امام عصر

نوشته‌ها

امام‏ عصر علیه ‏السلام از منظر پروفسور هانرى کُربن

اشاره:

تاریخ دانش شرق شناسی عموما با تحریفها، کتمان حقایق همراه بوده است. اما گاهی برخی از شرق شناسان، در مواجهه با منطق مستحکم برخی اندیشه‌های شرقی، شیفته آنها شده اند. «هانری کربن»، فرانسوی از جمله اروپاییانی است که در دوران زندگی علمی خود، در پی گذر از اندیشه‌های وجود شناختی اندیشورانی همچون «هایدگر» و «ادموند هوسرل»، با حکمت شرقی شیعی آشنایی حاصل کرده و به وجود مبارک امام عصر، (عج)، و معنویت بی بدیل سایر ائمه شیعه، (ع)، تمایل عقلانی یافته است. در این گفتار کوتاه با مروری سریع در برخی آثار او، میزان علاقه او به آن امام همام مورد بررسی قرار داده شده است.

پیش از ورود به محور اصلی بحث در این نوشتار، یادآور می شوم که در چند سال گذشته و در پی انتشار یادنامه ای از کربن – از سوی یکی از شاگردان او در ایران و اروپا – برخی از اندیشمندان داخلی نسبت به این خاور شناس منصف اروپایی از در بی انصافی وارد شده و مع الاسف پاره ای اشتباهات وی را در آثاری که از خود به جا گذارده، بهانه حمله شدید به او قرار داده اند. غافل از اینکه صرف توجه کربن به مساله وجود امام عصر و تحلیل شایسته او از وجه معنوی غیبت و ظهور آن امام همام، فی نفسه دارای آثار ارزشمندی بوده که از چشم این گروه منتقدان به دور مانده است. فی المثل در حالی که در همین سال گذشته برخی روشنفکران غربگرای بومی، مفهوم ولایت باطنی و هدایت تکوینی ائمه اطهار، علیهم السلام، را زیر سؤال برده، یا عنوان انسان کامل و قطب عالم امکان را برای حضرت قائم، علیه الصلوه والسلام، حاصل سرقت ادبی شیعیان از عارفان اهل سنت قلمداد کرده اند!! پرفسور کربن در کتاب تاریخ فلسفه اسلامی خود که قریب سی و اندی سال پیش به رشته تحریر در آمده است، با ارائه تحلیلی تاریخی، نحوه انتقال مفاهیم عرفانی را از لسان ائمه اطهار به آثار عرفانی اهل سنت مورد بررسی قرار داده و ثبوت نقش وساطت فیض را برای وجود مقدس امام غایب به اثبات می رساند.

مرحوم علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، رضوان الله تعالی علیه، در مقدمه کتاب خود با عنوان «ظهور شیعه » که در واقع متن گفتگوها و مکاتبات ایشان با پرفسور هانری کربن است به همین حساسیت ویژه کربن به حقایق مذهب تشیع اشاره کرده و ضمن ارایه متن گفتگوهای خود با او از این نکته یاد می کند که:

در این مجلس آقای دکتر کربن، مذاکره را ادامه داده و گفتند که امسال موقعی که اروپا بودم، در «ژنو» کنفرانسی در موضوع «امام منتظر» به عقیده شیعه دادم و این مطلب برای اندیشمندان اروپایی که حضور داشتند کاملا تازگی داشت.

کربن خود در یکی از پرسشهایی که از محضر مرحوم علامه به عمل آورده به همین حقیقت برای بار دیگر اشاره کرده است. او خطاب به علامه می نگارد:

مطلب اساسی تصور امام غایب، چه اثری در تفکر فلسفی و اخلاق و روی هم رفته تمام زندگی معنوی شیعیان دارد؟ آیا با تعمق جدیدی در این تصور اساسی، مذهب تشیع نمی تواند در دنیای امروزه یک غذای جدید روحی برای احیای فلسفه و مبدا نیرویی برای زندگی معنوی و اخلاق ببخشد. نیرویی که تا کنون در تقدیر مانده است؟

به اعتقاد کربن در کتاب ارزشمند «تاریخ فلسفه اسلامی » بی شک فکر شیعه از آغاز کار فلسفه ای را تقویت کرد که از سنخ فلسفه نبوی بود و با دین نبوی انطباق کامل داشت. کربن بدرستی این نکته را مورد توجه قرار داده که فلسفه نبوی اصولا فلسفه ای مربوط به آخرالزمان است. به گفته او فلسفه نبوی مستلزم اندیشه ای است که نه به وسیله سابقه تاریخی محصور می شود، نه با کلمات و الفاظی که با تعلیم و در قالب عقاید جزمی و تغییر ناپذیر محصور باشد محدود می گردد و نه در افقی که منابع و قوانین و منطق استدلالی آن افق را حد بندی کند مشخص می شود.

آری! فکر شیعه متوجه «انتظار» است، اما انتظار نه از طریق ظهور شریعتی نو، بلکه از راه تجلای کامل کلیه معنی پنهانی یا معنی روحانی منزلات آسمانی. انتظار این ظهور، در انتظار، «امام غایب » (امام زمان) ممثل شده است.

به عقیده کربن مفهوم ولایت در این دوران طولانی انتظار، علی الاصول همان هدایت ارشادی امام است که «اسرار» اصول عقاید را می آموزد. این مفهوم از سویی شامل مفهوم معرفت است و از سوی دیگر واجد معنی محبت; یعنی معرفتی که فی نفسه متمرکز و نیرومند است.

اگر این گفته کربن را بپذیریم، تشیع از این زاویه دید همان عرفان اسلام است.

کربن در بخشهای مختلف آثار خود بارها بر این نکته تاکید دارد که این مسائل، در اساس علم «کلام »اهل سنت مورد بحث قرار نگرفته، چرا که از حیطه قدرت آن بالاتر بوده است. کربن بر خلاف بسیاری از اندیشمندان معاصر که مفهوم انسان کامل یا ولایت، قطب و قطب الاقطاب را زاییده اندیشه عارفانی همچون محی الدین عربی (ابن عربی) می دانند، بر این عقیده پا می فشارد که اگر از تفسیر حقوقی یا فقهی محض شریعت پا را فراتر بگذاریم و به نوعی معراج باطنی که اساس تفکر شیعه است قائل شویم، گویی تشیع و تصوف دو نام برای یک حقیقتند.

کربن در رساله ای خطاب به مرحوم علامه طباطبایی، رضوان الله تعالی علیه، به این نکته اشاره دارد که:

فریدالدین عطار، در حالی که هنوز سنی بوده، تذکره الاولیاء خود را با شرح حال امام پنجم یعنی حضرت باقر، علیه السلام، شروع کرده است.

همچنان که در کتاب «تاریخ فلسفه اسلامی » می نویسد:

در حقیقت از آغاز اسلام، صوفیان شیعی مذهب بودند: در گروه کوفه، شیعه ای به نام عبدک، نخستین کسی بود که صوفی خوانده شد.

بنا به تحقیقات عمیق کربن درباره سخنان ائمه، علیهم السلام، – بویژه خطبه های توحیدی نهج البلاغه و جوامع روایی شیعه – مفهوم ولایت اصولا از طرف خود امامان شکل گرفته و مبانی نظری عرفان از سوی ائمه، علیهم السلام، فی الجمله مورد قبول بوده است. از این نظر وقتی صفحات کتاب ابن عربی را مطالعه می کنیم، مطالبی می بینیم که گویی یک مؤلف شیعی مذهب نوشته است. کربن می نویسد:

همچنان که مفهوم «ولایت » از شیعیان است، همچنان نیز تردیدی نیست که در تصوف، اساس مفاهیم «قطب » و «قطب الاقطاب » از شیعیان می باشد.

بنابراین ملامتهایی که از سوی ائمه شیعه نسب به غیر شیعیان و صوفیان اهل سنت وارد شده است، در واقع اعتراضی است به غصب مقام ولایت و نقش شیخ که نقش امام غائب را، «غصبا» تصرف کرده و نیز اعتراضی است به شیفتگی به لامذهبی که کاهلی جاهلانه و فسق و هرزگی اخلاقی را تایید می کرده است.

کربن در بخشی از کتاب تاریخ فلسفه اسلامی خود ضمن نقل روایتی مشهور از نبی مکرم اسلام، صلی الله علیه وآله،که در آن آمده است:

اگر تنها یک روز به پایان جهان باقی مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانی خواهد کرد تا مردی از ذریه من که نامش نام من و کنیه اش کنیه من خواهد بود ظهور کند. او زمین را از هماهنگی و عدل پر خواهد ساخت، چنانکه تا آن هنگام از خشونت و جور پر شده است.

به تفسیر این روایت پرداخته و می نویسد:

روزی که چنین طولانی خواهد شد، زمان غیبت است و این حدیث صریح، طنین خود را در همه قرون و در تمام مراتب شعور و ضمیر شیعه منعکس ساخته است.

کربن با باور به این اعتقاد که این ظهور، واقعیت و پیروزی تاویل; یعنی حقیقت دین را آشکار خواهد کرد و به نوع بشر مجال خواهد داد تا وحدت و یگانگی خود را به دست آورد، بر این نکته تاکید دارد که ظهور امام، مستلزم قلب ماهیت دل مردمان است و کمال روز افزون این ظهور به ایمان پیروان امام وابسته و راه آن چگونگی عمل آنان می باشد.

البته انتقادی که به کربن وارد است، غفلتی است که از وجه مسلحانه و قیام بالسیف حضرت حجت از خود نشان داده است. لیکن این حقیقت مورد اشاره او را هم نمی توان انکار کرد که: «جلوه یا عدم جلوه امام بر اشخاص، به شایستگی آنان بستگی دارد.»

کربن در تحلیلی جالب توجه می نویسد:

جلوه ظهور او بر مردم، همان مفهوم تهذیب و تجدید عالم روحی آنان است و بالنتیجه همان مفهوم عمیق اندیشه ای است که شیعه از غیبت و ظهور امام دارد. مردم شایستگی خود را برای دیدن امام از بین می برند، آنگاه خود بین امام و خویشتن حجاب می گردند، زیرا وسیله و آلت تجلی و مشاهده آن را; یعنی معرفتی را که از راه قلب حاصل می شود از دست می دهند، یا آن را فلج ساخته و از قدرت و کار می اندازند. پس تا وقتی که مردم مستعد شناسایی و معرفت امام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غایب هیچ معنی نخواهد داشت.

اگر گفته کربن را بپذیریم دیگر ظهور امام واقعه ای نیست که روزی ناگهان به وقوع بپیوندد، بلکه امری است که روز به روز در ضمیر و وجدان شیعیان مؤمن رخ می دهد. در این حالت عقیده به عدم تحرک و مخالفت با ترقی که در اسلام تشریعی – یعنی فقه – غالبا مورد نکوهش قرار گرفته است در هم می شکند و معتقدان به آن امام همام، در جنبش صعودی دوره ولایت کشیده می شوند.

در واقع کربن ظهور امام، علیه السلام، را به معرفت قلبی شیعیان منوط می داند. معرفتی که از نوع معرفت شهودی و باطنی است. همو در جای دیگر – رساله عالم مثال – به نوعی دیگر به همین حقیقت اشاره دارد.

موضوع بحث کربن در رساله «عالم مثال » جهان واسطه ای است که مابین عالم مجردات تام و نفوس متعلق به ماده قرار می گیرد. همان عالمی که شهود عارفان و حکمای اشراق در آن عالم صورت می گرفته است. او از جمله می نویسد:

حکایات سهروردی و قصص موجود در سنت شیعی که حکایت نیل به «سرزمین امام غائب » را باز می گوید، هیچ یک خیال واهی، غیر واقعی و تمثیلی نیستند; زیرا اقلیم هشتم یا ناکجاآباد، همان چیزی نیست که ما معمولا «اوتوپیا» می نامیم. اقلیم هشتم به مثابه عالمی است که از حیطه کنترل و نظارت تجربی علوم [جدید] خارج است. عالمی فرا حسی است که تنها به مدد ادراک مخیل می توان آن را درک کرد و حوادثی را که در آنجا به وقوع می پیوندد، صرفا به یاری آگاهی مخیل می توان تجزیه نمود. اجازه دهید بار دیگر به این نکته تاکید کنم که مراد از خیال در اینجا همان اصطلاح رایج در زبان امروزی ما نیست، بلکه، مقصود، دیدار باطنی و خیال صادق است.

پس به گفته کربن برای مشاهده امام غایب در دوران غیبت نیز می باید در افق وجودی امام غائب قرار گرفت. به عبارتی این کلمات راز وجود ماورای طبیعی امام غایب را در ذهن و آگاهی شیعیان بیان می دارد;

کسی که در آن حال روحی نباشد، قادر به مشاهده او نخواهد بود.

سهروردی در حکایت «عقل سرخ » خویش به همین نکته اشاره داشته و مقصود از جمله ای که در آغاز سخن از او نقل کردیم همین است:

اگر خضر شوی، از کوه قاف آسان توانی گذشتن.

کربن در بخش دیگری از کتاب تاریخ فلسفه اسلامی، شیعیان را میان دو حد محصور می داند. حد اول همان «یوم المیثاق » یا «روز الست » است، که حیات مادی بشر به آن مسبوق بوده و حد دوم ظهور امام عصر، روحی فداه، است که اینک در غیبت به سر می برد:

زمان فعلی که به نام امام غائب است، زمان غیبت اوست. به همین جهت «زمان او»با رمز و علامتی دیگر مشخص می شود و غیر از آن زمانی است که برای ما علامت و رمز تاریخ محسوب می گردد.

کربن ضمن تشبیه قیام حضرت قائم به رستاخیز صغری به این نکته اشاره می کند که پاره ای از نویسندگان شیعی – از جمله کاشانی و صدر آملی – امام دوازدهم یا امام منتظر را همان «فاراقلیط » آمده در انجیل یوحنا می دانند. کربن می نویسد:

سلطنت امام، مقدمه رستاخیز عظیم (قیامه القیامه) است. رستاخیز یا برخاستن مردگان «به قول شمس لاهیجی شرطی است که مجال می دهد تا هدف و ثمره وجود موجودات محقق گردد» به همین نسبت قیام عمومی حضرت حجت، مجال برای تحقق فلسفه وجودی بشر در حیات زمینی خود است. به عبارتی معاد شیعه همچون معاد زرتشتی که حت سلطه تصویر سائوشیان (سوشیانس) و اصحاب او قرار گرفته، تحت تاثیر قائم و اصحاب او قرار دارد. در عین حال «این تصور، اندیشه قیامت صغری »، یعنی هجرت انفرادی را از اندیشه «قیامت کبری » یعنی فرا رسیدن دهر جدید جدا نمی سازد.

کربن در بخش دیگری از نوشته های خود به بیان تفاوت عقیده مسیحیان به حضرت عیسی بن مریم، علیهماالسلام، پرداخته و پس از اذعان به این نکته که امامان همه نور و حقیقت واحدی هستند که در دوازده شخص متمثل شده اند می نویسد:

وقتی نسبت لاهوت و ناسوت را در شخص امامان در نظر بگیریم، می بینیم مساله به هیچ روی شبیه به اتحاد اقنومی در طبیعت نیست. امامان، ظهورات و تجلیات الهی هستند. قاموس فنی زبان، کلمات (ظهور و مظهر) را پیوسته به مقابله با عمل آیینه باز می گرداند. پس بدین گونه، امامان همچون ظهور الهی، بی هیچ کم و بیش «اسماء الله » می باشند و به این عنوان از دو مهلکه تشبیه و تعطیل مصونند.

چنانکه در فحوای مقال نیز گفتیم، شاید مهمترین انتقاد به تحقیقات کربن، عدم توجه او به وجه اجتماعی ظهور حضرت حجت و قرار گرفتن دوران غیبت میان دو حادثه بزرگ عاشورا و ظهور و قیام بالسیف مهدی، علیه الصلوه والسلام، است.

این درست است که، قیام حضرت به مثابه پیروزی تاویل بر تنزیل و یا حقیقت بر شریعت است و رابطه شیعیان با امامشان رابطه ای نهانی و عاشقانه است، اما بی تردید نمی توان در کنار عروج عرفانی شیعیان که کربن بدرستی از آن به عنوان یکی از شروط اساسی توفیق دیدار معصوم یاد می کند، از وجه اجتماعی و مبارزه فراگیر آن امام با ظلم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی صاحبان زور و زر و تزویر چشم پوشید و خروج عاشقانه امام شهیدان ابا عبدالله الحسین، علیه الصلوه والسلام، را برای اصلاح اجتماعی امت جدش که فرهنگی فاسد در کالبد آن دمیده شده بود به فراموشی سپرد و از عنصر سیاسی این هر دو قیام صدر و ذیل اسلام چشم غفلت فرو پوشید.

سخن درباره گفته های عالمانه هانری کربن اندکی به درازا کشید، گرچه نقل همه سخنان او در این باره و در این فرصت میسر نشد. روحش به پاس کوششی که در ترویج نام مقدس امام المسلمین بقیه الله الاعظم، روحی و ارواح العالمین له الفداء، از خود نشان داده قرین رحمت باد.آمین!

منابع:

۱. طباطبایی، سید محمد حسین، ظهور شیعه، انتشارات فقیه و کانون خدمات فرهنگی الست، ۱۳۶۰.

۲. کربن، هانری، تاریخ فلسفه اسلامی، دکتر اسدالله مبشری، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۱.

۳. همان، عالم مثال، ترجمه سید محمد آوینی، فصلنامه نامه فرهنگ، شماره مسلسل ۱۰ و ۱۱، تابستان و پاییز ۱۳۷۲.

منبع: مجله موعود خرداد و تیر ۱۳۷۸، شماره ۱۴

مهدى یاوران

اشاره:

هر جنبش و انقلابى، به یاران و همراهانى نیاز دارد؛ یارانى که ستون‏هاى انقلاب‏اند و سنگینى آن را بر دوش مى‏ کشند. سستى و استوارى هر یک از این دو، با سستى و استوارى دیگرى ارتباطى تنگاتنگ دارد؛ یعنى، هر اندازه حجم بناى انقلاب کمتر باشد، پایه ‏هاى آن از استحکام کمترى برخوردار خواهد بود و به هر میزان که آن بنا، بلندتر و گسترده‏تر باشد، به ستون‏هاى محکم‏ترى نیاز خواهد داشت. ما با نگاه به حجم و گستردگى این بنا، مى ‏توانیم دریابیم بر چه ستون‏هایى افراشته شده است؛ همچنان‏که با تأمّل در اهداف و غایات آن نیز مى‏توانیم، میزان و حجم ابزار و وسایل مورد نیاز و نیز پدیدآورندگان آن‏را گمانه زنیم.

در این نوشتار، به ‏دنبال تبیین ویژگى‏ هاى یاوران امام مهدى علیه السلام و همراهان او هستیم؛ کسانى که در حرکت جهانى او، به مثابه بازوان نیرومند آن حضرت، در خدمت او و اهداف او هستند.

این نوشتار دو نتیجه اساسى در پى خواهد داشت:

اوّل این‏که دانستن این ویژگى‏ها، مى‏تواند مقیاسى براى محک زدن خود و اهداف خود و معیارى براى فهم میزان قابلیت ما، در همراهى با حضرت و جهاد در رکاب او باشد. ما همیشه، منتظر رؤیت خورشید بوده‏ایم و شاید فردا، روز موعود باشد! آیا ما خود را براى آن روز مهیا کرده‏ایم؟ با فهم این ویژگى‏ها، مى‏توانیم دریابیم که پاى رفتن این راه را داریم یا نه و در آن روز موعود در کنار حضرتیم یا در مقابل او.

ثمره دوم، زمینه سازى براى ظهور است. توضیح این‏که فرا رسیدن روز سراسر مبارک ظهور، بسته به دو عامل اساسى است که منطقاً، با فقدان هر کدام از آنها، قیام حضرت، بى‏ نتیجه خواهد بود:

۱. وجود زمینه مردمى؛ اگر در مردم، احساس نیاز به امام شکل نگیرد، وقتى او بیاید، قدرش را نخواهند دانست و به راحتى او را تنها خواهند گذاشت؛ بلکه شاید علیه او شمشیر نیز بکشند، همان‏گونه که اغلب مردم با پیشوایان معصوم پیشین‏ علیهم السلام چنین کردند.

۲. فراهم آمدن یاران، همراهان و هم‏رزمانى کارآمد و توان‏مند که با فقدان‏شان، کار حکومت، هدایت و رشد به سامان نخواهد رسید. دانستن ویژگى‏هاى یاران حضرت و تلاش در راه کسب آنها، در واقع تلاش براى زمینه سازى ظهور و فرا رسیدن آن روز مبارک است. در روایات، گرچه از این صفات، به عنوان ویژگى‏هاى یاران حضرت یاد شده است؛ امّا بدون تردید یکى از پیام‏هاى این روایات، بر شمردن شرایط آرمانى یک منتظر است. اهدافى که یک منتظر واقعى باید براى خود ترسیم کند و تمام توان خود را در راه رسیدن به آنها به ‏کار بندد و اوج‏هایى که یک شیعه در تمام قرن‏ها و عصرها باید بدان‏ها چشم دوخته، خود را در مسیر دست یافتن بدان‏ها قرار دهد.

ویژگى‏هاى یاران امام زمان‏ علیه السلام

براى فهم ویژگى ‏هاى یاران امام مهدى‏ علیه السلام، از دو مسیر مى‏ توان حرکت کرد: مسیر نخست، تأمّل در روایاتى است که آن خصوصیّات را بیان مى‏کند. مسیر دوم، تحلیل میزان عظمت و وسعت انقلاب و گستره حرکت حضرت و نیز توجّه و تأمّل در اهداف و آرمان‏هاى آن حرکت است.

در این گفتار، مسیر دوم را خواهیم پیمود؛ گر چه از روایات مربوط به این موضوع نیز بهره خواهیم برد.

