امام خمینی

نوشته‌ها

احترام به پدر، سازنده آینده‌ای درخشان

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در پاسخ به سؤال از حق پدر بر فرزندش فرمود: «لا یسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَلا یمْشی بَینَ یدَیهِ وَلا یجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لا یسْتَسِبُّ لَهُ؛ او را به اسم صدا نزند، جلوتر از او راه نرود، قبل از او ننشیند و باعث نشود که دیگران به پدرش دشنام دهند.» (۱)

احترام به پدر و رعایت حقوق او، نردبانی است که هر کس می‌تواند از طریق آن به موفقیت‌های زیادی دست یابد.

فرزند استاد شهید مطهری(ره) درباره ایشان چنین نقل می‌کند:

«ایشان نصیحت‌ها و پندهای گرانبهایی در مورد احترام، دعای خیر و نیکی به والدین و همچنین حقوق والدین نسبت به فرزند بیان می‌کردند. خاطرم هست که می‌گفتند:

«گاه که به اسرار وجودی خود و کارهایم می‌اندیشم احساس می‌کنم یکی از مسائلی که باعث خیر و برکت در زندگی‌ام شده و همواره عنایت و لطف الهی را شامل حال من کرده، احترام و نیکی فراوانی بوده است که به والدین خود کرده‌ام، به ویژه در دوران پیری و هنگام بیماری و علاوه بر توجه معنوی و عاطفی [با وجود فقر مالی و مشکلات مادی] از نظر هزینه و مخارج زندگی به آنان کمک و مساعدت کرده‌ام.»(۲)

نیکی به پدر و مادر و در نتیجه دعای متقابل آنها در حق فرزند، می‌تواند منشأ توفیق‌های بزرگ از سوی خداوند نسبت به انسان باشد.

حجه الاسلام والمسلمین جمّی امام جمعه آبادان نقل کردند:

«یک بار به محضر امام خمینی(رحمه الله) در جماران رسیدم، یکی از مسئولین مملکتی برای انجام کارهای جاری به خدمت امام رسید، پدر سالخورده‌اش نیز همراهش بود، وقتی که می‌خواست حضور امام برسد، خودش جلوتر از پدر حرکت می‌کرد، پس از تشرف به خدمت امام، پدرش را معرفی کرد، امام نگاهی به آن مسئول نمود و فرمود: «این آقا پدر شما هستند؟» عرض کرد: آری، امام فرمود: «پس چرا جلوی او راه افتادی و وارد شدی؟» (۳)
به این ترتیب امام راحل(رحمه الله) مقام ارجمند پدری را گوشزد کرده و درس بزرگ احترام به پدر را به دیگران می‌آموخت.

احترام و نیکی به پدر و مادر، معنی وسیع و گسترده‌ای دارد و به طور کلی از هر نوع بی احترامی به آنها و هر چیزی که موجب ناخشنودی آنها شود، باید دوری جست.

در قرآن کریم در مورد پدر و مادر در سیزده جا سخن به میان آمده است و در شش مورد با کلمه «احسان» و «حُسن» دستور به نیکی صادر گردیده است.

واژه «اُفّ» که در آیه «فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ»؛(۴) به آنها اف نگو» از آن نهی شده، به معنی سبکترین و کوچکترین تعبیر نامؤدبانه است که برای ابراز ناراحتی از آنها ممکن است گفته شود. از این تعبیر، وسعت دامنه احترام به پدر و مادر به خوبی فهمیده می‌شود.

پی‌نوشت‌ها

۱- کافی، ج ۲، ص ۱۵۹، حدیث ۵؛

۲- پاره‌ای از خورشید (گفته‌ها و ناگفته‌هایی از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری) ، حمیدرضا سید ناصری و امیررضا ستوده، ص ۱۰۹، به نقل از مجتبی مطهری فرزند استاد.

۳- محمد محمدی اشتهاردی، داستان دوستان، ج ۱، ص ۱۶۱؛

۴- اسراء / ۲۳؛

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۸۳؛

فریاد دختر قهرمان

«نورجان کوجامان» یک دختر ۱۹ ساله، دانشجوى مسلمان بود و آن چنان غیرت اسلامى به سر داشت که در محیط خفقان[ آن زمانِِ] ترکیه در شهر آنکارا، با حجاب اسلامى به دانشگاه مى‌رفت و از این که حکومت غیر اسلامى ترکیه، یک حکومت لائیک (لامذهبى) بود، سخت رنج مى برد، و صریحاً از روش رئیس جمهور آن کشور «کنعان اورِن» انتقاد مى‌کرد. او را به جرم این حرکات اسلامى، بازداشت کرده و به یک سال زندان، محکوم کردند در دادگاه فرمایشى آنکارا، پس از آن که حکم دادگاه در مورد محکویت او به یک سال زندان، خوانده شد، او فریاد برآورد: «امام خمینى، رهبر دنیاى اسلام است و من، از طرفداران او مى‌باشم» .

از ویژگی‌هاى این دختر قهرمان این که در ضمن حفظ حجاب اسلامى خود، در هر فرصتى، به قرائت قرآن پرداخته و آشکارا مى‌گفت: امام خمینى را به عنوان رهبر اسلامى مى‌‍شناسم و از وى پیروى مى‌کنم.

(منبع: اقتباس از روزنامه عصر تهران؛ ۲۰خرداد۱۳۶۶ به نقل از روزنامه ملیت چاپ آنکارا؛ محمد محمدی اشتهاردی؛ داستان دوستان؛ ج۱ ص۵۳-۵۴)

تکریم فرزند شهید

یکی از اعضای محترم دفتر امام خمینی(ره) نقل کردند: خانم معلمی از کشور ایتالیا، که به آیین حضرت مسیح بود، نامه‌ای را که از ابراز محبت و علاقه به امام و راه او آکنده بود، همراه با یک گردن بند طلا، برای ایشان فرستاده و متذکر شده بود که:

«این گردن بند را که یادگار آغاز ازدواجم هست و آن را خیلی دوست دارم، تقدیم محضر شما می‌نمایم.»

مدتی آن را نگه داشتیم. در آخر با تردید از این که امام آن را می‌پذیرد یا نه، همراه ترجمه نامه، خدمت معظم له بردیم. ایشان نامه و گردن بند را گرفت و روی میز که کنارشان قرار داشت گذاشت. دو سه روز بعد، اتفاقا دختر بچه دو یا سه ساله‌ای را آوردند که پدرش در جبهه مفقودالاثر شده بود.

امام وقتی متوجه شد، فرمود: «الان او را داخل بیاورید.» دخترک را به حضور امام(ره) آوردند؛ او را روی زانو نشاند و صورت مبارک خود را به صورت کودک چسباند و دست بر سر او گذاشت. مدتی به همین حالت، آهسته با او سخن می‌گفت. با آن که فاصله ما با ایشان کمتر از یک و نیم متر بود، حرف‌های ایشان برای ما مشخص نبود.

سرانجام آن کودک، که در آغاز، افسرده بود، در آغوش امام خندید و به دنبال آن، امام هم احساس سبکی و انبساط کرد. آن گاه دیدیم که معظم له همان گردنبند را برداشت و با دست مبارک خود به گردن دختر بچه انداخت و آن دختر بچه در حالی که از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجید، از خدمت امام بیرون رفت.

منبع: مصطفی وجدانی؛ سرگذشت‌های ویژه از زندگی امام خمینی ره؛ ج۵ ص۶۶)

نقش شیعیان در مطالعات نظرى تمدن

چکیده

در وضعیت خلأ نظرى در اندیشه هاى فرهنگى و تمدنى مسلمین، ظرفیت هاى فلسفى در گفتمان شیعى و ظهور جنبش هاى اجتماعى شیعیان در نقطه هاى مختلف تاریخى، این گفتمان و متفکران موجود در آن را در اندیشه تمدنى مهم و مغتنم مى نماید. در این مقاله، با توجه به دوره هاى تاریخى تمدن اسلامى، برخى از اندیشمندان مهم تمدنى مانند فارابى، خواجه نصیر، فیض کاشانى، سید جمال و امام خمینى به عنوان نقطه هاى عطف نظرى و تمدنى مورد بررسى و مطالعه قرار خواهد گرفت تا ازیک سو ابعاد و جایگاه فکرى و تمدنى هریک معلوم گردد، از سوى دیگر بر وجود روابط نظرى در درون این گفتمان و روابط فکرى بین این گفتمان و گفتمان اهل سنت و متفکرین شاخص در آن همچون ابن خلدون اشاره شود. به رغم همه کوشش هاى نظرى در تاریخ تفکر تمدنى شیعیان باید به صراحت گفت عملیات تمدنى شیعیان بیشتر و پیش تر از اندیشه هاى نظرى- تمدنى شان بوده است و کشف منطق تمدنى در گفتمان شیعى را بیش از آن که در آثار فلسفى و نظرى بتوان جست وجو کرد باید در تحولات فرهنگى، سیاسى و احیانا تمدنى (تاریخ تمدن شیعه) آن را دنبال نمود.

مقدمه

بررسى تاریخ اندیشه اجتماعى با رویکرد تمدنى، نیاز به شاخص هایى دارد. هر متفکرى را نمى توان در میراث فکرى- تمدنى طبقه بندى کرده و او را در سلسله اندیشمندان تمدنى به  حساب آورد. یکى از مهم ترین شاخص هاى تفکر تمدنى و یا رویکرد تمدنى، سطح تحلیل کلان در نگاه به اسلام و جامعه اسلامى است. هر متفکر مسلمانى که دغدغه شکل گیرى امت اسلام را داشته و یا در شکل گیرى امت اسلامى، با تمدن هاى دیگر همچون تمدن غرب مواجهه، و یا مقابله اى فکرى و نظرى داشته است، مى توان وى را از جمله متفکران تمدنى در جهان اسلام و تاریخ تشیع به حساب آورد. علاوه بر سطح تحلیل کلان، عناصر مهم و کلیدى تمدن را نیز مى توان از جمله شاخص هاى دیگر در ارزیابى متفکران مسلمان و نگرش تمدنى آن ها در نظر آورد. از جمله این مقولات، مى توان به عناصرى همچون عقل عملى،[۱] نظم و نظام اجتماعى، انسجام اجتماعى (وحدت اسلامى)، و علم و پیشرفت   (جلوگیرى از عقب ماندگى) تأکید کرد. بدین سان اگرچه مطالعات نظرى تمدن [۲] با ادبیات اجتماعى و تمدنى رایج و مصطلح در تاریخ تفکر مسلمین چندان مورد توجه نبوده، لیکن خلأ و خللى در این مقاله ایجاد نمى کند. درواقع، آنچه از مطالعات نظرى و تاریخى تمدن در تاریخ اندیشه اسلامى باقى مانده، ازیک سو، برآمده از شخصیت هاى ذوابعادى است که تحولات کلان و نیازهاى بزرگ جامعه مسلمانان را دیده و تجربه کرده اند و از سوى دیگر، با تحولات تمدنى مدرن و ادبیات جدید پس از ورود ناپلئون به جهان اسلام آشنا شده و با آن به مقابله پرداخته اند. با این توضیح، هر چند از نظر نویسنده، تمدن به معناى «کلان ترین و یا فراخ ترین نظام (ابرنظام) مناسبات انسانى» است، بااین همه نباید از ابهام در تعریف تمدن و یا اختلاف نگرش تمدنى متفکران شیعى واهمه اى داشته و آن را مخل نظم مفهومى و شبکه محتوایى در این مقاله دانست. به تعبیر دیگر، هرچند معناى تمدن در ادبیات هریک از متفکران دوره هاى مختلف تاریخى متفاوت بوده است، لیکن سطح نگاه آن ها در تحلیل اسلام، در تبیین شرایط جامعه مسلمین، و در مواجهه با غیریت هاى تمدنى، واحد بوده و در این نقطه اشتراک لازم وجود داشته است.

با این رویکرد، آنچه در این مقاله به عنوان اندیشه هاى برگزیده تمدنى در تاریخ تشیع، مورد اشاره قرار خواهد گرفت عبارت اند از: اندیشه هاى تمدنى ابونصر فارابى (۳۳۹ ق.)، خواجه نصیرالدین طوسى (۶۵۳ ق.)، فیض کاشانى (۱۰۹۰ ق.)، سید جمال الدین اسدآبادى (۱۲۷۵ ش.)، و امام خمینى (۱۲۸۱ ش.). هریک از این متفکران در دوره هاى عطف تمدنى دنیاى اسلام و در واکنش به خواسته هاى علمى و عینى برآمده از درون دنیاى اسلام و یا چالش هاى بزرگ برآمده از بیرون جهان اسلام ظهور کرده اند واندیشه هایى معطوف به جهان اسلام و احیانا نظراتى معطوف به جهان تمدنى غرب اظهار نموده اند.

گفتنى است که در دوره هاى تمدن اسلامى، متفکران شیعى بیشترى را مى توان فهرست کرده و کسانى مانند ابن مسکویه (۴۲۱ ق.)، ملاصدرا (۱۰۴۵ ق.)، علامه طباطبائى (۱۳۶۰ ش.)، جواد على (۱۹۸۷ م.) را نیز بدان افزود و هریک را در زمره صاحبان اندیشه در موضوع تمدن به حساب آورد، لیکن با توجه به محدودیت مقاله و با عنایت به اینکه این نوشته درآمدى است بر چگونگى مطالعه اندیشه هاى تمدنى شیعیان، ناگزیر باید از میان متفکران و نخبگان شیعى در موضوع تمدن دست به انتخاب زد و توصیف و تحلیل و تطبیق همه را به یک کتاب بزرگ واگذار کرد.

شایان ذکر است که همه متفکران فوق نه در یک سطح و نه در یک اندازه به موضوع تمدن و فرهنگ پرداخته اند. برخى از این متفکران شیعى، مانند خواجه نصیر و یا امام خمینى در مورد تمدن، هم فراوان سخن گفته اند و هم به وفور در عرصه هاى اجتماعى، به عمل و تجربه کلان تمدنى پرداخته اند، ولى برخى دیگر مانند فارابى و فیض کاشانى (البته در سطحى پایین تر) در مورد تمدن و نظام کلان اجتماعى سخن گفته اند لیکن تجربه کافى در عرصه تمدن سازى و یا امت سازى کسب نکرده اند، و همین طور اصلاح گرى همچون سید جمال که در مورد تمدن اسلامى کمتر سخن گفته و درمقابل با تمدن غرب موضع گیرى نموده و جنبش هاى فکرى و اجتماعى زیادى را در عرصه کلان اجتماعى موجب شده است.

بدین سان، آنچه اندیشمندان مسلمان را به موضوع «تمدن» سوق داد و نظریات آن ها را دراین باره برانگیخت، نه فقط نیازهاى کلان جامعه مسلمین در آن عصر بود (تمدن به مثابه ظرفیت)، بلکه مواجهه و ارتباط جامعه اسلامى با تمدن هاى دیگر و چالش هاى تمدنى و دیگربودهاى [۳] بزرگى بوده که ذهن اندیشمندان مسلمان را به مسئله اى همچون «تمدن» جلب نموده است (تمدن به مثابه چالش).[۴]

«رویکرد تمدن» یا «موضوع تمدن»

سهم تشیع در مطالعات تمدنى در تاریخ اندیشه اجتماعى مسلمین را به دو صورت مى توان جست وجو کرد: مطالعاتى که شیعیان در مورد تمدن به مثابه موضوع (تمدن به حمل اولى) داشته اند؛ و مطالعاتى که اندیشمندان شیعى نه در مورد تمدن بلکه در مورد مقولات مختلفى همچون تاریخ، امامت، خلافت و غیره با رویکرد تمدنى داشته و بحث هایى در مورد مصادیق تاریخى تمدن و یا عناصر تمدنى (تمدن به حمل شایع) طرح کرده اند و موضوعاتى را همچون سیاست، دین، عقلانیت، علم، و هنر مورد توجه قرار داده اند. آنچه در این مقاله مورد نظر است گاه مطالعات تمدنى به حمل اولى است که در آن نه درباره مصادیق تمدن، بلکه در باب مفهوم و مبانى و لوازم تمدن سخن گفته شده، و گاهى نیز رویکرد تمدنى در میان اندیشمندان شیعى و نگاه تمدنىِ آن ها به تحولات زمانه مورد توجه قرار مى گیرد.

مطالعات نظرى تمدن در ادبیات شیعى که در مفهوم و ماهیت تمدن انجام یافته، در سه سطح قابل طرح است: سطح اول مربوط به معارف اهل بیت علیهم السلام است و اینکه اهل بیت علیهم السلام چگونه در مورد تمدن و یا مقولات کلان اجتماعى بحث کرده اند و این مباحث چه تأثیرى در مطالعات تمدنى در آینده جهان اسلام داشته است؛ سطح دوم مربوط به معارف درجه دویى است که ناظر به معارف مستقیم اهل بیت علیهم السلام شکل گرفته و در علومى مانند فقه (فقه تمدنى) و کلام (کلام تمدنى) و تفسیر (تفسیر تمدنى) و احیانا در فلسفه و عرفان انعکاس یافته است؛ سطح سوم از معارف تمدنى در میان شیعیان، سطح مطالعات و بررسى هایى است که در پاسخ به نیازهاى زمانه و خواسته هاى بزرگ اجتماعى و در پاسخ به چالش هاى برخاسته از تمدن هاى غیراسلامى شکل گرفته است. آنچه در این نوشته بیشتر مورد توجه قرار مى گیرد سطح سوم از این مطالعات و تمرکز بر تحلیل هاى عقلانى- اسلامى از مسئله تمدن به مثابه ظرفیت در قلمرو جهان اسلام (مباحث متفکرانى مانند فارابى و یا خواجه نصیر) و یا به مثابه مشکل و مانع در خارج از قلمرو اسلامى (مباحث متفکران مانند سید جمال و یا امام خمینى) است.

دوره هاى تفکر تمدنى شیعیان

در دوره هاى هفتگانه تمدنى مسلمانان [۵] و مقاطع مختلف فکرى و اجتماعى آنان مى توان نماینده هاى فکرى اى را براى تفکر تمدنى میان شیعیان پیدا کرد. دوره حضور ائمه معصومین علیهم السلام، خارج از قلمرو این مقاله است. به نظر مى رسد سهم رفتارى و علمى و معرفتى ائمه علیهم السلام در دوره حضور و در دوره غیبت را باید به طور مستقل بحث کرد. آنچه در این نوشته مورد تأکید قرار خواهد گرفت، دوره هاى تمدنى از عصر غیبت است که طى آن دوره ها، عالمان و متفکران شیعه در وضعیتِ نبود امام در مورد تمدن و تمدن اسلامى فکر کرده و احیانا در جهت اصلاح جامعه مسلمانان گام هایى برداشته و یا الگوهایى را پیشنهاد داده اند.

در هریک از این دوره هاى تمدنى، در این مقاله تنها به یکى از متفکرین مهم در عرصه تمدن اشاره خواهیم کرد و آثار و نوشته هاى هریک را در میراث فکرى- تمدنى تاریخ اندیشه اسلامى به اختصار جست وجو خواهیم کرد. اولین متفکر در فاصله بین غیبت صغرى (۲۶۰ ق.) تا بعد از غیبت کبرى، ابونصر محمد بن محمد فارابى (۳۳۹- ۲۶۰ ق.) از بزرگ ترین اندیشمندان فلسفى در دوره طلایى و تمدنى مسلمانان است. فارابى علاوه بر نقش تمدنى اش در صورت بندى تفکر اسلامى و فلسفه مشائى (با انتقال تفکر ارسطو و افلاطون به عالم فکرى و فلسفى اسلام)، در مورد تمدن و تمدن اسلامى به تفکر و تأمل پرداخته و نظریات بدیعى را در موضوع تمدن ارائه کرد. متفکر دوم در دوره دوم و عصر مهم مغولان (ایلخانان) خواجه نصیرالدین طوسى بود که علاوه بر سهم مهم اش در فرایند تمدنى در این دوره، در رصدخانه مراغه و در دربار سلطان اولجایتو، در موضوع تمدن نیز به تأملات فلسفى پرداخت و آن را در کتاب اخلاق ناصرى بیان کرد. متفکر سوم از اندیشمندان تمدنى را مى توان در چهره فیض کاشانى در دوره صفویه دید که ایشان نیز بیشتر در ساحت نظر سهمى داشته است، هرچند که سطح و جایگاه او نه مثل فارابى و نه مثل خواجه بوده است. گفتنى است در همین دوره مى توان به اندیشه هاى شیخ بهائى (۱۰۳۰ ق.) و رویکرد تمدنى در آن نیز توجه کرد، لیکن با توجه به قلمرو محدود مقاله و قناعت بر یک متفکر در هر دوره، به اندیشه فیض کاشانى اکتفا شده و البته بر ضرورت مطالعه تطبیقى دراندیشه و رویکرد تمدنى شیخ بهائى و فیض کاشانى تأکید مى کنیم.

در دوره مدرن و ورود غرب جدید به عالم اسلام، متفکر مهم شیعى تمدنى را مى توان در سید جمال الدین اسدآبادى (۱۳۱۴- ۱۲۵۴ ق.) مشاهده کرد. هویت نظرى و تمدنى سیدجمال بیشتر در مواجهه و گاه مقابله با تمدن غرب و فرهنگ جدید غرب بود. آخرین متفکر و بلکه زعیمى که هم نقش تمدنى و تمدن سازى داشت و هم در مقام اندیشه، نگاه ایجابى به تمدن اسلامى و نگرش سلبى به تمدن غرب داشت، امام خمینى بود که در ظهور انقلابى و جهانى اسلام در این دوره نقش تعیین کننده اى داشت.[۶]

  1. ابونصر فارابى (۳۳۹- ۲۶۰ ق.)

یکى از نخستین اندیشمندان تمدنى میان شیعیان، ابونصر فارابى است که هم زمان با تاریخ غیبت صغرى (۲۶۰ ق.) به دنیا آمد و ده سال بعد از غیبت کبرى (۳۲۹ ق.) از دنیا رفت. توجه به فاصله غیبت صغرى و کبرى و اوج فکرى فارابى در این دوران از آن رو اهمیت دارد که اولا، بدین نکته توجه کنیم که اندیشه تمدنى میان شیعیان در دوره غیبت تعطیل نشد، بلکه همین دوران یکى از نقطه هاى درخشان دراندیشه تمدنى بود. اینکه آیا خاستگاه اندیشه تمدنى در فارابى، عصر ترجمه و نوشته هاى برآمده از یونان بوده، یا اینکه چنین تفکرات اجتماعى در ارتباط با منابع و مصادر دینى رخ نموده و یا از رهگذر سفرهاى فراوان فارابى و ارتباطات وى با عالمان واندیشمندان، معلوم نیست.[۷] آنچه معلوم است، اندیشه تمدنى فارابى و سرآغاز تفکر تمدنى میان شیعیان در جهان اسلام است. هرچند مباحث تمدنى در دوره فارابى با مسائل تمدنى در جهان امروز تفاوت هایى داشته است، ابعاد اندیشه اجتماعى فارابى چه آنجا که با نگاهى هنجارى، به طبقه بندى مدینه ها (مُدُن فاضله، مدن غیرفاضله، مانند: مدن جاهله، مدن فاسده، مدن ضاله و مدن متبدله) مى پردازد، و چه آنجا که به رابطه میان نظر و عمل و عقل عملى و عقل نظرى مى پردازد، و یا آنجایى که غایت سیاست (در هر سطح و ساحتى) را اخلاق مى داند و اخلاق و سیاست را ذیل علم مدنى طبقه بندى مى کند،[۸] و بالاخره، اینکه ایشان اساساً وحى را به مثابه حقیقت سیاسى دیده و بر نقش امام در رأس جامعه پافشارى مى کند،[۹] وى را در جرگه مُبدعین اندیشه اجتماعى و تمدنى در جهان اسلام قرار مى دهد.

نکته مهم اینکه، فارابى از یک سو به انتقال علوم یونانى و رومى به جامعه مسلمین اهتمام ورزید و از سوى دیگر در فکر نگاه تأسیسى در اندیشه اسلامى در بوم جغرافیایى جهان اسلام برآمد. تفاوت بنیادین فارابى با اسحاق الکندى در همین نقطه بود که کندى صرفا ناقل آثار ارسطو بود، لیکن «فارابى این آثار را پالایش مى کرد و سره را از ناسره باز مى شناخت».[۱۰] ازهمین رو جنبه تأسیسى فارابى است که وى را به عنوان مؤسس فلسفه اسلامى شهرت داد.

در تأثیرگذارى فکرى فارابى در اندیشه هاى تمدنى مسلمانان باید به تأثیرات وى بر ابن خلدون اشاره کرد. عبارات ابن خلدون در ابتداى کتاب خود در مورد «عمران»، شباهت زیادى به عبارات فارابى دارد. ابن خلدون مانند فارابى معتقد به نیاز انسان به تعاون و همکارى است؛ البته منطق و روش این دو در استدلال نیاز به تعاون، متفاوت از یکدیگر است. از نظر فارابى، همکارى و تعاون بین مردم، ریشه در فطرت آدمى و کمال خواهى انسان دارد، اما ابن خلدون به چنین کمالى اعتقاد ندارد. ریشه تعاون و همکارى انسان ها از نظر ابن خلدون رفع نیازهاى مادى انسان و دفع خطرات طبیعى است.[۱۱] علاوه بر ابن خلدون، خواجه نصیر نیز از اندیشه اجتماعى فارابى متأثر بوده است. گفته مى شود که خواجه نصیر عملا شارح اندیشه سیاسى و فلسفه سیاسى فارابى بوده است؛[۱۲] هرچند خود خواجه در تحلیل تمدن، رویکرد متفاوت و اندیشه فلسفى دیگرى داشته، لیکن اندیشه هاى فارابى در صورت بندى اندیشه خواجه اثرى واضح داشته است. فارابى بیشتر بر ابعاد فلسفى و نظرى در تمدن تأکید کرده است، درحالى که خواجه بر ابعاد علمى با تأکید بر نظام امامت تکیه مى کند.

نکته مهم اینکه آثار اندیشه هاى فارابى در حکمت عملى، جدى تر و شاید عمیق تر از تمام فلاسفه اسلامى بود،[۱۳] بااین همه، برخى از ابعاد فکرى ایشان همچون «تبادل فرهنگى» در متن فلسفه اسلامى وارد نشده، و توسعه نیافته است.[۱۴] اینکه چرا فلسفه اسلامى از مدینه و تمدن دور ماند، شاید به خاطر پذیرش و تلقى این اصل بود که نظام مدنى مناسبتى با فلسفه و علم نظرى ندارد،[۱۵] گویا اخلاف فارابى باور داشتند که لزومى ندارد از علم نظرى، دستور عملى استنباط شود، چرا که شریعت، تکلیف انسان را معلوم مى کند.[۱۶]

جهان بینى فلسفى فارابى و نظریات ایشان، نه فقط دراندیشه هاى دانشمندان اسلامى مانند ابن سینا، فارابى، ابن رشد، غزالى، اسماعیلیه، و تعالیم صوفیه و معتزله اثر گذاشت بلکه در دیدگاه هاى برخى از فلاسفه اروپایى مانند ابن میمون، آلبرت کبیر، اسپینوزا، و همین طور برخى از متفکران مسلمان معاصر مانند محمد عبده و سید جمال اسدآبادى تأثیرات قابل توجهى داشته است.[۱۷]

  1. خواجه نصیر طوسى (۵۹۷- ۶۷۲ ق.)

خواجه نصیر بیش از دیگر علماى هم عصرش (در دوره ایلخانان) تأثیرات فرهنگى، سیاسى، اقتصادى و در نهایت تمدنى داشته است. این اثرگذارىِ جامع از سوى خواجه بدان سبب بود که اولا، خواجه فردى جامع الاطراف بوده است و ظرفیت هاى دینى و اجتماعى و سیاسى بالایى داشته است؛ ثانیا، خواجه از نظر علمى دانش هاى مختلفى را در خود جمع کرده بود و در عرصه هاى کلامى، فلسفى و حتى عرفانى [۱۸] تخصص داشت. همین ذوابعاد بودن باعث گردید خواجه در فرهنگ و تمدن که پدیده هایى ذواطراف و چندبعدى هستند، آثار شایان توجهى از خود برجاى گذارد. خواجه نصیر هم متأثر از شیعه دوازده امامى بوده است و هم به نحو چشمگیرى در تفکر اجتماعى شیعه اثرگذار بود. با توجه به حضورى که خواجه در شهر حله به عنوان یکى از شهرهاى مهم شیعیان و مراکز تمدنى در دوره ایلخانان داشته و در آنجا القاى درس نموده و در درس محقق حلى نیز شرکت کرده،[۱۹] مى توان ایشان را از جهت فکرى هم مؤثر در حله و هم متأثر از مکتب حله دانست.[۲۰]

برخلاف سید بن طاووس و نقطه عزیمت حدیثى، نقلى و معنوى ایشان در فرهنگ شیعیان جایگاه فرهنگى و تمدنى خواجه نصیر جایگاهى عقلانى، فلسفى و سیاسى در صورت بندى فرهنگ عراق (در حله) و بعدها در فرهنگ ایرانیان بود. خواجه با توجه به شیوه هاى معمول متکلمان و ناکارآمدى آن، تلاش کرد با دگرگون کردن مبادى ادله اثباتى و به کارگیرى قضایاى یقینى و بدیهیات اولیه، بنیادهاى علم کلام را استوار کند،[۲۱] و شیوه ها و مبانى فلسفى را در مباحث کلامى به کار بندد.[۲۲] علامه حلى نیز که مهم ترین و مشهورترین چهره کلامى در این دوره بود، همین سنت عقلى و فلسفى برگرفته از خواجه را در تحلیل عقاید دینى استمرار بخشید. درست است که علامه حلى در اصول عقاید از اساتید دیگرى هم بهره برده بود، لیکن مهم ترین استاد علامه در علوم عقلى و حکمت خواجه نصیرالدین طوسى بود. خواجه در ورود به شهر حله با علامه حلى آشنا شد و پس از آن علامه براى مدتى ملازم خواجه بود[۲۳] و در سفر خواجه به بغداد هم با او همراه شد. ملازمت علامه حلى با خواجه نصیر و تأثیرگذارى خواجه در علامه حلى ازآن رو اهمیت پیدا مى کند که شاید بتوان گفت اصلى ترین شخصیت حلّىِ اثرگذار در فرهنگى دینى و شیعى ایرانیان، علامه حلى بوده است و بالطبع خاستگاه فکرى علامه حلى و تأثیرى که از خواجه پذیرفته بود، بیانگر تأثیر خواجه در فرهنگ دینى و مذهبى ایرانیان مى شود.

از میان اندیشمندان شیعى در این دوره، مى توان خواجه را اساسا نه فقط یک عالم دینى اثرگذار در فرهنگ مردم (نگاه درجه اولى) بلکه فقیه و فیلسوف ناظر به مقوله فرهنگ و تمدن (نگرش درجه دومى) نیز تلقى کرد. درحقیقت آنچه خواجه را به لحاظ فرهنگى و اجتماعى برجسته نموده و نقش او را مضاعف مى سازد اندیشه خودآگاه وى درباره عمل فرهنگى و تمدنى در جامعه اسلامى بود. خواجه علاوه بر اینکه به فقه مدنى پرداخت، مقوله مدنیت و تمدن را نیز از منظر فلسفى نیز بررسى کرد. وى در کتاب اخلاق ناصرى به طور مبسوطى در همین موضوع نظریه پردازى نموده و به انواع اجتماعات، عوامل ثبات و پایدارى و همین طور روابط میان آن ها، و همین طور ریاست اجتماعات مدنى و اقسام رهبرى در جوامع مدنى توجه کرد.[۲۴]

تأثیر کتاب اخلاق ناصرى در اندیشه هاى اجتماعى واپسین شیعیان قابل توجه است. سلطان العلما، خلیفه سید امیر علاءالدین حسین آملى (۱۰۶۴ ق.) به دستور شاه صفى در سال ۱۰۵۱ «اخلاق ناصرى» را مانند جلال الدین دوانى در اخلاق جلالى به عبارت روشن ترى در آورده و آن را «توضیح الاخلاق» نامید. ابوالمعالى شمس الدین محمد بن على بن احمد بن نعمه الله بن خاتون عالمى (درگذشته پس از ۵ محرم ۱۰۶۸ ق.) نیز همین کتاب را براى سلطان عبدالله قطب شاه بهادر خان (۱۰۲۰- ۱۰۸۳ ق.) به عبارتى روشن تر درآورده و بدان نام «توضیح الاخلاق عبدالله شاهى» داده است. عبدالرحیم بن عبدالکریم عباسى در ۱۰۵۸ و در نوزدهمین سال سلطنت سلطان اورنگ زیب کتابى به نام «مفتاح الاخلاق» نگاشت و لغات و مندرجات اخلاق ناصرى را شرح و تفسیر کرد.[۲۵] ناگفته نماند که این کتاب قبل از دوران صفویه نیز شرح و حاشیه نویسى شده است و از این طریق علاوه بر دوره ایلخانى، در اندیشه هاى اجتماعى و اخلاقى دوره تیموریان نیز اثرگذار بوده که نمونه آن را در کتاب «لوامع الاشراق فى مکارم الاخلاق» از محمد بن اسعد دوانى (۹۰۸- ۸۳۰ ق.) و اخلاق المعالى از على بن امرالله ابن الحنانى (۹۷۰ ق.) مى توان مشاهده کرد.[۲۶]

با توجه به تلاش هاى خواجه نصیر و دیگر علماى شیعه در این دوره به جرأت مى توان گفت که اساسا اندیشه سیاسى و اجتماعى تشیع قبل از دوره صفویه، در دوره ایلخانان شکل گرفت. یکى از محققان دراین باره چنین نتیجه گرفته است: «به جا است اگر نتیجه بگیریم که زمینه هاى تحقق عملى فلسفه و فقه سیاسى شیعه در عصر صفویه پیش تر در عصر ایلخانان از سوى فلاسفه و فقهاى این دوره فراهم شد و آن ها با تدوین متون فراوان و متقن و تبیین نظرى الگوى حکومت دینى (ولایت فقهاى شیعه در تولى امور شرعى و سلطنت عرفى پادشاهان به دلیل عدم بسط ید فقها در امور عرفى) به تحقق عینى این الگو کمک فراوان کردند».[۲۷]

خواجه نصیر علاوه بر جهات نظرى و فکرى، در دربار هلاکوخان جایگاه «حکیم- وزیر» داشت و نه فقط به لحاظ علمى، بلکه به جهت عمرانى و حتى فرهنگى و اجتماعى نیز حضورى تعیین کننده داشت. جورج لین در این باره و نقش معنوى خواجه در دوره مغول چنین مى نویسد:

«به مانند اربابان خود جویاى قدرت بود اما برخلاف آن ها قدرت را به جاى سلطه شمشیر در دانش مى جست. احاطه وى بر علوم و قواعد اسلامى مقام وى را به فراتر از دو[۲۸]

پهلوگویى هاى فرقه اى ارتقا داد و در مقدمه خود موسوم به زیج ایلخانى نشان داد که مخاطبین و اخوتى را مى جوید که از خود زمان وى فراتر بودند. خواجه نصیرالدین نقش خود را «حکیم- وزیر» مى انگاشت و در تلاش هاى خود براى نشان دادن فروتنى خویش طنینى از غرور خودکم بینى داوطلبانه را داشت: «کاتب این مقاله و نویسنده این رساله، حقیرترین آدمیان، محمد بن حسن الطوسى، مشهور به نصیرالدین الطوسى چنین مى گوید». نصیر الدین به عنوان حکیم- وزیر نقش خود در مدیریت مملکت را بسیار مهم و قطعى تلقى مى کرده است. پادشاه، شاید توان نظامى فراهم مى آورد، اما این وجود وى بود که اقتدار معنوى فراهم مى کرد و به حکومت سلطان مشروعیت مى داد».[۲۹]

بدین سان، نقش خواجه فقط معنوى و یا فکرى صِرف نبوده است، بلکه فعالیت هاى عمرانىِ خواجه و ساخت رصدخانه در مراغه در دوره ایلخانى نیز به دست وى انجام یافت. روندلسِ مستشرق در این باره مى نویسد:

«طوسى، در مراغه به هلاکو پیشنهاد داد که فرمانده فاتح نباید به خرابکارى اکتفا کند و به آن قانع شود. آن مرد مغول منظور و فحواى گفتار طوسى را درک کرد و به طوسى دستور داد، رصدخانه عظیمى روى تپه شمالى مراغه برپا سازد و این عمل در ۱۲ سال انجام یافت و در خلال این مدت، زیجى را جمع آورى کرد که پس از مرگ هلاکو تکمیل شد و معروف به زیج ایلخانى است و کتابخانه بزرگى به آن ضمیمه کرد و کتاب هایى را که از کتابخانه هاى بغداد غارت کرده بودند در آنجا گرد آورد».[۳۰]

علاوه بر این، خواجه نصیر به عنوان نفر دوم دستگاه ایلخانى، توانست امامیه را از شرایط تقیه در آورد، براى امربه معروف و نهى از منکر زمینه ها را فراهم کند و حدود الهى را به اجرا بگذارد و جمع و جماعت اسلامى را اقامه نماید.[۳۱] ازآنجاکه هلاکو فوق العاده به علم نجوم علاقه داشت و از آن براى اجراى کارهاى خود استفاده مى کرد، خواجه نصیر با استفاده از این فرصت، «هلاکو را وادار کرد که تمدن جدیدى به دست او در ممالک اسلامى به وجود آید و ارزش معنوى دانشمندانى را که از شمشیر مغول نجات یافته بودند در نظر هلاکو بالا برد».[۳۲] عبدالله نعما در تأثیرگذارى فرهنگى خواجه بر هلاکو خان تصریح مى کند:

«عظمت و قدرت علمى او [خواجه ] در ساختن و فراهم کردن چنین رصدخانه عظیمى که دلالت بر وسعت فرهنگ، اطلاعات و روشن بینى او مى کند، گرچه مسلم و قطعى است؛ ولى مظاهر عظمت روحى و قدرت اراده او در این بود که توانست با هوش و زرنگى و حسن تشخیص خود به تدریج بر عقل و فکر هلاکو تسلط پیدا کند و آن خونخوار بى بندوبار را وادار به اصلاح امور اجتماعى کند و به دست او فرهنگ و تمدنى مناسب روز فراهم سازد و نابودکننده تمدن ها را به تمدن سوق دهد».[۳۳]

خواجه از علماى مختلف براى حضور در مراغه دعوت به عمل آورد و دعوت وى مورد توجه و اقبال عده کثیرى از علماى سنى و شیعه و عرب و غیرعرب از دمشق، موصل، قزوین، تفلیس و سایر شهرهاى اسلامى در مراغه گردید.[۳۴] به همت خواجه، از جمع علما در مراغه یک جریان بزرگ علمى به وجود آمد. همین طور، روحانیون و دانشمندان شیعه در مراغه به یک گروه فعال سیاسى و اجتماعى تبدیل شدند و به توسعه و تقویت مذهب تشیع پرداختند.[۳۵] در اثر حمایت و تشویق خواجه، سید رضى الدین بن طاووس، نقابت علویان بغداد را از جانب هولاکوخان پذیرفت.[۳۶] بدین ترتیب، موقعیت و مرتبه علماى شیعه، ازجمله خواجه و صدنفر از شاگردان او ارتقا یافت، براى آنان مقررى معین شد، با نظر خواجه، هریک از آن ها در موقعیتى مناسب قرار گرفتند. در این بین، اوقاف نیز به خواجه و فرزندان او واگذار شد.[۳۷]

خلاصه آنکه، آنچه خواجه در طول دوره زندگى اش در ایران انجام داد، ایجاد عمران و آبادانى ازیک سو، توسعه آزادى و مداراى مذهبى از سوى دیگر، و تربیت علما و اندیشمندان ازدیگرسو بود که باعث شد زمینه هاى سترگ فرهنگى و تمدنى در این دوره فراهم شود. خواجه ازیک سو محمد جوینى و فرزندانش را در دربار هلاکو به مقام وزارت رساند که در پى آن، فعالیت هاى عمرانى بهتر از دوران خلافت عباسى شروع شد و اوج گرفت؛[۳۸] از طرف دیگر، خواجه استعدادهاى مهم و مختلفى را از رشته هاى مختلف جذب کرد که نمونه آن را مى توان در ابن فوطى دید که قبلا در زندان اسیر بود، اما توسط خواجه آزاد شد و به ریاست رصدخانه منصوب گردید.[۳۹]

  1. ملامحسن فیض کاشانى (۱۰۹۰- ۱۰۰۷ ق.)

دوره صفویه، یکى از دوره هاى شاخص در تحولات اجتماعى شیعیان و تجربه تمدنى شیعه بوده است. در این دوره متفکران متعددى، هم به لحاظ نظرى و هم به جهت عملى در فرایند تمدنى شیعیان سهم داشته اند که از آن جمله مى توان به شیخ بهائى و فیض کاشانى و برخى دیگر اشاره کرد که البته در این مقاله براى نمونه به فیض کاشانى تأکید مى کنیم. البته فیض کاشانى شاید نه به لحاظاندیشه و نه به جهت تجربه زیسته تمدنى نه مانند خواجه باشد و نه همسنگ فارابى؛ درعین حال ایشان از جمله شخصیت هاى برجسته نظرى و حاضر در تحولات تمدنى در عصر صفوى بوده است. از نظر فیض، انسان ها محتاج تمدن و اجتماع و تعاون مى باشند؛ از این روست که تعدد و تحزب میان آن ها پدید آمده و زندگى مدنى در میانشان شکل مى گیرد و این زندگى، نیازمند قانونى است که محل رجوع همگان باشد. این قانون از نظر فیض، همان شرع و عرف است که اگر مشتمل بر سلطنت و قدرت باشد سیاست نامیده مى شود.[۴۰] از این منظر، علاوه بر تدبیر معاش و معاد انسان ها، انسان باید در طریق خیر و سعادت قرار بگیرد و بتواند به کمال و رشد خود دست پیدا بکند.

در نگرش تمدنى فیض، استعمال عقل عملى و تهذیب اخلاق بسیار حائز اهمیت است. تأکید ایشان بر پیوند میان اخلاق و جامعه، و فضایل اخلاقى و مصالح دنیوى و رذایل اخلاقى و مفاسد دنیوى از جمله نکات بسیار پیشرفته در نظریات اجتماعى و فرهنگى فیض کاشانى است. در این بین یکى از مهم ترین مقولات تمدنى در اندیشه فیض، نظم و انتظام اجتماعى است. از نظر وى، چنین انتظامى صرفا با تدبیر شرع و عوامل شرع حاصل مى شود. از این منظر، سیاست بدون شرع، هرچند حفظ نظم مى کند ولى سعادت انسانى را تأمین نمى کند.

آخرین نکته و احتمالا مهم ترین نکته تمدنى در اندیشه فیض در دوره صفویه، تأکید و اهتمام ایشان به وحدت امت اسلامى و احتراز از اختلاف و تشتت و تفرق است. او در رساله «آیینه شاهى» که خطاب به شاه عباس دوم نوشته، هدف اساسى سیاست و حکومت را انتظام و الفت اجتماعى دانسته، و معتقد است ضرورت حکومت در زندگى اجتماعى انسان ها براى آن است تا جمعیت ایشان نظام گیرد و اسباب تعیش ایشان انتظام یابد.[۴۱] فیض در رساله «الفت نامه»[۴۲] بر اهتمام شارع مقدس به الفت و یگانگى میان مسلمانان و پرهیز از نزاع و اختلاف تأکید نموده، و هدف شارع را در اکثر تکالیف شرعیه، برقرارى الفت و حفظ نظام اجتماعى میان انسان ها دانسته است.

هرچند فیض کاشانى به لحاظ اندیشه اجتماعى و همین طور نگرش تمدنى مهم است، ولى ایشان در اندیشه سیاسى از خواجه نصیر و فارابى اثر نگرفته است. احتمالًا اندیشه هاى فیض کاشانى درباره جامعه و سیاست، ملهم از نظریات غزالى بوده است، آنجاکه ایشان (غزالى) سیاست را تعاون در اسباب معیشت و کنترل آن مى داند. همین طور فیض به تبع غزالى، سیاست را به مراتب مختلف تقسیم نموده و آن را به معناى تسویس و تربیت مردم و استصلاح خلق و ارشاد آن ها به صراط مستقیم تلقى مى کند. مسلما از این منظر، تسویس و تربیت انسان، در سطوح مختلف خرد و کلان قابل طرح و گفت وگو است و هر میزان تربیت آدمى در سطوح کلان تر مطرح مى شود، اهمیت آن مضاعف و غایت آن شریف تر مى گردد. از این رو، تربیت تمدنى که در کلان ترین ساحت رخ مى دهد، از اشرف اعمال انسانى خواهد بود و احیانا عملى و رفتارى مهم تر از آن در چنین سطح کلانى متصور نخواهد بود. این نکته را شاید بتوان از دسته بندى سیاستمداران به انبیا، سلاطین، و علما، دراندیشه فیض دنبال کرد.[۴۳]

  1. سید جمال اسدآبادى (۱۳۱۴- ۱۲۵۴ ق.)

سید جمال بدون شک از متفکران تمدنى در دوره ورود مدرنیته به عالم اسلامى بوده است. ادوارد براون درباره نقش مهم سیدجمال الدین در سقوط حکومت استبدادى مى نویسد: «چنانچه در مقام سنجش خدمات سید جمال برآئیم متوجه مى شویم که ارزش خدمات او به ایران بسى برتر و بالاتر از خدمات نادر واردشیر و یعقوب لیث و شاه اسماعیل به تاریخ ایران بوده است. در حقیقت امر، همان کارى که پیشرو مادیان و سردار پرتویان با شمشیر خود در افتتاح فصل جدیدى در تاریخ ایران انجام دادند، سید جمال الدین به قدرت دانش و بیان به انجام رسانید».[۴۴]

تمدنى بودن سید جمال را نه فقط دراندیشه ایجابى وى، بلکه در اندیشه سلبى وى در مواجهه تمدنى با غرب و در مواجهه تمدنى با معضل استبداد در عالم اسلام نیز مى توان جست وجو کرد. اندیشه هاى ایجابى سید جمال در موضوع «تمدن» را مى توان در جریان اصلاحى دنیاى اسلام جست وجو کرد و پى گرفت. آنچه هم در جریان اصلاح جدید (به مثابه یک جریان فکرى) و در اصلاح قدیم هم (به مثابه یک جریان اجتماعى) تأکید شده است اصلاحاتى همه جانبه بود که گاهى با عنوان «تمدن» (هرچند با معانى متفاوت و مبهم) بدان اشاره شده است.[۴۵] گفتنى است مسئله تمدن از دغدغه هاى مشترک میان جریانات مختلف (مثلا جریان بنیادگرا) در جهان عرب بوده، لیکن تفاوت هایى در چگونگى احیاى تمدن و دینى کردن آن وجود دارد که موجب امتیاز جریان تمدنى اصلاحى ها با جریان تمدنى بنیادگرا مى شود. گفتمان اصلاح هرچند بر عمل سیاسى و بلکه گاه انقلابى تأکید کرده و درصدد ایجاد یک تمدن قدرتمند جهانى است، لیکن در نحوه رسیدن به این تمدن و نحوه چالش یا وفاق با دنیاى جدید و محصولات علم مدرن، متفاوت از جریانات رادیکال و افراطى بنیادگرایانه است. در اندیشه اصلاحى به ویژه در بر خورد با پدیده هاى فرهنگى مدرن نوعا به جاى کشمکش بر توافق تأکید مى شود، هرچند در حوزه سیاست و در اصلِ «برخورد انقلابى با استعمار» با جریان بنیادگرا همسویى وجود دارد.

