اهورامزدا

نوشته‌ها

اصول دین زردتشت

اشاره:

در ابتدا لازم است یادآور شویم ایرانیان قبل از زرتشت دینی داشتند که از آن تعبیر به آیین مجوس می‌شد و بعدها شخصی به نام «زرتشت» در میان مجوس قیام کرده و به اصلاح آیین مجوس پرداخت. آموزه های آیین زرتشت  مختلط از ثنویت و یگانگی خداوند است. یازده اصل اعتقادی در دین زرتشت وجود دارد که رستگاری در دو جهان در گرو پیروی از آن‌هاست، در واقع از نظر زرتشتیان با پذیرش این اصول مسیر حرکت به سمت انسان کامل آغاز می‌شود.

 

مؤلف تاج العروس می‌گوید: «مجوس بر وزن صبور مردی بود با گوش‌های کوچک که برای ملت مجوس دینی وضع کرد و مردم را به آن فرا خواند. به طوری که بعضی‌ها گمان کرده‌‌اند آن «زردشت» فارسی نیست زیرا زردشت بعد از ابراهیم بوده در صورتی که مجوس دین قدیم است و زردشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتی داده است»[۱] طبق بیان فوق زردشت مصلحی بوده که در میان مجوس ظهور کرده و آیین زردشت در طول آیین مجوس و از شاخه‌های آن است که با گذشت زمان گسترش یافته و جایگزین و تنها قرائت از دین مجوس شده است و امروزه از آن تعبیر به دین زردشتی می‌شود.

۱. اهورا ، مزدا دو خدای خیر و شر در آموزه های زرتشت 

در سراسر گاتها اهورا مزدا یگانه آفریدگار جهان مینوی و مادی است و سرچشمه همه نیکی ها و خوبیهاست در مقابل آفریدگار و یا فاعل شری وجود ندارد اگره مینوی یا خرد خبیث که بعدها به مرور ایام اهریمن گردید و زشتیهای جهانی از قبل اوست در مقابل اهورا مزداست.[۲]

هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرد و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».[۳] و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۲. هومت ، هوخت ، هوورشت

پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک از خصایص آئیین زرتشت است.[۴]

۳. تقدیس آتش

یکی از نشانه‌های زرتشتیان تقدیس آتش است و در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۵]

۴. ازدواج با محارم 

یکی دیگر از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.

«در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».[۶]

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۷]

 ۵. اعتقاد به جاودانگی روح ، عقیده به بهشت و دوزخ ، اعتقاد به قیامت و صراط و میزان و حساب و محاکمه

زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[۸] با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۹] این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۶. اصل خوب و بد یا سپنتامینو و انگره مینو.

۷. اصل آزادی عقیده و آزادی گزینش خیر یا شر

۸. اصل اعتقاد به پیامبری اشو زرتشت.

۹. اصل اعتقاد به رستاخیز معنوی.

۱۰. اصل اعتقاد به نجات دهنده ، سوشیانت.

۱۱. اصل برگشت انسان به سوی خدا.

 پی نوشت:

[۱] . سید محمد مرتضی حسینی، تاج‌العروس، ج ۱۶، ص ۴۹۵، تحقیق محمد الطناحی (دارالهدایه، ۱۳۹ ق)

[۲].اوستا ، ابراهیم پور داود ، ص۷۱.

[۳] . بی‌ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، ص ۴۶۸، ترجمه علی اصغر حکمت.

[۴]. اوستا ، ابراهیم پور داود ،۱۳۸۲اول ، ص۷۵.

[۵] . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، ج ۱۴، ص ۲۱۹..

[۶] . همان، ص ۲۶۰.

[۷] . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۸] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۶.

[۹] . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲،  ترجمه علی اصغر حکمت.

ثنویت در آیین زرتشت

 آنچه که در گاتها و یسنا در مورد «اسپنتا مینو» و «انگره مینو» به نام دو خرد مثبت و منفی  نقل شده، اگر در همین حدی که بیان شده، بماند و در تفسیر آن پای مسئله خلقت و عدم خلقت به میان نیاید، از این آموزه ها شرک و ثنویت بدست نمی آید بلکه این آموزه شبیه تعالیم ادیان توحیدی است که بیانگر راه خیر و سعادت و راه شر و شقاوت می باشند. زیرا در این مطلب تردیدی نیست که در فراروی انسان دو راه وجود دارد یکی راه خیر و سعادت و تکامل و بالآخره راه نجات که خداوند بندگانش را به سوی این راه دعوت می کند. و دیگری راه شر و بدخواهی و نفی کمال و سعادت که بالآخره به شقاوت می انجامد و شیطان و نفس اماره انسان را به سوی این راه دعوت می کند.

ولی از تفسیر و توجیهی که از طرف  زرتشتیان یا کسانی دیگری در باره این جملات انجام شده، ثنویت به دست می آید.

