امام حسین (ع)

نوشته‌ها

معرفی مضمونی کتاب «نورالعین فی المَشی الی زیاره الحسین (ع)

اشاره

آیت الله محمدحسن اصطهباناتی از علمای تحصیل کرده در نجف و صاحب کتاب ارزشمند نورالعین فی مشی الی زیاره القبر الحسین (ع) است. ایشان از علمای وارسته و گمنامی است که از سال ها پیش در مدرسه مروی صاحب کرسی فقه است. اثر گرانسنگ او در ۲۵۶ باب با موضوعاتی چون: کیفیت و آداب زیارت امام حسین (ع)، ثواب زیارت امام حسین (ع) و مقایسه آن با عبادت های دیگر، معادل سازی برای این زیارت و نکاتی در باب هزینه سفر زیارت سیدالشهدا (ع) به زبان عربی تألیف شده است. نویسنده کتاب، افزون بر بحارالانوار علامه مجلسی، از دیگر منابع شیعه و اهل سنّت بهره جسته است. چندین ترجمه از این کتاب به فارسی موجود است. این مقاله پس از معرفی اجمالی کتاب، ۲۳ روایت از روایات آن را آورده و سپس به شش پرسش از پرسش هایی که در این کتاب پاسخ داده شده همراه با پاسخ آنها اشاره کرده است.

مقدمه

این کتاب در ۲۵۶ باب تنظیم شده است. ابواب کتاب به طور کلی شامل موضوعات ذیل است:

۱. کیفیت زیارت امام حسین (ع)؛

الف) پیاده یا سواره

ب) در حال ترس، فقر و حبس

۱. آداب زیارت امام حسین (ع)؛

۲. ثواب زیارت امام حسین (ع) از لحظه نیّت سفر تا لحظه بازگشت به خانه

۳. مقایسه زیارت امام حسین (ع) با عبادات دیگر؛

۴. معادل سازی برای زیارت امام حسین (ع)

الف) با اشخاص دیگر، مثل زیارت رسول خدا’

ب) با اعمال دیگر، مثل حجّ و عمره

۱. مواهب دنیوی و اخروی زیارت حسین (ع)؛

۲. نکاتی در باب هزینه سفر برای زیارت حسین (ع)؛

این کتاب نوشته شیخ محمد اصطهباناتی است که در ۵۶۸ صفحه توسّط انتشارات دارالمیزان در بیروت، در سال ۱۴۱۶ قمری به چاپ اوّل رسیده است. چند نکته درباره این اثر لازم به یادآوری است:

۱. برای توضیح روایات، به بیانات مرحوم مجلسی در بحارالانوار اکتفا نشده و از منابع دیگر نیز بهره گرفته شده است.

۲. در برخی موارد، به منابع اهل سنّت نیز استشهاد شده است.

۳. بخش اول مقاله بیان چند نمونه از روایات کتاب، همراه با احتمالات معنایی آنهاست و بخش دوم به پاسخ چند پرسش می پردازد که البته به طور پراکنده نیز در کتاب طرح و پاسخ داده شده است.

بخش اوّل: روایات

روایت اوّل

از معاویه بن وهب نقل شده که حضرت صادق (ع) فرمود: «لا تَدَعْهُ لِخَوْفٍ من اَحَدٍ رَأی مِن الحَسرهِ ما یَتَمَنّی أَنَّ تَبْرَهُ کانِ بِیَده»؛[۱] زیارت حسین (ع) را به خاطر ترس از هیچ کس ترک مکن؛ زیرا هر کس به خاطر ترس او را ترک کند، حسرت خواهد خورد که:

بیان: تعبیر «ما یَتَمنّی أَنَّ تَبْرَه کانِ بیَده» یکی از این چند معنا را دارد:

۱. آرزو می کند که حسین (ع) را زیارت کند، در حالی که یقین دارد در حال مُردن است و قبرش را نیز با دست خود کنده است؛ یعنی با این که می داند در حال مرگ است، آرزوی زیارت حسین (ع) را دارد.

۲. یا به این معناست که با خروج از منزل برای زیارت حسین (ع)، جانش را به خطر اندازد و خود سبب قتل خود را فراهم کند.

۳. یا به این معناست که پس از مرگ آرزو می کند که به اختیار خود از قبر بیرون بیاید و به زیارت حسین (ع) مشرّف شود.

۴. یا به این معناست که آرزو دارد ای کاش قبرش نزد قبر حسین (ع) باشد؛ یعنی ضمیر در «بیده» راجع به حسین (ع) و ضمیر در قبرهُ راجع به زائر است.

۵. یا به این معناست که آرزو دارد قبر حسین (ع) نزد او باشد تا هر لحظه که اراده کرد، به زیارت ایشان نائل شود؛ یعنی ضمیر در «قبره» به حسین (ع) و ضمیر در «بیده» به زائر بازمی گردد.[۲]

۶. یا به این معناست که ای کاش نزد قبر حسین (ع) سکونت گزیده بودم و زندگی می کردم و به زیارت او می رفتم و قبرم نزدیک قبر حسین (ع) باشد.[۳]

روایت دوم

حسین بن ابی حمزه می گوید:

