امیر حسین بانکی پور فرد

نوشته‌ها

اطاعت‌پذیری، رکن دوام خانواده

۱- اطاعت
«اطاعت» یعنی تسلیم کردن اراده؛ و مطیع به کسی گویند که اراده ی خود را تسلیم شخص یا چیزی می‌کند. ما انسان‌ها صاحب اراده‌ای هستیم که حیوانات بدین معنای خاص، از آن بی‌بهره اند؛ لذا ما حیوانات را دست آموز و اشیاء را مسخر خود می‌کنیم. اراده انسان به گونه‌ای است که اگر آن را به کسی تسلیم کند، در واقع از او اطاعت کرده است.
اگر انسانی ادعا کند که اراده‌اش صرفاً به خود او تعلّق دارد، ادعایی یاوه است؛ چرا که این اراده در نهایت باید تسلیم کسی یا امری شود وگرنه هیچ اراده‌ای تحقق پیدا نخواهد کرد. اراده اگر بخواهد در دایره ی خود باقی بماند، به هیچ فعلیّتی نخواهد رسید. اگر شخصی بگوید: من بر اساس اراده‌ای که دارم، آزاد هستم، از او سؤال خواهد شد آزادی نسبت به چه؟ اراده داری که چه کاری انجام دهی؟ پاسخ می‌دهد: اراده دارم که فلان کار را بکنم. می‌پرسیم: بر چه اساسی این کار را می‌کنی؟ و اگر نکردی چه می‌شود؟
قطعاً اقدام به هر فعلی یا ترک آن، بر اصولی استوار است. نهایتاً به دلیلی اراده ی ما به امری تعلق می‌گیرد و در جهتی ظهور می‌کند. ما انسان‌ها قبل از این که اراده مان به امری تعلق بگیرد، به آن امر میل پیدا می‌کنیم و در آن میل حالتی است که به سبب آن، اطاعت رخ می‌دهد.
قرآن کریم بر این سؤال تأکید بسیار دارد که شما می‌خواهید مطیع چه کسی بشوید؟ برخی از ما مطیع شیطان می‌شویم، برخی مطیع هوای نفس، برخی مطیع جوّ زمانه، برخی مطیع آداب و رسوم و بالاخره برخی مطیع آباء و اجدامان؛ قرآن به همه ی اینها اشاره کرده است.
در قرآن وقتی سؤال می‌شود چرا بت می‌پرستید؟ پاسخ داده می‌شود که پدرانمان را این گونه یافتیم.(۱) این جمله‌ای که قرآن در وصف برخی از انسان‌ها می‌گوید، تنها به ۱۴۰۰ سال پیش مربوط نمی‌شود، بلکه وصف حال همیشگی انسان هاست. اگر دلیل خیلی از کارهایی را که انجام می‌دهیم از ما بخواهند؛ خواهیم گفت: پدران و پدربزرگان ما نیز این گونه رفتار می‌کردند و انجام چنین کارهایی بخشی از رسوم خانوادگی ما شده است. این بدان معناست که اگر بدانیم کارمان از بنیان غلط است، باز به آن رفتار خانوادگی پایبند می‌مانیم. لذا قرآن برای رهایی از این دام‌ها از ما خواسته است که در «اطاعت»، توحید داشته باشیم.

۲- توحید در اطاعت

توحید را به دو بخش: نظری(۲) و عملی تقسیم می‌کنند. توحید عملی را توحید در عبادت نیز می‌گویند: اگر کسی توحید در عبادت نداشته باشد، بت پرست است؛ مثلاً خورشید یا ستاره را می‌پرستد. در مقابلِ «توحید»، واژه ی «شرک» قرار دارد. شرک به معنای دو گانه یا چند گانه پرستی است. در مقابل هر یک از این «توحید»‌ها یک شرک قرار دارد؛ مثلاً «توحید نظری» در مقابل خود «شرک نظری» را دارد.
شرک نیز به دو بخش جلی و خفی تقسیم می‌شود. شرک جلی یعنی شرک آشکار؛ شرکی که اگر کسی به آن دچار شد، نمی‌شود دست تر به او گذاشت و از نظر معاملات، حکم کافر را پیدا می‌کند. اما شرک خفی، شرکی است که فرد را آشکارا از مرز توحید خارج نمی‌کند.
ما غالباً دچار شرک جلی(۳) نمی‌شویم اما هر آنچه آسیب می‌بینیم، ریشه در شرک خفی دارد. هر گناهی که ما مرتکب می‌شویم، به نوعی ریشه در شرک دارد. همان گونه که ایمان ریشه ی همه ی نیکی هاست، شرک ریشه ی همه ی بدی هاست؛ لذا تنها راه رهایی از همه ی بدی ها، خشکاندن ریشه ی شرک است. به همین دلیل در آیه ی تطهیر آمده است:(إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)(۴) در این آیه منظور از(الرجس) شک است و شک هم عنان با شرک است. یعنی هر گونه شکی از وجود شما(اهل بیت)(علیهم السلام) پاک شده است و ذرّه‌ای شک در وجودتان نیست؛ بنابراین ذره‌ای شرک نیز در وجودتان نمی‌باشد و به تبع آن از هر پلیدی و گناه پاک هستید؛ همه ی اینها مقدّمه‌ای بود که بتوانیم به بحث اطاعات بپردازیم.
در دلِ «توحید عملی» نکته ی ظریفی به نام «توحید در اطاعت» نهفته است. «توحید در اطاعت» بدین معناست که فقط باید مطیع خدا بود و لاغیر. اگر کسی – که اگرش برای همه ی ما محقق است – در این مورد دچار شرک بشود، شرک او، شرک خفی است. تقریباً همه ی ما کم و بیش به نوعی دچار چنین شرکی هستیم. یعنی ما در کنار اطاعت از خدا، خواه ناخواه، آگاهانه یا ناآگاهانه در عمل از چیزهای دیگری نیز تأثیر می‌پذیریم.
در «توحید در اطاعت»، عنوانی که به خدا نسبت می‌دهیم «رب» است. ربوبیّت یعنی آن مرتبه و مقامی از خداوند که اطاعت ما به آن تعلّق می‌گیرد. در «توحید در اطاعت» ما دیگر با رحمن، رحیم، قهّار، کریم و جبّار رو به رو نیستیم؛ بلکه با «رب» سروکار داریم. خداوند «رب» ماست و ما «عبد» او؛ و از عبد چیزی جز اطاعت نمی‌خواهند. لذا هر گاه پایمان می‌لغزد، به جای این که از خدا اطاعت کرده باشیم، از چیز دیگری اطاعت کرده ایم؛ مانند اطاعت از طاغوت زمان، از هوای نفس، از آداب و رسوم و از خرافه. عصیان به همین معناست. هنگامی که انسان دچار عصیان می‌شود، در واقع خود را از دایره ی ربوبیّت خدا خارج کرده است.
با یک نگاه دقیق به ادبیات و بیان قرآن، درخواهید یافت که هرگاه کسی دچار عصیانی شده است- چه عصیانش مانند پیامبران ترک اولی بوده؛ چه مرتکب گناهان بزرگ تری شده است – وقتی می‌خواهد توبه کند، با واژه ی «رب» توبه می‌کند؛ چرا که متعرض این اسم شده است همچنین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز هنگامی که می‌خواستند از قصورات(۵) خود توبه کنند، با واژه ی «رب» به سوی خدای خود بازگشت می‌کردند.

۳- شریعت، عامل هماهنگی انسان با نظام تکوین

اگر کسی تمام وجودش را مطیع خدا کند، در حقیقت خود را با کل هستی هماهنگ کرده است. اساساً فلسفه ی شریعت رسیدن به همین هماهنگی است. در نظام تکوین هر چیز در مسیر خود در حرکت است. اما در این نظام تنها انسان است که برنامه اشرا به دست خودش سپرده‌اند و به همین دلیل، تنها این انسان است که سامان این هماهنگی را بر هم می‌ریزید.
گویی همه ی کائنات با هماهنگی با یکدیگر یک سمفونی عظیمی را می‌نوازند، سمفونی‌ای که نواهایش از قبل در طبیعت موجودات قرار گرفته است؛ اما از میان اینها، تنها انسان است که از سر اختیار با ساز ناکوک خود هر صدایی که بخواهد در میان این نوای واحد ایجاد می‌کند. برای چنین انسانی با چنین اراده ای، خداوند نظام تشریع را آفرید. دین و دستورات دینی آمده‌اند تا او را با نظام تکوین سازگار و هماهنگ کنند. اگر این هماهنگی صورت گرفت، جایگاه انسان بالاترین نقطه ی تکوین خواهد بود. وگرنه سهم او پایین‌ترین نقطه یعنی(أَسْفَلَ سَافِلِینَ‌)(۶) است و مصداق (بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ)(۷) می‌شود. درحقیقت شریعت حلقه ی واسطه ی یک موجود صاحب اراده با عالم تکوین است و اساس آن بر ربوبیّت و اطاعت از خالق بنا شده است.

۴- آزمون اطاعت الهی

خداوند انسان را مطیع را بی‌واسطه و یا با واسطه در چارچوب اوامر و نواهی خود قرار داده است. اطاعت محض از خداوند به این معناست که انسان، بدون سنگین و سبک کردن اوامر و نواهی الهی، قرار گرفتن در این چارچوب را بی‌کم و کاست بپذیرد. خداپرستان در این آزمون اطاعتِ بی‌واسطه از خدا، سربلند بیرون می‌آیند. اگر خداوند اطاعت از خود را مبنای آزمون ما قرار دهد، آزمون راحتی است و خیلی تفاوت‌ها را نشان نمی‌دهد؛ فقط درصد اندکی مردود خواهیم شد؛ چرا که می‌دانیم که او خالق ماست؛ علمش از ما بالاتر است؛ قدرتش مطلق است و… به این خاطر اطاعتش بر ما سخت و دشوار نیست. به همین دلیل خدا امتحانش را در اطاعت از خودش قرار نمی‌دهد. اساساً فلسفه نبوت همین است. خداوند می‌توانست در القاء الهامات دینی به بشر، به گونه ی دیگری عمل کند؛ اما نکرد. او بشری از نوع خودمان را برگزید، وی را نبی نامید و فرمان داد که از او اطاعت کنیم. خداوند حتی به این نیز بسنده نکرد و پیامبر خاتمش را آخرین حجت بر روی زمین قرار نداد، بلکه پس از او دوازده حجت دیگر نیز تعیین نمود. اطاعت از پیامبری که پایه‌های اسلام را بنا می‌کند و به مسلمانان این همه وجاهت می‌بخشد، سخت نیست؛ اما این اطاعت هنگامی دشوار می‌شود که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، علی(علیه السلام) را از میان مسلمین برمی گزیند و از آنها می‌خواهد که بر اطاعت از علی(علیه السلام) گردن نهند. لذا می‌بینیم که بخش اعظمی از این مسلمان‌ها که حتی اجازه نمی‌دادند قطره‌ای از آب وضوی پیامبرشان بر زمین بچکد و به ظاهر همه ی اوامر او را به جان می‌خریدند، زیر بار اطاعت از امام علی(علیه السلام) نمی‌روند! همچنین هنگامی که علی(علیه السلام)، ولایت خود را به ولایت فرزندش امام حسن(علیه السلام) گره زد، اهل کوفه که بسیار نسبت به شهادت وی مشوش و اندوهگین بودند، اطاعت فرزند ایشان را نمی‌پذیرند!
یک جنبه از فلسفه ی تعدد ائمه(علیهم السلام)، محک اطاعتِ مسلمین است. تنها کسی که تمام مراحل را طی می‌کند و به آخرین آنها می‌رسد و در دوران غیبت از نواب او اطاعت می‌کند، اطاعت صد در صد خود را به اثبات می‌رساند. لذا قرآن «أَطِیعُوا اللَّهَ»(۸) را می‌گوید، بلافاصله در پی آن(وَ أَطِیعُوا اللَّهَ الرَّسُولَ) را می‌آورد. «واو» ی که در اینجا آمده است، «واو» توضیحی است. اگر واقعاً می‌خواهید بدانید اطاعت خدا را دارید یا نه؛ ببینید وقتی خداوند به(أَطِیعُوا اللَّهَ الرَّسُولَ) فرمان می‌دهد، آن را می‌پذیرید یا نه. این یک تخصیصی است که هدفش، آزمایش اطاعت کنندگان خداست؛ و بعد در ادامه می‌گوید: (وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)؛ در اینجا نیز می‌خواهد ببیند اطاعت اولی‌الامر را به جا می‌آورید یا خیر؛ که اگر به جا آوردید، اطاعت خداوند را نیز به جا آورده اید.

