امام علي (عليه السلام)

نوشته‌ها

ادله اثبات ولايت

احتجاج امام علي عليه السلام با ابوبكر
حضرت امام صادق (عليه السلام ) از پدرانش روايت مى كند، چون ابوبكر پايه هاى خلافت خود را محكم يافت جهت عذر آوردن نزد امام على (عليه السلام ) مى رود و به حضرت مى گويد: يا اباالحسن (عليه السلام ) به خدا سوگند ميل و رغبتى به خلافت نداشتم و خود را از ديگران به اين مقام سزاوارتر نمى دانم.

امام على (عليه السلام ): اگر مساءله چنين است پس چه چيز تو را به اين كار وادار كرد؟

ابوبكر عرض كرد: از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: خداوند امت مرا به گمراهى جمع نمى كند، چون جماعت مردم را ديدم و مخالفانى مشاهده نكردم اين مقام را پذيرفتم .

امام على (عليه السلام ): آيا من و گروهى چون سلمان ، عمار، ابوذر و…(436) كه از بيعت با تو امتناع ورزيدند، افرادى از اين امت بودند يا نه ؟

ابوبكر: آرى شما و همه ايشان از امت بوديد.

امام على (عليه السلام ): در اين صورت حديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با مخالفت اين گروه را، براى خود دليل خلافت محسوب مى كنى ؟

ابوبكر: من تا خاتمه كار خلافت ، از مخالفت ايشان بى اطلاع بودم و چون مطلع شدم ترسيدم با كنار كشيدنم ، مردم از دين برگردند.

امام على (عليه السلام): بگو چه خصوصياتى را خليفه بايد داشته باشد؟

ابوبكر: خيرخواهى و وفا و عدم چاپلوسى و نيك سيرتى و عدالت خواهى و عالم بودن به كتاب و فصل الخطاب و داشتن زهد و دفاع از مظلومين.

امام على (عليه السلام): تو را به خدا: اين صفاتى را كه گفتى ، آيا در وجود خود مى يابى يا در وجود من ؟

ابوبكر: در وجود تو يا اباالحسن (عليه السلام).

امام على (عليه السلام ): تو را به خدا: آيا دعوت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را، نخست من اجابت كردم يا تو؟

ابوبكر: البته تو.

امام على (عليه السلام ): آيا سوره برائت را در موسم حج به مشركان من ابلاغ كردم يا تو؟

ابوبكر: بلى ؛ تو قرائت كردى .

امام على (عليه السلام ): آيا در موقع هجرت حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم من جان خود را سپر آن حضرت قرار دادم يا تو؟

ابوبكر: الحق كه تو بودى .

امام على (عليه السلام ): آيا در روز غدير من مولاى تو و همه مسلمانان شدم يا تو؟

ابوبكر: بلكه ، تو.

امام على (عليه السلام ): آيا در آيه زكات ، ولايتى كه بر ولايت خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هم رديف آمده مربوط به تو است يا من ؟

ابوبكر: مربوط به تو است .

امام على (عليه السلام ): آيا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى مباهله مشركين نصارا با اهل و فرزندان من به سوى آنها خارج شد يا با تو و فرزندانت ؟

ابوبكر: نه با شما و فرزندانت خارج شد.

امام على (عليه السلام ): آيا آيه تطهير درباره من و اهل بيتم نازل شده يا درباره تو و اهل بيت تو؟

ابوبكر: يقينا براى تو و اهل بيت تو نازل شد.

امام على (عليه السلام ): آيا در زير كساء من و همسرم و فرزندانم به دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مشمول واقع شديم يا تو؟

ابوبكر: بلى تو و اهل و فرزندانت بودند.

امام على (عليه السلام ): آيا منم صاحب آيه يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شرده مستطيرا يا تو هستى ؟

ابوبكر: البته تويى .

امام على (عليه السلام ) آيا تو بودى آنكه آفتاب براى او برگشت تا او نماز خود را خواند سپس آفتاب غروب كرد يا من بودم ؟

ابوبكر: تو بودى .

امام على (عليه السلام ): آيا تو بودى آنكه در روز احد از جانب آسمان او را چنين خطاب كردند. لا سيف الا ذوالفقار لا فتى الا على يا من بودم ؟

ابوبكر: البته تو بودى …

امام على (عليه السلام ): آيا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را به سوى طايفه جن ماءموريت داد و او ماءموريت را پذيرفت تو بودى يا من ؟

ابوبكر: يا على تو بودى .

امام على (عليه السلام ): آيا منم كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به علم قضا و فصل الخطاب دلالت كرد و فرمود: على اقضاكم يا تويى ؟

ابوبكر: تو بودى

امام على (عليه السلام ): آيا تو بودى آن كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حق او به فاطمه عليهاالسلام فرمود: تو با كسى ازدواج كردى كه از حيث ايمان و اسلام بر همه مقدم است يا من بودم ؟

ابوبكر: آن شخص تو بودى .

امام على (عليه السلام ): آيا تو بودى در روز بدر كه ملك هاى هفت آسمان به او سلام دادند، يا من بودم ؟

ابوبكر: البته تو بودى [1]…

امام على (عليه السلام ) از مناقب خويش مى گفت و ابوبكر آن را تصديق مى كرد. آنگاه امام به او فرمود: پس چه چيز تو را از خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و دين خدا باز داشته و مقامى را كه اهليت آن را ندارى تصاحب كردى ؟

ابوبكر در اين حال به گريه افتاد و عرض كرد: راست فرمودى امروز را به من مهلت بده تا در اين مبارزه بينديشم . آنگاه به سوى خانه خود مراجعه كرد. سحرگاه ابوبكر به خدمت امام على (عليه السلام ) آمد و گفت : يا اباالحسن دستت را باز كن تا با تو بيعت كنم و ماجراى خواب شب گذشته خود را كه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به او بى اعتنايى كرده و به او فرموده ، كه حق را به اهلش بازگرداند را براى حضرت تعريف كرد.

