ایران شناسی

نوشته‌ها

ایران ‌شناسی در آمریکا-

اشاره:

پیشینه‌ روابط ایران و آمریکا از نگاه‌های مختلف قابل بررسی است. یک وجه این بررسی، ارائه کارنامه‌ای از فعالیت‌های ایران‌شناسی در ایالات متحده است. از سالهای اول، آشنایی آمریکائیان با ایران آنان درصدد شناسایی فرهنگ، جامعه،‌تمدن، تاریخ و قومیت ایرانی بودند. ایران‌شناسی به عنوان یک کرسی در برخی مراکز تحقیقاتی و آموزشی درآمد و برای پیشبرد این مقوله از ایرانیان اهل فکر نیز استفاده بردند.

 

قبل از جنگ جهانی آمریکائیان چندان عنایتی به شرق و ایران نداشتند و اطلاعات خود را از اروپائیان می‌گرفتند، ولی بعدها به دلیل ضرورت‌های مختلف مجبور شدند خود مستقلاً مسائل شرق را کارشناسی کنند و برای این منظور به تأسیس برنامه‌های درسی در دانشگاهها، کتابخانه‌ها و مؤسسه‌های فرهنگی همت گماردند. مناسب بود در ایران نیز «آمریکاشناسی» به عنوان یک ضرورت تاریخی در دستور کار قرار می‌گرفت و واقعیت‌های منفی و مثبت آن جامعه با واقع‌نگری ارزیابی می‌شد که البته نشد. از اینرو نگره‌های ما به فرهنگ و تمدن آمریکایی براساس شالوده‌ای غیرکارشناسانه بنا گردید، ولی مراکز کارشناسی آنان به دقت بر عمق و گستره‌ی پژوهش‌ها افزودند.

غرب‌شناسی که پس از پروژه غرب‌زدگی آل‌احمد و دیگران آغاز شد و زدایش عناصر منفی غرب و تعامل واقع‌گرایانه‌تر با آن را صرفاً از طریق شناسایی دقیق آن میسر می‌دانند، مشتمل بر آمریکا‌شناسی نیز هست. ولیکن آن نیز تاکنون در ایران چندان جدی گرفته نشده است. هر چند که در چند سال اخیر در برخی از مراکز فرهنگی ایران برخی برنامه‌ها پی‌گیری شده است.

ما به غرب و بخشی از آن که آمریکاست هرگونه که نگاه کنیم، چه به چشم منفی و تئوری توطئه۱ و چه به صورت مثبت و به عنوان یک واقعیت تاریخی و جهانی در هر دو صورت ناگزیر به شناسایی آن هستیم و در اولین قدم باید بدانیم آنان درباره‌ی ما چگونه می‌اندیشند و چه آراء کارشناسانه‌ای دارند. لذا کارنامه کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی آنان برای ما ضروری است. چرا که بسیاری از آرای ایران‌شناسان خارجی حتی در کتب درسی از دبستانی گرفته تا دانشگاهی گنجانده و تدریس می‌شود و بدین ترتیب نمی‌تواند در شکل دادن به افکار جامعه‌‌ی ایرانی نسبت به فرهنگ و تاریخ خود بی‌تأثیر باشد۲ مقاله حاضر درباره‌ی پاسخ به چنین نیازی تهیه شده است؛ و آن را در چند بخش به طور خلاصه و برگزیده و برپایه اطلاعات موجود تدوین نموده و ارائه می‌دهیم.

تقسیم جهان به شرق و غرب بیشتر تفکیک به لحاظ فرهنگی است. شرق‌شناسی به مجموعه مطالعات، تحقیقات و فعالیت‌های علمی در حوزه شناسایی ابعاد مختلف شرق گفته می‌شود. همچنان که غرب‌شناسی نیز فعالیت علمی در جهت شناخت ابعاد اجتماعی، فرهنگی و تاریخی غرب است.

شرق‌شناسی یا استشراق مشتمل بر شاخه‌های مختلف مانند اسلام‌شناسی، ایران شناسی، هند‌شناسی و عرب‌شناسی است. ایران‌شناسی رشته‌ای است که بیش از یک قرن سابقه دارد و موضوعی به نام تاریخ و تمدن و فرهنگ ایرانی را مطالعه می‌کند. این رشته از دانش را نخست اروپایی‌ها بنا نهادند. ۳

با این که مهد این رشته اروپا بود ولی بعداً آمریکائیان به صورت فعال در آن وارد شدند. ۴ و نیز متفکران ایرانی با اهتمام فراوان آن را گسترش داده و تعمیق بخشیدند. مجموعه‌ی تلاشهای استشراقی قابل توجه و درخور تأمل است. آقای سحاب در این مورد می‌نویسد:

از غرایب امر آنکه کتب مطبوعه در چاپخانه‌های ملی و مطابع اروپا و آمریکا چندین برابر زیادتر از آنهائیست که در تمام کشورها‌ی اسلامی یا شرقی به طبع می‌رسد و این خود دلیل است که توجه و میل اروپایی‌ها به معارف اسلامی زیادتر از توجه ما بر آنست. ۵

این مقاله گزارش فشرده و خلاصه‌‌ای از فعالیت‌های ایران‌شناسی در داخل آمریکا است ضمناً در اینجا درصدد ارائه داوری و تحلیل نیستیم و نقد کارنامه آمریکائیان در ایران‌شناسی مجالی دیگر می‌طلبد.

فهرست مراکز ایران‌شناسی آمریکا

مراکز آموزشی و پژوهشی که در آمریکا به امور ایران‌شناسی پرداخته‌اند طبق شناسایی ما از قرار ذیل می‌باشد:

جمعیت آسیایی

در سال ۱۸۴۲ تعدادی از متفکران آمریکایی تصمیم گرفتند مؤسسه‌ای فرهنگی با هدف شرق‌شناسی تأسیس کنند. این مؤسسه زیر عنوان جمعیت آسیایی با تشکیل اولین جلسه رسمی آن در آوریل ۱۸۴۳ در خانه یکی از اعضاء با شرکت رئیس آن Pickering و دو معاون وی به نام‌های Robinson و Jenkins فعالیت خود را آغاز کرد.

از جمله فعالیت‌های آن انتشار مجله آسیایی (As.R) Asian Review در واشنگتن بوده است. دیگر فعالیت‌های آنان تصحیح کتاب‌های شرقی، ترجمه آثار اسلامی، آسیایی و ایرانی، تألیف مقالات و تدوین کتاب‌هایی در موضوع‌های مختلف شرق‌شناسی و ایران‌شناسی و بالاخره برگزاری انجمن‌ها و نشست‌های مختلف بوده است.

کرسی‌های ایران‌شناسی و زبان فارسی در دانشگاههای آمریکا

تا سال ۱۸۷۰ فقط یک کرسی زبان سانسکریتی و یک کرسی درس زبانهای سامی آن هم برای فهم متون ادیان هندی و تورات در دانشگاههای آمریکا وجود داشت. اما به مرور بر کرسی‌ها و گروه‌های زبان افزوده شد تا جایی که تا سال ۱۹۶۴ در دانشگاه کلمبیا پنج مرکز زبان فارسی و پنج مرکز آموزش زبان ترکی دائر شده بود.

دانشگاه هاروارد که در سال ۱۶۳۶ به صورت دانشکده تأسیس شده بود و در ۱۷۸۰ به دانشگاه تبدیل شد، بزرگترین دپارتمانهای اسلام‌شناسی، شرق‌شناسی و ایران‌شناسی را در خود جای داد. دانشکده زبانهای فارسی، ترکی و عربی آن به سرپرستی هامیلتون گیب در ۱۹۵۵ گسترش یافت.

دانشگاه پرنستون با سرمایه‌گذاری‌های کلان دولتی و مردمی و با به کار گرفتن استادان و متخصصان شرقی و ایرانی توانست اسلام‌شناسی و ایران‌شناسی را در بخش‌های آموزشی و پژوهشی گسترش و تعمیق بدهد. این دانشگاه مجله‌ای زیر عنوان The Moslem World منتشر می‌کند.

دانشگاه کلمبیا در نیویورک برای زبان‌های شرقی، هجده دانشکده و گروه آموزشی تأسیس کرد و با روشهای جدید به آموزش در زبانهای خاورمیانه پرداخت. در بخش آموزش زبانهای خاورمیانه از جمله فارسی حدود چهل استاد مجرب را استخدام کرده است.

دانشگاه کالیفرنیا با بیش از پنجاه هزار دانشجو و کتابخانه‌ای با دو میلیون عنوان کتاب دارای برنامه‌های شرق‌شناسی و درسهای ایران‌شناسی است.

دانشگاه بوستون که در اصل برای آموزش الهیات و فلسفه تأسیس شد، در آن دین‌های ایرانی و اسلام نیز تدریس می‌گردد.

دانشگاه شیکاگو دارای دانشکده شرق‌شناسی است که در آن برخی موضوعات مربوط به ایران تدریس می‌ گردد. این دانشگاه در امور باستان‌شناسی ایران بسیار فعال بوده و همواره گروه‌‌هایی را برای اکتشافات و تحقیقات به ایران می‌فرستاده است.

دانشگاه جونز هوپکینز Johns Hopkins در بالتیمور دارای گروه شرق‌شناسی است که به مسائل ایران نیز می‌پردازد.

غیر از دانشگاههای مزبور مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن به صورت مرکز آموزشی و پژوهشی فعالیت دارد. این مؤسسه کتابخانه‌ای تخصصی در خاورمیانه‌شناسی دارد. نیز مجله‌ای با عنوان Middle East Journalمنتشر می‌کند.

وزارت امور خارجه آمریکا به توصیه کنگره، «مؤسسه ارتباطات خارجی» را در سال ۱۹۴۷ تأسیس کرد که در آن هفتاد زبان از جمله فارسی آموزش داده می‌شود.

دانشگاههای دیگر آمریکا نیز کم و بیش دارای پروژه‌های آموزشی یا پژوهشی در زمینه شرق و ایران است. غیر از دانشگاهها، چهل و هفت مرکز و مؤسسه استشراقی تا سال ۱۹۶۴ در آمریکا احصاء شده است. ۶

در دو دهه اخیر فعالیت‌های تحقیقاتی ایران‌شناسی در آمریکا رویه دیگر و رونق بیشتری یافته است و مراکز متعددی به امور ایران می‌پردازند که گزارش کامل آنها، بسیار مفصل است. ۷

ایران‌شناسی در کتاب‌‌های مرجع آمریکا

کتاب‌‌های مرجع آمریکایی که مشتمل بر ایران‌شناسی است عبارتند از:

۱ـ دائره‌المعارف آمریکانا Encyclopedia Americana

دائرهالمعارف عمومی آمریکائی که به اهتمام فرانسیس لیبر Fransis Liber (1800 ـ ۱۸۷۲) آغاز شد. لیبر از فضلای آلمانی بود و در سال ۱۸۲۹ آمریکانا را آغاز نمود. نخستین چاپ آن در ۱۳ جلد در ۱۸۳۳ به پایان رسید و از آن به بعد مکرر به چاپ رسیده است و در هر چاپ بر مزایای آن افزوده شد. چاپ ۱۹۶۱ آن ۳۰ جلد می‌باشد.

مقاله بلند درباره‌ی ایران (Iran) را آقای T. Cyler Young در جلد پانزدهم چاپ ۱۹۷۲ آن نوشته است. این مقاله شامل شش بخش است. مردم‌شناسی، جغرافیا و منابع طبیعی، اقتصاد، تعلیم و تربیت، دولت و تاریخ. غیر از این مقاله، لابلای مدخلهای دیگر راجع به ایران مطالبی دارد که درایندکس موضوعی‌اش منعکس است.

۲ـ دائره‌المعارف روتلیج Routledge Encyclopedia of Phlosophy

به سر ویراستاری ادوارد گریک Edward Craigتوسط مؤسسه روتلیج در آمریکا و انگلستان تدوین شد و انتشار یافت. این اثر در ۱۹۹۱ آغاز شد. و اولین چاپ آن مربوط به سال ۱۹۹۸ در ده جلد است. ذیل Iran و Persia به زرتشت، غزالی، جوینی، ملاصدرا، میرداماد، فخرالدین رازی، ملاهادی سبزواری، سهروردی و خواجه نصیرالدین طوسی پرداخته است. بسیاری از این مقالات توسط خود نویسندگان آمریکایی نگارش یافته است.

۳ـ دانشنامه ایرانی Encyclopedeia Iranica

دفتر اول این دائرهالمعارف به سرویراستاری آقای احسان یار شاطر در ۱۹۸۲ در بُستن منتشر شد. این اثر اولین دائرهالمعارف در زمینه مسائل ایرانی با ویژگی‌های مطلوب دائره‌المعارفی و جامعیت است. قبل از انقلاب اسلامی ایران برای ترجمه و تکمیل دائره‌المعارف اسلام، آقای یار شاطر سازمان دانشنامه ایران و اسلام را بنیان‌گذاری کرد و ‌آنرا تا مقاله ابوهریره در هشت جزوه منتشر کرد. پس از اقامت در آمریکا مؤسسه دانشنامه ایرانی (ایرانیکا) را تأسیس نمود و با به کارگرفتن ایران شناسانی همچون مری بویس، ویلهلم آیلرس، باسورث، وَن اس و ویلفرد مادلونگ، مقالاتی در تاریخ، جغرافیا، فرهنگ، جامعه‌شناسی و دیگر ابعاد ایرانی تهیه و در جزوات متعدد منتشر کرده‌‌اند.

۴ـ دایره‌المعارف اسلام Encyclopedia of Islam

این دائره‌المعارف در بین سالهای ۱۹۱۳ تا ۱۹۳۸ در پنج جلد در سه زبان فرانسوی، آلمانی و انگلیسی در شهر لیدن هلند با حمایت انجمن فرهنگستانها ۸ توسط مؤسسه بریل منتشر شد.

با توصیه خاورشناسان غربی در کنگره‌ها و نشست‌ها، نیاز به دائره‌المعارف اسلام و جهان اسلام در ۱۸۹۰ اعلام شد و در ۱۸۹۱ رسماً به سرپرستی هوتسما از دانشگاه اوترخت شروع به کار کرد. بعداً فنسک ( یا ونسک) از ۱۹۲۴ سرپرستی آن را به عهده گرفت. خاورشناسان از کشورهای مختلف غربی از آمریکا افرادی همچون دانکلان بلاک مک‌دونالد در مدیریت یا مقاله‌نویسی آن سهیم بوده‌اند. مؤسسه راکفلر آمریکایی مبلغ ۴۵ هزار دلار برای چاپ آن درسال ۱۹۶۲ پرداخت کرد.۹

با تصویب بیست و یکمین کنگره خاورشناسان (پاریس، ژوئیه ۱۹۴۸)، این دائره‌المعارف در سالهای بعد گسترده‌تر شد و تحریر دوم آن به دو زبان انگلیسی و فرانسوی از سا ل۱۹۵۰ آغاز شد. جلد اول فرانسوی آن در سال ۱۹۵۴ و جلد دوم فرانسوی آن در ۱۹۶۰ و جلد چهارم آن در ۱۹۷۵ انتشار یافت. تحریر جدید جلد اول انگلیسی آن در ۱۹۸۶ و جلد نهم آن در سال ۱۹۹۷ با آخرین کلمه Szekesfehervar چاپ شده است. آقایان بوسورث، دانزل، هنریش، گلکومت، گیب، کریمرز، پرون کال و اسکات در ویرایش، بازنویسی و تحریر جدید آن نقش داشته‌اند.

هر چند مباحث مربوط به ایران باستان از قلمرو دائره‌المعارف اسلام بیرون است ولی به ایران اسلامی در زمره‌ی سیار جوامع و کشورهای مسلمان می‌پردازد و مباحث مربوط به ایران در این دائره‌المعارف اعم از شخصیت‌ها و موضوعات وجود دارد.

سید‌حسن تقی‌زاده از ۱۳۲۷ به گردآوردن گروهی از متفکران به منظور ترجمه‌ی دائره‌المعارف اسلام همت گماشت. هر چند مقالاتی ترجمه شد، ولی به دلیل مشکلات مختلف به چاپ نرسید.۱۰

در سال ۱۳۴۸ ترجمه فارسی دائرهالمعارف اسلام از سوی بنیاد پهلوی به آقای احسان یارشاطر پیشنهاد گردید. اما در عمل وی به این نتیجه رسید که غیر از ترجمه به تکمیل آن بپردازد. با اهتمام و مدیریت وی و حمایت بنیاد مذکور و به کار گرفتن امکانات بنگاه ترجمه و نشر کتاب بیش از هزار مقاله ترجمه یا تألیف شد و چنان که پیشتر گفتیم نخستین دفتر آن در ۱۳۵۴ زیر عنوان دانشنامه ایران و اسلام منتشر گردید. تا سال ۱۳۵۷ جمعاً هشت دفتر در ۱۱۲۶ صفحه تا مقاله ابوهریره تدوین و منتشر شد. ۱۱ سه دفتر دیگر پس از انقلاب اسلامی ایران تا سال ۱۳۶۰ منتشر شد. پس از مدت‌ها اداره‌ی دانشنامه ایران و اسلام تجدید سازمان و تکمیل گردید و براساس آن بنیاد دائره‌المعارف اسلامی تشکیل شد و متکفل نگارش دانشنامه جهان اسلام از اول حرف باء گردید که تاکنون سه جلد از آن تا مقاله‌ی «بلبیس» ارائه شده است.

دائره‌المعارف اسلام به زبان اردو زیر عنوان «اردو دائرهمعارف اسلامیه» به سرپرستی محمد شفیع ترجمه و منتشر شد. ۱۲ محمد شفیع مشاور در دائرهالمعارف اسلام چاپ لیدن و مدیر مجله دانشکده خاورشناسی بود. ۱۳

ترجمه ترکی آن همراه با تکمیلات و تعدیلات از ۱۹۴۰ آغاز شده و تاکنون یازده جلد آن منتشر شده است.

