امّ سلمه

نوشته‌ها

ازدواج های پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)

اشاره:

اولین همسرى که پیامبر اکرم انتخاب کرد، خدیجه دختر خویلد بود. پیامبر اکرم در سن ۲۵ سالگى با زنى که چهل ساله و قبل از پیامبر دو شوهر کرده و از آنان داراى فرزندانى بود، ازدواج کرد. او از خدیجه صاحب شش فرزند شد. پیامبر اکرم تا سن ۵۲ سالگى که خدیجه فوت کرد، همسر دیگرى اختیار نکرد و پانزده سال قبل از رسالت و دوازده سال بعد از رسالت را با او به سر برد. او بهترین زن پیامبر بود که در صفحات آینده از زبان عایشه قسمتى از اوصافش بیان می شود. اگر امورى که مغرضان یا ناآگاهان زمان ما مطرح می کنند، وجود داشت، پیامبر اکرم به جاى خدیجه که بیوه زنى دو شوهر کرده بود، با دخترى ازدواج می کرد و اگر شهوترانى مطرح بود، در کنار او همسران دیگرى انتخاب می کرد.

توصیف خدیجه(س) از زبان عایشه

آرى، جایگزین یافتن براى خدیجه که عایشه این چنین او را وصف می کند، بسیار مشکل است. عایشه می گوید: «هرگاه پیامبر می خواست از خانه خارج شود، به یاد خدیجه می افتاد و او را به نیکویى یاد می کرد. روزى از ایام، حسادتم تحریک شد و گفتم: آیا او غیر از زنى پیر، چیز دیگرى هم بود؟ خداوند به جاى او بهترش را نصیبت کرده است. پیامبر غضبناک شد، به طورى که موهاى جلوى سرش از شدت غضب می لرزید و گفت: نه، به خدا سوگند! بهتر از او را به من نداد. او به من ایمان آورد، در حالى که مردم کفر ورزیدند. مرا تصدیق کرد، در حالى که مردم تکذیبم کردند. با مال خودش مرا یارى و همراهى کرد، در حالى که مردم محرومم کردند و خداوند از او فرزندهایى روزى من کرده، در حالى که مرا از فرزندان زنان دیگر محروم کرد. [عایشه می گوید:] عهد کردم دیگر هیچ گاه از خدیجه به بدى یاد نکنم.»۱

ازدواج با عایشه و سوده

به هر حال پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در سال وفات خدیجه یا سال بعد با عایشه و سوده ازدواج کرد. «خوله» این دو نفر را پیشنهاد داد و خودش نیز به خواستگارى رفت. عایشه در آن زمان شش ساله بود۲ و سوده زن بیوه اى بود.۳

اگر عایشه از همان زمان عقد ازدواج . که در مکه صورت پذیرفت . به خانه پیامبر اکرم راه یافته و در خانه ایشان سکنى گزیده باشد، با

توجه به اینکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مراسم عروسى با او را در مدینه انجام داد، او دو یا سه سال در خانه پیامبر بود، بدون اینکه بتوان از او بهره زناشویى برد.

نکته هایى در باره ازدواج پیامبر با عایشه

۱. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها یک دختر را به ازدواج در آورد و آن عایشه بود. پیامبر در آن هنگام بالاى پنجاه سال سن داشت و عایشه حدودا شش ساله بود.

۲. مراسم عروسى در مدینه و پس از نه ساله شدن عایشه انجام شد. بنابراین سه سال عایشه در عقد پیامبر اکرم بود. در آن زمان دخترهاى بالغ و زنهاى بیوه جوان نیز وجود داشت؛ بنابراین اگر به انگیزه زناشویى بود، باید پیامبر با یکى از آنان ازدواج می کرد تا لازم نباشد سه سال صبر کند تا عایشه بالغ شود. از این رو می توان گفت امورى نظیر پیوند با قبیله تمیم، برداشتن مشکل از سر راه ابوبکر و دلگرم کردن بیشتر او به اسلام هدف بوده است.

یادآورى:

۱. از تاریخ برمی آید شوهر دادن دختر در سنین کم، امر متداولى بوده است و در آن محیط گرمسیر زنان و مردان داراى رشد سریع و زنان در نه سالگى قابل ازدواج بودند. حضرت زهرا(س) نیز بنا به قول مشهور در نه سالگى به خانه شوهر رفت.

۲. از برخى تاریخها و نقل قولها به دست می آید ازدواج پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با عایشه به پیشنهاد و درخواست ابوبکر، پدر عایشه بود.

ازدواج با حفصه دختر عمر

همسر دیگرى که رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) انتخاب کرد، حفصه دختر عمر بن خطّاب بود. حفصه از پیوندهاى قبیله اى محکمترین پیوندها بود. مردان و زنانى که هجرت کرده بودند و در واقع از قبیله خود جدا شده و از آنها بریده بودند، هیچ گونه حامى نداشتند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بین مردان مهاجر و انصار پیمان اخوت بست و مشکل امنیت مردان را تا حدودى حل کرد، ولى مشکل امنیت زنان بی شوهر همچنان باقى ماند.

زنانى بود که به مدینه هجرت کرد و همسر «خنیس بن خدافه سهمى» از مجاهدان بدر بود. پس از وفات شوهر حفصه، چنان که گفته اند عمر به ابوبکر پیشنهاد کرد او را به همسرى قبول کند، ولى او قبول نکرد و عمر غضبناک شد. او را به عثمان پیشنهاد کرد . بعد از اینکه رقیه دختر پیامبر، که همسر عثمان بود، وفات یافت . او نیز قبول نکرد، عمر زبان

شکایت نزد رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) گشود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حفصه با کسى که بهتر از عثمان است، ازدواج می کند و عثمان با همسرى بهتر از حفصه ازدواج می کند. سپس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) او را از پدرش خواستگارى کرد و با او ازدواج کرد. این ازدواج در سال سوم هجرت رخ داد.۴

نکته ها:

۱. با توجه به مباحث گذشته و مقایسه دوران جاهلیت و دوران حاضر، روشن شد که یک فرد . خصوصا زن، نیازهاى گوناگونى داشت که خود به تنهایى از عهده آنها برنمی آمد؛ مثلاً زن نفقه و خوراک و پوشاک می خواست که در اوضاع صدر اسلام که مسلمانان مکه به مدینه هجرت کردند و مانند آوارگان بی پناه در روى سکویى بیرون مسجدالنبى مسکن گزیدند و جایى براى

ازدواج پیامبر با جویریه، آزادى اسراى بنی المصطلق و سپس مسلمان شدن آن قبیله را به همراه داشت.

استراحت، لباسى براى پوشیدن و غذایى براى خوردن نداشتند، تهیه نفقه زن، اعم از لباس و مسکن و خوراک کاملاً عمل مشکلى بود.

یادآور می شود لباس اصحاب صفّه گاه تکه پارچه اى بود که امکان پوشش از ناف تا زانو را نداشت. پیامبر اکرم فرموده بود: در نماز جماعت مردان قبل از زنان از سجده بلند شوند، تا خود را کاملاً بپوشانند.

۲. براى زنان ممکن نبود همچون مردان در صفّه اجتماع کنند و حتما می بایست مسکنى که داراى امنیت کامل باشد، برگزینند، زیرا اراذل و اوباش در مدینه وجود داشتند که پیوسته مزاحم زنان می شدند؛ به طورى که آیه هاى ۵۹ و ۶۰ سوره احزاب علاوه بر دستور حجاب به زنان، به منافقان و اراذل و اوباش هشدار می دهد: اگر از مزاحمت زنان دست برندارند، درگیر جنگ شدید با پیامبر و اخراج از مدینه خواهند شد.

۳. زنان نمی توانستند چونان مردان از خود دفاع کنند؛ حتى مردان به تنهایى نمی توانستند از خود دفاع کنند و همان طور که قبلاً بیان شد، هر فردى با کمک قبیله خود می توانست از خویش دفاع بکند. پیوندهاى قبیله اى محکمترین پیوندها بود. مردان و زنانى که هجرت کرده بودند و در واقع از قبیله خود جدا شده و از آنها بریده بودند، هیچ گونه حامى نداشتند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بین مردان مهاجر و انصار پیمان اخوت بست و مشکل امنیت مردان را تا حدودى حل کرد، ولى مشکل امنیت زنان بی شوهر همچنان باقى ماند.

در این میان ازدواج با زنان بیوه تنها راه حل مشکل بود و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با این ازدواجها اوج فداکارى خود را نسبت به پیروانش نشان داد و ثابت کرد غمخوار اصحاب است. از جمله مشکل بزرگى را که براى عمر پیش آمده بود و ابوبکر و عثمان حاضر به حل

آن نبودند، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) حل کرد.

ازدواج با ام سلمه

همسر دیگر رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ام سلمه بود که قبل از رسول اکرم نزد اباسلمه بود و براى او چهار فرزند به نامهاى سلمه، عمر، درّه و زینب به دنیا آورد. او از زنانى بود که به حبشه و مدینه هجرت کرد. پس از فوت ابی سلمه ابوبکر از او خواستگارى کرد، ولى وى قبول نکرد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) عمر را فرستاد تا او را براى حضرت خواستگارى کند. ام سلمه گفت: من زنى غیرتى هستم (نمی توانم همسران دیگر را تحمل کنم) داراى پسر هستم و هیچ یک از سرپرستان من در مدینه حاضر نیست [تا اجازه دهد].

عمر به رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر داد. حضرت فرمود به او بگو: راجع به غیرت (حسادت) تو دعا می کنم برود. پسردار بودنت مشکلى ندارد و از آن ناحیه تأمین می شوى. نبودن اولیائت اشکالى ندارد، چون هیچ کدام از چنین امرى کراهت ندارند و آن را ناپسند نمی شمارند. ام سلمه به فرزندش گفت: بلند شو و مرا به ازدواج پیامبر درآور.۵

چرا ابوبکر پیشنهاد عمر براى ازدواج با حفصه را قبول نکرد، ولى خودش به خواستگارى ام سلمه رفت؟ شاید ابوبکر خبر از اخلاق تند و خشن حفصه داشت، زیرا او اخلاق تندى داشت که از پدرش به ارث برده بود و به همین جهت ابوبکر تمایل به ازدواج با او نداشت. اما ام سلمه زنى بااخلاق و مؤدب بود که علاوه بر داستان شنیدنى هجرتش به مدینه، همین کلمات رد و بدل شده بین او و رسول خدا، اخلاقیات او را آشکار می کند:

روحیات ام سلمه

الف . خودش به عیب خود اعتراف کرد و گفت: من غیرت (حسادت) دارم و نمی توانم زنان دیگر را تحمل کنم و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرمود: دعا می کنم این حالت از بین برود. اما چرا براى زنان دیگر چنین دعایى را نکرد و تنها ام سلمه مشمول این دعا شد؟ شاید پیامبر به این خاطر چنین دعایى را کرد که ام سلمه عیب خود را شناخت و به فکر اصلاح آن افتاد. هر کس عیب خود را فهمید و به فکر اصلاح آن افتاد، کوشش می کند و مقدمات آن را فراهم می نماید. اگر دعاى رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز ضمیمه شود، آن صفت پلید از زندگى رخت برمی بندد، اما کسى که هنوز معیوب بودن خود را نمی داند و بر عیب خود اصرار می ورزد، چگونه دعاى پیامبر آن را برطرف سازد؟!

ب . جملات دیگرى که ام سلمه گفت، نشانگر این است که نمی خواست بارش بر دوش دیگران باشد و مزاحم دیگران شود، لذا بچه دار بودن خود را عذرى می دانست که به نظر خودش مانع ازدواج بود.

