اموال عمومی

نوشته‌ها

ریشه های گسترش اسلام و تشیع در ایران(۲)

اشاره:

 عوامل راهیابی اسلام به سرزمین ایران، یکسره در پیروزی نظامی اعراب بر سپاه ایران خلاصه نمی شود. چرا که پیروزی نظامی همیشه تسخیر فکر و فرهنگ ملت مغلوب را به دنبال نداشته است و نفوذ در عقیده و قلب ملتها نیازمند ابزار و زمینه هایی دیگر است. زمینه راهیابی اندیشه اسلامی در قلب و روح ایرانیان، نخست در گذشته تاریخ، فرهنگ و نظام سیاسی اجتماعی آنان و سپس در نوع پیام و محتوای عالی تعالیم اسلامی نهفته بوده است.

ستم، بی عدالتی و بی کفایتی طبقه حاکم و پوسیدگی نظام اجتماعی و حاکمیت سیاسی حاکمان ایرانی . قبل از اسلام . از یک سو و روح عدالت طلبانه اندیشه و پیام دین اسلام از سوی دیگر، چون آبی گوارا بود که به کام تشنه ای رسیده و او را سیراب ساخته باشد.

اما در این مقال برآنیم تا از زاویه ای دیگر به روایت های تاریخ بنگریم; وقتی سخن از استقبال ایرانیان از اسلام به میان می آوریم ممکن است گمان رود که ایرانیان، اسلام و ایمان خویش را مرهون حکومت های عربند! در حالی که به گواهی تاریخ بسیاری از این حکومت گران نه تنها به عدل اسلامی آن گونه که باید پایبند نبودند بلکه با نوع عملکرد خویش از جاذبه های راستین اسلام کاستند و اسلام را در نظر بسیاری از مردم چون پوستینی وارونه جلوه دادند.

ما به دو جهت به تبیین عملکرد نخستین حاکمان عرب در سرزمین های فتح شده می پردازیم.

۱. تصور نشود که پیشرفت و گسترش روح اسلام، از عملکرد خالصانه و عادلانه حاکمان عرب ناشی شده است!

۲. آنان که تاریخ را خوانده و بدرفتاری برخی فرمانروایان عرب را با ملت های مغلوب دیده اند ما را متهم به نادیده گرفتن آن فجایع نکنند.

آری اسلام به دلیل پاکی و داشتن منطق انسانی . الهی خود در قلبها جای گرفت و حکومتهای عرب نه تنها در جلب قلوب نکوشیدند بلکه دافعه بسیار ایجاد کردند! و شگفتا که چگونه با وجود آن همه حجابهایی که این زمامداران در برابر چهره اسلام و قرآن افکندند، باز این نور، سیمای خویش را به ملتها نمایاند و در قلب آنان جای گرفت! و از پس آن می توان نتیجه گرفت که اگر حاکمان و فرمانروایانی که به اسم اسلام بر سرزمین های مسلمانان حکومت می کردند، صالح و آگاه و متعهد به ارزشهای اسلامی بودند، اسلام نفوذ بسیار بیشتری می یافت.

لازم به یادآوری است که اگر ما عنوان فرعی این مقاله را «فتوحات و سیاست های نخستین حاکمان عرب » قرار دادیم و نه «حاکمان مسلمان » یا «حاکمان اسلامی » دقیقا به خاطر نتیجه ای است که برآنیم تا در پایان این مقال به دست دهیم و آن این که حکومت ها و فرمانروایان یاد شده بارها از قلمرو تعالیم دین تجاوز کردند و شرط مسلمانی به جا نیاوردند، حرمت ها را شکستند. بسیاری از ایشان به خراجها و غنایم می اندیشیدند و نه ترویج روح توحید و معارف حیاتبخش اسلام!

قبل از ورود به اصل موضوع یادآوری این نکته ضرور می نماید که مطالب و مستندات ما در این تحقیق از منابع معتبر تاریخی است که همه مسلمانان برای بازشناسی تاریخ و شخصیت های تاریخی خود ناگزیر از مراجعه به آنها هستند. بنابراین اگر بخشهایی از مطالب این نوشته با سلیقه و ذوق برخی هماهنگ نیامد، به بدگمانی و اتهام روی نیاورند چرا که ما آینه دار تاریخیم، تاریخی که به دلایل مختلف بیشترین راویان آن مدافع خلفای صدر اسلام بوده و عنادی با اندیشه اهل سنت یا حاکمان عرب نداشته اند تا بخواهند در نقل واقعیت های تاریخی، علیه خلفا قلم زنند و یا به تحریف روی آورند. آنچه ما آورده ایم، داوری تاریخ است و تحلیل آنها با اهل تحقیق و انصاف می باشد.

رویارویی ایرانیان با اعراب مسلمان در روزگار خلیفه اول

۱. مثنی بن حارثه

رویارویی ایرانیان با اعراب مسلمان در دوره خلافت ابوبکر نخست با حملات مثنی بن حارثه شیبانی از قبیله بکربن وائل آغاز گردید. (۱) وی در سال نهم و یا دهم هجری به اتفاق سران قبیله بکربن وائل به حضور پیغمبر اسلام شرفیاب شده و اسلام آورد از آنجا که منابع رجالی و حدیثی از او روایتی ندارند و به جمله «له صحبه » اکتفا کرده اند، (۲) نشان می دهد که وی پس از مسلمان شدن در شهر مدینه نمانده و به سرزمین خود بازگشته است. با عنایت به آن که این قبیله در واپسین سالهای زندگی پیامبر مسلمان شده بودند و فرصت کافی برای دریافت پیام های اسلام نداشتند و پس از مسلمان شدن نیز، جز رؤسای قبایل که خدمت پیامبر شرفیاب شدند و آداب اسلام را آموختند کسی به عنوان مبلغ از مدینه به سوی قبیله مزبور اعزام نشد، به نظر می رسد که جنگجویان این قبیله که نخستین رویارویی های اعراب مسلمان با ایرانیان به نام آنها ثبت شده است شناخت کافی نسبت به اسلام نداشتند. از سوی دیگر حملات آنها به مرزهای ایران بدون اطلاع ابوبکر انجام می شده است (۳) که نشان می دهد خمس غنایم بدست آمده نیز به مدینه فرستاده نمی شده است. با وجود این شاهدی مبنی بر ارتداد بنی شیبان در دست نیست. هر چند برخی تحقیقات متاخر، بنی شیبان و مثنی بن حارثه را در زمره مرتدان ذکر کرده است (۴) به هر حال مثنی بن حارثه یک سال پیش از اعزام خالدبن ولید به سواد عراق از جانب ابوبکر به عنوان فرمانده قبیله منصوب و مامور جنگ با ایرانیان شده بود. (۵) با این همه اگر قبیله بنی شیبان مرتد می بودند نمی بایست به فرمان ابوبکر به کار گمارده شوند و در سپاه مسلمین جای گیرند. (۶) در حالی که خالدبن ولید با همکاری مثنی بن حارثه کناره های غربی فرات تا مرزهای شام را فتح کرد. (۷)

با اعزام خالدبن ولید جنگ ها چهره دیگری به خود گرفتند و سرزمینها به نام اسلام فتح گردید و این امر به جنگ های پراکنده و عمدتا غارتگرانه بنی شیبان پایان داد اما مثنی بن حارثه به عنوان یکی از فرماندهان ارشد سپاه خالدبن ولید باقی ماند و پس از مامور شدن خالد به سرزمین شام، بنا به فرمان ابوبکر جانشین وی در عراق گردید. (۸) وی پس از چند جنگ با ایرانیان و تهدید شدن جدی نیروهایش عازم مدینه شد تا بتواند اجازه شرکت قبایلی را که سابقه ارتداد داشتند، از خلیفه به دست آورد. (۹) اما ورود وی با مرگ ابوبکر همزمان شد و خلیفه دوم ابوعبیده ثقفی را در راس سپاهی منصوب و همراه مثنی عازم سواد عراق کرد. این سپاه پس از چند جنگ پیروزمندانه در جنگ جسر (پل) شکست سختی خورد و فرمانده آن جان خود را از دست داد. (۱۰) پس از شهادت ابوعبیده ثقفی، مثنی بن حارثه دوباره فرمانده سپاه شد. پس از شکست مسلمین در جنگ (یوم الخیبر) به هدف خود رسید و خلیفه دوم قبایلی را که سابقه ارتداد داشتند یکی پس از دیگری برای یاری مثنی بن حارثه به سواد عراق فرستاد. (۱۱) این امر به طور قطع تاثیرهایی منفی بر دیگر اعراب مسلمان در سرزمین های فتح شده داشته است (۱۲) و نخستین اثر سوء آن در منطقه صفین چهره نمود، در این جنگ سربازان مثنی بن حارثه گروهی از اسیران قبایل «نمر» و «تغلب » را به آب انداختند و در برابر ناله ها و درخواست کمک آنان فریاد می زدند این غرق شدن به تلافی به آتش کشیدن است، که منظور آنان به آتش افکنده شدن گروهی از قبیله بکربن وائل توسط سربازان قبیله نمر و تغلب در جریان یکی از جنگهای دوره جاهلیت بود. اگر چه خبر این ماجرا به خلیفه رسید و افرادی برای توضیح به مدینه فرا خوانده شدند، اما شهادت به دروغ دادند و حادثه غرق کردن اسیران را تکذیب کردند. (۱۳)

خالدبن ولید و نقش وی در فتوحات

خالدبن ولید شخصیت دیگری است که در دوره خلافت ابوبکر نقش ویژه ای برعهده گرفت. او اهل رده را سرکوب و کناره های غربی فرات تا مرزهای شام را فتح کرد و در شام به عنوان فرمانده سپاه اسلام، رومیان را شکست داد. (۱۴) وی از نظر مسلمانان شخصیتی قابل تامل بود. زمانی پس از فتح مکه، پیامبر او را با گروهی به اطراف مکه فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت کند. وی پس از این که به مردم «جذیمه » رسید آنها را امان داد و از آنها خواست تا سلاح ها را به زمین بگذارند. چون مردم سلاح به زمین گذاشتند، دستور داد تا همه را ببندند و سپس به قتل رسانند. چون این خبر به پیامبر رسید، دستهایش را به آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا گواه باش که من از آنچه خالدبن ولید انجام داده ست بیزارم. (۱۵)

جنایات جنگی خالدبن ولید در جنگ با مرتدان نیز آشکار بود وی پس از سرکوب قبایل فزاره و غطفان و اسد و طی به طرف «بطاح » که محل زندگی بنی یربوع و مالک بن نویره بود حرکت کرد وی در آن جا سخت فریفته همسر مالک بن نویره شد پس مالک را متهم به ارتداد کرد و به قتل رسانید و با همسرش ازدواج کرد. (۱۶) این حادثه سبب اعتراض صحابه شد اما ابوبکر اعتنایی نکرد و تنها به پرداخت دیه مقتول از بیت المال و بازستاندن همسر مالک از خالدبن ولید اکتفا کرد. (۱۷) عملیات جنگی خالد در سواد عراق نیز خالی از قساوت و بی رحمی نبود وی در جنگ «الیس » سوگند خورده بود که از خون اسیران رود جاری کند و در این راه اسیران بسیاری را گردن زد (۱۸) و در «عین التمر» و «دومه الجندل » نیز اسیران بسیاری را به قتل رسانید (۱۹) و پس از فتوحات خونینی که تا مرزهای شام ادامه یافت مخفیانه و بدون اطلاع کسی با گروهی از یارانش به قصد انجام حج راهی مکه گردید. چون ابوبکر از این ماجرا اطلاع یافت او را سرزنش کرد و با سعایت عمر مامور فتوحات شام و یاری رساندن به ابوعبیده جراح شد. او که سخت فریفته طلا و نقره و جو و گندم سواد عراق شده بود، ماموریت تازه را با نگرانی پذیرفت و آن را برای خود تنبیه می دانست. (۲۰) جنگهای وی در سرزمین شام نیز با پیروزی هایی همراه بود و پس از پیروزی در جنگ اجنادین از سر خودستایی به ابوبکر فتحنامه ای نوشت و در آن خود را «سیف الله » خواند که این حرکت نیز مورد اعتراض برخی از صحابه قرار گرفت. (۲۱) در کنار همه این مسایل، خالدبن ولید در جریان سرکوب اهل رده و فتوحات سواد عراق و نیز در شام به غنایم فراوانی دست یافت که بدون اطلاع خلیفه به مصرف می رساند و تنها مازاد آن را به مدینه می فرستاد. (۲۲) عمر از اعمال خالد به خشم آمد و پس از رسیدن به خلافت وی را به جرم کشتن مالک بن نویره و کارهای ناشایست وی در این رابطه (۲۳) و سوءاستفاده های مالی (۲۴) ، او را از فرماندهی سپاه شام عزل کرد و نیمی از دارائیش را به نفع بیت المال مصادره نمود. (۲۵)

فتوحات در روزگار دومین خلیفه

شکست سپاهیان اعزامی مدینه به فرماندهی ابوعبیده ثقفی و رشد گرایش های جاهلی در سپاه مثنی بن حارثه و فشار روزافزون سپاهیان ساسانی که بیشتر مناطق فتح شده را بازپس گرفته بودند، (۲۶) خلیفه را بر آن داشت تا فتوحات را به صورت جدی تری دنبال کند. از این رو صحابه پیامبر (۲۷) و قبایل عرب و از آن جمله مرتدان پیشین را یکی پس از دیگری و برای جلوگیری از انحرافات احتمالی یکی از یاران پیامبر سعدبن وقاص را به فرماندهی آنان گماشت (۲۹) و دستور داد افراد دارای سابقه ارتداد به فرماندهی برگزیده نشوند. (۳۰) اگر چه این تمهیدات ضرور می نمود اما مرتدان پیشین هنوز اسلام را به شایستگی در نیافته بودند. از این رو در جنگها بیشتر با انگیزه منافع و یا حمیت عربی شرکت می کردند (۳۱) و نیز اعراب ساکن بین النهرین بیشتر به خاطر حمیت عربی به صفوف مسلمانان پیوستند. (۳۲) اگر چه این مسایل همه سپاه مسلمین و نیروهای جنگجو را دربرنمی گرفت و یاران پیامبر و تابعین با در دست داشتن مناصب فرماندهی، با هوشیاری کامل بر امور نظارت داشتند، (۳۳) با این همه ورود نیروهایی با انگیزه های مختلف به جنگ، بطور قطع تاثیرهای منفی خود را در بروز جنگها و خونریزی های بیجا و در روحیه سپاهیان مسلمان و ایرانیان تازه مسلمان و یا اسیران ایرانی به جا می گذاشته است تا جایی که خلیفه دوم ناگزیر شد عبدالله بن مسعود یکی از یاران پیامبر را مامور آموزش های دینی عقیدتی مردم کوفه کند. (۳۴)

تبعیض میان عرب و غیرعرب در دستگاه خلافت

رشد عرب گرایی در صفوف تازه مسلمانان با اندیشه عرب گرایی خلیفه دوم هم سویی یافت و تقویت شد. اگر چه نمی توان همسویی این تازه مسلمانان با خط مشی خلیفه را حرکتی سازمان یافته تلقی کرد.

