امام خمینی

نوشته‌ها

صداقت در خانواده

«صداقت» یکی از صفاتی است که باید در تمامی مراحل زندگی یک فرد رعایت شود. در یک تعریف ساده، صداقت نمایان کردن بی کم و کاست آن چیزهائی است که در ما وجود دارد. صداقت، فقط گفتن یک جمله ی راست نیست؛ بلکه تطابق فعل و گفتار فرد با آن چیزی است که در گذشته بوده است، در حال هست و در آینده خواهد بود. مراقب باشیم که ذرّه‌ای از صداقت کم نگذاریم. یکی از عناصر محبوبیّت، صداقت است. غالباً مردم با شخصی که صادق است و دوز و کلکی در کارش نیست، به راحتی همراه و همدل می‌شوند و انتظارشان را از او، به حداقل می‌رسانند. برخی زرنگی را در عدم صداقت می‌دانند؛ درحالی که همان طور که خواهیم گفت اوج موفّقیِت در صداقت است.

حضرت امام خمینی (قدس سره) با صداقتی که داشتند، سیاستی به کار می‌بردند که تمام معادلات سیاسی بیگانگان را برهم می‌ریخت. برای دشمنان باور کردنی نبود که ایشان منظور و هدفشان همان است که با سادگی و صراحت بر زبان می‌آورند. از نظر آنان سیاستمدار کسی است که چیزی ادعا کند و چیز دیگری مورد نظرش باشد و همین پیش فرض، آنها را در مقابل سیاست امام، مستأصل و گمراه می‌کرد. سیاستی که حضرت امام (قدس سره) به جهان آموختند، سیاستی برخاسته از صداقت بود. این نوع از سیاست، بسیار بُرنده تر و کارآمدتر از سیاستی است که بر دروغ و فریب بنا شده باشد. با آشکار شدن اولین دروغ یک مسئول، تمام سخنانی که گفته است و حتی در آینده خواهد گفت، در فضای سلب اعتماد اذهان، بی رنگ می‌شود. اما وقتی صداقت امام را می‌دیدیم، با دلگرمی بر این صداقت و با خیالی آسوده، بر راستی و درستی او تکیه می‌زدیم. طبعاً خداوند نیز به دلیل صداقت بنده ی صالح خود، موانع را برطرف و حرف هایش را محقق می‌سازد. اگر می‌گوییم حضرت امام جعفر (علیه السلام)، صادق بود، تنها به این معنا نیست که ایشان راست می‌گفت؛ همه ی علما و مراجع تقلید راستگو هستند که اگر نبودند، امکان تقلید از ایشان وجود نداشت. صداقت امام از صداقت در گفتار بالاتر می‌رود. ایشان همان کاری را که می‌خواستند انجام دهند، اظهار می‌کردند و همان که بودند به نمایش می‌گذاشتند؛ نه بزرگ تر و نه کوچکتر. واقعیت را آن گونه که بود بیان می‌کردند؛ نه آن گونه که احساساتشان می‌گفت. امام در شورانگیزترین شرایط نیز صداقت را رعایت می‌کردند. در حالی که انسان‌ها در هنگام شور، از صداقت دور می‌شوند و حالت شاعرانه به خود می‌گیرند.

شاعر دروغگو نیست؛ ولی صادق هم نیست. عواطف شاعریِ شاعر و اقتضائات شعری اش به او اجازه می‌دهد که بیشتر در فضای تخیّلی سیر کند تا فضای تعقّلی. صادق کسی است که در حالت‌های شور و ابتهاج هم صداقت خود را حفظ کند. با صداقت، ابهامات کنار می‌روند. اساساً بسیاری از مشکلات زندگی، مربوط به ابهامات و برداشت‌های غلطی است که باقی می‌ماند. انسان صادق برداشت نادرست طرف مقابل را درباره ی خود اصلاح می‌کند. نزد خود نمی‌گوید: «من چنین ادعایی نداشته ام، اما حالا که این شخص خودش به این نتیجه رسیده است، پس کاری به کار او نداشته باشم.»

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «فریب نماز و روزه مردم را نخورید زیرا آدمی گاه چنان به نماز و روزه خو می‌کند که اگر آن‌ها را ترک گوید احساس ترس می‌کند؛ بلکه آنها را به راستگویی و امانتداری بیازمایید.»(۱) فرد صادق از ارادت غلط دیگران نسبت به خود، ناخشنود می‌شود و با بیان صریح، تلقّی و برداشتی را که لایق آن نیست، اصلاح می‌کند. اگر آدم‌هایی که جامعه به غلط به آنها رو می‌آورد و از آنها برداشت‌های افسانه‌ای می‌کند، فریاد بزنند: «مردم! به مقدّسات قسم، من آنی که شما فکر می‌کنید نیستم؛ مراقب باشید که اشتباه نکنید». دنیا گلستان می‌شود و هر امری به اهلش سپرده می‌شود.

یک سخنران صادق کسی است که اجازه ندهد که درنتیجه ی برخی سخنانش، حضّار مقامات فوق العاده‌ای برای او قائل شوند. او به خود نمی‌گوید: «چه کار به برداشت اینها داری؛ بگذار که این آدم‌ها با خیالات خود خوش باشند. آنان که از من چیزی نپرسیده اند». نمونه‌هایی که برشمردیم مصداق صداقت است. در این حالت دیگر افراد دچار کج فهمی و سوء برداشت نمی‌شوند؛ چرا که دیگر جایی برای ابهام باقی نمی‌ماند. در بسیاری از مراجعات، زن و یا شوهر مدعی هستند که اگر «بله» گفته اند به این دلیل بوده است که فکر می‌کردند طرف مقابلشان چنین و چنان است. قطعاً چه شخصی که تنها بر اساس برداشت ذهنی خود دست به انتخاب زده است و چه شخصی که برداشت‌های ذهنی طرف مقابل از خودش را اصلاح نکرده است، هر دو اشتباه فاحشی را مرتکب شده اند. از مصادیق صداقت ابهام زدایی از آنچه که درباره ی ما اندیشیده می‌شود، است.

البته گاهی این ابهام زدایی از سوی ما به طریقی انجام می‌شود که ابهامات را در ذهن فرد مقابل بیشتر می‌کند. وقتی با حالتی متواضعانه می‌گوییم: «اختیار دارید؛ من این جورها هم که فکر می‌کنید، نیستم.» در واقع داریم نعل وارو می‌زونیم. یعنی هم خود را فریب می‌دهیم که حقیقت را گفته ایم و هم با تواضع ظاهری خود، نزد دیگران خود را محبوب تر می‌کنیم. با چنین رفتاری باز هم از صداقت فاصله ی زیادی می‌گیریم. بهتر این است که با بیان جزئیات، مصادیق و مثال‌های گوناگون، برداشت فردی را که درباره ی ما به خطا می‌رود، اصلاح کنیم.

۱- ترس، عمده ترین عامل دروغگویی بر اساس بررسی‌هایی که انجام شده، عمده ترین عامل دروغگویی در خانواده، «ترس» معرفی شده است. زن از ترس شوهرش دروغ می‌گوید؛ مرد از بیم همسرش؛ و فرزند از ترس والدینش. در حقیقت این رفتار ماست که به اطرافیان آموزش می‌دهد که دروغ بگویند. «مثلاً وقتی به بچه می‌گوییم: این اسباب بازی را چه کسی خراب کرد؟ و بچه می‌گوید من، واکنش ما به دو صورت است: یا تنبیه بچه؛ و یا ناراحت شدن و گفتن جملاتی مثل مرا عصبانی کردی. لذا بچه می‌آموزد که بیان حقیقت یا به خودش ضرر می‌رساند یا به والدینش. همسران نیز همین گونه اند؛ وقتی همسری دروغ می‌گوید، یا به این علت است که نمی‌خواهد طرف مقابل اذیت شود یا دوست ندارد خودش به دردسر بیفتد.»(۲)

بنابراین ما باید فضای ترس را به حداقل برسانیم و همیشه نسبت به اشتباهات دیگران به گونه‌ای برخورد کنیم که آنها مجبور به دروغگویی نشوند؛ البته خود فرد هم باید بداند دروغ وسیله ی نجات او نیست. فرد دروغگو بالاخره در مرتبه ی دوم یا سوم و گاهی در همان مرتبه ی اوّل رسوا می‌شود و باید تا مدت‌ها خفت و شرمندگی این عمل زشت را تحمل کند و در صورت ادامه این رفتار اعتماد دیگران را نیز از دست خواهد داد. هنگامی که فضای اعتماد از بین می‌رود، نه تنها دروغ که صدق نیز کارآیی خود را از دست می‌دهد. یعنی اگر به واقع برای فرد، مشکلی هم پیش بیاید، ادعای او در نزد دیگران، هم ردیف دروغ هایش می‌شود. اگر همه ی ما به خوبی داستان چوپان دروغگو را به یاد داریم، به علت کثرت مصداق‌هایی است که در زندگی با آن مواجه بوده ایم. اگر زن احساس کرد شوهرش به او دروغ می‌گوید یا مرد احساس کرد که زنش به او دروغ می‌گوید و هر کدام احساس کردند دیگری در اظهار محبت صادق نیست، این دیگر پایه‌های محبت را سست خواهد نمود. اگر می‌خواهید محبت باقی بماند، اعتماد را حفظ کنید و اگر می‌خواهید زندگی پایدار بماند، باید محبت را نگه دارید.(۳)

ما باید فضای خانواده را به گونه‌ای هدایت کنیم که افراد خانواده، نجات خود را در گرو صداقت در گفتار و رفتار خویش بدانند و این امر زمانی محقق می‌شود که رفتار و گفتار ما برای خانواده امنیت خاطر لازم را فراهم کند؛ یعنی آنها باور کنند که دانستن حقیقت باعث خشنودی ما می‌شود. اگر در خانواده، صداقت در گفتار و رفتار از دست برود، تمام راه‌های تقویت و تحکیم خانواده نیز از دست می‌رود. در چنین فضایی زنی را در نظر بگیرید که می‌خواهد محبّت خود را به همسرش ابراز کند؛ مثلاً منزل را حسابی مرتّب می‌کند، غذای خوشمزه‌ای می‌پزد. و با روی باز به استقبال شوهر می‌شود. در مواجهه با چنین صحنه ای، ممکن است مرد بگوید: چه نقشه‌ای کشیده‌ای یا چه خواسته‌ای داری که این چنین به سر و وضع خانه و خودت رسیده ای؟! در چنین شرایطی شوهر این گونه رفتارها را کمتر به پای محبّت و علاقه ی همسرش می‌گذارد؛ چرا که صداقت در این خانواده کم رنگ شده است. در روایت آمده است: النِجَاهُ فِی الصَّدق.(۴) اعتقاد عمیق و باور قلبی به این روایت، راستی و صدق را در وجود ما مستقر می‌کند. کسی که این روایت نصب العین اوست، تنها راه برون رفت از مخمصه و شرایط سخت را در راستگویی و راست کرداری جستجو می‌کند و ترس از عواقب راستگویی خود نیز نخواهد داشت.

۲- چشم پوشی از دروغ افراد، در فضای خانواده از سوی دیگر باید دقت کنیم که چنانچه شاهد دروغ یکی از افراد خانواده بودیم، جایز به برملا کردن آن و متّهم کردن فرد به دروغگویی نیستیم. باید مراقب باشیم که تصریح بر دروغگویی همسر و یا فرزند خود نداشته باشیم؛ تا با این عمل، او را در چاه دروغ حبس نکنیم. بلکه به عکس باید خطای او را بپوشانیم و پیوسته وانمود کنیم که دروغی گفته نشده است. اگر همسر شما در پی اتّفاقی، چیزی گفت که خیلی‌ها آن را تکذیب کردند و شما از او دفاع کردید و به او اطمینان دادید که هرگز او را دروغگو نمی‌دانید. با این رفتار خود، او را به قلعه ی صدقی راهبری می‌کنید که دیگر حاضر به خروج از آن نمی‌شود. در روایت آمده است که اگر چهل نفر شهادت بدهند که فلانی، فلان کار را کرده و یا فلان منظور را داشته است و شخص متّهم آن را تکذیب کند، باید بدون اعتنا به ادعای آن چهل نفر، سخن خود شخص ملاک ما باشد. توجّه کنید، در روایت گفته نشده است که شخص بابد قسم بخورد تا سخن او را بپذیرید؛ بلکه همین که خود او بگوید که چنین چیزی و یا چنین منظوری در میان نبوده است برای شما کفایت می‌کند. مثلاً چنانچه چند نفر به شما بگویند که خواهر همسرتان نسبت به شما چنین توهینی کرد یا چنین برخوردی کرد، بعد او بگوید که منظور من چنین و چنان نبود؛ طبق روایت باید حرف این شخص برای شما حجت باشد نه حرف دیگران.