ابعاد حرکت امام عصر (عج)

انقلاب امام مهدى علیه السلام، بزرگ‏ترین جنبش تاریخ بشریت است و از ویژگى‏ هاى منحصر به فردى برخوردار است؛ از جمله:

۱٫ عمق: این حرکت، از عمیق‏ترین جنبش‏هاى بشریت است. منظور ما از عمق، بلنداى اهداف و عظمت آرمان‏ها است که در عمل نیز به وقوع خواهد پیوست. این جنبش، به شعارهاى پرزرق و برق و اهداف کم مایه نمى‏پردازد؛ بلکه انسان‏ها را به سوى معنویّت و رشد، هدایت مى‏کند و تمام استعدادهاى آنان را به سمت تعالى و شکوفایى جهت مى ‏دهد. امام باقر علیه السلام مى‏ فرماید:

إذا قام قائمنا وضع یده على رؤوس العباد فجمع به عقولهم و أکمل به أخلاقهم؛(۱) چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان گذارد و عقول آنان را متمرکز ساخته و اخلاق‏شان را به کمال برساند.

و در جایى دیگر مى‏ فرماید:

تؤتَوْن الحکمه فى زمانه؛(۲)

در دولت مهدى‏ علیه السلام به شما حکمت بیاموزند.

۲٫ گستردگى: این جنبش از نظر جغرافیایى و کمّى، گسترده‏ترین جنبش‏ها است. موج‏این حرکت، از بزرگ‏ترین قاره‏ها گرفته تا کوچک‏ترین روستاها و کپرها را در مى‏ نوردد و آنها را به تلاطم درمى ‏آورد. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه و عداللّه الذین، آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فى الأرض...(۳) فرمودند:

لم یجى‏ء تأویل هذه الآیه و لو قام قائمنا بعدُ سیَرى مَنْ یُدرکه ما یکون من تأویل هذه الایه و لیَبْلُغَنّ دین محمدصلى الله علیه وآله ما بلغ اللیل…؛(۴)

تأویل این آیه، هنوز نیامده است. هنگامى که قائم ما قیام کرد، کسى که او را ببیند، تأویل این آیه را خواهد دید که دین محمدصلى الله علیه وآله به هر جا که شب وارد شود، خواهد رسید.

امداد الهى

امداد الهى، پشتوانه این حرکت است و اراده خداوند بر این تعلّق گرفته که این حرکت به ثمر نشسته و حکومت صالحان سرانجام، سراسر گیتى را فرا گیرد: و نرید أن نمنّ على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمه و نجعلهم الوارثین؛(۵) ما خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم.

امام على‏(ع) درتفسیر این آیه فرمودند:

 هم آل محمّد یبعث اللّه مهدیَّهم بعد جُهدهم فیُعزّهم و یُذلّ عدوَّهم(۶)؛

آنان اهل بیت پیامبرند که خداوند، پس از سختى‏ هایى که بر آنان مى‏رسد، مهدى شان را بر مى‏انگیزد و آنان را عزت بخشیده و دشمنان‏شان را خوار مى‏ گرداند.

رهبرى منحصر به فرد؛ رهبرى ویژه این انقلاب، از دیگر اَبعاد عظمت آن است. براى مرتبه بلند او، همین بس که امام صادق علیه السلام در وصف او فرمودند:

و لو أدرکتُه لخدمتُه أیّام حیاتی؛(۷) اگر او را درک مى‏کردم، تمام عمر به خدمت او مى‏پرداختم.

اصالت

جنبش حضرت، از نظر تاریخى، از ریشه دارترین حرکت‏ها است. اعتقاد به مصلح، درتمام ادیان و بسیارى از نحله ‏ها و مکاتب بشرى، وجود دارد؛ از آیین زرتشت گرفته تا یهودیّت و مسیحیّت و …(۸)

این توضیحى کوتاه درباره برخى از اَبعاد حرکت بزرگ امام عصرعلیه السلام بود. حال به تبیین لوازم آن مى‏ پردازیم.

نخستین بُعد از ابعاد عظمت حرکت حضرت، عمق آن بود. از عمق این حرکت و اهداف بلند آن، مى‏توان به عمق باورها و ژرفاى نگاه‏ها رسید؛ چرا که آن ثمره ارزشمند، جز بر این ریشه‏ها و شاخه‏ها نمى‏روید. مگر مى‏توان بدون برخوردارى از اعتقادات و نگاه‏هاى عمیق، اهدافى با این حد و اندازه داشت و نگاه‏ها را به افق‏هایى این چنین بلند دوخت؟!

بینش عمیق

یاران مهدى‏ علیه السلام، از بینش‏هایى عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستى برخوردارند.

۱. بینش عمیق نسبت به حق تعالى

رجالٌ عرفوااللّه حقَّ معرفته و هم أنصارالمهدى فى آخرالزمان(۹)؛ مردانى که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته‏اند، و آنان، یاران مهدى علیه السلام در آخر الزمان ‏اند.

رجالٌ کأنّ قلوبهم زُبُر الحدید لا یشوُبها شکّ فى ذات اللّه اشدّ من الحجر؛(۱۰) آنان مردانى‏اند که دل‏هایشان گویا پاره ‏هاى آهن است سخت‏تر از سنگ. بدون هیچ تردیدى نسبت به ذات مقدّس خداوند.

این باور، آن قدر با صلابت و استوار است که مرارت‏ها و مصیبت‏ها، در آن خللى ایجاد نمى‏ کند و بلاها و امتحانات، آرامشش را به تلاطم نمى‏افکند و شبهات و سؤالات، در آن رخنه ‏اى ایجاد نمى‏ کند.

آنان، از سرچشمه توحید ناب، سیراب‏اند و به حضرت حق  آن چنان که شایسته است اعتقاد دارند:

فهم الذین وحّدوا الله حقَّ توحیده؛(۱۱)

آنان به وحدانیّت خداوند، آن‏چنان که حق وحدانیت او است، اعتقاد دارند. حرم دل‏هایشان را بت‏هاى نفس، ثروت و مقام نیالوده و در آن حریم امن، جز خداوند حضور ندارد.

نتیجه این بینش عمیق، ایمان و تقوا است. این دو را هم در چهره عبادت‏ها و راز و نیازهایشان مى‏توان دید ذکر و هم در آینه تلاش و کوششى که در طریق عبادت و بندگى حضرت حق دارند تلاش.

الف) ذکر:

لهم فى اللیل أصوات کأصوات الثّواکل حَزناً من خشیه الله؛(۱۲)

در دل شب، از خشیت خداوند، ناله‏هایى دارند مانند ناله مادران پسرمرده.

قُوّام باللیل صُوّام بالنّهار؛(۱۳)

شب‏ها را با عبادت به صبح مى‏رسانند و روزها را با روزه به پایان مى‏برند.

رجالٌ لا ینامون اللیل لهم دوىّ فى صلواتهم کدوىّ النّحل یبیتون قیاماً على اطرافهم و یسبّحون على خیولهم(۱۴)؛

مردان شب زنده‏دارى که زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران کندو، به گوش مى‏رسد. شب‏ها را با زنده‏دارى سپرى مى‏کنند و بر فراز اسب‏ها، خدا را تسبیح مى‏گویند.

ب) تلاش:

یاران مهدى‏علیه السلام، نه تنها اهل اطاعت و بندگى اند؛ بلکه دراین مسیر، اهل جدیّت و تلاش نیز هستند و تمام توان خود را در این راه به کار مى‏گیرند: مُجدّون فى طاعه الله؛(۱۵) آنان در طریق عبودیّت، اهل جدیّت و تلاش اند.

۲. بینش عمیق نسبت به امام‏ علیه السلام

یاران مهدى(عج)، امام خود را مى ‏شناسند و به او اعتقاد دارند: القائلین بإمامته(۱۶)

اعتقادى که در ژرفاى وجودشان ریشه دوانده و سراسر جان شان را فرا گرفته است. این معرفت، شناخت شناسنامه‏اى و دانستن نام و نشان او، و دانستن اسم پدر و مادر و محلِّ تولّد او نیست؛ بلکه معرفت به حقّ ولایت است؛ یعنى، فهم این حقیقت که او از من، به من نزدیک‏تر و سزاوارتر است و از مادر به من مهربان‏تر؛ چرا که عشق مادر، و حتى عشق من به خودم، غریزى است؛ اما عشق او، الهى و آسمانى است. او به سه دلیل، مرا براى خودم مى‏ خواهد:

۱. به جهت آگاهى ‏اش به تمام هستى و استعدادها و توان‏مندى‏ هاى من

۲. آزادى او از بند هوا و هوس‏ها و زندان خودخواهى‏ها و خودبینى‏ ها و…

۳. و قرب و اتصالى که به منبع لایزال رحمت و لطف هستى دارد.

او مى‏ خواهد سرشارم کند، تا آلودگى‏ هاى نشسته بر بال روحم را بزداید و لطافت و سفیدى پرهاى آن را، دوباره به آن بازگرداند و بر دست‏هاى مهربانش نشانده، به اوج آسمان‏ها و کنگره عرش الهى پرواز دهد.

نتیجه این بینش عمیق، محبت و اطاعت است:

الف) محبت:

دل‏هاى یاران مهدى‏ علیه السلام، سرشار از محبت او است. بر آن‏ لوح‏ها، جز الف قامت او نوشته‏ اى نیست. این شیدایى تا بدان حدّ است که حتّى زین اسب او را، مایه برکت مى‏ دانند و به آن تبرّک مى‏ جویند:یتمسّحون بسَرج الامام یطلبون بذلک البرکه؛(۱۷) به عنوان تبرک، بر زین اسب امام دست مى‏ کشند.

به جهت همین عشق آتشین، آنان در آوردگاه رزم، او را مانند نگینى در برمى‏ گیرند و جان خود را سپر بلایش مى ‏کنند: یحفّون به و یقُونه بأنفسهم فى الحرب؛(۱۸) در میدان رزم، گردش مى‏ چرخند و با جان خود، از او محافظت مى ‏کنند.

چه بسیار است فاصله میان ما و یاران او؛ چرا که ما از جان و حتى وقت خود، براى او سهمى قرار نداده ‏ایم، و چه اهداف و آرمان‏هایى از او که به جهت سستى ما بر زمین مانده و چه دعوت‏هایى از او که بى پاسخ مانده است!؟

ب) اطاعت:

دومین ثمره درخت بینش، اطاعت و مقدَّم داشتن اراده او بر اراده خوداست. یاران امام عصر (عج) ، این چنین‏ اند و در برابر او تسلیم و خاضع ‏اند: هم أطوع من الأَمه لسیّدها؛(۱۹)

اطاعت آنان از امام، از فرمانبردارى کنیز در برابر مولایش بیش‏تر است.

آنان در برابر قرائت امام، از خود قرائتى ندارند و اراده نفس اماره خود و اکثریّت را، بر اراده و میل او مقدَّم نمى ‏پندارند. یاران او، نیک مى‏دانند که حق، با امام است و او با حق؛ چه دیگران بپذیرند و چه انکار کنند. آنان به بهانه نواندیشى و روشن‏بینى، از امام خود سبقت نمى‏ گیرند و گرچه پشت سر او در حرکت‏اند، ولى پاى از دام‏ها برمى‏ گیرند تا از او فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیع ‏اند، بلکه بر خلاف بسیارى – که به بهانه فقدان زمینه، امکانات، سختى راه و… از خدمت به او و اهدافش شانه خالى مى‏ کنند؛ در اطاعت او، اهل جدیّت و تلاش‏اند و براى بر زمین نماندن آرمان‏هاى او، خود را به آب و آتش مى‏زنند و از هیچ کوششى فروگذارى نمى‏کنند: …مجدّون فى طاعته(۲۰) و دراین رسالت بزرگ همراه و هم پاى امام هستند: بهم ینصُراللّه إمامَ الحق.(۲۱)

۳. بینش عمیق نسبت به انسان و هستى

اگر یاران او به کم‏ ها قانع نیستند و در حرکت فراگیرشان، اهداف کم مایه را دنبال نمى‏کنند؛ جهت ژرفاى نگاهى است که نسبت به خود و جهان پیرامون خود دارند. نگاه‏هاى آنان، از آرمان‏هاى کم‏ارزش، برگرفته و به اوج‏هاى متعالى دوخته مى‏شود. یاران او، با تأمّل در خویشتن و استعدادهاى شگفت‏انگیزشان، عظمت قدر خود را در مى ‏یابند و از این‏که دنیا و معبودهاى دنیوى، آنان را پر نمى‏کنند، مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را مى‏فهمند. آنان با این نگاه، به معبودى پیوند مى‏خورند که از تمام کاستى‏ها و زشتى‏ ها مبرّا است و مى‏تواند آنان را سرشار و ظرفیّت‏هایشان را تکمیل کند. پیوند با این معبود نامحدود و مهربان، نگاه‏ها را زیبا و متعالى مى‏ کند.

گذر از امتحانات

عمق و ژرفاى این نگاه، آنان را از سیل امتحانات، سر افرازانه بیرون مى‏برد: إنَّ أصحاب طالوت ابتلوُا بالنّهر الذى قال الله تعالى: مبتلیکم بنَهر و ان اصحاب القائم علیه السلام یُبتَلون بمثل ذلک؛ سپاهیان طالوت، با نهر آبى آزمایش شدند، همان که خداوند درباره‏اش مى‏فرماید:

خداوند، شما را با نهر آبى مى‏آزماید، و یاران امام مهدى‏علیه السلام نیز مثل آنان آزمایش مى‏شوند.

آرزوى شهادت

و آنان را مشتاق شهادت و لقاى الهى مى‏ کند: و یتمنَّون أنْ یُقتلوا فى سبیل الله؛(۲۲) آرزو مى‏ کنند که در راه خدا به شهادت برسند.

دوم: گستردگى

دومین بعد از ابعاد عظمت حرکت امام مهدى، جهانى بودن و گستردگى آن است که بر این اساس به تبیین ویژگى ‏هاى یاران حضرت مى‏پردازیم:

۱. طرح و برنامه جهانى

اگر یاران حضرت مى‏ خواهند در رکاب او و هم پاى او، جهانى را به معنویّت و رشد برسانند و دنیا را سرشار از هدایت کنند؛ بدون تردید باید دیدهایى وسیع، نگاهى جهانى و طرح‏ها و برنامه‏ هایى فراگیر داشته باشند. بدون برخوردارى از این نگاه‏ها و طرح‏ها، انتظار انقلاب جهانى، انتظارى بیهوده است. با این حساب، چند گروه، با آن حضرت نسبتى نخواهند داشت:

۱. تنگ ‏نظرانى که تنها مقابل پاى خویش را مى‏ بینند و وسعت نگاه‏شان از خود و محدوده خود فراتر نمى‏ رود؛

۲. کوته ‏بینانى که در لاک خویش فرو رفته ‏اند و از دنیاى پیرامون خود و تحوّلات آن و نیز از جبهه کفر و اهداف و ابزارهاى تحت اختیارش بى خبراند؛

۳. کسانى که از این‏ها مطّلع ‏اند؛ ولى براى رویارویى با آن طرح و برنامه‏ اى ندارند. مگر مى‏ توان بدون طرح و برنامه‏ اى جهانى، دنیا را به سعادت و خوش‏بختى رساند؟

۲. جهاد و مبارزه جهانى

بعد از آن طرح و برنامه فراگیر، امام بر آن خواهد شد تا دنیا را سرشار از هدایت کند و یاران او نیز در این سازندگى پا به پاى او خواهند آمد و در عیان و نهان، مردم را به خدا و دین او دعوت خواهند کرد:الدعاه إلى دین الله سرّاً و جهراً.(۲۳)

دراین میان، هدایت گریزان و عدالت ستیزان فراوانى نیز وجود خواهند داشت که در برابر او، صف کشیده و سدِّ راهش خواهند شد. آنان، به مثابه غدّه‏اى چرکین و عضوى فاسد، براى پیکر جامعه بشریّت‏ اند و امام چاره اى جز جهاد و مبارزه براى قطع آن اعضاى فاسد نخواهد داشت. بنابراین یاران و همراهان او نیز، باید اهل جهاد و مقاومت باشند؛ جهادى که فى سبیل الله است؛ نه به هدف غنیمت ‏یابى و زراندوزى. امام على‏(ع) درتفسیر آیه یجاهدون فى سبیل الله...(۲۴) فرمودند:

هم أصحاب القائم؛(۲۵) آنان، یاران امام قائم‏اند.

این جهاد، مبارزه با دنیایى از ظلم و ستم است و به همین سبب امام رضا علیه السلام به اصحاب خود فرمود: امروز، شما آسوده ‏تر از آن روزید روز ظهور پرسیدند: چرا؟ فرمودند: اگر قائم ما علیه السلام قیام کند، چیزى وجود نخواهد داشت جز خون بسته شده و عرق پیشانى و خواب برزین اسب‏ها.(۲۶)

دنیا خواهان و رفاه طلبانى که به خوشى‏ ها خو کرده ‏اند و از جنگ و جهاد گریزان‏ اند و مقدّس‏مآبان بزدلى که با جهاد و مقاومت و خون و شمشیر بیگانه ‏اند؛ در حلقه یاران حضرت راهى نخواهند داشت.

۳. شجاعت

اگر جهاد و مبارزه، جهانى و فراگیر است، پس یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتى در خور و عزم‏هایى پولادین داشته باشند؛ چراکه بدون آن، قدم‏ها یاراى حرکت نخواهد داشت:

کلّهم لیوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنهم همّوا بإزاله الجبال لأزالوها عن مواضعها؛(۲۷)

همه شیرانى‏ اند که از بیشه‏ ها خارج شده‏ اند و اگر اراده کنند، کوه‏ها را از جا برمى کنند.

جُعلت قلوبهم کزبرالحدید؛(۲۸) دل هایشان، چون پاره ‏هاى آهن شده است.

فإنَّ الرجل منهم یُعطى قوه اربعین رجلاً؛(۲۹) به هر کدام‏شان، نیروى چهل مرد داده شده است.

لو مرّوا بالجبال لقطعوها؛(۳۰) اگر به کوه‏ هاى آهن روى آورند، آن‏ها را قطعه قطعه مى ‏کنند.

۴. ایثار

آن حرکت گسترده، براى هدایت و سازندگى است؛ نه جهان گشایى و زمین‏ گیرى. جهاد، مقدمه این آرمان الهى است و آن‏چنان که رسول‏ صلى الله علیه وآله از حقِّ اهل بیت خودعلیهم السلام چشم مى ‏پوشاند و آنان را در تنگنا و مضیقه قرار مى ‏داد، تا دیگران به رفاه برسند و از این رهگذر دل‏هایشان نرم و نسبت به دین مایل گردد. حضرت على علیه السلام مى‏ فرماید:

کان من تألُفّه لهم اَن کان الناس فى السَّکن و القرار و الشّبَع و الرّىّ و اللباس و الوطأ والدثار و نحن اهل بیت محمدصلى الله علیه وآله لا سقوفَ لبیوتنا و لا ابواب و لا سوُر الا الجرائد و ما اشبهها و لا وطأ لنا و لا دثار علینا تُداولنا الثوبُ الواحد فى الصلاه اکثرَنا و نطوى الایام و اللیالى جوعاً عامتنا… فیؤثر به رسول الله صلى الله علیه وآله اربابَ النِّعم و الاموال تألُّفاً منه لهم و استکانه منه لهم؛(۳۱)

از جمله مهربانى ‏هاى پیامبرصلى الله علیه وآله نسبت به مردم این بود که آنان در آرامش و سیرى و پوشش بودند. زیرانداز و روانداز داشتند؛ ولى خانه‏ هاى ما خاندان او سقف و در و دیوارى به جز شاخه ‏هاى خرما و مانند آن نداشت و فرش و رواندازى نداشتیم؛ بیشتر ما، براى نماز تنها لباس‏مان را دست به‏ دست مى ‏چرخاندیم و روزها و شب‏هاى سال‏مان را به گرسنگى سپرى مى‏ کردیم … او از سر مهربانى و فروتنى، صاحبان نعمت و مکنت را بر ما مقدَّم مى ‏داشت.

یاران حضرت مهدى (عج) نیز سختى‏ ها را به جان مى ‏خرند و از خوشى‏ها و لذایذ چشم مى‏ پوشند و با دست‏هاى مهربان‏شان، خوبى‏ ها و خوشى ‏ها را به دیگران هدیه مى ‏دهند؛ تا از این رهگذر، قلب‏ها را نرم کنند و رهیدگان را به دامان پر از مهر و محبت دین برگردانند.

۵. بردبارى

تصوّر این‏که درعصر ظهور کارها، خود به خود به سامان مى ‏رسد وبدون تحمّل مشقّت‏ها، کاستى‏ ها و کژى‏ ها، از جامعه رخت بر مى‏ بندد و از همان ابتدا، همه غرق رفاه و لذّت مى ‏شوند؛ خیال خام و تصوّر باطلى است. مفضل بن عمر مى ‏گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم؛ از سبب ناراحتى و غمگینى من پرسیدند. عرض کردم: به وضع بنى عباس و حکومت و جبروت شان مى‏ نگرم. اگر این حکومت براى شما بود، ما نیز همراه شما بودیم و از آن بهره مى ‏بردیم. حضرت فرمودند: اى مفضل! بدان که اگر چنان مى‏ شد، شب‏ها، کارى نبود جز سیاست و تدبیر امور مردم و روزها، جز درگیر کار مردم بودن، غذاى نامطبوع وناگوار و لباس خشن مانند على‏ علیه السلام، و الاّ آتش بود و دوزخ.(۳۲)

به راستى مگر مى شود امام مهدى علیه السلام خود، لباس خشن بپوشد و طعام ناگوار بخورد: ما لباس القائم الا الغلیظ و ما طعامه إلا الجَشِب؛(۳۳) ولى یاران و همراهانش غرق رفاه و خوشى باشند؟.

