امام هادی(ع)

نوشته‌ها

چهل سخن از امام هادی(ع)

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

۱. یگانگی خدا

لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ (۱)

خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ ها را برگزید.

۲. فروتنی

التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛ (۲)

فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

۳. نقد پذیری

لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ (۳)

امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: «فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد» (و در صد جبران نقص براید).

۴. جایگاه اجابت دعا

اِنَّ للهِِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛(۴)

همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

۵. دنیا جایگاه آزمایش

ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً (۵)

همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

۶. ستمکار بردبار

اِنَّ الظالِمَ الحالِِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ (۶)

به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

۷. انسان بی‌شخصیت

مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ (۷)

کسی که خود را پست  شمارد، از شر او در امان مباش.

۸. حکمت ناپذیری دل فاسد

اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ (۸)

حکمت، اثری در دل‌ های فاسد نمی‌گذارد.

۹. خدا ترسی

مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛(۹)

هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

۱۰. اطاعت خیرخواه

مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛(۱۰)

هر که دوستی و نظر نهایی‌ اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

۱۱. اوصاف پروردگار

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ (۱۱)

به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌ هایش پاکیزه است.

۱۲. رذایل اخلاقی

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِْعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛(۱۲)

حسد نیکویی‌ ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

۱۳. خدا، آری. روزگار، نه.

روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند:« روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند» و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».

آن شخص با شنیدن سخنان امام (ع) به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد.(۱۳)

۱۴. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛(۱۴)

هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک اید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

۱۵. تقیه

لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛(۱۵)

اگر بگویم:« هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر اینه راست گفته‌ام».

۱۶. شکرگزار و شکر

اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَِمٌ وَ عُقْبی؛(۱۶)

شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.

۱۷. دنیا جایگاه سود و زیان

اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ (۱۷)

دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.

۱۸. پرهیز از تملق

قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛(۱۸)

امام هادی (ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: «از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده».

۱۹. جایگاه حسن ظن و سوءظن

اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛(۱۹)

هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌ بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

۲۰. زیباتر از زیبایی

خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛(۲۰)

بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

۲۱. توقع بی‌جا

لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛(۲۱)

از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

۲۲. برداشت خوب از نعمت‌ها

اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِیتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛(۲۲)

نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی رو آورنده‌ ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

۲۳. خشم بر زیردستان

اَلْغَضََبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ (۲۳)

خشم به زیردستان از پستی است.

۲۴. عاق والدین

اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَنْ لَمْ یثْکَلْ؛ (۲۴)

نافرمانی (فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

۲۵. تأثیر صله رحم در طول عمر

اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛(۲۵)

چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به ۳۳سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش ۳۳سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

۲۶.نتیجه عاق والدین

اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛(۲۶)

نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

۲۷. بی‌طاقتی در مصیبت

اَلْمُصِِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛(۲۷)

مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

۲۸. همراهان دنیا و آخرت

اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ (۲۸)

میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

۲۹. شوخی بیهوده

اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛(۲۹)

مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

۳۰. زمان جان دادن

اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛(۳۰)

وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

۳۱. نتیجه جدال

اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛(۳۱)

جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

۳۲. درک لذت در کاستی

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛(۳۲)

شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

۳۳. اسیر زبان

راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛(۳۳)

کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

۳۴. تصمیم قاطع

اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛(۳۴)

افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.

۳۵. خشم و کینه‌توزی

اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِِنَ الحِقدِ؛(۳۵)

سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

۳۶. ظهور مقدّرات

المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛(۳۶)

مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

۳۷. خودخواهان مغضوب

مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛(۳۷)

هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

۳۸. تباهی فقر

اَلْفَقْرُ شِِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛(۳۸)

فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

۳۹. راه پرستش

لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ (۳۹)

اگر مردم به راه‌ های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

۴۰. آشکار نکردن برنامه‌ها

اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ (۴۰)

آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.

تنظیم: موسوی- گروه دین و اندیشه تبیان

پی نوشت:

۱ . بحارالانوار، ج۵۴، ص۸۳.

۲. الکافی، ج۲، ص۱۲۴

۳. وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸

۴. بحارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳.

۵. همان، ج۷۵، ص۳۵۶.

۶. تحف العقول، ص۲۹۸.

۷. بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.

۸ . همان، ج۷۵، ص۳۷۰.

۹ . بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۸۲.

۱۰. تحف العقول، ص۴۸۳.

