امام موسی بن جعفرعلیه السلام

نوشته‌ها

شرح مناجات الشاکرین (۴)

موانع شکرگزاری از نعمت ها در کلام امام سجاد علیه السلام

شکر نعمت امری فطری است و وقتی نعمتی در اختیار انسان قرار می گیرد و انسان بدان توجه می یابد، فطرتاً درصدد شکر آن نعمت و سپاس گزاری از منعم برمی آید. البته باید در نظر داشت که توان شکرگزاری از همه نعمت های خدا در ما فراهم نیست و بی کرانگی نعمت های الاهی باعث گردیده که فرصت شکرگزاری همه آنها برای ما میسور نگردد و شرایط زندگی هم، چنین مجالی را به ما نمی دهد. گذشته از آن، موانعی ما را از شکر نعمت های خداوند باز می دارد و برای اینکه توفیق شکرگزاری در ما پدید آید باید آن موانع را بشناسیم و در حد توان درصدد رفع آنها بکوشیم. در این باره امام سجاد علیه‏السلام در فراز اول مناجات شاکرین می فرمایند:
اِلهی اَذهَلَنی عَن اِقامَه شُکرِک تَتابُعُ طَولِک، وَ اعجَزَنی عَن اِحصآءِ ثَنآئِک فَیضُ فَضلِک، وَشَغَلَنی عَن ذِکرِ مَحامِدِک تَرادُفُ عَوآئِدِک، وَ اَعیانی عَن نَشرِ عَوارِفِک تَوالی اَیادیک، وَ هذا مَقامُ مَنِ اعترَفَ بِسُبوغِ النَّعمآءِ وقابَلَها بِالتَّقصیرِ وَ شَهِدَ عَلی نَفسِهِ بِالاهمالِ وَالتَّضییعِ؛ «خدایا، بخشش پی درپی تو مرا از انجام وظیفه شکرگزاری غافل ساخت و ریزش مدام فضلت مرا از شمارش ستایشت عاجز گردانید و عطای پیوسته ات مرا از ذکر اوصاف ستودنی جمالت بازداشته و مرحمت های پیاپی ات مرا از نشر و بیان ستودگی هایت ناتوان ساخته است، و این مقام کسی است که به نعمت های بی شمار تو معترف است و به ناسپاسی و کوتاهی در شکرگزاری از آنها پرداخته است و بر خود گواهی می دهد که به اهمال و تضییع نعمت هایت پرداخته است».

۱. ریزش مدام نعمت ها و برکات

حضرت اولین عامل غفلت از شکرگزاری از نعمت های خدا را، از پی هم آمدن و ریزش مدام نعمت های الاهی معرفی می کنند. یعنی وقتی انسان در معرض بهره‏مندی از نعمت های خدا قرار گرفت و آن نعمت ها او را به خود جلب کرد و درصدد رفع نیازمندی های خود برآمد، توجه او از خالق نعمت ها منصرف گشته و به تأمین نیازها و لذت بردن از نعمت هایی که در اختیار او قرار گرفته معطوف می گردد. اکنون که بنده درباره شکرگزاری از نعمت های خداوند سخن می گویم و به تناسب موضوع بحث، به پاره ای از نعمت های خداوند توجه می یابم که چه بسا در شرایط دیگر از آنها غافل بودم. یکی از آن نعمت ها این مکانی است که در آن از معارف الاهی سخن می گوییم و همچنین این مجلس و محضر شما عزیزان، نعمت خداست و نیز آنچه ما از اساتیدمان فرا گرفته ایم و نیز آنچه از آیات و روایات و کتاب ‏های علما فرا گرفته ایم نعمت های بزرگ خدا هستند. وسایل صوتی که صدای مرا به گوش شما می رساند نیز نعمت خداست. همچنین فکر، حافظه و زبانی که با آن سخن می گویم نعمت های خدا هستند که ما اغلب از آنها غافل هستیم و توجهی به آنها نداریم و درنتیجه، درصدد شکرگزاری از آنها برنمی آییم. بی تردید آن بخش از نعمت ها که جاذبه قوی دارند بیشتر انسان را از توجه به خداوند و تشکر از او غافل می سازند. مثلاً انسان گرسنه وقتی غذای لذیذ در اختیار او قرار می گیرد، چنان با ولع و حرص به خوردن آن غذا می پردازد که فراموش می کند آن غذا نعمت خداست و باید شکر آن را به جا آورد و صرفاً درصدد تأمین غریزه و نیاز گرسنگی خود برمی آید. یا وقتی غریزه شهوت بر انسان غالب می گردد و درصدد ارضای آن برمی‏آید، فراموش می کند که آن غریزه و وسایل ارضای آن، نعمت خداست و به علاوه از سایر نعمت های الاهی نیز غافل می گردد و صرفاً در پی نیاز جنسی خود برمی آید و چه بسا در آن حال، از استفاده صحیح و مشروع از آن غریزه نیز غافل گردد و درصدد استفاده حرام و نامشروع از آن نعمت خدا برآید و نعمت خدا را به نقمت و ننگ و عار تبدیل سازد.
پس یکی از عوامل اساسی که ما را از شناخت و توجه به نعمت های خدا باز می دارد و در نتیجه مانع شکرگزاری خدا می گردد، نعمت های خداست که به وفور در اختیار انسان قرار گرفته است و به تعبیر امام سجاد علیه السلام در این مناجات، «توالی و تتابع نعمت ها»؛ یعنی از پی هم آمدن و ریزش مدام نعمت‏ هاست. چه آنکه همه آنچه در اختیار انسان قرار گرفته و به وسیله آنها نیازهای ما برطرف می گردد، نعمت های خداست و هدف خداوند از بخشش آنها، تسهیل و تأمین بستر تکامل و تعالی انسان است؛ چون با استفاده به جا و صحیح از نعمت های الاهی غایت اساسی آفرینش انسان که رسیدن به کمال و تعالی و قرب الاهی است تأمین می گردد، اما ناسپاسی و غفلت موجب سوء استفاده از نعمت های الاهی می شود و درنتیجه هدف و غایت آن نعمت ها تأمین نمی گردد و انسان به انحطاط و حضیض حیوانیت ‏و لذت ‏پرستی و هوا پرستی مبتلا می شود.
پر واضح است که توالی و از پی هم آمدن نعمت ها ناشی از فضل و بخشش بی کران الاهی است و نقص به شمار نمی آید. نقص و اشکال متوجه ماست که با بهره ‏مندی از هر نعمتی از توجه به سایر نعمت ها و نیز از خداوند که آن نعمت ها را در اختیارمان قرار داده، غافل می گردیم و نمی توانیم به توجه خود گسترش و وسعت بخشیم تا علاوه بر توجه به یک نعمت، نظر و توجهمان به سایر نعمت ها و به خصوص به خداوند نیز معطوف گردد و درنتیجه درصدد شکرگزاری از او برآییم. پس بایسته است که با تمرین و آموزش ‏های دینی و معنوی درصدد رفع این نقیصه برآییم. برای رفع این نقیصه و توجه یافتن انسان به منعمی که پیوسته نعمت هایش را در اختیار ما می نهد آدابی در شرع مقدس وارد شده که رعایت آنها به هنگام استفاده از نعمت های الاهی، انگیزه شکرگزاری و توجه به خداوند را در انسان پدید می آورد. یکی از آن آداب این است که انسان قبل از خوردن غذا بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و یا در اثنای خوردن غذا و پس از دست کشیدن از آن الحمد لله بگوید. یا اینکه در دعای وضو به هنگام مشاهده آب می خوانیم: اَلحَمدُ لله الَّذی جَعلَ المآءَ طَهوراً، وَ لَم یَجعَلهُ نَجِساً. توجه به این آداب و مستحبات و تکرار آنها باعث توجه بیشتر به نعمت های خدا و استفاده صحیح از آنها و شکرگزاری از خداوند می گردد.