امام على‏(ع) در وصف یاران مهدى‏ علیه السلام مى ‏فرماید: إنَّه یأخذ البیعه عن أصحابه أنْ لا یکنزوا ذهباً و لا فضّه و بُرّاً و لا شعیراً و یلبسون الخشِن من الثیاب؛(۳۴)

او از یارانش بیعت مى‏ گیرد که طلا و نقره‏اى نیندوزند و گندم و جویى ذخیره نکنند و لباس خشن بپوشند و… .

آنان، در راه تحقّق آرمان‏هاى جهانى امام مهدى ‏علیه السلام، مشکلات و مصائب فراوانى را به جان مى‏خرند؛ ولى از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را هیچ مى‏پندارند و به جهت هجوم سختى‏ها و تحمّل مشقت‏ها، بر خداوند منت نمى ‏گذارند: قوم لم یمنُّوا على الله بالصبر(۳۵) و از این‏که نقد جان خویش را در کف اخلاص نهاده، تقدیم آستان دوست مى‏کنند، هرگز به خود نمى‏بالند و آن‏را بزرگ نمى ‏شمارند: و لم یستعظِموا بذلَ أنفسهم فى الحق.(۳۶)

۶. یک‏دلى

آنان یک رنگ و یک دل‏اند: قلوبهم مجتمعهٌ(۳۷) و این نیست مگر به این سبب که هواها و خودخواهى ‏ها، از جان‏شان رخت بر بسته و به جاى آن، خدا خواهى و خداپرستى نشسته است. با این اتحّاد و یک‏رنگى است که مى‏ توان به اهداف جهانى دست یافت و آرمان‏هاى الهى را تحقّق بخشید. سپاهى که از اختلاف و چنددلى رنج مى‏برد، چگونه مى ‏تواند سر افرازانه بام دنیا را فتح کند.

۷. استوارى

حرکت بزرگ حضرت ولى عصر (عج)، برخوردار از پشتوانه امداد الهى است و بدون برخوردارى از امدادهاى ویژه الهى، هرگز به آرمان‏هاى خود دست نخواهد یافت. توجّه به وجود این تأییدات الهى، تأثیر شگرفى بر روان یاران امام بر جاى خواهد گذاشت. یقین به آن امدادها، باعث مى‏ شود، ذره‏اى در درستى آرمان‏ها و مسیر خود تردید نکنند و ملامت‏ها و سرزنش‏هاى کوته‏بینان و عافیت طلبان، در عزم‏شان خللى نیفکند.

قرآن مى ‏فرماید:

یا أیّهاالذین آمنوا مَنْ یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتى الله بقوم یحبهم و یحبونه… و لا یخافون لومه لائم؛(۳۸)

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد به خدا، زیانى نمى رساند. خداوند جمعیّتى را مى ‏آورد که آنان را دوست دارد و آنان ]نیز[ او را دوست دارند… آنان از سرزنش هیچ ملامت‏ کننده اى هراسى ندارند.

امام على علیه السلام درتفسیر این آیه مى ‏فرماید: هم أصحاب القائم؛(۳۹) آنان، یاران امام قائم‏ علیه السلام هستند.

اگر این انقلاب، از رهبرى ویژه برخوردار است فیض حضور درکنار چنین امامى – که رسالت پیامبران و اولیا در طول تاریخ بشریّت را بر دوش مى‏ کشد و مى‏ خواهد بار بر زمین مانده آنان را به مقصد برساند – براى کسانى فراهم خواهد شد که در خود تناسبى با آن امام فراهم کرده باشند و مانند او، خالق هستى را در همه شؤون حیات و هستى ‏شان، جریان و حضور بخشند. شاید از همین رو است که از آنان به مردان الهى تعبیر شده است: رجالٌ الهیّون.(۴۰)

اهداف و آرمان‏ها

ما تاکنون، برخى از ابعاد انقلاب بزرگ حضرت را بیان کرده، به تبیین ویژگى‏ هاى یاران ایشان از این منظر پرداختیم. درصدر سخن گفتیم راه دیگرى نیز براى فهم خصوصیات یاران امام مهدى (عج) وجود دارد و آن تحلیل اهداف انقلاب بود.

با نگاه به اهداف و آرمان‏هاى انقلاب جهانى حضرت ولى عصر (عج) نیز مى‏ توان ویژگى‏هاى یاران او را – که در واقع پدید آورندگان و ابزار آن اهداف ‏اند – گمانه زد. در قسمت‏ هایى از دعاى ندبه، به برخى از این اهداف، اشاره شده است. بدین منظور، مرورى کوتاه به دعاى ندبه خواهیم داشت:

۱. ستم سوزى: این المعدّ لقطع دابر الظلمه؛ کجا است مهیا شده براى ریشه کن کردن نسل ستمگران!

یکى از آرمان‏هاى حضرت، ظلم ستیزى است. اصولاً، در روایات فراوانى، به عدالت گسترى و ظلم ستیزى حضرت اشاره شده است: یملا الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً.(۴۱) کسانى خواهند توانست همراه او براى قطع ریشه ‏هاى ظلم و بى عدالتى، کمر همّت بسته و در این مسیر استوار بمانند که خود، از ظلم گریزان بوده و خویشتن را از جور و ستم پیراسته باشند؛ چرا که حضرت مهدى (عج) ، از ظالمان به عنوان بازوى خود، استفاده نخواهد کرد.

ظلم، مصادیق فراوانى دارد؛ مانند ظلم به خویشتن )فروختن خویشتن به ارزان‏تر از لقاى حق و جهت مادّى و حیوانى دادن به استعدادها و توان‏مندى‏ هاى خود( و ظلم به خانواده، دوستان، جامعه و… . هم‏چنین احتکار، اسراف، سلب آسایش، اهمال در حقوق دیگران، و… همه از مصادیق ظلم است و مرتکبان آن، بیرون از محفل یاران حضرت خواهند بود.

۲. احیاى سنن: أین المدّخَر لتجدید الفرائض و السنن؛ کجا است، آن ذخیره‏اى که فریضه‏ها و سنّت‏ها را احیا مى‏ کند!

از دیگر رسالت‏هاى حضرت، احیاى فریضه ‏ها و سنّت‏ هاى الهى است. یاران او، در انجام دادن فرایض و سنّت‏هاى الهى، اهتمام کامل خواهند داشت؛ زیرا نخستین قدم براى انجام دادن این رسالت، رعایت آن از سوى احیا کنندگان آن است.

از پیشوایان معصوم ماعلیهم السلام ، سنّت‏هاى نیکویى در رابطه با گفت و شنود، رفت و آمد، غذا خوردن، لباس پوشیدن و … به جاى مانده است؛ ولى متأسفانه بسیارى از آنها مهجور مانده است.

آنان که رعایت شیوه ‏ها و مدهاى رایج جامعه را، برخود فرض مى ‏دانند و سنّت‏ها و روش‏هاى پیشوایان معصوم ‏علیه السلام را فراموش کرده ‏اند؛ در جمع یاران حضرت راهى نخواهند داشت.

۳. احیاى قرآن: أین المؤمّل لإِحیاء الکتاب و حدوده؛ کجا است آن که آرزو مى ‏رود قرآن و حدودش را زنده کند. حضرت خواهد آمد تا قرآن، را از غربت به در آورد و گردهاى نشسته بر رخش را بزداید. آن را از کنج مساجد، به متن زندگى انسان‏ها بیاورد و دردهایشان را با آن تسکین بخشد و نابسامانى‏ ها را به سامان رساند.

بیگانگان با قرآن – که هفته ‏ها و ماه‏ها قرآن را نمى‏ گشایند و انس و الفت‏شان با اشعار، آثار ادبى و رمان‏ها، از انس با قرآن بیش‏تر است – در بزم با صفاى یاران حضرت، جایگاهى نخواهند داشت. اما یاران حضرت، نه تنها اهل قرائت قرآن‏ اند؛ بلکه آن را در اَعماق جان‏شان جریان بخشیده و با آن زندگى مى‏ کنند و روح‏شان، را صفا مى‏ بخشند.

تُجلى بالتنزیل بصائرُهم و یرمى بالتفسیر مسامعهم؛(۴۲) با قرآن، دیدگان‏شان نورانى مى‏شود و تفسیر آن، در گوش جان‏شان، جاى مى‏ گیرد.

۴. عصیان ستیزى: أین مبید أهل الفسوق و العصیان و الطغیان؛ کجا است آن بنیان کن اصحاب فسق و عصیان و طغیان!

از دیگر برنامه ‏هاى امام مهدى علیه السلام، مبارزه با اهل فسق و نافرمانى است و زندگى یارانش از این آلودگى‏ ها پاک است. آنان، هم چنان‏که با خداى خود عهد بسته ‏اند که از اطاعت او سرنپیچند؛ با ولىّ او نیز بیعت بسته‏ اند که از محارم الهى چشم بپوشند.

امام على علیه السلام مى ‏فرماید: إنَّه یأخذ البیعه عن أصحابه على أن لا یسرقوا و لا یزنوا و لا یسبّوا مسلماً و لا یقتلوا محرماً… و لا یضربوا أحداً إلاّ بالحق… و لا یأکلوا مال الیتیم… و لا یشربوا مسکراً…؛(۴۳)

از اصحاب خود بیعت مى ‏گیرد که دزدى نکنند، دامن‏شان را به آلودگى نیالایند، مسلمانى را دشنام ندهند، کسى را به ناحق نکشند،… کسى را نزنند؛ مگر این که مستحق آن باشد، … مال یتیم را نخورند،… شراب ننوشند….

۵. عزت دوستان: أیْن معزّ الأولیاء و مذلّ الأعداء؛کجا است عزّت بخش دوستان و خوار کننده دشمنان!.

در طول تاریخ – به جز بعضى از زمان‏ها – به سبب بهره ‏مندى عده ‏اى از زر و زور و به کاربردن حیله و تزویر، غلبه و عزّت ظاهرى براى جبهه باطل بوده است و مؤمنان و پارسایان واقعى، به ظاهر زبون و خوار و در چشمان کوته بین دنیاپرستان، کم‏ ارزش و زبون بوده‏ اند. و آن حضرت مى‏ آید تا به این ستم تاریخى پایان دهد و عزّت واقعى مؤمنان را در ظاهر نیز نمایان سازد و بى ‏مایگى و بى ‏پایگى عزّت ظاهرى جبهه طاغوت را بر ملا کند. کسانى خواهند توانست با او در پیمودن این مسیر، همراه و هم ‏قدم باشند که به عزّت واقعى پارسایان، با تمام وجود اعتقاد داشته باشند و باطل را – با تمام ظاهر فریبنده و پرهیاهوى خیره کننده‏اش – ذلیل و زبون بدانند؛ نه این‏که در برابر اهل دنیا و اربابان زرو زور، خاکسار و فروتن باشند و در برابر مؤمنان تهى دست، متکبر و مغرور! امام على علیه السلام درتفسیر آیه … أذلهٍ على المؤمنین أعزّهٍ على الکافرین(۴۴)

فرموده است: هم أصحاب القائم؛(۴۵) آنان، یاران امام قائم‏علیه السلام هستند.

بشارت‏ها:

۱. جوانان، از آن جا که از فطرت‏هایى پاک و بى آلایش برخوردارند و تعلّقات و وابستگى ‏ها، دراعماق جان‏شان ریشه ندوانده است؛ بیشتر یاران آن حضرت را تشکیل خواهند داد. امام على‏(ع) مى‏ فرماید:

یاران امام قائم‏ علیه السلام، جوان‏اند و در میان‏شان پیر یافت نمى‏ شود؛ به جز اندکى، مانند سرمه در چشم و نمک در طعام که کم‏تر از هر مادّه در طعام، نمک آن است.(۴۶)

البته، جوان بودن یاران امام، لطمه ‏اى به جایگاه پیران با ایمان نزده و بر عدم همراهى ایشان گواهى نمى‏ دهد؛ چرا که اوّلاً پیران – گرچه تعدادشان اندک است – اما باز هم درمیان اصحاب ویژه حضرت حضور دارند و ثانیاً، به جز ۳۱۳ یار اصلى، مؤمنان بسیارى نیز گرد حضرت جمع شده و ایشان را یارى خواهند کرد.

۲. بر اساس برخى از روایات، بانوان نیز درمیان اصحاب ویژه حضرت، حضور چشم‏گیرى دارند. و این، نوید شوق‏انگیز و شعف آورى براى بانوان است تا کمر همت بسته و براى پیوستن به این جمع پربرکت، تمام توان خود را به کار گیرند . امام باقرعلیه السلام مى ‏فرماید:

یجیئ و الله – ثلاثُ‏مأهٍ و بضعه عشر رجلاً فیهم خمسون امرأه یجتمعون بمکّهَ على غیر میعاد؛(۴۷)

به خدا سوگند! ۳۱۳ تن که پنجاه تن از بانوان نیز در میان‏شان حضور دارند، بدون هیچ قرار قبلى، در مکه گرد هم جمع خواهند شد.

آنچه گذشت، شمه ‏اى از ویژگى‏هاى یاران امام مهدى‏علیه السلام بود . به جهت برخوردارى از این خصوصیات، در روایات، از آنان به عظمت یاد شده و پیشوایان معصوم علیه السلام زبان به ستایش و بزرگداشت آنان گشوده ‏اند.

امام على در وصف آنان مى‏ فرماید: فبأبى و أمى من عدّهٍ قلیلهٍ أسمائُهم فى الأرض مجهوله...؛(۴۸) پدر و مادرم فداى گروه اندکى باد که در زمین ناشناخته‏ اند…!

أُولئک هم خیار الأمّه مع أبرار العتره؛(۴۹)

آنان خوبان امت اند با نیکان خاندان پیامبرصلى الله علیه وآله.

شاید دانستن این ویژگى‏ها، براى برخى، به جاى آن که امید بخش و حرکت‏زا باشد، باعث سستى و ناامیدى گردد؛ چرا که به حق، یاران امام مهدى علیه السلام از صفاتى عالى و کمالاتى بى شمار برخوردارند و این ویژگى‏ها، به ظاهر، از حدّ و اندازه انسان‏هاى معمولى فراتر است. شاید برخى با مقایسه خود با آنان – به جهت ضعف‏ها و کاستى‏ هایشان – فاصله خود را با آنان، غیر قابل جبران بپندارند! امّا توجّه به دو نکته، ما را از دام این یأس و ناامیدى مى ‏رهاند و دلمان را سرشار از نور امید و یقین مى ‏کند:

یکم. در صورتى ویژگى ‏هاى یاد شده، یأس‏آور خواهد بود که ما بر این باور باشیم که یاران حضرت، افرادى معیّن‏ اند که مثلاً اسامى آنان در روایات آمده و کسى نمى‏ تواند از آن جمع خارج شده و یا به آنان بپیوندد . ولى خوش‏بختانه براى این باور، دلیل و مبناى متقنى وجود ندارد. البته در روایات از افراد معیَّنى )مانند اصحاب کهف، سلمان فارسى، مالک اشتر و…( نام برده شده است(۵۰)؛ ولى – بر فرض صحت اسناد این روایات – اینان عده اندکى از یاران حضرت‏اند و هنوز زمینه براى دیگران مهیا است.

انسان، حقیقتى بس پیچیده و اسرارآمیز، با قابلیّت‏ها و توان‏مندى‏ هاى خیره‏کننده دارد و تا قلب انسان، از تپش نایستاده، مى‏ تواند خود را از حضیض خاک به اوج افلاک برساند؛ به شرط این که خود را باور داشته باشد و بداند که مى‏تواند. یاران آن حضرت، نه از دیگر کرات و آسمان‏ها هستند ونه تافته جدابافته! آنان نیز انسان‏هایى، از همین آب و خاک‏اند و پدران و مادرانى چون پدران و مادران ما دارند. خداوند نیز اگر به آنان عنایتى مى‏کند، به جهت لیاقتى است که خود در خویشتن پدید آورده‏اند. پس مانیز مى ‏توانیم خود را به جمع‏شان ملحق کنیم؛ به شرط این‏که بخواهیم. از همین‏رو، پیامبرصلى الله علیه وآله به سلمان فارسى فرمود:

یا سلمان! إنّک مُدرکه و من کان مثلک و مَنْ تولّاه هذه المعرفه…؛ (۵۱)

اى سلمان! تو با او خواهى بود و نیز هر کس که چون تو باشد و مانند تو، به او معرفت داشته باشد….

دوم. آنچه از صفات و ویژگى‏هاى یاران حضرت برشمردیم، غالباً مربوط به یاران ویژه حضرت ۳۱۳ یاور مخصوص آن امام همام بود؛ یاورانى که فرماندهان لشگر، دستیاران و حکّام او هستند:  هم الوزراء یحملون أثقال المملَکه عنه؛ آنان وزیران اویند که از جانب او، سنگینى بار حکومت را بر دوش مى‏کشند. و هم النجباء و القضاه و الحکام و الفقهاء فى الدین…؛(۵۲)

آنان برترین‏ها، قاضیان، حاکمان و فقیهان در دین‏اند. لیکن یاران حضرت منحصر در این مجموعه نیستند. در روایات، براى حضرت از لشگر ده هزار نفرى نیز سخن به میان آمده است. قیام حضرت از مکّه، پس از اجتماع آنان خواهد بود. امام صادق علیه السلام دراین باره فرموده‏اند: لا یخرج القائم من مکّه حتّى تکمُل الحلقه؛(۵۳) امام قائم علیه السلام از مکه خارج نمى‏شود؛ مگر هنگامى که گروه تکمیل شوند. راوى مى‏پرسد: آنان چند نفرند؟ امام پاسخ مى‏دهد: عشره آلاف؛ ده‏هزار نفر. اینان، علاوه بر خیل عظیم مؤمنانى‏اند که در میانه راه به حضرت خواهند پیوست.

سخن آخر این‏که ما اگر همّت آن‏را نداریم که در جمع یاران ویژه حضرت باشیم؛ لااقل بکوشیم که از خیل عظیم همراهان حضرت و لشگر همگانى آن عزیز، بیرون نباشیم.

پى‏ نوشت‏:

۱. منتخب الأثر، ص ۴۸۲.

۲. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲

۳. نور(۲۴)، آیه ۵۵.

۴. معجم أحادیث الإمام المهدى، ج ۵، ص ۲۸۴.

۵ قصص (۲۸)، آیه ۵.

۶. معجم أحادیث الإمام المهدى، ج ۵، ص ۳۲۱.

۷. همان، ج ۳، ص ۳۸۵.

۸. براى توضیح بیشتر ر. ک: خورشید مغرب، ص ۵۲.

۹. امام على علیه السلام: منتخب الاثر، ص ۶۱۱.

۱۰. امام صادق علیه السلام:بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.

۱۱. امام على‏(ع): یوم الخلاص، ص ۲۲۴.به نقل از بشاره الاسلام، ص ۲۲۰

۱۲. امام صادق علیه السلام: همان.

۱۳. همان.

۱۴. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.

۱۵. حضرت محمدصلى الله علیه وآله: یوم الخلاص، ص ۲۲۳. )به نقل از بشارهالإسلام، ص۹)

۱۶. امام سجاد علیه السلام: منتخب الأثر، ص ۲۴۴.

۱۷. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.

۱۸. همان.

۱۹. همان.

۲۰. حضرت محمد(ص) یوم الخلاص، ص ۲۲۳.به نقل از بشارهالإسلام، ص ۹

۲۱. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.

۲۲. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.

۲۳. امام سجاد علیه السلام: منتخب الأثر، ص ۲۴۴.

۲۴. مائده(۵)، آیه ۵۴.

۲۵. منتخب الأثر، ص ۴۷۵.

۲۶. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۵۹.

۲۷. امام على‏(ع): یوم‏الخلاص، ص ۲۲۴.به نقل از بشاره الاسلام، ص ۲۲۰)

۲۸. امام سجاد(ع): یوم‏الخلاص، ص ۲۲۸.به نقل از بشاره الاسلام، ص ۲۴

۲۹. همان.

۳۰. همان.

۳۱. اختصاص شیخ مفید، ص ۱۷۲.

۳۲. عن المفضل و قال: کنت عند ابى عبدالله علیه السلام بالطواف فنظر الىّ و قال لى: یا مفضّل مالى اراک مهموماً متغیّر اللون؟ قال: فقلت له: جعلت فداک نظرى الى بنى العباس و ما فى ایدیهم من هذا الملک والسلطان و الجبروت فلو کان ذلک لکم لکنّا فیه معکم. فقال: یا مفضل اما لو کان ذلک لم یکن الا سیاسه اللیل و سیاحهالنهار و اکل الجشب و لبس الخشن شبه امیرالمؤمنین ۷ و الافالنار.. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۹.

۳۳. امام صادق علیه السلام: بحارالانوار، ج، ۵۲، ص ۳۵۴.

۳۴. منتخب الاثر، ص ۴۶۹.

۳۵. امام على(‏ع) ، یوم‏الخلاص، ص ۲۲۳.به نقل از بشاره الاسلام، ص ۲۲۰

۳۶. همان.

۳۷. همان.

۳۸. مائده (۵)، آیه ۵۴.

۳۹. منتخب الاثر، ص ۴۷۵.

۴۰. امام على‏(ع): یوم الخلاص، ص ۲۲۶. )به نقل از بشاره الاسلام ۲۹۷)

۴۱. غیبه طوسى، ص ۵۲.

۴۲. امام على‏(ع): یوم‏الخلاص، ص ۲۲۶.به نقل از بشاره الاسلام، ص ۲۹۷

۴۳. منتخب الاثر، ص ۴۶۹.

۴۴. مائده (۵)، آیه ۵۴.

۴۵. منتخب الاثر، ص ۴۷۵.

۴۶. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۳: ان اصحاب القائم شباب لاکهول فیهم الا کالکحل فى العین والملح فى الطعام واقل الزّاد الملح.

۴۷. همان، ص ۲۲۳.

