اندیشمندان

نوشته‌ها

محمد از نگاه اندیشمندان غیر مسلمان

اشاره:

رهبر معظّم انقلاب، سال ۱۳۸۵ ش. را به نام پیامبر اعظم، محمد بن عبدالله متبرک ساخت؛ سالی که با خاطرات تلخ و شیرین بسیار همراه بود. اهانت برخی روزنامه‌های اروپایی به ساحت نبی مکرّم و به دنبال آن، سخنان نسنجیده و غیر مسئولانه پاپ بندیکت شانزدهم رهبر مسیحیان، ادامه راهی نامبارک بود که پیشتر سلمان رشدی در امتداد آن گام‌های شیطانی بلندی برداشته بود. در این مقاله از نگاه اندیشمندان غیر مسلمان نظری می‌افکنیم، باشد که شمیم دلنواز آن یار و دردانه روزگار، ما را سرمست حضور مبارک خویش سازد و خوشه چین دشت گل‌های محمدی باشیم.

در شروع مقاله، ذکر نکاتی چند را لازم می‌دانیم. تعارض میان غرب و شرق از داستان حمله اسکندر به شرق تا برخوردهای میان دولت روم شرقی با ایران و سپس نزاع‌های مکرر میان همان دولت با مسلمانان که برای فتح سرزمین‌های شرقی زیر سلطه امپراطوری روم شرقی تلاش می‌کردند و تا به امروز که باز هم نزاعی به نام نزاع غرب و شرق در جریان است، دست کم تاریخی سه هزار ساله را پشت سر می‌گذارد. و این رویارویی چندین هزار ساله تأثیر زیادی در شکل دهی به مفهوم دشمنی میان این دو فرهنگ داشته است.

مسلمانان در دوره‌ای که به خودباختگی کامل رسیده بودند، تلاش می‌کردند تا با استفاده از اقرارهایی اروپاییان در باره اسلام به تأیید مبانی دین خود بپردازند؛ چنان که در هند قرن نوزدهم، سید احمدخان در مجموعه مقالاتش ـ که حاوی زندگانی حضرت محمد بود ـ نقل قول‌های فراوانی را از نویسندگان غربی درباره عظمت آن حضرت گردآورد. به نوشته خانم آن ماری شیل، شرق شناس آلمانی، در آن زمان در هند نویسنده باب طبع همه نوجویان مسلمان، توماس کارلایل بود که نظریه‌های ستایش‌گرانه‌اش درباره محمد(ص)در کتابش به نام «قهرمان و قهرمان پرستی» را مسلمانان فراوان نقل کرده‌اند و سخنان انتقاد آمیز او را درباره پیامبر(ص) نادیده گرفته یا قلم نفی بر آن کشیده‌اند. در مقابل می‌توان به مواردی توجه کرد که وقتی انتقادات تند یا برخوردهای جسارت‌آمیزی می‌دیدند، از سر غیرت به خشم آمده، شروع به ردّیه نویسی می‌کردند. شمار اندکی هم از سر تفنن علاقه‌‌مند بودند از دیدگاه‌های غرب درباره دین اسلام آگاه شوند. در روزگار ما هم، برخی از اهانت‌هایی که از سوی غربیان ابراز شده، خشم عمومی جهان اسلام را در پی‌داشته است. آن‌چه کمتر کار شده، نگاهی واقع بینانه و تاریخی به سیر اظهار نظرهای اروپاییان راجع به مقوله اسلام، به ویژه قرآن و محمد(ص) است. در این باره خود اروپایی‌ها تحقیقاتی انجام داده‌اند، اما تاکنون و به طور جدی کمتر مسلمانی به این نکته پرداخته است.[۱]

پیامبر اعظم چنان شخصیت بزرگی دارد که نور پر فروغ او، شرق و غرب جهان را درنوردیده و اندیشه‌های کاوشگر را به خود جلب کرده است؛ تا جایی که زبان به ستایش آن خُلق نکو گشوده‌اند. البته این، بدان معنا نیست که شخصیت‌های برجسته جهان، علیه اسلام و پیامبر تبلیغ نکرده و در حق ایشان جفایی روا نداشته‌اند؛ چنان که هم اکنون نیز در جهان به اصطلاح متمدن می بینیم گاه و بی‌گاه مطالب سخیف و ناشایست به پیامبر اسلام نسبت می‌دهند و با این کار کینه دیرینه خود را آشکار می‌سازند. با همه این بی‌انصافی‌ها، آفتاب حقیقت هیچ‌‌گاه در پس ابر نمانده است و همواره اندیشمندان بزرگی چهره زیبای حق را به دیگران نشان داده‌اند. بی‌تردید حضرت محمد(ص)شخصیت جهانی است و به هیچ قوم و ملتی تعلق ندارد و هر فردی می‌تواند درباره چنین شخصیتی از زاویه دید خود به داوری بنشیند و ایشان را آن چنان که می‌بیند، معرفی کند.

رسول خدا(ص)پاک‌ترین، بهترین و گرامی‌ترین گوهر صدف هستی و گل سرسبد عالم امکان است؛ وجود بزرگواری که هیچ شخص دیگری در مقام و صفات عالی به رتبه او نرسید و هیچ کس در مناقب بلندی که وی را برای چنین رسالتی آماده کرد، همدوش او نشد.

در این میان، خاورشناسان و دانشمندان غیر مسلمان نیز دیدگاه‌های خود را درباره شخصیت حضرت محمد(ص) بیان و منتشر کرده‌اند. با تأمّل در هدف‌ها و مبانی معرفتی خاورشناسان مشخص می‌شود که آن‌ها دو هدف اصلی را از این کار دنبال می‌کردند: نخست، کمک کردن به استعمارگران و دوم، ترویج آیین مسیحیت. دانشمندان غیر مسلمان نیز با توجه به مبانی معرفتی، اخلاقی و ارزشی دنیای غرب، درباره حضرت محمد(ص)و دین اسلام، داوری و اظهار نظر کرده‌اند. بر این اساس داوری‌های آنها بدون اشکال نیست. با این حال، در سخنان آنها حقایقی از تصویر حقیقی پیامبر اسلام نیز آشکار می‌شود.[۲]

نگاه اندیشمندان غیر مسلمان به پیامبر(ص)

با ذکر این مقدمه به بیان اظهار نظرهای اندیشمندان غیر مسلمان در مورد پیامبر اعظم می‌پردازیم.

گوته

گوته، شاعر پرآوازه آلمانی پس از آشنایی با دین اسلام و پیام آور این آیین یگانه، قطعه شعری با عنوان «نغمه محمد(ص) » درباره پیامبر اعظم سرود. این قطعه شعر از زبان نزدیک‌ترین خویشان پیامبر؛ یعنی حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه(س) گفته می‌شود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص)و راهنمایی‌اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد می‌آورد.

شعر گوته با محوریت معرفی شخصیت والای پیامبر از زبان دو دردانه تاریخ اسلام و تشیع روایت می‌شود. اما همان طور که این مسئله را با خواننده‌اش در میان می‌گذارد، مسیر تاریخی پیامبر و همچنین گسترش مرزهای اسلام در جهان را نیز به عنوان بخش تاریخی متن، مورد تأکید و توجه قرار می‌دهد. پایان شعر با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و جهان ازلی و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم(ص)همراه است. شاید شیفتگی و علاقه شاعر به زندگی و مذهب پیامبر است که فردی اروپایی و غربی را با آن همه تهاجم فلسفه‌های متضاد و مختلف در پیرامون خود، به مفاهیم معنوی و والای اسلام علاقه‌مند می‌سازد. اینک قسمتی از شعر نغمه محمد را می‌آوریم:

«بنگر بدان چشمه همان که از کوهساران می‌جوشد چه با طراوت و شاد می‌تراود به سان چشمان ستارگان آن‌گاه که می‌درخشند و با ورودی پیشوا گونه و راهبر همه چشمه‌ها را که برادر اویند با خویش همراه می‌سازد و در آن پایین اعماق درّه در مقدم این رود، گل‌ها می‌رویند و سبزه‌ها از نفسش حیات می‌یابند…».[۳]

برنارد شاو

جرج برنارد شاو، نویسنده معروف ایرلندی درباره پیامبر کرم(ص)می‌گوید:

« او را باید منجی بشریت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید می‌شد، برای حل مشکلاتش از صلح و دوستی استفاده می‌کرد. او عالی‌ترین مردی بود که روی زمین پا گذاشته است. او به دین دعوت کرد. یک تمدن را پایه گذاری کرد. ملتی را بنا نهاد. اخلاق را نهادینه کرد. اجتماعی زنده و قدرتمند ایجاد کرد تا آموزش‌های او را به صحنه عمل آورند و دنیای تفکر و رفتار انسانی را برای همیشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او «محمد» است. در سال ۵۷۰ بعد از میلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود برای دعوت به دین راستین (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومین سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه ۲۳ سال از پیامبری‌اش به پرستش خدای یگانه رهنمون شد. وی مردم را از جنگ و نزاع‌های قبیله‌ای رهانید و به اتحاد و همبستگی ملی رسانید. او در این مدت، مردم را از هرزگی و مستی به اعتدال و پرهیزکاری، از بی قانونی به زندگی نظام‌مند، و از تباهی به بالاترین معیارهای تعالی اخلاقی هدایت کرد. تاریخ بشری چنین دگرگونی کامل را از جانب یک شخص یا در مکان دیگر قبل از پیامبر اسلام(ص)یا پس از او نشناخته است. تصور همه این عجایب باور نکردنی در طی این دو دهه نخست است».[۴]

گاندی

مهاتما گاندی، رهبر فقید هند در کتاب «هند جدید» در مورد شخصیت محمد(ص) می‌گوید:

«جالب است بدانید که بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی، در قلب میلیون‌ها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اینجا من متقاعد شده‌ام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زیست بود. مثل دیگر پیامبران متقی بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت، بی‌باکی و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصی، از ویژگی‌های محمد(ص) بود. قبل از این ویژگی‌ها او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای جلوی راه خود استفاده نمی‌کرد».[۵]

لامارتین

لامارتین مورخ مشهور می‌گوید:

« اگر بزرگی هدف، کم بودن ابزار و رسیدن به نتایج شگفت‌انگیز، سه محور سنجش هوش بشری باشد، چه کسی ادعای مقایسه بزرگ مردان تاریخ کنونی را با «محمد» دارد؟ نام‌آورترین مردمان فقط ارتش، قوانین و فرمانروایی‌ها را ایجاد کرده‌اند. اگر نگوییم آنچه بنیاد نهاده‌اند، چیزی نیست، باید گفت: چیزی بیشتر از قدرت مادی که غالباً در چشم به هم زدنی فرو می‌پاشد، ایجاد نکرده‌اند. این مرد نه فقط ارتش ها، قوانین، فرمانروایی، مردمان و سلسله‌ها، بلکه میلیون‌ها نفر؛ یعنی یک سوم از ساکنان این جهان و حتی بیشتر از آن را حرکت داد. او پرستشگاه‌ها، خدایان، ادیان، عقاید، اندیشه‌ها و نفوس را متحوّل کرد. صبر او در پیروزی، بلند همتی او که تماماً در جهت یک عقیده بود، نه نوعی تلاش برای فرمانروایی، نمازهای بی‌نهایت او، زمزمه‌های سرّی او با خدا، مرگ او و پیروزی او بعد از مرگ، نشانه ایمانی راسخ است. محمد(ص)یک معلم مذهبی، یک مصلح اجتماعی، یک رهبر اخلاقی معنوی، تجسم بزرگ اجرایی کردن امور، دوستی با وفا، همنشینی زیبا، شوهری علاقه‌مند و پدری با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد دیگری در تاریخ نیست که در هر کدام از این جنبه‌های مختلف زندگی، بر او برتری یابد یا با او برابری کند. فقط آن شخصیت نوع‌دوست بود که چنین کمالات باورنکردنی را در خود جمع کرده بود».[۶]

آرمسترانگ

خانم‌کارن‌آرمسترانگ، از صاحب‌نظران غیر مسلمان وین است. پس از یازده سپتامبر ۲۰۰۲ م. در مورد زندگی پیامبر اسلام، کتابی نوشت که در ردیف پرفروش‌ترین کتاب‌های سال آمریکا و اروپا قرار گرفت. انگیزه اصلی او در نوشتن کتاب مذکور، دفاع از اسلام و روشن کردن ذهن مسیحیان غربی به پیامبر اسلام بود. او در مقدمه کتابش چنین نوشته است:

«بیشتر همّ پیامبر صرف جلوگیری از برخوردهای وحشیانه گردید؛ زیرا لغت اسلام که به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است، از ریشه «سلام» به معنای «صلح» گرفته شده است. محمد(ص) مرد جهاد بود، ولی یک صلح طلب واقعی هم بود؛ زیرا جان و اعتقاد نزدیک‌ترین یاران خود را در جریان صلح با مکه به گرو گذاشت تا این اتحاد بدون خونریزی به انجام رسد. او به جای خونریزی و قتل عام، در فکر مذاکره و صلح بود. آگاهی از داستان واقعی زندگی حضرت محمد(ص)در این مقطع خطرناک تاریخ بشری، لازم است و نباید اجازه داد که متعصبین خیره سر با تحریف زندگی پیامبر به نفع خود از آن استفاده کنند. انسان غربی معاصر از داستان زندگی آن حضرت، مسائل بسیار مهم‌تری را برای هدایت خود در این دنیای متغیر باید بیاموزد».[۷]

سخنانی کوتاه در مورد رسول اعظم(ص)

ویل دورانت: محمد، پیغمبری بزرگ و موحدی کامل بود که مانند نداشت و برای اصلاح بشر مبعوث شد.

کارل ماکس: حقیقت انکار ناپذیر این است که محمد مبعوث شد تا رسالتی را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، برای عالم بیاورد.

الکساندر دوما: محمد، معجزه شرق بود؛ زیرا دینش دارای آموزه‌های بزرگی بود. اخلاقش برجسته بود و رفتاری پسندیده داشت.

آلفرد گیوم: محمد، یکی از عظیم‌ترین شخصیت‌های تاریخی است که در ایمان به وجود خدای یگانه غرق شده بود.

لئو تولستوی: شکی نیست که محمد از مردان بزرگ و مصلحانی است که به حقیقت خدمت بزرگی به بشر کرده است.

واشنگتن ایرونیگ: او سریع الانتقال و دارای حافظه قوی، دیدی بلند و استعدادی سرشار بود.

ژان ژاک روسو: حضرت محمد، پیامبر اسلام، نظریه بهتری داشت و توانست سیستم سیاسی خود را به خوبی متحد سازد.[۸]

پی‌نوشت‌:

۱. محمد در اروپا، مینو صمیمی، مترجم: عباس مهرپویا، انتشارات مؤسسه اطلاعات.
۲. پیامبر اعظم(ص) در آیینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان، محمد کاظم جعفر زاده فیروزآبادی، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما.
۳. ویژه‌نامه پیامبر اعظم (ص)، مؤسسه فرهنگی قدس، مهدی نصیری، ص ۶۱.
۴. ماهنامه سیاحت غرب، ش ۳۸، پیامبر اعظم از نگاه متفکران غربی، حسین پاشا.
۵. همان.
۶. همان.
۷. زندگی‌نامه پیامبر اسلام، کارن آرمسترانگ، مترجم: کیانوش حشمتی، انتشارات حکمت
۸. پیامبر اعظم در آیینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان.
 منبع :فصلنامه کوثر؛شماره ۶۸

مرتضی عبدالوهابی

على بن حسین مسعودى هُذَلى (ره)

اشاره:

متکلم، مورخ و جغرافى ‏دان بزرگ اسلامى ابوالحسن على بن ‏حسین مسعودى درنیمه دوم قرن سوم هجرى حدود سال (۲۶۰ه.ق.) در شهر بابل عراق به دنیا آمد و دورانِ کودکى خود را در آن جا سپرى کرد.