۲. بی شماری نعمت های خدا

عامل دومی که باعث غفلت از شکرگزاری از نعمت های خدا می گردد و در مناجات حضرت از آن یاد شده است، بیرون از شمار بودن نعمت های خدا و جوشش مدام آنهاست. بی‏حد بودن نعمت های الاهی انسان را از شمارش آنها عاجز ساخته است و درنتیجه، عدم توجه به آن نعمت های نامحدود باعث غفلت انسان از آنها و عدم امکان شکرگزاری همه آنها می گردد. واژه «فیض» که در آموزه های دینی فراوان به کار رفته و ما به تعابیری چون «فیض الاهی» و یا «فیاضیت خداوند» زیاد برخورد می کنیم، به معنای سرازیر شدن و سررفتن است و «فاض الماء» به معنای سرریز شدن آب از ظرف است. کاربرد این واژه در دایره مادیات و محسوسات به معنای جوشش از درون، سرریز شدن و سررفتن است. و از این روی، وقتی اشک فراوان از چشم سرازیر می شود، گفته می شود: «فاضت العین» و یا در قرآن در ارتباط با مسیحیان مؤمن که با شنیدن دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله به ایشان ایمان آوردند، می خوانیم:
وَ اِذا سَمِعُوا مَا اُنزِلَ إلَی الرَّسولِ تَرَی اَعیُنَهُم تَفیضُ مِنَ الدَّمعِ ممَّا عَرفُوا مِنَ الحَقِّ یَقولونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکتُبنا مَعَ الشّاهِدین؛ (۱) «و چون آنچه را بر پیامبر فرو آمده بشنوند می ‏بینی که دیدگانشان از آنچه از حق شناخته اند اشک می ‏بارد، گویند: پروردگارا، ایمان آوردیم پس [نام] ما را با گواهی دهندگان [به حق، یعنی با نام دیگر مؤمنان] بنویس».
اما در کاربرد واژه «فیض» درباره خدا و به عنوان نمونه، در این جمله که «عالم فیض خداست» به هیچ‏ وجه معنای مادی آن اراده نشده و آن تعبیر به این معنا نیست که از درون خدا چیزی سرریز می شود و اساساً ما وقتی می خواهیم مفاهیم و صفاتی را که از مادیات انتزاع شده اند به خداوند نسبت دهیم، حیثیت های مادی را از آنها تجرید می کنیم و برداشتی صرفاً معنوی و مجرد از آنها داریم. مثلاً واژه «علیّ» که از «علو» به معنای بلندی گرفته شده وقتی درباره خداوند به کار می رود، معنای والایی و علو مادی از آن تجرید می شود و معنای علو معنوی خداوند را افاده می کند. یا اینکه واژه «عظیم» از «عظم، به معنای استخوانی‏» گرفته شده و در این کاربرد، به حیوانی که بزرگ و دارای استخوان های بزرگ باشد، عظیم گفته می شود. اما وقتی این واژه درباره خداوند به کار می رود، به هیچ‏ وجه معنای مادی آن لحاظ نمی شود، چون خداوند مجرد است و دارای جسم نمی‏ باشد، و از آن عظمت و شکوه معنوی اراده می گردد. همچنین «صانع» به صنعتگری گفته می شود که با ترکیب مواد و ایجاد تغییرات در آنها وسیله ای می سازد و مسلماً این معنا در کاربرد آن درباره خداوند منظور نیست و کاربرد آن درباره خداوند بدین معناست که خداوند اشیا را از کتم عدم خارج ساخت و لباس وجود و هستی به آنها پوشاند. از این روست که وقتی متکلمان این صفات و مفاهیم مشترک را درباره خداوند به کار می‏ برند، می کوشند که آمیزه ها و شائبه های جسمانی را از آنها خارج و تجرید کنند، مثلاً می گویند: اللهُ عالمٌ لا کَعِلمُنا یا هُو قادرٌ لا کَقُدرَتِنا.
روشن شد که یکی از عوامل غفلت از نعمت های الاهی و عدم شکر آنها، بی شمار بودن آنهاست و ریزش مدام و انبوه نعمت های الاهی باعث گردیده که انسان از شناخت آنها عاجز بماند و نتواند آنها را احصا کند؛ از این روی خداوند فرمود: وَ آتاکم مِّن کلِّ مَا سَألتُمُوهُ وَ إن تَعُدُّوا نِعمَتَ الله لا تُحصوهَا إنَّ الانسانَ لَظلومٌ کفَّارٌ؛(۲) «و از هرچه خواستید به شما داد، و اگر [بخواهید ]نعمت خدا را بشمرید آن را شمار نتوانید کرد؛ به راستی آدمی ستمگر و ناسپاس است».
در آیه دیگر می فرماید:
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَ بَاطِنَهً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاَ هُدًى وَ لاَ کِتَابٍ مُنِیرٍ؛ (۳) «آیا ندیده اید که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است مسخر شما ساخته و نعمت های آشکار و نهان خویش را بر شما گسترده و فراوان کرده است؟ و برخی از مردم درباره خدا بی [آنکه] دانش و رهنمود و کتابی روشن [داشته باشند] به مجادله برمی خیزد».
ما هر قدر درصدد شناسایی نعمت های خداوند برآییم، بخش اندکی از آنها را مورد شناسایی قرار می دهیم. تازه شناخت ما به آن بخش از نعمت ها نیز ناقص خواهد بود و به هیچ ‏وجه نمی توانیم همه نعمت هایی که خداوند در پیرامون ما قرار داده و همچنین امکانات و نعمت هایی را که در بدن و وجود ما قرار داده بشناسیم و در نتیجه شکر آن نعمت های بی کران از ما ساخته نیست و ما در مقام شکر می توانیم از بخشی از نعمت های خدا که مورد شناسایی ما قرار گرفته، آن هم به نحو ناقص، شکرگزاری کنیم و از به جا آوردن حق شکرگزاری از یک نعمت نیز عاجزیم. بایسته است که در راستای شکرگزاری از نعمت‏ هایی که امکان شناسایی آنها برای ما فراهم است، از علوم مربوطه استفاده کنیم و حتی ‏الامکان شناخت فعالیت های فیزیولوژیک بدن و فعالیت های اندام و تعاملات آنها با یکدیگر و فعالیت های روحی و روانی انسان و نیز شناخت ویژگی ها و خواص پاره ای از نعمت هایی را که مورد استفاده ما قرار می گیرد برای خود فراهم سازیم. درنظر داشته باشیم که دفع بلاها و حوادث ناگوار و فرشتگانی که خداوند آنان را مأمور کرده که از ما محافظت کنند نیز از نعمت های الاهی به شمار می‏ روند که ما کمتر به آنها توجه داریم و بابت آنها از خداوند تشکر نمی کنیم و حضرات ائمه معصومین علیهم السلام در بسیاری از دعاها از جمله، در دعای جوشن صغیر، دعای افتتاح و دعای ابوحمزه ثمالی ما را به بلاهایی که خداوند از ما دفع کرده است توجه داده اند.

