امت محمد

نوشته‌ها

جریان احمدالحسن و برداشت‌های سطحی از روایات

اشاره:

استدلالهای جریان یمانی از جهات مختلف قابل خدشه است. اصلاً اینگونه استدلالهای خود باعث رسوایی آنان گردیده و جز بطلان این جریان چیزی دیگری با آنها ثابت نمی شود. این جریان از روایات اهل بیت علیهم‌السلام نیز برای اثبات یمانی بودن احمدالحسن استدلال کرده اند. آنان در اینگونه استدلالها نیز دارای اشتباهات واضح شده که در این مقاله به آن اشاره شده است.

 

بخشی از استدلال‌های طرف‌داران احمد حسن مبتنی بر برداشت‌های سطحی از روایات است؛ برداشت‌ها مبتنی بر نگاه عامیانه، یک‌سونگرانه و بدون توجه به مجموعه فرمایشات پیشوایان معصوم(علیه‌السلام).

می‌نویسند:

عن أبی عبد الله(علیه‌السلام) قال: الله أجل و أکرم و أعظم من أن یترک الأرض بلا امام عادل. قال: قلت له: جعلت فداک! فأخبرنی بما استریح إلیه. قال: یا أبا محمد! لیس یری أمه محمد(صلی‌الله علیه و آله) فرجاً ابداً ما دام لولد بنی فلان ملک حتی ینقرض ملکهم، فإذا انقرض ملکهم أتاح الله لامه محمد رجلاً منا أهل البیت، یشیر بالتقی ویعمل بالهدی ولا یأخذ فی حکمه الرشی، والله انی لا عرفه باسمه و اسم أبیه، ثم یأتینا الغلیظ القصره ذو الخال والشامتین، القائم العادل الحافظ لما استودع یملأها قسطاً وعدلاً کما ملأها الفجار جوراً و ظلماً؛[۱]

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: خداوند بزرگ‌تر و مکرم‏تر و اعظم از این است که زمین را بدون امام عادل بگذارد. ابوبصیر گفت: قربانت گردم! چیزی به من اطلاع دهید که موجب آرامش خاطرم باشد. فرمود: ای ابومحمد، مادام که بنی‌عباس بر اریکۀ سلطنت تکیه زده‏اند، امت محمد(صلی‌الله علیه و آله) فرج و راحتی ندارند. وقتی که دولت آن‌ها منقرض گردید، خداوند مردی را که از دودمان ماست و برای امت محمد(صلی‌الله علیه و آله) نگاه‌داشته، ظاهر گرداند تا دستور تقوا دهد و به هدایت رفتار کند و در حکمش رشوه نگیرد. به خدا قسم من او را به اسم خود و پدرش می‌شناسم. آن‌گاه مردی که گردنی قوی دارد و دارای دو خال سیاه است به سوی ما خواهد آمد. او قائم عادل و حافظ امانت الهی است؛ او زمین را پر از عدل و داد می‌کند، چنان‌که فاجران آن را پر از ظلم و ستم کرده باشند.

طرف‌داران احمد حسن مدعی هستند تعبیر «اهل‌البیت» در این روایت دلالت بر این دارد که شخصیت مورد نظر امام صادق(علیه‌السلام)، امام است؛ چرا که در اصطلاح روایات، واژۀ اهل‌البیت مخصوص امامان معصوم است. از این‌رو طبق مفاد این روایت، پیش از ظهور امام مهدی(عج)امامی از اهل‌بیت وجود خواهد داشت.

در حالی که این‌که واژۀ اهل‌البیت اصطلاح خاصی است که شامل تمام خاندان پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) نمی‌شود و مخصوص امام علی(علیه‌السلام) و حضرت زهرا(س) و امامان از نسل آنان است، مطلب درستی است که در آن تردیدی وجود ندارد. لیکن از این نکته نیز نباید غفلت کرد که پیشوایان معصوم خود تصریح کرده‌اند که این واژه _ هنگامی که در معنای اصطلاحی‌اش به کار می‌رود _ منحصر در چهارده معصوم است و کس دیگری را شامل نمی‌شود. به عنوان نمونه از امام علی(علیه‌السلام) در این‌باره چنین روایت شده است:

ثم قال: علی صلوات الله علیه لأبی الدرداء وأبی هریره، ومن حوله: یا أیها الناس، أتعلمون أن الله تبارک وتعالی أنزل فی کتابه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فجمعنی رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) وفاطمه وحسناً وحسیناً فی کساء واحد، ثم قال: اللهم هؤلاء أحبتی وعترتی وثقلی وخاصتی وأهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیراً. فقالت أم سلمه: وأنا؟ فقال(صلی‌الله علیه و آله) لها: وأنت إلی خیر، إنما أنزلت فی، وفی أخی علی، وفی ابنتی فاطمه، وفی ابنی الحسن والحسین، وفی تسعه من ولد الحسین خاصه، لیس فیها معنا أحد غیرنا. فقام جل الناس، فقالوا: نشهد أن أم سلمه حدثتنا بذلک، فسألنا رسول الله(صلی‌الله علیه و آله) فحدثنا کما حدثتنا أم سلمه؛[۲]

چنان‌که ملاحظه می‌شود، رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) تصریح می‌فرمایند که واژۀ «اهل‌بیت» در اصطلاح خاص قرآنی‌اش _ که از ویژگی طهارت از ناپاکی‌ها برخوردارند _ منحصر در چهارده معصوم است و شامل هیچ شخصیت دیگری نمی‌شود. این مطلب به وضوح از واژۀ «انّما» _ که از ادات حصر است _ استنباط می‌شود و در ادامه عبارت «لیس فیها معنا احد غیرنا» که به صراحت از مشارکت نداشتن هیچ شخصیت دیگری با اهل‌بیت در این مقام سخن می‌گوید راه را بر هر گونه توجیه و طرح احتمالات بی‌اساس بسته است. از این‌رو این ادعا که از وجود واژۀ اهل‌البیت در حدیث امام صادق(علیه‌السلام) می‌توان چنین برداشت کرد که شخصیت مورد نظر آن حضرت، به‌رغم این‌که از چهارده معصوم نیست، امامی معصوم است، پذیرفتنی نیست.