۱۱. بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۳

۱۲ همان، ج۶۹، ص۱۹۹.

۱۳ . وسائل الشیعه، ج۷، ص۵۰۹

۱۴. تحف العقول، ص۴۸۳.

۱۵ . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۱.

۱۶. بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۱۷.

۱۷. همان، ج۷۵، ص۳۶۶.

۱۸. همان، ج۷۰، ص۲۹۵.

۱۹ . همان، ج۷۵، ص۳۷۰

۲۰ . همان.

۲۱. همان.

۲۲ . همان .

۲۳. همان.

۲۴. مستدرک، ج۱۵، ص۱۹۴.

۲۵. بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳.

۲۶. همان، ج۷۵، ص۳۱۸

۲۷. مستدرک، ج۲، ص۴۴۵

۲۸. بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

۲۹ . همان، ۳۶۹.

۳۰. همان، ص۳۷۰.

۳۱ . همان، ص۳۶۹.

۳۲. همان، ص۳۷۹.

۳۳ . همان، ص۳۶۹.

۳۴. همان، ص۳۷۰.

۳۵. همان، ص۳۶۹.

۳۶ . اعلام الدین، ص۳۱۱.

۳۷. بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

۳۸. همان، ص۳۶۸.

۳۹. همان، ج۶۷، ص۱۱۲.

۴۰. تحف العقول، ص۴۵۷.

اخلاق و فضایل امام هادی (ع)

 پیشوایان معصوم علیهم السلام انسانهای کامل و برگزیده ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری و مشعلهای فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده اند. گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم «حیات طیبه » انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است.

آنان – به تعبیر امام هادی علیه السلام – معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیانهای کرامت و ریشه های نیکان، خلاصه و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغهای تاریکی ها، پرچمهای پرهیزگاری، نمونه های برتر و حجتهای خدا بر جهانیان هستند.[1]

بدون شک، ارتباط با چنین چهره هایی و پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به کمال انسانیت و سعادت دو جهان است.

امام هادی علیه السلام به عنوان پیشوای دهم یکی از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقی و کمالات نفسانی و الگوی حق جویان و ستم ستیزان است.

امام هادی پیوسته تحت نظر حکومت های جور بوده و سعی می شد آن حضرت با پایگاههای مردمی و افراد جامعه تماس نداشته باشد، با این حال آن مقدار از فضائل اخلاقی که از او بروز کرده، دانشمندان و شرح حال نویسان و حتی دشمنان اهل بیت علیهم السلام را به تحسین و تمجید آن وجود الهی واداشته است. «ابوعبد الله جنیدی » می گوید:
«سوگند به خدا، او بهترین مردم روی زمین و برترین آفریده های الهی است. »[2]

ابن حجر در شرح حال آن حضرت می نویسد:«و کان وارث ابیه علما و سخاء. »[3] یعنی او در دانش و بخشش وارث پدرش بود.

متوکل در نامه ای که برای امام  هادی علیه السلام می نویسد خاطر نشان می کند:

«امیرالمؤمنین عارف به مقام شماست و حق خویشاوندی را نسبت به شما رعایت می کند و طبق آنچه مصلحت شما و خانواده تان می باشد عمل می کند».[4]

در اینجا به برخی فضایل امام هادی علیه السلام اشاره می شود:

انس امام هادی علیه السلام با معبود

پیشوایان معصوم علیهم السلام در بالاترین درجه مقام شناخت حق تعالی قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق، آنان را به ارتباط و انس همیشگی با خدا واداشته و شعله های آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر می افکند و آرامش را از آنان سلب می کرد.

امام هادی علیه السلام شب هنگام به پروردگارش روی می آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپری می کرد و بین پیشانی نورانی اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار می نمود:
«الهی مسی ء قد ورد، و فقیر قد قصد، لا تخیب مسعاه و ارحمه و اغفر له خطاه. »[5] یعنی بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار داده و از لغزشش درگذر.

پارسایی و انس با پروردگار، آنچنان نمودی در زندگی امام نقی علیه السلام داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته اند. «ابن کثیر» می نویسد: «کان عابدا زاهدا»[6] ؛ او عابدی وارسته و زاهد بود.

یافعی می گوید:

«کان متعبدا، فقیها، اماما» ؛او کمر همت به عبادت بسته، فقیه و پیشوا بود. ابن عباد حنبلی، نیز می گوید: «کان فقیها، اماما، متعبدا.»[7]

سخاوت و جود امام

امامان معصوم علیهم السلام برای مظاهر دنیوی از جمله مال و ثروت ارزش ذاتی قائل نبودند و سعی می کردند به حد اقل آن – که زندگی معمولی روزانه آنان را تامین کرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف فردی و اجتماعی یاری رساند – بسنده کنند و مازاد آن را در راههایی که موجب خشنودی خداوند بود صرف کنند.

