انگلیس

نوشته‌ها

شیعه پژوهشى و شیعه پژوهان انگلیسى زبان (۱۹۵۰ تا ۲۰۰۶ میلادى)

اشاره:

مؤسسه شیعه‌شناسی به دلیل رویکرد جامعه‌شناسانه‌ای که در مطالعه شیعیان در پیش گرفته از سال‌ها پیش، شناسایی مراکز اسلام‌شناسی و شیعه‌شناسی دنیا را آغاز و برخی آثار خود را در این زمینه با عنوان «آشنایی با مراکز اسلام‌شناسی و شیعه‌شناسی دنیا» به میزان محدودی منتشر کرده است. گرچه همه مراکز شیعه‌شناسی منحصر در کشورهای انگلیسی‌زبان نیستند اما اولین گام مؤسسه شیعه‌شناسی، معرفی مراکز و شیعه‌پژوهان کشورهای انگلیسی زبان بوده است.

 

دانشگاه ها و مراکز علمى غرب

شاید ادعای گزافی نباشد اگر بگوییم تعداد قابل توجهی از کارهای مهم معمولا در سایه حمایت یا هدایت موسسات و نهادها انجام شده است . این امر گاه ناشی از حمایتهای مالی بوده و گاه با تهیه و تدارک آنچه به عنوان مواد خام می توانسته مورد استفاده یک یا چند تن از محققان و پژوهشگران قرارگیرد. از این جمله می توان به تاسیس کتابخانه های تخصصی و تهیه کتابهای مرتبط با حوزه مربوط، تهیه و تدارک متن نسخ خطی یا اسلایدهای آنها وگاه نیز فراهم کردن شرایط سفر و بورس و … اشاره کرد. علاوه بر اینها نفس گرد هم آمدن جمعی از محققان و پژوهشگران در یک حوزه خاص بدون در نظر گرفتن کلاسهای درسی و آموزشهایی که در راستای آن انجام می شود یکی از بهترین راههای انتقال اطلاعات، دانسته ها و تجربیات است.از همین رو بر آن شدیم پیش از دیگر مباحث به معرفی تعدادی از مجموعه هایی بپردازیم که کم و بیش در حوزه شیعه پژوهی فعالیت داشته اندل.انتخاب این موسسات از بین صدها مجموعه علاوه بر سهولت نسبی دسترسی به اطلاعات آنها به جهت جالب تر بودن مطالب از نظر نگارندگان بوده است. بدیهی است تعداد موسسات و دانشگاههای این عرصه محدود به آنچه آورده شده نیست و خود نیازمند یک پژوهش مستقل است. علاقه مندان می توانند به سایتها و کاتالوگهای این موسسات مراجعه کنند .

مؤسسه مطالعات اسماعیلى لندن (انگلستان)

دانشگاه پرینستون (آمریکا)

دانشگاه عبرى اورشلیم (بیت المقدس رژیم اشغالگر قدس)

دانشگاه ییل (آمریکا)

دانشگاه بریستول (انگلستان)

مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مک گیل (کانادا)

دانشگاه کمبریج (مرکز مطالعات اسلامى ـ انگلستان)

دانشگاه منچستر (انگلستان)

دانشگاه تورنتو (کانادا)

دانشگاه کونکوردیا (کانادا)

دانشگاه لندن (مدرسه مطالعات آسیایى و آفریقایى «سوآس» ـ انگلستان)

دانشگاه لنکستر (انگلستان)

دانشگاه بارایلان (رژیم اشغالگر قدس)

دانشگاه حیفا (رژیم اشغالگر قدس)

دانشگاه شفیلد (انگلستان)

دانشگاه پنسیلوانیا (مرکز مطالعات شرقى ـ آمریکا)

دانشگاه آریزونا (آمریکا)

دانشگاه لیدز (انگلستان)

دانشگاه گلاسکو (انگلستان)

دانشگاه کالیفرنیا (UCLA) لوس آنجلس (آمریکا)

دانشگاه اوهایو (آمریکا)

دانشگاه یانگز تاون (آمریکا)

دانشگاه ناتینگهام (انگلستان)

دانشگاه ملبورن (استرالیا)

دانشگاه هاروارد (آمریکا)

کتاب هاى منتشرشده در ارتباط با تشیع

در طول سالهای متمادی کتابهای بسیار زیادی در غرب انگلیسی زبان توسط شیعه پژوهان نگاشته شده که جمع آوری همه آنها در حد وسع این مقال نبود و اگر می خواستیم به این مجموعه گسترده بپردازیم حجم کار رشد بسیار زیادی می یافت. از آنجا که این موضوع بیش از هر چیز موجب ملال خوانندگان می شد سعی کردیم کتابهایی را گردآوری و عرضه کنیم که به نسبت اهمیت بیشتری نسبت به بقیه آثار داشتند.

آثار منتشر شده پیش از پیروزى انقلاب شکوهمند اسلامى در ایران

آثار منتشر شده پس از پیروزى انقلاب شکوهمند اسلامى در ایران

آثار منتشر شده پس از واقعه یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱

منبع: دیدبان شیعه

بهاییت و اسرائیل؛ پیوند دیرین و فزاینده

اشاره:

تناسب گونه های تجمعات انسانی در هر سطح و گستره ای، نیازی حیاتی به منظور برقراری، استمرار و ارتقای روابط میان آن هاست. تنوع گرایشها و منافع موجب می گردد ائتلاف های گوناگونی شکل گیرند که روابط فرقه بهائیت با صهیونیست ها نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. استمرار این روابط در دوره زمانی بلندمدت نشانه تناسب و سنخیت آن ها با یکدیگر می باشد و این واقعیت، نکته ای است که برای شناسایی ماهیت هر یک از طرفین بسیار مفید است. در مقاله حاضر، رابطه بهائیت و اسرائیل به عنوان پیوندی دیرین و فزاینده بررسی شده است.

متن

یکى از فصول بسیار مهم در کارنامه سیاسى بهائیت، روابط صمیمانه و همکارى تنگاتنگ سران این فرقه با صهیونیست‌ها به طور عام، و رژیم اشغالگر فلسطین، به طور خاص، است.

سرزمینى که بیش از نیم قرن صهیونیسم چنگال‌هاى خونین خویش را بر آن افکنده است، از دیرباز قبله بهائیان محسوب مى شود و افزون بر این، سال‌هاست مرکزیت جهانى بهائیت (بیت العدل اعظم) در آن کشور قرار دارد. ضمناً این روابط صمیمانه، مختص امروز و دیروز نیست و از بدو تأسیس رژیم صهیونیستى وجود داشته است. اگر با تتبع و عمق بیشترى به موضوع نگاه شود، مى توان ردّ پاى این روابط را با آژانس یهود و سران صهیونیسم جهانى در ده‌ها سال پیش از تأسیس رژیم اشغالگر قدس یافت.

بهائیت و صهیونیسم؛ پیوند دیرپا

به گواه تاریخ، روابط سران بهائیت با صهیونیسم، پیشینه اى بس درازتر از عمر «رژیم اسرائیل» دارد. توضیح مطلب چنین است:

مى دانیم که اسرائیل یکباره در سال ۱۹۴۸ به وجود نیامد، بلکه مقدمات پیدایی آن از ده‌ها سال قبل توسط صهیونیست‌ها و با همکارى دولت‌هاى استعمارى (به‌ویژه انگلیس) فراهم شده بود، چنان‌که وقتى هرتزل (نظریه‌پرداز صهیونیسم) در واپسین سال‌هاى قرن نوزدهم کتاب مشهورش، «یک دولت یهودى»، را نوشت، گفت: من دولت یهودى را پى افکندم! و به‌ویژه اندیشه تأسیس دولت یهود در فلسطین، و سوق یهودیان جهان به سمت آن، دست کم از همان قرن نوزدهم ذهن بسیارى از دانشوران صهیون را به خود مشغول کرده، و براى تحقق آن، به تکاپو واداشته بود که نمونه اى از آن در اقدامات پنهان و آشکار خاندان جهود و سرمایه دار «روچیلد» (شاخه فرانسه و لندن) و افرادی نظر دولسپس و دیسرائیلى در حفر کانال سوئز و خرید سهام آن، مشاهده مى شود که جاى تشریح آن در اینجا نیست.

با این سوابق، آیا عجیب نیست که میرزاحسینعلی بهاء (مؤسس بهائیت، زندانی عکای فلسطین، و متوفی ۱۳۰۹٫ق) مژده تجمع و عزت‌یابی یهودیان در ارض موعود را مطرح می‌سازد، به‌ طوری‌که ده‌ها سال بعد طبق اعلام منابع بهائی، بشارت‌های او مبنی بر تأسیس اسرائیل در مطبوعات غربی نیز منعکس، و با افتخار، بزرگنمایی می‌شود: «روزنامه‌ها[ی ایتالیا] در اهمیت امر مبارک مقالاتی نوشتند. حتی بشارات حضرت بهاءالله را به جهت بنی‌اسرائیل و عزت و اجتماع آنان را در سرزمین موعود و اسرائیل یادآوری نموده بودند.»[۱]

نیز جانشین وی، عباس افندى (متوفى آذر ۱۳۰۰٫ش /نوامبر ۱۹۲۱) که دست کم از آغاز قرن بیستم، به دلیل ملاقات با عده‌ای از سران صهیونیسم (همچون بن زوى و موشه شارت) از طرح‌هاى نهان و آشکار صهیونیسم جهانى نسبت به فلسطین بى خبر نبود، در ۱۹۰۷ براى حبیب مؤید (که به‌گفته شهبازى، به یکى از خاندان‌هاى یهودى بهائى‌شده تعلق داشت) تشکیل اسرائیل را این گونه پیشگویى کرده است: «اینجا فلسطین است، اراضى مقدسه است. عن قریب قوم یهود به این اراضى بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودى و حشمت سلیمانى خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردید ندارد. قوم یهود عزیز مى شود… و تمامى این اراضى بایر، آباد و دایر خواهد شد. تمام پراکندگان یهود جمع مى شوند و این اراضى مرکز صنایع و بدایع خواهد شد، آباد و پرجمعیت مى شود و تردیدى در آن نیست.»[۲]

بن زوى (از فعالان صهیونیسم، و رئیس‌جمهور بعدى اسرائیل) خود به ملاقاتش (همراه همسر خویش) با عباس افندى در قصر بهجى (واقع در عکا) تصریح کرده[۳] و تاریخ این دیدار را سال‌هاى ۱۹۰۹.۱۹۱۰٫م[۴]، یعنى حدود چهل سال قبل از تأسیس   اسرائیل (۱۹۴۸٫م) دانسته است، که نشان‌دهنده عمق استراتژیک روابط میان سران بهائیت و صهیونیست‌هاست. شواهد تاریخى همچنین از ارتباط عباس افندى با اعضاى خاندان روچیلد، گردانندگان و سرمایه گذاران اصلى در طرح استقرار یهودیان در فلسطین، حکایت می‌کند. شاهد این مطلب، سخن خود افندى به حبیب مؤید می‌باشد که گفته است: «مستر روچیلد آلمانى نقاش ماهرى است. تمثال مبارک را با قلم نقش درآورده و به حضور مبارک آورد و استدعا نمود چند کلمه در زیر این عکس محض تذکار مرقوم فرمایند تا به آلمانى ترجمه و نوشته شود… .»[۵]

قرائن فوق، عده‌ای از پژوهشگران را بدین باور رسانده است که بنویسند: «از سال ۱۸۶۸ میلادى، که میرزا حسینعلى نورى (بهاء) و همراهانش به بندر عکا منتقل شدند، پیوند بهائیان با کانون‌هاى مقتدر یهودى غرب تداوم یافت و مرکز بهائیگرى در سرزمین فلسطین[۶] به ابزارى مهم براى عملیات بغرنج ایشان و شرکایشان در دستگاه  استعمارى بریتانیا بدل شد. این پیوند در دوران ریاست عباس افندى (عبدالبهاء) بر فرقه بهائى، تداوم یافت. در این زمان، بهائیان در تحقق راهبرد تأسیس دولت یهود در فلسطین، که از دهه هاى ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ میلادى آغاز شده بود، با جدیت شرکت کردند و این تعلق در اسناد ایشان بازتاب یافت»[۷] که به بعضى از آن‌ها فوقاً اشاره شد.

پس از سقوط و تجزیه امپراتورى عثمانى، فلسطین تحت قیمومت استعمار بریتانیا قرار گرفت تا وینستون چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس که خود را «یک صهیونیست ریشه دار» مى خواند) به عنوان کمک به ایجاد «کانون ملى یهود» در فلسطین، مقدمات تأسیس دولت اسرائیل را فراهم سازد. در دوران قیمومت نیز تشکیلات بهائیت در فلسطین از تسهیلات و امتیازهاى ویژه اى برخوردار بود. به نوشته شوقى افندى، در آن دوران، «شعبه اى به نام موقوفات بهائى در فلسطین دایر گشت» و «هر چیزى که به نام مقام متبرکه بهائى از اطراف عالم به اراضى مقدسه مى رسید، از پرداخت عوارض و حقوق گمرکى معاف بود و همچنین موقوفات بهائى از پرداخت مالیات معاف بودند… .»[۸]

پیداست که استعمار «سوداگر و فزونخواه» بریتانیا این امتیازات را رایگان در اختیار بهائیت قرار نمى داد. طبعاً سران بهائیت خدمات درخور توجهى براى انگلستان و صهیونیسم انجام داده که مستحق این همه عنایت و توجه ویژه گردیده بودند. براى درک بیشتر این خدمات باید کمى به عقب بازگشت:

هرتزل مى کوشید که موافقت سلطان عبدالحمید ثانى را براى ایجاد یک مستعمره نشین صهیونیستى در فلسطین جلب کند، ولى با مخالفت وى روبه‌رو  شد و حتى سلطان عثمانی از پذیرش هیأت صهیونیست‌ها به ریاست مزراحى قاصو، که به همین منظور (همراه پیشنهادهاى جذاب و فریبنده) عازم باب عالى بود، سر باز زد. او «همچنین یهودیان را مجبور ساخت که به جاى اجازه نامه هاى معمولى، اجازه نامه هاى سرخ رنگ حمل کنند تا از ورود قاچاقى آنان و سکونتشان در سرزمین فلسطین جلوگیرى شود.»[۹] به دلیل  همین مخالفت با صهیونیست‌ها بود که به قول آقاى صلاح زواوى (سفیر سابق فلسطین در تهران)، «سلطان عبدالحمید… تخت خود را به بهاى موضع خویش در قبال فلسطین از دست داد.»[۱۰]

سال‌ها بعد در اواخر جنگ جهانى اول با شکست عثمانى، زمینه رخنه صهیونیسم به فلسطین فراهم شد و لذا در اواخر آن جنگ (نوامبر ۱۹۱۷) جیمز بالفور، وزیرخارجه لندن، مساعدت بریتانیا به طرح تشکیل کانون ملى یهود در فلسطین را به صهیونیست‌ها اعلام کرد (اعلامیه مشهور بالفور به روچیلد). در این حال فرمانده کل قواى عثمانى، که از نقشه هاى بریتانیا و صهیونیسم در مورد منطقه فلسطین اطلاع داشت، و عباس افندى و یاران و منسوبان نزدیک وى را نیز در شامات، عراق و… دست‌اندرکار کمک به ارتش بریتانیا می‌دانست، به قتل وى و انهدام مراکز بهائى در حیفا و عکا مصمم گشت؛ چراکه از تأثیر این فرقه و رهبر آن در تحقق توطئه ها آگاه بود. شوقى افندى، رهبر بهائیان، در این زمینه در کتاب «قرن بدیع» به‌صراحت خاطرنشان ساخته است که «جمال‌پاشا (فرمانده کل قواى عثمانى) تصمیم گرفت عباس افندى را به جرم جاسوسى اعدام کند.»[۱۱]

دولت انگلستان نیز متقابلاً به حمایت جدى از پیشواى بهائیان برخاست و لرد بالفور طی تلگرافى به ژنرال آللنبى، فرمانده ارتش بریتانیا (در جنگ با جمال‌پاشا در منطقه فلسطین)، دستور  داد که در حفظ و صیانت عبدالبهاء و عائله و دوستانش بکوشد.[۱۲] امپراتورى بریتانیا، در تکمیل این اقدامات، توسط همین ژنرال آللنبى به عباس افندى لقب «سر» (Sir) و نشان شوالیه گرى (Knighthood) اعطا کرد.[۱۳]

چندى بعد عباس افندى از دنیا رفت و در حیفا به خاک سپرده  شد. با انتشار خبر مرگ او سفارتخانه ها و کنسولگری‌هاى انگلیس در خاورمیانه اظهار تأسف و همدردى کرد و چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس) تلگرامى براى سر هربرت ساموئل (صهیونیست سرشناس و کمیسر عالى انگلیس در فلسطین) صادر  کرد و از او خواست مراتب همدردى و تسلیت حکومت انگلیس را به خانواده عباس افندى ابلاغ کند.[۱۴] ساموئل نیز شخصاً در تشییع‌جنازه عبدالبهاء حاضر شد. او در این مراسم مقدم بر همه  شرکت کنندگان حرکت مى کرد. سر رونالد استورز، مأمور سیاسى انگلیس، در این باره گفته است: «ما در رأس مشایعین… سراشیبى کوه کرمل را با قدم آهسته بالا رفتیم و این درجه اظهار تأسف… در خاطر من کاملاً ماند.»[۱۵]

تأسیس اسرائیل

تشکیل رژیم اشغالگر قدس به سال ۱۹۴۸ در زمان حیات شوقى افندى اتفاق افتاد. قبل از آن در سال ۱۹۴۷، سازمان ملل کمیته اى براى رسیدگى به مسأله فلسطین تشکیل داد. شوقى در ۱۴ جولاى ۱۹۴۷، طى نامه اى به رئیس این کمیته، بر مطالب جالب توجهى از علائق مشترک بهائیت و صهیونیسم به فلسطین تأکید ورزید و ضمن مقایسه منافع بهائیت با مسلمانان و مسیحیان و یهودی‌ها در فلسطین نتیجه گرفت که «تنها یهودیان هستند که علاقه آن‌ها نسبت به فلسطین تا اندازه اى قابل قیاس با علاقه بهائیان به این کشور است؛ زیرا که در اورشلیم، بقایاى معبد مقدسشان قرار داشته و در تاریخ قدیم، آن شهر مرکز مؤسسات مذهبى و سیاسى آنان بوده است… .»[۱۶]

۱۴ مى ۱۹۴۸ انگلستان به قیمومت فلسطین پایان داد و همان روز شوراى ملى یهود در تل آویو تشکیل شد و تأسیس دولت اسرائیل را اعلام کرد. پس از آن شوقى افندى در پیام نوروز سال ۱۰۸ بدیع (۱۳۳۰٫ش) نظر مثبت خود و قاطبه بهائیان را در خصوص تأسیس اسرائیل این چنین تصریح کرد: «…مصداق وعده الهى به ابنای خلیل و وُرّاث کلیم، ظاهر و باهر، و دولت اسرائیل در ارض اقدس، مستقر و به استقلال و اصالت آیین» بهائى «مقر، و به ثبت عقدنامه بهائى و معافیت کافه موقوفات» بهائى در عکا و جبل کرمل و لوازم ضروریه بناى مرقد باب «از رسوم» یعى عوارض و مالیات «دولت» و اقرار به رسمیت ایام تعطیلى بهائیان «موفق و مؤید» شده است.[۱۷]

وى همچنین در تلگراف مربوط به تشکیل هیأت بین المللى بهائى (بیت العدل بعدى) مورخ ۹ ژانویه ۱۹۵۱ (۱۳۲۹٫ش) تأسیس اسرائیل را تحقق پیشگویی‌هاى حسینعلى بهاء و عباس افندى شمرد[۱۸] و سپس بین ایجاد این هیأت و تأسیس اسرائیل  ارتباط مستقیم برقرار کرد. او سه علت را براى تأسیس این هیأت بیان کرد که در رأس آن‌ها، تأسیس اسرائیل بود: «پیدایش ملت مستقل اسرائیل و تأسیس حکومتى از طرف آن ملت… .»[۱۹]

این مطلب بسیار عجیب و مهم است؛ زیرا چه رابطه اى است میان مؤسسه اى که قرار است به عنوان بیت العدل، رهبرى بهائیان را بر عهده گیرد با تأسیس یک رژیم نامشروع و جعلى؟! شوقى سه وظیفه را براى آن هیأت بر شمرده است که در رأس آن‌ها، ایجاد روابط با اولیاى حکومت اسرائیل قرار دارد و وظیفه سوم نیز «ورود در مذاکره با اولیاى امور کشورى در باب مسائل مربوط به احوال شخصیه» است.[۲۰] او در جاى دیگر «استحکام روابط با امناى دولت جدیدالتأسیس [= اسرائیل ] در این ارض» را جزء وظایف هیأت بین المللى بهائى دانسته و عنوان کرده است که این هیأت «مقدمه تشکیل اولین محکمه رسمى… و منتهى به تأسیس دیوان عدل الهى… خواهد گشت.»[۲۱] بدین ترتیب، شوقى افندى به عنوان «مبتکر ارتباط صمیمانه با اسرائیل»[۲۲] پس از  تأسیس این رژیم، روابطى را با آن بنا  نهاد که فصل مشترک آن، حمایت و اعتماد دوجانبه مى باشد؛ زیرا او تأسیس اسرائیل را «مصداق وعده الهى به ابنای خلیل و ورّاث کلیم، ظاهر و باهر» مى خواند.[۲۳]

هیأت بین المللى بهائى (جنین بیت العدل) در نامه اى که ۱ ژوئیه ۱۹۵۲ براى محفل ملى بهائیان ایران ارسال کرد به رابطه صمیمانه شوقى با دولت اشغالگر صهیونیستى اذعان کرده است: «روابط حکومت [اسرائیل ] با حضرت ولى امرالله [= شوقى افندى ] و هیأت بین المللى بهائى، دوستانه و صمیمانه است و فى الحقیقه جاى بسى خوش‌وقتى است که راجع به شناسایى امر [= بهائیت ] در ارض اقدس [= فلسطین اشغالى ] موفقیت‌هایى حاصل گردیده است.»[۲۴]

