اندلس

نوشته‌ها

راهکارهاى پیشگیرى و مبارزه با گناهان ‏‏

اشاره:

گناه و فساد از خطرهاى همیشگى است که هم افراد و هم جامعه اسلامى را همواره تهدید کرده و در طول زمان این تهدید وجود دارد، عامل اصلى به انحراف کشیده شدن جوامع مخصوصاً جوامع اسلامى راهیابى گناهان در درون اجتماع است. در این مقاله به راهکارهای مبارزه با گناه پرداخته شده است.

 

اگر جامعه بعد از پیامبر اکرم(ص) به انحراف کشیده شد، و اگر اموی ها و عباسی ها آنچنان ظلم و ستمگری کردند، و اگر تمدن و فرهنگ عظیم اسلامی در اندلس (اسپانیا) دچار شکست شد و اگر جوامع اسلامی در قرون اخیر مورد تاخت و تاز استعمارگران و قدرت طلبان قرار گرفته است و… همه و همه بر اثر گناهان و نافرمانی از دستورات الهی بوده است.

امروز جامعه ما را نیز این خطر به شدّت تهدید می کند چرا که عده ای تلاش دارند به هر نحوی میدان گناهان و فساد را گسترش دهند.

امام صادق(ع) فرمود: «هیچ خونی ریخته نمی شود و هیچ رنج و دردسر و بیماری نیست مگر به دلیل گناه» و این سخن خداوند عزّ و جلّ است که در کتابش می فرماید: «هیچ مصیبتی بر شما وارد نمی شود مگر به خاطر آنچه خود به دست آورده اید و خدا از بسیاری از آنچه خود فراهم کرده اید درمی گذرد.(۱)»(۲)

تنها مکتبی که می تواند انسان و بشریت را از منجلاب گناهان و فساد رهایی بخشد مکتب قرآن است.

قرآن طرح و برنامه خود را در این زمینه در دو بخش ارائه می دهد،(۳) بخش پیشگیری و جلوگیری از فساد و هجمه های فرهنگی و گناهان و طرح برداشتن و از بین بردن فساد موجود و هجوم هایی که انجام گرفته است و گناهانی که وجود دارد.

الف: پیشگیری از فساد و گناه

پزشکان برای حفظ جان انسانها و سلامت جامعه، پیشگیری را مقدم بر درمان و عمل می دانند در دردها و امراض اجتماعی و فساد فرهنگی نیز جلوگیری و پیشگیری مهمتر از درمان و رفع فساد است. به همین جهت قرآن نیز برنامه هایی برای پیشگیری دارد که به برخی از آنها اشاره می شود.

کنترل فکر و اندیشه

زیر ساز و زیربنای هر عملی فکرو اندیشه و خیال پردازی آن عمل است، گناه و فساد نیز از این قانون استثنا نیست به همین جهت قرآن تلاش دارد با تقویت باورهای دینی از فکر گناه و دوست داشتن اشاعه فساد و بی بند و باری جلوگیری نماید، آیات فراوانی در این زمینه وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

۱ـ «قل ان تخفوا ما فی صدورکم او تبدوه یعلمه اللّه و یعلم ما فی السّموات و ما فی الارض واللّه علی کلّ شی ءٍ قدیر؛(۴) بگو

اگر آنچه را در سینه های شماست، پنهان دارید یا آشکار کنید، خداوند آن را می داند، و (نیز) از آنچه در آسمانها و زمین است آگاه می باشد، و خداوند بر هر چیزی تواناست.»

آگاهی از فکر و اندیشه بشر در اختیار هیچ مأمور و سازمان اطلاعاتی نیست، ولی خداوند متعال از تمام افکار و اندیشه های انسان آگاهی دارد، این باور اگر در جامعه تقویت شود در پنهان ترین مکانها، و دور دست ترین جاهها انسان را حتی از فکر گناه باز می دارد.

۲ـ گاه قرآن به صورت استفهامی و سؤال که بیشتر در ذهن ها جا می گیرد این حقیقت را بیان می دارد «اولیس اللّه باعلم بما فی صدور العالمین؛(۵)آیا خداوند به آنچه در سینه های جهانیان است آگاه تر نیست.»

۳ـ «انّ اللّه عالم غیب السموات و الارض انّه علیمٌ بذات الصدور؛(۶) خداوند از غیب (و پنهان) آسمان ها و زمین آگاه است و آنچه را در درون دلهاست می داند.»

امامان معصوم به عنوان مفسّران اصلی قرآن برای پیشگیری از گناه و فساد بر تقویت و تحکیم باورها و اندیشه ها تأکید می کردند فردی خدمت حضرت امام حسن(ع) (یا امام حسین(ع)) شرفیاب شد و گفت: من مرد گناه کاری هستم و نمی توانم گناه را ترک کنم. مرا پند دهید، حضرت فرمود: «پنج کار را انجام بده، آن گاه هرچه می خواهی گناه کن. از روزی خدا نخور و

هرچه می خواهی گناه کن. از ولایت و حکومت خدا بیرون برو و هرچه می خواهی گناه کن. جایی را پیدا کن که خداوند تو را نبیند و هرچه می خواهی گناه کن. هنگامی که ملک الموت نزد تو می آید تا تو را قبض روح کند او را از خود دور کن، هنگامی که مالک (دوزخ) تو را به درون آتش می کند، در آتش نرو و هرچه می خواهی گناه کن.»(۷) این روایت کاملاً اندیشه سازی می کند که باور کنیم این جهان محضر خداوند است و جهان را پایانی به نام قیامت و در آن بهشت و جهنمی است.

۴ـ اشاعه گناه را دوست نداشته باشید.

ممکن است افرادی باشند که اهل گناه نباشند ولی به این مقدار که گناه و بی بندو باری در بین مردم و جامعه شایع گردد رضایت داشته باشند و شیوع گناه را دوست بدارند، قرآن چنین اندیشه را سخت مورد ملامت و سرزنش قرار داده است آنجا که فرمود: «انّ الّذین یحبّون ان تشیع الفاحشه فی الّذین آمنوا لهم عذابٌ الیمٌ فی الدّنیا و الآخره و اللّه یعلم و انتم لاتعلمون؛(۸) کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است، و خداوند می داند و شما نمی دانید.»

در این آیه تهدید به عذاب آنهم در دنیا و آخرت بخاطر یک اندیشه خطا است که شخصی دوست می دارد زشتی ها و فساد در جامعه اسلامی شیوع یابد، از این آیه کسانی برخود بلرزند که دوست می دارند برای حفظ آراء و ماندن بر کرسی قدرت از ترویج نمودن زشتی ها نیز ابایی ندارند.

کنترل چشم و گوش

فکر و اندیشه انسان از حس او تأثیر می پذیرد، برای سلامت فکر و روان باید مجاری و راههای تغذیه آن دو را تطهیر نمود و چشم و گوش از مهمترین مجاری و راهها است که باید تحت کنترل قرار گیرد.

قرآن و اسلام انسان را در برابر تمامی اعضای خود مسؤول می شمارد و سخت به او هشدار می دهد، که در برابر کارکرد هر یک از آنها باید جوابگو باشد، قرآن کریم در این باره می فرماید: «ولاتقف ما لیس لک به علمٌ انّ السمع و البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً؛(۹) از آنچه به آن آگاهی نداری پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل همه مسؤولند.»

و بشارت قرآن متوجه کسانی است که با گوش بهترین ها را انتخاب و پیروی می کنند و از سخنان فساد آور گناه آلود پرهیز می نمایند.(۱۰)

قرآن درباره چشم تأکید جداگانه دارد، چرا که استفاده نامطلوب از آن در جهت دامن زدن به آتش شهوت و تهییج نابجا و خطرناک غریزه جنسی، سخت خطر ساز و خطر آفرین است لذا قرآن می فرماید: «قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و بحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم انّ اللّه خبیرٌ بما یصنعون و قل للمؤمنات یغضضن من ابصار هنّ و یحفظن فروجهنّ ولایبدین زینتهن الّا ماظهر منها؛(۱۱)ای پیامبر به مردان مؤمن بگو چشمهایشان را (از گناه به نامحرم) بپوشانند و دامان خویش را حفظ نمایند، که این موجب پاکی بیشتر آنان است، و خداوند از آنچه انجام می دهند آگاه است و به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را (از نگاه هوس آلود) فرو بندند و دامنهایشان را حفظ کنند و زینتهایشان را ظاهر نکنند مگر آنچه که ظاهر است.»

نکاتی در آیه قابل دقت است:

۱ـ خطاب مستقیم به زنها و مردان مؤمن نیست بلکه خطاب به شخص پیامبر است تا خوب مسأله را تبیین کند.

۲ـ با اینکه مسأله حرمت نگاه مشترک بین مردان و زنان است برای تأکید بیشتر دو خطاب جداگانه آمده یک بار خطاب به مردان و بار دیگر روی سخن با زنان است.

۳ـ خطاب اوّل به مردان است شاید رازش این باشد که تأثیر پذیری مردان از گناه بیشتر از زنان است.

و پاکی چشم مردان باعث کنترل آرایشها و عشوه گری های زنان که برای جلب نگاه مردان است، می شود.

و آخرین نکته این است که فلسفه این دستور پاکیزه شدن روح و روان انسان هاست «ازکی لهم» در منابع روائی از نگاه به نامحرم، تعبیر به زنای چشم، تیر مسموم شیطان، و… شده است.

از امام هفتم درباره این آیه «یا ابت استأجره…» سخن دختر شعیب که گفت: ای پدر! موسی را اجیر کن که بهترین اجیر، انسان قدرتمند و امینی است» فرمود: «حضرت شعیب به دخترش گفت: دخترم! قدرت موسی را از بلند کردن سنگ بزرگ دریافتی، امّا امانت وی را چگونه شناختی؟ دختر جواب داد: هنگامی که به طرف خانه می آمدیم در آغاز من جلو او راه می رفتم، ولی او از من خواست که پشت سرش راه بروم و گفت: هرگاه من راه را اشتباه رفتم به من تذکر بده؛ چرا که ما مردمی هستیم که به پشت سر زنان نگاه نمی کنیم»(۱۲) موارد ریز و جزئیات احکام نگاه در کتب فقهی، به تفصیل آمده لذا از بیان آن پرهیز می کنیم و فقط به ذکر حدیثی بسنده می کنیم. علی(ع) فرمود: «نِعمَ صارف الشهوات غض الابصار؛(۱۳) چشم پوشی از نگاه(به نامحرم) بهترین عامل بازدارنده از شهوات است.»

کنترل ارتباط و سخن

قرآن برای پاس داری از حریم پاکی و جلوگیری از انحرافات، رعایت ضوابطی را در روابط مرد و زن ضروری دانسته و آزادی مطلق و بدون قید و دوستی ها و عشق بازی های مصطلح امروزی را ناپسند و مردود شمرده است(۱۴) و همین طور ارتباط نامه ای و تلفنی نامناسب را روا نمی دارد. اسلام صحبت کردن زن و مرد را در موارد ضروری و در جریان رسیدگی به کارهای روزمره زندگی اجازه داده، امّا برای پیش گیری از پیامدهای سوء احتمالی سفارش نموده که با ناز و عشوه گری و طنّازی سخن نگویند، در این باره می خوانیم:

«فلا تخضعن بالقول فیطمع الّذی فی قلبه مرضٌ و قلن قولاً معروفاً؛(۱۵) به گونه ای هوس انگیز (با مردان نامحرم) سخن نگویید تا بیمار دلی در شما طمع نکند، و به گونه ای شایسته و معمولی سخن بگویید.»