تحصیلات

وى براى یادگیرى علوم دینى در سال ‏هاى نوجوانى راهى بغداد شده است. علت هجرت او نیز این بوده که بغداد در آن زمان مرکز علم و فرهنگ به شمار مى ‏رفت و عالمان و فقیهان بزرگى در آن شهر سکونت داشتند و مسعودى براى دستیابى به علم و کمال با اشتیاق کامل به آن سامان شتافته است. هوش سرشار، روحیه جستجوگرى فراوان، انگیزه قوى براى یادگیرى و پشتکار از پشتوانه ‏هاى تحصیلى اوست. وى دست‏کم دو دهه از عمر خود را در شهر بغداد در پى یادگیرى علوم مختلف اسلامى سپرى کرد و با جدّیت هر چه تمام‏ تر به پژوهش و تعمق در رشته‏ هاى مختلف؛ مثل ادبیات عرب، کلام، حدیث، فقه، اصول، فلسفه و تاریخ پرداخت. وى بعد از سال‏ ها تحصیل و تحقیق به درجات عالى علمى نایل آمد. او در شناخت اخبار و روایات داراى مهارتى بسزا شد و در فقه و اصول نیز به درجه اجتهاد نایل آمد. وى در کلام و فلسفه به ویژه تاریخ، به اطلاعات بسیار دست یافت به طورى که اعجاب عالمان و اندیشمندان عصر خود و آینده را برانگیخت. مقام بلند علمى و جامعیت او در علوم مختلف اسلامى و سایر رشته‏ هاى علمى رایج بشرى بر دانشمندان علم رجال و تراجم پوشیده نیست. وى در نظر دانشمندان داراى جایگاه ویژه‏اى است؛ از این رو آن‏ها با اوصاف و عبارت ‏هایى چون دانشمند کامل، پژوهشگر ماهر، فیلسوف، متکلم، فقیه، اصولى، محدث، رجالى، منجم، مورخ، جغرافى‏ دان و… از مقام علمى او تجلیل کرده ‏اند.

اساتید

۱.عبداللَّه بن جعفر حمیرى.

۲. شیخابوجعفر محمد بن یعقوب کلینى نویسنده اصول کافى.

۳. حسن بن محمد بن جمهور قمى.

۴. محمد بن جعفر اسدى رازى

۵. محمد بن عمرو کاتب.

۶. عباس بن محمد بن حسین.

۷. حمزه بن نصر.

۸. محمد بن جریر طبرى، مورخ و مفسر.

۹. حسن بن موسى نوبختى.

۱۰. ابراهیم بن محمد نفطویه.

۱۱. ابوبکر محمد بن خلف وکیع.

۱۲. محمد بن یحیى صولى جلیس.

۱۳. ابوالحسن دمشقى.

۱۴. ابوخلیفه جمحى.

۱۵. عبداللَّه بن احمد معروف به ابن زبرقاضى.

۱۶. ابن درید، نحوى و شاعر.

۱۷. ابوبکر انبارى، محدث.

۱۸.ابواسحاق زجاج، لغوى.

۱۹. سنان بن ثابت بن قره، فیلسوف و متکلم.

۲۰. محمد بن عبدالوهاب معروف به ابوعلى جبایى

۲۱. عبداللَّه بن محمد معروف به ابوالعباس ناشى، متکلم معتزلى.

۲۲. ابوالحسن بن ابى‏بشیر اشعرى  مؤسس مکتب اشعرى.

۲۳. محمد بن زکریاى رازى.

۲۴. ابوالقاسم بلخى، متکلم معتزلى.

۲۵. ابواسحاق جوهرى.

۲۶. ابوالحسن مهرانى مصرى.

۲۷. جعفر بن محمد بن الازهر.

۲۸. طاهر بن یحیى.

۲۹. ابومحمد عبداللَّه بن محمد خالدى.

۳۰. علان کلابى.

شاگردان

۱ـ شیخ محمّد بن عمر کشی .

۲ـ پسرش ، شیخ جعفر عیّاشی .

تالیفات

۱. اخبار الزمان و من اباده الحدثان من الامم الماضیه و الاجیال الخالیه و الممالک الداثره.

۲. الکتاب الاوسط.

۳. مروج الذهب و معادن الجواهر فى تحف الاشراف من الملوک و اهل الدیارات.

۴. ذخائرالعلوم و ما کان فى سالف الدهور.

۵. الاستذکار لما جرى فى سالف الاعصار که موضوع آن تاریخ گذشتگان است.

۶. فنون المعارف و ما جرى فى الدهور السوالف.

۷. التنبیه و الاشراف.

۸. المقالات فى اصول الدیانات.

۹. القضایا و التجارب.

۱۰. سرالحیاه.

۱۱. رساله البیان فى اسماء الائمه القطیعه من الشیعه.

۱۲. الزلف فى احوال النفس و قواها.

۱۳. المبادى و التراکیب.

۱۴. الانتصار

۱۵. نظم الجواهر فى تدبیر الممالک و العساکر.

۱۶. طب النفوس.

۱۷. نظم الادله فى اصول المله

۱۸. الصفوه فى الامامه.

۱۹. الاستبصار فى الامامه.

۲۰. الدعوات الشنیعه .

۲۱. حدائق الاذهان فى اخبار اهل بیت النبى(ع).

۲۲. الواجب فى الفروض اللوازم.

۲۳. وصل المجالس بجوامع الاخبار و مخلّط الآثار

۲۴. مقاتل الفرسان العجم.

۲۵. تقلب الدول و تغیر الآراء و الملل.

۲۶. المسائل و العلل فى المذاهب و الملل.

۲۷. خزائن الدین و سر العالمین.

۲۸. نظم الاعلام فى اصول الاحکام.

۲۹. الابانه عن اصول الدیانه .

۳۰. النهى و الکمال.

۳۱. الرؤس السبعیه.

۳۲. الاسترجاء فى الکلام.

۳۳. مظاهر الاخبار و طوائف الآثار فى اخبار آل النبى(ع).

۳۴. الزاهى فى رد الخوارج.

۳۵. راحت الارواح.

۳۶. التواریخ فى اخبارالامم من العرب و العجم.

۳۷. الاخبار المسعودیه.

۳۸. الرسائل.

۳۹. احوال الامامه.

۴۰. الهدایه الى تحقیق الولایه.

۴۱. اثبات الوصیه لعلى بن ابى‏ طالب(ع).

وفات

سرانجام این فیلسوف، فقیه و مورخ بزرگ اسلامى پس از سال‏ ها تحمل رنج و مشقت در راه تحصیل، تحقیق و کشف حقایق دینى و علمى، در تاریخ (۳۴۶ ه’.ق.) در شهر فُسطاط (قاهره قدیم) مصر به آسمان پر کشید و به ملکوت اعلى پیوست. پیکرش در قبرستان معروف آن شهر به خاک سپرده شد.

ملا عبدالله بحرانی

اشاره:

بحرین، از پایگاه‏ هاى دیرینِ تشیع است و مردم آن سامان در طول قرن‏ها و گذر زمان در پیروى از مذهب شیعه کوشا و پیشینه‏ مندند. این سرزمین زادگاه و مسکن بسیارى از عالمان شیعه بوده و بسیارى از فقیهان و محدّثان را در خود پرورده که ملا عبداللَّه بحرانى یکى از این نام آوران است. او فرزند نورالدین بحرانى بود و در عصر زرین فرهنگ ایران، راهى این کشور شد و در دارالسلطنه اصفهان به کسب علم و دانش پرداخت و در آن سامان از استادان به نام و فرهیخته حوزه بهره جست. او بیشترین سود علمى را از محفل پربار دانش علامه محمد باقر مجلسى (متوفى ۱۱۱۰ ق) کسب کرد و به عنوان شاگرد علامه شناخته شد.[۱]

بحرانى را از محدثان و متکلمان امامیه‏ دانسته ‏اند. خوانسارى او را «شیخ محدث ماهر، متتبع جلیل، متبحر نبیل» مى‏ نامد،[۲] گواه این مدعا آنست که بحرانى با بهره جستن نیک از فضاى فرهنگى و اجتماعى مساعد عصر صفوى، نخست در تدوین بحارالانوار، یار و همکار علامه مجلسى شد و آنگاه خود به
تدوین دائره المعارف بزرگى به نام عوالم العلوم پرداخت. آنچه در این نوشتار از نظر مى‏ گذرد تلاش ناچیزى در معرفى شخصیت بزرگ حدیثى شیعه «ملا عبداللَّه بحرانى» است. مع‏الاسف متون تراجم و شرح حال‏نویسى دو – سه قرن اخیر از ترسیم حیات وى غافل مانده ‏اند.

روزگار کارهاى بزرگ‏

روزگار حاکمیت صفویان، برگ زرین تاریخ ایران اسلامى است و در بسیارى از مقاطع آن، کارهاى سترگ و جاودانه از روحانیت شیعه به یادگار مانده است که دهه‏ هاى پایانى آن را مى‏ توان روزگار کارهاى بزرگ دانست، مقطعى که ملاعبداللَّه بحرانى در پرتو استادش علامه مجلسى درخشید و اثر زیباى خویش را تقدیم داشت.

درخشش روحانیت شیعه هم چون ملاعبداللَّه بحرانى در دو دوره سلطنت شاه سلیمان و شاه سلطان حسین، به یادماندنى و ستودنى است، زیرا این مقطع از تاریخ صفوى را مى ‏توان فصل کارهاى سترگ و گام‏ هاى جاودانه دانست.

شاه سلیمان (حاکم سال‏هاى ۱۱۰۵ – ۱۰۷۸ق.) را در علاقه و خدمت به تشیع راسخ دانسته ‏اند؛ همان گونه که او براى ترویج امور شریعت و رسیدگى به امور شیعیان جدیت داشته است. تألیف، تدوین و ترجمه کتاب در عصر شاه سلیمان، روندى مثبت و شایسته داشت[۳] و شاه در تشویق مؤلفان و مترجمان اهتمام مى‏ورزید. حاکم صفوى، گاه خود توصیه به تألیف یا ترجمه آثار مى‏ کرد.[۴] او به ظاهر خود را دین‏دار نشان مى‏داد و مى‏ کوشید تا کشور را بر اساس سنت‏ هاى دینى و مذهبى اداره کند. او هر چند تعصب مذهبى نداشت، اما هماره سعى مى ‏کرد تا رابطه نزدیکى با مذهبیون داشته باشد.[۵]
شاه، دانشمندان و عالمان شیعى را به دیده احترام مى ‏نگریست و جایگاه واقعى آنان را پاس مى‏ داشت و زمینه حضور و فعالیت علمى و اجتماعى ایشان را فراهم آورده بود. چنین نگرشى از سوى پادشاه صفوى، به گونه ‏اى بود که سانسون در این باره مى ‏نویسد:

علماى دین در ایران، بالاترین مقام‏ ها را دارند و در دربار در صف اول مى ‏نشینند. و بر صاحب منصبان دربار رجحان و برترى دارد.[۶]

پس از مرگ سلیمان، شاه سلطان حسین که خود را «دین پرور» معرفى مى‏ کرد، بر مسند نشست. میرزا عبداللَّه افندى همکار بحرانى و شاگرد مجلسى درباره شاه سلطان حسین مى‏ نویسد:

دائماً اوقات شریفه خود را به ترویج مآثر شریعت مقدسه مصطفوى مصروف و به تأسیس اساس دین مبین اجداد طاهرین خود نیز معطوف فرموده و مى فرمایند و به این جهت، همواره در همگى احوال به مطالعه صحف و مؤلفات فقها و ملاحظه کتب و رسائل فضلا – بعون‏اللَّه سبحانه – اشتغال داشته و به صحبت علم و علما و به غایت مایل و راغب بلکه پیوسته در هر مجلسى از مجالس خلد مآنس نیز، خود به خوض فرمودن در رسائل دین مبین و مفاوضه مطالب شرع سید المرسلین مشغول بوده و مى ‏باشند.[۷]

علاقه و ارادت شاه به عالمان شیعه، امرى شایع بود؛[۸] در این میان، پیوند او با مجلسى، خاص و ویژه مى ‏نمود؛ بدان حد که آن چه ملا محمد باقر مجلسى که استاد او بود، مى ‏گفت، عمل مى ‏نمود. که فقدان علامه در سستى و انحراف او بسیار تأثیر داشت.[۹]

شاه سلطان حسین به تألیف، تدوین و ترجمه متون، به خصوص متون دینى، علاقه داشت و اصحاب قلم را عزیز مى‏ داشت. تکریمى که او روا مى‏ داشت، سبب شد که آثار بسیارى به نگارش درآید. بر اساس گزارش خاتون آبادى، در شب بیست و هفتم ماه رمضان سال ۱۱۱۵ میرمحمد باقرخاتون آبادى براى افطار مهمان شاه بود و به درخواست وى، مشغول رساله ‏اى درباره دعا شد. هم چنین شاه از او خواست تا تفسیر مجمع البیان را به فارسى ترجمه کند.[۱۰]
شاه بر فارسى‏ نویسى و ترجمه متون عربى نیز پاى مى‏ فشرد.[۱۱]

در محفل مجلسى‏

بحرانى بهره علمى خود را وام دار استاد خود علامه محمد باقر مجلسى (۱۱۱۰ – ۱۰۳۷. ق) بود، حوزه درسى علامه مجلسى، بسیار گسترده و عظیم بود، به گونه ‏اى که تعداد شاگردان او را از هزار نفر بیش‏تر دانسته ‏اند.[۱۲] بحرانى از استاد خود مجلسى اجازه روایت گرفت.[۱۳] او در مقدمه جلد اول کتاب عوالم اذعان مى‏ دارد که «بیست سال نزد محمد باقر مجلسى شاگردى کرده و از او اجازه روایتى دارد که مجلسى او را فرزند عزیز خود خوانده است.»[۱۴] بحرانى در تدوین کتاب بزرگ و گران‏سنگ «بحارالانوار» یار و کمک کار علامه بود، این دایره المعارف که به جهان اسلام ارایه شد از آغاز تاریخ تشیع تا عصر وى، بى‏ نظیر و استثنایى بود؛[۱۵] کتابى شامل همه مقالات و گفته ‏هاى شرع و دین، با فراوانى موضوع و مدخل که همه شئون اندیشه و عمل و عقاید و احکام اسلام و تشیع را در بر دارد. مجلسى با بهره‏ گیرى از ۳۶۵ کتاب که با در نظر گرفتن چاپ جدید یکصد و ده جلدى آن، در ۲۳۲۷ باب و بالغ بر حدود چهل هزار صفحه، به تهیه و تنظیم بحارالانوار پرداخت. مدت زمان تدوین این اثر را از سال ۱۰۷۰ تا ۱۱۰۵ و با همکارى گروهى از شاگردانش چون مولا عبداللَّه بحرانى،مولا عبداللَّه افندى، مولا ذوالفقارى، سید نعمت‏اللَّه جزایرى، میر محمد صالح خاتون آبادى و آمنه خاتون (خواهر مجلسى) دانسته ‏اند.[۱۶] مهم‏ترین انگیزه مجلسى در تألیف این اثر، حفظ و صیانت اخبار و روایات شیعى در مجموعه ‏اى منظم با قالب ‏هاى طبقه بندى شده نو و مرتب است تا مخاطب به آسانى از گنجینه روایات بهره ‏مند گردد؛ از این رو وى درصدد تمییز درستى و نادرستى آن نبوده است.[۱۷]

میرزا محمد باقر خوانسارى در وصف این مقطع از زندگانى بحرانى مى‏ نویسد :

او از شاگردان صاحب بحار مى ‏باشد و داراى اجازه روایت از استادش مجلسى و از جمله کسانى است که در تألیف کتاب بحارالانوار به استادش کمک کرد، مانند سید محدث سید نعمت ‏اللَّه جزائرى و دیگر علما.[۱۸]

عرضه «عوالم»

مشهورترین تالیف علامه ملاعبداللَّه بحرانى، کتاب «عوالم العلوم و المعارف» موسوم به «جامع العلوم و المعارف و الاحوال من الایات و الاخبار و الاقوال» است، این اثر گرانسنگ هم چون بحارالانوار، از شاه کارهاى آثار شیعه بوده، حجمى بیشتر از بحار الانوار دارد.[۱۹]

کتاب عوالم شامل موضوعاتى در توحید و نبوت، احوال مرگ، برزخ، احوال عالم، خلق، سماوات و ارض، سایر اصول عقاید، شرح احوال پیامبران، پیامبر گرامى اسلام و ائمه اطهار(ع) با استدلالات فراوان درباره صحت اعتقادات امامیه و روایات فراوان فقهى است.[۲۰]

بحرانى براى مقدمه کتاب عوالم، خطبه‏ اى مفصل و خاص ساخته، بدین گونه که در اول و آخر هر فقره (پاراگراف) از فقرات خطبه یکى از حروف الفباء است به ترتیب از الف تا یاء چنانکه آغاز و پایان فقره نخست «الف» است و آغاز و پایان فقره دوم «ب» و همین‏ گونه تا آخرین فقره که حرف اول و آخرش «یاء» است. این خطبه پنج صفحه از نسخه اصلى را فرا گرفته است.[۲۱]

بسیارى از مجلدات عوالم در کتاب‏خانه‏ هاى ایران و عراق موجود است، به گفته آقا بزرگ تهرانى، این کتاب صد جلد است،[۲۲] جامع‏ ترین نسخه آن در کتابخانه مرحوم حاج سید على محمد وزیرى در یزد است.[۲۳] در کتابخانه مجلس شورا، علاوه بر نسخ متفرقه از برخى از مجلدات این کتاب هم چون مقتل امام حسین(ع) در سال ۱۳۱۸ ق.[۲۴] به چاپ رسید در دهه اخیر نیز برخى از جلدهاى آن‏ زیر نظر آقاى سید محمد باقر ابطحى و تحقیق عده‏اى از فضلاى حوزه علمیه قم و به همت مدرسه امام مهدى به چاپ رسید، جلدهاى «العقل و الجهل»، «النصوص على الائمه الاثنى عشر»، «فاطمه الزهراء(س)»،«امام حسن»، «امام حسین»، «امام سجاد»، «امام باقر»، «امام صادق»، «امام موسى بن جعفر»، «امام رضا» و «امام جواد»(ع) از آثار انتشار یافته این دائره المعارف است و جلدهاى دیگر این مجموعه که درباره زندگانى معصومان(ع) است نیز، در دست تحقیق و نشر مى ‏باشد.