در اواخر دوره بنی امیه از خانه بیرون آمدم و به سوی قبر حسین (ع) حرکت کردم و به غاضریه رسیدم. وقتی مردم خوابیدند، شبانه غسل کردم و به سوی قبر مطهر حرکت کردم. ناگهان با مردی زیباچهره و خوش بو روبه رو شدم. مرد گفت: برگرد؛ تو به هدفت نمی رسی. پس به طرف ساحل فُرات بازگشتم و همان جا چادر زدم. نصف شب دوباره غسل کردم و به سوی قبر شریف حسین (ع) حرکت کردم. وقتی به قبر مطهر نزدیک شدم، آن مرد دوباره ظاهر شد و گفت: ای مرد! تو نمی رسی. گفتم: چرا به پسر رسول خدا’ و سرور جوانان اهل بهشت نرسم؟! در حالی که پیاده از کوفه آمدم و امشب شب جمعه است و می ترسم صبح شود و مأمورین بنی امیه مرا بگیرند و بکشند. مرد باز هم گفت: برگرد، تو نمی رسی! گفتم: چرا نرسم؟! گفت: امشب موسی بن عمران از خدایش خواسته تا به زیارت قبر حسین (ع) بیاید و خداوند درخواستش را اجابت کرده و اکنون همراه هفتاد فرشته مشغول زیارت هستند. پس برو و آن گاه که به آسمان برگشتند و بالا رفتند، بیا. من نیز بازگشتم و هنگام طلوع فجر غسل کردم و به کنار مرقد حسین (ع) رفتم و کسی را آن جا ندیدم. من نیز نماز صبح را خواندم و به کوفه بازگشتم.[۴]

بسیاری از فقها معتقدند که سفر برای زیارت امام حسین (ع) حتی با وجود ترس و ضرر جایز است. حتی از روایت استفاده می شود که این سفر با وجود ترس بر جان هم جایز است، چه رسد به ضرر مالی یا جراحت. چون در روایت فوق نیز وقتی راوی می گوید: بر جانم می ترسم، آن شخص در مقابل این اظهار ترس چیزی نمی گوید.

سیره اصحاب در عهد ائمه نیز به ضمیمه تقریر ائمه، مؤید همین امراست. نصّ برخی روایات نیز همین مطلب را تأیید می کند.[۵]

روایت سوم

از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «هرگاه خواستی به زیارت حسین (ع) برو و او را زیارت کن، در حالی که غمگین و غبارآلود و گرسنه و تشنه هستی؛ چون حسین (ع) در حالی که غمگین و غبارآلود و گرسنه و تشنه بود، کُشته شد؛ پس خواسته ات را بخواه و بازگرد.» سپس حضرت در ادامه می فرماید: «وَلا تَتَّخِذُهُ وَطناً»[۶]

عبارت «وَ لا تَتَّخِذْهُ وَطَنَاً» یکی از این چند معنا را دارد:

۱. زیارتت را طول مده تا نسبت به امام قلبت قسی نشود و شأن امام در نظرت پایین نیاید و شوق زیارت در درونت زنده بماند.

۲. رعایت شرایط تقیه را بنما و آن جا نمان و بازگرد(همان طور که در بیشتر دوران ها شرایط تقیه حاکم بوده است).

۳. برای رعایت احترام و ادب، کمتر در ساحت امام (ع) توقّف کن. شخص مقیم چه بسا غالباً در رعایت آداب مسامحه می کند و شوق و اشتیاقش به واسطه مکث طولانی پیش امام کم می شود.

۴. شاید مراد از «اتّخاذ وطن»، توقّف نزد قبر شریف باشد، نه حوالی و اطراف آن.[۷]

این روایت و امثال آن، منافاتی با استحباب اسکان یافتن در سرزمین کربلا ندارد.[۸]

روایت چهارم

امام صادق (ع) می فرماید: یکی از محبوب ترین عبادات نزد خدا زیارت قبر حسین (ع) است.[۹]

وقتی انفاس و ارواح قدسی انبیاء و ائمه(ع) از بدن های شریفشان جدا شده و به عالم بالا می رود، در نهایت سیطره و تسلّط بر این عالم قرار می گیرد و امور این عالم نزد ایشان کاملاً روشن و هویداست و هیچ چیز بر ایشان مخفی نیست و می توانند بر این عالم تأثیر و تصرف داشته باشند. آنان به احوال هر کس که در مقابر ایشان حاضر می شود، آگاهند و گاهی در مراقد خویش حاضر می شوند. آنان زنده اند و نزد پروردگار روزی می خورند و به آنچه خداوند به ایشان تفضّل فرموده، راضی اند. برکات تضرّع و توسّل ایشان نزد پروردگار، بر زائرینشان باریدن می گیرد. آنان برای زائرین قبورشان طلب مغفرت می کنند و برآورده شدن حاجاتشان را از خداوند درخواست می کنند.

سرّ زیارت پیامبر’ و ائمه(ع) همین است و این جدا از فوایدی است که بر خود زیارت این بزرگان مترتب است. زیارت این معصومین به منزله احسان به ایشان و لبیک گفتن به دعوت آنان است. همچنین موجب سرور و شادی آنها شده و در ضمن، به منزله تجدید پیمان و زنده نگه داشتن یاد این بزرگواران است. ثواب چنین کاری را فقط خدا می داند و کمتر عبادتی است که این قدر فضیلت و ثواب داشته باشد و موجب نزدیکی به خداوند شود. زیارت مؤمن، به سبب ایمانش و بدون در نظر گرفتن شؤون دیگر مثل شهید، عالم، امام و نبی، ثواب بسیار دارد. پس این ارزش نسبت به مؤمنانی که عصمت دارند، چگونه می تواند باشد؟! کسانی که خداوند اراده فرموده تا آنان را پاک گرداند و حجّت و امام بر همه خلق قرار داده و به یُمن وجود مبارکشان آسمان و زمین آفریده شده است.[۱۰]

می گویند شاگردان ارسطو (معلّم اوّل) که هم موحّد بود و هم حکیم، پس از مرگش هرگاه که مشکلی علمی پیدا می کردند، نزد قبر او آمده و درباره آن مسئله مباحثه می کردند و آن مشکل و گره علمی باز می شد.[۱۱]

«عبدالحق دهلوی» در حاشیه کتاب «مشکاه المصابیح» می نویسد:

استمداد به اهل قبور غیر از نبی، توسط بسیاری از فقها مورد پذیرش قرار نگرفته ولی برخی دیگر قبول کرده اند و معتقدند فیوضاتی از این ناحیه به ایشان رسیده است.