اما دلیل این‌که بر شخصیت مورد نظر این روایت اهل‌البیت اطلاق شده، این است که گرچه این واژه یک اصطلاح خاص با بار معنایی ویژه است، اما این اصطلاح، تمام کاربری‌های این واژه را دربر نمی‌گیرد، بلکه کاربری اغلب این واژه همان معنای خاص است؛ اما در کلمات اهل‌بیت گاهی این واژه معنایی عام‌تر دارد که شامل همۀ خاندان پیامبر گرامی(صلی‌الله علیه و آله) به صورت عام آن می‌شود و از این‌رو کسانی که از نسل ائمه(علیه‌السلام) هستند ولو خود امام نباشند را نیز شامل می‌شود. به عنوان نمونه می‌توان به این روایات اشاره کرد:

عن أبی حمزه الثمالی، قال: کنت جالساً فی المسجد الحرام مع أبی‌جعفر(علیه‌السلام) إذ أتاه رجلان من أهل البصره، فقالا له: یا ابن رسول الله! إنا نرید أن نسألک عن مسأله. فقال لهما: اسألا عما جئتما. قالا: أخبرنا عن قول الله عز وجل: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا [مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ] إلی آخر الآیتین. قال: نزلت فینا أهل البیت. قال أبوحمزه: فقلت: بأبی أنت و أمی! فمن الظالم لنفسه؟ قال: من استوت حسناته و سیئاته منا أهل البیت فهو ظالم لنفسه. فقلت: من المقتصد منکم؟ قال: العابد لله ربه فی الحالین حتی یأتیه الیقین. فقلت: فمن السابق منکم بالخیرات؟ قال: من دعا والله إلی سبیل ربه، و أمر بالمعروف، ونهی عن المنکر، ولم یکن للمضلین عضداً، ولا للخائنین خصیماً، ولم یرض بحکم الفاسقین إلّا من خاف علی نفسه ودینه ولم یجد أعواناً؛[۳]

ابوحمزه ثمالی گوید: در مسجدالحرام خدمت امام باقر(علیه‌السلام) نشسته بودم که دو تن از مردم بصره به محضرش شرفیاب شدند و عرض کردند: ای فرزند پیامبر خدا، قصد داریم مسئله ‏ای از شما بپرسیم. فرمود: مانعی ندارد. گفتند: ما را از تفسیر فرموده خدا: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ» تا آخر دو آیه، آگاه فرما! فرمود: در شأن ما خاندان نبوت نازل گردیده است. ثمالی گوید: عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت! بنابراین ستمکار به خود از شما چه کسی است؟ فرمود: شخصی از ما خاندان رسالت که نیکی‌ها و بدی‌هایش یکسان باشد به نفس خود ستم نموده [ که در عبادت کوتاهی نموده و حسناتش را بر سیئات خود افزون نساخته] باشد. گفتم: «مقتصد» از شما کیست؟ فرمود: شخصی که در تمامی احوال، در توانمندی و فقر (جوانی و پیری) تا آخرین نفس که در چنگال مرگ گرفتار شود عبادت خدا را انجام دهد. عرضه داشتم: سبقت‏گیرندۀ شما در خیرات کیست؟ فرمود: به خدا سوگند او فردی است که مردم را به راه پروردگار خویشتن فرا خوانده و به انجام نیکی‌ها وادار کند، و آنان را از ارتکاب معاصی و بدی‌ها باز دارد، و پشتیبان گمراهان نگردد، و به حکم فاسق‌ها رضا ندهد، مگر آن شخص که از رسیدن زیانی به جان و دینش بترسد، و یاوری پیدا نکند، آن‌گاه از روی تقیه با آنان مدارا نماید.

در این‌جا ابتدا امام تصریح می‌فرمایند که این آیه دربارۀ اهل‌بیت نازل شده است و در ادامه به صراحت از وجود هر سه دستۀ مذکور در آیه و از جمله ستمگر به خود (الظالم لنفسه)در میان اهل‌بیت سخن می‌گویند و از آن‌جا که در میان چهارده معصوم ستمگر وجود ندارد، بنابراین مقصود از اهل‌بیت معنای اصطلاحی آن نیست، بلکه مقصود خاندان پیامبر به شکل عام آن است.

از امام صادق (علیه‌السلام) نیز چنین روایت شده است: انا أهل البیت لم یزل الله یبعث فینا من یعلم کتابه من أوله إلی آخره؛[۴]

در میان ما اهل‌بیت خداوند همیشه کسی را برمی‌انگیزد که به کتاب خدا از ابتدا تا انتها علم دارد.

روشن است که مقصود امام صادق(علیه‌السلام) از واژۀ اهل البیت در این روایت معنای خاص آن نیست؛ چرا که امام می‌فرمایند: در بین ما اهل‌بیت کسی هست که دانش همۀ کتاب خدا نزد اوست. بنابراین کسی که دانش کتاب نزد اوست یکی از اهل‌بیت است. بنابراین امام صادق(علیه‌السلام) در این حدیث از واژۀ اهل‌بیت، معنای عام آن را اراده کرده‌اند؛ یعنی خاندان پیامبر و منسوبان به آن حضرت.

حاصل سخن این‌که به دلیل روایتی که اصطلاح اهل‌البیت را منحصر در چهارده معصوم کرده است، از اطلاق این واژه بر شخصیت دیگری نمی‌توان امامت و مهدویت او را اثبات کرد و به قرینۀ دو روایتی که اخیراً ذکر شد این واژه معنای عامی نیز دارد. بنابراین در حدیث مورد نظر اهل‌البیت در معنای عامش به کار رفته است. بنابراین از اطلاق این واژه بر کسی که پیش از امام مهدی ظهور می‌کند تنها منسوب بودن او به خاندان پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) قابل برداشت است و در نتیجه او یکی از سادات جلیل القدر خواهد بود و از همین روست که سید بن طاووس روایت یادشده را بر خود تطبیق می‌داده و بر این باور بوده که مقصود از آن مردی از اهل‌بیت که در این روایت به او اشاره شده، خود وی است[۵]. این تطبیق درست باشد یا اشتباه، در هر صورت نشان از آن دارد که این عالم بلندمرتبه نیز از واژۀ اهل‌بیتی که در این روایت به کار رفته امام معصوم و مهدی فهم نمی‌کرده است.