اگر داستان هجرت او به مدینه ملاحظه شود، روشن می شود تا چه حدى می خواسته مزاحم دیگران نباشد. خود، این واقعه را این گونه بیان می کند: «وقتى خواستیم هجرت کنیم، ابوسلمه مرا و فرزندم را بر شترى سوار کرد و افسار آن را به دست گرفت، اما طائفه من (بنی مغیره) آمدند و زمام شتر را از او گرفتند و گفتند: تو خود می توانى بروى، ولى فردى از افراد طایفه ما را اجازه نمی دهیم به همراه ببرى. طایفه شوهرم (بنی عبدالاسد) وقتى وضع را چنین دیدند، آمدند و بچه ام را به زور گرفتند و بردند و گفتند: نمی گذاریم فرزند ما نزد بنی مغیره بماند. به هر حال آنان مرا منع کردند و بین من و شوهرم و فرزندم جدایى افتاد. شوهرم به مدینه رفت. هر روز صبح خارج می شدم و در اَبْطَح می نشستم و می گریستم، و یک سال گذشت تا یکى از پسرعموهایم بر من گذشت و دلش به حالم سوخت و به قبیله ام گفت: چرا این زن مسکین را رها نمی کنید؟ چرا بین او، شوهرش و فرزندش جدایى افکنده اید؟ آنان مرا رها کردند و گفتند: اگر خواستى، به شوهرت ملحق شو. طایفه بنى عبدالاسد نیز بچه ام را دادند و شترم را سوار شدم و بچه ام را در دامنم گذاشتم. سپس به سوى مدینه خارج شدم. هیچ کس را همراه نداشتم. وقتى به تنعیم [محلّه اى نزدیک شهر مکه] رسیدم، «عثمان بن ابی طلحه» را دیدم. گفت: کجا می روی؟ گفتم: به سوى شوهرم در مدینه. گفت: کسى با تو هست؟ گفتم: نه، سوگند به خدا! غیر از خدا و فرزندم کسى با من نیست. گفت: به خدا سوگند! رهایت نمی کنم. افسار شترم را گرفت و شتر را می کشید، تا مرا به مدینه رساند. سوگند به خدا! کریمتر از او در بین عرب ندیدم. هرگاه به منزلى می رسیدیم، شتر را می خواباند و خودش زیر سایه درختى می رفت، تا وقت سفر می رسید … تا مرا به قبا رساند. گفت: شوهرت در اینجا است و سپس به سوى مکه برگشت.»۶

روشن است که چرا او تنها با فرزندش تصمیم دارد راه طولانى چند روزه را بدون همراه بپیماید. او دوستدار شوهر خود و علاقه مند اسلام است. او داراى اراده اى محکم و عزمى راسخ است و در عین حال نمی خواهد براى کسى سختى ایجاد کند. امثال این ویژگیهاست که او را در بین زنان ممتاز می کند، تا ابوبکر براى خواستگارى او برود و در پیشگاه پیامبر آن عذرها را بیاورد.

به هر حال ام سلمه ویژگی هاى خاصى داشت که سزاوار بود همسر رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) شود و در بیت نبوت وارد گردد. اگر برکاتى که در خانه پیامبر داشته و وصایایى که نزد او گذاشته شده، چه از ناحیه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و چه از سوى امام حسین(ع) و علامتهایى که براى کشته شدن حسین نزد او گذاشته و نیز نزول آیه تطهیر در بیت او و نصیحتهایى را که به

عایشه کرده، جمع آورى شود، معلوم می گردد او باید به بیت نبوى راه می یافت، تا همه این برکات از او حاصل شود. علاوه بر اینکه او داراى چهار فرزند یتیم بوده که پیامبر به عنوان رهبر امت اسلامى باید براى تغذیه و امنیت و سرپرستى آنها فکرى می کرد.

او وارد خانه نبى اکرم شد، ولى علی رغم اینکه خود را غیور و حسود می دانست، دیگران بودند که بر او غیرت ورزیدند و او را مسخره کردند، تا آیه «یا ایها الذین امنوا لا یسْخَر قَومٌ من قَومٍ عَسى اَنْ یکونوا خیرا منهم و لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عسى اَنْ یکُنَّ خیرا مِّنْهُنَّ»۷ آنان را از مسخره کردن بازداشت و با اشاره گفت: ام سلمه از آنان بهتر است و در آخر آیه با صراحت بیشترى القاب بدى را که براى ام سلمه به کار می بردند، «فسوق» نامید (بئس الاسم الفسوق بعد الایمان) تا شاید دیگر چنین القاب بدى را براى او به کار نبرند.

ازدواج با ام حبیبه

یکى از همسران رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ام حبیبه دختر ابوسفیان است. او همسر عبیداللّه بن جَحش بود. هر دو در مکه مسلمان شدند و در اثر فشار مشرکان و آزار و اذبت آنان با گروهى از مسلمانان به حبشه هجرت کردند. در آنجا داراى فرزندى به نام «حبیبه» شدند، که کنیه «ام حبیبه» از همین فرزند گرفته شده است. در حبشه عبیداللّه مسیحیت را برگزید و نصرانى شد و در همان جا از دنیا رفت. ام حبیبه بدون همسر در کشورى غریب باقى ماند و روحیه وى در اثر این دو حادثه تضعیف شد:

شوهرش مسیحى شده و فوت کرده است و خود در غربت زندگى می کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مصلحت دید او را به ازدواج خود درآورد تا به گونه اى روحیه او را تقویت کند؛ از این رو به نجاشى نامه اى نوشت و از او خواست ام حبیبه را براى ایشان خواستگارى کند، و او چنین کرد. آنقدر «ام حبیبه» از این خبر خوشحال شد که تمامى النگوهاى خود را به غلامى که این خبر مسرّت بخش را به وى داد، بخشید.۸ پیامبر با زنى ازدواج کرد که نه او را می توانست ببیند و نه در شهر او بود و نه رسیدن به وى برایشان ممکن بود.

ازدواج با زینب بنت جَحْش

ایشان خواهر عبداللّه جحش و دخترعمه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است، که از سابقان در اسلام بود. پیامبر اکرم او را به ازدواج زید درآورد. زید فرزند حارثه، غلامى بود که پیامبر او را آزاد ساخت و او را به فرزندى قبول کرد. زینب مدتى نزد زید بود، اما به خاطر اختلافهاى سلیقه اى و قبیله اى و شخصیتى نتوانستند زندگى را ادامه دهند و زید وى را طلاق داد. وقتى که عده زینب تمام شد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) زید را فرستاد، تا او را براى حضرت خواستگارى کند. زینب گفت: تصمیمى نمی گیرم، تا خدایم فرمان دهد، و به نمازخانه خود رفت و به عبادت پرداخت، تا آیه قرآن نازل شد: «فَلَمَّا قَضَى زَیدٌ مَنْها وَطَرا زَوَّجْناکَها؛ وقتى زید بهره خود را از او برگرفت، ما وى را به ازدواج تو درآوردیم.»۹

به همین جهت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون اذن بر او وارد شد و وى بر سایر زنان افتخار می کرد که خداوند او را به ازدواج پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در آورده است. در این ازدواج پیامبر، با نان و گوشت ولیمه داد.

زینب از زنان نیکوکار و بخشنده بود. به برکت او ازدواج با همسر پسرخوانده جایز شد و سنت جاهلى شکست و آیه حجاب نازل شد.۱۰

توضیح آیه ۳۷ سوره احزاب

در باره زینب و سبب ازدواج پیامبر با ایشان و زمینه هاى قبلى آن بحث هاى گوناگونى مطرح است که براى رفع پاسخ به برخى پرسش ها، آیه ۳۷ سوره احزاب را توضیح می دهیم:

«وَ اِذْ تَقُولُ لِلَّذى اَنْعَمَ اللّه عَلَیهِ وَ اَنْعَمْتَ عَلَیهِ اَمْسِکْ عَلَیکَ زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللّه و تُخْفى فى نَفْسِکَ مَا اللّه مُبْدِیهِ و تَخْشَى النّاسَ وَ اللّه اَحَقُّ اَنْ تَخْشاهُ فَلَمّا قَضى زِیدٌ مِنْها وَطَرا زَوَّجْناکها لِکَى لا یکونُ عَلَى المؤمنینَ حَرَجٌ فى اَزواجِ اَدْعِیائِهِم اِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرا و کانَ اَمر اللّه مفعولاً؛ و یاد آور هنگامى که می گویى به آن کس که خدا به او نعمت داده است و تو به او نعمت داده اى، همسرت را براى خودت نگه دار و از خدا بترس. و در نفس خود چیزى را مخفى می کنى که خداوند ظاهرکننده آن است و از مردم می ترسى، در حالى که خداوند سزاوارتر است که از او بترسى. هنگامى که زید خواسته و آرزویش را برآورد، ما همسرش را به ازدواج تو درآوردیم، تا براى مؤمنان ازدواج با همسران فرزندخوانده هایشان سختى نداشته باشد، وقتى که آنان به کامیابى خود پایان دادند و امر و فرمان خدا انجام شده است.»

نکته هایى که از این آیه استفاده می شود:

۱. ازدواج بین پیامبر و زینب را خداوند برقرار کرده و تصمیم خداوند بر آن بود.

۲. هدف از این ازدواج شکستن رسم غلط حرمت ازدواج با همسر فرزندخوانده، پس از طلاق بود.

۳. پیامبر از مسأله اى خوف داشت که خداوند به او می گوید: ترسى ندارد و باید فرمان و خواست خدا مبنى بر ازدواج با زینب صورت پذیرد.

۴. زید کامیابى خود از زینب را به پایان رسانده و دیگر نمی خواست از او کامیاب شود.

۵. پیامبر چیزى را در درون خود مخفى می کرد که خداوند خواستار علنى شدن آن است.

خرافه هاى اسرائیلى در تفسیر آیه

پیامبر چه چیز را مخفى می کرد؟ افسانه گویان و داستان سرایان، امورى را گفته اند که از صدر و ذیل آیه، بطلان آن به طور کامل روشن می شود. مثلاً گفته اند: هنگامى که نزاع خود را پیش پیامبر آوردند یا هنگامى که پیامبر به طرف خانه زید رفت و از سوراخ در نگاه کرد، چشمش به زینب افتاد و محبت او در دل پیامبر جاى باز کرد! و ایشان می خواست به نحوى زید او را طلاق دهد، تا پیامبر با او ازدواج کند! ولى این حرف با دلایلى از آیه و غیر آیه مردود است؛

اولاً: پیامبر معصوم است و نگاه کردن از سوراخ در خانه و امثال آن حرام است، که از پیامبر سر نمی زند.

در آن وضع که زنان سرپناه نداشته و موجود مزاحم و بی ثمرى تلقى می شدند، ازدواج با زنان متعدد نه تنها بد نبود و از دید شهوانى مورد نظر قرار نمی گرفت، بلکه نوعى شخصیت دادن به زن و رعایت او بود.

ثانیا: بر فرض محال که پیامبر معصوم نباشد، این گونه امور خلاف اخلاق است. کارهاى ضد اخلاقى از انسانهاى عادى صادر نمی شود، تا چه رسد به پیامبر اکرم!

ثالثا: آیه تصریح دارد خداوند این ازدواج را ترتیب داده است. اگر شخصى گناهى شرعى و یا امرى خلاف اخلاق انجام دهد، خداوند او را طرد می کند، نه اینکه خودش ازدواج را بر پا کند.

رابعا: آیه تصریح دارد زید، کامیابى خود را از زینب تمام کرده بود، نه اینکه به خاطر پیامبر . با اینکه همسرش را دوست می داشت . وى را طلاق داده باشد.

خامسا: از لحاظ تاریخى روشن است زینب دخترعمه پیامبر بود و خودش پیشنهاد ازدواج به پیامبر اکرم را داده بود. اگر زیبایى و جمال و این گونه امور مطرح بود، هنگامى که او دختر بود، پیامبر می توانست با او ازدواج کند.

اساسا زینب می خواست همسر پیامبر باشد، ولى پیامبر اکرم می خواست او را به ازدواج زید درآورد و زینب مخالفت کرد، تا آیه نازل شد: «هیچ مؤمنى را نرسد که وقتى خدا و رسول خدا حکمى کردند، آنان خودشان اختیاردار باشند.» در آن هنگام بود که زینب به ازدواج با زید تن داد. بنابراین اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) زینب را به جهت زیبایى و امثال آن می خواست و این مسأله بود که مخفى می کرد، روشن است که قبل از ازدواج وى با زید و در زمانى که زینب دختر جوانى بود، پیامبر می توانست با وى ازدواج کند.