بن گوریون (نخست وزیر اسرائیل، و رئیس جناح تندرو و به‌اصطلاح «بازها»ى آن کشور) این صمیمیت را میان رژیم اسرائیل و قاطبه بهائیان، گسترده دانسته است. در نشریه رسمى محفل ملى بهائیان ایران آمده است: «با نهایت افتخار و مسرّت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیاى امور دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان مى رسانیم و در ملاقات با بن گوریون نخست وزیر اسرائیل، احساسات صمیمانه بهائیان را براى پیشرفت دولت مزبور به او نمودند و او در جواب گفته است: از ابتداى تأسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت اسرائیل داشته اند.»[۲۵]

در همین چارچوب، اسرائیل امکانات ویژه اى در اختیار این فرقه ضاله قرار داد که شوقى در پیام آوریل ۱۹۵۴ (۱۳۳۳٫ش) گوشه اى از آن را برشمرد. از جمله اینکه، دولت اسرائیل شعبه هاى محافل ملى بهائیان بعضى کشورها (نظیر انگلیس، ایران و کانادا) در فلسطین اشغالى را نیز به رسمیت شناخت تا امکان فعالیت مستقل داشته باشند: «شعبات محافل روحانیه ملیه جزائر بریتانیا و ایران و کانادا و استرالیا بر طبق قوانین و مقرّرات جاریه در اسرائیل تأسیس و از طرف اولیاى کشورى آن دولت رسماً به سمت جامعه هاى دیانتى شناخته شد و به آنان اجازه و اختیار داده شده است که در هر نقطه از کشور اسرائیل، اموال غیرمنقول را بلامانع به نمایندگى از طرف محافل متبوعه خویش ثبت نمایند.»[۲۶]

وى سپس مطالبى را بیان کرد که نشان‌دهنده آن است که شاید رژیم صهیونیستى براى هیچ گروه دیگرى این قدر اهتمام نورزیده است و این از ارزش و اهمیت بهائیت براى آنان حکایت می‌کند: «با رئیس‌جمهور اسرائیل و نخست وزیر و پنج تن از وزراى کابینه و همچنین رئیس پارلمان آن کشور تماس و ارتباط حاصل گردید و در نتیجه اداره مخصوصى به نام اداره بهائى در وزارت ادیان تأسیس گردید و وزیر ادیان بیانات رسمى در پارلمان ایراد [کرد] و جنبه بین المللى امر و اهمیت مرکز جهانى بهائى را تصریح نمود و در اثر این جریانات، رئیس‌جمهور اسرائیل مصمم گردید در اوایل عید رضوان رسماً مقام مقدس اعلى را زیارت نماید.»[۲۷]

به‌تدریج نتایج ملاقات‌هاى سیاسى، جنبه هاى ملموس و عینى خود را نشان داد. یکى از نزدیکان شوقى پس از ذکر حمایت‌هاى حاکم انگلیسى فلسطین از بهائیان، به عنایات صهیونیست‌ها اشاره کرده و گفته است: «الآن هم دولت اسرائیل همان روش را اتخاذ نموده و دستور رسمى داده شده است که از کلیه عوارض و مالیات‌ها معاف باشند.»[۲۸]

البته دامنه حمایت‌ها فقط بدینجا محدود نمى شد، بلکه «موقوفات بهائى در ارض اقدس از رسومات دولتى معاف، و این معافیت بعداً شامل بیت مبارک حضرت عبدالبهاء و مسافرخانه شرقى و غربى نیز گردید… . عقدنامه بهائى به رسمیت شناخته شد، وزارت ادیان، قصر مزرعه را تسلیم نمود و وزارت معارف اسرائیل، ایام متبرکه بهائى را به رسمیت شناخت.»[۲۹]

گفتنى است که حکومت اسرائیل قصر مزرعه را براى سازمان‌هاى دیگرى در نظر گرفته بود، اما با پیگیری‌هاى شوقى و مراجعه مستقیمش به رؤساى حکومت اسرائیل، این قصر به کار این فرقه اختصاص یافت.[۳۰]

در تقویت بهائیت، البته سران رژیم صهیونیستى نیز مؤثر بودند و مثلاً پروفسور نرمان نیویچ، از شخصیت‌هاى سیاسى و حقوقى دولت اسرائیل و دادستان اسبق حکومت فلسطینى، در زمان مسئولیتش، بهائیت را در شمار سه دین ابراهیمى (اسلام – مسیحیت و یهودى) به رسمیت شناخت.[۳۱]

دادگاه‌هاى اسرائیل؛ مددکار شوقى افندى

گروه‌هاىِ بهائىِ مخالفِ عباس افندى (که بعداً مخالفان شوقى نیز بدانان اضافه شدند) در فلسطین حضور داشتند و عباس و شوقى را مستحق رهبرى فرقه . پس از حسینعلى بهاء . نمى دانستند. اینان (ناقضین) مدت‌ها بر اماکن بهائى در فلسطین تسلط داشتند و اسباب رنج و دردسر براى شوقى بودند، ولى دولت اسرائیل به محض تأسیس، از جناح شوقى حمایت کرد و از مخالفان وى خلع ید نمود. شوقى در نامه ۱۱ ژوئن ۱۹۵۲ (کمتر از دو ماه پس از ملاقات بهائیان امریکا با بن گوریون، نخست وزیر اسرائیل، طی سفرش به ایالات متحده) به بهائیان بشارت‌هایى  داد، از جمله: «سقوط و اضمحلال مستمرّ بقیه ناقضین میثاق، که هنوز به کمال جسارت در مقابل قواى غالبه جامعه بهائى در عالم مخالفت مى ورزند.» سپس اشاره کرد که بهائیان «خانه مخروبه اى» متعلق به مخالفان را، که در جوار اماکن بهائى بوده است، منهدم ساخته و آن‌ها نیز در اعتراض به این اقدام به محاکم اسرائیل شکایت کرده اند، ولى «دولت اسرائیل صلاحیّت محکمه کشورى را در رسیدگى به این موضوع رد کرد.» اما مخالفان شوقى، بى خبر از توافقات پشت پرده، «بعداً تهدید نمودند که از رأى دولت به محکمه عالى، استیناف خواهند داد و در نتیجه موجبات عصبانیت اولیاى امور را فراهم ساختند.» در این هنگام شوقى با اغتنام فرصت، خود مستقیماً وارد عمل شد و در نتیجه، «مأمورین مزبور بر اثر مراجعه» وى «به نخست وزیر و وزیر امورخارجه دولت اسرائیل، اجازه تخریب آن بناهاى ویران را صادر کردند.» به اذعان شوقى، این اقدام مخالفان وى، که به عصبانیت مقامات اسرائیل منجر شده بود، «سبب شد که از مزایایى که در طى مدت شصت سال در ایام متبرکه بهائى از آن استفاده مى کردند به کلى محروم» گردند.[۳۲]

چند روز پس از نامه شوقى، هیأت بین المللى بهائى در تاریخ ۱ ژوئیه ۱۹۵۲ (۱۰ تیر ۱۳۳۱) طى نامه اى مفصل به محفل روحانى ملى بهائیان ایران از کشمکش‌هاى جناح شوقى با مخالفان و حمایت دولت اسرائیل از این جناح گزارش جامعی داد که در بخشى از آن آمده است: «سه نفر اعضاى هیأت بین المللى بهائى آقایان ریمى و جیگرى و آیواس با اعضاى عالی‌رتبه وزارت امورخارجه و نخست وزیرى و همچنین با دادستان کل کشور و معاون وزارت ادیان ملاقات‌هایى به عمل آوردند و فوراً معلوم گردید که دولت کاملاً از این حقیقت آگاه است که جامعه بهائى در ظلّ قیادت حضرت ولى امرالله مجتمع و متحد بوده و هیکل مبارک [= شوقى ] یگانه امین و حافظ حقیقى اماکن مقدسه بهائیه مى باشند. به این جهت دادستان کل کشور، بر حسب دستوراتى که از وزارت ادیان دریافت نمود، به رئیس دادگاه حیفا اطلاع داد که به موجب قانون مورخ ۱۹۲۴ نظر به اینکه این قضیه جنبه مذهبى دارد، در محکمه کشور قابل طرح نیست.»[۳۳]

وقتى رژیم اشغالگر فلسطین پایش را کنار کشید و به شوقى چراغ سبز نشان  داد، او نیز از اقدامات خشونت بار در حق رقیبان دریغ نکرد: «در جنب روضه مبارکه در سمت مشرق نیز دکان آهنگرى وجود داشت که متعلق به یکى از ناقضین [طرفداران محمدعلى، برادر عباس افندى و مدعى جانشینى او،] و محل کار او بود، بر طبق دستور هیکل مبارک، دکان مزبور نیز خراب گردید و اصطبل قدیمى آن از میان برداشته شد.»[۳۴] شوقى در تلگرافى به تاریخ ۱۵ دسامبر ۱۹۵۱ بر حمایت دولت  اسرائیل از خود در نزاع بین او و مخالفان تصریح  کرد و به محافل ملى بهائیان ایران  گفت: «به یاران بشارت دهید که پس از مدتى بیش از پنجاه سال، کلیدهاى قصر مزرعه توسط اولیاى حکومت اسرائیل تسلیم گردید.»[۳۵]

با حمایت کامل دولت اسرائیل، شوقى امتیازهاى گوناگونى گرفت و بر مخالفان خویش فائق آمد: «قصر مبارک حضرت بهاءالله… را از دست ناقض عهد… ، میرزا محمدعلى، خارج و آن را تبدیل به موزه و مکانى مقدس فرمودند، جمیع املاک و متعلّقات بهائى را از پرداخت مالیات بلدى و حکومتى معاف فرمودند. ازدواج بهائى را به عنوان نکاح قانونى شناساندند و حقیّت، عمومیّت و جامعیّت امر بهائى را نخست به تصدیق حکومت بریتانیا و سپس به نحوى محکم‌تر به تصویب دولت اسرائیل رسانید[ند]… .»[۳۶]

بدین ترتیب، دولت اسرائیل از بین همه نحله هاى منشعب از بهائیت، فقط جناح شوقى را به «رسمیّت تامّه» شناخت[۳۷] و در کلیه دعاوى و اختلافات بین بهائیان  نیز، «امر صریح بر حقانیّت اهل بهاء صادر و ناقضین پرکین را محکوم» نمود.[۳۸] از آن پس، تمام اماکنى که در اختیار مخالفان عباس افندى . یا به قول بهائیان: ناقضین . قرار داشت، حتى خانه مسکونی‌شان، از آنان ستانده و به تشکیلات جناح شوقى تحویل داده شد.[۳۹] سایر موارد اختلاف بین شاخه هاى مختلف فرقه نیز با «توصیه» مسئولان   اسرائیلى، یک‌یک به نفع جناح شوقى حل گشت و شوقى از اینکه به «توصیه صهیونیست‌ها» اشاره کند، ابایى نداشت. او در ۲۷ نوامبر ۱۹۵۴ طى پیامى به بهائیان جهان نوشت: «بر حسب توصیه شهردار حیفا، وزیر مالیه حکومت اسرائیل قراردادى امضا نمود که به موجب آن از قطعه زمینى به مساحت ۱۳۰۰ مترمربع، متعلق به خواهر فرید خصم لدود مرکز عهد و میثاق الهى[۴۰] خلع ید فورى به عمل آمد. این اقدام تاریخى، مقدمه آن است که به زودى سند مالکیت زمین مزبور از طرف حکومت اسرائیل به جامعه بهائى، که حال، مشغول تأسیس و تحکیم مرکز ادارى جهانى خویش در ارض اقدس مى باشد، انتقال یابد.»[۴۱]

کم کم کار حمایت دولت اسرائیل از بهائیان چنان بالا گرفت که به گفته یکى از بهائیان ساکن اسرائیل به نام حسین اقبال، «هر دستورى که حضرت ولى امرالله [= شوقى افندى ] بفرمایند و یا هر تقاضایى بنمایند، دولت اسرائیل فوراً برآورده مى نمایند و در نتیجه ما بهائیان ساکنین فلسطین، به نهایت روح و ریحان زندگى مى نماییم… .»[۴۲]

ضمناً این حمایت و اطمینان فوق العاده اسرائیل فقط به شوقى و سران فرقه ضاله محدود نمى شد، بلکه تمامى نفوس بهائى در جهان را فرا مى گرفت. عبدالله رفیعى، از بهائیان ایران که در اسفند ۱۳۳۹ همراه جمعى از هم مسلکان خود براى دیدار از مرکز بهائیت به اسرائیل رفته، در بخشى از گزارش سفرش نوشته است: «در گمرک تل آویو همین که خود را بهائى معرفى نمودیم، با کمال احترام، بدون تفتیش ما را فوراً مرخص نمودند، در صورتى که سایرین را به دقت رسیدگى و تفتیش مى نمودند… .»[۴۳]

این مسأله مقطعى نیز نبود و در مدتى طولانى استمرار داشت، تا جایى که مردم عادى اسرائیل را نیز به اعتراض واداشته بود! به گزارش ساواک، یکى دیگر از بهائیان، به نام فریدون رامش فر، پس از دیدار از اسرائیل در جلسه هفتگى بهائیان (مورخ ۴ بهمن ۱۳۴۹) گفت: «دولت اسرائیل آن قدر به بهائیان خوش‌بین است که در فرودگاه خود، احبا [= بهائیان ] را بازرسى نمى کنند و وقتى رئیس کاروان به پلیس اظهار مى دارد: این‌ها بهائى هستند، حتى یک چمدان را باز نمى کنند، ولى بقیه مسافرین را حتى کلیمی‌ها را بازرسى مى کنند، به طورى که یک کلیمى اعتراض کرده بود: چرا ایرانی‌ها را بازرسى نمى کنید و ما را که اینجا موطنمان هست، مورد بازرسى قرار مى دهید.»[۴۴]

به‌راستى، راز این همه حمایت صهیونیست‌ها از بهائیت در چیست؟ آیا صهیونیست‌هاى «خودپرست و سوداگر»، به‌اصطلاح فى سبیل الله! و بدون چشمداشت، این گونه براى این فرقه سینه چاک مى دادند؟!

در مورد اهمیت بهائیان براى رژیم صهیونیستى، وابسته سفارت آن دولت اشغالگر در اروگوئه سخنى دارد که تلویحاً و با اشاره نشان مى دهد بهائیت نه فقط به دلیل جذب توریست و… ، بلکه به عللى بسیار مهم تر از این امور براى صهیونیست‌ها ارزش دارد. در مجله اخبار امرى، ارگان بهائیان، در این باره آمده است: «در مقاله اى که روزنامه (آل پا) در شهر مونته ویدئو اروگوئه در دسامبر گذشته منتشر نمود، یک ستون کامل را به نطقى که آقاى ابراها ساریوس، وابسته سفارت اسرائیل، در نمایشگاه بین المللى «فرهنگ» در مونته ویدئو ایراد کرده است، اختصاص داده است. عنوان این سخنرانى، ”اسرائیل، مجموعه اى از مذاهب و اجتماعات“ مى باشد. ایشان ضمن این سخنرانى گفته اند: در اسرائیل گروه کوچکى از بهائیان وجود دارند که اکثر آن‌ها ایرانى هستند. اگرچه این عده از ۲۵۰ نفر تجاوز نمى کند، مع ذلک در اسرائیل اهمیت و مقام فوق العاده اى دارند.»[۴۵]

ملاقات با مسئولان رده اول اسرائیل

ولى روابط اسرائیلیان و بهائیان به این سطوح محدود نمى شد و آن‌ها در سطح مسئولان رده اول با هم تعامل صمیمانه داشتند. در منابع بهائى به گوشه اى از این روابط اشاره شده است:

۱. روز شنبه ۱۹ مه ۱۹۵۱ (۲۹/۲/۱۳۳۰) زمانى که بن گوریون به امریکا رفت، چهار تن از بهائیان: خانم امیلیا کالینز (نایب‌رئیس شوراى بین المللى بهائى) و سه تن از اعضاى محفل روحانى ملى بهائیان امریکا به نام‌هاى خانم ادناترو و آقایان لروى آیواس و هوراس هولى، به دستور شوقى افندى، در شیکاگو با وى دیدار کردند. به نوشته مجله اخبار امرى امریکا، «در این ملاقات نمایندگان بهائى مراتب امتنان جامعه را نسبت به رویه محبت آمیز رؤساى حکومت جدیدالتأسیس اسرائیل و احترامى که نسبت به امر بهائى مرعى مى دارند، بیان نمودند.» این گزارش افزوده است: این ملاقات به دستور شوقى افندى انجام شد تا «احساسات بهائیان امریکا را نسبت به اسرائیل به معظم له اظهار دارند.» بر اساس این خبر، بن گوریون نیز نمایندگان بهائى را «با کمال محبّت و ملاطفت پذیرفتند» و «مسرت خویش را نسبت به افکار عالیه و نوایاى سامیه دیانت بهائى و تعالیم مقدسه آن بیان داشتند.»

مجله اخبار امرى تصریح کرده است که «صحبت‌ها و مذاکرات به تمامه در محیطى مملو از آزادى و صمیمیت دعاوى از هرگونه تشریفات [و به قول معروف: خودمانی] صورت گرفت.» نمایندگان بهائى نیز دیدگاه خود را در مورد بن گوریون این گونه اظهار کردند: «معظم له داراى افکار باز و نظر دوراندیش اند و به خوبى لزوم برادرى دینى و تحمل و شکیبایى را احساس مى نمایند.» سپس نماینده مطبوعاتى بن گوریون به مناسبت این ملاقات بیانیه اى مطبوعاتى صادر، و تصریح کرد که نمایندگان بهائى در این ملاقات «مکتوبى مشعر بر مراتب تقدیر و امتنان خویش نسبت به توجهى که حکومت اسرائیل در فهم قضایا و امور بهائى مبذول مى دارد، حاوى عواطف بهائیان از براى خیر و تقدم اسرائیل تقدیم داشتند.»[۴۶]

۲. در ژانویه ۱۹۵۴، رئیس و نایب‌رئیس و منشى کل هیأت بین المللى بهائى، براى عرض تبریک، تقاضاى «شرفیابى به حضور رئیس‌جمهور» را نمودند. رئیس‌جمهور اسرائیل نیز در ۱ ماه فوریه اعضاى عامله هیأت را به حضور پذیرفت. در ضمن این ملاقات، رئیس‌جمهور اظهار تمایل کرد تا ضمن ملاقات با شوقى از مرکز بهائیت نیز دیدار کند که شوقى «صمیمانه» از او دعوت کرد.[۴۷]

به این ترتیب زمینه دیدار رئیس‌جمهور رژیم صهیونیستى از اماکن بهائى فراهم  آمد تا معلوم شود این رابطه دوسویه بوده و بر بنیاد علائق مشترک دو طرف بنا شده است. البته ملاقات مسئولان دو طرف تا قبل از دیدار رئیس رژیم صهیونیستى از تأسیسات بهائى در آن کشور در سطوح بالا ادامه داشت. به نوشته نشریه رسمى بهائیان ایران، سرانجام در تحقق این وعده، روز دوشنبه ۲۶ آوریل ۱۹۵۴ (۶ اردیبهشت ۱۳۳۳) بن زوى، رئیس‌جمهور اسرائیل، و همسرش از مراکز و مراقد بهائیان در اسرائیل دیدار کردند. او نخستین رئیس دولتى بود که این عمل را انجام داد. شوقى افندى بلافاصله در ۴ مه (۱۴ اردیبهشت)، ضمن برشمردن موفقیت‌هاى اخیر جامعه بهائیت، بشارت این خبر را نیز به همه بهائیان عالم داد: «این زیارت، اولین تشرف رسمى است که از طرف یکى از رؤساى دول مستقله… به عمل آمده است»[۴۸] و لروى آیواس، منشى کل شوراى بین المللى بهائى و مسئول ارتباط بهائیت با دولتمردان اسرائیل، نیز در گزارشى پرآب‌وتاب، این خبر را بازتاب داد. به نوشته او، رئیس‌جمهور اسرائیل، «هنگام تودیع، از مهمان نوازى و محبتى که از طرف حضرت ولى امرالله [شوقى افندى ] ابراز شده بود، اظهار تشکر و امتنان نموده، در ضمن تقدیر از اقدامات و مجهودات بهائیان در کشور اسرائیل، ادعیه قلبیه خود را براى موفقیت جامعه بهائى در اسرائیل و سراسر جهان ابراز داشتند»![۴۹]

دیدار یادشده، در مطبوعات اسرائیل (نظیر روزنامه «جروزالم‌پست») نیز انعکاس داده شد.[۵۰] در گزارش آن روزنامه بخش‌هاى دیگرى از مذاکرات شوقى و رئیس رژیم  صهیونیستى (افزون بر مطالب مندرج در گزارش آیواس) درج شده که میزان صمیمیت و اعتماد متقابل آن دو به یکدیگر را بهتر ترسیم  کرده است: «در این ملاقات، رئیس‌جمهور و ولى امر بهائى راجع به تأثیر دیانت در جامعه بشرى با یکدیگر صحبت نمودند و حضرت شوقى ربانى اظهار فرمودند: امید است مرکز جهانى بهائى در اسرائیل بتواند در ترقى و تعالى مملکت و سعادت اهالى مستمراً متزایداً مؤثر واقع شود و نیز به این نکته اشاره فرمودند که از ابتداى تأسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت و بلدیه [= شهردارى ] حیفا داشته اند.»[۵۱]

ضمناً چون دیدار رئیس جمهور اسرائیل از مرکز بهائیان و قبور سران آن با آغاز دومین سال «جهاد روحانى» بهائیان هم‌زمان شده بود، شوراى بین المللى بهائى در روز ۲۷ آوریل (یک روز پس از دیدار رئیس‌جمهور رژیم صهیونیستى) این تقارن را به فال نیک! گرفت و  گفت: «سال دوم جهاد روحانى با تشرف رئیس‌جمهور محترم دولت اسرائیل به مقام مقدس اعلى [= قبر علی‌محمد باب ]… به مبارکى و میمنت آغاز گردید.»[۵۲]

این ملاقات‌ها و بحث و تبادل نظرها آن قدر در سطوح بالا ادامه یافت که هماهنگى و همدلى گسترده اى را در اهداف دو طرف موجب شد. به همین دلیل هیأت بین المللى بهائى در حیفا تصریح کرده است که «هر قدر اشخاص در دوائر دولتى [در اسرائیل ] مقامشان بالاتر است، حس ادب و احترام و اطلاعات ایشان نسبت به امر [= بهائیت ] بیشتر است به همین طریق، مقامات عالیه در انجام امور، نظر مساعدترى داشته و در موارد لازم از کمک مضایقه نمى کنند.»[۵۳]

این حسن روابط و دید و بازدیدهاى متقابل سرور فراوان بهائیان را باعث شده و آنان را چنان از مشاهده قدرت پوشالى رژیم صهیونیستى سرمست ساخته بود که بى محابا به حمایت از آن رژیم در نشریات بهائیان دست زدند، که به عنوان نمونه مى توان به مقاله باهر فرقانى در مجله آهنگ بدیع (سال ۱۳۴۰، ش ۵، ص ۱۳۸) اشاره کرد.