به هر حال، خلیفه دوم تمام برده های عرب را که پیش از اسلام و یا بعد از اسلام به بردگی رفته بودند، آزاد اعلام کرد و فدیه آنها را پرداخت و دلیل آن را چنین بیان کرد:

«اکنون که خداوند امکانات شما را گسترانیده و سرزمین عجم را به رویتان گشوده است، چه بسیار زشت است که عربی مالک عرب دیگر باشد.» (۳۵)

اما دیدگاه خلیفه دوم نسبت به ایرانیان، دیگر بود; همان دیدگاهی که بعدها مبنای روابط اعراب و ایرانیان قرار گرفت. بینش وی درباره ایرانیان چیزی نبود که پس از رسیدن به خلافت و یا شکست ساسانیان و فتوحات سریع اعراب مسلمان به وجود آمده باشد، بلکه ریشه در دوره های قبل داشت. او پیش از خلافت و در زمان حیات پیامبر نیز با همین تعصب عربی به ایرانیان می نگریست و نمونه اش برخورد وی با سلمان فارسی است که در کتابهای تاریخی نقل شده است:

روزی سلمان فارسی به مجلس پیامبر صلی الله علیه وآله وارد شد، مردم به اعتبار موقعیت او نزد پیامبر و کهولت و شخصیت در خور ستایشش، او را احترام کردند و بزرگ داشتند و در صدر مجلس نشاندند، پس از چندی عمربن الخطاب وارد شد و به سلمان نگاه کرد و گفت: این مرد عجمی کیست که در صدر مجلس میان اعراب نشسته است [پیامبر از این برخورد نگران شد] و بر فراز منبر جای گرفت و فرمود: مردم از دوره [حضرت] آدم تا به امروز همانند دندانه های شانه بوده اند، هیچ عربی بر عجم و هیچ سرخی بر سیاه برتری ندارد مگر به تقوی. سلمان دریای بیکران و گنجی بی پایان است، سلمان از ما اهل بیت است. او چشمه بی پایان دلایل محکم است که خرد ارزانی می دارد.» (۳۶)

این دیدگاه عمر در دوره خلافتش نیز جاری بود و پس از فتوحات گسترده مسلمانان در ایران نمود بیشتری یافت، او پس از جنگ قادسیه و تصرف مداین هنگامی که متوجه شد سربازان عرب با زنان ایرانی ازدواج می کنند طی فرمانی این ازدواج ها را منع کرد (۳۷) و بر همین مبنا «حذیفه بن یمان » را مجبور کرد تا همسر ایرانی خود را طلاق دهد. او به حذیفه که در تیسفون زندگی می کرد، چنین نوشت: «اگر مردان عرب با زنان ایرانی ازدواج کنند دیگر توجهی به زنان عرب نخواهند داشت ». (۳۸)

اما بعدها این حکم لغو گردید و فرمان دیگری جای آن را گرفت که به مردان عرب اجازه می داد با زنان ایرانی ازدواج کنند، اما مردان ایرانی و مسلمان حق ازدواج با زنان عرب را نداشتند. (۳۹)

علاوه بر این وی در دوره خلافت خویش با شدت با زبان فارسی مبارزه می کرد (۴۰) و با ایرانیان رابطه خوبی نداشت و از آنها دوری می کرد (۴۱) و در ابتدا ایرانیان حتی حق سکونت در شهر مدینه را نداشتند. (۴۲) اما از آنجا که خلیفه نمی توانست در برابر فشار دیگر اصحاب مقاومت کند، ایرانیانی به صورت برده و تعداد انگشت شماری از آزادگان به این شهر راه یافتند (۴۳) او همچنین در طی زمامداری خویش حکم شگفت انگیزی صادر کرد که هیچ یک از یاران پیامبر با آن موافق نبودند و آن چنین است: «اگر کسی از شما [اعراب] بدهکار باشد و چیزی نداشت که با آن بتواند بدهی خود را بپردازد و همسایه ای از اهل سواد (۴۴) داشت می تواند همسایه اش را در معرض فروش گذارد و بدهی خود را بپردازد (۴۵) ».

و پس از تصرف تیسفون نیز در نظر داشت تمام سرزمین سواد و ساکنان آن را که نزدیک به صدهزار کشاورز می شد، میان سربازان تقسیم کند که با اقدام بموقع دیگر یاران پیامبر از این عمل جلوگیری گردید. (۴۶) با این همه، عمر اصراری نداشت که اعراب با پوشش توده ایرانی ظاهر نشود و یا ایرانیان از پوشش اعراب استفاده نکنند، او تنها بر این نکته تاکید داشت که اعراب از پوشش اشراف ایرانی مانند حریر… استفاده نکنند. (۴۷)

سیاستهای اقتصادی خلیفه دوم نسبت به موالی (۴۸)

پس از شکست ساسانیان در قادسیه وتصرف تیسفون توسط مسلمین غنایم خیره کننده ای نصیب مسلمانان گردید. با سرازیر شدن این غنایم به مدینه موضوع تاسیس دیوان و نحوه تقسیم آن در میان مسلمانان مطرح شد. (۴۹) سرانجام دیوان تاسیس گردید اما خلیفه جامعه مسلمین را برمبنای پیشینه هر فرد و یا گروه در پذیرش اسلام به طبقاتی چند درآورد که سهم اولین طبقه پنج هزار هزار درهم بود و آخرین طبقه یعنی موالی از دویست وپنجاه درهم تجاوز نمی کرد. (۵۰) او حتی در نظر داشت میان زنان پیامبر تبعیض روا دارد که با اعتراض آنان مواجه گردید. با این همه دو هزار درهم به عایشه اضافه پرداخت کرد. (۵۱) طبقاتی شدن بیت المال در تمام دوره زمامداری خلیفه ادامه یافت اما سرانجام وی در واپسین سال حکومت خویش به این اشتباه پی برد و دلیل طبقاتی کردن بیت المال را این گونه بیان داشت.

اگر برخی را بر دیگران ترجیح دادم تنها به خاطر دلجویی از آنان بود. چنانچه امسال زنده بمانم میان مردم تساوی برقرار خواهم کرد، سرخ را بر سیاه و عرب را بر عجم برتری نخواهم داد.» (۵۲)

اما مرگ به وی مهلت نداد و اظهار ندامت او منجر به برچیده شدن این شیوه نشد، شیوه ای که پایه های اشرافیت جاهلی را تحکیم بخشید و آثار شوم آن نخست در انتخاب خلیفه سوم و شیوه حکومتش آشکار گردید و این مسائل در زمزمه نارضایتی از حکومت عثمان که از سال سی ام هجرت آغاز گردید نقش مهمی ایفا کرد (۵۳) و جامعه مسلمین را در دوره خلافت امام علی علیه السلام به جنگ داخلی کشانید. این تبعیض در بیت المال بدبختانه به صورت سنتی درآمد که دست کم تا نیمه اول قرن سوم دوام یافت. (۵۴)

سیاستهای تبعیض گرایانه با تکیه بر تعصب عربی و همراه با بدبینی نسبت به موالیان در جای دیگر نیز چهره نمود. خلیفه هنگامی که متوجه شد اکثر بازارها و تجارت در دست موالیان است بشدت نگران شد و طی سخنانی به قریش هشدار داد و گفت: «ای مردم قریش موالی در تجارت از شما پیشی نگیرد که مردان شما به مردان آنها و زنان شما به زنان آنها نیازمند خواهند شد». (۵۵)

و در جای دیگر به جمعی از اعراب می گوید: «گمان می رود که آنچه را در دست دارند نیازمند آن شوید و آنها از شما دریغ ورزند.» (۵۶)

و یا در جای دیگر با لحن شدیدتری می گوید: «به خدا سوگند اگر رهایشان کنید، مردان شما به مردان آنها و زنان شما به زنان آنها نیازمند شوند». (۵۷)

در پی همین سخنان بود که یکی از کارگزارانش در شهر مدینه با ایراد ضرب و جرح موالیان را از بازار راند. (۵۸) اگر چه این رفتار توام با بدبینی می تواند ناشی از تعصب عربی تلقی شود اما از آنجا که اشراف قریش تاجرپیشه بودند و خلیفه دوم نیز در دوره خلافت خویش به تجارت می پرداخت. (۵۹) رشد اقتصادی موالیان را به زیان اعراب می دید و با مطرح کردن این مسایل زمینه مناسبی برای درهم کوبیدن قدرت اقتصادی آنان فراهم کرد تا از این طریق بتواند مانع رکود احتمالی تجارت اعراب شود.

سیاستهای خلیفه دوم نسبت به ایران

پس از لشکرکشی خالدبن ولید به سواد مناطقی که با مسلمانان صلح می کردند، قراردادی میان آنها و مسلمانان تنظیم می شد که مبنای روابط ایرانیان با اعراب قرار گرفت این قراردادها تا تصرف تیسفون بر محورهای پذیرش اسلام و یا جزیه دادن و خیانت نکردن و حفظ حرمت مسلمین استوار بود (۶۰) اما مجری قراردادها از جانب ایرانیان فرماندارانی بودند که دهقان نامیده می شدند و در زمان ساسانیان نیز همین عنوان را داشتند. آنها از جانب مسلمین ابقا شدند و عهده دار جمع آوری جزیه و خراج و آبادانی شهر بودند. (۶۱) از آنجا که مسلمین در امور داخلی شهرها هیچ گونه نظارتی نداشتند و تنها مضمون قراردادها که بیشتر منافع فاتحان را مد نظر داشت، لازم الاجرا می دانستند، دهقانان از اختیارات وسیعی برخوردار بودند و نظام پوسیده و ناعادلانه ای که پیش از آن نیز معمول بود به قوت خود باقی ماند و دوباره مردم ملزم به پرداخت همان مالیاتهایی شدند که در زمان ساسانیان پرداخت می کردند (۶۲) و در عین حال مسلمین هیچ سیاستی در جهت رهایی طبقات ستمدیده پیش بینی نکرده بودند و چنانچه کسانی به اسلام می گرویدند، مورد ستم برخی دهقانان قرار می گرفتند و مجبور به پرداخت جزیه و خراج سنگین تری می شدند و در برابر آنان از میزان خراج همکیشان خود می کاستند (۶۳) این عمل بر نفوذ اسلام در میان ایران بشدت لطمه وارد می کرد و این امر در زمان حکومت حجاج بن یوسف ثقفی به اوج رسید. ولی برای جلوگیری از کاهش بیت المال، مسلمان شدن ایرانیان را نمی پذیرفت و آنها را به محل سکونت قبلی شان برمی گرداند. (۶۴)

به هر حال، دهقانان نزد خلیفه دوم از محبوبیت خاصی برخوردار بودند و خلیفه همان گونه که سعی در خشنودکردن اشرافیت عربی داشت و این سیاست که در تقسیم بیت المال میان مسلمین کاملا آشکار بود، نسبت به اشرافیت ایرانی نیز به اجرا درآمد. او به دهقانان ایرانی در صورتی که مسلمان می شدند مبلغ دوهزار درهم به عنوان مقرری از بیت المال پرداخت می کرد، در حالی که حتی یک جنگجوی عرب مسلمان بیش از سیصددرهم سهم نداشت. (۶۵)

اما قراردادها پس از تصرف تیسفون چهره دیگری به خود گرفت نخست این که فرماندهان بنا به موقعیت و سلیقه عمل کردند و دیگر این که مبلغ وجه المصالحه ها و میزان تعهدات مردم با توجه به گستردگی بیشتر، متفاوت بود. (۶۶) با وجود این، وجه مشترک این قراردادها افزایش تعهدات کشاورزان بود. کشاورزان در این قراردادها مسؤول تعمیر جاده ها، پلها، بازارها و اصلاح زمین بودند (۶۷) و هزینه آن به احتمال قوی از آنجا که در حفر قنوات و یا رودخانه ها از مردم گرفته می شد، (۶۸) در این موارد هزینه ها نیز به دوش مردم بوده است. آنها نیز نسل اندر نسل موظف بودند از فاتحانی که از منطقه سکونت آنان عبور می کردند، بین یک تا سه شبانه روز رایگان پذیرایی کنند. و راهنمایی آنها را برعهده گیرند. (۶۹) علاوه بر این قراردادهایی نیز منعقد شده بود که هیچ گونه قید زمانی نداشت و سپاهیان تا هر زمانی که ماندگار می شدند، باید پذیرایی می گردیدند. (۷۰) اگر چه پذیرایی رایگان در خلافت حضرت علی علیه السلام لغو گردید (۷۱) اما بعید به نظر می رسد که پس از شهادت آن حضرت و پس از خلافت امام حسن علیه السلام دوباره مرسوم نشده باشد. علاوه بر این تعهدات رسمی، هدایای نوروز و مهرگان بود که حضرت در دوره خلافت خویش آن را به عنوان مالیات سرانه آن منطقه پذیرفت (۷۲) که خود نشان می دهد که بار مالی این گونه هدایا به دوش کشاورزان بوده است. تقدیم هدایا و استقبال و تامین علوفه و مواد غذایی سپاهیانی که از کنار شهر و آبادی می گذشتند نیز از تعهدات غیررسمی بود که حضرت علی علیه السلام آن را در دوره خلافت خویش لغو فرمود. (۷۳)

از آن جا که عمده فتوحات ایران در دوره خلیفه دوم صورت پذیرفت، سیاست گذاری آن نیز در خلافت وی نیز انجام گرفت این سیاست ها با توجه به سرعت غلبه مسلمین و وسعت سرزمین های فتح شده میان خواست اسلام و عمل مسلمین اختلاف پدید آورد (۷۴) و با سیاستهای گاه متعصبانه خلیفه نسبت به ایرانیان درهم آمیخت که سرانجام در اواخر زمامداری عمر منجر به ناآرامی هایی در سرزمین ایران گردید و در سراسر دوره خلافت عثمان و امام علی علیه السلام تا زمان معاویه ادامه یافت. (۷۵) تاثیر این سیاست ها در شهر مدینه بویژه سختگیری های او نسبت به ایرانیان در این شهر ترور او را در پی آورد. ترور خلیفه به وسیله فیروز، برده ایرانی مشهور به ابولؤلؤ (۷۶) انجام گرفت. او که از بی توجهی عمر نسبت به خود بشدت ناراضی بود (۷۷) در سال ۲۳ هجری با ضربات خنجر عمر را از پای درآورد و خود نیز خودکشی کرد. (۷۸)

قتل عمر روابط ایرانیان و اعراب را بشدت تحت تاثیر قرار داد و به طور قطع پیامدهای ناگواری برای ایرانیان در برداشته است زیرا عبیدالله بن عمر پس از فوت پدرش، و بنا به تحریک عبدالرحمن بن ابی بکر و حفصه (۷۹) (دختر عمر و همسر پیامبر) هرمزان . که اسلام اختیار کرده بود . و مردی از نصارا به نام «جفینه » و دختر خردسال فیروز به نام «اسلام » را به خونخواهی پدر به قتل رسانید (۸۰) و پس از آن نیز سوگند خورد که هر جا ایرانی بیابد، از دم تیغ بگذراند. (۸۱) اما با سابقه ترین افراد گروه مهاجر نزد او آمدند و او را تهدید کردند و از این تصمیم بازداشتند. (۸۲) وی پس از خلع سلاح توسط سعدبن ابی وقاص دستگیر و بازداشت شد تا موضوع خلافت مشخص گردد. (۸۳) سرانجام عثمان بن عفان از جانب شورای انتصابی عمر انتخاب گردید و نخستین موضوعی که باید به آن می پرداخت محاکمه و قصاص عبیدالله بن عمر بود. او که پیش از خلافت نسبت به قصاص عبیدالله سخت اصرار می ورزید، (۸۴) پس از تصدی خلافت تغییر رویه داد زیرا نمی خواست رابطه خود را با خانواده خلیفه سابق به خطر اندازد از سوی دیگر اکثریت قریب به اتفاق توده عوام مدینه به غیر از مهاجر و انصار از عبیدالله حمایت می کردند. (۸۵) برخی اشراف قریش مانند عمروبن العاص . مشاور خلیفه . نیز با این استدلال که روا نیست پس از کشته شدن خلیفه دوم فرزندش نیز کشته شود، مانع این کار شدند (۸۶) و این در حالی بود که مهاجر و انصار به اتفاق خواستار قصاص بودند. (۸۷) سرانجام عثمان طی سخنانی اعلام کرد که من صاحب خون هرمزان هستم و آن را به خدا و عمر بخشیدم… (۸۸) مقدادبن عمرو در همان مجلس بپا خاست و گفت: «هرمزان بنده آزاده شده خدا و پیامبرش بود و تو نمی توانی آنچه از آن خدا و پیامبرش می باشد، ببخشی ». (۸۹)

اما عثمان به این اعتراض ها توجهی نکرد و برای دور نگه داشتن عبیدالله بن عمر از انظار عمومی او را به «کویفه بن عمر» در سواد عراق فرستاد (۹۰) و زیادبن لبید بیاضی انصاری را که اشعاری در نکوهش عبیدالله بن عمر و سپس اعتراض به سیاست عثمان سروده بود نیز از مدینه تبعید کرد. (۹۱)

موقعیت موالی در خلافت عثمان

عثمان بن عفان پس از زمامداری در نخستین فرمان خود به مرزداران، بر پیروی از سیاست های سلف خویش تاکید کرد (۹۲) از این رو موقعیت ایرانیان در این مناطق تغییری نیافت. با این همه در وضعیت موالی و یا بردگان ایرانی ساکن شهرهای عربی تغییرات محسوسی ایجاد شد. نخست این که آن تعصبی که از جانب عمر نسبت به عرب ها دنبال می شد، کاهش یافت و دیگر این که احتمالا از سال ۳۰ هجری به بعد تساوی در پرداختهای بیت المال برقرار گردید (۹۳) تا جایی که پرداخت دو هزار درهم اضافی به عایشه، قطع شد. (۹۴) اما والیان عثمان که عمدتا از منسوبان وی بودند مطابق سلیقه شخصی عمل می کردند. به عنوان مثال ولیدبن عقبه ۲۵ ه . ۳۰ ه والی کوفه این تساوی را رعایت نمود و پس از عزلش که بر اثر شراب خواری بود و انتصاب سعیدبن العاص ۳۰ ه . ۳۵ ه کنیزان بچه دار (ام ولدها) در لباس عزا شعری به این مضمون می خواندند.