سادسا آیه اصرار دارد ازدواج پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) براى سنت شکنى است، نه به جهت زیبایى و مسایل شخصى. در نتیجه این ازدواج به خاطر مصالحى که خدا می خواست و یکى را بیان کرده است، انجام شد و چیزى که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مخفى می کرد، شاید این بود که خداوند قبلاً او را از این مسأله باخبر ساخته بود که زینب جزء همسرانش خواهد بود و چون پیامبر دید زینب همسر پسرخوانده اش است، از این مسأله بیم داشت و می خواست زید وى را طلاق ندهد تا زمینه ازدواج پیامبر فراهم نشود، ولى خداوند می خواست این امر محقق شود. آخرین جواب در باره این ازدواج و شبهات آن، این است که در سوره احزاب هم داستان زینب و زید را مطرح کرده . که بیشترین خرافات را داستان سرایان در ذیل همین آیات بیان کرده اند . و هم بهترین آیات مربوط به پیامبر را نازل کرده است، از جمله «اِنّ اللّه وَ ملائِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبى یا ایها الّذین آمَنوُا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّموا تَسْلیما؛ همانا خدا و فرشتگان بر پیامبر درود می فرستند. شما نیز اى ایمان آورندگان! بر او درود بفرستید و بر او به نحوى خاص سلام کنید.»۱۱ همچنین در همین سوره است: «لَقد کَانَ لکُم فى رَسولِ اللّه اَسْوَهٌ حَسَنَهٌ،۱۲ به تحقیق براى شما در (سیره و عمل) رسول اللّه اسوه و سرمشق نیکویى است.» آنان که خرافه هاى اسرائیلى را ذیل برخى آیات این سوره مطرح می کنند، آیا فکر نمی کنند آن خرافه ها با اسوه بودن پیامبر و با درود خدا و فرشتگان سازگار نیست؟! پیداست همه اینها خیالاتى است که دشمنان پروریده اند و دوستان با جهالت تمام در برخى کتابهاى تفسیرى آورده اند، در صورتى که قراین موجود در خود آیات و در کل سوره این افسانه ها را رد می کند.

ازدواج با جویریه

در غزوه بنی المصطلق، جویریه دختر حارث (رییس قبیله بنی المصطلق) همراه با عده اى از زنان و مردان اسیر شد. در تقسیم غنایم، جویریه، سهم ثابت بن قیس شد.

پی نوشت:

۱ . احزاب (۳۳)، آیه ۵۶٫

۲ . سوره حجرات، آیه ۱۱٫

۳ . همان، ص۶۷؛ کنزالعمال، ج۱۳، ص۶۹۷٫

۴ . نقش عایشه در اسلام، ص۳۲۹ و ۳۳۰٫

۵ . نقش عایشه در اسلام، مرتضى عسکرى، ج۱، ص۸۶٫

۶ . همان، ص۱۸۷٫

۷ . همان، آیه ۲۱٫

۸ . همان.

۹ . نقش عایشه در اسلام، ص۳۰۳٫

۱۰ . همان، ص۱۵۸٫

۱۱ . سوره احزاب (۳۳)، آیه ۳۷٫

۱۲ . اسدالغابه، ج۷، ص۱۲۶٫

منابع:

  1. نقش عایشه در اسلام,مرتضى عسکری,ج۱,ص۸۶
  2. نقش عایشه در اسلام,مرتضى عسکری,ج۱,ص۱۵۸، ۱۸۷
  3. کنزالعمال,ج۱۳,ص۶۹۷
  4. نقش عایشه در اسلام,ص۳۲۹، ۳۳۰
  5. نقش عایشه در اسلام,ص۳۰۳
  6. اسدالغابه,ج۷,ص۱۲۶

منبع :پیام زن شماره ۹۶،اسفند ماه۱۳۷۸

احمد عابدینى

سند روایت امّ سلمه در مورد آیه تطهیر

شبهه

برخى براى داخل کردن همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آیه تطهیر به حدیث امّ سلمه تمسّک کرده اند: حاکم به سند خود از امّ سلمه نقل مى کند که گفت: آیه تطهیر در خانه من نازل شد؛ آن گاه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به دنبال فاطمه و على و حسن و حسین فرستاد و فرمود: اینان اهل بیت من هستند. ام سلمه مى گوید: عرض کردم: اى رسول خدا! آیا من نیز از اهل بیتم؟ فرمود: آرى! اگر خدا بخواهد.(۱) هم چنین طبرى به سندش از ام سلمه نقل مى کند که گفت: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) على و فاطمه و حسن و حسین را جمع نمود و آن ها را زیر پارچه اى قرار داد؛ آن گاه عرض کرد: پروردگارا! این ها اهل من هستند. امّ سلمه مى گوید: عرض کردم: اى رسول خدا! مرا از آنان قرار ده. فرمود: تو از اهل منى.(۲)

پاسخ شبهه

اولا: این روایت از حیث سند ضعیف است؛ زیرا این مضمون از ام سلمه در دو سند وارد شده است: در طریق اوّل ـ سند حاکم نیشابورى ـ عبدالله بن عبدالله وجود دارد که عده زیادى او را تضعیف کرده و مورد طعن قرار داده اند. ابن معین مى گوید: حدیثش نزد من ضعیف است. ابوحاتم مى گوید: حدیثش نوشته مى شود، ولى به آن احتجاج نمى شود. ابن عدى مى گوید: برخى از روایاتى که نقل مى کند منکر است، لذا از او متابعت نمى شود.(۳) هم چنین در سند حاکم شریک بن عبدالله وجود دارد که در حقّ او جرح و تعدیل رسیده است، و در صورتى که جرح به جهت حسد یا دشمنى یا مخالفت در مذهب نباشد، مقدم بر تعدیل است. و در مورد شریک بن عبدالله از این قبیل است.(۴) طریق دوم: معروف به طریق ابن المغازلى است و غیر از شریک بن عبدالله، انس بن عیاض لیثى نیز در طریق آن قرار گرفته که او نیز از جرح سالم نمانده است. اگرچه برخى او را تعدیل نموده اند، و لذا وضعیت او همانند شریک بن عبدالله است.

ثانیاً: حدیث امّ سلمه همانند گفتار پیامبر(صلى الله علیه وآله) است که فرمود: «سلمان از ما اهل بیت(علیه  السلام) است.»(۵)یعنى سلمان به جهت ایمان به ما و متابعت از دستورات ما، گویا از ما اهل بیت(علیه السلام) است.

ثالثاً: این دو روایت، با روایات خود امّ سلمه و دیگر همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) معارض است: در روایتى امّ سلمه مى گوید: «آیا من از اهل بیتم؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جواب مى فرماید: راه تو به سوى خیر است، تو از همسران پیامبرى.»(۶) در حدیث دیگر امّ سلمه عرض مى کند: بار خدایا! مرا نیز با آن ها قرارده، پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: تو در جایگاه خودت هستى، تو بر خیرى.(۷) حضرت در روایتى دیگر، همسرش زینب را از داخل شدن در کساء منع کرد و فرمود: تو در جاى خود مى باشى، تو بر خیرى ـ ان شاء الله تعالى ـ .(۸) بنابر روایتى دیگر عایشه را نیز از داخل شدن در کساء منع کرد.(۹) در روایتى دیگر آمده است: عایشه خود را از مصداق اهل بیت(علیه السلام) خارج نموده است: مجمع مى گوید: با مادرم بر عایشه وارد شدیم. مادرم از وى سؤال کرد: چرا در روز جمل بر على(علیه السلام)خروج کردى؟ عایشه گفت: این تقدیر الهى بود؛ آن گاه درباره على(علیه السلام) پرسید: عایشه گفت: از من درباره محبوب ترین فرد نزد خدا و همسر بهترین افراد نزد رسول خدا سؤال مى کنى؟ رسول خدا را دیدم که روى على و فاطمه و حسن و حسین پارچه اى انداخته و آنان را در زیر آن جمع کرده بود؛ آن گاه فرمود: بار خدایا! اینان اهل بیت من هستند، پس پلیدى را از آنان دور کن و پاکشان گردان. سپس عرض کردم: اى رسول خدا! آیا من از اهل توام؟ فرمود: دور شو، تو بر خیرى.(۱۰) به تعبیر برخى از علماى اهل سنّت در توجیه حدیث ام سلمه: «این دو روایت مخالف با روایات متواتر است که ام سلمه و دیگر همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از شمول آیه تطهیر خارج مى کند.»(۱۱).(۱۲)

پی نوشتها

۱ ـ مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۴۱۶٫

۲ ـ جامع البیان، ج ۲۲، ص ۸٫

۳ ـ مراجعه شود: تهذیب التهذیب، ج ۶، ص ۱۸۷؛ میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۵۷۲؛ الجرح و التعدیل، ج ۵، ص ۲۵۴٫

۴ ـ مراجعه شود: تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۲۹۶؛ میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۲۶۹؛ الضعفاء و المتروکین، ج ۲، ص ۴۰٫

۵ ـ المعجم الکبیر، ج ۶۰۴۰؛ مستدرک، ج ۶۵۴۱٫

۶ ـ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۶۲٫

۷ ـ مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۴۱۶٫

۸ ـ اسباب النزول، واحدى، ص ۲۰۳٫

۹ ـ صواعق المحرقه، ص ۱۴۳؛ مسند احمد، ج ۶، ص ۲۹۲٫

۱۰ ـ سنن بیهقى، ج ۵، ص ۱۱۲، ح ۸۴۰۹٫

۱۱ ـ مشکل الآثار، ج ۱، ص ۳۳۳٫

۱۲ ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۳۷۷٫

تصریح علماى اهل سنت به صحت حدیث کساء

۱ ـ مسلم به سند خود از عایشه نقل مى کند:

پیامبر(صلى الله علیه وآله) صبحگاهى از حجره خارج شد، در حالى که بر روى دوش او پارچه اى از پشم خیاطى نشده بود. حسن بن على بر او وارد شد، او را داخل کسا کرد؛ آن گاه حسین وارد شده، و او نیز داخل در کساء شد. سپس فاطمه وارد شد، او را نیز داخل کساء کرد، بعد على وارد شد او را نیز در آن داخل نمود؛ آن گاه این آیه را تلاوت کرد: ( إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً).(۱)

۲ ـ ترمذى به سند خود از ام سلمه نقل مى کند:

پیامبر(صلى الله علیه وآله) روى حسن، حسین، على و فاطمه پارچه اى کشید؛ آن گاه عرض کرد: بارخدایا! اینان اهل بیت(علیه السلام) من و از خواصّ من هستند، رجس و پلیدى را از آنان دور کن و پاکشان گردان.(۲)

۳ ـ همچنین او از عمر بن ابى سلمه – ربیب پیامبر(صلى الله علیه وآله) – نقل مى کند:

هنگامى که آیه تطهیر در خانه ام سلمه بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شد، فاطمه و حسن و حسین را دعوت نمود و روى آنان کسائى کشید. على نیز پشت سرش بود؛ آن گاه کسا را بر روى همه کشید. سپس عرض کرد: بارخدایا! اینان اهل بیت(علیه السلام) من هستند. رجس و پلیدى را از آنان دور کن و پاکشان گردان. امّ سلمه عرض کرد: اى رسول خدا! آیا من هم با آنانم؟ حضرت(صلى الله علیه وآله) فرمود: تو در جایگاه خود هستى، تو بر خیرى.(۳)

۴ ـ احمد در مسند به سندش از امّ سلمه نقل مى کند:

پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حجره او بود، فاطمه(علیه السلام) با ظرفى از آبگوشت بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد شد. پیامبر(صلى الله علیه وآله)، درحالى که بر رختخواب خود نشسته و بر چیزى تکیه داده بود، خطاب به فاطمه(علیه السلام) فرمود: همسر و دو فرزندت را نیز دعوت کن. أُمّ سلمه مى گوید: من در حجره نماز مى خواندم، در آن هنگام این آیه بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شد: ( إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً). أُمّ سلمه مى گوید: پیامبر(صلى الله علیه وآله) گوشه کسا را گرفت و بر روى همه کشاند؛ آن گاه دستانش را به آسمان بلند کرد و عرض کرد: بار خدایا! اینان اهل بیت من و از خواص من هستند، رجس و پلیدى را از آنان دورساز و پاکشان گردان. امّ سلمه مى گوید: به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) عرض کردم: آیا من با شما هستم؟ فرمود: تو بر خیرى، تو بر خیرى(۴).(۵)

پی نوشت

۱ ـ صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۳۰٫

۲ ـ صحیح ترمذى، ج ۵، ص ۶۵۶، کتاب المناقب.

