بخشش

نوشته‌ها

بخشش و ایثار على علیه السلام

اشاره:

 از اخلاق خاص على، کرم و بخشش او بود که حد و مرزى نداشت، ولى بخششى که در اصول و هدف پاک و سالم بود نه مانند بخشش فرمانداران و زورمندانى که از مال و کوشش مردم بخشش مى فرمایند! اینان وقتى که چنین بخششى مى کنند فقط به خویشان و نزدیکان و یا هوادارانشان مى بخشند که در راه حکومت و سلطنت آنها شمشیر مى زنند واگر گامى بالاتر نهند براى آن بخشش مى کنند که گفته شود آنها اهل کرم و بخشش هستند! تا مورد توجه عامه مردم قرار گیرند و اختلاسها و دزدیها و ستمها و ضعف ادارى امور و غیره را بدین ترتیب پرده پوشى کنند.

و این شکل از اشکال بخشش را که در واقع فرقى با رشوه ندارد – و اکثریت کسانى که در تاریخ ما و تاریخ قدرتمندان دیگران به کرم و بخشش مشهورند با این نوع بخشش سرو کار داشتند – على بن ابیطالب در سراسر زندگى خود ندید و یک بار هم به آن دست نیالود و آن را نشناخت. کرم و بخشش على چیزى است که از همه مردانگیهاى او پرده برمى دارد و با جان و دل او به هم آمیخته است او با اینکه دختر خود را از اینکه گردنبندى را از بیت المال به امانت گرفته که در عیدى از اعیاد به آن آرایش کند توبیخ مى کند و با اینکه برادر خود عقیل را که مختصرى از مال عمومى مردم را بیجا خواسته بود از خود مى رنجاند و با اینکه او هرگونه رشوه خوار و هوادار مال بى کوشش و بدون حق را، از خود طرد مى کند، با این حال، چنانکه در روایات صحیح آمده است او با دست خود نخلهاى گروهى از یهودیان را در مدینه سیراب مى کند، تا آنجا که دست او تاول مى زند و زخم مى شود و آنگاه مزدى را مى گیرد و به بیچارگان و درماندگان مى بخشد و یا با آن بندگانى را مى خرد و بلافاصله آزاد مى سازد.

«شعبى » از زبان کسانیکه على را خوب مى شناختند روایت مى کند که او بخشنده ترین مردم بود که از مال خود براى مردم مى بخشید واگر گواهى دشمن در بعضى موارد صحیحترین شهادتها باشد باید فهمید که بخشش و کرم على تا چه پایه بوده که معاویه بن ابى سفیان هم به آن شهادت داده، در حالى که او همیشه مى کوشید که از على عیب جویى کند و از او انتقاد نماید.

معاویه مى گوید: «اگر على خانه اى پر از طلاى ناب و خانه اى پر از علوفه داشته باشد، طلا را پیش از علوفه مى بخشد!»

پی نوشت:

  1. جرج جرداق؛ کتاب امام على (ع) صداى عدالت انسانى. ج ۲ – ۱ صفحه ۱۲۲

بخشش امام جواد (علیه‌السلام)

 

اشاره:

یکی از فضایل اخلاقی که در وجود ائمه اهل بیت(علیهم‌السلام) بسیار نمود دارد جود و بخشش آن حضرات است. این صفت پسندیده در هرکس یممکن است وجود داشته باشد اما در امامان معصوم در حد کمال و به صورت معقول و برای رضای خدای متعال تبلور دارد. در این مقاله کوتاه به جود و بخشش امام جواد (علیه‌السلام) به صورت اجمال اشاره شده است.

 

امام جواد (علیه‌السلام) تحت تربیت پدر و به جهت اصالت ذاتی خاندانش، فردی بسیار بخشنده بود. لقب جواد حاکی از آن است که آن حضرت اهل بخشش و به سخاوت مشهور بود.

نمونه هایی از سخاوت امام جواد (علیه‌السلام):

امام (علیه‌السلام) در آغاز هر ماه صدقه می داد.[۱]

 آنچه به دست می آورد عمده اش را به علویان اختصاص می داد.

مقداری از بیت المال که به ایشان پرداخت می شد را نیز انفاق می کرد.

هم چنین درآمدهای ناشی از موقوفات اجداداش را که خود شخصاً بر روی باغها و مزارع آنها کار می کرد ،صرف اهداف عالیه خود و نیازهای جامعه اسلامی می کرد.

درآمد آنچه را که امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) در مدینه وقف نموده و در اختیار امام (علیه‌السلام) بود را نیز بین خویشاوندان و فقرا تقسیم می نمود .

هم چنین هنگامی که قصد داشت بغداد را به سوی مدینه ترک کند، هر آنچه داشت در راه خدا انفاق کرد.

اسماعیل بن عباس هاشمی می گوید از تنگی معیشت نزد امام (علیه‌السلام) شکایت نمودم. امام (علیه‌السلام) قطعه ای  طلای خالص که وزنش ۱۶ مثقال بود، به من داد.[۲]

مردی به حضور امام جواد (علیه‌السلام) رسید و عرض کرد: مرا به اندازه مروت خودتان احسان کنید امام (علیه‌السلام) فرمودند: اکنون در وسعت من نیست. سائل عرض کرد: پس به مقدار مروت و مردانگی خودم احسان فرمائید. امام (علیه‌السلام) به خدمت گزار خود فرمود: مبلغ دویست دینار به او عطا کنید.[۳]

اندرز امام رضا (علیه‌السلام):

در روایتی آمده است:

امام جواد (علیه‌السلام) در سن سه یا چهارسالگی بود که پدر بزرگوارش امام رضا (علیه‌السلام) به او مرقوم فرمود: «باید بخشش و بذل و عطای تو کمتر از پنجاه درهم نباشد و بیشتر از آن در اختیار توست.»

از این رو حضرتش به هر فقیر و بینوا این مقدار و بیشتر عطا می فرمود و جایزه های چندین هزار درهمی داشت که طبق اخبار روایت شده به جهت جود و بخششی که حضرتش داشته او را جواد و بخشنده گفته اند.[۴]

امام (علیه‌السلام) با این گونه بخشش به شیعیانش آموخت که دنیا را باید برای آخرت خواست و مال را برای انفاق در راه خدا فراهم کرد.[۵]

پی نوشت:

[۱] . الدروع الواقیه،ص۴۲.

[۲] . الخرایج و الجرائح،ج۱،ص۱۰۵.

[۳] . حلیه الابرار،ج۲،ص۴۰۸.

[۴] . محمد بن علی (علیه‌السلام)؛امام جواد،مرضیه محمدزاده،قم:دلیل ما،۱۳۹۰،ص۳۱۵-۳۱۶.

[۵] . محمد بن علی (علیه‌السلام)؛امام جواد،مرضیه محمدزاده،قم:دلیل ما،۱۳۹۰،ص۵۷.

منبع: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت.

وصیت امیرالمؤمنین هنگام شهادت

و من کلام له (علیه السلام) قاله قبل مَوته على سبیل الوصیه لما ضربه ابن ملجم لعنه الله:

وَصِیَّتِی لَکُمْ أَلَّا تُشْرِکُوا بِاللَّهِ شَیْئاً، وَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه وآله) فَلَا تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ، أَقِیمُوا هَذَیْنِ الْعَمُودَیْنِ وَ أَوْقِدُوا هَذَیْنِ الْمِصْبَاحَیْنِ، وَ خَلَاکُمْ ذَمٌّ. أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُکُمْ وَ الْیَوْمَ عِبْرَهٌ لَکُمْ وَ غَداً مُفَارِقُکُمْ؛ إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِیُّ دَمِی وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِیعَادِی، وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِی قُرْبَهٌ وَ هُوَ لَکُمْ حَسَنَهٌ؛ فَاعْفُوا، أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ. وَ اللَّهِ مَا فَجَأَنِی مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ وَ لَا طَالِعٌ أَنْکَرْتُهُ، وَ مَا کُنْتُ إِلَّا کَقَارِبٍ وَرَدَ وَ طَالِبٍ وَجَدَ، وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ.

[قال السید الشریف رضی الله عنه: أقول و قد مَضى بعض هذا الکلام فیما تقدم من الخطب إلا أن فیه هاهنا زیاده أوجبَت تکریرُه].

فرهنگ لغت

خَلاکُمْ ذَمٌّ: (بعد از عمل به این وصیت) بر شما سرزنش و ملامتى نیست.

الْقَارِب: کسى که شبانه به دنبال آب مى گردد.

أوقِدوا: شعله ور کنید

خَلاکُم ذَمُّ: از شما گذشت و دور شد سرزنش

مَا فَجَأنِى: ناگهانى بمن نرسید

قارِب: کسى که شب در جستجوى آب است، کسى که میان او و آب یک شب راه هست

ترجمه

هنگامى که ابن ملجم، لعنه الله علیه، او را ضربت زد، کمى پیش از وفاتش این وصیت را بیان فرمود:

شما را وصیت مى کنم که به خدا هیچ شرک میاورید و سنت محمد (صلى الله علیه و آله) را ضایع مگذارید و این دو ستون را همواره برپاى دارید، تا کسى را یاراى نکوهش شما نباشد.

من دیروز یار و مصاحب شما بودم و امروز مایه عبرت شما هستم و فردا از میان شما مى روم. اگر زنده بمانم، خود اختیار خون خود را دارم و اگر بمیرم، مرگ میعادگاه من است. اگر عفو کنم، موجب تقرب من به خداست و براى شما حسنه است. پس عفو کنید: «آیا دوست ندارید که خدا بیامرزدتان».

به خدا سوگند، چون بمیرم، چیزى که آن را ناخوش دارم، به سراغم نخواهد آمد یا کسى که دیدارش را نخواسته باشم بر من آشکار نخواهد شد. من همانند تشنه اى هستم که به طلب آب مى رود و آب مى یابد. «آنچه نزد خداوند است براى نیکان بهتر است.»

سید رضی مى گوید: بعضى از این سخنان پیش از این در خطبه ها گذشت ولى در اینجا چیزهایى افزون شده که تکرار آن را سبب مى شد.

از سخنان آن حضرت است آن را پیش از مرگش به عنوان وصیت فرمود، زمانى که ابن ملجم -لعنت خدا بر او باد- وى را ضربت زد:

سفارشم به شما این است که چیزى را شریک خدا قرار ندهید و سنّت محمّد -صلّى اللّه علیه و آله- را ضایع نکنید، این دو ستون دین را بر پا دارید و این دو چراغ را روشن نگاه بدارید، که دیگر بر شما نکوهشى نخواهد بود.

من دیروز همنشین شما بودم، امروز براى شما عبرتم، و فردا از شما جدا مى شوم. اگر زنده بمانم صاحب خون خویشم، و اگر بمیرم مرگ وعده گاه من است، و اگر ببخشم بخشیدن براى من موجب قرب، و براى شما حسنه است، پس ببخشید «آیا دوست ندارید خداوند شما را ببخشد»؟

به خدا قسم چیزى از مرگ به طور ناگهانى به من روى نیاورد که پسند من نباشد، و مسأله اى آشکار نشود که آن را نشناسم. نسبت به مرگ چون جویاى آب بودم که ناگهان به آب رسیده، یا جویاى متاعى که به آن دست یافته «و آنچه نزد خداست براى نیکان بهتر است».

مى گویم: قسمتى از این سخن پیش از این (در سخن ۱۴۹) گذشت، ولى چون در این سخن اضافه اى بود لازم به تکرار دیدم.

(وصیّت امام علیه السّلام در لحظه هاى شهادت در ماه رمضان سال ۴۰ هجرى).

پندهاى جاودانه:

سفارش من به شما، آن که به خدا شرک نورزید، و سنّت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را تباه نکنید.(۱) این دو ستون دین را بر پا دارید، و این دو چراغ را روشن نگهدارید، آنگاه سزاوار هیچ سرزنشى نخواهید بود.

من دیروز همراهتان بودم و امروز مایه عبرت شما مى باشم، و فردا از شما جدا مى گردم، اگر ماندم خود اختیار خون خویش را دارم، و اگر بمیرم، مرگ وعده گاه من است، اگر عفو کنم، براى من نزدیک شدن به خدا، و براى شما نیکى و حسنه است، پس عفو کنید. «آیا دوست ندارید خدا شما را بیامرزد»؟

به خدا سوگند همراه مرگ چیزى به من روى نیاورده که از آن خشنود نباشم، و نشانه هاى آن را زشت بدانم، بلکه من چونان جوینده آب در شب که ناگهان آن را بیابد، یا کسى که گمشده خود را پیدا کند، از مرگ خرسندم که: «و آنچه نزد خداست براى نیکان بهتر است».

(مى گویم: شبیه این کلمات در خطبه ها گذشت که جهت برخى مطالب تازه آن را آوردیم).

________________________________________

(۱). امام على علیه السّلام شخصى به نام «سعد» را براى جمع آورى بیت المال و مالیات، نزد زیاد بن ابیه به بصره فرستاد. زیاد به جاى پرداخت امانت‏ها با فرستاده امام به اختلاف و نزاع پرداخت، فرستاده امام به کوفه مراجعت کرد و شکایتى بر ضد زیاد نوشت و به امام تسلیم داشت که آن حضرت نامه ۲۱ را نوشت.

و از نامه آن حضرت است که اندکى پیش از مرگ فرمود پس از آنکه ابن ملجم -که لعنت خدا بر او باد- او را ضربت زده بود:

سفارش من به شما این است که: چیزى را همتاى خدا مدارید و محمد (ص)، سنّت او را ضایع مگذارید. این دو ستون را بر پا کنید، از هر نکوهشى بکنارید.

من دیروز یارتان بودم و امروز موجب عبرت شمایم، و فردا از شما جدایم. اگر ماندم در خون خود مرا اختیار است، و اگر مردم، مرگ مرا وعده گاه دیدار است. اگر ببخشم، بخشش موجب نزدیکى من است به خداى بارى، و -اگر شما ببخشید- براى شما نیکوکارى. پس ببخشید «آیا دوست نمى دارید که خدا شما را بیامرزد.»

به خدا که با مردن چیزى به سر وقت من نیامد که آن را نپسندم، و نه چیزى پدید گردید که آن را نشناسم، بلکه چون جوینده آب به شب هنگام بودم که ناگهان به آب رسد، یا خواهانى که آنچه را خواهان است بیابد «و آنچه نزد خداست، نیکوکاران را بهتر است.»

[مى گویم، پاره اى از این سخنان در خطبه ها گذشت، لیکن اینجا در آن زیادتى است که موجب تکرار آن گردید.]

از سخنان آن حضرت علیه السّلام است که نزدیک بدرود زندگانى به طرز وصیّت و سفارش نموده پس از آنکه ابن ملجم ملعون شمشیر بسر آن بزرگوار زده بود (و در آن ترغیب بعفو او فرموده):

(۱) وصیّت و سفارش من بشما آنست که چیزى را با خدا انباز و همتا قرار ندهید، و سنّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را ضائع و تباه نسازید (بر خلاف دستور آن حضرت رفتار ننمائید) و این دو ستون (شرک نیاوردن بخدا و رفتار طبق گفتار پیغمبر اکرم) را بر پا نگاه دارید (که استوارى بناى دین مقدّس اسلام بر این دو ستون است) و این دو چراغ را بیفروزید (تا در تاریکى نادانى و گمراهى سرگردان نشوید) نکوهش و سرزنشى بر شما نیست.

(۲) من دیروز یار و همنشین شما بودم (با تن درست و توانائى و دلیرى) و امروز براى شما عبرت و پند هستم (با همه دلاورى و بزرگى از پا افتاده ام) و فردا از شما دور میشوم (مى میرم) اگر ماندم صاحب اختیار خون خود مى باشم (به خواست خویش مى خواهم ابن ملجم را بکیفر رسانده یا مى بخشم) و اگر مردم مرگ وعده گاه من است (اختیارى ندارم شما به وظیفه شرعیّه خود رفتار نمائید) و اگر (خواستم او را) ببخشم بخشش براى من طاعت و بندگى (موجب قرب و نزدیکى به رحمت خدا) است، و (اگر شما خواستید او را ببخشید) بخشش براى شما نیکوکارى است، پس (شما او را) ببخشید (زیرا خداوند در قرآن کریم سوره ۲۴ آیه ۲۲ مى فرماید: «أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» یعنى) آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد در حالیکه خدا آمرزنده و مهربانست (نکته اى که باید یادآورى شود آنست که امر امام علیه السّلام در اینکه ابن ملجم را عفو نمائید در معرض بیان حکم مستحبّى است، و تردید آن حضرت در اینجا که اگر مُردم یا نَمُردم منافات ندارد باینکه آن بزرگوار بزمان مرگ خویش عالم و دانا بوده، چنانکه در شرح سخن یک صد و چهل و نهم بیان شد).

