انبیا

نوشته‌ها

امامت اصلى از اصول دین

 اشاره:

مسئله امامت یکی از اموری  است که معرکه آرائ و باعث اختلاف در میان مسلمانان شده است. بخی آن را از اصول دین دانسته و برخی آن را از فروع دین می دانند. برخی هم در مصداق امام با هم اختلاف کرده اند. منشأ اصلی اختلاف بین شیعه و سنی از همین مسئله آغاز شده است.علماى شیعه امامیه به جز برخى از متأخرین از آنان اتفاق کرده اند بر این که امامت اصلى از اصول دین است. و بر این مطل دلایلی اقامه کرده اند که در نوشته مختر به آن پرداخته شده است.

شیخ محمّدرضامظفّر مى فرماید:

«مامعتقدیم که امامت اصلى ازاصول دین است که ایمان، بدون اعتقاد به آن تمام نخواهد بود. و هرگز در آن نمى توان از پدران و اهل خود و مربّیان تقلید نمود، هرچند شخصیت هاى بزرگ و عظیم القدرى باشند، بلکه واجب است نظر و تأمّل در امر امامت، همان گونه که درتوحید و نبوّت واجب است….

همان گونه که معتقدیم: امامت همانند نبوّت، لطفى است از جانب خداوند متعال. لذا ضرورت دارد که در هر عصرى، امامى باشد هدایت گر که در مجموعه وظایف پیامبر از هدایت بشر و ارشاد آنان به امورى که صلاح و سعادتشان در دنیا و آخرت است، جانشین او گردد. و هر وظیفه اى که براى پیامبر است، از قبیل ولایت عامه بر مردم نسبت به تدبیر شؤون و مصالح آنان، و به پاداشتن عدل و رفع ظلم و عدوات از بین آنان، همه این وظایف بر دوش امام است.

بنابراین، امامت استمرار نبوّت است. و دلیلى که موجب ارسال رسولان و بعثت انبیاست، همان ادله موجب نصب امام بعد از رسولان است.

به همین جهت است که مى گوییم: امامت بدون نصّ از جانب خداوند متعال بر زبان پیامبر یا امام قبل از خود تحقّق نمى یابد. و نیز امامت به اختیار و انتخاب مردم نخواهد بود….»(۱)

بر این قول به وجوهى استدلال شده است:

۱. نزاعى نیست که امامت، جانشینى پیامبر است، بنابراین از توابع نبوّت و فروع آن است، لذا همان گونه که نبوّت از اصول دین است، امامت نیز از اصول دین مى باشد.

محقق لاهیجى مى گوید:

«جمهور امامیه معتقدند که امامت از اصول دین است؛ زیرا به این نتیجه رسیده اند که بقاى دین و شریعت متوقف بر وجود امام است، همان گونه که حدوث شریعت متوقف بر وجود پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) است. پس احتیاج دین به امام، همانند احتیاج دین به نبىّ است.»(۲)

۲. خداوند متعال خطاب به رسولش مى فرماید:

«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما  بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ…»؛(۳) «اى رسول! آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن و اگر چنین نکنى رسالت پروردگارت را نرسانده اى….»

این آیه بنابر نقل شیعه و سنّى، در مورد ابلاغ ولایت و امامت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) نازل شده است. امرى که در صورت عدم ابلاغ آن، گویا پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) هیچ یک از وظایف رسالت و نبوتش راانجام نداده است. و این خوددلالت واضحى دارد براین که امامت از اصول دین و اساس آن است که براى ابلاغ آن چنین تأکیدى به پیامبراکرم(صلی‌الله علیه و آله) شده است.

۳. خداوند متعال در سوره مائده مى فرماید: « أَلْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دِین»؛(۴) «امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت را بر شما تمام کردم و دین اسلام را براى شما پسندیدم.»

مطابق روایات شیعه و سنى این آیه بعد از ابلاغ ولایت و امامت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)به مردم بر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) نازل گردیده است.

مفاد آیه آن است که امامت، سبب کامل شدن دین و متمّم نعمت خداوند است. امامت امرى است که خداوند، اسلام را با آن مى خواهد و اسلام بدون امامت هرگز مورد رضایت خداوند نخواهد بود.

۴. در حدیث مستفیضى که از شیعه و سنى رسیده پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) مى فرماید: «من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میته الجاهلیه»؛(۵) «هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»

از این حدیث استفاده مى شود که معرفت امام، حقیقتى است که اگر حاصل گردد دین انسان ثابت شده وگرنه دین او دین جاهلیت خواهد بود. حال با این تعبیرات چگونه مى توان گفت که امامت از فروع دین یا اصول مذهب است؟

فخر رازى در خبرى از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) نقل مى کند که فرمود:

«هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد باید بمیرد؛ خواه به دین یهودیت و خواه به دین نصرانیت.»(۶) که این نشانه اهمیّت اصل امامت است.

۵. حاکم نیشابورى به سند خود از حنش کنانى نقل مى کند که شنیدم از ابوذر در حالى که دست خود را به درب کعبه گرفته بود، فرمود: «اى مردم! هر کس مرا مى شناسد من همانم که مرا مى شناسید و هر کس که مرا انکار مى کند من ابوذرم، از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) شنیدم که مى فرمود: «مثل اهل بیتم مثل کشتى نوح است، هر کس بر آن سوار شود نجات یافته و هر کس از آن تخلّف کند غرق شده است.»(۷)

این حدیث دلالت دارد بر این که هرکس قائل به امامت اهل بیت(علیه‌السلام) نبوده و آنان را پیشوا ومقتداى خود نداند و در دین به آن ها اقتدا نکند اهل ضلالت بوده و هلاک خواهد شد.

۶. از برخى روایات صحاح از اهل سنّت استفاده مى شود که جماعت بسیارى از صحابه بعد از رحلت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) به قهقرى بازگشته و مرتد شدند، و با تأمّل در تاریخ بعد از وفات پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) پى مى بریم که سببى براى ارتداد آنان جز اعراض از امر خلافت على(علیه‌السلام) و شکستن حرمت ولایت آن حضرت نبوده است.

بخارى به سند خود از ابوهریره نقل مى کند که رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «روز قیامت گروهى از اصحابم را بر من وارد مى کنند، آن گاه آنان را از نزدیک شدن به حوض کوثر باز مى دارند. به خدا عرض مى کنم: بار پروردگارا! اینان اصحاب منند. خداوند در جواب مى فرماید: نمى دانى که بعد از تو چه کردند، آنان به قه قرى باز گشته و مرتد شدند.»(۸)

و مى دانیم که این گونه تعبیرات تنها با این سازگارى دارد که امامت از اصول دین به حساب آید.(۹)

پی نوشت:

۱. عقائد الامامیه، ص ۳۰۹.

۲. گوهر مراد، ص ۳۳۳.

۳. سوره مائده، آیه ۶۷.

۴. سوره مائده، آیه ۶.

۵. شرح مقاصد، مبحث امامت.

۶. رساله المسائل الخمسون در ضمن مجموعه الرسائل، ص ۳۸۴.

۷. مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۳۴۳.

۸. صحیح بخارى، ج ۸، ص ۱۲۰.

۹. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۱)، ص ۶۱.

برتری پیامبر اسلام بر سائر انبیاء .

چکیده:

از این که تمامی پیامبران الهی به تشریف فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده اند، مشخّص می شود که آن حضرت دارای ویژگی یا ویژگی های منحصر به فردی بوده که دیگران فاقد آن بوده اند.  رسول اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت عیسی علیه السلام ، افضل و قرآن از انجیل، بالاتر… همان طور که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قوس نزول، سرسلسله انسان های کامل است؛ چون «اوّل ما خلق اللّه» است، در قوس صعود نیز اوج و قلّه غایی رسالت است؛ چون خاتم انبیا است.
برتری پیامبر

آیا پیامبران الهی در یک رتبه و درجه اند یا میان این فرزانگان بی بدیل جهان خلقت، تفاوت وجود دارد؟با مراجعه به عقل و نقل، می توان گفت: پیغمبران الهی در مقام و منزلتِ واحدی نیستند بلکه جایگاه های گوناگونی در پیشگاه الهی دارند. قرآن مجید در این خصوص می فرماید:«تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض»۱؛ آن پیامبران، برخی را نسبت به برخی برتری دادیم.نیز می فرماید:«لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض»۲؛ مطمئنّاً ما بعضی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.در روایات هم به این موضوع تأکید شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:«ساده النّبیّین و المرسلین خمسه… ـ و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی ـ نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلّی اللّه علیه و آله و علی جمیع الأنبیاء؛۳ سیّد و سرور پیامبران و مرسلان… ـ که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خلقت* به برکت وجودشان می چرخد ـ پنج تن اند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمّد (که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد).»پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکه المقرّبین و فضّلنی علی جمیع الأنبیاء و المرسلین…۴؛ خدای متعال، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان…»شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان، به ترتیب رتبه و مقام، عبارتند از: نبیّ، مرسل و اولوالعزم که در رأس آنان، پیغمبر گرامی اسلام علیه السلام قرار دارد.آیه اللّه مصباح یزدی در این باره می گوید:«نبیّ از نظر مصداق (نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران، دارای مقام نبوّت بوده اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است. و به حسب روایتی… تعداد رسولان، سیصد و سیزده نفر می باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد بود، چنان که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز مفتخر گردیده اند.»۵از نظر عقلی، می توان گفت: گستردگیِ حوزه عملیاتی پیامبران، ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با سعه وجودی آنان دارد؛ یعنی پیشرفت و تکامل هر پیغمبر در میدان علم و عمل و بهره برداری او از دانش های لدنّی و الهی در قالب وحی و الهام ـ با واسطه یا بی واسطه ـ با دایره و حوزه شریعت و محدوده تبلیغاتی وی تناسب و سنخیت دارد؛ تا جایی که برخی از آن وجودهای مقدّس فقط در حدّ «نبیّ» باقی ماندند و برخی مأمور ارسال پیام های الهی به مردم شده، تحت عنوان «مُرْسَل» مطرح گشتند؛ و برخی صاحب و آورنده شریعت به شمار آمده، حقیقت «اولوالعزم» را تشکیل دادند و برخی به علّت آن که گستره زمان و مکان را درنوردیده و فائق بر تمام کمالات و ویژگی های معنوی در عالم امکان گشتند، شریعتشان شامل جنّ و انس شد و جاودانه باقی ماندند.**شاخص های برتری پیامبر صلی الله علیه و آله

  1. بشارتهای انبیای گذشته

بشارت، را می توان بازگویی خبری که سرور و شادی در بردارد، معنا کرد. بدیهی است که تنها در صورتی شنونده از شنیدن خبری مسرور می شود که به حقیقت یا واقعیتِ تازه ای که فاقد آن بوده یا مثل و مانند نداشته، دست پیدا کند. بر پایه بعضی از اخبار، پیغمبران الهی همواره به آمدن حضرت محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند. امام باقر علیه السلام فرمود:«لم تزل الأنبیاء تبشّر بمحمّد حتّی بعث اللّه المسیح عیسی بن مریم علیه السلام فبشّر بمحمّد صلی الله علیه و آله ؛۶ پیغمبران همواره به آمدن محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند، تا آن که خداوند حضرت مسیح، عیسی بن مریم علیه السلام را مبعوث کرد. او به رسالت محمّد صلی الله علیه و آله بشارت داد.»قرآن مجید درباره این مژده حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:«و اذ قال عیسی ابن مریم: یا بنی اسرائیل انّی رسول اللّه الیکم مصدّقاً لما بین یدیّ من التوریه و مبشّراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد…»؛۷ و هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما، تصدیق کننده کتابی که پیش از من فرستاده شده، هستم و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نامش «احمد» است…»از این که تمامی پیامبران الهی به تشریف فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده اند، مشخّص می شود که آن حضرت دارای ویژگی یا ویژگی های منحصر به فردی بوده که دیگران فاقد آن بوده اند. بنابراین ایشان از تمامی انبیا و رسولانِ پیشین برتر بوده است.آیه اللّه جوادی آملی در تفسیر آیه فوق می گوید:«بشارت در موردی است که پیامبر بعدی مطلب نو و تازه ای برای امّتش یا برای دیگران بیاورد. اگر پیغمبر خاتم در سطح انبیای گذشته… سخن گفته باشد… مجالی برای بشارت نبود… از این که… عیسای مسیح به قومش فرمود: «من… آمدن پیامبری را بشارت می دهم.»، معلوم می شود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت عیسی علیه السلام ، افضل و قرآن از انجیل، بالاتر… است، پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر اساس تبشیر حضرت مسیح علیه السلام ، همه مزایای علمی انبیای گذشته را ـ که عیسای مسیح داشت ـ و همه مزایای خاصّه عیسای مسیح را داراست.»۸انّی و ان کنتُ ابن آدم صوره      و لی فیه معنیً و شاهد بأبوّتی

من به ظاهر گرچه ز آدم زاده ام                         لیک معناً جدِّ جدّ افتاده ام

بودم آن روز من از طایفه دُردکشان          که نه از تاک، نشان بود و نه از تاکْ نشان۹

شیخ علی نمازی درباره کمالات و افضلیت خاتم پیامبران می گوید:«از قطعیاتِ روایات متواتره است که تمام کمالات و علوم انبیا و مرسلین برای پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله جمع شده با زیادتی های بسیار»۱۰٫رسول اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه غدیریه فرمود:«ای مردم! هیچ علمی نیست مگر آن که خداوند سبحان آن را در من احصا و ضبط نموده است.»۱۱علوم انبیای گذشته از جمله آنهاست. لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله افضل و اکمل از پیغمبرانِ پیشین است؛ زیرا دانش های آن حضرت منحصر به دانستنی های پیامبرانِ پیشین نبوده است.۲٫ ره آورد آسمانی و نمونه اعلای آنامیر مؤمنان علیه السلام درباره مقام بی بدیل و والای قرآن می فرماید:«خدای سبحان، کتابی آسمانی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرو فرستاد و آن، نوری است که خاموشی ندارد، و چراغی است که افروختگی آن زوال ناپذیر است، و دریایی ژرف است که قعر آن به چنگ ادراک آدمی [بشر عادی] نمی افتد، و راهی است که در آن گمراهی نیست، و شعاعی است که روشنی آن تیرگی نگیرد…؛ خداوند آن را فرونشاننده تشنگی علمی دانشمندان و خرّمی دل های فقیهان و راه روشن سالکانِ صالح قرار داد. قرآن کریم دارویی است که پس از آن بیماری نمی ماند…، و پناهگاهی است که قلّه بلند آن مانع دشمن است.»۱۲حضرت محمّد صلی الله علیه و آله فرمود:«فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل اللّه جلّ جلاله علی خلقه۱۳؛ برتری قرآن نسبت به دیگر سخنان، مانند برتری خداوند ـ جلّ جلاله ـ بر خلق اوست.»این بیان عرشی به طور آشکار، به فضیلت کلام اللّه مجید بر تمامی گفته ها و سخنان، حتّی گفته ها و سخنان انبیای پیشین که در قالب وحی تجلّی نموده، تأکید کرده است و شاید گرانسنگ ترین تعریف و توصیف از قرآن مجید باشد؛ کتابی که کسی توانایی آوردنش را ندارد، گرچه تمام انس و جن در این زمینه با یکدیگر همکاری کنند؛۱۴ حتّی توانایی آوردن دو سوره مانند قرآن را ندارند.۱۵ بالاتر آنکه، حتّی یک سوره هم نمی توانند بیاورند.۱۶نظیر این ویژگی ها درباره هیچ کتاب آسمانی دیده نشده است. از این جا می توان به طور قطعی، حکم کرد که قرآن مجید افضل از دیگر کتاب های آسمانی است و آورنده قرآن نیز افضل از انبیای پیشین است.از سوی دیگر، خداوند می فرماید:«و انزلنا الیک الکتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه»۱۷؛ و ما بر تو قرآن فرستادیم که کتب آسمانیِ پیشین را تصدیق کرده، بر آنها سیطره و اشراف دارد.بنابراین، قرآن مجید در صدر کتاب های آسمانی قرار دارد، آورنده آن هم باید چنین باشد؛ زیرا مقام علمی و شخصیت معنوی هر پیغمبر در کتاب آسمانی او تجلّی می کند، مقام حضرت موسی علیه السلام در حدّ تورات و مقام حضرت مسیح علیه السلام در حدّ انجیل جلوه گر شده است. انبیای پیشین نیز در حدّ کتب و صحف آسمانی خود ظهور کرده اند.وقتی سیطره و فضیلت قرآن بر همه کتاب های انبیای پیشین ثابت گردد، سیطره و اشراف و فضیلت رسول خاتم صلی الله علیه و آله هم بر سایر اولیای الهی و انبیای عظام ثابت می گردد؛ چون پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله در حدّ قرآن و نمونه اعلای آن است و قرآن، «مُهَیْمِن» است، پس پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله هم «مُهَیْمِن» است.زمانی می توانیم سیره علمی رسول خدا صلی الله علیه و آله را بشناسیم که حقیقت قرآن را بشناسیم و چون شناخت حقیقت قرآن مقدور همه نیست، حقیقت پیغمبر صلی الله علیه و آله را نیز همگان نمی توانند بشناسند. توضیح این مطلب از این قرار است که قرآن کریم دارای نشئه کثرت، تفصیل، ترکیب و نشئه وحدت، بساطت و اجمال است. خداوند راجع به مرحله عالی آن می فرماید: «و انّه فی امّ الکتاب لدینا لعلیّ حکیم».۱۸؛ قرآنی را که شما تلاوت می کنید، ریشه اش نزد خداست. آنجا مادر و باطنِ همه مراحل بعدی قرآن است. راجع به مرحله نازل آن ـ که مقام لفظ و کثرت باشد ـ می فرماید: «انّا جعلناه قرآناً عربیّاً…»۱۹ پس قرآن گذشته از وجود لفظی در عالم کثرت، دارای وجود نوری و بسیط نیز هست. خدای سبحان پس از معرّفی قرآن می فرماید:تو ای پیامبر! نزد خدای حکیم و علیم، قرآن را می آموزی؛ «و انّک لتلقّی القرآن من لدن حکیم علیم»۲۰ قرآن پیش خدا، امّ الکتاب است. پس تو امّ الکتاب را فرامی گیری و عین آن می شوی.تکلیف مرحله نازل قرآن هم معلوم است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را توسّط جبرئیل دریافت کرده است. پس ایشان به تمامی مراحل قرآن آگاه بوده و برای همین است که شناخت پیغمبر صلی الله علیه و آله بدون شناخت قرآن ممکن نیست و کسی تا قرآن، مخصوصاً مرحله امّ الکتاب آن را نشناسد، نمی تواند آن حضرت را بشناسد.۲۱

خاتمیّت

خداوند در قرآن می فرماید:«ما کان محمّداً ابا احد من رجالکم ولکن رسول اللّه و خاتم النّبیّین و کان اللّه بکلّ شی ء علیماً»؛۲۲ محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نبوده ولی رسول خدا و خاتم پیامبران است. و خداوند به همه چیز داناست.۲۳در زیارت امیرمؤمنان علیه السلام در روز غدیر آمده است:«السّلام علی محمّد رسول اللّه خاتم النّبیّین و سیّد المرسلین… الخاتم لما سبق…؛ سلام بر محمّد، رسول خدا، خاتم پیامبران و سرور رسولان… خاتم پیشینیان…»در این زیارت شریف و صدها روایت به موضوع «خاتمیّت پیامبر صلی الله علیه و آله » اشاره شده است. از جمله، حدیث «منزلت» است که شیعه و سنّی به طور متواتر آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده اند. در حدیث «منزلت»، پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام فرمود:«اما ترضی أنْ تکون منّی بمنزله هارون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی۲۴؛ آیا راضی نیستی که نسبت به من، به منزله هارون به موسی باشی، جز آن که پیامبری پس از من نیست؟»در دین اسلام، مسئله «خاتمیّت» جزو بدیهیات و ضروریات دینی است و منکر آن کافر شمرده شده است. بیگانگان هم می دانند که این موضوع از جمله باورهای انکارناپذیر مسلمانان است.۲۵جاودانگی و خاتمیّتبایستی میان موضوع «خاتمیّت پیغمبر» اسلام صلی الله علیه و آله و موضوع «جاودانگی دین اسلام» تفکیک گذاشته، در اثبات آن هم دلیل یا دلایل جداگانه عنوان کرد؛ زیرا گرچه با پذیرش جاودانه بودن این دین، احتمال مبعوث شدن پیامبری که شریعت جدیدی آورده، دین اسلام را نسخ کند، نفی می شود، ولی احتمال آمدن پیامبری که مبلّغ و مروّج و رسول همین دین باشد، نفی نمی شود.در پاسخ به این اشکال، می توان از ظاهر آیه ۴۰ سوره احزاب «… خاتم النّبیّین» و احادیثی که در آنها آمدن «نبیّ» بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نفی شده، استفاده کرده، گفت: چون دایره نبوّت اعم از دایره رسالت است، با نفی آمدن نبیّ، امکان آمدن رسول (مبلّغ و مروّج) هم نفی می شود.مفهوم خاتمیّتکلمه «خاتم» در آیه ۴۰ سوره احزاب، به فتح و کسرِ حرف «تاء» قرائت شده است.۲۶ اگر به کسر قرائت شود، ترکیب آن با «النّبیّین» این معنا را می دهد که آن حضرت پایان دهنده پیامبران است. و اگر به فتح قرائت شود، بدین معناست که آن حضرت، آخر پیامبر خداست. در معنای اخیر، گویا سلسله انبیا به نامه ای تشبیه شده که مُهر آن به واسطه رسول خدا صلی الله علیه و آله زده شده است.۲۷آیه اللّه جوادی آملی در این باره می نویسد:«خاتَم؛ یعنی مُهر، که در پایان نوشته ها قرار می گیرد… انبیا، کتاب حق و کلام حقّند. خدای سبحان با فرستادن آنها برای جوامع بشری پیام می فرستد. پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله نبوّتشان را با فرستادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مُهر کرده است. پس هرگز جا برای نبوّت و رسالت دیگری نیست.»۲۸برتر از همه پیامبران علیهم السلام«همان طور که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قوس نزول، سرسلسله انسان های کامل است؛ چون «اوّل ما خلق اللّه»۲۹ است، در قوس صعود نیز اوج و قلّه غایی رسالت است؛ چون خاتم انبیا است.از این جمله، نه تنها استفاده می شود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله واجد همه مزایای مشترک، و مزایای فرد فرد انبیا و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده اند… استفاده می شود که تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام نخواهد آمد؛ زیرا… اگر کامل تر از وی یافت می شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می رسید نه رسول اکرم صلی الله علیه و آله .»۳۰

عبودیّت

عبادت»، تنها راه تقرّب به خدای سبحان است. لذا در قرآن کریم، روایات و دعاهای اهل بیت علیهم السلام ، در بیان مقامات گوناگون پیامبران و اولیای الهی، ابتدا سخن از عبادت آنان است. در تشهّد نماز هم پیش از شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، عبودیّت و بندگی آن حضرت ذکر می شود؛ زیرا عبادت، نسبت عبد با مولاست ولی رسالت، نحوه ارتباطی عبد با سایر بندگان خداست. بدین سبب که ارتباط انسان با خدا، مقدّم بر ارتباط او با انسان هاست، بندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر رسالتش فضیلت دارد.۳۱قرآن کریم وقتی می خواهد تعبیر «عبد» را نسبت به انبیای الهی ـ به غیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ـ به کار برد، آن را همراه نام آنان استعمال می کند؛ مثلاً می فرماید:«و اذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب…»۳۲، اما در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، تنها به صورت «عبدُه» استعمال می کند. در آیه اوّل سوره فرقان، می فرماید: «تبارک الّذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً»؛ متبارک است خدایی که فرقان را بر بنده اش نازل کرد…نیز در ابتدای سوره اسراء می فرماید: «سبحان الّذی اسری بعبده لیلاً…»؛ منزّه است خدایی که بنده اش را در پاسی از شب به معراج برد…همچنین در آیه اوّل سوره کهف، می فرماید: «الحمد للّه الّذی انزل علی عبده الکتاب» ؛ ستایش از آنِ خدایی است که بر بنده اش کتاب نازل کرد…در آیات فوق و نظیر آنها، نه پیش از کلمه «عبد» نام مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله برده شده و نه بعد از آن؛ بلکه خداوند آن را به صورت مطلق مطرح فرموده است! و این، گویای انصراف این واژه به کامل ترین فرد آن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد. این، خود فضیلت غیر قابل انکار و بسیار والایی برای آن حضرت نسبت به دیگر پیامبران الهی است. خدای سبحان، بنده مطلق در همه عصرها را رسول اکرم صلی الله علیه و آله می داند. از این رو، حضرت آدم علیه السلام و پیامبران بعدی در زیر لوای این عبد مطلق می باشند: «آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیامه».۳۳همه پیامبران و معصومان علیهم السلام تحت لوای عبدِ محض و عبدِ مطلق خداوند؛ یعنی رسول اکرم صلی الله علیه و آله هستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله سیّد الأوّلین و الآخرین است؛ چنان که می فرماید: «انا سیّد ولد آدم و لافخر. انا خاتم النّبیّین و امام المتّقین و رسول ربّ العالمین»۳۴و این سیادتِ مطلق، تنها به برکتِ عبودیّتِ مطلق اوست. و کسی به این مقام نایل می شود که از همه قیدها، رها و آزاد شده باشد.۳۵ وقتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله عبد کامل و مطیع محض خدا باشد، چون طاعت خدا، مایه غنا و بی نیازی است (و طاعته غنی)۳۶ رسول خدا صلی الله علیه و آله که مظهر و مرآت آن خدای بی نیاز و غنی است، هم خود غنی خواهد بود و هم مایه بی نیازی دیگران می گردد. برای همین، خداوند می فرماید:«… اغنیهم اللّه و رسوله…».۳۷از این که خدای متعال، اِغنای پیامبر صلی الله علیه و آله را در ردیف اِغنای خویش بیان فرموده، فهمیده می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مظهر این نام شریف است. خدای متعال هرگاه صفتی را برای پیامبری ثابت می داند، آن را اصالتاً از خود دانسته، انبیا را صُوَر مرآتی و مظاهر خویش می داند، لیکن صفت برجسته «اِغنا» را جز به رسول اکرم صلی الله علیه و آله به کسی اسناد نداده است. البته آن حضرت مظهر و مرآت کلّیه اسمای حُسنای الهی است و اختصاصی به «اِغنا» ندارد.۳۸۵٫