دیدارهاى سران رژیم صهیونیستى و بهائى، که تأثیر بسزایی در تسهیل و گسترش فعالیت‌هاى فرقه داشت، به همین محدود نشد و ده سال بعد در روز ۱۸ فروردین ۱۳۴۳ ژالمان شازار، رئیس‌جمهور بعدى اسرائیل، نیز در رأس هیأتى، از مرکز بهائیان در حیفا دیدار کرد. مشروح این دیدار و تعابیرى که بهائیان براى گزارش آن انتخاب کرده اند، میزان علائق دو طرف را به یکدیگر نشان مى دهد. شرح این ملاقات به نقل از نشریه رسمى بهائیان ایران خواندنى است: «حضرت ژالمان شازار، رئیس‌جمهور اسرائیل، به اتفاق خانمشان و شهردار حیفا و خانمش و جمعى دیگر از اولیاى امور کشور اسرائیل، در تاریخ ۷ آوریل ۱۹۶۴، از مرکز عالم بهائى به طور رسمى دیدن کردند. حضرت رئیس‌جمهور و همراهان از طرف  اعضاى بیت العدل «استقبال شده… و به این مناسبت حضرت رئیس‌جمهور تحیّات و ادعیه خالصانه خود را براى عموم احبا [= بهائیان ] در سراسر عالم ابلاغ نمودند و چندى بعد به یادبود این دیدار یک آلبوم عکس… به مشارالیه هدیه گردید… . حضرت رئیس‌جمهور پس از دریافت این هدیه در ضمن نامه اى، تشکرات قلبى خود را اظهار و مجدداً پیام دوستى و حسن  نیّت خود را براى جامعه جهانى بهائى فرستاده اند.»[۵۴]

در کنار این دیدارهاى رسمى، بهائیان نیز به طور مرتب به دیدار صهیونیست‌ها شتافته و گزارش لحظه به لحظه از تحولات امور به آنان داده‌اند. فى المثل سال ۱۳۴۷ اندکى قبل از جنگ اعراب و اسرائیل و اشغال بخش وسیعى از سرزمین‌هاى اسلامى، در طی دومین دوره انتخاب کادر مرکزى بهائیان جهان . که به بیت العدل موسوم است و هر پنج سال یک بار در اسرائیل و با حضور نمایندگان بهائیان سراسر جهان برگزار مى شود . در روز سوم همایش، درست هنگام اعلام اسامى اعضاى جدید کادر مرکزى بهائیان جهان، یکى از سران بهائیت به نام اولینگا و چند نفر دیگر از سران فرقه به دیدار رئیس‌جمهور اسرائیل رفتند، که این امر از اهمیت این انتخابات براى رهبران اسرائیل حکایت مى کند.[۵۵]

رادیو اسرائیل گزارش این اجلاس بهائیان را به شکلى وسیع، هم در بخش عبرى و هم به سایر زبان‌ها (از  جمله عربى) پخش کرد و مطبوعات معروف اسرائیل، همچون «جروزالم‌پست»، نیز شرح مفصلى درباره اهداف این نشست چاپ کردند.[۵۶]

در اینجا بى مناسب نیست که به جلوه هاى دیگرى از روابط این فرقه و صهیونیسم، که همدلى و همسویى دو طرف را در مقابل یکدیگر نشان مى دهد، اشاره شود. از جمله این تعاملات، حضور اعضاى هیأت نمایندگى اسرائیل در سایر کشورها در مجامع مختلف بهائى است که در زیر بعضى از موارد آن به نقل از نشریات بهائیت ذکر شده است:

۱. هنگامى که شوقى افندى، آخرین رهبر بهائیان، در لندن از دنیا رفت و قرار شد در همان شهر دفن شود، دولت اسرائیل به سفارت خود در انگلستان دستور داد در این مراسم حضور فعالانه داشته باشد. لذا در غیاب سفیر کبیر اسرائیل در لندن، کاردار سفارت به نام گیرشون اولر در مراسم تشییع شرکت جست.[۵۷]

به نوشته منابع بهائى در مراسم تشییع و تدفین، کاردار اسرائیل همچون یک صاحب عزا با قدم آهسته و گردنى خمیده، پا به پاى سران بهائیت حضور داشت و از چهره اش غم و تأثر مى بارید.[۵۸]

۲. به گزارش نشریه رسمى بهائیان ایران، در ماه جولاى سال ۱۹۶۰ (تیرماه ۱۳۳۹) تعداد هفده هزار نفر، از ساختمان بهائیان در امریکا بازدید کردند. در این گزارش به عنوان چهره هاى سرشناس بازدیدکننده از موشه انتریونى، ساکن اسرائیل و نماینده دولت اسرائیل براى شرکت در یک کمیته ادارى نیز نام برده شده است تا شاید اسباب تجدید روحیه براى بهائیان سرخورده و مأیوس باشد.[۵۹]

۳. بهائیان امریکا براى غرس نوعى گل سرخ به نام ماریان آندرسون در محوطه ساختمان مرکزى خود در آن کشور مراسمى برگزار کردند. در این مراسم جمعى از شخصیت‌ها، از جمله ژنرال‌کنسول اسرائیل حضور داشت و سخنی نیز ایراد کرد. «آقاى جاکوب بارمور، ژنرال‌کنسول اسرائیل، در ضمن بیانات خود آرزو کرد که گل سرخ ماریان آندرسون به زودى در مقامات مقدسه بهائى در جبل کرمل نیز که شهرت جهانى یافته اند، غرس شود.»[۶۰]

۴. در اردیبهشت ۱۳۴۲ اجلاس تعیین کادر مرکزى بهائیان جهان در حیفا برگزار شد. در این مراسم کلیه حاضران به مناسبت فوت رئیس‌جمهور اسرائیل، اسحاق بن زاوى، یک دقیقه سکوت کردند و پیام تسلیت فرستادند که در نشریه «جروزالم‌پست» این تسلیت درج شد.[۶۱]

بهائیت و جنگ‌هاى اعراب و اسرائیل

الف‌. جنگ شش‌روزه اعراب و اسرائیل: در ژوئن ۱۹۶۷ (خرداد ۱۳۴۶) با حمله سریع و سنگین ارتش اسرائیل جنگ سوم میان اعراب و اسرائیل درگرفت که به شکست ارتش‌هاى عربى منجر شد و بخش وسیعى از اراضى اسلامى همچون صحراى سینا، ارتفاعات جولان، کرانه باخترى رود اردن و بیت المقدس به اشغال صهیونیست‌ها درآمد.

بهائیان در خلال این جنگ برخلاف شعارشان مبنى بر «صلح جهانى» به جاى محکوم کردن صهیونیست‌ها به عنوان «آغازگر جنگ و متجاوز» در کنار ارتش اسرائیل قرار گرفتند و همه گونه حمایت را از صهیونیست‌ها به عمل آوردند و از آن جمله به گزارش ساواک در تاریخ ۱۰/۵/۱۳۴۶ مبلغى در حدود ۱۲۰ میلیون تومان (که آن موقع رقم بسیار هنگفتى بود) به وسیله بهائیان ایران جمع آورى گردید که به‌ظاهر براى بیت العدل در حیفا ارسال شد، «ولى منظور اصلى آن‌ها از ارسال این مبلغ، کمک به ارتش اسرائیل» بود. ساواک در ادامه افزوده است: «مقدار قابل ملاحظه اى از این پول به وسیله حبیب ثابت تعهد و پرداخت شده است.»[۶۲]

ب‌. نبرد رمضان: در اکتبر سال ۱۹۷۳ که مقارن با ماه مبارک رمضان بود، ارتش کشورهاى اسلامى در عملیاتى برق آسا همچون صاعقه بر صهیونیست‌ها فرود آمدند، تا اراضى خود را پس بگیرند. نیروهاى مصرى در مدتى کوتاه از کانال سوئز عبور کردند و دیوار عظیم بارلورا، که از سوى صهیونیست‌ها تسخیرناپذیر خوانده مى شد، پشت سر گذاردند. در سایر جبهه ها نیز سوریه و اردن صهیونیست‌ها را گوشمالى دادند و براى نخستین‌بار افسانه شکست ناپذیرى ارتش اسرائیل را باطل ساختند. در این اوضاع، نشریات بهائیان به تکاپو افتادند و علیه جنگ و ویرانى به مبارزه برخاستند. آنان که در جنگ سال ۱۹۶۷ سکوت اختیار کرده بودند، این بار قلم در دست گرفتند و در سر مقاله نشریه رسمى محفل ملى بهائیان ایران با عنوان «نزاع و جدال منفور درگاه کبریاست» چنین نوشتند: «بشر غافل خیلى زود اثرات شدید جنگ‌هاى گذشته را از نظر دور داشته و تحت عناوین مختلفه به بهانه جویى پرداخته و مى کوشد تا براى اطفاى آتش اغراض خویش دوباره هوا را مسموم سازد و ابنای نوع خود را به دیار نیستى و هلاکت رهسپار نماید.» و در ادامه مقاله مفصل در مذمت جنگ سخن کنند.[۶۳]

بهائیان چنان از شکست صهیونیست‌ها سرخورده و ناراحت شده بودند که حتى مجله ورقا، نشریه ویژه نونهالان بهائى، را نیز از مویه هاى خویش بى نصیب نگذاشتند و در شماره ۵۲ آبان‌ماه (اولین شماره پس از جنگ) در مقاله اى مفصل، که ظاهراً یک دختربچه بهائى به نام سویدا معانى (از بهائیان ایرانى تبار ساکن اسرائیل) فرستاده بود، شدیداً براى خانواده هاى صهیونیست که فرزندانشان را به میدان‌هاى جنگ فرستاده  بودند، نوحه سرایى  کردند و با استفاده از عبارات عاطفى  کوشیدند احساسات اطفال بهائى را به نفع صهیونیست‌ها تحریک کنند و این کودکان را از همان ابتدا با محبت صهیونیست‌ها و کینه مسلمانان پرورش دهد. در بخشى از این مقاله آمده است: «در این چند روزه جنگ، وضع مردم خیلى رقت بار بود، مادرها و بچه هایشان نگران و پریشان، منتظر وصول اخبار جنگ بودند… . وقتى خبر قتل کشته شدگان و شماره آن‌ها منتشر مى گردید، اشک‌ها سرازیر مى شد و همگى داغدار بودند… و غروب‌ها که مادران دست فرزندانشان را گرفته تنهایى به گردش مى رفتند، حالت محزونى از چهره همگى نمودار بود.»[۶۴]

ممنوعیت فعالیت بهائیان در مصر توسط جمال عبدالناصر

دقیقاً به علت همین همسویى ها و همدلى ها میان صهیونیست‌ها و بهائیان، و تلاش بهائیان برای کسب اطلاعات در کشورهاى اسلامى، بود که اعراب و مسلمانان، سخت به این فرقه حساس شدند و از جمله:

الف‌) در سال ۱۹۶۰ در خلال مجمع عمومى مؤتمر اسلامى بیت المقدس، یکى از شرکت کنندگان ایرانى از فعالیت‌های اطلاعاتى بهائیان براى اسرائیل سخن به میان آورد که کشورهاى عربى مسأله را جدى نگرفتند.

ب‌) پس از شکست‌هاى سنگین اعراب از اسرائیل و روشن شدن حضور و فعالیت بهائیان در کشورهاى اسلامى براى کسب اطلاعات به نفع رژیم صهیونیستى بود که اتحادیه عرب در برابر این فرقه موضع‌گیرى کرد و موضوع بهائیت در دستور کار «دفتر تحریم اعراب علیه اسرائیل» قرار گرفت. این دفتر مأموریت داشت که تمام شرکت‌ها و مجتمع‌هاى صنعتى و اقتصادى خارجى را، که با اسرائیل منافع مشترک دارند، شناسایى کند و نام آن‌ها را براى تحریم در اختیار کشورهاى عربى قرار دهد.

خبرگزارى رویتر در ۱۰ ژانویه ۱۹۷۵ از دمشق، به نقل از محمد محجوب، مسئول‌دفتر تحریم اعراب علیه اسرائیل، اعلام کرد که در کنفرانس ماه آینده، مبارزه با گروه بهائى از سوى این دفتر به طور جدى بررسى خواهد شد. او در ادامه این فرقه را یک جنبش طرفدار اسرائیل و صهیونیسم خواند.[۶۵] همین مضمون را خبرگزارى خاورمیانه، همان  روز به نقل از محمد محجوب مخابره کرد.

کنفرانس یاد‌شده روز ۲۳ فوریه در قاهره برگزار، و تصمیمات آن، روز ۲۵ فوریه منتشر شد. این اجلاس درخصوص بهائیت تصمیم مهم ذیل را اتخاذ کرد:

«و قرر المکتب ایضاً فرض حظر على نشاط البهائیین فى الدول العربیه و اغلال محافلهم بعد ان ثبت ان الصهیونیه تستر ورائهم.»

(یعنى: همچنین دفتر [تحریم اعراب علیه اسرائیل ] مقرر داشت که باید دولت‌هاى عربى از تحرکات بهائی‌ها و تشکیل محافل آن‌ها شدیداً جلوگیرى کنند، زیرا [براى اعضإ؛ ب ب ث ۶ مسلم شد که ] صهیونیسم پشت آنان پنهان شده است).[۶۶]

ج‌) مجمع الفقه الاسلامى وابسته به سازمان کنفرانس اسلامى بالاترین مرجع دینى در جهان اسلام است که فقهاى ۵۷ کشور اسلامى از تمامى مذاهب و فرق حتى وهابیت در آن عضویت دارند. این مجمع در جلسات ۶ تا ۱۱ فوریه ۱۹۸۸/ ۱۸ تا ۲۳ بهمن ۱۳۶۶ خود طى مصوبه اى، «ادعاى رسالت بهاءاللّه و نزول وحى بر وى» و دیگر معتقدات بهائیان را مصداق «انکار ضروریات دین» شمرد.[۶۷] در ۲۶ ژانویه ۱۹۸۷ مطابق ۲۹ جمادى الاول ۱۴۰۷ نیز قطعنامه اى به امضاى فقهاى شیعه و سنى عضو مجمع منتشر شد که در آن بهائیان به اجماع مسلمانان، کافر و خارج از دین اسلام شمرده شده‌اند و از دولت‌ها و ملت‌هاى اسلامى درخواست شده است اقدامی مقتضی در برابر آنان انجام دهند.[۶۸]

حمایت رسانه هاى اسرائیل از بهائیت

رسانه هاى رژیم صهیونیستى در کنار مسئولان سیاسى، قضایى و اقتصادى خود از این تشکیلات به طور وسیع حمایت کرده‌اند. این حمایت مقطعى نبود، بلکه در گذر زمان ادامه داشته است و دارد.

این امر مؤید آن است که حمایت اسرائیل از بهائیت جلوه هاى دیگر نیز دارد؛ از جمله رسانه هاى اسرائیل با کمترین بهانه اى به تعریف و تمجید از بهائیت برمی‌آیند و اخبار مربوط به آن را پوشش مى دهند. در ذیل بعضى از این موارد، از منابع بهائى نقل شده است.

۱. در نشریه اخبار امرى، از قول محفل روحانى ملى بهائیان امریکا، گزارشى آمده است مبنى بر اینکه در روز ۲۹ دسامبر سال ۱۹۵۲ بخش انگلیسى زبان رادیو اسرائیل برنامه اى در مورد بهائیت پخش کرد و در خلال آن دوبار با روحیه ماکسول (همسر شوقى) درباره تاریخچه باب و بهاء و دفن اجساد آنان در فلسطین اشغالى توضیحاتى داد. سپس با لروى آیواس، از سران بهائیت، نیز در مورد اماکن بهائى در اسرائیل گفت وگو کرد. در ابتدای برنامه مجرى آن در اظهاراتى جانب‌دارانه گفت: «اکنون کشور اسرائیل نه تنها مرکز دیانت کلیمى و مسیحى است، بلکه دیانت چهارمى که دیانت بهائى است نیز مرکزش در این سرزمین است.»[۶۹]

۲. لطف الله حکیم بهائى یهودى تبار، که پیشتر در محفل ملى بهائیان ایران مشغول بود، بعدها به اسرائیل رفت و در تشکیلات مرکزى بهائیان در بیت العدل فعالیت نمود. او به طور مرتب، اخبار بهائیت و مطالب منتشر شده در نشریات اسرائیل در مورد بهائیت را به منظور تقویت روحیه بهائیان براى ترجمه و انتشار در مجلات بهائى به ایران مى فرستاد. از جمله در مهرماه ۱۳۳۲، پس از کودتاى انگلیسى . امریکایى ۲۸ مرداد و سرنگونى دولت دکتر مصدق، در نشریه رسمى بهائیان ایران آمده است: «جناب دکتر لطف الله از ارض اقدس [= اسرائیل ] چنین مرقوم داشته اند: این ایام در اسرائیل جراید، چه به زبان عبرى و چه عربى و چه انگلیسى، مقالات مفصل راجع به دیانت بهائى و مقام اعلى درج مى نمایند. ساختمان مقام اعلى [= قبر منسوب به علی‌محمد باب شیرازى ] هیجان غریبى بین مردم انداخته، به طورى که همه‌روزه صدها نفوس از سیاحان و از اهالى اسرائیل براى زیارت آن مقام مقدس مى آیند. اى کاش ممکن بود از همه جراید براى شما ارسال مى نمودم. امروز در روزنامه یومیه [جروزالم پست] Jerusalem Post شرح مفصلى با عکس مقام اعلى درج شده، عجالتاً این روزنامه را براى محفل مقدس روحانى ملى و محلى مى فرستم که اگر صلاح بدانند، ترجمه نموده، انتشار دهند.»[۷۰]

سپس در مجله رسمى محفل ملى بهائیان ایران، متن کامل مقاله بسیار جانب‌دارانه این نشریه صهیونیستى، که در شماره ۱۶ اکتبر ۱۹۵۳ (۲۴ مهر ۱۳۳۲) چاپ شده[۷۱] درج گردید.

۳. نشریه هفتگى «جروزالم‌پست» نیز در شماره ۲۶ آوریل ۱۹۶۳ خود، انتخاب اولین دوره اعضاى کادر مرکزى بهائیان جهان، موسوم به بیت العدل، و اسامى منتخبان و خبر حرکت آن‌ها براى شرکت در کنفرانس لندن را درج  کرده است. این نشریه همچنین سکوت یک‌دقیقه اى بهائیان به مناسبت مرگ رئیس‌جمهور اسرائیل (اسحاق بن زاوى) و نیز پیام تسلیت آنان را منتشر کرده است.[۷۲]

۴. روزنامه انگلیسى زبان «جروزالم‌پست» در دو صفحه کامل کتاب حسن بالیوزى (موقر) به نام «عبدالبهاء» را شرح و تفسیر کرده است. جالب است که مقدمه این مطلب را یک بهائى به نام بهیه آدمس نوشته است. جالب تر اینکه مقاله دیگرى نیز «که توسط یک روزنامه نگار معروف اسرائیلى» در مورد بهائیت تهیه شده بود همراه «عکس‌هاى جالبى» در همین شماره درج گردید. از همه جالب تر آنکه «بعضى از روزنامه هایى که به زبان هبرو [= عبرى ] نیز منتشر مى شود، خلاصه اى از آن را درج کردند.»[۷۳]

بهائیان نیز به بهانه مناسبت هاى مختلف، مراسم گوناگونى برگزار مى کردند که همین امر مستمسک لازم را براى تبلیغ بهائیت در اختیار نشریات اسرائیل قرار مى داد. به نوشته یکى از بهائیان ایرانى به نام فریده سبحانى، که براى حضور در این برنامه به اسرائیل سفر کرده بود، «جراید مختلف اسرائیل هر یک به نحوى با عکس و تفصیلات درباره این روز تاریخى و همچنین درباره امر جهانى بهائى به قلم‌فرسایى پرداختند. از جمله روزنامه ”جروزالم‌پست“[۷۴] مقاله مشروحى… انتشار داد و روزنامه ”استاندارد“ مقاله مشروح خود را با عنوان ”پیام امیدبخش…“ شروع کرد. در این گزارش اضافه شده که به این مناسبت سازمان توریستى اسرائیل نیز چندین‌بار جشن‌هاى باشکوهى در زیباترین هتل‌هاى حیفا برپا کرد و از جمله «در میهمانى دیگرى، مشهورترین هنرمندان اسرائیل، سرودها و ترانه هاى بسیار زیبایى به افتخار دوستان بهائى خواندند.»[۷۵]

همه این امور از هماهنگى گسترده نشریات صهیونیستی براى تبلیغ بهائیت حکایت مى کند و صد البته این امر فقط به اسرائیل محدود نمى شود و به مافیاى رسانه هاى صهیونیستى در سطح جهان تعمیم مى یابد که شرح آن در این مجال نمى گنجد.