شافعی می گوید: «قبر [امام] موسی کاظم مکانی مجرّب برای اجابت دعاست»[۱۲]

امام محمد غزالی می نویسد: «کسی که در زمان حیاتش از او استمداد بشود، بعد از فوتش هم می توان از او امداد خواست»[۱۳]

روایت پنجم

از زید شحّام نقل شده که امام صادق (ع) فرمود: «کسی که حسین را در عاشورا زیارت کند، مثل این است که خدا را در بالای عرش زیارت کرده است»[۱۴]

زیارت خدا در عرش، به معنای دیدن ذات پروردگار نیست و معانی دیگری دارد؛ از جمله:

۱. به این معناست که در عرش به عبادت خدا مشغول است.

۲. یا به این معناست که در عرش با انبیاء و اولیاء و اوصیاء دیدار داشته؛ چون زیارت اینان همانند زیارت خداست.

۳. یا به این معناست که به این درجه از تقرّب پروردگار رسیده است.[۱۵]

۴. شیخ صدوق در امالی می نویسد:

تعبیر «کانَ کَمَن زارَ اللهَ» تشبیه نیست؛ چون ملائکه می توانند به عرش رفته و اطراف آن بچرخند و تعبیر زیارت خدا در عرش، تعبیر حقیقی و درستی است؛ همان طور که مردم می گویند: به زیارت خانه خدا می رویم.[۱۶]

۱. عرش عبارت است از گروهی از مخلوقات که رتبه بندی ایشان را خداوند انجام داده و آن را برتر از سایر مخلوقات قرار داده است؛ پس گویا زیارت این مخلوقات خاصّ، زیارت خداست و این موقعیّت به حسب قهر و غلبه است.[۱۷]

۲. روشن است که مراد از زیارت خدا در بالای عرش، کنایه از رسیدن به نهایت درجه کمال است.[۱۸]

۳. در پایان راه سیر و سلوک، نزد اهل معرفت، آخرین مرحله، فنای در ذات خداست که نشان دهنده کمال مقام عبد در عبودیتش است؛ به طوری که با چشم خدا می بیند و با گوش خدا می شنود و اراده اش اراده خداست و اکرام او اکرام خداست و زیارت او زیارت خداست. مثل خطابی که خداوند به یکی از پیامبرانش داشت که «مریض شدم، به عیادتم نیامدی.» وقتی آن پیامبر توضیح خواست، خداوند فرمود: «بنده مؤمن من مریض بود و تو به عیادتش نرفتی.» یعنی خداوند مرض مؤمن را به خودش نسبت می دهد؛ یا درباره پیامبر’ می فرماید: {وَ مَا رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ ولکنّ اللهَ رَمی}.[۱۹]

با این توضیح روشن می شود که منظور از زیارت خدا در عرش چیست؛ چون حسین (ع) فانی در خدا شد.[۲۰]

۱. تعبیر «کَمَن زار اللهَ فی عَرشِه» کنایه و مجاز است از کثرت ثواب در احترام به حضرت.[۲۱]

۲. حسین (ع) از ابتدا می دانست که چه باید انجام دهد و چه اتفاقی می افتد و چقدر مصیبت باید تحمّل کند؛ پس قلبش از غیر الله خالی گشت و شد خانه خدا؛ بنابراین، زیارت حسین (ع) زیارت خداست.[۲۲]

روایت ششم

امام صادق (ع) به نقل جویریه بن علاء می فرماید: «هر کسی که دوست دارد خداوند در روز قیامت به وی نگاه کند، بسیار به زیارت حسین (ع) برود»[۲۳]

نظر پروردگار عبارت است از نهایت آنچه درباره مخلوق نسبت به ترقّی درجه و رتبه تصوّر می شود.[۲۴]

روایت هفتم

امام صادق (ع) می فرماید: «هر کس به زیارت حسین (ع) بیاید، در حالی که معرفتش را دارد، خداوند نامش را در اعلی علّیین ثبت می کند»[۲۵]

در معنای ثبت شدن نام زائر در اعلی علیین، چند احتمال است:

۱. از کسانی خواهد بود که در بالاترین غرفه های بهشت اسکان داده می شود.