ای وای که ولید عزل گردید. و سعید گرسنگی دهنده آمد. پیمانه را کم می کند و نمی افزاید. کنیزان و غلامان گرسنه مانده اند. (۹۵)

سعیدبن العاص که تا پایان خلافت عثمان والی کوفه بود، عراق را بوستان قریش می دانست از این رو از اموال عمومی به نفع شخصی استفاده کرد و حتی سهم اعراب را از بیت المال کاهش داد. (۹۶) او در دوران حکومت خویش به قومس و طبرستان هجوم برد و در شهر جرجان پس از امان دادن مردم، دست به قتل عام مردم شهر زد. (۹۷) اما پس از مراجعت وی و کاهش نیرو و احتمالا به خاطر خشونت ها و قتل عام، مردم طبرستان کافر شدند و راه قومس به خراسان را ناامن کردند به گونه ای که کسی جرات رفت و آمد از این مسیر را نداشت تا این که قتیبه بن مسلم باهلی امنیت این مناطق را تامین کرد. (۹۸) و علاوه بر طبرستان و قومس، مناطق خراسان و فارس نیز در نیمه دوم دوره خلافت عثمان ناآرام بود. (۹۹)

استبداد و فساد مالی در زمان عثمان و به کار گماردن نزدیکان خلیفه و روی کار آمدن عمال فاسد و نالایق و پایمال شدن خون هرمزان، رفته رفته سبب اوجگیری نارضایتی مردم شهرها شد (۱۰۰) و به محاصره خانه عثمان انجامید و سرانجام عثمان بن عفان را به کام مرگ فرو برد.

پی نوشت:

۱. الجزری، عزالدین ابن الاثیر: اسدالغابه فی معرفه الصحابه (قاهره، الشعب، ۱۹۷۰م)، ۵/۵۹،۶۰; طبری: تاریخ الامم والملوک، ۲/۵۵۱; فرای، ریچاردن: تاریخ ایران; از اسلام تا سلاجقه، ص ۱۲٫

۲. ابن کثیر، ابی الفداء و اسماعیل: سیره النبویه، به کوشش مصطفی عبدالواحد (بیروت، داراحیاء، ۱۳۸۶ه ) ۴/۱۷۸; اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ۵/۵۹،۶۰; ابن عبدالبر النمری القرطبی، یوسف: الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، حاشیه الاصابه… (مصر، السعاده، چاپ اول، ۱۳۲۸، افست چاپخانه مثنی، بغداد) ۳/۲۳، ۲۴، ۵۲۲; عسقلانی، احمدبن علی بن حجر: الاصابه فی تمییز الصحابه (مصر، السعاده، چاپ اول، ۱۳۲۸ ه ، افست چاپخانه مثنی، بغداد) ۳/۳۶۲.۳۶۱٫

۳. ابن اعثم. الفتوح، ج ۱و۲/۷۴; الاصابه فی تمییز الصحابه، ۳/۳۶۱; اسدالغابه، ۵/۶۰.۵۹٫

۴. تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، ص ۱۲٫

۵. الفتوح (بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۸۶) ۱و۲/۷۴٫

۶. تاریخ الامم والملوک، ۲/۵۸۳٫

۷. همان، ص ۵۸۳.۵۸۲٫

۸. تاریخ یعقوبی، (بیروت، دارصادر، افست نشر فرهنگ اهل بیت، قم)، ۲/۱۳۳; الفتوح، ۱و۲/۷۶ و ۱۰۸; تاریخ الامم و الملوک، ۲/۵۹۱٫

۹. تاریخ الامم والملوک، ۲/۶۰۸.۶۰۷; الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر/ داربیروت، ۱۳۸۵/ ۱۹۶۵) ۲/۴۱۶٫

۱۰. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۴۲; الکامل فی التاریخ، ۲/۴۳۲، ۴۴۰٫

۱۱. تاریخ الامم والملوک، ۲/۶۴۶، ۶۴۷، ۶۵۲.۶۵۴، ۳/۹٫

۱۲. مرتدین: قبایل عرب بجز مردم مدینه و مکه و بحرین و برخی از قبایل کنده و نخع بیشتر مرتد شدند زیرا بعضی از آنان زکات نمی دادند و عده ای منکر زکات بودند و گروهی نیز کافر شدند و با مسلمانان به ستیزه برخاستند. ر.ک: البدء والتاریخ، (شالون، برتراند، ۱۹۱۶، افست، مثنی، بغداد)۵/۱۵۱٫

۱۳. تاریخ الامم والملوک، ۲/۶۵۸; الکامل فی التاریخ، ۲/۴۴۷٫

۱۴. الاصابه فی تمییز الصحابه، ۱/۴۱۴.۴۱۳٫

۱۵. ابن هشام، محمد اسحاق: السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقا و دیگران (بیروت، دارالحیاء التراث العربی)، ۴/۷۲.۷۱; طبقات الکبری، ۲/۱۴۸.۱۴۷; کاندهلوی، محمدیوسف: حیاه الصحابه، (بی جا، دارالاحیاء،/ چاپ اول، ۱۴۰۶ه /۱۹۸۶م) ۲/۴۲۲٫

۱۶. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۳۱; الکامل فی التاریخ، ۱/۳۵۹.۳۵۷٫

۱۷. الکامل فی التاریخ، ۱/۳۶۰.۳۵۸; یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۲/۱۳۲٫

۱۸. الکامل فی التاریخ، ۲/۳۸۹٫

۱۹. تاریخ الامم والملوک، ۲/۵۷۹.۵۷۷٫

۲۰. همان، ص ۵۸۴.۵۸۳; الفتوح، ۱و۲/۱۰۸٫

۲۱. الفتوح، ۱و۲/۱۱۸٫

۲۲. الاصابه فی تمییز الصحابه، ۱/۴۱۵.۴۱۴٫

۲۳. الکامل فی التاریخ، ۲/۴۲۷٫

۲۴. الاصابه فی تمییز الصحابه، ۱/۴۱۵.۴۱۴٫

۲۵. تاریخ الامم والملوک، ۲/۶۲۵.۶۲۴; الکامل فی التاریخ، ۲/۴۲۷٫

۲۶. تاریخ الامم و الملوک، ۳/۴.۳; الکامل فی التاریخ، ۲/۴۴۵، ۴۴۸٫

۲۷. تاریخ الامم و الملوک، ۳/۱۰٫

۲۸. همان، ۲/۶۵۹، ۶۶۰، ۳/۷.۳، ۹٫

۲۹. همان، ۳/۴۵۳; ابن اثیر: الکامل فی التاریخ، ۲/۴۴۵، ۴۴۸٫

۳۰. همان، ص ۹، ۱۳۲٫

۳۱. همان، ص ۸٫

۳۲. همان، ۲/۶۴۸.۶۵۰; الکامل فی التاریخ، ۲/۴۴۳.۴۴۲; تاریخ ابن خلدون، (بیروت، الاعلمی، بی تا)، ۱/۵۰۶٫

۳۳. تاریخ الامم والملوک; ۳/۳۰; ۱۲۸، ۲۲۳٫

۳۴. الطبقات الکبری (بیروت، دارصادر/ داربیروت، ۱۳۸۰ه /۱۹۶۰) ۶/۱۴.۱۳; تاریخ الامم والملوک، ۳/۲۲۳; اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ۳/۲۸۸; تاریخ یعقوبی، ۲/۱۵۱٫

۳۵. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۳۹; الطبقات الکبری، ۳/۳۴۲; تاریخ الامم والملوک، ۲/۵۴۹; الکامل فی التاریخ، ۲/۳۸۲; بن سلام، ابی عبیدقاسم: کتاب الاموال، تحقیق محمد خلیل هراس، (مصر. الکلیات الازهریه، چاپ اول، ۱۳۸۸/۱۹۶۸)، ص ۱۹۷، ۲۰۲، ۲۰۳٫

۳۶. مفید، محمدبن نعمان: اختصاص، (قم، منشورات جماعه المدرسین)، ص ۳۴۱٫

۳۷. ابن شاذان، فضل: الایضاح، (تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۵۱)، ص ۲۸۰٫

۳۸. تاریخ الامم والملوک، ۳/۸۸٫

۳۹. الایضاح، ص ۲۸۶٫

۴۰. زمخشری، محمودبن عمر: ربیع الابرار و نصوص الاخبار، تحقیق سلیم نعیمی، (قم، شریف رضی، چاپ اول، ۱۴۱۰)، ۱/۷۹۶٫

۴۱. ثقفی، ابواسحاق ابراهیم بن محمد کوفی اصفهانی: الغارات، تحقیق میرجلال الدین حسینی ارموری، (تهران، حیدری، ۱۳۹۵ه ) ۲/۴۹۹٫

۴۲. ابن شبه، ابوزیدعمربن شبه النمری بصری: تاریخ مدینه المنوره، به کوشش فهیم شلتوت، (مکه، بی نا، چاپ دوم، ۱۳۹۹/۱۹۷۹م) ۳/۸۸۷، ۸۹۲; الطبقات الکبری، ۳/۳۴۵، ۳۴۹; مسعودی، علی بن الحسین بن علی: مروج الذهب و معادن الجوهر، (قم،دارالهجره، چاپ دوم، ۱۹۸۴)، ۲/۳۲۰،۳۲۱٫

۴۳. تاریخ المدینه المنوره، ۳/۸۹۲، ۸۹۳; الطبقات الکبری، ۳/۳۴۹، ۳۵۰، ۳۵۲، ۳۵۶; اسدالغابه، ۴/۱۷۶٫

۴۴. سواد: سواد شامل مناطقی بین موصل تا آبادان و از عذیب در قادسیه تا حلوان بود و از آنجا که سرزمینی سرسبز و پردرخت بود، اعراب آن را سواد می نامیدند، معجم البلدان، (بیروت، دارصادر/داربیروت، ۱۳۷۶ه /۱۹۵۷م)، ۳/۲۷۲٫

۴۵. الایضاح، ۴۸۶.۴۸۵٫

۴۶. تاریخ الامم و الملوک، ۳/۱۱۶، ۱۱۷; الکامل فی التاریخ، ۲/۵۰۹٫

۴۷. حیاه الصحابه، ۳/۲۰۸ به نقل از کنزالعمال، ۸/۵۸٫

۴۸. موالی: اعراب بندگان آزاد شده را «مولی » می خواندند. این بردگان پس از آزادی در وضعی بالاتر از برده و پایین تر از افراد آزاد قرار می گرفتند و از نظر مقررات عمومی مانند برده خریدوفروش نمی شدند ولی مانند فرد آزاد ارث نمی بردند و در ازدواج نیز مقید بودند به طوری که مولا نمی توانست زن آزاد بگیرد و دیه او نصف آزاد بود و در اجرای حدود نیمی از حد بر او اجرا می شد. ر.ک: ممتحن، حسینعلی: نهضت سطوبیه، جنبش ملی ایرانیان…، (تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ دوم، ۱۳۷۰)، ص ۱۳۱.۱۳۷٫

۴۹. تاریخ الامم و الملوک، ۳/۲۷۷ ، ۲۸۸٫

۵۰. الایضاح، ص ۲۵۱،۲۵۲; تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۰۹; شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (داراحیاء الکتب العربیه، چاپ اول، ۱۹۵۹)، ۱۲/۲۱۴٫ ابی یوسف، یعقوب بن ابراهیم: الخراج، به کوشش احسان عباس، (بیروت، دارالشروق، چاپ اول، ۱۴۰۵ه/۱۹۸۵)، ص ۱۴۱.۱۴۶٫

۵۱. تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۰۹; الخراج، ص ۵۴٫

۵۲. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۵۴٫

۵۳. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۳۳٫

۵۴. الایضاح، ۲۵۱،۲۵۲٫

۵۵. تاریخ مدینه المنوره، ۲/۷۴۷٫

۵۶. همان، ص ۷۴۶٫

۵۷. تاریخ مدینه المنوره، ۲/۷۴۷٫

۵۸. همان، ص ۷۴۶٫

۵۹. طبقات الکبری، ۳/۲۷۸; تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۱۱٫

۶۰. طبری: تاریخ الامم والملوک، ۲/۵۵۱.۵۷۲٫

۶۱. تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۳۸، ۱۷۵، ۲۱۸، ۲۱۹، ۲۲۱، ۲۲۳، ۲۲۴، ۲۲۵، ۲۳۱.۲۳۳، ۲۳۷; تاریخ یعقوبی، ۲/۱۵۳، ۱۵۴٫

۶۲. تاریخ الامم والملوک، ۳/۸۶٫

۶۳. لمتون: مالک و زارع در ایران، ص ۷۵، ۷۶٫

۶۴. تاریخ الامم والملوک، ۵/۱۸۲٫

۶۵. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۵۳، ۱۵۴٫

۶۶. تاریخ الامم والملوک، ۲/۵۶۵.۵۶۷، ۵۷۰.۵۷۲; ۳/۲۲۱، ۲۲۳.۲۲۵، ۲۳۱.۲۳۳. ۲۳۷; الکامل فی التاریخ ۲/۱۷۱، ۱۷۵; ۳/۱۷، ۱۹; الفتوح، ۱و۲/۲۵۰٫

۶۷. تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۳۸; الخراج، ص ۱۳۵٫

۶۸. الخراج، ص؟.

۶۹. تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۳۸٫

۷۰. همان، ۳/۲۳۳٫

۷۱. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ۳و۴/۱۶۸، ۲۰۳، ۲۰۴; ۱۷/۱۴۸.۱۴۷٫

۷۲. بحارالانوار…، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ سوم /۱۹۸۳). ۴۱/۱۱۸ به نقل از المناقب.