على (عليه السلام ) دست خود را گشود و ابوبكر با امام دست بيعت داد و آنگاه امام على (عليه السلام ) به او فرمود: اين واقعه را براى مردم در مسجد بازگو كنند. ابوبكر به سوى مسجد روان شد، لكن در راه عمر با او برخورد كرد و چون ماجرا را شنيد او را از اين عمل بازداشت[2]

[1] احتجاج و دلايل حضرت امير (عليه السلام ) با ابوبكر حدود 14 مورد ديگر است كه به علت طولانى بودن روايت مابقى آن حذف گرديد
[2] احتجاج طبرسى ، ج 1، ص 157

شرح دعای کمیل (۴)

۷ ـ «یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ خَلْقًا مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلاثٍ»۱

خدا شما را در شکم های مادرانتان می آفریند، آفرینشی بعد از آفرینش دیگر در سه تاریکی.

به تدریج سه پرده جنین را در بر می گیرد، این پرده ها عبارتند از: ۱ـ پرده آم نیوس ۲ـ پرده کوریون ۳ـ پرده آل لان توئید.

آم نیوس پرده ای است که از نمو سطح خارجی جنین حاصل می شود و از اطراف توسعه پیدا می کند تا فضائی به نام حفره آم نیوس در پشت جنین به وجود می آورد و آنگاه در حفره آم نیوس مایع زلالی پدید می آید.

پرده کوریون خارج از پرده آم نیوس قرار دارد، و به کمک آن، جنین محفوظ می ماند.

پرده آل لان توئید در ناحیه شکمی جنین است و مربوط به لوله هاضمه آن بوده به جذب غذا کمک می کند، این پرده ها نمی گذارند از ناحیه هوا، نور، آب، باد، و ضربات وارده زیانی به جنین وارد آید و در فاصله میان پرده آم نیوس و جنین مایعی وجود دارد که هرگاه ضربه ای به شکم وارد شود، این ضربه به مایع منتقل می گردد و در آن خنثی و مستهلک می شود.

این است رحمت واسعه حق که همه چیز را فراگرفته، و گوشه ای از آثارش در اوضاع و احوال جنین لمس می شود.

۸ ـ «ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»۲

پس از پایان صورت بندی جنین که خود

دنیای شگفت انگیزی از قدرت خداست، و هنوز بسیاری از حقایق آن به صورت اسرارآمیز مانده، و تاکنون ابزارهای علمی، و افکار قویم به کشف آن دسترسی پیدا نکرده اند، مرحله دمیدن روح می رسد که خود از عجایب بسیار پیچیده است.

حضرت حق به رحمت و اراده اش تحوّل شگفت انگیزتری در جنین پدید می آورد، یعنی جان در او می دمد و جنین مرده را زنده می کند!!

از این پس جنین تعلیم می گیرد که انگشت خود را در دهان بگذارد، و به همین خاطر است که نوزاد بلافاصله پس از تولد می تواند پستان مادر را بمکد!

۹ ـ «وَاللّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ»۳

خدا شما را از شکم های مادرانتان بیرون آورد.

داستان تولد نوزاد یکی از شگفت انگیزترین حوادثی است که در دستگاه آفرینش اتفاق می افتد، جنین که ۹ ماه تمام در سکوت و تاریکی، و گرمای مطبوع رحم زندگی کرده، اینک به اراده خدا، و در سایه رحمت حق وارد محیطی جدید که قابل مقایسه با محیط قبل نیست می شود و برای اینکه بتواند خود را با محیط جدید وفق دهد و هماهنگ کند رحمت الهیّه همه نوع استعداد و نیروی لازم را به او بخشیده. او از رحم مادر که دارای حرارتی به میزان ۳۷ درجه است وارد محیطی که حرارتش کمتر یا بیشتر است می شود ولی خود را با محیط جدید هماهنگ می کند، چگونگی این هماهنگی از معماهای علم طب است، از تاریکی قدم به روشنایی می گذارد، و نور خیره کننده دنیای جدید را با چشمان کوچک و لطیفش تحمل می کند، از محیطی مرطوب و لزج به محیطی خشک می آید و خود را با خشکی محیط بلافاصله وفق می دهد، تا پیش از ولادت از راه ناف تغذیه می کرد. اینک با

دهان غذا می خورد و بدون واسطه از هوا تنفس می کند!۴

اینهاست جلوه های رحمت واسعه حق که همه چیز را فرا گرفته، و در این مقام است که انسان باید با تمام وجود به شکر نعمت های بی شمار حضرت دوست برخیزد، و با تضرّع و زاری و ذلّت و مسکنت و زبان حال و قال برای تکمیل سفره مادی و معنویش بگوید:

اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شی ء

لازم است به گوشه ای دیگر، و پرده ای عجیب تر از رحمت واسعه الهیه نسبت به انسان نظر اندازیم، شاید حجاب غفلت را از آئینه دل ما بردارد، و جان ما را به نورانیّتش نورانی کند، و سبب شوق بیشتر در باطن ما به سوی عبادتی خالص گردد، و نفرت ما را از گناه و معصیت تا جائی که به ما مصونیّت بخشد افزون کند.

ماشین مغز انسان از نظر علم حیرت انگیزترین ماشین هاست، و وظائفی را انجام می دهد که پرقدرت ترین ماشین های ساخته بشری از انجام آن ناتوان است.

یکی از وظائف مغز، ثبت و ضبط وقایع گوناگون است که نیروی حافظه را تشکیل می دهد، حافظه انسانی فقط به قسمت کوچکی از مغز ارتباط دارد، برای نشان دادن قدرت حافظه مثالی آورده اند: فرض کنیم مردی پنجاه سال از عمرش گذشته باشد، بخواهد خاطرات خود را بدون کم و زیاد بنویسد، برای درج این خاطرات معادل ۱۶۰ میلیون نسخه روزنامه به قطع بزرگ که در بیست صفحه، و سراسر با حروف ریز چاپ شده باشد نیاز خواهد بود، مکانیسم به یادآوردن خاطرات گذشته از بسیاری از جهات مانند نوارهای ضبط صوت است فرقی که دارد این است که نیروی برق نوارهای مغز از اعصاب بدن تأمین می شود و هیچ گونه احتیاجی به چرخیدن ندارد.