باز می‌نویسند:

قال أمیر المؤمنین(علیه‌السلام) علی منبر الکوفه: … لا بد من رحی تطحن فإذا قامت علی قطبها وثبتت علی ساقها بعث الله علیها عبداً عنیفاً خاملاً أصله، یکون النصر معه أصحابه الطویله شعورهم، أصحاب السبال، سود ثیابهم، أصحاب رایات سود، ویل لمن ناواهم، یقتلونهم هرجاً، والله لکأنی أنظر إلیهم وإلی أفعالهم، وما یلقی الفجار منهم والأعراب الجفاه یسلطهم الله علیهم بلا رحمه فیقتلونهم هرجاً علی مدینتهم بشاطئ الفرات البریه والبحریه، جزاء بما عملوا وما ربک بظلام للعبید؛[۶]

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بر منبر مسجد کوفه فرمود: آسیایی باید به گردش درآید و همین که کاملاً به گردش افتاد و پابرجا شد خداوند بنده‏ای سنگ‌دل و بی‏اصل و نسب را برانگیزد که پیروزی به همراه او باشد. یارانش با موهای دراز و سبیل‌های کلفت و جامه‏های سیاه در بر، و پرچم‏های سیاه به دست داشته باشند. وای بر کسی که با آنان ستیزد که بی‏ملاحظه آنان را بکشند! به خدا قسم، گویی آنان را می‏بینم و کارهاشان و آن‌چه بدکاران و عرب‌های ستمگر از دست آنان می‏بینند در پیش چشم من است. خداوند آنان را که مهری در دلشان نیست بر ایشان مسلّط می‌کند و در شهرهای خودشان که در کنار فرات است شهرهای ساحلی و بیابانی، ایشان را بی‏محابا می‌کشند به جزای آن‌چه که کرده‏اند و پروردگار تو به بندگانش ستم روا ندارد.

به اعتقاد طرف‌داران احمد حسن، این روایت دلیل بر وجود حجتی از حجت‌های الهی در میان پرچم‌های سیاه است و از آن‌جا که پرچم‌های سیاه پیش از ظهور برافراشته می‌شود، این حجت الهی امام مهدی نیست و در نتیجه روایت مورد نظر دلیلی بر اندیشۀ وجود مهدی‌هایی غیر از امام مهدی است. آن‌ها این روایت را به این دلیل اثبات کنندۀ وجود حجتی از حجت‌های خدا در میان پرچم‌های سیاه می‌دانند که در آن تعبیر «یبعث الله» آمده است و از آن‌جا که خداوند تنها پیامبران و امامان را مبعوث می‌کند، شخصیت مورد نظر امام علی(علیه‌السلام) در این روایت نیز باید حجت خداوند باشد.

در حالی که اساساً مبعوث شدن شخصیت مورد نظر این روایت از سوی خداوند نمی‌تواند دلیلی بر مهدی بودن او باشد؛ زیرا بعثت در لغت به معنای برانگیختن است و صرف برانگیختنِ کسی، دلیل بر پیامبر یا امام بودن او نیست و گویاترین دلیل بر این سخن این است که در آیات و روایات فراوانی ترکیب «بعث الله» و ترکیب‌های مشابه آن در غیر انبیا و اوصیا به کار رفته است. به عنوان نمونه می‌توان به این آیات اشاره کرد:

«فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَاباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی‏ سَوْءَهَ أَخِیهِ».[۷]

«ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَى‏ لِمَا لَبِثُوا أَمَداً».[۸]

«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً».[۹]

در روایات نیز موارد بسیاری وجود دارد که بر اساس آن‌ها خداوند موریانه[۱۰] ، ابر[۱۱] ، پرنده[۱۲] ، فرشتگان[۱۳]  و… رامبعوث می‌گرداند. بنابراین از آمدن تعبیر «بعث الله» در این روایت، نمی‌توان نتیجه گرفت شخصیت فرستاده شده، مهدی است.

بر آن‌چه گفته شد می‌توان این نکته را افزود که اساساً محتوای روایت، خود نشان‌گر این است که شخصیت مورد نظر امام علی(علیه‌السلام) شخصیت مثبت و برجسته‌ای نیست؛ زیرا در این روایت شخصیت یادشده به عنیف توصیف شده که این واژه به معنای بی‌رحم است[۱۴] . ابن‌اثیر در این باره چنین می‌نویسد:

و کل ما فی الرفق من الخیر ففی العنف من الشر مثله.[۱۵]

در نسخۀ موجود از کتاب الغیبه نعمانی در آستان قدس رضوی(علیه‌السلام) و کتاب‌خانۀ آیت‌الله مرعشی، تعبیر «عنیفاً» وجود دارد، اما در بحار الانوار که این روایت را از الغیبه نعمانی نقل کرده، به جای «عنیفاً»، «عسفاً» آمده است[۱۶]. این واژه نیز به معنای انجام امری بدون اندیشه، تدبر و بصیرت است[۱۷]. روشن است که در هر دو صورت تعبیرات یادشده با مهدی و وصی امام مهدی که معصوم و واجب الاطاعه است _ به حسب آن‌چه احمد حسن مدعی است _ تناسبی ندارد.

پی نوشت:

[۱] . ابن‌طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، ج۳، ص۱۱۶-۱۱۷، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

[۲] . نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص۷۷، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.

[۳] . صدوق، محمد بن علی،معانی الأخبار، ص۱۰۵، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۳۷۹ق.

[۴] . صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات،زص۲۱۴، تهران، منشورات الاعلمی، ۱۴۰۴ق.

[۵] . ابن‌طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، ج۳، ص۱۱۷، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

[۶] . نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص۲۶۴-۲۶۵، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.

[۷] . مائده: ۳۱٫

[۸] . کهف: ۱۲٫

[۹] . اسراء: ۵٫

[۱۰] . صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۱، ص۷۴، نجف اشرف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق.

[۱۱] . صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه، الامالی، ص۶۵۴، قم، مرکز الطباعه و النشر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.

[۱۲] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۵، ص۵۳۶، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

[۱۳] . همان، ج۳، ص۲۰۳،

[۱۴] . فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۲، ص۱۵۷، قم، دارالهجره، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.

[۱۵] . ابن‌اثیر، مبارک بن مبارک، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج۳، ص۳۰۹، قم، مؤسسۀ اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۳۶۴ش.

[۱۶] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۲، ص۲۳۲، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۱۷] . ابن‌فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۳۱۱، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴ق؛ ابن‌منظور، محمّد بن مکرم مصری انصاری، لسان العرب، ج۹، ص۲۴۵، قم، نشر ادب حوزه، ۱۴۰۵ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

امام علی (علیه السلام) و دفاع از امت محمد (صلی الله و آله و سلم)

اشاره

امام علی ((علیه السلام)) از کودکی در کنار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بوده و با اخلاق و عمل نبوت رشد نموده و اولین کسی از مردان بود که به پیامبر اسلام ایمان آورد. آن حضرت همیشه مدافع پیامبر اسلام و امت آن حضرت بوده است. او در غزوات و جنگها با فداکاری و شمشیر  و در حفظ مصالح امت با سکوت از امت اسلامی دفاع نموده و هرگز کوچکترین تزلزلی برای او در این امر مهم ایجاد نشده است. در این مقاله به برخی از رشادتها و نقش آن حضرت در دفاع از امت محمد (صلی الله علیه و آله) اشاره شده است.