آقایان احمد الشنتاوی، ابراهیم زکی خورشید و عبدالحمید یونس نیز آن را به عربی ترجمه کردند که چاپ اول آن در قاهره در پانزده جلد از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۶ تا حرف ع منتشر شد. دوباره در ۱۹۶۹ انتشار این ترجمه همراه با افزوده‌هایی از تحریر دوم دائره‌المعارف اسلام آغاز شد ولی فقط سیزده جلد تا حرف ح انتشار یافت.

۵ـ دائره‌المعارف کلمبیا The Columbia Encyclopedia

در دانشگاه کلمبیا به سرویراستاری آقایان میشل بیوبین و جفری پارکینسون تدوین شد. چاپ اول آن از سوی انتشارات دانشگاه کلمبیا در ۱۹۳۵ منتشر شد. چاپ چهارم همراه با ویرایش جدید و اضافات عرضه شد و در ۱۹۹۳ آخرین چاپ یعنی چاپ پنجم به بازار آمد.مقاله بلندی راجع به ایران دارد. و لابلای برخی مدخلهای دیگر به ایران پرداخته است.

۶ـ دائره‌المعارف وایکینگ کلمبیا The Columbida Wiking Encyclopedia

این دائره‌المعارف برای اولین بار در نیویورک از ۱۹۵۳ از سوی مؤسسه انتشارات دانشگاه کلمبیا به سرپرستی آقای ویلیام بریجواتر منتشر شد. این دائره‌المعارف در ایران و در کشورهای عربی طرفدارانی داشته و به فارسی و عربی ترجمه شده است.

ضرورت نیاز به دائره‌المعارف عمومی و کوچک، مؤسسه فرانکلین را واداشت تا دائرهالمعارف وایکینگ کلمبیا را برای ترجمه فارسی به آقای غلامحسین مصاحب سفارش دهد.۱۴ آقای مصاحب از ۱۳۳۵ کار ترجمه را با جدیت دنبال کرد. ولی از همان اوائل کار معلوم شد که ترجمه این دائره‌‌المعارف و درج مقالاتی تازه به جای بعضی از مقالات آن، جوابگوی احتیاجات کنونی فارسی زبانان نمی‌باشد. ۱۵ به جهات مذکور، کار فراهم ساختن کتاب حاضر چندی بعد از آغاز آن، از صورت ترجمه خارج شد و جنبه‌ی تألیف و در بسیاری از موضوع‌‌ها، جنبه‌ی تحقیق یافت. ۱۶

ثمره این پروژه انتشار سه جلد کتاب زیر عنوان دائره‌المعارف فارسی از سال ۱۳۴۵است. در شناسنامه جلد اول، این اثر را کار مشترک تهران و نیویورک دانسته است.

دائره‌المعارف مزبور توسط آقایان فؤاد کامل و جلال العشری و عبدالرشید الصادق به عربی ترجمه و اضافاتی بر آن افزوده شد و زیر عنوان الموسوعه الفلسفیه المختصره (بغداد و بیروت، مکتبه النهضه و دارالقلم، ۱۹۸۳ م) منتشر شد.

۷ـ دائره‌المعارف دین The Encyclopedia of Religion

این اثر به سرویراستاری میرچا الیاده در شانزده جلد و ۲۷۵۰ مقاله از ۱۹۸۷ برای اولین بار انتشار یافت. در نگارش مقاله‌ها ۱۴۰۰ نویسنده از کشورهای مختلف جهان به مدت هفت سال شرکت داشتند. شرکت انتشاراتی مک میلان در نیویورک متکفل هزینه‌های آن بوده است.

مقالات و مطالب فراوانی راجع به ایران در چهارچوب مسائل اعتقادی و مذهبی مانند تعزیه، انقلاب اسلامی و ایران، بهائیت، بابیت، مراسم دینی، زرتشت و نور و تاریکی دارد.

۸ـ دائرهالمعارف جدید جهان اسلام The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic

به دلیل نیاز پژوهشگران و دانشجویان به اطلاعات جدید راجع به جهان اسلام این دائره‌المعارف برنامه‌ریزی شد. آنگونه که سرویراستار آقای جان اسپوزیتو در مقدمه نوشته است: وقایع و حوادث در دهه‌های اخیر در جهان اسلام به ویژه پس از انقلاب اسلامی ایران و التهاب دنیای اسلام برای دستیابی به تمدن و رهایی از رکود، نگارش و تدوین آن را ایجاب کرد.

این اثردر چهار جلد در سال ۱۹۹۵ در اکسفورد و نیویورک از سوی انتشارات دانشگاه ‌آکسفورد منتشر شد. غیر از اسپوزیتو که سمت سرویراستاری آن را عهده‌دار بوده است آقایان شاهرخ اخوی، ایون یوزیک هدد، جیمز پیسکاتوری، عبدالعزیز ساجدین، شارون سیدیگو، جان وال و فرد وان در مدن زحمت یراستاری مقالات را متکفل شده‌اند. آقای آلبرت حورانی (خاورشناس آمریکایی) مشاور عالی بوده است. از ویراستاران برخی مانند عبدالعزیز ساجدین (استاد دانشگاه ویرجینیا) و ایون یوزیک هدد ( استاد دانشگاه ماساچست) آمریکایی‌اند. همچنین بسیاری از مشاوران و راهنمایان و نویسندگان از متفکران آمریکایی‌اند.

در زمینه مسائل ایرانی مقالات و مطالب فراوان دارد که از فهرست موضوعی پایانی ذیل Iran قابل استخراج است.

۹ـ دائرهالمعارف کمبریج Cambridge Encyclopedia

در یک جلد و ۱۳۵۰ صفحه در آمریکا منتشر شده است. مشتمل بر ۲۶۰۰۰ مدخل است. درباره‌ی موضوع‌های ایرانی مطالبی دارد.

۱۰ـ دائرهالمعارف فلسفه آسیایی The Companion Encyclopedia of Asian Philosophy

این دائره‌المعارف توسط روتلیج در نیویورک در ۱۹۹۷ به سرویراستاری براین کار و ایندیرا مهالینگان منتشر شده است. فصل اول آن به فلسفه و کلام در فرهنگ ایرانی پرداخته و مشتمل بر چهار مقاله از نویسندگان مختلف است.

۱۱ـ کتابشناسی گزیده و توصیفی ایران Iran a Selected and annotated bibliography

این اثر توسط آقای حافظ ف. فرمان Hafez F. Farman تدوین و در واشنگتن در ۱۹۵۱ منتشر شده است. این فهرستواره ذیل موضوع‌های ذیر به طبقه‌بندی کتابها و مقالات درباره‌ی ایران پرداخته است.

کتابشناسی‌ها، دیکشنری‌ها، کتاب‌های راهنما، دائره‌المعارف‌ها، تاریخ و تمدن، زبان و ادبیات، سفرنامه‌ها، سیاست و دولت، اقتصاد، جامعه و مردم، زبان و ادبیات در دوره ی اسلام، هنر، قانون، حقوق و موسیقی.

۱۲ـ راهنمای پژوهشگران برای نوشته‌های ادواری Reader’s Guide to Periodieal Literature

این اثر به سرویراستاری جان مارا Jean M. Mara در نیویورک در چندین جلد منتشر شده است. در واقع فهرست آثاری است که در غرب به ویژه آمریکا منتشر شده است. بخشهایی‌از آن آثار مربوط به ایران است.

ویژگی‌های ایران‌شناسی آمریکایی

آنچه در این مقاله ارائه شده همه‌ی گفتنی‌ها راجع به ایران‌شناسی در آمریکا نمی‌باشد، فقط دورنمایی از فعالیت‌های آنها در زمینه‌های علمی و فرهنگی ارائه شد. البته کسانی همچون آقای ایرج افشار با تدوین پنج جلد فهرست مقالات فارسی و پیرس و پویر با تدوین Index Islamicusراه را هموارتر نموده‌اند. امید است با ارائه کارنامه کاملی از ایران‌شناسی، زمینه‌ی لازم برای نقادی آن فراهم گردد.در دهه اخیر کتاب‌‌ها و مقالات خوبی در نقادی خاورشناسی‌ آمریکایی منتشر شده است، از جلمه آثار مهم عبارتند از: مقاله «الاستشراق الامریکی من النهضه الی السقوط: عولمه دراسات العربی تموز ۱۹۹۸ منتشر شد؛ کتابIslam and Arabs in Eary American Thouth: Orientalism in America 17؛ کتاب الاستشراق بین دعاته و معارضه ۱۸ که گردآوری یازده مقاله از شش نفر از مستشرقان در بررسی و نقادی خاورشناسی است؛ الاستشراق: رساله الاستعمار نوشته محمد ابراهیم الفیومی، این اثر عمدتاً به خاورشناسی آمریکایی و نشان دادن ابعاد منفی آن پرداخته است. ۱۹

ارائه تصویری جامع و کامل از ایران‌شناسی آمریکائیان منوط به گردآوری همه‌ی گزارش‌ها از نهادهای آموزشی و پژوهشی، مراکز نشر و انتشارات، انجمن‌های فرهنگی، مراکز باستان‌شناسی، کتاب‌‌های مرجع و غیر مرجع، مجلات و نشریات، پایان‌نامه‌ها و … است.

بخشی از این مجموعه با پی‌گیری آثار معرفی شده در مجلدات کتاب A Bibilograghy of Iran از آقای ماهیار نوایی۲۰ و Index Islamicus و کتاب‌هایی از این دست فراهم می‌گردد.

البته در دهه‌های اخیر با مهاجرت زیادتر ایرانیان به آمریکا و رونق بیشتر پروژه‌های ایران‌شناسی، فعالیت‌های ایران‌شناسی از یک فرایند صرفاً علمی ـ سیاسی درآمده و به صورت یک مشرب فرهنگی‌ـ اعتقادی ویژه با قرائت‌های فارسی از دین و ملیت ایرانی ظهور یافته است. آثار فراوانی که اخیراً در آمریکا در زمینه موضوعات ایرانی منتشر شده گویای خصائص این طرز فکر است از جمله: سایه خدا و امام غائب: مذهب و سیاست و تغییرات اجتماعی در ایران شیعه از آغاز تا ۱۸۹۰، ‌سر و ته یک کرباس :اصفهان، تاریخ ادبیات ایران، ۲۱ پیام‌آوران انهدام: ادبیات به مثابه پدیده‌ای اجتماعی در ایران امروز، ایران و مغرب زمین، توپی مرواری، ۲۲ تاریخ فلسفه اسلامی که مجموعه‌ای از مقالات نویسندگان آمریکایی و اروپایی است و بخشهایی از آن به فلسفه ایرانی پرداخته است).

پی نوشت :

۱. کتاب‌هایی مانند الاسلام و شبهات المستشرقین نوشته فؤاد کاظم مقدادی و به شکل تحلیل علمی‌تر الاستشراق نوشته ادوارد سعید متضمن نقادی خاورشناسی می‌باشند.
۲. فرهنگ خاورشناسان، جلد اول، تهران، پژوهشگاه، ۱۳۷۲، ص ۹.
۳. ایران‌شناسی چیست، جلد سوم، داریوش آشوری، تهران، آگاه، ۱۳۵۵، ص ۷.
۴. ابوالقاسم حالت می‌نویسد: آمریکایی‌‌ها با این که پس افتاده‌تر از دیگران در دانش خاورشناسی بوده‌‌اند معذلک وقتی که متوجه محسنات این علم شدند، در این راه کوششی زیاد و مساعی فوق‌العاده کردند چنان که امروزه در واشنگتن انجمنهای عدیده برای پیشرفت این عمل تشکیل گردید. (فرهنگ خاورشناسی، ص ۱۸)
۵. فرهنگ خاورشناسی، ابوالقاسم سحاب، ص ۱۶.
۶. المستشرقون، نجیب العقیقی، ۳.۹۸۵.
۷. به عنوان مثال می‌توان از مؤسسه خاورمیانه ناشر مجله Middle East Juornal (اولین شماره: ۱۹۴۷) و انجمن ‌آمریکایی شرقی‌ ناشر مجله Journal of the American Oriental Society که به صورت فصلی در نیوهاون منتشر می‌شود نام برد.
۸. مقدمه دانشنامه ایران و اسلام، جلد ۱.
۹. المستشرقون، نجیب العقیقی، ۳.۱۱۰۸ و ۹۹۸.
۱۰. «نقد و بررسی دانشنامه ایرانی» حشمت مؤید، ایران نامه، ‌سال دوم، ش ۳ ( بهار ۱۳۶۳)‌،ص ۵۱۴.
۱۱. دانشنامه ایران و اسلام، ۱.۱۱.
۱۲. سیزده جلد آن از سوی اداره‌ی معارف اسلامی دانشگاه پنجاب لاهور در ۱۹۶۴ منتشر شده است.
۱۳. زندگی‌نامه وی در مجله معارف، دوره‌ی نهم، شماه ۳ (آذر ـ اسفند ۱۳۷۱) ص ۷۷ آمده است.
۱۴. این کار به تشویق اشرف پهلوی و راهنمایی سید‌حسن تقی‌زاده بوده ( مقدمه دائره‌المعارف فارسی، ۱.۲)
۱۵. همان، ص ۳.
۱۶. همان،‌ص ۴.
۱۷. این اثر توسط آقای فؤاد شعبان Fuad Sha’ban نگارش یافته و با مشخصات ذیل به چاپ رسیده است. N C، Acorn Press، ۱۹۹۱٫
۱۸٫ این اثر به کوشش آقای هاشم صالح تنظیم و به عربی ترجمه شده است (بیروت دارالساقی، ۱۹۹۴ م.)
۱۹. قاهره، دارالفکر العربی، ۱۹۹۳م . ۱۴۱۳ ق.
۲۰. چاپ اول این اثر درنه جلد از سوی انتشارات بنیاد فرهنگ ایران در ۱۳۵۷ انجام یافت.
۲۱. نوشته دکتر ذبیح‌الله صفا که از سوی شرکت مؤلفان و مترجمان ایرانی در آمریکا منتشر شده است.
۲۲. صادق هدایت این کتاب را در۱۳۲۶ نگاشت ولی موفق به چاپ آن نشد. ولی در اوایل پیروزی انقلاب در ایران با نام مستعار «هادی صداقت» توسط ناشر مجهولی به نام «انتشارات ۳۳۳» این اثر ریشخندی به پاره‌ای از مقدسات مذهبی مردم ایران و نیز برخی از خرافات است.
* تحولات روابط ایران و آمریکا ویژه‌نامه «یاد»، نشریه بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، شماره‌های ۵۲ ـ ۵۱.
منبع:موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

محمد نوری

خانم دکتر ماریا آیوازیان+

اشاره:

ماریا آیوازیان در سال ۱۳۲۳ در تهران متولد شد. دوره هاى تحصیلات ابتدایى ، متوسطه و دبیرستان را در مدراس ارمنیان تهران به پایان رسانده است. دوره لیسانس را در رشته ادبیات فارسى در دانشگاه تهران، دوره فوق لیسانس را در رشته زبان و ادبیات ارمنى (از گروه زبانهاى باستانى) دانشگاه تهران، دوره دکترى در رشته تاریخ (ایران شناسى) دانشگاه دولتى ایروان ارمنستان، دوره دکترى دوم را در رشته ایران شناسى (زبان شناسى) در دانشگاه دولتى ایروان جمهورى ارمنستان به پایان برد.

بخشى از فعالیت هاى علمى و پژوهشى وسوابق اجرایى

سوابق تدریس

وى از سا ل۱۳۷۶ تا ۱۳۷۹ را در دانشگاه آزاد اسلامى ، گروه زبان و ادبیات ارمنى تدریس و در پایان این دوره به عنوان استاد پر تلاش انتخاب و مورد تشویق قرار گرفته است. وى از سال ۱۳۵۵ کارشناس پژوهشى و سپس عضو هیأت علمى بنیاد فرهنگ ایران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى ، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى بوده است. 

