امام مهدی

نوشته‌ها

شروع غیبت کبرى امام مهدى (عج)

دوران زندگى امام زمان علیه السلام را مى توان به سه دوره تقسیم کرد:

۱- دوره کودکى (از سال ۲۵۵ تا سال ۲۶۰).

۲- دوره غیبت صغرى (از سال ۲۶۰ تا ۳۲۹).

۳- دوره غیبت کبرى (از سال ۳۲۹ هجرى قمرى شروع مى شود تا وقتى که فرمان و نهضت جهانى آن حضرت از طرف خداوند متعال صادر گردد).

اخبار و روایات در این مورد بسیار است که براى آن حضرت دو غیبت خواهد بود، یکى کوتاه ، دومى طولانى،در غیبت طولانى در غیبت صغرى خواص شیعه و نواب خاص آن حضرت با او تماس داشته اند، ولى در غیبت طولانى او، توده مردم از اقامتگاه او بى خبرند جز دوستان مورد اعتماد که متصدى خدمتگذارى از اقامتگاه او مى باشند، و طبق روایتى همواره سى تن از شیعیان و نزدیکان در حضور آن حضرت هستند که هر گاه عمر یکى از آنان بسر آمد یکى دیگر بجاى او تعیین مى شود. (۱)

و به گفته صاحب مستدرک ، مرحوم نورى رحمه اللّه اگر تقدیر نباشد که این سى نفر مانند خود امام زمان علیه السلام عمر طولانى داشته باشند در هر قرنى ۳۰ نفر از مؤ منین پرهیزکار و بسیار سعادتمند، به سعادت خدمتگذارى و مصاحبت آن حضرت نائل مى شوند. (۲)

به هر حال این افراد همان اوتادند که در محضر آن حضرت به سر مى برند، اکنون درباره غیبت صغرى و کبرى به شرح کوتاهى مى پردازیم .

چگونگى غیبت صغرى و نواب چهارگانه

وضع زمان و عدم پذیرش مردم باعث شد که امام زمان علیه السلام از نظرها پنهان گردد، این پنهانى که از آن به عنوان غیبت ، یاد مى شود تا وقتى که مردم آماده شدند و شرایط ظهور مهیا گردید ادامه دارد.

ولى طبیعى است که وقتى امام مردم غایب شد، مردم را به حال خود نمى گذارد، بلکه افرادى مخصوص را بین خود و مردم واسطه قرار مى دهد، وظیفه مردم هم این است که با کنجکاوى دقیق این افراد را بشناسند و تکلیف خود را از آنها بگیرند.

بر همین اساس پس از آنکه امام زمان علیه السلام در سال ۲۶۰ هنگام رحلت پدر بزرگوارشان ، از نظرها پنهان شدند (و غیبت صغرى به وجود آمد) تا نیمه شعبان سال ۳۲۹ چهار نفر از علماء و فقهاء ربانى به ترتیب زیر از جانب آن حضرت تعیین شده و واسطه بین آن حضرت و مردم شدند:

۱ ـ عثمان بن سعید (رحمه الله) که در سال ۳۰۰ هجری وفات کرد.

۲- محمد بن عثمان رحمه اللّه که ۵ سال عهده دار نیابت خاص بود و در سال ۳۰۵ درگذشت .

۳ -حسین بن روح رحمه اللّه که در شعبان سال ۳۲۶ وفات کرد.

۴- على بن محمد سمیرى رحمه اللّه که در نیمه شعبان سال ۳۲۹ از دنیا رفت ، و امام به او دستور داد که دیگر کسى از جانشین خود نکند.

از این وقت به بعد دوران غیبت کبرى (طولانى ) آغاز شد (دستور و توقیع امام (عج ) به چهارمین نائبش در کتاب اعلام الورى صفحه ۴۱۷ و… آمده است).

غیبت کبرى که از نیمه شعبان سال ۳۲۹ شروع شد تا هنگام ظهور حضرت مهدى علیه السلام ادامه دارد.

پی نوشت ها:
۱- بحار، ج ۵۲، ص ۱۵۸٫
۲- جنه الماءوى ، بحار طبع جدید، ج ۵۳، ص ۳۲۰٫
۳- به این ترتیب غیبت صغرى در حدود ۷۰ سال بوده است و بعضى این مدت را ۷۴ سال دانسته اند یعنى از سال ۲۵۵ (سال تولد امام عصر(عج ) تا سال ۳۲۹ (کشف الغمه ، ج ۳، ص ۴۵۴) شرح این مطلب در بحارالانوار، ج ۵۱ ص ۳۴۴ به بعدآمده است .
منبع :مجموعه آثار حجه الاسلام محمد محمدی اشتهاردی

مهدى موعود (عج) در احادیث قدسی

اشاره:

احادیث و روایات در فرهنگ اسلامى از دیرباز و همزمان با نخستین روزهاى طلوع خورشید عالمتاب اسلام، جایگاه ویژه‌اى را به خود اختصاص داده و از اهمیت والایى برخوردار بوده است تا جایى که در فقه اسلامى در کنار قرآن، اجماع و عقل، یکى از منابع مهم فقهى محسوب می‌شود. در میان احادیث فراوانى که از زبان مبارک حضرات معصومین علیهم السلام بیان شده است، بخشى از آنها به «حدیث قدسی» مشهور گشته‌اند که علماى علم حدیث شناسى و به تعبیر دقیق‌تر «علم الحدیث» در معرفى این نوع از احادیث چنین گفته‌اند:

«حدیث قدسى عبارت از حدیثى است که پیغمبر از خداوند اخبار کند. بدین گونه که معنى و مضمون آن بر قلب پیغمبر القاء می‌شود و پیغمبر با لفظ خود اداء می‌نماید، لذا در الفاظ آن تحدى و اعجازى نیست، به خلاف قرآن که به الفاظ مخصوص وحى شده که تغییر آن به لفظ دیگرى جائز نیست و دیگران در آوردن مثل آن عاجزند.»

حدیث قدسى از نظر موضوع و محتوا در برگیرنده مباحث متنوع و گوناگونى است، از مواعظ و پند و اندرز گرفته، تا تاریخ انبیاء و… از جمله مطالبى که در خلال احادیث قدسی بدان اشاره شده، موضوع زندگی، ویژگی‌ها و حوادث دوران غیبت و ظهور امام زمان (ع) است که در نوشتار حاضر به برخى از این مطالب و موضوعات مهدوى اشاره شده است.

وصایت و امامت حضرت مهدى (ع)

پیامبر اکرم (ص) در طول حیات پر برکت خویش به مسئله جانشینى بعد از خود عنایتى تام و تمام داشته و در موارد گوناگون، این مطلب و اسامى جانشینان و امامان بعد از خود را متذکر می‌شده‌اند. البته این موضوع در احادیث قدسى نیز مورد یادآورى و تأکید قرار گرفته است و از آنجا که امام زمان (ع) به عنوان آخرین جانشین پیامبر (ص) از جانب ایشان معرفى شده بودند در احادیث قدسى نیز به موضوع امامت و وصایت آن حضرت (ع) تصریح گردیده که از این میان حدیث زیر قابل توجه می‌باشد:

«… سلامه از ابوسلیمان، چوپان رسول خدا (ص) نقل کرده که گفت: من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: وقتى در شب معراج به آسمان رفتم، خداوند جل جلاله به من فرمود: … اى محمد، من تو و على و فاطمه و حسن و حسین و امامان از نسل آنها را از نور خود آفریدم و ولایت شما را به همه اهل آسمان‌ها و زمین عرضه کردم. هر کس آن را قبول کند در نزد من مؤمن است و هر کس انکار کند کافر می‌باشد… اى محمد آیا می‌خواهی آن امامان بعد از خود را ببینی؟ گفتم: بلى اى خداى بزرگ! خطاب آمد: پس به سمت راست عرش نگاه کن، وقتى که نگاه کردم دیدم علی، فاطمه، حسن، حسین و على بن حسین و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و مهدى که در میان انوار زیادى می‌درخشید، به حال ایستاده نماز می‌خوانند و در میان آنها نور مهدى از همه درخشان‌تر است…»

ویژگی‌ها و خصال حضرت مهدى (ع)

امام زمان (ع) به عنوان آخرین حجت خداوند در زمین و کسى که مأموریت برپا داشتن عدالت حقیقى را برعهده دارد، از ویژگی‌ها و خصالى برخوردار است که تنها شایسته و برازنده اوست و کس دیگرى را در این خصال یاراى مشارکت با او نیست مگر انبیاء الهى و ائمه معصومین علیهم السلام، در پاره‌اى از احادیث قدسى ضمن اشاره به مطالبى از قبیل امامت و وصایت آن حضرت (ع) به این ویژگی‌هاى آسمانى اشاره شده:

«… ابوعبدالله (ع) (امام صادق) فرمود: روزى جابر بن عبدالله انصارى با پدرم تنها بودند، من هم حضور داشتم. پدرم به جابر گفت: اى جابر، به من از لوحى خبر بده که تو در نزد مادرم فاطمه دختر رسول خدا (ص) دیده‌ای…

جابر عرض کرد: خداوند را شاهد می‌گیرم که من روزى به نزد فاطمه دختر رسول خدا (ص) وارد شدم تا تولد حسین (ع) را به وى تهنیت بگویم. در دست ایشان یک لوح سبز رنگ دیدم. من تصور کردم که از زمرد است و در داخل آن لوح، نوشته‌هاى سفیدى دیدم که شبیه نور خورشید بودند و می‌درخشیدند… حضرت (س) به من فرمود: این لوحى است که خداوند به رسولش محمد (ص) هدیه کرده است که در آن نام شوهرم على و نام دو فرزندانم (حسن و حسین) و نام سایر امامان از نسل من نوشته شده است…

بعد جابر گفت: من خداوند را شاهد می‌گیرم که در لوح، این مطالب نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحیم، این کتابى است از جانب خداوند عزیز و حکیم براى محمد نبی‌اش و نورش و سفیرش… و من (خداوند) این امامت را با دادن (م ح م د) به حسن (عسکرى (ع)) تکمیل می‌نمایم او رحمت براى همه جهانیان است. در او کمال موسى و روشنى عیسى و صبر ایوب هست…»

ولایت مهدى (ع) شرط ورود در بهشت

براساس آیات قرآن کریم و احادیث وارده از پیامبر اکرم (ص) و ائمه علیهم السلام، مهمترین شرط براى ورود در بهشت و رضوان الهى و دست یافتن به سعادت ابدی، تمسک به حبل المتین ولایت و دوستى اهل بیت علیهم السلام است که وجود مبارک امام زمان «ع» نیز از این شجره طیبه بوده و در نتیجه بدون حب و دوستى آن حضرت (ع) وارد شدن در بهشت و مشمول رحمت و غفران الهى شدن امرى محال و غیر ممکن است، چرا که:

«… امام صادق (ع) از پدرانش از امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا (ص) نقل کرده که حضرت فرمود: وقتى در شب معراج به آسمان‌ها عروج کردم، خداوند به من وحى فرمود:… اى محمد، اگر بنده‌اى براى من آنقدر عبادت کند تا بمیرد و مانند چوب، خشک بشود ولی با حال انکار ولایت امامان با من ملاقات کند، من او را به بهشتم راه نمی‌دهم و نمی‌گذارم زیر سایه عرش من باشد.»

ملائکه الهى یاوران مهدى (ع) به هنگام ظهور

پیامبران الهى و از جمله پیامبر اکرم (ص) به هنگام قیام بر علیه جباران و سرکشان زمان خود در مواقعى از حیات و نهضت خویش به وسیله ملائکه خداوند مورد حمایت و پشتیبانى قرار می‌گرفته‌اند که ماجراى این حمایت‌هاى الهى در کتب روائى و تاریخى به وفور ذکر شده و حتى رد پاى آن را در کتب آسمانى و از جمله قرآن کریم هم می‌توان مشاهده کرد که نمونه بارز آن حضور ملائکه بی‌شمار از جانب خداوند جهت یارى سپاه مسلمانان در جنگ بدر است که در آیات ۱۲۳ و ۱۲۴ سوره مبارکه آل عمران بدان اشاره شده است.

امام زمان (ع) نیز به عنوان آخرین سفیر الهى در جهت تحقق اهداف عالیه انبیاء و برپا داشتن کلمه توحید و عدل در کره زمین، در مأموریت آسمانى خود از تائیدات الهى و از جمله حضور فرشتگان به عنوان یاوران آن حضرت (ع) برخوردار است که در حدیث قدسى زیر بدان تصریح گردیده:

«… ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل کرده که حضرت فرمود: وقتى در شب معراج به آسمان هفتم رسیدم و از آنجا به سدره المنتهى و از آنجا هم به سوى حجاب‌هاى نورى رفتم، خداوند مرا ندا داد که: اى محمد، تو بنده منى و من خداى تو هستم… و به وسیله او (مهدی قائم) روى زمین را از دشمنانم پاک می‌کنم… و با ملائکه خودم، او را تأیید می‌نمایم تا بتواند امر مرا در روى زمین نافذ کند و دین مرا رفیع گرداند.»

مهدى (ع)، منتقم خون امام حسین (ع)

بدون تردید حادثه دردناک عاشوراى سال ۶۰ هجری، که در آن یکى از پاک‌ترین انسان‌هاى هستی و فرزند گرامى و برومند پیامبر اکرم (ص)، حضرت امام حسین (ع) به همراه جمعى از اصحاب باوفاى خود به شهادت رسید، تلخترین حادثه‌اى است که بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) در عالم اسلام روى داد و براى ابد آزادگان جهان را در اندوهى جانکاه فرو برد.

پس از آن حادثه هولناک، همواره یکى از آرزوهاى شیعیان خاندان رسالت این بوده که به نوعى انتقام این جنایت بی‌بدیل از مسببان و عاملانش ستانده شود. هر چند پس از نهضت کربلا تلاش‌هایى در این جهت از جانب دوستداران اهل بیت علیهم السلام صورت گرفت ولی مطابق احادیث اسلامی، انتقام حقیقى این ماجرا تنها با ظهور امام زمان علیه السلام گرفته خواهد شد و تنها وجود مقدس حضرت مهدى (ع) است که شایسته عنوان «منتقم حسین (ع)» می‌باشد از همین روست که در دعاى شریف ندبه، این عبارت را با آرزوى تمام و از صمیم دل و جان بر زبان جارى می‌کنیم که: این الطالب بدم المقتول بکربلاء و این موضوع نیز از جمله مطالبى است که در احادیث قدسى مورد اشاره واقع شده، که از جمله می‌توان به حدیث زیر اشاره کرد:

«… ابوحمزه ثمالى از امام باقر (ع) نقل کرده که حضرت فرمود: وقتى حضرت امام حسین علیه السلام کشته شد، ملائکه شیون و زارى کردند و گفتند: اى خداوند و مولاى ما، آیا از کسى که برگزیده تو و فرزند برگزیده تو را کشته غفلت می‌کنی؟

از جانب خداوند وحى آمد: اى ملائکه من! خوشحال باشید، قسم به عزت و جلالم، من از قاتلین حسین انتقام خواهم کشید… بعد هم پرده غیبى کنار رفت و ملائکه، امامانى را که از صلب حسین بودند دیدند و خوشحال شدند و دیدند که یکى از آنها برخاسته نماز می‌خواند. پس خداوند فرمود: من با این قائمم، انتقام خون حسین را خواهم گرفت.»

حوادث و ویژگی‌هاى دوران غیبت

از سال ۳۲۹ هجری، در تاریخ امامت شیعه دورانى آغاز شد و تاکنون ادامه دارد که از آن با عنوان «غیبت کبری» یاد می‌شود. مهمترین خصوصیت و ویژگى این دوران عدم ظهور (و نه حضور) امام معصوم در میان جامعه اسلامى است. این دوران که تا زمان ما شامل یازده قرن و به تعبیر دیگر ۱۱۰۰ سال شده و معلوم هم نیست تا چه زمانى ادامه یابد، به واقع دوران غربت و مظلومیت مسلمانان و بالخصوص شیعیان است. دورانى بسیار سخت و تنش‌زا و همراه با انواع و اقسام زحمات جسمى و روحى و مادى و معنوی، که در عین حال دوران آزمایش و امتحان بوده و سبب جدا شدن صفوف مومنان حقیقى از منافقان و کفار می‌گردد.

در برخى از احادیث قدسى بدین دوران پر مشقت اشاراتى شده و از پاره‌اى از حوادث ناگوار این دوران یاد شده است. از جمله در حدیث سابق الذکر پیرامون لوح آسمانى پیامبر اکرم (ص) در نزد حضرت زهرا (س) از قول جابر، چنین می‌خوانیم:

«… جابر گفت: من خداوند را شاهد می‌گیرم که در لوح، این مطالب نوشته شده بود:… در زمان (غیبت مهدی) اولیاء من خوار می‌شوند… آنها کشته می‌شوند و آنها را می‌سوزانند و همیشه آنها از دشمنانشان مرعوب و ترسناک می‌شوند. زمین با خون آنان رنگین می‌شود و در میان خانواده آنان ماتم و شیون می‌اندازند. آنها اولیاى واقعى من هستند…»

از عبارات فوق استفاده می‌شود که دوران غیبت، دوران سختی‌ها و مشقات است و نه دوران تن پرورى و شادکامی، و مومنان و اولیاى حقیقى خداوند کسانى هستند که این سختی‌ها را متحمل شده و از سر می‌گذرانند و همین تحمل سختی‌هاست که آنها را امیدوار از اعماق وجود خود، خواهان طلوع خورشید ظهور امام (ع) شده و صمیمانه منتظر فرج و گشایش باشند و براى ظهور آخرین حجت الهى خاضعانه دعا کنند.

پاداش مومنان در دوران غیبت مهدى (ع)

در فراز قبلى این نوشتار، به این مطلب اشاره کردیم که دوران غیبت امام زمان (ع)، برای پیروان راستین آن حضرت (ع)، دورانى همراه با انواع و اقسام مشکلات و مصائب بوده و تنها آن دسته از شیعیان حقیقى اهل بیت علیهم السلام که به راه ایشان ایمان حقیقی دارند می‌توانند در این دوران پر غوغا، صبر و شکیبایى پیشه کرده و این سختی‌ها را پشت سرگذارند. ولى باید دانست هر چقدر سختی‌ها و مشقات این دوران شدید و سنگین باشد، پاداش و ثوابى هم که در برابر آنها نصیب بندگان حقیقى و صابر خداوند می‌شود، بی‌بدیل و والاست. زیرا همان طور که «افضل الاعمال انتظار الفرج» است، یقینا پاداش این افضل اعمال نیز برتر از پاداش تمام اعمال دیگر خواهد بود. این پاداش عظیم منتظران حقیقی، در حدیث قدسى زیر این چنین مورد اشاره قرار گرفته است:

«… مفضل بن صالح از جابر از امام باقر علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمود: زمانى می‌آید که امام مردم غایب می‌شود. پس خوشا به حال کسانى که در آن زمان در امر امامت ما استوار بمانند. چون کمترین ثواب آنها این است که خداوند آنها را ندا می‌دهد و می‌فرماید: اى بندگان و اى کنیزان من، شما به سر من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس من بهترین ثواب را به شما مژده می‌دهم. شما بندگان و کنیزان من هستید و بر من حق است که عبادت‌هاى شما را قبول کنم و از تقصیرات شما بگذرم و به خاطر شما به بندگان باران نازل می‌کنم و به خاطر شما بلاها را از بندگانم دفع می‌کنم. اگر شما نبودید هر آینه من عذاب خود را بر آنان نازل می‌کردم.»

برخى از علائم ظهور مهدى (ع)

ظهور موعود آسمانى که پیام آور رحمت و رافت و برپاکننده عدالت می‌باشد، آرزویى است بس بزرگ که تنها مختص شیعیان نبوده و تمامى معتقدان به ادیان آسمانى در انتظار تحقق آن بسر می‌برند. چرا که تنها با تحقق این امید و آرزوى بزرگ است که بشریت پس از قرون متمادى می‌تواند جمال سعادت را در این جهان مشاهده کند و حیاتى توام با صلح و آرامش را در این کره خاکى تجربه نماید. اما اینکه این آرزوى دیرینه بشر چه زمانی محقق خواهد شد، بر علم بشر پوشیده است و کسى را جز خداوند به لحظه وقوع آن آگاهی نیست. تنها چیزى که از روایات و اخبار می‌توان در این زمینه استفاده کرد این است که علائمى براى زمان ظهور برشمرده‌اند که با مراجعه به آنها می‌توان تا حدودى به این نکته اذعان کرد که لحظه ظهور موعود آسمانى چندان دور نبوده و در آینده‌اى نه چندان دور این حادثه سترگ اتفاق خواهد افتاد.

در احادیث قدسى نیز به این مطلب اشاراتى شده و علائمى براى هنگامه ظهور ذکر گردیده که از آن میان، توجه به حدیث قدسى زیر خالى از لطف نیست:

«… ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل کرده که حضرت فرمود: وقتى من در شب معراج به آسمان‌ها رفتم و به مقام قرب رسیدم، خداوند ندا داد: «… اى محمد! به درستى که على بعد از تو خلیفه و جانشین است و قومى از امت تو، با او مخالفت می‌کنند اما بدانند که بهشت بر کسانى که با على مخالفت کنند و با وى دشمنى نمایند، حرام است و من به زودى از صلب على یازده نقیب بیرون می‌آورم که یکى از آنها آقایى است که مسیح در پشت سر او نماز می‌خواند و او روى زمین را پس از این که مملو از جور و ستم شده پر از عدل و داد می‌کند. من گفتم: خداوندا، این کار چه موقعى صورت می‌گیرد؟

خداوند فرمود: وقتى که علم واقعى از میان مردم برداشته شود و جهل زیادتر گردد و خوانندگان قرآن زیاد باشد ولى علما کم بشوند و فقها کمتر باشند و شعرا زیادتر شوند و فسق و فجور زیادتر بشود. مرد با مرد هم بستر شود و زن با زن. امنا و حکمرانان امت خائن باشند و یارى کنندگان آن حکمرانان به مردم ستم کنند. در آن هنگام من یک خسوف در مشرق و یک خسوف در مغرب به وجود می‌آورم و سپس دجال در مشرق ظهور می‌کند…»

همانطور که گفته شد با توجه به حدیث فوق و احادیث مشابه می‌توان امیدوار بود که ایام ظهور حضرت مهدى (عج) چندان دور نیست. چرا که توجه به مفاد این حدیث و اوضاع فعلى دنیا ثابت کننده این مسئله است.

سرگردانی مردم جهان، عدم توجه به معانى و مفاهیم قرآن کریم و در مقابل، اهتمام بیش از حد به ظاهر و قرائت این کتاب آسمانی، و وفور علماى بیسواد و دربارى در عالم اسلام و از دست رفتن فقیهان عالیقدر که مطابق روایات قلعه‌هاى اسلام‌اند، رواج بی‌بند و باری و فساد اخلاقى تا سر حد جنون نظیر همجنس بازى و…، حاکمان خیانتکار که بر امت اسلام در اقصى نقاط عالم حکمرانى می‌کنند و ثروت‌هاى مسلمانان را به کام بیگانگان می‌ریزند و… همه علائمى هستند که امروزه در سطح جهان به سهولت قابل مشاهده بوده و تائیدکننده مضامین حدیث فوق است. از همین رو به نظر می‌رسد دوران ظهور چندان دور نیست و برماست که به قدر طاقت، خود را براى آن دوران آماده کنیم، هر چند تذکر این نکته را هم ضرورى می‌دانیم که تعیین زمان دقیق ظهور از جانب هر کس امرى باطل و خلاف فرامین الهى و معصومین علیهم الاسلام است.

اتفاقات و حوادث بعد از ظهور مهدى (ع)

دوران ظهور امام زمان (ع)، برخلاف دوران غیبت که دوران رنج و مشقت بود و مردم عالم و به ویژه مؤمنان حقیقى و شیعیان آن حضرت از سوى سرکشان و ستمگران متحمل رنج‌ها و سختی‌های بسیار می‌شدند، ایام صلح و صفا و آرامش، فراوانى نعمت، امنیت و آسایش، عبودیت و بندگی، خوارى کفار و ستمگران و عزت و سربلندى مؤمنان و مستضعفان خواهد بود. دورانی است که تحت فرمانروایى حجت بر حق خداوند، کسى را بر کسى یاراى ستم نیست و همگان از «شراباً طهورا»ى رفاه و آزادى به معناى حقیقى برخوردار خواهند بود و بدین گونه نمونه‌اى از بهشت ابدى در روى کره خاکى فرصت تحقق پیدا می‌کند و احادیث قدسى تائید کننده این مدعاست:

«… رسول خدا (ص) فرمود: وقتى در شب معراج به آسمان هفتم رسیدم، خداوند مرا ندا داد و فرمود: … و به وسیله قائم از شما، زمین خود را آباد می‌کنم که تسبیح و تقدیس و تکبیر و تمجید من در زمان او زیادتر می‌شود و به وسیله او (مهدى قائم) روى زمین را از دشمنانم پاک می‌کنم و اولیاى خود را وارث زمین می‌کنم و به وسیله او سخنان کافران را پایین می‌آورم و کلمه من والاتر می‌شود و به خاطر او من بندگان کشورها را دوست می‌دارم و به خاطر او با مشیت خودم همه خزاین و دفینه‌هاى داخل زمین را بیرون می‌ریزم و با اراده خودم او را به پنهانی‌ها و آشکارها آگاه می‌کنم…»

و در حدیث دیگر:

«… (از جانب خداوند) خطاب آمد: … و این نور آخرى (مهدى «عج») حجت من است که روی زمین را پر از عدل و داد می‌کند و قلب مؤمنان را شفا می‌بخشد.»

و در حدیث دیگر:

«… و این قائم را که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام نگه می‌دارد، من به وسیله او از دشمنانم انتقام می‌گیرم مهدی، راحت قلب اولیاى من است. و اوست که دل شیعیان تو را که از جانب ظالمان و منکران و کافران در رنج و عذاب بوده شفا می‌دهد.»

بدین ترتیب با اراده قاهر الهى و به وسیله آخرین خلیفه خداوند در زمین، بشریت، دوران آرامش و آسایش خود را آغاز می‌کند و پس از قرن‌ها ناآرامى و ستمکشی، ایام شادمانی رنجدیدگان و مستضعفان فرا می‌رسد و این همان وعده الهى است که در آیه پنجم از سوره مبارکه قصص یادآورى شده که: «و نرید انمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» 

محتشم مؤمنى

حضرت مهدى (عج) در نگاه سبط اکبر (ع)

اشاره:

محمد بن حسن (متولد ۲۵۵ق)، مشهور به امام مهدی، امام زمان و حجت بن الحسن، دوازدهمین و آخرین امام شیعیان امامی است و به باور آنان، او همان مهدی موعود است، که پس از یک دوران طولانی غیبت، ظهور خواهد کرد. بر اساس منابع شیعی، تولد امام زمان مخفی بود و جز چند تن از یاران خاص امام حسن عسکری(ع)، کسی او را ندید از این رو پس از شهادت امام حسن عسکری(ع)، برخی از شیعیان دچار تردید شدند و توقیعات امام زمان که عموماً خطاب به شیعیان نوشته می‌شد و توسط نائبان خاص به اطلاع مردم می‌رسید، موجب تثبیت دوباره تشیع شد. امام زمان پس از شهادت پدرش، در غیبت صغری به سر برد و در این مدت، به وسیله چهار نائب خاص، با شیعیان ارتباط داشت، اما با آغاز غیبت کبری در سال ۳۲۹ق، ارتباط شیعیان با امام زمان توسط نایبان خاص پایان یافت.

مقدمه

ارتجاع همه جانبه پس از رحلت پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و لزوم حضور جریانى روشنى بخش و راهنما در عرصه‏هاى گوناگون، عاملى بود که «نظام امامت» را فلسفه وجودى بخشید و طبق آن، نظام امامت بعد از رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم عهده‏دار مدیریت جامعه اسلامى مى‏شد و خطر هر نوع ارتجاع به نظام فاسد قبل از پیامبر را منتفى مى‏ساخت و آیه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى» نیز بر این اساس تحقق مى‏یافت؛ زیرا با وجود ناظرى عالم و توانا و کارگزارى مقتدر و اصولگرا، دین الهى براى همیشه محفوظ مى‏ماند. اما سرنوشت به گونه‏اى رقم خورد که سیستم امامت به حاشیه رانده شد و از کارکرد اصلى خود بازماند. از این روى منصوبان این نظام یکى پس از دیگرى، چشم به راه آخرین امامى بودند که با قدرت الهى کارکرد واقعى این نظام را به آن بازگرداند و او کسى نیست جز موعود آل محمد. حجم گسترده روایات امامان معصوم علیهم‏السلام ، بخصوص امام على علیه‏السلام که حتّى خود موفق به تشکیل حکومت اسلامى شد، گویاى این واقعیت است. به این ترتیب انتظار معصومان، از جمله امام حسن علیه‏السلام ، براى ظهور مهدى موعود علیه‏السلام را باید از این زاویه دید؛ یعنى ظهور امامى که با قدرت الهى به یکباره همه موانع را به کنار خواهد زد و جریان اصولى‏اى را که به حاشیه رانده شده، به متن جامعه بازخواهد گرداند و تمام ارتجاعهاى سیاسى، اقتصادى، اعتقادى، فرهنگى و… را نابود و پرچم جامعه نبوى را بر خواهد افراشت و به تمام معنا، اکمال دین و اتمام نعمت تحقّق خواهد یافت. با این رویکرد به موضوع مهدویت، برساحل احادیث امام حسن مجتبى علیه‏السلام پیرامون آخرین موعود آل محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مى‏نشینیم.

سخنان امام حسن علیه‏السلام پیرامون حضرت مهدى علیه‏السلام

از مجموع ۴۳۸ روایتى که براى امام حسن مجتبى علیه‏السلام بر شمرده‏اند۱، ۱۰ روایت پیرامون حضرت مهدى علیه‏السلام است و این غیر از روایتهایى است که به طور غیر مستقیم در باره آن حضرت است و مى‏توان به روایات رجعت، روایات کلى پیرامون ائمه دین و… اشاره کرد. از مجموع ۱۰ روایت مورد نظر ما، ۶ روایت از خود امام حسن علیه‏السلام و ۲ روایت به نقل از امام حسن علیه‏السلام از رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، یک روایت به نقل از امام على علیه‏السلام و یک روایت از حضرت خضر علیه‏السلام در حضور امام حسن علیه‏السلام است.

الف) روایات نبوى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم

۱. آخرین حجّت خدا

عبداللّه بن حسین (حسن) بن حسن، از پدرش، از امام حسن علیه‏السلام نقل کرد:

روزى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم خطبه خواند و پس از حمد و ثناى خداوند فرمود: «مردم! بزودى فراخوانده مى‏شوم و باید اجابت کنم ومن در میان شما دو چیز گرانبها ـ کتاب خدا و عترت و خاندانم ـ را به جا مى‏گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نمى‏شوید. پس از آنان یاد بگیرید و به آنان یاد ندهید، چون از شما داناترند. زمین از آنان خالى نمى‏ماند وگرنه اهل خود را به کام مى‏کشد.» سپس فرمود: «خدایا! من مى‏دانم که دانش نابود نمى‏شود و پایان نمى‏یابد و تو زمین خود را از حجّت بر بندگانت ـ که یا آشکار است و پیروى نمى‏شود و یا بیمناکِ غائب است ـ خالى نمى‏گذارى تا حجّتت تباه نگردد و اولیایت پس از هدایت، گمراه نشوند که ایشان در شمار اندک ولى نزد خدا بزرگ‏ترین منزلت را دارند.» وقتى از منبر پایین آمد، عرض کردم: اى رسول خدا! تو حجّت بر همه آفریده‏هایى. فرمود: «حسن جانم! خداوند مى‏فرماید: «همانا تو بیم دهنده‏اى و براى هر قومى هدایتگرى است!۲ من بیم دهنده‏ام و على هدایتگر است.» عرض کردم: یا رسول‏اللّه! فقولک انّ الارض لاتخلو من حجّه؛ اى رسول خدا! پس این سخن شما که «زمین خالى از حجت نمى‏ماند» منظورتان چیست؟ فرمود: «نعم علىٌّ هو الامام والحجه بعدى، و انت الحجه والامام بعده والحسین الامام والحجه بعدک و… یخرج اللّه تعالى من صلب الحسن الحجه القائم امام شیعته زمانه و منقذ اولیائه یغیب حتّى لایرى فیرجع عن امره قوم و یثبت آخرون «و یقولون متى هذا الوعد ان کنتم صادقین»۳ و لولم یبق من الدنیا الاّ یوم واحد لطوّل اللّه عزّوجلّ ذلک حتى یخرج قائمنا فیملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً فلاتخلوا الارض منکم اعطاکم اللّه علمى و فهمى و لقد دعوت اللّه تبارک و تعالى ان یجعل العلم والفقه فى عقبى و عقب عقبى و مزرعى (زرعى) و زرع زرعى»۴؛ آرى، على آن امام و حجّت پس از من است و تو حجّت و امام پس از اویى و حسین امام و حجّت پس از تو است… و خدا از صلب حسن، حجّت قائم را مى‏آورد، که امام پیروان خود (امام زمان خود) و نجات بخش دوستان خود خواهد بود. او غائب مى‏شود؛ تا آنجا که دیگر دیده نشود. پس گروهى از او برمى‏گردند و گروهى پایدار مى‏مانند و مى‏گویند: «متى هذا الوعد ان کنتم صادقین»آن وعده چه شد اگر راستگویید» و اگر از عمر دنیا جز یک روز نماند، خداى عزّوجلّ آن را روز را چنان بلند گرداند که قائم ما ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد سازد، همان گونه که از ظلم و جور پرشده است. پس، زمین (از شما که حجّت خدا هستید) خالى نمى‏ماند و خدا به شما دانش و حکمت مرا داده است و من از خداوند ـ تبارک و تعالى ـ خواسته‏ام که علم و فقه را در نسل و نژادم به میراث گذارد.»

۲. دوازده امام از اهل بیت علیهم‏السلام

خزّاز قمى، از هشام بن محمد و او از پدرش نقل کرد: بعد از شهادت امیرمؤمنان علیه‏السلام ، حسن بن على بر منبر رفت و خواست سخن بگوید که گریه گلویش را گرفت. لحظاتى نشست. بعد برخاست و فرمود:

«الحمد للّه الذى احسن الخلافه علینا اهل‏البیت و عند اللّه نحتسب عزاءنا فى‏خیر الآباء رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و عنداللّه نحتسب عزاءنا فى امیرالمؤمنین و قد اصیبت (لقد اصبت) به الشرق و الغرب… و لقد حدّثنى جدّى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : «انّ الامر یملکه اثناعشر اماماً من اهل بیته و صفوته ما منّا الاّ مقتول او مسموم؛۵ سپاس خدایى را که جانشینى خود را بر ما خاندان نبوت ارزانى داشت. ما غمگسارى خود را در (فراق) بهترین پدرمان ـ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ـ به حساب خدا مى‏گذاریم. ما غمگسارى خود را در (فراق) امیرمؤمنان به حساب خدا مى‏گذاریم. شرق و غرب عالم با او و داغدار شد… جدّم، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به من فرمود: «این امر (ولایت) را ۱۲ امام از برگزیدگان خاندانش دارا شوند. همه ما کشته یا مسموم خواهیم شد».

ب) روایت علوى علیه‏السلام

۱. عدالت گستر زمین

طبرسى از زید بن وهب جهنى نقل کرده است: حسن بن على علیهماالسلام در (راه) مدائن زخمى شد. در حالى که درد مى‏کشید، نزد او رفتم و عرض کردم:… اى فرزند رسول خدا! آیا شیعیان خود را همچون گوسفندان بى‏چوپان رها مى‏کنى؟ فرمود: اى برادر جهنى! من چیزى از منبعى موثق مى‏دانم. امیرمؤمنان علیه‏السلام روزى مرا شادمان دید، فرمود:

«حسن جان! شادمانى مى‏کنى؟ چگونه خواهى بود وقتى پدرت را کشته ببینى؟ یا چگونه خواهى بود وقتى فرمانروایى جهان اسلام را بنى امیه به دست گیرند؟ امیرشان آن حلقوم گشادِ روده فراخ است که مى‏خورد و سیر نمى‏شود، مى‏میرد و در آسمان یاور و در زمین عذرى ندارد، پس بر شرق و غرب آن چیره شود. در حالى که مردم از او فرمان برند و پادشاهى‏اش به درازا کشد؛ بدعت‏ها و گمراهى‏ها پدید آورد. حق و سنّت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را بمیراند. اموال مسلمانان را در میان هواداران خود تقسیم کند و آن را از سزاوارانش باز دارد… فکذلک حتى یبعث اللّه رجلاً فى آخر الزمان و کلب من الدّهر و جهل من الناس یؤیّده اللّه بملائکته و یعصم انصاره و ینصره بآیاته و یظهره على‏الارض حتّى یدینوا طوعاً و کرهاً یملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً یدین له عرض البلاد و طولها حتّى لایبقى کافراً الاّ آمن و لا طالح الاّ صلح و تصطلح فى ملکه السّباع و تخرج الارض نبتها و تنزل السّماء برکتها و تظهر له الکنوز، یملک ما بین الخافقین اربعین عاماً فطوبى لمن ادرک ایّامه و سمع کلامه؛۶ این گونه خواهد بود تا در آخر الزمان و سختى دوران و نادانى مردمان، خدا رادمردى را برانگیزد که با فرشتگان خود به او یارى رساند و یارانش را عصمت دهد و با آیات خود به او کمک کند و او را بر زمین چنان چیره سازد که خواه ناخواه فرمانش برند. زمین را پر از عدل، نور و برهان کند. تمام طول و عرض سرزمین‏ها مطیعش گردند؛ تا جایى که کافرى نماند مگر ایمان آورد و بدکارى نماند مگر سامان گیرد. در حاکمیت او درندگان آشتى کنند و زمین، سبزه‏هاى خود را برآورد و آسمان، برکات خود را فرو ریزد و گنج‏ها برایش آشکار شوند. او تا ۴۰ سال در شرق و غرب عالم حکم مى‏راند. پس خوش به حال کسى که روزگار او را دریابد و سخنش را بشنود.»