ضرورت توجه ویژه به نعمت های معنوی و شکرگزاری آنها

شایسته است که ما با فراغت بال و در محیطی آرام، لختی به تفکر درباره نعمت های خداوند بپردازیم و فهرستی از نعمت های خداوند تهیه کنیم و پیوسته در هر فرصتی که به هریک از آنها توجه یافتیم به حمد و سپاس خداوند بپردازیم. در این صورت ما ادب بندگی و شکرگزاری از معبود را به جا آورده ایم و اندکی از نعمت های خدا را پاس داشته ایم. چنان که وقتی کسی به ما خدمت می کند و کاری برای ما انجام می دهد، ما خود را موظف می دانیم که از او تشکر کنیم و گاهی برای کاری که کسی برای ما انجام می دهد، چندین بار و در هر فرصتی که او را ملاقات می کنیم به تشکر و اظهار شرمندگی از او می پردازیم. با این تفاوت که آنچه دیگران در اختیار ما می گذارند از نظر کمی و کیفی محدود است، اما نعمت های خداوند حدی ندارد و امکان شکرگزاری از همه آنها و حتی ادای حق سپاس از یکی از آنها برای ما فراهم نیست، به خصوص نعمت های معنوی نظیر نعمت ایمان و دین که قابل ارزیابی نیستند و ما نمی توانیم به اهمیت و ارزش آنها واقف گردیم. در روایتی درباره سرمایه عظیم ولایت ائمه اطهار علیهم السلام آمده است:
عَن مُوسَی بنِ جَعفَر علیه السلام قَالَ إن رَجُلاً جَاءَ إلَی سَیِّدنَا الصّادقِ علیه السلام فَشَکا إلَیهِ الفَقرَ، فَقالَ: لَیسَ الأمرُ کمَا ذَکرتَ و مَا أعرِفُک فَقیراً. قَالَ: و اللهِ یا سَیِّدی مَا استَبَنتَ، وَ ذَکر مِنَ الفَقرِ قِطعَهً و الصّادقُ علیه السلام یُکذِّبُه إلی أن قَالَ: خَبِّرنی لَو أُعطِیتَ بِالبَراءَه مِنّا مائَهَ دینارٍ کنتَ تَأخُذُ؟ قَالَ: لا، إلی اَن ذَکرَ ألوفَ دَنانیرَ، وَالرَّجلُ یَحلِفُ أنَّهُ لا یَفعَلُ، فَقالَ: لَه مَن مَعهُ سِلعَهٌ یُعطَی هَذَا المَالَ لا یَبیعُهَا، هُوَ فَقیرٌ؟؛(۴)«امام موسی ‏بن جعفر علیه السلام فرمودند: مردی نزد آقای ما، امام صادق علیه السلام آمد و نزد ایشان از فقر شکایت کرد، حضرت فرمودند: مطلب چنان نیست که تو می گویی و من تو را فقیر نمی دانم. او گفت: ای آقای من، به خدا قسم، به حال من واقف نشده ای و شمه ای از فقر خود را باز گفت و امام صادق علیه السلام تکذیب کردند، تا اینکه به او فرمودند: به من بگو اگر صد دینار طلا به تو دهند تا از ما بیزاری جویی می گیری؟ گفت: نه، حضرت تا هزاران دینار (در مقابل برائت و بیزاری از اهل بیت علیهم السلام) فرمودند و آن مرد سوگند خورد که نه. حضرت فرمودند: آیا کسی که متاعی دارد که با این همه پول نمی فروشد فقیر است؟»
به هر حال نعمت های معنوی، چون نعمت اسلام، تشیع، ولایت اهل بیت، معرفت خدا، معرفت اهل بیت و امام حسین و امام زمان علیهم السلام بسیار باارزش‏ تر از نعمت های مادی هستند و با هیچ مقیاسی قابل سنجش و ارزش گذاری نیستند و درک این نعمت ها از عهده ما خارج است و ما ناچاریم که در پیشگاه خداوند اعتراف کنیم که از شکر این نعمت های بزرگ عاجزیم و بر اساس برخی از روایات اعتراف به عجز از شکرگزاری نعمت های خداوند، خود شکر نعمت محسوب می گردد و از جمله امام صادق علیه‏السلام می فرمایند:
وَتمامُ الشُّکرِ اعترَافُ لِسانِ السِّرِّ خَاضِعاً لله تَعالَى بِالعَجزِ عَن بُلوغِ أدنَى شُکرِهِ، لأنَّ التَّوفیقَ لِلشُّکر نِعمَهٌ حادِثَهٌ یَجِبُ الشُّکرُ عَلَیها، وَ هِیَ أعظَمُ قَدراً وَ اعزُّ وُجوداً مِنَ النِّعمَه الَّتی مِن أجلِها وُفِّقتَ لَهُ، فَیَلزَمُک عَلَى کلِّ شُکرٍ شُکرٌ أعظمُ مِنهُ إلى مَا لا نِهایَهَ لَهُ مُستَغرِقاً فِی نِعمَتهِ، قاصراً عاجزاً عَن دَرک غایَه شُکرِه؛(۵)«و شکر تمام و کامل این است که زبان دل و با خضوع در پیشگاه خداوند به عجز از انجام کوچک ترین شکر اعتراف کند، چه آنکه موفقیت در انجام شکر و سپاس خود نعمت تازه ای است که شکر آن لازم است و این موفقیت باارزش‏تر و پرقیمت تر از آن نعمتی است که موفق به شکر آن شده ‏ای پس برای هر شکری شکری برتر از آن بایدت تا بی نهایت که انسان شکرگزار غرق در نعمت حق است و از رسیدن به غایت و نهایت شکر، قاصر و عاجز است».

