اولوالعزم

نوشته‌ها

پیامبر فارسی زبانان

شبهه

خداوند در سوره ابراهیم آیه ۴ می فرماید: و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] برای آنان بیان کند. پس رسولی که خداوند برای فارسی زبانان فرستاده چه کسی هست؟

پاسخ شبهه

خداوند برای هدایت نوع بشر و رساندن انسان ها به کمال مطلوب و سعادت ابدی، پیامبران و رسولانی فرستاده است، چه این که اگر نمی فرستاد هدف آفرینش بشر حاصل نمی شد. و انسان ها در گرداب گمراهی غوطه ور می شدند و نقض غرض لازم می آمد. در این زمینه خداوند می فرمایند: «پیامبرانی (را فرستاد) که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند و راه سعادت را به همه نشان دهند و بر همه اتمام حجت شود و خداوند توانا و حکیم است».(۱)

در جای دیگر می فرماید: «ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: خدای یکتا را بپرستید، و از طاغوت اجتناب کنید. خداوند گروهی را هدایت کرد، و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت، پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود».(۲)

آنچه که از قرآن استفاده می شود خداوند اولین موجودی که تحت عنوان آدم آفرید او را به عنوان پیامبر و رسول خود نامید و هم چنین با استفاده از آیات فوق و احادیث روایت شده از معصومین، خداوند برای هدایت بشر افراد شایسته را به عنوان نبی و رسول خود فرستاد تا با مردم اتمام حجت کند و نیز آنچه که از اخبار بر می آید: حدود ۱۲۴۰۰۰ پیامبر از طرف خداوند رسالت تبلیغ داشتند که برخی صاحب شریعت بوده و برخی مأموریت داشته است که شریعت پیامبر پیش از خود را تبلیغ و ترویج کند، و در این میان فقط پنج نفر از این تعداد پیامبر، رسالت جهانی داشتند که از آنها به عنوان پیامبران اولوالعزم یاد می شود. که عبارتند از نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (صلی الله علیه و آله)(۳) که این پیامبران هم دارای کتاب و هم صاحب شریعت بودند و شریعت هر یکی تکمیل کننده شریعت پیامبر پیشین است و خودشان هم برای کافه و عموم مردم فرستاده شده اند. پس از اینجا معلوم می شود که قوم فارس هم صاحب پیامبر بوده اند.

امّا از تعداد ۱۲۴ هزار پیامبر فقط نام حدود ۲۶ نفرشان در قرآن آمده و در برخی روایات نیز به زندگی و نام برخی دیگر اشاره شد که تعدادشان در مقایسه با کل پیامبران خیلی اندک است لذا اطلاع، از تاریخ و زندگی همه پیامبران خیلی کم و در رابطه اکثرشان هیچ اطلاعی نداریم.

و قرآن هم بنا ندارد تاریخ انبیاء را به طور مفصل بیان کنند بلکه در برخی موارد برای فهم بیشتر مردم نمونه هایی را ذکر می کند.

در روزگاران کهن و به اصطلاح ایران باستان که آیین مغان در سرزمین ایران رواج داشت انسان اصلاحگری برخاست و ایرانیان را به آیین تازه ای دعوت کرد و آیین مغان را برانداخت. این شخص مصلح که خود را پیامبر می نامید و فرستاده خدای خود و روشنایی معرفی می کرد زرتشت نام داشت وی مدعی بود آیین خود را از اهورامزدا دریافت کرده تا جهان را از تیرگی ها پاک کند و آن را به سوی نیکی و روشنایی رهنمون شود.

زردشتیان به نام هایی چون مجوسی، گبر و پارسی خوانده می شوند. واژه مجوسی هم فقط یک بار در قرآن آمده است. در سوره حج پس از ذکر چند دین توحیدی و پیش از اشاره به مشرکان قرار گرفته است و همچون یهود و نصاری مجوس را قبل مشرکان معرفی کرده است.(۴)

اکثر علمای اسلام مجوس را اهل کتاب دانسته اند و احادیثی نیز در این باب وجود دارد در روایتی آمده است که حضرت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: قبل از این که من از میان شما بروم از هر چه که می خواهید از من بپرسید، در این حال اشعث بن قیس پرسید: ای امیر المؤمنین در گرفتن جزیه با مجوسیان چگونه برخورد کنیم، با اینکه آنها نه کتابی دارند و نه پیامبری برای آنها فرستاده شده است؟ حضرت فرمودند: «خداوند برای آنها کتابی نازل کرد و پیامبری میانشان برانگیخت ولی آنها پادشاهی داشتند که در حالت مستی مرتکب خلافی شد و وقتی به هوش آمد و دید مرتکب عمل زشتی شده برای اینکه عمل خودش را توجیه دهد مردم را از دین بدر کرد».(۵)

در روایتی دیگر هست که شخصی زندیق از امام صادق (علیه السلام) در مورد مجوس سؤال می‌کند، حضرت می فرمایند: خداوند برای مجوس پیامبری مبعوث کرد، چنان چه گفته است که هیچ قومی بدون انزار دهنده نخواهد بود، و زردشت کسی است که ادعای پیامبری نمود و عده زیادی هم به او ایمان آوردند. و در ادامه این حدیث نقل شده است که کیخسرو حدود سیصد پیامبر را به قتل رسانده است. از این نقل و نقل های مشابه استفاده می شود که در میان مردمان ایران زمین و فارسی زبانان قدیم پیامبرانی مبعوث شده اند و هم چنین عده ای به عنوان تبلیغ به این دیار آمده اند که برخی گرفتار ظلم حاکمان ستمگر شده و به قتل رسیده اند. وجود قبر قیدار نبی در شهرستان خدا بنده استان زنجان و قبر دانیال نبی در شهرستان شوشتر استان خوزستان نیز می تواند مؤیدی بر حضور انبیاء در این مرز و بوم باشد.

بنابراین با توجه به آنچه که ذکر شد و نیز با توجه به این که اطلاعات در مورد همه پیامبران که تعداد شان ۱۲۴ هزار نفر می باشد ناچیز است می توان دریافت که قطعا هر قوم و ملتی از میان مردم خود پیامبری داشته است، و علاوه بر این برخی از پیامبران رسالت جهانی داشتند و افرادی را به عنوان مبلغ شریعت خود میان اقوام و ملل مختلف می فرستادند و همان طور که خداوند کریم ذکر کرده است هیچ قوم و ملتی را بدون اعلام حجت و ابلاغ رسالت مؤاخذه نخواهد نمود.

پی نوشتها

۱.نساء ، ۱۶۵.
۲.نحل ، ۳۶.
۳.طریحی، فخر الدین، تفسیر غریب القرآن، قم، زاهدی، بی تا، ص۵۱۱.
۴.نمازی، علی، مستدرک سفینه البحار، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۹ق، ج۹، ص۳۳۸.
۵.جزایری، نعمت الله، قصص الانبیاء، بی تا، بی جا، ص ۵۱۰.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

بررسی مفهوم «رحمه للعالمین» در سیره پیامبر اعظم (ص)

 ناصر شکریان

مقدمه

شخصیت پیامبر اعظم داراى ابعاد وسیع و والایى است که در جهت معنویت به سدره المنتهى ( و لقد رآه نزله اخرى عند سدره المنتهی)۱ و در پرواز معراجی‌اش به مقام قاب قوسین او ادنی۲ رسیده و خداوند بزرگ اخلاق آن حضرت را با تعبیر عظیم یاد کرده است (انک لعلى خلق عظیم )۳. شخصیتى که تمامى ملک و ملکوت ، اماکن و ازمنه به برکت وجود با عظمت او آفریده شده و از ذره تا کرات و انس و جن و مَلَک از سفره پر برکت آن حضرت ، از هستى بهره مند شدند ( لو لاک لما خلقت الافلاک ) ۴.

خداوند متعال در سند متقنش او را به عنوان اسوه عصرها و نسل ها معرفى نمود ( لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه ) ۵. اما جوامع اسلامى با دارا بودن چنین ذخایر عظیم و ارزشمندى نتوانسته از او بهره وافى ببرند، بلکه در مقابل دشمنان کینه توز وکوردلان اهانت به ساحت مقدس آن حضرت را در دستورکارخود قراردادند.

با توجه به اینکه خداوند متعال در قرآن همه امت اسلامى را به سرمشق گرفتن از آن بزرگوار ترغیب نموده و با عنایت به اینکه الگوپذیرى از آن حضرت محدود به حد خاص و زمینه مشخص نشده ، جا دارد هر فرد مسلمانى سیره آن حضرت را در تمام شئون زندگى اعم از معاش و معاد الگوى خود قرار دهند و ازآنجایی‌که ورود به قلمرو سیره آن حضرت بسیار وسیع و گسترده است و نیاز به کتاب ها و مقالات متعدد دارد لذا نگارنده با قلم و فهم ضعیف فقط مفهوم رحمه للعالمین در سیره آن حضرت را مورد بررسی قرار داده است .

ارسال پیامبران

« لقد بعثنا فی کلِّ امَّه رسولا »۶؛ محققاً در هر امتى رسولى را فرستادیم . هیچ امتى در هیچ زمان بدون پیامبر نبوده است . « و ان مِنْ اُمَّه الّا خَلافیها نذیر » ۷ .

در طول تاریخ بشریت هیچگاه ارسال پیامبران و مبلغان دینى قطع نشده است؛

« ثُمَّ أََرسَلْنا رُسُلَنا تترا»۸. ما رسولان خود را پى در پى فرستادیم .

براساس آیات الهی و روایات معصومین و براهین عقلى زمین هیچگاه از وجود حجت الهى و نگهبانان و مبلغان دین خدا تهى نبوده است .

یگانگی دعوت انبیا

محتواى دعوت پیامبران الهى علیرغم تفاوتهاى زمانى و مکانى و شرایط اجتماعى و قومى یکسان است. همه آنان مردم را به پرستش خداوند و دورى از اطاعت طاغوت دعوت کرده اند .

« لَقَد بَعَثْنا فی کُلِّ امَّه رَسُولاً اَنِ اعبُدواالله وَاجْتَنِبوا الطاغوت » .۹

همانا درهر امتی رسولى را برگزیدیم که مردم را به پرستش خدا و دورى از طاغوت فرا خواند .

تعداد انبیای الهى

بر اساس اخبار متواتر تعداد پیامبران الهى یکصد و بیست و چهار هزار نفر است که اول آنها حضرت آدم و آخر آنها حضرت محمد بن عبدالله (ص) است .

ابوذر می‌گوید: از رسول اکرم پرسیدم :پیامبران چند نفرند؟ پاسخ فرمودند: صدو بیست و چهار هزارنفر۱۰.

چنانکه علامه مجلسی (ره) به نقل از شیخ صدوق مى فرماید به اعتقاد ما تعداد انبیا یکصد و بیست و چهار هزار نفرند . ۱۱

مراتب پیامبران

پیامبران از نظر کمالات و مراتب فضل یکسان نیستند بلکه بعضى از آنها بر برخی دیگر برترى دارند . خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید : « تِلکَ الرَّسل فَضَّلنا بعض النَّبیینَ عَلى بَعْض مِنهُم مَنْ کَلَّمَ الله وَ رَفَعَ بَعضهُم درجات وَآتینا عیسى بن مریم البینات وَ اَیدْ ناهُ بِروحِ القدس»۱۲ .

این آیه به روشنى دلالت دارد که همه پیامبران با اینکه ازنظر نبوت و رسالت همانند بودند، از نظر مقام یکسان نمى باشند، زیرا مأموریت آنها متفاوت بوده و با اینکه همه فداکار بودند درجه فداکارى آنها نیز با هم تفاوت داشته؛ بعضى از پیامبران از نطر درجه و مرتبه بر دیگری برترى دارند.

پیامبران اولوالعزم

در قرآن و جوامع روانی بعضى از پیامبران به عنوان پیامبران اولوالعزم از آنها یاد شده است . «اى پیامبر همچون پیامبران اولواالعزم در راه تبلیغ دین صبر و استقامت داشته باش .» ۱۳

ازبعضى آیات استفاده می‌شود که پیامبران اولوالعزم حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسى و محمد(ص) هستند.۱۴

«شریعت و آیینی که براى شما قرار داده شد همان چیزى که نوح را به آن سفارش کردیم و بر تو نیز وحى کردیم و به ابراهیم و موسى و عیسی آن را سفارش نمودیم .» همچنان که در جاى دیگر فرمود :

«وَ أخَذْ نا مِن النَّبیین میثاقهُم وَ منکَ وَ من نوح و ابراهیم و موسی و عیسى بن مریم» . ۱۵

بیاد آور آنگاه که ما از پیامبران میثاق گرفتیم و از تو و نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم از همه پیمان گرفتیم .

امام صادق (ع) فرمود : ساده النبیین و المرسلین خمسه و هم اولوالعزم من‌الرسل و علیهم دائره‌الوحى نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد(ص) ۱۶

«بزرگ پیامبران و رسولان پنج نفرند و آنها پیامبران اولوالعزم هستند و آسیای نبوت و رسالت بر محور وجود آنها دور مى زند و آنها نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد (ص) هستند.» جلال الدین سیوطی نیز از ابن عباس نقل کرده که پیامبران اولوالعزم همین پنج نفر هستند .۱۷

پیامبر اعظم

از مطالب گذشته نتیجه گرفته شد که در بین یک صد و بیست و چهار هزار پیامبر ، پنج نفر پیامبر اولوالعزم و بزرگ پیامبران و رسولان بوده اند. این پنج نفر هم از نظر مقام و درجه و کمال یکسان نیستند و بـر اسـاس آیـات و روایـات حضـرت محمد بن عبدالله (ص) اعظم پیامبران است و لذا در زیارت نامه آن حضرت می‌خوانیم – السلام علیک یا سید المرسلین – السلام علیک یا سید الأنبیاء . ۱۸

پیامبر اکرم در یک بیان نورانى فرمود : « أنا اَفْضَلُ النبیین قدرا و اعمهم خطرا و اوضحهم خبراً و اعلامهم مستقراً و اکرمهم امه و اجزلهم رحمه و احفظهم ذمه و ازکاهم مله » . ۱۹

از نظر ارزش از همه انبیا برتر و از نظر عظمت از همه آنها فرا‌گیر‌تر و از نظر مقام و منزلت از همه آنها آشکارتر و از نظر آئین پاکیزه‌ترین هستم .