مطابق حساب دقیق، اگر بخواهند ماشینی بسازند که کم و بیش کار یک مغز انسانی را انجام دهد، بایستی دستگاهی دوبرابر بزرگترین ساختمان های جهان تهیه کنند، و برای تهیه نیروی برق آن تمام برق حاصله از بزرگترین آبشار جهانی را به آن اختصاص دهند، و چون ناگزیر لامپ های الکترونی و سیم های این ماشین گرم می شود،باید تمام آب آن آبشار برای خنک کردن آن گراگرد ماشین بگردد! و با این همه کار ماشین اختراعی نخواهد توانست تمام وظائف مغز یک انسان معمولی را از نظر تفکر و اندیشه انجام دهد.

فرمان مکیدن شیر از پستان مادر، از مغز کودک به دو لب صادر می شود، و کودک با خاطری آرام و بدون اشتباه از شیر مادر تغذیه می کند.

در پیکر مادر یک کارخانه شیمیائی اتوماتیک وجود دارد، که خون را به صورت یک غذای بسیار لطیف و سودمند و گوارا تبدیل می کند، که برای تغذیه نوزاد و دستگاه گوارش وی مناسب است.

فرآورده پرارزش این کارخانه در مخزنی به نام پستان جمع می شود، و از نوک پستان به وسیله مکیدن نوزاد بیرون می آید و جزء بدن وی درمی آید.

اندازه حجم نوک پستان با اندازه دهان بچه تناسب دارد، نوک پستان دارای سوراخ های بسیار ریزی است که به وسیله مکیدن کودک باز شده و به طور معمول خودبخود بسته می شود، تا شیر به هدر نرود.

پس از آن که جنین در رحم مادر قدم می گذارد کارخانه شیرسازی سر از خواب برمی دارد و کم کم شروع به کار می کند، هر چه جنین رشد کند فعالیت این کارخانه رو به افزایش می رود، تا در وقت ولادت شیری که با مزاج نوزاد سازگار باشد آماده شود.

پس از ولادت، هر چه کودک بزرگتر شود و دستگاه گوارش وی نیرومندتر گردد این کارخانه در محصول خود تغییراتی می دهد!

این حقایق شگفت انگیز و واقعیات حیرت آور، و فعل و انفعالات و تغییر و تحوّلات که همه و همه در راه بهره وری انسان انجام می گیرد، جز جلوه رحمت خدا، و مهر بی پایان او، و رأفت و لطف فراگیرش چیز دیگری است؟

این انسان است که با دقت و تأمّل، و تفکّر و اندیشه در این امور بهت آور، باید در راه سپاسگزاری از حضرت محبوب قدم بگذارد و هر لحظه برای جلب فیوضات بیشتر و بخصوص فیوضات معنوی دست گدائی به پیشگاه او بردارد و با همه وجود بگوید:

اللهمّ انّی اسئلک برحمتک التی وسعت کلّ شی ء

ریه ها که دستگاه تنفسی انسان است در یک دوره زندگی معتدل در حدود ۵۰۰ میلیون بار عملیات قبض و بسط را انجام می دهند.

در جهاز تنفس صدها هزار غدّه وجود دارد که از آن مایعی چسبنده ترشح می شود، که ذرّات زیان داری که در گرد و خاک وجود دارد، و همراه نفس داخل بدن می شوند جذب می کند.

اگر این مایع نبود، ذرّات مزبور در ظرف چند لحظه لوله های تنفس را می بستند و منجر به مرگ می شد.

در لوله های تنفس موهای بسیار باریکی وجود دارد که آنجا را پیوسته تمیز و پاکیزه می کنند.

این موها در ظرف یک ثانیه ۱۲ بار تمام لوله ها را جاروب می کنند و ذرّات زیان بخش را به جهاز هاضمه می رسانند، در آنجا تأثیر خود را از دست می دهند.

لوله های تنفس ۷۵۰ میلیون کیسه های ریوی را به هوای تصفیه شده می رسانند که در کربن و اکسید خون به اکسیژن حیات بخش تبدیل می شود.

دستگاه تنفس با این حجم کوچک و کار عظیم، و فعل و انفعال حیرت آور یکی از اجزاء

کل شی ء است که رحمت الهیّه آن را فراگرفته و به آن احاطه کامل دارد.

پوست بدن دارای سوراخ های بسیار ریز و ذرّه بینی است که مقداری از تنفس انسان به وسیله آن ها انجام می شود.

اگر این سوراخها بسته شود انسان زنده نمی ماند، پوست دارای غدّه هائی است که ایجاد عرق می کنند، و آن را از بدن بیرون می دهند تا حرارت بدن همیشه منظم باشد و بالا نرود.

پوست دارای غدّه های روغنی است، تا پیوسته موها را و خود پوست را تازه و نرم نگاهدارند. پوست در برابر حمله میکروب های خارجی خط دفاعی کشور بدن است.

پوست سم هایی که در بدن پیدا می شود به وسیله عرق دفع می کند، و در این کار به کلیه ها کمک می دهد.

پوست از بیرون آمدن مایع های سودمند بدن جلوگیری می کند، پوست مرکز حسّ لامسه است همان حسّی که سردی، گرمی، زبری، صافی، شلی، سفتی، کلفتی و نازکی اجسام را به ما گزارش می دهد.

پوست جسمی است که رحمت خدا او را فراگرفته، و اگر اتصال به رحمت خدا نداشت این همه فعل و انفعال سودمند در جهت حیات انسان در آن انجام نمی گرفت.

ای که درد مرا تویی درمان ای که راه مرا تویی پایان

کمر خدمتت به دل بستم هر چه گویی به جان برم فرمان

داده ام تن به خدمت تو به دل داده ام دل به طاعت تو به جان

هر چه خواهی بیار بر سر من یک دمم از درت ولیک مران

به خیال تو زنده است این سر به هوای تو زنده است این جان

گرنه در سر خیال تست مقیم ورنه در جان هوای تست روان

نیستم من به جز تن بی سر نیستم غیر قالب بی جان

نه جهان خواهم و نه جان جانا هم جهان فیض را تویی هم جان

خدای تعالی هنگامی که پیکر انسان را آفرید، از باب محبّت و لطف و رأفت و رحمتش، در برابر دشمنان مهاجم یعنی میکروبها و بیماری ها پنج خط دفاعی برای وی قرار داد.