۳- سخن راست و بجا نکته ی ظریفی که باید دقت شود آن است که دروغ گفتن جایز نیست؛ اما هر راستی هم شایسته ی گفتن نیست چه بسا سخنان راستی که منشأ کدورت‌ها و دشمنی‌ها شده است! مثلاً شما به خانه ی مادرتان می‌روید و برادرتان درباره ی همسر شما سخنی می‌گوید که اگر همسرتان مطّلع شود، از او می‌رنجد. قطعاً گفتن این سخن به مصلحت شما، همسر و برادرتان نیست؛ پس می‌بینیم که هر راستی گفتنی نیست. «به قول یکی از روانشناسان چیزی که غالباً به خطا باز می‌شود، دهان است. چرا فراموش می‌کنیم که برای حرف زدن هیچ وقت دیر نیست؛ اما حرفی که زده شد، برای برگرداندن آن حتی بعد از یک لمحه (چشم به هم زدن)، خیلی دیر است.» (۵)

حضرت علی (علیه السلام) در این خصوص معیاری به دست ما می‌دهند. ایشان در وصف متّقین می‌فرمایند: (مَنطِقِهُمُ الصَّوَاب)(۶)؛ یعنی گفتار متّقین درست و صواب است. سخن درست و صواب دو ویژگی دارد: اول آنکه حق است و دوم آنکه بجا است. اگر کلامی حقیقت داشت ولی در جای خود گفته نشد، سخن ناصواب است و ممکن است منشأ دشمنی، اختلاف، کدورت، پریشان خاطری، سوء ظن، ناامیدی و… شود. باید دقت داشته باشیم که «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.» البته باید توجه داشت که گاهی لاپوشانی و کتمان کردن بعضی مسائل و یا ابراز نکردن احساسات نیز خطاست بارها اتفاق افتاده که ما به دلیل احساس خاصی ناراحت هستیم اما وقتی همسرمان و یا اطرافیان از ما می‌پرسند چه شده؟ می‌گوییم چیزی نشده! درحالی که می‌توانیم بگوییم فعلاً نمی‌توانم در این مورد با شما صحبت کنم. این عمل از یک سو به روابط همسران آسیب می‌زند و از سوی دیگر باعث بروز بیماری‌های جسمی و روانی می‌شود؛ به طوری که دانشمندان در تحقیقی کشف کردند که بیشتر بیماران سرطانی، افرادی هستند که تمایل به پنهان کردن رنجش خود دارند.(۷)

۴- دروغ مصلحتی یا دروغ منفعتی! برخی دروغ‌ها به عنوان دروغ‌های مصلحتی گفته می‌شوند؛ در حالی که بسیاری از دروغ ها، دروغ منفعتی هستند که لباس تنگ مصلحت پوشیده اند. اغلب دروغ‌هایی که برایشان جواز صادر می‌کنیم، دروغ منفعتی است که معمولاً در اذهان عامه با دروغ مصلحتی اشتباه می‌شود. مثلاً سر کلاس دیر حاضر می‌شویم؛ و هزار و یک بهانه و دلیل در نزد خود ردیف می‌کنیم که مثلاً حرمت آبروی مؤمن از حرمت خانه ی خدا بالاتر است! در نتیجه با خیالی آسوده برای موجه کردن تأخیر خود دروغی سر هم می‌کنیم که آبرویمان نرود. این دروغ‌های منعفتی در عالم سیاست نیز زیاد به کار می‌روند. بعضی‌ها سیاست را در عدم صداقت می‌دانند و علی رغم پایبندی به دین – بر اساس تعریفی که از سیاست دارند – دروغ می‌گویند و آن را به پای سیاست می‌گذارند! غافل از این که این دروغ، دروغ منفعتی است نه مصلحتی! امام صادق (علیه السلام)، تنها در دو مورد خاص، دروغ مصلحتی را جایز می‌دانند: اول به خاطر حفظ جان مسلمان و دوم برای اصلاح ذات البین(۸)؛ مثلاً چنانچه میان زن و شوهری فاصله‌ای ایجاد شده است که از هیچ راه دیگر نمی‌توان این دو را به هم نزدیک کرد، می‌توانیم با نقل سخنان محبت آمیز و خوشایند – اگر چه این سخنان هرگز گفته نشده باشند- از سوی هر یک به دیگری، این دو را به هم نزدیک کنیم.

۵- وفای به عهد و پیمان انسان باید در عمل به وعده‌های خود صادق باشد. به تعبیر حضرت امام علی (علیه السلام) بالاترین صداقت وفای به پیمان‌هاست.(۹) انسان‌های بزرگ دیر وعده می‌دهند امّا زود عمل می‌کنند. خلف وعده و دروغ‌هایی که برای موجه ساختن آنها گفته می‌شود، فضای اعتماد و امنیت خانواد را بر هم می‌زند و این امر تهدیدی بزرگ برای مهم ترین هدف تشکیل خانواده؛ یعنی دستیابی به آرامش است. «وفای به عهد برای انسان مؤمن گنجی خیره کننده و فرح بخش است و می‌دانیم لازمه رسیدن به گنج تحمل رنج است.»(۱۰)

یکی از انتظاراتی که همسران از یکدیگر دارند این است که زن از شوهر می‌خواهد که به وعده‌های پیش از ازدواج خود عمل کند و مرد از زن می‌خواهد که خواسته‌های او را برآورده کند و شرایط و محدودیت‌های او را که قبلاً گفته بود، در نظر بگیرد. وفای به عهد در بحث ازدواج، هم شامل شروط و عهده‌هایی است که در جلسه ی خواستگاری مطرح می‌شود و هم شامل وعده‌هایی است که بعد از ازدواج میان زن و مرد گذاشته می‌شود. از نظر پیامبر هر کس با خدا و رسولش و همچنین سایر مردم عهد و پیمانی می‌بندد و یا شرطی می‌گذارد – در صورتی که با این پیمان حلال خدا را حرام و یا حرام او را حلال نکند- باید به تعهدات خود وفا کند و در بعضی موارد طبق نظر فقها خلف وعده اقسامی دارد که بعضی حرام و از گناهان کبیره است بعضی از آن‌ها هر چند از لحاظ اخلاقی کار خلافی است، اما گناه کبیره نیست. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر که به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید هر گاه وعده دهد به آن وفا کند.(۱۱) امام سجاد (علیه السلام) تمام شرایع و دستورات دین را در سه چیز می‌دانستند: گفتار حق، حکم به عدالت و وفای به عهد.(۱۲)

حضرت علی (علیه السلام) خطاب به کسانی که خلف وعده و پیمان شکنی را زیرکی می‌دانستند، گفتند:‌ای مردم اگر نبود که خیانت و پیمان شکنی نارواست، هر آینه من زیرک ترین مردم بودم. بدانید که هر گونه عهد شکنی گناه است و هر گناهی نوعی کفر. بدانید که پیمان شکنی و گناه و خیانت در آتش است.(۱۳) اگر عمل به وعده‌هایی که به دیگران می‌دهیم این چنین اهمیت دارد، به یقین عمل به تعهداتی که به نیمه وجود خود (همسر) و فرزندان می‌دهیم بسیار پر اهمیت تر است. در روایت آمده است که: «چهار خصلت است که در هر کس وجود داشته باشد ایمانش کامل است، گناهانش پاک می‌شود و پروردگارش را در حالی دیدار می‌کند که از او راضی است: کسی که به تعهدات خود در برابر مردم وفا کند؛ زبانش با مردم راست باشد؛ از هر زشتی در حضور خدا و مردم شرم کند و با خانواده اش اخلاق خوش داشته باشد.»(۱۴)

چنین شروطی در زندگی بزرگان دین نیز وجود دارد. نقل است که حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بعد از ازدواج برای تقسیم کارها نزد پیامبر خدا رفتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که کارهای داخل خانه را فاطمه انجام دهد و کارهای بیرون از خانه را علی.(۱۵) طبق فرموده امام باقر (علیه السلام) از آن به بعد فاطمه کارهای خانه، پخت و پزِ نان و جارو کردن اتاق را ضمانت کرد و علی (علیه السلام) کارهای بیرون از خانه؛ مانند حمل هیزم و آوردن مواد خوراکی را به عهده گرفت.(۱۶) حضرت زینب (سلام الله علیها) نیز قبل از ازدواج با همسرش عبدالله بن جعفر شرط کرد که در تمام سفرها همراه برادرش امام حسین (علیه السلام) باشد؛ او نیز پذیرفت و به عهد خود وفا نمود.

سر دلبران در کلام دیگران – عزت نفس از صادق بودنِ با خود سرچشمه می‌گیرد؛ از داشتن احساس خوب در مورد شخصیتی که دارید. از آنجا سرچشمه می‌گیرد که به دیگران اجازه دهید بدانند شما حقیقتاً چه احساسی دارید. پس با خودتان رو راست باشید.!(۱۷) – آیا رسوایی در یک عمر (زندگی زناشویی) خفت بار و طاقت فرسا و شرم آور نیست؟ آیا انسان مؤمن با همسر خود دروغ می‌گوید؟ اگر چنین کاری بکند و چنین روشی داشته باشد مثل این نیست که به نیمه وجود خود دروغ می‌گوید؟ و آیا ادامه ی این رفتار باعث سلب اعتماد همسرش نمی‌شود؟ و با بی اعتمادی در کنار هم زیستن شبیه هم منزلی روباه و خروس نیست؟ پناه بر خدا.(۱۸) – بعضی انسان‌ها می‌گویند خوب حرفی که زدیم راست بود؛ گویا مضمون ضرب المثلی را نشنیده است: آدمی باید سخن راست بگوید و هر راست را هم نباید بگوید. باید پذیرفت: «کسی که از هر چه خوشش می‌آید بر زبان می‌راند، باید خود را آماده شنیدن چیزهایی که از آنها خوشش نمی‌آید، بکند.»(۱۹) – در زندگی چیزی بدتر از این نیست که حرفی بزنید ولی رفتار دیگری بکنید. وقتی با احساسات خود برخورد صادقانه می‌کنید، روابط خود را به جای دروغ و فریب بر انسجام استوار می‌سازید.(۲۰) – صداقت استوارترین بنیانی است که دوستی ها، مشارکت ها، ازدواج ها، مبارزات سیاسی و… بر آن استوار می‌گردد و بدون آن، همه ی این بنیان‌ها در معرض فرو پاشی و گسیختگی است.(۲۱) – کسی که در گفتار صادق و راست باشد، از دروغ پرهیز می‌کند چه به شوخی چه جدی. کسی که در دوستی صادق باشد به مقتضیات دوستی پایبند است و ایثار و فداکاری، گذشت نسبت به خطاها، تحمل تندی‌ها و جفاها، همکاری در گرفتاری‌ها و نیازمندی ها، همدردی در مشکلات و غم‌ها خواهد داشت و کسی که در روابط خانوادگی با همسرش صداقت داشته باشد، دچار نزاع و اختلافات و قهر و طلاق نمی‌شود. صدق در عهد هم، وفای به قول‌ها و قرارها و تعهدات است.(۲۲)

احادیث – پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): بر شما باد به راستی که آن دری از درهای بهشت است.(۲۳) – امام علی (علیه السلام): راستی تو را نجات می‌دهد؛ هر چند از آن بیمناک باشی.(۲۴) – امام علی (علیه السلام): دروغ تو را نابود می‌کند؛ گر چه از آن خطری بر خود احساس نکنی.(۲۵) – امام علی (علیه السلام): ارزش مرد به اندازه همت اوست و راستی او به اندازه انسانیتش… (۲۶) – امام باقر(علیه السلام): پیش از سخن گویی، راستگویی بیاموزید.(۲۷) – امام علی (علیه السلام): راستگو در آستانه ی نجات و بزرگواری است و دروغگو در لبه ی پرتگاه و خواری.(۲۸)

پی‌نوشت‌ها

۱- الکافی، ج ۲، ص ۱۰۴؛ «لا تغتروا بصلاتهم و لابصیامهم فان الرجل ربما لهج بالصلاه و الصوم حتی لو ترکه استوحش و لکن اختبروهم عند صدق الحدیث و أداء الامانه».