۴۸. معجم احادیث الامام المهدى، ج ۳، ص ۱۰۱.

۴۹. یوم‏الخلاص، ص۲۲۴، به نقل از بشارهالاسلام، ص ۳۹.

۵۰. امام صادق‏علیه السلام : إذا قام قائم آل محمّد استخرج من ظهر الکعبه سبعه و عشرین رجلاً و سبعه من اصحاب الکهف و یوشع، وصى موسى، و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسى، و أبادجانه الانصارى، و مالک الأشتر؛ چون قائم آل محمدعلیه السلام قیام کند از پشت کعبه بیست و پنج نفر را بیرون خواهد آورد… و هفت نفر از اصحاب کهف و یوشع، وصى حضرت موسى و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسى و ابادجانه انصارى و مالک اشتر.معجم أحادیث الامام المهدى، ج ۵، ص ۱۲۲.

۵۱. همان، ص ۲۲۲.

۵۲.همان، ج ۵، ص۳۷.

۵۳. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۷.

منبع :مجله انتظار موعود، زمستان ۱۳۸۷، شماره ۲۷

نصرت الله آیتى

زیارت جامعه کبیره و امام عصر (عج الله تعالی فرجه) در آیینه جامعه کبیره

اشاره:

مسئله امام شناسی یکی از آن معارف ناب است که هر کس توان رسیدن به آن را بدون راهنمای امام شناس ندارد و از آنجایی که شناخت امام یکی از مسلمات و ضروریات اسلام است، اگر مسلمانی، بدون شناخت امام از دنیا برود همانند مردان جاهلیت از دنیا رفته است. حضرت هادی (علیه‌السلام) از فرصتها بهره برداری نمود و گاه به صورت صریح و زمانی در پوشش دعا مسئله مهدویت را زنده نگهداشت. در مقاله پیش رو  موضوع امامت و مهدویت در آیینه جامعه کبیره مورد ارزیابی قرار گرفته است.

معارف ناب اسلامی چیزی نیست که بتوان آن ها را از دید یک انسان عادی تفسیر کرد و به کنه آن واقعیات رسید، بلکه باید به مفسران واقعی یعنی آنان که به اصل و ریشه این معارف الهی رسیده اند مراجعه کرد و از دریای بی کران آن سیراب شد.

مسئله ی امام شناسی یکی از آن معارف ناب است که هرکس توان رسیدن به آن را بدون راهنمای امام شناس ندارد و از آنجایی که شناخت امام یکی از مسلمات و ضروریات اسلام است، اگر مسلمانی، بدون شناخت امام از دنیا برود همانند مردان جاهلیت از دنیا رفته است. چنان که پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه[۱]«هر که از دنیا برود و امام زمان خویش را نشناسد به مردن جاهلیت از دنیا رفته است».بر این اساس در قدم نخست باید امام را شناخت و سپس از او پیروی نمود. خداوند این مقام رفیع و بلند را به عده ای انگشت شمار که تعداد آنها از دوازده نفر فراتر نمی رود، اختصاص داده و پیامبر بزرگوار اسلام(صلی‌الله علیه و آله) ضمن ده ها روایت به نام مقدسشان اشاره کرده و برخی از معصومان (علیه‌السلام) همانند امام رضا(علیه‌السلام)[۲] و امام هادی(علیه‌السلام) به گوشه ای از اوصاف آن ها پرداخته اند.

زیارت جامعه کبیره «آینه تمام نمای سیمای امام»[۳]

زیارت جامعه که دارای مضامین بسیار عالی است و از زبان امام هادی(علیه‌السلام) و در پاسخ به خواسته ی یکی از ارادتمندان اهل بیت (علیهم‌السلام) صادر شده، اگرچه به شیوه خطابی و گفتاری است؛ اما درحقیقت بیانگر مقام والای امامت است که از طرف امام معصوم(علیه‌السلام) بیان گردیده است. این زیارت را شیخ طوسی در تهذیب و صدوق در فقه و عیون اخبارالرضا به سند خود از شخصی به نام نخعی نقل کرده اند که گفت: به علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفربن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، مرا گفتاری بیاموز که هر وقت خواستم هریک از شما را زیارت کنم همان سخن را درمحضرش بگویم.

امام هادی(علیه‌السلام)درپاسخ وی فرمود:«هر زمانی که به آستان (امامی رسیدی) در آنجا بایست و شهادتین را درحال غسل و طهارت بر زبان جاری کن، وقتی نگاهت به قبر افتاد نخست سی مرتبه الله اکبر بگو و چند قدم راه برو، البته با کمال وقار و آرامش بسیار، گام های خود را کوتاه بردار و بار دیگر بایست و سی مرتبه تکبیر را بر زبان جاری کن، سپس نزدیک قبر شو و این بار چهل مرتبه تکبیر بگو تا یکصد مرتبه کامل شود آنگاه او را با جملات زیر زیارت کن…».

نکات قابل توجه در زیارت جامعه  کبیره

این زیارت عارفانه که انشاء و گفتار امام هادی(علیه‌السلام) نسبت به سایر امامان(علیهم‌السلام)است از زیبایی های خاصی برخوردار می باشد. در این زیارت که آن را به حق می توان ارادتنامه نامید، حضرت به بیش از دویست فضیلت و منقبت از اهل بیت (علیهم‌السلام) اشاره می کند که با در نظرگرفتن این فضیلت ها در کنار سایر معارف، اهمیت این عرفان نامه برهمگان آشکار می گردد:

-اولین ویژگی این زیارت آن است که امام(علیه‌السلام) ما را با آداب سخن گفتن با امام آشنا می کند که نخست با سلام و درود بر آن امام شروع می شود و پس از برشمردن برخی مناقب و اوصاف او، با جمله «و رحمت الله و برکاته» به پایان می رسد.

در این ارادتنامه، امام (علیه‌السلام) به رابطه ی امامان(علیه‌السلام) با خداوند اشاره کرده و به جایگاه خدا در نظر امامان معصوم(علیه‌السلام) پرداخته است.

-امام به عملکرد معصومین(ع دربرابر دین خدا و اجرای تعهد و میثاقی که داشته اند اشاره می کند.

-بیان دیگر امام هادی(علیه‌السلام) این است که حق، همراه امامان است و هرگز از آنان جداشدنی نیست و هرکه از آنان دور شود گمراه خواهدشد.

-امام با اشاره به جایگاه رفیع امامان(علیه‌السلام) دراسلام و مسلمانان، تصریح می کند که آنان شاهراه و راه راست و گواهان در دین و آن امانتی هستند که حفظش بر مردم واجب است.

– دراین زیارت امام(علیه‌السلام) با بیان شیرین به ما تعلیم می دهد که درمحضر ائمه به فضل و رتبه و مقام رفیع و حق عظیمشان اعتراف کنیم.

-براساس مضمون این زیارت ما باید آمادگی خود را جهت دفاع از امامان نشان دهیم.

-امام دراین زیارت به نکته ی بسیار مهمی اشاره می کند و آن این که تمام اعمال به پیروی از امامان مقبول می افتد و ده ها نکته دیگر که هر خواننده را به حیرت وا می دارد.

امام کیست و جایگاه او چیست؟

باید اذعان کرد که مقام رفیع امام را کسی جز امام معصوم نمی تواند تبیین کند. اما م هادی(علیه‌السلام) در این زیارتنامه، امامان معصوم(علیه‌السلام) را امامان هدایت، چراغ های تاریکی ها، نشانه های پرهیزکاری، صاحبان خرد، پناهگاه مردمان، نمونه های اعلای الهی و حجت های خدا بر اهل دنیا و آخرت، معرفی کرده است، همچنین آن ها را جایگاه های شناسائی خدا و مسکن های برکت خدا و معدن های حکمت خدا و نگهبانان سر پروردگار و حاملان کتاب خدا و اوصیای پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) دانسته است. آنان دعوت کنندگان به سوی خدا و راهنمایان به راه های خوشنودی خدا و استقرار یافتگان در فرمان پروردگار و کاملان در محبت خدا و مخلصان در توحید و آشکارکنندگان امر و نهی خدا و بندگان گرامی او هستند که هرگز بر خداوند در گفتار پیشی نگیرند.

در این زیارت گران سنگ امامان(علیه‌السلام) به عنوان نمایندگان خدا و برگزیدگان او و گنجینه ی دانش پروردگار و راه و نور و برهان روشن او، پیشوایان راهبر و راه یافته و معصوم و گرامی و مقرب و پرهیزکار و راستگو و زبده ای معرفی شده اند که فرمانبرداران خدا و قیام کنندگان به فرمان او و انجام دهندگان خواسته اش می باشند.

خداوند امامان را پسندید تا جانشینانش در زمین و حجت های او بر بندگانش و یاورانی برای دینش و نگهبانان برای رازش و گنجینه داران برای دانشش و مفسران وحی اش و پایه های توحیدش و گواهان برخلقش و نشانه هایی برای بندگانش باشند.

در این زیارت می خوانیم که خداوند امامان را به صورت نورهایی آفرید و گرداگرد عرش قرار داد و با آوردنشان در این جهان بر ما منت نهاد، و در خانه هایی قرارشان داد که نام و یاد او در آن ها برده شود. امامان وجودهای گران بهایی هستند که فرمانبرداری از آنان فرمانبرداری از پروردگار می باشد. آنچه را که خداوند به امامان داده به هیچ یک از جهانیان نداده است، هر شخص شریفی در برابر مقام رفیعشان سر به زیر آورده، و هر متکبری به فرمانبرداری آنان گردن نهاده و هر گردنکشی فروتن گشته است و زمین به نور وجودشان روشن شده است.

در زیارت جامعه از امامان(علیهم‌السلام) به عنوان کسانی یاد شده که خداوند عالم وجود را به برکتشان آغاز کرد و به آنان نیز به پایان خواهد رساند. به خاطر وجود مقدس امامان(علیهم‌السلام) است که باران می بارد و به یمن وجود و برکتشان، خداوند آسمان را نگه می دارد و به وسیله آنان غم و اندوه زدوده شده و هر سختی و ناگواری برطرف می شود.

این امام است که خداوند به وسیله ی او ما را از ذلت و بدبختی بیرون آورده و از سختی ها و گرفتاری ها نجات داده و گشایشی حاصل می کند.

خداوند متعال، به وسیله امام معصوم، ما را از پرتگاه هلاکت و نابودی و از آتش جهنم نجات می دهد و به وسیله دوستی و پیروی از آنان، دستورات دینمان را تعلیم می دهد.

وظیفه ما در برابر امامت و رهبری

با توجه به این دورنمای مختصر که از شخصیت امام معصوم – با استفاده از زیارت جامعه- به دست آمد باید پرسید:وظیفه ما در برابر این وجودهای مقدس چیست؟ امامانی که به فرموده امام هادی(علیه‌السلام):

«زیبا و شیرین است نامشان و بزرگوار است جانشان و بزرگ است مقامشان و برجسته است شان و منزلتشان و راست است وعده هایشان، و نور است سخن و گفتارشان، و رشد و رستگاری است دستورشان، و به پرهیزکاری است سفارششان، و احسان و نیکی است عادت روشنشان، و بزرگواری است شیوه شان، و حق و راستی است رفتارشان».

رسالت سنگین

آیا نباید در شناخت این بزرگواران کوشش بیشتری کرد، آیا سزاوار است که با وجود این همه اوصاف زیبا و منقبت های بی شمار از این وجودهای مقدس غافل باشیم و حقشان را آنطور که باید نشناسیم.

چه زیبا امام هادی(علیه‌السلام) بیان می کند و از ما نیز می خواهد که چنین بگوئیم و بر همین عقیده باشیم:

«خدا را و همچنین شما را گواه می گیرم که من به شما ایمان دارم و به آنچه شما به آن ایمان دارید. و کافرم نسبت به دشمن شما، بینایم به مقام شما، دوستدار شما و دوستدار دوستان شما هستم. بغض دشمنانتان را در دل دارم و دشمن آن هایم. در صلح هستم با هر که در صلح با شما است و در حال جنگ هستم با هر کس که با شما در جنگ است».

سند زیارت جامعه کبیره

برای اطمینان از صدور روایت از امام معصوم، ابتدا به سند آن باید توجّه داشت. سپس متن را مورد ارزیابی قرار داده و پس از آن عمل اصحاب و عالمان گذشته را پیرامون این روایت، مشاهده نمود. در سند زیارت جامعه که فقیه و محدّث بزرگ شیعه، مرحوم شیخ صدوق قدس سره با سلسله سند متّصل و موثق از امام هادی (علیه‌السلام) نقل می کند، هیچ شکّ و شبه ای نیست و بزرگان در توثیق سلسله افرادی که در طریق نقل زیارت جامعه قرار گرفته اند، مطالبی نگاشته اند.[۴] متن این زیارت آن چنان عظیم است که هیچ شکّی در صدورش از معصوم باقی نمی گذارد. متنی که بزرگانی همچون شیخ صدوق[۵]، شیخ طوسی[۶]، علّامه محمّد تقی مجلسی[۷]، علّامه محمّد باقر مجلسی[۸] به نقل زیارت پرداخته اند و در برخی موارد، به شرح آن نیز اهتمام ورزیده اند.علّامه مجلسی پس از ذکر زیارت، به شرح بعضی از فرازهای زیارت می پردازد، سپس می گوید: «کلام را در شرح برخی از فقره های زیارت طولانی کردم. زیرا این زیارت از نظر سند، صحیح ترین و لفظ آن صحیح ترین و معنای آن بلیغ ترین و شأنیت آن نیز، در حد اعلا بود.»[۹]عمل بزرگان نسبت به زیارت جامعه کبیره آن چنان است که همگان مداومت بر انجام آن داشته و دیگران را بر تلاوت آن سفارش می نمودند. رهبر فقید انقلاب ایران – حضرت امام خمینی قدس سره – در مدّت حضور خود در شهر نجف اشرف، همه شب ها به زیارت مولی متّقیان، حضرت علی (علیه‌السلام) رفته و هر شب زیارت جامعه را با آداب کامل کنار مرقد آن حضرت می خواندند. این عمل، فقط یک شب (که به دلیل کودتا منع آمد و رفت در شهرهای عراق شده بود) توسّط ایشان ترک شد و آن شب نیز به پشت بام منزل رفته، رو به حرم حضرت کرده، زیارت جامعه را خواندند.

این چنین مداومت از فقیه و مدبّر فرزانه ای چون امام امّت، حکایت از اعتقاد ایشان به صدور این زیارت از امام معصوم دارد. زیارت جامعه کبیره، شامل بخشی از دلائل و برهان هایی که مربوط به شناخت اصول دین و اسرار امامان پاک است و همچنین بخش زیادی از حقوق اهل بیت را دربر دارد، می باشد. بسیاری از فرازهای این زیارت، با آیات قرآن و روایات پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و ائمّه معصومین (علیهم‌السلام) مطابقت کامل دارد و می توان گفت: زیارت جامعه کبیره، خلاصه تمام احادیثی است که در فضل و منزلت ائمّه صادر گردیده است. لذا در تبیین هر فراز، سعی بر آن داشته ایم تا با آیات قرآن، سخنان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و ائمّه معصومین (علیهم‌السلام)، آن فراز تبیین گردد و با آنکه پیرامون هر فراز، احادیث فراوانی یافت می شد، ولی بنا را بر اختصار گذارده، به یک حدیث در آن باب اکتفا شده. مع الوصف به ۶۲۰ حدیث و روایت استناد گشته و به بیش از ۲۰۰ آیه قرآن کریم توجّه شده است.

معنا و مفهوم زیارت جامعه کبیره

این زیارت را جامعه گفتند، زیرا اوصاف و القاب آن بر هر امامی تطبیق می کند و در هر جا می توان خواند. قید کبیره را بر آن افزودند، زیرا زیارت دیگری از امام رضا(علیه‌السلام) نقل شده که الفاظ آن جامع است و برای هر امام می توان خواند، ولی متن آن کمتر و کوتاه تر است، و چون هر دو جامع بودند، جامعه مشهور شد، و چون از نظر متن یکی بزرگ تر و دیگری کوچک تر بود، به کبیره و صغیره مشهور شدند.

در زیارت جامعه کبیره، حضرت هادی(علیه‌السلام) به موسی بن عبدالله می فرمایند با غسل باش و بر مزار بایست و شهادتین بگو، به توحید و نبویت شهادت بده. پس چون داخل شدی و قبر را دیدی، ۳۰ بار بگو: الله اکبر، سپس در حالی که قدم ها را کوتاه و نزدیک به هم بر می داری با سکینه و وقار پیش برو و ۳۰ بار تکبیر خداوند را بگو. سپس نزدیک قبر شو و ۴۰ بار تکبیر بگو (مجموعاً صد تکبیر). سپس بگو: السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و…سلام را آغاز می کنیم با این دید و معرفت که امامان«اهل بیت نبوت» هستند و شامل تمام فضائل و مناقبی می شوند که پیامبر(علیه‌السلام) درباره اهل بیت فرمود و شیعه و سنی نقل کرده اند. سپس آنها را به موضع رسالت یاد می کنیم؛ یعنی آنچه آثار و لوازم رسالت رسول الله است؛ از معجزات و غرائب شئون و علوم و ولایت مطلقه و احترامات (چون لا تقدموا بین یدی الله و رسوله و لا ترفعوا اصواتکم…) هر مزیتی و مرتبتی به جز نبوت، در ائمه موجود است؛ همان گونه که در ایه شریفه مباهله از کلمه «و أنْفُسَنَا» استفاده می شود. آن گاه زائر از ایشان با وصف مختلف الملائکه یاد می کند، یعنی ملائکه نزد ائمه اطهار آمد و شد و افتخار خدمتگزاری ائمه را دارند؛ همان گونه که از روایات مختلف استفاده می شود.

محتوای زیارت جامعه کبیره

بیشتر از هر چیز به معرفی صفات عالی ائمه معصوم و مقام قرب آنها و اینکه شیعه چه شناختی و چه رفتاری در قبال آنها باید داشته باشد، پرداخته شده است. خلاصه این زیارت درس امام شناسی و وظیفه شناسی مردم در برابر امام است.

امام عصر(عج) در آیینه زیارت جامعه امام هادی (علیه‌السلام)

مسئله مهدویت از مسائل مهم و حیاتی است که از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به صورت واضح و روشن مطرح شده و بر زنده نگه داشتن آن تأکید و تشویق فراوان شده است. و امامان معصوم (علیهم‌السلام) نیز به فراخور فرصتهایی که برای آنها پیش آمده این مسئله را مطرح و بیان نموده اند. دوران امام هادی (علیه‌السلام) و امام حسن عسکری (علیه‌السلام) از دورانهایی است که حکومت وقت به شدّت مسائل مهدویت و حتی تولد حضرت مهدی (علیه‌السلام) را پی گیر بوده و تحت نظر داشت است. اختناق و سخت گیری در این زمینه نیز به اوج خود رسیده بود؛ با این حال، حضرت هادی (علیه‌السلام) از فرصتها بهره برداری نمود و گاه به صورت صریح و زمانی در پوشش دعا مسئله مهدویت را زنده نگهداشت.

از جمله در زیارت جامعه کبیره که از متقن ترین، صحیح ترین و جامع ترین متون زیارتی شیعه است، علاوه بر بیان اصل امامت، مسئله مهدویت مخصوصا دوران ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) و رهاورد حکومت او مورد اشاره و توجّه قرا گرفته است. آنچه پیش رو دارید، نگاهی است گذرا به مسئله مهدویت در زیارت جامعه کبیره.

در زیر فرازهایی از این زیارت شریف را که درباره امام زمان (علیه‌السلام) می باشد از نظر خوانندگان عزیز می گذرانیم:

الف) بقیّه اللّه

«السَّلَامُ عَلَی الْأَئِمَّه الدُّعَاه…وَ بَقِیَّه اللَّهِ؛ سلام بر امامان دعوت کننده[به سوی خداوند]… و باقیمانده خدا!»

مرحوم صدوق نقل کرده است که: «اولین آیه ای که حضرت قائم (علیه‌السلام) به هنگام قیام می خواند، این آیه است: «بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُوءْمِنینَ»؛ «بقیه اللّه بهتر است برای شما، اگر مؤمن باشید.»

آن گاه می فرماید: «أَنَا بَقِیَّهُ اللّه  فِی اَرْضِهِ وَ خَلِیفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَیْکُمْ فَلا یُسَلِّمَ عَلَیهِ مُسْلِمٌ اِلاَّ قالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّهَ اللّه  فِی اَرْضِهِ؛ من بقیه اللّه در زمین خدا و خلیفه و حجّت او بر شما هستم. پس هر مسلمانی که به او سلام می کند، می گوید: درود بر تو ای بقیه اللّه در زمین او!»

ب) خبر از غیبت امام زمان (علیه‌السلام)

 در سخت ترین دورانی که اختناق همه جا را فرا گرفته بود و امامان معصوم (علیهم‌السلام) تحت نظر بودند و به شدّت حرکات و رفتار و گفتار آنها کنترل می شد، حضرت هادی (علیه‌السلام) از دعا و زیارت بیشترین استفاده را برد و مسائل مهم امامت را بیان کرد و مسئله غیبت امام زمان (علیه‌السلام) را گوشزد نمود تا شیعیان را برای چنین دوران سخت و غمباری آماده سازد و لذا فرمود: «مُوءْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَ عَلَانِیَتِکُمْ وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُم؛ ایمان آورنده به نهان و آشکار شما و حاضر و غائب شما و اوّل و آخر شما.»

مراد از شاهد، امامی است که مردم او را مشاهده کنند و او مردم را مشاهده نماید و مراد از غایب، حضرت قائم (علیه‌السلام) است که در هستی و جامعه حضور دارد، ولی ظهور ندارد؛ یعنی او مردم را می بیند و می شناسد، امّا مردم یا او را نمی بینند و یا می بینند، ولی نمی شناسند.

