اولیای الهی

نوشته‌ها

احمد حجّتى (ره)

اشاره:

در خانه حاج میرزا محمد حجتى که افراد آن با رزق حلال روزگار مى‏ گذرانیدند و تربیت ‏هاى مذهبى و صفاى معنوى آن را نورانى ساخته بود، مادرى مهربان و مؤمن که عاطفه و پارسایى را با هم جمع کرده بود و در گرداب رنج و سختى فرزندانى را پرورش داده بود، با زمزمه ‏هاى آسمانى دعاى خود که بعد از نماز فضاى خانه را عطرآگین مى‏ساخت، جویبار پاکى و محبت را در وجود آنان جارى مى‏ ساخت. این بانو فرزند دیگرى را با خود حمل مى‏ کرد و مى ‏کوشید در دوران باردارى از خوراکهاى حلال و طیب استفاده کند و از هر گونه غذاى شبه ناک اجتناب ورزد.

سرانجام دهم آبان سال ۱۲۹۷ش. فرا رسید و کودکى دیده به جهان گشود که با صداى ناله خود لبخند به صورت والدین خویش نشاند.نخست نام نیک احمد را برایش برگزیدند و او را با زمزمه‏ هاى توحیدى آشنا کردند و در تربیت و پرورش این نونهال نهایت کوشش را به عمل آوردند. روزهاى شیرین کودکى شتابان سپرى مى‏ شد و احمد که طفلى چند ساله شده بود، مى ‏توانست از طریق آموزش‏ هاى پدر، قرآن و برخى مضامین ادبى مقدماتى را فرا گیرد.

تحصیلات

آیت الله احمد حجتى در خانه ‏اى که به مرکز نشر تعالیم اسلامى تبدیل شده بود و نیز تحت راهنمایى و ارشادات برادرى این چنین، دوران نوجوانى را پشت سر نهاد و بخشى از مقدمات علوم دینى را نزد وى آموخت. آنگاه از محضر حجه الاسلام والمسلمین حاج میرزا مهدى جدیدى استفاده کرد و سرانجام تصمیم گرفت به شهر مقدس قم برود، به دلیل کمى سن، گویا برادرش با این هجرت مخالفت کرد، وى با اصرار جدّ مادرى مقدارى پول از برادر گرفت و میانه را به قصد قم ترک کرد. در قم به مدرسه دارالشفا رفت و برخى دروس حوزوى را در خدمت میرزا سعید اشراقى آموخت. اما به دلیل تنگناهاى مالى و برخى مشکلات دیگر مدتى فراگیرى دانش دینى را رها کرد و به خدمت سربازى رفت و پس از اتمام این دوره، در وطن به کار سنگ تراشى مشغول شد. بیست و سه بهار را پشت سر نهاده بود که رویدادى او را بار دیگر مشتاق تحصیل کرد. گویا رفته بود تا براى منزل نفت تهیه کند که مى ‏بیند جمعیت زیادى با احترام و عزت خاصى جنازه‏اى را تشییع مى‏ کنند. مى‏ پرسد:  شخص متوفّى کیست؟  یکى از مشایعین پاسخ مى‏ دهد: ملا قنبر، پدر آقا میرزا صالح که مرد عالم و باسوادى بود، به سراى دیگر شتافت.  او هفته دیگر هم نظاره گر تشییع جنازه‏اى مى‏ شود اما این بار تعداد آنانى که دنبال جنازه بودند، بسیار اندک به نظر مى ‏رسد و از آن شکوه و جلال قبلى چیزى نمى‏ دید، مى‏ پرسد:  تازه گذشته کیست؟  پاسخ مى ‏دهند:  مرد ثروتمندى است که چندین آبادى دارد و اکنون از آن همه دارائى، کفنى با خود برده است.  میرزا احمد خود مى‏ گوید:

به خانه آمدم و در فکر فرو رفتم. با خود نجوا کردم که: احمد! اگر درس بخوانى، ملاقنبر مى‏ شود، در غیر این صورت هر چه از اموال دنیا جمع آورى کنى، دیگر نمى‏ توانى بالاتر از این مرد ثروتمند بشوى، پسر روى آوردن به درس و مدرسه بهتر است. تصمیم گرفتم تحصیلات خود را ادامه دهم؛ البته این امور را خداوند با لطف خود ترتیب مى‏ دهد. گفتم: هر چند کُند پیش بروم، اقلاً براى مردم مى‏ توانم روضه‏ اى بخوانم و مشتاقان را نصیحت کنم. لباس عادى را به کنارى نهادم و به خیاط سفارش دادم دو دست لباس ویژه یک طلبه برایم تهیه کند. نخست نزد اخوى مشغول تحصیل شدم و بعد به زنجان رفتم و در حوزه علمیه این شهر به تحصیل پرداختم. حوزه زنجان چندان جاذبه‏اى نداشت. یک شب در رؤیایى راستین مشاهده کردم حضرت على(علیه السلام) دوزانو نشسته است. سلام عرض کردم و روبرویشان نشستم. در آن حال به سیدى خطاب فرمودند که:  به ایشان درس بگویید.  من آن عالم را تا آن زمان ندیده بودم، تا آن که به قم مهاجرت کردم و روزى اطلاع دادند که پسر حضرت آیت الله حجت کوه کمرى مى‏ خواهد به نجف عزیمت کند. طلبه ها به منزلش رفتند. من هم رفتم. گفتند: حضرت آیت الله بروجردى هم تشریف مى‏ آورند. همین طور هم شد و ایشان کنار آیت الله حجت نشستند. ناگهان با مشاهده آن مرحوم رؤیاى مورد اشاره در ذهنم تداعى شد و دیدم ایشان همان سیدى است که در خواب، حضرت على(علیه السلام) سفارش مرا به او فرمود و جاى شگفت این جاست که حضرت آیت الله بروجردى مدام مرا مى‏ نگریست و گویا مى ‏خواست با دیدن من واقعه ‏اى را در ذهن خود مرور کند. احساس کردم آن بزرگوار هم شبیه این رؤیا دیده است و مرا به ایشان معرفى کرده‏اند. چون به درس ایشان آمدم، عنایت زاید الوصفى به من کرد و در برخى امور با این جناب مشاوره مى‏ کرد. حدود هشت یا نه سال درس خارج را نزد آیت الله بروجردى آموختم. سپس با اصرار دوستان به میانه رفتم. روزى که قصد مسافرت داشتم، ایشان نمى‏ گذاشتند و اصرار داشتند در قم بمانم، حتى فرمودند: هر امکاناتى که بخواهى، برایت فراهم مى‏ کنم، اقامت در این دیار برایتان مفیدتر است. و خطاب بهاطرافیان فرمود: من از ایشان (آیت الله حجتى) امید اجتهاد دارم. یک روز اجازه نامه خواستم، فرمود: نوشته هایت را بیاور. آنها را جمع آورى کردم و خدمتشان ارائه دادم. فرمودند: هفته بعد بیائید. در وقت موعد رفتم. پس از مطالعه، فرمود: هر چه در متن اجازه نامه مى‏ خواهى بنویس. با حاج آقا احمدى میانجى مشورت کردم. ایشان متنى تنظیم کرد و آقا امضا فرمود. بدین گونه تحصیلات را با تحمل مصائب و مشکلات و تنگدستى ادامه دادم و عنایات الهى همواره شامل حالم مى‏ شد.

اساتید

آیت الله سید محمد حجت کوه کمرى سالى در اطراف شهرستان محل سکونت، به روستایى وارد شدم. پس از چند روز تبلیغ جماعتى حاضر شدند خمس اموال خود را بدهند. میزان خمس آنها بیش از صد رأس گاو و گوسفند بود. خواستیم آنها را به شهر ببریم و بفروشیم. در بین راه برف سنگین بارید. با زحمت به قریه‏ایم رسیدیم، ولى متوجه شدیم نمى‏ توانیم از آنجا به شهر دیگرى برویم، تصمیم به فروش آنها گرفتیم. مردم هم به اضطرار ما جهت فروش، پى بردند و گوسفندان و گاوها را خریدند. تعدادى هم که لاغر بودند، به شخصى تحویل دادم تا آنها را نگهدارى کند. وجوه نقدى را خدمت آیت الله حجت آوردم و روى میز ایشان نهادم و ماجرا را شرح دادم، فرمود: پول را براى خودت بردار و خود به امام زمان (عج) جواب بده! با قلب پرملال پول را برداشتم و به خانه رفتم و شب از ناراحتى خواب به چشمانم نیامد. خدمت آیت الله صدر رسیدم و شرح ماوقع را برایشان توضیح دادم. فرمودند: آیا شما وقت تحویل حیوانات، شخص خبره تعیین کرده بودى یا صاحب حیوان قیمت را مشخص مى ‏کرد؟ عرض کردم: بلى! شخص خبره‏اى را معین کرده بودم، فرمود: مشکلى ندارد. شادمان به منزل برگشتم، اجازه نامه آیت الله حجت را برداشته و در صحن طلاى حضرت فاطمه معصومه(س) به نماز ایستادم. بعد از پایان نماز مغرب و عشا آن را روى سجاده‏اش گذاشتم و عرض کردم: اجازه نام ه‏اى که مرا به جهنم ببرد، چه کنم؟ وقتى مى‏ خواستم برگردم آن مرحوم چند مرتبه صدا زد: میرزا احمد! جواب نگفتم و رفتم. بعد از مدتى در زندگیم تنگناهاى شدیدى به وجود آمد و با صوم و صلوه براى مردم، روزگار مى ‏گذرانیدم. خدمتش رسیدم و درخواست اجازه را کردم؛ اما جواب منفى دادند و این ماجرا از دقت زاید الوصف آیت الله حجت کوه کمرى در مسایل شرعى حکایت دارد.

آیت الله احمد حجتى در حوزه علمیه قم از محضر حضرت امام خمینى و حضرت آیت الله مرعشى نجفى نیز استفاده کرد و موفق به کسب اجازه از استادان خود شد. پس از سیزده سال اقامت در قم به وطن بازگشت. او در مسجد مدرسه علمیه میانه اقامت جماعت کرد و به ارشاد اهالى همت گماشت. بعد از حدود ده سال اقامت در میانه، به موجب برخى مشکلات نتوانست به فعالیت ‏هاى خود ادامه دهد و به ناچار این دیار را به قصد اقامت در تهران ترک کرد.

وفات

سرانجام این فقیه عارف و مجتهد وارسته که از اولیاى الهى بود، در اواخر اسفند ماه سال ۱۳۷۶ه. ش به سراى باقى شتافت و اهل ملکوت پذیراى روح پاکش شدند. پیکرش پس از مراسم تغسیل و تکفین و نماز میت به توسط حضرت آیت الله بهجت، تشییعى باشکوه شد و آنگاه در قبرستان نو در قم – حوالى مرقد کربلایى کاظم – به خاک سپرده شد.

تأثیر تشیع بر اماکن و زیارتگاه های ایران

اشاره:

شیعه به متابعت از سیره رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) و در نظر گرفتن تقدس اماکن دینی و مذهبی، بنیانگذار زیباترین ابنیه ویژه نیایش و عبادت در جهان اسلام است. هر چند صرف عبادت به درگاه پروردگار در پایه گذاری این مکان هدف اصلی بوده، اما جنبه های اجتماعی و رویارویی مردم و همدلی و چهره به چهره شدن و جامعه شناسی تعاون و همیاری[۱] و همفکری در انجام فرایض دینی و رعایت تشریفات مذهبی نیز مدّ نظر بوده اند. این مقاله در این موضوع مطالبی را ارائه داده است.

ژرژگورویچ،[۲] جامعه شناس فرانسوی، می گوید: «هنگامی که تشریفات اجتماعی رو به زوال می گذارند، فضای آن تشریفات نیز رنگ می بازد.»
فضای الهی و نظر کرده این اماکن همیشه ایام روح بخش و دلنواز بوده است. به فرمان الهی و اطاعت حضرت محمد (صلی‌الله علیه و آله) پیامبر گرامی، نخستین مسجد در مدینه النبی ساخته شد، اما اهل تشیع از همان روز، با توجه به دل سپاری به خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام)، سعی کردند هم در مسجد حضور یابند و گوش به موعظه های واعظان و نطاقان بسپارند و ـ به اصطلاح ـ به دین و روش مسجد احترام بگذارند و هم با توجه به قداست آرامگاه و مشهد اولیاء الله، دریچه ای به سوی عبادت بگشایند و آیین عبادت در مسجد و زیارت در امام زاده ها و مرقد مطهر امامان را از نظر دور نسازند و تشریفات اجتماعی ـ عبادی را پر رونق نمایند.
ایرانیان در این طریق، الحق که سنگ تمام گذاشته اند. ایرانیِ پیرو تشیع، گویی در زیارت کعبه، زادگاه امام همام علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) و مذبح ذبیح کربلا، اسمعیل دشت نینوا، را به یاد آورده، گریزی به مصایب اولیا می زند. ستایش و نیایش اهل تشیع ضمن برگزاری مناسک حج دیدنی است. مساجد شیعه مناظری از روضه خلد برین را مجسم می سازند و تربت شهدا همیشه ایام عطر آگین، و صحن و سرای امام زاده ها پیچیده در گل بانگ های ایمان، هماره معطرند، و سقاخانه ها که وقف سقای لب تشنگان حضرت عباس (علیه‌السلام)اند، همواره منور، و آب انبارها به وقف، سیراب کننده مردم عطشان، و بقاع متبرکه محل عبادت مؤمنان جان شیفته، و حسینیه ها و زینبیه ها و عباسیه ها و مهدیه ها یاد آور حشمت و عظمت اولیا و اهل بیت، و تکایا محل تجمع ذاکران و واعظان و خطیبان، و مکتب خانه ها هماغوش عطر گل محمدی و قدمگاه ها نظر کرده، و خانقاه ها ویژه سرسپاران مولی الموحدین، حضرت علی بن ابی طالب (علیه‌السلام)ابوتراب، و ضریح اولیا و امام زاده ها مزین و منور به گل دانه های کلامی و اشعار دلنشین و همه یاد آور شکوه و بزرگواری اولیاء الله اند و حتی سیاه چادرها و آلاچیق های عشایری ـ این کوچندگان ساده دل ـ با عَلَم سیاه بر بالای خیمه ها یا گوشه ای ازمیدانگاه جلوی آلاچیق ها ـ این اماکن تابستانی ـ آراسته به کتیبه هایند و خیمه دوزان برای شبیه سازی در ایام عزا، به تار و پود برگرفته از ریشه جان و تن، خیمه های زربفت بافته و کلمه «وقف» را در گوشه ای از این خیمه ها و علم ها و بیرق ها و بیدق ها و پرچم ها نشانده اند.
اهل تشیع با وقوف کامل از دارالاماره و دارالظلم و بیت الحزن و ماتم کده و عزاخانه و ماتم سرا توانسته اند در سرزمین قدسی مثال ایران، عرش و فرش و شهادتگاه را بازسازی نمایند و در صحنه آرایی نمایش شیعی و مذهبی تعزیه، جوهر جان صرف کرده اند. گویی بند بند دستورات اولیای الهی را در ساختن و برپا داشتن این بناها در نظر گرفته اند. زائر سراها در کنار امام زاده ها ـ وقف زوار شیدا و بازارهای شهر و بازارهای موقت روزانه در روستاها در کنار این زائر سراها و نیایشگاه ها برپا شده اند و معماران با وضوی مهر در آراستن صوری این اماکن و ابنیه و در نظر گرفتن ابعاد معنوی و رمزی دقت فراوان به عمل آورده اند. کمتر بنای مقدسی سراغ داریم که گنبد زرنشان یا گل دسته های آراسته به کاشی های زیبا را از دور دستها ـ از این مکان های پرصفا ـ به رف چینی خانه چشم نیاورد. مردم عاشق اولیا هنوز هم وقتی به سرپرستی بلد راه (در زمان گذشته، توسط چاووشان) به نزدیک ترین نقطه قابل رؤیت این گنبد ها و مناره ها می رسند، به عنوان مژدگانی، به بلد راه، گنبد نما هدیه می دهند. کاشی های بخش بیرونی این ابنیه، منقش به نقش عشق و ایمان شیعیان نسبت به اهل بیت (علیه‌السلام) هستند و آیینه کاری های درون ساختمان ها دیدگان زائران را منور می سازند. هنوز هم چاووشان به صوت جلی در سفر های زیارتی ازقداست و حرمت این صحن و سراها یاد می کنند.

مسجد

… و خداوند را عبادت می کنیم به خاطر رحمت واسعه او، و سر بر سجده می نهیم به حرمت حقانیت حق، و مساجد را مطهر می سازیم به پاس رعایت تنظیف و نظافت در این جایگاه ها و … پس ای خدا در سجده های ما! حضرت بی مثال! تو ربی الاعلی هستی. حمد تو را بجا می آوریم و در سبحان ربی العظیم تو را از هر عیبی منزه می دانیم و سپس فریاد بر می داریم که: «سمع الله لمن حمده» پس تو را ستایش می کنیم که آگاه از حمد و نیایش ما هستی. درایران زمین، از روزگار پارو پیرار، حرمت نیایشگاه در نظر گرفته شده و سرسپردگان به آیین تشیع در سجده گاه های خود، همواره در کنار اعمال عبادی، جنبه های زیبایی شناختی محل عبادت و آداب زیارت را رعایت کرده اند. در روند شکل گیری شهرها، مراکز مذهبی جایگاه خاصی داشته و نیایشگاه ها در شهر ها و روستاها، در دل آبادی جای گرفته اند.
رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مدینه النبی با معماری ویژه اسلامی و به موهبت الهی، مسجدی زیبا بنیان نهاد و شاید کمتر از نیم سده از تاریخ بنای این مسجد نگذشته بود که یک ایرانی نو مسلمان و مؤمن در «پهره» یا «فهرج» ( = یکی از چهار شهر آن روز یزد) با بهره گیری از ذوق و شوق همیاران و گرویدگان به آیین رسول الله (صلی‌الله علیه و آله)، خدا خانه ای برای همشهریان خود بنیاد کرد که خوشبختانه تاکنون از آسیب ویرانی و دست کاری بر کنار مانده است.
اما آنچه در تأثیر تشیع در معماری مساجد فرا می گیریم، به کارگیری عناصر و عوامل مؤثر در شکل گیری مذهب تشیع است. شیعیان ایرانی برای نماز و نیایش، هرگز محراب خونین شهید محراب علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) عاشق بی ریا و از سر بی خبر حضرت الله به عشق آفریننده جان ها ـ را فراموش نکرده اند و در حک و نقش و نقر، بعد از ذکر نام الله و پیامبرش رسول الله (صلی‌الله علیه و آله)، نام اولیاء الله را بر روی محراب ها باز نوشته و در چرخاندن رخ به سوی محراب از عبادت بی ریای اولیا یاد کرده و سعی نموده اند بدان ها تشبه جویند، که علی (علیه‌السلام) در کنار محراب، نگین اقتدار خود به سائلی بخشید و در جوار همان محراب به شهادت رسید و … یادمان باشد که زیباترین توصیف در شأن و بلندای قامت این امام بی بدیل را از مأذنه های منقش و آراسته می شنویم که: «اَشهدُ اَنَّ علیاً ولیُّ الله.»
در همین مسجد است که ازعلی (علیه‌السلام) و اولاد علی (علیه‌السلام) یاد می کنند و مجالس فراوانی برای مدح و منقبت و مراثی برای اولیاء الله تشکیل می دهند و هرگز اززبان مؤمنان نمی افتد که: «باز این چه شورش است که درخلق عالم است؟ …»
شاید یکی از شواهد برجسته در مساجد اهل تشیع، کتیبه بندی و نگارش اشعاری در وصف سرسپردگان تشیع است. نماز و نیایش به درگاه خداوند با مجد و عظمت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و اهل بیت آن عزیر خدا ادامه می یابد و اصول دستورات مذهبی مطرح می گردند.
مسجد یزد خواست، مسجد جامع اردبیل، مسجد جامع بروجرد، مسجد نیریز و مسجد سرکوچه محمدیه نایین و … همه تماشایی‌اند. نام علی (علیه‌السلام) و اولاد او ـ علیهم السلام ـ در چهار گوشه این مساجد درگچ بری های زیبا تجلی یافته اند. مسجد جامع گلپایگان، مسجد میدان ساوه (به روزگار صفویان از باب ایمان، شیعیان محراب زیبا و دیدنی با گچ بری رنگین بر آن افزوده اند) نمونه های خوبی از این بناهای مقدس اند. در زیر گنبد چشمگیر سلطانیه، هر آن چه می بینیم علی (علیه‌السلام) است و یاد علی (علیه‌السلام) و نام علی (علیه‌السلام) به حروف ابجد و … . مسجد علویان نایین، که گمان می رود بنیاد آن کهن باشد و در سده هشتم دو اشکوبه شده است، و مسجد جامع سمنان و ورامین که شیعیان سخت به عبادت دراین مساجد دلسپارند، همگی نشان از به کارگیری نماد ها و نشانه ها از سوی شیعیان دارند و از برکت تأثیر تشیع، مساجد شیعیان از نظر ریخت شناسی و سیما شناسی، از بسیاری از اماکن مقدسه دیگر ممتاز و متمایزند. جامعه شیعیان در مساجد ضمن عبادت، از بزرگواری اولیا بحث می کنند و در کنار هر پرچم و کتیبه ای شعری زیبا در مدح فرزندان رسول الله می نگارند. مسجد پرذله (میان ده ) ابیانه، مسجد خوانسار و مسجد جمعه اردبیل، هر یک نشانی از محبت به اولیا در گوشه گوشه این بناها نشان می دهند. گاهی مسجد، محل اجرای مجالس تعزیه می شود، به ویژه مجلس تعزیه مربوط به شام غریبان و داستان «بَجدل و ساربان» ـ این دو بی حیای غارتگر باقی مانده اموال امام حسین (علیه‌السلام) که در مساجد اجرا می شود، اهل غرا سینه زنان به مساجد نزدیک می شوند و فریاد می زنند:
گلمیشوگ ای شیعه لر، شام غریبانه بیز ویر مگه باش ساغلیقی زینب (علیه‌السلام) نالانه بیز.
یعنی: ای شیعیان، به مناسبت شام غریبان سینه دران آمدیم تا به زینب نالان سر سلامتی بدهیم.
و دیگر این که می گویند: آمدیم بهر عزا، اهل عزا.
جواب: خوش آمدید بهر عزا، اهل عزا.

حسینیه

کیمیایی است عجب تعزیه داری حسین (علیه‌السلام) که نباید ز کسی منت اکسیر کشید
«حسینی» یعنی منسوب به حسین (علیه‌السلام)، هر چه نوعی انتساب، ارتباط و شباهت با حسین (علیه‌السلام) داشته باشد. این پیوند میان حسین (علیه‌السلام) و حسینیان در تمام جلوه های زندگی عاشقان برقرار است. حسینیان در فکر و ایده و مرام، به مولای عاشقان، حسین (علیه‌السلام)، تشبه می جویند.
آنان کسانی هستند که رهرو و راه خونین عاشورا و انقلاب اویند. شور حسینی، خط حسینی، نوای حسینی، عشق حسینی، نهضت حسینی، حماسه حسینی، حرم حسینی، عاشورای حسینی، عزای حسینی و … یعنی شور و حماسه ای که همچون شور آن حضرت برخوردار از حماسه و عزت و خروش است، و «حسینیه» مکانی است برای اقامه سوگواری برای اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) شاید روی آوردن شیعه به حسینیه، در دوران های کهن به خاطر آن بوده است که مساجد، اغلب در اختیار و سلطه حکومت هایی بوده اند که برای تشیع و اقامه عزاداری و مراسم و مناسک مذهبی شیعه، محدودیت هایی ایجاد می کردند. درایران، در گوشه و کنار شهر ها و روستا ها، حسینیه های فراوانی به چشم می خورند که همه از باب محبت به حسین (علیه‌السلام) ساخته شده و گاهی به عنوان زائر سرا برای زوار نیز در نظر گرفته شده اند؛ مثل حسینیه آذربایجانی ها، تهرانی ها، اصفهانی ها و … که در شهر‌های نجف، کربلا، مشهد و … از این گونه فراوانند.
در مناطق هند، به حسینیه، «امام باره» می گویند. در برخی از نقاط آسیای میانه نیز حسینیه هایی که می ساختند، به «مسجد شیعه ها» معروف می شدند. یکی از حسینیه های معروف ایران، «حسینیه مجتهد» درشهر اردبیل و دیگری بخشی از تکیه معاون الملک کرمانشاه و مشهور به حسینیه است که در کنار زینبیه و عباسیه قرار دارد و در کاشی های منقش این صحن و سرا، بسیاری از وقایع مربوط به کربلا نقش بسته اند. همیشه به تعمیر این حسینیه ها و رعایت ادب و در نظر گرفتن آداب ورود به حسینیه ها سفارش شده است. تأثیر مستقیم تشیع از دیرگاه در به وجود آمدن چنین مکان مقدسی کاملاً آشکار است . یا حسین ـ علیه السلامـ:
دست تمنای همه سوی تو مرغ دل ما همه در کوی تو

تکیه

ز دوستان و محبان سید الشهدا به دستیاری هر کس، شده است تکیه بپا
تأثیر تشیع در برپایی تکیه ها و عزاخانه ها انکار ناپذیر است. معمولاً تکیه به عنوان محلی برای عزاداری سید الشهداء ـ‌علیه السلام‌ـ به ویژه در دهه محرم، ساخته و بر پا می شود. البته این گونه اماکن غیر از تکیه های دایمی هستند. «تکیه» در حقیقت، پس از مسجد پایگاه معنوی مسلمانان، بخصوص شیعیان، به حساب می آید؛ جایی که مردم با تعزیه خوانی و سوگواری برای سالار شهیدان و یاران وفادارش، به او متوسل و متکی می شوند.
تکیه با تعزیه و عزاداری عجین گشته است. به نظر می رسد در قلمرو آداب و رسوم صوفیان، تکایا ـ از دیرگاه ـ اماکن خاصی برای اجرای مراسم عارفان و مکمل خانقاه به حساب آمده اند.
اما تأثیر تشیع در چنین مکانی نخست از باب مهر به قطب الاقطاب حضرت ابوتراب علی بن ابی طالب ـ علیه السلام – و سپس نقش اصلی آن برای عزاداری و به ویژه در حیطه هنر قدسی شبیه خوانی و تعزیه بوده است.