(۳) سوگند بخدا از مرگ نمى آید بسوى من آینده اى که از آن رنجشى داشته باشم، و نه پیدا شونده اى که آنرا نخواسته باشم (آماده مرگ هستم چون نیکبختى همیشگى از پس مرگ است، و دلبند باین زندگى نیستم) و (براى مرگ) نمى باشم مگر مانند جویاى آب که (به آب) برسد، و مانند خواهانى که (خواسته خود را) دریابد (زیرا نیکوئى و نیکبختى از پس مرگ است، چنانکه در قرآن کریم سوره ۳ آیه ۱۹۸ مى فرماید: «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ» یعنى) و آنچه نزد خدا است (نعمتهاى جاودانى) براى نیکوکاران بهتر است (از کالاهاى دنیا).

شرح

شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )(لبه فعال)

شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )

منهاج البراعه (خوئی)

از سخنان امام(علیه السلام) است که پس از ضربت ابن ملجم ملعون و قبل از شهادتش به عنوان وصیّت بیان فرمود.(۱)

گفتار امام در یک نگاه:

این وصیّت نامه در عین اختصار از چهار بخش تشکیل شده است. در بخش اوّل، امام(علیه السلام) توصیه به تمسک به دو رکن مهم اسلام، توحید و نبوّت کرده و مى فرماید: هیچ گونه شرک به زندگى خود راه ندهید و سنّت پیغمبر  اکرم(صلى الله علیه وآله) را ضایع مکنید.

در بخش دوم، از دوران زندگانى خود سخن مى گوید و آن را به سه مرحله تقسیم مى کند که هر یک در مقایسه با دیگرى درس عبرتى است براى مخاطب و مى فرماید: روزى که سالم بودم و روزى که در بسترم و روزى که از میان شما مى روم سه روز عبرت انگیز است.

در بخش سوم، امام(علیه السلام) طرز رفتار با قاتلش را که آمیخته با نهایت محبّت و عطوفت است، بیان مى کند که اگر زنده بماند، او را عفو خواهد کرد و اگر از بستر شهادت برنخیزد، گرچه اولیاى دم مى توانند قصاص کنند، باز هم توصیه به عفو مى فرماید.

در بخش چهارم چگونگى برخورد خود را با مرگ شرح مى دهد و مى فرماید: من هرگز مرگ (شهادت) را ناخوش نداشتم و همچون تشنه اى که به سرچشمه مى رسد از ورود به آن شادم.

چند وصیت پرارزش:

آنچه مرحوم سیّد رضى در اینجا آورده است، بخشى از سخن مشروح ترى است که امام(علیه السلام) در آخرین ساعات عمرش به عنوان سرمایه اى گرانبها براى همه امّت اسلامى به یادگار گذاشت. در بخش اوّل این وصیّت چنین مى فرماید: «وصیّت من به شما این است که چیزى را همتاى خدا قرار ندهید و سنّت محمد(صلى الله علیه وآله) را ضایع نکنید، این دو ستون استوار را برپا دارید و این دو چراغ را روشن نگه دارید و دیگر نکوهشى بر شما نیست»; (وَصِیَّتِی لَکُمْ أَنْ لاَ تُشْرِکُوا بِاللهِ شَیْئاً; وَمُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله) فَلاَ تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ. أَقِیمُوا هَذَیْنِ الْعَمُودَیْنِ، وَأَوْقِدُوا هَذَیْنِ الْمِصْبَاحَیْنِ، وَ خَلاَکُمْ ذَمٌّ!).

با توجّه به اینکه امام(علیه السلام) تأکید بر این دارد که مطلقا چیزى را همتاى خدا قرار ندهید، تمام شاخه هاى شرک را بدین وسیله نفى مى کند; اعم از شرک در ذات و صفات و افعال، شرک در عبادت و غیر آن و اگر توحیدى خالص از انواع شرک باشد تمام روح و جان انسان را روشن مى کند و از او وجودى ملکوتى و به تمام معنا روحانى مى سازد.

حضرت در دومین تأکیدى که بر عدم تضییع سنّت پیغمبر دارد، عمل به تمامى آن را لازم مى شمرد به عکس کسانى که در آن زمان و هر زمان اهل تبعیض اند و در واقع خود را فریب مى دهند، نمى خواهند به سراغ جهاد واجب و امر به معروف و نهى از منکر برود، به نماز شب و نوافل روى مى آورند، حاضر نیستند از محرمات چشم بپوشد و فقط به عزادارى شهیدان بسنده مى کنند.

جالب توجّه اینکه امام(علیه السلام) این دو اصل اساسى را گاه به ستون هاى خیمه تشبیه کرده و گاه به دو چراغ نورانى; خیمه هاى کوچک معمولا یک ستون دارد ولى خیمه هاى بزرگ و تشکیلاتى داراى دو ستون و معمولا در کنار هر ستونى چراغى آویزان است و یا به گفته بعضى نور از آن ستون ها برمى خیزد. به هر حال خیمه دین بدون این دو اصل برپا نمى شود و فضاى آن بدون این چراغ ها ظلمانى و کاملاً تاریک است.

اما جمله «خَلاَکُمْ ذَمٌّ» همان گونه که در شرح خطبه ۱۴۹ در جلد پنجم نوشته ایم، در میان اعراب به صورت ضرب المثل در آمده و مفهومش این است که ملامت و نکوهش و مذمتى بر شما نیست، چرا که وظیفه خود را انجام داده اید; یعنى شما آنچه را که گفتم انجام دهید دیگر هیچ مشکلى ندارید; اما اینکه نخستین کسى که این جمله را به کار برد چه کسى بود، شرح آن را در همان جلد نوشته ایم.

سپس امام(علیه السلام) در بخش دوم این خطبه در عباراتى بسیار کوتاه و پر معنا، زندگى خود را درس عبرت بزرگى دانسته و براى یارانش بیان مى کند و مى گوید: «من دیروز یار و همنشین شما بودم و امروز (که در بستر شهادت افتاده ام) عبرتى براى شما هستم و فردا از شما جدا خواهم شد (و دنیا را وداع مى گویم)»; (أَنَا بِالاَْمْسِ صَاحِبُکُمْ، وَالْیَوْمَ عِبْرَهٌ لَکُمْ، وَ غَداً مُفَارِقُکُمْ).

یعنى من که فاتح خیبر و احزاب و بدرم و دیروز به صورت انسانى نیرومند در میان شما بودم، با گذشت یک روز دگرگون شدم و اکنون با فرق شکافته از بیداد ابن ملجم در بستر شهادت هستم و همین فرق شکافته من به شما درس بىوفایى دنیا مى دهد و فردا که جاى خالى مرا ببینید، احساس مى کنید که دنیا تا چه اندازه بى اعتبار است; به همین سادگى مردى شجاع و قهرمانى بى بدیل از دنیا چشم مى پوشد و در برابر حوادث تسلیم مى گردد.

در تاریخ بشر، شبیه این حادثه کم نیست که افراد یا گروه ها و کشورهاى نیرومندى با گذشت زمان کوتاهى به کلى دگرگون شدند و از نسیمى دفتر ایام براى آنها به هم خورد و به گفته شاعر:

شبانگه به دل قصد تاراج داشت *** سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت

به یک گردش چرخ نیلوفرى *** نه نادر به جا ماند و نى نادرى

آرى نادرشاه در اوج عظمت در حالى که قصد حمله به بعضى از کشورها را داشت، شب در بستر خوابیده بود، آشپز او که از عصبانیّت نادر نسبت به بعضى از مواد غذایى ترسیده بود با کارد سر او را برید و صبحگاهان همه چیز تمام شد.

از همه روشن تر، سرگذشت اقوام پیشین است که به طور مکرّر در قرآن مجید آمده است. فرعون ها، نمرودها و قوم عاد و ثمود که در عین عظمت و قدرت با مشیت و اراده الهى در چند لحظه به علت اعمالشان مورد غضب الهى قرار گرفتند یا در میان امواج دفن شدند، یا صیحه آسمانى و یا زلزله اى ویران گر آنها را در هم کوبید.

این مسأله منحصر به بدان عالم نیست، نیکان و بدان همه مشمول بى اعتبارى دنیا هستند.

آن گاه امام(علیه السلام) در سومین بخش در ارتباط با قاتل خود سخن مى گوید و با پیامى کریمانه و بسیار محبّت آمیز به فرزندان و یاران خود درباره او توصیه مى کند و مى فرماید: «اگر زنده بمانم، ولىّ خون خویشم (و مى توانم قصاص یا عفو کنم) و اگر از دنیا چشم بپوشم فنا (در دنیا) میعاد و قرارگاه من است و اگر عفو کنم، عفو براى من موجب قرب به خدا و براى شما (در صورتى که از میان شما بروم) حسنه و نیکى در نزد خداست; بنابراین عفو کنید. آیا دوست ندارید خدا شما را بیامرزد»; (إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِیُّ دَمِی، وَإِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِیعَادِی، وَإِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِی قُرْبَهٌ، وَهُوَ لَکُمْ حَسَنَهٌ، فَاعْفُوا (أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَکُمْ)(۲)).

آنچه امام(علیه السلام) در جمله اخیر فرمود، برگرفته از آیه شریفه سوره نور است که ذیل آیات «اِفک» آمده است، هنگامى که گروهى از منافقان به همسر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) تهمت زدند و قرآن مجید او را به کلى تبرئه کرد و از تهمت ها مبرّا نمود. بعضى از ثروتمندان اصحاب قسم یاد کردند که بعد از این حادثه از کمک مادى به افرادى که دامن به این شایعه دروغین زده بودند خوددارى کنند آیه شریفه نازل و به آنها دستور گذشت داد و در ذیل آن فرمود: «آیا دوست ندارید خداوند شما را بیامرزد» یعنى همان گونه که انتظار عفو الهى دارید دیگران هم انتظار عفو از شما را در برابر کارهاى خلافى که انجام داده اند دارند.

به یقین قصاص در اسلام اصلى است که به گفته قرآن، حیات جامعه در گروى آن است; ولى در عین حال ترک قصاص و عفو کردن درباره کسانى که شایسته عفوند، فضیلتى است بسیار بزرگ و مقامى است والا.

سرانجام در چهارمین و آخرین بخش از این وصیّت، موضع خود را در برابر مرگ و شهادت بیان مى کند; همان چیزى که در موارد دیگرى از نهج البلاغه نیز منعکس است و آن اینکه من نه تنها از مرگ نمى ترسم، بلکه عاشق بى قرار مرگى هستم که در راه خدا و براى خدا باشد. مى فرماید: «به خدا سوگند چیزى از نشانه هاى مرگ به طور ناگهانى به من روى نیاورده که من از آن ناخشنود باشم و طلایه اى از آن آشکار نشده که من آن را زشت بشمارم من نسبت به مرگ همچون کسى هستم که شب هنگام در جستجوى آب باشد و ناگهان در میان تاریکى ها به آن برسد و یا همچون کسى که گمشده (بسیار نفیس) خود را ناگهان پیدا کند (چرا که من به این واقعیّت معتقدم) که آنچه نزد خداست (در سراى دیگر) براى نیکان بهتر است»; (وَاللهِ مَا فَجَأَنِی مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ، وَلاَ طَالِعٌ أَنْکَرْتُهُ، وَمَا کُنْتُ إِلاَّ کَقَارِب وَرَدَ، وَطَالِب وَجَدَ; (وَما عِنْدَ اللهِ خَیْرٌ لِلاَْبْرارِ)).

جمله اخیر برگرفته از آیه شریفه ۱۹۸ سوره آل عمران است. در آغاز آیه، از پاداش پرهیزکاران سخن مى گوید و سرانجام با جمله مزبور آیه را پایان مى دهد.

آنچه در بخش اخیر این وصیّت نامه آمده همان است که امیر مؤمنان على(علیه السلام) بارها در نهج البلاغه و غیر آن بیان فرموده. امام(علیه السلام) که جاى خود دارد، مؤمنان عادى هم هرگز از مرگ نمى ترسند مخصوصاً اگر مرگ آمیخته با شهادت در راه خدا باشد. کسانى از مرگ مى ترسند که یا ایمان به زندگى پس از مرگ ندارند و مرگ را فنا و نابودى همه چیز مى پندارند و از آن وحشت مى کنند یا اینکه ایمان به زندگى پس از مرگ دارند ولى پرونده اعمالشان به گونه اى سیاه و تاریک است که مى دانند مرگ براى آنان آغاز ناراحتى و عذاب است; اما آنها که هم ایمان به آخرت دارند و هم پرونده اعمالشان پاک و نورانى است، دلیلى ندارد که از مرگ بترسند، بلکه به بیان امام(علیه السلام) در خطبه ۵ نهج البلاغه علاقه آنها به مرگ از علاقه طفل شیرخوار به پستان مادر هم بیشتر است (وَاللهِ لاَبْنُ أبى طالب آنَس بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ أُمِّهِ).

بى جهت نیست که طبق روایت مشهور هنگامى که عبد الرحمن ملجم مرادى فرق نازنین امام(علیه السلام) را در محراب عبادت شکافت، امام(علیه السلام) فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه; به پروردگار کعبه رستگار شدم».

با توجّه به اینکه «قارب» طبق آنچه در لسان العرب و بعضى از کتب آمده است به معناى کسى است که شبانه به دنبال آب مى رود و یا کسى که فاصله میان او و سرچشمه آب یک شب راه است، استفاده مى شود که جمله «کَقارِب وَرَدَ وَ طالِب وَجَدَ» اشاره به این است که من مرگ و شهادت را همچون تشنه کامى که زودتر از آنچه فکر مى کرد به سرچشمه آب رسید، به دست آوردم و گمشده خود را که سال ها در انتظارش بودم یافتم.

چقدر تفاوت است میان این سخن و سخن زورمندان از خدا بى خبر که وقتى در چنگال مرگ گرفتار مى شوند، مى لرزند و فریاد مى کشند و ذلیلانه تقاضاى بازگشت به دنیا مى کنند.

مرحوم سیّد رضى در پایان این نامه مى گوید: «قالَ السَّیِّدُ الشَّریفُ رَحْمَهُ اللهِ عَلَیْهِ: أقولُ: وَقَدْ مَضى بَعْضُ هذا الْکَلامُ فیما تَقَدَّمَ مِنَ الْخُطَبِ، إلاّ أنَّ فیهِ هاهُنا زِیادَهٌ أَوْجَبَتْ تَکْریرُهُ; بخشى از این سخن در گذشته در ضمن خطبه هاى پیشین (خطبه ۱۴۹)  گذشت ولى به جهت اضافه اى که در اینجا بود آن را تکرار نمودیم».

*****

نکته ها:

  1. قصاص یا عفو؟

همان گونه که در بالا اشاره شد حکم قصاص در اسلام براى حفظ جامعه انسانى از شر اشرار تشریع شده است و همان گونه که قرآن کریم مى فرماید: (وَلَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ یا أُولِى الاَْلْبابِ)(۳) و آنها که در زمان ما با حکم قصاص مخالفت مى کنند، در واقع ترحم بر پلنگ تیزدندان دارند و به بى گناهان جامعه که گرفتار این گرگ صفتان مى شوند، اهمّیّتى نمى دهند. همواره افراد شرورى پیدا مى شوند که اگر احساس امنیت از قصاص کنند، کسى نمى تواند جلودار آنها باشد. یکى از عوامل افزایش قتل نفس در بعضى از جوامع همان الغاى حکم حکیمانه قصاص است.