سید جمال در مواجهه با غرب مدرن، بر خطرهاى تجددگرایى افراطى تأکید داشت که نکند مسلمانان در اقتباس از تمدن غربى، جهان بینى خود را هم از دست بدهند و جهان را با همان نگرش غربى ببینند. ازاین رو وى همان طور که با استعمار سیاسى مبارزه مى کرد، از استعمار فرهنگى و فکرى هم غافل نبود. او تفسیر تجربى و طبیعى از قرآن و مفاهیم اسلامى را به شدت طرد مى کرد و از این منظر بر روش سید احمدخان هندى (قهرمان اصلاح در هند) خرده مى گرفت.[۴۶] بدین سان، یکى از مؤلفه هاى فکرى جریان اصلاح در دنیاى اسلام و شخص سید جمال، مقوله تمدن و ادبیات تمدنى بوده است. سیدجمال در پاسخ به ارنست رنان در مورد تمدن اسلامى و گذشته آن چنین مى نویسد:

«در واقع من مانند استاد رنان، اسلام را مانع رسیدن به تمدن نمى دانم … بر کسى پوشیده نیست که اعراب هنگامى که در اوج توحش و بربریت بودند با ظهور اسلام در کمال سرعت، شروع به پیمودن راه نهضت فکرى و فلسفى نمودند، سرعتى که فقط با سرعت فتوحات و پیشرفت هاى آنان قابل مقایسه است، براى آن که آنان در مدت فقط یک قرن همه علوم یونان و فارس را به دست آوردند که در میان آن ها در طول قرن هاى متمادى گذشته هیچ گونه رشد و تکامل و پیشرفتى نداشت. اعراب مسلمان، در علوم رشد و تکامل پیدا نمودند و از شبه جزیره العرب تا جبال هیمالیا از یک طرف و قله هاى کوه هاى «پرنیس» از طرف دیگر جزو قلمرو حکومتى آنان قرار گرفت … بنابراین بر اروپاییان آسان تر بود که در گنجینه هاى علمى، که در این دو شهر (روم و بیزانس) مدفون و پنهان بود، بررسى و تحقیق کنند، ولى آنان تا آن روز که تمدن اسلام قله هاى جبال «پرنیس» را نور باران کرد و اعراب مسلمان با مشعل فروزان و ثروت علمى خود، روشنى بخش جهان شدند، بدان اعتنا و توجهى ننمودند».[۴۷]

آثار سید جمال را نه فقط در تحولات جهان اسلام در مواجهه با استبداد و استعمار و همین طور در برخى از بزرگان زمانه خود، مى توان در اندیشه هاى اجتماعى و سیاسى علماى بعد از سید نیز مشاهده کرد. رساله نیچریه که سید در آن با رد مادى ها و منکرین خدا، اثبات مى کند که مادیگرى فساد فرهنگ و تمدن جامعه بشرى است و به عکس، اسلام جامعه را به سوى ترقى و تعالى و مدنیت رهبرى مى کند، توسط آقابزرگ طهرانى (۱۲۹۳- ۱۳۸۹ ق.) مورد شرح و توضیح قرار مى گیرد.[۴۸] این نشان از جایگاه فکرى سید جمال میان علماى بزرگ و تأثیر آن در تفکر اجتماعى شیعیان دارد.

  1. امام خمینى قدس سره (۱۳۶۸- ۱۲۸۱ ش.)

واژه «تمدن» در ادبیات بنیان گذار جمهورى اسلامى حضرت امام خمینى بیشتر حالت نفى و سلب داشته است و ایشان با به کارگیرى واژه تمدن به رد و انکار تمدن غرب و تمدنى پرداخت که نظام شاهنشاهى آن را در کتاب به سوى تمدن بزرگ وعده مى داد، پرداخت.[۴۹] دریک نگاه، پروژه فکرى امام- با توجه به جایگاه تاریخى و نقش بنیانگذارى ایشان در انقلاب، حکومت اسلامى (فاز اول ساخت تمدن اسلامى) بوده، نه کلیت تمدن اسلامى. در نگاه دیگر و با توجه به دیگر عبارات امام که اسلام را در اعلا مرتبه تمدن مى دانند[۵۰] یا تمدن مسلمانان را فوق تمدن ها مى دانند[۵۱] و اینکه بر تمدن الهى تأکید مى کنند،[۵۲] ایشان به جنبه هاى ایجابى تمدن به اختصار اشاره نموده است، لیکن چون دوره رهبرى ایشان از آغاز نهضت تا رحلت، دوره تأسیس و نه تفسیر و تفصیل گفتمان انقلاب و جمهورى اسلامى بوده، ایشان نتوانستند جنبه هاى ایجابى تمدن اسلامى را به تفصیل بیان کنند. با این همه و به رغم ادبیات سیاسى و سلبى امام در موضوع تمدن، به لحاظ مبانى فکرى واندیشه هاى جامع اجتماعى، سیاسى، فلسفى و عرفانى شان، نمى توان امام را یک مُبدع و یا یک مؤسس تمدنى به حساب نیاورد. اگر رویکرد تمدنى را متشکل از این عناصر بدانیم: نگرش نظام مند به معرفت دینى، اصول گرایى در حوزه فهم دین، توسعه گرایى در حوزه تحقق دین، تکامل در روش اجتهاد و تجدید نظر در روش علوم، ضرورت تدوین الگوهاى اجتماعى،[۵۳] آنگاه مى توان امام را یک نظریه پرداز و بلکه مؤسس تمدنى به حساب آورد. از نظر برخى از محققان اساسا شاخصه هاى اندیشه تمدن گرا را در آرا و عملکرد امام خمینى بیش از هر جاى دیگر مى توان جست وجو کرد. ایده ها و طرح هاى امام در مورد انقلاب فرهنگى، وحدت حوزه و دانشگاه، اتحاد امت اسلامى، نقش زمان و مکان در اجتهاد، ولایت مطلقه فقیه و احکام حکومتى و بالاخره تفسیر حکومت به عنوان فلسفه عملى فقه، همه نقطه هاى عطف اندیشه تمدن گرا و مهندسى تمدنى بوده است.[۵۴]

علاوه بر آثار فکرى امام در تفکرات دینى و سیاسى معاصر، آثار فکرى امام را باید در شکل گیرى حکومت اسلامى و تأثیر قهرى آن در قانون اساسى ایران نیز جست وجو کرد. نظریه حضرت امام خمینى از همین رو حائز اهمیت است که افکار ایشان هم زمان با شکل گیرى قانون اساسى ظهور و بروز داشته است. افکار ایشان در فضاى عمومى جامعه و حضور شاگردان و مریدان سرسخت امام مانند شهید بهشتى، که نقش مهم و اصلى را در نوشتن قانون اساسى داشتند، اثرگذارى فکرى- تمدنى امام را در متن قانون اساسى جدى تر مى کند. رویکرد تمدنى در انقلاب و جمهورى اسلامى در نوشتن قانون اساسى را باید در اصل یازدهم قانون اساسى و مشروح مذاکراتى که ذیل این اصل در مجلس قانونگذارى رخ داده، جست وجو کرد. در اصل یازدهم بر رویکرد تمدنى در جمهورى اسلامى تأکید شده که: «به حکم آیه کریمه  (إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ)[۵۵] همه مسلمانان یک امت اند و دولت جمهورى اسلامى ایران موظف است سیاست کلى خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى قرار دهد و کوشش به عمل آورد تا وحدت سیاسى، اقتصادى، و فرهنگى جهان اسلام را تحقق بخشد.»[۵۶] آنچه از گفت وگوها و مذاکرات قانون اساسى ذیل این اصل به دست مى آید این است که نخبگان قانون اساسى دغدغه ایجاد یک امت (امت به مثابه تمدن) و تأسیس کلان ترین نظام اسلامى در مقیاس جهانى، و همین طور ایجاد وحدت بین مسلمانان در داخل و خارج داشته اند. رئیس مجلس بررسى نهایى قانون اساسى، علاوه بر تأکید بر اسلامى بودن انقلاب و قلمرو عام و گسترده آن، بر رابطه میان شیعه و سنى در ایران تأکید مى کند و مى گوید:

«آقایان توجه دارند که انقلابى که در ایران بود، انقلاب جغرافیایى و ایرانى نبود، بلکه یک انقلاب اسلامى بود؛ هرچند ما در ایرانیم ولى آنچه در شعار همه بود، حکومت اسلامى بود و اسلام منحصر به ایران نیست و ما هدفمان این است که همه مسلمانان در همه کشورها از زیر بار استبداد و استعمار و ظلم نجات پیدا کنند و برنامه هاى اسلامى پیاده شود، همان طور که برادران اهل سنت تذکر دادند، ما بایستى در انقلاب توجه به اسلام و همه کشورهاى اسلامى داشته باشیم و نبایستى فقط به کشور خودمان چشم بدوزیم».[۵۷]

شهید بهشتى به عنوان یکى از طراحان این اصل، از اصل یازدهم قانون اساسى تقریر متفاوتى ارائه کرده است. وى با ادبیاتى تمدنى تر این اصل را تفسیر کرده و همین توضیح داده است:

وقتى در قسمتى از سرزمین اسلام، حکومتى با هویت اسلامى به وجود مى آید از همان آغاز تشکیل باید خود را نگران و مسئول وضع سیاسى و اجتماعى و اقتصادى و اخلاقى و معنوى و روحى همه این هشتصد میلیون بداند، ولى نه بدان معنا که این حکومت مى خواهد قلمرو خودش را گسترش دهد و سرزمین هاى دیگر را با زور متصرف شود و به خود ملحق کند، هرگز نه، بلکه بدان معنا که باید به کمک این مسلمانان بشتابد و با کمک یکدیگر وضعى براى خود به وجود بیاورند که آن ها نیز خود را داراى نظام اسلامى بیابند و وقتى این نظام ها همه اسلامى شد، آن وقت تشکیل یک واحد سیاسى بزرگ جهانى در لواى اسلام امرى است طبیعى و درست. به همین دلیل باید از همین مرحله آغاز و مرحله نخستین ملت انقلابى مسلمان ایران، پیوستگى و یگانگى خودش را با همه این هشتصد میلیون مد نظر قرار دهد.[۵۸]

بدین سان، نظریات ایجابى امام نه فقط میان محققان واندیشمندان در دوره بعد از انقلاب اثرگذار بود، بلکه در صورت بندى تمدنى از قانون اساسى نیز تأثیر زیادى داشته است. علاوه بر نکات ایجابى امام در نگرش به تمدن و تمدن اسلامى و تأثیرات آن در قانون اساسى جمهورى اسلامى، مى توان ابعادى از نظریه تمدنى ایشان را در مواجهه با غرب دنبال کرد و آثارى از این اندیشه ها را در قانون اساسى و سیاست خارجى جمهورى اسلامى مشاهده کرد.

هرچند رویکرد علمى امام نفى و ستیز مطلق با غرب نبود، لیکن جنبه هاى استعمارى غرب و ضرورت مقابله با آن در اندیشه امام برجسته بود. امام در عین پذیرش نقطه هاى مثبت تمدن، علم، پیشرفت، و هنر، با رویه هاى غیرانسانى، غیراخلاقى، و استعمارى در غرب به مخالفت و بلکه مبارزه مى پردازد. امام در این موضع مى گویند: «ما هرگز داخل  درهاى بسته زندگى نمى کنیم»،[۵۹] «ما تمدن غرب را قبول داریم، لکن مفاسدش را نمى پذیریم.»،[۶۰] «ما پیشرفت هاى دنیاى غرب را مى پذیریم، ولى مفاسد غرب را که خود آنان از آن ناله مى کنند، نه»[۶۱]

دراین باره، نگرش جامع و تمدنىِ امام به مقوله استعمار، باعث مواجهه و مقابله فراگیر و تمدنى با غرب در منش و نگرش امام شد که نمونه هاى آن را در مواضع و جملات ذیل مى توان مشاهده کرد: «غرب همه چیز استعمارى دارد. طب استعمارى دارد. فرهنگ استعمارى دارد. همه چیز استعمارى دارد، صادر مى کند براى کشورهایى که عقب افتاده اند به اصطلاح آن ها، آن چیزى که مناسب با آنجاست، به طورى که وابستگى داشته باشد. آن ها مى خواهند ما وابسته باشیم و چیزهایى که به ما مى دهند چیزهایى است که وابستگى مى آورد. استقلال نمى خواهند ما داشته باشیم. استقلال فرهنگى نمى خواهند داشته باشیم. استقلال فکرى نمى خواهند داشته باشیم»[۶۲]

نتیجه گیرى

تفکر تمدنى بین اندیشمندان شیعى، همواره معطوف به وضعیت ها در زمینه هاى تاریخى بوده است. برخى از این اندیشمندان، همچون فارابى در دوره و عصر ترجمه رشد یافته اند و تفکر تمدنى شان در بستر علمى (نه ضرورتاً کتابخانه اى) شکل گرفت؛ برخى دیگر ازاندیشمندان، مانند خواجه نصیرالدین طوسى در پاسخ به شرایط بحرانى زمانه مغولان، به تفکر پرداختند و نگرش تمدنى را به مثابه استراتژى عبور از بحران پیش نهاده اند و آن را با عمل و فعالیت هاى گسترده تمدنى در آمیخته اند؛ کسانى، همچون سید جمال الدین اسدآبادى نگرش تمدنى خود را در مواجهه با تمدن غرب و مقابله با هجمه هاى فرهنگى و تمدنى غربى پى ریزى کرده است و نهایتا امام خمینى نیز در مقابله با رواج تمدن و توسعه غربى در الگوى تمدنى پهلوى به طراحى انقلاب اسلامى و گفتمان تمدنى در جمهورى اسلامى پرداختند و رویکرد تمدنى آن را در نفى تمدن سلطه گر و فاسد غرب قرار دادند.

در تاریخ معاصر از عصر مشروطه، مسئله مشترک ایرانیان و مسلمانان، عقب ماندگى از تجدد و توسعه مدرن بوده است. در این دوره، نه فقط رضاشاه و محمدرضا پهلوى، بلکه حتى برخى روحانیون که در مورد تمدن و تجدد بحث مى کنند، همه به تجدد و توسعه غربى نظر داشته اند. انقلاب اسلامى ایران و اهمیت تمدنى آن در تغییر فرایند تمدن ایرانى- اسلامى از معناى تجددِ غربى به تمدن به معناى پیشرفت و توسعه دین بنیان بود. در انقلاب اسلامى، گفتمان تمدنى در سه نقطه تمرکز یافت: نخست اینکه اگر اسلام جامع بخواهد به طور جامع تحقق یابد، ناگزیر باید در قالب تمدنى تحقق بیابد؛ دوم اینکه مواجهه و مقابله با تمدن غرب، باید مواجهه تمدنى باشد و اسلام و مسلمانان ناگزیرند در قامت یک تمدن ظاهر شوند والا در برابر تمدن غرب هویت خود را خواهند باخت؛ سوم اینکه باید یک نظام کارآمد جامع مادى و معنوى، دنیوى و اخروى و مبتنى بر نیازهاى بومى ایرانیان ارائه کرد و چنین الگویى جز در قالب تمدن، ممکن نمى شود.[۶۳]

با توجه به آنچه از آثار فکرى اندیشمندان شیعى در موضوع تمدن بیان شد، مى توان گفت که اساسا اثرگذارى متفکران تمدنى شیعه، ضرورتاً فکرى و اندیشه اى نبوده است. برخى از این اندیشه هاى تمدنى را مى توان در اندیشه اجتماعى دیگر متفکران سنى و شیعى جست وجو و دنبال کرد، برخى دیگر از این آثار را مى توان در قوانین سیاسى و اجتماعى ردیابى کرد و برخى دیگر نیز در تحولات زمانه و جریانات مقابل با تمدن و نظام سلطه غربى خود را آشکار ساخته است؛ اما اینکه بخواهیم سلسله مباحث تمدنى را در تفکر مستمر شیعیان دنبال کنیم، یا اینکه بخواهیم سهم آن را در تفکر تمدنى مسلمانان روشن سازیم، باید گفت که اساسا نظریه تمدنى در جهان تشیع یا دنیاى اسلام جز در قالب نکات و تک نگاشت هاى تمدنى و اجتماعى، جلوه خاصى نداشته است. برخى از این نظرات، به تناسب شرایط تاریخى، گاه فربه تر شده و گاه به موجب چالش هاى نحیف اجتماعى و پرسش هاى ضعیف نظرى، اندیشه ورزى در مسائل کلان تمدن، نحیف و بسیط مانده است.

پی نوشتها

[۱] . تحلیل‏هایى که بر پایه« مدرکات» از عقل عملى صورت گرفته، ناظر به جنبه‏هاى نظرى، هستى‏شاختى، انسان‏شناختى، و یا معرفت‏شناختىِ مدرکات عقل عملى است، ولى آنجا که عقل عملى بر پایه غایات عملى و هدف تکامل عملى تحلیل مى‏شود( نظریه مرتضى مطهرى)، به کارکردهاى اجتماعى در عقل عملى توجه بیشترى پیدا مى‏کند. به نظر مى‏رسد هرچند نظریات ناظر به مدرکات عقل عملى نیز به‏جاى خود درست و قابل اعتناست، لیکن نظریه استاد مطهرى( عقل عملى براى تحقق تکامل عملى) به حوزه عینیت تمدنى نزدیک‏تر مى‏نماید. گفتنى است که شبکه مقاصد و غایات علمى و غایات عملى در عقلانیت‏ورزى عاقل عالم و عاقلِ عامل همواره باید مورد توجه قرار بگیرد. شبکه« مقاصد نظرى» و شبکه« مقاصد عملى» داراى مقاصد میانى و نهایى هستند. در مقاصد نظرى، عاقل نظرى درصدد کشف مقدمات نظرى براى نیل به هدف نهایى علمى و معرفتى است. در مقاصد عملى، عاقلِ عملى تلاش مى‏کند مقدمات نظرى براى نیل به اهداف عملىِ میانى و نهایى را فراهم کرده و راه را به‏لحاظ نظرى براى عمل فراهم سازد. در عقلانیت تمدنى نیز عقلانیت عامل به غایات تمدنى نگاه کرده و با طبقه‏بندىِ غایات میانى و نهایى، هم گزاره‏هاى نظرىِ معطوف به عمل را مورد مطالعه قرار مى‏دهد و هم جایگاه اعمال را در شبکه اعمال و اهداف عینى- و نسبت شبکه اعمال با شبکه علمى و نظرى- بررسى مى‏کند. براین‏اساس عقلانیت عملى نه‏تنها تک‏گزاره‏هاى نظرىِ معطوف به عمل را مورد مطالعه قرار مى‏دهد، بلکه جایگاه هریک از اعمال را در شبکه اعمال و اهداف عینى- و نسبت شبکه اعمال با شبکه علمى و نظرى- تعیین مى‏کند و البته همه اینها را براى تکامل عملى به انجام مى‏رساند. همین‏طور در این تعقل، نه‏فقط ربط میان یک گزاره و نتیجه عملى آن مورد بحث واقع مى‏شود بلکه نسبتِ عینى، عملى و شبکه‏اى در میان گزاره‏هاى معطوف به عمل نیز مورد مداقه قرار مى‏گیرد. این وظیفه در قلمرو عقل عملى و نه عقل نظرى مى‏گنجد.

[۲] . در این مقاله مطالعات نظرى تمدن، در برابر مطالعات انضمامى، مطالعات تاریخى، و مطالعات تطبیقى تمدن به کار رفته است. منظور از رویکرد نظرى به تمدن، نوعى از فلسفیدن درباره تمدن، مبانى تمدن، سازه‏هاى تمدن، و فرایند یک تمدن است که شاید بتوان هریک را در گوشه‏اى از نظام فکرى متفکران شیعه پیدا کرد.

[۳] .Others .

[۴] . شایان ذکر است که تفکرات اندیشمندان اسلامى در موضوع« تمدن» در دوره قبل از ورود مدرنیته به دنیاى اسلام با دوره بعد از مدرنیته در جهان اسلام تفاوت‏هاى بنیادین داشته است و این را باید در تاریخ اندیشه تمدنى مسلمانان در نظر گرفت و از تطورات مفهومى تمدن در دوره‏هاى تاریخى غافل نماند.( ر. ک: عارف، الحضاره- الثقافه- المدنیه، دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم، ص ۲۶- ۲۷؛ و نیز ر. ک: مجموعه‏اى از مؤلفین، معجم الوسیط، ص ۹۸، مدخل« ثقف»).

[۵] . دوره‏هاى هفتگانه تمدن اسلامى عبارت‏اند از: ۱ دوره تأسیس و پى‏ریزى تمدن اسلامى( دوره بیست و سه ساله نبوت)؛ ۲ دوره گسترش جغرافیایى تمدن اسلامى( بعد از رحلت رسول اکرم ص‏تا اوایل سده دوم هجرى)؛ ۳ دوره اخذ و اقتباس دستاوردهاى فرهنگى و تمدنى( سده دوم تا اوایل سده چهارم)؛ ۴ دوره خلاقیت و نوآورى( از اوایل سده چهارم تا اوایل سده ششم)؛ ۵ دوره ضعف و رکود فرهنگ و تمدن اسلامى( از اوایل سده ششم تا سده چهاردهم)؛ ۶ دوره زوال تمدن اسلامى و سلطه تمدن غربى و ۷ دوره تجدید و بازآفرینى تمدن اسلامى( از اوایل سده پانزده هجرى تاکنون).( ر. ک: بیات، بایسته‏هاى دوره‏بندى تمدن اسلامى، نقد و نظر، ش ۷۴).

[۶] . در مورد اهمیت امام خمینى در اندیشه تمدنى، به مقدمه ویژه‏نامه نقد و نظر شماره ۷۴ در موضوع الهیات و تمدن که به قلم اینجانب نوشته شده است.

[۷] . هرچند فارابى معاصر با نواب امام عصر بوده است، لیکن نویسنده هیچ شاهدى تاریخى مبنى بر ارتباط وى با نائبان امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف پیدا نکرده است و دراین‏باره معلوم نیست که آیا فارابى از این رهگذر تأثیرى گرفته است یا نه؟

[۸] . داورى، فارابى فیلسوف فرهنگ، ص ۱۸۰.

[۹]

. See: Hodgson, The Venture of Islam, Conscience and History in a World Civilization, The Classical Age of Islam, Vol. 2, P 334.

[۱۰] . آزاد ارمکى، تاریخ تفکر اجتماعى در اسلام از آغاز تا دوره معاصر، ص ۲۰۰.

[۱۱] . ابن‏خلدون، مقدمه ابن‏خلدون، ص ۲۲۶- ۲۲۵.

[۱۲] . برخوردارى، درآمدى تطبیقى بر ماهیت مدینه فاضله در آراى فارابى و خواجه نصیرالدین طوسى، ص ۴۹۹.

[۱۳] . داورى، فارابى فیلسوف فرهنگ، ص ۲۶۶- ۲۶۷.

[۱۴] . همان، ص ۲۷۸.

[۱۵] . داورى، فارابى فیلسوف فرهنگ، ص ۲۷۰.

[۱۶] . همان، ص ۲۷۱.

[۱۷] . آزاد ارمکى، تاریخ تفکر اجتماعى در اسلام از آغاز تا دوره معاصر، ص ۲۰۱- ۲۰۲.

[۱۸] . خواجه در عرفان مکاتباتى با قونوى که معاصر با خواجه بوده، داشته است، خواجه قائل به وحدت شخصى بوده است.( ر. ک: شفیعى کدکنى، مکاتبات خواجه نصیر طوسى و صدرالدین قونوى، گزارش میراث، ش ۴۵؛ و نیز ر. ک: یزدان‏پناه، خواجه نصیرالدین طوسى و سطوح سه گانه کلامى، فلسفى و عرفانى در اندیشه او، حکمت عرفانى، ش ۳، ص ۳۸- ۳۹).

[۱۹] . ر. ک: افندى اصبهانى، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۱، ص ۱۰۳.

[۲۰] . بیانى، دین و دولت در ایران عهد مغول، ص ۳۰۹.

[۲۱] . اساسا گسترش تفکرات بیگانه اعم‏از الحادى و غیر الحادى و نارسایى روش‏هاى پیشین، عالمانى همچون خواجه نصیر را بر آن داشت که در مبادى علم کلام تنقیحاتى انجام داده و آن را با شرایط زمانه همسو نموده و در پاسخ به مسائل عصرى مجهز کنند( ر. ک: مفتى، قاموس البحرین، ص ۱۹).

[۲۲] . ر. ک: پاکتچى، مقاله امامیه، تاریخ جامع ایران، ص ۱۶۶.

[۲۳] . ر. ک: امین، اعیان الشیعه، ج ۵، ص ۳۹۶.

[۲۴] . ر. ک: طوسى( خواجه نصیر)، اخلاق ناصرى، ص ۲۴۵- ۳۲۰.

[۲۵] . درایتى، فهرستگان نسخه‏هاى خطى ایران، ج ۲، ص ۵۴۰.

[۲۶] . همو، ج ۲، ص ۵۴۱.

[۲۷] . خالقى، اندیشه سیاسى شیعه در عصر ایلخانان، ص ۲۹۸.

[۲۸] الویرى، محسن، نقش شیعیان در تاریخ پژوهى و تمدن، ۱جلد، امام على بن ابى طالب (علیه السلام) – قم – ایران، چاپ: ۱، ۱۳۹۷ ه.ش.

[۲۹] . لین، ایران در اوایل عهد ایلخانان، رنسانس ایرانى، ص ۳۲۷- ۳۲۸.

[۳۰] . نعمه، فلاسفه شیعه، ص ۲۸۷.

[۳۱] . پاکتچى،« شیعه در ایران»، تاریخ جامع ایران، ج ۲۰، ص ۲۰۱- ۲۰۲.

[۳۲] . نعمه، فلاسفه شیعه، ص ۲۸۷- ۲۸۸.

[۳۳] . همان، ص ۲۸۹.

[۳۴] . همان، ۲۸۹- ۲۹۰.

[۳۵] . امین، اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۴۱۸؛ و نیز: کورانى عاملى، خواجه نصیرالدین طوسى و مهار حمله مغول، ص ۱۳۴.

[۳۶] . بوسنینه، موسوعه أعلام العلماء و الأدباء العرب و المسلمین، ص ۹۴.

[۳۷] . تتوى و قزوینى، تاریخ الفى، ج ۶، ص ۴۰۳۴- ۴۰۳۳.

[۳۸] . ر. ک: همو، ص ۱۵۰- ۱۵۲.

[۳۹] . ر. ک: همان، ص ۱۳۸.

[۴۰] . جعفریان، ده رساله فیض کاشانى، ص ۱۵۶- ۱۶۲، و نیز: خالقى، اندیشه سیاسى فیض کاشانى، ص ۱۰۳.

[۴۱] . فیض در رساله« الاعتذار» ضرورت حفظ انتظام و وحدت اجتماع مؤمنان را به سیره امام على در واگذارى امر حکومت به خلیفه اول مستند کرده، بر این باور است که امام« شفقهً على بیضه المسلمین» این امر را به آن‏ها واگذار کرد،« لکیلا یتفرق کلمتهم ولاینشق عصاهم و یکون شملهم جمعا»؛ تا وحدت کلمه مسلمانان فرو نپاشد و اختلاف در میان آنان پدید نیاید و اجتماع آن‏ها فراهم گردد و احکام در میان آن‏ها جارى و پیاده شود.( جعفریان، ده رساله فیض کاشانى، ص ۲۸۵- ۲۸۶).

[۴۲] . الفت نامه، رساله کوتاهى است در فواید الفت دینى و ترغیب مردم به برادرى و یکرنگى در دویست بیت. مؤلف انگیزه خود را چنین بیان مى‏کند:« طریقه جمعیت و الفت و مرافقت و اخوت در دین در زمان ما مندرس شده و قلوب اکثر اهل ایمان را با یکدیگر تنافرى و تخالفى روى داده و نفاق و ریا در میان اکثر مردم شایع شده به حیثیتى که سه کس بلکه دو نیز نادر یافت مى‏شود که میان ایشان مصادقتى بى ریا و نفاق باشد از براى خدا به جهت امر دینى»( ر. ک: درایتى، فهرستگان نسخه‏هاى خطى ایران، جلد ۴، ص ۷۲۶).

[۴۳] . خالقى، جایگاه سیاست در اندیشه فیض کاشانى، علوم سیاسى، ش ۶.

[۴۴] . جمالى اسدآبادى، نامه‏هاى تاریخى و سیاسى سید جمال‏الدین اسدآبادى، ص ۸۹ و ۹۰.

[۴۵] . ر. ک: عنایت، سیرى در اندیشه سیاسى عرب، ص ۲۰.

[۴۶] . صاحبى، اندیشه اصلاحى در نهضت‏هاى اسلامى، ص ۸۶ و ۸۷.

[۴۷] . صاحبى، اندیشه‏هاى اصلاحى در نهضت‏هاى اسلامى، ص ۹۷ و ۹۹.

[۴۸] . ر. ک: درایتى، فهرستگان نسخه‏هاى خطى ایران، ج ۳۴، ص ۲۹ و ۳۰.

[۴۹] . امام خمینى، صحیفه امام، ج ۳، ص ۳۶۹ و ۴۰۸- ۴۱۱.

[۵۰] . امام خمینى، صحیفه امام، ج ۱، ص ۳۰۱.

[۵۱] . همان، ج ۱، ص ۳۷۴.

[۵۲] . همان، ج ۶، ص ۳۴۳.

[۵۳] . سبحانى( محمدتقى)، درآمدى بر جریان‏شناسى اندیشه اجتماعى دینى در ایران معاصر، ش ۴۳- ۴۴، ص ۲۹۵- ۳۰۱.

[۵۴] . سبحانى( محمدتقى)، درآمدى بر جریان‏شناسى اندیشه دینى در ایران معاصر، نقد و نظر، شماره ۴۵- ۴۶، ص ۲۶۶ همین‏طور براى مطالعه بیشتر ر. ک: گروه مؤلفان، نهضت علمى و فرهنگى از نگاه امام خمینى.

[۵۵] . انبیاء، ۹۲.

[۵۶] . قانون اساسى، اصل یازدهم.

[۵۷] . صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسى نهایى قانونى اساسى جمهورى اسلامى ایران، ج ۱، ص ۴۵۰.

[۵۸] . همان، ص ۴۵۱.

[۵۹] . امام خمینى، صحیفه امام، ج ۳، ص ۱۵۹.

[۶۰] . همان، ج ۵، ص ۱۲۹.

[۶۱] . همان، ج ۳، ص ۱۵۹.

[۶۲] . همان، ج ۱۲، ص ۴- ۶.

[۶۳] . اساسا اندیشه تمدنى درمیان اندیشمندان و فلاسفه اجتماعى، مانند فارابى نیز که فراوان درباره جامعه و روش زندگى فکر کرده‏اند، براى ارائه الگویى جامع از زندگى و نهادینه کردن دین در عموم جامعه(popular religion ) بوده است.

 

منبع: کتاب نقش شیعیان در تاریخ پژوهى و تمدن

نویسنده: حبیب الله بابایى

 

نقش حج در تقریب مذاهب اسلامی و وحدت مسلمانان از دید امام خمینی (ره)

اهمیّت حج و آثار آن

فریضه حج، یکی از مسایل عبادی ـ سیاسی آیین مقدّس اسلام است که همه ساله، از سوی هزاران انسان مشتاق، از سراسر جهان، با ملیّت ها، نژادها، رنگ ها و زبان های مختلف، در سرزمین وحی انجام می گیرد.

در میان فرایض و دستورهای دین، کم تر فریضه ای مانند حج، مورد توجه و سفارش قرار گرفته است. تأکید قرآن کریم و توصیه های پی درپی و بسیار شدید اولیای دین در این زمینه، وصف ناشدنی است.

عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود:

لَو عطّل الناسُ الحجَّ لَوَجَبَ عَلَی الإمام أنْ یجبرَهم علی الحجّ، إنْ شاؤوا و إنْ أبوا؛ فإنّ هذا البیت إنّما وضع للحجّ(۱)؛

«اگر مردم حج را رها کردند، بر زمامدار مسلمانان است که آنان را بر انجام دادن فریضه حج وادار سازد، چه بخواهند و چه نخواهند؛ چرا که این خانه، برای حج برپا شده است.»

اهمیّت حج تا آن جا است که امام صادق علیه السلام در جایی دیگر می فرماید:

«فإنْ لمْ یکنْ لَهُم أمْوال، أنفقَ علیهم مِنْ بَیت مال المسلمین»؛(۲) «اگر مردم، هزینه سفر حج را نداشته باشند، مخارج سفر آنان از بیت المال مسلمانان پرداخت می کند.»

باز از آن حضرت، با سندی معتبر نقل شده که فرمود:

«مَنْ مات وَ لَمْ یَحج حَجّهَ الإسلام، لم یمنعه من ذلک حاجّه تحجف به أمْ مرض لا یطیق فیه الحجّ، أو سُلْطان یمنعه، فلیمت یهودیاً أوْ نصرانیاً»(۳)؛

«هرکس از دنیا برود، در حالی که فریضه «حجه الاسلام» را به جا نیاورده باشد، بدون این که حاجتی مانع او شده باشد، یا به جهت بیماری از آن بازمانده باشد، و یا پادشاهی از رفتن او جلوگیری کند، چنین فردی، به کیش یهودیت یا نصرانیّت خواهد مرد.»

مصالح اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و اسرار دقیق و ارزش های فراوانی در پرتو عمل به مناسک حج نصیب جامعه اسلامی می گردد که وفاق و همدلی و اتّحاد و اخوت پیروان مذاهب اسلامی، از آن جمله است.

وحدت نیّت، وحدت هدف، وحدت اَعمال، وحدت اذکار و آداب، وحدت رنگِ لباس، وحدت مشاهد شریف؛ همانند طواف و سعی و برخی دیگر از مناسک و اَعمال حج، اموری هستند که مسلمانان را به وحدتی همه جانبه و فراگیر دعوت می کنند.

امام خمینی قدس سره در این زمینه می فرماید:

«حج، بهترین میعادگاه مُعارفه ملّت های اسلامی است که مسلمانان، با برادران و خواهران دینی و اسلامی خود از سراسر جهان آشنا می شوند، و در آن، خانه ای که متعلق به تمام جوامع اسلامی و پیروان ابراهیم حنیف است، گردهم می آیند و با کنار گذاردن تشخّص ها و رنگ ها و ملیّت ها و نژادها، به سرزمین و خانه اوّلین خود رجعت می کنند و با مراعات اخلاق کریمه اسلامی و اجتناب از مجادلات و تجملات، صفای اخوّت اسلامی و دور نمای تشکل اُمّت محمدی صلی الله علیه و آله را در سراسر جهان به نمایش می گذارند.»(۴)

تاریخ اسلام، همواره، شاهد کوشش ها و تلاش های وحدت آفرین شخصیّت های برجسته و پیشوایان بزرگ و مجامع علمی ـ دینی بسیاری بوده است که برگ زرّینی از این تاریخ پرافتخار، به بزرگ پرچم دار توحید در عصر حاضر و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران اختصاص دارد. خود ایشان می فرماید:

«ما، سالهای طولانی است که دنبال این هستیم که مسلمین را با هم، همقدم و همکلام و مجتمع کنیم، برای این که تمام گرفتاری هایی که مسلمین دارند و به دست قدرت های اجنبی، آن هایی که می خواهند از بلاد مسلمین بهره گیری کنند، آن هایی که می خواهند ذخایر مسلمین را ببرند، آن هایی که می خواهند دولت های اسلامی را در زیر یوغ سلطنت خودشان قرار بدهند، این ها، کوشش کرده اند خودشان و عُمّالشان به اینکه تفرقه بین مسلمین ایجاد کنند… مسلمین باید ید واحده بر ماسوایشان باشند.»(۵)

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بهترین فرصت و امکانات، در اختیار امام خمینی قدس سره قرار گرفت تا با پیام ها و رهنمودهای خود و بسیج امکانات و نیروهای متعهّد، و با بهره گیری از بُعد وحدت آفرین حج، زمینه تحقّق این آرزوی دیرینه را فراهم سازند.

مقصود از وحدت

وقتی بحث از وحدت میان مذاهب مختلف اسلامی می شود، قبل از هر چیز باید مقصود از وحدت روشن شود و معلوم گردد که آیا «وحدت حقیقی» مورد نظر است یا «وحدت صوری و ظاهری؟» و در صورتی که حقیقی بودن آن مورد تأیید قرار گرفت، باید روشن شود که چه اموری می تواند مبنای یک وحدت حقیقی قرار گیرد؟

بی تردید، منظور از وحدت، نوعی هماهنگی و اتحاد حقیقی، برپایه عقاید و رسوم و یا هدف ها و برنامه های مشترک یا مقوله ای اعم از این دو است.

برای روشن شدن موضوع، پیش از پیگیری دیدگاه حضرت امام در این زمینه، از برخی متون قرآنی و روایی استعانت می جوییم:

قرآن کریم در باب دعوت اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) به وحدت، خطاب به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید:

«بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی کلمه واحدی که ما و شما به طور مساوی آن را پذیرفته ایم و آن عبارت است از این که جز خدا را بندگی نکنیم و برایش شریک قرار ندهیم و جز خدای یگانه، بعضی از خودمان را مسلّط و صاحب اختیار بربعض دیگر قرار ندهیم.»(۶)

در این آیه شریف هدف هایی مانند «آزادی از سلطه همنوعان و پذیرش سلطنت خداوند و بندگی او»، به عنوان محور وحدت ادیان الهی معرفی شده است.

از طرفی، در روایاتی بسیار، هدف از برادری و اخوّت، وحدت در اهداف و کمک به همنوعان در زندگی روزمرّه معرفی شده است.

امام صادق علیه السلام از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کند که گفت: «مؤمنان باهم برادرند: عدّه ای از آنان، نیازهای دیگران را برآورده می کنند.»(۷)

باز در نقلی دیگر، امام صادق علیه السلام می گوید:

«کسی که برای رفع حاجت برادر مؤمن خود، قدم بر می دارد، مانند کسی است که بین صفا و مروه، سعی می کند و آن کسی که نیاز برادرش را برآورد، مانند شهیدی است که در جنگ بدر و اُحُد، در راه خدا، در خون خود دست و پا زده است.»(۸)

از این مجموعه و آیات و روایاتی دیگر، به خوبی روشن می شود که وحدت مورد نظر اسلام و مفسّران واقعی آن، وحدت بر اساس پذیرش توحید و نبوّت و ارزش های انسانی و هدف های مشترکی است که با توجه به فطرت پاک و نیازها و ضرورت های امّت اسلامی، بدون توجه به رنگ و نژاد و زبان و مذهبی خاص، مدّنظر قرار می گیرد.

البته، بدیهی است که مراد از وحدت در اصول اعتقادات، وحدتِ مطلق نیست که همه پیروان مذاهب اسلامی به کنارگذاشتن عقاید و افکار ویژه و هویّت مذهبی خود و برگزیدن یک فکر فراخوانده شوند.

امام خمینی قدس سره در این زمینه می فرماید:

«گمان نکنند برادرهای سنّیِ ما که در اسلام این معنا مطرح باشد که فرقی ما بین شما و ما باشد. همان طور که شما، چهار مذهبی که در اهل تسنن هست، چه طور آن مذهب با آن مذهب دوتا است، لکن برادرند همه، دشمن نیستند این هم یک مذهب خامسی است که دشمنی در کار نیست. همه برادری، همه مسلمان، همه اهل قرآن، همه تابع رسول اکرم.»(۹)

«جامعه ای که همه می خواهند به اسلام خدمت کنند و برای اسلام باشند، از این مسائل نباید طرح شود. ما همه برادر هستیم و باهم هستیم. منتها، علمای شما، یک دسته، فتوا به یک چیز دادند و شما، تقلید از علمای خود کردید، شدید حنفی، یک دسته، فتوای شافعی را عمل کردند و یک دسته فتوای حضرت صادق علیه السلام را عمل کردند، این ها شدند شیعه. این ها، دلیل اختلاف نیست.»(۱۰)

در جایی دیگر می فرماید:

«ما، به حسب حکم خدای، تبارک و تعالی، اخوّت خودمان را با همه مسلمین جهان، با دولت های کشورهای اسلامی، با ملّت های مسلم، در هر مذهبی هستند، در هر کشوری هستند، ما برادری خودمان را با آن ها اعلام می کنیم. ما می خواهیم همه مسلمین، ید واحده باشند بر مَنْ سِواهم. هرکس، در محیط خودش، با هر حکومتی که هست و با هر مذهبی که هست، در محیط خودش باشد و مستقل باشد.»(۱۱)

در حقیقت، آنچه امام خمینی قدس سره در طول حیات سیاسی ـ مبارزاتی خود بر آن تأکید داشتند و امت اسلام، مخصوصاً، زائران بیت اللّه الحرام را به آن دعوت می کردند، همبستگی مذاهب اسلامی در چهارچوب اصول بنیادین و هدف ها و منافع مشترک است که در ادامه، به برخی محورهای مهم آن اشاره می کنیم.

مایه های وفاق

امام خمینی قدس سره در مجموع سخنان و بیانات خود به مناسبت های مختلف و به ویژه در زمینه استفاده بهینه از همایش عظیم حج، بیش از هرچیز، بر سه محور اساسی جهت برقراری وحدت میان مسلمانان جهان تأکید می ورزیدند:

۱ ـ دین اسلام

امام خمینی قدس سره با اشاره به آیه وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه ِ جَمِیعا وَلاَ تَفَرَّقُوا…(۱۲) و این که اسلام، بانی عقدِ اخوّتِ میان مسلمانان است می فرماید:

«اسلام، بین همه مسلمان ها، عقد اخوّت بسته است و همه را دعوت به اعتصام به حبل اللّه و پیروی از خط اسلام می فرماید.»(۱۳)

«حبل اللّه ، اسلام است، صراط مستقیم است. ریسمان بین حق و خلق، اسلام است.»(۱۴)

ایشان، ضمن برداشتی این چنین از روح قوانین و شعائر اسلامی و با اشاره به نقش حج در ایجاد وحدت میان فِرَق مختلف اسلامی می فرماید:

«این خانه ناس است، شخصی یا اشخاص یا گروهی یا طوایف خاصی، این طور نیست که اَوْلی باشند به خانه خدا از دیگر ناس. همه مردم، آن هایی که در سراسر دنیا هستند، در مشارق ارض و مغارب ارض، مکلّف هستند که مُسْلِم بشوند و در این خانه که قرار داده شده است از برای ناس، مجتمع بشوند و زیارت کنند آن بیت مقدس را.

عقلا و علمای اسلام، از صدر اسلام تا کنون، کوشش کردند برای این که مسلمین، همه باهم مجتمع باشند و همه ید واحده باشند بر غیر مسلمین. در هرجا که مُسْلِمی پیدا بشود، باید با سایر مسلمین تفاهم کنند و این یک مطلبی است که خدای تبارک و تعالی در قرآن کریم، سفارش کرده است و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله سفارش فرموده است و ائمّه مسلمین سفارش فرموده اند و علمای بیدار اسلام دنبال این امر را گرفته و کوشش کرده اند به اینکه مسلمین را در تحت لوای اسلام به وحدت و یگانگی دعوت کنند.»(۱۵)

۲ ـ منافع و هدف های مشترک

دومین عامل زمینه ساز وحدت میان مسلمانان جهان، منافع و هدف های مشترک است. رسیدن به تفاهم بر اساس منافع مشترک، توقعی نابه جا نیست. این مسیری است که بسیاری از کشورهای متمدن و پیشرفته در زمینه های مختلف، آن را تجربه کرده اند. مثال عینی چنین امری، جامعه اروپا است که می بینیم پس از تشکیل پارلمان و بازار مشترک اروپایی، با تقویت زمینه های مشترک سیاسی و اقتصادی و تضعیف نقاط منفی و اختلاف برانگیز، تا آن جا پیش رفت که حتّی به اتّحاد پولی و حذف مرزها، در جهت تأمین منافع مشترک میان کشورهای عضو رسید.

امروزه، با توجه به توسعه ارتباطات و پیشرفت های علمی و صنعتی و آسان شدن تبادلات فرهنگی و نزدیکی ملّت ها به هم، زمینه های مختلفی برای همکاری و تعاون و اتخاذ تصمیمات مشترک بر اساس منافع و هدف های مشترک مسلمانان فراهم شده است که همایش عظیم حج، بهترین مجمع بین المللی ـ اسلامی است که می توان با بهره گیری از آن، به نقد و بررسی انظار گوناگون در زمینه های مختلف پرداخت و نقاط مشترک را تأیید و تقویت کرد و مسائل اختلاف ساز را از جوامع اسلامی به دور راند.

امام خمینی قدس سره خطاب به نماینده و امیرالحاج ایران، همین نکته را متعرض شده، می گوید:

«با توجه به این که فریضه حج، یکی از بزرگ ترین فریضه های عبادی ـ سیاسی اسلام و کنگره عظیم حج در مواقف معظّمه، از بزرگ ترین کنگره های جهان اسلام است، حجّاج محترم جهان را دورهم گرد آورده و در مصالح اسلام و مشکلات مسلمین تبادل آرا نموده و در حل مشکلات و راه رسیدن به آرمان مقدس اسلام، تصمیمات لازم را اتّخاذ نمایید و راه های اتّحاد بین همه طوایف و مذاهب اسلامی را بررسی کنید و در امور سیاسی مشترک بین همه طوایف، مشکلاتی را که برای مسلمین جهان به دست دشمنان سرسخت اسلام پیش آمده است که اهمّ آن اختلاف انگیزی بین صفوف مسلمانان است را چاره اندیشی بنمایید.»(۱۶)

وی در جایی دیگر خطاب به زائران بیت اللّه الحرام می گوید:

«اگر إن شاءاللّه ، آن وحدت بین مسلمین و دولت های کشورهای اسلامی ـ که خداوند تعالی و رسول عظیم الشأنش خواسته اند و امر به آن و اهتمام در آن فرموده اند ـ حاصل شود، دولت های کشورهای اسلامی با پشتیبانی ملّت ها، می توانند یک ارتش مشترک دفاعی… داشته باشند که بزرگ ترین قدرت را در جهان به دست آورند… و امید است دولت های منطقه با قطع نظر از زبان و نژاد و مذهب، فقط، تحت پرچم اسلام، در این امر فکر کنند و طرح آن را بریزند.»(۱۷)

به طور کلّی، در چنین مکان هایی که به حق، برای مصالح موحّدان و مسلمانان جهان بنا شده است، می توان با تکیه بر منافع و هدف های مشترک، به طرح های مهم و فراگیر در جهت رسیدن به وحدت میان مذاهب اسلامی دست یافت و این امری است شدنی و ممکن، که امام خمینی، در بیانات خود، به آن تصریح کرده و حجاج بیت اللّه الحرام را به آن فرا می خواند:

«بر شما ملّت عزیز اسلام که برای ادای مناسک حج در این سرزمین وحی اجتماع کرده اید، لازم است از فرصت استفاده کرده، به فکر چاره باشید.