نخستین مسلمان

در قرآن، رسول خدا صلی الله علیه و آله خویش را به عنوان نخستین مسلمان معرّفی فرموده است: «… انا اوّل المسلمین» ممکن است تصوّر شود منظور آیه، آن است که آن حضرت در میان امّت خویش، نخستین مسلمان است؛ ولی ظاهراً معنایی فراتر و بسیار گسترده تر، مورد نظر آیه است و آن، تقدّم رُتبی آن حضرت در «اسلام» بر تمامی انسان ها و پیامبران و اولیای الهی است. علاّمه فیض کاشانی در این باره می گوید:«…انّه اوّل من اجاب فی المیثاق فی عالم الذّر کما ورد عنهم علیهم السلام. فاسلامه متقدم علی اسلام الخلایق کلّهم؛… آن گونه که از ائمه علیهم السلام حکایت شده، آن حضرت نخستین کسی است که در «عالم ذَرّ» به «میثاق الهی» پاسخ گفت. بنابراین، اسلام ایشان بر اسلام تمامی مردم مقدّم است.»۳۹آیه اللّه جوادی آملی در تفسیر این آیه می گوید:«منظور از «اوّل المسلمین» اوّلیت ذاتی است که احیاناً از آن به اوّلیت رُتبی یاد می شود. خدای سبحان درباره هیچ پیامبری تعبیر به «اوّل المسلمین» ندارد… تنها کسی که قرآن از او به عنوان «اوّل المسلمین» یاد می کند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. معلوم می شود این اوّلیت، زمانی و تاریخی نیست؛ زیرا اگر منظور اوّلیتِ زمانی بود، هر پیغمبری نسبت به قوم خویش اوّل المسلمین بود و انبیای پیشین نیز به طریق اولی می توانستند مصداق این اوّلیت باشند. از این که خدای سبحان تنها به پیغمبر اسلام فرمود: «بگو: مأمورم که اوّل المسلمین باشم»، برای آن است که وی اوّل صادر یا اوّل ظاهر است؛ یعنی در رتبه وجودی او هیچ کس قرار ندارد. چنان که آن حضرت در قیامت [هم] اوّل کسی است که محشور می شود.»۴۰

تجلیل در خطاب

خدای سبحان در خطاب به حضرت آدم علیه السلام می فرماید: «یا آدم اسکن انت…» و خطاب به حضرت نوح علیه السلام : «یا نوحُ اِنَّه لیس من اهلک»؛ و خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام : «یا ابراهیم اعرض…» و خطاب به حضرت موسی علیه السلام : «یا موسی، اقبل و لاتخف»؛ و خطاب به حضرت داوود علیه السلام : «یا داوود اِنّا جعلناک» و… اما وقتی می خواهد پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله را خطاب کند، حُرمت خاصّی قائل شده، نام ایشان را نمی برد و با تعبیرات تجلیل آمیزی چون: «یا ایّها النّبی» و «یا ایّها الرّسول» خطاب می فرماید و اگر احیاناً خطاب «یا ایّها المزّمّل» و «یا ایّها المدّثّر» هست، ناظر به نکته لطیف تاریخی است.خداوند از دیگران هم خواسته که رسول خدا صلی الله علیه و آله را محترمانه صدا زده، مانند سایر مردم فرا نخوانند:۴۱ «لاتجعلوا دعاء الرّسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً»۴۲؛ پیامبر را میان خود مانند دیگران صدا نکنید.فقط در چهار جای قرآن نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است:۱٫ سوره آل عمران، آیه ۱۴۴:«و ما محمّد الاّ رسول…»۲٫ سوره احزاب، آیه ۴۰: «ما کان محمّد ابا احد…»۳٫ سوره محمّد، آیه ۲:«… و آمنوا بما نزّل علی محمّد…»۴٫ سوره فتح، آیه ۲۹: «محمّد رسول اللّه…»برخی گفته اند که علّت ذکر نام پیامبر صلی الله علیه و آله در این آیات، آن است که در آیات مزبور از رسالت آن حضرت سخن به میان آمده و لذا می بایست به صراحت نام ایشان برده می شد.۴۳

آورنده افضل کلمات

ارزش و اعتبار هر انسان به میزان علم و هنر وی است. اگر علم و هنر انسان در حدّ نازل باشد، ارزش وجودی او نیز در همان حد است، و اگر در حدّ متوسّط یا عالی باشد، ارزش وجودی او هم در حدّ متوسّط یا عالی است. ارزش «علم» به علوم بستگی دارد؛ نیز علم در درجه ارزشمندی، تابعِ معلوم است و ذاتاً ارزشی ندارد. به دلیل این که معلوم های جهانِ هستی، یکسان نیستند، علوم هم یکسان نخواهند بود. از آنجا که هیچ موجودی به اندازه خداوند در هستی سهم ندارد، پس هیچ علمی به اندازه «خداشناسی» ارزش و اهمیّت ندارد. بر این اساس است که ارزش عالمان خداشناس از غیر آن مشخّص می گردد.۴۴ از آنجا که در رأس این گروه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار دارد، او افضل علما و انبیاست. از این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه من و نه هیچ پیامبری قبل از من، کلمه ای همانند کلمه «لا اله الاّ اللّه» نگفته ایم،۴۵ معلوم می شود که اصل همه معارف، «توحید» است و سایر امور به آن بازمی گردد. کمالاتی که مربوط به عقاید، اخلاق و اعمال صالح است نیز به توحید باز می گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله موحّدِ تام، و کامل ترین انسان است؛ از این رو، ارزش ایشان از لحاظ توحید، از سایرین کامل تر است و ایشان اسوه دیگران می باشد.۴۶۸

مانع نزول عذاب

یکی از ویژگی های رسول خدا صلی الله علیه و آله آن است که تا وقتی که میان امّت خویش بودند، عذاب بر آنان نازل نمی شد. خداوند عزیز در این باره می فرماید: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم»۴۷؛ تا آن زمان که تو در میان مردم هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند.امیر مؤمنان علیه السلام در این باره فرمود:«در زمین، دو امان از عذاب الهی بود که یکی از آنها برداشته شد؛ پس دیگری را دریابید و بدان چنگ زنید. امانی که برداشته شده، رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود…»۴۸در تفسیر آیه فوق، نظریات گوناگونی ارائه شده است: سیّد عبدالحسین طیّب می گوید:«مراد [از کسانی که عذاب الهی از آنان با وجود پیامبر صلی الله علیه و آله نفی شد[ مؤمنان ضعیف الایمان هستند که اسلام آورده اند و احکام اسلام را پذیرفتند، لکن زیر بار ولایت علی علیه السلام نرفتند. حکمت این که عذاب بر اینها در دنیا نازل نشده… برای این است که صورت اسلام باید محفوظ باشد و اگر این «ظاهر مسلمانان» هلاک شوند، کفّار حمله می کنند و یاوران پیغمبر صلی الله علیه و آله کم می شوند و دستگاه اسلام برچیده می شود؛ لذا می فرماید: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم»».۴۹برخی از مفسّران، مراد از عذابِ نفی شده را، عذاب عمومی بر تمامی مسلمانان می دانند. در تفسیر نور می خوانیم:«منظور از نفی عذاب، برداشته شدن عذاب عمومی از مسلمانان به برکت وجود پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ مثل عذاب های اقوام پیشین و گرنه اشخاصی در موارد خاصّی گرفتار عذاب الهی شدند. در احادیث است که خداوند به خاطر وجود برخی افراد پاک و علمای ربّانی، عذاب را از مردم دیگر برمی دارد.»۵۰در تفسیر المیزان نیز آمده است:«مراد به عذاب که در آیه نفی شده، عذاب آسمانیِ موجب استیصال است که این امّت را مانند عذابِ سایر اُمم شامل می شود. و خداوند سبحان در این آیه، این چنین عذاب را از این امّت مادام که رسول خدا صلی الله علیه و آله زنده و در میان آنان است و همچنین بعد از درگذشت آن جناب، مادام که امّت استغفار می کنند، نفی کرده است.»۵۱

شاهد امّت ها و انبیا

از جمله ویژگی ها و اسامی پیغمبر صلی الله علیه و آله شاهد بودن آن حضرت نسبت به انبیای الهی است. علاّ مه اربلی در این باره می گوید:«از جمله اسامی رسول خدا صلی الله علیه و آله «شاهد» است؛ چون آن حضرت در روز قیامت گواهی می دهد که پیغمبران وظیفه تبلیغ خویش را نسبت به امّتهای خود انجام داده اند.»۵۲خدای متعال در این باره می فرماید:«فکیف اذا جِئنا من کلّ امّهٍ بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیداً»؛۵۳ حال آنها چگونه خواهد بود آن روزی که از هر امّتی شاهد و گواه و تو را نیز بر آنان به عنوان گواه می آوریم؟پی نوشت ها:* یا آسیاب شریعت یا آسیاب تکوین و تشریع.** البته دین جاودان و شریعت پایدار، دین و آیین جهان شمول نبیّ مکرّم اسلام (ص) است و فقط آن حضرت مدارج کمال را در حدّ نهایی آن در عالم امکان طی کرد.

پی نوشتها:

۱٫ بقره / ۲۵۳٫۲٫ اسراء / ۵۵٫۳ و ۴٫ تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض کاشانی، دارالمرتضی، مشهد، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸٫۵٫ آموزش عقاید، (دوره کامل سه جلدی)، محمّدتقی مصباح یزدی، شرکت چاپ و نشر بین الملل (وابسته به انتشارات امیر کبیر)، چ ۸، ۱۳۸۱، ص ۲۳۸٫۶٫ تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۶۹٫۷٫ صف / ۶ .۸٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره رسول اکرم (ص) در قرآن)، نشر اسراء،قم،چ۱،۱۳۷۶،ج۸،ص۲۱٫۹٫ شرح مقدّمه قیصری، سیّد جلال الدّین آشتیانی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چ ۴، ۱۳۷۵، ص ۸۶۱٫۱۰٫ اثبات ولایت، انتشارات نیک معارف، چ ۱، ۱۳۷۵، ص ۶۷ .۱۱٫ بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۰۸٫۱۲٫ تسنیم، عبداللّه جوادی آملی، اسراء، قم، چ ۱، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۲۵۳٫۱۳٫ بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۹٫۱۴٫ ر. ک: اسراء / ۸۸ .۱۵٫ ر. ک: هود / ۱۳٫۱۶٫ ر. ک: یونس / ۳۸٫۱۷٫ مائده / ۴۸٫۱۸٫ زخرف / ۴٫۱۹٫ همان / ۳٫۲۰٫ نمل / ۶ .۲۱٫ ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸ ، ص ۲۲، ۴۱، ۴۶ و ۵۰٫۲۲٫ احزاب / ۴۰٫۲۳٫ تفسیر صافی، ج ۴، ص ۱۹۳ و ۱۹۴٫۲۴٫ برای نمونه، ر. ک: بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۵۳ به بعد؛ سنن ابن ماجه، تحقیق: مأمون شیحا، دارالمعرفه، بیروت، چ ۱، ۱۴۱۶ق. ج ۱، ص ۸۲ ؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۱۷۷، ۱۸۲ و ۱۸۳٫۲۵٫ آموزش عقاید، ص ۲۸۷؛ عقاید تطبیقی، حسین رجبی، دفتر نمایندگی رهبری در امور اهل سنّت بلوچستان، قم، چ ۱، ۱۳۸۰، ص ۱۶۵٫۲۶٫ ر. ک: تفسیر صافی، ج ۴، ص ۱۹۳٫۲۷٫ ر. ک: مجمع البیان، طبرسی، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۰۸ق، ج ۷ و ۸، ص ۵۶۲٫۲۸٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۲۳٫۲۹٫ شرح فصوص الحکم، قیصری، تحقیق و تعلیق: سیّد جلال الدّین آشتیانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چ ۱، ۱۳۷۵، ص ۹۵٫۳۰٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۲۴٫۳۱٫ ر. ک: تسنیم، ج ۱، ص ۴۲۸٫۳۲٫ همان، ص ۴۵٫۳۳٫ بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۲۱۳٫۳۴٫ همان، ج ۹، ص ۲۹۴٫۳۵٫ ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۲۸ ـ ۲۶؛ تسنیم، ج ۲، ص ۴۱۹ و ۴۲۰٫۳۶٫ دعای کمیل.۳۷٫ توبه / ۷۴٫۳۸٫ ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم،ج۸،ص۳۸ـ۳۶٫۳۹٫ تفسیر صافی، ج ۲، ص ۱۷۷٫۴۰و۴۱٫تفسیرموضوعی قرآن کریم،ج۸،ص۳۰،۵۷و۵۸٫۴۲٫ نور / ۶۳ .۴۳٫ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۴۰۰٫۴۴٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۱۳۱ـ۱۲۹٫۴۵٫ توحید، شیخ صدوق، تصحیح: سیّد هاشم حسینی طهرانی، جامعه مدرّسین، قم، ص ۱۸٫۴۶٫ همان ،ص ۲۸۳٫۴۷٫ انفال / ۳۳٫۴۸٫ ر. ک: نهج البلاغه، حکمت ۸۸ .۴۹٫ اطیب البیان، ج ۶ ، ص ۱۱۲ و ۱۱۳٫۵۰٫ تفسیر نور، محسن قرائتی، ج ۴، ص ۳۲۷ و ۳۲۸٫۵۱٫ تفسیر المیزان، بنیاد علمی و فکری علاّ مه طباطبایی، ۱۳۶۳، ج ۹، ص ۱۰۹٫۵۲٫ کشف الغمّه، اربلی، منشورات شریف رضی، قم،

برتری پیامبر اسلام بر سائر انبیاء.

چکیده:

از این که تمامی پیامبران الهی به تشریف فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده اند، مشخّص می شود که آن حضرت دارای ویژگی یا ویژگی های منحصر به فردی بوده که دیگران فاقد آن بوده اند. »، معلوم می شود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت عیسی علیه السلام ، افضل و قرآن از انجیل، بالاتر… »همان طور که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قوس نزول، سرسلسله انسان های کامل است؛ چون «اوّل ما خلق اللّه»۲است، در قوس صعود نیز اوج و قلّه غایی رسالت است؛ چون خاتم انبیا است.

برتری پیامبر

آیا پیامبران الهی در یک رتبه و درجه اند یا میان این فرزانگان بی بدیل جهان خلقت، تفاوت وجود دارد؟با مراجعه به عقل و نقل، می توان گفت: پیغمبران الهی در مقام و منزلتِ واحدی نیستند بلکه جایگاه های گوناگونی در پیشگاه الهی دارند. قرآن مجید در این خصوص می فرماید:«تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض»۱؛ آن پیامبران، برخی را نسبت به برخی برتری دادیم.نیز می فرماید:«لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض»۲؛ مطمئنّاً ما بعضی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.در روایات هم به این موضوع تأکید شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:«ساده النّبیّین و المرسلین خمسه… ـ و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی ـ نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلّی اللّه علیه و آله و علی جمیع الأنبیاء؛۳ سیّد و سرور پیامبران و مرسلان… ـ که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خلقت* به برکت وجودشان می چرخد ـ پنج تن اند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمّد (که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد).»پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکه المقرّبین و فضّلنی علی جمیع الأنبیاء و المرسلین…۴؛ خدای متعال، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان…»شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان، به ترتیب رتبه و مقام، عبارتند از: نبیّ، مرسل و اولوالعزم که در رأس آنان، پیغمبر گرامی اسلام علیه السلام قرار دارد.آیه اللّه مصباح یزدی در این باره می گوید:«نبیّ از نظر مصداق (نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران، دارای مقام نبوّت بوده اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است. و به حسب روایتی… تعداد رسولان، سیصد و سیزده نفر می باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد بود، چنان که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز مفتخر گردیده اند.»۵از نظر عقلی، می توان گفت: گستردگیِ حوزه عملیاتی پیامبران، ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با سعه وجودی آنان دارد؛ یعنی پیشرفت و تکامل هر پیغمبر در میدان علم و عمل و بهره برداری او از دانش های لدنّی و الهی در قالب وحی و الهام ـ با واسطه یا بی واسطه ـ با دایره و حوزه شریعت و محدوده تبلیغاتی وی تناسب و سنخیت دارد؛ تا جایی که برخی از آن وجودهای مقدّس فقط در حدّ «نبیّ» باقی ماندند و برخی مأمور ارسال پیام های الهی به مردم شده، تحت عنوان «مُرْسَل» مطرح گشتند؛ و برخی صاحب و آورنده شریعت به شمار آمده، حقیقت «اولوالعزم» را تشکیل دادند و برخی به علّت آن که گستره زمان و مکان را درنوردیده و فائق بر تمام کمالات و ویژگی های معنوی در عالم امکان گشتند، شریعتشان شامل جنّ و انس شد و جاودانه باقی ماندند.**شاخص های برتری پیامبر صلی الله علیه و آله

  1. بشارتهای انبیای گذشته

بشارت، را می توان بازگویی خبری که سرور و شادی در بردارد، معنا کرد. بدیهی است که تنها در صورتی شنونده از شنیدن خبری مسرور می شود که به حقیقت یا واقعیتِ تازه ای که فاقد آن بوده یا مثل و مانند نداشته، دست پیدا کند. بر پایه بعضی از اخبار، پیغمبران الهی همواره به آمدن حضرت محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند. امام باقر علیه السلام فرمود:«لم تزل الأنبیاء تبشّر بمحمّد حتّی بعث اللّه المسیح عیسی بن مریم علیه السلام فبشّر بمحمّد صلی الله علیه و آله ؛۶ پیغمبران همواره به آمدن محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند، تا آن که خداوند حضرت مسیح، عیسی بن مریم علیه السلام را مبعوث کرد. او به رسالت محمّد صلی الله علیه و آله بشارت داد.»قرآن مجید درباره این مژده حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:«و اذ قال عیسی ابن مریم: یا بنی اسرائیل انّی رسول اللّه الیکم مصدّقاً لما بین یدیّ من التوریه و مبشّراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد…»؛۷ و هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما، تصدیق کننده کتابی که پیش از من فرستاده شده، هستم و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نامش «احمد» است…»از این که تمامی پیامبران الهی به تشریف فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده اند، مشخّص می شود که آن حضرت دارای ویژگی یا ویژگی های منحصر به فردی بوده که دیگران فاقد آن بوده اند. بنابراین ایشان از تمامی انبیا و رسولانِ پیشین برتر بوده است.آیه اللّه جوادی آملی در تفسیر آیه فوق می گوید:«بشارت در موردی است که پیامبر بعدی مطلب نو و تازه ای برای امّتش یا برای دیگران بیاورد. اگر پیغمبر خاتم در سطح انبیای گذشته… سخن گفته باشد… مجالی برای بشارت نبود… از این که… عیسای مسیح به قومش فرمود: «من… آمدن پیامبری را بشارت می دهم.»، معلوم می شود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت عیسی علیه السلام ، افضل و قرآن از انجیل، بالاتر… است، پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر اساس تبشیر حضرت مسیح علیه السلام ، همه مزایای علمی انبیای گذشته را ـ که عیسای مسیح داشت ـ و همه مزایای خاصّه عیسای مسیح را داراست.»۸انّی و ان کنتُ ابن آدم صوره      و لی فیه معنیً و شاهد بأبوّتی

من به ظاهر گرچه ز آدم زاده ام   لیک معناً جدِّ جدّ افتاده ام

بودم آن روز من از طایفه دُردکشان          که نه از تاک، نشان بود و نه از تاکْ نشان۹

شیخ علی نمازی درباره کمالات و افضلیت خاتم پیامبران می گوید:«از قطعیاتِ روایات متواتره است که تمام کمالات و علوم انبیا و مرسلین برای پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله جمع شده با زیادتی های بسیار»۱۰٫رسول اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه غدیریه فرمود:«ای مردم! هیچ علمی نیست مگر آن که خداوند سبحان آن را در من احصا و ضبط نموده است.»۱۱علوم انبیای گذشته از جمله آنهاست. لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله افضل و اکمل از پیغمبرانِ پیشین است؛ زیرا دانش های آن حضرت منحصر به دانستنی های پیامبرانِ پیشین نبوده است.۲٫ ره آورد آسمانی و نمونه اعلای آنامیر مؤمنان علیه السلام درباره مقام بی بدیل و والای قرآن می فرماید:«خدای سبحان، کتابی آسمانی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرو فرستاد و آن، نوری است که خاموشی ندارد، و چراغی است که افروختگی آن زوال ناپذیر است، و دریایی ژرف است که قعر آن به چنگ ادراک آدمی [بشر عادی] نمی افتد، و راهی است که در آن گمراهی نیست، و شعاعی است که روشنی آن تیرگی نگیرد…؛ خداوند آن را فرونشاننده تشنگی علمی دانشمندان و خرّمی دل های فقیهان و راه روشن سالکانِ صالح قرار داد. قرآن کریم دارویی است که پس از آن بیماری نمی ماند…، و پناهگاهی است که قلّه بلند آن مانع دشمن است.»۱۲حضرت محمّد صلی الله علیه و آله فرمود:«فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل اللّه جلّ جلاله علی خلقه۱۳؛ برتری قرآن نسبت به دیگر سخنان، مانند برتری خداوند ـ جلّ جلاله ـ بر خلق اوست.»این بیان عرشی به طور آشکار، به فضیلت کلام اللّه مجید بر تمامی گفته ها و سخنان، حتّی گفته ها و سخنان انبیای پیشین که در قالب وحی تجلّی نموده، تأکید کرده است و شاید گرانسنگ ترین تعریف و توصیف از قرآن مجید باشد؛ کتابی که کسی توانایی آوردنش را ندارد، گرچه تمام انس و جن در این زمینه با یکدیگر همکاری کنند؛۱۴ حتّی توانایی آوردن دو سوره مانند قرآن را ندارند.۱۵ بالاتر آنکه، حتّی یک سوره هم نمی توانند بیاورند.۱۶نظیر این ویژگی ها درباره هیچ کتاب آسمانی دیده نشده است. از این جا می توان به طور قطعی، حکم کرد که قرآن مجید افضل از دیگر کتاب های آسمانی است و آورنده قرآن نیز افضل از انبیای پیشین است.از سوی دیگر، خداوند می فرماید:«و انزلنا الیک الکتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه»۱۷؛ و ما بر تو قرآن فرستادیم که کتب آسمانیِ پیشین را تصدیق کرده، بر آنها سیطره و اشراف دارد.بنابراین، قرآن مجید در صدر کتاب های آسمانی قرار دارد، آورنده آن هم باید چنین باشد؛ زیرا مقام علمی و شخصیت معنوی هر پیغمبر در کتاب آسمانی او تجلّی می کند، مقام حضرت موسی علیه السلام در حدّ تورات و مقام حضرت مسیح علیه السلام در حدّ انجیل جلوه گر شده است. انبیای پیشین نیز در حدّ کتب و صحف آسمانی خود ظهور کرده اند.وقتی سیطره و فضیلت قرآن بر همه کتاب های انبیای پیشین ثابت گردد، سیطره و اشراف و فضیلت رسول خاتم صلی الله علیه و آله هم بر سایر اولیای الهی و انبیای عظام ثابت می گردد؛ چون پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله در حدّ قرآن و نمونه اعلای آن است و قرآن، «مُهَیْمِن» است، پس پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله هم «مُهَیْمِن» است.زمانی می توانیم سیره علمی رسول خدا صلی الله علیه و آله را بشناسیم که حقیقت قرآن را بشناسیم و چون شناخت حقیقت قرآن مقدور همه نیست، حقیقت پیغمبر صلی الله علیه و آله را نیز همگان نمی توانند بشناسند. توضیح این مطلب از این قرار است که قرآن کریم دارای نشئه کثرت، تفصیل، ترکیب و نشئه وحدت، بساطت و اجمال است. خداوند راجع به مرحله عالی آن می فرماید: «و انّه فی امّ الکتاب لدینا لعلیّ حکیم».۱۸؛ قرآنی را که شما تلاوت می کنید، ریشه اش نزد خداست. آنجا مادر و باطنِ همه مراحل بعدی قرآن است. راجع به مرحله نازل آن ـ که مقام لفظ و کثرت باشد ـ می فرماید: «انّا جعلناه قرآناً عربیّاً…»۱۹ پس قرآن گذشته از وجود لفظی در عالم کثرت، دارای وجود نوری و بسیط نیز هست. خدای سبحان پس از معرّفی قرآن می فرماید:تو ای پیامبر! نزد خدای حکیم و علیم، قرآن را می آموزی؛ «و انّک لتلقّی القرآن من لدن حکیم علیم»۲۰ قرآن پیش خدا، امّ الکتاب است. پس تو امّ الکتاب را فرامی گیری و عین آن می شوی.تکلیف مرحله نازل قرآن هم معلوم است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را توسّط جبرئیل دریافت کرده است. پس ایشان به تمامی مراحل قرآن آگاه بوده و برای همین است که شناخت پیغمبر صلی الله علیه و آله بدون شناخت قرآن ممکن نیست و کسی تا قرآن، مخصوصاً مرحله امّ الکتاب آن را نشناسد، نمی تواند آن حضرت را بشناسد.۲۱