۲- برگرفته از چراغ دل شوهرت را روشن کن، (الن کریدمن)، صص ۲۱۹- ۲۲۰٫

۳- مطلق عشق (توصیه‌هایی آیت الله خامنه‌ای در مراسم خطبه عقد، خطاب به زوج‌های جوان)، ۷۵٫

۴- بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۳٫

۵- آیینه ازدواج و روابط همسران (سید ضیاء الدین صدری)، ص ۳۳۵٫

۶- نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳٫

۷- ر. ک: چراغ دل شوهرت را روشن کن، (الن کریدمن)، صص ۳۳۳- ۳۳۷٫

۸- مستدرک الوسایل، ج۹، ص ۹۶؛ «الکذب مذموم الا فی امرین: دفع شر الظلمه و اصلاح ذات البین».

۹- غررالحکم، ص ۲۵۲٫ «افضل الصدق الوفاء بالعقود».

۱۰- آیینه ازدواج و روابط همسران، (سید ضیاء الدین صدری)، ص ۳۳۳٫

۱۱- بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۴۹؛ «من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیف اذا وعد».

۱۲- همان، ج ۷۲، ص ۹۲؛ «عن صدوق فی الخصال:… قلت لعلی بن الحسین (علیه السلام) اخبرنی یجمیع شرائع الدین قال: قول الحق والحکم بالعدل و الوفاء بالعهد».

۱۳- بهشت خانواده، ج ۲، ص ۵۹۸٫

۱۴- الامالی شیخ مفید، ص ۲۹۹؛ «اربع من کن فیه کمل ایمانه و محصنت عنه ذنوبه و لقی ربه و هو عنه راض من وفی لله بما جعل علی نفسه للناس و صدق لسانه مع الناس و استحیا من کل قبیح عندالله و عند الناس و حسن خلقه مع اهله».

۱۵- بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۸۱٫

۱۶- همان، ص ۳۱٫

۱۷- چراغ دل شوهرت را روشن کن، (الن کریدمن)، ص ۱۹۲٫

۱۸- آیینه ازدواج و روابط همسران، (سید ضیاء الدین صدری)، ص ۳۳۲٫

۱۹- همان، ص ۳۳۵٫

۲۰- نجات رابطه، ص ۱۳۹٫

۲۱- اخلاق معاشرت، (جواد محدثی)، ص ۲۳۷٫

۲۲- اخلاق معاشرت، (جواد محدثی)، صص ۲۳۸- ۲۳۹٫

۲۳- منتخب میزان الحکمه، ص ۳۱۴؛ «علیکم بالصدق فانه باب من ابواب الجنه».

۲۴- غررالحکم، ص ۲۱۸؛ «الصدق ینجیک و ان خفته».

۲۵- همان، ص ۲۲۰؛ «الکذب یردیک و ان أمنته».

۲۶- نهج البلاغه، حکمت ۴۷؛ «قدر الرجل علی قدر همته و صدقه علی قدر مروءته…»

۲۷- الکافی، ج ۲، ص ۱۰۴؛ «تعلموا الصدق قبل الحدیث».

۲۸- نهج البلاغه، خطبه ۸۶؛ «الصادق علی شفا منجاه و کرامه و الکاذب علی شرف مهواه و مهانه». منبع مقاله : بانکی پورفرد، امیرحسین، (۱۳۹۱)، سّر دلبران (عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم

منبع: راسخون

نقش تکامل معنوى زن در توسعه اجتماعى‏

اصولاً قبل از اسلام، زن، وضع رقت‏‌بار و اسف‏بارى داشت و تقریباً از همه حقوق، محروم بود. اسلام، به زن، حق زندگى، حق رفاه و آسایش، حق تعلیم و تعلم، حق مالکیت، حق مزد در برابر کار، حق شکایت از مرد، حق دفاع از حقوق خود، حق شرکت در امور اجتماعى و حق … عطا فرمود: و در زمینه‏‌هاى مذکور هیچ گونه امتیاز و برترى براى مردان نسبت به زنان قائل نشد زیرا در نگاه اسلامی طایر زندگى انسان‏ها داراى دو بال است، یکى زن و یکى مرد و بدون این دو بال نمی‌توان به سوى رشد و تکامل، در زندگى مادى و معنوى پرواز کرد. پس زن و مرد مکمل یکدیگرند و به منزله دو رکن جامعه انسانى می‌باشند که با هم، یک واحد اجتماعى داراى کاربرد را تشکیل می‌دهند و آن را به سوى تکامل سوق می‌دهند.

البته به دلیل اختلافى که طبق نظام خلقت بین این دو وجود دارد، در تکالیف اینها تفاوت‌هایى پدید می‌آید که زن و مرد باید آنها را رعایت کنند. حضرت امام خمینى(ره) در این باره می‌فرمایند: «… در بعضى از موارد تفاوت‏‌هایى بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانى آنها ارتباط ندارد. مسائلى که منافات با حیثیت و شرافت زن ندارد، آزاد است».(۱) امروزه در نظام اسلامی، زن مسلمان همانند مرد در اصل گزینش وظایف آزاد است و با اتکا بر قدرت و شایستگى و هوشمندى خود در کنار مسئولیت‏‌هاى خانوادگى، با حفظ شرافت، کرامت، عفاف و نجابت، در عرصه‏‏‌ها و فعالیت‏‌هاى مختلف اجتماعى مانند: آموزش و پرورش، آموزش عالى، بهداشت و درمان، ورزش، هنر، رادیو و تلویزیون، مناصب دولتى، مدیریت‏‌هاى قوه قضاییه، قوه مجریه، قانون گذارى و تصمیم‏‌گیرى در سطح کشور، فعالیت در امور سیاسى و اقتصادى – چه خصوصى و چه دولتى – حضور دارد.

زنان جامعه ما با ارائه لیاقت‏‏‌ها، شایستگى‏‏‌ها و توان مدیریتى خود می‌توانند به همه مناصب و مقام‏‌هایى که براى آنان مناسبت دارد، برسند و هر چه بیشتر در پیشرفت جامعه مؤثر باشند. نقش زن و توسعه اجتماعى‏ گاهى زن را به عنوان یک انسان فعال در فرآیند توسعه نگاه می‌کنیم و گاهى نیز ویژگى‌هاى منحصر به فرد او را به عنوان مادر، خواهر، دختر و همسر در نظر داریم. اگر زن را از جنبه انسانى او لحاظ کنیم به این معنا که اولاً، انسان محور توسعه است و توسعه پایدار، آن است که میان تمام عناصر و مبانى زیربنایى فرهنگ معنوى خود، انسجام و توازن کامل برقرار نماید و ثانیاً ویژگى‏‌هاى فطرى انسان، مهم‏ترین این عناصر تلقى می‌شوند و بدون آنها انسان هویت خود را از دست می‌دهد و به یک «شى‏ء» تبدیل می‌شود.

که دیگر نمی‌‏توان از حقوق اجتماعى، حرکت متعادل، اخلاقى بودن او سخنى به میان آورد بالاخره اگر به تمام مطالب فوق، این نکته را بیفزاییم که دین – دینى که اصولش سرچشمه‏‌هاى فطرى دارد – کامل‏ترین قالبى است که از سوى آفریدگار انسان، براى تحقق کامل مادى و معنوى انسان وضع شده است؛ و تنها دین می‌‏تواند به انسان، شخصیت، اطمینان قلب و امید به آینده ببخشد؛ کما این که قادر است مشکلات اجتماعى انسان را حل کند.

اگر تمام این حقایق بزرگ را در نظر داشته باشیم، در می‌یابیم که زن مانند مرد، رکن توسعه است و هیچ فرآیند توسعه‏‏‌اى به نتیجه مطلوب نخواهد رسید، مگر آن که حس انسانى و فطرى را در وجود زن متحول سازد و بهبود بخشد، جایگاه طبیعى و انسانى زن را در اختیار او قرار دهد و حساب عناصر متمایزکننده او – به عنوان زن در مقابل مرد – را از شخصیت انسانى‌اش جدا سازد؛ و با دادن نقش انسانى مساوى به زن، از توان انسانى سازنده او، در جهت مصالح تمام اجتماع به سوى اتحاد به شکل بهترى بهره‌‏بردارى نماید. این نکته را نیز به خاطر داشته باشیم که ثبات شخصیت، آرامش قلبى و امید «زن» به آینده، به جامعه توانى بالا می‌بخشد و مقدمات لازم براى حرکت در مسیر صحیح به سوى انسجام و اتحاد ملى را فراهم می‌‏آورد.

نقش زن بر مبناى ویژگى‏‌هاى زنانگى‏ اگر به ویژگی‌هاى زنانه دقت کنیم، درمی‌یابیم که این ویژگی‏‌ها نه تنها از ارزش انسانى زن نمی‌کاهد بلکه بر آن می‌‏افزاید، و صرفاً در نوع وظایف زن و مرد تأثیر می‌گذارد بدین معنى که تقدیر الهى براى زن و مرد در فرایند تکامل فردى و اجتماعى، نوعى تقسیم طبیعى وظایف را مقدر نموده است. زنى که همسر یا مادر باشد، بدون شک وظایفى متفاوت با مردى که شوهر یا پدر است بر عهده دارد؛ اما این دو، نقش و وظیفه همدیگر را تکمیل می‌کنند و نمی‌توان از یکى صرف نظر کرد و یا آن را جایگزین دیگری نمود.

بنابراین زن همانند مرد در تکامل فردى اجتماعى و پویایى و بالندگى جوامع نقش دارد و عدم حضور هر یک از آنان آثار و پیامدهاى خاص خود را دارد. در اینجا به برخى از وجوه این نقش اشاره می‌شود:

۱- ایجاد محیط خانوادگى سالم‏

زن با ایجاد محیط خانوادگى سالم می‌‏تواند بستر مناسب براى تحقق جامعه انسانى قدرتمند، آینده‌‏نگر و پویا را فراهم سازد. روشن است که بدون وجود چنین محیطى، جامعه از لحاظ عاطفى گسسته و از لحاظ معنوى و روحى به شدت آسیب‏‏‌پذیر خواهد بود جامعه‏‏‌اى که تباهى و سستى در آن ریشه بدواند به سرعت آلوده به فساد و جنایت می‌گردد و خلاقیت و بالندگى افراد آن جامعه، به تدریج از دست می‌رود.

بنابراین زن به عنوان عضو اصلى و محور خانواده که دو وظیفه مهم مادرى و همسرى را بر عهده دارد، مایه قوام زندگى خانوادگى سالم و صحیح است و خانواده صالح نیز، مایه قوام جامعه است.

۲- نقش تربیتى زن

انسان صالح، محور رشد و تکامل به شمار می‌‏رود؛ اما تربیت انسان صالح، نیازمند یک برنامه تربیتى مستمر است و هیچ گاه کورکورانه و تصادفى رخ نمی‌‏دهد و تردیدى نیست که بزرگترین نقش در تربیت فرزندان و رشد و تعالى عناصر انسانى، به زن اختصاص دارد و به شهادت تاریخ، پشت سر هر مرد تاریخ‏‌ساز، زن قهرمانى به عنوان مادر یا همسر یا … دیده می‌شود.

۳- آماده‌سازى محیط عاطفى

زن به واسطه استعداد طبیعى خود، قادر است نیازهاى عاطفى و معنوى خانواده را برآورده سازد و بدین وسیله، بسترهاى مناسب کمال و رشد را به وجود آورد و تکامل اجتماعى پایدارى را در جهت فراهم آوردن انسجام جامعه پدید آورد. اما جامعه‏‏‌اى که فاقد این حالت عاطفى باشد، جامعه‌‏اى خمود و محیطى خشک خواهد داشت. این جامعه، هر چند در برخى زمینه‏‌هاى مادى، پیشرفت هم کرده باشد؛ اما از حیث عاطفه و صفاى انسانى، دچار کاستى و خلا می‌‏باشد و مسلم توان ایجاد بالندگى و رشد متناسب و متعادل و منسجم را از دست می‌دهد. بنابراین، هر لطمه‏‏‌اى به نقش خانوادگى زن وارد گردد و هر بى‌اعتنایى نسبت به جایگاه و اهمیت پیوند خانوادگى صورت گیرد و یا هر اقدامی که به گونه‌‏اى در جهت تضعیف جایگاه خانوادگى زن باشد، داراى آثار منفى زیادى است که متوجه آینده اجتماع خواهد شد.