قصور و کوتاهی انسان در شکرگزاری از خدا

حضرت در پایان فراز مزبور از مناجات خود به ریزش پیوسته نعمت ها و فراوانی آنها و عجز از شکرگزاری و نیز کوتاهی در قدردانی و شکر آنها اعتراف می کنند. از آن روی که نعمت های خدا بی شمار است و همه جن و انس نمی توانند آنها را بشمارند، انسان قاصر و عاجز از ادای شکر آنهاست؛ اما از آن روی که توجه به نعمتی و تلاش در بهره ‏مندی از آن او را از توجه به خداوند غافل می سازد و در نتیجه نمی کوشد که در حد توان، سپاس خدای را به جا آورد، مقصر است. چرا که نباید توجه به برخی نعمت ها انسان را از سایر نعمت ها و نیز از خداوندی که آن نعمت ها را در اختیار انسان نهاده است غافل سازد و انسان در هر حال باید توجه اصلی خود را معطوف به خداوند کند و هیچ چیز او را از یاد خدا باز ندارد و در مقام بهره برداری از هر نعمتی، اول رو به سوی خداوند آورد و به پاس آن نعمت از خداوند شکرگزاری کند. آن گاه حضرت بر نفس خود که به اهمال و تضییع نعمت ها پرداخته شهادت می دهند. ما اگر در خویش بنگریم، درمی یابیم که در طول عمر و پیوسته از نعمت های بزرگ خدا برخوردار بودیم و قدر آنها را نشناختیم و استفاده بایسته و حتی گاهی استفاده صحیح از آنها نبردیم. کیست که از جوانی و سلامتی، این دو نعمت بزرگ خدا استفاده شایسته و بایسته برده باشد؟ پس ما علاوه بر آنکه احاطه به همه نعمت‏ های خدا نداریم و نمی توانیم همه نعمت هایی را که خداوند در اختیارمان نهاده بشناسیم و در نتیجه از شکر همه آنها عاجزیم، از انجام سپاس و شکری که از عهده‏ مان ساخته است نیز کوتاهی می کنیم.
حضرت در ادامه مناجات می فرمایند:
وَانتَ الرَّؤفُ الرَّحیمُ البَّرُ الکریمُ، الَّذی لا یُخیِّبُ قاصِدیهِ، وَلا یَطرُدُ عَن فِنآئِهِ آمِلیهِ، بِساحَتِک تَحطُّ رِحالُ الرّاجینَ، وَ بِعَرصَتِک تَقِفُ آمالُ المُستَرفِدین، فَلا تُقابِل آمالَنا بِالتَّخییبِ وَالأیاس، ولا تُلبِسنا سِربالَ القُنُوطِ وَالإبلاسِ؛ «و تو بسیار با رأفت و مهربان و با کرم و احسانی که هرکس را رو به تو آرد محروم نمی سازی و امیدواران به خویش را از درگاه خود دور نمی گردانی. به ساحت قدس تو امیدواران بار می‏ افکنند و آرزوهای بخشش ‏خواهان و کمک‏ جویان در پیشگاه تو بار بسته اند. پس امیدهای ما به خود را با نومیدی و یأس مواجه مگردان و جامه نومیدی و سرافکندی به ما مپوشان».
«فناء»، «ساحت» و «عرصه» به معنای پیشگاه است و برای هرکدام از آنها در فارسی واژه مستقلی وجود ندارد. تعبیر بساحتک تحط رحال الراجین کنایی است و این تعبیر در اصل برای توقف مسافران و کاروان ها در محلی که بدان منظور فراهم شده به کار می رود و «محط الرحال» به بارانداز و محلی گفته می شود که کاروانیان در آنجا توقف می کنند و باروبنه های خود را در آنجا قرار می دهند و در فراز مزبور از مناجات، کنایه از پناه آوردن امیدواران به ساحت قدس ربوبی و آستان مهر و رأفت الاهی که یگانه پناهگاه بندگان است می ‏باشد.
سپس حضرت می فرمایند: «اِلاهی تَصاغَرَ عندَ تَعاظُمِ الاِئک شُکری، وَتضآئَلَ فی جَنبِ اِکرامِک ایَّای ثَنآئی وَ نَشری؛ «خدایا، شکر و سپاس من در برابر نعمت های بزرگ تو بسیار ناچیز است و ثناگویی و بازگویی نعمت هایت در مقابل اکرام و عنایتت به من بی‏ مقدار می‏ باشد».