ولى اسلام براى اینکه جلو خشونت ها را تا حد ممکن بگیرد و کسانى را که بر اثر هیجان هاى آنى یا فریب خوردن، دست به قتل نفس زده اند از نظر دور ندارد، در کنار حکم قصاص، حکم عفو را قرار داده است و اولیاى خدا همواره این گزینه را انتخاب مى کردند و به همین دلیل امام(علیه السلام) در وصیّت بالا فرزندان و یاران نزدیک خود را توصیه به عفو قاتل مى کند آن هم قاتلى همچون ابن ملجم.

در اینجا این سؤال پیش مى آید که با این توصیه امام(علیه السلام) چرا فرزندان گرامى آن حضرت قصاص را ترجیح دادند؟ پاسخ این سؤال با توجّه به یک نکته روشن مى شود و آن اینکه احساسات مردم در برابر این جنایت به قدرى شدید بود که عفو ابن ملجم سبب ناآرامى جامعه آن روز مى شد و عاشقان امام(علیه السلام) قدرت تحمل چنین عفوى را نداشتند. به علاوه اگر ابن ملجم را زندانى مى کردند، جمعیّت به زندان هجوم مى بردند و اگر آزادش مى گذاشتند او را قطعه قطعه مى کردند، پس بهتر این بود که با قصاص آرامش به جامعه باز گردد.

  1. معناى «لا تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ»:

اساس اسلام همان است که امام(علیه السلام) در این وصیّت نامه پر نور و پر محتوا بیان فرمود: توحید و حفظ سنّت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله). توحید در همه ابعاد، به ویژه توحید در عبودیّت و افعال و خدا را سرچشمه تمام خیرات و برکات دانستن و تنها دست به دامان کبریایى او دراز کردن; خداوندى که شفاعت شفیعان نیز به اذن او انجام مى گیرد و روزى همه بندگان به دست اوست. مرگ و حیات از ناحیه او و عزت و ذلت به فرمان اوست.

حفظ سنّت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به آن است که نه تنها در سخن، بلکه در عمل پیاده شود. با نهایت تأسف گروهى تنها به نام اسلام قناعت کرده و سنّت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را به کلى فراموش کرده اند .

گروه دیگرى با انواع تفسیر به رأى ها و توجیه ها و به اصطلاح قرائت هاى جدید و نو آنچه را مى خواستند بر سنّت تحمیل کرده و هواى نفس خود را جانشین سنّت کرده اند تا آنجا که امام(علیه السلام) در وصیّت دیگرى که در همان بستر شهادت فرموده است مى گوید: نکند دور افتادگان از قرآن به قرآن عمل کنند و شما تربیت شدگان در سایه قرآن آن را به فراموشى سپارید. دیگران امانت و صداقت از خود نشان دهند و شما خیانت و کذب. دیگران در دنیاى خود متّحد باشند و شما در دین خود مختلف و پراکنده; «وَاللهَ اللهَ فِی الْقُرْآنِ، لاَ یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ».(۴)

از این بیم داریم، آن روز که «لا یَبْقى مِنَ الاِْسْلامِ إلاّ إسْمُهُ وَلا یَبْقى مِنَ الْقُرآنِ إلاّ رَسْمُهُ» نزدیک باشد.

*****

پی نوشت:

۱ . سند کلام: این وصیّت را مرحوم کلینى در کتاب کافى با تفاوت هایى ذکر کرده و مى گوید: هنگامى که امیر مؤمنان على(علیه السلام)ضربت خورد، گروهى از عیادت کنندگان اطراف بستر او را گرفته بودند. کسى عرض کرد: اى امیر مؤمنان، وصیتى فرما: امام(علیه السلام) فرمود: متکایى براى من بیاورید تا بر آن تکیه کنم سپس بیان نسبتاً مشهورى فرمود که آنچه مرحوم سیّد رضى آورده است بخشى از آن است. بخشى از این کلام را مسعودى در مروج الذهب و نیز در کتاب اثبات الوصیه و ابن عساکر در تاریخ خود در حوادث مربوط به شهادت آن حضرت آورده است.

۲ . نور، آیه ۲۲ .

۳ . بقره، آیه ۱۷۹٫

۴ . نهج البلاغه، نامه ۴۷٫

بخشش های امام حسن عسکری (علیه السلام).

اشاره:

یکی دیگر از صفات بارز امام حسن عسکری علیه السلام  سخاوت و بخشش ایشان بود؛ ایشان بخشنده ترین مردم بودند و وکلایی در بیشتر مناطق اسلامی تعیین فرموده بودند تا حقوق شرعیه را از مردم وصول کرده به فقیران، تهیدستان و درماندگان بدهند و با آنان عهد کرده بود که این اموال را در راه خیر و حل اختلافات میان مسلمین و دیگر موارد مفید صرف کنند.

یکی از موارد بخشندگی امام را مورخان چنین نقل کرده اند: «محمد بن علی بن ابراهیم می گوید: دستانمان خالی و روزگارمان سخت شده بود پدرم به من گفت: ما را نزد این مرد – امام حسن عسکری – که وصف بخشش و سخاوت او را شنیده ایم ببر، به او گفتم: آیا او را می شناسی؟ گفت: او را نمی شناسم و تا کنون او را هرگز ندیده ام. ما نیز به قصد دیدار امام راه افتادیم در میانه راه پدرم گفت: چقدر خوب است که ایشان به ما پانصد درهم عطا کند؛ دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای خوراک (آرد) و یکصد درهم برای مخارج. من هم با خود گفتم: ای کاش! به من نیز سیصد درهم ببخشد؛ با صد درهم الاغی بخرم و با صد درهم مخارج خود را تأمین کنم و صد درهم دیگر را خرج پوشاک کنم و به سوی منطقه ی «جبل» بروم. هنگامی که به خانه حضرت رسیدیم غلام ایشان به سوی ما خارج شد و گفت: علی بن ابراهیم و فرزندش محمد داخل شوند، همینکه وارد شدیم و بر حضرت سلام کردیم ایشان به پدرم گفتند: یا علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده ای؟ آقای من از اینکه شما را با این حال دیدار کنم خجالت می کشیدم. اندکی درنگ کردیم و سپس خارج شدیم. غلام حضرت به دنبال ما آمد و به پدرم کیسه ای پول داد و گفت: این پانصد درهم است؛ دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای خوراک (آرد) و صد درهم برای مخارج. سپس کیسه ی دیگری به من داد و گفت این سیصد درهم است صد درهم را برای الاغ خریدن خرج کن و صد درهم برای پوشاک و صد درهم برای مخارج. به سوی «جبل» نیز مرو بلکه به «سوراء»[۱] روانه شو. محمد نیز راه سوراء را پیش گرفت و در آنجا وضع مالی او خوب شده از توانگران علوی گشت»[۲]

پی نوشت:

[۱] جایی که گفته میشود کنار بغداد است و خود بغداد نیز گفته شده است. معجم البلدان، ط دار صادر، ج ۳، ص

[۲] کشف الغمه، ج ۳، ص ۲

بخشش و بزرگواری امام هادی علیه السلام.

اشاره:

بخشندگی با خون و گوشت اهل البیت علیهم السلام آمیخته بود.آنان همواره با بخشش های خود،دیگران را به شگفتی وا می داشتند .گاه آن قدر می بخشیدند که رفتارشان معجزه به شمار می امد تا آنجا که در این مقام در توصیف حضرت هادی علیه السلام می گفتند:«انفاق امام هادی علیه السلام به قدری بود که جز پادشاهان کسی توانایی انجام آن را نداشت و مقدار بخشش های ایشان تا آن زمان از کسی دیده نشده بود و در جغرافیای اندیشه ها نمی گنجید»(۱)

بخشش در روز عرفه

ماه ذی الحجه روز عرفه بود.اسحاق جلاب می گوید:«برای ابوالحسن گوسفندان بسیاری خریدم .سپس مرا خواست و از منزلش مرا به جایی برد که بلد نبودم و فرمود تا تمامی این گوسفندان را میان مردم و بستگان خود تقسیم کرد و مردم را برای قربانی در روز عید قربان و تجلیل و احترام به شعائر مذهبی در عید قربان آماده نمود(۲)

بی آنکه دیگران متوجه شوند آنان را از نسیم بخشندگی خود می نواخت و مورد تفقد قرار می داد .گوسفندانی را می خرید با دست خود ذبح و بین نیازمندان توزیع می کرد(۳)

ارشاد و راهنمایی در سایه کمک مالی :

گاه نیز در حد توان خود و به همان اندازه ای که شخص درخواست کرده بود،به آنان بخشش می کرد. ابوهاشم جعفری می گوید: «در تنگنای مالی بسیار گرفتار آمده بودم تا آنجا که تصمیم گرفتم برای درخواست کمک نزد امام هادی علیه السلام بروم . هنگامی که خدمت امام رسیدم،پیش از انکه سخنی بگویم،فرمود: ای اباهاشم!

کدام یک از نعمتهای خدا را می خواهی شکر کنی،

ایمانی که به تو داده که به وسیله آن بدن خود را از آتش دوزخ دور سازی

و یا سلامتی و عافیتی که به تو ارزانی داشته که از آن در راه عبادت و بندگی خدا بهره بری،

یا از آن قناعتی که به شما هدیه کرده تا در پی آن،از درخواست مردم بی نیازتان کند؟

ای اباهاشم!علت آنکه سخن آغاز کردم ،آن است که گمان کردم می خواهی از برخی مشکلات خود شکایت کنی. دستور داده ام دویست دینار طلا به شما بدهند که با آن مشقت برا برطرف سازی. آن را بگیر و به همان مقدار بسنده کن(۴)

بخشش بی انتها:

سه نفر از اصحاب حضرت امام هادی علیه السلام بر امام علیه السلام وارد شدند:۱-ابوعمر عثمان بن سعید عمروی که یکی از نواب اربعه و سفرای جلیل القدر بود.۲- احمد بن اسحاق اشعری،۳- علی بن جعفر همدانی.انگاه احمد از قرض خود شکایت کرد سپس حضرت به عثمان فرمود سی هزار اشرفی به احمد بهد و سی هزار اشرفی به عبی بن جعفر بدهد و سی هزار اشرفی هم خودش بردارد که تاکنون برای هیچ قدرتمند مبسوط الیدی چنین انفاق و بخششی نیفتاده که در یک مجلس سه نفر اینگونه بخشش نماید جز والیان امراء هستی که حکومتشان تمام نمی شود و قدرتشان در دنیا و آخرت جاوید است.(۶)

پی نوشت:

(۱)مناقب آل ابی طالب،ج۴،ص۴۰۹

(۲)اصول کافی،ج۱،ص۴۹۸٫ترجمه ارشاد:ج۲،ص،۲۸۹،داستانهای شنیدین،ص۱۸۱٫

قاسم میر خلف زاده،داستانهایی از امام هادی و امام عسگری علیهما السلام،قم:روحانی،۱۳۸۰،ص۳۶٫

(۳)سید محسن  امین،اعیان الشیعه،بیروت،دارالتعارف للمطبوعات،بی تا،ج۲،ص۳۷٫

(۴)بحارالانوار،ج۵۰،ص۱۲۹

(۵)ابوالفضل هادی منش،مشکات هدایت،مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما:سروش مهرف۱۳۸۳،ص۲۴و۲۵٫

(۶)قاسم میر خلف زاده،داستانهایی از امام هادی و امام عسگری علیهما السلام،قم:روحانی،۱۳۸۰،ص۹۲٫

قطره ای از فضائل و مناقب حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام).

اشاره:

عصر امام صادق( علیه السلام ) یکی از طوفانیترین ادوارتاریخ اسلام است که ازیک سو اغتشاشها و انقلابهای پیاپی گروههای مختلف ، بویژه از طرف خونخواهان امام حسین (علیه السلام ) رخ میداد ، که انقلاب ابو سلمه در کوفه و ابو مسلم در خراسان و ایران از مهمترین آنها بوده است . و از دیگر سو عصر برخورد مکتبها و ایده ئولوژیها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود که از برخورد امت اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامی با دنیای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نیز شور و هیجانی برای فهمیدن وپژوهش پدید آورده بود .

ابن شهر آشوب از مسند ابو حنیفه نقل کرده که : حسن بن زیاد گفت : شنیدم که از ابو حنیفه سؤال کردند که را دیدى که از تمامى مردم فقاهتش بیشتر باشد؟

گفت: جعفر بن محمّد، زمانى که منصور او را از مدینه طلبیده بود فرستاد نزد من و گفت: اى ابو حنیفه! مردم مفتون جعفر بن محمّد شده ‏اند، مهیّا کن براى سؤال از او مسأله ‏هاى مشکل و سخت خود را.

پس من آماده کردم براى او چهل مسأله پس منصور مرا به نزد خود طلبید، و در آن وقت در حیره بود. من به سوى او رفتم، پس چون وارد شدم به او دیدم حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام در طرف راست منصور نشسته بود، همین که نگاهم به او افتاد هیبتى از آن جناب بر من داخل شد که از منصور فتّاک بر من داخل نشد.

پس سلام کردم به او، اشاره کرد بنشین، من نشستم آن وقت رو کرد به جناب صادق علیه السّلام گفت: اى ابو عبد اللّه! این ابو حنیفه است. فرمود: بلى می ‏شناسم او را، آن‏گاه منصور رو به من کرد و گفت: بپرس از ابو عبد اللّه سؤالات خود را، پس من‏ می ‏پرسیدم از آن حضرت و او جواب می ‏داد، می فرمود: شما در این مسأله چنین می ‏گویید و اهل مدینه چنین می ‏گویند. و فتواى خودش گاهى موافق ما بود، و گاهى موافق اهل مدینه، و گاهى مخالف جمیع و یک یک را جواب داد تا چهل مسأله تمام شد و در جواب یکى از آن‏ها اخلال ننمود. آن وقت ابو حنیفه گفت :

پس کسى که اعلم مردم باشد به اختلاف اقوال، از همه علمش بیشتر و فقاهتش زیادتر خواهد بود.[۱]

شیخ صدوق از مالک بن انس – فقیه اهل مدینه و امام اهل سنّت -، روایت کرده که گفت :

من وارد می ‏شدم بر حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام، پس براى من نازبالش می ‏آورد که تکیه کنم بر آن، و می ‏شناخت قدر مرا و می ‏فرمود: اى مالک! من تو را دوست می ‏دارم، پس من مسرور می ‏گشتم به این و حمد می ‏کردم خدا را بر آن، و چنان بود آن حضرت که خالى نبود از یکى از سه خصلت: یا روزه‏ دار بود، و یا قائم به عبادت بود، و یا مشغول به ذکر.

و آن حضرت از بزرگان عبّاد و اکابر زهّاد بود و از کسانى بود که دارا بودند خوف و خشیت از حقّ تعالى را، و آن حضرت کثیر الحدیث و خوش مجالست و کثیر الفوائد بود. و هرگاه می خواست بگوید: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم رنگش تغییر می ‏کرد. گاه سبز می ‏گشت و گاهى زرد به حدّى که نمی ‏شناخت او را کسى که می ‏شناخت او را.

و همانا با آن حضرت در یک سال به حجّ رفتیم، همین که شترش ایستاد در محلّ احرام، خواست تلبیه گوید چنان حالش منقلب شد که هر چه کرد تلبیه بگوید صدا در حلق شریفش منقطع شد و بیرون نیامد و نزدیک شد که از شتر به زمین افتد.