حتى می‌توان گفت که این گونه اقدامات، توطئه‌‏اى آشکار علیه موجودیت انسانى زن است و شرافت و کرامت و شأن انسانى وى را خدشه‏‏‌دار می‌سازد. تردیدى نیست که در قرآن کریم، زن همسان و هم‏شأن مرد در بعد اقتصادى، سیاسى، علمی، فرهنگى و هنرى شمرده شده است. و اسلام زنان را همدوش مردان در عرصه‏‌هاى مادى، اقتصادى، اجتماعى، علمی، حقوقى، فرهنگى و هنرى و … قرار داده است و بر تلاش‌‏ها و کوشش‏‌هاى هر دوى آنان در ابعاد گوناگون زندگى، ارج نهاده است خداوند می‌‏فرماید: «انى لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثى بعضکم من بعض.(۲)؛ من کار هیچ کارگزارى از شما را چه مرد و چه زن، بى‏مزد نمی‌‏ذارم.» «و من یعمل من الصالحات من ذکر او انثى و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنه و لا یظلمون نقیراً.(۳)؛ و کسانى که کارهاى شایسته کنند

– چه مرد باشند و چه زن – در حالى که مؤمن باشند، آنان داخل بهشت می‌شوند، و به قدر گودى پشت هسته خرمایى مورد ستم قرار نمی‌گیرند.» و «من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤمن فلنحیینه حیاه طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعلمون(۴)؛ هر که از اهل ایمان کار شایسته‏‏‌اى انجام دهد چه زن باشد و چه مرد، او را در فضاى زندگى پاکیزه‏‏‌اى حیات می‌بخشیم و آنان را به نیکوتر از آنچه عمل کرده ‏اند پاداش می‌دهیم».

بنابراین از نگاه اسلام، زنان همانند مردان می‌توانند از تمام مزایاى زندگى و وظایف اجتماعى برخوردار شوند. زیرا در نظر اسلام، هیچ یک از اینها با هم تفاوتى ندارند، بلکه هر دو آزادند و مسئول اعمال نیک و بد خویشند. حضرت امام‏  خمینی(ره) می‌‏فرمایند: «اسلام زن را مثل مرد در همه شئون، در همه شئون، همان طورى که مرد در همه شئون دخالت دارد زن هم دخالت دارد … زن‏ها اختیار دارند، همان طورى که مردها اختیار دارند، خداوند شما را با کرامت خلق کرده است آزاد خلق کرده است».(۵) و نیز فرمودند: «همان طورى که حقوق مردها در اسلام مطرح است حقوق زن‏ها، اسلام به زن‏ها بیشتر عنایت کرده است تا به مردها …».(۶)

«از حقوق انسانى، تفاوتى بین زن و مرد نیست. زیرا که هر دو انسانند …».(۷)

پی‌نوشت‌ها
۱) صحیفه نور، ج‏۳، ص‏۴۹؛
۲) آل عمران، آیه‏۱۹۵؛
۳) نساء، آیه ۱۲۴؛
۴) نحل، آیه‏۹۷؛
۵) صحیفه نور، ج‏۱۱، ص‏۲۵۴؛
۶) همان، ج ۵، ص‏۲۲۱؛
۷) همان، ج‏۳، ص‏۴۹؛
نویسنده: محبوبه صدیقى‏
منبع: باشگاه اندیشه

اصول آموزش نماز به کودکان و نوجوانان(۱)

(۱) روش‌ها و شیوه‌هاى آموزش نماز در کودکان و نوجوانان، بر اصولى استوار است که به ذکر مهمترین آنها در این نوشتار پرداخته شده است:
۱ـ اصل فطرى بودن مسائل دینی.
۲ـ اصل اختیارى بودن مسائل دینی.
۳ـ اصل تدریجى بودن آموزش مسائل دینی.
۴ـ اصل اعتدال و میانه روى در آموزش مسائل دینى
۵ـ اصل تکرار و مداومت در آموزش مسائل دینى
۶ـ اصل آسانگیرى در آموزش مسائل دینی.
۷ـ اصل هماهنگى خانه، مدرسه و جامعه(مسجد، رسانه‌ها و…) در آموزش مسائل دینى.

اکنون به شرح و بررسى این روش‌ها و شیوه‌ها مى پردازیم:

۱ـ اصل فطرى بودن مسائل دینى

نیاز به پرستش و نیایش، یکى از نیازهاى اساسى و عمیق در عمق روان بشر است. در بررسى تاریخى، این موضوع ثابت شده که پرستش، جزیى از وجود و کشش فطرى انسان است. گاهى که میل و روح پرستش از سوى انبیاء در مسیر صحیحى قرار گرفته، به خدا پرستى ختم شده است. و گاهى بر اثر جهل، انحراف و لجاجت، موجودات و اشیاى گوناگون پرستش شده اند. طبق نص صریح دین اسلام، براى ما مسلّم و متقن است که میل به پرستش، نیایش، کمال طلبى، حقیقت جویى و… در کودک امرى فطرى و درونى است.
این موضوع را شواهد تاریخى ـ همچون: پرستش بت، خورشید و گاو و ساختن بهترین مکان‌ها براى معابد ـ و آیات و روایات تأیید می‌کند. خداوند تبارک و تعالى در قرآن مجید می‌فرماید: «فأقم و جهک للدین حنیفاً فطرهَ الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون»(روم / ۳۰)(پس روى خود را با گرایش تمام به حق، به سوى این دین کن، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. در آفرینش خدا، تغییرى نیست. این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمی‌دانند).

اگر ملاحظه می‌شود که گروهى از کودکان و نوجوانان، نسبت به مسائل دینى رغبت و تمایلى از خود نشان نمی‌دهند، مربوط به عوامل محیطى است که فطرت کودک را از مسیر خودش تحریف کرده است. متأسفانه، بعضى از والدین به دلیل حساسیت نداشتن و اهمیت ندادن به مسائل دینى و بعضى، به دلیل سخت گیرى ها، آموزش‌هاى غلط و نا آشنایى با سیره و روش معصومان(علیهم السلام) و روش‌هاى تربیتى، به گونه‌اى با کودک رفتار می‌کنند که آنان نسبت به مسائل دینى، بى تفاوت، کم رغبت و حتى متنفر می‌شوند.

با کمال تأسف باید گفت که بعضى از والدین، حساسیت و دقتى را که درباره‌ى امور دنیوى ـ همچون: تغذیه، لباس، مسائل درسى، کلاس کنکور، معلم خصوصى و… ـ فرزندانشان از خود نشان می‌دهند، نسبت به مسائل معنوى و دینى اظهار نمی‌کنند. به راستى، این گروه از والدین، مصداق کلام نورانى رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلّم) می‌باشند که فرمودند: واى بر فرزندان آخر الزمان از دست پدرانشان. گفته شد: یا رسول الله! منظور شما پدران مشرکند؟ فرمودند: خیر؛ بلکه پدران مؤمنى که واجبات دینى را به فرزندان خود آموزش نمی‌دهند و اگر آنان خود بخواهند احکام دین را فرا گیرند، ایشان جلوگیرى می‌کنند،(و حال آنکه) اگر کالایى به دست بیاورند، از آنان راضى و خوشحال خواهند شد. من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من بیزارند»[۱]

با توجه به این اصل که خدا جویى، امرى فطرى و درونى است، باید علماى اسلامى و دانشمندان تعلیم و تربیت، به فکر تهیه و تدوین کتاب هایى باشند که شیوه‌هاى صحیح رشد و پرورش این حس را بر مبناى اصل فطرى بودن، به والدین آموزش دهند تا آنان، متوسل به شیوه‌ها و روش‌هاى نادرست نشوند.

۲ـ اصل اختیارى بودن مسائل دینى

انسان به اقتضاى داشتن فطرت الهى، وجود چند بعدى و کرامت وجودى، موجودى مختار است که کرامتش را با اختیار خود می‌تواند کسب کند.
در واقع از دیدگاه اسلام، انسان، میل‌ها و جاذبه‌هاى معنوى دارد که دیگر موجودات، آن را ندارند. انسان قادر است که در برابر میل‌هاى درونى خود، ایستادگى کند و فرمان آنها را اجرا نکند، یا به بعضى از آنها، پاسخ گوید و بعضى دیگر را کنترل نماید، یا از آنها در جهتى خاص استفاده کند. این توانایى انسان، به حکم نیروى اراده است که به فرمان عقل عمل می‌کند. این توانایى بزرگ، از مختصات انسان است. اساس این توانایى، آن است که انسان، موجودى آزاد، انتخابگر و صاحب اختیار می‌باشد(مطهرى، راهنمایى و مشاوره از دیدگاه اسلام، ۴۲).

در دعوت کودکان و نوجوانان به دین، باید به گونه‌اى عمل نماییم که احساس آزادى کنند. با توجه به این موضوع که انسان فطرتاً خداجو است، لازم است که با تذکر روش‌هاى صحیح، این فطرت را در وجود آنان بیدار کنیم و به طرف پذیرش دین سوق دهیم. پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله و سلّم) نیز با نرمخویى و با زبان نرم، افراد را به دین اسلام دعوت می‌کردند. به تجربه هم ثابت شده است که با زور و اکراه، نمی‌توان کسى را به راه راست هدایت کرد. خداوند ـ تبارک و تعالى ـ می‌فرماید: «ا فانت تکره الناس حتى یکونوا مؤمنین»[۲](پس آیا تو مردم را به اجبار وا می‌دارى که ایمان بیاورند؟!).

اگر به مفاد آیه‌ی: «لا اکراه فى الدین، قد تبیین الرشد من الغی…»[۳] توجه نماییم، معلوم می‌شود که پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم)، وظیفه تبیین دارند. لذا پس از تببین، دیگر جاى اکراه و جاى انتخاب کردن به جاى مردم وجود ندارد. همچنین خداوند می‌فرماید: «فانما علیک البلاغ»[۴](پس بر تو تبلیغ است و بس). کار پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) بیان، توضیح، تشبیه، ابلاغ، انذار و بشارت است. کار پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلّم) اجبار نیست، که به جاى مردم بخواهد انتخاب کند و آنها را مجبور نماید.
بهتر است که هیچ گاه کودکان یا نوجوانان را به دیندارى مجبور نکنیم. همچنین، به خاطر این که آنان دین دار شوند، بهتر است به آنان پاداش خیلى زیاد ندهیم. اگر بدون استفاده از این دو حربه تهدید و تطمیع، بتوانیم آنان را به عقیده‌اى معتقد کنیم، آن اعتقاد درونى خواهد بود؛ یعنى اعتقادى که نه به خاطر جلب منفعت، و نه ترس از قدر دانى به وجود می‌آید[۵]. وقتى نوجوان مجبور به دین دارى نشود ـ و در دوره کودکى، سالم و عارى از انحراف، پرورش یافته باشد و دین به نحو منطقى و در شرایط مناسب به او عرضه گردد، با توجه به این که به تفکر انتزاعى رسیده است، دین یا مذهب محکم و قابل دفاع را خواهد پذیرفت.

این دیندارى او، وراثتى، ریا کارانه و همراه با ناخالصى نخواهد بود، بلکه «دین خالص» خواهد داشت و سپس به دستورهاى دینى عمل خواهد کرد. در دین اسلام تأکید فراوان می‌شود که اصول دین، تقلیدى نیست، بلکه فرد باید با آگاهى و آزادى آن را بپذیرد. بنابراین، باید تلاش کرد که کودک و نوجوان را به طریقى مثبت و ترغیب کننده، به دین دعوت کرد و از افرادى که مبناهاى اعتقادى و فکرى قوى دارند، کمک گرفت. باید توجه داشت که کودک و به ویژه نوجوان، در مقابل برخوردهاى آمرانه مقاومت می‌کند[۶].

خانم زهرا مصطفوى، فرزند امام خمینى(ره) نقل می‌کند: «همسرم به جهت عادت خانوادگى، دخترم را از خواب صبح گاهى بیدار می‌کرد و به نماز وا می‌داشت. امام(ره) وقتى از این ماجرا خبردار شدند، برایش پیغام فرستادند: چهره شیرین اسلام را به مذاق بچه تلخ نکن. این کلام آن چنان مؤثر افتاد و اثر عمیقى بر روح و جان دخترم به جاى گذاشت که بعد از آن خودش سفارش کرد که براى نماز صبح به موقع بیدارش کنم»[۷].

والدین اگر می‌خواهند فرزندان‌شان، نماز خوان و معتقد بار آیند، موارد ذیل را در نظر بگیرند:

اولاً، خودشان معتقد به دستورها و تعالیم دینى باشند و به دور از ریا و با خلوص، نماز را به پا دارند.