همچنین بخشى دیگر از حمایت‌هاى اسرائیل از این مسلک را مى توان در توزیع خدمات به نشریات بهائى منتشر شده در ایران دانست. فى المثل این نشریات از طریق اسرائیل براى بهائیان در سراسر جهان ارسال مى شد. در این زمینه نامه اى از فردی بهائى به نام آقاى عزت الله زهرایى، ساکن فرانسه (شهر سن کلو)، در آهنگ بدیع از مجلات بهائیان ایران درج گردیده که در قسمتى از آن نوشته شده است: «شماره هاى مجله زیباى شما، مرتباً از طریق ارض اقدس [= اسرائیل ] به این جانب مى رسد.»[۷۶]

توریسم بهائى؛ مددکار اقتصاد ورشکسته اسرائیل

تشکیلات مرکزى بهائیان در اسرائیل مى کوشید با جلوه دادن بیش از پیش به اماکن متعلق به خود، علاوه بر بهائیان، افراد غیربهائى را نیز به مراکز خویش بکشاند تا از این راه، زمینه جلب آنها به بهائیت را فراهم آورد. رسانه هاى صهیونیستى در فلسطین اشغالى و سایر نقاط جهان نیز با نمایش این بناها سعى می‌کردند جاذبه توریستى براى اسرائیل فراهم سازند. از جمله در نشریه رسمى محفل ملى بهائیان ایران آمده که یک کمپانى معروف فیلم‌سازى در امریکا فیلمى به نام «اسرائیل از دریا» ساخته که در آن مناظر مربوط به قبر باب و مرکز بهائیت را به نمایش گذارده است. این گزارش  افزوده که این فیلم چندى قبل در تلویزیون امریکا در ایران . که پیش از انقلاب در کانال ۸ فعال بود . نیز به نمایش درآمده است.[۷۷]

همچنین دفتر نمایندگى توریسم اسرائیل در امریکا (نیویورک) متن مفصل و تبلیغى در مورد بهائیت و اماکن آن در فلسطین اشغالى به زبان انگلیسى منتشر کرد. این مطلب، بیش و پیش از آنکه یک بروشور تبلیغى براى معرفى جاذبه هاى توریستى اسرائیل، و از جمله جاذبه هاى گردشگرى بهائى باشد، به متن تبلیغى بهائى شبیه است. در قسمتى از آن آمده است: «دیانت بهائى، که مروج صلح و اخوت بین افراد جامعه بشرى است، در سال ۱۸۴۴ با ظهور باب در ایران آغاز گردید و باب خود را مبشر [آمدن ] نفسى اعز و اشرف از خود [= حسینعلى بهاء] معرفى نمود… .»[۷۸]

حضور گسترده بهائیان سراسر جهان در اسرائیل نیز منبع درآمد خوبى براى رژیم صهیونیستى محسوب مى شد. تشکیلات بهائیت نیز سعى می‌کرد بهائیان را براى سفر به اسرائیل و دیدار از اماکن متعلق به خود تشویق کند و این امر به اشکال مختلف انجام می‌شد. به عنوان مثال با ایجاد بهانه هایى، همچون یکصدمین سال ورود بهاء به عکا، بهائیان را به اسرائیل فرامى خواند. همچنین پس از تشکیل یک کنفرانس بین المللى بهائى در نقطه اى از جهان، شرکت کنندگان در آن کنفرانس را به «ارض اقدس» مى بردند و بعضى مواقع نیز، در قالب کاروان‌هاى نُه نفره از هر کشور، وابستگان خویش را به اسرائیل مى بردند و بالاخره آنان، که براى تبلیغ بهائیت در خارج از وطن خود، عزم مهاجرت مى کردند، در آغاز سفر براى تشویق، در سفری چند روزه به اسرائیل مى رفتند و چون معمولاً افرادى که در بالا برشمردیم از گروه‌هاى مرفه و داراى تمکن مالى بودند، سفر آن‌ها به اسرائیل براى دولت این کشور نیز از نظر اقتصادى و توریستى سودمند بود. در این زمینه روزنامه «جروزالم‌پست» . که عملاً به ارگان تبلیغى بهائیت تبدیل شده بود . در شماره ۲۸ اوت ۱۹۶۸ خبر داده است که دستجات مختلف بهائیان از کنفرانس پالرموى ایتالیا به اسرائیل آمده اند و متذکر شده است که «این عده بزرگ ترین اجتماع زائرین بهائى را که تاکنون به اراضى مقدسه مسافرت نموده اند تشکیل مى دهند.»[۷۹]

هرچه زمان می‌گذشت، تبلیغات بهائیان براى سفر به اسرائیل مؤثرتر واقع می‌گشت و سفر بهائیان به اراضى اشغالى رو به فزونى می‌گذاشت. تا آنجا که شوقى افندى در تلگراف مورخ ۷ اکتبر ۱۹۵۳ به کنفرانس دهلى گفته است: «تعداد نفوسى که از دور و نزدیک براى زیارت مقام اعلى مى آیند، روزبه روز در تزاید است و چندین روز، عده آنان از هزار نفر تجاوز مى نمود.»[۸۰] اما اشتهاى صهیونیست‌ها سیرى ناپذیر بود و باید اماکن بهائى فعالیت بیشتری در جذب توریست انجام می‌دادند و همین طور هم  شد. تا آنجا که شش سال بعد، یعنى در سال ۱۳۳۸، به گفته سران بهائیت: «در ظرف این یک سال، عدد زائرین و سیاحان» بازدیدکننده از اماکن بهائى «به بیش از یکصدهزار بالغ گردیده است.» بدین ترتیب، بهائیت در عرصه جذب توریست و کمک به اقتصاد شکننده اسرائیل نیز فعالیت بسزا و در خور توجهى داشته است.

بهائیت و اسرائیل، پس از پیروزى انقلاب اسلامى

در سی سال اخیر نیز بهائیان و رژیم صهیونیستى روابط خود را ادامه داده و به آن عمق و گستردگى بیشترى بخشیده اند. در زیر به نمونه هایى از این تعاملات اشاره شده است:

۱.به گزارش خبرگزاری‌ها، رئیس مجلس رژیم صهیونیستى روز ۱۴ تیر ۱۳۷۷ از مرکز بهائیت در شهر حیفا بازدید کرد و ضمن حمایت از فعالیت‌هاى این فرقه، خواستار آزادى عمل بیشتر پیروان آن در ایران شد.[۸۱]

۲.در روز سه شنبه اول خرداد ۱۳۸۰ مصادف با ۲۸ صفر سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبى(ع)، رژیم صهیونیستى به مناسبت تجمع بهائیان براى افتتاح ساختمان مرکزى این فرقه در حیفا مراسم جشن و پایکوبى مفصلى به راه انداخت.

به گزارش خبرگزاری‌ها ساخت این مجموعه ۲۵۰ میلیون دلارى با حمایت مستقیم اسحاق رابین، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستى، از سال ۱۳۷۲ آغاز شد. نکته شایان توجه، دعوت گسترده از خبرنگاران رادیو . تلویزیون‌هاى جهان براى پوشش خبرى این مراسم بود. برگزارکنندگان مراسم از خبرنگاران خواستار نشر مطالب مختلفى به نفع رژیم صهیونیستى و بهائیت بودند که از آن جمله این مطلب بود که «دولت اسرائیل با نهایت افتخار مى تواند میزبان همه بهائیان جهان . به‌ویژه بهائیان ساکن در کشورهاى اسلامى . باشد.»[۸۲]

این دعوت مبین آن است که رژیم صهیونیستى با توجه به فرار صهیونیست‌ها از فلسطین اشغالى و نیاز مبرم به افزایش جمعیت وفادار به خود، چون بهائیان را نیز در شمار نیروهاى خودى و همچون صهیونیست‌ها فرض مى کند، از آنان براى مهاجرت به اسرائیل دعوت به عمل مى آورد.

۳. در شهریور سال ۱۳۸۲ آریل شارون، نخست وزیر رژیم صهیونیستى و قصاب صبرا و شتیلا، از هند دیدار کرد. او در این سفر، از مرکز بهائیان در دهلى، که به نام نیلوفر آبى شهرت دارد، براى ساعاتى بازدید نمود.[۸۳] بازدید از این مرکز، اهمیت   بهائیت براى رژیم صهیونیستى را نشان مى دهد.

۴. در یکى از این حمایت‌های جدید، ایهود اولمرت، نخست وزیر اسرائیل، براى توجیه عقب نشینى دولتش از تهدید جمهورى اسلامى به حمله نظامى، ارادت خود را به جامعه بهائى اعلام، و روغن ریخته را نذر امامزاده کرد. وى روز یکشنبه ۱۷ دى ۱۳۸۵ در سخنرانى خود، که تعدادى از سران این فرقه ضاله نیز در آن حضور داشتند، ضمن ردّ اخبار منتشره‌شده در مورد حمله ارتش رژیم صهیونیستى به تأسیسات ایران، به سران بیت العدل بهائیان اطمینان داد که به احترام مقدسات بهائی‌ها در ایران از حمله به این کشور منصرف شده است!

به گزارش یک روزنامه اسرائیلى، بهائیان یادشده به دعوت وزارت‌خارجه اسرائیل در این جلسه حضور یافتند و در میان آن‌ها چهره هاى سرشناس بهائى و ازجمله یک ایرانى وابسته به آن فرقه نیز به چشم مى خوردند.[۸۴] باید به آقاى اولمرت یادآور شد: به دشت آهوى ناگرفته، مبخش!

۵. بهائیان نیز متقابلاً با همه توان در خدمت صهیونیسم و زائده آن یعنى اسرائیل‌اند و علاوه بر جمع آورى کمک مالى و ارسال آن به این رژیم، با ورود غیرقانونى و قاچاق کالاهاى اسرائیلى به داخل ایران سعى می‌کنند اقتصاد رو به موت آن رژیم را شکوفا کنند. برای مثال، به گزارش جراید، بیش از ۴۴۰ هزار عدد لنز عینک ساخت رژیم اشغالگر قدس در کارخانه «شایان عدسى» واقع در شهرک صنعتى جعفرآباد کاشان کشف شد. شایان ذکر است که این کارخانه به منصور . م، بهائى ساکن کاشان، تعلق دارد. او، که قاچاقچى لنز عینک می‌باشد، آن‌ها را از اسرائیل وارد کرده است. وى لنزهاى ساخت کارخانجات اسرائیل را در جعبه هاى معمولى و با مارک یک شرکت لنزسازى خارجى قاچاق کرده است. گفتنى است فرزند ارشد رئیس تشکیلات بهائیت در ایران معروف به نیکى نیز یکى از دلالان عینک در ایران به شمار مى رود.[۸۵]

سخن آخر

شواهد فراوان فوق، که از آغاز مقاله تا اینجا مطرح شد، به روشنى و به نحوى تردید‌ناپذیر، از ارتباط دیرین، عمیق، گسترده و فزاینده بهائیت و صهیونیسم، به‌ویژه رژیم اشغالگر فلسطین، حکایت دارد.

عجیب است که بهائیان در سایت‌ها و رسانه هاى مربوط به خویش، در مقابل سؤال (یا اعتراض) نسبت به پیوند این فرقه با اسرائیل، با جسارت «کبک وار»! ادعا مى کنند که هیچ رابطه اى بین این فرقه با صهیونیسم و اشغالگران فلسطین وجود ندارد و تمرکز بیت‌العدل اعظم بهائیان در اسرائیل پدیده اى کاملاً تصادفى است! و هیچ ارتباطى به علائق و منافع مشترک دو طرف ندارد!

این شواهد فراوان و انکارناپذیر، بیش‌وپیش از همه، حجت را بر افراد عادى بهائیت تمام مى کند که حکم پیاده نظام، سپر، خاکریز و گوشت دم توپ را براى سران فرقه دارند. آنان باید بدانند که رهبران آن‌ها چه وابستگى و پیوستگى عمیقى با صهیونیست‌هاى غاصب و خون‌آشام دارند؟ و از تشکیلات خود بخواهند که بابت این همه وابستگى به جنایت‌کاران اشغالگر، به جاى بعضى مغالطه هاى خنده آور، توضیح قانع‌کننده بدهند.

با توجه به روابط وسیع و صمیمانه و اعتماد مشترکى که میان صهیونیسم و بهائیت وجود دارد، طبیعى است که جهان اسلام و آزادگان عالم، به حضور اعضای این تشکیلات در بین خود با دیده سوء ظن بنگرند و با آنان رفتاری طردآمیز پیش داشته باشند. متقابلاً بدیهى است که وقتى بهائیت، کاکل خود را این گونه محکم به زلف صهیونیسم گره مى زند، نمى تواند ادعا کند که استقرار مرکزیت این تشکیلات در اسرائیل، صرفاً به دلیل قرار داشتن قبور سران فرقه در فلسطین اشغالى است و به همین دلیل اسرائیل قبله اهل بهاء شده است.

با وجود این پیوند عمیق، بدیهى است که بهائیان ناگزیرند در هزینه هایى که اسرائیل و صهیونیسم جهانى (در برابر خروش انقلابى مظلومان و محرومان جهان) مى پردازند، سهیم و شریک باشند. لذا سال گذشته در نبرد شکوهمند حزب الله لبنان با ارتش صهیونیستى که با پیروزى رزمندگان اسلام پایان یافت، بندر حیفا، که مرکز بهائیان در آن قرار دارد، آماج حملات موشکى دلاورمردان حزب الله قرار گرفت و مى توان حدس زد که تلاش حکومت اسرائیل براى جلب مساعدت بهائیان به منظور جلوگیرى از فرارشان (همراه یهودیان) از اسرائیل، در اقدام اخیر نخست‌وزیر آن کشور (اولمرت) به دلدارى خاله‌مآبانه سران بهائیت، بى ‌تأثیر نبوده است.

پی‌نوشت‌:

 [۱]. آهنگ بدیع، نشریه جوانان بهائی ایران، سال ۱۳۴۷، ش۷ و ۸، ص۲۰۹

[۲]. خاطرات حبیب، ص۲۰؛ نیز رک: آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۰، ش۳، ص۵۳

[۳]. اخبار امری (نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران)، تیر ۱۳۳۳، ش۳، صص۹- ۸

[۴]. همان، بهمن – اسفند ۱۳۴۰، ش۱۲.۱۱، صص۶۲۱.۶۲۰؛ راجع به دوستی و روابط موشه شارت (اولین وزیر خارجه رژیم صهیونیستی) با عبدالبهاء نیز، روحیه ماکسول (همسر شوقی) در کتاب مشهورش: «گوهر یکتا»، اشاره گذرایی دارد.

[۵]. خاطرات حبیب، همان، ص۲۳۹

[۶]. همان، ص۵۴؛ فلسطین در آن زمان جزء ایالت سوریه و بخشی از امپراتوری عثمانی بود و هنوز به نام فلسطین خوانده نمی‌شد.

[۷]. رک: «جستارهایی از تاریخ بهائیگری در ایران»، تاریخ معاصر ایران، سال ۷، ش۲۷، پاییز ۱۳۸۲

[۸]. اخبار امری، فروردین ۱۳۲۹، ش۱۲، ص۵۴۰؛ آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۰، ش۳، ص۵۳

[۹]. اطلاعات سیاسی . دیپلماتیک، سال ۱، ش۱۲، ۲۸ خرداد ۶۵، ص۶

[۱۰]. همان‌جا.

[۱۱]. شوقی افندی، قرن بدیع، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ج۳، ص۲۹۱

[۱۲]. همان، ص۲۹۷

[۱۳]. قرن بدیع، ج۲، ص۲۱۴

[۱۴]. همان، ج۳، ص۳۲۱

[۱۵]. اخبار امری، سال ۱۳۲۴، ش۷ و ۸ (آبان و آذر)، ص۷

[۱۶]. اخبار امری، آبان ۱۳۲۶، ص۱۳۰؛ بهائی‌نیوز، سپتامبر ۱۹۴۷؛ همچنین رک: سید محمدباقر نجفی، بهائیان، چاپ اول، طهوری، ۱۳۵۷، صص۶۹۱.۶۹۸

[۱۷]. شوقی افندی، توقیعات مبارکه، تهران، مؤسسه ملی مطبوعات امری، بدیع ۱۲۵، ص۲۹۰

[۱۸]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۳، ش۳، ص۷

[۱۹]. همان، سال ۱۳۳۳، ش۳، ص۷

[۲۰]. همان‌جا.

[۲۱]. همان، سال ۱۳۲۳، ش۳، ص۸

[۲۲]. اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی ربانی، تهران، مؤسسه تحقیقاتی رائین، ص۶۹

[۲۳]. شوقی افندی، توقیعات مبارکه، همان، ص۲۹۰

[۲۴]. اخبار امری، شهریور ۱۳۳۱، ش۵، ص۱۶

[۲۵]. جواد منصوری، تاریخ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، ج۱، ص۳۳۲ به نقل از: اخبار امری، سال ۱۳۳۰، ش۵، صص ۸ و ۱۴

[۲۶]. اخبار امری، مرداد . شهریور ۱۳۳۳، ش۵.۴، صص۵.۲

[۲۷]. همان، مرداد . شهریور ۱۳۳۳، ش۵.۴، صص۵.۲

[۲۸]. همان، فروردین ۱۳۲۹، ش۱۲، ص۵۴۰

[۲۹]. سالنامه جوانان بهائی ایران، ج۳ (۱۰۹.۱۰۸ بدیع)، ص۱۳۰

[۳۰]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۹، ش۱۰.۸ (ویژه‌نامه شوقی افندی)، ص۲۱۹

[۳۱]. اسماعیل رائین، همان، صص۱۷۱.۱۷۰، به نقل از قرن بدیع، قسمت چهارم، ص۱۶۲

[۳۲]. اخبار امری، خرداد . تیر ۱۳۳۱؛ برای شرح ماجرا رک: نامه مفصل هیأت بین‌المللی بهائی، مورخ ۱ ژوئیه ۱۹۵۲ (۱۰ تیر ۱۳۳۱) به محفل روحانی ملی بهائیان ایران (اخبار امری، سال ۱۳۳۱، ش۵ (شهریور ماه).

[۳۳]. اخبار امری، سال ۱۳۳۱، ش۵ (شهریور ماه)

[۳۴]. همان‌جا.

[۳۵]. همان، سال ۱۳۲۹، ش۹.۸ (آذر . دی).

[۳۶]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۹، ش۱۰.۸ (ویژه‌نامه شوقی)، ص۲۱۹

[۳۷]. اخبار امری، آذر ۱۳۳۸، ش۹، ص۲۵۹

[۳۸]. همان، مرداد ۱۳۳۱، ش۴، ص۴

[۳۹]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۹، ش۴، ص۹۶

[۴۰]. خواهر عباس افندی که دشمن وی بود.

[۴۱]. اخبار امری، سال ۱۳۳۳، ش۹.۸ (آذر . دی)، ص۵

[۴۲]. همان، فروردین ۱۳۲۹، ش۱۲، ص۶

[۴۳]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۰، ش۱۰، ص۲۵۲

[۴۴]. جواد منصوری، همان، ج۱، سند شماره ۲/۹۰ و ص۳۳۰

[۴۵]. اخبار امری، مرداد . شهریور ۱۳۴۰، ش۶.۵، ص۳۰۳

[۴۶]. متن کامل خبر در اخبار امری امریکا، ش۲۴۵ و ترجمه آن توسط ذکرالله خادم در اخبار امری ایران درج شده است.

[۴۷]. اخبار امری، سال ۱۳۳۳، ش۳ (تیرماه) صص۹.۸

[۴۸]. همان، ش۲.۱ (اردیبهشت . خرداد)، صفحات اولیه.

[۴۹]. همان، ش۳ (تیرماه)، صص۹.۸

[۵۰]. همان، ش۱ و ۲ (اردیبهشت . خرداد)، ص۱۵

[۵۱]. همان‌جا.

[۵۲]. همان، اردیبهشت . خرداد ۱۳۳۳، ش۱ و ۲، ص۱۶

[۵۳]. همان، سال ۱۳۳۱، ش۵ (شهریور).

[۵۴]. همان، آبان ۱۳۴۳، ش۸، صص۴۰۶.۴۰۵

[۵۵]. همان، خرداد ۱۳۴۷، ش۳، ص۱۳۷؛ و آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۷، ش۱ و ۲، ص۸

[۵۶]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۷، ش۱ و ۲، ص۱۳

[۵۷]. همان، سال ۱۳۳۹، ش ۱۰.۸، ص۲۶۳

[۵۸]. همان، ص۲۶۸

[۵۹]. اخبار امری، سال ۱۳۴۰، ش۳ و ۴، ص۱۷۸

[۶۰]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۴، ش۲، ص۶۰

[۶۱]. اخبار امری، ۱۳۴۲، ش۸ و ۹، (آبان . آذر)، ص۵۰۵

[۶۲]. جواد منصوری، همان، ج۱، ص۳۳۲ و سند ۲/۹۶

[۶۳]. اخبار امری، سال ۱۳۵۲، ش۱۳، سخن ماه (نزاع و جدال منفور درگاه کبریاست)، صص۳۸۰.۳۷۷

[۶۴]. اورقا (نشریه نونهالان بهائی ایران)، سال ۱۳۵۲، ش۸ (آبان)، صص۲۲.۲۰

[۶۵]. محمدرضا نصوری، «پیوند و همکاری متقابل بهائیت و صهیونیسم»، فصلنامه انتظار موعود، ش۱۸، ص۲۴۷؛ به نقل از بولتن خبری سازمان رادیو . تلویزیون ملی ایران، دفتر مرکزی، خبر ۲۳۲، ۲۱ دی ۱۳۵۳٫

[۶۶]. همان‌جا.

[۶۷]. مجمع فقه اسلامی، مصوبه‌ها و توصیه‌ها: از دومین تا پایان نهمین نشست، ترجمه محمد مقدس، قم، ۱۴۱۸٫ق، صص۸۵.۸۴

[۶۸]. مع مؤتمرات مجمع الفقه الاسلامی (المؤتمرات الفقهیه)، محمد علی تسخیری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج۱، صص ۳۲۷.۳۲۶

[۶۹]. سیدمحمدباقر نجفی، بهائیان، تهران، طهوری، ۱۳۵۷، صص۷۳۶.۷۳۵؛ به نقل از اخبار امری، سال ۱۳۳۲، ش ۱ و ۲ (اردیبهشت . خرداد).

[۷۰]. اخبار امری، ش۷.۶ (مهر . آبان ۱۳۳۲)، صص۱۷.۱۳

[۷۱]. برای دیدن متن کامل این مقاله، رک: سیدمحمدباقر نجفی، همان، صص۷۳۵.۷۳۲

[۷۲]. اخبار امری، آبان . آذر ۱۳۴۲، ش ۸ و ۹، ص۵۰۵

[۷۳]. همان، فروردین ۱۳۵۱، ش۱، ص۱۹

[۷۴]. در متن اصلی: پست اورشلیم.