ج) روایت از حضرت خضر علیه‏السلام

امام هادى علیه‏السلام فرمود: امیرمؤمنان علیه‏السلام در حالى که به دست سلمان تکیه کرده و حسن بن على علیهماالسلام با او بود، آمد و وارد مسجد الحرام شد و نشست. در این هنگام مردى خوش اندام با لباسى آراسته آمد و بر امیرمؤمنان علیه‏السلام سلام کرد… گفت: اى امیرمؤمنان! در باره سه چیز از تو پرسش مى‏کنم؛ اگر پاسخ دادى، پى‏خواهم برد که این مردم از امر تو برچیزى مسلط شده‏اند (که شایسته آن نیستند). داورى من برایشان این است که در دنیا و آخرت خود در امان نخواهند بود… امیرمؤمنان به حسن بن على علیهماالسلام رو کرد و فرمود: ابا محمد! به او پاسخ بده. حسن علیه‏السلام فرمود:… وقتى جواب داد، آن مرد گفت: شهادت مى‏دهم که هیچ معبودى جز خدا نیست و «… اشهد على رجل من ولد الحسین لا یکنّى و لا یسمّى حتّى یظهر امره فیملأها عدلاً کما ملئت جوراً…۷؛ شهادت مى‏دهم بر مردى از فرزندان حسین علیه‏السلام که کنیه و نام او را نمى‏گویند تا امرش آشکار شود و زمین را از عدل پرکند، آن گونه که از ظلم پر است.» امیرمؤمنان به حسن علیه‏السلام فرمود: ابا محمد! دنبالش برو ببین کجا مى‏رود؟ حسن بن على علیهماالسلام به دنبالش رفت و گفت: بود تا گام در بیرون مسجد نهاد، پس دیگر ندانستم کجاى زمین خداى سبحان، او را ربود، برگشتم* و به امیرمؤمنان علیه‏السلام گزارش دادم. حضرت على علیه‏السلام فرمود: ابا محمد! آیا او را شناختى؟… او خضر علیه‏السلام بود.

د) روایات امام حسن علیه‏السلام

۱. آزاد از بیعت با طاغوت

طبرسى از ابوسعید عقیصا نقل کرده است، وقتى امام حسن علیه‏السلام با معاویه صلح کرد، مردم نزد او آمده، برخى نکوهش کردند. امام حسن علیه‏السلام فرمود:

«… أما علمتم اَنّه ما منّا الاّ و یقع فى عنقه بیعه لطاغیه زمانه الاّ القائم الذى یصلّى خلفه روح اللّه عیسى بن مریم علیهماالسلام فان اللّه عزّوجلّ یخفى ولادته و یتغیّب شخصه لئلایکون لأحد فى عنقه بیعه اذا خرج. ذلک التّاسع من ولد اخى الحسین ابن سیده الإماء یطیل اللّه عمره فى غیبته ثمّ یظهره بقدرته فى صوره شابّ دون اربعین سنه، ذلک لیعلم انّ اللّه على کلّ شى‏ءٍ قدیر۸؛ آیا خبر ندارید که هیچ یک از ما نیست مگر آنکه بیعت طاغوت زمان خود را به گردن دارد؛ جز قائم ما(عجّ) که روح خدا ـ عیسى بن مریم ـ پشت سر او نماز مى‏گزارد. زیرا خداى سبحان ولادت او را پنهان و شخص او را غایب مى‏کند تا وقتى ظهور کرد، کسى بر عهده‏اش پیمانى نداشته باشد. او نهمین فرزند برادرم حسین علیه‏السلام و فرزند سرور کنیزان عالم است که خدا غیبتش را طولانى مى‏کند، بعد با قدرت خود در شکل جوانى کمتر از چهل سال آشکار مى‏کند تا بدانند که خدا بر هر چیزى تواناست.»

۲. مهدى امت از ماست

امام محمدباقر علیه‏السلام به نقل از امام زین العابدین علیه‏السلام فرمود: «قال الحسن بن على علیهماالسلام : الائمّه عدد نقباء بنى اسرائیل و منّا مهدىّ هذه الأمّه۹؛ امامان به شمار نقیبان بنى‏اسرائیل هستند و مهدى این امت از ما است.»

۳. دوازده امام شهید

خزّاز قمى، با سند خود از جناده بن ابى‏امیه، نقل کرد:

خدمت حسن بن على علیهماالسلام ، در آن بیمارى که با آن از دنیا رفت، تشرّف یافتم. جلو آن حضرت تشتى بود، فرمود:

«واللّه انّه لعهد عهده الینا رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم انّ هذا الامر یملکه اثنا عشر اماماً من ولد علىّ علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام ما منّا الاّ مسموم او مقتول۱۰؛سوگند به خدا! رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم این عهد را به ما سپرد که این ولایت خداوندى را دوازده امام که یازده نفر آنان از فرزندان على علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام است، مالک خواهند شد، که هیچ یک جز با زهر یا قتل از دنیا نخواهند رفت.

۴. قائم منتظَر

ابن حمزه از على بن رئاب نقل کرد که امام صادق علیه‏السلام فرمود: «کسى نزد حسن بن على علیهماالسلام آمد و عرض کرد: در داستان خضر علیه‏السلام ، موسى علیه‏السلام از چه چیز ناتوان بود؟ فرمود: از بزرگ‏ترین گنج. سپس دست به شانه او زد و فرمود: باز بپرس. آنگاه پیش روى او دوید. ناگاه دو انسان بر صخره‏اى آشکار شدند. از زهر کشنده بر مى‏خاست و در گردن هریک زنجیرى شیطانى همراه بود و مى‏گفتند: یا محمد! یا محمد! و آن دو شیطان پاسخ مى‏دادند: دروغ گفتید.

ثمّ قال: «انطبقى علیهما الى الوقت المعلوم. الذى لایقدّم و لا یؤخّر» و هو خروج القائم المنتظر۱۱؛ سپس به صخره فرمود: آنان را تا روز معیّنى که پیش و پس نیفتد. یعنى روز ظهور قائم(عجّ) که انتظارش را مى‏کشند، نگهدار.»

و آن مرد گفت: این سحر است. پس رفت تا بر ضدّ آن خبر دهد که لال شد».

۵. خیر کامل

شیخ طوسى از عمیر، دختر نفیل نقل کرد: حسن بن على علیهماالسلام مى‏فرمود:

«لایکون هذا الامر الذى تنتظرون حتّى یبرأ بعضکم من بعض و یلعن بعضکم بعضاً و یتفل بعضکم فى وجه بعض و حتّى یشهد بعضکم بالکفر على بعض؛این امرى را که انتظار مى‏کشید، واقع نخواهد شد، تا برخى از شما از بعض دیگر برائت جوید و یکى از شما دیگرى را لعنت کند و در چهره دیگرى آب دهن اندازد و یکى از شما بر کفر دیگرى شهادت دهد.»

گفتم: این که خیرى ندارد! فرمود: « الخیر کلّه فى ذلک. عند ذلک یقوم قائمنا فیرفع ذلک کلّه؛۱۲ همه خیر در آن است. در آن زمان قائم ما قیام مى‏کند و همه آنها را بر مى‏دارد.»

۶. شمار امامان

خزّاز قمى با سند خود از سلیمان قصرى نقل کرد: از حسن بن على علیهماالسلام پرسیدم: امامان چند نفرند؟ فرمود: «عدد شهور الحول۱۳؛ به تعداد ماه‏هاى سال.»

پى‏نوشت‏:

۱. موسوعه کلمات الامام الحسن، معهد تحقیقات باقرالعلوم. (منبع ارجاعات این مقاله کتاب مذکور است.)

۲. رعد / ۷.

۳. این جمله قرآنى در شش سوره تکرار شده است.

۴. بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۳۸، ح ۲۰۱؛ کفایه‏الاثر، ص ۱۶۲.

۵. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۶۳، ح ۶؛ العوالم، ج ۱۶، ص ۱۴۰، ح ۵؛ کفایه‏الاثر، ص ۱۶۰.

۶. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۰، ح ۴ و ج ۵۲، ص ۲۸۰، ح ۶ (مختصر)؛ احتجاج، طبرسى، ج ۲، ص ۶۹، ح ۱۵۸.

۷. علل الشرایع، ص ۹۶، ح ۶.

* از این بخش روایت آشکار مى‏شود که امام حسن(ع)، خود این روایت را نقل کرده و امام هادى(ع) به واسطه پدرانش از امام حسن(ع) نقل مى‏کند.

۸. احتجاج، ج ۲، ص ۶۷، ح ۱۵۷؛ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹، ح ۳.

۹. بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۸۳، ح ۲؛ العوالم، ج ۲۳، ص ۵۳، ح ۳؛ کفایه‏الاثر، ص ۲۲۴.

۱۰. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۳۸، ح ۶؛ العوالم، ج ۱۶، ص ۲۸۰، ح ۵؛ کفایه‏الاثر، ص ۲۲۶.

۱۱. الثاقب فى‏المناقب، ص ۳۱، ح ۲۵۹؛ مدینه المعاجز، ج ۳، ص ۲۵۹، ح ۸۷۹.

۱۲. کتاب الغیبه، ص ۴۳۷، ح ۴۲۹؛ الخرائج و الجرائح، ج ۳، ص ۳، و ۱۱۵، ح ۵۹.

۱۳. بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۸۳، ح ۳؛ کفایه‏الاثر، ص ۲۲۴.

منبع :کوثر : پاییز ۱۳۸۱، شماره ۵۵

عدالت مهدوى و ادیان

 اشاره:

از دیرباز، اندیشه خرافى برخوردهاى تند و خشونت‌بار سپاه امام مهدى (عج) با انسان‌هاى عصر ظهور در اذهان بسیارى نفوذ کرده است و گاه این تصور به دور از واقعیت و تصویر تاریک از عصر پرفروغ ظهور، انسان‌هاى نادان را به مرز بى‌رغبتى و احیاناً تنفر از درک آن روزگار پرشکوه کشانده است. براساس این دیدگاه، وقتى برخورد امام مهدى(عج) با مسلمانان و شیعیان چنین باشد، غیرمسلمانان جاى خود دارند. فرورفتن در منجلاب فساد و تباهى و دورى از فضیلت‌ها و آرمان‌هاى اخلاقى، غیرمسلمانان را سزاوار برخوردى سهمگین و انتقامى سخت کرده است و سپاه مهدى موعود (عج) از سوى خداوند متعال مأمور گرفتن این انتقام است. در این مقاله به غیر واقعی بودن این عقیده پرداخته شده و بیان گردیده که امام زمان با کمال عدالت و رعایت امور انسانی با دشمنان عمل خواهد نمود.

 

 میراث فرهنگى پیشوایان دینى (ع) سخنى جز این دارد و واقعیت را به گونه‌‌‌اى دیگر ترسیم کرده است. مهدى (عج) نه مهدى مسلمانان که مهدى همه امت‌‌‌ها است؛ «السلام على مهدى‌‌‌الامم».[۲] و عدالت او نه مخصوص مسلمانان که براى همگان است: «یسع عدله البروالفاجر»[۳]. او مظهر رحمت واسعه‌‌‌ الهى است: «السلام علیکَ ایها الرَحمه الوَاسعَه»[۴] و رحمت الهى همگان را فراگرفته است. ]رحمتى وفسفعَت کل شی[[۵]. او بهار مردمان است: «السلام على ربیع‌‌‌الانام»[۶] و خرمى روزگاران: «ونضره‌الایام»[۷] و چونان بهار، خرمى و طراوتش را به همگان هدیه مى‌‌‌کند.

از عدالت مهدوى در ارتباط با معتقدان دیگر ادیان الهى در ابعاد مختلف مى‌‌‌توان سخن گفت. عدالت در دعوت (تبیین، دادن فرصت فکر و تصمیم‌‌‌گیرى و…)، عدالت قضایى، عدالت اقتصادى و… از ابعاد مختلف برخوردهاى عادلانه امام مهدى (عج) است و این مواجهه گاه از مرز عدالت خارج شده و به حوزه احسان وارد مى‌‌‌شود. نزول عیسى ع از آسمان و شرکت دادن او در تشکیل حکومت عدل جهانى و نیز سپردن نقش محورى به ایشان در کشتن دجال و سفیانى ـ به عنوان دو جبهه از مهم‌‌‌ترین جبهه‌هاى مخالف حکومت جهانى امام مهدى (عج) ـ و در نتیجه، شکل‌گرفتن احساس مشارکت و بلکه مالکیت نسبت به این حرکت جهانى در میان اهل کتاب، از اقدامات محسنانه امام مهدى (عج) خواهد بود.

ما از میان ابعاد مختلف عدالت مهدوى در مواجهه با اهل‌کتاب، تنها به این سؤال پاسخ خواهیم داد که آیا آن حضرت در آغاز حرکت جهانى خویش با اهل کتاب برخوردى عادلانه، مسالمت‌‌‌آمیز و همراه با رأفت و رحمت خواهد داشت و یا این‌که بسیارى از آنان را از دم شمشیر خواهد گذراند؟ قراین کدام دیدگاه را تأیید مى‌‌‌کنند و از روایات مربوط کدام نظریه را مى‌‌‌توان تایید کرد؟

نوشتار حاضر پاسخى کوتاه به سؤال فوق است.

به اعتقاد ما، استفاده امام از حربه قتل، جنگ و خشونت در کم‌‌‌ترین حد ممکن خواهد بود و درصد بسیار اندکى از اهل کتاب در رویارویى با امام، به قتل خواهند رسید. آن هم اهل کتابى که از لجاجت و عناد خود دست برنداشته و حق آشکار را انکار کنند. این دیدگاه را مى‌‌‌توان به وسیله قراین متعددى تأیید و تقویت کرد از جمله:

۱. مؤید اول: نرمش دولت‌‌‌ها در برابر امام مهدى (عج)

بى‌‌‌گمان، امام مهدى (عج) براساس موازین فقهى و اسلامى پیش از لشکرکشى و آغاز جهاد، اهل کتاب را به اسلام خوانده و اهداف خود از جهاد را به آنان اعلام خواهد فرمود. آن اهداف عبارتند از گسترش توحید، معنویت، عدالت… . رساندن این پیام به گوش جهانیان، با توجه به فن‌‌‌آورى موجود در امر اطلاع‌‌‌رسانى و ارتباطات امرى ساده خواهد بود. با رسیدن پیام حضرت به گوش جهانیان، این پیام آسمانى در دل انسان‌‌‌هاى خسته و مأیوس نور امیدى مى‌‌‌تاباند و انسان‌‌‌هاى تشنه معنویت و عدالت و خسته از پوچى و ظلم و فساد را به جنبش و تحرک وا مى‌‌‌دارد و در درون کشورهاى مسیحى و یهودى گروه‌‌‌ها و جماعت‌هاى زیادى خود به خود و به صورت خودجوش شکل گرفته و خود را براى کمک به امام که در حال حرکت به سوى آن‌‌‌هاست آماده مى‌‌‌کنند. امام صادق ع مى‌‌‌فرماید:

اذا خرج القائم خرج من هذالامر من کان یرى انه من اهله و دخل فیه شبه عبده الشمس والقمر[۸]

چون قائم (عج) قیام کند، کسى که گمان مى‌‌‌رفت اهل این امر باشد از آن خارج مى‌‌‌شود. و در مقابل، افرادى که مانند خورشید و ماه‌‌‌پرستان هستند به آن مى‌‌‌پیوندند.

گرچه در این روایت تعبیر «مثل خورشید و ماه‌‌‌پرستان» آمده، ولى به قرینه صدر روایت منظور کسانى است که از آن‌‌‌ها پیوستن به امام مهدى (عج) توقع نمى‌‌‌رفت و این تعبیر شامل تمامى غیرمسلمانان مى‌‌‌شود. هم‌چنین بسیارى از اهل کتاب امروز جهان، به اسم، اهل کتابند و از نظر عمل و اعتقادات و اخلاقیات به ماه و خورشیدپرستان بى‌شباهت نیستند. به هر حال «با شکل گرفتن این گروه‌‌‌ها و جماعت‌‌‌ها، حکومت‌‌‌هاى این مناطق هرچند هم که مصمم بر مقاومت و جنگ باشند، ناگزیر از نرمش و اقدام مسالمت‌‌‌آمیز خواهند بود؛ چرا که حاکم در چنین شرایطى مانند شخص غیرمسلحى است که هیچ توان و نیرویى ندارد. و تدریجاً دولت‌‌‌هاى کافر درمى‌‌‌یابند که آینده جهان در دست امام مهدى (عج) خواهد بود و این حقیقتى است که گریزى از آن نیست یا این‌‌‌که دست‌کم حکومت امام مهدى (عج) هم‌چون دولت بزرگى خواهد بود که جبهه‌‌‌گیرى و رویارویى با او بسیار مشکل خواهد بود. بنابراین بهترین روش، نزدیک شدن به او و داشتن برخوردى محترمانه است».[۹]

با وجود چنین نرمشى از سوى دولت‌‌‌ها، به یقین، جنگ و کشتار به پایین‌‌‌ترین سطح ممکن خواهد رسید.

۲. مؤید دوم: یارى شدن امام مهدى (عج) به وسیله رعب

در روایات فراوانى به این نکته اشاره شده است که امام مهدى (عج) با ایجاد رعب از سوى خداوند یارى مى‌‌‌شود. (منصور بالرعب) برخى از آن روایات به این شرح‌‌‌اند:

الف) امام باقر ع : ... الرعب یسیر مسیره شهر امامه و خلفه و عن یمینه و عن شماله… رعب به فاصله یک ماه پیشاپیش او، پشت سر او و از راست و چپ او حرکت مى‌‌‌کند.[۱۰]

ب) امام باقر (ع) :یسیرالرعب امامه شهراً و خلفه شهراً امدّه الله بخمس الاف من الملائکه مسومین[۱۱]؛ رعب به فاصله یک ماه پیشاپیش او و به فاصله یک ماه پشت سر او حرکت مى‌‌‌کند. خداوند او را با پنج هزار فرشته نشانه‌‌‌دار کمک مى‌‌‌کند.

اثر آشکار این رعب و هراس تضعیف روحیه مخالفان امام مهدى (عج) و به حداقل رسیدن مقاومت آن‌‌‌ها و در نتیجه، به حداقل رسیدن درگیرى و تلفات خواهد بود.

۳ـ مؤید سوم: رفتار مسالمت‌‌‌آمیز امام مهدى (عج) با اهل کتاب

روایات فراوانى به مسالمت‌‌‌آمیز بودن رفتار امام مهدى (عج) با اهل کتاب گواهى مى‌دهد. پیش از آوردن آن‌‌‌ها، تذکر دو نکته مفید به نظر مى‌‌‌رسد:

نکته اول:

سید محمد صدر پس از آوردن برخى از روایاتى که بر قتل مخالفان امام (عج) دلالت مى‌‌‌کند مى‌گوید:

ممکن است این سؤال در ذهن خطور کند که ظاهر روایات یادشده این است که قتل زیاد مخصوص مسلمانان بوده و غیرمسلمانان را دربرنمى‌‌‌گیرد. به راستى دلیل این مسئله چیست؟ با آن‌‌‌که مى‌‌‌دانیم که کافر و مشرک از حق دورتر و نسبت به قتل از مسلمان منحرف سزاوارترند؟

ما مى‌‌‌توانیم به این سؤال دو پاسخ متفاوت بدهیم:

الف) ما دلالت این روایات بر اختصاص کثرت قتل به مسلمانان را انکار مى‌‌‌کنیم؛ زیرا این روایات دو دسته‌‌‌اند:

دسته اول، روایاتى که مطلق‌‌‌اند و هیچ اشاره‌‌‌اى نسبت به اختصاص به مسلمانان در آن‌ها وجود ندارد، بلکه ظاهر آن‌‌‌ها عام است و شامل همه مردم مى‌‌‌شود. مانند این روایات: «القائم یسیر بالقتل…»، «لایستتیب احداً…»، «ما هو الاالسیف…»، «فلا یزال یقتل اعداء الله حتى یرضى الله عزوجل» و امثال این‌‌‌ها.

دسته دوم، اخبارى که در آن‌‌‌ها از برخى گروه‌‌‌ها نام برده شده است. مانند: قریش، بتریه،[۱۲] اهل سواد، عرب، فارس، ۷۰ قبیله از عرب. از این گروه‌‌‌ها، بتریه طبق فرض، منحرف‌‌‌اند و مستحق قتل، ولى نسبت به دیگر گروه‌‌‌ها این‌‌‌ها عناوینى هستند غیردینى که در هر کدام از آن‌‌‌ها مسلمان ـ با مذاهب متفاوت ـ و غیر مسلمان ـ با دین‌‌‌هاى متفاوت ـ به نسبت‌‌‌هایى یافت مى‌‌‌شوند. آمدن اسامى این گروه‌‌‌ها در برخى از اخبار به معناى عدم شمول قتل نسبت به دیگر گروه‌‌‌ها نیست؛ زیرا قانون «کلّم الناس على قدر عقولهم؛ با مردم به اندازه عقلشان سخن بگو»، باعث شده است که پیشوایان اسلامى اسامى همه گروه‌هایى که مشمول حکم قتل‌‌‌اند را بیان نکنند؛ زیرا سطح فکرى و فرهنگى مردم عصر صدور این روایات ظرفیت فراگیرى آن را نداشته است.

ب: ما اگر از پاسخ اول کوتاه بیاییم و بپذیریم که ظاهر روایات این است که کثرت قتل مخصوص مسلمانان است، این، امر بعید و دور از ذهنى نیست. بلکه مى‌‌‌تواند مطابق با قواعد عمومى اسلامى و برنامه‌‌‌هاى کلى الهى باشد؛ زیرا ما پیش‌‌‌تر اشاره کردیم که تسلط امام مهدى (عج) بر غیرمسلمانان و کشورهاى غیر اسلامى برنامه ویژه و مخصوصى دارد و ما روایاتى که این معنى را تأیید مى‌‌‌کنند در آینده خواهیم آورد. آن برنامه مخصوص، تسلطى است که بیش‌تر آن جنبه مسالمت‌‌‌آمیز دارد. هم‌چنان‌‌‌که مسلمانان و کشورهاى اسلامى نیز برنامه‌‌‌اى ویژه به خود را دارند که آن برنامه، کثرت قتل آن‌‌‌ها مى‌‌‌باشد و روایات یادشده بر این مطلب دلالت داشتند. این کثرت قتل به منظور تسلط نیست؛ به خاطر پاک‌سازى جامعه از عناصر سوء است».[۱۳]

در ادامه، سید محمد صدر علل مختلفى را براى تفاوت رفتار امام (عج) با مسلمانان و غیرمسلمانان بر مى‌‌‌شمارد. یکى از مهم‌‌‌ترین آن دلایل این است که:

دلیل و حجت حقانیت دین اسلام براى مسلمانان در محدوده وسیعى آشکار و واضح است. به خلاف غیرمسلمانان که چنین وضوحى براى همه و در سطح واحدى فراهم نشده است. وجود این ویژگى در مسلمانان، اقتضا مى‌‌‌کند که مسلمانان از بالاترین رتبه‌‌‌هاى ایمان و اخلاص برخودار باشند و بهترین نمونه و الگوى نظریه‌‌‌اى باشند که خود آن را طرح کرده‌‌‌اند. مسلمانانى که این‌گونه نباشند، به‌زودى یا در دراز مدت در امر رهبرى و نیز اجراى تئورى عدالت کامل، در سرزمین خود و سراسر گیتى اخلال ایجاد مى‌‌‌کنند و این با هدف بلند امام (عج) منافات دارد.[۱۴]

نکته دوم:

گرچه در این روایات، واژه اهل کتاب به کار نرفته است، ولى از سرزمین‌‌‌هایى چون روم نام برده شده است و از آن‌‌‌جا که بیش‌تر مردمان مغرب زمین اهل کتاب‌اند، شیوه رویارویى امام (عج) با مغرب زمین همان شیوه امام با اهل کتاب خواهد بود.

به هرحال، برخى از روایاتى که بر مسالمت‌‌‌آمیز بودن رفتار امام مهدى (عج) با اهل کتاب دلالت مى‌‌‌کنند به قرار ذیل است:

الف) امام على (ع) مى‌‌‌فرماید: ثم یسیر و من معه من المسلمین لایمرون على حصن ببلد الروم الا قالوا علیه لااله الاالله فتتساقط حیطانه ثم ینزل من القسطنطنیه فیکبرون تکبیرات فینشف خلیجها و یسقط سورها ثم یسیر الى رومیه فاذا نزل علیه کبرالمسلمون ثلاث تکبیرات فتکون کالرمله على نشز.[۱۵]

سپس او و همراهانش حرکت مى‌‌‌کنند. در کشور روم به دژى برنمى‌‌‌خورند؛ مگر این‌‌‌که با گفتن ذکر لااله اله الله دیوارهایش فرو مى‌‌‌ریزد. سپس در قسطنطنیه (استامبول) فرود مى‌‌‌آیند و با گفتن چند تکبیر رودخانه‌‌‌اش مى‌‌‌خشکد و حصارهایش فرو مى‌‌‌ریزد. آن‌‌‌ها سپس به سمت رومیه حرکت مى‌‌‌کنند و با گفتن سه تکبیر، آن‌‌‌جا چون شنزارى بر بلندى مى‌‌‌شود.

ب) امام باقر (ع) : ... و یبعث جنداً الى القسطنطنیه فاذا بلغوا الخلیج کتبوا على اقدامهم شیئاً و مشوا على الماء فاذا نظر الهیم الروم یمشون على الماء قالوا هولاء اصحابه یمشون على الماء فکیف هو؟ فعند ذلک یفتحون لهم ابواب المدینه فیحکمون فیها ما یشائون.[۱۶]؛ … و مهدى (عج) سپاهى را به سوى قسطنطنیه گسیل مى‌‌‌دارد. چون به رودخانه رسیدند، بر پایشان چیزى نوشته و بر آب راه مى‌‌‌روند. چون رومیان این صحنه را مشاهده کردند، مى‌گویند اصحاب او بر آب راه مى‌‌‌روند، پس خود او ـ امام مهدى (عج) ـ چگونه خواهد بود؟ در این هنگام، درهاى شهر را بر آنان مى‌‌‌گشایند و سپاه امام وارد شهر شده و هر چه اراده کند انجام مى‌‌‌دهد.

ج) امام على (ع) : … و یسیر المهدى حتى ینزل بیت المقدس و تنقل الیه الخزائن و تدخل العرب و العجم و اهل الحرب و الروم و غیرهم فى طاعته من غیر قتال[۱۷]؛ … مهدى (عج) حرکت کرده در بیت‌‌‌المقدس فرود مى‌‌‌آید. تمام خزاین نزد او برده مى‌‌‌شود و عرب، عجم، ستیزه‌جویان، رومیان و دیگران بى‌‌‌جنگ و درگیرى اطاعت او را گردن مى‌نهند.

این مضمون ـ برخورد مسالمت‌‌‌آمیز با اهل کتاب ـ را مى‌‌‌توان با روایات دیگرى نیز تأیید کرد از جمله:

امام على (ع) فرمود: ... فیسیر المهدى (عج) بمن معه لایحدث فى بلد حادثه الا الامن و الامان والبشری.[۱۸]؛  … سپس مهدى و همراهانش حرکت مى‌‌‌کنند. در هیچ شهرى جز امن و دادن امان و بشارت اتفاقى رخ نمى‌‌‌دهد.

۴ـ مؤید چهارم: مدت زمان فتح دنیا

چهارمین زاویه‌‌‌اى که مى‌‌‌توان از آن به مسئله رویارویى امام (عج) با اهل کتاب نگریست و مى‌تواند قرینه‌‌‌اى بر استفاده حداقل امام مهدى (عج) از حربه قتل باشد، مسئله مدت جنگ و نبرد امام (عج) براى فتح دنیاست. برخى از روایات این موضوع بدین قرارند:

الف: عیسى الخشاب مى‌‌‌گوید به امام حسین ع عرض کردم آیا شما صاحب این امر هستید؟ حضرت فرمودند: لا ولکن صاحب الامر الطرید الشرید الموتور بابیه المکنى بعمه یضع سیفه على (ع)اتقه ثمانیه اشهر[۱۹]؛ خیر، ولى صاحب این امر طردشده رانده شده‌‌‌اى است که کسى براى پدرش خون‌‌‌خواهى نکرده، او هم کنیه عموى خود است و شمشیر را هشت ماه بر دوش مى‌‌‌گذارد.

ب) امام باقر (ع) : ... و یضع السیف على (ع)اتقه ثمانیه اشهر یقتل هرجا…؛ … شمشیر را برهنه کرده، هشت ماه بر دوش مى‌‌‌گذارد و بسیار مى‌‌‌کشد…[۲۰]

ما مدت حکومت امام مهدى (عج) را به هر میزان که بدانیم، براساس روایات یادشده هشت ماه آن که قاعدتاً هشت ماه آغازین ظهور است، مدت زمانى است که امام با مخالفان خود به جنگ و نبرد خواهد پرداخت. با توجه به دو نکته مى‌‌‌توان این احتمال را تقویت کرد که درگیرى‌‌‌هاى امام (عج) با غیرمسلمانان بسیار اندک خواهد بود و آنان در برابر امام مقاومت چندانى نخواهند کرد و امام با کم‌ترین درگیرى، سرزمین‌‌‌هاى آنان را فتح خواهد نمود.

نکته اول: روایاتى که در آن‌‌‌ها به نبرد امام با دیگر گروه‌‌‌ها اشاره شده است، مانند درگیرى با قریش، بنى شیبه، اهل بصره، اعراب و سفیانى در نقاط مختلف و… . برخى از این روایات از این قرارند:

الف: امام باقر ع : اذا بلغ السفیانى ان القائم قد توجه من ناحیه الکوفه یتجرد بخیله حتى یلقى القائم… فیقتتلون یومهم ذلک حتى ان الله تعالى یمنح القائم واصحابه اکتافهم فیقتلونهم حتى یفنوهم… .[۲۱]؛ چون سفیانى مطلع مى‌‌‌شودکه قائم (عج) از جانب کوفه به سوى او رهسپار شده است او نیز همراه با سوارانش حرکت مى‌‌‌کند تا این‌‌‌که با قائم (عج) روبه‌رو مى‌‌‌شود… پس آن روز با یکدیگر مى‌‌‌جنگند. سپس خداوند قائم (عج) و یارانش را بر آن‌‌‌ها مسلط مى‌‌‌کند تا این‌‌‌که آن‌‌‌ها را کشته و از بین مى‌‌‌برند.

ب: امام صادق (ع) : اذا قام القائم (عج) من آل محمد صلوات الله علیه اقام خمسمأه من قریش فضرب اعناقهم ثم اقام خمسمأه فضرب اعناقهم ثم خمسمأه اخرى حتى یفعل ذلک ستّ مرات. قلت: و یبلغ عدد هولاء هذا؟ قال: نعم منهم و من موالیهم.[۲۲]؛ چون قائم آل محمد (عج) یام کرد پانصد نفر از قریش را گردن مى‌‌‌زند. سپس پانصد نفر دیگر را گردن مى‌‌‌زند و سپس پانصد نفر دیگر را و این کار را شش بار تکرار مى‌‌‌کند. راوى مى‌‌‌گوید: عرض کردم قریش این مقدار هستند؟ فرمود؟ آرى از آن‌ها و از دوستانشان.

این‌‌‌ها نمونه‌‌‌هایى است از جنگ‌‌‌ها و درگیرى‌‌‌هاى امام مهدى(عج) با دشمنان به منظور پاک کردن دنیا از وجودشان.

نکته دوم: اندک بودن مدت زمان هشت ماه براى فتح کل دنیا؛

با پیوست کردن این دو نکته، یعنى جنگ‌‌‌ها و درگیرى‌‌‌هاى حضرت با گروه‌‌‌هاى گوناگون در خاورمیانه از یک‌‌‌سو و اندک بودن مدت زمانى که حضرت طى آن بر تمام دنیا مسلط مى‌‌‌شود، مى‌‌‌توان این احتمال را تقویت کرد که درگیرى‌‌‌هاى امام (عج) با اهل کتاب و دیگر ملت‌‌‌ها بسیار اندک خواهد بود؛ چرا که جنگ‌‌‌هاى حضرت در خاورمیانه، طبیعتاً بخش عمده‌‌‌اى از هشت ماه را به خود اختصاص خواهد داد. بنابراین اگر فتح مغرب زمین و دیگر نقاط دنیا نیز همراه با جنگ و درگیرى و قتل و کشتار باشد، فتح دنیا در هشت ماه امرى بعید خواهد بود؛ به ویژه با توجه به وسعت فوق‌‌‌العاده مناطق مسکونى کره زمین.

نکته قابل توجهى که مؤید مدعاى ماست، این است که این احتمال وجود دارد که هشت ماه یاد شده، مدت‌زمان فتح و تسلط بر دنیا نباشد، بلکه مدت زمانى باشد که امام دنیا را از شر دشمنان و منحرفان پاک مى‌‌‌کند؛ به این معنى که امام نخست کل دنیا را فتح خواهند کرد. طبیعتا پس از فتح دنیا انسان‌‌‌هاى معاند و منحرفى نیز هستند که به دنبال ضربه زدن به نظام امام مهدى (عج) و مخالفت با اهداف و آرمان‌‌‌هاى حضرت باشند و امام چاره‌اى جز درگیرى با این گروه نخواهد داشت. سید محمد صدر معتقد است هشت ماه یادشده تنها زمان فتح دنیا نیست؛ بلکه مدت زمانى است که اولاً امام (عج) دنیا را فتح مى‌‌‌کند و ثانیاً دنیا را از لوث وجود معاندان و منحرفان پاک مى‌‌‌کند.[۲۳]

براساس این احتمال، فتح دنیا در مدتى بسیار کم‌‌‌تر از هشت ماه اتفاق خواهد افتاد و مدت زمان فتح مغرب زمین ـ سرزمین اهل کتاب ـ بسیار بسیار اندک خواهد بود. در نتیجه، قتل و درگیرى به کم‌‌‌ترین میزان خود خواهد بود.

۵ ـ مؤید پنجم: جنگ‌‌‌ها و مرگ فراگیر

قرینه پنجمى را نیز مى‌‌‌توان بر مدعاى برخورد مسالمت‌‌‌آمیز و به دور از جنگ و خون‌ریزى امام مهدى(عج) با اهل کتاب اقامه کرد. آن قرینه این است که براساس تعداد چشم‌گیرى از روایات، پیش از ظهور، قتل و مرگ به شکل گسترده‌‌‌اى بر بشریت سایه خواهد افکند و درصد بسیار بالایى از انسان‌‌‌ها بر اثر جنگ‌‌‌ها و حوادث طبیعى از میان خواهند رفت. بى‌‌‌تردید وجود این دو عامل به ویژه عامل اول ـ جنگ و درگیرى ـ توان نظامى و دفاعى بشریت را به شدت کاهش خواهد داد و کشورها را از نظر نظامى آسیب‌پذیر خواهد نمود. به یقین، بشریتى که امروزه به مرگبارترین سلاح‌‌‌هاى کشتار جمعى مجهز است و برخى از نیروى اتمى در اختیارش براى متلاشى کردن کل کره زمین کفایت مى‌کند، در صورت وقوع جنگى فراگیر، از توان نظامى خود تا حد ممکن استفاده خواهد کرد و بسیار طبیعى خواهد بود که در صورت وقوع چنین جنگى، نیروهاى متخاصم و نیز توان نظامى و دفاعى آن‌ها به شکل وسیعى از میان برود. این جمله معروف که اگر جنگ جهانى سومى وجود داشته باشد جنگ جهانى چهارم با سنگ و چوب خواهد بود، به همین واقعیت اشاره دارد.

با رخ دادن چنین جنگى و فرسایش توان نظامى کشورهاى متخاصم، مقاومت در برابر سپاه امام مهدى(عج) به کم‌‌‌ترین حد خود خواهد رسید و سپاه امام با کم‌‌‌ترین جنگ و درگیرى دنیا را فتح خواهد نمود.

البته اصل وجود جنگ و مرگ، پیش از ظهور، مسائلى است که در روایات فراوانى به آن اشاره شده است، ولى به گستردگى و فراگیر بودن آن، تنها در چند روایت اشاره شده است و ما مدعى نیستیم که چنین جنگى با این گستردگى حتماً اتفاق خواهد افتاد. بى‌‌‌تردید، اثبات وقوع چنین حادثه هولناکى نیازمند بررسى روایات و اسناد و دلالت آن‌‌‌ها از یک سو و بررسى سایر روایات موافق و مخالف و جمع‌‌‌بندى آن‌‌‌ها از سوى دیگر، و نیز تحلیل شرایط جهانى است؛ ولى وجود این روایات در منابع دست اول و تعدد آن‌‌‌ها این احتمال را تقویت مى‌‌‌کند و همین براى ما به عنوان شاهد کفایت مى‌‌‌کند.

برخى از این روایات بدین قرارند:

الف) امام على (ع) : لایخرج المهدى حتى یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقى ثلثمهدى (عج) ظهور نمى‌‌‌کند مگر هنگامى که یک سوم مردم کشته شوند و یک سوم بمیرند و یک سوم باقى بمانند.[۲۴]

ب) شیخ صدوق به سند خود از سلیمان بن خالد از امام صادق ع روایت مى‌‌‌کند: قدّام القائم موتان موت احمر و موت ابیض حتى یذهب من کل سبعه خمسه. الموت الاحمر السیف والموت الابیض الطاعون.[۲۵]

پیش از ظهور قائم (عج) دو مرگ وجود خواهد داشت: مرگ سرخ و مرگ سفید تا از هر هفت نفر پنج نفر بمیرند. مرگ سرخ مرگ با شمشیر است و مرگ سفید مرگ با طاعون.

یادآورى این نکته لازم است که گرچه بشریت از نظر بهداشتى و مبارزه با بیمارى‌‌‌هاى گوناگون از جمله طاعون و وبا به پیشرفت چشم‌گیرى دست یافته است و مرگ انسان‌‌‌ها با طاعون با توجه به شرایط کنونى بعید به نظر مى‌‌‌رسد، ولى این احتمال وجود دارد که شیوع طاعون پس از بروز جنگ‌هاى فراگیر باشد. با بروز چنین جنگ‌‌‌هایى که با سلاح‌‌‌هاى کشتار جمعى، بسیارى از انسان‌‌‌ها کشته مى‌‌‌شوند، هم توان مالى و اقتصادى کشورها از بین مى‌‌‌رود و هم نیروى انسانى لازم براى مبارزه با بیمارى‌‌‌ها به شدت کاهش خواهد یافت؛ با این شرایط، مبارزه با بیمارى فراگیر طاعون امرى مشکل خواهد بود. بنابراین اگر در این روایات، از مرگ بسیارى از انسان‌‌‌ها به وسیله طاعون سخن به میان آمده، مى‌‌‌توان براى آن وجه معقولى تصور کرد. احتمال یادشده را مى‌‌‌توان با توجه به این نکته تأیید کرد که در روایت بالا و روایات همانند، مرگ با شمشیر پیش از مرگ به سبب طاعون آورده شده است.

