انگیزه

نوشته‌ها

نقش همت در رشد شخصیت

اصولا معیار ارزش انسان، به اراده اوست. به مقتضاى همت انسان و ارج و قدر هر کسى به قدر همت اوست که عالى باشد یا دانى، بلند همت باشد یا دون همت.(۱)

انسان با همت خویش اوج می‌گیرد، چنان که پرنده با بالهایش آسمان‌ها را در هم می‌نوردد. امیرمؤمنان حضرت علی(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «قدر و ارزش هر انسانى، به قدر همت اوست».(۲)

در جاى دیگر می‌فرماید: «شرف انسان، به همت‌هاى عالى اوست نه به استخوان‌هاى پوسیده نیاکان».(۳)

انسان به هر کارى همت گمارد و اراده کند می‌تواند آن را انجام دهد. خواستن اراده کردن است و اراده کردن تصمیم گرفتن. شاعر نیز چنین می‌سراید:

همت اگر سلسله جنبان شود

مور تواند که سلیمان شود

آن را که عقل و همت و تدبیر و راى نیست

خوش گفت پرده‌دار که کس در سراى نیست.(۴)

فرد و یا جامعه‌اى اگر کارى را اراده کنند، می‌توانند آن را انجام دهند. توفیق انجام کار، همان عزم و اراده انجام آن است.

حضرت امام صادق(علیه السلام) در این زمینه می‌فرمایند: «هرگز بدنى از انجام آنچه که اراده کرده و همت گماشته، ضعیف نخواهد شد».(۵)

داشتن اراده‌اى قوى و تزلزل‌ناپذیر، مختص اقویاست. موفقیت و شکست ما، وابسته به این است که داراى اراده قوى یا ضعیف باشیم. هر چه موانع و مشکلات ما براى انجام کارى بیشتر باشد، اراده قوی‌تر و همت والاتر و نیز انرژى بیشترى لازم خواهد بود.

داشتن اراده قوى، اولین قدم براى تحصیل موفقیت است؛ زیرا انسان با اراده قوى همواره با مشکلات مبارزه کرده و تسلیم نمی‌شود. براى فرد با اراده، هیچ امرى غیرممکن نیست، کسى که داراى عزم راسخ است، می‌تواند جهان را مطابق میل خود عوض کند.(۶)

قرآن یک اصلى را تعلیم می‌دهد که در همه امور باید مورد توجه و قابل تعمیم باشد، می‌فرماید: “لیس للانسان الا ما سعی”(۷) سعادت هر کس در گرو عمل اوست.(نجم: ۳۹)

یکى از نشانه‌هاى عزم و اراده و تصمیم جدى، پایدارى و مقاومت است. بیشتر نوابغ و اندیشمندان، بیش از آن که متکى به قدرت نبوغ خویش باشند، از همت و استقامت و بردبارى بهره برده‌اند. البته، همواره رسیدن به موفقیت، مشکلاتى به همراه دارد. صبر و شکیبایى و استقامت و بردبارى، از شیوه مردان بزرگ، کامیاب و موفق جهان است. نقل سرگذشت سکاکى دانشمند بزرگ قرن هفتم هجرى، بسیار جالب است. وى در سى سالگى شروع به تحصیل کرد. با این که آموزگار وى از موفقیت او مایوس بود، اما او با شور و پشتکار عجیبى مشغول تحصیل شد. آموزگار براى ارزیابى میزان درک و هوش و فهم وى، مساله ساده‌اى را براى او طرح کرد و آن یک مساله از فقه شافعى بود: «پوست سگ با دباغى پاک می‌شود». سکاکى آن را زیاد تکرار کرد و با شور شوق آماده ارائه تکلیف خود به استاد شد. فرداى آن روز سکاکى در پاسخ به سؤال روز گذشته معلم گفت: «سگ گفت: پوست استاد با دباغى پاک می‌شود». در این لحظه، شلیک خنده شاگردان و معلم بلند شد. ولى روح آن نوآموز سالمند، به اندازه‌اى بلند بود که از این عدم موفقیت در امتحان، شکست نخورده و ده سال تمام در این راه گام نهاد. ولى به علت بالابودن سن، تحصیل او رضایت‌بخش نبود. روزى براى حفظ درس به صحرا رفته و اثر ریزش باران را روى صخره‌اى مشاهده کرد و از دیدن این منظره، پند گرفت و گفت: «هرگز دل و روح من سخت‌تر از این سنگ نیست؛ اگر قطرات دانش بسان آب باران در دل من جارى شود، به طور مسلم اثر نیکویى در روان من خواهد گذارد». او به شهر بازگشت و با شور زائدالوصفى مشغول تحصیل شد و بر اثر استقامت و پشتکار، یکى از نوابغ ادبیات عرب گردید. وى کتابى در علوم عربى انتشار داد که مدت‌ها محور تدریس در دانشکده‌هاى اسلامى بود.(۸)