بخش های تکیه

ترکیب ساختمانی تکیه هایی که به صورت ثابت، محل اجرای تعزیه بوده (و هم اینک در برخی از تکایا رعایت می شود) عبارت است از:
سکویی در وسط ساختمان، به بلندی نیم تا سه ربع ذرع که جای اجرای تعزیه و موسوم به «مصطبه» بوده است.
ـ دو ردیف پلکان دو سه تایی ـ در طرفین سکو ـ برای بالا و پایین رفتن شبیه خوانان.
ـ گذرگاهی محیط بر سکو که آن هم جزو عرصه نمایش مذهبی و معمولاً جای اسب تازی و جنگ و جدل میان اولیا و اشقیا بوده است.
ـ غرفه ها و طاق نماها برای حضور تماشاگران؛ این غرفه ها دور تا دور تکیه ساخته می شدند.
دیوارهای تکیه با کتیبه های سیاهی که اشعاری در سوگ خاندان حضرت امام حسین (علیه‌السلام) بر آن نقش بسته بودند پوشانده می شدند.
ـ پرچم ها و علامت ها و «کُتل» (= Kotal ) ها؛ یعنی پرچم های رنگی استوانه ای شکل مخصوص هر تکیه که در جای مناسبی جلوی چشم مردم قرار می گرفتند.
ورود و خروج اسب سواران از سکوهای شیب دار در کنار سکوی اصلی صورت می گرفت.

شیویه پذیرایی در تکیه ها

تکیه ها دارای طاقنماهایی بود که هر کدام یک نفر متصدی داشت. او می بایست از حاضران در مجلس با خرما و حلوا و شربت پذیرایی نماید. به محض این که تازه واردی به طاقنما وارد می شد. متصدی آن طاق نما، پس از ریختن گلاب از گلاب پاش به کف دست او، در سینی کوچک و ورشویی و نعلبکی بلوری و استکان مخصوص، قهوه یا چایی تعارف می کرد. اگر عزاداری در هنگام تابستان بود، شربت و آب یخ گردانده می شد. همچنین به دنبال شربت، چای و قلیان می آوردند. هزینه پذیرایی در طاقنماها را صاحب و مسئول هر طاقنما و یا مردم خیّر ( به وقف و نذر) متقبل می شدند.
در تهران و شهر های دیگر ایران، تکایای گوناگونی برای عزاداری وجود داشتند. افزون بر ایران، در کشور های همجوار نیز تکایا و ماتمکده هایی وجود دارند. به گفته ابن اثیر در سده دهم هـ . ق در شهر بغداد برای مراسم محرم، فضایی باز و سرپناهی برای شرکت کنندگان در مراسم در نظر گرفته می شد. از جمله تکیه های معروف تهران، که اهمیت داشتند، می توان از این تکایا نام برد:
تکیه زنبورک خانه، تکیه دباغ خانه، تکیه قمی ها، تکیه چهل تن، تکیه نوروز خان، تکیه عودلاجان، تکیه هفت تن، تکیه حاج میرزا آقاسی، تکیه درخونگاه، تکیه سرپولک، تکیه سلطنت آباد، تکیه نیاوران و بخصوص تکیه معروف دوره قاجار «تکیه دولت» که محلی بود در مرکز تهران در عصر ناصر الدین شاه قاجار که محل اجرای تعزیه های مهم در روز عاشورا و سایر ایام عزاداری محسوب می شد. این تکیه پشت ساختمان بانک ملی کنونی بازار روبه‌روی سبزه میدان واقع بود. در سال ۱۳۲۷ هـ . ش این محل تخریب گردید.
تکایای معتبری هم در شهر مذهبی قم قرار دارند که اسامی برخی از این تکایا عبارتند از: تکیه باغ پنبه، تکیه پنجه علی، تکیه متولی باشی، تکیه شاه خراسان، تکیه گذر جدا، تکیه بزرگ، تکیه ارک، تکیه گذر صادق. تکیه شهر نطنز نیز با اصول معماری دقیق ساخته است.
اما یکی از تکایای برجسته ایران، که در واقع موزه کاشی ایران محسوب می شود و از نظر نقش و نگار و نگاره های مذهبی در خور تأمل است، «تکیه معاون الملک» کرمانشاه می باشد. این تکیه مشتمل بر سه بنای «حسینیه»، «زینبیه» و «عباسیه» است. این تکیه دو حیاط و یک عمارت در میان دارد و دیوارها و قسمت های گوناگون به طور کلی پوشیده از کاشی های گوناگون با رنگ های متنوع و زیبا هستند بانی تکیه مرحوم حسن معینی، معروف به «معین الرعایا» بوده که در سال ۱۳۲۰ هـ . ق به ایجاد آن همت گماشته است. چون در واقعه مشروطیت، بخشی از تکیه توسط مستبدان آسیب دید، معاون الملک در سال ۱۳۳۱ هـ . ق تکیه را احیا و خرابی های آن را ترمیم کرد و به همین دلیل، بنا به نام وی معروف شد.
در شیراز نیز زمانی « حسینیه شیر» گل سرسبد تکیه ها و حسینیه های آن دیار بود که متأسفانه از جور روزگار، آتش به جان این حسینیه افتاد و طومار عمر این حسینیه را در هم پیچید.
هنگام ورود به تکایا، اشعار جانسوزی به خط جلی به روی کاشی یا سنگ و چوب و گچ نوشته شده اند. وقتی قدم به صحن و سرای «تکیه معاون الملک» می گذاری، این اشعار توجهت را به خود جلب می کنند:
سر زنان، سینه زنان، پای در این بقعه گذار کاین بنا غمکده واقعه کرب و بلاست
می نبینی و تو مگر ز اندوه و غم، آب و گلش کابش از چشمه چشم است و گل از خاک عزاست.
در گوشه ای از صحن تکیه ای درقم نیز چنین نبشته است:
تا نسوزد جگرت، دیده نگرید ای دوست اشک بر هر دل غم دیده و هر درد نکوست
تا نسوزی ز غم خسرو لب تشنه حسین (علیه‌السلام) دل نداری به خدا، دیده و دل هر دو از اوست.
این ها همه از تأثیر تشیع و بزرگان مذهب شیعه و کرامت و عنایت این بزرگواران است که خاک بی مقدار را به نظر کیمیا می کنند. مردی مؤمن و خداشناس از تبار عاشقان سیدالشهدا (علیه‌السلام) وقتی از شدت و حدت عزاداری در تکیه متولی باشی قم سخن می گوید، اشک بر دیده می آورد و خاطراتی بازگو می کند:
« … خدا شاهد است که اگر اشک هایی را که درطول سالیان متمادی در این تکیه ریخته شده، جمع آوری کرده، به یکباره در آن بریزند، سیل اشک از بالای دیوار آن به بیرون خواهد ریخت …»
حسین بن علی (علیه‌السلام) آن حجت حق جمال حق تعالی، نور مطلق
اگر خون و قیام او نبودی کجا اسلام و قرآن داشت رونق

سقاخانه

ای پدر جان، تشنه ام سقای آب آور کجاست؟ تشنه کامم ای پدر، عباس غمپرور کجاست؟
ناله ها بر پا بود از شیون و افغان ما می رسد فریاد ما از تشنگی بر هر کجا
( زبان حال حضرت سکینه (علیه‌السلام) )
«سقا» پخش خننده آب را گویند و « سقاخانه» جایی را نامند که از آنجا برای تشنگان آب ذخیره نمایند و آنجا را متبرک دانند.
«سنگاب» ظرف بزرگی است که از سنگ سازند و در حیاط مساجد و امام زاده ها و تکایا جای دهند و در آن آب ریزند تا تشنگان از آب آن بنوشند.
مولانا واعظ کاشفی سبزواری (متوفی در اوایل قرن دهم هـ . ق) در کتاب بی نظیر فتوت نامه سلطانی ( باب ششم) در وصف سقایی و سقایان چنین می نویسد:
«… اول کسی که از پیامبران سقایی کرد، حضرت نوح (علیه‌السلام) بود. زمانی که نوح به کشتی می نشست، (از سوی خداوند) امر آمد که آب شیرین با خود به کشتی بر، که آبِ طوفان، یک عذاب است و خوردن را نشاید … نوح هر روز دو بار بر اهل کشتی آب می داد؛ بدین ترتیب که سبویی از خم برداشتی و پیمانه در دست گرفتی و هر یک از اهل کشتی را پیمانه آب دادی.
دوم از پیامبران، حضرت ابراهیم بود و از پوست قوچ قربانی شده به جای فرزندش اسمعیل، خیکی ساخت و در روزهای گرم از آب پر می کرد و بر چهار پا می نهاد و در صحرا، هر کجا تشنه ای یافتی، او را آب دادی.
سومین پیامبری که سقایی کرد، حضرت خضر بود و او پس از قدم نهادن در ظلمات، با خود عهد کرد که اگر آب حیات نصیب من شود، به هر کسی که تشنه باشد، آبی رسانم تا تشنه حیات را مدد کار باشم.
چهارمین و آخرین پیامبری که سقایی کرد، حضرت ختمی مرتبت بود.
بنا به قولی، نخستین سقا در تاریخ شیعه، حضرت علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) است. او در جنگ اُحد تشنگان را آب داد، فردای قیامت، ساقی حوض کوثر خواهد بود و در صحرای محشر، تشنگان را سیراب خواهد کرد.
دوم عباس بن علی (علیه‌السلام) بود که روز عاشورا در صحرای کربلا، عزم جزم کرد تا تشنگان اهل بیت را سیراب کند. پس از کسب رخصت از امام حسین (علیه‌السلام)، عباس (علیه‌السلام) فرصت یافت و کنار فرات آمد و مشک آب را پر کرد. چون خواست که آب بنوشد، تشنگی اهل بیت را به یاد آورد. پس آب نخورد و مشک به دوش کشید. اما … ملعونان گرد وی در آمدند و دست هایش بیفکندند. پس هر کس به عشق شهیدان کربلا، به متاعبت عباس بن علی (علیه‌السلام) سقایی کند، اجری اخروی نصیب او شود… »
به این دلیل است که مردم پس از نوشیدن آب و رفع عطش، به عنوان سپاس می گویند: « آبِ زمزم / کوثر نصیبتان شود.» «اجرتان با سقای کربلا، حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام). »
در قالب بحر طویلی زیبا، شاعری (وصاف کاشی) به تفصیل از سقای دشت کربلا یاد کرده و شجاعت و غیرت او را ستوده است. بخشی از این بحر طویل را از باب تمین و تبرک ذکر می کنیم:
« … زِ هر خیل و زِ هر فوج ببارید بر او بارش پیکان و ننالید ابوالفضل ز انبوهی عدوان، همی یک تنه می تاخت به میدان و خود از کشته شان پشته همی ساخت، که ناگاه لعینی ز کمینگاه یکی تیغ بر او آخت، که دستش ز سوی راست بینداخت. ولی حضرت عباس وفادار، چو مرغی که به یک بال بَرَد دانه سوی لانه به منقار، به دست چپ او تیغ شرربار، هَمَش مشک به دندان و بدرّید زعدوان، زره و جوشن و خفتان، که ناگاه لعین دگر از آل جفا، دست چپش ساخت جدا، شد به رکاب هنر از کوشش و تا کرد دلیران دغا از بر خود دور، تنش از زخم بُدی پُر، بُد او خرم و مسرور، که شاید ببرد آب برِ کودک بی تاب سکینه که بُد آرام دل باب، سواریش نماند، از زبر زین به زمین گشت نگونسار، یکی ناله برآورد که ای جان برادر! چه شود گر به دم باز پسین شادکنی خاطر ناشادم و بستانی از این لشکر کین دادم و سر وقت من آیی که سرم شق شده از ضربت شمشیر؟ دگر گر به تن اندر رمقی هست، که فرصت رود از دست. دگر ای غم زده «وصاف»، مکن وصف بلاهای نصیب شه تشنه لب کرب و بلا را.»
سقا خانه ها را می توان پدیدار هایی اجتماعی ـ مذهبی با قدمتی دیرینه نامید که در آنها، «آب» این عنصر حیات بخش ( و جعلنا مِن الماءِ کلَّ شی ءٍ حیٌّ) به رایگان در اختیار رهگذران تشنه قرار می گیرد. اما در پس این تعریف ساده و کوتاه، فرهنگی کهن و ارزشمند نهفته است. سقا خانه ها در نظر مسلمانان و به ویژه اهل تشیع، همواره از جایگاهی مکرم و حرمتی خاص برخوردار بوده اند.
اولین موضوعی که در بررسی سقاخانه مورد توجه قرار می گیرد «آب» است. باید توجه داشت که آب سقاخانه ها در نظر مریدان آن یک آب معمولی نیست، بلکه عنصری است مقدس، شفای دردهای جسمانی و آرام بخش روح های پریشان. این آب نشان از ایمان دارد، از ایثار، از فداکاری و محبت و بالاخره، نشان ازشهادت. حقیقت این است که والاترین و متعالی ترین مفهوم اجتماعی ـ اعتقادی «آب» را در مذهب شیعه می توان یافت؛ آنجا که آب را مهریه حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ قرار داده اند. آب علاوه بر تمامی مفاهیم مزبور، نمادی از گذشت و فداکاری و سپس شهادت است. و این است همان فلسفه اصلی انفاق آب و احداث بنای کوچک سقاخانه.
شاید دلیل اصلی احداث سقاخانه ها از طرف بانیان خیر آن ها، به طور عمده دو چیز بوده است: یکی تمسک به عملی خیر برای سقایت مردمان، که از قدیم الایام بدان توجه خاصی می شده است؛ و دیگری یاد آوری حادثه عاشورا و واقعه کربلا و خاطره تشنگان شهید از جور ستم اشقیا، که این در کشور های شیعی مذهب از مهم ترین دلایل احداث سقا خانه ها به شمار می آید.
اغلب سقاخانه ها از طرف بانیان آنها، برای استفاده همگانی «وقف» می شده اند. هرگاه هنرمند ایرانی عنایتی به این ابنیه داشته، آنچنان شور و زیبایی در آن به یادگار گذارده که هنر، نوشنده آب از این سقاخانه ها را محو و واله عظمت ایمان و عشق به بزرگواران شهید نموده و ارزش این آب انفاق شده را تا حد آب کوثر بالا برده است.

معماری سقاخانه ها

از نظر معماری و شکل بنا، سقا خانه های تهران و بسیاری از ولایات را می توان به طور نسبی در سه گروه کلی جای داد و خصوصیات مشترکی نیز برای هر گروه تعریف کرد:
گروه اول سقاخانه هایی که ساختمان آنها با بناهای اطراف خود پیوند و دل بستگی ندارد و به تعبیری، مستقل هستند. این بناها معمولاً مکعبی شکل بوده و گاه به صورت بنایی استوانه ای و یا هشت گوش ساخته می شوند، به گونه ای که از چهار جهت نما دارند و قابل بهره برداری می باشند.
گروه دوم را، که در تهران از کثرت بیشتری برخوردارند، می توان «سقاخانه های دکانی شکل» نامید. نمای کلی این سقاخانه ها به گونه دکانی نیم بابی یا یک بابی است که در کنار مجموعه ای از دکان ها و یا منازل و بناهای اطراف قرار گرفته اند. محل احداث این نوع سقاخانه ها بیشتر در کنار معابر اصلی و پر رفت و آمد شهر است.
گروه سوم را می توان «سقاخانه های رفی شکل» نامید. این گونه سقاخانه ها در شکل کلی، کاملاً وابسته به بنای همراه خود هستند و از نظر تملک جزئی از بنای خانه یا مسجد مجاور خود محسوب می شدند. نماز عمومی این گروه از سقاخانه ها، که غالباً کوچک و محقر هستند، به صورت فرورفتگی مختصر رف مانند یا تاقچه مانندی در دیوار بنای پشتی خود می باشد. این گروه از سقاخانه ها بیشتر در معابر فرعی و کوی ها قرار دارند و فاقد وقف نامه ای مستقل هستند. صاحبان منازل یا بناهای اصلی، که در واقع این سقاخانه ها جزئی از آنها محسوب می شوند، عموماً خود بانی این مکان ها بوده و مخارج سقاخانه های رفی را شخصاً تقبل می کرده اند.

تزیینات سقاخانه ها

تزیینات معماری در سقاخانه های عموم شهر های ایران، از جمله تهران، از نظر مصالح و شکل استفاده در بنا، در سه گروه عمده قابل بررسی می باشند:
گروه اول. تزیینات سنگی و آجری سقاخانه ها هستند که از اجزا و مصالح ساختمانی خود بنا و یا روکار آن محسوب می شوند. به دلیل کوچکی فضای سقاخانه، این نوع تزیینات و آجرچینی ها غالباً به طور محدود و ساده در خارج بنا، بخصوص سر در و ازاره و گه گاه نیز در نمای بیرونی درگاه سقاخانه ها ایجاد شده اند. گاهی از قطعات سنگی نیز برای ایجاد استقامت بیشتر در قسمت خارجی بنای آجری سقاخانه ها استفاده می کرده اند.
گروه دوم. بخشی از تزیینات سقاخانه های تهران را انواع کاشی کاری های موجود در آن ها تشکیل می دهند. معمولاً سقاخانه های شهرستان ها نیز این گونه اند. هر بنای سقاخانه، هر قدر هم که کوچک و محقر باشد، دارای فضای کاشی کاری شده ای دست کم به عنوان پوششی محقر برای کف سقاخانه است. کاشی های تزیینی به کار رفته در برخی از این بناها، غالباً از نوع کاشی هفت رنگ تهیه می شوند. در میان کاشی های در نظر گرفته شده برای سقا خانه ها، کاشی های کتیبه دار از محبوبیت والایی برخوردارند. از نمونه طرح هایی که مکرر در کاشی کاری سقاخانه ها مشاهده می شود، صحنه هایی از واقعه عاشورا و تمثال مبارک ائمه اطهار (علیه‌السلام) به ویژه سید الشهداء و حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) هستند که گاهی سوار بر اسب و زمانی پیاده، در حالتی که زره پوشیده و عَلَمی در دست دارند، یا مشک آب بر شانه مجسم شده اند. این تصاویر به ظاهر ساده، تأثیر زیادی بر هر بیننده دل سوخته ای می گذارند و شاید به همین دلیل، شکل گیری سبکی به نام ـ مکتب سقاخانه ـ در هنر نوین ایران را سبب شده اند.
گروه سوم. بخشی از تزیینات معماری سقاخانه را می توان آیینه کاری دانست که معمولاً به سبک آیینه کاری های سایر اماکن مذهبی، همچون مساجد و بقاع متبرکّه و امام زاده ها انجام می شود.

کتیبه نویسی در سقاخانه ها

اصولاً کتیبه نویسی در بناهای سنتی ـ مذهبی، جایگاه ویژه ای دارد و مکان های کوچک و مقدس سقاخانه ها نیز غالباً از این مشخصه دور نیستند. گذشته از کتیبه هایی که صورت وقف نامه دارند و یا معرف نام «بانی» یا «واقف» هستند، اهل ایمان و ذوق به خط خوش فضای سقاخانه ها را آراسته اند. این نوشته ها به طور عمده از ادبیات غنی عاشورا و تعزیه منشأ گرفته و از این طریق، رهگذران را به لحظه ای تأمل و نوشیدن آب به یاد لب تشنه آن بزرگواران شهید در صحرای کربلا دعوت می کنند:

آبی بنوش و لعنت حق بر یزید کن       جان را فدایی مرقد شاه شهید کن.

(مصرع دوم گاهی چنین آمده است: یاد از لبان تشنه شاه شهید کن. )

هر که آبی ز جام ما نوشد           خلعت از شاه کربلا پوشد.

این ابیات، تذکاری هستند بر شهادتِ مظلومان دشت کربلا و حاجت خواهی از آن بزرگواران:

عباس (علیه‌السلام) ای شهید گروه مخالفان         دارم به دل یقین که تویی ماه انس و جان

کن حاجتم روا تو به حق برادرت                          ای خسرو زمانه و سقای کودکان

آبی دهم به یاد لبانت، حسین (علیه‌السلام) حسین (علیه‌السلام)

بر شیعیان به ماه عزایت، حسین (علیه‌السلام) حسین (علیه‌السلام)

بارید خون ز دیده کروبیان عرش

کردی تو چون قبول شهادت، حسین (علیه‌السلام) حسین (علیه‌السلام)

زبان حال حضرت عباس (علیه‌السلام):

مأمورم آنکه آب رسانم به خیمه گاه بر کودکان شهِ لب تشنگان دهم.

نوش جان کن شیعه، این آب از ره مهر و وفا یاد آور از لب خشک شهید کربلا

یاد آور از لب عطشان عباسِ (علیه‌السلام) علی (علیه‌السلام)

پور حیدر، آن علمدار حسین (علیه‌السلام)، پورِ علی (علیه‌السلام)

در قلمرو پیوند اشیا و اشعار در حیطه شعر (عامیانه و رسمی و مکتوب)، نمونه هایی از تجلّی احساس مردم را در قالب شعر، بر روی کاشی ها یا حاشیه لیوان های مسی موجود در سقا خانه به نظاره می نشینیم و با هم ـ با شاعران دل سوخته ـ این شاه بیت های دلنشین را زمزمه می کنیم:

این ندا از عالم بالا رسید مزد آب، آن است: لعنت بر یزید

بررسی نمادین تزیینات داخلی و خارجی سقاخانه ها

به نظر دل سپردگان به سقاخانه ها، هر یک از عناصر سازنده سقاخانه، مفهوم و مضمونی در بر دارد.

شبکه و پنجره مشبک فلزی اغلب به رنگ طلایی و نقره ای یادآور مزار اولیاست؛ قبه های روی مخزن آب، بقعه و آرامگاه شهدا را به یاد می آورد؛ دستِ افراشته بر فراز هر قبّه، نشانه پنج تن آل عبا و نشان مخصوص دست و پنجه مبارک حضرت عباس (علیه‌السلام) است؛ نوشته های اطراف سقاخانه، آیاتی از قرآن، شعارهای مذهبی یا اشعاری در مدح و ثنا و رثای امام حسین (علیه‌السلام) و حضرت عباس (علیه‌السلام) هستند؛ مانند:

«السلام علی الحسین (علیه‌السلام) و علی علی بن الحسین (علیه‌السلام) و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیه‌السلام) .» لعنه الله علی قاتل الحسین (علیه‌السلام) السلام علیک یا اباالفضل العباس (علیه‌السلام) .

ساقی تشنه لبان روی به دریا می کرد ساغر وصل ز معشوق تمنا می کرد

شد دل شط فرات از عطش او بی تاب چون تماشا، لب خشکیده سقا می کرد.

شاه بیت هایی از دوازده بند محتشم کاشانی ـ رحمه الله علیه ـ نیز به خط جلی، نمای سقاخانه را آذین می بندند:

از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا.

تجلی سقاخانه در آیینه فرهنگ عامه

سوگند به صاحب سقاخانه ها، حضرت عباس (علیه‌السلام) علمدار، از قسم های بسیار مهم مردم، و در نظر گرفتن موقوفاتی برای این مکان ها از عمده مسائل مرتبط با باقیات صالحات بوده است.

هنوز هم مادران به هنگام زمزمه لالایی ها برای کودکان خود، از ساقی دشت بلا یاد می کنند. ضرب المثل هایی هم ویژه سقاخانه ها هستند؛ مثلاً: «از سقاخانه شمع دزدیدن» کنایه از انجام عمل خلاف و نشانه اوج خلاف کاری است.

«از سقاخانه شمع کشیدن» در برگیرنده مضمونی خاص است. در سابق، اگر کسی مورد ظلم قرار می گرفت، شمعی از سقاخانه‌ای بر می داشت و نذر می کرد هرگاه ظالم به جزای عمل خود برسد و مظلوم به حق خود دست یابد، در عوض، بسته ای شمع به آن سقاخانه پیشکش نماید.

افسانه های بسیاری در باب توسل مردم به این سقاخانه ها در گنجینه سینه مردم و بخصوص پهلوانان وجود دارند.

سنگاب

در گذشته، علاوه بر واژه «سقاخانه» از واژه هایی مانند «سنگاب» نیز استفاده می شد. البته میان سقاخانه هایی که آب آن را متبرک می دانسته اند و سنگاب ها تفاوت هایی وجود دارند. با این حال، به حرمت آب و در نظر گرفتن احادیثی از اولیا، تهیه سنگاب ها هم نوعی وظیفه شرعی برای شیعیان در نظر می آمد.

در حدیثی از امام محمد باقر (علیه‌السلام) می خوانیم: «… خداوند آب دادن به جگر تفتیده را دوست دارد.»

در حدیثی دیگر از امام جعفر صادق (علیه‌السلام) نقل شده است: «… برترین و با فضیلت ترین صدقه، آب دادن است به جگری تفتیده … »

سنگاب ها و سنگاب خانه های بسیاری در نقاط مختلف ایران، بخصوص مراکز مذهبی و از جمله شهر مقدس قم، وجود داشته و شاعران آل الله درارتباط با شأن شهیدان اشعار نغزی سروده و بر روی این سنگاب ها نقش نموده اند؛

آبی بنوش و تشنه لبان را تو یاد کن. لعنت به شمر و خولی و ابن زیاد کن

نوشید آب و لعن به سفیانیان کنید یاد از شهید خنجر و تیر و کمان کنید.

سقاخانه از دیدگاه یک محقق خارجی

پیتر لمبورن ویلسون (peter lamborn Wilson ) محققی از مغرب زمین ( قریب یک قرن پیش ) در مقاله ای تحت عنوان «سقاخانه» از این بنای مذهبی و شیعی در ایران یاد می کند و می نویسد: هنگامی که در ایران، از بازارچه ای می گذرید و یا از کوچه محله ای قدیمی رد می شوید، به یک تورفتگی بر می خورید که در دیواری تعبیه شده است و پنجره مشبک آهنی، قسمتی از آن را می پوشاند.

داخل تورفتگی، شیر های متصل به مخزنی ـ پشت دیوار ـ با مخزن بزرگ آب می بینید. این مخزن، که به شکل استوانه ای از مس ساخته شده، گاهی به تزیینات، آراسته است؛ بالایش سه قبه دارد. از روی قبه میانی، که از دو قبه دیگر بزرگ تر است، پنجه دست زیبایی برافراشته است که رویش با خط خوش، کلماتی را به صورت مشبک نوشته اند. چندین پیاله آب خوری سنگین مسی با زنجیر به مخزن وصلند.

از دیوار تورفتگی، شمایل هایی به رنگ های درخشان آویزانند و دور و بر مخزن آب، شمع هایی گذاشته اند که بعضی روشنند و بعضی سوخته اند.

نوار هایی از پارچه های رنگی (به ویژه سبز) به میله های پنجره مشبک بسته اند.»