۱ـ پوست: که سرتاسر بدن را مانند قلعه ای فراگرفته.

۲ـ بافت های لنفاوی: و آنها عبارتند از بافت های پنبه مانندی که زیر پوست بدن قرار دارند و کِرِم رنگ می باشند و گاهی تغییر رنگ می دهند.

این بافت ها در بعضی نقاط بدن ضخیم و در بعضی نقاط دیگر نازک می باشند، اگر دشمن از پوست گذشت با مقاومت نسج های لنفاوی روبرو می شود.

۳ـ پرده های مخاط: پرده مخاط عبارت از پرده ای است که پاره ای از اعضاء را احاطه کرده است، و رنگ آن متناسب با خود عضو می باشد.

بعضی از اعضا مانند قلب دارای دو پرده مخاط می باشند: یکی پرده ای که بیرون قلب را احاطه کرده است، و آن را مخاط خارجی نامند، دیگر آن که در درون قلب است و آن را مخاط داخلی گویند، پرده مخاط وظیفه اش دفاع از عضو است.

۴ـ ترشی معده: اگر دشمن از خطوط مقدم دفاعی بدن گذشت و به درون معده راه یافت، ترشی معده او را نابود می کند.

۵ـ گویچه های سپید: آنها موجودات کروی شکلی هستند که با میکروب های خبیثی که از خطوط دفاعی بدن گذشته اند و داخل خون شده اند به جنگ برمی خیزند تا همگی را به دیار نیستی رهسپار کنند، نکته قابل توجه اینکه این گویچه های سپید با میکروبهای پاک و طیّبی که وارد کشور بدن می شوند همه گونه مساعدت می کنند.۵

مگر نه این است که رحمت الهیّه و رأفت رحمانیّه همه اینها را فراگرفته، که اینگونه بشر را از حوادث و آفات دهر حفظ می کنند، و او را در مسیر حیات با فعل و انفعالات خود یاری می دهند، به راستی انسان چه اندازه مورد رحمت خداست، رحمتی که ظاهر و باطن و ذرّه ذرّه وجود او را فراگرفته و یک لحظه او را تنها نمی گذارد؟!

اللهمّ انّی اسئلک برحمتک التی وسعت کلّ شی ء

گیاهان و منافع شگفت انگیز آنها

شماره گیاهان، و عدد نباتات، و فعل و انفعالات آنها، و ویتامین هایی که در خود دارند، و نقشی که در بقاء حیات و در زندگی انسانها به عهده دارند، کسی جز خدا که به وجودآورنده آنهاست نمی داند، از آنجا که نباتات و گیاهان جزیی از کل شی ء است و رحمت الهیّه ظاهر و باطن همه آنها را فراگرفته به گوشه ای از وجود آنها و نقشی که در خیمه حیات برای بقاء حیات به عهده دارند اشاره می شود.

در هوا مقداری محدود گاز اکسیژن موجود است، اکسیژن مادّه ای است حیاتی که حرارت غریزی بدن انسانها و حیوانات و همه جانداران به آن بستگی دارد، و زندگی انسان و حیوان بدون آن ممکن نخواهد بود.

هنگام نفس کشیدن مقداری اکسیژن وارد ریه ها می شود، و با خون ترکیب می گردد، دستگاه پخش خون آن را به تمام قسمت های بدن می رساند.

اکسیژن، غذا را در سلول های گوناگون بدن با حرارتی ضعیف آهسته و آرام می سوزاند و حرارت غریزی را به وجود می آورد، در اثر احتراق غذا گازهای زهرآگین به نام کربونیک

ایجاد می شود، این گاز در بازگشت مجدد خون به ریه ها با خون داخل آنها شده و از راه تنفّس بیرون رفته جزء هوا می شود.

کار همه جانداران همین است که اکسیژن هوا را می گیرند و گاز کربونیک تحویل می دهند.

در اینجا پرسشی پیش می آید که چرا اکسیژن هوا تمام نمی شود، چون اندازه اش محدود و مقدارش معیّن بوده، و آن مقدار در اثر تنفس میلیاردها انسان و میلیاردها جاندار دیگر در هزاران سال باید تمام شده باشد.

هر فردی از انسان در ۲۴ ساعت در ضمن تنفس به طور معمول ۲۵۰ گرم کربن خالص از ریه بیرون می دهد، اگر مجموع افراد بشر را فرضا سه میلیارد بدانیم در ظرف یک سال، دویست و هفتاد وسه میلیون و هفتصد و پنجاه هزار تن کربونیک که گازی سمّی است تولید می کنند، تقریبا برابر همین مقدار را جانوران در ضمن تنفّس ایجاد می کنند.

آیا این گاز سمّی که دم بدم به طور تصاعد افزوده می شود به کجا می رود؟

اگر در هوا موجود است بایستی تعادلش با اکسیژن به هم بخورد زیرا اکسیژن پیوسته در حال کم شدن و کربن در حال افزایش است.

پس چرا انسان ها و جانداران همگی زنده مانده اند، و به کام مرگ نیفتاده اند؟!

پاسخ این است که رحمت الهیّه این مشکل را به آسانی حل کرده، و با آسانترین راه انسانها و جانداران را از خطر مرگبار این گاز نجات داده.

او سلسله ای بر موجودات زنده این جهان افزوده که شماره اش برای کسی معلوم نیست.

او تنفّس کننده های زنده دیگری را ایجاد کرده که تنفس آنها درست بر خلاف نفس کشیدن جانداران است.

آنها وقتی نفس می کشند کربن را از هوا می گیرند و اکسیژن تحویل می دهند، در نتیجه تعادل را میان این دو گاز هوا برقرار می کنند.