مرحوم ملک الشعراى بهار، مقاومت سرسختانه چشمه‌سار را در برابر صخره‌اى بزرگ، این گونه به نظم درآورده است:

جدا شد یکى چشمه از کوهسار

بره گشت ناگه به سنگى دچار

به نرمى چنین گفت با سنگ سخت

کرم کرده راهى ده‌اى نیکبخت

ولى سنگ چون خوگران بود سر

زدش سیلى و گفت دور‌اى پسر

نجنبیدم از سیل دریا گراى

که‌اى تو، که پیش تو جنبم ز جاى

نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد

به کندن در ایستاد و ابرام کرد

بسى کندوکاوید و کوشش نمود

کزین سنگ خارا رهى برگشود

ز کوشش به هر چیز خواهى رسى

به هر چیزى خواهى کما هى رسى(۹)

باید توجه داشت که همواره باید در ترسیم اهداف بهترین، والاترین و ارزشمندترین آن‌ها را برگزید و براى دستیابى به آن‌ها اقدام نمود. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می‌فرماید: “بهترین همت‌ها، بزرگترین آنهاست.” آرى این همت‌هاى بزرگ و اهداف والا هستند که انسان‌ها را به تلاش‌هاى ارزشمند، مداوم، پیگیر و خستگی‌ناپذیر فرا می‌خوانند.(۱۰)

همچنین امام حسین(علیه السلام) از پیامبر بزرگوار اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) نقل می‌فرمایند: ” خدا کارهاى بلند و همت‌هاى والا را دوست دارد و از کارهاى سست و همت‌هاى فرومایه کراهت دارد».(۱۱)

کسانى که افکار بلند و همت‌هاى والا دارند، نمی‌توانند همت خود را در دائره کوچکى محصور سازند و همواره پس از نیل به مقصود، خود را در آستانه مقصد دیگر می‌بینند. بنابراین، باید از آغاز کار، اهداف را بلند در نظر گرفت. واقعیت هم همین است. تا انسان خود را براى اهداف بلند آماده نسازد، به سختى به اهداف کوچک‌تر دست می‌یازد.

سعدالدین تفتازانى، از پایه گذاران فن بلاغت در اسلام است. روزى خواست از میزان همت فرزند خود آگاه شود. به او گفت: “پسرم هدف تو از تحصیل چیست؟” پسر گفت: «تمام همت من این است که از نظر معلومات به پایه شما برسم». پدر از کوتاهى فکر فرزند متاثر شد و با لحن تاسف‌آور گفت: «اگر همت تو همین است، هرگز به نیمى از مراتب علمى من نخواهى رسید، زیرا افق فکر تو فوق‌العاده کوتاه است. من که پدر تو هستم، آوازه علمى امام صادق(علیه السلام) را شنیده و از مراتب دانشش، به وسیله آثارى که از او به یادگار مانده بود، آگاه شدم. در آغاز تحصیل، تمام همت من این بود که به پایه علمى این شخصیت بزرگ برسم. من با این همت بلند، به این درجه از علم رسیده‌ام که مشاهده می‌کنى و هرگز قابل قیاس با مقام آن پیشواى بزرگ نیستم. تو که اکنون چنین همت کوتاهى دارى، پیمانه شوق و شورت، در نازل‌ترین درجات علمى لبریز خواهد گردید و دست از تحصیل خواهى کشید». لذا باید کوشش کنیم تا در خود همت‌هاى عالى به وجود آوریم.

شاید زیباترین اندیشه در باب بلندهمتى را بتوان از خواجه لسان الغیب، حافظ شیرازى دریافت:

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که ز بند غم ایام نجاتم دادند

مولوى می‌گوید:

آب کم جو تشنگی آور به دست

تا که جوشد آب از بالا و پست(۱۲)

البته، باید توجه داشت که همت والا با بلندپروازى تفاوت دارد. برخى افراد بدون در نظر گرفتن توانایی‌ها و استعدادهاى درونى خویش، افکارى بلندپروازانه دارند که هرگز به آن دست نخواهند یافت و در واقع، بر خلاف جریان آب شنا می‌کنند.

در این صورت، است که شخص یا دچار شکست می‌شود و یا با موفقیت ناچیزى روبرو می‌شود. لذا به افراد، به ویژه نوجوانان و جوانان توصیه می‌شود که با شناسایى استعدادهاى خویش به کمک مشاورین روانشناس، با همت‌هاى عالى و عزم و اراده‌اى پولادین درصدد شکوفایى استعدادهاى بالقوه و نهانى خویش برآیند.