برای حل مسائل مشکله مسلمین، تبادل نظر و تفاهم کنید. باید توجه داشته باشید که این اجتماع بزرگ که به امر خداوند تعالی، در هر سال، در این سرزمین مقدّس فراهم می شود، شما ملّت های مسلمان را مکلّف می سازد که در راه اهداف مقدسه اسلام، مقاصد عالیه شریعت مطهره و در راه ترقی و تعالی مسلمین و اتحاد و پیوستگی جامعه اسلامی کوشش کنید. در راه استقلال و ریشه کن کردن سرطان استعمار، همفکر و همپیمان شوید. گرفتاری های ملل مُسْلِم را از زبان اهالی هر مملکت شنیده و در راه حل مشکلات آنان، از هیچ گونه اقدامی فروگذار نکنید. برای فقرا و مستمندان کشورهای اسلامی فکری کنید.»(۱۸)

۳ ـ دشمن مشترک

امروزه، کشورهای اسلامی، از سوی سلطه جویان و غارت کنندگان جهانی، مورد شدیدترین و بی رحمانه ترین حمله ها قرار دارند، زیاده طلبان و متجاوزان استثمارگر، چشم طمع به سرزمین های غنی و گران قیمت مسلمانان دوخته و برای چپاول و غارت مخازن عظیم زیرزمینی و رو زمینی این کشورها، از هیچ جنایت و توطئه ای فروگذار نیستند، همواره در تلاشند با انواع حیله ها و با بهره گیری از شیوه ها و ابزارهای مختلف، بر غارت خود تداوم بخشند. این، مصیبتی عظیم است که مسلمانان عالم به حکم قرآن کریم که می فرماید:

وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّه(۱۹) وظیفه دارند برای آن چاره جویی کرده و با هماهنگی و اتخاذ تصمیمات مشترک از چنگال پلید چنین قدرت های فزون طلب و متجاوز، رها شوند. همایش عظیم حج، بهترین فرصت را در اختیار مسلمانان قرار می دهد تا با تأسّی به سیره بنیانگذاران مکتب توحید و مبارزه با کفر و ظلم و تجاوز، با رایزنی های همه جانبه خود، به اقدامی شایسته و بایسته دست زده و بر دشمنان مشترک خود غالب آیند. این، نکته ای است که امام خمینی قدس سره در پیام های خود به حجاج بیت اللّه الحرام، بارها، آن را گوشزد کرده اند:

«به حجّاج محترم و زائران بیت اللّه الحرام، از هر کشور و هر طایفه و تابع هر مذهب هستند، متواضعانه عرض می کنم، شما، همه، ملّت اسلام و تابع پیامبر و پیروِ دستورات قرآن مجید هستید و همه، دشمنان غدّار مشترک دارید که با ایجاد اختلاف به واسطه عمّال بدبخت خود و رسانه های گروهی و تبلیغات تفرقه افکن، در طول تاریخ، به ویژه در سده های اخیر و بالاخص در عصر حاضر، همه دولت ها و ملّت های اسلامی را در اسارت کشیده اند و ذخایر غنیِ بلاد شما و دسترنج مظلومان کشورهای شما را به غارت برده و می برند و درصدد هستند که حکومت ها را، گوش و چشم بسته و دربست، به خدمت خود گمارند و ملّت ها را به دست آنان، مصرفی، بار بیاورند و از رشد انسانی و ابتکار صنعتی کشورهای مظلوم، با حیله ها و توطئه های شیطانی جلوگیری کنند و وابستگی هرچه بیشتر و اتکا به غرب و شرق را روزافزون کنند و مجال تفکر برای استقلال و ابتکار را به هیچ کس ندهند و نَفَس هایی که برای بیداری ملّت ها آماده اند، در سینه ها خفه کنند. و وضعِ نکبت باری که در کشورهای اسلامی و سایر کشورهای مظلوم مشاهده می کنید، زاییده همین توطئه های دشمنان مشترک مسلمانان و مظلومان است.

پس اکنون که در مرکز اسلام حیات بخش، به امر خداوند و رسولش، گرد آمده اید و از هر ملّت و مذهب، در این مکان عظیم اجتماع کرده اید، برای این درد مهلک و سرطان کشنده، چاره اندیشی کنید و باید بدانید که چاره اساسی در سایه وحدت همه مسلمین و اجتماع همگانی در قطع ید ابرقدرت ها از کشورهای اسلامی است.»(۲۰)

«شرط همه مناسک و مواقف برای رسیدن به آرزوهای فطری و آمال انسانی، اجتماع همه مسلمانان در این مراحل و مواقف و وحدت کلمه تمامی طوایف مسلمین است، بدون اعتنا به زبان و رنگ و قبیله و طایفه و مرز و بوم و عصبیّت های جاهلی و هماهنگ خروشیدن بر دشمن مشترک.»(۲۱)

متفکر و فیلسوف شهید، آیه اللّه مرتضی مطهری رحمه الله در زمینه مبنای وحدت میان مذاهب اسلامی، سخنی جامع دارند که آن را در پایان این بخش یادآور می شویم:

«مسلمین، مایه وفاق های بسیاری دارند که می تواند مبنای یک اتّحاد محکم گردد. مسلمین، همه، خدای یگانه را می پرستند و همه، به نبوت رسول اکرم، ایمان و اذعان دارند. کتاب همه قرآن و قبله همه کعبه است. با هم و مانند هم، حج می کنند و مانند هم نماز می خوانند و مانند هم روزه می گیرند و مانند هم تشکیل خانواده می دهند و داد و ستد می نمایند و کودکان خود را تربیت می کنند و اموات خود را دفن می نمایند و جز در اموری جزئی، در این کارها باهم تفاوتی ندارند. مسلمین همه از یک نوع جهان بینی برخوردارند و یک فرهنگ مشترک دارند و در یک تمدّن عظیم و باشکوه و سابقه دار شرکت دارند. وحدت در جهان بینی، در فرهنگ، در سابقه تمدّن، در بینش و منش، در معتقدات مذهبی، در پرستش ها و نیایش ها، در آداب و سنن اجتماعی خوب، می تواند از آنها ملّت واحد بسازد و قدرتی عظیم و هایل به وجود آورد که قدرت های عظیم جهان، ناچار، در برابر آن ها خضوع نمایند. خصوصاً اینکه در متن اسلام، بر این اصل تأکید شده است. مسلمانان، به نص صریح قرآن، برادر یکدیگرند و حقوق و تکالیف خاصّ آن ها را به یکدیگر مربوط می کند….»(۲۲)

موانع وحدت

زمینه ها و موانع فراوانی در ایجاد تفرقه و جدایی میان مذاهب و فرق مختلف اسلامی تأثیر دارند که در این بخش، به مواردی از آن اشاره می کنیم:

۱ ـ قوم گرایی

تکیه بر قومیّت و ملیّت و مرزبندی های نژادی و منطقه ای و تعصّب و افتخار ورزیدن نسبت به اموری از این دست، یکی از موانع وحدت به شمار می رود.

فخر و مباهات نسبت به امور واهی و اعتباری و مقطعی و منطقه ای؛ یعنی برتری جویی ها و افتخارات متداول میان برخی ملل و اقوام و خانواده ها ـ که ملاک حق و باطل را تطابق خواست دیگران با تمایلات و خواسته های خود یا عدم تطابق آن می دانند ـ خروج از اعتقاد به توحید و… است و بی اعتنایی به توحید، یکی از موانع وحدت است.

امام زین العابدین علیه السلام می گوید:

«آن تعصّبی که صاحبش گناهکار شمرده می شود، این است که فردی، انسان های بدکردارِ وابسته خویش را، از افراد نیکوکارِ وابسته به قومی دیگر، بهتر و باارزش تر بشمارد. البته، دوست داشتن بستگان، از تعصّب های باطل نیست، بلکه یاری کردن بستگان، برای ستم به دیگران، از نوع تعصّب باطل است.»(۲۳)

چنین تعصّبی، زمینه ساز جدایی و خروج از محدوده ایمان و مؤمنان شمرده شده است. امام صادق علیه السلام از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کند که گفت:

«کسی که خودش، تعصّب بورزد یا دیگری برایش تعصّب ورزد، حقیقتاً، گردن بندِ ایمان را از گردن خارج کرده است.»(۲۴)

نقش این عامل، در دوری مسلمانان از هم، نقشی اساسی و غیر قابل انکار است و با توجّه به همین نکته است که امام خمینی قدس سره همه مسلمانان و به ویژه حجاج بیت اللّه الحرام را به مدّنظر قرار دادن مصالح عالی اسلام و پرهیز از فرقه گرایی و تعصّب های جاهلانه فراخوانده، می گوید:

«لازم است حجّاج بیت اللّه الحرام در این مجمع عمومی و سیل خروشان انسانی، فریاد برائت از ظالمان و ستم کاران را هرچه رساتر برآورند و دست برادری را هرچه بیش تر بفشارند و مصالح عالیه اسلام و مسلمین مظلوم را فدای فرقه گرایی و ملّی گرایی نکنند و برادران مُسْلم خود را هرچه بیش تر متوجّه به توحید کلمه و ترک عصبیت های جاهلی که جز به نفع جهان خواران و وابستگان آنان تمام نمی شود، بنمایند که این، خود، نصرت خداوند تعالی است.»(۲۵)

«از مسائلی که طرّاحان برای ایجاد اختلاف بین مسلمانان طرح [کرده اند] و عمّال استعمارگر در تبلیغ آن به پاخاسته اند، قومیّت و ملیّت است و مسلمانان را در مقابل هم قرار داده اند. در حبِّ وطن حرفی نیست، ولی ملّی گرایی که به دشمنی بین مسلمین و شکاف در صفوف مسلمین منجر [می شود] برخلاف اسلام و مصلحت مسلمین است.»(۲۶)

«هان! ای مسلمانان قدرتمند به خود آیید و خود را بشناسید و به عالم بشناسانید و اختلافات فرقه ای و منطقه ای را که به دست قدرت های جهان خوار و عمّال فاسد آن ها برای غارت شما و پایمال کردن شرف انسانی و اسلامی شما بار آمده، به حکم خدای تعالی و قرآن مجید، به دور افکنید.»(۲۷)

۲ـ کج فهمی ها و ارائه تفسیرهای متفاوت از اسلام

یکی از اصلی ترین و بزرگ ترین موانع وحدت، کج فهمی ها و تجزیه و تحلیل ها و تفسیرهای غلط و بعضاً متضاد از اسلام، از سوی نااهلان و در نتیجه دورشدن مسلمانان از حقیقت دین و معارف اسلامی است.

متفکر شهید، مرتضی مطهری رحمه الله تحت عنوانِ «انحطاط مسلمین در عصر حاضر» می گوید:

«در میان کشورهای دنیا، به استثنای بعضی کشورها، کشورهای اسلامی عقب مانده ترین و منحط ترین کشورها هستند، نه تنها درصنعت عقب هستند، در علم…، در اخلاق، در انسانیّت و معنویّت [هم] عقب هستند. چرا؟… باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام، به صورت اصلی، در مغز و روح ما موجود نیست، بلکه این فکر، اغلب در مغزهای ما به صورت مسخ شده، موجود است… فکر دینی ما باید اصلاح شود، تفکّر ما درباره دین، غلط است… ما قبل از این که بخواهیم درباره دیگران فکرکنیم که آن ها مسلمان شوند، باید درباره خود فکر کنیم. ما اکنون بیش از هرچیزی نیازمندیم به یک رستاخیز دینی و اسلامی، به یک احیای تفکر دینی، به یک نهضت روشنگر اسلامی.»(۲۸)

امام خمینی، در زمینه کج فهمی ها و تبلیغات سوئی که به اسم اسلام، علیه اسلام و وحدت بین مسلمانان صورت می گیرد، می گوید:

«آن هایی که می خواهند اسلام را بشکنند، با اسم اسلام، این ها را گول می زنند: اوراقی می نویسند، متفرق می کنند در همه جا که چه [وچه] و می خواهند تفرقه بیندازند.»(۲۹)

«اصل این مسأله که شیعه و سنّی، شیعه، یک طرف و سنّی، یک طرف، این از روی جهالت و از روی تبلیغاتی که اجانب کرده اند، پیش آمده است. چنان که بین خود شیعه هم اشخاص مختلفی را با هم به مبارزه وامی دارند و بین خود برادرهای سنّی هم یک طایفه ای را به طایفه دیگر، در مقابل هم قرار می دهند.»(۳۰)

«مع الأسف، ابعاد مختلف این فریضه عظیم سرنوشت ساز [حج] به واسطه انحراف های حکومت های جور، در کشورهای اسلامی و آخوندهای فرومایه درباری و کج فهمی های بعضی از معمّمین و مقدّس نماها در تمام کشورهای اسلامی، در پرده ابهام باقی مانده است. کج فهمانی که حتّی با تشکیل حکومت اسلامی؛ مخالف و آن را از حکومت طاغوت بدتر می دانند! کج فکرانی که فریضه بزرگ حج را محدود به یک ظاهر بی محتوا کرده و ذکر گرفتاری های مسلمانان و کشورهای اسلامی را بر خلاف شرع و تا سرحدِّ کفر می شمارند. وابستگان به حکومت های جابر انحرافی که فریاد مظلومانی را که از گوشه و کنار جهان در این مرکزِ فریاد، جمع گردیده اند، زندقه و برخلاف اسلام وانمود می کنند. بازی گرانی که برای عقب نگاه داشتن مسلمانان و بازکردن راه برای غارت گران و سلطه جویان، اسلام را در کنج مساجد و معابد محصور نموده اند و اهتمام به امر مسلمین را بر خلاف اسلام و وظایف مسلمانان و علمای اسلام معرفی می کنند.

و مع الأسف، دامنه تبلیغات گمراه کننده، به قدری بوده و هست که دخالت در هر امر اجتماعی و سیاسی را در جامعه مسلمین، بر خلاف وظایف روحانیون و علمای دین می دانند و دخالت در سیاست را گناهی نابخشودنی می خوانند و فریضه نمازجمعه را به یک صورت خشک، متصور کرده و تجاوز از این حد را ضد اسلام می دانند.

و باید گفت اسلام غریب و ناشناخته است و ملّت های اسلامی منزوی و ناآشنا به حقایق اسلامند.»(۳۱)

۳ ـ توطئه قدرت مندان زیاده طلب

همان طور که پیشتر آوردیم، غارت گران جهانی، همواره، درصددند تا سلطه خود بر کشورهای غنی را توسعه دهند و بر چپاول و غارت سرمایه و استثمار ملّت های محروم، فزونی بخشند.

آنان، چون وحدت و انسجام ملّت ها را مهم ترین مانع و سدّی عظیم در مقابل غارت گری های خود می دانند، بیش ترین فعّالیّت خود را برای ایجاد اختلاف ملّت های موردنظر، متمرکز می سازند. که ایجاد اختلاف میان مذاهب اسلامی، از جمله آن تلاش ها است.

امام خمینی قدس سره در این زمینه می فرماید:

«طرح اختلاف بین مذاهب اسلامی، از جنایاتی است که به دست قدرت مندان ـ که از اختلاف بین مسلمانان سود می برند ـ و عمّال از خدا بی خبر آنان از جمله «وعّاظ السلاطین» ـ که از سلاطین جور، سیاه روی ترند ـ ریخته شده و هر روز بر آن دامن می زنند و گریبان چاک می کنند و در هر مقطع، به امید آنکه اساس وحدت بین مسلمین را از پایه ویران نمایند، طرحی برای ایجاد اختلاف عرضه می دارند.»(۳۲)

«علما و دانشمندان سراسر جهان، به ویژه علما و متفکران اسلامِ بزرگ، یک دل و یک جهت، در راه نجات بشریّت از تحت سلطه ظالمانه این اقلیّت حیله باز و توطئه گر ـ که با دسیسه ها و جنجال ها، سلطه ظالمانه خود را بر جهانیان گسترده اند ـ بپاخیزند و با بیان و قلم و علم خود، خوف و هراس کاذبی را که بر مظلومان سایه افکنده است، بزدایند و این کتاب هایی را که اخیراً با دست استعمار که از آستین کثیف این بردگان شیطان، منتشر شده و دامن به اختلاف بین طوایف مسلمین می زنند، نابود کنید و ریشه خلاف ـ که سرچشمه همه گرفتاری مظلومان و مسلمانان است ـ را برکنید.»(۳۳)

۴ ـ هواهای نفسانی

از جمله موانع وحدت میان مسلمانان، حبّ نفس و هواهای نفسانی است. امام خمینی، اختلاف و جدایی مسلمانان از هم را ناشی از جهات نفسانی و اغراض نفسانیه دانسته، می فرماید:

اختلاف، همیشه ناشی از جهات نفسانی است. اگر همه انبیا، الآن، در این جا جمع بشوند، اختلاف ندارند، برای آنکه آن جهات نفسانی را ندارند. آن وقت که یک طرف، جهت نفسانی دارد و یا هردو طرف، جهت نفسانی دارند، آن وقت، اختلاف پیدا می شود. کوشش کنید که آن جهات نفسانی، بازیتان ندهد که منشأ مناقشه و اختلاف شود.»(۳۴)

«شما، باید بدانید که هر اختلاف و نزاعی شروع شود، از باطن خود انسان است و هر اتحاد و انسجامی که حاصل شود، از خدا است.»(۳۵)

راه های ایجاد اتّحاد میان مذاهب اسلامی

در بخش های گذشته یادآور شدیم که هریک از مذاهب اسلامی، با وجود اینکه دارای مشخصاتی ویژه اند که به لحاظ آن، از هم متمایز می گردند، امّا مایه های وفاق و هدف های مشترکی دارند که می تواند آن ها را به تفاهم و وفاق برساند. نیز گفتیم که فریضه حج، بهترین موقعیّت مکانی و زمانی را در اختیار مسلمانان قرار می دهد تا با اقداماتی هماهنگ به سوی وحدت بروند.

در این که چه برنامه ها و طرح های عملی و واقع بینانه، با توجه به هدف های مشترک، می تواند زمینه ساز وحدت مسلمانان گردد، دیدهای مختلفی وجود دارد که ما، در این بخش، با توجه به دیدگاه های حضرت امام قدس سره و با بهره گیری از سخنان ایشان در زمینه فریضه حج، به اموری اشاره می کنیم:

۱ ـ جلوگیری از تبلیغات منفی

از جمله مهم ترین عوامل حسن تفاهم و وحدت میان مسلمانان، تکریم و احترام به شخصیّت افراد است. جوّ حاکم بر محیط های اسلامی، باید به گونه ای باشد که هیچ فرد یا گروهی، خویشتن را در معرض اهانت و تحقیر دیگران نبیند و نسبت به عزّت نفس و شخصیّت خود، احساس ناامنی و نگرانی نکند، هرچند ازنظر مذهبی در اقلیّت باشد.

همه انسان ها، از هر ملّت و نژاد، از اهانت دیگران آزرده خاطر می گردند و از خود، عکس العمل نشان می دهند و دوست دارند در نظر دیگران، با ارزش و مورد احترام باشند. احترام به شخصیّت دیگران، مایه مِهر و محبّت و دوستی، و اهانت و تحقیر دیگران، وسیله ایجاد خشم و دشمنی و مایه تفرقه و جدایی است. بی جهت نیست که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید:

«لا تحقرنّ أحداً من المسلمین؛ فإنَّ صغیرهم عند اللّه کبیر».(۳۶)

«هیچ یک از مسلمانان را کوچک نشمارید که خردسالانشان هم در پیشگاه خداوند، بزرگند.»

از این رو نخستین گام برای برقراری وحدت میان مسلمانان جهان، جلوگیری از هجو و دشنام گویی و تحقیر و بی حرمتی است. لازم است عالمان و نویسندگان، از هر مذهب و فرقه که باشند، در گفته ها و نوشته های خود از هر سخن و هر حرکتی که سبب بی حرمتی و تحقیر دیگران و تفرقه و جدایی است، پرهیز کنند و پیروان خویش را از بدگویی و تحقیر نسبت به خلفا و یا حسّاسیت نشان دادن و برخورد متعصبانه نسبت به زیارت های معروف و مستند و غیر آن، بازداشته و از فعالیت های تفرقه افکنانه آنان جلوگیری کنند.

قرآن کریم حتّی این عملِ زشت را نسبت به مشرکان، روانمی دارد و می فرماید:

وَلاَ تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّه ِ فَیَسُبُّوا اللّه َ عَدْوا بِغَیْرِ عِلْمٍ…(۳۷)

«و دشنام ندهید آنان که جز خدا را می خوانند، تا دشنام دهند خدای را دشمنانه و از روی نادانی.»

امام خمینی قدس سره می گوید:

«علما و خطبا و ائمه جمعه بلاد و روشنفکران اسلامی، با وحدت و انسجام و احساس مسؤولیّت و عمل به وظیفه سنگین هدایت و رهبری مردم، می توانند دنیا را در قبضه نفوذ و حاکمیت قرآن درآورند و جلوی این همه فساد و استثمار و حقارت مسلمین را بگیرند… و به جای نوشتن و گفتن لاطائلات و کلمات تفرقه انگیز و مدح و ثنای سلاطین جور و بدبین کردن مستضعفان به مسائل اسلام و ایجاد نفاق در صفوف مسلمین، به تحقیق و نشر احکام نورانی اسلام همّت بگمارند و با استفاده از این دریای بی کران ملّت های اسلامی، هم عزّت خود را و هم اعتبار امّت محمّدی صلی الله علیه و آله را پایدار نمایند.»(۳۸)

استاد شهید مطهّری رحمه الله در این زمینه می گوید:

وحدت اسلامی… ایجاب می کند… که مسلمین برای این که احساسات کینه توزی در میانشان پیدا نشود یا شعله ور نگردد، متانت را حفظ کنند، یکدیگر را سبّ و شتم ننمایند، به یکدیگر تهمت نزنند و دروغ نبندند؛ از حدّ منطق و استدلال خارج نشوند و در حقیقت، لااقل، حدودی را که اسلام در دعوت غیر مسلمان به اسلام، لازم دانسته است، درباره خودشان رعایت کنند؛ ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ…(۳۹)

۲ـ شناخت اسلام اصیل و وجوه اشتراک مذاهب

همان طور که پیش تر یادآور شدیم، آگاه نبودن از اسلام واقعی و یا کج فهمی ها و داوری های جاهلانه تعصب آمیز برخی از پیروان مذاهب اسلامی نسبت به هم، از جمله عوامل به وجود آمدن تفرقه و جدایی میان مسلمانان به شمار می رود. این امر، می طلبد که عالمان دینی و روشنفکران مذهبی تلاش همه جانبه ای را برای شناساندن اسلام اصیل و اصول و ارزش های دینی مشترک میان جمیع مذاهب دست زده و ضمن تعمیق اطلاعات دینی مردم و بالا بردن سطح فرهنگ مسلمانان جهان، بسیاری از بدبینی ها و تعصبات ناروا را برطرف کرده و زمینه وحدت حقیقی را فراهم سازند.

ناآشنایی پیروان هریک از مذاهب اسلامی به اسلام یا مبانی فکری و دیدگاه های اعتقادی هم، زمینه ساز بسیاری از نفی و طردها و طرح مسائل اختلاف انگیز است و این خطر، تنها، با بحث و بررسی پیرامون مبانی اسلام و تعمیق اطلاعات پیروان مذاهب مختلف در این زمینه از بین خواهد رفت.

امام خمینی، در لزوم شناخت اسلام واقعی و نقش آن در برقراری وحدت می فرماید:

«چنان که کراراً اعلام کرده ام، اگر ملّت اسلام بیدار نشوند و به وظایف خود آگاه نگردند، اگر علمای اسلام، احساس مسؤولیت نکنند و به پانخیزند، اگر اسلام واقعی که عامل وحدت و تحریک کلیّه فِرَق مسلمین در مقابل بیگانگان و ضامن سیادت و استقلال ملل مسلمان و کشورهای اسلامی می باشد، به دست عوامل و ایادی اجانب، همین طور در زیر پرده استعمار پوشیده بماند، آتش اختلاف و تشتّت در میان مسلمین افروخته می گردد و روزهای سیاه تر و نکبت بارتری برای جامعه اسلامی در پیش است.»(۴۰)

نکته!

در بسیاری از موارد، داوری های ناروا و کج فهمی ها و بدگویی های فرقه های مختلف به هم، ناشی از برداشت های غلط آنان از منابع و آثار ارائه دهنده عقاید و آداب و رسوم ویژه مذاهب صورت می گیرد، به طوری که در انتساب عقیده یا نکته ای خاص به این یا آن، به روایت یا داستانی از همان منابع معتبر نزد خود آنان استناد می شود. ازاین رو، پالایش منابع تحقیق و کتب روایی از روایات غیر معتبر و ضعیف، و عرضه معارف بی پیرایه و یا حدّ اقل ارائه توضیحی جامع و قابل فهم برای عموم، در ابتدای هر یک از کتب منبع، در زمینه رده بندی اخبار به صحیح و غیرصحیح و ضعیف و جعلی و غیرآن و راه برداشت از روایات، می تواند در جلوگیری از چنین امور ناشایستی تأثیر گذارد.

رعایت حقوق برادری

در دید کلّی اسلام، مسلمان، به عنوان برادر مسلمان، شناخته شده است. به حکم این برادری، حقوقی بر عهده یکایک مسلمانان واجب گردیده است که بدون پای بندی به آن، بنای وحدت و اخوّت اسلامی، متزلزل و ناپایدار است.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می گوید:

«مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادِی: یا لَلْمُسْلِمین! فَلَم یُجِبْهُ فَلَیسَ بِمُسلمٍ».(۴۱)

«اگرمسلمانی بشنود مردی ـ ازهرمذهب وآیین ـ مسلمانان رابه یاری خودفرا می خواند و از آنان کمک می طلبد، ولی او به ندایش پاسخ ندهد و یاریش نکند، مسلمان نیست.»

و نیز آن حضرت گفت:

«مَنْ أصْبَحَ فَلَمْ یَهْتَمّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمین فَلَیسَ بِمُسْلِم».(۴۲)

«کسی که صبح کند و قصد خدمتگزاری در کارهای مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نیست.»

امام خمینی قدس سره در پیام های خود به حجاج بیت اللّه الحرام، ضمن اشاره به مسؤولیت خطیر مسلمانان درباره گرفتاری ها و مشکلات برادران خود در کشورهای مختلف، برگزاری فریضه حج را بهترین فرصت برای تبادل نظر درباره این امور و رسیدن به راه حل های آن ها می داند:

اکنون که موسم حج بیت اللّه الحرام است و مسلمین از اطراف جهان به زیارت خانه خدا آمده اند، لازم است در خلال اَعمال شریفه حج به یکی از بزرگ ترین فلسفه این اجتماع عظیم توجه داشته و به وضع اجتماعی و سیاسی کشورهای اسلامی، رسیدگی کرده و از گرفتاری های برادران ایمانی خود مطلع گشته و در رفع آن، در حدّ وظیفه اسلامی و وجدانی کوشش کنند. اهتمام به امر مسلمین، از فرایض مهمّه اسلام است.»(۴۳)

«باید در این اجتماع عظیم الهی ـ که هیچ قدرتی جز قدرت لایزال خداوند نمی تواند آن را فراهم کند ـ مسلمانان به بررسی مشکلات عمومی مسلمین پرداخته و در راه رفع آنها با مشورت همگانی کوشش کنند.»(۴۴)

«برای حلِّ مسائل مشکله مسلمین، تبادل نظر و تفاهم کنید… در راه استقلال و ریشه کن کردن سرطان استعمار، همفکر و همپیمان شوید! گرفتاری های ملل مسلم را از زبان اهالی هر مملکت شنیده و در راه حلِّ مشکلات آنان از هیچ گونه اقدامی فروگذار نکنید! برای فقرا و مستمندان کشورهای اسلامی، فکری کنید! برای آزادی سرزمین اسلامی فلسطین از چنگال صهیونیسم ـ دشمن سرسخت اسلام و انسانیّت ـ چاره اندیشی کنید.»(۴۵)

تصوّر کنید که اگر گروهی، این چنین، خود را نسبت به سرنوشت هم مسؤول دانسته و در رفع گرفتاری ها و رسیدن به اهداف مورد نظر، یار و غمخوار هم باشند و به تعبیر روایات، احترام به هم را تا آن جا رعایت کنند که حتّی در غیاب هم، از هم دفاع کنند و بین خود جدایی و دوگانگی نبینند، چه زندگی شیرین و زیبایی را خواهند داشت!

۴ـ صدور فتواهای وحدت ساز

از جمله مسائل مورد بحث بین عالمان دینی، مسأله جواز تقلید و پیروی از فتوای منطبق بر هریک از دیدگاه های مذاهب اسلامی یا عدم جواز آن است.

در حدود چهل سال پیش، در تاریخ ۱۷ ربیع الأوّل ۱۳۷۸ قمری، برابر با ۱۷ مهرماه ۱۳۷۷ خورشیدی، در روز میلاد امام صادق علیه السلام از سوی مفتی وقت مصر و رییس آن روز الأزهر، شیخ محمود شلتوت، فتوایی بدین شرح صادر شد:

«آیین اسلام، هیچ یک از پیروان خود را ملزم به پیروی از مکتب معیّنی ننموده و بلکه هر مسلمانی، می تواند از هر مکتبی که به طور صحیح نقل شده و احکام آن در کتب مخصوص به خود، مدون گشته، پیروی کند. و کسی که مقلِّد یکی از این مکتب های چهارگانه باشد، می تواند به مکتب دیگری، هر مکتبی که باشد، منتقل شود.

مکتب جعفری، معروف به مذهب اثناعشری، مکتبی است که شرعاً پیروی از آن مانند پیروی از مکتب های اهل سنّت، جایز است. بنابراین، سزاوار است که مسلمانان، این حقیقت را دریابند و از تعصّب ناحق و ناروایی که نسبت به مکتب معینی دارند، دوری گزینند؛ زیرا، دین خدا و شریعت او، تابع مکتبی نبوده و در انحصار مکتب معیّنی نخواهد بود، بلکه همه صاحبان مذاهب، مجتهد بوده و اجتهادشان مورد قبول درگاه باری تعالی است و کسانی که اهل نظر و اجتهاد نیستند، می توانند از هر مکتبی که مورد نظرشان است، تقلید و از احکام فقه آن پیروی کنند. در این مورد، فرقی میان عبادات و معاملات نیست.»(۴۶)

این حرکت خداپسندانه و هوش مندانه، در آن زمان، برای تحقّق وحدت میان مذاهب اسلامی و نزدیک کردن مسلمانان به هم صورت گرفت و می طلبید که با پی گیری های سایر علما و مراجع دینیِ سایر مذاهب، به نتیجه نهایی رسیده و زمینه اتحاد و تقریب هرچه بیش تر میان مسلمانان جهان فراهم می شد، امّا چنین نشد و این معضل، باقی ماند.

البته از سوی امام خمینی و برخی مراجع دیگر، تنها در خصوص مناسک حج، فتواهایی از این دست صادر شده است، امّا این قبیل اقدامات در مقابل آن حجم وسیع تبلیغات تفرقه انداز و سیاست های استعمارگران برای ایجاد شکاف میان مسلمانان، بسیار ناچیز است.

برخی از فتواهای وحدت ساز امام خمینی قدس سره

«طواف را به نحو متعارف که همه حجاج به جا می آورند، به جاآورید و از کارهایی که اشخاص جاهل می کنند، احتراز شود و مطلقا از کارهایی که موجب وهن مذهب است، باید احتراز شود. در وقوفین، متابعت از حکم قضات اهل سنّت، لازم و مجزی است، اگر چه قطع به خلاف داشته باشید.»(۴۷)

«لازم است برادران ایرانی و شیعیان سایر کشورها، از اَعمال جاهلانه که موجب تفرق صفوف مسلمین است، احتراز کنند. و لازم است در جماعات اهل سنت، حاضر شوند [و] از انعقاد [و] تشکیل نماز جماعت در منازل و گذاشتن بلندگوهای مخالف رویه، اجتناب نمایند. و از افتادن روی قبور مطهره و کارهایی که گاهی مخالف شرع است، جدّا اجتناب کنند.»(۴۸)

«در وقتی که در مسجدالحرام یا مسجدالنبی، نماز جماعت منعقد شد، مؤمنین، نباید از آن جا خارج شوند و باید از جماعت تخلّف نکنند و با سایر مسلمین، به جماعت، نماز بخوانند.»(۴۹)

البته، امور زیر نیز در زمینه وحدت نقش دارند:

الف: تشکیل جلسات سالانه از سوی سران کشورهای اسلامی و بحث و تبادل نظر درباره امور مشترک.

ب: بستن پیمان های مشترک برای تبادل امور فرهنگی و اقتصادی و نظامی و غیر آن.

ج: تأسیس مراکز بزرگ تبلیغی با بهره گیری از انواعِ ابزارِ اطلاع رسانی و مقابله با اقدامات تفرقه افکنانه دشمنان.

د: تأسیس دانشکده ها و مراکز علمی متعدّد در کشورهای مختلف اسلامی و پذیرش دانشجویانی از جمیع مذاهب اسلامی جهت تحصیل در رشته های علوم انسانی با بهره گیری از منابع مختلف فقه و با توجه به مبانی متداول بین جمیع مذاهب و غیر آن.

پی نوشتها:

۱ ـ فروع کافی، ج ۴، ص ۲۷۲ (باب الإجبار علی الحج، روایت ۲)

۲ ـ فروع کافی، روایت ۱

۳ ـ فروع کافی، ج ۴، ص ۲۶۸٫

۴ ـ صحیفه نور، ج ۲۰،ص ۱۳

۵ ـ صحیفه نور، ج ۱۳، ص ۱۶۴

۶ ـ آل عمران : ۶۴

۷ ـ امالی مفید، ص ۱۵۰

۸ ـ الحیات، ح ۱، ص ۲۳۳

۹ ـ صحیفه نور، ج ۵، ص ۳۴۶

۱۰ ـ صحیفه نور، ج ۱۲، ص ۲۵۹

۱۱ ـ صحیفه نور، ج ۹، ص ۲۰۲

۱۲ ـ سوره آل عمران، آیه ۱۰۳٫

۱۳ ـ صحیفه نور، ج ۱۴، ص ۱۴۲

۱۴ ـ همان، ج ۸، ص ۱۷۲

۱۵ ـ همان، ج ۱۳، ص ۱۶۳

۱۶ ـ صحیفه نور، ج ۱۹، ص ۱۹۱

۱۷ ـ همان، ج ۱۸، ص ۹۲

۱۸ ـ صحیفه نور، ج ۱، ص ۱۵۶

۱۹ ـ سوره انفال (۸): آیه ۶۰٫

۲۰ ـ صحیفه نور، ج ۱۹، ص ۲۰۲

۲۱ ـ صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۱۹

۲۲ ـ شش مقاله، ص ۵۰۴

۲۳ ـ اصول کافی، ج ۱۲، ص ۳۰۸

۲۴ ـ همان.

۲۵ ـ صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۲۱

۲۶ ـ پیام به زائران بیت اللّه الحرام در تاریخ ۲/۶/۵۹

۲۷ ـ صحیفه نور، ج ۱۹، ص ۱۹۹

۲۸ ـ ده گفتار، انتشارات صدرا، ص ۱۵۱ـ۱۴۴

۲۹ ـ صحیفه نور، ج ۱۱،ص ۱۹۵

۳۰ ـ صحیفه نور، ج ۱۳، ص ۴۵

۳۱ ـ صحیفه نور، ج۱۹، ص ۴۱

۳۲ ـ همان، ج ۲۰، ص ۲

۳۳ ـ همان، ج ۱۹، ص ۱۰۲

۳۴ ـ همان، ج ۱۲، ص ۲۸ـ۲۷

۳۵ ـ همان، ج ۱۶،ص ۱۴۷

۳۶ ـ مجموعه ورّام، ص ۳۱

۳۷ ـ انعام : ۱۰۸

۳۸ ـ صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۱۲۶

۳۹ ـ شش مقاله، ص ۵

۴۰ ـ صحیفه نور، ج ۱، ص ۳۴۳

۴۱ ـ اصول کافی، ج ۳، ص ۲۵۲

۴۲ ـ اصول کافی، ج۳، ص ۲۵۱

۴۳ ـ صحیفه نور، ج ۲، ص ۱۷۲

۴۴ ـ همان، ج ۱۵، ص ۱۲۳

۴۵ ـ همان، ج ۱، ص ۱۵۶

۴۶ ـ خاطرات و مبارزات حجه الإسلام فلسفی، ص ۳۱۰

۴۷ ـ صحیفه نور، ج ۹، ص ۱۷۶

۴۸ ـ صحیفه نور، ج ۲، ص ۱۳

۴۹ ـ مناسک حج، ص ۲۵۷

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

توصیه های اخلاقی امام خمینی (ره) درباره ماه رمضان

طبق فرمایش حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) به حسب خطبه اى که به آن حضرت منسوب است، همه بندگان در ماه مبارک رمضان به مهمانى خداوند تعالى دعوت شده اند و مهمان پروردگار خود می باشند. آنجا که می فرماید: «ایّها الناس، إنه قد اقبل الیکم شهر الله … وقد دُعیتم فیه إلى ضیافه الله». مردم ماه خدا به سوى شما روى آورد … و شما در این ماه به مهمانى خدا خوانده شدید.(۱)

شما در این چند روزى که به ماه مبارک رمضان مانده به فکر باشید؛ خود را اصلاح کرده توجه به حق تعالى پیدا نمایید؛ از کردار و رفتار ناشایسته خود استغفار کنید؛ اگر خداى نخواسته گناهى مرتکب شده اید، قبل از ورود به ماه مبارک رمضان توبه نمایید؛ زبان را به مناجات حق تعالى عادت دهید. مبادا در ماه مبارک رمضان از شما غیبتى، تهمتى، و خلاصه گناهى، سربزند، و در محضر ربوبى با نعم الهى و در مهمانسراى بارى تعالى آلوده به معاصى باشید.

شما در این ماه شریف به ضیافت حق تعالى دعوت شده اید: «دُعیتم فیه إلى ضیافه الله» خود را براى مهمانى باشکوه حضرت حق آماده سازید. لااقل به آداب صورى و ظاهرى روزه پایبند باشید. (آداب حقیقى باب دیگرى است که به زحمت و مراقبت دایم نیاز دارد.)

معناى روزه فقط خوددارى و امساک از خوردن و آشامیدن نمی باشد؛ از معاصى هم باید خوددارى کرد. این از آداب اولیه روزه می باشد که براى مبتدی هاست. (آداب روزه براى مردان الهى که می خواهند به معدن عظمت برسند غیر از این می باشد.) شما حداقل به آداب اولیه روزه عمل نمایید؛ و همان طور که شکم را از خوردن و آشامیدن نگه می دارید، چشم و گوش و زبان را هم از معاصى باز دارید. از هم اکنون بنا بگذارید که زبان را از غیبت، تهمت، بدگویى و دروغ نگه داشته، کینه، حسد، و دیگر صفات زشت شیطانى را از دل بیرون کنید. اگر توانستید، انقطاع إلى الله حاصل نمایید؛ اعمال خود را خالص و بی ریا انجام دهید؛ از شیاطین انس و جن منقطع شوید؛ لیکن به حسب ظاهر از رسیدن و دست یافتن به چنین سعادت ارزنده اى مأیوس می باشیم؛ اقلا سعى کنید روزه شما همراه با محرمات نباشد.

در غیر این صورت اگر روزه شما صحیح شرعى باشد، مقبول الهى نبوده و بالا نمی رود. بالا رفتن عمل و مقبولیت آن، با صحت شرعى خیلى تفاوت دارد. اگر با پایان یافتن ماه مبارک رمضان، در اعمال و کردار شما هیچ گونه تغییرى پدید نیامد و راه و روش شما با قبل از ماه صیام فرقى نکرد، معلوم می شود روزه اى که از شما خواسته اند محقق نشده است؛ آنچه انجام داده اید روزه عامه حیوانى بوده است.

تصمیم بگیرید لااقل در این یک ماه از خود مراقبت به عمل آورید؛ از گفتار و کردارى که خداوند تبارک و تعالى راضى نیست اجتناب ورزید.

در این ماه شریف، که به مهمانسراى الهى دعوت شده اید، اگر به حق تعالى معرفت پیدا نکردید یا معرفت شما زیادتر نشد، بدانید در ضیافه الله درست وارد نشدید و حق ضیافت را به جا نیاوردید. نباید فراموش کنید که در ماه مبارک، که «شهر الله» می باشد و درهاى رحمت الهى به روى بندگان باز است و شیاطین و اهریمنان- به حسب روایت-(۲) در غل و زنجیر به سر می برند، اگر شما نتوانید خود را اصلاح و مهذب نمایید، نفس اماره را تحت مراقبت و کنترل خود درآورید، هواهاى نفسانیه را زیر پا گذاشته علاقه و ارتباط خویش را با دنیا و مادیت قطع کنید، بعد از پایان یافتن شهر صیام مشکل است بتوانید این مسائل را به مرحله عمل درآورید.

بنابراین، از فرصت استفاده کنید و پیش از آنکه این فیض عظمى سپرى گردد، در مقام اصلاح، تزکیه و تصفیه امور خود برآیید؛ خود را براى انجام وظایف ماه صیام آماده و مهیا سازید.

«صبغه الله»(۳) مقابل صبغه شیطان است. و کسى که دنبال هواى نفس رفت و از شیطان متابعت کرد، بتدریج به صبغه او درمی آید. شما تصمیم بگیرید لااقل در این یک ماه از خود مراقبت به عمل آورید؛ از گفتار و کردارى که خداوند تبارک و تعالى راضى نیست اجتناب ورزید. از هم اکنون در همین مجلس با خداى خود عهد ببندید که در ماه مبارک رمضان از غیبت، تهمت، و بدگویى نسبت به دیگران، خوددارى کنید. زبان، چشم، دست، گوش، و سایر اعضا و جوارح، را تحت اراده خود درآورید.

اعمال و اقوال خود را مراقبت نمایید، شاید همین عمل شایسته موجب گردد که خداوند تبارک و تعالى به شما توجه فرموده توفیق عنایت کند؛ و پس از سپرى شدن شهر صیام که شیاطین از زنجیر رها می گردند شما اصلاح شده باشید و دیگر فریب شیطان را نخورید و مهذب گردید.

باز تکرار می کنم تصمیم بگیرید در این سى روز ماه مبارک رمضان مراقب زبان، چشم، گوش، و همه اعضا و جوارح خود باشید، و دائما متوجه باشید این عملى که می خواهید انجام دهید، این سخنى که می خواهید بر زبان آورید، این مطلبى که دارید استماع می کنید، از نظر شرع چه حکمى دارد؟ این آداب اولى و ظاهرى صوم است؛ اقلا به این آداب ظاهرى صوم پابند باشید. اگر دیدید کسى می خواهد غیبت کند، جلوگیرى کنید و به او بگویید ما متعهد شده ایم که در این سى روز رمضان از امور محرمه خود دارى ورزیم. و اگر نمی توانید او را از غیبت باز دارید، از آن مجلس خارج شوید؛ ننشینید و گوش کنید. مسلمین باید از شما در امان باشند. کسى که دیگر مسلمانان از دست و زبان و چشم او در امان نباشند، در حقیقت مسلمان نیست(۴)؛ مسلمان ظاهرى و صوری می باشد؛ لا اله الاّ الله صورى گفته است.

اگر خداى نخواسته، خواستید به کسى جسارت کنید، اهانت نمایید، مرتکب غیبت شوید، بدانید که در محضر ربوبى هستید؛ مهمان خداى متعال می باشید، و در حضور حق تعالى به بندگان او اسائه ادب می کنید؛ و اهانت به بنده خدا اهانت به خداست. اینان بندگان خدا هستند؛ خصوصا اگر اهل علم بوده در صراط علم و تقوى باشند. گاهى می بینى که انسان به واسطه این امور به جایى می رسد که در وقت مرگ خدا را تکذیب می کند! آیات الهى را منکر می گردد: «ثُمَّ کانَ عاقبهُ الّذین أساؤا السّواى أن کَذَّبوا بآیاتِ اللّه و کانوا بها یَسْتَهْزِؤن» سپس سرانجام کار آنان که کردار زشت مرتکب شدند این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و بر آن فسوس کردند.(۵)

این امور بتدریج واقع می شود. امروز یک نظر غیر صحیح، فردا یک کلمه غیبت، و روز دیگر اهانتى به مسلمان و … کم کم این معاصى در قلب انباشته می گردد، و قلب را سیاه کرده انسان را از معرفه الله باز می دارد؛ تا به آنجا می رسد که همه چیز را انکار کرده حقایق را تکذیب می نماید.

طبق بعضى آیات، به تفسیر برخى از روایات، اعمال انسان به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) عرضه می شود و از نظر مبارک آنان‏ می گذرد. چنانکه آیه ۱۰۵ سوره توبه اشاره دارد: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ».( و اى پیغمبر بگو [هر چه مى‏ خواهید] انجام دهید. خدا و رسول خدا و مؤمنین اعمال شما را مى ‏بینند و به زودى برگردانده مى ‏شوید به سوى خداى داناى پنهان و آشکار، پس خبر دهد شما را به آنچه مى‏ کردید.) و أبو بصیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود:

«تُعرض الأعمال على رسول الله، صلّى الله علیه و آله أعمال العباد کلّ صباح أبرارها و فجّارها فاحذروها. و هو قول الله تعالى «إعْمَلُوا فَسَیَرَى اللهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ». اعمال بندگان، نیکوکار و بدکار، در هر بامداد بر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) عرضه مى‏ شود. پس بر حذر باشید. همین است معناى کلام خداوند بلند مرتبه: «إعْمَلُوا فَسَیَرَى اللهُ عملکم و رسولُه».(۶)

وقتى که آن حضرت به اعمال شما نظر کنند و ببینند که از خطا و گناه انباشته است، چه قدر ناراحت و متأثر می گردند؟ نخواهید که رسول خدا ناراحت و متأثر شوند؛ راضى نشوید که قلب مبارک آن حضرت شکسته و محزون گردد. وقتى آن حضرت مشاهده کند که صفحه اعمال شما مملو از غیبت و تهمت و بدگویى نسبت به مسلمان می باشد و تمام توجه شما هم به دنیا و مادیت است و قلوب شما از بغض، حسد، کینه و بدبینى به یکدیگر لبریز شده، ممکن است در حضور خداى تبارک و تعالى و ملائکه الله خجل گردد که امت و پیروان او نسبت به نعم الهى ناسپاس بوده و این گونه افسار گسیخته و بی پروا به امانات خداوند تبارک و تعالى خیانت می کنند.

فردى که به انسان مربوط است، اگر چه نوکر انسان باشد، اگر خلافى مرتکب شد، مایه خجلت انسان می گردد. شما مربوط به رسول الله (صلی الله علیه وآله) هستید، به آن حضرت برمی خورد، بر ایشان گران می آید؛ ممکن است خداى نخواسته شما را نفرین کند. راضى نشوید که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السّلام)، نگران و محزون گردند.

قلب انسان مانند آینه صاف و روشن است، و بر اثر توجه فوق العاده به دنیا و کثرت معاصى کدر می شود؛ ولى اگر انسان لا اقل صوم را برای حق تعالى خالص و بی ریا انجام دهد (نمی گویم عبادات دیگر خالص نباشد، همه عبادات لازم است خالص و بی ریا انجام گیرد) این عبادت را که اعراض از شهوات، اجتناب از لذات، و انقطاع از غیر خداست در این یک ماه بخوبى انجام دهد، شاید تفضل الهى شامل حال او شده آینه قلبش از سیاهى و کدورت زدوده گردد؛ و امید است که او را از عالم طبیعت و لذات دنیوى منحرف و منصرف سازد؛ و آن گاه که می خواهد وارد «شب قدر» شود، نورانیتهایى که در آن شب براى اولیا و مؤمنین حاصل می شود به دست آورد.

و جزاى چنین روزه اى خداست؛ چنانکه فرموده است: «الصّوم لی و انا أجزى به».(۷) چیز دیگر نمی تواند پاداش چنین روزه اى باشد. جنات نعیم در مقابل روزه او بی ارزش بوده و نمی تواند پاداش آن به حساب آید.

مهمان باید لااقل میزبان را بشناسد و به مقام او معرفت داشته باشد، و به آداب و رسوم مجلس آشنا بوده و سعى کند عملى بر خلاف اخلاق و نزاکت از او سرنزند.

ولى اگر بنا باشد که انسان به اسم روزه دهان را از غذاها ببندد و به غیبت مردم باز کند و شبهاى ماه مبارک رمضان، که مجالس شب نشینى گرم و دایر بوده وقت و فرصت بیشترى است، با غیبت، تهمت و اهانت به مسلمانان به سحر انجامد، چیزى عاید او نمی شود و اثرى بر آن مترتب نمی گردد.