۵- اطاعت از رب یا ارباب؟

انسان از دو حالت خارج نیست؛ یا از رب اطاعت می‌کند یا از ارباب. طبق فرمایش قرآن اگر انسان یک رب واحد را انتخاب نکند، دچار ارباب متکثر می‌شود. در این باره قرآن سؤال می‌کند که اگر کسی ارباب متکثر داشته باشد بهتر است، یا یک رب واحد؟(۹) و خود قرآن پاسخ می‌دهد: اگر انسان یک رب واحد داشته باشد نیکوتر است. در غیر این صورت هر کدام از این ارباب متکثر، فرد را به سمتی می‌کشانند. و این فرد پیوسته در میان معارض‌ها و تضادها قرار می‌گیرد. فرزندی که از خانه ی پدر فرار می‌کند تا از امر و نهی‌های او آسوده باشد، در خارج از خانه ی پدر، همه بر او حکم می‌رانند و او نیز برای بقای خود چاره‌ای جز تسلیم شدن ندارد. انسانی که مطیع خداست، از هر کس و هر چیز که خدا امر به اطاعت کرده است، اطاعت می‌کند؛ صرف نظر از این که او را لایق اطاعت بداند یا نه. اگر از ما بپرسند چرا از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اطاعت می‌کنید؟ چنانچه پاسخ بدهیم: زیرا علم ایشان از همه بیشتر است؛ با کمال ایشان از همه افزونتر است؛ یا معصوم است؛ یا راستگوترین است؛ یا زیباترین است، دیگر مؤمن نیستیم. ما نه به خاطر امتیازات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که به خاطر اطاعت از فرمان خداست که باید از ایشان اطاعت کنیم. اطاعت از ائمه هم بر همین منوال است؛ یعنی در طول اطاعت از خدا و رسولش اطاعت از ائمه نیز بر ما واجب می‌شود.
هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در بستر بیماری به سر می‌بردند، جنگ روم پیش آمد. ایشان اسامه را به فرماندهی این جنگ انتخاب کردند. وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: از سپاه اسامه اطاعت کنید، بر همه ی مسلمین واجب شد که در حوزه ی فرماندهی جنگ از او اطاعت کنند. این واقعه در زمانی بود که سن برخی از مسلمانان – در حالی که چندین جنگ را طی کرده و تجربه‌های فراوانی از جنگ‌های پیشین اندوخته بودند – به ۵۰ یا ۶۰ می‌رسید و همین امر باعث شده بود که اطاعت از اسامه ی ۱۸ ساله در نظرشان سنگین بیاید. توجه کنید که نه تجربه ی اسامه بالاتر از سایرین بود؛ نه معصوم بود و نه علم لدنّی داشت؛ اما پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ی او فرمودند: لعنت خدا بر کسی که از اسامه تخلف کند.

۶- اطاعت از والدین و شوهر جلوه ی اطاعت از خدا

اطاعت از پدر، مادر و افرادی که خداوند اطاعتشان را بر ما واجب کرده است، در طول اطاعات از خدا قرار دارد. اگر پدر بی‌سوادِ یک فرد چهل ساله ی تحصیل کرده و صاحب منصب، راضی به مسافرت وی نباشد و به خاطر مسافرت او اذیت شود، این مسافرت بر او حرام می‌شود. این فرد به خاطر اطاعت از خداست که می‌بایست فرمان پدر را اطاعت کند؛(۱۰) هر چند که از پدر خود علم و تجربه ی اجتماعی بیشتری داشته باشد. خدا نیز در عوض این اطاعت، نظام خلقت را به طریقی سامان می‌دهد که آن خیراتی را که آن فرد، از آن مسافرت منظور داشته بود، نصیبش شود. وظیفه ی ما صرفاً اطاعت است و حلّ مشکلات این مسیر را باید به خدا بسپاریم.
بدانید که همواره خداوند، خیر ما را در اطاعت از پدر و مادر قرار داده است؛ ولو این که آنها از روی هوای نفس یا از سر لجبازی با ما رفتار کنند. آنها طرف معامله ی ما نیستند؛ بلکه ما با اعتبار اطاعت از خداوند است که از آنها اطاعت می‌کنیم. اطاعت زن از شوهر هم این گونه است و طبق روایت «زن تا حق شوهر را ادا نکند حق خداوند را ادا نکرده است.»(۱۱) و این بدین معنا نیست که شوهر از نظر علمی، بالاتر است یا فکرش قوی‌تر است یا تشخیص‌اش بهتر است؛ هر یک از اینها می‌تواند باشد یا نباشد. اطاعت زن از شوهر، صرفاً به خاطر فرمان خداست که بر او واجب می‌شود. مثلاً زن می‌خواهد به نماز جمعه برود اما شوهر به او اجازه نمی‌دهد؛ اگر زن به خاطر خدا اطاعت کرد، خداوند راه کمال و سلوک معنوی او را در نرفتن به نماز جمعه قرار می‌دهد. شاید این یک تمرین همگانی باشد برای آمادگی مردم به اطاعت از ولی خدا.
برای طی مسیر بندگی، راهی جز اطاعت وجود ندارد به همین دلیل حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «وای بر زنی که شوهرش را ناراحت کند و خوشا به حال زنی که شوهرش از او راضی باشد»(۱۲). دقت داشته باشید که نه رفتن به حوزه علمیه، جاده ی کمال است و نه دانشگاه؛ نه رفتن به نماز جمعه، جاده ی کمال است و نه حسینیه و مسجد. جاده ی کمال، جاده ی اطاعت است. حال اگر رفتن به مسجد، با اطاعت از خدا منطبق شد، گام بر جاده ی کمال نهادن است وگرنه، قدم بر راه ضلالت گذاشتن. بهترین نقطه زمین، مکه است اما در صدر اسلام ماندن در مکه حرام و مهاجرت از آن به خاطر اطاعت از پیامبر واجب بود.
قرآن تعبیر لطیف «قانت» را به میزانی که برای زنان به کار برده برای مردان به کار نبرده است. حالت اطاعت همراه با خضوع را «قانت» می‌گویند. در قرآن برای زنان تعبیر به «قانتات» شده است. این واژه از عالی‌ترین واژه‌های عبادی و عرفانی است. در حقیقت حالت عبدی است که خود را خاضع و مطیع در پیشگاه ربّش قرار می‌دهد. خداوند خضوع را در طبیعت زنان بیشتر قرار داده است تا مردان؛ و این لطف ویژه‌ای است که خداوند در حقّ زنان کرده است و آن قدر که کبر و تکبّر در مردان زمینه ی بروز دارد، در زنان ندارد؛ و شاید به این خاطر هم باشد که در بعضی از روایات گفته‌اند که: «بیشتر اهل بهشت، زنان هستند.)(۱۳)
همین واژه ی «قانت» وقتی در قرآن برای زنان به کار می‌رود، به قرینه ی معنایی جمله، گاهی نسبت به خدا و گاهی نسبت به شوهر به کار برده می‌شود. یعنی در قرآن از وضعی که برای رابطه ی زن با خدا استفاده شده، از همان وصف برای رابطه ی زن با شوهر نیز استفاده شده است. این بدان معناست که تجلی خضوع زن نسبت به خدا، در خصوع او نسبت به شوهر نمایان است و این خضوع اثرات معنوی فراوانی را در روح او باعث می‌شود. به همین دلیل است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر قرار بود دستور دهم کسی در برابر کسی سجده کند، حتماً به زن دستور می‌دادم در برابر شوهرش سجده کند.»(۱۴) نقل است که «زنی به محضر رسول الله آمد و سؤال کرد یا رسول الله حق مرد بر زن چیست؟ پس فرمود: این که او را اطاعت کند و از نافرمانی او بپرهیزد.»(۱۵)
اگر زنی بگوید چون شوهرم را دوست دارم، حرف او را گوش می‌دهم؛ یا چون می‌دانم سخن بی‌جا نمی‌گوید، نظرش را می‌پذیرم؛ یا چون شوهرم صاحب تجربه است، از او اطاعت می‌کنم؛ اطاعت او دیگر اطاعت الله نیست. بلکه این زن باید به واسطه ی اطاعت از خدا از شوهرش اطاعت کند و زیبایی عمل او در همین جا نمایان می‌شود.
زنی که اطاعت خدا می‌کند؛ با یقین به این که بعضی از حرف‌های شوهر بی‌جا واشتباه است، چنانچه مرتکب حرامی نشود، آن حرف‌ها را می‌پذیرد. در حقیقت این زن با اطاعت خود اعلام می‌کند: «خدایا! با علم به این که می‌دانم راه صحیح، راهی نیست که همسرم می‌گوید، اما علم بالاتری به من می‌گوید، سخن تو از حرف من و شوهرم، نافذتر است؛ پس به خاطر اطاعت از تو، از او اطاعت می‌کنم.»