ثانیاً: در دوران کودکى، فرزندانشان را با نماز و مجالس و محافل مذهبى مأنوس کنند. از این رو، لازم است خاطرات خوشى را در ذهن آنان ایجاد نمایند و به شدت از سخت گیرى، اجبار و اکراه خوددارى کنند. پدرى که براى بیدار کردن دختر تازه بالغ خود براى اداى نماز صبح، دستى به گیسوان او می‌کشد و با نوازش و محبت او را از خواب شیرین صبح گاهى بیدار می‌کند، انجام دادن این تکلیف دینى را با شیرینى محبت پدرانه خویش، می‌آمیزد و عبادت را در کام فرزندش، شیرین می‌سازد.

ثالثاً: والدین نسبت به مسئله نماز و مسائل اعتقادى همچون دیگر مسائل، حساسیت نشان دهند. اگر والدین و مربیان به سفارش‌ها و سیره‌ى معصومان(علیهم السلام)  و بزرگان دین عمل کنند، قطعاً فرزندانى معتقد و نماز خوان خواهند داشت.

 

پى نوشت ها
[۱] . نورى، مستدرک الوسائل، ج ۲، ۶۲۵
[۲] . یونس / ۹۹ [۳] .
[۳] . بقره / ۲۵۶٫
[۴] . آل عمران / ۲۰٫
[۵] . ارونسون، روان شناسى اجتماعى، ۳۴٫
[۶] . کاظمى، آموزش و پرورش از خردسالى تا نوجوانى، ۸۷٫
[۷] . ستوده، پا به پاى آفتاب، ج ۱، ۱۲۳٫
[۸] . سادات، راهنماى آموزش تعلیمات دینى در مدارس، ۲۷٫
منبع: مجله مسجد، ش۵۰ ، ص۲۱؛ به قلم  محمد رضا مطهرى

نقش مسجد در تعالی و تحکیم بنیان خانواده (۱)

چکیده

این نوشتار به نقش مسجد در تعالی و تحکیم بنیان خانواده می‌پردازد. آنچه در این مقاله به شرح و تبیین آن پرداخته می‌شود عبارتند از:
– مسجد از منظر قرآن کریم
– مسجد از منظر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرات معصومین(علیهم السلام)
– خانواده ی اهل مسجد، ‌آثار و پیامدهای حضور در مسجد
– مسجد کانون آرامش بخش
– مسجد الهام بخش نظم و انظباط
– مسجد محل تجلی شناخت و معرفت و بصیرت دینی
– مسجد کانون ایمان و عبودیت علم و دانش و معارف قرآنی
– مسجد عامل بازدارنده خانواده از انحرافات
– مسجد کانون صبر و استقامت و…

مقدمه

مسجد، عبادتگاه عاشقان و بندگان صالح خداوند و بزرگترین و مهمترین پایگاه اسلام است. در طول تاریخ اسلام مساجد همواره کانون عبودیت علم و دانش فقه و فقاهت آموزش قرآن و اخلاق تبلیغ دین و اصول آن و ابلاغ احکام شرع و… بوده و هست و خواهد بود. و بسیاری از علما و دانشمندان که به مدارج عالی کمال دست یافتند در پرتو انس با مسجد و تعلیم و تربیت در آن بوده است. مسجد از جهات مختلف در به کمال رساندن افراد و جامعه نقش دارد.
و به تعبیر امام خمینی (ره): (مسجد سنگر است، ‌سنگرها را حفظ کنید، از خالی ماندن مسجد ها بترسید). این پایگاه عظیم نقش عمده‌ای در تعالی و تحکیم بخشیدن کانون مقدس خانواده دارد. در واقع با انس خانواده با مسجد و بهره گیری از اثرات ارزنده و نورانیت معنوی آن از یکسو تربیت دینی و بصیرت و معرفت والا در نظام خانواده حاکم می‌گردد و از دوم سو خانواده تجلیگاه ارزشهای الهی گردیده و از سوی سوم زمینه سعادتمندی خانواده و اجتماع را به ارمغان می‌آورد. در این پژوهش در صددیم «نقش مسجد در تعالی و تحکیم بنیان خانواده» را مورد بررسی قرار دهیم به امید آنکه مورد رضایت قادر متعال و ساحت مقدس امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی علاقه مندان به خاندان عصمت و طهارت و مکتب علوی قرار گیرد.

شایان ذکر است که حضور در مساجد نقش های مهمی در پویائی و سعادتمندی و تکامل فردی و اجتماعی به ارمغان می‌آورد. یکی از نقش های مهم مساجد، ‌نقش آن در تعالی و تحکیم بنیان خانواده است. بیش از اینکه به این مهم پرداخته شود، ‌می طلبد مختصری به جایگاه مسجد از منظر قرآن کریم از یکسو و مسجد از منظر حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرات معصومین( علیهم السلام) از دوم سو اشاره نمائیم.

مسجد از منظر قرآن کریم

کعبه، اولین خانه‌ای است که به منظور عبادت توده ی مردم بنا شد و اولین مرکزی است که عبادت کنندگان را به سوی خود جذب نموده است: «ان اول بیت وضع للناس ببکه مبارکا و هدی للعالمین» (سوره آل عمران آیه ۹۷) نخستین خانه‌ای که برای مردم(و نیایش خداوند) قرار داده شده در سرزمین مکه است که پربرکت و مایه ی هدایت جهانیان است.
اولین خانه که برای همه ی مردم وضع شده و هدایت جهانیان را تامین می‌کند، کعبه است و هیچ اختصاصی به گروه و نژاد خاصی ندارد و مردم اقلیم معینی از افراد اقلیم دیگر اولی به آن نیستند و مرزهای جغرافیایی نیز در این امر همگانی نقش ندارند. ملل گوناگون جهان از هندی و فارس و کلدانی و یهودی و عرب آن را گرامی می‌داشتند. (جوادی آملی، صهبای صفا، ص ۱۴۹)
اگر کعبه به عنوان قبله ی مسلمانان انتخاب شده است جای تعجب نیست زیرا این نخستین خانه ی توحید است و با سابقه ترین معبدی است که در روی زمین وجود دارد، هیچ مرکزی بیش از آن مرکز نیایش و پرستش پروردگار نبوده، خانه‌ای است که برای مردم و بسوی جامعه بشریت در نقطه‌ای که مرکز اجتماع و محلی پربرکت است ساخته شده است (تفسیر نمونه ج۳ ص۹) نام دیگر خانه کعبه «بیت الله» هست که بعنوان خانه ی مردم معرفی شده، و این تعبیر بیان کننده ی این حقیقت است که آنچه بنام خدا و برای خداست باید در خدمت مردم و بندگان او باشد و آنچه در خدمت مردم و بندگان خدا است برای خدا محسوب می‌شود.(همان منبع ص ۱۰)
«ان الذین کفروا و یصدون عن سبیل الله و المسجد الحرم الذی جعلناه للناس سواء العاکف فیه و الباد» (سوره حج آیه ۲۵) به فرموده ی این آیه کریمه، مسجدی که در حریم کعبه بنا نهاده شده و محل نماز و نیایش و طواف است برای همه ی مردم بطور مساوی قرار داده شده و هیچ فرقی در این جهت، بین ساکنان مکه و مسافرانی که از نقاط دیگر جهان به آن سو سفر می‌کنند، ‌نیست. (جوادی آملی صهبای صفا ص۱۵۲) پس از تحمل سختی ها و مرارت هایی که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در راه پیشبرد اهداف عالیه اسلام متحمل شدند، خداوند برای نشان دادن بخشی از آیات و عظمت دستگاه خلقت و رموز هستی هدیه‌ای بزرگ به رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) داد و برای تسکین آرامش آن حضرت، وی را به معراج برد. با توجه به اینکه حضرت رسول به مرحله ی بندگی و عبودیت کامل رسیده بودند، این سفر زمینی و عروج آسمانی زمینه را برای اطمینان کامل ایشان به قدرت عظیم الهی فراهم کرد. آغاز و شروع این سفر از مکان مقدس (مسجد الحرام) بود.
«سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر»(سوره اسرا آیه ۱) کلمه ی «عبد» نشان می‌دهد که این افتخار و اکرام به خاطر مقام عبودیت و بندگی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، ‌چرا که بالاترین مقام برای انسان است که بنده ی راستین خدا باشد. (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج ۱۳ص ۸) مسجد بهترین سکوی پرواز معنوی مومن است (من المسجد) مسجد باید محور کارهای ما باشد (من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی) حرکت های مقدس، ‌باید از راهها و جایگاه های مقدس باشد. (اسری… من المسجد) سرسبزی و برکات باید بر محور مسجد و پیرامون آن باشد. (المسجد… بارکنا حوله) (قرائتی، تفسیر سوره اسراء ص ۱۴)
(انما یعمر مساجد الله من ءامن بالله الیوم الاخر و اقام الصلواه و اتو الزکوه و لم یخش الا الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین) «سوره توبه آیه ۱۸» مساجد الهی را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را بر پا دارد و زکات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، ‌پس امید است که اینان از راه یافتگان باشند.
هنگامی که این مراکز مقدس اسلامی به صورت کانونهای انسان سازی و کلاسهای عالی تربیت در می‌آید که بنیانگزاران و پاسداران شجاع داشته باشد، ‌آنها که از هیچ کسی جز خدا نترسند، ‌و تحت تاثیر هیچ مقام و قدرتی قرار نگیرند، و برنامه‌ای جز برنامه های الهی در آن پیاده نکنند. (تفسیر نمونه ج ۷ ص۳۱۷)

مسجد از منظر حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومین (علیهم السلام)

در بیان فضیلت اهمیت بنای مساجد و پاداش رفت و آمد به آن سخنان ارزنده‌ای از حضرات معصومین(علیهم السلام) در منابع حدیثی ذکر شده که از یکسو ضرورت فرهنگ مسجد سازی به عنوان یک فریضه ارزشمند تلقی گردیده و از دوم سو ارتباط مردم با مساجد علامل عمده در پویایی و شکوفایی معنوی آنان و تقرب به خداوند است و از سوم سو حضور در مساجد زمینه ی کسب علم و دانش که مورد تاکید قرآن و حضرات معصومین (علیهم السلام) است را فراهم نموده و زمینه ی رشد و بالندگی جامعه ی اسلامی را مهیا می‌سازد و از چهارم سو حضور در مساجد نقش عمده‌ای در تعالی و تحکیم بنیان خانواده و ایجاد روابط عاطفی و سرشار از صمیمیت و مهرورزی و صلح و صفا توام با معنویت در میان والدین و فرزندان در کانون خانواده را تحقق می‌بخشد.
اکنون به برخی از این سخنان ارزنده می‌پردازیم:
از وجود پیامبر عزیز نقل شده که فرمود: «هر که مسجدی بسازد گرچه به اندازه جایی باشد که شتر مرغ در آن تخم نهد، ‌خدا در بهشت برای او خانه بسازد» (نهج الفصاحه، ‌حدیث ۳۰۱۱ ص ۴۱۶، وسائل الشیعه باب ۸ از ابواب احکام مساجد) و همچنین فرمود: «خداوند وقتی مرضی را از آسمان بر مردم فرود آورد آن را از بانیان مساجد بگرداند» (نهج الفصاحه، ‌حدیث ۳۰۰۸، ص۴۱۶) و نیز فرمود: «به آنها که در ظلمات شب به سوی مساجد می‌روند بشارت بده که روز رستاخیز روشنی کامل دارند.»( همان منبع حدیث ۳۰۰۹) و نیز فرمود: (کسی که چراغی در مسجدی برافروزد فرشتگان و حاملان عرش الهی مادام که نور آن چراغ در مسجد می‌تابد برای او استغفار می‌کنند» (تفسیر نمونه ج۷ ص ۳۱۸ ص به نقل از کتاب کنز العرفان ج ۱ ص ۱۰۸) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود: «نماز کسی که صدای اذان را بشنود و بی‌دلیل، ‌در نماز جماعت شرکت نکند، ‌ارزش ندارد.»( همان منبع، ص ۲۰۹)
امام علی (علیه السلام) بارها می‌فرمود: «هر که به مسجد رفت و آمد کند، یکی از هشت چیز را به دست آورد: برادری که در راه خدا از او بهره مند گردد، ‌دانشی برگزیده، نشانه‌ای استوار، ‌رحمتی مورد انتظار، سخنی که او را از تباهی باز دارد، ‌سخنی که بشنود و او را بر راه هدایت رهنمون شود و یا گناهی را به سبب بیم یا آرزم ترک کند. » (شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص ۷۵)
امام حسن(علیه السلام) همواره می‌فرمود: «اهل مسجد زائران خدایند و بر میزبان سزاوار است که به دیدار کننده اش هدیه بدهد» (دشتی، مجموعه نهج الحیاه ج ۵ صفحه ۵۰۸) امام صادق(علیه السلام) از پدرانش (علیهم السلام) روایت نموده که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر که قرآن گفتارش و مسجد خانه اش باشد خداوند خانه‌ای برای او در بهشت بنا نهد» و نیز فرمود: «هر که پیاده سوی مسجدها می‌رود پای خویش را بر هیچ خشک و تری ننهد، ‌جز آنکه این زمین تا زمین هفتم برای او خدا را تسبیح گویند و به پاکی یاد کنند.» (شیخ صدوق ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص ۷۵) در خصوص پاداش نماز جماعت امام صادق(علیه السلام) فرمود: «به راستی، ‌نماز جماعت بیست و سه درجه بر نماز فرادی برتری دارد و بیست و پنج نماز به شمار می‌آید» (همان منبع ص ۹۹)

