برتری

نوشته‌ها

برتری پیامبر اسلام بر سائر انبیاء .

چکیده:

از این که تمامی پیامبران الهی به تشریف فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده اند، مشخّص می شود که آن حضرت دارای ویژگی یا ویژگی های منحصر به فردی بوده که دیگران فاقد آن بوده اند.  رسول اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت عیسی علیه السلام ، افضل و قرآن از انجیل، بالاتر… همان طور که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قوس نزول، سرسلسله انسان های کامل است؛ چون «اوّل ما خلق اللّه» است، در قوس صعود نیز اوج و قلّه غایی رسالت است؛ چون خاتم انبیا است.
برتری پیامبر

آیا پیامبران الهی در یک رتبه و درجه اند یا میان این فرزانگان بی بدیل جهان خلقت، تفاوت وجود دارد؟با مراجعه به عقل و نقل، می توان گفت: پیغمبران الهی در مقام و منزلتِ واحدی نیستند بلکه جایگاه های گوناگونی در پیشگاه الهی دارند. قرآن مجید در این خصوص می فرماید:«تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض»۱؛ آن پیامبران، برخی را نسبت به برخی برتری دادیم.نیز می فرماید:«لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض»۲؛ مطمئنّاً ما بعضی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.در روایات هم به این موضوع تأکید شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:«ساده النّبیّین و المرسلین خمسه… ـ و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی ـ نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلّی اللّه علیه و آله و علی جمیع الأنبیاء؛۳ سیّد و سرور پیامبران و مرسلان… ـ که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خلقت* به برکت وجودشان می چرخد ـ پنج تن اند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمّد (که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد).»پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکه المقرّبین و فضّلنی علی جمیع الأنبیاء و المرسلین…۴؛ خدای متعال، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان…»شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان، به ترتیب رتبه و مقام، عبارتند از: نبیّ، مرسل و اولوالعزم که در رأس آنان، پیغمبر گرامی اسلام علیه السلام قرار دارد.آیه اللّه مصباح یزدی در این باره می گوید:«نبیّ از نظر مصداق (نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران، دارای مقام نبوّت بوده اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است. و به حسب روایتی… تعداد رسولان، سیصد و سیزده نفر می باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد بود، چنان که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز مفتخر گردیده اند.»۵از نظر عقلی، می توان گفت: گستردگیِ حوزه عملیاتی پیامبران، ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با سعه وجودی آنان دارد؛ یعنی پیشرفت و تکامل هر پیغمبر در میدان علم و عمل و بهره برداری او از دانش های لدنّی و الهی در قالب وحی و الهام ـ با واسطه یا بی واسطه ـ با دایره و حوزه شریعت و محدوده تبلیغاتی وی تناسب و سنخیت دارد؛ تا جایی که برخی از آن وجودهای مقدّس فقط در حدّ «نبیّ» باقی ماندند و برخی مأمور ارسال پیام های الهی به مردم شده، تحت عنوان «مُرْسَل» مطرح گشتند؛ و برخی صاحب و آورنده شریعت به شمار آمده، حقیقت «اولوالعزم» را تشکیل دادند و برخی به علّت آن که گستره زمان و مکان را درنوردیده و فائق بر تمام کمالات و ویژگی های معنوی در عالم امکان گشتند، شریعتشان شامل جنّ و انس شد و جاودانه باقی ماندند.**شاخص های برتری پیامبر صلی الله علیه و آله

  1. بشارتهای انبیای گذشته

بشارت، را می توان بازگویی خبری که سرور و شادی در بردارد، معنا کرد. بدیهی است که تنها در صورتی شنونده از شنیدن خبری مسرور می شود که به حقیقت یا واقعیتِ تازه ای که فاقد آن بوده یا مثل و مانند نداشته، دست پیدا کند. بر پایه بعضی از اخبار، پیغمبران الهی همواره به آمدن حضرت محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند. امام باقر علیه السلام فرمود:«لم تزل الأنبیاء تبشّر بمحمّد حتّی بعث اللّه المسیح عیسی بن مریم علیه السلام فبشّر بمحمّد صلی الله علیه و آله ؛۶ پیغمبران همواره به آمدن محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند، تا آن که خداوند حضرت مسیح، عیسی بن مریم علیه السلام را مبعوث کرد. او به رسالت محمّد صلی الله علیه و آله بشارت داد.»قرآن مجید درباره این مژده حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:«و اذ قال عیسی ابن مریم: یا بنی اسرائیل انّی رسول اللّه الیکم مصدّقاً لما بین یدیّ من التوریه و مبشّراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد…»؛۷ و هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما، تصدیق کننده کتابی که پیش از من فرستاده شده، هستم و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نامش «احمد» است…»از این که تمامی پیامبران الهی به تشریف فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده اند، مشخّص می شود که آن حضرت دارای ویژگی یا ویژگی های منحصر به فردی بوده که دیگران فاقد آن بوده اند. بنابراین ایشان از تمامی انبیا و رسولانِ پیشین برتر بوده است.آیه اللّه جوادی آملی در تفسیر آیه فوق می گوید:«بشارت در موردی است که پیامبر بعدی مطلب نو و تازه ای برای امّتش یا برای دیگران بیاورد. اگر پیغمبر خاتم در سطح انبیای گذشته… سخن گفته باشد… مجالی برای بشارت نبود… از این که… عیسای مسیح به قومش فرمود: «من… آمدن پیامبری را بشارت می دهم.»، معلوم می شود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت عیسی علیه السلام ، افضل و قرآن از انجیل، بالاتر… است، پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر اساس تبشیر حضرت مسیح علیه السلام ، همه مزایای علمی انبیای گذشته را ـ که عیسای مسیح داشت ـ و همه مزایای خاصّه عیسای مسیح را داراست.»۸انّی و ان کنتُ ابن آدم صوره      و لی فیه معنیً و شاهد بأبوّتی

من به ظاهر گرچه ز آدم زاده ام                         لیک معناً جدِّ جدّ افتاده ام

بودم آن روز من از طایفه دُردکشان          که نه از تاک، نشان بود و نه از تاکْ نشان۹

شیخ علی نمازی درباره کمالات و افضلیت خاتم پیامبران می گوید:«از قطعیاتِ روایات متواتره است که تمام کمالات و علوم انبیا و مرسلین برای پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله جمع شده با زیادتی های بسیار»۱۰٫رسول اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه غدیریه فرمود:«ای مردم! هیچ علمی نیست مگر آن که خداوند سبحان آن را در من احصا و ضبط نموده است.»۱۱علوم انبیای گذشته از جمله آنهاست. لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله افضل و اکمل از پیغمبرانِ پیشین است؛ زیرا دانش های آن حضرت منحصر به دانستنی های پیامبرانِ پیشین نبوده است.۲٫ ره آورد آسمانی و نمونه اعلای آنامیر مؤمنان علیه السلام درباره مقام بی بدیل و والای قرآن می فرماید:«خدای سبحان، کتابی آسمانی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرو فرستاد و آن، نوری است که خاموشی ندارد، و چراغی است که افروختگی آن زوال ناپذیر است، و دریایی ژرف است که قعر آن به چنگ ادراک آدمی [بشر عادی] نمی افتد، و راهی است که در آن گمراهی نیست، و شعاعی است که روشنی آن تیرگی نگیرد…؛ خداوند آن را فرونشاننده تشنگی علمی دانشمندان و خرّمی دل های فقیهان و راه روشن سالکانِ صالح قرار داد. قرآن کریم دارویی است که پس از آن بیماری نمی ماند…، و پناهگاهی است که قلّه بلند آن مانع دشمن است.»۱۲حضرت محمّد صلی الله علیه و آله فرمود:«فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل اللّه جلّ جلاله علی خلقه۱۳؛ برتری قرآن نسبت به دیگر سخنان، مانند برتری خداوند ـ جلّ جلاله ـ بر خلق اوست.»این بیان عرشی به طور آشکار، به فضیلت کلام اللّه مجید بر تمامی گفته ها و سخنان، حتّی گفته ها و سخنان انبیای پیشین که در قالب وحی تجلّی نموده، تأکید کرده است و شاید گرانسنگ ترین تعریف و توصیف از قرآن مجید باشد؛ کتابی که کسی توانایی آوردنش را ندارد، گرچه تمام انس و جن در این زمینه با یکدیگر همکاری کنند؛۱۴ حتّی توانایی آوردن دو سوره مانند قرآن را ندارند.۱۵ بالاتر آنکه، حتّی یک سوره هم نمی توانند بیاورند.۱۶نظیر این ویژگی ها درباره هیچ کتاب آسمانی دیده نشده است. از این جا می توان به طور قطعی، حکم کرد که قرآن مجید افضل از دیگر کتاب های آسمانی است و آورنده قرآن نیز افضل از انبیای پیشین است.از سوی دیگر، خداوند می فرماید:«و انزلنا الیک الکتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه»۱۷؛ و ما بر تو قرآن فرستادیم که کتب آسمانیِ پیشین را تصدیق کرده، بر آنها سیطره و اشراف دارد.بنابراین، قرآن مجید در صدر کتاب های آسمانی قرار دارد، آورنده آن هم باید چنین باشد؛ زیرا مقام علمی و شخصیت معنوی هر پیغمبر در کتاب آسمانی او تجلّی می کند، مقام حضرت موسی علیه السلام در حدّ تورات و مقام حضرت مسیح علیه السلام در حدّ انجیل جلوه گر شده است. انبیای پیشین نیز در حدّ کتب و صحف آسمانی خود ظهور کرده اند.وقتی سیطره و فضیلت قرآن بر همه کتاب های انبیای پیشین ثابت گردد، سیطره و اشراف و فضیلت رسول خاتم صلی الله علیه و آله هم بر سایر اولیای الهی و انبیای عظام ثابت می گردد؛ چون پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله در حدّ قرآن و نمونه اعلای آن است و قرآن، «مُهَیْمِن» است، پس پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله هم «مُهَیْمِن» است.زمانی می توانیم سیره علمی رسول خدا صلی الله علیه و آله را بشناسیم که حقیقت قرآن را بشناسیم و چون شناخت حقیقت قرآن مقدور همه نیست، حقیقت پیغمبر صلی الله علیه و آله را نیز همگان نمی توانند بشناسند. توضیح این مطلب از این قرار است که قرآن کریم دارای نشئه کثرت، تفصیل، ترکیب و نشئه وحدت، بساطت و اجمال است. خداوند راجع به مرحله عالی آن می فرماید: «و انّه فی امّ الکتاب لدینا لعلیّ حکیم».۱۸؛ قرآنی را که شما تلاوت می کنید، ریشه اش نزد خداست. آنجا مادر و باطنِ همه مراحل بعدی قرآن است. راجع به مرحله نازل آن ـ که مقام لفظ و کثرت باشد ـ می فرماید: «انّا جعلناه قرآناً عربیّاً…»۱۹ پس قرآن گذشته از وجود لفظی در عالم کثرت، دارای وجود نوری و بسیط نیز هست. خدای سبحان پس از معرّفی قرآن می فرماید:تو ای پیامبر! نزد خدای حکیم و علیم، قرآن را می آموزی؛ «و انّک لتلقّی القرآن من لدن حکیم علیم»۲۰ قرآن پیش خدا، امّ الکتاب است. پس تو امّ الکتاب را فرامی گیری و عین آن می شوی.تکلیف مرحله نازل قرآن هم معلوم است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را توسّط جبرئیل دریافت کرده است. پس ایشان به تمامی مراحل قرآن آگاه بوده و برای همین است که شناخت پیغمبر صلی الله علیه و آله بدون شناخت قرآن ممکن نیست و کسی تا قرآن، مخصوصاً مرحله امّ الکتاب آن را نشناسد، نمی تواند آن حضرت را بشناسد.۲۱

خاتمیّت

خداوند در قرآن می فرماید:«ما کان محمّداً ابا احد من رجالکم ولکن رسول اللّه و خاتم النّبیّین و کان اللّه بکلّ شی ء علیماً»؛۲۲ محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نبوده ولی رسول خدا و خاتم پیامبران است. و خداوند به همه چیز داناست.۲۳در زیارت امیرمؤمنان علیه السلام در روز غدیر آمده است:«السّلام علی محمّد رسول اللّه خاتم النّبیّین و سیّد المرسلین… الخاتم لما سبق…؛ سلام بر محمّد، رسول خدا، خاتم پیامبران و سرور رسولان… خاتم پیشینیان…»در این زیارت شریف و صدها روایت به موضوع «خاتمیّت پیامبر صلی الله علیه و آله » اشاره شده است. از جمله، حدیث «منزلت» است که شیعه و سنّی به طور متواتر آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده اند. در حدیث «منزلت»، پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام فرمود:«اما ترضی أنْ تکون منّی بمنزله هارون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی۲۴؛ آیا راضی نیستی که نسبت به من، به منزله هارون به موسی باشی، جز آن که پیامبری پس از من نیست؟»در دین اسلام، مسئله «خاتمیّت» جزو بدیهیات و ضروریات دینی است و منکر آن کافر شمرده شده است. بیگانگان هم می دانند که این موضوع از جمله باورهای انکارناپذیر مسلمانان است.۲۵جاودانگی و خاتمیّتبایستی میان موضوع «خاتمیّت پیغمبر» اسلام صلی الله علیه و آله و موضوع «جاودانگی دین اسلام» تفکیک گذاشته، در اثبات آن هم دلیل یا دلایل جداگانه عنوان کرد؛ زیرا گرچه با پذیرش جاودانه بودن این دین، احتمال مبعوث شدن پیامبری که شریعت جدیدی آورده، دین اسلام را نسخ کند، نفی می شود، ولی احتمال آمدن پیامبری که مبلّغ و مروّج و رسول همین دین باشد، نفی نمی شود.در پاسخ به این اشکال، می توان از ظاهر آیه ۴۰ سوره احزاب «… خاتم النّبیّین» و احادیثی که در آنها آمدن «نبیّ» بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نفی شده، استفاده کرده، گفت: چون دایره نبوّت اعم از دایره رسالت است، با نفی آمدن نبیّ، امکان آمدن رسول (مبلّغ و مروّج) هم نفی می شود.مفهوم خاتمیّتکلمه «خاتم» در آیه ۴۰ سوره احزاب، به فتح و کسرِ حرف «تاء» قرائت شده است.۲۶ اگر به کسر قرائت شود، ترکیب آن با «النّبیّین» این معنا را می دهد که آن حضرت پایان دهنده پیامبران است. و اگر به فتح قرائت شود، بدین معناست که آن حضرت، آخر پیامبر خداست. در معنای اخیر، گویا سلسله انبیا به نامه ای تشبیه شده که مُهر آن به واسطه رسول خدا صلی الله علیه و آله زده شده است.۲۷آیه اللّه جوادی آملی در این باره می نویسد:«خاتَم؛ یعنی مُهر، که در پایان نوشته ها قرار می گیرد… انبیا، کتاب حق و کلام حقّند. خدای سبحان با فرستادن آنها برای جوامع بشری پیام می فرستد. پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله نبوّتشان را با فرستادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مُهر کرده است. پس هرگز جا برای نبوّت و رسالت دیگری نیست.»۲۸برتر از همه پیامبران علیهم السلام«همان طور که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قوس نزول، سرسلسله انسان های کامل است؛ چون «اوّل ما خلق اللّه»۲۹ است، در قوس صعود نیز اوج و قلّه غایی رسالت است؛ چون خاتم انبیا است.از این جمله، نه تنها استفاده می شود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله واجد همه مزایای مشترک، و مزایای فرد فرد انبیا و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده اند… استفاده می شود که تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام نخواهد آمد؛ زیرا… اگر کامل تر از وی یافت می شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می رسید نه رسول اکرم صلی الله علیه و آله .»۳۰