خاتمیّت

خداوند در قرآن می فرماید:«ما کان محمّداً ابا احد من رجالکم ولکن رسول اللّه و خاتم النّبیّین و کان اللّه بکلّ شی ء علیماً»؛۲۲ محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نبوده ولی رسول خدا و خاتم پیامبران است. و خداوند به همه چیز داناست.۲۳در زیارت امیرمؤمنان علیه السلام در روز غدیر آمده است:«السّلام علی محمّد رسول اللّه خاتم النّبیّین و سیّد المرسلین… الخاتم لما سبق…؛ سلام بر محمّد، رسول خدا، خاتم پیامبران و سرور رسولان… خاتم پیشینیان…»در این زیارت شریف و صدها روایت به موضوع «خاتمیّت پیامبر صلی الله علیه و آله » اشاره شده است. از جمله، حدیث «منزلت» است که شیعه و سنّی به طور متواتر آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده اند. در حدیث «منزلت»، پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام فرمود:«اما ترضی أنْ تکون منّی بمنزله هارون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی۲۴؛ آیا راضی نیستی که نسبت به من، به منزله هارون به موسی باشی، جز آن که پیامبری پس از من نیست؟»در دین اسلام، مسئله «خاتمیّت» جزو بدیهیات و ضروریات دینی است و منکر آن کافر شمرده شده است. بیگانگان هم می دانند که این موضوع از جمله باورهای انکارناپذیر مسلمانان است.۲۵جاودانگی و خاتمیّتبایستی میان موضوع «خاتمیّت پیغمبر» اسلام صلی الله علیه و آله و موضوع «جاودانگی دین اسلام» تفکیک گذاشته، در اثبات آن هم دلیل یا دلایل جداگانه عنوان کرد؛ زیرا گرچه با پذیرش جاودانه بودن این دین، احتمال مبعوث شدن پیامبری که شریعت جدیدی آورده، دین اسلام را نسخ کند، نفی می شود، ولی احتمال آمدن پیامبری که مبلّغ و مروّج و رسول همین دین باشد، نفی نمی شود.در پاسخ به این اشکال، می توان از ظاهر آیه ۴۰ سوره احزاب «… خاتم النّبیّین» و احادیثی که در آنها آمدن «نبیّ» بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نفی شده، استفاده کرده، گفت: چون دایره نبوّت اعم از دایره رسالت است، با نفی آمدن نبیّ، امکان آمدن رسول (مبلّغ و مروّج) هم نفی می شود.مفهوم خاتمیّتکلمه «خاتم» در آیه ۴۰ سوره احزاب، به فتح و کسرِ حرف «تاء» قرائت شده است.۲۶ اگر به کسر قرائت شود، ترکیب آن با «النّبیّین» این معنا را می دهد که آن حضرت پایان دهنده پیامبران است. و اگر به فتح قرائت شود، بدین معناست که آن حضرت، آخر پیامبر خداست. در معنای اخیر، گویا سلسله انبیا به نامه ای تشبیه شده که مُهر آن به واسطه رسول خدا صلی الله علیه و آله زده شده است.۲۷آیه اللّه جوادی آملی در این باره می نویسد:«خاتَم؛ یعنی مُهر، که در پایان نوشته ها قرار می گیرد… انبیا، کتاب حق و کلام حقّند. خدای سبحان با فرستادن آنها برای جوامع بشری پیام می فرستد. پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله نبوّتشان را با فرستادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مُهر کرده است. پس هرگز جا برای نبوّت و رسالت دیگری نیست.»۲۸برتر از همه پیامبران علیهم السلام«همان طور که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قوس نزول، سرسلسله انسان های کامل است؛ چون «اوّل ما خلق اللّه»۲۹ است، در قوس صعود نیز اوج و قلّه غایی رسالت است؛ چون خاتم انبیا است.از این جمله، نه تنها استفاده می شود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله واجد همه مزایای مشترک، و مزایای فرد فرد انبیا و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده اند… استفاده می شود که تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام نخواهد آمد؛ زیرا… اگر کامل تر از وی یافت می شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می رسید نه رسول اکرم صلی الله علیه و آله .»۳۰

عبودیّت

عبادت»، تنها راه تقرّب به خدای سبحان است. لذا در قرآن کریم، روایات و دعاهای اهل بیت علیهم السلام ، در بیان مقامات گوناگون پیامبران و اولیای الهی، ابتدا سخن از عبادت آنان است. در تشهّد نماز هم پیش از شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، عبودیّت و بندگی آن حضرت ذکر می شود؛ زیرا عبادت، نسبت عبد با مولاست ولی رسالت، نحوه ارتباطی عبد با سایر بندگان خداست. بدین سبب که ارتباط انسان با خدا، مقدّم بر ارتباط او با انسان هاست، بندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر رسالتش فضیلت دارد.۳۱قرآن کریم وقتی می خواهد تعبیر «عبد» را نسبت به انبیای الهی ـ به غیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ـ به کار برد، آن را همراه نام آنان استعمال می کند؛ مثلاً می فرماید:«و اذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب…»۳۲، اما در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، تنها به صورت «عبدُه» استعمال می کند. در آیه اوّل سوره فرقان، می فرماید: «تبارک الّذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً»؛ متبارک است خدایی که فرقان را بر بنده اش نازل کرد…نیز در ابتدای سوره اسراء می فرماید: «سبحان الّذی اسری بعبده لیلاً…»؛ منزّه است خدایی که بنده اش را در پاسی از شب به معراج برد…همچنین در آیه اوّل سوره کهف، می فرماید: «الحمد للّه الّذی انزل علی عبده الکتاب» ؛ ستایش از آنِ خدایی است که بر بنده اش کتاب نازل کرد…در آیات فوق و نظیر آنها، نه پیش از کلمه «عبد» نام مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله برده شده و نه بعد از آن؛ بلکه خداوند آن را به صورت مطلق مطرح فرموده است! و این، گویای انصراف این واژه به کامل ترین فرد آن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد. این، خود فضیلت غیر قابل انکار و بسیار والایی برای آن حضرت نسبت به دیگر پیامبران الهی است. خدای سبحان، بنده مطلق در همه عصرها را رسول اکرم صلی الله علیه و آله می داند. از این رو، حضرت آدم علیه السلام و پیامبران بعدی در زیر لوای این عبد مطلق می باشند: «آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیامه».۳۳همه پیامبران و معصومان علیهم السلام تحت لوای عبدِ محض و عبدِ مطلق خداوند؛ یعنی رسول اکرم صلی الله علیه و آله هستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله سیّد الأوّلین و الآخرین است؛ چنان که می فرماید: «انا سیّد ولد آدم و لافخر. انا خاتم النّبیّین و امام المتّقین و رسول ربّ العالمین»۳۴و این سیادتِ مطلق، تنها به برکتِ عبودیّتِ مطلق اوست. و کسی به این مقام نایل می شود که از همه قیدها، رها و آزاد شده باشد.۳۵ وقتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله عبد کامل و مطیع محض خدا باشد، چون طاعت خدا، مایه غنا و بی نیازی است (و طاعته غنی)۳۶ رسول خدا صلی الله علیه و آله که مظهر و مرآت آن خدای بی نیاز و غنی است، هم خود غنی خواهد بود و هم مایه بی نیازی دیگران می گردد. برای همین، خداوند می فرماید:«… اغنیهم اللّه و رسوله…».۳۷از این که خدای متعال، اِغنای پیامبر صلی الله علیه و آله را در ردیف اِغنای خویش بیان فرموده، فهمیده می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مظهر این نام شریف است. خدای متعال هرگاه صفتی را برای پیامبری ثابت می داند، آن را اصالتاً از خود دانسته، انبیا را صُوَر مرآتی و مظاهر خویش می داند، لیکن صفت برجسته «اِغنا» را جز به رسول اکرم صلی الله علیه و آله به کسی اسناد نداده است. البته آن حضرت مظهر و مرآت کلّیه اسمای حُسنای الهی است و اختصاصی به «اِغنا» ندارد.۳۸۵٫

نخستین مسلمان

در قرآن، رسول خدا صلی الله علیه و آله خویش را به عنوان نخستین مسلمان معرّفی فرموده است: «… انا اوّل المسلمین» ممکن است تصوّر شود منظور آیه، آن است که آن حضرت در میان امّت خویش، نخستین مسلمان است؛ ولی ظاهراً معنایی فراتر و بسیار گسترده تر، مورد نظر آیه است و آن، تقدّم رُتبی آن حضرت در «اسلام» بر تمامی انسان ها و پیامبران و اولیای الهی است. علاّمه فیض کاشانی در این باره می گوید:«…انّه اوّل من اجاب فی المیثاق فی عالم الذّر کما ورد عنهم علیهم السلام. فاسلامه متقدم علی اسلام الخلایق کلّهم؛… آن گونه که از ائمه علیهم السلام حکایت شده، آن حضرت نخستین کسی است که در «عالم ذَرّ» به «میثاق الهی» پاسخ گفت. بنابراین، اسلام ایشان بر اسلام تمامی مردم مقدّم است.»۳۹آیه اللّه جوادی آملی در تفسیر این آیه می گوید:«منظور از «اوّل المسلمین» اوّلیت ذاتی است که احیاناً از آن به اوّلیت رُتبی یاد می شود. خدای سبحان درباره هیچ پیامبری تعبیر به «اوّل المسلمین» ندارد… تنها کسی که قرآن از او به عنوان «اوّل المسلمین» یاد می کند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. معلوم می شود این اوّلیت، زمانی و تاریخی نیست؛ زیرا اگر منظور اوّلیتِ زمانی بود، هر پیغمبری نسبت به قوم خویش اوّل المسلمین بود و انبیای پیشین نیز به طریق اولی می توانستند مصداق این اوّلیت باشند. از این که خدای سبحان تنها به پیغمبر اسلام فرمود: «بگو: مأمورم که اوّل المسلمین باشم»، برای آن است که وی اوّل صادر یا اوّل ظاهر است؛ یعنی در رتبه وجودی او هیچ کس قرار ندارد. چنان که آن حضرت در قیامت [هم] اوّل کسی است که محشور می شود.»۴۰

تجلیل در خطاب

خدای سبحان در خطاب به حضرت آدم علیه السلام می فرماید: «یا آدم اسکن انت…» و خطاب به حضرت نوح علیه السلام : «یا نوحُ اِنَّه لیس من اهلک»؛ و خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام : «یا ابراهیم اعرض…» و خطاب به حضرت موسی علیه السلام : «یا موسی، اقبل و لاتخف»؛ و خطاب به حضرت داوود علیه السلام : «یا داوود اِنّا جعلناک» و… اما وقتی می خواهد پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله را خطاب کند، حُرمت خاصّی قائل شده، نام ایشان را نمی برد و با تعبیرات تجلیل آمیزی چون: «یا ایّها النّبی» و «یا ایّها الرّسول» خطاب می فرماید و اگر احیاناً خطاب «یا ایّها المزّمّل» و «یا ایّها المدّثّر» هست، ناظر به نکته لطیف تاریخی است.خداوند از دیگران هم خواسته که رسول خدا صلی الله علیه و آله را محترمانه صدا زده، مانند سایر مردم فرا نخوانند:۴۱ «لاتجعلوا دعاء الرّسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً»۴۲؛ پیامبر را میان خود مانند دیگران صدا نکنید.فقط در چهار جای قرآن نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است:۱٫ سوره آل عمران، آیه ۱۴۴:«و ما محمّد الاّ رسول…»۲٫ سوره احزاب، آیه ۴۰: «ما کان محمّد ابا احد…»۳٫ سوره محمّد، آیه ۲:«… و آمنوا بما نزّل علی محمّد…»۴٫ سوره فتح، آیه ۲۹: «محمّد رسول اللّه…»برخی گفته اند که علّت ذکر نام پیامبر صلی الله علیه و آله در این آیات، آن است که در آیات مزبور از رسالت آن حضرت سخن به میان آمده و لذا می بایست به صراحت نام ایشان برده می شد.۴۳

آورنده افضل کلمات

ارزش و اعتبار هر انسان به میزان علم و هنر وی است. اگر علم و هنر انسان در حدّ نازل باشد، ارزش وجودی او نیز در همان حد است، و اگر در حدّ متوسّط یا عالی باشد، ارزش وجودی او هم در حدّ متوسّط یا عالی است. ارزش «علم» به علوم بستگی دارد؛ نیز علم در درجه ارزشمندی، تابعِ معلوم است و ذاتاً ارزشی ندارد. به دلیل این که معلوم های جهانِ هستی، یکسان نیستند، علوم هم یکسان نخواهند بود. از آنجا که هیچ موجودی به اندازه خداوند در هستی سهم ندارد، پس هیچ علمی به اندازه «خداشناسی» ارزش و اهمیّت ندارد. بر این اساس است که ارزش عالمان خداشناس از غیر آن مشخّص می گردد.۴۴ از آنجا که در رأس این گروه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار دارد، او افضل علما و انبیاست. از این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه من و نه هیچ پیامبری قبل از من، کلمه ای همانند کلمه «لا اله الاّ اللّه» نگفته ایم،۴۵ معلوم می شود که اصل همه معارف، «توحید» است و سایر امور به آن بازمی گردد. کمالاتی که مربوط به عقاید، اخلاق و اعمال صالح است نیز به توحید باز می گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله موحّدِ تام، و کامل ترین انسان است؛ از این رو، ارزش ایشان از لحاظ توحید، از سایرین کامل تر است و ایشان اسوه دیگران می باشد.۴۶۸

مانع نزول عذاب

یکی از ویژگی های رسول خدا صلی الله علیه و آله آن است که تا وقتی که میان امّت خویش بودند، عذاب بر آنان نازل نمی شد. خداوند عزیز در این باره می فرماید: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم»۴۷؛ تا آن زمان که تو در میان مردم هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند.امیر مؤمنان علیه السلام در این باره فرمود:«در زمین، دو امان از عذاب الهی بود که یکی از آنها برداشته شد؛ پس دیگری را دریابید و بدان چنگ زنید. امانی که برداشته شده، رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود…»۴۸در تفسیر آیه فوق، نظریات گوناگونی ارائه شده است: سیّد عبدالحسین طیّب می گوید:«مراد [از کسانی که عذاب الهی از آنان با وجود پیامبر صلی الله علیه و آله نفی شد[ مؤمنان ضعیف الایمان هستند که اسلام آورده اند و احکام اسلام را پذیرفتند، لکن زیر بار ولایت علی علیه السلام نرفتند. حکمت این که عذاب بر اینها در دنیا نازل نشده… برای این است که صورت اسلام باید محفوظ باشد و اگر این «ظاهر مسلمانان» هلاک شوند، کفّار حمله می کنند و یاوران پیغمبر صلی الله علیه و آله کم می شوند و دستگاه اسلام برچیده می شود؛ لذا می فرماید: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم»».۴۹برخی از مفسّران، مراد از عذابِ نفی شده را، عذاب عمومی بر تمامی مسلمانان می دانند. در تفسیر نور می خوانیم:«منظور از نفی عذاب، برداشته شدن عذاب عمومی از مسلمانان به برکت وجود پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ مثل عذاب های اقوام پیشین و گرنه اشخاصی در موارد خاصّی گرفتار عذاب الهی شدند. در احادیث است که خداوند به خاطر وجود برخی افراد پاک و علمای ربّانی، عذاب را از مردم دیگر برمی دارد.»۵۰در تفسیر المیزان نیز آمده است:«مراد به عذاب که در آیه نفی شده، عذاب آسمانیِ موجب استیصال است که این امّت را مانند عذابِ سایر اُمم شامل می شود. و خداوند سبحان در این آیه، این چنین عذاب را از این امّت مادام که رسول خدا صلی الله علیه و آله زنده و در میان آنان است و همچنین بعد از درگذشت آن جناب، مادام که امّت استغفار می کنند، نفی کرده است.»۵۱

شاهد امّت ها و انبیا

از جمله ویژگی ها و اسامی پیغمبر صلی الله علیه و آله شاهد بودن آن حضرت نسبت به انبیای الهی است. علاّ مه اربلی در این باره می گوید:«از جمله اسامی رسول خدا صلی الله علیه و آله «شاهد» است؛ چون آن حضرت در روز قیامت گواهی می دهد که پیغمبران وظیفه تبلیغ خویش را نسبت به امّتهای خود انجام داده اند.»۵۲خدای متعال در این باره می فرماید:«فکیف اذا جِئنا من کلّ امّهٍ بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیداً»؛۵۳ حال آنها چگونه خواهد بود آن روزی که از هر امّتی شاهد و گواه و تو را نیز بر آنان به عنوان گواه می آوریم؟پی نوشت ها:* یا آسیاب شریعت یا آسیاب تکوین و تشریع.** البته دین جاودان و شریعت پایدار، دین و آیین جهان شمول نبیّ مکرّم اسلام (ص) است و فقط آن حضرت مدارج کمال را در حدّ نهایی آن در عالم امکان طی کرد.

فهرست منابع:

بقره / ۲۵۳٫۲٫ اسراء / ۵۵٫۳ و ۴٫ تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض کاشانی، دارالمرتضی، مشهد، چ ۱، ج ۳، ص ۱۹۸٫۵٫ آموزش عقاید، (دوره کامل سه جلدی)، محمّدتقی مصباح یزدی، شرکت چاپ و نشر بین الملل (وابسته به انتشارات امیر کبیر)، چ ۸، ۱۳۸۱، ص ۲۳۸٫۶٫ تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۶۹٫۷٫ صف / ۶ .۸٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره رسول اکرم (ص) در قرآن)، نشر اسراء،قم،چ۱،۱۳۷۶،ج۸،ص۲۱٫۹٫ شرح مقدّمه قیصری، سیّد جلال الدّین آشتیانی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چ ۴، ۱۳۷۵، ص ۸۶۱٫۱۰٫ اثبات ولایت، انتشارات نیک معارف، چ ۱، ۱۳۷۵، ص ۶۷ .۱۱٫ بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۰۸٫۱۲٫ تسنیم، عبداللّه جوادی آملی، اسراء، قم، چ ۱، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۲۵۳٫۱۳٫ بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۹٫۱۴٫ ر. ک: اسراء / ۸۸ .۱۵٫ ر. ک: هود / ۱۳٫۱۶٫ ر. ک: یونس / ۳۸٫۱۷٫ مائده / ۴۸٫۱۸٫ زخرف / ۴٫۱۹٫ همان / ۳٫۲۰٫ نمل / ۶ .۲۱٫ ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸ ، ص ۲۲، ۴۱، ۴۶ و ۵۰٫۲۲٫ احزاب / ۴۰٫۲۳٫ تفسیر صافی، ج ۴، ص ۱۹۳ و ۱۹۴٫۲۴٫ برای نمونه، ر. ک: بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۵۳ به بعد؛ سنن ابن ماجه، تحقیق: مأمون شیحا، دارالمعرفه، بیروت، چ ۱، ۱۴۱۶ق. ج ۱، ص ۸۲ ؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۱۷۷، ۱۸۲ و ۱۸۳٫۲۵٫ آموزش عقاید، ص ۲۸۷؛ عقاید تطبیقی، حسین رجبی، دفتر نمایندگی رهبری در امور اهل سنّت بلوچستان، قم، چ ۱، ۱۳۸۰، ص ۱۶۵٫۲۶٫ ر. ک: تفسیر صافی، ج ۴، ص ۱۹۳٫۲۷٫ ر. ک: مجمع البیان، طبرسی، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۰۸ق، ج ۷ و ۸، ص ۵۶۲٫۲۸٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۲۳٫۲۹٫ شرح فصوص الحکم، قیصری، تحقیق و تعلیق: سیّد جلال الدّین آشتیانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چ ۱، ۱۳۷۵، ص ۹۵٫۳۰٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۲۴٫۳۱٫ ر. ک: تسنیم، ج ۱، ص ۴۲۸٫۳۲٫ همان، ص ۴۵٫۳۳٫ بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۲۱۳٫۳۴٫ همان، ج ۹، ص ۲۹۴٫۳۵٫ ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۲۸ ـ ۲۶؛ تسنیم، ج ۲، ص ۴۱۹ و ۴۲۰٫۳۶٫ دعای کمیل.۳۷٫ توبه / ۷۴٫۳۸٫ ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم،ج۸،ص۳۸ـ۳۶٫۳۹٫ تفسیر صافی، ج ۲، ص ۱۷۷٫۴۰و۴۱٫تفسیرموضوعی قرآن کریم،ج۸،ص۳۰،۵۷و۵۸٫۴۲٫ نور / ۶۳ .۴۳٫ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۴۰۰٫۴۴٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۸، ص ۱۳۱ـ۱۲۹٫۴۵٫ توحید، شیخ صدوق، تصحیح: سیّد هاشم حسینی طهرانی، جامعه مدرّسین، قم، ص ۱۸٫۴۶٫ همان ،ص ۲۸۳٫۴۷٫ انفال / ۳۳٫۴۸٫ ر. ک: نهج البلاغه، حکمت ۸۸ .۴۹٫ اطیب البیان، ج ۶ ، ص ۱۱۲ و ۱۱۳٫۵۰٫ تفسیر نور، محسن قرائتی، ج ۴، ص ۳۲۷ و ۳۲۸٫۵۱٫ تفسیر المیزان، بنیاد علمی و فکری علاّ مه طباطبایی، ۱۳۶۳، ج ۹، ص ۱۰۹٫۵۲٫ کشف الغمّه، اربلی، منشورات شریف رضی، قم،

إرهاصات در زندگی پیامبراکرم‌(صلی الله علیه و آله) از منظر تاریخ.

چکیده:

پژوهش حاضر، پس از ارائه تعریفی از واژه «ارهاص» و تفاوت آن با معجزه و کرامت، از باب مقدمه، به برخی از حوادث عجیب و خارق‌العاده در زندگی برخی از پیامبران پیشین می‌پردازد و در ادامه، حوادث خارق‌العاده و عجیب یا همان ارهاصات را در زندگی پیامبر اکرم‌(ص)، پیش از بعثت حضرت در سه مقطع زمانیِ آستانه تولد، هنگام حمل و تولد و دوران کودکی و نوجوانی از منظر تاریخی، مورد مطالعه و پژوهش قرار می‌دهد. موضوع این پژوهش، مطالعه در کم و کیف و صحت و سُقْم ارهاصات در زندگی پیامبر اکرم‌(ص) تا پیش از بعثت حضرت است.

مقدمه

معجزات و حوادث خارق‌العاده در زندگی پیامبران، به ویژه پیامبر اعظم(ص)، از مسائلی است که اندیشمندان مسلمان، به ویژه مورخان، متکلمان و مفسران، از گذشته تاکنون، به آن توجه کرده‌اند. اما تا به حال ـ تا جایی که بررسی شد ـ پژوهش تاریخیِ مستقلی درباره حوادث خارق‌العاده‌ای که مربوط به پیش از بعثت پیامبر اکرم‌(ص) باشد و به آن اصطلاحاً «ارهاصات» می‌گویند، صورت نگرفته است. بر این اساس، این پژوهش درصدد بررسی تاریخیِ ارهاصات پیامبر اکرم‌(ص) است که به معنای عام آن، یعنی ‌کارهای شگفت و خارق‌العاده که از توان انسان خارج است و بر فضیلتی برای صاحب آن دلالت دارد، یکی از گونه‌های معجزه به حساب می‌آید. البته پیش از پرداختن به موضوع اصلی، منا‌سب است به چند نکته، اشاره شود:

الف) إرهاص در لغت و اصطلاح

إرهاص۱ برگرفته از «رَهص» به معنای اصرار، اثبات، آماده ساختن و محکم کردن و تأسیس بنیان است، چنانکه «رِهْص» به معنای چینه بُن دیوار یا ساختن رگه زیرین بناست.۲

اما در اصطلاح متکلّمان، مراد از ارهاص، حوادث خارق‌العاده۳ و شگفتی۴ است که در آستانه میلاد انبیا یا پس از آن و پیش از ادعای نبوت‌ به وقوع می‌پیوندد۵ و از نبوتِ آنان در آینده حکایت دارد تا مردم با مشاهده آن امور، آماده شنیدن دعوت انبیا‌(ع) شوند.۶ اما تناسب، میان معنای لغوی و اصطلاحی آن، را این‌گونه می‌توان توجیه کرد که با ارهاص، قاعده و خانه نبوّت پی‌ریزی می‌شود۷ و دلالت می‎کند که در آینده، پیامبری مبعوث خواهد شد۸ و به همین دلیل، به امور یاد شده ارهاص می‌گویند.

ب) تفاوت ارهاص با معجزه و کرامت

اگرچه ارهاص از امور خارق‌العاده‌ای است که به اذن الهی صورت می‌گیرد، اما با معجزه و کرا‌مت که اینها نیز با اذن الهی صورت می‌گیرند، تفاوت دارد، چنانکه کرامت نیز با معجزه تفاوت دارد و با اینکه کرامت امر خارق‌العاده‌ای است، اما بر خلاف معجزه، همراه ادعای نبوت نیست.۹ اما تفاوت معجزه با ارهاص ـ چنانکه گفته شد ـ آن است که ارهاص، وقوع امور خارق‌العاده‌ای است که در آستانه یا زمان تولد تا پیش از بعثت هر پیامبری برای فراهم ساختن بستر و زمینه نبوت وی، اتفاق می‌افتاد. بنابراین، ارهاص پیش از زمان دعوت و بدون ادعای نبوت و تحدّی است،۱۰ هر چند برخی متکلّمان از باب مجاز و‌علاقه مشابهت یا تغلیب، به ارهاص نیز معجزه گفته‌اند.۱۱ با مطالعه و بررسی در زندگی انبیای الهی، دانسته می‌شود که ارهاصات از اموری است که کم و بیش در زندگی آنان پیش از پیامبری‌شان اتفاق افتاده است، اما به نظر می‌رسد ارهاصات در زندگی پیامبراکرم‌(ص) با توجه به آن که آخرین فرستاده خدا بوده و آیینش جهانی و فراگیر بوده، بیشتر بوده است.