بلکه چنین روزه دارى آداب مجلس مهمانى حق را رعایت نکرده، حق ولی نعمت خود را ضایع نموده است- ولی نعمتى که پیش از آفرینش انسان، همه گونه وسایل زندگى و آسایش را براى او فراهم کرده؛ اسباب تکامل را تهیه دیده است؛ انبیا را براى هدایت فرستاده؛ کتابهاى آسمانى نازل فرموده است؛ براى رسانیدن انسان به معدن عظمت و نور قدرت‏ داده؛ عقل و ادراک عنایت کرده؛ کرامتها فرموده است، و اکنون از بندگانش دعوت به عمل آورده که به مهمانخانه او وارد شده بر خوان نعمت او بنشینند، و شکر و سپاس حضرتش را تا آنجا که از دست و زبان آنان برمی آید ادا نمایند.

آیا صحیح است که بندگان از خوان نعمت او بهره مند گردند، از وسایل و اسباب آسایشى که در اختیار آنان قرار داده استفاده کنند، و با مولى و میزبان خود مخالفت ورزند و بر ضد او قیام نمایند؟ اسباب و وسایلى که او به آنان ارزانى داشته علیه او و بر خلاف خواست او به کار برند؟ آیا این ناسپاسى و نمک ناشناسى نیست که انسان سر سفره مولاى خویش بنشیند، و با اعمال و کردار گستاخانه و بی ادبانه خود نسبت به میزبان محترم که ولی نعمت او می باشد اهانت و جسارت کند، کارهایى را که نزد میزبان زشت و قبیح است مرتکب گردد؟

مهمان باید لااقل میزبان را بشناسد و به مقام او معرفت داشته باشد، و به آداب و رسوم مجلس آشنا بوده و سعى کند عملى بر خلاف اخلاق و نزاکت از او سرنزند. مهمان خداوند متعال باید به مقام خداوندى حضرت ذى الجلال عارف باشد- مقامى که ائمه علیهم السّلام، و انبیاى بزرگ الهى همیشه دنبال معرفت بیشتر و شناخت کامل آن بوده اند و آرزو داشتند که به چنین معدن نور و عظمتى دست یابند. «و أنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک، حتّى تخرقَ أبصارُ القلوب حجب النّور فتصل إلى معدن العظمه».

ضیافه الله همان «معدن عظمت» است. خداوند تبارک و تعالى براى ورود به معدن نور و عظمت از بندگانش دعوت فرموده است، لیکن بنده اگر لایق نباشد نمی تواند به چنین مقام با شکوه و مجللى وارد گردد. خداوند تعالى بندگان را به همه خیرات و مبرّات و بسیارى از لذات معنوى و روحانى دعوت فرموده است، ولى اگر آنان براى حضور در چنین مقامات عالیه اى آمادگی نداشته باشند، نمی توانند وارد آن شوند.

با آلودگی هاى روحى، رذایل اخلاقى، معاصى قلبیه و قالبیه، چه گونه می توان در محضر ربوبى حضور یافت و در مهمانسراى رب الارباب که «معدن العظمه» می باشد وارد شد؟ لیاقت می خواهد؛ آمادگى لازم است. با روسیاهی ها و قلبهاى آلوده که به حجابهاى ظلمانى پوشیده شده است این معانى و حقایق روحانى را نمی توان درک کرد. باید این حجابها پاره گردد و این پرده هاى تاریک و روشنى که بر قلبها کشیده شده و مانع وصال إلى الله گردیده کنار رود، تا بتوان در مجلس نورانى و با شکوه الهى وارد شد.

پی نوشتها

  1. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۲۷
  2. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۲۴
  3. «رنگ خدایى». برگرفته از آیه ۱۳۸ سوره بقره: «صِبْغَهَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّه صِبْغَهً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ».
  4. اصول کافى، ج ۳، ص ۳۳۱
  5. روم، ۱۰
  6. اصول کافى، ج ۱، ص ۳۱۸
  7. فروع کافى، ج ۴، ص ۶۳

منبع: جهاد اکبر، امام خمینی رحمه الله علیه

در جستجوی نقش اجتماعی و پایگاه زن مسلمان

اشاره

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی ایران، روش اداره کشور و مبنای مشروعیت قدرت سیاسی تغییر کرد. این تغییر ناشی از جهان‌بینی توحیدی و گستره تئوریک اسلام، یعنی حاصل نگرش خاص نسبت به مفاهیم و پدیده‌های اجتماعی بود که نفوذ قدرت خداوند را در حیات اجتماعی علاوه بر حیات فردی مطرح نمود. الگوی اجتماعی نقش و پایگاه زن در جامعه اسلامی از جمله مسائل اجتماعی است که بر اساس این مبنا قابل بررسی است. مقاله حاضر که تلخیصی از کتاب “الگوی اجتماعی، نقش و یا نگاه زن مسلمان در جامعه اسلامی بر اساس دیدگاه حضرت امام خمینی(ره)” است، در این چارچوب نگارش یافته است.

مقدمه

در تاریخ معاصر در جهان غرب، همراه با رشد و پیشرفت علوم تجربی، دانش فنی و تکنولوژی، نظام فرهنگی و اجتماعی نیز دستخوش تغییراتی وسیع شد. این موضوع در تفکرات و فعالیت‌های علمی، فرهنگی رنسانس ریشه داشت و به عبارت دیگر، در اروپا پس از قرون وسطی، فرهنگی به وجود آمد که زمینه انقلاب صنعتی، رشد سرمایه‌داری و پیدایش پدیده‌های مختلف اجتماعی بر مبنای این فرهنگ را پدید آورد. این فرهنگ که دارای بار سنت “یهودی، مسیحی” بود به لحاظ مشکلات جوامع اروپایی با کلیسا پیدایش تضاد میان مقامات روحانی کلیسا با دانشمندان و پژوهشگران و نیز به دلیل پیدایش افکار مادیگرانه و گسترش آنها در این دوران، از داخل جریان سکولاریزاسیون(غیر دینی شدن) عبور نمود و بدین ترتیب، فکر و عمل دینی اهمیت اجتماعی خود را از دست داد.

به دلایلی چون رواج و اشاعه ایده‌ها و افکار خصوصا با رشد و گسترش وسایل ارتباط جمعی و همچنین گسترش پدیده استعمار در اشکال نظامی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی… فرهنگ مذکور در نقاط مختلف دنیا و از آن جمله در کشورهای اسلامی رسوخ نمود و تمام جوامع را – البته با شدت و ضعف‌هایی – تحت تاثیر قرار داد.

در این اوج، در کشورهای مسلمان پدیده ترقی‌خواهی به وجود آمد، این فکر، اروپا را نمونه پیشرفت و الگوی کشورهای مسلمان معرفی نمود، به طوری که سید حسن تقی‌زاده، مشروطه‌خواه ایرانی در روزنامه کاوه در سال ۱۹۱۷ نوشت: تنها راه نجات مردم ایران، اقتباس راه و روش اروپائیان و تقلید از زندگی آنهاست. از طرفی اکثر قریب به اتفاق حکومت‌های جوامع اسلامی از اواخر قرون نوزدهم و اوایل قرن بیستم خصوصا پس از جنگ دوم جهانی(مانند آتاتورک در ترکیه و رژیم پهلوی در ایران) با کمک جوامع سرمایه‌داری غرب، اقدام به مدرنیزه کردن کشورهای خود بر اساس پذیرش ارزش‌های غربی به جای ارزش‌های اسلامی و جدا نمودن دین از زیست اجتماعی نمودند. این جریان بر نظام رفتاری و ارزش‌های جوامع اسلامی تاثیر بسیار گذاشت. حیات فردی و اجتماعی زنان و نظام خانواده، از جمله این تاثیرپذیرفتگان است. “کتاب‌هایی در حوزه مطالعات مربوط به زنان مسلمان بر اساس تئوری مدرنیزاسیون یا نقطه نظرات مارکسیستی نوشته شد… بسیاری از این مطالعات، الگوی وظایف ایده‌آل زنانه در غرب را به عنوان معیار برای مطالعه زنان مسلمان به کار بردند، و با وضعیت بد آنها همدردی کردند و مدرنیزه شدن و غربی شدن زندگی آنها را، راه رهایی آنها از مشکلات معرفی نمودند”(۱) به این ترتیب از این دوران، آنچه از طرف نویسندگان و گویندگان خارجی حتی داخلی(در مواردی) به عنوان معیار و معرف پایگاه و نقش زن مطرح می‌شد، عمدتا همان معرف‌ها و معیارهای جوامع غربی و عدم توجه به الگوی فرهنگی و زمینه اجتماعی، تاریخی کشورهای اسلامی بود.

در ایران به عنوان کشوری اسلامی چنین روندی از نظر فکری و نیز در عمل توسط رژیم پهلوی دنبال می‌شد. تا این که انقلاب اسلامی به منزله واقعه‌ای بیمانند و غیر منتظره برای دو جهان غرب و شرق به وقوع پیوست. جامعه‌ای مذهبی که تمام اقشار و به ویژه توده مردم آن بر اساس جهان‌بینی توحیدی و ایدئولوژی اسلامی به پا خاستند.

جهان از نقش فعال و پیشرو زنان مسلمان در این انقلاب دچار شگفتی شد. انقلاب اسلامی زنان را به عنوان بخشی برجسته و تعیین‌کننده در کنار مردان ملاحظه کرد. این زنان، نیرو و استحکامشان را از گستره تئوریک اسلام الهام گرفتند. اسلام دینی که خصوصی‌ترین بخش زندگی آنان تا مشارکت سیاسی – اجتماعی و نقش‌های دیگرشان را برنامه‌ریزی و هدایت می‌کند.

پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، منشاء مشروعیت قدرت سیاسی تغییر کرد و نگرشی خاص نسبت به مفاهیم و پدیده‌های اجتماعی مطرح شد که نفوذ قدرت خداوند را در حیات اجتماعی علاوه بر حیات فردی طرح نمود. این نوع نگرش طبیعتا در بررسی مدل اجتماعی پایگاه و نقش زن در جامعه اسلامی نیز تعیین‌کننده است. بدین معنی که پایگاه و نقش انسان(زن و مرد) به طور اعم و زن به طور اخص در جامعه اسلامی مبتنی بر جهان‌بینی توحیدی، با نگرش خاص به انسان به عنوان مخلوق خداوند و خلیفه صاحب کرامت خدا در زمین با سایه گسترده ولایت معصومین(علیهم السلام) بر حیات این انسان در طول تاریخ، با پایگاه و نقش انسان به طور اعم و زن به طور اخص در جامعه‌ای(غرب) که در آن اندیشه‌های خداگرایانه مغلوب اندیشه‌های سکولاریستی، غیر دینی و مادیگرانه شده و انسان در انجام تمایلات خویش به هر شکل آزاد است، فردگرایی و سودگرایی حاکم و بازار محور نهایی زندگی انسان است، از اساس در کلیه سطوح متفاوت است و حتی نقش‌های مشابه و یا ظاهرا مشابه مانند مشارکت سیاسی یا فعالیت اقتصادی در این دو نوع جامعه و به عبارتی در این دو فرهنگ هدف‌های یکسانی را تعقیب نمی‌کنند و ارزش‌های تعیین‌کننده نقش و پایگاه زن در این دو نوع جامعه متفاوت است.

ولی فقیه در جامعه اسلامی ایران، عهده‌دار سرپرستی و هدایت انسانها و جامعه به طرف رشد و تعالی بر مبنای فرهنگ اسلام است و بنیانگذار نظام اسلامی ایران از جهت عملی و نظری حضرت امام خمینی(ره) بوده و ایشان در زمینه مسائل مختلف اجتماعی از جمله در مورد موضوع مورد بحث دیدگاه خود را بیان نموده‌اند. این نکته حایز اهمیت بسیار است که ایشان علاوه بر آشنایی دقیق و جامع به فرهنگ و تاریخ اسلام، نسبت به مسائل مبتلابه جوامع اسلامی و حتی دیگر جوامع بشری آشنایی بی‌نظیری داشتند.

از آنجا که نقش زنان و نحوه حضور و مشارکت آنها در اجتماع در تاریخ معاصر از مسائل و محورهای مورد بحث بوده است و از طرفی با مطرح شدن الگوی وظایف ایده آل زن در نظام سرمایه‌داری و مادی غرب در جوامع اسلامی، در تعیین الگوی پایگاه و نقش زن در جامعه اسلامی از ضروریات این عصر بوده و حضرت امام خمینی(ره) نظر خود را در این زمینه بر اساس مبانی و اصول فرهنگ اسلام بیان نموده‌اند. این مقاله به اختصار به تبیین نظر ایشان در این زمینه می‌پردازد:

الف) نقش سیاسی، اجتماعی زنان

۱. حضور زنان در انقلاب اسلامی ایران

الف: نقش مستقیم سیاسی زنان در انقلاب اسلامی ایران

۱. نقش اساسی زنان در جنبش‌های صد ساله اخیر(مشروطه و تنباکو)

به طوری که مشخص است، این معرف، مربوط به نقش زنان در انقلاب اسلامی نیست، اما این دو جنبش در تاریخ معاصر ایران اتفاق افتاده و در مبارزه با استبداد و استعمار در ابعاد مختلف حایز اهمیت است و از طرفی حضرت امام خمینی(ره) نقش زنان در جنبش مشروطه و تنباکو را مانند نقش آنها در انقلاب اسلامی مفید و مثبت در جهت مصالح کشور و اسلام می‌دانند و آن را در مقابل نقش منفی زنان در رژیم پهلوی که در جهت نابودی کشور و اسلام بود، قرار می‌دهند.

حضرت امام(ره) در جایی فرموده‌اند: “ابر جنایتکاران که ادامه حیات خویش را در اسارت ملت‌ها به ویژه ملت‌های اسلامی می‌دانند در این سده‌های اخیر که راهشان به کشورهای اسلامی نفتخیز و ثروتمند باز شد دریافتند که تنها قشر مذهبی است که می‌تواند خار راهی در راه استثمار آنان باشد و دیدند که حکم نیم سطر یک مرجع مذهبی مورد علاقه مردم دارای چنان قدرتی است که دولت انگلیس و دربار قدرتمند قاجار را به زانو درآورد و نیز دریافتند که زنان در آن نهضت نقش اساسی داشتند و متوجه شدند که در مشروطه و پس از آن نیز زنان به ویژه قشر متوسط محروم آنان هستند که می‌توانند با قیام خود، مردان را به میدان بکشند و احساس کردند که تا این عوامل به قوت خود باقی هستند، نقشه‌های آنان نقش بر آب است و لازم دیدند برای دست یافتن به این کشورها و مخازن سرشار آنها “پایه‌های مذهب” و “رهبری مذهبی “و “قشرهای مذهبی” سست شود… تا آن که رضاخان را برای خدمت یافته و به قدرت رساندند… کسانی که آن زمان را به یاد دارند می‌دانند این خائن تبهکار با دستیاری عمال بی‌وطنش با اینان چه کردند و برای پیروزی هر چه سریعتر نقشه‌هایشان چه راه‌هایی را برای انحراف و مصرفی نمودن و به فساد کشیدن بانوان مظلوم در پیش گرفتند. کافی است نسل حاضر که آن روزگار سیاه را درک نکرده‌اند به کتاب‌ها، شعرها، نوشته‌ها، نمایشنامه‌ها، تصنیف‌ها، روزنامه‌ها، مجله‌ها مراجعه و از آنان که دیده‌اند از مراکز فحشا و قمارخانه‌ها و شراب فروشی‌ها و سینماهای آن زمان بپرسند.(۲)

۲. قیام و مبارزات زنان در نهضت اسلامی ایران

بیداری ملت و قیام زنان بر ضد رژیم پهلوی و تظاهرات و ایستادگی آنها در میدان مسلسلها و تانک‌های دژخیمان رژیم پهلوی درحالی که حتی فرزندان خود را در آغوش داشتند در عین رعایت حجاب اسلامی موجب پیروزی ملت ایران و نهضت اسلامی شد و بدین ترتیب نقشه شیطانی غرب و وابستگان وی در گمراه و دچار آسیب کردن زنان، نقش بر آب شد. زنان در این حرکت خویش الگوهای اسلامی یعنی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و حضرت زینب(علیها السلام) را تبعیت نمودند و این آنها را در عرض بانوان و سربازان صدر اسلام قرار داد. حجاب زنان مسلمان در انقلاب اسلامی اگر چه به عنوان عاملی برای مقابله(Resisting) بود، اما در واقع هویت زن مسلمان(Identity) را تشکیل می‌داد. لذا برای کسب استقلال خویش از قید شیئیت، ملعبه بازی‌ها و شهوت‌پرستی‌ها و فساد رایج در جامعه آن زمان از شروط اساسی و اولیه محسوب می‌شد.

۳. قیام و مبارزات زنان و مردان در نهضت اسلامی ایران

زنان و مردان ایران در جریان انقلاب اسلامی متحول شده و روحیاتشان تغییر نمود و این باعث استقامت و پایمردی بیشتر آنها و پیروزی انقلاب شد. پس با تغییر تعلقات روحی زنان و مردان و سپس با تغییر ذهنیت آنها در جریان انقلاب اسلامی فکر و عمل دینی در حیات فردی و اجتماعی و همچنین مبارزه با طرحها و برنامه‌های استبداد داخلی و استعمار خارجی در این راستا در نزد آنها اهمیت یافت. و از این رو عملکرد عینی آنان در این مسیر منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شد.

۴. نقش شهادت‌طلبی زنان در نهضت اسلامی و حکومت اسلامی در حصول پیروزی

روحیه شهادت‌طلبی و جانفشانی زنان موجب ناتوانی قوای بیگانه در مقابله ملت ایران و به ثمر رسیدن نهضت اسلام شد. در واقع پیدایش روحیه شهادت‌طلبی، همان تغییر در روحیات و تعلقات روحی است که در عینیت جامعه، در تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی… جامعه نقش تعیین‌کننده‌ای دارند.

۵. قیام و مبارزات زنان دوشادوش مردان در نهضت اسلامی ایران

زنان در پرده عفاف همصدا با مردان و دوشادوش آنها در نهضت اسلامی مشارکت داشتند و موجب بیمه کردن پیروزی برای اسلام و انقلاب شدند. نکته قابل توجه این که، در گذشته یعنی در دوران پهلوی، دوشادوشی زنان و مردان در جامعه، در چارچوب فرهنگ وارداتی غرب طرح و اعمال می‌شد. و کشف حجاب یا به عبارتی بی‌حجابی و عدم رعایت موازین اسلامی در روابط بین زن و مرد، از اصول تفکیک‌ناپذیر این همدوشی بود، به علاوه مسیر و جهت آن نیز فرق می‌کرد. اما در انقلاب اسلامی این دوشادوشی در صحنه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و… دقیقا در چارچوب ایدئولوژی اسلامی است، لذا حفظ موازین شرعی در روابط زن و مرد و عایت حجاب از اصول تفکیک‌ناپذیر آن است.

ب. پیشقدم بودن و رهبریت زنان در قیام و مبارزات انقلاب اسلامی ایران

زنان در انقلاب اسلامی پیشقدم بوده و در مقایسه با مردان، آنها در انقلاب نقش اول را ایفا کرده‌اند.

۱ – حضور زنان در انقلاب اسلامی ایران، اسباب شجاعت مردان

بیان کردیم زنان ایران مستقیما در صف اول مبارزه و قتال در جریان نهضت اسلامی ایران قرار داشتند. و حالا این نکته را نیز بدان می‌افزاییم که قیام زنان ایران به ویژه قشر متوسط و محروم در کلیه حوادث تاریخی و نهضت‌های صد ساله اخیر به ویژه در انقلاب اسلامی موجب به میدان آمدن مردها و تشجیع آنها شده است و از این رو باز هم زنان در صف اول نهضت قرار داشته و پیشقدم هستند. پس زنان الهام‌دهنده، تعلیم‌دهنده و مایه عبرت مردان بوده‌اند از این رو خط، سهم و نقش آنها در انقلاب بیشتر بوده است. از آنجا که به فرموده حضرت امام(ره): انقلاب اسلامی از نفوس تحول یافته زنان و مردان برخاسته است. می‌توان گفت، تحول روحی در زنان نه تنها عملکرد فکری و عینی آنها را در صحنه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انقلاب و نظام اسلامی تعیین می‌کنند، در تحول روحی و در عملکرد ذهنی و بالاخره عملکرد عینی مردان در صحنه‌های مختلف انقلاب و نظام اسلامی نقشی تعیین‌کننده دارد. از این روست که امام فرموده‌اند: “زنان تقویت‌کننده و شجاع‌کننده ملت‌ها” هستند. البته این امر در نقش انحطاطی زنان نیز صادق است، بدین معنی زمانی که زنان خود را ملعبه هوسبازی‌های لذت پرستان و مادیگرایان قرار داده و خود را در حد یک شی پایین آورند، در سقوط روحی و فکری و رفتاری مردان و کلیه اقشار جامعه نقش تعیین‌کننده‌ای دارند.

۲ – نقش ایثار مادران شهدا در انقلاب اسلامی ایران

حضور مثبت زنان در نقش مادران، همسران و خواهران در انقلاب اسلامی در تحول روحی و ذهنی و رفتار عینی فرزندان، شوهران و برادران موثر افتاد و به حفظ و گسترش روحیه انقلابی، در کانون خانواده توسط زنان و مادران انجامید، که خود عاملی بسزا در پیروزی نهضت اسلامی محسوب می‌شود.

ج: حق و سهم زنان در انقلاب اسلامی ایران(نقش مستقیم و غیر مستقیم)

بر اساس نظر حضرت امام(ره) زنان نسبت به مردان بر ملت‌ها حق بیشتری دارند و انقلاب اسلامی ایران نیز بیشتر رهین منت بانوان است تا مردان، بدین سبب ایشان فرموده‌اند: “پیروز و سرافراز باد نهضت اسلامی زنان معظم ایران. ”

۲ – نقش سیاسی – اجتماعی زنان در جامعه اسلامی(جمهوری اسلامی ایران)

۱. فعال بودن زنان در مسائل سیاسی، اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران

ورود زنان به صحنه‌های سیاسی، اجتماعی و طرح این مسائل توسط آنها در اثر تحول فکری و روحی ایجاد شده در آنان در جریان انقلاب بوده است. که در مورد آن سخن گفتیم. شرکت زنان در قلمرو امور سیاسی، اجتماعی جامعه و آزادی آنها در این امور همقدم با مردان و دیگر اقشار جامعه و حتی پیشقدم نسبت به دیگران به اهداف زیر است:

در جهت عدم تعهد نسبت به ابرقدرتها – به هدف اسلام و عمل به تکلیف شرعی خویش – برای اداره مملکت و امور کشور به ست خود – جنگ با ابرقدرتها و قوای شیطانی – رواج و گسترش اخلاق اسلامی و اعمال صالحه…

از طرفی وجود بینش سیاسی و آگاهی در این امور و علاقه به مسائل سیاسی، اجتماعی و مشارکت زنان در این زمینه موجب آسیب ناپذیری ملت و پیروزی آن و ابطال نقشه‌های دشمنان نسبت به مردان و زنان در به فساد کشیدن آنها و پیشبرد اهداف اسلام می‌شود. اما عنصر اساسی حرکت سیاسی، اجتماعی زنان رعایت حجاب و مسائل مبتنی بر آن مانند عدم آمیزش و اختلاط غیر شرعی زنان و مردان است. اهمیت این نکته از آنجا ناشی می‌شود که در تاریخ معاصر بی‌حجابی و آزادی روابط زنان و مردان عنصر تفکیک‌ناپذیر پیشرفت و حرکت سیاسی، اجتماعی زنان قلمداد می‌شد.(۳)

۲. مشارکت زنان در ساختن جامعه و سازندگی کشور و لزوم آن

جامعه و کشور تنها به دست مردان آباد و ساخته نمی‌شود، بلکه زنان با مردان در سازندگی کشور معنای واقعی آزاد بودن برای زنان و مردان یک جامعه است، نه آزادی در مراکز عیش و عشرت و آمیزش‌های غیر شرعی.

ازطرفی مشارکت زنان ایران در سازندگی کشور مثلا شرکت در جهاد سازندگی، موجب گسترش موج سازندگی در سراسر کشور و تحریک و ازدیاد قوای مردان در این امور می‌شود، علاوه بر این آنان با تربیت جوانان توانا برای انجام سازندگی و عمران کشور گام دیگری در سازندگی برمی‌دارند و اهداف آنان در این سازندگی قطع وابستگی کشور در تمام ابعاد – ریشه کن نمودن فقر و استضعاف – ساختن کشور و خرابه‌های دوران پهلوی و بقای جامعه اسلامی می‌باشد.

۳. حق رای و مشارکت زنان در انتخابات و لزوم آن

شرکت زنان در رفراندوم‌ها و رای دادن و رای گرفتن و انتخاب شدن برای ورود به مجلس، برای آنها همانند مردان یک حق سیاسی است که باید در جهت استقلال کشور و آزادی آن و تحقق اسلام حقیقی به کار گرفته شود. که مشارکت فعالانه، آزادانه و مشتاقانه زنان در رفراندوم‌ها در جمهوری اسلامی ایران موجب حصول پیروزی نمونه برای جمهوری اسلامی در دنیا شده است.

حضرت امام(ره) ورود زنان به مجلس در جمهوری اسلامی با ورود آنها به مجلس در رژیم پهلوی را متفاوت می‌دانند. در این مورد ایشان فرموده‌اند: “امروز غیر روزهای سابق است، امروز باید خانمها وظایف اجتماعی خودشان را و وظایف دینی خودشان را باید عمل بکنند و عفت عمومی را حفظ بکنند و روی آن عفت عمومی کارهای اجتماعی و سیاسی را انجام بدهند، نه مثل سابق که فرض کنید اینها یک زنی را هم وارد کردند در مجلس، اما چه زنی بود چکار می‌خواست بکند؟ حالا هم وارد شدند بعضی خانمها در مجلس، این ورود غیر آن ورود است، آن یک ورودی بود این هم یک ورود آنها مجالس داشتند، روز زن داشتند، روزی که برای کشف حجاب بود…(۴)

۴. جهاد مالی و امداد اجتماعی زنان در نهضت و حکومت اسلامی

جهاد مالی و پیشقدم بودن زنان مسلمان در این امر، برای مستضعفین، مستمندان و آوارگان و نیز خدمت به بیماران و معلولان یکی دیگر از بخش‌های فعالیت زنان در جمهوری اسلامی است. و ارزش فعالیت‌های زنان در این زمینه از ارزش فعالیت‌های مردان در این امور بیشتر است و یکی از بهترین تحولات ناشی از انقلاب اسلامی است.

۵. لزوم فعال بودن زنان در مسائل سیاسی، اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران

اسلام می‌خواهد زنان مانند مردان به انجام کارهای اساسی و جدی مبادرت ورزند. از این رو بر زنان است که در مقدرات اساسی مملکت اسلامی دخالت کنند چه از طریق غیر مستقیم یعنی با تربیت جوانان توانا برای اسلام و مملکت و چه به طور مستقیم، یعنی با مشارکت در کلیه امور سیاسی اجتماعی جامعه و پیشقدم بودن در این امور جهت آزادی و استقلال کشور، استقرار و تداوم حکومت اسلامی، طرفداری از مظلومان، احیای سنت الهی به تبع خاندان اهل بیت(علیهم السلام) و حفظ ارزش‌های انسانی.

مجاهدات الگوها و رهبرانی چون حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حضرت زینب(علیها السلام) در واقع این گونه وظایف و مسئولیتهایی برای زنان مسلمان ایجاد می‌کند.

۶. نقش اساسی و ویژه زن در جامعه

اگر چه تعداد فراوانی‌های این معرف کم است اما با توجه به معانی و قیدها و اوصافی که در گفتار حضرت امام(ره) درباره نقش اساسی و ویژه زن در جامعه وجود دارد، میزان اهمیت این معرف بسیار است.

زنان سرچشمه صلاح و یا فساد در هر جامعه‌ای هستند و لذا نقش آنها در جامعه بالاتر از نقش مردان است. زیرا آنها علاوه بر این که خود در تمام ابعاد سیاسی – اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی فعال هستند، قشرهای فعال را نیز در دامن خود تربیت می‌کنند، آنها می‌توانند انسانهایی تربیت نمایند که دارای استقامت و برخوردار از ارزش‌های والای انسانی باشند و یا درمقابل انسانهایی سست عنصر و غیر انسان تربیت کنند، پس هم صلاح جامعه و هم فساد آن در دست زنان است. و در یک جامعه اسلامی زنان متعهد اساس آن ملت و جامعه هستند.

با عنایت به این مطلب و سایر مباحث این بخش نقش اول و اساسی زنان در مسائل مختلف سیاسی – اجتماعی تضمین‌کننده حفظ و تکامل ساخت سیاسی – اجتماعی جامعه اسلامی ایران است. حضرت امام(ره) نقش زن در جامعه اسلامی را سازنده و در جوامع غیر اسلامی و فاسد تخریبی می‌دانند.

از این رو در جامعه‌ای که مناسبات اجتماعی آن مفاسد بی‌شمار اخلاقی، روحی برای افراد آن جامعه به بار می‌آورد، نقش زنان نیز چون در این چارچوب صورت می‌پذیرد و با مفاسد اخلاقی، روحی درمی‌آمیزد، بنابراین تخریبی است. این دلیل اساسی علت مخالفت حضرت امام با وظایف سیاسی، اجتماعی زنان در رژیم پهلوی و موافقت ایشان با این وظایف و فعالیت‌ها در جمهوری اسلامی(جامعه اسلامی) است. از این رو در کلام ایشان می‌بینیم که گفته شده: از دخالت زن‌ها در اجتماع مستلزم مفاسد بی‌شمار زنان پهلوی ابراز انزجار کنید و یا فرموده‌اند: احترام به حیثیت اجتماعی و اخلاقی زنان موجب ممانعت اسلام از حضور و اختلاط مخالف با عفت زنان در مجلس رژیم پهلوی است و یا این که درست کردن زنان به شکل عروسک و فرستادن آنها به ادارات موجب از فعالیت افتادن مردان و رژیم پهلوی شد و از طرف دیگر ایجاد تقابل بین وظایف خانوادگی و نقش مادری با وظایف اجتماعی و بی‌ارزش کردن شغل مادری در زمان پهلوی در این راستا قرار دارد.

پی‌نوشت‌ها

۱٫ Hussain, Freda, The Ideal andThe Contextual Realities of Muslim women, in Muslim women, ed. Freda Hussain London, Croom Helm, 1984, p.1.

۲. امام خمینی، صحیفه نور – ج ۱۶ – ث ۱۲۶ – ۱۲۵.

۳. برای اطلاع بیشتر می‌توان به کتاب “الگوی اجتماعی نقش و پایگاه زن در جامعه اسلامی بر اساس دیدگاه حضرت امام خمینی(س) فصل مربوطه مراجعه نمود.

۴. امام خمینی – صحیفه نور – ج ۱۳ – ص ۷۰ – ۱۲۵

منبع: نشریه حضور؛ زمستان ۱۳۷۰؛ شماره ۳(با اندکی تغییر)

نیل به تمدنی نوین با سبک زندگی مسئولانه

بیش از سه‌ و نیم دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج مستضعفین به فرمان بنیان‌گذار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره)، در سال ۱۳۵۸ می‌گذرد. در این مدت، امام خمینی(ره)، مقتدای جامعه‌ی اسلامی، به هر بهانه‌ای به تبیین گفتمان انقلاب اسلامی پرداخته است.

از جمله شاخصه‌های بدیع این گفتمان، مفهوم نابی به نام «بسیج» است؛ تشکیلاتی الهی-مردمی که کارایی خود را در برهه‌های مختلف، برای حفظ، تداوم و گسترش ارزش‌های اصیل انقلاب اسلامی ثابت کرده است.

حضرت امام خمینی(ره) در فرمان تشکیل بسیج دانشجو و طلبه، چشم‌انداز انقلاب اسلامی را به این صورت متصور می‌شوند: «…باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامى باشند و این شدنى است؛ چراکه بسیج، تنها منحصر به ایران اسلامى نیست».

اما در گفتمان انقلاب اسلامی، «بسیج» در یک تشکیلات منسجم و کارکردمحور خلاصه نمی‌شود. رهبر انقلاب(مدظله‌العالی) و حضرت امام خمینی(ره) بسیج را فقط در حکم یک تشکیلات کارا و مؤثر نمی‌بینند، بلکه در لایه‌ای عمیق‌تر، از فرهنگ بسیجی نام می‌برند. فرهنگی که در خود، مفاهیم کلیدی، سبک زندگی، قواعد و اصولی دارد.

اما چرا در شرایطی که در دنیای مدرن، ساختارها و سازوکارهای رایجی در فعالیت تشکیلاتی و اجتماعی مثل حزب(party) و سازمان مردم‌نهاد(NGO) وجود دارد؛ بنیان‌گذار انقلاب باید دست به چنین ابتکار عملی بزند؟ آن هم کمتر از یک سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی. پاسخ را باید در هدف‌گذاری کلان برای نیل به چشم‌انداز انقلاب اسلامی جست‌وجو کرد.

بر اساس آنچه از مجموع بیانات حضرت امام خمینی(ره) برمی‌آید، تشکیل حکومت جهانی اسلام، چشم‌انداز نهایی انقلاب اسلامی است.

حضرت امام خمینی(ره) در آخرین پیام خود، به مناسبت هفته‌ی بسیج، حوزه‌ی فعالیت بسیج را علاوه بر میدان جنگ نظامی، در میدان دانش و صلح نیز می‌گسترانند و به کسانی که در اواخر جنگ، بسیج را یک نیروی صرفاً نظامی می‌خواستند، پاسخ می‌دهند.

ایشان در این پیام، فرمان تشکیل بسیج دانشجو و طلبه را صادر می‌کنند و در عین حال، چشم‌انداز انقلاب اسلامی را نیز به این صورت متصور می‌شوند: «…باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامى باشند و این شدنى است؛ چراکه بسیج، تنها منحصر به ایران اسلامى نیست».

این چشم‌انداز در بیانات رهبر معظم انقلاب، با عنوان «تمدن نوین اسلامی» بازتولید شده است. ایشان در ۲۰ مهرماه ۱۳۹۰، در جمع مردم کرمانشاه، فرایند عملیاتی رسیدن به تمدن نوین اسلامی را در پنج مرحله‌ی انقلاب اسلامی، تشکیل نظام اسلامی، دولت‌سازی اسلامی، جامعه و کشور اسلامی و در نهایت، تمدن نوین اسلامی تشریح می‌کنند.

یک سال بعد، در جمع جوانان استان خراسان شمالی، ایشان با اشاره به مفهوم محوری «پیشرفت» برای رسیدن به تمدن اسلامی مدنظر جامعه‌ی ایرانی، دو بُعد اساسی این تمدن را تبیین می‌کنند: بُعد ابزاری و بُعد حقیقی. رهبر معظم انقلاب بُعد حقیقی را همان «متن زندگی» و روش چگونه اسلامی زیستن و یا به عبارت رایج در غرب، «سبک زندگی» می‌دانند؛ یعنی اجتماعی شدن اسلامی که در مراحل قبل به‌صورت دولت، نظام و قانون اسلامی پیاده شده و لذا این مرحله، آخرین مرحله برای رسیدن به تمدن اسلامی است.

در تبیین سبک زندگی اسلامی، سخن بسیار است. در جای مفصل، باید با این مفهوم به‌گونه‌ای غیرسطحی و غیرترجمه‌ای مواجه شد و جایگاه آن را در منظومه‌ی تمدن اسلامی بیشتر تشریح نمود.

مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) در جمع جوانان خراسان شمالی به ذکر سرفصل‌هایی از سبک زندگی اسلامی در ازدواج، الگوی مصرف، کار و… بسنده می‌کنند، اما بعضاً در برخی موضوعات ورود نموده و جزئیاتی نیز مطرح می‌کنند که چراغ راه امت اسلامی است.

می‌توان بسیجی را مظهر اجتماعی‌شده‌ی شخصیت اسلامی دانست؛ یعنی جامعه‌ی مدنظر برای نیل به تمدن نوین اسلامی، جامعه‌ای بسیجی است و این مهم تا به حال تا حد زیادی محقق شده است.

امسال مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) پس از تجلیل از جایگاه بسیج در گردهمایی مجمع عالی بسیج مستضعفین به مناسبت هفته‌ی بسیج، به ذکر دو ویژگی برجسته‌ی بسیج پرداختند: «مسئولیت‌پذیری» و «بصیرت».

از طرفی طبق دیدگاه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی)، بسیج در یک تشکیلات اداری خلاصه نمی‌شود، بلکه همه‌ی آحاد مردم که ویژگی‌های شخصیتی بسیجی را در خود داشته باشند، می‌توانند شامل این عنوان مبارک باشند. عباراتی چون ارتش بیست‌میلیونی در ابتدای انقلاب نیز گویای این منظور بودند.

لذا می‌توان بسیجی را مظهر اجتماعی‌شده‌ی شخصیت اسلامی دانست؛ یعنی جامعه‌ی مدنظر برای نیل به تمدن نوین اسلامی، جامعه‌ای بسیجی است و این مهم تا به حال تا حد زیادی محقق شده است.

مسئولیت‌پذیری در غرب

قطعاً هیچ‌کدام از جوامع بشری از افتادن به بستر آفات و کژی‌ها در امان نیست. همان‌گونه که هیچ انسانی از بیماری در امان نیست، ولی آنچه مهم است، داشتن علاج مناسب است. آنچه امروز در غرب و سبک زندگی برآمده از آن دیده می‌شود، این است که گاهی به‌جای علاج، بیماری تجویز می‌شود. علت اصلی این معضل نیز در جهان‌بینی غلط تمدن غرب است.

در تمدن غربی، مسئولیت‌پذیری[۱] اشاره به حس وظیفه‌شناسی دارد. این واژه در رشته‌های فلسفه، جامعه‌شناسی، حقوق و روان‌شناسی به کار رفته است. جان استوارت میل در مقاله‌ی «در مورد آزادی» به این مفهوم اشاره داشته است و ماکس وبر با طرح مفهوم «اخلاق مسئولیت» این واژه را به جامعه‌شناسی وارد کرده است.[۲]

هرچند برخی اندیشمندان در غرب یکی از ابعاد مسئولیت‌پذیری را در قبال خداوند نیز می‌دانند، ولی چون با نگاه سکولاریستی به این مسئله نگاه می‌شود، آن را محدود به حوزه‌ی «مسئولیت‌پذیری دینی» می‌کنند؛ دینی که سکولار بوده و کاری به اجتماع و حکومت ندارد و سایر ابعاد مسئولیت‌پذیری در راستای منافع انسانی و رسیدن به نفع مادی تعبیر می‌شود.

لذا امروزه مسئولیت در قبال محیط‌زیست، بسیار پُررنگ‌تر از مسئولیت در قبال دین و یا عقاید جامعه است، زیرا محیط‌ زیست با زندگی مادی بشر غربی، بیشتر درگیری و چالش دارد.

اسلام مردم را صاحبان جامعه و حکومت و در مقابل، مسئول در قبال آن می‌داند. در این نگاه، مردم نه طلبکار و یا مشتری سیستم حکومتی، بلکه ناظر و در عین حال، مسئول این حکومت هستند.

مسئولیت‌پذیری در جامعه‌ی اسلامی

مفهوم مسئولیت‌پذیری با تفاوتی نسبت به آنچه در تمدن غرب است، مورد تأکید اسلام قرار می‌گیرد؛ تا جایی که در حدیث شریفی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، پس از بیان طیفی از مسئولیت‌پذیری از حکومت‌داری تا خانواده، گفته شده است: «…کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»؛ یعنی هرکس در هر جایگاهی، باید خود را مسئول رعیت خود(آنچه به او سپرده شده) بداند.

همچنین حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خطبه‌ی ۱۶ نهج‌البلاغه به مسئولیت‌پذیری خود در قبال حکومت مسلمین این‌چنین اشاره می‌کند: «ذمه‌ام در گرو گفته‌هایم می‌باشد و خود، ضامن آنم». و از طرفی در اسلام، مردم نیز در قبال حکومت مسئولیت دارد. امیرالمؤمنین در خطبه‌ی معروف ۳۴ نهج‌البلاغه به حقوق متقابل مردم و حاکم اسلامی اشاره می‌کنند.[۳]

وقتی این جریان مسئولیت‌پذیری دوطرفه شد، یعنی هرکدام هم حقوقی دارند و هم در مقابل دیگری مسئولیتی دارند.

برخلاف هندوانه‌ای که غرب به‌ دروغ تحت لوای دموکراسی زیر بغل جامعه‌ی خود می‌گذارد و مردم را طلبکار از حکومت معرفی می‌کند، در عمل اکثریت مردم جوامع غربی حکومت را برای خود نمی‌دانند و این موضوع از قراین زیادی قابل استنباط است.

مشارکت پایین در انتخابات و فرایند دموکراسی، عدم حمایت از طرح‌های ملی، اعتصابات فلج‌کننده برای بیان اعتراض و… از این جمله است. اما اسلام مردم را صاحبان جامعه و حکومت و در مقابل، مسئول در قبال آن می‌داند. در این نگاه، مردم نه طلبکار یا مشتری سیستم حکومتی، بلکه ناظر و در عین حال، مسئول این حکومت هستند.[۴]

رهبر انقلاب در تبیین مثالی از مسئولیت‌پذیری، به فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر اشاره دارند. فریضه‌ای که اگر بر اساس حس مسئولیت‌پذیری و به‌شکل صحیح صورت گیرد، به مکانیسمی اجتماعی برای اصلاح کژی‌ها و نقاط ضعف جامعه تبدیل می‌شود و قطعاً اگر جامعه‌ی مسلمین به این حد برسد که بتواند به‌ صورت اجتماعی خود را اصلاح نموده و پیش برد، می‌تواند ادعای پیاده شدن تمدن مدنظر خود را داشته باشد.

مسئولیت‌پذیری الهی، وجه بارز مسئولیت‌پذیری در اسلام

مسئولیت‌‌پذیری روحیه‌ای است که باید در اقشار و افراد مختلف نهادینه شده باشد و قطعاً یکی از ملزومات این مهم، اعتقاد و ایمان به خداوند و احساس تکلیف در برابر اوست. مرحوم استاد علی صفائی حائری زیربنای شکل‌گیری مسئولیت را اعتقاد به حکمت خداوند در اعطای نعمت می‌داند و این که انسان درک کند نعمت‌های خداوند ملاک برتری نیست، بلکه مسئولیت‌آور است.[۵]

لذا اولین گام در نهادینه‌سازی سبک زندگی مسئولانه، تعمیق مبانی معرفتی و اعتقادی است.

رهبر انقلاب در دیدار اخیر با مجمع عالی بسیج مستضعفین، از تعبیر «مسئولیت الهی» برای ذکر مسئولیت‌پذیری بسیج بهره بردند. علت تأکید بر مسئولیت‌پذیری الهی به‌عنوان وجه ممیز اصلی با مسئولیت‌پذیری غربی این است که اسلام فعل و نیت غیرالهی را واقعی و اصیل نمی‌داند.

ایشان در فرازی از سخنان خود، با ذکر مفهوم «جهاد» به‌عنوان یکی از مصادیق مسئولیت‌پذیری، الهی بودن این مسئولیت را با تمسک به آیات قرآن به این شکل تبیین می‌فرمایند: «بحث اصلى این است: ما لَکُم لا تُقاتِلونَ فى سَبیلِ اللهِ وَ المُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّسآءِ وَ الوِلدان؛ چرا جهاد نمی‌کنید، مقاتله نمی‌کنید، نبرد نمی‌کنید در راه خدا و بلافاصله [می‌گوید] و در راه مستضعفین، براى نجات مستضعفین؟

این احساس مسئولیت است؛ یعنى شما برو جان خودت را به خطر بینداز و جانت را کف دستت بگیر در میدان‌هاى خطر، براى این که مستضعفان را نجات بدهى. معناى این، همان مسئولیت است دیگر».[۶]

در این دیدار، رهبر معظم انقلاب در مقابل مفهوم مسئولیت‌پذیری، مسئولیت‌ناپذیری را نیز مطرح می‌کنند: «نقطه‌ى مقابل این فکر، حالت احساس بی‌مسئولیتی، به خودت بپرداز، برو خوش باش، ولش کن، است».

این است آفتی که جامعه‌ی غربی نیز به آن رسیده و سعی می‌کند با مطرح کردن مفاهیمی چون مسئولیت اجتماعی، به اصلاح آن بپردازد، ولی در این جامعه، خودمحوریِ برخاسته از اومانیسم و منیت نهادینه شده است و اصلاح این روند بسیار دشوار است. حال آن که در جامعه‌ی مسلمین، این رویکرد نهادینه نبوده و این یک مزیت نسبی مهم جامعه‌ی اسلامی است.

اخیراً جهان شاهد گردهمایی عظیمی در جامعه‌ی اسلامی، یعنی «پیاده‌روی اربعین» و خلق حماسه‌های زیبایی از مسئولیت در قبال جامعه و خداوند بود. اینجاست که باید با شکرگزاری از این برتری اجتماعی و فرهنگی اسلام، به تقویت سایر ابعاد وجودی مورد نیاز شکل‌گیری تمدن اسلامی همت گمارد.

امروزه جریانات تکفیری که ادعای مسئولیت‌پذیری الهی را نیز یدک می‌کشند و در حقیقت، مأمور مخدوش کردن این مفهوم اصیل اسلامی هستند، به چنین آفتی دچار شده‌اند. اینجاست که رهبر انقلاب ویژگی دوم بسیج، یعنی «بصیرت» را متذکر می‌شوند.

آسیب‌شناسیِ فرصت مسئولیت‌پذیری

از آنجایی که هر پدیده‌ی اجتماعی علاوه بر داشتن فرصت، می‌تواند تهدید نیز در حواشی خود داشته باشد، مسئولیت‌پذیری نیز اگر درست فهم نشود، آسیب‌زا می‌شود. امروزه جریانات تکفیری که ادعای مسئولیت‌پذیری الهی را نیز یدک می‌کشند و در حقیقت مأمور مخدوش کردن این مفهوم اصیل اسلامی هستند، به چنین آفتی دچار شده‌اند.

اینجاست که رهبر انقلاب ویژگی دوم بسیج، یعنی «بصیرت» را متذکر می‌شوند: «دومین پایه که در کنار این [مسئولیت‌پذیری] هست که مکمل پایه‌ى اول است، عبارت است از بصیرت».

ایشان مهمترین ویژگی یک شخص بصیر را شناخت اولویت و شرایط معرفی می‌کنند و در تبیین چندباره‌ی مفهوم بصیرت می‌فرمایند: «[بصیرت] یعنى شناخت زمان، شناخت نیاز، شناخت اولویت، شناخت دشمن، شناخت دوست، شناخت وسیله‌اى که در مقابل دشمن باید به کار برد. این شناخت‌ها، بصیرت است. همیشه با یک سلاح نمی‌شود مبارزه کرد».

رهبر معظم انقلاب مسئولیت‌پذیری و بصیرت را در کنار هم معرفی نموده و در صورت عدم رعایت این تلازم، فرد مسئول و جامعه را آسیب‌زده می‌دانند.

ایشان با اشاره‌ی غیرمستقیم به تاریخ انقلاب در برهه‌های مختلف می‌فرمایند: «بعضی‌ها احساس مسئولیت داشتند در دوران مبارزات، اما نمی‌فهمیدند این را کجا خرج کنند؛ جایى خرج می‌کردند که به ضرر حرکت عظیم مبارزاتىِ امام خمینی(ره) بزرگوار بود. بعد از انقلاب هم همین‌جور، تا امروز هم همین‌جور است.