۷- محدوده ی ولایت مرد و اطاعت زن

باید توجه داشته باشید که اطاعت زن از شوهر، مطلق نیست؛ بلکه مانند اطاعت از پدر و مادر مقیّد است. در واقع این اطاعت، تنها به حوزه ی مشترک زندگی زوجین و مسائل زناشویی مربوط می‌شود؛ و حیطه‌های اختصاصی و فردی زن، از دایره ی اطاعت از شوهر خارج است. پسر اگر می‌بیند دختر در راه انجام تکالیف اسلامی خودش، یک قدم می‌خواهد بردارد، وسایل را برایش فراهم بکند و مانع تراشی نکند. بعضی شوهرانشان با بد اخلاقی می‌گویند: که ما حوصله این کارها را نداریم! ما زن گرفته‌ایم که زندگی کنیم! و نمی‌گذارند این دختر به کار خیر برسد؛ این جفا در حق زن است.
«این طور نیست که بگوییم همه جا خانم باید از آقا تبعیت کند. نخیر چنین چیزی نه در اسلام داریم و نه در شرع. (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء) معنایش این نیست که زن بایستی در تمام امور تابع شوهر باشد.»(۱۶) مثلاً مرد نمی‌تواند به زن بگوید این کتاب را نخوان و در عوض آن کتاب را بخوان. این نوع از اوامر و درخواست ها، نه در دایره ی ولایت مرد است و نه در دایره ی اطاعت زن.
اگر زن و شوهری با هم مهربان هستند و در همه ی امور با هم مشورت می‌کنند، در مرتبه ی شایسته‌تر و بالاتری قرار دارند. اینجا دیگر بحث از رابطه ی حقوقی زن و شوهر نیست؛ به عبارتی این گونه ارتباط‌ها از دایره ی ولایت و اطاعت خارج است و در دایره ی محبت قرار می‌گیرد. «زن خداشناس وظیفه دارد به تمامی خواسته‌های مشروع شوهرش احترام بگذارد و دل او را شاد کند و بکوشد در هر حال و به هر نحوِ خداپسندی، رضایت وی را جلب کند.»(۱۷) مرد خداشناس نیز تمام همتش این است که شرائط زندگی را برای خواسته‌های مشروع همسرش فراهم کند. خداوند خواسته است که مؤمنان در ذیل محبت به یکدیگر، درخواست‌های یکدیگر را اجابت کنند؛ که این نیز یکی از مراتب اطاعت الله است.(۱۸) حتی آن بخشی هم که در دایره ولایت مرد است، نباید به هر شکلی اعمال شود بلکه باید با لطافت و مهربانی با زن برخورد شود.
«در روایات داریم: (المراه ریحانه) زن گل است. حالا شما ببینید اگر مردی با یک گلی با خشونت و بی‌اعتنایی رفتار کند و پاس گل بودن او را ندارد، چقدر ظالم و بد است. مثل تحمیل کردن، زیاده روی کردن، زیاده خواهی کردن مردها از زن‌ها؛ توقعات بی‌جا و زیاد.(المراه ریحانه و لیست بقهرمانه) قهرمان یعنی کارپرداز امر و زندگی…این زن کارپرداز شما نیست که همه کارهای زندگی تان را روی دوش او بگذارید و بعد هم از او مواخذه کنید. نه! این یک گلی است در دست شما… حتی اگر دانشمند یا سیاست مدار باشد در بحث معاشرت خانوادگی او گل است.»(۱۹)
اما آن چیزی که تحت عنوان ولایت شوهر مطرح می‌شود، حیطه ی محدودی دارد که اولی مربوط به نیاز جنسی است و دوم در خصوص خانه است. اگر شوهر به زن بگوید امروز از خانه خارج نشو یا به فلان مکان نرو، زن موظف است بپذیرد. اما مرد نیز که مدیریت خانه و خانواده را بر عهده دارد باید مانند هر مدیری سعی کند از اختیارات مدیریتی خود در حدّ ضرورت استفاده کند. حضرت امام خمینی(قدس سره) بر «ولایت مطلقه فقیه» تأکید داشتند. یکی از شئون ولایت مطلقه ی فقیه این است که فقیه به منظور مصلحت اسلام، می‌تواند یک امر حرامی را موقتاً حلال یا یک واجبی را موقتاً تعطیل کند؛ یا در حیطه ی وظایف مسئولین کشور دخالت کند اما ایشان از اول انقلاب تا زمان وفاتشان دو یا سه بار، بیشتر از ولایتشان استفاده نکردند. حالا اگر ایشان بر حسب هر موقعیت و پیشامدی، از ولایت مطلقه شان استفاده می‌کردند، دیگر مجالی برای رشد جامعه فراهم نمی‌شد.
حتی خداوندی که ولایت اصلی و اصل ولایت به او تعلّق دارد و همه ی ولایت‌ها تحت ولایت اوست، به انسان اختیار داده است. اگر مدیری می‌خواهد مجموعه ی زیردستش به شایستگی رشد کند، باید این گونه باشد. باید از اختیارات مدیریتی خود درکمترین حد ممکن استفاده کند و جملات آمرانه‌اش را به حداقل برساند و اجازه دهد مسائل، روال عادی خودشان را طی کنند. عبارت سنجیده و قشنگی است که می‌گویند: «رئیس باش اما ریاست نکن.» منتهی بقیه نیز باید بدانند که اگر مدیر دستوری داد، موظّف به اطاعت هستند.
شوهر می‌تواند به زن بگوید برنامه ی اول تا آخر هفته ی خود را برای من بنویس. بنویس برای چه از خانه خارج می‌شوی، چه ساعتی بیرون می‌روی و کی به خانه بر می‌گردی. بله شوهر چنین اختیاری دارد و اگر زن این خواسته ی همسرش را اطاعت کند، خداوند سلوک معنوی او را در پذیرش خواسته ی شوهرش قرار می‌دهد؛ اما چنین درخواستی نیز قطعاً نشانه ی بی‌خردی شوهر است.

۸- ثمره ی اطاعت

اولین شخصی که وارد بهشت می‌شود، حضرت زهرا(سلام الله علیها) می‌باشند؛ اما گفته‌اند زنی که افسار شتر ایشان در دست اوست، زودتر به بهشت قدم می‌گذارد!(۲۰) می‌پرسند این زن کیست؟ گفته می‌شود این زن از شیفتگان حضرت زهرا(سلام الله علیها) است. روزی حضرت بر در خانه ی این زن می‌روند، و او که از حضور ایشان بسیار شادمان می‌شود، با شرمندگی و دلشکستگی خطاب به حضرت می‌گوید: از جانب شوهر اذن ندارم کسی را وارد خانه کنم. اگر این داستان درست باشد و این زن دارای چنین مقامی باشد، به خاطر این است که توانست اطاعت الله را به تمام شیفتگی و علاقه‌ای که به حضرت زهرا(سلام الله علیها) دارد، ترجیح دهد.
اطاعت زن از شوهر، مصداق اطاعت از الله است. شوهر و اطاعت از او در این میان موضوعیت ندارد؛ بلکه اطاعت از خداست که موضوعیت دارد. «ممکن است انجام وظیفه مستلزم رنج و زحمت هم باشد؛ لکن این رنج و زحمت به دارویی می‌ماند که خوشمزه و خوش آیند نیست ولی شفابخش است و انسان عاقل آن را با علاقه و رغبت می‌خورد و می‌آشامد.»(۲۱) البته باید خاطر نشان کرد که اطاعت در حوزه ی زندگی مشترک مربوط به جایگاه حقوقی زن و شوهر است؛ اما رابطه ی این دو می‌تواند فراتر از مرزبندی‌های حقوقی باشد؛ مثلاً این رابطه به گونه‌ای باشد که زن بتواند با تشخیص صحیح افراد مطمئن را به منزل راه بدهد.
مخلص کلام آن که زنان باید دقت داشته باشند از مسیر اطاعت الله خارج نشوند و مردان نیز مراقب باشند که مدیریتشان را با تدبیر و ظرافت همراه کنند؛ تا ثمره ی زندگی مشترک آنان، رسیدن به آرامش و سعادت ابدی باشد.

سر دلبران در کلام دیگران

– در خانواده اسلامی، «سالاری» اساساً مفهومی ندارد؛ نه مردسالاری، نه زن‌سالاری، نه پدرسالاری، نه مادرسالاری. فکر می‌کنم این سخن تازگی داشته باشد.
اگر بتوانیم و به خود اجازه بدهیم که لفظ سالاری را به کار ببریم، خواهیم گفت: خداسالاری؛ یعنی هر دو از زن و شوهر، مطیع و مجری اوامر خدای یگانه هستند و هر یک معتقد و عامل به وظیفه مقدّر خود.(۲۲)
– اگر بیرون رفتن زن از خانه به طور آزاد و دلخواه مصلحت بود، خداوند مهربان آن را گره به زلف اجازه شوهر نمی‌زد.(۲۳)

احادیث

– پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم): بزرگترین حق را بر زن، شوهر او دارد و بزرگترین حق را بر مرد، مادر او دارد.(۲۴)
– امام باقر(علیه السلام): برای زن نزد پروردگارش شفیعی کارسازتر از خشنودی شوهرش نیست.(۲۵)
– امام صادق(علیه السلام): ملعون است، ملعون آن زنی که شوهر خود را بیازارد و غمگین کند و خوشبخت است، خوشبخت آن زنی که شوهر خود را احترام نهد و آزارش ندهد و در همه حال از وی فرمان برد.(۲۶)

پی‌نوشت‌ها

۱- انبیاء/ ۵۲ و ۵۳؛ «إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مَا هذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَهَا عَاکِفُونَ‌؟ قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِینَ‌ ».
۲- توحید نظری خود، به سه بخش ذاتی، صفاتی و افعالی تقسیم می‌شود.
۳- در توحید نظری اگر شما از توحید ذاتی خارج گردید، یعنی به جای خدای واحد، دو یا چند خالق برای هستی قائل شوید -مانند ایرانیان باستان که ثنوی و قائل به اهورا مزدا و اهریمن بودند – شما مشرکِ جلی می‌شوید و حکم کافر را پیدا می‌کنید. اما در توحید صفاتی و توحید افعالی اگر فردی دچار شرک شود، کافر نمی‌شود؛ چرا که شرک او خفی است. حال اگر شخصی در توحید عملی دچار شرک شود چه؟ در این حالت او دچار شرک جلی شده است. توحید عملی همان توحید در عبادت است. توحید در عبادت یعنی آن عمل نمادینی که به نام پرستش انجام می‌دهیم، فقط و فقط باید در مقابل خدا باشد. به عبارت دیگر مجموعه اعمال عبادی ما منحصراً برای او باشد؛ مثلاً سجده کردن بر غیر خدا، شرک جلی است.
۴- احزاب / ۳۳٫
۵- البته لازم به ذکر است که ایشان دچار ترک اولی نمی‌شدند، اما برای خودشان مراتبی از قصور را قائل بودند.
۶- تین/ ۵٫
۷- اعراف/ ۱۷۹؛ «آنها مانند چهارپایان، بلکه گمراه ترند.»
۸- نساء/ ۵۹٫
۹- یوسف/ ۳۹: «یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ».
۱۰- اطاعت از پدر مطلق نیست. اطاعت در اموری که فرزند به حرام بیفتد یا مجبور به ترک واجبی شود یا از سوی پدر به گونه‌ای امر به شرک شود، واجب نمی‌باشد.
۱۱- مکارم الاخلاق، ص ۲۱۵؛ «پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) لا تودی المراه حق الله عز وجل حتی تودی حق زوجها.»
۱۲- وسایل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۱۳؛ «ویل لامراه اغضبت زوجها و طوبی لامراه رضی عنها زوجها».
۱۳- وسایل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۶۸؛ «عن ابی عبدالله(علیه السلام) اکثر اهل الجنه من المستضعفین النساء علم الله ضعفهن فرحمهن.»
۱۴- الکافی، ج ۵، ص ۵۰۷؛ «لو امرت احدا ان یسجد لاحد لامرت المراه ان تسجد لزوجها».
۱۵- همان، ص ۵۰۶؛ «جاءت امراه الی النبی فقالت یا رسول الله ما حق الزوج علی المراه فقال لها ان تطیعه و لا تعصیه».
۱۶- مطلع عشق(توصیه‌های آیت ا… خامنه‌ای در مراسم عقد خطاب به زوج‌های جوان)، صص ۵۰- ۵۱٫
۱۷- آیینه ازدواج و روابط همسران،(سید ضیاء الدین صدری)، ص ۱۸۷٫
۱۸- خیلی سال پیش در مشهد به قصد زیارت، به حرم امام رضا(علیه السلام) می‌رفتم. قصد کرده بودم که نماز را درمسجد گوهرشاد بخوانم و بعد به حرم بروم. در همین هنگام یکی از روحانیون را ملاقات کردم؛ ایشان پرسیدند کجا می‌روی؟ گفتم قصد دارم نماز را در مسجدگوهر شاد بخوانم و بعد به حرم بروم. ایشان گفتند من به مسجد آقای بروجردی می‌روم؛ با من می‌آیی؟ من هم گفتم چشم و با ایشان همراه شدم. بعد خواستند که فردا برای صرف نهار نزدشان بروم. بنده هم پذیرفتم و فردا برای صرف نهار نزدشان رفتم. در آنجا بحثی را درخصوص «توحید» بیان کردند.ایشان گفتند تو دیروز یک عمل توحیدی انجام دادی و خودت هم متوجه نشدی؛ آن عمل توحیدی، پذیرفتن درخواست دیگری بود. درحقیقت ما می‌توانیم بدون پافشاری بر تصمیماتمان، با دل مؤمنان راه بیاییم و خواسته‌های ایشان را اجابت کنیم. این اطاعت که از سر محبت انجام می‌شود از مراتب اطاعت الله است.
۱۹- مطلع عشق(توصیه‌های آیت ا… خامنه‌ای در مراسم عقد خطاب به زوج‌های جوان)، ص ۵۰٫
۲۰- بنده این مطلب را از یکی از علما شنیده ام و خودم آن را جایی ندیده ام.
۲۱- آیینه ازدواج و روابط همسران،(سید ضیاء الدین صدری)، ص ۱۹۰٫
۲۲- آیینه ازدواج و روابط همسران،(سید ضیاء الدین صدری)، ص ۱۷۴٫
۲۳- نظام خانواده در اسلام،(حسین انصاریان)، ص ۳۷۹٫
۲۴- الکافی، ج ۵، ص ۵۰۶؛ «رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) أعظَمُ الناسِ حَقّاً علی الرجلِ…والداهُ…أعظَمُ الناسِ حقاً عَلَی المراه… زَوجُهاُ»
۲۵- وسایل الشیعه، ج ۲۰، ۲۲۲؛ «الإمامُ الباقرُ(علیه السلام): لا شَفیعَ للمرأه أنجَحُ عِند رَبَّها مِن رضا زَوجها»
۲۶- همان، ج۱۶، ص ۲۸۰؛ «الإمام الصّادق(علیه السلام) مَلعونهٌ مَلعونهٌ امرأه تُؤذِی زَوجَها و تُغِمُّهُ، وَ سَعیدهٌ سَعیدهٌ امراهٌ تُکرِمُ زَوجَهَا و لاتؤذِیهِ و تُطِیعُهُ فی جَمیعِ أحوالِهِ»