انسان در برابر خدمتی که به او شده و نعمتی که در اختیارش قرار گرفته باید بکوشد که شکر و سپاس درخور انجام دهد و درصدد جبران لطف و مرحمتی که در حق او شده برآید. مثلاً اگر کسی خانه ای را با تمام وسایل و امکانات در اختیار انسان قرار دهد و حتی سندش را به نام او بزند، اگر دریافت کننده این هدیه بزرگ به گفتن «متشکرم» بسنده کند، شکر آن نعمت و هدیه بزرگ را به جا نیاورده است. وی در مقام تشکر و سپاس باید رفتار و خدمتی متناسب با آنچه در اختیارش قرار گرفته انجام دهد و اگر امکان جبران آن خدمت بزرگ برایش فراهم نیست، سخنانی حاکی از سپاسگزاری و حق ‏شناسی و تلاش برای جبران آن خدمت بزرگ بر زبان جاری سازد و اظهار محبت و شرمساری کند تا حق لطفی که به او شده انجام داده باشد. اما پر واضح است که ما نمی توانیم شکر بایسته و شایسته نعمت های خداوند را انجام دهیم و شکر ما هر چند از نظر کمیت و کیفیت زیاد به چشم آید، در برابر نعمت های الاهی بسیار حقیر و ناچیز است. حتی قدردانی و شکر نعمت هایی که به ظاهر به چشم نمی آیند و در مقایسه با سایر نعمت ها کوچک جلوه می کنند از ما برنمی آید و به هیچ ‏وجه نمی توانیم قدر و ارزش آنها را بشناسیم. به عنوان نمونه یکی از نعمت های خدا که به ندرت ما به آن توجه می یابیم، تارهای صوتی است که خداوند در حنجره ما قرار داده و امکان سخن گفتن را برای ما تسهیل می سازند. حال اگر به هر دلیلی این تارهای صوتی آسیب ببینند، انسان نمی تواند به وضوح سخن گوید و تنها صداهای ناموزون و نامفهوم از دهان انسان خارج می شود و در نتیجه ارتباط کلامی انسان با دیگران برقرار نمی گردد. آن گاه هرکسی که تارهای صوتی اش آسیب دیده در حد وسع و توان مالی اش درصدد رفع آن ناراحتی برمی آید و برای مداوا و در صورت لزوم برای جراحی حنجره خود اقدامات لازم را انجام می دهد و گاه چندین بیمارستان عوض می کند و چندین میلیون تومان خرج می کند. حتی اگر از امکانات پزشکی و دانش پزشکی داخل کشور نتیجه نگرفت، اگر از سرمایه مالی مناسبی برخوردار باشد، برای ادامه معالجه به خارج سفر می کند و بدان امید که سلامتی خود را باز یابد و مشکل تارهای صوتی او مرتفع گردد، هر قدر که بتواند خرج معالجات خود می کند. اکنون که خداوند چنین نعمتی را رایگان در اختیار ما نهاده، ما باید بنگریم که چه وظیفه ای در قبال آن داریم. آیا سزاوار است که از این نعمت الاهی سوء استفاده کنیم و مثلاً به پدر و مادر خود دشنام دهیم و با آنها تندی کنیم؟ آیا سزاوار است که دروغ بگوییم و تهمت بزنیم و غیبت کنیم و حرف های لغو و بیهوده بر زبان جاری سازیم؟

پی نوشت ها :

۱. مائده (۵)،۸۳.
۲. ابراهیم(۱۴)،۳۴.
۳. لقمان(۳۱)،۲۰.
۴. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۷، باب ۷، ص ۱۴۷، ح ۱.
۵. همان، ج ۷۱، ب ۶۱، ص ۵۲، ح ۷۷.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

ابوحمزه ثمالى لقمان روزگار (2)

چنانکه قبلا یادآور شدیم ابوحمزه ثمالی همنشین ائمه معصومین علیهم السلام بود.

روزی دریک مسافرتی ابوحمزه با امام باقر علیه السلام هم کجاوه بود.

آن ها برای استراحت از کجاوه پیاده شدند و بارشترها را برزمین گذاردند.

امام باقرعلیه السلام بعد از اندکی قدم زدن، نزد ابوحمزه آمد و با او دست داد.

ابوحمزه گفت: فدایت شوم! من الآن در کجاوه همراه شمابودم، چه طور دوباره با من دست می دهید؟» امام فرمود:

«مگر نمی دانی که چون مؤمن گردشی کند و سپس با برادرش دست دهد، خداوند توجه خود را به سوی آن ها می افکند و پیوسته به آن ها رو می کند و به گناهانشان خطاب می کند:

از آن ها فرو ریزید! ای ابوحمزه! بعداز این فرمان، گناهان هردو مانند برگ درختان فرو می ریزند و آن ها خالی از گناه ازهمدیگر جدا می شوند.» (1)

همراه امام صادق علیه السلام

ابوحمزه مورد عنایت ومحبت پیشوای ششم بود.

