امام خمینی

نوشته‌ها

شیوه‌های تربیت فرزند از دیدگاه امام علی(علیه السلام)

از ویژگی‌های برجسته حضرت علی(علیه السلام)، اهتمام فراوان ایشان به تربیت فرزندان است. این اهتمام، در تربیت فرزندانی چون امام حسن(علیه السلام)، امام حسین(علیه السلام) و حضرت زینب(علیه السلام) به خوبی آشکار است. سخنان آن حضرت درباره شیوه‌های دینی و درست تربیت فرزند، سند دیگری بر اهتمام آن امام بزرگوار به پرورش اسلامی و انسانی فرزندان است. آنگاه که حضرت علی(علیه السلام) همسر بی‌همتای خویش، حضرت فاطمه زهرا(علیه السلام) را از دست می‌دهد، از برادر نسب شناس خویش، عقیل، می‌خواهد همسری برای او برگزیند که از او فرزندانی صالح و شجاع و نام آور به دنیا آید. بی‌گمان، سیره و سخن آن حضرت درباره تربیت فرزند، بهترین الگو برای همه پدران و مادارنی است که به تربیت فرزندانی صالح و شایسته می‌اندیشند. پیامد پیروی از این الگو، داشتن فرزندانی آراسته به ویژگی‌های اخلاقی- رفتاری فرزندان علی(علیه السلام) است که مانند فرزندان آن حضرت، هم در دنیا خوشبخت و بلند آوازه خواهند بود و هم در آخرت. در این پژوهش به بخشی از راهکارهای تربیت فرزند از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) اشاره خواهیم کرد. بی‌شک، هر پژوهشگری منصفی با مطالعه راهکارهای تربیتی آن حضرت بر روز بودن آن اذعان خواهد کرد.

تربیت‌پذیر بودن فرزندان و اهمیت تربیت از دیدگاه امام علی(علیه السلام)

از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) فرزندان انسان تربیت پذیرند و اگر پدر و مادر از شیوه‌ها و اصول تربیتی آگاه باشند، از این ویژگی و تربیت پذیر بودن انسان به خوبی بهره می‌برند و فرزندان خویش را در رسیدن به بالاترین درجه‌های علمی و معنوی یاری می‌رسانند. آن حضرت بر اساس اصل «تربیت پذیر بودن انسان»، یکی از حقوق فرزندان بر پدر را، تربیت شایسته فرزند می‌داند و می‌فرماید: «حق الولد ان یحسن اسمه و یحسن ادبه و یعلمه القرآن؛ حق فرزند بر پدرش این است که نام نیکو برای او برگزیند و به خوبی ادب و تربیتش کند و به وی قرآن بیاموزد».(۱) آن حضرت در کلامی دیگر فرموده است: «ما نحل والد ولدا نحلاً افضل من ادب حسن؛ هیچ پدری به فرزندش، موهبتی مانند تربیت نیکو نبخشیده است».(۲) آن حضرت در سخنی در این باره، به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: «فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبک؛ پیش از آن که قلب تو دچار قساوت و اندیشه ات سرگرم [ امور بیهوده] شود، به تربیت تو پرداختم».(۳)
امام خمینی(رحمه الله)، درباره اصل «تربیت پذیر بودن انسان» می‌فرماید: «این لطفی است که از سوی خدای تبارک و تعالی به بشر، که قابل از برای این است که تربیت شود.(۴) هیچ بیماری از بیماری‌های نفسانی نیست مگر اینکه انسان [در اثر تربیت] می‌تواند اصلاح کند؛ گر چه در نفس، ریشه کرده باشد و استوار شده باشد….(۵) آن بچه‌ای که به دنیا می‌آید، قابلیت تربیت را دارد….(۶) جوان‌ها به ملکوت نزدیک تر و قلب آنها پاک تر است. اگر با گذشت سن، مجاهده نکنند و تحت تربیت قرار نگیرند، هر چه جلوتر می‌روند، از ملکوت اعلی دورتر می‌شوند. بنابراین [فرزندان] از اول باید تربیت شوند و از همان کودکی، تربیت درست شوند و بعد هم در هر جا که هست، یک مربی‌هایی باشند که انسان را تربیت کنند. انسان تا پایان عمر، نیازمند تربیت است…(۷) باید دانست که آن که دیکتاتور می‌شود، از همان آغاز دیکتاتور نبوده است، با تربیت‌های نادرست است که در انسان دیکتاتوری ظهور می‌کند. اگر تربیت بچه صحیح باشد، آن دیکتاتوری در او ظهور نخواهد کرد».(۸)
امام خمینی(رحمه الله) در کلامی دیگر می‌فرماید: «از یاد نبردیم که دل کودک مانند زمین خالی و آماده‌ای است که می‌تواند هر بذر یا گیاهی را در خود بپرورد و موجبات رشد و تکاملش را فراهم آورد. رفتار و گفتار درست یا نادرست پدران و مادران و چگونگی تربیت آنان در خانواده، به منزله بذرهایی است که در ضمیر کودک افشانده می‌شود، تدریجاً پرورش می‌یابند و رشد می‌کنند و در دوران بلوغ وجوانی، به رشد نهایی خود می‌رسند و بار می‌دهند. ثمره تربیت‌های خوب یا بد خانوادگی، تمایلات پسندیده یا ناپسندی است که در نهاد جوانان جای می‌گیرد. محصول تربیت‌های خانوادگی، سجایای اخلاقی یا صفات ناپسندی است که جوانان به آنها متخلق می‌شوند و بر اساس همان صفات، با مردم رفتار می‌نمایند. در آیین مقدس اسلام، تربیت صحیح فرزندان، یکی از وظایف مسلم والدین است و جزو تکالیفی است که مورد پرسش خداوند قرار می‌گیرد.(۹) در حقیقت، جسم و جان طفل، به موازات یکدیگر ساخته می‌شوند. همان گونه که بدن کودک با تغذیه صحیح و مراقبت‌های بهداشتی، به سرعت رشد می‌کند و راه قوت ونیرومندی را می‌پیماید، روان فرزند و طفل نیز می‌تواند از تعلیم و تربیت صحیح، تغذیه کند و با قوت و سلامت روح، به کمالی که سزاوار آن است، برسد و برای یک زندگی خوب و سعادت بخش آماده شود. پدران و مادران نیز باید از فرصت گران بهای کودکی فرزندان خود و اصل تربیت پذیر بودن آنها به خوبی استفاده کنند و اساس سعادت و خوشبختی آنان را برای همه دوران عمر، پی ریزی نمایند».(۱۰)

علی(علیه السلام) و دغدغه تربیت فرزند

تا موضوع «تربیت فرزند» به دغدغه‌ای در ذهن پدر و مادر تبدیل نشود، نمی‌توانند فرزندان خویش را به درستی تربیت کنند. پدر و مادری که دغدغه تربیت فرزند ندارند، یا از تربیت فرزندان خویش باز می‌مانند یا تربیت فرزندان خود را ناتمام می‌گذارند یا آنها را نادرست تربیت می‌کنند. بنابراین، باید پیش از اقدام به تربیت فرزند، پدر و مادر در این باره، دغدغه‌ای وجود داشته باشد.
دغدغه تربیت فرزند، پدر و مادر را نسبت به فررزندان خویش مسئولیت پذیر می‌کند، آنها را به کسب آگاهی درباره تربیت فرزند وا می‌دارد و مانع از دست دادن فرصت‌ها برای تربیت فرزند می‌شود.
نامه ۳۱ نهج البلاغه که راهکارهای تربیتی حضرت علی(علیه السلام) به فرزند بزرگوارش امام حسن(علیه السلام) است، نمونه‌ای آشکار از دغدغه آن حضرت درباره تربیت فرزند خویش است. آن حضرت به دلیل دغدغه فراوان خویش در این باره، این نامه را در حال بازگشت از جنگ صفین در میانه راه نوشته است. ایشان به تأخیر انداختن بیان توصیه‌های تربیتی خویش به امام حسن(علیه السلام) را پس از رسیدن به خانه، نوعی از دست دادن فرصت و سهل انگاری در تربیت دانسته است. از این رو، در راه نامه‌ای را نگاشته و آن را پیش از بازگشت به خانه، برای فرزندش امام حسن(علیه السلام) فرستاده است. «آری آن که می‌خواهد فرزندش نیکو ساخته شود، باید همیشه در صحنه تربیت حاضر باشد. و این هشداری است که باید به والدین گفت که اگر امروز به فرزندان خویش نرسیم، چه بسا امکان رسیدگی به طفل در فردا دیر خواهد شد. این جای تأسف است که اشتغالات مربیان و والدین به گونه‌ای شده است که اغلب، ارتباط آنها با فرزندان را سطحی و بی‌ریشه کرده است. پدرها تنها وقتی به خانه می‌آیند که کودک خوابیده است و صبح‌ها به هنگامی سرکار می‌روند که باز هم او خوابیده و یا خواب آلود است. عده‌ای زنان یا مردان، می‌توانند با درآمد متوسطی زندگی کنند و از فرصت به جای مانده استفاده کرده، به پرورش فرزندان بپردازند. اما میل به داشتن زندگی مرفه و جاذبه‌های لوکس موجب می‌شود، وقت فراوانی را به کار در بیرون از خانه اختصاص دهند. و درنتیجه، از تربیت فرزندان باز مانند. این خود نشانه آن است که آنها از دغدغه چندانی نسبت به تربیت فرزندانشان برخوردار نیستند».(۱۱)
نقل است پیش از آن که سقراط را محاکمه کنند، از وی پرسیدند: بزرگترین آرزویی که در دل داری، چیست؟ گفت: «بزرگترین آرزوی من این است که به بالاترین مکان آتن صعود کنم و با صدای بلند به مردم بگویم:‌ ای دوستان! چرا با این حرص و ولع، بهترین سال‌های زندگی خود را به جمع‌آوری ثروت می‌گذرانید، در حالی که آن گونه که باید و شاید، به تعلیم فرزندانتان همت نمی‌گمارید؛ فرزندانی که مجبور خواهید شد ثروت خود را برای آنها باقی بگذارید».(۱۲)

علی(علیه السلام) و جلب اعتماد علمی و تربیتی از سوی فرزندان

از عواملی که فرزند را به پیروی از شیوه‌های تربیتی پدر و مادر علاقمند می‌کند، اطمینان فرزند به آگاهی پدر و مادر درباره تربیت فرزند و توانایی آنها در این زمینه است. بنابراین، پدر و مادر باید اعتماد فرزندان خود را جلب و خیال آنها را درباره توانایی‌های خویش در زمینه تربیت آسوده کنند.
حضرت علی(علیه السلام) در نامه ۳۱ نهج البلاغه، این گونه اعتماد امام حسن(علیه السلام) را به خویش جلب می‌کند: «پسرم! اگر چه من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام، ولی در کردار آنها نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثار شان سیر کردم، تا آنجا که گویی یکی از آنها شده ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان گویا تا پایان عمرشان با آنان بوده ام. پس قسمت‌های روشن و شیرین زندگی آنان را از قسمت‌های تیره آن شناختم و زندگانی سودمند آنان را با دوران زیان بارش شناسایی کردم. سپس از هر چیزی، مهم و ارزشمند آن را و از هر حادثه ای، زیبا و شیرین آن را برای تو برگزیدم و ناشناخته‌های آنان را دور کردم. پس [با دانشی فراوان و اندوخته‌هایی انبوه]، آن گونه که پدری مهربان نیکی‌ها را برای فرزندش می‌پسندد، من نیز بر آن شدم تا تو را با خوبی‌ها تربیت کنم».(۱۳)
«در حقیقت، حضرت علی(علیه السلام) با بیان این سخنان می‌خواهد بگوید: اگر می‌خواهید کسی را تحت تربیت بگیرید، اول باید اعتماد علمی او را به خود جلب کنید، تا کسی که مورد تربیت قرارمی گیرد، بداند که با چه کسی رو به رو است و آیا او قابلیت تربیت نمودن را دارد یا نه؟ اگر شنونده و متربی چنین اعتمادی به مربی خود داشته باشد، به حرف‌هایش توجه خواهد کرد، اما اگر نداند که با چه کسی رو به روست و چه کسی در صدد تربیت او بر آمده و او را نصیحت می‌کند، به سخن او به طور دقیق گوش نمی‌دهد و دل نمی‌سپارد و از پندهای وی استفاده نمی‌کند؛ یعنی درست بودن آن را درک نمی‌کند و در مقام عمل نیز درست و دقیق بدان عمل نمی‌کند. حضرت علی(علیه السلام) در این سخنان، اندوخته‌ها، آگاهی‌ها و تجارب ارزشمند خویش را به فرزندش گوشزد می‌کند تا مخاطب به ایشان به‌عنوان یک انسان عادی نگاه نکند، بلکه بداند کسی به ارشاد و راهنمایی وی روی آورده است که حاصل عمر همه گذشتگان را در اختیار دارد».(۱۴)
«بنابراین، اولاً بدون آگاهی از راه و رسم تربیت، نمی‌توان به سازندگی و پرورش فرزند پرداخت. کودکان در مراحل مختلف رشد خود، به راهنمایی ما نیاز دارند و باید بر اساس ضوابط و مقرراتی، اقدام به اصلاح آنها شود و مربی باید راه و روش‌های لازم را بداند؛ چرا که بدون آگاهی نمی‌توان به امر تربیت پرداخت. حتی گاه آگاهی نداشتن، موجب وارد آمدن آسیب‌هایی بر روان کودک می‌شود. ثانیاً آنچه در اصلاح و تربیت کودک مهم است. این است که والدین باید نظر و اطمینان کودکان را به خود جلب کنند تا تصمیم‌های آنان درباره فرزندانشان مؤثر باشد. چه نیکوست که کودک نسبت به آگاهی و توانایی والدین، در امر تربیت اعتماد کنند و بدانند که والدین، خواهان خیر و سعادت او هستند و آنچه را انجام می‌دهند، به خاطر آسایش و خیر اوست. ضروری است که کودک درک کند والدین او افرادی هستند صمیمی، فداکار، آگاه و دارای تجربه که دغدغه خوشبختی او را در سر دارند و به هنگام اوقات تلخی ها، قصد ندارند که کودکشان را بیازارند و به او آسیبی برسانند، بلکه انگیزه شان از برخوردهای تندی که گاهی ممکن است با آنها داشته باشند، خدمت و تربیت آنان و به دنبال آن، رشد و تعالی آنان است. پس برای آن که فرزندان، به همه رفتارهای والدین با آنها خوش بین و برای تمام رفتارهای آنان، توجه مثبتی داشته باشند، باید والدین، اعتماد سازی کنند و اطمینان آنان را به طور کامل به سوی خویش جلب نمایند».(۱۵)

حضرت علی(علیه السلام) و تربیت فرزند با کمترین هزینه

پدر و مادری که به موقع به تربیت فرزند بپردازند، زحمت و هزینه کمتری را متحمل خواهند شد؛ زیرا تربیت فرزند در دوران خردسالی و نوجوانی و حتی جوانی، بسیار آسان تر از تربیت فرزند در دوران میان سالی است. پدر و مادر باید بدانند هر چه فرزندشان بزرگ شود، تربیت او دشوارتر می‌شود؛ چرا که گذشت زمان، ریشه ویژگی‌های ناپسند را در دل آدمی استوارتر می‌سازد. و در نتیجه، کندن این ریشه‌ها نیز سخت تر می‌شود. پس هر چه والدین، زودتر و به موقع زمام پرورش کودک را در دست گیرند، هم آسان تر به هدف خویش دست می‌یابند و هم زحمت کمتری خواهند کشید و هزینه کمتری خواهند پرداخت. یکی از دانشمندان در این باره معتقد است: «معمولاً تربیت درست، از همان آغاز کودکی، بر خلاف تصور خیلی‌ها چندان دشوار نیست. هر پدر و مادری می‌تواند از پس دشواری‌های این کار برآید و تربیت درستی به فرزندش بدهد، ولی تربیت دوباره، از زمین تا آسمان با این متفاوت است. اگر فرزندتان را بد بار بیاورید، اگر در تربیتش کوتاهی کنید، آن وقت باید خیلی چیزها را اصلاح کنید و از نوبسازید و این اصلاح و تربیت دوباره، کار چندان ساده‌ای نیست؛ چرا که همراه با زحمت و هزینه بیشتری خواهد بود. تربیت دوباره، قدرت، آگاهی وحوصله‌ای می‌خواهد که از حد توان خیلی از پدر و مادرها خارج است. اغلب، پیش می‌آید که خانواده از پس دشواری‌های تربیت دوباره بر نمی‌آید، حتی بر فرض هم که تربیت دوباره به جایی برسد و شخص به کار وزندگی مشغول شود و همه از جمله پدر و مادرش با دیدن او خشنود شوند، در این میان، چیزهای زیادی از دست رفته است و اگر این فرد از همان اول، درست بار می‌آمد، از زندگی بهره بیشتری می‌برد و با توان و آمادگی بیشتری وارد جامعه می‌شد و در نتیجه، خوشبخت تر بود. [ازاین رو،] به پدران و مادران توصیه می‌شود همیشه به خاطر داشته باشند که فرزندان خود را چنان تربیت کنند که مجبور نشوند چیزی را اصلاح کنند. باید همه چیز از همان اول درست انجام شود».(۱۶)
حضرت علی(علیه السلام) با آگاهی از اهمیت به موقع تربیت فرزندان، از پدران و مادران می‌خواهد که پیش از آن که کار تربیت فرزندانشان دشوار گردد و گرفتار انحراف و فساد شوند، به تربیت آنها همت گمارند و هیچ فرصتی را از دست ندهند. آن حضرت در نامه خویش به فرزندش امام حسن(علیه السلام) در این باره چنین می‌فرماید: «پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آن که دل تو سخت شود و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد، تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده اند و تو را از تلاش و یافتن، بی‌نیازساخته اند».(۱۷)
«بی گمان، دوران جوانی، زمان مناسبی برای موعظه و تربیت است؛ زیرا دل جوان مانند زمین بکر و کاشته نشده‌ای است که هنوز بذری در آن پاشیده نشده، و آمادگی کشتن را دارد. حال اگر در چنین زمینی علف‌های هرزه بروید یا قبلاً بذر دیگری در آن کاشته باشند، کشت بذر جدید در آن، بسیار دشوار است و هرگز مثل گذشته، سریع و کم زحمت رشد و نمو نمی‌کند. قلب جوان چنین حالتی دارد و صاف و پاک است و افکار و عقاید نادرست در آن رسوخ نکرده است و صفات ناپسند، هنوز در قلب جوان جوانه نزده یا اگر هم آلودگی دارد، خیلی سطحی است. به همین دلیل، برای تعلیم و تربیت، کاملاً آماده است، اما وقتی انسان پا به سن گذاشت، ایجاد تغییر در او خیلی مشکل است و زحمت و هزینه فراوانی خواهد داشت، مانند زمینی که علف‌های هرزه در آن روییده و بذرهای گوناگونی در آن کاشته اند و از انواع علف‌های هرزه و نباتات و گیاهان پر شده است که وقتی در آن زمین بذر گل بکارند، زود رشد نمی‌کند و چه بسا علف‌ها و نباتات روییده در آن زمین، مانع از رشد آن می‌شود».(۱۸)
بنابراین، اگر در اثر سهل انگاری مربی، دل جوان به ناپاکی‌ها و ویژگی‌های ناشایست آلوده شود، اصلاح وی زحمتی دو چندان می‌طلبد، چرا که اولاً باید آن آلودگی‌ها را بزداید و ثانیاً با تلاشی پیگیر، معارف صحیح را به او بیاموزد و جایگزین عقاید انحرافی او کند».(۱۹) بر همین اساس، حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: «پیش از آن که خواهش‌ها و دگرگونی‌های دنیا به تو هجوم آورند و پذیرش و اطاعت تو مشکل گردد، به تربیت تو اقدام کردم؛ چرا که قلب نوجوان مانند زمین کاشته نشده‌ای است که آماده پذیرش هر بذری است که در آن کاشته می‌شود».(۲۰)

استفاده از فرصت‌ها

از هشدارهای حضرت علی(علیه السلام) به والدین، استفاده از فرصت‌ها پیش از نابودی آنهاست. پدر و مادر مسئولیت‌پذیری که دغدغه تربیت فرزند خویش را دارند، از همه فرصت‌ها برای تربیت وی بهره می‌گیرند چه بسا در فرزند زمینه تربیت وجود داشته باشد، ولی پدر و مادر فرصت یا توان این مهم را از دست بدهند و در نتیجه، نتوانند آن گونه که دلشان می‌خواهد، به تربیت فرزندشان همت بگمارند. حضرت علی(علیه السلام) در این باره به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: «پسرم! هنگامی که دیدم سالیانی از من گذشت و توانایی ام رو به کاستی رفت، به نوشتن [این نامه] وصیت برای تو شتاب کردم و ارزش‌های اخلاقی را برای تو برشمردم؛ پیش ازآن که اجلم فرا رسد و رازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم و پیش از آن که در نظرم کاهشی پدید آید، چنان که در جسمم پدید آمده است و پیش از آن که در تو زمینه پذیرش از میان برود».(۲۱) این سخن حضرت علی(علیه السلام) به ما می‌آموزد که اگر برای ما زمینه کار خیری فراهم شد و وقت انجام دادن آن فرا رسید، کوتاهی و سهل انگاری نکنیم؛ زیرا ممکن است در آینده زنده نباشیم یا توان انجام این کار را نداشته باشیم. برای مثال، ممکن است بیماری و ناتوانی یا هزاران مانع دیگر، ما را از انجام وظیفه باز دارد. در حقیقت، حضرت علی(علیه السلام) در سخن خویش، چند مانع اساسی در راه تربیت فرزند را برای ما بازگو می‌کند:

۱. فرا رسیدن اجل؛

۲. از دست دادن سلامت و قوت فکر؛

۳. از بین رفتن زمینه مناسب.

تربیت همه جانبه فرزند

در وجود انسان، انگیزه‌ها و گرایش‌هایی است که برخی از آنها از جنبه جسمی او سرچشمه می‌گیرند و برخی از بعد روح اش. در حقیقت، انسان هم نیازهای مادی و جسمی دارد و هم نیازهای معنوی و روحی. والدین موفق کسانی هستند که به هر دو نیاز فرزند توجه کنند و با برآوردن نیازهای روحی و جسمی او، هم به پرورش روح او اهتمام ورزند و هم به پرورش جسمش. بنابراین، هم پدران و مادرانی که تنها به تربیت جسمانی فرزند خویش همت می‌گمارند، در انجام وظیفه خویش کوتاهی کرده اند و هم پدران ومادرانی که تنها به پرورش روحی فرزند خود توجه می‌کنند.
«باید بدانیم که از یک سو، برای داشتن یک کودک سازگار و متعادل، ناگزیریم که وضع بدنی او را تحت مراقبت قرار دهیم و در حفظ و تقویت آن بکوشیم؛ چرا که ما برای انجام کارهای مفید و ضروری زندگی، به سلامت جسمانی و قدرت بدنی نیازمندیم و غرایز و استعدادها نیز در سایه رشد و پرورش بدنی سالم، بهتر تعدیل می‌یابند. از سوی دیگر باید بدانیم که وظیفه اصلی خانواده، تنها تغذیه و پرورش جسمی کودک نیست، بلکه رشد و پرورش روحی و روانی او نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این نکته درخور توجه است که به علت ناآگاهی و سهل انگاری‌های والدین نسبت به تربیت روحی و روانی فرزند، نه تنها زمینه بروز انواع ناهنجاری‌ها وبزه‌ها در فرزند به وجود می‌آید، بلکه چه بسا نابسامانی‌های روانی، خود، موجب بیماری‌های جسمانی آنان می‌شود و در نتیجه، جسم و روحی بیمار خواهند داشت».(۲۲)
حضرت علی(علیه السلام) به‌ عنوان بهترین الگو در تربیت فرزند، هم به تربیت روحی فرزند سفارش کرده است و هم به تربیت جسمی او. آن حضرت به فرزندش امام حسن(علیه السلام) فرمود: «پسرم! آیا تو را چهار نکته نیاموزم که به کمک آنها از طب بی‌نیاز شوی؟» گفت: «آری امیرمؤمنان!» حضرت فرمود: «تا گرسنه نشدی، بر سر سفره منشین؛ تا کاملاً سیر نشدی، دست از غذا بکش؛ غذا را خوب بجو و پیش از خواب، رفتن به دستشویی را فراموش مکن».(۲۳)

حضرت علی(علیه السلام) و تربیت فرزند برای آینده نه برای حال

فرزندان ما از آن آینده هستند و آینده نیز شرایطی متفاوت با زمان حال دارد. بنابراین، باید فرزندان خویش را با توجه به رویدادها و شرایط حاکم بر آینده تربیت کنیم و آنها را مطابق با آینده پرورش دهیم. حضرت علی(علیه السلام) در حدیثی زیبا در این باره می‌فرماید: «لاتقسروا اولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم؛ فرزندانتان را بر آداب خود تربیت نکنید؛ چرا که آنها برای [آینده و] زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند».(۲۴)
بر این اساس، والدینی می‌توانند به نیکوترین و بهترین شکل فرزندان خویش را تربیت کنند تا آینده نگر باشند و رخدادهای آینده را یپش بینی و فرزندان خود را متناسب با رخدادهای پیش بینی شده آینده، تربیت کنند. کانت می‌نویسد: «یکی از اصول تعلیم و تربیت که همواره باید مورد توجه دست‌اندرکاران برنامه‌های تربیتی باشد، این است که کودک نباید تنها بر حسب وضع فعلی نوع بشر پرورش یابد، بلکه باید او را بر اساس شرایط آینده تربیت کرد. معمولاً والدین، فرزندانشان را تنها برای اینکه با شرایط موجود زندگی سازگار باشند، تربیت می‌کنند و حال آن که می‌بایست به آنان تعلیم و تربیت مناسب تری داد تا بتوانند فرزندان آینده باشند».(۲۵)
جبران خلیل جبران نیز می‌گوید: «فرزندان شما به حقیقت، فرزندان شما نیستند. آنها دختران و پسران زندگی‌اند در سودای خویش. این جوهرحیات است که به شوق دیدار خویش هر دم از گوشه‌ای سر بر می‌کند. آنها از کوچه وجود شما می‌گذرند، اما از آن شما نیستند و اگر چه با شمایند، به شما تعلق ندارند. عشق خود را بر آنها نثار کنید، اما اندیشه هایتان را برای خود نگه دارید؛ زیرا آنها را نیز برای خود، اندیشه‌ای دیگر است. جسم آنها را در خانه خود مسکن دهید، اما روح آنها را به آینده واگذارید؛ چرا که روح آنها در خانه فردا زیست خواهد کرد که شما حتی در رؤیا نیز نمی‌توانید به دیدار آن بروید. ممکن است تلاش کنید که شبیه آنان باشید، ولی مکوشید که آنان را مانند خود بار بیاورید؛ زیرا زمان به عقب باز نخواهد گشت و با دیروز درنگ نخواهد کرد. شما کمانی هستید که از چله آن، فرزندانتان چون تیرهای جاندار به آینده پرتاب می‌شوند. کماندار – که همان پروردگار هستی باشد- نشانه را در بی‌نهایت می‌بیند و با قوت، شما را خم می‌کند تا تیرهایش با شتاب به دور دست پروازکند. بگذارید فشار این خم شدن، با شادمانی همراه باشد؛ زیرا کماندار هم تیرهای پر شتاب و رو به آینده را دوست دارد و هم ثبات و استحکام کمان را ».(۲۶)
امام خمینی(رحمه الله) نیز در این باره می‌فرماید: «در روایات هست که بچه‌هایتان را به غیر آن طوری که خودتان هستید و برای زمان آینده تربیت کنید؛ چرا که اینها در زمان آینده، باید دست به کار مملکت و کشور شوند. شما بچه‌ها را از سیاست، از این طور چیزها دور نگه ندارید. دور نگه داشتن بچه‌ها از سیاست، موجب این می‌شود که وقتی [درآینده]، فرزند وارد اجتماع می‌شود، مثل یک آدم کوری وارد اجتماع شود. آنهایی که می‌خواهند بعداً در این کشور زندگی کنند و امور کشور در دست آنها باشد، باید از قبل آگاه باشند و باید از قبل به دست شما و به تعلیم شما به آنها گفته بشود و برای آینده آنها را تربیت کنید».(۲۷)

جایگاه وراثت در تربیت فرزند از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام)

از حکیمی پرسیدند: از چه زمانی باید تربیت فرزند را آغاز کرد؟ حکیم گفت: «بیست سال پیش از تولد فرزند و اگر به نتیجه لازم نرسیدند، معلوم می‌شود که باید زودتر از آن شروع می‌کردید.(۲۸) بنابراین سخن حکیمانه، در تربیت فرزند نباید از نقش «وراثت» غافل ماند؛ زیرا بخشی از هنجارها یا ناهنجاری‌های اخلاقی، از راه وراثت به فرزند منتقل می‌شود. بر این اساس، دلیل سفارش‌های فراوان دین اسلام به جوانان، به برگزیدن همسری پرهیزکار و با ایمان، به خوبی آشکار می‌شود. از آنجا که ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی پدران و مادران به فرزندان منتقل می‌شود، جوانان باید برای فرزندان آینده خویش، پدر یا مادری که از نقش وراثت در تربیت فرزند آگاه هستند، پیش از آن که صاحب فرزند شوند و حتی پیش از ازدواج، سرزمین جان و دل خویش را از ناپاکی‌ها می‌زدایند و وجودشان را به پاکی‌ها می‌آرایند تا آنچه به فرزندان آینده شان از راه وراثت منتقل می‌شود، خوبی و پاکی باشد، نه بدی و ناپاکی.
بی‌شک، آنگاه که دو انسان به‌ عنوان پدر و مادر آینده، از سال‌ها پیش از ازدواج، قلب و جان خویش را از ناپاکی‌ها و صفات ناپسند می‌پیرایند و روح خود را به اخلاق نیکو می‌آرایند، در حقیقت، بخشی از سلامت روح و روان و تربیت کودک آینده خویش را از پیش تأمین می‌کنند.
«در آموزش‌های دینی ما شواهدی وجود دارد که انتقال زمینه‌های روحی و اخلاقی را از والدین به فرزندان تأمین می‌کند. بنابراین، کودکی که امروز به دنیا می‌آید، زمینه‌های گوناگون ارثی را با خود به همراه دارد و در واقع، بذرهای اولیه شخصیت کودک را باید در وجود والدین جست و جو کرد. تمایلاتی که امروز در وجود زن یا مردی شکل می‌گیرد و به تدریج، به خلق و خوی ثابت تبدیل می‌شود، زمینه ساز پیدایش این تمایلات در فرزندانی است که در آینده از آنها به وجود خواهند آمد».(۲۹)
در این داستان، نقش وراثت در فرزندان به خوبی آشکار است: «محمد حنفیه، فرزند حضرت علی(علیه السلام) در جنگ جمل، علمدار بود. حضرت علی(علیه السلام) به او فرمان حمله داد و او حمله کرد، ولی دشمن با ضربه‌های نیزه و تیر، جلوی او را گرفت و وی از پیشروی باز ماند. حضرت علی(علیه السلام) خود را به او رساند و فرمان حمله داد و فرمود: «از ضربه‌های دشمن مترس!» محمد حنفیه اندکی پیشروی کرد، ولی دوباره متوقف شد. علی(علیه السلام) از ضعف فرزند خویش آزرده خاطر شد و با قبضه شمشیر به دوشش کوبید و فرمود: «این ضعف و ترس را از مادرت به ارث بردی و من که پدر تو هستم، ترسی ندارم و اگر تو مادری چون فاطمه زهرا داشتی، نمی‌ترسیدی».(۳۰)
«بشر دیر زمانی است به این نکته پی برده که موجود زنده، بسیاری از ویژگی‌های خود را به نسل بعد منتقل می‌کند و در حقیقت، نسل بعد، وارث صفات نسل گذشته است. یک بذر گل، همه ویژگی‌های ساقه، برگ، گل و رنگ نهالی را که از آن به وجود آمده، در خود حفظ می‌کند. و پس از سبز شدن، همه آنها را یکی پس از دیگری به نمایش می‌گذارد. یک هسته زردآلو نیز همه صفات درختی را که از آن به وجود آمده است، در بردارد و وقتی آن را بکارند و رشد کند، به تدریج همه آن صفات را بروز خواهد داد. فرزند یک انسان آفریقایی نیز در سیاهی پوست و پیچیدگی مو و ساختمان بینی و رنگ چشم مانند پدر و مادر است و همچنین فرزند یک اروپایی در صفات پوست و چشم و مو و بینی، مانند پدر و مادر خویش است. خلاصه آن که یکی از قوانین مهم در جهان موجودات زنده، قانون وراثت است. به موجب این قانون، فرزندان بدون کوچک ترین اختیاری، صفات و ویژگی‌های پدران ومادران را فرا خواهند گرفت».(۳۱)
گفتنی است که «کودکانی که صفات موروثی آنها خوب و پسندیده است و در سرشت خود، احساسات و عواطف مطبوعی دارند، تربیت آنها آسان است و به زودی می‌توانند صفات نیکو و ویژگی‌های پسندیده را فرا گیرند و انسانی شایسته بارآیند، ولی کودکانی که صفات موروثی و ساختمان عاطفی آنها بد و ناپسند است، در پرورش و تربیت آنها مراقبت‌های بیشتر و دقیق تری لازم است».(۳۲)
حضرت علی(علیه السلام) با توجه به تأثیر قانون وراثت بر فرزندان می‌فرماید: «ایاکم و تزویج الحمقاء؛ فان… ولدها ضیاع؛ از ازدواج با شخص احمق و کم خرد بپرهیز که فرزند او [از نظر اخلاقی] تباه شده خواهد بود».(۳۳) امام خمینی(رحمه الله) نیز در این باره می‌فرماید: «از آن وقتی که ازدواج بین پدر و مادر حاصل نشده است، اسلام برای ساختن انسان دستور داد چه زنی را انتخاب کند و چه مردی را آن زن انتخاب کند و وضع اخلاقی‌اش چه جور باشد، وضع دیانتش چگونه باشد. شما ملاحظه کنید، یک نفر کشاورز وقتی می‌خواهد زراعتی بکند و یک بذری را در یک زمینی کشت کند، باید این زمین را ملاحظه کند و مراقب بذری که در آن می‌ریزد باشد و ملاحظه کند که چه چیز مفید است و چه چیز مفید نیست. اسلام همین معامله را با افراد انسان کرده است؛ یعنی معامله یک نفر کشاورز را که می‌خواهد کشتی بکند و از آن استفاده کند. لذا دستور داد پدر و مادر چه جور باشند؛ یعنی ازدواج، چه جور باید باشد. این برای این است که ملاحظه عاقبت را کرده است که اگر [یکی از] پدر و مادر مثلاً اخلاقش فاسد باشد، اعمالش غیر انسانی باشد، این بچه‌هایی که پیدا می‌شوند، به واسطه وراثتی که هست، آن صفات پدر و مادر در او تأثیر می‌گذارند».(۳۴)

پی‌نوشت‌ها

۱. نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، حکمت ۳۹۹.
۲. مستدرک الوسائل، ج۲، ص۶۲۵.
۳. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
۴. تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی(رحمه الله) تدوین: مجتبی فراهانی، ص۱۷.
۵. همان، ص۱۶.
۶. همان، ص۱۸.
۷. همان، ص۲۱.
۸. همان، ص۲۰.
۹. محمد تقی فلسفی، جوان از نظر عقل و احساسات، ج۱، ص ۲۶۴ و ۲۶۵.
۱۰. همان، ص۲۷۲.
۱۱. علی قائمی، تربیت و بازسازی کودکان، ص ۷۹.
۱۲. محمود حکیمی، هزار و یک حکایت تاریخی، ج۲، ص۳۶.
۱۳. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
۱۴. آیت الله مصباح یزدی، پند جاوید، شرح نامه حضرت علی(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام)، ج۱، ص ۱۵۳ و ۱۵۴.
۱۵. تربیت وبازسازی کودکان، صص ۷۸و ۷۹.
۱۶. آنتوان ماکارنکو، آموزش و تربیت کودکان، ترجمه: محمد جعفر پوینده و سیمین کرمانی نژاد، ص ۲۰و ۲۱.
۱۷. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
۱۸. پند جاوید، ج۱، ص۱۴۴.
۱۹. همان، ص ۱۵۷.
۲۰. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
۲۱. همان.
۲۲. تربیت و بازسازی کودکان، ص ۹۷و ۹۸.
۲۳. شیخ صدوق، خصال، ترجمه: یعقوب جعفری، ج۱، ص۳۳۷.
۲۴. ابن ابی الحدید، معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۲۶۷.
۲۵. امانوئل کانت، تعلیم و تربیت، ترجمه: غلام حسین شکوهی، ص ۶۹.
۲۶. جبران خلیل جبران، پیامبر، ترجمه: دکتر الهی قمشه ای، ص ۳۵و ۳۶.
۲۷. تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی(رحمه الله)، ص ۲۷۵و ۲۷۶.
۲۸. محمد علی سادات، راهنمای پدران و مادران، ج۲، ص۲۱.
۲۹. همان، ص ۲۱و ۲۲.
۳۰. محمد تقی فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ج۱، ص۶۵.
۳۱. همان، ص۶۱.
۳۲. همان، ج۲، ص۱۵۹.
۳۳. کلینی، کافی، ج۵، ص۳۵۳.
۳۴. تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی(رحمه الله)، ص۱۲۴.

منبع: سید محمود طاهری؛ سایت سازمان تبلیغات اسلامی

خودباورى و خودباختگى از دیدگاه امام خمینى(ره)

(مسلمان‌ها باید خودشان را پیدا کنند، یعنى بفهمند که خودشان یک فرهنگى دارند، خودشان یک کشورى دارند، خودشان یک شخصیتى دارند). امام خمینى(ره)

از نظر اسلام، انسان‌ها آزاد آفریده شده‌اند و داراى شخصیت و هویت مستقل مى‌باشند، لذا حق ندارند خود را تحت سلطه دیگران قرار بدهند. اما این که چرا بعضى از ملت‌ها، همیشه زیر سلطه دیگران زندگى مى‌کنند و افراد زورگو و دولت‌هاى استعمارگر آنها را اسیر خود کرده‌اند، دلائل گوناگون دارد: گاهى جهل و نادانى انسان‌ها باعث شده که در زیردست دیگران زندگى کنند و گاهى غفلت و سهل‌انگارى بشر باعث شده که از زندگى مستقل و راحت بى‌بهره بماند. ولى شاید مهمترین عامل(نداشتن ایمان و یک جهان‌بینى درست که بر پایه اسلامى بنا شده باشد) و بالطبع محروم ماندن از آثار و برکات چنین عقیده و پشتوانه‌اى، خود عامل اساسى در انحراف از مسیر اصلى و گردن نهادن بر دستورها و امر و نهى‌هایى است که به خورد مردم مى‌دهند. در این میان وظیفه افراد آگاه و دلسوز است که با دلائل متقن و روشن، این گونه افراد بشر را بیدار کنند و با نشان دادن راه‌هاى صحیح زندگى، استقلال فکرى و جسمى را به آنها هدیه کنند، چراغى هر چند کوچک و کم نور به دست آنها بدهند، درست همان کارى که ائمه طاهرین(علیهم السلام) انجام دادند تا در تاریکی‌هاى جهل و ظلم، راهنماى راهشان باشد.

رسول مکرم اسلام(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: (ان الحسین مصباح الهدى و سفینه النجاه) چرا که امام حسین(علیه السلام) چه براى زمان خود و چه براى آیندگان، چراغ راه هدایت مى‌باشد. ایشان با ظلم‌ستیزى خود، چهره منفور ظلم و ظالم را براى مردم جهان برملا کردند. مقاله حاضر به مناسبت سالگرد امام خمینى(ره) به پیروان و علاقمند آن امام عزیز در سه بخش تقدیم مى‌شود:

۱ـ هشدارهاى حضرت امام در باره خود باختگى و خودباورى.

۲ـ عوامل خودباختگى و خودباورى از دیدگاه امام راحل

۳ـ راهنمایى‌هاى روشنگرانه امام راحل براى رسیدن به خودباورى.

هشدارهاى حضرت امام(ره) در باره خودباختگى و خودباورى

امام امت مى‌فرمایند:

(چرا هر روز این مظاهر الهیت و قدرت خدایى را مى‌بینید و بیدار نمى‌شوید؟ از این غربزدگى بیرون بیایید… به خود بیایید. یک قدرى به اسلام فکر کنید. نشکنید این سد بزرگى را که قدرت‌هاى بزرگ را شکست؛ نمى‌توانید هم بشکنید).(۱)

این مرد بزرگ همیشه سعى بر آن داشته که ملت‌ها را خصوصا مردم مسلمان ایران را متوجه نعمت‌هاى بالقوه و بالفعلى که خداوند در وجود آنها قرار داده، نماید.

از این رو، در هر مناسبتى، چه در دوران خفقان و چه بعد از انقلاب اسلامى، محور سخنان ایشان، بیدارى و هوشیارى و استقلال مردم بود و اعتقادشان به این بود که گرچه دشمن با انواع دسیسه‌ها و تبلیغات دورغین سعى کرده ما را عقب نگهداشته و کارى کند که خودمان هم باور کنیم واقعا کارى از دست ما بر نمى‌آید، ولى ما مى‌توانیم به یارى خداوند توى دهن اینها بزنیم. مى‌فرمودند:

(شما مى‌توانید کشور را اداره کنید. مى‌توانید مدیریت داشته باشید.) مى‌فرمودند: و یکى از مصیبت‌هاى بزرگى که براى این ملت بار آورده‌اند، این که ملت را نسبت به خودشان هم بدبین کردند.(… تبلیغاتى که اینها کردند، ما به خودمان هم حتى سوء ظن پیدا کردیم. یعنى خودمان هم باختیم خودمان را)(۲)(آنها یک همچو فرهنگى را براى ما درست کردند که ما از خودمان بى‌خود بشویم و آنها تمام چیزى که ما داریم و حیثیتى که ما داریم ببرند.)(۳)

انسان وقتى آزاد است که جسم و روح و تفکرش هم آزاد باشد تا بتواند به کمک این نیروى بزرگ سه‌گانه، ادامه حیات بدهد، در این رابطه(هیتلر) هم سخن به جایى مى‌گوید، او مى‌گوید: گر چه ما ظاهرا زنده بودیم، اما در حقیقت چون اجسام بى‌روحى بودیم که تمام ارزش‌هاى زندگى را از ما گرفته بودند. این قانون طبیعى است: ملتى که خود را تسلیم دیگرى کرد تا او دخالت کند، این ملت لیاقت شکست و بدبختى را خواهد داشت.(۴) در یک بیان دیگر، امام راحل آداب و فرهنگى را که غرب براى مسلمان‌ها به ارمغان آورد، (ام الامراض) مى‌نامند و سفارش مى‌کنند که ملت مسلمان، اکیدا از آن بپرهیزند. مى‌فرمایند: (در سالهاى بسى طولانى، جوانان ما را با افکار مسموم پرورش داده و عمال داخلى استعمار بر آن دامن زده‌اند و از یک فرهنگ فاسد استعمارى جز کارمند و کارفرماى استعمار زده حاصل نمى‌شود. باید کوشش کنید مفاسد فرهنگى حاضر را بررسى کرده و به اطلاع ملت‌ها برسانید و با خواست خداوند متعال، آن را عقب زده و به جاى آن، فرهنگ اسلامى ـ انسانى را جایگزین کنید تا نسل‌هاى آینده با روش آن که انسان‌سازی و عدل‌پرورى است، تربیت شوند.)(۵)

امام عزیز چون پدرى دلسوز و با تدبیر، سعى در ایجاد وحدت بین اقشار مختلف ملت مسلمان داشتند و هر گاه قدمى یا قلمى در رابطه با ایجاد سستى و تفرقه مى‌دیدند، پدرانه نصیحت مى‌کردند. مى‌فرمودند: (من از آنها گله دارم براى این که مى‌بینم که در نوشته‌هایشان، بعضى نوشته‌هایشان، اینها راجع به فقها… یک قدرى حرف‌هایى زده‌اند که مناسب نبوده است بزنند.

اینها غرضى ندارند، من مى‌دانم که غالب اینها مى‌خواهند خدمت کنند، نه این است که مغرض باشند و از روى سوء نیت حرفى بزنند، اینها اطلاعاتشان کم است.)(۶)

امام همیشه از افراد تحصیل کرده انتظار ویژه‌اى داشتند، چرا که آنها با علم و آگاهى دادن به مردم نقش موثرى دارند. در یک بیان زیبا خطاب به دانشگاهیان مى‌فرمایند: (یک فرد دانشگاهى که انحراف پیدا کند، غیر از یک فرد بازارى و کارگر است. انحراف اساتید دانشگاه، انحراف خودشان تنها نیست. انحراف یک گروه است؛ چه گروهى؟ آن گروهى که مى‌خواهند مملکت را اداره کنند که گاهى به انحراف یک کشور منجر مى‌شود.)(۷) در بیانات امام مکرر شنیده و دیده بودیم که به وحدت جامعه اسلامى اهمیت خاص قائل بودند، به خصوص دو قشر عظیم و تحصیل کرده حوزه و دانشگاه که مسئولیت‌هاى کلیدى کشور هم به دست این دو قشر است سفارش مى‌کنند.(آنها دنبال این بودند که این دو قدرتى قدرت متفکر ملت هست و ممکن است که ملت‌ها را اینها بیدار بکنند، اینها را از هم جدا بکنند، نه فقط جدا، طورى بکنند که مقابل هم بایستند، صف‌آرایى بکنند.)(۸)

نیز مى‌فرمودند: (نیروى هر دو قدرت متفکر ملت، به جاى رویارویى با دشمن اصلى و عمال داخلى آنها، در رویارویى با یکدیگر تباه شد. هر دوى آنها به جاى کارکرد عقلى، احساسى، برخورد کردند نتیجه آن شد که آن قدر در بدگویى از یکدیگر پیشى گرفتند که پل‌هاى پشت سر ویران گردید.)(۹) این هشدار جدى امام در حال حاضر بسیار قابل تامل و تفکر مى‌باشد، که خداى ناکرده دوباره تاریخ سیاه تفرقه بین این دو گروه عظیم و کارى تکرار نشود. امید است ـ انشاء الله ـ هر دو قشر حوزه و دانشگاه در تمامى طول عمر با برکتشان در کنار هم بوده و براى هم کار بکنند و تنها منحصر در نام(وحدت حوزه و دانشگاه) نباشد؛ زیرا امام راحل این دو نیروى بزرگ را به علم و عمل تشبیه فرموده‌اند: (دانشگاه و حوزه را به علم و عمل مى‌توان تشبیه کرد. آنچه که خوانده شده رفتار الگویى آن عالم است. پس عالم بودن عمل کردن است) و در بیان دیگرى، امام راحل حوزه‌اى و دانشگاهى را به چشم و گوش تشبیه کرده‌اند.(۱۰)

ایجاد جنگ روانى و تضعیف روحیه انسان‌هاى مبارز، یکى از ابزارهاى کارى دشمنان بشریت ـ خصوصا جهان اسلام ـ است که غالبا قربانیان بیشترى هم مى‌گیرد. در این میان فقط بصیرت و اتحاد انسان‌هاى آزاده و مبارز و حق‌جو مى‌باشد که کارساز بوده و مى‌تواند اثرات جنگ روانى و امثال ذالک را از بین ببرد.

از آنجا که دشمنان اسلام و انقلاب اسلامى، در هیچ زمانى بیکار ننشسته‌اند و درصدد ضربه زدن مى‌باشند، امام بزرگوار خطاب به حوزه و دانشگاه مى‌فرمایند: (حوزه‌هاى مقدسه علمیه و دانشگاهیان قدیم و جدید و طبقه جوان ملت‌هاى بزرگ اسلام، باید خودشان را مجهز کنند براى عصرهاى تاریکى که پیش‌بینى مى‌شود. اسلام محتاج به دفاع بیشترى است. این دنیا با همه فریبندگى بر ما و شما خواهد گذشت؛ چه بهتر که این عمرهاى کوتاه و وقت‌هاى کم، صرف خدمت به اسلام و مسلمین و استخلاص ممالک اسلامى از تحت فشار ظلم استعمار و استبداد گردد. شما آقایان محترم با مجاهدات و تجنب از هواهاى باطل، حب دنیا را از دل بیرون نمائید تا شایسته خدمت به احکام نورانى آسمانى گردید.(۱۱)

همان طور که این پدر بزرگوار، جوانان را ذخائر فوق‌الارضى مى‌نامیدند، به همان نسبت هم نگران آینده آنها بودند، لذا مى‌فرمودند: (جوانان دبیرستانى با هشیارى کامل توجه داشته باشند که عمال اجنبى، آنان را حتى با اسم اسلام راستین، به دام شرق یا غرب نیندازند… جوانان عزیز دبیرستانى و دانشگاهى توجه کنند که سران و سردمداران گروه‌ها که مى‌خواهند با اسم اسلام، پایه‌هاى آن را سست کنند و جوانان را به دام اندازند، هیچ اطلاعى از اسلام و اهداف و قوانین آن ندارند و با خواندن چند آیه از قرآن و چند جمله از نهج‌البلاغه و تفسیرهاى جاهلانه و غلط نمى‌شود اسلام‌شناس شد… در حقیقت، تمسک به قرآن و نهج‌البلاغه، براى کوبیدن اسلام و قرآن است تا راه را براى رهبران غربى و شرقى خود باز کنند و شما جوانان عزیز و سرمایه‌هاى کشور را بر ضد مصالح کشور خودتان بسیج نمایند.‌ اى جوانان عزیز! هشیار باشید و با تفکر و تعقل، فعالیت این منافقین بلندگوى غرب را بررسى نمایید. امروز بزرگترین دلیل بر بطلان راه آنان، همبستگى تمامى نیروهاى ضد انقلاب و کوشش همه آنان در مخالفت با جمهورى اسلامى است که خواست ملت مى‌باشد… اینان همان اندازه در دعوى اسلامى بودن خود صادقند که در دعوى مخالفت با غرب و آمریکا که اکنون صداقتشان در دامن غرب و طرفدارى بى‌چون و چراى غرب از آنان به ثبت رسیده.)(۱۲) در بیان دیگر فرمودند: (و نکته دیگرى که از باب نهایت ارادت و علاقه به جوانان عرض مى‌کنم این است که در مسیر ارزشها و معنویات، از وجود روحانیت و علمای متعهد اسلام استفاده کنید و هیچ‌گاه و تحت هیچ شرایطى خود را بى‌نیاز از هدایت و همکارى آنان ندانید.(۱۳) به پدر و مادر این عزیزان نصیحت کنم که شما فرزندان خودتان را و جوان‌ها خودشان را، از دست این گرگ‌هایى که به صورت آدمیزاد درآمدند و شما را منحرف مى‌خواهند بکنند، توجه داشته باشید… شما تمام قواى خودتان را هم که روى هم بگذارید، در مقابل این سیل خروشانى که ملت مسلمان و ارزنده ایران به راه مى‌اندازد، قطره‌اى بیش نیستند. چرا خودتان را به تباهى مى‌کشید و با اسم استقلال ایران، مى‌خواهید ایران را به چنگال گرگ‌هاى قدرتمند مبتلا کنید. یک قدرى تفکر کنید؛ ما خیر و هدایت شما را مى‌خواهیم.)(۱۴)

همان طور که امام راحل فرموده‌اند، عده‌اى به نام اسلام، طورى جوان‌ها را گول مى‌زنند که جوان ساده و باصفا فکر مى‌کند اسلامى را که آن‌ها عرضه مى‌کنند بهتر از اسلامى است که حاکم بر جامعه انقلابى ما است.

هر روز با ایراد گرفتن به احکام فقهى و مسائل دیگر اسلامى، جوان‌ها را نسبت به احکام نورانى اسلام بدبین مى‌کنند و ایمان و اعتقادشان را متزلزل ساخته و به نفع اغراض شخصى خود، از آنها سوء استفاده مى‌کنند. امام امت این پیر فرزانه گویا چنین روزهایى را پیش‌بینى مى‌کرد، لذا فرمود:

(ما متاثریم براى جوان‌هایمان، متاثریم براى این بازى‌خورده‌ها… که شماها را وادار مى‌کنند بروید، شماها استقامت کنید، کارها را درست کنید؛ ما بیاییم حکومت کنیم.(۱۵) یک قدرى فکر لازم دارد که این را براى چه مى‌کنید؟ مگر اینها نبودند ادعا مى‌کردند ما با خلق موافقیم(امروز هم قشر جوان را یدک مى‌کشند) با دیگران مخالف، با آمریکا مخالفیم. شما دیدید عملا بر خلاف این عمل کردند و به دامن آمریکا پناه بردند و آمریکا از آنها حمایت مى‌کند(البته بعضى از آنها در میان مردم ایران زندگى مى‌کنند و از فضاى باز سیاسى که حاصل خون شهیدان و جانبازان گرانقدر مى‌باشد استفاده مى‌کنند و همچنین از سایر خدمات ملى بهره‌مند مى‌شوند، ولى عملا و علنا در خدمت بیگانه هستند و گویا سخنگوى آنها مى‌باشند و اندیشه‌هاى شوم آنها را در نوشته‌ها و سخنان خود پیاده مى‌کنند چرا توجه ندارید به مصالح خودتان؟! آن روزى که این‌ها بیایند و سلطه پیدا کنند، معلوم نیست با شماها چه خواهند کرد.

(ما میل نداریم که شماها، جوانانى که مى‌توانید براى این ملت ذخیره باشید، تباه شوید، تباه فکرى بشوید و بعد هم تباه جانى.(۱۶) انتظار این پدر پیر از فرزندان خود، تنها اصلاح و هدایت خودشان نیست، بلکه از آنها مى‌خواهد که دیگران را هم ارشاد کنند؛ نوباوگانى که بى‌خبر هستند و از دام صیادان شیاد اطلاعى ندارند. از این رو مى‌فرمایند: (نصیحت مشفقانه من به شما نوجوانان و جوانان داخل و خارج، آن است که از راه اشتباه برگردید و با محرومین جامعه که با جان و دل به جمهورى اسلامى خدمت مى‌کنند، متحد شوید و براى ایران مستقل و آزاد فعالیت نمایید تا کشور و ملت از شر مخالفین نجات پیدا مى‌کند و همه با هم به زندگى شرافتمندانه ادامه دهید تا چه وقت و براى چه گوش به فرمان اشخاصی هستید که جز به نفع شخصى(حزبى) خود، فکر نمى‌کنند(۱۷) شما جوانان عزیز هشیار، با دوستان داخل کشور خود دست به دست هم دهید و این نوباوگان بی‌خبر را ارشاد(کنید) و از دام صیادان شیاد برهانید.(۱۸)

عوامل خودباختگى و خودباورى از دیدگاه امام(ره)

زمانى که مردم مسلمان ایران به زور زیر سلطه اجانب و دست نشانده‌هاى آنان زندگى مى‌کردند و مجبور بودند افکار نادرست غربى را در کشور‌شان تحمل کنند، با دمیدن صبح انقلاب اسلامى و نفس مسیحایى حضرت امام، مردم ایران به اصالت و هویت واقعى خود بازگشتند و با افشاگرى امام عزیز، به پوچى ابرقدرت‌هاى شرق و غرب پى بردند. در این رابطه امام راحل فرموده‌اند:

(ما از اروپائیان چنان وحشت کردیم که یکسره خود را باخته و علومى که خود در او تخصص داریم و اروپائیان تا هزار سال دیگر نیز به او نرسند به سستى تلقى مى‌کنیم. کسى که منطق الشفا و حکمه الاشراق و حکمت متعالیه صدراى شیرازى دارد، به منطق و حکمت اروپا چه احتیاج دارد.(۱۹) و نیز خطاب به روساى اسلام فرمودند:

(الان بر روساى اسلام، بر سلاطین اسلام بر روساى جمهور اسلام (روساى احزاب داخل کشور) تکلیف است که این اختلافات موسمى جزیى را که گاهى دارند این اختلافات را کنار بگذارند… اگر همه با هم همدست بشوند، هفتصد میلیون مى‌گویند این جمعیت، اما هفتصد میلیون متفرق به قدر یک میلیون هم نیستند، هفتصد میلیون متفرق به درد نمى‌خورد. هزارها میلیون متفرق هم به درد نمى‌خورد. اما اگر این هفتصد میلیون، دویست میلیونش، چهارصد میلیون با هم دست بدهند، دست برادرى بدهند حدود و ثغورشان را حفظ کنند… در مصالح اسلامى که مشترک بین همه است با هم توحید کلمه کنند اگر اینها توحید کلمه کنند، دیگر یهود به فلسطینى طمع نمى‌کند، دیگر هند به کشمیر طمع نمى‌کند، براى این است که نمى‌گذارند شما متحد بشوید)(۲۰) ایشان خطاب به مردم عزیز ایران فرمودند: (مجاهدت شما جوانان و مسلمین برومند ایران همه طبقات که با وحدت کلمه دست اجانب را کوتاه کردید، الگویى است براى همه مستضعفین. من امیدوارم که همه مستضعفین که زیر بار مستکبرین هستند، بواسطه این مجاهدات شما به خود بیایند و خودشان را نجات بدهند.)(۲۱) رهبر معظم انقلاب قدرت اقتصادى مسلمان‌ها را یک حربه کارى علیه جهانخواران مى‌دانستند و تاکید داشتند که مسلمانان هم از نیروى خدادادى نفت بر علیه آنها استفاده کنند. مى‌فرمودند: (اگر چند مدتى شیرهاى نفت به روى غرب بسته شود، آنها تسلیم شما مى‌شوند. آنها محتاج به نفت شما هستند، زمان جنگ عراق بر ایران در سال ۶۵ یا ۶۴، ایران یکى از پایانه‌هاى نفتى کویت را مورد هدف قرار داد(به خاطر همکارى کویت با عراق در جنگ… ). چند روز بعد جرائد نوشتند که آمریکا به خاطر بمباران پایانه کویت، حدود یک هزار میلیون یا میلیارد خسارت دیده است. این همان نکته‌اى است که امام به آن اشاره فرموده بودند. در رابطه با عرضه(اسلام آمریکایى) اعتقادشان بر این بود که این نوع از اسلام از پیچیدگى خاص برخوردار مى‌باشد که به راحتى قابل شناسایى نیست. مى‌فرمودند: (اى کاش همه تجاوز جهانخواران همانند تجاوز شوروى به کشور مسلمان و قهرمان‌پرور افغانستان علنى و رو در رو بود تا مسلمانان ابهت و اقتدار دروغین غاصبین را در هم مى‌شکستند، ولى راه مبارزه با اسلام آمریکایى، از پیچیدگى خاصى برخوردار است که تمامى زوایاى آن باید براى مسلمانان پابرهنه روشن گردد.)(۲۲)

رهبر کبیر انقلاب اسلامى، همیشه آرزو داشتند که دو مرکز مهم حوزه و دانشگاه با هم و در کنار هم باشد تا به وسیله علم و آگاهى آنها، مردم مسلمان هم از آگاهی‌هاى لازم بهره‌مند شوند و همه با هم در جهت منافع کشور و بر ضد دشمنان اسلام به فعالیت بپردازند: (و از نقشه‌هاى اجانب، کوشش در جدایى این دو قطب و تفرقه‌اندازى بین این دو مرکز حساس آدم‌ساز بوده و هست جدا کردن این دو مرکز در مقابل آنها را یکدیگر قرار دادن اینها را در مقابل هم قرار دادن و در نتیجه خنثى کردن فعالیت آنان در مقابل استعمار و استعمارگران از بزرگترین فاجعه‌هاى عصر حاضر است.(۲۳) این سخنان گهربار که برگرفته از قرآن کریم مى‌باشد، همیشه باید سرلوحه همه اقشار ملت مسلمان و انقلابى ایران قرار بگیرد. قرآن مى‌فرماید: (و اطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا ان الله مع الصابرین)(۲۴) و همه با روح وحدت ایمان پیرو فرمان خدا و رسول باشید و هرگز راه اختلاف و تنازع(که موجب تفرقه اسلام است) نپوئید که در اثر تفرقه ترسناک و ضعیف شده، قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد؛ بلکه همه باید یکدل(در راه خدا) پایدار و صبور باشید که خدا همیشه با صابران است.