گاه جنایتهای بزرگ از یک سخن خوش طبعی و ارتباط نابجا بوجود می آید، پرونده های فراوانی در داخل کشور وجود دارد که یک عشوه گری و یا طنّازی حرف زدن باعث ارتباط نامشروع و سرانجام قتل شوهر و یا قتل های دیگر شده است.

در حدیثی می خوانیم: «کسی که به حرام دستش را به دست زنی برساند چون به صحرای محشر در آید، دستش بسته باشد و کسی که با زنان نامحرم خوش طبعی، شوخی و مزاح کند خداوند در عوض هر کلمه هزار سال او را در محشر حبس می کند، و اگر زنی راضی شود که مردی به حرام او را در آغوش بگیرد، ببوسد یا به حرام با او ملاقات نماید و یا با او خوش طبعی کند، بر آن نیز گناهی همانند آن مرد است.»(۱۶)

ازدواج یا بهترین راه پیشگیری

مسیحیت تحریف شده رابطه جنسی و ازدواج را نجس و پلید دانسته و ثمرات تلخ آن را نیز در غرب چشیدند و جهانیان نیز شاهد آن است. ولی قرآن نه تنها ازدواج را پلید نمی داند، بلکه آن را عملی عبادی و مطلوب و در برخی موارد واجب شمرده است. بدون تردید اگر در جامعه ای زمینه ازدواج و تشکیل خانواده به صورت آسان به همانگونه که اسلام خواسته فراهم شود، گناهانی برخاسته از غرائز جنسی ریشه کن خواهد شد و تنها کسانی به سمت و سوی جرائم جنسی و بی عفتی خواهند رفت که از سلامتی روانی برخوردار نباشند.

قرآن کریم اصرار فراوان بر این مسأله مهم دارد و برخی دغدغه هایی را که ممکن است بر اثر ازدواج پیش آید مردود شمرده است. به آیاتی در این زمینه اشاره می شود.

۱ـ ازدواج عامل آرامش

«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودّهً و رحمهً انّ فی ذلک لآیاتٍ لقومٍ یتفکّرون؛(۱۷) از نشانه های او این است که همسرانی از جنس خودتان به سود شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و رد میانتان مودت و رحمت قرار داد، در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکّر می کنند.»

در آیه فوق نکاتی قابل دقت است: ۱ـ زنان از جنس مردانند و هر دو انسان ۲ـ همسران باعث آرامش فردی و در نتیجه موجب آرامش روانی جامعه نیز می باشند ۳ـ استحکام اصلی خانواده بر اساس زناشویی صرفاً عشقی جسمانی و شهوانی استوار نیست، بلکه بر پایه محبت و گذشت پی ریزی شده است.

۲ـ همه نیاز به ازدواج دارند

ازدواج مخصوص دنیا زدگان نیست، حتی انسانهایی که در بالاترین رتبه معنوی قرار دارند و بریده از دنیا هستند نیز بی نیاز از این نمی باشند. لذا قرآن می فرماید: «ولقد ارسلنا رسلاً من قبلک و جعلنا لهم ازواجاً و ذریهً؛(۱۸) براستی ما فرستادگانی را قبل از تو فرستادیم و برای آنان زنان و فرزندانی قرار دادیم.»

۳ـ ازدواج و توسعه اقتصادی

برخی افراد فقر و نداری را بهانه برای عدم ازدواج می دانند، قرآن این فرهنگ را غلط دانسته و با صراحت اعلام می دارد، هر کس پابه عرصه ازدواج و خانواده گزارد خداوند وضع اقتصادی او را نیز دگرگون می کند: «وانکحوا الایامی منکم و الصّالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم اللّه من فضله و اللّه واسعٌ علیم؛(۱۹) و مردان و زنان بی همسر را همسر دهید، و همچنین غلامان و کنیزانی را که صلاحیّت ازدواج دارند، و اگر نیازمند و فقیر باشند خداوند از فضلش آنان را بی نیاز خواهد ساخت و خداوند گشایش دهنده و داناست.»

۴ـ تعدد ازدواج

در اکثریت بودن بانوان در برخی جوامع، بی سرپرست شدن برخی خانواده ها بر اثر جنگ و حوادث ناگوار و… می طلبد که مرد گاهی تن به تعدد ازدواج دهد، وگرنه باعث به فساد کشیده شدن زنان بی همسر و بی سرپرست خواهد شد.

قرآن کریم در این باره می فرماید: «فانکحوا ماطاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع فان خفتم الّا تعدلوا فواحدهً؛(۲۰) پس ازدواج کنید با زنان پاک(در صورت نیاز) دو یا سه یا چهار همسر و اگر می ترسید عدالت را رعایت نکنید به یک همسر اکتفا کنید.»

استاد مطهری درباره ازدواج می گوید: «به عقیده ما برای آرامش غریزه دو چیز لازم است: یکی ارضای غریزه در حدّ حاجت طبیعی و دیگر جلوگیری از تهییج و تحریک آن.»(۲۱)

اسلام برای ارضای صحیح مسائل جنسی، ازدواج و در صورت مهیّا نبودن شرایط آن، ازدواج مدّت دار و موقت را توصیه نموده است. اسلام اصرار فراوانی دارد که محیط خانواده برای کام یابی زن و شوهر از یکدیگر آمادگی کامل داشته باشد. زن یا مردی که از این نظر کوتاهی کند مورد نکوهش صریح اسلام قرار گرفته است. اسلام اصرار فراوانی به خرج داده است که محیط اجتماع بزرگ، محیط کار و عمل و فعالیت بوده و از هر نوع کام یابی جنسی در آن محیط خودداری شود. فلسفه تحریم نظربازی و تمتعات جنسی از غیر همسر قانونی و هم چنین فلسفه تحریم خودآرایی و تبرّج زن برای بیگانه همین است.(۲۲)

در روایات نیز تعبیرات زیبائی از ازدواج شده است که به یک نمونه اشاره می شود، تا روشن شود که ازدواج در پیشگیری از جرائم نقش مؤثر و کلیدی دارد.

حضرت امام صادق(ع) فرمود: «من تزوّج احرز نصف دینه؛(۲۳) آن کس که ازدواج نمود نصف دین خویش را حفظ کرد پس از خدا بترسد در حفظ نصف دیگر آن.»

۵ ـ ازدواج موقت

واقعیت امر این است که جوانان ما در زمان کنونی از سه جهت آماج مشکلات و گرفتاری ها می باشند. از طرفی ادامه تحصیلات تا سن بیست سالگی بلکه بالاتر امری است ضروری، و از سوی دیگر راه یافتن به بازار کار و آماده نمودن زمینه مالی ازدواج فرصت طولانی را می طلبد، مخصوصاً با توجّه به رسم و رسوم های سنگین کنونی جامعه، و از جانب سوم غریزه جنسی در دنیایی پر از تهییج و تحریم و فیلم و سی دی و اختلاط و… همه را در فشاری طاقت فرسا قرار می دهد، بهترین راه حل کوتاه مدت ازدواج موقت است، قرآن درباره ازدواج موقت می فرماید: «و احلّ لکم ماوراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین فما استمتعتم به منهنّ فآتوهنّ اجورهنّ فریضهً؛(۲۴) و برای شما حلال است که با اموال خود آنان را اختیار کنید، در حالی که پاکدامن باشید و از زنا خودداری نمایید، و زنانی را که متعه (ازدواج موقت) می کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید.»

اگر واقعاً آنچه را اسلام در مورد عقد موقت سفارش نموده بخوبی اجرا شود کسی دچار بی عفتی نخواهد شد.

علی(ع) فرمود: «لولا ما سبقنی به ابن الخطّاب ؛یعنی عمر مازنی الّا شقی؛(۲۵) اگر عمر سبقت نمی گرفت بر من (و ازدواج موقت را تحریم نمی کرد) هیچ کس مرتکب زنا نمی شد جز انسان شقی».

البته در ازدواج موقت شرائط و نکات فراوانی لازم است مراعات شود یکی از آن نکات این است که این امر بیشتر برای مجردها و مردهای بی همسر مطرح است نه مردانی که همسر و یا همسرانی قانونی دارد.

امام کاظم(ع) به برخی از شیعیان خود نوشت: «اصرار بر ازدواج موقت نورزید، آنچه لازم است بر شما تنها اقامه سنت رسول خدا(ص) است و به واسطه ازدواج موقت از همسران دائمی خویش غافل نشوید، که آنها را به کفران و بیزاری وادار کنید و آنان بر علیه کسی که به شما دستور داده است نفرین کنند و ما را لعنت نمایند.»(۲۶)

حجاب حافظ عفّت و پاسدار کرامت

بد حجابی و بی حجابی از دستآوردهای شوم استعمار جدید و حربه مهمّ تهاجم فرهنگی است، در مقابل حجاب و پاسداری از آن یکی از مهمترین عامل صلاح و سداد جامعه شمرده می شود هرجامعه که حجاب و عفاف خود را حفظ کرده دین و فرهنگ… خود را نیز نگهداشته است. و هر جامعه که حجاب در آنها کم رنگ و بی رنگ شده است به همان نسبت دین و فرهنگ و آداب رنگ باخته است، قرآن درباره حجاب دستورات اکیدی دارد که به نمونه هایی اشاره می شود.

۱ـ «به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است آشکار ننمایند. و روسریهای خود را بر سینه خود افکنند(تا گردن و سینه پوشیده شود) و زینت خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرشان یا پسر برادرشان یا پسر خواهرانشان یا زنان همکیششان یا بردگانشان (کنیزان) یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند و بهنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نکوبند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صدای خلخالها به گوش رسد) و همگی به سوی خدا باز گردید تا رستگار شوید».(۲۷)

شأن نزول آیه فوق طبق سخن امام باقر(ع) مربوط به جوانی است که بر اثر چشم چرانی صورتش به استخوانی بیرون آمده از دیوار اصابت کرد و مجروح شد، و علّت جذب جوان مراعات نکردن حجاب از طرف آن زن بود.(۲۸)

۲ـ «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنات بگو، جلبابها(روسری های بلند) خود را بر خویش افکنند، که این کار برای این که (به عفت و حریّت) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است، و خداوند همواره غفور و رحیم است.»(۲۹)

در شأن نزول آیه فوق آمده که شب هنگام زنان برای نماز مغرب و عشاء به مسجد می رفتند برخی از جوانان هرزه بر سر راه آنها می نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار می دادند و مزاحم آنان می شدند، آیه نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را بطور کامل رعایت کنند تا بخوبی شناخته نشوند و کسی بهانه مزاحمت نداشته باشد.(۳۰)

دو نکته در آیه با توجّه به شأن نزول قابل دقت است: ۱ـ بجای جلوگیری از مزاحمت های خیابانی دستور حجاب کامل به زنان می دهد، هرچند آیه بعدی مزاحمان را نیز تهدید کرده است، معلوم می شود حجاب در ریشه کنی هرزگی و مزاحمت ها نقش دارد.

۲ـ علّت حجاب را این می داند که زنهای با حجاب با شخصیت و متدین شناخته می شوند لذا با عمل خود به هرزگان اجازه نمی دهد که به حریم حرمت آنها اهانت نمایند.