خانواده اهل مسجد، ‌آثار و پیامدهای حضور در مسجد و نقش آن در تعالی و تحکیم بنیان خانواده

نخستین اقدام وجود مقدس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه احداث مسجد بود. این اقدام آثار و برکات ارزشمندی از قبیل: ایجاد مرکزیت عبادی و تشکیل حاکمیت اسلامی، تعلیم و تربیت و علم و دانش، آشنایی با مبنای فقهی و احکام دینی، وحدت همدلی و انسجام در میان آحاد مختلف جامعه مسلمین، تحکیم مبانی اعتقادی و فرهنگ سازی دینی در انجام معاشرت با مردم، زدودن انواع و اقسام جاهلیت ها، ‌پایبندی به قوانین دینی، ‌اجرای شریعت الهی، تحکیم بنیان نظام خانواده و… را به ارمغان آورد. با توجه به آنچه گفته آمد، اکنون به آثار و برکات «خانواده اهل مسجد» و نقش آن در تعالی تحکیم بنیان خانواده می‌پردازیم.

۱- مسجد کانون آرامش بخش و بازتاب آن در خانواده ی اهل مسجد

حضور در بیت الله نشان از تعهد اخلاقی و پایبندی اهل خانواده به معتقدات و دستورات الهی و شریعت مبین اسلام است. با حضور والدین و فرزندانشان در مسجد و اقامه ی نماز یا شرکت در جلسات و مناسبت های دینی، ‌سخنرانی، ‌عزاداری و اعیاد اسلامی که معمولاً در مساجد برپا می‌گردد، روحیه نشاط و آرامش و شادابی در خانواده اهل مسجد مهیا می‌گردد. زیرا مسجد خانه ی خداست و قرارگاهی است که با نام و یاد خدا آرامش بر قلوب و اهل خانواده حاکم می‌گردد.

۲- مسجد الهام بخش نظم و انظباط در زندگی خانوادگی

نمازی که به انسان توصیه شده که در اوقاتی معین بویژه همراه با جماعت و حضور در مسجد اقامه گردد، ‌انسان را وقت شناس و منظم می‌نماید. پرواضح است حضور خانواده اهل مسجد در خانه ی خدا ضمن ثواب و پاداش فراوان که از ناحیه ی حق تعالی به آنان عنایت می‌گردد. زمینه نظم و وقت شناسی در زندگی را نیز به آنان می‌آموزد. شایان ذکر است که یکی از عمده ترین عوامل موفقیت برنامه ریزی و نظم در امور است حضور خانواده اهل مسجد، زمینه را برای برنامه ریزی زندگی بر اساس معیار دینی فراهم می‌نماید.

۳- مهیا ساختن خانواده اهل مسجد در جهت اعتلای شناخت و معرفت نسبت به دین و دستورات دینی

برای رسیدن به تکامل، نخستین گام کسب «معرفت و بصیرت» یعنی نورانیت دل و دیده است. شناخته و معرفتی که از یک سو به فهم و مقام والای پروردگار و از دوم سو شناخت دین برگزیده ی آن یعنی اسلام و از سوم سو شناخت نسبت به دستورات ارزنده ی آن بینجامد سر منشاء این معرفت رسیدن به کمال یعنی قرب الی الله است که بخش عمده‌ای از آن را می‌توان در مسجد و اقامه ی نماز جماعت یافت. در ارتباط با اهمیت بصیرت و معرفت در قرآن آمده است: «آیات الهی و کتاب آسمانی که سبب بصیرت شماست البته از طرف خدا آمد پس هر که بصیرت یافت خود به سعادت رسید و هر کس کور بماند خود در زیان افتاد و من نگهبان شما از عذاب نیستم( سوره انعام، آیه ۱۰۴)

نویسنده: سید حسین حر؛ مدرس دانشگاه آزاد اسلامی واحد خمینی شهر
منبع: فصلنامه قرآنی کوثر شماره ۴۰
 

فاطمه زهرا(س) همراز جبرئیل

امام خمینی (ره) می فرماید من راجع به حضرت صديقه عليها السلام خودم را قاصر مي دانم ذكري بكنم فقط اكتفا مي كنم به يك روايت كه در كافي شريف است و با سند معتبر نقل شده است؛ و آن روايت اين است كه حضرت صادق عليه السلام مي فرمايد:

“فاطمه عليها السلام بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در اين دنيا بودند و حزن و شدّت بر ايشان غلبه داشت؛ و جبرئيل امين مي آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مي كرد و مسايلي از آينده نقل مي كرد.”

 ظاهر روايت اين است كه در اين هفتاد و پنج روز مراوده اي بوده است؛ يعني رفت و آمد جبرئيل زياد بوده است… البته آن وحي به معناي آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم….

در هر صورت، من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلي كه براي حضرت زهرا ذكر كرده اند:

ـ با اين كه آنها هم فضايل بزرگي است ـ اين فضيلت را من بالاتر از همه مي دانم كه براي غير انبيا: آن هم نه همه انبيا، براي طبقه بالاي انبيا و بعضي اوليايي كه در رتبه آنهاست، براي كسي ديگر حاصل نشده.(امام خميني، 11/12/64)(1)

امام خميني قدس سره عاشق خدا بود و شيداي حقّ. دلداده رسالت بود و جرعه نوش كوثر ولايت.ياد و نام مادرش زهراي اطهر برايش دل انگيز بود و شورآفرين.

تقدير نيز اين دوستداري و جذبه ولايي را زيبا و نيك به هم پيوند داد و ميلاد فرزند را قرين تجلّي نور فاطمي در بيستم جمادي الثاني قرار داد.

كتاب “مصباح الهداية الي الخلافة والولاية”، پرتوي از شيدايي و مهر ولايي اوست و سخنان فوق جلوه شكوهمندي از مهر و معرفت مقام فاطمي. امام قدس سره با نقل روايتي معتبر از اصول كافي به عظمت معنوي فاطمه عليها السلام ـ كه همان محدّثه بودن است ـ اشاره مي كند و آن را مهمترين فضيلت بانوي نمونه اسلام مي شمارد. فضيلتي كه جز براي طبقه اول انبياء براي ديگري حاصل نشده است. گفتگو با جبرئيل به مدّت هفتاد و پنج روز و سخن گفتن با فرشتگان كه به خاطر مكرمت و عظمت فاطمي به حضورش مي شتافتند. امام صادق عليه السلام در پاسخ فردي كه مي پرسد:

محدّث چيست؟

مي فرمايد: “يأتيه ملك فينكت في قلبه كيت و كيت“.

محدّث كسي است كه فرشته به سويش مي آيد و به قلب او لطايف و نكات آسماني را ياد آور مي شود.(2)

 امام باقر عليه السلام مي فرمايد: محدّث كسي است كه فرشته را نمي بيند؛ اما سخن او را در بيداري مي شنود.(3)

 وجود فردي كه محدَّث و گوش فرادهنده به حديث فرشتگان باشد، مورد اتفاق تمامي دانشمندان شيعه و سنّي است و از اختصاصات شيعه شمرده نمي شود.

مرحوم علاّمه اميني در بحث “المحدّث في الاسلام” نصوص فراواني از اهل سنّت ذكر مي كند كه وجود محدّث را پذيرفته اند و بر افرادي تطبيق كرده اند.(4)

 البته شيعه موارد تطبيقي آن را قبول نكرده، مصاديق و جلوه هاي آن را در عترت پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام مي داند؛ ولي متون مزبور بيانگر اين است كه شيعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نيست و ديگر فرق اسلامي نيز آن را پذيرفته اند.

از طرفي، پذيرفتن وجود انسانهايي مورد خطاب فرشتگان به معناي نبوّت و پيامبري نيست.

حمران ابن اعين مي گويد: امام باقر عليه السلام به من فرمود كه علي عليه السلام محدث بود.

من آن را براي ياران خويش نقل كردم.

آنان پرسيدند: چه كسي با او گفتگو مي كرد؟ پاسخي نداشتم. به سوي امام باقر عليه السلام برگشتم و پرسش را به وي عرضه داشتم.

 شيعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نيست و ديگر فرق اسلامي نيز آن را پذيرفته اند.

از طرفي، پذيرفتن وجود انسانهايي مورد خطاب فرشتگان به معناي نبوّت و پيامبري نيست.

حضرت فرمود: فرشته با او سخن مي گفت.

گفتم: منظورتان اين است كه پيامبر بود؟ حضرت دست خود را حركت داد و فرمود: خير، آنان همانند كساني اند كه همراه حضرت سليمان و حضرت موسي بودند و يا مثل ذوالقرنين شمرده مي شوند.(5)

 امام صادق عليه السلام نيز در پاسخ به اين پرسش مي فرمايد: خير، پيامبر نيستند. آنها از علمايند، همانند ذوالقرنين در علم خويش.(6)

 در اصول كافي، در باب فرق بين رسول و نبي و محدّث، نيز به اين مطلب تصريح شده است.

امام باقر و امام صادق عليهما السلام پس از بيان اينكه امام “محدَّث” و مورد گفتگو و خطاب فرشتگان است، مي فرمايد:

“لقد ختم اللّه بكتابكم و ختم بنبيّكم الانبياء.”

 با قرآن كتابهاي آسماني پايان يافت و با حضرت محمد صلي الله عليه و آله پيامبري به آخر رسيد.(7)

بدين ترتيب، “محدّث” هرگز به معناي نبوّت و پيامبري نيست.

دراين راستا امام خميني قدس سره مي فرمايد: البته آن وحي به معناي آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم صلي الله عليه و آله .

درباره حضرت صدّيقه در روايات، دو جهت گفتگو مطرح شده است: يكي گفتگو با فرشتگان و ديگري حضور جبرئيل نزد آن حضرت.

حضرت امام صادق عليه السلام مي فرمايد: “فاطمةُ بنت رسول اللّه صلي الله عليه و آله كانت محدّثة و لم تكن نبيّة

فاطمه دختر رسول خدا، محدّثه بود نه پيامبر.

سپس در ادامه توضيح مي دهد كه فاطمه را از اين جهت محدّثه ناميده اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل مي شدند و همان گونه كه با مريم دختر عمران گفتگو داشتند، با او چنين سخن مي گفتند: “يافاطمه، خداي متعال تو را پاك گردانيد و از ميان تمام زنان عالم برگزيد.

” شبي حضرت صدّيقه عليها السلام به فرشتگان فرمود: آيا آن زن كه از جميع زنان عالم برتر است، مريم دختر عمران نيست؟ جواب دادند:

نه، مريم فقط سيّده زنان عالم در زمان خويش بود؛ ولي خداي تعالي تو را بزرگ بانوان جهان در تمام زمانها از اوّلين و آخرين قرار داده است.(8)

روايتي كه امام خميني از آن ياد كرده، چنين است: “انّ فاطمة مكثت بعد رسول اللّه خمسةً و سبعين يوماً و قدكان دخلها حزنٌ شديد علي ابيها و كان جبريلُ يأتيها فَيُحْسِنُ عزاها علي أبيها و يُطيّب نفسها و يُخبرها عن ابيها و مَكانِهِ و يُخبرها بما يكون بعدها في ذُرّيّتها و كان عليٌّ يَكْتُبُ ذالك فهذا مُصحفُ فاطمة.”

 فاطمه بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بيش از هفتاد و پنج روز زنده نماند.

داغ پدر اندوهي سخت بر قلبش وارد ساخته بود؛ به اين جهت جبرئيل پي در پي به حضورش مي آمد و او را در عزاي پدر تسليت مي گفت.

