امنیت

نوشته‌ها

نقش حضرت زینب کبری (علیه سلام) در احیای تشیّع

اشاره:

زینب (۵ یا ۶ق- ۶۲ق) دختر امام علی(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها). بر اساس روایات متعدد، نام‌گذاری حضرت زینب (سلام الله علیها)، توسط پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) صورت گرفت. او به هنگام حضور امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کوفه به زنان تفسیر قرآن آموزش می‌داد. زینب همسر عبدالله بن جعفر بود و در واقعه کربلا در کنار برادرش امام حسین(علیه السلام) حضور داشت. امام حسین(علیه السلام) هنگام وداع در روز عاشورا از حضرت زینب خواست او را در نماز شبش دعا کند. با پایان یافتن جنگ، زینب و دیگر بازماندگان کاروان امام(علیه السلام) به اسارت درآمدند و به کوفه و از آنجا به شام برده شدند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم؛«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»

امام حسین «سلام الله علیه» برای احیای اسلام و تشیّع قیام کردند. طبق گواهی تاریخ، پس از شهادت ایشان، طولی نکشید که ریشۀ بنی امیّه خشکید و اسلام عزیز باقی ماند. از این جهت، تردیدی وجود ندارد که بقای اسلام و احیای تشیّع مرهون شهادت امام حسین «سلام الله علیه» است. امّا باید توجه داشت که پس از شهادت امام حسین «سلام الله علیه»، نوبت به امام سجّاد «سلام الله علیه»، حضرت زینب «سلام الله علیه » و اهل بیت امام رسید که با اسارت خود، موج شهادت و وقایع جانسوز کربلا را سراسری کنند. در واقع، اگر قضیۀ اسارت رخ نمی داد، موج کربلا در جهان منتشر نمی شد. پس از اسارت نیز موج شهادت، با عزاداری عالم گیر شد. در واقع، حرکت حسینی، ابتدا با اسارت و سپس با عزاداری شیعیان، جاودان و سراسری شد و همیشه باقی خواهد ماند. از این رو می توان گفت: شهادت، اسارت و عزاداری در یک راستا هستند. در این جلسه لازم است با توجه به نقش مهم و محوری حضرت زینب «سلام الله علیه » در جریان اسارت و حقّی که آن بانوی نمونه به تشیّع دارند، قدری راجع به شخصیّت ایشان صحبت کنیم.

 حضرت زینب «علیه  السلام»، قافله سالار اسرای کربلا

حضرت زینب «سلام الله علیه» با تلاش و فداکاری فراوان، سفر اسارت را بسیار خوب اداره کرده، به ثمر رسانیدند. از این جهت، تشیّع، مرهون زحمات آن بانوی بزرگوار است.

البته در این میان نباید از نقش اساسی امام سجّاد «سلام الله علیه» در بقای تشیّع غافل شد؛ چراکه آن حضرت در مدّت سی و چهار سال بعد از شهادت امام حسین «سلام الله علیه»، برای احیا و پرورش حرکت حسینی تلاش کردند و در آن دوران، تشیّع را در بین مردم جا انداختند و باعث شدند که شجرۀ طیبۀ قرآن، به بار بنشیند. امّا در روز عاشورا مصلحت تشیّع در بیماری امام سجاد «سلام الله علیه» بود؛ زیرا بیماری، مانع شهادت ایشان و عامل باقی ماندن امامت شد.

به هر حال، حضرت زینب «سلام الله علیه» در دوران اسارت، قافله سالار کاروان اسرا بودند و زیر نظر ولایت امام سجاد «سلام الله علیه»، اهداف اسارت را دنبال کردند. در حقیقت، اگر زینب نبود، نتایج متعالی از اسارت به دست نمی آمد و اهداف اصلی قیام امام حسین «سلام الله علیه» محقّق نمی شد.

 شایستگی حضرت زینب «علیه السلام» برای به ثمر نشاندن قیام عاشورا

قافله سالاری کاروان اهل بیت «سلام الله علیه» و به ثمر نشاندن خون شهدای مظلوم کربلا، لیاقت خاصّی می طلبید که حضرت زینب «سلام الله علیه» از آن لیاقت برخوردار بود. در حقیقت، حضرت زینب برای پیروزی در وظیفۀ خطیر و عظیمی که بر عهده داشت و نیز برای نتیجه گیری از شهادت و اسارت، نیازمند برخورداری از فضائل نیکوی اخلاقی و صفات حسنه اخلاقی بود. به عبارت دیگر، قافله سالار اسرای کربلا باید به صفاتی همچون صبر، گذشت، وفا، اخلاص، ایثار و از جمله شجاعت، متصّف باشد و زینب مظلومه چنین بود. ایشان، قضیۀ کربلا و وظایف خویش را در دوران طفولیّت، از مادر گرامی خویش حضرت زهرا «سلام الله علیه» آموخته بود. مثلاً طبق آنچه در برخی مقاتل آمده است، حضرت زهرا «سلام الله علیه» پیراهنی که با دست مبارک خود، رشته و بافته و دوخته بودند، به زینب دادند که وقت وداع، به برادر بدهد و از طرف مادر، زیر گلوی او را نیز ببوسد. امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» نیز دختر خویش را از واقعۀ کربلا آگاه ساخته بودند. پس، حضرت زینب «سلام الله علیه» از کودکی برای این حرکت سرنوشت ساز تربیت شده و برای سربلندی در این می دان، آماده شده بود و با اطلاع قبلی و با بصیرت کامل به کربلا آمده، خالصانه برادر خویش را همراهی کرد.

شرح فضائل اخلاقی حضرت زینب «سلام الله علیه» و کاربرد آن فضائل در ثمر بخشی حرکت ایشان، در این جلسه نمی گنجد، از این جهت در ادامه، به طور مختصر به برخی از صفات نیکوی آن بانوی فداکار اشاره می شود و تفصیل بحث را به فرصت دیگری واگذار می کنیم.

 تبلور مراتب شجاعت در شخصیّت حضرت زینب «علیه السلام»

شجاعت، سه مرتبه یا سه معنا دارد؛ مرتبۀ اوّل شجاعت، نترسیدن از دیگران به خصوص نترسیدن از افراد زورگو و قدرتمند است. مرتبۀ دوّم شجاعت که بالا تر از معنای اوّل است، تسلّط بر هوی و هوس و نفس امّاره است. امّا بالا تر از این دو مرتبه، معنای سوّم شجاعت است؛ به این معنا که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد. زینب مظلومه «سلام الله علیه» از هر سه مرتبۀ شجاعت، در حدّ اعلای آن برخوردار بودند.

 عزّت و اقتدار حضرت زینب «علیه السلام»

مرتبه اوّل شجاعت، به خوبی در شخصیّت حضرت زینب «سلام الله علیه» ظهور و بروز داشت؛ به گونه ای که در دوران اسارت و پس از آن، هیچ گاه از افراد زورگویی چون ابن زیاد و حتی یزید نترسید و در برابر سخنان ناحق و بی منطق آنان با عزّت و اقتدار تمام و با قاطعیّت ایستادگی کرد.

در مجلس ابن زیاد، وقتی اسرا وارد مجلس شدند، حضرت زینب «سلام الله علیه» در گوشه ای از قصر نشستند که در دید نامحرم نباشند. ابن زیاد رو به سوی ایشان کرد و گفت: دیدی خدا با شما چه کرد؟ حضرت زینب «سلام الله علیه» برخاست و با شدّت فراوان فرمود:

 «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَی مَضَاجِعِهِمْ وَ سَیَجْمَعُ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنِ الْفَلْجُ یَوْمَئِذٍ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ یَا ابْنَ مَرْجَانَه»[۱]

ایشان به بیان ساده فرمود: تو نمی فهمی! ما در این مسافرت، چیزی جز خوبی ندیدیم. اگر شهادت برادرم و اسارت ما و صحنه های توهین آمیز توست، به جز خوبی چیزی نیست، زیرا شهادت و اسارت، سرنوشت ما بود و ریشۀ شما را خواهد سوزاند. تشیّع برای همیشه احیاء خواهد شد، امّا تو به زودی خواهی مرد. پس، منتظر باش ببین چه کسی رسوا می شود؟ مادرت به عزایت بنشیند!

ابن زیاد از این کلمات شجاعانۀ حضرت زینب «سلام الله علیه» به اندازه ای عصبانی شد که دستور قتل حضرت زینب را داد، امّا مشیّت الهی اقتضا نکرد و نیّت شوم او عملی نشد.

در مجلس یزید هم حضرت زینب «سلام الله علیه» با شجاعت تمام، خطبۀ بسیار کوبنده ای خواند. آن جلسه به عنوان جشن پیروزی ترتیب داده شده بود، امّا سخنان قاطع حضرت زینب «سلام الله علیه و امام سجّاد «سلام الله علیه» یزید را رسوا کرد و پیروزی ظاهری او را به شکستی مفتضحانه مبدّل ساخت.

حضرت زینب «سلام الله علیه» در مجلس یزید، در ابتدای سخنان خود بعد از حمد الهی، خطاب به یزید فرمود: تو فکر می کنی که خداوند ما را ذلیل و تو را عزیز کرده است؟ هرگز چنین نیست؛ زیرا خدا به تو مهلت داده است که هرچه می خواهی ظلم کنی تا عذاب خود را زیاد کنی. پس، صبر کن و عاقبت خود را ببین. سپس آیۀ شریفۀ «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ، و البته نباید کسانی که کافر شده اند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت می دهیم برای آنان نیکوست ما فقط به ایشان مهلت می دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و [آنگاه] عذابی خفت آور خواهند داشت»[۲] را قرائت کرد. در بخش دیگری از خطبه نیز می فرماید: ای یزید! تو دشمن پیامبری. تو و کسانی که تو را بر حکومت نشاندند، به زودی خواهید فهمید که ظالمان چه جایگاه بدی دارند. هرچند مجبورم با تو سخن بگویم، امّا تو در نزد من خوار و کوچکی![۳]

رسوایی و ترس یزید، در اثر قاطعیّت حضرت زینب و امام سجاد «علیه السلام»

خطبه های کوبنده و رفتار شجاعانه و همراه با قاطعیّت حضرت زینب و امام سجّاد «سلام الله علیه» در شام، چنان تأثیرگذار بود که بنی امیّه را رسوا و افتضاح کرد. حتی یزید که در ابتدا ادعای فراوانی در حقانیّت خود داشت، در نهایت و پس از آنکه رسوایی او آشکار شد، به ظاهر اظهار پشیمانی کرد و همۀ تقصیر ها را به گردن ابن زیاد انداخت. سپس، بر خلاف توصیۀ برخی اطرافیان، نه تنها اسیران را نکشت، بلکه دستور داد آنان را به همراه تعدادی محافظ به مدینه ببرند و مراعات حالشان را بکنند؛ زیرا فهمید که بیش از این نباید بی آبرو شود. هنگام عزیمت کاروان نیز به امام سجّاد «سلام الله علیه» گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را، اگر من با پدرت روبرو شده بودم، نمی گذاشتم او را بکشند. بعد گفت: تو وقتی به مدینه رسیدی، هر درخواستی داشتی، نامه بنویس تا اجابت کنم.[۴]

 حضرت زینب «علیه السلام»، مظهر وظیفه شناسی

برخورداری از شجاعت، حتی در مرتبۀ اوّل آن، این توان را به انسان می دهد که پس از تشخیص وظیفه، به آن وظیفه عمل نماید و هراسی از موانع انجام وظیفه نداشته باشد. حضرت زینب «سلام الله علیه» چنین بود؛ یعنی شناخت وظیفه و عمل به وظیفه در سیرۀ ایشان، به خصوص در مدّت اسارت به خوبی مشهود بود. به عنوان مثال، وقتی وظیفۀ ایشان اقتضا می کرد که سخنرانی کند و با خطبه خواندن، به افشاگری بنی امیّه بپردازد، به خوبی به وظیفۀ خود عمل می کرد و از هیچ کس ترس و واهمه نداشت. خطبه های حضرت زینب «سلام الله علیه» در بازار کوفه، مجلس ابن زیاد، بازار شام و مجلس یزید بسیار عالی و کوبنده بود و در تاریخ ثبت شده است. ایشان چنان خطبه می خواند که به تعبیر راوی، گویا امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» خطبه می خواند. با شروع خطبۀ ایشان، همه ناگهان ساکت می شدند و سخنان آن بانوی بزرگوار را می شنیدند.[۵] حتی در همان روزهای اوّل اسارت، در کوفه، نزدیک بود مردم با اطلاع از حقایق و با افشاگری حضرت زینب، بر علیه بنی امیّه قیام کنند، امّا چون شورش آنان در آن موقعیّت، منجر به سرکوب می شد و نتیجۀ مطلوب، یعنی انتشار سراسری موج کربلا را در بر نداشت، امام سجّاد «سلام الله علیه» مانع آن شدند و فرمودند:

 «یَا عَمَّهِ اسْکُتِی… أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَهٌ غَیْرُ مُعَلَّمَهٍ فَهِمَهٌ غَیْرُ مُفَهَّمَهٍ»[۶]

عمّه جان صبر کن؛ شما عالم و زن فهمیده ای هستید که بدون معلّم به این درجه رسیده اید. حضرت زینب «سلام الله علیه» نیز بر حسب وظیفه شناسی سکوت اختیار کرد.

تقوای حضرت زینب «علیه السلام»

مرتبۀ دوّم شجاعت، یعنی غلبه بر هوای نفس نیز در شخصیّت حضرت زینب «سلام الله علیه» تجلّی بارزی داشت. پیامبر اکرم «صلّی الله علیه وآله وسلّم» می فرمایند: شجاع ترین مردم کسی است که متّقی باشد:

«أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاه »[۷]

به تعبیر آن نبیّ گرامی، شجاع ترین مردم کسی است که بر نفس خود مسلّط باشد؛ به همۀ واجبات مخصوصاً به نماز اهمیّت دهد و در عمل به مستحبّات به خصوص نماز شب، انس با قرآن و خدمت به خلق خدا کوشا باشد و از گناهان و حتّی مکروهات اجتناب ورزد. چنین کسی با مداومت بر عبادت، به مقام عبودیّت نائل خواهد شد.

حضرت زینب «سلام الله علیه» به مقام عبودیّت رسیده بود و چنان در آن مقام پیش رفته بود که امام حسین «سلام الله علیه» هنگام خداحافظی، از او خواستند که در نماز شب های خود، به آن حضرت دعا کند. حضرت زینب «سلام الله علیه»، با ریاضت های دینی به مقام عبودیّت رسیده بود و در آن مقام، از نماز لذّت می برد؛ زیرا بهترین لذت در مقام عبودیت، نماز، به خصوص نماز شب است. به تعبیر قرآن، نماز شب انسان را به مقام محمود می رساند؛[۸] مقامی که حضرت زینب «سلام الله علیه» از آن برخوردار بود.

اهتمام حضرت زینب «علیه السلام» به نماز شب

نماز شب حضرت زینب «سلام الله علیه» هیچ گاه، حتّی در این مسافرت و در شام عاشورا، ترک نشد. شام عاشورا، برای حضرت زینب «سلام الله علیه» شب سختی بود؛ ایشان علاوه بر مصیبت از دست دادن شش برادر، دچار لشکری درنده خو شده بود و سرپرستی عیال و اهل حرم را نیز بر عهده داشت. امّا همین زینب «سلام الله علیه»، بعد از نماز مغرب و عشا، با کمک امّ کلثوم خیمۀ نیم سوخته ای را علم کردند، امام سجاد «سلام الله علیه» را در آن خیمه آوردند و به دنبال جمع کردن بچّه ها از بیابان رفتند؛ بالاخره تا نیمه های شب، همۀ زنان و کودکان را جمع کردند و سپس کسی را فرستادند و از عمر سعد، مشک آبی گرفتند و بچه ها را سیراب کردند. وقتی از سر و سامان دادن امور کودکان و زنان فارغ شدند، نزد امام سجاد «سلام الله علیه» آمدند و نشسته، نماز شب خواندند. امام سجاد «سلام الله علیه» که از شدّت بیماری قادر به نشستن نبودند، خوابیده نماز شب می خواندند و پس از نماز، به حضرت زینب «سلام الله علیه» فرمودند: عمه جان! ندیده بودم که نماز شب را نشسته بخوانید!

همۀ این وقایع برای ما پیام دارد؛ امام سجاد «سلام الله علیه» از نماز شب عمّۀ خود در آن شرایط بحرانی تعجب نکردند، بلکه فرمودند: چرا نماز شب را نشسته خواندید؟ حضرت زینب «سلام الله علیه» نیز پاسخ داد: می خواستم بایستم، اما زانو هایم تاب و توان ایستادن نداشت. دو شب پس از عاشورا کاروان اسرا در نیمه های شب، به پشت دروازۀ کوفه رسید. طبق برنامۀ قبلی، آن ها را نگه داشتند تا فردا با حضور مردم و هم زمان با جشن پیروزی، وارد کوفه شوند. زینب مظلومه «سلام الله علی » در آن موقعیّت و در پشت دروازۀ کوفه نیز نماز شب خواند. در خرابۀ شام و در طول مسیر مسافرت هم نماز شب حضرت زینب «سلام الله علیه» ترک نشد.

 امنیّت دل و آرامش درونی حضرت زینب «علیه السلام»

انسان در سایۀ تقوا، به امنیّت دل و آرامش درونی دست می یابد. قرآن شریف در سورۀ انعام، با طرح یک سؤال و ارائۀ پاسخ روشن آن، نکتۀ دقیقی را به بشریّت می آموزد. ابتدا می پرسد: چه کسی استحقاق دارد که امنیت دل پیدا کند؟ سپس پاسخ می دهد: کسی که ایمان را زیربنا و تقوا را روبنای ساختمان دین خود قرار دهد. به تعبیر دیگر، کسی که با اعتقاد راسخ، تقیّد به ظواهر شرع دارد؛ یعنی به انجام واجبات و مستحبّات اهمیّت می دهد و از محرّمات و مکروهات اجتناب می ورزد، به آرامش درون، امنیّت دل و اطمینان قلبی خواهد رسید و هدایت الهی نصیب او می گردد:

 «فَأَیُّ الْفَریقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ، الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ، پس اگر می دانید کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنی سزاوارتر است، کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده اند آنان راست ایمنی و ایشان راه یافتگانند»[۹]

حضرت زینب «سلام الله علیه از مصادیق این آیۀ شریفه به شمار می رود. ایشان با ایمان قوی و تقوای مثال زدنی، مشمول هدایت خاصّ الهی بود و از این جهت، در آن بحران سخت، پیروز میدان شد.

 ضرورت استقامت در جزر و مدّ روزگار

والا ترین مرتبه از مراتب شجاعت، آن است که انسان در جزر و مدّ روزگار خودش را نبازد و در رویارویی با پیروزی های بزرگ یا هنگام رخ دادن مصیبت و بلا و در مواجهه با بحران، شخصیّت خود را حفظ کند و صبر و استقامت داشته باشد.

طبق روایتی از رسول خدا «صلّی الله علیه وآله وسلّم»، دنیا مانند دریایی متلاطم و عمیق است و مخلوقات بسیاری در آن غرق می شوند: «الدُّنْیَا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهَا خَلْق کَثِیرٌ»[۱۰]

امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» نیز در بیان ویژگی های دنیا، آن را خانه ای پیچیده شده در بلا و مصیبت توصیف می فرمایند: «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَهٌ»[۱۱]

 اساساً خاصیّت دنیا این است که روزی طبق مراد و خواستۀ انسان است و روزی هم بر خلاف میل او خواهد چرخید. امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» در نامه ای به ابن عباس می نویسند: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ یَوْمَانِ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ»[۱۲]

بنابراین دنیا برای همه جزر و مدّ و بالا و پایین دارد و همه باید طعم سختی و آسانی را بچشند. باید توجه داشت که جزر و مدّ دریای زندگی در بسیاری از موارد، امتحان بندگان است؛ زیرا اساساً نوع بشر حتماً امتحان می شود: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ، آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند و به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد »[۱۳]

در این می ان، انسان شجاع کسی است که در دریای موّاج و متلاطم دنیا، خویشتن را نبازد و خود را حفظ کند؛ اما متأسفانه بسیاری از انسان ها چنین نیستند. قرآن کریم، انسان را ناشکیبا و کم طاقت توصیف می کند و می فرماید: هرگاه شر و صدمه ای به انسان برسد و در موضع سختی و بلا واقع شود، بی تاب می شود و عجز و لابه می کند و اگر خیری نصیب او گردد و در رفاه باشد، بخل می ورزد:

 «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً، إِلاَّ الْمُصَلِّین، به راستی که انسان سخت آزمند [و بی تاب] خلق شده است، چون صدمه ای به او رسد عجز و لابه کند، و چون خیری به او رسد بخل ورزد»[۱۴]

نوع انسان سبک سر است، یعنی در جزر و مدّ روزگار مثل پَر کاهی، خودش را به حرکت موج ها سپرده و به هر سویی پرتاب می شود؛ مگر کسی که جداً به مقام عبودیت رسیده باشد، مگر کسی که جداً مانند حضرت زینب «سلام الله علیه» از نماز شب استفاده کرده باشد. امتحان الهی برای همه، اعمّ از پیر و جوان و زن و مرد، به شکل های گوناگون وجود دارد. اگر انسان در امتحان خود را نبازد و استقامت کند، پیروز می شود و می توان گفت: شجاع است. البته لطف و امداد الهی و هدایت خداوند نیز برای پیروزی در امتحان، لازم است. انسان باید همّت و تلاش خود را ضمیمۀ عنایت پروردگار کند تا موفق شود.

 استقامت حضرت زینب «علیه السلام»

حضرت زینب «سلام الله علیه» از مرتبۀ سوّم شجاعت نیز به خوبی برخوردار بود. به خصوص در دورۀ اسارت که برای ایشان یک دریای پر تلاطم و موّاج بود، به اعتراف دوست و دشمن، از عهدۀ وظیفه و مسئولیت خود برآمد و هجوم مصائب و بلایا او را منزوی و منفعل نکرد. مثلاً در شام عاشورا پس از دیدن داغ شش برادر و دو فرزند و تحمّل مصائب فراوان، وظیفۀ حضرت زینب «سلام الله علیه» آن بود که گریه نکند و با صلابت و استواری، زنان و کودکان را که در بیابان متفرّق شده بودند، جمع کرده، از آنان محافظت نماید. ایشان در آن شرایط سخت و حتی با مشاهدۀ صحنه ای که در آن دوتن از بچّه ها دست به گردن یکدیگر، از فرط تشنگی از دنیا رفته بودند، مانند یک شیرمرد به خوبی ایفای نقش کرد.

خطبه های حضرت زینب «سلام الله علیه» و سخنرانی افشاگرانۀ ایشان در کوفه و شام، در حالی که چند روزی از عاشورا نمی گذشت، ناشی از استقامت و استواری آن حضرت بود.

 حیا، عفّت و غیرت حضرت زینب «علیه السلام»

آنچه به خصوص در زمان حاضر توجه جدی می طلبد، این است که خاندان وحی، از ابتدای مسافرت تا رسیدن به کربلا و پس از آن در دوران اسارت، هیچ گاه در حفظ حجاب خود کوتاهی نکردند و همواره پوشش مورد نظر اسلام را مراعات کردند. آنان در رعایت حیا نیز بسیار کوشا بودند و حتی در شرایط بحرانی اجازه ندادند، نامحرم به آن ها خیره شود و خود نیز باحیا و با وقار بودند. زینب «سلام الله علیه» در این زمینه نیز قافله سالار بود و همواره با غیرت خاصّی از حجاب، حیا و عفّت زنان کاروان مراقبت می کرد. در مجلس یزید که قبلاً به برخی خصوصیّات آن اشاره شد، وقتی حضرت زینب «سلام الله علیه» احساس کرد که زنان و دختران اهل بیت در معرض دید افراد نامحرم قرار دارند، با تندی فرمود:

 «أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُکَ حَرَائِرَکَ وَ إِمَاءَکَ وَ سَوْقُکَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَایَا قَدْ هَتَکْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَی بَلَدٍ»[۱۵]

ای فرزند رهاشدگان[۱۶]، آیا این از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را در امنیّت و پشت پرده بنشانی و دختران پیامبر خدا را در بند اسارت و در برابر دید دشمنان، در این شهر و آن شهر بگردانی؟

در روز یازدهم محرم هم وقتی افراد لشکر دشمن برای سوار کردن زنان و کودکان و بردن آن ها به کوفه آمدند، حضرت زینب «سلام الله علیه» به آن ها تشر زد و اجازه نداد نزدیک زنان و دختران شوند. سپس، گرچه مشقّت داشت، امّا برای رعایت حیا و عفّت، خود ایشان با کمک امّ کلثوم، زنان و کودکان را سوار بر مرکب کردند. افزون بر این، برای تحریک عواطف و بیدار شدن کوفیان، نحوۀ قرار گرفتن آن ها در مرکب را طوری طراحی و برنامه ریزی کردند که هر کودک یتیم در دامن یکی از زنان بنشیند.

 حضرت زینب «علیه السلام»، سرمشق زندگی

نتیجۀ عملی و اخلاقی بحث امشب این است که همه باید با مطالعۀ سیرۀ اهل بیت «سلام الله علیه» آن بزرگواران را سرمشق خود قرار دهند.

نهضت امام حسین «سلام الله علیه» درس های اخلاقی فراوانی دارد و شیعیان باید علاوه بر عزاداری، به نکات درس آموز نهضت حسینی توجه و عمل نمایند. عاشورا، فضائلی همچون، صبر، ایثار، شجاعت و شهادت طلبی را به بشریّت می آموزد. به خصوص دقّت در سیرۀ امام حسین «سلام الله علیه» و حضرت زینب «سلام الله علیه» و پیروی از آن بزرگواران سازندگی اخلاقی و معنوی دارد و راه انسان را در سلوک معنوی هموار می سازد.

امام حسین «سلام الله علیه» به خاطر دین خدا، از همه چیز خود، حتّی از بچۀ شیرخوار خود گذشت، جوانان عزیز باید با الگوگیری از ایشان، به خاطر دین خدا، دست کم از هوی و هوس خود بگذرند و گناه نکنند؛ از دروغ، غیبت، تهمت و شایعه بپرهیزند و با اجتناب از حق النّاس و آزار و اذیّت مردم، به واجبات مخصوصاً نماز اهمیّت بدهند و در خدمت به خلق خدا کوشا باشند.

همه باید حضرت زینب «سلام الله علیه» را سرمشق خود قرار دهند و با رعایت تقوا و مداومت بر عبادت، به مقام عبودیت برسند. اهتمام حضرت زینب به نماز شب، باید الگوی جوانان باشد تا موفق شوند.

شجاعت شگفت آور حضرت زینب «سلام الله علیه» باید در زندگی شیعیان جاری شود و همه در شناخت وظیفه و عمل به وظیفه از هم دیگر سبقت بگیرند.

پی نوشت:

[۱] .بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶

[۲] آل عمران / ۱۷۸

[۳] بحار الأنوار، ج ۴۵؛ ص۱۳۴

[۴] الإرشاد للمفید، ج ۲، ص ۱۲۲

[۵] اللهوف، ص ۱۴۶

[۶] الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۵

[۷] امالی الصدوق، ص ۲۱

[۸] اسراء، ۷۹

[۹] انعام، ۸۱ و ۸۲

[۱۰] تفسیر الامام العسکری (علیه السلام)، ص۴۳۱

[۱۱] نهج البلاغه، ص۳۴۸

[۱۲] نهج البلاغه؛ ص۴۶۲

[۱۳] العنکبوت / ۳-۲

[۱۴] المعارج / ۲۲-۱۹

[۱۵] الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۰۸

[۱۶] اشاره به فتح مکّه و بخشیده شدن ابوسفیان و معاویه توسط پیامبر «ص»

منبع : پایگاه ۵۹۸ , آیت الله مظاهری؛ حسین

مهدویت امیدها و نویدها

اشاره:

در عصرى که پیشرفت هاى مادّى به اوج خود رسیده امّا معنویات کمرنگ و بى جان شده و دین دارى از جوامع بشرى رخت بسته، و ادیان تحریف شده و یا مکاتب ساخته دست بشرى جوابگوى نیازهاى بشر امروزی نیست، بشر، سخت سرخورده و ناامید شده است ناامیدى از آینده اى روشن، ناامیدى از عدالت واقعی، و رفاه حقیقی، ناامیدى از آرامش و امنیّت و سلامت عاطفى و… در این آشفته بازار تنها دینى که به بشریّت مخصوصاً مستضعفان و محرومان جهان امیدها و نویدهاى روشنى می دهد، و یأس و ناامیدى از آینده را گناه نابخشودنى می داند اسلام حقیقى یعنى مذهب تشیّع است، این مذهب، امامى را چشم به راه است که جهان را پر از عدل و داد، علم و تکامل، امنیّت و سلامت می کند و مقدم امامى را انتظار می کشد که صالحان و پاکان و مستضعفان و پا برهنه گان متدین را، حاکمان زمین قرار دهد. این امید و انتظار، بشریت را طراوت و زندگى می بخشد.

به اعتقاد شیعه رابطه خدا و خلق پیوسته از طریق حجّت خدا و ولیّ او ادامه دارد و فیض الهى با واسطه فیض جریان می یابد. و در آخر الزمان با ظهور آخرین حجّت خدا، مردم از بهترین فیوضات الهی بهره مند خواهند شد.

«هانری کربن»
استاد فلسفه و مستشرق نامدار فرانسوى شیعه می گوید:

«به عقیده من مذهب تشیّع تنها مذهبى است که رابطه هدایت الهى را میان خدا و خلق براى همیشه نگه داشته و به طور مستمر و پیوسته ولایت را زنده و پا برجا می دارد.

مذهب یهود، نبوّت را که رابطه ای است واقع میان خدا و عالم انسانى در حضرت کلیم ختم کرده، و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد(ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع می کند، همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شده اند، اهل سنّت از مسلمانان نیز در حضرت محمد(ص) توقف کرده و با ختم نبوت در ایشان دیگر رابطه اى میان خلق و مخلوق، موجود نمی دانند. تنها مذهب تشیّع است که «نبوّت» را با حضرت محمد(ص) ختم شده می داند ولى «ولایت» را که همان رابطه هدایت و تکمیل می باشد بعد از آن حضرت و براى همیشه زنده می داند.»(۱)

آنچه پیش رو دارید بخشى از امیدها و نویدهایى است که در مورد دوران پس از ظهور امام زمان (عج) داده شده است، باشد که روشناى دل مستضعفان و منتظران گردد.

امید دهى گاه به صورت کلّى در قرآن و روایات آمده و گاه به صورت تبیین مصداق هاى خاص در منابع اسلامى وارد شده است.

بخش اوّل: در منابع اسلامی، آیات و روایات فراوانى به صورت کلّى بشریت و مستضعفان صالح را به آینده اى روشن امید و نوید داده است که به بخشى از آن ها اشاره می شود:

الف: قرآن و امید دهى

۱ـ بندگان صالح وارثان زمین: قرآن کریم می فرماید:

«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذّکر انّ الارض یرثها عبادى الصّالحون انّ فى هذا لبلاغاً لقومٍ عابدین؛(۲)

ما در کتاب زبور علاوه بر قرآن مجید(یا پس از تورات) نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایسته من در اختیار خواهند گرفت، و همین براى گروه عبادت کنندگان (و آنها که در مسیر بندگى خدا گام برمی دارند) براى رسیدن به اهدافشان کافى است».

جالب این است که در کتاب «مزامیر داود» که امروز جزء کتاب عهد قدیم (تورات) شمرده می شود عین این موضوع به تعبیرات گوناگون دیده می شود:

از جمله: «زیرا که شریران، منقطع خواهند شد و امّا متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد، هان بعد از اندک مدتی شریر نخواهد بود… اما حکیمان وارث زمین خواهند شد»(۳)،

در بخش دیگر می خوانیم «زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد، امّا ملعونان وى منقطع خواهند شد، صدیقان وارث زمین شده ابداً در آن ساکن خواهند شد»(۴)

آیه فوق به صراحت به صالحان و مستضعفان متدیّن، بشارت و امید می دهد که آینده جهان و زمین از آن آنها می باشد. و امام باقر (ع) هم فرمود:

«هُم اَصحابُ المَهدِیّ فى آخَرِ الزَّمانِ؛(۵)

بندگان صالحى را که خداوند در این آیه به عنوان وارثان زمین یاد می کند یاران مهدى (عج) در آخر الزمان هستند».

۲ـ مستضعفان پیشوایان زمین:قرآن کریم چنین بشارت می دهد:

«و نُرِیدُ اَن نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ استُضعِفُوا فى الاَرضِ و نَجعَلَهُم اَئِمّهً و نَجعَلَهُم الوارِثین؛(۶)

اراده (و مشیّت) ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین (منت نهاده) نعمت بخشیم، و آنها را پیشوایان و وارثین روى زمین قرار دهیم».

روایات تبیین نموده که این پیشوایى و وراثت در زمان مهدى آل محمد(ص) تحقق خواهد یافت، چنانکه على (ع) فرمود:

«هُم آلُ مُحمَّد یَبعَثُ اللّهُ مَهدیَهُم بَعدَ جُهدِهِم فیُعِزُّهُم وَ یُذِلُّ عَدوَّهُم؛(۷)

 این گروه آل محمد (ص) هستند خداوند مهدى آنها را بعد از زحمت و فشارى که بر آنان وارد می شود بر می انگیزد و به آنها عزّت می دهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار می کند».و در نهج البلاغه حضرتش می خوانیم

«لَتَعطِفَنّ الدُّنیا عَلَینا بَعد شِما سِها عَطف الضَّرُوس عَلى وَلَدِها وَتَلی…؛(۸)

 دنیا پس از چموشى و سرکشى ـ همچون شترى که از دادن شیر به دوشنده اش خوددارى کند و براى بچه اش نگه می دارد ـ به ما روى می کند…سپس آیه «و نریدان نمنّ…» را تلاوت فرمود.

۳ـ پیروزى نهائى حق: «هُوَ الَّذى اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدِینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَى الدین کُلّه وَلوکره المشرکون ؛(۹)

خداوند کسى است که پیامبرش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان پیروز گرداند اگر چه مشرکان ناخشنود باشند». همین وعده با تفاوت مختصرى در آیات دیگر هم آمده است.(۱۰)

امام باقر (ع) فرمود:

 «اِنَّ ذلِکَ یَکُونُ عِندَ خُروجِ المَهدِیِّ مِن آلِ مُحَمّدٍ فَلا یَبقى اَحَدٌ اِلاّ اقَرَّ بِمُحمّدٍ(ص)؛

این پیروزى به هنگام قیام مهدی از آل محمد(ص) خواهد بود، آنچنان که هیچ کس در جهان باقى نمی ماند مگر این که اقرار به محمد(ص) خواهدکرد».(۱۱)

ب: روایات و امید دهی:

 روایات عدیده اى که تعداد آن از حد تواتر هم گذشته است وعده ظهور و قیام حضرت مهدى (عج) و امید و نوید آینده ای درخشان را به بشریت داده است که فقط به نمونه هایى اشاره می شود:

امام هشتم (ع) و پیامبر اسلام (ص) فرمودند:

«لو لم یبق من الدّنیا الاّ یومٌ لطوّل الله ذالک الیوم، حتّى یبعث رجلاً (صالحاً) من اهل بیتی یملأالارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛

اگر از عمر دنیا جز یک روز نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانى می کند تا مرد صالحى را از خاندان من برانگیزد که صفحه زمین را پر از عدل و داد کند همانگونه که از ظلم و جور پر شده است».(۱۲)

۲ـ على (ع) فرمود:

«المنتظر لامرنا کالمتشحّط بدمه فى سبیل اللّه؛(۱۳)

 منتظران امرما (و ظهور قیام مهدى (عج) همچون شهیدانی اند که در راه خدا جان باخته اند».

۳ـ مستضعفان زمینه ساز:پیامبر اسلام فرمودند

 «یخرج ناسٌ من المشرق فیوطؤن للمهدیّ سلطانه(۱۴)؛

گروهى از مردم از شرق قیام خواهند کرد و زمینه حکومت مهدى را فراهم می آورند.»

بخش دوّم: امید دهى روشن و مشخص و بیان مصداقها وجزئیات آنچه از امیدهاى مستضعفان در آن دوره برآورده می شود، اهم آنها از این قرار است.

الف: اصلاحات اقتصادى

۱ـ برقرارى عدالت جهانی
:

هنوز آهنگ سنگین ناله های کودکانى که به بیگارى کشیده شده اند، و زنانى که شوهران خود را به بى عدالتی قربانى داده اند، و مردانى که به جبر کمر در برابر ظلم خم کرده اند، گوش تاریخ را می خراشد. ضجّه هاى دردناک، و دردهاى بى درمان، زخم هاى بى مرهم، ناامیدی های بی پایان، نگاه هاى خسته و بى سو، دست هاى لرزان و بى رمق، لب هاى خشک و چروکیده، بدن هاى رنجور و زجر کشیده، انسان هاى مستضعف سرا پا ظلم و بیداد دیده، هنوز این همه در خاطره تاریخ ثبت است و اگر تاریخ با یاد این حجم عظیمى از نامردمى و ظلم هنوز پابرجا ایستاده و قالب تهى نمی کند به دلیل امیدى است که دنیا و مستضعفین به عدالت جهانى مکتب مهدویت دارند، چرا که عدل آشکارترین صفات نیک آن امام است که در دعا می خوانیم:

 «اَللهُمَّ وَصَلِّ عَلَى وَلیِّ اَمِرک القائِمِ المُؤَمَّلِ وَ العَدلِ المُنتَظَرِ؛(۱۵)

 خداوندا! به ولیّ امر خود که قیام کننده مورد آرزو و عدل مورد انتظار همه است درود فرست». و می خوانیم: «اَوَّلُ العَدلِ وَ آخِرهُ؛ اول و آخر عدل است». و یا

 «العَدلُ المُشتَهَرُ؛(۱۶)

عدل مشهور است».

به برخى روایات در این زمینه توجه کنید:

یک ـ امام صادق فرمود:

«یُفَرِّقُ المَهدِیُّ اَصحابَهُ فى جَمیعِ البُلدانِ وَ یَأمُرُهُم بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ؛(۱۷)

مهدى اصحاب خویش را به تمامی شهرها اعزام می کند و آنان را به عدالت و احسان فرمان می دهد.»

دو ـ امام باقر (ع) فرمود:

«اِذا قامَ قائِمُنا فَاِنَّهُ یُقَسِّمُ بِالسَّوِیِّه وَ یَعدِلُ فى خَلقِ الرَّحمانِ البِرّ مِنهُم وَالفاجِرَ؛(۱۸)

چون قائم ما قیام کند به طور مساوى تقسیم می کند، و در میان خلق خدا ـ با نیک و بد ـ به عدالت رفتار می نماید.»

۲ـ فقر زدایى عمومى :

امام باقر (ع) فرمود:

 «اِذا ظَهَرَ القائِمُ سَوّى بَینَ النّاسِ حَتّى لاترى مُحتاجاً اِلَى الزَّکاهِ؛(۱۹)

چون قائم ظهور کند آنگونه بین مردم به مساوات رفتار نماید که نیازمند به زکات دیده نشود.» این روایات نشان می دهد که در دوران ظهور حضرت خواستها و امیدها و آرزوهاى انسانها ومستضعفان نه تنها از یاد برده نشده بلکه حتى در صدر توجّه و عنایت قرار گرفته است.

۳ ـ ایجاد اصلاحات گسترده و آبادانى فراگیر

یکى از آرزوهاى دیرین مستضعفین آبادانى فراگیر، عمومى و جهانى است ؛ به گونه اى که دیگر جهان سوم، و کشورهاى عقب مانده اى در کار نباشد. این آرزو در دوران حضرت مهدى (عج) تحقق عینى خواهد یافت.

توسعه عمومى

امام باقر (ع) فرمود:

 «اِذا قامَ القائِمُ یُوَسِّعُ الطّریقَ الاَعظم وَ یهدِمُ کُلَّ مَسجدٍ عَلى الطَّریق و یَسُدُّ کُلَّ کَوَّهٍ اِلى الطَّریقِ وَ...؛(۲۰)

 چون قائم قیام کند راههاى اصلی را توسعه می دهد و هر مسجدى را که مانع راه باشد ویران می سازد و هر پنجره را که به سوى راههاى عمومى گشوده باشد و نیز هرگونه ایوان و آبریزگاه و ناودانى را که به طرف راههاى عمومى باشد می بندد».

۲ـ سازندگى گسترده: امام باقر (ع) فرمود:

 «اَلقائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بِالرُّعبِ مُؤَیَّدٌ بِالنَّصرِ یَبلُغُ سُلطانُهُ المَشرِقَ وَ المَغرِب… فَلا یَبقى عَلى وَجهِ الاَرضِ خَرابٌ اِلاّ عُمِّرَ؛(۲۱)

قائم ما به وسیله بیم، یارى شود و با پیروزى تأیید گردد، حکومت او مشرق و مغرب را فرا می گیرد… سپس در تمامى روی زمین خرابى باقى نمی ماند مگر آنکه آباد شود».

۴ـ استخراج گنجها و تقسیم مالها:

پیامبر اکرم فرمود:

«اِنَّهُ یَستَخرِجُ الکُنُوزَ وَ یُقَسِّمُ المال؛(۲۲)

 مهدى گنجها را استخراج می کند و ثروتها را تقسیم می نماید.

۵ـ باز پس گیرى حقوق

پیامبر اسلام در این زمینه فرمود:

 «کار امام مهدی در باز پس گرفتن حقوق بدانجا رسد که اگر در بُنِ دندان انسانى حق فرد دیگر وجود داشته باشد، آن را باز پس گرفته (و به صاحب حق) بر می گرداند.»(۲۳)

ب: نوسازى فکری و فرهنگى و پیشرفت علم:

دوران ظهور مهدی، دوران گسترش علم و دانایی، تکامل عقل، تجدید سنت و کتاب و نوسازى فکرى همه جانبه خواهد بود. امام صادق (ع) فرمود: «اِذا خَرَجَ القائِمُ یَقُومُ بِاَمرٍ جَدیدٍ وَ کِتابٍ جَدیدٍ وَ سُنَّهٍ جَدیدٍ و قَضاءٍ جدیدٍ؛(۲۴) هنگامى که قائم خروج کند، امر جدید و کتاب جدید و روش جدید و داورى جدیدى (با خود) می آورد».

به نمونه هایى در این زمینه اشاره می شود:

۱ـ رشد عقلها و تکامل اندیشه ها

امام باقر (ع) می فرماید: «اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللّهُ یَدَهُ عَلى رؤوس العِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولَهُم و کَمُلَت بِها اَحلامُهم؛(۲۵)

هنگامى که قائم ما قیام کند خداوند دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول آن ها را با آن جمع کرده و افکارشان با آن تکمیل می شود».

۲ـ پیشرفت علوم:

در حدیثى از امام صادق (ع) می خوانیم:

 «اَلعِلمُ سَبعَهٌ وَ عِشرُونَ حَرفاً فَجَمیعُ ما جائَت بِهِ الرُّسُلُ حَرفانِ فَلَم یَعرِف النّاسُ حَتّى الیَوم غَیرَ اَلحَرفَینِ فَاِذا قامَ قائِمُنا اَخَرَجَ الخَمسَهَ وَ العِشرینَ حَرفاً فَبَثّها فى النّاسِ وَ ضَمَّ اِلَیها الحَرفَین حَتّى یَبُثَّها سَبعَهً وَ عِشرِینَ حَرفاً؛(۲۶)

 علم و دانش بیست و هفت حرف (شعبه و شاخه) است. تمام آنچه پیامبران الهى (براى مردم) آوردند دو حرف بیش نبود و مردم تاکنون جز دو حرف را نشناخته اند، اما هنگامى که قائم ما قیام کند بیست و پنج حرف (بیست و پنج شاخه و یا شعبه) دیگر را آشکار نموده و در میان مردم منتشر می سازد و دو حرف دیگر را به آن ضمیمه می کند تا بیست و هفت حرف کامل و منتشر گردد.»

این حدیث به روشنى جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى (عج) را مشخص می سازد که تحولى بیش از ۱۲ برابر! نسبت به علوم و دانشهایى که در عصر همه پیامبران راستین به بشریت اعطا شده پیش می آید و درهاى همه رشته ها و همه شاخه هاى علوم مفید و سازنده به روى انسان ها گشوده می شود و راهى را که بشر طى هزاران سال پیموده به میزان ۱۲ برابر در دوران کوتاهی می پیماید. چه جهشى از این بالاتر و سریعتر؟!(۲۷)و به این گونه در پرتو ارشاد و هدایت مهدی(عج) مغزها در مسیر کمال به حرکت در می آید و اندیشه ها شکوفا می گردند و تمام کوته بینی ها و تنگ نظریها و افکار پست و کوتاه که سرچشمه بسیارى از تضادها و تزاحمها و برخوردهاى خشونت آمیز اجتماعى است برطرف می گردد.

۳ـ پیشرفت خارق العاده صنایع در عصر مهدویت:

یک: حل بحران انرژی: از امام صادق (ع) چنین نقل شده است:

«اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنُورِ رَبِّها وَ استَغنَى العِبادُ مِن ضَوءِ الشَّمسِ»(۲۸)

هنگامى که قائم ما قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن شود و بندگان خدا از نور آفتاب بی نیاز شوند.

دو: انتقال تصویرها: حضرت صادق (ع) فرمود:

«اِنَّهُ تَناهَتِ الاُمُورُ اِلى صاحِبِ هذَا الاَمرِ رَفَعَ اللّهُ تَبارکَ وَتَعالى لَهُ کُلَّ مُنخَفِضٍ مِنَ الاَرضِ وَ خَفِضَ لَهُ کُلَّ مُرتَفَعٍ حَتّى تَکُونَ الدُّنیا عِندَهُ بِمنزِلَهِ راحَتِهِ فَالَّکُم لَو کانَت فى راحتِهِ شَقرهً لَم یَبصُرها؛(۲۹)

 هنگامى که کارها به صاحب اصلی ولایت مهدى (عج) برسد خداوند هر نقطه فرو رفته اى از زمین را براى او مرتفع، و هر نقطه مرتفعى را پائین می برد آنچنان که تمام دنیا نزد او به منزله کف دستش خواهد بود! کدامیک از شما اگر در کف دستش موئى باشد آن را نمی بیند.

از حدیث فوق برمی آید، که در عصر مهدویت، یک سیستم نیرومند و مجهزى براى انتقال تصویرها به وجود می آید که شاید تصور آنهم امروز براى ما مشکل باشد، آنچنانکه تمام جهان به منزله کف دست خواهد بود.

سه: وسیله سریع السیر فوق العاده پیشرفته: از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود:

«ذَخَرَ لصاحِبِکُمُ الصَّعبَ قُلتُ: وَ ما اَلصَّعبُ قالَ ما کانَ مِن سَحابٍ فِیهِ رَعدٌ وَ صاعِقَهٌ وَ بَرقٌ فَصاحِبُکُم یَرکَبهُ اَمّا اَنَّهُ سَیَرکَبُ السَّحابَ وَ یَرقى فى الاَسبابِ،! اَسبابَ السَّمواتِ السَّبعِ وَ الاَرضینَ؛(۳۰)

 براى صاحب و دوست شما مهدى (عج) آن وسیله سرکش ذخیره شده است راوى این حدیث می گوید: گفتم منظور از وسیله سرکش چیست؟ حضرت فرمود: ابرى است که در آن غرش رعد و شدت صاعقه یا برق است او بر این وسیله سوار می شود، آگاه باشید او بزودى بر ابرها سوار می گردد و صعود به آسمانها و زمینهاى هفتگانه می کند.»

شاید بتوان این حدیث را شاهدى بر پیشرفت علم در زمان حضرت مهدى (عج) دانست به صورتى .

سه: انتقال صدا و تصویر

در آن زمان به صورت همگانى و بسیار ساده است.

در حدیثى از امام صادق (ع) چنین آمده است: «اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ مَدَّ اللّهُ شِیعَتَنا فى اَسماعِهِم وَ اَبصارِهِم حَتّى لا یَکونَ بَینَهُم وَ بَینَ القائِم بَریدٌ، یکلّمهم فَیَسمَعُونَ وَ یَنظُرُون اِلَیهِ وَ هُوَ فى مَکانِهِ ؛(۳۱) هنگامى که قائم ما قیام کند خداوند آنچنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت می کند که میان آن ها و قائم (رهبر و پیشوایشان) نامه رسانى نباشد، با آن ها سخن می گوید و سخنش را می شنوند و به او می نگرند در حالى که او در مکان خویش است (و آنها در نقاط دیگر جهان). و همچنین فرمود: «مؤمن در زمان قائم در حالى که در مشرق است برادر خودرا در مغرب می بیند همچنین کسى که در مغرب است برادرش رادر مشرق می بیند».(۳۲)

۴ـ احیاى قرآن وسنّت

یک جامعه سالم بیش از پیشرفت علمى و صنعتى و… به آگاهى صحیح دینى آمیخته با ایمان نیاز دارد و جامعه دوران مهدویت چنین جامعه اى خواهد بود. امام على (ع) فرمود: «فَیُریکُم کَیفَ عَدلُ السِّیرَهِ وَ یُحیى مَیِّتَ الکِتابِ وَ السُّنَهِ؛(۳۳) مهدى (ع) شیوه عدالت را به شما نشان می دهد و (احکام) از بین رفته کتاب و سنّت را زنده می سازد.»

۵ ـ تعلیم همگانی قرآن، آنچنان که نازل شده است.

در این باره امام باقر(ع) فرمودند:

«اِذا قامَ قائِمٌ ضَرَبَ فَساطیطَ لِمَن یُعَلِّمُ النّاسَ القُرآنَ عَلى ما اَنزلَ اللّهُ؛(۳۴)

چون قائم (آل محمّد (ص)) قیام نماید، خیمه هایى براى افرادى که قرآن را آنگونه که خداى نازل فرموده است به مردم می آموزند، بر پا می دارد.»

۶ـ تربیت صحیح و صالح

تمدن بشرگراى امروز انسانیت را به لجن کشانده و بشریت را تباه نموده است. به قول یکى از منتقدان فرانسوى نظام غرب، «تمدن جدید که به هنگام حرکت آغازین خود می خواست “انسان گرا” باشد به انسان آنچنان اصالتى داد که آغاز و انجام همه چیزش کرد، اکنون به ماجرائى این چنین شگفت دچار شده (که) در روزگار ما، تار و پود مفهوم انسان از هم گسسته است… به هر حال، تمدنى که خودرا “انسان گرا” می نامید نظامى از آب درآمده است که آدمى را تحقیر می کند و می فریبد و سرانجام نابودش می سازد. تحقیر آدمى در این معنى و از این راه است که تمدن مذکور، انسان را به دستگاهى مرکب از یک سلسله وظائف کمى مادّى و به ماشینى منحصراً تولید کننده و مصرف کننده تبدیل می نماید.»(۳۵)

 در چنین روزگارى امید بشریت به دوران مهدویت دوخته شده است که در آن دوران در کنار دست یابى انسان ها به غنای مالی، از غناى قلبى و روحى بهره مند گردند.(۳۶) و در کنار اتمام نعمت و وفور ثروت، به اخلاق و فضیلت هاى انسانى راه یابند؛(۳۷) کینه ها ریشه کن گردد (۳۸)و دروغ و تزویر و نامردمى در روابط اجتماعى جاى خود را به یک رویى و یک رنگى بدهد.