به عقیده ویلسون، تصاویر منقش بر کاشی های سقاخانه ها و نماد پردازی ها، از حد و مرز مباحث مادی بسیار فراتر می روند. اگر در ماهیت انتزاعی و اصیل شکل های نمایشی تعزیه و قدرت نیرومند تصاویر سقاخانه تأمل کنیم، پی می بریم که «… تشیع حتی در عامیانه ترین سطح خود، نه تنها از استعلای خاص اسلام، بلکه استعلایی از آن خویش بهره مند است… »

در مورد سقاخانه و سقایت و سقایی، در کتب معتبر ایرانی و خارجی، اشاره های فراوانی وجود دارند و تأثیر مذهب تشیع در این بناهای مذهبی را توصیف می کنند.

نگاهی به مکتب هنری موسوم به سقاخانه

تقریباً از سال ۱۳۴۰ جمعی از هنرمندان با استفاده از طرح های مذهبی و نقوش و موتیف ها (خرده نقش ها) ی مذهبی، موجد یک موج هنری موسوم به مکتب یا سبک «سقاخانه» ای شدند؛ یادی از حرم و تکیه و حسینیه. حال و هوای این گونه کارها در نقاشی و دیگر کارهای هنری همین بود:

بوی روضه و گریه، روشنی شمع و برق طاس های برنجی، صدای صلوات و یا حسین (علیه‌السلام)، و فدای لب تشنه ات یا اباعبدالله.

به طور کلی، حال و هوا مذهبی بود، ولی نه در حد مسجد شاه اصفهانِ رفیع و فخیم، و نه در حد مسجد سپه سالار تهران سترگ، بلکه درحد سقاخانه گذر.

طرح ها و نقش های سنتی ـ مذهبی برگرفته از فضای آرام و صمیمی و پر از خلوص سقاخانه ها و تکیه ها، امکان همه گونه ترکیب و تجزیه را در زمینه هنر نوین، به هنرمندان سقاخانه ای می دادند که همه در نوع خود بدیع و زیبا بودند.

در این که چرا این موج هنری خاص «مکتب سقاخانه» نام گرفت، توجیهات متفاوتی وجود دارند. اصولاً سقاخانه ها یکی از مراکز زیارتی مهم در تشیع محسوب می شوند. مراسم تعزیه، که در محرم (و گاهی در سایر ایام) برپا می شود نیز، شاید بیش از سقاخانه ها، پدید آورنده نقش ها، شکل های ساختمانی و اشارات و رمزهای ادبی باشد. خود تکیه ها و حسینیه ها به عنوان محل های برگزاری آیین های مذهبی، و پرچم ها و بیرق ها که نشان از عَلَم حضرت عباس (علیه‌السلام) دارند، اسب زخمی امام حسین (علیه‌السلام) کمان ها، نیزه ها و شمشیر ها، لباس های سبز و سیاه و سفید ویژه اولیا و لباس سرخ اشقیا، لوازم و اسباب صحنه نمایش تعزیه خوانی شامل خیمه و ظرف آبی به نشانه فرات، همه و همه در هنگام نمایش از قدرت بیانی بالایی برخور دارند.

این گونه نمادها و تجسم های مذهبی الهام بخش هنرمندان منتسب به مکتب سقاخانه ای گردیدند. در واقع، این تجسم ها و تمثیل ها باروحیات مردم عجین شده و نوعی فهم نمادین بالایی ایجاد کرده اند. همین فهم نمادین بود که باعث گردید در برخورد با مکتب سقاخانه، احساسی مشترک در مردم به وجود آید و اقبال عمومی وسیعی برای دست کم دو دهه در هنر معاصر کشور را موجب شود.

دل شوریده نه از شور شراب آمده است دین و دل، ساقی شیرین سخنم برده ز دست

ساقی باده توحید و معارف، عباس شاهد بزم ازل، شمع شبستان «ألست».

سقانفار

«سقانفار یا سقا تالار» بنایی است با مواد و مصالح چوبی که در استان مازندران در کنار تکایا و مساجد و حتی در میان شالیزارها (برای عبادت شالی کاران در این مکان)، ساخته می شود. این بناها را به یاد سقای دشت کربلا، حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) می سازند.

سقانفارها معمولاً دو طبقه اند؛ از طریق پلکان های چوبی از پایین به طبقه بالا می روند. طبقه اول آن مکانی است که معمولاً زنان محل در آن جمع می شوند و عزاداری می کنند و نیز وسایل پذیرایی از عزاداران در آن قرار میگیرد. طبقه دوم محلی است که مردان در طول شب های عزا و دهه اول ماه محرم در آنجا به عزاداری می پردازند.

سقانفارها با بار فرهنگی بسیار غنی و بهره گیری از پشتوانه سنت ها و آداب و باورداشت های شیعی مردم مازندران، روایتگر ایمان و دل سپاری جامعه کشاورزی مازندران به سالار شهیدان و برادر دلاورش سقای لب تشنگان، حضرت عباس (علیه‌السلام) هستند. این عزاداران مردم عادی ساده دل و مخلص هستند. اما آنچه این بنا را جزو نادر ترین بناهای مذهبی قرار داده، ترکیب چند هنر معماری، نقاشی و خطاطی داخل آن است که در کل، شکل بدیع و منسجمی به وجود آورده است. این بناها ـ همان گونه که ذکر شد ـ تماماً از چوب ساخته شده و هنرمند بومی با توجه به فراوانی چوب در مازندران، مصالح مناسبی یافته و نقوش باشکوهی را بر روی این چوب ها ایجاد کرده است. این نقوش مذهبی، نگاره هایی از عشق به شهادت در مذهب شیعه و تقریباً همانند مباحث مربوط به تعزیه و شبیه خوانی هستند که به تصویر کشیده شده اند. این هنرمندان بی ادعا ـ فارغ از قید هر سبک و مکتب، شفاف ترین و تمیز ترین رنگ ها را برای برگزیدگان راه خدا می پسندند و در مقابل، رنگ های سرخ و کدر را برای کافران و اشقیا انتخاب می کنند. این رنگ ها و طرح ها و نقش های پرمعنا، همراه با صفای هنرمندان، هر یک در جای خود، به این اماکن، که مستقیماً تحت تأثیر آیین تشیع هستند، حرمت و قداست خاصی می بخشند.

آب انبار

آن فراتی را که مهر دختر پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) است آن فراتی را که ارث خسرو بی لشکر است

کی روا باشد زجور فرقه بی انفعال بهر شاه دین حرام و بهر دیو و دد حلال؟

تأثیر تشیع در یکی از ابنیه مهم ایران، یعنی «آب انبار»، در خور توجه است. آب انبار در سراسر راه های ایران و در شهر های این سرزمین خدایی، به تعداد بسیار دیده می شود و بعضی از آن ها، که درشهرهای خشک و کم آب ساخته شده، خود اثری بسیار زیبا و از لحاظ معماری و مسائل مربوط به سنت پسندیده «وقف» شایان توجه است. در میان موقوفات، با توجه به اسناد و مدارک موجود، یادداشت های فراوانی در این زمینه وجود دارند و بسیاری از مردم مؤمن موقوفاتی برای احداث آب انبار و استفاده عموم و رایگان از این آب انبارها تعیین کرده اند. از این نظر، در برخی ولایات، آب انبار را « اهل ایمان» می گویند (مثل اردبیل و بسیاری از نقاط آذربایجان). سابقاً این آب انبارها کارکرد و عملکرد دقیقی در زندگی مردم داشتند. ساختمان آب انبار مسلماً در حیطه اماکن مقدس و متبرک و مطهر بود و فرهنگ شیعی در اینجا هم خود را نمایان می سازد. کاشی های سردر این آب انبارها با کلماتی به خط نستعلیق جلی بسیار زیبا به رنگ سفید بر قطعات لاجوردی نوشته می شدند. چند رشته قنات برای هرآب انبار وقف می شدند و گاهی مستغلاّت فراوانی در اختیار بانیان این آب انبارها قرار می گرفتند. لای روبی این قنات ها نیز به همیاری مردم مؤمن انجام می گرفت؛ پیش از آنکه فصل زمستان برسد، به سرپرستی عده ای از مردم خیّر هر شهر، مسیر قنات ها لای روبی و تمیز می شد تا در تمام فصل زمستان، مردم به راحتی از این آب انبارها، آب مصرفی خود را فراهم کنند. آب انبارها گاهی بسیار پایین تر از سطح زمین قرارداشتند؛ شاید قریب چهل پله، مردم را از در ورودی آب انبار تا محل اصلی می رساندند. علت این امر محفوظ ماندن آب از حرارت خورشید در تابستان و صولت سرما در زمستان بود. باورهای مذهبی اهل تشیع در شکل گیری این اماکن تأثیر بخصوص داشتند و هردم که کوزه های آب توسط مردم مؤمن پر می شدند و رفع عطش می گردیدند، زمزمه می کردند:

به خاک و خون شدی غلطان، به دست شمر بی ایمان

حسین جان با لب عطشان، حسین جانم، حسین جانم.

امام زاده ها

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم                  از پی حادثه، اینجا به پناه آمده ایم

تأثیر تشیع در زیارت آستانه های مقدس امام زادگان نظرکرده کاملاً آشکار است. آرامگاه هر یک از این عزیزان بنده خدا، بخصوص آقازاده هایی که صحن و سرای آنها به زیارت نامه و شجره النسب مزین است و این امام زاده ها واجب التعظیم محسوب می گردند، در خور توجه و محل التجا و التماس و پاکی است. افزون بر اجرای مراسم زیبای بزرگداشت نکونامان و نکوکاران در صحنه لم یزلی عزاداری قدسی، توسل به انبیا و اولیا و فرزندان این عزیزان خدا، در قلمرو باورهای مردم مؤمن جایگاه ویژه ای دارد. «توسل» وسیله جویی و حاجت خواستن از خداوند یا وسیله و شفیع قرار دادن پاکان و ائمه معصوم (علیه‌السلام) از جمله حضرت سید الشهداء و فرزندانش و شهدای کربلاست. «توسل» ارتباط با معصومان و اولیاء الله را به خاطر قرب مقام و منزلتشان نزد خدای متعال، آسان می سازد؛ چرا که این بزرگواران حق شفاعت دارند و سرسپردگان این اولیا برای استجابت دعا، دعای توسل می خوانند و تقرب به درگاه خداوند را برای برآمدن حاجت ها وسیله تسکین و آرامش قلوب خود می شناسند. ساختمان این امام زاده ها در هر گوشه از ایران، محل تجمع عاشقان آل الله است و از نظر آرایه ها و پیرایه ها و علم بندی ها و نگه داری پرچم ها و علم ها، درخور توجه می باشد و از دیدگاه ساختن ضریح، نمونه ذوق هنرمندان محسوب می گردد. بند بند اشعار مربوط به اولیاء الله به خط خوش، آزین بند دیوارها و حتی ضریح و صندوق چوبی و فلزی ساختمان امام زاده هاست. برخی از این امام زاده ها و قدمت ساختمان آن ها، قدمت شهرسازی یا سکونت در روستا را نشان می دهد. بیتوته کردن در این اماکن و کسب شفای روحی و همدلی و همدردی با امام زاده هایی که روزگاری از جبر و جور اشقیا به شهادت رسیده اند، از آمال و آرمان های زوار و دلسپردگان به این امام زاده هاست که بخصوص پس از حرکت امام رضا (علیه‌السلام) از مدینه به سوی ایران و توس، برادران این امام همام به ایران رو آوردند و بسیاری از آنان متأسفانه توسط عمال خلفای جور به شهادت رسیدند. اما مرقد و مشهد و آرامگاه آنان زیارتگاه عاشقان و اهل تشیع گردیده است.

نتیجه گیری

هر چند تحریر مطالبی درزمینه تأثیر تشیع در ابنیه و اماکن مذهبی، کاری سخت و دشوار است، اما هنرمندان مخلص به وضوی مهر هر یک به سرسپاری به آل الله، شاهکارهای خود را درقاب آیینه صحن و سرای مساجد و تکیه ها و حسنیه ها و امام زاده ها و سقاخانه ها و زورخانه ها و … عیان نموده اند تا از این طریق، یه آیینه بندی دل های مؤمنان بپردازند و دل ها را صفا بخشند و زنگار از آیینه دل ها بزدایند و شک را بر طرف سازند و به دامن حقیقت بیاویزند:

باطل همه جا در بر حق بوده به تزویر             با خدعه دهد جلوه، همه کرده و تقصیر

شاید که شود تابش حق جمله کمی دیر           لیکن نرود جلوه ز رخسار حقیقت.

در طریق دل‌سپاری به این اماکن، باید متوجه باشیم که خرافات را حتماً از حیطه و حریم این اماکن دور نگه داریم. درود می فرستیم به روان هنرمندان جان شیفته و سلام بر هنرمندان مخلص که هر یک در آراستن و پیراستن این صحن و سراها جان صرف کرده اند و این اماکن را نه در بند یک ساختمان و متکی به مصالح مادی دانسته اند، بلکه بقاع متبرّکه را ازنفس قدسی و انفاس الهی اولیا آکنده اند.

هلا ای نگارگر چیره دست! دستان مریزاد که از مژگان خود قلم ساختی و از دوات خون بار چشم، جوهر سرخگون برگرفتی و شقاوت اشقیا را بر دیوار های بقاع متبرّکه نمایش دادی و حلاوت و ظرافت نگاه اولیا را عیان ساختی و به نشان ماتم‌داری، شال عزا بر گردن انداختی و بر سینه کوفتی و فریاد برداشتی که:

پشت نبی و آل نبی در جنان شکست              تا در جهان، سپاه شه انس و جان شکست

در سینه شان ز شست و ز دست مخالفان         از هر طرف خدنگ خلید و سنان شکست.

بسیاری از جامعه شناسان وقتی در باب جامعه شناسی دینی و مذهبی سخن می گویند، به دقت قداست اشیا را در نظر می آورند که این اشیا و مصالح در برکت تقرب به نیکان و پاکان مقدس گشته اند.

امیل دورکیم، جامعه شناس معروف، اشیاء را به «مقدس» و «غیر مقدس» تقسیم می کند؛ برخی ستودنی و ستایش کردنی و بعضی پست و به دور از پاکی و تطهیر هستند. فکر و اندیشه انسان نیز چنین است. این اندیشه پاک اهل تشیع است که به خاک بی مقدار جان می بخشد و فلز را بهادار می سازد و چوب و آیینه و گچ را ارزش می بخشد و روانداز مزار نیکان را به رنگ سبز و قدسی می آراید و از اشعار دلنشین، شأن و مقام اهل تقدس را بازگو می کند و فریاد می زند که هلا! بی وضو وارد گود مقدس زورخانه نشوید و بی نام علی (علیه‌السلام)، مرشدان با صوت جلی مطلبی آغاز نکنند و با یاد فرزندان علی (علیه‌السلام) مساجد را سیاهپوش سازند و تکیه ها را در سوگواره بیارایند:

رهرو راه پیمبر، حافظ دین مبینم                   می روم سوی شهادت، تا بماند زنده دینم

گر شود پامال اسبان عدوی پر زکینم              این تن و جسم من و یاران با محنت قرینم

خوفی از دشمن ندارم، من شهید کربلایم      من حسین بن علی (علیه‌السلام) دردانه خیر النسایم.

چنین مطالبی هستند که در و دیوار زیارت خانه ها را می آرایند و زوار را به رعایت قداست مکان ملزم می نمایند. اینجاست که هنرمند و معمار شیفته‌جان وضو می گیرد و به نام الله و به یاد اولیاء الله سنگ بر روی سنگ می گذارد و سقاخانه جان می سازد و طفلان نقش را در قنداقه سنگ و بوم و چوب و گچ و پارچه آرامش می دهد.

آری، از رخ نیلگون کاشی تا سیمای زعفرانی آجر و از رخسار سپید گچ بری ها تا دل نازک شیشه ها ـ هر یک ـ در برگیرنده زیبایی های برگرفته از خط مشق هنرمندان عاشق رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و اولاد او و بنیانگذار مذهب شیعی علوی، حضرت مولی الموحدین علی (علیه‌السلام)، هستند.

این نکته درخور توجه است که چنین هنرمندانی صاحب‌دل، بی ریا و اهل صفا هستند و بسیار هنگام، هنر خود را وقف تحریر وقف نامه ها و کتیبه ها می نمایند؛ چرا که هنر، خود هدف نیست، بلکه وسیله ای است برای اهدافی مهم، و ابزاری است برای معرفی پیام متعالی و دعوت به سوی حق و هدف والای الهی و انسانی.

گفته اند:

چون غرض آمد، هنر پوشیده شد                صد حجاب ازدل به سوی دیده شد.

از کسانی که از سنگاب های آراسته و نقوش قدسی آب خورده اند، تا کسانی که در سقانفارها بر سینه کوبیده و داغدار گشته اند، تا بانیان تکیه ها و حسینیه ها و عزاخانه ها و آیینه بندان سقاخانه ها، همه می دانند که اگر معرفت و عشق در کار نباشد، زیبایی جلوه ای نمی یابد سجده گاه ها و محراب ها و منبر ها، رخت ماده را در عشق به اولیای خدا از خود دور می سازند و جنبه رمز و راز به خود می گیرند. این جاست که تشیع راهی به دل ها می یابد و هنرمند شیعی هنر را با جهان بینی اهل تشیع در هم می آمیزد تا نگاره ها و ازاره ها و کنگره های هر ساختمانی را به نیکو وجهی مجسم سازد. انسان فقط گوشت و پوست نیست، قلب انسان خدای خانه است معمور. و احساس انسان کرانی ندارد، و چون می دانیم که: «اِنَّ الله جمیلٌ و یحبُّ الجمالَ»، پس زیبایی و قلمرو زیبایی و مباحث زیبایی شناسی را در تأثیر تشیع بر ابنیه و اماکن مذهبی به آسانی در می یابیم.

هر صحنه که باشد خبر از کشتن مظلوم آن صحنه نشان از خط خون بار حسین است.

پی نوشت:

[۱]. Sociology of Co _ operation.
[۲]. Georges Gurviteh

منبع:جابر عناصری ؛فصلنامه شیعه شناسی

خصلت های ناپسند از عوامل دین گریزی

اشاره:

خواسته ها و هواهای نفسانی انسان می تواند از مهم ترین عوامل برای لغزش آدمی و دین گریزی و دین ستیزی او محسوب شود(۱).انسانی می تواند به جاده هدایت راه یابد که در آزادی کامل از همه موانع و دام ها گذر کند و گرفتار جاذبه های نفسانی نگردد تا هیچ گاه صفات زشت – مانند کبر، غرور، شهوت و… – او را دگرگون نسازد و نلغزاند. این کمین گاهی است که بسیاری را در خود می گیرد و گردابی است که حتی شناگران ماهر را در خود فرو می برد. نوشته زیر به این مطلب اشاره دارد.

 

گاه بر سر راه شناخت و معرفت انسان نسبت به هستی، خداوند و دین، موانعی به وجود می آید که محصول و نتیجه رفتار خود شخص است؛ یعنی با وجود داشتن فطرت خداشناسی و پیامبر درونی (عقل) باز می بینیم که شخص از در انکار وارد شده، اقبال به دین و دین داری نمی نماید.

باید توجه داشت همه کسانی که از دین گریزانند بر اثر عوامل درونی -نظیر عمل کرد بد و ناشایست دین داران و یا تبلیغات ناصحیح و نقشه های دشمنان… به این ورطه کشانده نشده اند؛ با که می توان مدعی شد که عامل نیرومندی که نوعا این طیف گرفتارش می باشند، فقدان شناخت قلبی و عقلی است که همچون سدی محکم در راه گرایش به دین داری می باشد.اینان همانند کسی هستند که به دلیل بیماری جسمی احساس گرسنگی نمی کنند؛ همانگونه که احساس نکردن گرسنگی در انسان نیست، عدم احساس نیاز به خدا، دین و معنویات، در افرادی که مبتلا به بیماری های روحی هستند، نیز دلیل بر انکار وجود حس خداشناسی و فطرت توحید نمی تواند باشد.

نکته فوق بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا ما در طول تاریخ، پیامبران و اولیای الهی را می بینیم که با تحمل سختی ها و مشقت های بسیار، به انواع گوناگون و شیوه های متعدد همراه با رعایت همه اسلوی ها و روش های تبلیغ – که هیچ کاستی در آن راه نداشته – دین خداوند را به مردم خویش ابلاغ می نمودند و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نبود.با وجود این، می بینیم که گروهی اندکی از مردم سخنان آنان را می پذیرفتند و اکثرت مردم با آنان در مخالفت و ستیز بودند.علت این امر، همان عوامل روانی، یعنی خصلت های زشت اخلاقی – مانند تکبر، غرور و جهل و… – و میل به گناه و بی بندوباری است(۲)؛ زیرا پیامبران هیچ نقصی در شیوه تبلیغی خویش نداشتند و ابلاغ حسن می نمودند.پس این مردم و مخاطبان بودند که دچار بیماری های باطنی و آلودگی های درونی گشته، قابلیت هدایت را از دست داده بودند.

از نظر قرآن، قلب و عقل انسان که از مهم ترین راه های شناخت است، گاهی بر اثر اعمال و صفات ناپسند، دچار بیماری های گوناگون و حالات متعددی – مانند: طبع، زیغ، رین، ختم و…- می شود که نتیجه اش سلب شناخت صحیح و تعقل درست از آدمی و بیراهه رفتن اوست.

پی نوشت:

۱. ر.ک: نمل (۲۷) آیه ۱۴؛ لقمان (۳۱) آیه ۳۲؛ عنکبوت (۲۹) آیات ۴۷ – ۴۹٫

۲. ر.ک: بخش گناه و گریز از مسئولیت از عوامل و ریشه های دین گریزی.

منبع: عوامل و ریشه های دین گریزی

نویسنده : علی شکوهی

داستان هایی از زندگی امام کاظم (علیه السلام)

 

اشاره:

در زندگی انبیاء و  اهل بیت (علیهم‌السلام)  حوادث و وقایعی وجود دارد که در زندگی دیگران شبیه آن به چشم نمی خورد.  امام کاظم (علیه‌السلام) امام هفتم شیعیان در شرایط  و فضای بسیار اختناق آمیز زندگی می کردند. در زندگی آن حضرت داستانهای معجزه آمیز بی شماری اتفاق افتاده که در این نوشته به برخی از آنها اشاره شده است.

 

بررسی و مطالعه سیره و زندگی اولیای الهی از جهات گوناگون دارای اهمیت است؛ تا جایی که می توان گفت مجموعه رفتارها و گفتارهای آنان، درس های آموزنده ای است که در شرایط و موقعیت های گوناگون زندگی، همچون چراغی راه گشا و کارساز است و هرکس می تواند با توجه به ظرفیت و استعداد خاص خویش، در پیش آمدهای مختلف فردی و اجتماعی از آنها استفاده کند. (زمانی، ۱۳۷۸: ۱۳)

بر همین اساس در این نوشتار به بازخوانی چند حکایت و داستان از امام کاظم می پردازیم.

باز شدن غل و زنجیر از دست و پا احمد البزاز نقل کرده است: هارون الرشید، امام کاظم (علیه‌السلام) را به زندان بغداد برد و تصمیم گرفت که ایشان را به شهادت برساند. دو شب پیش از شهادت امام کاظم (علیه‌السلام)، مسیب که از یاران وفادار حضرت بود، نگهبانی زندان را بر عهده داشت.

راوی می گوید: شبی امام به مسیب فرمود: امشب می خواهم از زندان بیرون بروم و باید به جانشین پس از خود وصیت کنم و ارث و میراث امامت را به ایشان تحویل دهم، سپس به زندان باز خواهم گشت.

مسیب عرض کرد: سرورم چگونه در را برای شما باز کنم در حالی که نگهبانان نزدیک در ایستاده اند؟ امام فرمود: نترس، سپس با انگشت خویش به دیوارها و قصرها اشاره کرد و به اذن خداوند تمام آنها با زمین یکسان شدند. سپس به مسیب فرمود در این جا بمان تا زمانی که من بازگردم.

مسیب عرض کرد سرورم چگونه این غل و زنجیرها را از شما باز کنم؟

ناگهان دید که امام (علیه‌السلام) برخاست و تمام غل و زنجیرها از ایشان باز شد و یک قدم برداشت و از نظرم پنهان شد.

مسیب می گوید من همچنان ایستاده بودم؛ ساعتی نگذشته بود که ناگهان قصرها و دیوارها روی زمین سجده کردند. همان وقت سرورم به زندان بازگشت و آن غل و زنجیرها را روی گردن و دست و پای خویش قرار داد…

عرض کردم: ای سرورم در این ساعت به کجا رفتید؟

فرمود: از تمام فرشتگان، انسان ها و اجنه که از دوستان شیعیان ما هستند دیدن کردم و در مورد حجت خدا پس از خودم به آنها سفارش کردم و بازگشتم. (بحرانی، ۱۳۸۹: ۴۹ ـ ۵۰)

محافظت دو شیر از موسی بن جعفر

حمید طوسی نقل می کند: هارون الرشید مرا احضار کرد و دستور داد که به زندان بروم و موسی بن جعفر را به قتل برسانم. هنگامی که به زندان رسیدم وقت نماز بود و موسی بن جعفر به نماز مشغول بود و یک شیر در جانب راست و شیری دیگر در جانب چپ او ایستاده بود، با دیدن این صحنه وحشت کردم و بازگشتم. و آنچه را که دیده بودم برای هارون بازگفتم. هارون چند نفر از معتمدان را همراه من فرستاد تا صحت گفته من به وی ثابت شود. چون به زندان واردی شدیم، دوباره همان شیرها را دیدیم. بازگشتیم و به هارون خبر دادیم. هارون الرشید سوگند یاد کدر که اگر آنچه را که مشاهده کرده ایم برای کسی بازگو کنیم ما را به قتل می رساند. به همین دلیل تا زمانی که هارون زنده بود کسی را از ین واقعه خبردار نکردیم. (اکبرپور، ۱۳۸۱: ۶۱)

نیکی به پسرعمو در لباس قهر از او

امام کاظم (علیه‌السلام) سوگند یاد کرده بود که با محمد بن عبدالله (پسرعموی خویش) سخن نگوید. ابراهیم بن مفضل نقل کرده است: خدمت امام کاظم (علیه‌السلام) رفتیم و به ایشان گفتم شما مردم را به نیکی و صله رحم تشویق می کنید؛ در حالی که خودتان سوگند خورده اید با پسرعموی خویش سخن نگویید.