روزی ابوحمزه در قبرستان بقیع بود که شخصی آمد و گفت: ای ابوحمزه!مولای خودت را اجابت کن! ابوحمزه باشنیدن این فرمان، بدون هیچ معطلی به دنبال آن شخص راه افتاد و به محضر امام رسید.

او متوجه شد که امام صادق علیه السلام منتظر اوست.

امام به ابوحمزه فرمود: «ای اباحمزه! ما وقتی تو را می بینیم، آرامش می یابیم.» (2)

ابوبصیر، یار دیرین و صمیمی ابوحمزه نقل می کند:

روزی به محضر امام صادق علیه السلام مشرف شدم.

امام علیه السلام در ضمن گفت و گو ازمن سؤال کرد: – ابوحمزه ثمالی چه طور است، چه کار می کند؟

– ابوحمزه را وقتی ترک کردم، مریض و بدحال بود.

– موقعی که به پیش او رفتی، سلام مرا به وی برسان و بگو: در فلان ماه و فلان روز مرگ تو فرامی رسد و زندگانی را به درود خواهی گفت.

– فدایت شوم! به خدا سوگند! او یکی ازدوستان و شیعیان خالص شماست و ما به اوانس گرفته ایم.

– راست می گویی! اما آن موقعیت و منزلتی که اودر نزد خداوند و پیش ما دارد، برایش بهتر است.

– ای فرزند رسول خدا! آیا شیعه شما درروز قیامت با شما خواهد بود؟

– بلی; اگر از نافرمانی خداوند بترسد،مراقب دستورهای پیامبرش باشد و از ارتکاب گناهان خودداری ورزد، حتما در درجات بهشت با ما خواهد بود. (3)

کلام امام رضاعلیه السلام

امام رضا علیه السلام در مورد ابوحمزه ثمالی می فرماید:

«ابوحمزه ثمالی در روزگار خودمانند لقمان حکیم بود.

او به چهار نفر از ما (ائمه علیهم السلام) خدمت کرده است;

علی بن الحسین، محمدبن علی، جعفر بن محمدعلیهم السلام و اندکی هم در عصر امامت امام موسی بن جعفرعلیه السلام.

یونس بن عبدالرحمن هم سلمان روزگاراست.» (4)

در بعضی از عبارات از ابوحمزه به عنوان «سلمان عصر» تعبیر شده است.

درآینه اهل نظر

1 – شیخ صدوق قدس سره، بزرگترین محدث شیعه می نویسد:

«ابوحمزه ثابت بن دینار ثمالی شخصی مورد اعتماد و عادل است.

او باچهار امام معصوم علیهم السلام رفت و آمد داشت.

وی در سال 150 هجری از دنیا رفت.» (5)

2 – ابوالعباس نجاشی، رجال شناس معروف قرن پنجم می گوید:

«ابوحمزه ثمالی کوفی فرزند ابی صفیه و شخصی مورد اعتماداست.

او مورد حمایت طایفه آل مهلب بود.

فرزندان وی

نوح، منصور و حمزه همراه زیدبن علی علیه السلام به شهادت رسیدند.

او باچهار امام درعصر خویش رابطه داشته وروایات آنان را نقل کرده است.

ابوحمزه از برجسته ترین، شایسته ترین ومطمئن ترین اصحاب ما درحدیث و روایت می باشد.

اهل سنت از وی روایت هائی نقل کرده اند.

امام رضاعلیه السلام

ابوحمزه ثمالی درروزگار خود مانند لقمان حکیم بود.

کتاب های تفسیر قرآن، نوادر ورساله حقوق امام سجادعلیه السلام از وی به یادگارمانده است.

او در سال 150 هجری درگذشت.» (6)

3 – شیخ طوسی درکتاب فهرست می گوید: ثابت بن دینار – که کنیه او ابوحمزه ثمالی می باشد.

– یکی از محدثین مورد اعتماد ماست و کتاب حدیث دارد و کتاب نوادر وکتاب زهد هم از آثار اوست.

شیخ طوسی همچنین در رجال خویش ضمن شمردن نام وی در ردیف اصحاب امام چهارم، پنجم،ششم و هفتم علیهم السلام می گوید:

در این که آیاابوحمزه زمان امامت امام کاظم علیه السلام را درک کرد، یانه؟ اختلاف است ولی از سه امام قبلی روایت نقل کرده است.» (7)

4 – محمدبن اسحاق ندیم در کتاب ارزشمند«الفهرست » در مورد ابوحمزه ثمالی می نویسد:«کتاب تفسیر تالیف ابوحمزه ثمالی می باشد.

وی از پیروان علی علیه السلام و از شخصیتهای نجیب و مطمئن روزگار خویش بود.

او با ابو جعفرعلیه السلام رابطه نزدیک داشت.» (8)

در منظر اهل سنت

1 – محمد بن اسماعیل بخاری (194-256ه .ق) در کتاب «التاریخ الکبیر»، در شرح حال ابوحمزه ثمالی می گوید:

«ثابت ابن ابی صفیه،ابوحمزه ثمالی از اهالی کوفه و تحت حمایت مهلب بود.

وی از ذاذان، عکرمه و ابی جعفرالباقر حدیث نقل کرده است.

ابونعیم و وکیع از شاگردان وی می باشند که از او حدیث شنیده اند.» (9)

2 – ابن حجرعسقلانی مصری شافعی(773-852 ه .ق) بعد از ذکر سخنان فوق، ازقول ابن سعد نقل می کند:

ابوحمزه در زمان خلافت ابوجعفر منصور دوانیقی – دومین خلیفه عباسی – از دنیا رفت.

ابن حجر نظر علمای اهل تسنن در باره ابوحمزه و احادیث،اساتید و شاگردان وی را مفصل نقل می کند واو را به علت این که از شیعیان تندرو می باشد،مورد بی مهری قرار می دهد.