آن‌چه گذشت، قراین و شواهد خارجى بر رویارویى مسالمت‌‌‌آمیز امام (عج) با اهل کتاب بود. اکنون نوبت آن رسیده است که به بررسى روایاتى بپردازیم که در آن‌‌‌ها به مسئله قتل اهل کتاب توسط سپاه امام مهدى (عج) اشاره شده است. ما به منظور کامل شدن بحث و زدودن شبهه، دلالت روایات بر کشتار وسیع اهل کتاب توسط سپاه امام (عج) در این‌‌‌جا مجموعه روایات را آورده و مضامین آن‌‌‌ها را به کوتاهى بررسى خواهیم نمود. به تعبیر دیگر، هدف از آوردن این احادیث در این‌جا این است که اثبات کنیم از مجموعه روایاتى که بر قتل اهل کتاب توسط سپاه امام مهدى(عج) دلالت دارند، به هیچ وجه نمى‌‌‌توان کشته شدن بیشتر آنان را فهمید. بنابراین قراین و شواهدى که بر مسالمت‌‌‌آمیز بودن رویارویى امام (عج) با اهل کتاب اقامه شد، معارضى ندارند.

روایات

مجموعه این روایات را مى‌‌‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

۱. دسته اول روایتى که احتمالاً بر کشته شدن همه کافران و مشرکان به دست امام(عج) دلالت مى‌‌‌کند:

شیخ صدوق به سند خود از ابى‌‌‌بصیر از امام صادق ع در تفسیر آیه « هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لوکره المشرکون» (صف: ۹)

او کسى است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند. نقل مى‌کند: فاذا خرج القائم (عج) لم یبق کافر بالله العظیم و لامشرک بالامام الاکره خروجه حتى ان لو کان کافر او مشرک فى بطن صخره لقالت: یا مؤمن فى بطنى کافر فاکسرنى واقتله.[۲۶]

چون قائم (عج) قیام کرد، منکر خداوند و مشرک به امامى نمى‌‌‌ماند، مگر این‌‌‌که از خروج او ناخشنود است. تا آن‌‌‌جا که اگر کافر یا مشرکى در دل صخره‌‌‌اى پنهان شده باشد، به صدا درآمده مى‌‌‌گوید: اى مؤمن در دل من کافرى است؛ مرا بشکن و او را بکش.

این احتمال وجود دارد که مفاد این روایت عمومیت قتل نسبت به تمامى کفار و مشرکین باشد؛ چرا که نکره در سیاق نفى افاده عموم مى‌‌‌کند (لم یبق کافر و لامشرک؛ هیچ کافر و مشرکى نمى‌ماند…) توجه به جمله «اذا خرج القائم؛ چون قائم قیام کند» این احتمال که قتل تمامى مشرکان و کفار مخصوص مکان یا زمان یا جنگ خاصى باشد را تضعیف مى‌‌‌کند. به عبارت دیگر، براساس ظاهر روایت، وقتى امام ع قیام خود را آغاز کرد و خبر آن به گوش کفار و مشرکان رسید، همه آن‌‌‌ها از این حادثه ناخرسند خواهند شد و همه آن‌‌‌ها به دست امام کشته خواهند شد.

اگر ما روایت بالا را به شکلى که گذشت معنى کنیم، بر قتل تمامى کفار و مشرکین دلالت دارد؛ ولى به نظر مى‌‌‌رسد چنین معنایى از روایت فوق قابل استظهار نباشد؛ چرا که غایت بودن جمله «حتى لوکان کافر او مشرک فى بطن صخره…» از جمله قبل، وجه معقولى ندارد؛ یعنى این‌که بگوییم «همه کفار و مشرکان از ظهور امام(عج) ناخشنود هستند تا این‌‌‌که اگر کافر یا مشرکى در جایى پنهان شود، آن‌‌‌جا مى‌‌‌گوید کافر یا مشرکى زیر من پنهان شده» معناى محصلى ندارد؛ چرا که پنهان شدن کفار و مشرکان و خبر دادن موجودات از آن‌‌‌ها نمى‌‌‌تواند غایت ناخشنودى آنان باشد. بلکه ظاهراً حتى غایت از چیزى است که از سیاق جمله فهمیده مى‌‌‌شود؛ یعنى همه کفار و مشرکان از ظهور امام ناخشنود مى‌‌‌شوند، میان کفار و مشرکین و امام جنگ و درگیرى رخ مى‌‌‌دهد و آن‌‌‌ها با یکدیگر مى‌‌‌جنگند تا آن‌جا که اگر در دل سنگ هم پنهان شوند…».

و طبیعتاً آنانى که با سپاه امام به رویارویى برمى‌‌‌خیزند، همه اهل کتاب نیستند؛ بلکه بخشى از آن‌‌‌ها هستند. بنابراین این روایت بر قتل همه اهل کتاب دلالت ندارد.

۲. دسته دوم روایاتى هستند که بر قتل اهل کتاب در زمان یا جنگ خاصى دلالت مى‌کنند؛ از جمله:

الف: امام على (ع) : … ثم یموت عیسى و یبقى المنتظر المهدى من آل محمد (ص) فیسیر فى الدنیا و سیفه على (ع)اتقه و یقتل الیهود والنصارى و اهل البدع[۲۷]؛ … سپس عیسى ع رحلت مى‌‌‌کند و مهدى منتظر آل محمد (ص) باقى مى‌‌‌ماند. او در حالى که شمشیر بر دوش دارد، زمین را درمى‌‌‌نوردد و یهود، نصارا و بدعت گزاران را مى‌‌‌کشد.

این روایت بر قتل آن گروه از اهل کتاب دلالت مى‌‌‌کند که پس از مرگ عیسى ع بر دین خود باقى مانده‌‌‌اند؛ ولى این‌‌‌که این عده از اهل کتاب چند درصد از مجموع اهل کتاب پیش از ظهورند، همه، اکثریت یا اقلیت، معلوم نیست. چه بسا با توجه به قراین و شواهدى که در جاى خود ذکر شده است،[۲۸] بیشتر اهل کتاب اسلام آورده و تنها گروه اندکى باقى مانده و کشته شوند. بنابراین از این روایت نمى‌‌‌توان کمیت اهل کتابى را که به دست حضرت کشته مى‌‌‌شوند به دست آورد.

ب: امام على (ع) : ... و یخرج عیسى فیلتقى الدجّال فیطعنه فیذوب کما یذوب الرصاص ولاتقبل الارض منهم احدا لایزال الحجر والشجر یقول: یا مومن تحتى کافر اقتله.[۲۹]؛ … و عیسى ع خروج مى‌‌‌کند و با دجال روبه‌‌‌رو مى‌‌‌شود. پس نیزه‌‌‌اى به او مى‌‌‌زند و او مانند سرب ذوب مى‌‌‌شود. زمین هیچ یک از آن‌‌‌ها را در خود نمى‌‌‌پذیرد. پیوسته سنگ‌‌‌ها و درختان مى‌گویند: اى مؤمن کافرى در زیر من پنهان شده است او را بکش.

ج: امام باقر (ع) : … ثم ان الله تعالى یمنح القائم و اصحابه اکتافهم فیقتلونهم حتى یفنوهم حتى ان الرجل یختفى فى الشجره والحجره فتقول الشجره والحجره: یا مؤمن هذا رجل کافر فاقتله فیقتله.[۳۰]؛ … سپس خداوند قائم (عج) و یارانش را بر آن‌‌‌ها مسلط مى‌‌‌کند تا این‌‌‌که آن‌‌‌ها را کشته و از بین مى‌‌‌برند. تا آن‌جا که اگر شخصى پشت درخت یا سنگى پنهان شود، درخت و سنگ مى‌‌‌گویند: اى مومن، این مردى است کافر؛ او را بکش. پس او را مى‌‌‌کشد.

روایت «ب» مخصوص جنگ با سپاه دجال است. بنابراین دلالت بر کشته شدن کفار سپاه دجال مى‌‌‌کند؛ نه مطلق کفار. روایت «ج» نیز به قرینه صدر روایت، بر قتل کفار در جنگ با سفیانى دلالت مى‌‌‌کند: اذا بلغ السفیانى ان القائم قد توجه من ناحیه الکوفه یتجرد بخیله حتى یلقى القائم(عج)؛ …؛ چون به سفیانى خبر مى‌‌‌رسد که قائم (عج) از سمت کوفه به سوى او حرکت کرده، با سواران خود به سوى او حرکت مى‌‌‌کند تا این‌‌‌که با قائم (عج) روبه‌‌‌رو مى‌‌‌شود…».

بنابراین نهایت مدلول این دو روایت و امثال آن، قتال تمامى کفارى است که در سپاه دجال و سفیانى حضور دارند؛ ولى این مطلب را که این تعداد از کفار چند درصد از همه کفار هستند، از این روایات نمى‌‌‌توان به‌دست آورد.

۳. دسته سوم، روایاتى که نه بر شمول قتل دلالت دارند و نه قتل در زمان یا جنگ خاصى که ما بعضى از آن‌‌‌ها را در این‌جا مى‌‌‌آوریم:

الف: امام باقر (ع): ولاتبقى ارض الا نودى فیها بشهاده ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمدا رسول الله و هو قوله: له اسلم من فى السموات و الارض طوعا و کرها و الیه ترجعون و لا یقبل صاحب هذالامر الجزیه کما قبلها رسول الله (ص) و هو قول الله و قاتلوهم حتى لاتکون فتنه و یکون الدین کله لله[.[۳۱]

جایى نمى‌‌‌ماند مگر این‌که در آن به یگانگى خداوند و رسالت پیامبر (ص) شهادت داده مى‌‌‌شود و این همان سخن خداوند است که مى‌‌‌فرماید: «تمام کسانى که در آسمان‌‌‌ها و زمین هستند، از روى اختیار یا از روى اجبار در برابر فرمان او تسلیم‌اند و همه به سوى او بازگردانده مى‌‌‌شوند.» و صاحب این امر، آن‌‌‌چنان که رسول خدا (ص) جزیه مى‌‌‌گرفت، جزیه قبول نمى‌‌‌کند و این همان سخن خداوند است که مى‌‌‌فرماید: و با آن‌‌‌ها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادى) برچیده شود و دین (پرستش) همه مخصوص خدا باشد.

با توجه به این‌‌‌که در ذیل روایت به آیه شریفه «و قاتلوهم» … استناد شده است، بنابراین امام ع با اهل کتاب به جهاد خواهند پرداخت و طبیعى است که در این جهاد، گروهى از اهل کتاب کشته خواهند شد؛ ولى این‌که چه‌قدر از اهل کتاب به دست سپاه امام ع به قتل خواهند رسید، مسئله‌‌‌اى است که روایت نسبت به آن ساکت است.

ب: امام کاظم ع در تفسیر آیه ]و له اسلم من فى السموات والارض طوعا و کرها[؛ (آل‌عمران: ۸۳) «و تمام کسانى که در آسمان‌‌‌ها و زمین هستند، از روى اختیار یا از روى اجبار در برابر فرمان او تسلیم‌اند».

فرمود: انزلت فى القائم اذا خرج بالیهود والنصارى والصابئین والزنادقه و اهل الرده والکفار فى شرق الارض و غربها فعرض علیهم الاسلام فمن اسلم طوعاً امره بالصلاه والزکاه و ما یؤمر به المسلم و یجب لله علیه و من لم یسلم ضرب عنقه حتى لایبقى فى المشارق والمغارب احد الا وحد الله قلت له: جعلت فداک ان الخلق اکثر من ذلک. فقال: ان الله اذا اراد امرا قلل الکثیر و کثر القلیل.[۳۲]

این آیه درباره قائم (عج) نازل شده است. او چون بر یهود، نصارى، صابئان، ملحدان، مرتدان و کفار شرق و غرب زمین خروج کرد، اسلام را بر آن‌‌‌ها عرضه مى‌‌‌کند. پس کسى که از سر اختیار اسلام آورد، او را به نماز و زکات و واجبات الهى و آن‌‌‌چه که بر عهده مسلمان است دستور مى‌‌‌دهد و کسى که اسلام نیاورد را گردن مى‌‌‌زند. تا این‌که در شرق و غرب کسى نمى‌‌‌ماند، مگر اینکه به یگانگى خداوند معتقد باشد. راوى گوید: عرض کردم: فدایت شوم مردمان بیش از این هستند که بتوان آن‌‌‌ها را کشت. حضرت فرمود:

چون خداوند اراده فرماید زیاد را کم و کم را زیاد مى‌‌‌کند.

گرچه در این روایت، قتل غیرمسلمانان مشروط به اسلام نیاوردن آن‌‌‌ها شده و جمله شرطیه به خودى خود هیچ دلالتى بر تحقق شرط ندارد؛ لذا تحقق مشروط نیز قطعى نیست؛ ولى با توجه به علم امام (عج) به آینده، طبیعتاً اگر این شرط برآورده نمى‌‌‌شد و کسى نیز کشته نمى‌‌‌شد ـ یعنى همه مسلمان مى‌‌‌شدند ـ امام جمله را به این شکل بیان نمى‌‌‌کرد؛ بلکه مى‌‌‌فرمود همه مسلمان مى‌‌‌شوند. بنابراین بیان مطلب به شکل قضیه شرطیه خالى از اشاره به وجود برخى از افرادى که اسلام را اختیار نکرده و کشته مى‌‌‌شوند نیست. مؤید این مطلب فهم راوى حدیث است که او نیز از قضیه شرطیه تحقق شرط ـ عدم اسلام ـ و در نتیجه، تحقق مشروط قتل ـ را فهمیده است؛ لذا مى‌‌‌پرسد که مردم بسیارند و قتل آن‌‌‌ها ممکن نیست و حضرت نیز فهم او را رد نکرده و با این پاسخ که براى خداوند کم و زیاد تفاوتى ندارد فهم او را تأیید مى‌‌‌کند.

بنابراین دلالت روایت بر قتل برخى از اهل کتاب مسلم است، ولى کمیت اهل کتابى که کشته مى‌‌‌شوند مسئله‌‌‌اى است که در این روایت به آن هیچ اشاره‌‌‌اى نشده است. چه بسا با توجه به قراین و شواهد گذشته، بیشتر اهل کتاب اسلام آورده و گروه اندکى کشته مى‌شوند.

پرسش: مدلول ذیل روایت بالا این است که بسیارى از اهل کتاب به دست حضرت کشته مى‌شوند؛ زیرا راوى از سخن حضرت این گونه فهمیده که گروه زیادى به دست امام مهدى (عج) کشته خواهند شد و حضرت نیز این فهم را رد نمى‌‌‌کند و پاسخ مى‌‌‌دهد خداوند اگر بخواهد کم را زیاد و زیاد را کم مى‌‌‌کند که این پاسخ به گونه‌‌‌اى پذیرفتن فهم راوى نیز هست. بنابراین از این روایت فهمیده مى‌‌‌شود که امام مهدى(عج) در رویارویى با اهل کتاب، از حربه قتل و کشتار به گستردگى استفاده مى‌‌‌کند و تعداد بسیارى از آنان را به قتل مى‌‌‌رسانند.

پاسخ

یکم: در این روایت، از شش گروه نام برده شده است: یهود، نصارى، صابئین، ملحدین، مرتدین و کفار و مدلول روایت قتل بسیارى از مجموعه این شش گروه است؛ نه کشته شدن بسیارى از یهود و نصارا. بنابراین اگر ما از شواهد و قراین دریافتیم که شیوه امام(عج) در رویارویى با اهل کتاب برپایه گذشت و مداراست، در نتیجه، سهم اهل کتاب از این کشتار گسترده بسیار اندک خواهد بود.

دوم: «قتل کثیر» غیر از «قتل اکثر» است؛ ممکن است امام(عج) از یک مجموعه صد میلیون نفرى ۵۰ هزار معاند را به قتل برساند؛ ولى این گروه، بیش‌تر مجموعه صدمیلیونى نیستند. گرچه اگر بدون مقایسه در نظر گرفته شوند، گروه زیادى هستند. بنابراین ما این واقعیت را مى‌‌‌پذیریم که ممکن است از اهل کتاب نیز گروه زیادى کشته شوند، ولى با توجه به قراینى که پیش‌‌‌تر برشمردیم، این گروه زیاد در مقایسه با جمعیت مجموعه اهل کتاب، درصد بسیار اندکى خواهند بود و قتل این تعداد از اهل کتاب به دلیل عناد و خصومتى که با حکومت جهانى امام(عج) دارند، بسیار طبیعى خواهد بود.

جمع بندی:

از مجموع روایاتى که متعرض مسئله قتل اهل کتاب شده است، در روایات دسته دوم و سوم، گرچه به مسئله قتل اشاره شده است، لیکن از میزان استفاده امام مهدى (عج) از این اهرم ذکرى به میان نیامده است.

بنابراین با توجه به قراینى که سابقاً برشمردیم ـ قراین اسلام اکثریت[۳۳] و برخورد مسالمت‌‌‌آمیز امام با اهل کتاب ـ مى‌‌‌توان این احتمال را تقویت کرد که اهل کتابى که به‌دست امام (عج) کشته مى‌‌‌شوند، در مقایسه با مجموعه جمعیت اهل کتاب بسیار اندک خواهند بود.

در معناى روایت دسته اول، دو احتمال وجود داشت که براساس احتمال اصح، معناى روایت، عمومیت قتل کفار و مشرکین نبود؛ لیکن اگر ما مفاد این روایت را عمومیت قتل کفار و مشرکان بدانیم، این معنى به چند دلیل قابل اخذ نیست:

۱ـ روایات دسته دوم و سوم که براساس آن‌‌‌ها، قتل کفار و مشرکین پس از اتمام حجت و عرضه اسلام خواهد بود.

۲ـ این اصل مسلم و قطعى عقلى و اسلامى که کشتن شخصى پیش از اتمام حجت و آشکار شدن حقیقت ممنوع است. بنابراین اگر در این روایت، سخن از قتل تمامى کفار به میان آمده است، منظور کفارى است که پس از اتمام حجت و آشکار شدن حقیقت، باز بر عقیده باطل خود اصرار بورزند.

علاوه بر این‌که ظهور عبارت «اذا قام القائم»[۳۴] بر شروع قتل از همان آغاز ظهور نیز محل تأمل است؛ چرا که این واژه مى‌‌‌تواند به این معنى باشد که این اتفاقات ـ ناخشنودى کفار از ظهور و قتل آن‌‌‌ها ـ پس از قیام رخ خواهد داد؛ اما بلافاصله یا با تأخیر بودن این اتفاقات، مطلب دیگرى است که از این واژه نمى‌‌‌توان استفاده کرد.

آن‌چه گذشت، برخوردهاى اولیه سپاه امام مهدى(عج) با اهل کتاب بود. تحقیق درباره سرنوشت اقلیت باقى‌‌‌مانده اهل کتاب را که نه اسلام آورده و نه در جریان فتح دنیا کشته مى‌‌‌شوند در جاى خود باید دنبال کرد.

پى نوشت:

[۱] . نوشتار حاضر قسمتى از پایان‌نامه نویسنده است که باعنوان دین در عصر ظهور براى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى در مقطع کارشناسى ارشد به رشته تحریر در آمده است.

[۲] . مصباح کفعمى، زیاره المهدى(عج).

[۳] . علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۹۰.

[۴] . مفاتیح الجنان، زیارت آل یس.

[۵] . اعراف، ۱۵۶.

[۶] . مفاتیح‌الجنان،زیارت آل یس.

[۷] . همان.

[۸] . محمد بن ابراهیم النعمانى، غیبت نعمانى، ص ۴۵۰.

[۹] . محمدصدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص ۳۷۸.

[۱۰] . محمد بن ابراهیم النعمانى، غیبت نعمانى، ص ۳۳۷.

[۱۱] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۵، ص ۲۵۱.

[۱۲] . بتریه پیروان کثیرالنواى ابتر هستند. ر.ک: محمد بن عبدالکریم (شهرستانى)، الملل والنحل، ج ۱ (بیروت: دارالمعرفه، ۱۴۰۲) ص۱۶۱.

[۱۳] . محمدصدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص ۹۷.

[۱۴] . همان، ص ۹۸.

[۱۵] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۱۲۴.

[۱۶] . همان، ج ۳، ص ۳۱۷.

[۱۷] . همان، ج ۳، ص ۱۱۹.

[۱۸] . همان، ج ۳، ص ۹۶.

[۱۹] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۱۸۰.

[۲۰] . همان، ص ۲۴۰.

[۲۱] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۳۱۶.

[۲۲] . همان، ج ۳، ص ۳۱۴.

[۲۳] . محمدصدر، تاریخ مابعدالظهور، ص ۴۱۰.

[۲۴] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۲۱.

[۲۵] . همان، ج ۳، ص ۴۴۰.

[۲۶] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۵، ص ۱۴۵.

[۲۷] . همان، ج ۳، ص ۱۲۱.

[۲۸] . ر.ک: فصلنامه انتظار شماره ۱۱ و ۱۲ مقاله: اهل کتاب در دولت مهدى(عج).

[۲۹] . همان، ج ۳، ص ۱۲۲.

[۳۰] . همان، ج ۳، ص ۳۱۶.

[۳۱] . همان.

[۳۲] . على کورانى، معجم احادیث الامام المهدى، ج ۵، ص ۶۰.

[۳۳] . فصلنامه انتظار شماره ۱۱ و ۱۲ مقاله اهل کتاب در دولت مهدى (عج).

[۳۴] ـ ص ۳۰.

منبع: ماهنامه انتظار شماره۱۳

نصرت الله آیتى

کاوشى در احادیث مهدوى

اشاره:

عقیده به مهدویت از امور مسلّم و قطعى در تاریخ و کلام اسلامى است. جملگى مسلمانان اعم از شیعه و سنى به «مهدى موعود» باور دارند. در این شکى نیست. نقطه‏ التقا و اصطکاک بین دو مذهب شیعه و سنى در مورد «مهدویت» در تولّد آن حضرت است. اکثر عالمان اهل سنت و جماعت بر این باورند که «مهدى موعود» هنوز متولد نشده است، لیکن شیعه‏ امامیه مى‏ گوید: مهدى موعود فرزند امام حسن عسکرى(ع) است و او در سال ۲۵۵ هجرى در سامرا متولد شده است و در پس پرده غیبت زندگى مى کند و روزى به امر خداوند ظهور خواهد کرد.

 

این که امام مهدی (عج) در سال ۲۵۵قمری متولد شده  سخن تمامى شیعیان امامیه است و بسیارى از دانشمندان نامدار اهل سنت نیز این سخن را پذیرفته و در کتاب هایشان متذکر شده ‏اند.

از جمله:

ـ ابوطالب کمال الدین محمد بن طلحه شافعى قرشى در کتاب «مطالب السؤول»؛

ـ على بن محمد ابن صباغ مالکى در «الفصول المهمّه»؛

ـ شبلنجى در «نورالابصار»؛

ـ ابن حجر شافعى هیتمى مصرى در «الصواعق المحرقه»؛

ـ ابن خلکان در«وفیات الاعیان»؛

ـ محمد امین بغدادى در «سبائک الذهب»؛

ـ عبدالوهاب شعراوى شافعى مصرى در «الیواقیت و الجواهر فى بیان عقاید الاکابر»؛

ـ ابوالصلاح حلبى در «شذرات الذهب»؛

ـ شمس الدین ذهبى در «العبر فى خبر من غبر»؛

ـ گنجى شافعى در «کفایه الطالب»؛

ـ شمس الدین یوسف بن قزعلى بغدادى حنفى، معروف به سبط بن جوزى در کتاب «تذکره خواص الامه»؛

ـ محیى الدین ابن العربى در«الفتوحات المکیه»؛

ـ حافظ محمد بخارى، معروف به خواجه پارساى حنفى در «فصل الخطاب»؛

ـ حافظ محمد بن ابى الفوارس در «اربعین»؛

ـ عبدالحق دهلوى بخارى در «مناقب»؛

ـ سید جمال الدین عطاء اللَّه محدث در کتاب «روضه الاحباب»؛

ـ بلاذرى در «مسلسلات»؛

ـ شهاب الدین هندى، معروف به ملک العلماء در «هدایه السعداء»؛

ـ فضل بن روزبهان در شرح «الشمایل ترمذى»؛

ـ قندوزى بلخى در «ینابیع الموده»؛

ـ عبد الرحمان جامى در «نفحات»؛

ـ ابوالمعالى محمد سراج الدین رفاعى در «صحاح الاخبار فى نسب الساده الفاطمیه الاخیار»؛

ـ یوسف بن یحیى شافعى در «عقد الدرر فى ظهور المنتظر»؛

ـ شیخ عبداللَّه بن محمد مطیرى شافعى در «ریاض الزاهره».[۱]

بعضى از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام‌برده ‏اند که در کتاب‏هاى خویش ولادت امام مهدى (عج) را متذکر شده ‏اند.[۲]

مهدویت در اسلام

در زمره‏ باورهاى اسلامى، باور به مهدویت است. بحث مهدویت در دو عنوان «مهدویت عامه» و «مهدویت خاصه» دنبال مى‏ شود. مهدویت عامه، یعنى اثبات این که باور به ظهور «مهدى موعود» در زمره باورهاى اسلامى به شمار مى‏ آید.در اینجا سخن در اثبات این ادعا است که با توجه ‏به منابع معرفتى در اسلام به ظهور منجى بشریت یا «مهدى موعود» بشارت داده شده است.

مهدویت از منظر قرآن

در قرآن مهدویت در حول سه محور بیان شده است، بدین شرح:

۱. حکومت صالحان و وراثت زمین

قرآن مى‏ گوید:

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ([۳]؛ «پس از تورات نوشته ‏ایم که زمین را بندگان شایسته من به ارث مى ‏برند».

خداوند بزرگ در این آیه با تأکید فراوان وعده داده است که در آینده، حکومت صالحان تحقق مى ‏یابد و بندگان صالح و شایسته خداوند وارثان زمین خواهند بود. در روایت آمده است که امام باقر(ع) فرمود: «هم اصحاب المهدى؛[۴] اینها یاران (امام) مهدى(عج) هستند.»

۲. ظهور حق و غلبه دین

قرآن مى‏ گوید:

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ([۵]؛ «او کسى است که پیامبرش را با هدایت (و دلایل آشکار) و دین حق فرستاده است تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند؛ هر چند مشرکان‏ از آن ناخشنود باشند.»

این وعده خداوندى در پرتو حکومت امام مهدى (عج) محقق مى‏ شود.

امام صادق(ع) فرمود:

«وَاللَّه ما نزل تأویلها بعد، و لا ینزل تأویلها حتى یخرج القائم(عج) فاذا خرج القائم (عج) لم یبق کافر باللَّه العظیم و لا مشرک بالامام الاّ کره خروجه حتى لو کان کافرٌ او مشرک فى بطن صخره قالت: یا مؤمن فى بطنى کافر فاکسرنى واقتله؛[۶] به خدا سوگند، تأویل این آیه بعد از ظهور امام مهدى(عج) حاصل مى‏ شود. آن گاه که حضرت ظهور کند کافرى و مشرکى باقى نمى ‏ماند…»

فخر رازى در تفسیرش از« سدى» نقل مى‏ کند که این آیه مربوط به بعد از قیام مهدى است و در این زمان فردى باقى نمى‏ ماند، مگر اینکه به اسلام گرویده باشد.[۷]

۳. استخلاف

قرآن مى‏ گوید:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یعْبُدُونَنِی لَا یشْرِکُونَ بِی شَیئًا([۸]؛ «خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، وعده داده است که آنان را به یقین خلیفه‏ روى زمین گرداند؛ آن گونه که ‏به پیشینیان آنان خلافت بخشید و دین و آیینى را که براى آنان پسندیده است پا بر جا و ریشه دار سازد، و بیم و ترس آنان را به آرامش و امنیت مبدل کند؛ آن چنان مى‏ شود که تنها مرا مى‏ پرستند و چیزى را شریک من قرار نخواهند داد.»

همان گونه که طبرسى در تفسیر این آیه بیان داشته است: از اهل بیت پیامبر(ص) روایت شده است که این آیه دربار‏ه مهدى از آل محمد(ص) است.[۹]

امام سجاد(ع) فرمود:

«هم واللَّه شیعتنا اهل البیت؛ یفعل اللَّه ذلک بهم على یدى رجل منا و هو مهدىّ هذه الامّه و هو الذى قال رسول اللَّه(ص) لو لم یبق من الدنیا إلّا یوم واحد لطول اللَّه ذلک الیوم حتى یلى رجل من عترتى، اسمه اسمى، یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً وجوراً؛[۱۰] به خدا سوگند آنان شیعیان اهل بیت پیامبرند، خداوند توسط اینها و به دست مهدى این امت این وعده را محقق مى‏ گرداند. همان مهدى‌اى که پیامبر(ص) فرمود:

اگر عمر دنیا جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را طولانى مى‏ گرداند تا مردى از عترتم که اسم او اسم من است، بیاید و زمین را پر از عدل و قسط کند؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود».

کوتاه سخن اینکه این امور سه گانه غلبه دین، وراثت زمین و استخلاف هنوز به طور کامل محقق نشده است. اینها در پرتو حکومت مهدى موعود محقق مى‏ گردد. این آیات قرآنى بدون اینکه نامى از مهدى موعود برده باشد، به حکومت و ظهور آن حضرت اشاره دارد.

مهدى در روایات

درباره‏ مهدى موعود، روایات منقول از پیامبر، عترت و صحابه به قدرى زیاد است که جاى هیچ گونه شک و تردیدى در آن باقى نمى ‏ماند. بسیارى از صحابه پیامبر(ص) از جمله «على بن ابى طالب»، «عثمان بن عفان»، «طلحه بن عبیداللَّه»، «عبدالرحمان بن عوف»، «عبداللَّه بن عباس»، «عمار بن یاسر»، «عبداللَّه بن مسعود»، «ابو سعید خدرى»، «عبداللَّه بن حارث»، «قره بن ایاس مزنى»، «حذیفه بن یمان»، «جابر بن عبداللَّه»، «جابر بن ماجد»، «عبداللَّه بن عمر»، «انس بن مالک»، «عمران بن حصین» و «امّ سلمه» روایات مربوط به مهدى موعود را از پیامبر(ص) نقل کرده ‏اند.[۱۱]

منصور على ناصف نویسنده کتاب «التاج الجامع للاصول» مى ‏نویسد:

«در میان همه دانشمندان امروز و گذشته مشهور است که در آخر الزمان به طور یقین مردى از اهل بیت: ظاهر مى‏ شود که بر تمام کشورهاى اسلامى مسلّط مى‏ گردد، و همه مسلمانان از او پیروى مى ‏کرد ند و در میان آنها عدالت را اجرا مى‏ نماید و دین را تقویت مى‏ کند». سپس افزود: «احادیث مهدى را گروهى از اصحاب خوب پیامبر(ص) نقل کرده‏ اند و بزرگان محدثین مانند «ابى داوود»، «ترمذى»، «ابن ماجه»، «طبرانى»، «ابى یعلى»، «امام احمد» و «حاکم نیشابورى» آن را در کتاب‏هاى خود آورده ‏اند».[۱۲]

خلاصه آنکه اعتقاد به مهدویت از ضروریات دین اسلام است و هیچ یک از فرقه ‏ها و مذاهب اسلامى نمى ‏توانند آن را انکار کنند. جابر بن عبداللَّه انصارى مى‏ گوید:

پیامبر(ص) فرمود:

«من انکر خروج المهدى فقد کفر بما انزل على محمد؛[۱۳] هر که ظهور مهدى را انکار کند، اسلام را انکار کرده است.»

بنا به نوشته‏ مؤلف کتاب «منتخب ‏الاثر» بیش از ۶۵۷ روایت درباره مهدى موعود وارد شده است.[۱۴] اینک به برخى از آنها اشاره مى‏ شود:

پیامبر(ص) فرمود:

«ابشرکم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلزال فیملأ الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً[۱۵]؛ شما را بشارت مى دهم به مهدى که در امت من برانگیخته مى‏ شود. هنگامى که اختلافات و دگرگونى‏ ها در بین مردم فراوان شود، پس زمین را پر از قسط و عدل مى‏ کند، همان گونه که پر از ظلم و جور گردید».

نیز فرمود:

«لو لم یبق من الدنیا الاّ یوم واحد لطول اللَّه ذلک الیوم حتى یخرج رجل من ولدى فیملأها عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً[۱۶]؛ اگر از عمر جهان جز یک روز باقى نماند، خداوند آن روز را به قدرى طولانى می‌کند تا مردى از فرزندان من قیام نماید و دنیا را از عدل و قسط پر کند؛ همان گونه که با جور و ستم پر شده است».

در روایات پیامبر(ص) افزون بر بشارت به ظهور مهدى به برخى از ویژگى‏ هاى آن حضرت نیز اشاره شده است؛ از جمله اینکه فرمود:

«مهدى از فرزندان فاطمه است»[۱۷]،

«اسم او اسم من است»[۱۸]،

«کنیه او کنیه من است»[۱۹].

افزون بر این بسیارى از ویژگى ‏هاى حضرت مهدى (عج) در روایات بیان شده است‏که این روایات در مهدویت خاصه بیان مى ‏شود.

ب) مهدویت خاصه

مهدویت خاصه به این معنا است که آن مهدى موعود و مورد بشارت پیامبر(ص) و جامه عمل پوشاننده به وعده ‏الهى در مورد «استخلاف»، «حکومت صالحان» و «ظهور حق و غلبه دین اسلام» که در قرآن اشاره شده است آن فرد، فرزند امام حسن عسکرى(ع) است. او در سال ۲۵۵ هجرى در «سامرا» متولد شد و اکنون از دیده ها پنهان است. و روزى به امر خداوندى ظهور خواهد کرد و جهان را از عدل و قسط پر می‌کند.

اینک در بحث مهدویت خاصه در پى اثبات این امر هستیم.

مبانى مهدویت خاصه

براى اثبات مهدویت خاصه بیان یک سرى امورى که به عنوان مبانى مهدویت خاصه مطرح است، ضرورى است. این مبانى بدین شرح است:

۱. ضرورت وجود امام

در زمره باورهاى دینى ما مسلمانان باور به «ضرورت وجود امام» در همه زمان‏ها است. این سخن، هم از راه عقل مدلّل و مبرهن مى‏ گردد و هم از راه نقل و روایت. عقل مى‏ گوید: نبوت و امامت یک فیض معنوى است، این فیض در میان امت‏هاى پیشین وجود داشت، تا رسید به زمان پیامبر اسلام(ص) . حال سخن در این است که آیا با رحلت نبى مکرم اسلام(ص) آن فیض معنوى قطع شد یا نه؟ اگر بگوییم: قطع شد، در این صورت این اشکال وجود دارد که چرا چنین فیضى را خداوند به امت‏هاى پیشین داد، ولى به امت اسلامى نداده است؛ مگر امت اسلامى از نظر استعداد و لیاقت از پیشینیان کم‏تر است؟! به طور قطع و یقین مى‏ گوییم: کم‏تر نیست، بلکه بالاتر است. پس چرا این فیض از امت اسلامى قطع گردید؟

پاسخ درست به این سؤال این است که این فیض قطع نشده است. شیعه امامیه مى گوید: بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص) دوازده وجود نورانى و گوهر امامت؛ یعنى امامان معصوم، متصدیان این فیض بزرگ معنوى هستند، با این تفاوت که در زمان پیامبر(ص) ارتباط به صورت نبوت بود ولى بعد از پیامبر اسلام که خاتم پیامبران است و سلسله ‏پیامبران به پایان رسیده است، این فیض به صورتى دیگر مطرح است. وجود انسان کامل واسطه ‏فیض خداوندى است. فیض معنوى بعد از پیامبر از طریق وجود کامل امام برقرار است. امروزه آن واسطه ‏فیض، وجود مقدس امام مهدى (عج) مى‏باشد.

این برهان با روایاتى که مى‏ گویند: در هر عصرى باید امامى باشد و مسلمانان آن امام را باید بشناسند تا در زمره مسلمانان و دینداران قرار گیرند، تقویت مى‏ شود.

در احادیث نبوى با تعبیرات گوناگون آمده است که باید در هر زمان امامى باشد و بر مسلمانان امام‏ شناسى فرض است. فرمود:

«من مات بغیر امام مات میته جاهلیه؛[۲۰] هر که بمیرد بدون آنکه امامى داشته باشد، به مرگ جاهلى مرده است».

نیز فرمود: «انّ الحجه لا یقوم للَّه على خلقه الاّ بامام حتى یعرف؛[۲۱] حجّت بر مردم برپا نمی ‏شود، مگر توسط امامى که آن گاه شناخته مى‏ شود».

امام على(ع) فرمود: «لا تخلو الارض من حجّه ظاهرٍ او خائف مغمور؛ [۲۲]زمین از حجت (و امام) خالى نمى‏شود، چه امامتش آشکار باشد و چه مخفى و مقهور».

۲. پذیرش روایات مربوط به امامان اثناعشر

روایات نبوى مربوط به ائمه اثناعشر مورد پذیرش همه مذاهب اسلامى است. شیعه و سنى این سخن را پذیرفته ‏اند که رسول گرامى اسلام(ص) بارها از دوازده امام بعد از خود سخن بر زبان جارى نمود و آن هم با الفاظ گوناگون.

آن حضرت گاه مى‏فرمود: بعد از من دوازده «امیر» هستند.[۲۳]

و گاهى از دوازده «نقیب» سخن به میان مى‏ آورد.[۲۴]

و گاهى دوازده «خلیفه» را مطرح مى‏ کرد.[۲۵]

و گاهى از واژه دوازده «وصى» بهره مى‏ گرفت.[۲۶]

و گاهى هم‏از دوازده «امام»،[۲۷]

دوازده «ولى»،[۲۸]

دوازده «قیم»[۲۹]

و یا دوازده «قائم»[۳۰] سخن مى‏ گفت .[۳۱]

از مجموع این تعبیرات یک نکته ‏استفاده ‏مى‏ شود وآن این ‏است که باید بعد از پیامبر دوازده شخصیت متعالى و برگزیده مسئولیت امامت و رهبرى‏ دینى و سیاسى امت اسلامى را برعهده گیرند و این دوازده شخصیت پیوسته و پشت سر هم تا پایان عمر جهان و «أشراط ساعت» وجود دارند.

