى و ترجمه اى یافته است.

شیوه حبشى این گونه است که خطاى کتاب بروکلمان را ابتدا آورده و دنبال آن مطلب صحیح را متذکر شده است. ایشان فقط به اشکالات جزئى مانند خطا در نام نویسنده یا عنوان کتاب پرداخته، ولى به اشکالات ساختارى موجود در تاریخ الادب العربى توجهى نکرده است.

چند سالى که ناشران ایرانى درصدد انتشار کتاب بروکلمان در ایران بوده اند، ولى غیر از چاپ ناقص سه جزء آن در سال هاى دور هنوز عملى نشده است؛ اما گویا جدیداً ناشرى تصمیم به چاپ آن گرفته است. امید است پیش از چاپ، اغلاط و مشکلاتى که توسط آقاى حبشى و دیگران مطرح شده، اصلاح شود.

پی نوشت:

۱. Carl Brockelman
۲. Rostock
۳. ر.ک: المستشرقون، عقیقى، ج۲، ص۷۷۸ و ۷۸۲.
۴. براى اطلاعات بیشتر نگاه کنید به: موسوعه المستشرقین، عبدالرحمن بدوى، مدخل بروکلمان، المستشرقون، عقیقى، ج۲، ص۷۷۷ به بعد؛ ترجمه تاریخ الادب العربى؛ دانشنامه جهان اسلام، ج۳، ص۲۶۵ـ۲۶۷؛ خاورشناسان، ابوالقاسم سحاب؛ (حیاه کارل بروکلمان و اعماله)، محمود فهمى حجازى، مقدمه جلد اول؛
“Autobiography”، Oriens، No 27 and 28 (1981)؛ Johann Fuck، “Carl Brockelmann”، ZDMG، Bd.108، ۱۹۵۸، p.1-13.
۵. ر.ک: موسوعه المستشرقین، عبدالرحمن بدوى، مدخل بروکلمان.
۶. نقد آثار خاورشناسان، حسینى طباطبایى، ص۳۲.
۷. تاریخ الادب العربى، ج۱، ص۳۱ـ ۳۵.
۸. Josef von Hammer-Purgstall.
۹. مشخصات کتابشناختى:
Literaturgeschichte der Araber، wien، ۱۸۵۰.
۱۰. قاهره، ۱۸۹۳م.
۱۱. فهرست این آثار را بروکلمان در مقدمه معرفى کرده است.
۱۲. مقدمه تاریخ الادب العربى، ج۱، ص۶، ۲۹.
۱۳. مقدمه النجار بر تاریخ الادب العربى، ج۱، ص۱۷.
۱۴. نقد آثار خاورشناسان، حسینى طباطبایى، ص۳۵.
۱۵. همان.
۱۶. ر.ک: المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام، جواد على، ج۱، ص۷۹ و جاهاى دیگر این کتاب.
۱۷. موسوعه المصادر والمراجع، عبدالرحمن عطیه، ص۳۴.
۱۸. مقدمه تاریخ الادب العربى، ج۱، ص۱۷.
۱۹. این کتاب توسط عبدالمحمد آیتى به فارسى برگردانده و با این مشخصات چاپ شد: تاریخ ادبیات زبان عربى، تهران، توس، ۱۳۷۴، چاپ سوم.
۲۰. موسوعه المصادر والمراجع، عبدالرحمن عطیه، ص۳۶.
۲۱. تاریخ الادب العربى، ج۱، ص۹۵.
۲۲. تاریخ ادبیات در ایران، چاپ سیزدهم، تهران، انتشارات فردوس، ۱۳۷۲.
۲۳. موسوعه المستشرقین، عبدالرحمن بدوى.
۲۴. المنظمه العربیه للتربیه والثقافه والعلوم.
۲۵. موسوعه المصادر والمراجع، عطیه، ص۳۴ـ ۳۵.
منبع:آئینه پژوهش ؛شماره ۸۶

محمد نورى

شرق شناسى و تاريخ اسلام

پژوهشگر اديان ، مذاهب، تمدن ها و فرهنگ ها به روشنى مي­داند که غربيان نخستين کسانى نبودند که با مطالعه تمدن هاى ديگر پرداخته اند.

قرن ها قبل از ايجاد تمدن غرب، دانشمندان و محققان يوناني و شرقى به مطالعه و بررسى فرهنگ جوامع ديگر پرداخته اند.

شرق شناسی- استشراق- گلدزیهر- پولدنایس- کربن- بروکلمان

شرق شناسى و تاريخ اسلام

درباره بسيارى از مسايل مربوط به پديده شرق‌شناسى در ميان محققان و نويسندگانى که در اين باره پژوهش هايى به انجام رسانده اند اختلاف نظرهايى وجود دارد.