۲. نامش در اعلی علّیین نوشته می شود که او از اهل بهشت است.[۲۶]

روایت هشتم

امام صادق (ع) می فرماید: جدّم حسین (ع) فرمود: هر کسی بعد از وفاتم به زیارتم بیایید، من در قیامت به دیدارش می روم. سپس فرمود: «وَ لَو لَم یکن الاّ فی النّار لأَخْرَجتُهُ»[۲۷]

۱. در تعبیر امام از «لو» شرطیّه استفاده شده که همان «لو» امتناعیّه است و دلالت بر امتناع شرط دارد؛[۲۸] یعنی محال است که زائرش داخل آتش شود.[۲۹]

۲) دیدار حضرت حسین (ع) از زائرش ممکن است بلافاصله پس از مرگ زائر باشد و ممکن است پس از گذاشتن پیکرش در قبر باشد.[۳۰]

روایت نهم

امام صادق (ع) می فرماید: «هر کس حسین (ع) را در روز عرفه زیارت کند، نزد خدا به صدّیق و نزد ملائکه به عنوان کرّوبیّین شناخته می شود.[۳۱]

(کرّوبیین به بزرگان و سروران فرشتگان گفته می شود).[۳۲]

روایت دهم

داود رِقّی از امام صادق و موسی بن جعفر و امام رضا(ع) نقل می کند که فرموده اند: «مَن اَتی قبر الحُسین بن علی (ع) بعَرَفه قَلَبَه الله تعالی ثَلِجَ الصّدر»[۳۳]

در تعبیر «قَلَبه اللهُ تعالی ثَلِج الصدر» چند احتمال است:

۱. به این معناست که قلبش مطمئن می شود و شک در آن راه نمی یابد.

۲. به این معناست که خدا غم و غصه را از قلبش خارج می کند و دلش خُنک می شود.

۳. به این معناست که پس از این که هول قیامت از او دور شد، از محشر به بهشت می رود.

۴. در برخی نسخه ها به جای «ثِلج الصدر»، «اَبْلج الوجه» آمده است یعنی چهره های شان باز و خندان است.[۳۴]

روایت یازدهم

ابان بن تغلب از امام صادق (ع) نقل می کند که فرمود: «هر کس به زیارت قبر حسین (ع) بیاید، نسبت به هر آنچه پشت سرش گذاشته و پیش رو دارد حفظ می شود»[۳۵]

خداوند واجبات و مستحبّات را به منزله خوراکی مفید و مکروهات و محرّمات را به منزله خوراکی مضرّ قرار داده است. پس هر کاری که انسان انجام می دهد، اثری بر آن مترتب است؛ مثل این که انسان نوشیدنی خنک می خورد تا خنک شود، مشروط به این که همزمان نوشیدنی داغ ننوشد.

زیارت حضرت حسین (ع) اجل را به تأخیر می اندازد و رزق را زیاد می کند، امّا مشروط به ترک کاری که موجب نقصان عمر یا محرومیّت از رزق باشد.

این امر درباره ادعیه و اعمال خاصّی که اثراتی برای شان گفته شده نیز مطرح می شود.[۳۶]

روایت دوازدهم

صفوان جمّال می گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: آیا شما به زیارت حسین (ع) می روید؟ فرمود: «آری، چگونه او را زیارت نکنم، در حالی که خداوند هر شب جمعه به زیارت او می آید، آن هم به همراه ملائکه و انبیاء و اوصیاء و محمد’ که افضل انبیاست.» صفوان می گوید: به حضرت عرض کردم: پس هر شب جمعه به زیارت حسین (ع) می روید تا به زیارت پروردگار نائل آیید! فرمود: آری ای صفوان![۳۷]

زیارت خدا از حسین (ع) کنایه از فرو فرستادن رحمت خاصّ خدا بر حسین (ع) و زائرانش است.[۳۸]

روایت سیزدهم

از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «مدّتی که زائر در زیارت حسین (ع) است، از عمرش به حساب نمی آید»[۳۹]

در معنای «جزو عمر محسوب نشدن»، چند احتمال وجود دارد:

۱. احتمال دارد مخصوص به اجل هایی باشد که به اذن خدا کمی و زیادی در آن راه دارد، نه اجلی که حتمی شده؛ چون چه بسا زائری بمیرد، پیش از آن که از زیارت برگردد و این همان اجل محتوم است.[۴۰]

۲. یا به این معناست که نعمت هایی که در مدت زیارت، زائر از آن بهره بُرده، به پایش نوشته نمی شود و گناهانی که در این مدّت مرتکب شده، در نامه اعمالش ثبت نمی شود. پس وقتی از نعمتی حساب کشیده نشود و بر گناهی عقابی نباشد، مثل این است که آن مدت، بخشی از عمر انسان نبوده و حساب نشدن از عمر، یک تعبیر کنایی است.

۳. یا به این معناست که به هر مقداری که زائر برای زیارت حسین (ع) وقت گذاشته، خداوند بر عمرش می افزاید تا حسین (ع) مدیون عمر از دست رفته او نباشد و به تعداد روزهایی که از خانواده و کسب و کار دور بوده، از عمرش کم نشده باشد.

روایات بسیاری موافق این احتمال وجود دارد؛ مثل روایتی که در تهذیب از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: «ای شیعیان ما! به زیارت حسین (ع) بروید که زیارتش روزی را زیاد می کند و بر عمر می افزاید و اتفاقات بد را دور می کند».

۱. یا به این معناست که از روزها در قیامت سؤال نمی شود و چگونگی مصرفش مورد محاسبه قرار نمی گیرد.[۴۱]

روایت چهاردهم

محمد بن ابی نصر بزنطی می گوید: از امام علی بن موسی الرضا (ع) درباره فضیلت نیمه رجب و شعبان پرسیدم. حضرت فرمود: «ثواب و اجر آن نهایت و حدّ ندارد»[۴۲]

۱. شیخ مفید می گوید: از زیارت های مخصوص امام حسین (ع) زیارت نیمه رجب است که «غُفَیله» نامیده شده است.[۴۳] مجلسی می نویسد: به آن غُفلیه می گویند، چون عموم مردم از آن غافلند و از برکات آن محروم می شوند.[۴۴]

۲. در اقبال آمده است: از این که در روایت، زیارت رجب به زیارت شعبان اضافه شده، می توان غفلت از زیارت رجب را در شعبان جبران کرد.[۴۵]