یکی از این راهها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند می باشد. این سیاست خدا پسندانه مالی – که در زندگی همه معصومین علیهم السلام در سطح گسترده ای به چشم می خورد – علاوه بر جنبه های معنوی و آثار اخروی، عامل مهمی در کاهش فقر و فاصله طبقاتی جامعه اسلامی و تالیف قلوب افراد و حفظ شخصیت و علاقه مند ساختن آنان به مکتب اهل بیت و جلوگیری از ارتباط گرفتن و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود.

در پرتو برخورداری ائمه علیهم السلام از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسانهای مختلف به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند بود. این مساله هم برای عموم مردم جا افتاده بود، به گونه ای که وقتی فرد نیازمند و درمانده ای را می دیدند او را به خانه امامان علیهم السلام راهنمایی می کردند، و هم برای خود افراد درمانده، بدین معنی که به محض مواجه شدن با مشکلی مستقیما سراغ خانه امامت را می گرفتند.

امام هادی علیه السلام همچون پدر بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می رسید که دانشمندی مانند «ابن شهرآشوب » پس از نقل آن می گوید:«این مقدار انفاق، معجزه ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تا کنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده ایم. »[8]

اسحاق جلاب می گوید: «برای ابوالحسن گوسفندان زیادی خریدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جای وسیعی برد که من آنجا را نمی شناختم، سپس تمامی آن گوسفندان را بین کسانی که آن حضرت دستور می داد، توزیع کردم».[9]  در روایت دیگر، زمان خرید و توزیع گوسفندان روز «ترویه »[10] ذکر شده است.[11]

از این روایت بر می آید که آن حضرت در مسائل مالی و انفاقهای جزئی نیز مسائل امنیتی و حفاظتی را رعایت می کرده و این بیانگر شدت محدودیت آن حضرت از سوی دستگاه حکومتی است، با این حال امام این کار را تحت پوشش قربانی انجام داد تا هر گونه سوء ظنی را نسبت به خود از بین ببرد.

بر گرفته از سایت حق الحقیق.

[1] . و معدن الرحمة، و خزان العلم، و منتهی الحلم و اصول الکرم. . . و عناصر الابرار. . . و صفوة المرسلین. . . ائمة الهدی و مصابیح الدجی و الاعلام التقی. . . و المثل الاعلی. . . و حجج الله علی اهل الدنیا و الاخرة و الاولی. (فرازهایی از زیارت جامعه کبیره).

[2] . مآثر الکبراء، ج 3، ص 96 به نقل: «ائمتنا» ج 2، ص 252.

[3] . احمد بن محمد هیتمی، الصواعق المحرقة، ج2، ص598، مؤسسة الرسالة – لبنان، چ1، 1417ق.

[4] . الارشاد، ص 333.

[5] . ائمتنا، ج 2، ص 257، به نقل از: سیرة الامام العاشر، علی الهادی، ص 55.

[6] . البدایة و النهایة، ج 11، ص 15

[7] . در کتاب تاریخ اجمالی پیشوایان علیهم السلام به نمونه های دیگری از عبادت امام هادی علیه السلام اشاره شده است.

[8] . مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 409. مقدار انفاق امام(ع) نود هزار دینار بوده که به سه نفر از یاران خود هر کدام سی هزار دینار داده است. برای آگاهی بیشتر به تاریخ اجمالی پیشوایان، بخش زندگانی امام هادی(ع) رجوع کنید.

[9] . الکافی، 7، ج 1، ص 498.

[10] . روز هشتم ذیحجه را روز «ترویه » گویند.

[11] . اعیان الشیعه، ج 2، ص 37.

تحلیلی از تاریخ دوران امام هادی(ع)

تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت

جهان اسلام، در دوران امامت امام هادی(ع) از نظر فرهنگی و گرایشها و کشمکشهای فکری و اعتقادی از موقعیت و گستردگی ویژه ای برخوردار بود و بحثهای علمی و اعتقادی و برخورد افکار و بینشهای گوناگون با یکدیگر نسبت به موضوعات دیگر، جایگاه ویژه ای داشت.

منشا پیدایش این تحول فرهنگی، شرایط سیاسی – اجتماعی جامعه اسلامی بویژه در سطح دستگاه رهبری بود.