مقالات

۱- «‌زازاها قومى ناشناخته» ، گارنیک آساطوریان ، تنظیم و ترجمه ماریا آیوازیان ، مجله تحقیقات تاریخى ، تهران : مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى ( پژوهشگاه ) ، بهار ۱۳۷۲ ، ص ص ۹۷ – ۱۰۸٫

۲- «‌قوم گوران» ، گارنیک آساطوریان ، ترجمه ماریا آیوازیان ، ایران شناخت  ( فصلنامه انجمن ایران شناسان کشورهاى مشترک المنافع و قفقاز ) ، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، ش ۱ ، زمستان ۱۳۷۴ ، ص ص ۳۱ – ۶۳٫

۳- «‌وام واژه هاى ارمنى در زبان فارسى» ، نوشته ماریا آیوازیان و گارنیک آساطوریان ، ترجمه ماریا آیوازیان ، فرهنگ ، فصلنامه علمى – پژوهشى ( ویژه زبان شناسى ) ، تهران : پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى ، س ۹ ، ش ۱ ( شماره مسلسل ۱۷ ) ، بهار ۱۳۷۵ ، ص ص ۲۶۷ – ۲۷۵٫

۴- «‌هراچیا آچاریان و ایران شناسى»‌ ، پیمان ( فصلنامه فرهنگى ) ، ش ۲ ، تابستان ۱۳۷۵ ، ص ص ۵۰ – ۴۵٫

۵- «‌هاینریش هوبشمان و جایگاه اصلى زبان ارمنى در گروه زبان هاى هند و اروپایى» ، روبرت آ. فوکس ، ترجمه ماریا آیوازیان  – ترزیان ، پیمان ( فصلنامه فرهنگى ) ، ش ۳ و ۴ ، پاییزو زمستان ۱۳۷۵ ، تاریخ انتشار تیر ۱۳۷۶ ، ص ص ۶۸ – ۷۴٫

۶- «‌معتقدات یزیدیان» ، گارنیک آساطوریان ، ترجمه ماریا آیوازیان ‌، یادبهار ، یادنامه دکتر مهرداد بهار ،‌تهران : آگه ، زمستان ۱۳۷۶ ، ص ص ۵۱ – ۷۳٫

۷- «‌درگذشت دو دانشمند ایران شناس» ، پیمان ( فصلنامه فرهنگى ) ، ش ۷ و ۸  ، پاییز و زمستان ۱۳۷۶ ، تاریخ انتشار بهمن ۱۳۷۷ ، ص ص ۹۹ – ۱۰۵٫

۸- «‌گزیده اى از نهج البلاغه به زبان ارمنى» ، ماریا آیوازیان ، فرهنگ ( فصلنامه علمى – پژوهشى ) ، ویژه بزرگداشت سال امام على (ع) ، تهران : پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى ، س ۱۲ ، ش ۱ – ۴ ( پیاپى ۳ – ۳۶ ) ، بهار – زمستان ۱۳۷۹ ، ص ص ۴۷۷ – ۴۹۳٫

۹- «‌واژه هاى تکرارى در زبان ارمنى» ، ایران شناخت ، نامه انجمن ایران شناسان کشورهاى مشترک المنافع و قفقاز ، ش ۱۶ و ۱۷ ، تهران : انجمن ایران شناسان جمهورى اسلامى ایران و کشورهاى مشترک المنافع و قفقاز ، بهار و تابستان ۱۳۷۹ ، ص ص ۱۴ – ۲۵٫

۱۰- «‌پژوهش درباره زبان ارمنى» ، فرهنگ ( فصلنامه علمى – پژوهشى ) ، ویژه زبان شناسى ، تهران : پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى ، س ۱۴ ، ش ۱ – ۲ ( پیاپى ۳۷ و ۳۸ ) ، بهار و تابستان ۱۳۸۰ ، ص ص ۱۸۳ – ۱۹۳٫

۱۱- «‌ویلیام سارویان» ، خاچیک داشتنتس ، ترجمه و تنظیم دکتر ماریا آیوازیان ، پیمان ( فصلنامه فرهنگى ) ، ش ۱۸ و ۱۹ ، زمستان و بهار ۸۱ – ۱۳۸۰ ، تاریخ انتشار ۱۳۸۱ ، ص ص ۱۰۴ – ۱۱۲٫

۱۲- «‌نظرى اجمالى به تاریخ اجتماعى ، سیاسى ، اقتصادى دو کشور ایران و ارمنستان و آثار مورخان و نویسندگان ارمنى درباره ایران»، پیمان ( فصلنامه فرهنگى ) ، ش ۲۰ ، تابستان ۱۳۸۱ ، ص ص ۵۷ – ۷۱٫

۱۳- قطعه شعر» ، پیمان ( فصلنامه فرهنگى ) ، ش ۲۰ ، تابستان ۱۳۸۱ ، ص ص ۷۲ – ۷۳٫

۱۴- «‌هنر خلاقیت آنتوان سوروگین» ، گزیده‌اى از پایان نامه ایوت تاجاریان ، ترجمه دکتر ماریا آیوازیان ، پیمان ( فصلنامه فرهنگى ، ش ۲۱ ، پاییز ۱۳۸۱ ، ص ص ۵ – ۲۹٫

۱۵- «‌اطلاعاتى چند درباره زبان ارمنى» ، پیمان ( فصلنامه فرهنگى ) ، ش ۲۲ ، زمستان ۱۳۸۱ ، ص ص ۶۹ – ۷۶٫

۱۶- «‌نگاهى به نام زنان در زبان ارمنى» ، زن و فرهنگ ، مقالاتى در بزرگداشت یکصدمین سال تولد بانو مارگارت مید ، به کوشش محمد میرشکرایى و علیرضا حسن زاده ، تهران : نشرنى ، ۱۳۸۲ ، ص ص ۳۴۰ – ۳۶۰٫

۱۷-انشگاه دولتى ایروان در جمهورى ارمنستان ، کرسى مردم شناسى» ، مقالات انسان شناسى ، تهران : مؤسسه انتشارات آگاه ، بهار ۱۳۸۳ ، ص ص ۱۶۹ – ۱۷۰٫

۱۸- «‌ایران شناسى در ارمنستان» ، نخستین همایش ملى ایران شناسى ( خلاصه مقالات ) ، تهران : بنیاد ایران شناسى ، ص ۳۲۲ ، ( چکیده مقاله ).

۱۹- «‌تاریخچه ایرانشناسى و تحول آن در کشورهاى جمهورى ارمنستان» ، از مجموعه مقالات نخستین همایش ملى ایران شناسى ۲۷ – ۳۰ ، خردادماه ۱۳۸۱ ، تهران : بنیاد ایران شناسى ، ۱۳۸۳ .

۲۰- «‌یزینک کوقباتسى و عقاید فلسفى او» ، سروش پیر مغان ، یادنامه جمشید سروشیان. تهران : انتشارات ثریا ، ۱۳۸۱ ، ص ص ۷۲ – ۸۱٫

۲۱- «‌زن ، نوزاد ، آل ها» ، جشن نامه دکتر محسن ابوالقاسمى ، «یشت فرزانگى» ، تهران ۱۳۸۴٫

۲۲- «‌نام هاى اشخاص در زبان ارمنى با ریشه ایرانى»  ارائه مقاله و سخنرانى در سومین کنفرانس زبان شناسى ، تهران.

۲۳- «‌پرستش و موقعیت آب در باورهاى قبل وبعد از مسیحیت در میان ارمنیان» ، سخنرانى در دانشگاه شهید بهشتى در سمینار گفتگوى تمدن ها ، «نمونه هائى از تبادل فرهنگى بین ایران و تمدنهاى دیگر» نشر ثالث، مرکز بین المللى گفتگوى تمدنها ، تهران، ۱۳۸۳٫

۲۴-»تعلیم و تربیت نزد ارمنیان ایران«‌سخنرانى و ارائه مقاله براى دومین همایش بنیاد ایران شناسى ،‌تهران.

۲۵- یاد بهار ،  تدوین مجموعه بریده جراید براى سالگرد وفات زنده یاد دکتر مهرداد بهار، ماریا آیوازیان

مقالات به زبان هاى دیگر

۱ – «‌درباره دوگانهاى زبان ارمنى و مترادفات آن در زبان فارسى» ، ارمنستان : دانشگاه دولتى ایروان ، در دست چاپ به زبان ارمنى.

۲ـ «پیشنهاد جدید براى آوا نگارى زبان ارمنى» به زبان ارمنى ارائه شده در همایش زبان شناسى ارمنى در کانادا.                               . Armenian   linguistic Asso

۳- «‌آچاریان و ایران شناسى» ، ( به زبان ارمنى ارائه شده در همایش زبان شناسى ارمنى در پاریس ) Armenian   linguistic Asso.                                             

۴- «‌هراچیا آچاریان ، به عنوان ایران شناس» ، به زبان ارمنى ،«‌ایران نامه» ، ماهنامه پژوهشى ، فرهنگى علمى و اجتماعى ، ش ۳ ، ۱۹۹۳ ، ص ۲۸ ، ( چاپ ارمنستان – ایروان).

۵- نقد «‌ایل ها و طایفه هاى عشایرى کرد ایران ، مشتمل بر اوضاع اجتماعى»، سید على میرنیا ، اقتصادى ، فرهنگ ملى ، مشهد ، ۱۳۶۸ ( به زبان انگلیلسى ).

Acta Kurdika, vol. 1.1994, pp. 233-234.

۶- «‌فرهنگ مردم سروستان» صادق همایون  ، مشهد : آستان قدس رضوى ، ۱۳۷۱ ، ( نقد و بررسى )، ( به زبان انگلیسى )

Book  Reviews & noites , iran & Caucasus , II , Research papers from the Caucasian center for Iranian studies , Yerevan , Tehran : 1998 , p. 245.  

۷-Raoul Motika and a Michael Ursinus ( Eds ). Caucasiia between the Ottoman Empire and Iran , 1555 – ۱۹۱۴٫

Wiesbaden : ”  Dr. Ludwig  Reichert  verlag ” , pp.  ۲۰۰۰ – ۲۲۲٫

Iran & the Caucasus , V , Research papert from the Caucasian Center for Iranian studies , Yerevan.

Tehran 2001 , p. 248.

( به زبان انگلیسى )

۸- Iterative and Analytical compounds and thrir Synonymous Equivalents in Persian Cleveland State University. Program in linguistics 2006. (به زبان انگلیسى)                                                                                              

کتابهاى انفرادى  

۱- «وام واژه هاى ایرانى میانه غرب در زبان ارمنى». ۱۳۷۱٫ تهران : مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى ( پژوهشگاه ).

۲- «‌ریشه یابى نام هاى خاص ارمنى برگرفته از زبان هاى ایرانى». ۱۳۸۱٫ تهران : پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى.

۳- «‌استاد هراچیا آچاریان و ایران شناسى». ۱۳۸۲٫ تهران : پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى.

۴- «‌دوگانهاى زبان ارمنى با مترادفات آن در زبان فارسى»  پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى ، ۱۳۸۴٫

کتابهاى گروهى ( مؤلف و مترجم روسى و ارمنى )

۱- «‌فرهنگ خاور شناسان»، ( زندگى نامه و کتابشناسى ایران شناسان و اسلام شناسان ). جلد اول ، تهران : مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى ( پژوهشگاه ، ۱۳۷۲ ،       ( حرف آ ).

۲- «‌کتابشناسى خاور شناسان» ( ایران شناسسان و اسلام شناسان ) کشورهاى مشترک المنافع و قفقاز. تهران : انتشارات بین النللى الهدى با همکارى مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى ، ۱۳۷۲٫ ۳- «‌فرهنگ خاور شناسان» ، ( زندگى نامه و کتاب شناسى ایران شناسان و اسلام شناسان ) ، جلد اول : حرف آ – الف ، تهران : پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى ، ۱۳۷۶٫

۴- «‌فرهنگ خاور شناسان» ، جلد دوم : حرف ب ، تهران : پژوهشگاه علوم انسانى. مطالعات فرهنگى ، ۱۳۸۲

منبع : پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى

آنکتیل دوپروّن ، آبراهام هیاسینت

آنکتیل دو پروّن از فضلاى فداکار فرانسوى و بنیانگذار ایران شناسى در جهان بوده، که در هفتم دسامبر ۱۷۳۱ در پاریس متولد شده و پس از هفتاد وچهار سال عمر پر حاصل در هفدهم ژانویه ۱۸۰۵ در همانجا بدرود حیات گفته است .

تحصیلات

آنکتیل دو پروّن پس از تحصیلات مقدماتى و متوسّطه در دانشگاه پاریس وارد شد، و در آنجا به فراگیرى زبانهاى شرقى علاقه مند گردید، و عشق به آنها وى را به مدرسه زبانهاى شرقى و کتابخانه شاهى کشید .

در مدرسه مزبور زبانهاى فارسى، عربى و عبرى را فراگرفت، اما بیشتر توجه او به کتابخانه مزبور بود .

از این رو به وسیله یکى از دوستانش به آن کتابخانه معرفى شد و مدیر آنجا نگهدارى نسخه هاى خطى را که از هند آورده شده بود به عهده وى واگذار کرد و او تمام آنها را مرتب کرد .

 آنکتیل در در مواقع فرصت که به بررسى آنها مى پرداخت، یک روز چند نسخه خطى از کتاب « زند » و « وند یداد» را در بین آنها دید، که مطالعه همین نسخه ها شوق رفتن به مشرق زمین را در او ایجاد کرد .

 با وجود اینکه نوجوان بود در راه افتخارات خود وارد گردید .

 بدین منظور ابتدا نزد یکى از کشیشان فرانسوى به نام « آبّه- بارتلمی» زبان سانسکریت را تا حدى فراگرفت، و با کمال اشتیاق براى تحصیل زبان مذهبى ایرانیان قدیم و مطالعه کتابهاى آنها آماده رفتن به هند گردید و منتظر فرصتى مناسب شد.

در سال ۱۷۵۵ هیأتى ماجراجو مى خواستند به هند بروند .

 آنکتیل فرصت را غنیمت شمرد و به نام یک سرباز در گروهان فرانسوى نام نویسى کرد، و بدون اینکه توشه اى همراه داشته باشد در حالى که از مال دنیا دو پیراهن و دو دستمال و یک جفت جوراب و یک کتاب مقدس و یک کتاب از آثار میشل دو مونتنى حکیم فرانسوى همراه داشت در هفتم فوریه ۱۷۵۵ در کشتى سوار شد، و به وسیله یکى از حامیان و مشوقانش توانست یک صندلى در کشتى براى نشستن خود نزدیک کاپیتان کشتى با یک حقوق مختصر براى خویش فراهم نماید.

 مدت نه ماه کشتى در راه بود و سرانجام در دهم اوت همان سال در بندر «پوندى شری» از مستعمرات فرانسه پهلو گرفت و آنکتیل با شوق فراوان پیاده شد .

 در اینجا وى تصمیم گرفت که بدواً زبان سانسکریت را بیاموزد تا بتواند کتابهاى مقدس زردشتیان را به فرانسه ترجمه کند .

 بدین منظور ابتدا با پارسیان هند آشنا شد و به راهنمایى آنان به سوى شاندرناگور عزیمت کرد تا زبان سانسکریت را از دانشمندان آنجا فرا بگیرد .

 ولى بیمار شدن از یک طرف و از طرف دیگر جنگ انگلیسها با سپاهیان فرانسوى بر سربنادر متصرفى دولت فرانسه او را از رفتن به آنجا نومید کرد.

 از این رو از راه خشکى با پاى پیاده و پیمودن یک هزار و دویست ( ۱۲۰۰) میل راه به بندر « پوندى شرى » باز گشت .

در این شهر اطلاعات زیادى درباره کتابهاى مقدس زردشتیان به دست آورد، و نظر به انکه عده اى از پارسیان مهاجر در «سورات» اقامت داشتند سوار کشتى شد تا به آنجا برود .

متاسّفانه کشتى در راه آسیب دید و ناگزیر شد که با پاى پیاده باقى راه را بپیماید . وقتى به آنجا رسید با پشتکارى عجیب اطلاعات وسیعى درباره زند و زبان پهلوى به دست آورد .

 و با رئیس پارسیان هند به نام « دستور داراب » که دانشمندى برجسته بود آشنا شد . دانشمند مزبور حاضر شد در قبال حمایت فرانسویان از وى زبان اوستا و پهلوى را را به دو پروّن بیاموزد .

 و حتى او را با رموز کتابهاى زردشت آشنا سازد . از این رو تعدادى از این گونه کتابها را که به زبان زند و پهلوى و سانسکریت بود در اختیار او گذارد .

 در آنجا آنکتیل دو پروّن زبان سانسکریت را آموخت و ضمناً موفق شد نسخه هاى خطى متعددى را به دست بیاورد و به ترجمه کردن آنها بپردازد، بخصوص کتاب « وندیداد ساده » را.

 در ضمن به رونوشت برداشتن ار روى نسخه هاى خطّى کمیاب پرداخت، تا بعدا به ترجمه آنها بپردازد . علاوه بر این بر اثر کاوش زیاد تعداد زیادى کتاب خطى به زبانهاى فارسى، عربى و ترکى تهیه کرد که با خود به پاریس برد .

 وقتى آنکتیل دو پروّن خود را داراى لوازم کافى دید در سال ۱۷۶۱ با یک صد و هشتاد نسخه خطى سوار کشتى شد و به اروپا بازگشت، تا آنها را به اطلاع جهان علم برساند .

 بدواً در لندن پیاده شد به منظور اینکه نسخه هاى خود را با نسخه هاى خطى زند و اوستایى که در کتابخانه بودلیان دانشگاه آکسفورد موجود بود مقابله کند، پس از این کار دوباره سوار کشتى شد و در ۱۷۶۲ در پاریس پیاده شد . بدین طریق نه سال مسافرتش طول کشید .

 در پاریس بلافاصله گزارش کارهاى خود را به اطلاع فرهنگستان علوم ادبى فرانسه رساند، که متأسفانه اعضاى آن روى موافق نشان ندادند .

 و وى به هر سو روى آورد با چهره هاى خصمانه رو به رو شد . و حتى جمعى از حامیان و مشوقانش هم ارزش تحقیقات او را انکار کردند .

مکتب ایرانشناسى مسکو

علاقه به مطالعه علمى ایران در روسیه در نیمه اول قرن نوزدهم میلادى آغاز شد. گرچه بررسى های مسایل مربوط به ایران در اودسا، آستاراخان و دیگر شهرهای روسیه نیز انجام مى شد اما بزرگ ترین مراکز ایران شناسى در آن زمان پترزبورگ، مسکو، قازان بودند.

در مسکو ایران شناسان دور دانشگاه زبانهای شرقى بنام لازارفسکى و دانشگاه دولتى مسکو فعالیت های مشترکى داشتند. از میان نمایندگان مکتب ایران شناسی مسکو مى توان دانشمندان برجسته اى را نظیر و.میلر و آ.کریمسکی نام برد. یکى از معتبرترین شرق شناسان مسکو در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم آکادمیسین ف. کرش بود که به قول و. گوردلفسکى ، شرق شناس معروف روسیه «اعضاء دانشکده شرق شناسی مسکو دور وى جمع شده بودند.»

ایران شناسى روسیه همیشه علم جامعى بشمار مى رفته و دانشمندان بسیارى آثار خود را در رشته زبان ، ادبیات و تاریخ فرهنگ ایران بجاى گذاشته اند. گرچه باید متذکر شد که اغلب دانشمندان روسیه، قبل از انقلاب اکتبر تخصص پیدا کردند، لیکن در اوایل قرن ۲۰ میلادی با تشدید گرایش هاى دموکراتیک در روسیه خصلت شرقشناسى رو به تحول نهاد ودر میان دانشمندان، توجه نه تنها به زبان ها و اسناد و منابع کلاسیک، بلکه به زبان محاوره اى کشورهای خاورزمین، زندگى و آداب و رسوم ملل آن کشورها ، تاریخ و فرهنگ آنها بیشتر شد به عبارت دیگر، برخورد آنان در پژوهش ها به حد زیادی جنبه تاریخى و فرهنگشناسى به خود گرفت در آن دوره، ایران شناسى روسیه به دستاورده هاى برجسته اى نایل آمده و در بعضى رشته هاى آن پیشقدم بود. در زمره دانشمندان معروف آن زمان شخصیت هایى نظیر و. بارتولد ، ب .میلر ، آ. کریمسکی ، آ. روماسیکویچ، ک. ایتوسترانتسف ، و .ژوکوفسکى و …. قرار داشتند .