بعضی‌ها احساس دارند، احساس مسئولیت می‌کنند، انگیزه دارند، اما این انگیزه را غلط خرج می‌کنند، بد جایى خرج می‌کنند، اسلحه را به آنجایى که باید، نشانه نمی‌گیرند…»[۷]

این نشان می‌دهد که اسلام «تکلیف» و «نتیجه» را در زندگی اجتماعی از هم جدا نمی‌داند، بلکه این دو را به‌مثابه‌ی زوجی همراه و مکمل می‌داند که اولی انگیزه‌ی کار و تلاش خستگی‌نا‌پذیر و بابرکت را ایجاد می‌کند و دومی نقشه‌ی راه است.

لذا تعمیق مبانی در کنار آگاهی به شرایط و مسائل روز و کسب بصیرت در این راستا، به شکل‌دهی سبک زندگی مسئولانه و در عین حال، آگاهانه در جامعه‌ی اسلامی، به‌منظور نیل به تمدن نوین اسلامی، منجر می‌شود.

پی‌نوشت‌ها

۱-responsibility
۲-مسئولیت‌پذیری اجتماعی جوانان، ابوتراب طالبی و یوسف خوشبین، ماهنامه‌ی علوم اجتماعی، ۱۳۹۱؛
۳-علی رفیعی، مسئولیت پذیری و پاسخگویی مدیران و فرماندهان، حصون، ۳۳، ۱۳۹۱؛
۴-امیرعلی ناقدی، رفتار غیرمسئولانه از دیروز تا امروز، اندیشکده‌ی برهان، ۴ آبان ۱۳۹۱؛
۵-علی صفائی حائری، مسئولیت و سازندگی، جلد ۱، ص ۲۸؛
۶-بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین، ۶ آذر ۹۳؛
۷-بیانات در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین، ۶ آذر۹۳

منبع: برهان؛ سید امیرعلی ناقدی

نکاتی در باب حجاب

در این مقاله می‌خواهیم به این سؤال پاسخ دهیم که: حجاب برای چیست؟ آیا حجاب، با آزادی و شرکت در امور مختلف منافات دارد؟ برای پاسخ به این سؤال باید حجاب را از نظر قرآن و به طور کلی اسلام بررسی نمود، سپس به ارتباط میان حجاب و آزادی پرداخت.

الف ـ حجاب در قرآن

واجب بودن حجاب برای زنان، از ضروریات دین مبین اسلام است. واجب بودن حجاب از نظر قرآن، گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) نیز به حکم عقل و اجماع رأی فقها و علمای اسلام، امری ثابت است. در قرآن، حدود چهار آیه به واجب بودن حجاب دلالت دارد. اما در مورد حفظ عفت و پاسداری از حریم آن، بیش از ده آیه در قرآن وجود دارد.

چهار آیه‌ای که بر وجوب حجاب برای زنان دلالت دارد عبارتند از آیه: ۳۰ سوره نور، ۵۹، ۳۳ و ۲۳ سوره احزاب، که به هر کدام اشاره می‌کنیم.

الف ـ آیه ۳۰ سوره نور: «وَ قُلْ لِلْمُؤمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ اَبْصارِهِنَّ و یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زِیْنَتَهُنَّ إِلا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لاَ یُبْدینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ …؛

‌ای پیامبر! به زنان باایمان بگو چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و دامان خویش را حفظ کنند، و زینت خود را ـ جز آن مقدار که نمایان است ـ آشکار نسازند، و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشیده شود) و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان و سایر افراد محرمشان …». در این آیه به پنج موضوع اشاره شده است:

۱ـ زنان باید دیدگان خود را از نگاه به نامحرم فرو خوابانند.

۲ـ زنان باید دامن خود را از هر نوع عامل بی‌عفتی حفظ نمایند.

۳ـ زنان باید زینت خود را جز آن مقدار که به طور قهری طبیعی است، پنهان سازند.

۴ـ زنان باید روسری‌های خود را بر گردن و سینه بیفکنند.

ابن عباس در معنی این جمله می‌گوید: «یعنی زن باید مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند».(۱)

۵ـ زنان باید زینت خود را جز برای افراد محرم آشکار نسازند.

ب ـ آیه ۵۹ سوره احزاب: «یا اَیُّها النَّبیُّ قُل لاَِزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلابیبِهِنَّ ذلِکَ اَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلایُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللّه ُ غَفُورا رَحیما؛

‌ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمن بگو جِلْباب‌ها (روسری‌های بلند) خود را بر خویش افکنند، این کار برای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، بهتر است (و اگر تاکنون خطا کرده‌اند توبه کنند). خداوند همواره آمرزنده مهربان است».

این آیه علاوه بر تصریح حجاب، به یکی از فلسفه‌های حجاب که عدم آزار از ناحیه مزاحم‌هاست، اشاره نموده است.

ج ـ آیات ۳۲ و ۳۳ سوره احزاب: «یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا. وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلیَّهِ الاْءُولی؛

‌ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید، اگر تقوا پیشه کنید، پس به گونه هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید (و در خانه‌های خود بمانید) و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید».

انواع پوشش

شهید مطهری(ره) در مورد انواع پوشش می‌نویسد:

«استفاده زنان از روپوش‌های بزرگ که بر سر افکنده‌اند، دو جور بوده است: یک نوع صرفا جنبه تشریفاتی و اسمی داشته است همان گونه که در عصر حاضر، بعضی از بانوان چادری را می‌بینیم که چادر داشتن آنها صرفا جنبه تشریفاتی دارد؛ با چادر هیچ جای بدن خود را نمی‌پوشانند، بلکه آن را رها می‌کنند. وضع چادر بر سر کردنشان، نشان می‌دهد که اهل پرهیز از معاشرت با مردان نامحرم نیستند و از این که مورد بهره‌برداری چشم‌ها قرار بگیرند، امتناعی ندارند.

نوع دیگر، بر عکس بوده و هست که زن آن چنان با مراقبت، جامه‌های خود را می‌گیرد، و آن را رها نمی‌کند که نشان می‌دهد که اهل عفاف و حفاظ است. خود به خود دورباشی ایجاد می‌کند و ناپاک‌دلان را مأیوس می‌سازد».(۲)

در کل، از این آیه نتیجه می‌گیریم که: زنان باید با پوششی گشاد و بزرگ، سر و سینه (بدن) را بپوشانند به گونه‌ای که مورد تهییج هوسبازان و مزاحمت آنان قرار نگیرند.

فلسفه و علل حجاب

برای بررسی علل حجاب باید به چند مورد اشاره کرد، سپس به فلسفه حجاب و پوشش می‌پردازیم:

۱ـ چشم‌چرانی مردان و خودآرایی زنان

در مرد، غریزه جنسی بسیار قوی می‌باشد که او را به شدت به زن علاقمند می‌کند. اگر این غریزه کنترل و اشباع نگردد، موجب انحرافات و پیامدهای ویرانگر خواهد شد. اگر هیچ کنترلی در این غریزه نباشد و مردان آزاد و بی‌بندوبار باشند، به چشم‌چرانی می‌پردازند. به دنبال چشم‌چرانی، ارتباط‌های نامشروع و فسادهای دیگر هویدا می‌شود.

از سوی دیگر، زنان میل به خودآرایی و تمایل به نمایش خود و ظرافت‌های بدنشان دارند و اگر عفت درونی و کنترلی نباشد، تا جایی پیش می‌روند که می‌خواهند عریان باشند.

اگر در جامعه‌ای عفت و پوشش توسط زنان رعایت نگردد، دود آن به چشم همگان خواهد رفت و زمینه‌سازی برای بسیاری از جرایم ایجاد خواهد شد. زن چون از ظرافت بیشتری برخوردار است در صورت واقع شدن در محیط بی‌قانون که حاکمیت عقل و منطق در آن ضعیف باشد، مورد ستم قرار می‌گیرد. حجاب و پوشش مانند سدی است که جلوی ظلم و ستم و تجاوز به حقوق زن را می‌گیرد.

اگر غریزه خودآرایی زنان مهار نشود، زن به سمت زرق و برق‌های کاذب، با پوشش‌های نامناسب می‌رود که او را به سمت پوچی و بیهودگی زیستن می‌برد و سرانجامش جز گمراهی و تباهی و پاشیدگی کانون‌های گرم خانواده نیست.

۲ـ حفظ حرمت و کرامت زن

زن، در شرافت و حقوق و شخصیتِ انسانی، با مردان برابر است. پس نباید به او همانند یک کالای تبلیغاتی برای جلب مشتری نگاه کرد. حجاب، عاملی است که جلوی این نگاه‌ها را می‌گیرد؛ نیز مانع از هم پاشیدگی خانواده‌ها می‌شود. اگر به دستاوردهای درخشان قوانین اسلام توجه نمی‌کنیم، لااقل از ضرر و زیان خانمانسوز بی‌بندوباری عبرت بگیریم.

حجاب، موجب جلوگیری از اشاعه فحشا و منکرات در جامعه می‌شود. چه بسیار خانواده‌هایی که بر اثر فساد متلاشی شده‌اند و چه بسیار کودکانی که به همین دلایل، بی‌سرپرست گشته‌اند.

آمارهای تکان‌دهنده جرم و جنایت، و گسترش فساد بر اثر برهنگی و بی‌بندوباری جنسی می‌باشد. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می‌فرمایند:

«یَظْهَرُ فی آخِرِ الزَّمانِ وَ هُوَ شَرُّ الاَزمِنَه نَسوَهٌ کاشِفاتٌ عاریاتٌ مَتَبَرِّجاتٌ، مِنَ الدِّینِ خارجاتٌ، فِی الفِتَنِ داخِلاتٌ، مائلاتٌ الی الشهواتِ، مُشرئاتٌ الی اللَّذاتِ، مُسْتَحِلاتٌ للمُحَرَّماتِ، فی جَهَنَّمَ خالِداتٌ؛(۳)

در آخرالزمان که بدترین زمانهاست، زنان بی‌حجاب و برهنه، آشکار می‌شوند که با زینت و آرایش بیرون می‌آیند. آنان از مرز دین خارج شده‌اند و در فتنه‌ها وارد گشته‌اند، و به سوی شهوت‌ها تمایل و شتاب دارند. حرام‌ها را حلال می‌کنند و سرانجام در دوزخ گرفتار عذاب ابدی خواهند شد».

زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است. حفظ پوشش، احترام نهادن به زن و محفوظ نگه داشتن وی از نگاه‌های ناپاک است. چنانچه زن حدود را رعایت نکند، هر بیماردلی در او طمع نموده و با نگاه آلوده‌اش حریم زن را می‌شکند. شخصیتی که باید سالم بوده و نسل سالم را تربیت نماید، تحت تأثیر دیده‌های آلوده به گناه، به طرف شهوت سوق داده شده، هویت خود را فراموش می‌کند و در چنگال بیماردلان و هوسبازان گرفتار می‌شود، چنان که از منش انسانیت سقوط کرده و به گرداب حیوانیت فرو می‌رود.

۳ ـ جهاد با نفس و خواهش‌های نفسانی

میل به خودنمایی و خودآرایی، در سرشت زن (بنا به مصالحی) نهفته است که باید در مسیر درست و هدفی والا قرار گیرد. اگر این میل در زن، درست به کار گرفته شود، ثمرات مطلوبی داشته و در جهت کمال او کارآمد خواهد بود و در فراهم آوردن محیطی مناسب همراه با زندگی‌اش سودمند خواهد شد. هیچ میل و گرایشی در انسان بی‌هدف و بی‌جهت قرار داده نشده است. اگر گرایش‌ها حد و مرزی نداشته باشند، فسادآفرین خواهند شد، و در ایجاد ناهنجاری در جامعه تأثیر خود را خواهند گذاشت. پوشش، مهمترین عامل تعدیل و کاهش این میل می‌باشد. امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «زَکاهُ الجمالِ، العفاف؛ زکات زیبایی، عفاف است».

زیبایی زن، یک نوع سرمایه است که باید بجا و درست مصرف شود. زکات این زیبایی، پوشش و عفاف است. امتناع از جلوه‌گری در مقابل نامحرم، موجب کنترل این غریزه و حفظ حریم شده، با خواهش‌های نفسانی زن و مرد مبارزه می‌شود. وقتی زن، خود را در مقابل خواهش‌های نفسانی بیمه نمود و خویش را کنترل کرد، زمینه برای رشد تعالی زن فراهم می‌شود و موجب تهذیب نفس زن و به طور کلی اجتماع خواهد شد و زن می‌تواند جامعه را بسازد.

جواز حضور در اجتماع

کنار گذاردن زنان، نادیده گرفتن حضور فعال نیمی از جامعه می‌باشد. عدم استفاده از نظرات کاری آنان موجب انتقال مسئولیت‌شان بر نیمه دیگر جامعه می‌شود. هر گاه نیمه دیگر از این مهم به خوبی برنیاید، جامعه دچار رکود و ازهم پاشیدگی می‌شود.

اگر زنان با خودآرایی و فریبایی وارد جامعه شوند، جامعه به فساد و تباهی کشیده خواهد شد که ضرر آن بیشتر است چون جامعه را از درون متلاشی نموده، زمینه را برای تسلط دشمنان دین فراهم می‌آورد. پس چه باید کرد؟ از یک طرف نمی‌توان حضور نیمی از انسان‌ها را که می‌توانند بار سنگینی از جامعه بردارند نادیده گرفت، از طرف دیگر نباید جامعه را به فساد و تباهی کشاند آن هم با حضور هوس انگیز زنان.

راه حل این است که زنان با پوشش درست، هم جواز حضور در اجتماع را پیدا کنند و هم از فساد و تباهی جامعه جلوگیری شود. زنان با استفاده از پوشش مناسب اسلامی و حفظ شئون خویش می‌توانند در تمام زمینه‌ها (فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و …) وارد جامعه شده و بسیاری از امور را حتی بهتر از مردان انجام دهند.

اسلام با طرح پوشش زنان، جواز حضور آنان در جامعه را فراهم ساخته و با دستورهای حکیمانه و راهگشایی که در باره منش و روش زن ارائه داده است، از یک سو، از تباه شدن این نیروی عظیم و بی‌هدف رها شدن آن جلوگیری کرده، از سوی دیگر، از فساد گسترده و ناهنجاری‌هایی که از اختلاط زن و مرد ناشی می‌شود، جلوگیری کرده است.

همه افراد در مقابل سلامت جامعه مسئولیت دارند اما مسئولیت مهم‌تر و بزرگ‌تر بر دوش زن هاست. همان طور که از دامن زن، مرد به معراج می‌رود، می‌تواند بر عکس هم باشد، یعنی در صورت رواج فساد توسط زنان، جامعه به تباهی کشانده می‌شود.

امنیت زایی حجاب

جامعه موظف است امنیت را در تمام ابعاد مختلف فراهم سازد و بخش مهمی از آن به عهده زن است که با حفظ پوشش به آن جامه عمل بپوشاند. در سایه رعایت عفاف است که زن می‌تواند به راحتی وارد جامعه گردیده و فعالیت کند و خطری هم متوجه او نگردد.

رابطه حجاب با اصل آزادی

برخی بر این گمان هستند که حجاب موجب سلب حق آزادی که حق طبیعی بشر است می‌شود و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار می‌رود. آنها می‌گویند: احترام به حیثیت و شرف انسانی یکی از موارد اعلامیه جهانی حقوق بشر است. هر انسانی چه زن و چه مرد می‌تواند آزاد باشد، حال تابع هر مذهبی باشد.

اجبار زنان به داشتن حجاب و محدود ساختن آنان، بی‌اعتنایی به حق آزادی ایشان و اهانت به حیثیت انسانی آن و در واقع ظلم فاحش به اوست! زن را اسیر و زندانی کردن به هیچ وجه نباید واقع شود و این ظلم است و باید از میان برود.

پاسخ شبهه

در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام یک وظیفه است که بر عهده زن نهاده شده است که در برخورد با نامحرم باید کیفیت خاصی از پوشیدن توسط زن مراعات شود. این وظیفه از جانب مرد به زن تحمیل نمی‌شود؛ همچنین با حیثیت و کرامت زن منافاتی ندارد؛ نیز تجاوز به حقوق او نیست و با حقوق طبیعی که خدا برای زن مقرّر کرده، در تضاد نمی‌باشد.

اگر رعایت پاره‌ای مصالح اجتماعی، زن یا مرد را مقیّد سازد که روش خاصی را در پیش بگیرند و طوری عمل کنند که آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بین نبرند، چنین مطلبی زندانی کردن یا بردگی نیست و منافی حیثیت زن و نفی آزادی وی نمی‌باشد. در کشورهای متمدن جهان نیز یک سری محدودیت‌ها وجود دارد مثلاً اگر مردی پا برهنه یا با لباس خواب از خانه خارج شود و حتی اگر با پیژامه بیرون آید، پلیس او را منع کرده و به عنوان عمل خلاف حیثیت اجتماعی وی را جلب و زندانی می‌کند.

پس هنگامی که مصالح اخلاقی و اجتماعی، افراد را ملزم می‌کند در معاشرت اسلوب خاصی را رعایت کنند مثلاً با لباس کامل بیرون بیایند، چنین چیزی نه بردگی است و نه زندانی کردن و نه ضد حیثیت انسانی است، چنان که ظلم و ضد عقل نیست.

پوشیده بودن زن در حدودی که اسلام معین کرده، نه تنها موجب کاهش حیثیت اجتماعی او نیست بلکه موجب کرامت و احترام بیشتر زن می‌گردد زیرا او را از تعرض افراد فاقد اخلاق مصون نگه می‌دارد.

شرافت زن اقتضا می‌کند هنگامی که از خانه خارج می‌شود، متین و باوقار راه برود، نیز پوشش او به گونه‌ای باشد که موجب تحریک و تهییج دیگران نشود و عملاً مرد را به انحراف دعوت نکند. نباید زن به سخن گفتنش آهنگ خاصی بدهد که بیماردلان در او طمع کنند.

اسلام به زنان می‌گوید دو مسئله را رعایت کنید تا ایمن باشید:

۱ـ پوشیده باشید.

۲ـ به گونه‌ای راه نروید و سخن نگویید که تحریک آمیز باشد.(۴)

دستورها، به مصلحت زن است تا با امنیت بیشتر از خانه خارج شده و به آنجا برگردد.

رابطه حجاب و آزادی

طرفداران برهنگی و کشف حجاب، برای عدم پذیرش حجاب، دست به توجیه و استدلال می‌زنند و اشکالاتی مطرح کرده‌اند که موجب تردیدهایی گشته است که به طرح چند نمونه می‌پردازیم:

۱ـ برخی می‌گویند انسان چه زن و چه مرد، آزاد آفریده شده و آزادی، مفهوم مقدسی است که همگان طرفدار آنند، ولی حجاب و پوشش اسلامی، دست و پا گیر بوده و زنان را منزوی و پرده نشین کرده، در نتیجه از مواهب آزادی محروم بوده‌اند. می‌گویند: خداوند در نهاد بشر غرایز بسیاری از جمله «غریزه جنسی» نهاده است، که نباید آنها را سرکوب کرد، بلکه باید با کمال آزادی، این غرایز را اشباع نمود و گر نه موجب عقده و بیماری‌های روانی در افراد می‌شود.

ولی روشن است هر چیزی دارای حدی است. آیا انسان آزاد است که غذای مسموم بخورد یا نصف شب طبل بزند و همسایه‌ها را بیدار نماید؟. قطعا آزادی دارای حد و مرز است. آزادی‌ای مقدس است که موجب ضرر و زیان و سلب آزادی و آسایش دیگران نشود.

۲ـ می‌گویند: زنان نیمی از جامعه هستند و باید دوش به دوش مردان به کارهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و … بپردازند. صحیح نیست که جامعه را از نیمی از نیروی انسانی خود محروم کرده و آنها را به انزوا کشید. حجاب عامل مهمی برای به انزوا کشیدن زنانی است که نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند. حجاب دست و پا گیر بوده و زنان را از فعالیت‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و … باز می‌دارد.

درست است که زنان نیمی از اعضای فعال جامعه هستند و باید در تمام صحنه‌ها تلاش داشته باشند، ولی پوشش اسلامی (حجاب) در حدی که آنان را از تلاش در صحنه‌های کار و فعالیت باز دارد، دست و پا گیر نیست، زیرا حجاب به معنی پرده نشینی نیست بلکه به معنی پوشش معقول است.

زن می‌تواند با لباس‌های بلند و پوشش کامل اسلامی به تلاش برای زندگی بهتر بپردازد و در مواردی که چادر لباس برتر و پوشش عالی‌تر است در صحنه ظاهر شود.

۳ـ می‌گویند: حجاب و پوشش زن، موجب فاصله انداختن میان زن و مرد شده، مردان را به زنان حریص‌تر می‌کند و آتش تمایلات آنها را شعله‌ورتر می‌کند چرا که «الانسانُ حریصٌ علی ما مُنِعَ؛ انسان نسبت به چیزی که از آن ممنوع شده، حریص است».

این اشکال، نوعی مغالطه است، چون پوشش در اسلام به معنی محرومیت زن و مرد از اشباع غریزه از راه صحیح نیست تا موجب عطش بیشتر و ناهنجاری گردد. اگر آنچه که اسلام در مورد آسان گیری در ازدواج فرموده، اجرا شود، غریزه از راه صحیح اشباع شده و اشکالی پدید نمی‌آید.

علل گسترش بدحجابی

چرا بدحجابی در جامعه گسترش یافته است؟! علل آن چیست و چگونه می‌توان با آن مبارزه نمود؟

۱ـ تلاش استعمار در مبارزه با پوشش اسلامی

حجاب، هویت و شخصیت زن مسلمان می‌باشد. حجاب جلوی فساد و فساداندیشی را می‌گیرد. زدودن حجاب از زن، با هدف هویت‌زدایی از زن مسلمان است، تا زن بیشتر در خدمت آمال و آرزوها و اهداف و هوس‌های سلطه جویان قرار گیرد. مبلّغان و بانیان بی‌حجابی در ایران، در این مورد معتقدند:

«در مسئله بی‌حجابی زنان باید کوشش فوق العاده به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی‌حجابی و رها کردن چادر، مشتاق شوند. باید به استناد شواهد و دلایل تاریخی ثابت کنیم که پوشیدگی زن از دوران بنی عباس متداول شده و مطلقا سنت اسلام نیست…».

سپس تأکید می‌کند که پس از زوال حجاب، مأموران جوانان را به سوی روابط ناپسند با زنان غیر مسلمان سوق دهند و آنان نیز بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلمان از آنان تقلید کنند.(۵)

طرح عمومی کشف حجاب در کشورهای اسلامی و حضور خانواده‌های رؤسای وابسته به نظام‌های استکباری به صورت نیمه عریان و استفاده از مدهای گوناگون و نمایش در انظار، نمونه‌ای از تلاش استعمار جهت پوشش زدایی برای رسیدن به اهداف یادشده بود.

امام خمینی(ره) به انگیزه‌های استعمارگران و کشف این توطئه اشاره دارد، آنجا که می‌نویسد:

«ما می‌دانیم که این سخنان برای کسانی که با خیانتکاری و شهوت پرستی و آواز و نواز و رقص و هزار جور مظاهر فسوق و بی‌عفتی بار آمدند خیلی گران است. البته آنان که تمدن و تعالی مملکت را به لُخت شدن زن‌ها در خیابان‌ها می‌دانند و به گفته بی‌خردانه خودشان با کشف حجاب، نصف جمعیت مملکت کارگر می‌شود، حاضر نیستند مملکت با طرز معقولانه و در زیر قانون خدا عمل و اداره شود. آنهایی که این قدر قوه تمیز ندارند که کلاه لگنی را که پس مانده درندگان اروپاست، ترقی کشور می‌دانند، با آنها ما حرفی نداریم که آنها از ما سخن خردمندانه را بپذیرند و عقل و هوش و حس آنها را اجانب دزدیده‌اند …».(۶)

اما بر خلاف تلاش‌های مذبوحانه استعمار، زنانی در سایه پوشش و عفاف به صحنه اجتماع آمدند تا با ستمگران مبارزه کنند، از جمله: «زینب پاشا، فرزند شیخ سلیمان، دهقان بی‌چیز، رهبر زنان تبریز، گروهی داشت با اسلحه‌های سرد و گرم در مجامع حاضر می‌شدند و مردم را به مبارزه تشویق می‌کرد. یک بار به جمع مردان گفت: اگر شما مردان جرئت ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر می‌ترسید که دست غارتگران و دزدان را از مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، چادر زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید. ما جای شما با استکبار می‌جنگیم».(۷)

۲ـ دگرگونی ارزش‌ها

اسلام زن را در متن اجتماع به تلاش و کوشش خوانده اما با حُجب و رعایت پوشش اسلامی. اسلام حیا، وقار، متانت، شکوه گفتار و سلامت کردار را برای انسان ارزش دانسته است. اسلام، حجاب را جزیی از شخصیت زن تلقی می‌کند. وقتی این ارزش‌ها دگرگون شود و زن خودآرایی و نشان دادن زیبایی‌ها و خودنمایی را ارزش بداند، گرایش درونی به فسادآفرینی پیدا می‌کند.

۳ـ الگوهای نادرست

انسان فطرتا الگوپذیر است. وی پیوسته به ارزش‌هایی باور دارد و می‌خواهد همواره از آنها الگو بسازد. مسئله الگو در اخلاق اسلامی و روانشناسی امروز جایگاه مهمی دارد. قرآن، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان الگو و اسوه حسنه معرفی می‌نماید. پس انسان می‌خواهد خود را همانند الگوها سازد. قهرمان‌سازی و الگوآفرینی انحرافی برای زن در جهت زدودن هویت او، از برنامه‌های استعمار بوده است. این مسئله باید به طور جدی بررسی گردد.

۴ـ خلاءهای درونی

انسان به سبب ناهنجاری‌های شخصیتی که دارد، همواره سعی در جبران کمبودها می‌نماید. کمبودهای عاطفی در دوران خردسالی، گاه در بزرگسالی (اگر راهنمایان درستی نباشند) انسان را دچار بحران‌های عمیق عاطفی و شخصیتی می‌کند. با بررسی چگونگی برخورد دختران و زنان در مسئله پوشش به این نتیجه می‌رسیم که برخی خودآرایی و خودنمایی را جزیی از شخصیت تلقی کرده و سعی در جایگزینی جاذبه‌های کاذب با آن را دارند.

راههای مبارزه با بدحجابی و بی‌حجابی
۱ـ تقویت اعتقادات و ایمان

انسان‌ها باید همواره ایمان عمیق به خداوند داشته باشند. ایمانی که با هیچ کدام از لذات دنیوی گسسته نگردد. در نتیجه زن، خودآرایی و خودنمایی را بسیار زشت تلقی کند و خود را در برابر این امور بزرگ ببیند.

علی(علیه السلام) فرمود: «المرءُ بایمانِهِ؛ شخصیت انسان در گرو باورهای مذهبی اوست».(۸)

«و المؤمنُ بعمله؛ و ایمان انسان در عمل او جلوه گر است».(۹)

چگونه کسی می‌تواند ادعا کند که مسلمان است، اما به اصول آن معتقد نباشد و آن را امری زاید و در حصار و بند کردن خود تلقی نماید؟! پس عالی‌ترین نقش در کیفیت زندگانی انسان، باورهای درست و ایمان است.

۲ـ احیای فرهنگ اصیل اسلامی

احیای ارزش‌های اصیل اسلامی و شناساندن آن به زن مسلمان و تعقل در آن، نیز کشف راه‌های باوراندن بهتر آن به زن، از راه‌های مبارزه با بدحجابی است. وقتی زن مسلمان بداند آنچه که اسلام به او عرضه کرده، ارزش است و به صلاح اوست، قلب و جان خود را از هر نوع آلودگی پیراسته می‌سازد و هنگامی ارزش والای خود را دریابد، هرگز تن خود را آراسته نکرده و ظاهر خود را فریبنده نمی‌کند و خود را در مقابل چشمان نامحرمان قرار نمی‌دهد.

۳ـ شناساندن الگوهای والا و برتر

همان طور که گفتیم الگو در ساختار روحی و رفتاری انسان، به ویژه زنان مؤثر است. زندگانی حضرت زهرا(سلام الله علیها) و فرزند گرانقدرش، پیام‌آور عاشورا، حضرت زینب کبرا(سلام الله علیها) و دیگر چهره‌های والای تاریخ گذشته و معاصر، باید به زنان نشان داده شود تا ببینند با حفظ عفاف و حجاب به چه مقاماتی می‌توانند دست یافته و هویت و شخصیت خود را حفظ کنند تا همانند این الگوهای گرانقدر گردند.

مروری بر بیانات امام خمینی(ره) در پایان به دیدگاه بنیانگذار انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) در مورد حجاب و آزادی می‌پردازیم. امام در مورد خدمتی که اسلام به زن نموده است می‌فرماید:

«مع الاسف زن در دو مرحله مظلوم بوده است: یکی در جاهلیت زن مظلوم بود و اسلام منت گذاشت بر انسان و زن را از آن مظلومیتی که در جاهلیت داشت بیرون کشید … در یک موقع دیگر در ایرانِ ما زن مظلوم شد و آن دوره شاه سابق و شاه لاحق بود. با اسم این که زن را می‌خواهند آزاد کنند، ظلم‌ها کردند به زن؛ زن را از آن مقام شرافت و عزت که داشت پایین کشیدند… به اسم آزادی «آزادزنان» و «آزادمردان» آزادی را از زن و مرد سلب کردند … زن را مثل عروسک پایین آوردند. در صورتی که زن انسان است، آن هم یک انسان بزرگ؛ زن مربی جامعه است. از دامن زن انسان‌ها پیدا می‌شوند».(۱۰)

«ای زن‌های محترم، بیدار بشوید، توجه کنید بازی نخورید، گول این شیاطین را که می‌خواهند شما را به میدان بکشند نخورید، اینها فریبنده‌اند …، به اسلام پناه بیاورید، اسلام برای شما سعادت ایجاد می‌کند».(۱۱)

«آن آزادی که آنها می‌خواستند برای مملکت ما، آن آزادی است که هم جوان‌های پسر ما را و هم جوان‌های دختر ما را به تباهی می‌کشد. آن آزادی را آنها می‌خواهند، که من از این تعبیر می‌کنم به آزادی وارداتی، آزادی استعماری؛ یعنی یک آزادی که در ممالکی که می‌خواهند وابسته به غیر باشد، این آزادی‌ها را سوغات می‌آورند».

«تا این خانم‌ها توجه‌شان به این است که فلان مُد باید از غرب به اینجا بیاید، فلان زینت باید از آنجا به اینجا سرایت بکند، تا یک چیزی آنجا پیدا می‌شود، اینجا هم تقلید می‌کنند، تا از این تقلید بیرون نیایید، نه می‌توانید آدم باشید و نه می‌توانید مستقل باشید. اگر بخواهید مستقل باشید، اگر بخواهید شما را به این که یک ملتی هستید بشناسند و بشوید یک ملت، از این تقلید غرب باید دست بردارید. تا در این تقلید هستید، آرزوی استقلال نکنید …».(۱۲)

«اسلام، زن را مثل مرد در همه شئون دخالت می‌دهد. همه ملت ایران، چه زنان و چه مردان باید این خرابه‌ای که برای ما گذاشته‌اند، بسازند. ایران با دست مرد تنها درست نمی‌شود، مرد و زن باید با هم این خرابه را بسازد».(۱۳)

«اسلام می‌خواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسانی جدی و کارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمی‌دهیم که زنان ما فقط شی ء برای مردان، آلت هوسرانی باشند».(۱۴)

«امروز غیر روزهای سابق است … امروز باید خانم‌ها وظایف اجتماعی خودشان را و وظایف دینی خودشان را عمل بکنند. عفت عمومی را حفظ بکنند و روی آن عفت عمومی کارهای اجتماعی و سیاسی را انجام بدهند».(۱۵)

امام در مورد شرکت زنان با پوشش اسلامی در صحنه‌های مختلف می‌فرماید:

«زنان در انتخاب فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازینی آزادند و تجربه کنونی فعالیت‌های ضد رژیم شاه نشان داده است که زنان بیش از پیش، آزادی خود را در پوششی که اسلام می‌گوید یافته اند».(۱۶)

نتیجه این که: اسلام با طرح حجاب، سعی در سالم‌سازی جامعه، ایجاد امنیت برای زنان و جلوگیری از هوسرانی و گسترش فساد در جامعه دارد. منظور اسلام، منزوی کردن زنان نیست بلکه امن ساختن جامعه برای آنان است تا زمینه فعالیت گسترده ایشان فراهم آید. امید است که زنان جامعه ما با توجه به این امر مهم و توجه به روح و حکمت احکام اسلام، به فعالیت‌های سالم در جامعه ادامه دهند.

منابع

ـ زن از دیدگاه امام خمینی(ره)، چاپ چهارم، ۲۲ بهمن ۶۱،

ـ یزدی، حسین، آزادی از نگاه شهید مطهری، تهران، صدرا، ۱۳۷۹،

ـ محمدی اشتهاردی، محمد، حجاب بیانگر شخصیت زن، انتشارات ناجا، قم، بی‌تا.

ـ سیمای زن در کلام امام خمینی(ره)، چاپ دوم، انتشارات اداره ارشاد اسلامی، پاییز ۱۳۶۵،

ـ فتاحی زاده، فتحیه، حجاب از دیدگاه قرآن و سنت، چاپ اوّل، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، زمستان ۷۳،

ـ شهید مطهری، فلسفه حجاب، قم، بی‌تا.

و … چگونه کسی می‌تواند ادعا کند که مسلمان است اما به اصول آن معتقد نباشد و آن را امری زاید و در حصار

و بند کردن خود تلقی نماید؟! پس عالی‌ترین نقش در کیفیت زندگانی انسان باورهای درست و ایمان است.

پی‌نوشت‌ها

۱ ـ مجمع البیان، ج۷، ص۱۳۸،

۲ ـ مطهری، مسئله حجاب، ص۱۷۶ و ۱۷۵،

۳ ـ وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۱۹؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۱۲۵،

۴ ـ حسین یزدی، آزادی از نگاه استاد مطهری، تهران: صدرا، ۱۳۷۹، ص۲۴۸،

۵ ـ قره العین، درآمدی بر تاریخ بی‌حجابی در ایران، ص۴۰،

۶ ـ کشف الاسرار، ص۲۲۴-۲۲۳،

۷ ـ جزوه سازمان امور استخدامی کشور، به نقل از کتاب زنان ایران در جنبش مشروطه، ص۴۲،

۸ ـ غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۶۲،

۹ ـ همان، ص۶۱،

۱۰ ـ پیام به مناسبت روز زن، ۲۶/۲/۵۸،

۱۱ ـ همان.

۱۲ ـ به مناسب ۱۷ شهریور، ۱۷/۶/۵۸،

۱۳ ـ در جمع بانوان قم، ۱۳/۱۲/۵۷،

۱۴ ـ مصاحبه با دکتر «جیم کوککر رفت» استاد دانشگاه روتکرز امریکا، ۷/۱۰/۵۷،

۱۵ ـ در جمع شرکت کنندگان ایرانی در کنفرانس نیمه دهه زن در کپنهاک، ۱۹/۶/۵۸،

۱۶ ـ مصاحبه با الیزابت تارگورد، خبرنگار روزنامه انگلیسی گاردین، ۱۰/۸/۵۷

منبع: پیام زن؛ اردیبهشت ۱۳۸۳؛ شماره ۱۴۶

چرا سبک زندگی اسلامی؟

سبک زندگی امروزین ما، با گذشته تفاوت بسیار کرده و آسایش و آرامش و نیاز مبتنی بر این نوع سبک زندگی ما، بیشتر غربی و برگرفته از فرهنگ غربی است که در رسانه‌ها تبلیغ می‌شود. سبک زندگی غربی، زاویه نگاه ما را به زندگی و عناصر فرهنگی به تدریج تغییر داده است؛ به عنوان مثال کاری که رضاخان نتوانست با چماق و تفنگ انجام دهد، با استفاده از تغییر تدریجی سبک زندگی، در حال به وقوع پیوستن است. بدتر این که اگر در آن زمان برخی از ترس و با دلخوری، حجاب از سر برداشتند و از این کار ناراضی بودند، امروز با رضایت و اعتقاد به این موضوع و با پشت پا زدن به برخی ارزش‌ها، این کار را می‌کنند.

با این سبک زندگی تغییریافته، نیازهای ما به ولع تبدیل شده است. در این سبک، نیاز به خوردن و آشامیدن هست، منتهی غذاها زود پخته می‌شود، زود خورده می‌شوند و پشت میز و فرمان اتومبیل مصرف می‌شود و نهایت این که چاق می‌شویم؛ همچون یک فرد منفعل، تماشاگر فیلم‌های تلویزیونی هستیم که انواع مانکن‌ها را در قالب هنرپیشه نشانمان می‌دهند و دستور می‌دهند که لاغر شویم و باز هم خرج کنیم تا چربی‌های انباشته را با آن همه هزینه که پرداخته‌ایم، آب کنیم! مشکل چیست؟

مشکل تحقق سبک زندگی اسلامی در عصر حاضر چیست؟

آیا مشکل مدرنیته است؟ یا ما نتوانسته‌ایم مدرنیته را متناسب با سبک زندگی خودمان تعریف کنیم؟ آیا اسلام به عنوان منبعی گرانبها و غنی، این قابلیت را ندارد که جلوی این هجمه‌ها را بگیرد؟ آیا وقت آن نرسیده که برنامه‌ای عملیاتی برای مقابله با این تغییرات داشته باشیم؟

امروزه مقوله سبک زندگی، یکی از دغدغه‌های اجتماعی موجود در جوامع اسلامی می‌باشد. از طرفی با توجه به وارداتی بودن این کلمه از سوی غرب و تداوم آن در جامعه به وسیله ابزار و وسایل منتج شده از همان فرهنگ و گفتمان غربی، نیاز است که پس از بررسی و بحث عمیق حول این موضوع، به منظور برداشتن گامی عملیاتی، به عرضه محصولات فرهنگی و حتی مصرفی منطبق با سبک زندگی ایرانی و اسلامی پرداخته شود. در همین راستا با توجه به انقلاب‌های منطقه و دوره زمانی حساس بیداری اسلامی، باید فرصت را برای هدایت و اصلاح فرهنگ و سبک زندگی نسل‌های بعد این انقلاب‌ها غنیمت دانست. طبیعی است که در سال‌های اولیه پس از انتخابات و هنگامی که هنوز شور انقلاب در افراد وجود دارد، تمایل و عزم استفاده از محصولات سخت و نرم متناسب با اعتقادات و اهداف و آرمان های انقلاب بیشتر است.

در این شرایط، توسعه سبک زندگی اسلامی و طراحی و ارائه محصولات مبتنی بر تفکرات و فرهنگ اسلامی، بسیار سهل‌تر از شرایط عادی و روزمره زندگی است. استفاده از این فرصت خصوصا برای ارائه محصولات و ابزارهایی است که بر کودکان و نوجوانان این کشورها تمرکز دارند و می‌توانند به تدریج ذهن آنها را تغییر داده، سبک زندگی اسلامی را به شیوه مطلوب زندگی نسل‌های آینده این کشورها تبدیل نماید. این مورد، موضوعی است که در انقلاب ما کمتر مورد توجه قرار گرفت و نسل‌های سوم و چهارم کمتر از نسل‌های اول و دوم، آشنایی با سبک زندگی اسلامی دارند و از آن استفاده می‌کنند.

سبک زندگی اسلامی؛ یگانه سبک زندگی برای داشتن حیاتی معقول

در این میان، ما شیعیان به‌ عنوان کسانی که پیرو آخرین دین الهی و تابعین ولایت امیرمؤمنان(علیه السلام) هستیم، معتقدیم که راه ما و سبکی را که اسلام ناب به ما آموخته است، بهترین و یگانه سبک زندگی برای حیات معقول و طیبه و رسیدن به مقام قرب الهی است. سبکی از زندگی که البته امام خمینی(ره) با انقلاب اسلامی آن را حیاتی نوین بخشید و نه تنها در ایران بلکه در جهان آن را تسری داد. تاریخ نیز البته گذشت و کشورهای مستکبر پس از مشاهده قدرت عظیم اقناع‌کننده و سعادتبخش این سبک از زندگی که می‌توان آن را «سبک زندگی انقلاب اسلامی» نامید؛ به مواجهه با آن و مقاومت در مقابلش پرداختند. مقاومتی که یک بار به صورت جنگ سخت علیه ما جلوه‌گر شد، امروزه با نفوذ در باورهای مردم نمایان شده است. صورت کلی این هجمه‌ها، همان تعبیری است که مقام معظم رهبری آن را با شبیخون فرهنگی و مهمتر از آن با تعبیری به نام «جنگ نرم» بارها بیان فرموده‌اند. جنگی خطرناک که هیچ اندازه‌ای از تغافل در آن معنایی ندارد و هر اهمالی، با شکست‌های بزرگ مواجه می‌شود. سبک زندگی ما هم‌اکنون آماج حملات نرم دشمنان قرار گرفته است.

چالش اصلی امروز دنیا، مقاومتی است که سبک زندگی آمریکایی یا به سخن دیگر، سبک زندگی غربی در مقابل روش زندگی انقلاب اسلامی از خود نشان می‌دهد. به همین دلیل به نظر می‌رسد متوقف شدن در سطح گفتمان‌های شکل گرفته نیاز جامعه ایران و جامعه جهانی را برطرف نخواهد کرد و نمی‌تواند تنها عامل مقابله با انواع هجمه‌های کنونی باشد. وقت آن رسیده است که تولیدات علمی و نظریات اسلامی خود را به عمل تبدیل کنیم و با حوزه‌های متنوعی که در سبک زندگی وجود دارد پا به عرصه جهانی گذاریم.

تحقق سبک زندگی اسلامی؛ نیازمند همتی بلند برای طی کردن فاصله علم تا عمل ‌

با توجه به تاکید مقام معظم رهبری به موضوع تدوین سبک زندگی اسلامی- ایرانی به منظور مقابله با تهاجم گسترده دشمن و تحمیل سبک زندگی غربی به جوامع مختلف از جمله ایران که خود نیرو محرکه‌ای برای آغازی محکم و پرانرژی می‌باشد، می‌توان این برداشت را داشت که این حرکت نباید در همین سطح باقی بماند و نیازمند همتی بلند برای طی کردن فاصله علم تا عمل است. برداشت‌های گوناگون و دغدغه‌های متفاوتی در این حوزه وجود دارد اما آنچه از اهمیت بیشتری برخوردار است، حرکتی جدی در زمینه طراحی، ایجاد و ترویج سبک زندگی ایرانی و اسلامی در حوزه‌های مختلف زندگی مردم است.

منبع: خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)

تربیت شاخه گلی برای بهشت(۲)

۴-۶- به بچّه‌ها محبّت کنیم و آنها را دوست بداریم

سرمنشأ بسیاری از انحرافات در بین پسران و دختران جوان، عدم رضایت از کانون محبّتی خانواده است. روابط پنهان، خانه گریزی، روی آوردن به مواد مخدر و مجالس گناه و بسیاری از معضلات دیگر، ریشه در عدم ارضاء حس دوستی برای جوان در کانون خانواده می‌باشد. انسان‌ها، کوچک و بزرگ، مرد و زن، همه تشنه محبّت و توجه دیگران هستند. یکی از حکمت‌های ازدواج و تشکیل خانواده، به وجود آمدن یک کانون عاطفی برای گفتن و شنیدن ابراز محبّت‌هاست.

امام ششم(علیه السّلام) از رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) روایت می‌کند: اَحِبُّوا الصِّبْیانَ وَ ارْحَمُوهُمْ.(۶۲)؛ فرزندانتان را دوست بدارید، و به آنان رحمت آورید.

بعضى از مردم، علاقه چندانى به کودکان خود نشان نمی‌دهند، یا اگر علاقه دارند، اظهار نمی‌کنند و در رفتار با آنان، خشن و تند و سختگیرند. اینان بدانند که با این روش، که روشى غیرانسانى و اسلامی‌است، خود را از رحمت حق محروم می‌کنند.

امام صادق(علیه السّلام) فرمود: اِنَّ اللّهَ لَیَرْحَمُ الْعَبْدَ لِشِدَّهِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ.(۶۳)؛ همانا خداوند به بنده‌اش محض شدت عشقش به فرزندانشان رحم می‌کند.

امام هفتم(علیه السّلام) فرمود: اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیْسَ یَغْضِبُ لِشَیْء کَغَضَبِهِ لِلنِّساءِ وَ الصِّبْیانِ.(۶۴)؛ خداوند بزرگ، به چیزى مانند خشمش به نفع زنان و کودکان، خشم نمی‌گیرد.

خشم حق، محصول بى وفایى و بدرفتارى مردان، نسبت به خانواده است.

۴-۷- آن‌ها را ببوسیم و در آغوش بگیریم

فتال نیشابورى که از دانشمندان بزرگ شیعه است، در کتاب با ارزش روضه الواعظین از معصوم(علیه السّلام) روایت می‌کند: اَکْثِرُوا مِنْ قُبْلَهِ اَوْلادِکُمْ فَاِنَّ لَکُمْ بِکُلِّ قُبْلَه دَرَجَهً فِى الْجَنَّهِ مَسیرَهَ خَمْسِمِأَهِ عام.(۶۵)؛ فرزندان خود را زیاد ببوسید که به هر بوسیدنى، درجه‌اى در بهشت نصیب شما می‌شود، درجه‌اى که طول مسیر آن پانصد سال، راه است.

مردى به محضر رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: تاکنون فرزندم را نبوسیده ام. حضرت فرمود: همانا که این مرد، اهل آتش جهنّم است.

در این زمینه، فرقى بین دختر و پسر نیست. دختر و پسر، عنایت خدا و هر دو، فرزند انسانند. آنان که دختردار می‌شوند و به این خاطر، چهره درهم می‌کشند، روحیّه‌اى همانند روحیّه اعراب زمان جاهلیت دارند و وجودشان، آلوده به حماقت است.

۴-۸- برای آن‌ها نام نیکو انتخاب کنیم

پیامبر خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: حقّ فرزند بر پدر، سه چیز است: نام نیکو بر او بگذارد و نوشتن به او بیاموزد و هر گاه بالغ شد براى او همسر بگیرد.(۶۶)
امام رضا(علیه السّلام) می‌فرمودند: سمّه باحسن الاسماء و کنّه باحسن الکنى.(۶۷)؛ فرزند خود را به بهترین اسم و کنیه، نامگذارى کن.

عن ابن عمر: انّ ابنه لعمر کانت یقال لها عاصیه فسمّاها رسول اللَّه(صلّى اللَّه علیه و آله و سلم) جمیله.(۶۸)؛ عمر، دخترى داشت که نامش «عاصیه» بود یعنى گناهکار و رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم)، آن اسم را تغییر داد و او را «جمیله» یعنى زیبا، نامگذارى کرد.

عن جعفر بن محمّد(علیه السلام) عن ابیه(علیهما السّلام): انّ رسول اللَّه کان یغیّر الاسماء القبیحه فی الرّجال و البلدان.(۶۹)؛ امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم)، اسم‌های قبیح مردم و بلاد را تغییر می‌داد.

۴-۹-نام آن‌ها را کامل و درست بگوییم

خداوند در قرآن، انسان‌ها را از دادن لقب زشت به همدیگر، باز داشته است. و لاتنابزوا بالالقاب(۷۰)؛ و با القاب زشت و ناپسند، یاد نکنید.

در حدیث کساء، حضرت زهرا(سلام الله علیها) بچّه‌هایش را این گونه صدا می‌زند:یا قره عینی و یا ثمره فؤادی”(۷۱)؛ ای نور چشمم و ای میوه دلم.