مسائل ریز حجاب و حد و حدود آن در جای خود مطرح شده است و در حوصله این مقال نیست، آنچه از آیات حجاب بدست می آید این است که برای پیشگیری و حتی دفع فساد حجاب نقش مهم و کلیدی دارد.

ب: عوامل مشترک

قرآن برخی عوامل دیگری را طرح نموده که به صورت عمیق تر و با دوام بیشتر هم در پیشگیری و بازدارندگی نقش دارد و هم در رفع و برداشتن گناهان و آلودگی ها، جهت اختصار به صورت فهرست وار به آنها اشاره می شود.

عبادت و دعا

اعمال عبادی مانند نماز و روزه و حج و… نقش مهمی در بازدارندگی و رفع گناهان دارند، قرآن درباره نماز می فرماید: «انّ الصّلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر؛(۳۱) براستی نماز انسان را از زشتی ها باز می دارد.»

و درباره روزه فرمود: «کتب علیکم الصیام… لعلّکم تنقون؛(۳۲) روزه بر شما واجب شده… شاید پروا پیشه شوید.»

در یک کلام درباره هر عبادت و پرستش حق می گوید: «یا ایها الناس اعبدوا ربّکم…لعلّکم تتقون؛(۳۳) ای مردم پروردگارتان را عبادت کنید شاید پروا پیشه شوید.»

انتخاب الگوهای صحیح

انسان فطرتاً عاشق کمال و از نقص و عیب گریزان است، همین امر باعث می شود که به دنبال الگوی مطلوب و کاملی باشد الگوپذیری چون سازگار با فطرت انسان است، از مؤثرترین روشهای پیشگیری و رفع گناهان شمرده می شود در این روش انسان نمونه ای عینی را مطلوب خویش قرار می دهد و به شبیه سازی دست می زند و گام در جای او می نهد. به همین جهت قرآن الگوهایی را معرّفی می کند در یک آیه می فرماید: «ولکم فی رسول اللّه اسوهً حسنهً؛(۳۴)و مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی است». و همین طور ابراهیم(ع) و برخی افراد دیگر را به عنوان الگو معرفی می کند.(۳۵) که در رأس آن افراد ائمه اطهار(ع) قرار دارند.

دوری از دوستان ناباب

یکی از عوامل توسعه فساد و بی بند وباری مخصوصاً در بین قشر جوان رفقای ناباب و نامناسب است.قرآن برای جلوگیری از این عامل تذکراتی دارد که به برخی از آنها اشاره می شود.

۱ـ حسرت دائمی

«و (به خاطر آور) روزی را که ستمکار دست خود را (از شدّت حسرت) به دندان می گزد و می گوید: ای کاش با رسول (خدا) راهی برگزیده بودم ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم.»(۳۶)

۲ـ دوستی با خوبان

«الا خلاء یومئذٍ بعضهم لبعضٍ عدّوٌ الّا المتقین؛(۳۷) دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند مگر پرهیزکاران».

نار خندان باغ را خندان کند    صحبت مردانت از مردان کند

محبّت اهل بیت(ع)

از مهمترین و اساسی ترین روشهای سازندگی و تربیت و مقاوم سازی در مقابل تهاجم فرهنگی روش محبّت به پاکان و فرهیختگان خاصّه اهل بیت(ع) است روش محبّت بجهت سازگاری با فطرت آدمی و سرشت انسانی و به جهت میل درونی، بالاترین نقش را در تحوّل تربیتی انسان ایفا می کند و همچون اکسیر مس وجود انسان را به طلای ناب تبدیل نموده و در کوتاه ترین زمان تحوّلات سازنده شگرفی در انسان ایجاد می کند، امثال سلمان و ابوذر و مقداد، تربیت شدگان مکتب عشق و محبت به رسول خدا(ص) هستند چنانکه تحول عمیق در حر بن یزید، و زهیر بن قین و وهب و… بر اثر محبّت به امام حسین(ع) بود.

با توجّه به این تأثیر شگرف و وسیع است که قرآن آن را پاداش رسالت محبت اهلبیت(ع) و دوستی آنان دانسته(۳۸) و آن را به نفع و سود خود انسان می داند.

ج: عوامل بردارنده و از بین

برنده گناه و فساد

این عوامل خود به سه دسته تقسیم می شوند:

۱ـ عوامل فردی

عوامل فردی دوری از گناه و فساد و رها شدن از دام تهاجم فرهنگی متعدد است که به برخی از آنها اشاره می شود.

توبه و بازگشت:

قرآن در بیش از ۹۰ آیه توبه را در قالب های مختلف مطرح و بیان نموده است و آن را مهمترین عامل رهائی از دام گناهان و فساد، و باعث رستگاری انسان می داند در آیه می خوانیم: «توبوا الی اللّه جمیعاً ایّه المؤمنون لعلکم تفلحون؛(۳۹) همگی به سوی خدا بازگردید ای مؤمنان تا رستگار شوید.»

یاد خدا و نعمت های او

یاد خدا و نعمت های او، با این دید که نعمت دهنده در همه جا حاضر است و تمام هستی حتّی خطورات قلبی و تخیّلات انسان را زیر نظر دارد انسان را از پلیدی و زشتی نگه می دارد و بخوبی و نیکی وامی دارد.

علی(ع) فرمود: «هر کس قلبش را به دوام یاد خدا آباد کند کردارش در نهان و آشکار نیکو گردد.»(۴۰)

در قرآن بیش از دویست بار کلمه «ذکر» و مشتقات آن به کار رفته است، از جمله می فرماید: «فاذکروا آلاء اللّه و لاتعثوا فی الارض مفسدین؛(۴۱) بنابراین، نعمت های خدا را متذکر شوید، و در زمین به فاسد نکوشید» آیه می رساند که یاد نعمت ها جلو فساد را می گیرد و در آیه ای دیگر می فرمود: «واذکروا اللّه کثیراً لعلّکم تفلحون؛ خدا را زیاد یاد کنید تا رستگار شوید.»

یاد مرگ و قیامت

عامل دیگر برای برخورد با گناه و فساد، یاد مرگ و قیامت است. علی(ع) می فرماید: «پس هرگاه شهوتها به شما روی آوردند، مرگ را بسیار یاد کنید که یاد مرگ برای پندآموزی کافی است و رسول خدا(ص) اصحاب خود را پیوسته به یاد مرگ سفارش می کرد و می فرمود: مرگ را بسیار یاد کنید که همانا مرگ نابود کننده لذّتها و جدا کننده شما از شهوتها است.»(۴۲)

حدود یک سوّم قرآن مربوط به بحث مرگ و قیامت و مسائل مربوط به آن است این نشان می دهد، که قیامت باوری در بازدارندگی از گناه و فساد و مقابله با آن نقش تعیین کننده دارد. از جمله فرمود: «فمن کان یرجوا لقاء ربّه فلیعمل عملاً صالحاً و لایشرک بعباده ربّه احداً؛(۴۳) پس کسی که امید ملاقات پروردگارش را (در روز قیامت) دارد باید عمل صالح انجام داده و هرگز شرک به او نیاورد.»

حتی قرآن گمان به معاد را دارای آثار مهم باز دارندگی از گناه و فساد می داند.(۴۴)

عبرت گیری و پندآموزی

انسان با ملاحظه تاریخ و سرگذشت آنهایی که در فساد و بی بندی فرو رفتند و در مقابل تهاجم فرهنگی تسلیم شدند، و آبروی دنیا و آخرتشان را از دست دادند می تواند خود را از فرو رفتن در دام ها و تکرار خطاها و یا رها نمودن از آن، بیمه کند.

علی(ع) فرمود: «و هر کس عبرت گیرد خود را(از فرو رفتن در خطاها و فسادها) دور نگهداشته و هر کس خود را (از بدیها) دور نگهداشت سالم می ماند.»(۴۵)

قرآن در هشت آیه با صورتهای مختلف دستور به عبرت گیری داده است و گاه صریحاً فرمان داده است: «فاعتبروا یا اولی الابصار؛(۴۶) پس عبرت بگیرید ای صاحبان بصیرت.»

۲ـ عوامل خانوادگی

سهم بزرگی از مفاسد اجتماعی و پذیرش تهاجمات فرهنگی معلول سوء تربیت خانواده ها است، و چنانچه پدر و مادر خودشان وارسته و منزّه باشند، و به فرزندان خویش توجّه نموده و در تربیت آنان کوتاهی ننمایند، بدون تردید کمک شایانی به اصلاح جامعه بشری نموده اند، زیرا مفسدین و معتادان سارقین و قاتلها، منحرفین و شرابی ها…معمولاً ریشه خانوادگی دارند.

پیامبر اکرم(ص): «هر مولودی بر اساس فطرت(پاک و پاکیزه) متولد می شود تا این که پدر و مادر او را یهودی یا نصرانی می نمایند.»(۴۷)

قرآن با صراحت تمام به مردان و سرپرستان خانواده ها دستور می دهد که هم خود را و هم فرزندان خود را در مقابل گناهان و فساد و بی بند و باری نگهدارند و حفظ کنند.

«یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم ناراً وقودها النّاس و الحجاره؛(۴۸) ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ هاست نگه دارید.»

آیه خطاب به مؤمنان است از این می فهمیم که خانواده های مؤمن و مسلمان همیشه در معرض تهاجمات گناه و فساد قرار دارند، باید به گونه ای برنامه ریزی شود که بتوان جلوی آن تهاجمات را گرفت.

و پیامبر اکرم(ص) فرمود: «خداوند هر مسؤولی را، از مسؤولیتی که به وی سپرده شده است، سؤال خواهد نمود، که آیا آن را بدرستی به انجام رسانید یا ضایع کرد حتی از مرد سؤال خواهد شد نسبت به خانواده اش.»(۴۹)

اما راهکارهای هدایت خانواده و فرزندان و جذب آنها در جای خود باید بررسی شود آنچه اینجا می توان گفت این است که پدر و مادر در مقابل رفتار فرزندان، رفقایی که دارند، و همین طور نوار مبتذل و یا سی دی های انحراف کننده که استفاده می کنند و یا نماز را که ترک کنند مسؤولیت دارند.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «همراهی و دقت و مراقبت کنید در امور فرزندانتان، و نیکو گردانید تربیت آنها را، چرا که اولاد شما هدیه های خداوند به شما می باشند.»(۵۰)

۳ـ عوامل اجتماعی و دولتی

قرآن افراد جامعه را واحدهای جدا افتاده بی ارتباط به هم نمی داند، بلکه همگی را پیکری می شمارد که به همدیگر مرتبط و متصل و دارای ولایت بر یکدیگرند، لذا وظائفی بر عهده دارند که برخی از آنها از این قرار است:

۱ـ امر به معروف و نهی از منکر

«مردان و زنان مؤمن برخی سرپرست برخی دیگرند، امر به معروف می کنند و از زشتیها باز می دارند، نماز را به پای داشته زکات می پردازند و خداوند و پیامبرش را اطاعت می کنند. ایشان هستند که خداوند برایشان رحمت می آورد و بدرستی که خداوند صاحب اقتدار و حکیم است.»(۵۱)