۳ ـ صحیح ترمذى، ج ۵، ص ۳۲۷، کتاب تفسیر القرآن.

۴ ـ مسند احمد، ج ۶، ص ۲۹۲٫

۵ ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۳۶۳٫

حضور پنجاه زن در بین یاران امام مهدی

زنانى که به محضر امام زمان مى‏ شتابند آنهایند که در آن ایّام می زیسته ‏اند و همانند دیگر یاران امام علیه السلام به هنگام ظهور در حرم امن الهى به خدمت امام علیه السلام مى ‏رسند. در این باره دو روایت وجود دارد:

روایت اول: امّ سلمه ضمن حدیثى درباره علایم ظهور، از پیامبر روایت کرده است که فرمود: «یعوذ عائذ منالحرم فیجتمع الناس الیه کالطیر الوارده المتفرقه حتى یجتمع الیه ثلاث مأه واربعه عشر رجلاً فیه نسوه فیظهر على کل جبار و ابن جبار…»۱

یعنى: در آن هنگام پناهنده ‏اى به حرم امن الهى پناه مى ‏آورد و مردم همانند کبوترانى که از چهار سمت به یک سو هجوم مى ‏برند به سوى او جمع مى ‏شوند تا اینکه در نزد آن حضرت سیصد و چهارده نفر گرد آمده که برخى از آنان زن مى ‏باشند که بر هر جبار و جبار زاده ‏اى پیروز مى‏ شود.۲

روایت دوم: جابربن یزید جعفى، ضمن حدیث مفصلى از امام باقر علیه السلام در بیان برخى نشانه ‏هاى ظهور نقل کرده که: «و یجیى‏ء والله ثلاث مأه و بضعه عشر رجلاً فیهم خمسون امراه یجتمعون بمکه على غیر میعاد قزعاً کقزع الحزیف یتبع بعضهم و هى الایه التى قال الله اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً ان الله على کل شى‏ء قدیر…»۳

به خدا سوگند، سیصد و سیزده نفر مى‏آیند که پنجاه نفر از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلى در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد. این است معناى آیه شریفه: هر جا باشید خداوند همه شما را حاضر مى‏کند. زیرا او بر هر کارى توانا است.

نکته شگفت در این دو روایت این است که مى ‏فرماید: سیصد و سیزده مرد گرد آیند که پنجاه نفر ایشان زن هستند!

دوم آنکه: در روایتى که نام یاران برشمرده شده است نام هیچ زنى وجود ندارد.۱

در پاسخ این شبهه مى‏ توان گفت: این چند نفر در زمره همان سیصد و سیزده نفر هستند. زیرا اولاً امام علیه السلام مى‏ فرماید: «فیهم». یعنى در این عده پنجاه زن مى‏ باشد.

دوم: شاید تعبیر مردان بدین سبب باشد که بیشتر این افراد مرد هستند و این کلمه از باب فزونى عدد مردان، چنین ذکر شده است.

سوم: اگر مقصود همراهىِ خارج از این عده بود امام مى ‏فرمود: «معهم»، نه اینکه بفرماید «فیهم». زیرا این سیصد و سیزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده‏ اند و همه یاران و فرماندهان عالى رتبه و از نظر مقام و قدرت در حد بسیار بالایى هستند که برخى با ابر جا به جا مى‏ شوند و اینها بدون شک با بقیه مردم آن زمان فرق بسیار دارند. بنا بر این اگر بگوییم آنها جزو همان سیصد و سیزده نفر هستند رتبه و موقعیت ویژه قائل شده و اگر در زمره یاران دیگر حضرت هستند از امتیاز کمترى برخوردارند.

پی نوشتها:

۱. مجمع الزوائد، ج۷، ص۳۱۵؛ معجم احادیث الامام المهدى، ج۱، ص۵۰۰.

۲. همان.

۳. بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۲۳.

۴. دلائل الامامه، ص۳۱۴.

 

ضرورت رعایت حجاب

امّ سلمه یکی از همسران رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید: در محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بودم. یکی از همسرانش بنام میمونه نیز آنجا بود. در این هنگام «ابن امّ مکتوم» که نابینا بود به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به من و میمونه فرمود: احتجبا منه «حجاب خود را در برابر ابن امّ مکتوم رعایت کنید».
پرسیدم: ای رسول خدا! مگر او نابینا نیست؟ بنابراین حجاب ما چه معنی دارد؟!
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ا فعمیا و ان انتما، الستما تبصرانه؛ «آیا شما نیز نابینا هستید؟! آیا شما او را نمی‌بینید؟!».
(یعنی اگر او نابینا است، شما که بینا هستید، بنابراین باید حجاب را رعایت کنید، در غیر این صورت، احساس خطر شیطان خواهد شد)

(منبع: شیخ حر عاملی؛ وسائل الشیعه؛ ج۲۰ص۲۳۲)

گریه‌های شبانگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) شبى در خانه همسرشان امّ سلمه بود. نیمه شب از خواب برخاست و در گوشه تاریکى مشغول دعا و گریه‌زارى شد. امّ سلمه که جاى رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) را در رختخوابش ‍ خالى دید، کنجکاو شد و به جستجو پرداخت تا ایشان را بیابد. سرانجام آن حضرت را در گوشه‌ای و جاى تاریکى از خانه دید که ایستاده و دست به سوى آسمان بلند کرده است و در حال گریه، چنین با پروردگار راز و نیاز می‌کند:

خدایا! آن نعمت‌هایى که به من مرحمت نموده‌اى از من نگیر!
مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده و حاسدانم را بر من مسلط مگردان!
خدایا! مرا به سوى آن بدیها و مکروه‌هایى که از آنها نجاتم داده‌اى برنگردان!
خدایا! مرا هیچ وقت و هیچ آنى به خودم وامگذار و خودت مرا از همه چیز و از هر گونه آفتى نگهدار!

در این هنگام، امّ سلمه در حالى که به شدت مى‌گریست به جاى خود برگشت. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) که صداى گریه ایشان را شنیدند به طرف وى رفتند و علت گریه را جویا شدند.

امّ سلمه گفت: یا رسول الله! گریه شما مرا گریان نموده است، چرا مى‌گریید؟ وقتى شما با آن مقام و منزلت که نزد خدا دارید، این گونه از خدا مى‌ترسید و از خدا مى‌خواهید لحظه‌اى حتى به اندازه یک چشم به هم زدن به خودتان وانگذارد، پس واى بر احوال ما!

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: چگونه نترسم و چطور گریه نکنم و از عاقبت خود هراسان نباشم و به خودم و به مقام و منزلتم خاطر جمع باشم، در حالى که حضرت یونس(علیه السلام) را خداوند لحظه‌اى به خود واگذاشت و آمد بر سرش آنچه نمى‌بایست!

(منبع: علی بن ابراهیم قمی؛ التفسیر(تفسیر قمی) ج۲ص۷۵)

ضوابط نه روابط!

از امام باقر(علیه السلام) نقل شده: ام سلمه یکی از همسران شایسته پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، کنیزی داشت که دزدی کرده بود. مردم او را دستگیر کرده و نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند تا مجازاتش کند. وقتی ام سلمه از این ماجرا با خبر شد، نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و درباره آن کنیز شفاعت کرد و درخواست نمود تا دست آن کنیز به خاطر دزدی بریده نگردد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از شنیدن سخنان ام سلمه، خطاب به او فرمود: ای امّ سلمه! حد من حدود الله لایضیع؛ «ای ام سلمه! این حدّی از حدود الهی است، نمی‌توان آن را تباه ساخت و اجرا نکرد».

آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد دست آن کنیز را به جرم دزدی بریدند.

(منبع: شیخ حر عاملی؛ وسائل الشیعه؛ ج ۱۸؛ ص ۳۳۲)

 

پاداش توجه شوهر به همسرش

روزی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه ام سلمه(یکى از همسرانش) رفت و در آنجا بوى خوش و عطر به مشامش رسید، فرمود: آیا حولاء (عطر فروش) به اینجا آمده است؟
ام سلمه عرض کرد: آرى ، او همین جا است.
حولاء به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: پدرم و مادرم به فدایت باد، شوهرم، از من دورى مى‌کند (براى عرض شکایت از شوهرم به اینجا آمده‌ام).
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بر عطر و خوشبویى خود براى شوهرت بیفزا.
حولاء عرض کرد: آنچه که از عطریات بوده، استعمال کرده‌ام، در عین حال شوهرم از من گریزان است.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر او مى دانست که توجه (مهرانگیزش) به تو چقدر پاداش دارد، چنین نمى‌کرد!
حولاء عرض کرد: در این صورت، چه پاداشى براى او هست؟
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: وقتى او به تو توجه مى‌کند، دو فرشته او را در میان مى‌گیرند و پاداش او، مانند کسى است که در میدان جنگ، شمشیر بدست گرفته تا با دشمن بجنگد. و وقتى که او با همسرش آمیزش کند، گناهان او همچون برگ‌هاى درخت که ریخته مى‌شود، مى‌ریزد و وقتى که غسل مى‌کند، از گناهان بیرون می‌آید.

(منبع: محمدی اشتهاردی؛ داستان دوستان ج۱؛ داستان شماره ۵۳)

منظور از ام المؤمنين

خداوند در قرآن كريم به صراحت همسران رسول خدا صلى الله عليه وآله را مادران مؤمنان معرفى كرده است، آن جا كه مى‌فرمايد:

النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ. الأحزاب/6. پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها [مؤمنان‏] محسوب مى‏شوند.

اين كه همسران رسول خدا مادران مؤمنان هستند، امرى است قطعى و از ويژگى‌هاى رسول خدا صلى الله عليه وآله است؛ اما سؤالى كه اين جا پيش مى‌آيد اين است كه «ام المؤمنين» بودن به چه معنا است و چه احكامى بر آن مترتب مى‌شود؟

حرمت ازدواج، تنها معناي «ام المؤمنين»

بديهى است كه تشبيه آنان به مادران مؤمنين، تشبيه به برخى از آثار مادرى است و شامل همه آثار آن نشده و تمام احكام، حقوق و ضوابطى كه بر مادر واقعى هر فرد حكمفرما و جارى است، شامل آنان نمى‌شود؛ از جمله محرميت طرفينى، ارث بردن از يكديگر، ازدواج با دخترى كه از همسر قبلى دارد و…

واضح است كه كسى نمى‌تواند ادعا كند كه همسران پيامبر با همه مؤمنان محرم هستند و تمام احكام و آثار محرميت بين آن‌ها برقرار است و نيز نمى‌تواند ادعا كند كه مؤمنان از همسران پيامبر ارث مى‌برند و آن‌ها نيز از تمام مؤمنان ارث خواهند برد و…

تنها اثرى كه با روايات و شواهد تاريخى قطعى ثابت شده است، حرمت ازدواج با خود آن‌ها بعد از رسول خدا صلى الله عليه وآله است و بيشتر از آن از آيه استفاده نمى‌شود.

ده‌ها نفر از بزرگان اهل سنت در ذيل آيه «وازواجه امهاتهم» به همين مسأله تأكيد كرده‌اند كه ما به نقل ديدگاه برخى از آن‌ها بسنده مى‌كنيم:

محمد بن ادريس شافعى در كتاب الأم در اين باره مى‌نويسد:

«النبي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ» وقال: «وما كان لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ من بَعْدِهِ أَبَدًا» فَحَرَّمَ نِكَاحَ نِسَائِهِ من بَعْدِهِ على الْعَالَمِينَ ليس هَكَذَا نِسَاءُ أَحَدٍ غَيْرِهِ…

فَقَوْلُهُ «أُمَّهَاتُهُمْ» يَعْنِي في مَعْنًى دُونَ مَعْنًى وَذَلِكَ أَنَّهُ لَا يَحِلُّ لهم نِكَاحُهُنَّ بِحَالٍ وَلَا يَحْرُمُ عليهم نِكَاحُ بَنَاتٍ لو كُنَّ لَهُنَّ كما يَحْرُمُ عليهم نِكَاحُ بَنَاتِ أُمَّهَاتِهِمْ اللَّاتِي وَلَدْنَهُمْ أو أَرْضَعْنَهُمْ….

«پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها محسوب مى‏شوند» و خداوند فرموده: « و شما حق نداريد رسول خدا را آزار دهيد، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآوريد» پس خداوند ازدواج با همسران رسول خدا صلى الله عليه وآله را بعد از آن حضرت بر جهانيان حرام اعلام كرده است و اين حكم شامل زنان ديگران غير از پيامبر نمى‌شود…

اين گفته خداوند كه آن‌ها مادران مؤمنان هستند، شامل همه آثار و معانى «مادر» نمى‌شود و به اين معنا است كه در هيچ حالى ازدواج با آن‌ها حلال نيست؛ اما ازدواج با دختران همسران پيامبر حرام نيست؛ در حالى كه ازدواج با دختر مادران خودشان كه او را به دنيا آورده يا شير داده حرام است.[1]

ام المومنین کیست

ابن ملقن شافعى در باره تقسيم بندى مادران و احكام اختصاصى هر كدام از آن‌ها مى‌نويسد:

قَالَ أَصْحَابنَا فالأمومة ثَلَاث وأحكامها مُخْتَلفَة.

أ – أمومة الْولادَة وَيثبت فِيهَا جَمِيع أَحْكَام الأمومة

ب – وأمومة أَزوَاجه عَلَيْهِ الصَّلَاة وَالسَّلَام وَلَا يثبت إِلَّا تَحْرِيم النِّكَاح

ج – وأمومة الرَّضَاع متوسطة بَينهمَا

اصحاب ما گفته‌اند كه مادران بر سه قسم هستند و احكام هر كدام نيز متفاوت است:

الف: مادرى كه شخص را به دنيا آورده است كه تمام احكام مادرى براى او ثابت است؛

ب: مادر بودن همسران پيامبر كه جز حكم حرمت ازدواج با آن‌ها چيزى ديگرى را ثابت نمى‌كند؛

ج: مادران رضاعى كه چيزى بين مادران واقعى و ام المؤمنين است.[2]

ام المومنین کیست

طبرى در تفسير خود مى‌نويسد:

وَقَوْلُهُ {وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ} [الأحزاب: 6] يَقُولُ: وَحُرْمَةُ أَزْوَاجِهِ حُرْمَةُ أُمَّهَاتِهِمْ عَلَيْهِمْ، فِي أَنَّهُنَّ يَحْرُمُ عَلَيْهِنَّ نِكَاحُهُنَّ مِنْ بَعْدِ وَفَاتِهِ، كَمَا يَحْرُمُ عَلَيْهِمْ نِكَاحُ أُمَّهَاتِهِمْ.

اين گفته خداوند كه «همسران پيامبر مادران مؤمنان هستند» يعنى حرمت همسران آن حضرت همانند حرمت مادران مؤمنان است، به اين معنا ازدواج با آن‌ها بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله براى مؤمنان حرام است؛ همان طورى كه ازدواج با مادران‌شان حرام است.[3]

مراد از ام المومنین

محمد بن سعد در الطبقات الكبرى، از مسروق نقل كرده است كه:

عَنْ عَامِرٍ عَنْ مَسْرُوقٍ أَنَّ امْرَأَةً قَالَتْ لِعَائِشَةَ: يَا أُمَّهْ. فَقَالَتْ: لَسْتُ بِأُمِّكِ. أَنَا أُمُّ رِجَالِكُمْ.

زنى به عائشه گفت: اى مادر. عائشه جواب داد: من مادر تو نيستم، من مادر مردان شما هستم.[4]

ام المومنين كيست

و بيهقى در سنن كبراى خود مى‌نويسد:

باب ما خص به من أن أزواجه أمهات المؤمنين وأنه يحرم نكاحهن من بعده على جميع العالمين قال الله جل ثناؤه: « النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» وقال: « وَما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً» الآية.

13422 – أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدَانَ، أنبأ أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدٍ، ثنا ابْنُ أَبِي قِمَاشٍ، ثنا ابْنُ عَائِشَةَ، ثنا أَبُو عَوَانَةَ، عَنْ فراسٍ، عَنْ عَامِرٍ، عَنْ مَسْرُوقٍ، عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا أَنَّ امْرَأَةً قَالَتْ لَهَا: يَا أُمَّهْ، فَقَالَتْ: ” أَنَا أُمُّ رِجَالِكُمْ لَسْتُ بِأُمِّكِ ”

باب: ويژگى آن حضرت از اين جهت كه همسران آن حضرت مادران مؤمنان هستند و ازدواج با آن‌ها بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله بر تمام جهانيان حرام است؛ خداوند فرموده است: « پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها [مؤمنان‏] محسوب مى‏شوند» و نيز فرموده است: « و شما حق نداريد رسول خدا را آزار دهيد، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآوريد».

از مسروق از عائشه نقل شده است كه زنى به عائشه گفت: اى مادر ! عائشه در جواب گفت: من مادر مردان شما هستم، مادر تو نيستم.[5]

ام المومنین

اين روايت ثابت مى‌كند كه تنها معناى «ام المؤمنين» حرمت ازدواج با‌ همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله است و معناى غير از آن ندارد و گرنه معنا نداشت كه عائشه اين مسأله را از زنان نفى نمايد.

بسيارى از بزرگان اهل سنت از اين روايت همين معنا را فهميده و به آن استدلال كرده‌اند. حسين بن مسعود بغوى از او با عنوان «محيى السنة» ياد كرده‌اند در تفسير آيه «ام المؤمنين» مى‌گويد:

قَالَ الشَّافِعِيُّ: تَزَوَّجَ الزُّبَيْرُ أَسْمَاءَ بِنْتَ أَبِي بَكْرٍ وَهِيَ أُخْتُ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ، وَلَمْ يَقُلْ هِيَ خَالَةُ الْمُؤْمِنِينَ، وَاخْتَلَفُوا فِي أَنَّهُنَّ هَلْ كُنَّ أُمَّهَاتِ النِّسَاءِ الْمُؤْمِنَاتِ؟ قِيلَ: كُنْ أُمَّهَاتِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَمِيعًا. وَقِيلَ: كُنْ أمهات المؤمنين دون النساء. وروى الشَّعْبِيُّ عَنْ مَسْرُوقٍ أَنَّ امْرَأَةً قَالَتْ لِعَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: يَا أُمَّهْ فَقَالَتْ لَسْتُ لَكِ بِأُمٍّ إِنَّمَا أَنَا أَمُّ رِجَالِكُمْ، فبان بهذا أن معنى هذه الأمومة تَحْرِيمُ نِكَاحِهِنَّ.

شافعى گفته: زبير با اسماء دختر ابوبكر ازدواج كرد؛ و خواهر ام المؤمنين (عائشه) بود؛ در حالى كه به او «خاله مؤمنان» گفته نمى‌شود. علما در اين زمينه اختلاف دارند كه آيا همسران پيامبر مادران زنان مؤمنه نيز هستند يا خير. برخى گفته‌اند كه آن‌ها مادران مردان مؤمن و زنان مؤمنه نيز هستند، برخى گفته‌اند كه تنها مادر مردان مؤمن هستند و مادران زنان مؤمنه نيستند،‌ شعبى از از مسروق نقل كرده است كه زنى به عائشه گفت: اى مادر، عائشه در جواب گفت: من مادر تو نيستم، من تنها مادر مردان شما هستم. طبق اين روايت روشن مى‌شود كه معناى اين نوع مادرى، حرمت ازدواج با آن‌ها است.[6]

ام المومنين

و سيوطى به نقل از بغوى مى‌نويسد:

قَالَ الْبَغَوِيّ وَهن أُمَّهَات الْمُؤمنِينَ من الرِّجَال دون النِّسَاء لِأَن فَائِدَة الأمومة فِي حق الرِّجَال وَهِي النِّكَاح مفقودة فِي حق النِّسَاء

بغوى گفته است كه آن‌ها مادران مردان مؤمن هستند نه مادران زنان؛ چرا كه فايده مادرى در حق مردان كه همان حرمت ازدواج با آن‌ها است، در حق زنان مفقود است.[7]

در كتاب مسانيد فراس بن يحيى آمده است:

25 – حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدِ بْنُ حَيَّانَ، حَدَّثَنَا أَبُو يَعْلَى، حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْحَجَّاجِ، حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، عَنْ فِرَاسٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، عَنْ مَسْرُوقٍ، أَنَّ امْرَأَةً قَالَتْ لِعَائِشَةَ: يَا أُمَّهْ، فَقَالَتْ: «إِنِّي لَسْتُ أُمَّكِ، إِنَّمَا أَنَا أُمُّ رِجَالِكُمْ» فِي التَّفْسِيرِ إسناده صحيح.

از شعبى از مسروق از عائشه نقل شده است كه زنى به عائشه گفت: اى مادر،‌ عائشه در جواب گفت: من مادر تو نيستيم، من تنها مادر مردان شما هستم. سند اين روايت صحيح است.[8]

ابن عربى مالكى در باره معناى «ام المؤمنين» مى‌نويسد:

اخْتَلَفَ النَّاسُ، هَلْ هُنَّ أُمَّهَاتُ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ، أَمْ هُنَّ أُمَّهَاتُ الرِّجَالِ خَاصَّةً، عَلَى قَوْلَيْنِ: فَقِيلَ: ذَلِكَ عَامٌّ فِي الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ. وَقِيلَ: هُوَ خَاصٌّ لِلرِّجَالِ؛ لِأَنَّ الْمَقْصُودَ بِذَلِكَ إنْزَالُهُنَّ مَنْزِلَةَ أُمَّهَاتِهِمْ فِي الْحُرْمَةِ، حَيْثُ يُتَوَقَّعُ الْحِلُّ، وَالْحِلُّ غَيْرُ مُتَوَقَّعٍ بَيْنَ النِّسَاءِ، فَلَا يُحْجَبُ بَيْنَهُنَّ بِحُرْمَةٍ. وَقَدْ رُوِيَ أَنَّ امْرَأَةً قَالَتْ لِعَائِشَةَ: يَا أُمَّاهُ. فَقَالَتْ: لَسْت لَك بِأُمٍّ، إنَّمَا أَنَا أُمُّ رِجَالِكُمْ، وَهُوَ الصَّحِيحُ.

مردم اختلاف دارند كه آيا همسران پيامبر مادران مردان مؤمن و زنان مؤمنه است يا تنها مادر مردان مؤمن هستند،‌ دو ديدگاه در اين باره وجود دارد: برخى گفته‌آند كه اين حكم هم شامل مردان مى‌شود و هم شامل زنان، برخى گفته‌اند كه تنها شامل مردان مى‌شود؛ چرا كه مقصود از اين كه آن‌ها به منزله مادران آن‌ها قرار داده است، حرمت ازدواج با آن‌ها است؛ زيرا از مادر بودن، حلال بودن توقع مى‌رود و حلال بودن بين مردان و زنان نيست؛ به همين خاطر بين همسران پيامبر و زنان مؤمن به خاطر حرمت حجاب واجب نيست. به درستى روايت شده است كه زنى به عائشه گفت: اى مادر، پس عائشه گفت: من مادر تو نيستيم،‌ من تنها مادر مردان شما هستم. و اين ديدگاه (دوم) صحيح است.

إبن العربي، ابوبكر محمد بن عبد الله (متوفاى543هـ)، أحكام القرآن، ج3، ص542، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر – لبنان.

ام المومنین

و ابن جوزى حنبلى بعد از نقل روايت عائشه، تصريح مى‌كند كه تنها معناى «ام المؤمنين» حرمت ازدواج با آن‌ها است:

وقد روى مسروق عن عائشة أن أمرأة قالت: يا أُمَّاه، فقالت: لستُ لكِ بأُمٍّ إِنَّما أنا أُمُّ رجالكم فبان بهذا الحديث أن معنى الأُمومة تحريمُ نكاحهنَّ فقط.