من گفتم: یا بن رسول اللّه! تلبیه را بگو و چاره نیست جز گفتن آن. فرمود: اى پسر ابى عامر! چگونه جرأت کنم بگویم «لبّیک اللّهمّ لبّیک»! و می ‏ترسم که حقّ عز و جلّ‏ بفرماید: «لا لبّیک و لا سعدیک».[۲]

مؤلّف گوید که: خوب تأمّل کن در حال حضرت صادق علیه السّلام و تعظیم و توقیر او از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که در وقت نقل حدیث از آن حضرت و بردن اسم شریف آن جناب چگونه حالش تغییر می ‏کرده، با آن که پسر پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و پاره تن او است، پس یاد بگیر این را و با نهایت تعظیم و احترام اسم مبارک حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را ذکر کن و صلوات بعد از اسم مبارکش بفرست و اگر اسم شریفش را در جایى نوشتى صلوات را بدون رمز و اشاره بعد از اسم مبارکش بنویس، و مانند بعضى از محرومین از سعادت به رمز (ص) و یا «صلّعم» و نحو آن اکتفا مکن، بلکه بدون وضو و طهارت اسم مبارکش را مگو و ننویس، و با همه این‏ها باز از حضرتش معذرت بخواه که در وظیفه خود نسبت به آن حضرت کوتاهى نمودى و به زبان عجز و لابه بگو:

هزار مرتبه شویم دهان به مشگ و گلاب                    هنوز نام تو بُردن کمال بی ‏ادبى است‏

از ابى هارون مولى آل جعده روایت است که گفت: من در مدینه جلیس حضرت صادق علیه السّلام بودم، پس چند روزى در مجلسش حاضر نشدم، بعد که خدمتش مشرّف گشتم فرمود: اى ابو هارون! چند روز است که تو را نمی ‏بینم؟ گفتم: جهتش آن بود که پسرى براى من متولد شده بود.

فرمود: بارک اللّه لک فیه چه نام نهادى او را؟

گفتم: محمّد.

حضرت چون نام محمّد شنید صورتش را برد نزدیک به زمین و می ‏گفت:

محمّد، محمّد، محمّد تا آن که نزدیک شد صورتش بچسبد به زمین. پس از آن فرمود: جانم، مادرم، پدرم و تمامى اهل زمین فداى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم باد، پس فرمود: دشنام مده این پسر را و مزن او را، و بد مکن با او. و بدان که نیست خانه ‏اى‏ که در آن اسم محمّد باشد مگر آن که آن خانه در هر روز پاکیزه و تقدیس کرده شود.[۳]

در کتاب توحید مفضّل است که مفضّل بن عمر در مسجد حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بود، شنید ابن ابى العوجاء «وى عبد الکریم بن نویره الدهلى( ۱۵۵ ه.) زندیق بوده است نک: امالى مرتضى، ج ۱، ص ۸۸- ۸۹؛ البدء و التاریخ، ج ۱، ص ۸۲؛ الفهرست ابن ندیم، ص ۳۳۸ » با یکى از اصحابش مشغول است به گفتن کلمات کفرآمیز، مفضّل خوددارى نتوانست کرد فریاد زد بر او که: یا عدوّ اللّه! الحدت فى دین اللّه و انکرت البارى جلّ قدسه، اى دشمن خدا! در دین خدا الحاد ورزیدى و منکر بارى تعالى شدى و از این نحو کلمات با وى گفت.

ابن ابى العوجاء گفت: اى مرد! اگر تو از اهل کلامى بیا با هم تکلّم کنیم، هرگاه تو اثبات حجّت کردى ما متابعت تو می ‏نماییم و اگر از علم کلام بهره ندارى ما با تو حرفى نداریم، و اگر تو از اصحاب جعفر بن محمّدى، آن حضرت با ما به این نحو مخاطبه نمی ‏کند و به مثل تو با ما مجادله نمی ‏نماید، و به تحقیق که شنیده است از این کلمات بیشتر از آنچه تو شنیدى و هیچ فحش به ما نداده است و در جواب ما به هیچ وجه تعدّى ننموده، و همانا او مردى است حلیم، با وقار، عاقل، محکم و ثابت که از جاى خود بدر نرود و از طریق رفق و مدارا پا بیرون نگذارد و غضب او را سبک ننماید، بشنود کلام ما را و گوش دهد به تمام حجّت و دلیل‏ هاى ما تا آن که ما هر چه دانیم بگوییم و هر حجّت که داریم بیاوریم به نحوى که گمان کنیم بر او غلبه کردیم و حجّت او را قطع نمودیم، آن وقت شروع کند به کلام، پس باطل کند حجّت و دلیل ما را به کلام کمى و خطاب غیر بلندى ملزم کند ما را به حجّت خود و عذر ما را قطع کند و ما را از ردّ جواب خود عاجز نماید، فان کنت من اصحابه فخاطبنا بمثل خطابه پس هرگاه تو از اصحاب آن جنابى با ما مخاطبه کن به مثل خطاب او.[۴]

بر آوردن حاجت شقرانى توسط حضرت صادق (علیه السلام) و موعظه کردن او توسط حضرت

در تذکره سبط ابن جوزى است که از مکارم اخلاق حضرت صادق علیه السّلام است آن چیزى که زمخشرى در ربیع الأبرار نقل کرده از اولاد یکى از آزادکرده‏ هاى حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که گفت: در ایّامى که منصور شروع کرده بود به عطا و جایزه دادن به مردم، من کسى نداشتم که براى من نزد منصور شفاعت کند و جایزه براى من بگیرد، لاجرم رفتم بر در خانه او متحیّر ایستادم که ناگاه دیدم جعفر بن محمّد علیه السّلام پیدا شد و من حاجت خود را به آن جناب عرض کردم، حضرت داخل شد بر منصور و بیرون آمد در حالى که عطا براى من گرفته بود و در آستین نهاده بود، پس عطاى مرا به من داد و فرمود:

انّ الحسن من کلّ احد حسن و انّه منک احسن لمکانک منّا.

یعنى : خوبى از هر کس باشد نیکو است و لکن از تو نیکوتر است به سبب مکان و منزلت تو از ما. یعنى انتساب تو به ما که مردم تو را مولى و آزاد کرده ما می دانند ، و بدى و قبیح از هر کس بد است و لکن از تو قبیح ‏تر است به جهت مکانت تو از ما.

و این فرمایش حضرت صادق علیه السّلام به او براى آن بود که شقرانى شراب می ‏خورد، و این از مکارم اخلاق آن جناب بود، او را ترحیب کرد و حاجتش را بر آورد با عِلمش به حال او و او را به نحو تعریض و کنایه موعظه فرمود بدون تصریح به عمل زشت او، و هذا من اخلاق الأنبیاء علیه السّلام.[۵]

روایت شده که روزى یکى از اصحاب حضرت صادق علیه السّلام بر آن حضرت وارد شد، دید آن جناب پیراهنى پوشیده که گریبان او را وصله زده ‏اند، آن مرد پیوسته نظرش بر آن پینه بود و گویا از پوشیدن آن حضرت آن پیراهن را تعجّب داشت، حضرت فرموده: چه شده تو را که نظر به سوى من دوخته ‏اى ؟ گفت : نظرم به پینه‏اى است که در گریبان پیراهن شما است.

فرمود: بردار این کتاب را و بخوان آن چیزى که در او نوشته است.

راوى گفت: مقابل آن حضرت یا نزدیک آن حضرت کتابى بود پس آن مرد نظر افکند در آن دید نوشته است در آن :

لا ایمان لمن لا حیاء له، و لا مال لمن لا تقدیر له، و لا جدید لمن لا خلق له.

یعنى : ایمان ندارد کسى که حیا ندارد ، و مال ندارد کسى که در معاش خود تقدیر و اندازه ندارد ، و نو ندارد کسى که کهنه ندارد.[۶]

مؤلّف گوید که: گذشت در ذیل مواعظ و کلمات حکمت‏آمیز حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام کلماتى در حیا و بیانى در تقدیر معیشت، به آنجا رجوع شود.

عفو و کرم حضرت صادق (علیه السلام) است‏

از مشکاه الأنوار نقل است که مردى خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسید و عرض کرد: پسر عمویت فلان، اسم جناب تو را بُرد و نگذاشت چیزى از بدگویى و ناسزا مگر آن که براى تو گفت، حضرت کنیز خود را فرمود که: آب وضو برایش حاضر کند پس وضو گرفت و داخل نماز شد.

راوى گفت: من در دلم گفتم که حضرت نفرین خواهد کرد بر او، پس حضرت دو رکعت نماز گزاشت و گفت: اى پروردگار من! این حقّ من بود من بخشیدم براى‏ او، و تو جود و کرمت از من بیشتر است پس ببخش او را و مگیر او را به کردارش و جزا مده او را به عملش پس رقّت کرد آن حضرت و پیوسته براى او دعا کرد و من تعجّب کردم از حال آن جناب.[۷]

شیخ صدوق روایت کرده از معلّى بن خنیس که گفت: شبى حضرت صادق علیه السّلام از خانه بیرون شد به قصد ظلّه بنى ساعده یعنى سایبان بنى ساعده که روز در گرما در آنجا جمع می ‏شدند و شب فقرا و غربا در آنجا می ‏خوابیدند و آن شب از آسمان باران می ‏بارید، من نیز از عقب آن حضرت بیرون شدم و می ‏رفتم که ناگاه چیزى از دست آن حضرت بر زمین افتاد، آن جناب گفت: بسم اللّه اللّهمّ ردّه علینا ، خداوندا آنچه افتاد به من برگردان.

پس من نزدیک رفتم و سلام کردم، فرمود: معلّى.

گفتم: لبّیک فداى تو شوم.

فرمود: دست بمال بر زمین و هر چه به دست بیاید جمع کند و به من ردّ کن، گفت: دست بر زمین مالیدم دیدم نان است که بر زمین ریخته شده است پس جمع می ‏کردم و به آن حضرت می ‏دادم که ناگاه انبانى از نان یافتم پس عرض کردم فداى تو شوم بگذار من این انبان را به دوش کشم و بیاورم.

فرمود: نه بلکه من اولى هستم به برداشتن آن و لیکن تو را رخصت می ‏دهم که همراه من بیایى.

گفت: پس با آن حضرت رفتم تا به ظلّه بنى ساعده رسیدیم پس یافتم در آنجا گروهى از فقرا را که در خواب بودند، حضرت یک قرص یا دو قرص نان در زیر جامه آن‏ها می ‏نهاد تا به آخر آن جماعت رسید و نان او را نیز زیر درخت او گذاشت و برگشتیم.

من گفتم: فداى تو شوم این گروه حقّ را می ‏شناسند یعنى از شیعیانند؟

قال : لو عرفوا لواسیناهم بالدّقه (و الدّقّه هى الملح « یعنى نمک کوبیده‏ ») فرمود : اگر می ‏شناختند با آن‏ها از خورش نیز مساوات [مواسات ] می ‏کردم و نمکى نیز بر نانشان اضافه می ‏کردم.[۸]

فقیر گوید که: در کلمه طیّبه این عبارت از خبر به این نحو معنى شده فرمود: اگر حقّ را می ‏شناختند هرآینه مواسات می ‏کردیم با ایشان به نمک یعنى در هر چه داشتیم تا نمک ایشان را شریک می ‏کردیم‏.[۹]

عطاى پنهانى حضرت صادق (علیه السلام)

ابن شهر آشوب از ابو جعفر خثعمىّ نقل کرده که گفت : حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام همیانى زر به من داد و فرمود : این را بده به فلان مرد هاشمى و مگو کدام کس داده.

راوى گفت: آن مال را چون به آن مرد دادم گفت : خدا جزاى خیر دهد به آن که این مال را براى من فرستاده که همیشه براى من می ‏فرستد و من به آن زندگانى می ‏کنم و لکن جعفر صادق علیه السّلام یک درهم براى من نمی ‏دهد با آن که مال بسیار دارد.  مناقب، ج ۴، ص ۲۷۳؛ بحار الأنوار، ج ۴۷، ص ۲۳

عطوفت و رحم  حضرت صادق (علیه السلام) ‏

از سفیان ثورى روایت شده که : روزى به خدمت آن حضرت رسید آن جناب را متغیّرانه دیدار کرد، سبب تغیّر رنگ را پرسید آن حضرت فرمود که: من نهى کرده بودم که در خانه کسى بالاى بام برود، این وقت داخل خانه شدم یکى از کنیزان را که تربیت یکى از اولادهاى مرا می ‏نمود یافتم که طفل مرا در بر دارد و بالاى نردبان است، چون نگاهش به من افتاد متحیّر شد و لرزید و طفل از دست او افتاد بر زمین‏ و بمرد و تغیّر رنگ من از جهت غصّه مردن طفل نیست بلکه به سبب آن ترسى است که آن کنیزک از من پیدا کرد. و با این حال آن حضرت کنیزک را فرموده بود تو را به جهت خدا آزاد کردم باکى بر تو نیست، باکى نباشد تو را.[۱۰]

ثقه الاسلام در کافى مسندا از ابان بن تغلب روایت کرده که گفت: وارد شدم بر حضرت صادق علیه السّلام هنگامى که مشغول نماز بود پس شمردم تسبیحات او را در رکوع و سجود تا شصت تسبیحه.[۱۱]

و نیز در آن کتاب از ابو عمرو شیبانى روایت کرده که گفت: دیدم حضرت صادق علیه السّلام را که بیلى بر دست گرفته و پیراهن غلیظى پوشیده بود و در بستان خویش عمله‏ گرى می ‏کرد و عرق از پشت مبارکش می ‏ریخت.

گفتم: فداى تو شوم بیل را به من بده تا اعانت تو کنم، فرمود: همانا من دوست می ‏دارم که مرد اذیّت بکشد به حرارت آفتاب در طلب معیشت.[۱۲]

و نیز از شعیب روایت کرده که گفت : جماعتى را اجیر کردیم که در بستان حضرت صادق علیه السّلام عمله‏ گرى کنند و مدّت عمل ایشان وقت عصر بود، چون از کار خود فارغ شدند حضرت به معتب غلام خود فرمود که: مزد این جماعت را بده‏ پیش از آن که عرقشان خشک شود. [۱۳]

ابن شهر آشوب از ابو بصیر روایت کرده که من همسایه‏ اى داشتم که از اعوان سلطان جور بود و مالى به دست کرده بود و کنیزان مغنّیه گرفته بود و پیوسته انجمنى از جماعت اهل لهو و لعب و عیش و طرب آراسته و شراب می ‏خورد و مغنّیات براى او می ‏خواندند، و به جهت مجاورت با او پیوسته من در اذیّت و صدمه بودم از شنیدن این منکرات، لاجرم چند دفعه به سوى او شکایت کردم او مُرتدع نشد، بالأخره در این باب اصرار و مبالغه بی ‏حدّ کردم جواب گفت مرا که: اى مرد! من مردى هستم مبتلا و اسیر شیطان و هوا و تو مردى هستى معافى، پس اگر حال مرا عرضه دارى خدمت صاحبت یعنى حضرت صادق علیه السّلام امید می ‏رود که خدا مرا از بند نفس و هوا نجات دهد.

ابو بصیر گفت: کلام آن مرد در من اثر کرد، پس صبر کردم تا گاهى که از کوفه به مدینه رفتم چون شرفیاب شدم خدمت امام علیه السّلام حال همسایه را براى آن جناب نقل کردم فرمود: گاهى که به کوفه برگشتى آن مرد به دیدن تو می ‏آید پس بگو به او که جعفر بن محمّد می ‏گوید: ترک کن آنچه را که به جا می ‏آورى از منکرات الهى تا من ضامن تو شوم از براى تو بر خدا بهشت را.

پس چون به کوفه مراجعت کردم مردمان به دیدن من آمدند، آن مرد نیز به دیدن من آمد، چون خواست برود من او را نگاه داشتم تا آن که منزلم از واردین خالى شد، پس گفتم او را: اى مرد! همانا من حال تو را به جناب صادق علیه السّلام عرضه کردم ، فرمود که : او را سلام برسان و بگو: ترک کند آن حال خود را و من ضامن می ‏شوم بهشت را براى او.

آن مرد از شنیدن این کلمات گریست و گفت: تو را به خدا سوگند که جعفر بن‏ محمّد علیه السّلام چنین گفت؟ من قسم یاد کردم که چنین فرمود، گفت: همین بس است مرا، این بگفت و برفت. پس چند روزى که گذشت نزد من فرستاد و مرا نزد خود طلبید چون در خانه او رفتم دیدم برهنه در پشت در است و می ‏گوید: اى ابو بصیر! آنچه در منزل خود از اموال داشتم بیرون کردم و الآن برهنه و عریانم چنان که مشاهده می ‏کنى.

چون حال آن مرد را دیدم نزد برادران دینى خود رفتم و از براى او لباس جمع کردم و او را به آن پوشانیدم، چند روزى نگذشت که باز به سوى من فرستاد که من علیل شده ‏ام به نزد من بیا. پس من پیوسته به نزد او می ‏رفتم و می ‏آمدم و معالجه می ‏کردم او را تا گاهى که مرگش در رسید. من در بالین او نشسته بودم و او مشغول به جان کندن بود که ناگاه غشى او را عارض شد چون به هوش آمد گفت: اى ابو بصیر! صاحبت حضرت جعفر بن محمّد علیه السّلام وفا کرد براى من به آنچه فرموده بود، این بگفت و دنیا را وداع نمود.