سخن بلندی دارد امام باقر(ع) که جای هرگونه توضیح را می گیرد آنجا که فرمود: «در آخرالزمان عدّه ای مورد اطاعت قرار می گیرند، که ریا کارند و به عبادت تظاهر می کنند ولی کم خردان و کوتاه فکرانند، آنان امر به معروف و نهی از منکر را واجب نمی شمارند، مگر آن هنگام که ایمن از هرگونه ضرری باشند. همواره به دنبال عذرتراشی و بهانه گیری و راه گریز از این واجب الهی هستند، به دنبال لغزش های علما و فساد عمل آنان می باشند. آنان به سوی نماز و روزه و هر عملی که ضرری مالی یا جانی را متوجه آنان سازد، آنها را ترک می گویند، همان گونه که برترین و شریف ترین واجبات، یعنی امر به معروف و نهی از منکر را ترک گفته اند. بدرستی که امر به معروف و نهی از منکر واجبی است که دیگر فرائض به واسطه آن به پا داشته می شود آنگاه که جامعه ای این گونه شد خداوند بر آنها غضب کرده و غضب وی عمومیّت خواهد یافت پس نیکانی که در جامعه همراه اشرارند، و نیز کوچکترها با بزرگترها هلاک خواهند شد بدرستی که امر به معروف راه همه انبیاست… پس با قلبهایتان به مخالفت گناه برخیزید و با زبانهایتان آنها را رد کنید. و ضربه های سخت خود را به پیشانی گنهکاران وارد سازید و در راه خداوند از سرزنش ملامت گران نهراسید.»(۵۲)

۲ـ دولتمردان و حکومت اسلامی

حاکم و دولتمردان اسلامی در گام اول به عنوان الگوهای جامعه وظیفه دارند، کارها و رفتار خویش را اصلاح نمایند. چرا که مردم به رفتار و اعمال آنها اقتدا می کنند، در گام بعدی وظیفه دارند حدود تعزیرات اسلامی را برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی قاطعانه و بدون ترس از اعتراض ابرقدرت ها و وابستگان آنها اجرا نمایند، قرآن اجرای حدود را باعث حیات جامعه انسانی می داند آنجا که فرمود: «و لکم فی القصاص حیاهٌ یا اولی الالباب لعلّکم تتقون؛(۵۳) و برای شما در قصاص حیات و زندگی است، ای صاحبان خرد! شاید شما تقوا پیشه کنید.»

امام هفتم(ع) درباره این آیه «فیحیی به الارض بعد موتها؛ زنده می گرداند زمین را پس از مرگ آن» فرمود: «این آیه زنده شدن زمین به واسطه باران را نفرموده است، بلکه مقصود آیه این است که خداوند مردانی می انگیزد تا عدالت را زنده کنند و به واسطه زنده شدن عدالت و اقامه حدود، زمین، زندگی از سر می گیرد. هر مجازات اسلامی که در زمین اجرا شود نفع آن بیشتر از چهل روز باران است.»(۵۴)

نه تنها اجرای حدود برکاتی دارد و باعث جلوگیری و ریشه کنی فساد می شود، که اجرا نکردن آن از گناهان بس بزرگ است. علی(ع) هنگام اجرای یکی از حدود الهی فرمود:

«خدایا! تو به پیامبرت هنگامی که از دینت خبر می داد فرمودی: ای محمد هر کس یک حدّ از مجازاتهای مرا تعطیل کرده و اجرا نکند، با من دشمنی کرده و بدین وسیله خواستار مخالفت با من شده است.»(۵۵)

۳ـ دولتمردان، صدا و سیما، روزنامه ها و

نویسندگان کلاً دستگاه های تبلیغاتی وظیفه دارند مردم و جوانان را از مفاسد و زیانهای گناه و فساد و تهاجم فرهنگی آگاه نمایند، چرا که امروز وسیله اصلی برای تهاجم فرهنگی به جوامع انسانی و اسلامی، همان تبلیغات وسیع و گسترده است.

تأسف و درد اینجاست که گاه برخی از قلم به دستان داخلی به جای مقابله و مبارزه با تهاجم فرهنگی و گناه، خود از مروجان معاصی و تهاجم فرهنگی اند!!

پی نوشت:

  1. سوره شوری، آیه ۳۰٫
  2. کلینی اصول کافی، ج ۲، ص ۲۶۹، روایت ۳٫
  3. قابل یادآوری است که آنچه بیان می شود طبق فهم قاصر ما از قرآن و برخی روایات است. ممکن است قرآن سخنان عمیق تر و طرح جامع تری داشته باشد که فهم کم ژرف ما، به آن نرسیده باشد، و بر بزرگان عرصه تفسیر است که در این زمینه بیشتر کار کنند و طرح جامع قرآن را در این زمینه ارائه دهند.
  4. سوره آل عمران، آیه ۲۹٫
  5. سوره عنکبوت، آیه ۱۰٫
  6. سوره فاطر، آیه ۳۸٫
  7. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، ج ۷۸، ص ۱۲۶ باب ۲۰، حدیث ۷٫
  8. سوره نور، آیه ۱۹٫
  9. سوره اسراء، آیه ۳۶٫
  10. سوره زمر، آیه ۱۸٫
  11. سوره نور، آیه ۳۰ ـ ۳۱٫
  12. حر عاملی، وسائل الشیعه، داراحیاء التراث، ج ۱۴، ص ۱۴۵٫
  13. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، مکتبه الاعلام الاسلامی، ج ۱، ص ۷۲٫
  14. در مورد ازدواجهای عشقی به این تحقیق توجه کنید:

دکتر «اسنل پنتی» کارشناس بزرگ آمریکایی در امر زناشویی این عبارت را منتشر کرد: بخاطر عشق ازدواج نکنید، ازدواج عشقی زهرآگین ترین نوع ازدواج است. این کارشناس که سی سال است منحصراً به پرونده های ازدواج و طلاق در شهرهای بزرگ و پرجمعیت آمریکا و دیگر کشورهای جهان رسیدگی می کند درباره علّت طلاق می گوید: افسانه عشق یکی از مخرّب ترین اختراعات بشر است. در آمریکا از هر صد ازدواج عشقی ۹۳ تای آن با شکست روبرو شده اند، و در فرانسه وضع بدتر است، عمر متوسط ازدواج عشقی ۵/۳ ماه است در آمریکا از هر پنج فقره جنایت یک فقره اش محصول مرافعات کسانی است که به واسطه عشق ازدواج کرده اند.» علوم جنایی، ج ۲، ص ۱۰۱۶ و فساد سلاح تهاجم فرهنگی، سید محمود مدنی، ص ۳۰۰٫

  1. سوره احزاب، آیه ۳۲٫
  2. علامه مجلسی، عین الحیوه، ص ۱۴۰٫
  3. سوره روم، آیه ۲۱٫
  4. سوره رعد، آیه ۳۸٫
  5. سوره نور، آیه ۳۲٫
  6. سوره نساء، آیه ۳٫
  7. مسئله حجاب، ص ۱۱۳ ـ ۱۱۴٫
  8. مرتضی مطهری، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، قم انتشارات صدرا، ص ۴۷٫
  9. وسائل الشیعه همان، ج ۱۴، ص ۵٫
  10. سوره نساء، آیه ۲۴٫
  11. وسائل الشیعه، همان، ج ۱۴، ص ۴۴۰٫
  12. همان، ص ۴۵۰٫
  13. سوره نور، آیه ۳۱٫
  14. علامه طباطبائی، المیزان، ج ۱۵، ص ۱۱۶٫
  15. سوره احزاب، آیه ۵۹٫
  16. تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۴۲۶٫
  17. سوره عنکبوت، آیه ۴۵٫
  18. سوره بقره، آیه ۱۸۳٫
  19. همان، آیه ۲۱٫
  20. سوره احزاب، آیه ۲۱٫
  21. سوره ممتحنه، آیات ۶ و ۴٫
  22. سوره فرقان، آیه ۲۸٫
  23. سوره زخرف، آیه ۶۷٫
  24. سوره شوری، آیه ۲۳، سوره فرقان، آیه ۵۷ و…
  25. سوره نور، آیه ۳۱٫
  26. غررالحکم، چاپ دانشگاه تهران، ج ۵، ص ۳۸۷٫
  27. سوره اعراف، آیه ۷۴٫
  28. حسن طوسی،، الامالی، نجف مطبعه الحیدریه، ج ۱، ص۲۷٫
  29. سوره کهف، آیه ۱۱۰٫
  30. سوره مطففین، آیه ۷ ـ ۵٫
  31. بحارالانوار، داراحیاء التراث، ج ۷۸، ص ۹۲٫
  32. سوره حشر، آیه ۲٫
  33. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج ۲، ص ۳۷۳٫
  34. سوره تحریم، آیه ۶٫
  35. شرح رساله حقوق، ج ۱، ص ۵۲۴٫
  36. همان، ص ۵۸۲٫
  37. سوره توبه، آیه ۷۱٫
  38. کافی، ج ۵، ص ۵۵٫
  39. سوره بقره، آیه ۱۷۹٫
  40. وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۳۰۸٫
  41. همان، ص ۳۰۹٫

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام

   جواد حسینى‏

 
 
 
 

موقعیت تجاری افریقیه و مغرب و نقش آن در تأسیس خلافت فاطمی

اشاره:

فاطمیان پس از دو دهه دعوت و فعالیت سیاسی، مذهبی و نظامی در افریقیه و مغرب در سال ۲۹۷ ه موفق به تشکیل خلافت در قیروان شدند. از عواملی که به تشکیل این حکومت کمک کرد، موقعیت تجاری افریقیه و مغرب بوده است. افریقیه و مغرب دارای مراکز و جاده های بزرگ و مهم بازرگانی بود. وضعیت بازرگانی ویژه آن مناطق، جایگاه ممتازی را برای تشکیل خلافت فاطمیان فراهم کرد. این مقاله در پی بررسی نقشی است که مراکز و راه های بازرگانی و تجاری افریقیه و مغرب در تأسیس خلافت فاطمیان داشته است.

مقدمه:

از حکومت های مهم تشکیل شده در ناحیه غرب عالم اسلام، خلافت فاطمیان در افریقیه و مغرب است.(۱) انتخاب افریقیه و مغرب توسط فاطمیان به عنوان محل قیام، منحصر به زمینه های سیاسی، اجتماعی و مذهبی موجود در آن منطقه نبوده است. در کنار آن ها بازرگانی منطقه ای عامل مهمی بوده، که تاکنون کمتر به آن توجه شده است.

در این مقاله به بررسی زمینه های تجاری موجود در مغرب و افریقیه که آن منطقه را حائز اهمیت کرده و توجه فاطمیان را برای تشکیل حکومت به خود جلب کرده است، پرداخته می شود. ویژگی بسیار مهم تجاری مغرب و افریقیه چیزی نبود که از دید قیامگران فاطمی پنهان مانده باشد. نقش بازرگانی این منطقه در تجارت دریایی مدیترانه بسیار مهم بود و همین مسئله موجب شده موقعیت اقتصادی و بازرگانی مغرب و افریقیه از زمان های دور مورد توجه قرار گیرد.

داعیان فاطمی از ابتدای قیام خود، در پوشش تجارت در مناطق مغرب و افریقیه رفت و آمد داشتند و کم و بیش نسبت به اوضاع بازرگانی و اقتصادی منطقه اطلاعاتی کسب کرده و این ناحیه را از جهت اقتصادی و تجاری مکانی مناسب برای ادامه کار تشخیص داده بودند.