گذرى بر محورها

عوالم داراى صد کتاب است و برخى از کتابها خود داراى چند مجلد است و با حساب آوردن آنها تعداد مجلدات از ۱۰۰ متجاوز است، عناوین این موسوعه بزرگ با تکیه بر جلدهاى آن به شرح ذیل است:

۱. مقدمه

۲. کتاب العقل و ما جاء فى فضله و علامته و ضده على الجهل و ذمه‏

۳. کتاب العلم

۴. کتاب المعرفه و اثبات الصانع‏

۵. کتاب التوحید

۶. کتاب العدل

۷. کتاب النبوه و فیه جوامع احوال الانبیاء

۸. کتاب قصص الانبیاء (در ۴ جلد)

۹. احوال الانبیاء (در ۱۰ جلد)

۱۰. غصب الخلافه و الفتن التى وقعت بعد وفات النبى (در ۱۰ جلد)

۱۱. احوال حضرت فاطمه(س)

۱۲.امامت و احوال ائمه اثنا عشر (در ۴ جلد)

۱۳.احوال الثلاثه و مطاعنهم (در ۳ جلد)

۱۴.احوال اربعه: طلحه، زبیر، عمرو عاص و معاویه (در ۳ جلد)

۱۵.احوال امام على(س) از ولادت تا شهادت (در ۸ جلد)

۱۶ – ۲۶.احوال امام حسن بن على تا امام قائم(ع)

۲۷.احوال عالم مطلق

۲۸.احوال عالم علوى، لوح، قلم، سماوات و..

۲۹. نجوم و متعلقات آن

۳۰.ملائکه

۳۱. عالم سفلى، بحار، انهار و بلدان

۳۲.جمادات و طبایع

۳۳.نباتات

۳۴. کتاب حیوان

۳۵.احوال الجن و الشیاطین

۳۶.احوال انسان، روح، نفس و سایر قوى و تعبیر رؤیا

۳۷. طب

۳۸.احوال دنیاو عیوب آن

۳۹. مرگ و عالم برزخ‏

۴۰.علامت قیامت‏

۴۱. آخرت و معاد

۴۲. ایمان و کفر

۴۳.مکارم و مساوى اخلاق‏

۴۴.اوامر و نواهى

۴۵.کبائر و معاصى

۴۶. آداب و سنن

۴۷.احتجاجات (در ۲ جلد)

۴۸.مواعظ و خطب‏

۴۹. حکم و مواعظ

۵۰. کتاب العشره

۵۱ – ۹۸. در فروع و ابواب فقه (از طهارت تا دیات)

۹۹. ذکر بعض اقوال رجال‏

۱۰۰. اجازات.[۲۵]

نقدها و نظرها

کتاب عوالم العلوم در منظر صاحبان اندیشه به نیکى و بزرگى یاد شده است، اندیشمندان بر همانندى ساختار عوالم با بحارالانوار اشاره کرده‏ اند و حتى برخى «عوالم» را «بحار»ى مى‏ دانند به گونه دیگر و بهتر از آن.[۲۶]

صاحب روضات مى ‏نویسد:

عبداللَّه بن نوراللَّه بحرانى صاحب کتاب العوالم در مجلدات قطور که در آن اخبار وارده از خاندان عصمت و طهارت را در چندین مجلد بزرگ گردآورى نموده که همانند بحارالانوار است.[۲۷]

محدث نورى در فیض قدسى معتقد است که عوالم همان بحار است به صورتى دیگر.[۲۸] بى شک طرح و تدوین کتاب عوالم متاثر و الهام گرفته از دوران حضور بحرانى در تدوین بحارالانوار است و شاید بتوان گفت که این اثر که با ابتکار بحرانى گردآورى شد، یک آرزوى بزرگ علامه مجلسى را محقق ساخت چون مجلسى پس از تدوین بحارالانوار بر آن شد تا با نگارش (مستدرک البحار) تمام احادیث و روایات اهل‏بیت عصمت و طهارت(ع) را یک جا گردآورد و هرآنچه را در بحارالانوار نیامده بود، با استفاده از دیگر کتابهایى که بدان ها دست نیافته بود و پس از تألیف بحار آنها را فراهم آورد،[۲۹] به
آن اضافه نماید که با وفاتش این آرزو محقق نشد ، لیکن یکى از برترین شاگردان وى، علامه شیخ عبداللَّه بحرانى درپى انجام آن شد و عوالم العلوم را با یک پیکربندى نو و بدیع عرضه داشت، او آنچه را استاد در کتاب بحارالانوار نیاورده بود با نظمى جدید همراه با ابداع در تنظیم و ابتکار در عناوین یکجا گردآورد.[۳۰] بحرانى این کتاب را پس از درگذشت مجلسى (تاریخى که در ذیل بیشتر نسخ اصل دیده مى‏ شود) نوشت البته با اینکه شیوه تالیف آن شباهت‏هایى با کتاب بحارالانوار مجلسى دارد، خود او نه هیچ سخنى دال بر اینکه از شیوه استاد پیروى کرده، دارد و نه هیچ از بحارالانوار نام مى‏ آورد.[۳۱] باید اذعان داشت که از نظر تبویب، عوالم را مى‏ توان بهتر دانست گرچه «بیان»هاى علامه مجلسى که در اغلب صفحات بحار را مزین ساخته و به شرح روایات و احادیث پرداخته، بر احدى پوشیده نیست که عوالم فاقد آنست. هم چنین نقطه مهم و شاخص عوالم، دربردارندگى روایات و احادیث فروع و ابواب فقهى از طهارت تا دیات در ۴۸ جلد است که این اثر را از بحار ممتاز مى‏ سازد.

امید است به منظور تحقیق و انتشار مجموعه دائرهالمعارفى کتاب العوالم، بنیاد عوالم بنیان نهاده شود و این اثر پرافتخار به صورت هماهنگ و یک جا به جامعه فرهنگى ارایه شود و افتخارات علمى و حدیثى شیعه بیشتر عیان گردد.

پی نوشت:

[۱] الذریعه، آقا بزرگ تهرانى، ج ۱۵، ص ۳۵۶. سید محمد مشکاه مدعى است که بحرانى، شاگرد مجلسى اول نیز بوده است! فهرست کتابخانه دانشگاه تهران، ج ۳، س ۱۱۴۰.

[۲] روضات الجنات، خوانسارى، ج ۴، ص ۲۵۵.

[۳] وقایع السنین و الاعوام، سید عبدالحسین خاتون آبادى، ص ۵۴۰.

[۴] ریاض العلماء، میرزا عبداللَّه افندى، ج ۴، ص ۲۱۱؛ الکواکب المنتثره، ص ۵۰۵؛ الذریعه، ج ۴، ش ۶۷۵.

[۵] سفرنامه کمپفر، ترجمه کیکاوس جهاندارى، ص ۱۲۷.

[۶] سفرنامه سانسون، ص ۳۸.

[۷] صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۴۲۸.

[۸] فواید الصفویه، ابوالحسن قزوینى، ص ۷۸.

[۹] همان.

[۱۰] همان، ص ۵۵۲.

[۱۱] ر.ک: صفویان نماد اقتدار ایران، پورامینى، ج ۲، ص ۱۶۰ و ۱۵۹.

[۱۲] زندگى‏نامه مجلسى، سید مصلح الدین مهدوى، ج‏۱، ص‏۱۳۱.

[۱۳] دائره المعارف تشیع، ج ۳، ص ۱۰۴.

[۱۴] فهرست نسخه ‏هاى خطى کتابخانه مجلس شوراى ملى، عبدالحسین حائرى، تهران: ۱۳۴۸، ج ۱۰، جزء ۳، ص ۱۵۶۷.

[۱۵] زندگى نامه علامه مجلسى، ج ۲، ص ۲۴۷.

[۱۶] همان، ص ۲۵۶؛ روضات الجنات، ج ۴، ص ۲۵۴؛ دایره المعارف تشیع، ج‏۳، ص‏۹۲.

[۱۷] امام خمینى(ره) با «کتاب خانه کوچک» نامیدن این اثر، چنین معتقد است که: «در حقیقت بحار خزانه همه اخبارى است که به پیشوایان اسلام نسبت
داده شده، چه درست باشد یا نادرست. در آن کتاب‏هایى هست که خود صاحب بحار آن‏ها را درست نمى‏داند و او نخواسته کتاب علمى بنویسد تا کسى اشکال کند که چرا این کتاب‏ها را فراهم کردى، پس نتوان هر خبرى که در بحار است به رخ دین‏داران کشید که آن خلاف عقل یا حس است، چنان‏که نتوان بى‏جهت اخبار آن را رد کرد که موافق سلیقه ما نیست، بلکه در هر روایتى باید بررسى شود.» کشف الاسرار، ص ۳۱۹.

[۱۸] روضات الجنات، ج ۴، ص ۲۵۵.

[۱۹] الذریعه، ج ۱۵، ص ۳۵۶.

[۲۰] دائره المعارف تشیع، ج ۳، ص ۱۰۴.

[۲۱] فهرست نسخه‏هاى خطى کتابخانه مجلس شوراى ملى، ج ۱۰، جزء ۳، ص ۱۵۷۰.

[۲۲] الذریعه، ج ۱۵، ص ۳۵۶.

[۲۳] دائره المعارف تشیع، ج ۳، ص ۱۰۴.

ر.ک: فهرست نسخه ‏هاى کتابخانه وزیرى یزد، ج ۱، ص ۲۷۲ – ۲۷۹ ؛ ج ۳، ص ۱۰۴۵ – ۱۰۹۱ ؛ ج ۵، ص ۱۵۱۸. مجلدات عوالم، یک دوره نزدیک به یک دوره کامل از نسخه اصلى به خط مؤلف موجود است.

فهرست نسخه هاى خطى کتابخانه مجلس شوراى ملى، ج ۱۰، جزء ۳، ص ۱۵۷۰.

[۲۴] الذریعه، ج ۱۵، ص ۳۵۶.

[۲۵] فهرست نسخه ‏هاى خطى کتابخانه مجلس شوراى ملى، ج ۱۰، جزء ۳، ص ۱۵۶۷ – ۱۵۶۹.

[۲۶] فهرست کتابخانه دانشگاه تهران، سید محمد مشکاه، ج‏۳، ص ۱۱۳۹ و ۱۱۴۰.

[۲۷] روضات الجنات، ج ۴، ص ۲۵۵.

[۲۸] الفیض القدسى، ص ۱۷.

[۲۹] بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، ج ۴۶، ص ۱.

[۳۰] آیینه پژوهش، شماره ۳۷.

[۳۱] فهرست نسخه ‏هاى خطى کتابخانه مجلس شوراى ملى، ج ۱۰، جزء ۳، ص۱۵۶۷

منبع: محمدباقر پورامینى‏

ابوعبداللَّه زنجانى(ره)

اشاره:
ابوعبداللَّه زنجانى از جمله شخصیت‏ هاى علمى نادرى است که، زمان خویش را به درستى درک کرده و به فراخور آن، سعى در ایفاى مسؤولیت نموده است. تلاش ‏هاى زنجانى در تدوین نخستین تاریخ قرآن، ایجاد وحدت بین مسلمانان و نگارش ده‏ ها کتاب و مقاله بر اساس نیاز جامعه، از جمله عواملى است که سبب مى ‏شود تا ما او را عالمى فراتر از زمان بدانیم.

تولد

زنجان، شهر عالمان و دانشمندان بزرگ، در سال ۱۳۰۹ ه’.ق. شاهد تولد کودکى بود که پدرش او را ابوعبداللَّه نام نهاد. بعدها به پاس خدماتش به جهان اسلام، نام او براى همیشه در تاریخ ثبت و آثار و خدمات او مورد توجه همگان قرار گرفت. پدرِ ابوعبداللَّه، شیخ الاسلام میرزا نصراللَّه، از بزرگان و پیشوایان روحانى شهر زنجان بود. بیش از یک قرن مقام شیخ ‏الاسلامى – که از مناصب مهم دینى به یادگار مانده عصر صفوى است – در خاندان او قرار داشت.

تحصیلات

ابوعبداللَّه زنجانى تعلیم و تربیت اولیه خویش را در محضر پدر اندیشمندش آغاز کرد و در دامان او پرورش یافت. او پس از رسیدن به سن جوانى به حوزه علمیه شهر خویش، زنجان رفته و ادبیات عرب و مبادى فقه و اصول را در نزد عالمان آن دیار فراگرفت و براى آموختن فلسفه، کلام، ریاضیات و علم فلک در محضر فیلسوف و حکیم الاهى زنجان، میرزا ابراهیم فلکى – که از شاگردان فیلسوف بزرگ ابوالحسن جلوه بود – شرکت جست. ابوعبداللَّه زنجانى در سال ۱۳۲۹ ه’.ق. به تهران رفته و مدت کمى در مدرسه فرانسوى «سن لوئى» به تحصیل پرداخت و به سال (۱۳۳۰ه’.ق.) به زنجان بازگشت.[۱]

هجرت

روح جستجوگر و طبع علم ‏خواه زنجانى، باعث شد که او نتواند در شهر زنجان باقى بماند؛ لذا به همراه برادر دانشمندش، میرزا فضل‏اللَّه شیخ ‏الاسلام زنجانى ره سپارحوزه پربار نجف شد. او در مدت اقامتش در نجف، در درس استادان بزرگى چون سیّد کاظم یزدى، شیخ‏الشریعه اصفهانى، سیّد ابوالحسن اصفهانى، آقا ضیاء عراقى و میرزا حسین نائینى شرکت جسته، بهره ‏هاى فراوان برد.[۲]

اجازات

آن بزرگوار پس از مدتى تحصیل در نجف و استفاده از محضر استادان آن دیار به ملکه اجتهاد دست یافت. ایشان از سوى عالمان بزرگى چون سیّد ابوالحسن اصفهانى، سیّد محمّد فیروزآبادى، هبهالدین شهرستانى، شیخ‏الشریعه اصفهانى، شیخ عبدالکریم حائرى، اجازه اجتهاد دریافت نموده است.[۳] آقاى زنجانى از عالمانى چون سیّد حسن صدر کاظمى و… اجازه روایى دریافت نمود. او هم چنین از برخى از دانشوران اهل سنت نظیر: سیّد محمود شکرى الآلوسى بغدادى (صاحب بلوغ الادب) و سیّد محمّد بدرالدین بن یوسف المغربى، موفق به کسب اجازه شد.[۴]

بازگشت

‏ از آنجا که ایشان وظیفه خویش را تبلیغ و نشر معارف الاهى و تلاش در جهت گسترش وحدت بین مسلمانان مى‏ دانست، پس از چندین سال تحصیل و تحقیق و کسب درجه اجتهاد، در اواخر سال (۱۳۳۸ ه’.ق.) به شهر خویش بازگشت و به نشر معارف الاهى پرداخت.