عبودیّت

عبادت»، تنها راه تقرّب به خدای سبحان است. لذا در قرآن کریم، روایات و دعاهای اهل بیت علیهم السلام ، در بیان مقامات گوناگون پیامبران و اولیای الهی، ابتدا سخن از عبادت آنان است. در تشهّد نماز هم پیش از شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، عبودیّت و بندگی آن حضرت ذکر می شود؛ زیرا عبادت، نسبت عبد با مولاست ولی رسالت، نحوه ارتباطی عبد با سایر بندگان خداست. بدین سبب که ارتباط انسان با خدا، مقدّم بر ارتباط او با انسان هاست، بندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر رسالتش فضیلت دارد.۳۱قرآن کریم وقتی می خواهد تعبیر «عبد» را نسبت به انبیای الهی ـ به غیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ـ به کار برد، آن را همراه نام آنان استعمال می کند؛ مثلاً می فرماید:«و اذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب…»۳۲، اما در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، تنها به صورت «عبدُه» استعمال می کند. در آیه اوّل سوره فرقان، می فرماید: «تبارک الّذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً»؛ متبارک است خدایی که فرقان را بر بنده اش نازل کرد…نیز در ابتدای سوره اسراء می فرماید: «سبحان الّذی اسری بعبده لیلاً…»؛ منزّه است خدایی که بنده اش را در پاسی از شب به معراج برد…همچنین در آیه اوّل سوره کهف، می فرماید: «الحمد للّه الّذی انزل علی عبده الکتاب» ؛ ستایش از آنِ خدایی است که بر بنده اش کتاب نازل کرد…در آیات فوق و نظیر آنها، نه پیش از کلمه «عبد» نام مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله برده شده و نه بعد از آن؛ بلکه خداوند آن را به صورت مطلق مطرح فرموده است! و این، گویای انصراف این واژه به کامل ترین فرد آن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد. این، خود فضیلت غیر قابل انکار و بسیار والایی برای آن حضرت نسبت به دیگر پیامبران الهی است. خدای سبحان، بنده مطلق در همه عصرها را رسول اکرم صلی الله علیه و آله می داند. از این رو، حضرت آدم علیه السلام و پیامبران بعدی در زیر لوای این عبد مطلق می باشند: «آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیامه».۳۳همه پیامبران و معصومان علیهم السلام تحت لوای عبدِ محض و عبدِ مطلق خداوند؛ یعنی رسول اکرم صلی الله علیه و آله هستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله سیّد الأوّلین و الآخرین است؛ چنان که می فرماید: «انا سیّد ولد آدم و لافخر. انا خاتم النّبیّین و امام المتّقین و رسول ربّ العالمین»۳۴و این سیادتِ مطلق، تنها به برکتِ عبودیّتِ مطلق اوست. و کسی به این مقام نایل می شود که از همه قیدها، رها و آزاد شده باشد.۳۵ وقتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله عبد کامل و مطیع محض خدا باشد، چون طاعت خدا، مایه غنا و بی نیازی است (و طاعته غنی)۳۶ رسول خدا صلی الله علیه و آله که مظهر و مرآت آن خدای بی نیاز و غنی است، هم خود غنی خواهد بود و هم مایه بی نیازی دیگران می گردد. برای همین، خداوند می فرماید:«… اغنیهم اللّه و رسوله…».۳۷از این که خدای متعال، اِغنای پیامبر صلی الله علیه و آله را در ردیف اِغنای خویش بیان فرموده، فهمیده می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مظهر این نام شریف است. خدای متعال هرگاه صفتی را برای پیامبری ثابت می داند، آن را اصالتاً از خود دانسته، انبیا را صُوَر مرآتی و مظاهر خویش می داند، لیکن صفت برجسته «اِغنا» را جز به رسول اکرم صلی الله علیه و آله به کسی اسناد نداده است. البته آن حضرت مظهر و مرآت کلّیه اسمای حُسنای الهی است و اختصاصی به «اِغنا» ندارد.۳۸۵٫

نخستین مسلمان

در قرآن، رسول خدا صلی الله علیه و آله خویش را به عنوان نخستین مسلمان معرّفی فرموده است: «… انا اوّل المسلمین» ممکن است تصوّر شود منظور آیه، آن است که آن حضرت در میان امّت خویش، نخستین مسلمان است؛ ولی ظاهراً معنایی فراتر و بسیار گسترده تر، مورد نظر آیه است و آن، تقدّم رُتبی آن حضرت در «اسلام» بر تمامی انسان ها و پیامبران و اولیای الهی است. علاّمه فیض کاشانی در این باره می گوید:«…انّه اوّل من اجاب فی المیثاق فی عالم الذّر کما ورد عنهم علیهم السلام. فاسلامه متقدم علی اسلام الخلایق کلّهم؛… آن گونه که از ائمه علیهم السلام حکایت شده، آن حضرت نخستین کسی است که در «عالم ذَرّ» به «میثاق الهی» پاسخ گفت. بنابراین، اسلام ایشان بر اسلام تمامی مردم مقدّم است.»۳۹آیه اللّه جوادی آملی در تفسیر این آیه می گوید:«منظور از «اوّل المسلمین» اوّلیت ذاتی است که احیاناً از آن به اوّلیت رُتبی یاد می شود. خدای سبحان درباره هیچ پیامبری تعبیر به «اوّل المسلمین» ندارد… تنها کسی که قرآن از او به عنوان «اوّل المسلمین» یاد می کند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. معلوم می شود این اوّلیت، زمانی و تاریخی نیست؛ زیرا اگر منظور اوّلیتِ زمانی بود، هر پیغمبری نسبت به قوم خویش اوّل المسلمین بود و انبیای پیشین نیز به طریق اولی می توانستند مصداق این اوّلیت باشند. از این که خدای سبحان تنها به پیغمبر اسلام فرمود: «بگو: مأمورم که اوّل المسلمین باشم»، برای آن است که وی اوّل صادر یا اوّل ظاهر است؛ یعنی در رتبه وجودی او هیچ کس قرار ندارد. چنان که آن حضرت در قیامت [هم] اوّل کسی است که محشور می شود.»۴۰

تجلیل در خطاب

خدای سبحان در خطاب به حضرت آدم علیه السلام می فرماید: «یا آدم اسکن انت…» و خطاب به حضرت نوح علیه السلام : «یا نوحُ اِنَّه لیس من اهلک»؛ و خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام : «یا ابراهیم اعرض…» و خطاب به حضرت موسی علیه السلام : «یا موسی، اقبل و لاتخف»؛ و خطاب به حضرت داوود علیه السلام : «یا داوود اِنّا جعلناک» و… اما وقتی می خواهد پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله را خطاب کند، حُرمت خاصّی قائل شده، نام ایشان را نمی برد و با تعبیرات تجلیل آمیزی چون: «یا ایّها النّبی» و «یا ایّها الرّسول» خطاب می فرماید و اگر احیاناً خطاب «یا ایّها المزّمّل» و «یا ایّها المدّثّر» هست، ناظر به نکته لطیف تاریخی است.خداوند از دیگران هم خواسته که رسول خدا صلی الله علیه و آله را محترمانه صدا زده، مانند سایر مردم فرا نخوانند:۴۱ «لاتجعلوا دعاء الرّسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً»۴۲؛ پیامبر را میان خود مانند دیگران صدا نکنید.فقط در چهار جای قرآن نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است:۱٫ سوره آل عمران، آیه ۱۴۴:«و ما محمّد الاّ رسول…»۲٫ سوره احزاب، آیه ۴۰: «ما کان محمّد ابا احد…»۳٫ سوره محمّد، آیه ۲:«… و آمنوا بما نزّل علی محمّد…»۴٫ سوره فتح، آیه ۲۹: «محمّد رسول اللّه…»برخی گفته اند که علّت ذکر نام پیامبر صلی الله علیه و آله در این آیات، آن است که در آیات مزبور از رسالت آن حضرت سخن به میان آمده و لذا می بایست به صراحت نام ایشان برده می شد.۴۳

آورنده افضل کلمات

ارزش و اعتبار هر انسان به میزان علم و هنر وی است. اگر علم و هنر انسان در حدّ نازل باشد، ارزش وجودی او نیز در همان حد است، و اگر در حدّ متوسّط یا عالی باشد، ارزش وجودی او هم در حدّ متوسّط یا عالی است. ارزش «علم» به علوم بستگی دارد؛ نیز علم در درجه ارزشمندی، تابعِ معلوم است و ذاتاً ارزشی ندارد. به دلیل این که معلوم های جهانِ هستی، یکسان نیستند، علوم هم یکسان نخواهند بود. از آنجا که هیچ موجودی به اندازه خداوند در هستی سهم ندارد، پس هیچ علمی به اندازه «خداشناسی» ارزش و اهمیّت ندارد. بر این اساس است که ارزش عالمان خداشناس از غیر آن مشخّص می گردد.۴۴ از آنجا که در رأس این گروه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار دارد، او افضل علما و انبیاست. از این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه من و نه هیچ پیامبری قبل از من، کلمه ای همانند کلمه «لا اله الاّ اللّه» نگفته ایم،۴۵ معلوم می شود که اصل همه معارف، «توحید» است و سایر امور به آن بازمی گردد. کمالاتی که مربوط به عقاید، اخلاق و اعمال صالح است نیز به توحید باز می گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله موحّدِ تام، و کامل ترین انسان است؛ از این رو، ارزش ایشان از لحاظ توحید، از سایرین کامل تر است و ایشان اسوه دیگران می باشد.۴۶۸

مانع نزول عذاب

یکی از ویژگی های رسول خدا صلی الله علیه و آله آن است که تا وقتی که میان امّت خویش بودند، عذاب بر آنان نازل نمی شد. خداوند عزیز در این باره می فرماید: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم»۴۷؛ تا آن زمان که تو در میان مردم هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند.امیر مؤمنان علیه السلام در این باره فرمود:«در زمین، دو امان از عذاب الهی بود که یکی از آنها برداشته شد؛ پس دیگری را دریابید و بدان چنگ زنید. امانی که برداشته شده، رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود…»۴۸در تفسیر آیه فوق، نظریات گوناگونی ارائه شده است: سیّد عبدالحسین طیّب می گوید:«مراد [از کسانی که عذاب الهی از آنان با وجود پیامبر صلی الله علیه و آله نفی شد[ مؤمنان ضعیف الایمان هستند که اسلام آورده اند و احکام اسلام را پذیرفتند، لکن زیر بار ولایت علی علیه السلام نرفتند. حکمت این که عذاب بر اینها در دنیا نازل نشده… برای این است که صورت اسلام باید محفوظ باشد و اگر این «ظاهر مسلمانان» هلاک شوند، کفّار حمله می کنند و یاوران پیغمبر صلی الله علیه و آله کم می شوند و دستگاه اسلام برچیده می شود؛ لذا می فرماید: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم»».۴۹برخی از مفسّران، مراد از عذابِ نفی شده را، عذاب عمومی بر تمامی مسلمانان می دانند. در تفسیر نور می خوانیم:«منظور از نفی عذاب، برداشته شدن عذاب عمومی از مسلمانان به برکت وجود پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ مثل عذاب های اقوام پیشین و گرنه اشخاصی در موارد خاصّی گرفتار عذاب الهی شدند. در احادیث است که خداوند به خاطر وجود برخی افراد پاک و علمای ربّانی، عذاب را از مردم دیگر برمی دارد.»۵۰در تفسیر المیزان نیز آمده است:«مراد به عذاب که در آیه نفی شده، عذاب آسمانیِ موجب استیصال است که این امّت را مانند عذابِ سایر اُمم شامل می شود. و خداوند سبحان در این آیه، این چنین عذاب را از این امّت مادام که رسول خدا صلی الله علیه و آله زنده و در میان آنان است و همچنین بعد از درگذشت آن جناب، مادام که امّت استغفار می کنند، نفی کرده است.»۵۱

شاهد امّت ها و انبیا

از جمله ویژگی ها و اسامی پیغمبر صلی الله علیه و آله شاهد بودن آن حضرت نسبت به انبیای الهی است. علاّ مه اربلی در این باره می گوید:«از جمله اسامی رسول خدا صلی الله علیه و آله «شاهد» است؛ چون آن حضرت در روز قیامت گواهی می دهد که پیغمبران وظیفه تبلیغ خویش را نسبت به امّتهای خود انجام داده اند.»۵۲خدای متعال در این باره می فرماید:«فکیف اذا جِئنا من کلّ امّهٍ بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیداً»؛۵۳ حال آنها چگونه خواهد بود آن روزی که از هر امّتی شاهد و گواه و تو را نیز بر آنان به عنوان گواه می آوریم؟پی نوشت ها:* یا آسیاب شریعت یا آسیاب تکوین و تشریع.** البته دین جاودان و شریعت پایدار، دین و آیین جهان شمول نبیّ مکرّم اسلام (ص) است و فقط آن حضرت مدارج کمال را در حدّ نهایی آن در عالم امکان طی کرد.