تا آنجا که تعاريف ارائه شده از اين جريان نيز در تمام ابعاد از وحدت نظر برخوردار نيستند.

اينکه ايا پژوهش هاى دانشمندان غربى درباره مشرق زمين بايد اطلاق شرق شناسى کرد؟ يا اين‌که شرق شناسى لزوماً رويکرد دانشمندان غير مسلمان اروپايى و آمريکايى به فرهنگ ملل شرقى است.

و يا اين که به دانشمندان مسيحى و يهودى که به شناخت اديان شرقى و به ويژه دين اسلام با اهداف خاص استعمارى پرداخته اند يا به دانشمندان شرقى که به شناخت فرهنگ و آداب و رسوم ملل سرزمين خود به روش و با اهداف غربيان پرداخته اند نيز مي­توان شرق شناس اطلاق کرد يا خير؟ خود بيانگر اختلاف نظرها در تعريف اين اصطلاح است.

آنچه بيش از هر چيز در برداشت از اين واژه نمايان است.

مسأله تمايز ميان دو منطقه از کره زمين، يعنى شرق و غرب است؛ اين‌که ايا تمايز ميان اين دو تنها در مساله فاصله مکانى يا محدوده جغرافيايى ايفاى نقش مي­ کند يا بيش از آن حکايت‌گر تفاوت دو سيستم ارزشى و يا مبين تمايز ميان دو فرهنگ است.

از مسائل مهم و کليدى در اين‌گونه مطالعات است و به تعبيرى توجيه گر برخى پيش داورى ها و استنتاجات و در نتيجه انتقادپذيرى اين جريان است.

دهخدا در لغت نامه مي­ نويسد: پژوهش هاى علمى دانش مندان غربى درباره ملل، تمدن، مذاهب، ادبيات، و تاريخ مشرق زمين را شرق شناسى مي­ گويند[1] بر اين اساس شرق شناس نيز دانشمند باخترى است که در فرهنگ و تمدن خاوريان به تحقيق و تفحص مي­ پردازد.

به هر ترتيب مفهوم « شرق شناسى»، برگردان کلمه« استشراق» عربى است که از واژه « شرق» به معنى نور، روشنايى و طلوع گرفته شده است و بدين لحاظ مستشرق يا شرق شناس کسى است که در پى شناخت شرق و راه يابى به نور ره مي­ سپارد؛ بدون آن که عناصرى چون دين، مذهب، قوميت، نژاد، خدمت يا خيانت، منطقه جغرافيايى تاثيرى در ساخت، جهت دهى، تجزيه يا ترکيب اين اصطلاح داشته باشد هر چند در همه يا اکثر تعاريف بر پژوهش هاى دانشمندان غربى در اين زمينه تاکيد شده است.

پيشينه شرق شناسى

پژوهشگر اديان ، مذاهب، تمدن ها و فرهنگ ها به روشنى مي­داند که غربيان نخستين کسانى نبودند که با مطالعه تمدن هاى ديگر پرداخته اند. قرن ها قبل از ايجاد تمدن غرب، دانشمندان و محققان يوناني

و شرقى به مطالعه و بررسى فرهنگ جوامع ديگر پرداخته اند.

مسعودى(287-348 ه . ق)

يعقوبي (وفات 284 ه.ق)

فردوسي (329-411 ه.ق)

ابوريحان بيروني (362-440 ه.ق) رشيد الدين ابن طوطه (703 – 779 ه . ق)، و ديگران در زمينه‌هاى فوق بررسى هايى را به انجام رسانده اند که غالب آنها به منظور انتقال و گسترش علم و فرهنگ انجام گرفته است.

اين دانشمندان بر آن بودند که آداب و رسوم نيکوى سرزمين هاى ديگر به هموطنان خود بشناسانند و البته چنين تلاشى در خور ستايش و افتخار است.

اما درباره آغاز پژوهش هاى مصطلح غربيان درباره مشرق زمين به طور عام و درباره اديان اين منطقه و دين اسلام به طور خاص اختلاف نظرهايى وجود دارد.

برخى تولد شرق شناسى را مربوط به سال 1250 م.

مي­دانند که در آن سال در«وين» و در انجمن علماى مسيحى تصميم بر آن شد که در دانشگاه ها و مراکز علمى بزرگ مانند « پاريس»، « آکسفورد»، «سالامانکا» کرسى زبان هاى عربى گشايش يابد.

ابتکار اين انديشه منتسب به شخصى به نام «ريمون لول» است.