سفرهاى تبلیغى

‏ زنجانى از آنجا که خود را سرباز مکتب مى ‏دانست، بر خود فرض مى‏ دید در هر جا که به وجود او نیاز است، حضور یابد؛ از این رو پس از اقامت مدت کوتاهى در زنجان، سفرهاى تبلیغى خویش را آغاز نمود. زنجانى، سفر خویش را از کعبه دوست، آغاز نمود، تا بدین نحو از خالق هستى براى راهنمایى خود مدد جوید. او پس از زیارت خانه خدا وانجام فریضه حج رهسپار سوریه، فلسطین و عراق گردید و در قدس، قاهره، بغداد و دمشق با بسیارى از اندیشمندان و فرزانگان آن دیار، دیدار و گفتگو کرد. سیّد محسن امین عاملى در کتاب خویش ضمن اشاره به این سفرها مى‏ گوید: در دو سفرى که به شهر دمشق داشتم ایشان را ملاقات نمودم و بین ما نامه ‏هایى رد و بدل شد.[۵] او پس از یک سال فعالیت تبلیغى به زنجان بازگشت و با ایجاد حلقه درس در زمینه فقه، فلسفه و تفسیر به تربیت شاگردان همت گماشت. او با تألیف کتاب و چاپ مقالات تحقیقى در مجلات مختلف فارسى و عربى به نشر فرهنگ اسلامى پرداخت.

اندیشه و نوآورى ها

آیهاللَّه زنجانى عالمى زمان شناس بود که با توجه به نیازها و ضرورت‏ها گام برمى‏داشت؛ به گونه‏اى که مى‏ توان او را اندیشمندى نوآور شمرد. گونه‏ هایى از اندیشه ‏ها و نوآورى ‏هاى او را مرور مى‏ نماییم. نگارش نخستین کتاب تاریخ قرآن تاریخ قرآن، دانشى است که توصیف، تحلیل، جمع، تدوین کتابت و طبع قرآن کریم را از آغاز نزول وحى تا عصر جدید به عهده دارد.[۶] وضع این واژه هر چند به اعتقاد بسیارى از قرآن پژوهان به دست مستشرقین‏ صورت گرفته؛ امّا این به معناى عدم توجه مسلمانان به این واژه در تحقیقاتشان نیست. در عالم اسلام از همان ابتدا، هم مواد و هم منابع مباحث تاریخ قرآن وجود داشته است. اندیشمندان اسلامى هم، در ضمن مباحث مختلف به آن اشاره کرده ‏اند. البته باید اذعان نمود که بحث و کتاب مستقلى تحت این عنوان وجود نداشته است؛ تا این که در دوران جدید «تئودور نولدکه»، اسلام ‏پژوه آلمانى، با نگارش تاریخ قرآن نقطه عطفى در این خصوص ایجاد نمود. نگارش این کتاب و تحقیقات دیگر اندیشمندان غربى در این زمینه، باعث شد که حرکتى در بین اندیشمندان مسلمان ایجاد گردد؛ که حاصل آن نگارش چندین کتاب در خصوص تاریخ قرآن است. آیهاللَّه زنجانى، که باید او را از پیشتازان عرصه مباحث قرآنى به شمار آورد، با نگارش و تدوین کتاب «تاریخ قرآن»، براى نخستین بار، این واژه را در بین مسلمانان و کتاب‏هاى اسلامى به کار برد.[۷] این حرکت بسیار مورد توجه اندیشمندان شیعه و سنى قرار گرفت. این توجه در حدى بود که برخى از آنان چون احمد امین، صاحب کتاب «فجرالاسلام» – اندیشمند مصرى – آن را گامى در جهت وحدت جهان اسلام به شمار آوردند.[۸] علت این‏ ارزش ‏گذارى این است که اثر مذکور از زبان یک عالم شیعه براى سنّیان آن روزگار، که دید بدبینانه ‏اى نسبت به موضوع ارتباط شیعه و قرآن داشتند، جالب توجه بود.[۹] کمیته ترجمه دایره المعارف اسلامى، از این تلاش علمى و قرآنى، بسیار استقبال نموده است. این کمیته با نگارش مقدمه ‏اى به زبان انگلیسى براى آشنایى پژوهشگران غربى، به معرفى این اثر ارزشمند پرداخته و از این اثر تجلیل کرده است. کمیته مذبور عقیده‏اش را در مورد این کتب چنین بیان مى ‏کند: علماى تربیت و تمدن اسلامى، از نبودن اطلاعات درباره تاریخ قرآن بسیار تأسف خورده‏اند، لزوم چنین کتابى در حین ترجمه دایره المعارف اسلامى تأثیر فوق‏العاده به هیأت بخشید. شنیدن چنین مطلبى از یک فاضل مسلّم شیعى مانند ابوعبداللَّه زنجانى، بسیار جالب توجه بود… بسیارى از مطالب معزى الیه بحث کرده و فوق‏العاده مفید و جالب توجه است. مطالبى که یافتن آن‏ها در کتاب‏هاى متعدد خالى از اشکال نیست – به عقیده ما، زنجانى به دلیل تألیف این کتاب، فوق‏العاده قابل تقدیس و تمجید است، چون آنهایى که احتیاج به اطلاعات کافى درباره تاریخ قرآن دارند سندى بهتر از کتاب مزبور بدست نخواهند آورد.[۱۰] نکته ‏اى که لازم به ذکر است این که: هر چند پس از نگارش این کتاب کتاب‏ه اى متنوع، متعدد و عمیق‏ ترى در خصوص تاریخ قرآن به رشته تحریر درآمده؛ امّا نام و نقش ابوعبداللَّه زنجانى، به عنوان پیشرو در این علم، در کتاب‏ها و محافل علمى شیعه و سنى زبانزد خاص و عام بوده و خواهد بود.

پاسخگویى به شبهات

بى شک آنچه که باعث برترى یک شخصیت علمى بر شخصیت علمى دیگر مى‏ شود، جامع‏ نگرى نسبت به مسائل جامعه، آگاهى به زمانه و مهم ‏تر از همه پاسخ‏گویى به سوالات و شبهات در هر عصر و دوره‏اى است. آیهاللَّه زنجانى در زمره کسانى است که به این مهم توجه کرده و در عرصه پاسخ گویى به سؤالات و شبهات در دوره خویش نقش به سزایى داشته است. از مهم ‏ترین کارهاى آن بزرگوار در این زمینه، نگارش رساله «فلسفه الحجاب» است. رساله فلسفه حجاب پاسخ به پرسشى است که توسط یکى از فضلاى ایرانىِ مقیم آمریکا از مؤلف به عمل آمده است.[۱۱] رساله یاد شده با وجود کوچکى حجم، حاوى تحلیلى تازه و بیشتر عقلانى از مسأله حجاب است. در واقع بحث حجاب در این دوره، بیش از آن که نیازمند ارائه ادله شرعى، اعم از قرآن و حدیث باشد؛ نیازمند ارائه تحلیلى اجتماعى و اخلاقى بوده است. زیرا مخاطبان اصلى، قشر تحصیل کرده جدید بودند که مى‏ بایست این مسأله با زبان جدید و روش عقلانى برایشان، پردازش مى‏ شد.[۱۲] مؤلف به حق توانسته است در جهت‏ پاسخ‏گویى به چنین پرسشى گام بردارد.

نقدى بر غرب‏ گرایى

آیهاللَّه زنجانى گسترش فساد را از عوامل سقوط ملّت‏ها و تمدن‏ها مى ‏دانست. او معتقد بود عاملى که موجب نابودى تمدن روم گردید افزایش نقش زنان و گسترش فساد در جامعه روم بوده است. البته به اعتقاد او در این بین زنان رومى مقصر نبودند، «این جنایت تاریخى بزرگ بر آن تاج و تخت، از میل مردها به لهو و لعب بود» که پاى زنان را به سیاست باز کرد.[۱۳] نکته مهمى که ایشان در کتاب فلسفه حجاب خویش پس از نقد تمدن غرب به آن اشاره نموده این است که: غرب از نظر ایشان در حال حاضر فاقد «مدنیّت صناعى» یا پیشرفت صنعتى آن است. ایشان توضیح مى‏ دهد که: اگر فساد جارى در غرب در جوامع شرقى گسترش یابد، موجب از هم‏ پاشیدگى جوامعِ شرقى خواهد شد؛ چرا که این عامل بازدارنده یعنى پیشرفت صنعتى در این جوامع وجود ندارد. زنجانى در مقام توصیه به شیفتگان غرب مى ‏گوید که: «خیال نکنند همه اشکال آن تمدن به شرق صالح است. براى نمو هر بذر استعداد و صلاحیت خاک لازم است.» و هر پیشرفت و توسع ه‏اى باید بر اساس فرهنگ، دین و اعتقادات هر جامعه صورت گیرد. در واقع تمدن غرب نسخ ه‏اى نیست که بتواند دواى هر جامعه ‏اى قرار گیرد.[۱۴]

تلاش براى وحدت اسلامى

تلاش در جهت ایجاد و گسترش وحدت بین مسلمانان، یکى از دغدغه‏ هاى آیهاللَّه زنجانى بود که در جهت نیل به آن، تلاش‏ هاى بسیارى نمود. ایشان با سفرهاى متعدد و گفتگو با عالمان اهل سنت در این مسیر قدم برداشت. به عنوان مثال سفر ایشان به قاهره در سال ۱۳۵۴ه’.ق. را مى ‏توان در این راستا قلمداد نمود که از طرف دانشگاه الازهر، دانشگاه مصر و استادان بسیار مورد استقبال قرار گرفت. زنجانى در این سفر، در مرکز علمى، دارالهدایه الاسلامیه»، کنفرانسى ارزشمند تحت عنوان «دواء المسلمین فى الرجوع الى القرآن» ایراد نمود، که مورد توجه اندیشمندان واقع شده و در نشریه مصرى «الفتح» به چاپ رسیده است. او ضمن دیدار با استادان دانشگاه الازهر، با مصطفى مراغى – رئیس دانشگاه الازهر – عبدالرحمن شه بندر، عبدالوهاب غرام و عده‏اى دیگر از استادان در خصوص وحدت فرقه‏ هاى اسلامى و ایجاد اتحاد بین مسلمانان به گفتگو پرداخته و تبادل نظر کرد.

طهارت اهل کتاب‏

طهارت اهل کتاب یکى از موضوع‏ هاى دامنه ‏دار در فقه شیعه است. اگر چه فقیهانى چون صاحب مدارک [سیّد محمّد عاملى‏]، مرحوم محمّدباقر سبزوارى و عده دیگرى از آن‏ها قائل به طهارت اهل کتاب‏ بوده ‏اند؛[۱۵] امّا مشهور فقیهان تا زمان ایشان، اهل کتاب را نجس مى ‏دانستند. در روزگار این عالم فرزانه، فضاى علمى حاکم بر حوزه‏هاى علمیه به نحوى بود که اعلام طهارت اهل کتاب را بسیار مشکل مى ‏نمود؛ به طورى که برخى از مراجع و فقها على‏ رغم این که قائل به طهارت اهل کتاب بودند، امّا از بیم هوچیگران علمى آن را اعلام نکردند.[۱۶] آیهاللَّه زنجانى، در زمره فقیهانى بود که پس از سفرهاى متعدد به کشورهاى مختلف و برخورد با ادیان مختلف، به کنکاش علمى و فقهى پرداخته است؛ تا حقیقت طهارت یا نجاست اهل کتاب را دریابد. نتیجه این مطالعات و تحقیقات، نگارش رساله‏اى شد به نام «طهارت اهل کتاب». ایشان در این رساله، رأیى را که قائل به نجاست اهل کتاب بود، نقض کرده و خلاف آن، یعنى طهارت اهل کتاب را ترجیح دادند. نگارش این کتاب هر چند به فضاى علمى آن روز موجى ایجاد کرد؛ امّا او با وجود جو نامساعد، از ابراز رأى علمى خویش بیم به دل راه نداد.

پیشگام وحدت حوزه و دانشگاه

از مسائلى که در چند دهه گذشته شکل‏ هاى گوناگون تلاش اندیشمندان مختلف را به خود اختصاص داده وحدت بین دو سرچشمه علم یعنى حوزه و دانشگاه است. آیهاللَّه زنجانى را باید به حق از پیشگامان وحدت حوزه و دانشگاه به شمار آورد؛ چرا که تلاش هاى بسیارى در این خصوص بذل نموده ‏اند. ایشان پس از بازگشت از قاهره، با پیشنهاد وزارت معارف، به عنوان استاد دانشگاه تهران انتخاب شدند. این همکارى فرصتى بود که ایشان مى ‏توانست از آن استفاده شایانى در جهت نزدیک نمودن دو قشر روحانى و دانشگاهى بنماید و در تحقق آن، گام بردارد. او پس از ورود به دانشگاه تهران، در دانشکده علوم معقول و منقول، به مدت چهار سال – از سال (۱۳۵۴ ه’.ق.) تا سال (۱۳۵۸ ه’.ق.) – به تدریس درس‏ هایى چون تاریخ فلسفه، اخلاق، علم تفسیر و دروس دیگر پرداخت. پس از انحلال این دانشکده و الحاق علوم منقول به دانش ‏سراى علوم عالى و الحاق علوم منقول به دانشکده حقوق، استاد زنجانى فعالیت علمى خویش را در دانش ‏سراى علوم عالى آغاز نمود.[۱۷] ایشان حدود یک سال در این مرکز به تدریس و تحقیق پرداخت. وى با بروز ناراحتى قلبى مجبور به ترک تهران شده و به زنجان مراجعت نمود، اما نام و یاد فعالیت‏ اى علمى و اجتماعى ایشان در دو دانشگاه تهران به یادگار باقى ماند.

حضور فعال در محافل علمى

‏ یکى از خصوصیات بارز زنجانى، حضور او در محافل و انجمن‏هاى علمى و ادبى در ایران و کشورهاى عربى است. موقعیت علمى و حضور فعال ایشان در این نوع محافل به حدّى بود که در سال ۱۳۴۷ به عنوان اولین ایرانى به عضویت «المجمع العلمى العربى» درآمد.[۱۸] رساله ایشان با عنوان «الفیلسوف الفارسى الکبیر صدرالدین شیرازى» در مجله العلمى العربى به چاپ رسیده است.

آثار مکتوب

‏ این مرد بزرگ داراى آثار و مصنفات متعددى است که جملگى، حکایت از فضل و دانش دارند. آثارى که از این بزرگوار تا کنون به چاپ رسیده است عبارتند از:

۱. تاریخ القرآن‏ این کتاب چنان‏که گفته شد، از مهم‏ترین و اساسى‏ ترین کتاب‏ها در زمینه تاریخ قرآن به شمار مى ‏رود که مرحوم زنجانى آن را در سه باب تنظیم نموده است. باب اول: این باب حاوى ده فصل است و به مباحثى چون تاریخچه پیدایش خط در حجاز و خطى که قرآن به وسیله آن نگارش یافته، کتابت قرآن، نویسندگان وحى، تاریخ نزول سوره ‏ها، ترتیب نزول قرآن در مکه و مدینه و برخى مباحث دیگر مى‏ پردازد. باب دوم: در این باب، مؤلف، قرآن را در عهد ابوبکر، عمر و عثمان بررسى کرده و ترتیب سوره‏ها را در مصحف امام على(ع) و چند مصحف دیگر مورد بحث قرار داده است. باب سوم: مؤلف در این باب به تاریخ ترجمه قرآن به زبان‏هاى اروپایى و آراء پاره‏اى از اندیشمندان عربى درباره تاریخ سوره ‏هاى قرآنى و فواتح سوره‏ هاى قرآن پرداخته است.