اگر در همه جوامع اسلامى، روشنگرى و افشاگرى مثل روشنگری‌ها و افشاگری‌هاى حضرت امام صورت مى‌گرفت، مردم مسلمان جهان خصوصا نسل جوان دنباله روى آداب و سنت‌هاى غلط غرب و اروپا نمى‌شدند، برخى مشکلات اخلاقى و روحى براى جامعه ببار نمى‌آمد و نسل جوان که سرمایه مهم و ذى‌قیمت هر کشور مى‌باشند دچار سر در گمى و خودباختگى محض نمى‌گردید.

با توجه به دنیاى امروز غرب و اروپا که حدود هفده میلیون انسان مبتلا به (ایدز) دارد و یا تمدن فعلى که در آن به سرمایه‌گذارى بیش از (شخصیت‌گذارى پرداخته شده) و در نتیجه طغیان و عصیان و احساس پوچى در نسل جوان (نظیر ایجاد حزب سبزها در آلمان) ایجاد کرده و سبب نگرانى و یأس دانشمندان و محققان گشته(۲۵) و (گرایش به هیپى‌گرى و پانکیسم و غیره که دستاورد دنیاى فریبنده و به ظاهر متمدن امروز است) آیا باز هم کسانى مى‌خواهند به دنبال آداب و فرهنگ غربى بروند و ترقى و تمدن را از آنجا به ارمغان بیاورند؟(یا دست به اصلاح جامعه خود بزنند؟!)

ایمان به خدا، همان نیرویى که مردم مسلمان را با مشت و دست خالى به میدان‌هاى مبارزه مى‌کشاند، مورد توجه حضرت امام بود که بارها در سخنانشان به آن اشاره مى‌کردند که نباید از این نیرو غافل بشویم. (… این‌ها همه چیزهایى است که روى یک نقشه‌اى درست شده است که ماها از مقدرات کشورمان غافل بشویم… اینها دیدند که اینها با مشت خالى لکن با ایمان، با ایمان به خدا آمدند به میدان و قدرت‌هاى بزرگ را شکست دادند و همه را بیرون کردند. دستشان را قطع کردند. اینها الان لمس کردند که آنى که اینها را شکست داد، این ایمانى بود که این جوان‌ها داشتند و این توجهى بود که به اسلام داشتند.)(۲۶)

همان طور که رسول گرامى اسلام فرموده‌اند، اسلام بالاتر از همه چیز است(الاسلام یعلو و لا یعلى علیه)(اسلام قدرت کوبنده‌اش را نشان داد… اجانب احساس کردند جنبه کوبنده اسلام را و مى‌خواهند در جنبه سازنده‌اش اخلال کنند. ما به جنبه کوبنده اسلام تا اینجا رسیدیم. باید جنبه سازنده‌اش را هم به دست ملت با پشتیبانى خداى تبارک و تعالى، شروع و به اتمام برسانیم. بدخواهان نمى‌خواهند ببینند که جنبه سازنده اسلام، نمایش پیدا کند در دنیا تا مکتب‌هاى دیگر را دفن کنند.)(۲۷)

امروز حکام غربى به عظمت اسلام اذعان دارند و معتقد هستند که اسلام تنها مکتبى هست که کمونیست را شکست داد. در حالى که ما از آنها شکست خورده بودیم، چرا که اسلام هم به دنیا توجه دارد و هم به آخرت توجه دارد. در همین راستا، استعمار تمام نیروى خود را به کار گرفته است تا برنامه‌هاى مترقى اسلام را نامناسب با جهان امروز نشان بدهد. لذا با پایین آوردن ارزش‌هاى اسلامى توسط عمال خودفروخته داخلى چنین وانمود مى‌کند که احکام اسلامى، اشباع‌کننده خواسته‌هاى ملل مترقى امروز نیست.)

راهنمایى‌هاى روشنگرانه امام راحل براى رسیدن به خودباورى

(اى مسلمانان و ‌اى مستضعفان عالم! دست به دست هم دهید و به خداى بزرگ روى آورید و به اسلام پناهنده شوید و علیه مستکبران و متجاوزان به حقوق ملت‌ها پرخاش کنید.)(۲۸)

قرآن کریم مى‌فرماید: (و نومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقى)(۲۹) پس هر کس به راه ایمان و پرستش خدا گراید به رشته محکم و استوارى چنگ زده که هرگز نخواهد گسست. باز مى‌فرماید: (الله ولى الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الى(۳۰) النور) خدا یار اهل ایمان است، آنان را از تاریکى‌هاى جهان بیرون آرد و به عالم نور برد.

امام امت در همه سخنرانى‌هاى خودشان مردم را دعوت به سوى عزت اسلامى مى‌کردند و مکرر مى‌فرمودند که اگر به آغوش(اسلام ناب محمدى)(صلى الله علیه و آله و سلم) باز گردید. سیادت بر دنیا خواهید داشت: (بر شما جوانان مسلمان لازم است که در تحقیق و بررسى حقایق اسلام در زمینه‌هاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و غیره اصالت‌هاى اسلامى را در نظر گرفته و امتیازاتى که اسلام را از همه مکاتب دیگر جدا مى‌سازد، فراموش نکنید. مبادا قرآن مقدس و آئین نجاتبخش اسلام را با مکتب‌هاى غلط و منحرف‌کننده‌اى که از فکر بشر تراوش کرده خلط نمائید).(۳۱)

طنطاوى مفسر اهل سنت در تفسیرش مى‌گوید: انحطاط مسلمین و ترقى اروپا از یک نقطه شروع شد و آن اعراض از دین است. لازم به توضیح است که دین اروپائیان غالبا مانع ترقى علمى و اکتشافى و اختراعى آنها مى‌شد، به عنوان مثال گالیله در کشف خود نتوانست موفق بشود، زیرا کلیسا او را متهم به کفر کرد، ولى اسلام همیشه مشوق علم آموزى و ابداع و اختراع بوده است، به طورى که در جنگ‌هاى صدر اسلام حضرت پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) در مقابل تعلیم اسرا آنان را بدون فدیه دادن آزاد مى‌کردند. آنچه که تمام انقلاب‌ها را رو به سوى کندى مى‌برد، برگشتن از اصول آن انقلاب است. به عبارت دیگر فراموش کردن اهداف انقلاب و غرق شدن در کارهایى که جلوى حرکت تند چرخ‌هاى انقلاب را مى‌گیرد و مانع بر سر راهش ایجاد مى‌کند. امام بزرگوار سفارش اکید داشتند که دولتمردان انقلاب اسلامى از اصول انقلاب و ولى نعمت‌هاى خود غافل نباشند، چرا که مردم به مسئولین نظام اعتماد کرده و حراست و حفاظت اصول نظام اسلامى را که خون‌بهاى هزاران شهید و جانباز است به دست آنها سپرده‌اند، ایشان در این رابطه فرموده‌اند: (شما آقایان محترم، با مجاهدات و تجنب از هواهاى باطل، حب دنیا را از دل بیرون نمائید تا شایسته خدمت به احکام نورانى آسمانى گردید.)(۳۲)

آگاهان هر جامعه در پیشرفت آن جامعه نقش موثرى دارند. از این رو تلاش و خداى ناکرده کوتاهى آنها نیز موثر مى‌باشد و خسارت‌هایشان جبران‌ناپذیر. لذا سفارش مى‌کنند که: (دانشگاهى نباید خود را بى‌نیاز از حوزه‌ها بداند، به بهانه این که در زمینه علوم تجربى درجه‌اى از دانش دست یافتند و توانستند اداره امور را به دست گیرند دیگر نیاز به حوزه نیست. همان گونه که وجود دانشگاه براى کشور بایسته است وجود حوزه بایسته‌تر مى‌نماید و اداره کشور بى‌وجود روحانیت باعث شکست در برنامه‌هاى اجرایى است)(۳۳) این دو قشر مهم جامعه باید در هر حال مکمل یکدیگر باشند. این دو قشر مى‌توانند کاستى‌هاى یکدیگر را گوشزد نموده با همدلى و همراهى و ارائه نظرات و پیشنهادات مفید در رفع آن بکوشند. آنگاه مى‌توان گره‌هاى کور کشور را گشود. رسیدن به چنین نقطه‌اى چندان دور از دسترس نیست. از دست دادن این فرصت‌ها در این راه جبران‌ناپذیر خواهد بود.(اگر این نهضت شکست بخورد، تا آخر دیگر ایران روى خوش به خودش نمى‌بیند. همه مسئول هستید، من یک طلبه، با شماى دانشگاهى فرق نداریم، هر دو مسئول هستیم.)(۳۴)

امام امت با راه‌کارهاى خاصى که بنا نهادند، پرچم مبارزه را بر علیه تمام مستکبران و جهانخواران برافراشتند و پیروز گشتند و بار دیگر مسلمانان جهان عظمت واقعى اسلام را به چشم خود دیدند و قدرت آن را لمس کردند. علاوه بر پیروزى مردم مسلمان ایران، این حرکت اسلامى مردم جهان را امیدوار ساخت که مى‌توانند خود را از دست استعمارگران نجات بدهند. غیرت دینى در همه زمان‌ها وسیله تحرک براى انسان‌هاى آزاده و مذهبى بوده است حتى افراد غیر مذهبى هم به قدرت و اقتدار دین اذعان دارند، گرچه خودشان پابند نیستند؛ همین نیروها انسان‌هاى تحت سلطه وستم را به اربابان جامعه تبدیل مى‌کنند.

هیتلر مى‌گوید: ما عقیده داریم که اگر احساس مذهبى در یک قوم تقویت شود، لااقل مى‌تواند آن ملت را مافوق درجه انسانى قرار دهد. زیرا ایمان داشتن به یک چیز، اساس آزادى فکر و رها ساختن او از قید اسارت است اگر امروز پایه‌هاى احساس مذهبى را استوار نگاه دارند در صورتى که معتقدات مذهبى با اصول یک تعلیم و تربیت درست هم‌آهنگ باشد، این روش پایه‌هاى معتقدات مردم را مستحکم مى‌کند. و در تصفیه اخلاق و عادات عمومى موثر است.(۳۵) امید است انشاءالله به یارى خداوند بزرگ و عمل به احکام نجاتبخش اسلام عزیز، بتوانیم سایر مردم مسلمان و غیر مسلمان جهان را نیز از دست استعمارگران ظالم نجات بدهیم. على رغم همه تبلیغات پر سر و صداى غرب علیه اسلام، در گوشه و کنار جهان نغمه‌هاى امیدبخش به گوش مى‌رسد. جورج نیلسن مى‌نویسد: خطر بزرگ دیگرى که موجبات نگرانى اروپائیان را فراهم آورده، مسئله مهاجرین فعلى اروپا به عنوان تهدیدى جدى و بالقوه و مهاجرت مسلمانان به اروپا است که خواستار شغل و مسکن و امکانات رفاهى شده در عین حال حاضر نباشند جذب فرهنگ و نحوه زیست کشور میزبان شوند. و نیز مى‌نویسد: بیشتر اندیشمندان غربى با تسلط سیستم آکادمیک سکولار، خاصه در زمینه جامعه شناسى بر این تصور بودند که اقلیتهاى قومى و مذهبى نیز به زودى در سکولاریزم حل خواهند شد، اما چنین تصورى محقق نشد؛ بلکه به گفته او در نیمه دوم دهه هشتاد میلادى، شاهد رشد سریع انتشار کتاب‌ها و مقاله‌هاى مختلف در خصوص مسلمانان اروپا هستیم. البته عامل قدرت مذهبى با آنچه که در خاورمیانه مى‌گذشت بى‌ارتباط نبود.(۳۶) زمانى که امام عزیز مى‌فرمودند ما انقلابمان را صادر مى‌کنیم، بعضى از افراد کوته فکر خیال مى‌کردند اگر ایران را درگیر جنگ بکنند یا مرزهاى ایران را کنترل بکنند مى‌توانند مانع صدور انقلاب بشوند. (بروس موزلیش) در کتاب خمینى مخفى مى‌نویسد: امام خمینى رهبرى است که مناسبترین زمانى را براى فعالیت سیاسى خود انتخاب کرده و انقلاب اسلامى در پى خود(انقلاب پنهان) دارد که با رهبرى امام به تمام جهان سرورى خواهد یافت.(۳۷) خطر صدور انقلاب اسلامى براى غرب از همه سلاح‌هاى مرگبار شکننده‌تر است، چرا که به قول قرآن کریم خواب و راحتى را از آنها گرفته است. قرآن کریم مى‌فرماید: (و لاتهنوا فى ابتغاء القوم ان تکونوا تألمون فانهم یألمون کما تألمون و ترجون من الله ما لا یرجون و کان الله علیما حکیما)(۳۸) و نباید (از تعقیب کردن) در کار دشمنان سستى و کاهلى کنید که اگر شما از آنان به رنج و زحمت مى‌افتید، آنها نیز از دست شما رنج مى‌کشند، با این فرق که شما به لطف خدا(و بهشت ابد) امیدوارید و آنها (چون بى‌ایمانند به خدا و اجر قیامت) امیدى ندارند و خدا دانا و حکیم و (کریم) است و امیدواران را محروم نمى‌سازد.

علامه محمد تقى جعفرى(ره) در آخر نوشتارشان به قطعنامه کنگره‌اى که از سوى انجمن دولتى حقوق تطبیقى دانشگاه حقوق پاریس نوشتند، اشاره کرده‌اند به این مطلب که: (در پایان این کنفرانس‌ها، قطعنامه‌اى به امضاى کنگره… رسانیدند که همه آنان عظمت و استحکام فقه اسلامى را تصدیق کردند و صلاحیت آن را براى پاسخگویى همه جوامع بشرى اعلام نمودند.)

کلام خودمان را با سخن دیگر از امام راحل به پایان مى‌برم که فرمودند: (ما به تمام جهان تجربه‌هایمان را صادر مى‌کنیم و نتیجه مبارزات با ستمگران را بدون کوچکترین چشمداشتى به مبارزان راه حق انتقال مى‌دهیم و تمامى آزادیخواهان باید با روشن‌بینى و روشنگرى، راه سیلى زدن بر گونه ابرقدرت‌ها، خصوصا آمریکا را بر مردم سیلى خورده کشور مظلوم اسلامى و جهان سوم، ترسیم نمایند.)

از خدا مى‌خواهیم این قدرت را به ما ارزانى دارد که نه تنها از کعبه مسلمین که از کلیساهاى جهان نیز ناقوس مرگ بر آمریکا و شوروى به صدا درآوریم.

پى‌نوشت‌ها

۱ ـ خودباورى و خود باختگى از دیدگاه امام، ص۷۷؛
۲ ـ مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت سالگرد امام(ره) ج۵، ص۱۳۵؛
۳ ـ خودباورى و خود باختگى از دیدگاه امام، ص۳۷؛
۴ ـ همان، ص۷۷؛
۵ ـ نبرد من، هیتلر، ص۲۳۱؛
۶ ـ جهان اسلام از دیدگاه امام خمینى(ره)، ص۴۸؛
۷ ـ مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت سالگرد امام(ره) ج۳، ص ۳۷۱؛
۸ ـ همان، ج۱، ص۵۳؛
۹ ـ همان، ج۳، ص۳۶۱؛
۱۰ ـ همان، ج۳، ص۳۶۷؛
۱۱ ـ همان، ج۳، ص۳۵۸؛
۱۲ ـ جهان اسلام از دیدگاه امام خمینى(ره)، ص۱۴۴؛
۱۳ ـ همان، ص۳۵۷؛
۱۴ ـ همان، ص۳۵۹؛
۱۵ ـ همان، ص۳۶۴؛
۱۶ ـ همان، ص۳۶۶؛
۱۷ ـ همان ، ص۳۶۸؛
۱۸ ـ همان ، ص۳۷۱؛
۱۹ ـ همان ، ص۳۶۹؛
۲۰ ـ خودباختگى و خودباورى از دیدگاه امام خمینى(ره)، ص۳؛
۲۱ ـ جهان اسلام از دیدگاه امام خمینى(ره)، ص۱۵؛
۲۲ ـ صحیفه نور، ج۱، ص۵۲؛
۲۳ ـ مجموعه مقالات، ج۶، ص۳۳۶؛
۲۴ ـ همان، ج۱، ص۵۶؛
۲۵ ـ سوره انفال، آیه۴۶؛
۲۶ ـ تمدن اسلامى از دیدگاه امام(ره)، ص۱۱۰؛
۲۷ ـ جوانان از دیدگاه امام(ره)، ص۳۱۴؛
۲۸ ـ جهان اسلام از دیدگاه امام(ره)، ص۱۶۴؛
۲۹ ـ همان، ص۳۷ و ۱۰۷؛
۳۰ ـ سوره بقره، آیه۲۵۶؛
۳۱ ـ سوره بقره، آیه۲۵۶
۳۲ ـ جهان اسلام از دیدگاه امام(ره)، ص۴۹؛
۳۳ ـ همان، ص۱۴۴؛
۳۴ ـ مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت سالگرد امام(ره) ج۳، صفحه ۳۵۷؛
۳۵ ـ مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت سالگرد امام(ره)، ج۳، ص۳۷۷؛
۳۶ ـ نبرد من ، هیتلر، ص۲۶۸؛
۳۷ ـ مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت سالگرد امام(ره) ج۳، ص۴۵۲؛
۳۸ ـ مجله پاسدار اسلام، بهمن ۱۳۷۵؛
۳۹ ـ سوره نساء آیه۱۰۴؛
منبع: ماهنامه پاسدار اسلام؛ شماره ۲۲۲؛ فاطمه وثوقى

الگوى زن مسلمان، الگوى زن غربى

امام خمینى(ره)، احیاگر اسلام ناب محمدى (صلـى الله علیه و آله و سلـم)، در عصـر حاضـر، همه اقشار جـامعه را حیات بخشیـد. در ایـن میان تحـولـى که در قشر زنان به بـرکت انقلاب اسلامـى و روشنگری‌هاى آن بزرگوار به وجـود آمد، بسى ارزشمند و در خـور تإمل است. ایشان به لحاظ مظلومیتى که بر زنان در طـول تاریخ، هـم در عصر جاهلیت قدیـم و هـم در دوران جاهلیت مدرن وارد شده، تلاش فراوانى را در جهت آگاهـى بخشیـدن به ایـن قشر نسبت به (گـوهر وجـودى زن) و (حقـوق انسانى و اسلامى) او نمـود. بخـش کـوچکـى از دیدگاه‌هاى حضرت امام در ایـن عرصه با عنوان (الگوى زن مسلمان و الگوى زن غربـى) در ایـن مختصر مـورد بررسى قرار مى‌گیرد تا از رهگذر آن، تفاوت فاحشـى که میان دو نگرش اسلامـى و غربـى نسبت به زن وجـود دارد، آشکار شـده و جایگاه والا و ارزشمنـد زن در فرهنگ و جامعه اسلامى روشن گردد.

زن در عصر جاهلیت

زن در عصر جاهلیت قبل از اسلام، داراى هیچ گـونه ارزش انسانـى و اجتماعى نبـود، به طـورى که تنها وظیفه او (خـدمت به مـرد) و (به دنیا آوردن فـرزنـد پسـر) بـراى شـوهـر بـود. در جهالت و گمراهى و تـوحـش این مردم و ذلت و بیچارگى زن، همیـن بـس که اگر زنـى، دخترى به دنیا مـى‌آورد، گذشته از این که خـود مـورد بغض و کینه مرد قرار مى‌گرفت و دیگران از او کناره مـى‌گرفتند و مـدت‌ها به زندگـى در انزوا محکـوم مـى‌شد، در مـواردى حتـى فرزند دخترش زنده به گور مـى‌شد و مادر هیچ گـونه حقـى در دفاع و نگهدارى از فرزنـدى که ماه‌ها براى پرورش او در رحـم تحمل رنج و سختـى کرده بـود، نـداشته و جرإت اعتـراض و مقاومت در برابـر اراده شـوهر نـداشت. تاریخ ماجـراهاى غصه‌ناک فـراوانـى از ایـن بـاور غلط و وحشیانه را بر سینه دارد. قرآن کریم این سنت پلید را ایـن گونه ترسیم مى‌کند:

(و اذا بشر احدهـم بالانثى ظل وجهه مسودا و هو کظیم یتوارى مـن القوم مـن سوء ما بشر به أ یمسکه على هون ام یدسه فى التراب الا ساء ما یحکمـون).(۱) و چـون یکـى از آنها به فرزند دخترى مژده داده مـى‌شـد، از شـدت غم و حسـرت رخسارش سیاه شـده و سخت دلتنگ مى‌شد و از ایـن عار و ننگ مژده‌اى که به او داده شده، از قـوم و قبیله‌اش مى‌گریخت و به فکر فرو مـى‌رفت که آیا با ننگ و ذلت ایـن دختر را نگه دارد یا او را زنـده به گـور نماید، آگاه باشید که بسیار بد مى‌کنند.

چنانچه در جامعه فرعونى، فرزندان بنـى‌اسرائیل به قتل مـى‌رسیدند و زنان با ذلت و نکبت نگهدارى مـى‌شـدنـد تا به خـدمت فـرعونیان درآینـد.(۲) امام خمینـى(ره) مـوقعیت اسفبـار زن را در عصـر جاهلیت مـورد اشاره قرار داده و منتـى را که اسلام بـر ایـن قشـر دارد، گـوشزد نموده و مى‌فرمـودند: (در جاهلیت، زن مظلـوم بـود و اسلام منت گذاشت بر انسان، زن را از آن مظلـومیتى که در جاهلیت داشت، بیرون کشید. مرحله جاهلیت، مرحله‌اى بود که زن را مثل حیوانات بلکه پاییـن‌تر از او، زن در جـاهلیت مظلـوم بــــود. اسلام زن را از آن لجنزار جاهلیت بیـرون کشیـد.)(۳) ایشان محیطـى را که حضـرت زهـرا(سلام الله علیها)، در آن به دنیا آمدند، ایـن گـونه معرفى مى‌نمـودند:

(ایـن ولادت باسعادت در زنان و محیطـى واقع شد که زن به عنـوان یک انسان مطرح نبـود و وجود او موجب سرافکندگى خاندانـش در نزد اقـوام مختلف جـاهلیت به شمـار مـى‌رفت. در چنیـن محیط فـاسـد و وحشت‌زایـى پیامبـر بزرگ اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) دست زن را گـرفت و از منجلاب عادات جاهلیت نجات بخشیـد.)(۴)

نه تنها در جامعه جاهلـى حجـاز، بلکه در جـوامع متمدن آن روز یعنـى ایران و روم نیز زنان تحت ظلـم و ستـم مـردان بوده و از کمتـریـن حقـوق انسانـى محـروم بـودنـد.

(در یـونان، زن جزء کالاهاى تجارتى در بازارها خرید و فروش مى‌شد و بعد از وفات شـوهر، حق زندگـى نداشت. در هند وقتـى مرد مـى‌مرد، براى رهایى روحـش از تنهایى، زن را با او زنده زنده مى‌سوزاندند و ایـن سـوختـن را نـوعى فـداکـارى و عشق زن به همسـر قلمــداد مى‌کردند. در میان یهودیان زن جزیی از ارث پـدر به شمار مـى‌آمد، تـولد یک پسر، جشـن و سرور به همراه داشت ولى تولد یک دختر، غم و اندوه به همراه مى‌آورد. در میان مسیحیـان، فحشـا بیشتـریـن رشـد خـود را در دوره رواج رهبانیت و زهد افراطـى میان مردان و زنان مسیحـى بروز مى‌کند تا جایـى که لـوتـر بـراى اصلاح انحرافات کلیسا، بپا مـى‌خیزد.)(۵)

چنانچه ملاحظه مى‌شـود، زن در بعضـى از جـوامع، از حق استقلال حیات نیز محروم بوده و حیات او به حیات شوهر وابسته بـود به طورى که پـس از مرگ شـوهر، حق زندگى نداشت. چنان که در بسیارى از جـوامع پیشرفته در گذشته و حال، زن نسبت به اموال خـویـش، هیچ گونه حق تصرف نداشت. یکـى از نویسنـدگان که قانـون مـدنـى ایران را شرح کرده، مى‌نویسد:

(استقلالـى که زن در دارایـى خـود دارد و فقه شیعه از ابتدا آن را شناخته است، در یـونان و روم و ژرمـن و تا چندى پیـش هـم در حقوق غالب کشورها، وجود نداشته یعنى مثل صغیر و مجنون، محجـور و از تصرف در اموال خود ممنوع بـوده. در انگلستان که سابقه شخصیت زن در شخصیت شوهر محو بـود، دو قانون یکى در ۱۸۷۰ و دیگرى ۱۸۸۲ میلادى به اسـم قـانـون مـالکیت زن شـوهـردار، از زن رفع هجـــر نمـود.)(۶)

در سایر کشـورهاى اروپایى نیز از اوایل قرن بیستـم در طـى چنـدیـن دهه به مرور، حق مالکیت براى زن به رسمیت شناخته شد.

اسلام و نجات زن

اسلام با ظهورش، (غبار غلیظ مظلومیت و ذلت) را از ایـن مخلـوق الهى و شـریک مرد در زنـدگـى پاک کرد و به طـرق مختلف، (کـرامت ذاتى زن) را آشکار ساخت. سنـن جاهلى و رفتارهاى غیر انسانى با زنـان را تقبیح نمـود و آنـان را به رفتـار نیکـو و اداى حقـوق انسانـى زنان تشـویق و مـوظف ساخت. ملاک‌هاى ارزشـى را در جـامعه دگرگـون کرد، نه مرد بودن را ملاک کـرامت شمرد و نه زن بـودن را نشـانه نکبت و بـدبختـى، بلکه معیـار و فضیلت را (تقـــــوا و خـویشتـندارى در برابر گناه و نافرمانـى خدا) شمرد، چه دارنده آن مرد باشد و چه زن. به زنان، حقوق مساوى با حقـوق مردان اعطاء نمـود چـرا که در انسـانیت، تفاوتـى میان زن و مـرد نیست و اگـر تفاوت‌هایـى در بعضـى از حقـوق دارنـد، مـربـوط به ویژگـى زن یا ویژگـى مرد است و امرى کاملا طبیعى و عقلایـى است و هیچ کدام از ایـن حقـوق ویژه، ملاک ارزش و امتیاز نزد خـداونـد سبحـان نیست. آنچه را که ملاک کرامت و ارزش به جامعه معرفـى کـرد، مـربـوط به انسـانیت انسـان است نه زن و مـرد بـودن انسـان.

در ایـن مکتب، به زن، استقلال و هـویت بخشیـده شـــد. او گذشته از این که مى‌تـواند پله‌هاى رشد و تعالى را بپیماید، در عرصه مذهبـى، داراى هـویت مستقل است، تکـالیف و حقـوق خـاص خـود را دارد، در احکام تقلید، سفر، تصرف در اموال و امثال آن تابع مرد نبـوده و به عنـوان (انسـان مکلف)، خـود مستقلا داراى مسئولیت است. از نظر اجتماعى و حقـوق، مالک کار و دسترنج خـویـش است. و ان لیـس للانسان الا ما سعى.(۷) حق دارد، بلکه موظف است تحصیل علـم نماید و حـد معینـى بـراى تحصیل وجـود ندارد.

علت نفـوذ و گستـرش سـریع اسلام در جزیـره العرب و فتح قلـوب ملل مختلف، در اهتمام ایـن مکتب به حقـوق انسانى اقشار مختلف جامعه به ویژه اقشار مظلوم آن بود. بى‌جهت نبـود که محرومان و مظلومان و از آن جمله زنان در گرایش به اسلام و پذیرفتـن ایـن مکتب پیشقدم بـوده و در تشـویق و تحـریص شـوهـران خـویـش نقـش داشتند.

قرآن کریم در شرایط آن روز جامعه، زنانى شایسته چون حضرت مریـم(سلام الله علیها) و آسیه همسـر فـرعون را معرفـى کرده و از ایشان به عنـوان زنان صـالح و وارسته تجلیل نمـود. مهمتـر از همه، از حضرت زهرا(سلام الله علیها)، به عنـوان (کـوثـر) یاد کرده و به عنـوان (الگـو و اسـوه) معرفـى نمـود و بـدیـن وسیله صلاحیت و شایستگـى زن را در رسیـدن به کمالات معنـوى و الگـو بـودن بـراى همگان به اثبات رسانید.

پیراستـن حضرت مریـم از اتهامات نارواى یهودیان، خدمتى بزرگ در حق (زن لایق، عفیف و وارسته) و دفـاع از حقـوق او بود.

تجلیل از آسیه در دربار پادشاهى فرعون با آن جلال و شکـوه مادى، ارج‌گذارى به (قدرت و تـوانایـى زن در مبارزه با استکبار و نیل به کمالات انسانى) بـود. چنانچه معرفى شخصیت والاى حضرت زهرا(سلام الله علیها) و نقـش او در تـاریخ اسلام، نشـانگـر شـایستگـى زن در عرصه‌هــاى گوناگـون اخلاقى، سیر و سلـوک معنوى، اجتماعى و سیاسى است. امام خمینى(ره) براى حضرت زهرا(سلام الله علیها) شخصیتى جامع تصـویر مى‌کرد و مى‌فرمـود:

(تمام ابعادى که بـراى زن متصـور است و بـراى یک انسان متصـور است، در فاطمه زهرا(سلام الله علیها) جلـوه کـرده و بـوده است. یک زن معمـولى نبـوده است. یک زن روحانى، یک زن ملکـوتى، یک انسان به تمام معنـا انسان، تمـام نسخه انسـانیت.)(۸)

نقشـى که اسلام براى زن در نظام خلقت قائل است، دقیقا منطبق بـر فطرت و جایگاه او در نظام آفـرینـش است. در عیـن آن که ماننـد مرد بـراى او در اجتماع نقـش قائل است، اما در میان همه مشاغل، مهمتریـن شغلى را که بـراى انسان متصـور است یعنـى (تـربیت) بـر عهده او نهاد.

(تـربیت انسـان) از مهمتـریـن، دشـوارتـریـن و ظریفتـریــــن مسئولیت‌هاست، از ایـن رو بـر عهده پیـامبـران نهاده شــده است. زن با برخـوردارى از ویژگی‌هاى خاص جسمـى و روحـى، نقـش مادرى و تربیت فرزنـد را که زیربنایـى‌تـریـن نقش‌ها در نظام خلقت است، و صلاح و فسـاد جـوامع بـدان بستگى دارد، عهده‌دار است.

ایـن مکتب براى تربیت فرزنـد که چه بسا سرنـوشت جـوامع را رقـم مـى‌زنـد، آن قـدر اهمیت قائل است که براى انتخاب همسر و آداب و رفتـار پـدر و مـادر قبل از انعقـاد نطفه از رحـم مـادر، دوران باردارى مادر تا دوران تـولد و شیرخـوارگى و تا دوران کـودکـى، نـوجوانى و جـوانى دستـورالعملى دقیق تنظیـم و ارایه شده تا در پرتـو رعایت آن، فرزندى شایسته و لایق تربیت شـده و وارد اجتماع گردد. امام خمینى(ره) مى‌فرمود:

(زن، مـربـى جـامعه است. از دامـن زن، انسان‌ها پیـدا مـى‌شـونـد. مـرحله اول مـرد و زن صحیح از دامـن زن است. مـربـى انسان‌ها، زن است. سعادت و شقاوت کشـورها بسته به وجـود زن است. زن با تربیت صحیح خودش، انسان درست مـى‌کنـد و با تـربیت صحیح خـودش، کشـور را آباد مى‌کند. مبداء همه سعادت‌ها از دامـن زن بلند مى‌شـود.)(۹)

صـد افسـوس که از نقـش مهمـى که اسلام بر اساس خلقت زن، براى او قائل است، غافلیـم و آن را امـرى ساده و پیـش پـا افتاده تلقـى مى‌کنیـم. شاید یکى از علل و عوامل مهم عدم تـوفیق جوامع در امر (تربیت)، بـى‌تـوجهى به نقـش معجزه‌آمیز و حیاتى زن در مـوقعیت مادرى باشد. غفلت از نقـش و توانایى مهم زن و مشغول کردن او به مشاغلـى کـم‌اهمیت و گاهـى نامتناسب با استعدادها و تـوانایی‌هاى او، خسـارات زیـادى به بـار آورده است.

مرورى بر زندگى شخصیت‌هاى بزرگ و وارسته تاریخ که نقطه عطفـى در تاریخ شمرده مـى‌شـوند و منشا خدمات و برکات فراوانى بـوده‌اند، نشان مى‌دهد که زنان در تربیت ایشان، نقـش تعییـن‌کننده داشته‌اند.

امام خمینى(ره) در وصف حضرت زهرا(سلام الله علیها) مـى‌فرمـود: (زنى که در حجره‌اى کـوچک و خانه‌اى محقر، انسان‌هایـى تـربیت کرد که نـورشان از بسیط خـاک تا آن سـوى افلاک و از عالـم ملک تـا آن سـوى ملکـوت اعلـى مـى‌درخشـد. صلـوات و سلام خـداوند تعالـى بر ایـن حجره محقرى که جلـوه‌گاه نور عظمت الهى و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.)(۱۰)

همیـن مقدار اندک، مى‌تـواند دورنمایى از (موقعیت ممتاز زن) را در فرهنگ اسلامى نمایان سازد.

زن در جاهلیت مدرن

مظلـومیت و محـرومیت زن از حقـوق انسانـى، منحصر به عصـر جاهلیت گذشته نبـود، بلکه در عصر علـم و تکنولوژى نیز، زن بیـش از مرد مـورد ظلـم و بـى‌عدالتى قرار گرفت. در ایـن مجال اندک، تنها به بـرخـى از ابعاد مظلـومیت و محـرومیت زن اشـاره مـى‌کنیم.

الف) زن، ملعبه سرمایه‌داران

وارد کـردن زن به صحنه اجتماع در قـرون اخیر در اروپا، هر چنـد با شعار (آزادى زن) و (تساوى زن و مـرد) انجام شـد، اما در حقیقت بـا هـدف بهره‌کشـى بیشتـر از وجـود زن به نفع مـرد انجام گرفت. زن از خلقت و فطرتـش فاصله گرفت و به استخـدام بیشتر مرد درآمـد. متفکـر شهیـد آیت الله مطهرى(ره) تحلیلـى روشنگرانه در ایـن زمینه دارد و مى‌نویسد:

(یکـى از عوامل این بـود که مطامع سرمایه‌داران در ایـن جـریان بـى‌دخالت نبـود. کـارخـانه‌داران بـراى این که زن را از خـانه به کارخانه بکشند و از نیروى اقتصادى او بهره‌کشـى کنند، حقـوق زن، استقلال اقتصادى زن، آزادى زن، تساوى حقـوق زن با مرد را عنـوان کردند و آنها بودند که توانستند به ایـن خواسته‌ها رسمیت قانونى بـدهنـد.)(۱۱) سپـس به نقل از ویل دورانت مـى‌نـویسـد:

(زنان کارگران ارزانترى بـودند و کارفرمایان، آنان را بر مردان سرکـش سنگیـن قیمت، ترجیح مى‌دادند. یک قرن پیش در انگلستان کار پیدا کردن بر مردان دشـوار گشت اما اعلان‌ها از آنان مى‌خـواست که زنـان و کـودکـان خـود را به کـارخـانه‌هـا بفـرستند… نخستیـن قـدم بـراى آزادى مادران بزرگ ما، قانـون ۱۸۸۲ بـود. به مـوجب ایـن قانـون زنان بـریتانیاى کبیـر از امتیاز بـى‌سابقه‌اى برخـوردار مى‌شدند و آن این که پـولـى را که به دست مـى‌آوردند حق داشتند که براى خـود نگهدارند. ایـن قانون اخلاقى عالى مسیحى را کارخانه‌داران مجلـس عوام وضع کردند تا بتـواننـد زنان انگلستان را به کارخـانه‌ها بکشاننـد. از آن سال تـا به امسال سـودجـویـى مقاومت‌ناپذیرى آنان را از بندگـى و جان کنـدن در خانه رهانیده، گرفتار جان کنـدن در مغازه و کارخانه کرده است.)(۱۲)

در حالـى که در اسلام، وظیفه تإمیـن زندگـى زن، بر عهده مرد است، در فرهنگ اروپایى عملا مسئولیت مردان کاسته یا به طور کلى مرتفع شده، زن وارد بـازار کار شـده، دوشـادوش مـرد به کار و فعالیت اقتصـادى مشغول گـردیـده، علاوه بـر آن که به مثابه نیروى کار ارزان مـورد بهره‌کشـى قرار گرفته، وظیفه تإمیـن معیشت خـود و گاهى فرزندان را نیز متکفل شـده است. آمارهاى تکـان دهنـده سـازمـان‌هاى رسمـى جهانـى حکایت از وضعیت رقت بار زنان در عصر علـم و تکنـولـوژى و تسـاوى حقـوق زن و مـرد و رفـاه و پیشـرفت است. از حـــدود ۱/۳ میلیارد انسانى که در سرتاسر جهان در فقر بسر مـى‌بردند، ۷۰% زن هستند،۱۳ خانـوارهاى جهان تحت سرپرستـى زنان اداره مى‌شـود.(۱۳) هنـوز در بسیارى از کشـورها، دستمزد زنان در مقـایسه بـا دستمزد مردان در یک کار مساوى، به مراتب کمتر است. بـر اساس یک آمار در بسیارى از کشـورهاى صنعتـى، زنـان ۷۰ تـا ۸۰ درصـد نـرخ دستمزد ساعتـى مردان را دریافت مـى‌کنند. در ژاپـن و جمهورى کره، دستمزد آنان نصف دستمزد مـردان است.(۱۴) ایـن همه نشانگـر ایـن واقعیت تلخ است که بـا ورود زن به صحنه اجتمـاع، نه تنها حقـــــوق او تإمیـن نشده، بلکه بسیارى از حقوق دیگرش نیز نادیده گرفته شده است.

ب) زن، ملعبه مردان بى‌بند و بار

بدبختـى و فلاکت دیگر زن، بهره‌کشـى جنسـى از او است. چـون ارتباط محدود زناشویى میان زن و شوهر تـوسط بعضى از فیلسـوفان آن دیار، نشانه عقب ماندگـى و مخالف با آزادى رفتار خـوانده شـد، با ورود زن به اجتماع و ارتباط نامحـدود بـا دیگـران، کانـون خـانـواده متلاشـى شد. جان استـوارت میل از بنیانگذاران دمکراسـى و برابرى در این باره مى‌گوید:

(آزادى عمل هر کـس در مـورد روابط جنسـى، باید به طـور کلى غیر مهم و امرى کاملا خصـوصى بشمار آید، امرى که ارتباطى به هیچ کـس دیگر و به دنیاى خارج نـدارد. روزى فرا خـواهـد رسیـد که مقصـر شناختـن کسـى بـراى ایـن امـور، جزو خرافات و تـوحش‌هاى روزگاران کـودکـى نـوع بشر شمرده خـواهد شد.)!(۱۵) ورود این چنینى زن به اجتمـاع، گذشته از فسـاد اخلاقـى و بـى‌بنـد و بارى که به دنبـال داشت، کانون خانواده را متلاشى کرد، به طـورى که امروزه متفکران دلسـوز آن دیار، خـود از متلاشـى شـدن خانواده که کانـون محبت و تـربیت فـرزنـدان شـایسته است، مـى‌نـالنـد.

با متلاشى شدن خانواده و از بین رفتـن علاقه و ارتباط پدر و مادر در محیط خانواده و فرود آمـدن خیمه خانـواده، فرزنـدان حیران و سرگردان و محروم از محبت و عاطفه پـدر و مادرى وارد اجتماع شده و هر کدام جذب قطب‌هایـى در اجتماع فاسـد گشته و بسیارى از آنان به پـوچى در زندگى رسیدند. بسیارى دم غنیمتى شده و بسیارى دیگر به هر قیمتـى دنیاى پرزرق و برقى را به بهاى لگدمال کردن حقـوق انسان‌هاى دیگـر بـراى خـود ساختنـد و البته بسیارى از مردم نیز خـود را غرق در کار و فعالیت نمـودنـد، غرق در کار و کار و کار شـدنـد تا همه چیز را فـرامـوش کننـد. طـراحان و صحنه‌گـردانان، سیستمـى را پایه‌گذارى کـردند که پـدر، مادر و فـرزنـد، هر کـدام بیگانه از یکـدیگر و به صـورت جـدا فقط کار کنند و کار کنند تا نظام سرمایه‌دارى سر پا بماند و البته مردم نیز از رفاهـى نسبـى بـرخـوردار بـاشنـد. در آن سیستـم هـدف، کار و فعالیت است و از برآورده کردن نیازهاى معنـوى و روحـى خبرى نیست، چرا که بسیارى از نیازهاى روحـى و معنـوى در آن زندگى به فرامـوشـى سپرده شده است. در چنیـن نظامى زن بیش از مرد متضرر شد، چرا که او بیش از مرد، از خلقت و فطـرت خـویـش فاصله گرفت و به تعبیر صحیح‌تـر دور نگه داشته شد. در ایـن سیستم، زن، هم نیروى کار ارزان براى مردان استثمارگر است، هـم بدون آن که مرد بار سنگیـن مسئولیت معیشت زن را بـر عهده بگیرد، رسالت اداره خانـواده و همسر و فرزنـدان را بپذیرد، مجانا به هدف خـود که همانا بهره‌کشى بـى‌حد و حصر جنسـى از زن بـود، رسیـد. البته با شناخت عمیق از بعضـى از روحیات زن مثل علاقه به خـودنمایى، او را مانند کـودکـى با اسباب‌بازی‌هایـى مشغول کـرد، او را ستـاره تئاتـر و سینمـا نمـود، چهره شـــاخص تبلیغاتـى بـراى شرکت‌ها و سازمان‌ها کرد و ایـن همه را با شعار فـریبنـده (آزادى زن) و (تسـاوى زن و مـرد) انجــــام داد.

ج) زن، کالاى تجـارى

مصیبت‌بـارتـر آن که امـروزه زن به عنـوان یک کالاى تجارتـى در اروپاى متمدن خرید و فروش مى‌شـود. در مجارستان یک قاچاقچى مى‌تواند یک دختربچه یتیم را به قیمت یک ماشیـن کهنه یعنـى ۹۰۰ دلار خریدارى کند. او سپـس مـى‌تـواند ایـن دختر را به قیمت ۲۷۰۰ دلار به یکـى از مراکز فساد غربـى بفروشـد. صاحب مرکز نیز مى‌تواند با کرایه دادن دختر به مراکز فساد لندن، پاریـس یا آمستردام چند برابر ایـن پول را به دست آورد. یک پلیـس لندن در این باره مى‌گوید: تجارت زن، در حال رونق گرفتـن است؛ چون تقریبا بى‌خطر و بسیار پرسود است. تجارت مواد مخدر، پـول‌ساز است، اما هر روز خطرناکتر مى‌شود و ممکـن است بیست سال حبـس براى مجرم در پى داشته باشـد. اما خریـد و فروش زن، آسان و پـرسـود است به خصـوص وقتـى که آنها را با ماشیـن از اروپاى شـرقـى مـى‌آورنـد و خـرج هـواپیما را هـم نمـى‌دهنـد! بنا بـر گزارش سـازمان بیـن المللـى مهاجرت، هر ساله هزاران زن اروپایى خرید و فروش مى‌شـوند. طریقه کـار ایـن گـونه است که زن‌ها از طـریق دوستـانشـان یــــا آگهى روزنامه‌ها مطلع مى‌شوند که مـى‌تـوانند در کشـورهاى مختلف اروپاى غربى به عنوان رقاصه یا کارگر کاباره کار پیدا کنند. براى ایـن کار، دانستـن زبان لازم نیست، حقوقى خوب به اضافه پروانه کار هـم داده مى‌شـود!

دبیرکل سازمان یادشده مـى‌گـوید: زن‌هاى روس، اکثرا از مرز لهستان وارد مـى‌شـوند. در آنجا مدارک شناسایـى و روادید تـوریستـى در اختیار آنها قرار مى‌گیرد. براى زن‌هاى دیگر، روادید رقاصى یا هنرمندى تهیه مى‌شود! کشـور سـوئیـس در سال ۱۳۷۳، ۱۸۰۰ مورد از این گـونه ویزاها صادر کرده است. از ایـن زن‌ها ۱۵ هزار دلار مى‌گیـرند تا آنها را به غرب بیاورند، آنها مـى‌تـواننـد کار کنند و ایـن پـول را دوباره به دست آورند. البته هزینه‌هاى دیگر مانند کمیسیون صاحب مرکز و پـول غذا و جا را هـم باید بپردازد. سیستـم به گونه‌اى است که ایـن زن‌ها، مقروض باشند و فقط بتـوانند ۱۰ تا ۲۵ درصـد از درآمدشان را حفظ کنند.(۱۶)

ملاحظه مـى‌شـود که در عصـر جـاهلیت مـدرن و بـا شعارهاى فـریبنـده، نه تنها زن از مظلـومیت و محرومیت نجات نیافت، بلکه در بعضى از ابعاد محروم‌تر و مظلـوم‌تر شد. اگر در گذشته استبداد حاکـم بـود و زن با صراحت استثمار مـى‌شد، امروز با شعار دمکراسـى و آزادى و تساوى حقـوق، زنان از هویت خویـش دور مانده و به صورت کالاى بى‌ارزشى درآمدند. اگر در گذشته زن تنها تحت ستم شوهرش بود، امروز تحت ستـم مردان بی‌شمارى است.

خودباختگى در جوامع شرقى

استعمـارگـران به پیـاده کـردن اهـداف خـود در یک کشـور اکتفـا نکردند، بلکه به مرور به کشـورهاى دیگر نیز دست‌اندازى نمـودند. در جـوامعى که از فرهنگى قوى و دیرینه برخوردار بـودند، با دقت و درایت بیشترى وارد شدند. در جـوامع اسلامـى و با دست‌پروردگانى چـون آتاترک در تـرکیه و رضاخان در ایـران، به استحاله فـرهنگـى مشغول شدند. یکى از عرصه‌هاى نفـوذ، (جایگاه زن مسلمان) بـود. با استفاده از خودباختگان و دست‌نشاندگانى که در هر جامعه‌اى کـم و بیـش یافت مـى‌شـونـد و بـا شعارهاى فـریبنـده (آزادى زن) و (تساوى حقوق زنان و مردان) احکام و قـوانیـن اسلامـى را مـورد هجوم قرار دادند. ماجراى ننگیـن (کشف حجاب) در عصر رضاخان با عنـوان (نهضت نسـوان)، و بـا انگیزه آزاد کـردن زن از اسـارت حجاب! آن هـم به زور سرنیزه! از عجایب روزگار است. امام خمینـى(ره) بارهـا از ایـن مـاجـراى ننگیـن و تـإسف بـار یاد مـى‌کـردنـد و مى‌فرمودند:

(خـدا مـى‌دانـد که به ایـن ملت چه گذشت در ایـن کشف حجــــاب. حجاب انسانیت را پاره کردند اینها. خدا مـى‌داند که چه مخدراتـى [بانوان محترم و پرده‌نشیـن] را اینها هتک کردند و چه اشخاصى را هتک کردند. علماء را وادار کردنـد با سرنیزه که با زن‌هایشان در مجالـس جشـن، یک همچـو جشنـى که با خـون دل مردم، با گریه تمام مى‌شد، شرکت کنند. مردم دیگر هم به همیـن ترتیب، دسته‌دسته دعوت مى‌کردند و الزام مـى‌کـردنـد که با زن‌هایتان باید جشـن بگیریـد. آزادى زن ایـن بود که الزام مى‌کردند، اجبار با سرنیزه و پلیـس، مـردم محتـرم را، بازرگان‌هاى محتـرم را، علماء را، اصناف را به اسـم این که خـودشان جشـن گرفتنـد. در بعضـى از جشن‌ها (به اصطلاح خـودشان) آن قدر گریه کردند مردم که اینها از آن جشـن شاید اگر حیایـى داشتند پشیمان مـى‌شدند.)(۱۷)

با زور و ارعاب و تهدید و تبعیـد و کتک زدن و پاره کردن چادرها و امثال آن، در صـدد اعطاء آزادى شاهانه به زنان مسلمان برآمدند. مامـوران دولتـى را جهت پیشقدم شـدن در نهضت نسـوان و بـى‌حجاب کردن زنان و دخترانشان و آوردن به مجالـس جشـن و سرور تهدیـد نمودنـد. به عنـوان نمـونه مى‌توان به تظلـم زنان یزد به مجلـس شوراى ملى آن روز نگریست تا اوج اقـدامـات تـرقـى‌خـواهانه رژیـم منحـوس پهلـوى و مهره‌هـاى بـریتانیاى کبیر و مـدعیان آزادى و دمکراسـى بیش از پیـش آشکار شود:

(… اگـر یک نفـر از ماها بـا روسـرى یا چـادرنماز به دست یک پاسبان مى‌افتاد، مثل اسراى شام با ماها رفتار مـى‌کردند. بهتریـن رفتار آنها با ما با همان چکمه‌ها، لگد بر دل و پهلـوى ما بـود و اگر به پول گرفتـن قانع نمـى‌شـدند یا پـولـى نـداشتیـم به آنها بـدهیـم، ما را به شهربانـى و کمیسر مـى‌بردند، اذیت ما بیشتر و مخـارج ما زیادتـر. لذا استـدعاى عاجزانه داریـم اولا انتقام ما ستمدیدگان را از ایـن جابران بکشید و بعد هـم آزادى حجاب به ما بـدهید کما این که در ممالک اسلامـى حجاب معمـول است. به علاوه در انگلستان و هنـدوستـان که ایـن قـدر ادیان مختلف است، همه آزاد هستند مخصـوصا مسلمانان داراى حجاب هستند.)(۱۸) بدون شک وجـود چادر براى استعمارگران و دست نشاندگان آنان اهمیتـى نداشت، بلکه با برداشتـن چادر در صدد بى‌هویت کردن زنان مسلمان و ترویج فساد و فحشا و بـى‌بنـد و بـارى در جـامعه و از بیـن بـردن فـرهنگ و اعتقادات مـردم بـودنـد، چـرا که تنها به بـرداشتـن حجـاب قانع نبوده، بلکه با تشکیل مجالـس جشـن و پایکوبى، کلوپ ها، سینماها، بـارها و مـراکز فسـاد(۱۹) زنان و مـردان مسلمان را به فحشا و ابتذال کشیدند.

امام خمینى(ره) از ایـن دوره نکبت بار که دوران دیگرى از مظلـومیت و محـرومیت زنـان بـود، چنیـن یـاد مـى‌کنند:

(در یک مـوقع دیگـر در ایـران ما، زن مظلـوم شـد و آن دوره شاه سابق و شاه لاحق بـود. با اسـم این که زن را مى‌خـواهند آزاد کنند ظلـم کردند به زن، ظلم‌ها کردنـد به زن. زن را از آن مقام شرافت و عزت که داشتند، پاییـن کشیدنـد. زن را از آن مقام معنـویت که داشت شىء کردند. به اسـم آزادى آزادزنان و آزادمردان، آزادى را از زن و مرد سلب کردند. زن‌ها و جـوانان ما را فاسدالاخلاق کردند. شاه براى زن ایـن خاصیت را قائل بـود که زن بایـد فریبا باشـد؛ البته با آن نظر حیـوانى که او داشت، با آن نظر جسمانـى، مادى، حیـوان پست که او داشت، زن را نظر مـى‌کـرد.)(۲۰)

در ایـن میان، روشنفکـران وابسته چه مـدح و ستایش‌ها که از ایـن اقـدام شاهانه بـراى آزاد کردن زنان از اسارت مردان! نکردنـد. امام خمینـى در خصـوص هـدف طـراحـان کشف حجـاب مـى‌فـرمـودند:

(قضیه کشف حجاب، یک مطلبـى نبـود که اینها مـى‌خـواستند زن‌ها را… بیاورند در جامعه وارد کننـد. اینها یک دستـوراتـى بـود که اینها مى‌گرفتند از خارج و بـراى اسارت ما اجـرا مـى‌کـردنـد… اینها مى‌خـواستند زن را وسیله قرار بدهند از براى این که سرگرمى حاصل شـود بـراى جـوان‌ها و در کارهاى اساسـى اصلا وارد نشـونـد. طریق‌هاى مختلفـى اینها داشتند براى این که ایـن جـوان‌هاى ما را، ایـن دانشگـاهی‌هاى ما را، همه ایـن قشـرها را نگذارنـد به فکـر خـودشان بیفتند و به فکر مملکتشان بیفتنـد.)(۲۱)

حضرت امام در تحلیل دیگرى مى‌فرمایند:

(نقشه ایـن بـود که بـا تـوطئه کشف حجـاب مفتضح در زمان قلـدر نافهم، رضاخان، ایـن قشـر عزیز را که جامعه را بـایـد بسازنـد، تبـدیل کنند به یک قشرى که فاسـد کنند جامعه را و ایـن نقشه نه اختصاص به شما بانوان داشت، بلکه جـوانان مرد را هـم همیـن طور بکشانند به مراکز فساد و آن طـور که مـى‌خـواهنـد آنها را تربیت کنند که اگر چنانچه کشورشان به دست هر کـس بیفتد بى‌تفاوت باشند یـا مـویـد.)(۲۲)

در نتیجه اجـراى ایـن طـرح استعمـارى لطمـات جبران‌ناپذیرى به ارزنده‌ترین سرمایه ایـن کشـور یعنى نیروى فعال انسانـى وارد کردنـد، به طـورى که زیان آن، از چپاول ذخایر ایـن مملکت بیشتـر بـود.(۲۳) ایـن رونـد در زمان محمـدرضا پهلـوى با ظرافت و نقشه دقیق‌ترى دنبال شد، زور سرنیزه برداشته شـد و زنان در استفاده از حجاب آزاد شدند، اما چـون عده‌اى را فاسـد کرده و وارد اجتماع نمـوده بـودنـد، زمینه بـراى فاسـد کـردن مـردم در دایره‌اى وسیع‌تر فراهـم بود، بـه ویژه که مراکز فساد و تباهـى روز به روز گسترش پیدا مـى‌کرد. نیازى به سرنیزه نبـود، سرسپردگان و خودفروختگان و بى‌بند و باران به قدرى بـودند که بتـوانند جامعه را فاسد کنند. در ایـن دوره، ارزش‌هایى در جامعه حاکم شد که براى این ملت جز نکبت و ذلت به ارمغان نیاورد. در ایـن مختصـر امکان بحث تفصیلـى پیرامون آن ارزش‌ها نیست، تنها به چند نمـونه اشاره کرده و مى‌گذریم:

۱ـ غربى شدن

گرایـش به غربى شدن در همه ابعاد زندگى، قیافه ظاهرى، مد لباس، آرایش سر و صورت، شکل ظواهر زندگى، خانه مسکونى، ماشیـن سوارى، دکـوراسیون منزل و محل کار و … خلاصه انسان متمدن کسى بـود که از فرق سر تا نـوک پا غربـى باشد، در غیر ایـن صـورت عقب مانده، مرتجع، امل و بى‌فرهنگ بود. بـدون شک ترویج مدهاى غربـى در جامعه و گرایـش به آن، جز به دست استعمار که با هـدف ایجاد بازار مصـرف بـراى محصـولات کارخانجات دول اروپایـى از یک طرف، و وابسته کردن ملل مسلمان و مسخ هـویت آنـان از طـرف دیگـر، انجـام مـى‌گـرفت، نبود.

امام خمینى(ره) در ایـن باره نیز بخشـى از واقعیات آن روز را که به خـوبـى لمـس و درک کرده بـودند، براى جـوانان بازگـو مـى‌کردند:

(یکى از امور دیگرى که باز مـن گفته‌ام ایـن است که ما را جورى بار آورده بـودند که یا باید فرنگى‌مآب باشیـم یا هیچـى. یک نفر جـوان، یک نفر خانـم اگر سر تا پایـش فرنگى‌مآب است، ایـن معلوم مى‌شـود خیلى عالـى مقام است و اگر چنانچه مثل سایر مسلمانهاست، این خیلـى عقب افتاده است. عقب‌افتادگـى و جلـو رفتـن را به ایـن مى‌دانستند که فرنگى‌مآب باشد. یعنى فرض کنید فرم لباسـش چه جـور باشد، فرم کفشـش چه جـور باشد، یا مثلا هر چه که از خارج مى‌آید، صرف بکند. مصرفى بار آوردند ما را، براى همیـن جهت ما را مصرفى بـار آورده‌انـد.)(۲۴)

همچنیـن فـرمـودند:

(وقتى در قشر تـوده‌هاى مردم نگاه مى‌کردى، در بیـن زن و مرد هر دو طایفه، ارزش به لباس بود، به طرز پوشیدن لباس و دوختـن لباس و آرایش. هر که بهتر لباس مى‌پوشید و شیک‌تر بود در لباس، ارزشـش پیـش مردم بیشتر بود و هر زنى که آرایشـش به طرز اروپایى بود و لباسـش از آنجا الهام مى‌گرفت، ایـن پیش زن‌ها هـم ارزشـش زیادتر بـود، البته پیـش اکثـر، ارزش همه به امـور مـادى بــود.)(۲۵)

تصـویرى که پیشتـر از بـرخـورد غرب با زن ارایه شـد، اگر داراى نقاط مثبتـى هـم در غرب و بـراى غربیان به همراه داشت، آنچه به جـوامع دیگر سرایت کرد، تنها نقاط منفى آن بـود؛ به طورى که در جـوامع عقب افتاده، فرهنگ غربـى با همه آثار نکبت بارش حاکـم شـد. اکثر مردم رفتار و منشـى غربـى پیدا کردنـد، بازارشان به تسخیر محصـولات غربی‌ها درآمـد، بسیـارى زنـان ملعبه دست سیـاست‌بـازان، سـرمایه‌داران و عیاشان و بـى‌بند و باران شـدنـد، اما از پیشرفت علم و تکنولوژى، صنعت و امثال آن که در غرب اوج گرفته، در ایـن جوامع خبرى نیست. طبیعى است که بـراى چپاول ذخایر جـوامع دیگر، نمى‌توان علـم و تکنولوژى را به آنان هدیه کرد، بلکه باید امورى را به جامعه آنان تزریق نمـود که به خـواب عمیقى فرو رفته و از اطراف خـود غافل شـونـد. حتـى به تعبیر امام، هـدف آنان از آزاد کردن زن‌ها و رواج بـى‌بنـد و بارى این نبـود که به جـوانان ایـن کشـورها هـم مثل جـوانان غربى خـوش بگذرد و از دنیا لذت ببرند، بلکه تنها هدف آنان فاسد کردن و خـواب نمودن جـوانان بـود.(۲۶)

چرا که هیچ ملت بیدارى اجازه دست‌اندازى به منابع و ذخایر خویـش را به بیگانگان نمى‌دهد. تمدنـى که به عنـوان سـوغات غرب به ایـن دیار آمـد و روشنفکران وابسته از آن ترویج کردند، فقط (برهنگـى و غرق شـدن در شهوت) بود و شاهد بر ایـن واقعیت آن که در عصر پهلوى به جاى رشد صنعت، کشاورزى، دامدارى، و سایر علـوم و فنـون و گسترش محافل علمـى و دانشگاهـى، روز به روز بر تعداد عشرت‌کـده‌ها، سینماها، تئاترها، مشـروب فـروشی‌ها، و مـراکز فسـاد و تبـاهـى افزوده شـد. بسیارى که به آن دیار سفر کرده و بازمـى گشتند، به گـونه‌اى تربیت مى‌شدند که آمـوخته‌هاى خـود را در خدمت ترویج فرهنگ آنان به کار گیرند.

۲ـ برهنگى و بى‌بند و بارى

در اثـر تبلیغات خـودباختگان غربـى در دوران امارت سـرسپـردگان بى‌هـویت، (برهنگى و بـى‌بند و بارى) نشانه تمدن و ترقـى بـود. اگـر تقلیـد از غربی‌ها در همه ابعاد بـود، لااقل در علــــــم و تکنـولـوژى نیز رشـد و پیشـرفتـى حاصل مـى‌شـد، اما از میان همه امتیازات آن فرهنگ و تمـدن، تنها (برهنگـى و بـى‌بنـد و بارى) براى جـوامع شرقى به ارمغان آمد. ایـن بلیه به قدرى گسترش یافت که حتـى بسیارى از تحصیل‌کـردگان نیز در شهوت و خـوشگذرانـى غرق شـدند و هنر خـودباختگـى را آمـوختند. البته از محافل علمـى که آنها موسـس و مدیرش باشند، بیـش از ایـن نمى‌تـوان انتظار داشت.