تا کی به انتظار تو شب را سحر کنم/شب تا سحر به یاد رُخَت ناله سر کنم

ای غائب از نظر نظری کن به حال من/تا چند سیل اشک روان از بصر کنم

بگذشت عمر و راه وصال تو طی نشد/آیا شود که بر رخ خوبت نظر کنم؟

ج) انتظار ظهور دولت حق

از بهترین و برترین آرزوهایی که امامان ما به جامعه تلقین کرده و نوید تحقق آن را داده اند، ظهور حکومت عادلانه مهدوی است. تزریق و تلقین این آرزو، جامعه را با نشاط و فعال و سرزنده نگه می دارد و روح امید را در دل انسانها می دمد.

هر شبی گویم که فردا یارم آید از سفر/چون که فردا می شود گویم که فردای دگر

آنقدر امروز و فردا انتظارش می کشم/کاقبت روز فراق یار من آید به سر

گر بیاید روزگار تیره ام روشن شود/شام هجران می شود از وصف روز از سحر

حضرت هادی (علیه‌السلام) نیز این آرزوی بلند را این گونه تلقین می کند: «مُنْتَظِرٌ لاَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ؛ منتظر امر[و خروج] شما و چشم به راه دولت شمایم.»جمله فوق هر چند به صورت خبری است، ولی گویا انشاء این امر است که انتظار آمدن مهدی (علیه‌السلام) و تشکیل حکومت توسط آن حضرت امری است مستحب و با فضیلت؛ چنان که در روایات دیگر نیز به آن اشاره شده است:

۱٫امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «مِنْ دِینِ الاَئِمَّهِ الْوَرَعُ وَ الْعِفَّهُ…وِ انْتِظارُ الْفَرَجِ بِالصَّبْرِ؛ از دین امامان، ورع و عفت… و انتظار فرج با صبر کردن است.»عمّار ساباطی می گوید: از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدم که: آیا عبادت پنهانی با امام غائب و پنهان در دوران دولت باطل بهتر است و یا عبادت با ظهور دولت حق [و در زمان ظهور مهدی (علیه‌السلام)]؟حضرت فرمود: «شما در ورود به دین خدا و نماز و روزه و حج و دیگر خیراتی که خداوند توفیق داده و به عبادت خدا در پنهان سبقت دارید و از دیگران پیشی گرفتید و پیوسته به حق امام و حقوق خویش می نگرید که در دست ستمگران است و ایشان که شما را ناچار به زندگی دنیوی و طلب معاش با شکیبایی بر دین و عبادت و طاعت امام و خوف از دشمنان نموده اند. بنابراین، خداوند اعمال شما را در دنیا مضاعف کرده است. پس گوارای وجود شما باد!»تنها به آرزوی تشکیل دولت حضرت مهدی (علیه‌السلام) اکتفا نمی شود، بلکه گام را فراتر نهاده و آرزو می کند که جزء حکمرانان و کارگزاران و یاران اصلی حضرت مهدی (علیه‌السلام) قرار گیرد و لذا می فرماید: «وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ…وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ وَ یُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُم؛ و مرا از کسانی قرار بده…که در دولت شما به فرمانروایی رسد و در عافیت شما گرامی گردد و در روزگار شما تمکّن یابد.»یعنی در دولت شما از حکمرانان و فرمانداران بر مردم باشم و در زمان سلامت و عافیت شما به جایگاه بلند برسم؛ به طوری که ستم ستمکاران و طاغیان به من نرسد و در زمان دولت و چیرگی شما دارای ارزش و اعتبار و منزلت شوم. و با این آرزوها، آرزوی دیدار آن حضرت نیز برآورده می شود که: «وَ تَقَرُّ غَدا بِرُؤْیَتِکُمْ؛ و چشمش فردا به دیدار شما روشن شود.»

د.رجعت در زمان حضرت مهدی (علیه‌السلام)

یکی از اعتقادات قطعی شیعه، اعتقاد به رجعت است. براساس این اعتقاد و بر مبنای روایات اهل بیت (علیهم‌السلام) در زمان حضرت مهدی (علیه‌السلام) عدّه ای از انسانهای خوب و بد به این دنیا باز خواهند گشت.

از جمله مسائلی که در جای جای زیارت جامته به آن تصریح شده، بحث رجعت است؛ آن هم با عبارات قطعی و یقینی. در یک جا می فرماید: «مُؤْمِنٌ بِاِیابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ؛ مؤمن به آمدن شما و تصدیق کننده رجعت شما هستم.»دو جمله فوق صرفا برای تأکید نیست؛ بلکه برای بیان اعتقاد به این است که رجعت اتفاق می افتد، چه اینکه هر چه را معصومین (علیهم‌السلام) ـ که از اشتباه و خطا مصون اند ـ خبر دهند، واقع خواهد شد و باید به آن ایمان داشت.و در جای دیگر می فرماید: «وَ یَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ؛[و قرار ده مرا از کسانی که] باز گردد در رجعت و برگشت شما!» و در زیارت وداع در ذیل زیارت جامعه می خوانیم: «وَ اَحْیانِی فِی رَجْعَتِکُمْ؛[خدا] زنده گرداند مرا در رجعت و برگشت شما!»

ه.رهاورد ظهور

رهاورد حکومت مهدوی آرزوی تمام انبیاء و اولیاء و صالحان و بلکه تمامی بشریت است و در روایات به صورت گسترده به آن پرداخته شده است. آنچه در اینجا اشاره می شود، مواردی است که در زیارت جامعه به آن پرداخته شده است.

۱٫زنده شدن دین

گذشت زمان، غیبت امام زمان (علیه‌السلام) و وجود تحریف گران و بدعت گذاران در طول تاریخ، باعث تغییر چهره دین و دستورات دینی می شود، تا آنجا که دین به ظاهر مرده و کهنه شده به حساب می آید و دستورات آن به تعطیلی کشیده می شود؛ از اینرو با ظهور حضرت دستورات دین آن چنان که هست، بیان و اجرا می شود. به این جهت، آن حضرت احیا کننده دین شمرده شده است. در زیارت جامعه می خوانیم: «حَتّی یُحیِیَ اللّه  تَعالی دِینَهُ بِکُمْ؛ تا اینکه خداوند دینش را به وسیله شما زنده گرداند.»

به تعبیر عرفانی، با ظهور حضرت قائم (علیه‌السلام) خداوند مظاهرش را که محمد و آل او هستند، حیات می بخشد و قدرت اهل بیت (علیهم‌السلام) با پاکی زمین از طاغوتها و شاخه های آن، یعنی فحشا و منکرات و ستم و دیگر زشتیها بر جهان، حاکم می شود. و در همه جا دستورات اسلام اجرا می گردد.

علی (علیه‌السلام) فرمود: «وَ یُحْیِی مَیِّتَ الْکِتابِ وَ السُّنَّهِ؛ و[مهدی بخش های] مرده کتاب [خدا] و سنّت[پیامبر صلی الله علیه و آله] را زنده می کند.» و با زنده شدن دین است که اهل بیت (علیهم‌السلام) به منزلت بزرگی دست می یابند و به تعبیر که در زیارت جامعه آمده: «یُمَکِّنَکُمْ فِی اَرْضِهِ؛ و تمکن و قدرت دهد شما را در زمین خویش.»

این دو فقره اشاره به همان مطلبی دارد که قرآن دویست سال قبل از بیان امام هادی (علیه‌السلام) به آن اشاره نموده است؛ «وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده می دهد که قطعا آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده است. برایشان پابرجا و ریشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل می کند؛[آنچنان] که تنها مرا می پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقان اند.»و در آیه دیگر فرمود: «اعْلَمُوآ أَنَّ اللّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ الآْیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»؛ «بدانید خداوند زمین را بعد از مردنش زنده می گرداند. به تحقیق آیات را برای شما بیان کردیم، شاید تعقل کنید.»

۲٫روشن شدن زمین

«وَ اَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِکُمْ؛ و زمین با نور شما روشن می شود.»این جمله از زیارت جامعه، اشاره ای لطیف به ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) دارد که با وجود نور آن حضرت، زمین نورانی خواهد شد و در واقع، اشاره دارد به آیه ای که می فرماید: «وَ اَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»؛ «و زمین[در آن روز] به نور پروردگارش روشن می شود.»و امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «ربّ و پروردگار زمین، امام آن است. عرض کردند: هنگامی که(مهدی) قیام کند، چه خواهد شد؟ فرمود: مردم از نور خورشید و ماه بی نیاز می شوند و از نور امام استفاده می کنند.»

و در جای دیگر فرمود: «هنگامی که قائم ما ظهور کند، زمین به نور پروردگارش روشن شود و مردم از نور خورشید بی نیاز می شوند و تاریکی از بین می رود.»

۳٫فراگیر شدن عدالت

رهاورد دیگری که از ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) در زیارت جامعه مورد توجه قرار گرفته است، عدالت فراگیر و جهانی است؛ عدالتی که تمام هستی و تمام جوانب و زوایای زندگی بشر را زیر بال می گیرد و به قول امیرمؤمنان (علیه‌السلام): «فَیُرِیکُمْ کَیْفَ عَدْلُ السِّیرَهِ؛ روش عادلانه(در حکومت حق)را به شما می نمایاند.» و عدالت واقعی را برای همه جهانیان به نمایش می گذارد و طعم شیرین آن را به همه خواهد چشاند.

در زیارت جامعه می خوانیم: «وَ یُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ؛ و شما را برای(اجرای) عدالتش آشکار کند.»تعبیر فوق اشاره به این دارد که خداوند با ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) آخرین و کامل ترین صحنه از عدالت خویش را آشکار می سازد و به مردم نشان خواهد داد.

پی نوشت:

[۱] این روایت به تعبیرهای مختلفی در کتاب‌های شیعه و سنی آمده است. رجوع شود به مسند طیالسی ص۱۲۵۹ و تاریخ بخاری ج۶، ص۴۴۵ و مسند احمد ج۳، ص۴۶۶ و کافی ج،۱ ص۳۷۶ و… .

[۲] تحف العقول و عیون الاخبارالرضا ج،۱ص۱۶۷

[۳] کیهان، سه شنبه، ۱۸مرداد ۱۳۸۴، سال شصت و چهارم، شماره ۱۸۳۰۱

[۴] به کتاب «سندالزیاره الجامعه» تألیف سید یاسین موسوی، چاپ دمشق مراجعه فرمایید.

[۵] من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۹ و عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۳۰۵٫

[۶] تهذیب، ج ۶، ص ۹۵٫

[۷] روضه المتقین، ج ۵، ص ۴۵۰٫

[۸] بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۲۷- فیض کاشانی الوافی، ج ۱۰، ص ۴۱۶- شیخ کفعمی، بلد الامین، ص ۲۹۷- محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۴۱۶٫

[۹] بحار الانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۴۴٫

منبع : اختصاصی پایگاه حوزه

کاروان اموال از قم و امام عصر (عج‌الله فرجه)

اشاره:

امامت و جانشینی پیامبر گرام یاسلام(صلی‌الله علیه و آله) مقامی است که فقط درخور معصومین از هر گناه است. خداوند امامت را عهد خود دانسته و نشستن ظالمان در این مقام ممنوع کرده است. به همین دلیل است که امامان معصوم (علیهم‌السلام) باید بتوانند با ارائه کرامت و معجزه خود را برای مردم بشناسانند. در نوشته زیر به داستانی اشاره شده است که امام عصر (عج‌الله فرجه) با اعمال معجزه آسا خود را به کسانی که در شناخت امام زمان خود شان متحیر شده بودند، معرفی نمودند.

علی بن سنان موصلی از پدرش نقل کرده که گفته است: کاروانی از قم و جبال بر اساس رسم و عادتی که داشتند، اموالی را با خود به سامرا بردند تا به امام حسن عسکری (علیه‌السلام) بدهند؛ اما وقتی به سامرا رسیدند، از شهادت امام عسکری (علیه‌السلام) آگاه شدند. پرسیدند: «وارث امام کیست؟» گفتند: «برادرش جعفر بن علی». آنان نزد او رفتند و او را از مقصود خود آگاه کردند. جعفر از آنان خواست تا اموال را به او تحویل دهند.

آنان گفتند: «ما هرگاه نزد امام عسکری (علیه‌السلام) می‌رسیدیم، او نام صاحبان اموال و مقدار مال آنان را به طور مشخص بیان می‌کرد و حتی نقش مهری را که بر کیسه‌ها زده بودند، می‌گفت. اگر تو جانشین او هستی، باید مانند او عمل کنی تا اموال را به تو بسپاریم». جعفر، سخن آنان را تکذیب کرد و گفت: این کار، آگاهی از غیب است و علم غیب، مخصوص خداوند است. سپس نزد خلیفه وقت رفت و از آنان بدگویی کرد. خلیفه، آنان را احضار کرد و از آن‌ها خواست که اموال را به جعفر بدهند.

آنان گفتند: ما وکیل و اجیر مردم هستیم و باید اموال را به کسی بدهیم که مانند امام حسن عسکری (علیه‌السلام) عمل کند و حق خیانت در امانت مردم را نداریم. خلیفه، سخن آنان را تصدیق کرد. آن‌ها از خلیفه خواستند که مأموری بفرستد تا آنان را تا بیرون شهر، بدرقه کند و آنان اموال را به صاحبانشان باز گردانند. خلیفه پذیرفت و آنان از شهر سامرا بیرون رفتند.

هنگامی که به بیرون شهر رسیدند، ناگاه جوانی را دیدند که آنان را به نام صدا می‌زد و می‌گفت: «مولای خود را اجابت کنید». گفتند: «آیا تو مولای ما هستی؟» گفت: «پناه به خدا! من خدمت‌گزار مولای شمایم. با من بیایید تا مولایتان را به شما نشان دهم». به دنبال او رفتیم تا داخل خانه امام حسن عسکری (علیه‌السلام) شدیم. در آن جا فرزندش قائم (علیه‌السلام) را دیدیم که مانند پاره‌ ماه بر تختی نشسته بود و لباس سبزی بر تن داشت.

به او سلام کردیم؛ جواب سلام ما را داد. سپس اموالی را که با خود داشتیم به صورت مفصل و دقیق، معرفی کرد. حتی خصوصیات توشه‌ای که همراه داشتیم و مرکب هایمان را نیز بیان نمود. ما به این دلیل که خداوند، مولایمان را به ما شناسانده بود، سجده شکر به جا آوردیم. سؤالاتی که داشتیم، از او پرسیدیم و او به آن‌ها پاسخ داد. پس اموال را به او سپردیم.

حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ما دستور داد که از آن پس مالی را به سامرا نیاوریم؛ زیرا او مردی را در بغداد منصوب خواهد کرد و نامه‌های امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از آن جا صادر خواهد شد. ما از نزد امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دیار خود باز گشتیم. آن حضرت به محمد بن جعفر قمی حمیری مقداری حنوط و کفن داد و فرمود: «خدا به تو درباره مرگ خودت اجر بدهد. به همدان که رسیدیم، او درگذشت.[۱]

پی نوشت:

[۱] . صدوق، کمال الدین، ۱۴۱۶: ج۲، ص۴۷۶-۴۷۸٫

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

امام عصر (عج) و مال مرجئی

اشاره:

فرقه مرجئه، یکی از شعب و فرق انحرافی در اسلام به شمار می‌رود. مرجئه یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است. این عقیده و تفکر در حکومت اموی بوده است ولی به عنوان مکتب کلامی در اواخر قرن اول بروز می‌یابد. این اصطلاح از عقیده ایشان برداشت شده، بدین معنا که عمل، موخر از نیت و ایمان است و موجب ضرر به ایمان نمی‌شود و در نتیجه رجاء، به امید داشتن نیز در این فرقه معنی می‌دهد. در داستان کوتاه زیر موضع امام عصر(عج‌الله فرجه) به صورت معجزه آمیز بیان گردیده است.

اسحاق بن احمد کاتب گفته است: در قم، مرد پارچه فروشی بود که یک شریک مرجئی داشت. پارچه گرانبهایی به دست آنان رسید. فرد مومن به شریکش گفت: «این پارچه برای مولایم مناسب است». شریکش گفت: «من مولایت را نمی‌شناسم؛ ولی تو این پارچه را هرگونه که می‌خواهی، مصرف کن». هنگامی که پارچه به دست ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسید، آن را دونیم کرد؛ نصفش را نگاه داشت و نصف دیگر آن را برگرداند و فرمود: «ما را به مال مرجئی نیازی نیست».[۱]

پی نوشت:

[۱] . صدوق، کمال الدین، ۱۴۱۶: ج۲، ص۵۱۰٫

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

پاسخ سؤالات در نامه ابراهیم بن محمد

اشاره:

ناپدیدشدن امام زمان از دیده‌ها و زندگی پنهانی او را غیبت امام زمان می‌نامند.غیبت را به دو مرحله غیبت صغرا و غیبت کبرا تقسیم می‌کنند. در غیبت صغرا امام زمان از دید همگان غایب نبود؛ بلکه نمایندگانی داشت که از طریق آنها با مردم در ارتباط بود. به این افراد نائبان امام زمان یا نواب اربعه می‌گویند. در دوره غیبت صغرا علاوه بر نواب اربعه، بسیاری از مردم نیز به گونه‌های مختلف با امام مهدی (ع) دیدار کردند که منابع آن‌ها را یاد کرده‌اند. بنابراین در غیبت صغرای که ۶۹ سال دوام داشته بو مردم با نامه نگاری به پاسخ سؤالات خود می رسیده اند.

ابوالحسن بن جعفر بن احمد نقل کرده است: ابراهیم بن محمد بن فرج رخجی درباره مسایل مختلفی به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نامه نوشت و نیز درباره نام فرزندی که برای او متولد شده بود. در پاسخ نامه، جواب سوالاتش داده شده بود؛ ولی درباره نام فرزندش مطلبی نیامده بود. آن فرزند از دنیا رفت. نیز در میان عده‌ای از اصحاب ما در جلسه‌ای درباره مطلبی اختلافی رخ داده بود. امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در نامه‌ای به یکی از آنان شرح آنچه را که در آن مجلس گذشته بود. نوشت.[۱]

پی نوشت:

[۱] . صدوق، ۱۴۱۶: ج۲، ص۴۹۷-۴۹۸٫

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

بازگشت وجوه شرعی به صاحب مال

اشاره:

بسیار اتفاق افتاده که مردم در زمان حضور امامان معصوم(علیهم‌السلام) وجوهات شرعی را مستقیما به آن حضرات تحویل می داده اند. گاهی امکان داشت که این وجوهات مخلوط با مال غصبی بوده و صاحب آن از آن اطلاعی نداشته است. اما وقتی که خدمت امام (علیه‌السلام) می آوردند، امام (علیه‌السلام) آنان را از مال غصبی و مقدار آن آگاه می ساختند. در نوشته زیر به یک مورد از این موارد در زمان امام عصر(عج‌الله فرجه) اشاره شده است.

 

از شیخ عَمری، نایب خاص امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده که فردی اموالی را که به عنوان وجوهات شرعی بدهکار بود، به من داد تا به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برسانم. اموال را به امام دادم اموال به وی باز پس داده شد و به او گفته شد: «چهارصد درهم از این اموال، حق عموزادگان تو است؛ حقّ آنان را از آن، جدا کن.» آن مرد، متحیر و شگفت زده شد، و به بررسی اموال خود پرداخت.

در دست او مالی بود که به فرزندان عمویش تعلق داشت؛ برخی را به آنان داده بود، و برخی را نپرداخته بود که مقدار آن، چهارصد درهم بود. آن را از مال خویش جدا کرد و به صاحبانش داد، و بقیه اموال از او پذیرفته شد.[۱]

پی نوشت:

[۱] . کلینی، اصول کافی،  ۱۳۸۸: ج۱، ص۴۳۵؛ صدوق، کمال الدین، ۱۴۱۶: ج۲، ص۴۸۶؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ (اول): ج۲، ص۳۵۶.

برگرفته از مقاله: علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

اذن زیارت امام زمان(عج‌الله فرجه)

 

اشاره:

آگاهی امامان معصوم از امور غیبی به خواست و اراده خداوند است. هرگاه بخواهند می توانند از آینده کسی خبر دهند و اسم کسی را که اصلا او را ندیده خبر دهند و از نیت و قصد کسی باخبر شوند. در نوشته مختصر زیر به داستانی درباره امام عصر(عجل‌الله فرجه) اشاره شده است که از علم معجزه آسای آن حضرت سخن می گوید.

 

علی بن حسین یمانی گفته است: به منطقه عسکر (سامّرا) رفتم تا امام عصر (علیه السلام) را زیارت کنم. خود را به کسی معرفی نکردم و کسی را از قصدم آگاه نساختم. ناگهان فردی نزد من آمد و گفت: «برخیز» گفتم: «به کجا برویم؟» گفت: به «سوی منزل». گفتم: «شاید مرا با کسی اشتباه گرفته‌ای. نام من چیست؟»

گفت: «نه؛ اشتباه نگرفته‌ام؛ تو علی بن الحسین، فرستاده جعفر بن ابراهیم هستی». پس مرا به منزل حسین بن احمد برد و به او چیزی گفت که من از آن آگاه نشدم؛ ولی همه خواسته‌هایم را برآورد. سه روز نزد او بودم، و اذن زیارت امام (علیه السلام) را طلب کردم که به من اذن داده شد و در شبی امام (علیه السلام) را زیارت کردم[۱]

پی نوشت:

[۱] . کلینی، اصول کافی،  ۱۳۸۸: ج۱، ص۴۳۶؛ مفید، ۱۴۱۳الارشاد،  (اول): ج۲، ص۳۵۸؛ صدوق، کمال الدین، ۱۴۱۶: ج۲، ص۴۹۱٫

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

شفا با دعای امام عصر(عج‌الله فرجه)

اشاره:

برای شفا مریضی اسباب طبیعی وجود دارد که اطبا و پزشکان طبق تخصصی که دارن به این امر می پردازند. البته داروهای که از پزشکان برای مریض تجویز می شود، خاصیت شفا بخشی آنها از سوی خداوند متعال در این مواد نهاده شده است. امراض از راه غیر طبیعی نیز قابل شفا یابی است که آن هم به اراده خداوند انجام می گیرد. راه غیر طبیعی عبارت از دعا به درگاه الهی و توسل به اهل بیت (علیهم‌السلام)است که به صورت معجزه آمیز تحقق پیا می کند. در نوشته کوتاه زیر به یک نمونه از آن اشاره شده  است.