موقعیت جغرافیایی و بازرگانی افریقیه و مغرب

مغرب موقعیتی ممتاز میان شرق اسلامی و اسپانیای مسلمان و نیز میان صحرا و سودان از یک سو و مدیترانه از سوی دیگر داشت. سه منطقه مغرب که مسلمانان شرق بر آنها حکمرانی داشتند، هر کدام موقعیت مهمی داشتند. افریقیه بر تنگه سیسیل تسلط داشت و مرکز قدیمی کارتاژ و منطقه ای سوق الجیشی به شمار می آمد. مغرب الاقصی مسلط بر تنگه جبل الطارق و معبر ایتالیا و اسپانیا بود. وضع حاشیه صحرا در کوهپایه اطلس متفاوت از دو منطقه دیگر بود. دامنه این منطقه بزرگ شرقی غربی محل انشعاب مسیرهای ماورای صحرا بود و قرارگاه پایانه های شمالیِ راه های کاروان روی بود که مجموعه شبکه ارتباطی بلاد سودان(۲) صحرا را تشکیل می دادند. همچنین از منطقه یاد شده به عنوان مأمن کویری صحرانشینان بربر ساکن در فلات های بلند استفاده می شد. حاشیه بخش مرکزیِ ارتفاعات مغرب از شرق به غرب به صورت پلکانی است و از شمال به جنوب، یعنی از مدیترانه به سودان، امتداد دارد. ساحل با سلسله ای از کوه ها، تل اطلس، فلات های بلند، اطلس صحرا و بیابان به چند بخش تقسیم می شود. دشت های ساحلی نیز از هر طرف در افریقیه و مغرب الاقصی گسترده اند. مشکلات گروه هایی مانند رومی ها که می خواستند بر جبهه های مرتفع مسلّط شوند، ناشی از همین وضع جغرافیایی است.

در دنیای اسلام آن ایام، مغرب سرزمین سوق الجیشی مهمی محسوب می شد و از لحاظ افق ها و دیدگاه های تمدنی و هم چنین تماس و برخورد میان تمدن ها، پلی میان شرق و غرب عالم اسلام و نقطه اتصال میان سرزمین های متمدن بود. در دوره مسلمانان این منطقه از لحاظ جمعیت و شهری گری رشد تازه ای یافت و به لحاظ تجاری شکوفا شد.

مغرب در حاشیه جاده های بزرگ بازرگانی قرار نداشته، بلکه یکی از شریان های آن را تشکیل می داد. تجار شرقی زیادی برای خرید طلای سودان که توسط سوداگران مغرب از طریق صحرا حمل می شد، به شهرهای شمال افریقا می آمدند. مغرب، در این زمان نقش مهمی در داد و ستدهای تجاری بین سرزمین های مدیترانه و مناطق دیگر ایفا می کرد.(۳) گسترش تمدن اسلامی در این دوران تا اندازه زیادی مدیون مغرب است.

مراکز افریقیه دارای تجارت فعالی با شرق مدیترانه و سیسیل و اسپانیا بودند. تونس به عنوان ناحیه سرحد اندلس بود و از آن جا برای عبور به اندلس استفاده می شد.(۴) تونس نخستین بندری بود که با کشتی از آن جا به طرطوشه، واقع در ساحل اندلس می رفتند. «قابس» شهر صحرایی و مدیترانه ای، ورودی راه های سودان بود.

افریقیه و مغرب محل عبور محصولات سودان، از قبیل طلا(۵) و واردات و صادرات تولیداتی مانند زعفران، پسته، پارچه، عاج، مروارید، اشیای تجملی و تولیدات غرب یعنی برده اسلاوی و پوست و شمشیر بود.(۶) در کنار این محصولات، تجارت روغن زیتون نقش بسیار مهمی برای ساکنان نواحی غیر ساحلی افریقیه و مغرب داشت.(۷)

اهمیت تجاری شهرهای مغرب و افریقیه

همان طور که بیان شد در آن ایام مغرب و افریقیه سرزمین عبوری میان حد غربی امپراتوری و شرق مسلمان، نیز معبر اسپانیا و سیسیل از یک طرف و قلمرو مسلمانان و سرزمین سودان و صحرا از طرف دیگر بود. بدین سان شاهد ترقی و جهش قابل ملاحظه ای شد که بر تجارت با ماورای صحرا استوار بود. در نتیجه گونه های شهرنشینی را در شمال صحرا (سجلماسه و میزاب) تا سواحل نیجر رواج می داد. بنیاد گذاری و بسط شهرهایی همچون فاس و قیروان، با وجهه تجارت مغرب و نیز با ترقی گروهی از شهرهای عمده کاروانی، ارتباط داشت که پایانه (ترمینال) راه های دسترسی به طلا و بردگان بود.

در آن عصر، مغرب مرکز ثقل تجاری بود که میدان نفوذش کم و بیش تا نواحی مجاور گسترده شده بود. قلب هر دولت یک شهر تجاری بود که در محل تقاطع کاروان های صحرایی از یک سو و در شرق از سوی دیگر واقع شده بود.

در دوره حکومت اغلبیان، قیروان نخستین، گسترش قابل ملاحظه ای یافت و دارای چهار شهر اقماری با نام های: قصر قدیم، رقّاده، صَبره و منصوریه بود.(۸) اهمیت قیروان مانند قرطبه، ناشی از توسعه شهری حامی تجارت بود.

در بین شهرها، سجلماسه از نظر تجاری مهم ترین موقعیت را داشت. اگر به نقشه سمت غربی صحرای بزرگ نگاه کنیم، اهمیت تجاری سجلماسه آشکار می شود، چون بزرگ ترین دروازه به سوی شهرهای غربی سودان است. عمده راه های تجاری که از صحرا می گذرد، به این شهر منتهی می شود.(۹)

دو ویژگی موجب اهمیت اقتصادی این شهر شده بود:

  1. وجود معادن طلا و نقره،

  2. موقعیت تجاری شهر.

آن جا بزرگ ترین بازار برای تجارت و تجار بود. در بازارهایش محصولات مختلف مغرب و افریقیه و سودان مثل طلای غیر مسکوک، پنبه، نمک، آبنوس، پوست، چوب، برده سیاه، واردات مغرب و اندلس، مصنوعات معدنی، منسوجات، ظروف و روغن معامله می شد.(۱۰) ائمه بنی مدرار مانند ائمه رستمیان در این معاملات شرکت می کردند.

تجارت، سجلماسه را محل اجتماع مردم از هر فرقه و نحله قرار داده بود. در آن جا گروه ها و دسته هایی از سودان، مغرب، اندلس و جماعاتی از یهود حضور داشتند. رفاه اقتصادی مردم سجلماسه مورد توجه جغرافی دانان قرار گرفته است. یاقوت می گوید که مردم این شهر غنی ترین و ثروتمندترین افراد هستند.(۱۱)

شهر سجلماسه به لحاظ موقعیت ممتازش همواره مورد ادعای حکومت های مغرب و اندلس بود. خلفای اندلس که شهر سبته واقع در آن سوی جبل الطارق را در تصرف داشتند، می کوشیدند راسا یا با قرار و پیمان با دیگران، روابط خود را با سجلماسه حفظ کنند، زیرا همان طور که ذکر شد، این شهر قرن ها یکی از مراکز داد و ستد طلا بود.(۱۲)

از شهرهای مهم دیگر تجاریِ مغرب، تاهرت بود، که در اختیار اباضیه رستمی بود.(۱۳) این شهر بر راه های منتهی به جنوب مسلط بود. به علت موقعیت مهم تجاری تاهرت،(۱۴) در آن ایام عراق مغرب لقب داشت.(۱۵) گروه هایی از زناته که بازرگانانی صحرا گرد و در کارهای تجاری عمده وارد بودند و از شبکه های موجود در مغرب یا سودان استفاده می کردند، در تاهرت مستقر بودند.(۱۶)

بهره وری فاطمیان از امکانات تجاری اقتصادی مغرب و افریقیه

در دوران ظهور اسلام، سرزمین های متمدن کهن در نتیجه بهره برداری از منابع خود، از رمق افتاده بودند. در مقابل سرزمین های جوان که در غرب دنیای اسلام قرار داشتند، به عرضه امکانات اقتصادی نو و استعدادهای انسانی دست نخورده و منابع مهم بالقوه پرداختند.

سرزمین های تازه اهالی مشرق را به خود جذب کردند و فرقه ها و گروه هایی هم چون فاطمیان و قبل از آنان امویان اندلس، ادریسیان مغرب الاقصی و رستمیان مغرب الاوسط بر آن شدند که بخت خود را در این سرزمین ها بیازمایند.

ماجرا جویانی از گروه های مختلف، نیز سوداگران و بازرگانان، هم چنین ادیبان و فرهیختگان که مجذوب مستمری های کلان و طالب دست یابی به مقام های خالی در دولت های جدید اسلامی غرب بودند، رو به این سرزمین نهادند.(۱۷)

مغرب دو نیروی بالقوه داشت که توجه قیام گران و طالبان قدرت و حکومت را به خود جلب می کرد: اوّل غنای نیروی انسانی. مغرب و افریقیه از دورترین ایام گروه های بزرگ بردگان را به شرق می فرستاد. پس از آن نیز هنگامی که مناطق قابل دسترس آن به اسلام گرویدند و سرچشمه بردگی بسته شد، مخزن سربازانی شد که به یاری آنان فتوحات اسپانیا و سیسیل و نیز تسلط برصحرا تا سودان انجام گرفت. این گروه های عظیم که دارای انگیزه های مادی و معنوی برای حمایت از دسته های قیام گر و قدرت طلب بودند، نیروی فوق العاده قدرتمندی بودند که بدون حمایت آنان امکان تشکیل هیچ کدام از حکومت های مستقلی که از قرن دوم هجری به بعد در مغرب و افریقیه تشکیل شد، وجود نداشت.

غنای بالقوه دیگری که در دوران اسلامی به فعلیت رسید، فتح باب جامعه بربر به جانب صحرا و سودان بود. آن چه در نتیجه بازرگانی سودانی بربری به جانب مدیترانه فرستاده می شد، طلا و مردان زنگی بود. طلا، قدرت بازرگانی را به ارمغان می آورد و زنگیان نیروی انسانیِ زراعت و کشاورزی و کار را تشکیل می دادند و کیفیت و ویژگی های رزمی آنان قدرت مغرب بربر را تقویت می کردند.

در منطقه مغرب چند جاده تجاری وجود داشت.(۱۸) مهم ترین آن ها جاده ای بود که از صحرای غربی می گذشت و پس از طی حاشیه اقیانوس اطلس به سجلماسه می رسید. نقطه مقصد این جاده سجلماسه بود.(۱۹) طلا از این شهر راه شمال و اسپانیا را در پیش می گرفت و یا از کناره های نیل می گذشت و به شرق سرازیر می شد.

از قرن دوم هجری که حکومت های مغرب و افریقیه توسعه قابل توجهی پیدا کردند، اکثر شهرها و نقاطی را که در جاده های بازرگانی واقع شده بود، به پایتختی برگزیدند. این شهرهای پایگاهی و ارتباطی یکی از عوامل پیشرفت شهری گری منطقه غرب و افریقیه به شمار می رفتند. به عنوان نمونه می توان از فاس بر روی جاده اسپانیا و از تِلِمسان و تاهرت و قیروان روی جاده شرق یاد کرد.