ج ـ امنیّت همه جانبه

از مهمترین نیازهاى اساسى بشر، نیاز به امنیّت است، آنهم امنیّت همه جانبه، امنیّت حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، روانی، قضائى و…

آنچه از حجم بسیارى از روایات مهدویت بر می آید، نشان می دهد که دوران مهدى (عج) دوران امنیت همه جانبه، آن هم به معناى واقعى آن است.

در روایتى از امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه

 «وَعَد اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لیَسَتَخلِفَنَّهم فِى الاَرضِ کَما استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُم الَّذِی ارتَضى لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً؛(۳۹)

خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده داده که آنها را حکمران روى زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آن ها خلافت روى زمین را بخشید، و دین و آیینى را که براى آن ها پسندیده، پابرجا و ریشه دار خواهد نمود و ترسشان را به امنیت تبدیل خواهد ساخت.» وارد شده است که آن حضرت فرمود:

«هُوَ القائِمُ وَ اَصحابُهُ؛(۴۰)

 او (که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است) حضرت مهدى و اصحاب او می باشد.»

در ذیل به چند روایت درباره امنیت در ابعاد مختلف در دوران ظهور اشاره می شود:

۱ـ امنیّت قضائی
:

امام على (ع) فرمود:«لَیَنزِعَنَ عَنکُم قُضاهَ السَّوءِ؛(۴۱) او (مهدی) قاضیان زشت (کردار)را بر کنار می کند». و امام صادق (ع) فرموده:«اِذا قامَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ (ع) حَکَمَ بَینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُدَ لایَحتاجُ اِلى بَیِّنَهٍ یُلهِمُهُ اللّهُ تَعالى فیحَکُمُ بعلمه؛(۴۲) هنگامى که قائم آل محمد قیام کند، در بین مردم به حکم داود (ع) حکم خواهد کرد که نیازى به بیّنه ندارد. خداوند به او الهام می کند، سپس با علم خود حکم می کند.»

۲ـ امنیّت راهها

در قسمتى از حدیثى که از امام صادق (ع) نقل شده می خوانیم:

 «اِذا قامَ قائِمُ… آمَنَت بِهِ السُّبُلُ؛(۴۳)

 هنگامى که قائم قیام کند… جاده ها در پرتو وجودش امن و امان می گردد».

۳ـ امنیّت حقوقى

پیامبر اسلام (ص) می فرماید:

«یَبلُغُ مِن رَدِّ المَهدِیِّ اَلمَظالِمَ حَتّى لَوکانَ تَحتَ ضِرسِ اسنانٍ شَی ءٌ اِنتَزَعَهُ حَتّى یَرُدَّهُ؛(۴۴)

 کار امام مهدى (عج) در باز پس گرفتن حقوق (و ایجاد امنیت) بدانجا می رسد که حتى اگر در بن دندان انسانى چیزی باشد، آن را پس می گیرد تا به (صاحبش) برگرداند.»

۴ـ امنیّت روحى و روانی

امام على (ع) فرمودند:

«وَضَعَ یَدَهُ عَلى رُؤوُسِ العِباد فَلا یَبقى مُؤمِنٌ الاّصارَ قَلبهُ اَشَدُّ مِن زُبُرِ الحَدیدِ وَ اَعطاهُ قُوَّهَ اَربَعینُ رَجُلاً؛(۴۵)

 (مهدی) دست خود را بر سر بندگان (خداوند) خواهد کشید، پس هیچ مؤمنى باقى نمی ماند جز آنکه قلبش محکمتر از پاره آهن گردد و به او نیروى چهل مرد را عنایت فرماید.»

د ـ حکومت مستضعفان

مایه اصلى امید مستضعفان به عصر مهدویت جابجایى قدرت و تغییر در ساختار آن است. حکومت در دوران مهدى (عج) به دست توده هاى محروم و مستضعف صالح جامعه خواهد افتاد آنان که پیش از ظهور، بار سنگین فقر و بیچارگى و نامردمى را تحمل کرده اند در آن دوران به جانشینى و خلافت در زمین خواهند رسید. آنچه گفته شد و ناگفته هاى فراوان، همه امیدهاى بشریت و مستضعفان است که در مکتب مهدویت تحقق پذیر است. و این امرى است که نه تنها در آثار اسلامى و دینى به تحقق آن نوید و وعده حتمى داده شده بلکه دانشمندان غربى نیز با عقل بشری خود به این نتیجه رسیده اند که کشتى طوفان زده بشریت ومستضعفان فقط در دوران ظهور مهدى (عج) و با فکر مهدویت به ساحل خواهد نشست، از جمله «هندریک دوان» می گوید:

«دنیا احتیاج شدید به اشخاصى دارد که بتواند سکان و زمام اختیار کشتى تمدن را در دست بگیرد. این اشخاص باید با جرأت و ایمان باشند و بدانند که نوع بشر تازه در ابتداى مسافرت خویش است و براى رساندن کشتى به بندر مراد باید به سبک و شیوه جدید کشتیرانى آشنایی حاصل آید احتمال می رود ملّاحین و زیر دستان بی خرد و ناراضى از اطاعت اوامر آنها سرپیچیده آنها را به قتل رسانند ولى عاقبت روزى می رسد که ناخداى بزرگى کشتى را به مقصد می رساند در تاریخ نوع بشر به نام قهرمان بزرگ بنى آدم می شوند.»(۴۶)

حسن ختام بحث را کلام نورانی امام صادق (ع) قرار می دهیم که هم به منزله جمع بندى مطالب گذشته است و هم تمام امیدهاى مستضعفان در آن گردهم آمده اند: آنجا که فرمود:

«اِذا قامَ القائِم ؛ حکم بالعدل. و ارتفع الجور فى ایّامه. وآمنت به السبل. و اخرجت الارض برکاتها، وردّ کلّ حقّ الى اهله… و حکم بین النّاس بحکم داود و حکم محمّد (ص) فحینئذٍ تظهر الارض کنوزها و تبدى برکاتها و لایجد الرّجل منکم یومئذٍ موضعاً لصدقته و لالبرّه؛ لشمول الغنى جمیع المؤمنین..(۴۷)؛

 هنگامى که قائم قیام کند حکومت را بر اساس عدالت قرار می دهد و ظلم و جور در دوران او برچیده می شود و جاده ها در پرتو وجودش امن و امان می گردد زمین برکاتش را خارج می سازد و هر حقى به صاحبش می رسد در میان مردم همانند داود و محمّد(ص) داورى کند در این هنگام زمین گنجهای خود را آشکار می سازد و برکات خود را ظاهر می کند و کسى را براى انفاق و صدقه و کمک مالى نمی یابند زیرا همه مؤمنان بی نیاز و غنى خواهند شد.(۴۸

پی نوشت:

۱. سالنامه مکتب تشیّع،مصاحبات استاد علاّمه طباطبایى باهانرى کربن درباره شیعه شماره ۲، ۱۳۳۹ هـ.ش به نقل از مهدی پیشوائی، سیره پیشوایان ص ۷۲۲.
  1. انبیاء، ص ۱۰۵ ـ ۱۰۶.
  2. عهد عتیق فارسی، مجمع بریتانیائی کتب مقدسه،۱۸۷۸، مزمور ۳۷ جمله ۹ به نقل از تفسیر نمونه،ج ۱۳، ص ۵۲۰.
  3. همان، مزمور ۳۷، جمله ۲۷.
  4. ابوعلى طبرسی، مجمع البیان (بیروت).
  5. سوره قصص، آیه ۵.
  6. نورالثقلین، ج ۴، ص ۱۱ به نقل از آیه اللّه مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۱۸.
  7. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص ۶۷۲، کلمات قصار، شماره ۲۰۹.
  8. سوره توبه، آیه ۳۳.
  9. سوره فتح، آیه ۲۸؛ سوره صف، آیه ۹.
  10. ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی (بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات چاپ دوّم، ۱۴۰۲ هـ)ج ۲ ص ۳۳۸.
  11. شرح صدوق، کمال الدین و تمام النعمه(قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۵) با تعلیقه على اکبر غفارى ص ۳۷۲ ـ ۳۷۳ و ۳۱۸.
  12. همان، ص ۶۴۵حدیث ۶.
  13. کنجى شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان (قم، جامعه مدرسین ۱۴۰۹)، ص ۹۹.
  14. محمد تقى موسوى اصفهانی، مکیال المکارم، ج ۱، ص ۱۱۸.
  15. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الامر، ص ۱۰۵۵.
  16. کامل سلیمان، یوم الخلاص (بیروت، دارالکتاب اللبنانی، ۱۴۰۲ هـ.ق) ،ص ۳۹۵.
  17. علل الشرایع، شیخ صدوق، ص ۱۶۱.
  18. شیخ طوسی، الغیبه،(مؤسسه المعارف الاسلامیه ۱۴۱۱ هـ.ق)، ص ۴۷۵.
  19. ابوالقاسم خوئی، منهاج البراعه (قم، بنیاد فرهنگى امام المهدى ۱۴۰۵ هـ.ق) ج ۸، ص ۳۵۳.
  20. آیه اللّه لطف اللّه صافی، منتخب الاثر (قم، نشر کتاب،۱۳۷۳ هـ.ق)، ص ۴۷۲.
  21. کورانى موسوعه احادیث الامام المهدى (قم، مؤسسه المعارف الاسلامیّه، ۱۴۱۱) ج ۱،۲۲۱.
  22. بحارالانوار (پیشین)، ج ۵۳،ص ۳۵۲و ص ۳۴۹ و رـ ک حر عاملی، اثبات الهداه، ج ۷،ص ۸۳.c
  23. بحارالانوار(پیشین)، ج ۱۲،ص ۱۸۲.
  24. ر- ک موسوعه احادیث المهدی (پیشین)، ج ۴، ص۵۳.
  25. رـ ک آیه اللّه ناصر مکارم شیرازی، مهدى انقلابى بزرگ (قم مطبوعاتى هدف)، ص ۲۹۳.
  26. بحارالانوار (پیشین)، ج ۵۲،ص ۳۲۸ روایت ۴۷.
  27. همان، ج ۵۲،ص ۳۲۸، روایت ۴۶.
  28. همان، ج ۱۲، ص ۱۸۲.
  29. منتخب الاثر (پیشین)، ص ۴۸۳.
  30. نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه ۱۳۸،ص ۲۵۶.
  31. همان.
  32. میرجهانی، نوائب الدهور(کتابخانه صدر، ۱۳۶۹)، ج ۳، ص ۴۰۹.
  33. ر ـ ک روژه دو پاسکیه، اسلام و بحران عصر ما، ترجمه دکتر حسن حبیبی، ص ۱۸ ـ ۲۱.
  34. (پیشین)، ج ۸۴،ص ۵۱.
  35. همان، ص ۱۲۳.
  36. منتخب الاثر(پیشین)، ص ۳۷۴.
  37. سوره نور، آیه ۵۵.
  38. ر ـ ک: الغیبه (پیشین)، ص ۲۴۰.
  39. بحارالانوار (پیشین)، ج ۵۱،ص ۱۲۰، ح ۲۳.

منبع :سید جواد حسینى؛ماهنامه پاسدار اسلام ،شماره ۲۶۲

آثار امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

امر به معروف و نهی از منکر دارای آثاری است که جامعه را کنترل نموده و آن را به سوی کمال  و انسانیت سوق می دهد. اگر این دو پدیده در جامعه رایج شود و مردم به آن اهتمام ورزد، جنایت، گناه، حق سوزی و ظلم کاهش پیداکرده و جامعه از امنیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی بهره مند می گردد. در جامعه ای امر به معروف و نهی از منکر انجام نگیرد آن جامعه از معیارهای انسانیت دور شده و به تدریج به حیوانیت و توحش نزدیک می شود. در این مقاله به برخی آثار این دو فرع دینی اشاره شده است.

 

۱. عزت و سربلندی

جامعه ای که خود را نسبت به تغییر و تحولات درونی مسئول دانسته و در مقابل ضعف ها و کاستی ها از خود عکس العمل نشان می دهد و برای آن چاره جویی می کند، جامعه ای زنده و پر تحرک خواهد بود. چنین جامعه ای برای انجام کارهای فرهنگی و از بین بردن جهل و نادانی و یا آفت زدایی و خشکاندن گنداب های فساد، مردانه به میدان می آید و از دل و جان از ارزش های خود پاسداری می کند و بدین وسیله، خود را عزیز و سربلند نگاه می دارد. اجرای امر به معروف و نهی از منکر نیز در همین راستا بررسی می شود؛ به عبارت دیگر در جامعه ای که این فریضه الهی اجرا می شود، ضمن تقویت و نفوذناپذیر کردن بنیه دفاعی جامعه، افراد آن را نیز از گزند دشمن محفوظ و همواره عزیز و سربلند می دارد.

قرآن کریم می فرماید: (شما به این دلیل با ارزش ترین امت ها هستید که امر به معروف و نهی از منکر می کنید.)۱

پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله) می فرماید: (باید امر به معروف و نهی از منکر کنید، در غیر این صورت بَدان بر شما مسلط می شوند و آن گاه خوبانتان دعا می کنند (و خواسته های خود را مطرح می کنند)، اما جوابی داده نمی شود.)۲

استاد شهید مرتضی مطهری(ره) در توضیح معنای سخن پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) می فرماید: معنای حدیث (این نیست که خدا را می خوانند و خدا دعای آنها را مستجاب نمی کند، معنایش این است: وقتی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، آن قدر پست می شوند، آن قدر رعبشان، مهابتشان (شوکت و عظمتشان)، عزتشان و کرامتشان از بین می رود که وقتی به درگاه همان ظلمه [ستم کاران ] می روند، هر چه ندا می کنند، به آنها اعتنا نمی شود [ یعنی حضرت می فرماید] اگر می خواهید عزت داشته باشید و دیگران روی شما حساب کنند، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. اگر امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشید، اولین خاصیّت آن ضعف شماست، پستی و ذلت شماست، دشمن هم روی شما حساب نمی کند.)۳

۲. استواری پایه های دین

امام باقر(علیه‌السلام) در حدیثی به مهم ترین آثار امر به معروف و نهی از منکر اشاره کرده و می فرمایند: (امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و شیوه صالحان است. واجب بزرگی است که با آن، فریضه های دیگر برپا می شود و راه ها امن و کسب و کارها حلال می گردد. آنچه به ستم ستانده شده، به صاحبان آن بازگردانده می شود. زمین ها آباد، از دشمنان انتقام گرفته و امور پا بر جا می شود). ۴ به فرموده آن حضرت، پایه و استوانه نماز، روزه، حج، جهاد، خمس، زکات و سایر دستورات دین، امر به معروف و نهی از منکر است.

استاد شهید مرتضی مطهری(ره) در این باره می فرماید: (امر به معروف و نهی از منکر، یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است… اصلاً اگر این اصل نباشد، اسلامی نیست… آیا یک کارخانه بدون بازرسی و رسیدگی دائمی مهندسین متخصص که ببینند چه وضعی دارد، قابل بقاست؟ اصلاً آیا ممکن است یک سازمان همین طور به حال خود باشد، هیچ در باره اش فکر نکنیم و در عین حال به کار خود ادامه دهد؟ ابداً. جامعه هم، چنین است.)۵

امام حسین(علیه‌السلام) نیز در کلامی زیبا به همین نکته اشاره می کند و می فرماید: (اگر امر به معروف و نهی از منکر اجرا گردد، همه واجبات، چه آسان و چه سخت، پا بر جا خواهد بود.)۶

بی توجهی به این مسئولیت اجتماعی، باعث رنگ باختن معنویات و چیرگی هواهای نفسانی در فرد و جامعه می شود و در نتیجه، زمینه برای حاکمیت هواپرستان و ستمگران فراهم خواهد شد. در این هنگام است که به فرموده امام حسین (علیه‌السلام) باید فاتحه اسلام را خواند: (فعلی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید؛ با اسلام باید خداحافظی کرد هنگامی که کسی مثل یزید، زمامدار مردم گردد.)۷

۳. امنیت

امنیت، یکی از نیازهای اساسی افراد و اجتماعات است که از راه امر به معروف و نهی از منکر تأمین می شود.

رونق کسب و کار و تجارت و سامان یابی امور مختلفِ فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در هر جامعه ای، به امنیت ارتباط دارد. اگر محیط خانه، مدرسه، دانشگاه، کارخانه، بازار، شهر و جاده ایمن نباشد و اموال و نوامیس مردم هر لحظه از سوی دزدان، زیاده خواهان و اراذل و اوباش تهدید شود، ترس و اضطراب و آشفتگی بر همگان سایه خواهد انداخت و آرامش و آسایش عمومی از بین خواهد رفت و جرأت هر کاری از مردم گرفته خواهد شد.

اجرای مقررات دینی و قوانین اجتماعی و نظارت دائمی دستگاههای مربوط؛ مانند نیروهای انتظامی و نیز مراقبت های عمومی صالحان و نیکان، از زیاده خواهی ها و تجاوز فرصت طلبان و سوء استفاده کنندگان جلوگیری خواهد کرد و امنیت و آرامش عمومی را به ارمغان خواهد آورد. امام باقر(علیه‌السلام) می فرماید (…و تأمن السبل؛۸ اجرای امر به معروف و نهی از منکر، راه ها را امن خواهد کرد.)

۴ .کسب حلال

بعضی افراد برای پیدا کردن پول به هر کاری متوسل می شوند. اینان به علت ناآگاهی و یا تربیت نادرست، به دنبال کسب حلال نیستند و تنها در این فکرند از راه هایی مانند تقلّب، رشوه، احتکار، قاچاق، گران فروشی یا کم فروشی و غیر آن، بر درآمدهای خود بیفزایند. بی توجهی به این دست از خلاف کاری ه، سبب رواج درآمدهای نامشروع در بین مردم و رخنه لقمه های حرام در زندگی افراد می شود که زیان ها و آسیب های جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت. بنابر این باید از راه امر به معروف و نهی از منکر، ناآگاهان را به شغل های حلال و درآمدهای مشروع آگاه ساخت و آنان را از کارهای خلاف باز داشت.

اجرای این وظیفه الهی به حدی ثمربخش است که گاهی چنین افرادی وقتی می بینند جامعه به عنوان یک منکر به شغل آنان نگاه می کند، خود به خود به دنبال کسب و کارهای حلال و درآمدهای مشروع خواهند رفت. از این رو امام باقر(علیه‌السلام) می فرماید: (…و تحل المکاسب؛۹یکی دیگر از فواید امر به معروف و نهی از منکر این است که کسب و کارها حلال می شود.)

آبادانی کشور، باز پس گرفتن حقوق پایمال شده افراد، مبارزه با تبغیض ها و بسیاری از اصلاحات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، از پیامدهای مهم اجرای امر به معروف و نهی از منکر به شمار می رود که به علت محدودیت صفحات، از شرح آن خودداری می کنیم.

پی نوشتها:

  1. آل عمران(۳) آیه ۱۱۰.
  2. فروع کافی، ج ۴، ص ۵۶.
  3. حماسه حسینی، همان، ص ۴۵.
  4. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۹۵، ح ۶.
  5. جامعه و تاریخ، ص ۲۳۶.
  6. تحف العقول، ص ۲۳۷.
  7. بحا رالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲

نگاهی به امنیت از منظر امیر مؤمنان(علیه السلام)

اشاره

یک یا زامور مهم امنیت جامعه است که می توان آن را در سایه جهاد به وجود آورد. امنیت، انتظار نخست انسانها از حکومتهاست که امروزه ابعاد گسترده و متنوعی یافته است. تأثیرپذیری امنیت از اقتصاد، فرهنگ، صنعت و جمعیت و تأثیرگذاری آن بر همه شاخه های توسعه و حیات انسانی، به آن نقش بنیادین داده و همه فیلسوفان سیاسیِ گذشته و حال را به تأمل در آن وا داشته است. در این مقاله به این  امر مهم  پرداخته شده است.

 

فیلسوفانی که دغدغه عدالت داشته اند، آن را شرط ضروری عدل دانسته اند، و کسانی که به «رفاه» می اندیشیده اند، آن را عامل اصلی آسایش شمرده اند و آنان که بر توسعه سیاسی یا اقتصادی تکیه کرده اند، امنیت را «عامل» و نیز «حاصل» آن تلقی کرده اند و همه کسانی که برای حاکمیت ارزشهای معنوی تلاش دارند، آن را مقدمه این واجب می دانند.

بدیهی است مقوله ای با این گستردگی، در بیانات علوی(علیه السلام)، به شکل مبسوط و در قالبهای متنوع مطرح شده که ارائه گزارشی از آن، به نگارش حجیم و اثری مستقل نیازمند است. علاوه بر این، تحلیل عالمانه بیانات امیر مؤمنان(علیه السلام) در این باره و بررسی سیره عملی حضرت در دوران حکومت از این زاویه، کاری بس سترگ و عمیق است که خارج از چارچوب این مقاله قرار دارد.

در مقاله کنونی، توسط نویسنده محترم صرفاً به برخی از حوزه های امنیت از دیدگاه حضرت اشاره می شود و از این اشارات برای دستیابی به تصویری جامع و کاربردی از موضوع مهم امنیت در نظام اسلامی استفاده می گردد.

یکی از مقولات جوهری و ریشه ای در تعریف حکومت و شاخصه های حکومت اسلامی و تشکیل دهنده ابعاد آن، مقوله امنیت، اعم از امنیت فردی و اجتماعی و داخلی و بین المللی است.

حکومت بدون امنیت، حکومت نیست و یکی از اصلی ترین و اساسی ترین مقولات هر حکومتی، تأمین و برقراری امنیت برای مردم و دفاعِ از حقوق آنها است. امنیت سنگ زیربنای حیات فرد و جامعه است و پیش شرط هر گونه توسعه و رشد و رفاه و ارتقای مادی و معنوی به حساب می آید. از بیان امام علی(علیه السلام) در مورد ضرورت حکومت این معنا به خوبی استفاده می شود. حضرت در پاسخ شبهه خوارج که می گفتند «لا حُکْمَ اِلّا لله» فرمود: «لابدّ للناس من امیر برّ او فاجر … و یقاتِل به العدوّ و تأمنُ به السّبل و یؤخذ به للضعیف؛[۱] به ناچار برای مردم امیری لازم است؛ خواه نیکوکار یا بدکار، تا به وسیله او با دشمن جنگ شود و راهها امن گردد و حقوق ضعفا از اقویا گرفته شود و نیکوکاران در رفاه باشند و از شرّ بدکاران آسایش داشته باشند.»

در این بیان نورانی، امام(علیه السلام)، فلسفه حکومت و ضرورت آن را بیان می فرماید و از اهداف و اصول آن برقراری امنیت، دفاع و مقابله با دشمنان، حمایت از حقوق مظلومان و ستمدیدگان و مقابله با ستمگران و متجاوزان و تأمین رفاه و آسایش و آرامش جامعه و جمع آوری بیت المال و مصرف صحیح آن را برمی شمرد، که با هرج و مرج و تهاجم دشمنان و زورگویی قلدران به مبارزه برخیزد و حقوق محرومان را تأمین نماید.

در فرهنگ و معارف و فقه اسلامی، کتاب و باب مستقلی تحت عنوان امنیت تدوین نشده، اما به صورت گوناگون مباحث مربوط به امنیت مطرح شده است، مانند: جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، دفاع، دفاع فردی و ملی و عمومی، برقراری قسط و عدل، قضاوت عادلانه، اجرای حدود الهی، برخورد با اشرار و محاربان و باغیان و مفسدان و برخورد با عناصر شرور و اسلحه به دست که مردم را می ترسانند، برخورد با دزدان و فتنه گران، برخورد با جاسوسان، عدم اجازه نفوذ دشمنان، عدم سلطه بیگانگان و بیگانه پرستان، رفع فقر و محرومیت، برقراری روابط عادلانه بین المللی، عدم استفاده از زور در روابط دوجانبه و چندجانبه و دهها موضوع دیگر.

لازم است با توجه به اهمیت موضوع و ابعاد آن، به صورت کتابی مستقل در فقه و معارف اسلامی این موضوع مورد تحقیق و دقت نظر قرار گیرد و مسایل مربوط به آن با کلیه زوایا و زمینه ها شکافته شود و مورد پژوهش علمی و فقهی و کارشناسی قرار گیرد و یا در مباحث مربوط به حکومت اسلامی و ولایت فقیه این بحث به صورت یکی از عمیق ترین و ضروری ترین مباحث، مورد تدقیق و تأمل فقیهانه و محققانه قرار گیرد. امروز مفهوم امنیت و حوزه مربوط به مطالعات امنیتی بسیار وسیع و شامل موضوعات فراوانی می شود که به نحوی با مفهوم و حوزه توسعه انسانیِ پایدار مربوط می شود و دارای شاخه های گوناگون و شاخصه های فراوانی است.

امنیت در فرهنگ قرآنی

الف) ریشه امنیت در لغت از امن، استیمان، ایمان و ایمنی است که به مفهوم اطمینان، آرامش در برابر خوف و ترس و نگرانی و ناآرامی است.

به عبارت دیگر، امنیت را به اطمینان و فقدان خوف تفسیر، تعریف و ترجمه نموده اند که تا حدود زیادی به واقعیت نزدیک و شامل دو بُعد ایجابی و سلبی در تعریف امنیت است. از یک سو اطمینان، آرامش فکری و روحی و از سوی دیگر فقدان خوف، دلهره و نگرانی، که موجب سلب آرامش و اطمینان می گردند.

«راغب»، لغت شناس برجسته قرآن کریم در تعریف امنیت آورده است:

«اصل امنیت، طمأنینه و آرامش نفس و از میان رفتن ترس و خوف است. امن و امانت و امان در اصل مصدر هستند و به حالت و وضعی اطلاق می گردد که انسان در آرامش باشد. گاه نیز بر چیزهایی اطلاق می شود که انسان بر آن امانتدار و امین است.»

در حقیقت امنیت یک معنای نسبی دارد و بسته به وضع و شاخصهای مربوط به آن است و به نوعی مترادف با ایجاد فرصت برای استفاده از ظرفیتها و کاهش آسیبها و تهدیدها و خطرات برای فرد، خانواده، جامعه، ملت و کشور است و شامل ثبات و امنیت اقتصادی، قضایی و حقوقی، فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی، سیاسی و نظامی می شود.

امنیت فردی را باید در ایمان واقعی و آرامش روحی و اطمینان و طمأنینه نفس و یاد خداوند متعال جستجو کرد که «اَلا بِذکْرِ اللهِ تَطْمَئنُّ الْقُلوبُ».[۲]

امنیت اجتماعی را باید در سایه تقوا و عدالت و رعایت حرمت و حقوق انسانها و دفاع از مظلومان و محرومان و برخورد با فاسدان و مجرمان و بزهکاران و رفع فقر و رفاه و تأمین معیشت مردم و حفظ آزادیهای مشروع و حاکمیت عدل و حق و قانون و معیارهای انسانی و الهی جستجو کرد.

امنیت ملی را در سایه اقتدار و استقلال و دانایی و توانایی و ارتباطات قوی و سازنده امت اسلامی در کلیه ابعاد و زوایا و ایستادگی در برابر یورش و توطئه و تهدید دشمنان و بیگانگان و بیگانه پرستان و نفوذ ایادی شیطانی آنان باید پیگیری کرد. به یک معنا امنیتِ ملی ترکیبی است از امنیت داخلی، خارجی و اجتماعی و ایمنی در برابر تهدیدات و توطئه ها و خطرات خارجی و سلامت جامعه در برابر هر گونه تهدید داخلی و خارجی.

در فرهنگ قرآنی امنیت یک مفهوم وسیع، متوازن و عمیق دارد و شامل تمامی ابعاد زندگی و حوزه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و امنیتی و داخلی و خارجی می شود و بر الگویی از امنیت تأکید می شود، که با اقتدار و انسجام و وحدت و ارتباط جامعه اسلامی و استحکام درونی جامعه پیوند دارد و شرط امنیت ملی را در بُعد امنیت خارجی و استحکام درونی امت اسلامی می داند و هر گونه دغدغه و نگرانی و ناامنی در یک بُعد را مؤثر در ابعاد دیگر می شمرد و هر گونه قوت و قدرت در یک حوزه را منشأ قدرت و اقتدار در حوزه های دیگر می داند. قرآن کریم یکی از نعمتهای بزرگ الهی را امنیت غذایی، اقتصادی و امنیت در برابر تهدیدات خارجی و توطئه های گوناگون داخلی و خارجی می داند و در راستای تحقق این اصول، بر ایجاد اطمینان و آرامش عمومی و عبادت و معنویت تأکید می نماید تا از الطاف خداوند، قدرشناس و شاکر باشند و به عبادت و تحصیل کمال بپردازند. امنیت وسیله و زمینه برای اهداف متعالی انسانی و وصول به درجات قرب و کمال و استفاده مطلوب از فرصتهاست. اینک به چند نمونه قرآنی اشاره می کنیم. در سوره ایلاف می فرماید:

«لایلافِ قُرَیْش ایلافهُم رحله الشّتاء و الصَیف فَلْیعبدوا ربّ هذا البَیْت الّذی اطعمَهُم من جوع و آمَنَهُم مِن خوف»؛[۳]

تشکر کیفر فیل سواران به این بود که قریش به سرزمین مقدس مکه الفت بگیرند تا زمینه ظهور پیامبر اکرم(ص) فراهم شود. و آنان در سفرهای زمستانه و تابستانه گرد هم آیند و به خاطر این الفت به سرزمین مکه بازگردند. پس به شکرانه این نعمتِ بزرگ باید خداوند متعال را بپرستند، که آنان را از گرسنگی نجات داد و از ترس و ناامنی ایمن ساخت.

از این بیان نورانی قرآن به خوبی استفاده می شود مفهوم امنیت برآیند و محصول عوامل گوناگون و اوضاع مختلف اجتماعی و نتیجه رابطه متقابل این عوامل است، و این نظیر مفهوم توسعه است. نتیجه توسعه همه جانبه و متوازن و پایدار به طور طبیعی امنیت خواهد بود، که در تحقق آن عوامل گوناگون نقش دارد و هدف نهایی از آن ایجاد زمینه برای قرب به خدا و بندگی حضرت حق است. باید از این نعمت الهی و تأمین معاش و آباد کردن بلاد و برقراری امنیت برای عباد، راه را برای عبودیت هموار کرد، و بر عزت بندگی و ربوبیت خداوند تأکید نمود.

در حقیقت این اهداف طولی و هر یک مقدمه دیگری است و هدف عالی قرب الی الله و عشق به حق است و این اصل ارزشمند حفظ اسلام و ارزشهای اسلامی و پاسداری از نظام اسلامی و ایمان و تقواست که روح همه تعالیم اسلامی و رمز موفقیت جامعه اسلامی و عنصری تأثیرگذار و غایی برای برقراری امنیت است.

ِ آنجا که قرآن کریم شرایط جامعه ایده آل اسلامی و آینده تاریخ بشر را بیان می کند، بر این اصول تأکید نموده و مؤلفه ها و شاخصه های جامعه پیشرفته و متعالی و در حال پویایی و ارتقای مادی و معنوی اسلامی را چنین ارائه می دهد:

«وَعد الله الّذین آمَنوا مِنْکُم وَ عَمِلوا الصّالِحات لیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الارض کما اسْتَخلف الَّذین مِن قبْلهم و لِیمکننَّ لَهُم دینَهُم الّذی ارتضی لَهُم و لَیُبَدّلَنَّهم مِن بَعد خوفهم اَمنا یَعبدونَنی لا یُشرکون بی شیئاً و من کفر بعدَ ذلک فاولئِکَ هُم الفاسِقون».[۴]

این که بعد از ترس و خوف امنیت حاصل شود و مؤمنان در امن و آرامش باشند و بیم و ترس به امن بدل شود و حاکمیت شرک به حاکمیت ایمان و توحید، و اضطراب و پریشانی مؤمنان به استقرار آیین خدا و حاکمیت اولیای الهی مبذول گردد، جزء وعده های الهی و قرآنی و آرمانهای امت اسلامی و از اهداف مقدس بعثت نبی اکرم و امت است.

ِ در آیات دیگر نیز بحث قریه «مطمئنه» و «آمنه» یا آمادگی برای مقابله با دشمنان و استکبار و جهاد در راه خدا و عدم ترس از ملامتگران آمده است: «یُجاهِدونَ فی سَبیلِ الله وَ لا یَخافُونَ لومه لائمٍ».[۵]

ِ قرآن عدم تولّی کفار و نترسیدن از حوادثی که توسط دشمنان طراحی می شود.[۶] هشیاری در برابر بیماردلان و منافقان و خطرات و وسوسه های آنان و احیاناً ارتباط آشکار و پنهان ایادی و نفوذیهای دشمنان در جامعه اسلامی و خطر آنها برای امنیت، اقتدار، عزت و سربلندی جامعه اسلامی و تهدید کسانی که دست دوستی و رابطه به آنان بدهند و از دین خدا منحرف شوند و پشت به دوستان و رو به دشمنان کنند، تذکر داده و هشدار می دهد و نسبت به این قبیل رابطه ها و دوستی و ارتباط فریبنده که موجب سلطه کفار و منافقان می شود، امت اسلامی را بر حذر می دارد.

ملاحظه این قبیل آیات، نکات بسیار ظریفی را در زمینه امنیت ملی و پیوند عوامل نفاق و استکبار بیان می نماید و خطر این قبیل ارتباطات ناسالم و بیمارگونه و تخریبی را هشدار می دهد و ولایت و ایمان را تنها رمز و راز و ستون فقرات و محور حیات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی امت اسلامی می داند و یادآور می شود در راه عزت و اعتلای جامعه اسلامی از تبلیغات دشمنان و فتنه گری و سرزنش ملامت گران و جوسازی معاندان نباید هراسید و تسلیم فشار و هوچی گری و تهدیدات آنان نباید شد، و مؤمنان هراسی به خود راه نمی دهند و اسیر جوّ نمی شوند. توجه به آیات ۴۸ تا ۵۷ سوره مائده بسیار آموزنده است.

امنیت، زوایای زندگی فردی و اجتماعی و سطوح روانی و فرهنگی و اخلاقی تا رفتارهای اجتماعی را شامل می شود و در حوزه های فردی و اجتماعی تأثیرگذار است.

در فرهنگ اسلامی به ابعاد آن توجه شده و واژه رهب، رهبت، ارهاب (ترسِ توأم با دلهره و اضطراب و احتیاط) به کار رفته و این بدان معناست که دشمن همواره از اقتدار، هشیاری، تسلط و ابتکار عمل مسلمانان واهمه دارد و جانب احتیاط را در برخورد با آنان در پیش می گیرد. این موضوع به ثبات، پایداری و همسویی عوامل و عناصر تعیین کننده وحدت، اقتدار و امنیت در جامعه اسلامی مربوط می شود و هرچه بر انسجام، اعتماد و اعتصام به حبل الله افزوده شود، بر اقتدار امت اسلامی در برابر بیگانگان افزوده خواهد شد.

امنیت ملی برآیند امنیت داخلی و اقتدار اجتماعی است و نتیجه پویایی و تحول و سامان و ارتباط دولت و مردم و تحکیم پیوندهای درونی امت موحد است و در حقیقت استفاده مطلوب و بهینه از فرصتها، جهت کاهش خطرات و تهدیدات و تمهیدی برای کاهش تشنّج و مقابله با تهدیدات اجانب و توطئه های دشمنان و فتنه گری منافقان است.

ِ واژه حذر و فرمان قرآن که «یا ایُّها الَّذین آمنوا خُذُوا حِذرَکُم»[۷] دستور به آمادگی، احتیاط، هشیاری، به دست گرفتن سلاح و کوچ در راه خدا دارد، و آیه ۸۳ سوره نساء با بیان حفظ اسرار و اطلاعات و ارجاع مسایل حساس به والی و مراجع ذیربط و دارای قدرت استنباط، به بخشی دیگر از این امور مهم می پردازد. این موضوعات به بحث حکومت، ولایت، اطلاعات و امنیت و حفظ آن و ارجاع مسایل به فقیه صاحب نظر و به امام یا رسول، پرهیز از شایعه پراکنی، عدم تأثیرپذیری از شیاطین، جمع بندی مسایل و تحلیل صحیح قضایا توأم با درک و بینش عمیق اسلامی و سیاسی و فهم دقیق از حوادث و جریانات به عهده حاکم اسلامی است و همه باید اطلاعات را به کانون اصلی بدهند و بر اساس تصمیمات اولی الامر اقدام نمایند.

ِ موضوعات مربوط به جهاد، دفاع، مقابله با باغیان و خوارج و محاربان و مفسدان و دزدان مسلح و توطئه گران، جنایتکاران، اراذل و اوباش، متجاوزان به حقوق دیگران مانند: قصاص، حدود، تعزیرات، قضاوت و احقاق حقوق مردم و خدا، موضوعاتی مانند امر به معروف و نهی از منکر، حقوق اهل ذمّه و امان دادن به آنان، حقوق شهروندی، آزادی مخالفان و حدود آن، مقابله با دشمنان و جاسوسان، برقراری نظم، جلوگیری از هرج و مرج و شرارت و ناامنی و قراردادهایی مانند: صلح، پیمان، عدم تعرض، ترک مخاصمه و موضوعات دیگر.

ِ دستورهای اسلام در زمینه ایجاد قدرت و زمینه سازی برای اقتدار و ایجاد قدرت ارهابی در برابر تهدیدات بیگانه و عدم تولّی بیگانگان مسایلی هستند که در چارچوب امنیت ملی و جهان اسلام قابل تعریف و تفسیر می باشند.

در اسلام قوانین و مقررات عمومی در روابط عادلانه و خداپسندانه والی و مردم و حقوق متقابل حاکم و جامعه و تنظیم روابط سازنده و رهبری عادل و پرورش روحیه آزادی خواهی و کرامت و مبارزه با ظلم و طاغوت و استبداد و استثمار و استکبار و حمایت از مظلومان و مستضعفان و مسؤولیت اجتماعی در زمینه امر به معروف و نهی از منکر و نیز همیاری بر برّ و تقوا و عدم تعاون بر اثم و عدوان و تواصی به حق و صبر و مشاوره در کارها، و اصولی مانند: نصیحت پیشوایان دینی و انتقاد سازنده و تواصل در کارها و پرهیز از تدابر و فتنه گری، و نیز اصولی مانند: دفاع فردی و اجتماعی، عدم پذیرش ولایت ستمگران و دشمنان و تولّی و تبرّی لله و مسؤولیت امت برای پاسداری از کیان اسلامی و عدم اجازه و نفوذ سلطه بیگانگان و دهها اصل راهگشای دیگر، مفاهیمی در زمینه روابط سیاسی و امنیتی و وحدت امت و تقویت بنیادهای حکومت الهی و حفظ عزت و استقلال و اقتدار جامعه عنوان شده که امروز هر یک از پربارترین و کارآمدترین اصول در زمینه حفظ حقوق جامعه و امنیت ملی و حوزه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی جزء آن پیش بینی شده است.

ِ در قرآن آنجا که بحث از عزت مؤمنان می شود، اساس آن بر اقتدار و توانایی و نیرومندی بر اساس حکمت و میزان است. خواهیم گفت این عزت و اقتدار، ساختگی و زودگذر نیست و بر مبنای زور و ترس بنا نشده، بلکه ریشه دار و برآیندی است از امکانات درونی و بیرونی و هدایت شده و با صلابت و استواری امت اسلامی و این مضمون آیه «وَ اعدّوا لَهُمْ مَااسْتَطَعْتُمْ مِن قُوَّه»[۸] است، که بدین معناست: برای مقابله با دشمن هرچه از نیرو و از اسبهای آماده در توان دارید بسیج کنید تا دشمن خدا و دشمن خودتان و نیز دشمنان دیگر را که نمی شناسید، ولی خداوند می شناسد، به بسیج و آمادگی بترسانید و قدرت پیشگیری و ارهاب دشمن را داشته باشید، تا دشمن حساب خویش را بکند، و از فکر نفوذ و سلطه و توطئه و تهدید برحذر باشد.

واضح است این مفهوم عمیق و فراگیر برای کلیه نسلها و در همه زمانها و تحولات اجتماعی و سیاسی قابل تطبیق و دستوری است راهبردی و استراتژیک، برای تاریخ و امت اسلامی و چراغ راهی است تا جامعه از اقتدار برخوردار و هشیار باشد و در هر وضعی اسباب و ادوات لازم را برای مقابله و پیشرفت و عزت فراهم نماید و این رسالت بزرگ و مسؤولیت خطیر را با توجه به نیازها و ضرورتهای زمان تدارک ببیند و خود را به پیشرفته ترین سلاح و کارآمدترین ابزار مجهز نماید و از قدرت علمی و رزمی و امنیتی و شاخصه های اقتدار و بنیه های فکری و علمی و فنّی و ایمان و اراده و انگیزه و ساماندهی و برنامه ریزی و فرماندهی برخوردار باشد و تفوّق لازم را در برابر دشمنان شناخته شده و ناشناخته داشته باشد و این درسی بزرگ و آموزنده است.

در آیه دیگر می فرماید: «اِنَّما جَزاؤ الَّذینَ یحارِبونَ الله وَ رسوله وَ یسعون فِی الارض فسادَاً ان یّقتّلوا؛[۹] کیفر و مجازات آنان که با خدا و پیامبرش می جنگند و در زمین (با سلاح و تهدید و غارت) فساد می کنند آن است که کشته یا به دار آویخته شوند یا دستها و پاهایشان بر خلاف یکدیگر قطع شود یا آنکه از سرزمین (خود) تبعید شوند. این کیفر ذلت بار دنیوی آنان است و برای آنها در آخرت عذابی عظیم خواهد بود».

این آیه معروف به آیه محاربه و افساد در زمین است و هدف از آن برقراری امنیت، مبارزه با تجاوز و شرارت و جنایت و افراد یا باندهای مسلحی است که مردم را می ترسانند و امنیت جامعه را به خطر می اندازند.

برای این قبیل جنایتکاران حرفه ای و شرور که اسلحه به دست می گیرند و مردم را به وحشت می اندازند و محیط اجتماعی را ناامن می کنند و افساد در زمین می نمایند، یکی از چهار نوع کیفر و مجازات را اسلام در نظر گرفته است که بر اساس وضع و مصالح و مقتضیات زمان و کیفیت جرم و وضع مجرمان و ضرورتهای اجتماعی، حاکم شرع و والی امر می تواند جنایتکاران را به یکی از کیفرهای یاد شده مجازات نماید، تا شرّ این افراد از سر مردم کوتاه شود و محیط اجتماعی سالم و امن باشد و کسی جرأت نکند جامعه را تهدید نموده و خوف و وحشت و ترور و ناامنی و آدم کشی و افساد و قتل و غارت به راه بیندازد و یا با حکومت به مبارزه برخیزد و به قصد توطئه و براندازی، باندهای مسلح به راه بیندازد و علیه امام و حاکم قیام کند و یا توطئه چینی کند. واضح است این دستورهای حکیمانه و مقررات برای حفظ و پاسداری از امنیت جامعه و نظم عمومی، سلامت جامعه، برقراری حقوق عادلانه، پیشگیری از آشوبگری، فتنه انگیزی، ناامنی، فساد اجتماعی، تبهکاری و شرارت است و نشان دهنده جایگاه امنیت اجتماعی و حاکمیت نظم و قانون و حق و عدل در جامعه است.

«وَ اِنْ طائِفَتانِ مِنَ المُؤمِنین اقْتَتَلوا فَاصْلِحوا بَیْنَهُما …؛[۱۰] هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتی دهید و بین آنان صلح برقرار کنید و اگر یکی از این دو طایفه بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد و هرگاه به فرمان خدا بازگشت و زمینه صلح فراهم شد، در میان آنان به عدالت صلح برقرار کنید و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست می دارد. مؤمنان برادر یکدیگرند. پس در میان برادران خود صلح و آشتی برقرار کنید و تقوای الهی پیشه سازید، باشد که مشمول رحمت خداوند قرار گیرید».

بحث برخورد با گروه متجاوز و برقراری صلح بر اساس عدالت و اخوت اسلامی و وحدت و تحکیم و تقویت انسجام و برادری اسلامی و حفظ کیان امت اسلامی است و آنجا که گروهی متجاوز و یاغی و باغی و محارب پیدا شود، باید آنان را سر جای خودشان نشاند و زمینه صلح و عدل را با برخورد با متجاوز فراهم کرد و اجازه تجاوز نداد.

ِ قوانین کیفری اسلام در بحث قوانین کیفری و جزایی و قضاوت و حدود و دیات و قصاص و تعزیرات حکومتی و شرعی و اجرای احکام حسبه و حقوق حکومت و مردم و برخورد با متجاوزان به حقوق اجتماعی و کسانی که نظم و امنیت و رفاه عمومی و آرامش اجتماعی را به خطر می اندازند، یا زمینه انحراف و فساد را فراهم می کنند و یا از فرصتها سوء استفاده می کنند، دستورهای قرآن و توصیه ها و مقررات اسلام راهگشا و آموزنده است و دارای ابعاد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، حقوقی و قضایی می باشد. البته اصل، پیشگیری و سالم سازی محیط اجتماعی و بهداشت عمومی و در مرحله دوم اصل بر درمان و اصلاح و تربیت مجرمان و فاسدان و کسانی است که حیات اجتماعی را به چالش و خطر و ناهنجاری و فساد می کشند. چنانچه درمان و اصلاح نتیجه بخش نبود و اصول بهداشتی و تربیتی و اصلاحی مؤثر واقع نشد، نوبت به برخوردهای شدیدتر می رسد، تا به جای آنکه جامعه فدای افراد شود، افراد فاسد و متجاوز فدای سلامت جامعه شوند، که اساس بر حفظ نظم و سلامت و عدالت و احقاق حقوق مردم است و باید این اساس پاس داشته شود.

«الّذینَ آمَنوا وَ لَمْ یَلْبِسوا ایمانهم بِظُلمٍ اولئِکَ لَهُم الامْن وَ هُمْ مُهْتَدونْ».[۱۱]

در آیات دیگر موضوع امن و امان و امنیت و حرم امن مورد توجه قرار گرفته است. ریشه و اساس امنیت فردی و اجتماعی از دیدگاه قرآن را باید در ایمان و باورهای عمیق دینی و تقویت بنیادهای معنوی جامعه جستجو کرد و باید به سراغ امنیت روحی، فکری، فرهنگی و آرامش و اطمینان باطنی رفت و اساس آن را در یاد خدا و عشق به کمال پی گرفت؛ که «الّا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ القُلوب».[۱۲]

امنیت ملی

برای امنیت ملی تعاریف مختلفی شده و متناسب با وسعت و پیچیده تر شدن مفهوم امنیت در سیر تاریخی حیات جوامع، ابعاد تازه ای یافته و کاملتر گشته است. در قرون گذشته برخی امنیت ملی را به معنی نبود تهدید نظامی می دانستند و بعضی دیگر بر محافظت از کشور در برابر حمله نظامی یا توطئه سرنگونی نظام تأکید می نمودند. عده ای دیگر بر تعریف کلاسیک امنیت ملی پافشاری داشتند و معتقد بودند امنیت ملی عبارت است از: توانایی کشور در دفع تهدیدهای خارجی علیه حیات سیاسی یا منافع ملی.

محققان ایرانی نیز تعاریف همسانی ارائه داده اند. در دانشنامه سیاسی، امنیت ملی به حالتی تعریف شده که ملتی فارغ از تهدیدِ از دست دادن تمام یا بخشی از جمعیت و دارایی و یا خاک خود به سر برد. تعریف دیگر بر احساس آزادی کشور در تعقیب هدفهای ملی و عدم ترس از خطرات جدی از خارج نسبت به منافع اساسی و حیاتی کشور تأکید دارد.

برخی دیگر بر حفظ ارزشهای ملی و خودی در برابر تهدیدهای خارجی تأکید دارند. استراتژیستهای آمریکایی در دوران جنگ سرد عمدتاً معتقد بودند ملت وقتی دارای امنیت ملی است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزشهای حیاتی خود را پیش ببرد و در صورت اقدام به جنگ بتواند ارزشهای حیاتی را حفظ کند. دانشنامه بین المللی علوم اجتماعی امنیت ملی را توان یک ملت در حفظ ارزشهای داخلی از تهدیدهای خارجی تعریف می کند. «والتر لیپمن» معتقد بود ملت زمانی در امن است که در صورت اجتناب از جنگ، در معرض خطر قربانی کردن ارزشهای خود نباشد و در صورت ورود به جنگ بتواند با پیروزی، ارزشهای خود را پاس بدارد.

تعاریف فوق بر بُعد نظامی امنیت تأکید دارند و در آنها تنازع و جنگ و تهدید نظامی مفروض گرفته شده است.

دو اصل در تعاریف فوق مفروض می باشد: نخست تهدید خارجی و دوم ماهیت نظامی. این تعاریف عمدتاً به پس از رنسانس و به دوران جنگ سرد باز می گردد و تماماً نشأت گرفته از جنگهای کشورهای اروپایی به خصوص جنگ جهانی اول و دوم است، اما رشد فناوری، توسعه ارتباطات، تحولات صنعتی و گسترش روابط فرهنگی و تجاری و از همه مهمتر پدیده جهانی شدن، چهره جهان را به شکل شگفت انگیزی، طی سه دهه اخیر متغیّر نمود و فضای نوی را با سرعت خارق العاده ای بر جهان حاکم کرد که متعاقب آن مفهوم امنیت و امنیت ملی دستخوش تحولات شد. در این تحولات، ابعاد مربوط به تهدید نظامی و قدرت ارتشها در تأمین امنیت ملی، کم رنگتر از گذشته شده و ابعاد مربوطه به توانمندیهای اقتصادی، تکنولوژیک، فرهنگی، میزان مشارکت مردم در ساختار سیاسی، استحکام نظام حکومتی و میزان تقابل منطقه ای و بین المللی آن با سایر کشورها نقش محوری تری یافته است.

