اهل مدینه

نوشته‌ها

تقدم‌ شیعه‌ در تدوین‌ اخبار

محقّق‌ عظیم‌ و فقیه‌ خبیر عالم‌ عصر أخیر سیدحسن‌ صَدْر در کتاب‌ «تأسیس‌ الشّیعه‌ لعلوم‌ الإسلام‌» می‌فرماید: شیعه‌ اوّلین‌ گروهی‌ بودند که‌ به‌ جمع‌ آثار و اخبار نبوی‌ و سنّت‌ محمّدی‌ در عصر خلفاء نبیّ مختار(علیه‌ و علیه الصّلوه‌ والسّلام‌) پرداختند و در این‌ امر تقدّم‌ داشتند.

ایشان‌ در امر کتابت‌ و تصنیف‌ به‌ امامشان‌ حضرت‌ امیرالمومنین‌ (علیه السّلام) اقتدا کردند چون‌ آن‌ حضرت‌ در عصر رسول‌ خدا (صلی‌الله علیه و آله) تصنیف‌ نمود.

شیخ‌ ابوالعبّاس‌ نجاشی‌ در ترجمۀ محمّد بن‌ عُذافِر می‌گوید:[۱] به‌ ما خبر داد محمّد ابن‌ جعفر و گفت‌: به‌ ما خبر داد احمد بن‌ محمّد بن‌ سعید، از محمّد بن‌ احمد بن‌ حسن‌، از عَبّاد بن‌ ثابت‌، از ] أبو مریم‌ [ عبدالغفّار بن‌ قاسم‌ از عذافر صَیرفی‌ که‌ گفت‌:

من‌ با حَکَم‌ بن‌ عُتَیبَه‌ نزد ابوجعفر محمّد بن‌ علیّ الباقر (علیه‌السلام) بودیم‌ و او شروع‌ کرد از حضرت‌ سوال‌ نمودن‌. و حضرت‌ پیوسته‌ از او ناخوشایند بودند [و حضرت‌ به‌ او احترام‌ می‌گذاردند]. پس‌ در مسأله‌ای‌ با همدگر اختلاف‌ نمودند. در این‌ حال‌ حضرت‌ ابوجعفر گفتند: یَا بُنَیَّ قُمْ فَأَخْرِجْ کِتَابَ عَلِیٍّ! «ای‌ نور دیده‌، پسرم‌ برخیز و کتاب‌ علی‌ را بیرون‌ بیاور!» فَأَخْرَجَ کِتَاباً مُدْرَجاً ] مَدْرُوجاً [ عَظِیماً فَفَتَحَهُ وَ جَعَلَ یَنْظُرُ حَتَّی‌ أخْرَجَ الْمَسْألَهَ. فَقَالَ أبُوجَعْفَرٍ: هَذَا خَطُّ عَلِیٍّ ] علیه السّلام [ وَ إمْلاءُ رَسولِ اللهِ (صلی‌الله علیه و آله) .

«پسر حضرت‌ باقر (ظاهراً حضرت‌ صادق‌) برخاست‌ و کتاب‌ پیچیده‌ شدۀ بزرگی‌ را بیرون‌ آورد. و حضرت‌ آن‌ را گشودند و شروع‌ کردند به‌ نظر کردن‌ در آن‌ تا آنکه‌ آن‌ مسأله‌ را بیرون‌ کشیدند. و سپس‌ حضرت‌ امام‌ باقر فرمودند: این‌ است‌ خطّ علی‌ ] علیه السّلام [ و املاء رسول‌ خدا (صلی‌الله علیه و آله) .»

وَ أقْبَلَ عَلَی‌ الْحَکَمِ وَ قَالَ: یَا أبَا مُحَمَّدٍ! اذْهَبْ أنْتَ وَ سَلمَهُ وَ الْمِقْدَادُ ] أبُوالْمِقْدَامِ [ حَیْثُ شِئْتُمْ یَمِیناً وَ شِمَالاً، فَوَاللهِ لَاتَجِدُونَ الْعِلْمَ أوْثَقَ مِنْهُ عِنْدَ قَوْمٍ کَانَ یَنْزِلُ عَلَیْهِمْ جِبْرائیلُ ] علیه السّلام [ .الحدیث‌ . [۲]

«و سپس‌ روی‌ به‌ حَکَم‌ نمودند و گفتند: ای‌ أبو محمّد! تو با سَلمه‌ و با مقداد ] أبوالمِقدام‌ [ هر کجا که‌ می‌خواهید به‌ راست‌ و به‌ چپ‌ گردش‌ کنید! سوگند به‌ خدا که‌ علم‌ را موثَّق‌تر و مطمئن‌تر از این‌ که‌ در خاندان‌ قومی‌ که‌ جبرائیل‌ بر آنها فرود می‌آمده‌ است‌ می‌باشد نخواهید یافت‌!»

و روایات‌ از اهل‌ بیت‌ دربارۀ این‌ کتاب‌ (جامعه‌) فوق‌ حدّ إحصاء است‌، بسیاری‌ از آنها را محمّد بن‌ حسن‌ صفّار در کتاب‌ «بَصائر الدّرجات‌» تخریج‌ نموده‌ است‌.

کتاب‌ «بصائر الدّرجات‌» از اصول‌ قدیمه‌ می‌باشد که‌ در زمان‌ بُخاری‌ صاحب‌ کتاب‌ «صحیح‌» موجود بوده‌ است‌ و در کشور ایران‌ به‌ طبع‌ رسیده‌ است‌. [۳]و همچنین‌ در علّت‌ تقدّم‌ شیعه‌ در کتابت‌ حدیث‌، و تأخّر اهل‌ سنّت‌ ذکر می‌کند که‌: این‌ فقط‌ منوط‌ به‌ تأسّی‌ شیعه‌ از امامشان‌ امیرالمومنین‌ علیه السّلام بود که‌ از بدو اسلام‌ نزد پیامبر دست‌ به‌ کتابت‌ زد، و تأسّی‌ عامّه‌ از امامشان‌ عمر بن‌ خطّاب‌ بود که‌ امّت‌ را از تدوین‌ سنّت‌ منع‌ نمود. او مطلبی‌ تحت‌ عنوان‌ «تنبیه‌» آورده‌ است‌:

تنبیهٌ: در کتاب‌ خودم‌: «نهایه‌الدّرایه‌ فی‌ علم‌ درایه‌ الحدیث‌» وجه‌ تأخّر برادران‌ اهل‌ سنّت‌ را در تدوین‌ و جمع‌ حدیث‌ ذکر نموده‌ام‌. و حاصلش‌ همان‌ است‌ که‌ ابن‌صلاح‌ در مقدمه‌، و مسلم‌ در اول‌ صحیحش‌، و ابن‌ حَجَر در مقدّمه‌ «فتح‌ الباری‌» ذکر کرده‌اند؛ و آن‌ بدین‌ گونه‌ است‌ که‌:

پیشینیان‌ و سَلَف‌ در کتابت‌ حدیث‌ اختلاف‌ کرده‌اند؛ جماعتی‌ آن‌ را روانداشتند؛ و از ایشان‌ است‌ عمر بن‌ خطّاب‌ و عبد الله‌ بن‌ مسعود، و ابو سعید خُدْری‌ با جمعی‌ دیگر از صحابه‌ و تابعین‌. و جماعتی‌ دیگر مانند امیرالمومنین‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ و فرزندش‌ حسن‌ و أنَس‌ و عبدالله‌ بن‌ عَمرو بن‌ العاص‌ مباح‌ و جائز دانستند؛ و سپس‌ اهل‌ عصر دوم‌ همگی‌ اتفاق‌ و اجماع‌ بر جواز کتابت‌ و تدوین‌ سنّت‌ نمودند. تا آخر کلامشان‌ در این‌ موضوع‌.

بنابراین‌ گفتار، شیعه‌ تقدّم‌ دارند چون‌ همان‌ طور که‌ دانستی‌: امامشان‌ آن‌ را مباح‌ می‌دانست‌، و خود تدوین‌ و جمع‌ حدیث‌ نمود. شیعه‌ هم‌ به‌ پیروی‌ از وی‌ جمع‌ و تدوین‌ حدیث‌ کردند. و اهل‌ سنّت‌ از تدوین‌ حدیث‌ عقب‌ افتادند چون‌ عُمَر با جمعی‌ دیگر آن‌ را حرام‌ شمردند.

و علی هذا هر یک‌ از تدوین‌کنندگان‌ حدیث‌ و ترک‌ کنندگان‌ آن‌ مصیبند به‌ اندازۀ پیروی‌ از امامشان‌. و خداوند تقدّم‌ شیعه‌ را در این‌ علم‌ مقدّر کرد هم چنانکه‌ تقدّمشان‌ را در تدوین‌ سایر علوم‌ اسلامیّه‌ مقدّر فرمود. فَاغْتَنِمْ. [۴]و عالم‌ خبیر و آگاه‌ از برادران‌ اهل‌ سنّت‌ ما در عصر اخیر: شیخ‌ محمود أبوریّه‌ مصری‌ در کتاب‌ تحقیقی‌ و مبتکرانۀ خود به‌ نام‌ «شَیْخُ الْمَضِیره‌ أبُوهُرَیْره‌ دَوْسی‌» در تحت‌ عنوان‌ مَارَوَاهُ عَلِیٌّ چنین‌ آورده‌ است‌:

علی‌ اوّلین‌ کسی‌ است‌ که‌ اسلام‌ آورد و در دامان‌ پیغمبر پرورش‌ یافت‌ و قبل‌ از بعثت‌ در تحت‌ کنف‌ او زندگی‌ نمود، و بازوانش‌ در دامن‌ وی‌ استحکام‌ یافت‌، و پیوسته‌ با او بود در سفر و حضر، و أبداً از وی‌ مفارقت‌ ننمود تا پیامبر به‌ رفیق‌ أعلی‌ انتقال‌ پیدا کرد.

و اوست‌ پسر عموی‌ او، و شوهر دختر او: فاطمه‌ الزَّهراء. در تمام‌ غزوات‌ و مشاهد حضور داشت‌ غیر از غزوۀ تبوک‌، چرا که‌ رسول‌ خدا او را به‌ جانشینی‌ خود بر شهر مدینه‌ و اهل‌ مدینه‌ نصب‌ فرمود:

فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللهِ! أتُخَلِّفُنِی‌ فِی‌ النِّسَاءِ وَالصِّبْیَانِ؟!

فَقَالَ رَسُولُ اللهِ: أمَا تَرْضَی‌ أنْ تَکُونَ مِنِّی‌ بِمَنْزِلَهِ هَرُونَ مِنْ مُوسَی‌ إلَّا أنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدی‌.

«و علی‌ به‌ رسول‌ الله‌ گفت‌: ای‌ رسول‌ خدا! آیا تو مرا در مدینه‌ با زنان‌ و بچگان‌ باقی‌ می‌گذاری‌؟!

رسول‌ خدا فرمود:

آیا راضی‌ نیستی‌ که‌ منزلۀ تو نسبت‌ به‌ من‌ مانند منزلۀ هارون‌ با موسی‌ باشد، بجز آنکه‌ پس‌ از من‌ پیامبری‌ نخواهد بود؟!»

این‌ روایت‌ را شیخین‌ و ابن‌ سَعْد[۵] تخریج‌ نموده‌اند.

و اگر علی‌ (رضى الله عنه) که‌ مردی‌ با فهم‌ و باهوش‌ و با درایت‌ و با حافظه‌ بود و ربیب‌ و دست‌ پروردۀ پیغمبر بود، هر روز از آن حضرت‌ فقط‌ یک‌ حدیث‌ می‌شنید ـ در حالی‌ که‌ می‌دانیم‌ با پیامبر بیش‌ از ثُلْثِ قرن‌ با موفّقیّت‌ و رُشد گذرانید ـ، تحقیقاً مقدار روایاتی‌ که‌ باید روایت‌ کند از دوازده‌ هزار حدیث‌ بیشتر می‌شد.

این‌ در صورتی‌ است‌ که‌ هر روز فقط‌ یک‌ روایت‌ حدیث‌ نماید، پس‌ بر خاطر تو چه‌ خواهد گذشت‌ اگر وی‌ تمام‌ احادیثی‌ را که‌ از پیامبر شنیده‌ است‌ روایت‌ نموده‌ باشد؟!

و از برای‌ علی‌ حقّ در روایت‌ کردن‌ بود، و احدی‌ را توان‌ آن‌ نیست‌ که‌ در این‌ موضوع‌ مجادله‌ نماید؛ و البته‌ نباید فراموش‌ کنی‌ که‌ معذلک‌ کلّه‌ علی‌ اهل‌ خواندن‌ و نوشتن‌ هم‌ بود و قرآن‌ را نیز حفظ‌ می‌نمود.

و این‌ امامی‌ که‌ احدی‌ از صحابه‌ را در علم‌ یارای‌ مشابهت‌ با او نبود (ببینید کار به‌ کجا کشیده‌ است‌ که‌) به‌ روایت‌ سیوطی‌ فقط‌ ۵۸۹ حدیث‌ به‌ او اسناد داده‌اند. و ابن‌حَزْم‌ می‌گوید: حدیث‌ صحیح‌ از او روایت‌ نشده‌ است‌ مگر پنجاه‌ حدیث‌؛ و بُخاری‌ و مسلم‌ از او روایت‌ نکرده‌اند مگر بیست‌ حدیث‌. [۶]

. این‌ روایت‌ را در «رجال‌ نجاشی‌» (طبع‌ انتشارات‌ جامعۀ مدرّسین‌ قم‌، ص‌ ۳۶۰) تحت‌ رقم‌ ۹۶۶ آورده‌ است‌، مگر آنکه‌ در چند مورد با نسخۀ «تأسیس‌ الشّیعه‌» اختلاف‌ دارد که‌ در هر مورد داخل‌ قلاّ ب‌ تذکّر داده‌ می‌شود . (م‌)

پى نوشت:

[۱]. این‌ حدیث‌ را مستشار عبدالحلیم‌ جندی‌ در کتاب‌ «امام‌ جعفر صادق‌» ص‌ ۲۰۱ ذکر نموده‌ است‌.

[۲]. «تأسیس‌ الشّیعه‌ لعلوم‌ الاسلام‌» ص‌ ۲۷۹، در فصل‌ ۸: علم‌ الحدیث‌، تقدّم‌ الشّیعه‌ فی‌ تأسیس‌ علوم‌ الحدیث‌.

 [۳]. «تأسیس‌ الشّیعه‌ لعلوم‌ الاسلام‌» ص۲۱۸‌، در فصل‌ ۸: علم‌ الحدیث‌، تقدّم‌ الشّیعه‌ فی‌ تأسیس‌ علوم‌ الحدیث‌.

[۴]. «طبقات‌» ج‌ ۲، ص‌ ۱۵.[ تعلیقه‌ [

[۵]. «شیخ‌ المضیره‌» طبع‌ دوم‌ ص‌ ۱۱۳. و در تعلیقه‌ گوید: این‌ است‌ آنچه‌ در بخاری‌ و مسلم‌ آمده‌ است‌ و اما مقدار احادیثی‌ که‌ شیعه‌ از او روایت‌ می‌کنند نمی‌دانیم‌ «و لکلِّ قومٍ سنّهٌ و إمامُها.»

 [۶]. «سفینه‌ البحار» ج‌ ۲، ص‌ ۱۵ مادّۀ ص‌ ح‌ ف‌.

منبع :علامه طهرانى ، امام شناسی، ج چهاردهم ،ص ۲۱۷-۲۲۰

مناظرات علمی امام صادق علیه السلام با ابوحنیفه

اشاره

 از امام صادق (علیه السلام) مناظرات متعددی نقل شده. یکی از مناظرات آن حضرت با ابوحنیفه رئیس مذهیب حنفی اهل سنت است که در قالب پرسش و پاسخ‌هایی  میان آن حضرت و ابوحنیفه نقل شده است . در این نوشته به دو مناظره آن حضرت با ابوحنیفه اشاره شده است.

مسئله قیاس

عبدالله بن شبرمه همراه ابوحنیفه، امام صادق (علیه السلام) را ملاقات کرد. امام صادق (علیه السلام) از عبدالله پرسید: این کیست که همراه تو است؟ پاسخ داد: مردی بصیر و مخلص در امر دین است. فرمود: نکند همان کسی است که امر دین را به “رای خویش” قیاس می‌کند؟ پاسخ داد: آری. امام صادق (علیه السلام) رو به ابوحنیفه کرد و پرسید: نامت چیست؟ گفت: نعمان. فرمود: نعمان! آیا سرت را با بدنت قیاس می‌کنی؟ گفت: خیر، چگونه سرم را قیاس کنم؟! فرمود: سخن نیکویی گفتی. آیا می‌دانی راز شوری آب چشم، تلخی ماده درون گوش، گرمی آب بینی و گوارایی آب دهان چیست؟ گفت: خیر. فرمود: سخن نیکویی گفتی! آیا می‌دانی کدام کلمه اولش، کفر و آخرش، ایمان است؟

ابن شبرمه گفت:

یا بن رسول الله! پاسخ پرسش‌هایی را که مطرح کردی، برایمان بگو. فرمود: پدرم از جدم برایم نقل کرده است که رسول خدا(ص) فرمود:

خداوند متعال بر حسب فضل و بخشایشش بر فرزند آدم، شوری را در دو چشم انسان قرار داد؛ زیرا آن دو چرب‌اند. اگر شوری را در چشمان آدمی قرار نداده بود، چشمان آدمی ذوب می‌شد.
خداوند متعال برحسب فضل و بخشایشش بر فرزند آدم، تلخی را در دو گوش او قرار داد تا پرده و مانعی برای ورود حشرات به درون گوش باشد. حشره وقتی با این مادی تلخ روبه‌رو می‌شود، از گوش خارج می‌شود.
خداوند متعال برحسب فضل و بخشایشش بر فرزند آدم، گرمی را در بینی انسان قرار داد؛ زیرا انسان با بینی خویش بو را استشمام می‌کند. اگر بینی انسان گرم نبود، سر و مغز انسان بدبو می‌شد.
خداوند متعال بر حسب فضل و بخشایشش بر فرزند آدم، گوارایی را در لبان انسان قرار داد؛ زیرا به وسیلی آنها غذا می‌خورد و شیرینی غذا را حس می‌کند.
ابن شبرمه گفت: از آن کلمه‌ای که اولش، کفر و آخرش، ایمان است، بگو. فرمود: هنگامی که عبد می‌گوید: “لا إله”، همانا کافر است و هنگامی که “الاّ الله” می‌گوید، او مؤمن است.سپس رو به ابوحنیفه نمود و فرمود:

ای نعمان! پدرم از جدم رسول خدا(ص) برایم نقل کرد که فرمود: اول کسی که امر دین را به رأی خویش قیاس کرد، ابلیس بود. خداوند به او فرمود: به آدم سجده کن! گفت: من بهتر از اویم؛ مرا از آتش و او را از خاک آفریدی. پس هرکس دین را به ریی خویش قیاس کند، روز قیامت با ابلیس همنشین می شود، چون در قیاس از او تبعیت کرده است.
آنگاه فرمود: کدام یک عظیم‌تر است؛ قتل نفس یا زنا؟ ابوحنیفه پاسخ داد: قتل نفس. فرمود: خداوند در قتل نفس، دو شاهد را پذیرفته و در زنا، جز چهار شاهد را نمی‌پذیرد.
سپس فرمود: کدام یک عظیم‌تر است؛ نماز یا روزه؟ پاسخ داد: نماز. فرمود: پس چگونه است که زن حائض باید روزه‌اش را قضا کند، اما نمازش قضا ندارد؟ وای برتو! از خدا بترس و دین را با رأی خود قیاس نکن.(۱)

علم به اختلافات

ابوحنیفه نقل می‌کند:

وقتی منصور عباسی به حیره آمد، مرا به حضور خویش طلبید و گفت: ای ابوحنیفه! مردم به جعفر بن محمد روی آورده و فتنه کرده‌اند. برایم تعدادی از آن پرسش‌ها و مسائل دشوارت را آماده کن. من هم برایش چهل پرسش و مسئله دشوار تهیه کردم. روز دیگری که جعفر بن محمد در حضورش بود، بنا بر خواست منصور به دیدنش رفتم. جعفر بن محمد در کنارش نشسته بود.
هنگامی که نگاهم به آنها افتاد، از هیبت جعفر بن محمد حالت خوفی بر من مستولی شد که از دیدن منصور چنان نشده بودم. سلام کردم و در کنارشان نشستم. منصور رو به جعفر بن محمد کرد و از او پرسید: ای اباعبدالله! آیا این مرد را می‌شناسی؟ وی پاسخ داد: بله، او ابوحنیفه است. او نزد ما می‌آید. سپس منصور به من گفت: ای ابوحنیفه! از مسائل و پرسش‌هایت بیاور و از اباعبدالله بپرس.
من پرسیدن را آغاز نمودم و او در پاسخ به هر پرسش و مسئلی من، می‌گفت: شما در این مسئله چنین می‌گویید، اهل مدینه چنان می‌گویند و ما اهل بیت این گونه می‌گوییم. آرای او گاهی موافق با آرای ما و گاهی موافق با اهل مدینه بود و گاهی نیز با هر دوی ما مخالف بود. من چهل مسئلی خویش را پرسیدم و او به تمامی آنها پاسخ داد.

ابوحنیفه پس از نقل این رویداد، می‌گوید:

آیا این چنین نیست که ما روایت می‌کنیم که عالم‌ترین مردم، کسی است که داناترین آنها به اختلاف مردم باشد؟!(۲)

ابو‌حنیفه می‌گوید: در دوران امام صادق ـ علیه‌السلام ـ به حج رفتم و چون به مدینه رسیدم، به خانه آن حضرت درآمدم و به انتظار اجازه ورود در دهلیز نشستم، ناگاه کودک نوپایی بیرون آمد؛ به او گفتم: ای پسر بچه، شخص غریب که در شهر شما آید، کجا قضای حاجتکند؟ گفت: «آرام باش»، سپس نشست و به دیوار تکیه کرد و گفت: «از کنار نهرها و زیر درختان میوه و سایه‌انداز مساجد و وسط جاده دوری کن، و پشت دیواری مخفی شو و جامه را بالا زن و رو به قبله و پشت به قبله مباش، و هرچه خواهی قضای حاجت کن.» آنچه از این کودک شنیدیم، مرا به شگفت آورد. به او گفتم: نامت چیست؟ گفت: «موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب». به او گفتم: ای پسر بچه، گناه از کیست؟ در پاسخ گفت: «از سه حالت بیرون نیست: یا از خداست، که از او نیست؛ زیرا سزا نیست پروردگار بنده را به آنچه نکرده عذاب کند، و یا از خدا و بنده با هم است، و همچنین هم نیست؛ زیرا برای شریک نیرومند، سزاوار نیست که شریک ناتوان را ستم کند و یا از خود بنده است، که از اوست؛ پس اگر خدا بگذرد، از کرم اوست و اگر کیفر دهد، به‌خاطر گنه و جرم بنده است.» ابوحنیفه گوید: امام صادق ـ علیه‌السلام ـ را ملاقات نکرده و برگشتم و بدانچه شنیدم بی‌نیاز شدم.(۳)

پی نوشت:

۱ . حلیه الاولیاء، ابونعیم اصفهانی، بیروت، دارالکتاب العربی، ج۳، ص۱۹۶ و ۱۹۷، چ۴، ۱۴۰۵ق.
۲ . طبقات الحنفیه ی، عبدالقادر بن ابی الوفاء، ج۱، ص۴۸۶؛ تاریخ‏ الاسلام، ذهبی، ج‏۹، ص۸۸-۹۰؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج۶، ص۲۵۸.

۳٫ بحرانی، تحف العقول، اسلامیه، ص۳۴۳، کتابفروشی اسلامیه،۱۳۵۴ش .

منبع: فرهنگ کوثر ۸۶  (بخشی از مقاله محمد حسین پور امینی)