 

قرآن کریم پانزده قرن پیش بر قلب پاک آخرین سفیر الهی، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نازل گردید. اسلام در مدّت بیست سال، بر برترین قدرت روزگار خویش، (دولت ساسانی) پیروز شد و بسیاری از سرزمینهای (امپراتوری) روم شرقی را نیز گشود؛ امّا امروز، پس از گذشت قرنها، روش انفعالی به خود گرفته و در دفاع از سرزمین های خویش، ناتوان است؛ با آنکه شرایط مسلمانان امروز، برتری زیادی بر شرایط دوران ظهور اسلام دارد.

مسلمانان عصر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) دارای بی حاصل ترین سرزمین جهان بودند و خود نیز از تهی دست ترین مردم روزگار به حساب می آمدند؛ اما اکنون امت اسلامی با دارا بودن کشورهای حاصل خیز با موقعیت ویژه و غنی ترین منابع نفتی و گازی، یکی از قدرت های بزرگ اقتصادی جهان به شمار می آیند. به ویژه این که دین اسلام نیز پس از گذشت سالیان دراز و عبور از پیچ و خم تاریخ، از دید آگاهان، هنوز کامل ترین و سالم ترین دین آسمانی است که با داشتن احکام جامع و جهان شمول، برترین قدرت فکری، فرهنگی و معنوی این دوران به شمار می رود.

به راستی جای سؤال است که: این راز افول و ضعف در میان مسلمانان در عین برخورداری از قوّت و قابلیّت، چیست و منشأ آن کجاست؟ بی شک جواب قطعی به چنین پرسشهایی، نیازمند بررسی بیشتر و عمیق تر است؛ اما از دید غالب پژوهشگرانِ رویدادهای تاریخی و اندیشمندانِ مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، پایه اصلی این انحطاط، بیگانگی مسلمانان با سخن و روش پیشوایان بزرگ دین است. اینک برای اثبات این مطلب، به گوشه هایی از تاریخ اشاره می کنیم:

در جریان شوم سقیفه، علی (علیه السلام) خلافت ابوبکر را نپذیرفت و در برابر آن، سرسختانه پایداری نمود. البته این مخالفت از باب اسلام خواهی و ستیز با کجروی بود؛ زیرا تجمّع «سقیفه» و قرار گرفتن ابوبکر برجایگاه امامت و رهبری جامعه اسلامی، از دید امام علی (علیه السلام) مخالفت آشکار با کتاب و سنّت و در نتیجه به معنای ظهور بدعت و انحراف و آغاز اجتهاد در مقابل نص[۱] به شمار می آمد. از این روست که آن حضرت از بیعت با ابوبکر سر باز می زند و بلافاصله مخالفت خود را آشکار می سازد.

مورّخان در نقل ماجرای «سقیفه» و بیان مخالفتهای آن، به روشهای گوناگون سخن گفته اند، از جمله سه مأخذ اصلی که در قرن سوم هجری نوشته شده و معروفیت ویژه ای دارند:

  1. ابن سعد (متوفّای ۲۳۰ ه .ق.)

ابن سعد جریان «سقیفه» را به نمایش قدرت ابوبکر تبدیل کرده و به گونه ای سخن می گوید که جای هیچ گونه مخالفتی برای خواننده نمی ماند. وی برای اینکه هیچ بستری برای ذکر مخالفتها، از جانب علی (علیه السلام) ، برخی صحابه برجسته رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، بنی هاشم و انصار مانند سعد بن جناده گشوده نشود؛ پس از ذکر نام «سقیفه» و سخنان تعدادی از دوستان قدیمی ابوبکر بی درنگ به خدمات ابوبکر و برخورد او با مرتدّان و شرح فتوحات او می پردازد.[۲]

  1. احمد بن عیسی بن جابر بلاذری (متوفّای ۲۷۲ ه .ق.)

وی معاصر «ابن سعد» و کمی جوان تر از او است. او کتاب معروف «انساب الاشراف» خود را که تاریخی مهم در شرح حالها به شمار می آید، به روش کتاب معروف «طبقات الکبری»، نوشته ابن سعد، می نگارد؛ اما کتابش را با دید ژرف تر ادامه می دهد.

بلاذری جریان سقیفه را با استقلال بیشتری پی می گیرد. وی با ذکر ۲۶ حدیث از محدّثان پیش از خود، به رخداد سقیفه گستره بیشتری می بخشد. او ۷ حدیث از ۲۶ حدیث خود را از ابن سعد نقل می کند و در ۱۹ حدیث باقی مانده به بیان مشاجره های موجود در سقیفه بنی ساعده می پردازد. این مشاجره ها درباره اختلاف بعضی صحابه برجسته رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر سر جانشینی پیغمبر و اعتراض شدید علی (علیه السلام) ، بنی هاشم و برخی انصار به انتخاب ابوبکر، صورت گرفته است. هرچند مأخذ اصلی احادیث نقل شده، از افرادی چون ابن سعد مداینی و زهری است؛ لیکن مطلب به گونه ای است که مخالفت و اعتراض علی (علیه السلام) به ابوبکر و روش انتخاب در سقیفه، در عبارات بلاذری روشن می گردد.[۳]

  1. ابن واضح یعقوبی (متوفّای ۲۸۴ه .ق.)

یعقوبی نیز از معاصران ابن سعد و بلاذری است. وی تاریخ پرارج و معروف خود را با دقت و ژرف اندیشی بیشتری نسبت به بلاذری ادامه می دهد. این دقت و ژرف اندیشی طوری است که «هرکس تاریخ یعقوبی» را بخواند و آن را با «طبقات» ابن سعد و «انساب الاشراف» بلاذری مقایسه نماید، مغایرت شدید و دقّت فوق العاده یعقوبی را در سبک تاریخ نویسی به خوبی در می یابد.