اظهار تمایل حکمرانان عباسی این دوره نسبت به مسائل علمی و فرهنگی، باز شدن دروازه های علوم فلسفه و کلام ملتهای دیگر بر روی مسلمانان و ترجمه بسیاری از کتابهای علمی آنان به زبان عربی، راه یافتن دو تن از امامان شیعه – امام رضا و امام جواد علیهما السلام – به دستگاه خلافت و فراهم آمدن موقعیت استثنایی برای بحث و مناظره با دانشمندان، سران مکتبها و گروههای مختلف، از مهمترین عوامل پیدایش این شرایط بود.

پیدایش چهره های برجسته علمی در زمینه های مختلف مشعلهای هدایت و نقلی در این دوره نشانه بارز دیگری بر گستردگی سفره دانش بشری در این مقطع زمانی است.

از جمله این دانشمندان می توان افراد ذیل را نام برد: احمد بن حنبل، (متوفای 241 ه. ق) و نویسندگان صحاح سته، بخاری (م 256 ه. ق) مسلم (261 ه. ق) ابو داود سجستانی (م 275 ه. ق)، ابو عیسی ترمذی (م 278 ه. ق) ابو عبد الله بن ماجه (م 275ه. ق) و احمد نسائی (م 303 ه. ق) در زمینه حدیث و فقه.

ابو هذیل (م 235)، ابو اسحاق، ابراهیم بن سیار (م 231)، ابو عمر و بن بحر جاحظ (م 255)، و ابو الحسین خیاط در زمینه علم کلام.

یحیی بن ماسویه (م 242)، بختیشوع (م 256) و حنین بن اسحاق (م 260)، در دانش پزشکی.

و یعقوبی (م 282)، ابن قتیبه دینوری (م 276) و بلاذری (م 279) در تاریخ. (1)

در چنین جوی اصطکاک افکار و بینشها با یکدیگر امری طبیعی و اجتناب ناپذیر است، بویژه با توجه به این واقعیت که زامداران عباسی از این جریان به عنوان تضعیف موقعیت امامن شیعه و مبانی فکری و عقیدتی آنان استفاده می کردند.

تحت نظر بودن امامان این دوره و دسترسی پیدا نکردن توده های مسلمان به این مشعلهای هدایت، عامل افزونی بود که به منحرفان و فرصت طلبان مورد حمایت حکومت مجال می داد تا با آسایش خاطر و احساس امنیت بیشتر به ترویج افکار شیطانی خود بپردازند.

پس از این مقدمه کوتاه به تشریح مواضع امام(ع) در برابر مهمترین مکاتب و جریانهای فکری دوران آن حضرت می پردازیم.

الف – فتنه خلق قرآن از مهمترین جریانات فکری دوران امام هادی(ع)، کشمکش بر سر مخلوق بودن و یا مخلوق نبودن قرآن کریم بود که مدتها فکر مسلمانان را به خود مشغول ساخته بود و چه بسا افراد زیادی که به جرم اعتقاد به یک طرف قضیه شکنجه شده روانه زندان گشته یا جان خود را از دست دادند.

بحث یاد شده از دوران خلافت مامون که به موضوعات و مسائل ماورای جهان ماده – همچون صفات باریتعالی و ذات او و رابطه میان آن دو، و حدوث و قدم عالم و. . .

علاقه نشان داده شد، وارد محال علمی و کلامی گشت و بر مبنای دو بینش اعتقادی موجود در جامعه اسلامی یعنی معتزله و اشاعره، نسبت به آن، دو دیدگاه پیدا شد.

حکمرانان عباسی نیز بر مبنای اعتقاد به هر یک از دو بینش یاد شده، در هر زمان از یک طرف قضیه حمایت کرده با مخالفان نظریه با شدت و خشونت برخورد می نمودند.

حکومت عباسی پیش از به خلافت رسیدن مامون به مذهب اشعری گرایش داشت و ماموران، هر فرد معتزلی را می گرفتند و پس از آنکه او را به کفر متهم می کردند به قتل می رساندند.

مامون در دوران خلافت خود به معتزله گرایش پیدا کرد.

معتصم و واثق نیز راه او را پی گرفتند.

آنان بر اساس همین اعتقاد، قائل به مخلوق بودن قرآن شدند و از این طریق، بسیاری از دانشمندان و مخالفان خود را که به مخلوق بودن قرآن اعتراف نمی کردند با شکنجه و زندان و قتل از میدان بیرون راندند.

ولی چون متوکل به حکومت رسید به اشاعره گرایش پیدا کرد و قائلان به مخلوق بودن قرآن را سخت کیفر نمود.