پی نوشتها:

۱٫ بقره / ۲۵۳٫۲٫ اسراء / ۵۵٫۳ و ۴٫ تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض کاشانی، دارالمرتضی، مشهد، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸٫۵٫ آموزش عقاید، (دوره کامل سه جلدی)، محمّدتقی مصباح یزدی، شرکت چاپ و نشر بین الملل (وابسته به انتشارات امیر کبیر)، چ ۸، ۱۳۸۱، ص ۲۳۸٫۶٫ تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۶۹٫۷٫ صف / ۶ .۸٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره رسول اکرم (ص) در قرآن)، نشر اسراء،قم،چ۱،۱۳۷۶،ج۸،ص۲۱٫۹٫ شرح مقدّمه قیصری، سیّد جلال الدّین آشتیانی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چ ۴، ۱۳۷۵، ص ۸۶۱٫۱۰٫ اثبات ولایت، انتشارات نیک معارف، چ ۱، ۱۳۷۵، ص ۶۷ .۱۱٫ بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۰۸٫۱۲٫ تسنیم، عبداللّه جوادی آملی، اسراء، قم، چ ۱، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۲۵۳٫۱۳٫ بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۹٫۱۴٫ ر. ک: اسراء / ۸۸ .۱۵٫ ر. ک: هود / ۱۳٫۱۶٫ ر. ک: یونس / ۳۸٫۱۷٫ مائده / ۴۸٫۱۸٫ زخرف / ۴٫۱۹٫ همان / ۳٫۲۰٫ نمل / ۶ .۲۱٫ ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸ ، ص ۲۲، ۴۱، ۴۶ و ۵۰٫۲۲٫ احزاب / ۴۰٫۲۳٫ تفسیر صافی، ج ۴، ص ۱۹۳ و ۱۹۴٫۲۴٫ برای نمونه، ر. ک: بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۵۳ به بعد؛ سنن ابن ماجه، تحقیق: مأمون شیحا، دارالمعرفه، بیروت، چ ۱، ۱۴۱۶ق. ج ۱، ص ۸۲ ؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۱۷۷، ۱۸۲ و ۱۸۳٫۲۵٫ آموزش عقاید، ص ۲۸۷؛ عقاید تطبیقی، حسین رجبی، دفتر نمایندگی رهبری در امور اهل سنّت بلوچستان، قم، چ ۱، ۱۳۸۰، ص ۱۶۵٫۲۶٫ ر. ک: تفسیر صافی، ج ۴، ص ۱۹۳٫۲۷٫ ر. ک: مجمع البیان، طبرسی، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۰۸ق، ج ۷ و ۸، ص ۵۶۲٫۲۸٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۲۳٫۲۹٫ شرح فصوص الحکم، قیصری، تحقیق و تعلیق: سیّد جلال الدّین آشتیانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چ ۱، ۱۳۷۵، ص ۹۵٫۳۰٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۲۴٫۳۱٫ ر. ک: تسنیم، ج ۱، ص ۴۲۸٫۳۲٫ همان، ص ۴۵٫۳۳٫ بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۲۱۳٫۳۴٫ همان، ج ۹، ص ۲۹۴٫۳۵٫ ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۲۸ ـ ۲۶؛ تسنیم، ج ۲، ص ۴۱۹ و ۴۲۰٫۳۶٫ دعای کمیل.۳۷٫ توبه / ۷۴٫۳۸٫ ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم،ج۸،ص۳۸ـ۳۶٫۳۹٫ تفسیر صافی، ج ۲، ص ۱۷۷٫۴۰و۴۱٫تفسیرموضوعی قرآن کریم،ج۸،ص۳۰،۵۷و۵۸٫۴۲٫ نور / ۶۳ .۴۳٫ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۴۰۰٫۴۴٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۱۳۱ـ۱۲۹٫۴۵٫ توحید، شیخ صدوق، تصحیح: سیّد هاشم حسینی طهرانی، جامعه مدرّسین، قم، ص ۱۸٫۴۶٫ همان ،ص ۲۸۳٫۴۷٫ انفال / ۳۳٫۴۸٫ ر. ک: نهج البلاغه، حکمت ۸۸ .۴۹٫ اطیب البیان، ج ۶ ، ص ۱۱۲ و ۱۱۳٫۵۰٫ تفسیر نور، محسن قرائتی، ج ۴، ص ۳۲۷ و ۳۲۸٫۵۱٫ تفسیر المیزان، بنیاد علمی و فکری علاّ مه طباطبایی، ۱۳۶۳، ج ۹، ص ۱۰۹٫۵۲٫ کشف الغمّه، اربلی، منشورات شریف رضی، قم،

برتری علما بر پیامبران بنی اسرائیل

شبهه

حدیث مروی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که: علماء و فقهاء امت من برتر و والاتر از پیغمبران دوره بنی اسرائیل هستند، آیا واقعاً مقام اینها برتر از مقام پیغمبران الهی است؟

پاسخ شبهه

برای علماء راستین و فقهای صادق و امین، مقام و منزلت والایی در قرآن و روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ آمده است.(۱) نمونه هایی از آیات قرآن، که تصریح به ارزش علم و عالم دارد، توجه می کنیم:

۱. انما یخشی الله من عباده العلماء(۲) از میان بندگان خدا، تنها علماء و دانشمندان از او می ترسند.

۲. یرفع الله الذین آمنوا منکم و الّذین اُوتوا العلم درجات(۳) خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنها داده شده درجات عظیمی می بخشد.

اینک دو نمونه از سخنان پیشوایان معصوم ـ علیهم السلام ـ را ملاحظه می کنیم:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اِنّ مَثَل العلماءِ فی الارض کمثلِ النجومِ فی السماء یهْتدی بها فی ظلمات البرِّ و البحرِ»(۴) و نیز آن حضرت فرمود: «و انّ الملائکه لَتَضَعُ اجنحتها لطالبِ العلمِ رِضاً به و انه یستغفر لطالب العلمِ مَن فی للسماء و مَن فی الارض…»(۵) همانا ملائکه، بال و پرشان را به خاطر خوشنودی طالب علم، فرش زیر پایش می کنند و تمام موجودات در آسمان و موجودات روی زمین برایش استغفار و طلب آمرزش می کنند.

نظریه کلامی و فلسفی: همان گونه که ملاحظه شد، دانشمندان دینی، از منزلت و جایگاه ویژه ای برخوردارند، با این وصف دلیل و مدرکی وجود ندارد که مقام و منزلتشان برتر و والاتر از پیامبران بنی اسرائیل باشد، بلکه حقیقت مطلب بر عکس است، چون قواعد و اصول علم کلام اقتضا دارند که پیامبران الهی حتی آنها که در دوران بنی اسرائیل بودند، برتر از دانشمندان و فقها باشد، چون آنان، برگزیدگان خدا، دارای رسالت و مقام عصمت اند و علاوه بر آن از اخلاق علمی و عملی کاملی برخوردار بوده اند و چنین ویژگی های کامل در دانشمندان و فقها یافت نمی شود.(۶)

در مورد پرسش از روایتی که به این مضمون «علماء امت من از پیامبران بنی اسرائیل برترند» نقل شده، اگر چه معروف و زبانزد مردم و بعضی از اهل علم و اهل منبر می باشد، ولی تا آنجایی که ما از منابع و کتب شیعه تحقیق کرده ایم، اثری از آن یافت نشده است. در چهار کتب معتبر شیعه (کافی کلینی (ره)، و من لا یحضره الفقیه و تهذیب و استبصار) و نیز در سایر کتب روایی مانند بحارالانوار، وسائل الشیعه، مستدرک الوسائل هم به این مضمون روایتی نقل نشده است. از این رو، به نظر می رسد که روایت مذکور از احادیث مجهوله باشد. آری در روایتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «علماء امّتی کانبیاء بنی اسرائیل»(۷) در این روایت، برتری فقهاء بر بنی اسرائیل مطرح نشده است و علاوه آن که از حیث سند و معنا دلالت نارسایی دارد، از لحاظ سند، سلسله روات ذکر نشده و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) استناد داده شده است.

معنای حدیث هم روشن نیست، همین مقدار که پیامبر (صلی الله علیه و آله) علماء امت خود را تشبیه به پیامبران بنی اسرائیل نموده، امّا تشبیه در چه چیز، بیان نشده است و نیز وجه شباهت نامعلوم است. احتمال دارد جهت تشبیه، تبلیغ معارف دین باشد و احتمال دارد، خدمت و هدایت مردم و یا به لحاظ مقام و منزلت و عظمت باشد و یا…

پس حدیث مجمل است و معنای روشنی ندارد. با صرف نظر از اجمال معنای آن، آنچه از حدیث استفاده می شود این است که مقام و منزلت علماء، به اندازه مقام و منزلت پیامبران بنی اسرائیل است. اما این که علماء برتر و والاتر از پیامبران باشند، چیزی از حدیث استفاده نمی شود و دلالتی بر آن ندارد.

خلاصه: پیامبران نسبت به همه مردم حتی علماء و فقهاء، امتیاز برتری دارند و عکس آن یعنی مقایسه کردن علماء امت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) به انبیاء بنی اسرائیل، از حیث مقام و عظمت، ناصواب و بدون دلیل و برهان است. نه در علم کلام برهانی ذکر شده است و نه در روایات حدیثی وجود دارد که بیانگر برتری علماء از انبیاء بنی اسرائیل باشد.

پی نوشتها

۱.شهید ثانی، منیه المرید، چاپ ناشر جمعه مدرسین، ص ۶ـ۲۳ کلینی (ره)، کافی، ناشر دارالکتب الاسلامیه، ج ۱، فضل العلم و للعالم.
۲.فاطر: ۲۸.
۳.مجادله: ۱۱.
۴.شهید ثانی (ره)، منیه المرید، قم، ناشر جامعه مدرسین، طبع دوم، ص ۱۴
۵.شهید ثانی (ره)، منیه المرید، قم، ناشر جامعه مدرسین ص ۱۷، کلینی (ره)، کافی، دارالکتب الاسلامیه، ج ۱، ص ۳۴.
۶.خرازی، سید محسن، بدایه المعارف الالهیه فی شرح عقائد الامامیه، قم، ناشر مرکز مدیریت حوزه علمیه ج ۱، ص ۲۶۷.
۷.مجلسی، محمد باقر، البحار، تهران، ناشر دارالکتب الاسلامیه، ج ۲، ص ۲۳، و نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، ناشر مؤسسه آل البیت لاحیا و التراث، ج ۱۷، ص ۳۲۰.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

 

پیامبر اسلام (ص) شاهد امّت ها و انبیاء

از جمله ویژگی ها و اسامی پیغمبر صلی الله علیه و آله شاهد بودن آن حضرت نسبت به انبیای الهی است. علاّ مه اربلی در این باره می گوید:«از جمله اسامی رسول خدا صلی الله علیه و آله «شاهد» است؛ چون آن حضرت در روز قیامت گواهی می دهد که پیغمبران وظیفه تبلیغ خویش را نسبت به امّت های خود انجام داده اند.»[۱]

خدای متعال در این باره می فرماید: «فکیف اذا جِئنا من کلّ امّهٍ بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیداً»؛[۲] حال آنها چگونه خواهد بود آن روزی که از هر امّتی شاهد و گواه و تو را نیز بر آنان به عنوان گواه می آوریم؟

این صفت از صفات اختصاصی پیامبر اسلام است که برای هیچ پیامبری دیگری ثابت نیست و این مطلب بر برتری و افضلیت آن حضرت را نسبت به سایر انبیاءالهی دلالت دارد.

پی نوشت ها:

[۱] . کشف الغمّه، اربلی، منشورات شریف رضی، قم

[۲] . نساء ، ۴۱٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

فضیلت امام علی بر انبیاء (ع)

آیا امیر مؤمنان علیه السلام از انبیاء افضل است ؟

پاسخ:

سیمای برتر علی علیه السلام در قرآن

الف. آیه تطهیر

اولین آیه از بین دهها آیه قرآن که به اعتراف محدثان و مفسران در بیان و توصیف و شرح برتری مقامات معنوی امیر المؤمنین علیه السلام می باشد این آیه است :

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا»

(جز این نیست که خداوند می خواهد هرگونه پلیدی را از شما خاندان ببرد وشما را به تمام معنا پاکیزه سازد

سوره احزاب: ۳۳٫

در این آیه که معروف به آیه تطهیر است علی و اولاد معصوم او علیهم السلام از همه پیامبران جز خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم برتر معرفی شده اند زیرا خداوند متعال با صراحت تمام پاکی و عصمت خاندان رسولش را اعلام فرموده است.

واژه ها سخن می گویند

واژه ها و کلمات مهم در این آیه از قبیل: انّما، یرید، لیذهب، الرجس, اهل البیت, رموز و کلید فهم این آیه هستند که بدون شناخت آن امکان راهیابی به محتوای عمیق آن میسور نخواهد بود و لذا قبل از هر سخنی تفسیر و توضیح این لغات را جویا می شویم:

۱٫ دلالت واژه “انّما” بر حصر.

کلمه انّما در ابتدای آیه بیانگر عنایت ویژه به موضوع و محتوای آن است زیرا این کلمه با ایجاد محدودیت و انحصار در مفهوم ومحتوای آیه عظمت مطلب را بیشتر می فهماند.

ابن منظور می گوید:

ومعنی إنما إثبات لما یذکر بعدها ونفی لما سواه کقوله : وإنما یدافع عن أحسابهم أنا أو مثلی المعنی : ما یدافع عن أحسابهم إلا أنا أو من هو مثلی ، و

کلمه انّما مفهومی را برای آنچه که بعد از او آمده است اثبات می کند مانند: این سخن که کسی به گوید: من و مانند من از شرف و حیثیّتم دفاع می کنم یعنی در واقع می گوید: فقط من و مثل من چنین هستیم نه فردی دیگر.

لسان العرب ، ج ۱۳ ص ۳۱، اسم المؤلف: محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری الوفاه: ۷۱۱ ، دار النشر : دار صادر – بیروت ، الطبعه : الأولی.