از اهداف اقتصادی فاطمیان مانند دولت های قبلی مغرب و افریقیه تسلط بر شهرها و راه های تجاری طلا بود، زیرا هر چه داد و ستد طلا در شهری بیش تر می شد، قدرت و اعتلای حکومت آن ناحیه فزونی می گرفت. به همین علت، حکومت های مغرب سعی می کردند شهرهای خود را در مسیر جاده طلا قرار دهند.

از بعضی منابع به دست می آید که سفر عبیدالله مهدی به همراه یک قافله تجاری به سجلماسه، یک حرکت تصادفی(۲۰) و یا صرفا برای فرار از بنی عباس و دیگر مخالفان نبوده است. احتمال دارد وی می خواست ضمن پیشبرد دعوت در آن ناحیه به شناسایی راه های به دست آوردن طلا بپردازد.(۲۱)

در این جا ریشه بسیاری از منازعات میان دولت ها و قبائل هم پیمان هر یک از آن ها روشن می شود. در واقع یکی از موضوعات اصلی منازعات، نظارت بر جاده طلا بود، نه حرص و آز ارضی.(۲۲)

چگونگی تاسیس و تحکیم پی در پی قدرت سه حکومت مقتدر فاطمیان، مرابطون (۴۴۸ ۵۴۱ هجری) و موحدون (۵۲۴ ۶۶۸ هجری) در افریقیه و مغرب در قرون وسطی به خوبی نشان می دهد که بین قدرت سیاسی و تصرف شهرها و مناطق عبور طلا رابطه مستقیم وجود داشته است. در هر سه مورد گروه های نسبتا کم جمعیت تحت رهبری امیرانی که هدف های سیاسی و دینی شان از چارچوب قبیله تجاوز می کرد، توانسته اند بلافاصله پس از تصرف سجلماسه، دولت های بزرگی تاسیس کنند.

فاطمیان پس از آن که قیروان مرکز افریقیه را تصرف می کنند، متوجه مرکز راه های تجاری طلا و معادن طلا و نقره سجلماسه می شوند تا ضمن آزادی عبیدالله مهدی،(۲۳) ارباب راه هایی شوند که به سودان منتهی می گردید. این شهر کلید اقتصادی مغرب محسوب می شد و علاوه بر آن که مرکز داد و ستد طلای سودان بود، دارای معادن طلا و نقره فراوانی بود.

حضور یهودیان در این شهر و شرکت آنان در داد و ستد طلا و نقره، موقعیت تجاری این شهر را مهم تر کرده بود.(۲۴) فاطمیان علاوه بر شهر سجلماسه، همه شهرهای دیگری را که نقشی در تجارت و اقتصاد منطقه داشتند، به تصرف در آوردند؛ شهرهایی مثل تلمسان، فاس و تاهرت. رهبران فاطمی چون در سلک تجار و پیوسته در حال تجارت بودند، توجه خاصی به مناطق تجاری داشتند.(۲۵) اما شهرها گر چه از جهت مذهبی جزء پایگاه های فاطمیان در دوران قیام و خلافت نبود اما از جهت اقتصادی و تجاری مورد توجه آنان بود.

اهمیت جاده طلای سودان نظر بسیاری از مورخان و جغرافی دانان عرب به خصوص ادریسی(۲۶) و البکری(۲۷) را به خود جلب کرده است.

استفاده فاطمیان از راه های تجاری برای گسترش دعوت در افریقیه و مغرب

موقعیت تجاری مغرب و افریقیه علاوه بر آن که موقعیت ممتازی برای تشکیل حکومت فاطمیان از نظر اقتصادی فراهم کرد، موجب شد داعیان از مراکز و راه های تجاری برای گسترش دعوت خود استفاده کنند.

همان طور که اشاره شد، در قرن سوم هجری درکنار جاده تجاری بلاد سودان با مغرب شبکه ای از مراکز تجاری فعال به وجود آمد. کاروان های تجاری در سرتاسر مغرب در این راه ها در آمد و شد بودند. با وجود تعصب مذهبی که بین بعضی از حکومت های مغرب و افریقیه وجود داشت و زمینه ساز درگیری هایی در قرن سوم و در آستانه قیام فاطمیان شده بود، این حکومت ها در موضوع تجارت با تسامح با یکدیگر برخورد می کردند. تسامح حکومت ها در اقتصاد و تجارت موجب شده بود همکاری اقتصادی بین مناطق تحت سلطه حکومت های رستمیان، بنی مدرار، اغلبیان، ادریسیان و امویان اندلس به وجود آید.

در این دوران مهم ترین شبکه های تجاری را در مغرب، خوارج اباضیه ایجاد کرده بودند. آنان در هر واحه ای، زاویه ای ایجاد نموده بودند. زاویه در اصل محلی برای عبادت بود، ولی در عمل به عنوان مراکز ملاقات و توقف و استراحت تجار استفاده می شد. در صحن زاویه، شب را به صبح می رساندند و در همان جا به معاملات تجاری می پرداختند. این شبکه تجاری در ابتدا در نواحی نَفُوسه، تاهرت و سجلماسه ایجاد شد، ولی بعدا همه نواحی صحرایی افریقیه و مغرب را در برگرفت.(۲۸)

راه ها و مراکز تجاری در مغرب قبل از فاطمیان در گسترش تشیع نقش آفرین بود. هواداران اهل بیت و تشیع اعتقادات خود را از طریق کاروان های تجاری به شهرها و مراکز تجارت بردند. با حرکت کاروان های تجاری، عادات، مذاهب، قصص و حتی لهجه ها منتقل می شد. شهرهایی که از طریق کاروان های تجاری به تشیع گرایش پیدا کردند، از پایگاه های عمده تشیع در مغرب شدند. گرایش اهالی شهرهایی مثل باغایه به تشیع به واسطه ارتباط این شهرها با مراکز تجاری و اقتصادی مغرب و تلاش داعیان بوده است.(۲۹) قاضی نعمان به نقش و اهمیت تجار و کاروان های تجاری در گسترش تشیع در بعضی شهرها اشاره دارد. وی در مورد تشیع اهالی نَفطَه که سابقه بیش تری در پذیرش شیعه بین مناطق مغرب دارد(۳۰) می گوید: ورود تشیع به نفطه توسط تجّاری انجام گرفته که با مرماجنه داد و ستد داشتند. مرماجنه در نزدیکی همان شهری واقع شده بود که ابوسفیان، از داعیان اسماعیلی مغرب در آن سکونت داشت. تجار در رفت و آمدها با تعالیم ابوسفیان آشنا شده و به وی گرایش پیدا کردند و بعد از آن تشیع را به نفطه در منطقه قسطیلیه بردند.(۳۱) قسطیلیه در دورترین ناحیه جنوب بود و از واردات حبوبات نواحی شمال استفاده می کرد. در مقابل ساکنان شمال از خرمای نفطه در جنوب استفاده می کردند.

ادریسیان قبل از فاطمیان برای گسترش دعوت و قیام خود، از مراکز تجاری و بازارهای بزرگ که برای قبائل تشکیل می شد، استفاده کرده بودند. آنان در ابتدای ورودشان به مغرب، از ولیلی که وسط راه فاس و مکناسه بود و مرکز تجاری مهمی برای عرضه کالاهای قبائل بود، استفاده می کردند. اهمیت این شهر مانند یک مرکز سیاسی مهم بود.(۳۲)

بین گروه ها و فرقه ها در قرن سوم هجری، اسماعیلیان و فاطمیان بیش از دیگران از طریق تجار و جاده های بازرگانی برای گسترش دعوت خود استفاده کردند. داعی اسماعیلی احمدبن ابراهیم النیسابوری در گزارشی که از شیوه کار داعیان قرن سوم هجری نشان داده است، به این مسئله اشاره می کند و می گوید: داعیان برای گسترش دعوت و یافتن امام اسماعیلی که با عنوان تاجر در سلمیه اقامت کرده بود(۳۳) و با داعیان ملاقات می کرد، به سلمیه رفت و آمد می کردند.(۳۴)

فاطمیان از شهرها و شبکه های تجاری به صورت گسترده جهت اشاعه دعوت خود در افریقیه استفاده کردند. فاصله زیاد بین افریقیه و مراکز دعوت در سلمیه و یمن، برقراری ارتباط سریع بین داعیان و امام فاطمی را مشکل می ساخت. راه اطمینان بخشی که زمینه را برای ارتباط سهل کرد، وجود راه ها و کاروان های تجاری بود.

در بررسی دعوت فاطمیان در افریقیه این نکته استنباط می شود که رهبران اسماعیلی در سلمیه و یمن از آن چه در افریقیه و مغرب می گذشته،(۳۵) سریعا اطلاع حاصل می کردند. این اطلاع رسانی با توجه به بعد مسافت، به نظر می رسد از طریق شبکه راه ها و کاروان های تجاری بوده است، مثلاً اطلاع ابن حوشب از مرگ داعیان قبل از ابوعبدالله شیعی و بلافاصله بعد از آن فرستادن ابوعبدالله، شاید از این طریق انجام گرفته باشد.

عبیدالله مهدی در سفر خود از مصر به طرف طرابلس از شبکه راه های تجاری بهره جست و همراه یکی از قافله های تجاری، خود را به افریقیه رساند. شاید از عواملی که موجب شد عبیدالله مهدی پس از خروج از طرابلس به جای حرکت به طرف قیروان به سِجِلماسه رود، همین موقعیت تجاری و شبکه راه های تجاری این شهر بوده است.

همان طور که بیان شد، سجلماسه در منتهی الیه جاده ای بود که از صحرا می گذشت. از این رو، تجار بسیاری از شام، عراق، اندلس و مغرب در آن جا مقیم بودند. فردی که در سجلماسه ساکن می شد، به آسانی می توانست با شهرهای اطراف ارتباط برقرار کند. عبیدالله که از موقعیت تجاری شهر آگاه بود، همراه فرزندش القائم در هیأت و زی تجار در آن جا اقامت گزید(۳۶) و از آن جا با ابوعبدالله شیعی در ارتباط بود.(۳۷) در واقع سکونت او در سجلماسه موجب شد که قیام فاطمیان از دو نقطه همزمان پیگیری شود: ابوعبدالله در افریقیه و عبیدالله مهدی در مغرب الاقصی.

عبیدالله مهدی در تماس با تجار عملاً زمینه گسترش دعوت را در نقاط مختلف مغرب و افریقیه فراهم می کرد. از طرف دیگر داعیان همراه کاروان های تجاری به این شهر می آمدند و با او تماس می گرفتند و دستورهای لازم را از او کسب می کردند.

نتیجه:

موقعیت جغرافیایی و تجاری افریقیه و مغرب در قرون اولیه اسلامی توجه مدعیان قدرت را برای قیام و تشکیل حکومت جلب کرد.

افریقیه و مغرب از جاده های بزرگ بازرگانی برخوردار بودند. مراکز افریقیه دارای تجارت فعالی با شرق مدیترانه و سیسیل و اسپانیا بودند. وضع ویژه آن مناطق جایگاه ممتازی را برای تشکیل حکومت فاطمیان از نظر اقتصادی فراهم کرد. از اهداف اقتصادی فاطمیان در انتخاب افریقیه و مغرب ،تسلط بر شهرها و راه های تجاری طلای آن مناطق بود.