امام هادی(ع) که رهبری اندیشه اسلامی را بر عهده داشت و پیدایش چنین اختلافات فکری و دامن زدن آن را به سود دشمنان اسلام می دانست، بحث و جدال درباره مساله یاد شده را بدعت در دین قلمداد کرد و یاران خود را از طرح چنین بحثهایی بر حذر داشت.

متن نامه امام(ع) به برخی از پیروان خود در بغداد چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم.

خداوند ما و شما را از وقوع در فتنه مصون نگهدارد که در این صورت بزرگترین نعمت را بر ما ارزانی داشته است.

و جز این ، هلاکت و سیه روزی است.

نظر ما این است که بحث و جدال درباره قرآن (که مخلوق است یا غیر مخلوق، قدیم است یا حادث) بدعتی است که سؤال کننده و جواب دهنده در آن شریک اند، زیرا چیزی دستگیر پرسش کننده می شود که سزاوار او نیست و پاسخ دهنده نیز برای موضوعی که در توان او نیست بی جهت خود را به رنج و مشقت می افکند.

خالق، جز خدا نیست و بجز او همه آفریده اند و قرآن کلام خداست و از پیش خود اسمی برای آن قرار مده که جزو گمراهان خواهی گشت.

خداوند ما و شما را از مصادیق این آیه قرار دهد: «الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون » (2) آنانکه در نهان از خدای خود می ترسند و از روز جزا سخت هراسانند. » (3)

ب – منحصرفان از خط امامت در دوران امام هادی علیه السلام بعضی از افراد و گروههای فرصت طلب با ادعاهای دروغ و نشر مطالب بی اساس، در ایجاد اختلاف میان مسلمانان و گمراه کردن آنان داشتند. این گروهها به چند دسته تقسیم می شدند:

1 – غلات سران این فرقه عبارت بودند از: «علی بن حسکه قمی »، «محمد بن نصیر نمیری »، «حسن بن محمد» معروف به ابن بابا قمی »، «فارس بن حاتم قزوینی » و «قاسم بن یقطین قمی ».

«علی بن حسکه » معتقد به الوهیت و ربوبیت حضرت هادی علیه السلام و رسالت و نبوت خود و سقوط همه واجبات و فرایض دینی بود.

«محمد بن نصیر نمیری نیز با «ابن حسکه » در مسائل بالا هم عقیده بود، علاوه بر آنکه قائل به تناسخ بود و ازدواج با محارم و همچنین لواط را روا می شمرد. (4)

پیشوای دهم(ع) در برابر افراد یاد شده و عقاید کفر آمیز آنان موضع گرفت و ضمن اظهار بیزاری از آنان چهره پلید ایشان را برای همگان بر ملا کرد و یکی از آنان را که وجودش برای جامعه اسلامی خطرناک بود «مهدور الدم » دانست و فرمان قتلش را صادر کرد.

در پاسخ بعضی شیعیان – که درباره «ابن حسکه » و عقاید باطل او پرسیده بودند – نوشت:

«ابن حسکه – که لعنت خدا بر او باد – دروغ می گوید و من او را در ردیف دوستان خود نمی شناسم، خدای او را لعنت کند، سوگند به خدا، پروردگار، رسول خویش و پیامبران پیش از او را جز به آیین حنیف و نماز و زکات و روزه و حج و ولایت نفرستاد و پیامبر(ص) جز به خدای یکتای بی همتا دعوت نکرد.

ما جانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرک نمی ورزیم.

اگر او را اطاعت کنیم بر ما رحم خواهد کرد، و چنانچه از فرمانش سرپیچی نماییم گرفتار کیفرش خواهیم شد.

ما بر خدا هیچ حجتی نداریم، بلکه خداست که بر ما و بر تمامی آفریده هایش حجت دارد.

من از کسی که چنین سخنانی می گوید بیزاری می جویم و به سوی خدا از چنین گفتاری پناه می برم.

شما نیز از آنان دوری گزینید و ایشان را در فشار و سختی قرار دهید و چنانچه به یکی از آنها دسترسی پیدا کردید سرش را با سنگ خرد کنید. » (5)

گاهی بدون آنکه از سوی اصحاب پرسش شود نظر خود را نسبت به افراد یاد شده اعلام می کرد. «محمد بن عیسی » می گوید:

«امام هادی(ع) – بدون آنکه پرسشی از او بشود – برای من نوشت: «خداوند «قاسم بن یقطین » و «علی بن حسکه قمی » را لعنت کند شیطانی در برابر او ظاهر می شود و حرفهای بی اساس و دروغ را بر او القا می کند. » (6)

«نصر بن صباغ » می گوید: «حسن بن معروف به «ابن بابا» و «محمد بن نصیر نمیری » و «فارس بن حاتم قزوینی » مورد لعن امام هادی علیه السلام قرار گرفتند. » (7)

«فارس بن حاتم » پیشوای «غلات » در مرحله ای از انحراف و گمراهی قرارداشت که امام(ع) دستور قتل او را صادر نمود و برای قاتلش بهشت را تضمین کرد و فرمود:

(«فارس » به اسم من دست به کارهایی می زند و مردم را فریب می دهد و آنان را به بدعت در دین فرا می خواند.