۲. الفیلسوف الفارسى الکبیر صدرالدین شیرازى‏ این رساله، اولین اثر مستقل به زبان عربى در شرح حال و آراء ملا صدرا و در بردارنده یک دروه اصول فلسفى صدرالمتألهین است. نویسنده این اثر با مراجعه به حدود ۵۰ کتاب و مقاله آن را جمع ‏آورى کرده است.[۱۹] بخش اول این کتاب، در مورد زندگى ‏نامه و تلاش عملى ملاصدرا بر پایه منابع رجالى و هم چنین گزارشى از اوضاع اجتماعى شیرازى در دوران حیاتش است. بخش دوم کتاب، به بیان آثار و تألیفات ملا صدرا پرداخته است. در بخش پایانى موضوع ‏هایى چون وحدت وجود، حرکت جوهرى، علم بارى غایت وجود عالم، را که از مهم‏ترین اصول فلسفى ملا صدرا به شمار مى‏ رود به شکل تطبیقى با افکار و اندیشه‏ هاى دیگر فلاسفه مقایسه نموده و مورد بحث قرار داده است.

۳. فلسفه حجاب‏ این کتاب با برهان عقلى، طبیعى، نفسى و شهادت اقوال عالمان بزرگ غرب و اسلام، فواید و لزوم حجاب را براى سعادت بشر بیان نموده است. مؤلف، براى تحلیل مسأله حجاب در این کتاب، سبک خاصى را انتخاب نموده است. ایشان براى اثبات سخن خویش ابتدا چند اصل را بیان مى‏ نماید و به وسیله آن ضمن تبیین مسأله حجاب با روشى جدید و ادلّه عقلانى لزوم آن را اثبات مى ‏کند. زنجانى در انتهاى این کتاب به برخى از شبهات در خصوص مسأله حجاب با اسلوبى زیبا پاسخ مى‏ گوید. این کتاب در سال ۱۳۴۳ ه’.ق. در نجف اشرف چاپ شد و به تازگى در ضمن کتاب «رسائل حجابیه» به چاپ رسیده است.

۴. طهاره اهل الکتاب‏ این کتاب حاصل تحقیقات فقهى مؤلف در این خصوص است، در سال ۱۳۴۵ ه’.ق. توسط مطبعه دارالسلام، در شهر بغداد به زبان عربى منتشر شد. مؤلف، در این کتاب ضمن بیان ادلّه قائلین به نجاست و طهارت اهل کتاب، به بیان ادلّه خویش مبنى بر طهارت اهل کتاب پرداخته است.

۵. زندگانى محمّد(ص) این کتاب ترجمه فارسى بخشى از کتاب «الأبطال»، نوشته فیلسوف انگلیسى زبان، «توماس کارلایل» است که توسط انتشارات سروش به چاپ رسیده است. از نظر زنجانى، این کتاب بسان نقاش ماهرى است، در شرح صفات و خصوصیات روحى پیامبر اکرم(ص) و بیان شخصیت ایشان، و این مزیت در اثر تتبع و تفکر عمیق توماس کارلایل در سیره نبوى به دست آمده است.[۲۰] آقاى زنجانى هدف از ترجمه این کتاب را قدردانى از مؤلف این کتاب و معرفى آن به ایرانیان عنوان مى‏ کند.

۶. عظمت حسین بن على ‏علیه السلام‏ مؤلف در این کتاب ابتدا به نحوه شکل‏ گیرى خلافت در صدر اسلام اشاره نموده و سپس با بیان برخى از زمینه ‏هاى تاریخى پیدایش واقعه کربلا، این حادثه را مورد تحلیل قرار مى‏ دهد. این کتاب در سال ۱۳۵۶ ه’.ق. با مقدمه واعظ چرندابى، توسط انتشارات سروش در تبریز به چاپ رسیده است.

۷. شرح بقاء النفس بعد فناء الجسد و بوارالبدن‏ این کتاب در حقیقت شرح و تعلیقه‏اى است بر کتاب «بقاء النفس بعد فناء الجسد و بوار البدن»، نوشته خواجه نصیرالدین طوسى که توسط ابوعبداللَّه زنجانى به رشته تحریر درآمده است. این کتاب به فارسى ترجمه شده و تحت عنوان «بقاى روح پس از مرگ» به چاپ رسیده است.

۸. منهاج النجاح او مناسک آل محمّد(ص) کتاب «منهاج النجاح» در زمره کتاب‏ هاى فقهى آقاى زنجانى است که در سال ۱۳۴۲ ه’.ق. در بغداد به چاپ رسیده است.

۹. ترجمه وصیت ارسطو به اسکندر مرحوم زنجانى این اثر را که در اصل به زبان عربى بوده به زبان فارسى برگردانده که در مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران (شماره ۴ – ۳، سال ۱۷) به چاپ رسیده است.

۱۰. التصوف فى التاریخ «التصوف فى التاریخ»، کتابى است که در خصوص تئورى وحدت وجود و روند آن در مکتب ‏هاى علمى از گذشته تا امروز، نوشته شده. گویا این کتاب به چاپ نرسیده امّا برخى از فصول آن در مجله «الاخاء» به چاپ رسیده است. آیهاللَّه زنجانى داراى آثار ارزشمند دیگرى نیز هست؛ که هنوز به صورت خطى باقى مانده و به چاپ نرسیده است. از جمله آن‏ها، آثار ذیل است:

۱۱. رساله فى قاعده الواحد لا یصدر عنه الاّ الواحد[۲۱] در خصوص این کتاب باید گفت که: آیهاللَّه شیخ‏الشریعه اصفهانى، استاد مؤلف، ضمن افزودن مطالبى بر این رساله، با نگارش تقریظى بر این اثر ارزشمند از مؤلف آن قدردانى نموده است.

۱۲. الاصول الاجتماعیه فى القرآن‏

۱۳. الاسلام و الأروبیون

‏ ۱۴. اثبات تحریف العهدین‏

۱۵. الافکار الفلسفیه‏

۱۶. المعارف فى ایران قبل الاسلام‏

۱۷. مقایسه حال المسلمین فى هذه الاعصار مع الازمنه السابقه فى العِزِّ وَ الذِّل

‏ ۱۸. الوحى‏

۱۹. دین فطرت

‏ ۲۰. ترجمه وصیت ارسطو به اسکندر

۲۱. سر انتشار اسلام‏[۲۲]

۲۲. التصویت؛[۲۳]

از منظر دیگران

‏ در خصوص شخصیت و موقعیت علمى، ابوعبداللَّه زنجانى، اشخاص مختلفى اظهار نظر کرده ‏اند که به برخى از آن‏ها اشاره مى‏ شود. سیّد محسن امین عاملى و آقا بزرگ تهرانى ضمن معرفى زندگى و آثار ابوعبداللَّه زنجانى،[۲۴] از آن بزرگوار با تعابیرى چون عالم، فاضل، مصنف، و… به عظمت یاد کرده اند.[۲۵] دکتر احمد امین، از اندیشمندان مصرى، با بیان این که: استاد ابوعبداللَّه زنجانى از عالمان برجسته و مجتهدان شیعه است مى‏ گوید: «حُسنِ توفیق سبب گردید که استاد ابوعبداللَّه زنجانى را هنگام زیارت و بازدیدش از مصر در سال ۱۹۳۵ م. شناختم، و در میان ما ارتباط برقرار گردید و صداقت بر عهد و معارف بر معارفه مؤکد گردید… به حقیقت استاد را عمیق ‏الفکر، و داراى اطلاعات گسترده و وسیع و سرشار از دانش در فلسفه اسلامى و دوران آن یافتم و نیز از صفاى نفس و حسن اخلاق اوست که او را به من و مرا به او نزدیک و دوست ساخته است.»[۲۶] ما زبالاییم و بالا مى‏ رویم‏ سرانجام آیهاللَّه استاد ابوعبداللَّه زنجانى پس از عمرى تلاش و مجاهدت علمى در جهت گسترش معارف الاهى، در دوران تدریس در دانش ‏سراى علوم عالىِ دانشگاه تهران، به ناراحتى قلبى مبتلا شده و به سفارش پزشکان معالج، تهران را ترک گفته و به زادگاهش، زنجان مراجعت نمود.[۲۷] هنوز چندى از این بازگشت وى‏ نگذشته بود که سرانجام در روز پنج‏شنبه، ۷ جمادى‏الثانى سال (۱۳۶۰ ه’.ق.)[۲۸] روح بى قرار او به سوى‏ حضرت حق پرواز نمود تا در سایه رحمت او آرام گیرد. پیکر مطهر ابوعبداللَّه زنجانى بنا بر وصیتش به وادى رحمت، نجف اشرف منتقل شده و در آرامگاه خانوادگى ایشان به خاک سپرده شد؛ امّا یاد و نام او و آثار گران‏قدرش براى همیشه در تاریخ ثبت و به یادگار باقى خواهد ماند. روحش شاد و یادش گرامى باد.

پی نوشت:

[۱] ر.ک: کیهان اندیشه، «شرح حال و آثار ابوعبداللَّه زنجانى» نوشته سیّد صالح شهرستانى (از دوستان و شاگردان زنجانى)، ترجمه آرش مردانى‏پور، ش ۶۱، ص ۱۴؛ علماى نامدار زنجان در قرن چهاردهم، زین‏العابدین احمدى زنجانى، ص ۶۹.

[۲] کیهان اندیشه، ش ۶۱، ص ۱۴.

[۳] همان.

[۴] شهداء الفضیله، عبدالحسین امینى تبریزى، نجف، مطبعه الغرى، ۱۳۵۵، ص ۳ – ۲۵۲.

[۵] اعیان الشیعه، سیّد محسن عاملى، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ج ۲، ص ۳۷۸.

[۶] دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، به کوشش بهاءالدین خرمشاهى، تهران، انتشارات ناهید و دوستان، ۱۳۷۷، ج ۱، ص ۴۵۸.

[۷] تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۹، ص ۱۰.

[۸] مقدمه کتاب «تاریخ جامع قرآن» ابوعبداللَّه زنجانى، ترجمه سید حسام فاطمى، تهران، انتشارات افشار، ص ۱۸.

[۹] رسائل حجابیه، شصت سال تلاش علمى در برابر بدعت کشف حجاب، رسول جعفریان، قم، دلیل ما، ۱۳۸۰، دفتر اول، ص ۱۶۹.

[۱۰] مقدمه تاریخ قرآن، اوعبداللَّه زنجانى، تهران کانون خدمات فرهنگى اَلَست.

[۱۱] فلسفه حجاب، ابوعبداللَّه زنجانى، نجف، مکتبه علوى، ۱۳۴۳ه’ .ق. – ص ۳.

[۱۲] رسائل حجابیه، رسول جعفریان، دفتر اول، ص ۱۶۵.

[۱۳] رسائل حجابیه، دفتر اول، ص ۱۶۶.

[۱۴] ر.ک: فلسفه حجاب، ابوعبداللَّه زنجانى، ۱۸ – ۱۷.

[۱۵] فقه الامام جعفرالصادق (ع)، محمّدجواد مغنیه، قم – انصاریان، ج ۱، ص ۳۱.

[۱۶] همان، ص ۳۲.

[۱۷] ر.ک: مجله مجمع العلمى العربى بدمشق، ج ۵۳، ص ۳ – ۲۰۲.

[۱۸] دایره المعارف بزرگ اسلامى، مرکز دایره معارف، تهران ۱۳۷۲، ج ۵، ص ۵ – ۶۸۴.

[۱۹] الفیلسوف الفارسى الکبیر، ابوعبداللَّه زنجانى، به کوشش على‏اصغر حقدار، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۷، ص ۴۷.

[۲۰] زندگانى محمّد (ص)، (ترجمه الابطال) – توماس کارلایل، ترجمه ابوعبداللَّه زنجانى، تبریز، کتابفروشى سروش – مقدمه.

[۲۱] موسوعه مؤلفى الامامیه، قم، مجمع الفکر الاسلامى، ج ۲، ص ۲۱۹. عربى، خطى.

[۲۲] همان.

[۲۳] این کتاب آخرین تألیف آیهاللَّه زنجانى است.

[۲۴] اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۷۷.

[۲۵] طبقات اعلام الشیعه نقباء البشر فى قرن الرابع عشر، آقا بزرگ تهرانى، دارالمرتضى، ج ۱، ص ۵۲.

[۲۶] ر.ک: مقدمه تاریخ جامع قرآن کریم، ابوعبداللَّه زنجانى، ص ۱۹ – ۱۷.

[۲۷] مجله مجمع اللغه العربیه بدمشق، ج ۵۳، ص ۲۰۳.

[۲۸] ریحانه الأدب، میرزا محمّدعلى مدرّس، تهران انتشارات خیام، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۳۸۴.

منبع : محمّدحسین پورامینى‏

سید على نقى حیدرى (ره)

اشاره:

عالم بزرگوار، سید على نقى حیدرى در سال ۱۳۲۵ هجرى قمرى در شهر کاظمین به دنیا آمد. پدرش سید احمد حیدرى از علماى بزرگ و مشهور کاظمین بود. او از همان کودکى تحت تربیت و تعلیم پدر دانشمند خود قرار گرفت و به فراگیرى معارف اسلامى و علوم اهل بیت علیه ‏السلام پرداخت. وى سید على نقى بن سید احمد بن مهدى بن احمد بن سید حیدر بن ابراهیم بن محمد بن احمد عطار است. جد بزرگ وى را عطار گویند چرا که از علما و دانشمندان بزرگ و مشهور عراق بوده که در بازار عطاران، در شهر بغداد مى‏ زیسته است، لذا سید على نقى حیدرى نیز، مشهور به عطار است و از جهت نسبت وى به سید حیدر (جد سومش) او را حیدرى مى‏ نامند.

خاندان

خاندان حیدرى از خاندان هاى بزرگ و مشهور عراق است که علما و بزرگان فراوانى در میان آنها درخشیده ‏اند. سید على نقى حیدرى به درخواست آقا بزرگ تهرانى کتابى در شجره نامه و شخصیت هاى خاندان خود به نام  الدوحه الحیدریه  نگاشته است. وى در این کتاب به معرفى شخصیت هاى خاندان سید حیدر و فرزندان جد بزرگ خود سید احمد عطار پرداخته است.

شخصیت علمى و اجتماعى

سید على نقى حیدرى از شخصیت هاى قرن اخیر عراق و از دانشمندان و علماى شهر بغداد به شمار مى‏ آید. وى آثار گران ‏بهایى در زمینه‏ هاى گوناگون به نگارش درآورده است. از جمله موضوعات تألیفات ایشان علم اصول فقه، علم فقه، عقاید، علوم قرآنى و علوم اجتماعى است.

 تحصیلات

سید على نقى حیدرى از دوران کودکى در شهر کاظمین و در محضر پدر به فراگیرى علوم و معارف اسلامى پرداخت. او سپس به همراه پدرش به نجف اشرف مهاجرت نموده و از محضر علماى بزرگ و اندیشمندان آن حوزه درخشان نیز بهره ‏هاى وافى برد تا به مقام اجتهاد رسید.

وى پس از آن به شهر بغداد بازگشت و یکى از علماى بزرگ آن شهر گردید و شاگردان فراوانى را تربیت نموده و آثار گران‏ بهایى به نگارش درآورد.

 اساتید

از جمله اساتید وى مى‏ توان به این شخصیت ها اشاره نمود:

۱ . پدرش سید احمد حیدرى

۲ . شیخ حسین رشتى

۳ . میرزا حسین نائینى

۴ . سید ابو الحسن اصفهانى

۵ . شیخ عبد اللَّه مامقانى

۶ . میرزا ابو الحسن مشکینى

۷ . سید محمود شاهرودى

 تألیفات

وى تألیفات ارزشمندى نیز به رشته تحریر درآورده است مانند:

۱ . أصول الاستنباط، این کتاب یک دوره علم اصول فقه است که به روش جدید نگاشته شده است. کتاب اصول استنباط امروزه به عنوان اولین کتاب اصولى است که طلاب حوزه علمیّه قم آن را فرا مى ‏گیرند. این کتاب به جاى معالم الأصول تدریس مى‏ شود.

۲ . الدوحه الحیدریه، این کتاب در معرفى شخصیت هاى خاندان حیدرى و اولاد سید احمد عطار، جد بزرگ آنان است.