از مسروق از عائشه نقل شده است كه زنى به او گفت: اى مادر، پس عائشه گفت: من مادر تو نيستم و تنها مادر مردان شما هستم، با اين روايت روشن مى‌شود كه معناى مادرى همسران پيامبر، تنها حرمت ازدواج با آن‌ها است.[9]

ام المومنين

ابن عادل حنبلى نيز مى‌نويسد:

روى الشعبِيُّ عن مسروق أن امرأة قالت لعائشة يا أمه فقالت: لست لك بأم إنما أنا أمُّ رِجَالِكُمْ فدل هذا على أن معنى هذه الأمومة تحريم نكاحهن.

از مسروق از عائشه نقل شده است كه زنى به او گفت: اى مادر، پس عائشه گفت: من مادر تو نيستم و تنها مادر مردان شما هستم، اين روايت دلالت مى‌كند كه معناى مادر بودن همسران پيامبر، حرمت ازدواج با آن‌ها است.

ابن عادل الدمشقي الحنبلي، ابوحفص عمر بن علي (متوفاى بعد 880 هـ)، اللباب في علوم الكتاب، ج15، ص504، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ ـ 1998م.

ام المومنین

ابن زمنين در تفسير خود تصريح مى‌كند كه «ام المؤمنين» به معناى تحريم ازدواج با آن‌ها است و سپس به روايت عائشه استناد مى‌‌كند:

{وأزواجه أمهاتهم} أَيْ: هُنَّ فِي التَّحْرِيمِ مِثْلُ أُمَّهَاتِهِمْ. يَحْيَى: عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ، عَنْ فِرَاسٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، عَنْ مَسْرُوقٍ، عَنْ عَائِشَةَ ” أَنَّ امْرَأَةً قَالَتْ لَهَا: يَا أُمَّهْ. فَقَالَتْ: لَسْتُ لَكِ بِأُمٍّ! إِنَّمَا أَنَا أُمُّ رِجَالِكُمْ “.

همسران پيامبر مادران مؤمنان هستند، يعنى در مسأله حرمت ازدواج همانند مادران آن‌ها هستند. از مسروق از عائشه نقل شده است كه زنى به او گفت: اى مادر، پس عائشه گفت: من مادر تو نيستم و تنها مادر مردان شما هستم.[10]

ام المومنين

و بيقهى در ديگر كتاب خود با قرار دادن دو آيه «ام المؤمنين» و تحريم ازدواج با زنان پيامبر، نتيجه‌گيرى مى‌كند كه تنها معناى «ام المؤمنين» حرمت ازدواج با آن‌ها است:

وجعلهن أمهات المؤمنين فقال: « النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» وحرم نكاحهن بعد وفاة نبيه صلى الله عليه وسلم فقال: « وَما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً».

و همسران پيامبر را مادر مؤمنان قرار داده و فرموده: « پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها محسوب مى‏شوند» و ازدواج با همسران پيامبر بعد از وفات آن حضرت را حرام كرده است و فرموده: «و شما حق نداريد رسول خدا را آزار دهيد، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآوريد».

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر (متوفاى458هـ) الاعتقاد والهداية إلى سبيل الرشاد على مذهب السلف وأصحاب الحديث، ج1، ص324، تحقيق: أحمد عصام الكاتب، ناشر: دار الآفاق الجديدة – بيروت، الطبعة: الأولى، 1401هـ

ام المومنین

جلال الدين سيوطى در الدر المنثور مى‌نويسد:

وَأخرج ابْن أبي حَاتِم عَن قَتَادَة رَضِي الله عَنهُ فِي قَوْله {وأزواجه أمهاتهم} يَقُول: أمهاتهم فِي الْحُرْمَة لَا يحل لمُؤْمِن أَن ينْكح امْرَأَة من نسَاء النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم فِي حَيَاته ان طلق وَلَا بعد مَوته هِيَ حرَام على كل مُؤمن مثل حُرْمَة أمه

ابن أبى حاتم از قتاده در باره اين سخن خداوند «وازواجه امهاتهم» نقل كرده است كه مى‌گفت: آن‌ها مادران شما هستند، در اين كه حرام است بر هر مؤمنى ازدواج با همسران پيامبر (صلی الله علیه وآله) هم در زمان زندگى آن حضرت؛ اگر چه آن زن را طلاق داده باشد و هم بعد از رحلت ايشان.[11]

ام المومنین

ابو منصور ثعالبى تصريح مى‌كند كه معناى «ام المؤمنين» حرمت ازدواج با آن‌ها است و سپس به آيه دوم سوره مجادله استناد مى‌كند كه: «مادران شما تنها همان‌هايى هستند كه شما را به دنيا آورده‌اند»:

وفي القرآن الكريم: «وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» أي: هن مثلهن في التحريم، وليس المراد أنهن والدات قد جاء في آية أخرى: «إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلاَّ اللاَّئي‏ وَلَدْنَهُم‏» فنفى أن تكون الأم غير الوالدة.

در قرآن كريم آمده است كه « همسران پيامبر مادران آن‌ها هستند» يعنى همانند مادران در حرمت ازدواج هستند، و منظور اين نيست كه آنان همانند مادرانى هستند كه آن‌ها را به دنيا آورده است؛ چرا كه در آيه ديگر آمده است: « مادرانشان تنها كسانى‏اند كه آنها را به دنيا آورده‏اند!» پس خداوند با اين آيه، مادر بودن زنانى را كه آن‌ها را به دنيا نياورده،‌ نفى كرده است.

الثعالبي، ابومنصور عبد الملك عبد الملك بن محمد بن إسماعيل (متوفاى429هـ)، فقه اللغة، ج1، ص84، طبق برنامه الجامع الكبير.

ابو الفرج نهروانى تصريح مى‌كند اگر خداوند از همسران پيامبر با عنوان «ام المؤمنين» تعبير كرده، تأكيد بر اين مسأله است كه ازدواج با آن‌ها حرام است:

وَهُوَ أَب لَهُم وأزواجه أمهاتهم ” وَعبر عَنِ الْأزْوَاج بأنهن للْمُؤْمِنين أُمَّهَات توكيداً لحرمتهن وَدلَالَة على تأبيد تَحْرِيم نِكَاحهنَّ عَلَى غَيْر النَّبيّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ

«همسران پيامبر مادران مؤمنان هستند» از همسران رسول خدا با عنوان «مادران مؤمنان» تعبير شده است تا حرمت آن‌ها را تأكيد كند و دلالت كند بر اين كه ازدواج غير پيامبر با آن‌ها براى هميشه حرام است.

النهرواني، أبو الفرج المعافى بن زكريا (متوفاى390هـ)، الجليس الصالح والأنيس الناصح، ج1، ص101، طبق برنامه الجامع الكبير.

ام المومنین

صالحى شامى، مى‌گويد كه همسران پيامبر، مادران زنان مسلمان نيست؛ چرا كه تنها فايده «ام المؤمنين» بودن آنان، حرمت ازدواج با آن‌ها است و اين فايده در حق زنان مسلمان منتفى است:

أنهن كن أمهات المؤمنين من الرجال دون النساء؛ لان فائدة الامومة في حق الرجال، وهي النكاح مفقودة في حق النساء.

آن‌ها مادران مردان مؤمن هستند نه مادران زنان مؤمنه؛ چرا كه فايده مادرى در حق مردان كه همان ازدواج باشد، در حق زنان مفقود است.[12]

ام المومنین

واحدى در تفسير خود مى‌نويسد:

«وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» في حرمة نكاحهن عليهم.

همسران پيامبر مادران آن‌ها هستند، يعنى ازدواج با آن‌ها براى مردان حرام است.[13]

ام المومنین

محمد بن مفلح مقدسى مى‌گويد كه «ام المؤمنين» به معناى حرمت ازدواج با آن‌ها است و اين حكم به ديگر نزديكان همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله سرايت نمى‌كند و سبب نمى‌شود كه مثلا دختران آن‌ها خواهران امت شوند:

وَهُنَّ أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِينَ – بِمَعْنَى فِي حُكْمِ الْأُمَّهَاتِ – فِي تَحْرِيمِ النِّكَاحِ، وَلَا يَتَعَدَّى ذَلِكَ إلَى قَرَابَتِهِنَّ

همسران پيامبر مادران مؤمنان هستند، به اين معنا كه آن‌ها در حرمت ازدواج همانند مادران هستند و اين حكم به ساير نزديكان همسران پيامبر سرايت نمى‌كند.[14]

ام المومنین

مرداوى حنبلى مى‌نويسد:

وَهُنَّ أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِينَ؛ يَعْنِي في تَحْرِيمِ النِّكَاحِ.

همسران پيامبر مادران مؤمنان هستند؛ يعنى ازدواج با آن‌ها حرام است.[15]

ابوجعفر نحاس، مفسر، اديب و لغت شناس مشهور اهل سنت در باره معناى «ام المؤمنين» مى‌نويسد:

«وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» أي في الحرمة ولا يحل لهم تزوجهن.

همسران پيامبر مادران آن‌ها هستند؛ يعنى در حرمت و اين كه ازدواج با آن‌ها حلال نيست.[16]

ابو الليث سمرقندى نيز تصريح مى‌كند كه «ام المؤمنين» به معناى حرمت ازدواج با آن‌ها است:

«وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» يعني كأمهاتهم في الحرمة.

همسران پيامبر مادران شما هستند؛ يعنى آن‌ها در حرمت ازدواج همانند مادران شما هستند.[17]

در تفسير جلالين نيز آمده است:

« وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ» في حرمة نكاحهن عليهم.

همسران پيامبر مادران شما هستند، يعنى ازدواج با آن‌ها حرام است.[18]

عبد الرحمن سعدى از مفسران معاصر وهابى در تفسير خود كه اين تفسير توسط ابن عثيمن وهابى تحقيق شده است، در باره معناى «ام المؤمنين» مى‌نويسد:

وترتب على أن زوجات الرسول أمهات المؤمنين، أنهن لا يحللن لأحد من بعده.

همسران رسول خدا مادران مؤمنان هستند؛ يعنى براى احدى جايز نيست بعد از آن حضرت با همسرانش ازدواج كند.

السعدي، عبد الرحمن بن ناصر (متوفاى1376هـ)، تيسير الكريم الرحمن في تفسير كلام المنان (تفسير السعدي)، ج1، ص659، تحقيق: ابن عثيمين، ناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت – 1421هـ ـ 2000م

[1] . الشافعي، ابوعبد الله محمد بن إدريس (متوفاى 204هـ)، الأم، ج5، ص141، ناشر: دار المعرفة – بيروت، الطبعة: الثانية، 1393هـ.

[2] . الأنصاري الشافعي، سراج الدين أبي حفص عمر بن علي بن أحمد المعروف بابن الملقن (متوفاى804هـ)، غاية السول في خصائص الرسول (صلی الله علیه واله)، ج1، ص250، تحقيق: عبد الله بحر الدين عبد الله، ناشر: دار البشائر الإسلامية – بيروت، 1414هـ – 1993م.

[3] . الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاى310)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج21، ص122، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ

[4] . الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاى230هـ)، الطبقات الكبرى، ج8، ص65 و 68، ناشر: دار صادر – بيروت.

[5] . البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر (متوفاى 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج7، ص69ـ70، ناشر: مكتبة دار الباز – مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414هـ – 1994.

[6] . البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاى516هـ)، تفسير البغوي، ج3، ص507، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك، ناشر: دار المعرفة – بيروت.

[7] . السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الخصائص الكبرى، ج2، ص438، ناشر:دار الكتب العلمية – بيروت – 1405هـ – 1985م.

[8] . الخارفي الكوفي، فراس بن يحيى المكتب (متوفاى129هـ)، مسانيد أبي يحيى فراس بن يحيى المكتب الكوفي، ج1، ص85، تحقيق: محمد بن حسن المصري، ناشر: مطابع ابن تيمية – القاهرة، الطبعة: الأولى، 1413هـ.