خون او برای هر کس که او را بکشد هدر است.

کیست که با کشتن او مرا راحت کند؟ و من در مقابل، بهشت را برای او تضمین می کنم. » (8)

یکی از یاران امام علیه لاسلام فرمان آن حضرت را اجرا نمود و با به هلاکت رساندن «فارس » امام(ع) و جامعه اسلامی را از شر او راحت کرد.

2 – واقفیه واقفیه، یعنی کسانی که بعد از شهادت موسی بن جعفر علیهما السلام به خاطر یک سلسله انگیزه های نفسانی و دنیوی منکر شهادت آن حضرت شدند و در نتیجه، تن به امامت پیشوای هشتم (ع) ندادند، در پلیدی و خباثت و انحراف از خط امامت کمتر از «غلات » نبودند، از این رو، امام هادی(ع) در برابر آنان نیز موضع گرفت و لعن بر آنان را روا دانست.

«ابراهیم بن عقبة » می گوید: «به امام هادی(ع) نوشتم: فدایت شوم! من از بغض و کینه ممطوره (واقفیه) نسبت به حق آگاهی دارم، آیا مجاز هستم در قنوت نماز به آنان لعن کنم؟ فرمود: آری. » (9)

3 – صوفیه صوفیان، گروه منحرف دیگری در درون جامعه اسلامی بودند که تحت پوشش زهد و کناره گیری از دنیا به گمراه کردن توده های مردم و منحرف کردن آنان از خط امامت مشغول بودند.

پیشوای دهم علیه السلام هم چون نیاکان بزرگوار خود خطر این گروه انحراف را به مسلمان گوشزد کرده آنان را از ارتباط و همنشینی با صوفیان بر حذر داشت.

«حسین بن ابی الخطاب » می گوید: «با امام هادی(ع) در «مسجد النبی » بودم، گروهی از یاران آن حضرت از جمله «ابوهاشم جعفری » نیز به ما پیوستند.

در این هنگام جمعی از صوفیه وارد مسجد شده در گوشه ای دایره وار نشستند و مشغول ذکر لا اله الا الله » شدند.

امام(ع) رو به اصحاب کرد و فرمود: «به این نیرنگ بازان توجه نکنید، زیرا آنان همنشینان شیاطین و ویران کنندگان پایه های دین هستند برای تن پروری زهد نمایی می کنند و برای شکار کردن مردم ساده لوح شب زنده داری می نمایند.

روزگاری را به گرسنگی سپری می کنند تا برای پالان کردن، خری چند را رام کنند.

«لا اله الا الله » نمی گویند مگر برای فریب مردم، کم نمی خورند مگر برای پر کردن کاسه های بزرگ و جذب دل ابلهان به سوی خود.

با مردم به املاء خود از دوستی خدا سخن می گویند و آنان را آرام آرام و پنهان در چاره گمراهی می افکنند.

وردهایشان، رقص و کف زدن، و ذکرهایشان ترنم و آوازخوانی است.

جز یفیهان کسی از آنان پیروی نمی کند و جز بی خردان و احمقان کسی به آنان نمی گرود.

هر کس به دیدار یکی از آنان – چه در زمان حیت او و چه در پس از مرگش – برود چنان است که به دیدار شیطان و بت پرستان رفته باشد.

و هر که به فردی از آنان کمک کند مثل آن است که به یزید و معاویه و ابو سفیان کمک کرده باشد. »

یکی از اصحاب پرسید: هر چند معترف به حقوق شما باشد؟

امام(ع) (که انتظار چنین پرسشی را نداشت) با خشتم به وی نگریست و فرمود: «از چنین پرسشی دست بردار! زیرا کسی که معترف به حقوق ما باشد دچار نفیرین ما نمی شود، مگر نمی دانی که آنان پست ترین طایفه های صوفیه هستند، در حالی که تمامی صوفیان از مخالفان ما بوده و راهشان با راه ما مغایرت دارد.