اما ولى فقط عده معدودى از آنان موفق شدند پژوهش هاى خود مبتنى بر گرایش هاى جدید به پایان رسانند زیرا در روسیه پس از انقلاب اکتبر، این مسئله پیش آمده که علم باید در چارچوب ایدئولوژى حاکم بر جامعه مبنی بر هدف ساختمان سوسیالیسم و گسترش انقلاب جهانى قریب الوقوع حرکت کند اما شرق شناسى علمى به سختى به این وضع دمساز مى شد.

در حالى که در دهه دوم قرن بیستم علیرغم سختى ها و معضلات آن زمان سال هاى پیشرفت بى نظیر ایران شناسى بود و آثار ایران شناسانى نظیر بارتولد ، کریمسکی ، روماسکویچ و دانشمندان دیگر همچنان منتشر مى شد لیکن در دهه بعدی، پژوهش هاى آکادمى علوم روسیه بیشتر جنبه کاربردى و مخالف پژوهش هاى بنیادى بود. انقلاب اکتبر منشاء دوره جدید در پیشرفت خاورشناسان از جمله ایران شناسی بود. این دوره جدید در توسعه خاورشناسى و ایران شناسی دوره اى پیچیده و متناقضى بشمار مى روئ زیرا ویژگى فعالیت در جهت خواسته هاى ایدئولوژى و خدمت به نهادهاى حزبى و دولتى را به خود گرفت. روش و متدولوژی مارکسیسیت در علم بیش از پیش به صورت زورگویی ایدئولوژى و سیاسى و ادارى در آمد که این وضع تا حدى امکانات پژوهش را محدود مى کرد و چه بسا پژوهشگران را به پیش داورى مغرضانه و استعمال « الگوهاى مبتذل و پیش پا افتاده» در ارزیابى هاى رویدادهاى تاریخى وا می داشت.

در عین حال نمى توان انکار کرد که در تحول شرق شناسى سا هاى ۲۰ و ۳۰ نکات مثبت و ارزنده اى هم مشاهده مى شد. قبل از همه باید انستیتوها و سازمان هایى را متذکر شد که مشغول مطالعه مطالب مربوط به مشرق زمین و آموزش و پرورش کادر کارشناسان در زمینه هاى مختلف ممالک شرقى بودند. در سال ۱۹۲۱ اتحادیه علمى شرق شناسى روسیه تاسیس شد که به منزله مرکز هماهنگ کننده کلیه مطالعات مسایل کشورهاى شرقى گردید. در سال ۱۹۲۰ در مسکو و لنینگراد انستیتوهاى زبان های معاصر شرقى افتتاح شد. در سال هاى ۲۰ پژوهش هاى مربوط به ایران در آکادمى علوم ، دانشگاه ها و انجمن ها و سازمان هاى مختلف صورت می گرفت. در موزه آسیا، شعبه مخصوص بررسى مسایل ایران قبل از اسلام دایر شد و در بخش نسخ خطی، بررسى کتب دست خطى به زبان فارسى پیگیرى گردید. پس از تاسیس انستیتوی تحقیقاتى علمى خاورشناسى وابسته به آکادمى علوم شوروی، در سال ۱۹۲۰ دفتر پژوهش هاى ایرانى ایجاد گردید.

از ویژگى هاى مثبت دیگر خاورشناسى آن دوره مراجعه آن به بررسى هاى مسایل معاصر بود. یکى از مهم ترین محور هاى فعالیت ایران شناسان، مطالعه مطالب عصر جدید بود. این دانشمندان در بررسى و مطالعه روندهاى افتصادی، سیاسى ، ایدئولوژیکی و فرهنگى که در ایران جریان داشت پیشاهنگ بودند.

در این میان، در ایران رویدادهایی صورت گرفت که با تحولات جدى اجتماعی-اقتصادى همراه بودند از جمله انقلاب مشروطه ، سرنگونى سلسله قاجاریه، که بیش از یک قرن در ایران حکومت کرد، روى کار آمدن رضا شاه پهلوی.

این وظیفه ایران شناسان بود که در آثار خویش حوادث جارى را منعکس کرده، مورد تحلیل و تجزیه قرار دهند ولى شرایط عینى آن دوره براى انجام تحقیقات مداوم و دقیق نامساعد بود. اغلب کارهاى پژوهشگران جنبه سیاسی و تبلیغاتى داشت تا علمى . بسیارى از ایران شناسان عمده در دهه ۲۰ و اوایل دهه ۳۰ ( از جمله م. پاولویچ، س.ایرانسکی ، پاستوخوف، آ.سلطان زاده ، و. گورکو-کریاژین، ایراندوست . و.استروف، و. تادروف ، ک. شیتوف و … ) که در رشته تاریخ نوین ایران مشغول مطالعه بودند در عین حال کارمندان وزارت هاى خارجه و بازرگانى خارجى بودند و یا به عنوان کارمند دولت در روزنامه ها ، مجلات ، سازمان ها و انستیتوهاى علمى فعالیت و از حوادث جارى و تحولات سیاسی، اجتماعى و اقتصادى در ایران آگاهى کامل داشتند.

اگرچه این گروه، کارشناسان خلاق علمی در رشته ایران شناسى بشمار مى آمدند و در آثار خود تلاش می کردند مسایل حاد و مبرم ایران را بررسى کنند ، لیکن بعضی ادعاها و فرمولبندى ها و قضاوت هایشان ( به دلیل رعایت مصالح سیاسى حکومت) ضد ونقیض، شبهه دار و گاه غلط بودند.

در شرایط نامساعد کیش شخصیت حاکم بر جو جامعه کشور، بسیارى از کارهاى محققان مزبور مورد انتقاد شدید قرار گرفتند ، در مورد ارزش علمى پژوهش آنان شک و تردید ابراز شده و مباحثات علمی، به طرح اتهامات سیاسى در مقابل یکدیگر تبدیل مى گردید. تقریباً تمام کادرهاى ایران شناسان شوروى تحت تعقیب قرار گرفته و بسارى از آنها از بین رفتند . اما با وجود این پدیده هاى منفى ، آثار دانشمندان ایران شناس براى توسعه ایرانشناسى حایز اهمیت زیادى بود چرا که بوسیله آنها پایه محکمى برای پیشرفت علم در سال هاى بعدى گذارده شد. براى اولین بار تلاش به عمل آمد مسایل مبرم آن دوره حل و فصل و مطالب پیچیده اجتماعى و اقتصادى بطور جدى توضیح داده شود. در آن زمان، کتب متعددى توصیفی، مطالعاتى و راهنما درباره ایران به رشته تحریر آمد. همچنین اسناد و مقالات روزنامه ها و مرور مندرجات مطبوعات ایران منتشر مى شد. مطالعه مجموعه مسایل معاصر، برای برقرارى و توسعه مناسبات روسیه و ایران اهمیت بسزایی داشت.

در همین سال ها، مطالعه تاریخ ایران قرون وسطا، اسناد منابع به زبان فارسى و زبان هاى شرقى دیگر ادامه مى یافت. در راس رشته علم ایران شناسى آکادمیسین و. بارتولد بود.

برجسته ترین آثار این دانشمند که در آن دوره منتشر شد. کتاب هایى همچون « ایران : بررسى های تاریخ » ( تاشکند، ۱۹۲۶) « تاریخ نهضت هاى دهقانى در ایران » ، « نکاتى پیرامون فئودالیسم در ایران » و غیره به چاپ رسید. به همت وى مجله ایران شناسى تاسیس شد که متاسفانه فقط ۳ شماره آن انتشار یافت ( در سال هاى ۱۹۲۷ ، ۱۹۲۸ ، ۱۹۲۹ ) . علاوه بر دکتر بارتولد، دانشمندان دیگر نیز در رشته تاریخ قرون وسطایى مشغول کار بودند از آن جمله آ.آسیمینوف، آ. کریسمکى ، ی. برتلس، آ.یاکوبفسکی، آ.فریمان ، ف.روزنبرگ مى توان نام برد. عده معدودى از محققان مانند و.شیلیکو ، ای.لوریه ، د.الدرروگه ، و.استرووه درباره تاریخ ایران باستان (اغلب در زمینه هنر باستان) پژهش مى کردند.

در بررسى تاریخ باستان و قرون وسطا، دانشمندان به موضوع هاى تحولات اجتماعى و اقتصادى جوامع شرقی و تشخیص نظام هاى سیاسى برخورد جدیدى داشتند. آنان دوره بندى تاریخ باستان و قرون وسطاى ایران را تعیین و مشخص کردند. کارها در رشته باستان شناسى و مردم شناس گسترش یافته که در نتیجه آن در آسیاى مرکزی، منابع و مدارکى غنی درباره تاریخ ایران به دست آمد. سرپرستى هیئت های اعزامى براى این ماموریت هاى علمى را دانشمندانى چون س. تالستوف، ای. دیاکونوف، م. ماسون ، ب. پیاتروفسکی و غیره بر عهده داشتند.

تشدید مبارزه سیاسى در داخل کشور در نیمه دوم دهه ۳۰ میلادى و به دنبال آن جنگ جهانی دوم، در توسعه علم خاورشناسى وفقه اى ایجاد کرد.

پس از پایان جنگ، مسئله آموزش و تربیت کادرهاى علمى مجدداً در دستور کار قرار گرفت. آموزش متخصصین تاریخ ایران در آن دوره در شعبه شرق شناسى دانشگاه تاریخ، دانشگاه های دولتى مسکو و لنینگراد، دانشگاه خاورشناسى مسکو، دانشگاه روابط بین المللى مسکو و در دانشگاه هاى دیگر جمهورى های شوروى انجام مى شد. کافى است گفته شود طى مدت ۱۰ – ۱۵ سال پس از جنگ، بیش از ۳۰۰ کارشناس آموزشى دیده و مسلط به زبان های خارجى ، مشغول به کار علمى در زمینه ایران شناسی شده اند.

در سال ۱۹۵۰ انستیتوى تحقیقات علمى خاورشناسى تجدید سازمان یافت و از لنینگراد به مسکو منتقل گردید ، البته شعبه اى از آن انستیتو در لنینگراد باقى ماند.

پژوهش هاى مربوط به ایران همچنین در انستیتوى تحقیقاتى علمى اقتصاد جهانى ، روابط بین الملل ، انستیتوهاى تحقیقات مردم شناسی، باستان شناسى و تاریخ وابسته به آکادمى علوم اتحاد شوروی و نیز مسایل اقتصادى و آمار ایران معاصر در انستیتوی تحقیقات عملى اقتصاد جهان وابسته به وزارت بازرگانى خارجی روسیه مورد مطالعه قرار گرفت.

همچنین باید متذکر شد در همین زمان گروه بزرگى از ایرانشناسان در جمهورى هاى شوروی نیز کار مى کرد.

در سال ۱۹۵۴ شعبه ایران در انستیتوی خاورشناسى وابسته به آکادمى علوم شوروى به ریاست پروفسور ب.زاخودر ، دانشمند نامدار تاسیس شد که در آن گروهى از دانشمندان جوان و عده اى از ایرانشناسان ارشد که از لنینگراد و سایر انستیتوهای شوروى ، به آنجا منتقل شده بودند مشغول به کار شدند. حاصل این کار آن بعد از یک سال ، « کتاب راهنماى ایران » منتشر بود که خود سرآغاز انتشار کتاب هاى راهنماى کشورهاى دیگر آسیا گردید. ایرانشناسان انستیتوى خاورشناسى نظیر آ. باشقیروف ، آ. پاپوف ، م. ایوانف، س.آغایف، ل. میر و شنیکوف بیشتر به مسایل معاصر و تاریخ جدید و معاصر ایران ، همچنین مسایل سیاست خارجى و مناسبات ایران با کشورهاى سرمایه دارى توجه داشتند.

در سال هاى پس از جنگ، ایران شناسان در زمینه تاریخ داخلى ایران تحقیقات جدی انجام دادند و مسایلى مهمى از قبیل جنبش نجات بخش ملی ، استقرار دیکتاتورى رضا شاه و مسایل دیگر در مد نظرشان قرار گرفت. به قدرت رسیدن رضاشاه رویداد مهمى در تاریخ ایران بشمار مى رفت. در دهه هاى ۲۰ و ۳۰ در میان ایرانشناسان بحث هائى پیرامون خصلت و خصوصیات سلطنت رضاخان ، خط مشى سیاست داخلى و خارجى حکومت پادشاهى در ایران بوجود آمد در این زمینه کارهاى س. آغایف ، م. ایوانوف ، ا. میلیکوف ، ک.اسدالله یف قابل توجه است. در سال هاى بعد این دوره، تاریخ ایران در کتاب « نفت و پیشرفت سیاسى و اجتماعى ایران در قرن بیستم » به قلم على یف ( مسکو ، سال ۱۹۸۵ ) مفصلاً تشریح شده است.

در سال هاى پس از جنگ جهانى دوم، ایران شناسان شوروى به موضوعات پیچیده و چند جانبه مانند ایدئولوژی ایران روى آوردند. ابتدا آنها دست به بررسى مسایل جداگانه و جزئى زده از قبیل جهانبینى بعضى دانشمندان و نویسندگان ، سپس به تحلیل نظرگاه ایدئولوژى اقشار مختلف جامعه ایران، اهمیت و نقش دین در ایران معاصر پرداخته اند.از جمله این آثار مى توان به نوشته هاى آغایف، على یف، دوروشنکو و کلیاشتورنیا و … اشاره کرد.

بلافاصله پس از وقوع انقلاب اسلامى ایران و تاسیس جمهورى اسلامى ایران شناسان روسیه یک سلسله مقالات و کتب را منتشر کردند که ضمن آن، خود انقلاب ، اهداف و علل آن ، نیروهای محرکه انقلاب و غیر مورد ارزیابى قرار گرفت. آثار آقایف، على یف ، دمچنکو، رزنیکوف را مى توان گوشه اى از آن دانست.

اکثریت کارهاى مربوط به انقلاب اسلامی ایران در زمانى انجام مى شد که موتور فشار ایدئولوژیک و سیاسى تقریبا از کار افتاده بود و این وضع امکان داد دانشمندان نظریات گوناگونى و چه بسا مخالفى در مورد حوادث ایران معاصر ابراز نمایند. در این زمینه بطور مثال باید از کتاب « ایران در سال هاى ۶۰ – ۸۰ : سنت گرایى در مقابل واقعیات امروزی» به قلم اسکلیاروف ( مسکو ۱۹۹۴ ) نام برد. در سال ۱۹۸۹ کتابی حاوى بررسى هاى جمع بندى شده تحت عنوان « انقلاب اسلامی سال ۷۹-۱۹۷۸ در ایران : علل و تجربه هاى آن » توسط کارمندان بخش ایرانی انستیتوى خاروشناسى آکادمى علوم روسیه نگاشته شده است. به همت همین بخش هر ساله کنفرانس هایى نیز به مناسبت سالروز انقلاب اسلامى ایران و تاسیس جمهورى اسلامی برگزار مى گردد که در آنها و در جریان مباحثات ایرانشناسان، نظرگاه واحدى در مورد حوادث ایران شکل مى گیرد. نتایج مباحثات کنفرانس ها در مجموعه هاى مقالات علمى منتشر مى گردد. بطورى که در بالا ذکر شد، وظیفه اصلى ایرانشناسان، بررسی تاریخ نوین و معاصر ایران است لیکن چنانکه تجربه غنی شرق شناسى ثابت کرده است درک و تحلیل ژرف و همه جانبه روند و فرآیندهای ایران کنونی، بدون مطالعه تاریخ باستان و قرون وسطا غیر ممکن است. سطح کیفى علمى کارهاى تحقیقى در زمینه تاریخ معاصر به حد زیادى به ژرفاى مطالعات در زمینه تاریخ گذشته کشور بستگى دارد.

پژوهشگران روسى از جمله خالفین، مارکو، بندرفسکى و بوشف، ضمن مطالعه ایران عصر نوین، توجه اصلی خود را به سیاست خارجى آن و عمدتاً به سیاست کشورهاى سرمایه دارى در ایران به رقابت انگلیس و روسیه و مناسبات روسیه و ایران معطوف داشته اند. در این مورد باید به کارهاى بوشف که بر پایه بایگانى هاى دولتى روسیه کتاب هایی را تالیف کرده اشاره شود .

باید گفت که تاریخ داخلى ایران در آن دوره کمتر مورد مطالعه قرار گرفته بود و این نقطه ضعف در تاریخ شناسى تا حدى توسط کتاب« نگاهى به تاریخ نوین ایران » ( مسکو ۱۹۷۸ ) نوشته شده توسط کوزنتسووا که از طرف بخش ایران شناسی انستیتوى خاورشناسى کتاب منتشر گردید برطرف شد.

بسیارى از ایران شناسان روسیه از جمله ایوانف ، بلووا و دفدوشنکو، دوره انقلاب مشروطه را بررسی کردند.