توجه به این نکته لازم است که حصر در این آیه از نوع حصر حکم در موضوع است مانند آیه ولایت: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله والذین آمنوا…» که در این آیه ولایت فقط مخصوص خدا و رسول و مؤمن تعریف شده با ویژگیهای خاص که پرداخت زکات در حال نماز است می باشد.

بطور قطع تطهیردر آیه مورد بحث از نوع اوّل یعنی حصر حکمی است نه حصر موضوعی؛ یعنی پاکی و طهارت و دوری از پلیدی اختصاص به افرادی دارد که تحت عنوان اهل البیت علیهم السلام قرار گرفته اند و این ویژگی مخصوص آنان است و هیچ فردی غر از آنان را شامل نخواهد شد.

۲٫ تاکید ضمیر بر انحصار

علاوه بر استفاده حصر از کلمه انّما، کلمه «عنکم» هم تاکید بر انحصار بیشتر است، زیرا مفعول فعل «لیُذهب» که الرجس است باید در پی فعل و پس از آن قرار گیرد ولی این چنین نشده و جمله«عنکم» بین آن دو فاصله شده است که بدون حکمت و علت نیست چون به قول اهل فن: «تقدیم ما هو حقه التاخیر یفید الحصر» یعنی کلمه ای که جایگاه آن در آخر یک جمله است وقتی که جلوتر می آید و مقدم می شود بیانگر انحصار مفهوم وحکم در آن جمله است.

ابن حجر در فصل آیات نازل شده در فضائل اهل بیت می نویسد:

الآیه الأولی: قال الله تعالی: إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا.

الأحزاب ۳۳

أکثر المفسرین علی أنها نزلت فی علی وفاطمه والحسن والحسین لتذکیر ضمیر عنکم وما بعده

بیشتر مفسران به دلیل ضمیر مذکّر«عنکم» آیه را در شان علی و فاطمه و حسن و حسین دانسته اند.

الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه ، ج ۲ ص ۴۲۱، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی الوفاه: ۹۷۳هـ ، دار النشر : مؤسسه الرساله – لبنان – ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م ، الطبعه : الأولی ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط.

الصواعق المحرقه – (ج ۲ / ص ۴۲۱)

سپس احتمالاتی را با لفظ (قیل) می آورد که انتساب آن مشخص نیست و همچنین پس از نقل روایاتی می گوید: درباره خاندان نسبی و سببی یعنی همسران و همه بنی هاشم نازل شده است.

جا دارد که از او و دیگر هم فکرانش که سعی در شریک کردن افراد عادی و غیر لایق در فضائلی این چنین بزرگ و مهم را دارند سؤال شود که: چرا با وجود اعتراف اکثر مفسران در نزول آیه در شأن افرادی خاص از خاندان نسبی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به سخن اقلیت و افرادی غیر موجّه استناد و در تقویت آن می کوشید؟ آیا این روش جز عناد با علی و فاطمه و فرزندان آن دو چیز دیگری می تواند باشد؟

جناب ابن حجر در نهایت آیه را منبع همه فضائل اهل بیت علیهم السلام معرفی می کند و حصر آن را که با کلمه «انّما» آغاز شده است در شأن اهل بیت با صراحت اعلام می دارد.

ثم هذه الآیه منبع فضائل أهل البیت النبوی لاشتمالها علی غرر من مآثرهم والاعتناء بشأنهم حیث ابتدئت بإنما المفیده لحصر إرادته تعالی فی أمرهم علی إذهاب الرجس الذی هو الإثم أو الشک فیما یجب الإیمان به عنه وتطهیرهم من سائر الأخلاق والأحوال المذمومه.

این آیه منبع همه فضائل و برتریهای خاندان نبوت است و توجهی خاص به اهل بیت دارد زیرا با کلمه «انما» هر گونه پلیدی و گناه و شکی را در باره آنان نفی کرده و پاکی آنان را از اخلاق زشت و ناپسند تثبیت کرده است.

الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه ، ج ۲ ص ۴۲۵ – ۴۲۶ ، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی الوفاه: ۹۷۳هـ ، دار النشر : مؤسسه الرساله – لبنان – ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م ، الطبعه : الأولی ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط

۳٫ اراده خداوند.

اراده خداوند در جمله ( یرید الله ) اراده تکوینی است نه تشریعی زیرا در اراده تشریعی همه بندگان خداوند مورد خطاب قرار می گیرند و احدی استثنا نمی شود، اما در اراده تکوینی لازم نیست که شمول و عمومیت داشته باشد و خداوند قادر است افرادی خاص را مخصوص به حکم یا فضیلت و ویژگی ای قرار دهد که دیگران از آن محروم باشند.

بنا بر این در آیه مورد بحث اراده فقط تکوینی است چون از بین بردن پلیدی و پاک شدن به صورت عام و کلی نیست تا همه انسانها و یا پیروان یک مکتب را شامل شود چون رجس به معنای هر گونه پلیدی و آلودگی ای است که سبب تنفر دیگران و دور شدن از بندگی خالصانه خداوند است و این حقیقت میسر نمی شود مگر با اراده تکوینی حضرت حق، و اراده تکوینی هم هیچ گاه تخلف پذیر نیست .

۴٫ اِذهاب رجس

واژه «اِذهاب» در اینجا به معنای از بین بردن و زدودن و دور کردن قبل از پیدایش است، زیرا در استعمالات و گفتگو ها نیز با همین هدف کار برد دارد، مثلا کسی که می گوید: «أذهب اللّه عنکم الداء والسوء» خداوند بیماری و ناراحتی را از شما دور نماید، معنایش این نیست که هم اکنون در شخص وجود دارد و او دعا می کند تا از وی دور شود، بلکه این آرزو قبل از گرفتاری هم می تواند مورد داشته باشد.

پس اذهاب به معنای دفع است که قبل از پیدایش، موانعی از وجود و حضور آن جلوگیری می کند، نه به معنای رفع که بر داشتن و زدودن بعد از پیدایش است، به همین جهت در آیه شریفه تعبیر «لیذهب» آمده است نه «لیزیل» .

۵٫ رجس و پلیدی.

یکی از واژه های کلیدی این آیه، کلمه «رِجس» است.

لغت شناس معروف، فیومی می نویسد:

« الرجس: النتن. و الرجس: القذر. قال الفارابیّ: کلّ شی ء یستقذر فهو رجس».

رِجس یعنی هر چیز بدبو، فاریابی گفته است: هرچیزی که طبع انسان از آن بدش آید رجس و پلیدی است.

احمد بن محمد الفیومی، المصباح المنیر، ج ۱، ص ۲۱۹، مؤسسه دار الهجره، قم، چاپ اول، ۴۰۵ هـ..

مؤلف کتاب العین نیز چنین می نویسد:

« رجس: کل شی ء یستقذر فهو رجس کالخنزیر، و قد رجس الرجل رجاسه من القذر، و إنه لرجس مرجوس. و الرجس فی القرآن العذاب کالرجز، و کل قذر رجس. و رجس الشیطان وسوسته و همزه…».

رجس هر چیزی است که پلید است مانند« خوک، و در قرآن رِجس به معنای عذاب است مانند رِجز، و هر پلیدی رِجس است.

کتاب العین ۸ مجلدات ، ج ۶ ص ۵۲، اسم المؤلف: الخلیل بن أحمد الفراهیدی الوفاه: ۱۷۵هـ ، دار النشر : دار ومکتبه الهلال ، تحقیق : د مهدی المخزومی / د إبراهیم السامرائی.

راغب اصفهانی نیز رِجس را به سه دسته طبیعی و عقلی و شرعی تقسیم کرده ودر تعریف آن می نویسد:

« الرجس الشیء القذر».

رِجس هر چیز ناپاک و آلوده است.

المفردات فی غریب القرآن ، ج ۱ ص ۱۸۸، اسم المؤلف: أبو القاسم الحسین بن محمد الوفاه: ۵۰۲هـ ، دار النشر : دار المعرفه – لبنان ، تحقیق : محمد سید کیلانی

بنابر آنچه در اظهارات اهل لغت آمده است که به برخی اشاره نمودیم، رِجس هر چیزی است که وجود آن در آدمی زمینه نقص را فراهم کند و روح آدمی را بیازارد و موجب نفرت و دوری مردم شود، و اعم است از هر گونه گناه و معصیت و آلودگی و یا گرفتار شدن در دام و وسوسه های شیطان.

اگر چه برخی سعی کرده اند تا دایره مفهوم و مصداق آیه را تنگ کرده و رجس را منحصر در شرک بدانند و هدف از آیه را فقط تطهیر اهل بیت از شرک به خداوند تفسیر کنند و بگویند: شامل گناهان نمی گردد تا شاید بتوانند بعضی از وابستگان سببی را نیز در این آیه داخل نمایند، ولی با توجه به اطلاق و استفاده عموم و استغراق از کلمه «الرِجس» به جهت وجود الف و لام « ال » در کنار کلمه «رجس» بی تردید مفاد آن باید نفی و اِذهاب انواع پلیدیهای مادّی و معنوی، نقصها وعیبهای ظاهری و باطنی ویا هر گونه انحراف در همه زمانها باشدکه نتیجه آن اثبات مقام عصمت تامّه از همه گناهان خواهد بود.

سخن بزرگان تفسیر

خوشبختانه دانشمندان اهل سنت همانند بزرگان و اندیشمندان شیعه به این نکته اشاره کرده اند که مصداق رِجس نه تنها محدود در شرک نیست بلکه مراد مطلق پلیدیها و زشتیها وگناهان است که در ذیل به سخن تنی چند اشاره می کنیم:

فخر رازی در تفسیر آیه می گوید:

فقوله تعالی : { لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرجس } أی یزیل عنکم الذنوب ویطهرکم أی یلبسکم خلع الکرامه…

خداوند گناهان را از شما دور کرده و لباس کرامت را بر شما پوشیده است.

الرازی الشافعی ، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ) ، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب ، ج۲۲ ص۲۰۱، ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت ، الطبعه : الأولی ، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م

جصّاص مفسر دیگر اهل سنت در أحکام القرآن می گوید:

قال تعالی ( إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا) یحتمل التطهیر من الذنوب.

احتمال دارد که مقصود طهارت از رجس و پاکی از گناهان باشد.

أحکام القرآن ، ج ۴ ص ۳۳، اسم المؤلف: أحمد بن علی الرازی الجصاص أبو بکر، الوفاه: ۳۷۰ ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت – ۱۴۰۵ ، تحقیق : محمد الصادق قمحاوی.

شوکانی در فتح القدیر آورده است:

« والمراد بالرجس الإثم والذنب المدنسان للأعراض الحاصلان بسبب ترک ما أمر الله به وفعل ما نهی عنه فیدخل تحت ذلک کل ما لیس فیه لله رضا ».

مقصود از رجس گناهانی است که با نافرمانی خدا و انجام آنچه که دوست ندارد حاصل می شود.

فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر ، فتح القدیر ج ۴ ص ۲۷۸، اسم المؤلف: محمد بن علی بن محمد الشوکانی الوفاه: ۱۲۵۰ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت.

مفسران دیگری مانند: ابن عطیه اندلسی و ثعالبی در تعبیری کاملا مشابه گفته اند:

« و الرِّجْسَ اسم یقع علی الإثم و علی العذاب و علی النجاسات و النقائص، فأذهب اللّه جمیع ذلک عن أَهْلَ الْبَیْتِ ».

رِجس اسمی است که شامل عذاب و نجاسات و هرگونه نقصی می شود، خداوند تمام آن را از اهل بیت دور کرده است.

المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز ، اسم المؤلف: أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطیه الأندلسی الوفاه: ۵۴۶هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیه – لبنان – ۱۴۱۳هـ- ۱۹۹۳م ، الطبعه : الاولی ، تحقیق : عبد السلام عبد الشافی محمد.

عبدالرحمن بن محمد ثعالبی، جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۳۴۶٫

آلوسی نیز در تفسیرش با تعبیر مشابه به این نکته اشاره کرده و می نویسد:

والرجس فی الأصل الشیء القذر…، وقیل : إن الرجس یقع علی الإثم وعلی العذاب وعلی النجاسه وعلی النقائص ، والمراد به هنا ما یعم کل ذلک … وأل فیه للجنس أو للاستغراق ، والمراد بالتطهیر قیل: التحلیه بالتقوی ، والمعنی علی ما قیل: إنما یرید الله لیذهب عنکم الذنوب والمعاصی فیما نهاکم ویحلیکم بالتقوی تحلیه بلیغه فیما أمرکم ، وجوّز أن یراد به الصون ، والمعنی إنما یرید سبحانه لیذهب عنکم الرجس ویصونکم من المعاصی صوناً بلیغاً فیما أمر ونهی جل شأنه .

رِجس در اصل پلیدی است…و گفته شده است که شامل گناه و عذاب و نجاست و هرگونه نقصی می شود، و مقصود از رِجس در آیه تطهیر اعم از همه این معانی است…و الف و لام التطهیر برای جنس و استغراق است، یعنی خداوند اراده کرده است از شما اهل بیت گناهان را دور و به تقوا آراسته و از پلیدی حفظ نماید .

روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی ، ج ۲۲ ص ۱۲، اسم المؤلف: العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی الوفاه: ۱۲۷۰هـ ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

طنطاوی دیگر صاحب نظر اهل سنت در تفسیر قرآن می نویسد:

« و الرجس فی الأصل : یطلق علی کل شئ مستقذر. وأرید به هنا : الذنوب والآثام وما یشبه ذلک من النقائص والأدناس».

رِجس در اصل بر هر چیزی که پلید است اطلاق می شود، اما در این آیه (تطهیر) مقصود پاکی از گناه و هر گونه نقص است.

طنطاوی، سید محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج ۱۱، ص ۲۰

۶٫ اهل البیت

لفظ “اهل” در لغت، در مورد کسانی به کار می رود که نسبت به آنان نوعی وابستگی جسمی، روحی و فکری، دینی و اعتقادی و خانوادگی داشته باشد. بنا براین اعضای خانواده اعم از همسر، فرزند، نوه و . . . چون انسان با آنان انس و تعلق خاطر دارد “اهل” او به حساب می آیند، و لذا می توان گفت: نکته ی اساسی در معنای ” اهل ” همان وابستگی وانس و تعلق خاطر داشتن است، اگر چه گاهی افرادی غیر از خویشان و نزدیکان نیز می توانند جزو “اهل” انسان محسوب شوند، مانندسلمان فارسی که عنوان ” منّا اهل البیت ” را می گیرد. اما در نقطه ی مقابل، افرادی نیز ممکن است با وجود داشتن رابطه ی خویشاوندی ولی به علّت حرکت بر خلاف فرمان خداوند و سرپیچی از خواسته های پدر جزو ” اهل” انسان به شمار نیایند، مانند فرزند نوح که خداوند می فرماید: « انّه لیس من أهلک ».