گذشت از حقّ مسلّم

یعقوبی در جریان سقیفه، اعتراض علی (علیه السلام) به شیوه انتخاب در سقیفه و نحوه انتخاب شخص ابوبکر را به نیکی بیان می کند. از تاریخ یعقوبی پیداست علی بن ابی طالب (علیه السلام) و پیروان آن حضرت، به ویژه بنی هاشم، تا شش ماه در مقابل ابوبکر ایستاده و از بیعت با وی سر باز زدند۴. سؤالی که پیش می آید، این است:

چه شد که امیرالمؤمنین (علیه السلام) سرانجام خلافت ابوبکر را پذیرفت و در مواردی نیز با حکومت همکاری نمود؟

درست است که آن حضرت یارانی ندارد تا به کمک آنان، خلافت اسلامی را در مسیر اصلی خود قرار دهد و حق را به صاحبانش برگرداند؛ اما آنچه از سیره او، در سراسر زندگی اش به دست می آید، ایمان راسخ و سازش ناپذیری آن حضرت در برابر باطل است. در دوره سخت پیش از بعثت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) که علی (علیه السلام) هنوز در دوران نوجوانی به سر می برد و هیچ کس حاضر به پذیرش دعوت نبود و نیست، وی چون بزرگی دانشمند، سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را می پذیرد، به ندای اسلام لبیک می گوید و به عنوان نخستین مسلمان، طعم ایمان را تجربه می کند.

در دوران حکومت که دوره تجربه و سال خوردگی ایشان به شمار می رود؛ با آنکه نگه داشتن معاویه در سمت فرمانروایی شام، موجب حیات و بقای حکومتش شمرده می شود، باز ذرّه ای از شدّت روش خویش نمی کاهد و حتی بر سر بقای موقّت معاویه، به شیوه تساهل و تسامح رفتار نمی کند. پیداست چنین فردی، هنگامی مجبور به تسلیم و همکاری جریان باطلِ می گردد که از بروز باطل بزرگ تری آگاه باشد. از این رو درباره تسلیم و همکاری بی شائبه علی (علیه السلام) با خلفاء، نظارت گوناگون وجود دارد. آنچه را که غالب مورّخان در تسلیم و همکاری علی (علیه السلام) با ابوبکر و پس از آن، با دیگر خلفا، مؤثر می دانند؛ علاوه بر شهادت جان سوز حضرت فاطمه علیهاالسلام که سه۵ یا شش۶ ماه پس از رحلت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) رخ می نماید؛ ظهور از دین برگشتگان و سرپیچی برخی قبایل عرب از اسلام در عربستان است.

این جریان که در روزهای آغازین خلافت ابوبکر بروز کرده بود، چنان نا امنی و هرج و مرج در سراسر قلمرو کوچک اسلام پدید می آورد که برای همگان خطر تجاوز دولتهای قدرتمند ـ که در دشمنی با جریان اسلام خواهی همسو بودند ـ آشکار می شود. وجود چنین خطری به طور طبیعی باعث می شود علی (علیه السلام) و صحابه دیگر، اختلافات بنیادی و عقیدتی خود با ابوبکر را کنار گذارند و بر ضدّ دشمن مشترک متحد گردند. آنچه از منابع سنّی و شیعه به طور یکسان برداشت می شود، نشان می دهد که احساسات عاشقانه، همراه با تعهّد و وفاداری گسترده و عمیق علی (علیه السلام) به عزّت و اقتدار اسلام و علاقه شدید آن حضرت به حفظ و یک پارچگی مرزهای اسلامی، به منظور رفع خطر تجاوز بیگانه به مسلمانان، باعث انصراف وی از حقّ روشن خویش می شود. چنین است که علی (علیه السلام) از رسیدن به حقّ خود دست می کشد و با ارائه رهنمودهای مشورتی به خلفا، به دفاع از اسلام و پاسداری از حریم مسلمانی و مرزهای جغرافیایی و فکری آن می پردازد. بی شک تاریخ ۲۵ ساله سکوت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در برابر خلفا، همکاری و حتی دلسوزی آن حضرت نسبت به امت اسلامی، نمایشگر ایمان و عصمت بی مانند علی (علیه السلام) در میان همگنان خویش است. اصولاً حیات و زندگی پیشوایان شیعه، قیام و قعود آنان در برابر فرمانروایان زمان خویش، در همین راستا قابل تحلیل است.

حفظ عزّت، عظمت و اقتدار اسلامی که معمولاً در سایه وحدت اجتماعی، سیاسی و مذهبی تبلور می یابد، از منظر همه امامان معصوم علیهم السلام ، اهمیّت ویژه ای دارد. از این رو، علی (علیه السلام) وقتی خطر تجاوز بیگانه به مرزهای اسلامی و نیز احتمال تخریب مرزهای فکری و اعتقادی مسلمانان را احساس کرد، از حقوق خود دست می کشد و به یاری اسلام می پردازد.

بهترین مشاور

بیشتر مورّخان تصریح می کنند که نظرات علی (علیه السلام) در راهنمایی خلفا، در فتوحات اسلامی، از نقش کلیدی برخوردار بوده است که به دو نمونه از آن اشاره می گردد:

در سال ۱۵ هجری، سپاه اسلام از سپاه ساسانی شکست می خورد. در این شکست، بسیاری از مسلمانان از جمله «ابوعبیده ثقفی» فرمانده سپاه اسلام و قهرمانانی چون «عمرو بن معدی کرب» کشته می شوند. این شکست، روحیه مسلمانان را تضعیف می کند و همگان را به چاره جویی وا می دارد.۷ به اصطلاح امروز، اطاق بحران تشکیل می شود؛ خلیفه با آگاهان مسلمان به مشورت می نشیند. همه عمر را به رفتن به میدان جنگ، پیشاپیش تمام مسلمانان تشویق می کنند. سرانجام عمر به عنوان خلیفه مسلمانان در کمال ناخرسندی آماده رفتن می شود. وی تصمیم می گیرد تا سپاه مسلمانان را که با رومیان در قسمت «شام» می جنگیدند، یک باره فراخواند و همه را در جنگ با ساسانیان به کار گیرد. در واپسین دقایق رفتن، نظر علی (علیه السلام) را می پرسد. علی (علیه السلام) می فرماید:

«انّ العجم اذا رأوک عیاناً قالوا هذا ملک العرب کلّها فکان أشدّ لقتالهم و انّا لم نقاتل النّاس علی عهد نبیّنا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و لا بعده باشره…۸؛ اینک تو با همه مسلمانان عزم جنگ «پارسیان» داری، مسلمانانی را که با دولت روم نیز در نبردند، فرامی خوانی. چون «پارسیان» چنین بینند، می گویند: این پادشاه عرب است که کارد به استخوانش رسیده و از سر ناچاری، همراه با همه مسلمانان به اینجا آمده و در مقابل ما می جنگد. این کار، روحیه آنها را تقویت می کند و دل به پیروزی نهایی می بندند؛ پس جنگ را با جدّیت و پایداری بیشتر پی می گیرند و به روند پیکار شدّت می بخشند. پیروزی برتو را پیروزی بر تمام مسلمانان می دانند و در صورت پیروزی، همه بلاد اسلام را تصرّف می کنند. از سوی دیگر، اینجا از نیرو خالی می گردد. قبایل عرب اطراف مکه و مدینه به این دو شهر حمله می کنند و این دو شهر که مرکز اسلامند، از دست می روند. مردم این دو شهر نیز در غیبت خلیفه پناه ندارند که بدان دل خوش دارند و در پناه آن از تهدید دشمن ایمن باشند. خبر تصرّف این دو شهر (مکه و مدینه) که هسته نخستین و مرکز ثقل اسلام به شمار می آیند، روحیه سپاهیان مسلمان را که در عراق با یک قدرت نیرومند در حال نبرد هستند، از بین می برد و یک باره تمام سرزمین های اسلامی متلاشی می گردند و همه زحمات مسلمانان نابود می شود. از جانب دیگر، در غیاب سپاه اسلام در «شامات»، «هرقل» رومی فرصت می یابد و با لشکریان خود به شام می آید و جماعتی از مسلمانان را که آنجا باقی مانده اند، می کشد. زن و فرزندان ایشان را به بردگی می گیرد، مساجد مسلمانان را خراب می کند و فتنه ای برمی خیزد که هرگز خاموش نمی شود. همچنین فراخواندن سپاه اسلام از یمن نیز ضررهای جبران ناپذیری دارد و با مسلمانان آن سامان نیز همین معامله سر می گیرد. اما اگر در مدینه بمانی و سرداری کار آزموده، همراه با لشکری آراسته بفرستی، مهابت و عظمت تو به عنوان خلیفه مسلمانان زیاد می گردد و ناموس اسلام حفظ می شود.۹

باید برخداوند توکّل نمایی و از او نصرت بجویی؛ خلیفه مسلمانان! به جمع آوری مجدد سپاه می پردازی. ما در دوران رسول خدا به قدرت سپاه نمی جنگیدیم و با نیرو و تجهیزات و نفرات زیاد پیروزی نمی یافتیم؛ ما با امید به نصرت پروردگار به میدان می رفتیم و با اراده او نیز پیروز می شدیم والسلام.»۱۰

عمر گفت: ای ابوالحسن! نیکو می فرمایی. اندیشه تو را همان راه هدایت و صواب می بینم. چنان که باید مرا راهنمایی کردی، من نیز دوست دارم در اینجا بمانم. پس بگو چگونه سپاه اعزام نمایم و به چه شیوه ای جنگ با دو قدرت بزرگ را اداره کنم؟

علی (علیه السلام) می فرماید: یک گروه در سرایه ها و مواضع خود می ایستند و از مسلمانان محافظت می کنند. گروه دیگر مساجد را با بانگ نماز و اقامه دین اداره و رونق می بخشند؛ در شهر از شعار اسلام محافظت می کنند و از اهل ذمّه جزیه می ستانند. گروه سوم یعنی، اربابان شمشیر و نیزه که دارای روحیه جنگ هستند، برای یاری برادران خود به میدان جنگ می روند، جنگ را شدت می دهند و به جدّیت می کوشند. سپاه کوفه نیز به همین روش می روند. ان شاء اللّه به زودی پیروزی به دست می آید. «انّه لاییأسُ من روح اللّه الا القوم الکافرون».

عمر از شنیدن سخنان علی (علیه السلام) بسیار خرسند شد و برای او دعا کرد؛ عظمت علی (علیه السلام) و تفکرش را ستود و گفت: «ای ابوالحسن! خدا تو را بیامرزد و کرامت تو را بیشتر کند که همیشه مرا به راه راست راهنمایی می کنی»

شاید یکی از جاهایی که جمله «لولا علیٌّ لهلک العمر» بر زبان «عمر» جاری شد، همین جا باشد؛ زیرا این جمله بارها از زبان وی شنیده شده است.

پیروزی بر بال اندیشه علی (علیه السلام)

به گفته مسعودی، عمر برای فرماندهی سپاه دنبال فردی شجاع و با تدبیر می گشت؛ بنابراین با صحابه به مشورت نشست. همه صحابه به علی (علیه السلام) رأی دادند. خلیفه، عثمان را برای راضی نمودن علی (علیه السلام) نزد او می فرستد، لیکن حضرت به همان راهنمایی بسنده می کند و سِمَت فرماندهی را نمی پذیرد۱۱؛ زیرا نمی خواهد که در خلافت خلفا سمت رسمی داشته باشد. با این همه، یک بار دیگر اسلام با یاری علی (علیه السلام) نجات می یابد و بر دشمنانش پیروز می شود. اگر در جنگهای احد و احزاب، پیروزی اسلام از زیر ضربات علی (علیه السلام) رخ می نمایاد، در جنگ «قادسیّه» نیز پیروزی مسلمانان، همراه با عزّت و اقتدار آنان بر بال اندیشه علوی درخشش می یابد. بی شک پیشرفت و پیروزی اسلام از آغاز تا انجام، با نقش محوری علی (علیه السلام) ظهور می نماید.

نقش علی (علیه السلام) در سرنوشت اسلام

با رأی علی (علیه السلام) سرنوشت اسلام رقم خورد و سپاه اسلام از ورطه شکست نجات یافت. آن حضرت در گفتارهدایتگر خویش به عمر پیش بینی می کند، شکست دولت اسلامی در آن دوره تاریخی، باعث تصرّف سرزمین های اسلامی به دست کفر جهانی می شود و دولت نوپای اسلام از بین می رود. مسلمانان را سالیان دراز، از تشکیل دولت دوباره باز می دارد و جریان اسلام تا قرنها کُند می گردد. چنان که می بینیم شکست های اسلام در دوران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هیچ تأثیری در روحیه مسلمانان نمی گذارد. اما از بیان مورّخان پید است، در نخستین شکست سپاه اسلام در جنگ با دولت ساسانی، بسیاری از تازه مسلمانان مرتد می شدند و قبایلی نیز، از پیمانهای پیشین خود با مسلمانان دست می کشیدند.۱۲

حضور حسنین (علیهما السلام) در فتوحات

امواج عشق و تعهّد علی (علیه السلام) بر عزّت و اقتدار اسلامی کرانه ای نمی شناسد؛ تا آنجا که در پی این هدف، فرزندان خود، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) را که تنها یادگاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شمار می آیند، در سپاه خلفا به میدان جنگ می فرستد، آن هم در دورانی (زمان عثمان) که بیشتر پست های نظامی و سیاسی قشون و دولت اسلامی به دست حزب اموی اداره می شود و هر لحظه نیز احتمال شهادت آن دو نوگل بستان پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به شیوه ناجوان مردانه به دست بنی امیه قوّت می گیرد.