۳. پذیرش امامت امامان اثناعشراز طریق نصب

بعد از پذیرش امامت عامه، پذیرش امامت خاصه در مهدویت نقش دارد؛ یعنى قبل از اینکه به مهدى موعودى ـ که شیعه او را فرزند امام حسن عسکرى(ع) مى‏داند ـ باور داشته باشیم، باید به امامت امامان اهل البیت؛ ـ یعنى امام على‏(ع)، امام حسن‏(ع)، امام حسین(ع)، امام على بن الحسین‏(ع)، امام محمد بن على‏(ع)، امام جعفر بن محمد(ع)، امام موسى بن جعفر(ع)، امام على بن موسى‏(ع)، امام محمد بن على جواد(ع)، امام على بن محمد هادى‏(ع) و امام حسن بن على عسکرى‏(ع) ـ به ترتیب پذیرا باشیم.

نیز باید بپذیریم که این امامان اهل بیت از طریق نصب و جعل الهى و با اعلان و بیان پیامبر(ص) به امامت منصوب شدند.

آخرین گوهر امامت فرزند امام حسن عسکرى(ع) محمد بن حسن المهدى (عج) مى‏باشد.

پیامبر(ص) در آغاز دعوت همگانى، آن گاه که از سوى خداى بزرگ مأموریت یافت و خویشاوندان خویش را در یک جلسه به اسلام دعوت کرد و در این دعوت امام على(ع) به دعوت رسول خدا لبیک گفت، پیامبر(ص) امامت على(ع)‏را براى زمان بعد از خود مطرح کرد و در طول بیست سال بعد از آن بارها از امامت حضرت على‏(ع)‏خبر داد.

حضرت آخرین سال زندگی‌اش بعد از حجهالوداع فرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه؛[۳۲] هر که من مولاى اویم، پس از من على مولاى اوست».

نیز آن گاه که آیه ‏ولایت[۳۳] نازل شد پیامبر فرمود: «هم خلفایى یا جابر و ائمه المسلمین من بعدى، اولهم على بن ابى طالب ثم الحسن، ثم الحسین ثم على بن الحسین، ثم محمد بن على… ثم الصادق جعفر بن محمد، ثم موسى بن جعفر، ثم على بن موسى، ثم محمد بن على، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على، ثم سمیى و کنیى حجه اللَّه فى ارضه و بقیته فى عباده ابن الحسن بن على[۳۴]؛ اى جابر! آنان جانشینان من هستند، و بعد از من پیشوایان مسلمانان‌اند؛ اولین آنان على بن ابى طالب، پس از آن به ترتیب حسن، حسین، على بن حسین، محمدبن على…، جعفربن محمد صادق، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على، على بن محمد، حسن بن على مى ‏باشند، سپس کسی که همنام و هم کنیه من و باقى‏ مانده خدا در بین بندگانش ، پسر حسن بن على(عسکرى)امام و پیشواى مسلمانان است .»

۴. پذیرش روایات غیبت و ویژگى‏ هاى امام مهدى (عج)

یکى دیگر از مبانى پذیرش مهدویت، پذیرش روایات مربوط به غیبت امام مهدى (عج) است. از زمان پیامبر(ص) به بعد هر یک از بزرگان آن خاندان به نوبت از ولادت، ویژگى‏ ها، غیبت و ظهور امام مهدى (عج) از پیش خبر داده‏ اند.

در روایت جابر که بیان شد، پیامبر فرمود: بعد از حسن بن على (امام عسکرى(ع) )پسرش امام است. اسمش، اسم من است و کنیه ‏اش، کنیه من است. او کسى است که خداوند به دست او مشارق و مغارب زمین را مى‏ گشاید. او کسى است که از اولیائش غایب مى‏ شود، غیبت او به قدرى طولانى است که بسیارى مردّد مى‏ شوند. تنها قلب‏هاى امتحان شده، به آن ثابت و پایدار مى‏ مانند.[۳۵]

به نوشته مؤلّف کتاب «منتخب الاثر» فراوانى و گستردگى روایات مربوط به مهدى موعود و ویژگى‏ هاى آن حضرت و اینکه او از دیده‏ ها پنهان مى‏ شود، بدین شرح است:

ـ در ۵۸ روایت آمده است که امامان دوازده نفرند و اوّل آنان على و آخر آنان مهدى (عج) است.

ـ در ۶۵۷ روایت به ظهور حضرت مهدى بشارت داده شده است.

ـ در ۴۸ روایت آمده است که مى‏ گوید: نام و کنیه حضرت مهدى، همان نام و کنیه پیامبر(ص) است.

ـ در ۲۱۴ روایت آمده است که امام مهدى از فرزندان امیرمؤمنان على‏(ع) است.

ـ در ۱۹۲ روایت آمده است که حضرت مهدى از فرزندان فاطمه زهرا(س) است.

ـ در ۱۸۵ روایت متذکر شده است که مهدى موعود از فرزندان امام حسین‏(ع) است.

ـ در ۱۴۸ روایت بیان شده است که مهدى موعود نهمین فرزند امام حسین‏(ع) است.

ـ در ۱۸۵ روایت آمده است که حضرت مهدى از فرزندان امام زین العابدین، على بن الحسین‏(ع) است.

ـ در ۱۰۳ روایت امام مهدى از فرزندان امام محمد باقر(ع) معرفى شده است.

ـ در ۱۰۳ روایت امام مهدى از فرزندان امام جعفر صادق(ع) معرفى شده است.

ـ در ۱۰۱ روایت آمده است که امام مهدى از فرزندان موسى بن جعفر(ع) است.

ـ در ۹۵ روایت متذکر شده است که امام مهدى چهارمین فرزند امام رضا(ع) است.

ـ در ۹۰ روایت آمده است که حضرت مهدى سومین فرزند امام جواد(ع) است.

ـ در ۹۰ روایت بیان شده است که مهدى موعود از فرزندان امام هادى(ع) است.

ـ در ۱۴۶ روایت آمده است که امام مهدى(ع) فرزند امام حسن عسکرى‏(ع) است.

ـ در ۱۴۷ روایت آمده است که نام پدر امام مهدى(ع) حسن است.

ـ در ۱۲۳ روایت آمده است که امام مهدى جهان را پر از عدل و داد مى‏گرداند.

ـ در ۹۱ روایت آمده است که غیبت امام مهدى (عج) طولانى است.

ـ در ۳۱۸ روایت آمده است که عمر امام مهدى طولانى است.

ـ در ۴۷ روایت آمده است که دین اسلام به وسیله امام مهدى جهانى مى‏ شود و وعده ‏استخلاف صالحان تحقق مى ‏یابد.

ـ در ۱۳۶ روایت آمده است که امام مهدى دوازدهمین و آخرین امام است.

ـ در ۱۰ روایت آمده است که امام مهدى دو غیبت دارد:غیبت صغرا و غیبت کبرا.

ـ در ۱۴ روایت آمده است که ولادتش مخفى است.

ـ در ۲ روایت آمده است که اگر از فرزندان پیامبر نام‏هاى محمد، على، حسن پیوسته بیایند، چهارمین آن قائم و مهدى موعود است.[۳۶]

موضع‌گیرى خصمانه حاکمان عباسى

برخورد حاکمان عباسى با امامان(ع) متفاوت بود؛ گاهى ظلم آنان محدود بود و گاهى تشدید مى‏ شد. گاهى حاکمان عباسى با آنان از در دوستى وارد مى‏ شدند و گاهى در نهایت شدت و دشمنى رفتار مى‏ کردند.

بعد از جریان ولایتعهدى امام هشتم(ع) و شهادت آن حضرت، عباسیان عرصه را بر امامان تنگ کردند. فشار آنان پیوسته مضاعف مى‏شد و آنان امامان را در سنین پایین به شهادت می‌رساندند: امام جواد(ع) را در ۲۵ سالگى، امام هادى(ع) را در ۴۱ سالگى و امام عسکرى(ع) را در ۲۸ سالگى به شهادت رساندند. این پدیده از تشدید فشارها و صدمات وارد بر امامان(ع) حکایت مى‏ کند.

از هنگامى که متوکل عباسى حکومت را در دست گرفت، سیاست ضد علوى تشدید شد. در این دوره، سادات بنى على، به ویژه سادات بنى فاطمه از هر دوره دیگر بیشتر در تنگنا بودند. متوکل، امام هادى(ع) را به مقر خلافت، (سامرا) فرا خواند و حضرت را از نزدیک تحت نظر قرار داد و به ‏دستور او مأمورانش با شدّت تمام ملاقاتى‏هاى حضرت را کنترل مى‏ کردند.

در زمان امام عسکرى(ع) این محدودیت بیشتر شد.

این فزونى محدودیت و اعمال فشار به دو دلیل ‏انجام مى‏ شد:

یکى اینکه در این زمان شیعیان از رشد کمّى قابل توجهی برخوردار و در منطقه عراق به یک قدرت بزرگ تبدیل شده بودند که حکومت را حق مسلم امامان(ع) مى‏ دانستند و خلافت عباسیان را نامشروع معرفى مى‏ کردند. اینها در پى فرصت بودند تا با حاکمان عباسى به نبرد برخیزند. این ‏امر سبب شد که عباسیان فشار را بر شیعیان و به ویژه بر رهبرانشان بیافزایند.

دوّم اینکه طبق اخبارى که از سوى پیامبر(ص) و اهل بیتش منتشر شده است، عباسیان مى‏ دانستند مهدى موعود نابود کننده حکومت‏هاى فاسد و خودکامه، از نسل امام حسن عسکرى(ع) است. به همین جهت آنان پیوسته حضرت و خانواده ‏اش را تحت نظر داشتند، تا شاید بتوانند آن فرزند را به چنگ آورند و او را به قتل برسانند. (همانند تلاش بیهوده فرعونیان براى نابودى موسى‏(ع).

امام عسکرى(ع) به منظور مقابله با این سیاست خطرناک عباسیان، کوشید تا پیروانش بیش از پیش به تقیه و رازدارى و پنهانکارى رو آورند و خود نیز به بستگانش دستور دادکه ولادت امام مهدى (عج) را افشا نکنند تا دشمن نتواند به هدف شوم خویش نایل شود.این کار اگر چه ‏نقشه شوم عباسیان را خنثى کرد، ولى به ناچار مشکلاتى را براى شیعیان پدید آورد.

پی‌نوشت:

۱ . ر.ک: الزام الناصب، على یزدى حائرى، ج ۱، ص۳۲۱ تا ۳۴۰؛ دادگستر جهان، ابراهیم امینى، ص ۱۱۸ تا۱۲۰.

۲ . مهدى منتظر در نهج البلاغه، مهدى فقیه ایمانى، ص ۲۳-۳۹؛ سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص۶۶۷.

۳ . انبیاء/ ۱۰۵.

۴ . بحارالانوار، ج ۹، ص ۱۲۶.

۵ . توبه/۳۳.

۶ . ینابیع الموده، قندوزى حنفى، ص ۴۲۳.

۷ . تفسیر کبیر،فخر رازى ، ج ۱۶، ص۴۰.

۸ . نور/۵۵.

۹ . مجمع البیان، طبرسى، ج ۷، ص ۱۵۲.

۱۰ . همان ج ۷ ، ص۱۵۲ ؛ البرهان فى تفسیر القرآن، ج۷، ص ۱۲۳.

۱۱ . پیام قرآن، ج ۹، ص ۴۲۲.

۱۲ . التاج ، ج۵، ص۳۴۱؛ نقل از همان، ص۴۲۸.

۱۳ . ینابیع الموده، ص ۴۴۷.

۱۴ . منتخب الاثر، لطف اللَّه صافى، ص ۱۹۱ به بعد.

۱۵ . مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۳۷.

۱۶ . همان، ص۱۷.

۱۷ . سنن ابى داود، ج ۲، ص ۲۰۷.

۱۸ . سنن ترمذى، ج ۲، ص ۴۶.

۱۹ . ینابیع الموده، حنفى قندوزى، ص ۴۹۵.

۲۰ . مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۹۶ و ج۲، ص ۸۳ و ۹۳؛ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۷۸.

۲۱ . اصول کافى، ج ۱، ص ۱۳۵.

۲۲ . نهج البلاغه، کلمات حکمت شماره ۱۴۷.

۲۳ . صحیح بخارى، ج ۴، ص ۱۶۵.

۲۴ . فتح البارى، ج ۱۶، ص ۳۳۹.

۲۵ . مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۸.

۲۶ . معالم المدرستین، ج ۱، ص ۵۴۷.

۲۷ . بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۲۶۱.

۲۸ . شرح نووى بر صحیح مسلم، ج ۱۲، ص ۲۰۲.

۲۹ . کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۲۷.

۳۰ . همان.

۳۱ . اقتباس از معالم المدرستین، ج ۱، ص ۵۳۴ ـ ۵۴۱.

۳۲ . تاریخ دمشق ،ابن عساکر، ج۱،ص۳۶۶.

۳۳ . مائده/۵۵.

۳۴ . ینابیع الموده، حنفى قندوزى، ص ۴۹۴ و ۴۹۵.

۳۵ . همان، ص ۴۹۵.

۳۶ . منتخب الاثر، ص۲۳ ـ ۲۶.

منبع :فصلنامه کوثر ـ شماره ۷۴ ـ تابستان ۱۳۸۷

حسن عاشورى لنگرودى

نرگس، گلى که بوى مهدى(عج) می‏دهد

اشاره:

صفات پسندیده و کمالات انسانى به دو صورت در انسان پدید می‏آید: یکى از راه تلاش و کوشش و جدیت خود انسان و دیگرى از طریق وراثت و کمالاتى که در پدر و مادر و اجداد انسان وجود دارد. از این رهگذر است که نقش مادر و کمالات وجودى او در پدید آوردن فرزندى با کمال و شایسته کاملاً آشکار می‏گردد. پیشوایان معصوم(ع) چون داراى رسالتى بس مهم و جهانى بودند، از پدران و مادران باکمال و برجسته که داراى ویژگیهاى خاصى بودند، چشم به جهان گشودند. آنان سعى می‏کردند زنان شایسته‏اى را براى خود انتخاب کنند تا شایستگى پرورش و تربیت امامان معصوم را داشته باشند.

پیوندى مبارک

نرجس خاتون مادر امام دوازدهم، از نوادگان شمعون، وصى حضرت عیسی(ع) که از جمال ظاهرى برخوردار بود از کودکى تحت تعلیم جدّش، قیصر روم قرار گرفت و با بهره‏گیرى از اساتید چیره‏دست آن روزگار علوم و کمالات فراوان کسب کرد و با زبانهاى مختلف آشنا گشت. او خود در پاسخ کسى که از او سؤال می‏کند: تو که رومى هستى چگونه با زبان عربى این چنین آشنایى داری؟ می‏گوید: جدم به تربیت من اهمیت زیادى می‏داد و در این راه از هیچ کوششى دریغ نکرد و در همین راستا زنى را که به چند زبان تسلط داشت برگزید تا صبح و شام عربى را به من بیاموزد و من از این راه زبان عربى را به خوبى فرا گرفتم.

او در آغاز، مسیحى بود که در عالم رؤیا پیامبر گرامى اسلام(ص) و علی(ع) و سایر پیشوایان معصوم براى خواستگارى وى به منزل جدش می‏روند و حضرت عیسی(ع) از آنان استقبال می‏کند. در این هنگام رسول گرامى اسلام(ص) در حالى که به امام حسن عسگری(ع) اشاره می‏کند می‏فرماید: اى روح خدا! من به خواستگارى دختر وصى تو شمعون براى فرزندم آمده‏ام، که حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده و می‏گوید: چه شرافتى نصیب تو شده. با این پیوند مبارک شما موافقت کن، شمعون هم موافقت می‏نماید. سپس رسول خدا بالاى منبر قرار می‏گیرد و خطبه می‏خواند و نرجس را به عقد امام حسن عسگری(ع) در می‏آورد و حاضرین را بر این امر گواه می‏گیرد.

و این چنین اراده حق براى به وجود آوردن دادگستر و مصلح بزرگ عالم و تحقق عدالت و مساوات کامل در جهان تبلور می‏یابد.

عشق مقدس

پس از انجام مراسم عقد، نرجس علاقه و محبت وصف‏ناپذیرى نسبت به امام حسن عسگری(ع) پیدا می‏کند. این عشق آن چنان در وجود وى شعله‏ور می‏گردد که تمام وجود او را فرا می‏گیرد و او را از خواب و خوراک بازداشته بیمار و رنجور می‏نماید. پزشکان حاذق را براى مداواى او می‏آورند. آنان هر چه در توان داشته به کار می‏گیرند ولى نتیجه‏اى حاصل نمی‏شود. جد نرجس که از این وضع بسیار افسرده و ناراحت است به او می‏گوید: دخترم هر آرزویى که دارى بگو تا برآورده نمایم. او که به خاطر پاکى و صداقت و صفات برجسته انسانى و کمالات و این پیوند مبارک در خواب، به اسلام علاقه‏مند شده بود، می‏فرماید: اسیران مسلمان را از زندان آزاد کن، امید است به برکت آنان، حضرت عیسى و مادرش مرا شفا دهند. جدش نیز چنین می‏کند، و او به ظاهر اظهار بهبودى می‏کند تا باز هم حاکمان روم به مسلمین اداى احترام بیشترى کنند.

بعد از سپرى شدن چهارده شب از ماجراى رؤیا، نرجس خاتون، حضرت فاطمه(س) و مریم(س) و حوریان بهشتى را در عالم خواب مشاهده می‏کند. حضرت مریم در حالى که به حضرت فاطمه(س) اشاره می‏کند، می‏فرماید: ایشان بانوى بانوان جهان و مادرشوهر تو است. نرجس دامن فاطمه(س) را گرفته و گریه می‏کند و از اینکه تا کنون به خدمت امام حسن عسگری(ع) نرسیده اظهار ناراحتى و نگرانى می‏نماید.

او در عالم رؤیا به وسیله حضرت فاطمه(س) اسلام می‏آورد. سپس در عالم خواب امام حسن عسگری(ع) را ملاقات می‏کند و به این طریق فراق، مبدل به وصال می‏شود.

در بیت امامت

بشیر بن‏سلیمان از همسایگان امام دهم، حضرت هادی(ع) و از شیعیان مخلص و از نوادگان ابوایوب انصارى است. او نقل می‏کند: روزى امام علی‏نقی(ع) مرا احضار کرد و فرمود: می‏خواهم تو را به فضیلتى برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برترى یابى. آنگاه نامه‏اى که به خط رومى نوشته بود به من داد و فرمود: به بغداد برو و از میان کسانى که با

کشتى از روم به آنجا آورده می‏شوند کنیزى را با این خصوصیات براى من خریدارى نما و من بر اساس دستور آن حضرت روانه بغداد شدم و با همان خصوصیاتى که حضرت فرموده بود، بانوى مورد نظر را پیدا کرده، نامه امام را به وى دادم. او با دیدن دستخط مبارک امام هادی(ع) از شوق وصال سخت گریست. و از صاحب خود درخواست کرد که باید مرا به این فرد تحویل دهى.

بعد از بحثهاى طولانى سرانجام فرد موردنظر را به همان مبلغى که امام فرموده بود خریدارى نمودم و نرجس نامه آن حضرت را بر دیده می‏نهاد و آن را می‏بوسید.

بشیر می‏گوید: چگونه نامه‏اى را می‏بوسى که نویسنده آن را نمی‏شناسى. نرجس ماجراى رؤیاى خود را مفصل بیان نموده آنگاه او را به سامره خدمت امام هادی(ع) آوردند. امام هادی(ع) در اولین ملاقات به وى فرمود: «تو را به فرزندى بشارت می‏دهم که شرق و غرب عالم را مالک شود و جهان را از عدل و داد پر کند در آن هنگام که از ظلم و ستم پر شده باشد.»

نرجس عرض می‏کند: «این فرزند از کیست؟» «امام هادی(ع) می‏فرماید: از همان کسى که در عالم رؤیا تو را به عقد او در آوردند. آیا اگر او را ببینى می‏شناسی؟ پاسخ داد: «از آن شبى که به محضر حضرت زهرا(س) رسیدم تا کنون شبى نیست که او را در عالم رؤیا ملاقات نکنم.»

آنگاه حضرت دستور داد تا خواهرش حکیمه‏خاتون را حاضر کنند و به وى فرمود: خواهرم، این بانو، همان است که گفته بودم. حکیمه‏خاتون، نرجس را در آغوش گرفته، و از ملاقات با او بسیار شادمان می‏شود. سپس امام هادی(ع) به حکیمه‏خاتون می‏فرماید: او را به خانه خود ببر و واجبات و مستحبات دینى را به او بیاموز. همانا او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است.(۱)

از این پیوند الهى و مبارک، حضرت مهدی(ع) به صورتى معجزه‏آسا بدون آنکه آثار حملى در مادرش آشکار باشد یا کسى از آن آگاهى داشته باشد، متولد شد. در اینجا چگونگى تولد آن حضرت بر اساس نقل حکیمه‏خاتون ذکر می‏شود.

میلاد آفتاب

حکیمه‏خاتون می‏گوید: امام حسن عسگری(ع) کسى را دنبال من فرستاد که امشب (نیمه‏شعبان) براى افطار نزد ما بیا؛ چون خداوند در چنین شبى حجّت خود را آشکار می‏کند.

پرسیدم: این مولود از چه کسى است؟

فرمود: از نرجس. عرض کردم: من در نرجس‏خاتون هیچ گونه اثر حملى مشاهده نمی‏کنم.

امام حسن(ع) فرمود: موضوع همان است که گفتم. من در حالى که نشسته بودم نرجس آمد و کفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوى من! حالتان چطور است؟ گفتم تو بانوى من و خانواده‏ام هستى. او در حالى که از این سخن شگفت‏زده شده بود با حالت ناراحتى فرمود: این چه سخنى است که می‏گویی؟

گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندى عطا می‏کند که سرور و آقاى دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس از این سخن بس خجالت کشید. آنگاه افطار کرده بعد از نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نیمه‏شب گذشت برخاستم و نماز شب خواندم و مجددا به خواب رفتم. سپس بیدار شدم و از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر بااطلاع شوم. در این حال این سخن به ذهنم آمد که چرا حجت خدا تا حال آشکار نشده است! نزدیک بود از این جهت شبهه‏ایى در دلم ایجاد شود که ناگهان امام حسن عسگری(ع) از اتاق مجاور صدا زد: اى عمه! شتاب مکن که موعد نزدیک است. بعد از شنیدن این سخن نشستم و مشغول تلاوت قرآن شدم که نرجس‏خاتون از خواب پرید. با شتاب خود را به او رساندم و پرسیدم چیزى احساس می‏کنی؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: نام خدا را بر زبان جارى کن. این همان مطلبى است که گفتم دل را آرام گردان و مضطرب مباش.

در این حال پرده نورى میان من و او کشیده شد. ناگاه متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته مشغول ذکر خدا بود. هنگامى که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است. در این هنگام امام حسن عسگری(ع) صدا زد: عمه! فرزندم را نزد من بیاور.

وقتى که نوزاد را خدمت آن حضرت بردم، او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و پاهاى کودک دست می‏کشید. آنگاه در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت.

پیام امید و نوید

آنگاه امام حسن عسگری(ع) خطاب به کودک کرده فرمود: فرزندم سخن بگو. که ناگهان مولود گفت:

اشهد ان لا اله الا اللّه‏ و اشهد ان محمدا رسول اللّه‏.

پس از آن به امامت امیر مؤمنان حضرت علی(ع) و سایر ائمه معصومین علیهم‏السلام شهادت داد و چون به نام خود رسید گفت:

الّلهُمَ اَنْجِزْلى وعدى وَ اَتْمِمْ لى اَمْرى وَ ثَبَّتْ وَطْأتى و امْلأ الارضَ بى عَدْلاً و قِسْطاً.(۲)

پروردگارا! وعده مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان و مرا ثابت‏قدم بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر کن.

و در بعضى روایات وارد شده که آن حضرت هنگام ولادت این آیه را تلاوت فرمود: وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلى الذینَ استُضْعِفُوا فِى الارضِ و نَجْعَلَهُمْ الوارثینَ.(۳)

و بدین سان وعده الهى محقق گردید و حضرت بقیه‏اللّه‏(عج) از نرجس متولد شد.

البته برخى نام مادر آن حضرت را سوسن، ریحانه و صیقل ذکر کرده‏اند. ولى بر اساس بعضى روایات این اسامى همه مربوط به یک نفر بوده که نرجس باشد، و او را صیقل گفته‏اند چون هنگامى که آن حضرت باردار شده بود داراى نورانیت و جلاى مخصوص بوده است.(۴)

از این حادثه مهم و شگفت‏انگیز می‏توان استفاده‏هایى نمود که به برخى از آنها اشاره می‏شود.

۱ـ نقش زن در این امر مهم که تحولى همه‏جانبه و بی‏نظیر توسط حضرت بقیه‏اللّه‏ الاعظم(عج) در زمان ظهور پدید می‏آید قابل توجه است. تحول و دگرگونى بسیار سازنده که براى ما چگونگى آن قابل تصور نمی‏باشد. خداوند متعال براى به وجود آوردن مولودى که منشاء این تحول است، بانوى باکمال و شایسته‏اى برگزید که در منطقه‏اى قرار داشت که با جهان اسلام فاصله زیادى دارد. اما خداوند که چنین اراده کرده تمام مقدمات لازم جهت رسیدن این بانو به بیت امامت را فراهم می‏نماید. زیرا تنها او است که شایستگى دارد مادر امام زمان گردد، و نه غیر او. اهمیت و مقام والاى این بانوى بزرگ را می‏توان از جمله‏اى که امام هادی(ع) به بشیر بن‏سلیمان فرمود درک کرد. آن حضرت هنگامى که تصمیم گرفت او را براى آوردن آن بانوى بزرگ به بغداد بفرستد به وى فرمود: می‏خواهم تو را به فضیلتى برسانم که بدان وسیله بر سایر شیعیان برترى یابى.(۵)

۲ـ نقش حضرت عیسی(ع) و وصى او شمعون که این امر می‏تواند در گرایش مسیحیت به حضرت مهدی(عج) و حمایت از آن حضرت و پذیرفتن دعوتش مؤثر باشد. چون آنان با اعتبار اینکه حضرت نرجس از روم و غرب بوده و از نوادگان شمعون محسوب می‏شود، براى همکارى و یارى مصلح جهانى داراى انگیزه‏هاى بیشترى هستند.

۳ـ آنچه اراده خداست محقق خواهد شد، زیرا خداوند با مخفى نگه داشتن جریان باردارى مادر حضرت مهدی، او را از گزند دشمنان که در صدد جلوگیرى از تولدش بودند حفظ نمود.

پى نوشت:

۱ـ معجم احادیث الامام المهدی، ج۴، ص۲۰۰ ـ ۱۹۶؛ کمال‏الدین ج۲، ص۴۲۳ ـ ۴۱۸؛ بحارالانوار ج۵۱، ص۱۰ ـ ۶؛ اثبات الهداه ج۳، ص۳۹۳؛ غیبت شیخ طوسى ص۱۲۴؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۴۰٫

۲ـ بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۳؛ کمال الدین، ج۲، ص۴۲۸؛ معجم احادیث المهدی(ع)، ج۴، ص۳۵۲؛ اعلام الوری، ص۳۹۴؛ ینابیع الموده، ص۴۵۰، باب ۷۹ با مختصر تفاوتى.

۳ـ قصص، آیه ۵٫

۴ـ کمال‏الدین، ج۲، ص۴۳۲٫

۵ـ همان، ص۴۱۷ ـ ۴۱۸٫

منبع :پیام زن ، آذر ۱۳۷۷، شماره ۸۱

سیره قضایى حضرت مهدى (عج)

اشاره:

با بررسى و دقت در روایات حکومت جهانى امام مهدى(ع) در زمینه پیشرفت مسایل اقتصادى، فرهنگى و… در مى‏یابیم که با کاسته شدن از جرم و جنایت و با پیش‏رفت علوم و فنون دستگاه قضایى آخرین معصوم الهى از توانایى و قدرت فراوانى برخوردار است. این نوشتار جلوه‏اى از سیره قضایى آخرین حجت الهى را بیان مى‏کند. در این مقاله تلاش شده است؛ ترسیم چشم‏انداز آن حکومت، چراغى فراروى امروز افروخته گردد.

مقدمه

۱ـ براى مبارزه با فساد و تجاوز و ستم از یک سو، لازم است پایه‏هاى ایمان و اخلاق تقویت شود و از سوى دیگر، یک سیستم صحیح و نیرومند قضایى با هشیارى کامل و احاطه وسیع به وجود آید.

مسلّما پیشرفت کامل صنایع، وسایلى را در اختیار بشر مى‏گذارد که با آن به خوبى مى‏توان در مورد لزوم، حرکات همه مردم را تحت کنترل قرار داد و هر حرکت ناموزون و نابجایى را که به فساد و تجاوز منتهى مى‏شود، زیر نظر گرفت. علائم و آثارى را که مجرمان در محلّ جرم باقى مى‏گذارند مى‏توان شناسایى و از آن‏ها عکسبردارى کرد، صداى آن‏ها را ضبط نمود و آن‏ها را به خوبى تجزیه و تحلیل کرد. قرار گرفتن چنین ابزار پیشرفته‏اى در اختیار یک حکومت صالح، عامل مؤثرترى براى پیش‏گیرى از فساد و ستم است؛ به گونه‏اى که مى‏توان در صورت وقوع جرم یا تضییع حقى، حق را به صاحب آن رساند.

شکّى نیست که در عصر آن مصلح بزرگ جهان، آموزش‏هاى اخلاقى با وسایل ارتباط جمعى بسیار پیشرفته، آن چنان گسترش مى‏یابد که اکثریت مردم جهان را براى یک زندگى صحیح انسانى و آمیخته با پاکى و عدالت اجتماعى آماده مى‏سازد.

ولى از آن جا که انسان آزاد آفریده شده و در تصمیم‏ها و اعمال خویش از اصل جبر پیروى نمى‏کند، خواه ناخواه افرادى ـ هر چند انگشت شمار ـ در هر اجتماع صالحى ممکن است پیدا شوند که از آزادى خود سوء استفاده کنند و از آن براى وصول به مقاصد شوم خود بهره گیرند. به همین دلیل جامعه باید به یک دستگاه قضایى سالم و کاملاً آگاه و مسلّط مجهّز باشد تا حقوق مردم به آن‏ها برگردانده شود و ستمگر به جزاى خود برسد.

۲ـ با دقت در جرائم و جنایات و مفاسد اجتماعى راه‏هاى پیش‏گیرى از آن‏ها، روشن مى‏شود که: اولاً، با اجراى عدالت اجتماعى و تقسیم عادلانه ثروت، ریشه بسیارى از مفاسد اجتماعى که از کشمکش بر سراندوختن ثروت و استثمار طبقات ضعیف، حیله و تزویر و انواع تقلّب‏ها، دروغ، خیانت و جنایت براى در آمد بیشتر سرچشمه مى‏گیرد، برچیده مى‏شود. مفاسدى که شاید رقم بیشترى از فساد و ظلم در هر جامعه‏اى را تشکیل مى‏دهد. این

مفاسد به عنوان سرچشمه و ریشه بسیارى از جرایم و جنایات مطرحند که با از میان رفتن ریشه اصلى، شاخ و برگ‏ها خود به خود مى‏خشکند.

ثانیا: آموزش و تربیت صحیح اثر عمیقى در بهبود مبارزه با فساد و تجاوز و انحرافات اجتماعى و اخلاقى دارد؛ یکى از علل مهمّ توسعه فساد در جوامع کنونى این است که نه تنها از وسایل ارتباط جمعى براى آموزش صحیح استفاده نمى‏شود، بلکه بیش‏تر آن‏ها در خدمت کثیف‏ترین و زشت‏ترین برنامه‏هاى استعمارى فاسد قرار دارد. برنامه‏هایى که شب و روز از طریق ارایه فیلم‏هاى بدآموز و داستان‏ها و برنامه‏هاى گمراه کننده و حتّى اخبار دروغ و نادرستى که در خدمت مصالح استعمار جهانى است، به ظلم، تبعیض و فساد خدمت مى‏کنند.

البته این موارد نیز از جهتى ریشه اقتصادى دارد و براى تحذیر مغزها و به ابتذال کشاندن مفاهیم سازنده و نابود کردن نیروهاى فعّال و بیدار هر جامعه، براى بهره‏گیرى بیشتر غول‏هاى استعمار اقتصادى حرکت مى‏کند، بدون آن که با مانع مهمّى روبرو شوند. هرگاه این وضع دگرگون شود، به طور قطع در مدت کوتاهى قسمت مهمّى از مفاسد اجتماعى از بین خواهد رفت. این کار تنها از یک حکومت صالح و سالم جهانى بر مى‏آید. حکومتى که در مسیر منافع توده‏هاى جهان ـ و نه استثمارگران ـ براى ساختن جهانى آباد و آزاد و مملوّ از صلح و عدالت و ایمان حرکت مى‏کند.

ثالثا: وجود یک دستگاه قضایى بیدار و آگاه با ابراز مراقبت دقیق که نه مجرمان بتوانند از چنگ آن فرار کنند و نه ستمگران از عدالت سر باز زنند، نیز عامل مؤثرى در کاهش میزان فساد، گناه و سرپیچى از قانون است.

اگر این سه جنبه دست به دست هم دهند، تأثیر آن فوق‏العاده زیاد خواهد بود.

از مجموع احادیث مربوط به دوران حکومت مهدى(عج) استفاده مى‏شود که او از تمام این سه عامل بازدارنده، در عصر انقلابش بهره مى‏گیرد؛ به گونه‏اى که ضرب المثل معروفى که مى‏گوید: «زمانى فرا مى‏رسد که گرگ و میش در کنار هم آب مى‏خورند» تحقق مى‏یابد.

مسلّما گرگ‏هاى بیابان تغییر ماهیت نمى‏دهند و لزومى هم ندارد که چنین شود، میش‏ها هم از حالت کنونى در نمى‏آیند، بلکه این جمله اشاره دارد به برقرارى عدالت در جهان و تغییر روش گرگ صفتان خونخوار. که در سازش با حکومت‏هاى جبّار، قرن‏ها به خوردن خون قشرهاى مستضعف جامعه انسانى مشغول بودند.(۱)

۳ـ آگاهى به روش داورى و سیره قضایى امام محمّدمهدى(عج) تنها با بررسى روایات وارده در این باب میسر است؛ چرا که عقل را در این نوع مسایل راهى نیست تا با بررسى عقلانى به حقیقت آن آگاه شویم. بنابراین، در این مقاله نخست روایات مربوطه را (تا جایى که به آن‏ها دست یافته‏ایم) ذکر نموده و سپس با دقت و کاوش در آن‏ها به شیوه قضایى امام(ع) آگاهى پیدا مى‏کنیم:

روایات

روایات وارده در رابطه با روش داورى آن حضرت و امور مربوطه به داورى بسیار است که ما به بخشى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم:

۱ـ قالَ الصّادِق(ع):

اذا قامَ القائِمُ حَکَمَ بِالعَدلَ وَارتَفَعَ فى اَیامِهِ الجَورُ وَاَمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَاَخرَجَتِ الأَرضُ بَرَکاتِها وَرَدَّ کُلَّ حَقٍّ اِلى اَهلِهِ… وَحَکَمَ بَینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُد وَحُکْمِ مُحَمَّدٍ…(۲)

وقتى که قائم قیام کند، داورى را بر اساس عدالت قرار مى‏دهد و ظلم و جور در دوران او برچیده مى‏شود و جاده‏ها در پرتو وجودش امن و امان مى‏گردد و زمین برکاتش را خارج مى‏سازد و حق هر کس را به او بر مى‏گرداند، و در بین مردم همانند داود و محمد(ص) داورى مى‏کند…

۲ـ جابر از امام باقر(ع) نقل مى‏کند که فرمود:

اِنَّما سُمِّىَ المَهدِىُّ لاِءنَّهُ یهدى اِلى اَمرٍ خَفىٍّ حَتّى اَنَّهُ یبعَثُ اِلى رَجُلٍ لایعلَمُ النّاسُ لَهُ ذَنبٌ فَیقتُلُهُ حَتّى اَنَّ اَحَدَکُمْ یتَکَلَّمَ فى بَیتِهِ فَیخافُ اَنْ یشهَدَ عَلَیه الجدارُ(۳)

حضرت امامِ عصر، به این جهت مهدى نامیده شده است که به امور مخفى و پنهان هدایت مى‏شود، تا جایى که گاه به سراغ مردى مى‏فرستد (و او را) به قتل مى‏رساند که مردم او را بى‏گناه مى‏دانند، (زیرا از گناه پنهانى او همانند قتل نفس که موجب قصاص است، آگاه مى‏باشد تا آن جا که بعضى‏ها هنگامى که در خانه خود سخن مى‏گویند، مى‏ترسند دیوار بر ضد آن‏ها شهادت دهد (و از کارهاى خلاف و توطئه آنان امام را با خبر سازد).

۳ـ قالَ ابوعَبدِاللّه(ع):

اِنَّهُ اِذا تَناهَتِ الأمُورُ اِلى صاحِبِ هَذَا الامر رَفَعَ اللّه تَبارَکَ و تَعالى لَهُ کُلَّ مُنْخَفَضٍ مِنَ الأَرضِ وَخَفَّضَ لَهُ کُلَّ مُرتَفَعٍ حَتّى تَکُونَ الدُّنیا عِندَهُ بِمَنزِلَهِ راحَتِهِ فَاَیکُمْ لَو کانَتْ فى راحَتِهِ شَعرَهٌ لَمْ یبصُرها(۴)

وقتى کارها به صاحب اصلى ولایت رسید خداوند بزرگ هر نقطه فرورفته‏اى از زمین را براى او مرتفع و هر نقطه مرتفعى را پایین مى‏آورد؛ آن چنان که تمام دنیا نزد او همانند کف دستش خواهد بود. کدام یک از شما اگر در کف دستش مویى باشد آن را نمى‏بیند؟

۴ـ امام صادق و امام کاظم۸ فرمودند:

لَوْقَد قامَ القائمُ لَحَکَمَ بِثَلاثٍ لَم یحکُمْ بِها اَحَدٌ قَبلَهُ: یقتُلُ الشَّیخَ الزّانى وَیقتُلُ مانِعَ الزَّکاتِ وَیوَرِّثُ الأَخُ اَخاهُ فِى الأَظِلَّهِ(۵)

هرگاه قائم قیام کند، سه حکم خواهد کرد که احدى پیش از او نکرده است و آن‏ها عبارتند از:

پیر زناکار و مانع الزکات را مى‏کشد و به برادرانى که در عالم اشباه و ارواح (عالم ذر) برادر بودند (نه برادر صلبى) ارث مى‏دهد.