روایت پانزدهم

هارون بن خارجه از امام صادق (ع) نقل می کند که هر گاه نیمه شعبان فرا می رسد، منادی از افق بالا صدا می زند: «ای زائرین قبر حسین (ع) بازگردید، در حالی که بخشیده شدید و ثواب شما با خدا و محمد’ پیامبرتان است»[۴۶]

یعنی ثواب را خداوند یا پیامبر’ تفضّل می کنند و این مهم را به ملائکه واگذار نمی کنند؛ چون شخص کریم اگر کاری را به وکیلش بسپارد، نگران است که ایشان در آن کار مسامحه کنند؛ امّا وقتی خودش انجام دهد، با کرمش رفتار می کند و رسول خدا’ هم که بر امتش شفقت دارد.[۴۷]

روایت شانزدهم

از یونس به یعقوب نقل شده که امام صادق (ع) فرمود: ای یونس! اگر به مردم بگویم چه اجر و ثوابی برای زیارت حسین (ع) در نیمه شعبان نهفته است، «لََقامَت ذکور الرّجال عَلی الخَشَبِ»[۴۸]

۱. تعبیر «لَقامت ذکور الرّجال عَلی الخَشَب» شاید به این معنا باشد که اگر مردان هم پای آمدن نداشته باشند، با پای چوبین می آمدند.[۴۹]

۲. احتمال دیگر این است که می گویند: ای کاش بر چوب ها به صلیب کشیده می شدیم، آن هم به خاطر کار بزرگی که کرده اند.[۵۰]

روایت هفدهم

از امام صادق (ع) نقل شده است: «روز عرفه خداوند برای زوار حسین (ع) ظاهر شده و به ایشان می فرماید: عمل را از سر بگیرید که بخشیده شدید و سپس به اهل و زائرین سرزمین عرفات می نگرد»[۵۱]

مراد از «ظاهر شدن خدا»، تجلّی خدا با مظاهر جمال و جلالش است. همان طور که در جریان حضرت موسی (ع) و قومش، بر کوهی تجلّی کرد و آن کوه متلاشی شد؛ امّا آن تجلّی، جلوه قهر و غلبه بود که کوه متلاشی شد و حضرت موسی بیهوش گردید، ولی این تجلّی برای زوّار حسین (ع) تجلّی لطف و عطوفت است.[۵۲]

روایت هجدهم

بشیر می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: من موفّق به حجّ اِمسال نشدم؛ آیا روز عرفه به سوی قبر حسین (ع) بروم؟

حضرت فرمود: «احسنت ای بشیر! هر کس روز عرفه در حالی که عارف به حق است، به زیارت حسین (ع) برود، خداوند برایش هزار حجّ و هزار عمره مقبول می نویسد و هزار جهاد با رسول خدا’ و امام عادل برایش ثبت می شود.[۵۳]

علّت فضیلت زیارت امام حسین (ع) بر حجّ و عمره و جهاد با رسول خدا این است که زیارت ایشان در حقیت احسانی است از جانب زائر به خود امام حسین (ع) و جدّش رسول خدا’ و پدرش امیر مؤمنان (ع) و مادرش حضرت فاطمه(س) و برادرش امام حسن مجتبی (ع) و همه فرزندان و شیعیانشان و دوست دارانشان و بلکه احسانی است به همه پیامبران و اوصیا و خشنود کردن همه ایشان و اجابتی است به دعوتشان و تجدید پیمانی است با اولیای خدا.

از سوی دیگر زیارت حسین (ع) سبب زنده ماندن دین و سرخورده شدن دشمنان می شود. همه این اسرار در زیارت امام حسین (ع) وجود دارد و تک تک این اسرار، عبادتی است مستقل و سبب خشنودی پروردگار.

امّا در حج و عمره و جهاد، هرچند انفاق اموال و جان ها و بدن ها و چشیدن طعم تلخ غربت و تحمّل مشقّت هاست، امّا ثواب آن مانند زیارت حسین (ع) نیست؛ چراکه این امور صرفاً عبادت خداست و هر کس که مدّعی اسلام است، آن را انجام می دهد؛ هرچند ناصبی باشد، امّا زیارت حسین (ع) را کسی انجام می دهد که قدر ائمّه را هر چند ناقص بشناسد.[۵۴]

روایت نوزدهم

معاویه بن عمّار نقل می کند که امام صادق (ع) پارچه ای زرد رنگ داشت که در آن مقداری تربت حسین (ع) بود و هنگام نماز آن را بر روی سجّاده اش می ریخت و بر آن سجده می کرد و گاه می فرمود: سجده بر تربت حسین (ع) حجاب های هفت گانه را برمی دارد.[۵۵]

در معنای «برداشتن حجاب های هفت گانه» چند احتمال است:

۱. درب های آسمان های هفت گانه باز می شود و نماز و دعای زائر به آسانی بالا می رود.

۲. مراد از حجاب های هفت گانه، گناهان هفت گانه ای است که مانع قبولی اعمال می شود.[۵۶]

۳. مراد از حجاب های هفته گانه، رذایل هفت گانه ای است که مانع خلوص نفس می شود و با زیارت حضرت حسین (ع) به هفت فضیلت تبدیل می گردد؛ یعنی کینه و حسد و حرص و خشم و حماقت و نیرنگ و حقارت، به حکمت و غبطه و بردباری و شفقت و کیاست و حیا و محبّت مبدّل می شود.