منبع: بانکی پورفرد، امیرحسین،(۱۳۹۱)، سّر دلبران(عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم

صداقت در خانواده

«صداقت» یکی از صفاتی است که باید در تمامی مراحل زندگی یک فرد رعایت شود. در یک تعریف ساده، صداقت نمایان کردن بی کم و کاست آن چیزهائی است که در ما وجود دارد. صداقت، فقط گفتن یک جمله ی راست نیست؛ بلکه تطابق فعل و گفتار فرد با آن چیزی است که در گذشته بوده است، در حال هست و در آینده خواهد بود. مراقب باشیم که ذرّه‌ای از صداقت کم نگذاریم. یکی از عناصر محبوبیّت، صداقت است. غالباً مردم با شخصی که صادق است و دوز و کلکی در کارش نیست، به راحتی همراه و همدل می‌شوند و انتظارشان را از او، به حداقل می‌رسانند. برخی زرنگی را در عدم صداقت می‌دانند؛ درحالی که همان طور که خواهیم گفت اوج موفّقیِت در صداقت است.

حضرت امام خمینی (قدس سره) با صداقتی که داشتند، سیاستی به کار می‌بردند که تمام معادلات سیاسی بیگانگان را برهم می‌ریخت. برای دشمنان باور کردنی نبود که ایشان منظور و هدفشان همان است که با سادگی و صراحت بر زبان می‌آورند. از نظر آنان سیاستمدار کسی است که چیزی ادعا کند و چیز دیگری مورد نظرش باشد و همین پیش فرض، آنها را در مقابل سیاست امام، مستأصل و گمراه می‌کرد. سیاستی که حضرت امام (قدس سره) به جهان آموختند، سیاستی برخاسته از صداقت بود. این نوع از سیاست، بسیار بُرنده تر و کارآمدتر از سیاستی است که بر دروغ و فریب بنا شده باشد. با آشکار شدن اولین دروغ یک مسئول، تمام سخنانی که گفته است و حتی در آینده خواهد گفت، در فضای سلب اعتماد اذهان، بی رنگ می‌شود. اما وقتی صداقت امام را می‌دیدیم، با دلگرمی بر این صداقت و با خیالی آسوده، بر راستی و درستی او تکیه می‌زدیم. طبعاً خداوند نیز به دلیل صداقت بنده ی صالح خود، موانع را برطرف و حرف هایش را محقق می‌سازد. اگر می‌گوییم حضرت امام جعفر (علیه السلام)، صادق بود، تنها به این معنا نیست که ایشان راست می‌گفت؛ همه ی علما و مراجع تقلید راستگو هستند که اگر نبودند، امکان تقلید از ایشان وجود نداشت. صداقت امام از صداقت در گفتار بالاتر می‌رود. ایشان همان کاری را که می‌خواستند انجام دهند، اظهار می‌کردند و همان که بودند به نمایش می‌گذاشتند؛ نه بزرگ تر و نه کوچکتر. واقعیت را آن گونه که بود بیان می‌کردند؛ نه آن گونه که احساساتشان می‌گفت. امام در شورانگیزترین شرایط نیز صداقت را رعایت می‌کردند. در حالی که انسان‌ها در هنگام شور، از صداقت دور می‌شوند و حالت شاعرانه به خود می‌گیرند.

شاعر دروغگو نیست؛ ولی صادق هم نیست. عواطف شاعریِ شاعر و اقتضائات شعری اش به او اجازه می‌دهد که بیشتر در فضای تخیّلی سیر کند تا فضای تعقّلی. صادق کسی است که در حالت‌های شور و ابتهاج هم صداقت خود را حفظ کند. با صداقت، ابهامات کنار می‌روند. اساساً بسیاری از مشکلات زندگی، مربوط به ابهامات و برداشت‌های غلطی است که باقی می‌ماند. انسان صادق برداشت نادرست طرف مقابل را درباره ی خود اصلاح می‌کند. نزد خود نمی‌گوید: «من چنین ادعایی نداشته ام، اما حالا که این شخص خودش به این نتیجه رسیده است، پس کاری به کار او نداشته باشم.»

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «فریب نماز و روزه مردم را نخورید زیرا آدمی گاه چنان به نماز و روزه خو می‌کند که اگر آن‌ها را ترک گوید احساس ترس می‌کند؛ بلکه آنها را به راستگویی و امانتداری بیازمایید.»(۱) فرد صادق از ارادت غلط دیگران نسبت به خود، ناخشنود می‌شود و با بیان صریح، تلقّی و برداشتی را که لایق آن نیست، اصلاح می‌کند. اگر آدم‌هایی که جامعه به غلط به آنها رو می‌آورد و از آنها برداشت‌های افسانه‌ای می‌کند، فریاد بزنند: «مردم! به مقدّسات قسم، من آنی که شما فکر می‌کنید نیستم؛ مراقب باشید که اشتباه نکنید». دنیا گلستان می‌شود و هر امری به اهلش سپرده می‌شود.

یک سخنران صادق کسی است که اجازه ندهد که درنتیجه ی برخی سخنانش، حضّار مقامات فوق العاده‌ای برای او قائل شوند. او به خود نمی‌گوید: «چه کار به برداشت اینها داری؛ بگذار که این آدم‌ها با خیالات خود خوش باشند. آنان که از من چیزی نپرسیده اند». نمونه‌هایی که برشمردیم مصداق صداقت است. در این حالت دیگر افراد دچار کج فهمی و سوء برداشت نمی‌شوند؛ چرا که دیگر جایی برای ابهام باقی نمی‌ماند. در بسیاری از مراجعات، زن و یا شوهر مدعی هستند که اگر «بله» گفته اند به این دلیل بوده است که فکر می‌کردند طرف مقابلشان چنین و چنان است. قطعاً چه شخصی که تنها بر اساس برداشت ذهنی خود دست به انتخاب زده است و چه شخصی که برداشت‌های ذهنی طرف مقابل از خودش را اصلاح نکرده است، هر دو اشتباه فاحشی را مرتکب شده اند. از مصادیق صداقت ابهام زدایی از آنچه که درباره ی ما اندیشیده می‌شود، است.

البته گاهی این ابهام زدایی از سوی ما به طریقی انجام می‌شود که ابهامات را در ذهن فرد مقابل بیشتر می‌کند. وقتی با حالتی متواضعانه می‌گوییم: «اختیار دارید؛ من این جورها هم که فکر می‌کنید، نیستم.» در واقع داریم نعل وارو می‌زونیم. یعنی هم خود را فریب می‌دهیم که حقیقت را گفته ایم و هم با تواضع ظاهری خود، نزد دیگران خود را محبوب تر می‌کنیم. با چنین رفتاری باز هم از صداقت فاصله ی زیادی می‌گیریم. بهتر این است که با بیان جزئیات، مصادیق و مثال‌های گوناگون، برداشت فردی را که درباره ی ما به خطا می‌رود، اصلاح کنیم.

۱- ترس، عمده ترین عامل دروغگویی بر اساس بررسی‌هایی که انجام شده، عمده ترین عامل دروغگویی در خانواده، «ترس» معرفی شده است. زن از ترس شوهرش دروغ می‌گوید؛ مرد از بیم همسرش؛ و فرزند از ترس والدینش. در حقیقت این رفتار ماست که به اطرافیان آموزش می‌دهد که دروغ بگویند. «مثلاً وقتی به بچه می‌گوییم: این اسباب بازی را چه کسی خراب کرد؟ و بچه می‌گوید من، واکنش ما به دو صورت است: یا تنبیه بچه؛ و یا ناراحت شدن و گفتن جملاتی مثل مرا عصبانی کردی. لذا بچه می‌آموزد که بیان حقیقت یا به خودش ضرر می‌رساند یا به والدینش. همسران نیز همین گونه اند؛ وقتی همسری دروغ می‌گوید، یا به این علت است که نمی‌خواهد طرف مقابل اذیت شود یا دوست ندارد خودش به دردسر بیفتد.»(۲)

بنابراین ما باید فضای ترس را به حداقل برسانیم و همیشه نسبت به اشتباهات دیگران به گونه‌ای برخورد کنیم که آنها مجبور به دروغگویی نشوند؛ البته خود فرد هم باید بداند دروغ وسیله ی نجات او نیست. فرد دروغگو بالاخره در مرتبه ی دوم یا سوم و گاهی در همان مرتبه ی اوّل رسوا می‌شود و باید تا مدت‌ها خفت و شرمندگی این عمل زشت را تحمل کند و در صورت ادامه این رفتار اعتماد دیگران را نیز از دست خواهد داد. هنگامی که فضای اعتماد از بین می‌رود، نه تنها دروغ که صدق نیز کارآیی خود را از دست می‌دهد. یعنی اگر به واقع برای فرد، مشکلی هم پیش بیاید، ادعای او در نزد دیگران، هم ردیف دروغ هایش می‌شود. اگر همه ی ما به خوبی داستان چوپان دروغگو را به یاد داریم، به علت کثرت مصداق‌هایی است که در زندگی با آن مواجه بوده ایم. اگر زن احساس کرد شوهرش به او دروغ می‌گوید یا مرد احساس کرد که زنش به او دروغ می‌گوید و هر کدام احساس کردند دیگری در اظهار محبت صادق نیست، این دیگر پایه‌های محبت را سست خواهد نمود. اگر می‌خواهید محبت باقی بماند، اعتماد را حفظ کنید و اگر می‌خواهید زندگی پایدار بماند، باید محبت را نگه دارید.(۳)

ما باید فضای خانواده را به گونه‌ای هدایت کنیم که افراد خانواده، نجات خود را در گرو صداقت در گفتار و رفتار خویش بدانند و این امر زمانی محقق می‌شود که رفتار و گفتار ما برای خانواده امنیت خاطر لازم را فراهم کند؛ یعنی آنها باور کنند که دانستن حقیقت باعث خشنودی ما می‌شود. اگر در خانواده، صداقت در گفتار و رفتار از دست برود، تمام راه‌های تقویت و تحکیم خانواده نیز از دست می‌رود. در چنین فضایی زنی را در نظر بگیرید که می‌خواهد محبّت خود را به همسرش ابراز کند؛ مثلاً منزل را حسابی مرتّب می‌کند، غذای خوشمزه‌ای می‌پزد. و با روی باز به استقبال شوهر می‌شود. در مواجهه با چنین صحنه ای، ممکن است مرد بگوید: چه نقشه‌ای کشیده‌ای یا چه خواسته‌ای داری که این چنین به سر و وضع خانه و خودت رسیده ای؟! در چنین شرایطی شوهر این گونه رفتارها را کمتر به پای محبّت و علاقه ی همسرش می‌گذارد؛ چرا که صداقت در این خانواده کم رنگ شده است. در روایت آمده است: النِجَاهُ فِی الصَّدق.(۴) اعتقاد عمیق و باور قلبی به این روایت، راستی و صدق را در وجود ما مستقر می‌کند. کسی که این روایت نصب العین اوست، تنها راه برون رفت از مخمصه و شرایط سخت را در راستگویی و راست کرداری جستجو می‌کند و ترس از عواقب راستگویی خود نیز نخواهد داشت.