محمد بن یوسف شاشی گفته است: به بیماری ناعلاجی مبتلا شدم و مال بسیاری را برای معالجه آن، مصرف کردم؛ ولی فایده نبخشید. نامه‌ای به ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشتم و از او خواستم برایم دعا کند. امام (علیه السلام) در پاسخ نامه‌ام نوشت: «ألبسک الله العافیه و جعلک معنا فی الدنیا و الآخره؛ خدا به تو لباس عافیت بپوشاند و در دنیا و آخرت، تو را با ما قرار دهد». در کمتر از یک هفته، بیماریم برطرف شد. جریان را با یکی از پزشکان در میان گذاشتم؛ او گفت: «برای این درد، دارویی نمی‌شناسیم، و سلامتی تو بدون شک از سوی خدا [و بدون اسباب طبیعی] بوده است»[۱]

پی نوشت:

[۱] . کلینی، اصول کافی، ۱۳۸۸: ص۴۳۶؛ حدیث۱۱؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ (اول): ج۲، ص۳۵۷ـ۳۵۸.

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

امتناع از پاسخ نامه ای یکی از فقهاء

اشاره:

قَرمَطیان یا قَرامطه یکی از شاخه‌های فرقه‌ مذهبی اسماعیلیه است. پیروان این فرقه به مهدویت محمد بن اسماعیل اعتقاد داشتند و از پذیرش ادعای امامت خلفای فاطمی سرباز زدند. موسس این فرقه در آغاز یکی از داعیان دعوت اسماعیلی بود که فعالیت تبلیغی خود را در عراق به سال ۲۶۱ هجری آشکار کرد و مبلغانی به سرزمین‌های مختلف فرستاد. در زمان امام عصر(عج‌الله فرجه) این فرقه فعال بوده است. در این نوشته چند سطری به مطلبی اشاره شده است که موضع امام عصر(عج‌الله فرجه) در برابر قرامطه را نشان می دهد.

حسن بن فضل یمانی گفته است: پدرم دو بار با خط خود به ناحیه مقدسه امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نامه نوشت و پاسخ او داده شد؛ ولی یکی از فقهای اصحاب ما به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نامه‌ای نوشت و پاسخ او داده نشد. در جست‌وجوی علت آن برآمدیم؛ معلوم شد که او تغییر عقیده داده و به قرامطه پیوسته است.[۱]

پی نوشت:

[۱] . کلینی، اصول کافی، ۱۳۸۸: ج۱، ص۴۳۶؛ مفید،الارشاد، ۱۴۱۳ (اول): ج۲، ص۳۳۵۹.

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

رد احسان امام عصر(عج‌الله فرجه)

اشاره:

امام عصر(عج‌الله فرجه) به علت خطری که از سوی حکام عباسی متوجه آن حضرت بود با وسایطی که داشته اند با شیعیان ارتباط برقرار می کردند. از این رو ارتباط آن حضرت با شیعیان معمولا با نامه نگاری انجام می شده است. در این نامه ها گاهی از اموری خر داده می شد که بدون علم لدنی امکان پذیر نبوده است. در نوشته زیر به یک مورد از نوع نامه ها اشاره شده است.

 

حسن بن فضل گفته است: به عراق سفر کردم و تصمیم گرفتم که تا نیازهایم بر آورده نشود، آنجا بمانم. مدتی گذشت؛ دلتنگ شدم و ترسیدم از رفتن به حج باز بمانم. روزی نزد محمد بن احمد که از سفیران [مع الواسطه] امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بود رفتم و از او خواستم مرا راهنمایی کند.

او گفت: «به فلان مسجد برو، آن جا مردی نزد تو خواهد آمد». من به آن مسجد رفتم. مردی بر من وارد شد. وقتی نظرش به من افتاد خندید و گفت: «غمگین مباش. در همین سال به حج خواهی رفت و به سلامتی نزد خانواده‌ات بازخواهی گشت». من آرامش یافتم و گفتم: «این، مصداق همان است [= نشانه‌ای است از حل مشکلات و رفع نیازهایم]».

سپس وارد عسکر [سامّرا] شدم. در آن جا کیسه‌ای که در آن، پیراهن و مقداری دینار بود، به من داده شد. از این بابت غمگین شدم و پیش خود گفتم: «بهره من نزد این قوم، همین است» [آن را کم شمردم] و در اقدامی جاهلانه، آن را برگرداندم. سپس از این کار خود پشیمان شدم و پیش خود گفتم: «با رد عطای مولایم کافر شدم». نامه‌ای نوشتم و از کار خود عذر خواستم و استغفار کردم.

در حالی که تطهیر کرده و برای اقامه نماز آماده شده بودم، با خود فکر می‌کردم و می‌گفتم: «اگر دینارها به من بازگردانده شود، در آن‌ها تصرف نخواهم کرد و آن‌ها را به پدرم تحویل خواهم داد؛ زیرا او در مصرف آن‌ها از من آگاه‌تر است.» در این هنگام، همان فردی که کیسه دینارها و لباس را به من داده بود، بیرون آمد و گفت: «به من گفته شده است که تو اشتباه کردی که آن مرد را از راز دادن دینارها به او آگاه نکردی.ما گاهی برای تبرک، مبلغی به دوستانمان می‌دهیم، بدون آن‌که آنان درخواست کرده باشند، و گاهی پس از درخواست آنان، چیزی به عنوان تبرک به آن‌ها می‌دهیم.» سپس نامه‌ای به من داده شد که در آن نوشته شده بود: «تو اشتباه کردی که احسان ما را رد کردی، و چون از خدا طلب آمرزش کرده‌ای، خدا تو را می‌آمرزد، و از آن‌جا که تصمیم گرفته‌ای در دینارها تصرف نکنی و از آن‌ها بهره نبری، آن‌ها را به تو باز نمی‌گردانیم؛ ولی لباس را بگیر که برای احرام، به آن نیاز داری.»[۱].

پی نوشت:

[۱] . کلینی،اصول کافی،  ۱۳۸۸: ج۱، ص۴۳۶؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ (اول): ج۲، ص۳۳۵۹.

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

امام عصر(عج‌الله فرجه) و سهم امام

اشاره:

امامان اهل بیت(علیهم‌السلام) به علت اینکه ولی امر مسلمانان است وجوهات مختلفی در دین اسلام مقرر شده که باید در اختیار آنان قرار داده ود تا در جهت مصالح دین اسلام و مسلمانان هزینه شود. یکی از این وجوهات سهم امام است که تحت عنوان خمس به امام (علیه‌السلام) تعلق می گیرد. امام علیه هر پولی و هر مالی از مردم نمی پذیرد از این رو در نوشته زیر به دو مطلب کوتاه اشاره شده که علم امام عصر (عج‌الله فرجه) را نسبت به مال مجهول بیان نموده است.

 

مردی از اهالی عراق، مالی را برای امام‌ زمان(عج‌الله فرجه) فرستاد، حضرت مال را برگرداند و پیغام داد که حق پسرعموهایت را که چهارصد درهم است، از آن خارج کن. مزرعه‌ای در دست او بود که پسرعموهایش در آن مزرعه شریک بودند، ولی حق آن‌ها را نمی‌پرداخت. چون حساب کرد، دید که طلب آن‌ها همان چهارصد درم می‌شود. پس از پرداختن آن، باقی‌مانده را نزد حضرت فرستاد و قبول شد.»[۱]

ابن شاذان می‌گوید: چهارصد و هشتاد درهم سهم امام نزد من جمع شده بود، من نمی‌خواستم از پانصد درهم کمتر باشد، لذا بیست درهم از مال خودم برداشته، به آن اضافه نموده و برای اسدی (وکیل حضرت) فرستادم، اما ننوشتم که مقداری از این‌ها هم از من است. جواب آمد: پانصددرهمی که بیست درهم آن از خودت بود رسید.[۲]

پی نوشت:

[۱] . اصول کافی، مرحوم کلینی، ج۱، ص۵۱۷.

[۲] . همان مأخذ، ص۵۲۳.

مهدویّت در شعر حافظ.

اشاره:

شمس الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ و ملقب به لسان الغیب، یکی از پر رمز و رازترین شاعران جهان است. نام پدرش بهاءالدین می‌باشد که بازرگانی می‌کرده و مادرش اهل کازرون شیراز بوده است. تاریخ تولد او را بعضی‌ها سال ۷۹۲ هـ ق و برخی بین سالهای ۷۳۰ – ۷۲۰ هـ ق ثبت کرده‌اند که اوایل قرن ۸ هجری بوده است. بعد از مرگ پدرش، برادرانش که هر کدام بزرگتر از او بودند، به سویی روانه شدند و شمس الدین با مادرش در شیراز ماند و روزگار آنها در تهیدستی می‌گذشت.

همین که به سن جوانی رسید، در نانوایی به خمیرگیری مشغول شد، تا آنکه عشق به تحصیل کمالات او را به مکتب خانه کشاند. تحصیل علوم و کمالات را در زادگاه خود کسب کرد و مجالس درس علماء و فضلای بزرگ شهر خود را درک نمود. او قرآن کریم را از حفظ کرده بود و بنابر تصریح صاحبان نظر، تخلص حافظ نیز از همین امر نشأت گرفته است.

عشقت رسد به فریاد ورخود به سان حافظ قـرآن زبـر بخوانی در چهـارده روایـت

حافظ در سن ۳۸ سالگی همسر خویش را از دست داد. و پس از او بار دیگر زمانه نامهربانی خود را به او نمایان ساخت و این بار فرزندش را از او گرفت. وفات حافظ را بین سالهای ۷۷۵ تا ۷۸۵ هـ ق نوشته‌اند. [۱]

عشق در بیان حافظ

شعر حافظ امتیازات زیادی دارد. از جمله روح عشق و امیدواری است که در دیوان او موج می‌زند. وقتی که می‌گوید: «مژده‌ای دل که مسیحا نفسی می‌آید» یا «یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور»، در دل خواننده روح امید و عشق و شور و شوق می‌دمد و در عین حال ملاحت بیان حافظ جای خود را دارد.

حافظ درباره عشق الهی که موضوع غزلهای عرفانی اوست، صحبت می‌کند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت می‌کند، خاطر نشان می‌کند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزلهای عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پرده‌ای به نظر می‌آید که عشق الهی در ورای آن پنهان است.

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

زهر هجری کشیده‌ام که مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر کار

دلبری برگزیده‌ام که مپرس

آنچنان در هوای خاک درش

می‌رود آب دیده‌ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده‌ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق

به مقامی رسیده‌ام که مپرس[۲]

محبوب حافظ کیست؟

دلبر حافظ معصوم است که همه عالم نسبت به پارسایی، عفاف و عصمت او اذعان دارند. در این راستا حافظ از میان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به محبوب عصر خود، یعنی حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ نظر داشته است. البته حافظ درباره حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ غزل گفته است نه قصیده، ولی سخن در اینجاست که تقریباً کمتر غزلی است که بیتی یا ابیاتی از آن مناسب با وصف حال امام غائب از انظار نباشد. سرانجام با آتش شعله ور عشق محبوب دو عالم، به دیدار حضرت حق شتافته است.

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

کز آتش درونم دود از کفن برآید[۳]

نام حضرت مهدی علیه السلام در شعر حافظ

حافظ نام حضرت را صریحاً در اشعارش برده و از ظهور او و نابودی «دجال»؛ مظهر ریا و تزویر و بدی و پلیدی سخن گفته است.

کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل

بگو بسوز که «مهدی» دین پناه رسید[۴]

غیبت امام زمان علیه السلام

از مسائلی که در شعر حافظ مطرح شده، غیبت امام عصر ـ علیه السلام ـ است.

دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور

ای گل به شکر آنکه تویی پادشاه حسن

با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور

از دست غیبت تو شکایت نمی‌کنم

تا نیست غیبتی نبود لذت حضور

گر دیگران به عیش و طرب خرم‌اند و شاد

ما را غم نگار بود مایه سرور

حافظ شکایت از «غم هجران» چه می‌کنی

در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور[۵]

گرچه در اشعار فوق اظهار می‌دارد که از غیبت شکایت نمی‌کنم، ولی گاه آتش سوزان هجر و دوری آنچنان در وجودش شعله‌ور می‌شود که به ناچار غیبت و هجران یار را به زبان می‌آورد و اظهار می‌کند که به هر وسیله و به صد جادو از خدا می‌خواهیم که دوران غیبت او را به سر آورد و ظهور او نزدیک گردد.

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

جانم بسوختی و به جان دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست زدامن بدارمت[۶]

حسب حالی ننوشتیم و شد ایّامی چند

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند[۷]

حافظ و انتظار

حافظ در ابیاتی از یار سفر کرده سخن می‌گوید و به غیبت صاحب الامر ـ علیه السلام ـ اشاره می‌کند و شب و روز در انتظار به سر می‌برد.

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش

بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش[۸]

حافظ در ابیات فوق به مناجات با حضرت حق پرداخته و از مقام ربوبی می‌خواهد که امام زمان ـ علیه السلام ـ را در پناه خود حفظ کند و او را در نهایت سلامت نگاه دارد و در جای دیگری بیان می‌کند:

ای صبا سوختگان بر سر ره «منتظرند»

گر از آن یار سفر کرده پیامی داری[۹]

حافظ در انتظار محبوب خود لحظه شماری می‌کند و اشک می‌ریزد و در اشک غسل می‌کند. برای دیدار محبوب دست به دعا برمی‌دارد، و در مناجات خود از حضرت حق دیدار یار طلب می‌کند.

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

باز آید و برهاندم از بند ملامت[۱۰]

تشرف خدمت ولی عصر علیه السلام

بعد از غیبت کبری هزاران نفر از اقشار گوناگون در طلب گوهر وصل، ترک تعلقات نموده و در نهایت به فیض زیارت آن حضرت نائل گشته و می‌شوند؛ ولی حافظ اجازه بازگو کردن دیدار خود را نداشته و می­بایست آتش این عشق را چون رازی سر به مهر حفظ کند.

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست[۱۱]

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

که آشنا سخن آشنا نگه دارد[۱۲]

وصال حضرت کار آسانی نبود؛ زیرا محبوب عالی مقام است و به سادگی نمی‌توان به قرب او دست یافت. اما حافظ خستگی ناپذیر است و دست از جستجو برنمی‌دارد. او بدون لحظه‌ای درنگ همواره منزل به منزل در طلب دوست لحظه‌های عمر را سپری می‌کند و نشان استراحت گاه محبوب را از باد صبا و نسیم سحر جویا می‌شود.

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیّار کجاست؟[۱۳]

و در جای دیگر می‌گوید:

ز کوی یار بیارای نسیم صبح غباری

که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم[۱۴]

و سرانجام حافظ شیرازی زیارت جمال باهر النور امام زمان ـ علیه السلام ـ را چنین بیان می‌کند:

در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم

خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن

فکر دورست همانا که خطا می‌بینم

و شرایط دیدار و حال خود را چنین توصیف می‌کند:

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب

این همه از نظر لطف شما می‌بینم

دوستان عیب نظر بازی حافظ مکنید

که من او را زمحبان شما می‌بینم[۱۵]

شباهت حضرت مهدی به پیامبران

حافظ اشاراتی درباره شباهت حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ به پیامبران دارد. در این راستا چند نمونه از ابیاتی که به صورت پراکنده در شعر حافظ آمده است، ذکر می‌کنیم:

  1. حضرت سلیمان:

گرچه شیرین دهنان پادشاهند ولی

«او سلیمان» زمانست که خاتم با اوست[۱۶]

  1. حضرت عیسی:

مژده ‌ای دل که «مسیحا» نفسی می‌آید

که از انفاس خوشش بوی کسی می‌آید[۱۷]

از روان بخشی «عیسی» نزنم پیش تو دم

زانکه در روح فزایی چو لبت ماهر نیست[۱۸]

  1. حضرت یوسف:

«یوسف» گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور[۱۹]

حافظ مکن اندیشه که آن «یوسف» مه روی

باز آید و از کلبه احزان به در آیی[۲۰]

گفتند خلایق که تویی «یوسف ثانی»

چون نیک بدیدم به حقیقت برسیدم[۲۱]

سیمای ظاهری حضرت مهدی علیه السلام

مهدی صاحب الزمان ـ علیه السلام ـ از معدود انسانهایی است که از نهایت زیبایی صورت و اندام برخوردار است. تا آنجا که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره او فرموده است: «مهدی طاووس اهل بهشت است که هاله‌ای از نور او را احاطه کرده است.”[۲۲]

در اشعار حافظ نیز ابیاتی مشاهده می‌شود که وی در آنها به سیما و جمال یار پرداخته است.

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر

نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست[۲۳]

به حُسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

تو را درین سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند

کسی «به حسن» و «ملاحت» به یار ما نرسد

هزار نقد به بازار کاینات آرند

یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد

هزار نقش برآید زکلک صنع و یکی

به «دلپذیری نقش نگار» ما نرسد[۲۴]

امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «مهدی چهره‌ای زیبا و موهایی جاذب دارد که بر شانه‌هایش فرو ریخته و درخشندگی چهره‌اش بر مشکی محاسن شریفش غلبه می‌کند.”[۲۵]

خواجه شیراز در ابیاتی درباره ظاهر و قامت یار خود می‌گوید:

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن

هر که دید آن «سرو سیم اندام» را[۲۶]

گلعذاری زگلستان جهان ما را بس

زین چمن سایه آن «سرو روان» ما را بس[۲۷]

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: «مهدی ـ علیه السلام ـ راست قامت است ولی نه در حد دراز ، چهار شانه است و سینه فراخ و پیشانی باز دارد.”[۲۸]

وجود خال در چهره محبوب از دیگر علایمی است که حافظ به عنوان نشانی از سیمای نگار خود از آن یاد می‌کند و در ابیاتی چنین بیان می‌دارد:

«خال مشکین» که بر آن عارض گندمگون است

سرّ آن دانه که شد رهزن آدم با اوست[۲۹]

ای «روی ماه منظر» تو نو بهار حسن

«خال» و خط تو مرکز حسن و مدار حسن[۳۰]

بر آن چشم سیه صد آفرین باد

که در عاشق کشی سحر آفرین است[۳۱]

و در حدیثی از علی ـ علیه السلام ـ چنین می‌خوانیم: «مهدی ـ علیه السلام ـ دیدگانی مشکی، موهایی پرپشت، چهره‌ای چون ماه تابان و خالی بر گونه راست دارد.”[۳۲]

بشارت آمدن

هنگام ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ با اینکه قرنها از غیبت کبری گذشته است، ایشان به صورت جوان ظاهر می‌شوند و گذشت زمان، اندام زیبای او را پیر و فرسوده نمی‌کند. امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرمایند: «از امتحانات بزرگ خداوندی است که صاحب ما به صورت جوانی ظاهر می‌شود در حالی که آنها او را پیری کهنسال تصور می‌کنند.”[۳۳]

حافظ شیرازی نیز با اشاره به جوانی حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ در زمان ظهور در غزلی چنین می­گوید:

ساقیا بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

کار چراغ خلوتیان باز در گرفت

آن شمع سر گرفته دگر چهره برفروخت

وین «پیر سالخورده جوانی» زسر گرفت

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود

عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت

زین قصه هفت گنبد افلاک پر صدا است

کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت[۳۴]

و با ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ درد و رنج از جهان رخت برمی­بندد و شادی و نشاط جایگزین اندوه و تشویش می­شود. در آن هنگام حیات و زندگی راستین به زمین و اهل زمین باز می­گردد و عالم پیر و فرسوده نیز جوان و تازه خواهد شد.

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

ارغوان جام حقیقی به سخن خواهد داد

چشم «نرگس» به «شقایق» نگران خواهد شد[۳۵]

و در اواخر این غزل مطرح می­کند که روزی غم هجران عاشقان حضرت و درد هجر پایان می­پذیرد و عاشقان پس از تحمل اندوه و فراق از شدت رنجی که از بابت دوری محبوب کشیده­اند، بی­اختیار تا بارگاه دوست فغان کنان پیش می­روند.

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل

تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد[۳۶]

و مراد از خورشید، حضرت ولی عصر ـ علیه السلام ـ است که روزی ظهور خواهد کرد.

پی نوشت:

[۱]. برگرفته از لیلا صوفی، زندگینامه شعرای ایرانی، بخش زندگی حافظ.