به هر حال، محقق طوسی برای امکان ارهاص، به وقوع معجزات پیامبر‌(ص) پیش از نبوت استدلال کرده و سپس علامه حلی به برخی از موارد ارهاص، از قبیل شکست و نابودی اصحاب فیل، شکاف برداشتن ایوان کسری، خشک شدن دریاچه ساوه و خاموش شدن آتشکده فارس که نزدیک یا هنگام ولادت حضرت روی داده و سایه افکندن ابر بر سر حضرت و حرکت آن با او و سلام کردن سنگ‌ها بر ایشان پیش از بعثت، اشاره کرده است.۱۲

نکته دیگر آن که ارهاصات به منظور ایجاد آمادگی در مردم برای پذیرش دین جدید بوده است، اما اثبات تاریخی این امر که همه ارهاصات، نمود و بروز خاصی میان مردم داشته و آنان را برای پذیرش دین پیامبر جدید به گونه‌ای آماده ساخته، در بسیاری از موارد، مشکل است، زیرا چنین انعکاسی در اخبار و گزارش‌های تاریخیِ به جای مانده، کم‌تر به چشم می‌خورد.

ج) إرهاصات در زندگی انبیای گذشته

چنانکه گفته شد، ارهاصات و حوادث خارق‌العاده از وقایعی است که در زندگی پیامبران به منظور آماده‌کردن مردم روزگارشان برای پذیرش نبوت آنان اتفاق افتاده است. هرچند در قرآن به واژه ارهاص تصریح نشده است، اما آیاتی از قرآن به برخی از وقایع زندگانی پیامبران پرداخته که از ارهاصات آنان دانسته شده یا می‌توان آنها را از مصادیق ارهاص به شمار آورد. بنابراین، مناسب است پیش از پرداختن به ارهاصات مربوطِ به پیامبر اعظم‌(ص) به برخی از ارهاصات مربوط به پیامبران دیگر، به اختصار اشاره شود:

  1. حضرت موسی

الف) وحی (الهام) به مادر حضرت موسی‌(ع)

هنگامی که حضرت موسی به دنیا آمد، خداوند به سبب آنکه جان موسی در خطر بود، به مادرش الهام کرد که او را شیر دِه و در دریا (رود نیل) بینداز و ترس و اندوه به دل راه مده که ما او را به تو باز‌می‌گردانیم: «و اَوْحَینا اِلی اُمِّ مُوسی اَن اَرْضِعیهِ فَاِذا خِفْتِ عَلَیهِ فَاَلقیهِ فِی‌الیمِّ و ‌لاتَخافی و لاتَحْزَنی إنّا رادّوهُ اِلَیکِ‌ و جاعِلُوهُ مِنَ المُرسَلین».(قصص: ۷)

ب) نجات حضرت موسی‌(ع) از دریا

هنگامی که کارگزاران فرعون، موسی را از آب گرفته و نزد وی آوردند، همسر فرعون متوجه شد که آنان قصد کشتن کودک را دارند، از این‌رو به فرعون گفت: او نورِ چشم من و توست؛ او را نکشید، شاید برای ما سودمند باشد یا او را به فرزندی بگیریم: «و‌قالَتِ امرَاَتُ فِرعَونَ قُرَّتُ عَینٍ لِی و لَکَ لاتَقتُلوهُ عَسی اَن ینفَعَنا اَو نَتَّخِذَهُ وَلَدًا‌…».(قصص: ۹)

ج) بازگشت حضرت موسی‌(ع) به دامان مادر

خداوند می‌فرماید: موسی را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش بدو روشن شود و غم نخورد و بداند که وعده خداوند درست است: «فَرَدَدنـاهُ اِلی اُمِّهِ کَی تَقَرَّ عَینُها و لاتَحْزَن و لِتَعْلَمَ اَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ‌…»(قصص: ۱۳)

خداوند با چنین فرمانی به مادر حضرت موسی، به شیوه عجیب و ناباورانه‌ای جان حضرت موسی را حفظ کرد، زیرا در عصر حضرت موسی بر اساس آیات قرآن، پسران به دستور فرعونیان کشته می‌شدند و دختران به بردگی گرفته می‌شدند،۱۳ اما خدا که بهترین حافظ و نگهبان آفریده‌های خویش است، حضرت موسی را نه تنها در آن وضع حفظ کرد، بلکه در دامان فرعون نیز او را پرورش داده و بزرگ کرد.

  1. حضرت عیسی

در قرآن کریم به برخی حوادث هنگام باردار شدن حضرت مریم و وضع حمل وی اشاره شده است که به هیچ‌رو نمی‌توان آنها را طبیعی و عادی حساب کرد، بلکه از ارهاصات به حساب آمده است:

الف) باردار شدن حضرت مریم‌(س) بدون شوهر

وقتی فرشته الهی ازسوی خدا، بشارت فرزند به مریم، دادند مریم(س) گفت: پروردگارا! چگونه فرزنددار شَوَم، در‌حالی‌که بشری با من تماس نداشته است؟ فرشته گفت: چنین است، خداوند هر چه بخواهد می‌آفریند: «قالَتْ رَبِّ اَنّی یکونُ لی وَلَدٌ و لَم‌یمْسَسْنِی بَشَرٌ قالَ کَذلِکِ اللّهُ یَخلُقُ ما‌یشاءُ‌…».(آل‌عمران: ۴۷)۱۴

ب‌) جاری شدن جوی آب از کنار حضرت مریم(س)

هنگامی که حضرت مریم(س) به آب نیاز داشت، جوی آبی از کنار آن حضرت جاری شد: «… قَد جَعَلَ رَبُّکِ تَحتَکِ سَرِیـّا».۱۵

ج‌) بارور شدن نخل خشک

پس از وضع حمل مریمِ طاهره و نیاز وی به غذای مناسب در آن حال، پیدایش خرمای تازه بر نخلی خشک، کاری خارق‌العاده بود که به فرمان الهی، صورت گرفت، چنانکه خداوند به وی فرمود: این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازه‌ای برای تو فرو می‌ریزد: «و‌هُزِّی اِلَیکِ بِجِذْعِ النَّخلَهِ تُسـاقِطْ عَلَیکِ رُطَبـًا جَنیـّاً».(مریم: ۲۵)۱۶

د) سخن گفتن حضرت عیسی‌(ع) در گهواره

واقعه خارق‌العاده دیگری که هنگام تولد حضرت عیسی‌(ع) به امر خدا اتفاق افتاد، سخن گفتن وی در گهواره۱۷ به منظور رفع اتهام از حضرت مریم است. حضرت عیسی‌(ع) به کسانی‌که حضرت مریم(س) را متّهم ساخته بودند، فرمود: من بنده خدا هستم. خداوند مرا پیامبری صاحبِ کتاب قرار داده است: «قالوا کَیفَ نُکَلِّمُ مَن کانَ فِی المَهدِ صَبِیـّا، قالَ اِنّی عَبدُاللّهِ آتانِیَ الکِتابَ و جَعَلَنی نَبیـّا».(مریم: ۲۹ـ۳۰) بنابراین، سخن گفتن وی در گهواره از معجزات آن حضرت به حساب نیامده، بلکه از ارهاصات وی به ‌شمار آمده است. افزون بر این، گروهی از معتزله که کرامات اولیا را انکار کرده‌اند، نزول مائده آسمانی بر مریم۱۸ و سخن گفتن فرشتگان با وی۱۹ را نیز از ارهاصات حضرت عیسی دانسته‌اند.۲۰

  1. ارهاصات در زندگی پیامبر اکرم‌(ص)

منابع حدیثی و تاریخی شیعه و اهل‌سنت، حوادث خارق‌العاده و عجیب بسیاری را درباره حضرت محمد‌(ص) گزارش کرده‌اند که استقرا و جمع‌آوری و ارائه فهرست‌وار آنها و از همه مهم‌تر، اثبات صحت یا سُقْم تاریخی آنها، افزون بر آن که امری بس دشوار است، کاری خارج از حوصله و موضوع این نوشتار است، از این‌رو در این پژوهش به مهم‌ترین و مشهورترین این حوادث که بسیاری از منابع از آن سخن گفته‌اند، پرداخته می‌شود.

بر اساس یک تقسیم بندی، حوادث خارق‌العاده و عجیب پیش از بعثت پیامبر‌(ص) یا همان ارهاصات درباره رسول خدا‌(ص) را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: ۱٫ وقایعی که در آستانه ولادت پیامبر‌(ص) اتفاق افتاد؛ ۲٫ حوادثی که هنگام ولادت حضرت رخ داد؛

  1. وقایعی که پس از تولد تا پیش از بعثت رسول خدا‌(ص)، روی داد.

۳ـ۱٫ در آستانه ولادت

الف‌ـ جریان نابودیِ سپاه ابرهه توسط پرندگان

یکی از حوادث و وقایع مشهوری که قرآن به عنوان حادثه‌ای خارق‌العاده از آن یاد کرده، جریان حمله سپاه ابرهه اشرم به مکه است که به منظور ویران کردن خانه کعبه صورت گرفت و در نهایت، ابرهه و سپاهش توسط پرندگانی که از سوی خدا مأمور نابودی آنان بودند، با سنگریزه‌هایی کشته شدند.۲۱ این واقعه، پیش از ولادت پیامبر‌(ص) رخ داد، اما به سبب نزدیکی زمان آن با ولادت پیامبر اکرم‌(ص) که بنابر مشهور در همان سال بوده است،۲۲ به گونه‌ای تمهید و آماده ساختن مردم برای پذیرش وجود شخصی بود که در آینده نزدیک خاتم پیامبران و رسولان و دینش آخرین و کامل‌ترین دین شد.

ب ـ هویدا بودن نور پیامبر‌(ص) در پیشانی پدرانش

وجود اخباری درباره نمایان بودن نوری بر پیشانی جدّ و پدر پیامبر اکرم‌(ص) از دیگر ارهاصات مربوط به رسول خدا‌(ص) پیش از ولادت وی است که در منابع تاریخی و سیره، گزارش شده است. چنانکه گزارش شده در جریان حمله ابرهه به مکه و دیدار عبدالمطّلب با ابرهه، عظمت و هیبت نور پیامبر‌(ص) که بر پیشانی عبدالمطّلب ظاهر بود، ابرهه را گرفت.۲۳ همچنین گزارش‌های بسیاری درباره نمایان بودن نور یا سفیدی بر پیشانی عبدالله پدر پیامبر‌(ص) پیش از هم بستر شدن با آمنه، مادر حضرت، وجود دارد،۲۴ که این نور پس از هم بستر شدن با آمنه، به وی منتقل شد.۲۵

۳ـ۲٫ هنگام حمل و ولادت

مورّخان و محدثان شیعه و سنی درباره حوادث خارق‌العاده هنگام حمل و تولد رسول خدا‌(ص)، گزارش‌های بسیاری را نقل کرده‌اند که در این میان، ابن‌سعد با عنوان «ذکر علامات النبوه فی رسول الله‌(ص) قبل أن یُوحی الیه» گزارش‌های فزون‌تری را در این‌باره، آورده است که در ادامه به مهم‌ترین آنها پرداخته می‌شود:

الف‌ـ زمان حمل

از حوادث عجیب و غیرمتعارف هنگام بارداری آمنه به پیامبر‌(ص)، به سهولت گذشتن این ایام برای وی بود، زیرا زنان در آن روزگار با توجه به نبود یا کمبود امکانات بهداشتی و هوای نامناسب حجاز و به‌ویژه شهرِ مکه، دوران بارداری را به دشواری سپری می‌کردند، اما بر اساس برخی گزارش‌ها، دوران بارداری آمنه به حضرت محمد‌(ص)، بسیار آسان بوده است، چنانکه ابن‌سعد نیز به نقل از زُهْری نگاشته است که آمنه می‌گفت: چون به فرزندِ خود آبستن شدم تا هنگامی که وضع حمل کردم، هیچ‌گونه سختی و ناراحتی ندیدم.۲۶ همچنین او در مدت یاد شده، از ناراحتی، شکم درد و بادِ شکم و نیز از بیماری‌هایی که زنان آبستن به آن مبتلا می‌شدند، شکایت نکرد۲۷ و هیچ حملی سبک‌تر و با برکت‌تر از آبستن به وی را [در مقایسه با زنان دیگر] نیافت».۲۸

افزون بر این، ابن‌سعد به نقل از آمنه در این باره در گزارش دیگری آورده است:

‌هنگامی‌ که به رسول خدا‌(ص) باردار شدم، نفهمیدم که به او باردارم و هیچ‌گونه احساس سنگینی نکردم، چنانکه زنان (دیگر) احساس می‌کنند … تا این که زمانی بین خواب و بیداری بودم که کسی (فرشته‌ای) نزدم آمد و گفت: آیا می‏دانی باردار شده‏ای؟ گویا گفتم: نمی‌دانم. گفت: تو به سرور و پیامبر این امت، باردار شده‏ای … من یقین به بارداری خود کردم. آن گاه آن کس تا نزدیک وضع حمل، نزد من نیامد و چون آن زمان نزدم آمد، گفت: بگو «او را از شرّ حاسدان، در پناه خدای یگانه بی‌همتا قرار می‌دهم» و من این ذکر را می‌‏گفتم».۲۹

ب‌ـ هنگام تولد

در مطالعه و بررسی اخبار و گزارش‌های تاریخی مربوط به حوادث مربوط به هنگام ولادت پیامبر‌(ص)، به این برداشت می‌توان رهنمون شد که ارهاصات و حوادث خارق‌العاده در زمان یاد شده در مقایسه با پیش و پس از تولد حضرت، بسیار بوده است. بر این اساس ـ چنان که کهن‌ترین منابع نگاشته‌اند ـ هنگام تولد حضرت محمد‌(ص) حوادثی خاص و خارق‌العاده روی داده است که برخی از مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

  1. لرزیدن ایوان کسری و شکسته شدن سیزده کنگره آن؛۳۰
  2. خاموش شدن آتشکده فارس که هزار سا‌ل روشن بود؛۳۱
  3. خشک شدن دریاچه ساوه؛۳۲
  4. پر آب شدن وادی سَماوه؛۳۳
  5. خواب دیدن موبدان (فارس)، شتران سرکِشی را که اسبان تازی گرامی نژادی را یدک کشیدند و از دجله می‌گذشتند و در سرزمین‌ها پراکنده می‌شدند.۳۴

بر اساس گزارش مورخان، حوادث یاد شده آن گونه در دربار کسری انوشیروان شاه ساسانی انعکاس داشته است که حتی شاه ساسانی از نُعمان‌بن‌مُنْذِر۳۵ خواست تا از شخصی دانا در این باره، پرس و جو کند.۳۶

  1. همراهی نور با پیامبر‌(ص)

همراهی نور با پیامبر‌(ص) هنگام ولادت و روشن شدن مغرب تا مشرق از این نور تا جایی که قصرها و بازارهای شام دیده شدند، از دیگر مواردی است که منابع تاریخی و حدیثی شیعه و سنی، گزارش‌های بسیاری را به نقل از آمنه مادر حضرت، در این باره بیان کرده‌اند.۳۷

  1. رانده شدن شیاطین و جنّیان از آسمان‌ها و منع آنان از شنیدن اخبار آسمان‌ها و وحی.

یکی دیگر از حوادث هنگام ولادت حضرت، رانده ‌شدن شیاطین۳۸ و جنّیان۳۹ بود. امام صادق‌(ع) در این باره می‌فرماید: شیاطین به آسمان‌ها رفت و آمد می‌کردند تا این که با تولد حضرت عیسی، از سه آسمان و با به دنیا آمدن پیامبر‌(ص) از هفت آسمان منع شدند.۴۰

افزون بر این، گزارش شده که در مکّه یک یهودی به نام یوسف بود. وی چون شب ولادت پیامبر‌(ص) دید که ستارگان در حرکت و جنب‌ و جوش هستند، گفت: این (امر) نشانه آن است که در این شب، پیامبری به دنیا آمده، چون ما در کتاب‌های‌مان می‌یابیم که وقتی آخرین پیامبر متولد شود، شیاطین رانده شده و از آسمان‌ها منع می‌شوند.۴۱ البته بر اساس برخی از گزارش‌ها راندن شیاطین، در آستانه بعثت هم بوده است، چنانکه ابن‌اسحاق در این باره گزارش کرده است که چون زمان بعثت رسول خدا‌(ص) رسید، شیاطین از گوش دادن به اخبار آسمانی منع شدند و بین آنان و جاهایی که برای شنیدن در آن جا می‌نشستند، ممانعت به عمل آمد و به وسیله ستارگان رانده شدند. پس شیاطین دانستند که پیشامدی از سوی خدای تعالی درباره بندگان رخ داده است. ابن‌هشام در ادامه گزارش خود، به آیاتی از سوره جنّ و احقاف در این باره استشهاد کرده است.۴۲

همچنین بر اساس گزارش ابن‌سعد از ابن‌عباس، چون پیامبر‌(ص) مبعوث شد، جنّیان از آسمان رانده شدند و آنها را با شهاب می‌‏زدند. آنها پیش از این، اخبار آسمانی را گوش می‌دادند و هر قبیله‏ای از جن، جایگاه خاصی داشت که می‌‏نشستند و گوش می‌‏دادند.۴۳

به نظر می‌رسد وجه جمع میان این دو گونه گزارش‌ها (هنگام ولادت و بعثت) ـ چنانکه در گزارش ابن‌سعد نیز به آن اشاره شده ـ آن است که هنگام ولادت، فقط رانده شدن از آسمان‌ها بوده است، در حالی که در آستانه بعثت، علاوه بر رانده شدن از آسمان‌ها منع از شنیدن وحی و اخبار آسمانی هم بوده است.

  1. واژگون شدن و به رو افتادن بُت‎ها۴۴

واژگونی بت‌ها از دیگر ارهاصات در شب ولادت رسول خدا‌(ص) بوده است به گزارش عروه‌بن‌زبیر گروهی از قریش، روزی نزد بُتی اجتماع کرده و آن روز را عید قرار داده و آن را بزرگ می‌شمردند. آنان در پیشگاهِ بت قربانی نموده و می‌خوردند و شراب می‌نوشیدند تا این که شبی نزد بت رفتند، دیدند بت به صورت بر زمین افتاده است و با این که بت را دو بار به حالت نخستینش بازگرداندند، اما برای بارِ سوم نیز بت به صورت بر زمین افتاد… . در ادامه گزارش آمده است که این واقعه در شبی بود که رسول خدا‌(ص) به دنیا آمد.۴۵

حوادث دیگر

بر اساس برخی روایات و گزارش مورخان، حوادث خارق‌العاده و عجیب دیگری نیز هنگام ولادت پیامبر‌(ص) رخ داده است. این حوادث بر اساس روایت امام صادق‌(ع) عبارت است از: شکاف برداشتن ایوان کسری و وارد شدن رود دجله در آن، برآمدن نوری از سمت حجاز و رفتن به سوی مشرق، سرنگون شدن تخت پادشاهان در فردای شب ولادت و لال شدن آنان، ربوده شدن دانشِ کاهنان و بطلان سِحْرِ جادوگران و ممانعت از تماس کاهنان با شیاطین.۴۶

همچنین در گزارشی از یعقوبی در این بار آمده است:

چون رسول خدا(ص) به دنیا آمد … ستارگان فرو ریختند و قریش از این فرو ریختن، شگفت زده شده و گفتند: این اتفاق، رخ نداده مگر آن که قیا‌مت برپا شده است. و نیز زمین لرزه‏ای مردم را دربرگرفت که همه جای دنیا را فراگرفت تا جایی که کلیساها و کنیسه‌ها ویران گشت و هر چیزی که جز خدا پرستش می‏شد، از جای خود کنده شد، جادوگران و پیش‌گویان در کار خویش سرگردان مانده و شیاطین آنان دربند شدند و ستارگانی هویدا گشت که پیش از آن دیده نمی‏شد، از این‌رو کاهنان یهود (از روی ناباوری) شگفت زده شدند.۴۷

علاوه بر این، در برخی منابع، خبر مُرسل مفصلی به نقل از ابان‌بن عثمان (متوفای پس از ۱۴۰ق) از قول آمنه نقل شده که در آن از حوادث خارق العاده دیگری هنگام ولادت پیامبر‌(ص)، خبر داده شده است.۴۸

۳ـ۳٫ پس از ولادت (و تا پیش از بعثت)

بر اساس منابع سیره و تاریخ، ارهاصات در زندگانی پیامبر اکرم‌(ص) منحصر به دوران یاد شده نبوده و در دوران کودکی و نوجوانی نیز حوادث خارق‌العاده‌ای برای حضرت اتفاق افتاده است. اما حوادث قابل توجه، به ویژه حوادث خارق‌العاده و ارهاصاتی از زمان ازدواج پیامبر‌(ص) تا پیش از بعثت، یعنی دوره پانزده ساله و نسبتا طولانی از عمر شریف حضرت، در منابع تاریخی و سیره ثبت نشده است. بر این اساس، ارهاصات نیز در دوران یاد شده، چندان نمود و بروزی ندارد. اما ارهاصات در دوره کودکی و نوجوانی حضرت را می‌توان در موارد ذیل خلاصه کرد:

  1. نزول خیر و برکت بر حلیمه از زمان پذیرش دایگی حضرت محمد‌(ص)

مورخان و سیره‌نویسان به نقل از حلیمه سعدیه، دایه رسول خدا‌(ص)، در گزارشی آورده‌اند: سالی که دچار قحطی و خشکسالی شده بودیم، همراه شوهر و کودک شیرخواری که داشتم با زنان بنی‌سعد به شهر مکه رفتیم تا هر کدام کودکی از قریش گرفته برای شیر دادن و بزرگ کردن آنان به میان قبیله آوریم. مرکب ما الاغ خاکستری رنگی بود و شتر پیری نیز به همراه داشتیم که به خدا سوگند، قطره‌ای شیر نداشت. شبی که در راه مکه بودیم، کودک‌ گرسنه ما از بس گریه کرد، نخوابیدم. نه در پستان من شیری بود که او را سیر کند و نه در پستان شتر، تنها امید به آینده بود که ما را به سوی مکه می‌راند. الاغ به قدری لاغر و وامانده بود که کندی راه رفتنش، قافله بنی‌سعد را خسته کرد. به هر شیوه‌ای بود، خود را به شهر مکه رساندیم و به دنبال بچه‏های شیرخوار قریش رفتیم. در نهایت، من نزد عبدالمطّلب رفته و محمد‌(ص) را گرفتم. چون او را برای شیر دادن در دامان خود نهادم، پستان‌های من چنان پر شد که محمد‌(ص) و کودکم نیز که از گرسنگی نمی‌خوابید، هر دو خورده و سیر شده و به خواب رفتند. شوهرم نیز برخاسته به طرف شتر رفت و متوجه شد که دو پستان شتر نیز پر از شیر شده است، پس به مقداری که من و او را سیر می‌کرد، دوشید و خوردیم و آن شب را به راحتی خوابیدیم.