۲- چشم پوشی از دروغ افراد، در فضای خانواده از سوی دیگر باید دقت کنیم که چنانچه شاهد دروغ یکی از افراد خانواده بودیم، جایز به برملا کردن آن و متّهم کردن فرد به دروغگویی نیستیم. باید مراقب باشیم که تصریح بر دروغگویی همسر و یا فرزند خود نداشته باشیم؛ تا با این عمل، او را در چاه دروغ حبس نکنیم. بلکه به عکس باید خطای او را بپوشانیم و پیوسته وانمود کنیم که دروغی گفته نشده است. اگر همسر شما در پی اتّفاقی، چیزی گفت که خیلی‌ها آن را تکذیب کردند و شما از او دفاع کردید و به او اطمینان دادید که هرگز او را دروغگو نمی‌دانید. با این رفتار خود، او را به قلعه ی صدقی راهبری می‌کنید که دیگر حاضر به خروج از آن نمی‌شود. در روایت آمده است که اگر چهل نفر شهادت بدهند که فلانی، فلان کار را کرده و یا فلان منظور را داشته است و شخص متّهم آن را تکذیب کند، باید بدون اعتنا به ادعای آن چهل نفر، سخن خود شخص ملاک ما باشد. توجّه کنید، در روایت گفته نشده است که شخص بابد قسم بخورد تا سخن او را بپذیرید؛ بلکه همین که خود او بگوید که چنین چیزی و یا چنین منظوری در میان نبوده است برای شما کفایت می‌کند. مثلاً چنانچه چند نفر به شما بگویند که خواهر همسرتان نسبت به شما چنین توهینی کرد یا چنین برخوردی کرد، بعد او بگوید که منظور من چنین و چنان نبود؛ طبق روایت باید حرف این شخص برای شما حجت باشد نه حرف دیگران.

۳- سخن راست و بجا نکته ی ظریفی که باید دقت شود آن است که دروغ گفتن جایز نیست؛ اما هر راستی هم شایسته ی گفتن نیست چه بسا سخنان راستی که منشأ کدورت‌ها و دشمنی‌ها شده است! مثلاً شما به خانه ی مادرتان می‌روید و برادرتان درباره ی همسر شما سخنی می‌گوید که اگر همسرتان مطّلع شود، از او می‌رنجد. قطعاً گفتن این سخن به مصلحت شما، همسر و برادرتان نیست؛ پس می‌بینیم که هر راستی گفتنی نیست. «به قول یکی از روانشناسان چیزی که غالباً به خطا باز می‌شود، دهان است. چرا فراموش می‌کنیم که برای حرف زدن هیچ وقت دیر نیست؛ اما حرفی که زده شد، برای برگرداندن آن حتی بعد از یک لمحه (چشم به هم زدن)، خیلی دیر است.» (۵)

حضرت علی (علیه السلام) در این خصوص معیاری به دست ما می‌دهند. ایشان در وصف متّقین می‌فرمایند: (مَنطِقِهُمُ الصَّوَاب)(۶)؛ یعنی گفتار متّقین درست و صواب است. سخن درست و صواب دو ویژگی دارد: اول آنکه حق است و دوم آنکه بجا است. اگر کلامی حقیقت داشت ولی در جای خود گفته نشد، سخن ناصواب است و ممکن است منشأ دشمنی، اختلاف، کدورت، پریشان خاطری، سوء ظن، ناامیدی و… شود. باید دقت داشته باشیم که «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.» البته باید توجه داشت که گاهی لاپوشانی و کتمان کردن بعضی مسائل و یا ابراز نکردن احساسات نیز خطاست بارها اتفاق افتاده که ما به دلیل احساس خاصی ناراحت هستیم اما وقتی همسرمان و یا اطرافیان از ما می‌پرسند چه شده؟ می‌گوییم چیزی نشده! درحالی که می‌توانیم بگوییم فعلاً نمی‌توانم در این مورد با شما صحبت کنم. این عمل از یک سو به روابط همسران آسیب می‌زند و از سوی دیگر باعث بروز بیماری‌های جسمی و روانی می‌شود؛ به طوری که دانشمندان در تحقیقی کشف کردند که بیشتر بیماران سرطانی، افرادی هستند که تمایل به پنهان کردن رنجش خود دارند.(۷)

۴- دروغ مصلحتی یا دروغ منفعتی! برخی دروغ‌ها به عنوان دروغ‌های مصلحتی گفته می‌شوند؛ در حالی که بسیاری از دروغ ها، دروغ منفعتی هستند که لباس تنگ مصلحت پوشیده اند. اغلب دروغ‌هایی که برایشان جواز صادر می‌کنیم، دروغ منفعتی است که معمولاً در اذهان عامه با دروغ مصلحتی اشتباه می‌شود. مثلاً سر کلاس دیر حاضر می‌شویم؛ و هزار و یک بهانه و دلیل در نزد خود ردیف می‌کنیم که مثلاً حرمت آبروی مؤمن از حرمت خانه ی خدا بالاتر است! در نتیجه با خیالی آسوده برای موجه کردن تأخیر خود دروغی سر هم می‌کنیم که آبرویمان نرود. این دروغ‌های منعفتی در عالم سیاست نیز زیاد به کار می‌روند. بعضی‌ها سیاست را در عدم صداقت می‌دانند و علی رغم پایبندی به دین – بر اساس تعریفی که از سیاست دارند – دروغ می‌گویند و آن را به پای سیاست می‌گذارند! غافل از این که این دروغ، دروغ منفعتی است نه مصلحتی! امام صادق (علیه السلام)، تنها در دو مورد خاص، دروغ مصلحتی را جایز می‌دانند: اول به خاطر حفظ جان مسلمان و دوم برای اصلاح ذات البین(۸)؛ مثلاً چنانچه میان زن و شوهری فاصله‌ای ایجاد شده است که از هیچ راه دیگر نمی‌توان این دو را به هم نزدیک کرد، می‌توانیم با نقل سخنان محبت آمیز و خوشایند – اگر چه این سخنان هرگز گفته نشده باشند- از سوی هر یک به دیگری، این دو را به هم نزدیک کنیم.

۵- وفای به عهد و پیمان انسان باید در عمل به وعده‌های خود صادق باشد. به تعبیر حضرت امام علی (علیه السلام) بالاترین صداقت وفای به پیمان‌هاست.(۹) انسان‌های بزرگ دیر وعده می‌دهند امّا زود عمل می‌کنند. خلف وعده و دروغ‌هایی که برای موجه ساختن آنها گفته می‌شود، فضای اعتماد و امنیت خانواد را بر هم می‌زند و این امر تهدیدی بزرگ برای مهم ترین هدف تشکیل خانواده؛ یعنی دستیابی به آرامش است. «وفای به عهد برای انسان مؤمن گنجی خیره کننده و فرح بخش است و می‌دانیم لازمه رسیدن به گنج تحمل رنج است.»(۱۰)

یکی از انتظاراتی که همسران از یکدیگر دارند این است که زن از شوهر می‌خواهد که به وعده‌های پیش از ازدواج خود عمل کند و مرد از زن می‌خواهد که خواسته‌های او را برآورده کند و شرایط و محدودیت‌های او را که قبلاً گفته بود، در نظر بگیرد. وفای به عهد در بحث ازدواج، هم شامل شروط و عهده‌هایی است که در جلسه ی خواستگاری مطرح می‌شود و هم شامل وعده‌هایی است که بعد از ازدواج میان زن و مرد گذاشته می‌شود. از نظر پیامبر هر کس با خدا و رسولش و همچنین سایر مردم عهد و پیمانی می‌بندد و یا شرطی می‌گذارد – در صورتی که با این پیمان حلال خدا را حرام و یا حرام او را حلال نکند- باید به تعهدات خود وفا کند و در بعضی موارد طبق نظر فقها خلف وعده اقسامی دارد که بعضی حرام و از گناهان کبیره است بعضی از آن‌ها هر چند از لحاظ اخلاقی کار خلافی است، اما گناه کبیره نیست. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر که به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید هر گاه وعده دهد به آن وفا کند.(۱۱) امام سجاد (علیه السلام) تمام شرایع و دستورات دین را در سه چیز می‌دانستند: گفتار حق، حکم به عدالت و وفای به عهد.(۱۲)

حضرت علی (علیه السلام) خطاب به کسانی که خلف وعده و پیمان شکنی را زیرکی می‌دانستند، گفتند:‌ای مردم اگر نبود که خیانت و پیمان شکنی نارواست، هر آینه من زیرک ترین مردم بودم. بدانید که هر گونه عهد شکنی گناه است و هر گناهی نوعی کفر. بدانید که پیمان شکنی و گناه و خیانت در آتش است.(۱۳) اگر عمل به وعده‌هایی که به دیگران می‌دهیم این چنین اهمیت دارد، به یقین عمل به تعهداتی که به نیمه وجود خود (همسر) و فرزندان می‌دهیم بسیار پر اهمیت تر است. در روایت آمده است که: «چهار خصلت است که در هر کس وجود داشته باشد ایمانش کامل است، گناهانش پاک می‌شود و پروردگارش را در حالی دیدار می‌کند که از او راضی است: کسی که به تعهدات خود در برابر مردم وفا کند؛ زبانش با مردم راست باشد؛ از هر زشتی در حضور خدا و مردم شرم کند و با خانواده اش اخلاق خوش داشته باشد.»(۱۴)

چنین شروطی در زندگی بزرگان دین نیز وجود دارد. نقل است که حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بعد از ازدواج برای تقسیم کارها نزد پیامبر خدا رفتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که کارهای داخل خانه را فاطمه انجام دهد و کارهای بیرون از خانه را علی.(۱۵) طبق فرموده امام باقر (علیه السلام) از آن به بعد فاطمه کارهای خانه، پخت و پزِ نان و جارو کردن اتاق را ضمانت کرد و علی (علیه السلام) کارهای بیرون از خانه؛ مانند حمل هیزم و آوردن مواد خوراکی را به عهده گرفت.(۱۶) حضرت زینب (سلام الله علیها) نیز قبل از ازدواج با همسرش عبدالله بن جعفر شرط کرد که در تمام سفرها همراه برادرش امام حسین (علیه السلام) باشد؛ او نیز پذیرفت و به عهد خود وفا نمود.