حسنین (علیهما السلام) در جنگ قادسیه شرکت نمی جویند. زیرا هنوز سیزده یا چهارده سال بیش ندارند.۱۳ اما در دوران خلافت عثمان در فتح همدان و اصفهان شرکت می کنند. ابونعیم، صاحب تاریخ اصفهان، شرکت آن دو بزرگوار در فتح آن شهر را تأیید می کند.۱۴

و از تلاش آنان در دفاع قلمرو اسلامی و گسترش فرهنگ ناب محمدی (صلی الله علیه و آله) یاد می نماید. علاوه بر این، حضور امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) به وسیله مآخذ کهن تاریخی نیز تأیید می گردد.۱۵

ابن خلدون می نویسد: در سال ۳۶ هجری، عثمان برای فتح آفریقا لشکری می فرستد که فرزندان بسیاری از صحابه برجسته از جمله امام حسن، امام حسین (علیهما السلام) ، ابن عباس و عبداللّه بن زبیر در آن حضور می یابند.۱۶

برخی چون سیدباقر شریف قریشی، شرکت حسنین (علیهما السلام) در فتح آفریقا را نخستین و آخرین حضور آنان در فتوحات اسلامی می دانند.۱۷ به گفته طبری در سال ۳۳ هجری، عثمان سپاهی برای فتح طبرستان (مازندران) گسیل می دارد که در آن سپاه، صحابه جوانی مانند امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) ، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن عمر، عبداللّه بن زبیر و حذیفه بن یمان حضور می یابند.۱۸ برخی معاصران، شرکت حسنین (علیهما السلام) در فتوحات آفریقا و طبرستان را نمی پذیرند؛ زیرا آن را مُهر تأییدی در به رسمیّت شناختن عثمان و نبردهای تجاوزگرایانه و خالی از معنویت آن دوران می شمارند.۱۹

حضور امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در فتوحات اصفهان، همدان و طبرستان آشکار است؛ زیرا هم به وسیله منابع کهن تاریخی مانند کتاب ابن اعثم کوفی و یعقوبی ـ که برای منابع پس از خود جنبه پایداری به حساب می آیند ـ تأیید می شود؛۲۰ هم در فتوحات یاد شده (همدان و اصفهان) فرماندهی سپاه مسلمانان به عهده عبداللّه بن بدیل خزاعی، یک فرد غیر اموی و متعهّد به اخلاق اسلامی بوده است.

عبداللّه بن بدیل، مسلمانی پاک، شجاع، دارای ایمان استوار و از فرماندهان و سران برجسته شیعه در دوران حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. فتوحات یاد شده به جهت رعایت اخلاق اسلامی، یکی از زیباترین صفحات تاریخ به شمار می رود.

بی شک وجود مردی با ایمان در سمت فرماندهی مسلمانان، حضور و راهنمایی امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در کنار وی در رفتار سپاه اسلام با زیردستان خود، از اهمیّت ویژه برخودار بوده است. فتح طبرستان (مازندران) هم در ادامه فتح همدان و اصفهان بوده و پس از فتح، سپاه اسلام با پیمان صلح به مدینه باز گشته است.۲۱

شرکت امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در فتح آفریقا بعید به نظر می رسد؛ زیرا در منابع اولیه اسلامی بدان اشاره نشده است. تنها منابعی که از حضور آنها یاد می کند، کتابهای کامل ابن اثیر، و العبر ابن خلدون هستند.۲۲ ابن اثیر (متوفّای ۶۳۰ ه .ق.) و ابن خلدون (متوفّای ۸۰۷ ه .ق.) نیز در قرون هفتم و نهم هجری می زیستند و از مورخان مشهور و برجسته تاریخ اسلام به شمار می آمدند؛ کتابهایشان از نظر قدمت زمانی با رخدادهای سده نخست هجری، در مقایسه با آثار مورّخانی چون ابن اعثم کوفی و یعقوبی، منابع درجه سوم به حساب می آیند. از این رو قبول محتوای کتابهای ابن اثیر و ابن خلدون ـ که در مآخذ پیشین وجود ندارد ـ، بدون قرینه تاریخی و عقلی دشوار است. از سوی دیگر در فتح آفریقا فرماندهی سپاه اسلام را عبداللّه بن ابی سرح عهده دار بود.۲۳ عبداللّه بن ابی سرح مرد بدنامی است که نسبت به اسلام کینه دیرینه داشته است. وی در فتح مکه از سوی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مرگ محکوم شد.۲۴ وی از جانب عثمان فرمانروای مصر شد. اعمال ـ ضدّ اسلامی وی در مصر نیز موجب خشم مردم و شکایت آنان به خلیفه گردیده است.۲۵

عبداللّه بن ابی سرح در مقام فرماندهی در جنگ با آفریقا نیز همه فرماندهان زیردست خود را از امویان انتخاب کرده بود. عملکرد وی در سمت فرماندهی سپاه اسلام نه تنها نقطه مقابل اخلاق اسلامی است؛ بلکه یکی از صفحات سیاه تاریخ انسانیّت نیز به شمار می آید. ابن اعثم کوفی می نویسد: عبداللّه بن ابی سرح، از جانب عثمان علاوه بر سمت فرمانروایی مصر به فرماندهی سپاه اسلام نیز نایل می گردد. در سواحل آفریقا لشکر را به گروه های کوچک تقسیم می نماید و آنها را فوج فوج جهت غارت به اطراف می فرستد. روستاها غارت می شود. مردمی که از مال خویش دست نمی کشند، از دم تیغ می گذرند، همه غنائم همراه با چهارپایان، از شتر و گاو و گوسفند نزد عبداللّه انتقال می یابند. طلایه سپاه عبداللّه در ساحل دریا، وقتی می بینند که جماعتی از مردم آفریقا در کشتی نشسته و گروهی نیز به سوی آن حرکت می کنند، پیش از رسیدن مردم به کشتی، متاع آنان را غارت می کنند. اسیران که صد مرد بودند، به دستور عبداللّه گردن زده می شوند و اموال و متاعشان را تقسیم می کنند و کشتی آنها را می سوزانند.[۲۶]