براى برخى از ایرانیان در تهران افتخار بـود که فرزندان خود را به مدرسه آمریکایی‌ها مـى‌فرستند تا تحت نظارت و تربیت آنان رشـد کننـد. در حالـى که بسیارى از فـرزنـدان ایـن مملکت، از امکانات آمـوزشـى محروم بـودند، در مـدرسه‌اى با وسعت سـى هزار متر مربع، تنها دویست دانـش‌آموز دختر و پسر آمریکایى، اروپایى و ایرانى ـ از فرزنـدان صاحب منصبان ـ با بهتریـن امکانات آمـوزشـى در مرکز شهر تهران به تحصیل اشتغال داشتنـد و بنـا به اظهار بـرخــى از مسئولان از امکاناتى برخوردار بـودند که در مراکز آموزش عالى ما یافت نمى‌شد.

امام خمینى(ره) معتقد بـودند که در عصر پهلوى (تربیت انسانى را از ایران به طـور کلـى از بیـن بردند و تربیت‌هاى غربـى، نه آن هـم تـربیت‌هاى صحیح غربـى، تـربیت‌هاى فـاسـد غربـى در بیـن ما رواج دادنـد.)(۲۷) آنان از ایـن نـوع تربیت دو هـدف عمـده را دنبال مى‌کردند: یکـى سرگرم کردن مردم به عیـش و نـوش و در نتیجه تباه کـردن آنان بـراى جلـوگیـرى از روح تفکـر، استقلال و مقـاومت در برابـر استعمار، و دیگرى مصـرفـى بار آوردن مردم با هـدف فـروش محصـولات خـود و چرخـش کارخانجات اروپایى و در نتیجه عقب ماندگـى ملل مشرق زمین.(۲۸)

انقلاب اسلامـى و تجـدیـد حیـات زن مسلمـان

انقلاب اسلامـى به رهبـرى امـام خمینـى(ره) همچنــان که در همه ابعاد تحـولـى عمیق ایجاد کرد، در جهت تجدید حیات زن مسلمان نیز نقـش تعیین‌کننـده‌اى از خـود بجا نهاد. ارزش‌ها را در ایـن قشـر جامعه متحـول ساخت. اگر تا دیروز (طفیلـى‌گرى) دیگران و (برهنگـى) ارزش بود، امروز (بازگشت به خویشتـن) و (استقلال) ارزش است. اگـر دیروز در میان تـوده‌اى از زنان آرایـش کـردن و خـود را به اقسام مدهاى غربى آراستـن و در کوچه و خیابان و مجالـس و محافل با ظاهرى فریبنده ظاهر شدن نشانه ترقـى و پیشرفت بـود، به برکت انقلاب ورود به عرصه‌هـاى سیـاسـى اجتمـاعى و فـرهنگـى و تجزیه و تحلیل حوادث و مسایل و حضور فعال در سرنوشت خویـش داشتـن، ارزش شد.

امام خمینـى(ره) بـا نگـرش عمیق خـود در اوایل پیـروزى انقلاب بـراى رهایـى کامل از فرهنگ مبتذل غرب به زنان هشدار دادند که (آدم شدن در گرو رها شـدن از مـدهاى غربـى است).(۲۹) به برکت تحـول ارزش‌ها، جلـوه‌هاى زیبایـى در حیات بـانـوان مسلمـان ظهور کـرد، زنانى که فرزنـدان رشید خـود را براى دفاع از اعتقادات دینـى و ارزش‌هاى انسانى و استقلال و هـویت خـویـش به قربانگاه فرستاده و مهمتر این که بر آن افتخار مـى‌کردند. مادرانـى که فرزندان متعدد خـود را براى قربانـى شـدن در راه دیـن تربیت مـى‌کردند و آن را براى خود افتخار مـى‌شمردند. همسرانـى که شـوهران جـوان خـود را بـراى دفـاع از حق و حقیقت به حضـور در جبهه‌هـاى نبـرد تشــویق مـى‌کـردنـد و همه گـرفتاری‌ها و مصیبت‌هاى فقـدان آنها را به جان خـریـده و خـم به ابـرو نمـى‌آوردنـد. در صـورت شهادت آنــــان، فرزندانشان را چـون پـدر تربیت مـى‌کردند تا تداوم بخـش راه آنان باشنـد. چه دختـران جـوانـى که با کمال ایثـار و فـداکـارى بـا جانبازان ازدواج کرده و با کمال رضایت به خـدمت آنان در آمده و بر آن افتخار مـى‌کردند و شیرینى ایثار و فداکارى نسبت به مجاهد راه خـدا را بر تلخـى مرارت‌ها و دشـواری‌هاى زندگـى با جانبازان ترجیح مى‌دادند.

در یک کلمه، زنان با الهام از حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دخت گرامـى‌اش زینب کبـرا(سلام الله علیها) فـرهنگ ارزش‌هاى انسـانـى، فـرهنگ (عفـاف و تقــوا)، (ایثـار و فـداکـارى) و (مبارزه بـا ظلـم و بـى‌عدالتـى) را جایگزیـن (فرهنگ طفیلى‌گرى) و (مدپرستى) و (برهنگى و بى‌بند و بارى) نمـودند و اینک وظیفه ماست که در تداوم ایـن فرهنگ و انتقال آن به نسل‌هاى آینده بکوشیـم و جـوانان را از عمق تحـولى که به بـرکت انقلاب اسلامـى رخ داده، آگـاه سـازیــم.

پى‌نوشت‌ها

۱ـ سوره نحل، آیه ۵۷ ـ ۵۸؛

۲ـ سوره ابراهیم، آیه۶؛

۳ـ صحیفه نور، ج۶، ص۱۸۵؛

۴ـ صحیفه نور، ج۱۴، ص۲۰۰؛

۵ـ ر.ک به کار و کارگر ش ۱۵۷۶، مقاله نقـش زن در بهسازى خـود و جامعه؛

۶ـ دکتـر علـى شایگانى، شرح قانـون مـدنـى ایران، ص۳۶۶ (نقل از شهیـد مـرتضـى مطهرى، نظام حقـوق زن در اسلام، ص۱۹).

۷ـ نجم، آیه ۳۹؛

۸ـ صحیفه نور، ج۶، ص۱۸۵؛

۹ـ همان.

۱۰ـ صحیفه نور، ج۱۶، ص۱۲۵؛

۱۱ـ نظام حقوق زن در اسلام، ص۱۹؛

۱۲ـ همان به نقل از لذات فلسفه؛

۱۳ـ پیشنهادهاى سازمان ملل براى ارتقاى زنـدگـى خانـواده‌هاى زن سـرپـرست، ر.ک به نشـریه ابـرار، ش۲۲۰۸ تاریخ ۷۵/۴/۲؛

۱۴ـ روزنامه اطلاعات، ش۲۱۴۴۱، تـاریخ ۷۷/۶/۳۰، قـرن ۲۱ و اشتغال زنان؛

۱۵ـ آیزایابرلیـن، چهار مقاله براى آزادى، ترجمه محمدعلى موحد، ص۳۳۴؛

۱۶ـ روزنامه جمهورى اسلامى، شماره ۴۹۷۳ به نقل از نشریه گاردیـن هفتگى ۲۳ ژوئن ۱۹۹۶؛

۱۷ـ صحیفه نور، ج۲، ص۳؛

۱۸ـ خشـونت و فـرهنگ، اسنـاد محـرمـانه کشف حجـاب ۱۳۲۲ ـ ۱۳۱۳، ص۳۲۱، ۱۳۲۰/۷/۲۳؛

۱۹ـ ر.ک به خشونت و فرهنگ؛

۲۰ـ صحیفه نور، ج۶، ص۱۸۵؛

۲۱ـ صحیفه نور، ج۱۳، ص۶۹؛

۲۲ـ صحیفه نور، ج۱۴، ص۱۳۰؛

۲۳ـ صحیفه نور، ج۱۱، ص۵؛

۲۴ـ صحیفه نور، ج۱۶، ص۶۴؛

۲۵ـ صحیفه نور، ج۱۷، ص۱۲۷؛

۲۶ـ صحیفه نور، ج۸، ص۱۹۷؛

۲۷ـ صحیفه نور، ج۷، ص۲۴۸؛

۲۸ـ صحیفه نـور، ج۲۱، ص۱۸۴، وصیت نـامه الهى ـ سیـاسـى؛

۲۹ـ صحیفه نور، ج۹، ص۶۱

منبع: پایگاه مجازی سازمان آموزش و پرورش استان خراسان

اصول تعالی خانواده

از نظر روان شناسان، خانواده به سه دسته متلاشی، متزلزل و متعادل تقسیم می‌شود. غایت نظر روانشناسان خانواده ی متعادل است، اما در فرهنگ اسلامی یک مرتبه ی بالاتری به نام خانواده ی متعالی وجود دارد که برای رسیدن به چنین مرتبه‌ای لازم است از همان گام‌های نخست شکل‌گیری زندگی مشترک، اصولی را در نظر داشت و آنها را مهم و جدی تلقی کرد. این اصول باید در تمام مراحل زندگی مشترک به کار گرفته شوند تا آن زندگی به استحکام، تعادل و در نهایت تعالی برسد. البته عمل نمودن به این اصول حتی از میانه ی راه، گشایش‌های مبارک و نتایج نیکویی خواهد داشت.
اساساً نوع جهت‌گیری نسبت به این اصول می‌تواند خانواده را متلاشی، متزلزل یا متعالی سازد. رعایت همه ی این اصول، خانواده را به تعادل و در کمال آن، به تعالی می‌رساند. اگر از برخی از این اصول غفلت شود، خانواده به مرز تزلزل، و چنانچه از همه ی آن غفلت شود، به مرز تلاشی نزدیک می‌شود.

۱- اصل تعقّل

یکی از اصولی که در تمام مراحل زندگی باید مورد توجه ویژه قرار بگیرد، اصل «تعقّل» است. آدم عاقل کسی است که نسبت به موقعیت‌ها و شرایط مختلف، اندیشه و در پایان چاره جویی کند.
امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند: «چون خداوند خرد را آفرید، او را به سخن درآورد و به او فرمود: پیش‌آی، پس پیش آمد؛ سپس گفت: بازگرد، پس بازگشت؛ آن گاه فرمود: به ارجمندی و شوکتم سوگند، آفریده‌ای نزد من که از تو دوست داشتنی‌تر باشد نیافریدم و تو را تنها به کسانی که دوستشان دارم به طور کامل ارزانی داشتم. همانا فرمان و بازداشتن و کیفر و پاداشم به تو متوجه است.»(۱)
«عقل»، آن موهبت الهی است که رایانه از آن بی‌بهره است. یک رایانه قادر به عمل به آنچه که برای آن تعریف نشده است، نیست. این دستگاه فقط می‌تواند مطابقِ آنچه که به آن داده شده است، عمل کند. در حالی که انسان این گونه نیست. یک انسان عاقل و خلاّق نباید مانند یک رایانه، تنها به اینها بسنده کند که: «دکتر فلانی گفت که اگر این طور شد، آن طور رفتار کنید»؛ یا «به همان مشاور گفت که اگر این گونه شد، آن گونه عمل کنید»؛ و یا «فلان حاج آقا گفت که اگر چنین شد، چنان کنید».
اینهایی که برشمردیم، سه حالت است؛ حال اگر حالت چهارمی رخ داد چه کنیم؟ توجه داشته باشیم که اگر پای صحبت متخّصصین می‌نشینیم، اگر کتاب مطالعه می‌کنیم، اگر به مشاور مراجعه می‌کنیم، به این دلیل است که:(لَا یَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالِمُونَ‌ )(۲) به عبارت دیگر علم نیروی محرکه ی تعقّل است.
چنانچه در روایت آمده است: «حق برای فرمان برداری از خداست و نجاتی نباشد جز به فرمان برداری از او و فرمان برداری با دانش فراهم آید و دانش با آموختن به دست آید و آموختن به خرد گره خورده و دانش جز از دانای وارسته ی خداشناس به دست نیاید و شناختن دانش با خرد فراهم آید.»(۳)
با علم می‌شود چراغ عقل را فروزان‌تر کرد، اما این بدان معنا نیست که تعقّل تنها و فقط باید در حیطه ی علم باشد؛ و چاره اندیشی شما فقط به مصادیقی محدود باشد که خوانده اید و یا شنیده اید. عاقل کسی است که بتواند با سبک و سنگین کردن نمونه‌ها و مصادیقی که می‌بیند و یا می‌شنود، برای بهبود زندگی خود چاره اندیشی کند. در حقیقت عاقل کسی است که قادر باشد با خلاّقیت، برای هر مصداقی، راه حلّی نو بیندیشد.
مثلاً در شرع مقدّس، شرکت در مجلس گناه، اگر به معنای تأیید حرام باشد، حرام است. این یک قاعده ی کلّی است که تحت هیچ شرایطی نمی‌توان از آن عدول کرد. حال ممکن است مادر همسرتان مصّر به رفتن شما به چنین مجلسی باشد؛ یا ممکن است که این مجلس، جشن عروسی خواهر و یا برادرتان باشد و امتناع شما از رفتن، موجب دل شکستگی پدر و مادرتان شود. بالاخره در این محدوده ی کلّی، هزاران مصداق جزئی رخ می‌دهد که امکان استقتاء تک تک آنها نیز از مراجع تقلید وجود ندارد. حال در میان این کش و واکش‌ها چه باید کرد؟
در چنین شرایطی، این ما هستیم که باید همه ی جوانب را به خوبی بسنجیم، مسائل را سبک و سنگین کنیم و زیرکی و خلاقیت به خرج دهیم تا به بهترین راه حل ممکن برسیم و بهترین راه حل آن است که به واسطه ی آن نه تنها از ارتکاب فعل حرام اجتناب کنیم، بلکه عواقب نامطلوب احتمالی ناشی از آن را نیز کنترل نماییم. گاهی بعضی افراد برای این که مرتکب یک فعل حرام نشوند، ده‌ها حرام دیگر انجام می‌دهند. یا این که برخی تا کاری می‌خواهند انجام دهند، اصلاً توجهی به جنبه‌های دیگر کار خود ندارند؛ در حالی که زرنگی شخص مؤمن در این است که بتواند تبعات رفتاری را که ملزم به انجام آن و یا ترک آن است به خوبی کنترل کند.
برای مثال می‌توان به عمل یکی از روحانیون در یک سمینار علمی خارج از کشور که نمونه ی بارز زیرکی و خلاقیت یک انسان عاقل است، اشاره کرد. غالباً در این نوع از محافل علمی، رسم بر این است که حضّار بعد از اتمام یک سخنرانی خوب، با وجد و هیجان به نزد سخنران می‌روند و با او دست می‌دهند تا از این طریق رضایت خود را از سخنرانی او ابراز کنند و این روحانی نیز بعد از سخنرانی خوب خود، از این قاعده مستثنی نبود. حالا این شخص در مواجهه با خانم‌ها چه باید می‌کرد؟ قطعاً طبق قانون شرع، در هیچ شرایطی نباید دست می‌داد؛ اما صرف نظر از این که نباید دست می‌داد، باید مراقب می‌بود که این عمل او، بار منفی و ذهنیت‌های غلطی نیز به دنبال نداشته باشد. وی با زیرکی اقدام به عملی کرد که همه ی این ملاحظات یک جا در آن جمع می‌شد. هر بار که خانمی به قصد دست دادن به ایشان نزدیک می‌شد، او یک شاخه گل از گلدانی که بر روی میز بود، بر می‌داشت و به آن خانم هدیه می‌کرد. ملاحظه کنید که ایشان با یک رفتار خلاّقانه، چطور هم از ارتکاب یک فعل حرام جلوگیری کرد و هم به نحوی شایسته، احساسات حضّار را پاسخ گفت!
در امر به معروف نیز باید خلّاقیّت را لحاظ کرد تا بیشترین تأثیرگذاری و کمترین نتایج سوء را داشته باشد، اما باید توجه داشت که ما مجاز به هر گونه نوآوری نیستیم؛ بلکه خلّاقیّت‌ها نیز باید در چار چوب دین باشد.

۲- اصول توکّل

«توکّل»، یعنی این که دلگرم به دانش، توانمندی‌ها و تجارب خویش نباشیم؛ ضمانت خوشبختی خود را در جلسات مشاوره، سخنرانی‌ها و کتاب‌ها ندانیم بلکه در تمامی مراحل زندگی، ضمانت را از جای دیگری بدانیم و بر کس دیگری تکیه کنیم؛ و چه کسی مهربان‌تر و تواناتر از خداوند و چه ضامنی بالاتر از او که خود فرموده است:(وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)(۴)؛ یعنی کسی که بر من توکل کند، کفایتش می‌کنم.
حضرت صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «همانا توانگری و عزّت در گردش‌اند تا چون به توکل رسند، جای گیرند.»(۵)
منظور از توکّل، نفی تلاش نیست؛ بلکه این است که تلاش را نیز با استمداد و طلب خیر از خداوند آغاز کنیم و نتیجه را به او بسپاریم.
اگر پایه‌های توکّل در زندگی محکم شود، آن زندگی از چند آفت جدّی برحذر می‌ماند:

الف: ترس

یکی از آفت‌ها، ترس است. کسانی که برای تحققّ امری، بر مقدورات خود حساب می‌کنند، در صورت کاستی یکی از این مقدورات، دچار خوف می‌شوند، اما کسی که دست حمایت خداوند را همراه خود دارد، چه خوفی بر دلش راه پیدا می‌کند که خداوند خودمی فرماید:(أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ‌)؛(۶) هیچ ترس و حزن و اندوهی برای اولیاء خدا نیست. در روایت نیز آمده است؛ «ریشه ی قوت قلب، اعتماد و توکل به خداست.»(۷)
لذا کسی که توکل می‌کند، از هزینه‌های زندگی، تهیه ی مسکن، آینده ی شغلی، آینده ی فرزندان و… نمی‌ترسد. شخص متوکّل در تمام مراحل زندگی شجاعت دارد. برای او، عباراتی از قبیل: «نگران هستم»، «حالا چه خواهد شد؟»، «اگر جوابش منفی باشد، چه کنم؟» معنا ندارد. اساساً خیلی از دغدغه‌های ذهنی دیگران برای او موضوعیت پیدا نمی‌کند. فرد متوکّل، نه به بله گفتن دیگران دل خوش می‌کند، و نه از نه گفتن آنان هراسی دارد. اگر او مسیری را درست تشخیص داد، به آن وارد می‌شود؛ حتی اگر بر حَسَب ظاهر، این مسیر سختی‌هایی نیز داشته باشد و یا از نظر دیگران شدنی نباشد، او می‌داند که اگر اراده ی خدا بر تحققّ امری تعلّق بگیرد، حتماً می‌شود و اگر نه، نه.

ب: دروغ

توکل، مانع از ترس است؛ قبلاً هم اشاره کردیم، آدمی که می‌ترسد، چه بسا دروغ نیز بگوید. اساساً علت بسیاری از دروغ‌ها و عدم صداقت‌ها، ترس است. البته صداقت هم مراتب دارد. گاهی دروغ مستقیم نمی‌گوییم؛ ولی مطلب را به گونه‌ای می‌گوییم که راستِ راست هم نیست. آدم متوکّل از هیچ چیز باک ندارد.
از سوی دیگر باید توجّه کنیم که اگر توکّل کردیم، باید کاملاً در جهت خواست خداوند حرکت کنیم. باید رفتار و گفتارمان همگی در جهتی باشد که خدا می‌خواهد.

ج: بخل

آفت دیگری که زندگی هر یک از ما را تهدید می‌کند، «بخل» است. گاهی بخل‌های ما، به بهانه ی عدم اسراف و پرهیز از تشریفات صورت می‌گیرد. لذا باید مراقب باشیم تا به بهانه ی عدم اسراف، وارد مرز «بخل» نشویم.
بخل هم، نوعی ترس است؛ ترس از تمام شدن اندوخته ی مالی؛ و این آفت در زندگی خانوادگی تهدید بسیار بزرگی است. همان گونه که پرهیز از اسراف بر فرد مؤمن واجب است، پرهیز از بخل نیز واجب است. فردی که سنجیده خرج می‌کند، اگر خرجی را ضروری و بجا تشخیص داد، بدون هراس، با دلگرمی به فضل خدا، این خرج را به راحتی انجام می‌دهد؛ اما همین شخص، بدون یافتن دلیل موجّه، حتی زیر بار یک هزینه ی بسیار اندک نیز نمی‌رود. حضرت امام خمینی(قدس سره) وجوهات زیادی دریافت می‌کردند و بودجه‌های زیادی با امضای ایشان خرج می‌شد؛ اما ایشان آنچنان حساب شده عمل می‌کردند که حتی نیمه ی آب لیوانشان را با قرار دادن کاغذی روی آن برای استفاده ی بعدی نگاه می‌داشتند.
به طور نمونه زندگی مشترک با والدین، بسیاری از هزینه‌های سنگین زندگی ما را کاهش می‌دهد. اما چنانچه رضای خدا و صلاح خود، همسر و والدینمان را در استقلال از آنها می‌بینیم، هراسی از پرداخت بیش از نیمی از درآمد خود، برای اجاره بهای منزل داشته باشیم؛ البته توجّه داشته باشید که صرف نظر از ملاحضات اقتصادی، اگر صلاحدیدهای دیگری – مثل خدمت و رسیدگی بیشتر به پدر و مادر و یا برآورده کردن نیاز عاطفی آنها – ما را بر آن دارد که با آنها در یک خانه زندگی کنیم؛ در این حالت اقدام ما ربطی به بخل ندارد. توجه داشته باشید که در اینجا ملاک، معادلات اقتصادی نیست؛ بلکه سنجش و انتخاب حالت‌هایی است که مرضی خداوند است.
در یک قاعده ی کلّی، اگر برای خرجی ملاک پیدا کردید و ضرورت آن را تشخیص دادید، اصلاً نگرانش نباشید، خداوند طبق وعده‌ای که داده است، در کار شما گشایش ایجاد خواهد کرد.این که از کجا و به چه نحوی این گشایش صورت می‌گیرد، فقط و فقط به خداوند مربوط است و آنچه که مربوط به ماست، این است که گشایش‌های مالی خود را برای تجمّلات، به رخ کشیدن و چشم و هم چشمی از او نخواهیم. مخلص کلام آن که، هر گاه در چار چوب حلال و عدم اسراف، زندگی خود را بچینیم، خداوند نیز در همان چارچوب، امور معیشتی ما را تضمین می‌کند.
«حرکت در مرز تعادل، دشوار است. مواظبت برای این که نه گرفتار بخل و امساک شود و نه در دامن اسراف و ولخرجی بیفتد، هوشیاری و منطق می‌طلبد. برخی به عنوان این که باید قناعت کرد و حسابگر بود، بر خانواده ی خود سخت می‌گیرند و گاهی حق آنان را هم تضییع می‌کنند. برخی هم به عنوان این که باید دست و دل باز و بخشنده و کریم بود، مال خود را هدر می‌دهند و ولخرجی می‌کنند.»(۸)

۳- اصل حلم

از پایه‌های دیگر استحکام زندگی، «حلم» است. خاصه این که اهمیت آن در سال‌های آغازین زندگی بسیار بیشتر است. متأسفانه اکثریت طلاق‌ها و مشکلات خانوادگی مربوط به سال‌های آغازین زندگی مشترک است.(۹) این بدان معناست که اگر زن و شوهر مشکلات چند سال اول زندگی را تاب می‌آوردند، چه بسا میوه ی شیرین بردباری خود در آن سال‌ها را در سال‌های آتی برداشت می‌کردند.
انسان صبور مانند مسافر یک کشتی بزرگ یا یک ناو است. همان طور که مسافر یک ناو عظیم از تلاطم‌ها و امواج سهمگین دریا در امان است، فرد حلیم نیز از تلاطم‌ها و اوج و فرودهای امواج زندگی به دور است. جزر و مدها، تعریف و تهدیدها، راه گشایی‌ها و راه بندان‌ها، هیچ کدام فرد صبور را دچار آشفتگی‌های روحی نمی‌کند؛ او همواره با آرامش و طمأنینه به مسیر خود ادامه می‌دهد.
همه ی ما با مروری بر گذشته ی خود، اتّفاقات و لحظات ناگواری را به خاطر می‌آوریم که در آن زمان، رهایی از آنها را غیر ممکن می‌دانستیم؛ اما اکنون آن حوادث ناگوار، تنها در حد یک خاطره ی تلخ در گوشه‌ای از ذهن ما نشسته‌اند. با نظری دقیق‌تر به آن خاطرات، متوجه می‌شویم که پیوسته پس از آن سختی‌ها، گشایش‌هایی در زندگی ما رخ داده است که بر حسب ظاهر هیچ ارتباطی با آن واقعه ی تلخ نیز نداشته اند. اساساً حیات و سرنوشت این طور است؛ تا می‌خواهند کسی را بالا ببرند و در زندگی او گشایش‌هایی ایجاد کنند، کمی بر او سخت‌گیری می‌کنند.
اوج و فرودهای زندگی، مثلِ داستان شب و روز است. برای ما که باور داریم در پی هر روز، شبی هست و در پی هر شب، روزی. هراسیدن از شب و خوشحالی در روز، معنا ندارد. هر کودکی می‌داند که قاعده ی روزگار این چنین است؛ نیمی از آن شب است و نیمی از آن روز. این گونه نیست که با گذشت سختی‌ها، برای همیشه قدم در آسایش و راحتی بگذاریم؛ بلکه در اوج راحتی، دچار سختی می‌شویم و در اوج سختی، به راحتی می‌رسیم.
در این باره امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه عبارت زیبایی دارند. ایشان می‌فرمایند: «خدایا! تدبیرت در ملک وجود، مختلف و گوناگون است و تقدیرت به سرعت متحول می‌شود. پس چنین تقدیر و تدبیری مانع از آن است که بندگان با معرفتت بر عطایا و نعمت هایت آرام گیرند و در بلاها و سختی‌ها از لطفت ناامید شوند.»(۱۰)
حال که چنین است، باید برای شب‌های خود فکری کنیم؛ چراغی روشن کنیم تا سیاهی و ظلمت آن را بشکنیم. چراغ شب‌ها، حلم است. حلم را که روشن کنیم، شبهایمان روز می‌شود. حلم، انسان را مانند اقیانوس می‌کند. اقیانوسی که همه ی دشواری‌ها و ناگواری‌ها را در خود می‌بلعد، بی‌آنکه دچار اندک تلاطمی شود. در یک ظرف کوچک آب اگر سنگی پرتاب کنیم، با موج و تلاطم، آب آن سرریز می‌شود؛ اگر میله ی داغی در آن فرو بریم، دمای آن تغییر می‌کند؛ اما اقیانوس را ببینید که چه پر ظرفیت است! هیچ یک از رویدادهای خارج از آن، کوچک‌ترین اثری بر آن نمی‌گذارد. اما تلاطم‌های اقیانوسی مربوط به جاذبه‌ای است که ماه برای او دارد و از آسمان است. مؤمن حلیم نیز جوش و خروشش مربوط به بالاست نه پایین.
اساس هیچ زندگی‌ای را از شیرینی و خوشی نریخته‌اند؛ در حقیقت بخش عظیمی از شیرینی زندگی‌هایی که به ظاهر همه‌اش خوشی است، مرهون سکون و حلم دو طرف است. اگر زن و شوهری در رابطه با زندگی خود درد دل نمی‌کنند، به این معنا نیست که هیچ مشکلی ندارند. اساساً زندگی بی‌مشکل وجودندارد. به حسب ظاهر بعضی از روایات، حتی در خانه ی حضرت علی(علیه السلام)و حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز مشکلات جزئی پیش می‌آمد؛ البته وقتی حضرت زهرا(سلام الله علیها) متوجه می‌شدند که نظر همسرشان چیست، تابع می‌شدند. در هر حال، مشکلات مختلف و فشارهای زیادی در زندگی این دو بزرگوار وجود داشت که خارج از تاب و توان دیگران بود؛ اما همه ی این سختی‌ها، در اقیانوس حلم این دو تن غرق می‌شد.
حالا یکی حلمش در حدّی است که نمی‌گذارد مشکلات از خانه و خانواده‌اش فراتر رود و دیگری در حدّی است که نمی‌گذارد از خودش بیرون رود و در بهترین حالت، شخص به اندازه‌ای حلیم است که نه تنها مشکلات از وجودش فراتر نمی‌روند؛ بلکه اجازه نمی‌دهد که به ذهنش نیز خطور کنند. این شخص آنچنان ناگواری‌ها را در وجود خود ذوب می‌کند که حتی خاطره ی آنها نیز محو می‌شوند. اینان به واقع اهل صفح و چشم پوشی‌اند و اهلیت و شایستگی بهترین زندگی‌ها را دارند.

۴- اصل فضل

اصل دیگری که رعایت آن، یک ازدواج را به تعالی می‌رساند، «فضل» است. در ازدواج مبنا را بر عدالت قرار ندهید؛ بلکه آن را بر مبنای فضل استوار کنید.
ازدواج معامله ی پایاپای نیست که بگوییم: «من این کار را کردم، پس او هم باید آن کار را بکند»؛ «شأن من این است، پس او باید متناسب با شأن من این چنین عمل کند»؛ «ما این تعداد مهمانی داده‌ایم، پس آنها هم باید به همین تعداد مهمانی بدهند.»
در فضل، انسان همیشه به دنبال این است که به ازای هر قدمی که برایش برداشته می‌شود، ده مقابلش را پیش بیاید. اگر معادلات زندگی خود را بر پایه ی فضل قرار دهیم، دیگر حساب و کتاب هایمان را کنار می‌گذاریم و نمی‌خواهیم که همیشه شاهین ترازوی توقعاتمان در حال تعادل بماند؛ بلکه بدون چشم داشت، بی‌حساب می‌بخشیم و بدون توقع، بزرگوارانه نثار می‌کنیم.
آدمی هر گونه با دیگران رفتار کند، خدا نیز همان گونه با او رفتار می‌کند. اگر اهل فضل باشد، خدا نیز با فضلش و اگر اهل حساب و کتاب باشد، با عدلش با او برخورد می‌کند. آن وقت چه کسی می‌تواند عدل خدا را تاب بیاورد؟
«الهی عاملنا بفضلک و لاتعاملنا بعدلک؛ خدایا! با فضلت با ما رفتار کن نه با عدلت.» مطابق آیات قرآن دو مسیر وجود دارد: مسیر بهشت و مسیر جهنّم. اما کمی که دقیق‌تر می‌شویم، می‌بینیم که بهشت و جهنّم، آدرس آخر قرآن است. در حقیقت، مسیر بهشت و جهنّم به نام آنها نامگذاری نشده است، بلکه فقط مقصد به نام آنهاست. این بدان معناست که باید از همان آغاز راه، به علائم و هشدارها توجه کنیم تا با پیمودن مسیر درست، به آدرس آخر خود برسیم. این کار بی‌شباهت به رانندگی در جاده‌های پیچ در پیچ نیست. اگر راننده از اول راه، توجه به علائم نکند و در باند اشتباه حرکت کند، امکان رفتن به باند دیگر را نخواهد داشت و در نهایت به مقصد دیگری می‌رسد.
در آغاز راه، تنها دو باند وجود دارد که باید آنها را شناسایی کنیم؛ یکی باند عدل خدا است و دیگری فضل خدا. ظاهراً هر دوی اینها در یک جاده هستند؛ اما هر چه پیش می‌رویم، آرام آرام یک حائلی میان آن دو کشیده می‌شود که نمی‌گذارد از یکی وارد دیگری بشویم. باندِ جاده ی فضل به بهشت منتهی می‌شود و باندِ جاده ی عدل به جهنّم. بی‌شک هر که قدم در باند عدل خدا بگذارد، به جهنم می‌رسد؛ حتی اگر پیامبر خدا باشد. ایّوبِ نبی(علیه السلام) وقتی یک به یک همه چیزش را از دست داد و عاقبت تحملش طاق شد، با خدا محاجّه کرد. که خدایا مرا محاکمه کن! خدا گفت: چه کردی؟ از اعمال خیرش گفت، خداوند فرمود: اینها را خود کردی یا ما توفیقش را به تو دادیم؟! او دید نمی‌تواند با عدل خدا، روبرو شود. توبه کرد و تسلیم شد. خدا هم فرمود: (صَابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ‌ )(۱۱). چه خوب بنده‌ای بود همانا بازگشت‌کننده بود. توبه ی پیامبران یعنی حرکت به سوی فضل خدا.
مراقب باشیم که هیچ وقت به خاطر کارهایی که برای مردم انجام می‌دهیم، حساب و کتاب نکنیم. «مگر مردم در حق من چکار کردند؟»، «دیدی آخر فلانی چه طور مزد دستم را داد؟»، «من اینقدر زحمت می‌کشم؛ اما کسی قدر زحماتم را نمی‌داند.» گلایه‌های این چنینی، یعنی حرکت در باند عدل. اگر می‌خواهیم مسافر جاده ی فضل باشیم، باید این حرف‌ها را دور بریزیم. باید بدون هیچ انتظاری یک طرفه ببخشیم و یک سویه احسان کنیم.
بیشتر ناراحتی‌ها و مشکلات ما، ناشی از توقّعاتی است که در باند عدل دچار می‌شویم؛ اما در فضل دیگر توقّعی از کسی نمی‌ماند. در مسیر فضل اول می‌بینیم که چقدر می‌توانیم و بعد انجام می‌دهیم.
در عدل هر چه پول بدهیم، آش می‌خوریم؛ اما در فضل، هر چه آش داشته باشیم، به دیگری می‌دهیم. در مجلس امام حسین(علیه السلام)، این سروری که همه چیزش بر پایه ی فضل است، هر چه غذا که آماده کرده باشند، به مردم می‌دهند و اگر زیاد آمد، می‌دهند تا با خود ببرند. دقت داشته باشیم که در فضل هیچ معامله‌ای در کار نیست.

۵- اصل حیا

رعایت «حیا»، اصل دیگری است که استحکام بنای خانواده را تضمین می‌کند. حیا و پاکی و سنگینی زبان – نه سنگینی دل- از ایمان است.(۱۲)
همواره باید مراقب بود که هیچ گاه پرده ی حیا در هیچ یک از مراحل زندگی دریده نشود. حیا، حافظ محبت‌های ماست؛ حیا، کانون زیبایی‌های زندگیست، حیا، عیوب ما را می‌پوشاند و گاه برطرف می‌کند.
در روایت داریم: چهار چیز است که در هر کس باشد، حتی اگر سر تا پا هم گناه باشد، خداوند آنها را به حسنات دگرگونش می‌کند: راستی، حیا، خوش اخلاقی و سپاسگزاری.(۱۳)
اگر از همان آغاز زندگی، زن و شوهر نسبت به یکدیگر حیا داشته باشند، خیلی از توقعات خویش را به زبان نمی‌آورند؛ دلخوری‌هایشان را به هر طریقی بروز نمی‌دهند و هنگام خشم هر رفتار ناشایستی را مرتکب نمی‌شوند. مثلاً شخصی از همسرش درخواستی دارد اما حیا مانع شده است که آن را بیان کند؛ چون قاعدتاً اگر خواسته ی خود را بر زبان آورده بود و همسرش آن را اجابت نمی‌کرد، رنجیده می‌شد و اگر خواسته‌اش اجابت می‌شد، آدم پرتوقعی در نزد همسرش جلوه می‌کرد. می‌بینیم که حیا، زندگی فرد را از این دو امر ناخوشایند محافظت کرده است.
در روایت آمده است: حیا کلید همه ی خوبی‌هاست.(۱۴) با کمک حیا؛ حریم‌ها و در نتیجه قوام زندگیمان حفظ می‌شود. اگر توصیه می‌شویم که در خطاب به یکدیگر تعابیر ناشایست بکار نبریم؛ با یکدیگر محترمانه رفتار کنیم؛ هر خواسته و هر توقعی را از همسر خود نداشته باشیم، همه و همه به خاطر از دست ندادن گوهر حیا از صندوقچه ی زندگی است.(۱۵)

۶- اصل حسن

و آخرین اصل اساسی، حفظ آراستگی و جمال در تمام شئون زندگی است. ازدواج، کمال توأم با جمال است. حسن و کمال باید توأمان در ازدواج نمایان شود. دین ما که بر ارتباطات زن و مرد مراقبت‌های مؤکّد دارد، به زن و شوهر که می‌رسد، در به جلوه در آمدن جاذبه‌های آن دو برای یکدیگر نیز توصیه‌های مؤکّدی دارد.
باید فضای ازدواج، همه‌اش زیبایی باشد؛ ظاهر و باطن باید همه‌اش حسن و جمال باشد. خانه زیبا، ظاهر زیبا، اخلاق زیبا، رفتار زیبا، گفتار زیبا، برخورد زیبا؛ حتی فرزند که زیباییِ مضاعفی بر زندگیست نیز ظاهری آراسته و زیبا داشته باشد. ابراز عواطف نیز زندگی را زیبا می‌کند. لذا اگر توجه به زیبایی نشود زندگی‌ها خشک و بی‌روح خواهد بود.
اگر در خانواده، زن و شوهر احساس حسن و زیبایی کنند، از حسن و زیبایی‌های خارج از خانه اقناع می‌شوند. اگر مرد و زن بخواهند وظیفه ی (هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ)(۱۶) را خوب بازی کنند، باید زیبایی و آراستگی خود را به کمال برسانند تا همچون لباس، یکدیگر را از خطرهای بیرونی حفظ کنند.

۷- نورانیّت اهل بیت(علیهم السلام) در خانواده

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در وصف اهل بیت خود، توصیفات جمعی زیادی داشتند، مانند «مَثَل اهل بیت من، مَثَل کشتی نوح است.»(۱۷) گاهی هم مورد به مورد در وصف اهل بیت سخنانی می‌گفتند. گاهی حضرت زهرا(سلام الله علیها) را توصیف می‌کردند و گاهی امام حسین(علیه السلام) و گاهی حضرت علی(علیه السلام) را و… اما در یک روایت، هر یک از اهل بیتشان را جداگانه و به نام، یکجا توصیف می‌کنند که به عنوان حسن ختام می‌شود برخی از اصول یاد شده را با این روایت جمع بندی کرد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: (۱۸)؛ (لَو کَانَ الحِلم رَجُلاً لَکَانَ عَلی(علیه السلام)؛ یعنی، اگر حلم می‌خواست به شکل مردی ظاهر شود، به شکل علی(علیه السلام) ظاهر می‌شد. سراسر زندگی امیرالمؤمنین(علیه السلام) حلم و بردباری بود. ایشان درباره ی حلم می‌فرمایند: کسی که حلم ندارد، تظاهر به حلم کند؛ تا حلیم شود. غالباً در نهج البلاغه نیز هر جا حضرت می‌خواهند علم را توصیف کنند با حلم توصیف می‌کنند.
در ادامه روایت آمده است: (لَو کَانَ الفَضل شَخصاً لَکَانَ الحَسَن(علیه السلام)؛ اگر فضل می‌خواست به شکل یک شخص در آید، آن شخص امام حسن(علیه السلام) می‌شد.
(لَو کَانَ الحَیَاه صُورَهً لَکَانَ الحُسَین(علیه السلام) اگر برای حیا صورتی بود، آن صورت، جمال امام حسین(علیه السلام) می‌شد.
(لَو کَآنَ الحُسین هِیئَه لَکَانَت فَاطِمه(سلام الله علیها) بَل هِیَ اعظم) اگر حسن و زیبایی هیئتی به خود می‌گرفت، در هیئت فاطمه(سلام الله علیها) ظاهر می‌شد؛ بلکه او بالاتر است.
اگر می‌خواهیم زندگیمان تجلّی علوی داشته باشد، حلیم باشیم. اگر می‌خواهیم تجلی حسنی داشته باشد، مطابق با فضل رفتار کنیم و اگر می‌خواهیم جلوه ی حسینی داشته باشد، رابطه ی خود را با حیا توأم کنیم و سرانجام اگر طالب جلوه ی فاطمی هستیم، باید حسن و زیبایی را در زندگی خود افزون کنیم.
در واقع اصولی که نام برده شد، جز این نبود که خانواده بر محور اهل بیت(علیهم السلام) رقم بخورد و این همان خانواده ی متعالی است که در جستجوی آن بودیم. خانواده‌ای که ارتباطاتشان فاطمی، علوی و از سر حیا و فضل است.
آقای دولابی(رحمه الله) می‌فرمودند که شبی نواب صفوی همراه با چهار نفر از دوستانش به خانه ی ما آمدند. آنها را نزد خود تجسم پنج تن کردم و به خودگفتم که دولابی امشب پنج تن، مهمان تو هستند؛ پس مؤدب بنشین و با این نیّت تا صبح خادمی آنها را کردم. همچنین شیخ مفید(رحمه الله) می‌گوید که در شبی، حضرت زهرا(سلام الله علیها) را در خواب دیدم که حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را آوردند تا به ایشان فقه بیاموزم. صبح که شد مادر سید مرتضی و سید رضی، دو پسر خود را آورد و گفت که به این دو فقه بیاموز.
ما نیز می‌توانیم جلوه‌هایی از اهل بیت(علیهم السلام) باشیم. اگر پایه‌های زندگی خود را بر حلم، فضل، حیا و حسن و زیبایی بنا کردیم در واقع به خواست خدا خانواده ی ما تجلی پنج تن می‌شود.

۸- الگوی خانواده ی مطهر در قرآن

آیه ی شریفه ی (إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)(۱۹) درباره ی عصمت اهل بیت(علیهم السلام) به کار می‌رود؛ اما کاربرد دیگر این آیه، مربوط به تربیت خانوادگی است که کمتر به آن توجه شده است. در این آیه قرآن کریم الگوی خانواده را به نام خانواده ی مطهر معرفی می‌کند که همان خانواده ی متعالی است و در مرتبه‌ای بسیار بالاتر از خانواده ی متعال قرار دارد. در واقع در فرهنگ اسلامی مبدأ حرکت در یک سیر صعودی، از خانواده ی متعادل به سوی مقصد، یعنی خانواده ی متعالی می‌باشد. به تعبیر دیگر آنچه که روانشناسان غایت یک خانواده معرفی می‌کنند، در فرهنگ اسلامی نقطه ی آغاز است!
در همه ی مکاتب غالباً اشخاصی به عنوان الگو معرفی می‌شوند؛ اما در این باره قرآن خلاقیتی به کار برده است که نظیر ندارد. قرآن هم اشخاص الگو را معرفی می‌کند و هم خانواده ی الگو را که تعبیر به اهل بیت می‌شود. معنای لغوی اهل بیت همان خانواده است اما در معنی اصطلاحی، اشاره به الگوی خانواده‌ای دارد که از منظر قرآن خانواده متعالی محسوب می‌شود.
البته باید در نظر داشت که هدف از ارائه ی یک الگو، مطابقت تام و تمام با آن نیست بلکه هدف حرکت در مسیری است که آن الگو در مقصد آن قرار دارد؛ حال چه این الگو یک شخص باشد و یا یک خانواده. اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) الگو معرفی می‌شود، به معنای رسیدن به همان نقطه‌ای نیست که ایشان قرار دارند؛ بلکه به این معناست که باید در مسیری حرکت کرد که به ایشان منتهی می‌شود چنین الگویی یک معیار است و آن معیار یعنی انسان کامل؛ همین طور اهل بیت(علیهم السلام) نیز یعنی الگوی خانواده ی کامل.
این خانواده ی الگو، واجد چه ویژگی‌ای است؟ قرآن درباره ی ایشان می‌فرماید:
(إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) ویژگی این خانواده این است که هر گونه رجس و پلیدی از آن دور شده است. این بدان معناست که اگر می‌خواهید خانواده ی خود را به این الگو نزدیک نمایید، باید رجس را از خانواده ی خود دور کنید و هر چه می‌توانید پاک باشید. دقت داشته باشید که اهل بیت دارای ویژگی‌های ممتاز بسیاری هستند؛ از هر فضیلتی، اعلا درجه ی آن برخوردارند. تک تک اعضای این خانواده در تقوا، علم، زهد، نیکی، بندگی و… سرآمد هستند؛ اما از میان همه ی این فضایل قرآن بر پاکی این خانواده و خروج اعضای آن از رجس و گناه تأکید دارد و درباره ی ایشان می‌فرماید: (یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً). پس اگر پیش از تطهیر خانواده ی خود تنها در پی پیشرفت تحصیلی، مالی، اجتماعی و یا دست یابی به رفاه بیشتر اعضای آن هستیم، بدانیم که به بی‌راهه می‌رویم. پس باید اولاً بدانیم مظاهر این تطهیر چیست؟ ثانیاً مسئولیت ما چیست؟ قرآن به هر دو سؤال پاسخ گفته است:

الف: مصادیق رجس و پلیدی

قرآن برای پرهیز از همه ی این بدی‌ها می‌فرماید: (َاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ)(۲۰)؛ یعنی از گناه اجتناب کنید. همچنین در آیه‌ای دیگر به صراحت عنوان می‌کند که: (إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ…رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ).(۲۱) یعنی شراب و قمار را به عنوان دو مصداق بارز از رجس و از اعمال شیطان معرفی می‌کند و در خصوص دلیل آن می‌گوید: زیرا این دو عمل باعث دشمنی و درگیری میان شما می‌شود. همه ما می‌دانیم که دشمنی و درگیری تهدید بزرگی برای آرامش خانواده است؛ چرا که مخل هدف اصلی تشکیل خانواده یعنی رسیدن به آرامش است.
ممکن است عده‌ای هنگام برخورد با این آیه بگویند: غیبت کنیم بهتر است یا قمار کنیم؟! ما به جای اینکه دور هم بشینیم و غیبت دیگران را بکنیم و آرامش جمعی را بر هم بزنیم، دور هم جمع می‌شویم و پاسور بازی می‌کنیم. این استدلال مانند این است که شخصی بگوید به جای آن که آدم بکشم، دزدی می‌کنم! یا بگوید برای پاک شدن نجاست بدن خود، آن را با آب آلوده می‌شویم! این از آن دسته از استدلال‌های بسیار غلط است که برخی از ما به آن متوسل می‌شویم. با دستمال کثیف نمی‌توان شیشه را پاک کرد برای پرهیز از یک گناه نباید به گناه دیگری آلوده شد. هدف اصلی اجتناب از همه ی گناهان است.
شیطان برای فریفتن انسان‌ها غالباً از دو روش مؤثر بهره می‌گیرد. یکی آنکه برای صدور جواز یک گناه، گناه دیگری را در مقابل آن قرار می‌دهد؛ مانند نمونه‌ای که در بالا ذکر شد. روش دیگر آنکه به بهانه ی کارهای خیر مهم تر، افراد را از کارخیری که درصدد انجام آن هستند، باز می‌دارد؛ مثلاً به بهانه ی وجود نیازمندی‌های بزرگ‌تر و مهم‌تر در جامعه، ما را از کمک برای تهیه ی جهیزه ی یک دختر نیازمند منصرف می‌کند. اگر قصد سفر کربلا داشتید و فردی به شما گفت چرا به جای کربلا هزینه ی این سفر را برای کمک به نیازمندان صرف نمی‌کنید، بدانید که این کلام شیطان است که بر زبان او جاری می‌شود. البته توجه داشته باشید که این مثال‌ها به معنای نفی مهم و اهم کردن مسائل نیست؛ اما غالباً این القائات باعث می‌شود که ما از تصمیم اول خود منصرف شویم؛ بی‌آنکه اقدام به عمل خیر دیگری کنیم.
به یقین بین دو امری که نقداً پیش آمده است، باید یکی را به نفع دیگری رها کرد و به امر مهم‌تر پرداخت. بسیار بدیهی است که انتخاب میان تشرف برای چندمین بار خود به کربلا و یا کمک به همسایه‌ای که در تهیه ی جهیزیه ی دختر خود درمانده است و بیم بی‌آبرو شدنش می‌رود، انصراف از سفر کربلا بسیار پسندیده‌تر است. مؤید این مطلب شرح حال بزرگانی است که دست به چنین انتخاب‌هایی زدند و درمقابل، خداوند آنها را دستگیری و زمینه ی رشدشان را فراهم کرد. اما در بسیاری از مواقع حساس شدن بر بعضی از کارها القائات شیطان است. دقت داشته باشید که شیطان می‌خواهد نیت خود را با عنوان خیر عملی کند نه با انجام دادن خیر!
دو مصداقی که از زبان قرآن برشمردیم یعنی قمار و شراب، نمونه‌هایی از رجس بود. حال آن که در روایات آمده است که هرگناهی رجس است. وجود غیبت، تهمت، ناسپاسی، لقمه ی حرام، فحاشی، بی‌تفاوتی نسبت به حال همسایگان و آبروی دیگران و… در یک خانواده، به معنای فاصله گرفتن آن خانواده از تکامل و تعالی است.
اگر به خانه، مسکن یعنی محل سکون گفته می‌شود، به این دلیل است که مکان و مأوایی برای رسیدن به آرامش و سکون است. با بیان این آیه عامل اضطراب، بی‌اعتمادی، نگرانی، سوء ظن، دشمنی و هر آنچه که آرامش خانه را بر هم می‌زند، گناه می‌باشد.
البته باید توجه داشت که برخی از مسائل به خودی خود گناه محسوب نمی‌شوند؛ اما زمینه‌ای برای ظهور و بروز گناه هستند؛ استفاده از شبکه‌های ماهواره‌ای از آن جمله است. همین که ماهواره را به خانه ی خود آوردید، شیطان را شریک در زندگی خود کرده اید. برخی می‌گویند: همه چیز ماهواره که بد نیست! ما از بدهایش اجتناب می‌کنیم و از خوب هایش بهره می‌بریم؛ مثل شبکه‌های خبری! در پاسخ باید گفت که خطر آنها به مراتب از تصاویر مستهجن بیشتر است.
اثربخش‌ترین وسیله در تربیت افراد، رسانه است و از میان رسانه، مؤثرترین آنها تلویزیون، اینترنت و ماهواره! در یک جلسه ی سخنرانی یک سخنران تنها از طریق گفتار خود شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ اما یک فیلم با یاری از قصه پردازی، تصویر، صدا، بازی، رنگ‌ها و صحنه پردازی‌های جذاب، بیشترین و عمیق‌ترین اثر تربیتی را بر شما می‌گذارد! اگر برخی از برنامه‌ها با یاری از تبلیغات، هزینه ی ساخت خود را جبران می‌کنند، چگونه است که برای تهیه و پخش برخی دیگر از برنامه‌ها، هزینه‌های کلان می‌شود! چه استدلالی می‌تواند پرداخت چنین هزینه‌هایی را توجیه کند؟! آیا آنها واقعاً دلشان برای مردم ما سوخته است که با هزینه‌های گزاف این همه شبکه‌های فارسی زبان را تجهیز می‌کنند؟ اینجاست که باید به نیت سوء دست‌اندرکاران چنین برنامه‌هایی پی برد.

ب: محافظت از خانواده

در قرآن تأکید شده است که: (…قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَهُ…)(۲۲)؛ یعنی خود و خانواده‌تان را از آتش نگاه دارید؛ آن هم آتشی که به بیان قرآن هیزمش سنگ‌ها و مردم هستند! این یک هشدار و امر الهی است که نمی‌توان آن را سبک شمرد. متأسفانه امروزه می‌بینیم که پدر، اهل دیانت است و مادر نیست! و یا مادر، متدین است و پدر نیست! و یا هر دو اهل تدین هستند و فرزند نیست! در این باره قرآن هشدار داده است که نمی‌توانید نسبت به دینداری خانواده ی خود بی‌تفاوت باشید.
روایات فراوانی در ذیل این آیه وجود دارد. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «چون این آیه نازل شد؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانواده‌تان را از آتش حفظ کنید»، مردی از مسلمانان نشست و گریه کرد و گفت: من از حفظ خود ناتوانم. اکنون مسئولیت خانواده‌ام نیز بر عهده ام نهاده شد!»
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرمودند: «برای تو همین کافی است که به آنچه خودت را بدان فرمان می‌دهی، آنان را نیز فرمان دهی و از آنچه خودت را نهی می‌کنی، آنان را نیز از آن نهی کنی.»(۲۳)
حال اگر با شیوه‌های مختلف و بیان‌های گوناگون متذکر شدید و اثرگذار نبود، بر شما حرجی نیست. گناه پسر نوح را به حساب پدرش نمی‌نویسند! البته در این خصوص مرد خانواده مسئولیت بیشتری دارد؛ زیرا در فرهنگ اسلامی بر مسئولیت مرد خانواده نسبت به همسر و فرزندان تأکید بیشتری شده است. مثلاً مرد نمی‌تواند نسبت به وضعیت ظاهری همسر خود هنگام حضور در جامعه بی‌تفاوت باشد؛ بلکه نسبت به این امر مسئول است و در قیامت از او سؤال خواهد شد. در مقابل، اگر پدر وماری مرتکب گناه شدند، فرزند خانواده به میزان پدر خانواده مسئولیت ندارد. یک بار تذکر از سوی فرزند کافیست؛ زیرا او نباید فضای خانه را متشنج کند.
در روایت دیگری درباره ی این آیه اصحاب گفتند:‌ای پیامبر خدا! چگونه خانواده مان را از آتش حفظ کنیم؟ فرمودند: «آنان را به آنچه خدا دوست می‌دارد، بخوانید و از آنچه خدا ناخوش می‌دارد، نهی شان کنید.»(۲۴)
حضرت علی(علیه السلام) در تفسیر این آیه می‌فرماید: به آنان علم و ادب بیاموزید.(۲۵)
همچنین حضرت(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: آنها را به کار خیر تعلیم دهید.(۲۶)
البته لازم به ذکر است که شما نمی‌توانید فرزندان را به کار خیر وادار کنید. بلکه با فضا سازی مناسب و تدارک یک محیط سالم و دوستان خوب می‌توانید پرداختن به کار نیک را در او ترغیب و این امر را برای او تسهیل نمایید.
از امام صادق(علیه السلام) نیز درباره ی این آیه سؤال شد که چگونه خانواده هایمان را از آتش حفظ کنیم؟ ایشان فرمودند: با امر به معروف و نهی از منکر.(۲۷) از این روایت می‌توان نتیجه گرفت که مصداق اصلی امر به معروف و نهی از منکر، خانواده است. شخص دیگری همین پرسش را کرد و گفت: یا ابن رسول الله! ما آنها را امر به معروف می‌کنیم، ولی آنها نمی‌پذیرند. حضرت پاسخ دادند: هر گاه آنها را امر به معروف کردید، دیگر وظیفه ی خود را انجام داده اید.(۲۸)
یکی از شروط امر به معروف و نهی از منکر احتمال تأثیر آن است؛ یعنی شما باید تا حد امکان شرایط تأثیر آن را فراهم کنید. حال چه زمانی حرف ما در دیگران اثر می‌گذارد؟ هنگامی که خود عامل به کار خوبی باشیم که به آن توصیه می‌کنیم. دیگر آنکه به کسی خدمت کرده و دل او را به دست آورده باشیم. مطالعه نیز قدرت تأثیر را بالا می‌برد. مردم از فرد اهل علم و مطالعه تأثیر بیشتری می‌گیرند؛ زیرا استدلال هایش قوی‌تر و بیانش روان‌تر است. همچنین مردم از کسی که با آنها باشد؛ یعنی با آنها رفاقت و همدردی کند و در خوشی‌ها و ناخوشی هایشان مشارکت داشته باشد، بیشتر تأثیر می‌پذیرند. با دادن هدیه نیز می‌توان دل‌ها را صید کرد و در پی آن قدرت تأثیر کلام خود را بالا برد. اگر به دلایلی دستتان تنگ است، می‌توانید با خلاقیت، چیزهای کوچک و کم بهاء اما با ارزش هدیه بدهید.
سلیمان بن خالد نزد امام صادق(علیه السلام) آمد و گفت: خانواده‌ای دارم که از من، حرف شنوی دارند؛ آیا آنان را به کار نیک فرا خوانم؟ حضرت فرمودند: بله و همین آیه را تلاوت کردند.(۲۹)
باید که از هر فرصت مناسبی برای دعوت فرزندان خود برای انجام کارهای نیک استفاده کنیم. اگر برای او هدیه‌ای می‌خواهید بخرید، یک شرط خیر برایش بگذارید؛ مثلاً به او بگویید برای هر کار خیر یک مثبت و هر کار بد یک منفی به او می‌دهید و هنگامی که جمع امتیازات به ۱۰ رسید، برایش یک هدیه می‌خرید. جانماز زیبایی برای او بگیرید و در آن هر دفعه شکلاتی بگذارید. هر کار نیک او را در نزد دیگران بازگو کنید.
گفتن احادیث درخور فهم فرزند نیز او را ترغیب به نیکی و پرهیز از بدی‌ها می‌کند. در روایت آمده است که حدیث دل‌ها را شاد می‌کند. حدیث همواره تازه است و دل‌ها را نیز تازه می‌کند. اصلاً حدیث به معنای سخن تازه است. امام صادق(علیه السلام) از پدر خود نقل می‌کند: شخصی آمد و گفت رحمت خدا بر تو، آیا برای خاندانم حدیث بگویم؟ حضرت فرمودند: آری. سپس حضرت این کار را به آیه ی: (….قُوا أنفُسَکُم وَ أهلِیکُم نَاراً…) و آیه ی: (وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاَهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهَا) نسبت دادند.(۳۰)
آیه ی اخیر می‌گوید که خانواده ی خود را به نماز فرمان بده و بر آن پافشاری کن. پافشاری به معنای تذکر و گفتن مکرر نیست بلکه به معنای آن است که با تدبیر، روش‌های خلاقانه و ایجاد جذابیت، فرزندان خود را از همان سنین کودکی به نماز وادار کنیم. به این منظور می‌توانیم از یک سخنران خوب، کتاب‌های جذاب و یا سی دی‌هایی که در این باره تهیه شده اند، یاری بگیریم و فرزند را برای استفاده از آنها با تهیه ی هدایای دلچسبش تشویق کنیم. قرآن نیز از این روش استفاده می‌کند.
قرآن همه را با مباحث عرفانی جذب و وادار به اطاعت نمی‌کند؛ بلکه با زبان و بیانی سخن می‌گوید که همه بهره‌مند شوند. هر کس را با ارائه ی چشم اندازهای گوناگون فراخور مرتبه و ظرفیتی که دارد جذب می‌کند. از وعده ی خوردنی‌های گوناگون، باغ‌ها و نهرها آغاز می‌کند و آرام آرام آنچنان روح افراد را اعتلا می‌دهد تا آن که در آخر می‌فرماید: (و رضوان من الله اکبر)(۳۱).