ایرانشناسان روسیه در مطالعه تاریخ قرون وسطا و باستانى ایران به موفقیت هایى نایل آمده اند. در اثر وجود تعداد انبوه نسخ خطى فارسى مولفان ایرانی در قرون وسطاى این امکان پیدا شد که ایران شناسان، این اسناد و مدارک را مورد بررسى و تشریح قرار دهند. چنین کار ها اغلب در شعبه ایرانى انستیتوى خاورشناسى لنینگراد انجام مى گرفت. در مسکو این مطالب در مرکز توجه زاخودر بود که ترجمه سیاستنامه نظام الملک را با پیشگفتار و تفسیر خود منتشر کرد. وى همچنین « رساله در باب خطاطان و نقاشان » ( قرن ۱۶ ) اثر قاضى احمد را ترجمه نمود. اما حاصل زحمات عمرش را مى توان در کتاب « مجموعه تحقیقات اسپین درباره اروپاى شرقى ، گرگان و منطقه رودخانه ولگا در قرن هاى ۱۰ – ۱۱ » دانست ( مسکو ۱۹۶۲ ) که جلد دوم این کتاب پس از درگذشت وى توسط دو تن از شاگردانش به نام هاى سمیونووا و فالینا به اتمام رسید و منتشر شد.

طى دهه هاى ۲۰-۵۰ ایرانشناسان شوروى مشغول جمع بندى بررسى و مدارک در مورد بعضى مسایل و مطالب جزئى تاریخ ایران بودند که در کل مى توان آنها را آثار جامعى دانست. « کتابنامه آثار و تالیفات درباره ایران » ( سال هاى ۱۹۱۷ تا ۱۹۶۵ ) که شامل حدود ۸ هزار عنوان کتب ایران شناسی است از حجم عظیم کارهاى ایران شناسان روسیه حکایت می کند و اگر چنین کتابنامه هم اکنون منتشر مى شد حاوى حداقل ۱۵ هزار عنوان خواهد بود.

باید گفت که دستاوردهاى ایران شناسى روسیه مسلم و انکارناپذیر مى باشد. اسناد و مدارک و معلومات فراوانى به دست آمده و در حال حاضر نیز مهم ترین مسایل تاریخ ایران مورد بررسى قرار مى گیرد. تماس های دانشمندان روسیه و ایران گسترش مى یابد. همچنین دانشمندان روسیه امکان دارند با کتب و ادبیات ایران و اروپای غربى آشنایى بیشتر داشته باشند. همه اینها پشتوانه مطمئنى است براى نیل به موفقیت هاى هرچه بیشتر در مطالعه ایران در روسیه خواهد بود.

مرکز ایران شناسى (انگلستان)

تاریخچه و شرح فعالیت :

تحولات:

یکى از مراکز ادبى که به مطالعه زبان فارسى و ایران شناسى مى پردازد دانشگاه دورهام انگلستان است. مر کز ایران شناسى دانشگاه دورهام در سال ۱۹۹۹ تأسیس شد این مرکز زیر مجموعه مؤسسه مطالعات خاورمیانه و اسلامى در دانشگاه دورهام است. نظام ادارى : دایره کمیته اجرایى این دانشگاه از قرار ذیل است: دکتر انصارى، دکتر لافت هون(مدیر اجرایى)، پروفسور احتشامى، پروفسور پادیسان، دکتر تروتر، دکتر کنت، دکتر رشیدیان. هیأت مشاوران بین المللی: پروفسور امتیون امرتیوس از لندن، پروفسور مک کنلان امرتیوس از لندن، پروفسور مورگان مدیسون، پروفسور شهابى از بوستون، دکتر ناطق پور از تهران، دکتر گلداسمیت

وابستگى : موسسه مطالعات خاورمیانه و اسلامى دانشگاه دورهام

هدف : هدف این مرکز گسترش فرهنگ زبان آموزى فارسى، مطالعات ایران شناسى و ترغیب تلاش ها و فعالیت ها در زمینه زبان فارسى در انگلستان است. با توجه به اهمیت فرهنگى انگلستان، این مرکز از جایگاه بسیار مناسبى براى پرورش و ترویج فرهنگ و ادب فارسى برخوردار است و ترغیب و ترتیب زبان آموزان فارسى موقعیت ویژه اى را براى زبان وادبیات فارسى در قالب فرهنگ اروپا پدیدار مى سازد. مرکز ایران شناسى دانشگاه دورهام امکان برگزارى همایش ها، سمینارها، و جلسات بحث و تبادل نظر در خصوص زبان و ادبیات فارسى و مطالعات ایران شناسى را فراهم آورده و در هر دوره با جذب علاقه مندان و ایران دوستان کارگاه هاى آموزشى نیز ترتیب داده مى شود. این کارگاه ها کلیه زمینه هاى زبان و ادبیات فارسى اعم از شعر، نثر، نقد ادبى و غیره را پوشش مى دهد و زبان آموزان را به خلق آثارى به زبان فارسى نیز دعوت مى نماید. همچنین موسیقى فارسى نیز در این مرکز جایگاه خاصى یافته و سمینارها و جلسات خاص موسیقى فارسى و ایران در ساختمان موسیقى این مرکز برپاست. توجه به سیاست خارجى و بین المللى ایران نیز از جمله نکات بررسى کننده در کنفرانس هاى برپا شده در این مرکز است. باستان شناسى ایران و مطالعات فارسى ایران نیز از جمله فعالیت هاى مرکز ایران ایران شناسى دانشگاه دورهام است. نحوه پذیرش دانشجو : این دانشگاه اخیراً تفاهم نامه همکارى با دانشگاه تهران را امضا کرده و مستقیم و غیر مستقیم با دانشجویان و پژوهشگران ایرانى مشارکت دارد. و پذیراى دانشجویان بورسیه و یا علاقه مندان به شرکت در کلاس هاى آزاد ایران شناسى و زبان فارسى از دانشگاه هاى ایران در این دانشگاه است. این مرکز در نظر دارد در سال دو کارگاه آموزشى ایران شناسى برپا سازد. همچنین سالانه چندین جلسه و کنفرانس برگزار مى شود که هدف اصلى آن معرفى جدید ترین مطالعات ایران شناسى و انتشارات در این خصوص مى باشد. نظام اطلاع رسانى : دانشگاه دورهام مکان خوبى براى ترویج و رشد مطالعات فارسى و ایران شناسى در انگلستان است که خود داراى پنج شاخه مطالعاتى : تاریخ، سیاست، فرهنگ، زبان و باستان شناسى ایرانى و موسسات آموزشى زبان فارسى است. دانشگاه دورهام همچنین داراى کتابخانه پیشرفته است که این کتابخانه داراى منابع غنى مطالعات ایران مدرن و ادبیات مدرن و پست مدرن فارسى است و دائماً توسط ایرانیان تجزیه و به روز مى شود و این در حالى است که اصل مطالعات این مرکز به مطالعات خاورمیانه متمرکز است.

منبع : پایگاه اطلاع رسانى فرهنگى ایران و روسیه

موسسه شرق شناسى (ایتالیا)

تاریخچه و شرح فعالیت

تحولات: در سال ۱۲۲۴ میلادى تأسیس گردیده است. کرسى استادى زبان و ادبیات فارسى در سال ۱۹۵۷ براى نخستین بار، در این موسسه پاگرفت و ریاست آن به عهده پروفسور الساندرو بوزانى ایران شناس، اسلام شناس و زبان شناس مشهور نهاده شد. پس از وى پروفسور روسى جاى او را گرفت. در سال ۱۹۶۷ براى نخستین بار نیز در دانشگاه ناپل کرسى استادى فیلولوژى ایرانى تأسیس شد وریاست آن تا چند سال پیش با پروفسور گراردو نیولى بود. از سال ۱۹۸۰ کرسى استادى زبان وادبیات فارسى در مؤسسه شرق شناسى ناپل به پروفسور جووانى درمه تعلق دارد. وى که متخصص دستور زبان فارسى است، کتاب با ارزشى نیز در این زمینه به چاپ رسانده است. آقاى درمه از متخصصان درجه اول روش نگارش خط میخى ایران باستان بوده و آثارى از عبید زاکانى ترجمه کرده و مقاله هایى هم در مبحث زبان و ادبیات انتشار داده است. امروزه او ریاست بخش مطالعات آسیا شناسى در ناپا را هم به عهده دارد. از سال ۱۹۸۰ پروفسور آدریانو والریو روسى از شاگردان استاد پیه مونتسه صاحب کرسى استادى زبان شناسى ایران شده است. او نیز از صاحبنظران و متخصصان برجسته خط میخى پارسى باستان، پهلوى و زبان بلوچى است و در این زمینه کتابها و مقالات بسیار به چاپ رسانده است. وى از سال ۱۹۸۲ مدیر یک مجله تحقیقات بلوچى مى باشد و تا چندى قبل نیز معاونت ریاست موسسه دانشگاه شرق شناسى ناپل بر عهده او بود است. در این موسسه دانشگاهى از گذشته تاکنون پیوسته دانشمندانى تدریس کرده اند که در زمینه مطالعات ایران شناسى بسیار نمونه و برجسته بوده اند. از این میان باید پروفسور پیو فیلیپانى رونکونى هند شناس و ایران شناس معروف نام برد که ایدئولوژى شاهنشاهى ایران باستان و تاریخ شیعه اسماعیلیان را تألیف و کتاب «گشایش و رهایش» ناصر خسرو و همچنین «ام الکتاب» را ترجمه کرده است.

وابستگى: دانشگاه ناپل

هدف : این مؤسسه از پرسابقه ترین مؤسسات دانشگاهى اروپا(وقدیمى ترین در ایتالیا) در زمینه شرق شناسى است.این موسسه یکى از مراکز مهم مطالعات زبان، تاریخ و تمدن ایران را در خود جاى داده است. همچنین این موسسه با چندین موسسه دیگر تحقیقاتى – دانشگاهى مستقر در ایتالیا یا خارج از این کشور همکارى دارد که از جمله آنها کمیته بین المللى بررسیهاى بلوچستان است. این کمیته نشریه ادوارى نامنظمى تحت عنوان«خبرنامه بررسیهاى بلوچستان »منتشر مى کند. نحوه پذیرش دانشجو : در بخش ایران شناسى موسسه مواد زیر در رابطه با فرهنگ ایران تدریس مى شود: تاریخ ایران، مذاهب ایرانى، باستان شناسى ایران قبل از اسلام،باستان شناسى و هنر ایران در دوران اسلامى و زبان وادبیات فارسى. چند سالى است که در این موسسه، دوره هاى تخصصى آمادگى پژوهشگران جدید در زمینه ایران شناسى برپا شده است.

این دوره مطالعاتى که آن را «دکترى تحقیق» مى نامند، مخصوص فارغ التحصیلان رشته ایران شناسى است. این دوره، سه سال به طول مى انجامد و در پایان از سوى دانشجو رساله اى خاص ارائه مى شود که دکترى در تحقیات ایران شناسى نا مى گیرد. در چند سال گذشته ۹ نفر این دوره را به اتمام رسانده اند و رساله هاى تحقیقاتى خود را به چاپ سپرده اندکه عبارتنداز: میکله برناردینى با رساله اى تحت عنوان مثنوى هفت منظر هاتفى ، کارلو چرتى متخصص زبان سعدى، ملیچتا فرارو متخصص مردم شناسى بلوچ ، خام الینا فیلیپونه متخصص زبان پارتى، پاسکواله جونتا متخصص زبان کردى، مائوروماچى متخصص زبان سکائى و ختایى ، دانیلا مانگینى متخصص دیوان حافظ، آنتونیو پانائینیو متخصص زبان اوستایى، ماریو ویتالونه متخصص جزوات روایات دین زرتشتى. دانشجویان گروه ادبیات فارسى این دانشکده در دهه گذشته هفتاد نفر بوده اند که هم اکنون تعداد آنها به هفت نفر تقلیل یافته است.

 نظام اطلاع رسانى : بخش ایران شناسى موسسه یکى از مهمترین بخش هاى موسسه به شمار مى رود. نام و نام خانوادگى هیئت علمى : آ‌دریا نوروسى سمت : استاد مدرک : دکترا رشته : استاد فقه اللغه ایرانى نام و نام خانوادگى هیئت علمى : جووانى درمه سمت : استاد مدرک : دکترا رشته : استاد زبان و ادبیات فارسى نام و نام خانوادگى هیئت علمى : خانم جوانا ونترونه سمت : استاد مدرک : دکترا رشته : باستان شناسى و هنر اسلامى نام و نام خانوادگى هیئت علمى : والریا فیورانى پیا چنتینى سمت : استاد مدرک : دکترا رشته : تاریخ ایران نام و نام خانوادگى هیئت علمى : پیو فیلیپانى دونکونى مدرک : دکترا مقالات : ایدئولوژى شاهنشاهى ایران باستان و تاریخ شیعه اسماعیلیان را تالیف کرد و کتاب گشایش و رهایش ناصر خسرو و ام الکتاب را ترجمه کرده است. رشته : هندشناسى و ایران شناسى نام و نام خانوادگى هیئت علمى : گراردو نیولى سمت : استاد مدرک : دکترا مقالات : تألیفات زیادى درمورد فرهنگ ایران است. رشته : زبان،خط اوستا و مذاهب قدیم ایران نام و نام خانوادگى هیئت علمى : سیلوى آنتونى نى سمت : استاد مدرک : دکترا رشته : زبان، خط اوستا و مذاهب قدیم ایران نام و نام خانوادگى هیئت علمى : رحیم رضا سمت : استاد مدرک : دکتر ا رشته : زبان و ادبیات فارسى و اردو نام و نام خانوادگى هیئت علمى : الیو پرواسى سمت : استاد مدرک : دکترا رشته : زبانهاى باستانى ایران نام و نام خانوادگى هیئت علمى : برونو جنینو سمت : مربى مدرک : دکترا رشته : باستان شناسى دوران تاریخى نام و نام خانوادگى هیئت علمى : میکله برناردینى سمت : محقق نام و نام خانوادگى هیئت علمى : نادر تنها سمت : استاد متن خوانى نام و نام خانوادگى هیئت علمى : ماریتسیو تاده اى سمت : استاد مدرک : دکترا رشته : باستان شناسى پاکستان و هند نام و نام خانوادگى هیئت علمى : ماریتسیو توزى سمت : استاد مقالات : نویسنده بیش از هفتاد کتاب در رابطه با مسائل باستان شناسى ایران. رشته : باستان شناسى ایران وخاورمیانه نام نشریه : نشریه انستیتوى شرق شناسى ناپل موضوع : یکى از مهمترین نشریات اروپایى در قلمرو مطالعات خاورشناسى است .ازسال ۱۹۹۰ تاکنون مرتب منتشر شده است. نام و نام خانوادگى رئیس : الساندرو بوزانى انتصاب : ایران شنا س،ا سلام شناس، زبان شناس، رییس کرسى استادى زبان و ادبیات فارسى بود که در سال ۱۹۵۷ براى نخستین بار این موسسه پا گرفت. بعد از او پرفسور روسى جاى او را گرفت. سال ۱۹۸۰ کرسى استادى زبان و ادبیات فارسى به پرفسور جووانى درمه تعلق دارد . او متحصص زبان فارسى است کتاب با ارزشى در این زمینه منتشر کرده است. نام و نام خانوادگى رئیس : گراردو نیولى انتصاب : چند سال ریاست این دانشگاه را نیز بر عهده داشت. او در حال حاضر ریاست موسسه ایزمئو( بزرگترین موسسه مطالعاتى شرق شناسى ایتالیا) را به عهده دارد.نیولى خوداستاد زبان و خط اوستا و مذاهب قدیم ایران و داراى تألیفات زیادى در مورد فرهنگ ایران است.

منبع :سایت بنیاد ایران شناسى

دروازه شرق‌شناسى

اشاره:

 از دوره‌هاى باستان تا‌اکنون دانشمندان جهان در مورد ایران پرسیده و سخن گفته‌اند. حتى فیلسوفان بزرگ متاخرى مانند هگل، نیچه و فوکو بخشهاى مهمى از مطالعات خود را به ایران اختصاص داده‌اند. اما اینها فقط مى‌تواند نشانگر اهمیت ایران‌شناسى براى غربیها باشد و براى دانستن سایر وجوه ضرورت ایران‌شناسى براى غرب، مى‌بایست دوره‌هاى مختلف این مطالعات را بررسى نمود و انواع ایران‌شناسى را به‌دقت معلوم ساخت. این‌که چگونه ایران‌شناسى پس از گذران دوره‌اى به مدت بیست‌وپنج قرن به جایگاه جهانى فعلى رسیده است، در مقاله حاضر مورد تامل قرار گرفته است.

کسانى ‌که بخواهند سابقه تمدن و فرهنگ جهان را مطالعه کنند، آنان‌ که علاقمند باشند جغرافیا و تاریخ را بدانند، افرادى که مایل باشند سابقه علم و دانش را در این منطقه مرور نمایند، اشخاصى که در پى شناسایى دانشمندان برجسته نظیر فلاسفه، حکیمان، طبیبان، منجمین، فیزیکدانان، علماى شیمى، فقیهان، حقوقدانان، گیاه‌شناسان و… پیشگام باشند، باید وارد علم ایران‌شناسى شوند. ایران‌شناسى امروز یک علم، هنر و فن است. با ایران‌شناسى مى‌توان کلید تمدن و فرهنگ جهان را به‌دست آورد.

امروز در بیش از صد کشور جهان، محققانى مشغول مطالعات و بررسى بُعد یا ابعادى از ایران هستند. آنها جهات مختلف تاریخ، فرهنگ و هنر ایران را بررسى مى‌کنند. تنها ایران است که چندهزار سال سابقه درخشان تاریخ خود را همراه با استقلال حفظ نموده و در برابر همه تجاوزات با استحکام تمام ایستاده است و هر وقت بخشى از سرزمین آن مورد تجاوز قرار گرفته، مردم ایران متجاوزان را در بطن تمدن و فرهنگ خود جذب نموده‌اند.