در دعاى ندبه هم عرض مى کنیم « و صفوه من اصطفیته و افضل من اجتبیته و اکرم من اعتمدته قدمته على انبیائک » در میان بندگان برگزیده ات آن حضرت را زبده و برتر انتخاب کردى و او را گرامى تر از معتمدانت و بر همه پیامبران مقدم داشتى .۲۰

شاهد دیگر بر عظمت پیامبر اکرم این است که در جریان معراج در مسجد الاقصی همه انبیا نماز جماعت را به امامت آن حضرت اقامه نمودند .۲۱

امام سجاد (ع) فرمود : « حتى لا یساوى فى منزله و لا یکافا فی مرتبته و لا یوازیه لدیک ملک مقرب و لا نبى مرسل . »۲۲

هیچ کسی در رتبه با او برابرى نمى کند ودر مقام همانند او نمى باشد و هیچ فرشته عالى مقام و پیامبر مرسلى همپایه او نمى باشد .

معنا و مفهوم رحمت

مشهور در میان گروهى از مفسرین این است که صفت رحمان اشاره به رحمت عامه دارد که شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر ، نیکوکار و بد کار می‌باشد . باران رحمت بى حسابش همه را فرا مى گیرد، همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره مندند، ولى رحیم اشاره به رحمت خاصه دارد که ویژه بندگان صالح و مؤمن است. لذا رحمان در همه جا مطلق اما رحیم بصورت مقید آمده است «و کان بالمؤمنین رحیما»۲۳

امام صادق نیز فرمود : «الرحمن بجمیع خلقه ، الرحیم بالمؤمنین خاصه . »۲۴

رحمت الهى معنا و مفهوم وسیعى دارد . « رحمتى وسعت کلِّ شَى »۲۵ بلکه خداوند متعال رحمت را برخودش فرض و لازم کرده است «کتب ربکم على نفسه الرحمه »۲۶

رحمت گاهى جنبه معنوى وزمانى جنبه مادى دارد هم دنیا هم آخرت را در بر می گیرد و در آیات قرآن بر معناى زیادى اطلاق شده است. گاهى بر مسئله هدایت و گاهى نجات از دشمن و گاهى باران پر برکت و گاه به نعمتهاى دیگرى همچون نور و ظلمت ، شب و روز و در موارد بسیار نیز به بهشت و مواهب خدا در قیامت اطلاق می‌شود . بخشیدن از گناهان ، قبول توبه و عیب پوشى از آنان ، فرصت دادن براى جبران اشتباهات، همه از مظاهر رحمت و مهربانى اوست .

رحمت الهى گاهی جنبه تشریعى دارد که از طریق بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانى و تشریع احکام و بشارتها و انذارهاست وگاهى جنبه تکوینی دارد و از طریق امدادهاى معنوى و الهى است .

رسول اعظم؛ پیامبر رحمت

« وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمین»۲۷. خداوند رب العالمین، رسول اعظم را به عنوان رحمه للعالمین مبعوث کرد .

همانطورى که رحمانیت خداوند صفت عامه اوست و همه انسانها اعم از مؤمن و کافر را شامل می شود، پیامبر اعظم هم براى همه انسانها درهمه اعصار و تمامى مکان‌ها تا پایان جهان رحمت است نه تنها براى پیروان و دوستان بلکه همه اهل عالم ، گویا خوب و بد و دوست و دشمن باید این مهربانی و رحمت را از پیامبر احساس کنند .

دنیای امروز که فساد و تباهى و ظلم و بیداد گرى از در و دیوار آن مى بارد و آتش جنگها از هر سو شعله ور است وچنگال زورمندان ، حلقوم مستضعفان را مى فشارد، در دنیایى که جهل و فساد و جنایت و ظلم و استبداد و تبعیض وجود دارد، در این زمان مفهوم رحمه للعالمین از هر وقت دیگر آشکار تر است. چه رحمتى از این بالاتر که برنامه و آئینى آورده که همه این ظلمها و بدبختی‌ها و سیه روزى ها پایانى است و تداوم این رحمت ، سرانجامش حکومت صالحان است که سیاق آیات به آن اشاره دارد، چونکه ابتدا فرمود : « و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون »۲۸.

ما بعد ازتورات در زبور داود نوشتیم که بندگان نیکوکار من وارثان زمین می شوند .

سپس فرمود : « وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمین »۲۹ ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم .

تعبیر به عالمین و استثناء در جمله منفى و نکره آمدن رحمت آنچنان مفهوم وسیعی دارد که تمام موجودات عالم در تمام اعصار و قرون و حتى تمام ملائکه الهی را شامل مى شود . هنگامى که این آیه نازل شد پیامبر از جبرییل پرسید : « هل اصابک من هذه الرحمه شیئى . قال : نعم ، انّى کنتُ اخشى عاقبه الامر فامنت بک ».

آیـا چیـزی از ایـن رحمـت عائـد تو شـد؟ جبرئیل گفت: بله من از پایان کار خویش بیمناک بودم، اما بخاطر شما که رحمت براى جهانیان هستى از وضع خود مطمئن شدم. ۳۰

خود پیامبر اعظم فرمود : «انّما بعثت رحمه »؛ همانا من رحمتى برانگیخته شده ام . ۳۱

عموم مردم دنیا اعم از مومن و کافر ، همه مرهون این رحمت هستند . چرا که نشر آئین اسلام موجب نجات همگان است . حال گروهى از آن استفاده کردند و گروهی نکردند این مربوط به خود افراد است و تأثیرى بر عمومی بودن رحمت پیامبر اکرم نمى گذارد . این درست مثل آن است که بیمارستانی مجزا براى درمان همه دردها با پزشکان ماهر و انواع داروها تأسیس کنند و درهاى آنرا به روى همه مردم بدون تفاوت بگشایند، اما بعضی از بیماران از این مکان استفاده کنند و بعضى نکنند. آیا این در عمومى بودن آن تأثیر منفى دارد؟ به تعبیر دیگر ، رحمت بودن وجود پیامبر براى همه جهانیان جنبه مقتضى و فاعلیت فاعل دارد.

رسول اعظم؛ مظهر رحمت و رأفت الهى

رحمت و رأفت پیامبر اعظم تجلى رحمت و رأفت بیکران الهى است هر آنچه که از رحمت نبوی در دنیا و آخرت نصیب افراد می‌شود پرتوى از رحمت الهی است همه احکام حتى جهاد و حدود و قصاص و سایر کیفر و قوانین جزائى اسلام نیز براى جامعه بشرى رحمت است و اگر رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام خداوند دارد که هم دوست و دشمن ، مومن و کافر را شامل می‌شود، پیامبر اعظم هم که در قرآن بعنوان رحمت براى عالمین معرفی شده هم براى مومن وهم غیر مومن رحمت است. از آیات مختلف قرآن به خوبى استفاده مى شود که نبوت ، رحمت و لطف خدا بر جهان بشریت است و براستى چنین است. اگر انبیا نبودند انسانها راه آخرت و دنیا را گم مى کردند، لذا پیامبر اعظم هم مایه رحمت براى انسان هست . « وَ ما ارسلناکَ الا رحمه للعالمین » و هم موجب رأفت . لذا در اوصاف پیامبر اعظم فرمود : « و بالمؤمنین رئوف رحیم »۳۲ رسولی آمده که به مؤمنان رئوف و مهربان است .

قابل توجه اینکه در قرآن کریم هم رحمت بر پیامبر اطلاق شد و هم رحیم بودن یعنی پیامبر اعظم هم براى همه مردم اعم از کافر و مومن رحمت عامه است و هم براى مومنین رحمت خاصه و اگر رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام خدا دارد که حتى کافر و دشمنان دین را شامل مى شود یعنی شما چگونه به خدایى که همه افراد حتى دشمنان و کفار را مشمول لطف و رحمت قرار مى دهد ایمان نمى آورید. این نهایت نادانى شماست . پیامبر اعظم هم که رحمت عامه براى جهانیان معرفى شده است معنایش این است. چگونه رسولى که برای همه جهانیان حتى دشمنان و کفار رحمت است به او ایمان نمی آورید. این نهایت بى خردى شماست.

در سیره پیامبر رحمت نقل شده تا آنجا که ممکن بود سائل را رد نمى کرد، حتى روزی زنى فرزند خود را نزد پیامبر فرستاد و گفت به حضرت بگو پیراهن خود را به ما لطف نماید. فرزندش خدمت حضرت رسید و تقاضاى پیراهن نمود. پیامبر رحمت هم پیراهن خود را به او داد. آیه نازل شد« ولا تبسطها کل البسط »۳۳ هر چه دارى در راه خدا انفاق مکن .

در حق اسرا و بردگان فوق العاده سفارش مى فرمود : حتى با زن اسیر ازدواج کرد همینکه شنید زنى را در جبهه اسیر کرده اند و بعد از اسارت او را از کنار جنازه همسرش عبور داده اند تا دل آن زن را بسوزانند به شدت ناراحت شد و به این عمل شدیداً اعتراض نمود . هنگامى که سوار بر مرکب بود اجازه نمی داد کسى همراه او راه برود بلکه او را سوار مى کرد . در غم و شادی همراه مردم بود لذا به تشیع جنازه آنها مى رفت و در دورترین نقطه شهر مدینه به عیادت مریض مى رفت .

یشیع الجنائز و یعود المرضى فى اقصى المدینه۳۴

على (ع) فرمود : هر گاه کسى از برادران دینى را سه روز نمى دید سراغ او را مى گرفت و اگر در سفر بود برایش دعا مى کرد و اگر -بیمار بود به عیادتش مى رفت . ۳۵

همواره مى فرمود هر که رحم نکند به او رحم نمى شود « من لا یرحم وَلا یرحَم »۳۶

حضرت زهرا (س) دختر رحمه للعالمین هم در لحظه افطارى غذاى مورد نیاز خود را به فقیر و مستمندان اعطا نمودند .

« وَ یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیماً و اسیرا »۳۷

آنها بخاطر حب به خدا به فقیر و اسیر و یتیم طعام مى دهند .

علی(ع) هم در بستر شهادت سفارش قاتل خود را به فرزند ش امام حسن مجتبی(ع) مى کند و می‌فرماید: اطعموه و اسقوه و احسنوا اسارته۳۸ . او را غذا و نوشیدنی بدهید و در حال اسارت با او خوش رفتارى کنید.

پیامبر رحمت؛ مانع عذاب الهى

« وَما کان الله لیعذبهُم وَ أَنتَ فیهم »۳۹

هیچگاه خداوند آنها را عذاب نمى کند مادامی‌که تو در میان آنها هستى . وجود با برکت آن حضرت مانع از عذاب الهى بر گنهکاران و کفار است . در منابع شیعه و اهل تسنن از امیر المومنین (ع) روایت شده که آن حضرت فرمود : « کان فى الارض امانان من عذاب اهله وَ قَد رَفَعَ اَحَدهما فَدونکم الا خره فتمسکوا به وَ قراء هذه الایه » . ۴۰ در روى زمین دو وسیله امان از عذاب الهى است؛ یکى وجود با برکت رسول خدا که از دنیا رحلت کردند و دیگرى استغفار است که به آن تمسک بجویید سپس این آیه شریفه را تلاوت فرمودند : « وَما کان الله لیعذبهُم وَ أَنتَ فیهم » اینکه وجود نازنین آن حضرت مانع از عذاب الهی است از مشخصات پیامبر اعظم است چونکه با وجود دیگر انبیا ، امت آنها مورد عذاب الهى واقع شده اند . از دیگر ویژگى پیامبر رحمت این است که هیچگاه کسى را نفرین نکرد و در هیچ حال از درگاه خداوند عذاب کسى را درخواست نکرد اما حضرت نوح عرضه داشت : « ربِّ لا تذرنى على الارض من الکافرین دیاراً ۴۱پروردگارا کافران را هلاک کن و از آنها کسى بر روى زمین باقى مگذار . و در جایى دیگر عرضه داشت « ولا تَز ِدِ الظّالمینَ اِ لَّا تَبارَا.» ستمکاران جز بر هلاک و عذابشان میفزاى . ۴۲

اما از پیامبر اعظم درخواست مى کردند که در حق مشرکین نفرین کند می فرمود : من براى رحمت آمده ام نه لعنت۴۳ بلکه در حق آنها و براى هدایت آنها دعا مى کرد . همچنانکه پیامبر رحمت در فتح مکه وقتى وارد شهر شد با کفار و مشرکین که از هرگونه اهانت و جسارت و غارت و تجاوز بر پیامبر و یاران او کوتاهى نکردند و انتظار مجازات را داشتند اما همه را مو رد عفو و بخشش قرار داد فرمود : « الیوم یوم المرحمه » امروز روز رحمت و مهرورزى است . « اذهبوا انتم الطلقا » بروید امروز همه شما آزاد هستید . ۴۴

پیامبر رحمت حتی در لحظه مرگ دلواپس عذاب امت گناهکار خود در قیامت بود هنگامى که ملک الموت براى قبض روح آمد پیامبر فرمود صبر کن برادرم جبرئیل بیاید بعد از مدتى که جبرئیل آمد فرمود چرا دیر آمدی؟ جبرئیل عرض کرد یا رسول الله مشغول تزئین بهشت بودیم فرمود : اینها دلم را خوش نمى کند بگو با امت من چه خواهد شد جبرئیل رفت و برگشت و عرضه داشت خداوند سلام مى رساند و مى فرماید آنقدر از امت خود در روز قیامت شفاعت کن تا خودت راضى شوى . ۴۵

علی(ع) نقل کردکه رسول خدا فرمود :در روز قیامت در موقف شفاعت مى ایستم و آنقدر گنهکاران را شفاعت می‌کنم که خداوند مى فرماید : ارضیت یا محمد آیا راضى شدى من عرض مى کنم رضیتُ رضیتُ راضى شدم راضى شدم۴۶ . در روز قیامت همه انبیا و مردم می گویند وَ انفُسَاه اما پیامبر رحمت مى فرماید اُمتی امتى .

عفو وگذشت در سیره پیامبر اعظم

پیامبر رحمت نسبت به مردم با بزرگوارى رفتار مى کرد بد رفتارى و بی حرمتى به خود را نادیده مى گرفت و از خطاى دیگران براحتى مى گذشت. کینه کسى را در دل نگه نمى داشت، در صدد انتقام بر نمى آمد. روح نیرومندش که در سطح بالاتر از انفعالات نفسانى و عقده هاى روحى قرار داشت عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح مى داد .

حضرت امیر (ع) فرمود : « کان رسول الله اجودالناس کفاً و اکرمهم عشره»۴۷

رسول خدا از همه بخشنده تر و از همه مردم در معاشرت بزرگوارتر بود .

«یقبل معذره المعتذر الیه »۴۸

عذر خواهى کسی را که ازاو معذرت مى طلبید قبول مى فرمود .

هرگز بدى را با بدى پاسخ نمى گفت بلکه از بدیها و سیئه مردم به‌راحتی درمیگذشت .