سر دلبران در کلام دیگران

– میدان دادن به شهوت، آزاد گذاردن غرایز و امیال، نشست و برخاست با اهل بدعت و معصیت، و بی‌توجهی به واقعیات، عواملی هستند که عقل را دچار ضعف و سستی می‌کنند، و این نور عرشی و نور ملکوتی را از کار می‌اندازد و انسان از جاده اعتدال منحرف و دچار افراط و تفریط می‌شود.(۳۲)
– اگر انسان عالم و متفکر نبوده و مانند کرم ابریشم در این دنیا به خود بتند و به فکر تحصیل پول و شهرت و زندگانی مرفّه و… باشد، کم کم عقلش را از دست داده انسان کوته فکری می‌شود و آنقدر خرفت و بی‌عقل می‌شود که در اواخر عمر حتی به فکر نظافت نیز نیست.(۳۳)
– در شرح این کلام (الناس اثنان: عالم و متعلم و سایر الناس همج و الهمج فی النار)(۳۴) امام علی(علیه السلام) باید گفت: همج، پشه‌هایی هستند که شب پیدا می‌شوند. این پشه‌های شب، اذیت می‌کنند. اما اگر نسیمی بوزد، دیگر پیدا نیستند. همان نسیم اگر چه تند بادی هم نیست، اما آنها را می‌برد. انسان جاهل نیز مانند همج است؛ یا افراط گر یا تفریط گر و به خود و دیگران آزار می‌رساند.(۳۵)

احادیث

توکل

– برای متوکل به خدا، سختی‌ها آسان است.(۳۶)

بخل

– بخل ورزیدن به آنچه در دست داری بدگمانی به معبود است.(۳۷)
– بخل نکوهیده‌ترین خوی است.(۳۸)

جمال

– لباس زیبا بپوش؛ زیرا خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد اما باید از حلال باشد.(۳۹)
– زیبایی رخسار مؤمن، از حسن عنایت خدا به اوست.(۴۰)
– نیکویی صورت، زیبایی ظاهر است و نیکویی خرد، زیبایی درون.(۴۱)

پی‌نوشت‌ها

۱- الکافی، ج۱، باب عقل و جهل، حدیث ۱٫
۲- عنکبوت/ ۴۳٫
۳- الکافی، ج۱، باب عقل و جهل.
۴- طلاق/ ۳٫
۵- الکافی، ج ۳، باب ایمان وکفر، حدیث ۱۵۸۵٫
۶- یونس/ ۶۲٫
۷- غررالحکم، ص ۱۹۷؛ «الامامُ علیُّ(علیه السلام): أصلُ قُوَّهِ القَلبِ التَّوکُّلُ علَی الله».
۸- الفبای زندگی،(جواد محدثی)، ص ۴۲٫
۹- ۵۰% طلاق‌ها فقط مربوط به سه سال اول زندگی مشترک است.
۱۰- مفاتیح الجنان، دعای عرفه.
۱۱- ص/ ۴۴٫
۱۲- الکافی، ج ۲، ص ۱۰۶؛ «امام صادق(علیه السلام): الحَیاءُ وَ العِفافُ وَ العِیُّ – أعنِی عِیُّ اللَّسانِ لاعِیُّ القَلب- مِنَ الإیمانِ»
۱۳- همان، ص ۱۰۷؛ «حضرت صادق(علیه السلام)، از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) أربَعَ مَن کُنَّ فِیهِ وَ کانَ مِن قَرنِهِ إلی قَدَمِهِ ذَنَوباً بَدَلِها الله حَسَناتٍ: الصَّدقُ وَ الحَیاءُ وَ حُسنُ الخُلقِ وَالشُکرُ».
۱۴- بهشت اخلاق، ج ۲، ص ۶۳۷٫
۱۵- از آنجا که در زمینه حیا کتاب مفصلی نوشته ام، به همین مختصر بسنده و خوانندگان را به خواندن آن کتاب توصیه می‌نمایم.
۱۶- بقره/ ۱۸۷؛ «آنها لباسند برای شما و شما لباسید برای آنها».
۱۷- بحارالانوار، ج۱۶، ص ۴۰۲٫
۱۸- مِئه مَنقَبَه، ص ۱۳۵٫
۱۹- احزاب/ ۳۳٫
۲۰- حج/ ۳۰٫
۲۱٫ مائده/ ۹۰٫
۲۲- تحریم/ ۶٫
۲۳- الکافی، ج ۵، ص ۶۲؛ الامام الصادق(علیه السلام): لما نزلت هذه آیه: «یا أیها الذین آمنوا قوا أنفسکم و أهلیکم ناراً» جلس رجلُ من المسلمینُ یبکی و قالَ: أنَا عَجَزتُ عَن نفسی، کُلَّفتُ أهلی! فَقالَ رَسولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): حَسبُک أن تأمُرَهُم بِما تأمُرُ بِهِ نَفَسکَ، و تَنهاهُم عَمّا تَنهی عَنهُ نَفسَک.»
۲۴- الدر المنثور، ج ۸، ص ۲۲۵؛ «الدّر المنثور عن زید بن أسلم: تَلا رَسولُ الله(صلی الله و علیه و آله) هذِهِ الآیَهَ: «قُوا أَنفُسَکُم وَ أَهلِیکُم نَاراً» فَقالوا: یا رَسولَ الله ِ، کَیف نَقی أهلَنا ناراً؟ قالَ: تأمرونَهُم بمِا یُحِبُّهُ اللهُ، و تَنهَونَهُم عَمَّا یَکرَهُ اللهُ.»
۲۵- کنزل العمّال، ج۲، ص ۵۳۹؛ «عَلَّموهُم و أدَّبوهُم.»
۲۶- مستدرک الوسایل، ج ۱۲۳، ص ۲۰۱؛ «…قال اعملوا الخیر و ذکروا به اهلیکم و ادبوهم…»
۲۷- وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۱۸؛ «…کیف نقی اهلنا ؟ قال تامرونهم و تنهونهم»
۲۸- همان، ج ۲۰، ص ۱۷۷؛ «…کیف نقیهن؟ قال تامرونهن و تنهونهن قیل له انا نامروهن و ننهاهن فلا یقبلن فقال اذا امرتموهن و نهیتموهن فقد قضیتم ما علیکم.»
۲۹- الکافی، ج ۲، ص ۲۱۱؛ «الکافی عن سلیمان بن خالد: قُلتُ لأبی عَبدالله(علیه السلام): إنَّ لی أهلَ بَیت و هُم یَسمَعونَ مِنّی، أفَأَدعوِهُم إلی هذَا الأمرِ [الایمان]؟ فَقالَ: نَعَم، إنَّ اللهَ عَزَّو جَلَّ یَقولُ فی کِتابِهِ:(یَأیُّهاً الَّذینَ ءَ امَنُوا قُوا أنفُسَکُم وَ أهلِیکُم نَاراً وَ قُودُهَاَ النَّاسُ وَ الحِجارَهُ)»
۳۰- طه/ ۱۳۲؛(و تو اهل بیت خود را به نماز و طاعت خدا امر کن و خود نیز بر آن صبور باش).
۳۱- توبه/ ۷۲؛(و رضای خداوند از هر نعمتی برتر است).
۳۲- نظام خانواده در اسلام،(حسین انصاریان)، ص ۳۳۶٫
۳۳- عوامل کنترل غرایز در زندگی انسان،(آیت الله مظاهری)، ص ۹۲٫
۳۴- الکافی، ج ۱، ص ۳۸۶٫
۳۵- عوامل کنترل غرایز در زندگی انسان،(آیت الله مظاهری)، ص ۱۰۳٫
۳۶- غررالحکم، ص ۱۹۷؛ «قال علی(علیه السلام): من توکل علی الله تسهلت له الصعاب»
۳۷- همان، ص ۲۹۲؛ «امام علی(علیه السلام): البُخلُ بِالمَوجُودِ سُودُ الظَّنَّ بِالمَعبودِ».
۳۸-بحارالانوار، ج ۱، ص ۹۴؛ «امام هادی(علیه السلام):البُخلُ أذَمُّ الاخلاق».
۳۹- وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۶؛ «امام صادق(علیه السلام): اَلبَسَ وَ تَجَمُّل فَأنَّ اللهَ جَمیلُ وَ یُحِبُّ وَیُحِبَّ الجَمالَ وَ یسکَنَ مِن حلال».
۴۰- غررُ الحکم، ص ۹۱؛ «امام علی(علیه السلام) حُسنُ وَجهِ المُومِن مِن حُسنِ عِنایَهِ الله».
۴۱- بحارالانوار، ج ۱، ص ۹۵؛ «امام حسن عسگری(علیه السلام): حُسنُ الصُّورَهُ جَمالُ ظاهِرٌ العَقلِ جَمالٌ باطِنٌ».

منبع: بانکی‌پور فرد، امیرحسین؛(۱۳۹۱)، سّر دلبران(عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم

نهاد خانواده ار منظر امام خمینی(ره)

وقتى از منظر نگاه امام خمینى به دین شناختى زنان و مسایل آنان مى‎‌نگریم، اصالت نهاد خانواده به عنوان مایه سکونت و انس جویى و محبت ورزى زن و شوهر و جایگاه امن و آماده تربیت فرزندان از یک سو، و شرافت و مقام مادرى و مسوئولیت خطیر و پرارزش آن از سوى دیگر، جایگاهى محورى دارد. عنایت و اهتمام خاصى که آن فقیه فرزانه و دین شناس بزرگ تاریخ اسلام به این نهاد، به ویژه مقام مادرى دارد، محور (خانواده ـ مادر) را به روشنى در نگاه و اندیشه هر کس که از منظر نگاه امام به این محور مى‎‌نگرد، از نظر موقعیت آن و مسوئولیتهاى ناشى از آن، به یکى از حیاتى ترین و زیربنایى ترین نهادها و موقعیتهاى بشرى درمی‌آورد، و از نظر شرافت و ارزش در قله خوبیها و سرآمد ارزشها قرار مى‎‌دهد. و امام در این باب سخن بسیار دارد و در اینجا به اندکى بسنده خواهد شد.

مدینه فاضله‌اى که اسلام ترسیم مى‎‌کند و جامعه مدنى و توسعه همه جانبه، که اینک به عنوان یک آرمان جهانى براى ملتهاى مختلف و از جمله امت بزرگ اسلامى درآمده است، بدون حضور سازنده و فعال (نهاد مقدس خانواده) و بدون منظور ساختن همه شروط و لوازمى که شکل‌گیرى و تحقق (خانواده مطلوب) براى جامعه اسلامى ایجاب مى‎‌کند، امکان ندارد.
این حقیقت بارها در کلام حضرت امام آمده است، از جمله:(شما وقتى اسلام را ملاحظه مى‎‌کنید به حسب ابعاد انسانیت او، طرح دارد، قانون دارد، از قبل از اینکه انسان به این دنیا بیاید، قبل از اینکه پدر و مادر انسان ازدواج کنند، طرح دارد براى اینکه این بذر را خوب تربیت کند، طرح دارد.)

خانواده به عنوان یک نهاد فراگیر اجتماعى، هسته اولیه جامعه به شمار مى‎‌رود و خاستگاه موقعیت ممتاز و ویژه آن، به خصوص جایگاه مادرى، فقط رهنمودهاى دینى نیست. افزون بر آن همه آموزه‌هایى که در جهت شکل‌گیرى صحیح، تعیین مسوئولیتها، راه حل مشکلات و تحکیم پیوندهاى خانوادگى، صادر شده است، منافع و ارزشهاى گسترده‌اى که در این نهاد هویداست، به عنوان واقعیاتى ملموس، براى همگان روشن است.

پیشتر آوردیم که قرآن کریم خاستگاه غریزى و فطرى پیوند زناشویى و تشکیل این نهاد را آفرینش زن و مرد از یک حقیقت (مًن اَنفِسًکِم) و عشق و مهربانى (مودّه و رحمه) و آرامش خاطر (لًتَسکِنِوا اًلَیها) مى‎‌شمارد و آن را از جمله (آیات) الهى معرفى مى‎‌کند.(۱) و در جاى دیگر جایگاه زن و شوهر و نسبت میان آن دو را با استعاره زیبا و گویاى (لباس) یکدیگر بودن بیان مى‎‌کند.

در این نهاد، (مرد) در موقعیتى قرار مى‎‌گیرد که به بیان نبوى(صلی الله علیه و آله و سلم)، پس از اصل دین، فایده‌اى برتر و منفعتى بزرگتر از داشتن همسرى مسلمان و سازگار و مسوئولیت شناس، نبرده است.

و (زن)، پس از اصل دین که نیاز فطرى انسانها و حاکم بر همه آنهاست، تا بالاترین مرتبه برکت و سودمندى قرار مى‎‌گیرد:

(ما استفاد امروئ مسلم فائده بعد الاسلام افضل من زوجه مسلمه، تسرّه اذا نظر الیها، و تطیعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فى نفسها و ماله.)(۲).

قداست این نهاد، برخاسته از جایگاه آن و عنایت ویژه‌اى است که خداوند بزرگ در قلم (تکوین) و رقم (تشریع) به آن داشته و دارد. بنگرید این سخن شریف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که هیچ نهادى در اسلام را در پیشگاه خداوند دوست داشتنى تر و عزیزتر از نهاد خانواده و پیوند زناشویى نمى‎‌داند:

(ما بنى فى الاسلام بنا احبّ الى الله تعالى و اعزّ من التزویج).(۳).

و قداست و شرافت آن از یک سو تا آنجاست که اگر مرد بدون هیچ مانعى، با اینکه در محل خود به سر مى‎‌برد، شب را در بیرون از خانه به سر برد و در جاى دیگر استراحت کند، در سخن امام(علیه السلام)، عین نامروّتى و خلاف جوانمردى است.(۴)

و از سوى دیگر در سخن نبوى(صلی الله علیه و آله و سلم) و رهنمود علوى(علیه السلام) براى زن به مثابه صحنه جهادى است که او جهادگر آن میدان است.(۵) و ارزش رساندن یک جرعه آب به همسر به جز پاداش اخروى، از یک سال روزه دارى و شب زنده دارى برتر است.(۶)

بارها حضرت امام در تاکید بر اینکه اسلام، دین زندگى است و براى همه ی زوایا و جوانب زندگى برنامه و چارچوب دارد، مثال تشکیل خانواده را شاهد آورده است:

(احکام شرع، حاوى قوانین و مقررات متنوعى است که یک نظام کلى اجتماعى را مى‎‌سازد. در این نظام حقوقى، هر چه بشر نیاز دارد فراهم آمده است; از طرز معاشرت با همسایه و اولاد و عشیره و قوم و خویش و همشهرى، و امور خصوصى و زندگى زناشویى گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح و مراوده با سایر ملل، از قوانین جزایى تا حقوق تجارت و صنعت و کشاورزى. براى قبل از انجام نکاح و انعقاد نطفه قانون دارد و دستور مى‎‌دهد که نکاح چگونه صورت بگیرد و خوراک انسان در آن هنگام یا موقع انعقاد نطفه چه باشد، در دوره شیرخوارگى چه وظایفى بر عهده پدر و مادر است و بچه چگونه باید تربیت شود، و سلوک مرد و زن با همدیگر و با فرزندان چگونه باشد. براى همه این مراحل دستور و قانون دارد تا انسان تربیت کند.)(۷).

شرح این حقیقت بارها در کلام حضرت امام آمده است، از جمله:

(شما وقتى اسلام را ملاحظه مى‎‌کنید به حسب ابعاد انسانیت او، طرح دارد، قانون دارد، از قبل از اینکه انسان به این دنیا بیاید، قبل از اینکه پدر و مادر انسان ازدواج کنند، طرح دارد براى اینکه این بذر را خوب تربیت کند، طرح دارد. زن را چه جور انتخاب کنید، شوهر را چه جور انتخاب کنید، در وقتى که ازدواج مى‎‌کنید چه وضع باشد، با چه آداب باشد، در وقت لقاح چه آداب باشد، در وقت حمل چه آداب باشد، مثل یک زارعى که یک تخم زراعت را مى‎‌کارد و مواظبت مى‎‌کند که زمین خوب باشد، آب، آب سالم باشد، به موقع برسد، سایر تربیتها تربیت‌هاى نباتى باشد که درست تربیت بشود، اسلام براى تربیت انسان از قبل ازدواج پدر و مادر شروع کرده است، زمین را یک زمین سالم مطهر مى‎‌خواهد باشد، زوج را یک زوج سالم صحیح انسان صفت انتخاب بکند.

بعد هم آداب دیگر تا وقتى که متولد مى‎‌شود و آداب حمل و تربیت در دامان مادر و تربیت در پیش پدر و تربیتهاى بعدى که دنبال این مى‌آید.)(۸)

پی‌نوشت‌ها

۱ـ روم، آیه ۲۱٫

۲ـ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۸۹٫

۳ـ بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۲۲۲٫ و با اندک تفاوت در: وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۳، ابواب مقدمات نکاح، باب ۱، ج۴، و من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۸۳٫

۴ـ هلک بذى المروّه ان یبیت الرجل عن منزله بالمصر الذى فیه اهله، وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۱۲۲، ابواب مقدمات نکاح، باب ۸۸، ج۷٫

۵ـ … انّ حسن تبعّل احداکنّ لزوجها و طلبها مرضاته و اتباعها موافقتها یعدل ذلک کله. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، الدر المنثور، ج۲، ص۱۵۳٫ و جهاد المراه حسن التبعل. على(ع)، بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۲۵۲٫

۶ـ ما من امراه تسقى زوجها شربه من ما الاّ کان خیرا لها من عباده سنه صیام نهارها و قیام لیلها و یبنى الله لها بکل شربه تسقى زوجها مدینه فى الجنه و غفر لها ستین خطیئه، وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۱۲۳، ابواب مقدمات نکاح، باب ۸۹، ج۳٫

۷ـ ولایت فقیه، ص۲۱٫

۸ـ صحیفه نور، ج۵، ص۲۰ و نیز نگاه کن: ج۳، ص۱۲۲، و ج۴، ص۱۲۴، و ج۵، ص۱۰۷، و ج۶، ص۱۶۳، و ج۷، ص۶۹، و ج۸، ص۲، و موارد دیگر.

منبع: پیام زن ( با اندکی تصرف و تغییر)

سازگاری در زندگی خانوادگی

از آنجا که هیچ دو انسانی از هر نظر با یکدیگر مطابقت ندارند و مشابهت برای هیچ زن و شوهری در همه ی روحیات و ویژگی‌ها ممکن نیست، طبیعی است که میان آن دو مشکلات و تعارض‌هایی به وجود آید. به همین دلیل زن و شوره اولاً باید با به کار گیری اصول و مهارت‌های مختلف به حل این مشکلات بپردازند.
حال اگر تمام روش‌های حل مسأله را به کار بردیم و مسأله حل نشد، چه؟ مشکلات یا قابل حل هستند و یا به عنوان مسأله، به مشکل دائمی تبدیل می‌شوند. در چنین مواردی توصیه آن است که از کنار مسأله گذر کنیم. یعنی حل چنین مسأله‌ای، با عبور کردن از کنار آن صورت می‌گیرد؛ مثلاً اگر همسر ما دچار ضعف حافظه است و به همین دلیل چیزی را بارها مورد پرسش قرار می‌دهد، رنجیده و عصبانی نشویم و او را همچنان که هست بپذیریم.
دیگر آن که باید مسائل و مشکلات خود را درجه بندی کنیم و ببینیم که واقعاً تا چه حد یک مسأله، مهم و حیاتی است؛ مثلاً اگر همسرمان به خانه ی عموی ما نیاید، تا چه حد خوشبختی ما تهدید می‌شود؟ اگر تمام روش‌های حل مسأله را به کار بردیم، و او متقاعد به آمدن نشد، بهتر است با او کنار بیاییم و این مسأله را آن قدر بزرگ نکنیم که سایه ی آن بر همه ی زندگی و خوشبختی ما گسترده شود. همسر ما نیز مانند هر انسان دیگر، نقاط ضعفی دارد که باید آنها را بپذیریم. با این شیوه، آرامش را هم به او هدیه می‌دهیم و هم به خود.
حضرت رضا (علیه السلام) در تبیین اهمیت این سازگاری و مدارا می‌فرماید: شایسته است انسان مؤمن سه نشانه داشته باشد. نشانی از خدا و آن کتمان سر (پوشاندن راز) است؛ نشانی از رسول خدا و آن مدارا و سازگاری با مردم است و نشانی از ولی خدا و آن صبر کردن در زمان پریشان حالی و تنگدستی است.(۱)
سازگاری یکی از بهترین گل واژه‌های زندگی است که پیش نیاز آن صبر است. سازگاری یعنی نشان دادن انعطاف در مقابل نقاط ضعف و ناهنجاری‌های شخصی که می‌خواهیم کمترین مشکل را با او داشته باشیم. فرض کنید شما روی یک مبل راحت نشسته اید و بعد به شما گفته می‌شود که با این مبل بساز. یقیناً چنین حرفی به نظر شما مضحک می‌آید؛ زیرا از نظر شما و دیگران، در مورد چنین مبل راحتی، «ساختن» موضوعیت ندارد؛ اما یک موقع روی صندلی‌ای نشسته اید که میخ و تخته هایش محکم نیست و شما بر روی این صندلی احساس راحتی نمی‌کنید. در آن موقع «ساختن» با این صندلی برای شما و دیگران مفهوم و کاربرد منطقی و معقولی دارد.
تعدادی از دانشجویان برای خواندن صیغه ی عقد با مقام معظم رهبری دیداری داشتند. ایشان در طی این ملاقات، فرموده بودند که پسر و دختری خدمت حضرت امام (قدس سره) رسیده بودند که ایشان صیغه ی عقدشان را جاری کنند؛ پس از خواندن خطبه، امام فرموده بودند: «بروید و با هم بسازید».
سپس مقام معظم رهبری این عبارت را برای زوج‌ها شرح می‌دهند. ایشان می‌فرمایند: بسازید یعنی سازگار باشید؛ و سازگاری وقتی موضوعیت پیدا می‌کند که شما با نقصی رو به رو هستید. در چنین شرایطی اول باید مثل یک حکیم حاذق با درمان اساسی به دنبال رفع این نقطه ضعف باشید. حال این درمان ممکن است به این زودی‌ها هم نتیجه ندهد؛ ولی این حکیم چون حاذق است می‌داند که این مداوا ممکن است چند سالی طول بکشد. اما گاهی شما درمان را انجام می‌دهید و به نتیجه نمی‌رسید. و متوجه می‌شوید که به این راحتی‌ها این ضعف برطرف نمی‌شود؛ آن وقت واژه ی سازگاری معنای خودش را پیدا می‌کند.
همه ی ما انسان‌ها به گونه‌ای انعطاف پذیر هستیم. یعنی علی رغم عارضه و نقصی که طرف مقابل دارد، می‌توانیم از خود انعطاف نشان دهیم تا برای خود و دیگری مشکلی ایجاد نشود. سازش یعنی نشان دادن انعطاف و سازگاری با شرایط دشوار، به گونه‌ای که لطمات، تزاحمات و برخوردها به حداقل ممکن برسد.

۱- رفق

در روایات واژه ی «رفق» درباره ی اعضاء خانواده به این معنا که باید نسبت به هم رفیق باشند و بر روابط آنها رفاقت حاکم باشد، زیاد دیده می‌شود.
اما رفق یعنی چه؟ و رفیق به چه کسی می‌گویند؟ وقتی انسان در معاشرت‌های اجتماعی نسبت به رفتار برخی افراد با ملایمت برخورد می‌کند و نسبت به بعضی از اعمال آنها مدارا به خرج می‌دهد، به این ملایمت و مدارا «رفق» می‌گویند.(۲) بنابراین رفیق کسی است که طبعش نسبت به ما ملایم است و ما نیز نسبت به او ملایم هستیم، او ما را تحمل می‌کند و ما او را، او با ما مدارا می‌کند و ما با او. در روایات فراوان سفارش شده است که زن و شوهر با یکدیگر و با فرزندان، با ملایمت و سازگاری و نرمی رفتار کنند؛ که این توصیه همان توصیه به «رفق» است.
اما نقطه مقابل «رفق»، «تندی» است. به این معنا که ما نتوانیم در مقابل رفتار دیگران نرمی نشان دهیم. به تعبیر دقیق تر، در «تندی» نه تنها از کار غلط دیگران به سختی ناراحت می‌شویم، بلکه به کسی هم که مطابق با انتظار ما رفتار نمی‌کند به سختی پاسخ می‌دهیم. اگر چنین فضایی در خانواده حاکم شود، اعضای آن همواره در حال توبیخ و سرزنش و محاکمه و متهم کردن یکدیگرند؛ بنابراین چنین خانه‌ای کارکرد اصلی خود یعنی «آرامش» را از دست می‌دهد.
واقعیت این است که رفق زینت هر مکان و هر شخص و عامل سلامت، سعادت و خوشبختی یک خانواده است. و مانند شیرینی‌ای عمل می‌کند که تلخی هر دارویی را می‌توان با آن تحمل کرد. در روایتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «هرگاه خداوند، خانواده‌ای را دوست بدارد، رفق و ملایمت را وارد آن خانواده می‌کند.»(۳)
بنابراین اگر می‌خواهیم بدانیم که خداوند ما را دوست دارد یا نه، باید ببینیم در میان ما رفق و نرمی وجود دارد یا خیر؟ اگر پیوسته با هم کلنجار می‌رویم و همدیگر را سرزنش می‌کنیم و یا همواره در حال مشاجره و دعوا هستیم، بدانیم آن گونه نیستیم که خدا ما را دوست بدارد!
شانس آوردن در زندگی نیز به طور مستقیم به میزان نرمی و ملایمت ما بستگی دارد. واژه شانس از جمله کلماتی است که در طول روزچند بار آن را استعمال می‌کنیم. اما واقعیت این است که ما چیزی به عنوان شانس تصادفی نداریم. دین اصل خوش شانسی و بد شانسی را انکار نمی‌کند بلکه مصادیقی مثل به همراه داشتن نعل اسب و یا پرهیز از عددی خاص و یا… را خرافه می‌داند. لذا باید ببینیم خوش شانسی و بدشانسی به چیست؟ در این زمینه در روایات ما مطالب فراوانی بیان شده است. به عنوان نمونه ملایمت و نرمی از عوامل خوش شانسی و خشونت و ناسازگاری از اسباب بدشانسی ذکر شده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «ملایمت و رفق، میمون است و خشونت و ناسازگاری، شوم و بد یمن. هر گاه خداوند برای خانواده‌ای خیری بخواهد ملایمت را وارد خانه آنها می‌کند؛ زیرا ملایمت هیچ گاه با هیچ چیز همراه نمی‌شود مگر اینکه آن را زینت ببخشد؛ و خشونت با چیزی همراه نمی‌شود مگر اینکه آن را زشت گرداند.»(۴)
به همین دلیل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به همسر خود سفارش می‌کند: «عایشه قدری ملایم باش.»(۵)

۲- مدارا

یکی از مهارت‌های عالی و دشوار موفّقیّت در زندگی، روش مدارا و سازگاری با دیگران و به ویژه اطرافیان است. اهمیت سازگاری و مدارا تا آن جاست که حضرت امام سجاد(علیه السلام) در رساله حقوق خویش برای کسی که به آدمی بدی کرده است حقی قرار می‌دهد و آن عفو و گذشت نسبت به اوست.(۶)
این نوع مهارت (سازگاری و مدارا) یکی از مؤلفه‌های مهم در ارتباطات اجتماعی است که گستره ی وسیعی را در بر می‌گیرد. مردم از حیث رفتاری با یکدیگر متفاوتند و تنوع خاصی در عملکردهایشان وجود دارد و برای آنکه زندگی‌شان پایدار و تحمل پذیر باشد و بتوانند به نیازهایشان پاسخ دهند، ضروری است از ساز و کارهای مدارا و سازگاری آگاه باشند و آن را به موقع به کار گیرند. بخشی از رفتارهای انطباقی، کنترل خویش و غلبه بر هیجانات است. با تسلط بر احساسات منفی و مخرب، توانایی سازگاری با دیگران به دست می‌آید.(۷)
منظور از مدارا این نیست که اشتباهات دیگری را قبول کنیم و با آن موافق باشیم؛ بلکه به این معناست که با اشتباه دیگری کنار می‌آییم. مثلاً مرد سیگار می‌کشد و همسرش هر چه تلاش می‌کند، نمی‌تواند او را منصرف کند؛ در اینجا شایسته نیست که زن تمام زندگی خود را به مشکل او گره بزند بلکه باید با او کنار بیاید. و یا زن برخلاف آن که تلاش فراوانی کرده است اما آشپز خوبی نیست. خوب شایسته است که مرد با او مدارا کند. اگر فرزند شما برخلاف سعی فراوان شما و خودش در درس موفق نیست؛ حالا دیگر باید کنار بیاییم و جنبه‌های دیگری از او را تقویت کنیم؛ به این شیوه مدارا می‌گویند.
مدارا کردن عامل بر سلامت، آرامش و خوشی در زندگی است. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: «زن مثل گل بهاری است؛ سر خدمتکار نیست. در هر حالی با او خوب سخن بگو و با او مدارا کن تا خوشی وارد زندگی ات شود.»(۸) این که زنان بیشتر حرف می‌زنند، ریز بین هستند، احساسات قوی دارند، زیاد گریه می‌کنند، همگی از ویژگی‌های ذاتی آنهاست؛ پس باید مرد با او مدارا کند و کنار بیاید. اگر در روایت آمده است که: «زن مثل استخوان کج است اگر بخواهی آن را راست کنی می‌شکند»(۹)، ناظر بر همین امر است. یعنی‌ای مرد، زن با تو تفاوت ذاتی دارد؛ سعی نکن او را مثل خود کنی بلکه با او و تمام ویژگی هایش کنار بیا. مثلاً بارها اتفاق می‌افتد که زن از موضوعی دلگیر می‌شود؛ اشکالی ندارد شوهر بگوید شما درست می‌گویید.
البته این نکته را هرگز نباید فراموش کرد که مدارا و سازگاری با یک مشکل، هرگز به معنای تنبلی و کوتاهی در رفع آن نیست. نباید از همان ابتدا، بدون هیچ تلاش و اقدامی با مسئله کنار بیاییم؛ بلکه زن و شوهر باید با همکاری و همدلی موانع راه سعادت و خوشبختی خانواده را مرتفع و در صورت عدم موفّقیّت، با مشکل موجود سازگاری پیداکنند.
«هدف از مدارا جذب فرد برای وصول به نقطه مطلوب است. مدارا یک شیوه ی تربیتی است. کسی که با همسرش مدارا می‌کند و پدر و مادری که با فرزندشان مدارا می‌کنند، یک شیب ملایم قابل پیمودن را طراحی می‌کنند که آن فرد را از نقطه‌ای که او ایستاده است حرکت دهند و به آن نقطه مطلوب برسانند… بنابراین مدارا یک شیوه ی ایمانی تربیتی در داخل خانه است.»(۱۰)
بالاخره مردم از نظر رفتار دارای عملکردهای متنوع و متفاوتی هستند. اگر بنا باشد که انسان در مقابل هر رفتاری از سوی دیگران از خود حساسیت و ناراحتی نشان دهد و بخواهد که در برابر هر کنشی، واکنشی داشته باشد، مشکلات بالا می‌گیرند و زندگی هر روز تلخ تر از روز قبل می‌شود. افرادی که با دیگران سازگار نمی‌شوند، سرگذشتی جز افسردگی، تنهایی و انزوا در انتظارشان نیست. همان گونه که انتظار می‌رود، در اخلاق اسلامی و سنت الهی نیز به این جنبه از زندگی انسان توجه فراوانی شده است.
«به حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری گفته بودند از کجا شما به این عظمت و مقام رسیدی؟ ایشان فرمودند: سال‌های سال خانمم مریض بود و من مریضی خانمم را برای تجدید فراش یا طلاق یا وا نهادن او بهانه نکردم. سال‌های سال با او همزیستی داشتم! او را تمیز کردم؛ از آفتاب به سایه بردم و از سایه به آفتاب بردم و با او مدارا کردم و خدا به من نظر کرد.»(۱۱)
البته سازگاری و مدارا با تکرار و تمرین و تغافل نسبت به اشتباه دیگران به دست می‌آید. اما «در صورت تحقق چنین مهارتی در میان آحاد جامعه، آثار خوشایندی را می‌توان در رفتار با مردم شاهد بود که برخی از آن عبارت است از: جلوگیری از گسست‌های اجتماعی، تقویت روح خدمت رسانی به جامعه، اصلاح و ترمیم غفلت‌ها و کاستی‌ها و جلب رضایت حق تعالی.»(۱۲) امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «با مردم مدارا کن تا از برادری آنان بهره مند شوی و با آنان با روی گشاده ملاقات کن تا کینه هایشان بمیرد.»(۱۳)
زن و شوهر نیز باید در مشکلات و مسائل زندگی به خصوص امور مادی و روزمره تا آنجا که به اصل زندگی لطمه‌ای وارد نمی‌آید، مدارا و گذشت داشته باشند و در سایر موارد نیز با یکدیگر همکاری کنند. «با هم همکاری کنید خصوصاً در امور دین اگر می‌بینید طرف شما، کاهل نماز است به راستگویی کم اهمیت می‌دهد، به محرم و نامحرم بی مبالات است و… کمک کنید که خوب شود؛ نه اینکه دعوا کنید، اوقات تلخی کنید، مثل یک منتقد بداخلاق بنشینید یک کناری هی نق بزنید.»(۱۴)
اگر در دوران مدرنیته و عصر اضطراب و بیماری‌های روانی دنبال سود و منفعت هستید، بدانید که این سود و منفعت در مدارا است؛ نه در داد و بیداد و فریاد.
امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «سلامت دین و دنیا در مدارا با مردم است»(۱۵) البته این موضوع از نظر علمی هم به اثبات رسیده است که افراد سختگیر بیش از سایر افراد به بیماری‌های قلبی و عروقی و انواع سکته مبتلا می‌شوند. پس به جرأت می‌توان گفت که مدارا از جمله عواملی است که می‌تواند به طور مستقیم و حتی گاهی غیر مستقیم، آرامش یک زندگی را تضمین کند.

۳- رعایت آستانه ی تحمل خود و دیگران

زن و مرد باید بدانند که اگر قصد فتح قلّه ی زندگی را دارند، باید شدائد و ناملایمات زیادی را پشت سر بگذارند؛ اما هر کس آستانه ی تحمّلی دارد که نباید بیش از آن پیشروی کند و دیگران نیز نباید بیش از آن، از او انتظار داشته باشند. چنانچه در قرآن نیز آمده است: (لاَ یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا)(۱۶)؛ خداوند هیچ کس را جز به اندازه ی توانش تکلیف نمی‌کند.
یکی از مشکلات اساسی و واقعی در روابط زناشویی این است که زن و شوهر روابط خود را به طور کامل بر پایه عشق بنا می‌کنند و آن وقت تقاضاهای متعددی بر آن تحمیل می‌شود که عشق به تنهایی از عهده ی انجام آن بر نمی‌آید؛ و با وجود این که زن و مرد عمیقاً یکدیگر را دوست دارند اما چون نمی‌توانند با یکدیگر کنار بیایند، خیلی زود خسته می‌شوند و رابطه را خفه می‌کنند. توقعاتی مثل «اگر مرا دوست داری هیچ کاری را بدون من نخواهی کرد»؛ «اگر مرا دوست داری هر چه بخواهم به من خواهی داد»؛ «مثل من فکر کن؛ احساس کن؛ عمل کن اگر نکنی معلوم می‌شود مرا دوست نداری» که نوعی رشوه‌گیری از عشق به حساب می‌آید، بیانگر همین موضوع است. در حالی که لازم است زن و مرد میزان ظرفیت و تفاوت‌های یکدیگر را در نظر بگیرند.»(۱۷)
لذا اگر در زندگی برای خود سیری در نظر گرفته‌ایم، باید تاب و تحمّل همسرمان را نیز در این سیر محاسبه کنیم. باید دقّت داشته باشیم که بنای زندگی را بر مبنای تاب و توان هر دویمان طراحی کنیم. چنانچه همراه با شخص دیگری در رودخانه شنا می‌کنیم، جایز به هر گونه شنایی با هر سرعت و مسافتی نیستیم، شاید با کسی همراه شده ایم که نمی‌تواند مانند ما، به مدت طولانی نفس خود را حبس و در زیر آب شنا کند؛ اگر او را وادار به همراهی کنیم، وی را تا مرز خفگی جلو برده ایم. البته فراموش نشود که طرفین نیز باید به میزان آستانه ی تحملشان مشکلات را تحمّل کنند و با اندک ناملایمتی صحنه را ترک نکنند.
هر یک از ما نیز باید مراقب باشیم که قبل از طاق شدن طاقتمان، هشدارهای لازم را به همسرمان بدهیم و او را از این امر آگاه کنیم.(۱۸) به عنوان نمونه می‌توانیم چنین بگوییم: «من تا حالا توانسته‌ام خودم را خوب کنترل کنم ولی ممکن است دیگر نتوانم به این خوبی بر خود مسلط بمانم. شما یک جوری زندگی را جلو ببرید که بیش از این فشار نبینیم.»
گاه چنان مشکلات را در دل نگاه می‌داریم و بیش از ظرفیت خود چنان آنها را تحمّل می‌کنیم که نهایتاً به مرز انفجار می‌رسیم و همه ی زحمات چندین ساله ی خود را به باد فنا می‌دهیم. البته این بدان معنا نیست که به محض اندک فشاری، تاب و توان خود را از دست رفته اعلام کنیم؛ در این مورد باید جانب صدق و راستی رعایت شود؛ تا با یک هشدار کوچک از سوی یکی، دیگری مسئله را جدی بگیرد.

۴- پرهیز از توقع

عامل بعدی، توقع نداشتن از دیگران، خاصه همسر است. توقع فعل شیطان است. قبل از خلقت آدم و بحث خلیفه اللّهی او، شیطان در بهشت سروری می‌کرد. او معلم ملائکه بود. از طرف خداوند خطاب به همه ی ملائکه ندا آمد که آماده ی امتحان من باشید. ملائکه به دور شیطان جمع شدند و به او گفتند تو از ما عالم‌تری و در این امتحان قبول خواهی شد. در وجود شیطان هم چنین باوری بود که از این امتحان سربلند بیرون می‌آید. اما چه شد؟ همه قبول شدند الاّ شیطان. چرا؟ زیرا هیچ کدام از آنها توقع رسیدن به مرتبه ی خلیفه اللّهی نداشتند الاّ شیطان؛ و همین توقع، او را از اوج عزّت به حضیض ذلّت کشاند.
اگر از همان آغاز زندگی، دندان خراب توقع را بکنیم و دور بیندازیم، به نحوی، نطفه ی تمام اختلافات را از میان برده‌ایم. نقطه ی شروع تمامی اختلافات «توقع» است. ممکن است بگویید که انجام وظایف در حیطه ی تکالیف افراد است و وقتی تکلیفی بر عهده ی انسان می‌گذارند، توقع هم در پی آن تکلیف، زاده می‌شود. یا بگویید ما با توقع زندگی را شروع می‌کنیم و با توقع ادامه می‌دهیم و زندگی، سراسر، توقعات مثبت و منفی‌ای است که از یکدیگر داریم. پاسخ آن است که: «وظیفه» هست اما در مقابلش «توقع» نیست. اگر از اول، بنای ناساز توقع را در ذهنمان خراب کنیم، اگر از همان نخست، بدون هیچ توقعی با همه چیز و همه کس مواجه شویم، اساساً دچار بسیاری از غم و غصه‌ها نخواهیم شد تا بخواهیم درصدد رهایی از آنها باشیم.(۱۹)
ریشه ی غصه‌ها، ضعف اعصاب‌ها، حسادت‌ها و مشکلات ما، در توقعات ماست. پرسیدن این سؤال رایج که از همسرتان چه توقعی دارید، از بنیان غلط است. اگر بیاموزیم که از او توقعی نداشته باشیم، موضوع بسیاری از اختلافات برچیده می‌شود. مگر ما، از خودمان چه داریم؛ مالک چه هستیم که می‌خواهیم توقعی داشته باشیم. توقع، مربوط به کسی است که از خودش چیز داشته باشد، صاحب اراده ی مستقل و آزاد باشد. ما هنگامی که در چاه توقع فرو می‌افتیم که عبد بودن خود را فراموش می‌کنیم. در حالی که همواره باید به خاطر داشته باشیم که همه ی ما عبدیم و برای عبد توقعی وجود ندارد.
از سوی دیگر وقتی همسری از برآورده شدن برخی انتظاراتش ناامید می‌شود، به جای نارضایتی می‌تواند به علاقه ی خود به شاد کردن همسرش توجه کند. سپس انتطارات خود را تعدیل و کمال طلبی را کنار بگذارد و آنگاه زندگی را همان طور که هست بپذیرد.(۲۰)

۵- راه‌های مهار خشم

قبل از ازدواج غالباً بخش زیادی از نقطه ضعف‌های یک فرد پنهان می‌ماند؛ چرا که معمولاً افراد خانواده به علت جلوگیری از تنش و یا به دلیل حبّ زیاد نسبت به او، آن چنان با نقطه ضعف‌های وی سازگار می‌شوند، که این نقاط ضعف حتی از خود شخص نیز مخفی می‌ماند. یکی از برکات ازدواج، آشکارسازی و درمان نقاط ضعفی است که مغفول مانده و یا به دلایلی نمایان نشده اند. برای مهار خشم باید موارد زیر را رعایت کنیم:

الف: رفع علل خشم

خشم و عصبانیت از جمله مواردی است که زشتی و آسیب‌زایی آن، بعد از ازدواج در نزد فرد بیش از پیش آشکار می‌شود. در روایت آمده است: «خشم، شعبه‌ای از جنون است.»(۲۱) انسان عصبانی برای لحظاتی عنان عقلش به خشمش سپرده می‌شود و در همان چند لحظه، ممکن است سخنی بگوید و یا عملی انجام دهد که جبران آن به راحتی امکان پذیر نباشد. البته در اغلب موارد خشم سرپوشی است بر چیزی دیگر. یعنی وقتی احساس واقعی خود را بروز نمی‌دهیم خشمگین می‌شویم. بنابراین فردی که زود خشمگین می‌شود، باید بر رفتار خود تأمل کند؛ موقعیت‌هایی که او را به چنین رفتاری وا می‌دارد، شناسایی کند؛ و یا اگر این خشم ریشه در مشکل جسمانی دارد، درصدد درمان آن برآید و همسر خود را نیز از این مشکل آگاه کند؛ (۲۲) و از همه مهمتر، از یک مشاور مجرب برای رسیدن به نتیجه‌ای بهتر کمک بگیرد.

ب: اصلاح نگرش و افزایش آگاهی و عمل به آن

با توجه به زیان‌های ویرانگر خشم، در احادیث معصومین(علیهم السلام) توصیه‌های رفتاری فراوانی وارد شده است که ما را در کنترل خشم یاری می‌کند. مثلاً آمده است که هنگام عصبانیت تغییر حالت بدهید؛ اگر نشسته اید، بایستید یا اگر ایستاده اید، بنشینید(۲۳)، یک آبی بنوشید و یا صلواتی ختم کنید. اما توصیه ی اساسی تر، به اصلاح در نگرش و شناخت ماست. اصلی ترین عامل خشم، ریشه در بدبینی‌ها و عدم درک درست ما از رفتار شخص مقابل دارد. اگر با حسن ظن و سعه ی صدر، رفتار دیگران را علت یابی و تحلیل کنیم، از بسیاری از خشم‌ها و عصبانیت‌های بی جا در امان می‌مانیم.
از سوی دیگر هر چه انسان پخته تر و از درون پُرتر باشد، کمتر عصبانی می‌شود. فرد می‌تواند با مطالعه، آگاهی و کسب مهارت‌های گوناگون آنچنان خود را قوی کنید که هیچ حادثه‌ای نتواند آرامش وی را بر هم بزند.
ملا احمد نراقی می‌گوید اگر به قصد میهمانی، سه بار بر در خانه ی کسی رفتید و او به هر دلیلی عذر شما را خواست، بر شماست که بازگردید؛ بی آنکه ذرهّ‌ای از صاحب خانه ناراحت و آزرده شوید.(۲۴) البته میزبان، رفتار ناشایست و ناپسندی کرده است؛ ولی سلوک معنوی میهمان در این است که بدون ناراحتی از رفتار میزبانش، بازگردد.
نقل است هنگامی که ملا احمد به نجف می‌رود، همه ی علما به جز علامه بحرالعلوم به ملاقات ایشان می‌آیند. ملا احمد به قصد دیدار علامه بحرالعلوم، به سمت خانه ی او می‌رود و اجازه ی ورود می‌خواهد؛ اما خادم خانه از سوی علامه پیغام می‌آورد که اکنون ایشان فرصت ندارند و در وقت دیگری بیایید. ملا احمد هم بی آن که مکدّر شود، باز می‌گردد تا در وقت دیگری مراجعه کند. در مراجعه ی دوم و سوم نیز خادم خانه همان پیغام را به وی می‌دهد و ملا احمد باز می‌گردد. در بازگشت آخر علامه بحرالعلوم در پی ایشان می‌دود و ملا احمد را در آغوش می‌گیرد و می‌گوید از وقتی که معراج السعاده به دستم رسید، عاشق و شیفته ی شما شدم و وقتی خبردار شدم به نجف آمده‌ای، لحظه شماری می‌کردم تا شما را ملاقات کنم؛ اما پیش از این می‌خواستم بدانم خودتان نیز به توصیه‌های کتابتان عمل می‌کنید یا نه؟
قایق‌ها با اندک تلاطمی بالا و پایین می‌روند تا سهمگین‌ترین موج‌ها نیز قادر به تکان دادن یک ناو سنگین و عظیم نیستند. به همین دلیل است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «پهلوان واقعی آن مردی است که شیطان به دلش مشت می‌کوبد و خشمش بالا می‌گیرد و خونش به جوش می‌آید؛ اما خدا را یاد می‌کند و با بردباری خشم خود را مغلوب می‌کند.»(۲۵)

ج: بهره‌گیری از موقعیت‌های مناسب

برخی از رخدادهای زندگی موقعیت‌های مناسبی برای تغییر فرد فراهم می‌آورند. مثلاً مهاجرت و یا ازدواج از این موقعیت‌های مناسبی است که مجال بیشتری را برای تغییر شخص فراهم می‌کنند. شخص مهاجر، به راحتی می‌تواند رویه‌های غلطی را که در محل زندگی قبلی خود داشته است کنار بگذارد؛ و رفتار و ارتباطات خود را از نو پی‌ریزی کند. ازدواج نیز مجالی مناسب و فضای جدیدی برای تغییر نگرش‌ها و رفتارهای غلط هر فرد است. چه خوب است که در این جا به جایی‌ها و تغییر موقعیت‌ها، نکات منفی خود را جا بگذاریم و با خود به شرایط جدید نیاوریم.
توصیه ی بعدی، مطالعه ی احوال و همنشینی با کسانی است که آرامش دارند. سهمگین ترین امواج طوفانی نیز در برخورد با ساحل، آرام می‌شوند. شخصیت برخی نیز مانند ساحل است؛ هنگامی که طوفانی هستیم، در کنارشان آرام می‌گیریم. سعی کنید چنین افرادی را در زندگی داشته باشید تا هنگام آشفتگی در نزدشان به آرامش برسید.
قرآن نیز چنین اثری دارد. وقتی زندگی طوفانی می‌شود، با خواندن چند آیه از آن، احساس سبکی و آرامش می‌کنید.
زیارت اهل قبور و یاد مرگ نیز آرامش می‌آورد. همچنین شرکت در یک مراسم خاک سپاری و یا فاتحه خوانی به ما کمک می‌کند تا از درگیری‌های دنیا و نگاه عادت وار به زندگی، فاصله بگیریم و قدری بیندیشیم که، اگر به جای آن شخص سفر کرده بودیم، چه؟! پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ای علی! خشمگین مشو و هر گاه به خشم آمدی بنشین و درباره قدرتی که پروردگار بر بندگان دارد و گذشتی که از آنها می‌کند بیندیش.»(۲۶)

د: برخورد از جایگاه یک مربی

اطرافیان ما، هر قدر هم که سرسخت باشند، اگر نسبت به آنها مثبت بیندیشیم، صبور باشیم و از موضع یک مربی با ایشان برخورد کنیم – نه از موضع صاحب حق – در طی زمان سختی‌شان فرو خواهد شکست و نرم خواهند شد. برخورد از جایگاه یک مربی، مسئله ی بسیار مهمی است که رعایت آن، در بهبود روابط همسران بسیار کارآمد است. اگر زن و شوهری از موضع دو شریک، روابطشان را پایه ریزی کنند، مانند هر عقد شراکتی، هر یک از آنها ۵۰ درصد سهم دارد و هر کدام باید در حفاظت و صیانت از سهم خود هشیار باشد تا حقّش از سوی دیگری تضییع نشود.
«او مگر چه محبتی به من کرده که از من انتظار محبّت دارد؟»؛ «از او چه احترامی دیده ام که به او احترام بگذارم؟»؛ «برای من چه کار کرده که از من چنین توقعی دارد؟» هرگاه چنین سخنانی شنیدید، بدانید که صاحبان این سخنان، زندگی زناشویی خود را بر اساس شراکت بنا کرده اند. در اینجا هم زن و هم مرد از مسئولیت خویش آگاه اند؛ اما به دلیل رعایت نکردن یکی از آنها، دیگری نیز دل و دماغ رعایت کردن وظایف خود را ندارد.
اگر معادله ی زندگی را بر اساس تساوی عملکردها بنویسید، خواه نا خواه در یک دور منفی گرفتار خواهید شد. همسر شما نقطه ضعفی دارد که شما بر اساس آن، اقدام به یک عمل منفی می‌کنید و او نیز بر اساس عملکرد منفی شما، اقدام به یک عکس العمل منفی دیگر می‌کند و در یک دور حلزونی منفی، پیوسته بر تهدید‌ها و آسیب‌های زندگی تان اضافه می‌شود.(۲۷)
یک وقت کودکی را به ما می‌سپرند که تربیتش کنیم؛ این بچه داد می‌زند، از سر و کولمان بالا می‌رود، اشیاء را به طرفمان پرت می‌کند؛ اما ما به قصد مراقبت و تربیت این کودک، همه ی رفتارهای نابهنجارش را تحمّل می‌کنیم؛ چرا که ما از موضع یک مربی با او رو به رو شده ایم و در این جایگاه به خوبی می‌دانیم که کودک طرف حساب ما نیست. اگر زن و شوهر نیز از چنین مقام و جایگاهی به مشکلات یکدیگر بنگرند، دایره ی تحملشان بسیار گسترده می‌شود و کمتر تنشی، زندگی آن دو را تهدید خواهد کرد.

۶- مهار خشم همسر

گذشته از وظایفی که بر عهده ی فرد بدخلق و عصبانی است، وظایفی نیز بر عهده ی همسر اوست. همسر او که از هر فردی به وی نزدیکتر و بیش از همه فرصت شناخت او را داشته است، می‌تواند با بصیرت و فراست، به ظرافت‌های رفتاری با وی پی ببرد. با آشنا بودن با روحیه ی چنین شخصی، می‌توان عواطف او را مدیریت کرد. در روایت آمده است زنی که سعی کند شوهر آزرده و عصبانی خود را با گفتگو، توجه و عاطفه راضی کند و از عصبانیت درآورد او کارگزار خدا در زمین است.(۲۸)
بیان عباراتی مانند: «ناراحت نباشید عصبانیت او چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد؛ زود جوش می‌آورد، زود هم آرام می‌شود.» از سوی یک فرد، نشان از بصیر بودن او به احوال همسرش دارد. یکی از رفتارهای غلط در مقابله با فرد عصبانی، آن است که شما بخواهید وی را نصیحت کنید و یا با او بحث و مجادله نمایید. در فضای خشم هر چه شدید عمل کنید، شدت عمل شدیدتری خواهید دید.
گاهی عدم توجه ما به حساسیت‌های شخص، باعث عصبانی شدن او می‌شود.
وظیفه ی یک همسر با تدبیر، پرهیز از موقعیت‌هایی است که در آن موقعیت‌ها، حساسیت فرد برانگیخته می‌شود. اگر از نظر همسرمان، دیر رسیدن بر سر قرار، امری نابخشودنی است، بهتر است که چند دقیقه‌ای زودتر از زمان مقرر سر وعده حاضر شویم. پی بردن به حساسیت‌های فرد و رعایت آن‌ها، از نشانه‌های همسر توانمندی است که قادر است زندگی خود و شریک زندگی اش را از بسیاری از موقعیت‌های تنش زا در امان نگاه دارد.
خداوند در قرآن کریم تضمین آرامشی که در ازدواج وعده داده را در دو چیز یعنی «مودّت» و «رحمت» دانسته است. مودّت، دوستی و محبت دو سویه است و رحمت، دوستی یک سویه. یکی از معانی دوستی یک سویه این است که اگر همسرم اکنون عصبانی است، پس من یک سویه بر او رحمت کنم. غالباً خشم زمانی رخ می‌دهد که محبت و مودّت، در فضای زندگی کم رنگ شده باشد و در چنین شرایطی است که فرسایش‌ها، سایش‌ها و اصطکاک‌ها آغاز می‌شود.
همچنین اگر پرخاش‌ها و عصبانیت‌های همسر خود را علت یابی کنیم، تحمل این گونه رفتارهای او، برای ما آسان می‌شود. حکایت است که در یک روز گرم تابستانی، بچه‌هایی شیطان و پر قیل و قال، سوار بر اتوبوسی شدند که به سوی شهر دیگری در حرکت بود. گرمی هوا، مسافرین اتوبوس را در تحمل ناآرامی و شیطنت بچه‌ها بی تاب تر کرده بود؛ تا آنکه پچ پچی میان مسافرین افتاد. چند لحظه بعد، نگاه بی طاقت و خشمگین مسافرین به کودکان، جای خود را به نگاهی گرم و مهربان داد؛ چرا که فهمیده بودند این کودکان به جای دیگری برده می‌شوند تا برای مدتی از مرگ مادرشان بی خبر بمانند.
آگاهی از مشکلات همسر و همدلی با او، ما را در تحمل بی تابی‌ها و پرخاشگری هایش یاری می‌دهد. اگر شرایطِ مادری که تمام روز از بهانه گیری‌ها و بی تابی‌های کودکش خسته و فرسوده شده است و یا مردی که کسب و شغلش در بحران اقتصادی بازار تهدید می‌شود به خوبی از سوی همسر درک شود، رفتار تند وی برای همسر به گونه ی دیگری تعبیر می‌شود و به جای مقابله، با او همدل می‌گردد.

سر دلبران در کلام دیگران

– «من فکر می‌کردم ریشه مدارا «دور» است یعنی هر طور طرف بچرخد تو هم بچرخ؛ اما وقتی به لغت مراجعه کردم دیدم ریشه این لغت «درایت» است.
… درایت و فهم در مدارا نهفته است؛ یعنی شما با کسی همنشین و همسایه یا همسر هستید باید بر اساس فهم و درایت با او همزیستی و همراهی کنید.»(۲۹)
– مدارا و رفق، یک ضرورت برای زیستن است. چه زیستن خانوادگی چه زیستن اجتماعی. بلکه یک ضرورت عقلی است. زیرا همان گونه که انسان‌ها از نظر بیولوژیکی متفاوتند از نظر ذوق، گرایش اندیشه، آرمان و ظرفیت نیز متفاوت هستند و چون وحدت ممکن نیست… باید رفق و مدارا به صحنه بیاید.(۳۰)
– در کانون خانواده ما در برابر چند چیز باید رفق و مدارا داشته باشیم: یکی از آنها رفق و مدارا در برابر فقر و تنگدستی است… یکی دیگر از موارد رفق و مدارا بیماری است… یکی دیگر از موارد رفق و مدارا گرفتاری است… یکی از موارد که شاید مهمترین آن باشد رفق و مدارا با ناهنجاری‌های اخلاقی زن یا شوهر است.(۳۱)
– روان شناسان معتقدند که پذیرفتن خصوصیات هر کس، آسانتر از انکار خصوصیات اوست و این، قسمت تغافل زندگی اوست. یکی حساس است، با یک برخورد کوچک، اخم می‌کند، حرفِ نزدنی می‌زند، قیافه ناخوشایند به خود می‌گیرد…راستی در چنین مواردی بهترین انعکاس چیست؟ اگر انسان با اراده و خوددار باشیم، اگر پایه‌های «شخصیت» ما قوی باشد، اگر بخواهیم از آغاز بگو مگو و از پایان قهر و نفرت جلوگیری کنیم، راه، این است: ندیدم، نشنیدم، متوجه نشدم… یا تعبیر زیرکانه ی انحرافی از حرکات طرف داشته باشیم.(۳۲)
– دو نکته به کاهش خشم کمک فراوانی می‌کند: اول آنکه در معرض مسائل بد و چیزهایی که بدبینی ایجاد می‌کند قرار نگیریم و دوم آنکه با یادگیری مهارت‌های مختلف درون خود را غنی کنیم.(۳۳)
– اگر علت هر رفتاری را بدانیم و اعتقاد داشته باشیم که هر رفتاری خود به خود و بیهوده از کسی سر نمی‌زند، کمتر عصبانی می‌شویم. ما زمانی عصبانی می‌شویم که به علت‌ها اشراف و توجه نداریم.(۳۴)
– علاوه بر این که خود غضب از مهلکات عظیمه و از صفات خبیثه است، لوازم و آثاری چند نیز بر آن مترتب می‌شود که همه ی آن‌ها مهلک و قبیح است، مانند: فحش و دشنام و اظهار بدی مسلمین و شماتت ایشان و سرّ ایشان را فاش کردن و پرده ی ایشان را دریدن و سخریه و استهزاء به ایشان کردن و غیر اینها از اموری که از عقلا صادر نمی‌گردد.(۳۵)
– اگر به قدر کافی به خودتان بها دهید می‌توانید پیوند خشم را پاره کنید؛ می‌توانید از زندان نومیدی رها شوید؛ می‌توانید خشم را پشت سر بگذارید.(۳۶)

احادیث

– امام علی (علیه السلام): با نرمی و ملایمت است که مردانگی کامل می‌شود.(۳۷)
– پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): مدارا با مردم، نصف ایمان است و نرمی با آنان نصف زندگی است.(۳۸)
– امام علی (علیه السلام): میوه خرد، مدارا با مردم است.(۳۹)
– امام صادق (علیه السلام): خشم، کلید هر بدی است.(۴۰)
– امام علی (علیه السلام): خشم، همنشین بسیار بدی است: عیب‌ها را آشکار، بدی‌ها را نزدیک و خوبی‌ها را دور می‌کند.(۴۱)
– امام علی (علیه السلام): تواناترین مردم در تشخیص درست، کسی است که خشمگین نشود.(۴۲)
– امام صادق (علیه السلام): کسی که هنگام خشم خوددار نباشد، از ما نیست.(۴۳)
– امام صادق (علیه السلام): هر کس سه بار بر تو خشم گرفت ولی به تو بد نگفت، او را برای دوستی با خود انتخاب کن.(۴۴)
– امام صادق(علیه السلام): مؤمن چون خشمگین شود، خشمش او را از حق بیرون نبرد و چون خشنود شود، خشنودی اش او را به باطل نکشاند و چون قدرت یابد بیش از حق خود نگیرد.(۴۵)
– امام هادی (علیه السلام): بر زیردستان خشمگین شدن، نشانه پستی است.(۴۶)
– پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): بدانید که بهترین انسان‌ها کسانی هستند که دیر به خشم آیند و زود راضی شوند.(۴۷)
– پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): انسان هیچ جرعه‌ای ننوشید که نزد خدا از جرعه خشمی که برای رضای وی فرو خورد بهتر باشد.(۴۸)
– پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش می‌شود، پس هر گاه یکی از شما به خشم آمد، وضو بگیرد.(۴۹)
– پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): کمال دلیری آن است که کسی خشمگین شود و خشمش شدت گیرد و چهره‌اش سرخ شود و موهایش بلرزد، اما بر خشم خود چیره گردد.(۵۰)

پی‌نوشت‌ها

۱- مسند الامام الرضا (علیه السلام)، ج ۱، ص ۲۵۸٫
۲- رفق: نرمی، ملایمت؛ فرهنگ معین، ذیل کلمه رفق.
۳- کنزالعمال، ج ۳، ص ۵۲؛ «ان الله اذا احب اهل بیت ادخل علیهم الرفق».
۴- بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۵۱؛ «الرفق یمن و الخرق شوم و اذا اراد الله باهل بیت خیرا ادخل علیهم الرفق فان الرفق لم یکن فی شیء قط الا زانه و ان الخرق لم یکن فی شیء قط الا شانه».
۵- کنزالعمال، ج ۳، ص ۴۸؛ «یا عائشه ارفقی فان الله اذا اراد باهل بیت خیرا دلهم علی باب الرفق».
۶- مهارت‌های زندگی در سیره رضوی، (محمد رضا شرفی)، ص ۱۰۳٫
۷- همان، ص ۷۱٫
۸- الفقیه، ج۳، ص ۵۵۶؛ «المراَه ریحانه و لیست بقهرمانه فدارها علی کل حال و احسن الصحبه لها لیصفوعیشک.»
۹- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۹، ص ۲۷۲؛ « و تمدرت المراه‌ای سرحت شعرها شبه عظام اجنحه الطاوس بمداری من فضه لبیضها و شبه ما انبت الله علیها من تلک الدارات والشموس التی فی الریش…»
۱۰- خانواده پویا، ج ۵، ص ۷۵٫
۱۱- خانواده پویا، ج ۵، ص ۷۰٫
۱۲- مهارت‌های زندگی در سیره ی رضوی، (محمد رضا شرفی)، ص ۷۱٫
۱۳- میزان الحکمه، ج۳، ص ۱۶٫
۱۴- مطلع عشق (توصیه‌های آیت الله خامنه‌ای در مراسم عقد خطاب به زوج‌های جوان)، ص ۶۱٫
۱۵- غررالحکم، ص ۴۵۵؛ «سلامه الدین و الدنیا فی مداراه الناس.»
۱۶- بقره/ ۲۸۶٫
۱۷- برگرفته از آدم سازی در روان شناسی خانواده، صص ۱۶۳- ۱۶۴٫
۱۸- یکی از مشاورین نقل می‌کرد: یک روز بعد از اینکه به خانه آمدم؛ چندین نفر به منزل ما برای مشاوره تلفن زدند و من مثل همیشه پاسخ آنها را دادم. با زنگ تلفن بعدی به یکباره همسرم فریادی زد و با عصبانیت سیم تلفن را از جا کند. من که تا آن روز همیشه او را آرام و پر تحمّل دیده بودم، بسیار از رفتارش یکه خوردم. بعداً متوجه شدم مقصّر این ماجرا من بودم. او از آستانه ی تحملش خارج شده بود و من غفلت کرده بودم. البته این خانم هم باید قبل از خروج از آستانه ی تحمّل خود، موضوع را به شوهرش خاطر نشان می‌کرد تا از این حادثه جلوگیری کرده باشد.
۱۹- طی چند سالی که در دانشگاه امیرکبیر تهران تدریس می‌کردم. با دانشجویانم خیلی انس گرفته بودم. بعدها که بعضی از آنها ازدواج کرده بودند. گاهی که به تهران می‌رفت. بعضی از آن‌ها من و بقیه را دعوت می‌کردند که تجدید دیداری داشته باشیم. یک بار به یکی از این مهمانی‌ها رفتم و دیدم که فقط دو خانواده آمده اند. متوجه شدم که میزبان خیلی راحت با این قضیه برخورد کرد. نه میزبان ناراحت شد و نه دیگران خودشان را برای آمدن به این مجلس به آب و آتش زده بودند. من به آنها گفتم در شهر ما این گونه نیست؛ هم مدعوین برای شرکت در مهمانی خیلی خودشان را به تکلف می‌اندازند و به هر سختی و اجبار سعی می‌کنند که به مهمانی بیایند و هم میزبان توقع دارد که همه ی مهمانان در مجلس حاضر شوند؛ به راستی ریشه خیلی از این ناراحتی‌ها و فشارها و توقعات می‌باشد.
۲۰- ر. ک: سودای عشق، (جان گری)، ص ۹۳٫
۲۱- نهج البلاغه، حکمت ۲۵۵؛ «الحده ضرب من الجنون لان صاحبها یندم فان لم یندم فجنونه مستحکم».
۲۲- یکی از دوستان که شخصی اخلاقی و صاحب کتاب اخلاق نیز بود. در موقعیت‌های پیش بینی نشده‌ای، رفتارهایی انجام می‌داد که برایم قابل توجیه نبود. بعدها متوجه شدم که مردمک چشم وی دچار مشکل است. و همین مشکل عضوی، در برخی از موارد عصبی اش می‌کند.
۲۳- وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۳۶۳؛ «عن الصادق (علیه السلام):… عن ابیه: انه ذکر عنده عن الغضب حتی ما یرضی ابدا و یدخل بدنک النار فایما رجل غضب و هو قائم فلیجلس فانه سیذهب عند رجس الشیطان وان کان جالسا فلیقم و ایما رجل غضب علی ذی رحم فلیقم الیه و لیدن منه و لیمسه فان الرحم اذا مست الرحم سکنت.»
۲۴- معراج السعاده، صص ۳۸۵- ۳۸۷، آداب مهمانی.
۲۵- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۵۲؛ «الشدید القوی الذی لایوضع جنبه فقال بل الصرعه حق الصرعه رجل و کز الشیطان فی قلبه واشتد غضبه و ظهر دمه ثم ذکر الله فصرع بحلمه غضبه».
۲۶- تحف العقول، ص ۱۳؛ «یا علی لا تغضب فاذا غضبت فاقعد و تفکر فی قدره الرب علی العباد و حلمه عنهم و اذا قیل لک: اتق الله فانبذ غضبک و راجع حلمک.»
۲۷- در زمان طلبگی ما، سالنی بود که طلبه‌ها در آن، گروه گروه به دور هم حلقه می‌زدند و با هم مباحثه می‌کردند. در چنین شرایطی به علت کثرت نفرات، هر نفر بلندتر سخن می‌گفت تا صدایش به سایر افراد گروهش برسد. ما هم همراه با استادمان، در میان جمعی نشسته بودیم و درس می‌خواندیم. استادمان یک جمله خوبی گفت که برای من بسیار اثرگذار بود. ایشان گفتند: «می دانید چرا در اینجا این همه هیاهو و سرو صداست؟ همه این هیاهوها به این خاطر است که هر کس می‌خواهد صدایش بلندتر از گروه دیگر باشد. اگر هر یک از گروه‌ها به نحوی گفتگو کنند که صدایشان کمتر از گروه دیگری باشد، یک آرامشی در اینجا ایجاد می‌شود و همه نیز صدای یکدیگر را خواهند شنید.»
۲۸- الکافی، ج ۵، ص ۳۲۴؛ «عن ابی الحسین الرضا (علیه السلام) قال: قال امیرالمؤمنین (علیه السلام): خیر نساء کم الخمس قیل یا امیرالمؤمنین و ما الخمس؟ قال الهینه اللینه المواتیه التی اذا غضب زوجها لم تکتحل بغمض حتی یرضی و اذا غاب عنها زوجها حفظته فی غیبته فتلک عامل من عمال الله و عامل الله لا یخیب».
۲۹- خانواده پویا، ج۵، ص ۷۴٫
۳۰- همان، ص ۶۸٫
۳۱- همان، صص ۷۰- ۷۳٫
۳۲- آیینه ازدواج و روابط همسران، (سید ضیاء الدین صدری)، ص ۲۹۲٫
۳۳- سلسله نشست‌های پیک خوشبختی (ویژه زوج‌های جوان در دوران عقد)، گزیده‌ای از سخنرانی دکتر سیما فردوسی پور.
۳۴- همان.
۳۵- معراج السعاده، ص ۲۰۷٫
۳۶- نجات رابطه، ص ۱۰۷٫
۳۷- غررالحکم، ص ۴۴۵؛ «بالرفق تتم المروءه».
۳۸- الکافی، ج ۲، ص ۱۱۷؛ «مداراه الناس نصف الایمان و الرفق بهم نصف العیش».
۳۹- غررالحکم، ص ۵۳؛ «ثمره العقل مداراه الناس.»
۴۰- الکافی، ج ۲، ص ۳۰۳؛ «الغضب مفتاح کل شر».
۴۱- غررالحکم، ج ۳، ص ۲۵۷؛ «بئس القرین الغضب یبدی المعائب و یدنی الشر و یباعد الخیر».
۴۲- همان، ج ۲، ص ۴۰۸؛ «اقدر الناس علی الصواب من لم یغضب.»
۴۳- الکافی، ج ۲، ص ۶۳۷؛ «لیس منا من لم یملک نفسه عند غضبه.»
۴۴- معدن الجواهر، ص ۳۴؛ «من غضب علیک ثلاث مرات و لم یقل فیک سوء ا فاتخذه لنفسک خلیلا».
۴۵- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۰۹؛ «المومن اذا غضب لم یخرجه غضبه من حق و اذا رضی لم یدخله رضاء فی باطل و الذی اذا قدر لم یاخذ اکثر مما له».
۴۶- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۷۰؛ «الغضب علی من تملک لوم».
۴۷- نهج الفصاحه، ص ۱۰۲؛ «الا ان خیر الرجال من کان بطیء الغضب سریع الرضا».
۴۸- نهج الفصاحه، ص ۴۱۹؛ «ما تجرع عبد جرعه افضل عندالله من جرعه غیظ کظمها ابتغاء وجه الله».
۴۹- بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۷۲؛ «ان الغضب من الشیطان و ان الشیطان خلق من النار و انما نطقا بالماء فاذا غضب احرکم فلیتوض».
۵۰- نهج الفصاحه، ص ۳۱۴؛ «الصرحه کل الصرعه الذی یغضب فیشتد غضبه و یحمر وجهه و یقشعر شعره فیصرع غضبه».