ريمون لول بر اين عقيده بود که، با شناخت زبان عربى مي­توان بهتر به مطالعه فرهنگ، رسوم و معتقدات اعراب پرداخت و آنگاه به راحتى ميان آنان نفوذ کرد.[2]

برخى آغاز فعاليت اين پديده را زمانى پيش‌تر مي‌ دانند، آنگاه که بخش هاى شرقى و جنوب شرقى اروپا به وسيله مسلمانان گشوده شد و خلافت اروپايى مسلمانان در سرزمين پهناور «اندلس» شکل گرفت و بدين ترتيب اولين بستر مناسب براى آشنايى جدى غرب مسيحى با اسلام و مسلمانان فراهم آمد.

بر اساس اين گزارش، پيشتاز شرق شناسى شخصى است موسوم به «پطروس آلفوسى» روحانى يهودى اسپانيايى که در سال 1106 م.

به مسيحيت گرويد.

[3] او نخستين مترجم و ناقل داستان هاى شرق به زبان لاتين و تلاش گر در راه نشر علوم اسلامى در اروپاست.

بعد از شکست غرب در جنگ هاى صليبى، پژوهش در عقايد، فرهنگ، آداب، رسوم، تمدن تاريخ اسلام و مسلمانان از سوى اروپائيان هويت يافت و افرادى از طبقات اجتماعى مختلف در لباس بازرگان، جهانگرد، درويش، سفير و ايلچى، دورترين نقاط سرزمين بزرگ اسلام را در نورديدند و از «همه چيز» و «همه کس» اطلاعات گرد آوردند، که مجموع آنها تا کنون بالغ بر هزاران کتاب، سفرنامه، يادداشت، تحقيق و خاطره است.

برخى ديگر« پطرس کلونى» را اولين برنامه ريز شرق شناسى و اسلام شناسى دانسته اند.

گفته شده است اولين ترجمه قرآن به زبان لاتين زير نظر او انجام گرفته است.[4]

به هر تقدير براى اولين بار در سال 1769 م.

واژه شرق شناسى ـ که شامل همه شاخه هاى دانشى مي­ شد که به پژوهش پيرامون ملت هاى شرق قاره اروپا مي­ پردازد ـ در فرهنگ انگليسى آکسفورد به کار رفت و در سال 1838 م.

همين واژه در فرهنگ علمى فرانسه درج گرديد.

از اواخر قرن نوزدهم بنا به دلايلى، مساله تربيت علمى آموزش يافتگانى که نسبت به مسايل شرق آشنا بوده و داراى نظريه تخصصى مي­ باشند.

به عنوان يک اصل ضرورى پذيرفته شد و کرسى درس تربيت کارشناس، اسلام شناس و ايران شناس در دانشگاه ها و مراکز علمى و موسسات تحقيقاتى اروپا برقرار و اعطاى سمت رسمى مشاوره به آنها رايج گرديد.

دانشمندانى مانند آربرى انگليسى( 1905 – 1969 م.)

ارپنيوس هلندى( 1584 – 1624 م.)

اشتاين اشتايلر اتريشي( 1861-1907 م)

براون انگليسي( 1862-1926 م.)

ماگليوث ( 1858 – 1940 م.)

، پالاسيوس(1871ـ 1944 م.)

گلدزيهر يهودى( 1850 – 1921 م.)

هنرى کربن (1903 – 1979 م.)

ويليام مونت گمرى وات مسيحى ( تولد 1909 م.)

ويلفرد مادلونگ( تولد 1930 م.)؛

آن مارى شيمل آلمانى(تولد 1922 م.)

دانش آموختگان مدرسه ودانشگاه و از بنيان گذاران و تلاش‌ گران مراکز تحقيقاتي شرق شناسي‌اند سال‌هاست گردهمايي در مؤسسات بزرگ مانند مرکز مطالعات شرق شناسى دانشگاه ليدن، موسسه مطالعات شرق شناسى و آفريقايى دانشگاه لندن و ده ها مرکز ديگر با بديع‌ ترين روش‌ها و بهره گيرى از ابزار علمى جديد و دستاوردهاى انقلاب صنعتى به تحقيق و مطالعه در اين باب مشغول‌اند.[5]

تحولات دهه هاى پايان قرن بيستم مانند رشد برخى نهضت ها در جهان اسلام، خصوصا مصر، تحولات پاکستان، رويدادهاى افغانستان و به ويژه پيروزى اميد بخش انقلاب اسلامى ايران، چشم اندازهاى نوينى را در برابر اروپا گشود و سبب رويکرد جدى و روز افزون به پژوهش هاى اسلامى و شرقى شد.[6]

خاستگاه و پيامدهاى جريان شرق شناسى

اگر چه به دست آوردن شناختى دقيق از خاستگاه شرق شناسى و اظهار نظر درباره کم و کيف و پيامدهاى اين پديده، کنکاش همه جانبه و جدى ترى را مي­ طلبد ولى در يک ارزيابى کلى شايد بتوان گفت که در کنار هدف هاى سازنده موتور اصلى و پيش برنده اين مطالعات، اهداف استعمارى بوده است.[7]