آنان می گویند: «انگره مینو» یا خرد منفی ، به عنوان یک قدرت مستقل و توانا در برابر «اسپنتا مینو» یا خرد مثبت قرار دارد و بر اساس همین تفسیر است که برخی ها گفته اند که زرتشت جهان را به دو قسمت متمایز تقسیم کرد. اصل یکی از آنها را که همه‌ خیرها و خوبیها از آن پدید آمده بود «اسپنتا مینو» یعنی معنای مقدس و اصل دیگر را که همه‌ی زشتیها و بدیها و تاریکیها از آن صادر شده بود «انگره مینو» یعنی معنای پلید و ناپاک نام نهاد. بنابراین روشناییها، نور ، زیبایی ، آتش، گاو و همه جانوران مفید و نیکی و راستی و همه‌ خوبیهای جهان از معنای نیک پدید آمده بودند. تاریکی ، زشتی، و جانوران زیان رساننده و مردم غیر اریایی و بیماریها و رنجها و دیوان و مرگ و همه‌ بدیها از معنا و اصل بدی یا اهریمن (شیطانی) زائیده شده بودند. از این جهت است که زرتشتیان قدیم را ثنوی یعنی قائل به دو اصل نیکی و بدی دانسته اند. و این مطلب ثنویت در زرتشت را تشکیل می دهد. در ثنویت زرتشت عالم مادی با عالم معنوی یعنی انگره مینو(اهریمن) با اسپنتا مینو (خرد مقدس) و به عبارت دیگر تاریکی با روشنایی و زشتی با زیبایی و دروغ با راستی و خیر با شر در برابر یکدیگر قرار دارند[۱].

در راستای همین تفسیر است که گفته شده اوستا از هستی و نا هستی، زندگی و نازندگی، اسپنتا مینو و انگره مینو سخن می‌گوید. زندگی و اسپنتامینو، هستی؛ نازندگی و انگره مینو، ناهستی اند. هستی و ناهستی هردو واقعیت اند. یعنی در خارج تحقق دارند ولی تنها هستی، هستی دارد. ناهستی، واقعیت دارد ولی هستی ندارد. در دانش دین زرتشت، تنها داده های اهورامزدا هستی دارند. جهان، زندگی، راستی، نیکی، پیشرفت، آدمی، حیوان، گیاه و جماد همه هستی دارند، زیرا داده های اهورامزدا هستند، ولی مرگ واقعیت است، ولی هستی ندارد، زیرا اراده اهورا مزدا نیست بلکه پدیده‌ای است غیر اهورایی.[۲]

سؤال این است که در گاتها که منسوب به زرتشت است چیزی دلالت بر ثنویت ندارد اما چرا زرتشتیان جملاتی را که در گاتها است بر ثنویت حمل می کنند؟ و چرا دوست دارن آیین زرتشت را دین ثنوی معرفی کنند؟

پی نوشتها

[۱] . قدیانی، عباس، تاریخ ادیان و مذاهب در ایران، ص۱۰۴، تهران، فرهنگ مکتوب، سوم، ۱۳۸۷ش.

[۲] . فرهنگ مهر، دید نواز دین کهن(فلسفه زرتشت)، ص۱۲، تهران، حامی، هشتم، ۱۳۸۸ش.

نویسنده: حمید رفیعی

پیامبر فارسی زبانان

شبهه

خداوند در سوره ابراهیم آیه ۴ می فرماید: و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] برای آنان بیان کند. پس رسولی که خداوند برای فارسی زبانان فرستاده چه کسی هست؟

پاسخ شبهه

خداوند برای هدایت نوع بشر و رساندن انسان ها به کمال مطلوب و سعادت ابدی، پیامبران و رسولانی فرستاده است، چه این که اگر نمی فرستاد هدف آفرینش بشر حاصل نمی شد. و انسان ها در گرداب گمراهی غوطه ور می شدند و نقض غرض لازم می آمد. در این زمینه خداوند می فرمایند: «پیامبرانی (را فرستاد) که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند و راه سعادت را به همه نشان دهند و بر همه اتمام حجت شود و خداوند توانا و حکیم است».(۱)

در جای دیگر می فرماید: «ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: خدای یکتا را بپرستید، و از طاغوت اجتناب کنید. خداوند گروهی را هدایت کرد، و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت، پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود».(۲)

آنچه که از قرآن استفاده می شود خداوند اولین موجودی که تحت عنوان آدم آفرید او را به عنوان پیامبر و رسول خود نامید و هم چنین با استفاده از آیات فوق و احادیث روایت شده از معصومین، خداوند برای هدایت بشر افراد شایسته را به عنوان نبی و رسول خود فرستاد تا با مردم اتمام حجت کند و نیز آنچه که از اخبار بر می آید: حدود ۱۲۴۰۰۰ پیامبر از طرف خداوند رسالت تبلیغ داشتند که برخی صاحب شریعت بوده و برخی مأموریت داشته است که شریعت پیامبر پیش از خود را تبلیغ و ترویج کند، و در این میان فقط پنج نفر از این تعداد پیامبر، رسالت جهانی داشتند که از آنها به عنوان پیامبران اولوالعزم یاد می شود. که عبارتند از نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (صلی الله علیه و آله)(۳) که این پیامبران هم دارای کتاب و هم صاحب شریعت بودند و شریعت هر یکی تکمیل کننده شریعت پیامبر پیشین است و خودشان هم برای کافه و عموم مردم فرستاده شده اند. پس از اینجا معلوم می شود که قوم فارس هم صاحب پیامبر بوده اند.