حضرت فرمود: اینکه من با او سخن نمی گویم به سبب نیکی به اوست؛ زیرا او مرتب درباره من سخن می گوید و از من غیبت می کند. زمانی که مردم متوجه شوند من با او سخن نمی گویم حرف او را درباره من نمی پذیرند و او مجبور می شود از غیبت من صرف نظر کند و این کار، نیکی در حق اوست. (زمانی، ۱۳۷۸: ۶۳)

فروتنی

امام کاظم (علیه‌السلام) به مردی سیاه پوست و زشت رو رسید. بر او سلام کرد و نزدش فرود آمد و مدتی با وی گفت وگو کرد. سپس فرمود که اگر حاجتی برای وی پیش بیاید آن را برآورده می کند. در این هنگام شخصی گفت: سرورم

شما با منزلتی که دارید نزد این مرد می آیید و از نیازهایش سؤال می کنید؛ در حالی که او به شما محتاج تر است؟ امام فرمود: او بنده ای از بندگان خداست که بنابر حکم قرآن، برادر ماست و در زمین حرکت می کند. با او از یک پدر هستیم. شاید روزگار ما را نیازمند او کند و پس از آنکه بر او بالیدیم، ما را در برابر خود متواضع ببیند. (صالحی، ۱۳۸۱: ۳۶)

باخبر بودن موسی بن جعفر از ضمیر اشخاص

شفیق بلخی نقل می کند: در سال صد و چهل و نُه، عزم رفتن به مکه کردم. هنگامی که به قادسیه رسیدم، جوانی خوش سیما دیدم که از قافله کناره گیری کرده بود. با خود اندیشیدم: حتماً این جوان از فرقه صوفیه است و می خواهد از توشه قافله استفاده کند و سپس بگریزد. می روم و او را سرزنش می کنم؛ شاید که پشیمان شود. هنگامی که به او نزدیک شدم نگاهی به من کرد و گفت: ای شفیق، نشنیده ای که خدا فرموده است: «اجتناب کنید از بسیاری از گمان ها که گناه است؟»این سخن را گفت و از نظر ناپدید شد. با خود گفتم: این شخص نام مرا گفت و به آنچه در خاطر من گذشته بود آگاه بود؛ حتماً از صالحان است. هرچه جست وجو کردم او را نیافتم. در منزلی به نام «واقصه» دیدم به نماز ایستاده است؛ در حالی که اشک از چشمانش فرو می ریزد. با خود گفتم می روم و از او طلب عفو می کنم. پس از آنکه صحبتی کرده باشم، رو به من کرد و گفت: ای شفیق، خداوند فرموده است: «من بخشنده ام کسی را که توبه کند و ایمان آورد و عمل نیکو انجام دهد.» سپس برخاست و من را تنها گذاشت. با خود گفتم او از اَبدال است؛ به سبب آنکه دو بار از آنچه در ذهن من گذشت خبر داد. به منزل «زباله» که رسیدیم دیدم که در کنار چاهی ایستاده است و ظرفی در دست دارد و می خواهد از چاه آب بردارد. ناگهان ظرفی که در دستش بود به چاه افتاد. در آن هنگام رو به سوی آسمان کرد و گفت: تویی سیرابی من هرگاه تشنه شوم و تویی سیری طعام من هرگاه گرسنه شوم بارالها جز این ظرف ندارم.

ناگهان دیدم که آب چاه آن قدر بالا آمد که او دستش را دراز کرد و ظرف را برداشت و از آب پر کرد و مشغول گرفتن وضو شد. سپس چهار رکعت نماز به جای آورد. هنگامی که از نماز فارغ شد از ریگ هایی که در صحرا بود مشتی برداشت و در ظرف ریخت و از آن آشامید. پیش رفتم و سلام کردم و گفتم از نعمتی که حق تعالی به تو عطا کرده به من نیز بچشان. فرمود نعمت الهی ظاهر و باطن ما را فراگرفته است و انعام او همیشگی است و تنها با نیت و اخلاص پاک می توان از آن بهره مند شد سپس کوزه را به من داد. هنگامی که نوشیدم هرگز شربتی به آن گوارایی ننوشیده بودم. دیگر تا مکه ایشان را ندیدم. در مکه هنگام طواف آن جوان را دیدم که مشغول انجام دادن طواف است در حالی که افراد بسیاری پیرامون او جمع شده بودند از شخصی پرسیدم این فرد چه کسی است؟ گفت او موسی بن جعفر است. (اکبرپور، ۱۳۸۱: ۱۸ ـ ۲۰)

سخن گفتن امام کاظم (علیه‌السلام) به تمام زبان ها

ابوبصیر نقل کرده است: روزی به امام کاظم عرض کردم که امام زمان را چگونه می توان شناخت؟ امام فرمود: امام زمان را به چند چیز می توان شناخت. یکی از آنها سخن گفتن امام به هر زبانی است. در حال صحبت بودیم که مردی از جانب خراسان آمد و پس از سلام شروع به صحبت کردن به زبان عربی کرد. و حضرت پاسخ او را به زبان خراسانی داد. مرد خراسانی گفت به خدا سوگند من به این جهت با شما به زبان عربی صحبت کردم که تصور می کردم شما زبان خراسانی نمی دانید. اکنون می بینم که شما فصیح تر از من به زبان خراسانی صحبت می کنید. حضرت فرمود: اگر من این زبان را بهتر از تو ندانم پس فضیلت و علم من بر تو چگونه است و چگونه مستحق خلافت و امامت هستم؟ سپس امام فرمود: کلام و زبان هیچ قبیله ای بر ما پوشیده نیست. (اکبرپور، ۱۳۸۱: ۴۱)

عطا و دعای امام کاظم

محمد بن مغیث از کشاورزان مدینه بود. وی نقل می کند: یک سال محصولات زیادی در زمین کشاوری خود کاشتم. آن سال زراعت خوب بود؛ اما هنگام فرا رسیدن محصول، ملخ های بسیار آمدند و تمام زراعت مرا خوردند. در مجموع ۱۲۰ دینار خسارت دیدم. پس از این حادثه در جایی نشسته بودم ناگهان امام کاظم (علیه‌السلام) را دیدم که نزدیک آمدند و پس از سلام از من پرسیدند: از زراعت چه خبر؟ گفتم تمام زراعتم درو شده و ملخ ها ریختند و همه را نابود کردند. امام فرمود: چقدر خسارت دیده ای؟ عرض کردم یک صد و بیست دینار خسارت دیده ام. اما به غلامش فرمود: یکصد و پنجاه دینار همراه دو شتر جدا کن و به او تحویل بده. آن گاه به من فرمود: سی دینار با دو شتر اضافه بر خسارت تو داده ام. عرض کردم مبارک باشد. سپس به امام گفتم به داخل زمین تشریف بیاورید و برای بنده دعایی بفرمایید. امام وارد زمین شدند و در حق من دعا کردند. به برکت دعای امام، آن دو شتر بر اثر زاد و ولد زیاد شدند و آنها را به ده هزار دینار فروختم و زندگی ام پربرکت شد. (محمدی اشتهاردی، ۱۳۷۷: ۱۴۳ و ۱۴۴)

منابع:

  1. محمدی اشتهاردی، محمد. ۱۳۷۷٫ داستان های شنیدنی از چهارده معصوم علیهم السلام. قم: انتشارات نبوی.
  2. سلیمان بحرانی، هاشم. ۱۳۸۹٫ فضایل و کرامات امام کاظم، امام رضا و امام جواد علیهم السلام. ترجمه: سید غریب عاکره مجد، تهران: نشر ارمغان.
  3. اکبرپور، حبیب الله، ۱۳۸۱٫ معجزات امام کاظم (علیه‌السلام). مشهد: نشر دقت.
  4. زمانی، مصطفی. ۱۳۷۸: زندگانی امام کاظم (علیه‌السلام). مشهد: نشر ولایت.

تولی و تبری از اوصاف شیعیان

امام زین العابدین(علیه السلام)  فرمود:

«شِیعَتُنا اَلَّذیِنَ… یُوالُونَ اَهلَ البَیتِ و یَتَبَرَّءُونَ مِن اَعدائِهِم؛ شیعیان ما کسانى هستند که اهلبیت را دوست دارند و از دشمنان آنان بیزارى مى جویند».[۱]

امام رضا  (علیه السلام) نیز فرمود:

«شِیعَتُنا اَلمُسلِمونَ لِأَمرِنا، الآخِذُونَ بِقَولِنا، المُخالِفُونَ لاِعدائِنا، فَمَن لَم یَکُن کَذلِک فَلَیسَ مِنّا»؛

«شیعیان ما کسانى هستند که تسلیم اوامر ما بوده، سخن ما را مى پذیرند و با دشمنان ما مخالفند؛ پس کسى که چنین نباشد از ما نیست».[۲]

تولّى و تبرّى و جایگاه آن در آیات و روایات

«تولّى»؛ یعنى دوست داشتن ومحبت ورزیدن به اهل بیت  و تمام اولیا و دوستان خدا.

«تبرّى»؛ یعنى برائت جستن و دشمنى کردن با دشمنان اهل بیت و تمام دشمنان خدا و اولیاى الهى؛ به این معنى که مؤمن و شیعه واقعى اهل بیت وظیفه دارد اهل بیت  و تمام اولیا و دوستان خدا را دوست بدارد و با دشمنان اهل بیت و دشمنان خدا دشمنى ورزد و از آنان تبرّى جوید.

محبت اولیاى الهى و تبرّى از دشمنان خدا از عقاید و اصولى است که تنها به شیعه یا مسلمانان اختصاص ندارد؛ بلکه یکى از اصول مسلم و ثابت در تمام ادیان الهى است که در آیات و روایات مورد تأکید فراوان قرار گرفته است.

قرآن کریم مى فرماید:

«لا یَتَّخِذِ المُؤمِنونَ الکـفِرینَ اَولِیاءَ مِن دونِ المُؤمِنِین»؛

«افراد باایمان نباید به جاى مؤمنان، کافران [به عنوان] را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند».[۳]

در آیات دیگرى مى فرماید:

«یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا عَدُوّى وعَدُوَّکُم اَولِیاءَ تُلقونَ اِلَیهِم بِالمَوَدَّهِ وقَد کَفَروا بِما جاءَکُم مِنَ الحَقِّ… و مَن یَفعَلهُ مِنکُم فَقَد ضَلَّ سَواءَ السَّبیل»؛

«اى کسانى که ایمان آورده اید، دشمن من و دشمنان خود را دوست نگیرید، شما نسبت به آنان اظهار محبت مى کنید در حالى که آنها به آنچه از سوى حق براى شما آمده کافر شده اند و هرکس از شما چنین کارى کند از راه راست گمراه شده است».[۴]

سپس در ادامه آیات یاد شده به یکى از ویژگیهاى بارز حضرت ابراهیم ، که برائت از دشمنان خدا باشد، اشاره کرده و آن حضرت را الگوى تمام موحدان، در این امر، معرفى مى نماید:

«قَد کانَت لَکُم اُسوَهٌ حَسَنَهٌ فى اِبرهیمَ والَّذینَ مَعَهُ اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنّا بُرَءؤُا مِنکُم و مِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ کَفَرنا بِکُم وبَدا بَینَنا وبَینَکُمُ العَدوهُ و البَغضاءُ اَبَدًا حَتّى تُؤمِنوا بِاللّهِ وحدَهُ …»؛

«براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود داشت؛ در آن هنگام که به قوم مشرک خود گفتند: از شما و آنچه غیر از خدا مى پرستید، بیزاریم. ما نسبت به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشکار شده است تا آن زمان که به خداى یگانه ایمان بیاورید».[۵]

در روایات اسلامى نیز به این اصل مهم دینى سفارش زیادى شده است.

پیامبر اکرم در روایتى خطاب به اصحاب خود فرمود:

«أَىُّ عُرَى الایِمانِ اَوثَقُ؟ فَقالُوا: اللّهُ و رَسُولُه اَعلَمُ و قال بَعضُهُم: الصَّلاهُ و قالَ بَعضُهُم: الزَّکاهُ و قالَ بَعضُهُم: الصِّیامُ و قالَ بَعضُهُم: الحَجُّ والعُمرَهُ و قال بَعضُهُم: الجِهادُ. فَقالَ رسُولُ اللّهِ : لِکُلِّ ما قُلتُم فَضلٌ و لَیَس بِهِ و لکِن اَوثَقُ عُرَى الایِمانِ، اَلحُبُّ فِى اللّهِ والبُغضُ فِى اللّهِ و تَوالِى اَولِیاءِ اللّهِ والتَّبرِّى مِن اَعداءِ اللّهِ»؛

«کدام یک از دستگیره هاى ایمان محکم تر و مطمئن تر است؟ اصحاب عرض کردند: خدا و رسولش آگاه ترند. برخى گفتند: نماز و گروهى گفتند: زکات و بعضى گفتند: روزه و عده اى دیگر گفتند: حج و عمره و بعضى گفتند: جهاد.

رسول خدا  فرمود: همه آنچه گفتید داراى فضیلت است، ولى پاسخ سؤال من نیست. محکم ترین و مطمئن ترین دستگیره هاى ایمان، دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا و دوست داشتن دوستان خدا و تبرّى از دشمنان خدا است».[۶]

فضیل بن یسار مى گوید:

«سَأَلتُ اَبا عَبدِاللّهِ  عَنِ الحُبِّ والبُغضِ أَمِنَ الایِمانِ هُوَ؟ فَقالَ: و هَلِ الایمانُ إلاَّ الحُبُّ والبُغضُ؟»؛

«از امام صادق  سؤال کردم که آیا محبت و دشمنى از ایمان است؟ حضرت فرمود: آیا دین جز محبت و دشمنى چیز دیگرى هست؟»[۷]

اساس دین بر پایه محبت و دشمنى بنا شده و دین چیزى جز محبت به خدا و اولیاى او و آنچه آنان دوست دارند و نیز دشمنى و بیزارى از دشمنان خدا و اولیاى او و آنچه آنان انجام مى دهند نیست. واقعیت نیز همین است؛ زیرا محبت است که انسان را به طرف خدا و اولیاى او و دین الهى مى کشاند و بغض است که انسان را از دشمنان خدا و اعمال آنان دور مى کند.

در حدیث دیگرى آن حضرت خطاب به یکى از یارانش به نام «جابر» فرمود:

«إِذا اَرَدتَ أَن تَعلَمَ أَنَّ فیکَ خَیرا فَانظُر اِلى قَلبِکَ فَاِن کانَ یُحِبُّ اَهلَ طاعَهِ اللّهِ و یُبغِضُ اَهلَ مَعصِیَتِهِ فَفیکَ خَیرٌ. واللّهُ یُحِبُّکَ و إِن کانَ یُبغِضُ اَهلَ طاعَهِ اللّهِ و یُحِبُّ اَهلَ مَعصِیَتِهِ فَلَیسَ فیکَ خَیرٌ وَاللّهُ یُبغِضُکَ والمَرءُ مَعَ مَن اَحبَّ»؛

«هرگاه خواستى بدانى که آیا در تو خیرى وجود دارد یا نه، نگاهى به قلبت بکن؛ اگر کسانى را که اهل طاعت خدا هستند، دوست مى دارى و کسانى را که خدا را معصیت مى کنند دشمن مى شمارى پس در تو خیرى هست و خدا تو را دوست دارد و اگر اهل طاعت خدا را دشمن مى دارى و کسانى را که معصیت خدا مى کنند دوست مى دارى پس خیرى در تو نیست و خدا تو را دشمن مى دارد و انسان با کسى است که او را دوست مى دارد».[۸]

امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز مى فرماید:

«إِیّاکَ أَن تُحِبَّ اَعداءَ اللّهِ او تُصفِىَ وُدَّکَ لِغَیرِ اللّهِ فَإِنَّ مَن اَحَبَّ قَوما حُشِرَ مَعَهُم»؛

«بپرهیز از اینکه دشمنان خدا را دوست بدارى یا محبت درونى خود را مخصوص غیر اولیاى خدا گردانى که هرکس در قیامت با آن کس که او را دوست دارد، محشور مى گردد».[۹]

اهل بیت  کامل ترین مصادیق اولیاى الهى

چنان که در ابتداى بحث اشاره شد، محبت به دوستان خدا و تبرى جستن از دشمنان خدا یکى از اوصاف شیعه و بلکه یکى از تکالیف واجب هر مسلمان است؛ زیرا طبق تعالیم قرآن و سنت بر هر فرد مسلمان لازم است که به اولیاى الهى و دوستان خدا محبت ورزد و از دشمنان خدا برائت جوید؛ اما در میان اولیاى الهى، اهل بیت  مصداق اکمل و اتم اولیاى الهى و دوستان خدا هستند که بر همه مسلمانان واجب است نسبت به آنان محبت ورزند و از دشمنان آنان بیزارى جویند.

محبت به اهل بیت  و بیزارى از دشمنان آنان از چنان اهمیتى برخوردار است که خدا و رسول او علاوه بر این که به طور کلى مسلمانان را نسبت به محبت ورزیدن به دوستان خدا سفارش کرده اند به طور خاص نیز نسبت به دوستى و محبت به اهل بیت او فرمان داده اند.

خداوند در آیه ۲۳ شورى خطاب به پیامبر اسلام   مى فرماید:

«قُل لا اَسـئلُکُم عَلَیهِ اَجرًا اِلاَّ المَوَدَّهَ فِى القُربى ومَن یَقتَرِف حَسَنَهً نَزِد لَهُ فیها حُسنـًا اِنَّ اللّهَ غَفورٌ شَکور»؛

«اى پیامبر! (به مسلمانان) بگو: من هیچ اجر و مزدى در مقابل رسالتم از شما نمى خواهم، جز دوست داشتن نزدیکانم و هرکس کار نیکى انجام دهد بر نیکى اش مى افزاییم؛ چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است».

وقتى این آیه نازل شد اصحاب پیامبر  به آن حضرت گفتند :

«یا رسولَ اللّه! مَن قَرابَتُک؟ مَن هُؤلاءِ الَّذینَ وَجَبَت عَلینا مَوَدَّتُهُم؟ قال: عَلِىٌّ و فاطِمَهُ و إِبناهُما و قالَها ثَلاثا»؛

«هنگامى که آیه «قُل لا أسْئَلُکُمْ…» «اى رسول خدا! خویشاوندان تو که محبت آنها بر ما واجب است چه کسانى هستند؟»

پیامبر  فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آنان و این سخن را سه بار تکرار فرمود».[۱۰]

این که پیامبر اکرم   سه مرتبه نام على و فاطمه و دو فرزند آنان را تکرار مى کند براى این است که مسلمانان گمان نکنند که اهل بیت پیامبر همسران آن حضرت یا دیگران هستند چنان چه برخى از علماى اهل سنت با چشم پوشى از این روایت و امثال آن همسران پیامبر و برخى خویشاوندان دیگر آن حضرت را نیز از اهل بیت پیامبر و مصداق این آیه شمرده اند.

در ورایتى دیگر که شیعه و اهل سنت آن رانقل کرده اند، پیامبر اکرم  فرمود: «اَساسُ الاِسلامِ حُبِّى وَ حُبُّ اَهلِ بَیتِى»؛ «اساس و زیر بناى اسلام محبت من و اهل بیت من است».[۱۱]

همچنین زمخشرى، فخر رازى و قرطبى ـ از علما و مفسران بزرگ اهل سنت ـ در کتب تفاسیر خود، آورده اند که پیامبر اکرم   فرمود:

– «أَلا مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ شَهیدا،

– أَلا و مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ مَغفُورا لَهُ،

– أَلا و مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ تائِبا؛

– أَلا وَ مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ مُؤمِنا مُستَکمِلَ الأیمانِ،

– ألا وَ مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ بَشَّرَهُ مَلَکُ المَوتِ بِالجَنَّهِ ثُمَّ مُنکَرٌ و نَکیرٌ،

– أَلا وَ مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ یُزَفُّ إلَى الجَنَّهِ کَما تُزَفُّ العَروسُ إلى بَیتِ زَوجِها،

– ألا و مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ فُتِحَ لَهُ فِى قَبرهِ بابانِ اِلى الجَنَّهِ،

– ألا وَ مَن ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اللّهُ قَبرَهُ مَزارَ مَلائِکهِ الرَّحمَهِ…»؛

«آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد بمیرد، شهید مرده است».

«آگاه باشید! هرکس با دوستى آل محمد بمیرد، آمرزیده مرده است».

«آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد بمیرد، با توبه مرده است».

«آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد بمیرد، با ایمان کامل از دنیا رفته است».

«آگاه باشید! که هرکس با محبت آل محمد بمیرد، عزرائیل و سپس نکیر و منکر او را به بهشت مژده مى دهند».

«آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد بمیرد، او را آن گونه به بهشت مى برند که عروس را به خانه شوهر مى برند».

«آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد بمیرد، دو درب از قبرش به [سوى ]بهشت باز مى شود».

«آگاه باشید! هرکس با محبت آل محمد بمیرد، خداوند قبر او را زیارتگاه ملائکه رحمت قرار مى دهد».[۱۲]

در روایتى دیگر نیز آن حضرت فرمود:

«لَو أَنَّ عَبدا عَبَدَ اللّهَ بَینَ الصَّفا والمَروَهِ، اَلفَ عامٍ، ثُمَّ اَلفَ عامٍ، ثُمَّ اَلفَ عامٍ حَتّى یَصیِرَ کَالشَّنِّ البالى ثُمَّ لَم یُدرِک مَحَبَّتَنا اَکَبَّهُ اللّهُ عَلى مَنخَرَیهِ فِى النّارِ. ثُمَّ تَلا: «قُل لا اَسئَلُکُم …»؛

«اگر بنده اى خدا را سه هزار سال میان صفا و مروه عبادت کند تا همچون مشک کهنه گردد، اما محبت ما خاندان را نداشته باشد، خداوند او را با صورت در آتش خواهد افکند. سپس آیه «قُل لا اَسئَلُکُم…» را تلاوت نمود».[۱۳]

بر اساس آیه و روایات مذکور، محبت به اهل بیت پیامبر اکرم  نه تنها بر شیعیان، بلکه بر اهل سنت و تمام فرقه هاى اسلامى واجب است و آنها نیز موظفند که به على و فاطمه و فرزندان آنان  عشق و محبت بورزند.

به همین دلیل مى بینیم که بسیارى از بزرگان اهل سنت این عشق و ارادت درونى خود را به اهل بیت پیامبر مخفى نکرده و آن را در موارد مختلف ابراز و اظهار نموده اند که از جمله این افراد مى توان از «شافعى» ـ رئیس فرقه شافعیه اهل سنت ـ یاد کرد که در اشعار زیادى، که از او نقل گردیده، این اظهار ارادت و محبت خود را نمایان نموده است. وى در یکى از اشعارش مى گوید:

«یا راکِبا قِف بِالمِحصَبِ مِن مِنى

وَاهتَف بِساکِنِ خِیفِها والنّاهِضِ

سَحَرا اذا فاضَ الَحجِیجُ الى مِنى

فَیضا کَما نَظَمَ الفُراتُ الفائِضُ

اِن کانَ رَفضا حُبُّ آلِ مُحمَّدٍ

فَلیَشهَدِ الثَّقَلانِ أَنِّى رافِضٌ»

«اى سوارى که عازم حج هستى، در آن جا که در نزدیکى منى ریگ براى رمى جمرات جمع مى کنند و همه مردم جمع مى شوند، به آنان که در مسجد خیف مشغول عبادتند و آنان که در حال حرکت هستند فریاد بزن، و نیز فریاد بزن به هنگام سحرگاه که حاجیان همچون رود فرات از مشعر به سوى منى در حرکتند فریاد بزن و بگو: اگر محبت آل محمد رفض و ترک است، پس اى جن و انس! شهادت بدهید که من رافضى هستم».[۱۴]

بیت اخیر شعر شافعى اشاره به لقبى دارد که برخى از اهل سنت به شیعه نسبت داده و شیعه را «رافضیه» مى نامند؛ یعنى فرقه اى که سنت پیامبر  را رها کرده و روش دیگرى را براى خویش برگزیده اند. وى در شعرى دیگر مى گوید:

یا أهلَ بَیتِ رَسولِ اللّهِ حُبُّکُم

فَرضٌ مِنَ اللّهِ فِى القُرآنِ أَنزَلَهُ

کَفاکُم مِن عَظیمِ القَدرِ أَنَّکُم

مَن لَم یُصَلِّ عَلَیکُم لا صَلاهَ لَهُ

«اى اهل بیت رسول خدا! محبت شما از جانب خدا واجب شده و در قرآن نازل شده است؛ در عظمت قدر و منزلت شما همین بس است که اگر کسى در نمازش بر شما درود نفرستد نمازى برایش نیست».[۱۵]

بیت اوّل شعر فوق، اشاره به مفاد همان آیه مودت دارد که خداوند در آن محبت آل محمد را مزد رسالت آن حضرت دانسته و آن را بر همگان واجب نموده است.

بیت دوم اشاره به ذکر «صلوات» در تشهد هر نماز دارد که وى نیز همانند شیعه معتقد است که گفتن این ذکر در تشهد هر نماز واجب است و هرکس عمداً آن را ترک نماید، نمازش باطل است.

چرا دوستى و دشمنى؟

چرا انسان باید اولیاى الهى و اهل بیت   را دوست داشته باشد و دشمنان خدا و اهل  بیت  را دشمن دارد و از آنان بیزارى بجوید؟

چرا در آیات و روایات این قدر به تولى و تبرى اهمیت داده شده، به گونه اى که مهم ترین دستگیره ایمان و اساس اسلام دانسته شده است و حتى در برخى روایات از نماز و روزه و زکات و جهاد در راه خدا بالاتر دانسته شده است؟

آنچه در پاسخ به این سؤالات مى توان گفت: این است که حب و بغض، خمیر مایه و محور اصلى هدایت و ضلالت انسانها به شمار مى رود؛ اگر انسان کسى را دوست داشته باشد تلاش مى کند به همان سمت و سویى حرکت کند که محبوب او حرکت مى کند و همان اعمالى را انجام دهد که محبوب او انجام مى دهد و اگر کسى فردى را دشمن بدارد سعى مى کند از راه دشمن دورى گزیند و تمام کارهایى را که او انجام مى دهد، ترک نماید.

دوستى اهل بیت  و اولیاى الهى موجب مى شود تا انسان، همچون محبوب خود اهل نماز و روزه، زکات، حج و دیگر اعمال خیر گردد و به تمام آنچه آنان دستور داده اند، عمل نماید.

دشمنى با دشمنان خدا و اولیاى الهى نیز باعث مى گردد انسان از غیبت، دزدى، حرام خوارى و معصیت الهى دورى گزیند و بدین وسیله به خدا نزدیک تر گردد.