تحوّل در مفهوم امنیت ملی بر مبنای خارج شدن آن از سایه تمام عیار تهدید نظامی و نقش یابی بیشتر مؤلفه های جدید، پس از فروپاشی اردوگاه شرق و پیروزی انقلاب اسلامی مسجّل گردید، زیرا اضمحلال کمونیسم در عرصه های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی رقم خورد، نه در عرصه نظامی. از سوی دیگر شکست اردوگاه غرب در برابر انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم شاهنشاهی ایران که قویترین قدرت نظامی خاور میانه بود و حکومتی ادغام شده در روابط موجود جهانی محسوب می شد و از حمایت غرب برخوردار بود، در عرصه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی رقم خورد، نه در عرصه های نظامی پلیسی و نه به دلیل عدم وجود حمایتهای بین المللی.

بر اساس مبانی مذکور اندیشوران و متفکران مسایل سیاسی اجتماعی و امنیتی مقولات مربوط به توسعه و توان ملی را جزء مفهوم امنیت ملی برشمرده اند، تا آنجا که عالمان معاصر اظهار داشته اند در وضع کنونی جهان امنیت از توسعه سرچشمه می گیرد و حد و شاخص توسعه، حد و شاخص امنیت ملی است.

بر اساس مباحث فوق تعریف جامع از امنیت ملی متناسب با وضع نوین جهانی عبارت است از: دستیابی یک ملت به امکانات و توانمندی و ابزاری که بتواند با تمسک به آنها از تهدیدهای خارجی و داخلی در امان باشد و سلطه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی بیگانه را دفع کند و از ارزشهای حیاتی خود در صلح و جنگ، دفاع و حراست نماید و از موجودیت کشور و تمامیت ارضی آن حفاظت کند و احساس رضایت و اطمینان خاطر نسبت به حال و آینده در جامعه به وجود آورد و سیر صعودی در افزایش قدرت و توان ملی در عرصه های مختلف داشته باشد و در راه پیشبرد امر توسعه متوازن و پویا و تحکیم وحدت ملی و ارتقای سطح مشارکت سیاسی جامعه موفق باشد.

بنابراین اصول مهم در تأمین امنیت ملی عبارتند از:

۱. شناخت دقیق و فراگیر دولت و ملت از دشمنان، رقیبان و تهدیدهای داخلی و خارجی.

۲. حرکت در مسیر توسعه انسانی و هماهنگ و هدفمند و پایدار با هدف پیشرفت کشور در عرصه های مختلف علمی، فنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی.

۳. افزایش مشارکت و فعالیت سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی مردم و حضور مستمر و گسترده آنان در صحنه ها و تلاش جهت حضور مردم در عرصه های گوناگون سازندگی و عزّت و شرف و اقتدار جامعه اسلامی.

۴. تقویت مستمر ارزشهای اسلامی، مذهبی و ایرانی و تقویت فرهنگ و هویت خودی و ارزشهای عمیق اسلامی.

۵. افزایش توان نظامی برای دفع تهدیدات نظامی و حفظ تمامیت و استقلال کشور در برابر تهاجم و یورش بیگانگان و پیش بینی و پیشگیری و آینده نگری.

۶. صیانت و تقویت همبستگی ملی.

۷. فراگیر کردن اراده جمعی برای افزایش توان و اقتدار جامعه اسلامی و کشور.

۸. تقویت و فعال کردن دیپلماسی نظام اسلامی در عرصه های منطقه ای و بین المللی جهت حفظ منافع و مصالح و امنیت ملی و تقویت پیوندها با کشورهای قابل اعتماد و ایجاد قطبهای قدرتمند.

۹. گسترش فرهنگ و مسؤولیت شناسی و مسؤولیت پذیری در جامعه اسلامی جهت آگاهی نسبت به خطرات و بحرانها و چالشها از یک سو و آمادگی برای مقابله از سوی دیگر و استفاده از ظرفیتها و توانمندیها جهت رشد و پویایی و تحول و اصلاح ساختارها و روشها و قوانین و مقررات جهت مسؤولیت پذیری افراد جامعه و نیز نهادها و ارگانهای عمومی و دولتی.

۱۰. فرهنگ به معنی وسیع و عمیق کلمه در تحولات و پویایی و اقتدار یک ملت و جایگاه آن در حفظ هویت و تداوم یک جامعه نقش مهم دارد. در حقیقت فرهنگ زنده و سازنده و پویا موتور حرکت ملت و رمز وحدت و انسجام و اقتدار و سند عزت و استقلال و روح جمعی و محور امنیت و پایداری در برابر یورش و شبیخون بیگانگان و توطئه های دشمنان است. هرچه فرهنگ عمیق تر و ریشه دارتر و از لایه های عمقی بیشتری برخوردار باشد، آن ملت در تأمین خواسته های خود و مقاومت و سربلندی در برابر یورش بیگانگان قوی تر و کارآمدتر خواهد بود.

۱۱. نظام اطلاعاتی کارآمد و کارساز؛ مقوله اطلاعات چه در بعد تخصصی و چه در بعد اطلاعات عمومی و اطلاعات به معنی رشد آگاهیهای عمومی و پیشرفت علمی و اطلاعاتی از ابزار مهم در راه تأمین و برقراری امنیت ملی است، که در دنیای معاصر از نقش آن نباید غافل شد.

گستره امنیت

امنیت از دیدگاه معارف و فرهنگ اسلامی و علوی(علیه السلام) در هر دو حوزه قابل تعریف است و مفهوم آن وسیع و عرصه های فردی و اجتماعی و زمینه های داخلی و خارجی و فکری و روحی و اخلاقی و اعتقادی و تبلیغاتی و اطلاعاتی و دنیوی و اخروی را شامل می شود و با شاخصه های ایجابی و سلبی از هر دو زاویه قابل تعریف و دسترسی و البته نسبی است، نه مطلق و تابع وضع و امکانات و تواناییهای هر فرد و جامعه است و نباید آن را صرفاً به امکانات و تجهیزات نظامی و با اندازه های مادی و فیزیکی و یا مقولات اقتصادی و مانند آن تعریف یا با نیروهای نظامی و انتظامی یا تبلیغات سیاسی اندازه گیری کرد، بلکه مفهوم عمیق تر، ظریف تر و فراگیرتر از مفاهیم یاد شده و بر ابعاد روحی و فکری و فرهنگی و اخلاقی و معنوی و اعتقادی و ارزشهای الهی و انگیزه و مقوله های جهاد و فداکاری و عزم و صبر و استقامت در راه خدا و در راه هدف و اعتماد به نفس و توکّل بر خدا و حق گرایی و ایثار و شجاعت معنوی و الهی نیز اطلاق می گردد. شاخصها و مقولات ارزشمند و کارساز و تأثیرگذار فراوان دیگری در این حوزه مؤثرند که در تعاریف مرسوم صاحب نظران این مقولات کمتر دیده می شود. اما د

ر فرهنگ دینی سخت مورد توجه بوده و منشأ عزت و اقتدار و هویت و استقلال و حراست و مقاومت و پایداری در برابر دشمنان و مانع نفوذ و وسوسه و شیطنت بیگانگان و بیگانه پرستان در حیات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی امت اسلامی و مؤمنان خواهد شد و آنان را برای مقابله با خطرات و تهدیدات آماده می کند و در پاسداری از اصول و منافع ملی و حیاتی و کیان نظامی اسلامی، قدرتمند و مقاوم می نماید و راههای نفوذ و سلطه و توطئه دشمنان را سد می کند و آنها را در برابر اقتدار امت اسلامی و مسلمانان خلع سلاح می نماید و راه طمع آنان را می بندد.

در روایت پیامبر(ص) آمده است: «نعمتان مکفورتان، الامن و العافیه؛[۱۳] دو نعمت اند که قدر آنها شناخته نمی شود و کفران می گردند: امنیت و عافیت».

در فرهنگ علوی بر نعمت امنیت تأکیده شده و امام(علیه السلام) فرموده است: «ایّها النّاس، انّه من استنصح الله وفّق و من اتّخذ قوله دلیلاً هدی للّتی هی اقوم فانّ جار الله آمن و عَدوّه خائف؛[۱۴] مردم! هر کس خدا را ناصح و خیرخواه خود قرار دهد، موفق می شود و هر کس قول او را دلیل و راهنما قرار دهد، به استوارترین راه هدایت خواهد شد. کسی که خود را در پناه خداوند قرار دهد، در امنیت و آرامش خواهد بود و هر کس دشمن خدا باشد، خائن است».

«و تَدافعته الاَبْواب اِلی باب السّلامه وَ دار الاقامه وَ ثبتت رِجْلاه بِطمأنینه بدنه فی قَرارِ الاَمْن و الراحه بِما استعمل قلبه و ارضی ربه».[۱۵]

امام (علیه السلام) مسایلی مانند فقر و مرض و بیماری قلب را بزرگترین محرومیتها می داند، همان طور که بزرگترین دردهای باطنی انسانها را کفر و شقاق و ضلال و نفاق می شمارد و این امر را از عوامل تهدیدکننده ایمان و امن و طمأنینه نفس و امنیت روح و روان و جسم و جان انسانها می شناسد. در جای دیگر می فرماید: «الا و انّ من البلاء الفاقه و اشدّ من الفاقه مرض الجسم و اشدّ من مرض الجسم مرض القلب؛[۱۶]

از بلاها فقر و نداری است و از آن بدتر بیماری جسمی است. و از آن خطرناک تر بیماری روحی است. از نعمتهای خداوند ثروت و قدرت مادی و مکنت است و بالاتر از آن سلامت جسمی انسانهاست و از آن برتر سلامت روحی و فکر و قلب و عقل انسانهاست».

یا می فرماید: «یا بنیّ! انّی اخاف علیک الفقر فاستعذ بالله منه فانّ الفقر منقصه للدین، مدهشه للعقل، داعیه للمقت؛[۱۷] برای تو از فقر می ترسم. به خداوند از شرّ فقر پناه ببر، چون موجب کاهش دین، دهشت عقل و کینه و دشمنی مردم خواهد شد».

فقر یک عامل تهدیدکننده است، همان طور که جهل و بیماری خطر است.

در ابعاد دیگر حضرت می فرماید: «فالجنود باذن الله حصون الرعیه و زین الولاه و عزّ الدین و سبل الامن و لاتقوم الرعیه الّا بهم».[۱۸]

بحث دفاع و امنیت ملی در برابر تهاجم دشمنان و توطئه عناصر و باندهای قدرت طلب و مخرّب داخلی و خارجی است.

امنیت با عزت و اقتدار به هم آمیخته و از واژه عزت در این باره استفاده شده است که در مفهوم عزیز بودن یا حکمت، مفاهیمی از قبیل قدرت، اقتدار، همراه با شایستگی و برازندگی و تواضع و تمکین و ذلت و فروتنی و کرنش دشمن استفاده می شود.

شاید بتوان گفت در تعابیر قرآن مفهوم عزت که فراتر و نتیجه امنیت است یا امنیت، برآیند آن است، به کار رفته است. اسلام و قرآن عزت را برای امت اسلامی و مسلمانان می پسندند و چنانچه مسلمانان به شرایط اسلامیت خود پایبند باشند، همواره عزیز و سربلند خواهند بود و دشمنان از نفوذ و رخنه و فکر سلطه بر آنان محروم و مأیوس خواهند بود و روزنه امیدی برای آنان باز نخواهد شد، بلکه دشمن در برابر عظمت و عزت و کرامت و شکوه جامعه اسلامی مجذوب و تسلیم خواهد بود و اگر عناد نداشته باشد، تسلیم حق خواهد شد. این جاذبه را اسلام دارد و جامعه اسلامی می تواند اسباب آن را فراهم نماید.

این بیان را امام در خطبه قاصعه دارد: «فابدل لهم العزّ مکان الذل و الامن مکان الخوف».[۱۹]

در حقیقت اسلام امنیت توأم با عزت را برای جامعه اسلامی و انسانهای مؤمن می خواهد و ابزار و وسایل آن را پیش بینی نموده است که چنانچه عمل شود، موفقیت آن قطعی خواهد بود.

حضرت(علیه السلام) در جایی دیگر می فرماید: «اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منّا مُنافسه فی سلطان و لا التماس شی ء من فضول الحطام و لکن لنردّ المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک؛[۲۰] بار خدایا! تو می دانی جنگ و کشمکش ما به خاطر قدرت طلبی یا فزون خواهی ثروت دنیا نبود، بلکه برای آن است که نشانه های دین تو را بازگردانیم و اصلاح را در سرزمینهای تو حاکم کنیم تا بندگان مظلومت امنیت یابند و حدود تعطیل شده ات به اجرا در آید».

بنابراین هدف، قدرت طلبی و جنگ قدرت و رقابت در قدرت یا کسب ثروت و زراندوزی و زیادت خواهی نبوده، بلکه هدف احیای شعائر و نشانه های دین خدا و برقراری اصلاحات در جامعه است تا بندگان ستمدیده در امنیت باشند و حدود الهی اقامه شود.

امنیت در فرهنگ علوی(علیه السلام) مفهومی عمیق و گسترده دارد و ابعاد وجودی انسانها را پوشش می دهد و دنیا و آخرت را شامل می شود و اساس بر امان الهی و ایمان و ایمنی از عذاب و قهر خداوند متعال است تا انسان به اعتماد و اطمینان برسد و صاحب نفس مطمئنه گردد. امنیت با سکینه و قرار امن و راحت و دخول در ابواب دارالسلام الهی و احیای عقل و قلب و اماته نفس و شهوات و سیر و سلوک الی الله و وصل به مدارج کمال و معرفت و شهود محاضر قدس میسر است.

امنیت و نظم داخلی

امنیت و نظم اجتماعی از اساسی ترین و حساس ترین بخشها و حوزه های امنیتی است و ضرورت آن برای هر فرد و جامعه ای شناخته شده و غیر قابل انکار است. در فرهنگ اسلامی بحث امنیت اجتماعی و ابعاد گوناگون و کارساز آن مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است و اصولی مانند نظم و انضباط، امنیت عمومی و فردی و خانوادگی و فرهنگی و سیاسی، حاکمیت نظم و قانون، مبارزه با متخلّفان و عوامل توطئه گر، اجرای قوانین حدود و دیات و قصاص، مبارزه با اراذل و اوباش و جرایم و تجاوز به حقوق دیگران، پیشگیری های کیفری و ضوابط حقوقی و کیفری، ایجاد فضای سالم اجتماعی و صلح و آرامش، حقوق و اختیارات حکومتها در برخورد با عوامل جرم و برخورد با کسانی که رعب و وحشت ایجاد کنند و اسلحه به دست بگیرند و امنیت اقتصادی، بهداشتی، زیست محیطی و قضایی را به خطر بیندازند، از مسایل مهم و سرنوشت ساز هر جامعه است که خوشبختانه در معارف اسلامی و فرهنگ علوی نسبت به موضوعهای یاد شده، مقررات حیات بخش جهت پیشگیری، کاهش و درمان داده شده و بر حفظ حقوق افراد و جامعه و دولت و برقراری روابط سالم توأم با آزادی و آگاهی و عدالت تأکید شده و قوانین کیفری اسلام و د

ستگاه قضایی و حکومتی به علاوه برنامه های تربیتی و دینی و اجتماعی برای تحقق و اجرای آن وضع گردیده است. در وصیتنامه پر ارج حضرت امیر(علیه السلام) آمده است:

«اوصیکُما وَ جمیعَ وَلَدی وَ منْ بلغه کِتابی بِتَقْوی الله وَ نظم امرِکُم و صلاح ذات بَیْنکُم؛[۲۱] همه فرزندان خود و کسانی که این دستور را خواهند شنید، به تقوای الهی و نظم در کارها و صلاح در میان خود توصیه می کنم.»

چنانچه از این وصیتنامه، صرفاً به همین سه دستور توجه و عمل شود، سرنوشت جامعه اسلامی بر اساس تقوا و نظم اجتماعی و عمومی و صلاح در میان خود و در روابط اجتماعی و فرهنگی و سیاسی اداره خواهد شد و شاخصه های لازم برای اقتدار و صلاح و اصلاح و نظم و عدل و اعتدال و تقوا و همگرایی و اخوت فراهم خواهد شد و اهداف نورانی اسلام در زمینه پیشگیری از جرم و گسترش صلاح و سلامت جامعه و عدالت اجتماعی و افزایش امنیت عمومی، رشد شاخصه های همبستگی و عدالت خواهی و رشد و ارتقای معنوی و پایداری و صیانت از ارزشهای اسلامی و الهی و تأکید بر کرامت انسانها و حفظ حرمت و آزادی انسانها و حفظ جان و مال و ناموس مردم و امت اسلامی فراهم خواهد شد و جامعه اسلامی را در برابر فساد بیمه و صیانت خواهد کرد.

اسلام به صورت مبنایی با عوامل ناامنی و تجاوز و فساد به مبارزه برخاسته و اجازه نمی دهد در جامعه عوامل ناامنی و جنایت رشد کند و یا زمینه های تجاوز توسعه یابد. هر کسی در این باره مسؤول است و همه باید حریم دین و جامعه را حفظ کنند و رعایت حدود الهی بر همگان فرض است.

امیر المؤمنین(علیه السلام) در خطبه مربوط به حقوق متقابل والی و مردم، رمز تداوم حیات و پایداری جامعه اسلامی را اینگونه بیان می فرماید: «فَاِذا ادت الرَّعیه اِلی الوالی حقه وَ ادّی الوالی اِلَیْها حقّها عَزّ الحَق بَیْنَهُمْ و قامت مناهج الدّین وَ اعتَدلت مَعالِم الْعَدْل وَ جرت علی اذلالها السنن فصلح بِذلِکَ الزمان و طمع فی بقاء الدّوله ویئست مَطامِعُ الاعْداء؛[۲۲] هرگاه مردم حقوق والی را ادا کنند و حاکم نیز حقوق مردم را ادا نماید، حق در بین ایشان عزیز خواهد شد و قواعد دین برقرار خواهد شد و نشانه های عدالت استوار و سنّتها در بستر خود قرار خواهد گرفت. در اینجا است که روزگار صالح خواهد شد و امید به بقا و پایداری دولت خواهد بود و دشمنان مأیوس خواهند شد و امنیت پایدار و برقرار خواهد ماند.»

این خطبه یکی از گرانبهاترین درسها را در زمینه های حقوق سیاسی، فلسفه سیاسی، رابطه متقابل دولت و مردم، شرایط پایداری و تداوم حکومت، اصلاح جامعه، امنیت ملی، تقویت بنیادهای فکری و معنوی، عوامل اقتدار امت، عوامل یأس و ناامیدی دشمنان، جریان امور به وجه احسن، احقاق حق و اماته باطل، حمایت از مظلومان و مقابله با ظالمان و دهها مسأله دیگر را بیان می نماید.

آنجا که ناکثین و لشکریان جمل امنیت جامعه را به خطر انداختند و بر اهل بصره یورش آوردند و وحدت و استقلال و حاکمیت اسلامی را مورد تهدید جدّی قرار دادند و بناحق بر مسلمانان تحت فرمان حضرت، حمله کردند، امام برای سرکوب فتنه، حرکت کرد و اقدامات و تدابیر لازم را تدارک دید. البته همواره سعی داشت تا آنجا که امکان دارد مسأله به جنگ پایان نپذیرد و خونی بناحق ریخته نشود، اما هنگامی که کار از کار گذشت و چاره ای جز غرّش شمشیرها و شیهه اسبها نبود، امام دستور حمله داد. آنگاه در فلسفه این اقدام فرمود: «فَوالله لَو لَم یَصیبُوا منَ المُسلمین الا رجلاً واحداً مُعْتَمدین لقتله بلاجرم جره لحل لی قَتل ذلِک الجَیْش کَلّه اذ حضروه فلم ینکروا و لم یدفعوا عنه بلسان و لا بید؛[۲۳] به خدا سوگند، اگر از مسلمانان جز یک نفر را به شهادت نرسانده بودند و در قتل او بدون ارتکاب جرمی او را عمداً کشته باشند، قتل همه آنها بر من حلال است، چون در آن صحنه حضور داشته اند و از بناحق ریختن خون مسلمانی با دست و زبان دفاع نکرده اند.»

امنیت مرزها

امام علی(علیه السلام) خطاب به مالک اشتر می نویسد: «امّا بَعْدَ فانّک مِمَّنِ اسْتَظْهر بِه عَلی اِقامه الدّین و اقمع بِه نَخوه الاثیم و اسد بِه لهاه الثغر المَخُوف؛[۲۴] بی گمان تو از کسانی هستی که من در اقامه دین خدا و اجرای قوانین الهی و در هم شکستن غرور جنایتکاران و پاسداری از مرزهای حساس کشور به نیروی آنها تکیه و اعتماد می کنم».

امام می فرماید: اقامه دین و ریشه کن کردن غرور گناهکاران و جباران و انسداد مرزهای حساس و گلوگاههای دشمن را به وسیله تو می بندم. تو در کارهای مهم از خداوند استعانت جوی و سختی و شدت را با نرمی درآمیز و هر جا رفق مؤثرتر باشد، از آن استفاده کن و هر جا جز شدت جواب ندهد، با قاطعیت برخورد کن و در هر حال با رعیت و مردم مهربان باش و آغوشت را برای آنها بگشا و با گشاده رویی با آنان برخورد کن و با نرمی با آنان معاشرت بنما و در ملاحظه و نظر کردن و تحیت گفتن با آنان یکسان رفتار کن تا بزرگان طمع در ستم کردن به تو نکنند و ضعیفان از عدل تو مأیوس نشوند.

خبر به آن حضرت رسید که لشکریان معاویه به شهر مرزی انبار حمله کرده و به مال و جان مردم یورش آورده اند و خلخال و دستبند از پا و دست زنان مسلمان و کسانی که در پناه حکومت اسلام هستند، در آورده و پیروزمندانه برگشته اند و کسی در برابر آنها نایستاده است، فرمود: اگر انسان از شنیدن این خبر از غصه دق کند و بمیرد، سزاوار است.[۲۵]

همه ناموس امام هستند و حکومت اسلامی نسبت به همه مسؤولیت دارد، تا جایی که نه تنها زنان معاهد در شهر انبار باید در سایه امن و امان حکومت اسلامی باشند که در شام یا یمامه اگر گرسنه ای باشد، امام مسلمانان هرگز آرام ندارد و برای او قابل تحمل نیست خود سیر باشد و ملتش گرسنه باشند. همه فرزندان و برادران دینی او همانند او انسان و از حقوق انسانی برخوردار هستند: «فَاِن النّاس صنفان امّا اَخ لَک فِی الدّین اَوْ نظیر لَکَ فی الخلَق».[۲۶]

امنیتی فراگیر در مرزها و شهرها و گستره اسلام و مسؤولیت حکومت و کارگزاران در پاسداری از مرزها و حقوق انسانی و حقوق شهروندان ضروری است.

امنیت قضایی

قضا و جایگاه آن در فرهنگ و نظام اسلامی، از پایگاهی رفیع و خداپسندانه و مردمی برخوردار است. اگر حکومت را با قضاوت عادلانه تفسیر کنیم و روح حکومت را در قضاوت به حق و گسترش عدالت در جامعه تعریف نماییم، در فرهنگ انبیا و فرهنگ اسلامی، قضاوت از جایگاه بلندی برخوردار است و قضاوت، به حق کار انبیا است.

در فرهنگ علوی(علیه السلام) نیز قضاوت به حق و استفاده از فنون قضایی، امنیت قضات و کارگزاران قضایی و استقلال و امنیت قضایی مردم از مسایل مهم و قابل توجهی است که مراجعه به سیره و سنت آن بزرگوار حاوی درسهای آموزنده و حکیمانه ای است که چراغ راه امت خواهد بود.

تأکید اسلام بر شرایط قضات و کارگزاران قضایی و عدالت و علم و حکمت و تجربه و رعایت دقیق ضوابط، نشان دهنده عمق و اهمیت این وظیفه سنگین است.

آن بزرگوار در باره رسول اکرم(ص) می فرماید: «المعلن الحَقّ بِالْحَقّ»[۲۷] یا «کَلامه الفَصْل و حُکْمه العَدل»[۲۸] و در عبارت دیگر فرمود: «افْضل الخَلْق اقضاهُم بالحقّ»[۲۹] و در مقابل فرمود: «شرّ القضاه منْ جارت اقضیته»[۳۰].

واضح است برای برقراری امنیت قضایی در دو بُعد امنیت قضاوت و امنیت مردم، شرط اول، وجود نظام قضایی کارآمد و عدالت خواه و قوانین کارآمد و آیین دادرسی راهگشا و کارکنان متعهد و هوشمند و فضای سالم و عدالت خواه و فرهنگ لازم جهت حمایتهای قضایی و عدالت خواهی و پرهیز از حاکمیت سلیقه ها و باندها بر دستگاه قضایی و پیشگیری از وسوسه ها و نفوذیهای حیله گر و ارتباطات ناسالم و برخورد با مفاسد، از جمله رشوه خواری و سوء استفاده و فرصت طلبی و حاکمیت روابط بر ضوابط است.

در این باره امام علی(علیه السلام) در به کارگیری قضات شریف و بافضیلت و از خانواده های توانا و شایسته برای مسؤولیت قضاوت و دارای تیزبینی تأکید می فرماید: «ثُمَّ اختر لِلْحُکْم بَیْن النّاس اَفْضل رعیَّتک فی نفسک مِمَّن لا تَضیق بِه الامُور و لا تَمحکه الخُصوم… ؛[۳۱]

برای قضاوت در میان مردم بهترین کارگزارانت را انتخاب کن. از کسانی باشد که امور گوناگون و کارها بر او تنگ نیاید و او را در تنگنا قرار ندهد و برخوردهای گوناگون و خصمانه طرفهای درگیر، او را به خشم وا ندارد. کسی که در لغزش خود پای نمی فشارد و چون حق را شناخت، بازگشت به حق بر او دشوار نخواهد آمد. خویشتن را اسیر طمع و آز نکرده و به فهم سطحی بسنده نمی کند. از آن کسان که در شبهات از همه بیشتر احتیاط می کنند و در گردآوری ادله و پیروی از دلیل از همه بیشتر پا می فشارد. کسانی که از مراجعه خصوم کمتر دچار ناشکیبی می شوند و برای کشف حقایق امور از همه صابرتر و شکیباتر باشند و چون حق برای آنها روشن شد، از همه قاطع ترند. کسانی که ثناخوانی، آنها را دچار خودخواهی نمی کند و با چرب زبانی و فریب، شاهین ترازوشان به کژی میل نمی کند. البته چنین کسانی سخت کمیاب اند.»

این فصل از بیان حکیمانه و سازنده و عدالت گستر و پاسدار حریم حق و عدل، یکی از حساس ترین و کارآمدترین بخشهای حکومت در جامعه است، که بخش قضاوت و احقاق حقوق مردم و برقراری نظم و امنیت در جامعه و پاسداری از حقوق محرومان و ستمدیدگان و مبارزه با زورگویان و ستمگران است.

بدون تردید اساس حکومت زمانی استوار و پایدار خواهد بود که جلوی ظلم و زور و فساد در جامعه گرفته شود و عدالت و امنیت قضایی با قاطعیت در جامعه برقرار گردد.

بدیهی است شرط اول برای تحقق این رسالت، استقرار قانونی و ایجاد دستگاه قضایی سالم و کارآمد برای انجام وظایف محوله است. اساس چنین دستگاهی دو چیز است: قانون و قضات شایسته.

آنچه در سخنان امام(علیه السلام) نسبت به منصب قضا و حساسیت حرفه گرانسنگ و الهی قضاوت بیان شده، نشانگر خطیر بودن آن و نقش سرنوشت ساز حاکمان و قاضیان و دادرسان و شاغلان منصب قضا است، که شرایط آنان بدین قرار است:

۱. از بهترین و برترین اشخاص باشند.

۲. دارای شرح صدر باشند و اطلاعات لازم برای قضاوت عادلانه را به دست آورند.

۳. با شهامت اشتباهات خود را بپذیرند و آن را جبران کنند.

۴. زود به خشم نیایند و در مقابل پافشاری طرفینِ دعوا به احقاق حقشان کنترل خود را از دست ندهند.

۵. قوی و نیرومند باشند و از قدرتمندان نترسند.

۶. عزت نفس و همت عالی داشته باشند و اسیر آز نگردند و توسط رشوه دهندگان تطمیع نشوند.

۷. اهل تحقیق باشند و با آسان گیری از مسایل نگذرند و بدون کسب اطلاعات به قضاوت نپردازند و با برخورد سطحی و بر اساس اولین شنیده ها حکم صادر نکنند.

۸. در مواجهه با امور مشتبه و مسایل گنگ و پیچیده، احتیاط و تأمّل را از دست ندهند و در کشف واقعیات بر اساس دلایل و براهین قطعی کنجکاو و مصرّ باشند و در یافتن حق، پافشاری و توانایی و شرح صدر لازم را داشته باشند.

۹. با طرفین دعوا گشاده رو باشند و بدون ابراز خستگی و ناراحتی به هر کدام از طرفین فرصت سخن گفتن بدهند.

۱۰. گرفتار حیله و مکر فریبکاران نشوند و در مقابل تملق و چاپلوسی اراده خود را از دست ندهند.

۱۱. از قاطعیت برخوردار باشند و هنگامی که حقیقت را کشف کردند، اجازه ندهند عاملی مانع صدور حکم عادلانه گردد و حکم خود را بدون طرفداری از یکی و کم لطفی به دیگری صادر کنند و از هیچ چیز و هیچ کس ملاحظه نکنند، جز عدل و وظیفه.

البته افرادی با چنین مشخصات اندک اند. داشتن قاضی شایسته و صالح برای حکومت توفیق بزرگی است که باید ارزش آن را بداند.

رابطه آزادی و امنیت

آزادی و کرامت انسانها در فرهنگ اسلامی از اساسی ترین و ارزشمندترین حقوق خدادادی است و منشأ رشد و پویایی و عامل حرکت و اقتدار و زمینه ساز شکوفایی استعدادها و سرمایه هاست و در برابر، استبداد و خفقان و محدودیتهای نامشروع و غیر قانونی، موجب رکود و ضایع شدن سرمایه ها و نابودی نیروهای خلاق و ضایع شدن استعدادهای خدادادی است.

آزادی جزء گوهره انسانی و حیات طیبه الهی است. آزادی بزرگترین ارمغانی است که جامعه بشری همواره طالب و در آرزوی آن بوده است.

در فرهنگ اسلامی و علوی رعایت آزادیهای مشروع مردم از اصولی ترین مسایل است.

آن بزرگوار فرمود: «لا تَکُنْ عَبْد غَیْرِک وَ قَد جَعلک الله حُرّاً؛[۳۲] برده دیگران مباش، در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است.»

اصل مبارزه با استبداد در سرلوحه برنامه های حضرت دیده می شود. تلاش برای ایجاد فضایی امن و آرام و آزاد همراه با کرامت انسانها و رعایت حریمها از ارکان برنامه های حضرت است.

روشن است بین آزادی و توطئه، آزادی و بی بند و باری، آزادی و قانون شکنی، آزادی و شقّ عصای مسلمانان، آزادی و هرج و مرج و دهها مفهوم و واژه دیگر در تعریف و رفتار تفاوتهای اساسی وجود دارد. از این رو به یک تعریف جامع و مانع شاید به سادگی امکان دسترسی نباشد و در این رابطه دهها تعریف توسط اندیشوران و صاحب نظران انجام گرفته باشد.

لیکن بدون تردید آزادی را باید با قانون الهی تعریف کرد و ابعاد آن را در چارچوب حفظ حقوق اشخاص و جامعه و پرهیز از افراط و تفریط و اعمال سلیقه و قدرت یک باند و یا یک جریان بر آن و آزادی از قیود تحمیلی و تعصب آمیز دید و تعریف کرد که تعریف بیان حدود آن از جایگاه ارزنده ای برخوردار است.

در معارف اسلامی اصل آزادی پذیرفته شده و جزء خمیرمایه فطری انسانهاست. بحث اساسی بیشتر بر تحریف و انحراف و توطئه و باندهای جاه طلب بوده، که آزادی را به خطر می اندازد یا آن را بر اساس خواستهای غلط خود تفسیر می کنند و آزادی را به بند و زنجیر می کشند یا از آن سوء استفاده می کنند.

تأکید حضرت(علیه السلام) بر مشورت در کارها و رعایت حقوق مردم و رضایت عامه و برخورد با والیان متخلف و خودسر از بهترین شواهد در این باره است.

نکات آموزنده ای که حضرت در زمینه فتنه بنی امیه و عملکرد آنان و خطراتی که آینده دنیای اسلام را تهدید می کند، بیان فرموده، شاهد دیگری بر این موضوع است.

آن بزرگوار می فرماید: «انّی الی لقاء الله لمشتاق و حسن ثوابه لمنتظر راج و لکنّی آسی ان یلی امر هذه الامه سفهاؤها و فجّارها فیتخذوا مال الله دولا و عباده خَوَلا و الصّالحین حرباً و الفاسقین حزباً.»[۳۳]

بحث از تسلط نابکاران و سفیهان و نابخردان امت اسلامی و اقدامات و عملکرد تلخ و اسفبار و جبار آنهاست. می فرماید: با سلطه سفیهان فاسق و فاسقان سفیه و فاجران فاسق بر امت، سرنوشت آن دستخوش دگرگونیهای وحشتناکی خواهد شد. آنها بیت المال را تیول خود قرار خواهند داد و بندگان خدا را به بردگی خواهند گرفت و آزادی را از مردم سلب خواهند کرد و نسبت به صالحان و شایستگان سر عناد و جنگ در پیش خواهند گرفت و با فاسقان پیوند حزبی و شیطانی برقرار خواهند نمود.

در فرهنگ علوی(علیه السلام) اطاعت از حاکمان جبار و سیاستمداران و زورگو، حکم اطاعت از طاغوت را دارد و اطاعت از آنان در حد شرک به خدای بزرگ است: «مَن اطاعَ جَبّارَاً فقَد عَبَدَه»؛[۳۴] و «من اصغی اِلی ناطِق فَقَد عَبَدَه»؛[۳۵] و «لا دین لِمَن دان بِولایَه امام جائِر».[۳۶]

در میراث گرانسنگ علوی(علیه السلام) آزادی با فطرت و سرشت انسانها عجین شده و به هم آمیخته و جزء سرمایه های اصلی انسانی و خدادادی است. آزادی ودیعه ای الهی است که در نهان بشر نهاده شده و کسی نمی تواند آن را سلب کند. آزادی حق طبیعی و فطری و الهی است.

آزادی همان است که خالق منّان به بنی اسرائیل عطا فرمود و ایشان را از استبداد فرعونی نجات بخشید و فرمود: «اِنَّ فِرْعَون عَلا فِی الاَرْض وَ جَعلَ اهْلها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائفهً منهم.»[۳۷]

فرعون در زمین بر مردم برتری جویی کرد و اهل آن را فرقه فرقه ساخت و طائفه ای از آنان را به استضعاف کشید و خداوند اراده حکیمانه اش را بر آزادی انسانها و نجات پرهیزکاران از شرّ فتنه مفسدان و طاغوتیان قرار داد.

در معارف اهل بیت(علیه السلام) امنیت فردی و اجتماعی و در حیطه احکام فردی و اجتماعی شریعت و در حدود و حریم تقوا و عدالت اصولی شناخته شده و مورد قبول است. آزادی و امنیت، لازم و ملزوم یکدیگرند و در حکومت عدل غیر قابل تفکیک اند. البته در حکومتهای جور و طاغوتی معارض یکدیگر و دسترسی به آن غیر قابل وصول است.

آنجا که نظام عدل و حق باشد، آزادی مشروع برای همه پذیرفته شده است و آنجا که نظام جور باشد، به ناچار آزادیهای مشروع محدود خواهد شد و آزادیهای فردی و اجتماعی تحت الشعاع وضع ظالمانه اجتماعی و متأثر از نظام حاکم خواهد بود.

نتیجه گیری

بحث امنیت افراد حکومت و آزادی توأم با امنیت در چارچوب اصول ذیل معنا پیدا می کند:

الف) رعایت کامل حقوق متقابل والی و مردم

ب) مسؤولیت متقابل والی و مردم

ج) نظارت متقابل والی و مردم

د) مشورت پذیری

ح) شایسته سالاری

ه) نصیحت ائمه مسلمین

و) تقوا و عدالت در حاکم اسلامی

ز) تقوا و عدالت در کارگزاران

ح) تعاون بر برّ و تقوا

ط) عدم تعاون بر اثم و عدوان

ی) کرامت انسانها

ک) امر به معروف و نهی از منکر

روشن است اصل آزادی افراد و آزادیهای اجتماعی با توطئه گری، شقّ عصای مسلمانان، تشکیل باندهای فساد و طغیان، تشکیل گروههای برانداز، کارشکنی در امر حکومت، تبلیغات مخرّب علیه مصالح امت، اقدامات ضد امنیتِ فردی و اجتماعی هرگز سازگار نیست. گرچه در حکومت علوی(علیه السلام) افراد و جریانهای مخالف آزادی بودند و کسی بر آنها بیعت یا اطاعت از حضرت را تحمیل نکرد، ولی آزادی تا آنگاه بود که دست به اقدامی علیه مردم یا حکومت نزنند.

اما آنگاه که از فضای ایجاد شده سوء استفاده می کردند و حرمت ماه رمضان و احکام شریعت اسلامی و حق الله را می شکستند یا مزاحمت برای مردم ایجاد می نمودند، دیگر آزاد نبودند. در حقیقت آنها حدود آزادی را نقض کرده بودند.

عناوین و موضوعاتی در نهج البلاغه و فرهنگ علوی(علیه السلام) به چشم می خورد که بهترین مباحث برای نشان دادن حدود آزادیها در فرهنگ و مکتب امام(علیه السلام) است.

موضوع فتنه، فتنه شناسی، فتنه گری، فتنه بنی امیه و خوارج، بدعت هشیاری و مبارزه با فتنه ها و استعاذه به خداوند در فتنه ها، انتخاب رهبران شایسته در برابر امواج توفنده فتنه ها، لزوم بصیرت و تقوا در برابر آن، ریشه یابی فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و تأثیر آنها در پیدایش فتنه ها و دهها موضوع دیگر قابل توجه، پژوهش و دارای احکام و تکالیف بوده و چراغ راهنمای جامعه و حاکمیت اسلامی در برابر تحریفها، غوغاسالاریها، بدعتها و فتنه ها در میان امت اسلامی است.

بینش و نگرش حضرت در مواجهه با فتنه ها، نحوه شکل گیری آن و عوامل و زمینه های مختلفی که موجب رشد فتنه می گردد و آسیبهایی که به بحران و به فتنه های ریشه دار تبدیل می شود، از درسهای آموزنده و روشنگری است که شناخت آن برای امت اسلامی ضرورت دارد و هر گونه غفلت خسارتهای جبران ناپذیری به بار می آورد. حضرت می فرماید: «امّا بَعْد اَیُّها النّاس فَأنی فقأت عین الفِتْنَه وَ لَمْ یَکُن لیجترء علیها احَد غَیْری بعد أن ماج غیهبها و اشتدّ کلبها؛[۳۸] ای مردم! این تنها من بودم که چشم فتنه را در آوردم و جز من کسی را جرأت چنین برخوردی نبود، آنگاه که امواج سیاهی های آن بالا گرفت و هاری آن سخت شد.» «و لا تقولن انّی مؤمّر آمر فاطاع فانّ ذلک ادغال فی القلب و منهکه للدّین و تقرّب من الغیر؛[۳۹]مبادا با خود بگویی مرا فرمانروایی داده اند و فرمان می دهم و باید بی درنگ اجرا شود! این سیاه کننده دل و ویرانگر دین و عامل نزدیک کننده به انفجارهای اجتماعی است.»

هرگاه شکوه ویژه فرمانروایی، به نخوت و خودبزرگ بینی دچارت ساخت، در بزرگی ملک خدا و نیرویش ژرف بنگر که چگونه بر تو قدرت دارد و بند بند وجودت بیش از آنچه خود در اختیار داری، در اختیار اوست.

در فرمان دیگر به استاندار خود نوشت: «استعمل العدل و احذر العسف و الحیف، فان العسف یعود بالجلاء و الحیف یدعو الی السیف؛[۴۰]

نسبت به مردم عدل و انصاف را به کار بند و از زورگویی، تجاوز و خشونت، بی عدالتی، انحراف از حق و بیراهه رفتن و حیف و میل پرهیز کن. چون شدت و خشونت موجب کوچ کردن و مهاجرت می شود و حیف و میل و تجاوز به حقوق مردم، آنان را وادار می کند دست به اسلحه ببرند.»

این سخن حکیمانه درس بزرگی برای زمامداران و حکّام است. آنها باید مبنای کار خود را بر عدالت و حق محوری بگذارند و از زورگویی و تجاوز به حقوق مردم و نیز از حیف و میل کردن برحذر باشند، زیرا مردم برای احقاق حقوق خود دست به شمشیر خواهند برد و انقلاب خواهند کرد.

برای پیشگیری از شورش و قیام مردم باید از این قبیل درسها آموخت. در این کلام آموزنده بر یک امر مثبت یعنی برقراری عدالت تأکید شده و از دو امر سلبی یعنی خشونت و بی عدالتی نهی شده است.

انسان فطرتاً آزاد آفریده شده و آزادی گوهره وجود وی را تشکیل می دهد. آزادی، زمینه رشد و تکامل جوامع بشری را پدید می آورد. در فضای آزاد و کرامت استعدادها شکوفا می شود و نیروها رشد نموده، خلاقیتها و نوآوریها زنده می گردد. و راه برای پیشرفت و اقتدار جامعه فراهم خواهد شد و روابط اجتماعی پایدار و استوار خواهد بود. در فضای خفقان و استبداد استعدادها می میرد و نشاط و تحرک از بین می رود. اساس در تعریف آزادی و استفاده مطلوب از آن است و قطعاً بدون امنیت و سلامت محیط و حاکمیت قانون و عدالت امکان برقراری و ایجاد محیطی آزاد فراهم نخواهد شد.

اسلام پدیدآورنده آزادی و مدافع و پاسدار آن است و آزادی در چارچوب اسلام تعریف می شود و حریم آن و امنیت با حریم فرهنگ و احکام و سلامت جامعه اسلامی و پاسداری از حدود اسلامی قابل تفسیر است.

آنچه در فرهنگ علوی(علیه السلام) مشهود است، تأکید بر آزادیهای مشروع در زمینه های فکری، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.

در مورد آزادیهای سیاسی تا آنجا که به باند و گروه ختم نشود و توطئه نکنند و فساد و محاربه نباشد، از نظر حضرت، مزاحمتی برای آنان ایجاد نمی شود.

اما در صورتی که به توطئه گری و کارشکنی و اقدامات ضد امنیتی و ایجاد تفرقه می پرداختند یا آتش بیار معرکه برای بیگانگان بودند و از حوزه های دینی و مراکز اجتماعی به عنوان پایگاه و حوزه نفوذ دشمنان استفاده می کردند و مانند مسجد ضرار در برابر حیات و حرکت جامعه اسلامی می ایستادند، دیگر جای اغماض و عفو و رحمت اسلامی نبود.

تاریخ مبارزات حضرت با ناکثین و قاسطین و مارقین گویای این حقیقت است. حضرت در آغاز تلاش کردند نصیحت نموده و درگیر نشوند و با شرح صدر این معنا را پی گرفتند، اما آنجا که نصایح حکیمانه آن بزرگوار اثر نکرد، با قدرت اقدام نمودند و چشم فتنه را در آوردند.

واژه استبداد که امروز در فرهنگ دینی و سیاسی ما یک مفهوم شناخته شده است، ریشه در سخنان ارزشمند علی و زهرا(علیه السلام) و سیدالشهداء(علیه السلام) و اهل بیت(علیه السلام) دارد. فاطمه(س) فرمود: «و هرج شامل و استبداد من الظالمین یدع فیئکم زهیداً و جمعکم حصیدا؛[۴۱]

هشدار که هرج و مرج فراگیر و استبداد ستمگران که بیت المال شما را به صورت خاصه توزیع خواهند کرد و اجتماع و وحدت شما را درو خواهند نمود».

نتیجه سلطه حاکمان بی مروّت و ستمگر جز بی نظمی و استبداد نخواهد بود که بیت المال را در اختیار هر کس خواستند قرار می دهند و اجتماع جامعه اسلامی را شقّه شقّه می کنند.

و این سخنان هدایتگر علی(علیه السلام) است که می فرماید: «من استبدّ برأیه هلک و من شاور الرجال شارکهم فی عقولهم؛[۴۲] هر کسی در رأی و نظر خود استبداد بورزد، هلاک خواهد شد، و هر کسی با رجال مشورت نماید، در عقول آنان شریک خواهد بود».

امنیت و رسانه های ارتباط جمعی

در فرهنگ اسلامی نقش رسانه ها نقش هدایتگری، تعلیم و تربیت، اطلاع رسانی، پاسداری از ارزشها و کرامتهای اسلامی و انسانی و حفظ هویت و استقلال امت اسلامی و مقابله با توطئه هاست.

رسانه های مکتوب باید در جهت و مدار یاد شده حرکت نمایند. برای تحقق اهداف یاد شده باید دست اندرکاران از شایستگی و لیاقت لازم برخوردار باشند و بر باورهای دینی پای بفشرند و پاسدار هویت اسلامی و حافظ حقوق مردم باشند و در جهت عدالت و آزادی و کرامت و منزلت اجتماعی انسان حرکت کنند.

در فرهنگ اسلامی رسانه ها باید تکیه گاه مردم و مایه امید و پاسدار ارزشها و حقوق اسلام و مردم باشند و موجب آگاهی و معرفت و بیداری و بصیرت گردند و چراغ هدایت و عامل وحدت باشند و اعتماد به نفس را تقویت کنند و اعتمادسازی کنند و نقاط ضعف دشمنان را برملا کنند و مایه دلگرمی دوستان و دلسردی و ضعف دشمنان گردند و در برابر حمله دشمنان دفاع و بلکه حمله کنند.

از منابع اسلامی و قرآنی دو مطلب در این باره استفاده می شود:

۱. عملیات تحکیمی برای تقویت جبهه خودی.

۲. عملیات تخریبی برای تضعیف جبهه دشمنان.

در بخش اول دو موضوع مهم در فرهنگ اسلامی قابل توجه است:

الف) اصل ارتباط

ب) محتوای ارتباط

قرآن بر اصل ارتباط، همدلی، تعاون، اعتصام به حبل الله، تواصی به حق و صبر، توصیه می کند.

محتوای این ارتباط و تعاون در فرهنگ اسلامی بر توحیدمحوری، اخلاق و معنویات، تقوا و عدالت، استقلال و آزادی، امامت و ولایت الهی، اخلاص و اعتماد به نفس و توحیدکلمه و کلمه توحید استوار است. قرآن در این باره درسهای ارزنده و عبرت آموز به امت اسلامی می دهد.

اطلاعات و امنیت

نقش اطلاعات در هر جامعه ای تعیین کننده و روشنگر است. چنانچه یک ملت یا حکومتی از دستگاه اطلاعاتی کارآمد و موفق و مردمی برخوردار باشد، می تواند بسیاری از توطئه ها، تهدیدها و بحرانها را پیشگیری نماید و اجازه ندهد در اثر نفوذ و وسوسه دشمنان، اعتماد عمومی سلب گردد یا جامعه دچار نابسامانی و آشفتگی شود یا راه برای نفوذ و توطئه دشمنان هموار گردد. چنانچه حصارهای اطلاعاتی و امنیتی یک ملت و حکومت ضربه بخورد، راه برای دشمنان وحدت و استقلال جامعه باز می گردد و نیروهای فتنه گر می توانند با جوّسازی و تشنج آفرینی بستر را برای اهداف خود و سلطه ایادی شیطانی آماده سازند.

اطلاعات، کیفیت آن، سازمان مربوط، نیروهای فعال، حوزه های کاری، مقابله با تهدیدات و نفوذیها و سازمانهای جاسوسی، هشیاری در برابر عملیات روانی دشمن، آگاهی در مورد تهاجم فرهنگی و ارتباطی دشمن، از حساس ترین و مهمترین مسایل مربوط به امنیت، استقلال، حفظ هویت و شخصیت امت اسلامی و تأمین منافع و مصالح و امنیت ملی است.

در اینجا چند جمله نورانی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) برای تنویر افکار عمومی ذکر می شود:

۱. یستدلّ علی العاقل باربع، الحزم و الاستظهار و قلّه الاغترار و تحصین الاسرار؛[۴۳] شخص عاقل به چهار خصلت شناخته می شود:

حزم و دوراندیشی در کارها،

پیگیری اوضاع و امور،

کم فریب خوردن و مغرور نشدن،

حفظ و صیانت اسرار.

۲. مَن لَم یَتحرّز مِن المکائد قبل وقوعها لم ینَفعَه الاسف عند هجومها؛[۴۴] هر که به موقع از حیله های دشمن خود را حفظ نکند، تأسف او در هنگام تاخت و تاز دشمن نفعی نخواهد داشت.

۳. رَأس الحِکْمه تجنّب الخُدَع؛[۴۵] بالاترین مراتب حکمت، پرهیز از حیله ها و خدعه هاست.

۴. انّ اخا الحرب اَلارق؛[۴۶] برادر و کارآزموده جنگ، بیداری است.

۵. من لم یستظهر بالیقظه لم ینتفع بالحفظه؛[۴۷] هر که از هشیاری بهره ای نداشته باشد، نگاهبان فایده ای به حال او نخواهد داشت.

۶. کن للعدوّ المکاتم اشدّ حذراً منک للعدوّ المبارز؛[۴۸] از دشمنی که عداوت خود را پنهان می کند، بیشتر احتیاط کن، تا دشمنی که آشکارا دشمنی می کند.

پی نوشتها:

۱. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه ۴۰.

۲. رعد (۱۳)، آیه ۲۸.

۳. قریش (۱۰۶)، آیه ۲.

۴. نور (۲۴)، آیه ۵۵.

۵. مائده (۵)، آیه ۵۴.

۶. همان، آیه ۵۲.

۷. نساء (۴)، آیه ۷۱.

۸. انفال (۸)، آیه ۶۰.

۹. مائده (۵)، آیه ۳۳.

۱۰. حجرات (۴۹)، آیه ۹.

۱۱. انعام (۶)، آیه ۸۲ .

۱۲. رعد (۱۳)، آیه ۲۸.

۱۳. بحارالانوار، ج۸۱، ص ۱۷۰.

۱۴. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه ۱۴۷.

۱۵. همان، خطبه ۲۲۰.

۱۶. همان، حکمت ۳۸۸.

۱۷. همان، حکمت ۳۱۹.

۱۸. همان، نامه ۵۳.

۱۹. همان، خطبه ۱۹۲.

۲۰. همان، خطبه ۱۳۱.

۲۱. همان، نامه ۴۷.

۲۲. همان، خطبه ۲۱۶.

۲۳. همان، خطبه ۱۷۲.

۲۴. همان، نامه ۴۶.

۲۵. همان، خطبه ۲۷.

۲۶. همان، نامه ۵۳.

۲۷. همان، خطبه ۷۲.

۲۸. همان، خطبه ۹۴.