خاطر غمين زهرا را تسلّي مي بخشيد و از مقام و منزلت پدرش و حوادثي كه بعد از رحلت او بر فرزندانش وارد مي گرديد، خبر مي داد. اميرمؤمنان عليه السلام آنچه جبرئيل مي گفت به رشته تحرير در مي آورد. مجموع اين سخنان “مصحف فاطمه” را شكل مي دهد.(9)

 اين جهت نيز به شأن و منزلت نبوّت ارتباط ندارد؛ زيرا در قرآن كريم از حضرت مريم و سخن گفتن جبرئيل با او ياد مي كند. با اينكه آن حضرت، پيامبر نبود.

امام خميني در اين زمينه مي نويسد:

در قرآن كريم آياتي هست كه دلالت مي كند بر آنكه اشخاصي كه پيغمبر نبودند، ملائكه؛ بلكه جبرئيل را ديدند و با او سخن گفتند.

ما نمونه اي از آن را اينجا ياد مي كنيم: “و اذ قالتِ الملائكة يا مريمُ انّ اللّه اصطفيكِ و طهّركِ وَاصطفيكِ علي نساء العالمين”(سوره آل عمران، آيه 42)

يعني چون ملائكه گفتند به مريم كه خدا تو را برگزيده و پاكيزه كرده و فضيلت داد بر زنهاي جهان، پس از آن خداي تعالي حكايت مريم را نقل مي كند از “آيه 44” بسياري از حالات عيسي مسيح و معجزات او را ملائكه براي مريم نقل مي كنند و از غيب به او اخبار مي دهند؛ و در سوره مريم (آيه 17) مي گويد:

“فارسلنااليها روحنافتمثّل لها بشراً سويّاً”؛

و قضيّه مراوده ملائكه و جبرئيل با مريم در بسياري از آيات قرآن مذكور است و خبرهايي كه از غيب به او دادند، خداوند نقل مي كند.(10)

آمدن جبرئيل نزد حضرت صدّيقه از عظمت و تعالي روحي و اوج معنوي آن بزرگوار حكايت مي كند؛ زيرا درباره كيفيّت ايجاد رابطه جبرئيل و فرشتگان با انسان دو نظريّه است.

نظريه اي كه فلاسفه برآن تأكيد دارند، اين است كه مي گويند: انسان تا در طبيعت و مادهّ است، در حجاب است و نمي تواند به ملأ اعلي دست يابد.

همين كه خود را از معاصي و لذّات و تعلّقات نفساني آزاد ساخت، نور معرفت و ايمان به خدا و ملكوت اعلي در قلبش تجلّي مي كند.

اين نور در بالاترين مرتبه خويش همان جوهر قدسي است كه در اصطلاح فلاسفه عقل فعّال و در زبان شريعت نبوي روح قدسي ناميده مي شود. با ظهور اين نور، آنچه در آسمانها و زمينهاست برايش روشن مي گردد.

و حقايق اشيا را مي بيند، همان گونه كه نور مادّي را در صورتي كه حجاب نباشد، مشاهده مي كند.

در اين زمينه به آياتي نيز استشهاد شده است؛ براي تا ظرفيت معنوي و تناسب روحي كامل بين وليّ الهي و فرشته نباشد، اين نزول ممكن نخواهد شد.

نمونه خداوند مي فرمايد: “و طبع علي قلوبهم فهم لايفقهون“(11)

بر دلهاي آنها مهر زده شده، پس آنان چيزي نمي فهمند.

“بل ران علي قلوبهم ماكانوا يكسبون”

گناهاني كه انجام دادند بر دلهاي آنان غلبه كرده است.(12)

پس از آنكه فرد از اين حجابها دور شد، باطن او معراج معنوي خويش را آغاز مي كند؛ سرّ ملكوت بر او آشكار شده، آيات بزرگ خداوند را مشاهده مي كند. چنانكه خداوند مي فرمايد:

“لقد رأي من آيات ربّه الكبري”(13)

سپس همين روح قدسي در روح بشري و دنيايي اش تأثير مي نهد. و حقايقي كه شهود كرده، در حواس ظاهري مانند بينايي و شنوايي متمثّل و آشكار مي سازد. بدين ترتيب، شخص حقايق ملكوتي را، كه در آن عالم حقيقي خارجي و مشخص است، به صورت محسوس مشاهده مي كند.(14)

بر اساس اين نظريّه، تكامل و عروج معنوي و روحي انسان سبب ارتباط با حقايق ملكوت مي شود.

نظريّه دوم اين است كه روح وليّ يا پيامبر سبب نزول فرشتگان نيست، بلكه خداوند فرشته را مأمور مي كند در پيشگاه وليّ خدا قرار بگيرد و مسايل را بازگويد.

ظواهر ادّله نيز بر درستي اين نظر گواهي مي دهد.

بر اساس اين نظريه، تا ظرفيت معنوي و تناسب روحي كامل بين وليّ الهي و فرشته نباشد، اين نزول ممكن نخواهد شد.

قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد: “اللّه اعلم حيث يجعل رسالته”

خداوند آگاه تر است كه پيامبري و رسالت خويش را در كدامين جايگاه قرار دهد.(15)

در شأن نزول اين آيه مي خوانيم كه: وليد ابن مغيره مي گفت: چون ثروتمند هستم و سنّ بيشتري دارم، بايد بر من وحي نازل شود.

خداوند متعال مي فرمايد: شايستگي ها را خداوند مي داند. براي اين در آيه ديگر صبر و يقين را عامل وصول به مقام امامت معرفي مي نمايد و مي فرمايد:

“و جعلنا منهم ائمّةً يهدون بامرنالمّا صبروا و كانوا بآياتنايوقنون”

از آنان پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مي كنند؛ و اين بدان سبب است كه آنان صبر پيشه كردند و به آيات ما يقين داشتند.(16)

امام خميني قدس سره در اين زمينه مي فرمايد: مسأله آمدن جبرئيل براي كسي يك مسأله ساده نيست.

خيال نشود كه جبرئيل براي هركسي مي آيد و امكان دارد بيايد.

اين يك تناسب لازم است بين روح آن كسي كه جبرئيل مي خواهد بيايد و مقام جبرئيل كه روح اعظم است.

چه ما قايل بشويم به اين كه قضيّه تنزيل، تنزّل جبرئيل، به واسطه روح اعظم خود اين وليّ است يا پيغمبر است، او تنزيل مي دهد او را و وارد مي كند تا مرتبه پايين يا بگوييم كه خير، حقّ تعالي او را مأمور مي كند كه برو و اين مسايل را بگو. چه آن قسم بگوييم كه بعض اهل نظر مي گويند.

و چه اين قسم بگوييم كه بعض اهل ظاهر مي گويند تا تناسب ما بين روح اين كسي كه جبرئيل مي آيد پيش او و بين جبرئيل كه روح اعظم است نباشد امكان ندارد اين معنا… . اين فضيلت را من بالاتر از همه مي دانم كه براي غير انبيا عليهم السلام آن هم نه همه انبيا براي طبقه بالاي انبيا عليهم السلام و بعض از اوليايي كه در رتبه آنها هست، براي كسي ديگر حاصل نشده.(17)

اميد آنكه پرتوي از فيض كوثر قرآن صديقه طاهره، دل و جانمان را روشن سازد و با شناخت هرچه بيشتر آن بانو، گلواژه هاي تقوا و ايمان را در اجتماع خويش متجلّي سازيم.

منبع: عباس كوثري؛نشريه فرهنگ كوثر ، شماره 31
 پاورقيها:
1 ـ تبيان، ش 8، جايگاه زن در انديشه امام خميني، ص 42 و 43.
2 ـ بحارالانوار، ج 22، ص 327.
3 ـ اصول كافي، ج 1، ص 176.
4 ـ الغدير، ج 5، ص 42.
5 ـ اصول كافي، ج 1، ص 271.
6 ـ الغدير، ج 5، ص 49.
7 ـ الكافي، ج 1، ص 177.
8 ـ تبيان، ش 8،جايگاه زن درانديشه امام خميني،ص 42 ؛ بحارالانوار، ج 43، ص 78 و 79.
9 ـ اصول كافي، ج 1، ص 241.
10 ـ تبيان، ش 8، ص 50.
11 ـ توبه، آيه 78.
12 ـ مطفّفين، آيه 14.
13 ـ نجم، آيه 18.
15 ـ انعام، آيه 124.
16 ـ سجده، آيه 34.
17 ـ تبيان، ش 8، جايگاه زن در انديشه امام خميني، ص 42 و 43.
 
 

اخلاق معاشرت(۱۱)

اذن و اجازه

نهاد «خانواده»، از مقدس‌ترین نهادهاست. سلامت و استوارى آن نیز، مورد توجه اسلام است. نوع برخوردها نسبت به تحکیم رشته‏‌هاى این نهاد، یا گسستن پیوندها و آفت‏ خیز کردن آن مؤثر است. اشاره داشتیم که خانواده و خانه، حد و حریمى دارد که باید رعایت شود و مورد تعدّى و «مرزشکنى» قرار نگیرد. تهاجم و تعدّى به این حدود و حقوق، گاهى هم از طریق «نگاه» است که کنترل آن ضرورى است.

چشم‌هاى بى‌بها

آنچه سبب بى‌بهایى چشم‌ها مى‌شود، بى‏‌محابایى آنهاست، یعنى شناختن حریم‌ها و مراعات نکردن حقوق شخصى دیگران و ورود به قلمرو ممنوع. چشم، گوهر ارزنده و نعمت عظیم الهى است و ارزش آن برابر با کل وجود و جان آدمى است، تا آنجا که اگر کسى دو چشم دیگرى را کور کند، دیه کامل یک انسان بر عهده او است.(۱)

و دیه یک چشم، به قدر نصف دیه انسان است. اما همین چشم، اگر نگاه خائنانه کند و به خانه‏‌ها و عورات و اسرار و درون خانه مردم و به نوامیس دیگران نگاه دزدانه کند و در آن حالت، بزنند و آسیب ببیند، دیه ندارد. این، بى‌ارزشىِ چشم ناپاک را مى‏‌رساند که بى‌اذن و به ناروا و حرام، وارد حریم دیگران مى‌شود و مرتکب گناه مى‏‌گردد. فتواى حضرت امام«قدس‏ سره» چنین است:

«دید زدن به خانه مردم و نگاه به نامحرم، گناه است و صاحبخانه حق دارد سنگ یا چیزى به طرف او پرتاب کند و ضمانى هم بر او نیست. حتى اگر به درون خانه‏‌هایى دور، با ابزارى(مثل دوربین قوى) نگاه کند، مثل آن است که از نزدیک نگاه کند. نگاه به درون خانه کسى از طریق نصب آینه نیز همین حکم را دارد.»(۲)

این حرمت‌شکنى براى چشم‌هاى ناپاک، نهایت حرمت‏گذارى براى حقوق شخصى در زندگى خصوصى انسانهاست. در حدیثى از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

«هر کس به خانه همسایه‏‌اش سرک بکشد تا به عورتِ مردى یا موى زنى یا بدن او نگاه کند، بر خداوند رواست که او را همراه منافقان به آتش دوزخ افکند …»(۳) و نیز فرموده است:

«مَنِ اطّلَعَ فى بیتٍ بغیر اِذْنِهم فَقَدْ حَلَّ لَهم اَنْ یَفْقأوْا عَیْنَهُ»(۴)

هر کس بى‌اجازه، به خانه‌‏اى دید بزند، آنان حق دارند که چشمش را کور سازند.

در حدیث دیگرى امام صادق(علیه السلام) فرموده است: در چنین حالتى اگر چشمش را معیوب کنند، دیه‏‌اى بر آنان نیست.(۵)

در نقل‌هاى متعددى آمده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه خویش مشغول شانه زدن خود بود ـ و با یکى از همسرانش بود ـ کسى از شکاف در، درون خانه را دید مى‌زد. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر نزدیک تو بودم، چشمت را با همین شانه درمى‌آوردم (یا:) برخاست به سراغش رفت … که مرد، گریخته و صحنه را ترک کرده بود.(۶)

از این سو، بى‏‌اجازه وارد حریم زندگى کسى شدن تا این حدّ ناپسند است، از آن سو هم سفارش به اجازه گرفتن براى ورود به خانه دیگرى و استیذان و استیناس شده است(که در بخش پیشین، به تفصیل گذشت).

درسى براى نوجوانان

ادب دیگرى که قرآن مى‏‌آموزد و به سلامت خانوادگى و اخلاقى جوانان نابالغ مربوط مى‌شود، اجازه گرفتن براى ورود به اتاق پدر و مادر است. این نکته را، هم خود نوجوانان باید رعایت کنند و هم والدین باید به نحوى شایسته و هنرمندانه و بدون بدآموزى و تحریک، آنان را توجیه کنند.