منبع: بانکی پورفرد، امیرحسین، (۱۳۹۱)، سّر دلبران (عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم

عوامل موثر در تربیت فرزند

منش و روش اطرافیان به خصوص والدیـن، حال و هواى محیط و ارزش‌ها و ضد ارزش‌هایی که کـودک در اطراف خـود می‌بیند، مانند برگه‌هایی از کتاب زنـدگانـى است که او با آن آشنا می‌شود و از آن الگـو می‌پذیرد، تا مانند آن را انجام دهد. به تعبیرى اولیـن مدرسه و محل تربیت کودک دامـن مادر و آغوش پدر است. ذهـن کـودک از تمام گفته‌ها و رفتارهاى والدیـن و اطرافیان تصویر برمى‌دارد و دیده‌ها و شنیده‌های دوران کـودکى برنامه زندگانى فرداى او خـواهد بـود.

گاهـى طفل از دیدن یک کار درست یا نادرست، یا از شنیدن یک سخـن روا یا ناروا متأثر می‌گردد و در روانـش ریشه می‌دواند و آن را تا پایان عمر فراموش نمی‌کند؛ طوری که نتایج خـوب و بد آن در تمام طـول زندگى به گونه‌های مختلف آشکار می‌شود و گاه آن رفتار و کردار مسیر زندگى او را عوض می‌کند! لذا امام خمینی(رحمه الله) خطاب به والدین و مربیان می‌فرمایند: «شمـاها در تحصیل کـوشـش کنیـد که بـراى فضایل اخلاقـى، فضـایل اعمالـى مجهز شـویـد. شما براى آتیه مملکت ما جـوانان نیرومنـد تربیت کنید. دامان شما مدرسه‌ای است که در آن بایـد جـوانان بزرگ تـربیت بشـود. شما فضـایل تحصیل کنیـد تـا کـودکان شما در دامانتان به فضیلت برسند».

اهمیت نقش والدین در تربیت فرزند

نقش پدر برای کودک، زندگی حال و آینده وی بسیار مهم است؛ او دارای تأثیرات وراثتی و محیطی سرنوشت ساز برای کودک می‌باشد. رفتارش الگو است و گفتارش سند است، غرور او کارساز است، جرأت او اطمینان بخش است، هیبت و وقارش سازنده است. زندگی و وجودش مایه گرمی و نشاط کانون خانواده می‌باشد. طرز برخوردها، کیفیت اعمال انضباط، شیوه محبت یا خشونت، تزلزل یا قاطعیت در رفتار اقتدار و سندیت او برای کودک درس آموز و سازنده است. شرافت او در کودک مۆثر می‌باشد، به همان میزان که سلامت او مۆثر است.

همچنین مادر بارزترین منشاء آسایش و مهر و عالی‌ترین منبع سعادت خانوادگی است. حضـرت امام خمینی(ره) دامان مادران را مدرسه‌ای می‌دانند که باید در آن جـوانان بزرگ تربیت شـونـد؛ و بر حضـور شخصـى زن در خانه براى اعمال تربیت صحیح تاکید دارند و با همه اهتمامـى که به این قضیه دارنـد، مخـالف حضـور اجتماعى مادران نیستنـد؛ امـا اصـرار دارنـد فـرزنـدان در دامان مـادران خـود تـربیت شـونـد.

اثرگذارى برخـوردها و رفتارهاى مادر، در انتقال فرهنگـى صحیح و شایسته به کودک شایان توجه است. کامرانی در خانواده، امنیت و آرامش در آن و نیز احساس قدرت و استقلال کودکان بستگی به وجود مادر دارد. کودک بیش از هرکس با مادر تماس دارد، مفاهیم مذهبی و اخلاقی را از وی می‌گیرد، او را نمونه و شاهد خود در رفتار قرار می‌دهد. به همین اساس پرورش مذهب و اخلاق از وظایف اولیه مادر است.

وراثت

از مهم‌ترین عامل‌های تربیت وراثت می‌باشد. از این رو اسلام بـر مراقبت‌های ویژه قبل از تـولد کـودک تأکید فراوانى داشته است. زن و مردى که هم‌شأن باشند و دارای تفاهـم اخلاقـى باشنـد، می‌توانند در محیطـى بهتـر و آماده‌تر به پـرورش انسـان بپـردازند.

اسلام، دین انسان‌پرور است؛ از دستـورهاى ایـن دین آسمانـى درباره وظایف والدیـن قبل از ازدواج، انتخاب همسـر، اخلاق همسـران و خانـواده آن‌ها نکاتی بیان شده است و داراى دستـور و برنامه می‌باشد. تمام این‌ها مبین ایـن امر مهم است که شالوده شخصیت کودک قبل از به وجود آمدن بنـا می‌شود. همچنین امـام خمینی(ره) به اصل وراثت تـوجه داشته و می‌فرمایند: «اگر پدر و مادر یکى از طرفشان مثلاً اخلاقـش فاسد باشد، اعمالـش اعمال غیر انسانى باشد، ایـن بچه‌هایی که پیدا می‌شود به واسطه وراثتـى که هست، این‌ها همه بر او تأثیر دارنـد».

محیط

از مهم‌ترین عوامل مۆثر بر تربیت، محیطی است که فرد در آنجا پرورش پیدا می‌کند. اگر افراد ساکن در محیط‌ها و جوامع مختلف، مورد بررسی قرار گیرند، خواهید دید که ساکنان یک محیط، دارای روحیات همسانی هستند. در محیطی که اکثر افراد، لاابالی و ناباب باشند، فردی هم که در آن محیط ساکن می‌شود از آنان اثر پذیرفته و به رنگ جماعت درمی‌آید. اسلام افراد را از سکونت در چنین محیط‌ هایی نهی نموده و حتی دستور می‌دهد اگر در چنین محیط‌هایی زندگی می‌کنند از آنجا هجرت کنند. در قیامت عده‌ای از گنه‌کاران برای توجیه اعمال خود، محیط ناسالم را بهانه قرار داده و می‌گویند: «ما در محیطی آلوده زندگی می‌کردیم و به ناچار به رنگ آن‌ها درآمدیم». در جواب آنان گفته می‌شود: «آیا زمین خداوند وسیع نبود که در آن هجرت کنید؟»

خوراک پدر و مادر

مال حلال یا حـرام نیز تأثیر مستقیمـى در شکل گیـرى و رشـد شخصیت کـودک دارد. چنانچه لقمه، در نسل آدمی تأثیر می‌گذارد: «کَسْبُ الْحَرَامِ یَبِینُ فِی الذُّرِّیَّهِ؛ مال حرام در فرزندان آشکار می‌شود و روی آن‌ها اثر می‌گذارد».(کافی / ج ۵ / ص ۱۲۴)

وقتی مسلمان با تلاش و کوشش خود مالی را به دست می‌آورد و حقوق نهاده شده در آن را ادا می‌کند، به طور قطع نحوه‌ی زندگی کردن، رفت و آمد و مراودات او تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ این تعلیم و تربیت عینی فرزندان را به دنبال دارد. کسی که خود را موظف به ادای حقوق می‌کند با پدر و مادر خود نیک رفتار است و مرتباً به دنبال کسب رضایت آنان و تأمین احتیاجات آن‌ها می‌باشد؛ از طرفی نیز همیشه از احوال خویشاوندان خود مطلع است.

برخورد وی با مستمندان و مساکین مهربانانه می‌باشد. بدین ترتیب از تبعات کسب روزی حلال تربیت فرزندان با عمل است؛ چرا که اولاد چیزهایی را می‌آموزند که می‌بینند. نحوه عملکرد فرد در کسب روزی حلال خود به خود تربیت فرزندان را در پی دارد و والدین در یک جریان دایره‌ای از تأثیرات تربیتی خویش بهره‌مند می‌گردند؛ چون آنان نیز پس از استقلال مالی فرزندان مورد اکرام اولاد خود واقع می‌شوند.

خانواده مستبد(۳)

راهکارهای مقابله با آسیب‌ها

برای پیشگیری از آثار مخرب تربیتِ آمیخته با اکراه و تحمیل، لازم است به این راهکارها توجه کنیم:

۱- رعایت تدریج و پرهیز از شتاب‌زدگی

فرایند تربیت، مستمر و تدریجی است و نمی‌توان بدون در نظر داشتن موقعیت مناسب، برنامه ی تربیتی ویژه‌ای را به صورت شتاب‌زده اجرا کرد. این حقیقت نه فقط درباره ی کودکان، که درباره ی بزرگسالان نیز صادق است. و نه تنها درباره ی انسان‌های عادی، بلکه در تربیت اولیای خدا نیز رعایت شده است تا آنجا که خداوند متعال، رسول گرامی خود را از عجله کردن هنگام دریافت وحی باز می‌داشت. البته رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به دلیل عشق و علاقه ی فراوان و با انگیزه ی مقدس ابلاغ کلام الهی، هنگام نزول وحی، شوری ویژه داشت که سبب می‌شد برای دریافت وحی عجله کند،(۱) ولی از آنجا که نفس عجله کردن گاه مشکلاتی پدید می‌آورد خداوند فرمود: «و لاَ تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ؛(۲) پیش از آنکه وحی قرآن تمام شود، درباره ی آن عجله مکن».
همچنین خداوند متعال هنگامی که در تربیت اخلاقی مسلمانان می‌خواهد آنان را از شراب خواری و قماربازی منع کند، بدون شتاب زدگی و با نازل کردن آیات قرآن در چندین مرحله، به تدریج آنان را با این احکام شرعی آشنا و به عمل به این احکام، ترغیب می‌کند.(۳)
بنابراین، اگر به کودکان اجازه دهیم برای کشف مطلبی که سه روز وقت لازم دارد، به همان اندازه وقت صرف کنند، به شتاب رشد فکری آنان بیشتر کمک کرده ایم تا اینکه بخواهیم همان مطلب را در مدت کمتری به آنها یاد دهیم. این سرعت شتاب زا، نه تنها به یادگیری معنا‌دار و تربیت درونی کمکی نمی‌کند، بلکه خود موجب کندی یا توقف نیز می‌شود.(۴)
یکی از صاحب نظران تربیت می‌گوید:
این مسئله را از گنجشک بیاموزید. بچه ی گنجشک وقتی پر در می‌آورد، همان روز نمی‌پرد؛ بلکه مادر، او را به تدریج آموزش پرواز می‌دهد. در مرحله ی اول، او را به اندازه ی یک متر به پرواز در می‌آورد، دوباره خود به پایین می‌پرد. باز مادر دو متر پایین‌تر می‌پرد و جوجه تلاش می‌کند که خود را به مادر برساند؛ به این صورت، جوجه گام به گام مهارت پرواز را به دست می‌آورد.(۵)
البته گفتنی است که نباید موضوع تدریج و پرهیز از شتاب زدگی در تربیت اخلاقی را با کندی و از دست دادن فرصت‌ها خلط کرد. سرعت در تربیت به این معناست که بدون فوت وقت، مراحل تربیتی را که با تخصص و کارشناسی تعیین شده است، اجرا کنیم و کمترین لحظه‌ها را هدر ندهیم. امیرالمومنین(علیه السلام) در کلامی کوتاه، مالک اشتر را از افتادن در ورطه ی افراط( عجله) یا تفریط(کندی و از دست دادن فرصت ها) باز داشته و به پیمودن طریق وسط(سرعت بدون شتاب زدگی) توصیه کرده اند:
«ایاک و العجله بالامور قبل اوانها و التساقط فیها عند امکانها؛(۶) از عجله کردن درباره ی کارهایی که وقتشان نرسیده، یا سستی در کارهایی که امکان عمل آن فراهم شده، بر حذر باش».

۲- تبیین و روشنگری

به همان میزان که اکراه، اجبار، تحکم و تحمیل، بی‌رغبتی و گریز فرزندان را در پی دارد، تبیین موضوع و روشنگری درباره ی دلیل و فلسفه ی آن، رغبت و علاقه ی آنها را به محتوا و پیام تربیت اخلاقی در پی خواهد داشت. آن گاه که متربی از علت و دلیل تکلیف آگاه نیست، آن را تحمیلی دانسته، به گونه‌ای از زیر بار آن شانه خالی می‌کند، ولی آن گاه که به حکمت و اسرار آن پی می‌برد، بدون نیاز به تأکید و الزام، آن را می‌پذیرد.
در قرآن کریم موضوع تبیین و روشنگری از چنان جایگاه تربیتی برخوردار است که خداوند متعال در آیات متعددی، تبیین آیات را زمینه‌ای برای ایجاد تقوا(کذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ)‌(۷)، تفکر(کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ‌)(۸)، تذکر(وَ یُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ‌)(۹)، تعقل( کذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ‌)(۱۰)، تشکر(کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ‌)(۱۱)، و هدایت(کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ‌)(۱۲) معرفی کرده است.
موضوع تبیین علت‌ها و روشنگری، چنان جایگاهی در دین مبین اسلام دارد که محدث بزرگوار، شیخ صدوق(رحمه الله)، کتابی قطور مشتمل بر روایات مربوط به علت‌های احکام و وظایف دینی منتشر کرده است. در تربیت اخلاقی نسل کنونی نیز، اگر به جای تحکم و اجبار در رعایت مسائل اخلاقی همچون پوشش، نگاه، روابط با نامحرم و … به تبیین دقیق موضوع و علل و پیامدهای آن پرداخته شود، به جای ابتلا به عوارض تربیت تحمیلی، از نتایج ارزشمند تربیت خودجوش، درونی، ریشه‌دار و غیر وابسته به عوامل بیرونی، بهره‌مند خواهیم شد.

۳- تغافل و بی‌اعتنایی

همچنان که در بحث «نمودها و جلوه‌ها» گذشت، برخی مربیان نظارت مستمر و جدی بر اعمال و رفتار متربی را لازمه ی تربیت صحیح می‌دانند و بر این باورند که باید خطاها و لغزش‌های او را بلافاصله به رُخش کشید، حال آنکه نظارت مستقیم و تذکر دادن به خطاها، افزون بر آنکه عزت نفس متربی را متزلزل می‌کند، او را به تظاهر، مقاومت و … نیز وا می‌دارد.
مادر یکی از دانشجویان دختر، که از ارتباط او با مردی متأهل آگاه شده بود، شماره ی کیلومتر شمار وسیله ی نقلیه ی او را بررسی می‌کرد و هرگاه متوجه می‌شد دخترش مسافتی بیش از مسافت منزل تا دانشگاه را پیموده، می‌فهمید که به ملاقات آن مرد رفته است؛ از این رو دخترش را توبیخ می‌کرد. دختر نیز که از شگرد مادر آگاه شده بود، وسیله ی نقلیه را در نقطه ی معیّنی پارک می‌کرد و بقیه ی مسافت را تا وعده گاه شیطانی با تاکسی می‌پیمود! این امر نشان‌دهنده ی آن است که نظارت آشکار و گسترده، نقش مؤثری در تغییر رفتار نامطلوب فرد ندارد. به همین دلیل، روش تغافل یکی از روش‌های مؤثر تربیتی است و موجب می‌شود مربی بتواند با استفاده از روش‌های غیر مستقیم، متربی را از اعمال ناشایست باز دارد و به رفتارهای مطلوب ترغیب کند. در مثالی که یاد شد، مادر دختر می‌تواند خود را درباره ی این موضوع نا آگاه نشان دهد و در رفتار و گفتار خود کمال اعتماد را به دخترش ابراز دارد. این ابراز اعتماد، افزون بر حفظ عزت و کرامت دختر، موجب می‌شود تا ارتباط صمیمانه ی او با مادر همچنان برقرار بماند. حفظ ارتباط مادر و فرزند، زمینه ی طرح سؤالاتی دختر را به پیامدهای این ارتباط متوجه سازد. برای مثال، مادر می‌تواند با لحنی صمیمانه و عاری از هر نوع تحکم، بپرسد:
آیا قصد تو ازدواج با مردی همسردار است؟
اگر چنین قصدی داری، چه تصویری از آینده ی زندگی مشترک و اختلافات با او و همسرش خواهی داشت؟
اگر به قصد ازدواج با او دیدار نمی‌کنی، فکر نمی‌کنی که این ارتباط زمینه ی علاقه و دل بستگی تو به او را ایجاد کند؟
گمان نمی‌کنی که این دل بستگی، برای ازدواج تو مشکل ساز شود و خواستگاران مناسب خود را از دست بدهی؟
تصور نمی‌کنی که این علاقه، زندگی خانوادگی تو با فردی دیگر را تحت الشعاع قرار دهد؟ و …
مسلّماً چنین دختری، طرح این پرسش‌های مادر را محبت و دل سوزی او به شمار می‌آورد و با تاّمل درباره ی آنها، امید به اینکه او از درون، خودش به جواب مناسب برسد و این رفتار را ترک کند، افزایش می‌یابد.

۴- تشویق رفتار صحیح

آن گاه که فرزند، رفتاری صحیح و متفاوت با رفتارهای نامطلوب پیشین انجام می‌دهد، می‌توان با تشویق آن رفتار، نظر وی را به رفتار مطلوب جلب کرد و به گونه‌ای آزادانه و غیر تحمیلی، او را به سوی رفتار مطلوب برانگیخت.
امام علی(علیه السلام) در روایتی، به نقش بازدارندگی این نوع تشویق اشاره می‌کنند: «گنهگار را با پاداش دادن به نیکوکار، [از کار زشت] باز دار».(۱۳)
نتیجه ی تحقیقات مادسن و دیگران که در مبحث پیامدها به آن توجه کردیم نیز نشان می‌دهد، آن گاه که معلم درباره ی بی‌نظمی شاگردان و حرکات آنان از روی صندلی به اطراف کلاس، از خود بی‌توجهی نشان می‌داد و در مقابل، شاگردانی را که سر جای نشسته و مشغول فعالیت‌های کلاس بودند تشویق می‌کرد، بی‌نظمی دانش آموزان به میزان بسیار کاهش می‌یافت.
امام علی(علیه السلام) در نامه‌ای به مالک اشتر، اهمیت تشویق را در تقویت صفت اخلاقی شجاعت و درمان کسالت و سستی فرماندهان نظامی یادآور می‌شوند:
«پی در پی سران سپاهت را تشویق کن و کارهای مهمی که انجام داده اند برشمار؛ زیرا یادآوری کارهای نیک آنها شجاعاتشان را به حرکت بیشتر وادار، و آنان را که در کار کندی می‌ورزند، به کار تشویق می‌کند».(۱۴) البته فراموش نکنیم که افراط در تشویق نیز ممکن است آسیب‌زا باشد، که در بخش «وابستگی به ارزش‌های دیگران» بدان اشاره کردیم:

۵- تکرار متنوع و دلنشین

تکرار مطلب، عامل مهمی در یادگیری و عمل به مقتضای آن است. بر همین اساس، یکی از شیوه‌های مرسوم در تربیت، تکرار است. امام خمینی(ره) در تشریح دلیل تکرار قصه‌های قرآن می‌فرمایند: اینکه قصه‌های قرآنی مثل قصه ی آدم و موسی و ابراهیم(علیه السلام) و دیگر انبیاء مکرر ذکر شده برای همین نکته است که این کتاب، کتاب قصه و تاریخ نیست، بلکه کتاب سیر و سلوک الی الله و کتاب توحید، معارف، مواعظ و حکم است و در این امور، مطلوب تکرار است تا در نفوس قدسیه تأثیری کند و قلوب از آن موعظت گیرد.(۱۵)
در عین حال، این نکته حایز اهمیت است که اگر تکرار به صورت یک نواخت و ملالت آور صورت پذیرد، تداعی کننده ی نوعی تحمیل در متربی خواهد بود. فرزند، این گونه تکرار را به منزله ی فشار بیرونی تلقی می‌کند که می‌خواهد او را به سمت خواسته‌های والدین سوق دهد. بنابراین، لازم است پدر و مادر از شیوه‌هایی متنوع و دل نشین برای تکرار و تأکید مطالب مهم خود استفاده کنند. از این رو، حضرت امام خمینی(رحمه الله) در ادامه ی مطلب پیشین فرموده اند.
به عبارت دیگر، کسی که بخواهد تربیت و تعلیم و انذار و تبشیر کند، باید مقصد خود را با عبارات مختلفه و بیانات متشتته، گاهی در ضمن قصه و حکایت و گاهی در ضمن تاریخ و نقل و گاهی به صراحت لهجه و گاهی به کنایت و امثال و رموز، تزریق کند تا نفوس مختلفه و قلوب متشتته هر یک بتوانند از آن استفاده کنند.(۱۶)
خداوند متعال نیز در قرآن کریم، تکرار مطالب را با تنوع و تغییر توأم ساخته و زمینه ی دل نشینی پیام و محتوا را فراهم ساخته است. تعبیر «صرفنا» در آیه ی: وَ لَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا(۱۷) گویای همین مطلب است؛ چرا که «صرف» به معنای باز گرداندن جهت چیزی، یا تغییر حالت آن است.(۱۸)
بنابراین، قرآن کریم برای تذکر به مردم، از آیات و مثال‌های گوناگون و متنوعی بهره گرفته و هر چند همه ی آنها در یک جهت و دارای هدفی یگانه است، تنوع آنها، دل نشینی پیام را برای مخاطب به ارمغان می‌آورد.
در تربیت اخلاقی نیز والدین می‌توانند با استفاده از شیوه‌های گوناگونی همچون پرسش، بیان تمثیلی، نقل داستان، استفاده از قالب‌های هنری، موعظه، تشویق به مطالعه، بحث و گفت‌وگو و … پیام خود را به صورت مکرر و دلنشین به متربی ابلاغ کنند و به این ترتیب، پیام را از قالب و محتوای تحمیلی عاری سازند.

پی‌نوشت‌ها

۱- ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۱۳
۲- طه(۲۰)، ۱۱۴
۳- آیات ۶۷ نحل، ۲۱۹ بقره، ۴۳ نساء و ۹۰ و ۹۱ مائده، به ترتیب در همین زمینه نازل شده اند.
۴- عبدالعظیم کریمی، تربیت چه چیز نیست؟، ص ۱۰۹
۵- محی الدین حائری شیرازی، مثل‌ها و پندها، ج ۶، ص ۳۰
۶- نهج البلاغه، نامه ی ۵۳
۷- بقره(۲)، ۱۸۷
۸- بقره(۲)، ۲۱۹
۹- بقره(۲)، ۲۲۱
۱۰- بقره(۲)، ۲۴۲
۱۱- مائده(۵)، ۸۹
۱۲- آل عمران(۳)، ۱۰۳
۱۳- قال علی(علیه السلام): ازجر المسیء بثواب المحسن(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۷).

منبع: حسین زاده، علی؛ خانواده موفق: ارتباط والدین و فرزندان(۱۳۹۰)، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله) و دانشگاه کاشان، چاپ اول.

پوشش زنان در ایران(۴)

استفاده از زیورآلات یا دوختن سکه‌ها و منجوق و پولک به لباس نیز متداول است که در ذیل به طور خلاصه اشاره‌اى به لباس‌هاى محلى ایرانى خواهیم داشت.

پوشاک زنان کُرد

پوشاک زنان کرد از سربند، زیرپوش، پیراهن، نیم تنه، قبا، روپوش، شلوار تشکیل شده است. پوشش سر زنان کرد کرمانشاهى، پرپشت و از چندین دستمال بزرگ ریشه‌‏دار تشکیل شده است. این دستمالها را معمولاً بر دور کلاهکى که گاه شبیه عرقچین است می‌پیچند، کلاهک ممکن است چند ترک یا بدون ترک و ساده باشد.

لباس آنان نیز شامل زیرپوش یا زیرپیراهنى بلند قد با آستین ساده و مچ‌دار و پیراهن بلند گشاد، جلیقه که تن‏پوشى بی‌آستین و با قد کوتاه و تا کمر مى‌باشد، نیم تنه که مانند جلیقه کوتاه است و سراسر کناره‏‌هاى آن داراى نوارهاى الوان و یراق است، قباى بلند، شلوار و روپوش که چادرى از پارچه ابریشمى مشکى است و در پیش روى سینه، گره می‌زنند مى‌باشد و پاپوش سنتى آنان، همان کفش دستباف رنگین است که به گیوه معروف است.

پوشاک زنان خراسان

لباس سنتى زنان خراسان شامل پیراهن زنانه معمولاً از پارچه‌هاى گل‌دار نازک دوخته مى‌شد و آن را روى زیر جامه مى‌پوشیدند. پیراهن که تا روى سرین را مى‌پوشاند معمولاً با شلوار پوشیده مى‌شود. پیراهن‌هاى زنان روستایى و کارگران معمولاً کرباسى و گشاد بود و پیش از آن که جوراب‌هاى ماشینى به بازار آید، جوراب را خود زنان و دختران با میل مى‌بافتند که نخى، پشمى و یا کرکى بود که رنگ‌هاى متفاوت داشت و بالاپوش معروف که زنان آن را روى سرمى اندازند و از فرق سر تا پشت را مى‌پوشانند. چادر عبایى از دو قسمت تشکیل مى‌شود: پائین‌تنه آن مانند دامن بلندى است که با بندى به کمر بسته مى‌شود و بالاتنه آن را روى سر مى‌اندازند بدان سان که سر و بالا تنه را مى‌پوشانید.

زنان کهنسال، عرقچین را زیر چارقد به سر مى‌کردند تا ریختگى و کم شدن موى سرشان مشاهده نشود. «دستمال»، پارچه‌اى است نازک و چهارگوش نخى و یا ابریشمى و معمولى یا زینتى که آن را تا مى‌زنند و به صورت یک نوار یا بند (به عرض ۲ تا ۳ سانتى متر) در مى‌آوردند و روى چارقد بر گرداگرد سر مى‌بستند تا چارقد از سرشان نیفتد.

پوشاک زنان گیلان

پوشاک بانوان گیلک، داراى تنوع و جلوه خاصى است. از بین آنها، پوشاک زنان قاسم‏ آباد، شاخص‌ترین پوشاک از لحاظ تنوع و سلیقه در منطقه است. چارقد زنان این منطقه، تزییناتى از نوارهاى الوان در قسمت جلو دارد و از پارچه مشکى تهیه می‌شود و با شیوه خاصى به سر زنان بسته می‌شود. شلوار زنان گیلان، بلند و چین‌‏دار است. چادر بانوان گیلانى، بسیار جالب است. پارچه این چادرها را خود زنان این منطقه می‌بافند. جنس چادر معمولاً از نخ پنبه و ابریشم است که با نقوش بومى با طرح‌هاى بسیار زیبا بافته شده است. کلاه خانم‌هاى کوهپایه کوهستان مانند کلاه زنان کرد، عرقچین است و اغلب از پارچه‏‌هاى سوزن‏ دوزى تهیه می‌شود.

پوشاک زنان مازندران

پوشاک زنان مازندران شامل: سربند که به شکل سه‏ گوش و سفید تهیه می‌شود، روسرى پارچه‌اى است چهارگوش و معمولاً به رنگ سفید که آن را به صورت دولا بر سر می‌گذارند و دو طرف آن را در زیر گلو سنجاق میزنند و یا با منجوق زیوردار، بند می‌کنند، پیراهن با آستین بلند، جلیقه، شلیته کوتاه و پرچین، شلوار ساده، جوراب پشمى، کفش و چادر می‌باشد.

پوشاک زنان آذربایجان شرقى

پوشاک زنان این دیار شامل سربند، روسرى، پیراهن‌هایى شبیه زنان بختیارى و زیرپوش آنها مانند پیراهن بانوان کرد است، جلیقه ساده و سکه دوزى شده، شلوار ساده و بلند و کفش مى‌باشد.

پوشاک زنان بختیارى

بختیارى‌ها در لرستان زندگى می‌کنند. بنابراین تحت تأثیر آداب و رسوم لرى هستند و پوشاکشان به لرى نزدیکتر و شبیه‌تر است. چادر بانوان بختیارى مشخص ‏کننده پوشاک زنان بختیارى است که از جنس پارچه تورى و گاه مزین به تارها و نقش‌ها و حاشیه‌هاى زرین است. حاشیه و کناره‏‌هاى چادر زنان بختیارى اغلب به وسیله زر و زیور و سکه‌هاى مختلف تزیین می‌شود. پوشش زن بختیارى، آمیخته‏‌اى از پوشاک همسایگان خود به ویژه اصفهانى‌ها است.

نوع ترکیب رنگها و شکل هندسى مردمان سرزمین چهارمحال و بختیارى، برگفته و الهام گرفته از طبیعت است و این نوع لباس آینه‌ای‌بر باور اعتقادى، صنعت و هنر آنهاست و علاوه بر خوداتکایى اقتصادى و تولید، آفرینش هنر و صنایع دستى است. لباس کار و لباس رسمى مردان و زنان و کودکان بختیارى در شکل، فرم، اجزا و کیفیت نیز متفاوت است، مانند نمونه رنگ کلاه براى کودکان، براى شادى، براى چوپانان رنگ روشن و براى مجلس رسمى نیز از کلاه نمدى تیره استفاده می‌شود.

پوشاک زنان قشقایى

پوشاک قشقایی‌ها مشخص، متنوع و مختص قشقایی‌ها می‌باشد. پوشاک زنان قشقایى، بسیار موقر، باشکوه و مجلل است. پوشش زنان قشقایى مانند پوشاک بختیاری‌ها رنگین، بانشاط و ساده و شامل کلاهکى نظیر کلاهک زنان بختیارى، روسرى که پارچه‌اى سه گوش و لچکى بزرگ می‌باشد، پیراهنى داراى دامن بلند، نیم تنه نواردوزى شده، شلوار گل‌دار و پاپوش.

پوشاک زنان بلوچ

مردم سخت‏کوش این سامان، داراى قبایل بسیار است. هنر سوزن‌دوزى زنان این خطه، بی‌نظیر است. پوشاک عمده زنان بلوچ، از سربند که از پارچه یا مخمل تهیه می‌شود و کلاهکى شبیه نیم‌‏تاج روى آن قرار می‌گیرد، پیراهن که غالبا در قسمت سینه و سر دست سوزن‏‌دوزى بسیار زیبایى می‌شوند، شلوارى با دم پاى تنگ و سوزن‌دوزى شده، قبایى به شکل راسته و ساده با آستین‌هاى بلند و یقه گرد و در روى همه پوشاک خود چادر تشکیل می‌شود.

پوشاک زنان ترکمن

ایل‌هاى ترکمنى، پوشاک تزیین شده و زیبایى دارند. از لحاظ برش، ساده اما چشمگیر است. زنان ترکمن عموما هنر قالیبافى داشته و مهارت خاصى در زمینه هنرهاى قالیبافى و سوزن‏ دوزى دارند. پوشاک این زنان هنرمند، از کلاهى به شکل استوانه و نسبتا بلند که روى آن را اغلب از پارچه ساده و ابریشمى به رنگ قرمز با دنباله چین‏‌دار و بلند می‌پوشانند، پیراهن با برشى ساده، شلوارى که دم‏پاى آن از قسمت مچ تنگ‏تر است و قباى سوزن‏دوزى شده بلند، روسرى ابریشمى بزرگ، جوراب پشمى و کفش تشکیل یافته است.

پوشاک زنان خوزستان

امروزه مردم این سرزمین، از پوشاک معمولى استفاده کرده و از خود، پوشاک مشخصى ندارند. پوشاک روستاییان و ایل‌هاى این ناحیه، مخلوطى از پوشاک کردها، لرها، بندری‌ها و اعراب مجاور است. زنان خوزستان، به دلیل گرماى زیاد این منطقه، از پوشاک معمول مردم و از یک پیراهن بلند و گشاد و شلوار و سربند محلى استفاده می‌کنند.

پوشاک زنان بندرى

پوشاک ساحل‌نشینان جنوب کشور، به پوشاک بندرى مشهورند. پوشاک ساکنین این منطقه، غالبا دستخوش سلیقه‏‌هاى مختلف بوده است. زنان بندرى در جنوب ایران، داراى پوشاک سبک‏‌وزن و چادر تورى سیاه مى‌باشند. پوشاک زنان بندرى، از هفت یا هشت تکه لباس تشکیل شده است که شامل سربند که پارچه‌اى است سه گوش آستردار در رنگهاى مختلف که بر سر می‌نهند، روسرى از تورى و به شکل مستطیل از رنگهاى مشکى و بنفش ساده یا داراى گلهاى زرکوب که در زیر سربند روى سر گذارده می‌شود، پیراهن ساده و راحت تا حوالى زانو با آستنی‌هاى فراخ و راسته، شلوار با دم پاى تنگ، کفش از نوع صندل که تسمه این کفشها در لاى انگشتان قرار می‌گیرد، چادرهاى تورى، روشن، گلدار و یا تیره زیوردار و نقاب از جنس پارچه مشکى یا چرمى ظریف به شکل نیم دایره و به اندازه پهناى صورت می‌باشد.

خلاصه

بنابر آنچه گذشت، به شهادت تاریخ و بر طبق سخنان مورخان و تمدن‌نگاران حیات بشرى، به ندرت مى‌توان اقوام یا قبایلى را یافت که در آن، زنان داراى پوشش کامل نبوده یا اصلا پوششى نداشته اند. پوشش زنان تحت عنوان حجاب، قدمتى بس طولانى داشته و در میان اکثر قریب به اتفاق ملل و نحل با اختلاف مناطق جغرافیایى وجود داشته است. به علاوه در کلیه ادیان، تاکید بر وجوب حجاب دیده می‌شود. این مطلب نشانه‌اى بس قوى بر فطرى بودن پوشش و تحکیم آن از طرف دین و عقل و عرف جوامع بشرى مى‌باشد.

بدون تردید جهان‌بینى و انسان‌شناسى هر فرهنگ و مکتب، نقش اساسى و مهمّى در انتخاب نوع و کیفیت پوشش دارد و انسانها به وسیله نوع پوشش، بخشى از هویت خود را عرضه مى‌نمایند. تاریخچه پوشش در ایران نیز پیوندى عمیق با حجاب، به معناى پوشش کامل و زیبایى‌شناسى و زیبایى‌دوستى دارد. سرزمین ایران، سرآمد زیبایى‌ها و ظرافتهاست، مردم ما، حاصل فرهنگى عمیق و ریشه‌دار، با آمیزه‌اى از دین و تاریخ هستند. هر اندازه فرهنگ و هنر یک سرزمین با بنیان‌هاى اعتقادى و فکرى و دیرپاى ملتى مرتبط باشد، بر عمق عظمت حس زیبایى‌شناختى مردم آن سرزمین تاثیر مى‌گذارد. اگرچه پوشیدن لباس براى جلوگیرى از سرما و تابش آفتاب یا به منظور ستر و پوشش بدن است، اما نوع آن معرف قومیت، شخصیت و منزلت اجتماعى افراد جامعه است.

از بدو حضور اقوام آریایى در ایران زنان پوشش کامل و چادر ویژه داشته اند. در ۱۳۵۰ قبل از میلاد به شهادت آثارى که از تمدن ایلامى به دست آمده، ایرانیان «لباس کامل» به تن مى‌کرده‌اند. در دوره مادها، پارس‌ها، اشکانیان، ساسانیان، صفویان و زندیه، همچنان حجاب زنان با پوشش کامل وجود داشته است. از نظر تاریخى، شکل نوین پوشش تحت عنوان بی‌حجابى از قرن نوزدهم آغاز شد. پس از رنسانس و انقلاب علمى صنعتى، به ویژه پس از جنگ جهانى دوم، به تدریج زمینه لازم در اروپا فراهم گردید و با وقوع نهضت ‏به اصطلاح آزادى زنان، کنار گذاشتن حجاب مورد تشویق و تکریم قرار گرفت.

در زمان رضا شاه که پوشاک ادامه دوره قبل بود، بیشتر زنان اعیان و اشراف لباس‌هاى اروپایى به تن مى‌کردند اما هنگام خروج از منزل روى آن چادر مى‌پوشیدند. اما به دنبال سیاست مدرن سازى کشور، رضاشاه (۱۳۱۴ش) دستور کشف حجاب را صادر کرد.

دفاع از ارزشهاى اسلامى در برابر انواع تهاجم و تسلط فرهنگى غرب و افکار روشنفکر مابانه‌اى که روز به روز بیشتر منجر به کمرنگ شدن روحیه تدین در جامعه مى‌شد و با روحیه و تمدن کهن ایران زمین تناسب نداشت، با مبارزات وقفه‌ناپذیر و مستمر روحانیت عظیم‌الشان به رهبرى حضرت امام خمینی(رضوان الله تعالى) مواجه شد که از همان ابتدا با هدایت روشنفکرانه و رهبرى خردمندانه خود، موجب حضور فعال و پرثمر زنان انقلابى ایران در تمامى صحنه‌ها گردیدند.

در ایران امروزى، اقوام مختلف ایرانى با توجه به فرهنگ‌ها و آداب و رسوم خاص خود، داراى لباس‌هاى مخصوصى هستند. زنان ایرانى ضمن رعایت پوشش کامل اسلامى نه تنها محدودیت و مشکلى در پذیرش نقش‌هاى اجتماعى و مشاغل گوناگون ندارند بلکه در پرتو آرامش و امنیت ناشى از حفظ حجاب، به کار و فعالیت مى‌پردازند.

امید است با آموزش و انتقال موثر فرهنگ ایرانى اسلامى به نسل فعلى و آتى، شاهد رشد روزافزون حضور زنان در جامعه و ارتقا و رشد فردى و اجتماعى زنان باشیم و این فرهنگ و پذیرش آن را در تمام جهان شاهد باشیم.

منابع
۱- آصفى، محمد مهدى. ۱۳۸۰ دنیاى اسلام و تهاجم فرهنگى غرب. تقى متقى مترجم. تاریخ انتشار اثر به زبان اصلى ۱۳۱۷ دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم. قم
۲- تورات، سفر پیدایش، باب ۲۴، آیه ۶۴ و۶۵
۳- جعفریان، رسول. ۱۳۸۳ داستان حجاب در ایران پیش از انقلاب. مرکز اسناد انقلاب اسلامى. تهران
۴- حداد عادل، غلامعلى. ۱۳۸۲ فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى. سروش. تهران
۵- دورانت .ویل. تاریخ و تمدن. ترجمه احمد آرام و دیگران. تهران. عصر ایمان. انتشارات علمى فرهنگى
۶- دورانت .ویل. لذات فلسفه. ترجمه عباس زریاب.
۷- دومین نمایشگاه تشخص و منزلت در نظام اسلامى، اجمالى بر پوشاک زنان محلى ایران
۸- راسل، برتراند. زناشوئى و اخلاق.
۹- فتاحى زاده، فتحیه. ۱۳۷۹ حجاب از دیدگاه قرآن و سنت. مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم. (حجاب در ادیان. تعریف واژه‌هاى مربوط به حجاب. اهمیت عفاف. حجاب و امنیت. فلسفه پوشش. کیفیت پوشش. حضور زنان در اجتماع. شماره کتابخانه شوراى زنان( bp/230/17/3 1373)
۱۰- شهشهانى، سهیلا. ۱۳۷۴ تاریخچه پوشش سر در ایران. موسسه انتشارات مدبر. تهران
۱۱- صدر. حسن. (۱۳۵۷). حقوق زن در اسلام و اروپا. تهران. جاویدان.
۱۲- ظفیرالدین، محمد. ۱۳۸۰ حجاب و عفت از دیدگاه اسلام. ترجمه عبدالهادى گمشاد زهى. موسسه فرهنگى مکى
۱۳- عسگریان، کبرى بررسى ملاک انتخاب پوشش در تعالیم اخلاقى اسلام در آیات و روایات. دومین نمایشگاه تشخص و منزلت زن در نظام اسلامى.
۱۴- عسگریان، مرضیه. بررسى رابطه پوشش و زمینه‌هاى علمى و فلسفى در گزینش نوع پوشش. دومین نمایشگاه تشخص و منزلت زن در نظام اسلامى.
۱۵- علیپور باغبان نژاد، یوسف. رضایى، اصغر. ۱۳۸۳ حجاب آزادى یا اسارت. احرار. تبریز
۱۶- کامرانى، اشرف الملوک. ۱۳۸۴ سیماى حجاب. نقش نگین. اصفهان
۱۷- کیوان شکوهى، کیوان. پوشاک اقوام مختلف.
۱۸- محمدى آشنایى، على. ۱۳۷۳ حجاب در ادیان الهى. اشراق. قم
۱۹- محمدى، على. (۱۳۷۲). حجاب در ادیان اله. قم. اشراق.
۲۰- مرکز بررسى اسناد تاریخى. ۱۳۷۸ تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد. مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات. تهران
۲۱- مطهرى، مرتضى. (۱۳۷۹). مساله حجاب.تهران. صدرا.
۲۲- میرزایى، منصور. ۱۳۷۷ شبیخون فرهنگى. احرار. تبریز
نویسنده: نسرین جعفرى کادیجانى
منبع: واحد تحقیقات موسسه فرهنگى قدر ولایت؛ ۱۳۷۳

مادران دیروز، مادران امروز

از مکالمه‌هایی که امروزه بین برخی زنان رایج است و هنگام نصیحت یکدیگر برای حفظ و تداوم زندگی مشترک به هم می‌گویند، این است: تا می‌تونی خرج کن و به خودت برس. هر چی بیشتر خرج کنی، بیشتر قدرت رو می‌دونن. این دوره زمونه، به کسی نمی‌شود اعتماد کرد!

این که این تصورها چگونه ذهن زنان جامعه ی ما را به خود مشغول کرده، فعلاً جای بحث آن نیست؛ اما به طور کلی، علل و عواملی وجود دارد که سمت و سوی زندگی مادران امروز را از گذشته، بسیار متفاوت کرد. خداوند متعال فرموده است: «او کسی است که شما را در رحمِ [مادران]، آن چنان که می‌خواهد، تصویر می‌کند. معبودی جز خداوندِ توانا و حکیم، نیست»(آل عمران/۶).

امام خمینی(ره)، فعالیت زنان را فقط به امور خانه‌داری و تربیت فرزند منحصر نمی‌دانست؛ بلکه معتقد بود اصلی‌ترین و مهمترین فعالیت زنان، مسئولیت مادری است و در این باره می‌فرمود: شغل اصلی زن، شغل همسری و مادری است؛ ولی بعضی خیال می‌کنند این اهانت به زن است و مهمترین کاری که زن می‌تواند بکند، کار مادری است. البته در مواردی شاید کارهای اجتماعی زنان واجب عینی و یا کفایی نیز باشد؛ اما در همه حال، باید خانم‌ها فعالیت اجتماعی‌شان را با حفظ جنبه ی خانه‌داری بکنند و الگویشان فاطمه زهرا(سلام الله علیها) باشد(امام خمینی،۲۴۲).

تفاوت و اختلاف نسل‌ها اتفاقی است که به هیچ وجه نمی‌توان جلوی آن را گرفت و در همه ی جوامع بشری رخ می‌دهد. زنان امروزی در مقایسه با زنان در دهه‌های گذشته از استقلال بیشتری برخوردارند. آن‌ها با ورود به اجتماع و به دست آوردن شغل از نظر مادی، کاملاً مستقل شده‌اند و دیگر مثل گذشته به شوهرانشان وابسته نیستند. هر چند برخی، استقلال مالی زنان را تحسین می‌کنند و لازم می‌دانند، ولی به عقیده ی برخی دیگر، این استقلال مالی باعث کم رنگ شدن روابط بین زوجین و سرد شدن فضای حاکم بر خانواده‌های جوان شده است.

دلیل دیگر تفاوت نسل خانواده‌های امروز با خانواده‌های گذشته را سرعت شدید تکنولوژی معرفی می‌کنند. وجود تکنولوژی‌هایی مانند تلفن همراه و مهمتر از آن، اینترنت باعث تحول زندگی امروز شده است. دیگر مثل گذشته جامعه ی بسته‌ای نداریم که فرد تنها با اقوام و خویشان خود در شهرهای مختلف تماس داشته باشد. امروز تنها با یک کلیک می‌توان به جهان مجازی وارد شد، اطلاعات جدید گرفت و با افراد مختلف در کشورهای گوناگون دنیا ارتباط برقرار کرد. این آگاهی باعث تحول در منش و شیوه ی زندگی شده که در گذشته از نسلی به نسل دیگر تنها کمی تغییر داشته است.

مادران نیز یکی از گروه‌هایی هستند که با پیشرفت جوامع، روش زندگی‌شان تغییر کرد. مادر دیروز کم‌خرج، کم‌توقع و پرکار بود و با هزینه ی کم، فرزندان را تربیت و زندگی را می‌چرخاند. زمان زیادی را با کودک خود می‌گذراند و فرزندش را به شیوه ی سنتی تربیت می‌کرد. او با درست کردن غذای سالم، خوراک فرزندان را در خانه تهیه می‌کرد و همه ی مایحتاج خانواده را با هنر خود در خانه تهیه می‌کرد. بهترین روش تربیت فرزند انسان، این است که در آغوش مادر و با استفاده از مهر و محبت او پرورش پیدا کند(گزیده ی بیانات رهبر معظم انقلاب،۲۰/۱۲/۱۳۷۵).

بر خلاف مادر امروز که برای تهیه ی نهار و شام، وابسته به غذاهای آماده و فست‌فودهاست و کمتر وقت خود را صرف آشپزی می‌کند و کمتر وعده ی غذایی است که همه ی افراد خانواده، سر سفره میل کنند. مادر امروز، بیشتر تمایل به کار بیرون از خانه دارد و در طی روز، زمان کمتری را با فرزندش می‌گذراند؛ فرزندش نیمی از آداب تربیت را در مهدهای کودک می‌آموزد. حاضر است ساعت‌ها وقت خویش را بیرون از خانه مشغول به کار باشد؛ اما کارهای خانه‌اش را به خدمت کاری بسپرد که برایش انجام دهد و در واقع، کارمندبودن برایش یک افتخار است و فرهنگ جامعه ی به سمت و سویی می‌رود که به این تفکر دامن می‌زند.

مادر نسل گذشته، صبور و بردبار بود، سختی‌ها و ناملایمت‌های زندگی را به راحتی تحمل می‌کرد و خود را وقف فرزندانش می‌کرد؛ اما مادر امروزی، تمرین صبر و بردباری نکرده و با کوچکترین بحث و اختلاف با همسر، تحملش را از دست می‌دهد، چمدان در دست گرفته، راهی خانه ی پدر می‌شود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «در شکیبایی بر ناملایمت‌ها، خیر بسیاری نهفته است»(محمدی ری شهری،۱۴۴). امام صادق(علیه السلام) نیز فرموده‌اند: «مؤمن، در سختی‌ها صبور و در مقابل اضطراب‌ها باوقار است، بدان چه به او داده شده، قانع است و گرفتاری‌ها نزد او بزرگ نیست»(مجلسی، ج۸۲، ح۱۳۳)

مادران در گذشته، مهمترین وظیفه ی خود را فرزندآوری و تربیت فرزند می‌دانستند؛ ولی مادر امروزی، فرزندآوری، آخرین اولویت او در زندگی است و با تبلیغ‌های نادرست فرزند کمتر، زندگی بهتر که در دهه ی گذشته از سوی دولت به مردم تحمیل شد، این فرهنگ به غلط در جامعه ی ما شکل گرفت.

عشق مادری، اندازه گرفتنی نیست و هیچ کس در دنیا نمی‌تواند جای مادر را بگیرد. مادران در گذشته طور دیگری به وضع ظاهری خود توجه می‌کردند و استفاده از وسایل آرایشی در میان زنان در آن دوره زیاد نبود، و اکثر بانوان با رنگ‌ها و مواد طبیعی و سالم آرایش می‌کردند؛ اما امروزه برخی زنان وقت و هزینه ی بسیاری در این زمینه صرف کرده و ایران جزء پرمصرف‌ترین کشورها در زمینه ی استفاده از وسایل آرایشی شده است. استفاده از جراحی‌های زیبایی به خصوص جراحی بینی در بین ایرانیان بسیار شایع شده و اغلب مادران این دوره و نسل بعد درگیر این موضوع خواهند بود.

چهارده میلیون خانم ایرانی از نظر مصرف لوازم آرایشی، گوی سبقت را از کل کشورهای منطقه ربوده‌اند، به نحوی که تقریباً ۲۹درصد یا یک سوم کل مصرف کنندگان منطقه ی خاورمیانه را تشکیل می‌دهند. به عبارت دیگر، اگر جمعیت زنان خاورمیانه ۱۵۵میلیون نفر باشد، نُه درصد این زنان یعنی چهارده میلیون نفر از زنان ایرانی حدود یک سوم، یعنی ۲/۱میلیارد دلار هزینه ی لوازم آرایشی از ۷/۲میلیارد دلار بازار لوازم آرایشی خاورمیانه را پرداخت می‌کنند(ویکی پدیا).

تجمل‌گرایی در زندگی مادران دیروزی نمود چندانی نداشت و چشم و همچشمی بین زنان نسل گذشته کمتر دیده می‌شد و درصد کمتری از درآمد خانواده صرف تشریفات زندگی می‌شد؛ در حالی که مادران امروزی به شدت علاقه‌مند به تجمل در زندگی شده، با مقایسه زندگی خود و دیگران، در پی تهیه ی کمبودهای ظاهری و غیرضروری در زندگی خود هستند و میزان قابل توجهی از درآمد خانواده را صرف تجمل ‎های نامحدود زندگی می‌کنند.

از دیگر تفاوت‌های مادر دیروز و امروز، رعایت عفاف و حجاب است. مادر دیروز خود را به رعایت حجاب مقیدتر می‌دانست و در روابط با نامحرم حدودی را برای خود ترسیم کرده بود. روابطش بیشتر با محارم خلاصه می‌شد و در ارتباط با نزدیکترین محارمش (پدر و برادر) نیز حریمی قائل بود. تا حدود زیادی پوشش را نزد آنان رعایت می‌کرد و تقیّد به همین اصول، به تحکیم خانواده کمک می‌کرد؛ اما مادر امروز، کمتر به مسئله ی حجاب توجه می‌کند و خود را از قید و بند حجاب رها دانسته و آزادی در ارتباط با نامحرم و آشکار کردن زیبایی‌هایش، سستی بنیان خانواده را برایش به ارمغان می‌آورد. بدحجابی، چنان در جامعه ی ما و میان زنان و مادران فراگیر شد که گویا اهمیتی ندارد و ادامه ی این روش، می‌تواند سلامت اجتماعی نسل بعد را نیز تحت تأثیر خود قرار دهد.

مادران نسل گذشته، کمتر به مطالعه می‌پرداختند و اغلب زنان، سواد بالایی نداشتند و برخی سوادشان در حد خواندن و نوشتن بود؛ اما برای پیشرفت فرزندشان بسیار تلاش می‌کردند؛ ولی امروزه به علت پیشرفت تکنولوژی، اغلب مادران، تحصیلات و پیشرفت‌های علمی خوبی دارند و در همه ی مسائل علمی، رشد چشمگیری داشتند. به عنوان مثال در گذشته در بسیاری از رشته‌های پزشکی، متخصص خانم نداشتیم؛ امروزه در اکثر رشته‌های پزشکی، زنان هم چون مردان موفقیت‌های خوبی کسب کردند و نیازهای درمانی افراد، به خصوص بانوان را برطرف می‌سازند.

منابع

– قرآن کریم.

– محمدی ری شهری، محمد (۱۳۸۷)، میزان ‎ الحکمه، قم، دارالحدیث.

– موسوی خمینی، روح الله (۱۳۶۹)، صحیفه ی نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

– مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۴)، بحارالانوار، ج۸، تهران، چاپ الاسلامیه.

– مقام معظم رهبری در جمع بانوان،۲۰/۱۲/۱۳۷۵

منبع: آمنه انتصاری؛ پیام زن؛ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳؛ شماره ۲۶۶

نگاهی به قیمومت مردان در تفاسیر قرآن

اصولاً هدف اسلام در حمایت و دفاع از حقوق زنان، این است که زن تحت ظلم قرار نگیرد و مرد، خود را حاکم مطلق بر زن نداند. در محیط خانواده، حدود و حقوقی هست. مرد و زن هر کدام حقوقی دارند که به شدت بر اساس عدالت ترتیب داده شده است.
حرکت در جهت احقاق حقوق زنان در جامعه اسلامی باید مبتنی بر خرد و تأمل و تشخیص مصالح آنان باشد.
در اسلام، زن موجودی با روح لطیف و شکننده شناخته شده است که مرد مکلّف است او را همان گونه که هست بشناسد و آن گونه که بایسته است با وی رفتار کند، نه آن‌گونه که خود می‌فهمد یا می‌خواهد. امّا با تمام مقررات روشنی که اسلام درباره؟ حقوق زنان و وظایف زن و مرد آورده، متأسفانه زن در جوامع اسلامی هنوز موقعیّت واقعی و شایسته؟ خود را باز نیافته است و از بسیاری از حقوق خود محروم مانده است.
سامان ناپذیری وضع حقوقی و اجتماعی زن، ریشه‌های زیادی دارد که یکی از آنها جهل اکثریت مردان به وظایف شرعی و قانونی خود در قبال زنان، و نگاه تحقیر آمیز به زن، و خود خواهی‌های مردان است. نوشتار حاضر در پی بررسی معنای قیمومت در تفاسیر موجود، ذیل آیه «الرجال قوامون علی النساء»، (نساء، ۴/۳۴) و ارایه تحلیل قابل قبولی از آن در جامعه اسلامی است.