۷۳. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۸۷; منقری: نصربن مزاحم، پیکار صفین، ترجمه، پرویز اتابکی (تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۶)، ص ۱۹۹، ۲۰۰٫

۷۴. مالک و زارع در ایران، ترجمه منوچهر امیری، (تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم، ۱۳۶۲)، ص ۶۳٫

۷۵. تاریخ الامم والملوک، ۳/۲۵۰.۲۵۵، ۳۲۵، ۵۵۷، ۴/۹۳، ۹۴، ۱۲۷; الکامل فی التاریخ، ۳/۳۹.۴۴، ۲۶۴، ۲۷۳، ۳۲۶، ۳۶۷، ۳۸۱، ۳۸۲; پیکار صفین، ۲۶٫

۷۶. دمیر، کمال الدین محمدبن موسی: حیاه الحیوان الکبری (قم، شریف رضی، چاپ دوم، ۱۳۶۴)، ۱/۷۴; الطبقات الکبری، ۳/۳۴۹٫

۷۷. حیاه الحیوان الکبری، ۱/۷۴; الطبقات الکبری، ۳/۳۴۵، ۳۴۷٫

۷۸. حیاه الحیوان الکبری، ۱/۷۵; الطبقات الکبری، ۳/۳۴۷، ۳۴۸٫

۷۹. طبقات الکبری، ۳/۳۵۶٫

۸۰. همان، ص ۳۵۵، ۳۵۶٫

۸۱. مروج الذهب ۲/۳۷۹; الطبقات الکبری، ۳/۳۵۶، ۳۵۷٫

۸۲. الطبقات الکبری، ۳/۳۵۶٫

۸۳. الکامل فی التاریخ، ۳/۷۵; تاریخ ابن خلدون، ۱/۵۵۷; الطبقات الکبری، ۳/۳۵۶٫

۸۴. الطبقات الکبری، ۳/۳۵۶، ۳۵۷٫

۸۵. همان، ص ۳۵۶٫

۸۶. الطبقات الکبری، ۳/۳۵۶، ۳۵۷٫

۸۷. همان، ص ۳۵۶٫

۸۸. همان، ص ۳۵۶، ۳۵۷٫

۸۹. مفید، محمدبن محمدبن نعمان: نبرد جمل، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، (تهران، نشر نی، چاپ اول، ۱۳۶۷)، ص ۱۰۶٫

۹۰. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۶۴٫

۹۱. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۰۲، ۳۰۳; الکامل فی التاریخ، ۳/۷۵; نبرد جمل، ص ۱۰۶٫

۹۲. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۰۶، ۳۰۷٫

۹۳. تاریخ یعقوبی، ۲/۱۷۳٫

۹۴. همان، ۱۷۵; تاریخ الامم والملوک، ۳/۱۰۹٫

۹۵. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۳۰، ۳۳۱٫

۹۶. همان، ص ۳۷۱; مروج الذهب، ۲/۳۳۷٫

۹۷. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۲۴; الکامل فی التاریخ، ۳/۱۱۰٫

۹۸. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۲۵; الکامل فی التاریخ، ۳/۱۱۱٫

۹۹. تاریخ الامم والملوک، ۳/۲۵۰.۲۵۵، ۳۲۰، ۳۵۸.۳۶۰، ۳۶۸; الکامل فی التاریخ، ۳/۳۹.۴۴، ۱۰۱، ۱۲۴; تاریخ ابن خلدون، ۱/۵۶۳، ۵۶۴; نبرد جمل، ۱۱۰.۱۱۱٫

۱۰۰. تاریخ الامم والملوک، ۳/۳۷۱.۴۴۱; تاریخ یعقوبی، ۲/۱۴۸، ۱۴۹، ۱۷۳، ۱۷۴; مروج الذهب ۲/۳۴۳.۳۳۹; الطبقات الکبری، ۳/۶۴٫

منبع : فصلنامه مشکوه، شماره ۴۵ ، احمدی، عبدالهادی.

اموال و دارایی هاى امام موسی کاظم (ع)

الف. اموال عمومى

امامت بى ‏تردید محورى‏ ترین جایگاه و نقش را در منظومه اندیشه کلامى شیعه امامیه داراست. رکن اصلی و متمّم امامت، ولایت است. ولایت داراى مراتب گوناگونى است که بالاترین آن «ولایت کلیه و مطلقه الهی» است که به معناى «حق حاکمیت همه‏ جانبه و همه جایى بر همه مخلوقات» است. این ولایت از سوى خداوند به پیامبر واگذار شده و پس از پیامبر نیز امام صاحب این ولایت است. از شئون ولایت امام، حق مالکیت خاصى است که دین اسلام براى او مشخص کرده و این از خصایص نگرش فقهى شیعه است. مقصود از «مالکیت امام»، مالکیت منصب امامت و رهبرى امّت اسلامى است، نه مالکیت شخص امام؛ زیرا این نوع مالکیت از امامى به امام دیگر منتقل مى‏گردد، نه به وارثان طبیعى امام. بنابراین، به جاى مالکیت امام، مى‏توان عنوان «مالکیت حکومت اسلامی» را به کار برد.

مالکیت امام شامل دو بخش است: یک بخش ثروت‏هاى طبیعى که پیشتر در تملّک کسى قرار نگرفته و در عین حال، از مباحات عامّه به شمار نمى‏روند؛ مانند: زمین‏هاى موات، جنگل‏ها، مراتع و معادن. بخش دیگر ثروت‏هایى است که پیشتر در تملّک دیگران بوده و به دلایلى در مالکیت دولت اسلامى در آمده‏اند؛ مانند: ارث بدون وارث و قطایع ملوک.

مجموعه مواردى که ملک منصب امامت است، تحت عنوان «انفال» قرار مى‏گیرد، چه ثروت‏هاى طبیعى که در ابتدا به عنوان ملک امام معرفى شده‏اند و چه دارایى‏هایى که از راه‏هاى گوناگون در اختیار امام قرار مى‏گیرند.۱۲

علاوه بر این موارد، خمس، زکات و مالیات‏هاى اسلامى همه در اختیار امام قرار مى‏گیرند و امام متصدى و سرپرست توزیع و مصرف آن‏هاست، ضمن اینکه براى شخص امام نیز در این وجوهات سهمى در نظر گرفته شده است.

البته تمام موارد مزبور زمانى براى امام قابل تحصیل خواهند بود که مسئولیت حکومت اسلامى در اختیار امام باشد و زمانى که این حق از امام غصب شود طبعا این حقوق مالى نیز، به ناحق و از روى ستم، از امام گرفته خواهند شد. با این همه، امامان معصوم همواره انفال را حق مسلّم خود مى‏دانستند و مسئولیت دریافت و توزیع خمس و زکات را انجام مى‏دادند. این امر بر حاکمان ظالم گران مى‏آمد و همیشه یکى از بهانه‏هاى دشمنى و کینه‏توزی خلفا و سلاطین با امامان شیعه به حساب مى‏آمد.

بخشى از اموال عمومی امام کاظم (علیه السلام) شامل خمس، زکات، نذورات، صدقات و موقوفات مى‏شد که این اموال، گاه، مستقیما از سوى شیعیان تحویل امام داده مى‏شد و گاه، از طریق وکلا و نایبان امام دریافت و توزیع مى‏گردید. در این میان، به دلیل جوّ اختناق و فشارى که حکومت علیه امام و شیعیان ایجاد کرده بود، نقش سازمان وکالت داراى اهمیت بیشترى است. در عصر امام کاظم (علیه السلام) فعالیت سازمان وکالت به اوج خود رسید و شیعیان در ارتباط با وکلا و نایبان امام، وظیفه پرداخت خمس و زکات و وجوه شرعى را انجام مى‏دادند. با تقویت و گسترش سازمان وکالت در عصر امام کاظم (علیه السلام) پرداخت‏هاى مالى شیعیان به دفتر وکالت نیز فزونى یافتند.۱۳ شاید بتوان به عنوان قرینه‏اى بر کثرت این پرداخت‏ها، به نقل شیخ طوسى و کشّى درباره کثرت اموال باقى مانده ‏نزد وکلاى‏ امام ‏کاظم (علیه السلام) پس از شهادت ‏آن‏ حضرت، اشاره کرد:

هنگام شهادت امام کاظم (علیه السلام) مبلغ هفتاد هزار دینار نزد زیاد بن مروان عیسى و مبلغ سى هزار دینار تحویل على‏بن حمزه بود.۱۴

مبلغ سى هزار دینار و شش کنیز در تحویل عثمان بن عیسى رواسى نماینده امام در مصر بود که نقل شده است پس از شهادت امام هفتم(علیه السلام)، على بن موسى‏الرضا(علیه السلام)، کسى را نزد زیاد قندى و عثمان بن عیسى فرستاد و پیغام داد اموالى را که از پدرم نزد شما مانده است، براى من بفرستید.۱۵

هشام‏بن احمر گفت: اموالى را که براى امام هفتم به مدینه بردم، حضرت فرمود: آن را نزد مفضّل بن عمر برگردان.۱۶

نمونه‏هاى متعدد دیگری از فعالیت مالى سازمانى وکالت در عصر امام کاظم (علیه السلام) در منابع ذکر شده‏اند.

قرینه دیگرى بر کثرت اموال عمومى امام کاظم (علیه السلام) را مى‏توان در سخن على بن اسماعیل بن جعفر الصادق(علیه السلام) جست که در مقام سعایت از امام کاظم (علیه السلام) به یحیى بن خالد گفت: اموال از شرق و غرب به سوى او سرازیر است که در خزانه‏هایى نگه‏دارى مى‏کند و زمینى را به قیمت سی هزار دینار خریده است.۱۷ از همین‏رو، بارها هارون آن حضرت را متهم کرد و مورد بازجویى قرار داد که از مردم خراج دریافت مى‏کند و آن حضرت در جواب فرمود:

«والذی بعث محمّدا بالنبوّهِ ما حُمل اِلَى درهما و لادینارا مِن طریقِ الخراجِ لکنّا معاشرَ ابى‏طالبٍ نقبلُ الهدیهَ التى احلّها اللّه ـ عزّوجلّ ـ لنبیه فى قوله: لو اُهدى لى کراعٌ لَقبِلتُ و لو دعیتُ الى زارعٍ لاَجبتُ و قد عَلِمَ امیرالمؤمنین ضیقَ ما نحنُ فیه و کثرهِ عدوّنا و ما منعنا السلفَ مِن الخمسِ الّذى نطَقَ لنا بِه الکتاب فضاقَ بِنا الامرُ و حرّمت علینا الصدّقهُ و عوّضنا اللّهُ – عزّوجلّ – عنها الخمسَ و اضطُررنا الى قبولِ الهدیه.»۱۸

گرچه امام در این روایت، دریافت خراج و مالیات از مردم را نفى کرده‏اند، اما دریافت خمس و هدایا و وجوه شرعى را تصدیق مى‏کنند. بنابراین، طبق فرمایش امام، شیعیان خمس و زکات و سایر وجوه شرعى را به امام تحویل مى‏دادند و امام مسئولانه به دریافت و توزیع آن‏ها مبادرت مى‏ورزیدند. قراین متعددى حاکى از تأکیدات امامان شیعه به برقرارى سنّت پرداخت وجوه شرعى در میان شیعیان و نکوهش از سستى شیعیان در این زمینه است.

در شریعت اسلام، برای مصرف خمس و زکات موارد خاصى تعیین شده است. امام به عنوان متصدّى این اموال آن‏ها را در موارد خاص و در چند محور عمده مصرف مى‏نمود:

۱٫ کمک مالى به نیازمندان و فقرا.

۲٫ کمک به قرض‏داران و ورشکستگان.

۳٫ رفع مشکلات و مشاجرات مالى شیعیان و سادات نیازمند.

۴٫ پرداخت هدیه و صله به شیعیان و شعراى متعهد و افراد تازه مسلمان.

۵٫ رفع نیازهاى اقتصادى بیت امامت.

در مورد کمک‏هاى مالی امام به نیازمندان و بخشش به شیعیان و شعرا، در بخش کمک‏هاى مالى امام به تفصیل بحث خواهد شد. از جمله مى‏توان به تزویج برخى از فرزندان امام کاظم با اموال ارسالى از سوى وکیل آن جناب یعنى على بن یقطین اشاره کرد.۱۹

ب. اموال خصوصى

بخش دیگرى از اموال و دارایى‏هاى امام کاظم (علیه السلام) اموال خصوصى و شخصى امام بود که امام به عنوان فردى عادی و عضوى از اعضاى جامعه به روش‏هاى متعارف آن‏ها را به دست مى‏آورد. این بخش نمونه عینى از تأکیدات اسلام بر تولید و گسترش آن در فعالیت‏هاى اقتصادى است. اما آنچه مهم است اهداف و انگیزه‏هاى تولید و تکیه بر عوامل صحیح و مشروع تولید است که در شیوه امام کاظم به آن‏ها اهمیت داده شد.

۱٫ کار و تلاش اقتصادی:

مهم‏ترین و اصلى‏ترین منبع مالى امام کاظم (علیه السلام) کار کشاورزى بود. امام کاظم (علیه السلام) از همان دوران کودکى به کار و تلاش مشغول بود. در دوره‏اى که هم سن و سال‏هاى ایشان سرگرم بازى‏های کودکانه بودند، آن حضرت به کارهاى مفید مى‏پرداخت، علاوه بر اینکه در مکتب و مدرسه پدر بزرگوارشان امام صادق(علیه السلام) به کسب معارف الهى مى‏پرداخت و در همان سنین کودکی، پاسخگوى سؤالات و مشکلات فکرى جامعه نیز بود.

صفوان جمّال مى‏گوید: نزد امام صادق ۷رفتم و از رهبر آینده جهان اسلام سؤال کردم و پرسیدم: پس از شما حجت خدا چه کسى خواهد بود؟ امام صادق(علیه السلام)، که به دلیل حفظ جان امام کاظم(علیه السلام)، گاه از پاسخ دادن آشکار به این سؤال خوددارى مى‏کردند، این بار نیز پاسخ دادند: صاحب امر و حجّت خدا کسى است که سرگرم بازى و لهو و لعب نیست.

صفوان مى‏گوید: در همان هنگام، ابوالحسن موسى‏بن جعفر(علیه السلام)، که نوجوان خردسالى بود، وارد شد، در حالى که گوسفندى به همراه داشت و آن را به جلو مى‏راند و به آن خطاب مى‏کرد: بر پروردگارت سجده کن. آن‏گاه امام صادق(علیه السلام) او را به سینه خود چسباند و فرمود:

 پدر و مادرم به فدایت که اهل بازى و سرگرمى نیستی. «بابى انتَ و اُمّى مَن لا یلهوُ و لایَلعبُ».۲۰

اخبار و روایات متعدد تاریخى نشان مى‏دهند که آن حضرت به شغل کشاورزى اشتغال داشت و از این طریق امرار معاش مى‏کرد و شغل دیگرى براى آن امام گزارش نشده است. این اخبار عمدتا مربوط به دوره امامت آن حضرت و مربوط به زمانى است که آن حضرت در مدینه بود. اشتغال حضرت به کشاورزی، هم به دلیل شرایط اقلیمى و جغرافیایى مدینه بود که براى کشاورزى مناسب است و هم به دلیل اهمیت خاصى که ائمّه اطهار: و اولیاء الهى به امر کشاورزی مى‏دادند. تأکید و اهمیت اسلام بر کشاورزى بیانگر آن است که اسلام اقتصاد بر محور کشاورزى را بر سایر موارد ترجیح مى‏دهد، ضمن اینکه هرگونه تولیدى که براى انسان مفید باشد و ثمره‏اى عقلایى بر آن مترتب باشد مورد قبول اسلام است. یک نمونه تاریخى که نشان مى‏دهد امام خود شخصا به کشاورزى اشتغال داشتند:

على بن ابى حمزه مى‏گوید: امام کاظم (علیه السلام) را دیدم که در زمین کشاورزى خود کار مى‏کرد و عرق مى‏ریخت. عرض کردم: قربانت گردم! پس کارگران کجا هستند؟ فرمود: اى علی! بهتر از من و پدرم در این زمین خود، با بیل کار مى‏کردند. عرض کردم: آنان را معرفى فرما. حضرت فرمود:

 رسول خدا(ص)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و پدرانم همه با دست خود کار مى‏کردند. کشاورزى شغل پیامبران خدا و جانشینان آنان و مردان شایسته است.۲۱

بنابراین، کار کشاورزی اصلى‏ترین منبع درآمد مالى امام کاظم (علیه السلام) بود. حضرت از درآمد محصولات کشاورزی، خود و خانواده و عائله‏اش را تأمین مى‏کرد و علاوه بر آن، به فقرا و محرومان و نیازمندان کمک مى‏نمود. برخى از بخشش‏ها و هدایاى امام نیز از این طریق انجام مى‏گرفت. براى نمونه، حضرت به یکى از غلامان، که در حق او احسان کرده بود، قطعه‏ای زمین کشاورزى اهدا کرد.۲۲ در مورد دیگر، حضرت زمین کشاورزى خود را به غلامى بخشید و او را آزاد کرد.۲۳ حضرت بخشى از زمین کشاورزى خود را به فرزندش، احمد، که مردی والامقام و خیّر بود، هدیه کرد.۲۴

در وصیت‏نامه آن حضرت نیز آمده است که ایشان سى اصله درخت خرماى خود را براى فقراى آبادى وقف کرد و بقیه آن را بین فرزندانش تقسیم نمود.