امّا از تعداد ۱۲۴ هزار پیامبر فقط نام حدود ۲۶ نفرشان در قرآن آمده و در برخی روایات نیز به زندگی و نام برخی دیگر اشاره شد که تعدادشان در مقایسه با کل پیامبران خیلی اندک است لذا اطلاع، از تاریخ و زندگی همه پیامبران خیلی کم و در رابطه اکثرشان هیچ اطلاعی نداریم.

و قرآن هم بنا ندارد تاریخ انبیاء را به طور مفصل بیان کنند بلکه در برخی موارد برای فهم بیشتر مردم نمونه هایی را ذکر می کند.

در روزگاران کهن و به اصطلاح ایران باستان که آیین مغان در سرزمین ایران رواج داشت انسان اصلاحگری برخاست و ایرانیان را به آیین تازه ای دعوت کرد و آیین مغان را برانداخت. این شخص مصلح که خود را پیامبر می نامید و فرستاده خدای خود و روشنایی معرفی می کرد زرتشت نام داشت وی مدعی بود آیین خود را از اهورامزدا دریافت کرده تا جهان را از تیرگی ها پاک کند و آن را به سوی نیکی و روشنایی رهنمون شود.

زردشتیان به نام هایی چون مجوسی، گبر و پارسی خوانده می شوند. واژه مجوسی هم فقط یک بار در قرآن آمده است. در سوره حج پس از ذکر چند دین توحیدی و پیش از اشاره به مشرکان قرار گرفته است و همچون یهود و نصاری مجوس را قبل مشرکان معرفی کرده است.(۴)

اکثر علمای اسلام مجوس را اهل کتاب دانسته اند و احادیثی نیز در این باب وجود دارد در روایتی آمده است که حضرت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: قبل از این که من از میان شما بروم از هر چه که می خواهید از من بپرسید، در این حال اشعث بن قیس پرسید: ای امیر المؤمنین در گرفتن جزیه با مجوسیان چگونه برخورد کنیم، با اینکه آنها نه کتابی دارند و نه پیامبری برای آنها فرستاده شده است؟ حضرت فرمودند: «خداوند برای آنها کتابی نازل کرد و پیامبری میانشان برانگیخت ولی آنها پادشاهی داشتند که در حالت مستی مرتکب خلافی شد و وقتی به هوش آمد و دید مرتکب عمل زشتی شده برای اینکه عمل خودش را توجیه دهد مردم را از دین بدر کرد».(۵)

در روایتی دیگر هست که شخصی زندیق از امام صادق (علیه السلام) در مورد مجوس سؤال می‌کند، حضرت می فرمایند: خداوند برای مجوس پیامبری مبعوث کرد، چنان چه گفته است که هیچ قومی بدون انزار دهنده نخواهد بود، و زردشت کسی است که ادعای پیامبری نمود و عده زیادی هم به او ایمان آوردند. و در ادامه این حدیث نقل شده است که کیخسرو حدود سیصد پیامبر را به قتل رسانده است. از این نقل و نقل های مشابه استفاده می شود که در میان مردمان ایران زمین و فارسی زبانان قدیم پیامبرانی مبعوث شده اند و هم چنین عده ای به عنوان تبلیغ به این دیار آمده اند که برخی گرفتار ظلم حاکمان ستمگر شده و به قتل رسیده اند. وجود قبر قیدار نبی در شهرستان خدا بنده استان زنجان و قبر دانیال نبی در شهرستان شوشتر استان خوزستان نیز می تواند مؤیدی بر حضور انبیاء در این مرز و بوم باشد.

بنابراین با توجه به آنچه که ذکر شد و نیز با توجه به این که اطلاعات در مورد همه پیامبران که تعداد شان ۱۲۴ هزار نفر می باشد ناچیز است می توان دریافت که قطعا هر قوم و ملتی از میان مردم خود پیامبری داشته است، و علاوه بر این برخی از پیامبران رسالت جهانی داشتند و افرادی را به عنوان مبلغ شریعت خود میان اقوام و ملل مختلف می فرستادند و همان طور که خداوند کریم ذکر کرده است هیچ قوم و ملتی را بدون اعلام حجت و ابلاغ رسالت مؤاخذه نخواهد نمود.

پی نوشتها

۱.نساء ، ۱۶۵.
۲.نحل ، ۳۶.
۳.طریحی، فخر الدین، تفسیر غریب القرآن، قم، زاهدی، بی تا، ص۵۱۱.
۴.نمازی، علی، مستدرک سفینه البحار، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۹ق، ج۹، ص۳۳۸.
۵.جزایری، نعمت الله، قصص الانبیاء، بی تا، بی جا، ص ۵۱۰.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.