پس از مردن او چون به سفر حجّ رفتم همین که مدینه رسیدم خواستم خدمت امام خود برسم در خانه استیذان نمودم و داخل شدم چون داخل خانه شدم، یک پایم در دالان بود و یک پایم در صحن خانه که حضرت صادق علیه السّلام از داخل اطاق مرا صدا زد اى ابو بصیر! ما وفا کردیم براى رفیقت آنچه را که ضامن شده بودیم‏. [۱۴]

شیخ کلینى روایت کرده از حفص بن ابى عایشه که حضرت صادق علیه السّلام فرستاد غلام خود را پى حاجتى، پس طول کشید آمدن او، حضرت به دنبال او شد تا ببیند او را که در چه کار است، یافت او را که خوابیده، حضرت نزد سر او نشست و او را باد زد تا از خواب خود بیدار شد آن وقت حضرت به او فرمود: اى فلان! و اللّه نیست براى تو این که شب و روز بخوابى، از براى تو باشد شب، و از براى ما باشد روز.[۱۵]

فهرست منابع:

[۱] . مناقب، ج ۴، ص ۲۵۵؛ بحار الأنوار، ج ۴۷، ص ۲۱۷٫ و نیز نک: جامع مسانید ابى حنیفه، ج ۱، ص ۲۲۲، ط حیدرآباد؛  منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام(فارسى)، ج‏۲، ص: ۱۳۴۱

[۲] . خصال، باب الثلاثه، ص ۱۶۷؛ بحار الأنوار، ج ۴۷، ص ۹۶٫

[۳]  . «بحار الأنوار، ج ۱۷، ص ۳۰ به نقل از الکافى، ج ۶، ص ۳۹؛  منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام(فارسى)، ج‏۲، ص: ۱۳۴۲ الی ۱۳۴۴

[۴] . «توحید المفضل، ۳۹؛ بحار الأنوار، ج ۳، ص ۵۷- ۵۸؛ منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام(فارسى)، ج‏۲، ص:  ۱۳۴۴

[۵] . تذکره الخواص، ص ۳۴۵

[۶] . بحار الأنوار، ج ۴۷، ص ۴۵

[۷] . مشکاه الانوار، چاپ دار الحدیث، ص ۳۸۰، باب ۴، فصل ۱۱؛ بحار الأنوار، ج ۸۸، ص ۳۸۵؛ مستدرک الوسائل، ج ۶، ص ۳۹۶ .

[۸] . ثواب الاعمال، ص ۱۴۴؛ بحار الأنوار، ج ۴۷، ص ۲۰ .

[۹] . کلمه طیّبه، ص ۲۹۵- ۲۹۶

[۱۰]  . مناقب، ج ۴، ص ۲۷۴

[۱۱] . الکافى، ج ۱، ص ۳۲۹؛ بحار الأنوار، ج ۴۷، ص ۵۰

[۱۲] . الکافى، ج ۵، ص ۷۶

[۱۳] . الکافى، ج ۵، ص ۲۸۹؛ بحار الأنوار، ج ۴۷، ص ۵۷

[۱۴] . نک: بحار الأنوار، ج ۴۷، ص ۱۴۵

[۱۵] . الکافى، ج ۸، ص ۸۷؛ بحار الأنوار، ج ۴۷، ص ۵۶ .

فضائل رفتاری امام باقر علیه السلام.

اشاره:

ائمه طاهرین (علیهم السلام) همانند رسول الله «صلی الله علیه وآله وسلم» افرادی الهی و خدای اند و از اعمال و رفتار و سخن و رفت و آمد و بالاخره هر فعل آنها باید درس گرفت و ما در این قسمت به نمونه های به ظاهر کوچک و در واقع عظیم، اشاره می کنیم. امام باقر (علیه السلام) بخششهای زیادی داشتند. بعضی از اصحاب می گفتند، خدمت آن حضرت نمی رسید یم مگر آنکه آن معدن جود و کرم به ماعطای وافری می کردند؛ و جالب آنکه هرگز از صله رحم و صله برادران و محتاجان و امیدواران روبرگردان نبودند و از نیکی به آنها خسته و ملول نمی شدند.

حلم و بردباری:

۲. یک شخص مسیحی به حضرت باقر (علیه السلام) جسارت کرد و گفت: « تو بقری!» (بقر به معنای گاو است.) حضرت با کمال ملایمت فرمودند: « نه من باقر هستم.» آن مرد که ملاطفت حضرت را دید دوباره گفت: « تو پسر زن آشپزی!»

حضرت فرمود : «آشپزی از هنرهای مادر من بود.» برای بار سوم آن مرد گفت: « تو پسر زنی سیاه چهره و بد دهنی هستی.» حضرت باز با کمال آرامش فرمود: « اگر راست می گویی خداوند او را بیامرزد و اگر دروغ می گویی، خدا تو را بیامرزد!» در این وقت آن مرد مسیحی که با یک دنیا نرمش و لطف روبرو شده بود و حضرت مسیح را در سیمای حضرت باقر (علیه السلام دید) مسلمان شد.

صدقه در روز جمعه:

۳. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: « پدرم از همه اقوام خود کم ثروت تر و پرخرجتر بودند. در عین حال هر روز جمعه یک دینار طلا صدقه می دادند و می فرمودند: « صدقه در روز جمعه دو چندان ثواب دارد زیرا که جمعه از سایر روزها برتر است.»

دعا:

۴. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: « هرگاه مسأله ای پدرم امام باقر (علیه السلام) را محزون میکرد، زنها و بچه ها را جمع میفرمود و سپس خودشان دعا میکردند تا آنها آمین بگویند. »

تعظیم حرم:

۵. ابوعبیده می گوید: « من با حضرت باقر (علیه السلام )هم کجاوه بودم در راه مدینه و مکه ما وقتی که به محدوده حرم رسیدیم، حضرت غسل کردند و سپس کفشهای خود را به دست گرفتند و ساعتی در حرم با پای برهنه راه پیمودند.

تشییع جنازه :

۶. امام باقر (علیه السلام) جنازه ای را تشییع کردند و بر آن نماز خواندند، ولی آن میّت از حضرت تشکّر کرد و خواهش نمود که دیگر برگردند، حضرت قبول نکردند و فرمودند ما طالب اجر و ثوابیم و به اندازه ای که تشییع می کنیم ثواب می بریم.

صدقات فراوان :

۷. امام صادق (علیه السلام) فرمود: « خدمت پدرم رسیدم. آن حضرت مشغول صدقه دادن به فقرا بود و هشت هزار دینار طلا به آنها صدقه داد و خانواده ای یازده نفری را خرید و آزاد کرد.

خنده و یاد خدا:

۸. افلح، غلام امام باقر (علیه السلام)می گوید: « هر گاه آن حضرت می خندید، عرض می کرد: « خداوند بر من خشم مکن!»

تکریم فقرا :

۹. اگر فقیری به خانه آن حضرت مراجعه می کرد، هرگز به او از روی خفّت و حقارت خطاب «ای سائل! یا ای فقیر!» گفته نمی شد. زیرا آن حضرت فرموده بود که آنها را با اسمهای نیکو صدا بزنید .

منبع:

بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۸۶ تا ۳۰۵٫

کثرت صدقات امام سجاد(علیه السلام).

اشاره:

علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به امام سجاد و زین العابدین (۳۸- ۹۵ق)، چهارمین امام شیعیان. مدت امامت وی ۳۵ سال بود. امام سجاد(ع) در واقعه کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری، در جنگ شرکت نکرد. لشکر عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین(ع) او را همراه اسیران کربلا به کوفه و شام بردند. خطبه امام سجاد در شام باعث آگاهی مردم از جایگاه اهل بیت شد.

إن تبدوا الصدقات فنعما هى و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لکم. (۱)

قرآن کریم بارها درباره بخشش به مستمندان، تأکید کرده و به مسلمانان تعلیم داده است که این بخشش باید بخاطر خدا باشد. برگیرنده صدقه منتى نهاده نشود که منت نهادن و یا آزار کردن مستمند اجر صدقه را ضایع میسازد. (۲)

آیه‏اى که عنوان این فصل است میگوید صدقه را پنهان از چشم مردمان دادن براى شما بهتر است. على بن عیسى از ابن عایشه روایت کند از مردم مدینه شنیدم که مى‏گفتند:

ما صدقه پنهانى را هنگامى از دست دادیم که على بن الحسین در گذشت (۳) .

و مفید از ابن اسحاق روایت کند که:

در مدینه چندین خانوار بودند که معاش آنان مى‏رسید و نمیدانستند از کجاست. چون على بن الحسین بجوار پروردگار رفت آن کمک‏ها بریده شد. (۴)

شب هنگام انبان‏هاى نان را بر پشت خود بر مى‏داشت و بخانه مستمندان مى‏رفت و مى‏گفت : صدقه پنهانى آتش غضب پروردگار را خاموش مى‏کند. برداشتن این انبانها بر پشت او اثر نهاده بود و چون بجوار پروردگار رفت بهنگام شست و شوى آن حضرت آن نشانه‏ها را بر پشت او دیدند (۵) ابن سعد نویسد: چون مستمندى نزد او مى‏آمد، بر مى‏خواست و حاجت او را روا میکرد و مى‏گفت : «صدقه پیش از آنکه بدست خواهنده برسد، بدست خدا میرسد. (۶)

سالى قصد حج کرد. خواهرش سکینه توشه‏اى به ارزش هزار درهم براى وى آماده ساخت. چون به حره رسید، آن توشه را نزد او بردند، و امام همه آنرا بر مستمندان پخش فرمود. (۷)

پسر عموئى مستمند داشت، على بن الحسین (ع) شب هنگام چنانکه وى او را نشناسد، نزدش مى‏رفت و چند دینار بدو مى‏بخشید آنمرد میگفت: على بن الحسین رعایت خویشاوندى را نمیکند، خدا او را سزا دهد. امام این سخنان را مى‏شنید و شکیبائى و بردبارى میکرد و خود را بدان خویشاوند نمى‏شناساند. چون به دیدار خدا رفت آن احسان از آن مرد بریده شد و دانست که آن مرد نیکوکار على بن الحسین بوده است پس بر سر مزار او رفت و گریه کرد. (۸)

ابونعیم نویسد: دو بار مال خود را با مستمندان قسمت کرد و گفت: خداوند بنده مؤمن گناهکار توبه کار را دوست دارد (۹) و نویسد: مردم او را بخیل مى‏دانستند و چون بجوار حق رفت دانستند که هزینه صد خانوار را عهده‏دار بوده است. (۱۰) چون گدائى نزد او مى‏آمد میگفت مرحبا به کسى که توشه مرا بآخرت مى‏برد (۱۱) .

روزى بدیدن محمد بن اسامه رفت. محمد در بستر مرگ بود و مى‏گریست امام پرسید:

ـ چرا گریه میکنى؟

ـ پانزده هزار دینار وام بگردن دارم و نمیتوانم آنرا بپردازم.

گریه مکن وام تو بر عهده من است و تو چیزى بر ذمه نخواهى داشت (۱۲) .

روزى که روزه مى‏گرفت گوسفندى مى‏کشت. هنگام عصر سر دیگ مى‏رفت و مى‏گفت این ظرف را براى فلان خانه و این ظرف را براى فلان خانه ببرید. سپس خود با نان و خرما افطار میکرد . (۱۳)

سفیان بن عیینه از زهرى روایت کند که شبى سرد و بارانى على بن الحسین را دیدم آرد و هیزم بر پشت داشت و مى‏رفت گفتم:

ـ پسر رسول خدا. این چیست؟

ـ سفرى در پیش دارم و توشه آنرا آماده کرده‏ام تا در جاى امنى بگذارم.

ـ غلام من آن را براى تو بیاورد؟

ـ نه!

ـ خودم آنرا بردارم؟

ـ نه! چیزى که در سفر بکار من مى‏آید و در آمدن مرا بر مهماندارم خوش مى‏سازد چرا خود بر ندارم ترا بخدا مرا بگذار و پى‏کار خود برو!

پس از روزى چند از او پرسیدم؟

سفرى که در پیش داشتى چه شد؟

زهرى! چنانکه مى‏پنداشتى نیست. آن سفر سفر مرگ است و من براى آن خود را آماده مى‏کنم، آمادگى براى مردن، دورى از حرام و بخشش و کار نیک است. (۱۴)

پى‏ نوشت:

.۱ اگر صدقهها را آشکارا دهید سخت نیک است و اگر پنهانش دارید و به مستمندان دهید براى شما بهتر است (بقره: ۲۷۱)

.۲ بقره: ۲۶۴

.۳ کشف الغمه ج۲ ص .۱۰۱ مناقب ج۴ ص .۱۵۳ صفه الصفوه ج ۲ ص ۵۴

.۴ ارشاد ج ۲ ص ۱۴۸ و نگاه کنید به کشف الغمه ج ۲ ص۷۷ و ص .۹۲ مناقب ج ۴ ص ۱۵۳ و نگاه کنید به خصال ص ۶۱۶ و اعلام الورى ص .۲۶۲

.۵ حلیه الاولیاء ج ۳ ص .۱۳۶ کشف الغمه ج ۲ ص .۷۷ مناقب ج ۴ ص .۱۵۴ صفه الصفوه ج ۲ ص .۱۵۴ خصال ص .۶۱۶ علل الشرایع ص .۲۳۱ بحار ص ۹۰

.۶ طبقات ج ۵ ص ۱۶۰

.۷ کشف الغمه ج ۲ ص .۷۸ صفه الصفوه ج ۲ ص ۵۴

.۸ کشف الغمه ج ۲ ص .۱۰۷ حلیه الاولیاء ج ۳ ص ۱۴۰

.۹ همان کتاب ص ۱۳۶ طبرى بخش ۳ ص .۲۴۸۲ طبقات ج ۵ ص ۱۶۲

.۱۰ صفه الصفوه ج ۲ ص ۵۴ حلیه الاولیاء ج ۳ ص ۱۳۶ طبقات ج ۵ ص ۱۶۴

.۱۱ کشف الغمه ج ۲ ص .۷۷ مناقب ج ۴ ص .۱۵۴ حلیه الاولیاء ج ۳ ص .۱۳۶ بحار ص .۱۳۷

.۱۲ ارشاد ج ۲ ص .۱۴۹ کشف الغمه ج ۲ ص ۸۱ و .۸۷ مناقب ج ۴ ص ۱۶۳ حلیه الاولیاء ج ۳ ص .۱۴۱ صفه الصفوه ج ۲ ص ۵۶ بحار ص ۱۳۷

.۱۳ بحار ص ۷۲

.۱۴ علل الشرایع ص .۲۳۱ مناقب ج ۴ ص ۱۵۳

شخصیت والای امام حسن عسکری (علیه السلام)

عبادت های امام حسن عسکری (علیه اسلام)

امام حسن عسکری – علیه السلام – عابدترین فرد زمان خود بود و بیش از همه به اطاعت خداوند و انجام دستورات الهی می پرداخت؛ شبها را با تلاوت قرآن، نماز و سجود برای خدا تا بامداد سرمی کرد. محمد شاکری می گوید: «امام در محراب می نشست و به سجده می رفت و من می خوابیدم و بیدار می شدم لیکن ایشان همچنان در حال سجده بودند»[۱]

اخلاق والای امام حسن عسکری (علیه اسلام)

امام حسن عسکری تمامی کمالات اخلاقی پدران و اجداد گرامی خود را به ارث برده و با ذات خود عجین ساخته بود. والاترین جلوه های عالی اخلاق را در حرکات و سکنات خود نمایان می ساخت و مردم را بهره مند می کرد.در این جا به اختصار گوشه هایی از کمالات اخلاقی حضرت را می نمایانیم.