پی‌نوشت‌ها

۱-عباسعلى اخترى، مدیریت علمى مکتبى از دیدگاه اسلام، ص ۱۲۱

۲-نهج البلاغه، صبحى، حکمت شماره ۴۷

۳-غررالحکم و درالکلم، ص ۸۷

۴-محمدرضا شرفى، بینش‌هاى تربیتى، ص ۳۲

۵-وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۳۸

۶-عباسعلى اخترى، پیشین، ص ۱۲۲ و ۱۴۵

۷-نجم /۳۹

۸-جعفر سبحانى، رمز پیروزى مردان بزرگ، ص ۳۹ و ۴۰

۹-همان، ص ۴۱ و ۴۲

۱۰-محمدحسن نبوى، مدیریت اسلامى، ص ۶۵ و ۶۶

۱۱-عبدالله جوادى آملى؛ اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامى؛ ص ۷۹، به نقل از: تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۴۶

۱۲-جعفر سبحانى، پیشین، ص ۵۶ و ۵۷

منبع: دیدار آشنا؛ آذر ۱۳۸۰؛ شماره ۱۸

مطالعه را به عادتى خانوادگى تبدیل کنیم

برای تقویت مهارت مطالعه در فرزندانمان چه باید بکنیم؟

مطالعه، یکی از بخش‌های مهم زندگی همه ماست و تقریبا بیشتر کارهایی را که در طول روز انجام می‌دهیم، دربرمی‌گیرد. نیاز به مطالعه در تمامی‌ ابعاد زندگی حس می‌شود به عنوان مثال، خواندن مطالب مرتبط با شغلمان در محیط کار، علائم خیابان‌ها و جاده‌ها در زمان رانندگی و حتی دیدن برخی از اطلاعات به صورت زیرنویس در تلویزیون و بسیاری از موارد دیگر نشان می‌دهد که این نیاز در همه جنبه‌های زندگی انسان لازم و ضروری است. روان‌شناسان معتقدند کودکانی که مهارت خواندن‌شان بالاست، دانش‌آموزانی موفق هستند.

تجربه مادری اهل مطالعه

اشاره به تجربه ۳۵ ساله جولیا، مادر ۶۰ ساله انگلیسی که در سال‌های عمرش با تلاش فراوان مطالعه را به عادتی مفید برای فرزندانش تبدیل کرده و حالا شاهد موفقیت و پویایی آنها در زندگی‌شان است، خالی از لطف نیست.

جولیا می‌گوید: «مطالعه کردن، بهترین و با ارزش‌ترین فعالیتی است که من و فرزندانم از آن لذت می‌بریم. من به عنوان مادر ۲ فرزند که لازم بود در بسیاری از اوقات کارهای زیادی را به عنوان وظایف مادرانه خود انجام بدهم، از این‌که مطالعه کردن تبدیل به پلی برای وصل شدن من و فرزندانم به یکدیگر شده بود، احساس رضایت می‌کردم. عادتی که اشتراکات زیادی برای هر ۳ ما به وجود آورده بود.

برای این‌که مطالعه به عادتی خانوادگی برای ما تبدیل شود، تا زمانی که فرزندانم به سنین ۱۱ و ۱۳ سالگی رسیدند، ما هر شب در کنار هم کتاب می‌خواندیم. یک کتاب مشترک که هر سه نفر ما را به عمق داستان فرو می‌برد؛ مثل سریال‌های تلویزیونی همیشه قصه را در بخش حساس قطع می‌کردیم و ادامه آن را برای شب بعد می‌گذاشتیم.

این کار ما را ترغیب می‌کرد تا برای مطالعه ادامه داستان انگیزه بیشتری داشته باشیم، علاوه براین که انگیزه بچه‌ها برای ادامه مطالعه بیشتر می‌شد، قوه تخیل آنها برای پیش بینی حوادث بعدی داستان قوی و قوی‌تر می‌شد. بعضی وقت‌ها پیش‌بینی‌ها برای ما تبدیل به یک بازی سرگرم کننده می‌شد که طی آن من براحتی می‌توانستم ابعاد مختلف وجودی فرزندانم را بهتر بشناسم.

خواندن کتاب‌های داستان در کنار هم، ذهن همه ما را در مقابل موقعیت‌های مختلف باز کرد و ما را در شرایطی قرار داد که خود را به جای قهرمان قصه بگذاریم، فکر کنیم و شرایط او را با تمام وجود حس کنیم. کم‌کم بخشی از وقت مطالعه ما به بازی نقش قهرمانان داستان‌ها تبدیل شد که برای بچه‌ها بسیار جذاب و دوست داشتی بود.

مطالعه، بازی، رشد و تعالی روحی تمام چیز‌هایی بود که ما در این تجربه مشترک به آن دست پیدا کردیم. مطالعه به من آموخت که چگونه به شیوه‌ای درست مسوولیت بزرگ کردن فرزندانم را به عهده بگیریم. فرصت کامل شدن را به هر سه ما هدیه داد و مخصوصا من به عنوان یک مادر دریافتم که چگونه و از چه راهی عشق و محبت خود را با تمام وجود نثار فرزندانم کنم.»