۲۹. عبدالواحد آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، چاپ دوم، قم، دارالکتاب الاسلامی، ص۲۱۴.

۳۰. همان، ص۴۱۰.

۳۱. همان، ص۱۹۴؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه ۵۳.

۳۲. نهج البلاغه، نامه ۳۱.

۳۳. همان، نامه ۶۲.

۳۴. بحارالانوار، ج۲۳، ص۳۶۱.

۳۵. همان، ج۲، ص۹۴.

۳۶. همان، ج۲۳، ص۳۲۲.

۳۷. قصص (۲۸)، آیه ۴.

۳۸. نهج البلاغه، خطبه ۹۳.

۳۹. همان، نامه ۵۳.

۴۰. همان، حکمت ۴۷۶.

۴۱. بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵۸.

۴۲. نهج البلاغه، حکمت ۱۶۱.

۴۳. غررالحکم و دررالکلم، ج۲، ص ۱۰۷ و ۷۹۹ و ج۱، ص۴۱۲.

۴۴. همان، ص۶۵۲.

۴۵. همان، ص۳۷۷.

۴۶. بحارالانوار، ج۳۳، ص۵۹۶.

۴۷. غررالحکم، ج۲، ص۷۰۲.

۴۸. ابن ابی الحدی، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۳۱۱.

منبع :  پایگاه اطلاع رسانی حوزه (فصلنامه حکومت اسلامی، شماره ۱۸ , درّی نجف آبادی، قربانعلی)

احادیث گهربار درباره عدالت از امامان معصوم ( صلوات الله علیهم اجمعین)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) :

مَن عامَلَ النّاسَ فَلَم یَظلِمهُم و َحَدَّثَهُم فَلَم یَکذِبهُم وَ وَعَدَهُم فَلَم یَخلِفهُم فَهُوَ مِمَّن کَمُلَت مُرُوءتُهُ وَ ظَهَرَت عَدالَـتُهُ وَ وَجَبَت اُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَت غیبَتُهُ؛ هر کس در معاشرت با مردم به آنان ظلم نکند، دروغ نگوید و خلف وعده ننماید، جوانمردیش کامل، عدالتش آشکار، برادرى با او واجب و غیبتش حرام است.

(خصال ص ۲۰۸، ح ۲۸ ؛شبیه این حدیث در تحف العقول ص۵۷)

  1. امام على (علیه السلام) :

و َابذُل … لِلعامَّهِ بِشرَکَ وَ مَحَبَّتَکَ و َلِعَدُوِّکَ عَدلَکَ وَ إِنصافَکَ … ؛گشاده ‏رویى و دوستى ‏ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بکار گیر.

(خصال ص۱۴۷، ح۱۷۸)

  1. امام على (علیه السلام) :

أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۳۹۴ ، ح۹۱۰۴)

  1. امام على (علیه السلام) :

أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ و َأَهلِکَ وَ خاصَّتِکَ وَ مَن لَکَ فیهِ هَوىً وَ اعدِل فِى العَدُوِّ وَ الصَّدیقِ؛ خودت و خانواده ‏ات و نزدیکانت و کسانى که به آنان علاقه دارى، با مردم منصفانه رفتار کنید و با دوست و دشمن به عدالت رفتار کن.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۳۹۴ ، ح۹۱۰۱)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) :

أَوَّلُ مَن یَدخُلُ النّارَ أَمیرٌ مُتَسَلِّطٌ لَم یَعدِل، و َذو ثَروَهٍ مِنَ المالِ لَم یُعطِ المالَ حَقَّهُ وَ فَقیرٌ فَخورٌ؛ اولین کسى که به جهنم مى ‏رود فرمانرواى قدرتمندى است که به عدالت رفتار نمى‏ کند و ثروتمندى که حقوق مالى خود را نمى ‏پردازد و نیازمند متکبر.

(عیون الاخبارالرضا ج۲، ص۲۸، ح۲۰)

  1. امام على (علیه السلام) :

اَلعَدلُ أَفضَلُ مِنَ الشَّجاعَهِ لأَنَّ النّاسَ لَوِ استَعمَلُوا العَدلَ عُموما فى جَمیعِهِم لاَستَغنَوا عَنِ الشَّجاعَهِ؛ عدالت بهتر از شجاعت است زیرا اگر مردم همگى عدالت را درباره همه بکار گیرند از شجاعت بى نیاز مى شوند.

(شرح نهج البلاغه ج۲۰، ص۳۳۳، ح۸۱۶)

  1. امام صادق (علیه السلام) :

ثَلاثَهُ اَشیاءَ یَحتاجُ النّاسُ طُرّا اِلَیها: اَلامنُ و َالعَدلُ و َالخِصبُ ؛ سه چیز است که همه مردم به آنها نیاز دارند: امنیّت، عدالت و آسایش.

(تحف العقول ص ۳۲۰)

  1. امام صادق (علیه السلام) :

اَلعَدلُ اَحلى مِنَ الشَّهدِ وَاَلیَنُ مِنَ الزُّبدِ وَاَطیَبُ ریحا مِنَ المِسکِ؛ عدالت از عسل شیرین‏تر، از کره نرم‏تر و از مُشک خوشبوتر است.

(کافى(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۱۴۷، ح ۱۵)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

عَدلُ ساعَهٍ خَیرٌ مِن عِبادَهِ سَبعینَ سَنَهً قِیامِ لَیلِها و َصِیامِ نَهارِها؛ ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است که شب‏هایش به نماز و روزهایش به روزه بگذرد.

(مشکاه ‏الانوار ص ۳۱۶)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

اَعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ ما یَرضى لِنَفسِهِ وَ کَرِهَ لَهُم ما یَکرَهُ لِنَفسِهِ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که براى مردم همان را بپسندد که براى خود مى‏ پسندد و براى آنان نپسندد آنچه را براى خود نمى ‏پسندد.

(من لا یحضره الفقیه ج ۴ ،ص ۳۹۵ – نهج الفصاحه ص ۲۲۰، ح ۳۴۰)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

اِذا حَکَموا بِغَیرِ عَدلٍ اِرتَفَعَتِ البَرَکاتُ؛ هنگامى که به غیر عدالت حکم کنند، برکت‏ها از بین مى ‏روند.

(معدن الجواهر ص ۷۳)

  1. امام على (علیه السلام) :

اِجعَلِ الدِّینَ کَهفَکَ و َالعَدلَ سَیفَکَ تَنجُ مِن کُلِّ سوءٍ و َتَظفَر عَلى کُلِّ عَدُوٍّ؛ دین را پناهگاه و عدالت را شمشیر (اسلحه) خود قرار ده تا از هر بدى نجات پیدا کنى و بر هر دشمنى پیروز گردى.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۸۶ ، ح۱۴۲۲)

  1. امام على (علیه السلام) :

اِنَّ العَدلَ میزانُ اللّه‏ِ سُبحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الخَلقِ و َنَصَبَهُ لاِقامَهِ الحَقِّ فَلا تُخالِفهُ فى میزانِهِ وَ لا تُعارِضهُ فى سُلطانِهِ؛ به راستى که عدالت ترازوى (معیار) خداى سبحان است که در میان خلق نهاده است و براى بر پاداشتن حق نصب فرموده، پس در ترازوى خداوند با او مخالفت نکن و با حکومتش مقابله ننما.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۹۹ ، ح ۱۶۹۶)

  1. امام على (علیه السلام):

قُلوبُ الرَّعِیَّهِ خَزائِنُ راعیها فَما اَودَعَها مِن عَدلٍ اَو جَورٍ وَجَدَهُ؛ دلهاى مردم خزانه‏ هاى حاکم است، پس آنچه از عدالت و یا ظلم در آنها بگذارد، همان را خواهد یافت.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۴۶ ، ح ۷۹۸۲)

  1. امام على (علیه السلام):

اِستَعمِلِ العَدلَ و َاحذَرِ العَسفَ و َالحَیفَ فَاِنَّ العَسفَ یَعودُ بِالجَلاءِ و َالحَیفَ یَدعوا اِلَى السَّیفِ؛عدالت را اجرا کن و از زورگویى و ستمگرىبپرهیز زیرا زورگویى مردم را به ترک از وطن وامى‏دارد، و ستم آنان را به قیام مسلّحانه مى‏کشاند.

(نهج البلاغه(صبحی صالح) ص۵۵۹ ، حکمت ۴۷۶)

  1. امام على (علیه السلام):

اَحسَنُ العَدلِ نُصرَهُ المَظلومِ؛بهترین عدالت یارى مظلوم است.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۴۴۶ ، ح ۱۰۲۱۰)

  1. امام على (علیه السلام):

اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ فَرَضَ عَلى اَئِمَّهِ العَدلِ اَن یُقَدِّروا اَنفُسَهُم بِضَعَفَهِ النّاسِ کَیلا یَتَبَیَّغَ بِالفَقیرِ فَقرُهُ؛ خداوند عزوجل بر پیشوایان عادل واجب کرده که سطح زندگى خود را با مردم ناتوان برابر کنند تا فقیر را، فقرش برآشفته نکند.

(کافی(ط-الاسلامیه) ج۱ ، ص ۴۱۱ ، ح ۳)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

مَهدىُّ اُمَّتِى الَّذى یَملاُ الارضَ قِسطا وَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَورا وَ ظُلما؛ مهدى امت من کسى است که هنگام پر شدن زمین از بیداد و ظلم، آن را پر از قسط و عدل خواهد کرد.

(کتاب سلیم بن قیس ص۹۱۰ – کمال الدین و تمام نعمه ص۲۵۸)

  1. امام على (علیه السلام) :

لا عَدلَ اَفضَلُ مِن رَدِّ المَظالِمِ؛ هیچ عدالتى بهتر از بازگرداندن حقوق پایمال شده نیست.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۴۴۶ ، ح۱۰۲۲۲)

  1. امام على (علیه السلام) :

مَن عَمِلَ بِالعَدلِ حَصَّنَ اللّه‏ُ مُلکَهُ؛ هر کس به عدالت رفتار کند، خداوند حکومتش را حفظ خواهد کرد.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۴۰ ، ح ۷۷۷۵)

  1. امام على (علیه السلام) :

اِنَّ فِى العَدلِ سَعَهً وَ مَن ضاقَ عَلَیهِ العَدلُ فَالجَورُ عَلَیهِ اَضیَقُ؛ به‏راستى که در عدالت گشایش است و هر کس عدالت بر او تنگ آید، بى‏عدالتى بر وى تنگ‏تر خواهد بود.

(نهج البلاغه(صبحی صالح) ص۵۷ ، خطبه ۱۵)

  1. فاطمه زهرا علیها السلام :

فَفَرَضَ اللّه‏ُ الایمانَ تَطهیرا مِنَ الشِّرکِ… وَ العَدلَ تَسکینا لِلقُلوبِ؛ خداوند ایمان را براى پاکى از شرک… و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.

(من لا یحضر الفقیه ج۳ ، ص۵۶۸ – علل الشرایع ج۱، ص ۲۴۸، ح ۲)

  1. امام صادق (علیه السلام) :

لَم یَبعَثِ اللّه‏ُ نَبیّا قَطُّ اِلاّ بِالبِرِّ و َالعَدلِ؛ خداوند هیچ پیامبرى را جز به نیکى و عدالت بر نینگیخت.

(بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۲۴، ص ۲۹۲)

  1. امام على (علیه السلام) :

خَیرُ المُلوکِ مَن اَماتَ الجَورَ وَ اَحیَى العَدلَ؛ بهترین فرمانروا کسى است که ظلم را از بین ببرد و عدل را زنده کند.

) شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم  ج۳، ص ۴۳۱، ح ۵۰۰۵)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) :

مَن اَصبَحَ لا یَهِمُّ بِظُلمِ اَحَدٍ غَفَرَ اللّه‏ُ مَا اجتَرَمَ؛ هر کس صبح کند و قصد ظلم کردن به کسى را نداشته باشد، خداوند جُرم و گناه او را مى ‏بخشد.

(کافى(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۳۳۲، ح ۸)

  1. امام سجاد (علیه السلام) :

قُلتُ لِعَلىِّ بنِ الحُسَینِ (علیه السلام) اَخبِرنىِ بِجَمیعِ شَرایِـعِ الّدینِ، قالَ (علیه السلام) : قَولُ الحَقِّ وَ الحُکمُ بِالعَدلِ وَ الوَفاءُ بِالعَهدِ؛ به امام سجّاد (علیه السلام) عرض کردم: مرا از تمام دستورهاى دین آگاه کنید، امام (علیه السلام) فرمودند: حقگویى، قضاوت عادلانه و وفاى به عهد.

(خصال ص ۱۱۳، ح ۹۰)

  1. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) :

 اَلعَدلُ حَسَنٌ وَلکِن فِى المَراءِ اَحسَنُ، وَ السَّخاءُ حَسَنٌ وَلکِن فِى الغنیاءِ اَحسَنُ، اَلوَرَعُ حَسَنٌ وَلکِن فِى العُلَماءِ اَحسَنُ، اَلصَّبرُ حَسَنٌ وَلکِن فِى الفُقَراءِ اَحسَنُ، اَلتَّوبَهُ حَسَنٌ وَلکِن فِى الشَّبابِ اَحسَنُ، اَلحَیاءُ حَسَنٌ وَلکِن فِى النِّساءِ اَحسَنُ؛ عدالت نیکو است اما از دولتمردان نیکوتر، سخاوت نیکو است اما از ثروتمندان نیکوتر؛ تقوا نیکو است اما از علما نیکوتر؛ صبر نیکو است اما از فقرا نیکوتر، توبه نیکو است اما از جوانان نیکوتر و حیا نیکو است اما از زنان نیکوتر.

(نهج الفصاحه ص۵۷۸ ، ح ۲۰۰۶)

  1. امام صادق (علیه السلام):

اِنَّ مِن اَعظَمِ النّاسِ حَسرَهً یَومَ القِیامَهِ، مَن وَصفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ اِلَى غَیرِه؛ پشیمان ترین شخص در روز قیامت، کسى است که براى مردم از عدالت سخن بگوید، اما خودش به دیگران عدالت روا ندارد.

(کافی(ط-الاسلامیه) ج ۲ ، ص ۳۰۰ ، ح۳)

  1. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) :

مَن صاحَبَ الناسَ بالَّذى یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛ هر که با مردم چنان رفتار کند که دوست دارد آنها با او آنگونه رفتار کنند، عادل است.

(کنزالفوائد ج۲ ، ص۱۶۲)

  1. امام صادق (علیه السلام) :

اَلْعَدلُ أحلى مِنَ الْماءِ یُصِیبُهُ الظَّمآنُ؛ عدالت، گواراتر از آبى است که تشنه به آن مى‏ رسد.

(الکافی(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص  ۱۴۶ ، ح ۱۱)

  1. امام رضا (علیه السلام) :

اسْتِعْمَالُ الْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ مُؤْذِنٌ بِدَوَامِ النِّعْمَهِ؛ به کارگیرى عدل و احسان و نیکویى موجب دوام و باقى ماندن نعمت مى شود .
(عیون اخبار الرضا  ج۲ ، ص۲۴ – مستدرک الوسائل و مستنبط المسایل ج۱۱ ، ص ۳۱۷ ، ح ۱۳۱۴۰)

  1. امام علی (علیه السلام) :

أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.
(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۹۴ ، ح ۹۱۰۴)

  1. امام علی (علیه السلام) :

وَ سُئِلَ (علیه السلام)  [أَیُّمَا] أَیُّهُمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ؟ فَقَالَ (علیه السلام) الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ یُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا؛از حضرت سوال شد کدام یک بالاتر است عدالت یا بخشش؟ فرمودند عدالت کارها در جایگاهش قرار می دهد و بخشش از جایگاهش خارج می کند و عدالت سیاست عام است و بخشش سیاست خاص پس عدالت شریفتر و بالاتر است.

(نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۵۳ ، ح ۴۳۷)

نگرشی بر اندیشه های فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام)

چکیده

این مقاله با هدف آشنایی هر چه بیشتر با اندیشه های فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام) و تعقل و تفکر در آن، بسط، گسترش و نشر معارف، اندیشه ها، افکار و دیدگاه نظامی آن حضرت و همچنین بهره گیری از اندیشه ها و افکار ناب آن اسوه کامل، صورت گرفته است که از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها، توصیفی است و برای گردآوری اطلاعات از منابع کتابخانه ای استفاده شده است.

در این راستا محقق پس از نگاهی گذرا به کارنامه نظامی حضرت علی (علیه السلام) به بیان گوشه ای از اندیشه های فرماندهی، مدیریت و رهبری نظامی آن حضرت با تمرکز بر مواردی همچون: اقامه حق به عنوان هدف جنگ و جهاد، حفظ اسرار نظامی، بصیرت، شهید و شهادت، دشمن شناسی، اطاعت از فرماندهی، رعایت نظم و انضباط، تحقق و استقرار عدالت، ظلم ستیزی و ویژگیهای فرمانده پرداخته است.

نتایج تحقیق نشان می دهد که شناخت و درک صحیح اندیشه های فرماندهی، مدیریت و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام)، حائز اهمیت فراوان بوده و ضمن تحکیم

و توسعه قدرت و اقتدار نظامی نیروهای مسلح، باعث افزایش روحیه خودباوری در آنها می گردد و نقش اساسی در هوشیاری، بیداری، بصیرت و مقاومت آحاد نیروهای مسلح و پیروان آن حضرت، در برابر نفس شیطانی، دشمنان داخلی و خارجی و سلطه طلبان و متجاوزان دارد.

۱- تعاریف

اندیشه فرآیندی است که عقل، ابزار محوری آن است و اندیشه ورزی حرکت ذهنی و مرور معلومات و دانش برای دستیابی به مجهولات و روشنایی بخشیدن به آنهاست تا بتوان گام های استوار و بلندی به سوی تکامل و تعالی فردی و جمعی برداشت (رشیدزاده، ۱۳۸۹: ۳).

فرماندهی اختیاری است که یک فرد در خدمت به سبب شغل یا درجه و مسئولیتی که دارد در راستای انجام مأموریت محوله به کار می برد (آئین نامه انظباطی نیروهای مسلح: ۱۳۶۹).

مدیریت به معنای فراگرد به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی بر مبنای یک نظام ارزشی پذیرفته شده است که از طریق برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل عملیات برای دستیابی به اهداف تعیین شده صورت می گیرد (رضائیان، ۱۳۸۷: ۱۰)

رهبری یعنی اقدام برای ترغیب دیگران به تلاش مشتاقانه برای نیل به اهداف معین (کیت دیوس به نقل از آقامحمدی، ۴:۱۳۸۹). رهبری شامل فرآیند نفوذ است؛ به عبارت دیگر رهبری توانایی نفوذ در دیگران برای رسیدن به اهداف است و رهبری نظامی در جامعه ما بر جلب اطاعت از روی میل، اعتماد، اعتقاد و احترام متقابل استوار است (اسدی، ۱۳۸۶: ۱۶).

اندیشه فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی را می توان مجموعه ای از ایدئولوژی ها، نظریه ها و فلسفه نظامی دانست که مبنای گفتار، رفتار، تفکر، تعقل، تصمیم گیری و عملکرد، فرماندهان در حوزه جنگ و دفاع قرار می گیرد و می توان دکترین، استراتژی و تاکتیک های نظامی را استخراج نمود. اندیشه فرماندهی، مدیریت و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام) برگرفته تعالیم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و آموزه های قرآن کریم و همچنین حاصل تفکرات، بینش ها و کوشش های آن حضرت در دفاع از اسلام و ارزش های اسلامی و استقرار حکومت عدل اسلامی است، که در این نوشتار به آن پرداخته می شود.

۲- بیان مسئله:

از مهم ترین وجوه تمایز سازمانهای موفق و ناموفق در فرماندهی، مدیریت و رهبری اثربخش است. سازمانها به طور مستمر در جستجوی فرماندهان، مدیران و رهبران اثربخشی هستند که از اندیشه های والای انسانی برخوردار باشند. زیرا در عصر تهاجم فرهنگی و رسانه ای، افکار و اندیشه مدیران، فرماندهان و رهبران مورد توجه دشمنان قرار گرفته و سعی در جایگزین کردن افکار و اندیشه های غلط و مادی به جای اندیشه های والای انسانی دارند و با حملات پنهان و آشکار خود در صدد ایجاد مانع برای تجلی علوم حقیقی، درک صحیح اندیشه ها، به تعبیر دیگر، تبیین نظریه های بنیادین و اندیشه هایی والا که ریشه در سعادت دنیوی و اخروی انسان دارد از ضروریات است. بنابراین اندیشه شناسی و درک صحیح اندیشه فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام) جزو اولویت های اساسی در فرماندهی نیروهای مسلح محسوب می شود. نشر، اشاعه و سخن گفتن از افکار و اندیشه های نظامی امام علی (علیه السلام) در افزایش سطح ایمان و آگاهی، بصیرت و دشمن شناسی آحاد کارکنان نیروهای مسلح نقش اساسی داشته و باعث تحکیم و توسعه و اقتدار نظامی و استقامت در دفاع از ارزش های اصیل اسلامی می گردد و به عنوان

یک نیاز مبرم پژوهشی و تحقیقاتی همواره مد نظر فرماندهان و صاحب نظران عرصه دفاع قرار دارد. لذا با مد نظر قرار دادن موارد فوق و اهمیت درک، تبعیت و عمل به نظرات، افکار و اندیشه نظامی آن اسوه کامل، محقق موضوع تحقیق خود تحت عنوان «نگرشی بر اندیشه های فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی حضرت علی (علیه السلام) » قرار داده است.

۳- حضرت علی (علیه السلام) الگوی فرماندهی، مدیریتی و رهبری نظامی

امام علی (علیه السلام) به عنوان اولین مسلمان و جهادگری پر تلاش، که از اوایل جوانی تا سنین آخر عمر شریف خود به عنوان مجاهدی راست قامت و شجاع در صحنه های پیکار و دفاع از اسلام حضور داشته و در زمینه هدف های والای جهاد و راه های مشروع و معقول، وصول به آن هدفها، تفکراتی ناب را با استناد به منبع عظیم وحی ارائه داده است، همچنین به عنوان الگوی کامل و عملی و مصداق بارز «مجاهد فی سبیل الله» تصویری زیبا، قابل درک و عملی به نیروهای مسلح عرضه می دارد.

فرماندهی معظم کل قوا، از افسران، فرماندهان، مدیران و سایر اعضای نیروهای مسلح می خواهد که به امام علی (علیه السلام) به عنوان یک الگوی کامل اقتدا کنند و در این رابطه می فرماید: «وجود امیرالمؤمنین به عنوان یک رئیس، یک فرمانده، یک مسئول، مظهر پاکی و شفافیت و صداقت بود. او آسودگی را به خودش راه نداد، نسبت به زیردستان تفرعن نفروخت، خود را همه جا بنده خدا و خدمت گزار مردم دانست و مخلصانه، بدون چشم داشت به دنیا – کار کرد. این می تواند در رفتار ما و رفتار هر کسی که در هر مجموعه ای مسئول است، به عنوان رفتار علوی خود را نشان دهد. یک پایه اقتدار ملی، در نیروهای مسلح است، اقتدار ملی یعنی اقتدار ملت. اقتدار ملت در عملکرد مسئولان یک کشور خود را نشان می دهد (نرم افزار ولایت، ۱۲:۱۳۸۰).

حضرت علی (علیه السلام) همچنان که در عمل، مرد جنگ، فرمانده و افسری فداکار

و رزمنده ای جان بر کف بود، در ارائه تئوری ها و تاکتیک های نظامی هم اندیشه ای والا داشت. با تأمل در کتاب نهج البلاغه و سایر متونی که سخنان و مکتوبات آن حضرت را ثبت و ضبط کرده اند، می توان به گوشه هایی از تفکرات، اندیشه ها و دکترین نظامی آن بزرگوار پی برد (فرامرزی، ۹۱:۱۳۸۰).

۴- عملکرد و کارنامه نظامی حضرت علی (علیه السلام)

الف) کارنامه نظامی حضرت علی (علیه السلام) در دوران پیامبر: با نگاهی گذرا به تاریخ جنگ های صدر اسلام، به روشنی درمی یابیم که حضرت علی (علیه السلام) در همه آنها نقشی کلیدی داشته است و همه به این حقیقت اذعان دارند که پیروزی مسلمانان در جنگ ها بعد از وجود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، مرهون تلاش ها، مجاهدت ها و شجاعت های علی (علیه السلام) بوده است. در دوران حیات پر بار پیامبر اکرم، ۲۶ غزوه و ۴۸ یا به روایتی ۶۶ سرمایه و مأموریت جنگی رخ داده است. همه مورخان، اعم از شیعه و سنی، بر این نکته اجماع دارند که امام علی (علیه السلام) در تمامی جنگها، به جز جنگ تبوک (که ایشان بنا به دستور پیامبر در مدینه ماند) حضور داشته است. منابع تاریخی نیز مملو از توصیف دلاوریها، شجاعت ها و شهامت های ایشان در میادین نبرد است. امام با انبوهی از تجربه و توان فوق العاده نظامی، در جنگهای یازده ساله عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان دومین شخصیت نظامی و پرچم دار مسلمین ایفای نقش کرد.

حضرت علی (علیه السلام)، بر خلاف اغلب فرماندهان، مردی نبود که در هنگامه نبرد گوشه ای امن را برگزیند و تنها دستور بدهد و نظارت کند. بلکه او خود در همه نبردها جلودار سپاه بود، مهم تر اینکه در سخت ترین و مشکل ترین مبادی نبرد حضور مؤثر داشت. او از جوانی شمشیر به دست گرفته و در جنگ های بسیار شمشیر علی در هنگامه جنگ زبانه می کشید و سپاه دشمن را از هم می شکافت.

ب) کارنامه نظامی حضرت علی (علیه السلام) در دوران خلافت و رهبری

مسلمین: امام علی (علیه السلام)، در اواخر ماه ذیحجه سال ۳۵ هجری بعد از قتل عثمان توسط مردم به خلافت برگزیده شد. وی ابتدا خلافت را نپذیرفت اما اصرار و هجوم مردم او را ناگزیر کرد، علی رغم میل باطنی، پذیرای خلافت شود. هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) زمام امور را به دست گرفت، ۲۵ سال از رحلت پیامبر اکرم می گذشت. در طول این مدت به نسبت طولانی، تحولات زیادی در جامعه اسلامی ایجاد شده بود و بسیاری از سنتهای جاهلی که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از بین رفته بود، دوباره سر برآورده و خودنمایی می کرد. این تحولات ارتجاعی در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، معضلات بالفعل و بالقوه حکومت نوپای امام علی (علیه السلام) بود که آن حضرت با برنامه انقلابی خود، که همانا زنده کردن سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، وارد میدان شد (فرامرزی، ۱۶۰:۱۳۸۰).

منبع: فریدون عبدی؛راسخون (نشریه النهج، شماره ۳۱٫)

شرح مناجات الشاکرین (۱)

خاستگاه ارزشی شکرگزاری

ششمین مناجات امام سجاد علیه السلام که در شمار پانزده مناجات خود ایراد فرموده اند، مناجات شاکرین است و ما مبتنی بر روش معهود خود که در آغاز بحث واژه و عنوان کلیدی مناجات ها را مورد بحث و بررسی قرار می دادیم، در آغاز بحث از این مناجات نیز درباره مفهوم «شکر» سخن می گوییم. واژه «شکر» و مشتقات آن در همه زبان ها فراوان به کار می رود و جایگاه شاخصی را به خود اختصاص داده است. امروزه در ادبیات و مراودات عرفی تشکر و سپاسگزاری از دیگران نشانه ادب تلقی می گردد و گذشته از بار ادبی و مثبتی که این واژگان در روابط و قراردادهای اجتماعی جوامع دارند، دارای ارزش اخلاقی عامی که همه جوامع انسانی به آن پایبند هستند نیز می باشند. نظیر راست‏گویی، وفای به عهد و پیمان و امانت داری که همه جوامع بشری حتی جوامع بی دین و لامذهب به آنها معتقد هستند و آنها را ارزش تلقی می کنند. بحث در این باره که منشأ اعتبار این ارزش ها و سایر ارزش های اخلاقی چیست، به فلسفه اخلاق مربوط می گردد و از جمله در فلسفه اخلاق مطرح شده که برخی از مکاتب اخلاقی بر آن هستند که منشأ احکام اخلاقی و معیار صدق و کذب و موجه سازی گزاره ها و احکام اخلاقی، قرارداد و توافق همگان است و درنتیجه، یک باور و حکم اخلاقی تنها در صورتی موجه و معقول است که مردمان خاص در شرایط و اوضاع و احوال خاص بر آن یا بر قاعده یا نظامی که مشتمل بر آن است توافق داشته باشند.(۱) از این نظر ارزش های اخلاقی اعتباری و نسبی به حساب می آیند.
اما در نظریه اخلاقی اسلام، موضوع قضیه اخلاقی عبارت است از آن دسته از عناوین انتزاعی که بر افعال اختیاری انسان صدق می کند و مثل عدالت یک ماهیت خارجی، عینی و ماهوی نیست؛ بلکه عنوانی است که مثلاً از موضع ‏گیری صحیح، به جا انجام دادن کار و رعایت حقوق دیگران انتزاع می شود…. احکام اخلاقی حقیقتاً از سنخ جملات خبری است و خبر از یک واقعیت نفس الامری می دهند.(۲) ارزش اخلاقی فعل اختیاری انسان تابع تأثیری است که این فعل در رسیدن انسان به کمال حقیقی وی دارد. هر کاری به اندازه ای که در آن کمال مؤثر باشد ارزنده خواهد بود و اگر تأثیر منفی دارد، ارزش منفی خواهد داشت و اگر تأثیر مثبت داشته باشد، ارزش مثبت خواهد داشت و اگر نفیاً و اثباتاً تأثیری در آن نداشته باشد، ارزش صفر یا ارزش خنثی خواهد داشت.(۳)
در منطق، ارزش های اخلاقی؛ نظیر عدالت ‏ورزی، راست‏ گویی و وفای به عهد و پیمان در شمار مشهورات و یا مسلّمات و به تعبیر دیگر آرای محموده جای می گیرند که توافق و تسالم همگان بر اعتبار آنهاست و از جمله امور غیربدیهی به حساب می آیند که در جدل مورد استفاده قرار می گیرند. البته با توجه به اینکه همه جوامع بشری در زمان های گوناگون به این قبیل ارزش های اخلاقی گرایش و دل بستگی داشته و دارند، به یک معنا می توان آنها را در شمار امور و ادراکات فطری جای داد که از فطرت و سرشت انسانی ناشی می گردند و عبارتند از ادراکات و گرایش هایی که همزاد انسان و ویژه نوع انسان و غیراکتسابی می باشند. در مقابل فطریاتی که در منطق مطرح است که به نوعی کسبی می باشند و عبارتند از قضایای روشنی که ثبوت محمول برای موضوع در آنها نیازمند به دلیل است و لیکن دلیل آنها در کنار قضیه و همراه با آن در ذهن موجود است. این قضایای بدیهی و فطری از آن روی که فهم مواد و تصور اجزای آن نیازمند کسب می باشند، کسبی به حساب می آیند.
ما به تجربه دریافته ایم که وقتی کسی به ما خدمت و کمک می کند، ما خود را مدیون و بدهکار او می‏ دانیم و اگر نتوانیم خدمت او را جبران کنیم، حداقل به عنوان وظیفه از او تشکر می کنیم و عدم تشکر از خدمت دیگران را بی ادبی و ناسپاسی به حساب می آوریم. در سفری که حدود ده سال قبل بنده به آمریکای لاتین داشتم، در یکی از دانشگاه های آن سامان و در جمع دختران و پسران و اساتید دانشگاهی به سخنرانی پرداختم و پس از پایان سخنرانی جمعیت انبوهی اطراف من جمع شدند و به طرح سؤالات خود پرداختند. در آن بین، خانمی با زحمت و اصرار فراوان جمعیت را می شکافت تا به ما نزدیک شود، به گونه ای که دوستان ما نگران شدند که نکند قصد سویی داشته باشد. اما آن خانم پس از آنکه با زحمت فراوان خودش را به نزدیک ما رساند، گفت: خیلی متشکرم و بلافاصله از آنجا دور شد. او به عنوان ادای دین خود را موظف می دانست که نزد ما بیاید و از ما تشکر کند و تا تشکر نمی کرد وجدانش راضی نمی گشت.
سپاسگزاری و شکرگزاری فراتر از ارزش های انسانی به شمار می آید و حتی حیواناتی که نسبت به سایر حیوانات از هوش بیشتری برخوردارند، در برابر خدمت و غذایی که در اختیارشان قرار می گیرد با حرکات و رفتار خود اظهار تشکر می کنند. در گربه ها، اسب ها و به خصوص در سگ ‏ها کاملاً مشهود است که در برابر اظهار محبت و رسیدگی دیگران اظهار تشکر می کنند و سگ به عنوان تشکر دم می جنباند و پوزه خود را به خاک می ساید

.ضرورت و لزوم شکرگزاری

مسئله ی ضرورت شکرگزاری و تشکر در قبال نعمت هایی که به انسان می رسد از چنان اهمیتی برخوردار است که علمای ما وقتی، در علم کلام، درباره ی لزوم تحقیق درباره خدا و ضرورت اثبات صانع و خداوند سخن به میان می آید، برای آن دو دلیل عقلی ارائه می دهند که عبارت اند از: ترس از ضرر محتمل و دیگری، وجوب شکر منعم. آنان می گویند که عقل، شکر منعم را واجب می داند و ما باید به شکرگزاری کسی که نعمت وجود، سلامتی، زندگی و انبوه نعمت های مادی و معنوی را به ما ارزانی داشته بپردازیم و طبیعی است قبل از تشکر و شکرگزاری باید منعم و کسی که آن نعمت ها را به ما ارزانی داشته بشناسیم. پس از راه وجوب شکر منعم، ضرورت خداشناسی و وجوب اثبات آفریدگار را تبیین می کنند. البته ما اکنون درصدد تأیید و یا رد آن استدلال نیستیم و غرض ما از ذکر این نمونه این است که مسئله وجوب شکر و حسن آن از چنان اهمیتی برخوردار است که از آن برای اثبات ضرورت خداشناسی استفاده شده است. چه اینکه در فرهنگ دینی ما و از جمله در قرآن فراوان به مسئله شکرگزاری از خداوند اهمیت داده شده است. خداوند در آیه ای از قرآن درباره عکس العمل کسانی که مخاطب دعوت انبیاء از جمله پیامبر خاتم صلی الله‏ علیه ‏و ‏آله قرار گرفته اند و پیام هدایت الاهی را دریافت کردند، می فرماید: إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً؛ (۴) «ما راه را به او نمودیم، یا سپاسگزار خواهد بود و یا ناسپاس گزار».
در این آیه مردم به دو دسته تقسیم شده اند: دسته اول کسانی که از دعوت و هدایت های الاهی استفاده می کنند و در مسیر سعادت و رستگاری گام برمی دارند و هدایت ‏پذیری آنان به مثابه شکرگزاری از خداوند تلقی می گردد و دسته دیگر، کافران و کسانی که بی اعتنا به هدایت های الاهی در گمراهی و ضلالت باقی می مانند و گمراهی آنان ناسپاسی از درگاه خداوند به حساب می آید. در آیه دیگر، توانایی شنیداری، دیداری و اندیشیدن مقدمه و پیش درآمد شکرگزاری از خداوند معرفی گردیده است: وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ‌؛ (۵) «و شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که هیچ چیز نمی دانستید، و برای شما گوش ها و چشم‏ها و دل ‏ها قرار داد تا شاید سپاس گزارید».
همچنین خداوند، برخورداری از امنیت، آسایش، نصرت خویش و روزی حلال را مقدمه شکرگزاری خود معرفی می کند و می فرماید:
وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآوَاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ‌؛ (۶) «و به یاد آرید هنگامی را که در زمین گروهی اندک و ناتوان شمرده شده بودید، بیم آن داشتید که مردمان [مشرکان مکه و قبیله های عرب ]شما را بربایند، پس شما را [در مدینه] جای داد و به یاری خود نیرومند گردانید و از چیزهای پاکیزه روزیتان داد تا شاید سپاس گزارید».
و نیز خداوند ارائه امور تشریعی و عبادات و از جمله روزه به بندگان خویش و تقوا را مقدمه و پیش درآمد سپاسگزاری از خویش معرفی می کند و می فرماید:
۱٫ شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَ بَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَ الْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کَانَ مَرِیضاً أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّهَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاکُمْ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ‌؛ (۷) «ماه رمضان که در آن قرآن فرو فرستاده شده که راهنمایی برای مردم و نشانه های روشنی از رهنمونی [به راه راست ]و جداکننده حق از باطل است؛ پس هرکس از شما این ماه را دریابد باید آن را روزه بدارد و هرکه بیمار یا در سفر باشد به شمار آن از روزهای دیگر [روزه گیرد]. خدا برای شما آسانی می خواهد و برای شما دشواری نمی خواهد، و تا شمار آن را تمام کنید و خدای را به پاس آنکه شما را راه نمود به بزرگی بستایید و باشد که سپاس گزارید».
۲٫ وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ‌؛ (۸) «و هر آینه خداوند شما را در [جنگ] بدر در حالی که ناتوان بودید [به علت کمی سپاه و ساز و برگ جنگ ]یاری داد، پس از خدا پروا کنید، باشد که سپاس گزارید».

تمهیدات و شرایط شکرگزاری

اکنون با توجه به اهمیتی که به مسئله شکرگزاری در منابع دینی و به خصوص در قرآن و نیز از سوی عقلا و همه جوامع بشری داده شده جا دارد که به آن توجه جدی داشته باشیم و در این ارتباط ماهیت شکرگزاری و شرایطی را که در تحقق آن دخیل هستند بازشناسیم: وقتی انسان از کسی تشکر می کند که بین او و آن شخص رابطه ای شکل گرفته باشد و در پرتو این رابطه خیری و خدمتی به او رسیده باشد. از این نظر ما از نقاش و هنرمندی که برای خودش نقاشی زیبایی ترسیم کرده است و نیز از خطاطی که خط زیبایی نگاشته است تشکر نمی کنیم، چون آن دو آن کارهای هنری را برای ما انجام نداده اند و وقتی تشکر ما لازم و بجاست که کاری برای ما انجام گرفته باشد. ثانیاً، آن خیر و خدمت باارزش و قابل توجه باشد و چنان بی ارزش نباشد که مورد اعتنا و توجه قرار نگیرد و دریافت‏ کننده آن نه فقط آن را خدمتی در حق خود به حساب نیاورد، بلکه پندارد که تحقیر و مورد تمسخر قرار گرفته است. ثالثاً، عامل خدمت و خیر، قصد رساندن خیر، و خدمت به دیگری را داشته باشد، نه اینکه او بدون چنان قصدی کاری را انجام دهد و اتفاقاً از قِبَل آن خیری به دیگری برسد. رابعاً، انسان عامل خیر را بشناسد و بداند که چه کسی خدمتی به او رسانده و یا نعمتی در اختیار او نهاده است. در صورت تحقق شرایط مزبور لازم و به جاست که انسان با زبان یا قلم و یا به شیوه دیگری از کسی که خیری به او رسانده تشکر کند.
با توجه به آنچه گفته شد، ما وقتی درصدد شکرگزاری از خدا برمی آییم که باور داشته باشیم که خداوند با اراده و قصد خود نعمتی را در اختیار ما نهاده است. پس اگر در موقعیتی باشیم که چیزی را برای خود نعمت و خیر ندانیم و یا ارتباط آن نعمت را با خدا درک نکنیم و آن را منسوب به غیرخدا بدانیم، درصدد تشکر از خدا برنمی آییم. در مواردی به خصوص شرایط غیرعادی و غیرطبیعی، وقتی نعمتی به ما می رسد، به راحتی باور می کنیم که آن نعمت از سوی خداوند به ما ارزانی شده و شکر آن را به جا می آوریم. به عنوان نمونه، وقتی کسی سخت بیمار گشته و در کمال ناامیدی شفا می ‏یابد و یا در شرایط خشک سالی و پس از دعا و توسل مردم و برگزاری نماز باران، وقتی باران می بارد همگان باور دارند که آن سلامتی و باران نعمت خدا و با اراده الاهی ارزانی شده است. اما در اغلب موارد ما نعمت ها و خیری که به ما می رسد به وسایط نسبت می دهیم و فراموش می کنیم که بدون خواست و اراده خدا خیر و نعمتی در اختیار ما قرار نمی گیرد و از این روی توجه مان به واسطه ها، عوامل طبیعی و غیرخدا جلب می گردد و درصدد تشکر از خداوند برنمی آییم. این در حالی است که گزاره های دینی به ما می آموزند که همه نعمت ها از آن خدا هستند، چه بدون واسطه از سوی خدا در اختیار ما قرار گیرند و چه با واسطه: مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ…؛ (۹) «هر نیکی ای که به تو رسد از خداست و هر بدی که به تو رسد از خود توست».
در آیه دیگر خداوند می فرماید:
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ؛ (۱۰) «بگو: بارخدایا، تویی که فرمانروایی، به هرکه خواهی ملک می دهی و از هرکه خواهی ملک باز می‏ستانی، هرکه را خواهی بزرگی و ارجمندی می‏دهی و هرکه را خواهی خوار می کنی؛ نیکی ها همه به دست توست که تو بر همه ‏چیز توانایی».

آموزه های الهی و استناد همه امور به خداوند

دین به ما آموخته است که همه حوادث و رخدادها و از جمله نعمت هایی که به ما می رسد، چه از طریق اسباب طبیعی و اسباب انسانی و چه به وسیله فرشتگان انجام پذیرند، همه با اراده و مشیت الهی انجام گرفته اند و ما باید همه‏ چیز را متعلق به خدا بدانیم و از این روی، یکی از آموزه های فرهنگی ما که در زمان سابق بیشتر بدان توجه می شد این است که اگر تکه نان خشکی روی زمین افتاده، بدان جهت که نعمت و برکت خداست آن را از روی زمین برداریم که زیر دست و پا قرار نگیرد و آن را تمیز کنیم و مورد استفاده قرار دهیم.
وقتی دو توده ی ابر که حامل بخار هستند با یکدیگر اصطکاک و برخورد پیدا می کنند و بر اثر تلاقی بار مثبت و منفی ابرها، رعد و برق پدید می آید، بخشی از آن بخارها به آب تبدیل گشته و به صورت باران بر زمین می ریزد. یا در یک فرایند طبیعی، وقتی دانه ای در زمین افشانده می شود و رطوبت زمین به آن می رسد، جوانه می‏زند و رشد می کند. اما در قرآن که کلام خداوند است نظیر این فعل و انفعالات به خداوند نسبت داده شده است، چون خداوند مسبب‏ الاسباب است و همه عوامل طبیعی و غیرطبیعی تحت اراده و فرمان او هستند و هیچ کاری خارج از اراده خداوند انجام نمی پذیرد. خداوند در قرآن می فرماید:
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَاباً ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَاماً فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلاَلِهِ وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِیهَا مِنْ بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشَاءُ یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ (۱۱)
«آیا ندیده ای که خداوند ابرها را [به وسیله بادها ]می ‏راند سپس میان [پاره های ]آن پیوند می دهد، آن‏ گاه آن را توده و انبوه می کند، سپس باران را بینی که از میان آن بیرون می آید و از آسمان از کوه هایی که در آن است [انبوه ابرهای منجمد شده ]تگرگ می فرستد و [زیان] آن را به هرکه خواهد می رساند و از هرکه خواهد باز می دارد؛ درخشندگی برقش نزدیک است که [روشنی] دیدگان را ببرد».
در آیه فوق به سه پدیده شگفت‏ انگیز آسمان و ابرها اشاره شده است. پدیده شگفت‏ انگیز اول که حاکی از علم، حکمت و عظمت نهفته در آفرینش و از دلایل توحید ذات پروردگار می باشد این است که خداوند به آرامی ابرها را که هر قطعه ای از آن از گوشه ای از دریاها برمی خیزد، به سوی هم می راند و پیوند می ‏دهد و متراکم می‏ سازد و آن‏ گاه از آن ابرها دانه های باران به سوی زمین سرازیر می گردد و بدین وسیله، زمین مرده را زنده و لباس حیات بر قامت درختان و گیاهان می پوشاند و موجودات زنده را سیراب می‏ سازد. پدیده دوم، تشکیل دانه های درشت تگرگ در ابرها که با بارش آنها ممکن است درختان، زراعت ‏ها، حیوانات و انسان ها آسیب ببینند. پدیده سوم، برقی است که با برخورد ابرها که حامل ذرات آب هستند و تلاقی بار مثبت و منفی آن ابرها می جهد و چشم‏ ها را خیره می کند و صدای رعدی که از این پدیده طبیعی ایجاد می گردد، گوش ها را می آزارد.
درباره جبال و کوه هایی که خداوند از آنها سخن گفته که بر فراز آسمان هستند و از آنها تگرگ ‏ها فرو می ریزند، مفسران نظرات گوناگونی ارائه داده اند و در برخی از تفاسیر به پاره ای از آنها اشاره شده است:
۱٫ برخی برآنند که «جبال» در آیه جنبه کنایی دارد و همان‏ گونه که می گوییم کوهی از غذا و یا کوهی از علم، از یخ‏ های متراکم در آسمان نیز تعبیر به کوه ها شده است و مفاد آیه این است که کوهی و توده عظیمی از تگرگ به وسیله ابرها در دل آسمان به وجود می آید و بخشی از آنها بر پاره ای از شهرها و بیابان ها فرو می ریزد.
۲٫ برخی گفته اند: منظور از کوه ها توده های عظیم ابر است که در عظمت و بزرگی بسان کوه می باشد.
۳٫ بیان سید قطب که مناسب‏ تر به نظر می رسد این است که توده های ابر در وسط آسمان به راستی شبیه کوه ها هستند، گرچه وقتی از پایین به آنها می نگریم صافند؛ اما کسانی که با هواپیما بر فراز ابرها حرکت کرده اند غالباً با چشم خود دیده اند که ابرها به کوه ها، دره ها و پستی و بلندی هایی که روی زمین هستند می مانند و به تعبیر دیگر، سطح بالای ابرها هرگز صاف نیست و همانند سطح زمین دارای ناهمواری های فراوان است و از این نظر اطلاق نام جبال بر آنها مناسب است.(۱۲)
باید افزود که تکوّن تگرگ در آسمان بدین صورت است که دانه های باران از ابر جدا می شود و در قسمت فوقانی هوا به جبهه سردی برخورد می کند و یخ می‏ زند. سپس توفان های کوبنده این دانه ها را مجدداً به بالا پرتاب می کند و بار دیگر این دانه ها به داخل ابرها فرو می رود و لایه دیگری از آب به روی آن می‏ نشیند که به هنگام جدا شدن از ابر مجدداً یخ می بندد. گاهی این مسئله چندین بار تکرار می شود و هر زمان لایه تازه ای روی آن می نشیند تا تگرگ به اندازه ای درشت شود که دیگر توفان نتواند آن را به بالا پرتاب کند. اینجاست که راه زمین را به پیش می گیرد و فرود می آید، یا اینکه توفان فرو می نشیند و بدون مانع به طرف زمین حرکت می کند.(۱۳)
در آیات دیگر خداوند درباره رویش گیاهان، درختان و دانه ها به وسیله باران می فرماید:
وَ نَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُبَارَکاً فَأَنْبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ * وَ النَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَضِیدٌ * رِزْقاً لِلْعِبَادِ وَ أَحْیَیْنَا بِهِ بَلْدَهً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ‌ (۱۴)
«و از آسمان آبی بابرکت فرو آوردیم سپس بدان بوستان ها و دانه های درو کردنی [مانند گندم و جو و ارزن] رویانیدیم، و نیز درختان خرمای بلند را که میوه های بر هم نشانده دارند، تا روزی بندگان باشد و بدان [آب] سرزمین مرده را زنده کردیم. همچنین است بیرون آمدن [از گور]».
و نیز خداوند در آیات دیگر می فرماید:
فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ‌ * أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبّاً * ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقّاً * فَأَنْبَتْنَا فِیهَا حَبّاً * وَ عِنَباً وَ قَضْباً * وَ زَیْتُوناً وَ نَخْلاً * وَ حَدَائِقَ غُلْباً * وَ فَاکِهَهً وَ أَبّاً * مَتَاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعَامِکُمْ‌(۱۵)
«پس آدمی باید به خوراک خود بنگرد [تا عبرت گیرد]، ما آبِ [باران] را فرو باریدیم باریدنی ویژه. سپس زمین را [با سر برآوردن گیاهان] بشکافتیم شکافتنی ویژه، سپس در آن دانه ها رویانیدیم، و انگور و سبزی، و درخت زیتون و خرما، و بوستان های پر درخت، و میوه و علف، تا وسیله ای برای استفاده شما و چارپایانتان باشد».
این آیات به ما می فهماند که سرسلسله همه اسباب و عوامل و به تعبیر دیگر مسبب‏ الاسباب خداوند است و ما باید در ورای اسباب و عواملی که در عالم و نظام آفرینش در کارند، نظرمان به خالق هستی و عله ‏العلل و کسی که هیچ حرکتی و رخدادی بدون اذن و مشیت او انجام نمی پذیرد معطوف گردد و نگاه استقلالی به وسایط نداشته باشیم و باور کنیم که وسایط و عوامل مؤثر در عالم با اراده الهی تأثیر می گذارند و مؤثر اصلی خداوند است. چنان‏ که وقتی واسطه ای از سوی بزرگی پولی برای ما می آورد ما آن هدیه را به آن بزرگ نسبت می دهیم و آن واسطه را وسیله ای برای رساندن آن هدیه به خویش می شناسیم.