پس چه زیباست که ما نیز به پیروی از اهل بیت(علیهم السّلام) فرزندانمان را به نیکوترین شکل صدا بزنیم. علی جان، مریم خانم، گل پسرم، دختر نازم، فدات بشم، قربونت برم…

۴-۱۰- با آنها حرف بزنیم  

حرف زدن و گپ زدن با دیگران، پیام‌های زیادی دارد. علاقه داشتن به مخاطب، اهمّیّت او در شنیدن حرف‌های متکلم، قبول داشتن تکیه گاه، محبّتی بودن مخاطب و…

در سخن گفتن با بچّه ها، نه تنها می‌توان به ارضاء نیاز محبّتی آنها پاسخ گفت، بلکه می‌توان به درددل‌ها و دغدغه‌های آنها نیز پی برده و به حل آنها پرداخت. در ارتباط کلامی‌با فرزندان، قوه بیان و سخن گفتن آنها، ارتقا یافته و می‌توان او را با مسایل زندگی و داستان‌ها و مثل‌های زیبا آشنا کرد.

مقام معظم رهبری(مدظله) در مورد مادرشان می‌فرمایند: «مادرم، یک خانم بسیار فهمیده، باسواد، کتابخوان، دارى ذوق شعرى و هنرى، حافظ شناس البته حافظ شناس که می‌گویم، نه به معناى علمی‌و این‌ها به معناى مأیوس بودن با دیوان حافظ با قرآن کاملا آشنا بود و صداى خوشى هم داشت. ما وقتى بچّه بودیم، همه می‌نشستیم و مادرم قرآن می‌خواند؛ خیلى هم قرآن را شیرین و قشنگ می‌خواند. ماها دورش جمع می‌شدیم و براى ما به مناسبت، آیه‌هایى را که در مورد زندگى پیامبران هست؛ می‌گفت: من خودم اولین بار، زندگى حضرت موسى، زندگى حضرت ابراهیم و بعضى پیامبران دیگر را، از مادرم به این مناسبت شنیدم. قرآن که می‌خواند، به این جا که می‌رسید، بنا می‌کرد به شرح دادن. بعضى از شعرهاى حافظ، که الان هنوز یادم است بعد از سنین نزدیک شصت سالگى از شعرهایى است که آن وقت از مادرم شنیدم؛ از جمله، این یک بیت یادم است:

سحر چون خسرو خاور علم در کوه ساران زد

به دست مرحمت یارم در امیدواران زد

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

غرض، خانمی‌ بود خیلى مهربان، خیلى فهمیده و فرزندانش را هم البته همه مادران دوست می‌داشت و رعایت آنها را می‌کرد. مادرم خیلى خوش برخورد بود».(۷۲)

۴-۱۱- صدای آنها را بشنویم

چه بسیار پدر و مادرهایی که آن قدر غرق صحبت‌های دوستانه و خانوادگی، فیلم و تلویزیون یا دغدغه‌های روزمره می‌شوند که به هیچ وجه، متوجه حرف‌ها، دردل‌ها و شادی و غصه‌های فرزندشان نمی‌شوند. بابا من امروز ۲۰ گرفتم… من امروز تشویق شدم… امروز معلم از من درس نپرسید… امروز هم شاگردیم، مداد نو خریده بود… امروز در مدرسه، مرا اذیت کردند…

گویند فردی در گیشه سینما کار می‌کرده است. وقتی به منزل آمد، پسرش با نشاط به سوی او دوید تا کارنامه‌اش را به بابا نشان دهد. بابا کارنامه را گرفت و پاره کرد!! این نشان می‌دهد او هنوز، از سر کار برنگشته بود.

وقتی من گوش شنیدن سخنان او را ندارم، پس باید به دنبال دیگری بگردد.

۴-۱۲- در مشکلات با آن‌ها همدرد شویم

بسیاری اوقات، بچّه‌ها، از ما راه حل یا تشویق و تنبیه نمی‌خواهند؛ بلکه از ما انتظار هم زبانی و هم دردی دارند. مامان بابا… من امروز امتحانم را خوب ندادم! چگونه باید جواب او را بدهیم؟ خب معلومه! خوب باید درست را می‌خوندی…. بله! هر که به جا درس، کارتون ببینه، سزاش همینه… نکنه من باید به جات امتحان می‌دادم…

این ها، راه حل‌هایی است که خودش نیز می‌داند. گفتن این جملات گوینده را ارضاء می‌کند، اما اثری برای کودک ندارد. در این مواقع باید با مخاطب همراه و همدرد شد. حتما امتحانش خیلی سخت بوده… نکنه سؤالات را بد نوشته بودند… نکنه هوای کلاس، خیلی سرد بوده… شاید خودکارت وسط امتحان تمام شده… و بعد از همدردی، بسیاری از مواقع، خودش اعتراف می‌کند که کوتاهی کرده است.

۴-۱۳- کتکشان نزده و با آنها قهر نکنیم

کودکان، خیلی نازک دل و زود رنجند. تنبیه هر فرد، اگر متناسب با زشتی کار او نباشد و یا بیش از تحمل فرد باشد، ظلم است. کتک زدن بچّه ها، علاوه بر آن که منع شرعی دارد و در بعضی موارد، منجر به دیه می‌شود، از نظر اخلاقی نیز اثر بدی بر آنها دارد. به این روایت توجه کنید: قَالَ بَعْضُهُمْ شَکَوْتُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ابْناً لِی فَقَالَ لَا تَضْرِبْهُ وَ اهْجُرْهُ وَ لَا تُطِلْ.(۷۳)؛ فردی نزد امام موسی کاظم(علیه السّلام) آمد و از فرزندش، ابراز شکوایه کرد. امام فرمودند: او را نزن. با او قهر کن اما این قهر را، طولانی نکن.

۴-۱۴- تشویقشان کرده و به آن‌ها هدیّه بدهیم

رسول حق(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:”کسى که به بازار می‌رود و براى عیالش تحفه می‌خرد، مانند کسى است که در خانه مستمندان، صدقه می‌برد، او باید تحفه خریده شده را وقتى به خانه برد، ابتدا به دخترانش بدهد زیرا هر کس دخترش را خوشحال کند، چنان است که بنده‌اى از نسل اسماعیل را آزاد کرده، و هر کس دیده پسرش را با بردن تحفه روشن کند، گویا از ترس خدا اشک ریخته و کسى که از ترس خدا گریه کند، حضرت حق او را وارد بهشت‌هاى پرنعمت کند.”(۷۴)

۴-۱۵- با آن‌ها مهربانی و مدارا کنیم

یک روز پیامبر اعظم اسلام(صلى اللَّه علیه و آله و سلم)، با گروهى مشغول نماز بود. امام حسین(علیه السّلام) که کودکى بود، پهلوى آن حضرت بود. هر گاه که رسول خدا(صلى اللَّه علیه و آله و سلم) به سجده می‌رفت، امام حسین(علیه السّلام) می‌‏ آمد و بر پشت مقدس آن بزرگوار، سوار می‌‏شد و پاهاى خود را حرکت می‌داد و می‌گفت: “حل حل “. وقتى پیغمبر اکرم(صلى اللَّه علیه و آله و سلم) می‌خواست سر از سجده بر دارد، امام حسین(علیه السّلام) را می‌گرفت و در پهلوى خود می‌‏نشانید. موقعى که رسول خدا(صلى اللَّه علیه و آله و سلم) به سجده می‌رفت، امام حسین(علیه السّلام) نیز بر پشت مبارک آن حضرت، سوار می‌شد و می‌گفت: حل حل. امام حسین(علیه السّلام) این عمل را همچنان انجام می‌داد تا پیامبر خدا(صلى اللَّه علیه و آله و سلم) از نماز، فراغت حاصل نمود. شخص یهودى گفت: یا محمّد! شما با کودکان عملى انجام می‌دهید که ما انجام نمی‌دهیم. پیغمبر اعظم(صلى اللَّه علیه و آله و سلم) فرمود: اگر به خدا و رسول ایمان آورده باشید، باید به کودکان ترحم کنید. یهودى گفت: من به خدا و رسول ایمان می‌آورم. وقتى آن یهودى کرامت و عظمت رسول خدا(صلى اللَّه علیه و آله و سلم) را دید، اسلام آورد.(۷۵)

۴-۱۶- با دین،الگوهای دینی و آداب الهی آشنایشان کنیم

خداوند در بین مخلوقاتش، انسان‌هایی را به عنوان الگوی شخصیّتی و کمال بشری قرار داده است. انسان‌های کاملی که چراغ راه سعادت بشریت و در بالاترین نقطه بندگی خداوند قرار دارند. کودکان گمشده، آرزوهای خود را در افراد جستجو می‌کنند. اگر ما نتوانیم الگوهای مناسب را به آنها معرفی کنیم، آنها به سمت الگوهای کاذب سینمایی و کارتونی کشیده خواهند شد و به ناچار در کنار ارتباط عاطفه و نزدیک با این شخصیّت ها، به الگوگیری از آنها دچار می‌شوند.

قوه ی تشخیص کودکان، به آن اندازه نیست که بتواند در این بازتاب شخصیّتی، زشتی‌های افراد را دفع کنند. از جمله مسایلی که به وفور در ماهیت فیلم‌ها و کارتون‌های جدید به چشم می‌خورد، خشونت‌های سینمایی، ظرافت‌های محبّتی و جنسی، شوخی‌های رکیک، جملات زننده و نکات زشت اخلاقی دیگر است که توسط گوش و چشم کودکان دریافت می‌شود و بدون هیچ گونه تحلیلی در رفتار آنها بروز می‌کند. پدران و مادران، وظیفه دارند علاوه بر آن که کودک را از این گونه مسایل دور نگه دارند، با شیوه‌های جذاب دیگر، آنها را با الگوهای اصیل دینی و ملی که روحیه محبّت و کمک به دیگران، شجاعت و دلاوری، مبارزه با ظلم و بدی و احترام به دیگران را در او زنده می‌کنند، آشنا سازند.

روایت شده است که پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) به برخى از کودکان نگاه کرد و فرمود: واى به حال فرزندان آخر الزّمان از پدرانشان! گفتند:‌ اى پیامبر خدا! از پدران مشرک آنان؟ فرمود: نه، از پدران مؤمنشان که هیچ یک از واجبات را به آنان نمی‌‏آموزند، و اگر فرزندانشان خود، چیزى فرا گیرند آنان را از این کار باز می‌‏ دارند و به متاع اندک دنیا از آن خشنودند. من از آنان بیزارم و آنان نیز از من بیزار خواهند بود.(۷۶)

در سیره تربیّتی حضرت زهرا(سلام الله علیها) روایت شده است که ایشان از همان دوران کودکی فرزندانشان، آن‌ها را با ولایت علی(علیه السّلام) و شب زنده داری و به یاد مردم بودن، آشنا می‌کند. در روایتی می‌خوانیم: فاطمه(سلام الله علیها) با فرزندش حسن بازی می‌کرد و این اشعار را برای او می‌خواند:

أَشْبِهْ أَبَاکَ یَا حَسَنُ وَ اخْلَعْ عَنِ الْحَقِّ الرَّسَنَ***‏ وَ اعْبُدْ إِلَهاً ذَا مِنَنٍ وَ لَا تُوَالِ ذَا الْإِحَن؛

تو شبیه پدرت علی هستی، (پس) ریسمان را از گردن حق بگشا. عبادت کن خدایی را که بر تو منت و عطا دارد و با انسان‌های کینه توز و بد خواه، دوستی مکن.(۷۷)

در کتاب شریف مفاتیح الجنان، در عظمت شب زنده داری در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، به سیره ای از حضرت زهرا(سلام الله علیها) اشاره می‌کنند که: حضرت فاطمه(صلوات الله علیها) نمی‌‏ گذاشت در این شب، احدى از اهلش بخوابد و علاج می‌‏ فرمود خواب آنها را به کمی‌طعام و مهیا می‌‏کرد آنها را براى احیاء آن شب از روز یعنى امر می‌‏فرمود که روز را خواب و استراحت کنند که شب، خوابشان نبرد و احیا بدارند و می‌‏ فرمود که: محروم، کسى است که از خیر امشب، محروم بماند.

روایت زیر روایتی است که با توجه به اسامی‌سندش، می‌توان فهمید فضیلتی که دراین روایت برای حضرت زهرا(سلام الله علیها) نقل می‌شود از جمله فضایل عظیم آن بانوی بزرگوار است که زبانزد خاندان عصمت و طهارت(علیهم السّلام) بوده است: و روی عن جعفر بن محمّد  عن أبیه عن علی بن الحسین عن فاطمه الصغرى عن الحسین بن علی عن أخیه الحسن بن علی بن أبی طالب  قال: رأیت أمی‌فاطمه قامت فی محرابها لیله جمعه فلم تزل راکعه و ساجده حتى انفجر عمود الصبح و سمعتها تدعو للمؤمنین و المؤمنات و تسمیهم و تکثر الدعاء لهم و لا تدعو لنفسها بشی‏ء فقلت لها یا أماه لم لا تدعین لنفسک کما تدعین لغیرک فقالت یا بنی الجار ثم الدار “(۷۸)

امام جعفر صادق(علیه السّلام) از پدرش امام باقر(علیه السّلام) و ایشان از پدرشان امام زین العابدین(علیه السّلام) نقل کردند که فاطمه صغری از امام حسین(علیه السّلام) شنید که امام حسن مجتبی(علیه السّلام) فرمود: شب جمعه‌ای دیدم مادرم فاطمه(سلام الله علیها) تا به صبح، مشغول رکوع و سجود در محراب عبادتش بود. شنیدم که ایشان برای همه مردان و زنان مومن، بسیاردعا می‌کرد و آن‌ها را به اسم، یاد می‌نمود. اما برای خودش، دعایی نکرد.(برایم سوال پیش آمد که چرا مادر، خودش را دعا نمی‌کند؟) گفتم: مادر! چرا آن گونه که برای دیگران دعا می‌کنی، برای خودت دعا نمی‌کنی؟ حضرت فرمودند: فرزندم! اول همسایه بعد خانه.

به راستی آیا فرزندی که با این فکر بزرگ می‌شود – که باید دیگران بر خود ترجیح داد- به مرز تجاوز به حقوق دیگران می‌رسد؟ یا شخص کریم و با سخاوتی می‌شود که هر مستمندی، با ورود به شهر مدینه، ابتدا سراغ خانه او را می‌گیرد. کسی که بارها اموالش را در راه خداوند بخشید و بارها با پای پیاده به حج رفت. عبداللَّه بن فضاله گوید: از امام پنجم یا ششم(علیهما السلام) شنیدم می‌فرمود: چون پسر بچّه، سه سالش شد، به او هفت بار تلقین کنند «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ»، و او را واگذارند تا سه سال و هفت ماه و ده روز و به او تلقین کنند «محمّد رَسُولُ اللَّهِ»(هفت بار ) و او را واگذارند تا چهار ساله شود و هفت بار «صلى اللَّه على محمّد» به او تلقین کنند و او را واگذارند تا پنج ساله شود و از او پرسند کدام دست، راست تو است و کدام چپ؛ چون آن را بداند، به سوى قبله ‏اش وادارند و به او گویند سجده کند و او را واگذارند تا شش ساله شود؛ و چون شش سالش تمام شود، به نمازش وادارند و رکوع و سجود به او آموزند و بگذارند تا هفت سالش تمام شود و سپس به او گویند روى و دستت را بشوى و چون شست، بگذارند نه سالش تمام شود و پس از اتمام نه سال، وضو به او آموزند و اگر مسامحه کند، او را براى یاد گرفتن آن، تنبیه کنند و دستور نمازش دهند و براى آن، او را بزنند و چون وضو و نماز آموخت، خدا، او را و پدر و مادرش را، بیامرزد.(۷۹)
در صورت کوتاهی پدران و مادران در تربیّت فرزندان، گرگ‌های فراوانی هستند که برای آن‌ها، دام گسترانده‌اند. از فرقه‌های ملحد و دارای انحرافات دینی و سیاسی گرفته تا گروه‌های ضد اخلاقی و شیطانی که تعداد آن‌ها بی‌شمار است. از امام صادق(علیه السّلام) نقل شده است که فرمودند: عَلِّمُوا صِبْیَانَکُمْ مَا یَنْفَعُهُمُ اللَّهُ بِهِ لَا تَغْلِبُ عَلَیْهِمُ الْمُرْجِئَهُ بِرَأْیِهَا(۸۰)؛ به کودکان خود چیزى بیاموزید که خدا آن‏ها را بدان سود دهد. مبادا طائفه مرجئه عقیده خود را به آن‌ها تحمیل کنند.

وجود فرقه‌هایی مانند مرجئه و خوارج و صوفی‌ها و…، در عصر حاضر، تبدیل به ده‌ها فرقه ی بزرگتر دیگر شده است که با پیشرفت تکنولوژی و ابزار ارتباطی ماهواره و اینترنت، با حجم بیشتری در حال فعّالیّت بر علیه فرزندان ما هستند.

نکته ی مهمّ: تربیّت، سیر راهی با شروع و آغازی مشخص است که باید با صبر و حوصله مربی همراه باشد تا به نتیجه برسد. هر گونه ناشکیبایی و یا خستگی از این کار، چه بسا تمام زحمات مربی را از بین ببرد. رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: رحم اللَّه من اعان ولده على برّه. قال قلت کیف یعینه على برّه؟ قال یقبل می‌سوره و یتجاوز عن معسوره و لا یرهقه و لا یخرق به.(۸۱)؛ خداى رحمت کند کسى را که در نیکى و نیکوکارى، به فرزند خویش کمک کند. راوى حدیث پرسید: چگونه فرزند خود را در نیکى یارى نماید؟ حضرت در جواب چهار دستور داد: آنچه را که کودک، در قوه و قدرت داشته و انجام داده است، از او قبول کند. آنچه انجام آن براى کودک سنگین و طاقت‌‏فرسا است، از او نخواهد. او را به گناه و طغیان وادار نکند. به او دروغ نگوید، و در برابر او مرتکب اعمال احمقانه نشود.

۴-۱۷- هم بازی آن‌ها شویم

قال النّبىّ(صلّى اللَّه علیه و آله و سلم): من کان عنده صبىّ فلیتصاب له.(۸۲)؛ رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود: کسی که دارای فرزند است، باید در تربیّت و پرورش او، با اخلاق کودکانه اقدام کند.

شاید برای ترجمه کامل‌تر این روایت، می‌توان این بیت را آورد که:

چون سر و کارت با کودک فتاد***راه و رسم کودکی باید نهاد

عن الاصبغ قال قال امیر المؤمنین(علیه السّلام): من کان له ولد صبا.(۸۳)؛ على(علیه السّلام) فرموده است: کسى که کودکى دارد، باید در راه تربیّت او، خود را تا سر حدّ طفولیت و کودکى تنزّل دهد. و قال(صلّى اللَّه علیه و آله و سلم): رحم اللَّه عبدا اعان ولده على برّه بالاحسان الیه و التّألّف له و تعلیمه و تأدیبه.(۸۴)؛ رحمت خداوند بر پدرى که در راه نیکى و نیکوکارى، به فرزند خود کمک کند، به او احسان نماید و مانند کودکى، رفیق دوران کودکى وى باشد، او را عالم و مؤدّب بار آورد. بازى پدر و مادر با فرزند مانند لباس نو و کفش قشنگ و اسباب بازى، مایه مسرت و شادمانى کودک است. در اسلام، مسرور کردن کودک، از عبادت است. کارهاى اطفال در موقع بازى کردن و همچنین سخنانى که می‌گویند، حاکى از طرز فکر و روحیّه کودکان و نشان دهنده درجه شخصیّت روانى آنان است.

بزرگسالان می‌توانند در ضمن بازى با کودکان، به درجه هوش و مراتب لیاقت معنوى آنها نیز پى ببرند. عن ابى رافع قال: کنت ألاعب الحسن بن على(علیهما السّلام) و هو صبىّ بالمداحى. فاذا اصاب مدحاتى مدحاته قلت احملنى. فیقول و یحک! أ ترکب ظهرا حمله رسول اللَّه(صلى الله علیه و آله و سلم) فاترکه. فاذا اصاب مدحاته مدحاتى قلت لا احملک کما لا تحملنى. فیقول او ما ترضى ان تحمل بدنا حمله رسول اللَّه(صلى الله علیه و آله و سلم) فاحمله.

ابو رافع با حضرت حسن(علیه السّلام)، که کودک خردسالى بود، با چنین قرار بازى که هر کدام بر پشت هم سوار شوند، بازی را شروع کردند، وقتى نوبت سوارى به ابو رافع می‌رسید، حضرت مجتبى(علیه السّلام) به او می‌گفت: عجب دارم از تو که می‌خواهى بر دوش کسى سوار شوى که پیغمبر او را بر دوش خود سوار می‌کرد. وقتى دوباره نوبت سوارى امام حسن(علیه السّلام) می‌شد ابو رافع می‌گفت: همان طور که تو به من سوارى ندادى من هم تو را بر دوش خود سوار نمی‌کنم.حضرت به او می‌فرمود: آیا میل ندارى کسى را که پیغمبر به دوش خود می‌نشاند، بر دوشت سوار کنى؟! ناچار ابو رافع طفل را بر دوش خود سوار می‌کرد!(۸۵)

غریزه بازى در کودک‏(۸۶)

عن ابى عبداللَّه(علیه السّلام): الغلام یلعب سبع سنین و یتعلّم الکتاب سبع سنین و یتعلّم الحلال و الحرام سبع سنین.(۸۷)؛ امام صادق(علیه السّلام) می‌فرمود: طفل، هفت سال بازى کند، هفت سال خواندن و نوشتن بیاموزد، هفت سال مقررات زندگى و حلال و حرام قانونى را یاد بگیرد. قَالَ الصَّادِقُ(علیه السّلام): دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ یُؤَدَّبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ…(۸۸)؛ همچنین امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: فرزندت را هفت سال آسوده بگذار تا بازی کند. تا هفت سال نیز به او آداب دینی را بیاموز و هفت سال او را در کنار خودت ملزم به نیکی‌ها کن…

یکى از فوائد بازى کردن، تمرین استقلال اراده و احیاء حس ابتکار است. موقعى که طفل روى خاک‌ها چاه می‌کند، وقتى دست به کار بنایى شده، اطاقک می‌سازد، تمام دستگاه فکرش مانند یک مهندس ساختمان، کار می‌کند و از موفقیت‌هاى خود، لذّت می‌برد. موقعى که در وسط کار، با مانع برخورد می‌کند، چاه فرو می‌ریزد یا اطاقک خراب می‌‏ شود، به فکر چاره‏‌جویى می‌‏افتد و همه این کارها، به رشد فکر و بروز شخصیّت او کمک می‌کند.

۴-۱۸-وسیله ی ازدواج فرزندانمان را فراهم کنیم

از جمله وظایف والدین، فراهم کردن زمینه ازدواج برای جوانان است. ازدواج، باعث دوری از زنا و محکم شدن ریشه‌های ایمان است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: ‌اى جوان! ازدواج کن و از زنا بپرهیز که زنا، ریشه‌هاى ایمان را از دلت برمی‌کند.(۸۹)
آیات و روایات در ضمن تشویق جوانان به ازدواج، بخشی از خطاب خود را به سوی والدین و حاکمان و خیّرین جامعه قرار می‌دهد و می‌فرماید: وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی‌‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ(۹۰)؛ مردان و زنان بى همسر را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر و تنگ دست باشند، خداوند آنان را از فضل خود بى نیاز می‌‏سازد، خداوند واسع و آگاه است.

پیامبر خداصلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تزوّجوا، و زوّجوا؛ ألا! فمن حظّ امرئ مسلم إنفاق قیمه أیّمه. و ما من شى‏ء أحبّ إلى اللَّه عزّ و جلّ، من بیت یعمر فی الإسلام بالنّکاح. و ما من شی‏ء أبغض إلى اللَّه عزّ و جلّ، من بیت یخرب فی الإسلام بالفرقه- یعنی الطّلاق.(۹۱)

همسر اختیار کنید، و وسایل همسرى دیگران را فراهم آورید، و بدانید که از خوشبختى فرد مسلمان، پرداختن هزینه ازدواج زن بی‌‏شوهر است. و هیچ چیز را خداى بزرگ- در اسلام- بیش از خانه ‏اى دوست ندارد که با ازدواج، آبادان شود. و هیچ‏ خانه‏‌اى بیش از آن، مورد بغض خداى بزرگ نیست در اسلام که با جدایى زن و شوهر از یک دیگر- یعنى با طلاق- ویران شود.

در روایتی دیگر امام علی(علیه السّلام) می‌فرمایند: أفضل الشّفاعات أن یشفع بین اثنین فی نکاح حتّى یجمع اللَّه بینهما.(۹۲)؛ بهترین میانجی گری ها، آن است که میانجی گرى در ازدواج دو نفر باشد.

امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: من زوّج أعزبا کان ممّن ینظر اللَّه عزّ و جلّ إلیه یوم القیامه.(۹۳)؛ هر کس عزبى را به همسرى برساند، از جمله کسانى است که خداى بزرگ در روز قیامت، به او نظر خواهد کرد. هم چنین پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: سه کار را نباید تأخیر انداخت: نماز اول وقت، دفن میت، و تزویج پسر و دخترى که همسر مناسب یافته ‏اند.(۹۴)پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حقّ فرزند بر پدر سه چیز است: نام نیکو بر او بگذارد و نوشتن به او بیاموزد و هر گاه بالغ شد براى او همسر بگیرد.(۹۵)

نکته: این توصیه، نه تنها در مورد پسران بلکه با همین بیان شدید، در مورد شوهر دادن دختران نیز مورد توجه دین قرار گرفته است. حضرت امام خمینی(ره) می‌فرمایند: «مستحبّ است در شوهر دادن دخترى که بالغه است یعنى مکلّف شده، عجله کنند. حضرت صادق(علیه السّلام) فرمودند: «یکى از سعادت‌هاى مرد، آن است که دخترش در خانه او، حیض نبیند».(۹۶)

در رساله آیت الله مکارم شیرازی(مدظله) می‌خوانیم: «مستحبّ است در شوهر دادن دخترى که به حدّ بلوغ رسیده، تعجیل کنند، همچنین در مورد زن دادن به پسرانى که نیاز به همسر دارند».(۹۷)

امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: خداوند در مورد آنچه انسان‌ها به آن نیاز دارند، کوتاهی نکرده و همه ی آن‌ها را به پیامبر آموخت. روزى رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: أَیُّهَا النَّاسُ! إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی عَنِ اللَّطِیفِ الْخَبِیرِ فَقَالَ إِنَّ الْأَبْکَارَ بِمَنْزِلَهِ الثَّمَرِ عَلَى الشَّجَرِ إِذَا أَدْرَکَ ثَمَرُهُ فَلَمْ یُجْتَنَى أَفْسَدَتْهُ الشَّمْسُ وَ نَثَرَتْهُ الرِّیَاحُ وَ کَذَلِکَ الْأَبْکَارُ إِذَا أَدْرَکْنَ مَا یُدْرِکُ النِّسَاءُ فَلَیْسَ لَهُنَّ دَوَاءٌ إِلَّا الْبُعُولَهُ وَ إِلَّا لَمْ یُؤْمَنْ عَلَیْهِنَّ الْفَسَادُ لِأَنَّهُنَّ بَشَرٌ قَالَ فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَنْ نُزَوِّجُ فَقَالَ الْأَکْفَاءَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنِ الْأَکْفَاءُ فَقَالَ الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ أَکْفَاءُ بَعْضٍ الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ أَکْفَاءُ بَعْض(۹۸)

‌اى مردم! جبرئیل از پیشگاه الهى نزد من آمد و گفت دختران بکر، مانند میوه درختند. موقعى که می‌رسد اگر چیده نشود، اشعه آفتاب، فاسدش می‌کند و وزش باد، آن را پراکنده می‌سازد. همچنین دختران وقتى به حدّ بلوغ رسیدند و مانند زنان در خویشتن تمایل جنسى احساس نمودند، دارویى جز شوهر ندارند و اگر همسر نگیرند، از فساد ایمن نیستند چه آن که بشرند و بشر، از خطا و لغزش مصون نیست.

۴-۱۹-جز لقمه حلال به آن‌ها ندهیم

از جمله آثار شگفت این عالم، اثر غذای حلال و حرام بر زندگی انسان هاست. در مورد غذایی که مورد استفاده قرار می‌گیرد، باید دو پاکی رعایت شود: پاکی ظاهری و پاکی باطنی. اگر ظاهر غذایی آلوده باشد، جسم را به بیماری می‌کشاند و وقتی باطن غذا آلوده شد، باعث کدورت و آلودگی باطن انسان می‌شود.

از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: هر که مستجاب شدن دعایش، او را شادمان می‌‏ کند، باید کسب خود را پاکیزه گرداند. و فرمود: نخوردن یک لقمه حرام، نزد خدا، محبوبتر از دو هزار رکعت نماز مستحبّ است(۹۹)

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند فرموده: مَنْ لَمْ یُبالِ مِنْ اَیِّ باب اکْتَسَبَ الدّینارَ وَ الدِّرْهَمَ لَمْ أُبالِ یَوْمَ الْقِیامَهِ مِنْ اَیِّ اَبْوابِ النّارِ اَدْخَلْتُهُ.(۱۰۰)؛ کسى که در کسب مال، پروا ندارد که از کجا می‌آورد، من در قیامت پروا ندارم که از کدام در، او را وارد آتش کنم!

مَنْ کَسَبَ مالاً مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ اَفْقَرَهُ اللهُ.(۱۰۱)؛ کسى که از غیر حلال، به کسب مال برخیزد، خداوند او را دچار فقر می‌کند.

مَنِ اکْتَسَبَ مالاً مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ کانَ زادُهُ اِلَى النّارِ؛ کسى که از غیر حلال کسب مال کند، آن مال، توشه او به سوى جهنّم است.

امیرالمؤمنین(علیه السّلام) فرمود: شَرُّ الاَْمْوالِ ما لَمْ یَخْرُجْ مِنْهُ حَقُّ اللهِ سُبْحانَهُ؛ بدترین اموال، آن مالى است که حق خدا(خمس و زکات و…) از آن خارج نشده باشد.

ثروتى که زکات، خمس، حق سائل، حق محروم، و دیگر حقوق شرعى آن پرداخت نشده، حلال مخلوط به حرام است، و تصرف در آن جایز نیست، و خوراندن حرام یا حلال مخلوط به حرام به زن و بچّه و دیگران، خود معصیتى غیر از معصیت به دست آوردن حرام، یا حبس حقوق واجبه است.

قرآن کریم در سوره تحریم می‌فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ عَلَیْها مَلائِکَهٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ(۱۰۲)؛‌ اى کسانى که ایمان آورده‌اید! خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسانها و سنگ‌ها است نگاه دارید، آتشى که فرشتگانى بر آن گمارده شده که خشن و سخت گیرند، و هرگز مخالفت فرمان خدا نمی‌‏کنند و دستورات او را دقیقا اجرا می‌‏ نمایند.

در این آیه، به خوبی به این نکته اشاره است که ما نه تنها نسبت به مراقبت خود، بلکه نسبت به اطرافیّان خود نیز وظیفه داریم که آن‌ها را از عذاب دوزخ حفظ کنیم.

پی‌نوشت‌ها
۱- أمالی الصدوق۳۷۱، المجلس التاسع و الخمسون‏
۲- مکارم الأخلاق۲۲۲، فی فضل الأولاد،ص۲۱۸
۳- مستدرک‏الوسائل ۱۵/ ۱۶۴، ۵۹،باب استحباب ترک الصبی سبع سنین
۴- التحریم/ ۶
۵. الصحیفه السجادیه،۱۲۰(۲۵)(و کان من دعائه علیه السلام لولده علیهم السلام)
۶- بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار،ج‏۵۸،۱۸۷،باب۴۴ حقیقه الرؤیا و تعبیرها و فضل الرؤیا الصادقه و علتها و عله الکاذبه،ص ۱۵۱
۷- شکوهى، غلامحسین؛ تعلیم و تربیت و مراحل آن، ص۶
۸- امینى، ابراهیم، اسلام و تعلیم و تربیت، ص ١۴
۹- أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص۹۹
۱۰- المفردات فی غریب القرآن، ص ۳۳۶
۱۱- کاردان، علی محمد؛ معنى و حدود علوم تربیتى. ص۱۵
۱۲- شعراء
۱۳- سیف، على اکبر، روان‏شناسى پرورشى، ص١
۱۴- تلخیص براى توضیح بیشتر ر.ک به فصلنامه حوزه و دانشگاه سال دوم شماره پنجم، رابطه اخلاق و تربیت.
۱۵- شهاب الأخبار، ص ۳۰۹،الباب الرابع‏
۱۶- نهج البلاغه ص ۳۹۳، ۳۱ و من‏ وصیته وصیه له ع للحسن بن علی ع کتبها إلیه بحاضرین عند انصرافه من صفین، ص ۳۹۱
۱۷- الخصال ج‏۲، ۶۱۴
۱۸- تفسیر نمونه، ج‏۲، ص ۱۴۱
۱۹- بقره/ ۲۲۱
۲۰- نور/ ۳
۲۱- تحف العقول-ترجمه حسن زاده ۵۸۱
۲۲- مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏۱۴، ص ۱۹۳
۲۳- شهاب الأخبار،ص ۳۰۹
۲۴- الحدیت،روایات تربیتى ج‏۱،۱۸۴
۲۵- اخلاق در خانواده و تربیت فرزند،سید محمد نجفى یزدى
۲۶- من لا یحضره الفقیه، ترجمه غفارى ج‏۵، ۱۴۱
۲۷- نظام خانواده در اسلام
۲۸- مکارم الأخلاق،ترجمه میر باقرى، ج‏۱، ۳۹۸ فصل چهارم(در آداب زفاف و آمیزش و غیر از آن)، ص ۳۹۸
۲۹- مستدرک الوسایل حدیث ۱۶۵۴۵
۳۰- مستدرک،حدیث ۱۶۵۵۱
۳۱- مستدرک،حدیث ۱۶۵۵۴
۳۲- مستدرک،حدیث۱۶۵۶۴
۳۳- رساله عملیه،[مسأله ۴۵۰ چند چیز بر حائض حرام است‏]
مسأله ۴۵۰ چند چیز بر حائض حرام است: اول: عبادتهایى که مانند نماز باید با وضو یا غسل یا تیمّم به جا آورده شود…دوم: تمام چیزهایى که بر جنب حرام است سوم: جماع کردن در فرج، که هم براى مرد حرام است و هم براى زن، اگر چه به مقدار ختنه‏گاه داخل شود و منى هم بیرون نیاید، بلکه احتیاط واجب آن است که مقدار کمتر از ختنه‏گاه را هم داخل نکند و در دبر زن حائض، وطى کردن، کراهت شدیده دارد.
۳۴- إرشاد القلوب إلى الصواب،ج‏۱، ۱۷۵ الباب الحادی و الخمسون فی أخبار عن النبی ص و الأئمه الأطهار
۳۵- بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار ج‏۶۳، ۱۷۷باب ۸ التفاح و السفرجل و الکمثرى و أنواعها و منافعها
۳۶- بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار ج‏۶۳، ۴۴۴ باب ۲۴ مضغ الکندر و العلک و اللبان و أکلها
۳۷- بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار ج‏۶۳، ۱۳۵ باب ۳ التمر و فضله و أنواعه
۳۸- بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار ج‏۶۳، ۱۳۵ باب ۳ التمر و فضله و أنواعه
۳۹- من لا یحضره الفقیه، ج‏۳، ۵۵۳ باب النوادر، ص۵۵۱
۴۰- اصول کافی ج ۶ صفحه ۴۵،حدیث ۱۲
۴۱- اصول کافی ج ۶ صفحه ۴۵،حدیث ۱۰
۴۲- وسائل الشیعه،ج‏۲۱،۴۶۷،۷۸ باب کراهه استرضاع الحمقاء و العمشاء
۴۳- بحار الأنوار،ج‏۱۰۰،۳۲۴ و الکافی ج‏۶، ۴۴ باب من یکره لبنه و من لا یکره
۴۴- وسایل، باب ۱۱ الرضاع و أحکامه
۴۵. بحار الأنوار ج‏۱۰۰، ۳۲۴ باب ۱۱ الرضاع و أحکامه
۴۶. وسیله النجاه(مع حواشی الإمام) ۷۲۶(مسأله ۸): یستحب أن یختار لرضاع الأولاد، المسلمه العاقله العفیفه الوضیئه ذات الأوصاف الحسنه
۴۷- تفسیر نمونه، ج‏۱۴، ص: ۵۴۶
۴۸- نقل روایی تفسیر نمونه از: بحار الانوار جلد ۱۰۳ صفحه ۲۹۵-
۴۹- الحدیت،روایات تربیتى ج‏۳،۹۰ بستر خواب کودکان
۵۰- الحدیت،روایات تربیتى ج‏۳، ۹۰ بستر خواب کودکان
۵۱- مکارم الأخلاق، ص ۲۲۳
۵۲- روایات تربیتی ج۳، ص ۹۰
۵۳- الحدیت،روایات تربیتى، ج‏۳، ص ۸۹
۵۴- همان
۵۵- همان
۵۶- همان
۵۷- الحدیت،روایات تربیتى، ج‏۳، ص ۹۰
۵۸. الحدیت،روایات تربیتى، ج‏۳، ص ۹۰
۵۹- همان
۶۰- همان
۶۱- همان
۶۲- من لا یحضره الفقیه ج‏۳، ۴۸۳ باب فضل الأولاد
۶۳- الحکم الزاهره با ترجمه انصارى ۴۴۰،۱۳۲ حب الولد دوست داشتن فرزند
۶۴- الحدیت،روایات تربیتى ج‏۱، ۱۰۱ورع اجتناب از گناه
۶۵- روضه الواعظین و بصیره المتعظین ج‏۲، ۳۶۹ فصل فی ذکر حق الولد على الوالد
۶۶- مستدرک الوسائل ۲، ۲۵ البحار ۷۴، ۸۰
۶۷- الحدیت،روایات تربیتى ج‏۱،۱۹۲تغییر نام
۶۸- الحدیت،روایات تربیتى ج‏۱،۱۹۲تغییر نام
۶۹- الحدیت،روایات تربیتى ج‏۱، ۱۹۲تغییر نام
۷۰- حجرات/ ۱۱
۷۱- مفاتیح الجنان،حدیث کساء
۷۲- صدرى مازندرانى،حسن،گلهاى باغ خاطره(۱۱۰ خاطره و حکایت جالب و شنیدنى از مقام معظم رهبری)
۷۳- عده الداعی و نجاح الساعی،ص۸۹
۷۴- مکارم الأخلاق،ترجمه میر باقرى ج‏۱،ص ۴۲۴
۷۵- زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(نجفى)،ص ۳۳۱ بخش دوازدهم در باره فضائل و مناقب و امامت حضرت حسین ع
۷۶- الحکم الزاهره با ترجمه انصارى،۴۴۵
۷۷- بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار ج‏۴۳،ص ۲۸۶، باب ۱۲ فضائلهما و مناقبهما و النصوص علیهما صلوات الله علیهما ص۲۶
۷۸- الحکم الزاهره با ترجمه انصارى۲۰۰،۴۴ عبادتها علیها السلام(عبادت فاطمه علیها سلام الله)
۷۹- امالى شیخ صدوق،ترجمه کمره‏اى متن ۳۹۱ مجلس شصت و یکم‏
۸۰- الخصال ج‏۲،۶۱۴
۸۱- الحدیت،روایات تربیتى ج‏۲،۳۵۱
۸۲- الحدیت،روایات تربیتى ج‏۳، ۷۰ بازى با کودک
۸۳- همان
۸۴- همان
۸۵- الحدیت،روایات تربیتى، ج‏۳، ص ۷۲
۸۶- برگرفته از کتاب روایات تربیتی،فلسفی
۸۷- طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز متن‏ج‏۲،۱۱۷ الحدیث ۱۰۳۶ استحباب تعلیم الصبی الکتابه و القرآن سبع سنین
۸۸- من لا یحضره الفقیه،ج‏۳،۴۹۲ باب تأدیب الولد و امتحانه
۸۹- الحدیت،روایات تربیتى ج‏۱،۱۸۲ تسریع در ازدواج
۹۰- نور/۳۲
۹۱- الحیاه با ترجمه احمد آرام، ج‏۶، ص ۲۳۰
۹۲- الحیاه با ترجمه احمد آرام، ج‏۶، ص۲۳۰
۹۳- الحیاه با ترجمه احمد آرام، ج‏۶، ص ۲۳۰
۹۴- نصایح،ص۱۲۸ فصل پنجم احادیثى بطرزى دیگر
۹۵- الحکم الزاهره با ترجمه انصارى، ص۴۴۶
۹۶- توضیح المسائل(المحشى للإمام الخمینی)، ج‏۲، ص ۵۰۱، مسأله ۲۴۵۹
۹۷- آیت الله مکارم شیرازی، رساله عملبه، بخش ازدواج
۹۸- الکافی، ج‏۵، ص ۳۳
۹۹- الحکم الزاهره با ترجمه انصارى ص ۶۲۸ الکسب الحلال و الحرام کسب حلال و حرام
۱۰۰- طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز، متن‏ج‏۲، ص ۳۰
۱۰۱- بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج‏۶۶، ص ۳۸
۱۰۲- تحریم/ ۶
 
منابع
۱- قرآن کریم
۲- نهج البلاغه
۳- الصحیفه السجادیه
۴- آشتیانی،میرزا احمد، طرائف الحکم(اندرزهاى ممتاز)، نرم افزار گنجینه روایات
۵- امینى، ابراهیم، اسلام و تعلیم و تربیّت، نرم افزار کتاب‌های اسلامی‌در اینترنت ۳
۶- انصاریان،حسین،نظام خانواده در اسلام، نرم افزار کتاب‌های اسلامی‌در اینترنت ۳
۷- حلی،ابن فهد،عده الداعی و نجاح الساعی، نرم افزار گنجینه روایات
۸- حرانی،ابن شعبه،تحف العقول،ترجمه حسن زاده، نرم افزار گنجینه روایات
۹- حر عاملی،محمّد،وسائل الشیعه، نرم افزار نور الفقاهه ۳
۱۰- حکیمی،الحیات، ترجمه احمد آرام، نرم افزار گنجینه روایات
۱۱- خمینی،روح الله،وسیله النجاه(مع حواشی الإمام)، نرم افزار نور الفقاهه ۳
۱۲- خمینی، روح الله،توضیح المسائل، نرم افزار کتاب‌های اسلامی‌در اینترنت ۳
۱۳- دیلمی،شیخ حسن، إرشاد القلوب إلى الصواب، نرم افزار گنجینه روایات
۱۴- راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، نرم افزار گنجینه روایات
۱۵- سیف، على اکبر،روان‏شناسى پرورشى، نرم افزار کتاب‌های اسلامی‌در اینترنت ۳
۱۶- شکوهى، غلامحسین؛تعلیم و تربیّت و مراحل آن، نرم افزار کتاب‌های اسلامی‌در اینترنت ۳
۱۷- صدوق،محمّد(شیخ صدوق)، خصال، نرم افزار گنجینه روایات
۱۸.صدوق،شیخ محمّد، أمالی، نرم افزار گنجینه روایات
۱۹- صدوق،شیخ محمّد،من لا یحضره الفقیه، نرم افزار نور الفقاهه ۳
۲۰- صدرى مازندرانى،حسن، گلهاى باغ خاطره(۱۱۰ خاطره و حکایت جالب و شنیدنى از مقام معظم رهبرى)،نرم افزار کتاب‌های اسلامی‌در اینترنت ۳
۲۱.صابرى یزدى،على رضا و انصارى محلاتی، محمّد رضا،الحکم الزاهره، ترجمه انصارى، نرم افزار گنجینه روایات
۲۲- طبرسی،شیخ حسن،مکارم الأخلاق، نرم افزار گنجینه روایات
۲۳- طیب،سید عبدالحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، نرم افزار جامع التفاسیر نور
۲۴- کاردان، علی محمّد، معنى و حدود علوم تربیّتى، نرم افزار کتاب‌های اسلامی‌در اینترنت ۳
۲۵- کلینی، شیخ محمّد، اصول الکافی، نرم افزار نور الفقاهه ۳
۲۶- فتال نیشابوری، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، نرم افزار گنجینه روایات
۲۷- فلسفی،محمّد تقی،الحدیث(روایات تربیّتی)،نرم افزار گنجینه روایات
۲۸- قاضی قضایی، شهاب الأخبار با ترجمه، نرم افزار گنجینه روایات
۲۹- قمی،شیخ عباس، مفاتیح الجنان، نرم افزار نورالجنان نور
۳۰- مجلسی،محمّد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، نرم افزار گنجینه روایات
۳۱- مشکینی،علی، نصایح، نرم افزار گنجینه روایات
۳۲- محدث اربلی، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، نرم افزار گنجینه روایات
۳۳- مکارم شیرازی،ناصر، تفسیر نمونه،نرم افزار جامع التفاسیر نور
۳۴- مکارم شیرازی،ناصر،رساله عملیه، نرم افزار کتاب‌های اسلامی‌در اینترنت ۳
۳۵- نجفی،زندگانى حضرت زهرا علیها السّلام، نرم افزار گنجینه روایات
۳۶- نجفى یزدى، سید محمّد اخلاق در خانواده و تربیّت فرزند، نرم افزار کتاب‌های اسلامی‌در اینترنت ۳
۳۷- نوری،میرزا حسین، مستدرک الوسائل، نرم افزار نور الفقاهه ۳
۳۸- فصلنامه حوزه و دانشگاه سال دوم شماره پنجم، رابطه اخلاق و تربیّت.، نرم افزار کتاب‌های اسلامی‌در اینترنت ۳
 
نویسنده: عبدالرّضا بختیارون
منبع: سایت راسخون

مسجد امام خمینی تهران.

اشاره:

مسجد امام خمینی (شاه سابق) تهران با توجه به نوشته‌های سردرها و روی کاشی‌های آن، بیش از صد و هفتاد سال عمر دارد. این مسجد یکی از زیباترین و مجلل‌ترین مساجد تاریخی تهران و ایران به شمار می‌رود و به لحاظ موقعیت خاص جغرافیایی و توجه ویژه اجتماعی که نسبت به آن مبذول شده در همه دوره‌های تاریخی اهمیت ویژه‌ای داشته است. بنابر شواهد تاریخی، این دومین مسجد جامع بزرگ شهر تهران، بعد از مسجد جامع بازار یا جامع عتیق است. ساخت مسجد بر اساس کتیبه‌های آن بین سال‌های ۱۲۲۴ ق- ۱۲۲۹ ق به دستور فتحعلی شاه شروع شده است.

ذکر این نکته ضروری است که این مسجد از ابتدای تأسیس به مسجد شاه معروف بود و وجه تسمیه آن نیز به لحاظ بانی آن، فتحعلی شاه قاجار است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، این مسجد به مسجد امام خمینی تغییر نام یافت. در منابع تاریخی پیش از انقلاب از این مسجد به مسجد شاه و در برخی از منابع دیگر، بخصوص دوران قاجار به مسجد سلطانی یاد شده است.

تاریخ اتمام بنای مسجد سال ۱۲۴۰ ق است. از ژول لورانس، نقاش فرانسوی، تصویری متعلق به سال ۱۲۶۴ ق در دست است که محل فعلی انتهای جنوبی خیابان ناصرخسرو و دورنمایی از گنبد مسجد را نشان می‌دهد.

از میدان مقابل شمس‌العماره تا مسجد شاه بازاری به نام بازار کنار خندق وجود داشت که به هنگام عریض کردن خیابان ناصریه (ناصرخسرو کنونی) از میان رفت و تیمچه صدر اعظم و دکان‌های ضلع غربی بازار مزبور در کنار خیابان ناصرخسرو قرار گرفت. نام بازار کنار خندق به مناسبت خندق اطراف ارگ تهران بود که در یک گوشه آن هم این بازار را ساختند.