این موجودات زنده خدمتگزار، سلسله گیاهان هستند، گیاه کربن را در تنه خود نگاه می دارد، و اکسیژن را در هوا ارسال می کند، بخش مهم وجود گیاهان از همین کربن است، گیاه عمل کربن گیری را از هوا به وسیله برگهای خود انجام می دهد!

براساس آیات قرآن، و کلام ملکوتی امام عاشقان امیرمؤمنان در دعای کمیل رحمت الهیّه هر برگی را فراگرفته که این گونه بساط حیات را از خطر نابودی حفظ می کند، و آثار رحمت فراگیر حضرت حق در سبزینه، تنه، شاخ و برگ، و شکوفه ها و گل های گیاهان با چشم سر قابل مشاهده است، آن که نمی بیند بیمار است، و آن که مشاهده نمی کند دچار سرطان جهل و غفلت است. انسان با عقل و شعور خدا داده از انواع سبزیجات و حبوبات و میوه جات برای سلامت بدن، و رفع گرسنگی و لذّت بردن، و ادامه حیات استفاده می کند، و این مجموعه در کارگاه عظیم بدن او به آنچه که مورد نیاز بدن است از قبیل: رنگ، استخوان، پوست، عصب، پی، رگ، خون، مو، ناخن، انرژی، حرارت و… به سبب رحمت الهی تبدیل می شود.

چشم دل باز کن که جان بینی

آنچه نادیدنی است آن بینی

گر به اقلیم عشق رو آری

همه آفاق گلستان بینی

آنچه بینی دلت همان خواهد

آنچه خواهد دلت همان بینی

بی سر و پا گدای آنجا را

سر به ملک جهان گران بینی

هم در آن پا برهنه جمعی را

پای بر فرق فرقدان بینی

هم در آن سر برهنه قومی را

بر سر از عرش سایبان بینی

دل هر ذرّه ای که بشکافی

آفتابیش در میان بینی

هرچه داری اگر به عشق دهی

کافرم گر جُوی زیان بینی

جان گدازی اگر به آتش عشق

عشق را کیمیای جان بینی

از مضیق جهات درگذری

وسعت ملک لامکان بینی

آنچه نشنیده گوش آن شنوی

آنچه نادیده چشم آن بینی

تا بجایی رساندت که یکی

از جهان و جهانیان بینی

با یکی عشق ورز از دل و جان

تا به عین الیقین عیان بینی

که یکی هست و نیست هیچ

جز او وحده لا اله الاّ هو

حشرات و حیوانات و نقش آنها در حیات و هستی

از شماره حشرات، و حیوانات، و جانوران خشکی و دریا و پرندگان و خزندگان و منافع عظیم وجود آنها در عالم هستی کسی جز خالق آنها که رحمتش ظاهر و باطن هر یک از آنها را فراگرفته آگاهی ندارد.

رحمت فراگیر او نسبت به همه آنها سبب شده، که آثار بسیار عظیمی از وجودشان آشکار شود، و در این عرصه سودگیری انسان از آنها جایگاه خاصی دارد.

درخت میوه هم نر است و هم ماده، هم گرده دارد که مانند نطفه مرد است و هم تخمک که نشانه مادگی اوست. اگر گرده این درخت میوه، به تخمک آن درخت هم جنس خود نرسد، و اگر گرده آن به تخمک این نرسد هیچ کدام بار نمی دهند.

درختان که راه نمی روند تا با یکدیگر هم آغوش شوند، باد هم در همه جا نیست، حضرت رحمن پرندگانی بسیار ریز به وجود آورده که موسوم به حشراتند. آنان این وظیفه را با بهترین طرز انجام می دهند.

گرده این را به تخمک آن و گرده آن را به تخمک این می رسانند.

شگفتی اینجاست که این مأمورین زبردست اشتباه نمی کنند، گرده سیب را به تخمک هلو، و گرده زردآلو را به تخمک خربزه نمی رسانند، بلکه سیب را به سیب، و هلو را به هلو تلقیح می کنند، عجیب تر این که درختان هم به این حشرات پاداش می دهند. و آن قندی است که در نهاد این درختان برای آن مأموران قرار داده شده، آنها قند شیرین را می خورند و داماد را به عروس می رسانند تا فرزندانشان را به بشر، آری به بشر تحویل دهند، ولی بشر از این همه مهر و از این لطف و رحمت قدردانی نمی کند!

شیر در پستان مادر، در گروه پستانداران برای غذای نوزاد آماده شده.

دانشوران علوم طبیعی که می گویند: هر چیزی در طبیعت به اندازه احتیاج موجود می باشد سخنی است درست.

آری در حیوانات پستاندار، شیر در پستان مادران به اندازه نیاز نوزادان نهاده شده، حتی شماره پستان های مادر با شماره نوزادهای آنها تناسب مستقیم دارد.

«ولی رحمت فراگیر الهی که همه چیز را فراگرفته» از این قانون کلّی که در همه پستانداران جاری است گاو و گوسفند را مستثنی کرده.

ماده گاوها بیشتر از مقدار نیاز نوزادشان شیر دارند، میش ها و بزها نیز شیرشان بیشتر از نیاز برّه ها و بزغاله هاست چرا؟ چون شیر گاو و گوسفند نه تنها غذای نوزادان و شیرخواران آنهاست، بلکه غذای بشر هم می باشد.

شیر گاو برای نوزادان بشر، غذاست، برای شیرخواران بشر، غذاست، برای کودکان بشر، غذاست، برای بشرهای تکامل یافته، غذاست، برای بشرهای در حال رشد، غذاست، برای بیماران بشر، غذاست.

فراورده های شیری یکی از بزرگ ترین احتیاجات غذایی بشر را تأمین می کند، ماده گاوها یکی از کارخانجات سازنده محصولات غذایی برای بشر می باشند.۶

گیاه شناسان می گویند: بیشتر گلها در سر تا سر روز شیره ندارند، بلکه در وقت معیّنی از روز شیره می دهند، و زمان شیره دهی آنها از سه ساعت تجاوز نمی کند، گلها شیره خود را همگی در یک وقت عرضه نمی کنند، پاره ای در صبحگاه، برخی هنگام ظهر، و دسته ای بعد از ظهر شیره خود را در معرض قرار می دهند.