برخى مى گویند: دوست داشتن اولیاى الهى امرى پسندیده و قابل قبول است؛ اما دشمنى چرا؟ دشمنى نوعى خشونت است و از خشونت باید پرهیز کرد؛ زیرا اساسا اسلام دین رأفت، صلح و مهربانى است و با خشونت و دشمنى مخالف است؛ لذا انسان باید با همگان دوست و مهربان باشد؛ هر چند آن فرد دشمن انسان یا دشمن خدا و اولیاى الهى باشد.

در ردّ این باور باید گفت: چنین عقیده اى هم با عقل مخالف است و هم شریعت اسلام آن را مردود مى شمارد؛ زیرا برخى امور در دنیا ضد یکدیگر و با هم متناقض هستند؛ خدا و شیطان، حق و باطل، معصیت و اطاعت و امثال این موارد در مقابل یکدیگر قرار دارند؛ در قلبى که خدا آمد، شیطان جاى ندارد و در قلبى که شیطان آمد خدا جاى ندارد؛ آنجا که اطاعت است عصیان نیست و آنجا که عصیان و گناه است، اطاعت معنا ندارد. انسان نمى تواند دو امر ضد و مقابل یکدیگر را در یک نقطه جمع نماید. بنابراین کسى که محبت و دوستى خدا و اولیاى او را داشته باشد، نمى تواند با دشمنان خدا و اولیاى او نیز دوست باشد و کسى که با دوستان خدا و اولیاى او دشمنى دارد نمى تواند با دوستان خدا دوست باشد و به آنان محبت و عشق بورزد؛ بنابراین کسانى که مى گویند ما مى توانیم بین این دو امر جمع کنیم و با هر دو بسازیم و روى همین جهت، روزى بر سر سفره مؤمن و گاه بر سر سفره منافق و حرام خوار مى نشینند، اینها در واقع دروغ مى گویند. نه دوستى و ایمان اینان دوستى واقعى است و نه دشمنى اینان دشمنى حقیقى است. کسى که ادعاى دوستى خدا و دوستان او را دارد، حق ندارد با دشمنان خدا و کسانى که به طور علنى معصیت خدا مى کنند و به فسق و فجور مشهور هستند، دوست شود.

استاد شهید مطهرى(ره) در کتاب «جاذبه و دافعه على » مطلب جالبى را در این باره آورده است.

ایشان مردم را، به طور عموم، به سه دسته تقسیم نموده، مى نویسد:

دسته اول:

کسانى هستند که نه دوستى دارند و نه دشمنى؛ همچون گوسفندى که غذایى مى خورد، خوابى مى رود، موجوداتى بى ارزش و انسانهایى پوچ و میان تهى هستند؛ زیرا انسان به دوست نیاز دارد و هم مى توانیم بگوییم که نیاز دارد که دشمن بدارد و او را نیز دشمن بدارند؛ مردمى که جاذبه دارند؛ اما دافعه ندارند با همه مى جوشند و گرم مى گیرند و همه مردم و همه طبقات را مرید خود مى کنند، در زندگى همه کس آنها را دوست دارد و کسى منکر آنان نیست، وقتى هم که بمیرند مسلمان با زمزمشان مى شوید و هندو بدن آنها را مى سوزاند؛

چنان با نیک وبد خوکن که بعداز مردنت «عرفى»

مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

برخى خیال مى کنند که حُسن خُلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز «اجتماعى بودن» همین است که انسان همه را با خود دوست کند و با همه بجوشد، اما این براى انسان هدفدار و مسلکى که فکر و ایده اى را در اجتماع تعقیب مى کند و تنها به منفعت خود نمى اندیشد، میسر نیست؛ چنین انسانى خواه ناخواه یک رو، قاطع و صریح است؛ مگر آنکه منافق و دو رو باشد؛ زیرا همه مردم به یک گونه فکر نمى کنند و یک احساس ندارند؛ در بین مردم دادگر هست، ستمگر هم هست، خوب هم هست، بد هم هست. اجتماع منصف دارد، متعدّى دارد، عادل دارد، فاسق دارد و آنها همه نمى توانند یک نفر آدم که هدفى را به طور جدى تعقیب مى کند و خواه ناخواه با منافع بعضى از آنها تصادم پیدا مى کنند، را دوست داشته باشند. تنها کسى موفق مى شود دوستى طبقات مختلف و صاحبان ایده هاى مختلف را جلب کند که متظاهر و دروغگو باشد و با هرکسى مطابق میلش رفتار کند و [سخن] بگوید.

دسته دوم:

مردمى هستند که دافعه دارند، اما جاذبه ندارند؛ دشمن سازند، اما دوست ساز نیستند؛ اینها نیز افراد ناقصى هستند و این دلیل بر این است که فاقد خصایص مثبت انسانى هستند؛ زیرا اگر از خصایص انسانى بهره مند بودند گروهى ـ هر چند اندک ـ طرفدار و علاقمند داشتند؛ زیرا در میان مردم همواره آدم خوب وجود دارد؛ هرچند عددشان کم باشد. قهرا کسى که همه دشمن او هستند خرابى از ناحیه خود اوست و الاّ چگونه ممکن است در روح انسان خوبیها وجود داشته باشد ولى انسان هیچ دوستى نداشته باشد.

دسته سوم:

مردمى که هم جاذبه دارند و هم دافعه، انسانهاى با مسلکى که در راه عقیده و مسلک خود فعالیت مى کنند؛ گروههایى را به سوى خود مى کشند، در دلهایى به عنوان محبوب و مراد جاى مى گیرند و گروههایى را هم از خود دفع مى کنند و مى دانند هم دوست سازند و هم دشمن ساز، هم موافق پرور و هم مخالف پرور»[۱۶].

البته دوست داشتن اولیاى الهى و اهل بیت  و دشمنى با دشمنان آنان باید براى خدا و در راه احیاى ارزشهاى دینى و اسلامى باشد؛ نه براى انگیزه هاى دیگر؛ لذا اگر کسى بر اساس انگیزه هاى مادى و دنیوى دوستان خدا را دوست بدارد و از دشمنان آنان بیزارى بجوید ارزشى ندارد. از اینرو، در روایات فراوانى که به این موضوع اشاره شده بر روى موضوع «الحب فى اللّه والبغض فى اللّه» یعنى دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا تأکید شده است.

پی نوشتها

[۱]. صفات الشیعه، ص ۴؛ بحارالانوار، ج ۸، ص ۵۹٫

[۲]. وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۱۷؛ الفصول المهمه فى اصول الأئمّه، ج ۱، ص ۵۷۶٫

[۳]. آل عمران ۳ ۲۸٫

[۴]. ممتحنه ۶۰ ۱٫

[۵]. همان، ۴٫

[۶]. الکافى، ج ۲، ص ۱۲۵؛ تحف العقول، ص ۵۵٫

[۷]. وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۷۰٫

[۸]. المحاسن، ج ۱، ص ۲۶۳؛ الکافى، ج ۲، ص ۱۲۷؛ علل الشرایع، ج ۱، ص ۱۱۷٫

[۹]. میزان الحکمه، ج ۱، ص ۴۹۷٫

[۱۰]. الکشّاف، ج ۴، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۱؛ مجمع البیان، ج ۱۰ ـ ۹، ص ۴۳٫

[۱۱]. شرح الاخبار، ج ۳، ص ۵۱۵؛ کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵و ج ۱۳، ص ۶۴۵٫

[۱۲]. الکشاف، ج ۴، ص ۲۲۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص ۱۶۶ – ۱۶۵؛ الجامع الاحکام القرآن، ج ۱۶، ص ۲۳٫

[۱۳]. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۳۰؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۰۳٫

[۱۴]. التفسیر الکبیر، فخر رازى، ج ۲۷، ص ۱۶۶؛ الام، ج ۱، ص ۱۴؛ نظم درر السمطین، ص ۱۱۱٫

[۱۵]. ینابیع الموده، ج ۲، ص ۴۳۴٫

[۱۶]. جاذبه و دافعه على علیه السلام، ص ۲۲ ـ ۲۸ با اندکى تصرف

منبع: سیمای شیعه از نگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام

۱- کامل بودن حجت خدا

قالَ الإمامُ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنِ الْعَسْکَرى (علیه السلام) :

إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَىْء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَهَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.(۱)

حضرت امام حسن عسکری( علیه السلام) فرمود: همانا خداوند متعال، حجّت و خلیفه خود را براى بندگانش الگو و دلیلى روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را مى شناسد و از نهایت عمر انسان ها و موجودات و نیز جریات و حادثه ها آگاهى کامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمى داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقى نبود.

۲- نشانه‌ ایمان

قالَ (علیه السلام) : عَلامَهُ الاْیمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْیَمینِ، وَ صَلاهُ الإحْدى وَ خَمْسینَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، وَ تَعْفیرُ الْجَبین، وَ زِیارَهُ الاْرْبَعینَ.(۲)

فرمود: علامت و نشانه ایمان پنج چیز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» را (در نماز ظهر و عصر) با صداى بلند، پیشانى را ـ در حال سجده ـ روى خاک نهادن، زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) انجام دادن.

۳- عبادت واقعى

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَتِ الْعِبادَهُ کَثْرَهُ الصّیامِ وَالصَّلاهِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَهُ کَثْرَهُ التَّفَکُّرِ فی أمْرِ اللهِ.(۳)

فرمود: عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد.

۴- بهترین ویژگى

قالَ (علیه السلام) : خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.(۴)

فرمود: دو خصلت و حالتى که والاتر از آن دو چیز نمى باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان.

۵- خوبى با مردم

قالَ (علیه السلام) : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْیِمانِ.(۵)

فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره اى شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن.

۶- تداوم دوستى

قالَ (علیه السلام) : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَیْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.(۶)

فرمود: تداوم دوستى و معاشرت با کسى که احتمال دارد سودى برایت داشته باشد، بهتر است از کسى که محتمل است شرّ ـ جانى، مالى، دینى و… ـ برایت داشته باشد.

۷- سخن پراکنى

قالَ (علیه السلام) : إیّاکَ وَ الاْذاعَهَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَهِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَى الْهَلَکَهِ.(۷)

فرمود: مواظب باش از این که بخواهى شایعه و سخن پراکنى نمائى و یا این که بخواهى دنبال مقام و ریاست باشى و تشنه آن گردى، چون هر دوى آن ها انسان را هلاک خواهد نمود.

۸- مُدارا با دشمنان خدا

قالَ (علیه السلام) : إنَّ مُداراهَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَهِ الْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .(۸)

فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بیت (علیه السلام) در حال تقیّه ـ بهتر است از هر نوع صدقه اى که انسان براى خود بپردازد.

۹- نیکو بودن عقل

قالَ (علیه السلام) : حُسْنُ الصُّورَهِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.(۹)

فرمود: نیکوئى شکل و قیافه، یک نوع زیبائى و جمال در ظاهر انسان پدیدار است و نیکو بودن عقل و درایت، یک نوع زیبائى و جمال درونى انسان مى باشد.

۱۰- محرمانه موعظه کردن

قالَ (علیه السلام) : مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَهً فَقَدْ شانَهُ.(۱۰)

فرمود: هرکس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه کند، او را زینت بخشیده؛ و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعیف او گشته است.

۱۱- تقواى الهى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ.(۱۱)

فرمود: کسى که در مقابل مردم بى باک باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نکند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى کند.

۱۲- ذلت مؤمن

قالَ (علیه السلام) : ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَهٌ تُذِلُّهُ.(۱۲)

فرمود: قبیح ترین و زشت ترین حالت و خصلت براى مؤمن آن حالتى است که داراى آرزوئى باشد که سبب ذلّت و خوارى او گردد.

۱۳- بهترین دوستان

قالَ (علیه السلام) : خَیْرُ إخْوانِکَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَکَ إلَیْهِ.(۱۳)

فرمود: بهترین دوست و برادر، آن فردى است که خطاهاى تو را به عهده گیرد و خود را مقصّر بداند.

۱۴- ترک حق

قالَ (علیه السلام) : ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ.(۱۴)

فرمود: حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزى ترک و رها نکرد مگر آن که ذلیل و خوار گردید، همچنین هیچ شخصى حقّ را به اجراء در نیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است.

۱۵- مصائب کمرشکن

قالَ (علیه السلام) : مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأى حَسَنَهً أطْفَأها وَ إنْ رَأى سَیِّئَهً أفْشاها.(۱۵)

فرمود: یکى از مصائب و ناراحتى هاى کمرشکن، همسایه اى است که اگر به او احسان و خدمتى شود آن را پنهان و مخفى دارد و اگر ناراحتى و اذیّتى متوجّه اش گردد آن را علنى و آشکار سازد.

۱۶- ویژگى شیعیان

قالَ (علیه السلام) لِشیعَتِهِ: أوُصیکُمْ بِتَقْوَى اللهِ وَالْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ، وَأداءِ الاْمانَهِ إلى مَنِ ائْتَمَنَکِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.(۱۶)

به شیعیان و دوستان خود فرمود: تقواى الهى را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید، در تقرّب به خداوند کوشا باشید و در صحبت ها صداقت نشان دهید، هرکس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى کنید و به همسایگان خوش رفتارى و نیکى نمائید.

۱۷- تواضع

قالَ (علیه السلام) : مَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْیا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّیقینَ، وَمِنْ شیعَهِ علىِّ بْنِ أبى طالِب (علیه السلام)حَقّاً.(۱۷)

فرمود: هرکس در دنیا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنى نماید، در پیشگاه خداوند در زُمره صِدّیقین و از شیعیان امام علىّ (علیه السلام) خواهد بود.

۱۸- برطرف کردن تب

قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ یُکْتَبُ لِحُمَّى الرُّبْعِ عَلى وَرَقَه، وَ یُعَلِّقُها عَلَى الْمَحْمُومِ: «یا نارُکُونى بَرْداً»، فَإنَّهُ یَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ.(۱۸)

فرمود: کسى که ناراحتى تب و لرز دارد، این آیه شریفه قرآن در «سوره أنبیاء، آیه ۶۹» را روى کاغذى بنویسید و بر گردن او آویزان نمائید تا با إذن خداوند متعال بهبود یابد.

۱۹- یاد خدا

قالَ (علیه السلام) : أکْثِرُوا ذِکْرَ اللهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَهَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاهَ عَلى النَّبىِّ (صلى الله علیه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاهَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.(۱۹)

فرمود: ذکر و یاد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن؛ و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بیتش (علیه السلام) ـ را زیاد و به طور مکرّر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد.

۲۰- استفاده از عمر

قالَ (علیه السلام) : إنَّکُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَه وَأیّام مَعْدُودَه، وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَهً، مَنْ یَزْرَعُ شَرّاً یَحْصَدُ نِدامَهً.(۲۰)

فرمود: همانا شما انسان ها در یک مدّت و مهلت کوتاهى به سر مى برید که مدّت زمان آن حساب شده و معیّن مى باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى رباید، پس متوجّه باشید که هرکس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام کارهاى نیک تلاش کند ـ فرداى قیامت ـ غبطه مى خورد که چرا بیشتر انجام نداده است و کسى که کار خلاف و گناه انجام دهد پشیمان و سرافکنده خواهد بود.

۲۱- نماز شب

قالَ (علیه السلام) : إنّ الْوُصُولَ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.(۲۱)

فرمود: همانا رسیدن به خداوند متعال و مقامات عالیه یک نوع سفرى است که حاصل نمى شود مگر با شب زنده دارى ـ و تلاش در عبادت و جلب رضایت او در امور مختلف ـ .

۲۲- قضا و قدر

قالَ (علیه السلام) : الْمَقادیرُ الْغالِبَهِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَهِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَکْتُوبَهِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساکِ عَنْها.(۲۲)

فرمود: مقدّراتى که در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بین نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزى هرکس، ثبت و تعیین شده است و با زیاده روى در مصرف به جائى نخواهد رسید؛ و نیز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع کرد.

۲۳- قلب احمق و عاقل

قالَ (علیه السلام) : قَلْبُ الاْحْمَقِ فى فَمِهِ، وَفَمُ الْحَکیمِ فى قَلْبِهِ.(۲۳)

فرمود: اندیشه أحمق در دهان اوست، ولیکن دهان و سخن عاقل در درون او مى باشد. (یعنى؛ افراد أحمق اوّل حرف مى زنند و سپس در جهت سود و زیان آن فکر مى کنند، بر خلاف عاقل که بدون فکر سخن نمى گوید).

۲۴- نسبت مومن با مومن و کافر

قالَ (علیه السلام) : الْمُؤْمِنُ بَرَکَهٌ عَلَى الْمؤْمِنِ وَ حُجَّهٌ عَلَى الْکافِرِ.(۲۴)

فرمود: وجود شخص مؤمن براى دیگر مؤمنین برکت و سبب رحمت مى باشد و نسبت به کفّار و مخالفین حجّت و دلیل است.

۲۵- سستى در واجبات

قالَ (علیه السلام) : لا یَشْغَلُکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.(۲۵)

فرمود: مواظب باش که طلب روزى ـ که از طرف خداوند متعال تضمین شده ـ تو را از کار و اعمالِ واجب باز ندارد (یعنى؛ مواظب باش که به جهت تلاش و کار بیش از حدّ نسبت به واجبات سُست و سهل انگار نباشى).

عاق والدین

۲۶- قالَ (علیه السلام) : جُرْأهُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدْعُو إلَى الْعُقُوقِ فى کِبَرِهِ.(۲۶)

فرمود: رو پیدا کردن و جرئ شدن فرزند هنگام طفولیّت در مقابل پدر، سبب مى شود که در بزرگى مورد نفرین و غضب پدر قرار گیرد.

۲۷- جمع دو نماز ظهر و عصر

قالَ (علیه السلام) : أجْمِعْ بَیْنَ الصَّلاتَیْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَرى ما تُحِبُّ.(۲۷)

فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم ـ در اوّل وقت ـ انجام بده، که در نتیجه آن فقر و تنگ دستى از بین مى رود و به مقصود خود خواهى رسید.

۲۸- پارساترین مردم

قالَ (علیه السلام) : أوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْههِ، أعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ الْفَرائِضَ، أزْهَدُ النّاس مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.(۲۸)

فرمود: پارساترین مردم آن کسى است که از موارد گوناگون شبهه و مشکوک اجتناب و دورى نماید؛ عابدترین مردم آن شخصى است که قبل از هر چیز، واجبات الهى را انجام دهد؛ زاهدترین انسان ها آن فردى است که موارد حرام و خلاف را مرتکب نشود؛ قوى ترین اشخاص آن شخصى است که هر گناه و خطائى را ـ در هر حالتى که باشد ـ ترک نماید.

۲۹- شناخت نعمت

قالَ (علیه السلام) : لا یَعْرِفُ النِّعْمَهَ إلاَّ الشّاکِرُ، وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَهَ إلاَّ الْعارِفُ.(۲۹)

فرمود: کسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن که شکرگزار باشد و کسى نمى تواند شکر نعمتى را انجام دهد مگر آن که اهل معرفت باشد.

۳۰- گناه نا بخشوده

قالَ (علیه السلام) : مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا یُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ: لَیْتَنى لا أُؤاخِذُ إلاّ بِهذا.(۳۰)

فرمود: بعضى از گناهانى که آمرزیده نمى شود: خلافى است که شخصى انجام دهد و بگوید: اى کاش فقط به همین خلاف عِقاب مى شدم، یعنى؛ گناه در نظرش ناچیز و ضعیف باشد.

۳۱- بدى نفاق

قالَ (علیه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذا وَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یَطْرى أخاهُ شاهِداً وَ یَأکُلُهُ غائِباً، إنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ، وَ إنْ ابْتُلِىَ خَذَلَهُ.(۳۱)

فرمود: بد آدمى است آن که داراى دو چهره و دو زبان مى باشد؛ دوست و برادرش را در حضور، تعریف و تمجید مى کند ولى در غیاب و پشت سر، بدگوئى و مذمّت مى نماید که همانند خوردن گوشت هاى بدن او محسوب مى شود، چنین شخص دو چهره اگر دوستش در آسایش و رفاه باشد حسادت مىورزد و اگر در ناراحتى و سختى باشد زخم زبان مى زند.

۳۲- نشانه‌ تواضع

قالَ (علیه السلام) : مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.(۳۲)

فرمود: یکى از نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هرکس برخورد نمائى سلام کنى و در هنگام ورود به مجلس هر کجا، جا بود بنشینى ـ نه آن که به زور و زحمت براى دیگران جائى را براى خود باز کنى.

۳۳- نشانه‌ فروتنى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ، مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُّرُ بِهِ.(۳۳)

فرمود: کسى که متکبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر کجا جائى بود بنشیند تا زمانى که حرکت نکرده باشد خدا و ملائکه هایش بر او درود و رحمت مى فرستند؛ از علائم و نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هر شخصى برخورد نمودى سلام کنى.

۳۴- بدى جدال

قالَ (علیه السلام) : لا تُمارِ فَیَذْهَبُ بَهاؤُکَ، وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأُ عَلَیْکَ.(۳۴)

فرمود: با کسى جدال و نزاع نکن که بهاء و ارزش خود را از دست مى دهى، با کسى شوخى و مزاح ناشایسته و بى مورد نکن وگرنه افراد بر تو جرىء و چیره خواهند شد.

۳۵- مقدّم داشتن  اطاعت اولیاء الهى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ آثَرَ طاعَهَ أبَوَىْ دینِهِ مُحَمَّد وَ عَلىٍّ عَلَیْهِمَاالسَّلام عَلى طاعَهِ أبَوَىْ نَسَبِهِ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهُ: لاَُؤَ ثِرَنَّکَ کَما آثَرْتَنى، وَلاَُشَرِّفَنَّکَ بِحَضْرَهِ أبَوَىْ دینِکَ کَما شَرَّفْتَ نَفسَکَ بِإیثارِ حُبِّهِما عَلى حُبِّ أبَوَیْ نَسَبِکَ.(۳۵)

فرمود: کسى که مقدّم دارد طاعت و پیروى پیغمبر اسلام حضرت محمّد و امیرالمؤمنین امام علىّ صلوات الله علیه را بر پیروى از پدر و مادر جسمانى خود، خداوند متعال به او خطاب مى نماید: همان طورى که دستورات مرا بر هر چیزى مقدّم داشتى، تو را در خیرات و برکات مقدّم مى دارم و تو را همنشین پدر و مادر دینى یعنى حضرت رسول و امام علىّ علیه السّلام مى گردانم، همان طورى که علاقه و محبّت ـ عملى و اعتقادى ـ خود را نسبت به آن ها بر هر چیزى مقدّم داشتى.

۳۶- نشانه بى ادب

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَ مِنَ الاْدَبِ إظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُونِ.(۳۶)

فرمود: از ادب ـ و اخلاق انسانى و اسلامى ـ نیست که در حضور شخص مصیبت دیده و غمگین، اظهار شادى و سرور کند.

۳۷- افزایش دوستان

قالَ (علیه السلام) : مَنْ کانَ الْوَرَعُ سَجّیَتَهُ، وَالْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، کَثُرَ صدیقُهُ وَالثَّناءُ عَلَیْهِ.(۳۷)

فرمود: هرکس ورع و احتیاط در روش زندگیش، بزرگوارى و سخاوت عادت برنامه اش و صبر و بردبارى برنامه اش باشد؛ دوستانش زیاد و تعریف کنندگانش بسیار خواهند بود.

۳۸- شناخت حقوق دیگران

قالَ (علیه السلام) : أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.(۳۸)

فرمود: هرکس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعایت کند و مشکلات و نیازمندى هاى آن ها را برطرف نماید، در پیشگاه خداوند داراى عظمت و موقعیّتى خاصّى خواهد بود.

۳۹- آبروى امامان

قالَ (علیه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ کُونُوا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا شَیْناً، جُرُّوا إلَیْنا کُلَّ مَوَّدَه، وَ اَدْفَعُوا عَنّا کُلُّ قَبیح، فَإنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حُسْن فَنَحْنُ أهْلُهُ، وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.(۳۹)

فرمود: تقواى الهى را ـ در همه امور ـ رعایت کنید، و زینت بخش ما باشید و مایه ننگ ما قرار نگیرید، سعى کنید افراد را به محبّت و علاقه ما جذب کنید و زشتى ها را از ما دور نمائید؛ درباره ما آنچه از خوبى ها بگویند صحیح است و ما از هر گونه عیب و نقصى مبّرا خواهیم بود.

۴۰- علماى راستین

قالَ (علیه السلام) : یَأتی عُلَماءُ شیعَتِنَاالْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ عَلى رَأسِ کُلِّ واحِد مِنْهُمْ تاجُ بَهاء، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْکَ الاْنْوارُ فى عَرَصاتِ الْقِیامَهِ وَ دُورِها مَسیرَهَ ثَلاثِمِائَهِ ألْفِ سَنَه.(۴۰)

فرمود: آن دسته از علماء و دانشمندان شیعیان ما که در هدایت و رفع مشکلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش کرده اند، روز قیامت در حالتى وارد صحراى محشر مى شوند که تاج کرامت بر سر نهاده و نور وى، همه جا را روشنائى مى بخشد و تمام أهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد.

پاورقى ها :

۱ – اصول کافى: ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱٫

۲ – حدیقه الشّیعه: ج ۲، ص ۱۹۴، وافى: ج ۴، ص ۱۷۷، ح ۴۲٫

۳ – مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۱۸۳، ح ۱۲۶۹۰٫

۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۶٫

۵ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱، ح ۱۴۰۶۱٫

۶ – مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۵۱، ح ۵، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۱۹۸، ح ۳۴٫

۷ – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۹۶، ضمن ح ۷۰٫

۸ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱،س ۱۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۴۰۱، ضمن ح ۴۲٫

۹ – بحارالأنوار: ج ۱، ص ۹۵، ح ۲۷٫

۱۰ – تحف العقول: ص ۴۸۹ س ۲۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۳٫

۱۱ – بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۳۳۶، س ۲۱، ضمن ح ۲۲٫

۱۲ – تحف العقول: ص ۴۹۸ س ۲۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۵٫

۱۳ – بحارالانوار: ج ۷۱، ص ۱۸۸، ح ۱۵٫

۱۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۴٫

۱۵ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۱٫

۱۶ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۱، س ۳۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۲٫

۱۷ – احتجاج طبرسى: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰، بحارالأنوار: ج ۴۱، ص ۵۵، ح ۵٫

۱۸ – طب الائمّه سیّد شبّر: ص ۳۳۱، س ۸٫

۱۹ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۲۱، ضمن ح ۱۲٫

۲۰ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۹٫

۲۱ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۸۰، س ۱٫

۲۲ – أعلام الدّین: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۱۸٫

۲۳ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۸، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۱٫

۲۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۰٫

۲۵ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۲٫

۲۶ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۷٫

۲۷ – کافى: ج ۳، ص ۲۸۷، ح ۶٫

۲۸ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۱، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۸٫

۲۹ – أعلام الدّین دیلمى: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۸، س ۱۶٫

۳۰ – غیبه شیخ طوسى: ص ۲۰۷، ح ۱۷۶، بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۵۰، ح ۴٫

۳۱ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۴٫

۳۲ – بحارالأنوار: ج ۷۵ ص ۳۷۲ ح ۹٫

۳۳ – بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۴۶۶، ح ۱۲، به نقل از تحف العقول.