۲٫ موقوفه‏ ها:

یکى از منابع مالی امامان، موقوفه ‏هایى بوده که از گذشتگان براى آن‏ها مانده و آن‏ها به عنوان متولّی اوقاف، درآمد محصول آن‏ها را به دست آورده و در راه‏هاى گوناگون شرعى به مصرف مى‏رسانند. براى نمونه، وقف‏نامه ‏اى که ابوبصیر از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده است، در آن به وصیت‏نامه حضرت زهرا(س) در مورد وقف مزارع هفت‏گانه به فرزندانش اشاره شده است. وقف‏نامه‏هاى دیگرى نیز، که واقف آن‏ها امام علی(علیه السلام) بوده در کتب حدیث ذکر شده‏اند که تولیت آن به دست امامان شیعه رسیده۲۵ و آنان درآمد محصول آن را در راه‏هاى گوناگون و در جهت تحکیم و گسترش تشیّع به مصرف رسانده‏اند.

در وصیت‏نامه امام کاظم (علیه السلام) نیز آمده است که آن حضرت یک سوم موقوفه پدرش را وصیت کرده است.۲۶ این امر نشان مى‏دهد که اموال و املاکى از طریق موقوفه و ارث از سوى امام صادق(علیه السلام) به امام کاظم (علیه السلام) منتقل شده است.

۳٫ هدایا:

بخش دیگرى از اموال خصوصى امام، اموالى بودند که به امام هدیه داده مى‏شدند. در بسیارى از موارد، شیعیان همراه خمس و زکات و وجوهات، هدایایى نیز براى شخص امام مى‏فرستادند. برای نمونه، مى‏توان به هدایایى که على بن یقطین براى امام کاظم (علیه السلام) مى‏فرستاد، اشاره کرد. على بن یقطین از موقعیت خود براى کمک رساندن به شیعیان و محرومان و همچنین کمک کردن به شخص امام استفاده مى‏کرد.

پسر على بن یقطین مى‏گوید: امام کاظم (علیه السلام) هر چیزى لازم داشت یا هر کار مهمى که پیش مى‏آمد، به پدرم نامه مى‏نوشت که فلان چیز را براى من خریدارى کن یا فلان کار را انجام بده، ولی این کار را به وسیله هشام بن حکم انجام بده.۲۷

در روایتى که قبلا ذکر شد، امام در جواب هارون، فرمود: «به خاطر آنکه ما از حق مالى و شرعى خودمان (خمس) باز داشته شده‏ایم، مجبور به پذیرش هدیه هستیم».۲۸

یک بار هارون کسى را دنبال امام فرستاد و دستور داد تا هر چه زودتر امام را حاضر کنند. وقتى مأمور خلیفه به حضور امام رسید، حضرت به او فرمود:

«لولا اَنّى سمعتُ فى خبر جدّى رسولِ اللّه اَن طاعهَ السلطانِ لِلتقیّهِ واجبهٌ اِذا جئتُ»؛

 اگر از رسول خدا روایت نشده بود که اطاعت از سلطان از روى تقیّه و حفظ جان واجب است، هرگز نمى‏آمدم. و وقتى امام نزد هارون آمد، هارون از او پرسید: چرا نزد ما نمى‏آیى و با ما رفت و آمد نداری؟ حضرت فرمود:

 «سعه مُلککَ‏ و حبُّکَ ‏لِلدّنیا»؛ وسعت‏ مملکت‏ و دنیاپرستى‏ تو مانع است.

آن‏گاه هارون هدایایی به امام داد. امام آن‏ها را پذیرفت و فرمود:

 «واللّهِ لولا اَنّى ارى اَن اَتزوّجَ بِها مِن عزّاب بنی طالبٍ لئلا ینقَطعَ نسلَهُ ابدا ما قبلتُها».۲۹

 حضرت آن هدایا را براى کمک کردن به ازدواج جوانان مجرّد از خاندان سادات، از هارون پذیرفت.

در مورد دیگر، مهدی عبّاسی، امام کاظم (علیه السلام) را دستگیر و زندانى کرد، سپس در خواب امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را دید که او را مورد عتاب قرار داد و فرمود:

«فهل عسیتم اَن تُفسدوا فى الارضِ و تُقطِّعوا ارحامکَم…»

 آن‏گاه دستور داد امام را آزاد کنند و مبلغ سه هزار دینار به او بدهند و ایشان را راهى مدینه کنند.

مورد مشهور دیگرى از قبول هدیه از سوى امام کاظم (علیه السلام) مربوط به دوران منصور دوانیقى است که در روز عید نوروز از امام کاظم (علیه السلام) خواست تا جلوس کند و هدایایى که مردم و به ویژه سربازان ایرانى مى‏آورند بپذیرد. حضرت ابتدا از انجام چنین کارى خوددارى کرد، اما با اصرار و فشار منصور پذیرفت. شخصیت‏ها، فرماندهان و سربازان به دیدن حضرت مى‏آمدند و به آن حضرت تبریک مى‏گفتند و هدایایى به آن امام مى‏دادند. مأمور منصور از هدایا صورت‏بردارى مى‏کرد. آخرین فردى که داخل شد پیرمردى بود که عرض کرد: اى پسر دختر رسول خدا(ص) من فقیرم و ثروتى نداشتم که برایت هدیه بیاورم. سه بیت شعرى که جدّم درباره جدّت حسین‏بن علی(علیه السلام) سروده است، آورده‏ام. اشعار خود را خواند.

 حضرت فرمود:

 هدیه‏ات را قبول کردم، بنشین خدا به تو برکت دهد. سپس رو کرد به مأمور منصور و به او فرمود: نزد منصور برو و هدیه‏ها را بازگو کن و نظرش را درباره مصرف آن به دست آور. او رفت و بازگشت و گفت: منصور مى‏گوید: همه هدایا را به موسى‏بن جعفر بخشیدم. هر اقدامی مى‏خواهد درباره آن بنماید. امام همه هدایا را به آن پیرمرد بخشید.

غالبا هدایایى که امام به اکراه از سوى حاکمان دریافت مى‏کرد، به مردم نیازمند و محروم مى‏بخشید و خود از آن استفاده نمى‏کرد. در برخى موارد، امام کاظم (علیه السلام) از قبول هدایا از سوى افراد ظالم خوددارى مى‏کرد. در یک مورد، شخص آوازه‏خوان و هنرپیشه‏اى به نام مخارق وقتی مشاهده کرد، هارون از کمک مالى به امام خوددارى مى‏کند، با به کار بستن حیله‏ای پول و اموال فراوانى از هارون به چنگ آورد و آن‏ها را نزد امام آورد. امام از پذیرش آن هدایا خوددارى کرد و فرمود:

 «خدا به شما و مال شما برکت دهد و جزاى نیکو عنایت کند! به خدا سوگند! نه از او و نه از این پول درهمى مى‏گیرم و نه از این زمین چیزی…»۳۰

سندى بن شاهک، زندانبان ظالم و بى‏رحم امام کاظم (علیه السلام) در آخرین لحظات عمر آن حضرت، از وى خواست تا اجازه دهد تا با مال خودش کفنى براى حضرت تهیه کند. حضرت در جواب فرمود:

«اِنّا اهل بیتُ مُهورُ نسائِنا و حجُّ صرورتنا و اکفانُ موتانا مِن طاهرِ اموالنا و عندی کفنٌ و اُرید اَن یتَولّى غسلى و جِهازى مولاى فلان…»

 بدین‏سان، امام از پذیرش هدیه چنین فرد ظالم و گستاخى خوددارى کرد.

پیش از آن نیز هارون کنیز زیبارویى براى آزار و اذیت امام و با عنوان هدیه نزد امام فرستاد. حضرت از قبول کنیز خوددارى کرد و این آیه را تلاوت فرمود:

 «بَل اَنتُم بِهدیّتکم تَفرحونَ…»

_______________________________________________________________

پى‏نوشت‏ها:

۱۲ ـ جمعی از نویسندگان، درآمدى بر اقتصاد اسلامی، تهران، سمت، ۱۳۷۲، ص۱۰۴٫

۱۳ ـ محمّدرضا جبّاری، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمّه(علیه السلام)، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینی، ۱۳۸۲، ج ۱، ص ۲۸۰٫

۱۴ ـ شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال، شهید، دانشکده الهیات و معارف اسلامی،۱۳۴۸، ص۴۶۷٫۱

۱۵ ـ شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، نجف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق، ج ۱، ص۹۱ـ۹۲٫

۱۶ ـ شیخ طوسی، الغیبه، قم، مؤسسهالمعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ق، ص۳۴۷٫

۱۷ ـ همان، ص۲۸٫

۱۸ ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق، ج ۴۸، ص۱۲۲٫

۱۹ ـ شیخ طوسی، رجال کشی، ص۴۳۴٫

۲۰ ـ محمّدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، تهران، اسلامیه، ۱۳۶۲، ج ۲، ص۸۷٫

۲۱ ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ۱۱۵٫

۲۲ ـ باقر شریف قرشی، پیشین، ج ۱، ص ۱۵۲٫

۲۳ ـ ابن ابى‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، قم، کتابخانه آیهاللّه مرعشى نجفی، ۱۴۰۴ق، ج ۷، ص ۲۱۵٫

۲۴ ـ شیخ مفید، الارشاد، قم، آل‏البیت، ۱۴۱۶ق، ج ۲، ص ۲۴۴٫

۲۵ ـ محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج ۷، ص ۴۷و۴۸٫

۲۶ ـ شیخ صدوق، پیشین، ص ۲۸٫

۲۷ ـ مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، ۱۳۸۰، ص۴۵۶٫

۲۸ ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۸، ص ۱۲۲٫

۲۹ ـ همان.

۳۰ ـ همان، ص۱۲۹٫

مدیریت از دیدگاه امام رضا(ع)

الف: ضرورت مدیریت

مطالعه در تاریخ زندگی بشر و روابط اجتماعی، ضرورت این اصل را به اثبات می رساند و مؤید این واقعیت است که اصل مدیریت لازمه هر جامعه می باشد و هرکجا افرادی جمع شده اند تا زندگی خویش را بر اساس همکاری و تعاون تکمیل کنند نیاز به مدیر در رأس برنامه های آنان قرار گرفته است و این ویژگی محور و موضوع حرکت ها و تلاش های آنان بوده است، فضل بن شاذان نیشابوری می گوید درباره ضرورت مدیریت از امام رضا(ع) شنیدم که فرمود:

انّا لانجد فرقة من الفرق و لاملّة من الملل بقوا و عاشوا الّا بقیّم و رئیس لما لابدّ لهم منه فی الامر الدین و الدنیا؛

(3) به درستی که ما در بررسی احوال بشر هیچ گروه و فرقه ای را نمی یابیم که در زندگی موفق و پایدار باشد مگر بوجود سرپرستی که امور مادی و معنوی (دین و دنیای) آنان را مدیریت نماید، هیچ مکتبی به این روشنی اهمیت مدیریت و رهبری را بیان نکرده که سعادت و پایداری یک ملت را در زندگی دنیوی و امور دینی مرهون آن بداند.

آن حضرت در جای دیگر در سخنی جالب، والی مسلمین و مدیر امت مسلمان را به ستون خیمه تشبیه کرد و فرموده اند:

اما علمت انّ والی المسلمین مثل العمود فی وسط الفسطاط من اراده اخذه؛

(4) آیا نمی دانی که والی مسلمانان همچون ستون میان خیمه است (که اولاً تمام بار سقف بر روی آن استوار است و ثانیاً مانند نقطه مرکزی دایره شعاعش نسبت به همه جوانب یکسان است) به طوری که هر کس در هر زمان و از هر طرف که اراده کند به او دسترسی خواهد داشت.

امام اگرچه شرط غلبه بر مشکلات را توفیق الهی می داند ولی تأکید می نماید این باور کفایت نمی کند و باید مدیر برای حلّ دشواری ها تلاش کند:

من سأل التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه؛

(5) کسی که توفیق از خداوند بخواهد ولی کوشش نکند(که بر ناهمواری ها غلبه یابد) خود را مورد استهزاء قرار داده است.

مشروعیّت مدیر

در بینش شیعه ضرورت مدیریت را باید در اصل استوار امامت جستجو کرد، البته منظور این نیست که این موضوع مهم را در سطح یک مدیریت اجتماعی و سیاسی پایین آوریم، بلکه رهبری امام خیلی والاتر از مسایل اجرایی، اداری و اجتماعی است، اما شجره طیّبه امامت که ریشه در وحی دارد و از نور نبوت تغذیه می گردد و از جویبارهای عصمت استفاده می کند، شاخه های سرسبز، نشاط آور و فرح انگیز خود را بر جامعه بشری می افکند و مدیریت یکی از شاخه های این درخت شکوهمند، تناور و با صلابت است.

مدیریت را اگر این گونه ارتقا دهیم و با امامت مرتبط نمائیم، عوارض و آفاتش کاسته می گردد، حضرت امام رضا(ع) امامت را اساس

اسلام حیات بخش می داند: انّ الامامة اسّ الاسلام النامی.

(6) مشروعیت مدیریت در جامعه به این دلیل است که با امامت پیوند دارد و هرگاه این ارتباط قطع شود تمام حرکت ها و خواص خود را از دست می دهد.

حضرت امام رضا(ع) در این باره فرموده اند: «بوسیله امام نماز و زکوة، روزه، حج و جهاد تمام و خراج و صدقات افزون و حدود و احکام اجرا، مرزها و مناطق حفظ می گردد.»

(7) اگر کسی از این ویژگی محروم باشد نه تنها اعمالش ناقص می باشد بلکه خود از حوزه اسلام خارج است هرچند با نام مسلمان در جامعه اسلامی باشد زیرا پیامبر اکرم(ص) فرموده اند:

کسی که بدون امام بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.(8)

حضرت امام رضا(ع) در تفسیر آیه «والسماء رفعها و وضع المیزان»(9)

فرموده اند: میزان امیرالمؤمنین است، خدا او را برای مردم امام (معین) کرده است، پرسیده شد:

الّا تطغوا فی المیزان

(در میزان سرکشی نکنید)یعنی چه؟

امام فرمود: امام را نافرمانی نکنید، گفته شد: «اقیموا الوزن بالقسط» به چه معناست، امام گفتند: امام را به دادگری برپا دارید (پیروی و یاری کنید) پرسیده شد:

ولاتخسروا المیزان

یعنی چه امام پاسخ دادند: در حقوق امام کمی و کاستی روا مدارید.

(10) در این حدیث میزان و وزن که در کلام وحی آمده به امام تفسیر گردیده است در برخی آیات میزان در کنار کتاب قرار گرفته است.(11)

از آن جا که «وزن» در کتب لغت شناخت اندازه هر چیز است، مراعات حد تعادل و اعتدال و عدالت از عبارت اقیموا الوزن بالقسط بدست می آید و این نکات رعایت عدالت را در تمام اقوال و افعال انسان ثابت می کند(12) و عدل یعنی چیزی را در جای خود قرار دادن چنانچه حضرت علی(ع) فرموده اند:

العدل یضع الامور مواضعها.(13)

امیر مؤمنان عدل را پایه ای دانسته اند که استواری جهان به آن وابسته است و عدالت را مایه پایداری مردمان معرفی کرده اند(14) پس عدل محور ضابطه تشکیل جامعه انسانی و سبب استواری زندگی جوامع است و هم در نظام هستی و تکوین و هم در نظام تشریع این مشخصه مشاهده می گردد و این خود می تواند روشنگر مفهوم سخن امام رضا(ع) باشد که چهره امام را به عنوان میزان در خلقت و جامعه تبیین کرده اند.(15)

آن حضرت فرموده اند: استعمال العدل و الاحسان موذن بدوام النعمة…؛

(16) به کار بستن دادگری و نیکوکاری، عامل پایداری نعمت هاست.

مدیر و میزان

حضرت امام رضا(ع) می فرمایند: از جمله (دلیل های پیروی از ولیّ امر) این است که هیچ کدام از فرقه ها و ملت ها دیده نمی شوند که جز به داشتن سرپرست و رئیسی که به دین و دنیایشان رسیدگی کند، باقی مانده باشند.