سر دلبران در کلام دیگران – عزت نفس از صادق بودنِ با خود سرچشمه می‌گیرد؛ از داشتن احساس خوب در مورد شخصیتی که دارید. از آنجا سرچشمه می‌گیرد که به دیگران اجازه دهید بدانند شما حقیقتاً چه احساسی دارید. پس با خودتان رو راست باشید.!(۱۷) – آیا رسوایی در یک عمر (زندگی زناشویی) خفت بار و طاقت فرسا و شرم آور نیست؟ آیا انسان مؤمن با همسر خود دروغ می‌گوید؟ اگر چنین کاری بکند و چنین روشی داشته باشد مثل این نیست که به نیمه وجود خود دروغ می‌گوید؟ و آیا ادامه ی این رفتار باعث سلب اعتماد همسرش نمی‌شود؟ و با بی اعتمادی در کنار هم زیستن شبیه هم منزلی روباه و خروس نیست؟ پناه بر خدا.(۱۸) – بعضی انسان‌ها می‌گویند خوب حرفی که زدیم راست بود؛ گویا مضمون ضرب المثلی را نشنیده است: آدمی باید سخن راست بگوید و هر راست را هم نباید بگوید. باید پذیرفت: «کسی که از هر چه خوشش می‌آید بر زبان می‌راند، باید خود را آماده شنیدن چیزهایی که از آنها خوشش نمی‌آید، بکند.»(۱۹) – در زندگی چیزی بدتر از این نیست که حرفی بزنید ولی رفتار دیگری بکنید. وقتی با احساسات خود برخورد صادقانه می‌کنید، روابط خود را به جای دروغ و فریب بر انسجام استوار می‌سازید.(۲۰) – صداقت استوارترین بنیانی است که دوستی ها، مشارکت ها، ازدواج ها، مبارزات سیاسی و… بر آن استوار می‌گردد و بدون آن، همه ی این بنیان‌ها در معرض فرو پاشی و گسیختگی است.(۲۱) – کسی که در گفتار صادق و راست باشد، از دروغ پرهیز می‌کند چه به شوخی چه جدی. کسی که در دوستی صادق باشد به مقتضیات دوستی پایبند است و ایثار و فداکاری، گذشت نسبت به خطاها، تحمل تندی‌ها و جفاها، همکاری در گرفتاری‌ها و نیازمندی ها، همدردی در مشکلات و غم‌ها خواهد داشت و کسی که در روابط خانوادگی با همسرش صداقت داشته باشد، دچار نزاع و اختلافات و قهر و طلاق نمی‌شود. صدق در عهد هم، وفای به قول‌ها و قرارها و تعهدات است.(۲۲)

احادیث – پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): بر شما باد به راستی که آن دری از درهای بهشت است.(۲۳) – امام علی (علیه السلام): راستی تو را نجات می‌دهد؛ هر چند از آن بیمناک باشی.(۲۴) – امام علی (علیه السلام): دروغ تو را نابود می‌کند؛ گر چه از آن خطری بر خود احساس نکنی.(۲۵) – امام علی (علیه السلام): ارزش مرد به اندازه همت اوست و راستی او به اندازه انسانیتش… (۲۶) – امام باقر(علیه السلام): پیش از سخن گویی، راستگویی بیاموزید.(۲۷) – امام علی (علیه السلام): راستگو در آستانه ی نجات و بزرگواری است و دروغگو در لبه ی پرتگاه و خواری.(۲۸)

پی‌نوشت‌ها

۱- الکافی، ج ۲، ص ۱۰۴؛ «لا تغتروا بصلاتهم و لابصیامهم فان الرجل ربما لهج بالصلاه و الصوم حتی لو ترکه استوحش و لکن اختبروهم عند صدق الحدیث و أداء الامانه».

۲- برگرفته از چراغ دل شوهرت را روشن کن، (الن کریدمن)، صص ۲۱۹- ۲۲۰٫

۳- مطلق عشق (توصیه‌هایی آیت الله خامنه‌ای در مراسم خطبه عقد، خطاب به زوج‌های جوان)، ۷۵٫

۴- بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۳٫

۵- آیینه ازدواج و روابط همسران (سید ضیاء الدین صدری)، ص ۳۳۵٫

۶- نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳٫

۷- ر. ک: چراغ دل شوهرت را روشن کن، (الن کریدمن)، صص ۳۳۳- ۳۳۷٫

۸- مستدرک الوسایل، ج۹، ص ۹۶؛ «الکذب مذموم الا فی امرین: دفع شر الظلمه و اصلاح ذات البین».

۹- غررالحکم، ص ۲۵۲٫ «افضل الصدق الوفاء بالعقود».

۱۰- آیینه ازدواج و روابط همسران، (سید ضیاء الدین صدری)، ص ۳۳۳٫

۱۱- بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۴۹؛ «من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیف اذا وعد».

۱۲- همان، ج ۷۲، ص ۹۲؛ «عن صدوق فی الخصال:… قلت لعلی بن الحسین (علیه السلام) اخبرنی یجمیع شرائع الدین قال: قول الحق والحکم بالعدل و الوفاء بالعهد».

۱۳- بهشت خانواده، ج ۲، ص ۵۹۸٫

۱۴- الامالی شیخ مفید، ص ۲۹۹؛ «اربع من کن فیه کمل ایمانه و محصنت عنه ذنوبه و لقی ربه و هو عنه راض من وفی لله بما جعل علی نفسه للناس و صدق لسانه مع الناس و استحیا من کل قبیح عندالله و عند الناس و حسن خلقه مع اهله».

۱۵- بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۸۱٫

۱۶- همان، ص ۳۱٫

۱۷- چراغ دل شوهرت را روشن کن، (الن کریدمن)، ص ۱۹۲٫

۱۸- آیینه ازدواج و روابط همسران، (سید ضیاء الدین صدری)، ص ۳۳۲٫

۱۹- همان، ص ۳۳۵٫

۲۰- نجات رابطه، ص ۱۳۹٫

۲۱- اخلاق معاشرت، (جواد محدثی)، ص ۲۳۷٫

۲۲- اخلاق معاشرت، (جواد محدثی)، صص ۲۳۸- ۲۳۹٫

۲۳- منتخب میزان الحکمه، ص ۳۱۴؛ «علیکم بالصدق فانه باب من ابواب الجنه».

۲۴- غررالحکم، ص ۲۱۸؛ «الصدق ینجیک و ان خفته».

۲۵- همان، ص ۲۲۰؛ «الکذب یردیک و ان أمنته».

۲۶- نهج البلاغه، حکمت ۴۷؛ «قدر الرجل علی قدر همته و صدقه علی قدر مروءته…»

۲۷- الکافی، ج ۲، ص ۱۰۴؛ «تعلموا الصدق قبل الحدیث».

۲۸- نهج البلاغه، خطبه ۸۶؛ «الصادق علی شفا منجاه و کرامه و الکاذب علی شرف مهواه و مهانه». منبع مقاله : بانکی پورفرد، امیرحسین، (۱۳۹۱)، سّر دلبران (عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم

منبع: راسخون

معیارهای یک خانواده ی موفق

۱- ویژگی‌های خانواده موفق

اگر از شما سؤال شود که خانواده ی موفّق چه ویژگی‌هایی دارد، یا اگر از شما بخواهند که از میان بستگان، دوستان و یا همسایگان، خانواده ی موفّقی را معرفی کنید، پاسخ شما چه خواهد بود؟ برای پاسخ به این سؤال باید به این نکته توجه کرد که خصوصیات خانواده ی موفّق، متفاوت از خصوصیات فرد موفّق است. مثلاً بارها شاهد بوده ایم که در رسانه زوجی را موفّق معرفی کرده اند که آقا، استاد دانشگاه و خانم، پزشک است. درحالی که ممکن است هر یک از این دو در جامعه فرد موفّقی هستند اما با هم خانواده ی موفّقی را تشکیل نمی‌دهند. هر یک از ما به قصد تشکیل یک خانواده ی موفّق اقدام به ازدواج کرده ایم. اساساً خیلی از تردیدها و تأخیرهای جوانان در امر ازدواج، به دلیل نداشتن حس موفّقیّت درباره ی خانواده و والدینشان است. به همین دلیل جوان، پیوسته در تردید و تأمل می‌ماند که با چگونه ازدواجی به موفّقیّت دست پیدا می‌کند!؟ به ویژه این که اقتضای فرهنگی جامعه ی ما نسبت به ازدواج، به گونه‌ای است که غالباً سعی و خطایی هم در آن پذیرفته نمی‌شود. در واقع فرهنگ و سنّت ما با تأکید بر یک انتخاب، حساسیت و لزوم یک انتخاب شایسته را برای جوان دو چندان می‌کند.

۲- ملاک‌های موفّقیّت

بعضی اوقات ما سعی می‌کنیم میزان موفّقیّت یک خانواده را با ملاک و معیارهای سطحی خود بسنجیم. به عنوان مثال می‌گوییم خانواده‌ای موفّق است که در آن تنش کمتری وجود داشته باشد. در حالی که باید گفت، ممکن است در مقطعی از زمان، تنشی در خانواده وجود نداشته باشد؛ اما این بدان معنا نیست که در آینده نیز تنشی نخواهد بود. اگر ادعا کنیم که چنین خانواده‌ایی را می‌شناسیم، باید این را در نظر داشته باشیم که ما فقط در یک مقطع زمانی با چنین خانواده‌هایی مواجه بوده ایم و در نتیجه برداشت خود را بر اساس اطلاعات ناقص بنا کرده ایم؛ و یا احتمال دارد که این خانواده در نزد ما اینچنین وانمود کرده باشند. آیا ممکن است که در معادلات انسانی تنش نباشد؟ مگر می‌شود که در جامعه ی مادّی، تزاحم، درگیری و اضطراب وجود نداشته باشد؟ باید گفت در زندگی مادّی این امر محال است. شاید خانواده‌ای را موفّق بدانیم که خوشی و شادی در آن پایدار باشد. اما آیا خانواده‌ای سراغ داریم که هیچ ناگواری و مصیبتی در آن رخ ندهد؟ آیا خانواده‌ای می‌شناسیم که خوشی برای اعضای آن تضمین شده باشد؟ اینجاست که تردید می‌کنیم که آن چه در وهله ی نخست در ذهن ما معیار برای موفّقیّت جلوه می‌کند، می‌تواند معیار مناسبی نباشد. اگر برای موفّقیّت یک خانواده، خوشی و ناخوشی یا اضطراب و تنش معیار موفّقیّت است، پس چگونه می‌توان زندگی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت خدیجه (علیها السلام) را یک زندگی موفّق دانست؟ زندگی آن دو بزرگوار از مرحله ی انتخاب تا انتها، سراسر از رنج و ناملایمت؛ در یک فضای سنگین پرتنش بود. اما کیست که در موفّقیّت زندگیِ این دو تن تردیدی داشته باشد؟ وقتی خاطرات همسران شهدا در دوران جنگ را می‌خوانیم، به خوبی رضایتمندی و حس شیرین این عزیزان از زندگی را در می‌یابیم؛ در حالی که آنان از خیلی از خوشی‌هایی که امروزه برای یک خانواده ی موفّق تعریف می‌کنیم، بی‌بهره بوده اند. حتی غالباً از ابتدائی ترین حق خود، یعنی حضور در کنار یکدیگر نیز محروم بوده اند اما چگونه است که گاه با حسرت، چنین خوشی و صمیمیّتی را برای خود و زندگی مان آرزو می‌کنیم؟

درباره موفّقیّت باید به نکات زیر توجه داشت:

۱- موفقیت امری نسبی است؛ کمتر کسی پیدا می‌شود که در همه ابعاد زندگی به معنای واقعی موفق باشد. چه بسا فردی درمقایسه با یک فرد موفقیت کمتر و در مقایسه با فرد دیگر موفّقیّت بیشتر داشته باشد.