[۲]. دیوان و فالنامه حافظ شیرازی، تنظیم واحد تحقیقاتی انتشارات گلها، ناشر: انتشارات گلپا، دوم، ۱۳۸۳، ص ۲۷۷٫

[۳]. همان، ص ۲۴۰٫

[۴]. همان، ص ۲۴۹٫

[۵]. همان، ص ۲۶۱٫

[۶]. همان، ص ۹۸٫

[۷]. همان، ص ۱۸۹٫

[۸]. همان، ص۲۸۴٫

[۹]. همان، ص۴۵۴٫

[۱۰]. همان، ص ۹۶٫

[۱۱]. همان، ص ۸۰٫

[۱۲]. همان، ص ۱۲۹٫

[۱۳]. همان، ص ۲۶٫

[۱۴]. همان، ص ۳۲۹٫

[۱۵]. همان، ص ۳۶۳٫

[۱۶] ـ همان، ص ۶۴٫

[۱۷]. همان، ص ۲۴۰٫

[۱۸]. همان، ص ۷۷٫

[۱۹]. همان، ص ۲۶۲٫

[۲۰]. همان، ص ۵۰۰٫

[۲۱]. همان، ص ۳۳۷٫

[۲۲]. صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص ۱۴۷٫

[۲۳]. فالنامه و دیوان حافظ شیرازی، همان، ص۶۵٫

[۲۴]. همان، ص ۱۶۳٫

[۲۵]. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۶٫

[۲۶]. دیوان و فالنامه حافظ، ص۱۵٫

[۲۷]. همان، ص۲۷۵٫

[۲۸]. بحارالانوار، ج ۵۱، ص۳٫

[۲۹]. همان، ص ۶۴٫

[۳۰]. همان، ص۵٫

[۳۱]. همان، ص

[۳۲]. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۵۱٫

[۳۳]. همان، ج ۵۲، ص ۲۸۷٫

[۳۴]. دیوان و فالنامه حافظ، ص ۹۳٫

[۳۵]. همان، ص ۱۷۱٫

[۳۶]. همان.

منبع: ماهنامه – مبلغان – شماره ۷۰ – تاریخ شمسی نشر

ارتباط قوم یأجوج و مأجوج با زمان ظهور امام عصر(عج‌الله فرجه)

اشاره:

گروه یأجوج و مأجوج در قرآن نام برده شده است.درباره یأجوج و مأجوج مانند برخی از داستانهای دیگر در قرآن کریم، نهایت اختصار گویی رعایت شده است. از این‌رو اصل و نسب آنان و این که در کدام منطقه از جهان بوده اند یا از کدام نژاد و قبیله بوده و عاقبتشان چه شده است در پرده ای از ابهام مانده است. لذا بیشتر مفسران و دانشمندان در صدد یافتن جواب این سؤالات برآمده و سخنانی را گفته اند که کمتر می توان به درستی آنها اطمینان پیدا نمود. در این نوشته این موضوع مورد توجه قرار گرفته است.

در مورد یأجوج و مأجوج نظرات گونا گونی ارائه شده است که به تعدادی از آنهااشاره می شود.

۱. اینان دو قبیله از نوادگان حضرت نوح(علیه‌السلام) بوده اند. بدین گونه که یافث پسر نوح به سرزمین های شرقی مهاجرت نموده و در آنجا سکنی گزید و صاحب پنج پسر شد که یکی از آنها اشار نام داشته و فرزندان او به یأجوج و مأجوج خوانده می شوند(۱).

۲. حدیثی از پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نقل شده است که یأجوج و مأجوج دو قبیله بوده اند که از حیث شکل ظاهری و جسمانی بسیار بزرگ بوده و با انسان های کنونی تفاوت فاحشی داشته اند اما از آنجائی که حدیث مزبور دارای سند معتبر و متن متقنی نمی باشد، لذا قابل اعتماد نیست(۲). جالب این است که فخر رازی می گوید، عده ای گفته اند یأجوج و مأجوج در نهایت کوچکی جثه بوده اند(۳).

۳. روایت دیگری هم آورده شده است که امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) میفرماید: که یأجوج و مأجوج از جنس بشر نبوده اند(۴) اما فخر رازی باز هم آورده است که آنان از جنس بشر بوده اند. همچنین ابن کثیر می گوید: یأجوج و مأجوج از میان کوه های مشرق بر بلاد ترکان حمله آورده و فساد کرده زراعت ها و چارپایان و انسان ها را نابود گردانیده اند(۵).

۴. علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان با استناد به برخی شواهد تاریخی و گفته هایی از تورات می فرماید: از این نقل قولها چنین استفاده می شود که آنها امت یا امت هایی عظیم (و پرجمعیت) بوده که در قسمت های بالای شمال آسیای آن زمان، می زیسته اند و مردمانی جنگجو و معروف به غارت گری بوده اند. از سویی تاریخ هم گواهی می دهد که این مناطق موطن امتی بزرگ و وحشی بوده که جمعیتشان رو به فزونی می نهاد و به کشورهای همجوار چون چین حمله برده و به سایر نقاط مهاجرت کرده اند(۶).

سپس علامه بزرگوار از مولانا ابوالکلام آزاد نقل می کند که بحث از تحولات لغات این را می رساند که یأجوج مأجوج همان مغول بوده است، این دو کلمه از زبان چینی منگوک و منچوک درقرآن به زبان عربی بیان شده و یأجوج و مأجوج خوانده می شوند. در ترجمه هایی که به زبان یونانی برای این دو کلمه نقل کرده اند گوگ و ماگوگ می شود که شباهت کاملی بین ماگوک یونانی و منگوک چینی وجود دارد. معلوم می شود که این دو کلمه همان لغات چینی هستند.

هم چنانکه منغول و مغول نیز از آن مشتق گردیده است. که اینان به طرف چین سرازیر شده و از طریق قفقاز(۷) به ارمنستان و ایران و دیگر نواحی هجوم می آورند(۸).

در تفسیر نمونه آمده است که در تورات در کتاب حزقیل فصل ۳۸ و ۳۹ و نیز کتاب رؤیای یوحنا فصل بیستم از آنها به عنوان گوگ و ماگوگ یاد شده است که معرّب آن یأجوج و مأجوج می باشد(۹).

در نهایت می توان از مجموع سخنان نتیجه گرفت که اینان از جنیان نبودند. امادرمورد خروج آن دو در آخر الزمان وظهور حضرت مهدی(عج)دلیل استواری وجود ندارد..

برخی به ذیل آیه ۱۰۰ سوره کهف در مورد خروج این دو استدلال کرده اند که فرموده است: پس زمانی که بیاید وعده پروردگار من آن را در هم می کوبد و وعده پروردگارم حق است. صاحب تفسیر قمی حدیثی از امام صادق (علیه‌السلام) نقل کرده که می فرماید: قبل از روز قیامت در آخر الزمان سد ذوالقرنین منهدم می شود و یأجوج و مأجوج خروج می کنند و مردم را می خورند(۱۰) (وقتل عام می کنند).

غیر از این مورد نظرات دیگری درباره این آیه شریفه ارائه شده است که به بحث ما مربوط می گردد از جمله:

الف) مراد از وعده الهی باز شدن راه یأجوج و مأجوج می باشد چرا که موقعی که ذوالقرنین ساختن سد را تمام نمود گفت: این از رحمت پروردگار من است و زمانی که وعده او برسد آن را درهم می کوبد و راه باز می شود.

ب) مراد از وعده الهی روز قیامت است(۱۱).

اما نمی توان نظر اول را درست دانست چرا که ظاهر آیه شریفه این است که وعده الهی متاخر از فتح یأجوج و مأجوج است و از طرفی آیات بعدی نظر دوم را تقویت می کند که از قیامت و نشانه های آن صحبت می کند بنابراین این احتمالات قابل اثبات نیستند.

پی نوشت:

  1. آلوسی بغدادی، تفسیر روح المعانی، بیروت، داراحیای التراث، چهارم، ۱۴۰۵ق، ج ۱۶، ص ۳۸.
  2. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، داراحیاء التراث، ۱۴۰۵ق، ج ۱۱، ص ۵۶.
  3. فخر رازی، التفسیر الکبیر، بیروت، داراحیاء التراث، سوم، بی تا، ج ۲۱، ص ۱۷۰.
  4. الحویزی، تفسیر نورالثقلین، قم، اسماعیلیان، ۱۳۷۰، ج ۳، ص ۳۰۷، ح ۲۲۸.
  5. سعید حوی، الاساس فی التفسیر، مصر، دارالسلام، ۱۴۱۲ق، ج ۶، ص ۳۲۲۶.
  6. محمد حسین طباطبائی، تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، دفتر انشارات اسلامی، ج ۱۳، ص ۵۲۵.
  7. همان منطقه ای است که سد معروف به سد ذوالقرنین آنجاست.
  8. طباطبایی، پیشین، ص ۵۴۱.
  9. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، ج ۱۲، ص ۵۵۱.
  10. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب، ۱۲۶۷، ج ۲، ص ۲۲۲.
  11. همان، ج ۲، ص ۷۶.

     منبع: نرم افزار پاسخ۲ مرکز مطالعات حوزه

امام مهدی (عج) در روایات.

اشاره:

روایات فراوانی درباره حضرت مهدی (علیه السلام) در مجامع حدیثی و روایی شیعه و اهل‌سنت وجود دارد که در آن علاوه بر نام و مشخصات مهدی علیه السلام، برخی از ویژگی‌های ایشان نیز بیان شده است. این روایات به شیعه یا مذهب خاصی از مسلمانان اختصاص ندارد و در زمره اخبار مشترک همه فرق اسلامی محسوب می‌شود. بی‌شک بسیاری از این اخبار در کمال صحت و اطمینان قرار دارند. در ادامه این نوشتار درباره صحت روایات مهدی و معیارهایی که در این زمینه وجود دارد، سخن خواهیم گفت.

راویان احادیث مهدی (علیه السلام) در میان اهل‌سنت

بسیارى از صحابه و تابعان، روایات مربوط به امام مهدی (علیه السلام) را روایت کرده‏اند. شیخ عبدالمحسن العباد از نویسندگان معاصر اهل‌سنت و استاد دانشگاه مدینه منوره، در ضمن مقاله‏اى مفصل با عنوان «عقیده اهل‌السنه و الاثر فى المهدى المنتظر» اسامى ۲۶ نفر از صحابه روایتگر احادیث امام مهدى (علیه السلام) را جمع‏آورى کرده است: على بن ابى طالب، عثمان بن عفان، طلحه بن عبیدالله، عبدالرحمن بن عوف، حسن بن على، ام‌سلمه، ام‌حبیبه، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو عاص، ابو سعید الخدرى، جابر بن عبدالله و از تابعین نیز محمد بن حنفیّه، قتاده، مکحول، سعید بن جبیر و … .[۱]

یکی دیگر از محققان تعداد کسانی که از صحابه و تابعین احادیث مهدی را روایت کرده‌اند، ۳۳ نفر ذکر کرده که علاوه بر افرادی که در بالا از آن‌ها نام بردیم به نام کسانی مانند: طلحه بن عبدالله، عبدالله بن عباس، عماربن یاسر، ثوبان، قره بن ایاس مزنی، عبدالله بن حارث، ابوهریره، حذیفه بن یمان، جابر بن عبد الله انصاری، ابو امامه، جابر بن ماجه، انس بن مالک، عمران بن حصین اشاره کرده است.[۲]

مسأله مهدویت به طور عموم در میان مسلمانان، مورد پذیرش قرار گرفته است. علاوه بر کتاب‌ها و منابع شیعه که این موضوع در آن به نحو تواتر مسلم، مورد قبول قرار گرفته، دانشمندان بزرگ اهل‌سنت نیز اخبار مهدویت را نقل کرده‌اند. عالمانی چون ابوداود، احمدبن حنبل، ترمذی، ابن ماجه، حاکم، نسائی، طبرانی، رویانی، ابونعیم اصفهانی، دیلمی، بیهقی، ثعلبی، حموینی، مناوی، ابن مغازلی، محمدالصبان، ماوردی، گنجی شافعی، سمعانی، خوارزمی، شعرانی، دارقطنی، ابن صباغ مالکی، شبلنجی، محب الدین طبری، ابن حجر هیتمی، شیخ منصور علی ناصف، محمد بن طلحه، جلال‌الدین سیوطی، شیخ سلیمان حنفی، قرطبی، بغوی … .[۳]

پاره‌ای از این روایات درباره نَسَب امام مهدی، برخى در مورد شیوه حکومت‌دارى و عدالت‏گسترى او و برخى دیگر در مورد علائم و حوادث قبل از ظهور و غیراین‌ها از مسائل مربوط به آن حضرت است. فراوانی روایت درباره‌ی امام مهدی آنگونه است که «این سخن گزافه‌ای نیست که هیچ محدثی از محدثان مسلمان نیست مگر آن که بعضی از احادیث نوید دهنده‌ای ظهور امام مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان را روایت کرده است».[۴]

العمیدی فهرست کاملی از علماء و محدثان اهل سنت ارائه کرده که احادیث و روایات امام مهدی (علیه السلام) را در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند.[۵]

تأیید روایات مهدی(علیه السلام) توسط بزرگان اهل‌سنت

نکته مهم این است که بنابر تحقیقات انجام شده صحت احادیث مهدی (علیه السلام) توسط بیش‌تر بزرگان اهل‌سنت مورد تأیید قرار گرفته و آن‌ها به صحت این احادیث تصریح کرده‌اند. بنابر تحقیق مفصل آقای العمیدی تعداد عالمان اهل‌سنت که در این خصوص اظهارنظر کرده‌اند، بالغ بر ۶۰ نفر است و ما تنها به ذکر نام برخی از آن‌ها اکتفا می‌کنیم: امام ترمذی (م ۲۷۹ ق) که این روایات را حسن و صحیح دانسته‌، حافظ ابوجعفر عقیلی (م ۳۲۲ ق)، حاکم نیشابوری (م ۴۰۵ ق)، امام بیهقی (م ۴۵۸ ق)، امام بغوی (م ۵۱۰ ق)، قرطبی مالکی (م ۶۷۱ ق)، ابن تیمیه (م ۷۲۸ ق)، (وی می‌گوید: احادیثی که وی – یعنی علامه حلی (ره) – برای اثبات قیام مهدی به آن‌ها استناد می‌کند، احادیث صحیحی هستند)، حافظ ذهبی (م ۷۴۸ ق)، حافظ ابن‌قیم (م ۷۵۱ ق)، تفتازانی (م ۷۹۳ ق)، نورالدین هیثمی (م ۸۰۷ ق)، سیوطی (م ۹۱۱ ق) و شوکانی (م ۱۲۵۰ ق).[۶]

جالب‌تر اینکه عالمان بزرگ و معاصر فعلی از اهل‌سنت مانند شیخ عبدالعزیز بن باز نیز روایات مهدی را پذیرفته‌اند. آنچنان که استاد خسروشاهی نقل کرده این عالم وهابی در سخنرانی خود، درباره «مهدى»، چنین می‌گوید: «من بر بسیارى از این احادیث آگاهى دارم و در میان آن‌ها همچنان که الشوکانى و ابن القیم و دیگران گفته‌اند، صحیح و حسن (نیکو) و ضعیف منجبر و اخبار جعلى یافته‌ام. اما از این میان آنچه سند آن محکم است، ما را بس!، حال چه خود «صحیح» باشد یا براى اسناد حدیث دیگرى صحّت مى‌یابد و چه خود حسن باشد، یا براى اسناد حدیث دیگرى حُسن مى‌یابد، و به همین ترتیب احادیث ضعیف اگر منجبر گردد و یکدیگر را استحکام بخشد، نزد اهل علم حجت است. بنابراین تواتر آن از جهت گوناگونى الفاظ، معانى، کثرت طرق و تعدد مخارج، مقبول مى‌گردد و اهل علم مورد اعتماد، بر ثبوت و تواتر آن، نظر داده‌اند. ما دیده‌ایم که اهل علم، چیزهاى فراوانى را با کم‌تر از این ثابت کرده‌اند و حق این است که جمهور اهل علم بر سر ثبوت مسئله مهدى اتفاق نظر دارند؛ اینکه او حق است و در آخرالزمان ظهور خواهد نمود. از اهل علم اگر کسى نظرى خلاف این گفته باشد، سخن او مورد اعتنا نیست».[۷]

شیخ عبدالمحسن العباد از عالمان معاصر سعودی که تحقیق مفصلی در زمینه مهدی (علیه السلام) انجام داده، در این‌باره و انگیزه کار خود می‌گوید: «من براى نمایاندن اوهام و اشتباهات وى (یکی از علمای قطر) در آن رساله، به نوشتن این سطور مبادرت ورزیده‌ام، تا روشن شود که احادیث صحیح بسیارى، بر ظهور مهدى در آخرالزمان دلالت دارد و علماى پیشین و معاصر اهل‌سنت در این مورد اتفاق نظر دارند؛ مگر آ‌ن‌هایى که از راه حق دور شده و به شذوذ پیوسته‌اند».[۸]

از این‌رو باید گفت در منابع مهم و کتاب‌های معتبر اهل‌سنت روایات مربوط به مهدی (عج) فراوان آمده و البته صحت آن‌ها نیز مورد تأیید قرار گرفته است.

متواتر بودن احادیث مهدی (علیه السلام) از منظر علمای اهل‌سنت

با مراجعه به کتاب‌های محدثان بزرگ اهل‌سنت می‌توان دید که آن‌ها در کتاب‏هاى خود به طور فراوان روایات مربوط به حضرت مهدى (علیه السلام) را از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده‏اند.[۹]در حقیقت عالمان حدیث اهل‌سنت، از ابتدا تاکنون، نسبت به احادیث مربوط به‏ امام مهدی (علیه السلام) بسیار توجه نشان داده و آن را در ضمن دیگر احادیث یا جداگانه جمع‏آورى کرده‏اند. از جمله محدثان مشهور اهل‌سنت، که نسبت به نقل احادیث مهدى (علیه السلام) کوشیده‏اند، مى‏توان از: ابو داود، ترمذى، ابن ماجه و نسایى در کتاب‏هاى «سنن» خودشان، احمد بن حنبل در «مسند» و حاکم نیشابورى در کتاب «المستدرک على الصحیحین» نام برد که البته برخى دیگر از محدثان و عالمان اهل‌سنت از جمله سیوطى، ابن کثیر، ابن‌حجر و صاحب کنزالعمال نیز آثار خاص و جداگانه‏اى درباره امام مهدی (علیه السلام) دارند.[۱۰]

براساس یک بررسی اجمالی تعداد ۱۷ نفر از دانشمندان بزرگ اهل‌سنت، به متواتر بودن احادیث مهدی در کتاب‌های خود، تصریح کرده‌اند.[۱۱] العمیدی می‌نویسد: «علمای علم درایه و عده‌ای از کسانی که در امر تدریس یا تحقیق علوم حدیث از تخصص برخوردارند، به متواتربودن احادیث واردشده درباره‌ی مهدی در کتب اهل‌سنت مانند صحاح و مسانید تصریح کرده‌اند».[۱۲]سپس به صورت تفصیلی به ذکر نام و تصریحات آن‌ها می‌پردازد که در میان آن‌ها این اسامی دیده می‌شود: بر بهاری حنبلی (م۳۲۹ق)، محمد بن حسین ابری شافعی (م۳۶۳ق)، قرطبی مالکی (م۷۶۱ق)، حافظ جمال الدین المزی (م۷۴۲ق)، ابن قیم جوزی (م۷۵۱ق)، شمس الدین سخاوی (م۹۰۲ق)، سیوطی (م۹۱۱ق)، ابن حجر هیتمی (م۹۷۴ق)، و متقی هندی (م۹۷۵ق) و … .[۱۳]

لازم به ذکر است حدیث متواتر به حدیثی گفته می‌شود که به خاطر کثرت راویان، به طور عادی علم‌آور باشد و تبانی بر کذب از نظر عقلی در آن محال باشد؛ در مقابل، خبر واحد است که بیش از ظنّ افاده نمی‌کند.[۱۴]

به عنوان نمونه به چند مورد از سخنان علماء اهل سنت درباره متواتر بودن این احادیث توجه نماید:

  1. حافظ ابو عبدالله گنجی شافعی (متوفای ۶۵۸ق) در کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان» می‌نویسد: «احادیث پیامبر اکرم (ص) درباره مهدی، به دلیل راویان بسیاری که دارد، به حد تواتر رسیده است».[۱۵]
  2. حافظ مشهور، ابن حجر عسقلانی شافعی (متوفای ۸۵۲ ق)، در کتاب فتح الباری که در شرح صحیح بخاری نوشته است، می‌گوید: «احادیث متواتری وجود دارد، حاکی از اینکه مهدی (علیه السلام) از این امت است و عیسی (علیه السلام) از آسمان فرود آمده و پشت سر وی نماز خواهد گزارد».[۱۶]
  3. شیخ منصور علی ناصف از علمای بزرگ و معاصر الازهر و مؤلف کتاب «التاج الجامع للاصول» می‌نویسد: «در میان دانشمندان گذشته و امروز مشهور است، که درآخر الزمان به حتم و یقین مردی از اهل بیت پیامبر، که نام او مهدی است، ظهور خواهد کرد. او بر همه کشورهای اسلامی تسلط خواهد یافت. مسلمانان، همه پیرو او خواهند شد، او در میان آنان به عدالت رفتار می‌کند و دین را قوت می‌بخشد. آنگاه دجّال پیدا می‌شود و عیسای مسیح، از آسمان فرود می‌آید و دجال را می‌کشد، یا با او مهدی درکشتن دجال همکاری می‌کند. سخنان و احادیث پیامبر را درباره مهدی، جماعتی از نیکان اصحاب پیامبر روایت کرده‌اند. محدثان بزرگی مانند ابوداود، ترمذی، ابن ماجه، طبرانی، ابویعلی، بزاز، امام احمد بن حنبل و حاکم نیشابوری آن احادیث را در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند».[۱۷]

با توجه به این موارد باید اذعان کرد که احادیث شیعه درباره حضرت مهدی (علیه السلام) از سوی علمای اهل‌سنت مورد پذیرش قرار گرفته و به جهت تواتر احادیث شیعی و موثق بودن راویان آن‌ها و سایر قرائن صدق این احادیث، جمع کثیری از علمای اهل‌سنت آن‌ها را پذیرفته و در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند.