آنان جز یهود ونصارای این امت نیستند و همانها هستند که سعی در خاموش کردن نور الهی دارند و خداوند نورش را به اتمام خواهد رسانید هر چند کافران را ناپسند آید. » (10)

دیگر تلاشهای فرهنگی

فعالیتهای فرهنگی امام هادی(ع) به موارد یاد شده محدود نمی شود، در لابلای اسناد و متون تاریخی فعالیتهای فرهنگی دیگری نیز برای آن حضرت ثبت شده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود.

الف – سخنان و یا نوشته های آن حضرت به منظور اثبات حق و پاسخگویی به شبهات موجود در جامعه.

از مهمترین و عمیق ترین آثار فرهنگی پیشوای دهم(ع) رساله ای است که در پاسخ مردم اهواز در موضوع جبر و تفویض نوشته و در آن، ضمن بحث مستدل و مستندی درباره ثقلین (قرآن و عترت) لزوم تمسک به آن دو و آماده کردن ذهن مخاطبین برای درک و پذیرش حقیقتی که حضرت در صدد بیان آن است، به بیان موضوع مورد سؤال – یعنی جبر و تفویض – پرداخته و با بیانی روشن و رسا اعتقاد به هر یک از جبر و تفویض را ابطال و «الامر بین الامرین » را اثبات کرده است. (11)

سخنان آن حضرت در حقیقت توحید، امتناع رؤیت خدا، استحاله تجسیم، استحاله وصف پروردگار به صفتی که محیط بر کنه ذات حق تعالی باشد و. . . از دیگر آثار فرهنگی ارزنده آن امام معصوم است که به منظور روشن کردن حق و زدودن شبهه از افکار مسلمانان القا شده است.

(12) به عنوان نمونه، مساله رؤیت و عدم رؤیت خدا در روز قیامت از مسائل حاد و جنجال برانگیز دوران پیشوای دهم(ع) بود، به گونه ای که «واثق » خلیفه عباسی وقتی نتوانست با این پرسش که قرآن مخلوق است یانه، «احمد بن نصر» را که طرح ترور خلیفه را ریخته بود از میان بردارد، پرسش مربوط به رؤیت خدا را در قیامت مطرح کرد و وقتی «احمد» در این زمینه روایتی از پیامبر(ص) خواند، خلیفه همان را بهانه قرار داد و شخصا او را به قتل رساند. (13)

نامه «احمد بن اسحاق » به امام علیه السلام درباره مساله رؤیت و بازگو کردن نظرات و عقاید پراکنده مردم در این موضوع و کسب تکلیف از امام(ع) دلیل دیگری بر حاد بودن این مساله در جامعه اسلامی آن روز است. (14)

ب – شرکت در مجالس مناظره و پاسخگویی به پرسشهای مطرح شده از سوی خلیفه و عمال او.

مجالس بحث و مناظره بین امامان و دانشمندان و سردمداران مکاتب مختلف، میدان مناسبی برای نشر فرهنگ اسلام و زدودن شبهات از اذهان مردم و تبلور چهره اصلی امامت بود.

امام دهم(ع) نیز همچون پدران بزگوارش از این مجالس حد اکثر استفاده را برای اهداف یاد شده نمود و علاوه بر شکست دادن چهره های علمی مزدوری همچون «یحیی بن اکثم » بسیاری از حقایق را برای مردم روشن کرد.

این جلسات آنچنان روشنگر و برای دستگاه خطرناک و کوبنده بود که یحیی بن اکثم » در پایان یکی از آنها خطاب به متوکل گفت:

«پس از این جلسه و ای پرسشها سزاوار نیست از او درباره مساله دیگری پرسیده شود، زیرا هیچ مساله ای به مشکلی این مسائل نخواهد رسید (با این حال او همه آنها را با دلیل و برهان پاسخ گفت) و آشکار شدن مراتب علم و دانش او موجب تقویت شیعیان خواهد گشت. » (15)

به جز مجالس بحث و مناظره، «متوکل » ناچار می شد در برخی از مشکلات علمی و فقهی که برای حکومتش پیش می آمد به آن حضرت رجوع کند و پاسخ صحیح آنها را بگیرد.

اینک چند نمونه: – متوکل مریض شد، نذر کرد در صورت بهبودی دینارهای زیادی صدقه دهد.

پس از بهبودی فقها را جمع کرد و از مقدار دینارهایی که باید صدقه بدهد پرسید.

هر کس چیزی گفت.

ناچار – با راهنمایی فردی – به امام(ع) متوسل شد.