نقش اعتقاد به مالکیت مطابق خداوند در شکرگزاری از او

اگر ما به حقایق عالم معرفت یابیم و خداوند دلمان را نورانیت ببخشد، درمی ‏یابیم که نه تنها خداوند سرسلسله جنبان عوامل و اسباب است، بلکه در پس همه اتفاقات ریز و درشتی که رخ می دهد دست خداوند قرار دارد و همه حوادث و اتفاقاتی که پیوسته برای ما رخ می دهد و حتی برگی که از درخت به زمین می افتد، بدون اجازه و اراده خداوند انجام نمی پذیرند. وقتی ما به این باور رسیدیم که همه کارها به اذن و اراده خداوند انجام می پذیرد، برای هر نعمتی که در اختیارمان قرار می گیرد، باید خداوند را سپاس گزاریم. وقتی نانی بر سر سفره‏مان قرار می گیرد و آن را می خوریم، باید به ستایش خدا و تشکر از او بپردازیم. وقتی نفس می کشیم، به این حقیقت توجه داشته باشیم که خداوند هوا و اکسیژن را آفریده تا تنفس از آن حیات و زندگی ما تداوم یابد. یا وقتی چشممان را باز و بسته می کنیم، توجه داشته باشیم که خداوند این نعمت بزرگ را در اختیار ما نهاده و همچنین با توجه به نعمت های بی شماری که پیرامون ما قرار دارند، به خداوند توجه یابیم و به شکرگزاری از او پردازیم. چون کسانی نباشیم که فقط به شکم و شهوت خود توجه دارند و از منعم و خالق هستی غافل اند. کسانی که خداوند درباره آنها می فرماید: أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصَارِهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ‌؛ (۱۶) «آنان کسانی اند که خدا بر دل ها، گوش ها و چشم‏ هایشان مهر نهاده است و آنان خود غافلان اند».
در جای دیگر به رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره آن اسیرگشتگان در دام شکم و شهوت می فرماید: ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ‌؛(۱۷) «واگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو سرگرمشان کند، زود است که بدانند».
کسی که نیروی عقل در او زنده و هشیار است و در غفلت به سر نمی برد، وقتی به پدیده های پیرامون خود می نگرد، به نوری که از خورشید می تابد و به آسمان آبی باشکوه و باعظمت می نگرد و به جلوه ها، زیبایی ها و شکوهی که در سراسر پدیده ها وجود دارد می نگرد، سر تعظیم در برابر خالق حکیم و علیم که همه پدیده های عالم جلوه ای از شکوه و عظمت اوست فرود می آورد. همچنین او وقتی به اعضا و جوارح خود می نگرد و تا حدی به ارزش و اهمیت آنها واقف می گردد، به شکرگزاری خداوند می پردازد که او را از آن نعمت های بزرگ و بی بدیل برخوردار ساخت. نعمت هایی که با فقدان هریک از آنها زندگی برای انسان تیره و تار و تباه می گردد. چند سال قبل مقام معظم رهبری در ماه رمضان و در دیدار با مسئولین و کارگزاران نظام با هدف توجه دادن آنها به نعمت های الهی و شکرگزاری از آنها فرمودند: پس از آنکه من مورد سوء قصد قرار گرفتم و از جمله دستم مجروح گشت و اعصابش از کار افتاد، یکی از پزشکان معالج و متخصص اعصاب به من گفت که برای حرکت دادن یک انگشت دست چندین رشته عصب با کارایی های گوناگون فعالیت می کنند تا انسان بتواند انگشتش را حرکت دهد.

نقش شناخت گستره، عظمت و اهمیت نعمت ها در شکرگزاری از آنها

بنابراین، ما در درجه اول باید نعمت های خدا را بشناسیم و چه بهتر که در این راستا به مطالعه کتاب های علمی و آموزش علومی که به بررسی پدیده های جهان پرداخته اند بپردازیم که اگر فراگیری آن علوم با هدف شناسایی بیشتر نعمت های الاهی و در نتیجه شکرگزاری از خداوند انجام پذیرد، عبادت محسوب می گردد. اگر کسی درصدد فراگیری علوم فیزیک، شیمی، زیست‏ شناسی و به خصوص فیزیولوژی و آناتومی بدن برآید و شگفتی های آفریده های خداوند را دریابد و فعالیت های حیرت‏ انگیز و اعجاب‏ برانگیز پدیده‏ ها و از جمله برخی از اجزای بدن را بشناسد و هدف او از کسب آن تخصص‏ ها صرفاً به دست آوردن پست و مقام و تأمین زندگی نباشد، بلکه هدف اصلی او شناسایی نعمت های الاهی و سپاس به درگاه خداوند باشد، عبادت کرده است. فراگیری علوم طبیعی راه استفاده بیشتر و بهتر را از نعمت های الاهی فراهم می آورد. از آن طریق انسان به منابع نهفته در دل کوه ها و زیر زمین و بستر دریاها پی می برد و با ترکیب و تغییراتی که در مواد پدید می آورد به دستاوردهای جدید علمی و محصولات جدیدی دست پیدا می کند. در تمام این مراحل اگر هدف او کشف نعمت های خدا و استفاده صحیح از آنها و در نتیجه شکرگزاری از خداوند باشد، پیوسته به عبادت خدا مشغول است. انسان نیاز شدید به برخی از نعمت ها دارد و باید با زحمت و تلاش خود به آن نعمت ها دست یابد. باید کار کند تا درآمدی به دست آورد. یا با ارائه خدمت به دیگران از خدمات آنان بهره ‏مند گردد. حال اگر انگیزه او الاهی باشد، وقتی به نعمتی دست پیدا می کند و نیازی از او برطرف می گردد، درصدد تشکر از خداوند برمی آید و او را به پاس نعمت هایی که در اختیارش نهاده و آسایش و راحتی و شادکامی او را فراهم آورده سپاس می گزارد.
تا انسان نعمت های خدا را نشناسد و به خصوص اگر سخت نیازمند نعمت های الاهی نگردد، قدر آنها را نمی ‏داند. تصور کنید کسی را که در تابستانی گرم راهی طولانی طی کرده و تشنگی و خستگی و گرمای هوا سخت او را آزرده است و ناگهان در منزلی فرود می آید و شربتی خنک و گوارا و یا آبی خنک در اختیارش می نهند که با نوشیدن آن،
عطش کشنده و آزاردهنده اش فرو می نشیند، چنین شخصی در آن حال به خوبی قدر آب و این نعمت حیاتی را می داند و به شکرگزاری خداوند می پردازد. خداوندی که نعمت ها و روزی های حلال را در اختیار انسان نهاد تا از آنها استفاده کند و توان و قدرت کافی برای رشد و تعالی و بندگی خداوند را بیابد.
خداوند بر ما منت نهاد و نعمت ها و روزی های حلالش را در اختیار ما قرار داد و استفاده از این نعمت ها انگیزه شکرگزاری را در ما فراهم می آورد. چنان ‏که گفتیم اگر شناخت و کسب نعمت های الاهی با هدف قدردانی از خداوند و شکر او انجام پذیرد، عبادت است. بر این اساس، خداوند به رسول خدا صلی الله‏ علیه ‏و‏آله فرمود: یَا اَحمَدُ إنَّ العِبادَهَ عَشرَهُ أجزَاءٍ تِسعَهٌ مِنهَا طَلَبُ الحَلالِ، فَإذَا طَیَّبتَ مَطعَمَک وَ مَشرَبَک فَأنتَ فِی حِفظِی وَ کنَفی (۱۸)؛ «ای احمد! عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن طلب مال حلال است. پس اگر خوردنی و آشامیدنی خود را پاک و پاکیزه سازی، همواره تحت حفاظت و در کنف عنایت ‏من ‏خواهی بود.»
توسعه زندگی بشر و رشد صنعت و تکنولوژی و دست یافتن به آن دسته از نعمت های الاهی که پیشتر برای ما ناشناخته بودند و نعمت هایی که در آینده برای ما کشف خواهند شد، رهین تلاش و تحقیقات مستمر دانشمندان و عالمان است. اگر آن تلاش ها نبود، ما پی به وجود نیروی برق و وسایلی که از طبیعت استخراج شده اند و رفاه و راحتی بیشتری را برای ما فراهم آورده اند نمی بردیم. امروزه دانشمندان و محققانی که با هدف استفاده از نعمت های خدا و یا عزت بخشیدن به مسلمانان و کسب استقلال و رها شدن از وابستگی به بیگانگان در مراکز تحقیقاتی انرژی اتمی فعالیت می کنند، به عبادت خدا و کاری بزرگ و بس ارزشمند مشغول می باشند. کسی که قصد تشرف به حج را دارد، گرچه عبادت حج اصطلاحاً بر اعمال و مناسک خاصی که در مکه انجام می شود اطلاق می گردد، اما مقدمات حج نظیر نام‏نویسی و اقدام برای مسافرت به مکه نیز عبادت محسوب می شود، چون در نگرش کلان هر کاری که به قصد بندگی خدا انجام می پذیرد عبادت می باشد.
با توجه به اینکه نعمت چیزی است که موجب تکامل انسان می گردد، آنچه که از راه مشروع و حلال به دست می آید و استفاده از آن جایز می باشد نعمت می باشد و به پاس آن انسان باید شکر خداوند را به جای آورد. اما درآمد و ثروتی که از راه نامشروع و با رشوه ‏خواری، رانت ‏خواری، اختلاس و سوءاستفاده از بیت ‏المال به دست می آید، نقمت و باعث هلاکت و گرفتار شدن انسان به آتش جهنم می گردد و قابل شکرگزاری نیست. خداوند درباره چنین ثروت نامشروعی می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً؛ (۱۹) «همانا کسانی که مال ‏های یتیمان را به ستم می خورند جز این نیست که در شکم‏های خود آتشی می خورند و به زودی به آتش افروخته دوزخ درآیند.»
پس انسان باید حلال را از حرام بازشناسد و بی تردید کسب علمی که حلال و حرام را به انسان یاد می دهد و با اندوختن آن علم انسان درمی‏ یابد که چه کارهایی مرضیِّ خداست و چه کارهایی مرضی خدا نیست، خود عبادت است. از این رو، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
مَن سَلَک طَریقاً یَطلُبُ فِیهِ عِلماً سَلَک اللهُ بِه طَریقاً إلَی الجَنَّهِ، وَ إِنَّ المَلائِکهَ لَتضَعُ أَجنِحَتهَا لِطالِبِ العِلمِ رِضاً بِهِ وَ إنَّهُ یَستَغفِرُ لِطالِبِ العِلمِ مَن فِی السَّماءِ وَ مَن فِیِ الارضِ حَتَّی الحُوتِ فِی البَحر. وَ فَضلُ العالِمِ عَلَی العابِدِ کفَضل القَمَرِ عَلَی سائِرِ النُّجومِ لَیلَهَ البَدرِ. وَ إِنَّ العُلَماءَ وَرَثَهُ الأنبیاءِ، إنَّ الأَنبیاءَ لَم یُوَرِّثوا دِیناراً وَ لا دِرهَما، وَ لکِن وَرِّثُوا العِلمَ، فَمَن أَخذَ مِنهُ أَخذَ بِحَظٍّ وافِرٍ؛ (۲۰) «هر که راهی رود که در آن علمی جوید خدا او را راهی برد تا به بهشت درآید. همانا فرشتگان پرهای خود را برای طالب علم به جهت رضایت از او بگسترانند و همانا هرچه در آسمان و زمین است، حتی ماهیان دریا برای طالب علم آمرزش جویند و برتری عالم بر عابد چون برتری ماه در شب چهارده بر سایر اختران است. همانا علما وارثان پیامبران‏اند؛ زیرا پیامبران دینار و درهم به ارث نگذارند ولکن علم را به عنوان ارث از خود باقی گذارند و هرکه از آن علم برگرفته بهره فراوانی برده است.»
نقل شده که مرحوم شهید ثانی، رضوان الله علیه، در سنین جوانی که به کسب و تحصیل علوم دینی اشتغال داشت با پای برهنه از منزل رهسپار کلاس درس می شد. او به کسانی که در این باره از او سؤال می کردند پاسخ داد: من طالب علم هستم و سخن پیامبر صلی الله علیه و آله درباره طالب علم حق و درست است و برای اینکه کفش خود را روی بال فرشتگان ننهم، با پای برهنه حرکت می کنم.

پی نوشت ها :

۱ـ محمدتقی مصباح یزدی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، ص ۷۳٫
۲ـ همان، ص ۳۲۵ـ۳۲۷٫
۳ـ همان، ص ۳۳۹٫
۴ـ انسان (۷۶)، ۳٫
۵ـ نحل (۱۶)، ۷۸٫
۶ـ انفال (۸)، ۲۶٫
۷ـ بقره (۲)، ۱۸۵٫
۸ـ آل عمران (۳)، ۱۲۳٫
۹ـ نساء (۴)، ۷۹٫
۱۰ـ آل عمران (۳)، ۲۶٫
۱۱ـ نور (۲۴)، ۴۳٫
۱۲ـ سید قطب، تفسیر فی ضلال القرآن، ج ۴، ص ۲۵۲۲٫
۱۳ـ جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۵۰۴-۵۰۵٫
۱۴ـ ق (۵۰)، ۹-۱۱٫
۱۵ـ عبس (۸۰)، ۲۴-۳۲٫
۱۶ـ نحل (۱۶)، ۱۰۸٫
۱۷ـ حجر (۱۵)، ۳٫
۱۸ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۷، باب ۲، ص ۲۷، ح ۶٫
۱۹ـ نساء (۴)، ۱۰٫
۲۰ـ کلینی، کافی، ج ۱، ص ۳۴، ح ۱٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

نماز و امنیت.

اشاره:

بدون تردید یکى از مهم ترین مؤلفه هاى اجتماعى که وجود آن در هر جامعه اى، از ضروریات و به عبارت دقیق تر از نخستین ضروریات محسوب مى شود و بدون آن زندگى سعادتمند براى آحاد مردم، امکان پذیر نمى باشد، «امنیت» است. امرى که در واقع منشاء و زیربناى تمامى امور بوده و با عدم آن، هیچ گونه فعالیت فردى و اجتماعى چه در عرصه فرهنگى و چه در عرصه هاى دیگر نظیر صنعت، اقتصاد، هنر، سیاست و … انجام نخواهد پذیرفت.

در اهمیت و ارزش این مقوله اجتماعى همین بس که در آیات متعددى، از قرآن کریم بدان تذکر داده شده و در برخى آیات نیز، قبل از پرداختن به امور دیگر این موضوع مورد توجه و مداقه قرار گرفته است. از جمله در آیه ۱۲۶ سوره مبارک بقره که مشتمل بر دعاى پیامبر بزرگ الهى، حضرت ابراهیم . علیه السلام . درباره سرزمین و اهل مکه مى باشد، مى خوانیم:

(و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلداً آمِناً و ارزق اهله من الثمرات مَنْ امَنَ منهم باللّه و الیوم الاخر …)

«و به یاد آور هنگامى که ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! این سرزمین را شهر امنى قرار ده و اهل آن را . آن ها که ایمان به خدا و روز بازپسین آورده اند . از ثمرات [گوناگون ]روزى فرما …»

همان طور که مى بینیم در این دعاى شریف که از زبان یکى از اولیاء پروردگار نقل گردیده، ابراهیم نخست تقاضاى «امنیت» و سپس درخواست «مواهب اقتصادى» مى کند، و این خود اشاره اى است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشورى حکم فرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست.! [۱]

بدون تردید یکى از مهم ترین مؤلفه هاى اجتماعى که وجود آن در هر جامعه اى، از ضروریات و به عبارت دقیق تر از نخستین ضروریات محسوب مى شود و بدون آن زندگى سعادتمند براى آحاد مردم، امکان پذیر نمى باشد، «امنیت» است.

اما باید دانست که توجه به مقوله امنیت در فرهنگ اسلامى، منحصر به آیات قرآن کریم نمى باشد، بلکه در احادیث و روایات متعددى که از جانب معصومان . علیهم السلام . صادر گردیده نیز توجه به این امر جایگاه ویژه اى دارد که به عنوان نمونه مى توان به احادیث زیر اشاره کرد.

حضرت امام صادق . علیه السلام . فرمود:

«سه چیز است که عموم مردم بدان نیازمندند: امنیت و عدالت و فراوانى نعمت .» [۲]

حضرت امیرمؤمنان . علیه السلام . فرمود:

«بدترین جا براى سکونت جایى است که ساکنان آن امنیت نداشته باشند.» [۳]

حضرت امام صادق . علیه السلام . فرمود:

«هر کس که پنج چیز نداشته باشد زندگى او گوارا نیست: صحت و امنیت و بى نیازى و قناعت و همدم موافق .» [۴]

موضوع امنیت، نه تنها در اسلام که در تمامى مکاتب بشرى و نزد تمامى عقلا و خردمندان عالم جایگاه ویژه اى را به خود اختصاص داده است، تا جایى که از نظر آنان اصولا پایه ریزى و ایجاد یک تمدن و زندگى انسانى اصیل بدون آن ممکن نیست; همان گونه که ویل دورانت . مورخ و محقق مشهور مغرب زمین . در کتاب عظیم خود تاریخ تمدن این نکته را متذکر شده است:

«ظهور تمدن هنگامى امکان پذیر است که هرج و مرج و ناامنى پایان پذیرفته باشد; چه فقط هنگام از بین رفتن ترس است که کنجکاوى و احتیاج به ابداع و اختراع به کار مى افتد و انسان خود را تسلیم غریزه اى مى کند که او را به شکل طبیعى به راه کسب علم و معرفت و تهیه وسایل بهبود زندگى سوق دهد.» [۵]

وى در ادامه مى افزاید:

«براى پیدایش تمدن باید مردم کم کم احساس کنند که سر هر پیچ زندگى، مرگ یا مالیات جدیدى در انتظار آنها کمین نکرده است.» [۶]

حال که به طور اجمال با اهمیت و جایگاه امنیت در فرهنگ اسلامى و نیز فرهنگ جهانى آشنا شدیم، تذکر این نکته را ضرورى مى دانیم که «امنیت» امرى است که علماى جامعه شناسى آن را در یک تقسیم بندى کلى به دو حوزه «فردى» و «اجتماعى» تقسیم مى نمایند. از این رو هنگامى که بحث از امنیت به میان مى آید، این موضوع را هم در حوزه فرد و هم در حوزه اجتماع باید مدنظر قرار داد; چرا که این دو از یکدیگر جدا نبوده و در حقیقت ایجاد و برقرارى امنیت اجتماعى، بدون پرداختن به علل و عوامل ایجاد امنیت فردى، منتج نبوده و به ثمر نخواهد نشست. هم از این روست که مى گوییم امنیت فردى زیربناى امنیت اجتماعى است.

ولى آنچه در این میان حایز اهمیت مى باشد توجه به این مسئله است که براى ایجاد امنیت در دو بعد فردى و اجتماعى چه باید کرد؟ به عبارت دیگر چگونه مى توان ایجاد امنیت را از مرحله تئورى به مرحله عمل رسانید و آن را در حیطه فعالیت هاى فردى و اجتماعى محقق نموده و جامعه اى به وجود آورد که در آن، افراد هم از لحاظ زندگى شخصى و خصوصى و هم از لحاظ زندگى اجتماعى و در تعامل با دیگران احساس امنیت کنند؟

براى پاسخ گویى به سئوالات فوق، از دیرباز از سوى علماى جامعه شناسى، اظهار نظرهاى فراوانى صورت گرفته است و هر یک به فراخور اندیشه و طرز تفکر خود، پاسخ هایى ارائه داده اند که هر کدام از آن پاسخ ها ناظر به درصدى از امنیت در سطح جوامع است. ولى آن چه مسلم است چون اغلب این راهکارها نشأت گرفته از معلومات و تجارب بشرى بوده و معلومات و تجارب بشرى هم از سوى دو عنصر «زمان» و «مکان» دچار محدودیت مى باشد، نتوانسته آن گونه که شایسته و بایسته است در جهت تامین امنیت، راهگشا باشد. چنان که در جهان کنونى، با وجود پیشرفت هاى صنعتى و تکنولوژى و وفور تئورى هاى امنیتى ارائه شده از سوى دانشمندان، بدون اغراق باید اعتراف کنیم که «امنیت» مهم ترین گمشده انسان است که براى یافتن آن چشم امید به هر سوى مى دواند! و افزایش آمار قتلها، دزدیها و تجاوز به عنف و هزاران نوع جرم و خطاى فردى و اجتماعى دیگر بهترین و روشن ترین دلیل این مدعاست.

حضرت امیرمؤمنان . علیه السلام . فرمود:

بدترین جا براى سکونت جایى است که ساکنان آن امنیت نداشته باشند.

از این رو انسان امروزى براى دست یابى به «امنیت پایدار» و «همه جانبه» چاره اى جز این ندارد که دست یارى به سوى مکاتب آسمانى دراز کند و در میان آنها از کامل ترین و ناب ترینشان یعنى اسلام عزیز طلب امداد نماید; زیرا قوانین این آیین الهى ریشه در وحى و علم خداوندى دارد که هیچ گونه تردیدى در صحت و اصالت آن راه ندارد.

آرى، اگر بشر قرن بیست و یکم که در دریاى متلاطم اضطراب و نا امنى غوطه مى خورد، طالب فلاح و رسیدن به ساحل «امنیت و آرامش» است، گریزى از اسلام و قوانین سعادت آفرین آن نخواهد داشت، و ما براى آنکه این مدعا را به اثبات برسانیم، در ادامه این نوشتار به تشریح نقش یکى از عبادات مهم در این مکتب حیاتبخش که همانا «نماز» مى باشد در ایجاد و برقرارى امنیت فردى و اجتماعى مى پردازیم تا حقیقت امر بیش از گذشته آشکار شود.

نقش نماز در ایجاد امنیت فردى

زندگى و حیات آدمى در کره زمین، همواره مقرون به انواع و اقسام مشکلات و مصایب بوده است. نگاهى به تاریخ زندگى انسان از آغاز تا کنون، به خوبى این نکته را به اثبات مى رساند که در طول این قرون متمادى، هیچ کس نبوده است که حتى ایام معدودى از عمر خود را به دور از بلاها سپرى کرده باشد. به تعبیر شاعر آسمانى شیراز، حافظ . علیه الرحمه . :

در رهگذر کیست که دامى زبلا نیست؟» [۷]

اما در این میان، انسان قرن بیست و یکم، با وجود پیشرفت هاى صنعتى و تکنولوژى حیرت آور، بیش از گذشته در معرض بلاها و مصایب قرار گرفته است; چرا که گسترش زندگى صنعتى و ماشینى، اگر چه توانسته زحمت جسمى او را کم نماید، ولى این حقیقت بر کسى پوشیده نیست که «روح و روان» او را به بند کشیده و انواع و اقسام دغدغه ها و نگرانی هاى روحى را به او هدیه نموده است. این چنین است که این انسان سرگشته براى وصول به آرامش روحى و سکینه و اطمینان خاطر روانى و در یک کلام «امنیت فردى» هر روز دل به یکى از مظاهر مادى مى سپرد، ولى روز بعد در مى یابد که آنچه در پى اش بود، جز سرابى نبوده است.

ویل دورانت مى گوید:

ظهور تمدن هنگامى امکان پذیر است که هرج و مرج و ناامنى پایان پذیرفته باشد;

چه فقط هنگام از بین رفتن ترس است که کنجکاوى و احتیاج به ابداع و اختراع به کار

مى افتد و انسان خود را تسلیم غریزه اى مى کند که او را به شکل طبیعى به راه کسب

علم و معرفت و تهیه وسایل بهبود زندگى سوق دهد.

نگاهى به آمارهاى ارائه شده از سوى مراکز روان درمانى و تعمقى هر چند کوتاه در احوال اطرافیان، این نکته را به اثبات مى رساند که انسان قرن بیست و یکم در جهت تامین امنیت فردى خویش که مهم ترین نمود آن را باید در آسایش روحى و روانى افراد مشاهده کرد، موفقیت چندانى حاصل نکرده است. هم از این روست که این موجود سرگشته در میان اقیانوس عظیم امکانات و وسایل مادى و صنعتى، خود را «بى پناه» مى بیند و هنوز پاى در دهه پنجم عمر خویش ننهاده به «پوچى» مى رسد و کارش به «خودکشى» منجر مى گردد.

ولى با این همه باید دانست که این «احساس بى پناهى» و آن اضطرابات روحى و روانى، نه چنان است که همه انسانها را در بر گیرد، بلکه در میان جمعیت چند میلیاردى این قرن، گروه اندک و معدودى هستند که علیرغم وفور عوامل اضطراب زا، از آرامش روحى و روانى زاید الوصفى برخوردارند و در ساحل «امن و آسایش» به سر مى برند. اینان کسانى نیستند جز «نمازگزاران حقیقى» که در پرتو نور نماز، جان خود را تابنده کرده و روح متلاطم را به سکون و آرامش رسانده اند; چرا که آواى ملکوتى قرآن کریم را به گوش جان نیوشیده اند که:

(الا بذکر الله تطمئن القلوب) [۸]

«آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام مى گیرد.»

آنان به حقیقت دریافته اند که بارزترین و روشن ترین مصداق «ذکر خدا» همانا «نماز» است، چنان که خداوند عزیز فرموده است:

(اقم الصلوه لذکرى) [۹]

«نماز را براى یاد من بپا دار …»

بدین ترتیب این بندگان راستین پروردگار، در پرتو نماز و راز و نیاز با خالق خویش، از هر گونه نگرانى رهیده و هرگز خود را «بى پناه» و «بى کس» نمى دانند; چرا که هر صبح و شام نماز به آنان یادآورى مى کند که بالاترین قدرتها، ناظر احوال ایشان است و پشتیبانشان در طى طریق زندگى.

انسان امروزى براى دست یابى به «امنیت پایدار» و «همه جانبه» چاره اى جز این ندارد که دست یارى به سوى مکاتب آسمانى دراز کند و در میان آنها از کامل ترین و ناب ترینشان یعنى اسلام عزیز طلب امداد نماید; زیرا قوانین این آیین الهى ریشه در وحى و علم خداوندى دارد که هیچ گونه تردیدى در صحت و اصالت آن راه ندارد.

اینان همچنین هرگز به بیماریهاى روحى نظیر «احساس پوچى» دچار نخواهند شد; زیرا در پرتو نماز دریافته اند که حیات آنان را هدفى والاست که همانا وصول به قرب پرودگار مى باشد و چون چنین است هیچ گاه در پیچ و خمهاى زندگى مادى احساس پوچى نمى کنند و بدین ترتیب «امنیت فردى» خود را در بالاترین درجه تامین نموده اند. روحشان آرام است، اگر چه جسمشان را مصایب گوناگون مى خراشد و فرسوده مى سازد و یقیناً ملاک و معیار «امنیت فردى»، همانا احساس آرامش روحى و برخوردارى از آسایش روانى است، که مهم ترین عامل در کسب موفقیت هاى مادى و معنوى مى باشد.

نگاهى به تاریخ زندگى سراسر مجاهدات انبیا . علیهم السلام . به ویژه پیامبر مکرم اسلام . صلى الله علیه و آله و سلم . و ائمه اطهار . علیهم صلوات الله . این نکته را به اثبات مى رساند که اگر آن بزرگواران در نهضتهاى مقدس و حرکتهاى تعالى آفرینشان به موفقیتهاى بى نظیرى دست یافته اند و توانسته اند حرکت اصلاحى خود را به پیش برده و فریاد توحید سردهند، مهم ترین عامل آن را باید در همان «امنیت فردى» و «سکینه و آرامشى» جست و جو کرد که در اثر ارتباط با خداوند از طریق «نماز» به دست آورده اند. از همین روست که در سرگذشت انبیاء الهى که در قرآن آمده، در راس تعالیم آنان امر به اقامه نماز جاى دارد.

به موسى . علیه السلام . وحى مى شود که:

(و اجعلوا بیوتکم قبله و اقیموا الصلوه) [۱۰]

«و سراهایتان را رو به روى هم قرار دهید و نماز را بر پا دارید.»

ابراهیم . علیه السلام . در حق اهلش دعا مى کند که:

(ربنا لیقیموا الصلوه فاجعل افئدهً من الناس تهوى الیهم) [۱۱]

«پروردگارا! تا نماز را به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرایش ده.»

عیسى . علیه السلام . حتى در گهواره خود را سفارش شده به نماز معرفى مى کند:

(و جعلنى مبارکاً این ما کنتُ و اوصانى بِالصلوه و الزکاه مادُمْتُ حیاً) [۱۲]

«و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته و تا زنده ام به نماز و زکات سفارش کرده است.»

علاوه بر همه اینها در صدها آیه از قرآن کریم، خداوند عزیز پیامبر گرامى خود حضرت محمد . صلى الله علیه و آله و سلم . و سایر مومنان را به اقامه نماز امر مى فرماید و در آیات بى شمارى اصولا «اقامه نماز» را یکى از اصلى ترین نشانه هاى متقین و پرهیزگاران و مومنان معرفى مى کند. همان طور که گفتیم این همه تاکید و سفارش به خاطر نقش بسیار مهمى است که این فریضه الهى در خودسازى و «امنیت فردى» ایفا مى کند.

آرى، انسان نمازگزار، در پرتو شعاع نورانى «نماز» از هر آنچه عوامل نگرانى و پریشانى است آسوده خاطر مى شود. نه از «آینده مبهم و تاریک»، هراسى به دل راه مى دهد; که مى داند همه مکانها و همه زمانها از آن خداست و خدا با اوست، و نه از «گذشته» خود احساس نگرانى مى کند; چرا که با نماز خداوند را آمرزنده و مهربان یافته است. اذکار و افعال نماز تماماً و یک به یک او را از چنان آرامشى لبریز ساخته که هیچ عامل مادى و معنوى دیگر قادر به اعطاء چنین آرامشى نیست.

او با «الله اکبر» خداوند را به بزرگى یاد مى کند. بنابراین، تمامى قدرتهایى که ممکن است او را تهدید به ناامنى کنند در نزد او خوار و حقیر جلوه مى کنند. و با «الرحمن الرحیم» به یاد لطف و مهربانى و بخشندگى بى حد و مرز خدا مى افتد و دل و جانش، سرشار از امن و آسایش مى شود.

«مالک یوم الدین» به او هدف زندگى را که همانا رستاخیز و وصول به لقاء الله است یادآورى مى کند و در نتیجه مصایب و بلاهاى زندگى دنیوى در نظرش سهل و آسان مى آید و هرگز در مواجهه با آنها عقب نشینى نکرده و به پوچى نمى رسد.

«ایاک نعبد و ایاک نستعین» او را به یارى و امداد خداوند دلگرم مى نماید. با رکوع در برابر خداوند از خضوع در برابر غیر او مى رهد و با سجده به پیشگاه خداوند، قید رقیّت و بندگى غیر خدا را از گردن جسم و جان باز مى کند، و بدین گونه پیمانى ناگسستنى با خداى خود مى بندد که ثمره اش آزادى و آزادگى و وصول به امن و امان است. و به تعبیر اقبال لاهورى (ره):

هر که پیمان با هوالموجود بست     ***      گردنش از قید هر معبود رست [۱۳]

این چنین است که «نماز» را باید مهم ترین عامل در جهت تامین «امنیت فردى» دانست و در ترغیب و تشویق مردمان به روى آوردن به این عامل اساسى، بیش از گذشته کوشید.

«نماز» تنها در بعد روحى، تامین کننده امنیت فردى نمى باشد، بلکه امنیت فردى آدمى را در بعد جسمانى نیز تامین مى نماید; زیرا بخشى از مقوله «امنیت فردى» وابسته به جسم و بدن مادى انسان است. درست است که مهم ترین جنبه این موضوع، همانا بعد روحى و روانى آن مى باشد، ولى آنچه مسلم است «امنیت جسمانى» که عبارت است از «سلامت و پاکیزگى ظاهرى» نیز در این جهت بى تاثیر نمى ماند و «نماز» در این جهت نیز منشاء اثر بسیارى است.

انسان نمازگزار، در پرتو شعاع نورانى «نماز» از هر آنچه عوامل نگرانى و پریشانى است آسوده خاطر مى شود. نه از «آینده مبهم و تاریک»، هراسى به دل راه مى دهد; که مى داند همه مکانها و همه زمانها از آن خداست و خدا با اوست، و نه از «گذشته» خود احساس نگرانى مى کند; چرا که با نماز خداوند را آمرزنده و مهربان یافته است.

انسان نماز گزار، براى آن که از عبادت خود بهره وافر برده باشد، خود را مقید به رعایت اصول بهداشتى مى داند. مثلا از مسواک و تمیز کردن دندان و دهان غفلت نمى کند; چرا که مى داند:

«از حضرت رسول . صلى الله علیه و آله و سلم . منقول است که دو رکعت نماز که با مسواک باشد بهتر است از هفتاد رکعت نماز که بى مسواک باشد.» [۱۴]

او براى هر نماز و به هنگام ایستادن در برابر خداوند موهاى سر را آراسته کرده و شانه مى کند، زیرا:

«در حدیث حسن از امام موساى کاظم . علیه السلام . در تفسیر آیه کریمه (خذوا زینتکم عند کل مسجد) [۱۵] منقول است که حضرت فرمود: از این زینت است شانه کردن موى پیش از هر نمازى » [۱۶]

نمازگزار حقیقى به هنگام نماز از بوى خوش و عطر استفاده مى کند، زیرا:

«از حضرت امام جعفر صادق . علیه السلام . مروى است که نماز کسى که خوشبو باشد بهتر است از هفتاد نماز که بى بوى خوش باشد.» [۱۷]

علاوه بر اینها، او براى هر نماز ناگزیر از وضو ساختن و در موارد لزوم غسل کردن است. جامعه هاى پاکیزه در بر مى کند و با لباس آلوده و بویناک، به نماز نمى ایستد. خود را مقید مى داند به گرفتن و چیدن ناخنها و زدودن موهاى اضافى از بدن; چرا که این همه در ازدیاد پاداش نماز دخیل بوده و راه وصول به قرب پرودگار را هموارتر مى سازد و در نتیجه تقیّد به چنین امورى است که نمازگزار «امنیت فردى» خود را در بعد جسمانى نیز تامین نموده و در نهایت، «نماز» جسم و جان او را در حصارى از امنیت و آسایش قرار مى دهد. به راستى براى تامین «امنیت فردى» افراد در جوامع بشرى چه عاملى را مى توان نام برد که برتر از «نماز» باشد؟!

حال که به طور اجمال با تاثیر و نقش عظیم نماز در ایجاد «امنیت فردى» آشنا شدیم در ادامه این مقال به نقش نماز در ایجاد «امنیت اجتماعى» اشاره کرده و به تشریح آن مى پردازیم.

نقش نماز در تامین امنیت اجتماعى

بدون شک امنیت اجتماعى، در تمامى جوامع بشرى همواره از جانب کسانى تهدید و مختل گردیده که شخصیت فردى آنان بنا به علل گوناگون مورد اهانت واقع شده و در نتیجه «کرامت نفس» خود را از دست داده اند. چنین افرادى که شخصیت آنها لگدکوب گردیده و دیگر عزت و کرامتى براى خود قایل نیستند، از دست زدن به انواع و اقسام بزهکاریها و جرم و جنایتهاى اجتماعى، ابایى نداشته و احساس شرمسارى نمى کنند و به همین دلیل جامعه از شر آنها ایمن نخواهد بود; همچنان که در سخن حکیمانه اى که از پیشواى دهم شیعیان امام هادى . علیه السلام . نقل شده مى خوانیم:

«من هانت علیه نفسه فَلا تأمن شره» [۱۸]

«کسى که خود را خفیف و خوار مى داند و در باطن، احساس پستى و حقارت مى کند از شر او ایمنى نداشته باش.»

اما نقطه مقابل «ذلت نفس»، «کرامت نفس» و احساس عزت نمودن است که آدمى را از هر گونه گناه فردى و اجتماعى مصون مى دارد; همان گونه که امیرمومنان على . علیه السلام . در کلامى آسمانى فرمود:

«من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه» [۱۹]

«آن کس که بزرگى و کرامت نفس خود را باور دارد هرگز با پلیدى گناه پست و موهونش نمى کند.»

با توجه به آنچه آمد، این نتیجه حاصل مى شود که براى برقرارى «امنیت اجتماعى» یکى از راهکارهاى اساسى و مهم، آن است که عوامل عزت آفرین و کرامت بخش را شناسایى نموده و تقویت نمود تا افراد جامعه با تمسک و عمل به آنها از چنان کرامت نفسى برخوردار شوند که ارتکاب گناه . حتى در خلوت و پنهانى . براى آنها امرى دشوار و هراسناک جلوه کند. در نتیجه انسانى که از چنین «تربیت الهى» برخوردار شد هرگز نه در عرصه زندگى فردى و نه در عرصه زندگى اجتماعى، تهدیدى براى «امنیت و آسایش» خود و جامعه نخواهد بود.

براى برقرارى «امنیت اجتماعى» یکى از راهکارهاى اساسى و مهم، آن است که عوامل عزت آفرین و کرامت بخش را شناسایى نموده و تقویت نمود تا افراد جامعه با تمسک و عمل به آنها از چنان کرامت نفسى برخوردار شوند که ارتکاب گناه . حتى در خلوت و پنهانى . براى آنها امرى دشوار و هراسناک جلوه کند.

بدون شک در این راه، یکى از مهم ترین عوامل و راهکارهاى قابل توجه که در عین حال هیچ گونه هزینه اى در بر ندارد، امر مقدس و عظیم «نماز» مى باشد; چرا که نماز در واقع حلقه اتصال انسان با وجودى عظیم الشان و بى نهایت به نام خداست که یکى از مهم ترین اسامى و صفات او «کریم» به معناى بزرگوار است. کسى که به مصداق آیه شریف (فان العزه لله جمیعاً)دارنده تمامى مراتب عزت مى باشد، به یقین انسانى که با او مرتبت شد، رنگ و بوى خدایى به خود مى گیرد و «کریم» مى گردد و «عزیز» مى شود; چون چنین شد هرگز نفس کریم و عزیز خود را به گناه نمى آلاید و جامعه از جانب او در امن و آسایش قرار خواهد گرفت.

از سوى دیگر همان گونه که مى دانیم، خداوند عزیز در سوره مبارک عنکبوت، آیه ۴۵ یکى از مهم ترین آثار نماز را دور نمودن نماز گزار از «فساد و فحشاء» معرفى مى نماید، آنجا که مى فرماید:

(ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنکر …)

در نتیجه انسان نمازگزار فردى است که گرد گناه نمى گردد; چرا که صبح و شام با خداى خود در راز و نیازى عاشقانه است و حضور او را مستمراً درک مى کند و چنانچه صحنه گناه و تجاوز به حقوق دیگران پیش آید، پا پس مى کشد و مرتکب گناه نمى شود; چه آن که خداوند را حاضر و ناظر مى داند، از این رو جامعه از جانب او در امن و امان خواهد بود.

نگاهى هر چند گذرا به تاریخچه زندگى بزهکاران و آنان که «امنیت اجتماعى» را به نحوى از انحاء مختل نموده اند، به خوبى این نکته را به اثبات مى رساند که اکثر قریب به اتفاق آنان، کسانى بوده اند که با نماز و مسجد ارتباطى نداشته و به این دو عنصر انسان ساز علاقه اى نشان نداده اند. بدین ترتیب خود را در عرصه حیات، یکّه و آزاد انگاشته و دست به گناهان عظیمى همچون قتل، تجاوز به عنف، سرقت و … آلوده اند و جوامع بشرى را با «ناامنى» مواجه نموده اند.

حال آنکه در میان کسانى که در طول حیات خود بیشترین تعهد و مسئولیت را نسبت به جان، مال، عرض و ناموس دیگران داشته اند، همواره نام «نمازگزاران» و مقیدین به نماز از درخشندگى ویژه اى برخوردار بوده است; زیرا نمازگزار مى داند که «اقامه نماز» با «تجاوز به حقوق دیگران» سازگارى ندارد و اصولا نمازى که در کنار آن به نوعى «تجاوز» به حقوق انسانها باشد، نماز نخواهد بود.

جایى که بودن حتى یک تار نخ غصبى در لباس نمازگزار، موجب بطلان نماز گردد، مسلم است که نماز گزار خود را مقید به رعایت حقوق دیگران مى کند و از دست یازیدن به گناهى بزرگ تر خوددارى مى ورزد. مطالعه زندگى نمازگزاران حقیقى در طول تاریخ اثبات کننده این حقیقت مسلم است که براى برقرارى «امنیت اجتماعى» هیچ عاملى برتر از نماز نمى باشد; چرا که خاصان درگاه خداوندى، چنان تقیدى به رعایت حقوق مردمان داشته اند که گاه تا مرز وسواس پیش رفته اند. اگر سلسله جنبان عرفان و تقوا، مولاى متقیان على . علیه السلام . در کلام نورانى خود مى فرماید:

«وَاللهِ لَوْ اُعْطیتُ الاَْقالیمَ السَّبْعَهِ بِما تَحْتَ اَفْلا کِها عَلى اَنْ اَعْصِىَ اللّهَ فى نَمْلَه اَسْلُبُها جُلْبَ شَعیرَه ما فَعَلْتُهُ» [۲۰]

«به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست به من دهند تا خداى را نافرمانى کنم که پوست جوى را از مورچه اى به ناروا بگیریم، چنین نخواهم کرد!…»

بدون تردید این همه تقید به رعایت حقوق دیگران . و حتى حیوانات . از تاثیر «نمازهاى حقیقى» آن یگانه عالم خلقت بوده و این گونه است که نماز «نفس سرکش» را مؤدب به آداب الهى و رعایت حقوق فردى و اجتماعى دیگران نموده و در نتیجه «امنیت اجتماعى» را در بالاترین سطح براى جوامع بشرى به ارمغان مى آورد.

آرى، «نماز» بنا به تصریح آیه شریفه (اِنَّ الصَلوهَ تَنْهى عَن الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ)انسان را از «غیبت»، «دروغ»، «سرقت»، «قتل نفس»، «تجاوز به حریم خصوصى دیگران»، «ربا خوارى»، «زنا»، «چشم چرانى»، «تهمت»، «حرام خوارى»، «قمار»، «شرب خمر»، و هر آنچه که به نوعى منجر به تجاوز به حقوق دیگران و در نتیجه ایجاد اختلال در «امنیت اجتماعى» مى گردد برحذر مى دارد.

مگر فقدان امنیت اجتماعى در جوامع بشرى به غیر از این امور و امثالهم، سرچشمه اى دیگر دارد؟! و مگر تمام همّ و غمّ متولیان ایجاد «امنیت» و تئورى پردازان اجتماعى، دست یافتن به راه حلّى عملى و کارا براى از بین بردن ناامنى و ریشه کن کردن عوامل آن نمى باشد؟ پس چرا باید از سهل ترین و در دسترس ترین و ارزان ترین راه حل این امر یعنى «نماز» غافل باشیم؟

نگاهى به تاریخ زندگى سراسر مجاهدات انبیا . علیهم السلام . به ویژه پیامبر مکرم اسلام . صلى الله علیه و آله و سلم . و ائمه اطهار . علیهم صلوات الله . این نکته را به اثبات مى رساند که اگر آن بزرگواران در نهضت هاى مقدس و حرکت هاى تعالى آفرینشان به موفقیت هاى بى نظیرى دست یافته اند و توانسته اند حرکت اصلاحى خود را به پیش برده و فریاد توحید سردهند، مهم ترین عامل آن را باید در همان «امنیت فردى» و «سکینه و آرامشى» جست و جو کرد که در اثر ارتباط با خداوند از طریق «نماز» به دست آورده اند.

از این رو ما معتقدیم براى برقرارى امنیت اجتماعى، بهترین و مهم ترین راه، اصلاح و بهینه سازى رابطه بین «انسان» و «خداوند» و تلاش در جهت آشنا کردن «انسانها» با «خالق خویش» مى باشد. البته این امر نیز ممکن نخواهد بود مگر از طریق «اقامه نماز» با توجه به تمامى شرایط صحت و قبول آن.

پی نوشت:

[۱] . تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۳۴۰٫

[۲] . فرهنگ معارف و معاریف، ج ۲، ص ۵۲۳٫

[۳] . همان.

[۴] . بحارالانوار، ج ۱، ص ۸۳٫

[۵] . تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج ۱، ص ۵٫

[۶] . همان، ص ۶٫

[۷] . دیوان حافظ.

[۸] . سوره رعد (۱۳) آیه ۲۸٫

[۹] . سوره طه (۲۰) آیه ۱۴٫

[۱۰] . سوره یونس (۱۰) آیه ۸۷٫

[۱۱] . سوره ابراهیم (۱۴) آیه ۳۷٫

[۱۲] . سوره مریم (۱۹) آیه ۳۱٫

[۱۳] . دیوان اقبال لاهورى.

[۱۴] . حلیه المتقین، باب پنجم، فصل اول.

[۱۵] . برگیرید زینت خود را نزد هر مسجدى.

[۱۶] . همان، باب پنجم، فصل ششم.

[۱۷] . همان، باب ششم، فصل دوم.

[۱۸] . الحدیث (روایات تربیتى)، مرتضى فرید، ج ۲، ص ۳۷۳٫

[۱۹] . همان، ص ۳۱۶٫

[۲۰] . نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴٫

نویسنده: محتشم مؤمنى

آثار اجتماعی روزه.

اشاره:

رمضان ماه خدا و بهار قرآن است. در این ماه، زمینه پالایش درون و اصلاح بیرون و بهره مندی از رحمت خداوند برای همگان فراهم می شود. این ماه به دلیل فضیلت منحصر به فردش نسبت به سایر ماه های سال، برای روزه داری انتخاب شده است. در آموزه های دینی و آثار باقی مانده از بزرگان دین و تحقیقات بسیاری از دانشمندان و پزشکان به اهمیت و آثار و پیامدهای مثبت هیچ عبادتی همانند روزه اشاره نشده است.

روزه عملی است که در صورت تحقق دقیق، با توجه به شرایط و معیارهای یک روزه واقعی، نتایج گران بهایی در امور روحی، روانی، معنوی و بهداشتی برای فرد و اجتماع به ارمغان می آورد. اما در نوشتار حاضر سعی شده به برخی از آثار اجتماعی آن اشاره شود که با هم آن را از نظر می گذرانیم.

درس برابری و برادری

یکی از آثار اجتماعی روزه، درس مساوات و برابری در میان افراد اجتماع است؛ زیرا با انجام این دستور مذهبی افراد برخوردار، هم وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس درمی یابند و هم با صرفه جویی در غذای شبانه روزی خود می توانند به کمک آنها بشتابند.(۲۰) امام صادق(علیه السّلام) نیز با اشاره به این پیامد نیکوی روزه می فرماید: «انما فرض الله الصیام لیستوی به الغنی و الفقیر؛ خداوند روزه را از آن رو واجب کرد که دارا و محتاج در آن برابر گردند.»

ارزش این توجه به نیازمندان تا جایی است که پیامبر مهر و رستگاری، ماه مبارک رمضان را چنین توصیف می کنند: «رمضان شهر الله و هو ربیع الفقراء؛ رمضان ماه خدا و بهار فقیران است».

ترویج فرهنگ دینی

روزه دارای فرهنگ مخصوص خود بوده و روزه داران در ماه مبارک رمضان، بیشتر با واژه های مربوط به این فرهنگ سر و کار پیدا می کنند. طبق تحقیقات در ماه مبارک رمضان، چهارصد واژه همگام با فرهنگ روزه بین ده تا سه برابر بیشتر از سایر ماه ها به کار می روند؛ واژه هایی چون ببخشید، عذر می خواهم، تلاوت، صدقه، انفاق، خیرات، احسان، نماز، روزه، دستگیری، فقرا و… از بهار خاصی برخوردار می گردند.

خروج از خودپرستی

بسیاری از کدورت ها و ناهنجاری های اجتماعی، به ویژه در ارتباطات ناسالم با دیگران، ریشه در خودپرستی و خودشیفتگی دارد. با روزه داری، فرد روزه دار از پیله خودپرستی خارج شده و پروانه وار گرد دیگر دوستان نیز خواهد گشت. توجه به همسایگان، اصلاح کدورت ها، بازدید از اقوام و حضور در سفره افطاری دیگران و… زمینه های پدیدآیی ارتباطات سالم و سودمند را فراهم می سازد.

احترام به جامعه روزه دار

یکی از آثار سودمند روزه در بخش اجتماعی آن، تمرین احترام به قانون و دیگر افراد جامعه است. در جامعه ای که روزه به عنوان یک فریضه دینی مورد توجه است، همه افراد خود را موظف به خویشتنداری و رعایت احترام آن جامعه می دانند و از هر کاری که موجب جریحه دار شدن و آزار روزه داران می گردد، پرهیز می کنند. در جامعه روزه دار، خوردن و آشامیدن و حرکات ضداخلاقی مغایر با رفتار دینی به شدت محکوم است و انسان های فهیم خویشتن را از آن دور نگه می دارند.

تمرین اجرای قوانین مشترک

اگر کار سخت و دشواری برای همگان مقرر گردد، تحمل آن برای افراد از حیث روانی دشوار نخواهد بود. فخر رازی در این باره می گوید: چون روزه یک عبادت طاقت فرساست، عمومیت آن برای همگان مایه تقویت توان و مقاومت است. به همین دلیل در آیه ۱۸۳ بقره، از وجوب روزه در تاریخ گذشته سخن به میان آمده است.هم چنین روزه داری به صورت همگانی و در مدت معینی از سال، فرصتی را برای تمرین یکی از قوانین مذهبی فراهم می کند تا همگان از برکات دستورها و راهکارهای دینی به صورت ملموس آگاهی یابند.

کاهش جرایم اجتماعی

براساس آماری که از سوی نهادهای مربوطه اعلام می گردد، هر ساله با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان میزان جرایم اجتماعی به میزان قابل توجهی کاهش می یابد. ریشه این اصلاح اجتماعی را باید در گرایش افراد جامعه به معنویات و سلطه معنویت بر جامعه جستجو کرد. این راهکار بزرگ معنوی می تواند راه گشای دیگر معضلات اجتماع اسلامی و نیز بشری قرار گیرد؛ به گونه ای که با تبیین و گسترش صحیح مسائل دینی و روحانی، به ستیز اهریمن پلیدی ها و نادرستی ها رفت.

فرصتی برای مهرورزی

تشویق به افطاری دادن در فرهنگ اسلامی و دستگیری از نیازمندان و نیز گستردن سفره های اطعام برای همگان که امروزه به صورت فرهنگی فراگیر درآمده نشانه هایی از مهرورزی اند.

اکرام ایتام به پیروی از مولای یتیمان، امیرمؤمنان نیز گوشه ای از آثار اجتماعی روزه داری به شمار می آید. ماه رمضان، دل ها در اثر همسایگی با نور و کاستن از عوامل مادی، رنگ و بوی بیشتری از محبت به خود می گیرد و زمینه گسترش شمیم خوش مهربانی در سراسر جامعه اسلامی پدید می آید.

۸ – مواسات و هم دردی با بینوایان

تحمل تشنگی و گرسنگی هرچند مدت اندکی باشد، آدمی را به یاد بینوایان می اندازد و روحیه مهربانی و کمک به هم نوع و بذل و بخشش و سخاوت نسبت به دیگران به ویژه افرادی که از نظر معیشتی در سطح پائین تری قرار دارند را در وجود آدمی زنده می کند.

خفتگان را خبر از عالم بیداری نیست

تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری

روزه دار با چشیدن طعم گرسنگی و تشنگی، وضعیت اسف انگیز و فشارهای اقتصادی محرومان را بهتر درک می کند و همین نکته او را به یاری مستمندان وادار می سازد. و بدین ترتیب، زمینه برای کاهش فاصله بین ثروت مندان و تنگ دستان فراهم می گردد.

امام حسن عسکری (علیه السّلام) در پاسخ پرسشی که از علت واجب شدن روزه سؤال شده بود فرمودند: تا توانگر درد گرسنگی را بچشد و در نتیجه به مستندان کمک کند.”