این لفظ علاوه بر نشان دادن نسبت فامیلی و خانوادگی در برخی از استعمالات معانی دیگری نیز همراه دارد که با کلمه بعدی آن یعنی مضاف الیه مشخص می شود.

مثلا: پیروان هر کتاب دینی و یا آئینی را به نام اهل همان کتاب و آئین می خوانند، و گفته می شود: اهل اسلام، اهل کتاب، اهل انجیل، اهل القری، اهل مدینه، اهل جنّت، اهل نار، … که در قرآن کریم نیز استعمال شده است.

در آغاز نگاهی به آراء مفسران لغت در توضیح کلمه اهل داریم سپس سری به آثار نویسندگان قرآن پژوه و مورخان و محدثان خواهیم زد.

لغت شناسانی مانند: ابن منظور و دیگران می نویسند:

أَهْل الرجل عَشِیرتُه وذَوُو قُرْباه.

اهل الرجل خاندان و نزدیکان او هستند.

لسان العرب ، ج ۱۱ ص ۲۸، اسم المؤلف: محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری الوفاه: ۷۱۱ ، دار النشر : دار صادر – بیروت ، الطبعه : الأولی.

تاج العروس من جواهر القاموس ، ج ۲۸ ص ۴۰، اسم المؤلف: محمد مرتضی الحسینی الزبیدی الوفاه: ۱۲۰۵ ، دار النشر : دار الهدایه ، تحقیق : مجموعه من المحققین.

القاموس المحیط ، ج ۱ ص ۱۲۴۵، اسم المؤلف: محمد بن یعقوب الفیروزآبادی الوفاه: ۸۱۷ ، دار النشر : مؤسسه الرساله – بیروت

صاحب فروق اللغه در فرق بین اهل و آل می نویسد:

أن الاهل یکون من جهه النسب والاختصاص.

الفروق اللغویه: ج ۱ ص ۳۰۹، اسم المؤلف: العسکری ، دار النشر.:

اهل از جهت نسب، بین افراد و خویشاوندان و یا اختصاص است.

مرحوم طریحی می نویسد:

(أهل) أهل الرجل: آله. و هم أشیاعه و أتباعه و أهل ملته…و قد مر فی (امر): أنهم أهل بیته خاصه.

اهل رجل همان آل و خاندان وپیروان او هستند.

مجمع البحرین – الطریحی – (ج ۵ / ص ۲۰۳)

پس از بر رسی واژگان آیه و نگاهی به سخنان و آراء اربابان لغت، اشاره ای مختصر به شأن نزول خواهیم داشت تا ببینیم آیا نام علی هم درکنار نام رسول خدا و فاطمه و فرزندان او دیده می شود تا از این فضیلت بزرگ بهره مند شود یا خیر؟

علامه جلال الدین سیوطی در تفسیر الدر المنثور بیست روایت از طرق گوناگون نقل کرده است که مراد از اهل بیت علیهم السلام رسول خدا، علی، فاطمه و حسنین هستند، که به یک مورد اشاره می کنیم:

أخرج ابن جریر وابن أبی حاتم والطبرانی وابن مردویه عن أم سلمه رضی الله عنها زوج النبی صلی الله علیه وسلم : « أن رسول الله صلی الله علیه وسلم کان ببیتها علی منامه له علیه کساء خیبری ، فجاءت فاطمه رضی الله عنها ببرمه فیها خزیره فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم » ادعی زوجک ، وابنیک ، حسناً ، وحسیناً ، فدعتهم فبینما هم یأکلون إذ نزلت علی رسول الله صلی الله علیه وسلم { إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیراً } فأخذ النبی صلی الله علیه وسلم بفضله ازاره ، فغشاهم إیاها ، ثم أخرج یده من الکساء وأومأ بها إلی السماء ، ثم قال : اللهم هؤلاء أهل بیتی وخاصتی ، فاذهب عنهم الرجس ، وطهرهم تطهیراً ، قالها ثلاث مرات . قالت أم سلمه رضی الله عنها : فادخلت رأسی فی الستر فقلت : یا رسول الله وأنا معکم فقال : إنک إلی خیر مرتین « » .

از ام سلمه نقل شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه من بود وعبایی خیبری پوشیده بود، فاطمه وارد شد رسول خدا فرمود: همسرت علی و دو فرزندت حسن و حسین را فراخوان، فاطمه آنان را فراخواند و مشغول تناول غذا شدند، ناگهان این آیه نازل شد: (خداوند اراده فرموده است تا رجس و پلیدی را از شما خاندان دور نماید و شما را پاکیزه کند) رسول خدا عبا را روی سر آنان کشید و همه را زیر عبا قرار داد سپس دست به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: ( خداوندا ! اینان اهل بیت منند ، خداوندا ! هرگونه پلیدی را از آنان ببر و به تمام معنا پاکشان ساز ) .این سخن را سه بار تکرار کرد، ام سلمه گفت : آیا من از ایشان نیستم ؟ فرمود : تو به راه خیر هستی، و دو بار آن را تکرار نمود.

الدر المنثور ، ج ۶ ص ۶۰۳، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاه: ۹۱۱ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫

حسکانی دیگر ناقل روایات نازل شده پیرامون آیات قرآن نیز چندین روایت در ارتباط با این آیه آورده است از جمله:

روایت جابر بن عبدالله انصاری که می گوید:

نزلت هذه الآیه علی النبی ص و لیس فی البیت إلا فاطمه و الحسن و الحسین و علیّ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فقال النبی ص: اللهم هؤلاء أهلی ».

وقتی که این آیه نازل شد در خانه کسی نبود جز فاطمه، حسن، حسین وعلی، رسول خدا عرض کرد: خدایا اینان اهل منند.

حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۲، ص ۲۹، ح ۶۴

نتیجه این بخش از بر رسی پیرامون آیه تطهیر حضور امیر مؤمنان علی علیه السلام را در کنار رسول خدا و همسر و دو فرزندش را نشان می دهد که به بزرگترین منقبت و فضیلت از طرف خداوند بشارت داده می شوند و آن پاکی و طهارت و دور بودن از هر گونه آلودگی و پلیدی است، که خود برتری آن حضرت بر بسیاری از پیامبران را نشان می دهد، (اگر چه او پیامبر نیست وفقط منصب خلافت و جانشینی را دارد).

ب. آیه مباهله

آیه مباهله یکی از آیاتی است که برتری امیر مؤمنان علی علیه السلام را بر همه پیامبران غیر از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اثبات می کند:

فمن حاجک فیه من بعد ماجاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم و نساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین .

آل عمران: ۶۱٫

( پس هر که درباره آن ( قرآن یا عیسی ) با تو به بحث و مجادله پرداخت پس از آن که علم آن به تو رسید ، پس بگو : بیایید ما وشما فرزندان و زنان و جانهای خویش را بخوانیم آن گاه به درگاه خدا زاری کنیم و در حق یکدیگر نفرین کنیم و لعنت خدا را بر هر کدام از ما دو گروه که دروغگوست قرار دهیم ) .

شأن نزول

بدون شک آیه مباهله در حق اهل عبا و پنج تن برگزیده خدا نازل شده است ، چون این مطلب را بسیاری از محدثان و مفسران و مورخان و متکلمان در کتابهای خود آورده و جزء مسائل مسلم و غیر قابل تردید دانسته اند، و از سویی مدارک زنده در لابلای آثار تفسیری و تاریخی شهادت می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در داستان مباهله با نصارای نجران از زنان جز پاره تن خود فاطمه علیها السلام ، و از فرزندان جز دو نوه اش حسن و حسین و علی علیهم السلام که نفس وی به شمار می رود همراه نیاورد.

مسلم در کتاب صحیحش می نویسد:

ولمّا نزلت هذه الآیه : (فقل تعالوا ندع أبنائنا وأبنائکم) دعا رسول اللّه ص علیّاً وفاطمه وحسناً وحسیناً فقال : اللهمّ هؤلاء أهلی.

پس از نزول این آیه رسول خدا علی، فاطمه، حسن و حسین را صدا زد، آنگاه چنین دعا کرد: خداوندا اینان خاندان من هستند.

صحیح مسلم: ۷/۱۲۰ ح ۶۳۷۳، (۵/۲۳ ح۳۲) کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل علی رضی اللّه عنه، مسند أحمد: ۱/۱۸۵، صحیح الترمذی: ۵/۵۹۶، المستدرک علی الصحیحین: ۳/۱۵۰، فتح الباری: ۷/۶۰، تفسیر الطبری: ۳/۲۱۲، الدر المنثور: ۲/۳۸، الکامل فی التاریخ: ۲/۲۹۳٫

أخرج الحاکم وصححه وابن مردویه وأبو نعیم فی الدلائل عن جابر قال » قدم علی النبی صلی الله علیه وسلم العاقب ، والسید ، فدعاهما إلی الإِسلام فقالا : أسلمنا یا محمد قال : کذبتما إن شئتما أخبرتکما بما یمنعکما من الإِسلام . قالا : فهات . قال : حب الصلیب ، وشرب الخمر ، وأکل لحم الخنزیر ، قال جابر : فدعاهما إلی الملاعنه ، فوعداه إلی الغد ، فغدا رسول الله صلی الله علیه وسلم ، وأخذ بید علی ، وفاطمه ، والحسن ، والحسین ، ثم أرسل إلیهما فأبیا أن یجیباه ، وأقرا له ، فقال : والذی بعثنی بالحق لو فعلا لأمطر الوادی علیهما ناراً . قال جابر : فیهم نزلت { تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم . . . } الآیه . قال جابر : أنفسنا وأنفسکم رسول الله صلی الله علیه وسلم وعلی ، وأبناءنا الحسن والحسین ، ونساءنا فاطمه.

دو نفر از چهره های سرشناس مسیحی به نام عاقب و سیّد محضر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله رسیدند، به آن دو فرمود: مسلمان شوید، گفتند: ما مسلمانیم ، فرمود: دروغ می گوئید، اگر به خواهید ثابت می کنم که شما مسلمان نیستید. گفتند: ثابت کن، فرمود: علاقه شما به صلیب و شراب نوشیدن و خوردن گوشت خوک، سپس آنان را به مباهله فرا خواند، و قرار شد صبح روز بعد حاضر شوند، هنگام صبح رسول خدا در حالی که دست علی را گرفته بود و فاطمه و حسنین با وی بودند از مدینه بیرون رفت و سید و عاقب را دعوت به مباهله نمود ولی نپذیرفتند و تسلیم شدند، رسول خدا فرمود: قسم به آنکه مرا به حق مبعوث کرده است اگر دعوت به مباهله را می پذیرفتند از آسمان آتش بر آنان می بارید، جابر می گوید: این آیه در شأن خاندان پیامبر نازل شد: { تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم . . . } سپس گفت: مراد از انفسنا رسول خدا و علی است و مراد از ابناءنا حسن و حسین و از نساءنا فاطمه است.

الدر المنثور ، ج ۲ ص ۲۳۰، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاه: ۹۱۱ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫

أخرج الحاکم وصححه عن جابر » أن وفد نجران أتوا النبی فقالوا : ما تقول فی عیسی؟ فقال : هو روح الله ، وکلمته ، وعبد الله ، ورسوله ، قالوا له : هل لک أن نلاعنک أنه لیس کذلک؟ قال : وذاک أحب إلیکم؟ قالوا : نعم . قال : فإذا شئتم . فجاء وجمع ولده الحسن والحسین ، فقال رئیسهم : لا تلاعنوا هذا الرجل فوالله لئن لاعنتموه لیخسفن بأحد الفریقین فجاؤوا فقالوا : یا أبا القاسم إنما أراد أن یلاعنک سفهاؤنا ، وإنا نحب أن تعفینا . قال قد أعفیتکم ثم قال : إن العذاب قد أظل نجران.

گروهی از مردم نجران محضر پیامبر رسیده و گفتند: در باره عیسی چه می گوئی؟ فرمود: او روح خدا وکلمه او و عبد الله و فرستاده او است، گفتند: ما حاضریم با تو مباهله کنیم که او این چنین نیست، فرمود: هر گونه که می خواهید من حاضرم، سپس دو فرزندش حسن و حسین را آماده کرد تا مباهله نماید، ولی آنان نپذیرفته و تسلیم شدند.

الدر المنثور ، ج ۲ ص ۲۳۱، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاه: ۹۱۱ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫

علامه حسکانی علاوه بر روایات فوق روایات دیگری هم با همان مضمون و با اندک تفاوتی نقل کرده است که به تعدادی اشاره می شود و چون محتوا یکی است از ترجمه آن صرف نظر می کنیم:

وأخرج أبو النعیم فی الدلائل من طریق الکلبی عن أبی صالح عن ابن عباس أن وفد نجران من النصاری قدموا علی رسول الله صلی الله علیه وسلم وهم أربعه عشر رجلا من أشرافهم منهم السید وهو الکبیر والعاقب وهو الذی یکون بعده وصاحب رأیهم فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم لهما : أسلما قالا : أسلمنا قال : ما أسلمتما قالا : بلی قد أسلمنا قبلک قال : کذبتما یمنعکم من الإسلام ثلاث فیکما : عبادتکما الصلیب وأکلکما الخنزیر وزعمکما أن لله ولدا ونزل ) إن مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ( الآیه) فلما قرأها علیهم قالوا : ما نعرف ما تقول ونزل ) فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم ( یقول : من جادلک فی أمر عیسی من بعد ما جاءک من العلم من القرآن ) فقل تعالوا ( إلی قوله ) ثم نبتهل ( یقول : نجتهد فی الدعاء أن الذی جاء به محمد هو الحق وأن الذی یقولون هو الباطل فقال لهم : إن الله قد أمرنی إن لم تقبلواهذا أن أباهلکم فقالوا : یا أبا القاسم بل نرجع فننظر فی أمرنا ثم نأتیک فخلا بعضهم ببعض وتصادقوا فیما بینهم قال السید للعاقب : قد والله علمتم أن الرجل نبی مرسل ولئن لاعنتموه إنه لیستأصلکم وما لاعن قوم قط نبیا فبقی کبیرهم ولا نبت صغیرهم فإن أنتم لم تتبعوه وأبیتم إلا إلف دینکم فوادعوه وارجعوا إلی بلادکم وقد کان رسول الله صلی الله علیه وسلم خرج ومعه علی والحسن والحسین وفاطمه فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم : إن أنا دعوت فأمنوا أنتم فأبوا أن یلاعنوه وصالحوه علی الجزیه

الدر المنثور ، ج ۲ ص۲۳۱ – ۲۳۲، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاه: ۹۱۱ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫

وأخرج أبو نعیم فی الدلائل من طریق عطاء والضحاک عن ابن عباس أن ثمانیه من أساقف العرب من أهل نجران قدموا علی رسول الله صلی الله علیه وسلم منهم العاقب والسید فأنزل الله ) فقل تعالوا ندع أبناءنا ( إلی قوله ) ثم نبتهل ( یرید ندع الله باللعنه علی الکاذب فقالوا : أخرنا ثلاثه أیام فذهبوا إلی بنی قریظه والنضیر وبنی قینقاع فاستشاروهم فأشاروا علیهم أن یصالحوه ولا یلاعنوه وهو النبی الذی نجده فی التوراه فصالحوا النبی صلی الله علیه وسلم علی ألف حله فی صفر وألف فی رجب ودراهم.