صاحب رسائل نقل می کند که امام صادق (ع) برای تذلّل و اظهار بندگی بیشتر در برابر خدا، فقط بر تربت حسین (ع) سجده می کرد.[۵۷]

روایت بیستم

مسیّب از امام موسی بن جعفر (ع) نقل می کند که فرمود: «زمانی که پیکرم را به مقابر قریش بردید (نام قدیم منطقه کاظمین) و مرا به خاک سپردید، از تربت قبرم برای تبرّک برندارید؛ چون تبرّک به هر تربتی ممنوع است، مگر تربت جدّم حسین (ع). به درستی که خداوند آن را مایه شفای شیعیان و دوستان ما قرار داده است.[۵۸]

علمای امامیه بر حُرمت خوردن خاکی غیر از خاک قبر حسین (ع) اجماع دارند، که البته آن هم آداب مخصوصی دارد و به مقدار معیّنی هم هست که کمتر از یک نخود است.[۵۹] تربتی که گرفته می شود، هر چه به قبر مطهر نزدیک تر باشد، بهتر است. البته می توان خاکی از جایی دیگر آورد و آن را مدتی روی قبر مطهر گذاشت تا متبرک شود. هنگام برداشتن تربت از قبر مطهر، باید به حداقّل اکتفا کرد و خرید و فروش تربیت حسین (ع) برای کسی که خاکی را حیازت کرده، جایز است.[۶۰]

روایت بیست ویکم

امام صادق (ع) می فرماید: «در چهار مکان قصر واجب نیست: مسجدالحرام، مسجدالنبی، مسجد کوفه و حائر حسینی».[۶۱]

در باب قصر نماز در حدّ حائر اختلاف است:

۱. آنچه دیوارهای صحن آن را در بر می گیرد، همه حجره ها و مسجد و شبستان؛

۲. فقط زیر قبه منوّره حرم حسینی؛

۳. علاوه بر حجره ها و شبستان، خزانه و اطراف حرم را هم در بر می گیرد.[۶۲]

روایت بیست ودوم

صفوان جمّال نقل می کند: امام صادق (ع) پیش از زیارت مرقد امام حسین (ع) غسل می کرد، ولی پس از زیارت، خیر.[۶۳]

دلیل این امر، باقی ماندن غبار شریف مرقد ابا عبدالله (ع) بر روی بدن و لباس بوده است.[۶۴]

روایت بیست و سوم

امام صادق (ع) می فرماید: «هر کس پیش از روز جمعه، از مکّه یا مدینه یا مسجد کوفه یا حائر حسین (ع) بیرون برود، ملائکه ندا می دهند: کجا می روی؟! خدا تو را برنگرداند![۶۵]

احتمالاً مراد از این تهدید، کراهت خروج نزدیک جمعه و صبر نکردن برای درک زیارت شب جمعه و روز جمعه است. و احتمال دارد که کراهت خروج پیش از نماز جمعه، منظور باشد؛ از این رو اگر هر دو را به جای آورد، بهتر است.[۶۶]

بخش دوم: پرسش ها

پرسش اول

چطور زیارت حسین (ع) که عملی مستحبّی است، از همه عبادات واجب و مستحب برتر شمرده شده است؟[۶۷]

پاسخ: اشکالی ندارد یک عمل مستحبّی، برتر از عمل واجب باشد؛ مثل ابتدای به سلام که مستحب است و ثوابش چند برابر جواب سلام است که واجب می باشد.

پرسش دوم

چرا ثواب هایی که برای زیارت حضرت حسین (ع) نقل شده، متفاوت است؟

پاسخ: این اختلاف در میزان ثواب، به اختلاف چند شرط بازمی گردد؛ مثل مقدار مسافت، راحتی یا سختی مسافت، سواره یا پیاده بودن، در حال ترس یا فقر بودن یا در حال فراغ یا غنا بودن، معرفت و شناخت زائر به امام حسین (ع) و حقّانیتش، میزان تقوای زائر، خلوص نیّت زائر و درجات آن و…. [۶۸]

پرسش سوم

چرا عزاداری برای امام حسین (ع) در دهه اول محرم گرفته می شود، امّا از عاشورا به بعد کم رنگ می شود؟ این عزاداری چرا هر سال تکرار می شود؟

پاسخ: چون در دهه اول، حالت ترس از آنچه در عاشورا روی می دهد، وجود دارد؛ امّا با به شهادت رسیدن حضرت و اصحابش عنوان آیه {فَرِحینَ بما آتاهُم اللهُ من فضله} صدق می کند و از غم و غصه شیعه اندکی کاسته می شود. علت تکرار عزاداری در هر سال نیز شکوه بردن به پیشگاه حضرت احدیّت است تا انتقام خون حسین (ع) را بستاند. از طرفی امام حسین (ع) و اصحابش در دهه اول محرم سال ۶۱ در اضطرار و سختی قرار گرفتند و شیعیان برای هم دردی و هم دلی با ایشان، هر سال چنین حالتی به خود می گیرند.[۶۹]

پرسش چهارم

علت استحباب زیارت حضرت حسین (ع) در «اربعین» چیست؟

پاسخ: علامه مجلسی(ره) می نویسد:

مشهور میان فقها و محدثین این است که علّت این استحباب، بازگشت حرم حسین (ع) در این روز به کربلاست. برخی نیز علّت استحباب را زیارت جابربن عبدالله انصاری در چنین روزی می دانند. او اولین زائر اربعین حسینی بود و لذا تأسی به ایشان مستحبّ است.[۷۰]