اين‌ که بخشى از اين تحقيقات بر پايه شناخت شرق به عنوان جغرافياى فرهنگى ديگر، مجموعه ادبى و هنرى ديگر و جوامعى با خصوصيات ويژه و متفاوت؛ به يارى روش هاى علمى و با هدف روشنگرى معارف تاريخى بشر انجام گرفته است؛ امرى انکار ناپذير است و يگانه دانستن نياى ساکنان زمين، نيازانسان ها به شناخت متقابل؛ فطرى بودن کنجکاوى درباره انسان و جهت صعودى حرکت جوامع انسانى را مي‌توان منشأ اين باور تلقى کرد.

براى اين بخش از تحقيقات و دانشمندانى که با چنين اهدافى اقدام به پژوهش‌هاى شرق شناسانه کرده اند، مي­توان نمونه هايى را نشان داد.

روشنفکرانى که با رعايت انصاف و با روش علمى و متکى به منابع و اسناد درجه اول و معتبر درباره اسلام و مسلمانان، فرهنگ ها، آداب و رسوم مشرق زمين به پژوهش پرداخته اند و گاه برخى از آنها به حقانيت اسلام پى برده و بدان ايمان آورده اند.

” ليو پولدنايس” شرق شناس اتريشى، طى پژوهش هايش به حقيقت اسلام ايمان آورد و مسلمان شد و خود را «محمد اسد» ناميد و تحريفات بسيارى از شرق شناسان و اصحاب کليسا را افشا کرد.[8]

« هنرى کربن» شرق باورى که مستبصر شد و از اين طريق اشتياق قلبي‌ اش به آموختن زبان عربى و فارسى و بهره مندى از آثار متفکران مسلمان را به کمال رساند، يکى ديگر از اين حقيقت جويان است.

پروفسور «ويلفر مادلونگ» يکى ديگر از فرهيختگان عرصه تحقيقات درباره اسلام فرق اسلامى و شيعى و به طور کلى نهضت هاى کلامى و مذهبى قرون اوليه اسلام است.

آخرين اثر مادلونگ که حاصل بيش از سه دهه تحقيق ايشان است تحت عنوان «مسأله جانشينى حضرت محمد (ص) به فارسى ترجمه و منتشر شده است.

هر چند در اين کتاب مي­توان مواردى را نشان داد که با تحليل‌هاى اماميه از تاريخ صدر اسلام سازگارى ندارد، اما رويکرد تحليلى مؤلف نسبت به مساله جانشينى با تکيه بر بسيارى از اصيل ترين مأخذ تاريخ اسلام و منابع شيعه آن هم بر پايه استناد به ايات قرآن، از امتيازات منحصر به فرد اين دسته از تحقيقات و نشان از روحيه علمى و منصفانه اين نويسنده است.

در کنار اين دسته از محققان، از افرادى چون« ويليام مونت گمرى وات» مي­توان نام برد که در طبقه دوم، از قلم معتدل ترى برخوردارند و به تعبير استاد سيد جعفر شهيدى، کينه توزى هاى برخى از هم پيشه هاى وى در آثار او کمتر ديده مي­شود.

نکته اى که نبايد درباره برخى لغزش هاى اين گروه از متفکران غربى نسبت به تاريخ اسلام، فراموش شود، اين است که آنان غالب مسيحى اند و ديد عموم مسيحيان به مسأله نبوت و شخصيت پيغمبران الهى با اعتقادى که مسلمانان از برکت تعليم پيغمبر آخرالزمان(ع) درباره آنان دارند تفاوتى بسيار دارد.

بنابر اين نبايد انتظار داشت، قضاوت امثال مونت گمرى وات در تاريخ اسلام و زندگانى رسول خدا (ص) مانند قضاوت تاريخ و سيره نويسان مسلمان باشد.[9]

براى قابل فهم کردن هر چه بيشتر اين نکته، درباره مستشرقان مي­توان به نوشته هاى برخى دانشمندان مسلمان از فرق مختلف و اشتباهات و تحريفات آنها در مواجهه با تاريخ اسلام، منابع اسلامى و فهم قرآن اشاره کرد؛ دانشمندانى که مسلمان زاده شدند، در دامن اسلام و گاه با سرمايه اسلام رشد يافتند و تقويت شدند ولى آثار آنها حتى با نوشته هاى برخى از مسيحيان و ارباب کليسا نيز قابل مقايسه نيست و عجيب اين است چنين آثار و انديشه هايى روبه فزونى است.