گاهى پدر و مادر، در اتاق خویش ممکن است به استراحت مشغول باشند، با لباس‌هاى راحت و وضعى متناسب با خواب. سرزده وارد شدن کودکانى که در سنین قبل از بلوغ باشند، ممکن است عوارضى داشته باشد و نوجوانان را به برخى مسایل انحرافى بکشد. اینجاست که باید نوجوانان، در بزنند، اجازه بگیرند و بى‏‌اطلاع و اذن، وارد اتاق دیگران نشوند.

آموزش قرآن این است که هم غلامان و خدمتکاران خانه و هم کودکانى که به سنّ بلوغ جنسى نرسیده‌اند، سه بار و در سه هنگام، اذن بگیرند. این سه وقت عبارت است از:

۱ـ پیش از نماز صبح

۲ـ هنگام استراحت ظهر

۳ـ شب، بعد از عشاء

این سه وقت را قرآن کریم به نام «راز» و «سرِّ» پوشیدنى(عورت) یاد مى‌کند و جز این سه وقت را ـ که معمولاً ممکن است افراد در این مواقع، با لباس زیر و وضع خاص یا نیمه لخت یا بدون پوشش کافى باشند ـ بلامانع اعلام مى‏‌کند.

متن آیه قرآن چنین است: «یا ایّها الّذین امَنوا لِیستأذِنکم الّذینَ ملکتْ اَیْمانُکم و الّذین لَم یبلُغوا الحُلُمَ منکم ثلاث مرّاتٍ: مِن قبلِ صَلوه الفجرِ و حینَ تَضَعون ثیابکم مِن الظّهیرهِ و من بعد صلوهِ العَشاءِ ثلاثُ عَوراتٍ لکم …»(۷)

در این آیه، یک مرحله جلوتر و فراتر از اجازه گرفتن براى ورود به «خانه» را هم مطرح کرده است، یعنى ورود به اتاق شخصى در مواقعى خاصّ.

ممکن است برخى، ترددّ کودکان را نزد بزرگترها، امرى ساده و عادى تلّقى کنند و بچه‏‌ها از این رهگذر، صحنه‌هایى ببینند و با مسایلى رو به‏ رو شوند که برایشان غیر قابل هضم و درک یا بدآموز باشد و به انحراف بیفتند. این مسأله در یک نگاه عام‏تر، به کنترل روابط همسران نسبت به توجه و دیدن و فهمیدن کودکان مربوط مى‌شود که … بماند! و به این اشاره بسنده کنیم و بگذریم، چرا که مسأله چندان مهم است که باید نوشته‏‌اى مفصل و مستقل پیرامون آن نگاشت.

به هر حال، این مسأله به ظاهر ساده و جزیى، از چنان اهمیتى در «تصحیح معاشرت» دارد که قرآن کریم به تفصیل و با ذکر جزئیات به آن پرداخته است، تا خانواده‏‌ها و فرزندان گرفتار بیماری‌هاى روانى و اخلاقى نشوند و از آثار سوء عصبى و روانى نبودن کنترل و حریم در معاشرت‌ها، به خصوص در مورد خلوت‏ سرا و ترددّ و دیدن و فهمیدن کودکان، مصون بمانند.

در پرونده بسیارى از گرفتاران به بیماری‌هاى جنسى و انحرافات اخلاقى از این نوع، اعترافاتى به چشم مى‏‌خورد که نشان‏‌دهنده تأثیر منفى این گونه ولنگاری‌ها و نبودن حریم در معاشرت‌ها است و توجه یافتن کودکان و نوجوانان به برخى از اسرار زندگى خصوصى والدین، که آنان را به گناه مى‏‌کشد، جاى دقت و تأمل است، که حضرت امیر(علیه السلام) فرمود: «کم مِنْ نَظرهٍ جَلَبَتْ حَسْرهً»(۸)، چه بسا نگاهى که حسرت مى‌آورد!

چرا بى‌اجازه؟ بارى … رعایت حریم حقوق دیگران در معاشرت‌ها ما را به بحث از استیذان و استیناس کشاند. ولى سخن اصلى آن است که احترام گذاشتن به این حقوق فردى، شرط اخوّت اسلامى در یک جامعه مکتبى است و پاى‌بندى به این اصول، ضامن تداوم دوستی‌هاست. این عمل بى‏‌اذن و اجازه، تنها مربوط به ورود به خانه و اتاق اشخاص نمى‏‌شود؛ دامنه‏‌اى گسترده دارد.

اگر کسى یادداشتى مى‏‌کند و نامه‏‌اى مى‌نویسد، نباید دزدانه به آن نگاه کرد.

اگر کسى رازى را به امانت نزد ما مى‌گوید، نباید خیانت کرد و اسرارش را فاش ساخت.

اگر کسى کلید خانه، کمد، کیف یا سویچ ماشین و موتور را به دست ما داد، نباید بیش از حدّى که یقین به اذن و رضایت او داریم، در آن تصرف کنیم.

اگر دو نفر با هم صحبت خصوصى مى‌کنند، چه حضورى، چه تلفنى، «گوش ایستادن» و به نجواها گوش کردن و «استراق سمع» کردن و شنود گذاشتن، جایز نیست.

اگر حامل نامه‏‌اى به دیگران هستیم، حق گشودن نامه و مطالعه محتواى آن را نداریم.

اگر پاکتى براى شخصى فرستاده مى‌شود و تأکید مى‌کنند که «شخصا مفتوح فرمایید»، دیگرى حق باز کردن و مطالعه آن را ندارد(مگر با اجازه طرف اصلى).

بى‏‌اجازه نمى‏‌توان سرِ کمد و کیف و جیب و دفتر کسى رفت و چیزى برداشت یا خواند یا تصرّف کرد.

اگر روى جزوه، بولتن یا خبرنامه‏‌اى مُهر «محرمانه» خورده است، یا نقل مطلبى از جایى یا کسى منوط به «اجازه» دانسته شده است، در همه این موارد، بى‏‌اذن کار کردن، نوعى خیانت است و دور از ادب اسلامى و انسانى.

اگر آلبومى «خانوادگى» است، دیگرى بى‌اجازه حق نگاه کردن به آن را ندارد.

اگر گفتند: راضى نیستیم مطالب این دفتر را بخوانى، یا اگر مطلبى و انتقادى و مقاله‌‏اى نوشتند و با نوشتن «امضاء محفوظ» گفتند که راضى به افشاى نام نیستند، افشاى آن خلاف ادب و قانون و وجدان است.

اگر کسى مطلبى را با ما در میان گذاشت و تأکید کرد که: «راضى نیستم به کسى بگویى»، تا چه اندازه رعایت مى‏‌کنیم؟ آیا حاضریم این‌ها را هم جزء حقوق و حدود اشخاص به حساب آوریم و مراعات کنیم؟!

پس، مجموعه آنچه «راز شخصى» و اسرار زندگى خصوصى محسوب مى‌شود، بسیار است. تنها در خانه و اتاق و نامه و راز هم خلاصه نمى‌شود. ممکن است حتى نوعى از غذا و میوه و خوراکى در خانه و یخچال و … کسى باشد ولى دوست نداشته باشد که آن را بدانند. یا یک بیمارى یا نقص عضو و جسم در کسى باشد که نخواهد دیگرى آن را بداند. یا در شرایط بحرانى خاصى قرار داشته باشد که نخواهد مردم بدانند. همه اینها در قلمرو «حریم شخصى» است و ورود به آن «اجازه» مى‏‌خواهد.

گاهى در یک خانواده، یک «اختلاف» است، ولى دوست ندارند که اقوام و آشنایان از این اختلاف باخبر شوند. وسوسه شدن براى پى بردن به آن، و فاش ساختن براى دیگران هم از همین مقوله غیر مُجاز و غیر مأذون است.

«سید قطب»، در اشاره به این نکته لطیف قرآنى و آداب اجتماعى مى‌نویسد: «امروز ما مسلمانان، نسبت به این گونه امور دقیق و ظریف، حساسیت خود را از دست داده‌ایم.

گاهى شخصى به خانه برادرش حمله‏‌ور مى‏‌شود، هر لحظه از لحظات شب و روز که باشد، برایش فرق نمى‏‌کند. آن قدر در مى‌زند تا باز کنند و اگر در به رویش باز نکنند برنمى‏‌گردد تا آن که صاحب‌خانه را به ستوه آورد و در بگشایند.

گاهى در خانه، تلفن وجود دارد و مى‏‌تواند پیش از آمدن، تلفنى تماس گرفته و خبر دهد تا اجازه بدهند یا روشن شود که موقعیت مناسب نیست؛ ولى این راه و شیوه را رها مى‏‌کند تا بى‏‌خبر و بى‏‌موقع وارد شود و بدون قول و قرار قبلى به خانه‏‌اش رود. متأسفانه چنان شده که عرف هم نمى‌پذیرد که اگر چه صاحب خانه ناراحت و رنجیده شود، از آمدنِ بى‏‌خبر و غیر منتظره باز گردد.

ما مسلمانان امروز، سرزده و بى‏‌خبر، هر لحظه که بخواهیم وارد خانه هم مى‌شویم و اگر وقت غذا باشد و غذاى مناسبى پیش ما نیاورد، در دلمان مى‏‌رنجیم؛ یا شب دیرهنگام به خانه کسى مى‌رویم، اگر آخر شب از ما نخواهد که همان جا بخوابیم، در دل رنجیده مى‌شویم، بى‏ آن که به عذر آنان در این گونه مواقع توجه داشته باشیم.

این نشانه آن است که ما هنوز، به ادبِ اسلام و ادب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مؤدب نشده‌ایم، برده عُرفِ خطاکاریم؛ ولى اگر همین گونه مراعات آداب را در غیر مسلمانان ببینیم، برایمان شگفت جلوه مى‌کند و نمى‏‌کوشیم دریابیم که ریشه این ادب‌ها در شریعت خود ما نهفته است و باید به آن اصل خویش برگردیم …».(۹)

به هر حال، هر چند در نوع ارتباطات، گاهى با خویشاوندان و دوستانِ بسیار صمیمى مواجه هستیم، ولى هرگز این «مجوّز» ورود به «منطقه ممنوعه» از زندگى شخصى آنان شمرده نمى‌شود، مگر آن که «اذن صریح» داشته باشیم.

در روایات، «نگاه» همچون تیرى مسموم از تیرهاى شیطان قلمداد شده است. گاهى «گناه»، در پى یک «نگاه» پدید مى‌آید و اگر کسى نتواند چشم‌ها و پلک‌هاى خود را تحت اختیار و کنترل داشته باشد، به روز سیاه مى‏‌نشیند. حیف است که انسان از راه نگاه، جهنمى شود. به فرموده حضرت على(علیه السلام): چشم‌ها، شکارگاه شیطان است.

(العیونُ مصائد الشیطان»(۱۰)

این سخن نیز از حضرت مسیح(علیه السلام) است که: «ایّاکم وَ النّظَر اِلىَ المحذوراتِ فانّها بَذْرُ الشَّهَواتِ و نَباتُ الفِسقِ».(۱۱)

از نگاه به آنچه «ممنوع» است بپرهیزید، چرا که چنین نگاهى، بذر شهوت و رویش فسق و گناه است.

بکوشیم تا در سخن، نگاه، رفتار، معاشرت و ارتباط، از آنچه خارج از قلمرو «اذن» و «اجازه» قرار دارد، وارد نشویم.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها
 
۱ـ رساله نوین، امام خمینى، ج۴، ص۲۸۵٫
۲ـ تحریر الوسیله، امام خمینى، ج۱، ص۴۹۲، بحث دفاع(مسایل ۳۷ ـ ۳۸ ـ ۳۹ و ص۴۹۱ مسایل ۳۰ و ۳۱).
۳ـ وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۱۴۱٫
۴ـ منهج الصادقین، ملا فتح‏ اللّه‏ کاشانى، ج۶، ص۲۹۲٫
۵ـ وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۵۰٫
۶ـ همان، ص۴۸ و ۴۹٫
۷ـ نور، آیه ۵۸(این بحث را در تفسیر نمونه ج۱۴، ص۵۳۸ مطالعه کنید).
۸ـ غرر الحکم.
۹ـ فى ظلال القرآن، سید قطب، ج۶، ص۹۱٫
۱۰ـ غرر الحکم.
۱۱ـ میزان الحکمه، ج۱۰، ص۷۱٫

نویسنده: جواد محدثى

منبع: پیام زن؛ شماره ۷۴