شأن نزول آیه

در تفاسیر قرآن روایاتی در شأن نزول این آیه آمده است که بسیار جای تأمل دارد و بعضاً با روح اسلام و حقیقت پیامبر سازگاری ندارد.
علامه طباطبائی در این باره می‌فرمایند:
زنی نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از شوهرش شکایت کرد که وی را سیلی زده است، حضرت فرمود: قصاص! این آیه نازل شد: «الرجال قوامون علی النساء». و زن بدون اذن قصاص برگشت. آن گاه می‌فرمایند: و از طریق دیگر نیز این روایت را از پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نموده که در بعضی این گونه است که: حضرت فرمود: من طوری می‌خواستم و خداوند طور دیگری خواست.۱
شاید این مورد از موارد نشوز زن بوده و گرنه ذیل همین آیه: «فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلاً» آن را نفی می‌نماید.
در ظاهرِ این روایت اشکال دیگری نیز هست و آن اینکه ظاهراً فرموده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، جواب مسأله سؤال کننده است نه قضاوت، زیرا طرف دعوی (مدعی علیه) آنجا حاضر نبوده است. بنابر این لازم است آیه، تشریع پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را تخطئه و باطل کرده باشد و این منافات با عصمت آن حضرت دارد. این از موارد نسخ هم نیست زیرا رفع حکم قبل از عمل است.

معنای لغوی قیمومت

برای قیمومت در کتب لغت معانی مختلفی آورده‌اند:
تاج العروس: گاهی قیام به معنای عزم است، مانند قول خدا: «انه لمّا قام عبد‌اللّه یدعوه» (جن، ۷۲/۱۹) ای لمّا عزم و گاهی به معنای محافظه و اصلاح است چون «الرجال قوامون علی النساء» یا «الاّ ما دمت علیه قائماً» (آل عمران، ۳/۷۵) ای ملازماً محافظاً.
اقرب الموارد: القوام الشداد: الحسن القامه و القوی علی القیام بالامر و الامیر جمع قوامون. لسان العرب: رجل قویم و قوّام یعنی حسن القامه و جمعهما قِوام، و قام الرجل علی المرأه یعنی مانها و انه لقوّام علیها یعنی مائن لها.
المنجد: قوّام یعنی قیام کننده به امری که از عهده زنان خارج است. بلندی و نیکویی اندام نیز آمده است.
المفردات: القیام علی اضرب:قیام بالشخص، و قیام للشی هو المراعاه للشی و الحفظ له، و قیام هو علی العزم علی الشیء.
خلاصه کلام اینکه قیام معانی ذیل را به همراه دارد: عزم، محافظه و اصلاح، امیر، قیام کننده به امر، بلندی و نیکویی اندام.
بدون شک معنای بلندی و نیکویی اندام در این آیه مورد نظر نیست. و به نظر می‌رسد معانی محافظه، اصلاح، امیر و قیام کننده به امر مقصود آیه باشد. امّا اینکه می‌تواند قوّامون به معنای عزم بیاید یا نه محل تأمل و قابل بررسی است.

معانی قیمومیّت در تفاسیر

در رابطه با قیمومت مرد، در میان مفسّران اقوال مختلفی است که به ترتیب در ذیل بدانها اشاره می‌شود:
۱‌. قیمومت به معنای ولایت تام مردان بر زنان به طور کلی، چه در محیط خانوادگی و چه در جامعه.
۲‌. اشراف مردان، تنها در محیط خانه با تمام ابعاد آن.
۳‌. تسلّط مردان تنها در بُعد اقتصادی خانواده.
۴‌. ولایت مطلق منظور نیست بلکه ولایت اجمالی مراد است.
۵‌. قیمومت به معنای عزم مرد به سوی زن است.

بررسی دیدگاه اوّل

صاحبان این دیدگاه مدعی‌اند که آیه به دنبال آن است که زن می‌بایست مطیع مرد باشد چون مرد بر زن برتری داده شده است. به قول یکی از مفسّران اهل سنت:۲ «و سرّ آمدن قوّامون به صورت صیغه مبالغه دلالت بر اصالت مردان در این امر دارد. از این رو مرد در عالم هستی بر زن غالب است و ولایت تام بر او پیدا می‌کند.»
روشن است که طبق این مبنا، محیط خانوادگی با خارج آن یعنی جامعه تفاوتی پیدا نخواهد کرد. در هر حال لازم است زن تحت ولایت مرد قرار گیرد.
ظاهراً از میان مفسران افرادی مانند: طبرسی، شیخ طوسی، علامه طباطبائی و امام فخر رازی سخن فوق را پذیرفته‌اند.
مرحوم طبرسی می‌گوید: مردان بر زنان در تدبیر و تادیب و ریاضت و تعلیم مسلط‌اند و «بما فضل‌اللّه»، بیان سبب تولیت مردان بر زنان است یعنی مردان متولی‌اند. به‌خاطر زیادت فضلی که از جهت علم و عقل و حسن رأی و عزم دارند و «بما انفقوا» نیز به همین جهت است.۳
و مرحوم شیخ طوسی می‌گوید: رجال بر نساء قوامون به تادیب و تدبیراند زیرا مردان را بر زنان در عقل و رأی، خدا برتری داده است. آن‌گاه از زهری نقل می‌کند: بین مرد و همسرش قصاص نیست به جز در نفس.۴
مرحوم علامه طباطبائی نیز می‌گویند: ترجیح و تقویت جانب عقل سلیم انسانی بر عواطف و احساسات تند، از نظر قرآن از امور مسلم و روشن است که احتیاجی به استدلال از آیات ندارد.۵
امام فخر رازی نیز چنین می‌گوید: خدا مردان را بر زنان برتری داد زیرا مردان قوّامون بر نساء هستند، پس این دو گرچه، در لذت بردن از همدیگر شریک‌اند، امّا خدا به مردان امر کرد که به زنان مهر پرداخت کنند و بر زنان نفقه بدهند پس زیادت یکی از دو طرف مساوی با زیادت از ناحیه؟ دیگری می‌شود، بنابراین گویا فضلی نیست. البته این بیان کیفیت نظم است.۶

نقد و بررسی

در این دیدگاه دو مطلب نهفته است که باید جدای از هم بررسی شوند: یکی ادّعای ولایت تامّه داشتنِ مرد بر زن و دیگری شامل دانستن ولایت بر محیط خارج از خانواده، به لحاظ سرایت دادن از لفظ زوج و زوجه به زن و مرد.
بررسی مطلب اوّل: بدیهی است که قایل شدن به ولایت تامّه، خلاف فقه و احکام اسلامی است زیرا می‌بینیم که خود فقها ولایت را محدود کرده‌اند،۷ به جعل طلاق در دست زوج و اینکه زن مرد را در فراش اطاعت کند و بدون اذن او از خانه بیرون نرود و آن دو در غیر این موارد مساوی‌اند: «و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف» (بقره، ۲/۲۲۸)
اصولاً بین فقها ثابت است که زن در مسایل اقتصادی مربوط به خود مانند ارثیه شخصی و انجام عبادات آزاد است.‌۸ از این رو در دیدگاه علمای یاد شده -گرچه عباراتشان مطلق است- ولایت به مرتبه‌ای از آن تنزّل پیدا می‌کند. محمد جواد مغنیه به این سخن به گونه صریح اشاره کرده است.۹ علاوه، در فقه نیز مواردی به صراحت آمده است، مانند اینکه زن حق ندارد نزدیکی با شوهرش را در وقت روزه ماه مبارک رمضان یا حین احرام در مراسم حج قبول بکند و ….۱۰
بررسی مطلب دوم: به عقیده؟ ما، تسرّی از زوج و زوجه به مرد و زن و شامل دانستن آن به محیط جامعه نیز قابل خدشه است، گرچه مفسّرانی چون علامه طباطبائی تصریح به این عموم کرده‌اند. مثلاً می‌فرمایند: از عموم و توسعه علّت قیمومت مردان، معلوم می‌شود که قیمومت، منحصر و مخصوص به مورد زن و شوهر نیست بلکه دامنه؟ آن تمام نوع زن و مرد را می‌گیرد، در تمام جهاتی که زندگی آن دو را به هم پیوند داده است.۱۱
و یا می‌فرمایند: اهل تدقیق از همین مقدار به دست می‌آورند که مهار همه کارهای همگانی اجتماعی را ـ‌که باید عقل قوی تدبّر آن کند و در آن از فرمانروایی عواطف جلوگیری گردد‌ـ چون حکومت و قضاوت و جنگ و… لازم است به دست کسانی داده شود که عقل آنان ممتاز و عواطفشان ضعیف نباشد و آنها مردان هستند نه زنان، این‌گونه بود که قرآن فرمود: «الرّجال قوّامون علی النساء».۱۲
امّا به نظر ما آیه عمومیت را نمی‌رساند زیرا:
اوّلاً: سیاق آیه نشانگر این است که مراد از رجال، خصوص ازواج و از نساء خصوص زوجات است زیرا بحث کلی آیاتِ قبل و بعد در رابطه با احکام زن و شوهر است.
ثانیاً: آمدن کلمه انفاق قرینه بر این است که مراد زوج و زوجه است نه زن و مرد مطلق.
ثالثاً: اگر علت تنها عبارتِ «بما فضلهم علی بعض» بود می‌توانستیم بگوییم که علت در موارد دیگر نیز جاری است امّا چنانکه گذشت انفاق جزء علّت است.
رابعاً: اگر گفته شود که بر طبق قواعد علّت مخصص نیست، باز بر اساس آیه و بر طبق مبنا آنجا که از انفاق خبری نباشد مثل بیرون از خانه، از ولایت هم خبری نیست. بنابراین آیه اختصاص به زوج و زوجه پیدا می‌کند.

بررسی دیدگاه دوّم

ممکن است بعضی را عقیده بر این باشد که مرد در خانه بر زن تسلط و ولایت دارد همانند ولایت ولات بر رعیّت، در واقع بیشتر مفسّران به این قول گرایش دارند. آنان این مدعا را به دو امر تعلیل می‌کنند یکی موهبتی که «بما فضلهم» بدان اشاره دارد و دیگری کسبی که «بما انفقوا» در آن ظاهر است.
صاحب تفسیر کشف الاسرار و عدّه الابرار در این زمینه چنین می‌گوید: معنی آیه آنست که مردان بر زنان مسلط‌اند، و بر ایشان بداشته، تا ایشان را تادیب و تعلیم کنند، و آنچه صلاح ایشانست به‌ایشان می‌نمایند، و فرا آن می‌دارند.۱۳
طرفداران این نظریه مدعی‌اند که افرادی مانند: فیض کاشانی،۱۴ طنطاوی جوهری،۱۵ جمال الدین المقداد بن عبد اللّه السیوری،‌۱۶ سید محمد رشید رضا۱۷ و ملا فتح اللّه کاشانی۱۸ و دیگران این قول را پذیرفته‌اند.

نقد و بررسی

به نظر ما، اینکه بگوییم شوهر به لحاظ زوجیت می‌تواند در تمام ابعاد بر زوجه‌اش مسلط شود سخنی ناصواب است، زیرا یک چنین سلطه‌ای هم، محدودیت دارد و محدود بودن آن را می‌توانیم با مراجعه به احکام نشوز و شقاق بیان بکنیم.
در نتیجه اگر همسر در غیر آن موارد شوهر را اطاعت نکند طبق تعریف نشوز دیگر نمی‌توان گفت ناشزه است. از این رو صدق نشوز دایر مدار آن علامات می‌باشد، چنانکه فقیهان آن را به تفصیل بیان داشته‌اند.‌۱۹
بنابراین به نظر ما همین بیان نشوز که بعد از «الرّجال قوّامون» آمده، مبیّن معنای قوّامون می‌شود و به اصطلاح اگر «قوّامون» مطلق هم باشد باید بر مقید حمل کرد. خلاصه اینکه از سه راه، ادعای اطلاق غیر قابل قبول است:
۱‌. وجود داشتن نشوز در فقه، علامت این است که بایستی قوّامون را در محدوده همان نشوز، معین و معنا کرد.
۲‌. بر طبق قواعد اصولی، بیان نشوز، مقیّد و مخصّص «الرجال قوّامون علی النساء» می‌گردد.
۳‌. در آیه نشوز، علاوه بر نشوز زوجه، به مسأله نشوز زوج نیز اشاره شده است. و اگر قوّامون را مطلق معنا کنیم برای این بیان بعدی، محلی باقی نمی‌ماند. پس اینکه خدا به نشوز زوج هم اشاره می‌کند نشانگر مطلق نبودن معنای قوّامون است.

بررسی دیدگاه سوم

بر اساس این دیدگاه برخی گفته‌اند۲۰ که آیه درصدد بیان مدیریت بخش خاصی در خانه است که بر عهده مرد می‌باشد، زیرا قوّام به کسی گفته می‌شود که هزینه دیگری را بر عهده داشته باشد و «قیام علی» در لغت به معنای اداره معاش است. علاوه بر این، فضّل به معنای فضیلت نیست بلکه بدین معناست که وجود یک گروه خصوصیات در مرد و هم چنین نفقه‌ای که بر عهده مرد است مسئولیت امور اقتصادی و مدیریت آن را به مرد مختص می‌کند، زیرا ملاک فضیلت از نظر قرآن سه چیز است:
۱‌. علم که «هل یستوی الذین یعلمون» (زمر، ۳۹/۹) بدان اشاره دارد.
۲‌. تقوا که «ان اکرمکم عند الله اتقکم» (حجرات، ۴۹/۱۳) بدان دلالت دارد.
۳‌. جهاد که «فضل اللّه المجاهدین علی القاعدین» (نساء، ۴/۹۵) بدان پرداخته است.
پس معنای آیه این است که مدیریت اقتصادی در خانواده با مرد است.

نقد و بررسی

این دیدگاه، گرچه مثل دیدگاه اوّل و دوم با اشکال زیادی مواجه نیست و لکن مواردی از آن قابل نقد و بررسی است زیرا:
اوّلاً: به نظر می‌رسد که محدود کردن آیه به این شکل با لحن و سیاق عبارت «الرجال قوّامون» مخصوصاً لفظ «قوّامون» ناسازگار است، زیرا سیاق عبارت در پی ارای معنای وسیع‌ تری از این نوع است.
ثانیاً: از جهت اقتصادی این طور هم نیست که مرد در تمام موارد تسلط داشته باشد چرا که در فقه ثابت شده زوجه، حق همه گونه تصرّف در اموال شخصی خود را دارد.
ثالثاً: لازمه دیدگاه فوق این است که زوجه در مسایل مربوط به امور غیر اقتصادی آزاد است و مرد حق دخالت در آنها را ندارد و حال آنکه فقها گفته‌اند: اگر رفتار زوجه به نوعی به حق تمکین و استمتاع شوهر ضرری برساند زن ناشزه محسوب می‌گردد.۲۱
رابعاً:در میان مفسّران کسی به این نحو «قوّامون» را معنا نکرده و تسلط را در بُعد اقتصادی تنها محصور نداشته است. پس نه می‌توان قوام را تنها به امور اقتصادی محدود کرد و نه می‌توان به طور مطلق زوجه را در تمام کارهایش آزاد دانست.

بررسی دیدگاه چهارم

در این زمینه برخی گفته‌اند که تسلط مرد به معنای مطلق آن منظور نیست چرا که فقها ولایت مرد را به مواردی محدود کرده‌اند از جمله جعل طلاق در دست زوج و اینکه زن، مرد را در فراش اطاعت کند و بدون اذن او از خانه بیرون نرود و لذا آن دو به غیر از این موارد مساوی‌اند. آیه «لهن مثل الذی علیهن» (بقره، ۲/۲۲۸) نیز بر آن دلالت دارد.‌۲۲
صاحب تفسیر کاشف در این باره چنین می‌گوید:
مراد از قیام بر زن، سلطه مطلقه نیست به طوری که زوج رییس دیکتاتوری باشد و زوجه مرئوس او باشد و اراده و اختیاری نداشته باشد، بلکه مراد این است که برای مرد علیه زن نحوه‌ای از ولایت است، و این ولایت را فقها هم محدود کرده‌اند به جعل طلاق در دست زوج و اینکه زن مرد را در فراش اطاعت کند.»‌۲۳

نقد و بررسی

اینکه ایشان فرمودند فقها ولایت را محدود کرده‌اند به جعل طلاق در دست زوج، جای بحث و تأمل دارد، که در این زمینه می‌توان به کتبی که به تفصیل در این باره بحث کرده‌اند مراجعه کرد.‌۲۴
سخن اینست که بر اساس این دیدگاه مرد ولایت تام ندارد بلکه نحوه‌ای از آن را دارد، که به عقیده ما این حرف به صورت کلی قابل قبول است، لکن در موارد آن ممکن است اختلافاتی باشد. زیرا با ملاحظه آیات قبل و بعد «الرّجال قوّامون»، همین دیدگاه مورد تأیید قرار می‌گیرد. بحث در آیات پیشین درباره ارث و دو برابر بودن سهم مرد است و موضوع آیات بعدی هم، بیان چگونگی روابط خانوادگی است. اگر چنانچه هر دو موضوع را با هم مقایسه کنیم در می‌یابیم که مرد ولایت تام ندارد بلکه نحوه‌ای از آن را دارد، منتهی آنچه که اهمیت دارد بیان نحوه و موارد آن ولایت است.
به نظر ما این موارد نیز با ملاحظه و دقت در همان آیاتِ قبل و بعد روشن می‌شود، زیرا آیه «الرجال‌…» در حقیقت بیان و علت آن موارد یاد شده است یعنی مضاعف بودن مرد به جهت این است که برای مرد به لحاظ داشتن دو جنبه از توانایی جسمی و فکری، یک نوع حق مدیریت اختصاص داده شده است.

بررسی دیدگاه پنجم

به لحاظ اینکه معنای قام در جمله «انّه لمّا قام عبد اللّه یدعوه» (جن، ۷۲/۱۹)، به معنای عزم است، «قوّامون» هم به لحاظ اینکه در مادّه با قام یکسان است، لذا گفته‌اند شاید قوّامون نیز به معنای عزم باشد، که بنابراین معنای آیه چنین می‌شود: مردان عزم بر زنان می‌کنند و به سوی آنها جذب می‌شوند. مؤیّدش این است که ما بعضی را (زن) بر بعضی دیگر (مرد) برتری داده‌ایم یعنی جمال و زیبایی، که به زن داده‌ایم مرد از آن بی‌بهره است لذا مرد به سوی زن رو آورنده است.

نقد و بررسی

این احتمال به جهاتی سست و بی‌پایه است زیرا:
۱‌- قوّامون همراه با حرف «علی» در لغت به معنای عزم نیامده است و الاّ «علی» را باید زاید بگیریم، در حالی که واضح است «علی» در محل کلام به معنای استعلای اعتباری است و زاید نمی‌باشد.
۲‌- در عالم طبیعت مرد هم چنان که از نظر خلقت رو به سوی زن دارد متقابلاً زن نیز از نظر آفرینش از مرد بی نیاز نیست. هر کدام به تنهایی ناقص‌اند و با طرف مقابل کامل می‌شوند. بنابراین جذب از ناحیه هر دو هست.
۳‌- عالمان و مفسّران، این نظریه را قبول نکرده‌اند و طرفداری ندارد.

نتیجه

با توجه به آنچه گفته شد، نظریه چهارم با اندک تصرّفی مورد قبول ماست.
مطلب قابل توجه این است که آیه، مخصوص روابط خانوادگی است و قوّامون نیز به معنای حق مدیریت در تمام بخش‌هایی است که نیازمند آن است. بنابراین، با توجه بر اینکه خداوند بخش‌های فوق را در آیات بعدی توضیح داده و حقوق و تکالیف هر یک -از زوج و زوجه- را مشخص کرده است، از این نظر مدیریت زوج یک معنای خاصی پیدا می‌کند و در قلمرو ویژه‌ای نیز جریان می‌یابد.
از این رو می‌توانیم کلام بیشتر مفسّران را موافق و هم سوی خود بدانیم چرا که تعبیر آنها از قرار دادن زوج و زوجه به منزله ولات و رعیت۲۵، اشاره به رابطه ارباب و رعیتی ندارد که رعیت هیچ گونه قدرت و حقی نداشته باشد و قدرت تنها از آن ارباب باشد. بلکه رعیت کلمه؟ عربی است که معادلش در زبان فارسی کسی است که دارای حقوقی است و می‌باید آن حقوق رعایت شود، لذا به نظر می‌رسد که مفسّران مشهور نیز به این معنا نظر داشته‌اند، از این حیث که زوجه دارای حقوقی است و بایستی این حقوق در حیطه اداره مرد مراعات شود. به همین علت زوجه را به منزله رعیت می‌گرفتند.
خلاصه کلام آن که مرد دارای سلطه تام نیست و تنها حق مدیریت در آن دایره‌ای که شرع بیان کرده، به او واگذار شده است. از این رو دیدگاه سوم نیز به نوعی درست است منتهی در این دیدگاه تنها بخشی از ابعاد خانواده در نظر گرفته شده و مدیریت مرد را محدود به جنبه اقتصادی آن دانسته‌ است، و حال آنکه به عقیده ما هر جا نیاز به اداره باشد، حق مدیریت مرد در محدوده بیان شارع نیز محفوظ می‌باشد.
به نظر می‌رسد تفسیر نمونه هم، در این رابطه با ما همفکر باشد، زیرا در این تفسیر آمده است:
برای توضیح این جمله باید توجه داشت که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است و همانند یک اجتماع بزرگ باید رهبر و سرپرست واحدی داشته باشد‌… قرآن در اینجا تصریح می‌کند که مقام سرپرستی باید به مرد داده شود. (اشتباه نشود منظور از این تعبیر استبداد و اجحاف و تعدّی نیست بلکه منظور رهبری واحد منظم با توجه به مسئولیتها و مشورت‌های لازم است.)۲۶
صاحب نظر دیگری نیز چنین می‌گوید:
معنای قیم بودن شوهر نسبت به همسرش یک امر حقوقی قطعی و همیشگی نیست، زیرا در صورتی که زن، استقلال اقتصادی داشته باشد و توان اداره و تدبیر و نگهداری حیثیت خویش را واجد باشد، می‌تواند در متن عقد نکاح مثلاً محدوده آن ولایت را با توافق طرفین تعیین نموده که به هیچ وجه به استقلال و کیان وجودی زن آسیبی نرسد.۲۷
از برخی کلمات بزرگان نیز استفاده می‌شود که زن در پاره‌ای از حقوق با مرد شریک است گرچه بنا به مقتضای طبیعت اختصاصی، هر کدام حقوقی مخصوص به خود را دارا هستند. علامه طباطبائی‌(ره) در این زمینه می‌فرمایند:
در اسلام زن در تمام احکام عبادی و حقوق اجتماعی شریک مرد است. او نیز مانند مردان می‌تواند مستقل باشد و هیچ فرقی با مردان ندارد مگر تنها در مواردی که طبیعت زن اقتضای فرقی داشته باشد.‌۲۸
و یا حضرت امام خمینی‌(ره) می‌فرمایند:
در نظام اسلامی، زن همان حقوقی را دارد که مرد دارد، حق تحصیل، حق کار، حق مالکیت، حق رأی دادن، حق رأی گرفتن، در تمام جهاتی که مرد حق دارد، زن هم حق دارد لیکن هم در مرد مواردی است که چیزهایی به دلیل پیدایش مفاسد بر او حرام است و هم در زن مواردی هست که به دلیل اینکه مفسده می‌آفرینند، حرام است.‌۲۹
امّا متأسفانه گاهی مشاهده می‌شود که از طرف بزرگان غرب مطالبی به اسلام نسبت داده می‌شود که از جهالت آنان حکایت می‌کند مثلاً ویل دورانت متفکر غربی چنین می‌گوید:
در جزایر فیجی اجازه آن هست که سگان در بعضی از معابد داخل شوند در صورتی که زنان مطلقاً از دخول در معبد ممنوع‌اند، این دوری زن از حیات مذهبی و اجتماعات دینی هنوز هم در دین اسلام وجود دارد.‌۳۰
و بالاخره حضرت آیت اللّه جوادی آملی در این زمینه چنین می‌فرمایند:
روح قیوم و قوام بودن وظیفه است و این چنین نیست که قرآن به زن بگوید تو در تحت فرمان مرد هستی، بلکه به مرد می‌گوید تو سرپرستی زن و منزل را به عهده بگیر. اگر ما این آیه را به صورت تبیین وظیفه تلقی کنیم نه اعطای مزیت، آن گاه روشن می‌شود «الرّجال قوّامون» یعنی «یا ایها الرجال کونوا قوامین» یعنی ای مردها شما به امر خانواده قیام کنید.‌۳۱

نویسنده: علی کریم پور قراملکی
پاورقیها:
۱ .علاّمه طباطبائی، المیزان،۴/۵۱۳، مترجم.
۲ . الأمام الشوکانی، فتح القدیر، ۱/۴۲۴٫
۳ . طبرسی، مجمع البیان، ۲/۴۳، صیدا؛ مطبعه عرفان.
۴ . طوسی، التبیان، ۳/۱۸۹نجف اشرف، مکتبه الامین.
۵ . المیزان، ۴/۵۱۰، مترجم.
۶ . فخر رازی، تفسیر کبیر، ۱۰/۸۷٫
۷ . محمد جواد مغنیه، الکاشف، ۲/۳۱۴، دار العلم للملایین.
۸ . چنانکه در آیه? ۳۲، سوره? نساء به آن اشاره شده است.
۹ . الکاشف، ۲/۳۱۴٫
۱۰ . آیت اللّه جوادی آملی در زمینه? اختصاص آیه به زوج و زوجه چنین می‌فرمایند:الرجال قوّامون مربوط به آنجایی است که زن در مقابل شوهر و شوهر در مقابل زن باشد که در آن صورت سخن از قوام بودن به میان می‌آید. زن در آئینه جلال و جمال ۳۶۶٫
۱۱ . المیزان، ۴/ ۵۱۱، مترجم.
۱۲ . همان.
۱۳ . ابوالفضل رشید الدین میبدی، کشف الاسرار و عده الابرار، ۲/۴۹۲، انتشارات امیر کبیر.
۱۴ . فیض کاشانی، تفسیر صافی، ۱/۳۵۳، مکتبه اسلامیه.
۱۵ . طنطاوی، جواهر فی تفسیر القران، ۳/۳۸، مکتبه اسلامیه.
۱۶ . السیوری، کنز العرفان فی فقه القرآن، ۱/۲۱۱، مکتبه المرتضویه.
۱۷ . سید محمد رشید رضا، المنار،۵/۶۷٫
۱۸ . ملا فتح اللّه کاشانی، منهج الصادقین، ۴-۱۷/۳، اسلامیه.
۱۹ . جواهر الکلام، کتاب طلاق، ۳۲/۲۴‌،۲۵٫
۲۰ . مجله? حقوق زنان، شماره? ۳، سال ۱۳۷۷؛ بولتن اندیشه «ویژه زن»، شماره ۱۲-۱۵، سال ۱۳۷۶٫
۲۱‌. جواهر الکلام، کتاب طلاق،۳۲/۲۴‌،۲۵‌.
۲۲ . محمد عزه دروزه، التفسیر الحدیث، ۹/۷۰، دار احیاء الکتب العربیه.
۲۳‌. الکاشف، ۲/۳۱۴٫
۲۴ . محقق داماد، سید مصطفی، حقوق خانواده، نکاح و انحلال آن/۴۰۵‌.
۲۵ . زمخشری، الکشّاف، ۱/۵۰۵، بیروت: دار الکتب العربیه.
۲۶ . تفسیر نمونه، ۳/۳۷۰، دار الکتب الاسلامیه.
۲۷ . بولتن اندیشه (ویژه زن)، شماره ۱۵-۱۲، سال ۷۶، مقاله فقه و حقوق زن.
۲۸ . المیزان، ۲/۴۱۰، مترجم.
۲۹ . صحیفه? نور، ۴/۳۳، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
۳۰ . ویل دورانت ، تاریخ تمدن، ۱/۵۴٫
۳۱ . زن در آئینه جلال و جمال/۳۶۶‌.

 منبع: سایت دانشنامه موضوعی قرآن

 

محبت اساس خانواده

محبت سرچشمه ی همه ی خوبی‌ها

«اگر در زندگی محبت باشد، سختی‌های بیرون خانه آسان و رابطه ی انسانی بر اساس محبت تنظیم می‌گردد. محبت همزیستی را آسان و خانواده را پایدار می‌کند. و کارهای سخت به برکت محبت آسان می‌شود».(۱) «زن و شوهر هر چه محبت کنند زیاد نیست. جایی که محبت بیش از حد ایرادی ندارد محبت در خانه است. محبت اعتماد می‌آورد. محبت زمانی پایدار است که طرفین حقوق یکدیگر را رعایت نمایند».(۲) محبت فقط یک احساس محض و یا کلام تنها نیست. محبت صرفاً یک واکنش احساسی و هیجانی نیست. محبت تنها در تقدیم یک هدیه، گفتن یک جمله ی زیبا و نگاهی پرمعنا خلاصه نمی‌شود. همه ی اینها می‌تواند نشانه‌هایی از رفتار محبت آمیز باشد، اما محبت یک مرام تربیتی و شیوه ی زندگی است.

محبت متعالی‌ترین رفتارهاست. محبت زیباترین جلوه ی ایمان و با شکوه‌ترین رفتار مذهبی است. محبت پاسخی به گرانقدرترین نیاز فطری انسان است. در یک کلام محبت، آمیزه‌ای از گذشت و ایثار، شجاعت و صداقت، حق شناسی و عدالت، صبوری و همدلی و احسان است. رفتار محبت آمیز رفتاری است. توأم با گذشت و اغماض از کاستی ها، نارسایی ها، غفلت ها، ضعف‌ها و جهالت ها. رفتار محبت آمیز، رفتاری است همراه با ایثار، قربانی کردن هوس‌ها و کشش‌های نفسانی، فداکردن میل‌ها و منفعت ها، تحمل سختی‌ها و لب فروبستن ها، سوختن و روشنی بخشیدن. تشنه ماندن و در اندیشه ی سیراب کردن دیگران سوختن. رفتار محبت آمیز، رفتاری است با تبلور زیباترین جلوه‌های شجاعت اخلاقی و به دور از هر گونه تحقیر و استهزاء، بدزبانی و ناسازگویی، تهمت و افترا، دروغ، دورویی، نفاق، غیبت و موذی گری. بسیاری از غیبت ها، تهمت ها، دورویی‌ها و رفتار منافقانه و آزارگرانه، ناشی از فقدان یا ضعف شجاعت اخلاقی است؛ به همین دلیل از پایه‌های سستی ناپذیر بنای محبت انسان در برابر محبوب، شجاعت اخلاقی و بالطبع خوش زبانی، راحت و صداقت است. احساس قدردانی و حق شناسی و تشکر از زحمات و رفتارهای مطلوب دیگران، به ویژه برخورداری از زبان سپاس در برابر همسر، نشانی از جلوه‌های محبت آمیز است. عدالت در رفتارهای فردی و اجتماعی، عدالت در نگاه کردن، عدالت در سخن گفتن و عدالت در حق شناسی، از عمده شاخص‌های محبت است.

یکی دیگر از مفاهیم گل واژه ی محبت، صبوری است. فرموده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم): «صبر، گنجی از گنج‌های بهشت است.(۳) «از دیگر رفتارهای محبت آمیز همسران برتر، همدلی و همراهی ایشان است. محبت به معنای دیگر، یعنی: گذشتن از مرز خودبینی‌ها و تکروی‌ها و کجروی‌ها و همدلی و همراه شدن با همسر و همسفر و بالاخره محبت یعنی احسان. رفتار محبت آمیز، رفتاری است توأم با نیکی و احسان. همسران با محبت و برتر آنانی هستند که در زندگی روزمره، بیش از دیگران خود را با احسان، به صفت محسنین متصف می‌نمایند.»(۴) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «انکم لن تسعوا الناس باموالکم فسعوهم باخلاقکم»؛ شما اگر به وسیله ی اموال خود نمی‌توانید علاقه ی مردم را به خود جلب کنید. پس این کار را با اخلاق نیکوی خود انجام دهید.(۵) در سوره ی روم آیه ی ۲۱، خداوند بعد از عبارت(أَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا) می‌فرماید:(وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً) این محبت، ودیعه ی گرانقدر الهی است. در حقیقت محبوب مطلق، خداست و خالق محبت و عامل و اهداگر آن نیز خداوند متعال است. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، در ذیل آیه ی ۲۱ سوره ی روم این روایت را از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که: «قول الرجل للمراه انی احبک لا یذهب من قلبها ابدا».(۶) به همسرت بگو دوستت دارم، تا ابد از قلب او بیرون نمی‌رود. متأسفانه وقتی در کلاسها این روایت خوانده می‌شود بعضی متربیان می‌گویند، زنها سوء استفاده می‌کنند، لوس می‌شوند و بعضی می‌گویند: من خجالت می‌کشم به همسرم بگویم دوستت دارم، در برنامه‌های تلویزیونی «هزار راه نرفته» چنین صحنه‌ای را نشان داد که خانم‌ها از مردان خود شکایت داشتند که: همسران ما حتی یک بار به ما نگفته‌اند دوستت دارم! نیاز به محبت، مهمترین نیاز انسان است.

نتیجه ی محبت همسران نسبت به هم

الف) انگیزه و امید به زندگی در آنان بالا می‌رود.

ب) از انحرافات اخلاقی به دور می‌مانند.

ج) احساس رضایت درونی دارند.

د) به محبت کننده علاقه پیدا می‌کنند.

هـ) کسانی که محبت می‌کنند افراد خیرخواه، خوش قلب و مهربان هستند.

و) زن و مرد که به هم محبت می‌کنند، حس اعتماد به نفسشان زیاد می‌گردد.

لذا می‌گویند: راننده وقتی باک بنزین خود را پر می‌بیند با اطمینان حرکت می‌کند. ظرفیت محبت زنان وقتی از محبت پر شد با اعتماد و اطمینان به زندگی ادامه می‌دهند. زنانی که از محبت مرد محروم اند دچار اضطراب، افسردگی و سرخوردگی هستند و در بعضی از موارد دیده شده که زن برای پیدا کردن این محبت از طریق تماس تلفنی به گناه هم افتاده است. انسان‌ها تشنه ی محبت اند. برخی از روان شناسان می‌گویند: درست است که ارضای جنسی و علاقه به بقای نسل در زندگی مشترک مؤثر است، ولی نباید غفلت کرد که گاه فردی ازدواج می‌کند تا مهر و محبتی را جایگزین محبت دیگری نماید. این عده معتقدند که عطش مهر و عطوفت انسان‌ها را به ازدواج وادارمی سازد. بدیهی است که این مهر و محبت هر قدر خالصانه‌تر باشد، تجلیات وحدت و یگانگی، پر فروغ‌تر و ملکوتی‌تر خواهد بود. بررسی‌های آمار این واقعیت را آشکار می‌کند برخی از افرادی که به اعمال منافی عفت آلوده می‌شوند جزو کسانی هستند که در محیط خانوادگی خود هیچ گونه نشانه‌ای از مهر و محبت ندیده اند. این عده به عنوان«اصل جبران» سعی می‌کنند در خارج از خانه فردی را بیابند که به آنان مهر و محبت بورزد.

در بررسی جوامع روستایی، آمارها حاکی از آن است که میزان طلاق در روستاها به مراتب کمتر از شهرهاست. زیرا در محیط روستایی بین زن و مرد محبت وجود دارد و هر دو با صفا و صمیمیت با هم زندگی می‌کنند. آنچه به زندگی خانوادگی حیات و جان می‌دهد تجلیات مهر و محبت است و الا اثاث خانه از قبیل پرده و مبل و. . . هرگز نمی‌تواند در خانه شادی و لذت را به وجود بیاورد، بلکه این انسان‌ها هستند که با ابزار مهر و محبت به دیگران در آنان تحرک و فعالیت می‌آفرینند. علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «التودّدُ نصف العقل».(۷) مهرورزی، نیمی از عقل و خرد است. باید بدانیم که هیچ چیزی به اندازه ی محبت انسان‌ها را دگرگون نمی‌سازد. لذا در مواردی که بین زن و مرد اختلافاتی به وجود می‌آید، به جای قهر کردن‌ها و بی‌اعتنایی‌ها باید بکوشند به خاطر خدا و انسانیت برخوردی محبت آمیز داشته باشند. «دفتر زندگی با عشق و محبت آغاز شد و جلوه‌های گوناگون جمال و کمال در کل هستی پدید آمد».(۸)

شیوه‌های داد و ستد عاطفی

به چهار روش می‌توان محبت را به همسر خود ارائه داد. ۱- محبت بصری ۲- محبت قلبی ۳- محبت ابزاری ۴- محبت کلامی

۱- محبت بصری یا چشمی

یکی از راه‌های محبت به همسر، محبت از ناحیه ی چشم است. بعضی از روان کاوان اعتقاد دارند چشم دارای امواج مثبت و منفی است. وقتی شما به چشمان همسر خود نگاه می‌کنید می‌توانید عشق، علاقه، محبت، تنفر، اعتراض و انتقاد را از آن‌ها بخوانید. لذا در روایت داریم که نگاه به پدر و مادرتان محبت آمیز باشد.(۹) در روایت از نبی مکرم نقل شده است: «وقتی زن و مرد نگاه محبت آمیز به هم می‌کنند، نگاه رحمت الهی را به خانه می‌آورند».(۱۰) گاهی نوع رفتار همسران نسبت به هم خصمانه می‌گردد. لذا مردان و زنان به علت رفتارهای نسنجیده ی غیر منطقی و غیر معقول، نه تنها از نگاه کردن به هم لذت نمی‌برند، بلکه از چشم هم می‌افتند.

دانی که دلبر با دلم، چون کرد و من چون کردمش *** او از جفا خون کرد و من، از دیده بیرون کردمش

یعنی به علت رفتارهای خصمانه، و ناراحت کردن یکدیگر، از چشم هم می‌افتند و این شروع یک خطر بزرگ در روابط همسران است.

جاذبه‌های نگاه

همسران برتر و موفق همواره با چشمانی مهربان و خریدار محبت و نگاه‌های گرم و گیرا بسان آهن ربا، به یکدیگر چشم می‌دوزند. چرا که چشم‌ها سخن می‌گویند و نگاه‌ها از قوی‌ترین جاذبه‌ها هستند انسان می‌تواند دنیایی از خواستن‌ها و محبت‌ها را با نیم نگاهی پر معنا بیان کند. جاذبه‌های نگاه از سرمایه‌های ذی قیمت آدمی است. و خوشا به حال همسرانی که به رغم گذشت سالهای سال از آغاز زندگی مشترک خود، هنوز هم گرمی و مهربانی نگاهشان بسان روز اول آشنایی، حکایت از مهر و محبت و عشق و وفا دارد. ما همه ی عشق را از نگهی خوانده ایم پاک بشوی از کتاب، لفظ و عبارات را همسران برتر، حتی لحظه‌ای در بهره گیری از این منبع محبت دریغ ندارند و نگاه هایشان همیشه گیرا و جذاب و مملو از معنای محبت است. همسران برتر به خوبی آگاهند که انسان‌ها همگی محبت پذیر و قهر گریزند، از این رو هرگز با نگاه‌های تند و قهرآمیز به یکدیگر نمی‌نگرند. جاذبه‌های نگاه به گونه‌ای است که گاه می‌توان در یک لحظه، از تلاقی دو نگاه تصویری از اندیشه و تبلوری از حرکت‌ها و رفتارهای تازه را تجسم نموده؛ اما با کمال تأسف گاه شاهد آنیم که زاویه ی انحراف از مسیر مطلوب حیات نیز با نخستین نگاه‌های پرمعنای نامحرمان آغاز می‌گردد. به همین دلیل است که خالق زیبایی‌ها و جاذبه‌های حیات در قرآن می‌فرماید:(قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ . . .).(۱۱) به مؤمنان بگو چشمان خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرید. همسران برتر به روشنی می‌دانند که شریک زندگیشان همیشه به محبت نیاز دارد و خریدار نگاه‌های پر محبت است، از این رو همواره با چشمان پر مهر و نگاه‌های پرجاذبه، امواجی از محبت را به دل و جان او روانه می‌سازند.(۱۲)

۲- محبت قلبی

اولین و ابتدایی‌ترین مرحله ی داد و ستد عاطفی، شیوه ی قلبی و باطنی آن است. به این ترتیب که قلب خاستگاه و رویشگاه تمامی ارتباطات و مناسبات انسانی است. آنچه که بر زبان جاری می‌شود و یا از اعضا و جوارح آدمی صادر می‌گردد، از نهان گاه دل بر می‌خیزد. قلب، سرچشمه ی فیاض احساسات و تمایلات است. از این رو هرگز نباید به احساسات و عواطف منفی اجازه داد که به زوایای قلب آدمی نفوذ کنند. و آن را تحت تأثیر قرار دهند. چه، در این موقعیت، عواطف نامطلوب نسبت به یک فرد، به تدریج رشد نموده، به نفرت و خصومت علیه وی مبدل می‌گردند. اگر انسان در کشتزار قلب خود بذر نفرت کاشت، طوفان درو خواهد کرد. صورت دیگر قضیه این است که زمینه را برای پرورش احساسات مثبت و عواطف سازنده نسبت به همسر فراهم نموده، قلب را بستر رویش حالاتی این گونه قرار دهیم و به عبارتی، قلب را تربیت کنیم و همان دسته احساسات و عواطفی را که مایلیم دیگران(به ویژه همسر و فرزند) نسبت به ما ابراز نمایند، ما در کانون درون(قلب) نسبت به آنها پرورش دهیم. تداوم این امر چشمه‌های فیاضی را در نهاد انسان به وجود می‌آورد و آثار شکوهمند آن بر روابط او با دیگران، تجلی خواهند نمود.(۱۳)

۳- محبت ابزاری

استفاده از ابزار، راهی برای بیان محبت ابزاری است. دادن یک شاخه گل، بوسیدن، دست دادن، هدیه خریدن و نوازش کردن از راه‌های انتقال محبت ابزاری است. علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «تهادوا تحابوا؛(۱۴) هدیه بدهید، محبت زیاد کنید. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هدیه دادن مرد به همسرش، موجب زیادی عفت او خواهد شد».(۱۵) در روایت نقل شده وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به کسی دست می‌دادند دستشان را نمی‌کشیدند.(۱۶) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر مردی همسر مومن خود را ببوسد، دو ملک او را در بر می‌گیرند و او[نزد خدا] مانند کسی است که برای جهاد شمشیر به دست گرفته است.(۱۷) دست دادن، یک نوع محبت ابزاری است، گاهی سالها کینه و نفرت با یک دست دادن از بین خواهد رفت. استعمال عطر از طرف خانم و یا این که خانم وضع ظاهر جذابی برای همسر دارد، در واقع یک نوع محبت ابزاری است. بنده توصیه می‌کنم آقایان با خرید طلا و هدیه دادن به همسر این محبت را به همسر خودشان عملاً نشان دهند. به قول یکی از بزرگان می‌فرمودند: بعضی زنها نسبت به طلا خیلی حساسند و علاقمند هستند. خانم‌ها حاضرند یک عمری در زندانی زندگی کنند که میله‌های آن طلا باشد! خرید طلا چند مزیت دارد: ۱- یک هدیه گرانقیمت است. ۲- ماندگار است. ۳- مواقع ضروری قابل استفاده است. ۴- زنها با آن خیلی خوشحال می‌شوند.

طبخ غذای باب میل مرد، یا چیدن میز غذا با فرم و شکل خاص، تغییر دکوراسیون و نظم در امور خانه همه و همه، یک نوع ابزار محبت ابزاری است. زنان به عشق و علاقه، مهر و محبت زمزمه ی عاشقانه و عشق‌ورزی، بیش از امور جنسی و عشق بازی علاقمندند، زیرا تأمین نیازهای جنسی طرف مقابل یک نوع محبت ابزاری است و این نکته ظریف را مردان جوان باید به خوبی بدانند. روابط جنسی خشک و خالی که بدون مقدمه و مؤخره باشد، روابط جنسی که صورت یک عمل فیزیکی و مکانیکی را به خود بگیرد، هرگز مطلوب زنان نیست، آنان مایل نیستند وسیله ی تخلیه ی تمایلات شهوانی مردانشان قرار گیرند. دریچه ی قلب زنان به روی یک رابطه ی محبت آمیز بیشتر باز می‌گردد تا یک رابطه ی جنسی داغ و پرشور. زنان به مهر اصیل و عشق و علاقه چشم دوخته‌اند نه تمایلات جنسی. لذا اگر چه رابطه ی جنسی یک نوع محبت ابزاری است ولی زنان بیشتر دوست دارند توسط همسران خود درحین عمل جنسی درک بشوند.

۴- محبت کلامی

یکی از توانایی‌های روحی و جاذبه‌های شخصی آدمی، ابراز محبت او نسبت به همسر و شریک زندگی‌اش است. چه بسا کسانی که در دل، همه گونه محبت نسبت به همسرشان دارند ولی توانایی ابراز آن را ندارند و در نتیجه، عدم اطمینان خاطر در خود و همسر می‌آفرینند و ابرهای سیاه تردید و ناامنی بر زندگی شان سایه می‌افکند و ناآگاهانه شکست خود را در زندگی به سرنوشت، بخت و اقبال بد نسبت می‌دهند. موانعی که در مسیر ابراز محبت، راه را سد می‌کنند عبارتند از: الف) عدم معرفت ب) غرور بی‌جا ج) حجب و حیای افراطی د) احتمال این که طرف مقابل سوء استفاده کند.

الف: عدم معرفت

آموزش مسایل زندگی به دختران و پسران که در آستانه ی ازدواج قرار دارند، معرفتی کارآمد و مطلوب می‌آفریند و آن‌ها را با وظایف و مسئولیت‌هایشان، از جمله: شیوه‌های ابزار محبت، آشنا نموده، بخشی از مخاطراتی که یک زندگی جوان و نوپا را تهدید می‌کند، رفع می‌نماید.

ب: غرور بی‌جا

غرور، آفت دیگری است که راه را بر تبادل عاطفی می‌بندد. برخی از همسران جوان، به ویژه مردها در اظهار محبت نسبت به همسرشان نوعی خست عاطفی به خرج می‌دهند و لازمه ی مردانگی را پرهیز از این گونه اظهارات و توجهات می‌دانند؛ در حالی که مردان بزرگ و با شخصیت در بذل عواطف خالصانه و صمیمانه نسبت به همسر، کوچک‌ترین تردیدی به خود راه نمی‌دهند. نمونه‌های زنده ی چنین مناسباتی را در سیره ی نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و زندگی داخلی ایشان می‌توان مشاهده نمود.

ج: حجب و حیای افراطی

حجب و حیای افراطی که نشأت گرفته از تربیت سخت‌گیرانه ی والدین، فقدان الگوی مناسب در این زمینه و برخی پیش داوری‌هایی است که در ذهن زوج‌های جوان شکل گرفته است و متأثر از القائات منفی پاره‌ای از والدین ناآگاه می‌باشد.

د: احتمال این که طرف مقابل سوء استفاده کند

«این طرز فکر کسانی است که خود از محبت محروم بوده اند. لذا در محبت کردن به همسر، احتمال سوء استفاده را داده و می‌گویند همسرمان لوس می‌شود و یا سوء استفاده می‌کند. احساسات انسان، فکر او را شکل می‌دهد و فکر او رفتارش را تنظیم می‌کند. لذا مردی که احساس بدی نسبت به همسر خود دارد، در رفتارش تغییرحاصل می‌گردد».(۱۸) نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «قول الرجل للمراه انی احبک لا یذهب من قلبها ابدا».(۱۹) به همسرت بگو دوستت دارم، تا ابد از قلب من بیرون نخواهد رفت. حضرت امام(قدس سره) در مسافرت مکه، با استخدام کلمات زیبا نامه‌ای محبت آمیز به همسرشان می‌نویسند که متن این نامه از سیمای جمهوری اسلامی هم قرائت شد در این جا قسمتی از آن را به عنوان نمونه ی یک نامه ی حاوی پیام محبت و صمیمیت و مهرورزی، می‌آوریم: «بسم الله الرحمن الرحیم، تصدقت شوم، قربانت بروم، در این مدت که مبتلا به جدایی از آن نور چشم و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم. و صورت زیبایت در آیینه ی قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را به سلامت داشته و خوش در پناه خودش حفظ کند. صد حیف که محبوب من در کنارم نیست…».(۲۰)

بیشتر زوج‌ها، علاقه خویش را به یکدیگر ابراز نمی‌کنند. متأسفانه این باور غلط در فرهنگ ما جا افتاده که اگر از همسر تعریف شود. یا به او بگویی دوستت دارم، خودش را می‌گیرد یا سوء استفاده می‌کند. در مشاوره‌هایی که تاکنون داشته ام به کمتر شوهری بر خورده ام که آزادانه و بدون قید و شرط به همسرش اظهار عشق و محبت کرده باشد. همه می‌گویند: همسرم که می‌داند او را دوست دارم. مگر نمی‌بیند از صبح تا شب به خاطر او و زندگی مان زحمت می‌کشم! بچه که نیست بخواهم به او بگویم دوستت دارم. در پاسخ به مردانی که این اعتقاد را دارند می‌گویم: اگر خسته از کار و مشکلات روزانه به خانه بیایید و همسرتان به شما خسته نباشید بگوید، خوشحال نمی‌شوید؟! شما هم با گفتن دوستت دارم او را شاد کنید. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اگر می‌خواهید خدا خیر و برکت به خانه ی شما بیاورد، موقع ورود به خانه همسرتان سلام کنید».(۲۱)

روایات در مورد محبت به همسر

«خداوند تعالی نسبت به زنان، بیش از مردان مهربان است».(۲۲) «همانا زن از مرد آفریده شده و توجه او به مردان معطوف است. پس زنانتان را دوست بدارید».(۲۳) «من اخلاق الانبیاء حب النساء.(۲۴) محبت به زنان، از اخلاق پیامبران است. «کان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) ارحم الناس بالنساء و الصبیان».(۲۵) «رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، مهربان‌ترین مردم نسبت به زنان و کودکان بود». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «من از دنیای شما جز زن و عطر چیزی را دوست ندارم».(۲۶)

از محبت خارها گل می‌شود *** وز محبت سرکه‌ها مل می‌شود

از محبت سنگ روغن می‌شود*** بی‌محبت موم آهن می‌شود

ویژگی‌های همسران برتر در محبت

همسران برتر، آنانی هستند که با همه ی وجود، به نقش جاذبه‌های صوتی و گیرایی کلام در تعامل بین فردی موافقند و در طول حیات مشترک خود و در همه ی موقعیت‌ها و شرایط، لحظه‌ای از زبان تأکید و تشکر و ترغیب و تشویق غافل نمی‌شوند، آنها نیک می‌دانند که همه ی انسان‌ها نیازمند شنیدن صداهای آرام و آرامش بخش، جالب و جاذب، گیرا و پر محبت هستند، و از همین رو خداوند به کسانی که گوش‌های خود را مخاطب سخنان لغو، کلام ناحق، دروغ و غیبت، تهمت و افترا، گفتار وسوسه انگیز و گناه آلود و آهنگ‌های لهو و غنا قرار نمی‌دهند استماع زیباترین اصوات و کلمات را نوید می‌دهد. نقش جاذب صدا و کلام به مراتب قوی‌تر و وسیع‌تر از محرک‌های بصری است. ارتباط کلامی در خانواده، در سلامت و پویایی اعضای آن بیشترین تأثیر را دارد و همواره در خانواده‌هایی که در آن میزان ارتباط کلامی همسران با هم و با فرزندان فوق العاده اندک است، احتمال آسیب پذیری عاطفی و رفتاری کودکان و نوجوانان بیشتر است. لذا همسران برتر به این حقیقت اذعان دارند که باید با جذابیت‌های بیانی، وجود همسرخود را سیراب نمایند. از بدترین عادات نامطلوب و روابط ناخوشایند برخی از همسران در زندگی روزمره، گله مندی و انتقاد، بدبینی و بدگویی و تحکم و فزون خواهی است، اما همسران برتر، وجود ارزشمند خویش را از آفت زبان مصون می‌دارند و خوش زبانی و خوش بیانی، زیبایی کلام و جذابیت پیام، زبان تشویق و ترغیب، تایید و تکریم و خوش زبانی و خوش اخلاقی از سرمایه‌های ارزشمند زندگی آنان است.

روش‌های محبت مردان به زنان

۱- وقتی به خانه باز می‌گردد، قبل از هر کاری با همسرتان دست داده، او را ببوسید.

۲- از تغییراتی که در فضای خانه، تغییر دکوراسیون، پوشش لباس، آرایش همسر، انجام شده، تشکرکنید.

۳- حداقل نیم ساعت از وقت خود را اختصاص به همسر داده تا او حرف بزند و شما شنونده ی خوبی باشید.

۴- با مناسبت یا بی‌مناسبت برای او شاخه‌ای گل بخرید.

۵- اگر ناراحت است، به احساساتش احترام بگذارید.

۶- اگر دیر به منزل می‌رسید. حتماً با تلفن به او اطلاع بدهید.

۷- اگر مشکلی برای او یا خانواده همسرتان پیش آمده است با او همدردی کنید.

۸- وقتی همسرتان با شما صحبت می‌کند از خواندن روزنامه و دیدن تلویزیون خودداری کنید.

۹- گرفتاری‌ها و پیش آمدهای تلخ را با بدزبانی و بدخلقی در خانه تلافی نکنید، چون همسرشما از صبح برای آسایش شما تلاش کرده از شما پاداشی جز لبخند نمی‌خواهد.

۱۰- ناراحتی‌ها و غم‌های خود را بدون عصبانیت و پرخاش، در کمال آرامش به همسرتان بگویید، چون دلسوزتر و با محبت‌تر از او کس دیگری وجود ندارد.

۱۱- وقتی از کار طاقت فرسای بیرون وارد منزل می‌شوید، مسایل و مشکلات بیرون را از یاد ببرید و به فکر کار و خیال خود نباشید. بیشتر با همسرتان درباره ی آینده و خوبی‌های زندگی صحبت کنید.

۱۲- هدیه، مهر و محبت را زیاد می‌کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «تحادوا و تحابوا؛ هدیه بدهید که محبت را زیاد می‌کند».(۲۷)

۱۳- با دادن هدیه به زندگی زناشویی استحکام ببخشید خریدن یک شاخه گل، نشانه ی محبت شما به همسرتان است.

۱۴- در مواقعی که همسرتان به جهتی عصبانی و ناراحت است سعی کنید در کارهایش دخالت نکنید، بلکه با محبت و مهربانی به او نزدیک شوید.

۱۵- هرگز در نزد همسر خود از خانم دیگری تعریف نکنید ولو اینکه از نزدیکان باشد.

۱۶- با زنان دیگر ولو اینکه از بستگان نزدیک شما(حتی مادرتان یا خواهرتان) باشد به صورت در گوشی صحبت نکنید؛ چون این عمل دور از ادب است و باعث ناراحتی و بدگمانی همسرتان می‌گردد.

۱۷- اگر خانم شما پیشنهاد رفتن به منزل اقوام و فامیل و یا بازار به شما می‌دهد بلافاصله رد نکنید؛ با آغوش باز بپذیرید.

۱۸- در بحث و گفت و گو با همسرتان از قطع کلام همسر خود پرهیز کنید و با دقت و توجه کامل به سخنان او گوش دهید.

۱۹- به همسر خود احترام بگذارید و در سلام کردن به او پیش دستی کنید.

۲۰- از تحقیر و توهین و محکوم کردن همسر خود جداً پرهیز کنید.

۲۱- هرگز از معاشرت همسر خود با فامیل و بستگانش جلوگیری نکنید در دید و بازدیدهای فامیل همسر، همیشه پیش قدم باشید.

۲۲- کارهای همسر خود را تحسین کنید. تمجید و ستایش زن، کلید کامیابی در زندگی زناشویی است.

۲۳- زحمات و هزینه‌هایی که برای پذیرایی خویشاوندان همسر خود می‌کنید، هیچ گاه بر زبان نیاورید و منت نگذارید.

۲۴- همسر خود را در خانه محصور نکنید.

۲۵- جلوی فامیل از دست پخت همسر خود تعریف کنید. برنارد شاو می‌گوید: «اگر مردها از دست پخت همسران خود تعریف کنند، زنها پای اجاق گاز خود کشی خواهند کرد!»

۲۶- سعی کنید موقع غذا در کنار همسر خودتان غذا میل کنید.

۲۷- زنان همیشه در خانه هستند و دوست دارند تجربه ی بیرون از خانه را نیز داشته باشند؛ لذا در هر هفته یک شب در خارج خانه، در رستوران غذا صرف کنید.

۲۸- زنان دوست دارند بیشتر صحبت کنند. آن‌ها قدرت تکلم خوبی دارند اجازه بدهید آن‌ها زیادتر حرف بزنند و تمام حرف‌های خود را به گوش شما برسانند.

۲۹- اندازه‌های لباس او را یاد بگیرید و گاه گاهی لباس مناسبی که به نظرتان او دوست دارد، برایش بخرید.

۳۰- گاهی هنگام صحبت کردن او را لمس و نوازش کنید.

۳۱- در صورت بیماری همسر، فوراً برای بهبودی او اقدام. و از روند بهبودی او مرتباً سؤال کنید.

۳۲- محیط و فضای خانه را شاد نگه دارید، زیرا در این فضای سبز می‌توانید یکدیگر را درک کنید.

روش‌های محبت زنان به مردان

۱- در مقابل همسر خود هرگز با حالتی افسرده، نامرتب و ژولیده ظاهر نشوید. بلکه بسیار تمیز، آرایش کرده و معطر و شاد و خندان باشید و همیشه در حال لبخند زدن باشید.

۲- لباس آشپزی را برای شوهر، و لباس تمیز و گران قیمت را برای مهمانی اختصاص ندهید. بلکه بهترین و تمیزترین لباس را برای شوهر خود بپوشید. البته نیاز به پوشیدن لباس گران قیمت نیست. لباس باید شیک و مد روز باشد ارزان هم بود مانعی ندارد.

۳- هرگز نزد شوهرتان از مرد دیگری تعریف و تمجید نکنید و هیچ مردی را بر او ترجیح ندهید، بلکه بر عکس، او را بر دیگران ارجع قرار داده و نقاط مثبت او را بیان کنید. در غیر این صورت آتش حقد و حسد او را شعله ور ساخته اید.

۴- از اقوام و فامیل شوهر، خصوصاً خواهر شوهر‌ها و مادرشوهرتان به گرمی استقبال کنید.

۵- وقتی به خانه شوهرتا می‌روید حکم یک مهمان را به خود نگیرید، بلکه در انجام کارهای خانه کمک مادرشوهرتان کنید. این بهترین راه اثبات دوستی و محبت شما به مادرشوهر و همسرتان می‌باشد.

۶- هرگز از شوهر خود نخواهید از خویشاوندان و نزدیکان خود دوری و قطع رابطه کند. اتفاقاً در معاشرت با فامیل همسرتان شما پیش قدم باشید.

۷- هیچ وقت با دوستان همسرتان در مهمانی‌ها گرم صحبت نشوید. علاوه بر این که خلاف شرع مقدس اسلام است، عامل بددلی مردتان به شما می‌گردد.

۸- در تمام موارد زندگی از مخالفت و مشاجره با همسرتان پرهیز کنید و اگر احیاناً چیزی خلاف میل شما مطرح می‌کند با خوشرویی با او برخورد کنید.

۹- هرگز به شوهرتان اهانت نکنید و او را سرزنش ننمایید، بلکه برعکس، نهایت احترام را برایش قایل باشید و اعمال خوب او را تایید و تشویق کنید.

۱۰- اقتدار مرد خود را نشکنید. مردها دوست دارند با قدرت به حساب بیایند. هر عاملی ک باعث از بین رفتن قدرت مردتان است در زندگی حذف کنید.

۱۱- هیچگاه همسرتان را با برادر خود یا برادرشوهرتان و یا مردان دیگر مقایسه نکنید. مردها به شدت از مقایسه با دیگران ناراحت می‌گردند.

۱۲- مردها فضای کافی برای استقلال خود می‌خواهند. اجازه بدهید در شبانه روز ساعاتی را در اختیار خودش باشد. او را به خاطر اینکه در کنار شما نبود، محاکمه نکنید، کجا بودی؟ با چه کسی بودی؟ چرا مرا نبردی؟ این‌ها آزادی مرد را محدود می‌کند.

۱۳- مردها از نصیحت کردن زن‌ها رنج می‌برند، چون احساس می‌کنند قدرت آنان ضعیف شده است.

۱۴- مردها در سکوت به راه حل می‌رسند. زنها در حرف زدن زیاد، لذا وقتی مردی به گوشه‌ای رفته و فکر می‌کند، این نشانه ی بی‌اعتنایی به همسرش نیست، بلکه دنبال راه حل مناسب برای مشکلاتش است.