چون صبح شد، شوهرم گفت: ای حلیمه، به خدا سوگند که کودک با برکتی نصیب تو شده است. گفتم: آری من نیز چنین می‌پندارم. پس من بر الاغ خویش سوار شده و آن کودک را نیز با خود بردیم. به خدا سوگند، دیدم همان الاغی که به سختی راه می‌رفت، چنان به تندی به راه افتاد که هیچ یک از الاغ‌های زنان بنی‌سعد به تندیِ او نمی‌توانستند راه بروند تا جایی که زنانِ همراه می‌گفتند: ای دختر أبو‌ذؤیب، آهسته‏تر بران، مگر این همان الاغی نیست که هنگام آمدن بر آن سوار بودی؟ گفتم: چرا همان است. زنان (با شگفتی) می‌گفتند: به خدا، خوب حیوانی شده است.۴۹

ابن سعد افزوده است:

حلیمه به زنانی که همراهش بودند، رسید. همین که او را دیدند، گفتند: چه کسی را گرفتی و چون به آنان خبر داد، گفتند: آرزومندیم فرخنده و مبارک باشد. حلیمه گفت: من برکت او را دیده‏ام؛ نمی‌‏توانستم پسر خود عبدالله را سیر کنم و شب‌ها از گرسنگی نمی‌‏گذاشت بخوابیم، اکنون او و برادرش هر چه می‌‏خواهند، می‌‏نوشند و راحت می‌خوابند و اگر کودک سومی هم باشد، سیر می‌‏شود.۵۰

ابن هشام و طبری ادامه گزارش را از زبان حلیمه، این‌گونه نگاشته‌اند:

سپس به سرزمین بنی‌سعد و خانه و دیار خود رسیدیم. زمینی خشک‌تر از آنجا نمی‌دانستم. اما چون بازگشتیم گوسفندانم که شبانگاه از چرا می‏آمد، سیر و پر شیر بود و می‏دوشیدیم و می‏نوشیدیم، اما دیگران از گوسفندان خود شیر نمی‏دوشیدند و در پستان آنها یک قطره شیر نبود. (این جریان موجب شگفتی افراد قوم ما شده بود و) آنان به چوپانان خویش می‏گفتند گوسفندان را به جایی ببرید که چوپان دختر ابوذؤیب (حلیمه) می‏برد، اما گوسفندان آنان گرسنه باز می‏آمدند و یک قطره شیر نداشتند و گوسفندان من پر شیر بودند.۵۱

  1. تنظیف پیامبر‌(ص) توسط فرشتگان

بسیاری از منابع حدیثی و سیره و تاریخ اهل‌سنت، یکی از حوادث خارق‌العاده دیگرِ دوران کودکی پیامبر(ص) را که گزارش کرده‌اند افسانه شکافته شدن سینه پیامبر‌(ص) توسط جبرئیل یا فرشتگان است که در تاریخ اسلام به جریان «شقّ صدر» شهرت یافته است.۵۲ افسانه یاد شده از دیدگاه محققان معاصر، مخدوش و نادرست دانسته شده است،۵۳ اما در برابر گزارش یاد شده، برخی از منابع شیعه، جریان دیگری را بیان کرده‌اند که اشکالات این افسانه را ندارد، چنانکه ابن شهرآشوب در این‌باره نگاشته است:

حلیمه می‌گوید: در مدتی که من مشغول تربیت حضرت محمد‌(ص) بودم، روزی به من گفت: برادران من هر روز کجا می‌روند؟ گفتم: گوسفند می‌چرانند. محمد‌(ص) گفت: من امروز همراه آنان می‌روم، و چون با آنان رفت، فرشتگان او را گرفته به بالای قله کوهی برده و به شست‌وشو و نظافت او پرداختند. در این وقت پسرم نزد من آمد و گفت: محمد را دریاب که ربوده شد! من نزد او رفتم و نوری دیدم که از وی به آسمان ساطع بود، او را بوسیده، گفتم: چه بر سرت آمد؟ پاسخ داد: محزون نباش که خدا با ماست، و سپس داستان خود را بازگو کرد. در این هنگام بوی مُشک ناب به مشام می‌رسید و مردم می‌گفتند: شیاطین بر او چیره شد‌ه‌اند و او می‌گفت: آسیبی به من نرسیده و باکی بر من نیست.[۵۴

  1. با برکت شدن غذا هنگام هم غذا شدن حضرت محمد‌(ص) با دیگران

ابن‌سعد در این باره نگاشته است که خاندان ابوطالب هرگاه تنها یا دسته جمعی غذا می‌‏خوردند و حضرت محمد‌(ص) حاضر نبود، احساس سیری نمی‌کردند و هرگاه حضرت همراهشان غدا می‌‏خورد، احساس راحتی و سیری می‌‏کردند و معمولاً هنگامی که خانواده ابوطالب می‌‏خواستند غذا بخورند، ابوطالب می‌گفت: خودتان می‌‏دانید که بهتر است تا آمدن پسرم (محمد‌(ص) ) صبر کنید، و چون او می‌‏آمد و همراه ایشان غذا می‌‏خورد، چیزی از غذای‌شان اضافه می‌‏آمد و اگر همراه آنان غذا نمی‌‏خورد، آنان سیر نمی‌‏شدند و ابوطالب به پیامبر‌(ص) می‌‏گفت: تو فرخنده و مبارکی.۵۵ همچنین در جریان سفر تجاری پیامبر‌(ص) برای خدیجه، غلامی که همراه حضرت بود، به خدیجه می‌گوید: ما (هر وقت) با پیامبر‌(ص) غذا می‌خوردیم، سیر می‌شدیم، اما غذا همان گونه که بود، باقی می‌ماند.۵۶

افزون بر این، ام‌ایمن۵۷ می‏گوید: هرگز ندیدم پیامبر‌(ص) در کودکی و بزرگی از تشنگی و گرسنگی شکایت کند. معمولاً صبح‌گاه می‏رفت از زمزم آب می‏نوشید و چون به او غذا می‏دادند، می‏گفت: نمی‏خواهم، سیرم.۵۸

  1. افزایش و با برکت شدن اموال حضرت خدیجه به سبب تجارت پیامبر‌(ص)

بر اساس گزارش‌های تاریخی، پیامبر اکرم‌(ص) در جوانی با اموال حضرت خدیجه، سفر تجاری به شام کرد که در این سفر به برکت حضور و وجود رسول خدا‌(ص)، سود تجارت، بسیار بود و امور سفر به سهولت انجام می‌گرفت.۵۹ این نیز می‌تواند به گونه‌ای حادثه عجیبی تلقی شود.

  1. سایه افکندن ابر یا دو فرشته بر سر پیامبر‌(ص)

مورخان و سیره‌نویسان، به ویژه ابن‌سعد گزارش‌هایی را درباره سایه افکندن ابر۶۰ یا دو فرشته۶۱ بر سر پیامبر‌(ص) بیان کرده‌اند که برخی از آنها به دلیل اینکه ضمن وقایع مخدوش و غیرمعتبر آمده است، به سهولت قابل پذیرش نیست.۶۲ اما برخی از گزارش‌های دیگر همانند گزارش ابن‌سعد درباره سایه افکندن ابر بر سر حضرت در دوره کودکی‌اش نزد حلیمه۶۳ فاقد چنین اشکالاتی است، از این‌رو قابل پذیرش است.

  1. سجده کردن سنگ و درخت بر پیامبر‌(ص)

از دیگر حوادثی که به گونه‌ای از رسالت پیامبر‌(ص) پیش از بعثت خبر ‌داده، سجده کردن اشیا و جمادات، از جمله سنگ و درخت بر حضرت بوده است. طبری ضمن گزارش سفری که حضرت همراه ابوطالب به شام داشته، جریان ملاقات راهب را با پیامبر‌(ص) نگاشته است که وقتی راهب از پیامبری او در آینده به پیران قریش خبر داد، آنان پرسیدند که او از کجا می‌داند؟ وی در پاسخ آنان گفت: «وقتی شما (کاروانیان) از گردنه نمایان شدید، دیدم که درختان و سنگ‌ها در برابر پیامبر‌(ص) سجده کردند و آنها تنها برای پیامبران سجده می‌کنند.۶۴

  1. سیراب شدن ابوطالب در بازار ذو‎المَجاز توسط پیامبر‌(ص)

ابن‌سعد از قول ابوطالب در این باره، این گونه گزارش کرده است:

در منطقه ذوالمجاز۶۵ بودم و برادرزاده‏ام، یعنی محمد‌(ص)، همراهم بود. من از تشنگی به او شکایت کردم. وی حرکتی به خود داد و (از مرکب) فرود آمد و گفت: عموجان تشنه‏ای؟ گفتم: آری. حضرت با پاشنه پای خود اشاره‏ای به زمین کرد، ناگاه آب بیرون آمد و گفت: عموجان، بیاشام و من آشامیدم.۶۶

نتیجه

از آنچه تاکنون نگاشته شد، به این نتیجه می‌توان رهنمون شد که ارهاصات در زندگانی انبیای الهی کم و بیش برای آگاهی و آماده‌سازی مردم به منظور پذیرش دعوت‌شان در هر عصری بوده است، هر چند فقر و حتی فقدان گزارش‌های تاریخی در منابع غیرعربی، از جمله منابع رومی و عبری نیز در این باره، در ظهور کم‌رنگ‌ ارهاصات‌ مربوط به دیگر انبیای الهی، بی‌تأثیر نبوده است. اما ارهاصات در باره پیامبر اکرم‌(ص) به عنوان آخرین فرستاده الهی از این‌رو که دعوتش فراگیر و جهانی بوده، هم بیشتر بوده و هم نمودِ فزون‌تری داشته است.

پی نوشت ها.

  1. «ارهص الشئ» ای أثبته و أسّسه.
  2. اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، ج ۳، ص ۱۰۴۲ / جمال‌الدین محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۷، ص ۴۴/ سیدمحمدمرتضی حسینی واسطی‌زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج ۴، ص ۳۹۹/ ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج ۲، ص ۲۸۲، ذیل ماده «رهص».
  3. محمد علی تَهانَوی، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج ‌۱، ص ‌۱۴۱، مدخل «ارهاص».
  4. جمال‌الدین حلی، کشف المراد: شرح تجرید الاعتقاد، ترجمه و شرح فارسی ابوالحسن شعرانی، ص ‌۴۹۱٫
  5. اسماعیل بن مصطفی حقی بروسوی، روح البیان، ج ‌۱۰، ص ‌۵۱۰٫
  6. جمال‌الدین حلی، کشف المراد: شرح تجرید الاعتقاد، ص‌۴۹۱٫
  7. نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصَّل، المعروف بنقد المحصّل، ص‌۳۵۰٫
  8. ر.ک: محمدعلی تَهانَوی، موسوعه کشاف اصطلاح الفنون و العلوم، ج‌۱، ص‌۱۴۱، مدخل «ارهاص»؛ علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ج ۲، ص ۱۶۳۷، واژه « ارهاص».
  9. نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، المعروف بنقد المحصّل، ص ۳۷۳٫
  10. همان، ص ۳۵۰٫ چنانکه افزون بر دو امر خارق العاده معجزه و ارهاص که به پیامبران اختصاص دارد، چهار امر خارق العاده دیگر نیز وجود دارد : اول، کرامت: کار خارق عادتی که مقرون به کمال ایمان و تقوا و معرفت و استقامت باشد؛ یعنی از اولیای غیرانبیا صادر شود. دوم، معونت: صدور کار خارق عادت از عوام مؤمنان و اهل صلاح. سوم، استدراج: امر خارق عادتی که از کفار، مشرکان و فاسقان سر می‌زند. چهارم، اهانت: این امر نقطه مقابل معجزه است، به این معنا که اگر امر خارق عادت که از مدعی رسالت صادر می‌شود، مخالف دعوای او ـ نه موافق دعوایش ـ بود، اهانت نام دارد، مانند دعوای مسلیمه کذاب که آب دهان در چاه انداخت تا (همانند معجزه پیامبر‌(ص)) چاه به آب بیاید، اما چاه خشکید (دهخدا، لغت‌نامه، ج ۲، ص ۱۸۰۳، ذیل واژه «استدراج»).
  11. سعد الدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج ‌۵، ص‌۱۲‌ـ۱۳٫
  12. جمال‌الدین حلی، کشف المراد، شرح تجرید الاعتقاد، ص ۴۹۱ ـ ۴۹۲٫
  13. بقره (۲ آیه) ۴۹ و ابراهیم (۱۴ آیه) ۶٫
  14. مریم: ۱۷ـ۲۲/ همچنین رک: ابوعبدالله محمد بن عمر معروف به فخر الدین رازی، مفاتیح الغیب، ج ‌۱۳، ص ‌۵۲۸٫
  15. مریم (۱۹ آیه) ۲۴٫ همچنین رک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‌۶، ص ۷۸۶٫
  16. همچنین رک: طبرسی، همان، ج ۶، ص ۷۸۶ ـ ۷۸۷ و فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج‌۲۱، ص ۵۲۷ ـ ‌۵۲۸٫
  17. مریم: ۳۰ ـ ۳۶/ آل‌عمران: ۴۶ و محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج‌۱۴، ص ۲۲۱ ـ ‌۲۲۲٫
  18. آل‌عمران ۳۷٫
  19. همان: ۴۲ ـ ۴۶٫
  20. فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج ۱۴، ص ۳۱۳/ ابوحیان محمدبن یوسف اندلسی، البحر المحیط فی التفسیر، ج ۵، ص ۱۰۵ و میرسیدعلی حائری‌تهرانی، مقتنیات الدُرر و ملتقطات الثمر، ج ۴، ص ۳۶۴ و ج ۷، ص ۲۸۶٫
  21. فیل: ۱ـ ۵٫ منابع تاریخی و تفسیری بسیاری با تفاصیل و تفاوت‌هایی این واقعه را گزارش کرده‌اند، از جمله عبدالملک بن هشام حمیری، السیره النبویه، ج ۱، ص ۸۱ ـ ۸۸/ محمدبن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۷۳ ـ ۷۴/ بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج ۱، ص ۷۵ ـ ۷۶ / ابن‌واضح یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص ۲۵۲ـ ۲۵۳ / محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۱، ص ۵۵۱ـ ۵۵۷‌ / محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ‌۱۰، ص‌۴۰۹ ـ ۴۱۱ / طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۰، ص۸۲۱ ـ ‌۸۲۵ / فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج ۳۲، ص ۲۸۸ ـ ۲۸۹ / ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص ۵۸۷ / محمدبن یوسف صالحی شامی، سُبُل الهُدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۱، ص ۲۱۴٫ این حادثه را از باب ارهاص و آماده سازی برای بعثت پیامبر اکرم‌(ص) دانسته‌اند.
  22. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۱۹۵ / ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص۸۱ و ج ۳، ص ۵ / بلاذری، جمل من انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۰۰ / ابن واضح یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۷ / طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۱، ص۵۷۰ ـ ۵۷۱ / علی‌بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۲، ص ۲۶۸/ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۶/ احمدبن حسین بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۱، ص ۹۲٫
  23. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۲، ص ۱۰۴٫
  24. ابن‌هشام، السیره النبویه، ص ۱۹۳ ـ ۱۹۴/ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۷۷ ـ ۷۸/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۶/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص ۱۰۳ ـ ۱۰۶/ ابن‌کثیر دمشقی، البدایه و ‌النهایه، ج‌۲، ص ‌۳۰۸ ـ ۳۰۹/ تقی‌الدین احمدبن علی مقریزی، إمتاع الاسماء بما للنبی من الاموال و الاحوال و الحفده و المتاع، ج ۴، ص ۳۸ به بعد؛ احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، دائره المعارف تشیع، ج ۲، ص ۸۵، مدخل ارهاص.
  25. ابن‌هشام، السیره النبویه، ص ۱۹۳ ـ ۱۹۴/ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ص ۷۷ ـ ۷۸/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص ۱۰۳ ـ ۱۰۶/ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۴، ص ۳۸٫
  26. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۷۹٫
  27. مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۴، ص ۴۷/ محمدبن یوسف صالحی شامی، سُبُل الهُدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج۱، ص ۳۲۹٫
  28. صالحی شامی، همان، ج۱، ص ۳۴۱٫
  29. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۷۸ ـ ۷۹/ ابن‌هشام، السیره النبویه، ص ۱۹۳ ـ ۱۹۴/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۷۲٫ همچنین آمنه هنگام فرستادن محمد‌(ص) نزد حلیمه، گفت : سوگند به خدا، من در تمام مدت بارداری، دشواری‌هایی را که زن‌ها در مدت آبستنی دارند، نداشتم و فرشته‏‌ای در خوابِ من آمد و گفت: به زودی پسری می‌آوری، پس نامش را احمد بگذار که او سرور جها‌نیان است. محمد‌(ص) هنگام تولد، با دو دستش (به زمین) تکیه زد و سر به آسمان برافراشت (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۲۰). علی بن ابراهیم قمی و شیخ صدوق نیز مشابه این خبر را آورده‌اند (علی‌بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج ۱، ص ۳۷۳/ شیح صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۵/ محمدبن محمد مفید، الامالی، ص ۳۶۱).
  30. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۸/ محمدبن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۸۰/ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۲ / محمدبن محمد مفید، الامالی، مجلس ۴۸، ص ۳۶۰ ـ ۳۶۱، حدیث ۱/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۱، ص ۱۲۶/ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج ۱، ص ۵۶/ ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۲۵۰/ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص ۳۲۸٫ شیخ صدوق، بیهقی، طبرسی و ابن کثیر، چهارده کنگره نوشته‌اند.
  31. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۸‎‌ / طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۸۰/ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۲ / محمدبن محمد مفید، الامالی، ص ۳۶۱/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۱، ص ۱۲۶/ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج ۱، ص ۵۶/ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص ۲۵۰ / ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۲، ص ۳۲۸٫
  32. ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۸۰/ شیخ صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۲/ احمد بن حسین بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۱، ص ۱۲۷/ ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص ۲۵۰/ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج ۱، ص ۵۶/ یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج ۳، ص ۱۷۹/ ابن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص ۳۲۸٫ در این که چرا دریاچه ساوه خشکید با آن که به نظر می‌رسد این دریاچه نه همانند آتشکده فارس مقدس بوده و نه مانند ایوان کسری متعلق به حاکمان ستمگر بوده است، یکی از محققان شواهدی بر مقدس بودن این دریاچه در آن روزگار آورده است، ر.ک : مرتضی ذکایی ساوجی، «نگاهی نو به روایت خشک شدن دریاچه ساوه»، کیهان اندیشه، ش ۶۸، ص ۱۹۰ ـ ۱۹۵٫
  33. ـ شیح صدوق، الامالی، مجلس ۴۸، ص ۳۶۱، حدیث ۱٫ «سماوه»، منطقه‌ای بین کوفه و شام است (یاقوت بن عبدالله حموی، معجم البلدان، ج ۳، ص ۲۴۵).
  34. ابن واضح یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص ۸‎ / طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۸۰/ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۲ / شیخ صدوق، الامالی، ص ۳۶۱/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۱، ص ۱۲۶/ طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ۵۶/ ابن‌جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص ۲۵۰/ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۳۲۸٫
  35. نعمان بن منذر، یکی از پادشاهان لخمی حیره (شهری در پنج کیلومتری کوفه) بوده که از سوی پادشاهان ساسانی، بر این شهر حکمرانی می‌کرده است.
  36. تفصیل ماجرا را می‌توان در این منابع، پی‌جویی کرد: ابن واضح یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص ۸‎ / طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۸۰ ـ ۵۸۱/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۱، ص ۱۲۷ـ ۱۲۹٫
  37. ابن هشام حمیری، السیره النبویه، ج ۱، ص ۱۹۵ و ص ۲۰۳/ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۸۱ ـ ۸۲ و ص ۱۱۸ ـ ۱۱۹/ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۹ / طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۷۲/ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص ۳۷۳٫
  38. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۸ / شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۶/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص ۲۴۱٫
  39. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۲٫
  40. شیخ صدوق، الامالی، مجلس ۴۸، حدیث ۱، ص ۳۶۰/ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج‌۱، ص ‌۵۶٫
  41. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص ۳۷۳ ـ ۳۷۴/ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۹۷/ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص ۵۸/ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج ۱، ص ۵۶ / ابن‌سعد نیز مشابه این گزارش را آورده است (ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۲۹).
  42. ابن هشام حمیری، السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۴۱ـ ۲۴۲٫ درباره تفسیر یا تأویل آیات مربوط به رجم و رانده شدن شیاطین، رک: سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۷، ص ۱۲۵/ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۴۴ به بعد.
  43. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۳۲/ عبدالرحمان بن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۳۵۷٫ ابن‌هشام و ابن‌سعد در این باره گزارش‌های دیگری نیز آورده‌اند (ابن‌هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۴۳/ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۲).
  44. شیخ صدوق، الامالی، مجلس ۴۸، حدیث۱، ص ۳۶۰/ ابن شهرآشوب، مناقب آل‌ابیطالب، ج۱، ص ۵۵ و ۵۷٫
  45. ابن عساکر دمشقی، تاریخ مدینه دمشق، ج ۳، ص ۴۲۳ و ج ۳۸، ص ۳۳۶/ ابن‌کثیر دمشقی، البدایه و النهایه، ج ۲،‌ ص ۴۵۰٫ صالحی شامی این گزارش را به اختصار نقل کرده است (محمد بن یوسف صالحی شامی، سبل‌الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۱، ص ۳۵۰).
  46. شیخ صدوق، الامالی، ص ۳۶۱/ ابن شهر آشوب، مناقب آل‌ابیطالب، ج ۱، ص ۵۶٫
  47. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۸٫
  48. ابن شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج ۱، ص ۵۳ ـ ۵۵/ یوسف بن حاتم عاملی، الدرّ النظیم، ص ۵۳ ـ ۵۵٫ همچنین درباره برخی دیگر از حوادث خارق العاده، رک: مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۵۴ به بعد.
  49. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۱۹۹ ـ ۲۰۱/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۷۳ ـ ۵۷۴٫
  50. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۲۰٫
  51. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۰۱/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص ۵۷۴٫ بلاذری، این جریان را به اختصار گزارش کرده است (بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۱۰۲ ـ ۱۰۳). ابن‌شهرآشوب این جریان را با تفاوت‌هایی نگاشته است (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌ طالب، ج۱، ص ۵۹ ـ ۶۰).
  52. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج۱، ص ۲۰۱ ـ ۲۰۲/ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۱۹/ مسلم بن حجاج نیسابوری، صحیح مسلم، ج۱، ص ۱۰۱ ـ ۱۰۲/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۱، ص ۵۷۴/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال، ج ۲، ص ۵ ـ ۸٫
  53. محققان معاصر این افسانه را به دلایل گوناگون مخدوش و غیرمعتبر دانسته‌اند، رک: سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم‌(ص)، ص ۱۶۴ـ ۱۷۲/ سیدهاشم رسولی محلاتی، درس‌هایی از تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۱۹۱ ـ ۲۰۴/ محمود ابوریّه، أضواء علی السنه المحمدیه او دفاع عن الحدیث، ج ۱، ص ۱۸۷ـ ۱۸۸/ محمد هادی یوسفی غروی، موسوعه التاریخ الاسلامی، ج۱ ، ص ۲۶۵ ـ ۲۷۴٫
  54. ابن‌شهر آشوب، مناقب آل‌ابیطالب، ج ۱، ص ۶۰٫
  55. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۹۶ و ۱۳۳/ بلاذری، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۰۵٫
  56. محمد بن حبیب بغدادی، المُحَبَّر، ص ۷۸‌/ بلاذری، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۰۶٫
  57. ۵۷ ام ایمن، کنیز عبدالله و دایه رسول خدا(ص)‎ که حضرت او را از پدرش به ارث برده بود‎. نام او «برکه» بود‎. در باره مقام
  58. و منزلت این بانو نزد پیامبر‌(ص) همین بس که حضرت در باره او فرموده است : «ام ایمن بعد از مادرم، مادر من بود‎»‎. چون پیامبر‌(ص) حضرت خدیجه را تزویج کرد، او را آزاد کرد‎. ام‌ایمن پس از آزادی، با عبیدبن زید حبشی ازدواج کرد که ثمره آن پسری به نام «ایمن» بود که در جنگ حنین شهید شد‎. بعدها ام ایمن با غلام حضرت خدیجه به نام زیدبن حارثه که خدیجه او را به پیامبر‌(ص) بخشید‎ه بود و رسول خدا‌(ص) او را آزاد کرده بود، ازدواج کرد که ثمره این ازدواج، اسامه بن زید بود‎. (محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۸‎ ، ص ،۱۷۹‎/ ابن عبدالبر قرطبی، الاستیعاب، ج ۴، ۳۵۶)‎. در خبری آمده است که ام‎ایمن امین‎ترین زنان نزد حضرت زهرا(س) بود‎ (شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، باب ۱۴۹، ص ۱۸۷/ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۳، ص ۲۰۴).
  59. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۳۳/ بلاذری، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۰۵ ـ ۱۰۶٫
  60. بلاذری، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۰۷ / و نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۲۴٫
  61. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۱۸/ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۲۱ ـ ۱۲۲/ بلاذری، کتاب جمل من انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۰۵ ـ ۱۰۶/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص ۳۳/ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص۱۸۳ و ۱۸۷ ـ ۱۸۸٫
  62. ابن‌هشام، السیره النبویه، ج۱، ص ۲۲۵/ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۰۴ و ۱۲۴/ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۳۵/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص ۶۷٫
  63. رک: سیدجعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم‌(ص)، ج ۲، ص ۱۷۶ـ ۱۸۱/ هاشم معروف حسنی، الموضوعات فی آلاثار و الاخبار : عرض و نقد، ص ۲۰۰ـ ۲۰۶/ رسولی محلاتی، درس‌هایی از تاریخ تحلیلی اسلام، ج ۱، ص ۲۷۲ ـ ۲۸۰/ رسول جعفریان، نقد و بررسی منابع سیره نبوی، مقاله «نقد و بررسی سفر پیامبر اکرم‌(ص) به شام»، نوشته رمضان محمدی، ص ۳۱۳ ـ ۳۳۱/ غلام حسین زرگری نژاد، تاریخ صدر اسلام (عصر نبوت)، ص ۱۸۷ ـ ۱۹۲٫
  64. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۲۱/ عبدالرحمان‌بن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۲۶۸/ ابوالفتح محمد‌بن سید الناس، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السِیَر، ج ۱، ص ۴۵/ احمدبن علی مقریزی، إمتاع الاسماء بما للنبی من الاموال و الاحوال و الحفده و المتاع، ج ۴، ص ۹۱ و ج ۵، ص ۶۳/ صالحی شامی، سُبُل الهُدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۱، ص ۳۸۸٫
  65. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۳۳/ بیهقی، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج ۲، ص۲۵٫
  66. ذوالمجاز، نام بازاری از بازارهای دوره جاهلی بوده که در یک فرسنگی عرفات تشکیل می‏شده است (حموی، معجم البلدان، ج ۵، ص ۵۵).
  67. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۲۱/ ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۲۸۴/ مقریزی، إمتاع الاسماء بما للنبی من الاموال و الاحوال و الحفده و المتاع، ج ۸، ص ۳۱۲/ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ۷، ص