۳ . الأمثال القرآنیه، این کتاب در علوم و معارف قرآنى نگاشته شده است.

۴ . أخطار المسکرات

۵ . الصوم فى حکمه و أحکامه

۶ . مذهب أهل البیت علیه السلام

۷ . الوصى علیه ‏السلام، که شامل مجموعه مباحثى در امامت است.

۸ . ولید الکعبه علیه‏ السلام، این کتاب مجموعه سخنان و اشعارى در مدح و ستایش حضرت على علیه‏السلام مى‏ باشد.

وفات

سرانجام  عالم اندیشمند، سید على نقى حیدرى پس از عمرى خدمت به علوم و معارف اسلامى در سال ۱۴۰۳ هجرى قمرى دیده از جهان فرو بست و به دیار باقى شتافت.

علامه محمد حسین محدث نورى(ره)

اشاره:

زادگاه نوری دهی است از روستاهای سرسبزِ شهر نور، به نام «یالو» واقع در استان مازندران. هیجدهم شوّال (۱۲۵۴) در شهر نور سور و سروری برپاست. شهر حال و هوایی دیدنی دارد. همه خوشحال و شادمانند و دل خوش از اینکه نوری بر نوریان اضافه شده است. تو گویی در آیینه دل، آسمان حدیث را می‌دیدند که آفتابش آیت الله نوری شده است و سرآمد محدّثان شیعی، همین کودک امروزِ نور است که نام آوری زبانزد گشته است.

سفیر سفرها

مردان بیدار، مردان میدان اند و مدام در حرکت و تکاپو. بی خود نیست که مبدأ تاریخ اسلام را هجرت قرار داده‌اند؛ هزار نکته باریک تر از مو اینجاست.
در حدیث حیات و روایت بلند نوری، بخش گسترده‌ای است که تنها با تفسیری از سفرهای سبز او روی نشان می‌دهد. محدّث نوری قرار و آرام ندارد، همیشه در حرکت و هجرت است، زندگانیش سراسر سیر و سفر است. سیر در بوستان دانشمندان ـ کتابها و کتابخانه‌های ایران و عراق ـ سیاحت او، استنساخ و نسخه‌برداری از نسخه‌های نفیس و استراحت او، جستن و یافتن کتابهای کمیاب و کیمیاهای نایاب عیش و عشق اوست هم چنانکه تحقیق و تفحص، تفریح روح و تفرّج فکر اوست.
جالب‌تر اینکه نوری در این سفرهای سبز برای سیر و سلوک، نقشی بس نگارین و بسیار زیبا هم دارد که مثلّث وار و دیدنی است. یک نقطه از این نقشه، مکّه مکرّمه، خانه خداست و نقطه دیگر آستان قدس رضوی ـ علیه السّلام ـ و نقطه سوم عتبات عالیات عراق است. محدّث به دور این سه پایه پایدار، پروانه‌وار می‌گردد و پرواز می‌کند.
در سال ۱۲۷۳ ق، از تهران به همراه استادش و پدر زنش به عراق هجرت می‌کند. پس از گذشت چهار بهار مجبور می‌شود حوزه علمیّه نجف را ترک گفته، به ایران برگردد ولی باز توفیق رفیقش گشته، با فاصله کمی (۱۲۷۸ ق) به عراق هجرت می‌کند. این بار همراه و همگام با دانشمند بزرگواری به نام آیه الله شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به «شیخ العراقین» است. پس از اندک زمانی که در کربلا همراه او بود با هم به شهر کاظمین سفر می‌کنند و دو سال در سایه سار دو امام معصوم (امام موسی کاظم و امام جواد ـ علیه السّلام ـ‌) بیتوته می‌کنند.
محدّث در این فرصت مشغول تحصیل و تحقیق بود تا در سال ۱۲۸۰ ق در حالی که بیست و شش بهار را پشت سر گذاشته بود، نخستین سفرش را به سوی دیار دوست آغاز می‌کند تا ضمن تجدید عهدالست، در کنگره سالانه و عظیم حج و سیمنار سراسری مسلمانان شرکت جوید.
پس از دیدار با دیار دلدار و راز و نیاز با حضرت حبیب، برای بار سوم به عراق هجرت می‌کند و در درس آیت الله شیخ مرتضی انصاری‌(ره) که در نجف اشرف دایر بود حاضر می‌شود. سوگمندانه استفاده از افادات شیخ اعظم بیش از چند ماه طول نمی‌کشد زیرا در همین زمان (۱۲۸۱ ق.) شیخ انصاری از سرای فانی به جهان باقی رخت سفر بسته جاودانه می‌شود. محدث پس از سه سال (۱۲۸۴ق) برای دومین بار به وطن خویش ایران بر می‌گردد تا ضمن زیارت آستان قدس رضوی ـ‌علیه السّلام ـ وضع مردم مسلمان ایران را بررسی کرده، از نزدیک حال رقّت انگیز هموطنانش را که آن روز در دست حاکمان قاجار اسیر بودند، ببیند تا بعد از بازگشت به نجف اشراف ـ که آن روز مرکز تشیّع بود ـ گزارشی داشته باشد.
پس از خاک بوسی امام رضا ـ علیه السّلام ـ با یک دنیا درد و غم از غربت شیعه، برای چهارمین بار (در سال ۱۲۸۶ ق.) به عراق بار سفر می‌بندد. همان سال استادش شیخ العراقین از دنیا می‌رود و با فراقش دلِ دانشمند جوان و شاگرد شیدای خویش را می‌سوزاند.
نوری که می‌بیند استادش رخت سفر بست و رفت تنهایی و دوری استاد را بر نمی‌تابد و برای فرار از فراق، دل به دریا می‌زند و برای بار دوم رو به سوی خانه خدا به راه افتاده، می‌رود که دیداری دوباره با دلدار تازه کند. پس از اتمام اعمال حج، از همان جایگاه مقدّس عزم عراق کرده، رو به سوی نجف اشرف، طی طریق می‌کند، تا چون کبوتران حرم هر سپیده دم به دور گنبد عین عدل، و داد مجسّم، علی ـ علیه السّلام ـ پر گشوده، طواف کند. این بار با عزمی راسخ در نجف اشرف رحل اقامت می‌افکند و پروانه درس میرزای بزرگ می‌گردد. از اینجاست که فصل تازه‌ای از زندگانی نوری شروع می‌شود و سرفصل جدیدی از حوزه نجف تا تاریخ سامرّا گشوده و گسترده می‌شود.[۱]

اساتید

بی‌شک فقیه نور از خرمن خیلی‌ها خوشه چینی کرد و شاگرد شایسته دانشمندان و اندیشمندان زیادی بود و بعضی از آنها تعهّد و تخصّص او را به طور کتبی تأیید کرده‌اند. به اختصار از چند استاد نوری نام می‌بریم:

۱. فقیه فاضل ملا محمد علی محلاتی (۱۲۳۲ـ۱۳۰۶ ق).[۲]
۲. عالم جلیل القدر شیخ عبدالرحیم بروجردی (در گذشته ۱۳۰۶ ق)، ایشان پدر زن محدث نوری نیز بود.[۳]
۳. شیخ العراقین عبدالحسین تهرانی (در گذشته ۱۲۸۶ ق.). [۴]
۴. شیخ اعظم، مرتضی انصاری (۱۲۱۴ـ۱۲۸۱ ق).
۵. جمال السالکین، آخوند ملا فتح علی سلطان آبادی (۱۳۱۲ق). [۵]
۶. فقیه کبیر ملا شیخ علی خلیلی (۱۲۲۶ ـ ۱۲۷۹ق.). [۶]
۷. معزّالدین سید مهدی قزوینی (۱۲۲۲ ـ ۱۳۰۰ ق.). [۷]
۸. میرزا محمد هاشم خوانساری (۱۲۳۵ ـ ۱۳۱۸ ق). [۸]
۹. آیت الله حاج ملا علی کنی (۱۲۲۰ـ۱۳۰۶ ق). [۹]

آثار ماندگار

«هر کس با چشم باز و با در نظر گرفتن شرایط آن روزگار، به آثار خطیر نوری نظر کند، آثاری که در آنها دقّت و تحقیق موج می‌زند، شک و تردید نخواهد کرد که او مؤیّد به روح القدس بود».[۱۰]
آثار نوری با ملاحظه ترتیب در تاریخ تألیف، چنین است:

۱. مواقع النجوم، شجره نامه‌أی است در سلسله اجازات نوریان، و نخستین اثر او است که در ۲۱ سالگی نوشته است.
۲. نفس الرحمن فی فضائل سیدنا سلمان، حدیثی است ازحیات سلمان فارسی و فراتی است از فضایل جوشان او که در شهر کربلا به سال ۱۲۸۳ ق تألیف لطیف آن تمام شده است.
۳. دارالسلام، در دو جلد، درباره خواب و تعبیر خواب و .. است و جلد دوم در اخلاق و … است که به ترتیب الفبایی و کارساز نوشته شده، و در ۱۲۹۲ ق، به زیر سایه آستان قدس عسکریین، در سرزمین سامرّا تألیف آن تکمیل شده است.
۴. فصل الخطاب … (تألیف: ۱۲۹۲ ق. در نجف، چاپ: ۱۲۹۸ ق.).
۵. معالم العبر (تألیف: ۱۲۹۶ ق. در شهر سامرّاء).
۶. میزان السماء (تألیف: ۱۲۹۹ ق. تهران).
۷. کلمه طیّبه: (تألیف: ۱۳۰۱ ق. چاپ نخست: بمبئی ۱۳۵۲ ق، در ۶۱۶ صفحه).
۸. جنّه المأوی: (تألیف:۱۳۰۲ ق) تصنیفی است در مقام مهدی (عج) و با سوز فراق حضرت یار ـ روحی فداه‌ـ .
۹. فیض القدسی: (تألیف: ۱۳۰۲ ق، سامرّاء) اولین کتاب مستند و معتبر در خصوص زندگانی علاّمه مجلسی. این کتاب چندی پیش به قلم مترجم معاصر حجه الاسلام سید جعفر نبوی به فارسی ترجمه و منتشر شد.
۱۰. بدر مشعسع: (تألیف: ۱۳۰۸ ق.) در شرح حال فرزندان موسی مبرقع پسر امام جواد ـ علیه السّلام ـ است که همراه با تقریظ و تأیید میرزای بزرگ چاپ شد.
۱۱. کشف الاستار (۱۳۱۸ ق.) پرتوی است از حُسن دل انگیز حضرت مهدی ـ روحی فداه ـ[۱۱]
۱۲. صحیفه ثانیه علویّه (۱۳۰۳ ق)
۱۳. صحیفه اربعه سجادیّه.
۱۴. سلامه المرصاد (۱۳۱۷ ق.)
۱۵. مستدرک مزار بحار.
۱۶. حاشیه بر منتهی المقال.
۱۷. ظلمات الهاویه در معایب معاویه و …
۱۸. نجم الثاقب (۱۳۰۳ ق) پر انتشارترین کتاب محدث نوری.
۱۹. موالید الائمّه.
۲۰. شاخه طوبی.
۲۱. دیوان شعر محدّث نوری که با نام «مولودیّه» چاپ شده است.
۲۲. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بزرگترین اثر محدث نوری و معتبرترین مجموعه مفصل روایی که پس از وسائل الشیعه نوشته شده است و براستی مستدرک، مرجعی معتبر برای مجتهدان است و هیچ فقیهی از آن بی‌نیاز نیست.[۱۲]
۲۳. لؤلؤ و مرجان (۱۳۱۹ ق.) این کتاب که از سر اخلاص و درد دین نوشته شده نخستین کتاب مستقلّی است که در ردّ خرافات ساخته و پرداخته شده در ساحت مقدس حماسه عاشورا، سخن می‌گوید و با صمیمیت و صداقت از مدّاحان و منبریانِ محترم می‌خواهد که در این کار حساس و حیاتی، به هیچ وجه ارکان سه گانه راستگویی، درست گویی و اخلاص را فراموش نکنند و با فدا کردن علم و عقل در پای عشقِ فرضی، آبروی همه را نبرند … .
۲۴. تحیّه الزائر، از متون زیارتی است.
۲۵. تقریرات بحث استادش شیخ العراقین.
۲۶. تقریرات درس استاد دیگرش میرزای بزرگ.
۲۷. اربعونیّات، همان که در حاشیه کلمه طیّبه چاپ شده است.
۲۸. اخبار حفظ القرآن.
۲۹. رساله‌ای در شرح حال مولی ابی الحسن شریف عاملی فتونی که در ۱۲۷۶ ق نوشته است.
۳۰. کشکول، گلستانی که گلبرگهای گوناگونی را شامل می‌شود.
۳۱. حواشی بر توضیح المقال حاج ملا علی کنی که در آخر رجال ابی علی چاپ شده است.
۳۲. رساله فارسی در جواب به شبهات فصل الخطاب و در ردّ تحریف قرآن مجید. تذکر این نکته ضروری است که علاوه بر کتاب القرآن در ضمن مستدرک الوسائل، محدث نوری سه کتاب دیگر نیز در علوم قرآنی نوشته است و بی‌گمان با چشم پوشی از هر کدام از این چهار کتاب، قضاوت در حق نوری و او را متهّم به تحریف کردن، ناقص و ناروا خواهد بود.
۳۳. ترجمه جلد دوم دارالسلام به فارسی.
۳۴. اجوبه المسائل.
۳۵. حواشی بر رجال ابی علی که نیمه تمام مانده و غیر از شماره ۳۱ می‌باشد.
۳۶. فهرست کتابخانه بی‌نظیر خویش که به ترتیب الفبایی نوشته شده و در مقدمه‌اش به تفصیل در خصوص کتاب و نویسندگی سخن گفته است.[۱۳]

احیای پیاده روی زیارت امام حسین علیه السلام

یکی از سنتهایی که در زمان شیخ انصاری رواج داشت زیارت امام حسین علیه‌السّلام با پای پیاده بود. بسیاری از بزرگان و علما با پای پیاده به زیارت کربلا می‌رفتند؛ اما این سنت در زمان محدث نوری به فراموشی سپرده شده بود و از علائم فقر و نداری به شمار می‌آمد.
با عزم و همت محدث نوری این سنت نیز دوباره زنده شد. او چارپایانی را برای حمل بار کرایه می‌کرد و با پای پیاده با یاران و شاگردان خود به زیارت امام حسین علیه‌السّلام می‌رفت.
آنها مسیر نجف تا کربلا را در سه شب می‌پیمودند. آنها صبح و عصر راه می‌رفتند و نیمه روز به استراحت و صرف غذا و خواندن نماز و دعا می‌پرداختند.
این کار آنها بسیار مورد استقبال مردم و علما و بزرگان قرار گرفت و جمعیت فراوانی به آنها ملحق شدند که گاهی تعداد خیمه‌های آنها به بیش از ۳۰ خیمه بیست تا سی نفره می‌رسید.

وفات

آخرین زیارت کربلای محدث نوری در سال ۱۳۱۹ هجری بود.آن سال را سال حج اکبر می‌نامیدند. در آن سال عید نوروز و جمعه و عید قربان مصادف شده بود و جمعیت فراوانی به حج رفته بودند.در آن سال در شهر مکه بیماری وبا افتاد و جمع زیادی هلاک شدند.محدث نوری در مسیر برگشت از کربلا به نجف، همیشه سواره برمی گشت، اما در آن سال به درخواست یکی از دوستان تصمیم به پیاده برگشتن گرفت.بر اثر گرمای شدید غذای آنان فاسد شده و همه مسموم شدند. محدث نوری بعد از آن حادثه سخت بیمار شده و بعد از برگشتن به نجف بعد از عمری خدمت به علوم محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم در شب چهارشنبه ۲۷ جمادی الثانیه سال ۱۳۲۰ هجری جان به جان آفرین تسلیم نمود.بعد از انتشار خبر فوت محدث نوری شهر نجف یکپارچه عزادار شد و جمع عظیمی از مردم و علمای بزرگ به تشییع جنازه او حاضر شدند و بدن شریفش را در صحن مطهر حرم حضرت امیرمؤمنان علی علیه‌السّلام در باب قبله دفن نمودند.