۲- از شاخص‌های موفّقیّت در خانواده می‌توان به درک و تفاهم پایدار، همزمانی و هم اندیشی، همکاری، کرامت، سازگاری و مدارا اشاره کرد.

۳- موفقیت در زندگی خانوادگی، تابع اموری اکتسابی است؛ که عزم، اراده و مسئولیت پذیری فرد را طلب می‌کند.

۴- خانواده‌ها ساختارهای متفاوتی دارند. به همین دلیل، ممکن است روشی که خانواده‌ای را به موفقیت می‌رساند برای خانواده ی دیگر کارآمد و مناسب نباشد. بنابراین هر خانواده برای موفقیّت بیشتر باید به دنبال روش مناسب و مخصوص به خود باشد.(۱)

۳- کلید موفّقیّت

متأسفانه نگاه غالب جوان‌های امروز نسبت به موفّقیّت، نگاهی مصرفی است. از نظر جوان امروز، این دیگران هستند که باید شرایط، محیط و فضای اجتماعی مناسبی را مهیّا کنند تا او به موفّقیّت برسد. مثلاً اگر از او درباره ی شغل آینده اش سؤال شود، پاسخ می‌دهد: «یک مغازه ی سه نبش برایم تهیّه کنید، فلان مبلغ سرمایه نیز در اختیارم بگذارید تا ثابت کنم که می‌توانم بسیار در کسب و کار موفق باشم!» یا درباره ی ازدواج می‌گوید: «همسری خوب و بساز با خانواده‌ای فهیم برایم پیدا کنید، آن وقت موفّقیّتم را در زندگی به شما ثابت خواهم کرد!» چنین جوانی به موفّقیّت نرسیده؛ بلکه تنها آن را مصرف کرده است. ساختاری که خداوند برای دنیا نهاده است، اصلاً چنین ساختاری نیست. ما باید تولید کننده ی موفّقیّت باشیم نه مصرف کننده ی آن. باید خود سفره ی موفّقیّت را با تمام ملزومات آن پهن کنیم؛ نه این که چنین سفره‌ای از قبل پهن شده باشد و ما فقط زحمت نشستن بر سر آن را بکشیم. موفّقیّت اکتسابی است، چیزی است که باید ایجادش کرد. البته یک سوی آن توفیق الهی است؛ که صد البته خداوند هیچ منعی برای توفیق بندگان خود قرار نداده است. خداوند در قرار دادن تقدیر ابایی ندارد. او می‌خواهد که همه ی ما موفّق باشیم. اصلاً او ما را برای موفّق بودن خلق کرده است. تمام آنچه که ما را به موفّقیّت یا شکست می‌رساند، در دستان خود ماست. داشتن چنین باوری، پیش نیازی مهم برای رسیدن به موفّقیّت است. «امیرالمؤمنین (علیه السلام) توفیق را رحمت و عنایت خدای مهربان و از کشش‌های پروردگار دانسته، ایشان توفیق را اساس کامیابی و خوشبختی و کلید نرمی و مدارا می‌داند.»(۲)

پس به خاطر داشته باشیم که داشتن خانواده ی موفّق، تابع برخورد پدر و یا مادرمان نیست. تابع شرایط اقتصادی جامعه نیست. حتی پایین یا بالا بودن قیمت مسکن نیز دلیل بر موفّقیّت و یا شکست ما نیست. نگوییم: «اگر می‌خواهید خانواده‌ای موفّق داشته باشیم، قیمت مسکن را پایین بیاورید، اشتغال ایجاد کنید، سطح رفاه عمومی را بالا ببرید.» اساساً باید نگاه خود را عوض کنیم. اگر باور کنیم که عامل موفّقیّتِ هر فردی، در وجود خودش است، نیمی از مسیر موفّقیّت را پیموده ایم.

اگر بالاترین نعمت‌های دنیا را نزد خود فرض کنیم، باز هم نمی‌توانند عامل موفّقیّت ما باشند. یک خانم نباید بگوید «موفّقیّت در این است که بهترین شوهر دنیا نصیبم شود؛» چون بهترین شوهر عالم نصیب زنانی همچون همسر نوح و لوط (علیه السلام) و امام حسن مجتبی (علیه السلام) شد، اما آنها نتوانستند موفّق باشند. یک آقا نباید بگوید: «موفّقیّت در این است که زن خوبی نصیبم شود». آیا همه ی همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوب بودند؟ با این وجود چه کسی تردید دارد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین الگوی همسر موفّق است؟ آیا فرعون که همسری شایسته مانند آسیه داشت، موفّق بود؟ خداوند کلید موفّقیّت عبد را به دست خود او داده است. و می‌فرماید: (اللَّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ)(۳) همه چیز دست اوست. عزّت و ذلّت، خوشبختی و بدبختی در دستان اوست. اما خود گفته است آنچه به دست من است را به دست شما داده ام. شما تغییر دهید تا من هم تغییر دهم؛ شما موفّق شوید تا من هم موفّقتان کنم.

۴- تأثیر شناخت درمانی در تحصیل موفّقیّت

امروزه شناخت درمانی از مباحث مهم روان شناختی است به گونه‌ای که قوی ترین درمان را درمانِ شناختی می‌داند. شناخت درمانی معتقد است که به جای تغییرات مستقیم بر روی رفتار فرد، باید تغییرات مثبتی در بینش و نگاه او ایجاد کرد. غالباً یک روانشناس رفتار درمان، برای درمان یک فردِ افسرده چنین توصیه‌هایی دارد: «خبرهای ناراحت کننده به او ندهید، او را به مجالس شادی ببرید، وی را تشویق کنید که فیلم‌های شاد ببیند و کتاب‌های شاد بخواند.» درحقیقت روانشناسِ رفتاردرمان سعی دارد که با مدد از رفتارهای مثبت، رفتارهای منفی را به عقب براند. اما بیشتر روانشناسان چنین روشی را صحیح، کارآمد و پایدار نمی‌دانند. از نظر آنان بهترین روش، ایجاد تغییر در شناخت و بینش فرد است. مطابق با نظر این گروه، برای درمان افسردگی باید بینش و تفکری که منجر به یأس و افسردگی در فرد می‌شود، تغییر داد تا به تبع آن، تظاهرات افسردگی نیز از بین برود. این‌ها تأییدی بر اهمیتِ داشتنِ باورها و بینش‌های صحیح است.

با ایجاد شناخت، بینش و باورهای درست، قادر خواهیم بود که در یک سیر طبیعی، بدون هیچ تغییر مستقیمی در رفتار اعضای خانواده، آنها را به سوی موفّقیّت و تعالی هدایت کنیم. اعتقاد به اینکه هدف از خلقت انسان معرفت خداوند است و همه برای تحقق این هدف عظیم آفریده شده اند؛ و باور این نکته که خانواده بهترین جایگاه سیر و سلوک و معنویت است؛… همه و همه سنگِ بنای موفّقیّت یک خانواده است. چرا که این باورها، خانواده‌ای بر محور محبت، خیرخواهی، رقابت در معنویت، تغافل، رفق و مدارا ایجاد می‌کند که به سوی رشد و تعالی و نهایتاً موفّقیّت گام بر می‌دارد. اگر رفتارهای ما برخاسته از نگرش ما باشد، دیگر عاریتی نیستند؛ یعنی بدون اینکه بخواهیم عملی را بر خود تحمیل کنیم یا تظاهر به آن کنیم، به خودی خود رفتار صحیح به دنبال نگرش صحیح، تولید می‌شود. منتها این نگرش و شناخت را باید قبل از مواجهه با شرایط سخت در وجود خود پایدار کنیم. به این منظور باید عقاید و باورهای درست را همواره پیش چشم داشته باشیم؛ بر آنها تفکر و تعمق کنیم و حتی با وجود علم بر آنها، مکرراً آنها را از زبان افراد صاحب دل بشنویم تا در عمق جانمان نفوذ کنند. زیرا تأثیری که در شنیدن هست در دانستن نیست. اگر قبل از مواجهه با یک پیشامد ناگوار، خود را مسلّح به بینش‌های درست نکرده باشیم، هنگام روی دادن آن، عملکرد مناسبی نخواهیم داشت و غالباً بعد از گذر از این بحران، به یاد می‌آوریم که نگرش و رویکرد بهتری نیز وجود داشت و‌ای کاش با آن نگرش و رویکرد با آن حادثه برخورد می‌کردیم. چاره آن است که هنگام برخورد با ناملایمات کوچک تر، عمل بر باورهای صحیح را تمرین کنیم تا در حوادث بزرگ تر و بحران ها، دچار سردرگمی و برآشفتگی نشویم. مثلاً اگر قبل از مواجهه با مصیبت از دست دادن فرزند یا والدین، خود را به این باور رسانده باشیم که همه چیز این دنیا فانی است و بازگشت همه به سوی خالق است، دیگر در لحظه ی حادثه، دچار اندوه عظیم و واکنش‌های نسنجیده نخواهیم شد.

۵- تفاوت نگاه دینی و دیدگاه‌های غیردینی در مورد انسان

غالباً از نگاه روانشناسی کتاب‌هایی در بازار موجود است که همانند فرهنگ دینی، راه رسیدن به رفتار درست را داشتن اندیشه ی درست می‌دانند؛ اما ممکن است سؤال شود که تفاوت آن‌ها با آنچه که فرهنگ دینی در نظر دارد، چیست؟ پاسخ آنکه: افق دیدی که این کتاب‌ها برای ما در نظر دارند، بسیار محدودتر از آن است که در فرهنگ دینی ارائه می‌شود. وسعت نگاهی که در تعالیم دینی مطرح می‌شود، همچون خود انسان یک وسعت ابدی است. همچنین از نظر آنها تغییر در شناخت، غالباً به منظور تغییر در رفتار و رسیدن به عملکرد مطلوب است؛ اما در فرهنگ دینی، رسیدن به عقیده و شناختِ درست نیز به خودی خود یک ارزش است.