منابع

  1. ابن اثیر، اسدالغابه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹ق.
  2. ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، تحقیق محمود محمد الطناحی و طاهر احمد الزاوی، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۴ ش.
  3. ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمان، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، تحقیق عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطاء بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ ق.
  4. ابن حاتم عاملی، یوسف، الدرّ النظیم، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، بی‌تا.
  5. ابن حبیب بغدادی، محمد، المُحَبَّر، تحقیق ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دارالآفاق الجدیده، بی‌تا.
  6. ابن حجاج نیسابوری، مسلم، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
  7. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
  8. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ق.
  9. ابن سید الناس، ابوالفتح محمد، عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السِیَر، تعلیق ابراهیم محمد رمضان، بیروت، دارالقلم، ۱۴۱۴ ق.
  10. ابن شهر آشوب، ابوجعفر محمد بن علی، مناقب آل ابی‎طالب‌، تحقیق یوسف البقاعی، بی‌جا، ذوالقربی «افست دارالاضواء»، ۱۳۷۹ ش.
  11. ابن عبدالبرقرطبی، ابوعمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، تحقیق علی محمد بجاوی، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۲ق.
  12. ابن عساکر دمشقی، علی بن حسن بن هبه الله شافعی، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق.
  13. ابن کثیر دمشقی، ابوالفداء اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، تقدیم یوسف عبدالرحمان مرعشلی، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۱۲ ق.
  14. ابن کثیر دمشقی، ابوالفداء اسماعیل، البدایه و النهایه، تحقیق و تعلیق علی شیری، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
  15. ابن منظور، جمال‌الدین محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر أدب الحوزه، ۱۳۶۳ ش.
  16. ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی‎یعقوب بن جعفر، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دارصادر، بی‌تا.
  17. ابن هشام حمیری، عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۱۵ ق.
  18. ابن یوسف اندلسی، ابوحیان محمد، البحر المحیط فی التفسیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۰ ق.
  19. بلاذری، احمد بن یحیی بن جا‌بر، کتاب جمل من انساب الاشراف، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ ق.
  20. بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۵ ق.
  21. تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، تحقیق و تعلیق عبدالرحمان عمیره، قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۴۰۹ ق.
  22. تَهانَوی، محمد علی، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، بیروت، مکتبه لبنان ناشرون، ۱۹۹۶ م.
  23. جعفریان، رسول (زیر نظر)، نقد و بررسی منابع سیره نبوی، مقاله «نقد و بررسی سفر پیامبر اکرم‌(ص) به شام»، نوشته رمضان محمدی، تهران، سمت، ۱۳۷۸ ش.
  24. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، تحقیق احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۴۰۷ ق.
  25. حائری تهرانی، میرسیدعلی، مقتنیات الدُرر و ملتقطات الثمر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۷ ش.
  26. حسنی، هاشم معروف، الموضوعات فی آلاثار و الاخبار: عرض و نقد، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۷ ق.
  27. حسینی واسطی زبیدی، سیدمحمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ق.
  28. حقی بروسوی، اسماعیل بن مصطفی، روح البیان، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
  29. حلی، جمال‌الدین، کشف المراد، شرح تجرید الاعتقاد، ترجمه و شرح فارسی ابوالحسن شعرانی، تهران، اسلامیه، بی‌تا.
  30. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، ۱۳۹۹ ق.
  31. دهخدا، علی‌اکبر، ‌لغت نامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۲ ش.
  32. ذکایی ساوجی، مرتضی، «نگاهی نو به روایت خشک شدن دریاچه ساوه»، دوماهنامه کیهان اندیشه، شماره ۶۸، مهر و آبان، ۱۳۷۵، ص ۱۹۰٫
  33. رسولی محلاتی، سیدهاشم، ‌درس هایی از تاریخ تحلیلی اسلام، قم، بی‌نا، ۱۴۰۵ ق.
  34. زرگری نژاد، غلام‌حسین، تاریخ صدر اسلام (عصر نبوت)، تهران، سمت، ۱۳۷۸ ش.
  35. شیح صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، الامالی، تحقیق مؤسسه البعثه، قم، مؤسسه البعثه، ۱۴۱۷ ق.
  36. ـــــ ، کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۳۶۳ ش.
  37. ـــــ ، علل الشرایع، نجف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق.
  38. صالحی شامی، محمد بن یوسف، سُبُل الهُدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ ق.
  39. صدر حاج سید جوادی، احمد (زیر نظر) و دیگران، دائره المعارف تشیع، تهران، سازمان دائره المعارف تشیع، ۱۳۶۸ ش.
  40. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسلامی، ۱۴۱۷ ق.
  41. طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، تحقیق مؤسسه آل البیت‌(ع) لإحیاء التراث، قم، مؤسسه آل‌البیت‌(ع)، لإحیاء التراث، ۱۴۱۷ق.
  42. ـــــ ، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۳ ش.
  43. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۹ ق.
  44. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق و تصحیح احمد حبیب قصیر عاملی، بی‌جا، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۹ ق.
  45. طوسی، نصیرالدین، تلخیص المحصَّل المعروف بنقد المحصّل، بیروت، دارالاضواء، چ دوم، ۱۴۰۵ ق.
  46. فخر الدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دارإحیاء التراث العربی،۱۴۲۰ ق.
  47. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تصحیح، تعلیق و تقدیم سیدطیب موسوی جزائری، قم، مؤسسه دارالکتاب للطباعه و النشر، چ سوم، ۱۴۰۴ ق.
  48. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ق.
  49. محمود ابوریّه، أضواء علی السنه المحمدیه او دفاع عن الحدیث، قاهره، دارالمعارف، چاپ چهارم، بی‌تا،
  50. مرتضی العاملی، سیدجعفر، الصحیح من سیره النبی الاعظم‌(ص)، قم، دارالحدیث، چ دوم، ۱۳۸۶ ش.
  51. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق یوسف اسعد داغر، قم، دارالهجره، چ دوم، ۱۴۰۹ ق.
  52. مقریزی، تقی‌الدین احمد بن علی، إمتاع الاسماء بما للنبی من الاموال و الاحوال و الحفده و المتاع، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰ ق.
  53. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش.
  54. یوسفی غروی، محمد هادی، موسوعه التاریخ الاسلامی، قم، مجمع الفکر الاسلامی، ۱۴۱۷ ق.
  55. استادیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). دریافت: ۸/۱۰/۸۸ ـ پذیرش: ۱۲/۱۲/۸۸٫

۲۰۳٫

 

جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا علیه السلام

 این شکوه و جلال که در بارگاه امامان مى بینى!

این دلهاى مشتاق که شیفته زیارت اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله مى یابى!

این چشمان خسته و رمد دیده که با نگاه به ضریح على بن موسى الرضا علیه السلام بی اختیار به بارش مى نشیند و نشاط و معنویت مى آفریند.

این پاهاى خسته که مسافت هاى طولانى راه پیموده و چون به حریم حرم رضوى مى رسد، خستگى از یاد مى برد و ساعت ها با احترام و ادب در برابر امام مى ایستد و شاهد گفتگوهاى بی ریا و خالصانه زائران، با مهربانِ غریب نواز مى شود.

هیچ کدام بی دلیل نیست!

شاید براى آنان که امام را نمى شناسند، و حکمت زیارت را در نمى یابند. آنان که راز ارتباط دلها با امام رأفت و رحمت را کشف نکرده اند، این همه ابراز احترام و محبّت شگفت انگیز به نظر آید! حتّى ممکن است براى برخى از آشنایان و زائران که خود به زیارت آمده و همراه با انبوه مشتاقان، در جذبه ولایت و محبّت رضوى قرار گرفته اند، سرّ این شیفتگى آشکار نباشد! ولى این واقعیتى است آشکار و غیر قابل انکار.

عترت، سرآمد امّت

آنچه بدیهى مى نماید، این است که در مجموعه امّت اسلامى، همه اهل ایمان در پایدارى بر ایمان و پاسدارى از شایستگی ها و مقابله با کجی ها، همسان نیستند، بلکه برخى از آنان بر گروهى دیگر در این میدان سبقت جسته و برترى و کمال و فضیلت را از آنِ خود ساخته اند.

از آیات قرآن و منابع روایى معتبر استفاده مى شود: همان گونه که امّت اسلامى بر سایر امّت ها برترى یافته و عهده دار دفاع از بایسته ها و مبارزه با زشتی ها شده است، در میان امّت اسلامى، عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بالاترین امتیاز را در این زمینه دارا هستند و بر سایر افراد و مجموعه هاى اسلامى برترى یافته اند.

شگفت نیست اگر کسانى نخواسته اند این امتیاز را براى عترت پیامبر صلی الله علیه و آله قایل شوند، چرا که پیش از آنان و پس از آنان کسانى مدّعى بوده اند که پیامبر اسلام و قرآن بر دیگر انبیا و کتاب هاى آسمانى برترى نداشته، بلکه معتقد شده اند که از صدق و راستى برخوردار نبوده اند! غافل از اینکه انکار آفتاب، انکار خود است و محروم گذاشتن خویش از نور و رحمت به شمار مى آید.

اکنون شایسته است، در تبیین مقام عترت و جایگاه امامت از سخنان عالم آل محمّد صلی الله علیه و آله حضرت رضا علیه السلام بهره گیریم، آنجا که در جمع بزرگى از عالمان عراق و خراسان آیه «ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِن عِبادِنا»(۱) مطرح گردید و این پرسش به میان آمد که وارثان کتاب الهى و برگزیدگان از میان بندگان خدا چه کسانى هستند؟

عالمان عراق و خراسان که در مجلس مأمون گردآمده و از مکتب اهل بیت بهره اى نبرده بودند، اظهار داشتند که همه امّت اسلامى برگزیدگان خداوند و وارثان کتاب الهى هستند. امّا امام على بن موسى علیه السلام که در آن جلسه محور آرا و مرجع نقد و تحلیل انظار شناخته مى شد، فرمود: من این نظر را که عالمان عراقى وخراسانى اظهار داشتند، صحیح نمى دانم، زیرا منظور آیه از وارثان کتاب و برگزیدگان، فقط عترت طاهره پیامبر صلی الله علیه و آله است و نه همه امّت.

امام علیه السلام در ارائه دلیل براى این وجه تفسیر، از خود قرآن بهره جست و فرمود: در آیه بعد خداوند فرموده است:

«جَنّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها…».(۲)

یعنى وارثان کتاب و برگزیدگان الهى همه اهل بهشت بوده و از نعمت هاى بهشتى برخوردار خواهند بود، این در حالى است که خداوند در آیه قبل ـ آیه ۳۲ ـ امّت اسلامى را به سه گروه ۱ ـ ظالم به خود ۲ ـ میانه رو ۳ ـ پیشتاز نیکی ها معرّفى کرده است و شک نیست که این سه گروه با یکدیگر برابر نبوده همه بی چون و چرا اهل بهشت نخواهند بود، بلکه پیشتازان راه خیر و رستگاران و برخورداران از فضل گسترده الهى از این امتیاز برخوردارند.

در ادامه این حدیث امام علیه السلام به ارائه دلایلى از قرآن پرداخت که هر کدام از آنها عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را سرآمد امّت اسلامى و پاکیزه ترین و شایسته ترین امّت براى تداوم بخشیدن به راه نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله و وراثت کتاب الهى و تبیین و تفسیر آن براى رهپویان ایمان و اسلام معرّفى کرده است.(۳)

هم محبّت، هم معرفت

شیفتگان و ارادتمندانى که به زیارت على بن موسى علیه السلام مى آیند به دو گروه تقسیم مى شوند:

۱ ـ زائرانى که در قلب خویش، نسبت به ساحت امام، احساس محبّت و دوستى و احترام دارند، ولى نمى توانند دلیل این محبّت و ارادت را توضیح دهند.

۲ ـ زائرانى که همراه با این شیفتگى و محبّت، داراى معرفتى شایسته نسبت به مقام امام و جایگاه امامت هستند و مى توانند دلیل آن را بیان کنند و اگر از آنان سوءال شود که دلیل توجّه و روى آورى مردم به بارگاه امامان چیست و اساساً زیارت امام چه نسبتى با باورهاى دینى و اسلامى دارد، به راحتى و روشنى مى توانند آن را شرح دهند.

کسانى که در گروه نخست جاى دارند، شیفتگانى با احساسند، ولى کسانى که در گروه دوّم قرار دارند، شیفتگانى با احساس و نیز با معرفت؛ مى باشند. و شیعه واقعى کسى است که نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت هم محبّت داشته باشد و هم معرفت. زیرا آن گاه که محبّت و معرفت در کنار هم قرار گیرند و به یکدیگر یارى رسانند، زائر امام، زائرى واقعى مى شود و زیارت مقدمه اى براى معرفت بیشتر و مایه استحکام ارتباطهاى درونى و معنوى است.

کدام زائر، ارجمندتر است؟

محبّت به پاکان و نیکان، چه همراه با معرفت و چه بدون آن، به هر صورت نیک است، ولى آنچه بدان ارزش مى بخشد، و دوستداران را شایسته برخوردارى از الطاف محبوب مى سازد، این است که محبّت همراه با معرفت و شناخت باشد. در زیارت جامعه مى خوانیم:

«اللّهم… اسئلک اَنْ تُدْخِلَنى فى جُمله العارفین بهم وبحقّهم».

خداوندا! از تو مى خواهم که مرا در شمار عارفان به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و آشنایان به حقّ آنان قرار دهى.

در بخش دیگرى از این زیارت که شیخ صدوق رحمه الله از امام هادى علیه السلام نقل کرده است، امام علیه السلام معارفى را تحت عنوان زیارت، بیان فرموده است که یک زائر باید بدانها توجّه داشته و آگاه باشد:

«اُشْهِدُ اللّه واُشْهِدُکم انّى موءمنٌ بکم وبِما امَنْتُمْ به».

خداى را به گواهى مى طلبم و نیز شما ـ خاندان رسالت ـ را شاهد مى گیرم که من به شما و نیز به باورهاى مورد قبول شما ایمان دارم.

«کافرٌ بعدوّکم وبما کَفَرْتُم به»

دشمنان شما را انکار من کنم و آنچه شما قبول ندارید، من نیز قبول ندارم.

«مُسْتَبْصِرٌ بِشأنکم وبضلالهِ مَنْ خالَفَکُمْ»

نسبت به شأن و منزلت شما بصیرت دارم و مى دانم که مخالفان شما در گمراهى به سر مى برند.

«مُوالٍ لکم وَلاَِوْلیائکم مُبْغِضٌ لاَِعْدائکم ومُعادٍ لهم».

شما و دوستانتان را دوست دارم و به دشمنان شما کینه مى ورزم و آنان را دشمن مى دارم.

«سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ».

هر کس با شما سازش داشته باشد، من با او مسالمت دارم و هر کس با شما از درِ جنگ و ستیز درآید، با او ستیز خواهم داشت.

«مُحَقِّقٌ لِما حَقَّقْتُمْ مُبْطل لِما اَبْطَلْتُمْ، مطیعٌ لکم، عارفٌ بِحَقِّکُمْ».

آنچه را شما حق بدانید من نیز حق مى دانم و آنچه را شما باطل شمارید، من نیز باطل شمارم، رهنمودهایتان را اطاعت مى کنم و به حق شما عارف و آگاهم.

این عبارتها گرچه به صورت دعا و زیارت بیان شده است، امّا هر جمله آن، در بردارنده معارفى است که در بسیارى از روایات و آیات قرآن مورد اشاره یا تصریح قرار گرفته است.

اقرار به این فضایل، براى شیعیان و اهل ولایت آسان است، امّا کسانى که با اهل بیت و مکتب آنان آشنایى ندارند، چه بسا گرفتار ابهام و حیرت شوند و از خود بپرسند که: به راستى اهل بیت علیه السلام چه کسانى هستند و چه جایگاهى دارند که باید به آنان ایمان داشت، مطیع و دوستدار آنان بود و از راه و روش دشمنان و مخالفان ایشان دورى گزید؟

حتّى گاه دیده شده است که برخى از ناآشنایان با مکتب اهل بیت، به شیعه اعتراض کرده اند که چرا شما این همه احترام و مقام را براى امامان خود قایل هستید! مگر آنها با سایر علما و مسلمانان چه فرقى دارند، چرا براى آنان بارگاه مى سازید و چرا از راههاى دور و نزدیک به زیارت ایشان مى شتابید!

زائران حضرت رضا علیه السلام در پاسخگویى به این پرسش ها و اعتراض ها به دو گروه تقسیم مى شوند:

الف ـ برخى از پاسخ گفتن باز مى مانند و نمى دانند به این سوءالها و اعتراض ها چگونه باید پاسخ داد.

ب ـ گروهى هم با بصیرت و آگاهى و معرفتى که نسبت به ساحت پاک امامان دارند، با گشاده رویى و شکیبایى و با دلایل قانع کننده، به این پرسش ها پاسخ مى دهند.

آنچه از زائر شایسته حضرت رضا علیه السلام انتظار مى رود، این است که بتواند در برابر منکران و مخالفان و ناآشنایان با مکتب اهل بیت علیه السلام ، سخن و دلیلى داشته باشد و با سکوت خود، منکران را جسور و گستاخ نسازد.

البته لازم به یادآورى است که هرگز انسان نمى تواند با خواندن یک یا چند کتاب مختصر، به مرتبه اى از دانش و معرفت برسد که هرگونه سوءال یا اشکالى را پاسخ دهد و به بحث و گفتگو با منکران بپردازد. روش صحیح این است که ناآشنایان با مکتب اهل بیت علیه السلام را به اهل نظر و عالمان شناخته شده دینى که عمرى را صرف فهم و مطالعه مباحث دینى کرده اند راهنمایى کنیم و خود از بحث با آنان بپرهیزیم، زیرا بحث و مناظره نیاز به تخصّص و اطلاعات کافى دارد.

امّا اینکه توصیه مى شود، زائر باید اهل مطالعه و معرفت و فهم دینى باشد به خاطر این است که در برابر برخى سوءالها، گرفتار سردرگمى و حیرت نشود و دست کم براى خودش حجّت و دلیل داشته باشد.

امام کیست؟

پاسخ این سوءال را از کلام امام على بن موسى الرضا علیه السلام مى آوریم:

«الامامُ کالشَّمس الطالعه المجلِّلَه بنورها للعالم»

امام چونان خورشید نورافشانى است که با نور خود روشنگر جهان است.

«وهى فى الافق بحیث لا تنالَها الاَیْدى والأبصار»

در جایگاهى قرار دارد که دستها و چشمها بدان نایل نمى شود.

«الامام الماء العذب على الظَّمآء»

امام، آب گوارایى است از پس تشنگى و عطش.

این تعابیر بلند در باره امام، عبارتهایى شاعرانه، ادبى و مبالغه آمیز نیست، بلکه بازگوکننده جایگاه و منزلت واقعى امام است، و به همین دلیل امام رضا علیه السلام پس از این تعابیر بلند، به این سوءال نهفته در ذهن مخاطبان پاسخ مى دهد که: به راستى نورافشانى امام در چه زمینه اى است و امام براى کدام تشنگى، مانند آب گوارا است؟

«والدّال على الهدى والمنجى مِنَ الرّدى»

امام، رهنماى بشریّت به سوى هدایت و نجات دهنده آنان از پستى و فرومایگى است.

«الامام الانیس الرفّیق والوالد الشفیق والاخ الشقیق»

امام براى انسانها، همدمى رفیق، و پدرى مهربان و برادرى همانند است.

«والامّ البرّه بالولد الصغیر، ومفزع العباد فى الداهیه النَّآد»

امام به امّت خویش مهر مى ورزد، همانند مادرى که به فرزند خردسال خود مهربان و نیکوکار است، امام پناهگاه بندگان خدا در مصیبت ها و دشواری هاى عظیم است.

«الامامُ امینُ اللّه فِى خَلْقهِ و حُجَّتُه على عبادهِ و خلیفَتُه فى بلادهِ والدّاعى الى اللّه ، والذّابّ عَنْ حُرُمِ اللّه ».

امام، امین الهى در میان خلق و حجّت خداوند بر بندگان او و خلیفه پروردگار در جامعه بشرى است. امام مردم را به سوى خدا دعوت مى کند و از حریم ارزش هاى الهى و ساحت قدس خداوندى، پاسدارى مى کند.

«الامامُ المُطَهَّر من الذنوب، والمُبَرّأ عَنِ العیُوب».

امام از هر گناه، پاکیزه و از هر عیب و کاستى به دور است.

«المخصوصُ بالعلم، الموسومُ بالحلم، نظام الدّین».

امام داراى علم ویژه و حلم و بردبارى است و وجود او مایه استوارى دین است.

«وعزّ المسلمین، و غیظ المنافقین، و بَوار الکافرین».

امام مایه عزّت و سربلندى مسلمانان، و باعث ناخشنودى و نگرانى عمیق منافقان و عامل شکست و حقارت کافران است.

«الإمامُ واحدُ دَهْرِه، لایُدانیهِ اَحَدٌ ولا یُعادِلُه عالمٌ، ولا یُوجَد منه بَدَلٌ ولا لَهُ مثلٌ ولا نظیر».(۴)

امام، یگانه عصر خویش است، به طورى که هیچ کس در شرافت و فضیلت به پاى او نرسد و در دانش به مرتبه او راه نیابد، همانندى براى او یافت نمى شود و مثل و نظیر ندارد.

«لِلاِْمام علاماتٌ: یکونُ اَعْلَمُ النّاس واَحْکَمُ النّاس، واَتْقَى الناس واحلم الناس، واشجع الناس واعبد النّاس، واسخى الناس.»(۵)

امام داراى نشانه هایى است: امام آگاه ترین، استوارترین، با تقواترین و بردبارترین مردم و از همه شجاع تر و عابدتر و با سخاوت تر است.

نگاهى دوباره

آنچه آوردیم، گوشه اى از فضایل و ویژگی هاى امام بود، در حالى که از کمالات امامان علیه السلام ، در روایات به شکل گسترده ترى یاد شده است. در عین حال همین موارد که به صورت خلاصه یادآور شدیم، بسیار شگرف و عظیم است.

این ویژگی ها را در سه زمینه مى توان خلاصه کرد: ۱ ـ منزلت امام نزد خدا؛ ۲ ـ ارتباط امام با مردم ؛ ۳ ـ شخصیّت معنوى و علمى امام.

منزلت امام نزد خدا

ـ امین الهى در میان خلق .

ـ حجّت و دلیل خداوند بر مردم.

ـ خلیفه الهى در جامعه بشرى.

ـ دعوت کننده مردم به سوى خدا.

ـ پاسدار حریم ارزشهاى الهى.

ارتباط امام با مردم

ـ راهنماى مردم به سوى هدایت.

ـ انیس مردم، چونان پدرى دلسوز و مهربان.

ـ پناهگاه مردم در مشکلات و دشواریها.

ـ مایه عزّت مسلمانان و باعث خشم منافقان و رسوایى کافران.

شخصیت معنوى و علمى امام

ـ برترى نسبت به همه مردم به لحاظ علم و فضیلت.

ـ برکنارى از هر گناه و کاستى.

ـ برخوردارى از علم ویژه و دانش مخصوص.

ـ برازنده ترین به لحاظ شکیبایى، تقوا، شجاعت و سخاوت.

ـ عابدترین انسانها به درگاه خداوند.

انتخاب امام به اختیار خدا یا مردم؟

با توجه به مشخصّات و ویژگی هایى که براى امام برشمردیم، تعیین امام و شناسایى و انتخاب امام نمى تواند به انتخاب مردم باشد، زیرا انسانها نمى توانند تشخیص دهند که چه کسى داراى برترین مقام علمى و معنوى است و مبرّا از هر گناه، چه آشکار و چه پنهان. مردم نمى توانند با اندیشه و تجربه هاى خود دریابند که چه کسى صلاحیّت خلافت الهى را دارد. تنها خداوند است که از دل همه انسانها با خبر است و مى داند که شایسته ترینِ انسانها براى بردوش کشیدن بار امانت و خلافت الهى کیست.

پاسخ به این سوءال را نیز از کلام امام على بن موسى علیه السلام مى آوریم، چه اینکه وقتى آن حضرت وارد مَرو شدند، در میان مردم بحث از امامت مطرح گردید و اختلاف نظریه ها به وضوح پیدا بود.

شخصى به نام عبدالعزیز پیش امام آمد و از بحث و گفتگو و اختلاف نظر مردم درباره امامت خبر آورد! امام رضا علیه السلام لبخندى زد و فرمود: اى عبدالعزیز! این گروه گرفتار ناآگاهى هستند و با نظریه پردازی هاى گوناگون، خود را گول زده اند!

سپس امام درباره این نظریه که «امام را باید خود مردم انتخاب کنند» فرمود:

«هل یعرفونَ قدرَ الامامَه ومحلَّها مِنَ الاُّمه فَیَجُوز فیها اختیارُهم».

آیا اینان اساساً اهمیّت و جایگاه امامت را در میان امّت اسلامى مى دانند و ویژگی هاى امام و رسالتى که بر دوش اوست تشخیص مى دهند تا بتوانند براساس آن معیارها، کسى را براى امامت انتخاب کنند!

«اِنَّ الامامه اَجَلُّ قدراً واَعْظَمُ شاْناً واَعْلامکاناً واَمْنَعُ جانباً واَبْعَدُ غَوراً من اَنْ یبلغها النّاس بعقولهم».(۶)

امامت، ارزشى والاتر، شأنى بزرگ تر، جایگاهى برتر، موقعیتى فراتر و ژرفایى فزون تر از آن دارد که مردم بتوانند با ملاکهاى عقلى خویش، آن را اندازه گیرند و به آن برسند.

امامان علیه السلام به این مقام چگونه رسیده اند؟

وقتى سخن از جایگاه و منزلت امامان به میان مى آید، به طور طبیعى این سوءال به ذهن مى رسد که: به راستى امامان علیه السلام این مرتبه عالى و این شایستگى و صلاحیّت را چگونه و به چه دلیل یافته اند؟

قبل از پاسخ به این پرسش، یادآورى این نکته لازم است که این پرسش اختصاص به امامان ندارد، بلکه درباره همه انبیاى بزرگ الهى مانند نوح علیه السلام ، ابراهیم علیه السلام ، موسى علیه السلام ، عیسى علیه السلام و محمدبن عبداللّه صلی الله علیه و آله نیز همین مطرح بوده است که چرا خداوند، مقام نبوت و رسالت را به آنها داده و از میان خلق، آنان را برگزیده است؟

بنا بر این، پاسخ به این سوءال تنها متوجّه شیعه نیست؛ بلکه همه مسلمانان که به رسالت و مقام نبى اکرم صلی الله علیه و آله اعتراف و ایمان دارند، حتّى یهودیان و مسیحیان که به رسالت حضرت موسى علیه السلام و عیسى علیه السلام معتقدند باید به این سوءال پاسخ گویند.

و امّا پاسخ این است که چون خداوند داراى علم بی پایان و گسترده است، هنگامى که انسان ها را آفرید، از همان آغاز مى دانست که مطیع ترین، عابدترین، و پرهیزگارترین بندگان چه کسانى هستند و براساس علم برتر خود، آنان را براى رسالت و امامت برگزید، تا دیگر بندگان خود را به سوى نور و پاکى هدایت کند.

«وَجَعَلْناهُمْ اَئِمهً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا»(۷)

یعنى؛ و قرار دادیم آنها را امامان و پیشوایانى که مردم را به امر ما هدایت کنند.