در پایان قرن سوم شبکه های مهم تجاری در افریقیه و مغرب وجود داشت که قبل از حضور قیام کنندگان فاطمی تاسیس شده بودند. این راه ها و مراکز در گسترش تشیع در قرون دوم و سوم هجری تأثیر زیادی داشتند. فاطمیان بین گروه های قیام کننده ای که به آن مناطق آمدند، بیش از دیگران از مراکز و راه های بازرگانی موجود، برای گسترش دعوت خود استفاده کردند. آنان از طریق مراکز و راه های تجاری با مراکز اصلی دعوت در سلمیه و یمن ارتباط برقرار می کردند. عبیدالله مهدی از طریق جاده های تجاری با ابوعبدالله شیعی تماس برقرار می کرد. او در سفر خود از مصر به طرابلس و سجلماسه (مرکز بنی مدرار) از همین راه ها بهره جست. در واقع آن چه که پیروزی فاطمیان را تسریع بخشید و در مدت زمان کمی توانستند با سرتاسر افریقیه و مغرب تماس برقرار کنند، مراکز و راه های تجاری بود.

پی نوشت:

  1. مغرب در منابع تاریخی و جغرافیای اسلامی به سرزمین های شمال افریقا از حدود غربی آن تا اقیانوس اطلس اطلاق شده است. این منطقه به سه قسمت تقسیم می گردد: مغرب الادنی (مغرب نزدیک)، مغرب الاوسط (مغرب میانه) و مغرب الاقصی (مغرب دور).

مغرب الادنی حدودا شامل تونس است. این ناحیه که افریقیه هم نامیده می شود، مرکزش در دوران اغلبیان، قیروان و در دوره فاطمیان شهر مهدیه بود. تشکیل خلافت فاطمیان در این قسمت از مغرب تحقق یافت. مغرب الاوسط حدودا به الجزائر و مغرب الاقصی به مراکش تا شمال موریتانی گفته می شود.

  1. سودان در کتب جغرافیایی و تاریخی گذشته، مفهومی وسیع تر از کشور سودان امروزی دارد و منطقه ای از ساحل غرب افریقا تا کوه های حبشه را در بر می گیرد که عمدتا از اراضی صحرایی، دشت و استپ تشکیل می شود. منطقه سنگال، دریاچه چاد و نیجرعلیا، سودان غربی و حوزه علیا، سودان شرقی نامیده می شود. نیل علیا از نیزارهای باتلاقی صعب العبوری می گذرد که آن نیز در سودان قرار دارد. (ر.ک به کالین مک ایودی، اطلس تاریخی افریقا، ترجمه فریدون فاطمی، چاپ اوّل (تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۵ ش) ص ۵۲ .
  2. ر.ک: ابوعبید عبدالله بن عبدالعزیز البکری، المغرب فی ذکر بلاد افریقیه و المغرب، تحقیق دوسلان (بغداد، مکتبه المثنی، بی تا) ص ۲ ۱۴؛ طه ذنون، الفتح و الاستقرار العربی فی شمال افریقیا و الاندلس (بغداد، دارالرشید، ۱۹۸۲ م) ص ۵۵ .
  3. البکری، پیشین، ص ۳۷ و ۸۴؛ طه ذنون، پیشین، ص ۵۵ ۵۷ .
  4. زکریابن محمدبن محمود قزوینی، آثارالبلاد و اخبارالعباد، ترجمه جهانگیر میرزا قاجار، تصحیح میرهاشم محدث، چاپ اوّل (تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳ ش) ص ۸۵ . عمده ترین شهر بلاد سودان که طلا از آن صادر می شد، غانه بوده است. برای مطالعه بیش تر مراجعه شود به: ابوبکر احمدبن محمد الهمدانی المعروف بابن الفقیه، مختصر کتاب البلدان، الطبعه الاولی (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م) ص ۸۳؛ البکری، پیشین، ص ۱۷۴ ۱۸۳٫
  5. البکری، پیشین، ص ۴۷ و ۵۶ و ۵۷؛ طه ذنون، پیشین، ص ۵۵ ۵۶؛ مجهول المولف، الاستبصار فی عجائب الابصار، تصحیح سعد ذغلول عبدالحمید (بغداد، دارالشؤون العامه، ۱۹۸۶ م) ص ۲۰۱٫
  6. ر.ک: ابوعبدالله بن محمدبن احمد التیجانی، رحله التیجانی، تحقیق حسن حسنی عبدالوهاب (تونس، الدارالعربیه الکتاب، ۱۹۸۸ م) ص ۶۵ ۶۶؛ عبدالرحمن بن محمدبن عبداللّه ، معالم الایمان فی معرفه اهل القیروان، روایه ابن ناجی التنوخی، تحقیق ابراهیم شبوح (قاهره مکتبه الخانجی، ۱۹۶۸ م)ج ۱، ص ۳۵ ۳۶٫
  7. ر.ک: شمس الدین ابوعبدالله محمدبن ابی طالب الانصاری الدمشقی، نخبه الدهر فی عجائب البر و البحر، الطبعه الاولی (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م) ص ۳۱۴٫
  8. ر.ک: کالین مک ایودی، پیشین، ص ۷۳؛ اسحاق بن حسین منجم، آکام المرجان فی ذکر المدائن المشهور فی مکان، ترجمه محمد آصف فکرت، چاپ اوّل (مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۰ ش) ص ۱۰۹٫
  9. ر.ک: ابوالقاسم بن احمد جیهانی، اشکال العالم، ترجمه علی بن عبدالسلام کاتب، تصحیح فیروز منصوری، چاپ اوّل (مشهد، شرکت به نشر، ۱۳۶۸) ص ۶۳؛ مجهول المولف، حدودالعالم من المشرق الی المغرب، تصحیح منوچهر ستوده (تهران، طهوری، ۱۳۶۲)؛ اصطخری، مسالک و ممالک، تصحیح ایرج افشار، (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸) ص ۴۲؛ مجهول المولف، الاستبصار، ص ۲۰۰ ۲۰۲؛ انصاری الدمشقی، پیشین، ص ۳۱۵ ۳۱۶٫
  10. شهاب الدین یاقوت الحموی، معجم البلدان (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۷۸ م) ج ۳، ص ۱۹۲
  11. مجهول المولف: الاستبصار، پیشین، ص ۲۰۲؛ زکریابن محمدبن محمود، پیشین، ص ۸۵٫
  12. ر.ک: ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله المعروف بابن خرداذبه، المسالک و الممالک، تصحیح محمد مخزوم، الطبعه الاولی (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م) ص ۸۱٫
  13. ابوعبدالله محمدبن محمدبن ادریس الحمودی الحسینی المعروف بالشریف الادریسی، نزهه المشتاق فی اختراق الافاق (پورسعید، مکتبه الثقافه الدینیه، بی تا) ج ۱، ص ۲۵۵ ۲۵۶٫
  14. یاقوت حموی، پیشین، ج ۲، ص ۸٫
  15. ر.ک: اصطخری، پیشین، ص ۴۶؛ کالین مک ایودی، پیشین، ص ۶۷؛ البکری، پیشین، ص ۷۰ ۷۱ و ۷۵ و ۸۰ و ۱۴۲؛ طه ذنون، پیشین، ص ۵۷٫
  16. وجود خواهان قدرت و شهرت را در مغرب و اندلس بسیار می توان دید. از این افراد می توان از ابوالحسن علی بن نافع، معروف به زریاب هنرمند و موسیقی دان ایرانی در اندلس یاد کرد. او از شاگردان اسحاق موصلی، موسیقی دان دربار هارون الرشید عباسی بود. چون در آهنگ سازی بر استاد خود برتری یافته و توجه هارون الرشید را به خود جلب کرده بود، موجب خشم و رشک اسحاق موصلی شد. زریاب که از دربار امویان اندلس، رفاه، آسایش و توجه آنان به هنرمندان مشرق زمین اطلاع داشت، به حکم بن هشام (۱۸۰۲۰۷هجری) نامه نوشت و با اذن او به اندلس رفت و مورد توجه واقع شد (ر.ک: احمدبن محمد المقری، الاندلس من نفح الطیب، (دمشق، منشورات وزاره الثقافه، ۱۹۹۰م) ج ۳، ص ۱۲۲۱۳۳٫
  17. ویل دورانت جاده های تجاری را که مسلمانان در مغرب ایجاد کردند، سه جاده به طول ۲۵۰۰ تا ۳۲۰۰ کیلومتر معرفی می کند که اوج فعالیت آنان در قرن سوم هجری / نهم میلادی بوده است. (ر.ک: ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمی و دیگران، چاپ دوم، (تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۸ش) ج ۴، عصر ایمان، بخش اوّل، ص ۳۶۳).
  18. ر.ک: ابوالقاسم بن حوقل، صوره الارض (بیروت، دار مکتبه الحیاه، بی تا) ص ۶۵؛ ابوعبدالله مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، تصحیح محمد مخزوم (بیروت دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۷م) ص ۱۹۱؛ سعدون عباس نصرالله، دوله الادارسه فی مغرب، (بیروت، دارالنهضه، بی تا) ص ۱۴۳٫
  19. ابن حماد در مورد حرکت عبیدالله مهدی به سوی سجلماسه می گوید: «··· إلی أنْ وصل إلی سجلماسه إما بعلم سبق و إنما بشی ءٍ اتفق» (ابوعبدالله محمدبن حماد صنهاجی، اخبار ملوک بنی عبید و سیرتهم، تحقیق التهامی نقره، عبدالحلیم عویس، (تونس، دارالقلم، ۱۹۸۷ م) ص ۴۷).
  20. حبیب جنحایی، دراسات التاریخ الاقتصادی و الاجتماعی للمغرب الاسلامی (بیروت، دارالغرب الاسلامی، ۱۹۸۴ م) ص ۱۷۶٫
  21. در این جا سئوالی مطرح است که به چه علت طلای سودان در تحولات مغرب و شکل گیری دولت های بزرگ افریقیه و مغرب چنان نقش مهمی ایفا کرده است، با وجودی که مغرب نه منبع آن بوده و نه مقصد آن؟ از سودان می آمده و به شهرهای بزرگ مصر و شرق اسلامی روانه می شده است.

برای پاسخ به این سئوال باید به عقب برگردیم. گمان می رود تا قرن دوم یا سوم هجری، روابط تجاری میان سودان و مشرق مستقیما از طریق صحرای خاوری صورت گرفته است. از این قرن به بعد احتمالاً به سبب آشوب خوارج و صعوبت اقلیمی و طوفان های شن و حملات بدویان، کاروانیان اجبارا به جاده صحرای غربی که عبور از آن آسان تر است، روی می آورند و در نتیجه از مغرب و افریقیه عبور می کنند.

تغییر مسیر حمل و نقل طلا را باید یکی از موجبات پیشرفت مغرب و افریقیه شمرد. بی دلیل نیست دولت های قدرتمندی که در آن مناطق به وجود می آیند، بعد از تغییر مسیر است. فاطمیان از این مسئله جهت تحکیم موقعیت خود استفاده می کنند. در واقع باید گفت جاده طلا بسیاری از مسائل مربوط به اوضاع و احوال مغرب و افریقیه را روشن و قابل فهم می سازد. (ر.ک به ابن حوقل، پیشین، ص ۶۵).