زنبور عسل گیاه شناس است و وقت شناس، گلها را می شناسد و ساعت شیردهی هر گلی را می داند، در همان وقت به سراغ آن گل می رود تا شیره اش را بمکد نه زودتر از آن وقت به سراغ گل می رود نه دیرتر.۷

سپس شیره گل را در کارگاه وجود خود تبدیل به ماده ای شیرین، مصفّی، خوشمزه، انرژی بخش و خوشرنگ می کند که در تمام مواد غذایی جهان بی نظیر و از فاسد شدن مصون است، و علاوه بر همه اینها به فرموده قرآن برای انسانها جنبه درمان از بیماریها دارد «فیه شفاء للناس».

در رابطه با زنبور و زندگی این موجود شگفت انگیز صدها کتاب نوشته شده، که هر ورقش نشانگر رحمت فراگیر حق نسبت به همه شئون این موجود به ظاهر کوچک ولی بسیار بزرگ است. از آغاز پیدایش جهان تاکنون حیوانی را سراغ ندارید که وجودش صد در صد به سود بشر، و هیچ گونه زیانی از ناحیه آن به بشر نرسیده باشد.

بشر از پشم، شاخ، پوست، گوشت، استخوان، خون، روده، کبد، شش، کلیه و کود گوسفند بهره می برد.

گوسفند بشر را نمی گزد، دندان نمی گیرد، پاره نمی کند، لگد نمی زند، سر تا پای وجودش خدمتگزاری به انسان است و بس. گوسفندان سه گروهند: پشمی، گوشتی، شیری.

سودمندترین ارمغان گوسفندهای پشمی برای بشر پشم آنهاست.

ارزشمندترین هدیه گوسفندهای گوشتی برای بشر گوشت آنهاست که شکم بشر را سیر می کند و از گزند گرسنگی محفوظش می دارد.

ارجمندترین سوغات گوسفندهای شیری برای بشر شیر آنهاست، شیر گوسفند برای بشر غذاست، دواست، آب است، شیر سودمندترین نوشیدنی است که تاکنون در دسترس بشر قرار گرفته است.

خوراک طبیعی این سه گروه یکی است، ولی در گروهی تبدیل به پشمی چون حریر، و در گروه دوم تبدیل به گوشت، و در گروه سوم تبدیل به شیر می شود.

انسان با پشم پشمی انواع نخ ها و لباس ها را به وجود می آورد، و از گوشت گوشتی خوراک های گوناگون می سازد، و از شیر شیردهنده اش انواع مواد بسیار مفید لبنی را فراهم می کند.

گوسفند یک جزء ناچیز از «کل شی ء» است، رحمت الهی او را فراگرفته، جلوه آثار رحمت حق در این موجود به اندازه ای است که توضیح وتفسیرش کتاب ها نیاز دارد!!

اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شی ء
پاورقیها:
۱- زمر، آیه۶٫
۲- مؤمنون، آیه۱۵٫
۳- نحل، آیه۷۸٫
۴ ـ گذشته و آینده جهان، با تلخیص و تصرف ص ۷۰ ـ۵۱٫
۵- نشانه هایی از او، ۱۳۳ ـ ۸۸٫
۶- نشانه هایی از او، ج۱، ص۱۷۴٫
۷- نشانه هایی از او، ج۲، ص۹۲٫
منبع :حسین انصاریان؛نشریه  پاسدار اسلام ،شماره۲۴۲

منشأ تشيع از منظر امام علي (عليه السلام)

مذهب شیعه همان اسلام راستین و جریان اصلی اسلام است.

عقاید و فقه و اخلاق و اصول و فروع مذهب شیعه، در صدر اسلام در عصر رسالت ریشه دارد.

شیعه در سرزمین وحی الهی، مكه و مدینه، در 23 سال حیات حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) پدید آمد.

ظهور شیعه در زمان پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) به فرمان خدای متعال و بیان رسول ا…، بر اساس احادیث نبوی موجود در كتابهای حدیثی معتبر شیعه و سنی و احادیث امامان (علیه السلام) ثابت می گردد.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در آغاز دعوت علنی عموم مردم، بستگان نزدیك خویش را به سوی اسلام فرا خواند و در همان مجلس، در سال سوم بعثت، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را «خلیفه» و «وصی» خویش نامید و شنیدن سخنان علی و فرمانبرداری و اطاعت از وی را بر همگان واجب شمرد.

در دوران حضور در مكه و سپس در مدینه بارها همین خلیفه و وصی و امام بعد از خود را به مردم معرفی نمود و سرانجام در آخرین مأموریت بزرگ خویش در حجة الوداع در غدیر خم، در آخرین سال حیات خویش، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را به عنوان امام مسلمانان و وصی و ولی و خلیفه خویش به عموم مسلمانان معرفی و اطاعت و پیروی از او را ضروری و لازم شمردند.

امام علی(علیه السلام) در نامه ای «منشأ تشیع» را به درستی تبیین نمود و همین حقایق درباره پیدایش مذهب شیعه را روشن كرده اند.

آن نامه در این نوشتار، تفسیر و بررسی می گردد.

شیعه در نامه امام علی(علیه السلام) به شیعیان

صاحب اصول كافی، ابوجعفر محمدبن یعقوب بن اسحاق كلینی رازی در كتاب ارزشمند «الرسائل» با استناد خود از علی بن ابراهیم روایت كرده است كه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) پس از مراجعت از نهروان این نامه را نوشت و امر نمود كه بر مردم خوانده شود.

امام علی(علیه السلام) كاتب خویش «عبیدا…بن ابی رافع» را فراخوانده و از او خواستند ده نفر از كسانی را كه مورد اعتماد و وثوق امام باشند، دعوت كند.

چون همه حاضر شدند، امام علی(علیه السلام) به آنان فرمودند: «این نامه را بگیرید و عبیدا..