بنا بر این بی شک، دلیل انتخاب شدن انبیا و امامان از سوى خداوند، لیاقت و شایستگى آنان بوده است. چنان که در طول زندگى این شایستگى را به اثبات رسانده اند، ابراهیم علیه السلام گام در آتش مى گذارد و براى اطاعت از امر الهى به انجام سخت ترین آزمایش خداوند تن مى دهد و تا مرحله ذبح فرزند عزیز خویش پیش مى رود.

موسى علیه السلام با قدرت فرعونى درگیر مى شود و براى هدایت بنى اسرائیل سخت ترین مرحله ها را مى گذراند و دشوارترین رنجها را تحمل مى کند.

عیسى علیه السلام براى اجراى رسالت خود، چندان مقاومت مى ورزد که تا پاى دار پیش مى رود.

پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله در راه رسالتش بیش از همه انبیاى الهى ستم مى بیند و تا بدان پایه به هدایت مردم اهتمام مى ورزد و براى آنان دل مى سوزاند که خداوند در نص آیه کریمه قرآن به او دستور مى دهد که تا این اندازه خود را در مشقّت مینداز.(۸)

على بن ابی طالب علیه السلام در طول زندگى خود اثبات مى کند که جز به خدا و دین و خلق نمى اندیشد و زندگى و مرگ خود را در راه حق و براى حق قرار مى دهد. تا آنجا که یک ضربت او در جنگ با خشن ترین چهره کفر و لجاج، برتر از عبادت همه جن و انس معرفى مى شود.

خداوند که شایستگى و صلاحیت انبیا و امامان را از آغاز خلقت مى داند، آنان را به عنوان معلمان و راهنمایان خلق بر مى گزیند و به ایشان کرامت خاص و توفیق ویژه مى بخشد و از آنان مسوءولیتهاى بیشترى مى خواهد.

راههاى اثبات امامت امامان

جهان پر است از نداهاى حق و باطل و ادعاهاى الهى و شیطانى، زیرا همچنان که پیامبران الهى و امامانِ راستین، مردم را به سوى خود خوانده اند تا آنان را به سوى خدا هدایت کنند، هم زمان با ایشان و در عصر آنان نیز مدعیان دروغینى بوده اند که خود را پیشوا و راهنما معرّفى کرده و مردم را به پیروى از خویش فراخوانده اند و مایه گمراهى آنان شده اند.

خداوند متعال از گروه اوّل به عنوان پیشوایانى که مردم را به امر الهى هدایت مى کنند یاد کرده(۹) و از گروه دوّم به عنوان پیشوایانى که مردم را به سوى آتش فرا مى خوانند نام برده است.

«وجَعَلْناهم ائمهً یَدْعُونَ الى النّار».(۱۰)

براین اساس، هر کس که در جامعه بشرى ادّعاى امامت و پیشوایى را داشته باشد، نمى توان بدون دلایل و نشانه هاى لازم، ادّعاى او را پذیرفت و از او پیروى کرد، بلکه باید مدّعى امامت و نبوت، دلایلى داشته باشد تا بتوانیم به او اعتماد کنیم.

دلایلى که انبیا براى مردم آورده اند به چهار بخش قابل تقسیم است:

۱ ـ گواهى و تأیید آنان از سوى انبیاى پیشین.

۲ ـ ارائه مطالب صحیح و منطقى و معقول همراه با دلایل قانع کننده و هماهنگ با فطرت و نیاز آدمى و نیز هماهنگ و همساز با معارف انبیاى گذشته.

۳ ـ برخوردارى آنان از اخلاقى ممتاز و رفتارى انسانى و متعالى.

۴ ـ ارائه معجزات، به منظور اثبات نبوت خود و ارتباط ویژه اى که با خداى هستى دارند.

هرگاه این چهار نشانه در کنار هم قرار گیرد، این اطمینان براى ما حاصل مى شود که مدّعى نبوت، به راستى مورد تأیید خداوند است و ما را به سوى خداوند متعال هدایت مى کند.

اکنون باید دید که آیا امامان هم براى اثبات امامت خود نیاز به این دلایل دارند؟

پاسخ این است که «امامت» به عنوان پیشوایى خاص الهى و دینى ـ با ویژگی هایى که در صفحات قبل یاد کردیم ـ مقامى والاست و امام معصوم واجد همه ویژگی هاى پیامبر ـ بجز وحى قرآن ـ و داراى تمامى اختیارات و مسوءولیت هاى رسول خدا و برخوردار از علم لَدُنّى و در یک کلمه امام یعنى، خلیفه خدا و خلیفه رسول اللّه صلی الله علیه و آله . با توجّه به این ویژگی هاى امام و نیز با توجّه به اینکه تنها خداوند با علم برتر خود، شایستگى انسانها را مى داند و بر اساس شایستگى، مقام امامت را به آنان عطا مى کند؛ ناگزیر امامان و جانشینان خاص انبیا نیز باید مانند خود انبیا علیه السلام از دلایل و شواهدى برخوردار باشند تا ما بتوانیم به آنان اعتماد داشته باشیم و از ایشان پیروى کنیم.

امام على بن موسى الرضا علیه السلام در این باره فرموده است:

«لمّا کانَ الامامُ مُفتَرضَ الطّاعه لم یکن بدٌّمِن دلالهٍ تَدُلّ علیه و یتمیّزه بها من غیره».(۱۱)

یعنى؛ چون امام کسى است که اطاعت کردن از او واجب است، ناگزیر باید بر امامت او دلیلى اقامه شود تا در پرتو آن دلیل بتوان امام را از غیر امام تشخیص داد.

دلایلى از قرآن و حدیث

در کتاب بحارالانوار حدود هشتاد آیه از قرآن آمده است که به شکلى به مسأله امامت مربوط مى شود.(۱۲) ولى به سبب آنکه آوردن همه آن آیات در این مختصر نمى گنجد به چند نمونه اکتفا مى کنیم:

امام رضا علیه السلام در یکى از مناظرات خود مى فرماید:

۱ ـ «هم الذّین وَصَفَهم اللّه فیِ کتابِهِ فقال: «انّما یُرید اللّه لُیِذْهِبَ عنکم الرِّجْسَ اَهْلَ البیت ویُطَهِّرَکم تطهیراً»

یعنى؛ اهل بیت همان کسانى هستند که خداوند ایشان را در قرآن توصیف کرده و درباره آنان فرموده است: «همانا خداوند اراده کرده است تا هرگونه گناه و آلودگى از شما اهل بیت به دور باشد و شما را به گونه اى خاص پاک و منزّه از گناه بدارد».

سپس آن حضرت در پاسخ به این سوءال که این آیه درباره چه کسانى است و منظور از اهل بیت پیامبر چه کسانى هستند؟ فرمود:

«هم الذّین قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله :

انّى مُخَلَّف فیکم الثَّقَلین کتاب اللّه وعترتى اهل بیتى، لَنْ یَفْتَرِقا حتّى یردا عَلَیَّ الحوض».(۱۳)

اهل بیت در این آیه همان کسانى هستند که رسول خدا درباره آنان فرمود: «من پس از خود دو یادگار گرانبها میان شما مى گذارم، کتاب الهى و عترتم که اهل بیت من هستند و این دو از یکدیگر جدا نمى شوند تا در روز قیامت نزد حوض کوثر بر من وارد شوند.»

۲ ـ «یا ایّها الذّین امَنوا اطیعوا اللّه واطیعوا الرّسول و اولى الامر منکم»(۱۴).

یعنى: «اى اهل ایمان، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا را و نیز آنان که صاحب فرمان هستند».

در فهم این آیه اگر از معارف دین و روایات استفاده نکنیم، چه بسا گرفتار بد فهمى شویم، زیرا منظور از «اولى الامر» کسانى نیستند که تحت عنوان «فرمانروا» و «سلطان» بر مردم فرمان مى رانند، زیرا بسیارى از فرمانروایان ـ مانند فرعون ـ براساس هواى نفس و قدرت طلبى و فزون خواهى فرمان مى رانند و خداوند آنان را طاغوت نامیده است و از مسلمانان خواسته است تا با طاغوتها سازگارى نداشته باشند.

بنا براین، منظور از «اولی الامر» ـ صاحب فرمان ـ باید کسان خاصى باشند که امام رضا علیه السلام آنان را معرفى کرده و فرموده است:

«یعنى الذّین اَوْرَثَهم الکتاب والحکمهَ وحُسِدُوا عَلَیهم بِقَوْلِهِ «ام یحسدون الناس على ما آتاهم اللّه من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمه و آتیناهم ملکاً عظیماً… والملک ههنا الطاعه لهم».

در این آیه «اولى الامر» همان کسانى هستند که وارث کتاب و حکمت اند و مورد حسادت قرار گرفته اند، چنان که خداوند در قرآن فرموده است: «آیا مردمان به خاطر آنچه خداوند از فضل خود به ایشان عطا کرده است، به آنان حسد مى ورزند! با اینکه به آل ابراهیم ما کتاب و حکمت را عطا کرده ایم و نیز ملکى عظیم بخشیده ایم».

سپس امام توضیح مى دهد که «ملک عظیم» در این آیه به معناى فرمانروایى بر سرزمین ها نیست، بلکه منظور فرمانروایى بر دلهاست که بر مردم واجب شده است از برگزیدگان الهى اطاعت کنند.

۳ ـ «قُل لا أسألکم علیه اَجْراً الاّ المودّه فى القُرْبى».(۱۵)

«بگو! من در برابر رسالتى که انجام داده ام، از شما مردم اجرو پاداشى نمى طلبم، مگر دوستى خویشاوندان و نزدیکانم را.»

امام رضا علیه السلام در توضیح این آیه و دلالت آن بر منزلت اهل بیت علیه السلام فرموده است:

در قرآن نظیر این آیه درباره برخى انبیاى دیگر مانند نوح علیه السلام ، هود علیه السلام ، صالح علیه السلام ، لوط علیه السلام و شعیب علیه السلام نیز آمده است با این تفاوت که فقط این جمله آمده است که «پاداش انبیا با خداست» ولى مسأله «دوستى ذی القربى» در مورد آنان مطرح نشده است.

خداوند درباره نوح مى فرماید که او به مخاطبان خود گفت:

«وما اسألکم علیه مِنْ اَجْر اِنْ اَجْرى الاّ على ربِّ العالمین»(۱۶)

یعنى ؛ «من هیچ گونه پاداشى از شما نمى طلبم، زیرا پاداش من فقط با پروردگار جهانیان است.»

قرآن درباره حضرت هود فرموده است:

«لا أسألکم علیه اجراً اِنْ اجرى الاّ على الذى فَطَرنى».(۱۷)

یعنى ؛ «من از شما مردم به خاطر رسالتى که انجام داده ام، مزدى نمى طلبم، زیرا پاداش من بر هیچ کس نیست، جز آن کس که مرا آفریده و وجودم را سرشته است.

امّا قرآن تنها در باره رسول خاتم صلی الله علیه و آله فرموده است که اجر رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله ، دوستى خویشان نزدیک اوست.

سپس امام رضا علیه السلام مى فرماید:

«وَلَمْ یُفْرض اللّه مودّتهم الاّ وقد علم انّهم لایرتدّون عن الدّین ابداً ولا یرجعونَ اِلى ضلالهٍ ابداً».(۱۸)

یعنى؛ خداوند دوستى اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را به این سبب واجب کرده است که مى دانسته است اهل بیت پیامبر اسلام، هرگز از دین الهى روى برنمى تابند و هرگز به جانب گمراهى و کج روى کشیده نمى شوند.

آن گاه امام رضا علیه السلام مى فرماید: پس از نزول این آیه و قبل از اینکه آیه براى مردم خوانده شود رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان پیروان خود به حمد و ثناى الهى پرداخت و فرمود: اى مردم! خداوند تکلیفى را بر شما واجب کرده است، آیا این وظیفه را انجام خواهید داد؟

به این پرسش پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ کس پاسخى نداد! زیرا گمان مى کردند که این تکلیف به پرداخت وجه مادّى مربوط است!

روز دوم و روز سوم نیز همین مسأله تکرار شد و مخاطبان پیامبر سکوت کردند تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این تکلیف مربوط به پرداخت طلا و نقره و خوردنی ها و نوشیدنی ها نیست!

مردم پرسیدند: اگر درباره این امور نیست، پس درباره چیست؟

در این هنگام رسول خدا، آیه اى را که بر او نازل شده بود براى مردم بازخواند و فرمود اجر رسالت من، دوستى اهل بیت من است.

مردم با شنیدن این آیه گفتند ما این فرمان الهى را مى پذیریم و این واجب را به جاى خواهیم آورد.

در ادامه این حدیث، امام رضا علیه السلام مى فرماید:

«امّا بیشتر مردم به این تکلیف الهى عمل نکرده و به این پیمان وفا ننموده اند!»

وجوب محبّت اهل بیت علیه السلام براى چیست؟

از دیدگاه شیعه امامیه، مطابق با تعالیم قرآنى و نیز روایات رسیده از رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام ، هیچ حکمى از احکام الهى بدون دلیل و مصلحت نیست.

بنابر این اگر خداوند در قرآن از موءمنان خواسته است تا «اهل بیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله » را دوست بدارند، حتماً این بیان الهى، داراى دلیل و حکمت و مصلحت بوده است.

اگر سوءال شود که آیا ممکن است همان گونه که انسان ها فرزندان و خویشاوندان خود را به دلیل نسبت هاى خانوادگى بر دیگران ترجیح مى دهند و گاه در این راه حقوق و فضایل دیگران را نادیده مى گیرند؛ خداوند هم فقط به خاطر خویشاوندى «اهل بیت علیه السلام » با پیامبرش، آنان را مورد توجّه ویژه قرار داده و محبّت ایشان را بر مردم واجب کرده باشد!

پاسخ این است که نسبت دادن چنین مطلبى به خداوند، دور از ساحت قدس الهى است؛ زیرا خداوند با هیچ انسانى خویشاوندى ندارد. همه آدمیان، بندگان او هستند و لطف و رحمت او شامل همه انسانها بوده و خواهد بود و این انسانها هستند که در استفاده از رحمت الهى و عنایات او با یکدیگر تفاوت دارند. برخى شایستگى بیشترى از خود نشان مى دهند و در میدان عبودیت بر دیگران سبقت مى گیرند و برخى با سستى و کندى به طرف رحمت الهى حرکت مى کنند.

خداوند خود در قرآن فرموده است: «اِنَّ اکرمکم عنداللّه اَتْقیکُمْ»(۱۹).

یعنى؛ «همانا با کرامت ترین و با فضیلت ترین شما انسانها نزد خداوند، آن کس است که با تقواتر باشد و بیش از دیگران خدا را در نظر داشته و حقوق الهى را رعایت کرده باشد».

دلیل اینکه خداوند نزدیکان و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله را تا این اندازه مورد تکریم و عنایت قرار داده، تا آنجا که محبّت آنان را پاداش رسالت رسول خاتم صلی الله علیه و آله تعیین کرده است؛ آن است که اهل بیت پیامبر از همه انسانها و از همه امّت پیامبر با تقواتر بوده و در میدان بندگى و عبادت و اداى حقوق و انجام وظایف الهى بر همگان پیشى گرفته اند.

بهترین گواه بر اینکه در نظر خداوند، برترى و فضیلت آدمیان بر یکدیگر، منوط به فضایل و شرافت هاى اخلاقى و دینى است و صِرف خویشاوندى و ارتباط نسبى، یک ارزش به حساب نمى آید، این است که خداوند فرزند نوح را با اینکه از نسل نوح بود، مورد عنایت قرار نداد و زمانى که نوح به درگاه خداوند دعا کرد تا فرزندش از غرق شدن و هلاک شدن نجات یابد و گفت: «رَبِّ اِنَّ ابنى مِنْ اَهْلى واِنَّ وَعْدَکَ الْحَقّ»(۲۰). یعنى؛ پروردگارا! فرزند من از اهل من به حساب مى آید [و تو وعده داده اى که اهل مرا نجات دهی] و البته وعده تو حق است». خداوند در پاسخ او فرمود: «قال یا نوح اِنَّه لَیْسَ من اهلک».(۲۱)

یعنى؛ اى نوح آن جوان کافر با اینکه فرزند تنى تو به حساب مى آید، امّا او از اهل تو نیست و وعده الهى شامل او نمى شود.

از مجموع این مطالب نتیجه مى گیریم که اگر خداوند بدون قید و شرط و بدون استثنا از موءمنان خواسته است تا «اهل بیت علیه السلام » را دوست بدارند، معنایش این است که خداوند هم آنان را دوست دارد و آنان نزد خدا از کرامت ویژه اى برخوردارند و دلیل کرامت و برترى آنان در تقوا و خداشناسى و معنویت و شرافت علمى و عملى آنان است و خداوند وقتى از موءمنان خواسته است تا اهل بیت را دوست بدارند، معنایش این است که مقام و منزلت و عصمت آنان را تأیید و امضا کرده است.

محبّت، هموارترین راه درس آموزی

خداوند متعال براى هدایت انسانها، ابزار و امکانات معرفتى و فطرى و راههاى مختلفى را در اختیار آنان قرار داده است. پیامبران را مبعوث و کتاب آسمانى را بر آنان نازل کرده تا شریعت و معرفت را به انسانها آموزش دهند. یکى از هموارترین راهها براى درس آموزى از مکتب اولیاى الهى، راه محبّت و دوستى است.

اطاعت از قانون و پیروى از صالحان به دو صورت امکان پذیر است:

۱ ـ اطاعت از روى اجبار و پیروى ناخواسته و بدون رغبت.

۲ ـ اطاعت از روى انتخاب و پیروى با میل و اشتیاق.

مادر براى فرزندش وظایف مادرى را انجام مى دهد، امّا این وظایف که مشکلات فراوان نیز دارد، با عشق و محبّت آمیخته است و مادر از انجام وظایف مادرى لذّت مى برد، زیرا فرزندش را دوست دارد.

بنابر این اگر انجام وظایف و پیروى از الگوهاى دینى و الهى، همراه با محبّت و مودّت نسبت به آنان باشد، درس آموزى و پیروى از آنان نه تنها سخت و دشوار نمى نماید، بلکه لذّت بخش و بهجت آفرین نیز هست.

خداوند در قرآن، رابطه محبّت و اطاعت را چنین بیان فرموده است:

«قل اِنْ کُنْتُمْ تُحبّونَ اللّه فاتّبعونى یُحْبِبْکُم اللّه ».(۲۲)

یعنى؛ «اى پیامبر بگو: اگر شما خدا را دوست دارید از من که پیامبر او هستم پیروى کنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد.»

از این آیه استفاده مى شود که در فرهنگ قرآنى اطاعت و پیروى از صالحان و مردان الهى، با دو محبّت همراه است. یک محبّت به عنوان مقدمّه و انگیزه و یک محبّت به عنوان دستاورد و

نتیجه.

پس مى توان نتیجه گرفت که اگر خداوند محبّت و مودّت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را بر موءمنان واجب ساخته، به خاطر آن بوده است تا مردم با محبّت و دوستى، راه اطاعت از معلّمان الهى را بپیمایند و معرفت خدا و اطاعت از دستورات دین را با زمزمه محبّت فراگیرند و این به سود خود مردم است، چنان که قرآن به صراحت این نکته را بیان داشته است:

«قُلْ ما سَألْتُکُمْ مِنْ اَجْرٍ فَهُوَ لکم اِنْ اَجْرِیَ الاّ على اللّه ».(۲۳)

یعنى؛ [اى پیامبر! به موءمنان] بگو اگر از شما در برابر انجام وظیفه رسالت پاداشى خواستم، به خاطر منافع و نتایج ارزشمندى است که براى خود شما دارد وگرنه پاداش [حقیقی] من بر خداوند است.

به راستى اگر کسى جویاى حق باشد، درمى یابد که تا چه اندازه معارف امامیه، به روشنى و آسانى از قرآن فهمیده مى شود؛ زیرا پیامبر در سراسر قرآن ـ به فرمان الهى ـ فقط یک پاداش از امّت خود درخواست کرده و آن هم «محبّت اهل بیت علیه السلام » بوده است و سپس درباره همان یک درخواست هم مى فرماید، هدف و منظور، سودرسانى به امّت بوده است. و این سود در فرهنگ قرآنى و نبوى عبارت است از هدایت یابى اهل ایمان به معرفت صحیح و اخلاق و معنویت و پاکى در گفتار و رفتار و اندیشه.

نتیجه

۱ـ محبّت و ارادت مسلمانان به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ریشه در متن آیات قرآن و فرمایشات رسول اکرم صلی الله علیه و آله دارد.

۲ـ اظهار دوستى نسبت به اولیاى الهى و انبیا و امامان علیه السلام هر چند خود مورد خواست و فرمان الهى است، امّا از آنجا که فرمان هاى الهى و امر و نهى او داراى حکمت ها و مصلحت هاى مختلفى براى تکامل بشر مى باشد؛ مى توان از فرهنگ قرآنى و نبوى استفاده کرد که یکى از نتایج مهمّ این دوستى، دریافت معارف صحیح درباره توحید، وحى، رسالت، قرآن، وظایف انسان، مسأله معاد و… از مکتب درسى و سیره و سنّت آنان است.

۳ ـ اساس توجّه مسلمانان به اهل بیت علیه السلام رهنمود خود قرآن و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله مى باشد، از این رو ابراز دوستى و محبّت به خاندان نبوّت، هرگز به معناى شرک و کم توجّهى به ساحت قدس الهى نیست. همچنان که اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و «اولی الامر» به معناى شرک در اطاعت از خداوند نیست، زیرا خداوند خود دستور داده است:

«اطیعوا اللّه و اطیعوا الرّسول واولى الامر منکم».

یعنى؛ اطاعت کنید از خدا واطاعت کنید از رسول خدا و اولی الامر از میان خودتان.

لازم به یادآورى است که براساس دلیل معتبر عقلى و نقلى، تعبیر «اولى الامر» شامل فرمانروایان ناصالح و غیردینى و آلوده به گناه نمى شود، بلکه فقط فرمانروایان صالح، دین شناس و باتقوا را در بر مى گیرد. کسانى که جز براساس دین الهى حکم نمى کنند و آنان امامان معصوم از اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله مى باشند. و پس از آنان، کسانى که تأییدهاى لازم را از نظر دینى دارا باشند.

۴ ـ دوستى و محبّت اهل بیت علیه السلام زمانى در وجود یک مسلمان ریشه دارد و مودّتى راستین به حساب مى آید که او به لوازم و شرایط دوستى پایبند باشد. و با رفتار و اعمال خود خشنودى خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان را جلب نماید. در انجام واجبات دینى و تکالیف الهى کوشش و در ترک گناهان همّت نماید و همواره آرزو داشته باشد که معارف قرآنى و مکارم اخلاقى اهل بیت علیه السلام در جامعه بشرى گسترش یافته و حاکمیّت یابد و حکومت مادّى و معنوى از آنِ خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله شود.

«اللّهم اِنّا نَرْغَبُ الیک فى دولهٍ کریمهٍ تُعِزُّ بها الاسلامَ واَهْلَهُ وتُذِلُّ بها النّفاقَ واَهْلَهُ وتَجْعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاهِ اِلى طاعَتِک والقادهِ اِلى سبیله وتَرْزُقُنا بِها کِرامَهَ الدّنیا والاخِرَه».

خداوندا! از درگاه تو آرزومندیم تا شاهد دولت با کرامت حضرت مهدى علیه السلام باشیم. دولتى که در پرتو آن، اسلام و مسلمانان عزّت و منافقان ذلّت یابند.

خداوندا! از تو مى خواهیم که ما را در آن دولت کریم و حکومت جهانى در زمره کسانى قرار دهى که مردم را به طاعت و بندگى تو فرا مى خوانند و به راه تو هدایت مى کنند.

خداوندا! در پرتو آن حکومت با عزّتِ دینى، کرامت دو جهان را به ما عنایت کن.

پی نوشتها

۱ ـ الاصول من الکافى، کلینى، محمد، تصحیح و تعلیق على اکبر الغفارى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ه .

۲ ـ امالى، صدوق، محمد، ترجمه کمره اى، تهران، اسلامیه، ۱۴۰۴ ه .

۳ ـ تحف العقول عن آل الرسول، حرانى، حسن، تصحیح علی اکبر الغفارى، قم، نشر اسلامى، ۱۴۰۴ ه .

۴ ـ التطبیق بین السفینه والبحار، مصطفوى، جواد. مشهد، آستان قدس، ۱۴۰۳ ه .

۵ ـ عیون اخبارالرضا، صدوق، محمد، تصحیح مهدی لاجوردى، قم، طوس، ۱۳۶۳ش.

۶ ـ کمال الدین و تمام النعمه، صدوق، محمد، تصحیح و تعلیق على اکبر الغفارى، قم، مدرسین، ۱۴۰۵ه.

۷ ـ مسند الامام الرضا علیه السلام ، عطاردى، عزیزاللّه ، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۹۲ ه .

۸ ـ معانى الاخبار، صدوق، محمد، تصحیح علی اکبر الغفارى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۷۹ ه .

الامامُ کالشَّمس الطالعه المجلِّلَه بنورها للعالم

الامام الرضا علیه السلام ، کافى ۱/۲۰۰

امام چونان خورشیدِ نورافشانى است که با نور خود روشنگر جهان است

۱ ـ فاطر / ۳۲٫

۲ ـ فاطر / ۳۳٫

۳ ـ رک: عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج ۱، ص ۲۲۸٫

۴ ـ مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج ۱، ۹۶ تا ۱۰۱ به نقل از کافى ج ۱، ص ۲۰۰ ـ ۲۰۱؛ کمال الدین و تمام النعمه صدوق، ج ۲، ص ۶۷۵ باب ۵۸؛ امالى، ص ۶۷۴، باب ۹۷؛ معانى الاخبار، ص ۹۶؛ عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۱۶٫

۵ ـ مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج ۱، ص ۱۰۱٫

۶ ـ مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج ۱، ص ۹۷٫

۷ ـ انبیاء / ۷۳ .