الدر المنثور ، ج ۲ ص ۲۳۲، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاه: ۹۱۱ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫

أخرج مسلم والترمذی وابن المنذر والحاکم والبیهقی فی سننه عن سعد بن أبی وقاص قال : « لما نزلت هذه الآیه { فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم } دعا رسول الله صلی الله علیه وسلم علیاً ، وفاطمه ، وحسناً ، وحسیناً ، فقال » اللهم هؤلاء أهلی « » .

الدر المنثور ، ج ۲ ص ۲۳۲، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاه: ۹۱۱ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫

وأخرج ابن جریر عن غلباء بن أحمر الیشکری قال « لما نزلت هذه الآیه { فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم . . . } الآیه . أرسل رسول الله صلی الله علیه وسلم إلی علی ، وفاطمه ، وابنیهما الحسن ، والحسین ، ودعا الیهود لیلاعنهم فقال شاب من الیهود : ویحکم ألیس عهدکم بالأمس إخوانکم الذین مسخوا قرده وخنازیر؟ لا تلاعنوا . فانتهوا »

الدر المنثور ، ج ۲ ص ۲۳۳، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاه: ۹۱۱ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫

علی علیه السلام نَفسِ رسول خدا

یکی از آیاتی که از آن استفاده برتری علی علیه السلام از همه افراد بشر حتی از انبیا علیهم السلام غیر از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می شود آیه مباهله است ، زیرا خداوند او را نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خوانده است ، و از روایات و گفتار مورخان و محدثان نیز استفاده می شود که مراد از انفسنا علی علیه السلام است .

ابن کثیر می نویسد:

قال جابر: (أنفسنا وأنفسکم) رسول اللّه وعلی بن أبی طالب (وأبنائنا) الحسن والحسین (ونسائنا) فاطمه. وهکذا رواه الحاکم فی مستدرکه… ثمّ قال: صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه.

جابر گفته است مراد از (أنفسنا و أنفسکم) رسول خدا و علی است. و مراد از (أبنائنا) حسن و حسین و مراد از (نسائنا) فاطمه است.

این روایت را حاکم در مستدرکش نقل کرده و می نویسد: طبق شرائط مسلم در صحیحش این روایت صحیح است اگر چه او و بخاری آن را نقل نکرده اند.

تفسیر ابن کثیر:۱/۳۷۹ ط. دار المعرفه ـ بیروت و۱/۳۷۰ ط مصطفی محمد بمصر، ورواه السیوطی قائلا: وصحّحه الحاکم. الدر المنثور: ۲/۳۹٫ هکذا الشوکانی فی فتح القدیر: ۱/۳۴۸٫

زمخشری می گوید:

وفیه دلیل لا شئ أقوی منه علی فضل أصحاب الکساء علیهم السلام.

این آیه قوی ترین و محکم ترین دلیل بر برتری اصحاب کساء است.

الکشاف: ۱/۳۷۰٫

محمد بن طلحه شافعی ضمن بیانی در فضیلت زهرا علیها السلام در این آیه ، می گوید : این که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه را میان خود و میان علی علیه السلام که به منزله جان او بوده است قرار داد دلیل بر آن است که می خواست فاطمه از هر سو حراست گردد و بدین سبب اهمیت شأن او روشن شود ، زیرا حراست با احاطه انفس بیش از حراست با احاطه ابناء است .

مطالب السئول: ۷٫

ابن حجر هیتمی می گوید :

وأخرج الدارقطنی أن علیا قال للسته الذین جعل عمر الأمر شوری بینهم کلاما طویلا من جملته أنشدکم بالله هل فیکم أحد قال له رسول الله صلی الله علیه وسلم ( یا علی أنت قسیم الجنه والنار یوم القیامه غیری قالوا اللهم لا ) .

دارقطنی روایت کرده است که : علی علیه السلام در روز شورا با حاضران احتجاج کرد و گفت : شما را به خدا سوگند که آیا در میان شما کسی هست که خویشاوندی اش از من به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزدیکتر باشد ؟ و غیر از من کسی هست که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را نفس خود قرار داده و فرزندان او را فرزندان خود و زن او را به منزله بلکه برتر از همسر خویش خوانده باشد؟ گفتند: نه، خدایا.

الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه ، ج ۲ ص ۳۶۹، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی الوفاه: ۹۷۳هـ ، دار النشر : مؤسسه الرساله – لبنان – ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م ، الطبعه : الأولی ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط.

سخن فخر رازی

فخر رازی در نقل ذیل، حقیقت مطلب را گویا پذیرفته و بر خلاف روش همیشگی اش که اگر نقل مطلبی به نفع شیعه و عقائد وی بود آن را نقد و با تلاش فراوان آن را رد می کرد ولی در این مورد سخنی قابل قبول در برابر دیدگاه و موضع حق شیعه نداشته و با استناد به اجماع به برتری رسول خدا قبل از پیدایش علی، می گذرد و پاسخی مناسب از وی دیده نمی شود، او می نویسد:

المسأله الخامسه : کان فی الری رجل یقال له : محمود بن الحسن الحمصی ، وکان معلم الاثنی عشریه ، وکان یزعم أن علیاً رضی الله عنه أفضل من جمیع الأنبیاء سوی محمد علیه السلام ، قال : والذی یدل علیه قوله تعالی : { وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ } ولیس المراد بقوله { وَأَنفُسَنَا } نفس محمد صلی الله علیه وسلم لأن الإنسان لا یدعو نفسه بل المراد به غیره ، وأجمعوا علی أن ذلک الغیر کان علی بن أبی طالب رضی الله عنه ، فدلت الآیه علی أن نفس علی هی نفس محمد ، ولا یمکن أن یکون المراد منه ، أن هذه النفس هی عین تلک النفس ، فالمراد أن هذه النفس مثل تلک النفس ، وذلک یقتضی الاستواء فی جمیع الوجوه ، ترک العمل بهذا العموم فی حق النبوه ، وفی حق الفضل لقیام الدلائل علی أن محمداً علیه السلام کان نبیاً وما کان علی کذلک ، ولانعقاد الإجماع علی أن محمداً علیه السلام کان أفضل من علی رضی الله عنه ، فیبقی فیما وراءه معمولاً به ، ثم الإجماع دل علی أن محمداً علیه السلام کان أفضل من سائر الأنبیاء علیهم السلام فیلزم أن یکون علی أفضل من سائر الأنبیاء.

در ری مردی بود به نام محمود بن حسن حمصی که معلم شیعیان دوازده امامی بود . وی می پنداشت که علی رضی الله عنه از همه پیامبران غیر از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم افضل است و دلیل او آیه انفسنا بود . می گفت : مراد از انفسنا نمی تواند خود محمد صلی الله علیه و آله و سلم باشد ، زیرا انسان هیچ گاه خودش را دعوت نمی کند ، پس مراد از آن کس دیگری است ، و همه اجماع دارند بر آن که مراد علی بن ابی طالب رضی الله عنه است . بنابر این آیه دلالت دارد بر آن که نفس علی همان نفس محمد صلی الله علیه و آله و سلم است . و نیز نمی تواند نفس او عین نفس آن حضرت باشد پس مراد آن است که نفس او مانند نفس آن حضرت است ، و این مقتضی مساوات از همه جهت است ، ولی مسأله نبوت و فضیلت به دلایلی از این عموم بیرون است ، زیرا محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر بود وعلی نبود و نیز اجماع منعقد است بر آن که محمد صلی الله علیه و آله و سلم از علی رضی الله عنه افضل است ، می ماند بقیه فضایل که در آنها با یکدیگر برابرند ، و چون اجماع قائم است که محمد صلی الله علیه و آله و سلم از سایر پیامبران علیهم السلام افضل است پس علی علیه السلام نیز از همه پیامبران برتر است.

التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب: ج ۴ ص ۲۴۱، اسم المؤلف: فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی الوفاه: ۶۰۴ ، دار النشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م ، الطبعه : الأولی

سپس در پاسخ می گوید :

والجواب : أنه کما انعقد الإجماع بین المسلمین علی أن محمداً علیه السلام أفضل من علی ، فکذلک انعقد الإجماع بینهم قبل ظهور هذا الإنسان ، علی أن النبی أفضل ممن لیس بنبی ، وأجمعوا علی أن علیاً رضی الله عنه ما کان نبیاً ، فلزم القطع بأن ظاهر الآیه کما أنه مخصوص فی حق محمد صلی الله علیه وسلم ، فکذلک مخصوص فی حق سائر الأنبیاء علیهم السلام .

جواب این استدلال آن است که : همان گونه که اجماع میان مسلمانان منعقد است که محمد صلی الله علیه و آله و سلم افضل از علی است، همچنین پیش از ظهور این شخص ( حمصی ) اجماع منعقد است که هر پیامبری از کسی که پیامبر نیست افضل است ، و همه اجماع دارند که علی رضی الله عنه پیامبر نبوده است ، پس قطعا ظاهر آیه می رساند که همان گونه که محمد صلی الله علیه و آله و سلم افضل از علی است سایر انبیا نیز از علی افضل می باشند .

التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب: ج ۴ / ص ۲۴۲ ، اسم المؤلف: فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی الوفاه: ۶۰۴ ، دار النشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م ، الطبعه : الأولی

نقد سخن رازی

علامه مجاهد شیخ محمد حسن مظفر رحمه الله پیرامون سخن رازی می گوید : از سخنان رازی در تفسیر آیه استفاده می شود که وی دلالت آیه بر افضلیت علی علیه السلام از سایر صحابه را پذیرفته است ، زیرا استدلال شیخ محمود حمصی را نقل کرد که چون علی علیه السلام نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و پیامبر از سایر انبیا برتر است پس علی علیه السلام نیز از آنها برتر است ، و نیز از شیعیان نقل کرد که آنان به این آیه استدلال کرده اند بر افضلیت آن حضرت از سایر صحابه ، و فخر رازی تنها مطلب اول (برتری علی علیه السلام از سایر انبیا علیهم السلام ) را رد کرد و درباره مطلب دوم چیزی نگفت، اما این که مدعی شده است که پیش از ظهور حمصی اجماع منعقد شده بر افضلیت پیامبران بر دیگران ، سخن درستی نیست . زیرا اجماع بر آن است که صنف پیامبران از اصناف دیگر بشر برترند و هر پیامبری از افراد امت خویش برتر است ، اما چنین نیست که هر پیامبری از هر غیر پیغمبری برتر باشد گرچه آن غیر، از امتهای دیگر باشد . . . و نیز قول به برتری امیرمؤمنان علیه السلام از پیامبران جز حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اختصاص به شیخ محمود حمصی ندارد تا با اجماعی که فخر رازی ادعا نموده منافات داشته باشد ، بلکه شیعیان پیش از وجود این شیخ و پس از او قائل به آن بوده اند و در این باره به آیه مباهله و آیات دیگر استدلال نموده اند .

دلائل الصدق: ۲/۸۶٫

علامه سید شرف الدین نیز پس از نقل سخن رازی می گوید : دقت کن ببین او به روشنی دلالت آیه را بر برتری علی علیه السلام بیان نموده و ناخود آگاه به درستی آن اعتراف کرده است . وی با آنچه از شیعیان چه در گذشته و حال نقل کرده است معارضه ای ننموده و کلمه ای در رد آنان بر قلم نیاورده است ، گویی اعتقاد آنان را پذیرفته و به دلالت آیه بر عقیده آنان اعتراف نموده است ، و تنها بر محمود بن حسن خرده گرفته است ، در صورتی که اجماعی که رازی آن را بهانه قرار داده و بر حمصی حمله کرده است چیزی است که مورد قبول محمود حمصی و هم عقیده های او نیست .

الکلمه الغراء: ۵٫

ج. آیه خیر البریه

یکی دیگر از آیاتی که دلیل بر برتری علی علیه السلام از همه افراد بشر از گذشته و آینده حتی پیامبران اولوا العزم علیهم السلام به جز خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم است این آیه است : «ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه »

سوره البینه: ۷٫

( آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند ، آنان بهترین آفریدگانند ) .

شأن نزول

شأن نزول آیات قرآن در بسیاری از موارد کمک به فهم مراد و مقصود از آیه را دارد و در واقع پلی است برای عبور و ورود به گذشته تاریخ و زمان نزول، اما حکم و یا هر نکته ی دیگری که به عنوان پیام در آیات وحی وجود دارد، در محدوده زمان و یا هر چیز دیگری محبوس و مدفون نمی شود، آیه مورد بحث نیز از جمله آیاتی است که مصداق خیر البریه را به روشنی بیان می کند.