« ولا یجزی السیئه بالسیئه ولکن یعفو و یصفح »۴۹

در برابر جفا و تندی دیگران با بزرگوارى برخورد مى کرد

«یصبر للغریب على الجفوه فى منطقه و مساکنه »۵۰

در مقابل تندی نه تنها با او برخورد نمى کرد و مقابله به مثل نمى نمود بلکه دستور می داد که چیزى به او عطا نمایند .

در جنگ احد با آن همه وحشى گرى و اهانتى که به جنازه عموى ارجمندش حضرت حمزه سیدالشهداء روا داشته اند دست به عمل متقابل با کشتگان قریش نزد و در فتح مکه وقتی که به ابوسفیان و هند و سران قریش دست یافت در مقام انتقام برنیامد حتى ابو قتاده انصارى که مى خواست زبان به دشنام آنان بگشاید از بد گویى منع کرد. بلکه در روز فتح مکه اعلام فرمود : « الیوم یوم المرحمه » امروز روز رحمت و مهربانى است . «اذهبواانتم الطلقا » بروید همگى آزادید . ۵۱

پس از فتح خیبر جمعى از یهودیان که تسلیم شده بودند و غذاى مسموم براى حضرت فرستاده بودند ، اما حضرت آنان را به حال خودشان رها کرد . زن یهودی وقتى که خواست در کام آن حضرت زهر بریزد او را نیز عفو کرد . در مراجعت از غزوه تبوک جمعى از منافقان در سوء قصدى که به جان حضرت کردند و خواستند مرکبش را رم بدهند تا در پرتگاه سقوط کند با این که پیامبر آنان را شناخت با همه اصرار یارانش اسم آنان را فاش نساخت و از مجازاتشان صرف نظر فرمود . ۵۲

با عبدالله بن اُبی سر دسته منافقان که کارشکنى زیاد مى کرد و شایعه سازی بر علیه پیامبر مى کرد یاران پیامبر بارها از آن حضرت خواستند که او را به سزاى اعمالش برسانند اما حضرت اجازه نمى داد بلکه در حال بیمارى به عیادت او رفت . ۵۳

به پیامبر عرض کردند درباره مشرکین نفرین کن فرمود ، نه من براى لعنت نیامدم بلکه براى رحمت فرستاده شده ام .گاهى بعضى از یاران عرض می کردندکه به دشمنان نفرین کند اماحضرت نه تنهانفرین نمى کرد بلکه در حق آنها دعا مى کرد و مى فرمود خداوندا این مردم را هدایت فرما . لذا فرمود «ارحموا من فى الارض یرحمکم من فى السما»۵۴ به انسانهاى روى زمین رحم کنید تا به آنها که درآسمان هستند به شما رحم کنند.

خداوند متعال نیز به پیامبر اعظم فرمود : « فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم »۵۵ در پرتو رحمت خدا با خلق خدا نرم و مهربان شدى و اگر سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى شدند، پس چون امت بدکنند از آنان در گذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش کن.

دلسوزى و مهربانی در سیره پیامبر اعظم

دلسوزى و مهربانی در سیره پیامبر اعظم کاملاً مشهود بود و خداوند رسول اعظمش را در قرآن این گونه توصیف مى نماید . «حریص علیکم لعلک باخع نفسک الا یکون مؤمنین »۵۶ ؛ اى رسول ما، گویی مى خواهى جان خود را به خاطر اینکه آنها ایمان نمی آورند از شدت اندوه بر باد دهى . باخع به معنى هلاک کردن خویش از شدت غم واندوه است و این تعبیر نشان مى دهدکه پیامبر اعظم تا چه اندازه نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.

در آغاز سوره طه فرمود : « طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقى »۵۷

ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خودت را به زحمت بیفکنى .

بخاطر شدت علاقه ای که به هدایت مردم داشت بقدرى دلسوزى داشت ، که این آیه نازل شد: ما تورا نفرستادیم که خودت را به درد سر بیاندازى .

روزى پیامبر اکرم (ص) دوازده درهم به على (ع) داد و فرمود : براى من لباس بخر. حضرت به بازار رفت و لباسى براى پیامبر تهیه نمود. پیامبر فرمود لباس ارزانتر و ساده‌تر بهتر بود ، اگر فروشنده حاضراست لباس را برگردان . على (ع) لباس را برگرداند و پول را پس گرفت و به خدمت پیامبر برگشت رسول خدا با على (ع) بسوى بازار حرکت کردند در راه کنیزی را دیدند که گریه مى کند از حالش جویا شدند عرض کرد چهار درهم پول براى خرید جنس به من دادند ولى آن را گم کردم و اکنون مى ترسم به خانه برگردم. پیامبر رحمت چهار درهم به او داد وآنگاه به بازار رفتند و پیراهنى به قیمت چهار درهم خریدند. در راه بازگشت برهنه اى را دیدند لباس را به او بخشیدند و دوباره به بازار رفتند و پیراهن دیگرى خریدند هنگام بازگشت به خانه دوباره آن کنیز را دیدند که ناراحت است علت را پرسیدند . گفت : چون برگشتنم به خانه طول کشیده مى ترسم مـرا تـوبیخ کنند پیـامبر اعظم همراه کنیز به منزل صاحبش رفت ، صاحب خانه به احترام پیامبر کنیز را بخشید و او را آزاد نمود . رسول اکرم فرمود چه دوازده درهم با برکتی که دو برهنه را پوشاند و یک نفر را آزاد کرد . ۵۸

رفق و مدارا در سیره پیامبر رحمت

رفق و مدارا و ملایمت همواره در رفتار و سیره اجتماعى آن حضرت کاملاً مشهود بود و یکی از شئون رحمه للعالمین است. چونکه خداوند متعال در قرآن کریم نرم خویی و مداراى پیامبر را رحمت الهى قلمداد نمود و با عظمت از آن یاد فرمود .

« فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لا نفضوا من حولک »۵۹

در پرتو رحمت الهی در برابر آنان نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى شدند .

مرحوم نراقى در معناى رفق فرمود : مدارا ، ملایمت و خوش برخوردى با مردم و تحمل ناگوارى و آزارهاست . ۶۰ و به تعبیر غزالى : نرم خویی ویژگى پسندیده الهى است که صفت مقابل آن درشتى و تندى است که درشتى در اثر خشم ولى نرم خویى نتیجه اخلاق نیکو و سلامت روح است . ۶۱ واژه کوتاه مدارا بسیارى از فضیلت ها را ( از قبیل انسان دوستى ، فرو بردن خشم ، دورى ازکینه توزى برد بارى و خویشتن دارى ، پرهیز از جفا و ستم ، مقابله به نیکى با آنکه بدى کرد ، دورى از خشونت و سخت گیرى ، آسان گیرى بر مردم و جذب دیگران ) در درون خود جاى داده است . لذا خداوند درقرآن با عظمت از آن یاد فرمود و نشانه رحمت خودش قلمداد نمود . «فبما رحمه من الله لنت لهم » در پرتو رحمت الهی نرم ومهربان شدى .

امام صادق (ع) از پیامبر نقل کرد : « امرنى ربى بمداراه الناس کما امرنى بأداء الفرائض»۶۲ خداوند به من دستور داد به مدارا کردن با مردم همانطورى که به انجام واجبات دستور داد .

پیامبر اعظم فرمود : « ثلاث من لم یکن فیه لم یتم له عمل ، ورع یحجزه عن معاصى الله و خُلق یوارى به الناس و حلم یردّ به جهل الجاهل ».۶۳

سه چیز است اگر در کسى نباشد کارش به پایان نمى رسد؛ ورع و پارسایی که او را از گناهان باز دارد. خُلق و خوئى که بدان با مردم مدارا کند، بردبارى و حلمى که بدان جهل و جاهل را دفع کند .

رسول اعظم هنگام سفر تبلیغى معاذ به یمن سفارش فرمود : «علیک بالرفق والعفو»۶۴ . با مردم مدارا کن و بدى هاى آنان را ببخش.

یکى از مصادیق رفق و مدارا مراعات حال دیگران است لذا خود پیامبر اعظم در نماز و خطبه مراعات اضعف المومنین را می‌کرد: «کان اخف الناس من تمام واقصر الناس خطبه .» نمازش را از همه سبکتر و خطبه اش را از همه کوتاهتر می کرد . حضرت امیر (ع) در سفر تبلیغى اش به یمن از پیامبر رحمت سوال کرد چگونه با مردم نماز بخوانم . فرمود : در حد ناتوان ترین آنها و خود حضرت على به مالک اشتر سفارش فرمود : در نماز جماعت با مردم مدارا کن و با طولانى کردن نماز مردم را پراکنده مساز . ۶۵

نرمش و مداراى پیامبر در پیشرفت اسلام نقش بسزائى داشت لذا خداوند به او فرمود اگر نرم و مهربان نبودى مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند همچنانکه برخورد کریمانه حضرت در فتح مکه با کسانى که سالها با او دشمنى کرده بودند در آن روز اعلام فرمود الیوم یوم المرحمه ، توفانى در دلها ایجاد کرد که به فرموده قرآن یدخلون فى دین الله افواجا ، فوج فوج مسلمان شدند.

ارتباط عاطفى و کریمانه پیامبر اعظم(ص)

یکى دیگر از سیره اجتماعى رسول اعظم برقرارى ارتباط کریمانه با مردم است .

خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبرش فرمان مى دهد « واخفظ جناحک لمن اتبعک من المومنین »۶۶ پرو بال مرحمت بر پیروان با ایمانت با تواضع بگستران .

این تعبیر کنایه از برخورد توأم با محبت و ملاطفت با مردم است همانگونه که پرندگان هنگامى که مى خواهند به جوجه هاى خود اظهار محبت کنند آنان را زیر بال و پر مى گیرند .

در سیره پیامبر اکرم نقل شده است « کان رسول الله بهم رحیما و علیهم عطوفا »۶۷ لذا پیامبر رحمت اگر کسى به مسجد نمى آمد احوال آنان را مى پرسید و اگر مریض مى شد به عیادت آنان مى رفت و اگر مشکلی برایش پیش مى آمد در صددرفع آن اقدام مى نمود .

« کان رسول الله یتعاهد الانصار و یعود هم و یسأل عنهم » ۶۸

حضرت ابراهیم هم در برخورد با عموى بت پرست خود از واژه عاطفى پدرم استفاده نمود و با لحن ملایمى فرمود : « سلام علیک ساستغفرلک ربى انه کان بی حفیا »۶۹ سلام بر تو ، من از خدا براى تو آمرزش مى طلبم که خدای من بسیار در حق من مهربانست .

حضرت على (ع) درباره سیره پیامبر مى فرماید : « اذا تفقد الرجل من اخوانه ثلاثه ایام سأل عنه فان کان غائباً دعاله و ان کان شاهداً زاره و ان کان مریضاً عاده »۷۰

هر کسى از برادران دینى اش را سه روز نمى یافت سراغ او را می گرفت اگر غائب و در سفر بود برایش دعا مى کرد و اگر شاهد و حاضر در شهر بود به دیدارش مى شتافت و اگر بیمار بود به عیادتش می رفت .

نتیجه‌گیری

صفت رحمانیت خداوند اشاره به رحمت عامه که شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر مى شود و صفت رحیم اشاره به رحمت خاصه ویژه مؤمنین دارد و در قرآن هر دو صفت براى پیامبر اعظم ذکر شده است. براساس آیات قرآن رحمت الهی مفهوم وسیعى دارد « رحمتى وسعت کلُّ شیءٍ » و خداوند آنرا بر خودش واجب کرده است : « کتب ربکم على نفسه الرحمه » در قرآن برای رحمت عامه مصادیق متعددى ذکر شده است خداوند رب العالمین پیامبر اعظم را بعنوان رحمه للعالمین معرفى نمود: « و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین » که پیامبر اعظم براى همه انسانها در همه اعصار تا پایان جهان نه تنها براى پیروان خود بلکه براى همه انسانها رحمت است و این رحمت حتى شامل ملائکه مقرب الهى هم میشود وتا مادامیکه پیامبر رحمت زنده بود خداوند کسى را عذاب نکرد . « و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم »

رسول اعظم دردنیا و آخرت مظهر رحمت و رأفت الهى است و در سیره و رفتار آن حضرت رحمت و رأفت ،دلسوزی، مهربانى ،عفو وگذشت و رفق و مدارا و برخورد کریمانه با دوست و دشمن کاملاً مشهود بود. با توجه به اینکه رسول اعظم بعنوان الگو و اسوه معرفى شد « لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه » همه امت اسلامی باید سیره و رفتار آن حضرت را الگو و سرمشق خود قرار دهند. این درسى به همه انسان ها است که در زندگیشان خود را به این اخلاق الهى و سیره نبوى متخلق کنند و بامردم برخورد کریمانه و محبت آمیز داشته باشند و از کینه‌ورزى و دشمنى و تهمت و غیبت ، دورى ورزند و همواره براساس آیه قرآن‌ « تواصوا بالمرحمه » همدیگر را به این سیره نبوى سفارش و توصیه نمایند.