استقلال در مطالعه

این مادر انگلیسی ادامه می‌دهد: «با بالا رفتن شناخت من از فرزندانم در طول مطالعات مشترکمان، به مرحله‌ای رسیدم که در شرایط مختلف زندگی راحت‌تر توانستم با مشکلات آنها مواجه شوم و سریع‌تر به حل مسائل آنها نائل شوم. در آغاز سنین نوجوانی آنها به مرحله ای رسیدند که خود به صورت مستقل شروع به مطالعه کردند، اما ارتباط ما قطع نشد.

هر شب راس همان ساعت قبل، در کنار هم می‌نشستیم و مطالعه می‌کردیم، اما با این تفاوت که این بار به جای یک کتاب مشترک هر یک کتابی در دست داشتیم و تنهایی به مطالعه آن می‌پرداختیم. بعضی از اوقات در کنار هم اطلاعات کتاب‌های خود را با هم مبادله می‌کردیم و هر سه در مطالعه یکدیگر شریک می‌شدیم.

مطالعه خیلی زود به فرزندانم کمک کرد که آنها به سخنورانی بسیار ماهر تبدیل شوند. گاهی شاهد بودم که در موقع صحبت کردن از کلماتی زیبا و یا بزرگ استفاده می‌کردند. آنها برای خوب صحبت کردن سعی در استفاده از لغات زیبا و در عین حال سنجیده می‌کردند.

این تغییر و تحولات من را نیز بر آن داشت تا نسبت به شیوه صحبت کردنم تجدید نظر کنم و با فرزندانم همراه شوم. علاوه بر نوع صحبت کردن، مطالعه تاثیر بسیار زیادی در عمیق شدن افکار ما داشت و به ما صبری داد تا هیچ‌گاه عجولانه و بدون تفکر و تعمق در هیچ مساله‌ای نسبت به حل آن اقدام نکنیم.

ارزش این مطالعات و سفرهای تخیلی برای من و فرزندانم بی‌اندازه بود، تا جایی که من احساس کردم هر ۳ ما در حال رشد کردن و بزرگ شدن هستیم.»

جولیا اضافه می‌کند: «وقتی به گذشته فکر می‌کنم، با تمام وجود حس می‌کنم که مطالعه راهی جدید برای تغییر ما به سمت و سویی درست و سنجیده بود. اکنون من و فرزندانم ارزش مطالعه را فهمیده‌ایم و از آن لذت می‌بریم.

وقتی پدر یا مادری برای تبدیل مطالعه به عادتی مفید و پسندیده برای فرزندانش اقدام می‌کند، با تمام وجود رشد گام به گام آنها را احساس می‌کند و از این‌که رشد و تعالی فرزندانش در مسیری درست انجام می‌گیرد احساس رضایت می‌کند.

جولیا در پایان می‌گوید: «حالا بعد از ۳۵ سال مطالعه، من و فرزندانم به طور کامل از لحاظ روحی و فکری به یکدیگر نزدیک شده‌ایم. حالا می‌توانم آینده‌ای پرشور و حرارت که برای فرزندانم آرزو داشتم، روشن‌تر و کامل‌تر از آنچه که در ذهنم می‌پروراندم پیش‌رو ببینم؛ چیزی که شاید آرزوی هر مادری باشد.»

اولین و آخرین گام برای علاقه‌مند کردن فرزندانمان به مطالعه، تبدیل آن به یک عادت خانوادگی است و بهترین توصیه برای ایجاد زمینه مناسب برای آن، این است که از خود شروع کنید؛ چون بچه‌ها کارهایی را انجام می‌دهند که در اطراف خود می‌بینند. اگر آنها شاهد مطالعه روزانه شما باشند، در برزگسالی خود نیز به فردی اهل مطالعه تبدیل می‌شوند.

از آنجا که شروع این حرکت مهم باید از طرف خود شما باشد، در اولین قدم برای عضویت در یک کتابخانه عمومی‌ اقدام کنید. با رفت و آمد در محیط کتابخانه فرزند خود را با فضا و افراد اهل مطالعه مواجه و آشنا کنید، گاهی اوقات به کتاب فروشی‌ها سر بزنید و برای خود و فرزندتان کتاب بخرید.

برای ایجاد انگیزه در بچه‌ها، بعضی از اوقات آنها را تشویق کنید تا کتاب‌هایشان، علائم رانندگی جاده‌ها، مطالب درج شده روی بسته‌های خوراکی و خیلی از چیزهای دیگر را برای برای شما بخوانند. وقتی شما بتوانید مطالعه را به یک عادت لذت بخش برای پر کردن اوقات اضافی خود تبدیل کنید، فرزندتان هم یاد می‌گیرد که برای پرکردن اوقات فراغت خود از مطالعه بهره بگیرد.