علاوه بر اين اختلاف انظار و اقوالى که در برخى منابع اسلامى نسبت به کيفيت حوادث تاريخى و يا کميت وقايع مهم تاريخ اسلام که امروزه به هيچ روى مورد قبول اسلام و عقل سليم نيست، کم نيست؛ لذا ما عقيده داريم که پژوهش در تاريخ اسلام آنگاه علمى و کاشف از حقيقت است که واجد شاخص هايى چون«امکان عقلى»، «استناد معتبر»، «هماهنگى محتوا»، «سازگارى با وقايع قطعى تاريخى» و « قرائن خارجى» بوده و مخالف «قرآن» و «روايات صحيح» نباشد.[10]

از سوى ديگر به عقيده بسيارى، سياست هاى جهان گشايانه، حس نژاد پرستى و قوم گرايى بر تار و پود بسيارى از اين تحقيقات و تلاش ها سايه افکنده است و غبار بدبينى بر اين فعاليت ها نشانده است.

به طورى که، برخى شرق شناسى را بخشى از استراتژى سياسى قدرت‌هاي غربى و معبر گذر غرب براى پايمال کردن ميراث فرهنگى، اصول اخلاقى و ارزش هاى دينى شرقيان شمرده و ادعاى دانش و بى طرفى را غير قابل پذيرش دانسته اند.

گره خوردن پيدا و پنهان شرق شناسى علمى با اهداف سياسى تا آنجا پيش رفته که حتى برخى از شرق شناسان در شمار منتقدان جدى آن قرار گرفته اند به طورى که يکى از پژوهشگران مي­ نويسد:

اگر مستشرقى گفت، ماست سفيد است، هميشه جاى اين احتمال را در ذهن خود نگه داريد که يا ماست اصلاً سفيد نيست و يا اثبات سفيدى ماست مقدمه اى براى نفى سياهى از ذغال است.[11]

خانم « آن مارى شيمل» در بيان کيفيت ارتباط و عملکرد شرق شناسى و به ويژه ارباب کليسا نسبت به اسلام مي­ نويسد: از ميان همه اديانى که مسيحيت با آن مواجه بوده، دين اسلام بيش از همه مورد سوء تفاهم و در نتيجه حمله شديد آن قرار گرفته است.

تصويرى که راويان سده هاى ميانه از اسلام و پيامبر آن (حضرت) محمد (ص) در ذهن دارند، حقيقتاً مخدوش و تحريف شده است.

اين تغيير شکل و تحريف، گاهى چنان ابعادى پيدا مي­کرد که در آن(حضرت) محمد (ص) که معمولاً در مغرب زمين به صورت (Mahomet) نوشته و تلفظ مي­ شود، نوعى خداى متعال قلمداد مي­ شد و راجع به پرستش و ستايش مجسمه هاى طلايين وى سخن گفته مي­شد! تشبيه « تنديس طلايى محمد»[12] يا پيکره و تمثال طلايى(حضرت) محمد (ص) که در اشعار رمانتيک اوايل قرن نوزدهم آلمان زياد به کار گرفته مي­شد.

اين حد از تحريف و سوء برداشت از دينى که حتى کوچکترين نشانه هاى بت و بت پرستى را به شدت نهى مي­کند و پيامبر آن خود، را چيزى بيش از يک بشر معمولى و بنده خدا نمي­داند مي­تواند ناشى از عدم درک صحيح زبان دين اسلام باشد.

طى سالهاى( 1143 – 1616 م.) معدودى از صاحب نظران پيدا شدند که بدون انگيزه هاى تبليغى و ميسيونرى، کم کم به قرآن و زبان عربى علاقه نشان دادند اما در قرن شانزدهم و هفدهم ميلادى، به رغم آشنايى تدريجى و فزاينده با زبانهاى عربى و تاريخ اسلام، تعدادى کتاب که عامدا جنبه ضد اسلامى داشت، تأليف شد.

خانم شيمل سپس براى بيان روحيه صاحب نظران منورالفکر اين دوره کلام «هرمان ساموئل ريماروس» ( 1694 – 1768 م.) را نقل مي­کند که نوشته است:

من متقاعد شده ام که ( در ميان آنان که دين اسلام را به نقصان متهم مي­کنند) تنها تعداد معدودى وجود دارند که کتاب قرآن را مطالعه کرده اند، و نيز از ميان آنان که در واقع اين کتاب را خوانده اند تعداد بسيار کمترى وجود داشته اند که سعى کرده اند به کلمات و عبارات موجود در آن، معناى درست و صحيحى را که به واژه مستعد آن است ببخشند….