در نقاشی ژول لورانس دو مناره طرفین ایوان شمالی مسجد دیده نمی‌شود و در عوض، گلدسته بالای همان ایوان مانند گلدسته مسجد شاه قزوین به نظر می‌رسد. با توجه به اینکه نقاشی مزبور ۲۴ سال بعد از احداث مسجد شاه تهران ترسیم شده معلوم می‌شود که این مسجد هم مانند مسجد شاه سمنان و مسجد شاه قزوین و مسجد شاه بروجرد در زمان فتحعلی شاه، مناره نداشته است و دو مناره موجود در مسجد در مسجد شاه تهران از آثار دوران ناصرالدین شاه قاجار است.

گنبد امامزاده زید (ع) و گنبد مسجد سیدعزیزالله که هر دو از آثار زمان فتحعلی‌ شاه قاجار است در نقاشی مزبور مشهود است. گفتنی است، این مسجد در ۱۲۹۶ ق تعمیر شده است.

جلوه‌های معماری مسجد امام خمینی (ره) تهران

مسجد شاه با وسعتی حدود ۱۱ هزار متر مربع دارای دو شبستان بزرگ و یک زیر گنبد است که هر یک ۱۲ ستون دارد. هر کدام از این شبستان‌ها چهار دهانه و محراب دارد. مسجد شامل دو مناره در دو طرف ساعت است. مقصوره و ایوان جنوبی آن، زیبایی این مسجد است.

ساعت بزرگ مسجد شاه که بین گلدسته‌های آن قرار گرفته، ساعت معیرالممالک بوده که پس از خریداری به دستور دکتر حاج سیدحسن امامی، امام جمعه تهران و توسط حاج حسین لرزاده، معمار قدیمی و سالخورده روی پایه‌ای جالب نصب شده است. علاوه بر نصب ساعت، تعمیرات مسجد نیز به وسیله لرزاده به انجام رسیده است.

مسجد سه در بزرگ دارد که در اصلی آن در شمال واقع شده و به خیابان ۱۵ خرداد فعلی و جلوی خان بزرگ، باز می‌شود. پیش از این حمام میرزاآقاسی، صدراعظم، بیرون همین در قرار داشته و مدرسه صدر نیز که از مدارس علمیه بسیار قدیمی تهران است، خارج از این در واقع است. هر کدام از این درها دالانی دارند که بزرگ‌ترین آنها دالان شمال شرقی است. چهار اتاق و حجره، ۱۲ اتاق در بالای سردر شرقی و دو اتاق در بالای سردر غربی وجود دارد که برای خادمان و خدمتگزاران مساجد ساخته شده که هم‌اکنون متروکه است.

در دالان ورودی شمال مسجد سنگاب زیبا و منقوشی به چشم می‌خورد که به عنوان سقاخانه استفاده می‌شد و هم‌اکنون نیز موجود است. از قدیم‌الایام، آب مسجد از قنات آب شاه تأمین می‌شد و وضوخانه آن در کنار حوض وسط حیاط مسجد بوده و جایگاه تطهیر مسجد در سمت غرب و دالان شمال قرار داشت.

پس از انقلاب اسلامی به همت تولیت و امام جماعت مسجد، آیت‌الله سیدمحمدباقر موسوی خوانساری، دو وضوخانه در ورودی شمال ساخته شد و حوض مسجد نیز تجدید بنا شد. از دیگر آثار قابل توجه مساجد علامت شاخص برای قبله است که حدود ۵۰ سال پیش در جوار حوض تعبیه شد.

سبک مدخل اصلی و اصول معماری مسجد شاه تهران برگرفته از مسجد وکیل شیراز است و مانند دیگر ابنیه آن زمان، هنرمندان و استادان شیرازی و اصفهانی که شاهان قاجار از آن دیار به تهران آورده بودند در طراحی و ساختمان آن نقش داشتند. گنبد بزرگ کاشی قرین به گنبد طلایی کوچکی بر بالای آن از ویژگی‌های این بنا به شمار می‌رود. ایوان‌های بزرگ طبق معمول مساجد عمده، در چهار طرف صحن وسیع آن احداث شده است.

مقصوره و ایوان سمت جنوب به طور ممتاز ساخته شده و قطعات بسیار بزرگ از سنگ‌های مرمر به عنوان ازاره مقصوره نصب شده است. شکیات نماز در قسمت بالای سنگ به خط ملک‌الکتاب، مهدی خوش‌نویس، نوشته شده و نام فتحعلی شاه قاجار و تاریخ ۱۲۲۹ ق در این ایوان مسطور است.

در مقصوره سوره و آیات قرآنی، در دو ردیف، دور گنبد کتیبه شده و همچنین کتیبه‌هایی به خط ثلث و خط آقا مهدی ملک‌الکتاب در ایوان کتیبه‌ها است و در آخر کتیبه‌ها تاریخ ۱۲۲۴ ق دیده می‌شود. صفه‌های دو سمت مقصوره و ایوان، هر یک بر روی ۱۲ ستون محکم بنا شده است.

در دالان بزرگ مسجد که محاذی مدرسه دارالشفای پیشین بوده است و در طرف شمال قصیده‌ای از مجتهدالشعرا مکتوب است، همچنین در همین قسمت قصیده‌ای از اشعار فتحعلی خان ملک‌الشعرا متخلص به صبا در مدح شاه و توصیف این مسجد کتیبه شده است.

تمامی شرایط و لوازم زیبایی و ظرافت در این بنای عظیم رعایت شده است، از جمله منبر زیبای مرمرین ۱۳ پله‌ای که در مقصوره نصب شده در نهایت زیبایی است. کتیبه ازاره مسجد به خط میرزامحمد مهدی خوانساری است.

در کتیبه سردر شرقی مسجد سوره منافقون و دیواره‌های جنوبی مسجد سوره‌های مؤمنون و جمعه آمده است. قبله مسجد شاه بر مبنای ۳۰ درجه انحراف از جنوب به مغرب ساخته شده که ۳۸ درجه و ۲۷ دقیقه و ۱۵ ثانیه انحراف دارد.

وقف‌نامه و موقوفات

مسجد شاه از جمله مساجدی است که رژیم پهلوی مانع دخالت سازمان اوقاف در اداره آن بود و حکومت با تعیین متولی خود به طور مستقیم آنجا را تحت نظارت داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی طی حکمی آیت‌الله سیدمحمدباقر موسوی خوانساری را به تولیت و امام جماعت این مسجد منصوب کردند ولی نظارت اداره اوقاف را آنجا منع نکردند و هم‌اکنون نیز سازمان اوقاف به آن نظارت دارد.

وقف‌نامه‌ این مسجد همانند وقف‌نامه‌های مساجد و اماکن متبرکه مشابه تنظیم شده و در اسناد پادشاهی آن زمان و در دوره‌های مختلف ثبت و نگه‌داری شده و هم‌اکنون موجود است. در سردر ورودی شمالی مسجد متن زیبا و واضحی به روی سنگ نگاشته شده که به منزله وقف‌نامه مختصر این مسجد است.

از این موقوفات که در وقف‌نامه آمده، هم‌اکنون مغازه‌های بازار و چند پاساژ موجود است و از آن استفاده می‌شود ولی وضعیت موقوفات دیگر به درستی روشن نیست.

امامان جماعت و واعظان

پس از آنکه فتحعلی‌ شاه، مسجد شاه را در تهران ساخت و موقوفات زیادی برای نگهداری آن اختصاص داد، در ۱۲۳۶ ق میرمحمد مهدی را از اصفهان خواست و او را به سمت امام جمعه تهران برگزید.

میرعبدالواسع اصفهانی، سر دودمان خاندان امامی در دوران صفوی، امام جمعه بود. میرمحمدمهدی اصفهانی از اخلاف وی و از سادات خاتون‌آبادی در اصفهان، پسر سیدمرتضی و برادر میرمحسن بود. نامبرده پس از ۲۶ سال امامت جمعه مسجد شاه تهران در ۱۲ ربیع‌الثانی ۱۲۶۳ در تهران درگذشت و به جای او میرزا ابوالقاسم، برادرزاده و دامادش امام جمعه تهران شد.

میرسید ابوالقاسم در دوران محمدشاه مقام امام جماعت یافت و در عهد سلطنت ناصرالدین شاه درگذشت و در بقعه‌ای که از آن پس به سر قبر آقا (انتهای خیابان شهید مصطفی خمینی فعلی) معروف شد، مدفون گشت.

بعد از او پسرش، حاج سیدزین‌العابدین ۴۰ ساله به سمت امام جماعت منصوب شد و در مسجد شاه اقامت گزید و به دستور ناصرالدین شاه خانه‌های کنار مسجد خریداری و برای اقامتگاه امام جمعه وقف گردید.

بعد از او پسرش حاج سیدابوالقاسم امام جمعه، امام جمعه تهران شد. وی در وقایع مشروطه طرفدار مستبدان بود. واقعه ۱۳۲۳ ق/ ۱۲۸۴ ش در مسجد شاه، سخنرانی سیدجمال واعظ و به دنبال آن هرج و مرج داخل مسجد، در زمان وی و به تحریک خود او که در مسجد حضور داشت،‌ اتفاق افتاد.

وی در ۱۳۰۶ ش درگذشت و پس از او نیز امام جماعات بر عهده خاندان امام جمعه بود. مقبره تعدادی از آنها در قبرستان خانوادگی سر قبر آقا است و عکس برخی از آنها نیز هم‌اکنون در این مکان وجود دارد.

آخرین پیش‌نماز و امام جمعه این مسجد پیش از انقلاب اسلامی، دکتر سیدحسن امامی، از درباریان و وابستگان رژیم پهلوی بود که مسجد را در قبضه خود داشت.

از جمله واعظان این مسجد در جریان مشروطیت، سیدجمال واعظ بود. وی از معدود واعظانی بود که از تمجید و تعریف در حق امام جمعه و کارگزاران حکومتی خودداری می‌کرد. در دوران حکومت پهلوی دوم، شیخ محمدتقی فلسفی نیز از سخنرانان مشهوری بود که برای اولین بار سخنرانی‌هایش در مسجد شاه به طور مستقیم از رادیو پخش می‌شد.

یکی از معروف‌ترین مدرسان این مسجد حاج میرزا محمدعلی قراچه‌داغی بود که از جمله مجتهدان زمان خویش به شمار می‌رفت. وی در فقه، اصول، اخبار، علوم عربیه و فنون ادبیات مقام رفیعی داشت و مقام تدریس مدرسه مسجد شاه به او موکول شده بود.

مراسم مسجد امام خمینی (ره)

از زمان احداث مسجد شاه تاکنون به دلیل موقعیت مهم آن در بازار، همواره مجلس‌های بزرگداشت و ختم علمای بزرگ و شخصیت‌های مختلف سیاسی و ملی در آن منعقد شده است. از جمله مجلس‌های مهمی که در دوران ناصرالدین شاه و با حضور وی در این مسجد برگزار شد مجلس ختم میرزا حسن شیرازی بود.

دولت‌آبادی در کتاب خود در شرح این جریان چنین نقل می‌کند: در تهران در جمیع مساجد و تکایا در تمام خانه‌های روحانیون معروف و در کوچه‌ها و بازارها مجلس سوگواری منعقد می‌گردد، روز سیم به امر دولت مجالس برچیده می‌شود، عموما در مسجد شاه جمع می‌شدند. ناصرالدین شاه شخصا به مسجد می‌آید و روحانیون را سر سلامت می‌گویند و به ایام سوگواری پایان می‌دهد و این اول بار است که ناصرالدین شاه به چنین کاری اقدام کرده، در یک مجلس عمومی مرکب از چند هزار خلق مختلف که در صحن و بام مسجد ازدحام کرده‌اند، شرکت می‌جوید.

از دیگر مجلس‌های ترحیم در این مسجد می‌توان مراسم ختم شعاع‌السلطنه فرزند مظفرالدین شاه، رییس‌علی دلواری قهرمان جنبش جنوب ایران، آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی، آیت‌الله فیض قمی و آیت‌الله بروجردی را نام برد.

منبع: http://shabestan.ir/detail/News/24967

اخلاق طلاق در اسلام(۳)

راهکارهای اخلاقی اسلام برای جلوگیری از طلاق

الف. محکمه و داوری خانوادگی

تعداد قابل توجّهی از طلاق‌ها، با یک اختلاف کوچک شروع می­‌شود که پس از شعله­ ور شدن، به راحتی قابل مهار نیست. همانند جرّقه­­‌ای است که در انبار پنبه افتاده باشد و هر لحظه دامنه آن گسترش یابد. البته در صورتی که افراد خبره و دلسوز سریع اقدام کنند، می­‌توانند آن را با کمترین ضرر و زیان مهار کنند. زمانی که در خرمن زندگی آتش شعله­ ور شود، ناگریز باید از بیرون کمک و یاری جست. طبع نفسانی انسان، خودخواه است و مانع اعتراف به حق می­‌شود، از این­ رو نیاز به افرادی دارد که اشتباهات و خطاهای او را از روی عدل و انصاف و دور از غرض­ ورزی و جانبداری گوشزد کنند و مانند داور، میانجی‌گری نمایند. ممکن است زوجین در آغاز زندگی مشترک زناشویی یا حتی پس از آن بر اثر بی‌تجربگی و غلبه احساسات عکس العمل‌های تلافی جویانه ناشی از عدم شناخت از روحیات یکدیگر و ناپختگی – یکی از آن دو یا هر دو – تصمیم مهمی مبنی بر متارکه (طلاق) بگیرند که اگر این تصمیم بر اساس عقل و منطق صحیح استوار نباشد، چه بسا یک عمر پشیمانی و حسرت به همراه داشته باشد.

بسیاری از زنان و مردانی که بر اثر غلبه احساسات و بهانه‌های غیر منطقی اقدام به طلاق نموده اند، پس از آن متوجه شده اند که چه سرمایه گرانبهایی را از دست داده اند؛ اما با کمال تأسف همیشه برگشت از این تصمیم و اعاده وضعیت سابق و زندگی زناشویی قبلی، ممکن نیست. دقت وافر در این تصمیم خطیر در مواردی که پای زندگی آینده کودکان معصومی در میان باشد، بسیار حایز اهمیت است. معمولاً زن و شوهر در تب و تاب ناشی از بر انگیخته شدن احساسات خود، از عواقب و تبعات منفی جدایی (طلاق) غافلند؛ از این رو لزوم یک یادآوری کننده و هشداردهنده در بدو بروز شقاق و دشمنی بین زن و شوهر، لازم و ضروری می‌نماید.

گاهی احساسات، چنان بر زوجین غلبه می‌کند که آنان را به مرز تعقل ناپذیری می‌رساند که در این موارد دخالت افرادی که اطلاعات و تجارب کافی دارند، به عنوان تذکر دهنده عواقب زیانبار ناشی از طلاق لازم می‌گردد که چه بسا با مداخله چنین تذکر دهنده و حَکَمی از فروپاشی یک کانون گرم خانوادگی، جلوگیری شود. قرآن کریم که می‌فرماید: «وَ اِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَما مِّنْ أهْلِهِ وَ حَکَما مِّنْ أهلِهَا إن یُرِیدَا إصْلاحا یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا اِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیما خَبِیرا…[۱]»؛ «اگر نشانه‌های شکاف و جدایی در میان زوجین پیدا شد، برای بررسی علل و جهات ناسازگاری و فراهم نمودن مقدمات صلح و سازش، یک نفر حکم و داور از فامیل مرد و یک نفر حکم و داور از وابستگان زن، انتخاب کنید؛ اگر این دو حکم با حسن نیّت و دلسوزی وارد کار شوند و هدفشان اصلاح بین آن دو همسر باشد، خداوند [در این صورت چه بسا] به وسیله آنان سازگاری بین آن دو (زن و شوهر) فراهم آورد و آن‌ها را به یکدیگر نزدیک گرداند [و خانواده از انحلال نجات یابد]».

ابن جریر طبری از محمد ابن کعب قرظی نقل کرده: علی(علیه السلام) هماره در مورد اختلافات خانوادگی داوری را از خانواده مرد و داوری را از خانواده زن برمی‌گزید. داور مرد به وی می‌گفت: ‌ای فلانی! از چه چیز شکوه داری؟ و او درد دل خویش را بر می‌شمرد. داور می‌گفت: اگر به خواسته‌هایت برسی، آیا از خدا پروا خواهی داشت و به شیوه شایسته در انفاق و پوشاک و… با همسرت رفتار خواهی کرد؟ وقتی از او اقرار گرفت، داور زن می‌گوید:‌ای فلان از شوهرت از چه گله مندی؟ او خواسته هایش را برمی شمرد و داور همانند گفته همراهش را به او می‌گوید. اگر پذیرفت، بینشان جمع می‌کنند. برخی از مفسران افزوده اند: در نبود حکومت، وظیفه آحاد مردم به ویژه عقلای قوم است که با تعیین داور به اختلاف خانواده‌ها پایان دهند و به ناملایمات و مصایب دیگر مردم بی‌توجه نباشند.[۲]

حکمیت و داور خانوادگی نه برنامه قضایی خشک که رهنمودی مطابق با فطرت و سرشت انسان‌ها است و هدف آن پیشگیری از بروز شقاق است و ضرورت دارد دست اندکاران امور خانواده همه سعی و تلاش خود را برای پیشگیری از کشیده شدن ماجرا به محاکم رسمی بکار برند و پیش از آنکه زن و شوهر و اطرافیان ناآگاه و بی‌خرد، پل‌های بازگشت را به روی خود خراب کنند. در گذشته، بسیاری از مشکلات خانواده‌ها به وسیله بزرگان فامیل و با کدخدامنشی حل می‌شد و در مواردی که نزدیکان از گشودن گره‌های میان زن و شوهر عاجز می‌شدند، از روحانیان محل کمک می‌گرفتند. و آنان با رایزنی و درایت، با کمک معتمدان خانواده از کارها گره‌گشایی می‌کردند. وجود علما در صحنه اجتماع و در عرصه خدمتگزاری، نزاع‌های خانوادگی را به صلح و صفا تبدیل می‌کند و افزون از سبک کردن بار قوه قضاییه به اختلافات خانمان‌برانداز بدون این که به دادگاه کشیده شود، پایان دهد. چون با اندرز و پند و خیرخواهی برای هر دو طرف همراه است و آنچه در آشتی دو طرف کارساز است، نرم شدن قلب‌ها، بر اثر پند و اندرز و اثرگذاری معنوی عالم دین و گردن نهادن زوجین به فرمان خداست. این سازش شیرین، پایدار و سازنده است.

شهید بهشتی، یکی از وظایف روحانیت را دستگیری از مردم و رفع مشکلات آنان می‌شمرد و تأکید می‌کرد اگر علما و مربیان معنوی جامعه در صحنه باشند، با توده‌ها و با خویشاوندان خود در ارتباط باشند، بسیاری از گرفتاری‌ها بدون مراجعه به مراکز قضایی رخت برمی بندد. آن مربی دلسوز، از عالمی دانا به نام شیخ ابراهیم نجف آبادی (از شاگردان آیت اللّه بروجردی) یاد کرده که هم مدرس بود و هم امام جماعت و واعظ شهر و مانند پدری مهربان به بحران‌های حوزه خدمت خود رسیدگی می‌کرد و از جمله به دعواهای زنان و شوهران خاتمه می‌داد. «گاهی بعد از نیمه شب در خانه ایشان را می‌زدند و می‌گویند ریش سفیدهای فامیل نتوانسته‌اند دعواهای خانگی را حّل کنند، لطفا بیایید ما را اصلاح دهید».[۳] این محکمه نسبت به سایر محاکم امتیازاتی دارد از جمله:

الف) محیط خانواده کانون احساسات و عواطف است؛ بنابراین مقیاسی که در این محیط باید به کار رود با مقیاس سایر محیط‌ها متفاوت است؛ یعنی همان گونه که در دادگاه‌های جنایی نمی‌توان با مقیاس محبت و عاطفه عمل کرد، در محیط خانواده نیز نمی‌توان تنها با مقیاس خشک قانون و مقررات بی‌روح گام برداشت. در این جا باید تا حدی که میسر است اختلافات را از طرق عاطفی حل کرد؛ از این رو قرآن کریم دستور می‌دهد که داوران این محکمه باید کسانی باشند که پیوند خویشاوندی به دو همسر دارند و می‌توانند عواطف آن‌ها را در مسیر اصلاح تحریک نمایند. بدیهی است که این امتیاز تنها در این محکمه است و سایر محاکم فاقد آنند.

ب) در محاکم عادی قضایی، طرفین مجبورند برای دفاع از خود، هرگونه اسراری که دارند فاش سازند. به طور مسلم اگر زن و مرد در برابر افراد بیگانه اسرار زناشویی خود را فاش سازند، احساسات آنان به گونه‌ای جریحه‌دار می‌شود که اگر به اجبار دادگاه به منزل برگردند، دیگر از آن صمیمیت و محبت سابق خبری نخواهد بود و مانند دو فرد بیگانه می‌شوند که به حکم اجبار باید وظایفی را انجام دهند.

به تجربه ثابت شده است که زن و شوهری که راهی محاکم قضایی می‌شوند، دیگر زن و شوهر سابق نیستند. اما در محکمه صلح خانوادگی یا این گونه مطالب به خاطر شرم و حیا مطرح نمی‌شود و یا اگر بشود، چون در برابر آشنایان و محرمان است آن آثار سوء را ندارد.

ج) داوران در محاکم معمولی، غالبا در جریان اختلافات بی‌تفاوتند و قضیه به هر شکل که خاتمه یابد آن‌ها تأثیری ندارد و زوجین به خانه برگردند یا برای همیشه از یکدیگر جدا شوند، برای آن‌ها فرق نمی‌کند. در حالی که در محکمه صلح خانوادگی مطلب کاملاً به عکس است؛ زیرا داوران این محکمه از بستگان و فامیلان نزدیک زوجین هستند، و جدایی یا صلح آن دو، در زندگی این افراد هم از نظر عاطفی و هم از نظر مسئولیت‌های ناشی از آن تأثیر دارد. از این جهت آن‌ها تمام سعی و تلاش خود را به کار می‌گیرند تا صلح و صمیمیت میان زوجین برقرار شود و به اصطلاح آب رفته به جوی باز گردد.

د) علاوه بر آنچه گذشت، چنین محکمه‌ای هیچ یک از مشکلات و هزینه‌های سرسام آور و سرگردانی‌های محاکم معمولی – که در بعضی موارد چند سال طول می‌کشد – را ندارد و بدون هیچ گونه تشریفاتی طرفین می‌توانند در کمترین مدت به مقصود خود نایل شوند.[۴]

جای خالی حکمیت در کاهش طلاق‌های توافقی

بنا به آماری از هر ده زوجی که در تهران برای طلاق به دادگاه خانواده مراجعه می‌کنند ۹زوج پیش از آمدن به دادگاه بر سر پایان دادن به زندگی مشترک با هم توافق کرده اند. توافقی که به سرعت از طریق دادگاه به طلاق می‌انجامد و گاه حتی خانواده هایشان هم بعد از جاری شدن صیغه طلاق از موضوع آگاه می‌شوند. حتی بسیاری از آن‌ها برای کوتاه کردن زمان دادرسی دست به دامان وکلای خبره می‌شوند تا دادگاه سریع تر تسلیم خواسته هایشان شود. طلاق‌های چند هفته‌ای و پرونده‌هایی که خیلی زود به سرانجام می‌رسد! داستانی که حکایت از نادیده گرفتن نقش خانواده و بزرگان خانواده در برقراری صلح بین زوج‌های خواستار طلاق توافقی دارد. «زوج جوان همراه با دختر خردسالشان روی یک نیمکت در حیاط دادگاه نشسته اند. چند دقیقه بعد پدر و مادر زن با چهره‌ای نگران از راه می‌رسند. سرحرف را با پدر زن که باز می‌کنم می‌گوید: ما هم دیروز فهمیده ایم که می‌خواهند طلاق بگیرند الان هم مثل این که منتظرند تا حکم طلاق توافقی شان صادر شود. مرد وقتی حرف‌های پدر همسرش را می‌شنود می‌گوید: ازتوقع‌های بیجای همسرم خسته شده ام. دو هفته پیش گفت که می‌خواهد جدا شود و از تمام حق و حقوقش می‌گذرد. فکر نمی‌کردم به این زودی کارها انجام شود، از وقتی درخواستمان را در دفاتر خدمات قضایی ثبت کردیم فقط دو هفته طول کشید!».[۵]

توصیه رهبری به قضات برای کاهش طلاق‌های توافقی

مقام معظم رهبری در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضاییه، با تاکید بر تلاش برای تسهیل ازدواج جوانان به برخی مشکلات دادگاه‌های خانواده از جمله «طلاق توافقی» اشاره کردند و افزودند: «قضات محترم با کمک بزرگان خانواده‌ها، این گونه مسائل را تقلیل دهند».[۶]

ب. مراجعه به مشاور

اسلام به عنوان مکتبى جامع و همه جانبه‌نگر، به تمام ابعاد وجودى و نیازهاى انسان توجه کرده است. یکى از مسائل مهم و ارزشمند در گستره زندگى اجتماعى، تعامل و همفکرى و مشورت است که به این مسئله در آموزه هاى دینى توجه ویژه شده است. براى مشاور ویژگى هاى زیادى شمرده شده بود که از جمله آنها، عاقل بودن، دانش و تخصص کافى، رازدارى، تقوا، صمیمى بودن و خیرخواهى مى‌باشد. ایجاد زیرساخت‌های فرهنگی و آشنا کردن نسل جوان با فرهنگ غنی اسلام و ارزش‌های مرتبط با خانواده در اسلام در تقویت بنیان خانواده‌ها و جلوگیری از بروز اختلافات بسیار موثر است. قرآن راه حل نخستین را صلح می‌داند به این معنا که همسران به گونه‌ای رفتار کنند تا بین آنان آشتی برقرار شود هنگام بروز اختلاف، همسران در مرحله نخست می‌بایست بکوشند خودشان اختلاف را بر طرف کنند و با گذشت آن را حل نمایند. آیه زیر اشاره به این راه حل دارد. «و اِنِ امَراَهٌ خَافَت مِن بَعلِهَا نُشُوزاً اَو اعراضاً فلاجُنَاحَ عَلَیهِمآ اَن یُصلِحا بَینَهُما صُلحاً و الصُّلحُ خَیرٌ و اُحضِرَتِ الانفُسُ الشُحَّ و اُن تُحسِنوا و تَتَّقُوا فانَّ اللهَ کانَ بِمَا تَعلمونَ خبیرا»[۷] و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر به آشتی گرایند، که سازش بهتر است [ولی] بخل [و بی‌گذست بودن]، در نفوس، حضور [و غلبه] دارد؛ و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است». اما اگر این کار از توان آنها خارج بود و نتوانستند بدون مداخله دیگران به سیر زندگی طبیعی ادامه دهند می‌بایست از مشاور کمک بگیرند.

در قرآن و سخنان معصومین(علیهم السلام) به نقش مشاور تاکید شده است. خداوند متعال مى‌فرماید: «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ [۸]»؛ «در کارها با مردم مشورت کن» حضرت على(علیه السلام)در این باره مى‌فرمایند: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا».[۹]؛ «کسى که استبداد به رأى داشته باشد هلاک مى‌شود و کسى که با افراد بزرگ و صاحب اندیشه مشورت کند، در عقل آنان شریک مى‌شود». همسرانی که اختلاف در خانواده شان شدت گرفته از مراکز مشاوره بهره بگیرند و با این اقدام عاقلانه اجازه ندهند اختلاف تبدیل به بحران شود و بنیان خانواده از بین برود. انسان به کمک مشاور می‌تواند راه حل‌های مناسب را بیابد چون با مشورت از گنجینه عقل و دانایی دیگران بهره می‌گیرد. خانواده‌هایی که برای رفع مشکلات شان به بن بست رسیده اند و حاضر نیستند از مشاور کمک بگیرند درهای نجات را بر روری خود می‌بندند و باید بدانند هیچ کس از مشورت پشیمان نمی‌شود.

محمد نفریه، معاون امور اجتماعی بهزیستی می‌گوید: «بر اساس قانون حمایت خانواده؛ زوج‌هایی که تقاضــای طلاق می‌کنند باید به مراکز مشاوره معرفی می‌شوند. نتایج حاکی از آن است که در کشور این طرح بیش از ۳۰ درصد موفقیت کسب کرده که این رقم در برخی مناطق به ۵۰ درصد نیز رسیده است مراکز مشاوره باید به گونه‌ای باشد که بتواند مشکل بین زوجین را حل کند. از گذشته تا به حال، هر گاه خانواده‌ای دچار مشکل می‌شد، افراد سالخورده خانواده دست به دست هم می‌دادند تا مشکل رفع شود و خانواده به روال طبیعی خود بازگردد. امروز اما به دلیل گستردگی مشکلات این امکان برای خانواده‌ها وجود ندارد تا مسائل را به تنهایی و در درون خود حل و فصل کنند.

در همین راستا، نهادهایی چون بهزیستی با کمک مشاوران آموزش دیده به کمک خانواده و جامعه می‌آید تا بتواند گره‌ای از مشکلات خانواده‌ها بگشاید؛ نخست اینکه بسیاری از تقاضاهای طلاق از سوی زوجین در سال‌های ابتدایی زندگی مشترک صورت می‌گیرد. تجربه نشان داده است که در اغلب این موارد مشکلات زوجین، چندان حاد نیست و با گفت‌ و گو و تعامل امکان حل مشکل وجود دارد، اینجا است که نقش مشاوره خوب می‌تواند بسیار موثر باشد و منجر به سازش شود. از سوی دیگر، اگر زوجین پس از گذراندن جلسات مشاوره همچنان بر تصمیم خود پافشاری کنند و خواهان طلاق باشند، در آن صورت است که خدمات مشاوره می‌تواند زوجین را با مشکلات پس از طلاق، نحوه حل مشکلات، منابعی که زوجین به ویژه زنان می‌توانند پس از طلاق برای حل مشکلات استفاده کنند، آشنا کنند. بحث حضانت فرزندان و نحوه برخورد با کودک پس از طلاق زوجین هم یکی از خدمات مشاوره‌ای است که متاسفانه چندان در طرح‌های مربوط به کاهش طلاق اجرایی نشده است و نیاز به توجه بیشتر دارد. از این رو به اعتقاد من، حضور روانشناس و مددکار در دادگاه‌های خانواده به منظور تلاش و برای سازش میان زوجین و در مرحله بعد آگاهی بخشی به آنان در مورد مشکلات پس از طلاق و نحوه رفتار با فرزندانی که طلاق والدین خود را تجربه کردند، بسیار موثر و کارآمد است».[۱۰]

توصیه رهبری به قضات برای کاهش طلاق‌های توافقی

تأکید رهبر معظم انقلاب بر ضرورت مداخله در طلاق‌های توافقی به منظور کاهش این نوع از طلاق‌ها در کشور، قوه قضاییه به منظور کاهش طلاق جدیت در مراکز مشاوره را شرط لازم دانسته و با اهتمام بیشتری مورد توجه قرار داده است. مشاور باید با هدف رفع اختلافات خانوادگی و حل مسایل و مشکلات خانواده‌ها از طریق مشاوره و گفت‌وگو و هم‌چنین تحکیم و تقویت بنیان خانواده اقدام کند.[۱۱] مولوی می‌گوید:

پ. مراجعه به قاضی یا حاکم

وظیفه نظام و دولت تنها در تأمین آب و نان و تأمین امنیت عمومی و دفاع از مرزهای جغرافیایی خلاصه نمی‌شود بلکه امنیت روحی و روانی و ایجاد آرامش در خانواده نیز از وظایف دولت است. حکومت به منزله پدر و مردم بسان فرزندان آنند. و مراقبت از فرزندان در برابر خطراتی که آنان را تهدید می‌کند، از وظایف پدران است. کارگزاران فرهنگی نظام بایستی در راه ارتقای فرهنگ عمومی و ایجاد الفت میان خانواده‌ها بکوشند و عوامل ایجاد بحران در میان زنان و شوهران را از بین ببرند و همه این امور در صلاحیت دولتی دینی است و کارگزارانی دین شناس، مردمدار و دلسوز به حال امت اسلامی می‌توانند مربی مردم باشند و در تربیت ایمانی و ارتقای فرهنگ مودت و الفت بکوشند. دخالت صحیح نهاد حکومت و مراجع قضایی تأثیر عمده­ای بر کاهش طلاق برجا می­گذارد، اسلام با عنایت به اهتمام فراوانی که به حفظ و تقویت نهاد خانواده دارد، برای حلّ مشکل طلاق بیش از هر چیز بر راهبردهای تربیتی با محوریت اخلاق و راهبردهای فرهنگی و حکومتی با محوریت انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر تأکید کرده است.

نقش حکومت و قضات در کاهش آمار طلاق در این روایت به اندازه کافی گویا است: از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: علی(علیه السلام) به آرامش خانواده‌ها بسیار اهمیت می‌داد و هیچ موضوعی از دید تیزبین او به دور نبود. در برابر مشکلات درونی خانواده‌ها واکنش نشان می‌داد و گره از کارها می‌گشود. سیره علوی باید برای جامعه اسلامی ما سرمشق باشد. امام علی(علیه السلام) در مواردی خود به سراغ خانواده‌های درگیر می‌رفت و با اندرز و نصیحت و گاه با استفاده از اختیارات حکومتی به ماجرا فیصله می‌داد و میان زوجین آشتی می‌داد. روزی امام(علیه السلام) در کوچه‌های کوفه در گردش بود که زنی سراسیمه نزد حضرت آمد و با اضطراب گفت: شوهرم به من ستم کرده و سوگند یاد کرده که مرا کتک بزند. امام(علیه السلام) اندکی درنگ کرد و فرمود: به خدا سوگند باید حق ستمدیده را گرفت. امام(علیه السلام) با شتاب راه را طی کرد و به آستانه سرای زن رسید. جوانی رنگین پیراهن بیرون آمد. او شوهر زن بود. امام(علیه السلام) به مرد گفت از خدا پروا کن، چرا همسر خود را ترسانده ای؟ جوان مغرور که امام را نشناخت، گفت: تو را به زن من چه کار؟! حال سوگند می‌خورم او را بسوزانم. امام علی(علیه السلام) فرمود: تو را امر به معروف می‌کنم و باید توبه کنی وگرنه تنبیه می‌شوی. در آن حال گروهی از مردم رسیدند و به حضرت احترام کردند. جوان که تازه متوجه شد با ولی مسلمانان روبه روست، زبان به اعتذار گشود و گفت مرا ببخش. به خدا سوگند مانند زمین آرام می‌شوم تا زنم بر روی من قدم بگذارد. امام علی(علیه السلام) با خشنودی در حالی که آیه «لَّا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَهٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَ مَن یَفْعَلْ ذَٰلِکَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا»[۱۲]؛ «در بسیاری از رازگویی‌های ایشان خیری نیست، مگر کسی که (بدین وسیله) به صدقه یا کار پسندیده یا سازشی میان مردم فرمان دهد» را تلاوت می‌کرد، بازگشت».[۱۳]

امام خمینی(ره) نیز چنین شیوه‌ای داشت. امام در حین رهبری جامعه و رسیدگی به مشکلات بزرگ اجتماعی و مبارزه با آمریکا، از مشکلات داخلی خانواده‌ها نیز غافل نبود و همسران جوان را هماره به مدارا و سازش دعوت می‌کرد. رهبر معظم انقلاب اسلامی از خاطرات خود از امام امت در اینباره فرموده اند: «من یک وقت خدمت امام رفتم ایشان می‌خواستند خطبه عقدی را بخوانند. تا مرا دیدند، گفتند شما بیا طرف عقد شو. ایشان برخلاف ما که طول و تفصیل می‌دهیم و حرف می‌زنیم عقد را اول می‌خواندند بعد دو سه جمله کوتاه صحبت می‌کردند. من دیدم ایشان پس از اینکه عقد را خواندند، رویشان را به دختر و پسر کردند و گفتند: بروید با هم بسازید… حالا ما هم عرض می‌کنیم که شما دختران و پسران بروید با هم بسازید. سازش اصل است. هر چیزی که با ساختن عروس و داماد، زن و شوهر، منافات دارد بایستی بیگانه تلقی شود. این را اصل قرار دهید، تا انشااللّه خداوند متعال برکاتش را به شما نازل کند». [۱۴]

دقت قضات محترم به این نکته لازم است که دادگاه بازیچه احساسات خانواده ­ها و گاهی وکلای طرفین دعوا نشود و فریب حیله­‌های حقوقی آن­ان را نخورد که وکلا بدون توجه به سرنوشت فرزندان، با تعابیر خاصی عنوان می­کنند؛ مثلاً به لحاظ سوء­رفتار و عسر و حرج شدید موکّل ه­ا که به میخ آویزان و زنجیر بر دست و پایش است و یک روز، زندگی راحت ندارد و تعابیری از این قبیل، تقاضای طلاق می­‌شود. دعاوی طلاق نباید بی‌­اهمیّت به چشم آید، چرا که زندگی خانوادگی ارزشش کمتر از اختلاف بر سر یک وسیله­ ی نقلیّه و یک قطغه زمین و بسیاری از امور حقوقی و کیفری نیست. پرونده ­های موجود در دادگاه­‌ها نشان می­‌دهد افرادی که به جرم­‌های متعدد محکوم می­‌شوند، بیشتر همین فرزندان طلاق هستند یا یک اختلاف خانوادگی در میان بوده است. ضرورت دارد در این نوع پرونده ­ها دقّت بیشتری به عمل آید و بدون شک در هر مورد، باید مصلحت خانواده در نظر گرفت.

شهید مطهری می‌­فرماید: «محاکم به عنوان نمایندگی از اجتماع می­‌توانند متصدیان دفاتر طلاق را از اقدام به طلاق ـ تا وقتی که محکمه خانوادگی عدم موفقیت خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین به اطلاع آنها نرسانده است ـ منع کنند. بنابراین محاکم باید تمام کوشش خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین به عمل آورد و فقط هنگامی که به محکمه ثابت شد که امکان صلح و سازش میان زوجین نیست، گواهی عدم امکان سازش صادر کنند زیرا همه­ ی تصمیم­‌هایی به طلاق گرفته می­‌شود نشانه مرگ واقعی ازدواج نیست به عبارت دیگر همه تصمیم­‌هایی که درباره طلاق گرفته می‌­شود دلیل خاموش شدن محبت مرد و سقوط زن از مقام و موقع طبیعی خود و عدم قابلیت مرد برای نگهداری از زن نیست؛ غالب تصمیم­ها در اثر یک عصبانیت و یا غفلت و اشتباه پیدا می‌­شود، حاکم هر اندازه و به هر وسیله اقداماتی به عمل آورد که به تصمیمات ناشی از عصبانیت و غفلت عمل نشود، بجاست و مورد استقبال اسلام است.[۱۵]

اشکال عمده‌ای که به دستگاه قضا وارد می‌شود این است که نباید دادگاه‌های خانواده را از نظر آمار و تعداد با سایر دادگاه‌ها مقایسه کرد. الان می‌گویند دادگاه خانواده شما چند پرونده را مختومه کردید؟ اگر بگویی ۱۰۰ تا، می‌گویند که شما کار نکردی، باید آمار بدهند که من ۱۰۰ پرونده مختومه کردم. خب به چه قیمتی؟ به قیمت این‌که هر پرونده‌ای که آمد و گفت ما می‌خواهیم طلاق توافقی بگیریم، با آن ظرف مدت دو روز یا یک‌هفته موافقت کرد و اجازه طلاق داد و به این قیمت پرونده مختومه می‌شود و شخص قاضی که به این صورت پرونده‌ها را مختومه کرده است، مورد تشویق قرار می‌گیرد.

باید ملاک پرداخت کارانه، تشویق و اضافه‌کار در دادگاه‌های خانواده یک تغییر اساسی بکند و قوه قضاییه باید بگوید هر دادگاه خانواده‌ای که هر تعداد از پرونده‌های طلاقش را بتواند به آشتی برساند، به همان تعداد پاداش می‌‌دهم. این‌طور که باشد، دادگاه تشویق می‌شود که برای صلح و آشتی‌دادن وقت و جلسه بگذارد. ما در حوزه‌های گوناگونی خلأ قانونی داریم. چرا وقتی زنی طلاق گرفته است، می‌گوییم فرزندش معافی خدمت بگیرد، ولی اگر طلاق نگرفته باشد و همسری داشته باشد که در سن پایین ۴۰ سالگی، ۵۰ سالگی و… کار نکرده و از کار افتاده است یا اصلاً کار نمی‌کند و بی‌عار است و این زن بدسرپرست است و این خانواده در حقیقت مادرسرپرست است، برای فرزند او معافی از خدمت نمی‌دهیم؟ لذا این مادر را تشویق می‌کند که اگر بخواهد فرزندش معاف شود، اول طلاق بگیرد تا فرزندش از خدمت معاف شود. ما باید مجموعه مقررات‌مان را در همه موارد هم‌راستا کنیم؛ در این جهت که کانون خانواده حفظ شود و طلاق به حداقل برسد. قوه‌ قضاییه هم در رویه‌ای که در دستگاه قضا دارد، به‌ویژه در پدیده آمارگرایی که بسیار پدیده نامبارکی است، باید اصلاح شود، هم‌چنین باید نقش قاضی مشاورین زن در دادگاه خانواده پررنگ شود؛ زیرا گاهی زنان می‌خواهند حرف‌هایی بزنند و مشکلاتی را بیان کنند که ریشه اختلافات خانوادگی کجاست و در مقابل قاضی مرد ابا می‌کنند؛ لذا نقش قاضی مشاور زن مهم است.

ج. حضور دو شاهد عادل

در این آیه آمده است که: «… ٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ وَ أَقیمُوا الشَّهادَهَ لِلَّهِ ذلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»[۱۶]

«و دو مرد عادل از خودتان را گواه گیرید؛ و شهادت را براى خدا برپا دارید؛ این چیزى است که مؤمنان به خدا و روز قیامت به آن اندرز داده می‌شوند! و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم می‌‏کند».

اسلام علاوه ­بر این که به مجریان صیغه و شهود، هنگام طلاق دادن توصیه کرده است که مضار طلاق و جدایی را برای آنان توضیح داده و حتی ­الامکان کوشش کنند آنها را از این عمل ناپسند منصرف سازند، طلاق را جز در حضور دو نفر شاهد عادل صحیح نمی­ داند زیرا بدیهی است این امر، مانعی بر سر راه طلاق خواهد بود زیرا:
اوّلاً: کراهت و قبح طلاق در جامعه سبب می‏‌‌شود که افراد معمولاً از این که شاهد و گواه بر طلاق و از هم پاشیدن خانواده ‏ای باشند، خودداری کنند.
ثانیاً: افرادی که به عنوان شاهد و گواه دعوت می‏‌‌شوند، سعی در برقراری آشتی و صلح بین زوجین دارند. ملکه تقوی و عدالت که در شهود معتبر شده است اقتضا می‌­کند که آنان نیز تمام همّ و کوشش خود را به کار برند تا طرفین از طلاق دست بردارند و آنها را به صلح و صفا و آشتی دعوت کنند، جالب توجه اینکه اسلام حضور شهود را در صحت ازدواج شرط ندانسته ولی در طلاق آن را شرط صحت قرار داده است و این به تنهایی کافی است که نظر اسلام را در عدم رضا به وقوع طلاق ثابت نماید،[۱۷] پس حضور دو شاهد عادل می‌تواند علت­‌های مختلفی داشته باشد از جمله:

الف. برقراری نوعی نظم و انضباط در حفظ و استحکام عقود و ضابطه­ مند کردن راه­های فسخ آنها و به­ ویژه در شرایط صحت طلاق سختگیری شده زیرا به عفاف و پاکدامنی ارتباط می­‌یابد.

ب. جلوگیری از پایمال شدن حقوق طرف مقابل، به عنوان مثال ممکن است کسی ادعا کند در تاریخ معینی همسر خود را طلاق داده در حالی که شاهدی برای این مسأله ندارد، در اینجا زن همچنان زوجه او محسوب می‌شود او تمام حقوق زناشویی مانند نفقه را دارا است.

ج. وجود دو شاهد عادل می­‌تواند نقش سازنده ­ای در جهت جلوگیری از طلاق­‌های عجولانه و ناجوانمردانه داشته باشد. این مسأله با توجه به مبغوض شمرده شدن طلاق در فرهنگ اسلامی و در چشم ­انداز مسلمانان بهتر می‌تواند خود را بنمایاند.

در بسیاری از موارد مراجعه به شاهد عادل زمینه نوعی رایزنی و مساعدت فکری و عاطفی دیگران را در جلوگیری از طلاق پدید می­آورد[۱۸] این روند باعث می­‌شود از طلاق­‌های بسیاری، بدون اجبار قانونی بلکه با مساعدت مردمی جلوگیری می­‌شود و مرد در سایه ارشاد و پند دیگران با دیگر به تداوم زندگی متمایل می‌شود و بنیاد خانواده استوار می­‌ماند.

دلالان و شاهدان غیبی طلاق

طلاق برای هر کسی آب نداشت، برای دلالان و شاهدان غیبی طلاق، نان داشت، چرا که اگر سری به دادگاه‌های خانواده بزنید عده‌ای را می‌بینید که حاضرند در ازای دریافت پول، داور طلاق شوند و مبالغی را به دلخواه اعلام می‌کنند که گویی آنها نیز با افزایش قیمت دلار و تورم امضاهای خود را قیمت گذاری می‌کنند! متأسفانه بحث داوری در طلاق مورد غفلت مردم و مسئولان جامعه قرار‌گرفته است و در بعضی از دادگاههای خانواده که شعبه‌ای از دادگاه‌های عمومی به شمار می‌آیند نیز واحدی به نام واحد داوری وجود دارد که با پرداخت ۵۰ تا ۱۰۰ هزار تومان افرادی برای داوری به طرفین معرفی می‌شوند و به صورت صوری گواهی می‌دهند که پس از صحبت با طرفین دعوا مشخص شد که آنها با هم سازش ندارند و گواهی به جاری شدن صیغه طلاق می‌دهند.

در ماده ۱۱۳۴ قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران و در شرایط صوری صحت طلاق آمده است: طلاق باید به صیغه طلاق و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل که طلاق را بشنوند واقع گردد. بعضی از دفترخانه‌ها با دریافت مبالغی مانند ۱۰۰ و ۲۰۰ هزار تومان داوران طلاق را به طرفین معرفی می‌کردند. اگر به صفحات داخلی روزنامه‌ها و نیازمندی‌ها مراجعه کنیم با آگهی‌هایی مواجه می‌شویم که با عناوینی[۱۹] مانند طلاق با هزینه مناسب، امور مربوط به طلاق را انجام می‌دهند با تعدادی از آنها که تماس گرفتم متوجه شدم با هزینه‌ای مانند ۱۵۰ یا ۳۰۰ هزار تومان امور مربوط به طلاق را انجام می‌دهند و وقتی در مورد داوران طلاق از آنها سؤال کردم با این جمله مواجه شدم: «داوری طلاق کاملاً فرمالیته است و خودمان از آنها گواهی را می‌گیریم» یا بعضاً می‌گفتند: «شما این مبلغ را پرداخت کنید و بقیه امور را به ما واگذار کنید».[۲۰]

د. قرار دادن عده

در این آیه آمده است که: «وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَهَ قُرُوءٍ وَ لا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ ما خَلَقَ اللَّهُ فی‏ أَرْحامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فی‏ ذلِکَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ»[۲۱] «زنان مطلقه، باید به مدت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن(و پاک شدن) انتظار بکشند! [ عده نگه دارند] و اگر به خدا و روز رستاخیز، ایمان دارند، براى آنها حلال نیست که آنچه را خدا در رحم هایشان آفریده، کتمان کنند. و همسرانشان، براى بازگرداندن آنها(و از سرگرفتن زندگى زناشویى) در این مدت، (از دیگران) سزاوارترند؛ در صورتى که(به راستى) خواهان اصلاح باشند. و براى آنان، همانند وظایفى که بر دوش آنهاست، حقوق شایسته ‏اى قرار داده شده؛ و مردان بر آنان برترى دارند؛ و خداوند توانا و حکیم است».