وأخرج ابن مردویه عن عائشه قالت : قلت یا رسول الله : من أکرم الخلق علی الله قال : یا عائشه أما تقرئین ) إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریه (

وأخرج ابن عساکر عن جابر بن عبد الله قال کنا عند النبی صلی الله علیه وسلم فأقبل علی فقال النبی صلی الله علیه وسلم : والذی نفسی بیده إن هذا وشیعته لهم الفائزون یوم القیامه ونزلت ) إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریه ( فکان أصحاب النبی صلی الله علیه وسلم إذا أقبل علی قالوا : جاء خیر البریه

وأخرج ابن عدی وابن عساکر عن أبی سعید مرفوعا : علی خیر البریه

وأخرج ابن عدی عن ابن عباس قال : لما نزلت ) إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریه ( قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لعلی : هو أنت وشیعتک یوم القیامه راضین مرضیین

وأخرج ابن مردویه عن علی قال : قال لی رسول الله صلی الله علیه وسلم : ألم تسمع قول الله : ) إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریه ( أنت وشیعتک وموعدی وموعدکم الحوض إذا جئت الأمم للحساب تدعون غرا محجلین

أخرج ابن مردویه عن عائشه قالت : « قلت یا رسول الله : من أکرم الخلق علی الله؟ قال : » یا عائشه أما تقرئین { إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریه } .

وأخرج ابن عساکر عن جابر بن عبد الله قال : « کنا عند النبی صلی الله علیه وسلم فأقبل علیّ فقال النبی صلی الله علیه وسلم : » والذی نفسی بیده إن هذا وشیعته لهم الفائزون یوم القیامه ، ونزلت { إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریه } فکان أصحاب النبی صلی الله علیه وسلم إذا أقبل علیّ قالوا : جاء خیر البریه .

عائشه می گوید: از رسول خدا پرسیدم: گرامی ترین آفریده نزد خدا چه کسی است؟ فرمود: مگر این آیه قرآن را نخوانده ای؟ { إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریه }.

ابن عساکر از جابربن عبد الله روایت کرده است که گفت : ما نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودیم که علی از راه رسید ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : سوگند به آن که جانم به دست او است ، این و شیعیان اویند که در روز قیامت رستگارند . و این آیه نازل شد : ان الذین آمنوا . . . و یاران رسول خدا هر گاه علی از راه می رسید می گفتند : بهترین آفریدگان آمد ،

الدر المنثور ، ج ۸، ص ۵۸۹، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاه: ۹۱۱ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫

وأخرج ابن عدی وابن عساکر عن أبی سعید مرفوعاً : علیّ خیر البریه .

وأخرج ابن عدی عن ابن عباس قال : « لما نزلت { إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریه } قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لعلی : » هو أنت وشیعتک یوم القیامه راضین مرضیین « » .

وأخرج ابن مردویه عن علیّ قال : قال لی رسول الله صلی الله علیه وسلم : « ألم تسمع قول الله : { إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریه } أنت وشیعتک وموعدی وموعدکم الحوض إذا جئت الأمم للحساب تدعون غرّاً محجلین » .

و نیز ابن عدی و ابن عساکر از ابو سعید به سند مرفوع روایت کرده اند که : علی بهترین آفریدگان است.

ابن عدی از ابن عباس روایت کرده که گفت : چون آیه خیر البریه نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی فرمود : اینان تو هستی و شیعیان تو که در روز قیامت خشنود و پسندیده اند.

ابن مردویه از علی علیه السلام آورده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : آیا این آیه را نشنیده ای : ان الذین آمنوا . . . آنان تو و شیعیان تو هستند، قرارگاه من وتو وشیعیانت حوض کوثر است .

الدر المنثور ، ج ۸، ص ۵۸۹، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاه: ۹۱۱ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳٫

طبری در تفسیر آیه می گوید:

قوله:( إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ )

یقول تعالی ذکره: إن الذین آمنوا بالله ورسوله محمد، وعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء، وأقاموا الصلاه، وآتوا الزکاه، وأطاعوا الله فیما أمر ونهی( أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ ) یقول: من فعل ذلک من الناس فهم خیر البریه. وقد: حدثنا ابن حمید، قال: ثنا عیسی بن فرقد، عن أبی الجارود، عن محمد بن علیّ( أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ ) فقال النبی صلی الله علیه وسلم: “أنْتَ یا عَلی وَشِیعَتُکَ”.

خدای متعال می فرماید : آنان که به خدا و رسولش محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آوردند و خدا را خالصانه و یگانه و بدون شریک پرستیدند ، و نماز را به پاداشتند و زکات دادند ، و خدا را در همه اوامر و نواهی او اطاعت نمودند ، آنانند که بهترین آفریدگانند . می گوید : از مردم آنان که چنین کنند بهترین آفریدگانند .

ابن حمید از عیسی بن فرقد از ابوالجارود از محمدبن علی ( امام باقر علیه السلام ) مرا حدیث کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : ای علی ، خیرالبریه تو و شیعیان تو هستند .

جامع البیان عن تأویل آی القرآن ، ج ۳۰ ص۲۶۴، اسم المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن خالد الطبری أبو جعفر الوفاه: ۳۱۰ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۵٫

علامه گنجی نقل می کند:

أخبرنا إبراهیم بن برکات القرشی ، أخبرنا الحافظ علی بن الحسن الشافعی ، أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندی ، أخبرنا عاصم بن الحسن ، أخبرنا الحافظ أبو العباس ، حدثنا محمد بن أحمد القطوانی ، حدثنا إبراهیم بن الأنصاری ، حدثنا إبراهیم بن جعفر بن عبد الله بن محمد بن مسلمه عن أبی الزبیر عن جابر بن عبد الله قال : کنا عند النبی صلی الله علیه وآله فأقبل علی بن أبی طالب فقال صلوات الله علیه : قد أتاکم أخی ثم التفت إلی الکعبه فضربها بیده ثم قال : والذی نفسی بیده ان هذا وشیعته هم الفائزون یوم القیامه ثم إنه أولکم ایمانا وأوفاکم بعهد الله وأقومکم بأمر الله وأعدلکم فی الرعیه وأقسمکم بالسویه وأعظمکم عند الله مزیه قال : ونزلت : ( ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریه ).

جابربن عبد الله می گوید: ما نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودیم که علی بن ابی طالب علیه السلام از راه رسید ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : برادرم نزد شما آمد . آن گاه رو به کعبه نمود و دست به آن زد و فرمود : سوگند به آن که جانم به دست او است ، این و شیعیان اویند که در روز قیامت رستگارند ، او نخستین ایمان آورنده شما ، و وفادارترین شما به عهد خدا ، و قیام کننده ترین شما به امر خدا ، و عادل ترین شما در میان رعیت ، و مساوی تقسیم کننده ترین شما ، و ارجمندترین شما در نزد خداست . آن گاه این آیه نازل شد :ان الذین آمنوا …

کفایه الطالب، طبع الغری: ۱۱۸٫

خیر البریه کیست و چیست؟

ازمیان دهها روایت پیرامون آیه خیر البریه شماری از آن را ملاحظه نمودید که با صراحت مصداق و فرد مورد نظر خداوند را معرفی می کرد که برای اهل فکر و تحقیق باید کافی باشد و در نوع خود مشت تحریف گران و بد خواهان علی و فرزندان او را باز و رسوا می کند و از سوئی بر تری آن امام همام را بر پیامبران، غیر از رسول خاتم و منصب نبوت اثبات می کند، چرا که جمله «خیر البریه» به معنای برترین آفریده است و صفتی است که بدون شک از آغاز خلقت تا پایان نظام هستی را شامل می شود واین افتخاری است که نصیب علی بن ابوطالب علیه السلام شده است.

سیمای برتر علی علیه السلام در حدیث

تصویر چهره ملکوتی امیر مؤمنان علی علیه السلام و بازخوانی سیمای معنوی و ومجسم ساختن زیبائیهای رفتاری و عملی و گفتاری او از میان هزاران سخن رسول گرامی اسلام نیازمند خلق و آفرینش کتابها است، اگر چه بزرگانی در گذشته و حال به این مهم دست یازیده اند، احادیث و سخنان پیامبر اعظم، مربی و معلم امیر مؤمنان علی علیه السلام در بیان شخصیت و فضائل آن حضرت از حد و اندازه خارج است، که از بین این روایات حدیث ذیل را که موافق و مخالف نقل کرده اند و سند گویائی است بر مدعای ما و در حقیقت مکمل آیات پیشین و در وصف برتری امام علی علیه السلام بر تمام پیامبران غیر از خاتم انبیا است، به تفسیر و توضیح آن می پردازیم.

«من أراد أن یری آدم فی علمه ، ونوحاً فی طاعته ، وإبراهیم فی خلته ، وموسی فی هیبته ، وعیسی فی صفوته ، فلینظر إلی علی بن أبی طالب رضی الله عنه »

( هر کس به خواهد علم آدم ، طاعت نوح ، محبوبیت ابراهیم ، هیبت موسی و برگزیدگی عیسی را ببیند باید به علی بن ابی طالب بنگرد ) .

قوله صلی الله علیه وآله وسلم : ( من أراد أن ینظر إلی نوح فی عزمه ، والی آدم فی علمه ، والی إبراهیم فی حلمه ، والی موسی فی فطنته ، والی عیسی فی زهده ، فلینظر إلی علی بن أبی طالب ) . أخرجه البیهقی فی صحیحه ، والإمام أحمد بن حنبل فی مسنده ).

این حدیث را همانگونه که در پایان حدیث قبل مشاهده می کنید از دو تن محدث و نویسنده مشهور و صاحب آثار و تالیفات معتبر یعنی احمد حنبل و بیهقی نقل کرده اند که متاسفانه در چاپهای فعلی دیده نمی شود و گویا دست تحریف این حدیث را نیز به سرنوشتی همانند تحریف و اسقاط دیگر احادیث و منقولات تاریخی در فضائل اهل بیت و علی علیهم السلام دچار کرده است.

ابن ابی الحدید معتزلی با اعتراف به ویژگیهای برتر امیر المؤمنین علیه السلام و بدون هیچ گونه شبهه ای این حدیث را با استناد به همان دو شخصیت نقل کرده است.

الخبر الرابع : من أراد أن ینظر إلی نوح فی عزمه ، وإلی آدم فی علمه ، وإلی إبراهیم فی حلمه ، وإلی موسی فی فطنته ، وإلی عیسی فی زهده ، فلینظر إلی علی بن أبی طالب ‘ .

رواه أحمد بن حنبل فی المسند ، ورواه أحمد البیهقی فی صحیحه .

شرح نهج البلاغه ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی الوفاه: ۶۵۵ هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م ، الطبعه : الأولی ، ج ۹ ص ۱۰۰، تحقیق : محمد عبد الکریم النمری.

فخر رازی در ادامه داستان محمود حمصی که در استدلال به آیه مباهله سخن وی را نقل کردیم می گوید:

ویؤید الاستدلال بهذه الآیه ، الحدیث المقبول عند الموافق والمخالف ، وهو قوله علیه السلام : ( من أراد أن یری آدم فی علمه ، ونوحاً فی طاعته ، وإبراهیم فی خلته ، وموسی فی هیبته ، وعیسی فی صفوته ، فلینظر إلی علی بن أبی طالب رضی الله عنه ) فالحدیث دل علی أنه اجتمع فیه ما کان متفرقاً فیهم ، وذلک یدل علی أن علیاً رضی الله عنه أفضل من جمیع الأنبیاء سوی محمد صلی الله علیه وسلم…

در تأیید این استدلال به آیه شریفه حدیثی است که مورد قبول موافق و مخالف است و آن سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمود : ( هر که می خواهد به علم آدم ، طاعت نوح ، محبوبیت ابراهیم ، هیبت موسی و برگزیدگی عیسی بنگرد باید به علی بن ابی طالب بنگرد ) . زیرا این حدیث دلالت دارد که همه این صفاتی که در این پیامبران به طور پراکنده موجود است یک جا در علی علیه السلام گرد آمده است ، و همین دلیل است که علی علیه السلام از همه پیامبران جز پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم افضل است .

التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب ، ج ۸ ص ۷۲٫ اسم المؤلف: فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی الوفاه: ۶۰۴ ، دار النشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م ، الطبعه : الأولی

ابو حیان آندلسی صاحب تفسیر البحر المحیط چاره ای ندیده است جز اینکه اصل حدیث را انکار و آن را از احادیث موضوعه معرفی کند، که البته دیدگاه افرادی از این قبیل کاملا روشن است، چون موضوع حدیث بیان مناقب علی علیه السلام از زبان فرستاده خدا و پیامبر بزرگ الهی رسول خاتم است و آثاری از این قبیل باید محکوم به جعل و وضع گردد. وی می گوید:

وأما الحدیث الذی استدل به فموضوع لا أصل له . وهذه النزغه التی ذهب إلیها هذا الحمصی من کون علی أفضل من الأنبیاء علیهم السلام سوی محمد صلی الله علیه وسلم ) ، وتلقفها بعض من ینتحل کلام الصوفیه ، ووسع المجال فیها ، فزعم أن الولی أفضل من النبی…هذه المقاله مخالفه لمقالات أهل الإسلام . نعوذ بالله من ذلک…

حدیث برتری علی بر پیامبران جعلی و ساخته صوفی مسلکان است…فکر برتری ولیّ برنبی با عقائد اسلامی سازگاری ندارد.

تفسیر البحر المحیط: ج ۲ ص ۵۰۴ ، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الشهیر بأبی حیان الأندلسی الوفاه: ۷۴۵هـ ، دار النشر : دار الکتب العلمیه – لبنان/ بیروت – ۱۴۲۲هـ -۲۰۰۱م ، الطبعه : الأولی ، تحقیق : الشیخ عادل أحمد عبد الموجود – الشیخ علی محمد معوض، شارک فی التحقیق ۱) د.زکریا عبد المجید النوقی ۲) د.أحمد النجولی الجمل

نویسنده و شارح کتاب «شرح احقاق الحق» مرحوم مرعشی، با تحقیقی عمیق و مفصل به استخراج این حدیث با الفاظ متنوع آن از منابع روائی اهل سنت پرداخته است که به دو حدیث اکتفا نموده و به منابع ذکر شده از سوی ایشان اشاره می کنیم:

الحدیث الرابع والعشرون ( من أراد أن ینظر إلی آدم ، إلی نوح ، إلی إبراهیم ، إلی موسی ، إلی عیسی ، فلینظر إلی علی بن أبی طالب علیه السلام ) رواه جماعه من أعلام العامه فی کتبهم : منهم العلامه المولوی ولی الله اللکنهوئی فی ( مرآه المؤمنین فی مناقب أهل بیت سید المرسلین ) ( ص ۳۵ ) قال : ( فی حدیث ) قال صلی الله علیه وسلم : من أراد أن ینظر إلی آدم فی علمه وإلی نوح فی تقواه وإلی إبراهیم فی حلمه وإلی موسی فی هیبته وإلی عیسی فی عبادته فلینظر إلی علی بن أبی طالب .