سابقه ایران‌شناسى طولانى است اما در هر زمان براى شناخت این سرزمین اهداف خاصى وجود داشته است. شناسایى در ادوارى به‌صورت مخفیانه و سرى انجام مى‌گرفت. افرادى مامور مى‌شدند تا بدون معرفى خود و به‌طور غیرمجاز وارد کشور شوند و طى برقرارى ارتباطات غیرمرئى، تحقیقات موردنظر را در مورد میزان قدرت نظامى، تسلیحاتى و دفاعى به‌دست آورند و در صورت نیاز به حملات نظامى مى‌توانستند از این شناسایى قبلى بهره ببرند. بنابراین این نوع ایران‌شناسى در حد امور نظامى و دفاعى بود. همچنین آنها گاه براى فراهم‌کردن زمینه تبلیغ، آمادگى ذهنى مردم ایران را مورد سنجش قرار مى‌دادند تا بدانند که آیا مردم ایران حاضرند از طریق تبلیغات، دین یا مذهب جدیدى را بپذیرند و در چه حد به عقاید دینى خود پایبند هستند و یا چگونه مى‌توان در عقاید آنها رسوخ نمود. گاه مساله تجارت در بین بود. یعنى آنها مصرف‌کنندگان ایرانى را مورد شناسایى قرار مى‌دادند مبنى‌برآنکه چه تعدادند، به چه میزان آموزش لازم دارند، چه کالاهایى براى آنها ضرورى است و مى‌توان به ایران صادر کرد، این کالاها چه میزان خریدار دارد و چه مواقعى مصرف تغییر پیدا مى‌کند و… . درواقع جهت این ایران‌شناسى و هدف آن، بازاریابى بود. در زمانى هم اشخاص روانه ایران مى‌شدند تا درباره معادن و نیز آثار باستانى ایران اطلاعاتى به‌دست آورند و سپس براى نقاط موردنظر امتیاز حفارى کسب مى‌کردند. امتیازاتى که در دوره قاجار به بیگانگان داده ‌شدند، درواقع براساس همین شناساییهاى قبلى بودند.

هزاران کتاب در مورد ایران‌شناسى یا مطالب مربوط به ایران به زبانهاى مختلف نگاشته شده‌اند. جهانگردان و سیاحان بسیارى در اعصار مختلف به این سرزمین وارد شده و مدتى در ایران به‌سر برده‌اند. آنها به شگفتیهاى زیادى برخورد کرده و در نوشته‌هاى خود بنا بر انگیزه‌اى که از سیاحت داشته‌اند، به‌نوعى پاره‌اى از مطالب را نقل کرده‌اند.[۱] این‌که مثلا یکباره قرارداد رژى امضا مى‌شود و امتیاز نفت بخش وسیعى از کشور به یک‌نفر انگلیسى داده مى‌شود، برمبناى اتفاق نیست. درواقع زمین‌شناسانى نقاط مختلف را مطالعه مى‌کردند و اطلاعات لازم را به کشور خود مى‌بردند. پس از آن، پیشنهاد اکتشاف و استخراج از سوى آنان مطرح مى‌گردید و آنان امتیاز را آن‌طورکه مى‌خواستند، مى‌گرفتند.

ایران‌شناس کیست؟

لغتنامه دهخدا در برابر کلمه ایران‌شناس مى‌گوید: «دانشمند غیرایرانى که در باب ایران و ایرانیان تحقیق و تتبع کند.» دهخدا در این تعریف براى ایران‌شناسى چهار عنصر ذکر کرده است: ۱ــ غیرایرانى‌بودن ۲ــ دانشمند بودن ۳ــ تحقیق و تتبع ۴ــ موضوع تحقیق، ایران باشد.

بنابراین اگر ایرانى در مقام مطالعه سوابق ایران برآید و در هر مقوله از تاریخ، جغرافیا، فلسفه، شعر و ادب ایران وارد شود، عنوان ایران‌شناس پیدا نمى‌کند. یعنى ممکن است او در زمینه تاریخ ایران و یا در زمینه فلسفه و اراضى کشور صاحب‌نظر و متخصص باشد و سدهاى ایران یا معادن کشور و یا ریشه‌هاى انقلاب ایران را به‌طورکلى بررسى کند، اما به او ایران‌شناس نمى‌گویند. او صرفا در رشته خودش محقق و دانشمند تلقى مى‌شود. ممکن است دکترا هم اخذ کرده باشد اما به او استاد، محقق، مدرس و نویسنده مى‌گویند و بنا به تعریف مذکور از ایران‌شناسى، عنوان ایران‌شناس به او اطلاق نخواهد شد؛ چون اصل بر این است که هر ایرانى مملکت خود را به‌خوبى مى‌شناسد. حال‌آنکه اتفاقا ایرانى علاقمند به ایران، باید ایران و مردم ایران را به جهان معرفى کند و نباید ایران‌شناسى مختص به بیگانگان باشد. به عبارتى، تعریف یادشده، قابل تغییر است.

عنصر دوم در ایران‌شناسى، شخصیت علمى فرد ایران‌شناس است. ایران‌شناس باید داراى تحصیلات عالیه باشد و به مرحله تحقیق و مطالعه رسیده باشد. به هر توریستى که وارد ایران مى‌شود و از دیدنیهاى ایران بازدید مى‌کند و احتمالا چند صفحه سفرنامه هم مى‌نویسد، نمى‌توان عنوان ایران‌شناس اطلاق کرد. ایران‌شناس باید شخصیت علمى داشته باشد، تحقیق و مطالعه حرفه او تلقى شود و به‌گونه‌اى هدفمند مطالعات را شروع و اطلاعات را جمع‌آورى کند.

عنصر سوم، تحقیق و مطالعه است؛ یعنى صرفا با مطالعه یک یا چند کتاب درباره اوضاع و احوال و مردم ایران، به یک فرد ایران‌شناس اطلاق نمى‌شود. لازمه تحقیق، مراجعه به کتب مختلف، بازدید از مکانهاى مختلف و مصاحبه با اشخاص متعدد است. یک ایرانشناس محقق باید موضوعات را از هم تفکیک کند، صحیح و سقیم را به‌خوبى تشخیص دهد و بالاخره مطالعات و تحقیقات او باید در مورد ایران باشد؛ یعنى اگر یک محقق در چارچوب رشته‌اى نظیر جغرافیا همه کشورها و از جمله ایران را در بحثهاى خود وارد ‌کند، به او عنوان ایران‌شناس اطلاق نمى‌شود بلکه او یک جغرافى‌دان است. ایران‌شناس مى‌تواند در زمینه خاصى از مسائل ایران، مثلا درخصوص جغرافیا، تاریخ و یا بعد دیگرى از ایران به تحقیق بپردازد.

یکى از ایران‌شناسان مشهور، ادوارد براون است که سالها در ایران بود و از محققان و دانشمندان شناخته‌شده محسوب مى‌شود که در چند جلد کتاب، تاریخ ادبیات ایران را مورد تحقیق قرار داده است و ایرانى هم نیست. براون اشتیاق و علاقه و بلکه عشق به شعراى ایران داشت و واقعا در راستاى گردآورى این مجموعه، وقت بسیار صرف کرد. کتاب دیگر وى، «یک‌سال در بین ایرانیان» است. نوشته‌هاى براون یک ایران‌شناس تمام‌عیار را به نمایش مى‌گذارند. در لغتنامه دهخدا در تعریف ایران‌شناسى آمده است: «دانش و معرفت به احوال ایران و ایرانیان، رشته تحقیقات فنى و علمى مربوط به ایران.» کسى ‌که براى تحقیق و مطالعه به ایران بیاید و نقاط زلزله‌خیز ایران را شناسایى کند و با دلایلى ثابت کند که ایران روى خط زلزله قرار دارد، در محدوده موضوعى که در مورد ایران تحقیق کرده، ایران‌شناس است. اما اگر همین تحقیق را یک ایرانى انجام دهد، گرچه عمل او هم ایران‌شناسى است اما با تعریف دهخدا، اقدام‌کننده مذکور ایران‌شناس محسوب نمى‌شود و وارد جرگه ایران‌شناسى به‌معنى‌اصطلاحى آن نشده است. حال‌آنکه این طرز تلقى، درست نیست بلکه باید تمامى کسانى را که با تحقیق و مراجعه به منابع، تمام یا بخشى از واقعیتهاى مربوط به ایران و ایرانیان را فراهم مى‌آورند، ایران‌شناس اطلاق کرد، خواه فرد مذکور ‌ایرانى باشد یا غیرایرانى. «تاریخ هنرهاى ملى و هنرمندان ایرانى از کهن‌ترین زمان تاریخى تا پایان دوره قاجار (از مانى تا کمال‌الملک)» در دو جلد به وسیله عبدالرفیع حقیقت (رفیع) تالیف گردید. این دو جلد با بیش از هزار صفحه، اقدامى ایران‌شناسانه است اما چون محقق آن ایرانى است، کار او در چارچوب تعریف مذکور از ایران‌شناسى قرار نمى‌گیرد؛ حال‌آنکه این نحوه تفکیک درست نیست.

عبدالرفیع حقیقت مقدمه کتاب خود را با این شعر بلند فردوسى آغاز کرده است:

جهان پرشگفتى است چون بنگرى

ندارد کسى آلت داورى

که جانت شگفت‌ است و تن هم شگفت

نخست از خود اندازه باید گرفت

درواقع وى وظیفه ایران‌شناسى را برخلاف تعریف دهخدا متوجه خود ایرانیان مى‌نماید. در مقام ایران‌شناسى به‌حق باید ابتدا به سراغ حکیم فردوسى و شاهنامه او رفت و مولف کتاب فوق نیز همین کار را کرده است. گرچه محققان طراز اول جهان، در مورد ایران و ژرفاى معنویت و توان مردم این سرزمین سخنها گفته‌اند، اما آقاى حقیقت سخن حماسه‌سراى ایران را ترجیح داده است که مى‌گوید:

هنر نزد ایرانیان است و بس

ندانند شیر ژیان را به کس

مولف تاریخ هنر به نکته بسیار دقیقى در مورد هنرمندان ایران اشاره مى‌کند که در دیگر کشورها دیده نمى‌شود: برخلاف هنرمندان غربى بسیار نادر است که از صد اثر هنرى و صنعتى ایران، یک مورد آن امضا داشته باشد. درواقع هنر ایرانى فاقد نام و نشان شخصى است و گویى این اعتقاد در روح هنرمندان با فرهنگ ایرانى رسوخ داشته است که همه آنان از یک واحدند؛ یعنى در راه یک هدف مقدس ملى و انسانى قدم برمى‌دارند. در حقیقت هنرمند ایرانى، هنر خود را متعلق به جامعه خود مى‌دانسته و به خود صرفا به‌عنوان عاملى براى خدمتگذارى به هنر ایران نگاه مى‌کرده است؛ به‌عبارت‌بهتر، هدف هنرمند ایرانى، جاویدنگهداشتن هنر ایرانى بوده است و نه نام هنرمند. پس درواقع شعار مقدس آنان این بوده است که «همه افراد ایران براى ایران و خداى ایران.»[۲]

هنر موسیقى در دوره پهلوانى

شاهنامه فردوسى از اسناد قابل‌توجه حماسى ایران باستان است. نخستین‌بار پس از دوره جمشید، در دوره منوچهر از ساز و آواز در جشن پیوند زال و رودابه سخن رفته است و این خود آغاز دوره پهلوانى در تاریخ ایران و معادل چهارهزار سال تا چهارهزاروپانصد سال پیش است. در این جشن نام چند ساز ذکر شده است و این مساله نشان مى‌دهد موسیقى در مراسم مختلف تفاوت داشته است؛ یعنى موسیقى در هر کدام از زمانهاى تولد فرزند، ازدواج، شروع جنگ،[۳] زمان پیروزى، دیدار پس از مفارقت طولانى و… انواع مختلفى دارد.

سرودهاى مربوط به سه‌هزاروپانصد سال قبل (۱۵۰۰ سال قبل از میلاد)، یعنى دفتر «گاثا» اشو زردشت، هنوز در دست است. واژه گاثا ــ که آن را گات هم مى‌خواندند ــ در زبان پهلوى به صورت گاس درآمد و طبق قانون زبان «س» در آن به «هـ» تبدیل شد و امروز به نام گاه خوانده مى‌شود و مى‌گویند دستگاه، سه‌گاه، چهارگاه… .

به فن ترکیب اصوات به‌نحوى‌که به گوش خوشایند باشد، موسیقى مى‌گویند؛ چنانکه در ترجمه مجالس‌النفائس آمده است: «مولانا در فن شعر ماهر بوده و در علم ادوار موسیقى کامل و نادر… .»[۴] قدما موسیقى را چنین تعریف کرده‌اند: «معرفت الحان و آنچه التیام الحان بدان بود و بدان کامل شود.»[۵] ارسطو موسیقى را یکى از شعب ریاضى مى‌دانست و فیلسوفان اسلامى نیز این قول را پذیرفتند اما ازآنجاکه همه قواعد موسیقى مانند ریاضى مسلم و غیرقابل تغییر نیستند، بلکه ذوق و قریحه سازنده و نوازنده نیز در آنها دخالت تام دارد، موسیقى را هنر نیز محسوب کرده‌اند. ایرانیان در فن و هنر موسیقى به لحاظ سابقه پیشگام بوده‌اند و در اتصال آن به ملل دیگر، در طول ادوار مختلف کار کرده‌اند. صاحب تاریخ‌الحکما ــ موسوم به نزههًْ‌الارواح ــ مى‌گوید: «پس از توجه ایرانیها به دانش و حکمت در زمان شاپور ذوالاکتاف، آلات عجیبه عود را اختراع کردند که بر جمیع آلات موسیقى برترى دارد و کسى‌ که آن را پیدا کرده، از بیم آن‌که مبادا او را به لهو و لعب و بطالت منسوب کنند، نام خویش را مخفى کرده و این چنین آلت در زمان بطلمیوس و نیمقوماخس وجود نداشته، زیرا ایشان آن را در کتب خود ذکر ننموده‌اند.»

وقتى عبدالله‌بن زبیر براى ترمیم خانه کعبه از ایران یک عده بنّا به عربستان برد و ایشان با کارگران عرب مشغول تعمیر آن خانه گردیدند، یکى از این کارگران که به عبدالله‌بن مسجح موسوم بود، ملاحظه کرد که ایرانیان به زبان خود چیزى مى‌گویند و آوازى مى‌خوانند. وى طبعا مجذوب‌ لحن و نواى ایرانى شد و تمایل یافت رموز آن را بیاموزد و دقایق فن موسیقى را فراگیرد. وى از بلاد عرب به ایران آمد و پس از تحصیل فن موسیقى به مملکت خود بازگشت و این فن را در میان مسلمانان انتشار داد. به‌علاوه مسلمانان از زبان ایرانى دوره ساسانى (پهلوى) نیز کتب متعددى در زمینه موسیقى به عربى ترجمه کردند.

هنرمندان، موسیقى‌دانان، شاعران و نویسندگان و حتى عالمان دینى مانند تشیط فارسى، ابن سریج، ابوعباد معبد، عزهًْ المیلاء، ابراهیم موصلى ارجانى فارسى، ابومحمد اسحق موصلى ارجانى فارسى، على‌بن نافع زریاب ایرانى (ابن‌منجم)، ابن‌خردادبه خراسانى، ابوالعبک بختیار، رودکى، ابونصر فارابى، ابوالحسن على‌بن حسین مسعودى، ابوالفرج على اصفهانى، ابوعبدالله محمدبن یوسف خوارزمى، ابوالفاء محمد یوزجانى خراسانى، ابوالقاسم حسین راغب اصفهانى، ابوعلى‌سینا، ابوالفرج عبدالله جاثلیق همدانى، ابن‌زیله اصفهانى، ابوالقاسم عبدالکریم قشیرى نیشابورى، ابوحامد محمد غزالى طوسى، عمربن ابراهیم خیامى (خیام) و دیگران تا پایان قرن ششم هجرى علاوه بر یادگیرى و آگاهى بر هنر موسیقى ایرانى فصلى از کتابهاى خود را به معرفى ادوار و شعب و شقوق آن اختصاص داده و برخى رساله‌ها و کتابهاى مستقل در این باب تصنیف و تالیف کرده‌اند.[۶] مهمترین این افراد، ابونصر فارابى است که در بخش دوم از قسمت اصلى کتاب موسیقى کبیر، به شرح آلات موسیقى معمول در زمان خود پرداخته و پرده‌بندى آنان را به‌طوردقیق‌ تعیین کرده است. پس از دقت در این اثر ارزنده علمى و هنرى، به این باور مى‌رسیم که پرده‌بندى طنبور خراسانى اساس گامهاى موسیقى شرقى و غربى است. فارابى از سازهاى زهى پرده‌دار ــ که نت‌ها با تغییر طول تار به‌وسیله انگشتان دست در آنها ایجاد مى‌شود ــ عود، طنبور بغدادى، طنبور خراسان و رباب، و از سازهاى زهى بدون پرده ــ که نت با تارهاى دست‌ باز در آنها ایجاد مى‌شود ــ معازف (انواع قانون و سنتور)، صنوج (انواع چنگ) و از سازهاى بادى مزامیر (انواع نى‌) و سرنا را نام برده است.

از بین این سازها فارابى طنبور خراسانى را براى تشریح نظرات علمى خود درباره چگونگى فاصله‌هاى موسیقى مناسب‌تر مى‌داند. اصالت این ساز مسلم است و انتساب آن به خراسان، ایرانى‌بودن آن را مى‌رساند.

در ایران‌شناسى این سوابق نسبت به تمامى علوم، فنون و هنرها منعکس شده‌اند.

فارابى صرفا نمونه‌اى از دانشمندان ایرانى و موسیقى صرفا یکى از رشته‌هاى هنرى و علمى ایران هستند وگرنه در تمامى رشته‌هاى فنى و علمى باید از دانشمندان ایران نام برد و فعالیتهاى آنها را برشمرد.

تمدن و فرهنگ ایرانى از همان آغاز یک تمدن و فرهنگ انسانى و دنیایى بود. متفکران، فلاسفه، عرفا، نویسندگان و شعراى ما همواره دیدى جهانى و بشرى داشتند و از جنبه معنویت و بشردوستى به سراسر جهان مى‌نگریستند؛ چنانکه مایه اصلى ادبیات و حکمت ایران را محبت، عشق، راستى و پیوستگى تشکیل مى‌دهد. آنچه اساس تاریخ کهنسال ایران را شکل مى‌دهد، همین توجه عمیق به اصول معنویت و اخلاق است.