منبع: جام جم آنلاین؛ صدیقه حاج نوروزی

انگیزه قیام هاى ضد اموى علویان از دیدگاه مستشرقین

مقدمه

مستشرقین درباره تاریخ اسلام آثار متعدد و متنوعى دارند که در آن بخشى را هم به قیام هاى ضد اموى منجمله قیام علویان اختصاص داده اند.

با مطالعه در این قیام ها مى بینیم که گروهى از خاورشناسان به طرفدارى از امویان پرداخته و کوشیده اند اتهاماتى را که در طول تاریخ به بنى امیه نسبت داده اند کم رنگ جلوه دهند برخى هم مقتضیات سیاسى و اجتماعى را نادیده گرفته و یا اینکه به تفسیر علم گرایانه پرداخته به گونه اى که عملکرد این خاندان به تبرئه بینجامد.

در عوض تعدادى از مستشرقین جانب انصاف را گرفته و تنها براى نفش علم و دانش وخدمت به فرهنگ تاریخى زحماتى کشیده و واقعیتهاى تاریخ را بیان نموده اند.

اما اغلب آنها به منابع اهل سنت دسترسى داشته و به مآخذ مهم شیعه کمتر رجوع کرده اند.

مثلا اشپولر معتقد است که چون منابع دیگرى نداریم لذا مى بایست از این منابع استفاده نمائیم و آنها را قبول کنیم .

البته برخى از خاورشناسان نظر مورخان اسلامى را که در قرن سوم و چهارم هجرى تالیف شده است آورده اند چون مورخان آن زمان تحت حاکمیت و قدرت عباسیان بوده لذا آنها هم گرایش عباسى داشته و صادقانه واقعیات تاریخى را بیان نکرده اند و یا اینکه تحریفات وجعل احادیث علیه علویان را پذیرفته اند.

از طرف دیگر مستشرقین بخاطر حمایت بنى امیه از مسیحیان و بکارگیرى آنها در کارهاى حکومتى نمى توانسته اند بى طرفانه قضاوت کنند.

به هر حال خوانندگان و علاقه مندان به مطالعه کتب مستشرقین ـ که تعدادشان هم کم نیست ـ باید دقت بیشترى داشته باشند و ببینند آنها از چه منظرى به وقایع تاریخى نگریسته اند آیا اسناد تاریخى را خوب تجزیه و تحلیل نموده اند آیا با دیدگاه منتقدانه به روایات و منقولات پرداخته اند آیا تحریفات و جعلیات را کنار گذاشته و واقعیات را تبیین نموده اند حال ضمن لحاظ این موارد خود به قضاوت بپردازند ولى آنچه که از اهمیت فراوانى برخوردار است باید گفت که تنها با ایجاد محبت اهل بیت (ع ) در دل و مطالعه و تحقیق از متون صحیح و آگاهى دقیق از فلسفه قیام و یا سکوت و… علویان مى توان واقع بینانه قضاوت صحیح داشته باشیم .

در اینجا براى نمونه نوشته هاى تعدادى از خاورشناسان را به طور مختصر ذکر مى نمائیم :

۱ ) کارل بروکلمن خاورشناس آلمانى (۱۹۵۶ م ) که آثار ارزنده اى در خصوص تالیف و چاپ کتاب هاى اسلامى داشته ۱ در کتاب تاریخ ملل ودول اسلامى انگیزه قیام حسین بن على (علیه السلام ) را عدم پذیرش بیعت یزید و تسلیم نشدن و دعوت شدید کوفیان را ذکر مى نماید.

و شهادت حسین (علیه السلام ) را علاوه بر نتایج و اثرات سیاسى موجب تحکیم و اشاعه مذهب شیعه مى داند.۲

او انگیزه قیام زید بن على را چنین بیان مى نماید : « متابعت قرآن و سنت و برکنارى عمال نادرست دولت اموى و حمایت ضعفا و احقاق حق کسانى که از طرف دولت هشام بن عبدالملک به آن ها اجحاف شده است و تقسیم عادلانه درآمد کشور و بیت المال و باز گرداندن سربازانى که در نقاط دور مشغول جنگ بودند » ۳

۲ ) گیپ همیلتون : گیپ اسکاتلندى انگیزه قیام علویان را باز گرداندن خاندان على (علیه السلام ) به خلافت عنوان مى نماید.۴

۳ ) پطروشفسکى : هم همان دیدگاه بروکلمن را دارد و اضافه مى کند امویان به علویان (فرزندان حسن و حسین ) بد گمان بودند و آنها را از مقامات دولتى به دور نگاه داشته و بعضى ها را که خطرناک مى شمردند به هلاکت مى رساندند.

و نیز اضافه مى کند قیام زید به دعوت کوفیان انجام شد . ۵

۴ ) اشپولر : برتولد اشپولر از جمله کسانى است که به اشتباه رهبران علوى را به فقدان بینش سیاسى متهم مى کند.

او هدف از قیام علویان را سرنگونى سلطه دنیوى و غیردینى امویان و برسرکار آوردن خاندان پیغمبر (صلى الله علیه و آله ) به عنوان تنها خاندان بر حق خواستار به خلافت رساندن علویان ذکر مى کند . ۶

۵ ) لمبتون و هولت : از دیدگاه این مستشرق ناخرسندى از حکومت اموى رشک بردن به سوریه (شام ) به عنوان مرکز امپراتورى از عوامل آشوبهاى علیه دستگاه اموى بوده و حضرت حسین (علیه السلام ) به دعوت کوفیان و عدم بیعت با یزید دست به قیام زد.

او قیام علویان را با انگیزه خواستار رساندن قدرت به یکى از خویشاوندان پیغمبر (صلى الله علیه و آله ) ذکر نموده است .

۷ خطاها و غرض ورزى هاى این مستشرق در عبارات رشک بردن به حکومت شام و معاویه نمایان مى باشد.

۶ ) کورت فریشلر : فریشلر آلمانى انگیزه قیام حسین بن على (علیه السلام ) را نجات اسلام و مقابله با ظلم و فساد و عدم بیعت با یزید بن معاویه که اهل فسق و فجور و ظلم بود بیان مى کند و دعوت کوفیان بخاطر ظلم و ستم یزید ناتوانى در پاسخگویى به سوالات شرعى و عدم دسترسى به امامشان ذکر کرده است .

۸ و مسلم بن عقیل نماینده و سفیر امام حسین (ع ) در رجز خود علت کشته شدنش را « راه حقیقت » عنوان مى کند۹٫

و عباس بن على (حضرت ابوالفضل علیه السلام ) در جواب امان نامه شمر بن ذى الجوشن دفاع از برادرش را قید مى نماید ۱۰

۷ ) یولیوس ولهوزن : قیام حسین بن على (علیه السلام ) را دعوت کوفى ها که با کناره گیرى حسن بن على (علیه السلام ) آرزوى یاران پدرش بر باد رفته بود و شیعیان على (ع ) به حسین بن على (علیه السلام ) روى آوردند بیان مى کند.

از طرفى عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد نوشته بود که بر حسین واجب است که با یزید بیعت کند و خود را تسلیم حکومت یزید نماید در غیر اینصورت با شدت و زور رفتار خواهد شدو یاران او هم حسین را تنها نگذاشتند.۱۱

۸ ) آرنولد توین بى : « حضرت على (علیه السلام ) نتوانست با ریاکارى هاى سیاسى معاویه مقابله کند لذا او و پسرش حسین (علیه السلام ) نوه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مظلومانه به شهادت رسیدند و بیشترین هواداران انقلاب ضد اموى از سرسپردگان على (علیه السلام ) و جانشینان وى بودند و با ناکامى روبرو شدند.

چنانکه خود حضرت على (علیه السلام ) با ناکامى هاى چندى مواجه گردید . ۱۲

۹ ) گلدزیهر : شهادت امام حسین بن على (علیه السلام ) اسلام را تضمین نمود و تشیع را که بااسلام ولادت یافت به عنوان مشخصه اساسى اسلام در تاریخ ممتاز ساخت (۱۳ )

۱۰ ) کلیفوردادموند بوسورث (باسورث ) : ضمن اینکه بنى امیه را خلفاى ناپاک و دنیا دوست مى داند میگوید که آل على (علیه السلام ) حقانیت بیشترى براى خلافت داشته و این حقانیت را براساس نص حضرت محمد (صلى الله علیه وآله ) که على را به جانشینى خود برگزیده بود مى دانستند و امام حسن به تزویر معاویه از حقوق خود بر خلافت چشم پوشید و اعقاب على (علیه السلام ) بر رهبرى جامعه وامت مسلمان طرفدارى مى کردند و شیعیانشان هم آنها را سزاوارتر و محق تر از دیگران به خلافت و امامت مى دانستند(۱۴ )

۱۱ ) رن فرارى : قیام زیدبن على بر بنى امیه در سال ۱۲۲ هـ . ق را بخاطر ستمگرى اضطراب و خفقان یوسف بن عمر ثقفى عمال امویان در عراق بیان مى نماید و در سال ۱۲۵ هـ . ق یحیى بن زید در خراسان قیام کرد.

هر چند مرگ این دو پدر و پسر نشان پیروزى امویان بود اما در حقیقت تااندازه اى به پیشبرد مقصود عباسیان کمک کرد . (۱۵ )

۱۲ ) ایرام لاپیدوس : شیعیان آرزوى دستیابى به خلافت را در سر مى پروراندند.

حسین بن على تلاش کرد که از مدینه به کوفه برود تا رهبرى طرفداران خود را در آن جا بدست گیرد ولى از میان برداشته شد. قتل حسین (علیه السلام ) توسط بنى امیه باعث تفرقه بین مسلمانان گردید.

على (علیه السلام ) بنیانگذار مذهب تشیع و حسین (علیه السلام ) شهید راه آن شد(۱۶ ) و شیعیان ادعا مى کردند خلافت حق اعضاى خانواده على (علیه السلام ) مى باشد و آرزوى برآورده نشده حکومت فرزندان على (علیه السلام )را در سر مى پروراندند(۱۷ )

۱۳ ـ سرپرستى سایکس : خاورشناس انگلیسى قرن بیستم که خود یک ژنرال نظامى است و در بین مستشرقین یاد شده نسبت به علویان دیدگاه منفى دارد.

او در کتاب تاریخ ایران جلد اول در خصوص امام حسین (علیه السلام ) که به دوت کوفیان به سمت کوفه حرکت کرد چنین به خطا مى نویسد :

« حسین بن على که آن وقت رئیس خاندان بود با مطالعات زیادش در این موضوع به اشتباه افتاد و بیانات عذرآمیز (بى وفایى و فریب کارانه ) مردم کوفه را حمل به حقیقت نمود لیکن اگر اطراف این مسئله را به خوبى مطالعه کنیم هیچ وقت آن حضرت را در مطالبه حقوق خاندانى خود ملامت نخواهیم کرد. »

بى اطلاعى یا غرض ورزى دیگر این خاورشناس این است که انگیزه دیگر امام حسین (علیه السلام ) را بخاطر داشتن عائله سنگین و جمعیت زیاد ریاست خاندانش و نیز زوجات و اولاد بر جاى مانده از برادرش امام حسن را عنوان مى نماید . (۱۸ )

همچنین سایکس برخلافت واقعیات و مستندات تاریخى اینگونه بیان مى کند وقتى امام حسین خبر شهادت مسلم بن عقیل (علیه السلام ) را شنید او را اضطراب و وحشت فرا گرفت و خواست برگردد از این رو به دلیل مسافتى که طى کرده بود از بازگشتن منصرف شد از طرفى اقارب و ارحامش هم در مقابل مطالبه خون مسلم برآمدند . (۱۹ )

سایکس در مورد زید بن على هم چنین مى نویسد : « به هر حال اهل عراق روى عادت دیرینه خود عهد و پیمانى که با زیدبن على هم در سال ۱۲۲ هـ . ق بسته بودند به پایان نرسانیده و وى را پس از خروج تنها گذاشتند.

و این حادثه در تقویت عباسیان و انهدام بنى امیه کمک نمود . (۲۰ )

نتیجه

« نتیجه بحث اینکه علاقمندان به آثار خاورشناسان باید جانب احتیاط و دقت را داشته باشند و ببینند کدام مستشرق با چه هدف و دیدگاه و گرایشى تالیف تاریخى کرده است و آنان از علویان تا چه حد آگاهى داشته اند سپس خود به قضاوت بنشینند.

با توجه به آثار ذکر شده اکثریت آنها در خصوص انگیزه قیام هاى ضد اموى علویان همان برگرداندن خلافت به خاندان پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) و دعوت شیعیان براى دادخواهى و مبارزه با ظلم و ستم امویان بوده هر چند که اکثریت دعوت کنندگان آنها را رها کرده و توسط بنى امیه به شهادت رسیدند در صورتى که به اصل هدف و فلسفه واقعى قیام علویان اشاره چندانى نشده است و جنبه الهى و معنوى عملکردشان مغفول مانده است .

علاوه بر این افرادى مانند سایکس سرپرسى هم پیدا مى شوند که یا با دیدگاه مغرضانه و یا عدم آگاهى کامل از قیام هاى علویان و شخصیت و نقش آنها در دوره اموى اظهار نظر کرده و به خطا رفته اند.