پى‏نوشتها:

۱- نجم ۱۴

۲-نجم ۹

۳- قلم ۴

۴- سفینه‌البحار ج ۲

۵- احزاب ۲۱

۶- نحل ۳۶

۷- فاطر ۲۴

۸- مومنون ۴۴

۹- نحل۳۶

۱۰- بحارالانوار ج ۱۱ص ۳۲

۱۱- بحارالانوار ج ۱۱ص ۲۸

۱۲- بقره ۲۵۳

۱۳- احقاف ۳۵

۱۴- شورى ۱۳

۱۵- احزاب ۷

۱۶- اصول کافى طبقات انبیا و الرسول

۱۷- درالمنثور ج ۶ ص ۴۵

۱۸- مفاتیح‌الجنان

۱۹- قطره از دریاى فضایل اهل بیت ج ۲ ص۳۴۵

۲۰- مفاتیح الجنان

۲۱- المیزان ج۱۳ ص ۵

۲۲- صحیفه سجادیه دعاى دوم

۲۳- احزاب ۴۳

۲۴- المیزان ج۱ ص ۲۳

۲۵- اعراف ۱۵۶

۲۶- انعام ۵۴

۲۷ – انبیاء ۱۰۷

۲۸- انبیاء ۱۰۵ و ۱۰۶

۲۹- انبیاء ۱۰۷

۳۰- مجمع البیان ذیل آیه

۳۱- سیره نبوى ج ۳ ص ۷۵

۳۲ – توبه ۱۲۸

۳۳ – اسراء ۲۹

۳۴ – بحارالانوار ج ۱۶ ص ۲۲۸

۳۵ – مکارم الاخلاق ص ۱۷

۳۶- سنن النبى ص ۴۵

۳۷- انسان ۸

۳۸- میزان الحکمه

۳۹ – انفال ۳۳

۴۰ – نهج البلاغه حکمت ۸۸

۴۱- نوح ۲۶

۴۲- نوح ۲۸

۴۳- سیره نبوى ص ۱۳۲

۴۴- تفسیر نمونه ج ۱۰ ص ۶۶

۴۵- سیره نبوى ص ۱۳۲

۴۶ – تفسیر نمونه ج ۲۷ ص ۹۹

۴۷- مکارم الخلاق ص ۱۷

۴۸ – سنن النبى ص ۷۵

۴۹ – سنن النبى ص ۷۵

۵۰- مکارم الخلاق ص ۶۷

۵۱- تاریخ طبرى ج ۳ ص ۵۶

۵۲- سیره نبوى ص ۱۲۷

۵۳- سیره نبوى ص ۱۲۷

۵۴- مستدرک الوسائل ج ۹ ص ۱۵۹

۵۵- آل عمران ۱۵۹

۵۶- شعرا ۳

۵۷- طه۲

۵۸- بحار الانوار ج۱۶ ص۲۱۵

۵۹ – آل عمران ۱۵۹

۶۰ – جامع السادات ج۱ ص ۳۴۰

۶۱ – احیاء علوم دین ص۱۸۴

۶۲ – اصول کافى ج ۲ ص ۱۱۷

۶۳ – اصول کافى ج ۳ ص ۱۸۱

۶۴ – تحف العقول ص۲۶

۶۵ – نهج البلاغه نامه ۵۳

۶۶ – شعرا ۲۱۵

۶۷ – بحار الانوار ج ۸۲ ص۳۲۱

۶۸ – بحارالانوار ج۸۲ ص ۱۱۸

۶۹ – مریم ۴۷

۷۰ – مکارم الاخلاق ص۱۷

منابع و مآخذ

۱-قرآن کریم

۲-نهج البلاغه

۳-صحیفه سجادیه

۴-مفاتیح الجنان

۵- تفسیر مجمع البیان – ابو على طبرسى – مکتبه آیت الله مرعشى نجفی- قم

۶-تفسیر المیزان – سید محمد حسین طباطبایى – منشورات جامعه مدرسین -قم

۷-تفسیر نمونه – ناصر مکارم شیرازی- دارالکتب الاسلامیه – تهران

۸-تفسیر درالمنثور – جلال الدین سیوطى – دارالکفر – بیروت

۹-اصول کافى – محمد کلینى – دارالکتب الاسلامیه – تهران ۱۳۶۵هـ. ش

۱۰-بحار الانوار – محمد باقر مجلسى – موسسه الوفا – بیروت – ۱۴۰۴ هـ . ق

۱۱-مستدرک الوسائل – میرزا حسین نورى – موسسه آل البیت – بیروت – اول -۱۴۰۸هـ. ق

۱۲- سفینه البحار – شیخ عباس قمى – انتشارات فراهانى – تهران

۱۳-تحف العقول – ابن شعبه – داراحیاء التراث العربى – بیروت- پنجم

۱۴-جامع السعادات – محمد مهدى نراقى – مطبعه النجف – نجف – سوم – ۱۳۸۳

۱۵-سنن النبى (ص) – محمد حسین طباطبایى – انتشارات همگرا -قم

۱۶-تاریخ طبرى – ابن جریر طبرى – موسسه عزالدین – بیروت -۱۴۰۷ق

۱۷-میزان الحکمه – محمد مهدى رى شهرى – دارالحدیث – تهران – اول -۱۳۷۷ش

۱۸-قطره اى ازدریاى فضائل اهل بیت – احمد مستنبط- نشر حاذق – قم – سوم ۱۳۸۴ش

۱۹- مکارم الاخلاق – رضى الدین الطبرسى – موسسه انتشارات فراهانى – تهران – ۱۳۸۱ ش

۲۰- سیره پیامبر اکرم – محسن قرائتى – مرکز فرهنگی درسهایى از قرآن – تهران – سوم – ۱۳۸۵ش

۲۱- سیره نبوى – ابوالحسن مطلبى – انتشارات کلیدر – تهران – اول – ۱۳۸۰ش

منبع :سایت سازمان تبلیغات اسلامی.

بررسی مفهوم «رحمه للعالمین» در سیره پیامبر اعظم (ص)

 ناصر شکریان

مقدمه

شخصیت پیامبر اعظم داراى ابعاد وسیع و والایى است که در جهت معنویت به سدره المنتهى ( و لقد رآه نزله اخرى عند سدره المنتهی)۱ و در پرواز معراجی‌اش به مقام قاب قوسین او ادنی۲ رسیده و خداوند بزرگ اخلاق آن حضرت را با تعبیر عظیم یاد کرده است (انک لعلى خلق عظیم )۳، شخصیتى که تمامى ملک و ملکوت ، اماکن و ازمنه به برکت وجود با عظمت او آفریده شده و از ذره تا کرات و انس و جن و مَلَک از سفره پر برکت آن حضرت ، از هستى بهره مند شدند ( لو لاک لما خلقت الافلاک ) ۴،

خداوند متعال در سند متقنش او را به عنوان اسوه عصرها و نسل ها معرفى نمود ( لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه ) ۵، اما جوامع اسلامى با دارا بودن چنین ذخایر عظیم و ارزشمندى نتوانسته از او بهره وافى ببرند، بلکه در مقابل دشمنان کینه توز وکوردلان اهانت به ساحت مقدس آن حضرت را در دستورکارخود قراردادند.

با توجه به اینکه خداوند متعال در قرآن همه امت اسلامى را به سرمشق گرفتن از آن بزرگوار ترغیب نموده و با عنایت به اینکه الگوپذیرى از آن حضرت محدود به حد خاص و زمینه مشخص نشده ، جا دارد هر فرد مسلمانى سیره آن حضرت را در تمام شئون زندگى اعم از معاش و معاد الگوى خود قرار دهند و ازآنجایی‌که ورود به قلمرو سیره آن حضرت بسیار وسیع و گسترده است و نیاز به کتاب ها و مقالات متعدد دارد لذا نگارنده با قلم و فهم ضعیف فقط مفهوم رحمه للعالمین در سیره آن حضرت را مورد بررسی قرار داده است .

ارسال پیامبران

« لقد بعثنا فی کلِّ امَّه رسولا »۶؛ محققاً در هر امتى رسولى را فرستادیم . هیچ امتى در هیچ زمان بدون پیامبر نبوده است . « و ان مِنْ اُمَّه الّا خَلافیها نذیر » ۷ .

در طول تاریخ بشریت هیچگاه ارسال پیامبران و مبلغان دینى قطع نشده است؛

« ثُمَّ أََرسَلْنا رُسُلَنا تترا»۸. ما رسولان خود را پى در پى فرستادیم .

براساس آیات الهی و روایات معصومین و براهین عقلى زمین هیچگاه از وجود حجت الهى و نگهبانان و مبلغان دین خدا تهى نبوده است .

یگانگی دعوت انبیا

محتواى دعوت پیامبران الهى علیرغم تفاوتهاى زمانى و مکانى و شرایط اجتماعى و قومى یکسان است. همه آنان مردم را به پرستش خداوند و دورى از اطاعت طاغوت دعوت کرده اند .

« لَقَد بَعَثْنا فی کُلِّ امَّه رَسُولاً اَنِ اعبُدواالله وَاجْتَنِبوا الطاغوت » .۹

همانا درهر امتی رسولى را برگزیدیم که مردم را به پرستش خدا و دورى از طاغوت فرا خواند .

تعداد انبیای الهى

بر اساس اخبار متواتر تعداد پیامبران الهى یکصد و بیست و چهار هزار نفر است که اول آنها حضرت آدم و آخر آنها حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است .

ابوذر می‌گوید: از رسول اکرم پرسیدم :پیامبران چند نفرند؟ پاسخ فرمودند: صدو بیست و چهار هزارنفر۱۰،

چنانکه علامه مجلسی (ره) به نقل از شیخ صدوق مى فرماید به اعتقاد ما تعداد انبیا یکصد و بیست و چهار هزار نفرند . ۱۱

مراتب پیامبران

پیامبران از نظر کمالات و مراتب فضل یکسان نیستند بلکه بعضى از آنها بر برخی دیگر برترى دارند . خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید : « تِلکَ الرَّسل فَضَّلنا بعض النَّبیینَ عَلى بَعْض مِنهُم مَنْ کَلَّمَ الله وَ رَفَعَ بَعضهُم درجات وَآتینا عیسى بن مریم البینات وَ اَیدْ ناهُ بِروحِ القدس»۱۲ .

این آیه به روشنى دلالت دارد که همه پیامبران با اینکه ازنظر نبوت و رسالت همانند بودند، از نظر مقام یکسان نمى باشند، زیرا مأموریت آنها متفاوت بوده و با اینکه همه فداکار بودند درجه فداکارى آنها نیز با هم تفاوت داشته؛ بعضى از پیامبران از نطر درجه و مرتبه بر دیگری برترى دارند.

پیامبران اولوالعزم

در قرآن و جوامع روانی بعضى از پیامبران به عنوان پیامبران اولوالعزم از آنها یاد شده است . «اى پیامبر همچون پیامبران اولواالعزم در راه تبلیغ دین صبر و استقامت داشته باش .» ۱۳

ازبعضى آیات استفاده می‌شود که پیامبران اولوالعزم حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسى و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.۱۴

«شریعت و آیینی که براى شما قرار داده شد همان چیزى که نوح را به آن سفارش کردیم و بر تو نیز وحى کردیم و به ابراهیم و موسى و عیسی آن را سفارش نمودیم .» همچنان که در جاى دیگر فرمود :

«وَ أخَذْ نا مِن النَّبیین میثاقهُم وَ منکَ وَ من نوح و ابراهیم و موسی و عیسى بن مریم» . ۱۵

بیاد آور آنگاه که ما از پیامبران میثاق گرفتیم و از تو و نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم از همه پیمان گرفتیم .

امام صادق (علیه السلام) فرمود : ساده النبیین و المرسلین خمسه و هم اولوالعزم من‌الرسل و علیهم دائره‌الوحى نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ۱۶

«بزرگ پیامبران و رسولان پنج نفرند و آنها پیامبران اولوالعزم هستند و آسیای نبوت و رسالت بر محور وجود آنها دور مى زند و آنها نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.» جلال الدین سیوطی نیز از ابن عباس نقل کرده که پیامبران اولوالعزم همین پنج نفر هستند .۱۷

پیامبر اعظم

از مطالب گذشته نتیجه گرفته شد که در بین یک صد و بیست و چهار هزار پیامبر ، پنج نفر پیامبر اولوالعزم و بزرگ پیامبران و رسولان بوده اند. این پنج نفر هم از نظر مقام و درجه و کمال یکسان نیستند و بـر اسـاس آیـات و روایـات حضـرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) اعظم پیامبران است و لذا در زیارت نامه آن حضرت می‌خوانیم – السلام علیک یا سید المرسلین – السلام علیک یا سید الأنبیاء . ۱۸

پیامبر اکرم در یک بیان نورانى فرمود : « أنا اَفْضَلُ النبیین قدرا و اعمهم خطرا و اوضحهم خبراً و اعلامهم مستقراً و اکرمهم امه و اجزلهم رحمه و احفظهم ذمه و ازکاهم مله » . ۱۹

از نظر ارزش از همه انبیا برتر و از نظر عظمت از همه آنها فرا‌گیر‌تر و از نظر مقام و منزلت از همه آنها آشکارتر و از نظر آئین پاکیزه‌ترین هستم .

در دعاى ندبه هم عرض مى کنیم « و صفوه من اصطفیته و افضل من اجتبیته و اکرم من اعتمدته قدمته على انبیائک » در میان بندگان برگزیده ات آن حضرت را زبده و برتر انتخاب کردى و او را گرامى تر از معتمدانت و بر همه پیامبران مقدم داشتى .۲۰

شاهد دیگر بر عظمت پیامبر اکرم این است که در جریان معراج در مسجد الاقصی همه انبیا نماز جماعت را به امامت آن حضرت اقامه نمودند .۲۱

امام سجاد (علیه السلام) فرمود : « حتى لا یساوى فى منزله و لا یکافا فی مرتبته و لا یوازیه لدیک ملک مقرب و لا نبى مرسل . »۲۲

هیچ کسی در رتبه با او برابرى نمى کند ودر مقام همانند او نمى باشد و هیچ فرشته عالى مقام و پیامبر مرسلى همپایه او نمى باشد .

معنا و مفهوم رحمت

مشهور در میان گروهى از مفسرین این است که صفت رحمان اشاره به رحمت عامه دارد که شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر ، نیکوکار و بد کار می‌باشد . باران رحمت بى حسابش همه را فرا مى گیرد، همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره مندند، ولى رحیم اشاره به رحمت خاصه دارد که ویژه بندگان صالح و مؤمن است. لذا رحمان در همه جا مطلق اما رحیم بصورت مقید آمده است «و کان بالمؤمنین رحیما»۲۳

امام صادق نیز فرمود : «الرحمن بجمیع خلقه ، الرحیم بالمؤمنین خاصه . »۲۴

رحمت الهى معنا و مفهوم وسیعى دارد . « رحمتى وسعت کلِّ شَى »۲۵ بلکه خداوند متعال رحمت را برخودش فرض و لازم کرده است «کتب ربکم على نفسه الرحمه »۲۶

رحمت گاهى جنبه معنوى وزمانى جنبه مادى دارد هم دنیا هم آخرت را در بر می گیرد و در آیات قرآن بر معناى زیادى اطلاق شده است. گاهى بر مسئله هدایت و گاهى نجات از دشمن و گاهى باران پر برکت و گاه به نعمتهاى دیگرى همچون نور و ظلمت ، شب و روز و در موارد بسیار نیز به بهشت و مواهب خدا در قیامت اطلاق می‌شود . بخشیدن از گناهان ، قبول توبه و عیب پوشى از آنان ، فرصت دادن براى جبران اشتباهات، همه از مظاهر رحمت و مهربانى اوست .

رحمت الهى گاهی جنبه تشریعى دارد که از طریق بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانى و تشریع احکام و بشارتها و انذارهاست وگاهى جنبه تکوینی دارد و از طریق امدادهاى معنوى و الهى است .

رسول اعظم؛ پیامبر رحمت

« وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمین»۲۷، خداوند رب العالمین، رسول اعظم را به عنوان رحمه للعالمین مبعوث کرد .