بردباری امام

از صفات اخلاقی والای حضرت که بر درخشش ایشان می افزود بردباری ایشان بود؛حکومت عباسی ایشان را زندانی کرد و مورد اهانت قرار داد لیکن در همه حال ایشان صبور و بردبار بودند و لب به شکایت نگشودند و به هیچ کس از سختی و مشقت خود شکوه نکردند بلکه در تمام موارد، کار خود را به خدا بازگذاشتند و بر او توکل کردند. و این یکی را از نشانه های حلم و بردباری ایشان است.

اراده استوار امام

یکی از ویژگی های آشکار حضرت اراده ی قوی و استوار ایشان بود. حکومت بنی عباس همه ی توان و امکانات خود را به کار گرفته بود تا حضرت را وارد دستگاه خود کند و ایشان را موافق خود سازد لیکن این تلاش ها ناکام ماند و حضرت هم چنان بر استقلال خود و دوری از دستگاه عباسیان پافشاری کرد لذا بنی عباس او را تنها نماینده ی جناح مخالف سیاست های استثمارگرانه و سرکوبگرانه خود می دانستند. امام در برابر تمام جلوه های فریبنده ی دستگاه عباسی ایستاد و از فرورفتن در نظام آنان تن زد. ایشان طاعت خدا و آرامش وجدان را بر هر چیز مقدم می داشتند.

بخشش امام

یکی دیگر از صفات بارز امام – علیه السلام – سخاوت و بخشش ایشان بود؛ ایشان بخشنده ترین مردم بودند و وکلایی در بیشتر مناطق اسلامی تعیین فرموده بودند تا حقوق شرعیه را از مردم وصول کرده به فقیران، تهیدستان و درماندگان بدهند و با آنان عهد کرده بود که این اموال را در راه خیر و حل اختلافات میان مسلمین و دیگر موارد مفید صرف کنند.

یکی از موارد بخشندگی امام را مورخان چنین نقل کرده اند: «محمد بن علی بن ابراهیم بن امام موسی بن جعفر می گوید: دستانمان خالی و روزگارمان سخت شده بود پدرم به من گفت: ما را نزد این مرد – امام حسن عسکری – که وصف بخشش و سخاوت او را شنیده ایم ببر، به او گفتم: آیا او را می شناسی؟ گفت: او را نمی شناسم و تا کنون او را هرگز ندیده ام. ما نیز به قصد دیدار امام راه افتادیم در میانه راه پدرم گفت: چقدر خوب است که ایشان به ما پانصد درهم عطا کند؛ دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای خوراک (آرد) و یکصد درهم برای مخارج. من هم با خود گفتم: ای کاش! به من نیز سیصد درهم ببخشد؛ با صد درهم الاغی بخرم و با صد درهم مخارج خود را تأمین کنم و صد درهم دیگر را خرج پوشاک کنم و به سوی منطقه ی «جبل» بروم. هنگامی که به خانه حضرت رسیدیم غلام ایشان به سوی ما خارج شد و گفت: علی بن ابراهیم و فرزندش محمد داخل شوند، همینکه وارد شدیم و بر حضرت سلام کردیم ایشان به پدرم گفتند: یا علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده ای؟ آقای من از اینکه شما را با این حال دیدار کنم خجالت می کشیدم. اندکی درنگ کردیم و سپس خارج شدیم. غلام حضرت به دنبال ما آمد و به پدرم کیسه ای پول داد و گفت: این پانصد درهم است؛ دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای خوراک (آرد) و صد درهم برای مخارج. سپس کیسه ی دیگری به من داد و گفت این سیصد درهم است صد درهم را برای الاغ خریدن خرج کن و صد درهم برای پوشاک و صد درهم برای مخارج. به سوی «جبل» نیز مرو بلکه به «سوراء»[۲] روانه شو. محمد نیز راه سوراء را پیش گرفت و در آنجا وضع مالی او خوب شده از توانگران علوی گشت»[۳]

منش والا

امام حسن عسکری – علیه السلام – دارای مکارم اخلاق و عظمت اخلاقی خاصی بود که با آن دوست و دشمن را شیفته خود می کرد، این ویژگی آشکارترین جلوه ی شخصیتی حضرت بود که آن را از جد بزرگوار خود پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – که اخلاق نیک ایشان همه را فرامی گرفت. به یادگار داشت. از ایشان نمونه های اخلاقی شگفت انگیزی نقل شده که دشمن کینه توز را به دوستی صمیمی و مخلص بدل کرده است.

دانش امام

مورخان و تذکره نویسان زندگانی حضرت، ایشان را داناترین فرد زمان خود معرفی کرده اند و بر این نکته اتفاق نظر دارند که ایشان نه تنها در احکام دین متخصص بود بلکه در تمام علوم و در عرصه های مختلف دانش چه عقلی و چه نقلی یگانه ی عصر خود به شمار می رفت. «بختیشوع» پزشک مسیحی به شاگرد خود «بطریق» درباره ی حضرت چنین می گوید: «بدان که او داناترین فرد روزگار ماست که بر زمین زندگی می کند»[۴]

پی نوشت ها:

[۱] . دلائل الامامۀ، ص ۲٫

[۲] .    سوراء: جایی که گفته میشود کنار بغداد است و خود بغداد نیز گفته شده است.

[۳] . کشف الغمه، ج ۳، ص ۲

[۴] .  بحارالانوار، ج ۵۰ ، ص ۲٫

منبع: دانشنامه اسلامی موسسه تحقیقا و نشر معارف اهل بیت.

بخشش و بزرگواری امام هادی علیه السلام

بخشندگی با خون و گوشت اهل البیت علیهم السلام آمیخته بود.آنان همواره با بخشش های خود،دیگران را به شگفتی وامی داشتند .گاه آن قدر می بخشیدند که رفتارشان معجزه به شمار می آمد تا آنجا که در این مقام در توصیف حضرت هادی علیه السلام می گفتند:«انفاق امام هادی علیه السلام به قدری بود که جز پادشاهان کسی توانایی انجام آن را نداشت و مقدار بخشش های ایشان تا آن زمان از کسی دیده نشده بود و در جغرافیای اندیشه ها نمی گنجید»(۱)

بخشش در روز عرفه

ماه ذی الحجه روز عرفه بود.اسحاق جلاب می گوید:

«برای ابوالحسن گوسفندان بسیاری خریدم .سپس مرا خواست و از منزلش مرا به جایی برد که بلد نبودم و فرمود تا تمامی این گوسفندان را میان مردم و بستگان خود تقسیم کرد و مردم را برای قربانی در روز عید قربان و تجلیل و احترام به شعائر مذهبی در عید قربان آماده نمود(۲)

بی آنکه دیگران متوجه شوند آنان را از نسیم بخشندگی خود می نواخت و مورد تفقد قرار می داد .گوسفندانی را می خرید با دست خود ذبح و بین نیازمندان توزیع می کرد.(۳)

ارشاد و راهنمایی در سایه کمک مالی

گاه نیز در حد توان خود و به همان اندازه ای که شخص درخواست کرده بود،به آنان بخشش می کرد. ابوهاشم جعفری می گوید: «در تنگنای مالی بسیار گرفتار آمده بودم تا آنجا که تصمیم گرفتم برای درخواست کمک نزد امام هادی علیه السلام بروم . هنگامی که خدمت امام رسیدم،پیش از انکه سخنی بگویم،فرمود: ای اباهاشم!

کدام یک از نعمتهای خدا را می خواهی شکر کنی؛ ایمانی که به تو داده که به وسیله آن بدن خود را از آتش دوزخ دور سازی و یا سلامتی و عافیتی که به تو ارزانی داشته که از آن در راه عبادت و بندگی خدا بهره بری،یا از آن قناعتی که به شما هدیه کرده تا در پی آن،از درخواست مردم بی نیازتان کند؟

ای اباهاشم! علت آنکه سخن آغاز کردم،آن است که گمان کردم می خواهی از برخی مشکلات خود شکایت کنی. دستور داده ام دویست دینار طلا به شما بدهند که با آن مشقت خود را برطرف سازی. آن را بگیر و به همان مقدار بسنده کن.(۴)

بخشش بی انتها

 سه نفر از اصحاب حضرت امام هادی علیه السلام بر امام علیه السلام وارد شدند:

۱- ابوعمر عثمان بن سعید عمروی که یکی از نواب اربعه و سفرای جلیل القدر بود.

۲- احمد بن اسحاق اشعری،

۳- علی بن جعفر همدانی.

انگاه احمد از قرض خود شکایت کرد  سپس حضرت به عثمان فرمود سی هزار اشرفی به احمد بدهد و سی هزار اشرفی به علی بن جعفر بدهد و سی هزار اشرفی هم خودش بردارد که تاکنون برای هیچ قدرتمند مبسوط الیدی چنین انفاق و بخششی نیفتاده که در یک مجلس سه نفر این گونه بخشش نماید جز والیان امراء هستی که حکومتشان تمام نمی شود و قدرتشان در دنیا و آخرت جاوید است.(۶)

پی نوشت ها:

(۱)مناقب آل ابی طالب،ج۴،ص۴۰۹

(۲)اصول کافی،ج۱،ص۴۹۸٫ترجمه ارشاد:ج۲،ص،۲۸۹،داستانهای شنیدین،ص۱۸۱٫

 (۳)سید محسن  امین،اعیان الشیعه،بیروت،دارالتعارف للمطبوعات،بی تا،ج۲،ص۳۷٫

(۴)بحارالانوار،ج۵۰،ص۱۲۹

(۵)ابوالفضل هادی منش،مشکات هدایت،مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما:سروش مهرف۱۳۸۳،ص۲۴و۲۵٫

(۶)قاسم میر خلف زاده،داستانهایی از امام هادی و امام عسگری علیهما السلام،قم:روحانی،۱۳۸۰،ص۹۲٫

منبع: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت.

خوشبختی‌های لگدمال شده!

درد طلاق، سپرهای دفاعی ما را می‌شکند و ما را در آسیب‌پذیری کامل رها می‌کند. در طلاق هر چه که درباره خود تصور می‌کردیم لگدمال شده است. این که دوست داشتنی هستیم، این که محبوب هستیم. . .

درد طلاق، سپرهای دفاعی ما را می‌شکند و ما را در آسیب‌پذیری کامل رها می‌کند. باید کاری کنیم که از طلاق برای بهبود زندگی مان استفاده کنیم و کاری کنیم تا این تجربه به جای شکست به پیروزی تبدیل شود. رنج می‌تواند بزرگترین معلم انسان باشد. کاش بشود از این رابطه شکست خورده درس‌هایی گرفت که در روابط جدید بتوان از آن‌ها استفاده کرد. فقط باید بدانید که چطور باخت را به پیروزی تبدیل کنید.
آن چه ما تصور می‌کنیم در طلاق از دست داده ایم، نفس ماست و هرگز شریک زندگیمان نیست. هر چه که درباره خود تصور می‌کردیم لگدمال شده است.

این که دوست داشتنی هستیم، این که محبوب هستیم، این که بودن با ما زیباست، این که ما کسی هستیم که هیچ کس هرگز نمی‌خواهد او را ترک کند، این که می‌توانیم به قلبمان اعتماد کنیم، و این که عشق ما اگر به حد اعلی نثار شود، همیشه پیروز میدان خواهد بود.
در جهان هستی، جدایی وجود ندارد. رابطه ما با دیگری همچنان ادامه می‌یابد. حتی اگر هرگز دوباره آن شخص را نبینیم با او رابطه داریم. و ماهیت آن رابطه به طرزی بسیار واقعی بر روزها و اوقات زندگی ما اثر می‌گذارد. ما باید بتوانیم از میان ظلمت عشقِ پایان یافته، به سوی انوار عشقی که هرگز پایانی ندارد سفر کنیم. عشقِ به خویشتن و عشق به زندگی یعنی عشق به خدا. باید بدانیم که عشق هرگز از دست نمی‌رود و حیات رویاهای ما می‌تواند ادامه پیدا کند.

از خداوند درخواست بخشش کنیم. درخواست بخشش ما را قادر می‌سازد تا از داوری‌ها و باورهای مربوط به این که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است فراتر برویم و برای کل وجودمان احساس شفقت کنیم. به محض این که برای خودمان شفقت پیدا کردیم، قادر خواهیم بود برای همسر خود نیز شفقت و بخشش بیابیم.

هفت قانون معنوی طلاق

مهم است که بدانید گسست رابطه تان می‌تواند در خدمت هدف بزرگی باشد. با فهم این قوانین معنوی می‌توانید کشف کنید که دلیلی برای این درد و رنج شما وجود دارد.

۱) قانون پذیرش
هر چیزی همان گونه است که باید باشد و هیچ چیز تصادفی رخ نمی‌دهد. ما همیشه در حال تغییر و تکاملیم. و زندگی تک تک ما از این طرح الهی برخوردار است که باعث می‌شود هر یک از ما دقیقا آن چه را که برای روند تکاملی منحصر به فرد خود نیاز داریم، به دست بیاوریم.

۲) قانون رها کردن
وقتی از مقاومت دست می‌کشیم و اوضاع را دقیقا همان گونه که هست می‌پذیریم، وضع کم کم شروع به تغییر می‌کند.

۳) قانون هدایت الهی
خداوند آن کاری را که شما نمی‌توانید برای خودتان بکنید، انجام می‌دهد. وقتی رفتار معمول خود را کنار می‌گذارید و سپر دفاعی‌تان را رها می‌کنید، فروتن می‌شوید. بدون فروتنی، غرور کاذب یا نفس ما، مانع از این می‌شود که با چشمان واضح و روشن کل وضعیت را ببینیم.

۴) قانون مسئولیت
با هدایت الهی، می‌توایم دقیقا ببینیم که چطور در ماجرای غم انگیز طلاقمان مشارکت کردیم و به اتفاق یکدیگر آن را خلق کردیم. می‌توانیم کم کم مسئولیت کل وضع خود را به عهده بگیریم و با گذشته صلح کنیم. می‌توانیم ببینیم که چطور دقیقا همان شریک زندگی‌ای که انتخاب کرده ایم که همان درس‌های لازم را به ما می‌آموزد.

۵) قانون انتخاب
با قبول مسئولیت می‌توانیم تعابیر جدیدی را انتخاب کنیم که قدرتمندمان کند. مسئول و طراح واقعیت جدید خود می‌شویم. می‌توانیم رفتارهای خود ویرانگر خود را بشناسیم و بیاموزیم که چگونه در وضعیت دشوار به جای عکس العمل، عمل کنیم.

۶) قانون بخشش
از خداوند درخواست بخشش کنیم. درخواست بخشش ما را قادر می‌سازد تا از داوری‌ها و باورهای مربوط به این که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است فراتر برویم و برای کل وجودمان احساس شفقت کنیم. شفقت لطف خداوند نسبت به کسانی است که آن را درخواست می‌کنند. به محض این که برای خودمان شفقت پیدا کردیم، قادر خواهیم بود برای همسر خود نیز شفقت و بخشش بیابیم.

۷) قانون آفرینش
تجربه آزادیِ بخشش، درها را به روی واقعیات جدید باز می‌کند. بخشش، تمام رشته‌هایی را که ما را به گذشته متصل می‌کند پاره می‌کند. بخشش ما را قادر می‌سازد قلب معصومی آکنده از عشق و هیجان برای زندگی را تجربه کنیم. اکنون زمان آن است که آینده‌ای نو برای خود خلق کنیم، آینده‌ای که ریشه در حقیقت الهی شما دارد.

این هفت قانون معنوی راهنمایانی هستند که به شما کمک می‌کنند تا بر هراس‌های خود غلبه کنید. به درد و رنج خود پایان دهید. و معنای عمیق‌تر وضعیت خود را بفهمید. این قوانین وقتی جذب و اجرا شوند، شما را آزاد می‌کنند تا زندگی‌ای را که همیشه آرزویش را داشتید خلق کنید.

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان؛ فرآوری: زهرا سادات طباطبایی؛

حلم و بردباری امام هادی علیه السلام

 حلم و بردباری از ویژگیهای مهمی است که مردان بزرگ به ویژه رهبران الهی که بیشترین برخورد و اصطکاک را با مردم نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیکو افراد بسیاری را به سوی خود جذب کردند.

امام هادی همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می کرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می کرد.