در همین رابطه امام باقر(علیه السلام) می‏‌‌فرماید: «المطلقه تکتحل و تختضب و تطیب و تلبس ما شانت من الثیاب، لان اللّه عزّ و جلّ یقول لعلّ اللّه یحدث بعد ذلک امراً لعلّها ان تقع فی نفسه فیراجعها [۲۲]»؛ «زن طلاق داده شده که در خانه شوهر است، خود را آرایش کند و عطر بزند و لباس‏‌هایی که مرد دوست دارد بپوشد، تا با عقل و درایت بیشتری تصمیم بگیرند و دوباره به همسرش رجوع کند و زندگی را از سر بگیرند». احکام الهی دارای حکمت و علت هستند اگرچه ممکن است دلیل بعضی از حکمت‌های احکام را بتوانیم به دست آوریم اما علت احکام به درستی بر ما روشن نیست عقل ما با توجه به آموزه‌های اسلامی یا علوم تجربی و حسی می­‌تواند بعضی حکمت­‌ها را برای احکام الهی و از جمله نگه داشتن «عده» استنباط نماید برخی از حکمت‌ها را این­گونه می­توان شمرد:

الف.إحیاء دوباره خانواده

از نظر اسلام، طلاق، منفورترین حلال­‌ها و تدوام کانون خانواده و إحیا آن از بهترین رفتاره است در «عده» طلاق رجعی، زن باید در خانه مرد بماند یعنی در همان خانه­ای که زندگی می­‌کرد و سکونت داشته است، در این مدت زن و مرد می­‌توانند با توافق دوباره با یکدیگر و بدون هیچ تشریفات شرعی یا قانونی دوباره زندگی خانوادگی خویش را إحیاء کنند و یا با پایان رسیدن زمان عده، بر تصمیم جدایی باقی بمانند و به طور کامل از هم جدا شوند، گاهی بر اثر عوامل مختلف وضعی پیش می­‌آید که پدیدآمدن یک اختلاف جزئی و نزاع کوچک، حس انتقام را آنچنان شدید می­‌کند که عقل و وجدان را خاموش می­‌کند و غالبا تفرقه­‌های خانوادگی در همین حالات رخ می­دهد امّا بسیار می­‌شود که مدتی اندک بعد از کشمکش، زن و مرد به خود آمده پشیمان می­‌گردند، اینجاست که آیه مورد بحث می‌گوید زن­‌ها باید مدتی «عده» نگه دارند و صبر کنند تا این امواج زود گذر بگذرد و نزاع و دشمنی که بین آنها بر اثر عصبانیت و لجاجت و تصمیم عجولانه به­ وجود آمده از بین برود.[۲۳]

با این توضیح زمان «عده» موقعیت و زمینه­‌ای مناسب است که در آن نه جدایی کامل و نه رابطه زناشویی به نحو کامل برقرار است در این موقعیت زن و مرد به دور از هیجانات و احساسات زود گذر، در برزخ بین اصلاح مشکلات و باز گشت به کانون خانواده و یا عدم توانایی برای اصلاح و جدایی قرار می­‌گیرند، به عبارت دیگر زمان «عده» در طلاق رجعی موقعیتی عقلانی و مناسب برای درست فکر کردن و سبک و سنگین کردن مزایا و معایب باقی بودن به ازدواج و یا جدایی کامل خواهد بود و فرصتی برای احیاء دوباره نظام خانواده و تولدی دوباره بر اساس شرایط و بینش­های جدید نسبت به زندگی است. علاوه بر آنکه رجوع مرد به همسری که طلاق داده، مزایایی بر ازدواج مجدّد دارد از جمله:

الف. زندگی با همسر جدید نیاز به تجربه جدید دارد، ولی زندگی با همسر سابقش، زندگی همراه با تجربه است.

ب. رفتن به سراغ همسر جدید، هزینه ‏های جدیدی را بر عهده مرد قرار می‏‌‌دهد.

پ. گاهی بازگشت به زندگی قبلی، موقعیّت اجتماعی زن و مرد را در جامعه حفظ می‏‌‌کند و کدورت‏‌هایی را که در اثر طلاق بوجود می‏‌‌آید، برطرف می‏‌کند.

ج . فرزندانی که کانون گرم خانوادگی آن‏ها در اثر طلاق متلاشی شده بود، دوباره به آغوش خانواده باز می‏‌‌گردند و لطمه‏ ی روحی که در اثر طلاق خورده ‏اند، جبران می‏‌‌شود.

د. و گاهی بازگشت به زندگی، روحیه گذشت و صبر و ایثار را در زندگی شکوفا می‏‌‌کند.[۲۴]

ب. حفظ حرمت اعضای خانواده

حکمت مهمی که در «عده» طلاق نهفته است حفظ احترام کانون خانواده است، به طوری که نه تنها زن و شوهر بلکه تمام بستگان و فرزندان بایستی حرمت آن را نگه دارند، ازدواج بلافاصله زن بعد از طلاق به نوعی نادیده‌­انگاری عواطف و احساسات حق­داران کانون خانواده مانند: شوهر، فرزند، بستگان و… تلقی می­شود و چه بسا پیامدهای تربیتی، عاطفی و روانی جبران­‌ناپذیری را برای فرزندان و بستگان ایجاد نماید همچنین ازدواج سریع زن بعد از طلاق ممکن است زمینه سوءظن­‌ها و اتهامات مختلف را فراهم آورد. ومقدمه­‌ای بر کینه توزی­‌ها و جرایم دیگر شود. [۲۵]

ج. عده به مثابه حق برای زن

خداوند درباره رفتار با زنان در زمان عده می‌فرماید: «لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ…»[۲۶]؛ «آن‌ها را در «دوران عده» از خانه هایشان بیرون نکنید»یا در آیه دیگر آمده است: «أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ مِنْ وُجْدِکُمْ وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ وَ إِنْ کُنَّ أُولاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتَّى یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ تَعاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرى»[۲۷]؛ «آنها[ زنان مطلّقه‏] را هر جا خودتان سکونت دارید و در توانایى شماست سکونت دهید؛ و به آنها زیان نرسانید تا کار را بر آنان تنگ کنید(و مجبور به ترک منزل شوند)؛ و اگر باردار باشند، نفقه آنها را بپردازید تا وضع حمل کنند؛ و اگر براى شما(فرزند را) شیر می‌دهند، پاداش آنها را بپردازید؛ و (درباره فرزندان، کار را) با مشاوره شایسته انجام دهید؛ و اگر به توافق نرسیدید، آن دیگرى شیردادن آن بچه را بر عهده می‌گیرد».

از آیات و روایات متعدد احکام مهمی در مورد حقوق زن در زمان «عده» استنباط می­‌گردد که فقها به آن اشاره کرده ­اند؛ حق نفقه و سکونت در منزل و همچنین نفقه و اُجرت نگه­داری و شیردادن فرزند، نفقه در زمان حاملگی، از حمله حقوقی است که در زمان عده بر عهده شوهر است.[۲۸]

د. مصلحت حفظ نسل

گاهی عده نگه­داشتن زن جهت جلوگیری از مخلوط شدن نطفه ­ها در رحم زن است تا اگر احتمالاً در رحم زن نطفه­‌ای باشد تا سه ماه مشخص شود، گاهی نطفه بعد از مدت­‌ها بسته می­‌شود و بعد از سه ماه، به طور یقین وضعیت مشخص می­‌شود. اگر چه با پیشرفت علوم ژنتیک و پزشکی و… امکان تشخیص فرزند در رحم یا نسب فرزند وجود دارد اما این یکی از حکمت­‌های عده است نه همه و علت آن، تشخیص پزشکی و علمی اموری خطاپذیر بوده که همواره امکان خطا می­‌رود و از طرفی علوم تجربی با تمام پیشرفت خود امکان اثبات بی­‌ضرر بودن رابطه جنسی زن را برای جنس شوهر اول یا دوم ندارند.[۲۹]

و. حکمت بهداشتی

بی­‌شک ارتباط جنسی ممکن است زمینه­ ی مناسب برای انتقال یا شکل­‌گیری بیماری­‌ها و عفونت‌های مختلف فراهم آورد و این احتمال در ارتباطات متعدد جنسی بیشتر و خطرناکتر­ است در این میان زن به لحاظ ساختار جسمی و فیزیکی و هم به خاطر فعل و انفعالات طبیعی رحم قابلیت بیشتری برای دریافت، پرورش و انتقال بیماری­‌ها و عفونت­‌ها دارد پس زمان عده در واقع می­‌تواند نقش قرنطینه برای رحم زن باشد شاید حکمت سه بار پاک شدن از حیض برای عده نیز اشاره لطیفی به این نکته باشد زیرا؛ از نظر فیزیولوژی حیض نوعی خانه تکانی رحم از سلول­‌های مرده و عفونت­‌های داخلی و خارجی است و سه بار خانه تکانی در «عده» طلاق محیط کم­خطری را برای ارتباط جنسی جدید و تولید نسل ایجاد می­‌نماید.[۳۰]

علاوه بر اینها ممکن است علل دیگری هم داشته باشد که بر ما روشن نیست، چون فلسفه واقعی احکام و نیز سر تعداد دقیق این ایام که چرا ۳ ماه و ده روز باشد و نه یکی دو روز کمتر یا بیشتر، بیان نمی‌کند و اگر ما قائل شدیم که خداوند، حکیم است و کارهایی که انجام می‌دهد و احکامی که برای بندگانش مشخص می‌کند، همه از روی حکمت و بر مبنای عقل سلیم است، نباید در آنها چون و چرا کنیم؛ و باید با توجه به حکمت و علم و قدرت مطلق الهی، بسیاری از احکام الهی را تعبداًً بپذیریم زیرا که:

اولاً حقیقت بندگی و عبودیت، پس از اعتقاد به خدای سبحان و صفات ربوبی او و حقانیت دین و احکام نورانی آن در گرو تسلیم و اطاعت محض و بی‌چون و چرا است. در ثانی دستورات دین به همین شکل، کامل ترین دستورات است. گرچـه بـسـیارى از بی‌خبران، این حکم اسلامى را به هنگام طلاق اصلا اجرا نمى‌کنند، و به محض جارى شدن صیغه طلاق ، هم مرد به خود اجازه مى‌دهد که زن را بیرون کند، و هم زن خـود را آزاد مـى پـنـدارد کـه از خانه شوهر خارج شود و به خانه بستگان بازگردد، ولى ایـن حـکـم اسـلامـى فـلسـفه بسیار مهمى دارد، زیرا علاوه بر حفظ احترام زن، غالبا زمینه را براى بازگشت شوهر از طلاق، و تحکیم پیوند زناشوئى، فراهم مى‌سازد. پـشـت پـا زدن بـه ایـن حـکـم مـهـم اسـلامـى کـه در متن قرآن مجید آمده است، سبب مى‌شود که بـسـیـارى از طـلاقـهـا به جدائى دائم منتهى شود، در حالى که اگر این حکم اجرا مى‌شد، غالبا به آشتى و بازگشت مجدد منتهى مى‌گشت.

مدت عده در فرانسه ۶ ماه است «در کشور فرانسه، زمان عده و عدم اجازه مجدد به همسر تا شش ماه است تا فضای آرامش ایجاد و افراد پس از آن و بدون عصبایت اقدام به ازدواج مجدد کنند».[۳۱]

و. سکونت زن در ایام عدّه در خانه شوهر

خداوند در سوره طلاق می‌فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّهَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَ لا یَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ یَأْتینَ بِفاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لا تَدْری لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذلِکَ أَمْراً»[۳۲]؛ «ای پیامبر! چون زنان را طلاق گویید، در [ زمان بندی] عدّه آنان طلاقشان گویید و حساب آن عدّه را نگه دارید، و از خدا، پروردگارتان بترسید. آنان را از خانه هایشان بیرون مکنید ، و بیرون نروند مگر آنکه مرتکب کار زشت آشکاری شده باشند. این است احکام الهی. و هر کس از مقرّرات خدا [ پای ] فراتر نهد، قطعاً به خودش ستم کرده است. نمی‌دانی، شاید خدا پس از این، پیشامدی پدید آورد. «أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ مِنْ وُجْدِکُمْ وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَّ»[۳۳]؛ «همانجا که [خود] سکونت دارید، به قدر استطاعت خویش آنان را جای دهید و به آنها آسیب [و زیان] مرسانید تا عرصه را بر آنان تنگ کنید».

خداوند می‌گوید: زنها را که طلاق می‌دهید، در مدت عده باید در همان خانه خودشان با همان وضع زندگی سابقشان بمانند و شما هم بر آنها انفاق کنید و از آنها پذیرایی کنید، ولی حق رجوع دارید، تا پایان کار می‌رسد، یعنی نزدیک است که عده تمام بشود، حق رجوع شما باقی است، اما شما اگر خواستید رجوع کنید به نیکی و خوبی رجوع کنید، و اگر خواستید رها کنید، به نیکی رها کنید. در کمتر مساله‌ای قرآن به اندازه مسائل خانوادگی به جزئیات مساله پرداخته است، و این نهایت درجه اهمیت مسائل مربوط به حدود خانوادگی را نشان می‌دهد. در واقع باید راه‏‌های منّت گذاردن و منّت کشیدن را مسدود کنید. برای این که شوهر منّت نگذارد و زن منّت نکشد، خدا می‏‌‌فرماید: خانه خودش است «لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ» خود این کلمه اشعار دارد که زن در مدت عده که مرد متعهد و عهده‌دار سکنا و نفقه و همه چیز اوست و باید مانند گذشته زندگی کند.

وقتی قرآن می‌فرماید: این‌ها را از خانه خودشان بیرون نکنید، مقصود این است که این خانه مال اوست، همان طور که قبل از طلاق در این خانه بوده است، به همان وضع و به همان حال باقی بماند. و در این جهت دو نکته مورد نظر است:
یکی اینکه مرد نگوید ما حداقل وظیفه را انجام می‌دهیم، ما مدت حدود سه ماهی که این زن باید اینجا باشد وظیفه داریم جایی به او بدهیم، می‌رویم در گوشه‌ای از همین منزل یک اتاقی به او می‌دهیم می‌گوییم همین جا باش، بعد هم یک غذای بخور و نمیری به او می‌دهیم، لباس هم به قدر احتیاج به او می‌دهیم، مثل یک آدم بیگانه. قرآن می‌گوید: در مدت عده، در همان حد که قبلا زندگی می‌کرده است زندگی کند. این از یک جهت احترامی است به آن زن که تحقیر نشود.

یک جنبه دیگر قضیه این است که اساسا این عده و سکنای در زمان عده در همان جای اولی، برای این است که وسیله‌ای باشد برای آشتی، چون طلاق “ابغض الحلال” است، قرآن می‌خواهد حتی الامکان مفارقت حاصل نشود، و یکی از امکاناتی که اسلام برای بازگشت به وجود می‌آورد، همین وضع سکونت زن در مدت عده در خانه است. و عجیب این است که با اینکه زن در مدتی که مطلقه است همسر نیست، گو اینکه بعضی از احکام زوجیت باقی است، ولی مخصوصا در روایات دارد (در تفسیر المیزان مخصوصا این حدیث را نقل کرده است)، که زن می‌تواند در این مدت خودش را بیاراید، برای اینکه بار دیگر در دل این مرد نفوذ پیدا کند و قضیه به حالت اول بازگردد. این یگانه جایی است که به زن درحالی که رسما همسر نیست اجازه خودنمایی و خودآرایی نسبت به مرد نیمه بیگانه داده شده است. حال با اینکه این مطلب به اشاره از کلمه «لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ»، فهمیده می‌شد، ولی قرآن به واسطه کمال اهمیتی که می‌دهد تصریح می‌کند: «أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ» آنها را همان جا سکنا بدهید که در زمان زوجیت داده بودید، نه اینکه تحقیرشان کنید، یک جای پایین تر و پست تر به آنها بدهید.

«وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیِّقُوا» آنها را تحت فشار زیان قرار ندهید، که کار برایشان تنگ بشود که بعد خودشان از اینجا بیرون بروند. گاهی مومنین که دست به حیله شرعی شان خیلی خوب است، می‌گویند بسیار خوب، خدا به ما تکلیف کرده که خانه و سکنا بدهید، این غذا، این آب، این هم خانه خیلی خوب. اما یک موجباتی فراهم می‌کند که خود آن زن از اینجا فرار کند. فرض کنید که مادرش با او خیلی بد بوده و می‌داند که اگر اتاق کناری را به مادرش بدهد مادرش آنچنان او را اذیت می‌کند که بعد از یک هفته خودش فرار می‌کند و از اینجا می‌رود. موجباتی فراهم می‌کند که خودش نماند. یک طلبه ای، گربه‌ای خیلی مزاحمش بود، همیشه این گربه می‌آمد گوشتهایش را می‌برد. آخر یک روز به این گربه گفت:‌ای حیوان! آخرش به وجه شرعی حلالت خواهم کرد. به وجه شرعی این شد که این گربه را در یک جوالی کرد و رفت در صحرا، با خودش نان هم نبرد، دو روز ماند، گرسنه اش شد، دیگر نمی‌توانست برگردد. واقعا آن وقت اکل میته در مخمصه برایش مصداق پیدا می‌کرد. گربه را کشت و به وجه شرعی حلالش کرد.
این مسائل دلیل اهمیت دادن قرآن است که جزئیات را مطرح کرده است. اینکه می‌گویند قرآن در مسائل مربوط به حقوق واقعی زن نهایت دقت را به کار برده است اینهاست. متاسفانه در جامعه ی دینی ما وقتی خانم و آقا می‌خواهند از هم جدا می‌شوند، وکیل می‌گیرند که همدیگر را نبینند یا وقتی از هم جدا می‌شوند دختر به طرف خانواده خودش می‌رود و پسر هم به طرف خانواده ی خودش می‌رود. این یک باور غلط است. پس وقتی خانم از آقا جدا شد مرد حق ندازد زن را از خانه بیرون کند و زن هم حق ندارد خانه را تا زمان عده ترک کند یعنی با طلاق هیچ اتفاقی نیفتاده است. حتی قرآن می‌فرماید که نباید خانه را عوض کرد این حکم اسلامى فلسفه بسیار مهمى دارد، زیرا علاوه بر حفظ احترام زن، غالبا زمینه را براى بازگشت شوهر از طلاق، و تحکیم پیوند زناشوئى، فراهم مى‌سازد.[۳۴]

پی‌نوشت‌ها

۱- نساء/۳۵

۲- شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج۲، ص۳۲۱

۳- حدیث ولایت، ج۴، ص۲۲۴، تهیه و تنظیم دفتر مقام معظم رهبری.

۴- مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۳، ص۳۷۶-۳۷۵؛ محسن قرائتی، تفسیر نور، ج ۲، ص۳۲۷؛

۵- پایگاه خبری-تحلیلی تغافل، ۷مرداد۹۴، کدخبر: ۹۲۲۷۸

۶- پایگاه اطلاع ­رسانی مقام معظم رهبری، ۷مرداد۹۴

۷- نساء/۱۲۸

۸- آل­ عمران/۱۵۹

۹- نهج ­البلاغه، ص۱۵۲-۱۵۶

۱۰- روزنامه حمایت، ۳ خرداد ۹۳ ، کدخبر: ۲۱۲۴

۱۱- پایگاه اطلاع­ رسانی مقام معظم رهبری، ۷مرداد ۹۴

۱۲- نساء/۱۱۴

۱۳- حسین نوری، مستدرک­ الوسائل، ج۱۲، ص۳۳۷

۱۴- حدیث ولایت، ج۴، ص۲۲۴

۱۵- مرتضی مطهری، حقوق زن در اسلام، ص۳۹۴

۱۶- طلاق/۲

۱۷- مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، جلد ۲۴، ص۲۲۴؛ هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، جلد۱۹، ص۱۳۲

۱۸- مطهری، نظام حقوق زن، ص۲۹۸ـ۲۹۹؛

۱۹- ابراهیم حسینی، حقوق خانوادگی و اجتماعی زن۲۳۱

۲۰- خبرگزاری فارس، ۵ اسفند۹۱، کدخبر: ۱۳۹۱۱۲۰۵۰۰۰۱۲۲

۲۱- بقره/۲۲۸

۲۲- عبد علی العروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج‏۵، ص‏۳۵۲

۲۳- محمد جوادمغنیه، تفسیر کاشف، جلد۱، ص۵۹۹؛ عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، جلد ص۲۱۵؛ محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، جلد۲،ص ۱۴۴

۲۴- محسن قرائتی، تفسیر نور،ج۱۰،ص۱۰۰٫

۲۵- علامّه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۴۲؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ج۲، ص۱۳۷

۲۶- طلاق/ ۱

۲۷- طلاق/ ۶ .
۲۸- امام خمینی، تحریرالوسیله، ج۳، ص۶۱۷؛ مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، ج ۸، صفحه ۴۰ و ۴۱ و صفحه ۴۲-۳۱ .

۲۹- فلسفه اسرار احکام، محمد وحیدی، ص۳۳۴؛ علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، جلد ۲، صفحه ۳۸۹ ابراهیم حسینی، حقوق خانوادگی و اجتماعی زن، ص۲۵۳ـ۲۵۴

۳۰- ابراهیم حسینی، حقوق خانوادگی و اجتماعی زن، ص ۲۵۵ـ۲۵۶

۳۱- خبرگزاری بین­ المللی قرآن، ۱۷تیر۱۳۹۳، کدخبر: ۱۴۲۷۱۰۳

۳۲- طلاق/۱

۳۳- طلاق/۶

۳۴- مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن ج ۸، ص ۴۰ و ۴۱ و صفحه ۴۲-۳۱؛ محسن قرائتی، تفسیر نور، ج ۱، ص ۱۰۲ ؛ محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۵۲۵

سید رضا جباری

srjabbari.blog.ir

شیعه را در یک کلمه یافتم؛ «اخلاق»

اشاره:

در این نوشته مصاحبه که درباره شیعه با جرجرداق انجام شده منعکس شده است. جرج جرداق، محقق سرشناس در حوزه اسلام، نویسنده، شاعر و نمایشنامه نویس، شیعه را مکتبی اخلاق گرا توصیف می کند و خودش را نیز به دلیل داشتن اخلاق پسندیده، شیعه می داند. او از اینکه جامعه شیعه به سمت انشقاق پیش می رود، ابراز تاسف کرد.

 

جرج جرداق، نویسنده، شاعر و نمایشنامه نویس مسیحی لبنانی است. او سال ۱۹۲۶ میلادى در جدیده مرجعیون واقع در جنوب لبنان در یک خانواده مسیحى چشم به جهان گشود.
پدر و مادرش منتسب به یک قبیله یمنى بادیه نشین بودند و نسبت به مسایل فرهنگى، علمى و ادبى و آموزش اهتمام خاصى داشتند. آنان به حضرت على (علیه السلام) بسیار ارادت داشتند و بر سردر خانه خود، سنگى را نصب کرده بودند که روى آن جمله لا فتى الا على، لا سیف الا ذوالفقار حک شده بود.
جرج جرداق در وصف حضرت علی (علیه السلام) می گوید: “ای روزگار کاش می توانستی همه قدرت هایت را، و ای طبیعت، کاش می توانستی همه استعدادهایت را در خلق یک انسان بزرگ، نبوغ بزرگ و قهرمان بزرگ جمع می کردی و یک بار دیگر به جهان ما یک علی دیگر می دادی”.
او با نوشتن کتابی درباره امام علی (علیه السلام) بین شیعیان شناخته شد. کتاب «الامام علی صوت العداله الانسانیه» مشهورترین کتاب اوست که در ۵ جلد با عناوین «علی و حقوق بشر» ، «علی و انقلاب فرانسه» ، «علی و سقراط» ، «علی و دوران زندگانی اش» و «علی و قومیت عربی» به زبان فارسی منتشر شده است.
گفت وگویی با جرج جرداق انجام شده که در ادامه می خوانید:
– دکتر! چگونه با مکتب شیعه و شخصیت امیرمومنان (علیه السلام) آشنا شدید؟
– جرداق: پدر من از کودکی علی بن ابی طالب را دوست داشت و می گفت، اگر علی بن ابی طالب پیامبر بود من از دین او پیروی می کردم. مادرم هم شخصیت علی بن ابی طالب را ستایش می کرد و می گفت، علی انتقام مسیح را از یهود در خیبر گرفت.
در ایام نوجوانی به سراغ این شخصیت بزرگ رفتم و به مطالعه درباره شخصیت علی بن ابی طالب پرداختم؛ بله، تمام خوبی ها را در امام شما یافتم، پیشوای شما نمونه ی کامل از یک انسان نمونه است.

هر روز حداقل یک ساعت مطالعه را به پیشوای شما اختصاص دادم و به خودم گفتم شخصی با این کمالات ویژه صاحب چه مکتب و چه فکری است؟ بعد از پنج سال مطالعه مکتب شما را بهترین مکتب دانستم.
– شما مکتب شیعه را چگونه می بینید؟
– جرداق: مذهب شیعه بهترین مذهب است؛ چرا که این مذهب برای تمامی امور پاسخی دارد. نکته لازم به ذکر این است که پاسخ به تمامی امور از لحاظ عقلی و علمی ثابت شده است. الان خود شما هر سوالی را که مطرح می کنید مذهبتان برای آن پاسخ دارد اما سایر مذاهب اسلامی اینطور نیستند برای مثال، اقتصاد، سایر مذاهب اسلام و حتی سایر ادیان پاسخی به اقتصاد نوین ندارند ولی مذهب شیعه طوری به سوالات اقتصادی پاسخ داده که بنده در هنگام مطالعه لذت می برم؛ البته این نکته به عنوان مثال بود.
– شما بعد از این همه مطالعه و پژوهش چرا مسلمان و شیعه نشده اید؟
– جرداق: من بعد از سال ها تحقیق، شیعه را در یک کلمه یافتم و آن هم «اخلاق» بود. بنده شیعه هستم چرا که اخلاق پسندیده ای دارم.
– جامعه  شیعی را چگونه می بینید؟
– جرداق: سوال شما بسیار مبسوط است. متاسفانه جامعه ی شیعه به سمت انشقاق به پیش می رود. جامعه شیعه کنونی تفاوت بسیاری با مذهب شیعه دارد. من معتقدم که اگر یاری خداوند نبود این مذهب به کلی از بین می رفت زیرا دشمنان کنونی بشریت به شدت بر این مذهب می تازند. اگر مذهب شیعه را بررسی کنیم خواهیم دید که در طول تاریخ از زمان علی بن ابی طالب دشمنان به این مکتب رحمی نداشتند. ریشه مخالف این مذهب ستمگران تاریخ هستند. هم اکنون مشاهده می کنیم، چرا همه ستمگران علیه سوریه بسیج شده اند؟ چرا اسراییل علیه حزب الله فعالیت می کند؟ چرا تمام عرب ها بر شیعیان می تازند؟ چرا انقلاب بحرین به ثمر نرسیده است؟ چرا کشورها علیه جمهوری اسلامی فعالیت می کنند؟ واقعا جامعه ی شیعه تاکنون این سوالات را از خود پرسیده است؟ آیا جامعه شیعی تاکنون از خود پرسیده است که چرا جنگ ایران و عراق هشت سال به طول انجامید؟ تمامی ستمگران از شیعه می ترسند. وقتی امام خمینی، حکومت جمهوری اسلامی را تشکیل داد چرا سران استکبار علیه این حکومت ایستادند؟ هم اکنون مشاهده می کنید که تمامی ستمگران علیه مکتب شیعه هستند. ای کاش جامعه ی شیعی احساس خطر کند و دشمن خود را بشناسد.
– به نظر شما نیاز فعلی جامعه شیعی چیست؟
– جرداق: نیاز جامعه شیعه، امام شناسی است. شیعه باید امام خود را بشناسد برای مثال آیا تاکنون (خود شما) به زیارت ائمه ی خودتان رفته اید؟ معنای (عارفاً بحقه) چیست؟ عارفاً بحقه یعنی اطاعت، شیعه اگر از امام خود اطاعت کند به بالاترین سطح می رسد.
سلمان، ابوذر، مقداد، میثم تمار و بسیاری از این شخصیت ها چرا به این جایگاه رسیده اند؟ چرا این شخصیت ها برای شیعیان عزیز هستند؟ جواب این سوال ها همان اطاعت است.
سخن علی بن ابی طالب به میثم چه بود؟ امام شما به میثم گفت اگر با من باشی و از من اطاعت کنی در بهشت مقام مرا داری. پس اگر جامعه ی کنونی شیعه از امام غایب خود اطاعت کند به والاترین مقام دست پیدا خواهد کرد.
– چه شخصیت هایی معاصری از مذهب شیعه برای شما دوست داشتنی هستند؟
– جرداق: مذهب شیعه شخصیت های عزیزی دارد اما در این بین دو نفر از همه برای من دوست داشتنی تر هستند. اولین شخصیت امام خمینی است. شنیده بودم که امام خمینی در هنگام زیارت علی بن ابی طالب بسیار ادب می کرد به صورتی که وی در هنگام ورود از پایین پا وارد حرم می شد و در همان جا می ایستاد و امام خود را زیارت می کرد.
– شخصیت دوم شهید صدر است. یکی از شاگردان شهید صدر برایم می گفت که شهید صدر آرزو داشت که خاک کف پای قنبر غلام علی بن ابی طالب باشد.
این دو شخصیت را بسیار دوست دارم چرا که معرفت علی بن ابی طالب را به خوبی نشان دادند.
– جشنواره ی غدیر را چگونه ارزیابی می کنید؟
– جرداق: غدیر باید جهانی شود، شیعیان باید به مساله ی غدیر اهمیت فراوان بدهند و اینطور نباشد که فقط در ایام غدیر به یاد غدیر باشند. غدیر سند اسلام و شیعه است.
– به نظر شما دشمنان غدیر به نتیجه ای می رسند؟
– جرداق: من دشمنان غدیر را همیشه جاهل و احمق می دانستم به راستی که همین طور است؛ دشمنان علی بن ابی طالب به کلی احمق هستند و احمق هم به هیچ نتیجه ای نمی رسد.
– آیا افراد گوناگون از سایر مذاهب می توانند به حقانیت غدیر برسند؟

– جرداق: بله، افراد گوناگون می توانند به مذهب شیعه برسند و از نظر من راه رسیدن به غدیر از کربلاست، راه رسیدن به مذهب شیعه، عاشوراست. کسانی که سرشت پاکی دارند یقینا با مطالعه ی مصیبت کربلا به غدیر می رسند.
– استاد از شما می خواهم از خود سوالی بپرسید و پاسخ خود را بدهید؟
– جرداق: چرا علی بن ابی طالب در تمامی زمان ها مظلوم است؟ جواب سوال من اشک است.
منبع: شفقنا

اجتهاد سنتی پویا

در مقابل دو نظریه شایع و پرصدای «اجتهاد سنتی»و «اجتهاد پویا»، امام خمینی (ره) دیدگاه دیگری را ارائه نمودند. در این نظریه ویژگی های مثبت دو نظریه دیگر را در بر دارد و فاقد نقاط ضعف آن دو است. اصالت و پویایی در تئوری امام (ره) بر خلاف انتظار طرفداران دو نظریه پیش گفته، نه تنها با هم تضادی نداشتند، بلکه مکمل و ملازم یکدیگر برای فراهم آوردن فقه سنتی پویا گردیدند. برای پایداری از این گونه اجتهاد، امام (ره) تذکرات دو سویه ای ارائه می کردند. از سویی به لزوم حفظ اصالت فقه و شیوه اجتهادی سلف صالح تأکید کرده و به شیوۀ اجتهاد جواهری به عنوان مظهر خلوص و اصالت و سنت گرایی اشاره می فرمودند و از سویی به قدرت فقه در انطباق با زمان و اداره جامعه و لزوم توجه به دو عنصر زمان و مکان در اجتهاد می پرداختند..

شناخت شیوۀ فقاهت حضرت امام (ره) مبتنی بر شناخت دو ویژگی «اصالت و سنت گرایی» و «تحرک و پویایی» اجتهاد است. اما با توجه به اینکه در بیانات صریحی حضرت ایشان سنت گرایی و اصالت فقه را تأکید بر حفظ شیوۀ اجتهادی سلف صالح دانسته اند[۱]، نیازی به ارائه مطالبی در تبیین این جهت نمی باشد، از این روی تنها به تحلیل ویژگی تحرک و پویایی اجتهاد و رهبرد حضرت امام (ره) در این راستا می پردازیم.

تئوری نقش زمان و مکان در اجتهاد برای صیانت از جنبۀ پویایی فقه از سوی حضرت امام (ره) ارائه شده است. گرچه تجربه فقهی امام (ره) در طول سی سال مرجعیت و افتاء، نشانگر بذل توجه ایشان به دو عنصر زمان و مکان است؛ اما طرح صریح و مدوّن این نظریه تنها در یکسال اخیر حیات ایشان به وقوع پیوسته است. در این دوران نیز سیر تاریخی بیانات امام (ره) نشانگر تبیین تدریجی بحث پیش  گفته است. بنابراین دست یافتن به مراد و مقصود امام (ره) از دو راه «توجه و دقت در بیانات صریح امام (ره) دربارۀ این مسأله» و «تحلیل تجربه فقهی امام (ره) در مورادی که تأثیر پذیری فتوا از زمان و مکان را می نمایاند» امکان پذیر است، آنچه در این مختصر ارائه می شود شیوه اوّل را طی می نماید.

از نیمۀ دوم سال ۱۳۶۶ طرح صریح بعضی از فروعات فقهی متأثر از شرایط زمان و مکان به تبع سئوالاتی که از حضرت امام (ره) می شد، آغاز گردید. مهم ترین این مسائل، طرح نظریه مالکیت و استخراج معادن ( ۳/۸/۶۶)، تبیین دقیق حد و اختیارات دولت اسلامی (۱۶/۹/۶۶، ۲۶/۹/۶۶) و ترسیم ولایت مطلقه فقیه*(۱۶/۱۰/۶۶) می باشد.

در ضمن طرح این مباحث و مواجه ایشان با بعضی از مسائل فقهی قابل بحث، کم کم به بحث کلی و کبروی نقش زمان و مکان در اجتهاد پرداختند.

اولین پیامی که به تأثیر زمان و مکان اشاره مختصری دارد در تاریخ ۲۹/۴/۶۷ صادر گردید.

حضرت امام (ره) ضمن نصیحت به علماء و روحانیون دربارۀ لزوم گشاده رویی در مقابل طرح اندیشه های جدید از سوی اندیشمندان و پرهیز از زدن انگ التقاط و انحراف بر نوشته های آنان می نویسند:

گرچه تجربه فقهی امام (ره) در طول سی سال مرجعیت و افتاء، نشانگر بذل توجه ایشان به دو عنصر زمان و مکان است؛ اما طرح صریح و مدوّن این نظریه تنها در یکسال اخیر حیات ایشان به وقوع پیوسته است.

«فرهنگ دانشگاه ها و مراکز غیر حوزوی به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیت ها بیشتر عادت کرده است تا فرهنگ نظری و فلسفی، باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصله ها، حوزه و دانشگاه در هم ذوب شوند تا میدان برای گسترش و بسط معارف اسلام وسیعتر گردد.[۲]

در این پیام حضرت امام (ره) گسترش و بسط معارف دینی را متوقف بر تلفیق روش تجربی و کاربردی رایج در علوم روز و دانشگاه ها با روش نظری و فلسفی دانسته اند، اما نسبت به اینکه مقصود استفاده از این روش در کدام بخش از معارف است و در چه زمینه ای است، توضیحی داده نشده است، البته در کلمات بعید امام توضیحات مختصری در این باره آمده است.

در پاسخ نامۀ یکی از اعضاء دفتر استفتاء که نسبت به اظهار نظر ایشان دربارۀ شطرنج اشکال نموده بود، حضرت امام (ره) ضمن پاسخگویی به مطالب وی، دو نکته مرتبط با بحث زمان و مکان را طرح کردند:

«بالحمله آن گونه که جناب علای از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند… سعی کنید خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس نماها و آخوندهای بی سواد واقع نشوید.»[۳]

از این پیام دو نکته به دست می آید: اوّل آن که، لوازم کاربردی فاسد یک برداشت فقهی و فتوا ممکن است زمینه تردید و یا تخطئه آن برداشته را فراهم کند، دوم آن که، اجتهاد پویا نیازمند به فقیه شجاع و ایثارگر است که در راه اعلام حکم خداوند از تفرّد و تخطئه ناصواب پروا ننماید.

[فرهنگ دانشگاه ها و مراکز غیر حوزوی به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیت ها بیشتر عادت کرده است تا فرهنگ نظری و فلسفی، باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصله ها، حوزه  و دانشگاه درهم ذوب شوند تا میدان برای گسترش و بسط معارف اسلام وسیعتر گردد. امام خمینی (ره) .

اظهار نظر بعدی امام (ره) یک ماه بعد (۸/۶۷/۱۰) و در طی نامه ای جهت «تحکیم برداری جناحهای موجود صورت پذیرفت. حضرت امام (ره) در این نامه بیست و دو مسأله فقهی قابل بررسی را طرح کردند و تلاش فقیهان را در این موارد و موارد مشابه لازم دانستند و اختلاف نظر آنها را نیز طبیعی و روا اعلام نمودند، اما در ادامه ضمن اشاره به اهمیت بصیرت فقیه و مجتهد می نویسند:

«همین جاست که اجتهاد مصطلح در حوزه ها کافی نمی باشد، بلکه یک فرد اگر اعلم به علوم و معهود حوزه ها باشد؛ ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلی در زمینه اجتماعی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی تواند زمان جامعه را به دست گیرد.[۴]

این پیام بر خلافت نظر مشهود که اجتهاد در همۀ ابواب فقهی را یکسان می بیند و برای ابواب مختلف شرایط ویژه ای را در تحقق اجتهاد نمی پذیرد، اجتهاد را به دو قسمت اجتهاد در مسائل فردی و اجتهاد در مسائل اجتماعی تقسیم نموده و اعلم در فقه فردی در صورت نداشتن بصیرت، اصولاً در مسالئ اجتماعی مجتهد نمی داند. به عبارت دیگر، گونه ای موضوع شناسی را در تحقق فهم حکم الله در عرصه های اجتماعی لازم می دانند.

بیست و دو مسأله ای که امام در این نامه مورد اشاره قرار دادند، قابل توجه و پیگیری و هر کدام نیازمند برگزاری کنگره، بلکه کنگره های متعدد است. البته حضرت امام (ره) در تجربۀ فقهی نسبت به این مسائل چهار گونه موضوع داشتند:

۱- در بعضی از موارد فتوای صریح و استدلال محکم آن را بیان داشته اند، (مانند ترسیم محدوده اختیارات حاکم اسلامی).

۲- در بعضی دیگر بدون ذکر استدلال، فتوای خود را ذکر کرده اند، (مانند تعمیم مصادیق سبق و رمایه)

۳- در گروهی دیگر گرچه اظهار نظر ها و تمایل به دیدگاه جدید از سیرۀ ایشان مشاهده می شود، اما به فتوای خاصی اشاره نکرده اند، (مانند مسائل فرهنگی، تئاتر، سینما و…)

۴- و در دسته ای از اینها اصولاً با مشکل مواجه بوده؛ ولی از ایشان اظهار نظر اجتهادی خاصی رؤیت نشده است، (مثل مسأله پیچیدۀ بانکداری و پول). لیست موارد مذکور را در نامۀ پیش گفته مشاهده نمایید.[۵]

دو ماه بعد (۸/۱۰/۶۷) در پیامی به اعضای مجمع تشخیص مصلحت، تعبیر صریح نقش زمان و مکان در اجتهاد را مطرح کردند:

«تذکری پدرانه به اعضای عزیز شورای نگهبان می دهم که خودشان قبل از این گیرها، مصلحت نظام را در نظر بگیرند، چرا که یکی از مسائل مهم در دنیای پرآشوب کنونی نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیم گیری ها است. حکومت فلسفۀ عملی برخورد با شرک و کفر و معضلات داخلی و خارجی را تعیین می کند و این بحث های طلبگی مدارس که در چارچوب تئوری ها است نه تنها قابل حل نیست که ما را به بن بست هایی می کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی می گردد. شما در عین این که باید تمام توان خودتان را بگذارید که خلاف شرعی صورت نگیرد ـ و خدا آن روز را نیاورد ـ باید تمام سعی خودتان را بنمایید که خدای نکرده اسلام در پیش و خم های اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی متهم به عدم قدرت ادارۀ جهان نگردد.»[۶]

طرح صریح بحث از این پیام آغاز شده است. دو نکته مهم این پیام عبارت است از:

الف: فقه مدرسه ای و ذهنی که دور از عینیّت و واقعیت جامعه است، راهگشا نبوده که بن بست ساز است.

ب: مجتهد باید در ضمن تلاش برای دستیابی به حکم شرعی، دغدغه  پیامد های اظهار و اجرای فتوا و دیدگاه فقهی خود را داشته باشد و از اظهار نظرهایی که چهرۀ دین را مخذوش می کند و قدرت و جامعیت و جاودانگی دین را با تردید مواجه می سازد، بپرهیزد. شبیه این نکته، از پاسخ امام به یکی از اعضای دفتر استفتاء ایشان نیز استفاده گردید.

جامعترین کلام حضرت امام (ره) در این زمینه در ضمن منشور روحانیت و تنها سه ماه قبل از رحلت ایشان صادر شد. قسمتی از این پیام عبارت است از:

«اما در مورد روش تحصیل و تحقیق در حوزه ها اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی دانم، اجتهاد به همان سبک صحیح است، ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند، مسأله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است، به ظاهر همان مسأله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است واقعاً موضوع جدیدی شده است که قهراً حکم جدیدی می طلبد… حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است… فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است.

ما باید… در صدد تحقق فقه عملی اسلام بر آئیم والا مادامی که فقه در کتاب ها و سینۀ علما مستور بماند، ضرری متوجه جهانخواران نیست و روحانیت تا در همۀ مسائل و مشکلات حضور فعالت نداشته باشد، نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای ادارۀ جامعه کافی نیست. حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آیندۀ جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه های رایج اداره امور مردم در سالهای آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کنند، علمای بزرگوار اسلام از هم اکنون باید برای این موضوع فکری کنند.[۷]

این پیام حاوی نکات متعددی است که بعضی از آنها در اظهارت و نامه های قبلی امام (ره) موجود است. نکات ویژه این پیام عبارت است از: ۱- جمع بین اصالت و پویایی فقه.

۲- اشاره به نوع خاصی از تغییر موضوع که به جهت شرایط خارجی حاکم بر جامعه پدید می آید.

۳- لزوم توجه به غایت و فلسفۀ فقه در اجتهاد.(غایت فقه همان گونه که در این نامه و در مباحث علمی کتاب البیع [۸] آمده است، حکومت اسلامی و اداره و رهبری فرد و جامعه است».

۴- مانعیت عزلت و عدم بصیرت مجتهد نسبت به فهم ویژگی های اجتهاد در مسائل اجتماعی.

۵- بصیرت و در صحنه بودن، همراه با زمان؛ بلکه جلوتر از آن بودن برای مجتهد مطلوب و مفید.

آخرین نامه حضرت امام (ره) در این زمینه کمتر از یک ماه از رحلت ایشان (۱۷/۲/۶۱) شرف صدور یافت که در آن آمده است:

«این مسأله نباید فراموش شود که به هیچ وجه از ارکان محکم فقه و اصول رایج در وزه ها نباید تخطی شود. البته در عین اینکه از اجتهاد جواهری به صورتی محکم ترویج می شود، از محاسن روش های جدید و علوم مورد احتیاج حوزه های اسلامی استفاده گردد».[۹]

نکته ویژه این نامه آن است که به طور مشخص به استفاده از محاسن روش های جدید در کنار به کار بردن روش های اصیل اجتهادی تأکید می نماید. به نظر می رسد مقصود از این نکته، توجه به عینی بودن (در مقابل ذهنی بودن) و کاربردی بودن ( در قابل نظری و مجرد بودن) است، چرا که در نامه های قبلی امام (ره) نیز به نکته و ویژگی شیوه های جدید و دانشگاهی اشاره شده بود.

تحلیل و تبیین دقیق مطالب حضرت امام (ره) نیازمند مجالی گسترده است، اما هدف از این نوشته در آشنا کردن خواننده با رهنمود های کلی امام (ره) دربارۀ این بحث به همین مقدار تأمین می شود. تنها برای تلخیص دیدگاه حضرت امام (ره) در زمینه کیفیت تحقق بعد پویایی فقه و تئوری فقه سنتی پویا، مجموعۀ نکاتی که در این نوشته ارائه شد (با حذف موارد مکرر در پایان این مقال فهرست می کنیم:

– جمع بین اصالت و پویایی، حفظ شیوۀ جواهری و اضافه کردن نقش زمان و مکان در اجتهاد.

– مشروط بودن اجتهاد در فقه اجتماعی به بصیرت و موضوع شناسی کلان مسائل اجتماعی به بصیرت و موضوع شناسی کلان مسائل اجتماعی.

– توجه به هدف کلی فقه (ادارۀ حکومت اسلامی) و ابزار انگاری فقه برای حکومت.

– توجه به تبعات کلامی و اجتماعی ارائه فتاوای اجتماعی.

– لزوم استفاده از روش های عینی و محاسن علوم جدید در کنار روش های فقه سنتی.

– اشاره به نوع خاصی تغییر موضوع که در اثر مناسبات اجتماعی پدید می آید.

– بن بست ساز بودن و عقیم بودن فقه ذهنی و فقه عزلت گزین.

– لزوم شجاعت و خداترس بودن و بصیرت دو چندان فقیه متکفل اجتهاد در امور اجتماعی.

 پی نوشتها:

[۱] . صحیفه نور، ج۲۱/۹۷٫

*البته به نظر نگارنده حضرت امام درباره حدود و اختیارت ولی فقه در کتاب البیع نیز نظریه ولایت مطلقه را ارائه کرده اند و آنچه در این دوران بیان شد تصریح و تبیین اجمال کتاب مذکور بوده است.

[۲] . صحیفه نور، ج۲۰/۲۴۳٫

[۳] . همان، ج۲۱/۳۴و۳۵٫

[۴] . همان، ج۲۱/۴۷٫

[۵] . همان، ج۲۱/۴۶٫

[۶] . همان، ج ۲۱/۶۱٫

[۷] . همان، ج ۲۱/۹۸و ۱۰۰٫

[۸] . کتاب البیع، ج۲/۴۷۳٫

[۹] . صحیفه نورع ج۲۱/۱۳۰٫

 نویسنده: استاد کاظم قاضی زاده

منبع: پایگاه اطلاع رسانی استاد کاظم قاضی زاده.

 

هدیه امام خمینی(ره)

خاطره همسر شهید فتح الله ژیان پناه:

سفره عقدمان با همه سفره‌ها فرق داشت. به جای آینه شمعدان، تفسیر المیزان را دور تا دور سفره چیده بودیم! برکتی که این تفسیر به زندگیمان می‌داد، به هزاران شگونی که آینه شمعدان می‌خواست داشته باشد، می‌ارزید.

برای مراسم هم، برنج اعلا خریدیم ولی فتح الله نگذاشت بارش کنیم! می‌گفت: «حالا که این همه آدم ندار و گرسنه داریم، چگونه شب عروسی‌ام چنین غذای گران قیمتی بدهم؟!».

برنج‌ها را بسته‌بندی کردیم و به خانواده‌های نیازمند دادیم. وقتی برنج‌ها را می‌دادیم. فتح الله می‌گفت: این، هدیه امام خمینی(ره) است.

(منبع: روزنامه جوان)