ابن حجراحادیث ابوحمزه را به خاطر سخنان او علیه خلفا غیر متین دانسته و ازقول دانشمندان غیر شیعی وی را تضعیف می کند و مورداعتماد و اطمینان نمی داند. (10)

البته آنان هیچ گونه نقض و ایراد منطقی واستدلالی که با آن بتوان بر احادیث وشخصیت ابوحمزه خدشه کرد، در کتب خودنقل نکرده اند.

عاملی که سبب آشفتگی وبی مهری شدید آنان نسبت به شخصیت والای این فقیه شیعی شده است و آن را دلیل بر تضعیف ابوحمزه و تردید در صداقت وایمان وی شمرده اند، استقامت در تشیع وپیروی مخلصانه از مولای متقیان،امام علی علیه السلام می باشد. (11)

با این حال آن ها در کتابهای متعدد خویش از کلمات و احادیث ابوحمزه ثمالی سود جسته و بهره برده اند.

ما برای آشنایی بیش ترخوانندگان عزیز، با عظمت ابوحمزه و اطلاع از شخصیت فراگیر این دانشمند برجسته جهان حدیث و تفسیر، نگاهی کوتاه و گذرا به احادیث ابوحمزه در منابع غیر شیعی می اندازیم.

قندوزی حنفی در «ینابیع الموده »، ابن ماجه در «سنن »، طبرانی در «معجم کبیر»، ابن هیثمی در «مجمع الزواید» و سایر محدثین ودانشمندان اهل سنت روایت های ابوحمزه رانقل کرده اند.

ما به عنوان نمونه فقط یک مورد از احادیث وی را در رابطه با فضیلت امام علی علیه السلام و غیبت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) از آن منابع نقل می کنیم:

ابوحمزه ثمالی از سعیدبن جبیر و او از ابن عباس چنین نقل می کند: «پیامبر بزرگواراسلام فرمود:

علی بعد از من، امام امت است وقائم منتظر از نسل علی است; همان کسی که زمین را پراز عدل و داد خواهد کرد، بعد از آن که از ظلم و جور پرخواهد شد.

قسم به آن کسی که مرا به حق مبعوث فرمود – تا مردم رابشارت داده و از عذاب خدا بترسانم.

– آنان که در امامت وی در زمان غیبت ثابت و استوارخواهند بود از «کبریت احمر» کمیاب ترهستند.

جابرابن عبدالله انصاری در این هنگام به پاخاست وعرض کرد: یارسول الله! مگر فرزند قائم تو غیبت خواهد داشت؟!

پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بلی. قسم به پروردگارم! مطمئنا خداوند اهل ایمان را آزمایش خواهد کرد ودر این آزمایش کفار هلاک خواهند شد.

ای جابر! این غیبت طولانی یکی از اسرار الهی است و از نظر بندگان خداوند، آن سر مخفی است. مبادا در این امر شک کنی; زیرا شک وتردید در کارها و افعال پنهان و آشکار خداوند متعال، مساوی با کفر است.» (12)

پدر سه شهید

ابوحمزه پنج پسر صالح داشت. سه نفر ازفرزندان او: نوح، منصور و حمزه همراه زیدبن علی بن الحسین علیه السلام قیام کردند و علیه حکومت جبار امویان در کوفه دست به شورش زدند. در این قیام شیعیان کوفه با زیدبیعت کردند.

سه فرزند ابوحمزه از شاخص ترین چهره های آن قیام شمرده می شدند.

آن هادرکنار فرزند دلیر امام سجاد علیه السلام علیه ظلم مبارزه کردند.

هنگامی که جنگ به اوج خودرسید و یاران زید بن علی علیه السلام احساس ضعف و شکست کردند، بسیاری از آنان بیعت راشکسته و فرار کردند.

فقط عده اندکی دراطراف زید باقی ماندند، که از جمله آنان نوح،منصور و حمزه;

فرزندان ابوحمزه ثمالی بودند.

آنان تا آخرین لحظه مقاومت کردند وتاپای جان ایستادند و در کنار پسرشجاع وغیرتمند پیشوای چهارم علیه السلام بعد ازفداکاری های بسیار، به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

دو فرزند دیگر ابوحمزه: علی و حسین در زمان امام کاظم علیه السلام زنده بودند. آن دو درردیف محدثین و فقهای شیعه قرار دارند و ازامام ابوالحسن موسی الکاظم علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام احادیث و روایاتی نقل کرده اند. (13)

تالیفات و آثار

این محدث بلند پایه و فقیه نام آور شیعه در طول عمر با برکت خویش، آثار متعددی رابه عرصه فرهنگ و دوستداران معارف شیعی عرضه کرده اند.

او احادیث بسیاری در موضوعات فقهی،تفسیری و عرفانی و در زمینه های آداب معاشرت، حقوق، اقتصاد اسلامی، حج، اصول دین و… را از ائمه علیهم السلام نقل کرده است.

شاخص ترین آثار وی عبارت است از: 1 – «تفسیر قرآن کریم »: ابن ندیم درفهرست خویش از آن یاد کرده است.

اخیرا این کتاب به شکلی زیبا، توسط یکی ازمحققین محترم به زیور طبع آراسته گشته است.

2 – کتاب «نوادر»: موضوع آن حدیث است وحسن بن محبوب آن را از ابوحمزه نقل کرده است.

3 – کتاب «زهد»4 – رساله «حقوق امام زین العابدین علیه السلام »که در کتاب های امالی و من لایحضره الفقیه آمده است.

5 – «دعای ابوحمزه ثمالی » که دارای عبارت های عرفانی و ملکوتی و مورد توجه اهل نظر بوده و شرح های متعددی بر آن نوشته شده است.

6 – سایر ادعیه و زیارات که زینت بخش صفحات کتب ادعیه می باشد.