همانطورى که رحمانیت خداوند صفت عامه اوست و همه انسانها اعم از مؤمن و کافر را شامل می شود، پیامبر اعظم هم براى همه انسانها درهمه اعصار و تمامى مکان‌ها تا پایان جهان رحمت است نه تنها براى پیروان و دوستان بلکه همه اهل عالم ، گویا خوب و بد و دوست و دشمن باید این مهربانی و رحمت را از پیامبر احساس کنند .

دنیای امروز که فساد و تباهى و ظلم و بیداد گرى از در و دیوار آن مى بارد و آتش جنگها از هر سو شعله ور است وچنگال زورمندان ، حلقوم مستضعفان را مى فشارد، در دنیایى که جهل و فساد و جنایت و ظلم و استبداد و تبعیض وجود دارد، در این زمان مفهوم رحمه للعالمین از هر وقت دیگر آشکار تر است. چه رحمتى از این بالاتر که برنامه و آئینى آورده که همه این ظلمها و بدبختی‌ها و سیه روزى ها پایانى است و تداوم این رحمت ، سرانجامش حکومت صالحان است که سیاق آیات به آن اشاره دارد، چونکه ابتدا فرمود : « و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون »۲۸،

ما بعد ازتورات در زبور داود نوشتیم که بندگان نیکوکار من وارثان زمین می شوند .

سپس فرمود : « وَ ما اَرسَلناکَ الا رحمه للعالمین »۲۹ ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم .

تعبیر به عالمین و استثناء در جمله منفى و نکره آمدن رحمت آنچنان مفهوم وسیعی دارد که تمام موجودات عالم در تمام اعصار و قرون و حتى تمام ملائکه الهی را شامل مى شود . هنگامى که این آیه نازل شد پیامبر از جبرییل پرسید : « هل اصابک من هذه الرحمه شیئى . قال : نعم ، انّى کنتُ اخشى عاقبه الامر فامنت بک ».

آیـا چیـزی از ایـن رحمـت عائـد تو شـد؟ جبرئیل گفت: بله من از پایان کار خویش بیمناک بودم، اما بخاطر شما که رحمت براى جهانیان هستى از وضع خود مطمئن شدم. ۳۰

خود پیامبر اعظم فرمود : «انّما بعثت رحمه »؛ همانا من رحمتى برانگیخته شده ام . ۳۱

عموم مردم دنیا اعم از مومن و کافر ، همه مرهون این رحمت هستند . چرا که نشر آئین اسلام موجب نجات همگان است . حال گروهى از آن استفاده کردند و گروهی نکردند این مربوط به خود افراد است و تأثیرى بر عمومی بودن رحمت پیامبر اکرم نمى گذارد . این درست مثل آن است که بیمارستانی مجزا براى درمان همه دردها با پزشکان ماهر و انواع داروها تأسیس کنند و درهاى آنرا به روى همه مردم بدون تفاوت بگشایند، اما بعضی از بیماران از این مکان استفاده کنند و بعضى نکنند. آیا این در عمومى بودن آن تأثیر منفى دارد؟ به تعبیر دیگر ، رحمت بودن وجود پیامبر براى همه جهانیان جنبه مقتضى و فاعلیت فاعل دارد.

رسول اعظم؛ مظهر رحمت و رأفت الهى

رحمت و رأفت پیامبر اعظم تجلى رحمت و رأفت بیکران الهى است هر آنچه که از رحمت نبوی در دنیا و آخرت نصیب افراد می‌شود پرتوى از رحمت الهی است همه احکام حتى جهاد و حدود و قصاص و سایر کیفر و قوانین جزائى اسلام نیز براى جامعه بشرى رحمت است و اگر رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام خداوند دارد که هم دوست و دشمن ، مومن و کافر را شامل می‌شود، پیامبر اعظم هم که در قرآن بعنوان رحمت براى عالمین معرفی شده هم براى مومن وهم غیر مومن رحمت است. از آیات مختلف قرآن به خوبى استفاده مى شود که نبوت ، رحمت و لطف خدا بر جهان بشریت است و براستى چنین است. اگر انبیا نبودند انسانها راه آخرت و دنیا را گم مى کردند، لذا پیامبر اعظم هم مایه رحمت براى انسان هست . « وَ ما ارسلناکَ الا رحمه للعالمین » و هم موجب رأفت . لذا در اوصاف پیامبر اعظم فرمود : « و بالمؤمنین رئوف رحیم »۳۲ رسولی آمده که به مؤمنان رئوف و مهربان است .

قابل توجه اینکه در قرآن کریم هم رحمت بر پیامبر اطلاق شد و هم رحیم بودن یعنی پیامبر اعظم هم براى همه مردم اعم از کافر و مومن رحمت عامه است و هم براى مومنین رحمت خاصه و اگر رحمانیت خداوند اشاره به لطف عام خدا دارد که حتى کافر و دشمنان دین را شامل مى شود یعنی شما چگونه به خدایى که همه افراد حتى دشمنان و کفار را مشمول لطف و رحمت قرار مى دهد ایمان نمى آورید. این نهایت نادانى شماست . پیامبر اعظم هم که رحمت عامه براى جهانیان معرفى شده است معنایش این است. چگونه رسولى که برای همه جهانیان حتى دشمنان و کفار رحمت است به او ایمان نمی آورید. این نهایت بى خردى شماست.

در سیره پیامبر رحمت نقل شده تا آنجا که ممکن بود سائل را رد نمى کرد، حتى روزی زنى فرزند خود را نزد پیامبر فرستاد و گفت به حضرت بگو پیراهن خود را به ما لطف نماید. فرزندش خدمت حضرت رسید و تقاضاى پیراهن نمود. پیامبر رحمت هم پیراهن خود را به او داد. آیه نازل شد« ولا تبسطها کل البسط »۳۳ هر چه دارى در راه خدا انفاق مکن .

در حق اسرا و بردگان فوق العاده سفارش مى فرمود : حتى با زن اسیر ازدواج کرد همینکه شنید زنى را در جبهه اسیر کرده اند و بعد از اسارت او را از کنار جنازه همسرش عبور داده اند تا دل آن زن را بسوزانند به شدت ناراحت شد و به این عمل شدیداً اعتراض نمود . هنگامى که سوار بر مرکب بود اجازه نمی داد کسى همراه او راه برود بلکه او را سوار مى کرد . در غم و شادی همراه مردم بود لذا به تشیع جنازه آنها مى رفت و در دورترین نقطه شهر مدینه به عیادت مریض مى رفت .

یشیع الجنائز و یعود المرضى فى اقصى المدینه۳۴

على (علیه السلام) فرمود : هر گاه کسى از برادران دینى را سه روز نمى دید سراغ او را مى گرفت و اگر در سفر بود برایش دعا مى کرد و اگر -بیمار بود به عیادتش مى رفت . ۳۵

همواره مى فرمود هر که رحم نکند به او رحم نمى شود « من لا یرحم وَلا یرحَم »۳۶

حضرت زهرا (سلام الله علیها) دختر رحمه للعالمین هم در لحظه افطارى غذاى مورد نیاز خود را به فقیر و مستمندان اعطا نمودند .

« وَ یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیماً و اسیرا »۳۷

آنها بخاطر حب به خدا به فقیر و اسیر و یتیم طعام مى دهند .

علی(علیه السلام) هم در بستر شهادت سفارش قاتل خود را به فرزند ش امام حسن مجتبی(علیه السلام) مى کند و می‌فرماید: اطعموه و اسقوه و احسنوا اسارته۳۸ . او را غذا و نوشیدنی بدهید و در حال اسارت با او خوش رفتارى کنید.

پیامبر رحمت؛ مانع عذاب الهى

« وَما کان الله لیعذبهُم وَ أَنتَ فیهم »۳۹

هیچگاه خداوند آنها را عذاب نمى کند مادامی‌که تو در میان آنها هستى . وجود با برکت آن حضرت مانع از عذاب الهى بر گنهکاران و کفار است . در منابع شیعه و اهل تسنن از امیر المومنین (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت فرمود : « کان فى الارض امانان من عذاب اهله وَ قَد رَفَعَ اَحَدهما فَدونکم الا خره فتمسکوا به وَ قراء هذه الایه » . ۴۰ در روى زمین دو وسیله امان از عذاب الهى است؛ یکى وجود با برکت رسول خدا که از دنیا رحلت کردند و دیگرى استغفار است که به آن تمسک بجویید سپس این آیه شریفه را تلاوت فرمودند : « وَما کان الله لیعذبهُم وَ أَنتَ فیهم » اینکه وجود نازنین آن حضرت مانع از عذاب الهی است از مشخصات پیامبر اعظم است چونکه با وجود دیگر انبیا ، امت آنها مورد عذاب الهى واقع شده اند . از دیگر ویژگى پیامبر رحمت این است که هیچگاه کسى را نفرین نکرد و در هیچ حال از درگاه خداوند عذاب کسى را درخواست نکرد اما حضرت نوح عرضه داشت : « ربِّ لا تذرنى على الارض من الکافرین دیاراً ۴۱پروردگارا کافران را هلاک کن و از آنها کسى بر روى زمین باقى مگذار . و در جایى دیگر عرضه داشت « ولا تَز ِدِ الظّالمینَ اِ لَّا تَبارَا.» ستمکاران جز بر هلاک و عذابشان میفزاى . ۴۲

اما از پیامبر اعظم درخواست مى کردند که در حق مشرکین نفرین کند می فرمود : من براى رحمت آمده ام نه لعنت۴۳ بلکه در حق آنها و براى هدایت آنها دعا مى کرد . همچنانکه پیامبر رحمت در فتح مکه وقتى وارد شهر شد با کفار و مشرکین که از هرگونه اهانت و جسارت و غارت و تجاوز بر پیامبر و یاران او کوتاهى نکردند و انتظار مجازات را داشتند اما همه را مو رد عفو و بخشش قرار داد فرمود : « الیوم یوم المرحمه » امروز روز رحمت و مهرورزى است . « اذهبوا انتم الطلقا » بروید امروز همه شما آزاد هستید . ۴۴

پیامبر رحمت حتی در لحظه مرگ دلواپس عذاب امت گناهکار خود در قیامت بود هنگامى که ملک الموت براى قبض روح آمد پیامبر فرمود صبر کن برادرم جبرئیل بیاید بعد از مدتى که جبرئیل آمد فرمود چرا دیر آمدی؟ جبرئیل عرض کرد یا رسول الله مشغول تزئین بهشت بودیم فرمود : اینها دلم را خوش نمى کند بگو با امت من چه خواهد شد جبرئیل رفت و برگشت و عرضه داشت خداوند سلام مى رساند و مى فرماید آنقدر از امت خود در روز قیامت شفاعت کن تا خودت راضى شوى . ۴۵

علی(علیه السلام) نقل کردکه رسول خدا فرمود :در روز قیامت در موقف شفاعت مى ایستم و آنقدر گنهکاران را شفاعت می‌کنم که خداوند مى فرماید : ارضیت یا محمد آیا راضى شدى من عرض مى کنم رضیتُ رضیتُ راضى شدم راضى شدم۴۶ . در روز قیامت همه انبیا و مردم می گویند وَ انفُسَاه اما پیامبر رحمت مى فرماید اُمتی امتى .

عفو وگذشت در سیره پیامبر اعظم

پیامبر رحمت نسبت به مردم با بزرگوارى رفتار مى کرد بد رفتارى و بی حرمتى به خود را نادیده مى گرفت و از خطاى دیگران براحتى مى گذشت. کینه کسى را در دل نگه نمى داشت، در صدد انتقام بر نمى آمد. روح نیرومندش که در سطح بالاتر از انفعالات نفسانى و عقده هاى روحى قرار داشت عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح مى داد .

حضرت امیر (علیه السلام) فرمود : « کان رسول الله اجودالناس کفاً و اکرمهم عشره»۴۷

رسول خدا از همه بخشنده تر و از همه مردم در معاشرت بزرگوارتر بود .

«یقبل معذره المعتذر الیه »۴۸

عذر خواهى کسی را که ازاو معذرت مى طلبید قبول مى فرمود .

هرگز بدى را با بدى پاسخ نمى گفت بلکه از بدیها و سیئه مردم به‌راحتی درمیگذشت .

« ولا یجزی السیئه بالسیئه ولکن یعفو و یصفح »۴۹

در برابر جفا و تندی دیگران با بزرگوارى برخورد مى کرد

«یصبر للغریب على الجفوه فى منطقه و مساکنه »۵۰

در مقابل تندی نه تنها با او برخورد نمى کرد و مقابله به مثل نمى نمود بلکه دستور می داد که چیزى به او عطا نمایند .

در جنگ احد با آن همه وحشى گرى و اهانتى که به جنازه عموى ارجمندش حضرت حمزه سیدالشهداء روا داشته اند دست به عمل متقابل با کشتگان قریش نزد و در فتح مکه وقتی که به ابوسفیان و هند و سران قریش دست یافت در مقام انتقام برنیامد حتى ابو قتاده انصارى که مى خواست زبان به دشنام آنان بگشاید از بد گویى منع کرد. بلکه در روز فتح مکه اعلام فرمود : « الیوم یوم المرحمه » امروز روز رحمت و مهربانى است . «اذهبواانتم الطلقا » بروید همگى آزادید . ۵۱

پس از فتح خیبر جمعى از یهودیان که تسلیم شده بودند و غذاى مسموم براى حضرت فرستاده بودند ، اما حضرت آنان را به حال خودشان رها کرد . زن یهودی وقتى که خواست در کام آن حضرت زهر بریزد او را نیز عفو کرد . در مراجعت از غزوه تبوک جمعى از منافقان در سوء قصدى که به جان حضرت کردند و خواستند مرکبش را رم بدهند تا در پرتگاه سقوط کند با این که پیامبر آنان را شناخت با همه اصرار یارانش اسم آنان را فاش نساخت و از مجازاتشان صرف نظر فرمود . ۵۲

با عبدالله بن اُبی سر دسته منافقان که کارشکنى زیاد مى کرد و شایعه سازی بر علیه پیامبر مى کرد یاران پیامبر بارها از آن حضرت خواستند که او را به سزاى اعمالش برسانند اما حضرت اجازه نمى داد بلکه در حال بیمارى به عیادت او رفت . ۵۳

به پیامبر عرض کردند درباره مشرکین نفرین کن فرمود ، نه من براى لعنت نیامدم بلکه براى رحمت فرستاده شده ام .گاهى بعضى از یاران عرض می کردندکه به دشمنان نفرین کند اماحضرت نه تنهانفرین نمى کرد بلکه در حق آنها دعا مى کرد و مى فرمود خداوندا این مردم را هدایت فرما . لذا فرمود «ارحموا من فى الارض یرحمکم من فى السما»۵۴ به انسانهاى روى زمین رحم کنید تا به آنها که درآسمان هستند به شما رحم کنند.