علايق استعمارى هر دو کشور فرانسه و انگلستان در خلال قرن نوزدهم موجب شد تا حجم قابل ملاحظه اى از متون ادبى و نوشته هاى گوناگون درباره آداب و رفتار مسلمانان به وجود آيد.

در قرن نوزدهم ميلادى يک نگرش علمى و محققانه نسبت به اسلام آغاز گشت.

در سال (1842 م.) « گوستاف ويل» کوشش کرد تا زندگانى محمد(ص) را بر مبناى جداسازى آنچه ظاهرا حوادث و وقايع تاريخى به نظر مي ­رسيد، از افسانه ها و داستان هايى که بعدها مومنين ستايشگر آن حضرت ساخته بودند، شرح دهد.

در دهه هاى پس از آن « ويليام موئير»، « الويس اسپرنگر اطريشى» و « د. ف .

مارگوليوت» تمايل داشتند تا چهره اى منفى از محمد (ص) به دست دهند، به گونه اى که وى را فردى احساساتى، هيجان زده ، مريض معرفى کنند و يا اين که در بهترين صورت ممکن، وى را صرفاً يک مصلح اجتماعى خواندند.

«کارل هاينريش بکر» زمانى نوشت: ما براى جنبه خيالى بخشيدن به محمد (ص) چيزهاى زيادى مي­دانيم، اما براى عادلانه برخورد کردن با وى چيز چندانى نمي­دانيم.

[13] يکى از خاور شناسانى که تحقيقات بسيارى درباره تاريخ اسلام انجام داده و سخت مورد نقد و اعتراض حتى غير مسلمانان قرار گرفته « هنرى لامنس» است.

دانشمند منصف مسيحي«جرج جرداق» در نقد عالمانه از غرض ورزى اين کشيش بلژيکى اظهار تاسف کرده و اين گونه آثار را خلاف روحيه و روش علمى مي­داند.[14]

« تاريخ اسلام دانشگاه کمبريج: يکى از آثار جديد شرق شناسان درباره تاريخ اسلام است که به عنوان دريافتى نوين و به هدف گسترش فهم و ادراک اسلام ارائه شده است.

ادوارد سعيد ـ پژوهش گر مشهور مسيحى فلسطينى مقيم آمريکا ـ درباره اين اثر مي­ نويسد: …. نه تنها کتاب تاريخ اسلام تاريخ اسلام دانشگاه کمبريج، اسلام را به عنوان يک دين، بسيار بد مي­فهمد و عرضه مي­کند، بلکه هيچ ايده واحدى هم به منزله يک تاريخ از خود ندارد…. در صدها صفحه اى که جلد اول اين تاريخ را به خود اختصاص داده است، معنا و مفهومى که از اسلام مستفاد مي­ شود، به عبارت از يک سلسله جنگ هاى بي­پايان، سلطنت ها، مرگ و ميرها، ظهور و سقوط ها، آمدن و رفتن هاست که بخش عمده آن با يکنواختى هولناکى نوشته شده است.[15]

عرصه هاى خيانت

در يک جمع بندى درباره گره خوردن شرق شناسى، با انگيزه هاى استعمارى به امور زير که ريشه در تاريخ اسلام دارد مي­توان اشاره کرد:

1. تلاش بسيار گسترده از جانب عوامل يهودى و مسيحى اين جريان، مبنى قلمداد کردن دين اسلام به عنوان فرا دوره اديان پيشين، که از گذشته تا حال ادامه دارد.

در حالى که شباهت اديان ابراهيمى با يکديگر برخاسته از ويژگى هايى چون يگانه پرستى است.

2. فعاليت زياد در نفى مبانى کلامى و فقهى شيعه و اثبات اين که مکتب تشيع تحت تاثير زرتشتى يا احساسات خاص ايرانيان است و به طور کلى منشاء عربى تشيع و پيدايش آشکار آن از نخستين روزهاى رحلت رسول اکرم (ص) وجود ندارد.

3. ترغيب به آخرت گرايى محض و توجه زياد به صوفى گرى و تهى کردن دين از نقش اجتماعى و سياسى اش.

4. تبليغات غرض ورزانه درباره علل پيشرفت اسلام و ارائه چهره اى خون ريز، شمشير به دست و بيرحم از مسلمانان و به ويژه پيامبر اکرم (ص).

5. متهم کردن رسول خدا (ص) به بت پرستى و فراگيرى مفاهيم و معارف اسلامى از اهل کتاب در ملاقات و آميزش با آنها.

6. ايجاد بدبينى ميان پيروان مذاهب و فرق اسلامى از طريق دامن زدن به احساسات نژادى، مذهبى، زبانى و منطقه اى.

7. تقويت عواطف ملى گرايانه و جدايى طلبانه ـ پان ترکيسم، پان عربيسم و مشابه آن هاـ که از هم پاشيدگى امپراطورى عثمانى يک نمونه از نتايج بارز اين تلاش هاست.