امام صادق (علیه السّلام) نیز می فرماید: «خداوند روزه را واجب کرد تا ثروتمند و فقیر در یک سطح قرار گیرند. (۳۲)

از امام حسین (علیه السّلام) پرسیدند: چرا خداوند روزه را واجب کرد؟ فرمود: «برای این که ثروتمند با روزه گرفتن خود، گرسنگی را لمس کند و توجه او به بینوایان بازگردد.”

جامعه ای که در آن افراد و گروه های ضعیف و آسیب پذیر، مورد حمایت اقتصادی و اجتماعی دولت و نهادهای مردمی قرار نمی گیرند، از سلامت و ثبات اجتماعی لازم برخوردار نخواهد شد و حتی اقشار ثروتمند در چنین جامعه ای، از امنیت روانی کافی و آرامش معنوی بهره ای نخواهد داشت.

در بحث عوامل برانگیزاننده رفتار حمایتی، ویژگی های شخصیتی افراد در گرایش آنها به کمک کردن به دیگران مورد بررسی قرار می گیرد. از جمله ویژگی های افرادی که به رفتارهای حمایتی اقدام می کنند، وجود احساس همدلی و همدردی آنها نسبت به دیگران است. افرادی که در قبال آسیب دیدگان احساس مسئولیت اجتماعی می کنند، کسانی اند که درباره نیازهای دیگران دغدغه خاطر دارند و قادرند خود را به جای آنان بگذارند و به مسایل از دید آنها بنگرند.

روزه ماه رمضان یکی از تعالیم شگفت اسلام است که با آداب و شرایط خاص خود علاوه بر فواید معنوی و جسمی که دارد، فرد مسلمان را در یک تجربه واقعی از گرسنگی و محرومیت قرار می دهد و بدین وسیله حس همدلی و همدردی با نیازمندان را در او زنده می کند.

۹ – کسب صبر در روابط اجتماعی

داشتن صبر در مواجهه با رفتار و گفتار دیگران از جمله پایه های اساسی یک رابطه اجتماعی سازنده است. بین مهمترین دوستان و در سالم ترین خانواده ها نیز گاه مشکلات و مسایلی پیش می آید که ناگهان سطح پرخاشگری را در افراد بالا می برد و منجر به برداشت های غیردوستانه ای می شود که گرچه ممکن است بزرگ و اساسی به نظر بیایند، اما با اندکی صبر و شکیبایی قابل کنترل است.

روزه از جمله اعمال عبادی است که زمینه را برای تقویت صبر دراختیار انسان قرار می دهد.

۱۰ – ایجاد امنیت اجتماعی

روزه دار سعی می کند در زمانی که روزه دار است بخشی از گناهان خود را ترک کند به ویژه گناهی که مربوط به حوزه زندگی اجتماعی می شود. آمارهایی که همواره توسط مقامات انتظامی درباره کاهش روند جرم و جنایت در ماه رمضان منتشر می شود، بهترین گواه بر این مساله است.

۱۱ – استحکام پیوندهای خانوادگی و دوستی

بدون تردید یکی از عوامل تقویت روابط اجتماعی در گروه دوستان و خویشان، رفت و آمدهایی است که بین افراد صورت می گیرد. توصیه های موکد اولیای دین بر افطاری دادن در این ماه شریف از یک سو، و تاکید بر اجابت دعوت دیگران از سوی دیگر، از عواملی است که در بهبودی و تقویت روابط دوستانه موثر است.

امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: «ثواب افطاری دادن تو به برادر مسلمانت و شادمان کردن او، برای تو از اجر روزه ات بیشتر است.”

از جمله وظایف مومن روزه دار آن است که در این ماه باید در اخلاق فردی و اجتماعی خود تجدیدنظر کند. احترام به سالمندان، ترحم بر کوچک و بزرگ، صله ارحام و افطاری دادن تنها بخشی از توصیه های پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در خطبه ای است که در آخرین جمعه ماه شعبان ایراد فرمودند و در آن وظایف روزه دار و فضایل روزه را برشمردند.

تهیه کننده : حجت الله مومنی

منبع : راسخون

 

شرح مناجات الشاکرین (۳)

بهره ‏مندی از نعمت‏ ها و واکنش ‏های روانی و رفتاری انسان

پس از آنکه انسان دریافت که خداوند نعمتی را در اختیارش نهاده و نیازش را برآورده ساخته است، به طور طبیعی واکنش ها و حالات خاص روانی در وی پدید می آید. اگر چیزی در اختیار انسان قرار گیرد که فایده فوری داشته باشد، مثلاً آب خنکی در اختیار فرد تشنه ای قرار گیرد و او توجه داشته باشد که خداوند آن نعمت را به او عطا کرده است، از نوشیدن آن آب و بهره بردن از آن نعمت لذت می برد و به دنبال احساس لذت، احساس سرور و شادمانی و حالت انبساط خاصی در انسان پدید می آید که بی تردید این احساس غیر از لذتی است که ابتدائاً از آشامیدن آب خنک یا استفاده از هر نعمتی پدید می آید. در پی این حالت انبساط و سرور، انسان گشاده ‏رو می گردد و با روی باز با دیگران برخورد می کند و با آنان سخن می گوید: در مقابل، کسی که نعمتی را از کف داده، حالت انقباض و گرفتگی در او پدید می آید و مغموم و ناراحت می گردد و حال و حوصله سخن گفتن با دیگران را نیز ندارد.
حالت سومی که به هنگام برخورداری از نعمت به انسان دست می دهد، حالت رضایت و خشنودی از خداوند و یا کس دیگری است که چیزی را در اختیار انسان نهاده است. وقتی کسی به دیگری خدمتی می کند و نیازی از او برطرف می سازد، علاوه بر التذاذ و انبساط خاطر در کسی که نیازش برطرف شده، وی نسبت به کسی که به او خدمت کرده و نیازش را برطرف ساخته احساس خوشایندی پیدا می کند که به آن احساس رضایت گفته می شود. برخلاف آن دو حالت و احساس قبلی که متعلق نداشتند، این احساس و حالت نسبی است و متعلق دارد و متعلق آن کسی است که چیزی را در اختیار انسان قرار داده و نیازی را از او برطرف ساخته است. این احساس رضایت فطری و طبیعی است و در انسان هایی که بر مدار انسانیت هستند پدید می آید و در پی این حالت، انسان نسبت به کسی که خدمتی به او کرده و متناسب با ارزش آن خدمت احترام و حرمت خاصی را منظور می دارد.
پس از آنکه احساس احترام نسبت به کسی که خدمتی به انسان کرده پدید آمد، انسان می کوشد که آن احساس احترام درونی را به وسیله جوارح و اندام خود بروز دهد و متناسب با آداب و رسوم عرف و جامعه خود و به انحای گوناگون، افراد آن حالت را بروز می دهند. اولین واکنش رفتاری در مقام سپاس گزاری و قدردانی از دیگران، سپاس و تشکر به وسیله زبان است که این اولین واکنش رفتاری در برابر خدمتی است که به انسان شده است. پس از آن، متناسب با آداب و رسوم جوامع گوناگون حرکت ها و رفتار خاصی به عنوان قدردانی و سپاس گزاری انجام می پذیرد. برخی در این مقام، دست بر سینه می نهند، برخی از مردم و جوامع سرشان را خم می کنند و برخی از مردم کف دو دست را در مقابل سینه روی هم می گذارند، و برخی تا زانو خم می شوند. در شرع مقدس نیز نهایت ادب و حالت قدردانی و سپاس از خداوند به افتادن بر خاک و نهادن صورت بر آن محقق می گردد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
إذَا ذَکرَ أحَدُکم نِعمَه اللهِ عزَّ وجلَّ فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی التُّرابِ شُکرً ِلله. فَإن کانَ راکباً فَلیَنزِل فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی التُّرابِ، وَ إن لَم یَکن یَقدِرُ عَلَی النُّزُولِ لِلشُّهرَهِ فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی قَرَبوسِهِ، وَ إن لَم یَقدِر فَلیَضَع خَدَّهُ عَلَی کفَّه ثُمَّ لیَحمَدِ اللهَ عَلَی مَا أنعَمَ عَلَیه؛(۱) «هرگاه یکی از شما نعمت خداوند را به یاد آورد، باید برای شکرگزاری از خدا چهره روی خاک نهد و اگر سوار است باید پیاده شود و چهره روی خاک گذارد و اگر از بیم شهرت نتواند پیاده شود چهره روی کوهه زین گذارد، و اگر نتواند چهره بر کف دست گذارد. سپس خدا را بر نعمتی که به او داده حمد کند».
بر اساس این روایت، علاوه بر شکر زبانی در قبال نعمت های خدا، ادب شرعی و ادب عبودیت ایجاب می کند که وقتی انسان به یاد نعمت خدا می افتد، به خاک افتد و صورت خود را بر خاک بگذارد.
گذشته از آنچه گفته شد و فراتر از آن، یکی از نمودها و مظاهر برجسته شکرگزاری از خداوند این است که انسان از نعمت خدا استفاده شایسته ببرد و آن نعمت را در مسیری که مطلوب و مورد رضایت خداوند است به کار گیرد. وقتی انسان می نگرد که خداوند نعمتی را در اختیار او نهاده که استفاده به‏ جا و شایسته از آن، نتایج همیشگی و دایمی در پی دارد، عقل سلیم حکم می کند که از آن نعمت استفاده صحیح و مطلوب صورت پذیرد و مورد سوء استفاده قرار نگیرد، تا درنتیجه ضرر و خسارتی متوجه انسان نگردد. وقتی دوستی چیزی را در اختیار ما می نهد، در درجه اول انتظار دارد که از آن سوء استفاده نکنیم و در درجه دوم انتظار دارد که به گونه ای از آن استفاده کند که نفعی نیز عاید او شود. مثلاً وقتی کسی لباس زیبایی به ما هدیه می دهد انتظار دارد که ما آن را بپوشیم تا او ببیند و لذت ببرد، یا وقتی انگشتری به ما هدیه می دهد، توقع دارد که از آن استفاده کنیم. طبیعی است که خداوند در قبال نعمتی که به ما داده، به دنبال نفع و لذتی نیست، چون او غنی و بی نیاز است. پس او از ما می خواهد که از نعمتش سوء استفاده نکنیم و از نعمت های او به خصوص نعمت های معنوی، چون عقل، در مسیر رسیدن به تکامل و سعادت ابدی مان بهره برداری کنیم. به تعبیر دیگر، خداوند از ما می خواهد که نعمتش را در راه حرام و معصیت به کار نبندیم و آن را در جهت عبادت ‏و اطاعت ‏خدا و تکامل ‏خودمان ‏به ‏کار گیریم.
اگر کسی نعمت خدا را در راه حلال به کار گیرد و استفاده مباح از آن ببرد و آن را در راه حرام و معصیت به کار نگیرد تا گرفتار عذاب و کیفر الاهی گردد و به تعبیر دیگر نعمت خدا را به نقمت تبدیل نکند و کفران نعمت نداشته باشد، مرتبه ای از شکر نعمت خدا را به جا آورده است. اما اگر علاوه بر استفاده حلال و مباح از نعمت الاهی آن را در راه عبادت خدا به کار گیرد، مرتبه بالاتری از شکر خدا را به جا آورده است.
آن گاه با توجه به مراتب عبادات بندگان که پایین ترین مرتبه آن عبادت از ترس آتش جهنم است و مرتبه بعدی عبادت به جهت نیل به ثواب و پاداش است و مرتبه عالی و نهایی آن عبادت برای تحصیل رضوان الاهی و نیل به قرب معبود می باشد، هرچه انگیزه انسان در عبادت خدا فراتر رود مرتبه شکرگزاری انسان از نعمت الاهی نیز افزایش می یابد. با توجه به آنچه گفته شد، در قبال نعمتی که خداوند در اختیار انسان می نهد، اولین مرتبه شکر نعمت خدا که فطرت انسانی اقتضای آن را دارد، این است که انسان با زبان شکر خداوند را بگوید و سپاس او را به جا آورد. دومین مرتبه آنکه سجده شکر به جا آورد و صورت بر خاک نهد، سومین مرتبه آنکه نعمت خدا را در راه گناه و معصیت مصرف نکند، چهارمین مرتبه شکر نعمت این است که آن را در راه عبادت خدا به کار گیرد و در این مرتبه هر چند قصد و نیت او در عبادت خالصانه تر و کامل ‏تر باشد، به مرتبه عالی تری از کمال و شکرگزاری خدا نایل می گردد.

راهکار پیدایش انگیزه شکرگزاری در انسان

گاهی انسان انگیزه سپاس گزاری و شکرگزاری از خداوند را ندارد، از این روی این سوال مطرح می شود که چگونه انگیزه شکرگزاری از خداوند در انسان پدید می آید؟ گرچه انسان فطرتاً به کسی که نعمتی را در اختیارش نهاده احترام می گذارد و از او تشکر می کند، اما گاهی انسان توجه ندارد که نعمت هایی را که دارد خداوند در اختیار او نهاده است. ثانیاً، اگر توجه هم داشته باشد، گرفتاری ها و مشکلات مانع شکرگزاری از خداوند می گردد. یا آنکه در مقام شکرگزاری به گفتن «الحمدلله» یا «شکراً لله» بسنده می کند و مراتب کامل شکرگزاری از نعمت های خدا را به جا نمی آورد. پاسخ این است که برای یافتن انگیزه جهت انجام هر کار اختیاری، باید به منافع آن کار اندیشید که اگر منافع و نتایج آن کار برای انسان ارزشمند و مهم باشند، انسان به انجام آن اقدام می‏ ورزد.
صرف‏ نظر از موانعی که ممکن است سر راه انجام کار خیر به وجود آید، در شرایط طبیعی و عادی عدم باور و عدم توجه به منافع کار خیر یا غفلت از آنها باعث می گردد که انسان به انجام کار خیر مبادرت نورزد. پس برای ایجاد انگیزه جهت انجام کار خیر و از جمله شکرگزاری از خداوند، در مرحله اول انسان باید به منافع و فواید آن کار توجه کند. اولین فایده توجه به نعمت ها برای انسان و حتی برای کسی که اعتقادی به دین ندارد، این است که از داشتن آنها لذت می برد و احساس خشنودی و رضایت می کند. وقتی انسان به دارایی ها و امکانات خود توجه می کند، چه بر این باور باشد که آن دارایی ها را خداوند در اختیار او نهاده و چه باور نداشته باشد، احساس شادمانی و رضامندی می کند. صرف‏ نظر از اینکه ما به خداوند ایمان داریم و معتقدیم که وجود و جوارح و اعضای بدن ما از خداست و خداوند به تدبیر آنها می پردازد، اگر به اعضای بدن خود، نظیر گوش و چشم خود بنگریم درمی یابیم که چه سرمایه های کلانی در اختیار ماست و قدر آنها را نمی دانیم. اگر چشم کسی کور شود حاضر است همه ثروت خود را بدهد و در مقابل چشمش بینا گردد. یا اگر قلب، کبد و دیگر اعضای او آسیب ببیند، از صرف هر هزینه ای برای به دست آوردن سلامتی آنها دریغ نمی ورزد. حال وقتی انسان به این سرمایه های کلانی که خداوند به رایگان در اختیارش ‏نهاده است می اندیشد، احساس‏ شادمانی ‏و رضایت می کند و وجود پاره ای از کمبودها او را نگران نمی سازد.
فایده دیگر توجه به نعمت ها این است که انسان درمی یابد که محبوب کسی است که آن نعمت ها را در اختیارش نهاده است. یکی از بزرگ ترین نیازهای روانی انسان محبوب گشتن در نزد دیگران است. در روان‏ شناسی ثابت شده است که اگر انسان در شرایطی قرار گیرد که احساس کند هیچ‏ کس او را دوست ندارد و از چشم همگان افتاده است، در بدترین وضعیت روحی که کمتر برای کسی رخ می دهد قرار می گیرد و ممکن است در آن شرایط دیوانه شود یا ممکن است اقدام به خودکشی کند. پس نیاز به دوست داشتن، یک نیاز ضروری روانی است و وقتی انسان دریابد که چون خداوند او را دوست می دارد آن همه نعمت را رایگان در اختیارش نهاده، اطمینان‏ خاطر و آرامش روحی پیدا می کند و به شکر نعمت های الاهی می پردازد. آن گاه وقتی انسان توجه می یابد که ممکن است آن نعمت ها از بین بروند، اما اگر شکر آنها را به جا آورد دوام پیدا می کنند، انگیزه او برای شکرگزاری تشدید می گردد. همچنین وقتی درمی یابد که با شکرگزاری از خدا، نه فقط نعمت دوام پیدا می کند بلکه آن نعمت افزایش می یابد و کامل ‏تر می گردد. همچنین وقتی دریابد که با شکرگزاری از خدا، خداوند ثواب و نعمت های ابدی اخروی را در اختیارش می نهد، با همه وجود درصدد شکرگزاری از نعمت های الاهی برمی آید. نعمت های دنیوی که انسان به آنها دل می بندد و مثلاً وقتی نعمت سلامتی او در خطر قرار می گیرد، با صرف هر هزینه ای می کوشد که سلامتی خود را باز یابد، زودگذر هستند و بالاخره روزی می رسد که همه آن نعمت ها و از جمله نعمت عمر از انسان ستانده می شود. اما نعمت های اخروی ابدی و جاودانه و از نظر کیفیت و تأمین نیازهای معنوی انسان و جلب شادمانی و رضامندی انسان نیز قابل مقایسه با نعمت های دنیوی نمی باشند. از این نظر جا دارد که انسان اهتمام بیشتری برای کسب نعمت های معنوی و ابدی پیدا کند و یکی از راه های جلب آن نعمت ها، شکرگزاری از خداوند است. پس غفلت از نتایج شکرگزاری خدا عامل اصلی نداشتن انگیزه برای شکرگزاری است. عدم توجه به این که توجه به نعمت و شکر آن باعث آرامش یافتن روح و روان و شادمانی انسان و عدم توجه به پاره ای از کمبودها و همچنین باعث دوام، افزایش نعمت و بالاتر از همه باعث دریافت ثواب و پاداش اخروی که نعمتی ابدی است می گردد.
گذشته از آنکه توجه به نعمت های الهی ایجاب می کند که انسان از روی سپاس گزاری و ادب اسلامی و با خشوع و خضوع سر بر خاک بگذارد، این عمل که با انگیزه شکرگزاری از خداوند انجام پذیرفته عبادت خالصانه محسوب می گردد. جا دارد که به واکاوی انگیزه چنین عبادتی بپردازیم. آن انگیزه می تواند امید به دوام و افزایش نعمت باشد، و می تواند انگیزه آن احساس تکلیف و محبوب بودن آن عبادت در نزد خدا باشد، بدون چشمداشت افزایش و دوام نعمت و حتی ثواب و پاداش اخروی. بسیاری از مردم با انگیزه رسیدن به ثواب و پاداش به عبادت می پردازند و اگر از آنها سوال شود که چرا عبادت می کنید؟ می گویند: برای کسب پاداش و ثواب و رهایی از آتش جهنم. اما انگیزه کسانی که به تعالی و کمال دست یافته اند و توانسته اند نیت و رفتارشان را برای خداوند خالص گردانند، احساس تکلیف و جلب رضایت خداوند است. اگر خداوند پاداشی به آنها عطا نکند هم به عبادت و شکرگزاری از خداوند می پردازند. آنان خود را مدیون خداوند و نعمت های او می دانند و تا شکرگزاری نکنند آرامش نمی یابند و حداقل با شکرگزاری از خداوند می کوشند که در حد توان دین خود را به خداوند ادا کنند. در روابط بین مردم نیز مشاهده می شود که وقتی کسی خدمتی به همنوع خود می کند، کسی که خدمت را دریافت کرده، خود را رهین کسی می یابد که به او خدمت کرده و می کوشد که حداقل با زبان به جبران آن خدمت و سپاس گزاری بپردازد و با تشکر و عذرخواهی می کوشد از بار مسئولیت و دین خود بکاهد. اگر به واکاوی این سطح از انگیزه نیز بپردازیم، درمی یابیم که در آن به نوعی توجه به خویش نهفته است، چون احساس ناراحتی از عدم شکر نعمت و در نتیجه، آرامش و اطمینان یافتن دل و وجدان محرک شکرگزاری گردیده است. اما دوستان خاص خدا که به عالی ترین مراتب کمال و اخلاص دست یافتند، چنان غرق در عظمت، محبت و ولایت الهی هستند که خود را فراموش می کنند و انگیزه های نفسانی، محرک آنان برای عبادت خداوند نمی گردد.

نقش ادعیه در تقویت روحیه شکرگزاری از خدا

به هر روی انسان حتی برای جلب بیشتر نعمت و دوام آن و نیل به ثواب اخروی هم که شده باید به شکرگزاری خداوند بپردازد و چنان ‏که گفتیم درک ضرورت سپاس و شکرگزاری از خداوند، متوقف بر شناخت نعمت های خداست و پر واضح است که انسان از درک گستره نعمت های خداوند عاجز است و حتی اگر ما تمام وقت خود را به شکرگزاری بپردازیم، نمی توانیم حق سپاس از همه نعمت های خدا را به جا آوریم. پس برای اینکه ناسپاسی و کفران نعمت نکرده باشیم، باید در حد امکان قدری از وقت خود را در شبانه روز به شکر نعمت های خدا اختصاص دهیم. بهتر آن است که هر چند روز دعاهایی را که مربوط به شکر نعمت های خداست بخوانیم. نظیر مناجات شاکرین و دعای دیگری که در صحیفه سجادیه درباره شکر وارد شده و در آن به کوتاهی در ادای شکر خدا اعتراف شده است. در این باره یکی از بهترین و مؤثرترین دعاها که در آن کراراً از نعمت های خدا یاد شده است و بزرگان تأکید دارند که آثار دنیوی و معنوی فراوانی دارد، دعای جوشن صغیر است که شایسته است انسان هفته ای یک ‏بار و لااقل ماهی یک ‏بار آن دعای شریف را بخواند، تا بدین‏ وسیله به یاد نعمت های بزرگی بیفتد که گاهی انسان از آنها غافل می گردد. در فرازی از آن دعای شریف آمده است: اِلهی وَکم مِن عَبد اَمسى وَاصبَحَ فى کربِ المَوتِ وَ حَشرَجَهِ الصَّدرِ، وَ النَّظَر اِلى ما تَقشَعِرُّ مِنهُ الجُلودُ، وَتَفزَعُ لَهُ، و اَنا القُلوبُ، وَ اَنَا فى عافِیهٍ مِن ذلِک کلِّهِ… فَلَک الحَمدُ یا رَبِّ مِن مُقتَدِرٍ لا یُغلَبُ، وَذى اَناهٍ لایَعجَلُ، صَلِّ عَلى مُحمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَلنى لِنَعمآئِک مِنَ الشّاکرینَ، وَلألائِک مِنَ الذّاکرینَ، اِلهى، وَکم مِن عَبدٍ اَمسى وَاصبَحَ سَقیماً مَوجِعاً فى اَنَّهٍ وَ عَویلٍ، یَتقلَّبُ فى غَمِّه لا یَجِدُ مَحیصاً، وَلا یُسیغُ طَعاماً وَلا شَراباً، وَ انَا فى صِحِّهٍ مِنَ البَدَنِ وَ سَلامَه مِنَ العَیشِ، کلُّ ذلِک مِنک… اِلهى، وَ کَم مِن عَبدٍ اَمسى وَاصبَحَ خآئِفاً مَرعُوباً مُشفِقاً، وَجِلاً هارِباً طَریداً، مُنجَحِراً فى مَضیقٍ وَمخبَاَه مِنَ المَخابىءِ، قَد ضاقَت عَلَیه الارضُ بِرُحبِها، لایَجِدُ حیلَهً وَلا مَنجى، وَ لا مَاوى وَ اَنَا فى اَمنٍ وَ طُمَانینَهٍ وَ عافِیهٍ مِن ذِلک کلِّهِ؛ «خدایا، چه بسا بنده ای که شب و روزش می گذرد، در حالی که با خطر مرگ مواجه است و دل ‏تنگ و اندوهناک است و مرگ را که بدن ها از آن لرزان و دل ها از آن ترسان می باشند، به چشم می نگرد و من از این بلاها مصون هستم… خدایا، چه بسا بنده ای که شب و روزش با بیماری سخت و درد و رنج می گذرد و فریاد می کند و با غم و اندوه در بستر بیماری به خود می پیچد، نه گریزگاهی می یابد و نه خوراک و نوشیدنی بر او گوارا می گردد، و من با تندرستی و سلامت بدن و آسودگی و آسایش زندگی می‏کنم؛ همه اینها از فضل و کرم توست… خدایا، چه بسا بنده ای که شب و روزش با ترس و هراس و اضطراب سپری می گردد و بیمناک از دشمن به هر سو می گریزد و در هر سوراخی می خزد و در پی دخمه ای است که در آن پنهان شود و زمین با همه فراخی و گستردگی بر او تنگ گشته و چاره ای نمی یابد و پناه و جایگاهی ندارد، و من از همه این رنج و بلاها ایمن و آسوده خاطر و سلامت هستم».
در ادامه دعا آمده است:
اِلهی وَ سَیِّدی، وَ کم مَن عَبدٍ اَمسى وَ اَصبَحَ مَغلُولاً مُکبَّلاً فِی الحَدیدِ بِایدِی العُداهِ، لا یَرحَمونَهُ، فَقیداً مِن اَهلِهِ وَ وَلَدِهِ، مُنقَطِعاً عَن اِخوانِهِ وَ بَلَدهِ یَتوقَّعُ کلَّ ساعَهٍ بِاَیِّ قَتلَه یُقتَلُ، وَ بِاَیِّ مُثلَهٍ یُمَثَّلُ بِهِ، وَ اَنَا فی عافِیَهٍ من ذِلک کلِّهِ،…، اِلهی وَ کم مِن عَبد اَمسى وَ اَصبَحَ یُقاسِی الحَربَ، وَ مُباشَرَهِ القِتالِ بِنَفسِهِ، قَد غَشیَتهُ الأعداءُ مِن کلِّ جانِبٍ بالسُّیوفِ و الرِّماحِ وَ آلَهِ الحَربِ، یَتَقَعقعُ فِی الحَدید قَد بَلغَ مَجهودَهُ، لا یَعرِفُ حیلَهً وَ لا یَجِدُ مَهرَباً، قَد اُدنِفَ بِالجِراحاتِ، اَو مُتشَحِّطاً بِدَمِهِ تَحتَ السَّنابِک وَ الأرجُلِ، یَتَمَنّى مشرَبهً مِن مآءٍ، اَو نَظرَهٍ اِلى اَهلِهِ وَ وَلدَهِ و لا یَقدِرُ عَلَیها وَ اَنَا فی عافِیهٍ مِن ذِلک کلِّهِ؛(۲) «خدایا و سید من، چه بسا بنده ای که شب و روزش سپری گردد در حالی که دشمن غل و زنجیر بر او افکند و بدو رحم نکند و جدا از کسان و فرزندان و دور از برادران و وطن به سر برد. هر ساعت در انتظار آن است که او را چسان خواهند کشت و چگونه بدنش را قطعه قطعه می کنند، و من از این بلاها محفوظ و سالم هستم… خدایا، چه بسا بنده ای که شب و روزش در میدان جنگ می گذرد و با رنج و سختی و دشمن رو به ‏روست و از هر طرف دشمنان با شمشیر و نیزه و تیر و سنان او را احاطه کرده اند و او در میان آهن و فولاد و با نعره و فریاد و در نهایت رنج و گرفتاری می کوشد، اما چاره و گریزگاهی نمی‏ یابد. بدنش زخم فراوان برداشته و در خونش در زیر سم اسبان و پاهای جنگجویان غوطه ور گشته و آرزوی جرعه ای آب و یا دیدار مجدد زن و فرزندان را می کشد و به خواسته اش نمی رسد و جان می سپرد و من از این بلاها و رنج ‏ها محفوظ و سالم می باشم».

ضرورت شکرگزاری از نعمت حکومت اسلامی

در مقام شکرگزاری گاهی انسان به اجمال و یک جا شکر همه نعمت های خداوند را به جا می آورد، ولی شایسته تر آن است که نعمت های خدا دسته بندی شوند و به تفصیل هر بخش از نعمت ها نام برده شوند و شکر آنها به جا آورده شود. مثلاً انسان جداگانه نعمت های موجود در بدن، نعمت های روانی و روحی، نعمت ایمان و هدایت، نعمت خانواده، نعمت فرزند سالم مؤمن، نعمت خویشان، نعمت رفیق شایسته و نعمت استاد را در ذهنش مرور کند و یا بر زبان آورد و در قبال هریک از آنها خداوند را شکر گزارد. همچنین به نعمت های اجتماعی و به خصوص نعمت حکومت اسلامی که در رأس آن نایب امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفته توجه یابد و به پاس این نعمت بزرگ حمد و سپاس خداوند را به جا آورد. نعمتی که در سایه آن برکات فراوان مادی و معنوی و عزت و سرفرازی نصیب ما گشته است و ما با کمال آسایش و بدون مزاحمت در کشور اسلامی خود و در نظام ولایت فقیه می توانیم به وظایف دینی و اجتماعی خود بپردازیم.
در دوران حکومت پهلوی و حاکمیت رژیم ستم‏ شاهی وضع به گونه ای بود که دانشجویان مذهبی جرئت نداشتند در محیط دانشگاه نماز بخوانند، چون مورد استهزا و تمسخر دیگران قرار می گرفتند. حتی کارگزاران آن نظام درصدد بودند که در محیط دانشگاه حجاب را ممنوع سازند. محیط شهر و اجتماع فاسد و آلوده بود و مراکز فساد، قمارخانه ها و مغازه های مشروب‏ فروشی فراوان بود و شمار مشروب ‏فروشی ها بسیار بیشتر از کتاب‏ فروشی ها بود. تا اینکه با مجاهدت های رهبر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رحمه الله و پیروان صادق ایشان، آن نظام سرنگون گشت و حکومت اسلامی جای گزین آن گردید و مراکز فساد تعطیل شد و فرهنگ اسلامی گسترش یافت و مردم در کمال آسایش و امنیت به وظایف فردی و اجتماعی خود می پردازند. ما باید این حکومت و نظام اسلامی را که با رهبری داهیانه حضرت امام، و جان ‏فشانی های شهیدان سرفراز به وجود آمده، مقایسه کنیم با دولت ها و حکومت هایی که در همسایگی کشور ما قرار دارند و یا سایر حکومت هایی که غرق فساد هستند و مسئولان آن حکومت ها به فکر عیاشی و خوش ‏گذرانی و انباشت ثروت و سرمایه و سوء استفاده از درآمدهای ملی می باشند. بنگریم به شرایط ناامن کشورهای افغانستان و عراق که هر روز عده ای هدف بمباران ها و عملیات انتحاری قرار می گیرند و جانشان را از دست می دهند و فرصت زندگی همراه با امنیت و رشد اقتصادی از مردم گرفته شده است. ما باید خداوند را سپاس گوییم که در مملکتی به سر می بریم که امنیت حاکم بر آن در دنیا بی نظیر است.
چندی پیش چند نفر مسیحی ساکن در یکی از کشورهای غربی که مدتی برای کسب معارف اسلامی در قم به سر بردند، در مصاحبه با خبرنگاران گفتند که ایران از امنیت بسیار بالایی برخوردار است و ما در هیچ کشوری چنین امنیتی را مشاهده نمی کنیم. آنان گفتند که در کشور ما که از کشورهای بسیار پیشرفته به شمار می آید، زن ها جرئت نمی کنند که پس از غروب آفتاب از خانه خارج شوند و در خیابان ‏ها قدم زنند. چندی پیش در روزنامه خواندم که در کشور آلمان رانندگان زن برای اینکه مورد تجاوز قرار نگیرند، مجسمه نیم‏ تنه انسانی را در کنار خود قرار می دهند، تا افراد فاسد تصور کنند آن رانندگان زن همراه دارند و از فکر تجاوز به آنها منصرف گردند. بنگرید با اینکه در کشوری چون آلمان همه لذت های مادی و حیوانی فراهم است، اما چون خوی حیوان صفتی و شهوت ‏پرستی افراد فاسد سیری‏ ناپذیر است، از آن لذت های حیوانی که در اختیارشان قرار دارد سیر نمی گردند و به فکر تجاوز و تعرض جنسی به دیگران می افتند و در نتیجه امنیت جنسی و روانی جامعه را سلب می گردانند.

پی نوشت ها :

۱٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۹۸، ح ۲۵٫
۲٫ مفاتیح ‏الجنان، دعای جوشن صغیر.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات المریدین (۴)

مروری بر مطالب پیشین

فراتر از هدف هایی که عموم مردم در مناجات ها و دعاهای خود در پی رسیدن به آنها هستند، هدفی والاتر به نام قرب به خداوند متعال وجود دارد که اولیاء و دوستان خاص خدا درصدد دستیابی به آن هستند. عموم مردم در آرزوی رسیدن به منافع و شادکامی هایی در آخرت هستند که نمونه آنها را در دنیا درک کرده اند و چشیده اند و درخواست رهایی از عذاب ها و رنج هایی در آخرت را دارند که در دنیا نیز به نوعی از آنها احتراز می جویند. آنان برای رسیدن به ثواب و نعمت های بهشتی و نجات از عقاب الاهی و عذاب جهنم به انجام تکالیف و وظایف خویش مبادرت می ورزند و از اینکه هدفی فراتر از آنها به نام قرب الاهی وجود دارد که از مطلوبیت ذاتی برخوردار می باشد غافل هستند. در این راستا، حضرت در مناجات خود به معرفی خداجویانی می پردازند که اراده رسیدن به قرب الاهی را دارند و برای رسیدن به این هدف متعالی و از بین راه های گوناگونی که برای دستیابی به آن وجود دارد، از خداوند می خواهند که راه کوتاه تر و کم خطرتر را به آنان بنماید، تا زودتر به هدف غایی خویش دست یابند. سومین نکته ای که در مناجات حضرت بدان پرداخته شده است، نیاز به الگو و پیش گام جهت سیر و سلوک و پیمودن مسیر پرخطر و پرفراز و نشیب تعالی و تکامل است. چه اینکه در هر حرکتی به خصوص در سیر و حرکت معنوی، وجود الگو نقش اساسی در موفقیت انسان دارد و اگر انسان در سیر و حرکت خود از رفیقی شایسته و آشنای به مسیر نیل به معبود برخوردار باشد، با سرعت و اطمینان بیشتری راه را می پیماید. بر این اساس، حضرت به معرفی اوصاف پیش گامان مسیر سیر و سلوک و نیل به قرب الاهی پرداختند.

نقش توجه به کرم و رحمت الاهی در افزایش انگیزه بندگی

نکته چهارم که مد نظر حضرت قرار گرفته، شناسایی توجه و عنایتی است که حضرت معبود به سالک راه خویش دارد. چه اینکه پس از شناسایی طریق و مقصد و همراهان راه قرب الاهی، اگر انسان بداند که چسان خداوند به او عنایت و توجه دارد و مشتاق تقرب بنده به خویش است، عزم سالک بر پیمودن طریق قرب الی الله افزون تر و راسخ تر می گردد و بر این اساس، حضرت در تبیین این نکته فرمودند:
فَیا مَن هُوَ عَلَی المُقبِلینَ عَلَیهِ مُقبِلٌ، وَ بِالعَطفِ عَلَیهِم عآئِدٌ مُفضِلٌ، وَ بِالغافِلینَ عَن ذِکرِه رَحیمٌ رَؤُفٌ، وَ بِجَذبِهِم اِلی بابِهِ وَدُودٌ عَطُوفٌ؛ «ای خدایی که به آنان که رو به سوی تو آرند اقبال و توجه می کنی و با فضل و احسان بی کرانت آنان را به سوی خود می کشی و جذب می کنی و با غافلان از یاد خود رئوف و مهربان هستی و با عاطفه و لطف و جذبه محبتت آنان را به درگاهت می کشانی».
در این فراز از مناجات، عنایت، فضل و احسان خداوند به بندگان مطیع و فرمان بردار خویش و رحمت و رأفت وی در حق غافلان به عنوان صفات ویژه خداوند مورد توجه قرار گرفته است. ذکر این ویژگی ها از آن روست که اگر انسان با کسی سخن گوید که اعتنایی به او ندارد، سخت آزرده خاطر می گردد. اما اگر بداند کسی که مخاطب سخنان او قرار گرفته، به او عنایت و توجه دارد و علاوه بر آن، او را مورد لطف خویش قرار می دهد و حتی مهر و رحمت خود را از غافلان و کسانی که از درگاه وی روی برتافته اند دریغ نمی ورزد و مقدمات و وسایل جذب و توجه آنان به خویش را فراهم می آورد، اراده و انگیزه مضاعفی برای توجه و گفت و گوی با چنان مخاطبی در او پدید می آید. شناخت و آگاهی به عنایت و توجه خداوند به بندگان، زمینه درک تجلیات صفات جلال و جمال الاهی را فراهم می آورد و نقش مؤثری در شتاب یافتن حرکت انسان به سوی خدا و رسیدن به قرب الاهی ایفا می کند.
برای درک معانی بلند مربوط به ساحت الهی و از جمله عنایت و لطف او در حق بندگان، ما ناچاریم مطلب را در سطح نازل تر و در سطح روابط بین افراد عادی تنزل دهیم تا از رهگذر تبیین نمونه های قابل فهم، به تدریج امکان فهم مفاهیم و نمونه های متعالی تر و لطیف تر را در خود فراهم آوریم. از این روی، چنین می نگاریم: اگر انسان بخواهد با کسی ارتباط برقرار کند، خواه انگیزه او استفاده از مال و علم او باشد و یا انگیزه او بسترسازی برای رسیدن به جاه و مقام باشد و یا انگیزه او انس یافتن و ایجاد صمیمیت و دوستی بین خود و او باشد، باید کاری کند که توجه طرف را معطوف به خود سازد. مثلاً اگر دانش آموز و یا دانشجویی می خواهد که نظر استاد را به خود جلب کند تا بیشتر از محضر او استفاده کند، باید حرکت و رفتاری را از خود بروز دهد تا استاد را علاقه مند به خود سازد. گاهی انسان با برخوردهای اولیه می تواند توجه طرف مقابل را به خود معطوف سازد، که در این صورت کار را برای خود آسان ساخته است و زود به نتیجه خوشایند خود دست خواهد یافت. اما گاهی انسان سال ها تلاش می کند تا توجه کسی را به خود جلب کند. مثلاً جوانی خواهان ازدواج با دختری است و برای جلب نظر آن دختر و خانواده اش مدت ها تلاش می کند و حتی دیگران را واسطه قرار می دهد و سعی می کند که تقاضاها و خواسته های آنان را انجام دهد، تا در نتیجه به مطلوب خود دست یابد.
در سایر امور دنیایی نیز مواردی یافت می شود که انسان پس از تلاش و صرف وقت فراوان موفق به جلب نظر دیگران و رسیدن به خواسته خود می گردد. اما عظمت عنایت و لطف خداوند در حق انسان را مشمول توجه و عنایت خود می سازد و هیچ فاصله ای بین انسان و او وجود ندارد و به راحتی انسان می تواند به خلوت انس او بار یابد و از سوی خدا مانعی برای بندگان فراهم نمی آید، و فقط، خودخواهی ها، هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی است که انسان را از ارتباط با خداوند محروم می سازد، و اگر انسان بر رها کردن این موانع توفیق یابد، می تواند با خداوند ارتباط برقرار کند و به دنبال آن، عنایت و لطف بی نهایت خداوند را متوجه خود سازد.
آیا ارزش و افتخاری بالاتر از این می توانیم برای خود تصور کنیم که خداوند خودش ما را به سوی بزرگ ترین سرمایه وجودی که همان سعادت ابدی و قرب به خویش است فرا می خواند و ما را به نزدیک ترین راه وصول به این هدف متعالی رهنمون می سازد و موانع دستیابی به آن را از فرارویمان برمی دارد؟ برای اغلب مردم درک مقام قرب الاهی و انس با خدا دشوار است و اگر انسان با زحمت و خودسازی و البته با توفیق الاهی توانست به درک این مقام و عظمت آن دست یابد و آن را به مثابه بالاترین و نهایی ترین هدف خود بشناسد و آن گاه آن را با اهداف دنیوی مقایسه کند، در می یابد که انسان برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که صدها سال زحمت کشد و وقت صرف کند؛ زحمت و تلاشی که عمدتاً از او ساخته نیست. پس همچنان که انسان برای رسیدن به مقاصد دنیوی تلاش می کند و هر چه آن مقصد بزرگ تر باشد، تلاش او گسترش می یابد، برای رسیدن به این هدف متعالی و ارزنده اخروی نیز باید تلاش فراوان داشته باشد و جا دارد که انسان عمر خود را صرف رسیدن به این هدف متعالی کند. اما خداوند به قدری رئوف، مهربان و بنده نواز است و ارتباط و توجه بندگان به خویش را دوست دارد و در پی آن است که به هر بهانه ای چتر رحمت خود را بر سر بندگان خود بگستراند که به محض توجه بنده به او و با کمترین زحمتی که بنده برای ارتباط با خدا متحمل می گردد، توجه و عنایت خود را معطوف به آن بنده می سازد و او را در کمند احسان، انعام و فضل بی کران خود قرار می دهد. بالاتر از آن، بندگان غافلی را که جاذبه های دنیا، هواهای نفسانی، جاه طلبی ها و وسوسه های شیطانی آنان را از یاد خدا غافل ساخته است، نیز از رحمت و رأفت او محروم نمی سازد.

اسباب و عوامل توجه به خداوند

خداوند دو دسته عوامل و وسایل را برای توجه دادن غافلان به مظاهر جمال و جلال خود فراهم ساخته است: دسته اول، عوامل و اسبابی تشریعی هستند که نزول کتاب های آسمانی و از جمله قرآن و ارسال پیامبران در شمار این عوامل جای می گیرند.
دسته دوم عوامل و اسباب تکوینی هستند که این طیف از عوامل از چنان تنوع و گستردگی برخوردارند که شاید نتوان همه آنها را شناخت و شمرد. البته به مدد راهنمایی های قرآن کریم و کلمات اهل بیت علیهم السلام می توان شناخت محدودی از این عوامل به دست آورد و به دسته بندی انواع و گونه هایی از تدبیرهای الهی برای متوجه ساختن بندگان به خویش پرداخت. یکی از آن تدبیرهای الاهی، رشحات و جلوه های لطف و رحمت او است که در درون حیوانات و انسان ها قرار داده و در پرتو آن، عواطف و مودت بین آنها شکل می گیرد. اگر انسان در دام خودپرستی و غرور نیفتد و توجه افراطی به لذت های دنیوی دل او را نمی راند و از دلی بیدار و خالی از قساوت و وجدانی آگاه برخوردار باشد، وجود آن عواطف و محبت ها او را به مبدأ رحمت و رأفت الاهی رهنمون می سازد و به این حقیقت پی می برد که خداوند چسان بندگانش را دوست می دارد که دل آنها را کانون محبت و مهرورزی به یکدیگر قرار داده است.
ناب ترین، بی شائبه ترین، خالصانه ترین و عمیق ترین آن عواطف، عاطفه و محبت پدر و مادر به فرزند خویش و به خصوص محبت و عاطفه مادر به فرزند است که اگر کسی ادعا کند فقدان آن محبت و عاطفه در مادر نسبت به فرزند خویش، انقراض نسل انسان را در پی دارد، سخنی به گزاف نگفته است. وجود آن مهر و محبت ابزار و وسیله ای برای درک و شناخت محدود رحمت و رأفت بی نهایت خداوند است که در پرتو محبت به مخلوقات و بندگان خویش، رشحه ای از محبت خویش را در دل بندگان و مخلوقات و به خصوص در دل مادران و پدران قرار داده تا از این طریق شادمانی و شادکامی آنان برقرار بماند و نیازهای حیاتی عاطفی و روحی تأمین شود. بی تردید تفکر و تأمل در مهر و عطوفت پدر و مادر به فرزند خویش انسان را به مهر و محبت بی کران الاهی و در نتیجه شکرگزاری از درگاه آن معبود بی همتا رهنمون می سازد.

چرایی توصیه به قدردانی از پدر و مادر و خداوند در کلام خدا

با توجه به طریقت محبت پدر و مادر برای شناخت محبت الاهی و نعمت های بی کران اوست که خداوند قدردانی و شکرگزاری از خود را در ردیف شکرگزاری از پدر و مادر قرار می دهد و همگان را به آن دو فرمان می دهد و می فرماید:
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى وَهْنٍ وَ فِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ؛(۱) «و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد [به هنگام بارداری هر روز رنج و ناراحتی تازه ای را متحمل می شد] و پس از دو سال از شیر باز گرفته می شود. [به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است».
سرّ تربیتی سفارش به شکرگزاری از پدر و مادر در کنار شکرگزاری از خداوند در آیه شریفه این است که اگر انسان قدر نعمت پدر و مادر را نداند و از آنها غافل گردد و به سپاسگزاری از پدر و مادری که همیشه در کنار او بوده اند و او را از خدمت ها و محبت های خود برخوردار ساخته اند نپردازد، ناسپاس بار می آید و از دیگران و نیز سایر نعمت هایی که در اختیار او قرار می گیرد سپاسگزاری نمی کند. توجه به عواطف و محبت های پدر و مادر وسیله و ابزاری است برای شناخت محبت خداوند به انسان. توجه به لطف و محبت معبودی که رشحه ای از دریای بی کران محبت خود را در دل مادر قرار داده که در پرتو آن حاضر است هستی خود را فدای فرزند خود کند. حال اگر ما همه محبت های مادران عالم از بدو پیدایش انسان تا پایان جهان را بر روی هم گرد آوریم به اندازه قطره ای از دریای بی کران محبت خدا نیز به حساب نمی آید. حال آیا سزد که انسان در قبال نعمت ها و محبت های چنین خدایی ناسپاسی کند و شانه از زیر بار بندگی او خالی کند؟ مادری که اندکی از محبت خدا در دلش راه یافته وقتی فرزندش کار ناشایستی مرتکب می شود، به خصوص اگر خطا و لغزش او از روی عناد نباشد و ناشی از غفلت باشد، او را از خود نمی راند و در آن حال نیز مهر و محبتش را از او دریغ نمی دارد و او را به سوی خود جذب می کند؛ آیا متصور است که خداوند بندگان غافل را از خویش براند و لطف و محبت خود را از آنان دریغ کند؟

مهر و محبت زن و شوهر به یکدیگر جلوه ای از مهر الاهی

یکی دیگر از نمودها و مظاهر محبت خداوند، محبت و مودت زن و شوهر به یکدیگر است که خداوند درباره آن می فرماید:
وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ‌؛ (۲) «و از نشانه های او این است که برای شما از [جنس] خودتان همسرانی بیافرید تا بدیشان آرام گیرید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد، هر آینه در این کار برای مردمی که بیندیشند نشانه ها و عبرت هاست».
محبت بین دو همسر نشانه ای از محبت الاهی و تدبیر الاهی است برای اینکه کانون خانواده از مودت، مهربانی و آرامش سرشار گردد و از این طریق، هم نسل انسان ها تداوم یابد و هم صفا و صمیمیت بین آنان نهادینه شود و بستر شکوفایی استعدادها فراهم آید. چه اینکه در محیط آکنده از صمیمیت و محبت و برخوردار از آرامش، آسایش و امنیت ظرفیت های نهفته انسان ها به بار می نشیند و استعدادها شکوفا می گردد. وجوه این محبت بین زن و شوهر که ودیعه ای الاهی در فطرت انسان است خود ابزاری برای توجه به محبت و عنایت خداوند به بندگان است و نباید در کنار چنین محبتی که عامل اساسی تداوم زندگی و بقای نسل انسان است، از محبت و لطف بی کران معبود مهرآفرین غافل گردیم که رشحه ای از محبت او باعث گردید دو انسان بیگانه از هم، با عقد و پیوند زناشویی سرشار از محبت به یکدیگر گردند. همچنین محبت دوستان به یکدیگر، محبت جاری بین معلم و شاگرد و سایر محبت ها و عواطفی که بین انسان ها برقرار است و همگی خاستگاه فطری دارند، ضمن آنکه تدبیرهای الاهی برای حفظ روابط بین انسان هاست، ابزاری برای توجه به مبدأ رحمت، محبت و عطوفت و تدبیرهای خداوند برای جذب انسان ها به سوی خویش است.