اساساً از منظر دین، هدف غایی خلقت انسان ها، رسیدن به معرفت و شناخت صحیح است. امام حسین (علیه السلام) می‌فرمایند: «خداوند بندگان را جز به منظور معرفت نیافرید».(۴) دیگر آن که غالباً محور بحث‌های چنین کتاب هایی، اعتماد به نفس است. در اینجا تمام کوشش بر قوی تر کردن نفس آدمی است. اگر نفس بخواهد مورد اتّکا فرد قرار بگیرد، چاره‌ای جز فربه کردن و قوی تر کردن آن نمی‌ماند. درحالی که در تعالیم و شناخت دینی، محور، اتکا بر الله یعنی خالق نفس است و فرد با چنین اتّکایی، به یک منبع قوی و باقی متصّل می‌شود. تمام توصیه‌های شناختی در دین به منظور یادآوری اراده ی الهی به عنوان اراده‌ای مافوق همه ی اراده هاست. همه ی جهت گیری‌ها به این سوی است که: (إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‌) (۵) یعنی هنگامی که وجود چیزی را بخواهد، به او می‌گوید: باش پس می‌باشد. چنین کتاب‌هایی به دلیل ناتوانی و ناکارآمدی نفس، از تلقین به نفس مدد می‌جویند. اساساً ادبیات آنها ادبیات تلقین است. مثلاً در این کتاب‌ها توصیه می‌شود که روزی صد بار خطاب به خود بگویید: «من می‌توانم». در حالی که پشتوانه ی تلقین، نفس ضعیف آدمی است؛ نفسی که بسیاری از کارها از عهده اش خارج است؛ نفسی که حتی قادر به نگهدرای از خود نیز نیست. اگر هم در جایی واژه ی اتّکا به نفس را به کار می‌بریم، باید بدانیم که این اتّکا به اعتبار توکّل است که معنا می‌یابد. اگر ما می‌توانیم، به واسطه ی خداوند است که می‌توانیم؛ نه مستقل از او. در غیر این صورت چنین نگاهی شرک است. حضرت علامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان به صراحت می‌فرمایند که اعتماد به نفس شرک است. مبنای بحث شناختی در دین، تلقین نیست بلکه یقین است. یقین به خداوندی که عالِم، قادر و خیرخواه مطلق است. خداوندی که هم می‌داند، هم می‌تواند و هم خیر ما را می‌خواهد. اساساً از برآیند این سه چیز است که مفهوم توکّل متولّد می‌شود. پشتوانه ی توکّل، چنین خدایی است. پس هرچه از دوست رسد نیکوست. چرا که باور داریم که این دوست، دانا، توانا و خیرخواه است. بنابراین فهم و بینش دینی مقدمه زندگی موفق است؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «هرگاه خداوند بخواهد خیری را برای خانواده‌ای رقم بزند، آگاهی دینی شان را زیاد می‌کند؛ رفق و ملایمت را در معیشت آنها قرار می‌دهد؛ در کارهایشان آنان را میانه رو می‌کند و کوچکترهایشان را به احترام به بزرگترها وا می‌دارد و اگر غیر از این را خداوند برای اینها اراده کند اینها را رها و به خود واگذار کرده است».(۶)

بنابراین اگر زوج‌های جوان بخواهند از این خیر عظیم بهره مند شوند، باید در ابتدای ازدواج آگاهی دینی خود را در زمینه بینش، اخلاق و احکام دین افزایش دهند. همچنین در زندگی سخت نگیرند؛ یعنی نه آن قدر زهد به خرج دهند که به همسر و فرزندان فشار بیاید و نه آن قدر تجمل گرا باشند که کمر نان آور خانواده در زیر بار هزینه‌ها خم شود. علاوه بر اینها میانه رو باشند واز افراط و تفریط پرهیز کنند.

سرّ دلبران در کلام دیگران

زندگی ایده آل تکاپویی آگاهانه است. هر چه آگاهی و اشتیاق بیشتر شود، هماهنگی بین گذشته و آینده عالی تر خواهد شد. شخصیت انسانی، رهبر این تکاپو است. آن شخصیت که ازلیت سرچشمه ی آن، بی‌نهایت گذرگاهش، و ابدیّت کمال مطلوب آن است. آن حقیقت ابدی که نسیمی از جلال و محبتش، واقعیات هستی گذران را به تموّج درآورده، چراغی فرا راه پر نشیب و فراز ماده و معنا می‌افروزد.(۷) – «فرهنگ دینی، ما را به آرمان خواهی و داشتن آرمان‌های بسیار بلند دعوت کرده است. اما برای رسیدن به آنها همواره باید دو مطلب را در نظر داشته باشیم: اول آنکه نگاهمان به موفّقیّت، با توجه به واقعیت‌ها و محدودیت‌های موجود، نگاهی نسبی باشد و دوم آنکه بدانیم موفّقیّت امری تدریجی است؛ به عبارت دیگر موفّقیّت به یکباره به دست نمی‌آید، بلکه قدم به قدم حاصل می‌شود. – اصلی ترین ملاک سنجش موفّقیّت یک خانواده – که البته فقط اختصاص به خانواده ندارد بلکه در مورد شغل موفّق، زندگی موفّق، تحصیل موفّق و… هم صادق است- این است که بسنجیم تا چه میزان در جهت اصلی ترین و والاترین هدف آفرینش، یعنی بندگی و معرفت خداوند قرار دارد. خانواده‌ای موفّق است که جهت گیری تمام مسائل آن به سوی قله ی معرفت و بندگی باشد. – خانواده‌ای موفّق است که بینش‌ها و باورهایش بر پایه ی درستی بنیان نهاده شده است. این بینش‌ها یعنی نوع نگاه اعضای خانواده به خدا، خود، زندگی، مرگ، دنیا، مردم و… بر مبنای درست آن. آیا اعضای خانواده باور کرده اند که روزی خواهند مرد؟ آیا باور کرده اند که غرق در نعمت‌های خدا هستند؟ آیا دنیا را جای ماندن می‌دانند یا جای رفتن؟ به طور طبیعی این باورها در رفتارهایی که از خانواده و اعضایش سر می‌زند، خود را نشان خواهد داد. – معیار دیگر سنجش موفّقیّت خانواده، خُلقیّات است؛ مثلاً آیا اعضای خانواده اهل تواضع، رفق، تغافل، مدارا، بخشش و… هستند یا نه. – معیار نهایی برای سنجش موفّقیّت خانواده – که غالباً همه ی ما با این لایه و پوسته مواجه هستیم – رفتارهای یک خانواده است؛ یعنی بخشی که بیشتر از سایر بخش‌ها قابل مشاهده می‌باشد. بسیاری از بحث‌هایی که امروزه مطرح می‌شود و بسیاری از کوشش‌هایی که برای تغییر و اصلاح آن صورت می‌گیرد، ناظر به این بخش است. رفتارها بسیار مهم هستند؛ اما همان طور که ذکر شد رفتارها و تظاهرات بیرونی خانواده مبتنی بر اعتقادات و باورهای آن خانواده بنا می‌شود.»(۸) – شرط پیروزی و سعادت، یک اراده ی قوی است، شرایط دیگر اهمیت چندانی ندارد.(۹) – با غفلت، سستی و دوری از فعالیت مفید پیشرفتی در امور حاصل نمی‌شود. هر باغبانی می‌داند علف‌های هرز خود به خود می‌رویند و نیاز به این نیست که یک علف هرز بکاریم، رسیدن به گلها و چمن‌ها و سرسبز و با نشاط کردن فضای باغچه تلاش می‌خواهد؛ تلاش مداوم و روزانه.(۱۰) – از سنگ‌هایی که سر راهتان است برای ساختن پلکان رشد استفاده کنید.(۱۱)

احادیث

امام علی (علیه السلام): توفیق، عنایت خدای مهربان است.(۱۲) – امام علی (علیه السلام): توفیق، کلید نرمی و مداراست.(۱۳) – امام باقر (علیه السلام): در پاسخ به سؤال از معنای جمله ی «لا حَولَ وَ لا قُوّهَ إلاّ بالله»؛ معنایش این است که ما قدرت رویگرداندن از معصیت خدا نداریم، مگر به یاری خدا و توانایی بر طاعت خدا نداریم، مگر با توفیق خداوند عزوجل.(۱۴) – امام کاظم (علیه السلام): ایّوب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: پروردگارا، من هرگز چیزی دنیوی از تو نخواستم – و حالت عجب و غرور به او دست داد – در این هنگام قطعه‌ای ابر به طرف او آمد و ندایش داد که:‌ای ایّوب، چه کسی توفیق این کار را به تو داد؟ عرض کرد، تو‌ای پروردگار.(۱۵) – امام علی (علیه السلام): حفظ تجربه از توفیق (الهی) است.(۱۶) – امام علی (علیه السلام): همان گونه که جسم و سایه از هم جدا نمی‌شوند، دینداری و توفیق نیز از یکدیگر جدا نمی‌شوند.(۱۷)

پی‌نوشت‌ها

۱- تلخیص از مهارت‌های زندگیِ در سیره ی رضوی، (محمدرضا شرفی)، ص ۹۷-۱۰۳٫

۲- غررالحکم، صص ۲۰۳ و ۹۵۲؛ «التوفیق عِنایَهُ الرَحمن؛ التوفیق مِفتاحُ الرِفق».

۳- رعد/ ۱۱؛ (همانا خداوند بر هیچ گروهی آنچه را دارند تغییر نمی‌دهد، تا آن که آنان آنچه را در خود دارند تغییر دهند.)

۴- علل الشرایع، ج ۱، ص ۹؛ «إنَّ الله ما خَلَقَ العباد الاّ لیعرفون».

۵- یس / ۸۲٫

۶- مستدرک الوسایل، ج ۸، ص ۳۹۲؛ «إذا أرادَ الله ُ بأهل بَیت خَیراً فَقّهَهُم فی الدّینِ، و وقَّرَ صَغیرُهُم کبیرَهُم و رزَقَهُمُ الرِّفقَ فی مَعیشَتِهِم و القَصدَ فی نَفَقاتِهِم، و بَصَّرَهُم و بَصَّرَهُم عُیوبَهُم فیُتوبوا مِنها، و إذا أرادَ بِهم غیرَ ذلکَ تَرَکهُم هَمَلاً.»

۷- ایده آل زندگی و زندگی ایده آل، (علامه محمد تقی جعفری)، ص ۹٫

۸- سلسله نشست‌های پیک خوشبختی (ویژه زوج‌های جوان در دوران عقد)، گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین عمومی.

۹- خوشبختی چیست؟، ص ۱۴٫

۱۰- چگونه شاد و خنده رو باشیم؟ ص ۱۷۲٫

۱۱- همان، ص ۲۵۲٫

۱۲- غررالحکم، ص ۹۵۲؛ «عنه (علیه السلام): التَّوفیقُ عِنایَهُ الرَّحمن.»

۱۳- همان، ص ۲۷۳؛ «عنه (علیه السلام): التّوفیقُ مِفتاحُ الرِّفق».

۱۴- مستدرک الوسایل، ج۵، ص ۳۶۹؛ «الإمامُ الباقرُ (علیه السلام) لَمّا سُئلَ عن «لاحَولَ و لا قُوَّهَ إلاّ بالله»؛ فَقال مَعناهُ لا حَولَ لَنا عَن مَعصِیهِ اللهِ إلاّ بِعَونِ اللهِ، و لا قُوَّهً لَنا علی طاعَهِ الله إلاّ بِتَوفیقِ اللهِ عَزَّو جلَّ.»

۱۵- بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۳۵۳؛ «الإمامُ الکاظمُ (علیه السلام): إنَّ أیُّوبَ النَّبیَّ (علیه السلام) قال: یا ربِّ، ما سَألتُکَ شَیئاً مِن الدُّّنیا قَطُّ و داخَلَنی (وداخَلَهُ) شی ءُ، فأقبَلَت إلَیهِ سَحابَهٌ حتّی نادَتهُ: یا أیُّوبُ، مَن وَفَّقَکَ لِذلکَ؟ قالَ: أنتَ یا رَبَّ.»

۱۶- نهج البلاغه: الحکمه ۲۱۱؛ «الإمامُ علیُّ (علیه السلام): من التَّوفیق حِفظُ التَّجرِبَهِ.»

۱۷- غررالحکم؛ ص ۲۰۳؛ «الإمامُ علیُّ (علیه السلام): کَما أنَّ الجِسمَ و الظِّلَّ لایَفتَرِقانِ، کذلکَ الدِّینُ و التَّوفیقُ لا یَفتَرِقان.» منبع مقاله: بانکی پورفرد، امیر حسین، (۱۳۹۱)، سّر دلبران (عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم. منبع مقاله : بانکی پورفرد، امیر حسین، (۱۳۹۱)، سّر دلبران (عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم.

منبع: راسخون