۱۵- در صدد تغییر رفتار مردها نباشید چون فکر می‌کنند به آنها اعتماد ندارید و یا قصد دارید بر آنان تسلط یابید.

۱۶- مردها وقتی اشتباه می‌کنند حالت دفاعی به خود می‌گیرند، ناراحت و عصبی می‌شوند. خانم ها، همسرتان را به خاطر اشتباهش سرزنش نکنید. آن وضعیت را فقط تحمل کنید.

۱۷- اگر مرد شما درون گرا و کم حرف است و صحبت نمی‌کند، با طرح سؤالاتی که پاسخ آن برای او مطلوب است او را به گفت و گو وادار کنید.

۱۸- خانم‌ها سعی کنند بدون اذن همسر، در اموال او تصرف نکنند.

۱۹- در مقابل شوهر خود، هر چند حق با شما باشد، لجبازی و اصرار نکنید.

۲۰- چنانچه کمک‌هایی از طرف پدر و مادر و بستگان شما به شوهرتان شده، آنها را به رخ او نکشید.

۲۱- چنانچه درآمدی دارید و برای زندگی هزینه می‌کنید، آن را بازگو نکنید.

۲۲- برای برآوردن نیازمندی‌های خود، از نظر مادی و غیر مادی، امکانات شوهر خود را در نظر بگیرید و او را تحت فشار قرار ندهید. خواسته‌های خود را تعدیل کنید.

۲۳- خود را برای شوهرتان آرایش کنید و حتی در روز دو بار لباس‌های مناسب و دلخواه همسرتان را بپوشید.

۲۴- پس از مراجعه شوهر خود به خانه، کارهای خود را حتی‌الامکان کنار بگذارید و در حضور او بنشینید و با سخنان خوشایند و با گرمی از او پذیرایی کنید.

۲۵- بعد از تولد اولین فرزند، سعی کنید محبت خود را نسبت به شوهرتان کم نکنید.

۲۶- در موقع خروج از خانه، او را بدرقه کنید و با گرمی با او خداحافظی کنید.

۲۷- در صورتی که دچار سرد مزاجی هستید و یا نمی‌توایند نیاز جنسی شوهرتان را به خوبی ارضا کنید، برای معالجه به پزشک مراجعه کنید و یا از مشاور خانواده کمک بگیرید.

۲۸- زحماتی که برای پذیرایی خویشاوندان شوهر خود متحمل می‌شوید، به رخ شوهر خود نکشید.

۲۹- برای انجام درخواست‌های خود با شوهرتان با خشونت و آمرانه برخورد ننمایید.

پی‌نوشت‌ها

۱- مقام معظم رهبری به نقل از علی حاج اکبری، مطلع عشق، تاریخ ۷۶/۹/۱۴ موقع ایراد خطبه ی عقد.

۲- همان، تاریخ ۷۶/۹/۱۴

۳- مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۴۲۵

۴- چهل حدیث، ص ۱۹۲

۵- من لا یحضره الفقیه، جلد ۴، ص ۳۹۴

۶-کافی، ج ۵، ص ۵۶۹

۷- سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج ۲، ص ۶۳۹

۸- مجید رشید پور، خانواده و فرزندان، چاپ دوم، ص ۱۰۳-۱۰۴

۹- تحف العقول، ترجمه ی حسن زاده، ص ۷۷

۱۰- لثالی الاخبار، ج ۳، ص ۲۸۵

۱۱- سوره ی نور، آیه ۳۰

۱۲- غلامعلی افروز، همسران برتر، چاپ اول، ۶۸-۶۹

۱۳- غلامعلی افروز، همسران برتر، چاپ اول، صص ۵۲-۵۳

۱۴-عوالی الثالی، ج ۱، ص ۲۹۴

۱۵-وسایل الشیعه، ج ۱۹، ص ۲۴۰

۱۶-شیخ حسین دیلمی، ارشادالقلوب، ترجمه رضایی، ج اول، ص ۲۷۵ باب ۳۲

۱۷-مستدرک الوسایل، ج ۱۴، ص ۱۵۱

۱۸-محمدرضا شرقی، خانواده متعادل، صص ۵۳-۵۴

۱۹-کافی، ج ۵، ص ۵۶۹

۲۰-صحیفه ی نور، جلد اول، ص ۲

۲۱-معانی الاخیار، ص ۱۶۲

۲۲-فیض کاشانی، محجه البیضا، ج ۳ ص۱۱۹

۲۳-بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۶

۲۴-سنن النبی، ص ۱۴۷

۲۵-ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۸۸

۲۶-وسایل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۲

۲۷-عوالی الثالی، ج ۱، ص ۲۹۴

منبع: رفیعی محمدی، علی محمد؛ (۱۳۸۹)، نسیم عشق: عوامل تحکیم و تزلزل خانواده، قم: انتشارات رسول اعظم(صل الله علیه و آله و سلم)، چاپ هفتم

روش‌هاى تربیت کودک از دیدگاه حضرت امام خمینى(ره)

اگر بچه‌ها را نیاورید، اذیت مى ‌شوم‌…

درباره اندیشه حضرت امام‌(ره)، سخن گفتن، کار مشکلى است. مخصوصا در باب اندیشه و روش‌هاى تربیتى ایشان، زیرا وسعت وجود، ظرافت فکر و اندیشه حضرت امام‌(ره) در بخش تربیتى افکار ایشان تجلى یافته است. اگر براى افکار امام‌(ره‌)، هرمى تصور کنیم، مسائل تربیتى در قاعده و امور دیگر به طرف راس هرم قرار دارند و همه بر این قاعده و پایه متکى هستند و با روح تربیت زنده‌اند. نظام تربیتى مورد نظر حضرت امام‌(ره)، متاثر از ویژگی‌هاى انسان کامل است.

انسان کامل که مطلوب نظر دین مبین اسلام بود و جلوه‌اى از تمام صفحات حق الهى و جلوه‌گاه نور مقدس حق تعالى است. به عقیده آن حضرت، اساس عالم، بر تربیت انسان است و تربیت انسان، در راس همه امور است. این مساله خود، بیش از پیش، اهمیت تربیت را می‌نمایاند و این‌ که تربیت در راس همه امور بوده و اساس عالم، بر تربیت انسان است.

اندیشه‌ها و رهنمودهاى تربیتى حضرت امام(ره) درباره تربیت کودکان، نشأت گرفته از تعالیم اسلامى و توجه به محیط فرهنگى در همین راستا قابل بررسى و تحلیل است. تاکید حضرت امام راحل(ره) بر این اصل است که فطرت انسان خوب است و این مربیان (محیط) هستند که می‌توانند بچه‌هاى انسان یا شیطان تربیت کنند.

در اندیشه‌هاى امام، توجه داشتن به خداوند، محور فعالیت‌هاى تربیتى است و امام با تاکید مکرر بر این امر، لزوم توجه به کودک در سال‌هاى اولیه رشد (نقش مادر) برنامه‌ریزى تربیتى براى شکل دادن به رفتار کودک، خانواده و نقش مکان‌هاى آموزشى در پرورش اعتقادات و معیارهاى ارزشى (مدرسه)، را از محورهاى اساسى تربیت دانسته‌اند. در این مقاله، براى شناخت بیشتر با اندیشه‌هاى تربیتى حضرت امام‌(ره)، به روش‌هاى تربیتى آن حضرت اشاره کرده‌ایم.

تربیت از نظر امام، از اهمیت فوق‌العاده برخوردار بوده است، لذا پیوسته آن را با توجه به آثار آن گوشزد می‌کردند و فقدان آن را به خطر بزرگ تعبیر می‌نمودند. و می‌فرمودند: «از خطر مغول هم بالاتر است». «انسانى که از طرف خداى تبارک و تعالى آمده، براى همین تربیت بشر و براى انسان‌سازى آمده، تمام کتب انبیاء خصوصا کتاب مقدس قرآن کریم، کوشش دارند چه با این که انسان را تربیت کنند، براى این‌ که با تربیت انسان، عالم اصلاح می‌شود.

آنقدر که انسان تربیت شده براى جوامع مفید است، هیچ ملائکه و هیچ موجودى آن قدر مفید نیست، اساس عالم، بر تربیت انسان است، انسان، عصاره همه موجودات است و فشرده تمام عالم است و انبیاء آمده‌اند براى این‌ که دین عصاره بالقوه را بالفعل کنند و انسان، یک موجود الهى بشود.» «انسان اگر درست بشود، همه چیز عالم درست می‌شود.»

«علم و دانش اگر در کنار آن تربیت نباشد، مضر است. تربیت کنید. مهم تربیت است، علم تنها، فایده ندارد. علم تنها، مضر است.»

مسامحه و سهل‌انگارى در تعلیم و تربیت، خیانت به اسلام و جمهورى اسلامى و استقلال فرهنگى یک ملت و کشور است و باید از آن احتراز کرد. تربیت از نظر امام، به قدرى اهمیت دارد که می‌فرمایند: «در صورتی که امر دائر باشد بین علم و تربیت و این‌ که کدام [را] رها کنیم، باید علم رها شود.»

اهداف تربیتى‌

 – شکوفایى استعدادهاى بالقوه در انسان و تبدیل انسان این جهانى به موجودى الهى‌

– پرورش بعد مادى و معنوى انسان‌

– شناخت پیامبران به عنوان نخستین و آخرین پیشگامان تعلیم و تربیت انسان‌

– آگاهى از مقصد، راه و روش و برنامه تربیتى پیامبران‌

– مراتب رشد در انسان‌

– تهذیب و تزکیه نفس انسان و آگاهى از کتاب و حکمت‌

– پرورش انسانى برخوردار از توازن و هماهنگى درونى‌

– خارج کردن انسان از ظلمت گناه و تربیت آن‌

– تربیت افرادى که به طور مداوم و تا لحظه مرگ فراگیرنده باشند

– شناختن انسان‌هایى که علم و عمل و اخلاقشان نورانى باشد

– شناخت میراث فرهنگى اسلام و درک هویت اسلامى خویشتن‌

– ایجاد اعتماد و اطمینان به توانایی‌هاى خویشتن و مقابله با از خود باختگى‌

– دستیابى به استقلال فرهنگى، سیاسى و اقتصادى‌

– پرستش خداوند، ترویج اخلاق نیک و گسترش ارزش‌هاى انسانى‌

روش‌هاى تربیت در رفتار امام‌(ره)

تکریم کودکان: یکى از روش‌هاى تربیت در اسلام، که در قرآن مورد توجه است و امام(ره) به بهترین شکل آن در منزل رفتار می‌کرده‌اند، روش تکریم به کودکان است. در مصاحبه‌هایى که با اعضاى محترم بیت معظم ایشان به عمل آمده، پیوسته این روش امام را یادآور شده‌اند. یکى از نکات این است که امام جواب نامه‌هایى را که بچه‌ها به ایشان می‌نوشتند، با ابراز علاقه خاصى پاسخ داده‌اند.

به عنوان مثال امام در جواب نامه دانش‌آموزان کلاس پنجم دخترانه فاطمیه این طور می‌نویسد: «فرزندان عزیزم! نامه محبت‌آمیز شما را قرائت کردم. کاش شما عزیزان مرا نصحیت می‌کردید که محتاج آنم. امید است با نشاط و خرمى درس‌هایتان را خوب بخوانید و در همان حال، به وظایف اسلامى که انسان‌ها را می‌سازد، عمل کنید و اخلاق خود را نیکو کنید و اطاعت و خدمت پدران و مادرانتان را غنیمت شمارید و آنها را از خود راضى کنید و به معلم‌هایتان احترام زیاد بگذارید. سعى کنید براى اسلام و جمهورى اسلامى و کشورتان مفید باشید. از خداوند تعالى، سلامت و سعادت و ترقى در علم و عمل براى شما نور چشمان آرزو می‌کنم. سلام بر همه شماها. ۲۹ شهر صفر ۱۴۰۳ روح‌الله الموسوى الخمینى‌».

توجه به ذوق هنرى بچه‌ها: محمد حسن رحیمیان نقل می‌کنند که یکى از دوستان همراه با خانواده، به دستبوسى حضرت امام نائل شدند. بعد از دستبوسى، به حقیر مراجعه کرد و گفت این پسرم که کلاس پنجم دبستان است، دفتر نقاشی‌اش را براى تقدیم به امام آورده بود که محافظان مانع آوردن آن به خدمت امام شدند. براى همین خیلى ناراحت شده است.

دفتر نقاشى را گرفتم و در روز بعد ضمن توضیح، خدمت امام(ره) تقدیم کردم. حضرت امام با دقت تمام اوراق آن را ملاحظه کردند و به ویژه با روِیت پشت آن که عبارت بود از تانکى که چرخ‌هاى آن را مداد تراش و تنه آن را کتاب و لوله شلیک آن را یک مداد و سرنشین آن را یک طفل دانش‌آموز تشکیل داده بود و… متبسم شدند. سپس دستور دادند براى تشویق این دانش‌آموز خردسال و همچنین طراحى آن دفتر که به وسیله امور تربیتى یکى از مناطق آموزش و پرورش تهران تهیه شده بود، جایزه‌اى مناسب پرداخت شود که جایزه همراه با نامه‌اى از سوى دفتر به ایشان تقدیم شد.

همچنین از قول یکى از خانواده‌هاى حضرت امام‌(ره) نقل می‌شود که من وقتى خدمت امام می‌رسیدم، سلام می‌کردم. اما ایشان سعى داشتند زودتر به من سلام کنند. وقتى ایشان سلام می‌کردند، من جواب سلام ایشان را می‌دادم خیلى مهربان و دلنشین با ما برخورد می‌کردند.

یکى از نوه‌هاى ایشان نقل می‌کند امام در خانواده، علاقه زیادى به کودکان داشتند. هر گاه که من به خدمت ایشان می‌رسیدم و فرزندم را نمی‌بردم، ایشان می‌پرسیدند، چرا حسین را نیاوردی؟ می‌گفتم حسین خیلى شیطنت و بدى می‌کند، شما اذیت می‌شوید. امام‌(ره) می‌فرمودند: بچه باید بدى بکند! این کار بچه‌ها، بدى نیست، شما اشتباه می‌کنید که می‌گویید بچه بدى می‌کند، بچه‌ها باید این کارها را بکنند از این‌ که شما بیایید و بچه‌ها را نیاورید، من اذیت می‌شوم.

به علت این برخورد حضرت امام‌(ره) و احترامى که به کودکان قائل می‌شوند، کودکان نسبت به ایشان شدیدا مشتاق و مأنوس بودند، به طورى که علاقه فرزند یادگار حضرت امام‌(ره) یعنى على آقا به امام، فوق‌العاده بوده است. بچه‌هاى خردسال معمولا به پارک، مهمانى و تفریح علاقه دارند، اما این بچه از اوان کودکى تنها دلخوشی‌اى که داشت، این بود کنار حضرت امام‌(ره) باشد.

ملاحظه می‌کنیم شخصیتى که در همه ابعاد، رشد کرده و به کارهاى خیلى عظیم سیاسى و اجتماعى اقدام می‌کند، در داخل خانه، رسالت تربیتى خود را فراموش نمی‌نماید و این برخورد عاطفى و تکریم اخیر با کودکان به تعبیر یادگار امام‌(ره)، حجت الاسلام حاج احمد آقا خمینى، یک ذره روى مسائل اساسى و روى تصمیم‌گیری‌هاى ایشان اثر نمی‌گذاشت. یعنى که پرداختن به کارهاى بزرگ، باعث نمی‌شد ایشان کارهاى کوچک را فراموش کنند و نه این کار عاطفى کوچک باعث می‌شد در تصمیم‌گیری‌هاى کشورى خودشان متاثر و متوقف شوند.

 روش مطایبه و تفریح: مطایبه، به معنى شوخى است. حضرت امام‌(ره) گاهى نوه‌هاى خود را سرگرم کرده و از این راه، با آنها مطایبه می‌کردند و مطالب لازم را می‌آموختند. یا مشاعره مکالمه (بیان جمله‌ها و درخواست از طرف مقابل براى آغاز کردن جمله‌اى که کلمه اول آن، آخرین کلمه جمله رقیب باشد) و… از جمله تفریحات سالمى است که ایشان با نوجوانان و منسوبین به کار می‌بردند.

روش احسان در مقابل احسان: یکى از روش‌هایى که در اسلام به آن توجه می‌شود، احسان کردن در مقابل احسان است. اگر یک بزرگ از خردسال، رفتار انسانى ببیند، با انجام دادن رفتار مشابه نسبت به کودک، باعث تقویت آن رفتار در کودک می‌شود. این روش از جانب حضرت امام‌(ره) مورد توجه بوده است.

از فرزند چهارمین شهید محراب حضرت آیت‌الله اشرفى اصفهانى نقل می‌کنند که می‌گوید: حدود ۴۰ سال پیش که ۱۵ یا ۱۴ ساله بودم، روزى براى استحمام به گرمابه‌اى در قم رفته بودم، در بدو ورود، مشاهده کردم یکى از آقایان که سر خود را صابون زده و روى چشمانش را نیز کف صابون پوشیده است، با دست به دنبال ظرف آب می‌گردد. بلافاصله ظرفى را که نزدیکم بود برداشته و از خزینه پر آب ساختم و دو بار روى سر ایشان ریختم. آن مرد نورانى نگاه تشکرآمیزى به من انداخت و پرسید آیا شما هم سر خود را شسته‌اید؟ عرض کردم خیر تازه به حمام آمده‌ام. سرانجام به گوشه‌اى رفته و سر و صورت خود را صابون زدم، قبل از این‌که آب بر سر خود بریزم، ناگاه دو ظرف آب روى سرم ریخته شد. چشم خود را باز کردم دیدم آن مرد بزرگ به تلافى خدمت من، با کمال بزرگوارى محبت کرده است. در خانه موضوع را به مرحوم پدرم گفتم، لکن چون او را نمی‌شناختم نتوانستم معرفى کنم. یکى از روزهاى عید مذهبى که با پدرم به منزل علما رفتیم، ناگاه چشمم به ایشان افتاد و او را به پدرم نشان دادم. پدرم فرمود: عجب! ایشان حاج آقا روح‌الله خمینى است!

رفتار در عمل: رفتار مربى، بیش از کلام او در افراد بویژه در کودکان تاثیر می‌کند. کودک سعى می‌کند در رفتارهاى خود، از بزرگسالانى که با او در ارتباط هستند، تقلید نماید. تقلید تاثیر فوق‌العاده‌اى در تربیت دارد. نکته ظریف اینجاست که هر قدر بین بزرگسالان و کودک رابطه عاطفى قوی‌ترى حاکم باشد، این تاثیرپذیرى بیشتر است، لذا حضرت امام‌(ره) به رابطه مادر و کودک اشاره می‌کنند و می‌فرمایند: آن قدر که بچه از مادر چیزى می‌شنود، از پدر نمی‌شنود. آنقدر که اخلاق مادر در بچه کوچک نورس تاثیر دارد به او منتقل می‌شود، از دیگران عملى نیست. مادران مبدا خیرات هستند و اگر خداى نخواسته مادرانى باشند که بچه‌هاى بد تربیت کنند، مبدا شرند.

این تاثیر به این علت است که علاقه بچه به مادر، بیشتر از همه علایقش هست و هیچ علاقه‌اى بیشتر از علاقه مادرى و فرزندى نیست.

به همین نسبت پدر، معلم و مربى با رفتار خودشان متربى را تحت تاثیر قرار می‌دهند و هر قدر معلم، موفق باشد در ایجاد الفت و عاطفه سالم بین خود و شاگرد، به همان نسبت در شکل دادن شخصیت شاگرد موفق‌تر خواهد شد. اگر مادر و پدر در خانه و معلم در کلاس رفتار صحیح اسلامى داشته باشند لکن در سطح جامعه رفتارها با گفتارها نخوانند، هدف‌هاى تربیتى در دبستان‌ها و دبیرستان‌ها عقیم می‌مانند.

پرورش با شیوه آسان‌گیرى و جذب: یکى از فرزندان امام(ره) می‌گوید: سن تکلیف من، در تابستان بود و قم، بسیار گرم بود. روزها نیز بلند بود. امام مرا به مسافرت بردند که مسافر باشم و نتوانم روزه بگیرم، ولى در طول زمستان، هفته‌اى ۳ شب ما را بیدار می‌کردند براى سحرى خوردن، سحرى ما را می‌دادند و خود به نماز می‌ایستادند.

یکى از نوه‌هاى امام(ره) هم می‌گوید: خانه حاج احمدآقا بودیم، امام وارد شد. سوال کردند نماز خوانده‌اید؟ گفتیم: نه. گفت: بلند شوید بخوانید. گفتیم: تلویزیون فیلم دارد و اگر بخواهیم نماز بخوانیم، باید پشت به تلویزیون کنیم. گفت: عیب ندارد رو به تلویزیون بخوانید. گفتیم: اگر رکوع و سجود کنیم فیلم را نمی‌بینیم. گفت: بدون آنها بخوانید. فقط حمد و سوره بخوانید… امام مخصوصا این طور کردند که روحیه نماز خواندن در ما زنده بشود.

ایجاد روحیه خودباوری: در سخنان زیادى، امام از خودباختگى در برابر غرب و شرق (روسیه آن روز) همه مردم و از جمله جوانان را برحذر داشته است و دائما تاکید نموده که «می‌توانیم یک ملت مستقل باشیم و یک ملت آزاد باشیم، پیوند به غیر نداشته باشیم و خودمان سر پاى خودمان بایستیم و کارهاى خودمان را خودمان انجام بدهیم…» آزاد باشیم، آزاد فکر کنیم، آزاد عمل کنیم.

در روزگارى که ملت ما، به ویژه جوانان از هر نوع ابتکار، اختراع و نوآورى ممنوع بودند و جایى براى تحقق خودباورى و خوداتکایى نداشتند، امام، جوان‌ها را به آزادگى و استقلال روحى و فکرى متوجه کرد. اگر در وزارت آموزش و پرورش واحدى به نام «مرکز پژوهش و نوآورى دانش‌آموزان» وجود دارد، از برکات انگیزشى است که امام در جوان‌ها ایجاد کرد.

پرورش به شیوه محبت: در سخنى، امام به معلمان یادآور شده‌اند: این جوان‌ها و… پیش شما می‌آیند، اینها فرزندان شما هستند یک تربیت با محبت و همان‌ طورى که فرزند خودتان را می‌خواهید تربیت بکنید.

امام با فرزندان خویش نیز چنین عمل کرده‌اند. خانم دکتر طباطبایى عروس حضرت امام(ره) می‌گوید: گاهى على با امام به حسینیه (جماران) می‌رفتند. من به آقا عرض می‌کردم على با شما به حسینیه نیاید… این که امام با آن عظمت در آنجا (حسینیه) بایستد و یک بچه هم در کنار ایشان باشد و همراه امام دست تکان بدهد، بد است. ایشان فرمودند: چرا بد است؟ بچه که دلش می‌خواهد بیاید کنار من بایستد؛ بدى ندارد. بگذار بیاید و راحت باشد و هر کارى دلش می‌خواهد بکند؛ بدى ندارد.

پرورش بر مبناى فطرت: امام با توجهى که به فطرت در خلقت انسان دارند، در تربیت نسل جوان هم می‌خواهند این منبع درونى کاویده شود و پرورش، از درون جوان سرچشمه گیرد. به همین مناسبت فرموده‌اند: چنانچه این اطفال را از اول یک نحو تربیت بکنند که در آن انحراف نباشد، تربیت‌هاى مناسب با ایشان باشد… آنها را به آن راهى که فطرتشان اقتضا دارد هدایت کنند… کشور را کشور نورانى، کشور انسانى، کشور به فطرت‌الله، تربیت می‌کنند.

فطرت جوان، حق‌جویى، حق‌خواهى، دادگرى، ظلم‌ستیزى، تساوى فرصت‌ها و آزادى و آزادگى و امکان رشد براى همه استعداد‌ها را داراست. در چند سال گذشته، ما شاهد حرکت عظیم نسل جوان با توجه به همین خواست‌هاى فطرى بودیم. امروز هم از طریق تلویزیون ملاحظه می‌کنیم در بسیارى از کشورهاى جهان در صف مبارزه با ستم و استبداد و استعمار، جوانان پیشقدم هستند، در نظام آموزشى، با توجه به فطرت، کتاب‌ها و مقالات خوب و گوناگونى در چند سال اخیر نوشته شده است.

نقش خانواده در تربیت: امام خمینی‌(ره) در زمینه نقش خانواده و خصوصا مادر در تعلیم و تربیت فرزندان، بیانات متنوع و مبسوطى دارند که به ذکر برخى از آنها اکتفا می‌شود.

اولین مدرسه‌اى که بچه دارد، دامن مادر است. مادر خوب، بچه خوب تربیت می‌کند؛ چون بچه‌ها، آن علاقه‌اى که به مادر دارند به هیچ کس ندارند و در دامن مادر که هستند، تمام… آرزوهایى را که دارند، خلاصه می‌شود در مادر و همه چیز را در مادر می‌بینند.

بچه‌ها از اول که در دامن مادر نباشند، عقده پیدا می‌کنند و اکثر مفاسد از این عقده‌هایى است که بچه‌ها پیدا می‌کنند. تحقیقات به عمل آمده نشان می‌دهد که چنانچه خانواده در رفع مشکلات رفتارى و آموزشى کودک نقش عاملانه و فعال داشته باشد، در آن صورت، اقدامات درمانى درمانگر تاثیر خواهد گذاشت.

تکرار و تلقین

در دیدگاه امام‌(ره) یکى از روش‌هایى که می‌توانست مفید باشد «تلقین» بود: انسان خودش هم اگر بخواهد ساخته شود باید آن مسائلى که مربوط به ساختن خودش است، تلقین کند و به خودش تکرار کند. مطلبى که تاثیر در نفس و انسان باید بکند، با تلقینات و تکرارها، بیشتر در نفس انسانى نقش پیدا می‌کند.

از روش‌هاى معمول، در شیوه تربیت امام‌(ره)، موضوع «تلقین و تکرار» است، همچنان‌که خود می‌فرمود: خط عقل همان اعتقاد جازم برهانى است و این حاصل برهان اگر با مجاهلات و تلقین به قلب نرسد، فایده و اثرش ناچیز است…

قرآن که یک کتاب تربیتى است به خصوص در مسائل اخلاقى، به طور آشکار از این ابزار بهره می‌گیرد و مسائل مربوط به این موضوع را به تکرار و تلقین به قلب مؤمنان وارد می‌کند. این مساله گاهى در کلمات امام‌(ره) به صورت توصیه در به کارگیرى آن در امر خودسازى مطرح می‌شود. مثل این‌که خطاب به فرزند گرامی‌شان می‌فرمایند: … پسرم!

چه خوب است به خود تلقین کنى و باور خود بیاورى یک واقعیت را، که مدح مداحان و ثناى ثناجویان چه بسا انسان را به هلاکت برساند و از تهذیب دورتر و دورتر سازد…

گاهى اوقات خود آن حضرت، با اعمال این روش، به کار تربیت خلق می‌پردازد: آقایان می‌دانند، لیکن تذکر باز خوب است…

صابر محمدى‌

منبع: روزنامه  جام جم

جایگاه و مقام پدر و مادر

جایگاه پدر و مادر در نزد خداوند

همه انسان‌ها، در هر رتبه و شرایطی، مدیون والدین خویش هستند، لذا احترام به والدین، حقی است انسانی نه فقط اسلامی؛ حتی به والدینی که کافر باشند، هم باید احسان کرد. احسان و تکریم به پدر و مادر از جایگاه بسیار بلندی برخوردار است و خداوند همواره پس از بیان حکم وجوب پرستش خویش، به احترام و تکریم پدر و مادر اشاره کرده و حکم می‌کند:

«و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لاتعبدون الاالله و بالوالدین احساناً»

قرآن در این آیه، احسان به پدر و مادر را به عنوان پیمان خداوند با بنی اسرائیل یاد کرده است و هنگامی که از بنی اسرائیل پیمان و عهد گرفتیم، که جز خدا را نپرستند و به پدر و مادر احترام گذارند و احسان و نیکی کنند.
و نیز در چهار مورد دیگر از جمله در سوره اسراء آیه ۲۳ هنگامی که خداوند به مردمان فرمان می‌دهد که تنها او را بپرستند، بی‌درنگ حکم و فرمان احسان و نیکی به پدر و مادر را مطرح می‌سازد که بیانگر میزان اهمیت و جایگاه احسان به پدر و مادر در پیشگاه خداوند است.

به این معنا که پرستش خدای یگانه و احسان به والدین در کنار هم آمده تا مردمان از جایگاه پدر و مادر آگاه شوند.
اگر خداوند به عنوان آفریدگار و پروردگار می‌بایست پرستش شود، پدر و مادر نیز به عنوان واسطه فیض وجود و نعمت‌های خداوندی بر انسان، باید مورد احترام و احسان قرار گیرند.

از این رو خداوند امور چندی را که می‌تواند نسبت به خویش و پدر و مادر به جا آورده شود در کنار هم می‌آورد. به سخن دیگر اگر عبودیت و پرستش کسی غیر از خدا جایز بود آن شخص همان والدین هستند و از آن جایی که چنین امری کفر و شرک است، خداوند فرمان می‌دهد، که به جای پرستش ایشان در حق آنان احسان شود. احسان، برترین حالتی است که پس از پرستش می‌توان تصور کرد.

به این معنا که احسان مرتبه دوم پرستش است و اگر پرستشی به غیر خدا جایز بوده حکم به آن می‌شد و چون امکان پذیر نیست مرتبه دوم آن مورد تأکید قرار گرفته است. امور دیگری که جایز است انسان هم نسبت به خدا و هم غیر خدا به جا آورد، خداوند در آیات قرآنی به آنها فرمان داده و از مردمان خواسته است تا آنها را انجام دهند. از این رو در آیه ۱۴ سوره لقمان فرمان می‌دهد:

ان اشکر لی و لوالدیک؛ از من و پدر و مادرتان تشکر کنید.

امام رضا(علیه السلام) در این باره می‌فرماید:«خدا امر فرموده به شکرگذاری از خودش و برای والدین، پس اگر کسی والدین را شکر نکند، خدا را هم شکر نمی‌کند.

برخی از مفسران باتوجه به نکره بودن احسان در آیه ۲۳ سوره اسراء بر این باورند که نکره آوردن به معنای آن است که فرزندان می‌بایست در همه امور در حق آنان مراعات احسان را بکنند و چیزی را فروگذار نکنند. این حکم قرآنی اختصاصی به مؤمنان نداشته و همه انسان‌ها را دربرمی گیرد. قرآن به این شیوه دیگرانی را که ایمان به قرآن و خدا ندارند تشویق می‌کند که حداقل در حق پدر و مادر خویش به حکم وظیفه انسانی، احسان و احترام بگذارند.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند: مو سی بن عمران(علیه السلام) در مناجات خود به خدا وند متعال عرض کرد: «مرا سفارش و مو عظه کن» خداوند متعال سه بار به او فرموند: «اوصیک بی؛ تو را به(رابطه و یاد) خودم سفارش می‌کنم».

مو سی(علیه السلام) عرض کرد: باز مرا مو عظه کن، خداوند متعال دو بار به او فرمود:

«اوصیک بامّک» تو را به نیکی به مادرت سفارش می‌کنم» و یک بار فرمود: «تو را به نیکی به پدرت سفارش می‌نمایم». بعضی از دانشمندان ازاین عبارت چنین استفاده کرده اند، که اگر نیکی به پدر و مادر را سه بخش کنیم، دو بخش آن از آن مادر است.

روشهای احسان و تکریم والدین

احسان و احترام به پدر و مادر با توجه به سنت‌ها و فرهنگ‌ها متفاوت است ولی اصولی انسانی است که می‌توان در همه جا آن را یافت و بدان پای بند بود، که عبارتند از:

۱-  برخورد پسندیده بر اساس عرف هر جامعه و به کارگیری واژگان زیبا و شیوا

۲-  تواضع و فروتنی

۳-  مهربانی و محبت

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیان عظمت و شأن این دو موجود گرانقدر می‌فرماید: نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادرش، عبادت است.

۴-  دعای خیر کردن برای ایشان

۵-  تشکر و سپاسگزاری از زحمات ایشان

۶-  آنان را به اسم صدا نزند و جلوتر از آنان راه نرود.

مردی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد، حق پدر بر فرزندش چیست؟

حضرت فرمودند: «پدرش را با اسم صدا نزند و جلو او راه نرود و قبل از او ننشیند و باعث دشنام او نشود».

روزی امام صادق(علیه السلام) در حال گذر از مسیری بودند، که ناگهان دیدند، فرزندی با غرور و تکبّر به فاصله سه قدم از پدر خود جلوتر می‌رود، حضرت که این صحنه را دیدند خود را به سرعت به جوان رساندند و فرمودند:

ای فرزند ؛ به اندازه سه قدم که با غرور جلوتر از پدر خود گام بر داشتی، بدان که خداوند سی سال از عمرت را کوتاه کرد.
حضرت مولای متقیان علی(علیه السلام)می فرمایند: «به احترام پدر و معلمت از جای برخیز، اگر چه پادشاه باشی».
حجت الاسلام والمسلمین جمّی امام جمعه ی آبادان نقل می‌کرد:
«یکبار محضر حضرت امام خمینی(ره) در جماران رسیدیم، یکی از مسؤولین مملکتی برای انجام کارهای جاری به خدمت امام رسید، پدر سالخورده اش نیز همراهش بود، وقتی که می‌خواست حضور امام(ره)برسد، خودش جلوتر از پدر حرکت کرد، پس از تشرف به خدمت امام، پدرش را معرفی کرد، امام نگاهی به آن مسئول نمود و فرمود: «این آقا پدر شما هستند؟» عرض کرد: آری، امام فرمودند: «پس چرا جلو وی راه افتاده ای و وارد شدی؟»
به این ترتیب مقام ارجمند پدری را گوشزد کرده و درس بزرگ احترام به پدر را به ما آموخت».

۷-  پرهیز از اذیت و آزار والدین

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:
«نفرین و نفرین شده است کسی که پدر و مادرش را بزند، نفرین و نفرین شده است کسی که پدر و مادرش را آزار دهد».
و در جای دیگر می‌فرمایند:
«بزرگترین گناهان شرک به خدا و آزار دادن پدر و مادر است»
و در همین رابطه امام باقر(علیه السلام) می فرمایند:
«آزار‌دهنده ی پدر و مادر وارد بهشت نمی‌شود».

۸-  دوری از درشت گویی حتی به کار نبردن واژه«اف»

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:
اگر چیزی کمتر از ” اف ” وجود داشت، خدا از آن نهی می‌کرد و این حداقل مخالفت و بی‌احترامی نسبت به پدر و مادر است، و منظور از این جمله نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر کردن می‌باشد.

اطاعت کامل از پدر و مادر امری است که قرآن بدان فرمان داده و تنها موردی که استثنا شده و شخص می‌تواند از دستور پدر و مادر اطاعت نکند و با حفظ احترام ایشان از آن سرپیچی کند، دستور آنها به کفر خداست که در این مورد می‌توان از حکم و فرمانشان اطاعت نکرد. امّا در همه موارد دیگر می‌بایست، از ایشان اطاعت کرد و فرمان برد.
در روایت اهل بیت(علیهم السلام) احترام به پدر و مادر و احسان به ایشان به معنای برخورد نیکو و رسیدگی به نیازهای آنان پیش از درخواست، و ابراز قول کریم به معنای طلب مغفرت آمده است.
تعبیر جناح الذل نیز نگاه با رأفت و رحمت و دوری از نگاه‌های تیز و تند و بلند نکردن صدا و بالا نبردن دست و پیش نیفتادن از آنان معنا شده است. بر جای بلند و برتر نشاندن از دیگر روش‌های تکریم و احسان به پدر و مادر و احترام نهادن به آنان است که از آیه ۱۰ سوره یوسف می‌توان آن را به دست آورد.

جایگاه و مقام والدین در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

می‌فرماید: خداوند با خشنودی والدین خشنود می‌شود و با خشمگین شدن والدین خشمگین می‌گردد و این نشان‌دهنده توجه و عنایت ویژه پروردگار نسبت به مقام و منزلت والدین می‌باشد.
همچنین پیامبر عظیم الشأن(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره رفتار خداپسندانه با والدین می‌فرماید:
هر که روز را آغاز کند و در کار پدر و مادر خویش مطیع خدا باشد[و چنان که خدا می‌پسندد با ایشان رفتار کند]، دو در بهشت بر او گشوده باشد.
و نیز رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره پی آمد ناسپاسی پدر و مادر فرموده است:

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مهر و رحمت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در رابطه با جایگاه و مقام پدر و مادر چنین می‌فرمایند:

چهار کس را خداوند به بهشت در نیاورد و از نعیم آن به وی نچشاند: شراب خوار، رباخوار، آن کس که مال یتیم به ناحق خورد،آن کس که پدر و مادر از او ناخشنود باشند.
ایشان در حدیثی دیگر«دو چیز را خداوند در این جهان کیفر می‌دهد: تعدی [ستم به دیگری] و ناسپاسی با پدر و مادر» و باز پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رأفت و رحمت، از عشق به مادر چنین می‌فرماید:

«هر که پیشانی مادر خویش را ببوسد، از آتش جهنم مصون شود».

رسول اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره قطع رابطه با پدر می‌گوید:

«دوستی پدر خویش را حفظ کن و رشته آن را مَبُر ؛ زیرا ‍[در این صورت] خداوند نور تو را خاموش می‌کند».
همچنین می‌فرماید: «هر که از روی مهربانی به چهره پدر و مادر خویش نگاه کند، خدا به پاداش آن، برای وی حج مقبول نیکویی رقم می‌زند».

رفتار فرزندان در آخر الزمان

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم):

«یأتی علی النّاس زمانٌ، یجفوُا الرّجلُ والدیه و یبرُّ صدیقه»

برای مردم روزگاری می‌رسد که، فرزند‌(انسان ) به پدر و مادرش جفا می‌کند.، ولی با دوستانش از راه وفا و صفا وارد می‌شود.

البته این افراد بدانند، که امام زمان(عجل الله الفرجه) از ایشان راضی نیست.

آیا تقابل با والدین جایز است؟

یکی از مسائل روز جامعه و سئوالات جوانان، در مورد نوع رفتار با والدین می‌باشد، اعم از اینکه والدین خوب، بداخلاق، معتاد و غیره باشند، در این صورت وظیفه ما چیست؟

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:

سه چیز است که احدی حق تخلف و سر پیچی از آن را ندارد.

۱- نیکی به پدر و مادر خواه مسلمان باشند یا غیر مسلمان

۲- وفاء به عهد خواه طرف پیمان مسلمان باشد یا غیر مسلمان

۳- اداء امانت خواه صاحب امانت مسلمان باشد یا غیر مسلمان

یکی از مهمترین عوامل موفقیت در زندگی و سلوک الی الله رضایت پدر و مادر از فرزند است. که سهل انگاری در این مسئله باعث بی‌برکتی و تنزل انسان در دنیا و آخرت خواهد شد. و در این مسئله هیچ فرقی بین والدین خوب و بد نیست. ایشان در مقابل اشتباهات خود در زندگی و ظلم به فرزندان در هر مرتبه که باشد، به خداوند متعال پاسخگو خواهند بود ولی فرزندان اجازه محاکمه، برخورد، بی‌احترامی و غیره را ندارند چرا که درنزاع بین فرزند و والدین قطعاً متضرر فرزند خواهد بود و این مسئله، یک مسئله عقلایی است.

اگر قرار باشد، فرزندان در مقابل والدین خود بایستند، اولین پیامد این تقابل بوجود آمدن باب بی‌احترامی در خانواده خواهد است و دومین پیامد آن ایجاد یک نوع تسلسل حرمت شکنی در نسل‌های بعدی است یعنی فتح البابی می‌شود برای اینکه نوه و نتیجه هم در این گردونه قرار گیرند لذا اسلام، برای مقابله با این ساختارشکنی اجازه هیچگونه بی‌احترامی را به فرزندان نمی‌دهد.

اتفاقاً یکی از مهمترین علل رشد و عدم رشد انسان در مسیر زندگی در تمام ابعاد اعم از مالی، خانوادگی و تحصیلی و غیره به همین قضیه یعنی نوع رفتار با پدر و مادر و رضایت و عدم رضایت ایشان بر می‌گردد.نیکی به والدین فرزند را از فرش به عرش می‌برد و مقابله با آنان، انسان را از بالا به پایین می‌آورد.

به هر حال تکریم و احترام به پدر و مادر امری است که بیش از هر کار دیگری بدان تأکید شده و نمی‌توان از آن چشم پوشید. نادیده گرفتن و بی‌احترامی به ایشان در این دنیا موجب می‌شود، تا شخص گرفتار مصیبت‌ها و بلایا گردد و خیر و برکت از زندگی او برود و در آخرت نیز خوار و ذلیل شود.

فرزند در هر موقعیتی که هست، باید فروتن باشد و کمالات و پیروزی‌های خود را به رخ والدین نکشد، بلکه قدردان زحمت‌های آنها باشد و از روی معرفت بداند که همه آنها را مرهون گذشت و فداکاری پدر ومادر خویش است.
تواضع در برابر والدین باید عاشقانه و از روی مهر و محبت باشد، نه ظاهری و ساختگی یا برای دستیابی به امکانات مادی آنها.
فرزند باید از خداوند متعال برای پدر و مادرش رحمت بخواهد.

آثار نیکی و احترام به والدین

نیکی و احترام به پدر و مادر و راضی و خشنود نمودن آنان، آثار و فواید بسیار مهم و ارزنده و سعادت دنیوی و اخروی را در پی خواهد داشت. در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

۱-  خشنودی خداوند و غفران الهی

خشنودی خداوند یکی از مهمترین نتایج نیکی و احترام به والدین است چنان که امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «حسن سلوک و نیکی به والدین از حسن شناخت و معرفت عبد به خداوند تعالی است، زیرا هیچ عبادتی انسان را به سرعت نیکی به پدر و مادر به خشنودی خداوند تعالی نمی‌رساند آن هم احسانی که محض تحصیل رضای پروردگار باشد».
بدین جهت خداوند در سوره اسراء بعد از آنکه انسان را به نیکی کردن و احترام به پدر و مادر دستور می‌دهد، می‌فرماید: «پروردگارتان به آنچه در درون شماست، آگاه تر [از خودتان]است. اگر صالح باشید، قطعاً او آمرزنده توبه کنندگان است».(اسراء/۲۵)
بنا بر این از آنجا که گاهی در باره حفظ حقوق پدر و مادر و احترام آنها و تواضعی که بر فرزند لازم است ممکن است لغزش‌هایی پیش بیاید که انسان آگاهانه یا ناآگاه به سوی آن کشیده شود. چنانچه بلافاصله پشیمان شود و در مقام جبران برآید، مسلماً مشمول عفو خدا خواهد شد.

۲-  طول عمر

یکی دیگر از آثار احترام به والدین، طولانی شدن عمر انسان است. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می‌فرماید: «ای فرزند آدم! به پدر و مادرت نیکی کن و صله رحم داشته باش تا خداوند، کارت را آسان و عمرت را طولانی بگرداند، پروردگارت را فرمان ببر تا خردمند به شمار آیی و از او نافرمانی نکن که نادان شمرده می‌شوی». همچنین می‌فرماید: «در آنچه خدای متعال در«الواح» به موسی(علیه السلام) داد، از جمله چنین بود:… مرا و پدر و مادرت را سپاسگزاری کن، تا تو را از نابود شدن‌ها حفاظت کنم و اجلت را به تأخیر بیندازم و به تو زندگی ای پاک ببخشم و تو را از این زندگی به سوی بهتر از آن، ببرم».
امام باقر(علیه السلام) نیز با تحسین کسانی که والدین خود را مورد احترام و نیکی قرار می‌دهند می‌فرماید: «خوشا به حال کسی که به پدر و مادر خود نیکی کند، زیرا خداوند بر عمر او می‌افزاید».

۳-  فراوانی روزی

خداوند متعال «رزاق» است؛ تمامی موجودات بر سفره لطف و احسان او حضور دارند و از نعمت‌های او چه مادی و چه معنوی بهره مند می‌شوند. وظیفه ما در قبال این همه نعمتی که خداوند به ما عطا کرده این است که همیشه و در همه حال سپاسگزار او باشیم. در حقیقت شکر نعمت عامل بسیار مؤثری در افزایش نعمت‌ها و الطاف الهی است که خداوند با صراحت بدان اشاره فرموده است: «و پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می‌افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است».
پدر و مادر نیز از جمله بزرگترین نعمت‌هایی هستند که خداوند به بندگانش ارزانی داشته است و باید خدا را به خاطر وجود این نعمت‌های گرانقدر شاکر بود.

۴-  آسان شدن مرگ

مرگ یک رخداد طبیعی در زندگی انسان است و در روایتی از امام رضا(علیه السلام) به عنوان یکی از وحشتناک ترین مراحل زندگی انسان معرفی شده است. در حالی که مرگ برای انسان مؤمن و صالح آسان و بنا به سخن امام علی(علیه السلام) ارزشمندترین هدیه برای او می‌باشد آن جا که فرمود: «أفضل تحفه المومن الموت»
خداوند در قرآن کریم در وصف مرگ پرهیزگاران می‌فرماید: «همان‌ها که فرشتگان [مرگ] روحشان را می‌گیرند در حالی که پاک و پاکیزه اند به آنها می‌گویند: «سلام بر شما! وارد بهشت شوید به خاطر اعمالی که انجام می‌دادید!»(نحل/۳۲)
امام صادق(علیه السلام) راحتی در هنگام مرگ و آسان شدن سکرات موت را از دیگر آثار احترام و نیکی به والدین برشمرده و می‌فرماید: «کسی که دوست دارد خدای متعال سختی‌های مرگ را بر او آسان سازد، نسبت به خویشان و نزدیکان و پدر و مادرش نیکوکار باشد و اگر چنین کند خدای متعال سختی‌های مرگ را بر او آسان می‌کند»

۵-  ورود به بهشت و برخورداری از درجات بالای بهشتی

از جمله آثار اخروی که در نتیجه احترام به پدر و مادر برای انسان حاصل می‌شود،رسیدن به بهشت و بهره مندی از نعمتهای فراوان آن است.
خداوند در قرآن سعادت و شقاوت انسان را بسته به اعمال او می‌داند و برای هر یک از اعمال انسان درجه و مرتبه ای قرار داده است: «برای هر یک برابر اعمالی که انجام داده اند درجاتی است، که پروردگار تو از آنچه می‌کنند غافل نیست».(انعام/۱۳۲)
اگر احترام به پدر و مادر در نزد خدا در مرتبه ای بسیار بالا قرار دارد، پس چه پاداشی بهتر و ارزشمندتر از بهره مندی از بهشت و درجات بالای آن برای انسان می‌تواند وجود داشته باشد؟
امام باقر(علیه السلام) در مورد مؤمنان برخوردار از جایگاه والای بهشتی می‌فرماید: «اگر مؤمنی چهار ویژگی در خود داشته باشد خداوند او را در بالاترین و شریف ترین جایگاه قرار خواهد داد: کسی که یتیمی را پناه داده و بر او پدرانه نظر افکند، کسی که ضعیفی را مورد ترحم قرار دهد و در حد کفایت به او کمک کند، کسی که به والدین خود انفاق و با آنان مدارا کند، و [آن که] به ایشان نیکی کرده واز نگران ساختن آنها اجتناب نماید».

 ۶-  همنشینی با نیکان

یکی از پیامدهای نیک احترام به والدین، همنشینی با نیکان در آخرت است. بزرگترین آرزو و خواسته اهل ایمان، همنشینی با«ابرار» چه در دنیا و چه در آخرت است. آنان از خدا می‌خواهند که با نیکان بمیرند و با ایشان محشور شوند: «پروردگارا! گناهان ما را بیامرز و زشتی‌های ما را بپوشان و ما را با نیکان بمیران».
کسی که به خدا ایمان داشته باشد، برای جلب رضایت خدای متعال و برخورداری از فضل و رحمت الهی تمام سعی و تلاش خود را به کار می‌گیرد و با اعمال شایسته،راه رسیدن به رستگاری را می‌پیماید. یکی از آن اعمال نیک، احترام به پدر و مادر است که سعادت آخرت و همنشینی با نیکان را به دنبال خواهد داشت.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیان نیکی به پدر و مادر و نتیجه آن در آخرت و روز قیامت می‌فرماید:«کسی که برای پدر و مادرش حج انجام دهد و یا بدهکاری آنها را بپردازد، خداوند او را در روز قیامت با نیکان بر می‌انگیزد».

۷-  اجابت دعای والدین در حق فرزندان

انسان موجودی است که همیشه به خداوند محتاج است و همواره در تمام کارها باید به او متوسل شود و از او کمک بخواهد. دعا بهترین وسیله ارتباط بین خدا و انسان است. خداوند بزرگ بندگان خود را به دعا کردن سفارش نموده و وعده استجابت به آنان داده است. چنانکه درسوره بقره می‌فرماید: «دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم».
البته خداوند متعال برای دعا و استجابت آن و همچنین برای درخواست کنندگان آن شرایطی قرار داده است که باید به آن شرایط عمل نمود. در این خصوص پدر و مادر از جمله کسانی هستند که دعایشان در حق فرزندان خوش رفتار مستجاب می‌شود.
در اهمیت دعا برای فرزندان همین بس که حضرت امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه سجادیه، دعای ۲۵ را به فرزندان خود اختصاص می‌دهد و از خداوند نیک بختی آنها را می‌خواهد.
امام صادق(علیه السلام) در اهمیت دعای والدین در حق فرزندان می‌فرماید: «خداوند دعای سه کس را رد نخواهد کرد: دعای پدر در حق فرزند در هنگام نیکی به او، دعای پدر بر ضد فرزند(نفرین) هنگامی که مورد عاق او واقع شود و دعای مظلوم بر ظالم».

۸-  موجب نیکی فرزندان

والدین از نظر اخلاقی و تربیتی بر فرزندان خود تأثیر زیادی دارند. پدر و مادر اولین کسانی هستند که فرزندان در تمام مراحل زندگی،آنها را به عنوان الگوی خود قرار می‌دهند.
بنابراین کسی که انتظار ادب و معرفت و حق شناسی از فرزندانش دارد، باید همین حالت را نسبت به پدر و مادر خودش و بزرگترها نشان دهد، تا کوچکترها هم از او بیاموزند. اگر کسی پدر و مادرش را احترام کرد نتیجه آن را در احترام فرزندانش به خود خواهد دید. اگر فرزند ببیند که پدر و مادرشان نیکی به والدین را سرلوحه زندگی خود قرار داده اند و به آن اهتمام می‌ورزند، او هم نسبت به آنان چنین خواهد کرد.
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند».

نویسنده: مصطفی حاجی امیری

منابع:

۱- قرآن کریم

۲- اصول کافی ج۲ ص۷۱۵ تا ۳۱۶

۳- روزگار رهایی – ص ۷۱۰

۴- کتاب مقام پدر و مادر در اسلام – تالیف زین‌العابدین احمدی و حسنعلی احمدی از سوی انتشارات میثم تمار

۵- گفتار فلسفی – کودک ص ۱۳

۶- همان، ج۱۵، ص۱۷۸، ح۲۱٫

۷- شعب الایمان، ج۴، ص۳۹۷، ح۵۵۳۰٫

۸- کنز العمال، ج۱۶، ص۴۴۵، ح۴۵۳۵۰

۹- همان، ص ۴۶۷، ح۴۵۴۸

۱۰- همان،ص۴۶۴، ح۴۵۴۵

۱۱- همان، ص۴۶۲، ح۴۵۴۴۲٫

۱۲- طبری المعجم الاوسط، ج۸، ص۲۷۹، ح۸۶۳۳٫

۱۳- مشکوه الانوار، ص۱۶۲٫

۱۴- تفسیر نمونه/ج۱۲،ص۷۹

۱۵- بحارالانوار/ج۷۱/ص۶۵

۱۶- محدث نوری/ مستدرک الوسائل/ ج۹/ ص۱۵۲

۱۷- بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۵۵، ح۲۱

۱۸- مستدرک الوسایل، ج۱۵، ص۱۹۳، ح۱۹٫

۱۹- وسایل الشیعه، ج۶، ص۳۱۷، ح۱۰٫

۲۰- همان، ج۱۵، ص۲۲۰، ح۱٫

۲۱- مستدرک الوسایل، ج۱۵، ص۲۰۳، ح۲۰٫

۲۲- داستان دوستان، ج اول، داستان ۱۰۷، ص۱۶۱

منبع: arzideh.persianblog.ir

کلیدهای طلایی همسران

این مقاله، ده‌ها کلید از کلیدهای خوشبختی را به شما معرفی می‌کند. اگر پسندیدید به فکر تهیه ی آن‌ها برآیید!

الف) آقا دامادها بخوانند
یک ازدواج موفق، به دو چیز بستگی دارد: همسر مناسب یافتن و زوج مناسب بودن. برای این که شوهر مناسب و شایسته‌ای باشید لازم است به نکات زیر توجه نمایید:

نکات هنگام ورود و خروج از منزل
۱- با رویی گشاده به خانه بروید و تلخی‌ها و ناراحتی‌های بیرون را به منزل نبرید.
۲- وقتی می‌خواهید از خانه بیرون بروید از او بپرسید: آیا چیزی لازم دارد تا از بیرون برایش بخرید و حتماً یادتان باشد آن را تهیه نمایید.
۳- هنگامی که از خانه بیرون می‌روید، با همسرتان دیده بوسی و خداحافظی کنید.
۴- وقتی که قرار است دیر به منزل بیایید، به همسرتان زنگ بزنید و اطلاع بدهید.
۵- در لحظه‌ای که به خانه وارد می‌شوید، سعی کنید، لبخند بزنید.
۶- با دست پُر به خانه بروید.

این نکات را در رفتارتان رعایت کنید
۱- هرگاه همسرتان را می‌بینید لبخند بزنید.
۲- اعتماد، سرمایه ی زندگی است، به گونه‌ای با همسر خود رفتار کنید که به شما اعتماد پیدا کند.
۳- در زندگی صداقت داشته باشید.
۴- رفتار نادرست همسرتان را با رفتار درست خویش خنثی کنید.
۵- به هنگام عصبانیت خود را کنترل کنید و سخنان نسنجیده نگویید. در آن لحظه بهتر است سکوت کنید و در فرصت مناسب همراه با احترام، اشتباه او را تذکر دهید.
۶- در صورتی که مرتکب خطا یا اشتباهی نسبت به همسر خود شدید، ضمن اعتراف به تقصیر خود از همسرتان پوزش بخواهید. در صورت امکان با همسر خود قهر نکنید و در صورتی که به این نتیجه رسیدید که باید قهر کنید، زمان آن طولانی نباشد.
۷- با او به گونه‌ای رفتار کنید که در اوایل ازدواج رفتار می‌کردید.
۸- هرگاه احساساتش جریحه دار شد، با او دلسوزی و همدردی کنید.
۹- متانت و سنگینی خود را در خانه و بیرون خانه حفظ کنید. سعی کنید ضمن محبّت به همسر، حریم‌ها و حرمت‌ها را نگه دارید و برخوردهای سبک نداشته باشید.
۱۰- با همسر خود همان گونه رفتار کنید که میل دارید او با شما رفتار کند.
۱۱- با همسر خود سازش کنید، شجاعت مرد این است که وقتی زن گرفت با او بسازد، بسیار بوده اند افرادی که عمری با همسر ناسازگار خود ساخته اند.
۱۲- با همسرتان جدّی و رسمی نباشید؛ با او خودمانی باشید.
۱۳- هیچ گاه به همسر خود دروغ نگویید.
۱۴- هرگاه همسرتان را می‌بینید، لبخند بزنید.
۱۵- اگر، از شما، درخواست کمک و حمایت کرد، به او پاسخ مثبت دهید؛ البته تا اندازه‌ای که موجب سوء استفاده نشود.
۱۶- از شوخی‌های نامناسب، جدّاً پرهیز نمایید!
۱۷- در رفت و آمدها دقّت کنید، با هر کسی معاشرت نداشته باشید؛ زیرا، رفت و آمد با برخی خانواده‌ها ممکن است، اثر مخرّب در زندگی شما داشته باشد. اگر در میان‌ آنان، بدبینی حاکم باشد، اگر ناسازگار باشند، اگر بی‌مبالات و بی‌تقوا باشند، و… خواسته یا ناخواسته این خصلت‌های ناروا، در زندگی شما تأثیر خواهد داشت.

نکاتی درباره سخن گفتن با همسر
۱- با همسر خود زیبا سخن بگویید، هرگز کلمات نامناسب و زشت بر زبان نیاورید.
۲- همسر خود را با احترام و با نامی که دوست دارد صدا بزنید.
۳- در گفت و گوهای خانوادگی دقت کنید، سخنی نگویید که فتنه‌ای ایجاد شود، بدانید که این گفت و گوها در حافظه ی همسرتان باقی خواهد ماند و همچون پرونده‌ای ثبت خواهد شد.
۴- وقتی با شما حرف می‌زند، مشغول کار دیگری نشوید و تمام توجه تان به او باشد.
۵- در ارتباط و گفت و گو با همسر، از لحن آمرانه و تحکم خودداری کنید.
۶- هنگام ناراحتی یا سوءتفاهم، به جای سرزنش او، به راه حل فکر کنید و در صورت لزوم با افراد با تجربه مشورت نمایید.
۷- هرگز در ارتباط‌های کلامی خود، از سخنان نیش دار و طعنه‌آمیز استفاده نکنید و در جمع فامیلی یا دوستانه برای خنداندن دیگران، همسرتان را تحقیر نکنید؛ زیرا در نظر مخاطب شما هم ناخودآگاه تحقیر می‌گردید و آنها به این نتیجه می‌رسند که شما نیز در رفتارتان خصوصاً در معاشرت با همسرتان خام و ناپخته هستید؛ لذا اعتباری که شخص در معاشرت با دیگران دارد را از دست می‌دهد.
۸- به همسرتان نسبت ناروا ندهید.
۹- سعی کنید، در برابر همسرتان، ظاهری آراسته و تمیز داشته باشید!

هماهنگی و همراهی با همسر
۱- با همسر خود غذا بخورید، دور از کرامت و شرافت انسانی است که مردی همسرش را در خانه منتظر بگذارد و در خارج از خانه با دوستانش غذا بخورد، به عاطفه ی همسرتان احترام بگذارید و بدانید که او منتظر شماست و تا آنجا که ممکن است به موقع به خانه برگردید و موجب دلواپسی او نشوید.
۲- با او بیرون بروید، برای خرید، تفریح و حتی برای قدم زدن.
۳- بدون هماهنگی با همسرتان میهمان دعوت نکنید.
۴- بدون اطلاع قبلی و هماهنگی با همسرتان، وعده دید و بازدید ندهید، ممکن است او آمادگی لازم را نداشته باشد.