8. معرفى ناشايست از مصلحان اجتماعى و دانشمندان اسلامى و گشودن باب اهانت و بى حرمتى نسبت به آنان.

9. تبليغ شديد شعارهايى چون آزادى و لزوم عدم دخالت در آزادى ديگران که در نتيجه آن ارکان و اصول اجتماعى مهمى چون امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خدا را دچار تزلزل ساختند.

10. معرفى « حج» به عنوان آئين ملى اعراب جاهلى که بنابه مصلحت اقتصادى توسط رسول خدا(ص) مورد قبول واقع شده است.

11. بدگويى از حجاب و تحقير و کم جلوه دادن نقش زن مسلمان، که موجبات از هم پاشيدن نظام مستحکم خانواده در اسلام را فراهم مي­ساخت.

12. تحريف مساله معراج پيامبر اکرم(ص).

13. تحريف قرآن و تفاسير شيعى.

14. تحريف نظرگاه اسلام درباره شخصيت انسان، مقوله انديشه و تفکر و صدها مساله ديگر که مي­توان به عنوان انگيزه ها يا پيامدهاى استعمارى پديده استشراق شمرد.[16]

بدين ترتيب اين ادعا که شرق شناسى جلوه شوق بى نهايت غرب به شناخت شرق و پنهانى هاى آن سخت مورد ترديد و انکار واقع مي­ شود.

در اينجا به عنوان شواهد علمى به مواردى از سخنان و نوشته هاى برخى پرچمداران اين پديده در راستاى آنچه عرصه خيانت آنان شمره مي ­شود بسنده مي­کنيم:

« اگناس گولدزيهر» مي­ نويسد: «نشو و نماى اسلام نوعى رنگ هلينيزم داشته و پديده آمدن تشريعات فقهى آن به روزگار خليفگان عباسى، نشان از حقوق و سياست رومى دارد و اثر افکار و نظريات ايرانى در آن ديده مي­شود.

تصوف اين دوران جز آراء فلسفه هندى و نو افلاطونى چيزى نيست… محمد پايه گذار آن نه فکر تازه اى آورد و نه درباره روابط انسان با بالاتر از حسش چيز تازه اى گفت…. پيام اين پيغمبر تازى چيزى جز گلچينى آميخته از اطلاعات و عقايد مذهبى نيست که آنها را فرا گرفته يا در برخورد با شخصيت هاى يهودى و مسيحى و جز آن به دست آورده و سخت تحت تاثير آنها قرار گرفته بود: اين افکار چنان در نفس او اثر ژرف نهاده بود که الهامات درونى خويش را وحى الهى مي­ديد…..»[17]

«بروکلمان» در کتاب خود ضمن نسبت بت پرستى به پيامبر اکرم(ص) مي ­نويسد: « روايات چنان نشان مي­دهد که محمد در سفرهاى خود با برخى از يهوديان و نصارا روابطى پيدا کرد.. به تدريج خداى يگانه(الله) جاى خدايان ديگر را در قلب او گرفت ليکن چنان که ظاهر است او در سالهاى نخستين پيامبرى اش سه تا از بت هايى را که در کعبه قرار داشتند و هم ميهنانش آنها را دختران خدا مي­ ناميدند، پذيرفته بوده است که در يکى از ايات … غرانيق ناميده شده اند.»[18]

« پطروش فسکى» نويسنده پر آوازه روسى در کتاب اسلام در ايران، بعد از بحث درباره امامان دوازده گانه شيعه، از قول « د. ب.

ماکدونالد» مي­نويسد: « اين سنت ـ سنت تسلسل امامت دوازده امام ـ به طور قطع فقط در قرن پنجم هجرى مکوّن گشت و شيعيان اماميه را اثنى عشر به (هواخواهان دوازده امام) نيز ناميدند.»[19]

در حالى که نويسنده خود در صفحات قبلى کتابش سلسله دوازده امام ر ا تا نيمه اول قرن سوم هجرى مي ­شمارد، اين که مدعى مي ­شود تسلسل دوازده امام در قرن پنجم هجرى مکون شده است.

خود از عجايب است.