تدبیرهای پی در پی خداوند برای جذب انسان های غافل

صد افسوس که انسان از این تدبیرهای خداوند غافل است و توجه به نعمت ها و محبت های رایج بین انسان ها او را متوجه منعم و مبدأ رحمت و محبت بی کران نمی سازد. او خیلی هنر داشته باشد به تکریم پدر و مادر و کسانی که به او محبت و توجه دارند می پردازد و بدان ها احترام می گذارد، اما از خداوندی که دل ها را به یکدیگر مهربان ساخته است و همه محبت های انسان قطره ای از محبت بی کران او به حساب نمی آید غافل است. گاهی کار به جایی می رسد که نه فقط بر استفاده از نعمت های الاهی متوقف می ماند و نقش ابزاری آنها را فراموش می کند و از طریق بهره بری از آنها جذب خداوند و رحمت بی کران او نمی گردد، بلکه از یاد و ذکر خداوند فراری می گردد و حالت رمیدگی و دل زدگی از یاد خدا به او دست می دهد و از مجلسی که در آن از خدا و بندگی و اطاعت او سخن به میان می آید می گریزد و در مجلسی شرکت می کند که در آن فرصت بهره مندی از لذت جویی های مادی فراهم است. (تازه اگر در آن مجلس لذت های حلال و مشروع مورد استفاده قرار گیرد که در این صورت حرجی بر او نیست و اگر حریم احکام الاهی را بشکند و مرتکب حرام گردد و خود را به لذت های حرام مشغول سازد باید مورد سرزنش و مذمت قرار گیرد). اما خداوند این بندگان غافل و رمیده از یاد خود را به خود وانمی گذارد و اگر آیات رحمت و عطوفت الاهی آنان را متوجه خداوند نساخت، تدبیرها و راه های دیگری را پیش روی آن بندگان غافل قرار می دهد تا آنان جذب رحمت الاهی گردند و از لطف بی کران خداوند در حق خویش بهره مند شوند. البته مادام که انسان ها بر پیمان بندگی خود با خداوند باقی هستند و چراغ ایمان کاملاً در دلشان بی فروغ نگشته مشمول رحمت و محبت خداوند هستند و خداوند با تدبیرهای خود غفلت را از دل آنان می زداید و آنان را متوجه الطاف و رحمت بی کران خود می سازد. اما اگر نور ایمان از دلشان برتافت و جای آن را کفر و عناد با خداوند گرفت و به دشمنی با خداوند و اولیای او پرداختند، مشمول غضب و خشم الاهی می گردند و در مرحله اول خداوند بر دل و دیدگان آنها مهر می نهد تا راه هدایت را نجویند و کماکان در مسیر ضلالت و گمراهی و سقوط در منجلاب عصیان و کفر غوطه ور گردند، تا بدین سان عقوبت آنان در دنیا رقم خورد؛ در آخرت نیز عذاب و قهر الاهی گریبان آنها را می گیرد. خداوند درباره این کفرپیشگان برتافته از حق می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ‌ * خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِمْ وَ عَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ‌؛ (۳) «کسانی که کافر شدند برایشان یکسان است که آنان را بیم دهی و یا بیم ندهی، آنان ایمان نمی آورند. خداوند بر دل هاشان و گوش هاشان مُهر نهاده و بر دیده گانشان پرده ای است و آنان را عذابی است بزرگ».
آری، خداوند بندگان غافل خود را به حال خود رها نمی کند و عنایت و رحمت بی کران خود را از آنان دریغ نمی دارد. آنان که فریفته زیبایی ها و جلوه های دنیا شده اند و فریب وسوسه های شیطانی را خورده اند، بر این باورند که پست و مقام و محبوب گشتن نزد مردم مهم و ارزشمند است و از این روی می کوشند که نزد مردم موقعیتی به هم زنند؛ غافل از آنکه انسان باید نزد کسی محبوب و عزیز گردد که مالک و همه کاره هستی است نه نزد کسانی که مانند خود او فقیر و تهی دست اند. وقتی که ارائه آثار لطف و رحمت الاهی و مظاهر جلال و جمال الاهی آنان را جذب رحمت بی کران الاهی نکرد و آنان کماکان در توجه به مظاهر دنیا و کام جویی از لذت های دنیا غوطه ور ماندند، به امر و اراده خدا آنان در همان راه انحرافی و غلطی که در پیش گرفته اند باقی می مانند، تا در نهایت به بن بست برسند و سرشان به سنگ بخورد؛ و چون نهایت دنیاپرستی و انحراف از مسیر حق بن بست است و هیچ راهی جز راه حق انسان را به مقصود نمی رساند. شاید بتوان آیات مربوط به ضلالت غافلان از یاد حق و حرمان آنان از هدایت الاهی را بر این راه که خداوند در پیش روی غافلان نهاده تا در نهایت آنان را متوجه رحمت خود کند حمل کرد. مثلاً وقتی خداوند در قرآن می فرماید:إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‌(۴) منظور از هدایت در فرموده خداوند، هدایت عام الاهی نیست، چون مؤمن و کافر و همه بندگان از هدایت عام الاهی برخوردارند، بلکه منظور هدایت خاص الاهی است و در پی این حرمان از هدایت خاص الاهی، افراد به بن بست می رسند و راهی را فراروی خود نمی یابند و در می یابند که مسیر باطلی را پیموده اند و عمری را در گمراهی سپری ساخته اند. در پی این تدبیر الاهی که غافلان به مرز ناامیدی، سرخوردگی و به بن بست می رسند و احساس می کنند که دری به روی آنان گشوده نیست و کسی نیست که آنان را راه نماید، بر اثر نور ایمانی که هنوز در دل آن غافلان باقی مانده و در اوج اضطرار و ناامیدی آنان از اسباب و وسایل مادی، خداوند به آنان پناه می دهد و با کمک و مدد خویش آنان را از نابودی و هلاکت ابدی می رهاند و آنان را متوجه خویش می کند. خداوند در ترسیم این تدبیر الاهی می فرماید: فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ‌؛(۵) «و چون در کشتی سوار شوند خدای را با اخلاص بخوانند، و چون آنان را به سوی خشکی رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرک می ورزند».
شاید مثلی که خداوند در آیه شریفه بدان اشاره کرده است محسوس ترین و عینی ترین تجربه ای است که انسان در زندگی با آن روبه رو می گردد. چنان که وقتی گروهی سوار بر کشتی در وسط اقیانوس با امواج کوه پیکر مواجه می گردند و کشتی غرق می گردد و آنان هیچ وسیله ای را برای رهایی خود نمی یابند، بناگاه به خداوند توجه پیدا می کنند و از او یاری می خواهند، در زندگی برای هر کسی صحنه هایی پیش می آید که انسان در اوج گرفتاری، از همه کس و همه چیز ناامید می گردد و کسی را نمی یابد که به او کمک کند و در اوج ناامیدی و درماندگی، ناگاه به خداوند توجه می یابد و بارقه امید و رهایی از گرفتاری و مشکلات در دل او می تابد. خداوند به وسیله این تدبیر مؤثر بندگان خود را که راه های دیگر به رویشان مسدود گردیده، به سوی خود جذب می کند و رحمت بی کران خود را به آنان می نمایاند.

خلق را با تو بد و بدخو کند
تا تو را ناچار رو آن سو کند

آری، گاهی خداوند شرایطی را پیش می آورد که انسان به هر راهی که برود و هر دری را بکوبد ناامید گردد و در انتهای راه و در اوج ناامیدی و سرخوردگی فریاد «یا الله» سرمی دهد و از خداوند می خواهد که او را دریابد. در آن شرایط، او سخت محتاج رحمت و لطف خداست و خیلی خوب لذت لطف و عنایت خدا را درک می کند. چنان که وقتی انسان سخت تشنه شده است، طعم آب گوارا را درک می کند و از نوشیدن آن لذت می برد. یا وقتی که سخت گرسنه گردیده، مزه غذای خوش گوار را احساس می کند و از خوردن آن لذت می برد. همچنین وقتی سخت نیازمند محبت گردیده، لذت نوازش دست محبت آفرین را می فهمد و قدر آغوش مهر و عطوفت را می شناسد. کودک در شرایط عادی که پیوسته مهر و محبت مادر بر او می بارد و رنج حرمان از محبت را نچشیده و پیوسته مادر دست بر سر او می کشد، آن سان که باید لذت محبت را درک نمی کند. به خصوص کودکانی که بازیگوش و نافرمان اند و لوس بار آمده اند که هرچه بیشتر مورد نوازش مادر قرار گیرند، جسورتر و بی پرواتر می گردند. اما وقتی آن کودک مورد بی اعتنایی قرار گرفت و به هر کس رو انداخت توجهی به او نکرد و سرخورده گردید، قدر محبت را می شناسد و لذت دست نوازشگری که بر سر او کشیده می شود خوب می فهمد. مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله به نقل از مرحوم آیت الله قاضی طباطبایی رحمه الله می فرمودند: گاهی خداوند بنده ای را سال ها به فقر یا بیماری و سختی مبتلا می کند تا یک «یا الله» بگوید. پس این توجه به خدا و نورانیتی که به دنبال آن در انسان پدید می آید به قدری ارزشمند و مفید است که می ارزد انسان سال ها متحمل سختی، رنج و گرفتاری گردد و پس از آنکه از همه چیز و همه کس نا امید شد، این توجه به لطف و رحمت الاهی در دل او پدید آید.

پی نوشت ها :

۱٫ لقمان (۳۱)، ۱۴
۲٫ روم (۳۰)، ۲۱٫
۳٫بقره (۲)، ۶-۷٫
۴٫ مائده (۵)، ۵۱٫
۵٫ عنکبوت (۲۹)، ۶۵٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

حکومت مهدى (عج) پایان روشن تاریخ

 حسین رهنمایى

گذر کوتاهى در آموزه هاى ادیان و مکاتب الهى و بشرى گویاى آن است که عموم متفکران ،نهایت تاریخ را روشن و زیبا مى دانند .

البته ترسیم این افق درهر یک از مکاتب با دیگران متفاوت است و حداقل تفاوت اجمال و تفصیل آنها در بیان کیفیت این افق برین است؛ به این معنا که هرچه از مکاتب قدیمى به سوى ادیان متأخر پیش مى رویم، تبیین ها دقیق تر واشاره به امور جزیى بیشتر است و برعکس، هرچه به عقب برویم، با اشارات جزیى و پرابهام روبرو مى شویم.

در این میان شاید هیچ آیینى به اندازه اسلام به شرح و توضیح این برهه زیبا و دلنشین نپرداخته است و در بین فرقه هاى اسلامى نیز گنجینه شیعه غنى ترین است.

آن چه فصل مشترک همه ادیان و مکاتب است تأکید بر ظهور دورانى است که عدالت در جامعه بشرى حاکم مى شود و بشر، آزادى و سعادت حقیقى را لمس مى کند و مدینه فاضله جهانى در آن محقق مى شود. مژده هاى کتب مقدس، آیین هاى هندى و ایران باستان و ادیان ابراهیمى گواه این سخن است .

مدینه فاضله بشرى زمانى محقق خواهد شد که عناصر اصلى سعادت بشرى فراهم شود این عناصر عبارتند از :عدالت ، امنیت ، رفاه ، آزادى، رشد و پیشرفت علمى و تکنیکى ،تعالى اخلاقى و معنوی. این مقاله گذر و نظرى دارد بر آیات و روایات مربوط به این افق برین و چگونگى حصول مؤلفه هاى مدینه فاضله در دوران حکومت مهدوی.

یکى از تفاوت هاى بارز میان ترسیم شیعى و سنى درموضوع مهدویت ،آن است که اهل سنت به «مهدى نوعى» معتقد است، درحالى که شیعه اصرار بر«مهدى شخصى» دارد؛ به این معنا که اهل سنت، طبق وعده ها و بشارت هاى قرآنى و نبوى، معتقدند سرانجام روزى شخصى از خاندان پیامبر(ص) ظهور خواهد کرد و بساط ظلم ظالمان را برخواهد چید .

دقیقاً معلوم نیست این شخص کیست وتاریخ تولدش به وضوح مشخص نیست؛ همین قدر مى دانند که مدت زمانى قبل از ظهور ـ که درعلم الهى روز معینى است ـ به دنیا آمده یا خواهد آمد .

اما شیعه را اعتقاد برآن است که منجى آخرالزمان فرزند نهم امام حسین بن على (ع) است که در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجرى در شهر سامرا متولد شده است و اکنون در غیبت به سر مى برد. منابع شیعى به تفصیل از ویژگى هاى اخلاقى و حتى صفات بدنى وى سخن به میان آورده اند.

عدالت

بیشترین تأکید آیات و روایات اسلامى بر« عدالت طلبى» مهدى(عج) است. کمتر روایتى در کتب روایى مربوط به این موضوع یافت مى شود که نامى از عدالت در آن نیامده باشد.

در حدیث مشهورى از پیامبر اکرم(ص) چنین آمده است : «اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقى مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانى کند تا یکى از فرزندان من ظهور کند تا جهان راهمان گونه که از ظلم و جور پر شده است، از عدل و داد پر کند» .(۱)

حاکمیت عدالت، فرایندى اجتماعى، اقتصادى ،سیاسى و گسترده است که تحقق آن منوط به وجود فاکتورهاى زیر در جامعه است: حاکمان شایسته ، قوانین عادلانه و صحیح، وجود دستگاه نظارتى دقیق، همدلى و پذیرش مردمى نسبت به حکام و قوانین.بر وجود عنصر اول در حکومت موعود قرآن به تصریح در آیات و هم در روایات تأکید شده است : «وعدالله الذین آمنوا منکم وعملواالصالحات لیستخلفنهم فى الارض …»(۲)

همچنین:

«لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون »(۳).از امام باقر (ع) نقل شده که منظور از بندگان شایسته(عبادى الصالحون) یاوران مهدى هستند(۴).

حتى اگر آیات و روایات فوق هم نبود، عقل حکم مى کند که حاکمان آن دوران، انسان هاى شایسته اى خواهند بود به این بیان که در حکومتى که شخص اولش امام معصوم است طبعاً نفر بعدى افرادى هستند که نزدیک عصمت هستند و به همین ترتیب نفرات بعدى نیز انسان هاى پاک و صالحى هستند.

از سوى دیگر باید دانست که قوانینى که در چنین حکومتى تصویب مى شود به یقین کامل ترین قوانین و نزدیک ترین آنها به حق خواهد بود؛زیرا علت نقص همه قوانین بشرى عدم احاطه کامل قانون نویسان بر زوایاى وجودى انسان است که این نقیصه در حکومت مهدى برطرف خواهد شد؛ زیرا علم الهى امام پشتوانه تدوین گران قانون خواهد بود.

همچنین باید گفت که وجود امام معصوم ،دقت و اصرار بر اعمال صحیح قانون و وجود بازرسان شایسته که از «بندگان صالح» خواهند بود، وجود یک سیستم نظارتى صحیح و دقیق را تضمین خواهد کرد و نهایتاً به ثمر رسیدن انتظار چند هزار ساله بشریت براى ظهور منجى واپسین باعث مى شود تا همدلى و پذیرش مردمى حکومت به حد اکثرممکن برسد و بدین ترتیب زمینه احراى عدالت به خوبى فراهم خواهد بود و اولین مؤلفه مدینه فاضله جهانى در حکومت موعود ادیان، امرى تضمین شده خواهد بود .

امنیت

وعده تخلف ناپذیر الهى درقران مجید بر آن است که در دوران حکومت صالحان، امنیت مطلوب در جهان حاکم خواهد بود؛ امنیتى که زمینه رشد و ارتقاء فطرت انسان ها در آن فراهم خواهد بود و شرایط لازم براى رسیدن انسان به هدف خلقت( عبادت )فراهم خواهد بود به گونه اى که انسان ها بدون هیچ دغدغه اى به عبادت خداى یگانه مى پردازند و دست شیاطینى که انسانها را به شرک وامى‌ دارندکوتاه خواهد بود :« ولیبدلنهم من بعد خوفهم امناً یعبدوننى لایشرکون بی؛ ترس ایشان را به آرامش بدل مى کنیم تا مرا عبادت کنند و هیچ پیرایه مشرکانه اى برمن نبندند »(۵).

رفاه

در هیچ کجاى دنیا نبود امکانات خدادادى باعث فقر نیست، بلکه بیشتر تبعیض در تقسیم داده هاى طبیعت و غصب و اجحاف بوده که فقر و ندارى انسانها و ملتها را در پى داشته است.

اگر دولت هاى استعمار گر به چپاول ملل تحت ستم دست نمى آلودند، داشته هاى هر سرزمین به راحتى کفاف ساکنان آن را مى داد و شاهد این همه فقر و گرسنگى نمى بودیم .

با برپایى حکومت عدل مهدوى، دست ظالمین از چپاول در بندان و مستضعفان کوتاه خواهد شد و بالاتر اینکه انسان هاى ضعیف نگاه داشته شده ،حاکمان زمین خواهند شد.در این حکومت به دلیل گسترش عدالت همه جانبه ومساوات فراگیر امکان استفاده همگان از نعمت هاى خدادادى فراهم خواهد بود ؛ رفاه عمومى چندان برقرار مى شود که پیدا کردن فقیر براى دادن صدقه و احسان و زکات به یک مشکل بدل خواهد شد(۶) و طبق وعده الهى تقواى مردمان باعث مى شود که برکات و گنج های- معادن- زمین در اختیار انسان ها قرار بگیرد و هیچ خرابه اى نماند(۷)مگر اینکه آباد شود و بدین ترتیب عنصر سوم جامعه ایده آل فراهم خواهد گردید.

رشد علمى وتکنیکى

در مجامع روایى شیعه سخن از آن است که با ظهور مهدى، خداوند دست رحمت بر سر مردمان کشد و عقل آدمیان چند برابر گردد(۸) و نیز آمده است که کل علم بشر تا زمان ظهور به اندازه دو قسمت از بیست و هفت قسمت است و بقیه علم درزمان حاکمیت او بدست بشر خواهد افتاد.

از نظر محاسبات عادى بشرى مى توان چنین قلمداد نمود که بسط عدالت و رفاه زمینه به فعلیت رسیدن نیروهاى ذاتى انسان را که تا قبل از حاکمیت عدل مهدى به دلیل نبود امکانات، به فعلیت نرسیده بود، فراهم مى سازد و توان هاى بیشتر ،انگیزه هاى مضاعف، و حمایت هاى فزونتر از فعالیت هاى علمى باعث این جهش علمى خواهد گردید.

البته این تحلیل بدون در نظر گرفتن امدادهاى خاص خدایى به حاکم عدالت مطلق و شهروندان مملکتش است که از آن به کشیدن دست بر سر انسان ها(لطف) تعبیر شده است .

همین گشایش ها و توسعه علمى است که مقدمات استفاده بیشتر از منابع زمین را براى آدمیان فراهم مى کند؛ امرى که درمتون روایى از آن به« خارج کردن برکات زمین براى امام»تعبیر شده است.

تعالى اخلاق ومعنویت

قرآن مجید دو مورد را به عنوان هدف از ارسال پیامبران مطرح کرده است: یکى رهنمایى انسان ها به توحید و عبودیت خداى یگانه و نجات از عبادت غیر خدا(۹) و دیگرى بسط عدالت و قسط در جامعه (۱۰).

به نظر مى رسد این دو هدف در طول هم معنا بیابند؛ به این نحو که اجراى قسط و عدل، زمینه و مقدمه گرایش انسان ها به توحید است. در جامعه اى که افراد آن تحت ستم ستمکاران هستند سخن از عبودیت حق و تعالى اخلاقى چندان کارا نخواهد بود. هر پیامبرى در تلاش بود که با اجراى عدالت و قسط، زمینه پذیرش دعوت توحیدى خویش را فراهم سازد .

از آن جا که درزمان حکومت عدل واپسین، عدالت حقیقى در جهان گسترده خواهد شد، بنابراین زمینه مورد نیاز براى بسط امور معنوى و اخلاقى و عبادى فراهم خواهد گشت و دعوت به امور خیر و مسائل اخلاقى مشترى دار خواهد گشت و سرخوردگى و یأس انسان ها از اخلاق و معنویت و شیفتگى آنان به لذات صرف مادى بدون لذات معنوى مرتفع خواهد گردید و فراروى تاریخ، جامعه اى پر از معنویت و اخلاق محور خواهد بود.

آزادى

بزرگ ترین اسارت بشر، اسارت معنوى است چندان که اسارت به دست آدمیان ستمگر و دشمنان غاصب در رتبه بعد از آن است. با ظهور و بسط انقلاب عظیم مهدى در عالم هر دو اسارت جاى خود را به آزادى خواهد داد؛ به گونه اى که تسلط شیاطین ـ چه شیاطین انسى و چه جنى ـ بر آدمیان کم خواهد شد . آزادى اول که ازآن به«آزادى معنوى» تعبیر شده است ،بیان دیگرى است از قوت اراده انسان درمقابل تمایلات نفسانى یا همان تقوا .

آزادى دوم که موضوعى سیاسى ـ اجتماعى تلقى مى شود، در حکومت معصوم و اجراى قوانین قرآن که بزرگترین قانون آزادى انسان است(۱۱)، امرى تضمین شده خواهد بود. در بیان دین ،آزادى با ولنگارى و هرج و مرج اجتماعى متفاوت است و امر مقدسى است که نتیجه گسترش عدالت و آگاهى و معنویت است که اینها همه براساس تعالیم شیعى از میوه هاى حاکمیت منجى آخرالزمان است.

پى نوشت ها:

۱. قال النبى (ص) : لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتى یخرج رجلمن ولدى ….یملا الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً-بحارالانوار، ج،۴۹ ص۲۳۸

۲. نور /۵۵

۳. انبیاء/ ۱۰۵

۴.مجمع البیان، ج،۷ص۱۰۶

۵. نور/ ۵۵

۶. قال على (ع) : اذا قام القائم …واخرجت الارض برکاتها ولا یجد الرجل منکم یومئذ موضعاً لصدقته ولا بره .. ؛ بحارالانوار،ج،۵۲ ص۳۳۸ .

۷. قال الصادق (ع) : القائم منصور بالرعب مؤید بالنصر ….فلا یبقى فى الارض خراب الا

عمر؛بحارالانوار،۵ص۱۹۱ .

۸.عن ابى جعفر (ع) اذا قام قائمنا وضع الله یده على رؤوس العباد فجمع به عقولهم اصول کافى، ج۱، ص۱۰

۹َ. مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِى إِلَیهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُون(انبیا/ ۲۶)

۱۰. لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط … ؛حدید/ ۲۵

۱۱. الرسول النبى الامى …. لیضع عنهم اصرهم والاغلال التى کانت علیهم … ؛(اعراف ۱۵۷).

نقش امر به معروف و نهی از منکر، در امنیت جامعه

  امر به معروف و نهی از منکر، در آموزه‌های دینی از جایگاه بس بلند و و یژۀ برخور دار است. اساس نبوت پیامبران الهی بر امر به معروف و نهی از منکر استوار بوده است. از این رو، قرآن کریم نخستین و ظیفۀ همه انبیاء را امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرده است:‌« وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی‏ کُلِّ أُمَّۀ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَۀ فَیسروا فی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَۀ الْمُکَذِّبینَ؛ ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب‏ کنندگان چگونه بود! »

چکیده

  امر به معروف و نهی از منکر در آموزه های دینی ازجایگاه بلندی برخور دار است. هیچ اعمالی نمی‌تواند با امر به معروف و نهی ازمنکر برابری کند؛ زیرا این دو فریضه، علت مبقیۀ دین است و نقش بنیادین درامنیت اخلاقی و معنوی جامعۀ اسلامی دارد. این‌دو فریضه، با قدرت و آگاهی، احتمال تأثیر وعدم وجود مفسده وضرر واجب است. نقش‌ امربه معروف و نهی از منکر، نگهبانی از سایر احکام، کامل کنندۀ امور، رمز رستگاری انسان و جامعه، آینه‌دار ‌‌‌خداوند است که صفات خدارا در و جود انسان می‌تاباند. نجات و امنیت جامعه در پرتوی عمل کردن به این دو فریضه است که با ایجاد تشکُّل امر به معروف و نهی از منکر، ایجاد رسانه، تبیین ارزش و جایگاه امر به معروف و نهی از منکر، و… قابل تحقق است.

مقدمه

  امر به معروف و نهی از منکر، در آموزه‌های دینی از جایگاه بس بلند و و یژۀ برخور دار است. اساس نبوت پیامبران الهی بر امر به معروف و نهی از منکر استوار بوده است. از این رو، قرآن کریم نخستین و ظیفۀ همه انبیاء را امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرده است:‌« وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی‏ کُلِّ أُمَّۀ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَۀ فَیسروا فی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَۀ الْمُکَذِّبینَ؛ ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب‏ کنندگان چگونه بود! »

 از منظر اسلام، هیچ عملی نمی‌تواند با دو فریضۀ بزرگ امر به معروف و نهی ازمنکر، برابری کند. امت اسلامی، هنگامی بهترین امت‌هاست که به این‌دو و اجب شرعی عمل کنند. « کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّۀ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ؛ شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شده‏اند (چه اینکه) امر به معروف و نهی از منکر می‌‏کنید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب، (به چنین برنامه و آیین درخشانى،) ایمان آورند، برای آنها بهتر است! (ولی تنها) عدۀ کمی از آنها با ایمانند، و بیشتر آنها فاسقند، (و خارج از اطاعت پروردگار.)» بنابراین، اگر این دو و ظیفه از برنامۀ انبیاء برداشته شوند نبوت تعطیل می‌گردد. انگیزۀ بعثت انبیاء تزکیه و تهذیب نفوس انسانها بوده است و این مهم در پرتو امر به معروف و نهی از منکر حاصل می‌شود که برایند عمل به این‌دو فریضه، امنیت اجتماعی بوده است. در نگاه معصومان(ع) نیز امر به معروف و نهی از منکر از مهم‌ترین برنامه‌هایی است که خداوند انجامش را از پیامبران خواسته است و کسی که به انجام این برنامۀ الهی همت گمارد،‌ در و اقع همگام با انبیاء الهی به اجرای رسالت عظیم آنان پرداخته و به موازات آن، امنیت را درجامعه، تحقق بخشیده است.

امروزه که استکبار جهانی، باتهاجم فرهنگی امنیت اخلاقی و معنوی جامعۀ دینی را متزلزل نموده، ضرورت دارد که امر به معروف و نهی ازمنکر بیش ازگذشته مورد توجه قرار بگیرد و پیرامونش بحث و گفتگو شود و به این قبیل پرسش‌ها که نقش امربه معروف و نهی از منکر در زندگی فردی و اجتماعی انسان مسلمان چیست؟ و چه تأثیری در ایجاد امنیت اجتماعی می‌تواند داشته باشد؟ و … پاسخ گفته شود.

و اژه شناسی

از شیوه‌های رایج در مسایل مختلف علمی و اجتماعی، تبیین مفاهیم و واژه‌های است که در آنها به کار می‌روند؛ ازاین‌رو، لازم است واژه‌های کلیدی بحث تعریف گردد.

  1. معروف و منکر

 معروف در لغت به معنای شناخته شده و پسندیده، در مقابل منکر یعنی ناشتناخته ناپسند و زشت آمده است. راغب در مفردات می‌نویسد: « معروف اسم است برای هرکاری که حسن و خوبی او به و سیلۀ عقل یا شرع شناخته شده و منکر چیزی است که به و سیلۀ عقل و شرع مورد انکار قرار گرفته و ناشناخته مانده است.»

مرحوم طبرسی می‌نویسد:« معروف اطاعت از فرمان الهی است و منکر معصیت و نافرمانی او است. هرچیزی که خدا و رسول او به آن امر کرده اند معروف است و آنچه خدا و رسول ازآن نهی کرده‌اند منکر است.»

در قرآن کریم، مادۀ «عرف» گاهی به معنای شناخت و گاهی به معنی پسندیده و نیک آمده است. مادۀ «نکر» در بعضی موارد به معنای عدم شناخت و در بسیاری از موارد در ناپسند و زشت استعمال گردیده است. در آیۀ ۱۴۶ بقره می‌فرماید: «آنان که به آنها کتاب دادیم پیامبر اسلام را می‌شناسند همان طور که پسران خود را می‌شناسند» در آیۀ ۱۵۷ اعراف معروف در کار خوب و پسندیده و منکر در کار زشت و ناپسند استعمال شده است.

  1. امنیت

امنیت را به، بی خوف و امن، بی بیمی، ایمینی، ایمن شدن و درامان بودن معنا کرده است.

  1. جامعه

 از منظر شهید مطهری، جامعه عبارت است از مجموعه‌ای از انسانها که در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده‌ها و ایده‌ها و آرمانها دریکدیگر ادغام شده و دریک زندگی مشترک غوطه و رند. نیازهای مشترک اجتماعی و روابط و یژۀ زندگی انسانی، انسانها را آن چنان به یکدیگر پیوند می‌زند و زندگی را آنچنان و حدت می‌بخشد که افراد را در حکم مسافرانی قرار می‌دهد که دریک اتومبیل یایک هوا پیما یایک کشتی سوارند و به سوی مقصد در حرکت اند و همه باهم به منزل می‌رسند و یا همه باهم ازرفتن می‌مانند و همه با هم دچار خطر می‌گردند و سرنوشت یگانه‌ای پیدا می‌کنند.

بنابراین، معروف در لغت به معنای شناخته شده و در برابر منکر یعنی نا شناخته قرار دارد. ازاین‌رو، اطاعت و پیروی ازفرمان الهی معروف و نافرمانی از دستورات الهی منکراست. امنیت به معنای ایمن و درامان بودن است. جامعه مجموعه‌ای ازانسانهاست که در عقیده، آرمان و یک سلسله نیازها دریکدیگر ادغام شده و زندگی مشترک دارند.

  امر به معروف و نهی ازمنکر در ادیان گذشته

امر به معروف و نهی از منکر درادیان گذشته نیز مطرح بوده است. قرآن و روایات اهل بیت(ع) به وجود این دو فریضه درادیان گذشته پرداخته است.

  1. در قرآن کریم، ترک امر به معروف و نهی از منکر یکی از گناهان بنی‌اسرائیل شمرده شده است. «کَانُواْ لَا یَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ؛ آنها(بنی اسرائیل) از اعمال زشتى که انجام مى‏دادند، یکدیگر را نهى نمى‏کردند چه بدکارى انجام مى‏دادند!»

تفاسیر و روایات این کار زشت را ترک امر به معروف و نهی از منکر دانسته است.

  1. آیۀ دیگر دربارۀ ترک این فرایض مهم توسط دانشمندان یهودی و مسیحی می‌گوید: « لوْ لَا یَنْهَئهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَن قَوْلهِِمُ الْاثْمَ وَ أَکلِْهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَاکاَ نُواْ یَصْنَعُونَ؛ چرا دانشمندان نصاری و علمای یهود، آنها را از سخنان گناه ‏آمیز و خوردن مال حرام، نهی نمی‌‏کنند؟! چه زشت است عملی که انجام می‌‏دادند!»
  2. قرآن دربارۀ سرنوشت تلخ آمران به معروف در جوامع گذشته می‌فرماید: « إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بَِایَاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّنَ بِغَیرِْ حَقٍ‏ّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ؛ کسانی که نسبت به آیات خدا کفر می‏ورزند و پیامبران را بناحق می‏کشند، و (نیز) مردمی را که امر به عدالت می‏کنند به قتل می‏رسانند و به کیفر دردناک (الهی) بشارت ده!»

 علامه طباطبای می‌فرماید:«دو جملۀ «یکفرون»، و « یقتلون» استمرار را می‌‏رساند و دلالت دارد بر اینکه کفر به آیات خدا آنهم کفر بعد از بیان و به انگیزۀ بغی و نیز کشتن انبیا که معلوم است کشتنی است بدون حق و همچنین کشتن آنهایی که به سوی عدل و قسط دعوت نموده، از ظلم نهی می‌‏کنند عادت همیشگی ایشان است هم چنان که تاریخ زندگی یهود از بدو پیدایش سرشار از این جنایات است می‌‏بینیم که گروه بسیاری از انبیا و عابدان بنی اسرائیل که ایشان را امر به معروف و نهی از منکر می‌‏کردند به دست خود آنان کشته شدند و همچنین نصارا که آنها هم کم و بیش این راه را رفتند.

 و جملۀ« فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ» تصریح به شمول غضب الهی و تهدید به نزول عذاب است، و منظور از آن تنها عذاب آخرت نیست، به دلیل این‌ که دنبالش می‌‏فرماید:” أُولئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَۀ …» پس در آیۀ مورد بحث، هم به عذاب آخرت تهدید شده‏اند و هم به عذاب دنیا؛ عذاب آخرتشان عذاب آتش و دنیائیشان کشته شدن و آواره گشتن و از بین رفتن اموال و جانهایشان بود و نیز عذاب دیگرشان این بود که خدا دشمنى را در بین آنان تا روز قیامت قرار داد…»

  طبرسی می‌فرماید:« اِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ: کسانی که دلایل و بینات حق را انکار می‌کنند «وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ» (انبیاء را میکشند) گویند اینان یهودند. از ابى عبیده جراح روایت شده که به پیغمبر گفتم کدام مردم در قیامت عذابشان از همه سخت‏تر است؟ فرمود مردمی که پیغمبر یا امر کنندۀ به معروف و نهی کنندۀ از منکر را بکشند. بعد این آیه را خواند «وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ …» سپس پیغمبر فرمود ای ابا عبیده ! بنی اسرائیل ۴۳ پیغمبر را در ساعت اول روز کشتند و ۱۱۲ مرد از عابدان بنی اسرائیل به امر بمعروف و نهی از منکر قاتلان انبیاء قیام کردند همۀ آنها را نیز در آخر همان روز کشتند و اینست که خداوند فرمود:

فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ: یعنى بآنها خبر ده که عذابی پر درد در انتظارشان است.»

  1. در بارۀ نجات آمران به معروف و ناهیان از منکر می‌فرماید: « فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ أَنجَیْنَا الَّذِینَ یَنهَْوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُواْ بِعَذَابِ بَِیسِ بِمَا کاَنُواْ یَفْسُقُونَ؛ امّا هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، (لحظه عذاب فرا رسید و) نهی کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم و کسانی را که ستم کردند، بخاطر نافرمانیشان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم.»

ازمنظرعلامه طباطبایی:« نجات یافتگان از ایشان تنها همان اشخاصى بوده‏اند که نهی از منکر می‌‏کردند، و خداوند ما بقی ایشان یعنی مرتکبین صید ماهی در روز شنبه و آن کسانی را که سکوت کرده بودند و تازه به دسته اول اعتراض می‌‏کردند که چرا ایشان را موعظه می‌‏کنید، همه را به عذاب خود هلاک کرده است.

و نیز آیه دلالت می‌‏کند که خداوند اعتراض کنندگان را بخاطر سکوتشان و ترک نکردن مراوده با ایشان شریک ظلم و فسق متجاوزین شناخته است.

ونیز آیۀ شریفه دلالت می‏کند بر یک سنت عمومى الهى- نه اینکه این روش تنها اختصاص به بنى اسرائیل داشته باشد- و آن سنت این است که جلوگیری نکردن از ستم ستمگران و موعظه نکردن ایشان در صورت امکان، و قطع نکردن رابطه با ایشان در صورت عدم امکان موعظه، شرکت در ظلم است، و عذابى که از طرف پروردگار در کمین ستمگران است.»

  1. یکی ازعلل هلاکت اقوام گذشته درقرآن ترک امر به معروف ونهی ازمنکربیان شده است: « فَلَوْ لَا کاَنَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِکُمْ أُوْلُواْ بَقِیَّۀ یَنهَْوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فىِ الْأَرْضِ إِلَّا قَلِیلًا مِّمَّنْ أَنجَیْنَا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِیهِ وَ کاَنُواْ مجُْرِمِینَ؛ چرا در قرون (و اقوام) قبل از شما، دانشمندان صاحب قدرتى نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند؟! مگر اندکی از آنها،

که نجاتشان دادیم! و آنان که ستم می‌‏کردند، از تنعّم و کامجویی پیروی کردند و گناهکار بودند (و نابود شدند)!»

روایات اهل بیت(ع) نیز گواهی می‌دهد که امربه معروف ونهی ازمنکر درادیان گذشته مطرح بوده است:

امام با قر(ع) می‌فرماید : «امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و طریقه صلحا است. دو واجب بزرگ الهی است که به وسیله آنها بقیه واجبات برپا می‌شود و به وسیله این دو راهها امن می‌گردد و کسب وکار مردم حلال می‌شود، حقوق افراد به آنها مسترد می‌شود و زمین‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و در پرتو آن همه کارها روبراه می‌گردد.»

امام علی(ع) علت هلاکت برخی اقوام پیشین را در ترک امربه معروف ونهی ازمنکر دانسته است:«انّما هلک من کان قبلکم بحیث ما عملوا من المعاصی ولم ینهاهم الربانیون والاحبار

عن ذالک فإنهم لما تمادوا فی المعاصی نزلت بهم العقوبات؛ آنان که قبل ازشما هلاک شدند بدان سبب بود که چون گناه می‌کردند عالمان یهودی و مسیحی آنهارا نهی نمی کردند و چون درگرداب گناه فرورفتند، عذاب‌های الهی برآنان فرود آمد.»

مبانی امربه معروف ونهی ازمنکر

امر به معروف و نهی ازمنکر مبانی استوار ومحکمی دارد که بطور اختصار ذکر می‌شود:

 قرآن

درآیات فراوان قرآن کریم امر به معروف ونهی ازمنکر بعنوان واجب الهی، مورد تأکید قرار گرفته است:

  1. قرآن کریم می‌فرماید: « وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّۀ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ باید از میان شما، جمعى دعوت به نیکى، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند.

  بسیاری ازمفسران فرموده اند این آیه دلالت برجایگاه عظیم وبس بلند امر به معروف و نهی ازمنکر دارد چون خداوند مالک سعادت را انسان درانجام این وظیفه دانسته است .

  1. درآیۀ دیگر برتری امت اسلامی را برسایر امت‌ها در امر به معروف، نهی ازمنکر دانسته است:« کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّۀ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ؛ شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شده‏اند (چه اینکه) امر به معروف و نهى از منکر می‌‏کنید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب، (به چنین برنامه و آیین درخشانی،) ایمان آورند، برای آنها بهتر است! (ولی تنها) عدۀ کمی از آنها با ایمانند، و بیشتر آنها فاسقند، (و خارج از اطاعت پروردگار).
  2. قرآن کریم می‌فرماید:« یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحینَ؛ به خدا و روز دیگر ایمان می‌‏آورند امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند و در انجام کارهای نیک، پیشی می‌‏گیرند و آنها از صالحانند.»
  3. «الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراۀ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی‏ کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّی» پیروی می‏کنند پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‏یابند آنها را به معروف دستور می‏دهد، و از منکر باز میدارد أشیاء پاکیزه را برای آنها حلال می‏شمرد، و ناپاکیها را تحریم می کند و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‏دارد، پس کسانی که به او ایمان آور دند، و حمایت و یاریش کردند، و از نورى که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند.»
  4. قرآن دربارۀ مردان وزنان با ایمان که امر به معروف و نهی ازمنکر می‌کند می‌فرماید : « وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاۀ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاۀ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ؛ مردان و زنان باایمان، ولیّ (و یار و یاور) یکدیگرند امر به معروف، و نهی از منکر می‌‏کنند نماز را برپا می‌‏دارند و زکات را می‌‏پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می‌‏کنند بزودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می‌‏دهد خداوند توانا و حکیم است!»
  5. قرآن کریم آمران به معروف وناهیان از منکررا حافظان حدود الهی معرفی کرده است.«التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ؛ توبه‏کنندگان، عبادت کاران، سپاسگویان، سیاحت کنندگان، رکوع کنندگان، سجده‏آوران، آمران به معروف، نهی کنندگان از منکر، و حافظان حدود (و مرزهای) الهی، (مؤمنان حقیقی‏اند) و بشارت ده به (اینچنین) مؤمنان!»
  6. قرآن می‌فرماید: «الَّذینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاۀ وَ آتَوُا الزَّکاۀ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَۀ الْأُمُورِ؛ همان کسانی که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا می‏دارند، و زکات می‏دهند، و امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند، و پایان همه کارها از آن خداست!»
  7. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکى‏ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ ؛ ای کسانی که ایمان آورده‏اید! از گامهای شیطان پیروی نکنید! هر کس پیرو شیطان شود (گمراهش می‌‏سازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان می‌‏دهد! و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود، هرگز احدی از شما پاک نمی‌‏شد ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه می‌‏کند، و خدا شنوا و داناست!»
  8. «اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاۀ إِنَّ الصَّلاۀ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ؛ آنچه را از کتاب (آسمانی) به تو وحی شده تلاوت کن، و نماز را برپا دار، که نماز (انسان را) از زشتیها و گناه بازمی‌‏دارد، و یاد خدا بزرگتر است و خداوند می‌‏داند شما چه کارهایی انجام می‌‏دهید!»

روایات

روایات فراوانی وجود دارد که امر به معروف ونهی ازمنکررا واجب می‌‌شمارد که چند نمونه ذکرمی‌شود:

  1. رسول گرامی اسلام می‌فرماید :«امّت من همواره در خیر و نیکی خواهند بود تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر و تعاون بر نیکی کنند ولی اگر چنین نکنند برکات از آنها گرفته، بعضی از آنها بر بعضی دیگر مسلط می‌شوند در حالی که نه در زمین و نه در آسمان یار و یاوری ندارند.»
  2. ازمنظر امام علی(ع) اهمیت امربه معروف ونهی ازمنکر بالاتر ازجهاداست می‌فرماید:« تمام کارهای نیک و جهاد درراه خدا در برابر امر به معروف و نهی ازمنکر چون قطره‌ای است دربرابر دریای پهناور.»

شاید سرّ عظمت این اصل حتی در برابر جهاد، دراین نکته باشد که جهاد فرع بر امر به معروف ونهی ازمنکر است؛ بدین معنا که تا درپرتو این اصل، جامعۀ اسلامی اصلاح نشود، جهاد با دشمنان وبیگانگان ممکن نیست؛ جامعۀ فاسد نمی تواند با جهاد، موانع هدایت بشررا به سمت توحید ویکتا پرستی ازمیان بردارد.

  1. امام صادق(ع) می‌فرماید: « ای مردم! باید امر به معروف ونهی ازمنکر کنید. امر به معروف ونهی از منکر نه اجلی را نزدیک می‌کنند ونه از مقدار روزی می‌کاهد.»
  2. فضل بن شاذان ازامام رضا(ع) نقل می‌کند: « آن حضرت درنامۀ برای مأمون نوشت که اسلام محض شهادت به وحدانیت خداوند است… امر به معروف ونهی ازمنکر برای کسی‌که برایش ممکن است و خطری جانش را تهدید نمی‌کند واجب است.»

اتفاق فقهاء

وجوب امر به معروف و نهی از منکر مورد(اجماع ) اتفاق همۀ فقها اسلام از شیعه و سنی است و مسلمین جهان نیز این دو را واجب می‌دانند. بنابراین اصل وجوب از ضروریات دین است. امام خمینی فرموده‌اند: این دو از والاترین و شریف‌ترین واجبات می‌باشند و به وسیله اینها واجبات دیگر اقامه می‌گردد و وجوب این دو از ضروریات دین است و منکر آن در صورت توجه به لازمه انکار و ملزم شدن به آن از کافران خواهد بود.

عقل

یکی ازمبانی امربه معروف و نهی از منکر عقل است که حکم به و جوب امر به معروف و نهی از منکر می‌کند؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر لطف است. درعلم کلام ثابت شده که لطف بحکم عقل بر خدا و اجب است تا غرض از تکلیف حاصل شود. معنای لطف انجام هرچیزی است که بنده را به پرستش نزدیک کند و ازمعصیت باز دارد. ازاین‌رو، عقل حکم می‌کند که ازباب لطف برخدا و اجب است که امر به معروف و نهی از منکر را بر بندگان و اجب کند تاغرض که انجام امر به معروف و نهی ازمنکر است حاصل گردد. البته لطفی که برخدا و اجب است بردو قسم است:۱٫ لطف فعل و کارخدا: لطف براین اساس کارخود خداوند است مثل ارسال پیامبران، تعیین امام برای مردم.۲٫ لطف کار انسان: لطف کار انسان است. از این‌رو، برخدای حکیم بحکم عقل واجب است آن کار را بر انسان و اجب کند و جوب این کار بر انسان گاهی برای خود انسان است مثل اطاعت از امام و…و گاهی برای غیر اوست مثل امر به معروف و نهی ازمنکر. مقصود از و جوب امر به معروف و نهی از منکر برخدا ازباب لطف، انذار و تخویف بر مخالفت تکلیف است که خداوند بعد از آنکه بندگانش را ازباب لطف مکلف به تکلیف کرده است، وعدۀ ثواب بخاطر انجام آن تکلیف ویا وعدۀ عقاب بر ترک آن تکلیف، داده است تا تکلیف لغو و با طل نشود.

آیت الله جوادی آملی می‌فرماید:« با توجه به این‌که انسان‏ها در اجتماع زندگی می‏کنند و بین آن‏ها پیوند اجتماعی برقرار است هیچ کار بدی در اجتماع انسانی به نقطۀ خاصی محدود نمی‏شود. بلکه هر چه باشد همانند آتشی ممکن است به نقاط دیگر سرایت کند پس به حکم عقل باید جلوی سرایت این آتش را گرفت تا دیگران به آثار سوء آن مبتلا نشوند و به عبارت دیگر: به لحاظ این که در اجتماع اگر زیانی متوجه آن گردد، ضرر اجتماعی است وبه دلیل عقل افراد اجتماع محیط زیست خود را پاک نگهدارند و برای پاک نگه داشتن آن از هرگونه تلاش و کوششی خود داری نکنند. پس به حکم عقل بر هر انسانی لازم است دیگران را با دلسوزی راهنمایی کرده و آن‏ها را به کار خیر تشویق و از خطر و انحراف جلوگیری کنند.»

شرایط امر به معروف ونهی ازمنکر

امر به معروف و نهی از منکر شرایطی دارد که بصورت اختصار ذکر می‌شود:

۱٫قدرت و آگاهی

قدرت وتوانای ازجمله شرایط تکلیف است؛ بدین معنا فعلی که مقدور انسان نباشد، نمی‌تواند متعلق تکلیف قرار بگیرد. فقدان قدرت از عذرهای است که موجب ترک امر به معروف ونهی ازمنکرشده است. برای انجام تکالیف درپاره‌ای از موارد باید بدنبل تحصیل قدرت رفت. یعنی دربرخی ازتکالف قدرت شرط واجب است نه شرط وجوب. مثل وجوب وضو وتیمم برای نماز که به هرحال نماز واجب ست وباید برای ادای آن وضو گرفت یا تیمم کرد. دربرخی ازتکالیف تحصیل قدرت واجب نیست بلکه اگر قدرت حاصل شد، تکلیف برعهدۀ مکلف تعلق می‌گیرد مثل حج و جوبش مشروط به قدرت است. درامر به معروف ونهی ازمنکر نیز همین بحث می‌تواند مطرح باشد که آیا قدرت شرط وجوب است تا تحصیل آن لزومی نداشته باشد، یاشرط واجب است تا تحصیل آن ضروری باشد؟ این بحث به طور مستقل در کتب فقهی مشاهده نمی‌شود، تنها درخصوص یکی دیگر از شریط امر به معروف منهی از منکر یعنی علم وآگاهی نسبت به معروف ومنکر این بحث مطرح است که آیا شرط وجوب است یا واجب؟ صاحب جواهر علم به معروف ومنکررا مثل استطاعت برای حج، شرط وجوب دانسته. بدین معنا که شخص، تنها موظف به آموختن احکام وتکالیف خویش است، نه آموختن اموری که مقدمۀ امر ونهی دیگران است. شهید مطهری نیز تحصیل معرفت را برای شناخت معروف ومنکر لازم می‌داند وجهل را عذر نمی‌داند. «این وظیفۀ بزرگ، دو پایه و شرط اساسی دارد که یکی از آنها، رشد و آگاهی است. امر به معروف و نهی از منکر، تخصص می‌‏خواهد. دانایی، روان‏شناسی و جامعه ‏شنا سی می‌‏خواهد، تا انسان بفهمد که چگونه امر به معروف و نهی از منکر کند؛ یعنی راه معروف را بشناسد و ببیند معروف کجاست. منکر را بشناسد و ریشه آن را به دست آورد و بفهمد از کجا سرچشمه می‌‏گیرد و آن‏گاه امر به معروف و نهی از منکر کند. به همین سبب، ائمّه دین فرموده‏اند: «بهتر است نادان و آدم ناآگاه امر به معروف و نهی از منکر نکند؛ چون او کار را بدتر می‌‏کند. به خدا قسم، من می‏ترسم زیانی که از راه امر به معروف و نهی از منکر جاهلانه کرده‏ایم یا آسیب‏هایی که از این راه به اسلام زده‏ایم، از زیان رها کردن امر به معروف و نهی از منکرمان، بیشتر باشد.» امام خمینی(ره)، آن‌را شرط وجوب می‌داند، اما آموختن شرایط امر به معروف ونهی ازمنکر، وموارد وجوب وعدم و جوب وجواز وعدم آن را لازم می‌داند تا آمر وناهی در امر ونهی خویش، خود گرفتار نشود.

ازمباحثی که حضرت امام دراین دراین زمینه دارند، به دست می‌آید که ایشان تکلیف امربه معروف ونهی ازمنکررا بخصوص درامور مهم واساسی بر عهدۀ علمای امت می دانند وانقدر که بر قیام آنان به انتجام این تکلیف تأکید دارند، نسبت به سایر اقشار ندارند؛ زیرا تکلیف امر به معروف ونهی ازمنکر درمورد علمای امت که ازشرایط آن بر خوردارند، منجز است.

  1. احتمال تأثیر

یکی از شرایط وجوب امر به معرورف و نهی از منکر، احتمال تأثیر است، بدین معنا که شخص آمر و ناهی در امر در امر و نهی خویش، احتمال اثر بدهد، به طوری که «امر به معروف» او در شخص تارک معروف، و « نهی از منکر» او، در شخص گنهکار،‌ اثر گذاشته و اورا به انجام معروف و ترک منکر رهمنون شود. شهید مطهری دربارۀ حکمت این شرط می گویند:«امر به معروف و نهی از منکر یک قانون تعبدی مثل نماز و روزه نیست. البته حکمت و فلسفه و اثری دارد ولی به ما مربوط نیست که بیبینم اگر اثر خودش را می بخشد انجام بیدهیم… این که این کار به نتیجه می‌رسد یا نمی‌رسد از حوزۀ منطق بشر خارج است. ولی امر به معروف و نهی از منکر را بشر باید با منطق خودش اداره کند، یعنی همیشه درکارها باید روی آن نتیجه‌ای که باید بر آن مترتب بشود حساب بکند، … و این بسیار حرف منطقی‌ است … در مقابل منطق خوارج است که امر به معروف و نهی از منکر راتعبد محض می‌دانند. یعنی انسان حق ندارد حساب و منطق را در آن وارد کند. او باید کور کورانه و چشم بسته، امر به معروف و نهی از منکر کند و لو یقین دارد که در اینجا سرمایه را مصرف می‌کند و سودی هم نمی برد.»

  از آنجا که معنای این شرط به صورت روشمند در کتب فقهی تبیین نگردیده و همواره مقصود از تأثیر تحقق معروف و نا بودی منکر در کوتاهترین زمان، در نظر گرفته شده است، امروزه بهانه وعذری برای ترک این فریضه الهی شده است که نه تنها در اذهان مردم، بلکه در ذهنیت بزرگان علما، و مراجع نیز، این شرط مانع اجرای این اصل شده است. ازاین‌رو، لازم است به مواردی از موضگیری امام راحل(ره) در این زمینه اشاره شود:

 در سال ۱۳۴۴هـ ش، حضرت امام خمینی(ره) از آیت الله حکیم(ره)، می‌خواهند که دربرابر نظام ستم شاهی پهلوی، سکوت را بشکند وبا سفر به ایران اوضاع اسفبار را ازنزدیک مشاهده کرده وبه مبارزه برخیزند؛ حضرت آیت الله حکیم درپاسخ می‌فرماید:« چه می‌شود کرد؟ چه اثری دارد؛ بایستی احتمال اثربد هیم کشته شدن چه اثر دارد؟» مباحثه‌ای کوتاه امام راحل(ره) باآیت الله حکیم(ره)،{ که ازیک سو، نشانگر تأکید بر«احرازشرایط نهی ازمنکر» و «یأس ونا امیدی ازمؤثر بودن مبارزه و همراهی مردم» و تمسک به مشی امام مجتبی(ع) است و ازسوی دیگر، «ایمان واعتقاد به مؤثر بودن مبارزه» و « ایثار جان و مال» و علاقۀ شدید مردم به همراهی علما و مراجع و فرا رو، قرار دادن قیام امام حسین(ع) است،}بیان چکیدۀ آن، برای ما ازجهات مختلف مفید وجالب می‌باشد.

«امام: … درزمان مرحوم بروجردی عدم اقدام ایشان علیه دولت جابره، حمل برصحت می‌کردم ومی‌گفتم مطالب را به ایشان نمی رسانند. نسبت به جنابعالی هم این‌طور معتقدم که فجایع حکومت ایران رابه سمع شما نمی‌رسانند والا شماهم ساکت نمی‌ماندید.»

