انگور زهرآلود

نوشته‌ها

پرتوى از رخدادهاى عصر امام صادق (عليه السلام)

 زندگی امام صادق علیه السلام  با حوادث مختلفی ملازم بوده که  به برخی از آنها اشاره می شود:

 1- ششمين اخترتابناک آسمان امامت حضرت امام جعفر صادق(ع) درروز جمعه‏17 ربيع الاول سال‏83 هجرى در مدينه و در زمان‏ عبدالملک بن مروان بن حکم ديده به جهان گشود. مادر آن حضرت‏«ام فروه‏» دختر قاسم (1) بن محمد بن ابوبکر مى ‏باشد. ايشان درسال 148 هجرى به دستور منصور عباسى به وسيله انگور زهرآلودمسموم و به شهادت رسيد. مدفن مطهر آن حضرت در قبرستان بقيع ودر جوار ائمه بقيع (2) قرار دارد. (3)

بعضى ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان‏ را نيز برخى سال 80 هجرى ذکر کرده ‏اند. (4) درباره زمان شهادت‏ نيزگروهى ماه شوال و دسته‏اى ديگر 25 رجب را بيان کردند. (5)

2- امام صادق(ع) مدت 12 تا 15 سال بنابر اختلاف با امام‏ سجاد(ع) و بعد از شهادت جد بزرگوارش مدت‏19 سال با امام‏ باقر(ع) زندگى کرد و توانست‏به مقدار لازم از خرمن دانش اين دوبزرگوار، خوشه‏ چينى نمايد. مدت امامت ايشان 34 سال به طول‏ انجاميد (6) که 18 سال در دوره اموى و16 سال در دوره عباسي‏ بوده است. (7)

3- خلفاى اموى معاصر امام جعفر صادق(ع) به ترتيب عبارتند از:

هشام بن عبدالملک (114 125)، وليد بن يزيد بن عبدالملک(126125)، يزيد بن وليد بن عبدالملک (126)، ابراهيم بن وليدبن عبدالملک (2 ماه و 10 روز از سال‏126) و مروان بن محمدمعروف به مروان حمار(132126).

خلفاى عباسى معاصر امام(ع) عبارتند از: ابوالعباس عبدالله بن‏ محمد(137132) و ابوجعفر منصور دوانيقى (137 148).

4- از امام جعفر صادق(ع) هفت پسر و سه دختر برجاى ماند که‏ عبارتند از:

«اسماعيل‏»، «عبدالله‏» و «ام فروه‏» که مادرشان فاطمه بنت ‏الحسين بن على بن حسين(ع) است.

«امام موسى کاظم‏»، «اسحاق‏» و «محمد» که مادرشان حميده‏ خاتون مى ‏باشد. و «عباس‏»، «على‏»، «اسماء» و «فاطمه‏» که ‏هريک از مادرى به دنيا آمده ‏اند. (8)

5- در يک دسته بندى، زندگانى امام جعفرصادق(ع) را مى ‏توان به ‏سه دسته کلى تقسيم نمود:

الف زندگانى امام در دوره امام سجاد و امام باقر عليمهاالسلام ‏که تقريبا نيمى از عمر حضرت را به خود اختصاص مى‏ دهد. در اين‏دوره (83 114) امام صادق(ع) از علم وتقوى و کمال و فضيلت ‏آنان در حد کافى بهره ‏مند شد.

ب قسمت دوم زندگى امام جعفر صادق(ع) از سال 114 هجرى تا 140هجرى مى‏باشد. در اين دوره امام از فرصت مناسبى که به وجود آمد،استفاده نمود و مکتب جعفرى را به تکامل رساند. در اين مدت،4000 دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون بسيارى را که‏ جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامى ارزانى داشت.

ج- هشت‏ سال آخر عمر امام(ع) قسمت‏ سوم زندگى امام را تشکيل‏ مى ‏دهد. در اين دوره، امام بسيار تحت فشار و اختناق حکومت منصورعباسى قرار داشت. در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مکتب ‏جعفرى عملا تعطيل گرديد. (9)

6- در عصر امام صادق(ع) حکومت اموى منقرض شد. عواملى که منجربه انقراض سلسله اموى شد عبارتند از:

1- حکومت موروثى استبدادى.

2- تحريف حقايق توسط محدثان مزدور و روحانيون دربارى.

3- مخالفت علنى و آشکار با سنت پيامبر(ص) و قرآن کريم.

4- اهانت‏به حرمين شريفين.

5- سوء استفاده از بيت المال مسلمين.

6- کامجويى و هوسرانى و ميگسارى و ساز و آواز.

7- گرايش به تجملات و زيور آلات.

8- تعصب عربى و تحقير موالى (غير اعراب).

9- اختلافات و درگيري‏هاى داخلى و نژادى.

10- قتل و غارت مسلمين خصوصا فرزندان بني ‏هاشم.

11- قيام مسلحانه شيعيان.

12- تعطيل شدن امر به معروف و نهى از منکر به سبب خشونت‏ حکمرانان.

13- رواج شعارها و سنت‏هاى جاهلى. (10)

7- بني‏ العباس در اواخر دوره بني ‏اميه از فرصت‏ سياسى که به وجودآمده بود، استفاده کردند و حکومت را در سال 132 هجرى قمرى به‏دست گرفتند. (11) و تا سال‏656 هجرى قمرى حکومت کردند. سياست‏ عباسيان تا زمان معتصم برمبناى حمايت از ايرانيان و تقويت عليه‏ اعراب بود. صد ساله اول حکومت عباسى براى ايرانيان، عصر طلايي ‏بود. چه آن‏که برخى از وزراى ايرانى همانند برامکه و فضل بن سهل‏ ذوالرياستين بعد از خليفه، بزرگترين قدرت به شمار مى ‏رفتند. (12) 8- روساى بني‏ هاشم اعم از عبدالله محض و پسرانش محمد و ابراهيم‏ و هم‏چنين بني‏ العباس به نام‏هاى ابراهيم امام، ابوالعباس سفاح،ابوجعفر منصور دوانيقى و عموهاى اينها، در محلى به نام‏«ابواء» (13) نهضت ضد اموى را از سال 100 هجرى آغاز کردند. وچون بني‏العباس زمينه را براى خودشان مهيا نمى‏ ديدند، با «محمدنفس زکيه‏» (14) به عنوان مهدى امت ‏بيعت کردند. (15)

9- بعد از آنکه روساى بني‏ هاشم با محمد بيعت کردند، از امام‏ جعفر صادق(ع) نيز دعوت نمودند که با محمد به عنوان مهدى امت ‏بيعت کند ولى حضرت به آن‏ها فرمود که در نزد ما اسرارى است. اين‏ پسر، مهدى امت نيست و وقت ظهور نيز فرا نرسيده است. حضرت در آن‏ جلسه بيان داشتند که ابوالعباس سفاح و برادرانش به خلافت‏ خواهندرسيد و به عبدالعزيز بن عمران زهرى فرمود که ابوجعفر منصورقاتل محمد و برادرش ابراهيم خواهد شد. (16)

10- مبلغان بني ‏عباس در آغاز، مردم را با عنوان «الرضا من آل‏ محمد» يا «الرضى من آل محمد» تبليغ مى‏ کردند. دو تن ازماهرترين شان عبارت بودند از: «ابوسلمه خلال‏» و «ابومسلم ‏خراسانى‏».