  1. ابوحنیفه قاضی نعمان، افتتاح الدعوه، تحقیق وداد قاضی (بیروت، دارالثقافه، ۱۹۷۰ م) ص ۲۳۱ ۲۴۵٫
  2. ر.ک: مجهول المولف، الاستبصار، پیشین، ص ۲۰۲؛ احمد مختار العبادی، فی التاریخ العباسی و الفاطمی (بیروت، دارالنهضه العربیه، بی تا) ص ۲۲۹٫
  3. فاطمیان بعد از تشکیل خلافت هم توجه خاصی به مناطق تجاری داشتند. آنان با یک سلسله حملات به فاس، تلمسان و به خصوص سبته سعی کردند در برابر نفوذ خلفای اندلس در سجلماسه، سدی ایجاد کنند و بدین طریق نظارت بر بخش عظیمی از جاده را در اختیار بگیرند. فاطمیان به یاری طلا در سال های بعد، برای اجرای طرح بزرگ خود که فتح مصر بود، منابع مالی جنگ و لشکرکشی را فراهم آوردند و مصر را تصرف کردند. مقریزی بیان می دارد برای لشکرکشی به مصر بین سال های ۳۵۸ تا ۳۶۲ هجری، ۲۴ میلیون دینار توسط فاطمیان هزینه شد. تقی الدین مقریزی، خطط (بیروت، دار صادر، بی تا) ص ۳۵۲٫

شکوفایی اقتصادی مصر در عصر فاطمیان نیز تا حدود زیادی وابسته به طلای سودان بوده است. منبع عمده تأمین طلای مصر، در دوره قرون وسطی، بیش از هر زمان سودان غربی بوده است. مورخان و جغرافی دانان عرب از مقدار کاملاً خارق العاده طلا سخن می گویند که به سجلماسه یعنی انبار اصلی کالای تجارتی ماورای صحرا در جنوب شرقی مراکش می رسیده و از آن جا در طول ساحل مدیترانه ای دره نیل پیش رفته است. در نتیجه مصر که طلای سودان غربی بدان جا سرازیر می شد، همواره به عنوان سرزمینی توصیف شده که از نظر طلا بسیار ثروتمند است. ثعالبی می گوید: «از مختصات آن جا فراوانی دینار (سکه زر) در آن سرزمین است. گفته اند هرکس به مصر رود و از خواسته بی نیاز نشود، هرگز خدا او را بی نیاز نخواهد کرد».

(ابومنصور عبدالملک بن محمدبن اسماعیل ثعالبی نیشابوری، لطائف المعارف، ترجمه علی اکبر شهابی خراسانی (مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ ش) ص ۲۱۴ ۲۱۳٫

  1. ادریسی، نزهه المشتاق فی اختراق الافاق، پیشین، ج ۱، ص ۲۳ ۲۵، ۴۴، ۱۰۳ ۱۰۵٫
  2. البکری اندلسی، پیشین، ص ۱۷۲ ۱۸۳٫
  3. حسین مونس، معالم المغرب (قاهره، دارالرشد، ۱۹۹۷ م)ص ۱۲۰ ۱۲۲٫
  4. موسی اقبال، دور کتامه فی تاریخ الخلافه الفاطمیه منذ تاسیسها الی منتصف القرن الخامس الهجری ۱۱ م (الجزائر، الشرکه الوطنیه للنشر، ۱۹۷۶) ص ۲۱۷٫
  5. البکری در مورد سابقه تشیع نَفْطَه گوید که تمام ساکنان نَفْطَه در عصر محمدبن یوسف ورّاق جغرافی دان، شیعه بودند و به همین جهت این شهر به کوفه صُغری مشهور شده بود. بعضی از علمای شهر که به بجلی شهرت یافته بودند، از آن جا به گسترش عقائد شیعه بین ساکنان ناحیه سوس قبل از ظهور ابوعبدالله شیعی در افریقیه و مغرب پرداختند. (ر.ک: البکری، پیشین، ص ۶۷).
  6. قاضی نعمان، پیشین، ص ۵۴ ۵۵؛ قاضی نعمان، شرح الاخبار، تحقیق محمدالحسینی الجلالی (قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۲ ه) ج ۳، ص ۴۱۳٫
  7. حسین مونس، معالم المغرب، ص ۱۲۶٫
  8. احمدبن ابراهیم النیسابوری، استتارالامام علیه السلام و تفرق الدعاه فی الجزائر لطلبه، گردآوری و تصحیح سهیل زکار؛ الجامع فی اخبارالقرامطه فی الاحساء الشام العراق الیمن، الطبعه الاولی (دمشق، داراحسان، ۱۴۰۷ هجری / ۱۲۸۷ م) ج ۱، ص ۲۷۱ ۲۷۴٫
  9. النیسابوری در مورد تفصیل کار داعیان برای گسترش دعوت و یافتن امام می نویسد: وقتی امام اسماعیلی، خود را حتی از دید داعیان پنهان کرد، چند نفر از داعیان به نام های ابوغفیر، ابوسلمه، ابوالحسن بن الترمذی، جیادبن الخثعمی، احمدبن الموصلی، ابومحمدالکوفی در شهر عسکر مکرم اجتماع کردند و برای یافتن امام متعهد شدند. آنان در هیأت تجار و فروشندگان، اقالیم مختلف را پیمودند. وقتی در یک مکان امام را نمی یافتند، به مکان و شهر دیگری می رفتند. آنان به شهرهای حلب، الجزیره، حمص و معره النعمان رفتند تا در نهایت امام را در معره النعمان در کوهستان السماق در دیری یافتند. سپس در صدد بر آمدند مکانی برای اقامت امام بیابند. از بین مناطق، سلمیه را انتخاب کردند. عامل اصلی این انتخاب موقعیت تجاری این ناحیه بود، زیرا سلمیه شهری بود که تجار به آن می آمدند و دوست نمی داشتند از آن بروند و از حاکم شهر درخواست می کردند به آنان اجازه سکونت دهد. هر قسمتی از شهر در اختیار یکی از تُجار بود. این تجار از نواحی مختلف مثل بلخ، مدینه الرسول، حلب، رقه و… بودند.

امام اسماعیلی هم در سلمیه به عنوان یک تاجر بصری اقامت کرد و داعیانش را به صورت مخفی به مناطق مختلف می فرستاد. (همان: ص ۲۷۱ ۲۷۳).

  1. تقی الدین مقریزی، اتعاظ الحنفاء، تحقیق جمال الدین ااشیال (قاهره، وزاره الاوقاف، ۱۴۱۶ ق) ج ۱، ص ۵۵٫
  2. مجهول المولف، الاستبصار فی عجائب الامصار، پیشین، ص ۲۰۲٫
  3. احمدبن ابراهیم النیسابوری، پیشین، ص ۲۸۴٫

منابع:

ابن حماد الصنهاجی، ابوعبدالله محمد، اخبار ملوک بنی عبید و سیرتهم، تحقیق التهامی نقره، عبدالحلیم عویس (تونس، دارالقلم، ۱۹۸۷ م).

ابن حوقل، ابوالقاسم، صوره الأرض (بیروت، دارالمکتبه الحیاه، بی تا).

ابن خرداذبه، ابوالقاسم، المسالک و الممالک، تصحیح محمد مخزوم(بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م).

ابن عبدالله، عبدالرحمن بن محمد، معالم ایمان فی معرفه اهل القیروان، روایه ابن ناجی التنوخی، تحقیق ابراهیم شبوح (قاهره، مکتبه الخانجی، ۱۹۶۸ م).

ابن الفقیه، ابوبکر احمدبن محمد، مختصر کتاب البلدان (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م).

ادریسی، ابوعبدالله محمدبن محمدبن ادریس، نزهه المشتاق فی اختراق الافاق، پورسعید (بیروت، ۰مکتبه الثقافه الدینیه، بی تا).

الانصاری الدمشقی، شمس الدین، نخبه الدهر فی عجائب البر والبحر (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م).

البکری، ابوعبید عبدالله بن عبدالعزیز، المغرب فی ذکر بلاد افریقیه و المغرب، تحقیق دوسلان (بغداد، مکتبه المثنی، بی تا).

التیجانی، ابوعبدالله بن محمد بن احمد، رحله التیجانی، تحقیق حسن حسنی عبدالوهاب (تونس، الدارالعربیه الکتاب، ۱۹۸۸ م).

ثعالبی نیشابوری، ابومنصور عبدالملک، لطائف المعارف، ترجمه علی اکبر شهابی خراسانی (مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ ش).

جنحایی، حبیب، دراسات فی تاریخ الاقتصادی و الاجتماعی للمغرب الاسلامی (بیروت، دارالغرب الاسلامی، ۱۹۸۴ م).

جیهانی، ابوالقاسم بن احمد، اشکال العالم، ترجمه علی بن عبدالسلام ثابت، تصحیح فیروز منصوری (مشهد، شرکت به نشر، ۱۳۶۸ ش).

دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمی و دیگران (تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۸ ش) جلد۴٫

ذنون، طه، الفتح و الاستقرار العربی فی فتح شمال افریقیا و الاندلسی (بغداد، دارالرشید، ۱۹۸۲ م).

العبادی، احمد مختار، فی التاریخ العباسی و الفاطمی (بیروت، دارالنهضه العربیه، بی تا).

قاضی نعمان، ابوحنیفه، افتتاح الدعوه، تحقیق ودادقاضی (بیروت، دارالثقافه، ۱۹۷۰ م).

قاضی نعمان، ابوحنیفه، شرح الاخبار، تحقیق محمدالحسینی الجلالی (قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۲ ق).

قزوینی، زکریا بن محمدبن محمود، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه جهانگیر میرزا قاجار، تصحیح میرهاشم محدث (تهران، امیر کبیر، ۱۳۷۳ ش).

مجهول المؤلف، الاستبصار فی عجائب الابصار، تصحیح سعد ذغلول عبدالحمید (بغداد، دارالشؤون العامه، ۱۹۸۶ م).

مجهول المؤلف، حدود العالم من المشرق الی المغرب، تصحیح منوچهر ستوده (تهران، طهوری، ۱۳۶۲ ش).

المقری، احمد بن محمد، الاندلس من نفح الطیب (دمشق، منشورات وزاره الثقافه، ۱۹۹۰ م).

مقریزی، تقی الدین، اتعاظ الحنفاء، تحقیق جمال الدین الشیال (قاهره، وزارت اوقاف، ۱۴۱۶ ق).

مقریزی، تقی الدین، خطط (بیروت، دار صادر، بی تا).

مک ایودی، کالین، اطلس تاریخی افریقا، ترجمه فریدون فاطمی (تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۵ ش).

منجم، اسحاق بن حسین، آکام المرجان فی ذکر المدائن المشهور فی مکان، ترجمه محمد آصف فکرت (مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۰ ش).

مؤنس، حسین، معالم المغرب (قاهره، دارالرشد، ۱۹۹۷ م).

النیسابوری، احمدبن ابراهیم، استتار الامام علیه السلام و تفرق الدعاه فی الجزائر لطلبه، در مجموعه «الجامع فی اخبار القرامطه»، تصحیح سهیل زکار (دمشق، دار احسان، ۱۴۰۷ ق).

یاقوت الحموی، شهاب الدین، معجم البلدان (بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۷۸ م).

۱ استادیار دانشگاه اصفهان.

منبع : ماهنامه تاریخ اسلام، شماره ۹ ، چلونگر، محمد علی(۱)