[۷۵]. آهنگ بدیع، سال ۱۳۴۷، ش ۷ و ۸، صص۲۳۵.۲۳۳

[۷۶]. همان، سال ۱۳۴۸، ش ۳ و ۴، ص۱۰۳

[۷۷]. اخبار امری، ش۴، تیر ۱۳۴۴، ص۲۴۴

[۷۸]. سیدمحمدباقر نجفی، همان، صص۷۳۹.۷۳۷؛ به نقل از: اخبار امری، سال ۱۳۳۳، ش ۳ (تیرماه)

[۷۹]. اخبار امری، آبان . آذر ۱۳۴۷، ش۹.۸، ص۵۹۲

[۸۰]. پیام شوقی مندرج در آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۲، ش۱۳.۱۲، ص۲۴۱

[۸۱]. روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۵ تیر ۱۳۷۷

[۸۲]. پایگاه اطلاع‌رسانی موعود: www.Mouood.com

[۸۳]. مهرداد صفا، «افعی در هند»، روزنامه جام‌جم، ۱۷/۲/۱۳۸۳، ص۸

[۸۴]. روزنامه جمهوری اسلامی، سال ۲۸، ش۷۹۶۲، چهارشنبه ۲۰ دی ۸۵، ص۲

[۸۵]. کیهان، ۸ و ۲۹ شهریور ۱۳۸۵

نویسنده: پویا شکیبا

منبع: پرتال جامع علوم انسانی

پیوند بهائیت با صهیونیسم

اشاره

در چند سال گذشته از گوشه و کنار کشور خبرهای خلاف انتظاری در مورد فعالیتهای فرقه بهائیت شنیده می شود که نمونه آخر آن نامه پراکنی بی پروای این فرقه در داخل کشور با محتوای مظلوم نمایانه است. گویا فشار سازمانهای بین المللی به اصطلاح مدافع حقوق بشر و دولتهای غربی بر دولتمردان ما اثر کرده و آنها را در برخورد با این فرقه دچار تردید و سستی کرده است.

با این همه، صرف نظر از عقاید خرافی، کفرآمیز و ضداسلامی موجود در بهائیت، واقعیتی که راه هرگونه توجیه و استدلال را برای عدم برخورد قاطع با این فرقه می بندد، پیوند بهائیت با صهیونیسم است که گویا چندان مورد توجه مسئولان کشور قرار ندارد. چه خطری بالاتر از اینکه سرسپردگان اسرائیل نه در فلسطین اشغالی که در بیخ گوش خودمان مشغول به فعالیت باشند و نه تنها با آنها برخورد نشود، بلکه بر اساس برخی شنیده ها، از سوی دستگاههای امنیتی کشور به آنها آزادی عمل داده شود؟

بر همین اساس به بیان شمه ای مختصر از وابستگی فرقه بهائیت به صهیونیسم می پردازیم با این امید که مسئولان امنیتی و قضایی کشور با در نظر داشتن این وابستگی در خشکاندن ریشه های فاسد این فرقه وسواس بیشتری نشان دهند:

۱- مرکز فرقه بهائیت و اماکن به اصطلاح زیارتی آن در فلسطین اشغالی و بخصوص شهرهای عکا و حیفا واقع شده است. سالها پیش، بابیان بهایی (بهائیان) جسد علی محمد شیرازی اولین خدا و پیامبر خویش را به اسرائیل منتقل کردند و با همکاری و مساعدت رژیم صهیونیستی بارگاه با شکوهی برای او بنا کردند. در این خصوص اشاره به خبر زیر به نقل از روزنامه کیهان مناسب است:

«سه شنبه اول خرداد ۱۳۸۰ در سالروز رحلت حضرت رسول اکرم(ص) رژیم اشغالگر قدس بار دیگر به جهان اسلام اهانتی گستاخانه نمود. سران رژیم صهیونیستی با راه اندازی جشن و پایکوبی برای تجمعی از فرقه ضاله بهائیت یک ساختمان دویست و پنجاه میلیون دلاری را به عنوان پایگاه جهانی بهائیت در ارتفاع کرمل شهر حیفا افتتاح نمودند.

ساخت این مجموعه عظیم ساختمانی با حمایت مستقیم اسحاق رابین نخست وزیر معدوم رژیم صهیونیستی از سال ۱۳۷۲ و زیر نظر دو بهایی فراری ایرانی به نامهای مهندس حسین امانت و دکتر فریبز صهبا تحت شدیدترین تدابیر امنیتی آغاز شد. این تصمیم پس از برگزاری اجتماع سراسری سال ۱۹۹۲ سران فرقه بهائیت در نیویورک زیر نظر «سیا»، «اینتلجنس سرویس» و «موساد» با هدف ایجاد قوس یا زیارتگاه متناسب با شأن پیامبر دیانت بابی در مدفنش به مسئولان رژیم اشغالگر فلسطین ابلاغ شده بود. ارکستر سمفونیک اسرائیل در این مراسم حاضران را که در میان آنها مسئولان سیاسی، اقتصادی و امنیتی صهیونیستها و برخی چهره های شناخته شده بهائیت در امریکا و اروپا نیز دیده می شدند جهت دعا و نیایش همراهی می کرد!

نکته مهم و قابل توجه در این تجمع، حضور خبرنگاران رادیو و تلویزیونهای مختلف جهان برای ایجاد پوشش علنی صوتی و تصویری افتتاح این کاخ می باشد. از جمله محورهایی که برگزارکنندگان مراسم از کانال این خبرنگاران دنبال می کردند می توان به این موارد اشاره کرد:

– دولت اسرائیل با نهایت افتخار می تواند میزبان همه بهائیان تحت ستم در جهان علی الحصوص بهائیان ساکن در جهان اسلام باشد.

– آثار این دیانت مدرن و پیشرفته که متناسب با جهان توسعه یافته قرن بیست و یکم است به صدها زبان و لهجه جهانی ترجمه و منتشر شده است و می تواند در برابر سایر برداشتها و قرائتهای عقب افتاده و متحجرانه بایستد.

– رویکرد به بهائیت رو به گسترش است و بهائیان که متمایل به دولت اسرائیل اند در جهان بیش از ۶ میلیون نفرند!»

۲- سران بهائیت و سران صهیونیسم از ابتدا روابط علنی نزدیکی با یکدیگر داشته اند، به عنوان مثال می توان به این موارد اشاره کرد:

– شرکت هربرت ساموئل، یهودی صهیونیست (و اولین کمیسر عالی انگلیس در فلسطین در دوران قیمومت انگلیس) در مراسم تشییع جنازه عبدالبها سومین خدا و پیامبر بهائیان(۱)

– هنگامی که در سال ۱۹۴۷ سازمان ملل کمیسیونی مرکب از نمایندگان یازده کشور را برای ارائه نظر در مورد آینده فلسطین به منطقه اعزام کرده بود، رهبر بهائیان در نامه ای به این کمیسیون، یهودیان را بیش از مسلمانان و مسیحیان نسبت به بیت المقدس محق معرفی کرد و از این نظر تنها بهائیت را همسنگ با یهودیان برشمرد.(۲)

– ملاقات رئیس جمهور اسرائیل با «شوقی افندی» (پیشوای بهائیان بعد از عبدالبها) در فروردین ۱۳۳۲ که در این دیدار شوقی افندی نظر مساعد و تمایل بهائیان را نسبت به اسرائیل اعلام کرد و آرزوی بهائیان را برای ترقی و سعادت اسرائیل برشمرد و رئیس جمهور اسرائیل هم ضمن تقدیر از اقدامات و مجاهدات بهائیان در کشور اسرائیل، آرزوی قلبی خویش را برای موفقیت بهائیان در اسرائیل و سراسر گیتی اظهار داشت و از خاطره مشرف شدن خدمت عبدالبها پیشوای سابق بهائیان در چندین سال قبل یاد کرد.(۳)

– در همین زمینه می توان به جمله ای از روحیه ماکسول همسر امریکایی شوقی افندی و از رهبران بهائیت اشاره کرد که خود گویای همه چیز است: «سرنوشت و آینده اسرائیل و بهائیگری چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است.»(۴)

۳- چه در غرب و چه در ایران، درصد قابل توجهی از بدنه بهائیت را یهودیانی تشکیل می دهند که به این فرقه گرویده اند. اگر از کسانی که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی پیگیر جریان بهائیت بوده اند و یا از کسانی که مدتی در یکی از کشورهای غربی اقامت داشته اند سئوال کنید، تأیید خواهند کرد که بیش از همه یهودیان بوده اند و هستند که به این فرقه می پیوندند. به عنوان نمونه می توان به گروش دسته جمعی یهودیان همدان به این فرقه و نقش «ملا الیاهو» و «ملا لاله زار» دو نفراز بزرگان یهود در تقویت جنبش معروف طاهره قره العین در تبلیغ بابیگری اشاره کرد.(۵) همچنین می توان به ترکیب اعضای اولین بیت العدل اعظم بهائیان که سیاستگذاری بهائیان جهان را به عهده دارد اشاره کرد‎‎ از میان نه نفر اعضای آن تنها یک نفر ایرانی دیده می شود که او هم یک یهودی به نام لطف ا… حکیم است.(۶) در مورد نقش فوق العاده یهودیان در تقویت بهائیت در ایران می توان به مقاله تحقیقی و مستند «جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران» نوشته آقای عبدالله شهبازی رجوع کرد که در این آدرس اینترنتی قابل مطالعه است: www.shahbazi.org/pages/bahaism

۴- در این بند به قسمتهایی از سه گزارش که مأموران ساواک از جلسات بهائیان ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی تهیه کرده اند اشاره می کنیم. این سه سند به خوبی پیوند این فرقه را با زرسالاری یهود و صهیونیسم نشان می دهند:

الف)گزارش ساواک از جلسه ناحیه ۲ بهائیان شیراز، مورخ۱۹/۵/۱۳۵۰: «جلسه ای با شرکت ۱۲ نفر از بهائیان ناحیه ۲ شیراز در منزل آقای هوشمند و زیر نظر آقای فرهنگی تشکیل گردید. پس از قرائت مناجات شروع و خاتمه و قرائت صفحاتی از کتاب لوح احمد و ایقان، آقای فرهنگی و محمدعلی هوشمند پیرامون وضع اقتصادی بهائیان در ایران صحبت کردند…فرهنگی اظهار داشت:”بهائیان در کشورهای اسلامی پیروز هستند و می توانند امتیاز هر چیزی را که می خواهند بگیرند. تمام سرمایه های بانکی و ادارات و رواج پول در اجتماع ایران مربوط به بهائیان و کلیمیان می باشد. تمام آسمان خراش های تهران، شیراز و اصفهان مال بهائیان است. چرخ اقتصادی این مملکت به دست بهاییان و کلیمیان می چرخد. شخص هویدا بهایی زاده است. او یکی از بهترین خادمان امرالله است و امسال مبلغ پانزده هزار تومان به محفل ما کمک نموده است. آقایان بهائیان! نگذارید کمر مسلمانان راست شود!…”»(۷)

ب)گزارش ساواک از محفل شماره ۴ بهائیان به تاریخ ۷/۳/۴۷ «…عباس اقدسی گفت: دولت اسرائیل در جنگ ۴۶ و ۴۷ قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه بهائیت فعالیت این قوم عزیز یهود را ستایش می کنیم…»(۸)

ج) گزارش مورخ ۹/۹/۴۶: «…شنیده شده است چندی قبل بهائیان ایران مبلغ هنگفتی که چندین میلیون تومان بوده به اسرائیل کمک کرده اند. البته تصور می رود کمک بهائیها از طریق آقای غفوری نمایندگی سیاسی اسرائیل در ایران و وسیله حبیب القانیان که تماس مستقیم با حبیب ثابت (کلان سرمایه دار معروف) که قبلاَ یهودی و اهل کاشان بوده است انجام گردیده زیرا از قرار معلوم سرمایه محفل و وجوه جمع آوری شده بهائیان ماهیانه به نام خیراله در صندوقی نزد حبیب ثابت می باشد و مشار الیه این پولها را به ربح می دهد. لکن مبلغ کل جمع آوری شده فعلاَ نامعلوم است.»(۹)

۵- یکی از زمینه های پیوند بهائیت با زرسالاری یهود، سازمان صهیونیستی و نیمه مخفی فراماسونری است. تعلیمات بهائیت انطباق زیادی با تعلیمات فراماسونری دارد که از جمله آنها می توان به جدایی دین از سیاست، تسامح و تساهل، تشکیل حکومت واحد جهانی، تطابق دین با عقل جزوی و علوم تجربی و… اشاره کرد.

اصولاَ در میان نخبه گان فراماسونری ایران نسبت بالایی از بهائیان وجود دارند که افرادی همچون «علیقلی نبیل الدوله»، «میرزا آقاخان کرمانی»، «ابراهیم حکیمی»، «سید جمال واعظ»، «ذبیح الله قربان»، «احسان یارشاطر»، «امیرعباس هویدا»، «پری اباصلتی»و… از این دسته اند.

به عنوان نمونه ای از همکاری بین فراماسونری و بهائیت می توان به سفر سالهای ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ عباس افندی (عبدالبها) به اروپا و آمریکا اشاره کرد که به عنوان نقطه عطف در تاریخ این فرقه از آن یاد می شود. در طول این سفر کوشش می شد تا «این پیغمبر نوظهور شرقی» را به عنوان نماد پیدایش مذهب جدید انسانی و آرمان فراماسونری معرفی کنند. بررسی جریان این سفر و مجامعی که عباس افندی(عبدالبها) در آن حضور می یافت، ثابت می کند که کارگردان اصلی این نمایش «انجمن جهانی تئوسوفیستی» یکی از محافل عالی فراماسونری غرب بود. او به ویژه در امریکا در مجامع متعدد فراماسونری حضور یافت و سخنرانی کرد.(۱۰)

پی نوشت:

۱- بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، انتشارات سخن، صفحه ۵۵۶

۲- همان، صفحه ۵۶۹ تا ۵۷۱

۳- همان، صفحات ۵۷۲ و ۵۷۳

۴- مجله اخبار امری، ارگان بهائیت ایران، دی ماه ۱۳۴۰، صفحه ۶۰

۵- سید سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه ۱۳۴

۶- رک: بهرام افراسیابی فصل «شوقی افندی جانشین عبدالبها»

۷- عبدالله شهبازی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، جلد دوم، صفحه ۳۸۵

۸- بهرام افراسیابی، صفحه ۷۵۲

۹- سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صفحه ۵۳۶

۱۰- عبدالله شهبازی، نظریه توطئه، صعود سلطنت پهلوی و تاریخنگاری جدید در ایران، صفحات ۶۹ تا ۷۴

منبع :حامد فرهادی؛پایگاه پاسخگویی به مسایل دینی

از بابی گری تا بهایی گری

اشاره

در بخش های پیشین این سلسله نوشتار در موضوع فرقه های انحرافی، از ادّعاهای واهی «بابیّت» زمینه ها و اعتقادات این فرقه، و مهم ترین نکات انحرافی آن درباره مهدویت و ادّعای دروغین رسالت و نبوت ـ مطالبی آمده بود. علاوه بر آن، ضمن معرّفی کتاب شناسی نقد بابیّت، از چگونگی سوء استفاده از عنوان مقدّس «باب» سخن به میان آمد. اینک ادامه جریان بابیّت و پیدایش مسلک جدیدی به نام «بهائیت» و نقش استعمار در حمایت از آن به اجمال پی گرفته می شود.

1. سوء استفاده از آموزه های مهدویّت

«مهدویت» اعتقادی سازنده، متکامل و امیدبخش بود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به نقل فریقین ویژگی های آن را بیان فرمود و امّت را به انتظار آن ترغیب فرمود. در طول تاریخ مسلمانان، همواره برخی از افراد بیماردل، جاهل و هوا پرست از این آموزه های آموزنده، سوء استفاده کردند و با این هدف به ادّعاهای واهی پرداختند. وقتی که علی محمد شیرازی در سال 1260 ق خود را «قائم منتظر» خواند، ظاهرا نخستین گروندگان به او را ـ عدّه ای از ـ شیخیان متعصّبی تشکیل می دادند که بنابر آموزه های سیدکاظم رشتی منتظر ظهور امام بودند؛(1) کسانی مانند ملاحسین بشرویه ای که در مسجد کوفه در انتظار ظهور اعتکاف گزیده بود و چون خبر به او رسید، نزد علی محمد رفت و با او گفت و گو کرد و دعویش را پذیرفت. علی محمد نیز او را «باب» خواند و برای دعوت به خراسان فرستاد تا مردم را گرد آورد و با درفش های سیاه خروج کنند!!! علی محمد خود نیز برای این که به مقتضای حدیثی که می گوید: امام زمان علیه السلام از مکّه ظهور خواهد کرد و یارانش از خراسان بیرون می آید، روی به حجاز نهاد، ولی در آنها دلیریِ طرح دعوی نیافت و به بوشهر بازگشت. بابیان معتقدند که وی در مکّه «اظهار امر» کرد و به شریف مکّه و شاه ایران و امپراتور عثمانی نامه نوشت و آنها را به اطاعت خواند.

2. انحراف در موضوع مهدویت

2/1. یاران مهدی موعود

سیدعلی محمدشیرازی با ادّعاهای ناروا و دروغین خود، عدّه ای را به گمراهی کشانید. مناظره، مباحثه و گفت و گوهای عالمان وارسته شیراز، علی محمد را وا داشت که برفراز منبر و در برابر مردم، موضوع نیابت و «بابیت» خود را انکار کند، لیکن چیزی نگذشت که ادّعاهای دیگری مانند مهدویت و … را به میان آورد. در جریان مسایل سیاسی و جریان فرقه های ساختگی در اواخر سلطنت محمدشاه و پس از مرگ او در سال 1264، مردم ایران شاهد آشوب هایی که بابیان گرداننده آنها بودند.

از آشوب هایی که جمعی از مریدان سیدعلی محمد، به رهبری ملاّحسین بشرویه ای و ملاّمحمدعلی بارفروش، به راه انداخته اند، رویداد «قلعه شیخ طبرسی» در مازندران بود. در این آشوب، آنان قلعه طبرسی را پایگاه خود قرار دادند و اطراف آن را خندق کَندند و خود را برای جنگ با قوای دولتی آماده ساختند. از سوی دیگر بر مردم ساده دل که در پیرامون قلعه زندگی می کردند، به جرم «ارتداد» هجوم آورده به قتل و غارت ایشان می پرداختند، به گونه ای که یکی از بابیان می نویسد:

«جمعی رفتند و در شب یورش برده، ده را گرفتند و یکصدو سی نفر را به قتل رسانیدند. تتمّه فرار نموده، ده را حضرات اصحاب حق، خراب نمودند و آذوقه ایشان را جمیعا به قلعه بردند»؛(2)

شرق و غرب فرمانروایی می کنند؛ چنان که یکی از بابیان ـ به نام حاجی میرزاجانی کاشانی ـ می نویسد:

«حضرت قدّوس (محمدعلی بارفروش) می فرمودند که: ما هستیم سلطان به حق و عالَم در زیر نگین ما می باشد و کلّ سلاطین مشرق و مغرب به جهت ما خاضع خواهند گردید».(3)

پدید آمد که در سال 1266 ه.ق به شکست بابیان انجامید.

2/2. تنبّه و روی گردانی برخی از بابیان

در جریان حمایت از علی محمد شیرازی، عدّه ای از سرِ صداقت خود را به آب و آتش زدند، و از انجام تکالیف کوتاهی نمی کردند؛ به عنوان مثال، آنان در جنگ های قلعه طبرسی و زنجان از مسلمانی دم زدند و نماز می گزاردند و از «بابیت» علی محمد جانبداری می کردند.(4)

(5)(6)

و طغیان طرفداران «باب» ادامه پیدا کرده است.

2/3. انگیزه های گروش و شورش

شورش هایی در قلعه طبرسی، زنجان، تهران، تبریز و … که مقارن با نخستین سال های سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بوده، رخ داد که وفق قراین تاریخی حاکی است که برخی از این شورش ها ریشه های اعتقادی و زمینه های اجتماعی و تاریخی داشته و به ویژه از اعتقاد شیعی ظهور امام زمان متأثر بوده است؛ هر چند گفته می شود که سردمداران آنها غالبا در جهت جامه عمل پوشاندن به دستورهای باب به این اقدام ها دست زدند. او در کتاب «بیان» فارسی، پنج استان ایران را مختصّ پیروان خود اعلام کرده و حضور کافرانِ به «بیان» را در این مناطق حرام خوانده بود.(7)

سرکوبی شدیدی که در همان وقت و پس از آن نسبت به بابیه اعمال می شد، مقاومت کردند.

بزرگ ترین انگیزه این گروش و پایداری را باید در وضع اجتماعی مردم ایران که سالیان دراز در معرض تجاوز و چپاول حاکمان مستبد و فاسد، در فقر و نادانی روزگار می گذراندند، و نیز امید داشتن به یک منجی برای اصلاح امور، دید. پس شگفت نیست اگر برای رهایی از آن ستم و ریا به دامن هر کس که با هر انگیزه ای به مخالفت با قدرت های رسمی برخیزد، چنگ می زنند و نیازی هم به تفحّص در چنان دعوی هایی نبینند.

به نظر برخی، ادامه شورش ها پس از قتل باب، به ویژه کوشش بابیان برای قتل ناصرالدین شاه هم مؤیّد این معنی است که این حرکت کم کم به نهضتی ضدّ حکومت بدل می شد؛ اما طرح ناموفّق قتل شاه موجب شد تا سرکوب شدیدتری نسبت به بابیه اعمال گردد و بسیاری از سران آنان به قتل رسند و برخی زندانی شوند و گروهی به بغداد گریزند(8) که ادامه انحراف «بابیت» در شکل گیری فرقه ای جدید دیگر با نام «بهائیت» جلوه گر شد (که شرح آن پس از این خواهد آمد).

3. عاقبت ادّعاهای دروغین

در ایّامی که علی محمد در مکّه بود، بر اثر فعّالیت ملاّحسین بشرویه ای و دیگر گروندگان، کار او شهرتی گرفت. از این رو، چون به ایران بازگشت، بی درنگ دستگیر شد و علما در شیراز مجلسی آراستند و او را در معرض امتحان آوردند. اعتضاد السلطنه آورده است که وی در این مجلس صریحا نوشته های خود را وحی الهی، و افصح از قرآن(9) [!!!] و دین خود را ناسخ اسلام دانست و چون نتوانست دعوی خود را اثبات کند و بلکه اطوار نابخردانه داشت، چوبش زدند و وی نیز بر سر منبر از آن دعوی توبه کرد و آن گاه همان جا بازداشت شد. مدّتی بعد به سفارش و کوشش منوچهر خان معتمد الدوله گرجی، والی اصفهان، علی محمد وارد این شهر شد و چند ماهی به آسودگی سپری کرد تا والی مرد. آن گاه علمای اصفهان به دربار نامه نوشتند و خواهان تنبیه علی محمد شدند. حاج میرزا آقاسی که خود مشرب صوفیانه داشت و نمی خواست نسبت به این دعاوی سخت گیری کند، دستور داد او را به ماکو تبعید کنند؛(10) اما به درخواست وزیر مختار روس، کینیاز دالگورکی ـ که از بروز آشوب در قفقاز بیم داشت ـ علی محمد را به قلعه چهریق در حدود ارومیه بردند.