۳۴ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۱، س ۲۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۰، ح ۱٫

۳۵ – تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۳، ح ۲۱۰٫

۳۶ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۸٫

۳۷ – أعلام الدّین: ص ۳۱۴، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۲۲٫

۳۸ – احتجاج طبرسى: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰٫

۳۹ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۱۸٫

۴۰ – تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۴۵، ح ۲۲۶٫

امام کاظم علیه السلام اسوه صلابت و ظلم ستیزی

امامان معصوم علیهم السلام در طول زندگی پربار خویش برای احقاق حق و رهبری امت، از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند. در این راستا، همه مشکلات و گرفتاریها را به جان خریده و تحمل کرده اند…

امامان معصوم علیهم السلام در طول زندگی پربار خویش برای احقاق حق و رهبری امت، از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند. در این راستا، همه مشکلات و گرفتاریها را به جان خریده و تحمل کرده اند.

به همین جهت است که ائمه اطهار علیهم السلام به عنوان الگوی صبر و پایداری در راه حق مطرح شده و سرمشق رهروان راه فضیلت گشته اند و از همین جاست که عارفان خداجوی این فراز از زیارت روح نواز جامعه ائمه المؤمنین را در خلوت و جلوت زمزمه می کنند که: «اَشْهَدُ اَنَّکُمْ قَدْ وَفَیتُمْ بِعَهْدِ اللّه وَذِمَّتِهِ وَبِکُلِّ مَا اشْتَرَطَ عَلَیکُمْ فی کِتابِهِ وَدَعَوْتُمْ اِلی سَبیلِهِ وَاَنْفَذْتُمْ طاقَتَکُمْ فی مَرْضاتِهِ وَحَمَلْتُمُ الْخَلائِقَ عَلی مِنْهاجِ النُّبُوَّهِ؛ (۱) من گواهی می دهم که شما [ائمه اهل بیت علیهم السلام] به عهد و ذمه خود با خداوند متعال وفا کردید و هرآنچه را که در کتاب خود بر شما شرط کرده بود، به نحو احسن انجام دادید. مردم را به راه خدا دعوت کردید و تمام تواناییهای خود را در راه کسب رضای الهی به کار گرفتید و مخلوقات را بر شیوه پیامبر صلی الله علیه و آله رهنمون شدید..»

پیشوای هفتم شیعیان، حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام که در هفتم صفر ۱۲۸ ه. ق در روستای ابواء، میان مدینه و مکه متولد شده بود، همانند دیگر امامان معصوم علیهم السلام برای احیای فرهنگ اسلام و گسترش ارزشهای الهی در طول امامت سی و پنج ساله خویش [۱۴۸ تا ۱۸۳ ه. ق [که با چهار تن از خلفای ستمگر عباسی (منصور، مهدی، هادی و هارون الرشید) هم زمان بود، تمام مشکلات و سختیها را به جان خرید و به فرهنگ صبر و مقاومت در راه اسلام معنای حقیقی بخشید.

آن حضرت تمام توانائیهای خود را در این زمینه به کار گرفت و صلابت و استواری در راه دفاع از فضیلتها و مبارزه با مفاسد اخلاقی و اجتماعی را به معنای تامّ کلمه مجسّم ساخت. در زیارت آن امام می خوانیم: «اَشْهَدُ اَنَّکَ… صَبَرْتَ عَلَی الاَْذی فی جَنْبِ اللّه ِ وَجاهَدْتَ فِی اللّه ِ حَقَّ جِهادِهِ؛ (۲) شهادت می دهم که تو [ای امام هفتم] بر تمام آزارها در راه خدا صبر کردی و در راه خدا آن گونه که سزاوارش بود کوشیدی..»

بیست و پنجم ماه رجب، شاهد جانبازی آن رادمرد عالم اسلام و اسطوره صبر و پایداری در راه حق می باشد. آن حضرت بعد از تحمل بی رحمانه ترین آزارهای طاقت فرسای خلفا، بویژه هارون الرشید، استوار و مقاوم در برابر طاغوت و طاغوتیان به ملاقات پروردگارش شتافت. در صلوات مخصوصه آن حضرت آمده است: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَصِی الاْبْرارِ وَاِمامِ الاَْخْیارِ… وَمَأْلِفِ الْبَلْوی والصَّبْرِ وَالْمُضطَهَدِ بالظُّلْمِ وَالْمَقْبُورِ بِالْجَوْرِ وَالْمُعَذَّبِ فی قَعْرِ السُّجُونِ وَظُلَمِ الْمَطامیرِ ذی السّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلقِ الْقُیودِ؛ (۳) خداوندا! بر موسی بن جعفر علیهماالسلام درود فرست! او که جانشین نیکان و پیشوای خوبان بود… آن آقای آشنا با بلاها و بردباری، در معرض ظلم و ستم، شکنجه شده در قعر زندانها و ظلمت سلولهای تنگ و تاریک، با پاهای ورم کرده ومجروح، و به بند کشیده شده با حلقه های زنجیر..»

آنچه در پیش رو دارید، فرازهایی از تلاشها، پیامها و گفتارهای امام کاظم علیه السلام در زمینه صبر، مقاومت، قاطعیت، صلابت و صراحت لهجه در مقابل ستمگران و دشمنان است.

تلفیق عرفان و مبارزه

بی تردید برای استواری و مقاومت در راه عقیده، پشتوانه ای قوی و نیرومند لازم است. طبق آموزه های قرآنی بهترین پشتوانه هر انسان حقیقت طلبی، اتّکا به حضرت پروردگار است. و میانبرترین و نزدیک ترین راه در معرفت و قرب به حق، توجه به عبادت و معنویت است. خداوند متعال می فرماید: «وَاسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوهِ»؛ (۴) «از صبر و نماز یاری بجویید..»

حضرت کاظم علیه السلام با پیروی از این رهنمود و در مقابل نیروهای باطل، از صبر و بردباری و نماز و عبادت یاری می جست؛ «کانَ یحْیی الْلَیلَ بِالسَّهْرِ اِلَی السَّحَرِ بِمُواصِلَهِ الاِْسْتِغْفارِ حَلیفَ السَّجْدَهِ الطَّویلَهِ وَالدُّمُوعِ الْغَزیرَهِ وَالْمُناجاتِ الْکَثیرَهِ وَالضَّراعاتِ الْمُتَّصِلَهِ؛ (۵) آن حضرت شبها را تا سحر بیدار بود و شب زنده داریهایش همواره با استغفار بود، همراه با سجده های طولانی، اشکهای ریزان، مناجات بسیار، و ناله ها و زاریهای مداوم در حال عبادت..»

برخورد با صلابت

از آنجایی که اولیای خدا به امدادهای خداوندی باور قطعی دارند، در برخوردهای خود با دنیاپرستان و طاغوتهای زمان بی واهمه و با قاطعیت و صلابت رفتار می کنند و آنان با داشتن سرمایه ایمان به غیر از خداوند متعال از هیچ قدرت و نیرویی نمی هراسند که: «فَمَنْ یؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا یخافُ بَخْسا وَلا رَهَقا»؛ (۶) «هر کس به پروردگارش ایمان بیاورد، نه از نقصان می ترسد و نه از ظلم [و ظالم] هراسی دارد..»

پیشوای هفتم نمونه بارزی از این اولیای الهی است.

اینک مواردی را در اینجا با هم می خوانیم:

الف) سخن امام به مهدی عباسی

مهدی، سومین خلیفه عباسی، در یک اقدام عوام فریبانه اعلام کرد که هر کسی که حقوقی بر گردن نظام حکومتی دارد، می تواند برای رسیدن به حق خود اقدام نماید. او در یک حرکت ظاهری مشغول ادای حقوق مردم شد. امام کاظم علیه السلام نیز خواستار اعاده حقوق خود شد. در آنجا گفتگوی ذیل میان خلیفه و پیشوای هفتم علیه السلام به وقوع پیوست:

ـ حقوق شما چیست؟

ـ فدک.

ـ محدوده فدک را مشخص کن تا به شما بازگردانم.

ـ حدّ اول آن، کوه احد، حدّ دوم عریش مصر، حدّ سوم سیف البحر (دریای خزر) و حدّ چهارمش دومه الجندل [سرزمین عراق] است.

ـ همه اینها!

ـ آری!

خلیفه آن چنان ناراحت شد که آثار غضب در چهره اش پدیدار گشت، و با ناراحتی شدید گفت که مقدار زیادی است، باید بیندیشم. امام کاظم علیه السلام با این سخن به او فهماند که حکومت حق امام کاظم علیه السلام است و زمام حکومت بر دنیای اسلام باید در دست اهل بیت علیهم السلام باشد. (۷)

ب) پیشوای دلها

روزی در کنار کعبه، هارون الرشید حضرت کاظم علیه السلام را ملاقات نمود و در ضمن سخنانی به امام علیه السلام گفت: آیا تو هستی که مردم مخفیانه با تو بیعت می کنند و تو را به رهبری خویش برمی گزینند؟ حضرت با کمال شهامت فرمود: «اَنَا اِمامُ الْقُلُوبِ وَاَنْتَ اِمامُ الْجُسُومِ؛ من بر دلهای مردم حکومت می کنم، و تو بر جسمهای آنان!»

ج) هشدار به متکبران

هارون، سلطان گردنکش و متکبری بود که خود را از همه چیز و همه کس بالاتر می دانست و حتی در خیال باطل خود بر ابرها می بالید و به وسعت حکومت خویش می نازید که: ای ابرها! ببارید که هر کجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب بر زمینهای تحت حکومت من خواهد بارید و خراج و مالیات آن سرزمین را به نزد من خواهند آورد.

زمانی پیشوای هفتم علیه السلام به کاخ هارون رفته بود. هارون از او پرسید: این دنیا چیست؟ امام فرمود: این دنیا سرای فاسقان است. سپس با تلاوت آیه ۱۴۶ سوره اعراف به وی هشدار داد که: «سَاَصْرِفُ عَنْ آیاتِی الَّذینَ یتَکَبَّرُونَ فِی الاَْرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَاِنْ یرَوْا کُلَّ آیهٍ لا یؤْمِنُوا بِها وَاِنْ یرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَاِنْ یرَوْا سَبیلَ الْغَی یتَّخِذُوهُ سَبیلاً»؛ (۸) «به زودی از آیات خود دور خواهم نمود کسانی را که به ناحق در روی زمین ادعای بزرگی می کنند و اگر آنان هر آیه ای را ببینند، به آن ایمان نمی آورند و اگر راه رشد و کمال را ببینند، به سوی آن حرکت نمی کنند، ولی اگر راه ضلالت و گمراهی را ببینند، به سوی آن خواهند رفت..»

هارون پرسید: دنیا خانه کیست؟ حضرت فرمود: دنیا برای شیعیان ما مایه آرامش و برای دیگران آزمایش است.

در آخر این گفتگو، هارون با درماندگی تمام پرسید: آیا ما کافریم؟ پیشوای هفتم علیه السلام پاسخ داد: نه، ولی چنان هستید که خداوند متعال فرموده است: «الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّه ِ کُفْرا وَاَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»؛ (۹) «کسانی که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را در محل تباهی فرود آوردند..» (۱۰)

د) سلام بر تو ای پدر!

هارون وارد مدینه شد و به همراه جمع کثیری به حرم پیامبر صلی الله علیه و آله رفت. او در مقابل قبر شریف رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاد و با کمال افتخار چنین سلام داد: السَّلامُ عَلَیکَ یابْنَ عَمِّ؛ سلام بر تو ای پسر عمو! در این هنگام، حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام که در میان اهل مدینه حضور داشت، نزدیک آمد و برای تحقیر خلیفه غاصب چنین سلام داد: «السَّلامُ عَلَیکَ یا رَسُولَ اللّه السَّلامُ عَلَیکَ یا اَبَه؛ سلام بر تو ای رسول خدا! سلام بر تو ای پدر!» در این حال، هارون از شدت خشم به خود پیچیده و دنیا در نظرش تیره و تار شد؛ چرا که حضرت کاظم علیه السلام به این وسیله شایستگی خود را برای جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله و عدم لیاقت هارون بیان داشت. (۱۱)

ه) نامه ای از زندان

حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام با اینکه مدتهای مدیدی را در زندانهای مختلف نظام طاغوتی هارون سپری کرد و در شکنجه گاههای مخوف، به دست شقی ترین مأموران سپرده شده بود، امّا از گفتن سخن حق و نشر حقایق الهی لحظه ای باز نایستاد.

آن حضرت در فرصتهای مناسب گفتارهای بیدارگرانه و هشدارآمیز خود را به گوش سردمداران دنیاپرست نظام حکومتی رسانده، به ایفای نقش خطیر خویش در جامعه اسلامی پرداخت. امام در یکی از نامه های حماسی خویش که از زندان به کاخ هارون ارسال نمود، چنین نگاشت: «ای هارون! هیچ روز سخت و پر محنتی بر من نمی گذرد، مگر اینکه روزی از راحتی و آسایش و رفاه تو کم می گردد؛ اما بدان که هر دو، رهسپار روزی هستیم که پایان ندارد و در آن روز، مفسدان و تبهکاران زیانکار و بیچاره خواهند بود..» (۱۲)

ممکن است این پرسش به ذهن آید که امام هفتم علیه السلام با آن شرائط خفقان چگونه نامه ها و سخنان خود را به سمع و نظر دیگران می رسانید؟

بررسی اوضاع تاریخی آن عصر نشان می دهد که اکثر زندانبانان و مأمورین آن پیشوای الهی با اندکی ارتباط و برخورد با ایشان، به حقیقت و معنویت امام پی برده و از هواخواهان و دلدادگان حضرتش می شدند و این مسئله سبب شده بود که گفته ها، نوشته ها و افکار و اندیشه و سیره حضرتش بر تاریخ پوشیده نماند.

داستان تحول روحی کنیز خوش سیمای هارون نمونه ای از این واقعیت است که در کتابهای معتبر تاریخی و روایی به طور مفصل آمده است.

ظلم ستیزی در رفتار

فرازهایی از رفتارهای روشنگرانه و ظلم ستیزانه حضرتش را در این زمینه می خوانیم:

رخنه در درون نظام

امام کاظم علیه السلام با تربیت افرادی شایسته، و تأثیرگذاری مثبت بر افکار و اندیشه های برخی از کارگزاران حکومتی، از وجود آنان در پیشبرد اهداف الهی خویش سود می جست. علی بن یقطین از جمله عوامل نفوذی امام در نظام حکومتی هارون بود که تا مقام نخست وزیری راه یافته بود. او به لطف خداوند و یاری رهنمودهای امام علیه السلام و بصیرت و تیزهوشی خویش، کارهای مهمی را به نفع شیعیان انجام می داد.

یادآوری نظرات حضرت کاظم علیه السلام به طور غیرمحسوس در جلسات داخلی هیأت حاکمه، گزارش اخبار داخلی و تصمیمات حکومت غاصب به امام هفتم علیه السلام، ارسال کمکهای مالی به امام و شیعیان، تشکیل گروههای حجّ از شیعیان بی بضاعت، و خدمات اجتماعی و اداری به یاران امام هفتم علیه السلام، برخی از دستاوردهای نفوذ علی بن یقطین در حکومت هارون بود.

مسیب بن زهیر نیز از شیعیان مخلصی بود که در ظاهر، در سمت جانشین سندی بن شاهک، به فرماندهی نیروهای نظامی هارون منصوب شده بود. او علاوه بر رساندن پیامهای امام علیه السلام از داخل زندان به دوستان و شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام معجزات و کراماتی نیز از آن حضرت نقل می کرد که در بیداری برخی افراد تأثیر داشته است. (۱۳) حاکم ری و برخی از کارگزاران حکومتی نیز در شبکه نفوذی حضرت کاظم علیه السلام انجام وظیفه می کردند.

حمایت از مبارزان راه حق

حسین بن علی بن حسن المثنی بن الامام الحسن المجتبی علیه السلام معروف به «شهید فخّ» از افرادی است که در زمان امامت حضرت کاظم علیه السلام بر اثر ستمهای فرماندار مدینه به علویین به ستوه آمد و بر علیه حکومت هادی عباسی به قیام مسلحانه روی آورد.

حسین قبل از قیام پرشور خویش، شبانه به محضر امام هفتم علیه السلام آمد و امام ضمن سفارشاتی به وی فرمود: تو شهید خواهی شد، ضربه ها را محکم و نیکو بزن! این مردم فاسق اند، و در ظاهر ایمان دارند و در باطن خود نفاق و شک را پنهان می سازند، «اِنّا للّه ِ وَاِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ». (۱۴)

بعد از شهادت حسین بن علی علیهماالسلام، و سایر شهدای فخّ، حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام فرمود: «به خدا سوگند! حسین در حالی از دنیا رفت که مسلمان و نیکوکار و روزه دار و آمر به معروف و ناهی از منکر بود..»

جلوگیری از همکاری با طاغوت

آن حضرت اگر احساس می کرد کسانی که به نظام حکومتی داخل می شوند، نمی توانند به نفع اهل حق و شیعیان عمل نمایند، آنان را از همکاری با طاغوت نهی کرده، از عواقب وخیم آن برحذر می داشت.

زیاد بن ابی سلمه از یاران امام کاظم علیه السلام بود، ولی بدون اطلاع آن حضرت در دستگاه خلافت عباسی مشغول به کار شده بود. او روزی به محضر امام هفتم علیه السلام آمد. حضرت از او پرسید: ای زیاد! آیا تو در امور دولتی اشتغال داری؟ گفت: بلی. امام فرمود: چرا با حکومت ستمگران همکاری می کنی و به شغل آزاد نمی پردازی؟ زیاد گفت: سرورم! مخارج من زیاد است؛ چرا که من فردی اجتماعی هستم و خانه ام پر رفت و آمد است و افراد تحت تکفل دارم و هیچ گونه پشتوانه اقتصادی هم ندارم. درآمد من منحصر به همین شغل دولتی است. امام کاظم علیه السلام فرمود: ای زیاد! اگر از کوه بلندی سقوط کنم و بدنم قطعه قطعه شود، در نزد من بهتر است از اینکه با ستمگران همراهی و همکاری نمایم، مگر اینکه غصه ای را از دل مؤمنی برطرف نموده، یا مؤمن گرفتاری را نجات داده، یا مؤمن بدهکاری را از زیر بار بدهی رها سازم. (۱۵)

صفوان بن مهران جمّال یکی دیگر از دوستان امام موسی بن جعفر علیهماالسلام می باشد. او شترهای متعددی داشت و آنان را در اختیار کاروانهای تجارتی و زیارتی قرار داده و از اجاره آنان امرار معاش می کرد. او می گوید: روزی امام هفتم علیه السلام را زیارت کردم. امام به من فرمود: صفوان تمام کارها و رفتار تو مورد پسند ماست، جز یک عمل تو! عرضه داشتم: فدایت شوم کدام عمل؟ فرمود: شترانت را به این مرد ستمگر [هارون [کرایه داده ای. عرض کردم: به خدا سوگند! من آن را برای فسق و فجور و شکار و لهو کرایه نداده ام، بلکه برای زیارت بیت الله اجاره داده ام. من هیچ گونه علاقه ای به آن مرد ندارم و غلامان خود را به همراه کاروان زیارتی هارون فرستاده ام تا به غیر از عمل حج در کار دیگری به کار گرفته نشوند.

امام فرمود: ای صفوان! آیا کرایه تو هنوز به عهده آنان هست یا پرداخته اند؟ گفتم: بلی، هنوز کرایه نگرفته ام. فرمود: صفوان! آیا دوست داری که هارون و یارانش تا زمانی که کرایه ات را نپرداخته اند، زنده بمانند تا برگشته و بدهی تو را بپردازند؟ گفتم: بلی. امام کاظم فرمود: «فَمَنْ أَحَبَّ بَقاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَمَنْ کانَ مِنْهُمْ کانَ وَرَدَ النّار؛ (۱۶) هر کس بقای ستمگران را [و لو چند روزی] دوست داشته باشد، از آنان محسوب می شود و هر کس از آنان محسوب شود، داخل آتش [جهنم [خواهد شد..»

رسوا سازی یاران طاغوت

آن حضرت با اینکه بسیار صبور و بردبار بود و به خاطر کظم غیظ و فرو خوردن خشم خود به «کاظم» معروف شده بود، اما در مقابل افراد جسوری که می خواستند برای اربابان ستمگر خود خوش خدمتی کنند و پا را از گلیم خویش فراتر نهند و به حریم مقدس امامت و ولایت تعرض روا دارند، هیچ گونه امان نمی داد و با اراده قاطع و با صلابت کامل برخورد می کرد و هم فکران آنان را تا ابد پشیمان می نمود.

علی بن یقطین می گوید: هارون الرشید مرد ساحری را دعوت کرده بود تا در جلسه ای با حضور خلیفه و دیگران با کارهای سحرآمیز و خارق العاده خویش حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام را خوار و شرمنده سازد. هنگامی که غذا را آوردند، آن مرد ساحر با طرفند خاص خویش جادویی را به کار برد که وقتی خادم امام علیه السلام می خواست برای حضرت کاظم علیه السلام نان بردارد و نزد حضرتش بگذارد، نان از دست او می پرید و دور می شد. هارون از این عمل ساحر آن چنان خوشحال شده و به وجد آمده بود که در پوست خود نمی گنجید و به شدّت می خندید. امام وقتی احساس کرد که این نقشه برای اهانت به حجت خدا طراحی شده است، با صلابت و قاطعیت تمام سر مبارک خویش را بلند کرده و به عکس شیری که روی پرده کشیده شده بود اشاره نمود که: «یا اَسَدَ اللّه ِ خُذْ عَدُوَّ اللّه ِ؛ ای شیر خدا بگیر دشمن خدا را!»

آن تصویر به صورت شیر درنده ای مجسم شد و در یک لحظه آن مرد ساحر را درید و به کام مرگ فرستاد و سپس به جای خود برگشت. هارون نیز از ترس غش کرد و به رو افتاد. هنگامی که به هوش آمد از امام استدعا کرد که آن مرد را دوباره زنده کند و از شکم شیر بیرون آورد. امام فرمود: اگر عصای حضرت موسی علیه السلام ریسمانها و سایر لوازم ساحران را برگردانده بود، این تصویر نیز آن مرد را که بلعیده برمی گرداند. (۱۷)

احیای فرهنگ عاشورا

زنده نگه داشتن یاد و نام امام حسین علیه السلام و حماسه عاشورا به عنوان نماد مقاومت اهل بیت علیهم السلام در برابر جبهه کفر و نفاق و مقابله با طغیان و ستمگری، یکی از مهم ترین دغدغه های امامان معصوم علیهم السلام بوده است. آن بزرگواران می کوشیدند تا قیام جاویدان عاشورا زند بماند و پیام پایداری و استواری اهل حق در مقابل باطل در بلندای تاریخ با نام مقدس حضرت امام حسین علیه السلام طنین انداز شود.

از شیوه هایی که حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام برای رساندن پیام استواری و مقاومت از آن بهره می برد، تداوم بخشیدن و زنده نگه داشتن یاد و خاطره جدّ بزگوارش حضرت سید الشهدا علیه السلام بود.

روایت ذیل بیانگر این حقیقت تاریخی است:

محدث نوری می نویسد: منصور دوانیقی در عید نوروز امام را مجبور کرد که در مجلس عمومی بنشیند و مردم برای عرض تبریک به محضرش بیایند و هدایا و تحفه ها را به حضور آن حضرت بیاورند.

امام به ناچار در آن مجلس نشست و فرمانداران و فرماندهان و امرای لشکری و کشوری و عموم مردم برای تهنیت می آمدند و هدایا و تحفه های فراوانی می آوردند و خادم منصور همه هدایا را ثبت می کرد. آخرین فردی که به حضور امام آمد، پیرمردی سالمند بود که به امام عرضه داشت: ای پسر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله! من مرد فقیری هستم که از مال دنیا بی بهره ام، اما سه بیت شعری را که جدم در رثای جدّتان حضرت حسین بن علی علیهماالسلام سروده، به خدمتتان تقدیم می کنم:

عَجِبْتُ لِمَصْقُولٍ عَلاکَ فِرِنْدُهُ // یوْمَ الْهِیاجِ وَقَدْ عَلاکَ غُبارٌ

یا ابا عبداللّه! من [از دشمنان تو تعجب نمی کنم که چرا تو را کشتند، بلکه] تعجب می کنم از شمشیری که بر بدن نازنین تو در روز عاشورا فرود آمد، در حالی که غبار کربلا بر بدن تو نشسته بود.

وَلاَِسْهُمٍ نَفَذَتکَ دونَ حَرائِرَ // یدْعُونَ جَدَّکَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ

من شگفت زده هستم از آن تیرهایی که بر بدنت فرورفتند، در حالی که خانواده ات با چشمان اشکبار قتل تو را نظاره کرده و جدّت را صدا می زدند.

اِلاّ تَقَضْقَضَتِ السِّهامُ وَعاقَها // عَنْ جِسْمِکَ الاِْجْلالُ وَالاِْکْبارُ

یا ابا عبداللّه! چرا بزرگی و جلالت تو مانع نشد از اینکه تیرها بر بدنت اصابت کنند و آن جسم پاک را مجروح نمایند!

امام فرمود: احسنت! بارک اللّه فیک! هدیه ات را پذیرفتم، بفرما بنشین! آن گاه به خادم گفت: از منصور بپرس در مورد این همه هدایا چه تصمیمی دارد؟ منصور گفت: همه آنها را به حضرت کاظم علیه السلام بخشیدم، هرطور دوست دارد مصرف کند. امام نیز تمام آن تحفه ها را به آن پیرمرد شیعی که زیباترین اشعار را در مرثیه امام حسین علیه السلام خوانده بود، بخشید و او را تشویق نمود. (۱۸)

امام علیه السلام به این وسیله، از شاعران و احیاگران حماسه عاشورا تجلیل نمود و پیام پایداری اهل بیت علیهم السلام را که در حرکت انقلابی امام حسین علیه السلام جلوه گر شده بود، علنی ساخت.