توجه به همسر
۱- اگر همسرتان کار مثبتی کرد، مثلاً غذای خوبی پخت، یا خود را آرایش کرد، یا از مهمان‌ها پذیرایی نمود، از او تشکر کنید.
۲- گاهی برای همسر خود یادداشت بگذارید، یک یادداشت کوتاه با جمله ی “دوستت دارم” که ۱۰ ثانیه بیشتر وقت شما را نمی‌گیرد، اما برای همسرتان ارزش بسیاری دارد و انرژی زیادی برای تمام روز به او می‌دهد.
هم چنین دادن کارت تبریک در مناسبت‌های مختلف از جمله، روز تولد، اعیاد و… نشانه ی توجه و محبّت شماست. به طور کلی پیام‌های کتبی شما اثر زیادی بر او می‌گذارد. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «اَلقَلبُ یَتَّکِلُ عَلَی الکِتابَهِ؛ دل به نوشته و مکتوب اعتماد می‌کند و آرام می‌گیرد».(۱)
۳- در میان روز به او زنگ بزنید، همسرتان وقتی بداند که حتّی اوقاتی که در کنارش نیستید، به یاد او می‌باشید، نشاط و انرژی پیدا خواهد کرد.
۴- نزد دیگران از او تعریف کنید، اگر همسر شما احساس کند به او افتخار می‌کنید، خوشحال و شادمان می‌شود و اعتماد به نفس زیادی پیدا می‌کند.
۵- گاهی با خرید هدیه‌ای کوچک او را غافلگیر کنید. اگر همسرتان به گل علاقه دارد (که اغلب زنان این گونه هستند) با گل به خانه بیایید، یا اگر می‌دانید روز پرکاری داشته، از بیرون شام تهیه کنید.
۶- گاهی از همسر خود بپرسید، چه چیزهایی او را خوشحال می‌کند، آنگاه سعی کنید همان را برای او فراهم کنید. هیچ وقت خواسته‌های همسرتان را دست کم نگیرید و به دیدگاه‌ها و سلیقه هایش احترام بگذارید.
۷- پس از اتمام کار منزل و خانه‌داری، از او قدردانی کنید.
۸- به ذوق و سلیقه همسرتان در آرایش، لباس، زینت و… توجه نمایید. زنان، مردانی را می‌پسندند که به احساساتشان علاقه نشان دهند، زنی که همسرش متوجه آرایش و لباس او شود و بگوید: چقدر رنگ لباست زیباست. چقدر زیبا شده‌ای، چقدر این لباس به شما می‌آید؛ احساس آرامش و نشاط می‌کند، به شرطی که تعریف واقعی و حقیقی باشد، نه ساختگی.
۹- کاری کنید که همسرتان احساس کند مورد لطف و توجّه شماست و بدون او نمی‌توانید زندگی کنید.
۱۰- به هنگام رنجش از همسرتان، سعی کنید نکات مثبت او را که در او می‌پسندید، به یاد آورید.
۱۱- عکس او را در کیف پول خود نگهدارید.
۱۲- در برابر رفتارهای مناسب و نامناسب همسر، واکنش نشان دهید؛ اگر رفتار مثبتی از او دیدید، او را تشویق کنید و از کارهای خوب او تشکر و قدردانی نمایید و اگر رفتار نامناسب دیدید، به گونه‌ای به او بفهمانید که رفتارش مناسب نبوده است؛ همچون، سنگین برخورد کردن، رو ترش نمودن و تذکّر دادن، تا همسر بداند، حرکات و رفتارهای او برای شوهرش مهم است.
۱۳- زن ها، با درد دل کردن، تخلیه می‌شوند؛ این فرصت را هر روز به آنان بدهید تا احساس خوبی پیدا کنند؛ راه حل ندهید، فقط گوش کنید.
۱۴- وسایل زندگی را به گونه‌ای برای همسر خود فراهم کنید که او فکر نکند، زندگی‌اش در خانه ی پدری بهتر بوده است.
۱۵- وقتی، با شما حرف می‌زند، به کار دیگر، مشغول نشوید و تمام توجه تان به او باشد.

حدّ و مرز محبّت
۱- سعی کنید در محبّت به همسرتان، متعادل باشید؛ زیرا افراط و تفریط در محبّت به همسر موجب می‌شود زن به محبّت‌های شوهر بی‌تفاوت شود.
۲- فقط به اظهار محبّت به همسرتان اکتفا نکنید، بلکه رفتار خود را نیز هماهنگ با گفتارتان سازید.
۳- انعطاف‌پذیر باشید و انتقادها را با جان و دل بپذیرید.
۴- کارهای بیرون خانه را به خانه نبرید، بگذارید، خانه، جای آرامش باشد!
۵- به خاطر رضایت و محبّت به همسر، مرتکب معصیت نشوید.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می‌فرماید:
«إِیَّاکَ أَن تَدَعَ طَاعَهً وَ تَقصِدَ مَعصِیَهً شَفَقَهً عَلَی أَهلِک»(۲)
بپرهیز! از این که، به خاطر محبّت به خانواده‌ات، طاعت الاهی را رها کرده و یا معصیت مرتکب شوی.

در مورد خویشان
۱- رابطه ی عاطفی خود را با والدین خویش بیشتر کنید و سعی نمایید رابطه ی همسرتان با پدر و ماردتان صمیمی‌تر باشد.
۲- گلایه‌های مادر و خواهر خود را به همسرتان انتقال ندهید و از تعریف و تمجید آنان نسبت به شخصیّت خوب عروسشان سخن بگویید و این خود زمینه ی پدید آمدن نگرش‌های مثبت و رفتارهای خوشایند در خانواده شما خواهد شد.
۳- هنگام تنش اختلاف بین همسرتان با والدین و خواهر و برادرتان، سعی کنید کاملاً بی‌طرف باشید و از هیچ کدام طرف داری نکنید.
۴- به خانواده و نزدیکان همسرتان احترام بگذارید.
۵- مسائل اختلافی و تنش‌های زندگی را به پدر و مادر همسرتان منتقل نکنید، سعی کنید با تدبیر مناسب خودتان تضادها را حل کنید.
۶- هرگز از خانواده ی خود عیب جویی نکنید و آنان را نزد همسرتان سرزنش نکنید.
۷- با بستگان خود محترمانه رفتار نمایید و نقطه ضعف به دست همسرتان ندهید، همان گونه که همسرتان چنین اجازه‌ای را به شما نمی‌دهد.
۸- اگر خدمتی برای خانواده همسرتان انجام دادید، فراموش کنید و به رخ او نکشید.
۹- رابطه همسر خود را با خانه ی پدر و مادرش قطع نکنید چرا که هرگز شما را نخواهد بخشید.
۱۰- ضعف‌های همسرتان را به پدر و مادرتان نگویید، مگر در برخی موارد که آنان می‌توانند نقش اصلاحی داشته باشند.
۱۱- اگر با پدر و مادرتان، در یک خانه زندگی می‌کنید، به گونه‌ای رفتار کنید که حسّاسیت آنان نسبت به همسرتان تحریک نشود!

توجه به نیازهای همسر
۱- در زمان عادت ماهانه ی همسرتان، رعایت حال او را بکنید؛ به ویژه در روز اول عادت، او همچون بیماری است که به مراقبت و حمایت نیاز دارد، محبّت‌ها و حمایت‌های شما در این زمان نقش زیادی در شیرینی زندگی دارد.
۲- در بیماری‌ها و سختی‌ها به داد او برسید.
۳- بدون این که او از شما درخواست پول کند به مقدار توان، پول در اختیارش بگذارید.
۴- حداقل روزی بیست دقیقه وقت خود را در اختیار او بگذارید و کار دیگری انجام ندهید.
۵- نسبت به نیازهای خانه و همسر بی‌تفاوت نباشید و برای این که فراموش نکنید، همیشه نیازهای زندگی را بنویسید و در حد توان، آن‌ها را فراهم نمایید.
۶- به ترقّی همسرتان کمک کنید؛ زیرا، او مانند شما به ترقّی و تکامل نیاز دارد.
۷- از همسرتان بخواهید، فهرستی از کارهایی را که دوست دارد، برایش انجام دهید، تهیه کنید؛ سپس، به نحو شایسته به آن عمل کنید.
۸- از دادن وعده‌های بی‌اساس به همسرتان بپرهیزید!
۹- زنان دوست دارند، در ارتباط با امور مربوط به خانه و مصالح عمومی خانواده، نظرشان مورد توجه قرار گیرد.
۱۰- کاری کنید که همسرتان احساس کند، در کانون لطف و توجّه شماست و بدون او نمی‌توانید، زندگی کنید.

هنگامی که در خانه هستید
۱- به همسرتان پیله نکنید؛ زیرا در اغلب اوقات هر چه بیشتر به او پیله کنید، او بیشتر جبهه گیری می‌کند.
۲- آن چه خانواده ی عروس، به میزان توان خود، همراه دخترشان به خانه ی بخت فرستاده، هدیه است، به آنها با چشم محبّت و عنایت بنگرید و تحقیر نکنید.
۳- هیچ گاه به عنوان قهر و اعتراض خوابگاه خود را تغییر ندهید.
۴- هنگامی که در خانه هستید به همسر خود در کارهای خانه کمک کنید، امام علی(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «هر کسی به خانواده‌اش کمک کند، خداوند نام او را در دیوان شهیدان ثبت کرده و برای هر شبانه روزش پاداش هزار شهید رحمت می‌کند».(۳)
اگر او همیشه ظرف‌ها را می‌شوید، گاهی پیشنهاد کنید که ظرف‌ها را شما بشویید؛ به ویژه وقتی که همسرتان خسته است.
۵- اگر از شما درخواست کمک و حمایت کرد به او پاسخ مثبت دهید البته تا اندازه‌ای که موجب سوء استفاده نشود.
۶- هر اندازه از نظر علمی یا اجتماعی در سطح بالایی هستید، عناوین و موقعیت‌های خود را در خانه فراموش کنید و خود را هم سطح همسر خویش بدانید.
۷- در بیرون خانه، خودتان را با خوردن چیزهای مختلف سیر نکنید تا بتوانید، از دست پخت خانم خود استفاده کنید! بی‌میلی به غذا در خانه، همسر را دلسرد و ناراحت می‌کند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می‌فرماید:
«المُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَهِ أَهلِه»(۴)
مؤمن، به میل و سلیقه ی همسر خود غذا می‌خورد.

حفاظت از زندگی
۱- اجازه ندهید رابطه ی شما با همسرتان در وضعیت اورژانسی قرار گیرد تا به آن رسیدگی کنید.
۲- نگذارید رنجش‌ها و آزاردگی‌های کوچک ریشه دار شود.
۳- هرگز از مسائل دلسردکننده سخن به میان نیاورید، مانند: می‌خواهم زن دیگری بگیرم، تو را دوست ندارم، می‌خواهم تو را طلاق بدهم، در ازدواج موفّق نبودم و…
۴- مسائل محرمانه ی دوران تجرد را برای همسرتان نگویید.
۵- سعی کنید گناه به زندگی تان راه نیابد.

مشورت با همسر
۱- در تصمیم گیری‌های زندگی، با همسرتان مشورت کنید.
۲- در امور مربوط به زن و مصالح عمومی خانواده، با همسرتان به تبادل نظر بپردازید.
۳- در تصمیم گیری‌ها اگر همسرتان ایده و نظری خاص داشت بگویید: با کلّیات افکار و اعمال شما موافقم، مدتی با او هماهنگ شوید، آن گاه به تدریج نظر خود را مطرح سازید؛ برای مثال اگر همسر شما می‌گوید به پارک برویم، اگر شما چنین تصمیمی ندارید، ابتدا بگوئید: آری، من هم دوست دارم به پارک برویم. بعد از مدتی بگویید: راستی میل داری به زیارت، دیدن بستگان و یا… برویم؟

در مقابل اشتباهات همسر
۱- برخی از گفتار و رفتارهای نامناسب او را نادیده و ناشنیده بگیرید.
۲- در برابر رفتارهای مناسب و نامناسب همسرتان واکنش نشان دهید؛ اگر رفتار مثبتی از او دیدید، او را تشویق کنید و از کارهای خوب او تشکر و قدردانی نمایید و اگر رفتار نامناسبی دیدید به گونه‌ای به او بفهمانید که رفتارش مناسب نبوده، همچون سنگین برخورد کردن، روترش نمودن و تذکر دادن، تا همسرتان بداند حرکات و رفتارهای او برای شوهرش مهم است.
۳- هرگز ناتوانی‌های همسر خود را مورد ملامت و سرزنش قرار ندهید.
۴- انتظار نداشته باشید همسرتان روش زندگی والدین شما را دنبال کند.
۵- انعطاف پذیر باشید و انتقادها را با جان و دل بپذیرید.

ب) عروس خانم‌ها بخوانند
خانم‌ها برای این که همسری مناسب باشند، به نکات زیر توجه کنند:

نکاتی درباره بدرقه و استقبال از همسر
۱- هنگامی که شوهر با خستگی محل کار، به خانه می‌آید و تلافی خستگی و ناراحتی خود را سر شما خالی می‌کند، خونسرد باشید، او نمی‌تواند گریه کند، در درونش گریه می‌کند و عکس العمل ناراحتی او احساس عصبانیت است، در این حال بیشتر از هر موقعی به محبّت و حمایت شما نیاز دارد، اگر هم صحبت نکرد، سر به سرش نگذارید.
۲- مرد دوست دارد هنگامی که به خانه برمی گردد سختی و سردی کار را با گرمی و عاطفه و احساس همسرش برطرف کند، ابتدا او را تحویل بگیرید.
۳- صبح‌ها پیش از شوهرتان از خواب برخیزید، تا وقتی که او سر سفره می‌آید، کارهای خود را انجام داده باشید.
۴- بساط چایی و صبحانه را طوری تمیز و با سلیقه بچینید که شوهر با میل و رغبت برای صبحانه سر سفره حاضر شود.
۵- پس از مراجعت شوهر به منزل، کارهای خود را حتی الامکان کنار بگذارید و در حضور او بنشینید و با سخنان دل نشین به گرمی از او پذیرایی کنید.
۶- هنگامی که مرد خسته از سر کار بر می‌گردد، باید با زنی روبه رو شود که زیبا، آراسته و معطر باشد.

نکاتی درباره ی آرامش
۱- دشواری‌های زندگی بر دوش شوهر است، او در برابر مشکلاتی که دارد، به دلسوزی و مهربانی و آرامش نیاز دارد، به گونه‌ای با او رفتار کنید که روح او آرامش یابد.
۲- سعی کنید غم خوار شوهر باشید، وقتی از مشکلاتی می‌گوید، فقط گوش کنید، او در این لحظه محتاج پند و اندرز نیست، هیچ گاه از اشتباهش چماقی بر ضدّ او نسازید.
۳- تا حدّ امکان وسایل رفاه و آسایش او را آماده نمایید.
۴- ضعف‌های او را به رخش نکشید و به او طعنه نزنید.
۵- گلایه و ناراحتی‌های خود را با متانت و گرمی، با شوهرتان در میان بگذارید.
۶- همواره به همسرتان امید و انرژی مثبت بدهید.

رازداری
۱- آنچه در خانه می‌گذرد، امانت است، روا نیست که آن چه میان شما و همسرتان می‌گذرد به دیگران بگویید.(۵)
۲- اختلاف و مسائل خود را به بیرون از خانه نبرید.
۳- هرگز اسرار زندگی او را برای دیگران فاش نسازید.
۴- مسائل و مشکلات خانه را بیرون نبرید.

نکاتی درباره مقایسه کردن همسر
۱- پس از ازدواج فقط به شوهر خود فکر کنید و روی افکار و آرزوهای گذشته خط بطلان بکشید، خواستگاران گذشته را فراموش کنید و شوهر خود را با دیگران مقایسه نکنید.
۲- در حضور شوهر خود از مردان دیگر تعریف نکنید و وضع او را به رخش نکشید؛ به ویژه بستگان خود؛ زیرا شوهر با این تعریف‌ها نوعی زدگی و حسّاسیت به آنان پیدا می‌کند.
۳- شوهر خود را سرزنش، و تحقیر نکنید، به ویژه در برابر بستگانش.
۴- موقعیت‌های برتر دیگران را به نشانه ی تحقیر همسرتان بیان نکنید.

نکاتی درباره جلب محبّت
۱- با شیوه‌های مختلف، شوهر خود را جذب کنید؛ با آرایش، لباس، خوش زبانی، خوش رفتاری، ترتیب لوازم منزل و… سعی کنید بیش از حد آرایش نکنید؛ زیرا مردان از زنان جلف و عروسکی خوششان نمی‌آید.
۲- در برابر شوهر خود غرور و تکبّر نداشته باشید، سعی کنید غرور کاذب و بی‌جای خود را کنار بگذارید.
۳- سعی کنید همیشه پیش شوهرتان شاداب و خندان باشید، به ویژه صبح، هنگام خوردن صبحانه؛ زیرا خوش رویی باعث قوّت قلب شوهرتان می‌شود و محبّت شما را در قلب او بیشتر می‌نماید.
۴- از خدمات و احسانش با محبّت قدردانی کنید، زیرا قدردانی کردن، بهترین راه جلب توجه و محبّت مرد است.
۵- سؤال‌های مکرر و بی‌ربط از شوهرتان نکنید؛ بگذارید، او خودش شروع به صحبت کند!

حمایت از همسر
۱- بگذارید شوهرتان احساس کند که پشتیبان او هستید.
۲- به حرف بدگویان گوش ندهید و حامی شوهر خود باشید.
۳- در حضور جمع با احترام با او صبحت کنید و به نظراتش احترام بگذارید.
۴- مردم به همان چشم به شوهرتان نگاه می‌کنند که شما او را معرفی کرده‌اید، شایسته است شوهرتان را به خوبی معرفی کنید.
۵- سعی کنید با خوش رویی، شوهرتان را به انجام کاری تشویق کنید نه با توهین و پرخاش.
۶- به شوهر خود وفادار باشید و همیشه با تشویق و تحسین او را بستایید.
۷- به ترقی و رشد شوهر خود کمک کنید.
۸- به شوهرتان وانمود کنید همان مرد لایقی است که می‌خواستید و خوبی هایش را در نظرش مجسّم سازید.

معاشرت و خویشان همسر
۱- برای جلب اعتماد مادرشوهر و خواهرشوهر خود، گاهی برای آنها هدیه و کادو بخرید، در مناسبت‌ها و مهمانی‌های خود، به آنها توجه داشته باشید.
۲- به خویشان و بستگان همسرتان، احترام بگذارید.
۳- در رفت وآمد و معاشرت با بستگان شوهر خود، پیش قدم باشید.
۴- همسر خود را در معاشرت با اقوامش محدود نکنید.
۵- بدون موافقت قبلی همسرتان، نه به جایی وعده بدهید، نه کسی را دعوت کنید.

آزادی دادن به همسر
۱- شوهر نیاز دارد هر از چند گاهی از قید و بند زندگی زناشویی آزاد باشد؛ به او آزادی بدهید تا به دلخواه خود ساعاتی را آزاد باشد.
۲- با رفتن او به سفر، یا بودن در کنار دوستانش، مخالفت نکنید.
۳- کاری نکنید که شوهرتان دروغگو شود، برای مثال گاهی زن از شوهر می‌پرسد برای مادرت چه چیزی خریدی؟ شوهر می‌گوید: یک انگشتر طلا. اگر زن حساسیت نشان دهد، شوهر ناچار می‌شود هدایا و کمک‌های خود را به مادر و پدر مخفی کند و یا دروغ بگوید و همین طور اگر زن نسبت به دیگر مسائل زندگی، حساسیت زیادی نشان دهد، شوهر ناچار می‌شود، دروغ بگوید.

مخارج زندگی
۱- پولی که همسرتان در اختیارتان می‌گذارد را برای خرج‌های پیش بینی نشده و اتفاقات ناگوار، صرفه جویی و پس انداز کنید؛ این کار موجب اعتماد و الفت بیشتر با همسر می‌شود.
۲- امکانات مالی و درآمد همه ی افراد یکسان نیست، همه نمی‌توانند در یک سطح زندگی کنند؛ بنابراین، هر زنی باید به میزان درآمد همسرش خرج کند و شوهرش را به قرض و نسیه وادار نکند، توقعات بی‌جا نداشته باشد؛ زیرا تقاضای بی‌جا و توقعات بی‌مورد معمولاً به تلخی زندگی منجر می‌شود. بنابراین توقعات خود را کم کنید تا تحملتان بیشتر شود.
۳- از اسراف و زیاده روی در مخارج خودداری کنید.
۴- از بذل و بخشش مال شوهر به دیگران خودداری نمایید.
۵- برای شوهرتان خرج تراشی نکنید. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می‌فرماید:
«ایُّما اِمرأَهٍ اَدخَلَت عَلی زَوجِها فِی اَمرِ النَّفَقَهِ وَ کَلَّفَتهُ عَلی ما لا یُطیقُ لا یَقبَلَ اللهُ مِنها صَرفاً وَ لا عَدلاً حَتّی تَرجِعَ»(۶)
هر زنی که در امور زندگی، با شوهرش مدار نکند و هزینه‌های سنگینی، بر همسرش تحمیل نماید، تا وقتی که از این راه باز نگشته و توبه نکرده است خداوند، هیچ فضل و بخشش و کار عبادی او را قبول نخواهد کرد.
در روایت دیگر می‌فرماید:
«هر زنی که در مسائل مالی و امور زندگی، با شوهرش سازش نکند و او را به بیش از طاقتش مجبور سازد، خداوند، نیکی هایش را قبول نمی‌کند و در حالی خداوند را ملاقات می‌کند که از او غضبناک است».(۷)

کارهای منزل
۱- کارهای منزل را به وقت انجام دهید، همچون شست و شو، پخت و پز و نظافت و… بسیارند نوعروسانی که وقت خود را به تفریح و خوش گذرانی و نگاه کردن به تلویزیون می‌گذرانند و به کارهای خانه رسیدگی نمی‌کنند، به گونه‌ای که جای تمیز، ظرف تمیز، لباس تمیز ندارند. آیا شوهران چنین بانوانی از زندگیشان لذت می‌برند؟!
۲- برای هر چیزی در خانه جایی معین کنید تا سرگردان نشوید و مدت زیادی از وقت شما صرف پیدا کردن آن نگردد.
۳- اصول خانه‌داری همچون، خیاطی، آشپزی، گل دوزی و… را فرابگیرید.
۴- برای علاقه مند کردن مرد به خانه و زندگی، بهتر است، او را در خانه راحت بگذارید و زندگی را بر او تلخ نکنید! مردان، از زنان سخت گیر، حساس و زودرنج گریزانند!

صبور باشید
۱- در سختی‌های زندگی صبور باشید و با همسر خود بسازید.
۲- هنگام بیماری شوهرتان صبور باشید.
۳- اشکال و بهانه‌گیری، برای مرد خسته کننده است. سعی کنید، کم‌تر ایراد و بهانه بگیرید!
۴- زود قضاوت نکنید؛ برای مثال، اگر شوهر شما، دیر به خانه آمد، نگویید، بی‌احساس، بی‌مسئولیت و… شاید، مانعی برای او پیش آمده باشد، اجازه دهید، خودش توضیح بدهد!

نکاتی متفرقه
۱- به شوهر خود دستور ندهید؛ زیرا مردان امر و نهی را دوست ندارند و به ویژه در برابر بستگان فرد.
۲- در مواقعی که همسرتان از نظر روحی آماده نیست، خواسته ی خود را مطرح نکنید.
۳- وقتی قرار است با شوهرتان به مهمانی یا تفریح یا کاری بیرون بروید، سعی کنید نیم ساعت به وقت رفتن حاضر باشید و سبب معطلی شوهرتان نشوید؛ زیرا حوصله ی مرد آن قدرها نیست که تشریفات را تحمّل کند.
۴- در صورت دیر آمدن مرد به خانه، ضمن سؤال از علت دیر آمدن، سعی کنید، به گونه‌ای برخورد نکنید که مرد احساس کند، بازخواست می‌شود. مردی می‌گفت: «کارم طوری است که بیش‌تر اوقات، نمی‌توانم، سر ساعت به منزل بروم؛ گرچه، همسرم، از این وضعیت باخبر است؛ امّا، تا به خانه می‌رسم، غرولند می‌کند. من، دیگر به این رفتارش عادت کرده‌ام و دیگر تلاش نمی‌کنم، سر وقت به خانه برسم».
۵- نیازهای جنسی شوهر را بی‌پاسخ نگذارید. به گونه‌ای، در برابر شوهر ظاهر شوید تا چشم و دل شوهر از دیگران بی‌نیاز شد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می‌فرماید:
«خَیرُ نِسَائِکُمُ… العَزِیزَهُ فِی أَهلِهَا، الذَّلِیلَهُ مَعَ بَعلِهَا… وَ تُطِیعُ أَمرَهُ وَ إذَا خَلَا بِهَا بَذَلَت لَهُ مَا یُرِیدُ مِنهَا»(۸)
بهترین بانوان شما، زنی است که نزد بستگانش عزیز و نفوذناپذیر و پیش شوهر رام و فروتن باشد. فرمان شوهرش را بپذیرد و هنگامی که با او تنها می‌شود، هر چه می‌خواهد، در اختیارش بگذارد.

آقادامادها و عروس خانم‌ها با هم بخوانند

بایستگی‌های مشترک
۱- از نسبت دادن القاب نامناسب به یکدیگر بپرهیزید!
مانند: بدقول، شلخته، بی‌احساس، بی‌مسؤولیت، بی‌عاطفه، یک دنده، لجباز، زورگو، خودخواه.
۲- با مسائل زندگی، احساسی برخورد نکنید.
۳- خطاهای یکدیگر را در حضور دیگران، مانند: پدر و مادر، بستگان، و… خود بازگو نکنید.
۴- در روابط زناشویی، به جای در نظر گرفتن ویژگی‌های منفی، بهتر است، ویژگی‌های مثبت یکدیگر را در نظر بگیرید.
۵- از تندی و پرخاشگری بپرهیزید.
۶- در هنگام گفت و گو با یکدیگر، از کلمات زیبا و عاشقانه استفاده کنید.
۷- در هنگام بحث و جدل، به دنبال محکوم کردن هم نباشید.
۸- اسباب آرامش و آسایش یکدیگر را فراهم نمایید.
۹- هر روز را طوری بگذرانید که گویی آخرین روز زندگی است.
۱۰- گاهی، در فضای محرمانه و صمیمانه، رفتار یکدیگر را ارزیابی کنید و انتظارهای خود را به یکدیگر بیان نمایید.
۱۱- در هر زندگی، ممکن است، اشتباه و لغزش پیش آید؛ بهترین راه این است که زود کوتاه بیایید.
۱۲- یک نواختی، آفت بزرگ زناشویی است؛ حتّی برای کسانی که بسیار خوشبخت هستند. به هر شکلی که می‌توانید، در زندگی خود، تنوّع ایجاد کنید: در پوشش، غذا، تفریح، دیدن اقوام، مسافرت، تغییر دکور خانه، و….
۱۳- بدانید، زندگی زناشویی، فقط خواب و خوراک و تفریح نیست! باید، خود را آماده ی پدر شدن یا مادر شدن کنید؛ اصلاح اعمال و رفتار خویش، مشورت با بزرگ ترها، مطالعه کتاب‌های همسرداری و… همواره در حال رشد و تکامل معنوی سیر کنید.
۱۴- سعی کنید، همیشه آمادگی نسبی برای آمدن میهمان داشته باشید، چه از نظر نظافت خانه و چه داشتن لوازم پذیرایی در کم‌ترین وجه.
۱۵- برخی از هدایایی را که برای شما آورده‌اند، برای مناسبت‌های احتمالی دیگران نگهدارید تا در زمان مناسب کادو ببرید.
۱۶- در میهمان نوازی، از تشریفات زیاد خودداری کنید.
۱۷- زمینه‌های سوءتفاهم را برطرف نمایید.
۱۸- هرگز، حسرت زندگی خوب دیگران را نخورید؛ بلکه، از زندگی آنان درس بگیرید و در روابط زناشویی خود از آن بهره ببرید.
۱۹- بکوشید، در طول زندگی و در رویارویی با مسائل مختلف، رازدار همسرتان باشید و برای هر کسی سفره ی دلتان را نگشایید.
۲۰- هرگز، توانایی‌های خودتان را به رخ همسرتان نکشید و یا برای اثبات خوبی‌های خود اطرافیان خود را تحقیر ننماید.
۲۱- اختلاف زن و شوهر اجتناب ناپذیر است؛ امّا، وسیله‌ای است برای این که دو طرف حرف‌های منطقی خود را بزنند و خشم و ناراحتی و عدم رضایت پنهان خویش را آشکار کنند؛ در حقیقت، هر دعوایی با آن که یک ناهماهنگی است، خود، باعث هماهنگی بیش‌تر می‌شود، به شرطی که کوتاه بیاییم؛ زیرا، در مناقشات خانوادگی، برنده کسی است که زود کوتاه بیاید، نه کسی که ماجراجویی کند.
۲۲- خانواده، در پرتو عشق تشکیل می‌شود؛ باید، با همان عشق اداره شود وگرنه اداره ی زندگی از راه قوانین و مقررات خشک، زندگی را به جهنمی سوزان تبدیل می‌کند؛ بنابراین، سعی کنید، به یکدیگر عشق بورزید.
۲۳- همیشه، مراقب باشید تا اختلافات جزئی را هر چه زودتر برطرف سازید؛ زیرا، اختلافات جزئی مانند آتش زیر خاکستر است که هر چه کهنه‌تر شود، خطرناک‌تر می‌شود.
۲۴- از همسر خود، انتظار نداشته باشید که بی‌عیب باشد؛ زیرا، خودتان هم بی‌عیب نیستید.
۲۵- پیش از آن که در حال خشم، سخنی بر زبان برانید، تأمّل کنید و تا صد بشمارید یا صد صلوات بفرستید؛ و یا منزل را برای چند دقیقه ترک کنید، یا یک لیوان آب بنوشید.
۲۶- به جای به کار بردن ضمیر من، همیشه از ضمیر ما استفاده کنید.
۲۷- از حادثه ها، جریان نسازید.
۲۸- وعده بیهوده به یکدیگر ندهید.
۲۹- ادب در برخورد، رفتار و گفتار را برنامه زندگی خود قرار دهید.
۳۰- میانه رو باشید و در هیچ یک از امور زندگی، خود را به افراط یا تفریط نیندازید.
۳۱- از معنویات که عامل آرامش روح و روان هستند، فاصله نگیرید.
۳۲- در رؤیا و خیال زندگی نکنید، به آنچه دارید، قناعت کنید؛ ولی، دست از فعالیت و تلاش برندارید.
۳۳- در حضور همسر، به دوستان و بستگانتان محبّت زیاد نکنید.
۳۴- در زندگی، لجباز و کینه توز نباشید.
۳۵- اگر از همسر خود گله مند شدید، یا گذشت نمایید و یا در فضای مناسب با او سخن بگویید.

زوج‌های موفق و نمونه

۱- امام خمینی(ره)
همسر حضرت امام خمینی(ره) می‌گوید:
«آقا، در آغاز زندگی مان دو چیز به من سفارش کرد و دیگر تا آخر عمر درخواستی نداشت. فرمود: مراقب واجب و حرام باش، مستحبات و مکروهات شما به من ربطی ندارد. اداره ی داخل منزل، به ذوق و سلیقه شماست، به من ربطی ندارد».(۹)
خانم فریده ی مصطفوی دختر امام خمینی(ره) می‌گوید:
«برخورد حضرت امام، با همسرشان، در عین صمیمیت و محبّت، بسیار محترمانه بود. در تمام مسائل شخصی و خانوادگی، نظر خانم محترم بود و هیچ گونه دخالتی در امور داخلی منزل نداشتند. البته خانم هم خیلی مقید بودند که هیچ کاری برخلاف میل و رضای آقا انجام ندهند».(۱۰)
امام، در زندگی سختی گیری نمی‌کردند.
همسر امام خمینی(ره) می‌گوید:
«امام، به من خیلی احترام می‌گذاشتند، ایشان در اوج عصبانیت، هرگز، به من بی‌احترامی و اسائه ی ادب نمی‌کردند. تا من وارد اتاق می‌شدم، او جای خود را به من تعارف می‌کرد و تا من سر سفره ی غذا آماده نمی‌شدم، غدا نمی‌خورد و به بچّه‌ها هم می‌گفتند، صبر کنید تا خانم بیاید.
تا وقتی که او در خانه بود، نمی‌گذاشت، من به زحمت بیفتم و در جارو کردن خانه یا شستن لباس و کارهای منزل همکاری می‌کردند و از بچّه‌ها می‌خواستند، به مادرشان کمک کنند».(۱۱)

۲- شهید هاشمی نژاد(ره)
شهید حجت الاسلام سید عبدالکریم هاشمی نژاد، از یاران امام خمینی(ره) زندگی آرام و خدا پسندانه‌ای داشت. همسرش خانم ابطحی، درباره ی شوهرش می‌گوید: «او همسری بی‌نظیر بود. از ابتدای زندگی، به من می‌گفت: مرز بین من و تو خداست. خدا، در زندگی ما حاکم است؛ من تا زمانی از این زندگی راضیم که خدا راضی باشد».(۱۲)

۳- علاّمه محمد حسین طباطبایی(ره)
مرحوم علاّمه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان می‌فرمود:
«در طول زندگی، هیچ گاه نشد که خانم کاری کند که من حداقل در دلم بگویم: کاش این کار را نمی‌کرد، یا کاری را ترک کند که من بگویم: کاش این عمل را انجام می‌داد».(۱۳)
خانم نجمه ی طباطبایی دختر علاّمه ی طباطبایی درباره ی پدرش می‌گوید:
«ایشان، اخلاق و رفتار محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) داشتند. هرگز عصبانی نمی‌شدند و هیچ وقت صدای بلند ایشان را در حرف زدن نشنیدیم. برنامه زندگی را طوری تنظیم کرده بودند که هر روز یک ساعت بعد از ظهرها در کنار اعضای خانواده باشند، در این مواقع، به قدری مهربان و صمیمی بودند که آدم باورش نمی‌شد، رفتارشان با مادرم، بسیار احترام‌آمیز و دوستانه بود. همیشه طوری رفتار می‌کردند که گویی مشتاق دیدار مادرم هستند، ما هرگز بگومگو و اختلافی بین آن دو ندیدیم. به قدری نسبت به هم مهربان و فداکار و باگذشت بودند که ما گمان می‌کردیم، این‌ها هرگز با هم اختلافی ندارند. آنان واقعاً مانند دو دوست با هم بودند. پدرم همیشه از گذشت و تحمّل مادرم تمجید می‌کرد و می‌فرمود: این زن، در طول زندگی همه سختی‌ها را تحمل کرده، ما از آغاز ازدواج همیشه با هم یکرنگ و یکدل بوده ایم.
در خانه اصلاً مایل نبودند، کارهای شخصی شان را دیگری انجام دهد. وقتی میهمان می‌رسید، سعی می‌کردند، به مادرم کمک کنند. وقتی، مادرم مریض می‌شد، اصلاً اجازه نمی‌دادند، از بستر بلند شود و کاری انجام دهد.
مادرم پیش از فوت، حدود ۲۷ روز در بستر بیماری بود و در این مدّت پدرم از کنار بستر ایشان لحظه‌ای بلند نشدند. تمام کارهایشان را تعطیل کردند و به مراقبت از او پرداختند. بسیار وفادار و عاطفی بودند. تا سه یا چهار سال پس از فوت مادرم هر روز سر قبر او می‌رفتند، و بعد از آن هم که کم‌تر فرصت داشتند، به طور مرتب، دو روز در هفته بر سر مزار مادرم می‌رفتند و ممکن نبود، این برنامه را ترک کنند».(۱۴)

۴- شهید مطهری(ره)
همسر استاد مطهری می‌فرماید: «رفتار صمیمانه‌ای بین من و ایشان بود. هر چه از صفا و محبّت ایشان بگویم کم گفته ام. در طول زندگی یاد ندارم که به من گفته باشند، یک لیوان آب به ایشان بدهم، عاطفه و مهر عجیبی بین ما وجود داشت.
آن قدر، استاد با من صمیمی بودند که رنج و ناراحتیم را نمی‌توانستند تحمل کنند؛ یادم هست، یک بار، برای دیدن یکی از دخترانم به اصفهان رفته بودم و پس از چند روز با یکی از آشنایانم به تهران برگشتم؛ حوالی سحر بود، چون وارد خانه شدم، مشاهده کردم، بچه‌ها خوابند و آقا بیدار است؛ چای حاضر نموده، میوه و شیرینی چیده بودند و منتظر بودند، دوستم از دیدن این وضع تعجب کرد و گفت: همه ی روحانیون این قدر خوبند؟ پس از سلام و علیک، آقا فرمودند: ترسیدم یک وقت من نباشم و شما از سفر بیایید و بچه‌ها خواب باشند و کسی نباشد که به استقبالتان بیاید. بدین جهت تا این ساعت بیدار ماندم».(۱۵)

۵- شهید بهشتی(ره)
بانو عزت الشریعه مدرس، همسر شهید بهشتی می‌فرماید:
«چیزی که در ۲۹ سال زندگی مشترکمان دیدم، ملایمت و صبر ایشان بود. قدری صبر و متانت و خونسردی خرج می‌داد که انسان را خجالت زده می‌کرد. در سراسر زندگی مشترکمان به یاد ندارم، این مرد مبارز و با تقوا، لحظه‌ای عصبانیت بی‌مورد داشته باشند. در کارهای خانه به من کمک می‌کردند. در خرید لوازم مورد نیاز و برخی اوقات شستن ظرف‌های آشپزخانه مرا یاری می‌دادند».

۶- علاّمه محمدتقی جعفری(ره)
مرحوم علامه جعفری در مواجهه با همسر، جایگاه علمی و اجتماعی خویش را فراموش می‌کرد. هیچ گاه سختی‌ها و مشکلات مربوط به کارها را به خانه نمی‌آورد و اگر هم خسته بود، به سخنان همسرش نیکو گوش می‌داد؛ اظهارات معقول و منطقی همسرش را می‌پذیرفت؛ مدام در مناسبت‌های مقتضی از کوشش‌های همسرش، قدردانی می‌کرد و محیط خانه را چنان از صفا و صمیمیت آکنده می‌کرد که منزل، برای اعضای آن از هر جایی بهتر و لذت بخش‌تر بود.(۱۶)
روزی، اختلافی جزئی بین استاد و همسرش پیش آمد و عبارات نسبتاً تندی در میان رد و بدل شد. پس از گذشت لحظاتی چند، هنگامی که استاد، به بیرون از منزل عازم بود، به نهایت تواضع آمد و دست همسرش را بوسید و عذرخواهی کرد.(۱۷)
روزی، به ایشان اعتراض شد که چرا در حالی که به بسیاری از شخصیت‌های علمی ایرانی و غیرایرانی و نیز برخی نهادها و گروه‌ها به دلیل تراکم برنامه هایتان نمی‌توانید، وقت بدهید، وقت خود را صرف کودکان دبستانی می‌کنید؟
ایشان فرمود: «ممکن است، قرار گرفتن آنان در این فضای ملاقات و گفت و گو، با توجّه به معصومیت و استعدادی که در این سنین دارند، اثری مثبت داشته باشد».(۱۸)

۷- سردار شهید سید محمد جهان آرا(ره)
همسر سردار شهید محمد جهان آرا، فرمانده پیروزمند سپاه خرمشهر درباره همسرش می‌گوید:
«مبنای زندگی ما این بود که هر کس، در عملی که در زندگی می‌خواهد، انجام دهد، معیار اسلام را در نظر داشته باشد، نه این که طرف مقابل خوشش بیاید.
خدا را در تمام مسائل زندگی ناظر می‌دانست و هیچ کاری را بدون این که خدا را در نظر بگیرد، انجام نمی‌داد، این جزء مسائلی بود که زندگی ما را پربار می‌کرد و دیگر به سایر مسائل در کنار آن نیازی نبود.
زندگی را از فقر شروع کردیم، با ساده‌ترین امکاناتی که می‌شد، زندگی کرد. ایشان اعتقاد زیادی داشت به این که اگر جایی غذا می‌خوریم، افراد آن، اهل خمس باشند، پولی را که به دست می‌آوریم، مشکل نداشته باشد، به لقمه حلال خیلی تأکید داشت».(۱۹)
آن که جهان پیچیده ی آدمیان را با دستان قدرتمند خود آفرید، خود، با شگفتی تمام، مردان و زنان را در کشاکش لحظه‌ها به نیروی تراوشگر روحی و روانی، به ویژه، بندگی‌های جنسی تجهیز کرد و با نوآوری تمام خلق نمود.
هرگز این روابط جنسی متعالی را سخیف و حیوانی صرف مپندار که دنیایی از اندیشه و شناخت را به همراه دارد.
بدان که آغوش گرم و اندام دلپذیر زن را وسیله‌ای برای دفع خواهش‌های نفسانی مرد قرار داد تا کرامت انسانی خود را با طمع ورزی بر دیگران به چالش نکشد! عشوه‌های گوارای آنان را چنان زیبنده و فریبنده کرد تا مردان را در حراست کانون خانوادگی خویش، محکم‌تر و استوارتر گرداند. شوریدگی را بر هر دوی آنان ارزانی داشت تا در سایه ی آن، از شررهای بیگانگان و رهزنان طریق معرفت و معنویت در امان مانند.
مرد را تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه‌های زندگی زن قرار داد تا در این رهگذر، بر فردی واحد تکیه زند و قدر کوه استوار و عمود خیمه زندگی خود را بداند و زیبایی‌های روی و اندام خویش را، فقط، برای او هدیت کند. همه می‌دانیم که یگانه راه رسیدن به سر منزل مقصود، برای مردان و زنان، اتحاد و همبستگی معقول و مشروع است که حضرت ایزد منان، آن را به یکجا هبه کرده است…

پی‌نوشت‌ها

۱- کافی، ج۱، ص۵۲-
۲- بحارالأنوار، ج۷۷، ص۲-
۳- بحارالأنوار، ج۱۰۴، ص۱۳۲-
۴- همان، ج۵۹، ص۲۹۱-
۵- وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۱۵۴-
۶- مکارم الاخلاق، ص۲۰۳-
۷- روضه المتقین، ج۹، ص۳۸۸-
۸- وسایل الشیعه، ج۱۴، ح۲، ص۱۴- در وسائل، بابی مستقل است که می‌گوید: بر زن واجب است، در هر حال که شوهرش بخواهد، خود را در اختیار وی بگذارد.
۹- برداشت‌هایی از سیره ی امام، ج۱، ص۳۹-
۱۰- پا به پای آفتاب، ج۱، ص۹۶-
۱۱- مجله دیدار آشنا، خرداد ۷۳، ص۵۸-
۱۲- فریادگر شهادت، یادنامه شهید سید عبدالکریم هاشمی، ص۳۲۳؛ مجله پیام زن، سال۲، ش۲۳ و ش۹۱ سال ۸، ص۲۰۲-
۱۳- آیینه ازدواج و روابط همسران، ص۲۸۷؛ یادنامه علامه طباطبایی، ص۱۲۹-
۱۴- ماهنامه قرآنی آیات، ش۵، ص۳۸-
۱۵- سرای اهل صفا، ص۱۹۵-
۱۶- سرای اهل صفا، ص۲۶۹-
۱۷- روزنامه رسالت، علیرضا، ۸ دی ماه ۱۳۷۷-
۱۸- همان.
۱۹- مجله ی پیام زن، سال۹، ش۷، ۱/ ۷ /۱۳۷۹-
منبع: اکبری، محمود؛ (۱۳۳۴)، صمیمانه با عروس و داماد؛ قم: نورالزهراء، چاپ بیست و سوم،(۱۳۸۹)

سیره نبوى از دیدگاه امام خمینى

اشاره:

سیره نبوى، به عنوان بخشى از وقایع تاریخى در جهان بینى اسلامى یکى از منابع شناخت معارف الهى محسوب مى شود و مسلمانان همواره برآنند تا با تمسک به آن آداب و ارزشهاى بجاى مانده از سنت پیامبر گرامى اسلام، خود را به آداب و خصال نبوى متصف و محمود گردانند. این مجموعه از آداب و سنن که مخزن الاسرار فرهنگ اسلامى محسوب مى گردد در طول اعصار و قرون همواره مورد توجه زاید الوصف علما و اندیشمندان بزرگ اسلامى قرار گرفته و هر یک از آنان به فرا خور سعى خویش در جهت تنقیح و انطباق آن با اصول و معیارهاى برگرفته از قرآن و سنت قطعى نبوى کوشیده اند.

رساله «دستور زندگى، سیره نبوى از دیدگاه امام خمینی(قده)» پژوهشى در همین راستا که به خامه مولف گرامى آقاى فاضل عرفان تصنیف شده است. مولف در این رساله که از یک مقدمه و چهار فصل تشکیل شده است، به بحث و تحقیق در خصوص بازتاب آداب و سنت نبوى در زندگى و سلوک حضرت امام مى پردازد و به مناسبت، سخنانى از حضرت امام را در روشنگرى زوایایى از سیره نبوى نقل مى کند مولف، در مقدمه کتاب بحث را با ذکر جایگاه سیره مى آغازد و آنگاه با موضوعاتى چون انحراف از سیره نبوى، قرآن و نقل تاریخ، معنا و مفهوم سیره، لزوم آشنایى مسلمانان با سیره نبوى و پیروى از آن ، حجیت و اعتبار سیره نبوى ادامه مى دهد.

فصل اول:«سیره فردی» به توصیف و تبیان مهم ترین خصلتهاى شخصى رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) از زبان و بیان حضرت امام خمینى مى پردازد.

در فصل دوم تحت عنوان “سیره اجتماعی” حضرت رسول(صلی الله علیه و آله)، به مباحثى چون اصلاحات اجتماعى، استقلال فرهنگى، ترک رهبانیت، و رعایت آزادى عقیده پرداخته مى شود، و مولف اقوال و آرأ حضرت امام را به مناسبت ذکر و تبیین مى نماید.

مباحثى چون توام بودن دیانت و سیاست ، تشکیل حکومت ، عمل به تکلیف الهى، حامیان سیاسى از میان مردم، ایجاد روابط سیاسى، موضوع هاى فصل سوم با عنوان «سیره سیاسی» است و عناوین فصل چهارم: «سیره نظامی» نیز عبارتند از: هدف نبودن جنگ، حضور مستقیم و استقامت در میدان نبرد، سرداران سپاه ، مسجد و بسیج. لازم به یادآورى است که این کتاب در آینده چاپ و انتشار خواهد یافت.

در ذیل توجه خوانندگان گرامى را به خلاصه مقدمه این کتاب جلب مى کنیم:

خلاصه مقدمه کتاب دستور زندگى

سیره نبوى از دیدگاه امام خمینى

پیامبر اسلام تنها پیامبرى است که تاریخى مدوّن و منسجم داشته و تاریخ نویسان کوچکترین حرکات ایشان را نیز به ثبت رسانده اند. امروزه حتّى جزئیات زندگانى آن حضرت در بسیارى از موارد به صورتى مستند و قطعى در دست ماست. اطلاعاتى از قبیل: سال و ماه و روز تولّد ایشان ـ با اندک اختلافى که وجود دارد ـ حوادث دوران شیرخوارگى، صباوت و جوانى، مسافرتهایشان به خارج از حجاز، شغلهاى ایشان پیش از بعثت، تاریخ ازدواج، تعداد فرزندان ـ اعم از کسانى که هنگام حیات حضرت از دنیا رفتند و یا پس از رحلت ایشان درگذشته اند ـ و سنّ آنان و … همچنین حوادث و رویدادهاى زمان بعثت و رسالت ایشان و اسامى و خصوصیات نخستین کسانى که به او ایمان آوردند، سال ایمان آوردن آنها، همه و همه دقیقاً و تحقیقاً روشن است مسلمانان صدر اسلام، همه روزه و در مناسبتهاى گوناگون خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مى رسیدند و از نزدیک سبک و شیوه زندگى آن حضرت را مشاهده کرده، سعى مى کردند زندگى خود را با روش زندگى رسول اکرم، تطبیق دهند.

اصولاً همه حرکات و سکنات پیامبر، مورد توجه خاص مسلمانان قرار داشته و ضمن آنکه آن را حجت قول و فعل خویش قرار می دادند، براى دیگران نیز بازگو کرده و به حافظه مى سپردند. پس از رحلت آن حضرت همین محفوظات و معلومات سینه به سینه نقل شد تا آنکه تقریباً از نیمه دوّم قرن اوّل هجرى، تدوین سیره آغاز گردید و برخى از نویسندگان توانستند با همت و تلاش فراوان، اطلاعات ذهنى و شفاهى مسلمین را به کتابت درآورند. متون اوّلیه تاریخ اسلام از قبیل: “سیره ابن اسحاق”، «سیره ابن هشام»، «مغازى واقدی»، «طبقات ابن سعد»، «تاریخ طبری» و … در طول سالیان دراز، میان بسیارى از مسلمانان از قداست خاصى برخوردار بوده است.

از ابتداى نگارش سیره پیامبر اکرم، دستهاى مرموزى، براساس انگیزه ها و اهداف شیطانى، به کار افتاد و عمال مزدورى به کار گماشته شدند تا نگذارند سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بدون پیرایه و فارغ از حب و بغضهاى شخصى و گروهى به رشته تحریر درآید. آنان هر نکته اى را که به ضرر خود مى دیدند، حذف کرده و یا واژگون جلوه مى دادند. از طرفى نیز داستانهاى بى پایه و اساس را ـ به نفع خود ـ ساخته و منتشر مى کردند.

آنچه گفته شد علّت به وجود آمدن انحراف در بیان و نگارش سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود؛ امّا استمرار و بقاى این انحراف، معلول سبک و شیوه اى است که تاریخ نگاران و سیره نویسان در ثبت حوادث و رویدادهاى صدر اسلام برگزیده اند. در حقیقت علّت عمده استمرار تحریف، انحرافى است که این جماعت از سبک و روش قرآن در بیان رویدادهاى تاریخى داشته اند. بنابراین راه حلّ اساسى، بازگشت به قرآن و استفاده از روش این کتاب عظیم در ثبت و بیان وقایع است.

آیات قرآن را در بعد تاریخى مى توان به دو بخش عمده تقسیم کرد:

۱) آیاتى که دیدگاههاى کلّى ارائهمى دهد و اصول و قوانین غیر قابل خدشه را مطرح مى سازد.

۲) آیاتى که به ذکر وقایع جزیى و رخدادهاى عینى اعم از جنگها و غزوات، تمدنها، تفرعُنها، توحشها، خصال نیک پیامبران و مردان خدا، رفتار امم گذشته با آنها، طغیانگرى و صفات بد جبّاران و طاغوتها و … مى پردازد.

امام خمینی(قده) بر سرمشق قرار گرفتن سنن و اصول حاکم بر جوامع تاکید کرده و مى گویند:

«تاریخ باید سرمشق ما باشد و ما وقتى که تاریخ را نگاه مى کنیم، تحولاتى که پیدا شده است در اسلام و مسلمین، هر جا که قوت ایمان در کار بوده است و مردم و مسلمین به قوّت ایمان حرکت مى کردند، نصر با آنها همراه بوده است و هر وقتى براى رسیدن به آمال دنیایى بوده است، نصر از آنها فرار مى کرده است.»

داستانها و سرگذشتهاى قرآن، حاوى آموزنده ترین درسها و نکات زندگى است و بخصوص، تاکیدهاى مکرر قرآن بر اینکه امت اسلام نیز چنانچه ظلم و ستم پیشه کند از ابتلا به عذاب الهى و سرنوشت سوء پیشینیان مصون نخواهد بود، همچون زنگ خطر، تکان دهنده و بیدارکننده است.

با این همه، انسانها در بستر تاریخ سرگذشتهاى مشابه پیدا مى کنند. اینان اگر قصص انبیأ و تاریخ را با چشم عبرت مى نگریستند و با دید یک دانش تجربى به آنها توجه مى کردند، مى توانستند براى خود زندگى صحیح و بدون لغزشى فراهم سازند.

شیوه قرآن کریم در مورد زندگى مردان بزرگ الهى معمولاً سخن از روش زندگى و سیره آنان ا ست. در تمام مواردى که قرآن کریم سخن از نیکان یا بدان به میان آورده، در حقیقت در صدد تجلیل و تکریم و یا انتقاد از سیره و روش آنها بوده است. از دیدگاه قرآن، شیوه سازنده بحث از شخصیتهاى بزرگ همین است، لذا هنگامى که داستان اصحاب کهف را مطرح مى کند و درسهاى سازنده این داستان را گوشزد مى نماید، سرگرم شدن به مباحث بى فایده اى مانند کشمکش بر سر تعداد اصحاب کهف را مورد نقد و نکوهش قرار مى دهد.

آنچه گفته شد خلاصه اى از شیوه قرآن در بیان رویدادهاى تاریخى است، ولى متاسفانه بسیارى از سیره نویسان مسلمان از این روش پیروى نکرده و بیشتر بازگو کننده حوادث و یادآور متن رویدادها بوده اند و توجه چندانى به علل حوادث، و یا نتایج تلخ و شیرین آن نداشته اند.

در قرن چهاردهم در فن سیره نگارى، تحولى به وقوع پیوست و براى تدوین و تحریر آن روش تحقیقى و تحلیلى نوینى بنا نهاده شد.

امام خمینی(ره) در طول مدت نورافشانى خود به امت اسلامى سعى داشتند سیره اى منقح و منطبق با اصول و معیارهاى برگرفته از قرآن و سنت قطعى پیامبر اسلام، و بدور از هرگونه خرافه و اندیشه واهى ارائه دهند.

استفاده از تاریخ در دیدگاه امام خمینی(ره) چونان استفاده از علم فیزیک در شناخت و تفسیر جهان مادى است. ایشان همواره در صدد شناسایى علل و عوامل شکستها و پیروزیهاى ملتهاى گذشته بودند و آنها را براى امت اسلامى در نوشته ها و سخنان خود تشریح مى کردند.

واژه سیره،بر وزن فِعْلَه از ماده سَیر است. سیر یعنى حرکت کردن، رفتن، راه رفتن. سیره یعنى نوع حرکت، روش راه رفتن. بنابراین “سیر” ناظر به اصل حرکت و رفتار در خارج است و “سیره” تحلیل و تفسیر و تبیین آن را به عهده مى گیرد. انتخاب این واژه، انتخابى بسیار مناسب و دقیق است. امّا همانند بسیارى از اصطلاحات دیگر از قبیل: فلسفه، علوم تجربى و غیره، تدوین سیره نیز در مرحله پیاده شدن و خارج از لفظ و اصطلاح، آن گونه که شایسته معناى حقیقى لفظ است، عمل نشده و از وظایف اصلى آن که همان تحلیل و تفسیر حرکتهاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است، غفلت شده است.

آشنایى با سیره نبوى در حقیقت یافتن الگو و سرمشق زندگى براى دستیابى به حیات طیبه الهى است. سیره حضرت در نحوه ارتباط با خداوند، دوستان، دشمنان، منافقان، حکومت و رهبرى، سیاست خارجى، تبلیغ، جنگ و صلح و اسیران جنگى، خانواده و… براى همه انسانها آموزنده است.

انسانها نیاز به قهرمان و الگویى دارند تا در راه رسیدن به زندگى متعالى و ایده آل آنان را هدایت و رهبرى کند.

«اگر یک ملّتى بخواهد مقاومت کند براى هدف حقّى، باید از تاریخ استفاده کند، از تاریخ اسلام استفاده کند، ببیند که در تاریخ اسلام چه گذشته و اینکه گذشته سرمشق است از براى ما».

در شرایط کنونى که ملتهاى مسلمان براى کسب حقوق از دست رفته خود به پا خاسته اند و در راه تجدید مجد و عظمت دیرین، و شناخت معارف و فرهنگ اصیل اسلامى گام برمى دارند و در مقابل فرهنگها و الگوهاى عروسکى شرق و غرب قیام کرده اند، عالى ترین خدمت علمى و عملى به ملتهاى مسلمان شناساندن قهرمانان راستین و وارسته الهى است.

تا مبدا کسى دلباخته و فریفته اندیشه ها، ارزشها و الگوهاى کاملاً بیگانه و متضاد با روح و جان دارد. در این راستا مى توان ـ بحق ـ امام خمینی(ره) را در صدر معتقدان و عاملان به سیره نبوى و معلمى شایسته براى شناساندن سیره اى روشمند و عملى به جهان تشنه فضیلت و حقیقت معرفى کرد. ایشان در دوران مبارزه با حکومت طاغوت، همواره الگوى حکومت آینده را، حکومت صدر اسلام (پیامبر<صّ و علی<عّ) عنوان کرده و در بیانى مى فرمایند:

«اگر چنانچه اسلام تحقق پیدا بکند، همان معانى که در صدر اسلام بود و همان برابرى که در صدر اسلام بود، همان قطع ایادى ظلمه که در آن وقت بود، انشأ اللّه تحقق پیدا مى کند».

سخنان حضرت امام (ره) در زمینه لزوم آشنایى و پیروى از سیره و سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برگرفته از آیات قرآن و روایات معصومین(ع) مى باشد.

اکنون به بحث حجیت و اعتبار سیره نبوى مى پردازیم. این بحث را از این جهت ضرورى مى دانیم که بیانات گهربار امام امت(ره) پیرامون سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله) را همراه با پشتوانه اى استدلالى و برهانى نقل کرده و اکتفا به روش نقلى نکرده باشیم.

دلایل حجیت سیره نبوى را به چهار دسته مى توان تقسیم کرد:

۱ـ نصوص قرآنى

۲ـ احادیث و روایات

۳ـ اجماع

۴ـ دلیل عقلى

آیات فراوانى در قرآن، پیروى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) را لازم و واجب شمرده است.

از مجموع این آیات استفاده مى شود که براساس فرمان الهى، امر و نهى پیامبر ـ بدون استثنا ـ باید مورد پذیرش و اطاعت قرار گیرد، زیرا ایشان جز به خواست خداوند چیزى نمى گوید و اطاعتش قرین اطاعت خداست و همان گونه که مردمان به اطاعت خدا دعوت شده اند، به اطاعت رسول خدا نیز مامور شده اند.

اطاعت و پیروى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در همه شوون لازم است؛ زیرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نه تنها لاینطق عن الهوى بلکه لایتحرک عن الهوى و لایسکن و لایسکت عن الهوى است.

بعضى از دانشمندان اسلامى، براى حجیت سنّت و سیره نبوى به احادیث تمسک کرده اند،ولى برخى نیز استناد به احادیث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در این موضوع را دور صریح مى دانند؛ زیرا حجیت این احادیث مبتنى بر حجیت سنّت است، حال اگر حجیت سنّت نیز مبتنى بر این احادیث باشد، توقف شئ بر نفس لازم مى آید.

البته اگر اعتبار این احادیث را مستند به آیات قرآن بدانیم، اشکال دور برطرف شده، گرچه در این صورت احادیث و روایات دلیل مستقلى نخواهند بود و برگشت به دلیل اول (نصوص قرآنی) مى کند.

برخى از علما و دانشمندان براى حجیت سنت و سیره نبوى، به اجماع مسلمانان تمسک جسته اند. استاد عبدالوهاب خلاق مى گوید: «مسلمانان اتفاق کرده اند بر اعتبار آنچه که از پیامبر به عنوان تشریع صادر شده، و با سند صحیح نقل گردیده است.»

اما، عمده ترین و قویترین دلیل عقلى بر حجیت سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دو دلیل است.

۱ـ ادلّه اى که بر عصمت آن حضرت و امتناع غفلت و خطا و سهو بر ایشان دلالت مى کند؛ زیرا اعتقاد به عصمت باعث مى شود انسان یقین پیدا کند که تمام اعمال و گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله) موافق با موازین شرع است و مى تواند براى دیگران ملاک و حجت باشد.

۲ـ اعتبار و حجیت سنّت جزو ضروریات دین است؛ زیرا از نظر جنبه هاى عملى چاره اى جز پذیرفتن سنت نیست و اگر سنّت را فاقد ارزش بدانیم، با توجه به اینکه اشارات قرآن به حدود و احکام الهى از حیث کمیت محدود و از حیث دلالت در بسیارى از موارد، کلى و مجمل است، در تعیین وظیفه و تکلیف شرعى خویش با بن بست و سردرگمى روبرو خواهیم شد. بنابراین انکار سنّت، مستلزم تعطیل عمل به دین و ابهام و اجمال احکام شرعى است و این با حکمت خداوند سازگار نیست.

نویسنده: على رضا کریمى

منبع : مجله حضور شماره ۱۲

پاورقیها:

[۱] . صحیفه نور، ج۶، ص۵۰٫

[۲] . بعد از اشباع یأ، تبدیل به سیره شده است. ر.ک: لسان العرب ۴:۳۸۹ ـ ۳۹۰٫

[۳] . در سیره نویسى ـ به معناى صحیح آن ـ اسلوب و روش رفتارها، کنشها و واکنشها آورده مى شود نه صرف وقایع و رخدادهاى تاریخی. این روشى است که بخش عمده فلسفه تاریخ را تشکیل مى دهد.

[۴] . فلسفه نیز یعنى علم به حقایق موجودات و تمیز آنها از غیر موجودات. ولى با وجود چنین تعریفى، اختلافات فلاسفه در معرفى کردن موجودات و جداکردن آنها از غیر موجودات، اندک نبوده و گاه براى اثبات چیزهاى موهوم و غیر واقعى، از استدلال و قیاس نیز استفاده کرده اند. و همینطور اختلافات فاحشى که در علوم حسى و تجربى (اعم از طبیعى و انسانی) وجود دارد.

[۵] . صحیفه نور، ج۴، ص۱۵٫

[۶] . صحیفه نور.

[۷] . ر.ک: استاد محمد سلام مذکور، مدخل الفقه الاسلامى، ص۷۵٫

[۸] . عبدالوهاب خلاق، علم اصول الفقه، مکتبه الدعوه الاسلامیه، شباب الازهر، ص۳۸ و خلاصه التشریع، ص۳۷؛ و نیز ر.ک: علامه خضرى، اصول فقه،ص۴۳۳٫