(هر کس به خواهد علم آدم ، تقوای نوح ، بردباری ابراهیم ، هیبت موسی و عبادت عیسی را ببیند باید به علی بن ابی طالب بنگرد ) .

سپس مرحوم مرعشی منابع متنوع و فراوانی از بزرگان اهل سنت که این حدیث را با مضامین متعدد نقل کرده اند نام می برد که در ذیل مشاهده می فرمائید:

علامه شهاب الدین أحمد حسینی شافعی شیرازی فی ( توضیح الدلائل ) ( ص ۲۳۲ نسخه مکتبه الملی بفارس )و علامه أبو حفص عمر بن محمد بن خضر ملا موصلی فی ( الوسیله) ( ص ۱۶۸ ط حیدر آباد الدکن )، علامه شریف سید حسین علی شاه بن سید روشن علی شاه حسینی نقوی بخاری حنفی هندی، متوفی سنه ۱۳۲۲ فی ( تحقیق الحقایق ، کلزار مرتضوی ، محبوب القلوب ) ( ص ۹ ط لاهور )، علامه سید أحمد بن محمد بن أحمد حسینی شافعی در ( التبر المذاب ) ( ص ۳۳ نسخه مکتبتنا العامه بقم ). علامه جمال الدین محمد بن مکرم أنصاری جزرجی فی ( مختصر تاریخ دمشق ) ( ج ۱۷ ص ۱۴۸ نسخه طوب قبوسرای بإسلامبول )، علامه یحیی بن موفق بالله شجری متوفی سنه ۴۹۹ فی ( الأمالی ) ( ج ۱ ص ۱۳۳ ) علامه شیخ حسام الدین مردی حنفی فی ( آل محمد ) ( ص ۴۲۴ نسخه مکتبه السید الأشکوری ) علامه شریف أبو المعالی مرتضی محمد بن علی حسینی بغدادی فی ( عیون الأخبار فی مناقب الأخیار ) ( ص ۲۶ نسخه مکتبه الفاتیکان ).

شرح احقاق الحق للمرعشی: ۲۲/ ۲۹۶ – ۳۰۰٫

علامه امینی نویسنده اثر گران سنگ و ماندگار «الغدیر» نیز با نقل این حدیث از منابع گوناگون اهل سنت همچون مسند احمد و فضائل الصحابه بیهقی و مناقب خوارزمی و… گوشه ای از امتیازات و برتریهای امر مؤمنان را اثبات و بر صحت حدیث مُهر تایید می زند.

۱ – أخرج إمام الحنابله أحمد عن عبد الرزاق بإسناده المذکور بلفظ : من أراد أن ینظر إلی آدم فی علمه ، وإلی نوح فی فهمه ، وإلی إبراهیم فی خلقه ، وإلی موسی فی مناجاته ، وإلی عیسی فی سنته ، وإلی محمد فی تمامه وکماله ، فلینظر إلی هذا الرجل المقبل . فتطاول الناس فإذا هم بعلی بن أبی طالب کأنما ینقلع من صبب ، و ینحط من جبل.

و نیز برخی از مشاهیر اهل سنت در آثار خویش با الفاظ مشابه و گاه با تغییر آن را نقل کرده اند که از جمله آنان افراد ذیل است:

أبو بکر أحمد بن حسین بیهقی متوفای ۴۵۸ در ( فضایل الصحابه ).

حافظ أحمد بن محمد عاصمی در کتاب [ زین الفتی فی شرح سوره هل أتی ].

خوارزمی مالکی متوفای ۵۶۸ در ( المناقب ) ص ۴۹ (۸۳ح ۷۰). و ص ۳۹ (۸۸ ح ۷۹).

أبو سالم کمال الدین محمد بن طلحه شافعی متوفای ۶۵۲ در ( مطالب السئول ) به نقل از کتاب ( فضایل الصحابه ) بیهقی.

عز الدین ابن أبی الحدید متوفای ۶۵۵ در ( شرح نهج البلاغه ) ج ۲ ص ۲۳۶ ودر ج ۲ ص ۴۴۹ به نقل از أحمد و بیهقی .

حافظ أبو عبد الله گنجی شافعی متوفای ۶۵۸ ، در ( کفایه الطالب ) ص ۴۵ .

حافظ أبو عباس محب الدین طبری متوفای ۶۹۴ در ( الریاض النضره ) ۲ ص ۲۱۸ .

شیخ الاسلام حموئی متوفای ۷۲۲ ، در ( فراید السمطین )

قاضی عضد أیجی شافعی متوفای ۷۵۶ ، در ( المواقف ) ج ۳ ص ۲۷۶

تفتازانی شافعی متوفای ۷۹۲ فی ( شرح المقاصد ) ۲ ص ۲۹۹٫

ابن صباغ مالکی متوفای ۸۵۵ در ( الفصول المهمه ) ص ۲۱ به نقل از [ فضایل الصحابه ] بیهقی.

سید محمود آلوسی متوفای ۱۲۷۰ در شرح عینیه عبد الباقی عمری ص ۲۷٫

صفوری در ( نزهه المجالس ) ۲ ص ۲۴۰٫»

سید أحمد قادین خانی در ( هدایه المرتاب ) ص ۱۴۶ .

العلامه الامینی، الغدیر: ج ۳۰، ص ۳۵۵- ۳۶۰٫

نتیجه و خلاصه

شهادت خداوند به پاکی و طهارت خاندان پیامبر اعظم و شخص امیر مؤمنان علی بن ابوطالب علیه السلام و ملقب شدن به نفس رسول خدا که برترین مقام معنوی برای آن حضرت است و حدیث معروف (أشباه) که در آن از ویژگیهای بارز و ممتاز پیامبران بزرگی همچون آدم، نوح، موسی، عیسی، ابراهیم و…علیهم السلام، یاد شده و در آن فرد شایسته ای که نمادی از این امتیازات و ویژگیهای بی مانند است معرفی می شود، تمامی این اوصاف و امتیازات گویای برتری او بر همه آنان غیر از رسول اعظم است.

منبع: موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر

برتری عمر بر علی علیه السلام از زبان خود علی

شبهه

وهابیها می گویند حضرت علی خود فرموده که عمر از او برتر است. آنان احادیثی را در این رابطه نقل کرده اند که در برخی متون اهل سنت وجود دارد.

پاسخ شبهه  

علی علیه السلام نمی تواند چنین سخنی را گفته باشد؛ زیرا این سخن مخالف با واقع است چون تاریخ زندگی نامه و حالات امام علی علیه السلام و عمر را بیان نموده است و برای همگان روشن است که عمر در هیچ بعدی از ابعاد فضایل انسانی، بر علی علیه السلام برتری ندارد. علی علیه السلام در علم و زهد و شجاعت و عدالت و … در قله ای از انسانیت قرار دارد که عمر حتی یک در صد از هیچکدام آنها را دارا نمی باشد. عمل کرد و حالات زندگی عمر خود بیانگر این مطلب است او نمی توانسته است به پای امام علی علیه السلام برسد. چگونه ممکن است که امام علی علیه السلام چنین سخنی گفته باشد حال آنکه خود عمر بارها در موضوعات مختلف قضاوت گفته است که اگر علی نبود عمر هلاک می گردید. این مطلب در کتابهای اهل سنت نقل شده است که به برخی از آنها اشاره می شود:

ابن قتیبه می گوید که علی علیه السلام عمر را در قضیه ای متنبه کرد، عمر گفت: «لو لا علی لهلک عمر» و می گفت:  «أعوذ بالله من كل معضلة ليس لها أبو الحسن» یعنی پناه به خدا از آن معضلی که علی ابوالحسن(علی) برای آن نباشد.[1]

ابن عبدالبر نیز در موضوع دیگری می گوید که عمر می گفت پناه به خدا از معضلی که برای حل آن ابوالحسن نباشد و وقتی که عمر اراده کرد که زن دیوانه و  زنی حامله را رجم کند علی به او گفت خداوند می فرماید:« و حمله و فصاله ثلاثون شهرا» ونیز به او گفت مجنون و دیوانه مرفوع القلم است. عمر در این هنگام گفت : لو لا علی لهلک عمر؛ یعنی اگر علی نبود عمر هلاک می شد.[2]

ایجی متکلم اهل سنت نیز می گوید زمانی که علی علیه السلام  عمر را از رجم و کشتن زنی که شش ماهه بچه به دنیا آورد و  از رجم زن حامله نهی کرد، عمر گفت لو لا علی لهلک عمر. ایجی کلامی را در این راستا از امام علیه السلام نقل می کند که فرمود: اگر برای من وساده ای قرار داده شود و سپس من بر آن بنشینم همانا بین اهل تورات به تورات و بین اهل انجیل به انجیل و بین اهل زبور به زبور و بین اهل فرقان به فرقان آنان حکم خواهم نمود.[3]

احمد بن الصدیق نیز در کتاب فتح الملک العلی از سفیان ثوری نقل نموده است که عمر پیوسته از معضلی که برای حل آن امام علی علیه السلام نباشد به خدا پناه می برد و پیوسته می گفت لولا علی لهلک عمر.[4]

با وجود این واقعیت چگونه ممکن است علی علیه السلام گفته باشد که عمر از او برتر و افضل است؟!

اما روایاتی در این مسئله نقل شده در حقیقت در راستای تثبیت خلافت ابوبکر و عمر جعل شده و آن را به علی  علیه السلام نسبت داده اند همانگونه که به برخی صحابه دیگر پیامبر نیز نسبت داده شده است.

مثلا از عبدالله پسر عمر نقل کرده اند: إِنَّ بن عُمَرَ قال كنا نَقُولُ وَرَسُولُ اللَّهِ (ص) حَيٌّ أَفْضَلُ أُمَّةِ النبي (ص) بَعْدَهُ أبو بَكْرٍ ثُمَّ عُمَرُ ثُمَّ عُثْمَانُ رضي الله عَنْهُمْ أَجْمَعِينَ ؛ یعنی ما در زمانی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم زنده بود می گفتیم که افضل امت پیامبر بعد از او ابوبکر است و سپس عمر و سپس عثمان.[5]

برای همین هدف این سخن را به علی علیه السلام هم نسبت داده که گویا علی  علیه السلام خلافت آنان را پذیرفته به دلیل اینکه آنان بر علی علیه السلام برتری داشته اند. این روایات در کتابهای متعدد اهل سنت ذکر گردیده است که در زیر به برخی از این روایات جعلی اشاره می شود:

احمد حنبل د ر مسندش نقل کرده که علی (ع) فرمود آگاه باشید که بهترین این امت بعد از پیامبر(ص) ابوبکر است و پس از او عمر است.[6]

 و باز از همان عبد خیر نقل کرده که شنیدم علی (رض) می گفت بهترین این امت بعد از رسول خدا(ص) ابوبکر و سپس عمر است.[7]

ابن ماجه نیز حدیثی را به همین مضمون از عبدالله بن سلمه نقل کرده است که از علی شنیدم که می گفت بهترین مردم بعد از رسول خدا(ص) ابوبکر است و بهترین مردم بعد از ابوبکر عمر است.[8]

در معجم الاوسط این سخن به محمد حنیفیه فرزند امام علی (ع) نسبت داده شده که او از پدرش پرسیده است که بهترین مردم بعد از رسول خدا کیست؟ پدرش در جواب گفته است که ابوبکر است و بعد از او عمر است.[9]

در یکی از نقل ها مطلب را به گونه ای دیگر بیان کرده که ابا جحیفه می گوید علی (ع) بر منبر کوفه در خطبه اش گفت آگاه باشید که بهترین مردم بعد از پیامبر خدا(ص) ابوبکر و پس از او عمر است.[10]

   در کنز العمال نیز از علی (ع) نقل شده است که او گفته : خير الناس بعد رسول الله (ص) أبو بكر و خير الناس بعد أبي بكر عمر. [11]

وهابی ها این روایات جعلی را که برای تثبیت خلافت خلفای سه گانه و سپس خلفای اموی جعل شده سند قرار داده و بر این اساس برتری عمر و ابوبکر را بر امام علی (ع) ادعا می کنند در حالی که خود شان خوب می دانند عمر و ابوبکر در هیچ بعدی بر امام علی (ع) برتری ندارند. نه در اسلام آوردن شان و نه در جنگهای که با کفار و مشرکین انجام داده اند و نه در علم و عدالت و تقوی و زهد که امام علی (ع) در این امور مانند خورشید برای جهانیان می درخشد.

[1] . ابن قتيبة، تأويل مختلف الحديث ، ص 152، دار الكتب العلمية – بيروت – لبنان.

[2] . ابن عبد البر، الاستيعاب ، ج 3 ، ص 1103، اول،1412ق، بيروت ، دار الجيل.

[3] . الإيجي، المواقف ، ج 3 ، ص 627، اول،1417ق – 1997م، لبنان ، بيروت ، دار الجيل.

[4] . أحمد بن الصديق المغربي،  فتح الملك العلى ، ص 71، سوم، 1403ق – 1362 ش، طهران،مكتبة الإمام أمير المؤمنين علي (ع).

[5] . عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي، تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي ، ج1ص186 ، مكتبة الرياض الحديثة، الرياض، تحقيق: عبد الوهاب عبد اللطيف.

[6] . احمد بن حنبل ،مسند احمد حنبل ج1ص115، مصر، موسسه قرطبه.

[7] . همان، ص 127.

[8] . سنن ابن ماجه ج1ص39، محمد بن یزید قزوینی، دلر الفکر، بیروت.

[9] . معجم الاوسط، ج3ص381، ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، قاهره،دارالحرمین، 1415ق.

[10] . معجم شیوخ ابی بکر الاسماعیلی، ج1ص420، احمد بن ابراهیم بن اسماعیل الاسماعیلی، مدینه منوره، مکتبه العلوم والحکم، اول،1410ق.

[11] . کنزالعمال، ج13ص5