بر اثر کوشش های بابیانی چون ملاّ حسین بشرویه ای و ملاّمحمد علی بارفروش و سپس قرّة العین، کار «باب» بالا گرفت. آن گاه علاوه بر کسانی چون ملاّعبدالخالق یزدی و ملاّعلی اصغر مجتهد نیشابوری و ملاّمحمدتقی هراتی و ملاّمحمدعلی زنجانی، جمع قابل توجّهی گرد آمده، آماده شورش گشتند. پس به دستور دولت، علی محمد را به تبریز بردند و مجلسی تشکیل دادند و علما و از جمله چند تن از علمای شیخی با او به گفت و گو پرداختند.

از گزارشی که ناصرالدین میرزای ولیعهد در این باره به محمد شاه نوشته، پیداست که علی محمد به رغم تکرار دعوی از پاسخ فرو ماند و در آخر هم خود را مسلمان و موحّد و اهل ولایت ائمّه خواند و توبه کرد و بخشایش خواست.(11) اما قیام و آشوب مسلّحانه ای که در خراسان، مازندران، فارس، زنجان و دیگر نقاط توسط بابیان پدید آمد، دولت مرکزی را به مقابله واداشت و آنان پس از چند جنگ خونین سرکوب گشتند و چند تن از سران بابیه کشته شدند و برخی به حبس افتادند. این آشوب ها و بیم دولت از گسترش آن سبب شد تا به دستور دولت ،علی محمد را باز از چهریق به تبریز بردند و همراه یکی از یارانش به نام محمدعلی زنوزی در 27 (یا 28) شعبان 1266 ق اعدام کردند.(12) در برخی از منابع آمده است که باب را پیش از قتل در مجلسی، نزد علما حاضر کردند و چون دعوی خود را تکرار کرد، حکم به قتلش دادند.(13)

4. وصایت و جانشینی باب

گزارش منابع بابی و بهایی نسبت به جانشینی علی محمد شیرازی «باب» یکسان نیست. میرزاجانی کاشانی(14) بعد از شرح اندوه باب در کشته شدن یارانش به «نوشتجات» میرزا یحیی ـ که همان ایام به باب رسیده بود ـ اشاره کرده و نوشته است که باب بعد از خواندن این نامه ها مسرور شد و سپس وصیت نامه ای برای یحیی فرستاد و در آن «نصّ به وصایت و ولایت فرمود».

کنت دوگوبینو، وزیر مختار فرانسه در ایران، نیز که در آن سال ها در ایران بوده و جزئیات وقایع بابیان را ثبت کرده، میرزا یحیی را جانشین باب دانسته و تأکید کرده است که این جانشینی، بدون سابقه و مقدّمه صورت گرفت و بابی ها نیز آن را پذیرفتند.(15)

(16)(17)(18)

بهاءاللّه محفوظ از تعرّض ناس مانَد».

محیط طباطبایی به استناد گزارش های تاریخی و برخی قراین دیگر اظهار کرده که اساسا موضوع «وصایت» برای باب مطرح نبوده و رهبری بابی ها بعد از او به شیخ علی ترشیزی معروف به عظیم رسید و همو بود که بابی ها را به منظور اجرای نقشه قتل ناصرالدین شاه قاجار به تهران فرا خواند.(19)

سال نداشت، میرزا یحیی حسینعلی زمام کارها را در دست گرفت.

میرزا حسینعلی در حدود هیجده سال، وصایت «باب» درباره میرزا یحیی را قبول داشته و از اوامر و دستورهای او به صورت ظاهر اطاعت و پیروی می نمود. وی، حتی در کتاب «ایقان» که پس از مراجعت از سلیمانیه در بغداد نوشته شده است، در موارد زیادی به اشاره و کنایه از میرزا یحیی تجلیل و تمجید نموده است، ولی کم کم مخالفت خویش با میرزا یحیی را آشکار ساخت و میرزا یحیی هم او را طرد نمود.

5. میرزا حسینعلی «بهاء» کیست؟

میرزا حسینعلی (ملقّب به بهاء)(20) فرزند میرزا عباس نوری مازندرانی ـ معروف به میرزا بزرگ ـ در اول شوّال سال 1233 قمری در تهران تولّد یافت. خاندان او از دهکده ای کوهستانی کوچک به نام «تاکر» از نور مازندران می باشند.

میرزا حسینعلی، ادبیات و علوم مقدماتی را در تهران تحصیل نموده، و با عرفا و فضلا و نویسندگان (که با پدرش رفاقت و دوستی داشتند) معاشرت داشته است. وی در حکومت قاجار به خدمت دیوان در آمد و برحسب آن که شوهر خواهرش میرزا مجید، منشی کنسول روس بود، درک زیر و بم کارها در روابط متقابل ویژه با سفارت خانه ها برایش ساده و آماده بود.

وی پس از چندی به حلقات درویشان پیوست و مانند آنها، زلف و گیسوی بلند گذاشت وجبّه و کلاهی ترتیب داد.

پس از آن که آوازه دعوت سید علی محمد باب انتشار یافت، میرزا حسینعلی دعوت او را شنیده، و به مسلک اصحاب او در آمده است. وی که در این زمان 27 بهار از عمرش را سپری کرده بود، به تبلیغ و ترویج بابیت پرداخت و با ارتباطاتی که با سفارت خانه های خارجی داشت، در هنگام ضرورت به سیّد باب کمک می کرد.

5/1. آغاز دعوت میرزا حسینعلی «بهاء»

در سال 1268 ناصرالدین شاه از طرف طرفداران سید باب در تهران مورد سوء قصد و حمله قرار گرفت، ولی جان سالم به در برد. پس از این حادثه بابی ها مورد تعقیب قرار گرفته، عده ای از آنان دستگیر و زندانی شدند. میرزا بهاء نیز از جمله دستگیرشدگان بود و در تهران زندانی شد. وی پس از حدود یک سال زندانی در سال 1269 از زندان آزاد، و به کمک سفیر روس به سوی بغداد حرکت کرد.

پس از یازده سال که در بغداد اقامت داشته، در نتیجه شکایت اهالی و نفرت و مخالفت مردم در سال 1280 به دستور سلطان عثمانی، میرزا بهاء و جمعی از «بابیّه» به اسلامبول تبعید می شوند. آنان چهار ماه در اسلامبول توقّف داشته، سپس به «ادرنه» تبعید شدند. در سال چهارم اقامت در «ادرنه» میرزا بهاء زمزمه دعوت به خویش را شروع کرده است. با آغاز دعوت میرزا بهاء، اختلاف شدیدی میان او و برادرش میرزا یحیی رخ داد. وی آشکارا اعلان نمود:

«من همان شخص موعود باب «من یظهره اللّه » هستم، و میرزا یحیی صبح ازل باید از من پیروی کند و احکام و حدود «بیان» متوقّف به تصدیق و امضای من است و من مسلک باب را نسخ نمودم».

5/2. پیدایش فرقه «بهایی»

با آغاز دعوت میرزا حسینعلی، رقابت دو برادر بر سر فرماندهی بر «بابیان» علناً آغاز و کم کم به اوج خود رسیده تا جایی که طرفین یکدیگر را تهدید به مرگ می کردند. لذا، دولت عثمانی هر دو را به دادگاه کشانید. دادگاه دستور داد هر یک از دو برادر با گروه پیرو خود به نقطه ای دور از هم فرستاده شوند. از این جهت در سال 1285 به دستور سلطان عبدالعزیز، یحیی صبح ازل با خاندان و پیروانش به قبرس، و حسین علی بهاء و طرفدارانش به عکّا (در سرزمین فلسطین اشغالی) تبعید شدند.

در همین ایّام بود که برای تشخیص طرفداران آن دو، اطرافیان صبح ازل به فرقه «ازلیه» و پیروان میرزا حسینعلی بهاء، فرقه «بهائی» نامیده شدند و آنهایی که به این دو برادر ملحق نشدند، به نام قبلی «بابی» باقی ماندند.

سرانجام رقابت و کشمکش بین دو برادر، به پیروزی میرزا حسینعلی ختم شد و او توانست نظر اربابان استعمارگر خویش را به کارآیی و انجام وظیفه اوامر آنان جلب کند و برادر را از معرکه بیرون سازد، لذا، به تدریج میرزا یحیی صبح ازل به زوال گرایید و ازلیه نیز برای ابد فراموش شدند.

5/3. سرانجام دعوت میرزا «بهاء»

وقتی که میرزا حسینعلی احساس کرد، دعوت او مؤثّر افتاد و عدّه ای بر گرد او حلقه زدند، نوع دعوتش را در مراحل مختلف زمانی تغییر داد. وی پس از ادّعای «من یظهره اللّه » و مهدویت، دعوی «رجعت حسینی» و «رجعت مسیحی» نمود. و به تدریج سلسله صعودی این ادّعاها به رسالت و شارعیت و حلول خدا در او با تجسّد و تجسّم خداوند (و بالاخره دعوی خداوندی «انا الهیکل الاعلی») منتهی شد.

لازم به ذکر است که بهاء در بغداد و اسلامبول و ادرنه و نیز در عکا همواره با تقیّه و تظاهر به اسلام زندگی می کرد تا خشم حکومت عثمانی علیه خود بر انگیخته نشود. وی در نماز جمعه عکّا شرکت می جست و ماه رمضان به روزه داری تظاهر می نمود و با این حال، رابطه سرّی خود را با «بابیّان» ایران که بعدها «بهائی» نام گرفتند، قطع ننموده و همواره مکتوبات و وحی های ادّعایی، یا تجلّیات «خدا منشانه»ی خود را برای آنان می فرستاد یا باز می گفت.

وی بالاخره در سال 1892 میلادی (حوالی 1310 هجری قمری) بعد از سال ها سکونت در عکّا به اسهال خونی مبتلا شد و درگذشت و در عکّا به خاک سپرده شد.

5/4. جانشینی پسر بعد از پدر

با مرگ میرزا حسینعلی، بابیان و بهائیان در حالت صبر و انتظار به سر می بردند تا این که پسر ارشد میرزا حسینعلی به نام عباس افندی ـ که بعدها «عبدالبهاء» لقب گرفت ـ تلاش گسترده ای را آغاز کرد و ضمن هدایت و رهبری این فرقه، به تبلیغات فراگیر دست زد. وی که در محیط حکومت عثمانی و در داخل ایران مجالی برای تبلیغ نمی یافت، در سال 1911 میلادی به اروپا مسافرت نمود. و در سال 1912، نه ماه در آمریکا توقّف کرد و برخلاف رهبران پیشین، به جای روسیه با انگلستان و سپس با آمریکا رابطه ویژه ای برقرار نمود. (تفصیل بیشتر این مطلب، در بخش نقش و نفوذ استعمار در شکل گیری و تداوم این فرقه ضالّه خواهد آمد).

5/5. ریاست شوقی افندی و دیگر رهبران بهائیان

در سال 1921، با مرگ عبدالبهاء، شوقی افندی نوه دختری میرزا حسینعلی زعامت بهائیان را بر عهده گرفت که تا 1957 ادامه یافت.

بنا به نقلی، شوقی افندی پیش از مرگش، طرح تأسیس تشکیلاتی به نام «بیت العدل» را صادر کرد و چون می دانست که بعد از وی این تشکیلات را باید شخصی مطمئن اداره کند، «چارلز میسن ریمن» آمریکایی را به جای خود انتخاب کرد. از این رو، وقتی که شوقی افندی در سال 1336 ش (1957م) به طرز مشکوکی در لندن جان سپرد، «میسن ریمن»، فرزند یکی از روحانیون کلیسای اسقفی جای وی را گرفت و خود را «شبان بهائیان» نامیده است. پس از او نیز افرادی همانند وی، رهبری بهائیان را بر عهده گرفتند (و بدین ترتیب حرکتی که از یکی از محلاّت شیراز شروع شد، از ایالات متحده آمریکا سر بر آورد)!!!

از سوی دیگر، بهائیان ساکن در فلسطین اشغالی و کشورهای دیگر همسایه، با نپذیرفتن رهبری «ریمن»، یک گروه 9 نفری را مسؤول بیت العدل (در حیفای اسرائیل)، و رهبران بهائیان قرار دادند و به این وسیله سمبل همکاری جهانی یهود و بهائیت علیه منافع ملت های شرق اسلامی اعلان موجودیت کرد.(21)

علی محمد باب و بهاءاللّه به اصطلاح به صورت آیات به زبان عربی نازل کرده است … .(22)

طرفدار «روحیه خانم ماکسول» همسر شوقی، و «میس ریمن» آمریکائی تقسیم کرد.(23)

انتخاب هیئت نه نفره بیت العدل در سال 1382 ه.ق زعامت امور بهائیان به آنها سپرده شد.

6. بهائیان و استعمار گران

6/1. استعمار و «مذهب تراشی»

پیش از آن که دخالت مستقیم و غیر مستقیم استعمارگران در اختراع یا تأیید و ترویج مسلک بهائیت را ملاحظه کنیم ،شایسته است به یک ویژگی دیرینه استعمار در موضوع «مذهب تراشی» توجه کنیم. یکی از سیاست هایی که دشمنان ادیان الاهی، همواره آن را دنبال می کردند، تحریف مذهب حق و اختراع مذهب جدید به جای آن بود. «مذهب تراشی» از دیر زمان رایج بود و همیشه در کنار دعوت حقّ پیامبران ـ علیهم السلام ـ عدّه ای داعیه مذهب و مسلک جدید داشتند تا دکّه ای باز کرده به منافع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و…. دست یابند.

در عصر حاضر، «مذهب تراشی» شکل جدیدی به خود گرفته و همراه با پیشرفت دانش بشری، بعضی از مسلک ها و مکاتب نو به وجود آمده، چهره علمی و سیاسی به خود گرفته، و با «ایسم»ها ظهور نمودند. مسلمانان از زمان های گذشته تا امروز، شاهد پیدایش انحراف فکری و عملی در جریان خلافت، حکمیت و خوارج و به وجود آمدن فرق مختلف مذهبی در قرن دوم و سوم بوده اند. انحراف و برداشت های نادرست ابن تیمیه در قرن هفتم، و ظهور کامل این انحراف در قرن دوازدهم توسط محمد بن عبدالوهّاب ـ هم ـ نمونه های بارز «مذهب تراشی» را است که از سوی بیگانگان ترویج و حمایت می شود.

استعمار جدید (New – Colonosm) در قرن اخیر، برای زدودن اصالت مذهب و به انزوا کشیدن «دین»، مسلک های گوناگون را به وجود آورده، یا از آنها حمایت کرد که از جمله آن بهائیت در ایران، قادیانگری در هندوستان و پاکستان و وهّابیّت در حجاز است. مهم ترین هدف استعمار از حمایت و ترویج این مسلک های ساختگی، ایجاد تشتّت در میان مسلمانان و از هم پاشیدن اساس و بنیان دین است.

حدود یکصد سال پیش که آفتاب در مستعمرات انگلیس غروب نمی کرد، وزارت امور خارجه این کشور برای تداوم حاکمیت خود بر ممالک مستعمره، شعبه ای مخصوص ادیان مستعمرات، مستملکات، ممالک نیمه مستعمره و حتی سرزمین های مجاور آنها دایر کرده و دیپلمات هایی که در سفارت خانه های انگلیس در آفریقا، آسیا و خاورمیانه با عنوان دبیری حضور داشتند، برای این شعبه فعالیت می کردند.

بعضی از مورّخان بر این باورند که ظهور فرقه «بهائیت» برای هدف سیاسی بود که پشت مظاهر دینی مخفی شد. بعضی از رهبران این فرقه ها، کشیشانی بودند که استعمار از آنها جهت تفرقه میان مسلمانان و بد جلوه دادن تعالیم انسانی استفاده کرد، چنان که برای همین مقصود از ملاّ احمد قادیانی در هندوستان استفاده کرد.(24)

که باشد، نتیجه یکی است یعنی ایجاد یک صف بندی در مقابل مسلمانان.

یکی از کسانی که عمیقاً درباره مسلک «بابیت» و «بهائیت» تحقیق کرده و تعالیم و کتاب های آنها را مستقیماً مورد مطالعه قرار داد و نیز از نوشته های مخالفان نیز بهره برده، می گوید: در نتیجه این کوشش و تحقیق، پرده از جلو چشمانم پاره شد و نقشه های توطئه آمیز و گسترده استعمار بر ضدّ اسلام، کشف شد و به طور یقین بر من آشکار شد که بهائیت یک گروه باطنی مسلک اند که سه نیرو در پشت سر، آنها را مورد حمایت قرار می دهند: استعمار با حیله ها و توطئه هایش، رژیم صهیونیسیتی با همه امکانات مخفی و آشکارش، مسیحیان و مؤسسه های تبشیری.(25)

6/2. همبستگی یهودیان و بهائیان

با آغاز دعاوی مسلک جدید از سوی سران بابیت و بهائیت، انجمن جهانی یهودیان به تأیید و تقویت و کمک مالی و عملی از آنان پرداختند. دلیل اشتیاق یهود برای چنین کاری این بود که یهودیان از قرن نوزدهم میلادی در صدد ایجاد یک کشور مستقل بودند که یکی از بزرگ ترین مانع، در برابر آن ها، قدرت و نیروی اسلام و امت اسلامی بود که بیشترین کینه را نسبت به یهود داشتند. از این رو، یهودیان برای زدودن افکار اصیل اسلامی و مقابله با آن، به تعریف و تمجید از سران بهایی پرداخته اند، تا در کنار ادّعای نسخ شریعت اسلامی و برداشتن جهاد و دفاع در مسلک نوظهور، زمینه های همزیستی با یهودیان آماده گردد.

از سوی دیگر، در دوره ای ـ حدود یکصد و شصت سال، با ادّعای میرزا علی محمد باب، بابیگری در ایران آغاز شد و برای مدتی ایران مرکز اصلی و به اصطلاح کعبه آمال بهائیان بود. اما با حکم ارتداد بهائیان از سوی مجتهدان و علمای اسلام و سخت گیری بر آنها و فرار رهبران بهائیان به بغداد و استانبول و سرانجام به جزیره قبرس و گریختن پیروان میرزا حسین علی بهاء به عکّا (در فلسطین اشغالی) این کعبه آمال تغییر جهت داد، نام و عناوین رهبران بهائیت که با «میرزا» و «سید» آغاز می شد، به «افندی» که عنوان عثمانی بود، تغییر شکل داد. در چنین دورانی بود که با تشکیل حکومت غاصبانه اسرائیل شوقی افندی، رهبری بهائیت را به دست گرفت. و برای اولین بار نام «ارض اقدس» و «مشرق الاذکار» از زبان وی شنیده شد.

ناگفته نماند که در آن سوی سکّه، یهود کوشش های فراوانی کرد تا میرزا حسین علی بهاء و عباس افندی را مظهر پیروزی یهود و مصداقی از پیشگویی عهد قدیم(26) مبنی بر تجلّی نور الاهی در جهان هستی و… قرار دهد!!!

یکی از نویسندگان بهایی (ابوالفضل جَرفادِقانی = گلپایگانی) با توجه به بند دوم از فصل 33 سفر تثنیه، کتاب تورات که آمده: «پروردگار از کوه سینا آمد و از ناحیه ساعیر بر مردم طلوع کرد و از کوه فاران درخشش نمود و از رِبْواتِ قدس آمد و از سمت راستش نور سه بیعت بود»، می گوید:

قبل از برپایی قیامت، باید خداوند چهار مرتبه بر مخلوقات تجلّی کند و چهار ظهور واقع گردد تا بنی اسرائیل به کمال رسد و کارشان به خداوند بزرگ منتهی گردد. پس پراکندگی آنان از دورترین نقطه جمع می گردد و شرّ همه افراد از آنها دفع می شود و در زمین مقدس ساکن می گردند و موازین گذشته به آن ها بر می گردد».(27)

6/3. به رسمیّت شناختن یکدیگر

علی رغم سابقه دشمنی که میان یهودیان و مسلمانان در طول تاریخ اسلام بود، و بهائیت هم ریختن خون مسلمانان و غارت اموال را مباح اعلام کرده بود،(28) چهارمین پیشوای بهائیت در صدد بر آمد تا با استفاده از اختلافات دیرینه مسلمانان و یهودیان، سرزمین اشغالی فلسطین (اسرائیل) را به عنوان مرکز اصلی بهائیان بپذیرد و دولت غاصبانه یهود را به صورت پناهگاه و تکیه گاه جهانی این فرقه در آورد.

دولت غاصب اسرائیل، از وضعیت به وجود آمده به خوبی استفاده کرد و لذا برای سرمایه گذاری در حیطه حکومت غاصبانه اش از همگان دعوت کرد و با روی خوش نشان دادن به سرمایه داران بهایی در فلسطین اشغالی، زمینه های سرمایه گذاری فراهم شد؛ چنان که تدفین رهبران بهایی در فلسطین اشغالی، بهانه ای دیگر برای تفاهم بیشتر بهائیان و یهودیان به دست داده است.

از این رو،شوقی افندی در تلگراف 9 ژانویه 1951 م رسماً از تشکیل دولت غاصب اسرائیل حمایت کرد.(29) و میرزا حسین علی بهاء هم پیش از آن، در مدت حیاتش مردم را به اجتماع صهیونیسم در سرزمین اشغالی فلسطین دعوت کرد و در کتاب «الاقدس» که پنداشت وحی ای است از آسمان نازل شده، در تأیید و تمجید دولت غاصب صهیونیستی پرداخته است.(30)

سکنی گزیدن در آنها، همه سرزمین فلسطین را سرزمین و وطن خود قرار دهند!!!(31)

شناخته، چنین می نویسد:

«… اکنون فلسطین را نباید فی الحقیقه منحصراً سرزمین سه دیانت محسوب داشت، بلکه باید آن را مرکز و مقرّ چهار دیانت به شمار آورد؛ زیرا امر بهایی که مرکز آن «حیفا» و «عکا» است و این دو مدینه زیارتگاه پیروان آن است، به درجه ای از پیشرفت و تقدّم نایل گشته که مقام دیانت جهانی و بین المللی را احراز نموده است.و همان طور که نفوذ این آیین در سرزمین مذکور روز به روز رو به توسعه و انتشار است، در ایجاد حسن تفاهم و اتحاد بین المللی ادیان مختلف عالم نیز عامل بسیار مؤثّری به شمار می آید…».(32)

وابسته به حمایت اسرائیل شدند و درحقیقت آینده هر دو به یکدیگر گره خورده است.