پرسش پنجم

علت التزام شیعه به تبرّک و استشفا و سجود با تربت حسینی چیست؟

پاسخ: علاوه بر فضیلت هایی که در روایات مطرح شده، یادآوری فداکاری های حضرت حسین (ع) در راه خدا و قربانی شدنش در راه عقیده و مبارزه با ستم است. با گذاشتن پیشانی بر تربت حسینی، انسان به یاد لحظه گذاشتن صورت حسین (ع) روی خاک می افتد و احساس تقرب به خدا و ائمه(ع) بیشتر می شود.[۷۱]

اولین باری که از خاک قبر یک شهید به عنوان محل سجده و ساخت تسبیح استفاده شد، تبرّک به خاک قبر حمزه سیدالشهداء (ع) بود و حضرت فاطمه(س) اولین معصومی بود که چنین کرد. پس از شهادت حضرت حسین (ع)، حضرت زین العابدین (ع) پیکر چاک چاک ایشان را دفن کردند، اما پیش از پوشاندن قبر، مشتی خاک از زیر بدن امام حسین (ع) برداشتند و آن را در پارچه ای نهادند و از آن مهر و تسبیحی ساختند. ایشان روایتی از رسول خدا’ نقل فرموده که پیامبر فرمود: هر کس تسبیحی همراه داشته باشد و دعای مخصوصی را بخواند، ثواب «سبحان الله» برایش ثبت می شود، هرچند تسبیح نگوید.

امام سجاد (ع) پس از بازگشت از شام به مدینه الرسول نیز به آن تربت تبرّک می جست و بر آن سجده می کرد و بیماری اعضای خانواده را با آن مداوا می فرمود. امام باقر و امام صادق‘ نیز چنین سیره ای داشتند. حمیری در نامه ای به حضرت مهدی (ع) نوشت که آیا بر خشتی که از تربت حسین (ع) ساخته شده، سجده صحیح است؟ حضرت پاسخ دادند: آری، فضیلت هم دارد. حمیری درباره تسبیح نیز همین سؤال را کردند و امام همین پاسخ را فرمودند.[۷۲]

پرسش ششم

چرا در بیان ثواب زیارت حسین (ع) غالباً حج و عمره را ذکر کرده اند؛ از یک عمره یا یک حج تا دو میلیون حج و عمره مقبول؟!

پاسخ: چون میان حضرت حسین (ع) و حج و عمره رابطه ای خاصّ وجود دارد و حضرت نوعی خاصّ از حجّ را انجام دادند که پیش از ایشان و بعد از ایشان هیچ کس چنین حجّ و عمره ای را به جا نیاورده است. از ویژگی های این حج می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

۱. حضرت حسین (ع) ۲۵ مرتبه پیاده به حجّ رفتند.[۷۳]

۲. حضرت در سال ۶۰ هجری احرام تمتّع بستند، ولی آن را به عمره مبدّل کردند.

۳. حسین (ع) حَجّی انجام داد با ۷۲ قربانی، و سر داد به جای تراشیدن سر، و میقاتی داشت به وسعت مقتلش، و نه تنها از همسر جدا شد و کناره گرفت، بلکه از همه خانواده جدا افتاد. وقوفی داشت در منای کربلا به مدت سه شب بر روی خاک و سعی او با رأس مطهرش از کربلا تا شام و از شام به کربلا بود. در عصر عاشورا به جای بیرون آمدن از احرام، تمام لباس هایش را از تن به در آوردند و تلبیه ای داشت با این محتوا: «رضا بقضائک، صبراً علی بَلائک» و این پاسخ را شنید: { یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِی إِلَی رَبِّک رَاضِیهً مَرْضِیهً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی}.[۷۴]

[۱] محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۹٫

[۲] همان

[۳] شیخ جعفر شوشتری، الخصائص الحسینیه، ص ۱۶۸٫

[۴] میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۲۱۱٫

[۵] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۷۹٫

[۶] شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص ۱۱۴؛ بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۴۰٫

[۷] بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۴۲٫

[۸] شیخ عبدالحسین مبارک، بشاره الزائرین، ص ۵۱٫

[۹] شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۹۱٫

[۱۰] ملا مهدی نراقی، جامع السعادات، ج ۲، ص ۳۱۹٫

[۱۱] سید ابوالحسن حسینی قزوینی، عقائد امامیه، ج ۱، ص ۱۷٫

[۱۲] محمد بن طلحه شافعی، المطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص ۷۵٫

[۱۳] ابوحامد غزالی، التعلیقه فی فروع المذهب، ص ۷۱٫

[۱۴] ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص ۱۷۴؛ بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۰۵٫

[۱۵] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۷۰٫

[۱۶] امالی صدوق، ص ۹۱٫

[۱۷] فیض کاشانی، وافی، ج ۸، ص ۱۹۵٫

[۱۸] الخصائص الحسینیه، ص ۱۶۷٫

[۱۹] انفال، آیه ۱۷٫

[۲۰] عقائد امامیه، ج ۱، ص ۱۹٫

[۲۱] محمد بن مکی عاملی (شهید اول) الدروس الشرعیه فی الفقه الامامیه، ص ۱۵۴٫

[۲۲] الخصائص الحسینیه، ص ۲۲۳٫

[۲۳] همان

[۲۴] کامل الزیارات، ص ۱۴۱٫

[۲۵] وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۲۴٫

[۲۶] محمدتقی مجلسی، روضه المتقین، ج ۵، ص ۳۸۴٫

[۲۷] شیخ مهدی مازندرانی، معالی السبطین، ج ۲، ص ۷۸٫

[۲۸] ابن هشام انصاری، مغنی الادیب، حرف «لو».