پى نوشتها:
[1] لغت نامه دهخدا، ج 9/ 12548.
[2] ر.ک: شرق شناسى، ادوارد سعيد، ترجمه عبدالرحيم گواهى، ص 95؛ سير تاريخى و ارزيابى شرق شناسى، محمد دسوقى، ترجمه افتخارزاده، ص64.
[3] ر.ک: فرهنگ اسلام شناسان خارجى، حسين عبداللهى خروش، ج 1 ، ص 64؛ فرهنگ کامل خاور شناسان، عبدالرحمن دردى ترجمه خاکرند، ص 85، جريان شناسى تاريخ نگارى ها در ايران معاصر، ابوالفضل شکورى، ص 276.
[4] پطرس کلونى راهب مسيحى است که آتش جنگ اول صليبى را در سال 1095 عليه مسلمانان شعله ور ساخت.
[5] ر.ک فرهنگ کامل خاورشناسان، عبدالرحمان بدوى، ترجمه شکرالله خاکرند.
[6] برخى پژوهش گران براى پديده استشراق، چهار دوره قايل شده اند و براى هر يک از اين دوره ها مميزاتى را ذکر کرده اند. دوره نخست که از گشوده شدن اندلس به دست مسلمانان و فتح جزاير درياى مديترانه و جنوب ايتاليا آغاز شده است با پايان رسيدن جنگ هاى صليبى پايان يافت. دوره دوم از اين تاريخ تا نيمه سده هجدهم ميلادى ادامه يافت.دوره سوم تا پايان جنگ جهانى دوم ادامه داشت. دوره چهارم که پس از جنگ دوم جهانى آغاز شده است و تا کنون ادامه دارد. ارزيابى انديشه شرق شناسى، دکتر دسوقى، ترجمه افتخارزاده ص 107 به بعد.
[7] .ر. ک: شرق شناسى، ادوارد سعيد، ترجمه عبدالرحيم گواهى؛ غربزدگى، جلال ، فرهنگ آل احمد، ص 463؛ الفکر الاستشراقى تاريخه و تقويمه، محمد الدسوقى ص 141 – 193؛ الامام صادق و المذاهب الاربعه، اسد حيدر، ج 3، ص 18 – 28 و 377 ـ 390؛ تاريخ العرب فى الاسلام، جواد على، ص 10 – 35.
[8] برخى آثار اسلامى خاور شناس اتريشى(محمد اسد) عبارتند از:
– M0hammad Asad: The road Macca.
– Mohammad Asad: Islam at the Cross Road( 7 th ed I.C.R).
[9] براي اطلاع از برخى لغزش هاى جناب «وات» مراجعه کنيد به : فلسفه و کلام اسلامى، نوشته ويليام مونت گمرى وات، ترجمه ابوالفضل عزتى، همراه با يادداشتهاى سيد جعفر شهيدى، ص 209 – 219 و مقدمه کتاب.
[10] براى اطلاع بيش تر نگاه کنيد به: تاريخ تحليلى اسلام، نگارنده، ص 38 – 39.
[11] تصوف اسلامى در رابطه انسان و خدا، رينولد. ا. نيکلسون، ترجمه شفيعى کدکنى، ص 20، مقدمه مترجم.
[12] Golden Mahomsbilder.
[13] اقتباس کتاب: در آمدى بر اسلام، آن مارى شيمل، ترجمه و توضيحات عبدالرحيم گواهى، ص 11 – 18.
[14] ر. ک: الام على(ع) صوت العداله الانسانيه، جورج جورداق، ج 5، ص 238 – 248.
[15] . شرق شناسى، ادوارد سعيد، ترجمه عبدالرحيم گواهى، ص 538 – 539.
[16] براى اطلاع از چگونگى عملکرد پديده شرق شناسى در هر يک از عناوين فوق و ساير مقوله ها ر.ک: نقد آثار خاورشناسان، مصطفى حسينى طباطبائى: تاريخ العرب فى الاسلام، جواد على؛ انديشه هاى کلامى شيخ مفيد، مارتين مکدر موت، ترجمه احمد آرام؛ محمد(ص) پيغمبر شناخته شده، محمد على انصارى؛ الغدير، علامه امينى، ج 3، ص 10 – 26 و 323 – 330 ؛ المدخل الى التاريخ الاسلامى؛ محمد فتحى عثمان، ص 283 به بعد؛ زندگى فاطمه زهرا(س) سيد جعفر شهيدى؛ جريان شناسى تاريخ نگرى ها در ايران معاصر، ابوالفضل شکورى.
[17] . جريان شناسى تاريخ نگارى ها در ايران معاصر، ابوالفضل شکورى( به نقل از درسهايى درباره اسلام)، گلدزيهر، ترجمه على نقى تيروى، ص 5 – 7.
[18] جريان شناسى تاريخ نگارى ها در ايران معاصر، ( به نقل از تاريخ الشعوب الاسلاميه، کارل بروکلمان، ترجمه على منير بعلبکى و بنيه امين فارس.)
[19] اسلام در ايران، ايليا پاولويچ پطروشفسکى، ترجمه کريم کشاورز، ص 274.
منبع :معارف ،مهر 1380، شماره 2