بااین‌وجود ایران از حیث نظامى و سیاسى نیز پیروزیها و موفقیتهاى بسیارى را همواره تجربه مى‌کرد اما افکار اصلى ایرانیان اغلب پیروزیهایى را پذیرفته است که در طول تاریخ به توسعه و تکامل فرهنگ و تمدن بشرى کمک کرده‌اند.

پرارج‌ترین سپاهیان ما، طى هزاران سال، مردان و زنانى بودند که در تمام تاریخ کهنسال ایران مشعل دانش و فرهنگ را در برابر تندبادهاى حوادث فروزان نگاه داشتند.

از هنگامى که آنکتیل دو پرون، دانشمند فرانسوى، اولین ترجمه کامل اوستا را حدود دو قرن پیش در اروپا منتشر ساخت، تاکنون مطالعات علمى مربوط به آثار فرهنگ و تمدن ایران بدون وقفه در دنیاى غرب و بعدا در بسیارى از کشورهاى دیگر ادامه یافته است. در دو قرن اخیر بیش از هزار تن از دانشمندان خاورشناس ــ البته با برخوردارى از سطوح مختلف اهمیت و صلاحیت علمى ــ اساس کار خود در رشته خاورشناسى را بر مبناى مطالعات حوزه ایران قرار داده‌اند[۷] و اکنون حاصل این مطالعات در قالب هزاران کتاب، رساله و مقاله به زبانهاى مختلف در اخبار ما موجود است. مجموعه ایران‌شناسى، در زوایاى تحقیقات خود ماهیت و شخصیت ایران را در دنیا مشخص مى‌سازد که البته به اغراض خاص ایران‌شناسان نیز باید توجه داشت.[۸]

اولین نقش جهانى‌ تمدنهاى فلات ایران، به‌طورى‌که از کاوشهاى باستان‌شناسى در سرزمینهاى دوردست آسیاى مرکزى، آسیاى شرقى، سند، آناتولى و… برمى‌آید، ارتباط هنرى و فرهنگى مردم این فلات با مردم سرزمینهاى مذکور بوده است. نمایشگاههاى متعدد هفت‌هزار سال هنر در ایران، در سالهاى اخیر در بسیارى از کشورهاى اروپایى و امریکایى بر همین اساس برپا مى‌شوند. مطالعاتى که محققان در افغانستان، پاکستان، آسیاى مرکزى، مغولستان و نواحى دریاى سیاه انجام مى‌دهند، رابطه وسیع تمدنى را نشان مى‌دهد.

درواقع ایران‌شناسى از همان ادوار قبل از میلاد به لحاظ تاثیرگذارى ایران بر کل منطقه وجود داشته و امروز پس از بیست‌وچند قرن، ایران‌شناسى کاملا گستره‌اى جهانى پیدا کرده است.

انقلاب اسلامى ایران را هم باید با توجه به اصل ایران‌شناسى ملاحظه نمود. این انقلاب شگفت‌انگیزترین و تکان‌دهنده‌ترین حادثه قرن محسوب مى‌شود. موقعیت ژئوپلتیک ایران، برخوردارى از منابع و معادن عظیم نفت، گاز و…، دارابودن نفوذ و تاثیر فرهنگى پرسابقه در کشورهاى منطقه خلیج‌فارس و آسیاى میانه، ویژگى اسلامى انقلاب و تکیه بر دین و مذهب تشیع، همگى در ایجاد تحول عظیم اجتماعى در کشور ما و اداره امور جامعه به‌گونه‌اى مدرن و تبدیل آن از مهمترین پایگاه انگلیسى ــ امریکایى به مهد و کانون اسلام‌گرایى، آزادگى و استقلال، از مهمترین عواملى هستند که توجه محافل سیاسى، آکادمیک و مردمى جهان را به خود جلب کرده‌اند.

این تحول ریشه‌اى و سریع، بسیارى افراد و کشورها از جمله سرویسهاى اطلاعاتى امریکا، انگلیس و شوروى را غافلگیر ساخت. این پدیده، نظریه‌پردازان و متفکران عالم سیاست، متخصصان تحولات اجتماعى، فرهنگ‌شناسان، دین‌پژوهان، جامعه‌شناسان و بازیگران صحنه سیاسى جهانى را متحیر ساخت و آنها هرکدام کوشیدند از دیدگاه خود تصویر و تفسیرى از انقلاب اسلامى ارائه دهند و علل و عوامل پیدایش و آثار و نتایج آن را تحلیل کنند؛ چنانکه در طول بیست‌وهفت‌سال، هزاران کتاب و مقاله راجع به انقلاب، ایران و شناسایى ایران به رشته تحریر درآمد و صدها سمینار و کنفرانس به همت مراکز علمى مستقل یا وابسته و نیز از سوى محافل قدرت و سیاست با موضوع بررسى ریشه‌ها و شناخت ماهیت انقلاب برگزار گردید تا ایران را بازشناسى کنند.

در دوران اسلامى فرهنگ، ادب و هنر ایران، رنگ تازه‌اى به خود گرفت و امکانات بیشترى براى توسعه پیدا کرد و در نتیجه طولى نکشید که علوم، فنون و هنر ایرانى در سراسر قلمرو اسلام ــ از اقصاى آسیا تا غرب آفریقا و جنوب غربى اروپا ــ گسترش یافت. بغداد مرکز خلافت اسلامى عملا به کانون نفوذ فرهنگ و مدنیت ایرانى تبدیل شد و حکما، فقها و عرفاى ایرانى در همه‌جاى این قلمرو وسیع، بسیار شاخص شدند.

گرایش ایرانیان به مسائل علمى و فرهنگى، از همان آغاز عصر اسلامى به اندازه‌اى بود که پیامبر عظیم‌الشان اسلام(ص) ــ طبق حدیث معروفى که ابن‌خلدون و دیگران نقل کرده‌اند ــ فرمود: «اگر علم در گوشه‌اى از آسمان باشد، باز هم کسانى از مردم ایران بدان دست خواهند یافت.» خود ابن‌خلدون در «مقدمه» مشهور خود، دراین‌باره مى‌نویسد: «از غرایب این‌که در جامعه اسلامى، چه در علوم شرعى و چه در علوم عقلى، غالب پیشوایان علم، ایرانى بودند، جز در مواردى نادر و قلیل. و چنانچه بعضى از آنها منسوب به غرب بودند، زبانشان فارسى و محیط تربیت آنها ایران بود، درصورتى‌که صاحب شریعت عربى هستند.»[۹]

از همان آغاز عصر اسلامى سنت علمى و فرهنگى دانشگاه بزرگ گندى‌شاپور پایه‌گذار مراکز علمى بغداد شد و سایر دانشگاهها و دارالعلم‌هاى اسلامى براساس آن پدید آمدند. در رشته‌هاى مختلف ریاضى، پزشکى، هیات، شیمى، معمارى، الهیات، فلسفه، صرف و نحو، لغت، تذکره‌نویسى، تاریخ و جغرافیا، ادبیات، موسیقى و هنرهاى زیبا، بزرگان درجه اولى از ایران برخاستند که تمدن و فرهنگ اسلامى و سرانجام فرهنگ و تمدن مغرب‌زمین تاحدزیادى مرهون آنها است.

از قرون اولیه اسلامى بسیارى از آثار مهم ادبیات پیش از اسلام به عربى ترجمه شدند که از جمله آنها باید اوستا، زند، دینکرد، مینوى خرد، بندهشن، پندنامه زرتشت، خداى نامک، آبکن نامک، اندرز اوشز دانا، اندرز خسرو گواذان،‌ اندرز آذربه، مهرسپندان، کارنامک اردشیر بابکان، تاج‌نامک، نامه تنسر، گاه‌نامک و وهرام چوبین نامک را نام برد.

ازهمان‌زمان اروپاییان آثار متعدد دانشمندان و حکماى ایرانى را که غالبا به عربى نوشته شده بودند، ترجمه کردند و انتشار این ترجمه‌ها افق علمى تازه‌اى را به روى آنان گشود. مرکز این نهضت ترجمه آثار بزرگ علوم، فلسفه و حکمت اسلامى و ایرانى، اسپانیا و ایتالیا بودند که با عالم اسلامى پیوند نزدیکى داشتند.

نهضت ترجمه در اواخر قرن دهم میلادى به‌دست پاپ سیلوستر دوم بنیان گذاشته شد و در قرون یازدهم و دوازدهم توسعه بسیار یافت؛ چنانکه عده‌اى از دانشمندان مسیحى براى آشنایى نزدیک با این آثار به اندلس ــ که در آن زمان به یکى از کانونهاى درخشان فرهنگ اسلامى تبدیل شده بود ــ روى آوردند. سه قرن پیش، حدود سیصد کتاب مهم علمى و فلسفى اسلامى به لاتین ترجمه شدند که لااقل یک‌سوم آنها آثار دانشمندان ایرانى بودند. حدود هفتاد جلد از این کتب به‌تنهایى توسط یکى از دانشمندان برجسته ایتالیایى به نام گرار دو داکرمونا، که او را باید از پیشکسوتان خاورشناسى مغرب‌زمین به‌شمار آورد، به زبان لاتین ترجمه شدند. داکرمونا به منظور آشنایى مستقیم با آثار ابن‌سینا که در کتابخانه معروف تولدو نگاهدارى مى‌شدند، به آن شهر رفت و در آنجا زبان عربى را تکمیل کرد. وى سالها به‌طورمداوم به ترجمه کتابهاى متعددى پرداخت که مهمترین آنها ترجمه وى از کتاب القانون فى الطب، اثر ابوعلى‌سینا، است. این ترجمه پانصدسال کتاب درسى دانشگاههاى اروپا بود و پس‌ازآنکه در سال ۱۵۲۴٫م نخستین چاپ آن در رم منتشر گردید، تنها در طول یک قرن بیش از بیست‌بار تجدید چاپ شد.

ایران‌شناسى در معناى وسیع خود و به‌طورخلاصه یکى از بزرگترین ابواب شرق‌شناسى است. علت توجه خاص به این بخش از خاورشناسى، آن است که فرهنگ و تمدن ایرانى در مبادى و مبانى بسیارى از فرهنگها و تمدنهاى دنیاى قدیم و جدید نفوذ کرده و آثار این نفوذ به صور گوناگون در ممالک متعددى از قاره‌هاى آسیا، اروپا و اقیانوسیه باقى مانده است.

همچنین ایران بر اثر موفقیت ممتاز و مناسب جغرافیایى‌ و قرارگرفتن در مرکز فرهنگهاى گوناگون و پیشرفته، از دیرباز داراى یک فرهنگ غنى و گسترده بوده است؛ چنانکه آمیخته‌اى از فرهنگهاى متنوع را یکجا در دل خود جاى داده و تاریخ ایران را به صورت تاریخ توالى رویدادها و تمدنها درآورده است. در این مدت طولانى، اگر هم در برخى سده‌ها کشور ایران از یک حکومت واحد مرکزى برخوردار نبوده اما همواره بر اصلى‌ترین ارزشهاى اندیشه، دین و اخلاق تکیه داشته و نسبت به فرهنگهاى گوناگون از موقعیت مرکزى برخوردار بوده است، این فرهنگ به ‌ویژگیهاى برجسته، فضایل علمى و اخلاقى و نیز به نشاط، کوشش، هنرهاى ظریفه و فلسفه آراسته بود. شناساندن این فرهنگ و تمدن ارزشمند و جلوه‌هاى گوناگون آن به علاقمندان، یکى از مهمترین وظایفى است که ایران‌دوستان، پژوهشگران و اهل قلم مى‌توانند به آن مبادرت داشته باشند.

ایران‌شناسى، در شکلهاى دیگرى، در راستاى کمک به خواسته‌هاى جدید غرب قرار دارد. امروز حتى در امریکا و از طریق دستگاه حاکمه آن کشور، بودجه‌هایى صرف مى‌شود تا افراد زیادى زبان فارسى بیاموزند و ایران را بازشناسى کنند. بارها مسئولان سیاست خارجى امریکا اعلام داشته‌اند برخى تصمیمات آنها به‌خاطر نداشتن شناسایى کافى از ایران به نتیجه مطلوب نرسیده‌اند. در بیست‌وهفت سال دوران پیروزى انقلاب و تغییر نظام از سلطنت به جمهورى اسلامى، به صور آشکار و بعضا پنهان اقداماتى علیه ایران و براى توقف سیاست مبتنى بر موازین اسلامى از سوى آنها انجام شده که البته تمامى این اقدامات توام با شکست بوده‌اند. آخرین ترفند آنها در مقابل ایران، مساله استفاده صلح‌آمیز از انرژى هسته‌اى است. غرب، ایران اسلامى و انقلابى را مانعى جدى در مقابل اهداف خود تلقى مى‌کند و سعى دارد به‌هرشکل‌ممکن از پیشرفت و دستیابى آن به سلاحهاى مدرن جلوگیرى کند تا شعاع فعالیت ایران از مرزهاى جغرافیایى آن فراتر نرود و افکار دینى ایران فراگیر نشود. آنها سعى مى‌کنند تاحدى که ممکن است ایران را از دستاوردهاى علمى محروم سازند. آنها تلاش مى‌کنند سازمانهاى بین‌المللى و دیگر کشورها را نیز علیه ایران با خودشان همراه سازند و رسانه‌هاى تبلیغى خود را با عناوینى چون اتهام حمایت از تروریسم، سعى در تحصیل سلاحهاى اتمى و نقض حقوق بشر به‌کار گیرند و در مقام تهدید حتى شوراى امنیت را دخیل نمایند. درواقع این اشتباهات آنها از آنجا ناشى مى‌شود که آنان از یک ایران‌شناسى قوى و مطابق با واقع برخوردار نیستند. آنها مردم ایران، عقاید دینى‌ آنها و ایستادگى‌شان تا پاى شهادت را درک نکرده‌اند و به‌همین‌جهت بعید است که از اقداماتشان نتیجه مطلوب بگیرند. مسئولان ایران باید با قدرت و با اتکا به نیروى الهى و حمایت مردمى مقاومت کنند و حتى در مقام احیاى حقوق تضییع‌شده خود برآیند.

مرکز مطالعات فرهنگى و بین‌المللى (سازمان فرهنگ‌ و ارتباطات اسلامى) پیرو مصوبه کنگره مطالعات ایرانى (که در روزهاى بیستم و بیست‌ویکم اسفند ۱۳۷۳ با حضور ایران‌شناسان داخلى و خارجى در تهران برگزار گردید) به‌منظور ارائه آخرین مقالات و یافته‌هاى داخلى کشور در حوزه فرهنگ و تمدن ایران، به انتشار مجموعه مقالاتى با عنوان مطالعات ایران اقدام کرد. هدف از انتشار این مجموعه آشنایى علاقمندان با روند مطالعات ایران در رشته‌هاى ادبیات، عرفان، هنر، باستان‌شناسى، جامعه، تاریخ، علم و تکنولوژى مردم و سرزمین ایران ذکر شده است.

از جمله مباحث ایران‌شناسى اعتقادات دینى مردم ایران است که سرمنشا بسیارى از تحولات به‌شمار مى‌رود و به مردم در حوادث آرامش مى‌بخشد، در میان آنها استحکام ایجاد مى‌کند و آنان را آبدیده و مقاوم مى‌نماید. دعا و زیارت در فکر و روح و جان مردم ایران تاثیرگذار است. نیایش، انسان را با خدا پیوند مى‌دهد و به انسان کمال مى‌بخشد و به بالاترین مقام و جایگاه مى‌رساند که همان مقام و جایگاه قرب الهى است. معارف ناب دینى در قالب دعا، دگرگونى ژرفى مى‌آفرینند و انسان را از عالم خاکى بر مى‌کنند و به ملکوت پرواز مى‌دهند. دعاها و متن نیایشها به زبان عربى است و بهتر، عالى‌تر و زیباتر آن است که به همان زبان عربى زمزمه شوند. علما و صاحب‌نظران دین براى‌اینکه نیایشگران عاشقانه و با سوز و گداز به نیایش بپردازند، شرح و ترجمه‌هایى بر این ادعیه نوشته‌اند.

نمونه برجسته‌اى از شرق‌شناسان (که درعین‌حال متضمن ایران‌شناسى هم بود) هنرى راولینسون است که با تلاشى قابل‌ تحسین خطوط میخى کتیبه بزرگ داریوش در بیستون را کشف، مطالعه و به جهانیان تشنه فرهنگ و ادب قدیم ایران معرفى کرد. وى با ترجمه متن کامل این کتیبه بزرگ و تسلیم آن به انجمن سلطنتى مطالعات آسیایى در لندن باب بررسى خطوط کهن دیگر همچون هیروگلیف، بابلى و ایلامى را گشود و غوغایى عظیم بپا کرد.