بریحه عباسی – که از سوی دستگاه خلافت به سمت پیشنمازی مکه و مدینه منصوب شده بود – از امام هادی علیه السلام نزد متوکل سعایت کرد و برای او نوشت:«اگر نیازی به مکه و مدینه داری «علی بن محمد» را از این دو شهر بیرون کن، زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده اند. »

بر اثر سعایتهای پی درپی «بریحه » متوکل امام را از کنار حرم جد بزرگوارش رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم تبعید کرد. هنگامی که امام علیه السلام از «مدینه » به سمت «سامرا» در حرکت بود «بریحه » نیز او را همراهی کرد. در بین راه «بریحه » رو به امام علیه السلام کرد و گفت: «تو خود می دانی که عامل تبعید تو من بودم. با سوگندهای محکم و استوار سوگند می خورم که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش می زنم و بردگان و خدمتکارانت را می کشم و چشمه های مزرعه هایت را کور خواهم کرد و بدان که این کارها را خواهم کرد. »

امام علیه السلام متوجه او شد و فرمود:«نزدیک ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد. »

بریحه  چون این سخن را از امام علیه السلام شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع  و لابه کرد و از او تقاضای بخشش نمود. امام علیه السلام فرمود: تو را بخشیدم.[1]

برگرفته از سایت حق الحقیق.

[1] . ر. ک. اثبات الوصیه، مسعودی، ص 197 – 196.

نبود قابلیت در موضوع مانع اجابت دعا

 قرآن کریم در واقعه طوفان نوح علیه السلام  پس از آن که درخواست حضرت، مبنی بر نجات فرزندخویش، را نقل می کند، می فرماید: «قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ‏ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ»[۱]  دعا کننده باید قبل از دعا، دیگران را از خود راضی سازد. ای نوح [شایسته این که] از اهل تو [باشد] نیست و سر تا پایش ناصالح است. در باره آن چه به حقیقتش آگاه نیستی، از من چیزی مخواه، تو را پند می دهم تا از جاهلان نباشی » ازاین روی کفر و عناد نسبت به حق مانع عنایت الهی و مشمول رحمت خاص او گشته و در لحظه انتقام رحمت عام را نیز تغییر می دهد و هر دعایی حتی تقاضای پیامبر بزرگ خداوند در حق پسر را بی تاثیر می سازد. در آیه ای دیگر خداوند متعال پیامبراکرم را مخاطب خویش ساخته، می فرماید: «سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ‏ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ».[۲] یعنی بر منافقان یکسان است که تو در بارۀ آنان طلب بخشش و غفران کنی یا نکنی [درهر دو صورت] خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزید زیرا خداوند گروه فاسق را [در اثرلجاجت و سیاهی قلبشان] هدایت نمی کند.

برای جلب رحمت الهی قلبی لازم است که سالم از کفر و نفاق باشد; زیرا به فرموده قرآن مجید: «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتىَ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ».[۳]‏ در روزقیامت مال و فرزندان سودى نمى‏بخشد، مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید!

ه قلب وقتی از مرض کفر و نفاق سلامت یافت، شایسته پذیرش رحمت الهی می شود ومواهب خداوندی به سویش سرازیر می گردد.

برخی دیگر از گناهان نیز قابلیت پذیرش دعا را از بین می برند. آنجا که در دعای کمیل از زبان امیرمومنان می خوانیم: «اللهم اغفرلی الذنوب اللتی تحبس الدعاء». بارالها! گناهانی که از من سرزده و مانع استجابت دعایم می شود، بر من ببخش »،اشاره به همین واقعیت دارد.

محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل می کند آن حضرت فرمود: «ان العبد یسال الله الحاجه فیکون من شانه قضاوها الی اجل قریب او الی وقت بطی فیذنب العبد ذنبا فیقول الله تعالی للملک: لا تقض حاجته و احرمه ایاها فانه تعرض لسخطی واستوجب الحرمان منی »[۴]. بنده حاجتش را از خدا می خواهد. بنای الهی نیز بر آن است که خواسته اش را دیریا زود به اجابت رساند. آنگاه بنده گرفتار گناهی می شود. خدا به فرشته ای که مامور کار او است، می فرماید: خواسته اش را به انجام نرسان و او را از دست یابی به خواسته اش محروم کن! زیرا او خود را در معرض خشم من قرار داده و مستحق دوری از رحمت من گشته است.

[۱] . هود، ۴۶٫

[۲] . منافقون، ۶٫

[۳] . شعراء ، ۸۸ -۸۹٫

[۴] . محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۷۱، تهران، دار الکتب الإسلامیه ، چ۴، ۱۳۶۵ش، تحقیق : صححه وعلق علیه علی أکبر الغفاری.

تاثیر بخشش بر روابط خانواده

اهمیت بخشش

عفو و بخشش، یعنی روح گذشت از کوتاهی دیگران و نادیده گرفتن خطاهای آنان، نمونه‌ای از اخلاق نیک و بزرگی روح و نیز از آداب معاشرت است؛ زیرا در زندگی کمتر کسی دیده می‌شود که حقی از او تباه نشده و دیگران حرمت او را نشکسته باشند.
شرط پایداری زندگی اجتماعی نیز عفو و گذشت است. اگر همه مردم در گرفتن حقوق خویش دقیق و جدی باشند و از کوچک‌ترین لغزش دیگران چشم نپوشند، زندگى، بسیار تلخ خواهد شد و روح صفا و صمیمیت به کلی رخت برخواهد بست.
ازاین‌رو، خداوند عالم در قرآن به ما دستور «عفو» و «صفح» داده است، «وَ لْیعْفُوا وَ لْیصْفَحُوا».(۱)
عفو حالتی است که چنانچه انسان آن را داشته باشد، با وجود دیدن عیب‌ها و اشتباه‌های دیگران، از آن می‌گذرد، ولی اگر کسی صفح را داشته باشد، دارای سعه صدر می‌شود. در نتیجه، بدی‌ها کاستی‌ها و خطاهای دیگران را هرگز نمی‌بیند. حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) به عتبه فرمود: «می‌خواهی تو را خبر دهم به افضل اخلاق اهل دنیا و آخرت؟ نزدیکی کن به هر که از تو دوری کند و بخشش کن بر کسی که تو را محروم سازد و گذشت کن از آن کسی که بر تو ظلم نماید»(۲) و روایت می‌کنند که حضرت موسی(علیه السلام) عرض کرد: «پروردگارا! کدام یک از بندگان تو نزد تو عزیزترند؟ فرمود: آن‌که در وقت قدرت و توانایی عفو نماید».(۳)
و همین‌قدر فضل و شرافت از برای عفو و بخشش کافی است که از نیکوترین صفات پروردگار است و در مقام ستایش، او را به این صفت زیبا یاد می‌کنند. امام زین‌العابدین(علیه السلام) در مناجات خود می‌گوید: «انت الذی سمیت نفسک بالعفو فاعف عنى؛ تویی که خود را به عف و گذشت نام برده‌اى، پس در گذر از من».(۴)
بدیهی است گذشت و خطاپوشى، از ویژگی‌های نیکویی است که باید مرد و زن در کانون خانواده، پایبندی به آنها با یکدیگر رفتار کنند، همچنان‌که این خصلت در سیره ائمه معصوم و انبیای الهی(علیهم السلام)، جلوه تام دارد. آنان بسیار با گذشت و خطا پوشند. نمونه‌هایی چون گذشت امام حسن مجتبی(علیه السلام) از مرد شامی و اکرام و اطعام او. همچنین چشم‌پوشی حضرت یوسف(علیه السلام) از گناه برادرانش و زلیخا، سرمشقی است برای روندگان راه اولیای خدا. یوسف نبی از ستم بزرگی که برادرانش در حق او کردند، در اوج عزت و قدرت، با بزرگواری و جوانمردی گذشت کرد و به آنان فرمود: «شما مرا عزیز مصر کردید». از جرم زلیخا نیز گذشت و سال‌های سخت زندان را به هیچ انگاشت.

از آثار پرخیر و برکت گذشت و بخشش در روابط زوجین و دیگر اعضای خانواده عبارتند از:

آمرزش گناهان و افزایش ایمان

چشم‌پوشی و بخشش، از نشانه‌های ایمان و مکارم اخلاق است. کسی که خطاهای دیگران را نادیده بگیرد، خدای متعال نیز از گناهان او می‌گذرد و او را مشمول رحمت و آمرزش قرار می‌دهد:
وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ.(سوره نور، آیه۲۲).
بنابراین آیه و دیگر آیات، مربوط دراین‌باره صبر و خویشتن‌داری و فرو نشاندن خشم در برابر بدی‌ها و خطاهای دیگران، به ویژه نزدیکانی که همه روزه ساعت‌های زیادی را کنار آنها سپری می‌کنم، آمرزش حضرت حق را به دنبال دارد.
از طرفی وقتی همسر و فرزندانتان به سبب خوش‌رفتاری‌تان، از شما راضی باشند، بدانید که در زمره بهترین مسلمان‌ها هستند؛ زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بارها می‌فرمود:
«خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهله؛(۵) بهترین شما آنهایی هستند که برای زنان خود بهترند و من بهترین شما هستم درباره همسرانم».
و نیز در حدیثی دیگر می‌خوانیم: «هرکس محبتش به همسر خود بیشتر باشد، ایمانش به خداوند زیادتر است».(۶)

عفو مایه صفا، صمیمیت و سرافرازى

بسیاری از وقت‌ها که خود انسان دچار خطا و کاستی می‌شود، از اطرافیان و خانواده انتظار گذشت دارد، درحالی‌که در برخورد با دیگران ذره‌ای گذشت و چشم‌پوشی از خود نشان نمی‌دهد. کسی که انتظار دارد دیگران خطاهای او را نادیده بگیرند، خود نیز باید از بدی‌های آنان بگذرد و لغزش‌هایشان را نادیده انگارد تا از جرم و کوتاهی او درگذرند. اگر کسی بدی‌های اعضای خانواده را با بدی پاسخ گوید و انتقام‌جویی کند، با این‌گونه برخورد، کینه و دشمنی آنها را برمی‌انگیزد، ولی هرگاه بدی را با نیکی و نرمی پاسخ گوید، می‌تواند از این راه، طرف مقابل را شرمسار و آگاهانه همراه خود سازد و کینه و دشمنی او را به دوستی و رأفت تبدیل کند، چنان‌که خداوند در قرآن می‌فرماید:
«وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَه وَ لاَ السّیِّئَه ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَه کَأَنّهُ وَلِیٌ حَمیمٌ؛(سوره فصلت، آیه ۳۴) و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خوب‌تر است دفع کن. آن‌گاه کسی که میان تو و میان او و دشمنی است، گویی دوستی یکدل می‌گردد».
همچنین، در حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود: «عفو و بخشش را شیوه خود قرار دهید؛ زیرا بخشش و گذشت جز بر عزت انسان نیفزاید. پس در برابر یکدیگر گذشت داشته باشید تا خدا شما را عزیز کند».(۷)
در روایت دیگری از آن حضرت آمده است «هرگز مردی از ستمی که بر او رفته است، درنمی‌گذرد، جز این که خدا بر عزتش بیفزاید».(۸)
بدین ترتیب، با کمی بخشش و نادیده گرفتن خطای دیگران، می‌توان به آسانی فضایی آکنده از صمیمیت و دوستی را ایجاد کرد و بر عزت و احترام خود و خانواده افزود. پس هرگاه با خطاهای یکدیگر روبه‌رو شدید، چشمه‌های زلال رأفت و گذشت، بر قلب‌هایتان جاری کنید و سنگ‌ریزه‌های خطا و عیب دیگران را از آن بروبید تا نهال عشق و محبت، در کانون گرم خانواده‌تان جوانه بزند و زندگى‌ای سراسر شور و حال و معرفت و معنویت هدیه بگیرید.

تهذیب نفس

محیط خانه می‌تواند محلی برای سلوک و عروج و تکامل مرد و زن و نیز فرزندان باشد، به‌ویژه اگر سعه صدر داشته باشند. بدون تردید، هرگاه کسی به انسان ستمی روا می‌دارد، حس انتقام‌جویی او را برمی‌انگیزد. ولی انسان نباید اسیر هواها و غرایز حیوانی باشد، بلکه باید با هوای نفس و خواسته دل بستیزد و به وسوسه‌های شیطانی توجهی نکند؛ زیرا انسان والاتر از این است که پایبند این‌گونه غرایز شیطانی باشد.
چون این‌گونه رفتار کردن با کسی که به انسان ظلم کرده، کاری است بس بزرگ و باارزش، قرآن دراین‌باره می‌فرماید:
«وَ ما یُلَقّاها إِلاّ الَّذینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقّاها إِلاّ ذُو حَظٍّ عَظیمٍ؛(سوره فصلت، آیه ۳۵) و این [خصلت] را جز کسانی که شکیبا بوده‌اند، نمی‌یابند و آن را جز صاحب بهره‌ای بزرگ، نخواهند یافت».
چه خوب است که هیچ‌یک از افراد خانواده، سبب رنجش قلب دیگری نشوند. بهتر است با هم قرار بگذارند که هرگاه یکی عصبانی می‌شود، دیگری کاملاً سکوت کند، حرف‌های او را هیچ به دل نگیرد و مهار خود را به دست خشم و هیجان منفی ندهد تا آزرده خاطر شود.

آرامش فرد و خانواده

چشم‌پوشى، گذشت و مقابله‌به‌مثل نکردن در برابر بدی‌ها، برای خانواده، آرامش و سلامت به ارمغان می‌آورد و موجب می‌شود آنان در کانونی پر از صلح و صفا زندگى کنند و در پی آن، کودکانشان را با تندرستی و نشاط رشد دهند.
اگر می‌خواهید فرزندانتان از نظر روحی سالم باشند، باید در خانه «سخت‌گیری» و «بهانه‌جویی» نکنید، از «منفی‌نگری» بپرهیزید، «سعه‌صدر» داشته باشید و در رابطه با همسر و فرزندانتان از خود، گذشت و نرمی نشان دهید. نگذارید سخنان تند و نیش‌دار و کردار بد، صفا و دوستی و محبت را از میان ببرد و زمینه را برای رشد دیگر اختلاف‌ها، کدورت‌ها و نابسامانی‌ها فراهم سازد. یادمان باشد همه اتفاق‌هایی که پیش چشم فرزندانمان در محیط خانه رخ می‌دهد، در رفتارشان بازتاب می‌یابد و فراموش نکنیم که قرار است، ما با همسرمان سال‌های سال زندگى کنیم، پس بخشش، بزرگ‌منشی و سعه صدر را در رفتار و کردارمان رعایت کنیم تا کم‌کم در مراحل بعدی از اشتباه‌های همسرمان نیز کاسته شود.
به یقین، شیرینى، صفا و معنویت خانواده، رهین همین بخشش‌ها و ازخودگذشتگی‌هاست و در سایه آن، استحکام و تثبیت نظام خانواده امری حتمی خواهد بود.(۹)

بخشش در سیره امام حسن مجتبی(علیه السلام)

روزی شخصی از اهل شام به مدینه آمد. چشمش به امام حسن(علیه السلام) افتاد. او را نمی‌شناخت. وقتی از هویت او پرسید و او را شناخت، تحت تأثیر تبلیغات منفی دشمنان اهل بیت عصمت(علیهم السلام)، حضرت ر دشنام گفت. بعد از آن که عقده دل خود را گشود و ناسزا و فحش بسیار داد، امام حسن(علیه السلام) بدون اینکه خشمگین شود و اظهار ناراحتی نماید، نگاهی پرمهر و عاطفه به آن مرد انداخت. چند آیه قرآن را با مضمون لزوم آراستگی به حسن خلق تلاوت فرمود و افزود: «ما برای هر نوع خدمت و کمک به تو، آماده هستیم». سپس از او پرسید: «آیا اهل شام هستى؟» پاسخ داد: «آرى». آنگاه فرمود: «من با این‌گونه برخورد و خلق‌وخوی، آشنایی دیرین دارم و سرچشمه آن را به‌خوبی می‌دانم. تو در شهر ما غریبى، اگر احتیاجی داری آماده‌ایم که به تو کمک دهیم و در خانه خود از تو پذیرایی کنیم، تو را بپوشانیم و به تو پول دهیم».
مردم شامی که با رفتار خود، منتظر واکنش شدیدی بود و تصور چنین گذشت و عفوی را نداشت، چنان دگرگون شد که گفت: «آرزو داشتم در آن‌وقت، زمین شکافته می‌شد و من در زمین فرو می‌رفتم و این‌چنین نشناخته و نسنجیده گستاخی نمی‌کردم. تا آن ساعت، کسی روی زمین از حسن بن علی و پدرش برایم مبغوض‌تر نبودند، ولی از آن هنگام به بعد، کسی نزد من از او و پدرش محبوب‌تر نیست».(۱۰)

پی‌نوشت‌ها

[۱]. نک: نور: ۲۲٫

[۲]. کافی، ج ۲، ص ۱۰۷، ح ۲٫

[۳]. ملامحسن فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج ۵، ص ۳۱۹٫

[۴]. صحیفه سجادیه، دعای ۱۶(تضرع در طلب عفو از عیوب).