خداوند متعال نیز به پیامبر اعظم فرمود : « فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم »۵۵ در پرتو رحمت خدا با خلق خدا نرم و مهربان شدى و اگر سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى شدند، پس چون امت بدکنند از آنان در گذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش کن.

دلسوزى و مهربانی در سیره پیامبر اعظم

دلسوزى و مهربانی در سیره پیامبر اعظم کاملاً مشهود بود و خداوند رسول اعظمش را در قرآن این گونه توصیف مى نماید . «حریص علیکم لعلک باخع نفسک الا یکون مؤمنین »۵۶ ؛ اى رسول ما، گویی مى خواهى جان خود را به خاطر اینکه آنها ایمان نمی آورند از شدت اندوه بر باد دهى . باخع به معنى هلاک کردن خویش از شدت غم واندوه است و این تعبیر نشان مى دهدکه پیامبر اعظم تا چه اندازه نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.

در آغاز سوره طه فرمود : « طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقى »۵۷

ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خودت را به زحمت بیفکنى .

بخاطر شدت علاقه ای که به هدایت مردم داشت بقدرى دلسوزى داشت ، که این آیه نازل شد: ما تورا نفرستادیم که خودت را به درد سر بیاندازى .

روزى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دوازده درهم به على (علیه السلام) داد و فرمود : براى من لباس بخر. حضرت به بازار رفت و لباسى براى پیامبر تهیه نمود. پیامبر فرمود لباس ارزانتر و ساده‌تر بهتر بود ، اگر فروشنده حاضراست لباس را برگردان . على (علیه السلام) لباس را برگرداند و پول را پس گرفت و به خدمت پیامبر برگشت رسول خدا با على (علیه السلام) بسوى بازار حرکت کردند در راه کنیزی را دیدند که گریه مى کند از حالش جویا شدند عرض کرد چهار درهم پول براى خرید جنس به من دادند ولى آن را گم کردم و اکنون مى ترسم به خانه برگردم. پیامبر رحمت چهار درهم به او داد وآنگاه به بازار رفتند و پیراهنى به قیمت چهار درهم خریدند. در راه بازگشت برهنه اى را دیدند لباس را به او بخشیدند و دوباره به بازار رفتند و پیراهن دیگرى خریدند هنگام بازگشت به خانه دوباره آن کنیز را دیدند که ناراحت است علت را پرسیدند . گفت : چون برگشتنم به خانه طول کشیده مى ترسم مـرا تـوبیخ کنند پیـامبر اعظم همراه کنیز به منزل صاحبش رفت ، صاحب خانه به احترام پیامبر کنیز را بخشید و او را آزاد نمود . رسول اکرم فرمود چه دوازده درهم با برکتی که دو برهنه را پوشاند و یک نفر را آزاد کرد . ۵۸

رفق و مدارا در سیره پیامبر رحمت

رفق و مدارا و ملایمت همواره در رفتار و سیره اجتماعى آن حضرت کاملاً مشهود بود و یکی از شئون رحمه للعالمین است. چونکه خداوند متعال در قرآن کریم نرم خویی و مداراى پیامبر را رحمت الهى قلمداد نمود و با عظمت از آن یاد فرمود .

« فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لا نفضوا من حولک »۵۹

در پرتو رحمت الهی در برابر آنان نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى شدند .

مرحوم نراقى در معناى رفق فرمود : مدارا ، ملایمت و خوش برخوردى با مردم و تحمل ناگوارى و آزارهاست . ۶۰ و به تعبیر غزالى : نرم خویی ویژگى پسندیده الهى است که صفت مقابل آن درشتى و تندى است که درشتى در اثر خشم ولى نرم خویى نتیجه اخلاق نیکو و سلامت روح است . ۶۱ واژه کوتاه مدارا بسیارى از فضیلت ها را ( از قبیل انسان دوستى ، فرو بردن خشم ، دورى ازکینه توزى برد بارى و خویشتن دارى ، پرهیز از جفا و ستم ، مقابله به نیکى با آنکه بدى کرد ، دورى از خشونت و سخت گیرى ، آسان گیرى بر مردم و جذب دیگران ) در درون خود جاى داده است . لذا خداوند درقرآن با عظمت از آن یاد فرمود و نشانه رحمت خودش قلمداد نمود . «فبما رحمه من الله لنت لهم » در پرتو رحمت الهی نرم ومهربان شدى .

امام صادق (علیه السلام) از پیامبر نقل کرد : « امرنى ربى بمداراه الناس کما امرنى بأداء الفرائض»۶۲ خداوند به من دستور داد به مدارا کردن با مردم همانطورى که به انجام واجبات دستور داد .

پیامبر اعظم فرمود : « ثلاث من لم یکن فیه لم یتم له عمل ، ورع یحجزه عن معاصى الله و خُلق یوارى به الناس و حلم یردّ به جهل الجاهل ».۶۳

سه چیز است اگر در کسى نباشد کارش به پایان نمى رسد؛ ورع و پارسایی که او را از گناهان باز دارد. خُلق و خوئى که بدان با مردم مدارا کند، بردبارى و حلمى که بدان جهل و جاهل را دفع کند .

رسول اعظم هنگام سفر تبلیغى معاذ به یمن سفارش فرمود : «علیک بالرفق والعفو»۶۴ . با مردم مدارا کن و بدى هاى آنان را ببخش.

یکى از مصادیق رفق و مدارا مراعات حال دیگران است لذا خود پیامبر اعظم در نماز و خطبه مراعات اضعف المومنین را می‌کرد: «کان اخف الناس من تمام واقصر الناس خطبه .» نمازش را از همه سبکتر و خطبه اش را از همه کوتاهتر می کرد . حضرت امیر (علیه السلام) در سفر تبلیغى اش به یمن از پیامبر رحمت سوال کرد چگونه با مردم نماز بخوانم . فرمود : در حد ناتوان ترین آنها و خود حضرت على به مالک اشتر سفارش فرمود : در نماز جماعت با مردم مدارا کن و با طولانى کردن نماز مردم را پراکنده مساز . ۶۵

نرمش و مداراى پیامبر در پیشرفت اسلام نقش بسزائى داشت لذا خداوند به او فرمود اگر نرم و مهربان نبودى مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند همچنانکه برخورد کریمانه حضرت در فتح مکه با کسانى که سالها با او دشمنى کرده بودند در آن روز اعلام فرمود الیوم یوم المرحمه ، توفانى در دلها ایجاد کرد که به فرموده قرآن یدخلون فى دین الله افواجا ، فوج فوج مسلمان شدند.

ارتباط عاطفى و کریمانه پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)

یکى دیگر از سیره اجتماعى رسول اعظم برقرارى ارتباط کریمانه با مردم است .

خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبرش فرمان مى دهد « واخفظ جناحک لمن اتبعک من المومنین »۶۶ پرو بال مرحمت بر پیروان با ایمانت با تواضع بگستران .

این تعبیر کنایه از برخورد توأم با محبت و ملاطفت با مردم است همانگونه که پرندگان هنگامى که مى خواهند به جوجه هاى خود اظهار محبت کنند آنان را زیر بال و پر مى گیرند .

در سیره پیامبر اکرم نقل شده است « کان رسول الله بهم رحیما و علیهم عطوفا »۶۷ لذا پیامبر رحمت اگر کسى به مسجد نمى آمد احوال آنان را مى پرسید و اگر مریض مى شد به عیادت آنان مى رفت و اگر مشکلی برایش پیش مى آمد در صددرفع آن اقدام مى نمود .

« کان رسول الله یتعاهد الانصار و یعود هم و یسأل عنهم » ۶۸

حضرت ابراهیم هم در برخورد با عموى بت پرست خود از واژه عاطفى پدرم استفاده نمود و با لحن ملایمى فرمود : « سلام علیک ساستغفرلک ربى انه کان بی حفیا »۶۹ سلام بر تو ، من از خدا براى تو آمرزش مى طلبم که خدای من بسیار در حق من مهربانست .

حضرت على (علیه السلام) درباره سیره پیامبر مى فرماید : « اذا تفقد الرجل من اخوانه ثلاثه ایام سأل عنه فان کان غائباً دعاله و ان کان شاهداً زاره و ان کان مریضاً عاده »۷۰

هر کسى از برادران دینى اش را سه روز نمى یافت سراغ او را می گرفت اگر غائب و در سفر بود برایش دعا مى کرد و اگر شاهد و حاضر در شهر بود به دیدارش مى شتافت و اگر بیمار بود به عیادتش می رفت .

نتیجه‌گیری

صفت رحمانیت خداوند اشاره به رحمت عامه که شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر مى شود و صفت رحیم اشاره به رحمت خاصه ویژه مؤمنین دارد و در قرآن هر دو صفت براى پیامبر اعظم ذکر شده است. براساس آیات قرآن رحمت الهی مفهوم وسیعى دارد « رحمتى وسعت کلُّ شیءٍ » و خداوند آنرا بر خودش واجب کرده است : « کتب ربکم على نفسه الرحمه » در قرآن برای رحمت عامه مصادیق متعددى ذکر شده است خداوند رب العالمین پیامبر اعظم را بعنوان رحمه للعالمین معرفى نمود: « و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین » که پیامبر اعظم براى همه انسانها در همه اعصار تا پایان جهان نه تنها براى پیروان خود بلکه براى همه انسانها رحمت است و این رحمت حتى شامل ملائکه مقرب الهى هم میشود وتا مادامیکه پیامبر رحمت زنده بود خداوند کسى را عذاب نکرد . « و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم »

رسول اعظم دردنیا و آخرت مظهر رحمت و رأفت الهى است و در سیره و رفتار آن حضرت رحمت و رأفت ،دلسوزی، مهربانى ،عفو وگذشت و رفق و مدارا و برخورد کریمانه با دوست و دشمن کاملاً مشهود بود. با توجه به اینکه رسول اعظم بعنوان الگو و اسوه معرفى شد « لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه » همه امت اسلامی باید سیره و رفتار آن حضرت را الگو و سرمشق خود قرار دهند. این درسى به همه انسان ها است که در زندگیشان خود را به این اخلاق الهى و سیره نبوى متخلق کنند و بامردم برخورد کریمانه و محبت آمیز داشته باشند و از کینه‌ورزى و دشمنى و تهمت و غیبت ، دورى ورزند و همواره براساس آیه قرآن‌ « تواصوا بالمرحمه » همدیگر را به این سیره نبوى سفارش و توصیه نمایند.

پى‏نوشتها:

۱- نجم ۱۴

۲-نجم ۹

۳- قلم ۴

۴- سفینه‌البحار ج ۲

۵- احزاب ۲۱

۶- نحل ۳۶

۷- فاطر ۲۴

۸- مومنون ۴۴

۹- نحل۳۶

۱۰- بحارالانوار ج ۱۱ص ۳۲

۱۱- بحارالانوار ج ۱۱ص ۲۸

۱۲- بقره ۲۵۳

۱۳- احقاف ۳۵

۱۴- شورى ۱۳

۱۵- احزاب ۷

۱۶- اصول کافى طبقات انبیا و الرسول

۱۷- درالمنثور ج ۶ ص ۴۵

۱۸- مفاتیح‌الجنان

۱۹- قطره از دریاى فضایل اهل بیت ج ۲ ص۳۴۵

۲۰- مفاتیح الجنان

۲۱- المیزان ج۱۳ ص ۵

۲۲- صحیفه سجادیه دعاى دوم

۲۳- احزاب ۴۳

۲۴- المیزان ج۱ ص ۲۳

۲۵- اعراف ۱۵۶

۲۶- انعام ۵۴

۲۷ – انبیاء ۱۰۷

۲۸- انبیاء ۱۰۵ و ۱۰۶

۲۹- انبیاء ۱۰۷

۳۰- مجمع البیان ذیل آیه

۳۱- سیره نبوى ج ۳ ص ۷۵

۳۲ – توبه ۱۲۸

۳۳ – اسراء ۲۹

۳۴ – بحارالانوار ج ۱۶ ص ۲۲۸

۳۵ – مکارم الاخلاق ص ۱۷

۳۶- سنن النبى ص ۴۵

۳۷- انسان ۸

۳۸- میزان الحکمه

۳۹ – انفال ۳۳

۴۰ – نهج البلاغه حکمت ۸۸

۴۱- نوح ۲۶

۴۲- نوح ۲۸

۴۳- سیره نبوى ص ۱۳۲

۴۴- تفسیر نمونه ج ۱۰ ص ۶۶

۴۵- سیره نبوى ص ۱۳۲

۴۶ – تفسیر نمونه ج ۲۷ ص ۹۹

۴۷- مکارم الخلاق ص ۱۷

۴۸ – سنن النبى ص ۷۵

۴۹ – سنن النبى ص ۷۵

۵۰- مکارم الخلاق ص ۶۷

۵۱- تاریخ طبرى ج ۳ ص ۵۶

۵۲- سیره نبوى ص ۱۲۷

۵۳- سیره نبوى ص ۱۲۷

۵۴- مستدرک الوسائل ج ۹ ص ۱۵۹

۵۵- آل عمران ۱۵۹

۵۶- شعرا ۳

۵۷- طه۲

۵۸- بحار الانوار ج۱۶ ص۲۱۵

۵۹ – آل عمران ۱۵۹

۶۰ – جامع السادات ج۱ ص ۳۴۰

۶۱ – احیاء علوم دین ص۱۸۴

۶۲ – اصول کافى ج ۲ ص ۱۱۷

۶۳ – اصول کافى ج ۳ ص ۱۸۱

۶۴ – تحف العقول ص۲۶

۶۵ – نهج البلاغه نامه ۵۳

۶۶ – شعرا ۲۱۵

۶۷ – بحار الانوار ج ۸۲ ص۳۲۱

۶۸ – بحارالانوار ج۸۲ ص ۱۱۸

۶۹ – مریم ۴۷

۷۰ – مکارم الاخلاق ص۱۷

منابع و مآخذ

۱-قرآن کریم

۲-نهج البلاغه

۳-صحیفه سجادیه

۴-مفاتیح الجنان

۵- تفسیر مجمع البیان – ابو على طبرسى – مکتبه آیت الله مرعشى نجفی- قم

۶-تفسیر المیزان – سید محمد حسین طباطبایى – منشورات جامعه مدرسین -قم

۷-تفسیر نمونه – ناصر مکارم شیرازی- دارالکتب الاسلامیه – تهران

۸-تفسیر درالمنثور – جلال الدین سیوطى – دارالکفر – بیروت

۹-اصول کافى – محمد کلینى – دارالکتب الاسلامیه – تهران ۱۳۶۵هـ. ش

۱۰-بحار الانوار – محمد باقر مجلسى – موسسه الوفا – بیروت – ۱۴۰۴ هـ . ق

۱۱-مستدرک الوسائل – میرزا حسین نورى – موسسه آل البیت – بیروت – اول -۱۴۰۸هـ. ق

۱۲- سفینه البحار – شیخ عباس قمى – انتشارات فراهانى – تهران

۱۳-تحف العقول – ابن شعبه – داراحیاء التراث العربى – بیروت- پنجم

۱۴-جامع السعادات – محمد مهدى نراقى – مطبعه النجف – نجف – سوم – ۱۳۸۳

۱۵-سنن النبى (صلی الله علیه و آله و سلم) – محمد حسین طباطبایى – انتشارات همگرا -قم

۱۶-تاریخ طبرى – ابن جریر طبرى – موسسه عزالدین – بیروت -۱۴۰۷ق

۱۷-میزان الحکمه – محمد مهدى رى شهرى – دارالحدیث – تهران – اول -۱۳۷۷ش

۱۸-قطره اى ازدریاى فضائل اهل بیت – احمد مستنبط- نشر حاذق – قم – سوم ۱۳۸۴ش

۱۹- مکارم الاخلاق – رضى الدین الطبرسى – موسسه انتشارات فراهانى – تهران – ۱۳۸۱ ش

۲۰- سیره پیامبر اکرم – محسن قرائتى – مرکز فرهنگی درسهایى از قرآن – تهران – سوم – ۱۳۸۵ش

۲۱- سیره نبوى – ابوالحسن مطلبى – انتشارات کلیدر – تهران – اول – ۱۳۸۰ش

منبع :سایت سازمان تبلیغات اسلامی.