۵ـ در روایات بسیارى وارد شده است که امام مهدى ذریه‏ها و نواده‏هاى قاتلان سیدالشهداء را به خاطر رضایت به کار پدران مى‏کشد. امام صادق(ع) مى‏فرماید: «اِذا خَرَجَ القائِمُ قَتَلَ ذرارى قَتَلَهِ الحُسین(ع) بِفِعالِ آبائِها…»(۶)

۶ـ یکى از کارهاى آن حضرت اجراى حدود بر مردگان است؛ یعنى حکم حضرت این است که اگر کسى حدى بر عهده داشت و حد اجرا نشده بود، در هنگام ظهور و رجعت آنان، حد را جارى مى‏کند، چنان که درباره حُمیراء چنین مى‏کند به خاطر افترایى که به امّ ابراهیم زوجه صالحه رسول خدا(ص) زده بود. امام باقر فرمود:

اَما لَو قامَ قائِمُنا لَقَدْ رُدَّت اِلیهِ الحُمیراء حَتّى یجَلِّد الحَدّ وَحَتّى ینتَقِمَ لاِنتیه مُحَمَّدٍ فاطِمَه(س)، مِنها، قُلتُ: جُعِلتُ فَداک وَلِمَ یجَلِّدُها الحَدَّ؟ قالَ: لِفریتَها عَلى اُمِّ ابراهیم، قُلتُ: فکیفَ اَخَّرَهُ اللّه لِلقائِمِ(ع)؟ فقالَ لَهُ اِنَّ اللّه تبارک و تعالى بَعَثَ مُحمّدً(ص) رَحمَهً وَبَعَثَ القائِمَ نِقمَهً.(۷)

آگاه باشید اگر قائم ما قیام کند، حمیراء براى او برگردانده خواهد شد تا اینکه او را تازیانه حد زند و براى فاطمه دختر پیامبر از او انتقام بگیرد. راوى مى‏گوید عرض کردم فداى تو شوم، تازیانه حد براى چه؟ فرمود: براى افترایى که بر مادر ابراهیم فرزند پیامبر زد. گفتم: پس چرا حد او تا قیام قائم به تأخیر افتاده است؟ فرمود: براى این که خداوند محمّد را رحمت فرستاده و قائم را نقمت.

۷ـ عَن اَبان قالَ: سَمِعتُ اَبا عَبدِاللّه(ع) یقُولُ:

لایذهَبُ الدُّنیا حَتّى یخرُجَ رَجُلٌ مِنّى یحکُمُ بِحُکومَهِ آلِ داوُد لایسأَلُ عَن بَینهٍ، یعطى کُلَّ نَفسٍ حُکمَها.(۸)

ابان مى‏گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که مى‏فرمود: دنیا به پایان نمى‏رسد تا این که مردى از تبار من قیام کند و در حکومت خود به حکم آل داود حکم نماید. از کسى مطالبه بینه و شاهد نکند و هر کسى را به حکم واقعى او محکوم نماید.

۸ـ امام صادق(ع) فرمود:

اِذا قامَ قائمٌ آلِ محمّدٍ حَکَمَ بِحکمِ داوُد وَسُلَیمان لایسئَلُ النّاسَ بَینهً.(۹)

وقتى قائم آل محمد قیام کند به حکم داود و سلیمان حکم مى‏کند و از مردم گواه نمى‏خواهد.

۹ـ قالَ اَبوعَبدِاللّه(ع):

اِذا قامَ القائمُ(ع) لم یقُم بَینَ یدیهِ اَحَدٌ مِن خَلْقِ الرَّحمنِ اِلاّ عَرَفَهُ صالِحُ هُوَ اَمْ طالِحٌ؟ اَلا وَفیه آیهٌ لِلمُتوَسّمینَ وَهِىَ السَّبیلُ المُقیمُ.(۱۰)

هرگاه قائم قیام کند احدى از خلق خدا در پیش او نایستد مگر این که آن حضرت، او را بشناسد که صالح است یا طالح، آگاه باشید که در شأن او است آیه «اِنَّ فى ذالِک لاَیاتٍ للمتوسّمینَ».

و در حدیث دیگر فرمود:

لَو قامَ قائمُنا اَعطاهُ اللّهُ السّیماءَ فَیأمَرَ بِالکافِرِ فَیؤخَذُ بِنواصیهِمْ وَاَقدامِهِم ثُمَّ یخبِطُ بِالسَّیفِ خبطا.(۱۱)

چون قائم ما قیام کند، خداوند علم سیما به او عطا کند، پس امر مى‏کند بر کافر، پس موهاى پیشانیشان را مى‏گیرند و به پاهاى ایشان مى‏چسبند و مى‏کشانند به سوى شمشیر و شمشیر را در میان ایشان مى‏نهد.

۱۰ـ در حدیثى امام صادق(ع) فرمود:

اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ مَدَّاللّهُ لِشیعَتِنا فى اَسماعِهِم وَابصارِهِم حَتّى لایکُونَ بَینَهُم وَبینَ القائِمِ بَریدٌ یکَلِّمُهُم فَیسمَعُونَ وَینظُرونَ اِلَیهِ وَهُوَ فى مکانِهِ.(۱۲)

هنگامى که قائم ما قیام کند خداوند آن چنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت مى‏کند که میان آن‏ها و قائم (رهبر و پیشوایشان) نامه‏رسان نخواهد بود. با آن‏ها سخن مى‏گوید سخنش را مى‏شنوند و او را مى‏بینند؛ در حالى که او در مکان خویش است (و آن‏ها در نقاط دیگر دنیا).

یعنى وسایل انتقال صدا و تصویر، به طور همگانى و آسان در اختیار همه پیروان او قرار دارد؛ آن چنان که در عصر حکومت او اداره پست چیز زایدى محسوب مى‏گردد. بنابراین، همه برنامه‏ها با سیستم «شهود و حضور» اجراء مى‏شود؛ در چنین حالتى هیچ امرى از حاکم آن زمان مخفى نخواهد بود هر چند براى دیگران مخفى باشد. امام به طور طبیعى (با قطع نظر از علم غیب) بر همه چیز آگاه است و همانند داود و سلیمان، بر اساس علمش داورى مى‏نماید.

۱۱ـ عَن اَبى عبدِاللّه(ع) قالَ:

اِذا قامَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ حَکَمَ بَینَ النّاسِ بِحُکمِ داوُد لایحتاجُ اِلى بَینَهٍ، یلهِمُهُ اللّهُ تَعالى فَیحکُمُ بِعِلمِهِ وَیخبِرُ کُلَّ قَومٍ بِما استَبطَنوهُ، وَیعرِفَ وَلِیهُ مِنْ عَدُوّهِ بِالتِّوَسّمِ، قالَ اللّهُ سُبحانَه اِنّ فى ذالِکَ لاَیاتٍ لِلمُتَوَسّمینَ وَاِنَّها لِسَبیلٍ مُقیمٍ.(۱۳)

امام صادق(ع) فرمود:

هرگاه قائم آل محمد قیام کند، میان مردم به حکم داود حکم مى‏کند و در حکمش نیاز به بینه و گواه ندارد. خداوند بزرگ به او الهام مى‏کند، پس به علم خود حکم مى‏کند.

و هر قومى را به آن چه پنهان کرده‏اند آگاه مى‏کند. دوست خود را از دشمن با توسّم مى‏شناسد (یعنى بافر است و نگاه از سیما تشخیص مى‏دهد). این است که خداى سبحان فرمود: «اِنّ فى ذالِکَ لاَیاتٍ للمُتَوَسِّمینَ».

۱۲ـ عَن اِبنِ تَغلِب قالَ: قالَ لى اَبوعَبدِاللّه(ع):

دَمانِ فِى الأِسلامِ حَلالٌ مِنَ اللّه لایقضى فیهما اَحَدٌ حَتّى یبعَثَ اللّهُ قائِمنا اهلَ البیتِ، فَاِذا بَعَثَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ قائمنا اَهلَ البیتٍ حَکَمَ فیهما بِحُکمِ اللّهِ لایریدُ عَلَیهِما بَینَهٌ: الزّانِى المُحصِن یرجُمُهُ وَمانِعُ الزّکاتِ یضرِبُ عُنُقَه.(۱۴)

ابان بن تغلب گفت: امام صادق(ع) براى من چنین فرمود: دو خون است که در اسلام از خداوند حلال شناخته شده است، ولکن هیچ کس در آن دو خون حکم نکند، تا این که خداى عزیز و بزرگ قائم اهلبیت را بر انگیزاند، پس او به دستور خدا در [باره] آن دو، حکم کند و دراین رابطه از کسى بینه و گواه نطلبد (یعنى به علم خود عمل کند) زنا کننده محض را سنگسار کند و مانع زکات را گردن زند.

۱۳ـ قالَ اَبُوجَعفَر(ع):

یقُومُ القائِمُ بِأَمرٍ جَدیدٍ، وَکِتابٍ جَدیدٍ، وَقَضاءٍ جَدیدٍ.(۱۵)

امام باقر(ع) فرمود: قائم امام مهدى قیام مى‏کند به امر جدید و کتاب جدید و داورى جدید که بر عرب بسیار سختگیر است.

۱۴ـ عَنْ اَبى جعَفَر(ع) قالَ:

یقضِى القائِمُ بِقَضایا ینکِرُها بَعَضُ اَصحابِهِ مِمَّن قَدْ ضَرَبَ قُدّامَهُ بِالسَّیفِ وَهُوَ قَضاءُ آدَمَ(ع) فَیقَدِّمُهُمْ فَیضرِبُ اَعناقَهُمْ، ثُمَّ یقضِى الثّانِیهَ فَینکِرُها قَوْمٌ آخَروُنَ مِمَّنْ قَدْ ضَرَبَ قُدامَهُ بِالسَّیفِ وَهُوَ قَضاءُ داوُد(ع)فَیقَدِّمُهُمْ فیضربُ اَعناقَهُمْ ثُمَّ یقضِى الثّالِثَهَ فَینکِرُها قَومٌ آخَروُنَ مِمَّن قَدْ ضَرَبَ قُدّامَهُ بِالسَّیفِ وَهُوَ قَضاءُ اِبراهیم فَیقَدِّمُهُمْ فَیضرِبُ اَعناقَهُم، ثُمَّ یقضى الرّابِعَهَ وَهُوَ قَضاءُ مُحمَّدٍ(ص) فَلا ینکِرُها اَحَدٌ عَلَیه.(۱۶)

امام باقر(ع) فرمود:

قائم به گونه‏اى قضاوت مى‏کند که بعضى از اصحاب او همان‏هایى که در جلو او شمشیر زده‏اند، آن قضاوت‏ها را نادرست مى‏شمارند و مورد انکار قرار مى‏دهند. و آن قضاوت آدم(ع) است؛ پس گردن آنان را مى‏زند. باز در مرتبه دیگر قضاوت مى‏کند به قضاوت‏هایى که آن را جمع دیگر از کسانى که در جلو حضرت شمشیر زده‏اند انکار مى‏کنند و آن را منکر مى‏شمارند، و آن قضاوت داود(ع) است؛ پس گردن ایشان را هم مى‏زند.

بار سوم به قضایاى دیگرى به سبک و روش ابراهیم(ع) قضاوت مى‏کند؛ این بار نیز جمعى دیگر از کسانى که در جلو او شمشیر زده‏اند (آن را) نادرست (و خلاف شرع) مى‏شمارند و بر وى انکار مى‏کنند، پس گردن ایشان را نیز مى‏زند.

بار چهارم به قضاوت‏هاى محمد(ص) قضاوت مى‏کند، هیچ کس بر وى انکار نمى‏کند.

۱۵ـ در حدیثى از امام صادق(ع) مى‏خوانیم:

اِذا قامَ القائِمُ بَعَثَ فى اَقالیمِ الأَرضِ فى کُلّ اِقلیمٍ رَجُلاً یقُولُ عَهدَکَ فى کَفِّکَ فَاِذا وَرَدَ عَلَیکَ مالا تَفهَمُهُ وَلاتَعرِفُ القَضاءَ فیهِ، فَانظُر اِلى کَفِّکَ وَاعمَل بِما فیها.(۱۷)

هرگاه قائم قیام کند، در هر اقلیمى از اقالیم زمین مردى را بفرستد و بگوید عهد تو در کف دست تو است، هرگاه بر تو وارد شود [کسى و تو] چیزى را نفهمى و قضاوت آن را ندانى، به کف [دست] خود نظر کن و به آن چه در وى است عمل نما.

۱۶ـ قالَ الباقِرُ(ع): …ثُمَّ یرجِعُ اِلَى الکُوفَه فَیبْعَثُ الثَلاثَ مِأهَ وَالبَضْعَهَ عَشَرَ رَجُلاً اِلَى الأفاقِ کُلِّها فَیمْسَحُ بَینَ اَکتافِهِم وَعَلى صُدوُرِهِم فَلا یتَعایونَ فى قَضاءٍ…(۱۸)

امام باقر(ع) فرمود: پس از آن که امام(ع) به کوفه بازگشت و در آن جا مستقر شد، بیش از سیصد و ده نفر را به اطراف عالم (براى حکمروانى و اجراى احکام الهى) مى‏فرستد و در هنگام فرستادنِ آن‏ها، شانه‏ها و سینه‏هاى آن‏ها را با دست مبارک مسح مى‏کند.

پس آنان در هیچ حکمى و قضایى عاجز نمى‏مانند (قضا و داورى در هر امر مشکلى براى آنان آسان خواهد بود).

۱۷ـ عَن اَبى جَعفَر(ع) قالَ فى حَدیثٍ:

… فَاِنَّما سُمِّىَ المَهدىُّ لاِءَنَّهُ یهدى بِاَمرٍ خَفِىٍّ یستَخرِجُ التَّوراهَ وَسایرَ کُتُب اللّهِ مِنْ غارٍ بِأنطاکیه فَیحکُمُ بین اَهلِ التَّوراتِ بِالتَّوراتِ، وَبین اَهلُ الأنجیلٍ بِالأِنجیلِ، وَبَینَ اَهلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ، وَبَینَ اَهلِ الفُرقانِ بِالفُرقانِ…(۱۹)

در حدیثى از امام باقر(ع) مى‏خوانیم که فرمود: علت نام‏گذارى او (امام دوازدهم) به مهدى، این است که خدا او را به امور مخفى هدایت کرده است. از جمله این که تورات و دیگر کتاب‏هاى آسمانى را از غارى در انطاکیه خارج مى‏سازد و میان پیروان تورات به تورات و پیروان انجیل به انجیل و پیروان زبور به زبور و پیروان قرآن به قرآن، قضاوت و داورى مى‏کند.

۱۸ـ عَنِ الصّادِقِ(ع) قالَ:

… اَما وَاللّهِ لَیدخِلَنَّ عَلَیهِمْ عَدْلَهُ جَوفَ بُیوتِهِمَ کَما یدخُلُ الحَرُّ وَالقَرُّ.(۲۰)

آگاه باشید، قسم به خدا مهدى عدالت را وارد خانه‏ها مى‏کند؛ هم‏چنان‏که سرما و گرما وارد خانه‏ها مى‏شود (یعنى دادگرى او همه جا را فرا مى‏گیرد)

بررسى

از کنکاش در روایات بالا مطالب ذیل به دست مى‏آید:

۱ـ عدالت از اصول مهم و از تعالیم اساسى و اهداف بزرگ اسلام است. تعالیمى که قرآن مجید و احادیث معتبر، با تأکید و صراحت همکاران به اجراى آن در تمام زمینه‏هاى زندگى به آن مأمور متعهد ساخته است. پیامبران الهى همگان در مأموریت آسمانى خود، خواهان برپا داشتن عدل در بین تمام انسان‏هاى جهان بوده‏اند و مى‏خواستند مردم را به گونه‏اى تربیت کنند که آنان خود قسط و عدل را بپا دارند، ولى هیچ یک از انبیا و اولیاى الهى در این مأموریت خطیر، به طور کامل موفق نبودند.

تنها کسى که مى‏تواند با موفقیت تمام عدالت را برقرار کند، امام مهدى(ع) است؛ تا جایى که جمله «یملأ اللّهُ الأَرضَ قِسطا وَعَدلاً» براى تأکید این حقیقت در بسیارى از روایات آمده است. در احادیث فوق نیز، با صراحت به فراگیر شدن عدل در عصر ظهور اشاره شده است.

اجراى عدالت در زمان آن حضرت منحصر به روابط اجتماعى منحصر نیست؛ بلکه اصول عدالت در تمام زمینه‏هاى کلى و جزیى به طور شگفت آورى اجرا مى‏شود. در حدیث آمده است که وقتى مهدى بیاید نه تنها جوامع بشرى و آبادى‏ها، بلکه همه زمین را پر از عدل و داد نماید؛ تا جایى که قطره‏اى آب، از چشمه‏سارى به هدر نرود و میوه‏اى از درختى به ستم یا اسراف چیده نشود. او همه مکان‏ها و همه زمان‏ها را پر از عدالت کند؛ آبادى‏ها، هامون‏ها، دشت‏ها، درّه‏ها، جنگل‏ها، کوهساران، بامدادان و غروب‏ها و… را.(۲۱) و چنان که در حدیث ۱۸ اشاره شد، عدل و داد همانند سرما و گرما وارد خانه‏ها مى‏شود؛ یعنى همان‏گونه که گرما و سرما خود به خود، وارد خانه‏ها مى‏شود و همه جاى آن را پر مى‏کند و روى همه چیز اثر مى‏گذارد، امام مهدى نیز دادگرى و عدل خویش را، این چنین به درون زندگى‏ها مى‏برد و نفوذ مى‏دهد و مى‏گستراند. همه چیز در عدل و داد فرو مى‏رود و جوهر عدل و داد مى‏پذیرد.

مى‏گویند در حکومت حضرت مهدى سخن‏گویان نخستین مرحله دولت او در مکه فریاد مى‏زنند: «هر کس نماز فریضه خود را در کنار حجرالأسود و محل طواف خوانده است و مى‏خواهد نافله بخواند، به کنارى رود و آن کس که مى‏خواهد نماز واجب خود را بخواند، بیاید و بخواند تا حق کسى ضایع نشود.(۲۲) یعنى تا این حد حقوق مردم مراعات مى‏شود. بنابراین، در داورى و حکومت او به اندازه سوزنى به کسى ستم نمى‏شود و هر کس به حق خود مى‏رسد.

۲ـ طبق حدیث شماره ۱، ۷، ۸، ۱۱ و ۱۴ امام مهدى(عج) هم بر اساس حکم داود و سلیمان حکم مى‏کند (یعنى بر اساس علم خود قضاوت مى‏کند و از مدّعى بنیه و از منکر سوگند مطالبه نمى‏کند) و هم بر اساس حکم محمد(ص) که بر اساس بنیه و قسم است، داورى مى‏کند؛ یعنى او هم به قواعد دادرسى اسلامى هم‏چون اقرار، گواهى گواهان و سوگند منکر و هم از روش‏هاى روانى و علمى براى کشف مجرمان اصلى بهره مى‏برد.

۳ـ بر اساس حدیث شماره ۲ و ۳، در عصر ظهور، با پیشرفت علوم، فناورى و تکنیک و صنعت، وسایل کشف جرم آن قدر کامل مى‏شود که کمتر مجرمى مى‏تواند ردپایى که با آن شناخته شود از خود به جا نگذارد. به دلیل مراقبت شدیدى که در عصر حکومت او اعمال مى‏شود، مجرمان در خانه خود نیز در امان نیستند؛ چرا که ممکن است با وسایل پیشرفته تحت کنترل باشند. حتى ممکن است امواج صوتى آن‏ها از پشت دیوار قابل کنترل باشند.

این خود اشاره دیگرى به گستردگى ابعاد مبارزه با فساد در عصر حکومت او است و نیز معلوم مى‏شود که لازم نیست امام در تمام موارد قضا، نه علم غیب خود استفاده کند، بلکه در بسیارى از موارد داورى حضرت بر اساس علمى است که از راه‏هاى عادى آن عصر به دست آمده است.

بدیهى است بدون چنین سلطه اطلاعاتى بر تمام جهان، تشکیل حکومت واحد جهانى و برقرارى صلح و امنیت و عدالت، به طور همه جانبه دور از دست‏رس نخواهد بود. چنان‏که از حدیث شماره ۳ استفاده مى‏شود؛ در عصر حکومت امام مهدى(عج) یک سیستم نیرومند و مجهز براى انتقال تصویرها به وجود مى‏آید که شاید تصور آن هم براى ما مشکل باشد.

با کمک این فناورى جهان براى او مثل کف دست خواهد بود؛ نه موانع مرتفع و نه گودى زمین‏ها، هیچ کدام مانع از دیدن موجودات روى زمین نخواهد شد. معلوم است کسى که چنین امکاناتى در اختیار دارد، براى داورى خود به اقرار یا گواهى گواهان یا سوگند منکر نیاز نخواهد داشت.

۴ـ امام صرفا با نگاه به چهره افراد، مجرم را از غیر مجرم و صالح را از طالح و دوست را از دشمن مى‏شناسد؛ زیرا خداوند علم سیما به او عطا فرمود، حدیث شماره ۹ و حدیث ذیل آن و حدیث شماره ۱۱، گواه درستى این مطلب است. روشن است کسى که با نگاه، شخص را مى‏شناسد، قطعا در داورى خود به بینه و سوگند نیاز نخواهد داشت.

۵ـ طبق حدیث‏هاى شماره ۳ و ۱۰، در عصر حکومت او همه چیز براى شیعیان روشن است، چه رسد براى خود آن حضرت؛ به همین دلیل قُضات منصوب آن حضرت هم، بیشتر به علم خود عمل مى‏کنند.

۶ـ طبق حدیث‏هاى شماره ۴ و ۵، حضرت حکم قتل کسانى را صادر مى‏کند که پیش از او هیچ قاضى نتوانست چنین حکمى بدهد؛ یعنى داورى ویژه‏اى است که تنها آن حضرت انجام مى‏دهد و طبق حدیث شماره ۱۱ حکم حضرت بر اساس الهام و وحى الهى است.(۲۳)

۷ـ از جمله داورى‏هاى آن حضرت، حکم به حدّ مردگانى است که در زمان زندگانى حدى بر گردنشان بوده ولى اجر نشده است. حدیث شماره ۶ دلیل این مدعا است.

۸ـ حضرت در دوران حکومت خود براى تمام ایالت‏ها حاکم و قاضى نصب مى‏کند و هنگام فرستادن قاضى دست محبت خود را به شانه و سینه او مى‏کشد و مى‏فرماید: هرگاه در امر قضا درمانده شدى و حکم آن براى تو روشن نبود، به کف دست خود نگاه کن؛ زیرا همه آن چه که در باره قضا نیاز دارى، در آن وجود دارد؛ به همین دلیل قاضى‏هاى منصوب حضرت در هیچ واقعه‏اى درمانده نمى‏شوند و بیشتر مسایل را مى‏دانند.

آنان بر اساس علم خود داورى مى‏کنند، البته از گواهى گواهان سوگند منکران هم که شیوه؛ دادرسى در اسلام است، بهره مى‏گیرند، ولى هرجا از این طریق به نتیجه نرسیدند، به کف دست خود نگاه مى‏کنند و مطلب روشن مى‏شود. (حدیث شماره ۱۵ و ۱۶)

۹ـ بر اساس حدیث شماره ۱۷، حضرت درباره هر قومى طبق آیین و کتاب آن قوم حکم مى‏کند؛ بر یهود طبق تورات، بر نصارا بر اساس انجیل، بر اهل زبور طبق زبور، و بر مسلمانان بر اساس قرآن حکم مى‏کند.

۱۰ـ چون شیوه قضا و داورى آن امام همام بر خلاف شیوه دیگر حکّام و قضاوت جهان است، در حدیث شماره ۱۳، آمده است که حضرت با کتاب جدید و قضاء جدید مى‏آید.

۱۱ـ طبق حدیث‏هاى شماره ۴ و ۱۲ حضرت مانع الزکات را به قتل مى‏رساند؛ از آن جا که زکات از ضروریات دین است اگر کسى منکر آن شود و یا مانع پرداخت آن شود، چنین کسى مرتد مى‏شود و حکم مرتد فطرى قتل است. هرچند قبل از ظهور، چنین حدّى اجرا نمى‏شد، ولى آن حضرت در عصر خود حد مرتد فطرى را جارى مى‏کند و او را به قتل مى‏رساند.

۱۲ـ طبق حدیث شماره ۵، حضرت مهدى نوادگان قاتلان حضرت سید الشهداء را به قتل مى‏رساند؛ وقتى از امام رضا(ع) سؤال مى‏شود، چگونه به خاطر جرم آبا و اجداد، فرزندان را مى‏کشند، حضرت در پاسخ مى‏فرماید: «آنان به اعمال پدرانشان راضى هستند و هر کسى به فعل قومى راضى باشد، از آن‏ها و محکوم به حکم آن‏ها است.(۲۴) البته این حکم نیز مخصوص آن حضرت است وگرنه امروزه نمى‏شود به حرف رضایت به عمل خلاف دیگرى، آن شخص را حد زد.

خداوند ظهور آن حجه‏اللّه و ولى اللّه اعظم را در دوران زندگى ما مقرر فرما !

و ما را جزو سربازان فداکار و شهداى در رکاب او قرار ده؛

و اعمال ما را مورد رضا و پسند آن امام همام قرار ده،

و در فرج او که فرج همه بندگانت مى‏باشد، تعجیل فرما !

پى نوشت:

۱. مکارم، ناصر، مهدى انقلابى بزرگ، قم انتشارات مطبوعاتى هدف، ۱۳۵۶.

۲. مجلسى، محمدباقر. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.

۳. همان، ص ۳۹۰، حدیث ۲۱۲.

۴. همان، ص ۳۲۸، حدیث ۴۶.

۵. همان، ص ۳۰۹، حدیث ۲.

۶. همان، ص ۳۱۳، به نقل از علل الشرایع و عیون اخبار الرضا.

۷. علل‏الشرایع، ج ۲، ص ۲۶۷، بحار، ج ۵۲، ص ۳۱۴.

۸. بحار، ج ۵۲، ص ۳۲۰.

۹. بصائرالدرجات، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۰.

۱۰. بحار، ج ۵۲، ص ۳۲۵ به نقل از کمال الدین صدوق.

۱۱. همان، ص ۳۲۱.

۱۲. روضه کافى، ص ۲۴۱، منتخب الاثر، ص ۴۸۳، بحار، ج ۵۲، ص ۳۳۶.

۱۳. ارشاد مفید، ص ۳۴۵، بحار، ج ۵۲، ص ۳۳۹.

۱۴. کافى، ج ۳، ص ۵۰۳، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵، محاسن برقى، ص ۸۷، معجم‏احادیث الامام المهدى(عج)، ج ۴، ص ۶۹، بحار، ج ۵۲، ص ۳۷۱.

۱۵. بحار، ج ۵۲، ص ۳۵۴، حدیث ۱۱۴.

۱۶. بحار، ج ۵۲، ص ۳۸۹ حدیث ۲۰۷، اثبات الهدى، ج ۳، ص ۵۸۵، معجم‏احادیث الامام المهدى(عج)، ج ۳، ص ۳۰۹، حدیث ۸۴۸.

۱۷. معجم‏احادیث الامام المهدى(ع)، ج ۵، حدیث ۱۴۵۳، ص ۲۹.

۱۸. بحارالانوار، ج ۵۲، حدیث ۹۱، ص ۳۴۵.

۱۹. معجم‏احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۳۲۲، حدیث ۸۶۶، بحار، ج ۵۱، ص ۲۹، حدیث ۲۰، غیبت نعمانى، ص ۱۵۷.

۲۰. بحار، ج ۵۲، ص ۳۶۲، حدیث ۱۳۱.

۲۱. بعثت، غدیر، عاشورا و مهدى، مقدمه خورشید مغرب، ص ۳۶.

۲۲. کافى، ج ۴، ص ۴۲۷؛ خورشید مغرب، ص ۳۳.

۲۳. البته وحى، از نوع وحى نبوت نیست، بلکه از نوع وحى به مادر موسى است.

۲۴. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۳ به نقل از عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۷۳ و علل‏الشرایع، ج ۱، ص ۲۱۹.

منبع :انتظار ، زمستان ۱۳۸۲، شماره ۱۰

کتابشناسی مهدویت (قسمت دوم)

الغیبه طوسی

 تألیف ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی طوسی متولد ۳۸۵ ه‍.ق و متوفی ۴۶۰ ه‍.ق.

وی در سال ۴۳۲ ه‍.ق و در سن ۴۷ سالگی کتاب الشافی فی الا مامه را خلاصه کرده و در آن تعدادی سؤ ال و اشکال دربارهِ غیبت از کتاب الذخیره (سید مرتضی) را ذکر کرده و به آنها پاسخ گفته است.

شیخ طوسی در این کتاب، موضوعاتی مثل: علت غیبت حضرت، علت طولانی شدن غیبت حضرت با وجود شدّت نیاز به او، علت اینکه چرا ظهور نمی کند و چه موانعی بر سر راه ظهور آن حضرت وجود دارد؟ و… را با استناد به روایات مطرح کرده است.

وی معتقد است که گرچه علت تفصیلی غیبت برما روشن نیست اما وقتی امامت حضرت ثابت شد و دریافتیم آن حضرت از دیدگان پنهان است، خواهیم دانست که امام با وجود معصوم بودن و متعین بودن فرض امامت در او، امام پنهان و غائب نمی شود، مگر آنکه یک امر حکیمانه به او این اجازه را بدهد؛ هرچند مفصلاً آن امر را نشناسیم.

این چند کتاب که به اختصار معرفی گردید، از قدیمی ترین و معتبر ترین منابع حدیثی شیعه می باشد، از میان آن ها سه کتاب اخیر یعنی کتاب های: الغیبه نعمانی، کمال الدین صدوق و الغیبه شیخ طوسی، جزء منابع و تألیفات اولیه روائی در باب مهدویت به شمار می روند.

سایرکتاب ها

 البته کتاب های ارزشمند دیگری نیز توسط بزرگان شیعه در این زمینه تدوین شده است که بسیار قابل توجه است. در این جا صرفا به عناوین و مؤلفین آنان اشاره می شود نظیر:

۵. کتاب البرهان علی صحه طول عمر صاحب الزمان، تالیف محمد بن عثمان کراجکی، متوفی ۴۴۹

۶. کتاب رسائل فی الغیبه، تالیف شیخ مفید، متوفی۴۱۳، در چهار جلد

۷. کتب: رسائل المرتضی، الذخیره، الشافی فی الامامه، الفصول المختاره و المقنع فی الغیبه، تألیفات سید مرتضی، متوفی ۴۳۶ه.ق.

 ۸. کتاب اعلام الوری باعلام الهدی. تالیف امین الاسلام طبرسی متوفی ۵۴۸ ه‍. ق، صاحب تفسیر معروف مجمع البیان.

۹. کتاب بحارالانوار، جلد۵۲ و۵۳، تألیف مرحوم مجلسی.

از میان آثار و تألیفات معاصرین که احادیث مهدویت را جمع آوری نموده است، می توان به کتاب«منتخب الاثر» تالیف آیه الله صافی گلپایگانی و کتاب «معجم الاحادیث الامام المهدی» اشاره نمود.

این دو کتاب و نیز جلد ۵۲ بحارالانوار، گرچه به عنوان منبع، بحساب نمی آید اما از این جهت معرفی گردید که از نظر احصا و دسته بندی روایات و استخراج منابع، تحقیقات وسیعی در آن صورت گرفته است و بسیار در این زمینه راه گشا است.

مخصوصاً کتاب اخیر«معجم احادیث الامام المهدی» که با همت جمعی از محققین زیر نظر آقای علی کورانی، تالیف شده است.

 این کتاب، بزرگترین موسوعه احادیث مهدوی و جامع ترین کتاب درباره حضرت مهدی رحمه الله است که توسط مؤسسه آل البیت در پنج جلد به چاپ رسیده است. چهار جلد نخست آن روایی است که شامل احادیث نبوی و روایات منقول از ائمه علیهم السلام است و جلد پنجم آن تفسیری است و شامل آیات مربوط به امام مهدی رحمه الله و روایات ناظر به تفسیر این آیات است. تقریبا همه آیاتی که در روایات به امام مهدی رحمه الله تفسیر و تأویل شده است در آن جمع آوری شده است. این کتاب در حقیقت یک دائره المعارف بزرگ مهدویت است که از نظر احصاء روایات و آیات مهدویت کاملترین مجموعه محسوب می شود.

ب. کتاب شناسی مهدویت

منظور ازکتاب شناسی، معرفی و آشنائی با برخی از تألیفات و پژوهشهای جدیدی است که در زمینه مهدویت انجام گرفته است. این نوع آثار و کتاب های جدید در باب مهدویت، با توجه به نوع رویکرد مؤلفان آن، به سه دسته تقسیم می شود: بعضی از تألیفات، بیشتر صبغه ]جنبه[ روائی دارد. در بعضی دیگر، جنبه تحلیلیِ قضیه پررنگ تر است و در برخی، هردو جنبه، مورد عنایت بوده است. در این قسمت جهت مطالعه بیشتر دانش پژوهان، صرفا به معرفی نمونه های هرکدام از این نوع آثار، می پردازیم:

دسته اول: کتاب هائی است که با رویکرد روائی، به موضوع مهدویت، پرداخته اند مانند کتاب های:

۱. چشم اندازی به حکومت مهدی، تألیف: نجم الدین طبسی.

۲. درانتظارققنوس،تألیف: ثامر هاشم العمیدی، مترجم: مهدی علیزاده.

۳. الامام المهدی، تألیف: باقر شریف قرشی.

۴. مهدی کیست(من هو المهدی)، تألیف: ابوطالب تجلیل، مترجم: جلیل تجلیل.

 دسته دوم: کتاب هایی که با رویکرد تحلیلی به موضوع پرداخته اند نظیر:

۱. امامت و مهدویت، تألیف صافی گلپایگانی.

۲. سیمای آفتاب، تألیف: حبیب الله طاهری

۳. دادگسترجهان، تألیف: ابراهیم امینی.

 دسته سوم: کتاب هایی که با رویکرد تحلیلی روائی، به مباحث مهدویت پرداخته اند نظیرکتاب های:

۱. خورشید مغرب، تألیف: محمد رضا حکیمی

۲. عصر ظهور، تألیف: شیخ علی کورانی عاملی

۳. درسنامه مهدویت، تألیف خدامراد سلیمیان

۴. مهدی منتظر، تألیف: محمد جواد خراسانی

آنچه اشاره شد فقط نمونه هایی ازصدها جلد کتاب و مجموعه آثار پژوهشی جدیدی است که درحوزه مباحث مهدویت، تألیف و چاپ شده است که امروزه خوشبختانه اغلب این نوع کتاب ها با حجم انبوهی به صورت نرم افزار عرضه و به راحتی قابل استفاده است.

در شماره های بعد، سعی خواهد شد تعداد دیگر از آثار مفید و تألیفات فارسی مربوط به امام مهدی رحمه الله، حضور خوانندگان محترم مجله، معرفی و تقدیم گردد. انشاء الله.

پی نوشت

*. استاد و پژوهشگر کلام و مهدویت

منبع :امان – بهمن و اسفند ماه ۱۳۸۷، شماره ۱۵ –

جریان احمد حسن یمانی

اشاره:

جریان احمد الحسن مدتی است دست به تبلیغات وسیعی زده وبرخی از انسان های ساده لوح را به خود جذب کرده است، این جریان که تحت عنوان احمد حسن الیمانی وصی وفرستاده امام مهدی (عجّل الله فرجه) در اواخر سال های حاکمیت صدام بروز کرد، پس از سقوط او با کمک برخی از باقی مانده های رژیم بعث، تشکیلات وسیعی را در مناطقی هم چون نجف، کربلا، ناصریه وبصره به راه انداخت. بجاست در باره آن به صورت مفصل تر گفت وگو شود.

 

مؤسس جریان احمد الحسن، شخصی به نام احمد حسن گاطع از قبیله صیامر، در حدود سال ۱۹۷۳میلادی در منطقه ای به نام هویر از توابع شهرستان زبیر از استان بصره متولد شد. وی در سال ۱۹۹۹ از دانشکده مهندسی نجف فارغ التحصیل شد ومدتی در حوزه شهید سید محمد صدر تلمذ نمود. بنابر نقل موثق، برادر وی از نیروهای بعثی بود.