[9] . ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاى 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج6، ص353، ناشر: المكتب الإسلامي – بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

[10] . أبي عبد الله محمد بن عبد الله بن أبي زمنين (متوفاى399هـ)، تفسير القرآن العزيز، ج3، ص387، تحقيق: أبو عبد الله حسين بن عكاشة – محمد بن مصطفى الكنز، ناشر: الفاروق الحديثة – مصر/ القاهرة، الطبعة: الأولى، 1423هـ – 2002م.

[11] . السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الدر المنثور، ج6، ص 566، ناشر: دار الفكر – بيروت – 1993.

[12] . الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج10، ص448، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

[13] . الواحدي، علي بن أحمد ابوالحسن (متوفاى468هـ)، الوجيز في تفسير الكتاب العزيز(تفسير الواحدي)، ج2، ص858، تحقيق: صفوان عدنان داوودي، ناشر: دار القلم، الدار الشامية – دمشق، بيروت، الطبعة: الأولى، 1415هـ.

[14] . المقدسي الحنبلي، شمس الدين أبو عبد الله محمد بن مفلح (متوفاى762هـ)، الفروع وتصحيح الفروع، ج5، ص120، تحقيق: أبو الزهراء حازم القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى، 1418هـ.

[15] . المرداوي المقدسي الحنبلي، علاء الدين أبو الحسن علي بن سليمان بن احمد بن محمد (متوفاى885 هـ)، الإنصاف في معرفة الراجح من الخلاف على مذهب الإمام أحمد بن حنبل، ج8، ص42، تحقيق: محمد حامد الفقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

[16] . النحاس المرادي المصري، أبو جعفر أحمد بن محمد بن إسماعيل (متوفاى338هـ)، إعراب القرآن، ج3، ص303، تحقيق: د.زهير غازي زاهد، ناشر: عالم الكتب – بيروت، الطبعة: الثالثة، 1409هـ- 1988م.

[17] . السمرقندي، نصر بن محمد بن أحمد ابوالليث (متوفاى367 هـ)، تفسير السمرقندي المسمي بحر العلوم، ج3، ص42، تحقيق: د. محمود مطرجي، ناشر: دار الفكر – بيروت.

[18] . محمد بن أحمد المحلي الشافعي + عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (متوفاى911 هـ)، تفسير الجلالين، ج1، ص49، ناشر: دار الحديث، الطبعة: الأولى، القاهرة.

 

مادر و تأثیر او در تربیت

اسلام برای بهبود اجتماع و اصلاح شئون حیاتی جامعه، کوشش به اصلاح زن کرده و ملاک مدنیت را به او وابسته دانسته است و نیز برای داشتن فرزندان صالح که کارگردانان جامعه فردایند، توجه به مادر خوب داشته و در انتخاب او توصیه‌های بسیار کرده است. آن گونه که حق زنان پاکدامن و واقعی است، اسلام به آنان شخصیت عظیم داده و بی‌مهری‌ها و بی‌توجهی‌های گذشته و بعدی را نسبت به زنان مردود ذکر می‌کند. شخصیتی که اسلام برای زنان قائل شده به حدی است که دیگر آنان را نیازی نیست در کوچه و خیابان افتند و خود را محبوب القلوب نشان دهند.
نه تنها در عمل، بلکه در توصیه‌های اسلامی نیز از پیامبر و ائمه(علیهم السلام) راجع به زنان اخبار و روایات متعددی داریم و به گفته ابن عباس این توصیه‌ها و سفارش‌ها تا لحظات آخر حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که در بستر مرگ افتاده بود به گوش می‌رسید.

قرآن که کتاب آسمانی مسلمین است، در ذکر داستان‌های اسلامی، همه جا از مردان نام نبرده بلکه از زنانی چون همسر حضرت آدم، حضرت مریم و مادر حضرت موسی(علیهم اسلام) نیز به نیکی یاد کرده است. در مقام مقایسۀ زن با مرد از نظر اسلام یادآور می‌شویم که او را مقام و موقعیتی کمتر از مرد نیست، هم از نظر عبادتی و هم جنبۀ حقوق به تناسب زمینه و طبیعت او توجهی فوق العاده به زن شده است.

زن پاک همچون مرد پاک می‌توان عزیز درگاه خدا باشد و پروردگار به صریح آیات متعدد قرآن، پاداش هیچ یک از این دو را تباه نمی‌سازد. برخی از روایات اسلامی می‌گویند زن صالحه و پاک بر هزار مرد ناصالح ارجح است و زنی که هفت سال در شوهر داری و ادارۀ خانواده مقاومت نموده باشد خداوند هفت باب دوزخ را بر روی او بسته و هشت در بهشت را به روی او می‌گشاید.

حرمت و وجهۀ زن در اسلام به خاطر مادر بودن است نه جنسیت او، نیز مادر بودن تنها تولید مثل و زائیدن نیست بلکه در سایۀ انجام وظیفه ای است که شرع و عقل در جنبۀ تربیتی و نگهداری فرزند برایش معین کرده اند. از نظر اسلام هر زنی که مادر می‌شود ولی هوسباز است لایق احترام مادری نیست همان گونه که هر مرد خلافکاری لایق عنوان پدری نیست. مقام والای زن در سایۀ احترام به قانون فطری و پذیرش مسئولیت شرعی در تربیت کودک این است که او بیش از هر چیز باید بکوشد که خود را مسئول بداند و در پرورش ایمان و اخلاق طفل شرعاً بکوشد.

از نظر مذهب وجود زن مایه ی خیر، آرامش و موجب سکون و وقار است. اوست که دل‌های رئوف می‌پروراند و مهرها و عاطفه‌ها رادر گرو مهرورزی خودقرار می‌دهد. اوست که با انتقال خصائص در حیات انسانی خود به کودک، به جامعه بشری انسان تحویل می‌دهد.

اسلام برای زن، دنیایی بسیار زیبا ایجاد کرده است، دنیایی که همه افراد آن باید به مادر احترام و تعظیم کنند، او بانوی خانه و فردی محترم است، نه غم معاش دارد ونه رنج کار بیرون و تصادم‌ها ونه دوری از فرزند که ثمره ی دل است. شوهر موظف به احترام و رعایت جانب اوست. حتی در سایه ی عقد هیچ چیز او را جز استمتاع جنسی مادر نمی‌شود که آن هم تحت شرایط اندیشیده است.

شوهر نمی‌تواند او را به انجام کاری مجبور کند و حتی نمی‌تواند او را وادارد که فرزندش را شیر دهد. مادر در برابر فرزند محترم است و این احترام دستور مذهب اوست. به تصریح قرآن فرزند، حق اُف گفتن و ترش رویی به او ندارد، نمی‌تواند او را از خود براند و پس از سپاس پرودگار باید زحمات او را شاکر باشد.
در جایگاه تربیت و رشد انسانی جامعه، تردیدی نیست که بانوان نقش تعیین کننده و بی‌بدیل دارند، به روشنی پیداست که این نقش نمی‌تواند امری تشریفاتی و یا حتی قراردادی باشد. دست حق در نظام زیبا و حکیمانه آفرینش، زن را در چنین جایگاه و طبعاً در چنین مسئولیتی قرار داده است. جایگاهی که هیچ قانون و قراردادی نمی‌تواند حکمت آن را نادیده بگیرد و هیج شانی نمی‌تواند به جز خود وی، این مسئولیت را بر خود نهد.

در سخن کوتاه اما پربار آسمانی حضرت صادق(علیه السلام) آمده است: “اکثر الخیر فی النساء” بیشترین خیر و خوبی در وجود بانوان است. جلوه ای از این کلام آسمانی در سخنان امام(ره) این گونه آمده است: زن، مربی جامعه است. از دامن زن، انسان‌ها پیدا می‌شوند. مرحله اول مرد و زن صحیح از دامن زن است. مربی انسان‌ها زن است، سعادت و شقاوت کشورها بسته به وجود زن است، زن با تربیت صحیح خودش انسان درست می‌کند و کشور آباد می‌کند. مبداء همه ی سعادت ها، از دامن زن بلند می‌شود. زن، مبداء همه ی سعادت‌ها باید باشد.
روایتی معروف از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)؛ در این روایت ایشان می‌فرمایند: بدانید همه ی شما، حافظ مصالح هستید وهمه ی شما در برابر کسانی که حافظ مصالح آنان هستید، مسئولید. زن نیز حافظ مصالح خانواده ی شوهر و فرزندان اوست و در برابر آنان مسئول است. در این روایت، پیامبر به صراحت، زنان را حافظ مصالح شوهر و فرزندانش دانسته است. یکی از مصالح فرزندان، اهتمام به تربیت دینی آنان است.

زن در نقش مادری

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): الجنه تحت الدقدام الأمهات(بهشت زیر پای مادران است). کلمه “امّ“در قرآن و روایات به طور فراوان ذکر شده است؛ به معنای ریشه و سر چشمه است و به خاطر این که کودک حداقل شش ماه و حداکثر نه ماه در رحم زن است و با تمام قوا، جسم و روح خود را از مایه‌های وجود زن می‌گیرد، دائم از کارگاه جسم و اعصاب و جان زن تغذیه می‌کند، از وجود او نسبت به کودک، تعبیر به امّ شده است.

در حقیقت مادر اصل و ریشه و سر چشمه وجود کودک است. مدت اقامت نطفه در صلب پدر، بسیار اندک ولی در رحم مادر نزدیک به دویست و هفتاد روز مهمان است. روی این حساب، تمام یا اغلب گیرندگی و اثر پذیری او، از مادر است و به همین علت، حسابی که اسلام برای مادر باز کرده، برای غیر او باز نکرده است. حیثیت مادر بودن باید برای زن ثابت و پابرجا بماند وگرنه نسل خوبی به وجود نخواهد آمد.
طفل از مادر به دنیا می‌آید در حالی که صفحه خاطرش خالی از هر گونه نقش مربوط به فرهنگ این جهان است و از طریق تماس با مادر به دنیا و کسان و نزدیکان و افراد جامعه خویش راه و رسم زندگی را فرا می‌گیرد. تربیت فرزند مهمترین بخش زندگی مادر را تشکیل می‌دهد، البته منظور مادری است که به اهمیت و نقش خود در سازندگی تاریخ آگاه است.

اصولی ترین رابطه ای که او با فرزند خود دارد، رابطه آموزش است و از آن طریق، مادر موفق به انتقال میراث فرهنگی خود به نسل جدید می‌شود و او را برای زندگی در دنیای آینده آماده می‌سازد. در انجام این وظیفه، ذکر این مطلب مهم است که آنچه مادر به فرزند یاد می‌دهد لا اقل برای دوره معینی از سنین کودک برای او وحی منزل و غیر قابل اجتناب است، بدین نظر در تربیت باید تعمق کافی داشته باشد. وظیفه مادر با پدر، اندکی متفاوت است.

به خصوص در سنین اولیه، ارتباط مادر با کودک بیش از پدر می‌باشد. بنابراین عدم آگاهی مادر، اثر نا مطلوبتری بر کودک می‌گذاردتا پدر. چه بسا مادرانی که در سایه بی‌توجهی‌های خود در امر تربیت راه‌های گرفتاری و بد بختی و بی‌عرضگی را به کودک می‌آموزند و او را فردی مزاحم و طلبکار برای جامعه می‌پرورانند.

دامان مادر، نخستین مدرسه و اولین پایگاه تربیتی است. در این مدرسه، کودک، علم و اخلاق و دین می‌آموزد. مهم این است که آنچه کودک در این مدرسه می‌آموزد، برای همیشه در نزدش می‌ماند. طفل که پا به عرصه این جهان می‌گذارد، آگاهی و نیرو می‌گذارد، کاملا متکی به مادر است، برای کسب غذا او به دست آوردن امکانات آنچه مادر بگوید، او عمل می‌کند. بر این اساس تا مادر خود را از عوامل فساد و اخلاق نادرست دور ندارد، نمی‌تواند امیدوار به زندگی خوب فرزندش باشد.