برتری رسول خدا (ص) بر همه پیامبران

دیباچه

آیا پیامبران الهی در یک رتبه و درجه اند یا میان این فرزانگان بی بدیل جهان خلقت، تفاوت وجود دارد؟

با مراجعه به عقل و نقل، می توان گفت: پیغمبران الهی در مقام و منزلتِ واحدی نیستند بلکه جایگاه های گوناگونی در پیشگاه الهی دارند. قرآن مجید در این خصوص می فرماید:«تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض»[۱]؛ آن پیامبران، برخی را نسبت به برخی برتری دادیم. نیز می فرماید:«لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض»[۲]؛ مطمئنّاً ما بعضی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.

در روایات هم به این موضوع تأکید شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:«ساده النّبیّین و المرسلین خمسه… ـ و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی ـ نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلّی اللّه علیه و آله و علی جمیع الأنبیاء؛[۳] سیّد و سرور پیامبران و مرسلان… ـ که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خلقت به برکت وجودشان می چرخد ـ پنج تن اند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمّد (که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد).»

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکه المقرّبین و فضّلنی علی جمیع الأنبیاء و المرسلین…[۴]؛ خدای متعال، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان…» شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان، به ترتیب رتبه و مقام، عبارتند از: نبیّ، مرسل و اولوالعزم که در رأس آنان، پیغمبر گرامی اسلام علیه السلام قرار دارد.

آیه اللّه مصباح یزدی در این باره می گوید: «نبیّ از نظر مصداق (نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران، دارای مقام نبوّت بوده اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است. و به حسب روایتی… تعداد رسولان، سیصد و سیزده نفر می باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد بود، چنان که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز مفتخر گردیده اند.»[۵]

از نظر عقلی، می توان گفت: گستردگیِ حوزه عملیاتی پیامبران، ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با سعه وجودی آنان دارد؛ یعنی پیشرفت و تکامل هر پیغمبر در میدان علم و عمل و بهره برداری او از دانش های لدنّی و الهی در قالب وحی و الهام ـ با واسطه یا بی واسطه ـ با دایره و حوزه شریعت و محدوده تبلیغاتی وی تناسب و سنخیت دارد؛ تا جایی که برخی از آن وجودهای مقدّس فقط در حدّ «نبیّ» باقی ماندند و برخی مأمور ارسال پیام های الهی به مردم شده، تحت عنوان «مُرْسَل» مطرح گشتند؛ و برخی صاحب و آورنده شریعت به شمار آمده، حقیقت «اولوالعزم» را تشکیل دادند و برخی به علّت آن که گستره زمان و مکان را درنوردیده و فائق بر تمام کمالات و ویژگی های معنوی در عالم امکان گشتند، شریعتشان شامل جنّ و انس شد و جاودانه باقی ماندند.

شاخص های برتری پیامبر صلی الله علیه و آله

بشارت های انبیای گذشته: «بشارت» را می توان بازگویی خبری که سرور و شادی در بردارد، معنا کرد. بدیهی است که تنها در صورتی شنونده از شنیدن خبری مسرور می شود که به حقیقت یا واقعیتِ تازه ای که فاقد آن بوده یا مثل و مانند نداشته، دست پیدا کند. بر پایه بعضی از اخبار، پیغمبران الهی همواره به آمدن حضرت محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند. امام باقر علیه السلام فرمود: «لم تزل الأنبیاء تبشّر بمحمّد حتّی بعث اللّه المسیح عیسی بن مریم علیه السلام فبشّر بمحمّد صلی الله علیه و آله ؛[۶] پیغمبران همواره به آمدن محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند، تا آن که خداوند حضرت مسیح، عیسی بن مریم علیه السلام را مبعوث کرد. او به رسالت محمّد صلی الله علیه و آله بشارت داد.»

قرآن مجید درباره این مژده حضرت عیسی علیه السلام می فرماید: «و اذ قال عیسی ابن مریم: یا بنی اسرائیل انّی رسول اللّه الیکم مصدّقاً لما بین یدیّ من التوریه و مبشّراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد…»؛[۷] و هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما، تصدیق کننده کتابی که پیش از من فرستاده شده، هستم و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نامش «احمد» است…»

از این که تمامی پیامبران الهی به تشریف فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده اند، مشخّص می شود که آن حضرت دارای ویژگی یا ویژگی های منحصر به فردی بوده که دیگران فاقد آن بوده اند. بنابراین ایشان از تمامی انبیا و رسولانِ پیشین برتر بوده است.

آیه اللّه جوادی آملی در تفسیر آیه فوق می گوید: «بشارت در موردی است که پیامبر بعدی مطلب نو و تازه ای برای امّتش یا برای دیگران بیاورد. اگر پیغمبر خاتم در سطح انبیای گذشته… سخن گفته باشد… مجالی برای بشارت نبود… از این که… عیسای مسیح به قومش فرمود: «من… آمدن پیامبری را بشارت می دهم.»، معلوم می شود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت عیسی علیه السلام ، افضل و قرآن از انجیل، بالاتر… است، پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر اساس تبشیر حضرت مسیح علیه السلام ، همه مزایای علمی انبیای گذشته را ـ که عیسای مسیح داشت ـ و همه مزایای خاصّه عیسای مسیح را داراست.»[۸]

انّی و ان کنتُ ابن آدم صوره            و لی فیه معنیً و شاهد بأبوّتی

من به ظاهر گرچه ز آدم زاده ام             لیک معناً جدِّ جدّ افتاده ام

بودم آن روز من از طایفه دُردکشان       که نه از تاک، نشان بود و نه از تاکْ نشان[۹]

شیخ علی نمازی درباره کمالات و افضلیت خاتم پیامبران می گوید:«از قطعیاتِ روایات متواتره است که تمام کمالات و علوم انبیا و مرسلین برای پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله جمع شده با زیادتی های بسیار»[۱۰].

رسول اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه غدیریه فرمود: «ای مردم! هیچ علمی نیست مگر آن که خداوند سبحان آن را در من احصا و ضبط نموده است.»[۱۱]

علوم انبیای گذشته از جمله آنهاست. لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله افضل و اکمل از پیغمبرانِ پیشین است؛ زیرا دانش های آن حضرت منحصر به دانستنی های پیامبرانِ پیشین نبوده است.

پی نوشت ها:

[۱] . بقره / ۲۵۳٫

[۲] . اسراء / ۵۵٫

[۳] . تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض کاشانی، دارالمرتضی، مشهد، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸٫

[۴] . همان.

[۵] . آموزش عقاید، (دوره کامل سه جلدی)، محمّدتقی مصباح یزدی، شرکت چاپ و نشر بین الملل (وابسته به انتشارات امیر کبیر)، چ ۸، ۱۳۸۱، ص ۲۳۸٫

[۶] . تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۶۹٫

[۷] . صف / ۶ .

[۸] . تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره رسول اکرم (ص) در قرآن)، نشر اسراء،قم،چ۱،۱۳۷۶،ج۸،ص۲۱٫

[۹] . شرح مقدّمه قیصری، سیّد جلال الدّین آشتیانی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چ ۴، ۱۳۷۵، ص ۸۶۱٫

[۱۰] . اثبات ولایت، انتشارات نیک معارف، چ ۱، ۱۳۷۵، ص ۶۷ .

[۱۱] . بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۰۸٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

خاتمیت پیامبر اسلام

پیامبر اسلام آخرین پیامبران خداست و سلسله نبوت با او پایان می‏ پذیرد و این از «ضروریات آئین اسلام‏» است.

معنى «ضرورى» این است که هرکس وارد صفوف مسلمین شود، بزودى می‏ فهمد که همه مسلمانان به‏ این مطلب عقیده دارند و از واضحات و مسلمات نزد آنان است، یعنى همان گونه که هرکس با مسلمانان سر و کار داشته باشد می‏ داند آنها از نظر مذهبى تاکید روى اصل «توحید» دارند، همچنین می‏داند روى «خاتمیت پیامبر» نیز همگى توافق دارند، و هیچ گروهى از مسلمانان در انتظار آمدن پیامبر جدیدى نیستند.

درحقیقت قافله بشریت در مسیر تکاملى خود با بعثت پیامبران مراحل مختلف را یکى پس از دیگرى طى کرده است و به مرحله ‏اى از رشد و تکامل رسیده که دیگر می‏ تواند روى پاى خود بایستد، یعنى با «استفاده از تعلیمات جامع اسلام مشکلات خود را حل کند».

به‏ تعبیر دیگر: اسلام قانون نهایى و جامع دوران بلوغ بشریت است، از نظر اعتقادات کامل ترین محتواى بینش دینى و از نظر عمل نیز چنان تنظیم یافته که بر نیازمندی هاى انسانها درهر عصر و زمانى منطبق است.

دلیل بر خاتمیت پیامبر

براى اثبات این مدعا دلائل متعددى داریم که از همه روشنتر سه دلیل زیر است:

۱ – ضرورى بودن این مساله، گفتیم هرکس با مسلمانان جهان در هر نقطه تماس گیرد درمی‏ یابد که آنها معتقد به خاتمیت پیامبر اسلامند، بنابراین اگر کسى اسلام را ازطریق دلیل و منطق کافى پذیرفت، راهى جز پذیرش اصل خاتمیت ندارد.

۲ – آیات قرآن نیز دلیل روشنى بر خاتمیت پیامبر اسلام است، از جمله: آیه ۴۰ از سوره احزاب:

ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول‏الله و خاتم‏النبیین.

پیامبر اسلام پدر هیچیک از مردان شما نبود، او تنها رسول خدا و خاتم انبیاء است.

این تعبیر هنگامى گفته شد که مساله پسرخواندگى در میان اعراب رواج داشت، آنها فردى را که از پدر و مادر دیگرى بود به‏ عنوان فرزند خود برمی‏ گزیدند و همچون یک فرزند حقیقى داخل خانواده آنها می ‏شد، محرم بود، ارث می‏برد و مانند آن.

اما اسلام آمد و این رسم جاهلیت را ازبین برد وگفت: پسر خوانده ها هرگز مشمول قوانین حقوقى و شرعى فرزند حقیقى نیستند ازجمله «زید» که پسرخوانده پیامبر اسلام بود و نیز فرزند پیامبر محسوب نمی ‏شد، لذا می‏ گوید شما به جاى اینکه پیامبر اسلام را پدر یکى از این افراد معرفى کنید او را به دو وصف حقیقیش توصیف کنید: یکى وصف «رسالت‏» و دیگرى «خاتمیت‏».

این تعبیر نشان می‏ دهد که خاتمیت پیامبر اسلام همچون رسالتش براى همگان روشن و ثابت و مسلم بود.

تنها سؤالى که در اینجا باقى می‏ماند این است که مفهوم حقیقى «خاتم‏» چیست؟

«خاتم‏» از ماده «ختم‏» به معنى پایان دهنده و چیزى است که به وسیله آن کارى را پایان می‏ دهند، مثلا به مهرى که در پایان نامه می ‏زنند «خاتم‏» می‏گویند و اگر می‏ بینیم به‏انگشتر نیز «خاتم‏» گفته شده به خاطر این است که نگین انگشتر در آن عصر و زمان به جاى مهر اسم به کار می‏رفته، و هرکس پاى نامه خود را با نگین انگشترش که روى آن اسم یا نقشى کنده بود مهر می‏کرد و اصولا نقش نگین انگشتر هرکس مخصوص به خود او بوده است.

در روایات اسلامى می‏ خوانیم: هنگامى که پیامبر، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله، می‏خواست نامه ‏اى براى پادشاه ان و زمام داران آن زمان بنویسد و آنها را به اسلام دعوت کند، خدمتش عرض کردند: معمول سلاطین عجم این است که بدون مهر، نامه ‏اى را نمی‏ پذیرند، پیامبر، صلی ‏الله‏ علیه ‏وآله، که تا آن زمان نام ‏هایش کاملا ساده و بدون مهر بود، دستور فرمود انگشترى براى او تهیه کردند و بر نگین آن جمله «لااله ‏الاالله، محمد رسول‏ الله‏» را نقش کردند، پیامبر بعد از آن دستور می‏داد نامه‏ ها را به وسیله آن مهر کنند.

بنابراین معنى اصلى خاتم همان پایان‏دهنده و ختم ‏کننده است.

۳ – روایات فراوانى نیز داریم که بروشنى خاتمیت پیامبر را ثابت می‏کند از جمله روایات زیر است:

الف) در حدیث معتبرى از جابربن عبدالله انصارى از پیامبر چنین نقل شده است که فرمود:

مثل من در میان پیامبران همانند کسى است که خانه‏اى را بنا کرده و کامل و زیبا شده تنها محل یک خشت آن خالى است، هرکس در آن وارد شود و نگاه به آن بی فکند می‏ گوید: چه زیباست ولى این جاى خالى را دارد، من همان خشت آخرم و پیامبران همگى به من ختم شده‏اند. (۱)

امام صادق، علیه‏السلام، می‏ فرماید:

حلال محمد حلال ابدا الى یوم القیامه و حرامه حرام ابدا الى یوم القیامه.