ادعاهای واهی احمد الحسن

او با این که سید نیست و اصل و نسبش از قبیله صیامر معلوم است، ولی عمامه سیاه پوشید و در مجامع عمومی ظاهر شد؛ از جمله با توجه به فیلمی که از او گرفته شده است، بر بالای منبر در یک مسجد با لباس روحانی و عمامه سیاه سخن رانی و ادعاهای ضد و نقیضش را مطرح کرد. کم سوادی از لحن او پیداست وسخن گفتن به عربی فصیح برایش مشکل است. در آن سخن رانی در عین این که تصریح می کند هیچ ادعایی ندارد ویک مرد ساده از روستایی ساده ای است، ادعا می‌کند: «من مایه رحمت برای اسلام، بلکه برای اهل زمینم! هر جا بروم ائمه همواره با من هستند وصریحاً می گویم که خداوند مرا برگزیده وصاحب نفس مطمئنه به من متصل شده وخود، صاحب نفس مطمئنه شده ام. من می خواهم شیعیان را متحد کنم؛ از عالم وعامی. من آمادگی دارم حقایق را برای همه روشن کنم. خداوند نور است و کلام او نور است و نور او سراسر وجود مرا فرگرفته است. من هرگز شرک نمی ورزم وهرجا باشم خداوند با من است ودر عین حال هیچ ادعایی هم ندارم.ادعاهای واهی او در پیامی که در تاریخ ۲۷ شوال ۱۴۲۴ قمری از طریق سایت اینترنتی خود خطاب به علما فرستاد، از این قرار است:

مرحله اول: امام مهدی (عجّل الله فرجه) را در عالم خواب به صورت مکرر در حرم سید محمد، فرزند امام هادی (علیه السلام) می‌بیند و او را امر به زیارت عسکریین (علیهماالسلام) می نماید. پس از آن موفق به دیدار آن حضرت در بیداری می شود واو را نسبت به انحراف عملی ومالی حوزه ها، به خصوص حوزه نجف آگاه می کند وتحت تربیت ویژه قرار می دهد.
مرحله دوم: به او دستور ورود به حوزه علمیه را می دهد ودر آن جا مأموریت می یابد انحرافات حوزه را مطرح کند.
مرحله سوم: در ماه شعبان سال ۱۴۲۰ قمری، امام زمان (علیه السلام) را برای دومین بار در حالت بیداری در کنار حرم امام حسین (علیه السلام) ملاقات می کند وبه دستور امام به نجف می رود و دعوت خود را علنی می سازد. در این مرحله تعدادی از افراد با او بیعت، وجمعی او را تکذیب می کنند و او را به سحر وجنون و تسخیر اجنه متهم می نمایند. در پی آن، به شهر خود بازمی گردد. بعد از سقوط صدام در ماه جمادی الثانی ۱۴۲۴ قمری، دعوت خود را علناً تکرار می کند و تعدادی از طرف داران با او بیعت می کنند. در ماه مبارک رمضان همان سال از سوی امام زمان (علیه السلام) ماموریت می یابد که همه مردم زمین را مورد خطاب قرار دهد وآن ها را به قیام در راه حق علیه ظالمان دعوت می کند.
وی در آن پیام تصریح می کند که من انتظار یاری علمای دینی را ندارم؛ زیرا بسیاری از آنان با لسان وسنان با آن حضرت جنگ خواهند کرد، چون با ظهور امام زمان (علیه السلام) بساط مرجعیت آنان در هم پیچیده می شود ومقصود از اوثان واصنام، همان علماست.

وی برای اثبات حقانیت خود به چند دلیل استناد می کند:

۱. خواب های زیادی که افراد مختلف درباره او دیده اند؛

۲. خبر دادن از حوادث آینده، مانند سقوط صدام؛

۳. آمادگی برای مناظره با علمای اسلام، یهود و مسیحیت؛

۴. آمادگی برای مباهله با علمای شیعه، سنی، یهودی و نصرانی.

وی در پایان پیام خود خطاب به مردم عراق چنین می گوید:

پدرم امام زمان (علیه السلام) مرا برای اهل زمین فرستاد ومن دعوتم را در بین شما آغاز نمودم، در حالی که جبرائیل ومیکائیل مرا تأیید می کنند ونصرت می دهند. من از شما طلب نصرت می کنم. اگر یاری ام کردید، فبها؛ والاّ سابقه پدران شما روشن است. اگر مرا خذلان نمودید، صبر خواهم کرد، همان گونه که مسلم بن عقیل صبر کرد. من به زودی از میان شما خواهم رفت! ای باقی مانده های قاتلان حسین، اگر می خواستم شمر وشبث این زمان را معرفی می کردم. من اخبار شما را به پدرم محمد بن الحسن خواهم رساند. در آینده به همراه او که جز شمشیر به شما ارائه نخواهد کرد، باز خواهم گشت.

وی در سایت انصار المهدی به آدرس: www.almahdvoon.org با امضای «سید احمد حسن، وصی ورسول امام مهدی» در روز ۲۱ ربیع الثانی ۱۴۲۶ قمری، مصادف با ۹/۲/۱۳۸۴ شمسی پیامی را به صورت سؤال وجواب منتشر می کند. در آن پیام با این که مدعی فرزندی امام مهدی وهاشمی بودن است، یمانی بودن خود را نیز این گونه توجیه می کند که «مکه از تهامه است وتهامه از یمن؛ پس محمد وآل محمد همگی یمانی هستند». واز این ره گذر احادیثی را که درباره مدح یمانی واین که پرچم او پرچم هدایت است وارد شده را بر خود تطبیق می کند ودر آن مصاحبه ادعای عصمت می نماید.

نیز در آن پیام، به حدیثی که در کتاب الغیبه شیخ طوسی آمده وعلامه مجلسی آن حدیث وچند حدیث دیگر را در باب «خلفاء المهدی واولاده وما یکون بعده» در جلد۵۳ آورده است، تمسک می کند. در آن حدیث، پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دوازده امام معصوم: شیعه وصیت می کند وبعد از ذکر امام مهدی (عجّل الله فرجه) می فرماید: ثُمَّ یکونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیاً فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاه فَلْیسَلِّمْهَا إِلَی ابْنِهِ أَوَّلِ الْمَهْدِیینَ لَهُ ثَلَاثَه أَسَامِی اسْمٌ کاسْمِی واسْمِ أَبِی وهُوَ عَبْدُ اللهِ وأَحْمَدُ والِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِی وهُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِین.[۱]

او ادعا می کند که او مصداق همان اول المهدیّین وفرزند امام زمان (علیه السلام) است.

و در پیامی دیگر با امضای انصار المهدیّین در تاریخ ۱۱ رمضان ۱۴۲۷ از نجف خطاب به مقام معظم رهبری چنین آمده است: «الی السید علی الخامنه ای السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته…» در آن پیام از مقام معظم رهبری تقاضای قرائت این پیام ودادن جواب به آن می شوند وادله حجیت ادعای احمد بن الحسن را با ذکر همان حدیثِ وصیت، خواب ها، مناظره ها و مباهله را مطرح می کند.

گفتنی است حدیث مزبور وسه حدیث دیگری که یکی در کمال الدین و دیگری در منتخب البصائر وسومی در الغیبه شیخ طوسی آمده و در آن ها به خروج دوازده مهدی بعد از امام زمان اشاره دارد، احادیثی شاذ در مقابل احادیث مشهور به شمار می روند. شیخ مفید در کتاب الارشاد می فرماید: لَیسَ بَعْدَ دَوْلَه الْقَائِمِ لِأَحَدٍ دَوْلَه إِلَّا مَا جَاءَتْ بِهِ الرِّوَایه مِنْ قِیامِ وُلْدِهِ إِنْ شَاءَ اللهُ ذَلِک ولَمْ یرِدْ عَلَی الْقَطْعِ والثَّبَاتِ وأَکثَرُ الرِّوَایاتِ أَنَّهُ لَنْ یمْضِی مَهْدِی الْأُمَّه إِلَّا قَبْلَ الْقِیامَه بِأَرْبَعِینَ یوْماً یکونُ فِیهَا الْهَرْجُ وعَلَامَه خُرُوج الْأَمْوَاتِ وقِیامُ السَّاعَه لِلْحِسَابِ والْجَزَاءِ واللهُ أَعْلَم؛[۲]

بعد از دولت قائم هیچ دولتی برای کسی نمی آید، جز آن روایتی که درباره قیام اولاد او اگر خداوند بخواهد وارد شده است. اما این روایت قطعی وثابت نیست؛ زیرا بیشتر روایات حاکی از آن است که بعد از امام مهدی (عجّل الله فرجه) فقط چهل روز قبل از قیامت می ماند که در آن هرج ومرج پدید می آید وآن علامت خروج اموات وقیام قیامت برای حساب وجزاست وخداوند دانا تر است.

علامه مجلسی نیز پس از ذکر آن احایث می نویسد:

این روایات مخالف مشهور است و راه جمع و تاویل آن از دو راه میسر است:

راه اول: این که مراد از دوازده مهدی «هدایت شده» همان پیامبر وسایر امامان به استثنای امام زمان باشد به این که حکومت آنان (در هنگام رجعت) بعد از امام مهدی (عجّل الله فرجه) خواهد بود و جناب حسن بن سلیمان این حدیث را به همه ائمه دوازده گانه تأویل نموده و قائل به رجعت امام مهدی بعد از وفات شده است. با این تاویل می توان برخی از اخبار مختلف که درباره مدت حکومت آن حضرت وارد شده را جمع نمود.

راه دوم: این است که دوازده مهدی از اوصیای امام زمان (علیه السلام) هدایت گران خلق در زمان ائمه ودر هنگامه رجعتند؛ زیرا زمان نمی تواند خالی از حجت باشد، اگرچه اوصیا، انبیاء وائمه نیز حجج هستند وخداوند بلندمرتبه داناتر است.[۳]

به هر روی، بر فرض صحت این گونه روایات وتحقق آن ها در اخبار تصریح شده است که دوازده مهدی بعد از امام زمان (علیه السلام) به ترتیب وصی او خواهند شد ومهدی امت خواهند بود، در حالی که احمد اسماعیل گاطع که خود را مهدی اول و وصی امام زمان می نامد، پیش از ظهور امام زمان (علیه السلام) ظهور کرده وادعای وصایت و مهدویت دارد. بنابراین، استناد به این گونه احادیث بی پایه است.

پی نوشت:

[۱] . بحار الانوار، ج۵۳، ص۸۳.

[۲] . همان، ج۲، ص۳۸۷.

[۳] . بحار الانوار، ج۵۳، ص۱۴۸. (شیخ حر عاملی نیز در توضیح این روایات می نویسد: این روایات موجب قطع ویقین نمی شوند؛ زیرا نادر واندکند ومعارض های آن ها فراوان است. (الایقاظ من الهجعه، ص۳۶۸)

بر گرفته شده از: تأملی در نشانه های حتمی ظهور تألیف  نصرت الله آیتی.

معیارهای تشخیص یمانی

اشاره:

افزون بر آنچه درباره نهضت یمانی و ویژگیهای او و حوادثی که توسط او آفریده می شود تصویری از شخصیت یمانی وحوادث پیرامونی او با رعایت موازین علمی وبر اساس روایات پیشوایان دینی قابل ترسیم است. اما نکته  مهمی که تذکر آن ضروری می نماید، تبیین معیارهایی است که به کمک آن می توان یمانی واقعی را از مدعیان دروغین شناسایی کرد. بی گمان، زمانی می توان به هدفی که پیشوایان دینی از طرح این موضوع داشته اند دست یافت که یمانی های دروغین نتوانند خود را به نام یمانی واقعی قالب کنند واین مهم تنها در سایه وجود معیارهای عینی برای تشخیص یمانی واقعی حاصل خواهد شد.

 

پیش از بیان معیارهای معیارهای تشخیص یمانی باید توجه داشت که علایم ظهور، از جمله یمانی، نشانه های ظهورند که به کمک آن ها می توان به نزدیک شدن ظهور پی برد ومدعیان دروغین مهدویت را شناسایی کرد وبی تردید چیزی می تواند علامت و وسیله شناسایی باشد که خود قابل شناسایی باشد. در صورتی که نشانه های ظهور قابل تشخیص نباشند، قرار دادن آن ها به عنوان علامت، لغو وبی ثمر خواهد بود. بر این اساس، گرچه در تعیین مصداق همواره دغدغه احتمال اشتباه وعواقب زیان باری هم چون سست شدن باور مردم به تمامی علایم ظهور و بلکه اصل وجود امام مهدی (عجّل الله فرجه) وجود دارد، وجود این آسیب ها ومانند آن که با دقت وپرهیز از قضاوت های عجولانه وبا دقت کامل در تعیین مصداق قابل پیش گیری است، هرگز نمی تواند دلیل انکار اصل مسئله شود – گرچه ممکن است معیارهایی که به دست ما رسیده است نیز برای این مهم کافی نباشد. به هر تقدیر معیارهایی که در روایات آمده اند، بدین قرارند:

۱. قیام یمانی از سرزمین یمن آغاز خواهد شد.

۲. این جنبش با خروج سفیانی در شام هم زمان خواهد بود. بر این اساس، قیامی که آغازش از یمن نباشد ویا با خروج سفیانی هم زمان نباشد، قطعاً قیام یمانی نیست.

علاوه بر این دو ویژگی ملموس که برای همگان به سادگی قابل شناسایی است، ویژگی دیگری نیز برای تشخیص یمانی می توان ارائه کرد که به کارگیری آن علاوه بر دقت، به گذر زمان هم نیازمند است: یمانی واقعی، فضیلت گرا وارزش محور است. این شاخصه نیز می تواند معیار مناسبی برای شناسایی یمانی واقعی باشد. بی گمان بر اساس این معیار وجود رگه های انحرافی هم چون فاصله گرفتن از معیارهای دینی، انحراف از مسیر عدالت، سوء استفاده از امکانات و… در کسی که خود را یمانی می خواند، بهترین گواه بر دروغ گو بودن اوست. البته از آن جا که عموماً رهبران حرکت های اجتماعی در آغاز تصویر مطلوبی از خود به نمایش می گذارند، ارزیابی دقیق شخصیت آن ها در کوتاه مدت امکان پذیر نیست، لیکن با دقت در سخن رانی ها، واکنش ها وموضع گیری های آنان در دراز مدت می توان تا حدودی از چهره واقعی آنان پرده برگرفت.

معیارهای یاد شده علاوه بر این که از جنبه سلبی آن مفید بوده ومی توان با توجه به آن ها مدعیان دروغین را شناسایی کرد؛ اگر برای تعیین دقیق مصداق یمانی واقعی کافی نباشد، دست کم به کمک آن ها می توان به تشخیص یمانی واقعی نزدیک تر شد.

ره یافت ها

۱. تعطیلی احکام و آداب دینی، فاصله گرفتن انسان ها از ارزش های اخلاقی وانسانی، گسترش تباهی و… از شاخصه های عصر آخر الزمان است. افزون بر این که آدمی مظاهر این واقعیت را همه روزه در محیط پیرامون خود وجهانی که در آن زندگی می کند، مشاهده می نماید، پیشوایان دینی نیز مکرراً از تحقق این واقعیت خبر داده اند وشاید تعبیر پر شدن دنیا از ظلم وستم که در روایات متواتری آمده، جامع ترین بیان در تبیین وضعیت اسفبار دنیای آخر الزمان باشد.

واقعیت یادشده این تلقی را در عده ای به وجود آورده است که زیستن با فساد و کژی و خو گرفتن با تباهی های دنیای آخر الزمان یک واقعیت اجتناب ناپذیر است ودر این شرایط سالم زیستن وپاک زندگی کردن و در محیط پیرامون خود تأثیر مثبت گذاردن غیرممکن است. وجود شخصیت های صالح وپاک نهادی هم چون یمانی که نه تنها در برابر فشار محیط پیرامون خود سر تسلیم خم نکرده، بلکه مسیر سعادت را پیموده وپرچم دار جنبش اجتماعی فضیلت محور هستند، بهترین گواه بر بطلان تلقی یاد شده است.

۲. دومین پیام جنبش یمانی، بطلان اندیشه انتظار منفی است؛ اندیشه ای که انتظار را به سکوت، سکون، کنار آمدن با بدی ها و بلکه دامن زدن به آن ها تفسیر می کند وبه گمان خود این ها زمینه ساز ظهورند.

جنبش یمانی که دعوت کننده و زمینه ساز ظهور مهدی (عجّل الله فرجه) است، به ما می آموزد که زمینه سازی به معنای ایجاد فضای سالم برای ظهور است واین جز با همت وتلاش برای گسترش ارزش ها به دست نمی آید، و از همین رو، یمانی خود در این مسیر گام می نهد وشایسته تکریم وتجلیل امامان معصوم می شود.

۳. سومین درسی که از قیام یمانی می توان برگرفت، این است که در اندیشه پیشوایان معصوم (علیهم‌السلام) نه تنها اصلاح فردی در عصر غیبت مطلوب است بلکه جنبش های اجتماعی سالم نیز درخور تکریم وحمایت اند. بی گمان جانب داری امامان معصوم(علیهم‌السلام) از حرکت یمانی را نمی توان به دلیل وجود خصوصیتی ناشناخته در یمانی و در نتیجه انحصار این حمایت در شخص یمانی دانست، زیرا تعبیراتی چون «لأنه یدعوا الی صاحبکم»، «لانه یدعوا الی الحقِّ والی طریقٍ مستقیمٍ» و«تهدی الی الحقِّ» که در مقام تجلیل از این جنبش در احادیث آمده است، نشان از آن دارد که حمایت پیشوایان معصوم از جنبش یمانی به دلیل دعوت به امام مهدی (عجّل الله فرجه) وبر حق وصراط مستقیم بودن اوست. از این رو، هر قیامی که به انگیزه زمینه سازی برای ظهور امام مهدی شکل بگیرد وبراساس معیارهای دینی به حق وحقیقت فرا خواند شایسته تکریم وسزاوار حمایت خواهد بود.

برگرفته از: تأملی در نشانه های حتمی ظهور  (نصرت الله آیتی)

جریان احمدالحسن و تقطیع روایات به قصد فریب

اشاره:

فریب و نیرنگ، از جمله شگردهای مروّجان احمد حسن است. این امر در تطبیق روایات بر وی آشکارتر است. یک دسته از روایاتی که مستند طرف‌داران احمد حسن است، روایاتی است که در آن‌ها نام احمد وجود دارد. این فرقه تاکید دارد که مراد از نام احمد در این روایات احمدالحسن بصری است. در این نوشته به نقد این باور اشاره شده است.

 

پیروان احمدالحسن در این‌باره می‌نویسند:

از امیرمؤمنان(ع) در خبری طولانی که در آن اصحاب قائم(عج)را ذکر می‌کند آمده است که اولین آن‌ها از بصره و آخرین آن‌ها از ابدال (تبدیل شدگان مانند حرّ) است[۱]. و از امام صادق(ع) در روایتی طولانی که نام یاران قائم(عج)را ذکر می‌کند آمده است: «و از بصره… احمد».[۲]  

از آن‌جا که از یک‌سو طبق این روایات اولین یار امام از بصره است و نام او احمد است و از سوی دیگر احمد حسن هم نامش احمد است و هم اهل بصره است، بنابراین، این روایات به روشنی بر او انطباق می‌یابد.

در حالی که نویسنده با در کنار هم قرار دادن این دو روایت خواسته اثبات کند که بر اساس حدیث نخست، اولین یار حضرت از بصره است و طبق حدیث دوم نامش احمد است؛ پس او همان احمد حسن است. لیکن با تقطیع روایت مخاطب را فریب داده است؛ چرا که در ادامۀ روایت نخست که همان «خطبه البیان» است آمده است: «کسانی که از بصره هستند نامشان علی و محارب است.»

روایت بدین صورت است:

قالوا: یا أمیر المؤمنین! نسألک بالله و بابن عمک رسول الله(ص) أن تسمیهم بأسمـائهم و أمصارهم فلقد ذابت قلوبنا من کلامک. فقال: اسمـعوا أبین لکم أسمـاء أنصار القائم إن أولهم من أهل البصره و آخرهم من الأبدال فالذین من أهل البصره رجلان اسم أحدهما علی و الآخر محارب و رجلان من قاشان عبدالله و عبیدالله… (حائری، بی‌تا: ج۲، ۱۷۴)

و در روایت دوم که از امام صادق(ع) است کسانی که از بصره هستند سه نفرند و نام دومین آن‌ها احمد بن ملیح است، در حالی که احمد حسن، احمد بن اسماعیل است:

من البصره: عبد الرحمن بن الأعطف بن سعد، و أحمد بن ملیح، و حماد بن جابر.[۳]

چنان‌که ملاحظه می‌شود نویسنده برای این‌که روایات را بر مدعای خود تطبیق دهد از یک روایت، جملۀ «اولین آن‌ها از بصره هستند» را انتخاب کرده، بدون این‌که به ادامۀ حدیث که نام‌هایی غیر از احمد را بیان نموده است اشاره‌ای کند، و از روایت دوم نام احمد را انتخاب کرده، بدون این‌که آن را به صورت کامل (احمد بن ملیح) نقل نماید و خواسته با کنار هم قرار دادن این دو حدیث به مخاطب چنین القا کند که هر دو حدیث در مقام بیان نام یک نفرند، در حالی که واقعیت چیز دیگری است.

پاسخ طرف‌داران احمد حسن به اشکالات یادشده و نقد آن

یکی از نویسندگان این جریان انحرافی برای فرار از این اشکال کوشیده است دربارۀ دو روایت پیش‌گفته توضیحاتی ارائه دهد.

روایت نخست

وی به اشکال تقطیع روایت نخست و ذکر نکردن ادامۀ روایت که نام یاران بصری امام مهدی(عج)را علی و محارب بیان کرده، دو پاسخ داده است:

پاسخ اول

این کار تقطیع نیست، بلکه آوردن موضع شاهد است[۴]  در حالی که تقطیع روایت و اکتفا به موضع شاهد زمانی درست است که نویسنده درصدد القای مطلب خلاف به مخاطب نباشد، اما در این‌جا طرف‌داران احمد حسن تنها به تقطیع یک روایت و آوردن موضع شاهد اکتفا نکرده‌اند، بلکه با آوردن آن در کنار روایتی دیگر درصدد این بوده‌اند که به مخاطب بباورانند آن کسی که در این روایت به عنوان اولین یار امام از بصره معرفی شده همان کسی است که در روایت دیگر با نام احمد معرفی شده و این چیزی جز تقطیع به قصد فریب مخاطب نیست.

پاسخ دوم

دومین پاسخ نویسندۀ یادشده این است که روایت مورد نظر در کتاب بشاره الاسلام و الزام الناصب با تفاوت‌های بسیاری نقل شده است و همین سبب می‌شود به اسامی و شهرهایی که در این روایت آمده نتوان اعتماد کرد. وی در ادامه، این اشکال را مطرح کرده که با این وصف چگونه احمد حسن به این روایت استدلال کرده است؟ و در پاسخ مدعی شده که احمد حسن وصیّ پیامبر گرامی اسلام(ص) است و از پدران گرامی‌اش این روایت را نقل کرده و او به آن‌چه پدرانش فرموده‌اند از دیگران آگاه‌تر است[۵].

در پاسخ این سخن مضحک، به همین نکته بسنده می‌کنیم که این روایت و امثال آن دلایل حقانیت احمد حسن است و او می‌کوشد با ارائۀ این روایات، حقانیت خویش را اثبات کند. بنابراین بدون اثبات صحت این ادله و امثال آن نمی‌توان از وصایت او سخن گفت. به تعبیر دیگر، اگر کسی وصایت احمد حسن را پذیرفته باشد، دیگر بحث از این حدیث و امثال آن برایش لغو است و اگر به وصایت او باور نداشته باشد میانۀ بحث نمی‌توان از وصایت احمد حسن به عنوان یک دلیل استفاده کرد.

روایت دوم

نویسندۀ یادشده دربارۀ روایت دوم مدعی شده است که منبع مورد استناد ما در این استدلال کتاب دلائل الامامه نبوده، بلکه کتاب بشاره الاسلام است و نویسندۀ کتاب، این روایت را نه از دلائل الامامه بلکه از غایه المرام نقل کرده است و در آن احمد بن ملیح وجود ندارد، بلکه متن حدیث به این صورت است:

و من البصره عبدالرحمن بن الاعطف بن سعد و احمد و ملیح و حماد بن جابر.

و از آن‌جا که نویسندۀ غایه المرام در قرن یازدهم می‌زیسته، اعتبار نقل او از نقل کتاب دلائل الامامه که توسط نویسندگان معاصر تصحیح شده بیشتر است[۶]. به تعبیر دیگر، چه‌بسا نسخه‌ای از دلائل الامامه نزد نویسندۀ غایه المرام بوده که در آن احمد و ملیح بوده است و از این‌رو به نقل نویسندۀ غایه المرام اعتماد بیشتری وجود دارد. در نقد این دفاع ناشیانه به همین نکته بسنده می‌کنیم که اساساً این روایت در غایه المرام وجود ندارد، بلکه در کتاب المحجه فی ما نزل فی القائم الحجه که از دیگر مؤلفات سید هاشم بحرانی است آمده و این کتاب احتمالاً در انتهای غایه المرام چاپ شده بوده است. از این‌رو نویسندۀ بشاره الاسلام روایت مورد نظر را از کتاب المحجه نقل کرده و به دلیل چاپ شدن آن در انتهای کتاب غایه المرام به اشتباه آن را به این کتاب نسبت داده است. به هر تقدیر فارق از نکتۀ یادشده، با مراجعه به متن المحجه که توسط محمدمنیر میلانی تصحیح شده، روشن می‌شود که در نسخۀ اصلی این کتاب نیز احمد بن ملیح وجود دارد[۷]. مصحح این کتاب آن را از روی نسخه‌ای که در کتاب‌خانۀ آیت‌الله العظمی مرعشی وجود دارد و در زمان مؤلف _ سید هاشم بحرانی _ نوشته شده تصحیح کرده است و جالب این‌که کاتب این نسخه در انتها چنین نوشته است: «بلغ تصحیحاً من اوله الی آخره علی نسخه مصنفه دام ظله و متعه تعالی به طویلاً بالیوم الثانی و العشرین من شهر الحج سنه الرابعه و المأه و آلاف»[۸]. بنابراین نسخۀ مورد نظر از روی نسخۀ مؤلف و در زمان حیات وی نوشته شده است و در صحت آن تردیدی نیست. در نتیجه، در این‌که در نسخۀ موجود دلائل الامامه نزد سید هاشم بحرانی نیز متن اصلی حدیث، احمد بن ملیح بوده است، همچنان که در دلائل الامامه موجود نیز به همین صورت است، نمی‌توان تردید کرد.

مؤیّد درستی این نکته، روایتی از امام صادق(ع) است که یاران امام مهدی(عج)را از بصره و سه نفر اعلام می‌کند[۹] ، در حالی که اگر در روایت پیش‌گفته، نام احمد و ملیح آمده باشد، تعداد یاران بصری امام چهار نفر خواهند شد. نویسندۀ یادشده در پاسخ به این اشکال مدعی شده است که امام صادق(ع) نه در این روایت، بلکه در روایتی دیگر یاران بصری امام را سه نفر معرفی کرده‌اند[۱۰]  و این پاسخ به غایت عجیب است؛ زیرا این سخن حتی دربارۀ یک سخن‌گوی عادی که گاهی سخنان دیگر خود را فراموش می‌کند نیز پذیرفته نیست، چه رسد به امام معصومی که ذره‌ای نسیان و اختلاف در سخنانش نیست و مجموعۀ فرمایشاتش منسجم و هماهنگ است. بنابراین اگر در روایتی یاران امام از بصره را سه نفر دانسته و روایتی دیگر مردد بین نام سه و چهار نفر باشد، ترجیح با قرائتی است که نام سه نفر را برده است که با حدیث دیگر هماهنگی دارد. افزون بر این‌که با مراجعه به کتاب دلائل الامامه روشن می‌شود که اساساً این دو روایت مورد نظر یک روایت بیشتر نیستند. بخش‌هایی از این دو روایت بدین صورت است:

حدثنی أبوالحسین محمد بن هارون، قال: حدثنا أبی هارون بن موسى بن أحمد قال: حدثنا أبوعلی الحسن بن محمد النهاوندی، قال: حدثنا أبوجعفر محمد بن إبراهیم بن عبیدالله القمی القطان، المعروف بابن الخزاز، قال: حدثنا محمد بن زیاد، عن أبی‌عبدالله الخراسانی، قال: حدثنا أبوالحسین عبدالله بن الحسن الزهری، قال: حدثنا أبوحسان سعید بن جناح، عن مسعده بن صدقه، عن أبی‌بصیر، عن أبی‌عبدالله(ع) قال: قلت له: جعلت فداک! هل کان أمیر المؤمنین(ع) یعلم أصحاب القائم(ع) کما کان یعلم عدتهم؟…

قال: … من طاربند الشرقی رجل، و هو المرابط السیاح، و من الصامغان رجلان، و من أهل فرغانه رجل، … و من عکبرا رجل، و من حلوان رجلان، و من البصره ثلاثه رجال. و أصحاب الکهف و هم سبعه رجال[۱۱]

و بالاسناد الأول: أن الصادق(ع) سمـى أصحاب القائم(ع) لأبی‌بصیر فیما بعد، فقال(ع): أما الذی فی طاربند الشرقی: بندار ابن أحمد من سکه تدعى بازان، و هو السیاح المرابط. و من أهل الشام رجلان: یقال لهما إبراهیم بن الصباح. و یوسف بن صریا، فیوسف عطار من أهل دمشق، وإبراهیم قصاب من قریه سویقان. و من الصامغان: أحمد بن عمر الخیاط من سکه بزیع، و علی بن عبدالصمد التاجر من سکه النجارین… و من عکبرا: زائده بن هبه. و من حلوان: ماهان بن کثیر، و إبراهیم بن محمد. و من البصره: عبدالرحمن بن الأعطف بن سعد، و أحمد بن ملیح، و حماد بن جابر. و أصحاب الکهف سبعه نفر: مکسلمینا و أصحابه … . [۱۲]

با دقت در این دوروایت درمی‌یابیم که اولاً سند این دو روایت، کاملاً یکی است و مخاطب امام صادق(ع) در هر دو، ابوبصیر است؛ ثانیاً امام در روایت نخست به نام شهرهای یاران امام مهدی(عج)و تعداد یاران آن حضرت از هر شهر اشاره فرموده‌اند و در روایت دوم، با اشاره به همان شهرها نام یاران امام مهدی(عج)از هر شهری را بیان کرده‌اند. این مطلب از تعبیر طبری نیز استنباط‌شدنی است. وی پس از نقل روایت نخست می‌نویسد: «و بالاسناد الأوّل أن الصادق سمی اصحاب القائم فیما بعد»؛ یعنی امام پس از این‌که در روایت گذشته نام شهرهایی که اصحاب امام زمان(عج)از آن‌جا هستند و تعداد یاران حضرت از هر شهری را بیان فرمودند، در ادامه اسامی آنان را برای ابوبصیر بیان نمودند. از این تعبیر اگر وحدت این دو روایت اثبات نشود، ناظر بودن روایت دوم به روایت نخست بی‌گمان اثبات‌شدنی است و در نتیجه اگر در یک روایت تصریح شده است که یاران امام مهدی از بصره سه نفرند، در روایت دیگر نام همان سه نفر بیان شده است.

پی نوشت:

[۱] . کاظمی، سید مصطفی بن ابراهیم، بشاره الإسلام، ص۲۳۳، تحقیق: نزار حسن، قم، مؤسسه فرهنگی و اطلاع‌رسانی تبیان، ۱۳۸۷ش

[۲] . همان، ص۲۳۲؛ بحرانی، سیدهاشم، غایه المرام، ص۷۲۴ ،  تحقیق: سیدعلی عاشور، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا؛ حموی، یاقوت، معجم البلدان،ج۲، ص۶۳،بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۹ق.

[۳] . طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص۵۷۴، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۳ق

[۴] . دیراوی، عبدالرزاق، دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۲۱، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، ۱۴۳۳ق.

[۵] . همان، ص۲۷٫

[۶] . همان، ۱۹٫

[۷] . بحرانی، سیدهاشم، غایه المرام، ص۴۵،  تحقیق: سیدعلی عاشور، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا

[۸] .  همان، ص۱۱٫

[۹] . طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، ص۵۵۶، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۳ق

[۱۰].  دیراوی، عبدالرزاق، دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۲۱، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، ۱۴۳۳ق

[۱۱] . دلائل الامامه، ص۵۵۶٫

[۱۲] . همان.

منبع: آینده روشن   (برگرفته از مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت‌الله آیتی)

جریان احمدالحسن و استناد به نقل‌های شاذ

اشاره:

مهدویت و علایم ظهور حضرت مهدی (عج) در احادیث اسلامی به صورت بسیار روشن بیان شده و هیچ ابهامی در روایاتی که از این امور خبر داده مشاهده نمی شود. هم در احادیث شیعه و هم در حادیث اهل سنت بیان شده که مهدی کیست و یمانی از کجا و چگونه ظهور می کند. اما مبنای جریان یمانی بر این است که به این احادیث هیچ توجهی نکند و به سراغ روایاتی می گردند مبهم متمسک می شوند؛ هرچند این گونه روایات نیز دلالتی روشنی بر مدعای آنان ندارند. در این مقاله به نمونه ای از این شیوه استدلال آنان اشاره شده است.

 

از شیوه‌های مروّجان احمد حسن، استناد به نقل‌های شاذ و بی‌توجهی به خانوادۀ حدیثی یک روایت است.

می‌نویسند:

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه‌السلام) سَمِـعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) یقُولُ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ‏… یا عَلِی أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ وَ أَنْتَ أَخِی وَ وَزِیرِی فَإِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَکَ ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ قَوْمٍ وَ سَیکُونُ بَعْدِی فِتْنَهٌ صَمَّاءُ صَیلَمٌ یسْقُطُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَهٍ وَ بِطَانَهٍ وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ شِیعَتِکَ الْخَامِسَ مِنَ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِکَ یحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء…[۱]

… ای علی، تو از منی و من از تو هستم و تو برادر و وزیر من هستی؛ و هنگامی که من بمیرم کینه‏های نهفته در سینه‏های مردم برای تو آشکار شود و به زودی پس از من فتنۀ گنگ و تاریک بیاید که در آن هر دوست صمیمی و نزدیکی از بین برود؛ و این آن‌گاه است که شیعیان تو پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام که آن پنجمین فرزند از فرزندان توست را نیابند، و برای فقدانش اهل زمین و زمان محزون‏ شوند. پس چه بسیارند مردان مؤمن و زنان مؤمنه که از فقدایمانین او سرگردان و متأسف گردند.

طرف‌داران احمد حسن در توضیح این روایات چنین نوشته‌اند: «امام رضا(علیه‌السلام) هفتمین فرزند پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و امام علی(علیه‌السلام) است و چهارمین فرزند امام رضا(علیه‌السلام) امام مهدی(عج)است. پس پنجمین از هفتمین فرزند، یعنی مهدی که همان یمانی است[۲]

در حالی که روایات متعددی وجود دارد که پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام همان امام قائم و مهدی موعود(عج)است. از جمله می‌توان به این روایت اشاره کرد:

علی بن جعفر از برادرش امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام) چنین روایت کرده است:

إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیانِکُمْ لَا یزِیلُکُمْ عَنْهَا أَحَدٌ یا بُنَی إِنَّهُ لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیبَهٍ حَتَّی یرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ کَانَ یقُولُ بِهِ إِنَّمَا هِی مِحْنَهٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ امْتَحَنَ بِهَا خَلْقَهُ لَوْ عَلِمَ آبَاؤُکُمْ وَ أَجْدَادُکُمْ دِیناً أَصَحَّ مِنْ هَذَا لَاتَّبَعُوهُ. قَالَ: فَقُلْتُ: یا سَیدِی! مَنِ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ؟ فَقَالَ: یا بُنَی! عُقُولُکُمْ تَصْغُرُ عَنْ هَذَا وَ أَحْلَامُکُمْ تَضِیقُ عَنْ حَمْلِهِ وَ لَکِنْ إِنْ تَعِیشُوا فَسَوْفَ تُدْرِکُونَهُ؛[۳]

هنگامی که پنجمین فرزند از هفتمین گم شود، خدا را خدا را در دینتان! که مبادا شما را از دین بیرون برند که صاحب این امر را به ناچار غیبتی خواهد بود تا آن‌جا که از افرادی که معتقد به این امر هستند از اعتقاد بازگردند و این غیبت فقط آزمایشی است از جانب خداوند که خلق را بدان می‏آزماید و اگر پدران و نیاکان شما دینی را درست‏تر از این دین می‌دانستند از آن دین پیروی می‏کردند.

عرض کردم: ای آقای من، پنجمین از اولاد هفتمین کیست؟ فرمود: پسرک من، خِرَدهای شما از دریافت این مطلب کوچک‌تر است و برداشت این معنا به پندارهای شما نمی‏گنجد، ولی اگر زنده ماندید آن روز را خواهید دید.

در کتاب هدایه الکبری این حدیث بدین صورت روایت شده است:

عن أبی الحسن بن موسى بن جعفر(علیه‌السلام) قال: إذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله فی أدیانکم لا یزیلکم أحد عنها فتهلکوا لا بد لصاحب الزمان من هذا الامر من غیبه حتى یرجع عنه من کان یقول فیه فرضاً وإنما هو محنه من الله یمتحن بها خلقه. قلت: یا سیدی! من الخامس من ولد السابع؟ قال: عقولکم تصغر عن هذا و لکن ان تعیشوا فسوف تذکرون. قلت: یا سیدی! فنموت بشک منه؟ قال: انا السابع، و ابنی علی الرضا الثامن، و ابنه محمد التاسع، و ابنه علی العاشر، و ابنه الحسن حادی عشر، و ابنه محمد سمـی جده رسول الله و کنیته المهدی الخامس بعد السابع. قلت: فرج الله عنک یا سیدی، کما فرجت عنی.[۴]

تصریحی که در ادامۀ این روایت وجود دارد راه را بر توجیهات بی‌اساس[۵]  و حمل آن بر شخصیتی غیر از امام مهدی به صورت قاطعانه می‌بندد.

عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ أَبِی‌یعْفُورٍ قَالَ: قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ الصَّادِقُ(علیه‌السلام): مَنْ أَقَرَّ بِالْأَئِمَّهِ مِنْ آبَائِی وَ وُلْدِی وَ جَحَدَ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِی کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً(صلی‌الله علیه و آله) نُبُوَّتَهُ. فَقُلْتُ: یا سَیدِی! وَ مَنِ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِکَ؟ قَالَ: الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُهُ؛[۶]

عبدالله بن ابی‌یعفور می‌گوید: امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: کسی که به امامان از پدران و فرزندانم معتقد باشد، امّا مهدی از فرزندان مرا انکار کند، مانند کسی است که به جمیع پیامبران اقرار کند امّا منکر نبوّت محمّد(صلی‌الله علیه و آله) باشد. گفتم: ای آقای من، مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین؛ شخص او از شما نهان می‏شود و بردن نام او بر شما روا نباشد.

روایت فوق را صفوان بن مهران نیز از امام صادق(علیه‌السلام) نقل می‌کند:

عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه‌السلام)أَنَّهُ قَالَ: مَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَئِمَّهِ وَ جَحَدَ الْمَهْدِی کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً(صلی‌الله علیه و آله) نُبُوَّتَهُ. فَقِیلَ لَهُ: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَمَنِ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِکَ؟ قَالَ: الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُهُ؛[۷]

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: کسی که به همۀ امامان اقرار کند امّا مهدی را انکار کند، مانند کسی است که به همۀ پیامبران اقرار کند امّا نبوّت محمّد(صلی‌الله علیه و آله) را انکار نماید. گفتند: ای پسر رسول خدا، مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین؛ شخص او از شما نهان می‏شود و بردن نام وی بر شما روا نیست‏.