ادیسون در دوران کودکی نه تنها استعداد از خودش نشان نمی‌داد بلکه فوق العاده کودن به نظر می‌رسید! چون سر ادیسون بیش از حد معمول بزرگ بود، اطرافیان تصور می‌کردند که او به اختلال مشاعر دچار است. سوالات عجیب غریبی هم ادیسون از اطرافیان خود می‌کرد، این گمان را بیش از پیش در آن‌ها تقویت می‌نمود، حتی در مدرسه، از بس که معلم خودش را سوال پیچ کرده بود، به”کودن”ملقب گشت. به همین دلیل، روزی ادیسون از مدرسه به حالت گریان و ناراحت به خانه بازگشت و موضوع را به مادرش گفت. مادر، دست پسر کوچکش را گرفت و به سوی مدرسه حرکت کرد و به معلم ادیسون کوچولو گفت:”تو نمی‌دانی که چه می‌گویی، عقل پسر من، از عقل تو بیشتر است. درد و عیب کار هم در همین جاست. من او را به خانه می‌برم. تعلیم و تربیتش را خودم بر عهده می‌گیرم و آن گاه به تو نشان می‌دهم که چه استعدادی در او نهفته است”.

چنین بود پیشگویی عجیب مادر ادیسون و از آن پس، همان طور که خود گفته بود، تعلیم و تربیت پسرش را خود دنبال کرد. یکی از دوستان خانواده ی ادیسون در این باره نوشته است که: بعضی اوقات که از جلوی خانه ی ادیسون عبور می‌کردم، می‌دیدم که مادر ادیسون با پسرش نشسته و به او درس می‌دهد و ادیسون یگانه شاگرد او بود.

حالات و حرکات ادیسون مانند مادرش بود. او خیلی مادرش را دوست داشت و وقتی مادرش سخن می‌گفت او سراپا گوش می‌شد، مانند این که مادرش دریای دانش است. ادیسون بر اثر کمک مادرش، پیش از نه سالگی کتاب‌های مهم و سنگین نویسندگان چون “گیبون”،”افلاطون”و “همر” را مطالعه کرده بود. این مادر خردمند علاوه بر این، به فرزندش جغرافیا و تاریخ و حساب و اخلاق را هم آموخت. ادیسون بیش از سه ماه به مدرسه نرفت و آنچه در زمان کودکی خود آموخته بود؛ از مادرش داشت. مادر ادیسون بیش از یک مربی به تمام بود؛ زیرا توجهش نه تنها به تعلیم و تربیت بود بلکه مراقب بود تا استعدادهای طبیعی فرزند خود را بیابد و آنها را بپروراند. بعدها که ادیسون به اوج عظمت رسید، گفت:

«من از کودکی دریافتم که مادر، چه چیز خوب و پر ارزشی است. هنگامی که معلم، مرا کودن خواند، او از من دفاع کرد و من به طور جدی تصمیم گرفتم که ثابت کنم او در باره ی من اشتباه نکرده است. من هیچگاه اثرات خوب تعلیم و تربیت مادرم را از دست نمی‌دهم. کسانی که پس از دوره ی بلوغ منحرف شده اند، اگر در کودکی نسبت به تعلیم و تربیت آنان توجه بیشتری می‌شد، عضو عاطل و باطل جامعه نمی‌گشتند. من همیشه لا قید و بی‌بند و بار بودم و اگر توجه مادرم نبود،به احتمال قوی منحرف می‌شدم ولی ثبات قدم و نیکی نیروهای موثر بودند که مرا از انحراف و گمراهی بازداشت».
در جهان امروز درباه مقام مادر، سخن بسیار گفته می‌شود. حتی روزی را به نام «روز مادر» اختصاص داده اند، اما متأسفانه وضع تمدن ماشینی چنان است که خیلی زود رابطۀ پدران و مادران را از فرزندان قطع می‌کند. آن چنان که پس از بزرگ شدن کودکان، کمتر روابط عاطفی در میان آنها دیده می‌شود. بی‌شک اگر زحمات فراوانی را که مادر از هنگام حمل تا زایمان و دوران شیرخوارگی و زمان بزرگ شدن کودک تحمل می‌کند، در نظر بگیریم، خواهیم دید که انسان هر چه در این راه بکوشد باز هم در برابر حقوق مادر بدهکار است.

در حدیثی آمده است که: روزی امّ سلمه خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: همۀ افتخارات، نصیب مردان شده است، پس زنان بیچاره چه سهمی از این افتخارت دارند؟ پیامبر فرمودند: آری، زنان هم افتخارات فراوانی دارند. هنگامی که زنی باردار می‌شود، در تمام مدت حاملگی به منزلۀ روزه دار و شب زنده دار و مجاهد در راه خدا با جان و مال است. هنگامی زایمان می‌کند، خدا آن قدر به او پاداش می‌دهد که هیچ کس عظمت آن را نمی‌داند. هنگامی که فرزندانش را شیر می‌دهد، در برابر هر مکیدنی از سوی کودک، خداوند پاداش آزاد کردن بنده ای از فرزندان اسماعیل(علیه اسلام)،را به او می‌دهد. هنگامی که دوران شیرخوارگی پایان می‌گیرد، یکی از فرشتگان بزرگوار خداوند به پهلوی مادر می‌زند و می‌گوید: برنامۀ اعمال خود را از نو آغاز کن، چرا که خداوند همۀ گناهان تو را بخشیده است.
مادر از دو جهت حایز نقش ویژه ای در تربیت فرزند است، ابتدا این که کودک مهمترین سال‌های تکوین شخصیتش را در محیط انس و الفت با او می‌گذراند و این سال ها، فرصت کم نظیری برای اکتساب عادات، صفات و سایر ویژگی‌های رفتاری از مادر است. از جهت دیگر، مادران به لحاظ عواطف سرشار و خالصانۀ خود، پناهگاه مطمئنی برای کودک هستند و فرزند( پسر یا دختر) هر زمانی که احساس ناامنی می‌کند، ابتدا به مادر پناه می‌برد و امنیت مورد نظر خود را در آغوش وی جست و جو می‌کند. از همین روی در تکریم جایگاه مادری، سخنی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «مادر خود، مادر خود، مادر خود را رعایت کن، سپس پدر خود را و پس از آن کسانی را که به تو نزدیکترند».
حضرت مجتبی(علیه اسلام) در مورد نقش حساس و فوق العادۀ مادر در ساختار هویت افراد سخنی دارد که ما را در درک این مهم یاری می‌کند. آن حضرت هنگامی که با معاویه مناظر می‌کرد در مورد یکی از علل انحراف معاویه از محور حق و انحطاط اخلاقی وی و گرایش او به باطل و کجروی ها، به نقش مادرش «هند» اشاره کرده و فرمود:

(معاویه: چون مادر تو هند است و مادر بزرگت «نثیله» می‌باشد و در دامن چنین زنان پست و فرومایه پرورش یافته ای، این گونه اعمال زشت از تو سر می‌زند و سعادت ما اهل بیت پیامبر در اثر تربیت در دامان مادرانی پاک و پارسا همچون خدیجه و فاطمه می‌باشد). مادر به عنوان سنبل عاطفه و مهر و محبت، در شکل گیری و رشد شخصیت روحی و جسمی کودک بیشترین اثر را دارد، ساختار روانی و اخلاقی کودک همزمان با پرورش جسم او در حال رشد است و مادر اصلی ترین منبع تغذیه روحی و جسمی محرم راز و ملجأ و پناهگاه کودک می‌باشد.

بچه در سنین پایین در سایه مادر راه می‌رود و راز‌های زندگی خویش را کشف می‌کند و جهان اطراف خود را در سایه رهنمود‌های مادر می‌شناسد. امام مجتبی(علیه السلام) به همین خاطر برای داشتن مادری شایسته همیشه افتخار می‌کرد و می‌فرمود: «من پسر بهترین بانوان و سرور عالم هستم، من فرزند زنان نجیب و پاک هستم».
مرحوم فیض(علیه الرحمه)در تفسیر صافی ذیل آیه شریفه «هُوَ الَّذی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» روایتی نقل می‌کند که برای همه خصوصاً پدر و مادر تکان دهنده است می‌فرماید:

«وقتی دو ملک مصور آمدند که بچه را تصویر و صورت بندی کنند خطاب می‌شود به آن دو ملک که نگاه کنید به پیشانی مادر و سرنوشت این بچه را از آنجا برداشت کنید و آنچه را در پیشانی اوست همان را قضا و قدر و سرنوشت این بچه قرار دهید بعد خطاب می‌شود اما بداء هم برای من قرار دهید. قضا و قدر تعلیقی است، در پیشانی مادر برای بچه و آن دو ملک همین کار را می‌کنند، سعادت و شقاوت و سرنوشت این بچه را از پیشانی مادر می‌گیرند و در پیشانی او می‌نویسند برای پروردگار عالم بداء قرار می‌دهند».

معنی روایت این جور می‌شود که بداء برای من قرار دهید یعنی پدر و مادر دخالت مؤثر در سرنوشت بچه دارند.

نمی‌گوییم علت تامر، بلکه زمینه ساز. مادر خوب برای سعادت بچه زمینه ساز است و مادر بی‌عفت، لاابالی و بی‌تفاوت در تربیت اولادش تأثیر دارد.
شأن مادر و شرافت مسئولیتی که این جایگاه دارد و توجه ویژه ای که در متون دینی به منزلت مادر، نقش و تأثیر گذاری آن، و طبعاً مسئولیت‌های وی شده، انعکاس خاصی در بیانات حضرت امام(ره) یافته است تا آنجا که عطوفت و رحمت نهفته در دیدگان مادر را بارقه رحمت و عواطف رب العالمین شمرده و یک شب مادر نسبت به فرزند را از سالها عمر پدر ارزنده تر دانسته است خداوند بزرگ در قرآن کریم در دو مورد وقتی سفارش احسان و نیکی به پدر و مادر را یاد آور می‌شود به دوران دشوار بارداری مادر و تولد فرزند و شیر خوارگی آن اشاره می‌کند و در یک مورد آن، از انسان می‌خواهد که شکر گذار او و پدر و مادرش باشد و به روشنی پیداست که چرا حضرت امام، شغل مادری را شریفترین شغل می‌شمارند.

در کلام امام صادق(علیه السلام) آمده است خوشا به حال کسی که مادرش پاکدامن و عفیف باشد. شما خانم‌ها شرف مادری دارید که در این شرف از مردها جلو هستید و مسئولیت تربیت بچه را در دامان خودتان دارید،اولین مدرسه ای که بچه دارد،دامن مادر است، مادر خوب بچه خوب تربیت می‌کند.
امام خمینی(ره) به مادران به عنوان مؤثرترین عامل در تربیت کودکان می‌نگرد و می‌فرماید خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است و از خدمت همه کس بالاتر است و این امری است که انبیاء می‌خواستند.
مادرها باید توجه به این موضوع داشته باشند که بچه‌ها را باید خوب و پاک تربیت کنند و دامن هایشان یک مدرسه علمی و ایمانی باشد و این مطلب بسیار بزرگی است که از مادرها ساخته است و از کس دیگر ساخته نیست. آن قدری که بچه از مادر چیزی می‌شنود، از پدر نمی‌شنود و آن قدری که اخلاق مادر در بچه نورس تأثیر دارد و به او نتقل می‌شود، از دیگران عملی نیست.

رویکرد ایشان در خصوص نقش مادر به مشابه یک نجات دهنده امت است و امام(ره) در این مورد می‌فرماید «مادران مبداء خیرات هستند و اگر خدایی ناخواسته مادرانی باشند که بچه را بد تربیت کنند، مبداء شرند. یک مادر ممکن است یک بچه را خوب تربیت کند و آن بچه یک امت را نجات دهد ممکن است بد تربیت کند و آن بچه موجب هلاکت یک امت بشود».
امام علی(علیه السلام) در گفتار خویش راجع به حق مادر فرموده است: این مادر است که به توی فرزند از ثمره قلبش غذا داد، غذایی که کسی به کسی نمی‌دهد این مادر است که با چشم و گوشش، و با دست و پایش و خلاصه با تمام اعضا و با تمام وجودش آن هم با نهایت خوشرویی و خوشحالی تو را از تمام آسیب‌ها حفظ نمود.

منبع: بانوی با بصیرت