آقای حکیم: …چه می‌شود کرد؟ چه اثری دارد؟امام: قطعا اثر دارد، ما با همین قیام تصمیمات خطر ناک دولت را متوقف کردیم. چطور اثر ندارد؟ اگر علما اتحاد داشته باشند، قطعا مؤثر است. آقای حکیم: اگراحتمال عقلایی نیز داشته باشد وازطریق عقلایی اقدام شود بهتر است.

امام: قطعا تأثیر دارد، چنانچه اثر هم دیدیم ومنظورما از اقدام، اقدام عاقلانه است واقدام غیر عاقلانه اصلا مورد بحث نیست. مقصود، اقدام علما و عقلای ملت است.

آقای حکیم: اقدام کنیم مردم ازما تبعیت نمی‌کند؛ مردم دروغ می‌گویند، آنها پی شهوت‌اند، برای دین سینه چاک نمی‌کنند.

امام: چطور مردم دروغ می‌گویند؟ این مردم که جان دادن، زجر دیدند، حبس کشیدن، شهید شدند، اموال شان به غارت رفت چطور مردم بقال وعطار سرمحل که سینه جلوی گلوله دادند، دروغ می‌گویند؟

آقای حکیم : تبعیت نمی‌کنند، مرید شهوات واغراض دنیویه هستند! اگر قیام کنیم وخونی از بینی کسی بریزد، سرو صدای بشود، مردم به ما نا سزا می‌گویند و سرو صدا راه می‌اندازد.

امام : مردم در پانزدۀ خرداد جوانمردی وصداقت خودرا نشان دادند. ما که قیام کردیم از احدی جز مزید احترام و سلام و دستبوسی ندیدیم و هر که کوتاهی کرد، حرف سرد شنید و مورد بی ارادتی مردم و اقع شد. درتبعید ترکیه به یکی از دهات ترکیه رفتم، اهالی آن‌ده، گفتند، و قتی آتا تورک مشغول عملیات ضد دینی خود شد، علمای ترکیه جمع شدند و به اتفاق مشغول فعالیت علیه تصمیمات آتاتورک شدند. آتا تورک ده را محاصره و چهل نفر از علمای ترکیه را به قتل رسانید. من شرمنده شدم پیش خود فکرکردم که آنها سنی می‌باشند و قتی خطر را به دین اسلام نزدیک می‌بینند، چهل نفر کشته می‌دهند و لی علمای شیعه در این خطر عظیمی که بر دیانتمان وارد آمده، خون ازدماغمان نیامد( نه ازدماغ من، ونه شما ونه دیگری) واقعا جای خجلت است.

آقای حکیم : چه باید کرد؟ بایستی احتمال اثر بدهیم، کشته شدن چه اثر دارد؟ امام : عملیات ضد دینی دوجور است. یکی مثل رضاخان بی دینی می‌کرد ومی‌گفت : من می‌کنم ونسبت به شرع نمی‌دهم. الته موضوع اقدام علیه او ازباب نهی از منکربود. ولی شاه فعلی هر عمل ضد قرآنی ومذهب می‌کند ومی‌گوید : از دین است. نظر قرآن چنین است. من از قرآن کریم می‌گویم. این بدعت عظیم که بر اساس دیانت لطمه وارد می‌کند، قابل تحمل نیست. باید جانبازی کرد، بگذارید تاریخ ثبت کند که وقتی دین مورد حمله واقع شد، عده‌ای ازعلمای شیعه قیام کردند و دسته‌ای از آنها کشته شدند.

آقای حکیم : تاریخ چه فایده‌ای دارد، باید اثر داشته باشد. امام : چطور فایده ندارد! مگر قیام حسین بن علی(ع)، به تاریخ خدمت مؤثری نکرد؟ و چه بهرۀ بزرگی از قیام آن حضرت می گیریم ؟

آقای حکیم : راجع به امام حسن چه می‌فرمایید؟ ایشان که قیام نکردند. امام : اگرامام حسن هم به اندازۀ شما مرید داشت، قیام می‌کرد. در اول امر قیام کرد، دید مریدها فروخته شده اند، لذافتح نکرد. اما شما درتمام ممالک اسلامی مقلد ومرید دارید. آقای حکیم : من که نمی‌بینم کسی را داشته باشم که اگر اقدامی کردیم تبعیت نمایند. امام : شما اقدام وقیام کنید من اولین کسی خواهم بود که ازشما تبعیت خواهم کرد! مرحوم ایت الله حکیم : لبخند و سکوت …»

با توجه به این گفتگو، چنین به دست می‌آید که حضرت امام در مبارزه بارژیم ستم شاهی علا وه بر نهی ازمنکر، عنوان مبارزه با بدعت را اساس قیام خویش دانستند که در صورت عدم احتمال تأثیر نیز برعهدۀ علماست. البته وی، تأثیر قیام را حتمی می‌دانست.

  1. عدم و جود مفسده و ضرر :

یکی ازشریط که برای وجوب امر به معروف ونهی از منکر ذکر کرده اند، آن است که بر امر ونهی انسان، مفسده وضرری مترتب نشود.یعنی ضرری متوجه جان، مال یا آب‌روی شخص آمر وناهی یا دیگران نباشد، ولازم نیست تا انسان علم یا ظن به وجود مفسده پیدا کند تا تکلیف ساقط گردد، بلکه اگر احتمال هم بدهد کافی است.

درمیان فقها، فقیهی مثل صاحب جواهر درضرورت احراز عدم وجود مفسده، ادعای لا خلاف کرده وبا دلایل مثل لا ضر ولا حرج وسهولت وآسان گیری در دین وحدیثی ازامام رضا(ع):که : « امربه معروف ونهی از منکر برکسی واجب است که امر ونهی برای اوممکن بوده وبر خویشتن (ازعوارض آن) نترسد» استدلال نموده وسخن امام باقر(ع) درآن روایت معروف که می‌فرماید : « در آخر الزمان قومی خواهند آمد که امر به معروف ونهی ازمنکررا جز در مواردی که ایمن از ضرر باشند، واجب نمی‌دانند وبرای خود به دنبال عذر می‌گردند»

بر مردمی که متصف به چنین صفاتی هستند، حمل کرده، یا مراد از ضرررا عدم النفع یا لزوم تحمل ضررکم ونا چیز، تفسیر نموده است. تفسیر حرعاملی را مبنی بر استحباب عمل ضرر فراوان را قبول نکرده وامر به معروف ونهی ازمنکر را با وجود ضرر فراوان حرام دانسته است.

فیض کاشانی نیز مخالفت با سلاطین جوررا فراتر ازموعظۀ آنان مثل مستلزم اذلال نفس وبه هلاکت افکندن خویش واقدامی فوق قدرت است، ممنوع شمرد ومخالفت علمای گذشته را برخواسته از اعتقاد آنان به استحباب مخالفت واینکه بذل جان دراین راه شهادت محسوب می‌شود، دانسته است.

امام خمینی(ره) نه تنها مخالفت با سلاطین جوررا لازم دانسته لازم دانسته، بلکه این مخالفت را بر علماء امت لازم تر وضروری تر شمرده است. فروع فروانی که درتحریرالوسیله دراین زمینه وجود دارد، در اکثر کتب فقهی و رساله‌های عملیۀ گذشتگان سابقه ندارد. تحریرالوسیله تنها مقایسۀ فروع متعدد این کتاب با بحث امر به معروف ونهی ازمنکر در منهاج الصالحین مرحوم آیت الله خویی(ره) است که از کتب متأخر شمرده می‌شود. استشهاد حضرت امام خمینی(ره) به قیام سالار شهیدان امام حسین(ع) با علم آن حضرت به ضرر جانی و مالی نسبت به خود و اصحاب و اهل‌بیتش(ع)، گواه دیگری است بر اینکه از دیدگاه آن بزرگوار،‌ در امور مهمی که کیان اسلام در معرض خطر قرار می‌گیرد،‌ ملاحظه در عدم وجود ضرر جانی و مالی نمی شود، چنانچه اعتقاد ایشان مبنی بر حرمت تقیه در چنین شرایطی موید این امر است، چرا که بنظر ایشان تقیه‌ برای حفظ دین است و در موقیعی‌که اساس دین در معرض نابودی است، تقیه و سکوت معنا ندارد .

نقش امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف ونهی ازمنکر نقش فراوانی درزندگی فردی واجتماعی انسان دارد که به برخی آنها اشاره می‌شود:

  1. نگهبان ایمان

امر به معروف ونهی ازمنکر، نقش نگهبانی ازسایر احکام الهی را دارد. امام حسین(ع) درخطبۀ طولانی عرفات دراجتماع برگزیدگان امت اسلامی می‌فرماید: « خداوند ابتدا از امر به معروف و نهی از منکر شروع کرد؛ زیرا می‌دانست اگر امربه معروف و نهی ازمنکر درست انجام گیرد تمامی واجبات آسان ومشکل، استوار گردند.»

امام باقر(ع) می‌فرماید :« امر به معروف ونهی ازمنکر فریضه‌ای بزرگ است که به واسطه آن، تمامی فرایض دیگر استوار شده، راههای امن، در آمد ها حلال، ستمها بر طرف واراضی آباد می‌شود، از دشمنان انتقام کشیده شده و امور راست می‌گردد.»

  1. کامل کنندۀ امور

 ازمنظر امام علی(ع) امر به معروف ونهی از منکر سنگ پایانی و کامل کنندۀ امور است:« وأمر بالمعروف تکن من اهله فإنّ استتمام الامور عندالله تبارک وتعالی الامر بالمعروف والنهی عن المنکر؛» به معروف امر کن! تا ازاهل معروف باشی؛ زیرا تمام و کمال امور نزد خداوند متعال به امر به معروف و نهی از منکر است.

  1. رمز رستگاری

امر به معروف و نهی از منکر، به معنای دغدغه داشتن و احساس مسؤلیت کردن دربرابر خود وهم نوعان ونشانۀ خیر خواهی انسان‌ها به یگدیگراست، اگربه جا و به هنگام انجام شود، جامعه سالم پدید می‌آید و زمینۀ رویش وزایش خوبی‌ها و زیبایی‌ها فراهم می‌گردد.

بدون شک همه دوست دارد، رستگار باشد و درجامعۀ زندگی کند که افراد آن، رستگارباشد. قرآن می‌فرماید: « وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّۀ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ باید از میان شما، جمعى دعوت به نیکى، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند.»

  1. درخشش خدا

امر به معروف و نهی ازمنکر آینه داری خداوند است که صفات خدارا در و جود انسان می‌تاباند؛ زیرا خداوند نخستین کسی است که امر به معروف ونهی ازمنکر کرده است :« به راستی خداوند به عدل و احسان و ادای حق خویشاوندان فرمان می‌دهد و ازناشایستی و کار ناپسند و سرکشی باز می دارد.»؛ حقیقتی است که از این آیۀ شریفه به دست می‌آید :«إنّ الله یأمربالعدل و الاحسان و إیتآئِ ذِالقربی و ینهی عن الفحشآء والمنکر و البغیِ یعظُکم لعلّکم تذکرون؛ خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می‌دهد؛ و از فحشا ومنکر وستم، نهی می‌کند؛ خداوند به شما اندرز می‌دهد، شاید متذکرشوید.» ازاین‌رو، هرجا امر به معروف و نهی ازمنکر می‌شود، جامعه از عطر خوش ودل انگیز پرورد گار، سرشار و آکنده می‌گردد و جهرۀ خداوندی باز تابانیده می‌شود.

  1. نجات دهندۀ جامعه

  سرنوشت افراد جامعه از یگدیگر جدا نیست شایسته و ناشایسته بودن هریک از افراد جامعه بر دیگری اثر می‌‏گذارد. ازاین‏رو، بی توجهی ‏ شخص در برابر ناهنجاری‌‏های اخلاقی دیگران، دیر یا زود به زیان او پایان می‌‏یابد و پی‌‏آمدهای ناگوار خطاکاری آشکار انسان‏های دیگر، گریبان‏گیر او می‌شود. رسول گرامی اسلام می‌‏فرماید: «گنه‏کار در میان مردم، مانند کسی است که با گروهی سوار کشتی می‌‏شود و هنگامی که در وسط دریا قرار می‌‏گیرد، به سوراخ کردن جایگاه خویش می‌‏پردازد. اگر دیگران او را از این کار خطرناک بازندارند، آب به کشتی نفوذ می ‏کند و یک‏باره همگی غرق می‌‏شوند.»

 در حدیث دیگر در این‏باره می‌‏فرماید: «هرگاه بنده به طور پنهانی گناهی مرتکب شود، جز خودش، کسی از آن زیان نمی‌‏بیند، ولی هرگاه آشکارا معصیت کند و با او برخوردی نشود، همۀ جامعه از آن زیان می‌‏بیند. این بدان دلیل است که او با انجام دادن این عمل گناه‏ آلود، دین خدا را خوار می‌کند و دشمنان خدا نیز (جسارت می‌‏یابند و) از او پیروی می‌‏کنند.»

  1. نجات از قهر خدا

امام علی(ع) فرمود: هر کس منکر و خلافی را دید و قلباً از آن ناراحت شد، همانا از قهر خدا نجات پیدا کرده و تن به سلامت برده است؛ و هر کس با زبان از کار خلاف نهی کرد، به پاداش رسیده است.

  1. بهره از الطاف خدا

هر کس با شمشیر و قوت و قدرت برای عزت کلمۀ الله قیام کند، به واقعیت الطاف الهی رسیده است. هر کس بدعت‌گزاری را با نهی از منکر بترساند، خداوند قلبش را از ایمان پرکند؛ ولی اگر نسبت به او نرمش نشان دهد، قانون خدا را تحقیر کرده است.

۸ . نشانه بهترین بودن

  پیامبر اکرم (ص) فرمود: بهترین مردم کسی است که مردم را به معروف دعوت کند.

و برعکس، اگر کسی در برابر معروف و منکر هیچ گونه احساسی نداشته باشد، انسانیت او دگرگون شده است؛ بنحوی که دیگر حرف خیری را نمی‌‏پذیرد .

۹ . اثر امر به معروف در خود انسان

امام علی(ع)، به فرزندش فرمود: امر به معروف کن تا اهل معروف باشی . بله ! همان گونه که هر کس لباس می‌‏شورد، دست خودش نیز پاک می‌شود، کسی که مردم را به خیر دعوت می‌‏کند،به طور طبیعی سعی می‌‏کند تاخودش نیز به آن کاری عمل کند که به دیگران سفارش می‌‏کند.

  1. شرکت در همه ثوابها

در روایات متعدد آمده است: هر کس مردم را به کار خیر راهنمایی کند و مردم به خاطر دعوت او آن کار را انجام دهند، دعوت کننده در پاداش شریک است؛ بدون آنکه از اجر دیگری کاسته شود.

هر کس دیگری را به کار خلاف و انحراف دعوت کند، در کیفر مفاسد او شریک است . بنابراین، کسی که امر به معروف می‌کند، در پاداش همه کارهایی که مردم به خاطر دعوتش انجام می‌‏دهند شریک است.

شیوۀ اجرای امربه معروف ونهی ازمنکر

با توجه به نقشی که امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح فرد وجامعه دارد، طبیعی است که انجام این دو فریضۀ الهی، امنیت اجتماعی را تأمین می‌کند. ازاین‌رو، برای تحقق امنیت اجتماعی، لازم است به نکات ذیل توجه کنیم:

الف)ایجاد تشکل امر به معروف ونهی ازمنکر

یکی ازشیوه‌های عملی ساختن امر به معروف و نهی ازمنکر درجامعه برای امنیت پایدار اخلاقی، تشکیل ادارۀ امر به معرو ف ونهی ازمنکر است. امام خمینی(ره) در روزهای اولیۀ پس ازپیروزی انقلاب اسلامی، دستوری برای تشکیل ادارۀ امربه معروف ونهی ازمنکرصادر کرد و فرمود، شورای انقلاب اسلامی به موجب این مرقوم مأموریت دارد که اداره‌ای به اسم «امر به معروف و نهی از منکر» در مرکز تأسیس نماید؛ و شعبه‌های آن در تمام کشور گسترش پیدا کند؛ و این اداره؛ مستقل و در کنار دولت انقلابی اسلامی است و ناظر به اعمال دولت و ادارات دولتی و تمام اقشار ملت است. و دولت انقلاب اسلامی مأمور است که اوامر صادره از این اداره را اجرا نماید و این اداره مأمور است در سراسر کشور از منکرات به هر صورت که باشد جلوگیری نماید و حدود شرعیه را تحت نظر حاکم شرعی یا منصوب از قِبَل او، اجرا نماید و احدی از اعضای دولت و قوای انتظامی حق مزاحمت با متصدیان این اداره ندارند و در اجرای حکم و حدود الهی احدی مستثنی نیست حتّی اگر خدای نخواسته رهبر انقلاب یا رئیس دولت مرتکب چیزی شد که موجب حد شرعی است باید در مورد او اجرا شود.

سیدجمال‌الدین، برای نجات کشورهای اسلامی هنگامی که وارد مصر می‌شود انجمنی که اعضای آن، حدود چهل نفر بودند تشکیل داد و باتدوین مواد هفده‌گانه‌ وعمل کردن به آنها موفق شدند در اثر امر به معروف و نهی از منکر کارهای مهمی انجام دهند. از آن جمله هشتصد نفر معتاد به مشروبات الکلی را توبه دادند، هزار و سیصد نفر از تارک الصلاۀ را وادار به خواندن نماز کردند، چهارصدزن بد کار و منحرف را وادار به توبه کردند، هشتاد نفر از مستخدمین ادارات انگلیسی را وادار به استعفا از خدمت به آن دولت حیله‌گر نمودند، پانصد نفر از رجال و ثروتمندان مصر را وادار کردند تا از خریدن اشیاء تجملّات زندگی که از کشورهای بیگانه و به ویژه انگلستان وارد می‌شود خودداری کنند، سی و پنج نفر نصرانی و پانزده یهودی و هفتاد نفر بت‌پرست را مسلمان کردند. تحوّلی در جامعه مصر ایجاد کردند که لرد کرومر مشاور مالی انگلیس در یکی از گزارشات خود به لندن می‌نویسد که بدین وسیله به زمامداران انگلیس اعلام خطر می‌کنم. اگر یک سال انجمن وطنی تحت رهبری سیدجمال‌الدین ادامه پیدا کند نه تنها سیاست و تجارت انگلیس در آسیا و افریقا یکسره نابود خواهد شد بلکه ترس آن است که نفوذ کشورهای اروپائی یک‌باره در سراسر جهان به خطر افتد. از این رو دولت انگلیس دستورلغو انجمن وطنی مصر را صادر کرد و سیدجمال را تبعیدنمود

اداره امر به معروف ونهی ازمنکرباتدبیر وشیوه‌های خاص، باید تحت ضوابط قانونی با تشکیلاتی منظّم و قدرتمند به طوری که بتواند نسبت به بالاترین فرد هم در صورت تخلّف برخورد کنند، تأسیس شود و ازحمایت هاوپشتوانه‌های قوی مردمی نیز باید برخوردار باشد .

ب) ایجاد رسانۀ برای امر به معروف و نهی از منکر

 نقش رسانه درپیام رسانی، برای همگان روشن است. با توجه به اهمیت امر به معروف ونهی ازمنکر و مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب وتحقق امنیت اخلاقی درجامعه، لازم است رسانۀ مستقل مثل رادیو، تلویزیون، و… ایجاد گردد وامت اسلامی رابیش‌تر به تکالیف وکار کردهای امر به معروف ونهی ازمنکر اشنا کند.

ج)تبیین جایگاه امر به معروف ونهی ازمنکر

تبیین اهمیت وجایگاه امربه معروف ونهی ازمنکر ازطریق ائمه محترم جمعه، جماعات،خطبا، برنامه‌های رادیویی وتلویزیونی بیش ازهمه مردم را به مسائل آن آگاه می‌کنند وبه مسئولیت مهمّی که مردم در برابر این دو واجب الهی دارندآشنا می‌سازند. صدا وسیما در این رابطه می‌تواند نقش مهمی ایفا کند و هفته‌ای چند ساعت با برنامه‌ای منظم مباحث امر به معروف ونهی ازمنکررا بوسیلۀ نخبگان حوزه و دانشگاه تبیین کند حتی از طریق فیلم و تئاتر می‌توان در این رابطه به مردم آگاهی و جهت داد. بنابراین هنرمندان نیز وظیفه دارند که نسبت به این امر مهم اقدام کنند.

د) طرح مباحث امر به معروف و نهی از منکر در کتب درسی

یکی ازراه‌های عملی کردن امر به معروف ونهی ازمنکر وفرهنگ سازی بدون هزینه وکار آمد، طرح مباحث امر به معرو ونهی ازمنکر در کتب درسی از دورۀ راهنمای است. زیرا این دوره که آغاز دوران جوانی است لازم است که نوجوانان و جوانان به خوبی با مسائل آشنا و به جایگاه عظیمی که این دو واجب در اسلام دارند آگاه شوند. در دورۀ دانشگاه نیز باید مهم‌‌ترین مسائل آن، در یکی از کتب دروس عمومی که همه دانشجویان موظّف به خواندن آن هستند تبیین گردد.

نتیجه

امر به معروف ونهی ازمنکر در آموزه های دینی ازجایگاه ویژه وبلندی برخور دار است و اساس نبوت پیامبران الهی بوده است. ازمنظر قرآن کریم نخستین وظیفۀ انبیاء الهی، امر به معروف ونهی ازمنکر بوده است. هیچ اعمالی نمی‌تواند با امر به معروف ونهی ازمنکر برابری کند؛ زیرا این دوفریضه، علت مبقیۀ دین است و نقش بنیادین درامنیت اخلاقی و معنوی جامعه اسلامی دارد. معروف که پیروی از فرمان الهی ومنکر نا فرمانی از دستورات الهی است در ادیان گذشته نیز مطرح بوده است. قرآن وروایات ترک امر به معروف ونهی ازمنکررا ازگناهان بنی اسرائیل به حساب آورده ودانشمندان یهودی ومسیحی را بخاطر ترک این دوفریضه، مورد سزنش قرارداداده است.

امر به معروف ونهی ازمنکر دارایی مبانی قرانی، روایی، اتفاق واجماع فقها وعقل است. ازشرایط این‌دو فریضه، قدرت وتوانایی است؛ یعنی فعلی که مقدور انسا ن نباشد نسبت به انجام آن، مکلف نیست. ازمنظر امام خمینی(ره) امر به معروف ونهی ازمنکر بر علماء که ازشرایط آن برخوردارند، منجز وحتمی است. احتمال تأثیر ازجملۀ شرایط امر به معروف ونهی ازمنکر است. یعنی باید امر به معروف ونهی ازمنکر، شخص را وادار به اعمال معروف وترک اعمال منکر نماید. عدم وجود مفسده وضرر نیز از شرایط امر به معروف ونهی ازمنکر است که بر جان، مال، یاآب‌روی آمر وناهی و… متوجه نشود. ازمنظر امام خمینی(ره) امر به معروف ونهی ازمنکر در امور مهمی که کیان اسلام در معرض خطر قرار می‌گیرد، ضررجانی ومالی لحاظ نمی‌شود.

 امر به معروف ونهی ازمنکر، نقش‌های فراوانی دارد مثل نگهبانی از سایر احکام، کامل کنندۀ امور وسنگ پایانی دستورا ت الهی، رمز رستگاری انسان وجامعه، آینه دار خداوند که صفات خدارا در وجود انسان می‌تاباند؛ زیرا خداوند نخستین امر کنندۀ به معروف ونهی کنندۀ از منکراست. نجات معنوی و اخلاقی جامعه در پرتوی امر به معروف ونهی ازمنکر است. راههای عملی کردن امر به معروف ونهی ازمنکر جهت امنیت اخلاقی ورشد معنوی جامعه، با ایجاد تشکل امر به معروف ونهی ازمنکر، ایجاد رسانۀ مثل رادیو وتلویزیون و…، تبیین ارزش وجایگاه امر به معروف ونهی ازمنکر، و… است.

  فهرست منابع:

  به غیر ازقرآن کریم و نهج البلاغه

  1. الاصفهانی،الراغب، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى، انتشارات ذوى القربى، الطبعۀ الثالثۀ، ۱۴۲۴هـ ق.
  2. ثقفی تهرانی، محمد، تفسیر روان جاوید، انتشارات برهان، تهران، چاپ سوم، ۱۳۹۸ ق.
  3. جوادی آملی، عبدالله، نظارت عمومی، امر به معروف ونهی از منکر از عوامل پیشرفت، پاسدار اسلام، آذر۱۳۸۵٫
  4. حر عاملی، محمدبن الحسن، وسایل الشیعه، قم مؤسسه آل البیت(ع) لاحیاء التراث،۱۴۱۲هـ.
  5. حسینی همدانی، سید محمد حسین، انوار درخشان، کتابفروشی لطفی،تهران، چاپ اول، ۱۴۰۴ ق.
  6. خانى رضا/حشمت الله ریاضی، ترجمه بیان السعادۀ فی مقامات العبادۀ، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام‏نور، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۲ ش.
  7. خمینی، روح الله، تحریرالوسیله، ترجمه علی اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بی‌تا.

۸ . دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، مرداد۱۳۴۲هـ ش

۹ .دمشقی، ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۹٫

  1. روحانی، سید حمید، نهضت امام خمینی، مؤسسه چاپ ونشر عروج، زمستان۱۳۸۱ش.
  2. شیرازی، ناصر مکارم و…، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه،
  3. الصدوق، من لایحضره الفقیه، قم انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۳هـ ق.
  4. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، دارالفکر، ده جلدی،بی‌تا
  5. طبا طبای، محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقران، ترجمه، سید محمد موسوى همدانی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.

 .۱۵کلینی، محمدبن یعقوب، فروع کافی، دارالکتب الاسلامیه، بهار۱۳۶۷٫

 ۱۶ .کاشانی، ملا محسن فیض، المحجۀ البیضاء، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم، بی تا.

۱۷٫مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، انتشارات صدرا،۱۳۶۶ش..

  1. ــــــــــــــ، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، ۱۳۸۱٫
  2. مترجمان، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات فراهانی، تهران، چاپ اول، ۱۳۶۰ ش.
  3. موسوی همدانی سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش..
  4. مصطفوی،حسن، تفسیر روشن، مرکز نشر کتاب – تهران، چاپ اول، ۱۳۸۰ ش.
  5. مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه امام، وزارت ارشاد اسلامی، بهمن۱۳۶۴ش.
  6. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسۀ الوفاء،۱۳۰۴ هـ.ق.
  7. مکی عاملی، محمدبن جمال الدین، اللمعۀ الدمشقیۀ، بیروت، دارالعلم، بی‌تا.
  8. نجفی، شیخ محمد حسن، جواهرالکلام، بیروت، دار احیا التراث العربی، ۱۹۸۱م،
  9. نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، تهران، انتشارات اسلامیه،۱۳۹۸ق.
  10. هاشمی نژاد، سید عبدالکریم، مناظره دکتر وپیر، مؤسسه انتشاراتی فراهانی، ۱۳۵۷ش.

برگرفته شده از: akhiyar.blog.ir

آسایش و امنیت در بهشت

آسایش و امنیت، دو نعمت بسیار بزرگى هستند که همگان در زندگى به دنبال آنها می‌باشند و براى دست یافتن به آنها، تلاش فراوانى به کار می‌گیرند. این دو نعمت بزرگ خدادادى که تندرستى و سلامت را نیز در پى خواهد داشت، داراى ارزش فوق‌العاده‌ زیادى است، لیکن متأسفانه تا انسان آنها را در اختیار دارد، قدر نمی‌داند و آن گاه که از دست داد، متوجّه ارزش آنها می‌شود!

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «نِعمتانِ مَکفورَتان: الأمن و العافِیهُ»۱

دو نعمت، مورد غفلت و ناسپاسى و قدر ناشناسى قرار می‌گیرند: امنیت و آسایش و سلامت و تندرستى. حضرت صادق(علیه السلام) هم دو نعمت امنیت و آسایش و تن درستى و صحّت، یعنى سلامت روان و سلامت جسم را، بزرگ‌ترین و بلکه کامل‌ترین و نعمت‌هاى دنیایى دانسته است.۲

راستى، چه چیزهایى این نعمت بزرگ را از انسان می‌گیرد؟ سستى در تحصیل علم و درس خواندن، فریب خوردن از سوى یک دوست ناباب، شکست در امتحان، فقر و تنگدستى، مشکلات خانوادگى، ضعف ایمان، لغزش و فرو غلتیدن در وادى انحراف و گناه و…؟

براى به دست آوردن آسایش و امنیت در زندگى، چه راه‌هایى وجود دارد؟

به طور کلّى، می‌توان دو راه عمده را در نظر گرفت و اقدام نمود:

الف: مسئولیت‌گریزى، روى آوردن به خوشی‌هاى زودگذر و فریب دادن خویشتن و در نتیجه، به دست آوردن آسایش و امنیت نسبى که متأسفانه در مورد جوانانى که آگاهى لازم، راهنماى دلسوز و الگوى مناسب را ندارند، این شیوه چشمگیرتر است! مثلاً براى رهایى از کابوس غم و اندوه و پریشانى، روى آوردن به «قرص‌هاى روان‌گردان» و دواهاى شادى زاست!

پزشکان و محققان علوم زیست‌شناسى، این شیوه را خطرناک، اعتیادآور و سرانجام، مرگ بار اعلام کرده‌اند، طبق آمار سال ۱۳۸۰،بیش از ۴۰ هزار نفر در ایران بدان مبتلا و گروه سنّى ۱۵ تا ۳۵ سال، بیشترین گروه سنّى هستند که آن را مصرف می‌کند.۳

ب: قرآن کریم که آئین‌نامه هدایت همه جانبه است، فرموده: «ألا بِذِکرِ اللّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ؛ آگاه باشید که با یاد خد دل‌ها آرامش مى یابد».(سوره رعد، آیه ۲۸) یاد خدا که در قرآن با واژه «ذکر» آمده، علاوه بر یادآورى زبانى و قلبى، یادى است که از یک سو عظمت و جلال خداوند را در برابر انسان نمایان می‌سازد و مسئولیت او را در برابر ذات حق تبیین می‌گرداند و از سوى دیگر، این «یاد» به خاطر قدرت بازدارندگى انسان از لغزش و گناهان و اعتماد و ارتباط با «خداوند جهان هستى» موجب ثبات و آرامش خاطر می‌گردد.

پیامبر اسلام(علیه السلام) نیز یاد واقعى خدا را علاوه بر «ذکر زبانى و قلبى» یاد بازدارنده و سازنده شمرده و می‌فرماید: «وَ لکن إذا وَرَدَ على ما یحرِمُ عَلَیهِ، خافَ اللّهَ عَزَّوجلَّ عِندَه و تَرَکَهُ».۴؛ بلکه «ذکر واقعى خدا» آن است که وقتى انسان در برابر گناه و حرامى قرار گرفت، خدا را در نظر آورد و بترسد و از گناه و حرام خوددارى نماید.

آرامش و امنیت، به طور کامل و همه جانبه از ویژگی‌ها و نعمت‌هاى بهشتى است که بر اساس آیات قرآن کریم نمونه‌هایى از آنها را به مطالعه می‌گذاریم:

۱-به هنگام ورود

قرآن کریم، درباره پرهیزکاران و مؤمنان وارسته و برگزیده‌اى که در پرتو ایمان و خویشتندارى از گناهان، به قلّه بلند انسانیت صعود کرده‌اند و جایگاه آنان در بهشت، باغ‌هاى سبز و خرّم و در کنار چشمه‌‌سارهاى زلال و لذتبخش قرار دارد، می‌فرماید: «اُدخلوها بِسلامٍ آمنین».(سوره حجر، آیه ۴۶)

فرشتگان الهى، به آنان می‌گویند: داخل این باغ‌ها شوید، در سلامت و آرامش و امنیت. در آیه دیگرى می‌فرماید: «اُدخُلوا الجَنَّهَ لا خَوف عَلَیکُم و لا أنتم تَحزَنُونَ؛ داخل بهشت شوید که نه ترس و بیمى برشما وارد می‌شود و نه گرفتار غم و اندوه می‌شوید.(و بلکه در آرامش و شادمانى و امنیت خواهید بود)».(سوره اعراف، آیه ۴۹)

۲-خانه‌هاى پاکیزه

قرآن کریم، در دو آیه، موضوع «خانه‌هاى پاکیزه» را که از نعمت‌هاى بهشتى و پاداش مؤمنان است، مطرح نموده که در یک مورد آن آمده: «وَعَدَ اللّهُ المؤمنین و المؤمناتِ جَناتٍ تَجرى من تَحتِها الأنهارُ خالدینَ فیها وَ مَساکِنَ طِیبَهً فى جَنّاتِ عَدنٍٍ…؛ خداوند به مردان و زنان با ایمان، باغ‌هایى از بهشت وعده داده که نهرها از زیر(درختان) آنها جارى است، جاودانه در آن خواهند ماند و مسکن‌هاى پاکیزه‌اى در بهشت خواهند داشت و رضایت و خشنودى خدا که از همه بالاتر است را دارند و پیروزى بزرگ همین است».(سوره توبه، آیه ۷۲)

خانه‌هاى پاکیزه و بزرگ، یکى از پاداش‌هاى بزرگ الهى به اهل ایمان و یکى از کانون‌هاى بزرگ آسایش و آرامش و امنیت و راحتى آنان خواهد بود.

آرى، براى کسانى که ایمان آورده‌اند و در دنیا اعمال صالح داشته‌اند، پاداش فراوانى است و خانه‌هایى که در اختیار آنان قرار می‌گیرد، داراى آن چنان تجهیزات کاملى است که به منظور آرامش و کامیابى بیشتر و بهره‌مندى از آسایش و لذت بهتر، خانه‌هاى آنان، غرفه‌ها و بالا خانه‌هاى مشرف به منظره‌هاى چشم نواز و لذّتبخش بهشتى نیز دارد و سکونت در آنها، براى آنان آسایش دل نشین و فراوانى به وجود می‌آورد.

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «وَ هُم فى الغُرفاتِ آمِنُونَ؛ آنان در آن غرفه‌ها و بالاخانه‌ها، آسایش و آرامش دارند».(سوره سبأ، آیه ۳۷)

۳- بر تخت‌هاى زیبا

آسایش و آرامش و امنیتى که براى مؤمنان در بهشت فراهم گردیده، منحصر به بهره‌مندى از خانه‌هاى وسیع و پاکیزه و مجهّز نیست، بلکه آنان گاهى از خانه‌ها قدم بیرون می‌گذارند و در باغ‌هاى باصفا و زیر سایه‌ درختان زیبا و کنار چشمه‌ها و جویبارهاى جان‌نواز که با موسیقى دلنشین خود، وجود آنان را در خلسه‌هاى شادى‌آفرین فرو می‌برد و نسیم پرطراوتى که جسم و جان آنان را نوازش می‌دهد، با همسران خویش به تماشا می‌نشینند و گاهى هم با قدم زدن بر «فرش‌هاى زمرّدین» که در زیر سایه‌ درختان گسترانیده شده، به ناز و کرشمه و خرامیدن می‌پردازند.

قرآن مجید، این فضاهاى آرامبخش و لذّت‌آفرین را این گونه بیان کرده است: «هَم وَ ازواجُهُم فى ظِلالٍ على الأرائکِ مُتّکئونَ…؛ بهشتیان، امروز به (بهره‌بردارى) از نعمت‌هاى خدا مشغول و مسرورند، آنان با همسران خویش، در سایه‌هاى(قصرها و درختان بهشتى) بر تخت‌ها تکیه زده‌اند و براى آنها در بهشت، میوه‌هاى فراوان و لذّتبخش، هر چه بخواهند وجود دارد، و براى آنان سلام و درود الهى است».(سوره یس، آیات ۵۶ ـ ۵۸)

و در جاى دیگر می‌فرماید: «اُدخُلُوا الجَنَّهَ أنتُم وَ أزواجُکُم تُحبَرُوُنَ؛ اى بندگان من! نه ترسى بر شما هست و نه اندوهى، شما با همسران خویش در حالى که در نهایت شادمانى(که آثار آن در چهره‌ها و حرکات و رفتار و قهراً خرامیدن و ناز شما نمایان و همراه است) به بهشت وارد شوید».(سوره زخرف، آیات ۶۸ تا ۷۱)

۴- در اوج آسایش

در بهشت، گرسنگى، تشنگى، برهنگى، رنج، واماندگى، آفتاب آزاردهنده، دلتنگى و فشار زندگى که موجب غم و اندوه و پریشانی‌ها می‌گردد، وجود ندارد و همه ابزارها، وسایل و عواملى که براى بهشتیان در نظر گرفته شده، فراهم گردیده است، تا آنان با خیال راحت، آرامش خاطر و آسایش و امنیتى که در پرتو مصونیت از هر گزندى، جاودانگى زندگى بهشتى را تأمین می‌کند، به سر برند.

قرآن کریم، این ویژگی‌ها و شرایط مناسب را به عنوان پاداش مؤمنان و نیکوکاران در دنیا، به طور خلاصه، این گونه بیان کرده است:

الف ـ «إنَّ لَکَ أن لا تَجُوعَ وَ لا تَعرى، وَ أنَّکَ لاتَظمَؤُا فیها وَ لا تَضحى؛

اى آدم! تو در بهشت راحت هستى و در آن گرسنه نمی‌شوى و برهنه نخواهى شد و نیز در بهشت تشنه نمی‌شوى و حرارت آفتاب آزارت نخواهد داد».(سوره طه، آیات ۱۱۸و ۱۱۹)

ب ـ بندگان مؤمن در بهشت می‌گویند: «حمد و سپاس خدایى را که غم و اندوه را از ما برطرف نمود، به راستى پروردگار ما غفور و شکور است، خدایى که با فضل خویش ما را در این سراى جاویدان جاى داد که در آنجا نه رنج و تعبى به ما می‌رسد و نه گرفتار خستگى و واماندگى می‌شویم».(سوره فاطر، آیات ۳۴ و ۳۵)

ج ـ قرآن کریم، سرنوشت و جایگاه مؤمنان و افرادى را که عمل صالح انجام داده‌اند «جنّات فردوس» معرفى می‌کند و درباره آنان می‌فرماید:

«خالدینَ فیها لا یبغونَ عَنها حِوَلاً؛ آنان در بهشت جاویدان(و با آسایش و امنیت و خاطر آسوده هستند) و هرگز در پى‌ جا و نقل مکان نخواهند بود».(سوره کهف، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸)

حافظ شیرازى سروده است:

آسایش دو گیتى تفسیر این دو حرف است      بـا دوسـتان مـروّت بـا دشـمنـان مـدارا

نویسنده: احمد صادقى اردستانى

پى‌نوشت‌ها

۱ و ۲- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۷۰؛

۳- روزنامه ایران، ۲۴/۳/۱۳۸۴، شماره ۳۱۶۱، ص ۹؛

۴- سفینه البحار، ج ۲، ص ۲۷۷؛

منبع: بشارت؛ خرداد و تیر ۱۳۸۴؛ شماره ۴۷

زنان و مردان با هم متفاوتند

همه ما به این موضوع آگاهیم که مردان و زنان، از لحاظ جسمى و روحى، با هم متفاوت‌اند، همان گونه که در خلقت ظاهرى، با هم تفاوت دارند، در مسائل روحى و روانى نیز از یکدیگر متمایزند. هنگامى که یک ازدواج صورت مى‌گیرد و زن و مردى زندگى مشترکى را شروع مى‌کنند، هر یک از آن‌ها، به کلى فراموش مى‌کنند که با دیگرى متفاوت‌اند و این تفاوت‌ها هم بسیار است.

زن و مرد گمان مى‌کنند اگر طرف مقابل دوستش دارد، باید همان گونه باشد که او مى‌خواهد. از این رو سعى در تغییر طبیعت و فطرت دیگرى مى‌کند تا او را به دلخواه خویش درآورد این دلیل باعث مى‌شود تا روابط زناشویى متشنج شود و فرصت گفت و گوى صمیمى و دوستانه از بین برود.

در زندگى مشترک مرد و زن، باید بدانند که همسران خود را همان گونه که هستند، بپذیرند.

زنان با مردان تفاوت‌هاى اساسى دارند. این تفاوت‌ها را بشناسند و به آن‌ها احترام بگذارند.

یکى از بزرگ‎‌ترین تفاوت‌هاى میان زن و مرد این است که هر کدام از آن‌ها چگونه با فشارهاى روحى کنار مى‌آیند و در برخورد با مشکلات چگونه عمل مى‌کنند و به چه نحوى عکس‌العمل نشان مى‌دهند.

در این گونه مواقع، مردها به شدت در خود فرو مى‌روند و گوشه‌گیر مى‌شوند. در صورتى که زن‌ها با هیجانى فزاینده غرق در مسأله مى‌شوند و خود را گرفتار مى‌کنند.

زمانى که مشکل پافشارى بر مرد وارد مى‌شود، او بسیار ساکت مى‌شود و در خود فرو مى‌رود تا بتواند راه‌حلى پیدا کند. اما بر عکس، زن از طریق صحبت کردن درباره جزئیات مشکلش به آرامش مى‌رسد.

هنگامى که مشکلى براى زنى پیش مى‌آید، او تنها به یک شنونده نیاز دارد که بدون داورى و بدون ارائه راه‌حل، با دلسوزى به احساسات و گفته‌هایش گوش کند.

اگر همسر شما از موضوعى ناراحت و کلافه است. به گرمى به سخنان او گوش دهید و اصلاً سعى نکنید که مشکل گشایى کنید و یا مسأله او را کوچک و بى اهمیت جلوه دهید. بلکه فقط با دلسوزى و تأیید، حرف‌هایش را بشنوید. این موقع است که زن احساس حمایت مى‌کند و خشنود و راضى مى‌شود.

صحبت کردن، «نیاز» یک زن است و مرد هنگامى در روابط خود با همسرش موفق است که به این «نیاز» احترام بگذارد.

پس باید به این موضوع توجهى عمیق و اساسى داشته باشیم که زمانى زن احساس مى‌کند از سوى همسر خود مورد احترام و پذیرش قرار گرفته است که شوهرش، شنونده‌اى خوب براى سخنان و احساسات او باشد.

یک مرد موفق به احوال همسرش اهمیت مى‌دهد، وقتى به منزل مى‌آید حال او را مى‌پرسد و از او سؤال مى‌کند که روزش را چگونه گذرانده است، هنگامى که مى‌بیند او ناراحت است با علاقه و دلسوزى مى‌خواهد تا برایش حرف بزند، به او نگاه مى‌کند و نشان مى‌دهد که به سخنانش توجه دارد. به کتاب هایى که مى‌خواند و مطالبى که بازگو مى‌کند، توجه و علاقه نشان مى‌دهد. با صبورى به حرف‌هایش گوش مى‌کند، مرتب به ساعت نگاه نمى‌کند یا روزنامه ورق نمى‌زند و کلامش را قطع نمى‌کند.

این گونه است که زن احساس اعتماد و امنیت مى‌کند و از عشق همسرش مطمئن مى‌گردد ، حس مى‌کند که مورداحترام قرارگرفته است. زمانى که زن احساس احترام مى‌کند، برایش آسان‎‌تر است که از مرد آن طور که در خورش باشد، قدردانى کند. موضوع دیگرى که در زندگى زن و مرد متفاوت است مسأله چرخه طبیعى احساسات زن است. زنان همچون امواج دریا متلاطم و متغیرند. زمانى سرشار از عشق و گاهى غمگین هستند.

با شناخت این بعد از وجود زن، راحت‎‌تر مى‌توان با احساساتش کنار آمد و او را درک کرد. انتظار اشتباهى است که از یک زن توقع داشته باشیم همیشه سرحال و خوشحال باشد. چرا که به روال طبیعى، او داراى فرود و فراز احساس است و نمى‌تواند به طور ثابت یک رفتار همیشه دید ارائه دهد.

با پذیرش این موضوع، مى‌توان به یک زن کمک کرد تا با آرامش، روند فطرى چرخه احساسات خود را طى کند و به سلامت روحى و روانى دست یابد. شنونده بودن و توجه به سخنان و عواطف زن، تأثیر شگرفى در گذراندن آرام این مراحل دارد.

منبع: پایگاه راسخون

حقوق اجتماعى از ديدگاه امام جعفر صادق (عليه السلام)

 امام جعفر صادق(عليه السلام) شخصيتى قرآنى است كه ديدگاهها و نظريات او برگرفته از قرآن و شارح آن يعنى سنت مى باشد. نگاه او به هر قضيه اى، از جمله حقوق اجتماعى، همچون نگاه قرآن و سنت است. همانگونه كه قرآن و سنت همه افراد جامعه را نسبت به همديگر صاحب حق مى دانند او نيز بر اين باور بوده و براى برپايى اين حقوق، تمامى سعى و تلاش خود را به كار گرفته است. بهتر آن است كه با استناد به سخنان ايشان به بررسى و بيان حقوق اجتماعى از ديدگاهشان بپردازيم.

1ـ امنيت، عدالت و گشايش و فراخ حالى در زندگى: از حقوق مسلّم افراد جامعه آن است كه از اين سه حق مهم برخوردار باشند، زيرا بقاء، قوام و ثبات هرجامعه و تمدنى در گرو وجود اين عناصر مهم است. امام صادق دراين باره مى فرمايد: ثلاثة يحتاج إليها الناس طُرّاً، الأمن والعدل والخصب، سه چيز است كه همه مردم به آنها نيازمندند: امنيت، عدالت و آسايش و فراخ حالى.

2ـ برقرارى رابطه دوستى و برادرى و بخشش و ديدار با يكديگر: امام صادق مى فرمايد: اتقوالله و كونوا اخوة بررة متحابّين فى الله متواصلين متراحمين تزاوروا و تلاقوا از خدا بترسيد و به خاطر خدا با همديگر برادر، نيك، دوست، مرتبط و دلسوز باشيد و با همديگر ديدار و ملاقات كنيد.

3ـ همكارى، همدردى و عطوفت: از فرمايشات ايشان است: يحق على المسلمين الاجتهاد فى التواصل والتعاون والتعاطف والمواساة لاهل الحاجة. بر مسلمانان واجب است كه در برقرارى رابطه و همكارى و مهربانى و همدردى با نيازمندان بكوشند.

4ـ امر به معروف و نهى از منكر: يكى از حقوق افراد بر يكديگر نصح و دلسوزى است كه هميشه خيرخواه همديگر باشند و منفعت را براى هم جلب و ضرر و زيان را از همديگر دفع كنند كه امر به معروف و نهى از منكر، مصداق بارز آن است. امام صادق در تأكيد بر اين قضيه مهم چنين مى فرمايد: ويل لقوم لايدينون الله بالامر بالمعروف والنهى عن المنكر. واى بر قومى كه با امر به معروف و نهى از منكر، فرمان خدا را اجرا نمى كنند.

5ـ احترام به شخصيت هر مسلمان: از نظر ايشان هر مسلمانى در جامعه، داراى شخصيت و حقوق و حيثيت و آبرو است كه هيچكسى حق توهين و تحقير به او را ندارد و چنين مى فرمايد: اعلموا أن من حقّر أحداً من المسلمين ألقى الله عليه المقت. بدانيد كه هركس يكى از مسلمانان را تحقير كند خداوند بر او خشمگين مى شود.

6ـ صله رحم، تشييع جنازه و عيادت مريض: افراد يك جامعه در حال سلامتى، بيمارى و پس از مرگ بر همديگر حقوقى دارند كه رعايت آنها واجب است. امام صادق بر پرداخت اين حقوق اينچنين سفارش مى فرمايد: صِلوا عشائركم و اشهدوا جنائزهم و عودوا مرضاهم و ادّوا حقوقهم. با خويشاوندانتان ايجاد رابطه كنيد، جنازه هايشان را تشييع كنيد، بيمارانشان را عيادت كنيد و حقوقشان را پرداخت كنيد.

7ـ حق همسايه: قرب و نزديكى به هر صورتى كه ايجاد شود حقوقى را دربر مى گيرد. از جمله كسانيكه از اين طريق از حقوق برخوردار مى شوند همسايگانند كه در دين اسلام بر اين حق بزرگ بسيار تأكيد مى شود. امام صادق در اين زمينه چنين مى فرمايد: ليس منا من لم يحسن مجاورة جاره از ما نيست آن كسى كه با همسايه اش به نيكى رفتار نكند.

8ـ حقوق ايتام و زنان: نظام خلقت خداوند چنين اقتضاء كرده كه بعضى ها قوى و بعضى ديگر ضعيف باشند، كه افراد قوى نبايد حق افراد ضعيف را ضايع كنند. ايتام و زنان از افراد ضعيف جامعه هستند كه حقوق آنان بسيار پايمال مى شود. امام صادق نسبت به اين حقوق چنين هشدار مى دهد: اتقواالله فى الضعيفين اليتيم والنساء. از خدا بترسيد در حق اين دو موجود ضعيف، زن و يتيم.

9ـ حق فقرا و مساكين: خداوند در رزق و روزى بعضى ها را بر بعضى ديگر برترى داده اما از توانگران خواسته تا دست مستمندان را بگيرند. و اجازه ندهند كه فقر آنها را از پا درآورد. امام صادق در خصوص اين مطلب مى فرمايد: عليكم بحبّ المساكين المسلمين فانّ من حقرهم و تكبّر عليهم فقد زلّ عن دين الله… بر شما باد به دوستى با مساكين; زيرا كسى كه آنها را تحقير كند و بر آنها تكبّر ورزد، از دين خدا منحرف شده است… باز در همين مورد چنين مى فرمايد: انّما اعطاكم الله هذه الفضول من الاموال لتوجهوها حيث وجهه الله ولم يعطكموها لتكنزوها . خداوند اين اموال اضافى را به شما داده تا به آن جهتى كه خدا سوق داده، سوق دهيد و ذخيره نكنيد.

10ـ رعايت حال كسانى كه در تنگناى زندگى واقع شده اند: از جمله كسانيكه حق دارند نسبت به آنها ترحّم و گذشت شود، بدهكاران هستند. امام صادق دراين باره چنين مى فرمايد: خلّوا سبيل المعسر كما خلاه الله. راه بدهكاران مستمند را باز كنيد چنانچه خداوند راه آنها را بازگذاشته است. اشاره ايشان به اين آيه كريمه سوره بقره هست كه خداوند مى فرمايد: و إن كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة. و اگر بدهكار در سختى قرار گرفت تا بهبود وضعيت به او فرصت دهيد.

خاتمه: به اهمّ حقوق اجتماعى از ديدگاه امام جعفر صادق اشاره شد، به آن اميد كه در جوامع اسلامى، بخصوص جامعه ما، ايران، به آنها جامه عمل پوشانده شود.

والسلام عليكم و رحمة الله

منبع :على  جلالى بستانو ؛ماهنامه کوثر، شماره 40 ، تير 1379