مقابله با منکرات

امام هفتم علیه السلام افزون بر تلاشها و مقاومتهایی که در مقابل جبّاران و حاکمان ستمگر از خود نشان می داد، با صبر و بردباری تمام به منکرات و مفاسد اجتماعی در سطح جامعه نیز توجه داشت و با شیوه هایی مناسب با آنان مقابله می کرد. علامه حلّی در کتاب شریف منهاج الکرامه داستانی را نقل کرده است که نشانگر ایستادگی امام هفتم علیه السلام در برابر مفاسد رائج و ناهنجاریهای دینی و اخلاقی بوده است:

«آن روز حضرت از کوچه های بغداد عبور می کرد و صدای موسیقی از منزل یکی از اشراف ساکن آنجا، تمام کوچه را پر کرده بود. در آن حال، یکی از خدمت گزاران همان خانه برای کاری به بیرون منزل آمد. امام کاظم علیه السلام از این وضعیت شدیدا ناراحت بود، آن خادم را صدا کرد و پرسید: آیا صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ او گفت: البته که آزاد است. امام فرمود: «لَوْ کانَ عَبْدا لَخافَ مِنْ مَوْلاهُ؛ [راست می گویی [اگر او بنده بود، از مولای خود واهمه داشت..»

خادم به خانه برگشت و صاحب منزل که بُشر بود و در کنار سفره شراب با رفقایش نشسته بود، پرسید: در بیرون منزل با که صحبت می کردی؟ و او سخنان امام را بیان کرد.

کلمات حیات بخش امام علیه السلام آن چنان در اعماق قلب بُشر تأثیر گذاشت که با پای برهنه بیرون دوید و خود را به امام رسانیده و از محضرش عذر خواسته، به دست آن حضرت توبه کرد و بعد از آن، به بُشر حافی موسوم شد و به مقامات عالی معنوی نائل گردید..» (۱۹)

پی نوشتها:  

۱)- المزار، محمد بن المشهدی، ص۲۹۴؛ بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۶۴٫

۲)- بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۵٫

۳)- الانوار البهیه، ص۲۰۵٫

۴)- بقره/۴۵٫

۵)- الانوار البهیه، ص۲۰۵٫

۶)- جنّ/۱۳٫

۷)- رجوع شوه به اصول کافی، کتاب الحجه، باب الفئ والانفال.

۸)- اعراف/۱۴۶٫

۹)- ابراهیم/۲۸٫

۱۰)- هدایتگران راه نور، ص۷۰۰٫

۱۱)- بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۳۵٫

۱۲)- تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۳۲٫

۱۳)- معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص۱۷۹٫

۱۴)- مقاتل الطالبین، ص۴۴۹٫

۱۵)- الکافی، ج۵، ص۱۱۰٫

۱۶)- معجم رجال الحدیث، ج۱۰، ص۱۳۳٫

۱۷)- المناقب، ج۴، ص۳۰۰٫

۱۸)- مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۳۸۶٫

۱۹)- منهاج الکرامه، ص۶۵٫

عبدالکریم پاک نیا تبریزی

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۵۷٫ (موعود)

 

استغفار و اقرار به گناه امامان شیعه

شبهه

شبهه ای ایراد شده که استغفار و اقرار به گناه امامان شیعه دلیل بر این است که آنان معصوم از گناه نبوده اند در حالی که شیعیان  ادعا می کنند که  امامان شان از گناه، خطا و نسیان معصوم هستند.

 پاسخ شبهه

 در اینکه امامان شیعه مناجات هایی با خداوند داشته اند و در برابر خداوند متعال اعتراف به گناه کرده و از خدای متعال طلب بخشش نموده اند تردید وجود ندارد مثلا از امام علی(ع)  در کتاب نهج البلاغه نقل شده است با خدا چنین مناجات کرده است: «اللهم اغفر لی ما أنت أعلم به منی، فإن عدت فعد علی بالمغفره، اللهم اغفر لی ما رأیت من نفسی ولم تجد له وفاء عندی، اللهم اغفر لی ما تقربت به إلیک بلسانی ثم ألفه قلبی، اللهم اغفر لی رمزات الألحاظ وسقطات الألفاظ، وسهوات الجنان وهفوات اللسان[۱]؛ بار خدایا آنچه در مورد من که تو بدان از من آگاه تری را بیامرز، اگر باز مرتکب گناه شدم باز مرا بیامرز، بار خدایا وعده هایی که با خودم کرده ام و به آن وفا نکرده ام مرا بیامرز، بار خدایا اگر با زبان خود به تو خودم را نزدیک کرده ام و دلم با آن مخالفت نموده مرا ببخش، بار خدایا نگاه ها و سخنان بیهوده و اشتباهات مرا ببخش».

این شبهه اولا با روایاتی که بر عصمت اهل بیت(ع) دلالت دارند و با دلایل عقلی قابل پاسخ است که در جای خود به صورت مفصل مورد توجه قرار گرفته اند. اندیشمندان شیعه برای اثبات عصمت امامان از خطا و نسیان و هر گونه گناه و آلودگی، از ادله گوناگونی بهره می برند که تبیین آنها نیازمند کتاب پر حجم و مستقل است چنانکه علامه حلی(ره) با شرح و بسط این دلایل، بیش از هزار نکته در این باره فراهم نموده است.[۲] در اینجا به ادله عصمت اهل بیت(ع) نمی پردازیم .

اما در پاسخ این شبهه که از مناجات های اهل بیت(ع) به دست می آید باید گفت که وقتی ما واژه های استغفار و مغفرت را می شنویم، معنای آمرزش گناهان و ایمنی از عذاب به ذهن تداعی می شود در حالی که این معنا یکی از مصادیق معنای استغفار است و دایره آن تنگ تر و محدودتر از معنای اصلی و اصطلاح قرآنی آن است.

این واژه در قرآن کریم معنای وسیع تری دارد که شامل معنای نخست شده و موارد دیگری را هم در بر می گیرد. در کتاب «مفردات راغب» کلمه «غفر» این گونه معنا شده است: الغفر: الباس ما یصونه عن الدنس.[۳] یعنی پوشاندن هر چیزی که فرد یا شیئ را از آلودگی ها، نقص ها، ضررها و کاستی ها محافظت نماید. از این رو به نوعی زره که جنگجویان بر تن می کردند «غفاره» گفته می شود زیرا این پوشش، فرد را از آسیب های دشمن مصون نگه می دارد.[۴] حال اگر کسی از خداوند متعال بخواهد که به او نیرویی عطا نماید که به وسیله آن به هیچ باطلی گرایش پیدا نکند و از تأثیر هوای نفس مصون بماند، یا در قضاوت از تبلیغات و وسوسه های طرفین دعوا مصون بماند، افراد مخصوصاً انبیاء و اولیاء الهی نیز برای این که از لغزش ها ایمن باشند نیازمند چنین استغفار اند. این نوع استغفار با عصمت آنان منافاتی ندارد. آن چه با عصمت سازگار نیست، این است که فرد با اوامر و نواحی الهی مخالفت کند، بنابراین همیشه لازمه استغفار این نیست که فرد گناهی انجام داده و اشتباه و خطایی از او سر زده است و برای اینکه از عذاب الهی در امان باشد استغفار نماید بلکه گاهی انسان با اینکه معصوم است، خود را بیشتر نیازمند استغفار و استمداد الهی می بیند، زیرا آنان از مقام ربوبیت الهی بیشتر آگاه هستند و تقرب و اشتیاق آنان به خدا از هر کسی دیگری بیشتر است.

از طرف دیگر استغفار و توبه دارای مراتب و درجاتی متناسب با عاملان آن است. توبه و استغفار گناهکاران از گناه است و توبه اهل سلوک از پرداختن به غیر خدا و توجه به غیر حق می باشد. توبه و استغفار اولیای الهی و معصومان نیز مرتبه بالاتری دارد. آنان چون مستغرق در ذات جمیل الهی اند و توجه تام به مقام ربوبی که کمال مطلق است، دارند وقتی به خود و اعمال خویش می نگرند با تمام ارزش و بزرگی آن اعمال، آنها را در برابر عظمت بی نهایت الهی بسیار کوچک و مایه سرافکندگی و شرمندگی می بینند. مانند آن کسی که مهمترین دارایی اش مقدار آب گل آلود بود و آن را برای سلطان هدیه برد و چون شکوه شاهی را بدید از آن چه آورده بود سخت شرمسار و سرافکنده گردید.

آری امام علی ـ علیه السلام ـ همان عبادتی را که افضل از عبادت ثقلین است در برابر جمال و جلال الهی، برگ سبز درویش می بیند و سر به زیر می افکند، و به خاطر ناچیز بودن و حقارت اعمالش در برابر عظمت و جبروت الهی اظهار عجز و کوتاهی نموده و از آن استغفار می کند، و این خود یکی از عالی ترین مراتب عبودیت مطلقه است.

امام خمینی(ره) در کتاب شریف «آداب الصلوه» در شرح حدیث نبوی « لَیغانُ عَلى قَلبى وَاِنّى لَاَسْتَغفِرُ الله فی کلِّ یومٍ سَبْعینَ » فرموده اند: راى آنست که جمال محبوب را در مرآت ، خصوصا مرائى کدره چون مرآت بوجهلى ، دیدن خود کدورت براى کمّل است. و اگر قلب آنها قوى نباشد و اشتغال به کثرات مانع از حضور شود، به مجرّد آن که آن اشتغال کم شود طائر قلوب آنها به آشیانهء قدس خود پرواز کند و دست آویز جمال جمیل گردد .[۵]

از این رو می توان گفت استغفار برای اولیاء الهی، افزون بر آن چه گفته شد، جنبه دفعی نیز دارد همان گونه که برای ما جنبه رفعی دارد. یعنی ما استغفار می کنیم تا لغزش هایی که مرتکب شده ایم بخشیده شود و آن ها استغفار می کنند تا نلغزند و اصلاً گناه سراغ آنها نیاید. علاوه بر این که نفس استغفار، برای ایشان عبادت است، آن بزرگواران با عبادت و اطاعت درجات عصمت خویش را شدّت می بخشند. لذا استغفار و توبه در بالا رفتن درجات عصمت آنها دخالت دارد.

در پایان فقط این سئوال باقی می ماند که کسانی که از سر لجاجت و عوام فریبی استغفار را بر ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ که بندگان مخلص و بی پیرایه خدای سبحان هستند، عیب می پندارند و آن را منافی با عصمت آن بزرگواران می دانند، استغفار پیامبر و انبیاء بزرگ الهی را که قایل به عصمت آنان هستند، چگونه معنا می کنند؟

پی نوشت ها:

[۱] .نهج البلاغه ترجمه سید جعفر شهیدی، ص۵۷، کلام شماره ۷۸، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، چ۱۲، ۱۳۷۷ش.

[۲]. الالفین فی امامه امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب ـ علیه السلام ـ .

[۳] . راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن،ص۳۶۲، دفتر نشر الکتاب، چ۲، ۱۴۰۴ق.

[۴] . محمود عبد الرحمن عبد المنعم، معجم المصطلحات والألفاظ الفقهیه، ج۳، ص۱۸،قاهره، دارالفضیله، بی‌تا.

[۵] . سید روح الله خمینی، آداب نماز ( فارسی )، ص۴۷،موسسه نشر آثار،چ۴، ۱۳۷۳ش.

 منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات و پاسخگوی به شبهات حوزه علمیه قم

امام کاظم علیه السلام اسوه صلابت و ظلم ستیزی

 امامان معصوم علیهم السلام در طول زندگی پربار خویش برای احقاق حق و رهبری امت، از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند. در این راستا، همه مشکلات و گرفتاریها را به جان خریده و تحمل کرده اند.

به همین جهت است که ائمه اطهار علیهم السلام به عنوان الگوی صبر و پایداری در راه حق مطرح شده و سرمشق رهروان راه فضیلت گشته اند و از همین جاست که عارفان خداجوی این فراز از زیارت روح نواز جامعه ائمة المؤمنین را در خلوت و جلوت زمزمه می کنند که: «اَشْهَدُ اَنَّکُمْ قَدْ وَفَیْتُمْ بِعَهْدِ اللّه ِ وَذِمَّتِهِ وَبِکُلِّ مَا اشْتَرَطَ عَلَیْکُمْ فی کِتابِهِ وَدَعَوْتُمْ اِلی سَبیلِهِ وَاَنْفَذْتُمْ طاقَتَکُمْ فی مَرْضاتِهِ وَحَمَلْتُمُ الْخَلائِقَ عَلی مِنْهاجِ النُّبُوَّةِ؛[1] من گواهی می دهم که شما [ائمه اهل بیت علیهم السلام ] به عهد و ذمه خود با خداوند متعال وفا کردید و هرآنچه را که در کتاب خود بر شما شرط کرده بود، به نحو احسن انجام دادید. مردم را به راه خدا دعوت کردید و تمام تواناییهای خود را در راه کسب رضای الهی به کار گرفتید و مخلوقات را بر شیوه پیامبر صلی الله علیه و آله رهنمون شدید».

پیشوای هفتم شیعیان، حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام که در هفتم صفر 128 ه.ق در روستای ابواء، میان مدینه و مکه متولد شده بود، همانند دیگر امامان معصوم علیهم السلام برای احیای فرهنگ اسلام و گسترش ارزشهای الهی در طول امامت سی و پنج ساله خویش [148 تا 183 ه . ق[ که با چهار تن از خلفای ستمگر عباسی (منصور، مهدی، هادی و هارون الرشید) هم زمان بود، تمام مشکلات و سختی ها را به جان خرید و به فرهنگ صبر و مقاومت در راه اسلام معنای حقیقی بخشید.

آن حضرت تمام توانائیهای خود را در این زمینه به کار گرفت و صلابت و استواری در راه دفاع از فضیلت ها و مبارزه با مفاسد اخلاقی و اجتماعی را به معنای تامّ کلمه مجسّم ساخت. در زیارت آن امام می خوانیم: «اَشْهَدُ اَنَّکَ… صَبَرْتَ عَلَی الاْذی فی جَنْبِ اللّه ِ وَجاهَدْتَ فِی اللّه ِ حَقَّ جِهادِهِ؛[2] شهادت می دهم که تو [ای امام هفتم] بر تمام آزارها در راه خدا صبر کردی و در راه خدا آن گونه که سزاوارش بود کوشیدی.»

بیست و پنجم ماه رجب، شاهد جانبازی آن راد مرد عالم اسلام و اسطوره صبر و پایداری در راه حق می باشد. آن حضرت بعد از تحمل بی رحمانه ترین آزارهای طاقت فرسای خلفا، بویژه هارون الرشید، استوار و مقاوم در برابر طاغوت و طاغوتیان به ملاقات پروردگارش شتافت. در صلوات مخصوصه آن حضرت آمده است: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَصِیِّ الاْبْرارِ وَاِمامِ الاْخْیارِ… وَمَأْلِفِ الْبَلْوی والصَّبْرِ وَالْمُضطَهَدِ بالظُّلْمِ وَالْمَقْبُورِ بِالْجَوْرِ وَالْمُعَذَّبِ فی قَعْرِ السُّجُونِ وَظُلَمِ الْمَطامیرِ ذیِ السّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلقِ الْقُیُودِ؛[3] خداوندا! بر موسی بن جعفر علیهماالسلام درود فرست! او که جانشین نیکان و پیشوای خوبان بود… آن آقای آشنا با بلاها و بردباری، در معرض ظلم و ستم، شکنجه شده در قعر زندانها و ظلمت سلولهای تنگ و تاریک، با پاهای ورم کرده ومجروح، و به بند کشیده شده با حلقه های زنجیر.

در اینجا یکی از فرازهایی گفتار و قاطعیت و مقاومت امام کاظم علیه السلام  و صلابت و صراحت لهجه آن حضرت  در مقابل حاکم ستمگر منعکس می کنیم.

بی تردید برای استواری و مقاومت در راه عقیده، پشتوانه ای قوی و نیرومند لازم است. طبق آموزه های قرآنی بهترین پشتوانه هر انسان حقیقت طلبی، اتّکا به حضرت پروردگار است. و میانبرترین و نزدیک ترین راه در معرفت و قرب به حق، توجه به عبادت و معنویت است. خداوند متعال می فرماید: «وَاسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوةِ»؛ [4]از صبر و نماز یاری بجویید.[5]

از آنجایی که اولیای خدا به امدادهای خداوندی باور قطعی دارند، در برخوردهای خود با دنیاپرستان و طاغوتهای زمان بی واهمه و با قاطعیت و صلابت رفتار می کنند و آنان با داشتن سرمایه ایمان به غیر از خداوند متعال از هیچ قدرت و نیرویی نمی هراسند که: «فَمَنْ یُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا یَخافُ بَخْسا وَلا رَهَقا[6]؛هر کس به پروردگارش ایمان بیاورد، نه از نقصان می ترسد و نه از ظلم [و ظالم] هراسی دارد.» پیشوای هفتم نمونه بارزی از این اولیای الهی است.

مهدی، سومین خلیفه عباسی، در یک اقدام عوام فریبانه اعلام کرد که هر کسی که حقوقی بر گردن نظام حکومتی دارد، می تواند برای رسیدن به حق خود اقدام نماید. او در یک حرکت ظاهری مشغول ادای حقوق مردم شد. امام کاظم علیه السلام نیز خواستار اعاده حقوق خود شد. در آنجا گفتگوی ذیل میان خلیفه و پیشوای هفتم علیه السلام به وقوع پیوست:

ـ حقوق شما چیست؟

ـ فدک.

ـ محدوده فدک را مشخص کن تا به شما بازگردانم.

ـ حدّ اول آن، کوه احد، حدّ دوم عریش مصر، حدّ سوم سیف البحر(دریای خزر) و حدّ چهارمش دومة الجندل [سرزمین عراق] است.

ـ همه اینها!

ـ آری!

خلیفه آن چنان ناراحت شد که آثار غضب در چهره اش پدیدار گشت، و با ناراحتی شدید گفت که مقدار زیادی است، باید بیندیشم. امام کاظم علیه السلام با این سخن به او فهماند که حکومت حق امام کاظم علیه السلام است و زمام حکومت بر دنیای اسلام باید در دست اهل بیت علیهم السلام باشد[7].

برگرفته از سایت حق الحقیق.

[1] . المزار، محمد بن المشهدی، ص294؛ بحارالانوار، ج99، ص164.

[2] . بحارالانوار، ج99، ص15.

[3] . الانوار البهیه، ص205.

[4]. بقره/45.

[5] . الانوار البهیه، ص205.

[6] . جنّ/13.

[7] . رجوع شود به اصول کافی، کتاب الحجه، باب الفئ والانفال.

روشهاي تربيتي امام سجاد علیه السلام

چكيده

انسان، مستعد اتصاف به همۀ كمالات است. وصول به آنها در گرو تربيت صحيح مى باشد و براى رسيدن به هدف والاى قرب الى اللّه، بايد بهترين شيوه ها را انتخاب نمود. به يقين، برترين روش ها كه مبتنى بر شناخت حقيقت انسان و همه ابعاد وجودى اوست، تنها در كلام و سيره انسان هاى كامل در هر عصر و زمان جست وجو مى شود و چنين انسان هايى براى همه عصرها و زمان ها جز معصومان: كسى نيست. اين مقاله با رويكرد نظرى و تحليلى و با هدف آشنايى با روش هاى تربيتى «عفو» و «تغافل» امام سجاد (علیه السلام) بر اساس صحيفه سجاديه، دعاى ابوحمزه ثمالى و سيره رفتارى آن حضرت است.

مقدّمه

تربيت اسلامى يكى از اساسى ترين بخش هاى معارف اسلامى، فلسفه بعثت رسولان و مهم ترين وظيفه اولياى الهى است. بهترين روش هاى تربيتى براى رسيدن به اهداف و اصول تربيت دينى در سيره پيشوايان دين يافت مى شود. از اين رو، پرداختن به شيوه هايى كه براى تربيت افراد در گفتار و رفتار ائمّه اطهار : ديده مى شود ضرورى است. گرچه در كتاب هاى تاريخ و سيره گنجينه هاى فراوانى از ائمّه : ديده مى شود، اما با ديد تربيتى تفكيك نشده و مورد توجه قرار نگرفته اند. بيان سيره تربيتى هريك از ائمّه اطهار : در شرايط متفاوت با توجه به نيازهاى جامعه امروزى، بهترين راه هدايت افراد و تربيت دينى آنهاست.

در موضوع اصول و روش هاى تربيتى از ديدگاه امام سجاد (علیه السلام) با توجه به صحيفه سجاديه پژوهش هاى مختصرى انجام شده است، اما بررسى نظام تربيتى امام (علیه السلام) با تكيه بر دعاهاى صحيفه، دعاى ابوحمزه ثمالى و سيره رفتارى آن حضرت رهاورد و هدف نظرى اين مكتوب است. هدف كاربردى ارائه شيوه هاى تربيتى زين العابدين (علیه السلام) به مربيان تربيتى است تا در پرورش نسل جوان به كار بندند.

اهداف تربيتى امام چهارم كه به عنوان الگويى براى مربيان جامعه اسلامى مطمح نظر است عبارتند از :

الف – هدايت به راه حق و تمييز حق از باطل؛

ب – اصلاح جامعه اسلامى و وصول به حيات طيبه (امام(علیه السلام) رسيدن به اين هدف را در گرو عمل به اوامر و نواهى الهى مى دانند و از خداوند توفيق آن را طلب نموده اند)؛[1]

ج – توحيدمحورى (تربيت بر مدار توحيد و رساندن افراد به توحيد عبادى كه برترين مرتبه زندگى موحدانه است، مقصود مربيان الهى بوده. امام(علیه السلام) مفاهيمى را براى ارتباط با خداوند و رسيدن به قرب الهى ذكر فرمودند؛ مثل: معرفت خدا،[2] ايمان،[3] تقوى.)[4]

در اين مكتوب از ميان روش هاى گوناگون تربيتى به دو روش «تغافل» و «عفو» كه جنبه اجتماعى داشته و رابطه تربيتى و اخلاقى انسان با همنوع خود را نشان مى دهد اكتفا شده است.

مفهوم شناسى تربيت

در تعريف تربيت آمده است :

تربيت، عبارت است از فعاليتى مستمر و منظم در جهت كمك به رشد جسمانى، شناختى اخلاقى، اجتماعى و به طور كلى پرورش و شكوفايى استعدادهاى متربى كه نتيجه آن در شخصيت متربى به ويژه در رفتارهاى او ظاهر خواهد شد.[5]

تربيت دينى

تربيت دينى عبارت است از :

مجموعه اعمال عمدى و هدفدار، به منظور آموزش گزاره هاى معتبر يك دين به افراد ديگر در عمل و نظر تا به آن آموزه ها متعهد و پايبند گردند.[6]

سيره

سيره بر وزن فعله از سير به معناى چگونگى عمل و رفتار يا سبك و قاعده رفتار است.[7]

در اين مكتوب، معناى دوم يعنى برداشت روش هاى تربيتى از گفتار يا رفتار امام (علیه السلام) مقصود است و بنابراين، مقصود از سيره تربيتى شامل قولى يا فعلى است كه آن حضرت در مقام تربيت ديگران و به منظور اثرگذارى بر شناخت ها، باورها، احساسات، عواطف يا رفتارهاى ديگران ابراز داشته اند. سيره قولى در اين مقاله عباراتى از صحيفه سجاديه يا دعاى ابوحمزه ثمالى، و سيره فعلى رفتارهاى آن حضرت به قصد هدايت ديگران است كه در دوران سى و چهار ساله امامت ايشان ثبت و نقل شده است.

روش تربيتى

روش (شيوه) به معناى طريقه، اسلوب، راه يا منوال است[8] و در اصطلاح علوم تربيتى، شيوه هايى است

كه با استفاده از آنها، فرد مى تواند تعليمات و معارف حق و اخلاق پسنديده را در خود يا ديگرى پياده كرده و عمق بخشد و ناپاكى ها را از صفحه دل و روح خود يا ديگرى بزدايد.[9]

در اين مكتوب، روش هاى «تغافل» و «عفو» با توجه به مناجات هاى صحيفه سجاديه و ابوحمزه ثمالى و سيره رفتارى امام (علیه السلام) بيان شده است.

الف – روش عفو

1 – تعريف عفو

«اَلعفو هو التّجاوز عن الذُّنوب و مَحْوها عن العبد»؛[10] عفو، گذشت از گناهان و محو آثار آن از بنده مى باشد.

بخشش، عبارت است از تغيير ارادى و آگاهانه و آزادانه قلبى، و نتيجه موفقيت آميز كوشش فعال براى جايگزينى افكار بد با انديشه هاى خوب، و تندى و عصبانيت با احساس ترحّم و شفقت. و بخشودن عبارت است از غلبه بر احساسات منفى (كينه، عصبانيت) و جايگزينى آن با احساسات مثبت.

عفو در متون اسلامى عبارت است از فرانگرى به بافت رنجش، ملاحظه محدوديت هاى فردى و نوعى انسان ها و با توجه به آنها رفتار خاطى را معنا دادن و تفسير نمودن، و خود را فردى از نوع انسان ممكن الخطا ديدن، كه در شرايطى ممكن است به گذشت نياز داشته باشد و احساس همدردى با خاطى و گذشت از اشتباه او كه با انگيزه آرامش روانى، بهبود روابط با خاطى و رشد و پرورش او، يا جلب رضايت خداوند صورت مى گيرد.

عفو، گذار از مرحله انزجار و رنجيدگى به مرحله احساسات مثبت فرد جفا ديده، نسبت به فرد خطاكار است.[11]

گذشت از تقصير ديگران يكى از مكارم اخلاق و آداب معاشرت است. اگر همه انسان ها در استيفاى حقوقشان سختگير باشند، روح صفا و صميميت در جامعه يافت نخواهد شد. در قرآن كريم به عفو امر شده است: (خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ.)[12] همچنين در آيات ديگر علاوه بر «عفو»، به «صفح» نيز اشاره شده است،[13] كه معناى آن رساتر از عفو است؛ يعنى علاوه بر مفهوم گذشت، ناديده گرفتن خطا نيز در آن لحاظ شده است.

عفو و اغماض در صورتى ارزشمند است و مصداق مى يابد كه انسان قدرت انتقام داشته باشد. در غير اين صورت، سكوت انسان نه از مصاديق عفو، بلكه از مصاديق كظم غيظ خواهد بود و «كَظم غيظ» در صورتى كه انسان از روى ناچارى سكوت كند منجر به حقد و كينه، و باعث سوءظن، حسد، غيبت و تهمت مى شود.[14]

2 – اقسام عفو

از لحاظ ارزش اخلاقى، مى توان مراتبى براى عفو برشمرد :

الف – گاهى بخشش و گذشت جنبه تاكتيكى دارد؛ به اين معنا كه چون شرايط قصاص و انتقام مهيا نيست، ناچار است كه عفو نمايد. اين نوع بخشش گرچه يك تمرين اجبارى براى بخشايش ديگران است، اما ارزش اخلاقى و تربيتى ندارد.