[۵] من لا یحضره الفقیه، ص ۳۲۴، ج ۵٫

[۶]. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۱۱٫

[۷]. اصول کافی، ج ۲، ص ۱۰۸، ح ۵٫

[۸]. مجمع البیان، ج ۱، ص ۵۰۵، ذیل آیه ۱۳۳ آل عمران.

[۹]. خانواده در اسلام، صص ۱۴۴ و ۱۴۵؛ باقر شریق قریشی، نظام خانواده در اسلام، ترجمه: لطیف راشدی، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۴٫

[۱۰]. عباس قمی، سفینه البحار، بیروت، دارالمرتضی، ج ۲، ص ۲۰۷٫

منبع: مجله طوبی؛ تیر ۱۳۸۸؛ شماره ۳۴

سبک زندگی در بیان امام حسین(علیه السلام)

تأملی بر چند سخن امام حسین(علیه السلام)

مهارت ارتباط

در آموزش مهارت‌های زندگی، توجه ویژه‌ای به مهارت ارتباط مؤثر شده است. ارتباط، یکی از اساسی‌ترین نیازهای انسانی است که زندگی منهای اجتماع، برای او بی‌معناست. مهارت ارتباط، به افراد می‌آموزد که چگونه و با چه روش‌هایی به یک ارتباط موفق دست یابند؛ ارتباطی که بتوان با آن به اهداف مورد نظر رسید. افراد نیز در روان‌شناسی از نظر سطح ارتباط، در دسته‌بندی‌های گوناگون جای می‌گیرند. در سخنی از امام حسین(علیه السلام)، به نکته‌ای برمی‌خوریم که سطحی فراتر از آنچه را بشر امروزی به آن دست یافته، مطرح می‌کند. ایشان ماهرترین فرد در مهارت ارتباط را چنین معرفی می‌کنند: «إنّ أوْصَلَ النّاسِ مَن وَصَلَ مَن قَطَعَهُ؛ قوی‌ترین فرد در ایجاد ارتباط کسی است که با کسی که از او بریده رابطه برقرار کند.»۱ چنین نگرشی، سطح انتظار از ارتباط کارآمد را به حدی بالا می‌برد که در جامعه اسلامی، یک فرد، به ایجاد ارتباطات گسسته شده بیندیشد. طبیعی است که این پیوند، دشوارتر از دیگر شاخه‌های ارتباط است.

هوش معنوی

دسته‌بندی‌های گوناگونی از هوش شده است،‌ همچنان‌که تعریف‌های متفاوتی از این موهبت خداوندی وجود دارد. به تعبیری برآیند هوش، توان بهره‌مندی از آن برای رسیدن به شکوفایی و کام‌یابی است. در نگاه امام حسین(علیه السلام)، فرد مؤمن برای رسیدن به خداوند، از ابزارهای گوناگون کمک می‌گیرد. او برای تقرب به خدا، از شناخت خود شروع می‌کند و برای شناخت خود، ملاک دارد نه احساس. معیارهای فرد با ایمان، قوانین محکم و روشنی است که از پروردگارش به او رسیده است. فرد با ایمان، خود را تنها نمی‌‌بیند و دست خالی هم نیست. این سخن حضرت اباعبدالله گویای جان کلام ماست:
إنّ المؤمنَ اتّخَذَ اللّه َ عِصْمتَهُ و قولَهُ مِرآتَهُ؛ فمَرّهً یَنظُرُ فی نَعْتِ المؤمنینَ و تارهً یَنظُرُ فی وَصفِ المُتَجَبّرینَ، فهُو مِنهُ فی لَطائفَ و مِن نفسِهِ فی تَعارُفٍ و مِن فِطْنَتِهِ فی یقینٍ و مِن قُدْسِهِ علی تَمکینٍ.۲
به راستی مؤمن، خدا را نگه‌دار خود [از گزندها و گناهان] و گفتار او (قرآن) را آینه خود گرفته است؛ گاهی [در این آینه] به اوصاف مؤمنان می‌نگرد و گاهی به اوصاف گردن‌کشان می‌نگرد و در آن، نکته‌ها می‌بیند و خود را شناسایی می‌کند و به هوشیاری خود یقین می‌کند و به پاکی خود اطمینان می‌یابد.

دانش و تجربه

برای رسیدن به اهداف، دانش و تجربه، دو بال پروازند. نه دانش تنها می‌تواند ما را به مقصد برساند و نه آن قدر فرصت داریم که با شیوه آزمون و خطا به آنچه می‌خواهیم برسیم. فردی که تنها به دانش خود بسنده کند و از دنیای واقعی خود خبری نداشته باشد، گرفتار بیماری «زندگی ذهنی» می‌شود و کسی که دانشمندان و یافته‌های آنها را نپذیرد و تنها به تجربه خود تکیه کند، گرفتار «خودشیفتگی» می‌شود. در جهان امروزی نیز تأکید زیادی بر خروجی‌ دانش شده و طراحی‌های علمی و برنامه‌ریزی‌های آموزشی، به استفاده از دانش روی آورده‌اند. روایت امام حسین(علیه السلام) در این‌ باره خواندنی است: «العِلمُ لِقاحُ المَعرفهِ و طُولُ التّجارِبِ زِیادَهٌ فی العَقلِ؛ دانش، بارورکننده شناخت است و تجربه‌های زیاد، افزاینده خرد.»۳ وقتی داده‌های علمی به اندازه کافی وجود داشته باشند و فرضیه‌هایی به اثبات برسند، آدمی به یک نظریه درست و شناخت خوب دست می‌یابد، ولی این تمام راه نیست،‌ بلکه برای افزایش خرد و زندگی خردورزانه، نیازمند عنصر دیگری است که تجربه نامیده می‌شود. در روان‌‌شناسی شخصیت نیز گشودگی به تجربه، یکی از ویژگی‌های انسان‌های سالم شمرده شده است و این ویژگی به خوبی در سخن امام به چشم می‌خورد.

بخشش

اقتصاد در مدیریت یک زندگی، نقش مهمی دارد. مدیریت درآمد و هزینه‌ها، کاری است که نمی‌‌توان از آن چشم‌ پوشید. در نگرش دین، تعریف کامل‌تری از اقتصاد شده است و شاخص‌هایی که دیگران نتوانسته‌اند در مکتب خود به آن توجه کنند، به خوبی دیده می‌شود. در نگاه اسلام، همچنان‌که درآمد از راه درست ضروری است، هزینه‌کرد درست و توجیه‌پذیر هم ضروری است. دین با انباشتگی ثروت، میانه‌ای ندارد و پیشنهادهایش برای هزینه کردن، هم تعادل مالی را موجب می‌شود و هم سبب لذت بردن از زندگی است.
کسانی که به حرص گردآوری مالی دچار می‌شوند، آرامش و بهداشت روانی آنها به خطر می‌افتد و با برخورداری از وضعیت مالی دلخواه، باز ممکن است احساس تنهایی یا محبت مشروط دیگران، او را بیازارد. از این رو، بخشی از هزینه‌های پیشنهادی دین اسلام، در چارچوب احسان و انفاق به دیگران است. این نگاه معنوی به پول و درآمد سبب رونق جامعه و جان می‌شود. یکی از این پیشنهادها را در حدیث امام حسین(علیه السلام) که خود، نمونه عملی این سخن هستند، می‌خوانیم: «مَن جادَ سادَ؛ هر که بخشنده باشد، آقایی کند.»۴ آن کس که بتواند علاقه خود را از پول و دارایی، به دوست داشتن دیگران تغییر دهد و دیگرخواهی بر فزون‌خواهی مالی‌اش چیره کند، هم در خویشتن حرمت بیشتری می‌یابد و هم در نگاه دیگران، فردی محترم و دوست‌داشتنی است.

خویشتن‌داری

فراز و فرودهای شرایط زندگی، نیاز به روحیه‌ای دارد که بتواند آن را مهار و در همه آنها ایستادگی کند. چنانچه انسان در برخورد با مشکلات گوناگون، از ابزارها و مهارت‌های کافی بی‌بهره باشد، به بن‌بست روانی خواهد رسید. در آموزه‌های دینی، تلاش شده تا این پیش‌نیازها به پیروان معرفی و به عنوان یک مهم بدان نگریسته شود. بردباری و خویشتن‌داری، از مهارت‌هایی است که بدون آن، تحمل شکست‌ها و ناکامی‌ها ناممکن می‌نماید. امام حسین(علیه السلام)، زیبایی این ویژگی را چنین بیان می‌کند: «إنّ الحِلْمَ زِینَهٌ؛ بردباری، زیور است.».۵ به همان اندازه که میل به گردآوری زینت‌های مادی در وجود انسان نهاده شده، گرایش فطری به گردآوری بسته‌ای از خوبی‌ها نیز وجود دارد، فقط کافی است یک انسان کامل و راهنما، چنین فضایلی را طرح کند تا فضای فکری و عاطفی افراد به آن سوق یابد.

پینوشت‌ها

۱- بحارالانوار، ج٧٨، ص١٢١، ح۴؛
۲- همان، ص١١٩، ح١۵؛
۳- اعلام الدین، ص ۲۹۸؛
۴- کشف الغمّه، ج ۲، ص۲۴۲؛
۵- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۲، ح ۵؛

منبع: ابراهیم اخوی؛ فصلنامه اشارت، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، شماره ۱۴۸؛

یک دست، صدا ندارد! (تنظیم مرام‌نامه خانوادگى)

با روش‌هاى زیر مى‌توانید به فرزندانتان نشان دهید، با هم بودن بهتر از تنها بودن است:

چند آزمایش جالب که نشان مى‌دهد چقدر انجام کار با کمک دیگرى، آسانتر از انجام آن به تنهایى است، سازماندهى کنید:

آزمایش یک

از بچه‌ها بخواهید بند کفششان را با یک دست گره بزنند. سپس از یکى دیگر از اعضاى خانواده بخواهید با دست، به او کمک کند. نشان دهید که وقتى دو نفر باهم کار مى‌کنند، بیش از یک نفر و یا دو نفر که جدا کار مى‌کنند، موفق هستند.

آزمایش دو

۱-یک تکه چوب نازک به بچه‌ها بدهید که آن را بشکنند، احتمالاً مى‌توانند. بعد یک دسته چوب چهار – پنج تایى که به هم بسته شده، به آنها بدهید و بخواهید آن را بشکنند، احتمالاً نمى توانند. با این مثال، نشان مى‌دهید که خانواده با هم، قوى‌تر از هر یک از اعضا به تنهایى است.

۲- فهرستى از کمک‌هایى که هر فرد خانواده مى‌تواند انجام دهد، تهیه کنید.

۳- از بچه‌ها بخواهید با هم، پوسترى تهیه کنند و یا غذایى طبخ کنند.

۴- یک فعالیت خانوادگى ترتیب دهید و از اعضاى خانواده بخواهید که استعدادهاى خود را نشان دهند.

۵- مسائل و معماهایى را طرح کنید. دیدگاه خانواده را در مورد آن مساله بررسى کنید. آنها را وادار به مشارکت، تفکر و ارائه ى راه حل نمایید.

توقف کن، فکر کن، انتخاب کن

اگر افرادى به جاى واکنش نشان دادن به هیجانات، لحظه اى بر اساس ارزش‌هاى عمیق درونى خود عمل کنند، خانواده به مجموعه ى بسیار بهترى تبدیل مى‌شود. فرد خوشبخت، کسى است که وقتى در یک موقعیت ناامیدکننده قرار مى‌گیرد، توقف کند، تمایلات درونى‌اش را بسنجد و آنها را با بینش بررسى کند، از خشونت کردن اجتناب کند و دائماً براى بردبارى، کنترل و تسلط یافتن بر خود تلاش کند. این امر، او را قادر مى‌سازد تا تشخیص دهد که همه ى مسائل، کوچک هستند و او را از ترشرویى، سختگیرى، تحکم، حق به جانب بودن، کمال‌طلبى و نامتعادل بودن باز مى‌دارد. دکمه ى توقف، به اعضاى خانواده فرصت می‌دهد تا از برنده شدن در مشاجرات، چشم‌پوشى کنند تا به آن چه واقعاً مهم‌تر است، دست یابند. مثل ایجاد ارتباط قوى و محکم و داشتن یک خانواده ى شاد. کار موثر این است که انرژى و تلاش خود را براى گفت و گو درباره ى چیزى صرف کنید که مى‌توانید بر آن تاثیر بگذارید.

مشاجرات درونى براى خانواده بسیار مخرب‌تر از فشارهاى آسیب‌رسان بیرونى است. سعى در شکست دادن و راه‌اندازى کانون رقابت در خانه و احساس حق به جانب بودن و کسب یک پیروزى کوچک که از فاتح شدن در یک بحث حاصل شود، فقط سبب جدایى بیشترى مى‌شود و شما را از رضایت خاطر کامل از زندگى زناشویى، محروم مى‌کند.

وقتى که عمیقاً دیگران را دوست بدارید و همان گونه که هستند بپذیرید، در واقع آنها را به بهتر بودن ترغیب مى‌کنید. اما اگر دوست داشتن را براى تحت نفوذ قرار دادن و کنترل کردن به کار ببرید، دیگران، احساس طرد شدگى مى‌کنند. از طریق دوست داشتن بى‌قید و شرط دیگران، شما نیروى طبیعى آنها را براى بهتر شدن آزاد مى‌کنید؛ زیرا به جاى تلف کردن انرژى براى دفاع از موضع خود، قادر به تمرکز بر تعامل با وجدان خود مى‌شوند و رشد بالقوه ى خود را شکوفا مى‌کنند.

چنان که گوته مى‌گوید: با یک فرد، آن گونه که هست رفتار کن و او همان گونه که هست، باقى خواهد ماند، با یک فرد، آن گونه که مى‌تواند باشد رفتار کن و او همان گونه که مى‌تواند باشد، مى‌شود.

مهربانى‌هاى کوچک، راه درازى را که براى رسیدن به ارتباطات توام با عشق بى قید و شرط وجود دارد، کوتاه مى‌کنند. چیزى که افراد به آن نیاز دارند، یک دوجین نوازش در روز است. نوازش به صورت‌هاى مختلف جسمى، کلامى و دیدارى صورت مى‌گیرد. یکى از مهمترین درجات و مراتب مهربانى، تشویق و تمجید است و مرتبه ى بعدى این است که هر چه زودتر، یاد بگیریم که معذرت‌خواهى کنیم و مرتبه ى دیگر، توانایى بخشیدن و تقویت آن است.

تا زمانى که نتوانید ببخشید، همیشه یک قربانى خواهید بود.

شما با بخشش، قلب خود را پاک مى‌کنید و مانع بزرگى که دیگران را از تغییر کردن باز مى‌دارد، از پیش رو برمى دارید. پرورش روحیه ى برنده- برنده به دلیل فراهم کردن منفعت دو سویه، سبب افزایش درک و فهم نیازها، خواست‌ها و نگرانى‌هاى طرفین مى‌شود و حرکت از «من» به سوى «ما» را تسهیل و تسریع مى‌کند. کمک کردن به دیگرى در برنده شدن، احساسات مثبت، همدلى و تعاون را به ارمغان مى‌آورد.

ما غالباً در مورد خود، بر اساس انگیزه‌هایمان قضاوت مى‌کنیم و در مورد دیگران، بر اساس رفتارهاشان.

منبع: همشهرى