پس در حکمت حکیم روانیست که مردم را از چیزی که ناگزیر باید داشته باشند و دوام و قوامشان جز به آن میسّر نیست محروم سازد.

کسی که به راهنمایی او با دشمنان خود می جنگند و غنائم را تقسیم می کنند و او نماز جمعه و جماعت آنان را برپا می دارد و از تعدّی ستمگران بر دیگران جلوگیری می کند، دیگر این که چون آفریدگان بر حدّ محدودی قرار گرفته و فرمان یافته اند که از این حد در نگذرند تا کارشان تباه نشود، این کار جز به آن میسر نمی شود که برایشان امینی بگمارند، تا آنان را از تجاوز از حدّ و درآمدن به ناحیه ای که برای ایشان ایجاد خطر کند باز دارد.(17)

آری امام میزان و معیار پیاده کردن حق و عدل است، پس امین اموال اشخاص و اعراض و نفوس است و چون بر کلّ مسایل اجتماعی و اقتصادی، مبادلات، بازار، کارگاهها و مزارع نیک نظارت می کند تا ستم و بیدادی رخ ندهد و غصب، بهره کشی، احتکار، گران فروشی، رباخواری و غبن و دیگر اسباب باطل پیش نیاید.

در این حدیث حضرت امام رضا (ع) معیار و میزان بودن امام و حاکم اسلامی را بطور کلّی برای تمامی بخش های جامعه در امور دینی و دنیایی بیان می کنند، یعنی ضمن آن که مرز دیانت، حدودش، شیوه پیاده کردن آن، توسط امام مشخص می گردد، امور دنیوی را با برنامه ریزی، ارائه ضوابط عدل و حق سامان می بخشد و سعادت همگان را فراهم می سازد.

چون امام معیارهای درست جمع گرایی، زندگی اجتماعی و عوامل استواری جامعه را به مردم می آموزد و آن ها را در متن جامعه عملی می سازد، مردمان را در جامعه ای فداکار، صمیمی و قانون شناس و دادور بار می آورد و آنان را از خودخواهی، سلطه جویی، سودجویی، ستم پیشگی و تجاوزکاری که از عوامل پراکندگی،سستی و تزلزل در جامعه است باز می دارد.(18)

روابط ظالمانه ای که موجب پیدایش حسّ بدبینی، کینه توزی ها، تضادها و رقابت های ناسالم است با حضور امام که میزان عدل است برچیده می شود به همین دلیل امام رضا (ع) می فرمایند: ما سرپرست مؤمنان هستیم که به سود آنان حکم می کنیم و حقوقشان را از ستمگران می ستانیم.(19)

پس بیشترین بخش در فلسفه سیاسی که هشتمین فروغ امامت ترسیم می کند و قلمرو مسؤولیت مدیران و کارگزاران نظام اسلامی را ترسیم می کند به برقراری عدالت اجتماعی و سامان بخشیدن به مسایل اقتصادی، رفع ستم و استضعاف اقتصادی اختصاص دارد.

حتی در حدیثی پرداخت بدهی افرادی که از پرداخت آن ناتوان هستند از وظایف کارگزار شمرده شده است: مردی از امام رضا (ع) پرسید: فدایت شوم، خدای متعال می گوید: فنظرة الی میسرة (پس مهلت داده می شود تا گشایشی پدید آید) منظور از این مهلت دادن(نظره) چه می باشد، آیا حدّ و تعریفی دارد که معلوم گردد به آن کس که در عسرت است تا چه اندازه باید مهلت دهند در صورتی که مال مردی را گرفته و خرج خانواده خود کرده و او را محصولی نمی باشد که منتظر رسیدن آن باشد وطلبی ندارد که چشم به راه دریافت آن بنشیند و اموالی در جایی ندارد که انتظار رسیدن آن را بکشد؟ امام در پاسخ فرمودند:آری چندان مهلت می دهند تا خبر آن به امام برسد و امام به جایش طلب وی را از سهم بدهکاران (که درزکات هست) می پردازد، به شرط آن که مال وام گرفته را در مسیر معصیت و خلاف خرج ننموده باشد.(20)

مدیر و کارکنان و نیروی انسانی

مدیر غالب طرح ها و برنامه های مدیریت را از طریق همکاران اجرایی می کند و در واقع تمام افرادی که در سازمان ها، نهادها و تشکیلات دولتی مشغول کارند کارگزاران مدیرند و بازو و عاملی برای وی می باشند، در فرهنگ اسلامی نقش همراهان و یاران در ترویج و گسترش اندیشه های الهی از موقعیتی ویژه برخوردار است، مدیری که به اخلاص، کمال خواهی، دل سوزی، صداقت گویی و درستی مزیّن می باشد در چهار چوب ضوابط ارزشی و با رعایت اصل فطرت و کرامت های انسانی اندیشه ها و طرح های مفید، سازنده، رشد دهنده و اصلاحی را به دست همکاران مؤمن، متعهد و دارای وجدان دینی و اخلاقی می سپارد و از آنان می خواهد به عنوان تکلیف شرعی در گسترش و اجرای آن ها بکوشند.

حضرت عیسی به کمک اصحاب خاص خود که حواریون نام داشتند آئین یکتاپرستی را پیش برد و نسبت به گسترش آن در جوامع کوشید، این افراد از شاگردان شایسته آن حضرت بودند که در اثر مجاهدت های طولانی و تزکیه درونی به مقام والایی رسیده بودند.(21)

حضرت امام رضا(ع) فرموده اند: به این جهت شاگردان عیسی(ع) را حواریون گفته اند که موفق شدند از طریق جهاد با نفس به مقام اخلاص دست یابند و درون را از کدورت پاک کنند و نیز به وسیله موعظه و تذکر دیگران را از تیرگی های زشت گناهان بشویند.(22)

آن پیامبر الهی در منصب رهبری الهی و مدیریت هدایتی و ارشادی جامعه چنین افرادی را برگزید تا به کمک آن ها جامعه را به فضیلت آراسته نماید و خلاف ها را از آنان دور کند.

در نهضت عظیم رسول اکرم(ص) مهاجرین و انصار به عنوان بازوان پرتوان پیامبر در پیشبرد برنامه ها و اهداف اسلامی نقش ارزنده ای عهده دار شدند و در شرایطی سخت و آشفته، بار سنگین اجرای احکام الهی را در بعد تبلیغ و عمل و در میدان های فرهنگ، معرفت و جهاد بر دوش جان کشیدند، همان ها که خداوند آنان را پیشگامانی نامید که در صدر اسلام در ایمان سبقت گرفتند و آنها که به نیکی از آنان پیروی کردند، پروردگار از آنان خشنود و آنها نیز از خداوند خشنود شدند.(23)

امام رضا(ع) در سیره عملی خویش مراقب کارکنان و خدمتگزاران بود، ابراهیم بن عباس می گوید هیچ گاه ندیدم که امام ابوالحسن الرضا(ع) کلمه ای به زیان کسی بر زبان آورد و نه سخن کسی را پیش از پایان آن قطع کند و نه حاجت کسی را که به ادای آن توان داشت ردّ کند، هیچ موقع نزد کسی که در حضورش نشسته بود، پایش را دراز نکرد و بر متکا در برابر افراد تکیه نداد به دوستان و کارگزارانش هرگز سخنی ناشایست نگفت و چنان بود که هرگاه به خلوت می رفت و سفره غذای خویش را می گسترانید همه کارکنانش را بر سر آن می نشانید و حتی دربانان و مهتران را بسیار احسان می کرد و صدقات فراوان می داد و این کار را غالباً در شب های تاریک انجام می داد.(24)

آری این گونه نبود که امام صرفاً از اطرافیان و کارگزاران وظایفی را بخواهد و آنان را ملزم کند که در این راستا از عمق وجود بکوشند ولی از تکریم، تشویق، احترام و رفاه آنان غافل گردد، حرمت همه را در رفتارهای خویش حفظ می کند، عمق توجه امام به اطرافیان و ملازمان در این روایت آشکار می گردد:یاسر می گوید:

(در روزی که امام رضا(ع) مسموم گردید و در اثر آن به شهادت رسید) پس از این که نماز ظهر را گذارد به من گفت: ای یاسر مردم (اهل خانه، کارکنان و خادمان) چیزی خوردند؟ عرض کردم ای آقای من! چه کسی می تواند غذا بخورد با این که شما در چنین وضعی به سر می برید در این هنگام بر جای خویش راست نشست و فرمود:

سفره را حاضر کنید و همگان را بر سر آن فراخواند و کسی را فروگذار نکرد و یکایک را مورد مهر و محبت خویش قرار داد هنگامی که همه سیر شدند امام (بر اثر تأثیر زهری که مأمون به حضرت داده بود) بیهوش بر زمین قرار گرفت.(25)

این گونه بزرگداشت نیروهای انسانی در سیره امام، شکوفا گردیده است، آن فروغ هشتم در قلمرو اندیشه، تربیت و رفتار چنین معیارهایی را به بشریت آموخت و در میدان عمل خود پیشتاز و تجسّم بخش کامل آن تعالیم بود و به یقین جامعه پیرو مکتبش باید در مناسبات انسانی و برنامه های مدیریتی چنین باشد و این گونه عمل کند.

همزیستی و همگامی با محرومان و رنج دیدگان

محصول روابط اجتماعی و اقتصادی ظالمانه تشکیل طبقات و پدید آمدن یک جامعه با تضادهای اجتماعی آشکار است، امام امتیازات طبقاتی را از بنیاد واژگون نمود، عبداللّه بن صلت می گوید، مردی از اهل بلخ گفت در سفر خراسان با امام بودم، روزی سفره ای انداختند و غلامان سیاه و غیر آنان را بر سر آن فراخواندند(و همه باهم با خود ایشان غذا خوردند) گفتم:

ای کاش برای این ها سفره ای جداگانه ترتیب می دادید، فرمود: خاموش باش، خدای همه یکی است، مادر یکی و پدر یکی (پس تفاوت نیست) و پاداش هر کس به کردار او بستگی دارد.(26)

امام در تعالیم والای خویش به کارگزاران و دیگر مسؤولان نظام اسلامی می آموزد هر کسی باید در گام نخست در اندیشه ساختن خود باشد و شایستگی های لازم را در وجود خویش آشکار سازد و با دیگران با تعهد و به خوبی رابطه برقرار کند و خدمتگزار همه مردم باشد.

امام در خراسان تمام اموال خود را در روز عرفه (میان مردم و نیازمندان) تقسیم کرد، در این هنگام فضل بن سهل گفت:

این کار با خسران توأم است، حضرت فرمود: بلکه چنین کاری قرین با غنیمت و منفعت است، آنچه را که برای دست یابی به پاداش الهی و کرامت انسانی بخشیدی زیان و غرامت تلقی مکن.(27)

معمر بن خلّاد می گوید: هنگامی که امام رضا (ع) غذا می خوردند، سینی می آوردند و نزدیک سفره می گذاشتند، آن حضرت به بهترین غذایی که برایش می آوردند می نگریست و از هر خوراکی مقداری را برداشته و در آن سینی می نهادند، سپس دستور می دادند آن سینی غذا را برای بینوایان ببرند امام نمی تواند غذایی را میل کند که محرومان از آن نخورده اند، این شیوه در راستای همان محورهای اصولی در تعالیم الهی امام است که انسان ها ارزشی همانند دارند و باید نیازهای آنان برآورده شود امام فرموده اند:

عونک للضّعیف افضل من الصدقه؛(28)

یاری به افراد ناتوان از صدقه در راه خدا برتر است.

حتی در تعالیم رضوی کاری که خدمت در دربارها را جبران می کند و عمل نامشروع کمک به ستمگران را محو می سازد، یاری رساندن به مردم و گره گشایی از کار آنان است، حسین انباری می گوید:

مدت چهارده سال به امام رضا(ع) نامه نوشتم و از کار در دربار پادشاه اجازه خواستم، امام در جوابم نوشت، نامه ات را خواندم و از هراسی که در این شغل داری آگاه شدم.

اگر می دانی که هرگاه معتدی کاری(در دربارها) کردی، طبق دستورات رسول اکرم(ص) عمل می کنی و دستیاران و کاتبان تو از هم کیشان تو خواهند بود و هنگامی که مالی به دستت رسید بخشی از آن را به بینوایان مؤمن می دهی تا بدان اندازه که خود مانند یکی از آنان باشی، اگر این گونه عمل کنی، کار تو در دربار سلاطین با خدمت به برادران دینی ترمیم می گردد و گرنه (خدمت در دربارها) جائز نمی باشد.(29)

امام در حدیث زیر نقش حیاتی کارگزاران نظام اسلامی را چنین ترسیم می نماید: آن حضرت به مأمون گفت: درباره امت محمد و فرمانروایی که برایشان داری از خدا بترس، زیرا کارهای آنان را تباه کرده ای و کار را به دست کسانی سپرده ای که به غیر حکم خداوند بلند مرتبه داوری می کنند و خود در این سرزمین ماندگار شده و خانه هجرت و محل فرو آمدن وحی را ترک کرده ای و بر مهاجران و انصار با نبود تو ستم می رود و سوگند و پیمان هیچ مؤمنی را نگاه نمی دارند و روزگار بر مظلومان به سختی می گذرد و آنان برای زندگی به هزینه ای دسترس ندارند و کسی را نمی یابند که نزد او از اوضاعی که دارند شکایت کنند.(30)

ماجرای این حدیث آن است که روزی مأمون خدمت امام رفت و با خود نامه ای طولانی داشت که متن آن را برای حضرت خواند، در آن مکتوب آمده بود که برخی روستاهای کابل به دست لشکریان اسلام فتح گردیده است وقتی خواندن آن خاتمه یافت امام فرمودند آیا فتح مناطقی از قلمرو شرک و کفر تو را خرسند ساخته است، مأمون پرسید آیا این خبر شادمانی ندارد که امام مطالب فوق را فرمودند و به او تأکید کردند تو عدالت را در داخل سرزمین های اسلامی برقرار کن و فقر و محرومیت را از ریشه برانداز و به گرفتاری های مردم رسیدگی کن که این مایه خشنودی و خوشحالی یک حاکم اسلامی است نه کشورگشایی و فتوحات تازه و افزون بر قلمرو جغرافیایی.(31)

امام از سویی تصریح می نمایند که بر اثر عواملی، افرادی در جامعه زندگی می کنند که از نظر سلامتی مشکل دارند و پدیدآمدن آنان بر اثر بیماری، سالخوردگی، حوادث طبیعی و جنگ ها طبیعی است امّا بقای آنان به همان حال نگران کننده از نظر اسلام محکوم است، باید کارشان را در کمترین زمان سامان داد و از تعهد و تکلیف انسانی و حکومتی در این زمینه فراموش نکرد و ضرورت دارد کار این گونه افراد درست شود تا از آن وضع آشفته رهایی یابند:

«…لان اللّه کلّف اهل الصحة القیام بشأن اهل الزمانه و البلوی»(32)

یعنی خداوند توانمندان ( آنان را که امکانات، قدرت و شرایطی را در اختیار دارند) مکلف کرده است که امور زندگی بیماران از کار افتاده و بلا دیدگان را سامان دهند.

که این کلام سخن حضرت علی(ع) را به اذهان متبادر می نماید: «اللّه اللّه فی الطبقه السّفلی من الّذین لاحیلة لهم من المساکین و المحتاجین و اهل البؤسی و الزّمن»(33)

خدا را خدا را در کار فرودستان یعنی بینوایان و نیازمندان و فقیران و بیماران زمین گیر که هیچ کاری از دستشان برنمی آید.

امام رضا(ع) در سخن دیگری از این واقعیت بیشتر پرده برمی دارد و با صراحت افزون تری مسؤولیت کارگزاران مسلمان را مطرح می فرمایند:

اگر زمام حکومت را در دست گیرم غذای ساده تر و کم ارزش تری (نسبت به زمان زمامداری) خواهم خورد و لباس خشن و زبر(پس از لباس های نرم) در برخواهم کرد و (پس از آسایش) با سختی و مشقّت خواهم زیست.