ب – بعضى اوقات اغماض از خطاى ديگران تنها براى خودسازى است. بخشاينده دست از انتقام مى كشد؛ براى آنكه تحمل سختى ها را تمرين كند، به كمال صبر و مقاومت دست يابد، ضعف هايش به تحمل و خوددارى مبدّل شود و در امر دنيا و آخرت موفق باشد. اين قسم عفو داراى ارزش اخلاقى است؛ زيرا براى خودسازى است.

ج – مرتبه سوم عفو، نه جنبه تاكتيكى دارد و نه صرفآ براى خودسازى است، بلكه براى هميشه از انتقام متجاوز درمى گذرد تا فرد خطاكار را تربيت كند و او را از ارتكاب دوباره عمل زشت باز دارد؛ زيرا انسانى كه در كمال قدرت است وقتى از تجاوز كسى كه ضعيف و زيردست است مى گذرد، به طور طبيعى او را تحت تأثير قرار خواهد داد، و وجدان اخلاقى اش را بيدار مى كند.[15]

چنين انگيزه اى براى عفو ديگران الهى و نيكوست؛ زيرا علاوه بر ارزش اخلاقى كه براى عفوكننده دارد، ارزش تربيتى نيز دارد و متربّى خطاكار را پشيمان و هدايت خواهد كرد.

3 – عفو در گفتار امام سجاد (علیه السلام)

يكى از اوصاف خداوند «عَفُوّ» است، و امام (علیه السلام) خداوند را با اين نام مى خواند و تقاضاى بخشش خويش را مى نمايد: «… اَنْتَ الّذى سَمَّيتَ نفسك بِالْعَفُوّ فَاعْفُ عَنّى…»؛[16] اى خداوندى كه خود را بخشاينده ناميدى مرا عفو كن… .

خداوند اولين مربّى است كه با بخشش اولين متربّيان خويش، يعنى آدم و حوّا، «عَفُوّ» ناميده شد، و از اين رو، عفو و گذشت در مقام تربيت، قدمتى همسان با خلقت انسان دارد. امام (علیه السلام) اين نكته را مى آموزند كه عفو نقطه اميد همه انسان هاى خطاكار در طول تاريخ بوده است، و جريان تكامل و تربيت نفس انسانى تنها در گرو گذشت خداوند از گناهان فرد، و انسان ها نسبت به يكديگر مى باشد.

در دعاى «التجاء»، امام با بيانى ديگر از خداوند طلب عفو مى فرمايد :

«الّلهُمَّ اِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنّا فَبِفَضْلِكَ، وَانْ تَشَأْ تُعَذِّبْنا فَبِعَدْلِكَ، يا غَنِّى الْاَغْنياء، ها نَحْنُ عبادُكَ بينَ يدَيكَ، و اَنَا اَفْقَرُ الْفُقراءِ اِليك، فَاجْبُرْ فاقَتَنابِوُسْعِكَ، ولا تَقْطَعْ رَجاءَنا بِمَنْعِكَ»؛[17] بار الها، اگر بخواهى ما را عفو كنى، اين از فضل و بخشش توست، و اگر بخواهى ما را كيفر نمايى، بر اساس عدالت است. اى كسى كه از همه اغنيا بى نيازترى، هم اكنون ما بندگان در پيشگاه تو حاضريم، و من از همه نيازمندان نسبت به [عفو] تو محتاج تر هستم. پس نادارى ما را با وسعت خود جبران فرما و اميد ما را با دريغ نمودنت قطع مگردان.

در اين فراز، امام در مقام هدايت و ايجاد بينش در متربّى هستند. امام مى آموزند كه متربّى متواضعانه در برابر مربّى بايد خطايش را بپذيرد و از آن نادم باشد. از نظر ايشان، عفو و گذشت با همه ارزشى كه دارد، اما در مقام تربيت، متربّى نبايد خطايى را تكرار نموده و هميشه انتظار بخشش مربّى را داشته باشد، بلكه مربّى مى تواند بنابر تشخيص خويش، متربّى را عفو كند يا اگر به تربيت متربّى مضّر باشد گذشت نكند. امام (علیه السلام) در اينجا به عنوان متربّى از خداوند متواضعانه طلب بخشش مى كند، اما مى فرمايد: اگر خداوند عفو نكند و عذاب نمايد، اين مطابق عدالت اوست.

همچنين آن حضرت در دعاى ابوحمزه، چگونگى طلب عفو متربّى از مربّى را آموزش مى دهند :

«اَنْتَ يا الهى اَوْسَعُ فَضْلا وَ اَعْظَمُ حِلْمآ مِنْ اَنْ تُقايسَنى بِفِعْلى و خَطيئتى، فَالْعَفوَ فالْعَفو فالْعَفو»؛[18] تو اى خداى من كه فضل بى پايان و بردبارى عظيم تو برتر از آن است كه مرا با گناهم مقايسه نمايى، از من درگذر، از من درگذر، از من درگذر.

در اين عبارت، امام با ذكر صفات خداوند و رحمت و حلم بى پايان او، به گناهكاران اميد مى دهند تا متربّى مأيوس نشود و در راه تربيت به حركت خويش ادامه دهد.

4 – روش عفو و بخشش در رفتار امام (ع)

در سيره امام (علیه السلام) به موارد فراوانى برمى خوريم كه ايشان نزديكان، غلامان، بستگان، شيعيان و حتى مخالفان و دشمنان خود را مورد عفو و گذشت قرار مى دادند، و با اين شيوه آنها را تربيت مى كردند.

عمادالدين طبرى نقل مى كند: روزى مردى از خويشان (حسن بن حسن (علیه السلام) نزد امام (علیه السلام) رفت، و تا توانست ايشان را دشنام داد. امام (علیه السلام) در پاسخ او خاموش ماند. چون حسن از نزد ايشان بازگشت، امام (علیه السلام) به كسانى كه نزد او نشسته بودند گفت : شنيديد اين مرد چه گفت؟ مى خواهم با من بياييد و پاسخى را كه به او مى دهم بشنويد. گفتند: مى آييم و دوست داشتيم همين جا پاسخ او را مى دادى. امام نعلين خود را پوشيد و به راه افتاد و گفت : (وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ)[19] همراهان دانستند كه او سخن زشتى به حسن نخواهد گفت. چون به خانه حسن رسيدند، امام گفت: بگوييد سجّاد است. حسن بيرون آمد و يقين داشت زين العابدين براى تلافى نزد او آمده است. چون نزد او رسيد، على بن الحسين گفت: «يا اَخى، انْ كُنْتَ قُلْتَ ما فِىَّ اَسْتَغْفِرُاللّه مِنْهُ، وَانْ كُنْتَ قُلْتَ ماليس فِىَّ فَغَفَرَ اللّه لَكَ»؛ برادرم اگر آنچه به من نسبت دادى در من وجود داشته باشد از خداوند طلب مغفرت مى كنم و اگر در من نباشد از خداوند براى تو طلب آمرزش مى كنم. حسن در پاى وى افتاد و بوسه مى داد و مى گفت: «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ بَلْ قُلْتُ فيكَ ما ليسَ فيكَ وَاَنَا اَحَقَّ بِهِ»؛ از خداوند طلب آمرزش مى كنم آنچه از ]صفات بد[ به تو نسبت دادم در تو نيست و من به آنها سزاوارترم.[20]

سيره امام در اين حكايت، اسوه اى براى رفتار تربيتى است. امام با سكوت خويش و سپس بردن اطرافيان تا درب خانه حسن، مى خواهند شيوه بخشش را به آنها بياموزند. اگر تنها ندامت و آموزش حسن مقصود بود، امام مى توانست به تنهايى بروند، اما به نحوى از اطرافيان مى خواهد كه در مقابل جسارت او روش ايشان را هم ببينند. در اينجا، امام هم متربّى خطاكار و هم متربّيان ديگرى را كه منتظر درس جديدى از روش تربيتى امام (علیه السلام) هستند، به بهترين وجه آموزش مى دهند.

عفو و گذشت، علاوه بر فوايد و آثار فراوان اخلاقى كه در آيات و احاديث ذكر شده، و خداوند خود را به اين وصف توصيف فرموده است، در عمل به عنوان عامل مهمى در تعديل روابط بين افراد و برقرارى آرامش روانى نتيجه بخش مى باشد.

بخشش، علاوه بر ترسيم روابط بين افراد و كاهش تنش هاى اجتماعى، در تأمين سلامت روانى، كاهش اضطراب و افسردگى، عصبانيت و پرخاشگرى، اختلالات عاطفى و رفتارى، افزايش اعتماد به نفس، و پيشرفت تحصيلى فرزندان بسيار مؤثر و كارآمد است.

عفو موجب پايين آمدن فشارهاى روحى مى شود. كينه جويى و عفو نكردن موجب عدم تعادل عاطفى و شناختى مى شود، و بدى هاى متربّى را بزرگ كرده و خوبى هايش را منظور نمى كند.[21]

البته مربّى در عمل بايد توجه نمايد كه با عفو، ندامت و پشيمانى را در متربّى سبب شود، و پس از عفو هيچ منّتى بر او نگذارد تا موجب زايل شدن عزّت نفس او گردد و كينه مربّى را به دل بگيرد؛ زيرا در اين صورت، باعث گمراهى و تكرار خطاهاى او مى شود.

به طور خلاصه روش عفو در سه صورت براى اصلاح رفتار افراد استفاده مى شود :

1 – خطاكار از كارش پشيمان شده است و تصميم به تكرار ندارد.

2 – شخص خطاكار انسان آبرومندى است كه از روى جهالت كار ناشايستى انجام داده است.

3 – خطاكار داراى فطرتى پاك است و احتمال مى دهيم كه اگر مورد عفو قرار گيرد، وجدان اخلاقى او بيدار مى شود.[22]

بنابراين، مى توان گفت: در گفتار و رفتار امام سجاد (علیه السلام) ، شيوه عفو به عنوان يك روش تربيتى براى ديگرسازى متربّيان به كار گرفته شده است. گرچه به عنوان يك اصل اخلاقى نيز مى تواند تأثيرات خوبى در مربّى و عفوكننده داشته باشد.

از اين رو، شيوه تربيتى عفو در كلمات و رفتارهاى امام (علیه السلام)، براى همه مربّيان يك الگوى عملى در تربيت است.

ب – روش تغافل

1 – معناى تغافل

تغافل، يعنى انسان چيزى را بداند و از آن آگاه باشد ولى با اراده و عمد، خود را غافل نشان دهد و وانمود كند كه از آن آگاه نيست.[23] تغافل در فقه اسلامى تحت عنوان «اصل صحّت» مورد توجه قرار گرفته است؛ بدين معنا كه عمل مسلمان درست است و اگر احتمال نادرستى در آن رود نبايد به چنين احتمالى اعتنا نمود، چه رسد به اينكه بخواهيم تجسّس نماييم تا موجب كشف مفسده در ديگران شود.

تغافل در رابطه تربيتى بين مربّى و متربّى به اين معناست كه پس از آنكه خطاى متربّى مسلّم گشت، در مرحله اول وقتى خطا ناچيز باشد، مربّى بايد به گونه اى عمل كند كه گويا از هيچ چيز خبر نداشته است.

اين شيوه مبتنى بر اصل عزّت است. قوّت ها و ضعف هاى هر فردى در احساس عزّت او دخيل هستند و اين دو احساس بايد به نحوى تحت كنترل درآيد كه منجر به حفظ عزّت فرد گردد، و با توجه به ضعف هاى متربّى از اين شيوه استفاده مى شود.[24]

2 – اهميت تغافل

تغافل صفتى پسنديده، و يكى از اصول اخلاقى و طرق تربيتى ائمّه اطهار : مى باشد كه داراى آثار درخشانى در تربيت است. در روايات، به تغافل و فوايد و اثرات تربيتى آن اشاره شده است. امام على (علیه السلام) در اهميت تغافل مى فرمايد: «نِصفُ العاقل اِحتمال و نِصفُهُ تغافُل»؛[25] نيمى از ساختار (انسان)

خردمند بر اساس احتمال و نيمى ديگر به چشم پوشى بستگى دارد. نيز فرموده اند: ) كسى كه از بسيارى امور تغافل نكند آرامش و آسايش خود را متزلزل كرده است.([26] تغافل شاخه اى از حلم و بردبارى است و بدون حلم نمى توان به آن دست يافت و از اين رو، امام على(علیه السلام) فرموده اند: «لاحِلمَ كَالتّغافُل»؛[27] هيچ بردبارى بهتر از چشم پوشى نيست.

امام على (علیه السلام)، تغافل را بهترين و شريف ترين صفت اخلاقى انسان با كرامت دانسته اند: (اَشْرفُ اَخلاق الكريم كثرةُ تغافُلِهِ عمّا يعْلم.)[28]

همچنين امام (علیه السلام) تغافل نمودن از امور ناچيز را باعث افزايش منزلت تغافل كننده مى دانند، و با بيان مضرّات عدم به كارگيرى اين شيوه، مخاطب را به اين روش هدايت و تحريك مى نمايند :

«وعَظِّموا اَقْدارَكم بالتغّافل عن الدَّنِىّ من الْامور… و لاتكُونوا بَحّاثين عمّا غاب عنكم، فيكثر غائبكم… و تكرّموا بالتَّعامى عن الْاِستقصاء»؛[29] قدر و منزلت خود را با تغافل نسبت به امور پست بالا ببريد… و زياده از امورى كه پنهان است تجسّس نكنيد كه عيب جويان شما زياد مى شوند… و با چشم برهم نهادن از دقت بيش از حد در جزئيات، بزرگوارى خود را ثابت كنيد.

3 – انواع تغافل

تغافل هميشه سودمند نيست. از اين رو، براى آنكه مقصود ائمّه اطهار : از تغافل به عنوان يك وصف پسنديده روشن گردد، آن را تحت دو عنوان «تغافل مثبت» (ممدوح) و «تغافل منفى» (مذموم) بررسى مى نماييم :

الف – تغافل مثبت : مقصود ائمّه اطهار : از تغافل در اخلاق و تربيت، اين قسم مى باشد؛ يعنى انسان چيزهايى را بداند كه پنهان كردن آن لازم يا پسنديده است، يا اينكه فرد خود را نسبت به مسئله اى كه اظهارش عواقب نامطلوب دارد به ناآگاهى و بى اطلاعى بزند، و يا با بزرگوارى از كنار آن بگذرد تا باعث حفظ آبروى ديگران شود.

پنهان ساختن عيوب و لغزش هاى ديگران بسيار پسنديده است؛ زيرا هر كس كه عيبى دارد سعى مى كند از ديگران پنهان نمايد. بخصوص در امر تربيت اگر از متربّى پرده درى شود، به نحوى كه آبرو و حيثيت اجتماعى اش خدشه دار گردد، اين خود نوعى تشويق به خطا بوده و باعث گمراهى خواهد شد؛ زيرا وقتى نگرش مثبت نسبت به او نباشد، از انجام كارهاى ناپسند به صورت علنى ابايى نخواهد داشت.[30] اين نحوه چشم پوشى همان است كه در تعاليم دينى ممدوح مى باشد؛ روشى كه ناشى از عقل و مصلحت و هماهنگ اخلاق بوده و تغافل كننده با نيت تربيت انجام مى دهد. اين نحوه تغافل از صفات حميده بوده و مى توان آن را از مكارم اخلاق به شمار آورد.

ب – تغافل منفى : همان گونه كه غفلت در امور زندگى مايه بدبختى است، تغافل نسبت به امور مهم نيز همين گونه است؛ يعنى انسان واقعيت را بداند و باور داشته باشد كه زندگى دنيا ناپايدار بوده و اين جهان گذرگاهى است كه بايد از آن عبور كند و هيچ اعتبارى به قدرت و ثروت هاى مادى نيست، ولى با اين حال، از كنار اين مسائل با بى تفاوتى مى گذرد، گويا اصلا هيچ چيزى نمى داند.

چنين تغافلى در تربيت منظور نيست، و آثار زيانبارش از غفلت هم بيشتر است؛ زيرا غافل، ناآگاهانه گرفتار حوادث مى شود، اما تغافل كننده با آگاهى دچار عواقب سوء مى گردد.[31]

گاهى نيز تغافل نسبت به ديگران براى تربيت و از روى حسن نيت نيست، بلكه هواى نفس و انديشه هاى پليد محرك تغافل كننده است. چند نمونه از اين نوع تغافل عبارتند از :

1 – تغافل شخص حسود: حسود در كارهاى بد محسود تغافل مى كند و قصدش اين است كه مى خواهد محسودش هر چه بيشتر به روش نادرست ادامه دهد تا بين مردم مفتضح شود و آبرويش برود.

2 – تغافل انسان سودجو: تغافل او از گناه ديگران به مصلحت تغافل شونده نيست، بلكه نفع شخصى خود را در آن مى داند.

3- تغافل فرد جاه طلب: انسان جاه طلب از اخلاق ناپسند ديگران تغافل مى كند و از زشتى كارهاى آنان سخن نمى گويد تا اينكه انتقادش موجب آزردگى افراد از او نشود.[32]

4 – شيوه تغافل در كلام امام چهارم

روش تغافل مربّى از خطاهاى متربّى، در كلمات امام (علیه السلام) به دو نوع قابل تقسيم است :

الف – چشم پوشى خداوند از گناهان بندگان : خداوند كه مربّى همه بندگان است، با پوشيدن عيوب بندگان و رسوا نكردن آنها سعى در تقربّ آنان به خويش دارد. در قرآن كريم،[33] اين روش مورد تأييد قرار گرفته

است؛ زيرا وقتى منافقان به قصد طعنه و اذيت، پيامبر (صلی الله علیه و آله) را «اُذُن» مى خوانند، خداوند از گوش شنوا و صفت پرده پوشى پيامبر كه مى خواهد از اين راه منافقان را هدايت فرمايد، با عنوان «اُذُنِ خير و «رسول رحمت» تعبير فرموده است.[34] بنابراين، قبول توجيه هاى متربّى از سوى مربّى، زيركى مربّى را خدشه دار نمى كند، بلكه مايه بزرگوارى مربّى است.

امام زين العابدين (علیه السلام) در دعاى ابوحمزه خداوند را به عنوان مربّى توصيف فرموده است كه از گناهان او حلم و تغافل نموده، به نحوى كه اصلا گناهى مرتكب نشده است: «والْحمدُلِلّه الّذى يحْلُمُ عَنّى حَتّى كَاَنّى لا ذَنْبَ لى[35]

در اينجا امام (علیه السلام) با لسان دعا، روش تربيتى تغافل را به همه مربّيان آموزش مى دهند؛ چراكه وقتى خداوند براى اصلاح رفتار بندگان از خطاهايشان تغافل مى فرمايد، پس تمامى بندگان در مقام تربيت بايد به اين نحو عمل نمايند.

ب – تغافل انسان ها نسبت به يكديگر : از نظر امام (علیه السلام)، تغافل علاوه بر آنكه در تربيت ضرورى است، يكى از اصول مهم اجتماعى زندگى آرام و خالى از دغدغه و وسيله سامان يافتن امور دنيايى جامعه انسانى است.

از اين رو، امام (علیه السلام) در وصيت به فرزندشان در اهميت تغافل فرموده است :

«وَاعْلَمْ يا بُنَىَّ انَّ صَلاحَ الّدنيا بِحَذافيرِها فى كَلِمَتَينِ اِصلاحُ شَأنِ الْمَعاشِ مِلْؤُ مِكْيالٍ ثُلُثاهُ فِطْنةٌ و ثُلْثُهُ تَغافُل، لاِنّ الاْنسانَ لا يتَغافَل اِلّا عنْ شىء قَدْ عَرَفَهُ فَفَطِنَ لَهُ»؛[36] فرزندم! همانا سامان يافتن همه امور دنيا در دو كلمه خلاصه مى شود؛ اصلاح و تأمين معاش زندگى همچون پُرى پيمانه اى است كه دوسوم آن به هوشمندى و يك سوم آن به چشم پوشى است؛ زيرا انسان تغافل نمى كند، مگر از چيزى كه آن را مى شناسد و آگاهى دارد.

امام با بيان اهميت تغافل و فوايد آن، درصدد تحريك و تشويق به اين روش هستند و ما را به اين طريق هدايت مى كنند.

5 – تغافل در سيره امام سجاد (علیه السلام)

در سيره امام (علیه السلام) نيز ديده مى شود كه با روش تغافل مى توان رفتار ناشايست متربّى را ناديده گرفت تا از اين طريق، عزّت او حفظ شده و از ادامه رفتار نادرست او جلوگيرى شود؛ زيرا اگر احساس عزت متربّى زايل شود، او با بى باكى تمام خطاهاى بيشترى را مرتكب خواهد شد. ابن شهرآشوب مى گويد :

«وَاسَتطالَ رجلٌ عَلى عَلى بن الحسين ـ عَليهماالسَّلام ـ فَتَغافَلَ عَنه، فقالَ لَهُ الرَّجُلُ: اِياكَ اَعْنى؟ فقالَ لَهُ عَلىّبن الحسين (علیه السلام) وَ عَنكَ اُغْضى»؛[37] مردى حضرت را دشنام گفت. امام(علیه السلام) چشم پوشى (تغافل) نمود. مرد گفت: با تو هستم! امام پاسخ دادند: از [سخن] تو چشم پوشى مى كنم.

به دليل آنكه امام حجت و الگوى عمل براى ماست، به كارگيرى روش تغافل براى همه مربّيان اسوه است تا از اين طريق با حفظ احترام متربّى، او را به تربيت صحيح سوق دهند. انسان ها دوست ندارند ديگران از خطاى آنان مطلع شوند. انسان، خواهان كرامت و عزّت نفس خويش است، پس نيازمند آن است كه جامعه با نگرشى مثبت با او برخورد كند. آگاهى ديگران از خطاى او نگرش او را خدشه دار مى كند، و اگر گناه او آشكار شود خطرناك ترين لحظه در زندگى فرد (متربّى) است؛ چراكه او ديگر از فرو پوشيدن خطاى خويش بيمى ندارد و از بر ملاشدن آن ابايى ندارد.[38] در چنين وضعى، مربّى تنها با تغافل مى تواند از انحراف بيشتر متربّى جلوگيرى كرده و او را در مسير تربيت صحيح قرار دهد. بنابراين، تغافل به عنوان شيوه تربيتى در كلمات و سيره امام سجاد (علیه السلام) براى هدايت و تربيت افراد مورد استفاده قرار گرفته است.

نتيجه گيرى

از مجموع مطالبى كه بيان گرديد، نتايج ذيل به دست مى آيد :

1 – عفو و تغافل خداوند تعالى نسبت به بندگان، در سيره گفتارى امام سجاد (علیه السلام) مشهود است.

2- در سيره تربيتى امام سجاد (علیه السلام) از روش هاى عفو و تغافل در جهت هدايت متربيان استفاده شده است.

3- امام (علیه السلام) با به كارگيرى شيوه هاى تربيتى عفو و تغافل، از انحراف متربيان جلوگيرى كرده و آنان را به راه راست هدايت كرده اند.

4- در سيره امام (علیه السلام) از اين دو روش در جهت آشنايى متربيان و تذكر آنان به اصول اعتقادى و سوق دادن آنها به اعمال نيك استفاده شده است.

5 – به كارگيرى اين روش در سيره رفتارى امام (علیه السلام) و اشاره به آنها در سيره گفتارى ايشان، الگوى عملى براى مربيان تربيت دينى است.

نویسنده: على اسماعيلى ايولى

منبع: مجله معرفت

پى نوشت ها:

[1] . صحيفه سجاديه، دعاى 47، ص 508.

[2] . همان، ص 509.

[3] . همان، دعاى 20، ص 207.

[4] . همان، دعاى 21، ص 242.

[5] . محمّدعلى حاجى ده‌آبادى، درآمدى بر نظام تربيتى اسلامى،ص 12.

[6] . عليرضا اعرافى و محمد داوودى، تربيت دينى، ص 24.

[7] . عليرضا اعرافى و سيدعلى حسينى زاده، تربيت فرزند، ص 10.

[8] . على اكبر دهخدا، لغت نامه، ماده روش، ج 8، ص 12378.

[9] . سيدمهدى موسوى كاشمرى، روش هاى تربيتى، ج 1، ص 15.

[10] . فخرالدين طريحى، مجمع البحرين، ج 1، ص 300.

[11] . باقر غبارى بناب، رفتار بخشايشگرانه در نهج البلاغه، كتابچهارم، ص 289.

[12] . اعراف: 199.

[13] . تعابن: 4 / نور: 22 / زخرف: 89 / حجر: 85.

[14] . محمّدرضا مهدوى كنى،نقطه هاى آغازدراخلاق عملى،ص599.

[15] . محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 394ـ395.

[16] . صحيفه سجاديه، دعاى 16، ص 184.

[17] . همان، دعاى 10، ص 145ـ146.

[18] . على مشكينى، مصباح المنير، دعاى ابوحمزه ثمالى، ص 342.

[19] . آل عمران: 134.

[20] . عمادالدين طبرى، مناقب الطاهرين، ترجمه حسين درگاهى، ج2، ص 623.

[21] . باقر غبارى بناب، رفتار بخشايشگرانه در نهج البلاغه، كتابچهارم، ص 295ـ308.

[22] . ابراهيم امينى، اسلام و تعليم و تربيت، ج 2، ص 187.

[23] . محمّدتقى فلسفى، اخلاق از نظر همزيستى و ارزش هاىانسانى، ص 403.

[24] . خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص 136.

[25] . محمّد محمّدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 9، ص 4374.

[26] . عبدالواحد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ج 2، ص717، ش 1486.

[27] . همان، ج 2، ص 345.

[28] . محمّد محمّدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 9، ص 268.

[29] . محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 75، ص 64.

[30] . ناصر مكارم شيرازى، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 351.

[31] . همان، ص 352.

[32] . محمّدتقى فلسفى، اخلاق از نظر همزيستى و ارزش هاىانسانى، ص 406.

[33] . توبه: 61.

[34] . خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص 137.

[35] . على مشكينى، مصباح المنير، دعاى ابوحمزه ثمالى، ص 334.

[36] . ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 9، ص 38.

[37] . على بن عيسى الاربلى،كشف الغمه فى معرفة الائمّه،ج2،ص 312.

[38] . محمّدعلى حاجى ده آبادى، درآمدى بر نظام تربيتى اسلام،ص 163ـ 164.