آثار زرین ابوحمزه در کتاب ها و منابع مهم شیعه و سنی، در موضوعات گوناگون دیده می شود. (14)

اساتید و شاگردان

ابوحمزه ثمالی علاوه بر این که از مکتب پرفیض امام زین العابدین، امام باقر و امام صادق علیهم السلام استفاده برد; از محضر بزرگان صحابه و دانشمندان نامی عصر خویش نیز بهره مند شد که از جمله آن ها می توان ازجابرابن عبدالله انصاری، عبدالله بن حسن علیه السلام، سعیدبن جبیر و ابوبصیر نام برد.وی از آنان حدیث و تفسیر آموخته است.

او همچنین معارف اهل بیت علیهم السلام را به شمار فراوانی از فقیهان و سایر شیعیان دانش طلب و علم دوست آموخته است.

نویسنده معجم رجال الحدیث بیش از چهل نفر را نام می برد که در زمزه شاگردان ابوحمزه محسوب می شوند.

حسن بن محبوب، محمدبن مسلم، معاویة بن عمار، صفوان جمال، حسن بن حمزه،هشام بن سالم، داود رقی ابو ایوب، ابان بن عثمان، ابوسعید المکاری، ابن مسکان وحمادبن ابی طلحه بیاع السابری از شاگردان ابوحمزه هستند.

بعضی از شاگردان او از ارکان شیعه و از یاران نزدیک ائمه اطهارعلیهم السلام محسوب می شوند.

افول ستاره

ابوحمزه ثمالی بعد از عمری ترویج مکتب والای تشیع، در سال 150 ه .ق درشهر کوفه رخ در نقاب خاک کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

                 ابن جان عاریت که به حافظ سپرد دوست

        روزی رخش بینم و تسلیم وی کنم

بنابه گفته شیخ طوسی و نجاشی، ابوحمزه بعد از شهادت امام صادق علیه السلام (148 ه .ق) ودر زمان خلافت منصورعباسی، درسال 150ه .ق از دنیا رفت.

اما از آنجا که ابن محبوب(متولد 149 ه .ق) از وی احادیث زیادی را بلا واسطه نقل کرده است، به نظر می رسد ابوحمزه تا آخرین سال های خلافت منصور(158ه .ق) زنده بود; تا امکان داشته باشد که ابن محبوب بتواند در ده سالگی از او حدیث شنیده باشد.

در هر صورت، در تاریخ وفات وی اختلاف است. (15)

حسن ختام این مقاله چند حدیث نورانی است که ابوحمزه ثمالی راوی آن هاست.

بهترین مردم

امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «من عمل بما افترض الله علیه فهو من خیرالناس » (16)

هرکس به واجبات الهی عمل کند، ازبهترین مردم است.

پاداش شهید

امام صادق علیه السلام فرمود: «من ابتلی من «المؤمنین ببلاء فصبر علیه کان له مثل اجرالف شهید» (17)

 هرکس از مؤمنین به بلائی گرفتار شود وبرآن صبر کند، معادل پاداش هزار شهید راخواهد داشت.

زکات

حضرت محمدصلی الله علیه وآله فرمود: «اذا منعت الزکاة منعت الارض برکاتها» (18)

اگر مردم از دادن زکات خودداری کنند،زمین هم برکات خود را از آنان منع خواهدکرد.

تبعیض نژادی ممنوع

امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «لاحسب لقرشی و لا عربی الا بتواضع، و لا کرم الابتقوی، و لا عمل الا بنیة » (19) ;

قرشی بودن و عربی بودن مایه افتخار نیست،مگر این که شخص متواضع باشد.

نیکوکاری و سخاوتمندی ارزش ندارد، مگراین که بر اساس تقوا باشد.

هیچ عملی موردقبول درگاه الهی نیست; جز این که نیت خیر وخدایی همراه آن باشد.

ولایت

ابوحمزه ثمالی می گوید: «روزی امام سجادعلیه السلام به ما فرمود: کدام سرزمین بهتراست؟

گفتیم: خدا، پیامبر و فرزند رسول الله بهترمی داند.

امام فرمود: بهترین مکان، بین رکن ومقام است.

اگر مردی عمر حضرت نوح علیه السلام راداشته باشد;

و (حداقل) 950 سال عمر کند وروزها را روزه بگیرد و شب ها را در چنین مکان باعظمت نماز بخواند و به عبادت بپردازد،سپس در روز قیامت خداوند را ملاقات کند درحالی که به ولایت ما معتقد نباشد;

این همه تلاش و زحمت و عبادت طاقت فرسا هیچ سودی برایش نخواهد داشت.» (20)

پی نوشتها:
1 – اصول کافی، ج 2، ص 180.
2 – سفینة البحار، ج 2، ص 440 و قاموس الرجال،ج 2، ص 447.
3 – معجم الرجال الحدیث، ج 4، ص 294 و سفینة البحار، ماده حمز.
4 – رجال کشی، ص 33 و اعیان الشیعه، ج 4، ص 9.
5 – معجم الرجال الحدیث، ج 4، ص 292.
6 – رجال نجاشی، ص 83.
7 – الفهرست، شیخ طوسی، ص 90 و رجال شیخ طوسی، ص 110، 129، 174، 333.
8 – الفهرست، ابن ندیم، ص 59.
9 – التاریخ الکبیر، ج 2، ص 165.
10 – التهذیب التهذیب، ج 2، ص 7.
11 – الامام الصادق، اسدحیدر، ج 3، ص 517.
12 – ینابیع الموده، ج 3، ص 397.
13 – اعیان الشیعه، ج 4، ص 10 و نامه دانشوران،ج 1، ص 50.
14 – من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 459 و قاموس الرجال، ج 2، ص 444.
15 – اعیان الشیعه، ج 4، ص 9.
16 – الکافی، ج 2، ص 81.
 17 – همان، ص 92.
18 – وسایل الشیعه، ج 9، ص 26.
19 – همان، ج 1، ص 47.
20 – همان، ص 122.

پدید آورنده : عبد الکریم پاک نیا