ابوسلمه که به وزير آل محمد لقب گرفت، در کوفه مخفيانه تبليغ‏ مى‏ کرد و ابومسلم که به امير آل محمد ملقب شد، در خراسان مردم‏را بر عليه دستگاه حاکمه اموى مى‏ شوراند. (17)

يکى از کارهاى زشت ابومسلم اين بود که نسبت‏به ابوسلمه حسادت‏ مى‏ ورزيد. نامه ‏هايى به سفاح و عموهاى سفاح نوشت و به آن‏ها اطلاع‏ داد که ابوسلمه قصد دارد خلافت را از آل‏عباس به نفع آل ابي‏طالب‏ تغيير دهد. ولى سفاح نپذيرفت و گفت: چيزى برمن ثابت نشده است.

ابومسلم وقتى که فهميد ابوسلمه از توطئه او آگاه است، عده‏اى رامامور کرد که هنگام برگشت ابوسلمه از نزد سفاح، او را شبانه ‏به قتل برسانند. (18) وچون قاتل يا قاتلين از اطرافيان سفاح ‏بودند، خون ابوسلمه لوث شد و خوارج را به عنوان قاتل معرفي‏ کردند. (19)

11- مسعودى درمروج الذهب (20) مى‏ نويسد: ابوسلمه بعد از کشته‏شدن ابراهيم امام به اين فکر افتاد که خلافت را از آل‏عباس به ‏نفع آل‏ ابي‏طالب تغيير دهد. نامه ‏اى در دو نسخه براى امام جعفرصادق(ع) و عبدالله محض نوشت و به مامور گفت: اين دو نامه رامخفيانه به امام جعفر صادق(ع) بده و اگر قبول کرد، نامه ديگررا از بين ببر و اگر نپذيرفت، نامه دوم را براى عبدالله ببر وطورى عمل کن که هيچ کدام نفهمند که براى ديگرى نامه نوشتم.

فرستاده، نامه را اول براى امام(ع) برد. ايشان قبل از آنکه ‏نامه را مورد مطالعه قرار دهد، به آتش گرفت و آن را سوزاند وبيان داشت که ابوسلمه شيعه و طرفدار ما نيست. فرستاده، نامه ‏ديگر را به عبدالله محض داد که بسيار خوشحال و مسرور گرديد.

صبح زود نزد امام صادق(ع) آمد و جريان را اطلاع داد. امام به اوگفت که ابوسلمه عين اين نامه را براى من نيز نوشته بود ولى آن‏را سوزاندم. به او گفت: ابوسلمه طرفدار ما نيست. از چه زمان‏ اهل خراسان شيعه تو شده اند که مى‏گويى شيعيان ما نوشته ‏اند؟ آياتو ابومسلم را به خراسان فرستادى؟ آيا تو به آن‏ها گفتى لباس‏ سياه بپوشند و آن را شعار خود قرار دهند…؟ عبدالله از اين‏ سخنان ناراحت‏شد و شروع به بحث ‏با امام نمود. (21)

12- در بررسى نامه ابوسلمه بايد گفته شود که اين جريان مقارن‏ ظهور بني‏العباس است و ابومسلم شديدا در فعاليت است که ابوسلمه‏ را از ميدان به در کند و در اين قضيه عموهاى سفاح نيز او راتاييد و تقويت مى‏کنند.

با اين وصفى که مسعودى نوشته، معلوم مى‏گردد که ابوسلمه مردي‏ سياسى بوده و سياستش از اين‏که به نفع آل‏ عباس کار کند، تغييرمى‏ کند و چون هرکسى را نيز براى خلافت نمى ‏توان معرفى نمود، سياست‏ مآبانه يک نامه را به هردو نفر که از شخصيت‏هاى مبرز بني‏ هاشم‏ هستند، از اولاد بني ‏الحسن «عبدلله محض‏» و از اولاد بني ‏الحسين‏«امام صادق(ع‏») می نويسد که تيرش به هرجا اصابت کرد، از آن‏استفاده کند. بنابراين درکار ابوسلمه با توجه به وفاداريش به‏ بني‏ عباس و تثبيت‏ حکومت در خاندان آن‏ها و دعوت از دو نفر براي‏بيعت‏با آنان، نشان دهنده جدى نبودن دعوت و آميخته بودن آن باتزوير و عدم آگاهى از نظام واقعى امامت است و فقط مى‏خواسته کسي‏را ابزار قرار دهد.

به علاوه اين کار، کارى نبوده که به نتيجه برسد و بهترين دليل‏ آن، اين است که هنوز جواب نامه به دست ابوسلمه نرسيده بود که غائله به کلى خوابيد و ابوسلمه از ميان رفت. (22)

13 بعضى از کسانى که ادعاى تاريخ ‏شناسى دارند، با انکار واعتراض مى‏پرسند که چرا امام صادق(ع) در جواب نامه ابوسلمه چنان‏ برخوردى داشته است؟

در جواب به اين افراد، بايد گفته شود که در اين قضيه نه شرايط معنوى درکار بوده که افرادى با خلوص نيت چنين پيشنهادى را بيان‏ کنند و نه شرايط ظاهرى و امکاناتى فراهم بوده که بتوان به‏ واسطه آن اقدام عملى نمود. (23)

علت‏ خوددارى و امتناع امام صادق(ع) از قبول درخواست ابوسلمه:

اولا اين بود که امام مى دانست‏ بني‏ عباس ساکت نخواهند نشست و امام‏را به شهادت مى‏رسانند. بدون آن‏که شهادت امام هيچ فايده و اثري‏براى اسلام و مسلمين داشته باشد.

ثانيا در آن عصرى که امام مى‏ زيست، آنچه که براى جامعه اسلامى‏ بهتر و مفيدتر بود، رهبرى نهضت علمى، فکرى و تربيتى بود که اثرآن تاکنون هست؛ کما اين‏که در عصر امام حسين آن نهضت ضرورت داشت‏که اثرش هنوز نيز باقى است. (24)

14 از سال‏129 هجرى تا 132 هجرى که عباسيان روى کار آمدند؛چون بني‏اميه رو به ضعف و سقوط مى ‏رفتند، فرصت اين‏که امام(ع) راتحت فشار قرار دهند، نداشتند و از طرفى عباسيان نيز که شعارطرفدارى از خاندان پاک پيامبر اکرم(ص) وگرفتن انتقام خون بناحق‏ ريخته آنان را مى‏دادند، به امام فشارى وارد نمى آوردند. ازاين‏رو، اين دوران، براى امام دوران آرامش و آزادى بود و فرصت ‏بسيار خوبى براى فعاليت‏هاى علمى و فرهنگى به‏شمار مى‏رفت، فرصتي‏که براى هيچ‏يک از امامان ديگر به غير از امام باقر(ع) که ‏اندکى از اين فرصت براى ايشان به وجود آمد و فعاليت علمى راشروع کرده بود. و هم‏چنين براى امام رضا(ع) فراهم نگشت. ولي‏ امام صادق(ع) هم عمر طولانى (حدود 70 سال) داشتند و هم محيط وزمان براى ايشان مساعد بود. (25)

15- در زمان امام جعفر صادق(ع) در جامعه اسلامى شور و نشاط فوق‏ العاده‏اى پيدا شد که منشاجنگ عقايد گرديد. به‏ طور خلاصه مى ‏توان ‏عوامل مؤثر در اين نشاط را در چهار مورد بررسى کرد:

الف- محيط آن دوره، محيط کاملا مذهبى و اسلامى بود و مردم تحت‏انگيزه‏هاى مذهبى، زندگى مى‏ک ردند. تشويق‏ هاى پيامبر به علم ودانش و تشويق و دعوت‏هاى قرآن کريم به علم و تعلم و تفکر وتعقل، عامل اساسى اين نهضت و شور و نشاط بود.

ب- نژادهاى مختلفى که سابقه فکرى و علمى داشتند، در دنياي‏اسلام وارد شدند و تحولاتى را در جامعه ايجاد کردند.

«جهان وطنى اسلامى‏» (26) عامل سومى بود که زمينه را مساعدمى‏کرد. اسلام با وطن‏هاى آب و خاکى مبارزه کرده بود و وطن را«وطن اسلامى‏» تعبير مى‏ کرد که هرجا اسلام هست، آنجا وطن است ودر نتيجه تعصبات نژادى تا حدود بسيار زيادى از ميان رفته بود.

به‏ طورى که نژادهاى مختلف با يکديگر همزيستى داشتند. (27)

د- عامل ديگرى که زمينه‏ ى اين جهش وجنبش را فراهم مى‏کرد،«تسامح و تساهل دينى‏» بود. (28) يعنى مسلمانان به ‏خاطر همزيستي ‏با اهل کتاب، آنها را تحمل مى کردند و آن را برخلاف اصول ديني‏خود نمى ‏پنداشتند. در آن زمان اهل کتاب، اهل علم و دانش بودندکه وارد جامعه اسلامى شده بودند و مسلمين نيز مقدم آن‏ها راگرامى مى‏ شمردند. در نتيجه در همان عصر اول، معلومات آن‏ها راگرفتند و درعصر بعدى، خود در راس جامعه اسلامى قرارگرفتند. (29)

16- امام صادق(ع) در عصرى زيست که علاوه بر حوادث سياسى، يک‏سلسله حوادث اجتماعى و پيچيدگي‏ها و ابهام‏ه اى فکرى و روحى پيداشده بود که اسلام راتهديد مى‏ کرد. ظهور متکلمان (30) ، صوفيه (خشکه‏ مقدس‏ها) (31) ، زنادقه (32) ، مکتب‏ها و نحله‏هاى مختلف فقهي‏ جبريه، مشبهه، تناسخيه و… (33) اختلاف قرائت، اختلاف در تفسير،و رشد گروه خوارج و مرجئه از آن جمله بودند. (34) هرکدام عقايدخود را ترويج مى‏کردند و به نحوى نظر مى ‏دادند. از اين رو، تشنگي‏ عجيبى به وجود آمده بود که لازم بود امام(ع) به آن‏ها پاسخ مناسب ‏گويد.

17 امام صادق(ع) با تمامى اين جرياناتى که وجود داشت، برخوردکرد. از نظر قرائت و تفسير، يک عده شاگردان امام هستند. درباب‏نحله‏  هاى فقهى هم که مکتب امام صادق(ع) قوي‏ترين و نيرومندترين‏ مکتب‏هاى فقهى آن زمان بوده، به‏ طورى که اهل‏تسنن هم اعتراف‏نمودند. ابوحنيفه (35) و مالک (36) شخصا از محضر امام استفاده‏ کردند و مالک بارها از مدينه به خدمت امام مى ‏رسيد و از وجودايشان استفاده مى‏ ب رد. شافعى و احمد بن حنبل نيز از شاگردان‏شاگردان امام هستند. (37)

امام صادق(ع) با درنظرگرفتن نياز شديد جامعه و آمادگى زمينه ‏اجتماعى مناسب، دنباله نهضت علمى و فرهنگى پدرش را گرفت و حوزه‏ علمى وسيعى به وجود آورد (38) و در رشته‏هاى مختلف، شاگردان ‏بزرگي ‏هم چون «هشام بن حکم کندى‏»، «محمد بن مسلم‏»، «ابان بن‏تغلب‏»، «هشام بن سالم‏»، «معلى بن خنيس‏»، «محمد بن على بن‏نعمان بجلى کوفى‏» معروف به «مؤمن‏الطاق‏»، «مفضل بن عمر»،«ثابت‏بن دينار» معروف به «ابوحمزه ثمالى‏»، «زراره بن‏اعين‏»، «جابر بن يزيد جعفى کوفى‏»، «صفوان بن مهران جمال‏ اسدى کوفى‏» معروف به «صفوان جمال‏»، «عبدالله بن‏ابي‏ يعفور»، «حمران بن اعين شيبانى‏»، «حمزه طيار»، «بريدبن معاويه عجلى‏»، و… تربيت نمود. (39)

18- در دوره امام صادق(ع)، شيعيان و طرفداران امام با نوعي‏ پيوستگى فکرى و عملى، تشکيلاتى را به وجود آورده بودند و امام‏ صادق(ع) نيز با خلفا مبارزه مخفى مى‏ کرد. نوعى جنگ سرد در ميان‏ بود. معايب، مثالب و مظالم خلفاى جور به وسيله امام(ع) در دنياپخش شد. حتى امام(ع) به منظور تبليغ ولايت و امامت ‏خود،نمايندگانى به مناطق مختلف از جمله خراسان مى‏ فرستاد. (40)

فشار گسترده سياسى حکام اموى و عباسى گوياى اين حقيقت است‏که ياران امام به‏خاطر مصون ماندن از گزند حکام زورگو، «تقيه‏»مى‏ کردند. تاکيدهاى مکرر امام بر «تقيه‏» نشان دهنده فعال‏ بودن اين تشکيلات به طور مخفى و تصميم جدى حکومت‏بر سرکوب کردن‏ حرکت‏ها است. برخى از روايت‏هاى موجود نشان مى ‏دهد که شيعيان به‏ شدت تحت فشار بودند. (41) و از ترس شمشير برهنه منصور، راه تقيه‏را در پيش گرفتند. (42)

جاسوسان اموى و عباسى، مراقب رفت و آمدهاى امام و اصحاب شان‏ بودند. اگر کسى تماسى برقرار مى‏ کرد، با کمال احتياط اين عمل رابه انجام مى ‏رساند. زيرا دستگاه خلافت اگر فردى را مى‏ شناخت که بااهل‏بيت عليهم السلام اظهار محبت مى ‏کند، سرنوشت او با مرگ ياسياهچال و زندان ابد، رقم مى‏ خورد. چنان که يکى از اطرافيان‏ امام(ع) زير شلاق جان سپرد. (43) به همين خاطر امام از بعضى ازشيعيان روى بر مى‏ گرداند و حتى برخى را مورد سرزنش قرارمى ‏داد. (44)

19 از رويدادهاى ديگر زندگى امام صادق(ع) فوت فرزند بزرگش‏ اسماعيل است که بسيار مورد علاقه امام بود. طبق روايات، امام درمرگ او بسيار بي‏تابى و بدون ردا و با پاى برهنه دنبال جنازه اوحرکت مى‏کرد. (45) امام(ع) والى مدينه و جمعى انبوه از معاريف ومشايخ مدينه را حاضر کرد و از همگى آن‏ها دعوت نمود که خوب به‏ چهره اسماعيل نگاه کنند که آيا مرده است‏ يا زنده است؟

همگى به مرده بودن اسماعيل تصديق کردند. اين عمل چند بار انجام‏ شد. سپس فرمود: خدايا! تو شاهد باش. و دست امام موسى کاظم(ع)را گرفت و فرمود: «هو حق و الحق معه و منه الى…»؛ او حق‏است و حق با اوست تا ظهور امام غايب. (46) اسماعيل در قبرستان‏ بقيع به خاک سپرده شد. (47) فرقه اسماعيليه منتسب به اين فرزندامام می ‏باشند.

20 از حوادث مهم دوره زندگى امام صادق(ع) که در زمان خلافت‏ هشام بن عبدالملک، دهمين خليفه اموى به وقوع پيوست، «جنبش ‏مسلحانه زيد بن على(ع‏») است. زيد فرزند بزرگتر امام سجاد(ع)است (48) که در روز جمعه سوم صفر سال 123121 هجرى قمرى بنابراختلافى که وجود دارد (49) در کوفه به همراهى 5000 نفر دست‏به قيام زد و پس از دو روز درگيرى به شهادت رسيد. ياران زيد باتدابير امنيتى شديدى، پيکر بي‏جان او را دفن نمودند ولى باگزارش حفار، حاکم کوفه به گوردست‏يافت و بعد از جدا کردن سر ازبدن، پيکرش را در محله «کناسه‏» کوفه به مدت چهار سال به دارآويختند. (50)

در باره ادعا يا عدم ادعاى امامت زيد، گزارش‏هاى ضد و نقيضى نقل‏شده است. (51) در بعضى روايات که از امام صادق(ع) وجود دارد،آمده است که: «خدا زيد را رحمت کند، او عالمى درست گفتاربود.» (52) «او مردى با ايمان، عارف، دانشمند و درستکار بود.

و اگر زمام امور را به‏ دست مى ‏گرفت، مى‏دانست آن را به چه کسي‏ بسپارد. » (53) «به خدا قسم عمويم زيد راه شهداى حق را پيمود،راه شهيدانى که در کنار رسول خدا(ص)، على و حسين عليمهاالسلام شربت ‏شهادت نوشيدند.» (54)

فلسفه قيام زيد در چند امر، خلاصه مى ‏گردد:

الف- انتقام خون شهداى کربلا.

ب -امر به معروف و نهى از منکر و اصلاح وضع موجود.

ج- تشکيل حکومت اسلامى و واگذارى آن به ائمه اطهار عليهم السلام.

21- از حوادث ديگر در دوره زندگى امام صادق(ع)، «قيام يحيي‏بن زيد بن على(ع‏») است که در سال 125 هجرى در خراسان و درزمان حکومت هشام بن عبدالملک صورت گرفت و در همين سال به شهادت‏رسيد. (55)

22-«قيام محمد نفس زکيه‏» از حوادث ديگر دوره امام صادق(ع)است. او در سال 145 هجرى و به همراهى 250 نفر از اصحاب خود درماه رجب به عنوان خروج بر منصور عباسى به مدينه آمد و شهر رادر تصرف خود در آورد. سرانجام در درگيرى با لشکر عيسى بن موسي‏در اواسط ماه رمضان همان سال در سن 40 سالگى به قتل رسيد. (56)

ابراهيم برادر محمد نيز بعد ازقتل نفس زکيه، قيام کرد و درنزديکي‏ هاى کوفه کشته شد و بدين گونه پيش‏بينى امام صادق(ع) به‏  وقوع پيوست.

23- در سال‏136 هجرى منصور دوانيقى دومين خليفه عباسى، به‏ خلافت رسيد و تا سال 158 هجرى حکومت کرد. دوران منصور يکى ازپراختناق ‏ترين دوران‏هاى تاريخ اسلام است. به طورى که حکومت ارعاب‏و ترور، نفس‏هاى مردم را در سينه خفه کرده و وحشت، همه را فراگرفته بود. او براى استحکام پايه‏ هاى حکومت‏ خود، افراد زيادى رابه قتل رساند که ابومسلم خراسانى را مى توان يکى از اين افراددانست. (57)

مهم‏ترين مسئله ‏اى که منصور را به رنج و زحمت مى‏انداخت، وجودعلويان که در راس آنان شخص امام جعفرصادق(ع) قرار داشت، بود.

وى براى اين که شخصيت و عظمت امام(ع) را بکاهد، شاگردان امام‏را رو در روى امام قرار مى‏داد تا با آن حضرت به مباحثه‏برخيزند (58) و امام را مغلوب کنند ولى موفق نگرديد.

24 از روزى که منصور به حکومت رسيد تا روز شهادت امام جعفرصادق(ع) که 12 سال به طول کشيد، با وجودى که بين امام و منصورفاصله زيادى وجود داشت، زيرا امام در حجاز بودند ومنصوردرعراق مى‏زيست ولى به انواع مختلف، امام را مورد آزار و اذيت‏ خود قرار مى‏داد و چندين بار امام را نزد خود فراخواند تا او رابه شهادت برساند ولى موفق به انجام يت‏شوم خود نشد. (59)

منصور درباره امام(ع) تعبير عجيبى دارد. مى‏ گويد: جعفر بن محمدمثل يک استخوان در گلوى من است؛ نه مى‏توانم بيرونش بياورم و نه ‏مى‏توانم آن را فرو برم. نه مى‏ توانم مدرکى از او به دست آورم وکلکش را بکنم و نه مى‏توانم تحملش کنم. (60)

سيد سعيد روحانى

پى ‏نوشتها:

1- قاسم با دختر عموى خود اسماء بنت عبدالرحمن بن ابي‏بکرازدواج کرد. بنابراين، مادر امام(ع) از طرف پدر و نوه ابوبکراست.

2- ائمه بقيع عبارتند از: امام حسن(ع)، امام سجاد(ع)، امام‏باقر(ع) و امام صادق(ع).

3- الارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 271؛ کتاب الحجه، کلينى، باب‏مولدالامام ابي‏عبدالله؛ حيات الصادق، ص‏6؛ اعلام الورى طبرسى، ص‏271؛ اصول کافى، ج 1، ص 472؛ بحارالانوار، ج‏47، ص 1.

4- الفصول المهمه في‏معرفه‏الاحوال الائمه(ع)، على بن محمدبن احمدمالکى، ص‏223؛ کشف الغمه، ج 2، ص‏367.

5- بيست گفتار، مطهرى، ص 164؛ حبيب السير، ج 2، ص‏206؛ بحار،ج 11، ص‏79؛ کفايه‏المطالب، ج‏3، ص‏307؛ صفه‏الصفوه، ابن جوزى، ص‏94.

6- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، استاد مطهرى، ص‏137؛ الارشاد،ص‏249.

7- تاريخ الامم و الملوک، ج 4، ص 375؛ الشيعه و الحاکمون، ص‏137؛ مروج الذهب مسعودى، ج‏3، ص‏233 به بعد؛ الکامل، ابن اثير،ج 4، ص 465 به بعد.

8- الارشاد، شيخ مفيد، ص 284؛ مناقب آل ابي‏طالب، ابن شهرآشوب،ج 4، ص 280، اعلام الورى، فضل بن حسن طبرسى، ص 291؛ بحارالانوار،ج‏47، ص 241، ح 2.

9- الارشاد، شيخ مفيد، ص‏289.

10- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏117 118؛ الکامل، ج‏3، ص‏201 به بعد؛ مقاتل الطالبيين، ص 70؛ الامامه و السياسه، ج 1، ص‏165؛ الغدير، ج 10، ص‏326؛ مروج الذهب، ج‏3، ص‏166.

11- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏117.

12- مجموعه آثار، ج 14، ص 584.

13- ابواء مکانى است مابين مدينه و مکه. اين مکان جايى است که‏آمنه (س)مادر پيغمبر اکرم(ص) در آن‏جا وفات يافت و حضرت امام‏کاظم(ع) به دنيا آمد. (ر.ک: معجم البلدان، ياقوت حموى، ج 1، ص‏79.)

14- محمدبن عبدالله بن حسن بن حسن بن على(ع).

15 سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، استاد مطهرى، ص 131 132؛مقاتل الطالبيين، ص‏173.

16- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص 134 135.

17- الفخرى، ابن طقطقا، ص‏153؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 352.

18- مروج الذهب، مسعودى، ج‏3، ص 284.

19- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏123 124؛ بيست گفتار، ص‏180179.

20 ج‏3، ص 269268؛ الفخرى، ص 154 155؛ جهادالشيعه، ص‏104.

21- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص 129124.

22- همان، ص 130.

23- همان، ص 131130.

24- بيست گفتار، مطهرى، ص‏180179.

25- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏157 158.

26- مجموعه آثار، مطهرى، ج 14، ص 68 71؛ سوره تکوير، آيه‏27؛ سوره سباء، آيه 28؛ سوره انبياء، آيه 105؛ سوره اعراف، آيه‏158؛ سوره انعام، آيه‏89؛ نساء،133؛ مجمع البيان، ج‏9، ص 164.

27- مثلا يک غلام بربرى مانند «نافع‏» يا «عکرمه‏» غلام‏عبدالله بن عباس در کرسى استادى مى‏نشست و بسيارى از مسلمانان‏عراقى، سورى، حجازى، مصرى، ايرانى و هندى در پاى درس او شرکت‏مى‏کردند.

28- مسئله «تساهل و تسامح با اهل کتاب‏» عامل فوق العاده‏مهمى بود. اين مسئله ريشه حديثى دارد. احاديثى همچون «خذواالحکمه ولو من مشرک‏» و «الحکمه ضاله‏المؤمن، ياءخذها اينماوجدها» مضمونش همين است.

29- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏161159.

30- از بحث‏هاى داغ آن روز، بحث‏هاى کلامى بود. متکلمين در اصول‏عقايد و مسائل اصولى همچون خدا، صفات خدا، آيات مربوط به خدا،درباره نبوت و حقيقت وحى، درباره شيطان، توحيد، ثنويت، قضا وقدر، جبر و اختيار و… بحث مى‏کردند.

31- ظهور متصوفه به طورى که طبقه‏اى را به وجود آورند وطرفداران زيادى پيدا کنند و در کمال آزادى، حرف‏هاى خود را برزبان جارى سازند، در زمان امام صادق(ع) رخ داد. اين گروه به‏عنوان نحله‏اى در مقابل اسلام سخن نمى‏گفتند، بلکه بيان مى‏داشتندکه اصلا حقيقت اسلام آن است که ما مى‏گوييم. اينان روش خشکه مقدس‏عجيبى پيشنهاد مى‏کردند که قابل تحمل نبود.

32- از خطرناکترين طبقه‏هاى اين عصر، ظهور زنادقه بود. زنادقه‏طبقه متجدد و تحصيل کرده آن عصر بودند. که با زبان‏هاى زنده آن‏روز سريانى، فارسى، هندى و… آشنا بودند. زنادقه ودهريينى از قبيل ابن‏ابي‏العوجاء، ابوشاکر ديصانى و حتى ابن‏مقفع‏وجود داشتند که با آن حضرت به محاجه برخاستند. احتجاجات بسيارمفصل و طولانى که در اين زمينه باقى است‏به راستى اعجاب آوراست. «توحيد مفضل‏» در اثر يک مباحثه با يک نفر دهرى مسلک ورجوع مفضل به امام صادق(ع) پديد آمده است.

33- مدينه، کوفه، بصره و حتى اندلس هر کدام مرکزى به شمارمى‏رفتند که مالک ابن انس، ابوحنيفه و… رهبرى آن را بر عهده‏داشتند.

34- بيست گفتار، ص 180 184.

35- نعمان بن ثابت‏بن زو طى بن مرزبان معروف به ابوحنيفه دوسال شاگرد امام بود. (امام الصادق و المذاهب الاربعه، حيدر اسد،ج 1، ص 70.)36- مالک بن انس نيز نزد امام(ع) مى‏آمد و به شاگردى آن حضرت‏افتخار مى‏کرد. (همان، ج 1، ص‏53)

37- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع) ص‏151147.

38- حرکت‏هاى علمى دنياى اسلام، اعم از شيعه و سنى مربوط به‏امام صادق(ع) است. حوزه‏هاى سنى مولود تفکر امام(ع) است؛ چون درراس حوزه‏هاى سنى، جامع الازهر وجود دارد که در حدود 1000 سال‏پيش توسط شيعيان فاطمى تاسيس شد و تمام حوزه‏هاى ديگر اهل سنت،منشعب از اين جامع است. (سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏164163.)

39- رجال کشى، محمدبن حسن طوسى، ص 275؛ قاموس الرجال، محمدتقي‏تسترى، ج‏3، ص‏416؛ بحارالانوار، ج‏47، ص 345.

40- بحارالانوار، ج‏47، ص 72.

41- مستدرک الوسائل، حاج ميرزا حسين نورى طبرسى، ج 12، ص‏297به بعد؛ وسائل الشيعه، حر عاملى، ج‏9، ص 32.

42- تاريخ الشيعه، ص‏43.

43- حياه‏الامام الباقر(ع)، ج 1، ص‏256؛ المحاسن، ص‏119.

44- المناقب، ج 4، ص 248.

45- الارشاد، شيخ مفيد، ص‏267.

46- کتاب الغيبه، محمدبن ابراهيم نعمانى، ص 328؛ بحارالانوار،ج‏47، ص 254.

47- الارشاد، شيخ مفيد، ص‏267.

48- مقاتل‏الطالبيين، ص‏127؛ بحار، ج‏46، ص‏208.

49- تاريخ يعقوبى، ج‏3، ص‏67 70؛ مختصرتاريخ العرب،سيداميرعلى، ص 154؛ بحارالانوار، ج‏46، ص 172؛ الاخبارالطوال، ص‏345؛ مقاتل الطالبيين، ص‏137.

50- الامالى، شيخ‏طوسى، ص‏277 و شيخ‏صدوق، ص 392؛ تنقيح المقال،مامقانى، ج 1، حرف (ز).

51- رواياتى که در نکوهش زيد بيان گرديده به خاطر تقيه صورت‏گرفته است.

52- الغدير، ج 2، ص 221.

53- تاريخ طبرى، ج 8، ص 300.

53- همان، ج‏3، ص 70؛ رجال کشى، ص 184.

54- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، مطهرى، ص‏117 118؛ تنقيح‏المقال، مامقانى، ج 1، حرف (ز)، ص 468؛ سفينه‏البحار، ج 1، ماده(ز).

55- تاريخ طبرى، ج 8، ص 300.

56 تذکره‏الخواص، ابن‏جوزى، ص‏203199.

57- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص‏197؛ تاريخ الخلفا، سيوطى،ص 208 و209.

58- الامام الصادق(ع)، محمدابوزهره، ص 28؛ الامام جعفر الصادق‏رائد السنه و الشيعه، ص‏19.

59- مناقب آل ابي‏طالب(ع)، ج 4، ص 238؛ الامام الصادق(ع)، مظفر،ج 1، ص 111.

60- سيرى در سيره ائمه اطهار(ع)، ص 159158؛ وسائل‏الشيعه، ج‏12، ص‏129؛ کشف الغمه، ج 2، ص 209208؛ بحار، ج‏47، ص 42.

منبع :کوثر ، تير 1379، شماره 40

دوستى و تعامل با همنوعان در سیره امام جواد(علیه السلام)

اشاره:

نهمین ستاره فروزان آسمان امامت و ولایت حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) معروف به جوادالائمه(علیه السلام) در روز دهم ماه رجب سال ۱۹۵ ه.ق در مدینه دیده به جهان گشود.(۱) پدر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا(علیه السلام) و مادر مکرّمه اش بانویى مصرى تبار به نام سبیکه از خاندان ماریه قبطیّه همسر پیامبر اسلام(ص) بود، به طورى که امام رضا(علیه السلام) از او به عنوان بانویى قدسیه و پاکیزه یاد مى کرد.(۲)

امام جواد(علیه السلام) در سن هفت سالگى به امامت رسید و مدّت هفده سال رهبرى شیعیان را به عهده گرفت. دوران امامت حضرتش با دو نفر از خلفاى ستم پیشه عباسى به نام هاى مأمون و معتصم مقارن بود. آن حضرت در آخر ماه ذى قعده سال ۲۲۰ ه.ق در سن ۲۵ سالگى و در عنفوان جوانى به دستور معتصم عباسى و توسط همسر بى وفایش ام الفضل(دختر مأمون) با انگور زهرآلود مسموم و در بغداد به شهادت رسید.(۳) آن بزرگوار همانند دیگر امامان معصوم(علیه السلام) دارنده تمام کمالات و فضایل اخلاقى در مرتبه اعلى بود و به رغم جوان بودن، آن چنان بر قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار داشت که نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند، بلکه دشمنان کینه توز و سرسخت به مدح و ستایش آن گوهر نبوى پرداخته اند.

ایشان در سیره عملى و شیوه رفتارى خود دستورالعمل هاى فردى، اجتماعى و تربیتى را به شیعیان آموزش داد و از این رهگذر موفق گردید که به رغم تهاجم عقیدتى و نیرنگ بازى هاى دو خلیفه ملعون عبّاسى، مکتب اهل بیت(علیه السلام) را به جهانیان معرفى کند.

رهنمودهاى حکیمانه امام نهم شیعیان در زمینه انسان سازى و تهذیب نفس برگ زرّینى است در کتاب تاریخ شیعه که در این نوشتار به بیان مقوله دوستى و تعامل با همنوعان از دیدگاه آن امام خواهیم پرداخت. امید است که مورد عنایت خوانندگان محترم قرار گیرد.

کیمیاى سعادت

انسان موجودى است اجتماعى و پویا که به منظور تأمین نیازهاى جسمى، روحى و عاطفى همیشه با همنوعان خود در حال تعامل است و بدون ارتباط با دیگران نمى تواند توانمندى هاى خویش را در جهت انجام وظایف فردى و اجتماعى توسعه دهد.

تمام انسان ها جهت تأمین نیاز به دلبستگى و ارتباط با همنوعان به دنبال یافتن کسانى هستند که در کنار آنان احساس آرامش، آسایش و خوشبختى کنند، لذا اسلام به عنوان جامع ترین دین در جهت تحقّق چنین هدفى آداب و ظرفیّت هاى وسیعى را در نظر گرفته است و از تمام راهبردها و شیوه هاى شناختى و عاطفى مؤثّر در امر هدایت و سعادت انسان ها استفاده مى کند و در چارچوب دعوت به آموزه هاى نجات بخش، زمینه بالندگى، تعالى و شکوفایى فردى و اجتماعى انسان را فراهم نموده است. یکى از این آداب فرآیند دوستى و تعامل با همنوعان است که افراد را گرد هم جمع مى نماید و بستر آسایش و زیبا زیستن را براى آنان مهیّا مى کند.

دوستى و ارتباط با افراد صالح و فرهیخته یکى از اهرم هاى مهم زندگى و از عوامل سعادت و سرافرازى انسان قلمداد مى شود. با دوستان شایسته و وارسته انسان مى تواند از گردنه هاى سخت زندگى عبور کند و به اهداف و آرمان هاى حقیقى خویش نایل گردد.

ره یافت هاى دینى و روان شناختى نشان مى دهد انسانى که از نعمت دوستى و تعامل با همنوعان محروم است، غریب و تنهاست چنین شخصى حرف دل خود را کتمان مى کند و نمى تواند خودش را آن چنان که هست بشناسد، به طورى که در زندگى از شکوفایى عقلى محروم مى گردد و نشاط و شادابى خود را از دست مى دهد. امام جواد(علیه السلام) در این رابطه مى فرماید: ملاقاه الاخوان نشرهٌ و تلقیحٌ للعقل و ان کان نزراً قلیلاً؛(۴) دیدار و ارتباط با دوستان باعث شادابى و زیادى عقل مى شود. هر چند مدت دیدار کم باشد.

از دیدگاه نهمین فروغ امامت کسانى دوستان واقعى محسوب مى شوند که آیینه اخلاق، محرم اسرار و معاون افکار در مصائب و مشکلات زندگى باشند و دیگران را در راه دیندارى و بالا بردن سطح معرفت یارى رسانند؛ به شرطى که در این زمینه حد اعتدال را رعایت کنند، زیرا رعایت اعتدال و میانه روى در دوستى و رفاقت ضامن بقاى رشته مؤدّت است به گونه اى که این نوع دوستى کارساز و چاره ساز است و پیوند آن به قدرى محکم است که هرگز گسسته نمى شود. لذا انسان باید هوشیار باشد و افرادى را براى دوستى برگزیند که لطف و رحمت خداوند شامل حال آنان باشد و کارى نکرده باشند که خشم خداوند را برانگیزند. در حقیقت دوستى با بندگان صالح گرایش به سوى رحمت خداوند و ترک دوستى با افراد ناصالح گریز از خشم و غضب اوست.

قرآن کریم در این زمینه مى فرماید: یا ایّها الّذین آمنوا لاتتولّوا قوماً غضب اللّه علیهم قد یئسوا من الآخره کما یئس الکفّار من اصحاب القبور؛(۵) اى کسانى که ایمان آورده اید! با افرادى که مورد غضب خداوند واقع شده اند، طرح دوستى نیندازید، زیرا آنان از آخرت مأیوس و ناامید هستند همان طورى که کافران از خفتگان در گور ناامید شده اند.

کدام دوستی؟

دوستى و تعامل با دیگران وقتى که به خاطر خدا و بر پایه هویّت انسانى بنا شده باشد و از رنگ مطامع دنیوى پیراسته باشد، پایدار خواهد ماند، زیرا مبنایش امور ثابت و عامل انعقاد آن رضایت و خشنودى الهى است. این نوع دوستى زمینه رشد و تعالى هویّت افراد جامعه را فراهم مى سازد به طورى که همه به بالاترین درجه سعادت و خوشبختى مى رسند…

امام محمد تقی(علیه السلام) پیرامون دوستى و رفاقت راستین مى فرماید: من استفاد اخاً فى اللّه فقد استفاد بیتاً فى الجنّه؛(۶) هر کس در راه خدا برادر و دوست پیدا کند، خانه اى در بهشت به دست مى آورد.

کلام گهر بار آن بزرگوار متضمّن این حقیقت است که دوستى هایى که به خاطر رضایت و خشنودى خداوند باشد، رسیدن به بهشت و برخوردارى از نعمت هاى اخروى را بر فرد مؤمن و صالح واجب مى گرداند، چون انسان صالح و با تقوا در اثر معاشرت و مصاحبت با اخیار و نیکان انجام اعمال نیک و عادات پسندیده را در نهاد خویش تقویت مى کند که پیامد آن سعادت و فوز ابدى است.

امّا اگر دوستى و مصاحبت با دیگران در راه غیر خدا و بدور از تقواى الهى باشد، دیر یا زود به دشمنى تبدیل خواهد شد.

قرآن کریم مى فرماید: الاخلّاء یومئذٍ بعضهم لبعض عدوٌّ الّا المتّقین؛(۷) دوستان در آن روز بعضى دشمن بعضى دیگرند مگر افراد باتقوا و پرهیزکار.

رفاقت معرّف شخصیّت

شخصیّت هر انسانى را در جامعه با دوستان او مى سنجند. تأثیرى که گروه دوستان در رفتار، گفتار و کردار فرد به جا مى گذارد، پدیده اى انکار ناشدنى است تا آن جا که مى توان به واسطه دوستان به شخصیت افراد پى برد. لذا یکى از بهترین معیارهاى واقعى شناخت فرد، دوستان و رفقاى او هستند.

سرور کائنات حضرت محمد(ص) در این باره مى فرماید: لاتحملوا على رجلٍ بشى ءٍ حتّى تنظروا الى من یصاحب فانّما یعرف الرّجل باشکاله و اقرانه و ینسب الى اصحابه و اخدانه؛(۸) درباره انسانى قضاوت نکنید مگر این که به دوستانش نظر بیفکند، زیرا هر انسانى به وسیله دوستان و همنشینان خویش شناخته مى شود و به یاران و برادرانش منسوب مى گردد.

اساساً دوستى با انسان هاى آلوده و منحرف فرد را از گروه نیکان و صالحان جدا مى کند و در صف افراد شرور و ناهنجار قرار مى دهد، به طورى که فرد دیگر به نصیحت انسان هاى وارسته و صالح توجه نمى کند و حتى نسبت به آنان سوءظن پیدا مى کند. به همین علت حضرت جواد الائمه(علیه السلام) مى فرماید: مجالسه الاشرار تورث سوء الظّنّ بالاخیار؛(۹) همنشینى با بدان باعث مى شود که انسان نسبت به افراد خوب و نیک بدبین شود. بنابراین یکى از متقن ترین معیارهاى واقعى شناخت انسان دوستان و رفقاى او هستند که این گونه افراد آیینه تمام نماى وجود وى مى باشند، زیرا انسان به اشخاصى روى مى آورد که از نظر باطنى و ساختار شخصیّت با آنان همسان است.

پرهیز از دوستى با نا اهلان

انتخاب دوست خوب اساسى ترین نقش را در موفقیّت انسان در عرصه هاى مختلف زندگى ایفا مى کند و کم توجهى یا بى توجهى نسبت به این انتخاب، مایه بدبختى و هلاکت فرد مى شود، زیرا به همان اندازه که دوستان صالح و نیکو آدمى را در رسیدن به آرمان هاى واقعى زندگى یارى مى دهند، به همان اندازه دوستان ناشایست او را از مرحله موفقیّت دور مى کنند و زمینه هلاکت و نابودى وى را فراهم مى کنند. قرآن کریم درباره عواقب دوستى با نااهلان از زبان اهل جهنّم چنین نقل مى کند: و یوم یعضّ الظّالم على یدیه یقول یالیتنى اتّخذت مع الرّسول سبیلاً یا ویلنى لیتنى لم اتّخذ فلاناً خلیلا؛(۱۰) روز قیامت انسان ظالم انگشت حسرت به دهان مى گیرد و مى گوید: اى کاش من در دنیا با پیامبر دوست و همراه مى شدم. واى بر من! کاش فلان شخص فاسق و گمراه را به عنوان دوست انتخاب نمى کردم.

امام محمد تقی(علیه السلام) با الهام از آموزه هاى وحیانى در سیره خود مى فرماید: ایّاک و مصاحبه الشّریر فانّه کالسّیف المسلول یحسن منظره و یقبح آثاره؛(۱۱) از رفاقت و دوستى با انسان هاى بد بشدّت پرهیز کن، زیرا انسان شریر مانند شمشیر برهنه است که ظاهر زیبا و آثار زننده دارد.

آن امام بزرگوار در این کلام گهربار خاطرنشان مى کند که فرد مسلمان و مؤمن باید از همنشینى و تعامل با افراد ناشایست و نالایق جداً اجتناب نماید، زیرا معاشرت و مصاحبت با این گونه افراد بذر رذایل اخلاقى را در نهاد انسان مى پاشد و مایه قساوت قلب مى شود و ممکن است انسان را در قهر و عذاب الهى سهیم گرداند.

روزى پدر بزرگوار امام جواد(علیه السلام) به شخصى از نزدیکان خود به نام سلیمان بن جعفر جعفرى که با امام هادی(علیه السلام) رفت و آمد داشت، فرمود: چرا تو را نزد عبدالرحمان بن یعقوب مى بینم و با او رابطه دوستى داری؟ سلیمان پاسخ داد: او دایى من است.

امام فرمود: او انسان منحرفى است و درباره خداوند حرف هاى نادرستى مى زند و به جسم بودن خدا معتقد است. سلیمان گفت: او هرچه مى خواهد بگوید! من فقط با وى دوست هستم. وقتى به گفته هایش اعتقادى نداشته باشم، دوستى ما چه اشکالى دارد؟ امام فرمود: یا با او دوست باش و ما را رها کن و یا ما را دوست داشته باش و با وى قطع دوستى و رابطه کن، چون ممکن نیست که هم ما را دوست داشته باشى و هم او را. بدان که اگر عذابى بر او نازل شود، دامان تو را هم مى گیرد. سپس امام هادی(علیه السلام) داستان جوانى را تعریف کرد که خودش از دوستان حضرت موسی(علیه السلام) بود و پدرش از یاران فرعون، لذا در ادامه فرمود: وقتى لشکر فرعون در کنار رود نیل به حضرت موسی(علیه السلام) و پیروان او رسید، جوان از گروه موسى جدا شد تا پدرش را نصیحت کند و به راه راست هدایت نماید، امّا پدرش بصیرت و گوش شنوا نداشت و اندرز پسر در او تحولى ایجاد نکرد و سرسختانه به پیروى از فرعون ادامه داد. در این هنگام یاران موسى از رود نیل گذشتند و نجات یافتند. امّا پسر چون نزد پدرش ماند، به همراه او غرق شد. موضوع را به اطلاع حضرت موسى رساندند. اصحاب از حال جوان پرسیدند که آیا او اهل رحمت است یا عذاب؟ حضرت موسی(علیه السلام) فرمود: جوان مشمول رحمت الهى است چون با پدر هم عقیده نبود، ولى هنگامى که عذاب نازل مى شود، نزدیکان افراد گناهکار نیز گرفتار عذاب مى شوند و آتش شرارت بدکاران افراد صالح را نیز به کام خود فرو مى برد.(۱۲)

پرهیز از منّت گذاری

فرد مؤمن باید از هر نوع رفتارى که سبب منّت گذاشتن بر دوستان مى شود، بپرهیزد. مردى نزد امام جواد(علیه السلام) آمد که بسیار خوشحال و خندان به نظر مى رسید. امام علت خوشحالى اش را بپرسید، و گفت: یابن رسول اللّه! از پدرت شنیدم که فرمود: شایسته ترین روز براى شادى یک بنده روزى است که در آن، انسان توفیق نیکى و انفاق به دوستانش را به دست آورد و امروز ده نفر از دوستان و برادران دینى که فقیر و عیالوار بودند، از فلان شهرها به نزد من آمدند و من هم به هر کدام چیزى بخشیدم. به همین خاطر خوشحال شدم. آن حضرت فرمود: لعمرى انّک حقیق بان تسرّ ان لم تکن احبطته او لم تحبطه فیما بعد؛(۱۳) به جانم سوگند! شایسته است که خوشحال باشى، امّا ممکن است که اثر کار خود را از بین برده باشى یا بعداً از بین ببرى او با شگفتى پرسید: چگونه عمل نیک من بى فایده مى شود و از بین مى رود؟ در حالى که من از شیعیان خالص شما هستم.

امام فرمود: با همین سخنى که گفتى، کارهاى نیک و انفاق هاى خود را در حق دوستان از بین بردى، او توضیح خواست و آن حضرت، این آیه را تلاوت کرد: یا ایّها الّذین آمنوا لاتبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذی؛(۱۴) اى مؤمنان صدقه ها و بخشش هاى خود را با منّت و اذیّت کردن باطل نکنید.

مرد گفت: من که به آن افراد منّت نگذاشتم و آزارشان ندادم.

امام فرمود: همین که گفتی: چگونه عمل نیک من بى فایده مى شود و از بین مى رود؟ و یقیناً خود را جزء شیعیان خالص ما قرار دادى، ما را آزردی! آن مرد بعد از اعتراف به تقصیر خود پرسید: پس چه بگویم امام فرمود: بگو من از دوستان شما هستم. دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن مى دارم.(۱۵) مرد قبول کرد و امام جواد فرمود: الآن قد عادت الیک مثوبات صدقاتک و زال عنها الاحباط؛(۱۶) اکنون پاداش بخشش هایت به تو برگشت و حبط و بى اثر بودن آن زایل شد.

راهبردهاى تحکیم دوستی

۱ مشورت و همفکری: مشورت در امور یکى از مؤلّفه هاى تحکیم دوستى و تعامل با دیگران و یکى از عوامل جذب دوستان مى باشد.

در قرآن کریم فرآیند مشورت در چند آیه مورد توجه قرار گرفته است و از همه مهم تر این که سوره اى به نام شورى در این کتاب آسمانى وجود دارد. خداوند براى زنده کردن شخصیّت انسان ها و تحکیم رفاقت و تعامل با یکدیگر به پیامبر(ص) دستور مى دهد که در کارها با مسلمانان مشورت کن: …و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکّل على اللّه…؛(۱۷) و با آنان در امور مشورت کن و هنگامى که تصمیم گرفتى، بر خدا توکّل کن.

پیامبراکرم(ص) قطع نظر از وحى آسمانى چنان فکر نیرومندى داشت که نیازى به مشاوره نداشت، امّا براى این که از یک سو مسلمانان را به اهمیّت مشورت متوجه سازد و از سوى دیگر نیروى فکر و اندیشه را در افراد پرورش دهد، در امور عمومى مسلمانان که جنبه اجراى قوانین الهى را داشت، جلسه مشاوره تشکیل مى داد و براى رأى افراد صاحب نظر ارزش خاصّى قائل بود؟ به طورى که براى احترام به دوستان از رأى خود صرف نظر مى نمود؛(۱۸) بنابراین گاهى انسان قادر به تصمیم گیرى نیست. در چنین مواقعى مى توان با دوستان صالح و نیک اندیش مشورت نمود و از نظرات آنان در پیشبرد اهداف خویش بهره گرفت. کسانى که با دوستان شایسته و خوب مشورت مى کنند، در کارهایشان پشیمان نخواهند شد.

نهمین امام شیعیان در این راستا مى فرماید: ثلاثٌ من کنّ فیه لم یندم: ترک العجله و المشوره و التّوکّل عند العزم على اللّه؛(۱۹) سه ویژگى در هر انسانى باشد از کار خود پشیمان نمى شود: در کار خود عجله نکند، مشورت و همفکرى با دوستان و نزدیکانش داشته باشد و هنگامى که تصمیم مى گیرد که کارى را انجام دهد، بر خداوند توکّل نماید. بنابراین مشورت با دوستان در تحکیم دوستى و گسترش تعامل مؤثر است، چرا که انسان در مشورت با دیگران علاوه بر این که از نظرات مختلف بهره مى برد، براى دوستان خود نیز شخصیت و احترام قائل مى شود و یقیناً احترام به دیگران افزایش محبّت آنان را در پى خواهد داشت.

۲ خوش رویی: یکى دیگر از راهبردهاى تحکیم دوستى و جذب دوستان حقیقى و یاران صمیمى خوش رویى و گشاده رویى در معاشرت با دیگران است. امام نهم شیعیان در این زمینه چنین تصریح نموده اند: انّکم لن تسعوا باموالکم فسعو هم بطلاقه الوجه و حسن اللّقاء؛(۲۰) شما هرگز با مال و منال دنیا نمى توانید به مردم توسعه دهید و آنان را راضى کنید. پس تلاش کنید تا با گشاده رویى و خوش برخوردى آنان را راضى نمایید.

از آن جایى که انسان براى تداوم زندگى و غلبه بر مشکلات و پیمودن راه تکامل به همراهان و همفکران نیازمند است، لازم است که این عامل کارساز را در معاشرت با دیگران به کار گیرد و هر روز دوستان زیادى را براى خود کسب کند که این امر در پرتو خوش خلقى و گشاده رویى با دیگران تحقق مى یابد. به همین دلیل است که مولاى متقیان حضرت علی(علیه السلام) ناتوان ترین افراد جامعه را کسانى مى داند که از به دست آوردن دوست و رفیق عاجز باشند، لذا مى فرماید: اعجز النّاس من عجز عن اکتساب الأخوان و اعجز منه من ضیّع من ظفر به منهم؛(۲۱) ناتوان ترین مردم کسى است که از پیدا کردن دوست، ناتوان باشد و عاجزتر از او کسى است که دوستانى را که به دست آورده از دست دهد.

۳ دیدار و همدردی: شایسته است که فرد مسلمان روابط اجتماعى خود را با دیگران تقویت کند و با برادران دینى و دوستان خود دیدار و همدردى داشته باشد، زیرا گوشه گیرى از مردم و فاصله گرفتن از آنان عواقب زیانبارى را به دنبال دارد و ارتباط و تعامل با دیگران سبب جذب دوستان مى شود. بدین سبب امام جواد(علیه السلام) مى فرماید: ثلاث خصالٍ تجتلب بهنّ المحبّه: الانصاف فى المعاشره و المواساه فى الشدّه و الانطواع و الرّجوع على قلبٍ سلم؛(۲۲) با سه چیز محبّت دوستان جلب مى شود: انصاف داشتن در برخوردها و دیدارها، همدردى با آنان در سختى ها و راحتى ها و داشتن قلب سلیم.

همیشه با مال و مناصب دنیوى نمى توان دل ها را رام کرد. دیدار و ملاقات دیگران همراه با برخورد محبت آمیز مانند باران بهارى لطافت، نشاط و سرسبزى را به دنبال دارد. گاهى دیدار صمیمانه معجزه مى کند و تحوّل مى آفریند، به طورى که تداوم آن پیوند رفاقت و دوستى را عمق و ژرفا مى بخشد. بنابراین دیدار و برخورد صادقانه با دیگران سرآمد فضایل اخلاقى و سجایاى انسانى است و امام محمد تقی(علیه السلام) مانند سایر پیشوایان معصوم در سیره خود آن را از مؤلّفه هاى مهم خوشبختى و بهزیستى قلمداد مى کند، زیرا این پدیده تعامل بین افراد را در جامعه مسلمین مستحکم مى نماید و دوستان آنان را زیاد مى کند.

اسماعیل نساجى زواره

پى نوشت:
۱. بعضى ولادت آن بزرگوار را در ماه مبارک رمضان سال ۱۹۵ ه.ق مى دانند. نک: الارشاد، شیخ مفید، ص ۱۶.
۲. بحارالانوار، علّامه مجلسى، ج ۵۰، ص ۱۵.
۳. اصول کافى، کلینى، ج ۲، ص ۴۹۲.
۴. منتهى الآمال، شیخ عباس قمى، ج ۲، ص ۲۲۹.
۵. سوره ممتحنه، آیه ۱۳.
۶. موسوعه کلمات الامام الجواد(علیه السلام)، ج ۲، ص ۳۵۲.
۷. سوره زخرف، آیه ۶۷.
۸. تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازى و دیگران، ج ۱۵، ص ۷۳.
۹. امالى شیخ صدوق، ص ۵۳۱.
۱۰. سوره فرقان، آیات ۲۸ ۲۷.
۱۱. منتهى الآمال، ج ۲، ص ۲۲۸.
۱۲. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۹۵.
۱۳. همان، ج ۶۸، ص ۱۵۹.
۱۴. سوره بقره، آیه ۲۶۴.
۱۵. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۵۹.
۱۶. همان، ص ۱۶۰.
۱۷. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
۱۸. نک: تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۱۴۶ ۱۴۲.
۱۹. کشف الغمّه فى معرفه الائمه(علیه السلام) على بن عیسى اربلى، ج ۲، ص ۳۴۳.
۲۰. امالى شیخ صدوق، ص ۵۳۱.
۲۱. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، ص ۶۲۶، حکمت ۱۲.
۲۲. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۸۲.
منبع :پاسدار اسلام ، آبان ۱۳۸۸ – شماره ۳۳۵