.بن ابی رافع هر هفته روز جمعه آن را برای مردم بخواند و شما شاهد و گواه باشید.» (1)

متن نامه و سند آن

در نامه مذكور چنین آمده است: به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر، این نامه از بنده خدا علی امیرالمؤمنین به شیعه او از مؤمنان و مسلمانان! این نام (شیعه) اسمی است كه خداوند در كتاب (قرآن) گرامی داشته و به آن شرافت داده است و در قرآن فرموده:

از پیروان و شیعه نوح، ابراهیم بود (2) و شما شیعه پیامبرید و شیعه اسم خاص نیست و امری نو ظهور و بدعت گونه نیست و درود و سلام بر شما باد(3)

سند این نامه چنانكه پیش از این ذكر شد، دارای اعتبار است و پس از مرحوم كلینی، سید بن طاووس و علامه مجلسی و دیگران این حدیث شریف را نقل كرده اند.

در اینجا پیش از اینكه پیامها، درسها و حقایق نهفته در این نامه روشنگر و راهنما، بررسی و شناسایی گردد، توضیحی پیرامون معنای لغوی و اصطلاحی واژه شیعه كه سه بار مستقیم در متن نامه آمده و تمام مطالب نامه با آن در ارتباط است، ذكر می شود.

شیعه در اصطلاح فقها، متكلمان و مورخان

واژه شیعه گر چه در لغت به معنای پیروان یا قومی كه بر امری مجتمع هستند می باشد، ولی در تاریخ اسلام و در میان فیلسوفان، مفسران، فقیهان و متكلمان مسلمان، به قومی كه پیرو اهل بیت باشند، اختصاص یافته است.

شیعه، انسانی است كه به حكم وحی الهی و امر نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را خلیفه منصوب از جانب خداوند می داند و در معارف اسلامی پیرو اهل بیت(علیه السلام) است.

شهید ثانی در الروضة البهیة من شرح اللمعة الدمشقیه گفته است: شیعه كسی است كه علی(علیه السلام) را مشایعت و پیروی كند و ایشان را در امامت بر غیر مقدم بدارد.(4)

مرحوم علامه طباطبائی درباره شیعه نوشته است: شیعه به كسانی گفته می شود كه جانشینی پیغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را حق اختصاصی خانواده رسالت می دانند و در معارف اسلام پیرو مكتب اهل بیت می باشند.

(5) اختصاص واژه شیعه به پیروان علی(علیه السلام) و اهل بیت(علیه السلام) در سطحی است كه در كتابهای دانشمندان اهل سنت هم به آن تصریح شده است.

«ابن خلدون» در این رابطه می نویسد: بدان كه شیعه از لحاظ لغوی به معنای یاران و پیروان است و در اصطلاح و عرف فقیهان و متكلمان اعم از پسینیان و پیشینیان بر پیروان علی(علیه السلام) و فرزندانش اطلاق می گردد.(6)

نگاهی به مطالب نامه امام علی(علیه السلام) به شیعیان

در نامه امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(علیه السلام) به شیعیان، درسها، پیامها و حقایق مهمی وجود دارد كه با تأمل و دقت در متن و الفاظ و جملات نامه، آشكار می گردد.

در مجموع دو مطلب درباره خود امام و پنج مطلب مهم درباره شیعه در این نامه نهفته است.

علی(علیه السلام) در نگاه علی(علیه السلام)

كوشش در راه شناسایی علی(علیه السلام) با بررسی سخنان آن حضرت درباره خویش، یكی از راههای رسیدن به حقیقت شخصیت ایشان است.

امام علی(علیه السلام) در نامه مذكور، دو لقب و صفت برای خود ذكر كرده اند؛ یكی «عبدا…»

و دیگری «امیرالمؤمنین» است.

«عبدا…» عالی ترین جایگاه كمال و نهایت رشد معنوی انسان است؛ صفتی برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در تشهد نماز پیش از شهادت به رسالت قرار گرفته، همین عبودیت است.

«امیرالمؤمنین» نیز صفت و لقب اختصاصی علی بن ابی طالب (علیه السلام) است.

تنها آن حضرت برای فرماندهی مؤمنان شایستگی دارد و به كار بردن این تعبیر برای دیگر انسانها، از زمامداران و غیر آنها در جهان اسلام از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تا امروز، جز امامان معصوم(علیه السلام) درست نیست.

شیعه در كلام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)

مطالب مهم پنجگانه نامه امام علی(علیه السلام) به شیعیان عبارت است از: الف) واژه شیعه در صدر اسلام در بیان امام علی(علیه السلام) در همین معنای عرفی و اصطلاحی امروز به كار رفته است و این ریشه دار بودن تشیع و پیوند آن با عصر رسالت را می رساند.

ب) شیعه در قرآن، واژه شریف و ارزشمندی است.

ج) شیعه علی(علیه السلام) در حقیقت شیعه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است.
د) شیعه اسم عام است.
ه) شیعه نوظهور و بدعت گونه نیست.

شیعه واژه شریف در پیشگاه خداوند

امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در نامه مذكور، شیعه را واژه ای شریف و مقدس و گرامی درون قرآن و وحی الهی دانسته اند و برای روشن شدن این شرافت و كرامت، یك آیه از قرآن را كه در آن این كلمه وارد شده، آورده اند.

خداوند در قرآن كلمه «شیعه» را شرافت داده است.

دلیل آن، به كار رفتن این كلمه برای پیروی از پیامبران است.
در قرآن سه بار واژه شیعه برای پیروی از انبیا آمده است.

در سوره قصص آیه 15 دو بار ذكر شده است.

همچنین، در سوره صافات آیه 83 به این واژه اشاره شده است.

انتم شیعة النبی محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)

امام علی(علیه السلام) در این جمله از نامه خطاب به شیعیان می گویند، شما شیعیان در حقیقت پیرو و شیعه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) هستید!
چون شناخت علی(علیه السلام) در پرتو تربیت نبی(صلی الله علیه و آله و سلم) تحقق یافته است.

این جمله زیبای امیرالمؤمنین(علیه السلام) ما را به سوی این حقیقت راهنمایی می كند كه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مؤسس و بنیانگذار تشیع هستند و تشیع علوی(علیه السلام) همان اسلام محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) است و اسلام محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) فلسفه وجودی تشیع علوی است.