(34) و باز این کلام گهربار مؤیّد کلام با کرامت حضرت علی(ع) که فرموده اند: خداوند مرا برای مخلوقات خودش امام قرارداد پس بر من واجب ساخت که درباره خودم و خوردنی و نوشیدنی و لباس هایم، همچون ناتوان ترین مردم زندگی کنم تا فقیر به فقر من اقتدا کند و ثروتمند به سرکشی برنخیزد.(35)

حضرت امام رضا(ع) از دیدگاهی دیگر رسیدگی به اوضاع مسلمانان را مورد تأکید قرار می دهد و آن این که هر فردی از کارگزاران با مردمان تحت قلمرو خویش برادر دینی هستند و از این منظر باید با آنان به برابری و برادری رفتار کنند در هر چیزی که برابری در آن رواست.(36)

در روایتی آن حضرت از اجداد خود نقل می کند که در نظر پیامبراکرم (ص) برترین مسلمان کسی است که بهتر و بیشتر از دیگران به بخشش اموال و کمک رسانی اجتماعی اقدام کند و خیرخواه ترین افراد نسبت به برادران خود و جامعه اسلامی باشند.(37)

اصولاً حضرت امام رضا (ع) برادری را که به همیاری و مساوات در مسایل اجتماعی و اقتصادی نینجامد، رد می کند:

آن امام همام خطاب به اسماعیل راوی حدیث از امام باقر(ع) نقل کرده است: ای اسماعیل، آیا در میان آشنایان خود چنین دیده ای که هرگاه کسی جامه ای ندارد و دیگری آن را اضافه دارد، به او بدهد، گفتم نه، فرمود:

اگر کسی پوششی دارد و برای دیگری می فرستد تا او نیز پوشش داشته باشد، جواب دادم خیر آنگاه امام (به نشانه ابراز تأسّف عمیق) دست بر زانوی خویش زد و فرمود: این ها برادر یکدیگر نمی باشند.(38)

توجّه به کرامت های انسانی

از دیدگاه امام رضا (ع) وظایف کارگزاران و دست اندرکاران نظام اسلامی در برخورد با برادران مسلمان خلاصه نمی گردد و آنان باید برای تمامی انسان های تحت قلمرو خود صرف نظر از مرام و مسلکی که دارند کرامت قایل گردد و حقوق افراد غیر مسلمان را هم در نظر گیرند.

این دقت و تأکید تا آن جاست که امام رضا(ع) اجازه نمی دهد یک فرد ذمّی که دینی غیر اسلام اختیار کرده است آزادی فرزندش را با امور مادی معاوضه کند و آزادی اش به جرم این

که گرسنه است و مجاز نمی داند به بهانه رفع احتیاجات اقتصادی کسی برده شود و اختیارات خدادای او سلب گردد.

زکریا فرزند آدم می گوید: از حضرت امام رضا (ع) پرسیدم مردی از اهل ذمّه (غیر مسلمان ساکن در سرزمین های اسلامی) که به فقر و گرسنگی مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت:

فرزندم مال تو او را خوراک بده و او برده تو باشد، امام فرمود: (انسان) آزاد خریده و فروخته نمی شود این کار شایسته تو نمی باشد.

از دمیّان نیز روا نخواهد بود.(39)

نقل کرده اند مرد سالخورده نابینایی به گدایی مشغول بود، حضرت علی(ع) پرسید این کیست گفتند ای امیرمؤمنان (ع) مردی نصرانی است، آن امام پرهیزکاران فرمود:

از او چندان کار کشیده اید تا کهنسال و ناتوان شد، حال به او چیزی نمی دهید، مخارجش را از بیت المال مسلمین بدهید.(40)

منطق آن حضرت در نامه ای به مالک اشتر این است: مردم یا برادر دینی تو هستند یا نظیر نوعی تو(41) و نیز امام حسین (ع) تأکید می کردند:

کار نیک همچون رگبارهای تند است که همه را در بر می گیرد نیکوکار و بدکار(42)، امام صادق(ع) فرموده اند:

سه چیز است که تمام مردم بدان ها نیاز دارند(و باید همه از آن ها برخوردار گردند) امنیت، عدالت و رفاه.(43)

حضرت امام رضا(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده اند: اوج خردمندی بعد از ایمان به خدا دوستی با مردم و نیکوکاری نسبت به هر انسان نیکوکار و بدکاری است.(44)

 آن فروغ فروزان خطاب به علی بن شعیب فرمود: کسی از همه مردم بهتر زندگی می کند که دیگران در زندگی او شریک باشند.(45)

آن حضرت از پدران خود، از امام علی(ع) نقل نموده اند که پیامبر اکرم(ص) فرمود: نیکی کن نسبت به افرادی که شایسته اند و آنان که این گونه نمی باشند(اگر به انسان) خوب و شایسته ای دست نیافتی، تو خود سزاوار نیکوکاری (و دست یازیدن به کار خیر) هستی.(46)

اباصلت می گوید: به امام رضا(ع) گفتم:ای فرزند رسول خدا این موضوع چیست که شما فرموده اید مردمان بردگان شمایند، امام پاسخ داد: خداوندا تو گواهی که من هیچ گاه چنین سخنی نگفته ام و از هیچ یک از پدرانم نیز نشنیده ام که چنین گفته باشند، پروردگارا تو به ظلم هایی که از این امّت بر ما رفته است آگاهی داری و این (تهمت) از آنهاست.(47)

امام رضا از اجداد خود از امام علی(ع) نقل کرده است که مسلمانان به پیامبر اکرم(ص) گفتند: ای فرستاده الهی اگر کسانی را که در حوزه قدرت تو هستند در پذیرش اسلام مجبور کنی، نفرات ما زیاتر می گردد و در برابر دشمنان قوی می شویم، پیامبر فرمود:

من هیچ گاه با انجام دادن کاری که بدعت است و درباره اش دستوری نرسیده است به دیدار خدای بلند مرتبه نخواهم رفت، من از زورگویان نمی باشم.(48)

در این روایت حضرت امام رضا(ع) آزادی اراده و انتخاب انسان را مورد توجه قرار می دهد، آدمی باید خود ایمان را برگزیند و با این گزینش شایسته رسیدن به پاداش می گردد، این تعلیم عظمت ارزش انسان حقوق و حرمت او را روشن می سازد.

یاسر می گوید: نامه ای از نیشابور به این مضمون به مأمون رسید: مردی مجوسی در لحظات آخر زندگی وصیت کرده است اموال زیادی از دارائی اش را میان بینوایان تقسیم کنند، قاضی نیشابور آن اموال را میان مسلمانان تقسیم کرده است، مأمون خطاب به امام رضا(ع) گفت:

ای سرورم در این باره چه می فرمائید،

امام فرمود: (اگر چه) مجوسیان به بینوایان مسلمان چیزی نمی دهند (امّا) نامه ای به آن قاضی بنویس تا همان مقدار از مالیات های مسلمانان بردارد و به بینوایان مجوسی بدهد.(49)

ریّان فرزند شبیب می گوید از حضرت امام رضا(ع) پرسیدم: خواهرم وصیت کرده است برای گروهی از مسیحیان (که به آنان اموالی بدهم) ولی من می خواهم آن را به گروهی از افراد مسلمان بدهم امام فرمود: وصیت را به همان صورت که هست اجرا کن، خداوند متعال گفته است: گناه آن بر کسانی است که آن (وصیت) را عوض کنند و تغییر دهند.(50)

مدیر مذموم

حضرت امام رضا(ع) می فرمایند: خمس من لم تکن فیه فلاترجوه لشی ءٍ من الدّنیا والآخرة من لم تعرف الوثاقة فی ارومته، والکرم فی طباعه و الرّصانة فی خلقه و النّبل فی نفسه و المخافة لربّه؛

(51) پنج چیز اگر در کسی نبود در امور دنیا و آخرت از او انتظار کار نیک نداشته باش:

اصالت خانوادگی، اخلاق نیکو، پایداری در خلق و خوی، بزرگواری روح و کرامت نفس و پرهیز از پروردگارش.

مدیری که از این خصال بهره ای ندارد نه تنها در کارهای خود موفق نخواهد بود و مردم به خیرش امیدی ندارند بلکه برای اقشار جامعه کارشکنی بوجود می آورد و به فردی دردسر ساز و مشکل آفرین تبدیل می گردد و سطح نارضایتی های عمومی را افزایش می دهد دست اندازی به منصب مدیریت به عنوان ریاست و نه برای خدمت انحطاط و هلاکت هرچه بیشتر را رقم می زند.

مردی خدمت امام رضا (ع) درباه شخصی که این مقام را وسیله ای برای ارضای خودخواهی های خویش می دانست سخن به میان آورد و عرض کرد او در چنین مسندی ریاست طلبی را بر خدمت ترجیح می دهد.

امام در مثالی قابل درک عموم فرمودند: چنین ریاستی برای دیانت و اعتقادات مسلمانان زیان بارتر از آن است که دو گرگ گرسنه در میان گله گوسفندی بیفتند که چوپان نداشته باشد،(52) در واقع در این بیان پرمعنا و در عین حال ساده، امام مدیر را همچون چوپانی امانتدار برای حفظ منافع مردم به حساب می آورد و هرگاه به جای چوپان، گرگ هایی بر امور مردم مسلط گردند، فاجعه ای بزرگ در عرصه مدیریت پدید می آید و زمینه زیان بار فرهنگی، اخلاقی و اقتصادی جامعه فراهم می گردد، از نظر امام صادق(ع) حتی اراده و تفکر چنین مدیریتی هلاکت به شمار می آید:

«من اراد الرئاسة هلک»(53)

حضرت امام رضا(ع) تأکید نموده اند: ولایفرض اللّه العباد طاعة من یعلم انّه یظلّمهم و یغویهم؛

(54) خداوند بر بندگان خود پیروی کسی را واجب نمی کند که می داند بر آن ها ستم کرده و گمراهشان می نماید، پس دستورات مدیری که از مسیر شرع و دیانت، قانون و عدالت خارج گردیده قابل اطاعت و اجرایی کردن نمی باشد و بر نیروی انسانی که در اختیارش می باشد فرض است که از پیرامون چنین مدیری پراکنده شوند و مردم نیز نباید از توصیه ها، بخشنامه های باطل و بیهوده و ظالمانه اش متابعت کنند.(55)

در کلام گهربار دیگری امام هشتم چنین درّ افشانی کرده اند: لم یخنک الامین ولکن ائتمنت الخائن؛(56)

انسان امین به تو خیانت نکرده است بلکه تو به خائن اعتماد کرده ای، بسیاری از عقب ماندگی ها و نارسایی ها از مدیریت های ظاهرساز اما خائن و نقشه های خائنانه آنان ریشه می گیرد، تکیه بر چنین کارگزارانی فسادهای مالی، کم فروشی، غصب اموال، احتکار، رباخواری،بهره کشی و تضاد طبقاتی را بوجود می آورد.

خائن های خادم نما بر حسب ظاهر طرح ها و نقشه هایی ارائه می دهند که می تواند در نظر افراد سطحی نگر سازنده جلوه کند و به صلاح جامعه شناخته شود اما با اجرای آن ها زیان باری و عوارض سوء آن ها آشکار می گردد.

بدین جهت مدیران دل سوز، متعهد و مؤمن و نیز برنامه ریزان متدین باید از نیّت های شوم مدیران خائن و وابسته پرده بردارند و با منطق استدلال، دلایل علمی و اصول فنی و تخصصی زیان کارشان را برای مردم روشن نمایند.

از شگردهای این خائنان آن است که طرح ها و برنامه های مترقی و سازنده را با نیرنگ هایی خاص، از مسیر اصولی و درست خود منحرف می کنند و در نتیجه آن طرح مفید را با شکست روبرو می سازند، به عنوان نمونه اگر قانونی ارائه شود که بر اساس مفادّ آن، اقشار جامعه امنیت اقتصادی داشته باشند و احساس کنند که میدان برای تولید، کار، هنرمندی و فعالیت های صنعتی باز است و می توانند به کارهای سازنده روی آورند و جامعه را از محرومیت برهانند، این کارگزاران خائن وارد میدان می گردند و مفهوم و موضوع کاربردی آن قانون سازنده و حیاتی را منحرف می کنند و آن را به نفع زالوهای اجتماعی و سرمایه داران وابسته تفسیر می کنند، همچنین اگر طرحی برای محدودیت نقشه های محتکران، گران فروشان و رباخواران تدوین و ارائه گردد تا جامعه به سوی امنیت اجتماعی و اقتصادی سوق یابد، در مفهوم و مسیر اجرایی آن انحراف ایجاد می کنند و در نتیجه مأموران به جای آن که به سراغ این آفت ها و غدّه های سرطانی بروند در صدد محدود کردن سرمایه های مفید و سازنده هستند و تولید کنندگان اصلی و نیروهای کارآمد و مفید را دچار مشکل می کنند و درست بر عکس، حاصلی شوم و نگران کننده بوجود می آورند و در نتیجه بخش های اقتصادی خیراندیش و متعهد به حقوق جامعه و طبقات مصرف کننده و مقررات دولت را به ورشکستگی می کشانند بخش های قدرتمند و سرمایه های کلانی را که بذر فساد و خلاف می افشاند بی رقیب می سازند که جز به غارت امکانات فکری، فرهنگی و مادی مردم به چیزی نمی اندیشند.(57)

و تاره وقتی قوانین قضایی به سراغ آنان می آید و قاضی می خواهد آنان را به این جرم سنگین محاکمه کند می گویند ما قصد اصلاح داشته ایم، قرآن چه نیکو فرموده است:

واذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالو انّما نحن مصلحون

؛(58) وقتی به ایشان گفته می شود در زمین فساد و تباهی نکنید (در جواب) می گویند ما اهل صلاح هستیم.

حضرت امام رضا(ع) به نقل از پیامبر اکرم(ص) فرموده اند: از ما نیست هر کس که در کار مسلمانی غش به کار برد یا به او زیان رساند و یا با او به نیرنگ رفتار کند(59) که این سه آفت در یک مدیر خائن دیده می شود.

تباه کاری و ندانم کاری

حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در حدیثی درخشان این گونه به واقعیتی تلخ تصریح فرموده اند:

انّ اللّه یبغض القیل و القال و اضاعة المال و کثرة السّؤال؛

(60) به درستی که خداوند قیل و قال(گفتار بی فایده و شعار دادن) و تباه سازی اموال و زیاد درخواست کردن را دشمن می دارد.

در مسایل مدیریتی تباه کاری به دلایلی روی می دهد گاهی بر اثر اسراف و یا مصرف بیش از اندازه بودجه های کشور در امور غیر ضروری و در مواقعی نبودن توانایی ها، مهارت ها و تخصّص می تواند چنین فاجعه ای را بوجود آورد، در مواقعی دست اندرکاران یک تشکیلات اجرایی چنان افراطی به مسایل مذهبی و عبادی و زهدهای صوفیانه گرایش نشان می دهند و در این گونه مسایل به گونه ای زیاده روی می کنند که از واقعیت های مسلّم اجتماعی، نارسایی های اقتصادی غافل می گردند و بر اثر کوتاهی و سهل انگاری ناخواسته امکانات، ظرفیت ها، استعدادها و سرمایه های ملی و عمومی را ضایع می کنند.

شهید آیت اللّه مطهری تأکید نموده اند فرهنگ و تمدن مسلمانان به دو جهت افول نمود گروهی به مسایل اجتماعی بی رغبتی نشان دادند و از مردم فاصله گرفتند تا به معنویت و معرفت بپردازند و عدّه ای هم دنیاگرایی محض را مورد توجه قرار دادند و هردو گروه فوق رشد و شکوفایی اقشار مسلمانان را به بوته فراموشی سپردند و در نتیجه آنان از توسعه و ترقی و تعالی فکری و فرهنگی بازماندند.(61)

عارف معروف مرحوم آیت اللّه علی قاضی طباطبایی ضمن این که در مسیر معنویت بر اثر تزکیه و عبادت واخلاص مقامات عالی را بدست آورده بود امّا از رسیدگی به مسایل خانواده، اجتماع و فقیران غفلت نداشت و می گفت آدمی که می خواهد خدا را عبادت کند و به دستورات شرعی و دینی عمل کند باید توانایی های بدنی هم داشته باشد، نمی توان آن امکانات مادی را به فراموشی سپرد، سوارکاری به مقصد می رسد که مرکب خوبی داشته باشد و این مرکب هم باید از انرژی و تحرک برخوردار باشد تا بتواند راکب را کمک کند، در این جهان مادی عروج معنوی در شرایط مساعد طبیعی و با فراهم بودن امکانات مادی فراهم می شود بالاتر از همه این سخن ها، فرمایش حضرت رسول اکرم(ص) است که می فرمایند:

فلولا الخبز ما صلّینا ولا صمنا؛

(62) اگر نان نباشد نه ما می توانیم نماز بخوانیم و نه قادریم روزه بگیریم.