کشف کتیبه داریوش که نتیجه تلاش راولینسون بود، آشکار ساخت که ایرانیان ازمنه بسیار قدیم خصائلى برجسته داشته‌اند. در این کتیبه داریوش مى‌گوید: خداوند کشور ما را از دروغ حفظ کند. بعدها با ظهور دین مبین اسلام که بر پایه توحید و خداپرستى استوار است و با معنویت و اخلاق انسان را تربیت مى‌نماید، ایرانیان پذیراى آن شدند و از این حیث فرهنگ ایرانى ــ اسلامى تواما از شایستگى ایرانیان حکایت دارد. ویلسون، یک شرق‌شناس دیگر، با صراحت ایران را مشعل‌دار تمدن خوانده و نوشته است: «ایران در گذشته مشعل‌دار تمدن و فرهنگ گیتى به شمار مى‌رفته است و در زمان داریوش و خشایارشاه آوازه عظمت آن از آفاق تا آفاق مى‌رسید. در آن روزگاران که ایرانیان به اصول تمدن و فرهنگ آگاه بودند، مردم بخشى از اروپا فرسنگها با کاروان تمدن فاصله داشته و شاید هم در توحش و بربریت به سر مى‌برده‌اند.» ایران به‌هرحال از جهات معنوى و مادى به اندازه‌اى اهمیت داشت که شاردن‌ها، تاورنیه‌ها، پیتر دلاواله‌ها و دهها شرق‌شناس را شیفته خود ساخت و مونتسکیو، ولتر، گوته و علماى دیگر غرب را وادار نمود تا در آثار خود ولو به اجمال به شناخت ایران بپردازند.[۱۰]

اصطلاح شرق‌شناسى نخستین‌بار در سال ۱۷۶۹ در فرهنگ انگلیسى آکسفورد به کار رفت و یک قرن بعد، به سال ۱۸۳۸٫م، به فرهنگ علمى فرانسه وارد شد. شرق‌شناسى تمام شاخه‌هاى علوم و دانشهایى را که به پژوهش، تحقیق و تفحص درباره همه ملل شرقى و زبان، علوم، آداب و رسوم آنها مى‌پرداخت، در بر مى‌گرفت. با آغاز قرن هیجدهم، دانش شرق‌شناسى به شیوه علمى اشغال سرزمینهاى اسلامى از مصر تا ایران تبدیل شد. افراد خاورشناس، گروههاى مختلفى را تشکیل مى‌دادند: از کارمندان دایره اطلاعات وزارتخانه‌هاى بریتانیا و فرانسه تا جهانگردان، شاعران و سیاسیون که در کل مستشاران دولت متبوع خود در زمینه‌هاى سیاسى ــ نظامى بودند.

ادوارد سعید، اندیشمند فلسطینى‌الاصل امریکایى، با گرایشى نزدیک به فلاسفه منتقد تجدد مانند آنتونیو گرامشى و میشل فوکو، در کتاب شرق‌شناسى سعى دارد ذهن انسان غربى نسبت به جهان شرق را تحلیل و ارزیابى کند. وى ادعا مى‌کند شرق‌شناسى یکسره نوعى تلاش دیگرساز در پارادایم اکتشاف جهان غربى نسبت به جهانهاى دیگر بوده است.

شرق‌شناسى در این چارچوب هیچ دستاورد قابل‌توجهى ندارد و آنها گاه حتى در اردوگاه دشمنان شرق نیز بوده‌اند. دسوقى و دیگران معتقدند آنچه چهره اسلام و شرق را در غرب زشت ساخته و بذر نفرت از اسلام و مسلمانان را در دل و درون غربیان کاشته است، درواقع همین شرق‌شناسى است اما آنها هیچگاه نگفته‌اند که شاید این خود ما بودیم که بر اندام نورانى و انسانى اسلام پوستین وارونه افکندیم؛ به‌عبارتى تصاویر مغرضانه، ملحدانه و استعمارى شرق‌شناسى درواقع بر مبناى همین پوستین وارونه شکل گرفته است و نه از حقیقت تابناک اسلام. عده‌اى شرق‌شناسى را عبارت از «تحریف، تدلیس، تاویل، دست‌کارى، زشت‌سازى، استناد به روایات ضعیف، افسانه‌ها، خرافه‌ها، جعلیات، شایعات، گفته‌هاى مشرکان، احبار، متولیان کلیسا و دیگر تحریفات قرون و اعصار» دانسته‌اند و درخصوص ایران هم مى‌گویند اگر سفرنامه‌ها به دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند، معلوم خواهد شد که آنان از مسافرتشان به ایران هدفهاى خاصى داشته‌اند، از جمله آنها تبلیغات مذهبى، بهره‌برداریهاى سیاسى، کسب منافع تجارى و امتیازات سیاسى و مهمترازهمه فراهم‌آوردن زمینه مساعد براى صدور فرهنگ خود را مدنظر داشته‌اند.

ادوارد براون انگلیسى که البته از جهتى بهتر از اسلاف خود چون اوژن فلاندن، جرج کرزن، ویلیام جکسون و گوبینو، گوهر ایرانى را شناخته و شناسانده است، در نوامبر ۱۸۸۷٫م به ایران آمد. وى وقتى با زبان فارسى آشنا شد، کتاب یکسال در میان ایرانیان را نوشت که به اعتقاد دنیسون راس، یکى دیگر از شرق‌شناسان، از دلکش‌ترین و آموزنده‌ترین سفرنامه‌هاى جهان است. اما آیا براون به‌راستى از جهت معنوى شیفته سرزمین ایران بود؟

از دید سیاسى، براون از خواستهاى مشروطه‌خواهان دفاع مى‌کرد و در کار تحقیقى خود به‌گونه‌اى‌خستگى‌ناپذیر به سخنرانى و نوشتن رسالات و مقالات مى‌پرداخت. وى همچنین عهدنامه انگلیس و روس ۱۹۰۷ را تقبیح کرد. وى نقشى فعال در کمیته ایرانى ــ واقع در لندن ــ ایفا کرد و نقل کرده‌اند وقتى وارد شیراز شد، حالت عاشقى را داشت که به وصال معشوق رسیده باشد.

معرفى یکى از ایران‌شناسان

یکى از ایران‌شناسان قرن گذشته پروفسور مینورسکى بود. وى در سال ۱۸۷۷٫م در کرچوا، واقع در نزدیکى مسکو، متولد شد. کرچوا قصبه‌اى در شمال‌ غربى مسکو بود که اکنون زیر آب رودخانه ولگا ناپدید شده است. مینورسکى در دانشگاه مسکو ابتدا به تحصیل حقوق پرداخت و سپس به فراگرفتن زبانهاى شرقى و از جمله فارسى در موسسه لازارویسکى مشغول شد. وى بعد از آن به وزارت‌خارجه روسیه وارد شد و در سال ۱۹۰۴٫م به سمت نایب دوم ژنرال کنسولگرى روس در تبریز منصوب گردید. مینورسکى بعدها به سفارت روس در تهران منتقل شد و پس از مسافرتهاى زیاد در قسمتهاى شمال‌ غربى ایران به پطرزبورگ مراجعت نمود و در این اثنا به ترکستان روسیه هم مسافرت کرد.

وى بعدا در اوقاتى که در سفارت کبراى روس در استانبول مشغول کار بود، به عضویت کمیسیون مختلط که ماموریت تحدید حدود عثمانى و ایران را بر عهده داشت، انتخاب شد. مینورسکى مدتى در همکارى با آن کمیسیون، به همراهى سرآرنولد ویلسون از طرف انگلیس و اعتلاءالملک خلعتبرى از طرف ایران و عضوى از وزارت‌خارجه عثمانى، سرحدها را در طول صدها کیلومتر از آرارات در شمال تا محمره در جنوب طى کرد و ماموریت خود را انجام داد تاوقتى‌که جنگ بین‌المللى اول در سال ۱۹۱۴٫م شروع شد. وى سپس به تهران مراجعت کرد و تا آخر جنگ و زمان انقلاب روسیه، به‌عنوان مستشار سفارت روس به فعالیت پرداخت. او سپس به اروپا رفت و در سفارت روس در پاریس مشغول به کار شد. پس‌ازآنکه رژیم تزارى از هم پاشید، مینورسکى وارد مدرسه زبانهاى زنده شرقى در لندن شد. وى ده‌سال در آن مدرسه ابتدا به‌عنوان دانشیار و سپس در جایگاه استاد مشغول به کار بود. مینورسکى از ۱۹۲۳٫م به تدریس فارسى و سپس به تدریس ترکى در مدرسه السنه شرقى پاریس مشغول شد. وى در سال ۱۹۳۰٫م به لندن رفت و براى تهیه اشیایى که جهت نمایش در نمایشگاه صنایع ایران در برلینگتن هاوس جمع‌آورى شده بودند، شش‌ماه کار کرد. از ۱۹۳۲٫م به معلمى زبان و ادبیات فارسى و تاریخ ایران در مدرسه السنه شرقیه لندن گماشته شد و به همراه سر دنیس راس در ۱۹۳۷٫م به‌عنوان استاد فارسى آن مدرسه فعالیت کرد. مینورسکى در ۱۹۴۴٫م بازنشسته شد و از آن سال تا آخر عمر با حقوق بازنشستگى خود در کمبریج زندگى کرد. وى در فاصله سالهاى ۱۹۴۸ تا ۱۹۴۹٫م در جامعه (دانشگاه) فواد اول در قاهره درس و کنفرانس داد. مینورسکى در مجمعهاى بین‌المللى متعددى شرکت کرد و از آن جمله در کنگره فردوسى و کنگره ابن‌سینا در ایران حضور داشت. او در تحقیق و نوشتن کتاب و مقاله خیلى کار مى‌کرد. زبانهاى روسى، فرانسه، انگلیسى، فارسى و عربى را فراگرفته بود و به همه این زبانها مقاله و کتاب نوشت. مینورسکى زیاد مطالعه مى‌کرد و زیاد مى‌نوشت. از هرکس که به او دسترسى پیدا مى‌کرد، استفاده مى‌نمود. تا آخر عمرش از خواندن، یادگرفتن و نوشتن غافل نشد. اشتباهات گذشته خود را در نوشته‌هاى اواخر عمر اصلاح کرد. وى از ۱۹۰۱ تا ۱۹۱۷٫م مقالات خود را به روسى مى‌نوشت. مقالاتى که براى دایرهًْ‌المعارف اسلام نوشته است، به زبان فرانسه هستند و عموما به مباحث تاریخ و جغرافیاى ایران اختصاص دارند. از ۱۹۳۱ تا آخر عمر بیشتر مقالات وى به زبان انگلیسى مى‌باشند. وى در اغلب تحقیقات خود درباره ایران از علامه قزوینى کسب اطلاع نموده است. محمد قزوینى با او بسیار صمیمى شده بود از جمله یادداشتهاى او درباب اهل حق به صورت دو مقاله در ۱۹۲۰٫م در پاریس منتشر شد و در ۱۹۲۲٫م به‌صورت کتاب درآمد.

فعالیت علمى مینورسکى وسیع بود. تعداد مقالات، رسائل و کتب او را بیش از چند صد عنوان ذکر کرده‌اند. از جمله صدوده مقاله دایرهًْ‌المعارف اسلامى مربوط به او است. بیشتر تحقیقات او به ایران اختصاص دارد. وى از سال ۱۹۴۴٫م به بعد، کمبریج را براى سکونت اختیار کرد. هفت کتاب و هفتاد مقاله نوشت اما ضعف چشم در اواخر عمر مانع از فعالیت شدید او شده بود و او به کمک همسرش فعالیتهاى تحقیقى خود را ادامه مى‌داد. مینورسکى فارسى را خوب مى‌نوشت.

در مورد مینورسکى نوشته‌اند که وى فردى بسیار مهربان بود و در ارائه کمک علمى به دیگران دریغ نمى‌کرد. او به انقلابیون روسیه نپیوست اما مقامات شوروى وطن‌پرستى او را ستودند و در هشتادسالگى از او دعوت کردند تا در کنگره بین‌المللى مستشرقین در مسکو شرکت کند. مینورسکى این دعوت را قبول کرد و درخواست نمود او را به‌صورت اختصاصى ببرند و دوباره به انگلیس بازگردانند.

مینورسکى در سال ۱۹۳۲٫م کتابى راجع به سلطنت دیالمه نوشت. در ۱۹۳۴٫م طرح تاریخ نادرشاه را در دست داشت و رشید یاسمى همان وقت آن را به فارسى ترجمه کرد. کتابى که راکهارت درباب تاریخ نادرشاه نوشته و به فارسى ترجمه شده، مبتنى بر طرح مینورسکى است. حدودالعالم کتاب جغرافیاى فارسى است که با اصلاحاتى در ۱۹۵۵٫م به صورت مقاله به طبع رسید. مینورسکى رساله‌اى به‌نام نصیرالدین طوسى درباب باج و خراج و امور مالیاتى مملکت مغولان نوشته است که متن فارسى آن با همکارى مجتبى مینوى در ۱۹۴۰٫م منتشر گردید. کتاب دیگر وى، تذکرهًْ‌الملوک درخصوص دستگاههاى دیوانى و بنیادهاى ادارى دولتى در عهد صفویه است. مینورسکى مقاله‌اى نیز درباب ویس و رامین نوشته است. مجتبى مینوى در جلسه یادبود او، طى یک خطابه مفصل، مى‌گوید: «مینورسکى را از ۱۹۲۹٫م (۱۳۰۸٫ش) مى‌شناختم. در اقطار عالم ــ فرانسه، انگلیس، ایتالیا، آلمان، امریکا، روسیه، ترکیه ــ با او بودم و او را همواره دوست و رفیق یافتم. از اول حس کردم که با یک نویسنده و آموزنده سروکار دارم. مرا به کتابخانه ملى برد و راه و رسم کارکردن در آنجا را به من آموخت. من از انبوه کتاب در آن کتابخانه دچار رعب و هراس شدم و حس کردم که در آن میان گم خواهم شد و راه به‌جایى نخواهم برد. عبارتى به‌ من گفت که هنوز به یاد دارم: آقاجان در میان دومیلیارد آدمى که در روى زمین هست، فلان شخص را چطور پیدا مى‌کنی؟ با پنج کلمه اسم مملکت، شهر، خیابان، کوچه و نمره خانه‌اش ــ در میان این چهارپنج میلیون کتاب هم با پنج کلمه مى‌شود هر کتابى را یافت و آن پنج کلمه در فهرستهاى کتابخانه ثبت است. فقط باید دانست که چطور آن پنج کلمه را آدم پیدا کند. راه را به من نشان داد و واقعا دیدم که آسان بود. با موسیقى اروپایى هم مرا آشنا کرد. بعد از آن در ۱۹۳۱ او را در لندن دیدم. مینورسکى در بیست‌وپنجم مارس ۱۹۶۶ در نودسالگى درگذشت.»[۱۱]

پى‌نوشت‌:

[۱]ــ در عصر جمهورى اسلامى، ایران‌شناسى برخلاف معنایى که دارد باید به وسیله ایرانیان مسلط به روح و فرهنگ و تمدن ایران با دقت نگاشته شود و از این طریق به دنیا معرفى گردد.
[۲]ــ عبدالرفیع حقیقت، پیش‌گفتار تاریخ هنرهاى ملى، ص۵
[۳]ــ موسیقى جنگ هیاهویى بوده که هنگام جنگ از سوى سپاه برمى‌خاسته که با آن ترس در دل خصم مى‌افکندند از جمله این هیاهو یکى هم فریاد جنگاوران بوده است. در بسیارى از جنگها گروههایى برگزیده شده بودند که با بانگ و هیاهوى خویش روحیه دشمن را ضعیف مى‌کرده‌اند و از شاهنامه چنین پیدا است که کرناى یا ناى بسیار بلندى که در آن مى‌دمند و هنوز هم در نقاره‌خانه‌ها و به هنگام تعزیه و در جنگ نواخته مى‌شد، در دوران پیش از جمشید یعنى دوره تهمورث پیدا شده است.
[۴]ــ ترجمه مجالس النفائس، ص۱۶
[۵]ــ شمس‌الدین محمدبن محمود آملى، نفایس الفنون فى عرایس العیون، تصحیح: ابوالحسن شعرانى، ج دوم، اسلامیه، ۱۳۷۷، ص۷۷
[۶]ــ لازم به ذکر است، اکنون که در سال جارى میلادى اصفهان پایتخت جهان اسلام معرفى شده است، باید برنامه‌هایى ترتیب داده شود تا افراد زیادى از خارج و داخل ایران از این شهر دیدن نمایند و نظر خود را بنویسند. مردم اصفهان، سازمانهاى دولتى و شرکتهایى که در ارتباط با مسائل اصفهان فعالیت دارند، باید بدون‌اینکه از فعالیت معمول خود بکاهند، مرکز فرهنگى جهان اسلام را آن‌طورکه هست، به دنیا بشناسانند. اصفهان در ادوارى مرکز اصلى ایران بوده است. کارهاى زیادى باید در این راه انجام گیرد. محصولات‌ این شهر و زبان شیرین فارسى اصفهانى باید از اسباب جذب باشند و تئاتر و سینماى این شهر باید تمدن و فرهنگ خلاق ایرانى را به نمایش گذارد. شهر اصفهان دیدنى‌هاى فراوان دارد. این شهر دانشمندان، فلاسفه، شعرا، عرفا و فقهاى زیادى داشته است و همه آنان در این سال و سالهاى بعد باید شناسانده شوند. تا به‌حق فعالیتى در جهت ایران‌شناسى و گامى در معرفت تشیع علوى برداشته شود تا بدانند اصفهانى که در آن تحقیقات هسته‌اى صلح‌آمیز صورت مى‌گیرد تازه کشف نشده و جدیدا به کاروان علم نپیوسته است بلکه این شهر حتى قبل از کشف امریکا هم شکوفا بود.
[۷]ــ لازم است مطالعات دقیق صورت گیرد که چرا خاورشناسى و به‌ویژه ایران‌شناسى رواج پیدا کرده و چرا امروز در امریکا و اروپا این کار ادامه دارد و هزینه این تحقیقات چگونه پرداخت مى‌شود، و در چه مواردى از این تحقیقات استفاده مى‌شود.
[۸]ــ در دوره‌اى از شاهان پهلوى کار ایران‌شناسى و بزرگ‌نمایى با آن هدف صورت مى‌گرفت تا پرده‌اى در برابر دیانت اسلام قرار دهند که در قلب و روح ایرانیان جاى‌گرفته است.
[۹]ــ شجاع‌الدین شفا، جهان ایرانشناسى، تهران، کتابخانه پهلوى، ۱۳۴۸، ص۲۹
[۱۰]ــ محمدتقى قربانعلى، ایران از منظر شرق‌شناسى، مجله مطالعات ایران، شماره ۶
[۱۱]ــ رک: مقاله مجتبى مینوى راهنماى کتاب، شماره اول، سال نهم، اردیبهشت ۱۳۴۵
منبع: ماه نامه زمانه – ۱۳۸۵ – شماره ۴۳

سید جلال الدین  مدنى