هم عقاید مذهب شیعه با وحی الهی و بیان پیامبر شكل گرفته است و هم نام شیعه نخستین بار توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای پیروان امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) به كار رفته است.

احادیث نبوی زیادی در كتابهای اهل سنت وجود دارد كه به كار رفتن كلمه شیعه توسط شخص پیامبر برای پیروان امام علی(علیه السلام) و در همان معنای عرفی و اصطلاحی امروز را نشان می دهد، به عنوان نمونه فقط دو حدیث بررسی می شود:

سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی در «ینابیع المودة لذوی القربی» از ابن عباس و ام سلمه دو تن از اصحاب پیامبر این حدیث را نقل كرده كه فرموده اند علی و شیعته هم الفائزون یوم القیامة. علی و شیعه او رستگاران روز قیامت هستند.

(7) ملاحظه می كنید كه در این حدیث نبوی كلمه شیعه برای پیروان علی(علیه السلام) آمده و این می رساند، نامگذاری مذهب شیعه نیز ریشه در بیان پیامبر دارد و نخستین مرتبه رسول ا…

(صلی الله علیه و آله و سلم) كلمه شیعه را در همین معنای اصطلاحی فعلی آن استعمال كرده اند.

«ابن حجر عسقلانی» نیز در الصواعق الحرقة از قول طبرانی چنین آورده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به علی(علیه السلام) فرمود:

چهار نفری كه وارد بهشت می گردند من و تو و حسن و حسین هستیم و شیعه ما از اطراف راست و چپ ما وارد می شوند.

(8) در این حدیث نبوی«شیعتنا» آمده است و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیروان علی(علیه السلام) را شیعه پیامبر و علی دانسته و با ضمیر نا كه متكلم مع الغیر است بیان نموده اند و در هر حال كلمه شیعه برای پیروان علی(علیه السلام) در كلام پیامبر وارد شده است.

اسم غیرمختص

شخصیتهای برجسته ای از میان اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نظیر سلمان فارسی، ابوذر، مقداد، عمار، خزیمه ذوالشهادتین، ابی التیهان، حذیفة الیمان، فضل بن عباس، عبدا…

بن عباس، هاشم بن عتبة المرقال، ابوایوب انصاری، ابی بن كعب، بلال بن ریاح مؤذن پیامبر، حمزه، جعفر و عقیل و غیر اینها شیعه بوده اند و در زمان حیات پیامبر اسلام به عنوان شیعه علی شهرت یافتند.(9)

جمله «اسم غیرمختص» از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در نامه مذكور روشنگر این حقیقت است كه گروهی در زمان حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و دوران خلافت امام علی(علیه السلام) به اسم شیعه شناخته می شده اند كه در كتابهای تاریخی نیز از آن یاد شده است، ولی آن حضرت در این جمله خواسته اند به همه بگویند درست است شخصیتهایی نظیر سلمان و مقداد و عمار و ابوذر شیعه علی(علیه السلام) نامیده شده اند اما نام شیعه به آنان اختصاص ندارد چون شیعه اسم خاص نیست بلكه اسم عام است و در طول تاریخ تا روز قیامت به هر كس مؤمن به پیامبر و وصی پیامبر باشد اطلاق می شود.

شیعه بدعت نیست! دشمنان اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) و تشیع علوی(علیه السلام) همواره كوشش كرده اند و در هر زمان به شكلی در راه تحریف حقایق پیرامون تشیع تلاش می كنند.

امام علی(علیه السلام) در جمله «امر غیرمبتدع» به همگان هشدار می دهند كه شیعه چیز جدید و تازه ای نیست، گویا می خواسته اند پیشاپیش شبهاتی را كه درباره ریشه و مبدأ تشیع ایجاد خواهند كرد برطرف نمایند.

امام علی(علیه السلام) در جمله مذكور بدعت بودن تشیع را به طور كلی نفی كرده اند و روشن می نمایند و نشان می دهند كه تشیع همان اسلام راستین و جریان اصلی اسلام و گوهر و حقیقت دین و مولود طبیعی اسلام است و شیعه نه چیزی بر اسلام افزوده است و نه چیزی از آن كاسته است و صد در صد متعهد به همه تعلیمات پیامبر در ابعاد گوناگون است.

دانشمند دیگر اهل سنت نویسنده مصری محمد فكری ابوالنصر می گوید: شیعه نه در اصول كاری به ابوالحسن استفری دارد و نه در فروع كاری به مذاهب اربعه، بر این اساس كه مذهب ائمه شیعه سابق تر است و در نتیجه (این سابق بودن و اتصال به پیامبر این مذهب به عنوان یك مذهب اسلامی قرآنی محمدی و در واقع به عنوان اسلام) موثق تر و اطمینان بخش تر است و از دیگر مذاهب سزاوارتر به پیروی است.

چون مسلمانان در سه قرن اول دارای همان مذهب بودند و مذهب شیعه از این جهت نیز سزاوارتر به پیروی است.(10)

پاورقی ها
1- برنامه سعادت، سیدبن طاووس، ترجمه سیدمحمدباقر شهیدی گلپایگانی، ص 224 و ص 225
كشف المهجة لثمرة المهجة، رضی الدین ابی قاسم علی بن موسی بن جعفربن محمدبن طاووس الحسنی الحسینی ص 173 و ص 174
بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج30، ص 8
2- قرآن كریم، سوره صافات، آیه 83
3- بحارالانوار، ج 30، ص8
4- الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیه، شهید سعید زین الدین الجبعی العاملی، ج 3، ص 182
5- شیعه در اسلام، ص 4
6- تاریخ ابن خلدون
7- ینابیع المودة لذوی القربی، شیخ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی،ج 2، ص 78
8- الصواعق الحرقة، ابن حجر، ص 102
9- اصل الشیعه و اصولها، ص 122 و ص 123
10- المراجعات، امام سیدعبدالحسین شرف الدین موسوی، ص
 
منبع:روزنامه قدس-شماره574010

نویسنده:محمدرضا جواهری