مقصود از این روایات به حسب ظهور عرفی پنجمین فرزند از هفتمین امام است؛ یعنی پنجمین فرزند از نسل امام موسی بن جعفر(علیه‌السلام)و شاهد آن تعبیر «من اقر بالائمه» و «من اقر بجمیع الائمه» است که نشان می‌دهد امام درصدد گفت‌وگو از امامان اهل‌بیت است. بنابراین مقصود از هفتمین نیز هفتمین امام است و این مطلبی است که در روایات دیگر به صراحت آمده است:

عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَمِـعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(علیه‌السلام) یَقُولُ: إِنَّ سُنَنَ الْأَنْبِیَاءِ(علیه‌السلام) بِمَا وَقَعَ بِهِمْ مِنَ الْغَیبَاتِ حَادِثَهٌ فِی الْقَائِمِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّهِ بِالْقُذَّهِ. قَالَ أَبُو بَصِیرٍ: فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ مَنِ الْقَائِمُ مِنْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ؟ فَقَالَ: یا أَبَا بَصِیرٍ! هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ ابْنِی مُوسَی ذَلِکَ ابْنُ سَیِّدَهِ الْإِمَاءِ یغِیبُ غَیبَهً یَرْتَابُ فِیهَا الْمُبْطِلُونَ ثُمَّ یظْهِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیَفْتَحُ اللَّهُ عَلَی یَدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ یُنْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ(علیه‌السلام) فَیُصَلِّی خَلْفَهُ؛[۸]

ابوبصیر می‌گوید: از امام صادق(علیه‌السلام) شنیدم که فرمود: سنّت‌های انبیا با غیبت‌هایی که بر آنان واقع شده است همه در قائم ما اهل‌بیت موبه‌مو و طابق النّعل بالنّعل پدیدار می‏گردد. ابوبصیر گوید: گفتم: ای پسر رسول خدا، قائم شما اهل‌بیت کیست؟ فرمود: ای ابوبصیر، او پنجمین از فرزندان پسر موسی است. او فرزند بانوی کنیزان است و غیبتی کند که باطل‏جویان در آن شکّ کنند، سپس خدای تعالی او را آشکار کند و بر دست او شرق و غرب عالم را بگشاید و روح الله عیسی بن مریم(علیه‌السلام) فرود آید و پشت سر او نماز گزارد و زمین به نور پروردگارش روشن گردد و در زمین بقعه‏ای نباشد که غیر خدای تعالی در آن پرستش شود و همۀ دین از آن خدای تعالی گردد، گرچه مشرکان را ناخوش آید.

بنابراین در پاسخ باید گفت:

یکم: طرف‌داران احمد حسن روایات مشابه را _ که در کتاب‌های معتبری همچون کافی وجود دارد _ کنار زده‌اند و با وجود این‌که این مجموعه یک خانواده حدیثی هستند و برای فهم آن‌ها باید تمام مجموعه را لحاظ کرد. برای فریب افکار عمومی تنها به یک روایت که مضمونی شاذ دارد، آن هم روایتی از یک منبع نه‌چندان مهم استناد کرده‌اند. در صورتی که اگر صداقت را رعایت می‌کردند و مجموعه روایات را نقل می‌کردند با توجه به روایات متعدد و صریحی که در منابع معتبر وجود دارد روشن می‌شد که مقصود از هفتمین فرزند از نسل امام علی(علیه‌السلام) همان هفتمین نفر از امامان دوازده‌گانه است؛ یعنی همان چیزی که در روایات متعدد دیگری به صراحت آمده است، با این توضیح که اساساً معنای این روایت آن چیزی نیست که طرف‌داران احمد حسن ادعا کرده‌اند؛ چرا که «من ولدک» توصیف کنندۀ حالتی در «السابع» نیست، بلکه حال یا وصف الخامس است؛ یعنی پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام که آن پنجمین فرزند از فرزندان توست ای علی!

علّامه مجلسی در این‌باره چنین می‌نویسد:

از فرزندان هفتمین یعنی از فرزندان هفتمین امام نه هفتمین فرزندان و «من ولدک» حال یا صفت خامس است.[۹] این احتمال حتی اگر خلاف ظاهر باشد احتمالی است که بر اساس روایات پیشین و با توجه به خانوادۀ حدیثی یادشده باید آن را بر احتمالات دیگر ترجیح داد.

دوم: این ادعا که این روایت درصدد اشاره به امام پس از امام مهدی(عج)و غیبت اوست با ذیل روایت همخوان نیست. متن کامل حدیث بدین قرار است:

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه‌السلام) سَمِـعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) یقُولُ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: لَأُعَذِّبَنَّ کُلَّ رَعِیهٍ دَانَتْ بِطَاعَهِ إِمَامٍ لَیسَ مِنِّی وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیهُ فِی نَفْسِهَا بَرَّهً وَ لَأَرْحَمَنَّ کُلَّ رَعِیهٍ دَانَتْ بِإِمَامٍ عَادِلٍ مِنِّی وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیهُ فِی نَفْسِهَا غَیرَ بَرَّهٍ وَ لَا تَقِیهٍ. ثُمَّ قَالَ لِی: یا عَلِی! أَنْتَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِیفَهُ مِنْ بَعْدِی حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلْمِی وَ أَنْتَ أَبُو سِبْطَی وَ زَوْجُ ابْنَتِی مِنْ ذُرِّیتِکَ الْأَئِمَّهُ الْمُطَهَّرُونَ فَأَنَا سَیدُ الْأَنْبِیاءِ وَ أَنْتَ سَیدُ الْأَوْصِیاءِ وَ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ شَجَرَهٍ وَاحِدَهٍ وَ لَوْلَانَا لَمْ یخْلَقِ الْجَنَّهُ وَ النَّارُ وَ لَا الْأَنْبِیاءُ وَ لَا الْمَلَائِکَهُ. قَالَ: قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! فَنَحْنُ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِکَهِ. فَقَالَ: یا عَلِی! نَحْنُ خَیرُ خَلِیقَهِ اللَّهِ عَلَی بَسِیطِ الْأَرْضِ وَ خَیرٌ [مِنَ‏] الْمَلَائِکَهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ کَیفَ لَا نَکُونُ خَیراً مِنْهُمْ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَی مَعْرِفَهِ اللَّهِ وَ تَوْحِیدِهِ فَبِنَا عَرَفُوا اللَّهَ وَ بِنَا عَبَدُوا اللَّهَ وَ بِنَا اهْتَدَوُا السَّبِیلَ إِلَی مَعْرِفَهِ اللَّهِ یا عَلِی! أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ وَ أَنْتَ أَخِی وَ وَزِیرِی فَإِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَکَ ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ قَوْمٍ وَ سَیکُونُ بَعْدِی فِتْنَهٌ صَمَّاءُ صَیلَمٌ یسْقُطُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَهٍ وَ بِطَانَهٍ وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ شِیعَتِکَ الْخَامِسَ مِنَ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِکَ یحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ فَکَمْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ مُتَأَسِّفٌ مُتَلَهِّفٌ حَیرَانُ عِنْدَ فَقْدِهِ. ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ: بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیی وَ شَبِیهِی‏ وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیهِ جُبُوبُ النُّورِ أَوْ قَالَ جَلَابِیبُ النُّورِ یتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ الْقُدْسِ کَأَنِّی بِهِمْ آیسُ مَنْ کَانُوا ثُمَّ نُودِی بِنِدَاءٍ یسْمَعُهُ مِنَ الْبُعْدِ کَمَا یسْمَعُهُ مِنَ الْقُرْبِ یکُونُ رَحْمَهً عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ عَذَاباً عَلَی الْمُنَافِقِینَ قُلْتُ وَ مَا ذَلِکَ النِّدَاءُ؟ قَالَ: ثَلَاثَهُ أَصْوَاتٍ فِی رَجَبٍ أَوَّلُهَا: أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ، الثَّانِی: أَزِفَتِ الْآزِفَهُ، وَ الثَّالِثُ: تَرَوْنَ بَدْرِیاً بَارِزاً مَعَ قَرْنِ الشَّمْسِ ینَادِی الْآنَ اللَّهُ قَدْ بَعَثَ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ حَتَّی ینْسُبَهُ إِلَی عَلِی فِیهِ هَلَاکُ الظَّالِمِینَ فَعِنْدَ ذَلِکَ یأْتِی الْفَرَجُ وَ یشْفِی اللَّهُ صُدُورَهُمْ وَ یذْهِبُ غَیظَ قُلُوبِهِمْ. قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! فَکَمْ یکُونُ بَعْدِی مِنَ الْأَئِمَّهِ؟ قَالَ: بَعْدَ الْحُسَینِ تِسْعَهٌ وَ التَّاسِعُ قَائِمُهُم؛[۱۰]

امیر المؤمنین(علیه‌السلام) از پیغمبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) روایت نموده که فرمود: ای علی، تو از من و من از توأم. تو برادر و وزیر منی. چون من رحلت کنم در سینه‏های قومی کینه‏هایی نسبت به تو پدید می‏آید، و به زودی بعد از من آشوبی سخت به وقوع می‏پیوندد که دامن همه را خواهد گرفت و این به وقت فقدان پنجمین امام از اولاد امام هفتم از نسل تو خواهد بود و اهل زمین و آسمان در فقدانش محزون گردند. در آن هنگام چه بسیار مرد و زن مؤمنی که متأسف و دردمند و حیران می‌باشند! آن‌گاه حضرت سر مبارک به زیر افکند و لحظه‏ای بعد سر برداشت و فرمود: پدر و مادرم فدای کسی که هم‌نام و شبیه من و موسی بن عمران است. او لباسی از نور می‏پوشد که با شعاع قدس می‌درخشد. بر آن‌ها که در غیبت او بی‌قرارند تأسف دارم که صدایی را از دور می‏شنوند که برای مؤمنان رحمت و برای منافقین عذاب است. امیر المؤمنین فرمود: عرض کردم ای رسول خدا، آن صدا چیست؟ فرمود:سه صدا در ماه رجب شنیده می‏شود: صدای نخست‏ «أَلا لَعْنَه اللهِ عَلَی الظَّالِمِینَ»‏ و صدای دوم: «‏أَزِفَتِ الْآزِفَهُ» یعنی قیامت نزدیک گردید! و صدای سوم به طور آشکار شخصی را نزدیک خورشید می‏بینند که می‌گوید: ای اهل عالم آگاه باشید! خداوند فلان، فرزند فلان _ تا اینکه نسب او را به علی(علیه‌السلام) می‌رساند _ را برانگیخت، و روز مرگ ستمگران فرارسید! در آن وقت فرج می‌رسد و خداوند دل‌های دوستانش را شاد می‌گرداند و عقده‏ های دلشان را برطرف می‌سازد.

عرض کردم: ای رسول خدا، بعد از من چند امام خواهد آمد؟ فرمود: بعد از حسین، نُه امام می‏ آید و نهمین قائم آن‌هاست.

چنان‌که ملاحظه می‌شود پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) در انتهای روایت در پاسخ این پرسش امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) که پس از من چند امام هستند، می‌فرمایند: بعد از امام حسین(علیه‌السلام) نُه نفر امام خواهند بود. روشن است که اگر فرزند امام مهدی(عج)نیز پس از ایشان امام باشند _ آن‌چنان که احمد حسن مدعی است _ پاسخ پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) ناتمام خواهد بود و البته در این‌جا ادعای این‌که آن حضرت درصدد بیان امامان دوازده‌گانه بوده‌اند و نه دیگر امامان، پذیرفته نیست؛ چرا که بر اساس ادعای احمد حسن، پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) در صدر روایت و با بیان جملۀ «و ذلک عند فقدان شیعتک الخامس من السابع من ولدک» درصدد اشاره به امام پس از امام مهدی(عج)بوده‌اند.

سوم. اگر ظاهر این روایت را بپذیریم، باز بر احمد حسن انطباق نمی‌یابد؛ زیرا او پنجمین فرزند از هفتمین فرزند امام علی(علیه‌السلام) نیست؛ چرا که پنجمین فرزند، ظهور در فرزندهای بی‌واسطه دارد. بنابراین مقصود این روایت فرزند بی‌واسطۀ امام مهدی(عج)است، در حالی که احمد به ادعای خودش دهمین از هفتین است.

پی نوشت:

[۱] . خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الأثر، ص۱۵۸-۱۵۹، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق.

[۲] . انصار امام مهدی، ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمّد، ص۴۶؛ سید احمد الحسن، وب‌سایت فارسی «انصار امام مهدی، yamaani.com»، بی‌تا.

[۳] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۳۶، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۶۳ش.

[۴] . خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى، ص۳۶۱، بیروت، مؤسسه البلاغ، چاپ چهارم، ۱۴۱۱ق.

[۵] . دیراوی، عبدالرزاق، دعوه السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص۵۲، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، ۱۴۳۳ق.

[۶] . صدوق ، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ص۳۳۸، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۵ق

[۷] . همان، ص۳۳۳٫

[۸] . همان، ص۳۴۵٫

[۹] . مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۱، ص۱۰۹، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

[۱۰]. خزاز قمی، علی بن محمد، کفایه الأثر، ص۱۵۶-۱۵۹، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

اعم بودن دلیل از مدعای احمدالحسن

اشاره:

احمد بصری و هواداران او برای اثبات ادعای خود خود به هر تر و خشکی تمسک نموده تا برخی کسانی را که از اسلام و علایم ظهور امام زمان (عج) اطلاعات کافی ندارند، به دام خود انداخته و از مسیر اسلام و مذهب شیعه خارج کنند. آنان با ادعای دروغین مبنی یر اینکه احمد الحسن همان سید یمانی است و در عین حال از فرزندان امام زمان است تأکید بر این دارند که او مهدی است. دلایلی هم را برای این ادعاها اقامه نموده اند که هرکدام اشکالاتی زیادی دارند. یکی از اشکالات این است برخی از دلایل آنان دلیل اعم از مدعا است که در این مقاله به توضیح آن پرداخته شده است.

برخی از استدلال‌های طرف‌داران احمد حسن به این مشکل مبتلاست که دلیل اعم از مدعاست. به عنوان مثال، اگر کسی مدعی باشد در این خانه انسانی هست و دلیلش این باشد که چون از آن‌جا صدایی به گوش می‌رسد، چنین استدلالی با مشکل اعم بودن دلیل از مدعا مواجه است و استدلال یادشده به این دلیل باطل است که وجود صدا نهایتاً می‌تواند دلیلی بر وجود موجودی زنده درخانه باشد، اما این‌که آن موجود زنده حتماً انسان است را ثابت نمی‌کند طرف‌داران احمد حسن مدعی هستند که پس از امام مهدی(عج)دوازده امام و مهدی از نسل ایشان وجود خواهند داشت، اما برخی از دلایلی که بر این ادعا اقامه می‌کنند، مفهومی عام‌تر از امام و مهدی را می‌تواند اثبات نماید.

می‌نویسند:

یکی از ادله‌ای که بر وجود امامان و مهدیانی پس از امام مهدی(عج)دلالت دارد، دعای امام صادق(ع) در روز عرفه است: «السلام علیک یا مولای یا أبا جعفر محمد بن علی، السلام علیک یا مولای یا أباالحسن علی بن محمد، السلام علیک یا مولای یا أباجعفر الحسن بن علی، السلام علیک یا مولای یا أباالقاسم محمد بن الحسن صاحب الزمان، صلی الله علیک و علی عترتک الطاهره الطیبه.» طیب و طاهر بودن به معنای عصمت است و از آن‌جا که عصمت از ویژگی‌های ائمه است، این دعا نیز بر وجود امامانی از نسل امام مهدی دلالت دارد.

در حالی که طیّب و طاهر بودن هیچ ملازمتی با امام بودن ندارد، چنان‌که حضرت زهرا(س) طیب و طاهر بودند، اما امام نبودند. به عنوان نمونه در یکی از ادعیه از آن حضرت با چنین القابی یاد شده است:

اللهم صل علی محمد وأهل بیته، وصل علی البتول الطاهره، الصدیقه المعصومه، التقیه النقیه، الرضیه [المرضیه]، الزکیه الرشیده.

و بلکه کسان دیگری در فرمایشات ائمه به این وصف متصف شدند، با این‌که با حضرت زهرا(س) قابل مقایسه نیستند. به عنوان نمونه می‌توان به نامه‌ای که امام صادق(ع) خطاب به عبدالله بن حسن مرقوم فرموده‌اند اشاره کرد:

ان أباعبد الله جعفر بن محمد(ع) کتب إلی عبد الله بن الحسن حین حمل هو وأهل بیته یعزیه عما صار إلیه: بسم الرحمن الرحیم، إلی الخلف الصالح والذریه الطیبه من ولد أخیه وابن عمه، اما بعد فلان کنت تفردت أنت وأهل بیتک ممن حمل معک بما أصابکم ما انفردت بالحزن والغبطه والکابه وألیم وجعل القلب دونی … .[۱]

بر این اساس روشن شد که از توصیف ذریۀ امام مهدی به طیب و طاهر و امثال آن نمی‌توان امامت، مهدویت و وصایت آن‌ها را اثبات کرد.

پی نوشت:

[۱] . ابن‌طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، ج۳، ص۸۳، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

منبع: آینده روشن (برگرفته از  مقاله نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن نوشته نصرت الله آیتی)

ایمان مسیح (علیه السلام) به نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و پیروی او از امام مهدى(ع)

اشاره:

حضرت عیسی مسیح(علیه السلام) یکی از پیامبران اولوالعزم الهی است که در سن کودکی از جانب خداوند(ج) مامور تبلیغ و هدایتگری مردم گردید. او با دلیل روشن و آشکار و کلمات پروردگار که به صورت مکتوب در کتاب انجیل تسجیل شده بود، مردم زمان خود را به سوی یکتاپرستی دعوت می کرد. از روایات اسلامى استفاده مى شود که حضرت مسیح علیه السلام بعد از فرود آمدن از آسمان به نبوت پیامبر اکرم صلى الله علیه واله ایمان آورده و مطابق دستورات او حکم خواهد نمود.

سمره از رسول خدا صلى الله علیه و اله نقل کرده که فرمود : « عیسى بن مریم فرود خواهد آمد در حالى که تصدیق کننده ى محمد و بر ملت او خواهد بود …». (۱)

خطابى در « معالم السنن » هنگام ذکر حدیثى از پیامبر صلى الله علیه و اله که عیسى خوک را مى کشد مى گوید : « این حدیث دلیل بر وجوب کشتن خوک ها است و نیز دلیل بر این است که عین خوک نجس است ، و این که عیسى خوک را مطابق شریعت پیامبر ما محمد صلى الله علیه و اله خواهد کشت ؛ زیرا نزول او در آخر الزمان بوده و شریعت اسلامى باقى است » . (۲)

عبدالوهاب عبدالسلام مى گوید : « عیسى از آسمان به امر خدا فرود مى آید در حالى که اوصاف نبوت در او پدیدار است ، جز آن که تابع شریعت محمد صلى الله علیه و اله و حاکمى از حاکمان این امت و تجدید کننده ى امر دین این امت خواهد بود ؛ زیرا محمد صلى الله علیه و اله خاتم انبیا و شریعت او خاتم شرایع است . و خداوند سبحان عهد و میثاق را از تمام انبیا گرفته که از محمد صلى الله علیه و اله پیروى کرده و او را در صورتى که هنگام بعثت او زنده بودند یارى کنند…» . (۳)

رهبرى حضرت مهدى علیه السلام و همکارى مسیح علیه السلام

گرچه تمام امت ها از جمله مسلمانان و مسیحیان معتقد به ظهور منجى جهانى در پایان تاریخ مى باشند ولى در این که رهبرى این قیام و نهضت جهانى از آن چه کسى است اختلاف دارند :

۱. برخى معتقدند که مهدى و مسیح دو لقب براى یکى شخص است . آنان مى گویند : رهبر حکومت عدل جهانى توحیدى از آنجا که یک نفر است ، لذا او کسى است که در اسلام او را مهدى نامیدند و یهود و نصارا او را مسیح مى نامند و دیگران نیز هر کدام نامى را بر او گذاشته اند .

۲. احتمال دیگر این که بگوییم منجى جهان همان مسیح عیسى فرزند مریم است که از او به مهدى نیز تعبیر شده است.

۳.احتمال سوم آن است که بگوییم : منجى جهان کسى غیر از حضرت مهدى علیه السلام از ذریه ى پیامبر صلى الله علیه و اله نیست و حضرت عیسى با او در این امر مهم همکارى کرده و تشریک مساعى مى کند.

نقد احتمال اول

این احتمال در ظاهر چندان صحیح به نظر نمى رسد ؛ زیرا همان گونه که قبلا هم اشاره شد با مراجعه به اناجیل پى مى بریم که شخصى به نام « فرزند انسان » تأسیس حکومت جهانى کرده و حضرت مسیح علیه السلام نیز در برپایى آن سهیم شده و دخالت خواهد نمود . یعنى در حقیقت دو شخصیت در این ماجرا دخالت دارند ، ولى در طول یکدیگر ، به این معنا که رهبرى براى حضرت مهدى علیه السلام است و حضرت عیسى علیه السلام نیز در این زمینه او را مساعدت خواهد کرد .

نقد احتمال دوم

احتمال دوم این بود که معتقد شویم منجى جهانى عیسى بن مریم است و اگر در روایات اسلامى از او به مهدى تعبیر شده به عنوان لقب حضرت مسیح است .

براى این احتمال نیز مؤیداتى را ذکر کرده اند از قبیل :

۱. لفظ مسیح که از القاب حضرت عیسى علیه السلام به شمار مى آید به معناى نجات بخشى است.

۲. در انجیل متى درباره ى حضرت مسیح علیه السلام آمده که او طول عمر داشته و در آخر الزمان ظهور کرد. و این چیزى است که با روایات اسلامى سازگارى دارد.

۳.در برخى از روایات اسلامى تصریح شده که مهدى همان عیسى بن مریم است.

ولى این احتمال با هر سه مؤیداتش صحیح به نظر نمى رسد ؛ زیرا :

اولا : نامگذارى حضرت عیسى علیه السلام به « مسیح » دلالت بر استقلال او در امر حکومت عدل جهانى ندارد. لذا در لقب دادن حضرت عیسى علیه السلام به « مسیح » کافى است که از آن جهت باشد که او در این امر مهم مشارکت دارد.

ثانیا : نام « مسیح » بر حضرت عیسى علیه السلام بعد از عروج او به آسمان ها از ناحیه ى صاحبان اناجیل گذاشته شد و قرآن نیز به جهت شهرت موجود در آن عصر از این لقب براى حضرت عیسى علیه السلام استفاده کرده است .

ثالثا : این که عمر حضرت مسیح علیه السلام طولانى شده و در آخر الزمان ظهور خواهد کرد دلالت بر استقلال او در تأسیس حکومت عدل جهانى توحیدى ندارد بلکه با تشریک مساعى او با حضرت مهدى علیه السلام سازگارى است .

رابعا : در توضیح حدیث « لا مهدى الا عیسى بن مریم » مى گوییم : این حدیث را ابن ماجه به سندش از انس نقل کرده که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمود : « و لا مهدى الا عیسى بن مریم » ؛ (۴) « و مهدى جز عیسى بن مریم نیست » .

در جواب از این حدیث مى گویم :

۱. بسیارى از صحابه که احادیث مهدویت را از رسول خدا صلى الله علیه و اله نقل کرده اند را از ذریه ى رسول خدا صلى الله علیه و اله مى دانند .

۲. این حدیث مورد اعراض علماى حدیث و متکلمین بوده و هیچ کسى به آن استناد نکرده است.

۳. خود ابن ماجه در سنن خود حدیث « المهدى حق و هو من ولد فاطمه » ؛ « مهدى حق است و او از اولاد فاطمه است » را نیز نقل کرده است . (۵)

۴.ابن قیم جوزیه این حدیث را در « المنار المنیف » نقل کرده و به طور مبسوط آن را تضعیف نموده است . (۶) حاکم نیشابورى نیز که این حدیث را نقل کرده از روى تعجب بوده نه آنکه به جهت مطابقتش با شروط شیخین آن را نقل کرده باشد. (۷)

ذهبى مى گوید : « … حدیث ( و لا مهدى الا عیسى بن مریم ) خبرى است منکر که ابن ماجه آن را نقل کرده است ».(۸)

قرطبى مى گوید : « حدیث . و لا مهدى الا عیسى بن مریم . معارض با احادیث این باب است . آن گاه مى گوید : احادیثى که نص بر خروج مهدى از عترت پیامبر و از اولاد فاطمه علیه السلام است ثابت بوده و اصح از این حدیث است ، پس حکم ، مطابق احادیث خروج مهدى از اولاد فاطمه است نه احادیث دیگر » . (۹)

۵.این حدیث را طبرانى نیز با سند خود از ابى امامه نقل کرده ولى در متن آن جمله ( ولا مهدى الا عیسى بن مریم ) نیامده است. (۱۰)

۶.روایات خروج مهدى از اولاد فاطمه علیه السلام متواتر است ، و همان گونه که در جاى خود اشاره شد عده ى زیادى به تواتر آن تصریح کرده اند ، ولى حدیث ( و لا مهدى الا عیسى بن مریم ) بر فرض صحت سند ، خبر واحد است، و هنگام تعارض ، خبر متواتر مقدم مى باشد. و نیز مشهور بین مسلمین در طول تاریخ اسلام، ظهور شخصى از اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه و اله و از اولاد فاطمه علیه السلام است ، این شهرت مى تواند مرجح احادیث مهدویت اسلامى باشد. ابوالفیض غمارى نیز در صدد پاسخ به حدیث فوق برآمده و با هشت اشکال به آن پاسخ گفته است . (۱۱)

قوت احتمال سوم

از بین این سه احتمال ، احتمال سوم قوى تر به نظر مى رسد، و آن این که بگوییم : رهبرى حکومت عدل جهانى توحیدى براى حضرت مهدى علیه السلام است ، گرچه حضرت عیسى علیه السلام نیز در این راستا همکارى گسترده اى با آن حضرت دارد. این احتمال مؤیداتى نیز دارد:

۱.حضرت مهدى علیه السلام وارث شرعى طرح کامل براى حکومت عدل توحیدى است که رسول خدا محمد مصطفى صلى الله علیه و اله براى بشریت به ارث گذاشته است.

۲.۲. مطابق برخى از روایات اسلامى ، حضرت مسیح علیه السلام از این که امام جماعت را بعد از فرود آمدنش از آسمان بر عهده مى گیرد امتناع مى کند ، و امامت را به فردى از افراد امت اسلامى واگذار مى کند، این خود دلیل بر آن است که رهبرى نهضت جهانى با حضرت مسیح علیه السلام نیست.

۳.خلاف حکمت الهى است دینى که نسخ شده به توسط رهبرش دوباره اجرا شود، در حالى که رهبرى از رهبران دین زنده و ناسخ وجود داشته باشد.

۴.مطابق آنچه که قبلا اشاره شد از اناجیل استفاده مى شود که حضرت عیسى علیه السلام به کمک « فرزند انسان » مى آید و در ملکوت خدا که به دست او برپا خواهد شد سهیم مى شود و او کسى غیر از حضرت مهدى علیه السلام نیست.

پى نوشت:

۱.مسند احمد ، ج ۵ ، ص ۱۳ ، المعجم الکبیر ، ج ۷ ، ص ۲۲۱ .

۲.معالم السنن ، ج ۴ ، ص ۳۲۱ ، ح ۱۷۰۳٫

۳. المسیح المنتظر و نهایه العالم ، عبدالوهاب عبدالسلام ، ص ۲۴۰ .

۴.سنن ابن ماجه ، ج ۲ ، ص ۱۳۴۰ ، ح ۴۰۳۹ .

۵.همان، ص ۱۳۶۸ ، ح ۴۰۸۶ .

۶.المنار المنیف ، ص ۱۳۰ ، ح ۳۲۵ .

۷.مستدرک حاکم ، ج ۴ ، ص ۴۴۱ .

۸.تهذیب التهذیب ، ج ۹ ، ص ۱۲۵ ، رقم ۲۰۲ ، ترجمه ى محمد بن خالد جندى .

۹.التذکره ، قرطبى ، ج ۲ ، ص ۷۰۱ .

۱۰.المعجم الکبیر ، ج ۸ ، ص ۲۱۴ ، ح ۷۷۵۷٫

۱۱.ابراز الوهم المکنون ، ص ۵۳۸ .

منبع: کتاب منجى از دیدگاه ادیان

ویژگى هاى منجى(عج) در کلام رضوى (علیه السلام)

 

اشاره:

عقیده به آمدن منجی که با آمدنش جهان از ظلم و فساد به عدالت و معنویت خواهد رسید، باوری همگانی و فرا دینی و قومی است. دین اسلام نیز تأکید فراوانی بر این عقیده دارد. قرآن و احادیث نبوی بسیار به آن پرداخته‌اند. امامان معصوم(علیه السلام) که جانشینان به حق پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) هستند انبوهی از روایات را در موضوع مهدویت بیان کرده‌اند.

امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) نیز احادیث متعددی در این باره دارد که بیان و بررسی تمام آنها از مجال یک مقاله خارج است. در این نوشتار سعی شده است روایاتی از ایشان که بیان‌گر ویژگی‌های امام عصر(عج) است مورد تحقیق قرار گیرد و در مجموع شش ویژگی بیان شده است که عنوانشان چنین است: ۱٫ غیبت و پنهان زیستی ۲٫ نداشتن پیمان با طاغوت ۳٫ شایعه رحلت ۴٫ جوانی و قدرت بدنی ۵٫ دارای میراث پیامبران(علیه السلام) ۶٫ نسل چهارم امام هشتم(علیه السلام).

مقدمه:
باور به منجیی که قیام او سر آغاز زندگی زیبای انسانی و سرشار از معنویت و محبّت است و ظهور مبارکش به حیات ستم‌گران و فاسدان پایان خواهد داد، عقیده تمام پیروان ادیان آسمانی و بسیاری از مکاتیب بشری است. در دین مبین اسلام نیز کمتر موضوعی را می‌توان یافت که به اندازه مهدویت دارای اهمیت باشد. علاوه بر صدها آیه قرآن که بر این حقیقت دلالت می‌کند کمتر مسأله‌ای را می‌توان یافت که تا این مقدار روایت از طریق شیعه و سنی داشته باشد. خبر از منجی اسلام، حضرت مهدی موعود(عج) قدمتی به قدمت خود اسلام دارد اولین کسی که از وجود چنین شخصی خبر داده آورنده این دین یعنی حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله) است و صحابه فراوانی این احادیث را از ایشان شنیده‌اند.

پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه و آله) با تأکید می‌فرماید:
وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّى یَخْرُجَ فِیهِ وَلَدِیَ الْمَهْدِیُّ(عج)(۲)؛
سوگند به خدایى که مرا به حقّ به پیامبرى برانگیخت اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد خداوند آن روز را طولانى کند تا فرزندم مهدى(عج) در آن روز ظهور کند.
و در روایتی دیگر شباهت کامل امام مهدی(عج) را به خودشان چنین بیان می‌دارند.
الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْق(۳)؛
مهدى از فرزندان من است اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است، از نظر قیافه و اخلاق شبیه‏ترین مردم به من است‏.

بعد از پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز جانشینان بزرگوار ایشان، از این ذخیره الهی خبر داده‌اند و هر امامی به تناسب اوضاع اجتماعی خویش در مورد امام مهدی(عج) سخن گفته‌ است.
از ثامن الحجج امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) نیز بیش از سی حدیث در موضوع مهدویت وارد شده است.(۴)

امام هشتم(علیه السلام) مانند پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به حتمی بودن ظهور تصریح می‌فرماید:
وَ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّهُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ فِی غَیْبَتِهِ الْمُطَاعُ فِی ظُهُورِهِ لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّى یَخْرُجَ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً؛(۵)
و پس از حسن فرزندش حجّت قائم که در دوران غیبتش منتظر او باشند و در ظهورش از او اطاعت کنند و اگر از دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد خداى تعالى آن روز را طولانى فرماید تا خروج کند و زمین را از عدل سرشار سازد همچنان که از جور پر شده باشد.

و وقتی قصیده دعبل به این دو بیت می‌رسد که حتمی بودن ظهور را بیان می‌کند:
خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَهَ خَارِجٌ یَقُومُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ وَ الْبَرَکَاتِ‏
یُمَیِّزُ فِینَا کُلَّ حَقٍّ وَ بَاطِلٍ وَ یُجْزِی عَلَى النَّعْمَاءِ وَ النَّقِمَاتِ‏
امام رضا(علیه السلام) به شدت اشک می‌ریزد و سپس سر خود را بلند کرده می‌فرماید:
یَا خُزَاعِیُّ نَطَقَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَى لِسَانِکَ بِهَذَیْنِ الْبَیْتَیْنِ(۶)
اى خزاعى! روح القدس این دو بیت را بر زبان تو جارى کرده است.‏
امام ثامن(علیه السلام) در دو بیتی که به قصیده دعبل اضافه نموده و از محل قبر خویش خبر داده باز به امام موعود(عج) اشاره می‌فرماید:
وَ قَبْرٌ بِطُوسَ یَا لَهَا مِنْ مُصِیبَهٍ تَوَقَّدَ فِی الْأَحْشَاءِ بِالْحُرُقَاتِ‏
إِلَى الْحَشْرِ حَتَّى یَبْعَثَ اللَّهُ قَائِماً یُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ وَ الْکُرُبَات‏.(۷)
معلوم است که مهدویت در میان موضوعات کلامی، اهمیت ویژه‌ای دارد و از این اهمیت فوق العاده، می‌توان به ضرورت بررسی این مقوله در کلام گهربار عالم آل محمد(صلی الله علیه و آله) پی برد. هر چند در یک مقاله نمی‌توان تمام احادیث مهدوی رسیده از این امام همام را بیان و بررسی کرد اما سعی می‌شود، برخی از ویژگی‌های امام مهدی(عج) در این مجال بررسی شود.
امید است مورد رضایت امام به حق رئوف واقع گردد.

ویژگی‌های امام مهدی(عج)
۱٫ پنهان زیستی (غیبت):
چنان که در مقدمه اشاره شد موضوع مهدویت توسط پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) مطرح شد و از آن زمان به بعد هم هر یک از امامان به فراخور فضای حاکم بر جامعه راجع به امام مهدی(عج) سخنانی بیان می‌کردند تا ضمن آشنا کردن مردم با مهدویت راه سوء استفاده را بر فرصت طلبان و مدعیان دروغین مهدویت ببندند. برای مثال در دوران امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) به دلیل ضعف و فرسودگی سلسله بنی‌أمیه و تازه کار بودن والیان حکومت بنی‌عباس، قیام‌های بسیاری انجام می‌گرفت و برخی هم برای ایجاد انگیزه کافی در پیروان خود قیام را به عنوان مهدویت انجام می‌دادند.(۸)

گروهی هم از امام انتظار قیام داشتند و در روایات بارها این درخواست مطرح شده است.(۹) لذا روایات متعددی از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) وجود دارد که از قیام‌های قبل از قیام امام مهدی(عج) نهی کرده‌اند.

در روایتی از امام باقر(علیه السلام) چنین آمده است:
کُلُّ رَایَهٍ تُرْفَعُ قَبْلَ رَایَهِ الْقَائِمِ(عج) صَاحِبُهَا طَاغُوت؛(۱۰)
هر پرچمی که قبل از پرچم امام مهدی(عج) فراشته گردد صاحب آن پرچم طغیان‌گر است.

یکی از این روایات به امام رضا(علیه السلام) نیز عرضه شده است و آن حضرت ضمن تأیید اصل حدیث، تفسیر راوی را از این حدیث ردّ کرده‌اند.(۱۱)
حسین بن خالد گفت: به حضرت امام رضا(علیه السلام) عرض کردم: عبد اللَّه بن بکیر حدیثى را روایت نموده و آن را تأویل می‌کرد. و من می‌خواهم آن را به شما عرضه دارم. فرمود: حدیث چیست؟ عرض کردم: عبد اللَّه بن بکیر می‌گفت: عبید بن زراره براى من نقل کرد: در ایامى که محمد بن عبد اللَّه پسر امام حسن مجتبى (معروف به محمد نفس زکیه) قیام کرده بود، روزى خدمت حضرت صادق(علیه السلام) بودم که یکى از شیعیان به خدمت حضرت رسید عرض کرد: قربانت شوم محمد بن عبد اللَّه قیام کرده و مردم هم دعوت او را براى قیام پذیرفته‏اند. نظر شما درباره قیام با وى چیست؟ فرمود: «تا وقتى که آسمان و زمین آرام است‏ تو نیز آرام باش!» عبد اللَّه بن بکیر می‌گفت: در این صورت مادام که آسمان و زمین آرام است قیامى به وقوع نمى‏پیوندد و بنابراین نه قیامى است و نه قائمى! حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: جدم حضرت صادق(علیه السلام) راست فرمود: و این طور که عبداللَّه بن بکیر تأویل کرده است نیست. منظور جدم اینست که تا وقتى آسمان از شنیدن صدا و زمین از فرو رفتن با لشکر (سفیانى) آرام است، تو نیز آرام گیر.

اما اوضاع جامعه در دوران مبارک ثامن الحجج امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) با دوران این دو امامان متفاوت بود. امامان سابق(علیه السلام) در اکثر مواقع به دلیل سعایت‌ افراد مغرض مورد آزار و اذیّت خلفا قرار می‌گرفتند و حتی در مواردی به زندان فرستاده می‌شدند و معمولا شیعیان از ارتباط با امامان(علیه السلام) محروم بودند. اما حضرت رضا(علیه السلام) به دلیل داشتن عنوان ولایت عهدی خلیفه، دارای قدرتی سیاسی در جامعه بود و شیعیان نیز آزاد بودند و به آسانی محضر امام می‌رسیدند. این قدرت سیاسی باعث گردیده بود تا برخی از شیعیان به این گمان برسند که امام رضا(علیه السلام) همان صاحب الامر و مهدی موعود(عج) است.