۸ ـ طه / ۲ .

۹ ـ انبیاء / ۷۳ .

۱۰ ـ قصص / ۴۱ .

۱۱ ـ عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج ۲، ص ۱۰۲؛ مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج ۱، ص ۱۱۱٫

۱۲ ـ التطبیق بین السفینه والبحار، دکتر سیدجواد مصطفوى، ص ۹۵٫

۱۳ ـ مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج ۲، ص ۱۱۴٫

۱۴ ـ نساء / ۵۹٫

۱۵ ـ شورى / ۲۳٫

۱۶ ـ شعراء / ۱۰۹٫

۱۷ ـ هود / ۵۱ .

۱۸ ـ مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج ۲، ص ۱۱۷؛ تحف العقول، ص ۴۳۱٫

۱۹ ـ حجرات / ۱۳٫

۲۰ ـ هود / ۴۵ .

۲۱ ـ هود / ۴۶٫

۲۲ ـ آل عمران / ۳۱٫

۲۳ ـ سبأ / ۴۷٫

منبع: احمد ترابى مجله، مشکوه، شماره ۸۰٫

 

تحدى در معجزات دلیل بر صدق انبیاء

آیا تحدى در معجزات دلیل بر صدق انبیاء مى شود؟ و اگر تحدى عجز مردم را ثابت مى کند آیا عجز مردم دلیل بر صدق ادعاى مدعیان نبوت است؟ با توجه به اینکه عجز مردم از طریق استقراء ناقص به دست مى آید آیا این استقراء ناقص دلیل بر ناتوانى همه مردم در همه زمانهاست؟ اگر در پیشرفت علم بعضى از کارهاى معجزه انجام بگیرد آیا سوء استفاده کردن انبیاء از ناآگاهى مردم را در زمان خود ثابت نمى کند؟ نقش قانون علیت در بحث معجزه (علت وجودى و داراى ضرورت فلسفى) چیست؟چه ارتباط وجودى بین ادعاى مدعى نبوت و معجزه انجام گرفته در عالم خارج وجود دارد؟

پاسخ:

یک – جاى بحث و گفتگو نیست که هر پدیده ‏اى داراى علتى است که آنرا بوجود می ‏آورد و قانون علیت و معلولیت از قوانین محکم و استوار عقل است که ابدا قابل استثناء نیست بنابراین معجزه پیامبران که خود پدیده‏اى محسوب می‏شود. باید داراى علتى باشد که سرچشمه وجودآن بشمار می‏رود اکنون باید دید معجزه پیامبران در سایه چه علتى پدید می‏آید.

براى معجزه پیامبران یکى از سه علت زیر را می‏توان نام برد:

۱ـ علل طبیعى؛ ۲ـ تأثیر نفوس و ارواح پیامبران؛ ۳ـ علل مجرد از ماده مانند فرشتگان

الف ـ علت طبیعى ناشناخته: مقصود از آن این است که ممکن است براى پیدایش یک پدیده دو راه وجود داشته باشد یکى از آن دو راه معروف و شناخته شده باشد و دیگرى مجهول و ناشناخته باشد ولى از آنجا که پیامبران با سرچشمه علم نامتناهى خدا ارتباط دارند ممکن است از راه وحى به این قسم ازعلل آشنا شوند و پدیده‏اى را به وجود آورند. اتفاقا در اجتماع ما شبیه و مانند آن وجود دارد مثلاً یک مهندس کشاورزى بر اثر آگاهى از عوامل رشد و نمو و موانع آن نهال درختى را ظرف سه سال به ثمر می‏رساند در صورتى که یک باغبان عادى و غیرمطّلع از اصول گیاه ‏شناسى این راه را در مدت ده سال طى می‏کند. از این نظر هیچ منعى نیست که پیامبران بر اثر ارتباط با جهان غیب و در پرتو داشتن حس و شعور مرموزى بنام وحى از یک سلسله علل طبیعى مجهول و ناشناخته آگاهى داشته باشند که نوع انسانها از آن غافل و بی‏اطلاع باشند و از این طریق در ایجادپدیده‏هاى مورد نظر کمک بگیرند.

ب ـ تأثیر نفوس و ارواح پیامبران: ممکن است برخى از پدیده‏ها معلول تأثیر نفوس پیامبران و اثر مستقیم ارواح نیرومند آنها باشند زیرا ما مرتاضان را مشاهده می‏کنیم که در پرتو ریاضت و مجاهدت به مقامى می‏رسند که قادر به انجام کارهاى عجیب و حیرت‏انگیزى می‏گردند که از حیطه توانایى افراد عادیبیرون است به کارهایى دست می‏زنند که جز اینکه آنها را معلول اراده نیرومند و نیروى مرموز نفوس آنها بدانیم تفسیر دیگرى ندارد.

بنابراین چه مانعى دارد که بگوئیم نفوس پیامبران بر اثر توجه و عنایت بی‏پایان خداوند قادر به انجام کارهایى می‏گردند که از حیطه قدرت بشر بیرون است. البته با این تفاوت که معجزه با اجازه و اذن الهى صورت مى گیرد اما کارهاى خارق العاده دیگر با تمرین و ممارست هاى سخت حاصل مى شود.

به عبارت دیگر در معجزه نفس پیامبر(ص) چنان قوى شده است که با عالم اله ارتباط برقرار مى کند و به عنوان مجراى فیض الهى عمل مى کند، اما در امور خارق العاده نفس در جهت انجام برخى امور خارق العاده تقویت مى شود و این تقویت مى شود و این تفاوت بسیار مهمى است.

ج ـ علل مجرد از ماده:  ممکن است در پیدایش پدیده‏اى عوامل مجرد از ماده مانند فرشته مؤثر باشد. یعنى فرشته از طرف خداوند مأمور گردد که دهکده‏اى را ویران کند و یا پس از خواست پیامبر به دست او معجزه ظاهر سازد چرا که فرشتگان مظاهر قدرت الهى و مأموران تدبیر و جنود و سپاه حق در جهان خلقت می‏باشند و از این نظر قرآن از آنان به لفظ فالمُدَبّراتِ اَمرا؛ تدبیرکنندگان امور خلقت و آفرینش (سوره نازعات، آیه ۵) تعبیر کرده است.

خلاصه اینکه یک پدیده طبیعى علاوه بر علت مادى می‏تواند در پرتو یکى از این عوامل سه‏گانه نیز محقق شود و هرگز علت یک پدیده منحصر به همان عامل طبیعى عادى شناخته شده نیست که منکران اعجاز تصور کرده‏اند بلکه هر یک از این عوامل می‏تواند پدیده‏اى رابوجود بیاورند و اگر در پیدایش پدیده‏اى علت عادى را ندیدیم نباید فورا تصور کنیم که این پدیده بدون علت بوجود آمده است. و لذا در هر حال هیچ معجزه‏اى معلول بدون علت نیست بلکه فاقد علت عادى می‏باشد. نه علت واقعى و حقیقى (ر.ک: الهیات ومعارف اسلامى، آیت‏الله جعفر سبحانى، ص ۲۰۳)

دو – ارتباط وجودى بیش ادعاى مدعى نبوت و معجزه، همان اثبات صدق اوست. یعنى وقتى ما مشاهده کردیم شخصى که ادعاى نبوت دارد چنین کار خارق العاده اى را از خود بروز داد که مختص اوست و دیگران از انجام آن ناتوانند پى به صداقت او در مدعایش مى بریم.

سه – اما تحدى پیامبران تنها براى مردم زمان و مکان خودشان است. زیرا براى همان است مبعوث شده اند. بنابراین وقتى معجزه اى آورد و همه اهل زمان را به تحدى و مبارزه فرا خواند و آنها از مقابله عاجز شدند، دلیل بر عجز آنهاست و این با استقراء ناقص اثبات نمى شود بلکه با دلیل عقلى ثابت مى شود که شخصى ادعاى نبوت کرده و معجزه اى آورد و همه اهل زمان را به مبارزه طلبید و اهل زمان او از مقابله عاجز شدند. عقل در این حالت حکم به صداقت او مى دهد.

تنها معجزه پیامبر اکرم(ص) جهانى و ابدى است، زیرا دین او جهانى و ابدى است و همه جهانیان از آوردن مثل آن عاجز مانده اند و تحدى قرآن نیز براى همه جهانیان است و مدت ۱۴۰۰ سال از نزول قرآن گذشته و هنوز – با وجود مخالفان سرسخت و جدى – کسى نتوانسته به مثل و مانند آن را ارائه دهد.

۴٫ عجز مردم دلیل بر صدق نبوت نیست بلکه معجزه دلیل بر صدق نبوت است زیرا صاحب معجزه ادعا دارد که او از جانب خداوند آمده و معجزه را نیز با اجازه خداوند انجام داده است. اگر او دروغگو باشد باید دیگران هم بتوانند آن را انجام دهند. ضمن این که پیامبران از ناآگاهى مردم سوء استفاده نمى کردند بلکه با این کار، آگاهى آنها را بالا مى بردند و نشان مى دادند که اصل و اساس در جریان همه امور خداوند متعال است.

۵٫ مطلبى که در بند ۳ گفته شد که معجزه پیامبران مربوط به زمان و مکان خود آنها بوده است به این معنى نیست که در زمان ها و مکان هاى دیگر مى توان مثل آن را انجام داد. در هر حال هیچ گاه عصا تبدیل به اژدها نخواهد شد و یا رود نیل براى گروهى خاص – بدون وسایل و امکانات – شکافته نمى شود و… و عقل آدمى در برابر چنین کارهایى پى مى برد که کسى که چنین کارى را انجام داده است حتما با منبع لایزال الهى در ارتباط بوده است.

منظور ما از زمان و مکان خاص این بود که در هر حال معجزه اى چون تبدیل عصا به اژدها، تنها در همان زمان استفاده شده و مردم آن زمان آن را دیده اند و دیگران حکایت آن را شنیده اند. تنها قرآن است که از ابتداء نزول تا قیامت در دسترس بشر است و از آن استفاده مى کند.

منبع:  واحد پاسخ به سؤالات دفتر تبلیغات اسلامى

فاطمه زهرا(س) همراز جبرئیل

امام خمینی (ره) می فرماید من راجع به حضرت صديقه عليها السلام خودم را قاصر مي دانم ذكري بكنم فقط اكتفا مي كنم به يك روايت كه در كافي شريف است و با سند معتبر نقل شده است؛ و آن روايت اين است كه حضرت صادق عليه السلام مي فرمايد:

“فاطمه عليها السلام بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در اين دنيا بودند و حزن و شدّت بر ايشان غلبه داشت؛ و جبرئيل امين مي آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مي كرد و مسايلي از آينده نقل مي كرد.”

 ظاهر روايت اين است كه در اين هفتاد و پنج روز مراوده اي بوده است؛ يعني رفت و آمد جبرئيل زياد بوده است… البته آن وحي به معناي آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم….

در هر صورت، من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلي كه براي حضرت زهرا ذكر كرده اند:

ـ با اين كه آنها هم فضايل بزرگي است ـ اين فضيلت را من بالاتر از همه مي دانم كه براي غير انبيا: آن هم نه همه انبيا، براي طبقه بالاي انبيا و بعضي اوليايي كه در رتبه آنهاست، براي كسي ديگر حاصل نشده.(امام خميني، 11/12/64)(1)

امام خميني قدس سره عاشق خدا بود و شيداي حقّ. دلداده رسالت بود و جرعه نوش كوثر ولايت.ياد و نام مادرش زهراي اطهر برايش دل انگيز بود و شورآفرين.

تقدير نيز اين دوستداري و جذبه ولايي را زيبا و نيك به هم پيوند داد و ميلاد فرزند را قرين تجلّي نور فاطمي در بيستم جمادي الثاني قرار داد.

كتاب “مصباح الهداية الي الخلافة والولاية”، پرتوي از شيدايي و مهر ولايي اوست و سخنان فوق جلوه شكوهمندي از مهر و معرفت مقام فاطمي. امام قدس سره با نقل روايتي معتبر از اصول كافي به عظمت معنوي فاطمه عليها السلام ـ كه همان محدّثه بودن است ـ اشاره مي كند و آن را مهمترين فضيلت بانوي نمونه اسلام مي شمارد. فضيلتي كه جز براي طبقه اول انبياء براي ديگري حاصل نشده است. گفتگو با جبرئيل به مدّت هفتاد و پنج روز و سخن گفتن با فرشتگان كه به خاطر مكرمت و عظمت فاطمي به حضورش مي شتافتند. امام صادق عليه السلام در پاسخ فردي كه مي پرسد:

محدّث چيست؟

مي فرمايد: “يأتيه ملك فينكت في قلبه كيت و كيت“.

محدّث كسي است كه فرشته به سويش مي آيد و به قلب او لطايف و نكات آسماني را ياد آور مي شود.(2)

 امام باقر عليه السلام مي فرمايد: محدّث كسي است كه فرشته را نمي بيند؛ اما سخن او را در بيداري مي شنود.(3)

 وجود فردي كه محدَّث و گوش فرادهنده به حديث فرشتگان باشد، مورد اتفاق تمامي دانشمندان شيعه و سنّي است و از اختصاصات شيعه شمرده نمي شود.

مرحوم علاّمه اميني در بحث “المحدّث في الاسلام” نصوص فراواني از اهل سنّت ذكر مي كند كه وجود محدّث را پذيرفته اند و بر افرادي تطبيق كرده اند.(4)

 البته شيعه موارد تطبيقي آن را قبول نكرده، مصاديق و جلوه هاي آن را در عترت پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام مي داند؛ ولي متون مزبور بيانگر اين است كه شيعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نيست و ديگر فرق اسلامي نيز آن را پذيرفته اند.

از طرفي، پذيرفتن وجود انسانهايي مورد خطاب فرشتگان به معناي نبوّت و پيامبري نيست.

حمران ابن اعين مي گويد: امام باقر عليه السلام به من فرمود كه علي عليه السلام محدث بود.

من آن را براي ياران خويش نقل كردم.

آنان پرسيدند: چه كسي با او گفتگو مي كرد؟ پاسخي نداشتم. به سوي امام باقر عليه السلام برگشتم و پرسش را به وي عرضه داشتم.

 شيعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نيست و ديگر فرق اسلامي نيز آن را پذيرفته اند.

از طرفي، پذيرفتن وجود انسانهايي مورد خطاب فرشتگان به معناي نبوّت و پيامبري نيست.

حضرت فرمود: فرشته با او سخن مي گفت.

گفتم: منظورتان اين است كه پيامبر بود؟ حضرت دست خود را حركت داد و فرمود: خير، آنان همانند كساني اند كه همراه حضرت سليمان و حضرت موسي بودند و يا مثل ذوالقرنين شمرده مي شوند.(5)

 امام صادق عليه السلام نيز در پاسخ به اين پرسش مي فرمايد: خير، پيامبر نيستند. آنها از علمايند، همانند ذوالقرنين در علم خويش.(6)

 در اصول كافي، در باب فرق بين رسول و نبي و محدّث، نيز به اين مطلب تصريح شده است.

امام باقر و امام صادق عليهما السلام پس از بيان اينكه امام “محدَّث” و مورد گفتگو و خطاب فرشتگان است، مي فرمايد:

“لقد ختم اللّه بكتابكم و ختم بنبيّكم الانبياء.”

 با قرآن كتابهاي آسماني پايان يافت و با حضرت محمد صلي الله عليه و آله پيامبري به آخر رسيد.(7)

بدين ترتيب، “محدّث” هرگز به معناي نبوّت و پيامبري نيست.

دراين راستا امام خميني قدس سره مي فرمايد: البته آن وحي به معناي آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم صلي الله عليه و آله .

درباره حضرت صدّيقه در روايات، دو جهت گفتگو مطرح شده است: يكي گفتگو با فرشتگان و ديگري حضور جبرئيل نزد آن حضرت.

حضرت امام صادق عليه السلام مي فرمايد: “فاطمةُ بنت رسول اللّه صلي الله عليه و آله كانت محدّثة و لم تكن نبيّة

فاطمه دختر رسول خدا، محدّثه بود نه پيامبر.

سپس در ادامه توضيح مي دهد كه فاطمه را از اين جهت محدّثه ناميده اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل مي شدند و همان گونه كه با مريم دختر عمران گفتگو داشتند، با او چنين سخن مي گفتند: “يافاطمه، خداي متعال تو را پاك گردانيد و از ميان تمام زنان عالم برگزيد.

” شبي حضرت صدّيقه عليها السلام به فرشتگان فرمود: آيا آن زن كه از جميع زنان عالم برتر است، مريم دختر عمران نيست؟ جواب دادند:

نه، مريم فقط سيّده زنان عالم در زمان خويش بود؛ ولي خداي تعالي تو را بزرگ بانوان جهان در تمام زمانها از اوّلين و آخرين قرار داده است.(8)

روايتي كه امام خميني از آن ياد كرده، چنين است: “انّ فاطمة مكثت بعد رسول اللّه خمسةً و سبعين يوماً و قدكان دخلها حزنٌ شديد علي ابيها و كان جبريلُ يأتيها فَيُحْسِنُ عزاها علي أبيها و يُطيّب نفسها و يُخبرها عن ابيها و مَكانِهِ و يُخبرها بما يكون بعدها في ذُرّيّتها و كان عليٌّ يَكْتُبُ ذالك فهذا مُصحفُ فاطمة.”

 فاطمه بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بيش از هفتاد و پنج روز زنده نماند.

داغ پدر اندوهي سخت بر قلبش وارد ساخته بود؛ به اين جهت جبرئيل پي در پي به حضورش مي آمد و او را در عزاي پدر تسليت مي گفت.

خاطر غمين زهرا را تسلّي مي بخشيد و از مقام و منزلت پدرش و حوادثي كه بعد از رحلت او بر فرزندانش وارد مي گرديد، خبر مي داد. اميرمؤمنان عليه السلام آنچه جبرئيل مي گفت به رشته تحرير در مي آورد. مجموع اين سخنان “مصحف فاطمه” را شكل مي دهد.(9)

 اين جهت نيز به شأن و منزلت نبوّت ارتباط ندارد؛ زيرا در قرآن كريم از حضرت مريم و سخن گفتن جبرئيل با او ياد مي كند. با اينكه آن حضرت، پيامبر نبود.

امام خميني در اين زمينه مي نويسد:

در قرآن كريم آياتي هست كه دلالت مي كند بر آنكه اشخاصي كه پيغمبر نبودند، ملائكه؛ بلكه جبرئيل را ديدند و با او سخن گفتند.

ما نمونه اي از آن را اينجا ياد مي كنيم: “و اذ قالتِ الملائكة يا مريمُ انّ اللّه اصطفيكِ و طهّركِ وَاصطفيكِ علي نساء العالمين”(سوره آل عمران، آيه 42)

يعني چون ملائكه گفتند به مريم كه خدا تو را برگزيده و پاكيزه كرده و فضيلت داد بر زنهاي جهان، پس از آن خداي تعالي حكايت مريم را نقل مي كند از “آيه 44” بسياري از حالات عيسي مسيح و معجزات او را ملائكه براي مريم نقل مي كنند و از غيب به او اخبار مي دهند؛ و در سوره مريم (آيه 17) مي گويد:

“فارسلنااليها روحنافتمثّل لها بشراً سويّاً”؛

و قضيّه مراوده ملائكه و جبرئيل با مريم در بسياري از آيات قرآن مذكور است و خبرهايي كه از غيب به او دادند، خداوند نقل مي كند.(10)

آمدن جبرئيل نزد حضرت صدّيقه از عظمت و تعالي روحي و اوج معنوي آن بزرگوار حكايت مي كند؛ زيرا درباره كيفيّت ايجاد رابطه جبرئيل و فرشتگان با انسان دو نظريّه است.

نظريه اي كه فلاسفه برآن تأكيد دارند، اين است كه مي گويند: انسان تا در طبيعت و مادهّ است، در حجاب است و نمي تواند به ملأ اعلي دست يابد.

همين كه خود را از معاصي و لذّات و تعلّقات نفساني آزاد ساخت، نور معرفت و ايمان به خدا و ملكوت اعلي در قلبش تجلّي مي كند.

اين نور در بالاترين مرتبه خويش همان جوهر قدسي است كه در اصطلاح فلاسفه عقل فعّال و در زبان شريعت نبوي روح قدسي ناميده مي شود. با ظهور اين نور، آنچه در آسمانها و زمينهاست برايش روشن مي گردد.

و حقايق اشيا را مي بيند، همان گونه كه نور مادّي را در صورتي كه حجاب نباشد، مشاهده مي كند.

در اين زمينه به آياتي نيز استشهاد شده است؛ براي تا ظرفيت معنوي و تناسب روحي كامل بين وليّ الهي و فرشته نباشد، اين نزول ممكن نخواهد شد.

نمونه خداوند مي فرمايد: “و طبع علي قلوبهم فهم لايفقهون“(11)

بر دلهاي آنها مهر زده شده، پس آنان چيزي نمي فهمند.

“بل ران علي قلوبهم ماكانوا يكسبون”

گناهاني كه انجام دادند بر دلهاي آنان غلبه كرده است.(12)

پس از آنكه فرد از اين حجابها دور شد، باطن او معراج معنوي خويش را آغاز مي كند؛ سرّ ملكوت بر او آشكار شده، آيات بزرگ خداوند را مشاهده مي كند. چنانكه خداوند مي فرمايد:

“لقد رأي من آيات ربّه الكبري”(13)

سپس همين روح قدسي در روح بشري و دنيايي اش تأثير مي نهد. و حقايقي كه شهود كرده، در حواس ظاهري مانند بينايي و شنوايي متمثّل و آشكار مي سازد. بدين ترتيب، شخص حقايق ملكوتي را، كه در آن عالم حقيقي خارجي و مشخص است، به صورت محسوس مشاهده مي كند.(14)

بر اساس اين نظريّه، تكامل و عروج معنوي و روحي انسان سبب ارتباط با حقايق ملكوت مي شود.

نظريّه دوم اين است كه روح وليّ يا پيامبر سبب نزول فرشتگان نيست، بلكه خداوند فرشته را مأمور مي كند در پيشگاه وليّ خدا قرار بگيرد و مسايل را بازگويد.

ظواهر ادّله نيز بر درستي اين نظر گواهي مي دهد.

بر اساس اين نظريه، تا ظرفيت معنوي و تناسب روحي كامل بين وليّ الهي و فرشته نباشد، اين نزول ممكن نخواهد شد.

قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد: “اللّه اعلم حيث يجعل رسالته”

خداوند آگاه تر است كه پيامبري و رسالت خويش را در كدامين جايگاه قرار دهد.(15)

در شأن نزول اين آيه مي خوانيم كه: وليد ابن مغيره مي گفت: چون ثروتمند هستم و سنّ بيشتري دارم، بايد بر من وحي نازل شود.

خداوند متعال مي فرمايد: شايستگي ها را خداوند مي داند. براي اين در آيه ديگر صبر و يقين را عامل وصول به مقام امامت معرفي مي نمايد و مي فرمايد:

“و جعلنا منهم ائمّةً يهدون بامرنالمّا صبروا و كانوا بآياتنايوقنون”

از آنان پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مي كنند؛ و اين بدان سبب است كه آنان صبر پيشه كردند و به آيات ما يقين داشتند.(16)

امام خميني قدس سره در اين زمينه مي فرمايد: مسأله آمدن جبرئيل براي كسي يك مسأله ساده نيست.

خيال نشود كه جبرئيل براي هركسي مي آيد و امكان دارد بيايد.

اين يك تناسب لازم است بين روح آن كسي كه جبرئيل مي خواهد بيايد و مقام جبرئيل كه روح اعظم است.

چه ما قايل بشويم به اين كه قضيّه تنزيل، تنزّل جبرئيل، به واسطه روح اعظم خود اين وليّ است يا پيغمبر است، او تنزيل مي دهد او را و وارد مي كند تا مرتبه پايين يا بگوييم كه خير، حقّ تعالي او را مأمور مي كند كه برو و اين مسايل را بگو. چه آن قسم بگوييم كه بعض اهل نظر مي گويند.

و چه اين قسم بگوييم كه بعض اهل ظاهر مي گويند تا تناسب ما بين روح اين كسي كه جبرئيل مي آيد پيش او و بين جبرئيل كه روح اعظم است نباشد امكان ندارد اين معنا… . اين فضيلت را من بالاتر از همه مي دانم كه براي غير انبيا عليهم السلام آن هم نه همه انبيا براي طبقه بالاي انبيا عليهم السلام و بعض از اوليايي كه در رتبه آنها هست، براي كسي ديگر حاصل نشده.(17)

اميد آنكه پرتوي از فيض كوثر قرآن صديقه طاهره، دل و جانمان را روشن سازد و با شناخت هرچه بيشتر آن بانو، گلواژه هاي تقوا و ايمان را در اجتماع خويش متجلّي سازيم.

منبع: عباس كوثري؛نشريه فرهنگ كوثر ، شماره 31
 پاورقيها:
1 ـ تبيان، ش 8، جايگاه زن در انديشه امام خميني، ص 42 و 43.
2 ـ بحارالانوار، ج 22، ص 327.
3 ـ اصول كافي، ج 1، ص 176.
4 ـ الغدير، ج 5، ص 42.
5 ـ اصول كافي، ج 1، ص 271.
6 ـ الغدير، ج 5، ص 49.
7 ـ الكافي، ج 1، ص 177.
8 ـ تبيان، ش 8،جايگاه زن درانديشه امام خميني،ص 42 ؛ بحارالانوار، ج 43، ص 78 و 79.
9 ـ اصول كافي، ج 1، ص 241.
10 ـ تبيان، ش 8، ص 50.
11 ـ توبه، آيه 78.
12 ـ مطفّفين، آيه 14.
13 ـ نجم، آيه 18.
15 ـ انعام، آيه 124.
16 ـ سجده، آيه 34.
17 ـ تبيان، ش 8، جايگاه زن در انديشه امام خميني، ص 42 و 43.