چند نمونه از روایات مهدی(علیه السلام) در منابع اهل‌سنت

  1. در روایتی به نقل از ام سلمه آمده است: «از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: مهدی موعود از عترت من و اولاد فاطمه (س) است».[۱۸]
  2. از امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) از پیامبر (ص) روایت کرده‌اند که فرمود: «اگر از عالم جز روزی باقی نمانده باشد، خدا مردی از اهل بیت مرا بر خواهد انگیخت، تا دنیا را پر از عدل و داد کند، چنانکه از ستم پر شده است».[۱۹]
  3. ابوسعید خدری می‌گوید: «پیامبر (ص) فرمود: مهدی ما بلندپیشانی و باریک‌بینی است؛ زمین را پر از عدل و داد می‌کند، چنانکه از ظلم و ستم پر شده است. مدت هفت سال حکومت می‌کند».[۲۰]

علاوه بر این تعدادی از علمای بزرگ اهل سنت، احادیث اسماء دوازده امام را در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند که ما در اینجا چند مورد از احادیث نقل شده در کتاب‌های آنان را ذکر می‌کنیم:

  1. ابوالفتح محمد بن الفوارس در کتاب «اربعین» از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده است: «وقتی که خدای تعالی حضرت ابراهیم (علیه السلام) را آفرید پرده را از جلوی چشم او کنار زد. در این هنگام او نگریست و نوری را دید و از خدای تعالی پرسید که این نور چیست؟‌ خدای تعالی فرمود: این نور محمد (ص) برگزیده‌ام است. باز پرسید، در کنار آن نور دیگری می‌بینم؟ فرمود: ای ابراهیم! این نور علی (علیه السلام) یاور دینم است. باز پرسید: در کنار آن دو، نور دیگری می‌بینم؟ فرمود: این نور فاطمه (س) است که بعد از پدر و شوهرش است؛ به سبب او دوستدارانش آزاد شده‌اند. باز ابراهیم پرسید: دو نور دیگر در کنار نورهای سه گانه می‌بینم؟ فرمود: ای ابراهیم! این دو حسن و حسین‌اند، که بعد از نور پدر، مادر و جدشان قرار دارند. ابراهیم عرض کرد: بار خدایا نه نور دیگر می‌بینم که نورهای پنجگانه را احاط کرده‌اند. فرمود: ای ابراهیم! اینان امامان از فرزندان آنها هستند. پرسید چگونه شناخته می‌شوند؟ فرمود: ای ابراهیم! اولشان علی بن الحسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن عسکری و مهدی محمد بن الحسن صاحب الزمان».[۲۱]
  2. ابن عباس از پیامبر اکرم (ص) نقل می‌کند: «که مردی یهودی که به او نعثل می‌گفتند، خدمت پیامبر رسید و گفت مسائلی در سینه‌ام خلجان می‌کند، که می‌خواهم بپرسم. در ضمن گفتگو از پیامبر پرسید وصی تو کیست؟ حضرت فرمود: وصی من علی بن ابی طالب است. بعد از او دو سبطم حسن و حسین (علیه السلام) هستند و بعد از آن‌ها نه امام از صلب حسین (علیه السلام). یهودی گفت:‌ ای محمد! آن‌ها را برایم نام ببر. حضرت فرمود: بعد از حسین پسرش علی، بعد از علی پسرش محمد، بعد از محمد پسرش جعفر، بعد از جعفر پسرش موسی، بعد از موسی پسرش علی، بعد از علی پسرش محمد، بعد از محمد پسرش علی، بعد از علی پسرش حسن، بعد از حسن پسرش، حجت محمد مهدی است. اینها دوازده نفرند».[۲۲]
  3. ابن عباس نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود: «من، علی، حسن، حسین و نه تن از فرزندان حسین پاک و معصوم هستیم. عبایه بن ربعی به طور مرفوع از پیامبر نقل کرده که پیامبر فرمود: من سید پیامبران، علی سید اوصیا است. اوصیای من بعد از من دوازده نفرند. اولشان علی و آخرشان قائم مهدی است».[۲۳]

چنانکه ملاحظه شد روایات مربوط به مهدی (علیه السلام) اختصاص به مذهب خاصی ندارد و علاوه بر آن که این اندیشه مورد اتفاق همه مذاهب اسلامی است، روایات مربوط به آن حضرت در تمام منابع مذاهب اسلامی به وفور دیده می‌شود.

چکیده‌ی سخن

علی رغم ادعای که برخی از وهابیان وجود و صحت روایات مهدی (علیه السلام) از منظر اهل سنت امر قابل انکاری نیست؛ چرا که راویان احادیث مهدی (علیه السلام) از اهل‌سنت بسیارند و روایاتی که در آن به وجود حضرت مهدی (علیه السلام) تصریح شده است، توسط بزرگان اهل‌سنت مورد تأیید قرار گرفته و حتی علمای اهل سنت بر متواتر بودن آن اذعان کرده‌اند.

پی نوشت:

[۱]. على رضا على نورى، شناخت حضرت مهدى(عج)، قم، زمزم هدایت، چ سوم، ۱۳۸۵ش، ص ۲۸٫‏

[۲]. غلامحسن محرمی، نگرشی تاریخی به حیات امام زمان(عج)، قم، پرتو ولایت، چ دوم، ۱۳۹۲ش، ص۴۲٫

[۳] . ر.ک: آیهالله صافی گلپایگانی، نوید امن و امان، تهران،‌ دارالکتب الاسلامیه، ص۹۱-۹۲٫

[۴]. سید ثامر هاشم العمیدی، در انتظار ققنوس، ترجمه مهدی علیزاده، قم، موسسه امام خمینی، چ اول، ۱۳۷۹ش، ص۶۶٫

[۵]. ر.ک: العمیدی، ص۶۶-۶۸٫

[۶]. العمیدی، پیشین، ص۷۲-۷۶٫

[۷]. سیدهادى خسروشاهى، مصلح جهانى و مهدى موعود، تهران، انتشارات اطلاعات، چ دوم، ۱۳۷۴ش، ص ۱۰۶٫

[۸]. همان، ص ۱۱۳٫

[۹]. ر.ک: العمیدی، پیشین، ص ۶۹٫

[۱۰]. علی نوری، پیشین، ص۲۸٫

[۱۱]. ر. ک: مهدی پیشوائی، سیره پیشوایان، قم، انتشارات موسسه امام صادق، چ هشتم، ۱۳۷۸ش، ص ۶۹۸٫

[۱۲]. العمیدی، پیشین، ص۷۶٫

[۱۳]. همان، ص ۷۶-۸۰٫

[۱۴]. شیخ عبدالله مامقانی، مقیاس الهدایه فی علم الدرایه، قم، موسسه آل بیت لاحیاء التراث، چ اول، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص ۱۰۸-۱۱۲٫

[۱۵]. البیان فی اخبار صاحب الزمان، قم موسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، چ ششم، ۱۴۱۷ق، ص۱۲۴٫

[۱۶]. فتح الباری بشرح صحیح البخاری، بیروت، دار المعرفه، ج۶، ص۴۹۳ -۴۹۴٫

[۱۷]. التاج الجامع للاصول، قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، چ دوم، ج۵، ص۳۱۰٫

[۱۸]. ابی داود، سنن، تحقیق سعید محمد اللحام، دارالفکر، چ اول، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص ۳۱۰٫

[۱۹] . همان.

[۲۰]. همان، ص۲۰۸

[۲۱]. ابوالفتح، محمد بن ابی الفوارس، الاربعون، خطی، ص۳۸؛ به نقل از محرمی، پیشین، ص۹۴٫

[۲۲]. ابراهیم بن سعد الدین شافعی، ‏فرائد السمطین، بیروت، مؤسسه المحمود، چ اول، ۱۴۰۰ق، ج۲، ص ۱۳۲؛ قندوزی، ینابیع الموده لذوی القربی، قم، اسوه، چ دوم، ۱۴۲۲ق، ج۳، ص۲۸۱٫

[۲۳]. شافعی، پیشین، ج۲، ص ۱۳۳؛ قندوزی، پیشین، ح۳، ص۳۹۱٫

ولادت امام زمان(ع) ولادت نور

امام دوازدهم ، باقی‏مانده اولیاى الهى در زمین ،حجّت خداوند بر بندگان ، برطرف‏ کننده غم‏ها و غصّه ‏ها ،جانشین خداوند مهربان ، و مهدىّ آل محمّد علیهم السلام حضرت حجّت بن الحسن ، امام زمان صلوات اللَّه علیه طبرى رحمه الله در کتاب «دلائل الإمامه» از حکیمه خاتون دختر حضرت جواد علیه السلام نقل کرده است که گفت:

امام عسکرى علیه السلام روزى به من فرمود:

عمّه جان دوست دارم امشب نزد ما افطار کنى، زیرا امر مهمّى در آن به وقوع مى‏ پیوندد.[۱]

 عرض کردم: آن امر مهم چیست؟

فرمود: إنّ القائم من آل محمّد یولد فی هذه اللیله.

 همانا آن قیام‏ کننده از آل محمّد امشب بدنیا می ‏آید.

 عرض کردم: از چه کسى متولّد مى‏ شود و مادرش کیست؟

 فرمود: نرجس.

حکیمه خاتون گوید: وارد خانه شدم، اوّل کسى که با من برخورد کرد حضرت نرجس خاتون‏ علیها السلام بود.

 به من گفت: عمّه جان ؛ فداى شما شوم حالتان چطور است؟

به او گفتم: بلکه من فداى شما شوم اى سرور زنان این عالم، چون کفشهایم را بیرون آوردم نرجس خاتون آمد که آب روى پاهاى من بریزد، او را قسم دادم که چنین نکند و گفتم: بدان خداوند تبارک و تعالى تو را به نوزادى گرامى داشته است که امشب به دنیا خواهد آمد، با شنیدن آن جامه‏ اى از وقار و هیبت نرجس را پوشانید، و من به او باردارى و اثرى از آن ندیدم.

سؤال کرد : چه وقت آن نوزاد به دنیا خواهد آمد؟ دوست نداشتم وقت مشخّصى را ذکر کنم مبادا دروغ گفته باشم لذا به او گفتم: امام عسکرى علیه السلام فرموده است: در سپیده اول صبح.

وقتى که افطار کردم و از نماز فارغ شدم خوابیدم و نرجس ‏علیها السلام با من خوابید، سپس براى نماز شب از خواب بیدار شدم و نرجس‏ علیها السلام نیز بیدار شد، نماز را خواندم و به انتظار فرارسیدن صبح نشستم، نرجس به استراحت پرداخت، چون گمان کردم صبح نزدیک شده براى جستجو از طلوع فجر بیرون آمدم و به آسمان نگاه کردم، ستارگان را دیدم که ناپدید گشته ‏اند و فجر اوّل خیلى نزدیک شده است، سپس برگشتم و گویا شیطان مرا به وسوسه انداخت.

امام عسکرى علیه السلام از اطاق مجاور مرا صدا زد و فرمود: عمّه جان شتاب مکن، پس گویا آن امر انجام شد و او سجده کرد . شنیدم در دعایش چیزى مى‏ گفت که نفهمیدم و ندانستم چیست؟ در این هنگام پایدارى و آرامش یافتم. چیزى نگذشت که احساس کردم نرگس به خود حرکتى داد، به او گفتم: نترس ، خدا نگهدار تو باشد. روى سینه من قرار گرفت، و کودک را به طرف من رها کرد و خود سجده‏ کنان بر زمین افتاد و کودک را دیدم که به حال سجده روى زمین قرار گرفته است .

او در سجده ‏اش به توحید و نبوت و امامت اقرار کرد و فرمود: لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه ، وعلیّ حجّه اللَّه . معبودى جز خداوند نیست ، محمّد صلى الله علیه وآله وسلم فرستاده خدا ، و على علیه السلام حجّت پروردگار است .

آنگاه یکایک امامان را تا پدر بزرگوارش برشمرد . امام عسکرى علیه السلام مرا صدا زد و فرمود: عمّه جان پسرم را نزد من بیاور، خواستم او را اصلاح کنم و پاکیزه گردانم، دیدم به هیچگونه اصلاح نیازى ندارد و کاملاً تمیز و پاکیزه است.

کودک را نزد امام علیه السلام بردم، امام علیه السلام نور دیده ‏اش را بغل گرفت صورت و دست و پاى مبارک او را بوسید و زبان خویش را در دهان آن طفل نهاد و همانند مرغى که به جوجه ‏اش با نوک خویش غذا دهد اسرار و معارف الهى را به او چشانید و سپس به او فرمود: فرزندم بخوان .

 آن مولود مبارک لب‏ها را گشود و خواندن قرآن را از «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» آغاز کرد .

سپس امام‏ علیه السلام بعضى از کنیزان را که مى ‏دانست راز نگهدار هستند و این خبر را فاش نمى ‏کنند فرا خواند و نوزاد را به آنها نشان داد و فرمود : بر این طفل سلام کنید و او را ببوسید و بگوئید: ترا به خدا سپردیم، و باز گردید. بعد از آن فرمود: عمّه جان، نرجس را بخوان تا نزد من آید.

او را صدا زدم و گفتم: امام علیه السلام ترا مى‏ خواند که نوزادت را ببینى و با او وداع کنى، و من پس از مشاهده آن امر مهم و گذراندن آن شب تاریخى به خانه برگشتم .

 فردا وقتى به محضر امام علیه السلام رسیدم نوزاد را نزد آنها نیافتم، ولادت مسعود او را به آن حضرت تبریک گفتم و از ایشان سراغ نوزادش را گرفتم، به من فرمود: یا عمّه؛ هو فی ودایع اللَّه إلى أن یأذن اللَّه فی خروجه. او در امان خدا و تحت حمایت او است تا اینکه خداوند به او اجازه خروج دهد.[۲]

 طبرى‏ رحمه الله در همان کتاب روایت دیگرى نظیر این روایت ذکر کرده و مختصرى اضافه دارد که در اینجا نقل مى ‏کنیم:

فوضعت صبیّاً کأنّه فلقه قمر ، على ذراعه الأیمن مکتوب : «جاءَ الحَقُّ وَزَهَقَ الباطِلُ إنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً»[۳](۳) . نرجس‏ علیها السلام نوزادى که گویا ماه‏ پاره ‏اى بود به دنیا آورد، بر بازوى راست او نوشته شده بود: «حق پدیدار شد و باطل نابود گردید، و به راستى که باطل از بین‏ رفتنى است و بقا ندارد» .

امام علیه السلام مدتى با او اظهار محبت کرد و گفتگو نمود تا لب به سخن گشود، و آنگاه یکایک امامان را بر شمرد تا به خودش رسید، و براى دوستانش دعا کرد که خدا بدست او فرج و گشایشى حاصل فرماید.

سپس بین من و امام علیه السلام تاریکى فاصله انداخت و بعد از آن، نوزاد را ندیدم، عرض کردم: اى سرور من، آن نوزادى که نزد خدا گرامى است کجا رفت؟

 فرمود: آنکه از تو به آن کودک سزاوارتر است او را گرفت.

من از جا برخاستم و به منزل برگشتم، بعد از چهل روز به خانه امام عسکرى علیه السلام شرفیاب شدم، پسر بچّه‏ اى را دیدم که در میان خانه راه مى ‏رود، چهره ‏اى از چهره او زیباتر، لغتى از لغت او فصیح ‏تر، و کلامى از کلام او دلنشین ‏تر ندیده بودم .

 به امام علیه السلام عرض کردم: این کیست که با این اوصاف مى‏ بینم؟

 فرمود : هذا المولود الکریم على اللَّه؛ این همان مولود عزیز و گرامى نزد خدا است.

عرض کردم: او که بیشتر از چهل روز نیست که به دنیا آمده در حالى که شبیه چهل روزه ‏ها نیست. امام علیه السلام تبسّمى نمود و فرمود: أما علمتِ أنّا معاشر الأوصیاء ننشأفی الیوم کما ینشأ غیرنا فی الجمعه، وننشأ فی الجمعه کما ینشأ غیرنا فی الشهر، وننشأ فی الشهر کما ینشأ غیرنا فی السنه؛عمّه جان آیا نمی ‏دانى که ما طایفه امامان در هر روز به اندازه یک هفته دیگران ، در هر هفته به اندازه یک ماه و در هر ماه به اندازه یک سال آنها رشد مى‏ کنیم.[۴]

و شاعر چه نیکو سروده است:

صاحب العصر الإمام المنتظر

من بما یأباه لایجری القدر

حجّهاللَّه على کلّ البشر

خیر أهل الأرض فی کلّ الخصال

شمس أوج المجد مصباح الظلام

صفوه الرحمان من بین الأنام

الإمام بن الإمام بن الإمام

قطب أفلاک المعالی والکمال

فاق أهل الأرض فی عزّ وجاه

فارتقى فی المجد أعلى مرتقاه

لو ملوک الأرض حلّوا فی ذراه

کان أعلى صفّهم صفّ النعال

یا أمین اللَّه یا شمس الهدى

یا إمام الخلق یا بحر الندى

عجّلن عجّل فقد طال المدى

واضمحلّ الدین واستولى الضلال

ترجمه:  او صاحب دوران و امامى است که همگان انتظار قدومش را دارند ، کسى است که اگر چیزى را نخواهد و نپذیرد مورد تقدیر الهى واقع نمى‏ شود، و جریان پیدا نمى‏ کند. او حجّت الهى بر همه افراد بشر است ، و از همه اهل عالم در تمام خصلت ‏هاى نیکو بهتر و برتر است. خورشید آسمان عظمت و چراغ روشنى ‏بخش تاریکى ‏ها است، او برگزیده خداوند مهربان از میان آدمیان است . او امام است و پدرانش امام بوده ‏اند ، مدار دائره همه صفات عالى و کمالات است. در عزّت و عظمت و شکوه از همه فراتر است، و در بزرگوارى و بخشندگى در بالاترین مرتبه قرار گرفته است. اگر پادشاهان روى زمین در سراى او وارد شوند ، برترین مرتبه آنها جایگاه کفشها است. اى امین پروردگار ، و اى خورشید هدایت ، اى پیشواى مخلوقات ، و اى دریاى سخاوت و بخشش. در ظهورت شتاب کن که مدّت غیبت تو طولانى شد ، و دین الهى از بین رفت و گمراهى چیره شد .

 و اشکالى ندارد در اینجا اشعارى فارسى که از سروده‏ هاى آیه اللَّه استاد حاج شیخ محمد حسین اصفهانى‏ قدس سره درباره ولادت باسعادت امام زمان صلوات اللَّه علیه مى ‏باشد ذکر کنیم:

 اى نسیم سحرى، این شب روشن چه شب است

 مگر امشب مه من شمع دل انجمن است

 چه شب است این شب فیروز دل ‏افروز چه روز

 مگر امشب شب اشراق دل آرام من است

 مشرق شمس ابد مطلع انوار ازل

 صاحب العصر أبوالوقت امام زمن است

 مظهر قائم بالقسط حجاب ازلى

 معلن سرّ خفى مظهر ما قد بطن است

 مرکز دائره هستى و قطب الأقطاب

 آنکه با عالم امکان مثَل روح و تن است

 مالک کن فیکون و مَلِک کون و مکان

 مظهر سلطنت قاهره ذى المنن است

 بحر موّاج ازل چشمه سرشار ابد

 کاندر آن صبح و مسا روح قدس غوطه‏ زن است

 طور سیناى تجلّى که بسى همچو کلیم

 أرنى گو سر کویش همگى را وطن است

 یوسف مصر حقیقت که دو صد یوسف حسن

 نتوان گفت که آن درّ ثمین را ثمن است

 حجّت قاطعه و قامع الحاد و ضلال

 رحمت واسعه و کاشف کرب و محن است

 حاوى علم و یقین حامى دین وآئین

 ماحى زیغ و زلل محیى فرض و سنن است

 جامع الشمل پس از تفرقه اهل ضلال

 باسط العدل پس از آنکه زمین پر فتن است

 اى سلیمانِ جهان پادشه عرش مکان

 خاتم مُلک تو تا کى بکف اهرمن است

 اى هماى ملأ قدس و حمام جبروت

 تا به کى روضه دین مسکن زاغ و زغن است

 اى رخت کعبه توحید و درت کوى اُمید

 تا به کى کعبه دلها همه بیت الوثن است

 پرده از سرّ أنا اللَّه برانداز دمى

 تا بدانند که شایسته این ما و من است

 دل بدریا زده از شوق جمالت الیاس

 خضر از عشق تو سرگشته رَبْع[۵] و دمن است

 کعبه درگه تو قبله ارواح و عقول

 خاک پاک ره تو سجده‏گه مرد و زن است

 اى ز روى تو عیان جنّت ارباب جنان

 بى تو فردوس برین بر همه بیت الحزن است

 اى که در ظلّ لواى تو کند گردون جاى

 نوبت رایت اسلام بر افراشتن است

 اى ز شمشیر تو از خوف، دل دهر دو نیم

 گاه خونخواهى شاهنشه خونین کفن است

 و ذکر شده است که تاریخ ولادت آن حضرت صلوات اللَّه علیه به حساب ابجد با کلمه «نور» مطابق است.

[۱] . امام عسکرى علیه السلام این بانوى باعظمت را که دختر امام جواد علیه السلام و خواهر امام هادى علیه السلام و عمّه آن حضرت و سرآمد بانوان شیعه در آن زمان بود دعوت کرد تا آنجا بماند و شاهد عینى ولادت آن آخرین ذخیره الهى باشد ، و پس از چند روز که به محضر شریف آن حضرت شرفیاب شد .

 امام علیه السلام به او فرمود:

عمّه جان ، هنگامى که من از دنیا رفتم و شیعیانم دچار اختلاف شدند به افراد مورد اعتماد قصّه ولادت او را بگو، ولى باید این داستان پیش تو و آنها پنهان باشد … .

پی نوشت ها:

[۲] . دلائل الإمامه: ۴۹۷ ح ۹۳، تبصره الولى: ۱۵ ح۳٫

[۳] . سوره إسراء ، آیه ۸۱٫

[۴] . دلائل الإمامه: ۵۰۰ ضمن ح ۹۴، تبصره الولى: ۱۹ ضمن ح ۴٫

[۵] . ربع ؛ جاى اقامت در ایّام بهار را گویند.

منبع: پایگاه علمی المنجی(بخشی از مقاله).