چنان که از منابع قدیمی پیداست، فتح آفریقا بر خلاف رأی و تمایل علی (علیه السلام) صورت می پذیرد؛ حتی عمر نیز پیش از عثمان در مقابل پیشنهاد این فتح، به سختی مخالفت می ورزد و خلیفه پس از خود را نیز از آن برحذر می دارد. این فتح تنها به پیشنهاد بنی امیّه و به منظور دست یافتن به غنائم و ثروت آفریقا صورت می گیرد. گزارش شرکت امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در این فتح به دلایلی چند، نادرست و غیر صحیح است که تنها به سه نمونه از آن اشاره می شود:

الف) ضعف سند

در هیچ یک از منابع سده سوم و چهارم هجری که به عنوان منابع کهن، و پایه دیگر مآخذ تاریخ اسلام شناخته می شوند ـ نامی از حضور آن دو امام پاک و دیگر بنی هاشم به چشم نمی خورد.

ب) رفتار ضدّ اسلامی

از جمله سیره امامان معصوم علیهم السلام ، حق جویی و باطل ستیزی همراه با مهربانی و رفتار حسنه نبوی با مردم به ویژه ضعیفان و نیز بی توجهی به ثروتهای مادی و پیروی بی نظیر از فرامین الهی است. در یک جمله می توان گفت: زندگی دنیوی آنها تنها در خدمت به دین خدا و انسانها است. از این رو شرکت آنان در سپاه ظالم بنی امیه، با ویژگی های یاد شده، مخالف سیره و اهداف آن بزرگواران است. آنان نیز در زندگی بر چیزی جز رضای خداوند نیندیشیده و به هیچ قیمت در جنگی که مخالف دستورات الهی، است شرکت نمی جویند.

ج) پیروی از امیرالمؤمنین (علیه السلام)

روشن است که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در جریانی که مخالف رأی امام خود، امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد نیز حضور نمی یابند. زیرا روش پیشوایان بزرگ شیعه همان سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) است که در دوران حکومت خویش به هیچ کس ستمی روا نمی داشتند. علی (علیه السلام) حتی در مقابل سرکشان، نخست به نرمی رفتار می کرد. در هنگام ناراحتی، گشاده رو و نرم خو می نمود. هنگامی که خبر کشتن مسلمانان و غارت اموال آنان به دست «بسربن ارطاه» را شنید، فرمود: «اگر کسی از شنیدن این خبر و این که گوشواره از گوش یک زن غیر مسلمان به زور کشیده شده است، از اندوه بمیرد، شایسته ملامت نیست». با این همه، وقتی می خواهد در پی دشمن لشکر گسیل دارد، می فرماید: «به شما توصیه می کنم که در پنهان و آشکار، از خدا بترسید و در همه حال، تقوای الهی پیشه نمایید. وقتی به ولایت یمن می رسید، هیچ کس را از مسلمان و غیر آن، ذمّی یا خودی، از خود نترسانید! هیچ مالی چه کم و چه زیاد، چه از تهی دست و چه از توانگر نستانید. در هر حال، خدا را به خاطر داشته باشید و نماز را در وقت آن به عشق معبود خویش به پا دارید.» آنان چنین می زیستند و با همین سیره نیز دعوت دوست را لبیک می گفتند.

پی نوشتها:

  1. ر.ک: مائده، ۶۷؛ الغدیر، علامه امینی، ج ۱، (رواه حدیث غدیر من الصحابه)، ص ۶۱ ـ ۱۴.
  2. طبقات الکبری، ابن سعد، ص ۸۱ـ۱۸۱.
  3. انساب الاشراف، احمد بن یحیی بلاذری، ج ۱، ص ۹۱ـ۵۷۹.
  4. تاریخ یعقوبی، ابن واضح یعقوبی، ج ۲، ص ۲ـ۵.
  5. تاریخ، ابن سعد، ج ۸، ص ۸.
  6. انساب الاشراف، ج ۱، ص ۴۰۲.
  7. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۵؛ اخبار الطوال، ابوحنیفه الدین وری، ص ۱۳۴، مروج الذهب، مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۱، ص ۶۶۶.
  8. اخبار الطوال، ص ۱۳۵.
  9. الفتوح، ابن اعثم کوفی، ج ۱، ص ۲۳۲.
  10. ترجمه نهج البلاغه، سیدنبی الدین اولیائی، ص ۴۷۹.
  11. مروج الذهب، ج ۱، ص ۶۶۷.
  12. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳ ـ ۶.
  13. اخبارالطوال، ص ۱۱۵؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۳، ص ۷۳ـ۹۰؛ تجارب الامم، ابوعلی ابن مسکویه، ج ۱، ص ۱۹ و ۲۰.
  14. اخبار اصفهان، ابونعیم اصفهانی، ج ۱، ص ۴۰.
  15. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۴۶.
  16. الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۳۷؛ العبر، ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۲۸ـ۱۵۰.
  17. حیاه الامام حسن بن علی(ع)، سیدباقر شریف قریشی، ص ۲۰۶.
  18. تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۷؛ العبر، ج ۲، ص ۱۳۴ و ۱۳۵.
  19. الحیاه السیاسیه الامام الحسن، جعفر مرتضی عاملی، ص ۱۱۵ـ۱۳۰.
  20. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۵۸؛ الفتوح، ج ۱، ص ۳۰۶.
  21. تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۷؛ العبر، ج ۲، ص ۱۳۴ و ۱۳۵.
  22. الکامل، ج ۳، ص ۳۷؛ العبر، ج ۲، ص ۱۳۸ـ۱۵۰.
  23. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۵۸؛ الفتوح، ج ۱، ص ۳۴ و ۳۶؛ تاریخ طبری، ج ۴، ص ۸۵؛ الکامل،ج۳،ص۹۴.
  24. المغازی لرسول اللّه، ج ۲، ص ۱۵۵؛ السیره النبویّه، ابن هشام، ج ۱، ص ۱۵۵.
  25. الفتوح، ج ۱، ص ۳۰۷.
  26. همان، ص ۷۲۹.