در روایتی ایوب بن نوح که مردی بسیار پرهیزکار و عابد و از وکلای امام هشتم بود(۱۲) به ایشان عرض می‌کند:
إِنِّی أَرْجُو أَنْ تَکُونَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ وَ أَنْ یَسُوقَهُ اللَّهُ إِلَیْکَ بِغَیْرِ سَیْفٍ فَقَدْ بُویِعَ لَکَ وَ ضُرِبَتِ الدَّرَاهِمُ بِاسْمِکَ فَقَالَ مَا مِنَّا أَحَدٌ اخْتَلَفَتْ إِلَیْهِ الْکُتُبُ وَ أُشِیرَ إِلَیْهِ بِالْأَصَابِعِ وَ سُئِلَ عَنِ الْمَسَائِلِ وَ حُمِلَتْ إِلَیْهِ الْأَمْوَالُ إِلَّا اغْتِیلَ أَوْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ حَتَّى یَبْعَثَ اللَّهُ لِهَذَا الْأَمْرِ غُلَاماً مِنَّا خَفِیَّ الْوِلَادَهِ وَ الْمَنْشَإِ غَیْرَ خَفِیٍّ فِی نَسَبِه‏.(۱۳)
من امیدوارم که شما صاحب الامر باشید، و خدا امر امامت را بدون شمشیر و خونریزى به شما رساند، زیرا براى شما (به ولایت عهدى مأمون) بیعت گرفته شده و به نام شما سکه زده‏اند.
حضرت فرمود: هیچ کس از ما خاندان نیست که مکاتبه داشته باشد و با انگشت به سویش اشاره کنند و از او مسأله بپرسند و اموال برایش برند، جز این که یا ترور شود و یا در بستر خود بمیرد (یا با شمشیر کشته شود و یا با زهر) تا زمانى که خدا براى این امر (امامت) کودکى را از ما خاندان مبعوث کند که ولادت و محل زندگی او نهان است ولى نسبت و دودمانش نهان نیست.

در این حدیث امام رضا(علیه السلام) برای رفع شبهه می‌فرماید امام مهدی(عج) کسی است که پنهانی به دنیا می‌آید و پنهانی زندگی می‌کند. اما من شناخته شده‌ام و با من مکاتبه می‌شود، مورد پرسش واقع می‌شوم. یعنی اینها نشانه این است که من مهدی موعود(عج) نیستم.
در پایان امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: اما پنهان زیستی بدان معنا نیست که کسی نمی‌داند او فرزند کیست. پدر و جدش کیست.
جمله آخر ردّی بر عقیده اهل سنت است زیرا آنها بر این باورند که پدر و جدّ مهدی موعود(عج) معلوم نیست. او در آخر الزمان به دنیا می‌آید و از نسل امام حسن مجتبی(علیه السلام) است اما معلوم نیست چندمین نسل امام حسن مجتبی(علیه السلام) باشد. امام رضا(علیه السلام) این باور غلط را ردّ کرده است و می‌فرماید نَسَب امام کاملاً روشن است و چنان که در ادامه خواهد آمد امام هشتم(علیه السلام) ایشان را چهارمین نسل خویش معرفی می‌کند.

امام رضا (علیه السلام)از پنهان زیستی امام مهدی(عج) با بیان‌های متفاوتی خبر داده‌اند:
الف) غیبت:
یکی از موضوعات بسیار مهمی که در مورد منجی و موعود اسلام مطرح است بحث غیبت یا زیست پنهانی است. این موضوع که متأسفانه به دلیل فهم ناصحیح اهل تسنن، مورد انکار آنها قرار گرفته است و به تندی با آن برخورد می‌کنند(۱۴) علاوه بر ریشه قرآنی(۱۵) اولین بار توسط پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) مطرح شده است.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً تَکُونُ بِهِ غَیْبَهٌ وَ حَیْرَهٌ تَضِلُّ فِیهَا الْأُمَمُ ثُمَّ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما؛(۱۶)
جابر بن عبد اللَّه انصارى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت کرد که فرمود: مهدى(عج) از فرزندان من است اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است، از نظر قیافه و اخلاق شبیه‏ترین مردم به من است، براى او غیبت و حیرتى است که امّتها در آن گمراه شوند، سپس مانند شهاب ثاقب پیش آید و زمین را پر از عدل و داد نماید همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.

بعد از نبی گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز تمام امامان(۱۷) از غیبت وصی آخر(عج) خبر داده‌اند. امام هشتم(علیه السلام) نیز علاوه بر این حدیث در روایت دیگری می‌فرمایند:
کَأَنِّی بِالشِّیعَهِ عِنْدَ فَقْدِهِمُ الثَّالِثَ مِنْ وُلْدِی کَالنَّعَمِ یَطْلُبُونَ الْمَرْعَى فَلَا یَجِدُونَهُ قُلْتُ لَهُ وَ لِمَ ذَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ لِأَنَّ إِمَامَهُمْ یَغِیبُ عَنْهُمْ فَقُلْتُ وَ لِمَ قَالَ لِئَلَّا یَکُونَ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَهٌ إِذَا قَامَ بِالسَّیْف؛(۱۸)
حسن بن علىّ بن فضّال از امام رضا(علیه السلام) روایت کند که فرمود: گویا شیعیان را مى‏بینم که در فقدان سومین نسل من مانند چهارپایان در طلب چراگاه برآیند امّا آن را نیابند، گفتم: اى فرزند رسول خدا! براى چه؟ فرمود: براى آنکه امامشان از آنها نهان شود، گفتم: براى چه؟ فرمود: براى آنکه چون با شمشیر قیام کند بیعت هیچ کس بر گردنش نباشد.
امام هشتم(علیه السلام) به دوران سخت بعد از امام حسن عسکری(علیه السلام) اشاره کرده و می‌فرمایند مردم در آن دوران دچار سرگردانی می‌شوند چون امامشان غایب است. و غیبت به این دلیل است که بیعت طغیان‌گری بر گردن او نباشد.

ب) دیده نشدن:
تعبیر دومی که امام هشتم(علیه السلام) برای بیان پنهان زیستی امام موعود(عج) به کار برده‌اند دیده نشدن جسم ایشان است. ریّان بن صلت گوید:
سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) یَقُولُ: وَ سُئِلَ عَنِ الْقَائِمِ(عج) فَقَالَ: لَا یُرَى جِسْمُهُ وَ لَا یُسَمَّى اسْمُه.(۱۹)
شنیدم امام رضا علیه السلام هنگامی که از ایشان در مورد قائم پرسیده شد، می‌فرمود: جسم ایشان دیده نمی‌گردد و نامش برده نمی‌شود.
با توجه به روایات دیگر، معلوم می‌شود منظور از بیان این ویژگی اشاره به ناشناس بودن امام است. یعنی ایشان به عنوان امام در جامعه ظاهر نمی‌شوند و کسی ایشان را به سمت امامت نمی‌بیند. نه این که واقعا جسم ایشان قابل رؤیت نباشد. بنابراین با این نوع روایات نمی‌توان عقیده شیخیّه را ثابت کرد. آنان معتقدند امام در دوران غیبت بدن مادی ندارد و با بدن مثالی در عالم هورقلیا زندگی می‌کند و نماینده‌ای با عنوان رکن رابع در زمین دارد.(۲۰)

احمد عابدی از پژوهشگران معاصر در نقد عقیده آنان می‌گوید: تحلیل این بدن هورقلیایی و اعتقاد به حیات امام زمان(عج) با بدن هورقلیایی، در واقع به معنای انکار حیات مادی امام زمان(عج) روی این زمین است؛ زیرا اگر مراد آن است که حضرت مهدی(عج) در عالم مثال و برزخ چه برزخ اول یا برزخ دوم زندگی می کند. آن چنان که قبر را آنان از عالم هور قلیا می‌دانند پس آن حضرت حیات با بدن عنصری ندارد و حیات او مثل حیات مردگان، در عالم برزخ است. دلیل عقلی می‌گوید باید غایت و هدف خداوند از آفرینش انسان زمینی، همیشه روی زمین وجود داشته باشد.(۲۱)

از روایات چنین بر می‌آید که مساله وجود همیشگی امام در روی زمین همواره برای شیعیان مورد سؤال بوده است و از امامان این پرسش انجام می‌گرفته است. راویان متعددی هم این پرسش را نزد امام رضا(علیه السلام) مطرح کرده‌اند. و امام با صراحت هر چه تمام‌تر با اشاره به «اضطرار به حجت» فرموده‌اند زمین بدون حجت خدا و امام لحظه‌ای هم باقی نمی‌ماند و اهلش را می‌بلعد. سلیمان جعفری (حمیری)(۲۲) یکی از این راویان است و چنین نقل می‌کند:
سَأَلْتُ الرِّضَا(علیه السلام) فَقُلْتُ تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ حُجَّهٍ فَقَالَ لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ طَرْفَهَ عَیْنٍ مِنْ حُجَّهٍ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا؛(۲۳)
از حضرت رضا(علیه السلام) پرسیدم: زمین از حجت خالى مى‏شود؟ فرمود اگر به قدر یک چشم به هم زدن، زمین از حجت خالى ماند اهل خود را فرو می‌برد.

محمد بن فضیل(۲۴) (فضل)(۲۵) نیز همین پرسش را از امام پرسیده و همین پاسخ را گرفته است.
نکته مهمی که امام هشتم(علیه السلام) در این مورد به آن می‌پردازد، ردّ نقلی است که از این نوع احادیث شده. برخی از راویان از امامان قبلی(علیه السلام) نقل کرده‌اند که تعبیر باقی نماندن زمین یا بلعیدن اهلش، کنایه ‌است و منظور این است که مردم مورد غضب الهی واقع می‌شوند. امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید چنین تفسیری صحیح نیست و منظور از بین رفتن واقعی زمین است. حسن بن علی وشاء از بزرگان اصحاب امام رضا(علیه السلام)(۲۶) از ایشان می‌پرسد:
هَلْ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ
آیا زمین بدون امام باقى می‌ماند؟
امام پاسخ می‌دهند: خیر. عرض می‌کند:
إِنَّا نُرَوَّى أَنَّهَا لَا تَبْقَى إِلَّا أَنْ یَسْخَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعِبَادِ
چنین روایت نموده‏اند که باقى نمی‌ماند مگر خدا بر بندگانش خشم گرفته باشد.
امام می‌فرمایند:
لَا تَبْقَى إِذاً لَسَاخَتْ؛(۲۷)
خیر نمی‌ماند در این صورت در هم فرو ریزد.
غیر از این راوی سرشناس، راویان دیگری هم این تفسیر را برای امام رضا(علیه السلام) نقل کرده‌اند و ایشان ردّ فرموده‌اند. مانند محمد بن فضیل،(۲۸) احمد بن عمر.(۲۹) بنابراین سلامت زمین و اهل آن نشان دهنده وجود همیشگی حجت خدا در روی زمین است و به دلیل غیبت امام نمی‌توان وجود ایشان را انکار کرد.

۲٫ نبستن پیمان با متجاوزان
امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
لِئَلَّا یَکُونَ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَهٌ إِذَا قَامَ بِالسَّیْف؛(۳۰)
اشاره به این نکته که در گردن امام قائم(عج) بیعتی نسبت به طاغوت نیست نشانه و ویژگی دیگری است که ناظر به بیعت امام رضا(علیه السلام) با طاغوت زمان خویش است بنابراین امکان ندارد ایشان موعود مورد نظر پیامبر(صلی الله علیه و آله) باشد.

در روایات ما عدم بیعت با سرکشان، یکی از دلیل‌های وقوع غیبت شمرده شده است. خود امام زمان(عج) در توقیعی چنین فرمودند:
وَ أَمَّا عِلَّهُ مَا وَقَعَ مِنَ الْغَیْبَهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ إِنَّهُ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ مِنْ آبَائِی(علیه السلام) إِلَّا وَ قَدْ وَقَعَتْ فِی عُنُقِهِ بَیْعَهٌ لِطَاغِیَهِ زَمَانِهِ وَ إِنِّی أَخْرُجُ حِینَ أَخْرُجُ وَ لَا بَیْعَهَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّوَاغِیتِ فِی عُنُقِ.(۳۱)
و امّا علت وقوع غیبت، خداى تعالى مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از چیزهایى که اگر براى شما آشکار گردد شما را اندوهناک مى‏کند مپرسید»، بر گردن همه پدرانم بیعت سرکشان زمانه بود امّا من وقتى خروج نمایم بیعت هیچ سرکشى بر گردنم نیست.

۳٫ شایعه رحلت
در حدیثی عالم آل محمد(صلی الله علیه و آله) به دو شایعه که در دوران غیبت امام، بین مردم منتشر می‌شود، اشاره می‌فرمایند:
محمد بلخی می‌گوید:
سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) یَقُولُ إِنَّکُمْ سَتُبْتَلَوْنَ بِمَا هُوَ أَشَدُّ وَ أَکْبَرُ تُبْتَلَوْنَ بِالْجَنِینِ فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ الرَّضِیعِ حَتَّى یُقَالَ غَابَ وَ مَاتَ وَ یَقُولُونَ لَا إِمَامَ وَ قَدْ غَابَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ غَابَ وَ غَابَ وَ هَا أَنَا ذَا أَمُوتُ حَتْفَ أَنْفِی؛(۳۲)

شنیدم امام رضا(علیه السلام)فرمود: «شما در آتیه نزدیک به چیزى شدیدتر و بزرگ‌تر آزمایش خواهید شد، به طفلى در شکم مادر خود، و کودکى شیرخوار امتحان خواهید شد تا آن که گفته شود از دیده‏ها پنهان شد و مرد، و بگویند: دیگر امامى نیست، در حالى که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله غایب شد و باز غایب شد و غایب شد (یک بار در غار حرا و یک بار در شعب ابى طالب خانه عبد اللَّه بن ارقم و یک بار هم در غار ثور)، و این هم من که به مرگ خواهم مرد.

شایعه اول آن که: امامی وجود ندارد. امام رضا(علیه السلام) پاسخ آن را در روایات بیانگر اضطرار به حجت داده‌اند. امام فرمودند زمین هرگز بدون امام باقی نمی‌ماند و نباید این سخن پذیرفته شود.

شایعه دوم این که: امام از دنیا رفته است. علاوه بر این حدیث در حدیث دیگری نیز امام رضا(علیه السلام) به این سخن اشاره کرده‌اند. برادر امام کاظم(علیه السلام) نقل می‌کند که امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
وَ هُوَ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِیهِ وَ جَدِّهِ صَاحِبُ الْغَیْبَهِ یُقَالُ مَاتَ أَوْ هَلَکَ أَیَّ وَادٍ سَلَکَ؛(۳۳)
و اوست دور از مردم و تنها، دور از پدر و جدّ و صاحب غیبت، مردم درباره او گویند: معلوم نیست مرده یا هلاک شده و به کدام وادی رفته‏.
اساساً یکی از ویژگی‌های موعود(عج) همین است زیرا وقتی مفضل بن عمر از امام صادق(علیه السلام) می‌‌پرسد: مَا عَلَامَهُ الْقَائِمِ؟
امام(علیه السلام) می‌فرماید:
قَالَ إِذَا اسْتَدَارَ الْفَلَکُ فَقِیلَ مَاتَ أَوْ هَلَکَ فِی أَیِّ وَادٍ سَلَکَ؛(۳۴)
هنگامى که گردون آن قدر بگردد که بگویند: مرد؟ یا هلاک شد؟ در کدام بیابان پا نهاد؟
با توجه به این پیش بینی امامان همواره به شیعیان هشدار می‌دادند که این سخن و شایعه را از کسی نپذیرند و باور نکنند که گروهی از دفن امام می‌آیند و دستشان از خاک قبر او خاکی شده است. امام صادق(علیه السلام) به حازم بن حبیب می‌فرماید:
فَمَنْ جَاءَکَ یَقُولُ إِنَّهُ نَفَضَ یَدَهُ مِنْ تُرَابِ قَبْرِهِ فَلَا تُصَدِّقْه‏؛(۳۵)
پس اگر کسى نزد تو آمد بگوید که دستش را از خاک قبر او پاک داده است تصدیقش مکن.

جالب است بدانیم گروهی از واقفه برای اثبات ادعای خود مبنی بر زنده بودن امام موسی کاظم(علیه السلام) این نوع احادیث را بر ایشان حمل می‌کردند و یکی از اقدامات امام رضا(علیه السلام) رفع این شبهه بود.(۳۶)

نکته مهم: مساله بسیار مهمی که امام رضا(علیه السلام) در موضوع غیبت در این حدیث اشاره ‌فرموده و کمک مؤثری برای پذیرش غیبت به شمار می‌رود، پیشینه غیبت است امام می‌فرماید پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز بارها غیبت کرده‌اند و غیبت تنها برای امام عصر(عج) اتفاق نیفتاده است که امری بی‌سابقه باشد و پذیرش آن سخت گردد. با آن که همه امامان(علیه السلام) به امر غیبت اهتمام فراوان داشته‌اند اما در میان امامان(علیه السلام) تنها امام هشتم(علیه السلام) است که به پیشینه غیبت اشاره می‌نماید پیشینه‌ای که مورد توجه خود امام زمان(عج) است و شیخ صدوق را مأمور نوشتن کتابی با همین موضوع می‌نماید و شیخ صدوق برای امتثال این امر، کتاب کمال الدین و تمام النعمه را به رشته تحریر در می‌آورد. شیخ صدوق از مولایمان امام عصر(عج) چنین نقل می‌کند:
آمُرُکَ أَنْ تُصَنِّفَ وَ لَکِنْ صَنِّفِ الْآنَ کِتَاباً فِی الْغَیْبَهِ وَ اذْکُرْ فِیهِ غَیْبَاتِ الْأَنْبِیَاء؛(۳۷)
اکنون تو را امر مى‏کنم که در باره غیبت کتابى تألیف کنى و غیبت انبیاء(علیه السلام) را در آن بازگوئى.

۴٫ جوانی و قوّت بدن:
چنان که گفته شد ولایت عهدی و موقعیت سیاسی خاص امام رضا(علیه السلام) باعث شد تا اطرافیان و اصحاب امام گمان کنند ایشان امامی است که قرار است زمین را پر از عدل و داد نماید. امام برای رفع این شبهه ویژگی‌هایی از امام مهدی(عج) نقل می‌فرمایند تا معلوم گردد ایشان قائم موعود(عج) نیستند.

در روایتی از ریّان بن صلت که راوی ثقه و مورد اطمینان است(۳۸) و امام رضا(علیه السلام) به ایشان لباسی را هدیه کرده‌اند(۳۹) چنین نقل شده است:
قُلْتُ لِلرِّضَا(علیه السلام) أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ أَنَا صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ وَ لَکِنِّی لَسْتُ بِالَّذِی أَمْلَؤُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ کَیْفَ أَکُونُ ذَلِکَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ ضَعْفِ بَدَنِی وَ إِنَّ الْقَائِمَ هُوَ الَّذِی إِذَا خَرَجَ کَانَ فِی سِنِّ الشُّیُوخِ وَ مَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِیّاً فِی بَدَنِهِ حَتَّى لَوْ مَدَّ یَدَهُ إِلَى أَعْظَمِ شَجَرَهٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَقَلَعَهَا وَ لَوْ صَاحَ بَیْنَ الْجِبَالِ لَتَدَکْدَکَتْ صُخُورُهَا؛(۴۰)
به امام رضا(علیه السلام) گفتم: آیا شما صاحب الامر هستید؟ فرمود: من صاحب الامر هستم امّا آن کسى که زمین را از عدل سرشار سازد همچنان که پر از جور شده باشد نیستم و چگونه او باشم در حالى که ضعف بدن مرا مى‏بینى، و قائم کسى است که در سنّ پیران و چهره جوانان قیام کند و نیرومند باشد به حدّی که اگر دستش را به بزرگترین درخت روى زمین دراز کند آن را از جاى برکند و اگر بین کوهها فریاد برآورد صخره‏هاى آن فرو پاشد.

وقتی عبدالسلام هَرَوی از راویان معتبر و دوست‌داران سر سخت اهل بیت(علیه السلام)(۴۱) از امام هشتم در مورد نشانه‌های قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) پرسش می‌کند، امام به همین پاسخ اشاره می‌فرمایند و اضافه می‌نماید که این جوانی برای موعود(عج) جاودانی است. ابوصلت می‌گوید:
قُلْتُ لِلرِّضَا(علیه السلام) مَا عَلَامَاتُ الْقَائِمِ مِنْکُمْ إِذَا خَرَجَ قَالَ عَلَامَتُهُ أَنْ یَکُونَ شَیْخَ السِّنِّ شَابَّ الْمَنْظَرِ حَتَّى إِنَّ النَّاظِرَ إِلَیْهِ لَیَحْسَبُهُ ابْنَ أَرْبَعِینَ سَنَهً أَوْ دُونَهَا وَ إِنَّ مِنْ عَلَامَاتِهِ أَنْ لَا یَهْرَمَ بِمُرُورِ الْأَیَّامِ وَ اللَّیَالِی حَتَّى یَأْتِیَهُ أَجَلُه؛(۴۲)
به امام رضا(علیه السلام) گفتم: علامت ظهور قائم شما چیست؟ فرمود: نشانه‏اش این است که در سنّ پیرى است ولى قیافه‌اش جوان است به گونه‏اى که بیننده مى‏پندارد چهل ساله و یا کمتر از آن است و نشانه دیگرش آن است که به گذشت شب و روز پیر نشود تا آنکه اجلش فرا رسد.

۵٫ میراث‌دار پیامبران(علیه السلام):
حضرت ثامن الحجج(علیه السلام) نشانه دیگری برای شناخت امام موعود(عج) بیان می‌دارند:
یَکُونُ مَعَهُ عَصَا مُوسَى وَ خَاتَمُ سُلَیْمَانَ(علیه السلام)؛(۴۳)
عصاى موسى و خاتم سلیمان علیهما السّلام با اوست.
همراه داشتن آثار پیامبران(علیه السلام) یکی از روشن‌ترین راه‌ها برای شناختن امام مهدی(عج) از مدعیان دروغین است. سید حسنی بعد از دیدار با امام عصر(عج) از ایشان درخواست می‌نماید برای اثبات امامت خویش میراث پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نشان دهد.(۴۴)

در روایات از همراه داشتن زره و عمامه و سلاح و پرچم پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)(۴۵) و پیراهن حضرت آدم و ابراهیم و یوسف(علیه السلام) و سنگ حضرت موسی(علیه السلام)(۴۶) نیز سخن به میان آمده است.

۶٫ چهامین نسل امام رضا(علیه السلام):
ذَاکَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی یُغَیِّبُهُ اللَّهُ فِی سِتْرِهِ مَا شَاءَ ثُمَّ یُظْهِرُهُ فَیَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛(۴۷)
او چهارمین نسل من است، خداوند او را در پره خود نهان سازد سپس او را ظاهر کند و به واسطه او زمین را از عدل و داد لبریز سازد هم‌چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد.

با این بیان، امام رضا(علیه السلام) شخص امام مهدی(عج) را برای شیعیان معرفی می‌کند و روشن می‌نماید که موعود پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بر خلاف ادعای اهل تسنن فردی کاملاً شناخته شده و معلوم است. و نیز بر خلاف شبهه پراکنی‌های دشمنان تشیع(۴۸) هرگز هویت مهدی(عج) نزد اهل بیت(علیه السلام) مجهول نبوده است.

به امید روزی که یوسف زهرا با تمام این نشانه‌ها بر همه مردم آشکار گردد.
والحمد لله رب العالمین

پی‌نوشت‌:
۱. عضو هیات علمی مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت).

۲. کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۲۸۰، ح۲۷ (ناشر: اسلامیه‏، مکان چاپ تهران‏، سال چاپ ۱۳۹۵ ق‏، نوبت چاپ دوم، دو جلدی‏).
۳. کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص ۲۸۶، ح۱٫
۴ . ر. ک. معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج۵، از ص۴۴۱ تا ص۴۸۶٫ (چاپ سال ۱۴۲۸ق، هشت جلدی).
۵ . کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۲، ص: ۳۷۲ ح۶: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ قَالَ سَمِعْتُ دِعْبِلَ بْنَ عَلِیٍّ الْخُزَاعِیَّ یَقُولُ… فَقَالَ [الرضا(علیه السلام)] یَا دِعْبِلُ الْإِمَامُ بَعْدِی مُحَمَّدٌ ابْنِی وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِیٌّ وَ بَعْدَ عَلِیٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ.
۶ . کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۲، ص: ۳۷۲ ح۶٫
۷ . کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۲، ص: ۳۷۴حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ قَالَ دَخَلَ دِعْبِلُ بْنُ عَلِیٍّ الْخُزَاعِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) بِمَرْوَ.
۸ . کافی، ج‏۸، ص۳۱۰، ح۴۸۳: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ الصَّیْحَهُ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ وَ الْیَمَانِیُّ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنْ خَرَجَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ قَبْلَ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ أَ نَخْرُجُ مَعَهُ قَالَ لَا. (ناشر اسلامیه‏، مکان چاپ تهران‏، سال چاپ ۱۳۶۲ ش‏، نوبت چاپ: دوم، هشت جلدی).
۹ . کافی، ج‏۱، ص۳۵۶، ح۱۶: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْجَارُودِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَکْرِ بْنِ دَأْبٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) أَنَّ زَیْدَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) دَخَلَ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ(علیه السلام) وَ مَعَهُ کُتُبٌ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَهِ یَدْعُونَهُ فِیهَا إِلَى أَنْفُسِهِمْ وَ یُخْبِرُونَهُ بِاجْتِمَاعِهِمْ وَ یَأْمُرُونَهُ بِالْخُرُوج.
۱۰ . غیبت نعمانی، ص۱۱۴، ح۹: وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ الزُّهْرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ بْنِ عِیسَى الْحُسَیْنِیُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مَالِکِ بْنِ أَعْیَنَ الْجُهَنِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ:
۱۱ . أمالی شیخ طوسی ص۴۱۲، ح۹۲۶: أخبرنا محمد بن محمد (شیخ مفید) قال أخبرنی الشریف أبو محمد أحمد بن محمد بن عیسى العلوی الزاهد، قال حدثنا حیدر بن محمد بن نعیم السمرقندی، قال حدثنا أبو عمرو محمد بن عمر الکشی، قال حدثنا حمدویه بن نصر، عن محمد ابن عیسى، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) إِنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ بُکَیْرٍ یَرْوِی حَدِیثاً وَ یَتَأَوَّلُهُ وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ أَعْرِضَهُ عَلَیْکَ فَقَالَ مَا ذَاکَ الْحَدِیثُ قُلْتُ قَالَ ابْنُ بُکَیْرٍ حَدَّثَنِی عُبَیْدُ بْنُ زُرَارَهَ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَیَّامَ خَرَجَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ قَدْ خَرَجَ وَ أَجَابَهُ النَّاسُ فَمَا تَقُولُ فِی الْخُرُوجِ مَعَهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) اسْکُنْ مَا سَکَنَتِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُکَیْرٍ فَإِذَا کَانَ الْأَمْرُ هَکَذَا فَلَمْ یَکُنْ خُرُوجٌ مَا سَکَنَتِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ فَمَا مِنْ قَائِمٍ وَ مَا مِنْ خُرُوجٍ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ صَدَقَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) وَ لَیْسَ الْأَمْرُ عَلَى مَا تَأَوَّلَهُ ابْنُ بُکَیْرٍ إِنَّمَا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) اسْکُنْ مَا سَکَنَتِ السَّمَاءُ مِنَ النِّدَاءِ وَ الْأَرْضُ مِنَ الْخَسْفِ بِالْجَیْش.
۱۲ . رجال‏ نجاشی ص۱۰۲٫
۱۳ . کافی، ج‏۱، ص ۳۴۲، ح۲۵: عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا‏(علیه السلام):
۱۴ . ابن قیم، المنار المنیف، ص۱۵۳٫
۱۵ . سوره ملک آیه ۳۰، سوره حج آیه ۴۵، سوره لقمان آیه ۲۰٫
۱۶ . کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۲۸۶، ح۱: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَهَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ:
۱۷ . ر. ک. کمال الدین و تمام النعمه، باب ۲۳ به بعد اخبار امامان(علیه السلام) از وقوع غیبت.
۱۸ . کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۲، ص۴۸۰، ح۴: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ:
۱۹ . کافی، ج‏۱، ص۳۳۳، ح۳: عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ:
۲۰ . «جوامع الکلم »رساله رشتیه، قسمت۳، ص۱۰۰؛ نقل از فصل‌نامه تخصصی انتظار، ش۲، ص۳۰۲٫
۲۱ . مقاله «مهدویت و فرقه‌های انحرافی»، فصل‌‌نامه تخصص انتظار، زمستان۱۳۸۰، ش۲، ص۳۰۴٫ (با کمی تصرف).
۲۲ . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج۱، ص۲۷۲، ح۴ (انتشارات جهان، ۱۳۷۸ ق، دو جلد در یک جلد).
۲۳ . محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائرالدرجات، (انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشى قم، ۱۴۰۴ هجرى قمرى، تک جلدی) ص۴۸۹، ح۸، کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۲۰۴، عیون‏أخبارالرضا(علیه السلام)، ج۱، ص۲۷۲ و علل ‏الشرائع، ج۱، ص۱۹۸: أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الدِّینَوَرِیِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی قَتَادَهَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ:
۲۴ . بصائرالدرجات، ص۴۸۸، ح۴٫
۲۵ . عیون‏أخبارالرضا(علیه السلام)، ج۱، ص۲۷۲، ح۱٫
۲۶ . رجال نجاشی، ص۳۹٫
۲۷ . بصائرالدرجات، ص۴۸۹، ح۷ و عیون‏أخبارالرضا(علیه السلام)، ج۱، ص۲۷۲، ح۳ و کافی، ج۱، ص۱۷۹، ح۱۳: الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام).
۲۸ . کافی، ج۱، ص۱۷۹، ح۱۱ و عیون‏أخبارالرضا(علیه السلام)، ج۱، ص۲۷۲، ح۲٫
۲۹ . بصائرالدرجات ص ۴۸۹ ح ۶ و عیون‏أخبارالرضا(علیه السلام)، ج۱، ص۲۷۲، ح۲٫
۳۰ . کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۲، ص۴۸۰، ح۴: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ:
۳۱ . کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۲، ص۴۸۵، ح۴: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْکُلَیْنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِیَّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَنْ یُوصِلَ لِی کِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِیهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْکَلَتْ عَلَیَّ فَوَرَدَتْ فِی التَّوْقِیعِ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَان(عج)‏…
۳۲ . غیبت نعمانی، ص۱۸۰، ح۲۷: مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی یَعْقُوبَ الْبَلْخِیِّ قَالَ:
۳۳ . کافی، ج‏۱، ص۳۲۲، ح۱۴: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِیِّ جَمِیعاً عَنْ زَکَرِیَّا بْنِ یَحْیَى بْنِ النُّعْمَانِ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ جَعْفَرٍ یُحَدِّثُ الْحَسَنَ بْنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فَقَالَ: … و الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‏۲، ص۲۷۶ (شیخ مفید، ناشر: کنگره شیخ مفید، مکان چاپ: قم‏، سال چاپ: ۱۴۱۳ ق‏، نوبت چاپ: اول)
۳۴ . غیبت نعمانی، ص۱۵۶، ح۱۹: وَ بِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا یُونُسُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام):
۳۵ . غیبت نعمانی، ص۱۷۲، ح۶ وَ بِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَهَ عَنْ سَلَمَهَ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ حَازِمِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)… ثُمَّ قَالَ لِی یَا حَازِمُ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ یَظْهَرُ فِی الثَّانِیَهِ.
۳۶ . رجال‏ کشی، ص۴۷۵، ح۹۰۲
۳۷ . کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۳، مقدمه المؤلف.
۳۸ . رجال‏ نجاشی، ص۱۶۵٫
۳۹ . رجال کشی، ص۵۴۸٫
۴۰ . کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج‏۲، ص: ۳۷۶ح ۷: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ:
۴۱ . رجال‏ کشی، ص۶۱۶٫
۴۲ . کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۲، ص۶۵۲، ح۱۲: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِیٍّ الْأَنْصَارِیُّ عَنْ أَبِی الصَّلْتِ الْهَرَوِیِّ قَالَ:
۴۳ . کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج‏۲، ص: ۳۷۶ح ۷: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ:
۴۴ . بحارالأنوار، ج۵۳، ص۱۵٫
۴۵ . کافی، ج۱، ص۲۳۲، ح۱ و الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد ، ج۲، ص۱۸۷٫
۴۶ . کافی، ج۱، ص۲۳۱، ح۳٫
۴۷ . کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج‏۲، ص: ۳۷۶ح ۷: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ:
۴۸ . احمد الکاتب، الأمام المهدی حقیقه تاریخیّه أم فرضیّه فلسفیّه.

   منبع: روزنامه قدس

قرآن کریم و تصدى مقام امامت در کودکى

اشاره:

امامت رهبری و پیشوایی جامعه اسلامی به نصب الهی و جانشینی پیامبر اکرم(ص) در امور دینی و دنیوی است. این آموزه، از اصول مذهب شیعه و از اختلافات اعتقادی میان شیعه و اهل سنت است. اهمیت امامت نزد شیعیان باعث شده که آنان امامیه لقب گیرند. بنابر آموزه‌های شیعه، پیامبر اکرم(ص) از ابتدای دوران رسالت به معرفی خلیفه خویش و امام مسلمانان پس از وفات خود، اهتمام جدی داشت. اقدامات آن حضرت در این مسیر، از نخستین دعوت علنی، با معرفی امام علی(ع) به عنوان خلیفه و جانشینِ بعد از خود آغاز شد.

از نظر قرآن کریم تصدّى مقام نبوت و امامت توسط کودک نه تنها امرى ناممکن نیست، بلکه قرآن آشکارا مى فرماید: ما ولایت، نبوّت و امامت را به افرادى در کودکى داده ایم:

۱ . یحیى بن زکریا(علیه السلام)

خداوند متعال خطاب به حضرت یحیى(علیه السلام) مى فرماید: ( یا یَحْیى خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّه وَآتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً)؛(۱) «اى یحیى! کتاب آسمانى ما را به قوت بگیر و ما به او در کودکى مقام نبوّت دادیم.»

«فخر رازى» درباره حکمى که خداوند به حضرت یحیى(علیه السلام) داد، مى گوید: «مراد از حکم در آیه شریفه، همان نبوّت است؛ زیرا خداوند متعال عقل او را در کودکى محکم و کامل کرد و به او وحى فرستاد. چرا که خداوند متعال حضرت یحیى(علیه السلام)و عیسى(علیه السلام)را در کودکى به پیامبرى برگزید، بر خلاف حضرت موسى(علیه السلام)و محمّد(صلى الله علیه وآله) که آنان را در بزرگ سالى به رسالت مبعوث نمود.»(۲)

۲ . عیسى بن مریم(علیه السلام)

خداوند متعال مى فرماید: ( فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً قالَ إِنِّى عَبْدُ اللهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً * وَجَعَلَنِى مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَأَوْصانِى بِالصَّلاهِ وَالزَّکاهِ ما دُمْتُ حَیّاً…)؛(۳) «مریم [در پاسخ ملامت گران] به طفل اشاره کرد، آن ها گفتند: چگونه با طفلى که در گهواره است سخن گوییم. آن طفل گفت: همانا من بنده خدایم که مرا کتاب آسمانى و شرفِ نبوّت عطا فرمود. و مرا هرکجا باشم براى جهانیان مایه برکت و رحمت گردانید و تا زنده ام مرا به نماز و زکات سفارش کرد»

«قندوزى حنفى» . در کتاب خود در بابى پیرامون امام مهدى(علیه السلام) بعد از ذکر ولادت آن حضرت . مى نویسد: «گفته اند که خداوند . تبارک و تعالى، او را در کودکى حکمت و فصل الخطاب عنایت فرمود و او را نشانه اى براى عالمیان قرار داد، همان گونه که در شأن حضرت یحیى(علیه السلام) فرمود: ( یا یَحْیى خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّه وَآتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً). و نیز در شأن حضرت عیسى(علیه السلام) فرمود: ( قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِى الْمَهْدِ صَبِیّاً * قالَ إِنِّى عَبْدُ اللهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَجَعَلَنِى نَبِیّاً).(۴)

۳ . شاهدى از خانه زلیخا

قرآن کریم در قضیه حضرت یوسف(علیه السلام) و زلیخا مى فرماید: ( وَشَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُل فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْکاذِبِینَ * وَإِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُر فَکَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصّادِقِینَ)؛ «[براى درستى سخن یوسف] شاهدى از بستگان زن گواهى داد و گفت: اگر پیراهن یوسف از جلو دریده باشد، زن راستگو و یوسف از دروغگویان است. و اگر پیراهن از پشت دریده است، زن دروغ گو و یوسف از راستگویان است.»

شیخ مفید(رحمه الله) مى نویسد: «اهل تفسیر . به جز شمار اندکى . در آیه شریفه ( وَشَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها…)، اتفاق کرده اند که آن شاهد، طفلى صغیر در گهواره بود. خداوند متعال او را به نطق درآورد تا حضرت یوسف(علیه السلام) را از گناه تبرئه نموده و تهمت را از او دور کند.»(۵)

از میان مفسرین اهل سنت نیز ابن کثیر در تفسیر خود مى نویسد: عوفى از ابن عباس در مورد آیه ( وَشَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها…) نقل مى کند که شاهد کودکى در گهواره بود و هم چنین از ابوهریره نقل شده که او کودکى در خانه بود(۶)

هم چنین آلوسى مى گوید: عده اى گفته اند که این شاهد، پسر دایى ذولیخاه بوده و او طفلى در گهواره بود که خداوند او را در پاکى یوسف به نطق آورد از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) روایت شده که چهار نفر در گهواره صحبت کردند، اول ماشطه دختر فرعون، دوم شاهد یوسف، سوم صاحب جُرَیج و چهارم عیسى بن مریم.(۷)

هرچند طفل، پیامبر یا امام نبوده، ولى از آن استفاده مى شود که ممکن است کسى در طفولیّت به حقّ و حقیقت حکم کند.(۸)

پی نوشت:

۱ . سوره مریم، آیه ۱۲٫

۲ . تفسیر فخر رازى، ج ۱۱، ص ۱۹۲٫

۳ . سوره مریم، آیه ۲۹٫

۴ . ینابیع الموده، ص ۴۵۴٫

۵ . الفصول المختاره، ص ۳۱۶٫

۶ . تفسیر ابن کثیر ج ۴، ص ۳۸۳٫

۷ . تقسیر آلوسى ج ۸، ص ۴۸۸٫

۸ . على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۱۹۹٫