واقعه عجیب از محدث نوری

از وقایع عجیب پیرامون این مرد بزرگ آنکه: زمانی که پس از ۷ سال همسر محدث نوری وفات نمود و خواستند او را در کنار شوهرش دفن کنند، بدن محدث نوری نمایان شد و همه دیدند که بدن شریف او صحیح و سالم است گویا ساعتی بیش نیست که به خوابی آرام فرو رفته است.

پی نوشت:
[۱] . نقباء البشر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۲، ص ۵۴۴.
[۲] . خاتمه مستدرک الوسائل، محدّث نوری، چاپ قدیم سه جلدی، ج ۳، ص ۸۷۷.
[۳] . مدرک پیشین، ج ۳، ص ۸۷۷.
[۴] . مدرک پیشین، فائده سوم.
[۵] . کیهان اندیشه (۱۳۷۱)؛ ش ۴۵، ص ۶۹ ـ ۷۹.
[۶] . ماضی النجف و حاضرها، آل محبوبه، ج ۲، ص ۲۳۹، چاپ بیروت.
[۷] . احسن الودیعه، اعتماد السلطنه، ج ۱، ص ۸۹، چاپ بغداد، ۱۳۴۸ ق.
[۸] . پیشین، ج ۱، ص ۱۴۱.
[۹] . پیشین، ج ۱، ص ۱۰۱.
[۱۰] . ر. ک: نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۴۹.
[۱۱] . کشف الاستار، محدث نوری، چاپ دوم، قم ۱۴۰۰ ق، ص ۲۴۶، آنجا و در مقدمه کتاب هم حدیثی از حیات محدّث نوری آمده است.
[۱۲] . به این معنی بسیاری از بزرگان اعتقاد داشته و دارند که از بابت نمونه می‌شود از آخوند خراسانی و شیخ الشریعه اصفهانی و … نام برد. بنگرید: نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۵۳ و مکارم الآثار، ج ۵، ص ۱۴۷.
[۱۳] . در خصوص آثار محدث، علاوه بر نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۴۹ و جلدهای مختلف «الذریعه» مراجعه شود به فیض قدسی، مقدمه مترجم.

نگاه حکما و اندیشمندان به سبک زندگی معنوی

فارابی، مهمترین هدف زندگی انسان را رسیدن به سعادت حقیقی می‌داند و سعادت را خیر مطلق معرفی می‌کند، همان خیری که به انسان سالک در غایت سلوک خویش از عقل فعال اشراق می‌شود و در پرتو آن، مفاهیم حقیقی عالم را درک می‌کند.

اگر آحاد جامعه اسلامی (هر کس به قدر معرفت خویش) این چنین باشد، مدینه فاضله و آرمانشهر تجلی خواهد کرد.

ابن‌سینا، حکیم والامقام ایرانی نیز جایگاه نفس ناطقه انسانی را فراتر از توجه بیش از حد به خوردن و خوابیدن و امور مادی می‌داند و در اسرار الصلوه خویش می‌نویسد: «

نفس ناطقه از جانب بالا و مجردات عالیه و جواهرات عقلیه و اولیه است و خوردن و آشامیدن و…. در شأن او نیست، بلکه کار او انتظار کشف حقایق و رویت آن حقایق با حدس تام و ذهن پاک برای درک معانی دقیق است».۱

سعدی، استاد اخلاق نیز ارزش و مقام آدمی را به شرافت روح انسانیت نسبت می‌دهد و لباس زیبای ظاهری را (یعنی تمام ویژگی‌های مادی که انسان آن را لباس و پوششی برای خود قرار داده است) در خور و شأن ارزشگذاری بر انسان نمی‌داند و از دیدن پرواز پرندگان در فضای آسمان بی‌کران، پرواز انسان در فضای بیکران عالم غیب را یادآور می‌شود.

طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت      به درآی تا ببینی طیران آدمیت

مولانا نیز در این میان با صدای رسا فریاد می‌زند و با ناله‌های گاه و بیگاه خویش انسان‌های خفته در گِل را به یاد سرمنزل حقیقی‌شان می‌اندازد؛ همان جا که نیستان وجود است و از آنجا آمده‌اند و لاجرم بدانجا باز می‌گردند. اما چه کند که «محرم این هوش جز بی‌هوش نیست» یعنی گوش هوش می‌خواهد تا بانگ جرس از باطن عالم شنیده شود و جان انسان‌ها در طلب حقیقت پر و بالی بزند.

شیخ فریدالدین عطار‌ نیشابوری در منطق‌الطیر، شرح زندگی انسان‌هایی را به تصویر کشیده است که در پی دیدار جانِ جان سفر آغاز می‌کنند و بعد از طی مراحل و منازل بسیار سی‌ مرغ می‌توانند به دیدار حقیقی سیمرغ نایل شوند. شیخ خود درباره این داستان می‌گوید:

من زفان و نطق مرغان سر به سر

با تو گفتم، فهم کن ای بی‌خبر   

در میان عاشقان، مرغان درند

کز قفس پیش از اجل بر می‌پرند

نگاه جوانمردان و اهل فتوت به سبک زندگی

جوانمردان، هم و غم خویش را بر خدمت بی‌منت بر خلق روزگار نهاده‌اند و سعادت حقیقی و رستگاری اخروی را در گرو این امر می‌دانند که «طریقت بجز خدمت خلق نیست».

این مردان، با صداقت و صفای باطن و در پی کشف معانی معنوی فتوت و جوانمردی پای در میدان تهذیب نفس می‌گذارند و در میان خلق روزگار بی‌ادعا زندگی می‌کنند و هنگام نیاز پای در میدان عمل می‌گذارند.

جوانمردان با تاسی به سیره امیرالمومنین(علیه السلام)، شجاعت را با معنویت عجین کرده‌اند و بخشش در عین قدرت را شعار خویش کرده‌اند و کمک و دستگیری ضعفا را پیشه خود ساخته‌اند تا در دنیا و آخرت رستگار شوند و از الطاف بیکران حضرت حق برخوردار باشند.

فهم معنی

اندیشه بزرگان در سبک و شیوه زندگی همان‌گونه که گوشه‌ای از آن بیان شد، حول محور معنویت می‌چرخد و سعی می‌شود تا روح انسان به خداوند خویش نزدیک و نزدیک‌تر شود.

این چنین انسانی، علاوه بر این‌که خود را به مراتب عالیه انسانیت سوق می‌دهد در جامعه نیز مصدر خیر و برکت و بدون چشمداشتی از مردم به کمک‌های مادی و معنوی مشغول می‌شود و از اعمال و انفاس طیبه او انسان‌های بسیاری راه سعادت و خوشبختی را می‌یابند یا مشکلی از مشکلات ایشان حل و فصل می‌شود.

همچنین توجه به شیوه‌های زندگی این چنینی و الگوبرداری از سیره و روش بزرگان، انسان را به سیر در وادی معرفت می‌کشاند و از غرق شدن در ظواهر زندگی رهایی می‌بخشد.

امروزه که ما در غوغای جهان مادی اسیر شده‌ایم و جاذبه‌های دنیا بسیار شده و کشش‌های آن نیز سخت‌تر و شدیدتر شده است توجه به این سیره‌ها و تفکرات می‌تواند معنویت که گمگشته حقیقی انسان است را یادآور باشد تا مگر لحظه‌ای نیز به حقیقت، نه تنها در لفظ بلکه با توجه عمیق به کسب معنویت و انسان روحانی شدن روی آوریم.

پی‌نوشت

۱ـ فراسوی نیایش(اسرار الصلوه)، ابن سینا، ترجمه محمد ملکی، علمی و فرهنگی ۱۳۸۷

منبع: جام‌جم؛ هوشنگ شکری

پیامبر الهى، عترت الهى

یکى از اهمّ موضوعاتى که همواره در اعصار و قرون مختلف تاریخ مسلمین، مورد بررسى و کنکاش بسیارى از محققان و اندیشمندان دنیاى اسلام قرار گرفته، موضوع عترت و جایگاه آن در دین مبین اسلام بوده و آنچه که در این میان با اهمیت است، اختلاف عمیق و تباین شگرف دیدگاه هاى فرق مختلف نسبت به این مبحث حساس اعتقادى است و مهم تر آن که التزام یا عدم التزام به اعتقاد صحیح در این مورد، مستقیماً حیات ابدى انسان را تحت تأثیر قرار داده و ذره اى تقصیر یا حتّى قصور در خصوص آن، میتواند ابدیتى شوم را براى انسان مسلمان رقم بزند. از این رو شایسته است تا با بینشى صحیح، عقیده خالص و ناب را با استعانت از منابع الهى ـ و از آن جمله بیانات نورانى نبی اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ـ باز شناخته، مصمّم و استوار در تقویت آن بکوشیم.

بعضى از فرق، عترت پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم را، صرفاً به لحاظ وابستگى خویشاوندى با آن حضرت، تقدیس نموده، آنان را اکرام می نمایند. از دیدگاه آنان، مهمترین دلیل براى اکرام عترت، تنها انتساب خویشاوندى آنان به نبی اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم است و نه مقامات و ودایع آسمانى و علوم الهى و عصمت و طهارت ایشان. از دیدگاه این فرق تمامى سخنان پیامبر در مدح و وصف عترت خود و سفارش هاى آن حضرت در این مورد، تنها به لحاظ مراعات رابطه خانوادگى و نسبت و قرابت است. بر این اساس و بر طبق این طرز فکر، احترام و تقدیس عترت، اساساً ریشه و مبنایى زمینى دارد، نه آسمانى!

به عبارت دیگر، از آنجا که پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، همانند سایرین، تشکیل خانواده داده و به تبع آن، صاحب فرزند و نوادگانى شده اند، بنابر این مسلمانان ناگزیرند به جهت این وابستگى، براى فرزند و نوادگان وى احترام قائل شوند.

در واقع، به دلیل همین مبنا و نگرش زمینى است که عدّهاى مغرض به خود جرأت داده اند تا کلام پیامبر را تحریف نموده، علیرغم روایات صریح و متعددى که عترت نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم را به روشنى معرفى نموده اند، مصادیق این موضوع را به ازواج پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم نیز تسرّى دهند. بدیهى است آن عترتى که مشروعیت تقدیس و اکرام خود را تنها از بابت روابط خویشاوندى با پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم به دست آورَد، از الحاق مدعیان دروغین و مغرضینِ از عائله پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم به خود، مصون نخواهد ماند. در یک کلام، این پایین ترین شأنى است که میتوان مقام و مرتبت والاى عترت پیامبر علیه السّلام را به آن تنزل داد و شاید اگر برخى از مغرضین، رابطه متعارف خانوادگى عترت پیامبر با آن گرامى را می توانستند انکار نمایند، حتّى این حد از شرافت را براى خاندان پیامبر قائل نبوده و به اندکى اکرام و تقدیس، هر چند در مقام ادعا و کلام نیز، تن نمی دادند!

اما دیدگاه مذهب حقّه امامیه، اختلافى شگرف با طرز تفکر مذکور دارد. از دیدگاه شیعیان، انتساب عترت به پیامبر، از زمان تولد ظاهرى و پا نهادن آنان به این دنیاى مادى نبوده و نیز ارتباط و وابستگى آنان با نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم محدود به روابط متعارف مادى نمی شود، بلکه طبق صریح روایات و احادیث مختلف و معتبر نبوى، عترت پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم عبارت از انوار مقدسى هستند که خلقت آنان، همانند خلقت نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، سابق بر تمامى خلایق بوده است. بدین ترتیب که خداوند، در ابتداى آفرینش و قبل از خلق عرش و لوح و کرسى و قلم و بهشت و دوزخ و آسمان و زمین و هر مخلوق دیگرى، انوار پاک چهارده معصوم علیه السّلام را آفرید، و پس از خلق آن انوار مقدس، و به برکت ایشان و به خاطر آنان، موجودات و خلایق دیگر را خلق فرمود. در واقع، حضرات معصومین علیه السّلام و در رأس آنان پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم برگزیدگان خداوند و والاترین مخلوقات او میباشند که تمامى کائنات و مخلوقات، به برکت و یمن وجود آنان لباس وجود و هستى پوشیده اند و خداوند حکیم نیز، از رهگذر لطف خویش، آن انوار مقدس را براى هدایت، دستگیرى و نجات بشریت و دعوت او به بندگى خود، در بره هاى خاص، و در صورت و شمائل انسانى، تمثّل داده تا در دودمانى از فرزندان هاشم یکى پس از دیگرى، پاى به عرصه زمین نهاده، آدمیان را به سوى خداوند فراخوانند. واضح است که در این نگرش، تقدیس و اکرام عترت پاک پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم ، معنایى دیگر یافته اساس و مبنایى آسمانى و الهى می پذیرد.

بر طبق مسلمات اعتقادى شیعیان، عترت پیامبر سلام الله علیه ، ابداً جداى از پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم نبوده و به همراه ایشان، در افقى که از تیررس عقل و فهم و گمانِ سایر خلایق بیرون است، سیر می نمایند و در مقام و مرتبتى قرار دارند که همه آفریدگان اعم از بشر و مَلَک و غیر آن، از درک عظمت آن عاجزند.

در فرازى از زیارت جامعه کبیره، به این مضمون اشاره گردیده است که معصومین علیه السّلام را مقامى است که کسى بدان نخواهد رسید و در آن مرتبه، احدى را راه نیست و هیچ پیشروندهاى ابداً بدان سمت و سو پیش نرود و هرگز کسى را نیل به آن مقام میسر نشود.

در این قسمت، به عنوان گواهى بر صدق این مدعا، از سخنان نورانى آن پیامبر والا مقام صلّى الله علیه و آله و سلّم ، شواهد و نمونه هایى ذکر می گردد. باشد که به قدر بضاعت خویش، به گوشهاى از عظمت مقام و منزلت والاى عترت پیامبراکرم سلام الله علیه وقوف و اطّلاع حاصل آید.

امّا قبل از آن، ذکر یک نکته ضرورى است و آن اینکه، پیامبراکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، بر طبق صریح آیات قرآن، هرگز از روى هوى و هوس سخن نرانده و ساحت مقدس ایشان، از هر کلام گزاف و بیهودهاى مبرّاست. از این رو سخنان پیامبراکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، اساساً از تمامى نقایصى که به صورت متعارف بر سخنان دیگر مردمان مترتب می باشد، همانند اغراق، غُلوّ و یا زیاده گویى، مطلقاً منزه است.

خداوند در قرآن، در این مورد چنین می فرماید:

«و ما ینطق عن الهوى’، ان هو الاّ وحى یوحى’» ۱

«و هرگز (پیامبر)  از روى هواى نفس سخن نمیگوید، گفتار او منطبق بر همان وحى است که بر او نازل شده است».

بنابراین، بیانات نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم راجع به اهل بیت و عترت پاک نهاد و معصوم وى علیه السّلام ، از این قاعده مستثنى نبوده و اوصاف و مدایح آن گرامى از دودمان خود، هرگز منبعث از احساسات و عواطف خانوادگى و به لحاظ وابستگى و خویشى نمی باشد.

پر واضح است که مدارک و کتب معتبر شیعى، مشحون از بیانات نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم در وصف مقامات والاى عترت خود بوده و روایات در این باب، از حد احصاء و شمارش خارج است.

اما در این مقاله ما براى نشان دادن صحت مسلمات اعتقادى شیعه، تنها به روایات محدثین شیعى بسنده نمی کنیم و روایاتى را از کتب فریقین، ذکر می نماییم.

در کتاب مناقب خوارزمى که از کتب مشهور اهل سنت است، ضمن روایتى، از نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم نقل شده است که فرمودند:

«… فعلى منى و انا منه …»

«… پس على از من و من از اویم …»

مشابه این مضمون در مورد امام حسین علیه السّلام نیز به کار رفته است، بطوریکه حدیث مشهور نبوى که در آن پیامبر می فرمایند: « حسینُ منى و انا من حسین »، روایتى آشنابراى همگان است.

شاید در کل ادبیات عرب، با بهره گیرى از تمامى لغات و اصطلاحات و واژگان آن، نتوان عبارتى بهتر و رساتر از روایت فوق یافت تا به وسیله آن، ضمن رعایت ایجاز، نزدیکى و قرب شخصى به شخص دیگر بیان گردد.

همچنین مناقب خوارزمى، از قول پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم اینگونه آورده که آن حضرت فرمودند:

«على منّى مثل رأسى من بدنى»

«موضع على نسبت به من، همانند موضع سر به بدن من است» .

این چنین رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم ، با استفاده از کلمات و استعارات و تشبیهات متداول در بین مردم، و با عبارات مختلف، فضایل و مقامات امیرالمؤمنین حضرت على علیهالسّلام را بیان داشته هم فکرى و وحدت و اتحاد همه جانبه آن گرامى را با خود بازگو می فرمایند.

بر این مبنا، پیامبر و عترت ایشان سلام الله علیه ، در هیچ جهت از جهات معنوى، از یکدیگر جدا نبوده و کسانى که این جدایى را ممکن بدانند، به گمراهى رفته اند.

نیز رسول اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ضمن حدیثى، در مورد حضرت زهرا علیه السّلام چنین می فرمایند:

«… و هى بضعهٌ منى، و هى نور عینى و هى ثمره فؤادى و هى روحى التى بین جنبى …» ۲

«… و او (فاطمه) پاره اى از تن من است، و او نور چشم من و میوه دل من و روح من است که در میان پیکرم قرار دارد …»

نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، اینگونه و پیدرپى ، واژگان نافذ ادبیات عرب را به خدمت گرفته اند تا عظمت مقام حضرت زهرا علیه السّلام را نزد خود بیان نموده، اتحاد و همدلى همه جانبه خود را با آن بانوى الهى، بازگو نمایند. روایاتى که در این زمینه، در کتب مختلف نقل گردیده، از حد شمارش فراتر بوده و در این مختصر، به همین چند حدیث براى اشاره به جایگاه والا و مقام رفیع عترت پاک پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم اکتفاء می گردد.

امّا نکته بسیار مهم و خطیرى که در سخنان پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم و در مورد عترت ایشان، به دفعات متعدد بیان شده و مستقیماً با سرنوشت ابدى انسان سر و کار دارد، مسئله لزوم پیروى و اقتداى همگان به اهل بیت آن حضرت است، به گونهاى که در کلمات نبوى تمسّک و اعتصام به عترت و پیروى و تبعیت از اهل بیت علیه السّلام و قبول امامت و ولایت الهى ائمه هدى سلام الله علیه  شرط سعادت ابدى عنوان شده، هر نوع عناد ورزى و عصیان و سرباز زدن از قبول آن، شقاوت و خِذلان ابدى را در پى خواهد داشت.

روایاتى که بر این نکته مهم تأکید و تصریح نموده اند از حد تواتر فراتر بوده و لسان روایات بیانگر آنست که خداوند، کوچکترین اغماضى نسبت به عصیان و سرکشى در قبول امامت و ولایت ائمه اطهار علیه السّلام نخواهد فرمود.

در اینجا مناسب است به یکى از مشهورترین احادیث نبوى که در کتب فریقین افزون از حد تواتر نقل گردیده اشاره گردد.

پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمودند :

«انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى اهل بیتى لن یفترقا حتى یردا على الحوض مَن تمسک بهما فقد نجا و من تخلف عنهما فقد هلک ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا» ۳

«بدرستى که من دو امانت گران بها در میان شما باقى می گذارم: کتاب خدا و عترتم یعنى اهل بیتم. و این دو، هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند. هر کس تمسک به آن دو بجوید، البتّه نجات یافته و هر کس از آن دو تخلّف نماید، یقیناً هلاک شده است، تا آنگاه که به آن دو چنگ می زنید، هرگز پس از من گمراه نخواهید شد.»

روایت فوق آنچنان گویاست که نیاز به هیچ توضیحى ذیل آن نیست. در این حدیث صراحتاً بیان شده که تنها راه نجات، تمسک به قرآن و عترت پیامبر علیه السّلام است و تخلف از آنها، برابر با هلاکت می باشد.

همچنین در حدیث مشهور دیگرى که در مورد جایگاه رفیع عترت از پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم نقل شده، آن حضرت چنین می فرمایند:

«انما مثل اهل بیتى فیکم کمثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها هلک» ۴

«جز این نیست که مَثَل اهل بیت من در میان شما همانند کشتى نوح است که هر کس بر آن سوار شد، نجات یافت و هر کس از در آمدن به آن سر باز زد، هلاک گردید» .

می دانیم که کشتى نوح سمبل نجات بخشى و راهنمایى پیروان نوح على نبینا و آله و علیه السّلام بوده است و در حدیث فوق، نبى بزرگوار، اتّباع و پیروى از اهل بیت خود را شرط نجات دانسته و تخلف از آن را مساوى هلاکت شمرده اند.

آنچه مسلم است اینکه صِرف اظهار محبت و اکرام و تقدیس اهل بیت علیه السّلام در صورت تخلف از قبول ولایت آنان و سرکشى در آن مورد، نه تنها به سعادت ابدى نمی انجامد، بلکه خذلان و شقاوت ابدى را در پى خواهد داشت.

نکته در خور توجه آنکه پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، در آخرین روزهاى زندگى پر بار خود، در بازگشت از سفر حجه الوداع، و ضمن خطبه طولانى و سرنوشت ساز غدیر، به دفعات مسأله امامت و ولایت ائمه علیه السّلام را اشاره فرموده و قبول و پذیرش آنرا شرط سعادت و نجات دانسته اند.

نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم در ضمن آن خطبه و در فرازهایى از آن، چنین می فرمایند:

«… و هر کس در یکى از امامان اهل بیت شک کند، در همه آنها شک کرده و تردید کننده درباره ما، در آتش است».

و نیز در فرازى دیگر می فرمایند:

«… اى مردم ! خداوند دین شما را با امامت او (على علیه السّلام ) کامل نمود، پس هر کس به او اقتدا نکند و به کسانى که تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عزوجل، جانشین او از فرزندان من و از نسل اویند، نگراید اعمال چنین کسانى در دنیا و آخرت تباه گشته و در آتش دائمى خواهند بود. عذاب از آنان کاسته نمی شود و مهلت نیز نمی یابند» .

چنانکه ملاحظه می شود، نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، تا واپسین ایام عمر مبارک خویش، مردم را به پیروى ائمه اطهار علیهم السّلام و عترت خود که ریسمان نجات و چراغ هدایت اند، راهنمایى می کنند و راه نجات و سعادت امت را در پیروى از آن گرامیان منحصر می دانند.

بنابر آنچه گفته آمد، عترت پیامبر همانند شخص نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم داراى شأن و منزلتى الهى و مقام و مرتبتى فوق همه خلایقاند. نیز پیامبر و عترت، واجد امتیازات و کمالاتى هستند که به غیر آنان داده نشده است و وقوف بر کنه مقامات عالیه معصومین علیه السّلام براى احدى ممکن نیست.

نکته دیگر اینکه مبحث عترت، موضوعى نیست که نحوه موضع گیرى مسلمین نسبت به آن، به سلایق آنان وا نهاده شده باشد، بطوری که حداکثر، اظهار محبت نسبت به عترت، امرى پسندیده به شمار آید و بس! بلکه امر عترت، جداى از امر پیامبر اکرم نبوده و قبول ولایت و امامت ائمه اطهار علیه السّلام همانند قبول رسالت و نبوت نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، شرط لازم براى ورود به قلعه توحید و حضور در اردوى اهل ایمان است.

از خداوند متعال، استوارى بر این اعتقاد را خواستاریم، تا همواره در مسیر هدایت بوده، از زمره تمسک جویان به ریسمان نجات الهى به شمار آییم.

پی نوشتها

۱- سوره نجم آیات ۳ و ۴ .

۲- امالى صدوق / ۱۰۰ . ۹۹٫

۳- این حدیث ،علاوه بر اینکه در کتب شیعى ، فوق تواتر نقل گردیده ، در کتب مشهور اهل سنت نیز از مرز تواتر گذشته است و به کرات نقل گردیده که از آن جمله اند : صحیح مسلم / جلد هفتم / صفحه ۱۲۲ ، صحیح ترمذى / جلد دوم / صفحه ۳۰۷ ، مسند احمد بن حتبل / جلد سوم / صفحه ۱۴ و ۱۷ .

۴- این حدیث نیز از طرق متعدد و از منابع مختلف در کتب فریقین نقل گردیده که از آن جمله اند : صحیح مسلم بن حجاج ،مسند احمد بن حنبل ،نهایه ابن اثیر .

منبع :على لطفى گلستان قرآن، شماره ۱۲۸،مهر ۱۳۸۷

 

ماجرای خواندنی احترام امام هادی (ع) به علما

حجت‌الاسلام والمسلمین باقر شریف قرشی مولف و نویسنده حوزوی در کتاب زندگانی امام الهادی(علیه السلام) به نقل یک ماجرای خواندنی از امام هادی (علیه السلام) و شیوه آن حضرت در احترام به علما پرداخته است.

این محقق حوزوی در کتاب خود با نقل سیره‌ای از آن حضرت آورده است امام هادى – عليه السلام – در بزرگداشت دانشمندان و انديشمندان مى کوشيد و به آنها توجهى خاص داشت و آنان را بر ديگر مردم برتر مى شمرد زيرا آنان سرچشمه نور و آگاهى در زمين هستند. از کسانى که مورد تجليل امام قرار گرفت، فقيهى بود که با يکى از نواصب و مبغضين اهل بيت به مناظره پرداخته و او را مغلوب ساخته بود، آن فقيه پس از چندى به زيارت امام هادی (علیه السلام)آمد حضرت که از مناظره او با ناصبى خبردار بود از ديدن وى شادمان شده او را در صدر مجلس ‍ نشاند و به گرمى با وى به گفتگو پرداخت . مجلس مملو از علويان و عباسيان بود. آنان در آنجا از اين توجه خاص امام رنجيده شدند و امام را مخاطب ساخته گفتند:

«چگونه او را بر سادات و بزرگان بنى هاشم مقدم مى دارى ؟…»

حضرت در پاسخ فرمود: از کسانى نباشيد که خداوند متعال درباره شان فرمود: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوْتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْکِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى کِتَابِ اللّهِ لِيَحْکُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُمْ وَهُم مُّعْرِضُونَ ».[1]

«آيا نديدى کسانى را که بهره اى از کتاب آسمانى به آنها داده شده بود، فرا خوانده شدند تا کتاب خدا داور آنان باشد ليکن گروهى اعراض کرده روى گرداندند».

آيا کتاب خداوند متعال را به عنوان داور و حکم قبول داريد؟… همگى گفتند: «آرى ، يابن رسول اللّه ». و امام روش ‍ خود را – به استناد آيات قرآن – چنين مدلّل ساخت : آيا خداوند نمى گويد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَإِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ».[2]

«اى کسانى که ايمان آورده ايد هنگامى که در مجالسى به شما گفته مى شود جاى باز کنيد شما نيز جاى باز کنيد تا خداوند براى شما گشايش دهد… تا آنجا که مى گويد: و دانشمندان را درجاتى بالاتر مى دهد».

خداوند متعال همانطور که مؤمن را بر غير مؤمن مقدم مى دارد،« مؤمن عالم» را بر« مؤمن غير عالم» برترى داده است . و باز خداوند است که مى فرمايد: «خداوند مؤمنان اهل علم را درجاتى ، برترى مى دهد» آيا خداوند گفته است که خداوند نجيب زادگان و شريفان نسب دار را رفعت مى دهد! (نه این گونه نیست) ليکن حضرت باريتعالى با تاءکيد مى گويد:

«أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَکَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ »[3] آيا آنان که مى دانند و آنان که نمى دانند با هم برابرند؟».

پس چرا از احترام و تجليل من نسبت به اين عالم که مورد بزرگداشت خدا نيز هست رنجيده شده ايد، شکستى که اين مرد به آن ناصبى با دلايل و براهين (قاطع)داد از هر شرافت مبنى بر نسب و تبار، بالاتر و برتر است .

دلايل و حجت هاى امام ، حاضرين را خاموش کرد ليکن يکى از بنى عباس حاضر در جلسه همچنان بر موضع نادرست خويش پافشارى کرد و گفت :

«يابن رسول اللّه ! شما اين مرد را بر ما مقدم داشتى و ما را پايين تر از او به حساب آوردى در صورتى که او مانند ما نسبى چنين روشن و درخشان ندارد و از صدر اسلام تاکنون آن را که نسبى شريف تر داشته باشد بر ديگران مقدم مى دارند…»

منطق اين شخص عباسى ، منطقى سست و بى بنياد است که اسلام بدان کمترين بهايى نمى دهد، اسلام متوجه ارزش هاى والايى است که هرگز چنين افرادى تصور آن را هم ندارند و به گوششان نخورده است . لذا حضرت طبق اصل قرآنى : « ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»[4] و دستور: « کَلِمُوا النّاسَ عَلى قَدْر ِ عُقُولِهِم » براى قانع کردن وى راه ديگرى در پيش گرفت و گفت :

«سبحان اللّه ! » آيا عباس که از بنى هاشم بود با ابوبکر تيمى بيعت نکرد؟ آيا عبداللّه بن عباس پدر خلفاى عباسى و از خاندان بنى هاشم ، کارگزار عمر بن خطاب از بنى عدى نبود؟ پس چرا عمر افراد خارج از خاندان قريش را وارد شوراى شش نفره کرد (برای بیعت) ولى عباس را که هاشمى و قرشى بود وارد شورا ننمود؟!

پس اگر برتر شمردن غير هاشمى بر هاشميان نادرست است، بايد بيعت کردن عباس با ابوبکر و کارگزارى عبداللّه بن عباس براى عمر را محکوم کنى و اگر آن کار اشکالى نداشت اين مورد هم مانند آن روا خواهد بود…».

معترض ، تاب اين استدلالات را نياورد خاموش گشت و ديگر دم نزد.[5]

زندگانی امام علی الهادی(ع)- باقر شریف قرشی

پی نوشتها:

[1] . سوره آل عمران ، آيه 23.

[2] . سوره مجادله ، آيه 11.

[3] . سوره زمر، آيه 9.

[4] . سوره نحل ، آيه 125.

[5] . « الاحتجاج» طبرسى ، ج 1 و 2، ص 454.

نظر فخر رازى درباره جمع بودن لفظ «اولى الامر»

مطابق رأى اماميه «اولى الأمر» همان دوازده امام معصوم است كه اطاعتشان به حكم خداوند واجب است.

نظر فخر رازى درباره جمع بودن لفظ «اولى الامر»

فخر رازى در تفسير خود مى گويد: لفظ «اولى الامر» جمع است و جمع، دلالت دارد براينكه اينان جماعتى متشكل از افراد هستند، و اين معنا با رأى اماميه منطبق نيست؛ زيرا آنان معتقدند كه در هر زمان يك امام وجود دارد و حال آنكه آيه، به اطاعت گروهى از افراد امر مى كند نه يك فرد.

در پاسخ مى گوييم: آنچه خلاف ظاهر و مجاز مى باشد اين است كه لفظ جمع را بر يك فرد از افراد مفهومش حمل كنيم، در حالى كه آيه شريفه از اين قبيل نيست؛ زيرا مطابق رأى اماميه «اولى الأمر» همان دوازده امام معصوم است كه اطاعتشان به حكم خداوند واجب است، و اطلاق جمع بر آن ها نه به اعتبار آن است كه در يك زمان همه آن ها وجود دارند، بلكه به اين اعتبار است كه هيچ زمانى از اين دوازده نفر خالى نيست.

و به تعبير ديگر: اطلاق جمع بر آن ها به لحاظ وجود طولى آن ها است نه عرضى، و اين اطلاق نيز حقيقى است نه مجازى، و در قرآن نيز زياد به كار رفته است.

خداوند متعال مى فرمايد: ( فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ)؛(1) «از دروغگويان اطاعت مكن.» آيا مقصود از آن فقط دروغگويان در يك زمان است؟ يا اين كه اگر در هر زمان يك دروغگويى بود، تو نبايد از او اطاعت كنى.(2)

1 ـ سوره قلم، آيه 8.
2 ـ على اصغر رضوانى،
امام شناسى و پاسخ به شبهات (1)، ص 354.