6/4. حمایت روسیه تزاری از بهائیان

پس از اعدام محمدعلی باب در تبریز، سه تن از بهائیان به جان ناصرالدین شاه سوء قصد کردند ولی محافظان شاه با شمشیر به سوء قصد کنندگان حمله ور شدند، و آنان را دستگیرکردند.

در این زمان، میرزا حسینعلی که از سویی مظنون قلمداد می شد، به منظور مصون ماندن از تعقیب و دستگیری که چه بسا به اعدامش می انجامید، به سفارت روس پناهنده می شود و سفیر و حتّی دولت روسیه تزاری از وی حمایت کردند. وی، مدّتی در مقرّ تابستانی سفارت روس در «زرگنده»ی شمیران به سر برد و بنابر منابع بهائی، به رغم اصرار سفیر روس بر ادامه اقامت وی در آنجا و امتناع از تسلیم او به نمایندگان شاه، سرانجام سفیر از وی خواست که به خانه صدر اعظم برود و «ضمنا از مشارالیه [میرزا آقا خان نوری، صدراعظم] به طور صریح و رسمی خواستار گردید امانتی را که دولت روس به وی می سپارد در حفظ و حراست او بکوشد»(33)، «و اگر آسیبی به بهاءالله برسد و حادثه ای رخ دهد»، شخص صدراعظم مسؤول سفارت روس خواهد بود.(34) توجّه خاص سفیر روس به سرنوشت «باب» و «بابیان»، موجب شد که وی پس از تسلیم میرزا حسینعلی به صدر اعظم، همچنان مراقب کار باشد و با پیگیری موضوع و «پیغام شدید»، موجبات رهایی او را از زندان فراهم آورد. از سوی دیگر این امور سبب شد تا شاه ایران، مهد علیا ـ مادرش ـ و سایر درباریان بیشتر به وی مظنون شوند و طرح توطئه سوء قصد را از جانب او بدانند؛(35) و بالأخره حکومت ایران دستور دهد که حسینعلی تهران را به مقصد بغداد ترک گوید. در این هنگام سفیر روس از وی خواست «که به روسیه برود و دولت روس از او پذیرایی خواهد نمود»، اما او نپذیرفت؛ هنگام سفر تبعید نیز نماینده ای از سوی سفارت روس همراه کاروان بود.(36) بابیان دیگر نیز ناگزیر از ترک تهران و رفتن به بغداد شدند.

حمایت بی دریغ روسیه از بهاءاللّه ، از نفوذ استعمار شرق در این فرقه و استفاده سیاسی از وی پرده بر می دارد. برای پی بردن بیش تر به این مطلب، بخشی از نوشته سومین پیشوای بهائیت یعنی «شوقی افندی» (شوق ربّانی) نوه دختری میرزا حسینعلی و جانشین عباس عبدالبهاء را می خوانیم:

«… هنگامی که سوء قصد اتفاق افتاد، حضرت بهاءاللّه [!] در لواسان تشریف داشتند. و میهمان صدر اعظم بودند… در زرگنده میرزا مجید شوهر همشیره مبارک که در خدمت سفیر روس «پرنس دالگورکی» سمت منشی گری داشت، آن حضرت را ملاقات کرد و ایشان را به منزل خویش که متصل به خانه سفیر بود، رهبری و دعوت نمود.

آدم های حاج علیخان حاجب الدوله چون از ورود آن حضرت باخبر شدند، موضوع را به مشارالیه اطلاع دادند و او مراتب را شخصاً به عرض شاه رسانید. شاه از استماع این خبر غرق دریای تعجّب و حیرت شد و معتمدین مخصوص به سفارت فرستاد تا او را که به دخالت در این حادثه متّهم شده بود، تحویل گرفته نزد شاه بیاورند. سفیر روس از تسلیم بهاءاللّه امتناع ورزید و از هیکل مبارک تقاضا نمود که به خانه صدر اعظم تشریف بیاورند. ضمناً از مشارالیه به طور صریح و رسمی خواستار گردید امانتی را که دولت روس به وی می سپارد در حفظ و حراست آن بکوشد…».(37)

آورده اند:

«با توجه به مفاد عهد نامه های ترکمان چای و گلستان، دولت روسیه قرار گذاشت که با تبعه آن دولت طبق مقررات کاپیتولاسیون رفتار شود و بنابراین مقررات، هر یک از طرفین دعوی، تبعه کشور روسیه باشد، باید محاکمه در حضور نماینده دولت روس انجام گردد. مجموعه مطالب فوق نشان می دهد که برطبق مقررات کاپیتولاسیون با آقای میرزا حسینعلی نوری رفتار شده است، گویا ایشان هم تبعه رسمی دولت روس بوده اند. و چه خوب گفته اند: خدایا زین معمّا پرده بردار!

«اکنون که رابطه ی بهاء اللّه با آقای کینیاز دالگورکی برای دولت ایران وشاه وقت آفتابی شده بود، دیگر دولت روس نمی توانست از وجود شخص بهاء اللّه در ایران برای ادامه برنامه خود استفاده نماید، و از طرفی اگر ایشان در ایران می ماند ممکن بود به دست مسلمانان کشته شود، و از همه مهم تر مادر ناصرالدین شاه مهد علیاء، بهاءاللّه را مقصّر اصلی می دانست. این چند موضوع سبب شد که جناب سفیر نقشه دیگری بریزد، مقدمات اعزام وی را به جانب دیگر فراهم ساخت و با وسایلی آن چنان صحنه سازی نمود که میرزا حسینعلی از ایران تبعید گردد، تا در خارج بتواند به وسیله آن وجود نازنین به هدف های خویش نایل شود…»(38)!!!

کرد!

بعدها که شروع به صدور الواح مذهبی کرد، لوحی نیز خطاب به پادشاه روس صادر نمود و از این که الکساندر نیکلاویچ (الکساندر دوم) امپراطور روس، دستور حمایت و آزادی او را داده است تشکر کرد:

«ای پادشاه روس، ندای خداوند ملک قدّوس را بشنو [منظور میرزا حسینعلی بهاء است] و به سوی بهشت بشتاب، آن جایی که در آن ساکن شده است کسی که در بین ملاء بالا اسماء حسنی نامیده شده و در ملکوت انشاء به نام خداوند روشنی ها نام یافته است. مبادا این که هوای نفست تو را از توجه به سوی خداوند بخشاینده مهربان باز دارد. ما شنیدیم آن چه را در پنهانی با مولای خود گفته و لذا نسیم عنایت و لطف من به هیـجان آمد و دریای رحمتم به موج افتاد، ترا به حق جواب دادیم، به درستی که خدای تو دانا و حکیم است و به تحقیق یکی از سفیرانت مرا یاری کرد، هنگامی که در زندان اسیر غل و زنجیر بودم، برای این کار خداوند برای تو مقامی را نوشته است که علم هیچ کس بدان احاطه ندارد. مبادا این مقام را از دست بدهی»(39)!!!

شوقی ربّانی نیز این لوح را تأیید کرده است.(40)

یکی از الواح می نویسد:

«قسم به جمال قدم که اول ضرری که بر این غلام وارد شد این بود که قبول شهریه از دولت نمود».(41)

روس برای حفظ جان میرزا حسینعلی نوری ـ نیز هیچ گونه شکی وجود ندارد.(42)

(43)(44)

بپذیرد تا مورد حمایت و تقویت قرار گیرد.(45)

6/5. استعمار انگلیس و بهائیان

استعمار پیر انگلیس از دیر زمان برای تفرقه و ایجاد مسلک های ساختگی در خاورمیانه به ویژه هندوستان و سپس ایران تلاش می کرد و در این راستا، کمک شایانی به شکل گیری و ادامه حیات سیاسی ـ اجتماعی بهائیان نموده است.

موضع گیری انگلستان در ایران همچون نفوذش در هندوستان مصیبت های زیادی را به بار آورده است. از بین بردن صفوف متّحد و یک پارچه امّت اسلامی، روشن کردن شعله های آتش تفرقه و نفاق در میان مسلمانان، کمک به حرکت های مخرّب علیه تعالیم اسلامی که از جمله آن، تشویق، همکاری و همراهی رهبران بهائیت در رسیدن به هدفشان را می توان ذکر کرد.

آنان به کمک دولت روس، در نجات میرزا حسین علی بهاء از اعدام، کمک شایانی کردند، چنان که خود میرزا حسینعلی بهاء می گوید:

«… در حالی از کشور خارج شدیم که با سواره هایی از سوی دولت ایران و دولت روس همراه بود، تا این که با عزّت و احترام وارد کشور عراق شدیم».(46)

متعدد عبدالبهاء در دانشگاه ها و محافل مذهبی در لندن، نشانه های دیگری بر انگلیسی بودن اوست.

وی به طور شگفت انگیز از محبت انگلستان و مردم آن ونیز برتری آرای غربیان بر شریقیان نزد خارجی ها سخن گفته است.

و در برابر، انگلیسی ها هم با اعلان وفاداری به عبدالبهاء گفته اند که لندن مرکز خوبی برای انتشار عقاید شما خواهد بود.(47)

عبدالبهاء و خانواده و دوستان وی محافظت به عمل آید.(48)

توجّهی کرده بود.

مهم ترین اقدامی که در این ایّام از سوی دولت انگلیس صورت گرفت، دادن لقب «سر» (SIR) و نشان (به اصطلاح مدال قهرمانی) «نایت هود» (KNIGHT HOOD) از طرف دولت انگلستان به عبدالبهاء بود.(49)

انگلیس لوحی صادر نمود ودر آن امپراطور انگلیس را چنین دعا کرد:

«پروردگارا! امپراطور بزرگ ژرژ نجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانی خود مؤید بدار و سایه بلند پایه آن کشور را بر این منطقه بیارای، و حفظ و حمایت خویش را مستدام بدار، تو نیرومند و عالی و عزیز و حکیم می باشی».(50)

ضمن سخنرانی در منزل میس کراپر سال 1911 ضمن ستایش از دولت انگلیس چنین گفت:

«خوش آمدید، خوش آمدید، اهالی ایران بسیار مسرورند از این که من آمدم اینجا و الفت بین ایران و انگلیس است. ارتباط تام حاصل می شود ونتیجه به درجه ای می رسد که به زودی افراد ایران جان خود را برای انگلیس فدا می کنند، و همین طور انگلیس خود را برای ایران فدا می نماید، از اصل ملت ایران و انگلیس یکی بودند… این ملت انگلیس و ایران هر دو برادرند، لهذا در زبان انگلیسی، بسیار الفاظ ایرانی است».(51)

6/6. گرایش سران بهائیت به آمریکا

در سده اخیر، کاهش قدرت انگلیس در منطقه خاورمیانه و نفوذ و پیشرفت سریع آمریکا، موجب شد که عباس افندی،(از پیشوایان بهائیان) به جانب آمریکا روی آورد. وی در سفرش به آمریکا، در یکی از سخنرانی ها گفته است:

«… امشب من نهایت سرور دارم که در همچو مجمع و محفلی وارد شدم. من شرقی هستم. الحمدللّه در مجلس غرب حاضر شدم و جمعی می بینم که در روی آنان نور انسانیت در نهایت جلوه و ظهور است. و این مجلس را دایر بر امن می گویم که ممکن است ملت شرق و غرب متحد شوند و ارتباط تام به میان آمریکا و ایران حاصل گردد».(52)

خطاب خویش به آمریکائیان گفت:

«از برای تجارت و منفعت ملت آمریکا، مملکتی بهتر از ایران نه، چه که مملکت ایران مواد ثروتش در زیر خاک پنهان است، امیدوارم ملت آمریکا سبب شوند که آن ثروت ظاهر شود…»(53)

6/7. وضعیت فعلی بهاییان در آیینه غربیان و استکبار جهانی

با توجه به تبلیغات گسترده رسانه های غرب مبنی بر حمایت از فرقه بهائیت در ایران و سایر کشورهای جهان، نکات تازه ای در موضع گیری غرب و به ویژه استکبار جهانی در رابطه با این گروه، کشف می شود. بررسی و تحلیل عمیق این موضوع خود فرصت دیگری را می طلبد. و اینک به طور اجمال به بعضی از ترفندهای استعمارگران، تبلیغات، حمایت ها و تلاش گسترده رهبران فعلی بهائیان اشاره می کنیم:

6/8. تلاش بهائیان در افزایش جمعیت

پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، جایی برای ادامه تبلیغات گمراه کننده فرقه مرتد بهائیت باقی نماند و لذا تعدادی از آنان به دین اسلام برگشتند و برخی پا به فرار گذاشتند و بعضی دیگر به تبعیت از این مسلک ادامه دادند. آنان که در ایران ماندند علی رغم محدودیت های اعلام شده از سوی دولت جمهوری اسلامی در خصوص کنترل جمعیت، در جلسات خود نسبت به این مسأله، با حساسیت برخورد کرده و تصمیم گرفتند که همچنان به تولید نسل و افزایش جمعیت خود ادامه دهند. هدف آن ها از این تصمیم عبارت است از:

الف) افزودن جمعیت فرقه بهائیت، جهت گرفتن امتیازات بیشتر.

ب) منزوی نشدن به دلیل کمی جمعیت در شهرها و روستاها.

ج) آماده نمودن جوّ برای افزایش فعالیت های سیاسی خود.(54)

6/9. تلاش غرب برای جلوه دادن فرقه بهائیت در ردیف ادیان الاهی

برخی از کشورهای اروپایی و آمریکایی، سال گذشته اقدام به چاپ و انتشار یک سری تمبر با نام معرفی ادیان الاهی کرده اند که یکی از تمبرها به فرقه ضالّه بهائیت اختصاص دارد. این تمبرها به صورت یک مجموعه شامل ادیان اسلام، مسیحیت و زرتشت است. تمبرها حاوی تصاویر و اشکالی است که به عنوان سمبل دین شناخته شده است. چاپ این تمبرها نشانگر تلاش و شگردهای مختلف استکبار برای ترویج فرقه ضالّه بهائیت و مقابله با آیین مقدّس اسلام است.(55)

6/10. حمایت آمریکا از فرقه ضالّه بهائیت

آمریکا در پی حمایت های مستمر از فرقه ضالّه بهائیت، هر از چند گاهی در صدد تصویب لایحه بر می آید. در همین رابطه در سال های اخیر، در مجلس سنای آمریکا، در سال های 1982 ـ 1392 پنج مصوبه در حمایت از این فرقه به تصویب رساندند. رؤسای جمهور آمریکا، همواره از این فرقه، حمایت و پشتیبانی می کردند. اخیراً کنگره آمریکا از رئیس جمهور این کشور خواست که خواستار عملکردهای (به اصطلاح) حقوق بشر در ایران شود. کلینتون در پاسخ به این در خواست اعلام داشت، من عمیقاً درباره موقعیت جامعه بهایی و سایر اقلیت های مذهبی! در ایران نگران هستم و به شما اطمینان می دهم که ما به اصرار خود نسبت به رعایت حقوق بشر اقلیت های مذهبی در ایران ادامه خواهیم داد.(56)

آمد.انشاءاللّه


1. دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 11، ص 34.

2. نقطة الکاف، حاجی میرزا جانی کاشانی، ص 162، لیدن 1328 ه / 1910 م.

3. همان، ص 162.

4. ر.ک: کشف الحیل، عبدالحسین آیتی، ج 1، ص 163، 195.

5. تاریخ نبیل زرندی، ص 271 ـ 273.

6. کشف الحیل، همان، ج 1، ص 130؛ دانشنامه ی جهان اسلام، ج 1، ص 18.

7. دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 34.

8. دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 11، ص 35.

9. دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 11، ص 34.

10. نامه حاجی میرزا آقاسی به علما در کتابخانه شماره 1 مجلس شورای اسلامی موجود است.

11. ر.ک: روضة الصفای ناصری، رضا قلی هدایت: 10 / 310 ـ 312، قم، 1339 ش؛ فتنه باب، اعتضاد السلطنه، به کوشش عبدالحسین نوایی، ص 15، 17، 20 و 23، تهران، 1351 ش. اصل توبه نامه که براون آن را چاپ کرده، در کتابخانه شماره 1 مجلس شورای اسلامی موجود است. ر.ک: سه مقاله، عبدالحسین نوایی، ص 131 ـ 132.

12. فتنه باب، همان، ص 33 ـ 73؛ روضة الصفای ناصری: 10 / 428، 433، 456 و 457.

13. متن فتوای علما در اعدام باب نیز در کتابخانه شماره 1 مجلس شورای اسلامی موجود است.

14. ر.ک: نقطة الکاف، چاپ ادوارد براون، ص 238، 244.

15. همان، مقدّمه براون، ص 3.

16. ص 3 ـ 4، 28 ـ 32.

17. تلخیص تاریخ، ص 419 ـ 422.

18. مقاله سیاح، ص 67 ـ 68.

19. گوهر، سال 6، ش 3، ص 178 ـ 183؛ ش 4، ص 271 ـ 277.

20. لقب «بهاء» از طرف قرة العین (زرین تاج دختر حاج ملاّصالح قزوینی) به میرزاحسینعلی داده شده است.

21. ر.ک: خاتمیت پیامبر اسلام، ص 67 ـ 69.

22. ر.ک: تاریخ جامع بهائیت، ص 24 ـ 25.

23. همان، ص 596.

24. ر.ک: الموسوعة الذهبیة للعلوم الاسلامیة، دکتر فاطمه محجوب: 7 / 554، دارالغد العربی، قاهره، مصر.

25. محسن عبدالحمید، حقیقة البابیة و البهائیة، ص 4.

26. «خداوند از سیْنیْ برآمد و از سِیْعِیر برایشان تجلی کرد و از کوه پاران درخشنده شد و با هزار هزاران مقدسان ورود نمود و از دست راستش به ایشان شریعتی آتشین رسید». تورات، ص 397، ترجمه فاضل خان همدانی، 1856 م، 1272 ه . ق، لندن.

27. ر.ک: دائرة المعارف القرن الرابع عشر (العشرین): 2 / 377.

28. چنان که در گزارش نماینده سیاسی انگلیس در ایران در تاریخ 21 ژوئن 1850 م آمده است. ر.ک: انشعاب بهائیت، ص 45.

29. ر.ک: انشعاب در بهائیت، ص 169.

30. وی آورده است: «هذا یوم فیه فازالکلیم بانوار القدیم، و شرب زلال الوصال من هذا القدح الذی به سجرت البحور. قل تاللّه الحق انّ الطور یطوف حول مطلع الظهور، و الروح ینادی من فی الملکوت، هلموا و تعالوا یا ابناء الغرور، هذا یوم فیه سرع، کرم اللّه شوقاً للقائه و صاح الصهیون قد اتی الوعد، و ظهر ما هو المکتوب فی الواح اللّه المتعالی العزیز المحبوب». الاقدس، ص 118.

31. ر.ک: مفاوضات عبدالبهاء.

32. انشعاب در بهائیت، ص 170 ـ 171، به نقل از: قرن بدیع: 4 / 162.

33. شوقی افندی، قرن بدیع، ج 1، ص 318.

34. تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ص 593.

35. همین جریان را عباس افندی (عبدالبهاء) در مقاله «سیاح» آورده است. و نیز ر.ک: نامه ای از سن پالو، ص 306، امان اللّه شفا، دارالکتب الاسلامیة.

36. تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ص 611 ـ 612، 617 ـ 618؛ شوقی افندی، قرن بدیع، ج 2، ص 48.

37. ر.ک: قرن بدیع: 2 / 15.

38. انشعاب در بهائیت، ص 111 ـ 112، به نقل از: نامه ای از سن پالو، ص 306.

39. انشعاب در بهائیت، ص 115؛ آثار قلم اعلی، حسینعلی بن میرزا بزرگ نوری، ج 1، ص 76؛ قرن بدیع، ج 2، ص 49.

40. قرن بدیع: 2/86.

41. مجموعه الواح مبارکه، ص 159.

42. دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 735.

43. Arnold barrows kemball.

44. قرن بدیع، ج 2، ص 125 ـ 126.

45. کشف الحیل، آیتی، ج 1، ص 380 ـ 381.

46. ر.ک: حقیقة البابیة والبهائیة، محسن عبدالحمید، ص 194؛ به نقل از؛ نبذة من اشراقات بهاءاللّه ، ص 156.

47. همان، ص 194 ـ 196.

48. این متن تلگرام را شوقی افندی، در قرن بدیع: 3/297 پذیرفته است.

49. ر.ک: قرن بدیع، 1/399؛ نامه ای از سن پالو، ص 17 ـ 3؛ خاطرات صبحی، ص 94.

50. متن عربی دعا چنین است: «اللهم أیّد الامپراطور و الاعظم جورج الخامس [ملک] انکلترا بتوفیقاتک الرحمانیة و ادم ظلّها الظّلیل علی هذه الاقلیم الجلیل بعونک و صونک و حمایتک، انّک انت المقتدر المتعالی العزیز الحکیم».نامه ای از سن پالو، ص 18.

51. ر.ک: سخنرانی های عبدالبهاء، جلد اول.

52. خطابات عبدالبهاء: 1/33.

53. انشعاب در بهائیت، ص 124 ـ 125؛ به نقل از پرس دالگورکی یا تاریخ و نقش سیاسی رهبران بهایی، ص 76.

54. ر.ک: خبرنامه فرهنگی ـ اجتماعی، شماره 106، ص 28 و نیز شماره 108، ص 44 ـ 45.

55. همان، شماره 133، ص 10 ـ 11.

56. ر.ک: رویدادها و تحلیل، شماره 104 و 105، صص 27 ـ 28.

منبع :انتظار – زمستان 1382، شماره 10 –

حمایت انگلیس در طول قرن ۲۰ از بهائیان

عباس افندی، به وسیله ی همکاری با ارتش بریتانیا در فتح قدس و گرفتن نشان از پادشاه انگلیس و دعا برای جرج پنجم، راهی را در تاریخ این فرقه گشود که در سراسر قرن بیستم و پس از آن تا امروز، با قوت ادامه دارد.

به نمونه هایی از پیوند و مغازله ی سران بهائیت با دولت انگلیس و دیکتاتورهای وابسته به آن اشاره می کنیم: در اعلامیه ای که ارگان محفل بهائیان (اخبار امری) در شماره ی ۴ خود (مرداد ۱۳۲۹) منتشر کرد، خاطر نشان گشت که محفل بهائیان انگلیس در امر پیشبرد تبلیغات بهائیت در قاره ی سیاه، با مراکزی چون انجمن پادشاهی آفریقایی ( انگلیس)، مدرسه ی السنه ی شرقی لندن و شعبه ای از دانشگاه آکسفورد و دوائر دیگر در اداره ی آفریقای شرقی و غیر آن رایزنی داشته و از آنها کمک فکری و اطلاعاتی گرفته است. (۱)

نشانه ها و نتایج این امر را، از جمله، در موارد زیر می بینیم: ۲۴ دی ۱۳۳۹ ش، ام المعابد ( مشرق الاذکار مرکزی) بهائیان در کامپالا ( پایتخت اوگاندا) توسط روحیه ماکسول، همسر شوقی افندی، افتتاح شد و در مراسمی که به همین عنوان برگزار گردید نماینده ی حکومت انگلستان و برادر پادشاه اوگاندا با خانواده ی خود و جمعی از مأموران عالیرتبه ی کشوری و لشکری دولت دیکتاتوری اوگاندا شرکت کردند. (۲)

به گزارش نشریه ی بهائی: قبل از جشن افتتاح، محفل بهائیان آفریقای مرکزی و شرقی در کامپالا به احترام دولت اوگاندا که در کشیدن «راهی مخصوص از شاهراه تا پای مشرق الاذکار به عمل آوردند» و در پاسخ به این امر، «نخست وزیر و سه نفر از وزرا… به محل مشرق الاذکار آمده مدتی را به تماشا و تعریف و تمجید» از آن ساختمان پرداختند و مورد پذیرایی بهائیان قرار گرفتند. (۳)

۲۱ می ۱۹۷۱ (خرداد ۱۳۵۰) کنفرانس جهانی بهائیان در شهر کینگزتون، سالن شریتن هتل ( بزرگترین هتل جزیره ی جامائیکا در اقیانوس اطلس) با حضور ذکر الله خادم ( از ایادی امرالله و نماینده ی بیت العدل بهائیت در اسرائیل) و سه تن از اعضای هیئت مشاوران قاره ای در امریکای مرکزی، و با قرائت پیام بیت العدل افتتاح گردید.

گفتنی است که در نخستین لحظات تشکیل این کنفرانس، حاکم کل که نماینده ی رسمی ملکه ی انگلیس و شخص اول جزیره ی جامائیکا بود حضور یافت و در حدود نیم ساعت به ایراد نطق در تأیید بهائیت پرداخت. (۴)

از اول تا هشتم اکتبر ۱۹۷۲ ( برابر مهر ۱۳۵۱) یک فستیوال ملی در سی شیلز برگزار گردید و شاهزاده مارگرت و لرد استودن به عنوان نمایندگان خاندان سلطنتی انگلیس در آن شرکت جستند و از غرفه ی بهائیان در آن که آثار و کتب بهائیت را معرفی کرده و به نمایش می گذاشت دیدار کردند.

(۵) در اواخر ۱۳۵۲، در شهر سیدنی استرالیا سالن اپرایی افتتاح و جریان مراسم آن از تلویزیون پخش شد.

در این مراسم، جامعه ی بهائی نیز از سوی دفتر ملکه ی انگلیس برای شرکت در جشن افتتاحیه دعوت شده بود. (۶)

آوریل ۱۹۶۷ ( اردیبهشت ۱۳۴۶ ش) محفل ملی بهائیت در انگلیس به مناسبت روز تولد ملکه ی انگلستان، تلگراف تبریک زیر را برای ملکه ارسال کرد:

« محفل روحانی ملی بهائیان جزایر بریطانیا، به نمایندگی بهائیان جزایر بریطانیا، تبریکات صادقانه و مسرت آمیز خود را به مناسبت روز تولد آن علیا حضرت تقدیم علیا حضرت ملکه می نماید».

منشی مخصوص ملکه نیز، در جواب، تلگراف ذیل را خطاب به محفل ملی انگلستان مخابره کرد: « علیا حضرت ملکه صمیمانه از بهائیان جزایر بریطانیا به مناسبت این پیام محبت آمیز در مورد تبریکات آنان به مناسبت روز تولد علیا حضرت ملکه تشکر می نماید».

مجله ی بهائی اخبار امری ضمن انعکاس تلگرافهای فوق، تأکید ورزید: «انتظار داریم… جوامع بهائی در ممالک مشترک المنافع پیامهای تبریک آمیز خود را در آن روز به قصر بوکینهام مخابره» کنند. (۷)

مجله ی یاد شده درهمان شماره نوشت: بنا به دعوت کمیسیون مقابر جنگ ممالک مشترک المنافع، خانم (بتی رید) منشی محفل ملی انگلستان در مراسم ادای نماز شام در کلیسای (وست مینترابی) در روز یکشنبه ۲۱ می هنگامی که کمیسیون مراسم یاد بود پنجاهمین سال تأسیس این کمیسیون را برگزار می نمود شرکت نمود.

این اولین باری بود که نماینده ی رسمی جامعه ی بهائی در مراسم که در کلیسای (وست مینترابی) برگزار می شد حضور به هم رسانید.

والا حضرت شاهدخت (مارینا و شس کنت) تشریف داشتند.

و همچنین نمایندگان جمعیتهای دینی و گروهی از مردم که با امور کمیسیون تماس دارند حضور داشتند بر طبق تقاضای کمیسیون مزبور ادعیه در مجامع بهائی در سرتاسر جزائر بریطانیا و در ممالک مشترک المنافع تلاوت شد و یک مراسم مخصوصی در روز ۲۱ می مشرق الاذکار در یوگاندا ۱۱ اجرا گردید. (۸)

بنگاه سخن پراکنی بی.بی سی نیز ( که ماهیت آن بر مطلعین، خاصه آشنایان با تز استعماری «تفرقه بینداز و حکومت کن»، پوشیده نیست) از این قافله عقب نماند. نشریه ی بهائیان تحت عنوان «اشاعه ی تعالیم بهائی از فرستنده ی رادیوئی بریتانیا ( بی. بی. سی)» می نویسد:

«بنگاه سخن پراکنی بریتانیا ( بی. بی. سی) یک سلسله مصاحبه ی رادیو تلویزیونی تحت عنوان “دیانت امروزی شما” ترتیب داده است.

آخرین مصاحبه از این سری سخن پراکنیها با شرکت خانم مهرانگیز منصف و آقای تدکار دل انجام یافت و به وسیله ی فرستنده ی بی بی سی این مصاحبه در تمام دنیا پخش گردید که در آن مبادی و تعالیم امر بهائی مورد بحث قرار گرفت.

خانم (پگی ترو) از جزایر کاناری می نویسد که عده ی زیاد از احباب و مبتدیان آنها این مصاحبه رادیوئی را گوش دادند.

پس از پایان برنامه ی رادیوئی بحث و مباحثه تا ساعت ۲ بعد از نیمه شب ادامه یافت.

در نامه ی دیگری ایادی امرالله جناب “فدرستون” در استرالیا موفقیت خانم منصف را تبریک گفته اند. » (۹)
ملت ایران بیدار شوید!

پیرو تحرکات و تبلیغات (ضد اسلامی) بهائیان در شاهرود بین مسلمانان و عوامل فرقه در آن شهر نزاع عمیقی رخ داد که در ۱۷ مرداد ۱۳۲۳ به قتل سه تن از آنها انجامید بهائیان علیه مسلمانان در دادگستری اقامه ی دعوا کردند و پس از گذشت نزدیک به دو سال از ماجرا، با اعمال نفوذهایی که به طور نهان و آشکار صورت گرفت، پرونده ی امر به دیوان جنایی تهران ارجاع شد.

همزمان با این امر، مخالفان فرقه در پایتخت دست به افشاگری زدند و با در جریان گذاشتن مردم، مانع پیشرفت امر مطابق خواست فرقه گردیدند.

یکی از تربیونهای مخالفان فرقه در پایتخت، روزنامه ی وجدان(به صاحب امتیازی و مدیریت:

دکتر محمود مصاحب) بود که اولین شماره ی آن در ۲۹ خرداد ۱۳۲۵ انتشار یافت و خود را به عنوان روزنامه ای مستقل از روس و انگلیس و راست و چپ، حامی منافع ایران و طرفدار عدالت اجتماعی، معرفی می کرد.

روزنامه ی مزبور در همان نخستین شماره، انتقاد از دولت وقت ( به سرپرستی قوام السلطنه) و نیز انتقاد از دکتر میلسپو (مستشار امریکایی حاکم بر مالیه ی آن روز کشورمان)، کسرویگری و بهائیگری را آماج اعتراض قرار داد و طی مقاله ای در ص ۶ روزنامه، با تذکار سخنان آیت الله حاج شیخ حسین لنکرانی ( مشهور به مرد دین و سیاست) در مجلس شورای چهاردهم بر ضد میلسپو و در ضمن آن بر ضد بهائیت، به واکنش خشم آلود محفل بهائیان ایران نسبت به سخنان مزبور اشاره کرد.

(۱۰) نکته ی قابل توجه در مقاله ی مزبور، اشاره به برخی اوراق پرونده ی بهائیان شاهرود در دادگستری بود که از روابط سران فرقه با امریکا و انگلیس، و حمایت آنان از مقاصد این گروه، حکایت داشت.

روزنامه ی وجدان، تحت عنوان «در هر لباس و به هر شکل، پریروز بابی و بهائی- دیروز کسروی – باز امروز بهائی»، چنین نوشت:

ما قسمتهای ذیل را از نشریات بهائیها و الواح آنان که در پرونده محاکمه ی قضایای شاهرود موجود است نقل می نماییم.

باید زمام امور به دست سلطه ی عادلانه ی انگلیس افتاده شود…

لیس الفخر بحب الوطن (حب وطن مذموم است).

در ایران باید دو انفصال واقع شود: یکی انفصال سیاست از شرع و یکی انفصال دیانت بهائی از شرع اسلام باید اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری از بین برود…

خود را مستعد و مهیای حمله و تظاهر و فداکاری به جان و مال نمایید…

امریکا و انگلستان کاملاً مساعد و همراه با پیشرفت مقاصد حقه ی ما است…

رسمیت یافته محافل روحانی مرکزی آمریکا و انگلستان نزد حکومت عادله ی آن سامان و نیز اعلان استقلال و انفصال آیین بهائی در مصر و سایر نقاط، بشارت داده می شود…

احبّاء آمریکا و انگلیس با تمام قوا در تشیید مؤسسات امریّه و اتّساع دایره تبلیغ مهیا و ساعی و جاهدند…

در عالم شهود رویّه ی نامحدود ملت روسیه جلوه نموده و مقرر می دارد که با تمام قوی در ازاله و ازاحه ی این شبهات بکوشید و مملکت منحوس بالشویک را از بین ببرید…

احدی خود را مسلمان، مسیحی، کلیمی، زردشتی معرفی ننماید.

مسامحه و مساهله مورد تبرّی امرالله(۱۱)است.

روزنامه پس از افشاء مطلب فوق می افزاید:

ما نمی توانستیم بفهمیم که چرا یک مرتبه محاکمه در محکمه مسخ شد و قضیه طوری به راه افتاد.

که به نفع بهائیان تمام شد.

حال که این الواح و منشورات را خواندیم، دانستیم و فهمیدیم…

ما را از خدا می خواهیم که در اولین فرصت رونوشت رسمی مصدق الواح و نشریات بهائیه را، که قسمتی از آن را به طور التقاط در بالا درج نموده ایم مشروحاً از پرونده محکمه استخراج و در اختیار ملت ایران قرار دهیم.

این اوراق مخفی در ضمن تحقیقات به دست آمده و در پرونده قرار گرفته است.

این چه زندگانی مرموزی است؟ بیچاره آنهایی که می دانند و می فهمند…

 ماییم، حاضریم، می گوییم، ثابت می کنیم؛ بیائید، بپرسید، ببینید آیا ایرانی هوشیار باید این اندازه به خواب بی هوشی رود؟ تمام چرخه را یک انگشت و یک شستی به حرکت می آورد، کاش آن انگشت بشکند و آن شستی خورده شود.
بروید دوباره بخوانید.

آیا خودمان را گول می زنیم؟ آیا جای شبهه باقی مانده است؟ ما نظر آقای نخست وزیر را به این جریان جلب و انتظار داریم شخصاً در این کار نظارت کنند و به این دسائس ننگین که خیلی زیر جلی به نام آزادی و حمایت از آزادی برای کشتن آزادی و محو آزادی و مسلط کردن استعمارچیان بر ایران به کار می رود خاتمه دهند.

آیا چه شد که یک مرتبه نظر محکمه و هیئت حاکمه عوض شد و جریان به نفع یک دسته جاسوسی که به نام بابی و بهائی در مملکت ما ایجاد شده و به ضرر ملت ایران و امت اسلام جریان پیدا کرد؟

ما اخطار می کنیم که این گونه نشریات بهائیه در حکم قیام بر علیه حکومت ملی و مبارزه با اصول اساسی ملت ما است.

ما اعلام جرم می کنیم و تقاضا می کنیم که نشر دهندگان آن را به عنوان قیام کنندگان بر علیه حکومت ملی تسلیم محکمه نمایند و اگر در خارج ایران هم هستند آنها را جلب کنند…

این است آنچه که از پرونده عجالتاً به دست ما آمده.

اگر غیر از این است دولت تکذیب کند.

در خلال اسناد ساواک نیز به جلوه هایی از ارتباط بهائیان و دولت انگلیس بر می خوریم.

در گزارش محرمانه ی شهربانی استان آذربایجان شرقی به تیمسار ریاست اداره اطلاعات، مورخ خرداد ۱۳۵۶، چنین آمده است:

« طبق اطلاع، اخیراً شخصی به نام شهرام عیسی خانی، دانشجوی سال اول ریاضی دانشکده ی علوم دانشگاه آذرآبادگان، در کلاس درس سایر دانشجویان را به قبول مسلک بهائیت تشویق و چنین اظهار می داد که دولت شوروی و انگلیس مخفیانه به بهائیان پول می دهند تا کمیته ی بهائیان را تقویت کنند.

ما نیز افراد بهائی، به ویژه اشخاصی را که به این مسلک بپیوندند از نظر تأمین مسکن و کمک هزینه ی زندگی، حمایت و کمک می کنیم».

در ارزیابی گزارش فوق قید شده که «قابل بررسی است».

اما در خلاصه شده ی گزارش فوق که از سوی شهربانی یاد شده برای ریاست ساواک استان ارسال شده، در ارزیابی گزارش چنین قید شده است که: « تبلیغ صحت دارد. »(۱۲)

در گزارش دیگر ساواک، مورخ ۱۶/ ۱۰/ ۱۳۴۸، راجع به «فعالیت بهائیان» چنین می خوانیم:

« کمیسیون جوانان محفل روحانی در منزل خانم پروین پوستچی واقع در کوچه پروانه پلاک ۷ تشکیل گردید.

ناظم این جلسه نصرالله چهره نگار بود…

در کمیسیون مزبور آقای متحد صحبت نمود و اظهار داشت: « رفتار و کردار و گفتار و پیروزیهای جامعه بهائیت مثل روش انگلیسیها می باشد.

دولت انگلستان از طرز رفتار و روش بهائیان بسیار خشنود هستند حتی در مورد نامه ای توسط ملکه انگلستان به بیت العدل اعظم نوشته شده است که در آنجا بایگانی است.

مثلاً در انگلستان، مسلمانان مسجد بزرگی برای خود درست کرده اند ولی در نزدیکی آن مسجد، بهائیان حظیره القدس ساخته و مرتباً محفل گرفته می شود و در نتیجه اکثر مردم به جای مسجد به حظیره القدس می روند. »

بهائیت در چشم ملت ایران: فرقه ای وابسته به بیگانگان وجود سوابق و روابط عمیق، گسترده، دیرین و دیر پا میان سران بهائیت با انگلیس (و امریکا)، از دیرباز، بهائیان را در چشم شخصیتها و رجال مبارز و هوشمند ایران اسلامی، به عنوان فرقه ای وابسته به بیگانگان، جلوه گر ساخته است.

نمونه ای از این دیدگاه را می توان در اظهارات آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی ( پیشوای مذهبی نهضت ضد استعماری ملی کردن صنایع نفت) در جریان آن نهضت ضد انگلیسی( به ویژه زمستان ۱۳۲۹ به بعد) مشاهده کرد.

مرحوم کاشانی در دی ماه ۱۳۲۹، ضمن تنقید شدید از انگلیسیها، مفاسد اجتماعی موجود در کشور (نظیر رشوه خواری در ادارات، بی حجابی خانمها و همچنین: نفوذ و فعالیت بهائیها در کشور ) را ناشی از سیاست بریتانیا در ایران دانسته و اظهار می دارد: انگلیسیها نفت ما را به غارت برده «و در مقابل، این همه فساد که یکی از آنها بی حجابی است در کشور ما رواج داده اند و بهائیها را تقویت می کنند.

من قسم می خورم که دین بهائی را انگلیسی ها درست کرده اند. ای مردم، شما غافل هستید.

بیایید تلگرافاتی را که از شهرستانها به من می رسد، بخوانید و ببینید بهائیها در شهرستانها چه بلاهایی بر سر مسلمین می آورند.

اینها اگر کمی تقویت شوند، تمام مسلمانها را از بین خواهند برد.

زیرا نقشه ی انگلیسیها مخالفت با دین اسلام است و به این وسیله می خواهند اسلام را از بین ببرند… » طبعاً اگر نفت ایران از دستشان «گرفته شود شرّ آن ها از سر اسلام و ایرانی کوتاه خواهد شد… »(۱۳)

آیت الله کاشانی همچنین در ۷ اسفند ۲۹، به مناسبت شایعه ی آزادی جلال بینش (یکی از افراد بهائی متهم به قتل فجیع مسلمانان در ابرقو) از زندان، و اقدامات خویش در این زمینه، گفت:

«امروز بهائیها در همه جا اسباب اذیت مسلمانها را فراهم نموده اند و اغلب پستهای حساس این مملکت را در دست دارند و الآن معاون نخست وزیر، بهائی است…

در قریه ی عبدل آباد کهریزک زن یک نفر حاج حسین نام را بهائیها تبلیغ و وارد دین بهائیت نموده اند و آورده اند در حظیره القدس بهائیها طلاق او را داده اند و آن زن فعلاً با یک نفر بهائی ازدواج نموده و آن حاجی آمده به کلانتری ۱۰ شکایت نموده و یک نفر از مجاهدین ما به نام سید علی است گویا در کلانتری رفته که به آن حاجی مساعدت نماید.

سرهنگ ابدی که رئیس کلانتری ۱۰ می باشد، گویا مقداری پول از بهائیها گرفته و پرونده بر علیه سید علی تشکیل داده اند.

این خبر به من رسید خیلی عصبانی شدم و به آن سرهنگ تلفن کرده، مقداری فحش دادم و بعد هم چون من خودم با دولت طرفم و شخصاً به اینها مراجعه نمی کنم، به کسی سفارش نموده ام که این سرهنگ را در همین چند روزه عوض می کنند… »(۱۴)

حتی درگفت وگوی مردم در منزل آقای کاشانی ( ۷ شهریور ۱۳۳۰) از قول ایشان نقل شد که گفته است:

«بعد از تمام شدن کار نفت، اول اقدام ما خراب کردن حظیره ی القدس بهائی ها خواهد بود. »

(۱۵) او ضمن طرح این نکته که: «تصمیم قطعی» دارد «با پیروان بهاء مبارزه کنم و لو اینکه به قیمت جان خود و فرزندانم تمام شود»، افزود:

معتقد به ویران ساختن حظیره ی القدس بهائیان در تهران نیست، بلکه به رغم فشار مردم، تاکنون از تخریب این بنا که «صدها هزار تومان خرج آن شده» جلوگیری کرده و «منتظر تصمیم دولت در این موضوع» است، زیرا «معتقد می باشد «که این محل بایستی به دارالتبلیغ بزرگ اسلامی اختصاص داده شده و از آنجا مبلغین اسلام به تمام کشورهای دنیا اعزام گردند. »(۱۶)

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ برای متن تلگراف شوقی در همین زمینه به محفل بهائیان انگلیس ر. ک: بهائیان، نجفی، ص ۶۸۰ به بعد.
۲٫ اخبار امری، سال ۳۹، بهمن و اسفند ۱۳۳۹، ش ۱۱- ۱۲، ص ۷۲۴ و ۷۳۴٫
۳٫ همان، سال ۳۹، بهمن و اسفند ۱۳۳۹، ش ۱۱- ۱۲، ص ۷۴۱٫
۴٫ ر. ک: آهنگ بدیع، سال ۲۹ (۱۳۵۳ ش)، ش۲و ۳، صص ۷۱، ۷۳٫
۵٫ اخبار امری، سال ۱۳۵۲، ش ۱، ص ۱۸٫
۶٫ همان، سال ۱۳۵۲، ش ۱۹، صص ۵۳۲ – ۵۳۳٫
۷٫ همان، تیر و مرداد ۱۳۴۶، ش ۴و ۵، صص ۱۵۰- ۱۵۱٫
۸٫ همان، ص ۱۵۴٫
۹٫ همان، سال ۱۳۴۲، ش ۲، صص ۶۱- ۶۲٫
۱۰٫ همان، ص ۶٫
۱۱٫ در اصل: اله.
۱۲٫ ر. ک: «فعالیت بهائیان در آذربایجان به روایت اسناد» رحیم نیکبخت، مندرج در: مطالعات تاریخی، سال ۴، ش ۱۷، تابستان ۱۳۸۶، ص ۲۲۲و ۲۳۸ – ۲۳۹٫
۱۳٫ روحانی مبارز آیت الله سید ابواقاسم کاشانی به روایت اسناد، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران ۱۳۷۹، ۱/ ۳۱۲- ۳۱۳ و ۳۱۶) ۱/ ۳۱۶٫
۱۴٫ همان، صص ۳۳۲- ۳۳۴ و نیز ۳۴۱- ۳۴۳٫
۱۵٫ همان، ص ۴۷۹٫ همچنین ر. ک: همان، ۱/ ۳۳۵، ۳۵۴- ۳۵۵، ۳۵۸- ۳۵۹، ۳۸۶- ۳۸۷، ۳۸۹، ۴۷۹، و…
۱۶٫ زندگی سیاسی عبدالحسین هژیر، جعفر مهدی نیا، ص ۵۲٫
منبع مقاله: نشریه تاریخ معاصر ایران، شماره ۴۹٫

نویسنده: رضا غلامی