منابع
۱ ـ اشپولر برتولد تاریخ ایران در قرن نخستین ترجمه جواد فلاطورى تهران : انتشارات علمى و فرهنگى ۱۳۷۷ ش چاپ پنجم
۲ ـ باسورث ادموند سلسله هاى اسلامى جدید ترجمه فریدون بدره اى تهران : مرکز بازشناسى اسلام و ایران ۱۳۸۱ ش
۳ ـ بروکلمان کارل تاریخ ملل و دول اسلامى ترجمه هادى جزایرى تهران : انتشارات علمى و فرهنگى ۱۳۸۳ ش چاپ دوم
۴ ـ پطرو شفسکى اى . پ اسلام در ایران ترجمه کریم کشاورز تهران : انتشارات پیام ۱۳۵۴ ش چاپ چهارم
۵ ـ تو ین بى آرنولد تاریخ تمدن ترجمه یعقوب آژند تهران : انتشارات مولى ۱۳۶۲ ش
۶ ـ سایکس سرپرسى تاریخ ایران ترجمه سید محمد فخر داعى تهران : دنیا کتاب ۱۳۷۷ ش چاپ ششم
۷ ـ فرارى رن تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه ترجمه حسن انوشه تهران : انتشارات امیر کبیر ۱۳۶۳ ش
۸ ـ فریشلر کورت امام حسین و ایران ترجمه ذبیح اله منصورى تهران انتشارات جاوید ۱۳۶۹ ش چاپ ششم
۹ ـ گلدزیهر ورناث اسلام در ایران ترجمه محمود رضا افتخار زاده تهران : ۱۳۷۱ ش
۱۰ ـ گیپ همیلتون اسلام بررسى تاریخى ترجمه منوچهر امیرى تهران : انتشارات علمى و فرهنگى ۱۳۶۷ ش
۱۱ ـ لاپیدوس ایرام تاریخ جوامع اسلامى ترجمه على بختیارى زاده تهران : اطلاعات ۱۳۸۱ ش
۱۲ ـ لمبتون و هولت تاریخ اسلام ترجمه احمد آرام تهران : امیر کبیر ۱۳۸۱ ش چاپ چهارم
۱۳ ـ ولهوزن یولیوس تاریخ سیاسى صدر اسلام ترجمه محمود رضا افتخار زاده قم : نشر معارف اسلامى ۱۳۷۵ ش
۱ ـ حسینى طباطبایى نقد آثار خاورشناسان ص ۳۱
۲ ـ بروکلمان تاریخ ملل و دول اسلامى ص ۸۰
۳ ـ همان ص ۱۰۰
۴ ـ گیپ اسلام بررسى تاریخى ص ۱۳۹
۵ ـ پطروشفسکى اسلام و ایران ص ۵۵
۶ ـ اشپولر تاریخ ایران ۵۹ ۱
۷ ـ هولت و لمبتون تاریخ اسلام صص ۱۳۰ و ۱۳۱
۸ ـ کورت فریشلر امام حسین و ایران صص ۱۲ و ۱۴
۹ ـ همان ص ۱۱۳
۱۰ ـ همان ص ۱۹۷
۱۱ ـ ولهوزن تاریخ سیاسى صدر اسلام ص ۱۵۱
۱۲ ـ توین بى تاریخ تمدن ص ۴۵۱
۱۳ ـ گلدزیهر و رناث اسلام در ایران ص ۹۷
۱۴ ـ نک : ادموند باثورث سلسله هاى اسلامى از ص ۲۶ تا ۴۵
۱۵ ـ رن فرارى تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه ۳۸ ۴
۱۶ ـ ایرام لاپیدوس تاریخ جوامع اسلامى ص ۱۰۶
۱۷ ـ همان ص ۱۱۳
۱۸ ـ از اشتباهات دیگر سایکس این است که او در صفحه ۷۵۰ مى نویسد که : مردم کوفه به خیال اینکه حضرت را زنده دستگیر کنند از ابتدا متعرض شخص وى نشده و او را باقى گذاشتند. وقتى که معلوم شد که تا آخرین قطره خون خود ایستاده به او حمله کردند. در حالیکه اکثر مورخین نوشته اند که جایزه ابن زیاد بریدن سرشان بود و قبایل به تعداد سرهاى بریده جایزه مى گرفتند و با هم رقابت مى کردند. بعضى ها هم نوشته اند که آنها نمى خواستند خون نوه پیامبر(صلى الله علیه وآله ) بر گردنشان باشد و یا اینکه گروهى به قتل برسانند که خونش به گردن یک نفر نباشد.
۲۹ ـ همان ص ۷۵۰
۲۰ ـ سایکس سرپرسى تاریخ ایران ص ۷۷۱
گروهى از مستشرقین به طرفدارى از امویان پرداخته و کوشیده اند اتهاماتى را که در طول تاریخ به بنى امیه نسبت داده اند کم رنگ جلوه دهند. برخى هم مقتضیات سیاسى و اجتماعى را نادیده گرفته و یا اینکه به تفسیر علم گرایانه پرداخته اند تا به گونه اى دیگر بنى امیه را از عملکرد بد تبرئه کنند
برخى از مستشرقین جانب انصاف را گرفته و تنها براى نقش علم و دانش و خدمت به فرهنگ تاریخى زحماتى کشیده و واقعیت هاى تاریخ را درباره علویان بیان نموده اند
در مطالعه آثار خاورشناسان باید جانب احتیاط و دقت رعایت شود و درباره هدف و دیدگاه و گرایش آنان از تالیف کتب تاریخى آگاهى هاى لازم کسب گردد

منبع: روزنامه همشهری