امام(ع) فرمود: «باید هشتاد دینار صدقه بدهد. »

وقتی از علت آن پرسید به این آیه استناد کرد: «لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة » (16) خداوند شما را در موطن های زیادی یاری کرد. جنگهای رسول خدا را شمردیم به هشتاد مورد رسید.

متوکل از پاسخ و استدلال حضرت خوشحال شد و به فرد راهنما ده هزار درهم پاداش داد. (17)

– مرد نصرانی ای را که با زن مسلمانی زنا کرده بود نزد متوکل آوردند تا حد الهی را بر او جاری کند. نصرانی (پیش از اجرای حد) مسلمان شد.

«یحیی بن اکثم » گفت: اسلام، جرائم دوران کفر را محو می کند.

برخی دیگر گفتند: باید سه حد بخورد.

«متوکل » کتبا از امام(ع) کسب تکلیف کرد.

حضرت در پاسخ نوشت: «باید تازیانه بخورد تا بمیرد. »

نظر امام(ع) مورد انکار دانشمندان قرار گرفت.

متوکل از دلیل حکم پرسید.

امام(ع) در پاسخ، این آیه را خواند: «فلما راوا باسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین.

فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوا باسنا. » (18)

هنگامی که شدت عذاب ما را دیدند گفتند: به خدای یکتا ایمان آورده و به همه آنچه که شریک خدا می گرفتیم کافر شدیم.

اما ایمانشان پس از مشاهده عذاب ما سودی به آنان نبخشید.

متوکل فتوای امام(ع) را پذیرفت و دستور داد فرد نصرانی را با تازیانه بزنند تا بمیرد. (19)

– متوکل کاتب نصرانی ای داشت که سخت مورد علاقه اش بود، روی همین جهت او را با کنیه «ابونوح » خطاب می کرد.

بعضی کاتبان برای امر اعتراض کرده گفتند: سزاوار نیست برای کافر کینه قرار داده شود.

متوکل از فقهیان استفتا کرد.

هر کس نظری داد.

استفتایی نیز از امام(ع) کرد.

امام در پاسخ بعد از

«بسم الله »

این آیه را نوشت: «تبت یدا ابی لهب و تب ». (20)

و بدین وسیله به متوکل و فقها فهماند که کنیه قراردادن برای کافر اشکالی ندارد. (21)

پی نوشت ها:
(1) برای آگاهی بیشتر به تاریخ الاسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ج 4، ص 420 – 566 مراجعه کنید.
(2) سوره انبیاء، آیه 49.
(3) التوحید، شیخ صدوق، ص 224، و معادن الحکمة، ج 2، ص 224.
(4) رجال کشی، جزء 6، ص 520 – 521 ، ردیف 999 و 1000.
(5) همان مدرک، ص 518 – 519، ردیف 997 و وسائل الشیعه، ج 18، ص 554.
(6) همان مدرک، ص 518، ردیف 996.
(7) همان مدرک، ص 520، ردیف 996.
(8) همان مدرک، ص 524، ردیف 1001.
(9) همان مدرک، ص 461، ردیف 879.
(10) سفینة البحار، ج 2، ص 58، روضات الجنات، ج 3، ص 134 – 135 و حدیقة الشیعة، ص 602 – 603.
(11) برای آگاهی از متن این رساله به تحف العقول، ص 338 – 352 مراجعه کنید.
(12) تفصیل سخنان امام(ع) را در زمینه های یاد شده در حیاة الامام علی الهادی(ع) ص 98 – 130، و الاحتجاج، ج 2، ص 449 – 455 مطالعه کنید.
(13) ر. ک. تاریخ طبری، ج 9، ص 135 – 139.
(14) برای آگاهی از نامه به الکافی، ج 1، ص 97 و الاحتجاج، ج 2، ص 449 – 450 و معادن الحکمة، ج 2، ص 221 رجوع کنید.
(15) مناقب، ج 4، ص 405. مشروع پرسشهای «ابن اکثم » و پاسخ آن حضرت در منبع یاد شده، ص 403 – 405 و بحار الانوار، ج 50، ص 165 – 172 آمده است.
(16) سوره توبه، آیه 25.
(17) الاحتجاج، ج 2، ص 453 – 454، مناقب، ج 4، ص 402 و بحار الانوار، ج 50، ص 162 – 163.
(18) سوره غافر، (مؤمن) آیه 84 و 85.
(19) مناقب، ج 4، ص 405 – 406 و بحار الانوار، ج 50، ص 172.
(20) سوره تبت، آیه 1.
(21) ر. ک. حیاة الامام علی الهادی(ع)، ص 239.
منبع :  مرکز تحقیقاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی