بدترین دوست

نوشته‌ها

انواع دوستان

 در بـیـان انـواع دوسـتـان و اقـسـام بـرادران، روایـات چندى از اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده که صفات وویژگی‌هاى هر دسته از آنها را روشن ساخته است تا آدمى در این راه با آگاهى گام بردارد.

چـه کـسـى اسـت کـه در روزگـار زنـدگـى خود، اقسامى از دوستان را ندیده و انواعى از یاران را مشاهده نکرده باشد؟
در مـیان آنها کسانى وجود داشته‌اند که بر آنها اعتماد کرده و به آنها اطمینان یافته؛ و از مصاحبت آنها شاد و از دیدار آنها چشمش روشن گردیده است.
نـیـز در جرگه آنها افرادى بوده‌اند که جز بر غم و اندوه همنشین خود نیفزوده‌اند؛ اینان در ظاهر دوستان و در نهان، دشمنانند؛ مکر و کید خود را براى دوست خود در دل پنهان مى‌دارند و حوادث نـاگوار را براى او انتظار دارند.
از این رو باید بسیار برحذر بود که مبادا آدمى، در دام این چاپلوسان گـرفـتار شود چه اینان براى انسان از دشمنانى که آشکارا اظهار خصومت مى‌کنند، خطرناکترند.

اولئک شر مکانا و اضل سبیلا؛(۱)

آنان بدترین مکان را دارند و منحرف‏ترین راه را مى‌روند.

شاعر گفته است:

و صاحب لى کداء البطن صحبته     یودنى کوداد الذئب للراعى  

یثنى على جزاه اللّه مکرمه          ثناء هند على روح بن زنباع(۲)

اکـنـون بـراى آن کـه بـر اقـسـام دوسـتـان طـبق آنچه اهل بیت(علیهم السلام) روشن کرده‌اند آگاه شویم توجه خواننده را به احادیث زیر معطوف مى‌داریم:

امیرمؤمنان(علیه السلام) فرموده است: دوستان دو نوعند: دوستان مورد اعتماد و دوستان خنده رو. اما دوستان مورد اعتماد مانند کف و بال و خانواده و مالند؛ هرگاه بر دوستت اعتماد دارى، مال و تلاش خود را در راه او صرف کن؛ با دوستانش دوست و با دشمنانش دشمن باش؛ راز او را پوشیده بدار و یاور او باش و محاسن او را ظاهر گردان؛ و ‌اى پرسش‌کننده! بدان وجود این گونه دوستان، نایاب‌تر از کبریت احمر است.
امـا دوسـتـان خنده رو، از آنها به تو لذت و خوشى مى‌رسد؛ این را از آنها قطع مکن و بیش از این، از وجـدان آنـها انتظار نداشته باش و به اندازه‌اى که با تو گشاده‌رویى و شیرین‌زبانى مى‌کنند با آنها رفتار کن.(۳)

سرور شهیدان حسین بن على(علیه السلام) فرموده است: برادران چهار گونه‌اند: برادرى که براى توست و تو براى اویى؛ برادرى که براى توست؛ برادرى که ضد توست و برادرى که نه براى اویى و نه او براى تـوسـت.

از آن حـضـرت دربـاره معناى این سخن پرسش شد فرمود: برادرى که براى تو و براى خـودش اسـت، بـرادرى اسـت کـه بـا دوستى خود، بقاى برادرى را خواهان است و با دوستى خود، خـواهـان مـرگ برادرى نیست. و این براى توست و به سود خودش است؛ چه هرگاه برادرى کامل شـود، زنـدگـانـى هر دو خوش و گوارا خواهد شد؛ و هرگاه برادرى یک طرفه و در تناقض باشد، برادرى هر دو طرف نادرست خواهد بود.

بـرادرى کـه او بـراى تـوسـت، کـسى است که نفس خویش را از طمع رهایى داده و به حال رغبت درآورده است؛ از این رو، هرگاه رغبت به برادرى داشته باشد، در امور دنیا طمع ندارد؛ و این به طور کامل و با تمام وجود براى توست.

برادرى که بر ضد توست، برادرى است که پیشامدهاى ناگوار را برایت انتظار مى‌کشد و اسرارت را فـاش مـى‌کـنـد و در میان خانواده‌ها، بر تو دروغ مى‌بندد؛ و به تو، با نظر حسادت مى‌نگرد؛ و لعنت خداوند یگانه بر او باد.
برادرى که نه براى توست و نه تو براى اویى؛ کسى است که خداوند او را پر از حماقت کرده و او را از رحمت خود دور ساخته است؛ او را مى‌بینى که خودش را بر تو ترجیح مى‌دهد و به سبب حرصى که دارد، آنچه را در اختیار توست، مى‌طلبد.(۴)

امـام جعفر بن محمد صادق(علیه السلام) فرموده است: دوستان سه گونه‌اند:

یکى مانند غذاست که در هر زمـان بدان نیاز دارى و آن، دوست خردمند است.
دوم به منزله درد است و آن، دوست احمق است.
سوم در حکم داروست و آن، دوست هشیار و زیرک است.(۵)

نیز فرموده است: دوستان سه گونه‌اند: دوستى که با جان خویش با تو مواسات و همیارى مى‌کند؛ دیگر دوستى است که با مال خویش با تو مواسات و همیارى دارد؛ سومى کسى است که کفاف خود را از تـو مى‌گیرد و تو را براى برخى لذت‌ها مى‌خواهد بنابراین نباید او را از دوستان مورد اعتماد به شمار آورى.(۶)

 

پی‌نوشت‌‌ها

۱-فرقان/۳۴

۲-وفیات الاعیان؛ ج۳ ص۹۵

۳-اصول کافی؛ ج۲ ص۲۴۸

۴-مستدرک الوسائل؛ ج۹ ص۱۵۳

۵-بحارالانوار؛ ج۷۸ ص۲۳۸

۶-همان؛ ص۲۳۹

منبع: روش دوستیابی؛ نویسنده: محمد الحیدری؛ ترجمه محمد صادق عارف؛ ص۶۰-۶۲

تربیت علوى

على(علیه السلام)، نمونه کامل انسان الهى، الگوى تربیتى اسلام و تبلور عینى تفکر توحیدى است. انسان والایى که از کودکى در محضر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رشد کرد، در مکتب او پرورش یافت و در پرتو ابعاد روحى و مکارم اخلاقى والاى ایشان و در سایه فرهنگ قرآنى، شخصیتش شکل گرفت. او که حافظ قرآن، قرآن ناطق و مفسر راستین آن است، احاطه‏‌اش به معارف الهى چنان است که تنها او مى‏ تواند بگوید: «لَوْ کُشِفَ الغطاءُ ما ازددتُ یقینا؛ حتى اگر همه پرده‏‌ها کنار رود، ذره‌‏اى به یقین من افزوده نمى‏ شود».(۱)
در نهج ‏البلاغه و در کلام امام على(علیه السلام) که همه‏ چیز رنگ و بوى الهى دارد، طبعا روش‌ها، ابزارها، مواد، مراحل، عوامل و اهداف تربیت نیز خداگونه و به منظور تکامل انسان، تصفیه روح، رهایى از بندگى غیرخدا و مبارزه با نفس امّاره است. در این مکتب، بدترین دشمن انسان، نفس هواخواه و سرکش وى است که او را به تباهى و نافرمانى فرامى‌خواند: «اَعْدى عَدُّوکَ نَفْسُکَ التّى بَین جَنْبِیْک…».(۲)
از نظر آن حضرت، دنیا محل تربیت و گذرگاه تکامل است: «یَابْنَ آدَمَ خَلَقْتُ الاَْشْیاءَ لاَِجْلِکَ وَ خَلَقْتُکَ لاَِجْلِى…؛ همه چیز براى انسان آفریده شده است و انسان براى خدا»(۳)، چنان که بازگشت او نیز به سوى خداست: «وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّمَواتِ وَ الاَْرْضِ وَ مَا بَیْنَهُمَا وَ اِلَیْهِ الْمَصِیرُ…».(۴)
در نظام تربیتى نهج‏ البلاغه، دست‏یابى به سعادت و خوشبختى، تنها در سایه شناخت خداوند، فرمانبردارى از دستورهاى او و پیمودن راه انبیاى الهى ممکن است. در این دیدگاه، انسان، عضوى فعال، مستقل، مفید و محترم از پیکره اجتماع بشرى است که باید شریک غم‌‏ها و شادى‏‌هاى جامعه باشد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «مَثَلُ المُؤمِنِینَ فِى تَوادِّهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعَاطُفِهِمْ، مِثْلَ الجَسَدِ اِذَا اشْتَکى عَنْهُ عُضْوٌ تَداعى لَهُ سائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَ الحُمّى».(۵)

بنى آدم اعضاى یکدیگرند          که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوى به‏ درد آورد روزگار          دگر عضوها را نماند قرار
  تو کز محنت دیگران بى‌‏غمى     نشاید که نامت نهند آدمى(۶)

اگر بپذیریم که تربیت به معناى آموزش آداب پسندیده و تخلّق به اخلاق نیکوست یا اگر آن را به تغییرات مطلوب و همه جانبه در ابعاد مختلف وجود انسان براى نیل به کمال تعبیر کنیم، از کلام و مرام آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌‏توان روش‌‏هایى را براى تربیت انسان‌هاى صالح، متعهد و کارآمد دریافت کرد که در اینجا به چند نمونه اشاره مى‏ کنیم:

۱- محاسبه نفس

از جمله روش‌‏هایى که در تربیت انسان بسیار مؤثر است، پاسبانىِ از خویش و محاسبه نفس یا به عبارت دیگر، «ارزیابى اعمال و انگیزه‌هاى پنهانى آن» است.(۷)
در نظام تربیتى اسلام، «حُسنِ عمل» مورد نظر است نه کثرت آن؛ چنان که امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: «لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُم اَحْسَنُ عَمَلاً»(۸) مى‌فرماید: «لَیسَ یَعْنى اَکْثَرُ عَمَلاً وَلکِنْ اَصْوَبَکُمْ عَمَلاً و اِنَّمَا الاِْصابَهُ خَشْیَهُ ‏اللّهِ و النِّیَهُ الصّادِقَهُ؛ منظور این نیست که چه کسى بیشتر عمل مى‏ کند، بلکه مراد آن است که چه کس بهتر عمل مى‌کند و صحت عمل آنها ناشى از خشیت الهى و نیّت صادقانه است».(۹)

باید پذیرفت که هرگاه عمل، با تقوا همراه باشد، دیگر نمى‌توان آن را اندک شمرد؛ زیرا ارزش در اینجا، به عدد نیست، بلکه به خلوص است، از این رو مولاى متقیان مى‌‏فرماید: «لا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوى».(۱۰) امام على(علیه السلام) درباره این روش مؤثر تربیتى، خطاب به فرزندانش و همه مسلمانان مى‌فرماید: «عِبادَ اللّهِ! زِنُوا اَنْفُسَکُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ تُوزَنُوا و حاسِبُوا مِنْ قَبْلِ أَن تُحاسِبُوا؛ اى بندگان خدا! خود را بسنجید قبل از آن که شما را بسنجند و از خویشتن حسابرسى کنید، پیش از آن که به حسابتان برسند».(۱۱) هم‏چنین فرمود: «اَصْلِحُوا دُنیاکُمْ وَ اعْمَلُوا لاِخِرَتِکُمْ کَأَنَّکُمْ تَمُوتُونَ غَدَا».(۱۲) و نیز فرمود: «طُوبى لِمَن ذَکَرَ الْمَعادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسابِ و قَنِعَ بالْکِفافِ وَ رَضِىَ عَنِ اللّهِ؛ خوشا به حال کسى که به یاد معاد باشد و براى روز حساب عمل کند و به مقدار کفایت قناعت نماید و از خدا راضى باشد.»(۱۳) امام خطاب به یکى دیگر از فرماندارانش که به بیت‏‌المال تعدّى و از آن سوءاستفاده کرده بود مى‏‌فرماید: فَسُبْحانَ اللّه! أمَا تُؤمِنُ بِالْمَعادِ؟ أوْ ما تَخافُ نِقاشَ الْحِسابِ… وَ اللّهِ لَوْ اَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ فَعَلا مِثْلَ الَّذِى فَعَلتَ مَا کانَتْ لَهُمَا عِنْدِى هَوادَهٌ وَ لا ظَفِرا مِنِّى بِاِرادَهٍ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا…؛ آیا تو به معاد ایمان ندارى؟! از بررسى دقیق و سخت‏گیرى حساب در روز قیامت نمى‌ترسى؟! به خدا سوگند اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند، هیچ پشتیبانى و هواخواهى از ناحیه من دریافت نمى‌کردند و در اراده من، اثر نمى‌گذاردند تا آنگاه که حق را از آنها بستانم.(۱۴) محاسبه و بازبینى آنچه در روز انجام مى‌دهد، انسان را از غفلت محفوظ مى‌دارد و مصون ماندن از غفلت، در تربیت و تزکیه مؤثر و کارساز است و انسان را به تکامل معنوى و تقویت خودآگاهى سوق مى‌دهد.

۲- زهدورزى و اعراض از دنیاگرایى

براى خودسازى و تهذیب نفس و تأثیرگذارى در دیگران، روشى که مطلوب و مؤثر است، زهدورزى و پارسایى است. در مکتب تربیتى امام على(علیه السلام)، دل بستن به زخارف دنیوى نظیر مال و جاه، آرزوهاى طولانى، پیروى از هواهاى نفسانى و… مذموم است. به تعبیر آن بزرگوار این امور، خرد آدمى را ضایع مى‌‏کند و او را به اشتباه‏‌کارى وامى‌دارد و از یاد خدا دور مى‌سازد: «وَ اعْلَمُوا اَنَّ الاْءَمَلَ یُسْهِى الْعَقْلَ وَ یُنْسِى الذِّکْرَ فَاکْذِبُوا الاَْمَلَ فَاِنَّهُ غُرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ؛ بدانید آرزوها موجب اشتباه‌کارى و فراموشى از یاد خدا مى‏ گردد، پس آن را دروغ انگارید؛ زیرا آرزو، فریب‏نده و آرزومند، فریب‌خورده است».(۱۵)

شاگردان مکتب علوى، ضمن آن که تحت ‏تأثیر امور فریبنده جهان مادى قرار نمى‌گیرند و به آنچه وفا و بقایى ندارد دل نمى‌بندند، در عین حال، با نظر به فرمان‌‏هاى الهى: «..وَ لاَ تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا…»(۱۶) و «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَهَ اللّهِ الّتِى اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ…».(۱۷) هیچگاه دست از کار و کوشش نمى‌کشند و وظایف فردى و اجتماعى خویش را همواره به نحو احسن انجام مى‌دهند؛ هم از طیبات رزق دنیوى برخوردار مى‌شوند و هم از لذّات روحانى و معنوى و بندگى خداوند بهره مى‌‏برند.
امیرمؤمنان، على(علیه السلام) در تفسیر و تبیین آیه شریفه: «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ…».(۱۸)، مفهوم واقعى زهد را چنین بیان فرموده است: اَلزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتینِ مِنَ الْقُرآنِ: لِکَیْلا تَأْسُوا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ… وَ مَنْ لَمْ یَأسَ عَلَى الْماضِى وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالاْءتِى، فَقَدْ أخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْهِ؛ تمام زهد و پارسایى در این دو جمله از قرآن است: هرگز بر آنچه از دستتان رفته است، دلتنگ نشوید و به آنچه به شما مى‌رسد، شادمان نگردید و کسى که بر گذشته افسوس نخورد و به آینده شادمان نشود، پس زهد را از دو سوى آن ـ بى‏‌اعتنایى به گذشته و آینده ـ دریافته است».(۱۹)

با توجه به آنچه از ترسیم سیماى زاهدان در سخنان آن بزرگوار گذشت، سزاوار است نمونه‏‌هاى دیگرى از سخنان ایشان را در این باره ملاحظه کنیم و بیندیشیم که تا چه حد در سازندگى و اصلاح انسان تأثیرگذار است:

«اِنَّ الزّاهِدِینَ فِى الدُّنْیا تَبْکِى قُلُوبُهُمْ وَ اِنْ ضَحِکُوا و یَشتَّدُ حُزْنُهُمْ وَ اِنْ فَرِحُوا وَ یَکْثُرُ مَقْتُهُم اَنْفُسَهُم اِنِ اغْتَبَطُوا بِما رُزِقُوا؛ همانا زاهدان، در دنیا دل‏هایشان از ترس خدا مى‌گرید، اگر چه به ظاهر خندانند و اندوهشان از عذاب الهى سخت است، اگرچه در نظرها شادمانند و به جهت تقصیر در بندگى، خشم ایشان بر خویشتن بسیار است، هر چند به سبب آنچه به آنان روزى داده شده است، نیکویى حالشان مورد غبطه دیگران است».(۲۰)
و در جاى دیگر فرمود: «فِى صِفَهِ الزُّهادِ، کانُوا قَوْما مِنْ اَهْلِ الدُّنْیا وَ لَیْسُوا مِنْ اَهْلِها فَکانُوا فِیها کَمَنْ لَیْسَ فِیهَا؛ پارسایان، گروهى هستند که ظاهرا اهل دنیایند، اما به واقع اهل آن نیستند. در دنیا زندگى مى‌‏کنند مانند کسى که در آن نیست، زیرا به آن دل نبسته‌اند و سراى عاریتش پنداشته‏‌اند».(۲۱)

آن امام پارسایان در این خصوص در توصیف خود مى‌‏فرماید: «فَوَاللّهِ مَا کَنَزْتُ مِنْ دُنْیاکُمْ تِبْرا و لاَ ادَّخَرْتُ مِنْ غَنائِمِهَا وَفْرا وَ لا اَعْدَدْتُ لِیُبالِى ثَوْبى طِمْرا و لاحَزْتُ مِنْ اَرْضِهَا شِبْرا و لااَخَذْتُ مِنْهُ اِلاّ کَقُوتِ اَتانٍ دَبَرهٍ و لَهِىَ فِى عَیْنى اَدْهى وَ اَهْوَنُ مِنْ عَفْصَهٍ مَقَرَهٍ؛ به خدا سوگند از دنیاى شما طلا و نقره‏اى نیندوخته‌‏ام و از غنائم و ثروت‏‌هاى آن، مالِ فراوان ذخیره نکرده‌ام و براى این لباس کهنه، بدلى مهیّا نساخته‏‌ام و از زمین آن، حتى یک وجب در اختیار نگرفته‌ام و از دنیا بیش از خوراک مختصر و ناچیزى برنگرفته‌ام و این دنیا در چشم من، بى‌ارزش‌تر و خوارتر از دانه تلخى است که بر شاخه درخت بلوطى بروید».(۲۲)

۳- معاشرت با صالحان

معاشرت و ارتباط با انسان‏‌هاى صالح و پرهیزکار روشى مؤثر و مطلوب در تربیت انسان‏‌هاست، چنان که معاشرت با افراد ناصالح و داراى اخلاق غیراسلامى، آثار سوءتربیتى دنیوى و اخروى به دنبال دارد.

مصادیق این حقیقت را با نگاه به گذشته و همچنین بررسى و دقت در زمان کنونى، فراوان مى‏‌توان یافت. در قرآن کریم و سیره معصومین(علیهم السلام) مکرر به ارتباط داشتن با انسان‏‌هاى صالح و پرهیزگار، توصیه گردیده است. از دیدگاه امام على(علیه السلام) باید کسانى را براى دوستى و معاشرت برگزید که راستگو، درستکار، امین، بیداردل، آگاه، باایمان و متدین باشند و از آنها خواست که حالات و اخلاق ناپسندمان را تذکر دهند و مراقب رفتار و گفتار ما باشند و از عیوب آشکار و پنهانى که داریم آگاهمان کنند.

حسن معاشرت، خوش‌خلقى و انسان‏‌دوستى، از آموزه‏‌هاى اساسى دین اسلام و روش‌‏هاى مطلوب تربیتى است و از منظر فردى، مایه تعالى روح، کرامت نفس و راه نیل به مقام عالى انسانى است و از نظر اجتماعى باعث محبوبیت و بهبود زندگى. تذکرات و یادآورى‏‌هاى دوستان لایق و متعهد، باعث شناخت بیمارى‌‏هاى فکرى و روحى و عیوب و رذائل اخلاقى و در نتیجه اصلاح آنها خواهد بود و در یک جمله، معاشرت با افراد اندیشمند، آگاه، باایمان و داراى اخلاق اسلامى زمینه‏‌ساز سعادت و خوشبختى است.
از نظر امام على(علیه السلام) بدترین دوست، کسى است که از خُلق بد رفیق خویش، آگاه است ولى آن را نادیده مى‌گیرد و به عنوان مدارا، از تذکر دادن به او خوددارى مى‏‌کند: شَرُّ اِخْوانِکَ مَنْ داهَنَکَ فِى نَفْسِکَ وَ ساتَرَکَ عَیْبَکَ. بدترین برادرانت، کسانى هستند که با تو در صفات نفسانیت مدارا مى‌‏کنند و عیوب اخلاقیت را از تو پنهان مى‌‏دارند.(۲۳) سکوت بى‌‏مورد و چشم‌‏پوشى نابجا درباره عیوب معنوى دوستان و برادران به منزله امضاى سیئات اخلاقى آنان است و این عمل، نه تنها منافى با صداقت است بلکه مى‌‏توان آن را نوعى بدخواهى و دشمنىِ ناخواسته با دوستان به حساب آورد.

على(علیه السلام) مى‌‏فرماید: «اِنَّمَا سُمِّىَ الْعَدَوُّ، عَدُوّا لاَنَّهُ یَعْدُو عَلَیْکَ فَمَنْ داهَنَکَ فِى مَعَایِبِکَ فَهُوَ الْعَدَوُّ؛ دشمن را از آن جهت دشمن مى‌گویند که به تو تعدى و تجاوز مى‏‌کند. پس دوستى که عیوبت را نادیده انگارد، دشمن توست».(۲۴)، چه او با این عمل، به تو ستم روا داشته است.

على(علیه السلام) در نامه‌‏اى که به حارث همدانى نوشته سفارش کرده است: از مصاحبت و مجالست با گناهکاران بپرهیز؛ چون پیوند بَد سرانجام، شر و بدى به بار مى‌‏آورد. همچنین فرموده است: «صُحْبَهُ الاَْشْرارِ تَکْسِبُ الشَّرَ…؛ نتیجه همنشینى با اشرار و خطاکاران، جذب به بدى و شرارت است».(۲۵)، مانند باد که چون از گذرگاه متعفن عبور مى‏‌کند بوى تعفن به خود مى‌گیرد. «اِیّاکُمْ وَ مُجالِسَهُ اَبْنَاءِ الدُّنْیا فَفِى ذلِکَ ذَهابُ دِینِکُمْ وَ یُعَقِّبُکُمْ نِفاقَا و ذلِکَ داءٌ رَدِىٌّ لا شَفَاءَ لَهُ».(۲۶)

در خاتمه تذکر این نکته لازم است که روش‏‌هاى تربیتى در سخنان امام على(علیه السلام)، به مراتب بیش از مواردى است که در این مختصر آمده است. برخى از روش‌‏هاى تربیتى که مى‌‏تواند مورد بررسى و پژوهش قرار گیرد عبارت است از: عبرت‌آموزى از تاریخ و گذشتگان، موعظه حسنه، خردورزى و تعلیم حکمت، یادآورى نعمت‏‌هاى الهى، انذار و تبشیر، تغییر موقعیت، ذکر و دعاها، عبادت، الگو و اسوه‌پرورى، ابتلاء و امتحان، تزیین کلام و فصاحت و بلاغت، مجازات به قدر خطا، تکلیف به قدر وسع، مهر و محبت، اکرام، رفق و مدارا و… .

پى‌نوشت‌ها
 
۱-جوادى آملى، حکمت نظرى و عملى در نهج ‏البلاغه، ص۱۰۷
۲-رزمجو، دریچه‌‏اى گشوده بر آفتاب، ص ۱۸۵
۳-مطهرى، سیرى در نهج‏ البلاغه، ص۲۷۶
۴-مائده، آیه ۱۸
۵-السیوطى، الجامع الصغیر فى احادیث البشیر والنذیر، ج۲، ص۱۴۵
۶-گلستان سعدى
۷-باقرى، نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، ص۹۸
۸-ملک، آیه ۲
۹-حکیمى، الحیاه، ج۱، ص۲۷۲
۱۰-حکیمى، الحیاه، ج۱، ص۲۷۳
۱۱-نهج ‏البلاغه، خطبه۹۰
۱۲-پاینده، ترجمه نهج ‏البلاغه، ص۶۲
۱۳-نهج ‏البلاغه، حکمت ۴۴
۱۴-نهج‏ البلاغه، نامه ۴۱
۱۵-نهج ‏البلاغه، خطبه ۸۶
۱۶- قصص، آیه ۷۷
۱۷-اعراف، آیه ۳۲
۱۸-حدید، آیه ۲۳
۱۹-نهج‏ البلاغه، حکمت ۴۳۹
۲۰-نهج ‏البلاغه، خطبه ۱۱۳
۲۱-نهج‏ البلاغه، خطبه ۲۳۰
۲۲-نهج ‏البلاغه، نامه ۴۵
۲۳-غررالحکم، ص۴۴۶
۲۴-غررالحکم، ص۲۸۷
۲۵-غررالحکم، ص۱۹۶
۲۶-مستدرک الوسائل، ج۲، ص۶۴
 
منابع
 
۱ـ صبحى صالح، نهج ‏البلاغه ـ آمدى، عبدالواحد؛ غررالحکم یا مجموعه کلمات قصار امام على(علیه السلام)، چاپ تهران، ۱۳۷۷
۲ـ ابن ‏شعبه، حسن‏ ابن على؛ تحف ‏العقول عن آل‏الرسول، چاپ تهران اسلامیه، ۱۳۶۹
۳ـ باقرى، خسرو؛ نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، انتشارات وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۶۸
۴ـ پاینده، ابوالقاسم؛ ترجمه نهج ‏البلاغه، چاپ نهج‏ البلاغه، چاپ تهران، سال ۱۳۶۰
۵ـ پاینده،ابوالقاسم؛ترجمه نهج‏ الفصاحه،چاپ نهج‏ البلاغه،چاپ تهران، سال ۱۳۶۰
۶ـ حکیمى، محمدرضا؛ الحیاه، جلد اول، چاپ تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۴۰۹ ه . ق.
۷ـ جوادى آملى، عبداللّه؛ حکمت عملى و نظرى در نهج ‏البلاغه، مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۶
۸ـ دشتى، محمد؛ المعجم المفهرس لألفاظ نهج ‏البلاغه، مؤسسه تحقیقاتى امیرالمؤمنین، ۱۳۷۸
۹ـ دشتى، محمد؛ فرهنگ معارف نهج ‏البلاغه، مؤسسه تحقیقاتى امیرالمؤمنین، ۱۳۷۸
۱۰ـ رزمجو، حسین؛ دریچه‌اى گشوده بر آفتاب، انتشارات دارالفکر قم، ۱۳۶۹
۱۱ـ السیوطى، جلال‏الدین عبدالرحمن ابن ابى‏ بکر؛ الجامع الصغیر فى ‏احادیث البشر والنذیر، چاپ قاهره، ۱۳۲۱ ه . ق.
۱۲ـ فیض‏ الاسلام، على‏ نقى؛ ترجمه و شرح نهج ‏البلاغه، چاپ تهران، ۱۳۲۶
۱۳ـ مطهرى، مرتضى؛ سیرى در نهج ‏البلاغه، مدرسه امام امیرالمؤمنین، ۱۳۷۵
 
منبع: فصلنامه حوزه و دانشگاه؛ شماره ۲۸؛ نویسنده: جواد حسنى