این که در قرآن اموال سبب قوام و برپایی خوانده شده و در احادیث ائمه هدی بر ضرورت تأمین معاش و امور زندگی مردم تأکید شده است برای عملی گردیدن واقعیت مزبور است، باید شرایط و زمینه های مساعد حیات آدمی فراهم باشد تا قدرت و فراغتی برای سیر باطنی و رشد معنوی به دست آورد و در واقع او باید از نردبان های دنیایی هم برای این ترقی ملکوتی کمک بگیرد.(63)

در فرهنگ رضوی مدیر کم خرد، محروم از تشخیص درست و تخصص لازم مذمت گردیده است: البرائة ممّن نفی الاخیار…و آوی الطّرداء للعناء…واستعمل السّفهاء؛(64)

نفرت و بی زاری از افرادی که نیکان را تبعیدی (و منزوی) کردند و آنان را که رسول اکرم(ص) رانده و لعنت کرده بود در کانون اسلامی پناه دادند(و جذب کردند) و کم خردان و محرومان از تشخیص صحیح را به کار گماردند، جزء اسلام خالص است.

این سخن گزیده ای از نامه است که حضرت امام رضا(ع) به درخواست مأمون نگاشته و در آن کلیات اصول و فروع دین را بیان کرده اند.

در این روایت حضرت امام رضا(ع) نابسامانی های اجتماعی و مشکلات نظام اجرایی و اداری را به عللی نسبت می دهد که یکی از آن ها روی کارآمدن جاهلان، ساده اندیشان و غیر متخصّصان است قرآن هشدار می دهد:

ولا تؤتوا السّفهاء اموالکم الّتی جعل اللّه لکم قیاماً؛(65)

اموال(توانایی های مالی) را که خداوند مایه قوام کار(و سامان یابی زندگی شما) قرار داده است در اختیار کم خردان و نادانان قرار مدهید، رسول اکرم(ص) خطاب به ابن مسعود فرموده اند:

هرگاه به کاری دست زدی با دانایی و خردمندی عمل کن و از این که بدون تدبیر و دانایی کاری انجام دهی اجتناب کن زیرا خداوند فرموده اند: چون آن زن مباشید که رشته و بافته خود را پس از تابیدن، پنبه و قطعه قطعه کرد.

(66) امیرمؤمنان(ع) نیز سوء تدبیر و کم کفایتی را کلید فقر تلقی کرده اند و حتی عامل هلاکت و نابودی جامعه ای را تدبیر بد دانسته اند.(67)

آن حضرت فرموده اند: اندوه من از این بابت است که بر این امّت کم خردان و بدکاران حاکم شوند.(68)

امام صادق(ع) اعتماد کردن به فرد خیانت پیشه و تباه کننده اموال (ناوارد) را یکی دانسته اند. (69)

یکی از راویان حدیث متذکر گردیده اند: مردی به امام صادق(ع) عرض کرد: چنین درک کرده ام که میانه روی و تدبیر نیمی از کسب و کار است، امام فرمودند:

نه (چنین نیست) بلکه تدبیر تمام کسب و کار خواهد بود.(70)

آن حضرت در سخنی دیگر تأکید کرده اند: آن کس که سرپرستی اموری از مسلمانان را بپذیرد ولی(به دلیل آگاهی اندک و محروم بودن از مهارت و توانایی علمی و فکری) آن را تباه کند، خداوند او را ضایع می نماید.(71)

گاهی مدیر و کارگزار انسان مهربان و خوبی است، شعارهای جالب و جذّابی مطرح می کند، نیت خیر هم دارد ولی این ها برای اداره جامعه کافی نیست باید کوشید با روش های علمی و درست و استفاده از تجربه های اهل فن مشکلات را بر طرف کرد.

خودمحوری و اتکا به آگاهی های اندک و آزمون و خطاهای مستمری را بوجود می آورد که صدمات و لطماتی را متوجه همین مردمی می کند که ما به آن ها ارادت می ورزیم و دوستشان داریم، ارتباط مردم با دولت ضرورتی اجتناب ناپذیر است ولی زیاده روی در آن نیز کارگزاران را از برنامه ریزی های ریشه ای و اساسی و جهت دهنده دور می کند و این روند مثل آن می ماند که یک خلبانی که باید هواپیما را در مسیری درست هدایت کند بیاید از مسافران پذیرایی گرمی کند و عواطف و احساسات خویش را به آنان بروز دهد، آن خلبان اگر واقعاً دوستدار جان مردم است باید در کابین مخصوص قرار گیرد و هواپیما و سرنشینان آن را به سلامت به مقصد برساند.

در مواقعی به دلیل ضعف کارشناسی ها و مهارت ها امور اساسی و بنیادی زاید و اضافی تلقی می گردد و کارگزار کم تشخیص و ناتوان فکری احساس می کند برخی امکانات و تشکیلات مزاحم اوست و لذا به حذف آن ها اقدام می کند این تصمیم نادرست همچون کسی است که برای کم کردن وزن بیاید اندام های حیاتی بدن را بردارد یا آن که راننده ای آمپر اتومبیل را کنار بگذارد و یا برای آن که راحت رانندگی کند،علائم راهنمایی و رانندگی و هشدارهای نصب شده بر سر راه خود را از جای خود بردارد، مدیر توانمند کسی است که از ظرفیت های موجود با رعایت قوانین و در نظر گرفتن وضع مردم حداکثر استفاده اصولی و درست را نماید و جامعه را به سوی توسعه ای پایدار، رفاهی همه جانبه و امنیتی پایدار سوق دهد.

نگاه عقلانی، در نظر گرفتن واقعیت ها و استفاده از نیروهای متخصص، این مسیر را هموار می کند.

تکاثرطلبی و فزون خواهی

حضرت امام رضا(ع) در نامه ای که برای مأمون نگاشته اند فرموده اند: از موارد اسلام خالص بیزاری از کسانی است که اموال را منحصر به خود می کنند.(72)

در پرتو این تعالیم به چنین خصلت هایی در اخلاق انحصارطلبان و فزون خواهان دست می یابیم: تمایل به سودجویی در برابر طلب پاداش و قرب الهی، ترک نیکوکاری و احسان و خیرخواهی، رعایت تعهدهای فامیلی نه به منظور صله ارحام بلکه برای تحکیم پایه های قدرت طلبی، بخل و خسّت در برابر انفاق، گشاده دستی و سخاوت، حرص و طمع در برابر گذشت و ایثار مالی، انحصارطلبی در برابر نوع دوستی، ترک تعهد و مسؤلیت شناسی.(73)

حضرت امام رضا(ع) دلایل تکاثرطلبی را این گونه بیان کرده اند: لایجتمع المال الّا بخصال خمسٍ: ببخل شدید، و املٍ طویل و حرص غالب و قطیعة الرحم و ایثار الدنیا علی الآخرة؛

(74) مال دنیا جمع نگردد مگر در سایه پنج صفت: بخل زیاد، آرزوهای طولانی، حرص غلبه یافته بر آدمی، ترک صله رحم، دنیاطلبی و فراموشی آخرت.

از دیدگاه امام حکمت وجودی نظام اسلامی و دولت نظارت بر بخش های گوناگون اقتصادی و اجتماعی است که مبادا تباهکاری و فزون طلبی اوج گیرد.

چه اگر چنین نمی بود هیچ کس لذت جویی و سودمندی خود را به خاطر جلوگیری از تباه شدن دیگران فرو نمی گذاشت، پس برای مردمان سرپرستی قرار داده شده تا از فساد و تباهی بازشان دارد و حدود و احکام را میان ایشان اقامه کند.(75)

امام مشکل اساسی یک نظام اجرایی معیوب و آفت زده را چنین بیان فرموده اند: اموال را میان ثروتمندان به گردش گذاشته است (افراد غنی سرمایه های اصلی را در اختیار گرفته اند) مردم به سود خواری تمایل پیدا کرده اند، از گناهان کبیره کاستن(از کار و کالای

مردم) است و خیانت به آنان، کسانی که با خودکامگی اموال عمومی را به خود اختصاص داده اند.(76)

وقتی چنین روش هایی از عملکردهای حکومت های طاغوتی و غیر دینی به حساب آمد و بیزاری از آن ها تکلیف اسلامی است می توان به این واقعیت پی برد که چقدر خود این تکاثرطلبی و یا زمینه دادن به فزون خواهان به هر روش و شیوه ای که باشد و به دست هر کس انجام گیرد چقدر قباحت دارد.

هر برنامه و روشی که اموال را از عمومیّت و بهره برداری عمومی بیندازد و به جمع معدودی از خواص و اشراف و به تعبیر قرآن ملأمترفین و مسرفین سرازیر سازد محکوم و غیر اسلامی است، آزادی محض اقتصادی و عدم کنترل دولت ها و رهاسازی بدون نظارت بخش خصوصی موجب می گردد که امکانات مختص عموم در دست اهل تکاثر قرار گیرد و با ادامه این وضع روند مذکور که ضد حق، عدل و تعالیم ائمه است به تهیدستی مردم، تورّم زیاد، مشکلات اقتصادی و افزایش فقیران و نیازمندان منجر گردد.

امام هشتم فرموده اند: بیزاری از افرادی که به آل محمد(ص) ستم کردند و نفرت از پیمان شکنان، منحرفان و مرتدان و برائت از انحصارطلبان در اموال، جزو نشانه های اسلام و ایمان خواهد بود.(77)

 در نامه امام به مأمون آمده است: دوستی اولیای الهی واجب است، چنان که خصومت با دشمنان خدا و بیزاری از ایشان و پیشوایشان فرض است و نیز انزجار از انحصار طلبان.

و این نکته سخن رسول اکرم(ص) را در اذهان تداعی می کند که فرموده اند: پنج کس هستند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه ای آنان را لعنت کرده ایم، آن فردی که در کتاب خدا آیه ای زیاد گرداند و فردی که سنت و سیره را فراموش کند و نیز آن شخصی که اموال عموم را به خود اختصاص دهد و آن را برای خویش حلال شمارد.(78)

امام رضا(ع) هشدار داده اند که کالاها و مواد حرام(نه تنها) مورد نیاز مردمان نیست بلکه تباه کننده و ویران گر و نابود کننده (هستی فرد و جامعه) است.(79)

دلیل این امر روشن است زیرا تکاثرطلبی و جمع اموال عمومی آن هم از طریق خلاف و نامشروع مایه فساد، طغیان و ظلم می گردد و جامعه اسلامی را به مرز سقوط نزدیک می کند زیرا اموال و امکاناتی که موجب صلاح و بقاء و رفاه مردم است در انحصار افراد خاصی قرار می گیرد و از دسترس نیازمندان و مصالح کلی جامعه دور نگاه داشته می شود که این وضع نتیجه ای جز نابودی و عقب افتادگی ندارد.

پی نوشت ها
80. معانی الاخبار، ج 1، ص 174.
81. بحارالانوار، ج 78، ص 348.
82. همان، ج 23، ص 32.
83. همان، ج 49، ص 165.
84. همان، ج 78، ص 356.
85. نگرشی بر مدیریت اسلامی، سیدرضا تقوی دامغانی، ص 52.
86. تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، ص 438.
87. بحارالانوار، ج 8، ص 12.
88. سوره الرحمن، آیه 7.
89. الحیاة، ج 2، ص 449، تفسیر قمی، ج 2، ص 343؛ مسند امام رضا، ج 1، ص 375.
90. از جمله سوره حدید، آیه 25.
91. نک: المفردات، راغب اصفهانی، ص 543، مجمع البیان، طبرسی، ج 9، ص 198.
92. نهج البلاغه، ص 1290، الحیاة، ج 6، ص 412.
93. غررالحکم، ص 19، بحارالانوار، ج 78، ص 83.
94. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 272.
95. عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق،ج 2، ص 24.
96. همان، ج 2، ص 101، الحیاة، ج 2، ص 418.
97. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 293 و 294.
98. مسند الامام الرضا(ع)، ج 1، ص 136.
99. الحیاة، ج 2، ص 489.
100. نگرشی بر مدیریت اسلامی، ص 121.
101. بحارالانوار، ج 14، ص 273.
102. سوره توبه، آیه 100.
103. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 45؛ عیون اخبارالرضا(ع)، ج 2، ص 184.
104. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 241.
105. کافی کلینی، ج 8، ص 230، الحیاة، ج 2، ص 222.
106. بحارالانوار، ج 49، ص 100.
107. صحیفه الرضا، جواد القیّومی الاصفهانی، ص 394.
108. کافی، ج 5، ص 111؛ مسند امام رضا، ج 2، ص 312.
109. بحارالانوار، ج 49، ص 165.
110. عیون اخبار رضا، ج 2، ص 159 و 160؛ معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 261.
111. الحیاة، ج 5، ص 232.
112. نهج البلاغه، ص 1019.
113. مکارم الاخلاق، طبرسی، مسند امام رضا، ج 2، ص 362.
114. کافی، ج 1، ص 410.
115. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 250.
116. نک: عیون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 318؛ معانی الاخبار، ص 79 و 80؛ مسند امام رضا، ج 1، ص 84.
117. مسند امام رضا، ج 1، ص 296.
118. التهذیب، ج 7، ص 77؛ مأخذ قبل، ج 2، ص 304.
119. وسایل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج 11، ص 49.
120. نهج البلاغه، ص 993، عهدنامه مالک اشتر.
121. تحف العقول، ص 174.
122. همان، ص 236.
123. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 35.
124. مسند امام رضا، ج 2، ص 315.
125. همان، ج 1، ص 292.
126. عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 184.
127. همان، ج 1، ص 435.
128. همان، ج 2، ص 115.
129. کافی، ج 7، ص 16؛ مسند امام رضا، ج 2، ص 410.
130. صحیفة الرضا، ص 383.
131. اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب طلب الریاسة.
132. همان مأخذ.
133. تحف العقول، مارُوی عن الامام علی بن موسی الرضا(ع) کلامه فی جوامع الشریعه، ص 421.
134. مبانی مناسبات انسانی در مدیریت اسلامی، سید محمود حسینی (سیاه پوش) ص 346.
135. بحارالانوار، ج 78، ص 335.
136. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی.
137. سوره بقره، آیه 11.
138. سفینة البحار، محدث قمی، ج 2، ص 318.
139. تحف العقول، ص 326؛ الحیاة، ج 6، ص 200.
140. نک: عظمت و انحطاط مسلمین، مقدمه شهید مطهری در کتاب انسان و سرنوشت به قلم ایشان.
141. الحیاة، ج 3، ص 226.
142. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 144.
143. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 126؛ الحیاة، ج 3، ص 160 و ج 4، ص 345.
144. سوره نساء، آیه 5.
145. مکارم الاخلاق، ص 538.
146. غررالحکم، ص 191 و 190.
147. نهج البلاغه، ص 1050.
148. الحیاة، ج 4، ص 351.
149. امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 283 ؛ سفینة البحار، ج 2، ص 431.
150. ثواب الاعمال، ص 309؛ الحیاة، ج 6، ص 352 و نیز بنگرید به الحیاة، ج 1، ص 304 و 368، معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 141 و 142.
151. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 126.
152. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص 389 ـ 388.
153. خصال، صدوق، ج 1، ص 276؛ الحیاة، ج 4، ص 49.
154. بحارالانوار، ج 6، ص 60؛ عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 102.
155. عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 94 و 126 و 127.
156. مسند امام رضا، ج 2، ص 502؛ همان مأخذ، ج 2، ص 126.
157. کافی، کلینی، ج 2، ص 293.
158. بحارالانوار، ج 6، ص 93، علل الشرایع، صدوق، ص 592.