حلال محمد حلال است تا روز رستاخیز و حرام او حرام است تا روز رستاخیز» (اصول کافى، ج ۱، ص ۵۸).

در حدیث معروفى که شیعه و اهل تسنن از پیامبر نقل کرده‏اند می‏ خوانیم که او به على (ع) فرمود:

انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى.

تو نسبت ‏به‏ من هم چون هارون نسبت‏ به موسی هستى، جز اینکه بعد از من پیامبرى نخواهد بود.

و دهها حدیث دیگر.

در زمینه خاتمیت پیامبر اسلام سؤالاتى است که توجه به‏آنها لازم است:

۱ – بعضى می‏ گویند اگر فرستادن پیامبران یک فیض بزرگ الهى است، چرا مردم زمان ما از این فیض بزرگ محروم باشند؟ چرا راهنماى جدیدى براى هدایت و رهبرى مردم این عصر نیاید؟!

اما آنها که چنین می‏ گویند درحقیقت از یک نکته غافلند و آن اینکه محرومیت عصر ما نه به خاطر عدم لیاقت آنهاست، بلکه بخاطر آنست که قافله بشریت در مسیر فکرى و آگاهى به پایه‏اى رسیده است که می‏ تواند با دردست داشتن تعلیمات پیامبر اسلام به راه خود ادامه دهد.

بد نیست در اینجا مثالى بزنیم:

پیامبران اولوالعزم یعنى آنها که داراى دین و آئین جدید و کتاب آسمانى بودند پنج نفر بودند «نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و پیامبر اسلام، علیهم‏السلام‏» اینها هرکدام در یک مقطع خاص تاریخى براى هدایت و تکامل بشر تلاش کردند، و این قافله را از یک مرحله گذرانده در مرحله دوم به پیامبر اولوالعزم دیگرى تحویل دادند، تا به مرحله ‏اى رسید که این قافله راه نهایى را یافت و همچنین توانایى بر ادامه راه را.

درست همانند یک محصل که پنج مرحله تحصیلى را طى می‏کند تا دوران فراغت از تحصیل برسد (البته فراغت از تحصیل معنى ندارد و منظور ادامه راه با پاى خویش است):

دوره دبستان، دوره راهنمایى، دوره دبیرستان، دوره لیسانس و دوره دکترا.

اگر یک دکتر به‏ مدرسه و دانشگاه نمی‏ رود مفهومش این نیست که لیاقت ندارد، بلکه به خاطر این است که این مقدار معلومات دراختیار دارد که به کمک آن می‏ تواند مشکلات علمى خود را حل کند و به مطالعاتش ادامه دهد و پیشرفت کند.

۲ – با اینکه جامعه بشرى دائما درحال دگرگونى است، چگونه می‏توان با قوانین ثابت و یکنواخت اسلام پاسخگوى نیازهاى آن بود؟ !

درجواب می‏ گوییم: اسلام داراى دو گونه قوانین است: یک سلسله از قوانین که مانند صفات ویژه انسان ثابت و برقرار است، همچون لزوم اعتقاد به توحید، اجراى اصول عدالت، مبارزه با هرگونه ظلم و تعدى و اجحاف و…

اما قسمتى دیگر یک سلسله اصول کلى و جامع است که با دگرگون شدن موضوعات آن صورت تازه ‏اى به‏ خود می‏ گیرد و پاسخگوى نیازهاى متغیر هر زمان است.

مثلا یک اصل کلى در اسلام داریم، تحت عنوان «اوفوا بالعقود» که می‏ گوید: به قراردادهاى خود احترام بگذارید و به آنها وفادار باشید.

مسلما با گذشت زمان انواع تازه‏اى از قراردادهاى مفید اجتماعى و تجارى و سیاسى مطرح می‏ شود که انسان می‏تواند با درنظر گرفتن اصل کلى بالا به آن پاسخ دهد.

و نیز یک اصل کلى دیگرى داریم به‏عنوان «قاعده لاضرر» که مطابق آن هر حکم و قانونى سبب زیان فرد یا جامعه شود باید محدود گردد.

ملاحظه می ‏کنید که تا چه‏حد این قاعده کلى اسلامى کارساز و حل‏کننده مشکلات است، و از اینگونه قواعد در اسلام فراوان داریم، و با استفاده از همین اصول کلى است که می‏ توانیم مشکلات پیچیده دوران بعد از انقلاب شکوه مند اسلامى را حل کنیم.

۳ – شک نیست که ما در مسائل اسلامى نیاز به رهبر داریم، و با فقدان پیامبر و غیبت جانشین او، مساله رهبرى متوقف می‏ شود و با توجه به اصل خاتمیت انتظار ظهور پیامبر دیگرى را نیز نمی‏ توان داشت، آیا این امر ضایع ه‏اى براى جامعه اسلامى نیست؟

در پاسخ می‏ گوییم براى این دوران نیز پیش‏بینى لازم در اسلام شده است و از طریق «ولایت فقیه‏» است که رهبرى را براى فقیهى که جامع‏ لشرایط و داراى علم و تقوى و بینش سیاسى در سطح عالى باشد تثبیت کرده است و طریق شناخت چنین رهبرى نیز بروشنى در قوانین اسلام ذکر شده، بنابراین از این ناحیه نگرانى وجود نخواهد داشت.

بنابراین ولایت فقیه همان تداوم خط انبیاء و اوصیاى آنها است، رهبرى فقیه جامع‏ الشرایط دلیل بر این است که جوامع اسلامى بدون سرپرست رها نشده ‏اند. (۲)

پى‏ نوشت:

۱٫ تفسیر مجمع‏ البیان.

۲٫ براى توضیح بیشتر به کتاب «طرح حکومت اسلامى‏» از همین مؤلف مراجعه نمائید.

منبع :موعود جوان ، خرداد و تیر ۱۳۸۰، شماره ۱۶

آیت ‏الله ناصر مکارم شیرازى

عدل تکوینی و عدل تشریعی

عدل الهى بر دو قسم است:

۱ـ عدل تکوینى

در این قسم از عدالت، سخن در پیرامون وظایف و تکالیف الهى بر بندگان و پاداش روز جزا نیست، بلکه محور بحث در این قسم، نظام آفرینش و اینکه این نظام بر اساس عدل و داد استوار است می‏ باشد.

معنى عدل در آفرینش این است که در جهان آفرینش تعادل حکومت می‏ کند و سراپاى جهان موزون و متعادل بوده و در ترکیب اجزاء آن، تناسب و تعادل کاملا رعایت شده است.

اثبات این نوع عدالت بر عهده بررسى نظم جهان است و بشر با بررسی هاى علمى تا آنجا که دست یافته، غیر از نظم و حساب و تناسب و اینکه هر چیزى بجاى خویش نیکو است، چیزى نیافته است.

و اینکه در روایت آمده:

«بالعدل قامت السموات و الارض» (۱) زمین و آسمانها بر عدل استوار است مطلب بسیار متینى می ‏باشد زیرا اگر فاصله کرات و وضع و حرکت هاى آنها با حساب معین و متعادلى انجام نمی‏ گرفت هر آن محکوم به نیستى و زوال بودند.

۲ ـ عدل تشریعى

حقیقت عدل تشریعى را باید در دو مورد جستجو نمود.

یک ـ تکلیف الهى و دستورهاى آسمانى که به وسیله پیامبران بر مردم فرو فرستاده‏ است بر اساس عدل و داد استوار است، و خداوند در تکالیف و دستورات خود قدرت و توانائى و اندازه امکانات بندگان را در نظر می‏ گیرد و روى همان اساس وظایفى براى آنان تعیین می ‏کند.

دو ـ در روز رستاخیز بر اساس عدل و داد میان افراد داورى می‏ کند، و هیچ گاه به افراد نیکوکار و بدکار به یک چشم نگاه نمی ‏کند، و اگر در زمینه‏ هاى مساعد گنه کارى را عفو کند هیچگاه به افراد مؤمن و صالح کیفر بد نمی‏دهد.

قرآن مجید می‏گوید:

و لا نکلف نفسا الا وسعها و لدینا کتاب ینطق بالحق و هم لا یظلمون (۲)

براى هیچ کس بیش از توانائیش وظیفه تعیین نمی‏کنیم و نزد ما کتابى است که حق را بیان می‏کند (نامه اعمال) و به آنها ظلم نمی‏ شود و هر کس پاداش عملى را که انجام داده می‏ بیند .

انقلاب پیامبر اسلام(ص) در جامعه جاهلی عرب و نیز در دنیا برای اجرای عدالت تشریعی خداوند بوده است.

چهارده قرن پیش هنگامى که تیرگی ‏هاى شرک و بت‏ پرستى و حکومت خدایان مصنوعى سراسر گیتى را فرا گرفته بود، و جامعه روم و ایران از مظالم تبعیض‏ هاى نارواى دو امپراطورى بزرگ، بستوه آمده بودند و سایه شوم یأس و نومیدى آسمان ملتهاى جهان را تیره و تار ساخته بود، و رجال اصلاح طلب از هر گونه «رفرم» و انقلاب اصلاحى مأیوس و نومید بودند، و ملل جهان در انتظار انقلاب و انفجارى عمیق و اساسى بسر می‏ بردند در این اوضاع و شرایط در یک سرزمین خشک و سوزان و بى آب و گیاه، از یک نقطه دور افتاده از تمدن «از میان یک ملت به تمام معنى عقب افتاده» از خاندانى شریف، مردى برخاست و خود را رهبر ملتهاى جهان، پاره کننده زنجیرهاى اسارت، سرکوب کننده «هر نوع بت پرستی» و تبعیض هاى ناروا، حامى مظلومان و افتادگان، خواستار عدل و داد، طرفدار علم و دانش و…خواند، و اساس انقلاب و دعوت خود را فرمانهاى الهى و وحى آسمانى معرفى نمود، و خود را خاتم پیامبران و آئین خود را خاتم آئین ها دانست .

او در انقلاب همه جانبه خود چنان پیروز گردید که در مدت کوتاهى دامنه انقلاب وى شرق و غرب را فرا گرفت، و جهان متمدن را زیر پوشش آئین خود درآورد، و تمدنى اصیل و ریشه ‏دار، در عین حال انسانى که در آن همه جنبه ‏هاى مادى و معنوى بشر رعایت شده بود، بوجود آورد و از این طریق بشریت و جامعه انسانى را از سقوط و پاشیدگى نجات بخشید، او در سال ۶۱۰ میلادى براى نجات انسان‏ها برانگیخته گردید و در نخستین وحى آسمانى، «خداى جهان» او را با فرمان زیر خطاب نمود وفرمود:

اقرء باسم ربک الذى خلق خلق الإنسان من علق أقرء و ربک الاکرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم (سوره علق آیه هاى ۵ ـ ۱)

بخوان به نام پروردگارت (که جهان را) آفرید انسان را از خون بسته‏اى خلق نمود، بخوان به نام خداى گرامیت که بوسیله قلم آموخت آن چه را که بشر نمی‏ دانست به او تعلیم داد .

این آیات که طلیعه وحى و نخستین آیاتى است که بر قلب او نازل گردید، بسان نطق‏ هاى افتتاحى رهبران و زمامداران جهان است که در آن خطوط کلى سیاست آنها مشخص می گردد، از این جهت می‏ توان گفت که در این آیات اهداف کلى اسلام و مقصدى که پیامبر گرامى براى آن مبعوث شده است مشخص گردیده و آشکارا میرساند که هدف نهائى از بعثت او تعلیم انسانها و رهبرى آنان بسوى خدا از مجراى وحى آسمانیست و بس.

بنابر این رهبرى وى بسان پیامبران گذشته از مجراى دستورهاى آسمانى صورت خواهد پذیرفت، و بسان پیامبران «اولوالعزم» داراى کتابى خواهد بود که اساس و اصول و کلیات دین در آن منعکس خواهد بود.

مشخصات آئین اسلام و دیگر ادیان

تفاوتى که میان او و دیگر شخصیت‏هاى آسمانى وجود دارد این است که رسالت آنان از جهاتى و یا جهتى محدود بود، و پیوسته و جاودان نبود، مثلا آنان براى امت و گروه محدودى مبعوث و برانگیخته شده بودند و اگر هم رسالت آنان از این نظر محدود نبود ولى مدت و زمان رسالت آنها کاملا محدود و موقت بود، هرگز آنان مدعى رسالت جاودانى و نبوت ابدى نبودند.

گذشته از این، معجزه آنان کتاب آسمانى آنها نبود، کتابهاى آنان فقط منبع الهام بخش دستورهاى خدا به شمار می ‏رفت، اما این پیامبر خاتم نه تنها آئین خود را جاودانى و رسالت خود را براى همه بشر در تمام زمان‏ها نافذ و لازم الاتباع دانست، بلکه کتاب آسمانى او، بزرگترین سند نبوت و مدرک رسالت جاودانى وى به شمار می‏رود.

از نظر آورنده این دین، باز تفاوت دیگرى میان او و دیگر رهبران آسمانى است که دین وى زندگى بشر را از جهات مادى و معنوى مورد توجه قرار داده است و او رااز هر نوع تشریع و تقنین، در زمینه‏ هاى سیاست، اخلاق، اقتصاد، اصول اجتماعى و قضائى و آن چه بشر در زندگى جسمى و روحى خود به آن نیاز دارد از طریق کتاب آسمانى و فرمان‏هاى الهى خویش بى نیاز ساخته است، در صورتى که یک چنین جامعیت از نظر مادى و معنوى در ادیان دیگر مشهود نیست .

از نظر نفوذ و گسترش دین وى در میان جوامع مختلف، همین اندازه کافى است که یکى از بزرگترین ادیان روى زمین است و حدود یک میلیارد پیرو دارد و هم اکنون متجاوز از چهل حکومت به نام او و آئین او تشکیل حکومت داده، و بر بخش بزرگى از جهان حکومت می‏ کنند.

آیا در اینصورت وظیفه یک فرد منصف که پیوسته حقیقت خواه است، این نیست که درباره این دین و آورنده آن، دست به تحقیق بزند تا اگر پیرو این آئین است پیروى وى با دلیل و منطق توأم و هماهنگ گردد؟

این همان مطلبى است که ما در بحثهاى خود بدنبال آن هستیم و با بررسى و پی‏گیرى از طرق گوناگون در این باره به بحث و تحقیق می ‏پردازیم، با اینکه خود مسلمان هستیم و افتخار پیروى این آئین را داریم.

پى ‏نوشت‏ ها:

۲- سوره مؤمنون، آیه .۶۲

۱- تفسیر صافى، سوره الرحمن ذیل آیه و وضع المیزان.

منبع:الهیات و معارف اسلامى، جعفر سبحانى