[۲۹] معالی السبطین، ج ۲، ص ۷۸٫

[۳۰] الخصائص الحسینیه، ص ۱۵۲٫

[۳۱] کامل الزیارات، ص ۱۷۲٫

[۳۲] محمد بن یعقوب فیروز آبادی، قاموس المحیط، ج ۱، ص ۱۲۳، واژه «کرب».

[۳۳] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۸۶٫

[۳۴] روضه المتقین، ج ۵، ص ۳۸۱٫

[۳۵] وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۵؛ کامل الزیارات، ص ۱۲۷٫

[۳۶] شیخ طوسی، مصباح الانوار، ج ۲، ص ۴۲۴٫

[۳۷] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۶۰٫

[۳۸] همان.

[۳۹] همان، ص ۴۷٫

[۴۰] ملا مهدی نراقی، مشکات العلوم، ص ۲۵۴٫

[۴۱] همان، ص ۱۵۴٫

[۴۲] مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۲۱۰٫

[۴۳] شیخ مفید، المزار، ص ۵۱٫

[۴۴] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۳۴۶٫

[۴۵] سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ج ۲، ص ۶۵۷٫

[۴۶] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۹۴٫

[۴۷] روضه المتقین، ج ۵، ص ۳۸۷٫

[۴۸] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۹۵٫

[۴۹] سید نعمت الله جزائری، انوار نُعمانیه، ج ۴، ص ۲۹٫

[۵۰] اقبال الاعمال، ج ۲، ص ۷۱۱٫

[۵۱] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۸۸٫

[۵۲] کامل الزیارات، ص ۱۷۱٫

[۵۳] امالی شیخ صدوق، ص ۱۴۳٫

[۵۴] الوافی، ج ۸، ص ۲۲۴٫

[۵۵] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۳۵٫

[۵۶] الخصائص الحسینیه، ص ۶۶٫

[۵۷] محمدحسین آل کاشف الغطا، الارض و التربه الحسینیه، ص ۴۲٫

[۵۸] مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۷۹٫

[۵۹] الارض و التربه الحُسینیه، ص ۴۱٫

[۶۰] روضه المتقین، ج ۵، ص ۳۷۲٫

[۶۱] مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۵۰۴٫

[۶۲] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۱۷٫

[۶۳] همان، ص ۱۴۳٫

[۶۴] علامه امینی، ادب الزائر، ص ۴۴٫

[۶۵] بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۱۳۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۲۶٫

[۶۶] ادب الزائر، ص ۲۰٫

[۶۷] کامل الزیارات، ص ۱۴۶٫

[۶۸] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۴۴٫

[۶۹] اقبال الاعمال، ج ۲، ص ۵۸۴٫

[۷۰] بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۳۳۴٫

[۷۱] الارض و التربه الحُسینیه، ص ۴۵٫

[۷۲] قاضی نورالله شوشتری، احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۳۹۵؛ مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۶۰٫

[۷۳] ابن شهرآشوب، مناقب، ج ۴، ص ۶۹٫

[۷۴] الخصائص الحسینیه، ص ۲۵۴٫

منبع : محمدحسین خوشنویس؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

دلیل بزرگداشت اربعین چیست؟

اشاره:

اعتبار اربعین امام حسین(ع) از گذشته، میان شیعه و در تقویم تاریخی وفاداران به امام حسین(ع) شناخته شده بوده است؛ سنتی که تا به امروز در کربلای عراق با قوت برپاست و هر ساله شاهدیم که میلیون ها شیعه، از همه جای دنیا در این روز بر سر مزار امام حسین(ع) گرد می آیند و به عزاداری می پردازند. سئوال این است که دلیل و یا دلایل بزرگداشت سیدالشهداء(ع) در این روز چیست؟ آیا «اربعین» ریشه در مستندات روایی و تاریخی ما دارد؟

درآمد

کتاب «مصباح المتهجد» شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی است، از روایات فراوان درباره تقویم مورد نظر شیعه درباره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه و عبادت است، ذیل ماه «صفر» می نویسد: نخستین روز این ماه(از سال ۱۲۱)، روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است. روز بیستم صفر یعنی اربعین زمانی است که حرم امام حسین(ع) یعنی کاروان اسرا، از شام به مدینه بازگشتند و روزی است که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا(ص)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت قبر امام حسین(ع) بشتابد و او نخستین کسی است که قبر آن حضرت را زیارت کرد. در این روز، زیارت امام حسین(ع) مستحب است و این زیارت، همانا خواندن زیارت اربعین است. وی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت امام صادق(ع) آورده است: «السلام علی ولی الله و حبیبه، السلام علی خلیل الله و نجیبه، السلام علی صفی الله و ابن صفیه…».

این مطلبی است که شیخ طوسی، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن پنجم، درباره اربعین آورده است. طبعا براساس اعتباری که این روز میان شیعیان داشته است، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست، شیعیان به حرمت آن، زیارت اربعین می خوانده اند و اگر می توانستند مانند جابر بر مزار امام حسین(ع) گرد آمده و آن امام را زیارت می کردند. این سنت تا به امروز در عراق با قوت برپاست و هر ساله شاهدیم که میلیون ها شیعه در این روز بر سر مزار امام حسین(ع) جمع می شوند.

در اینجا و در ارتباط با اربعین، چند نکته را باید توضیح داد:

۱. عدد چهل

نخستین مسأله ای که در ارتباط با «اربعین» جلب توجه می کند، تعبیر اربعین در متون دینی است. ابتدا باید نکته ای را به عنوان مقدمه یادآور شویم:

اصولا باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی، اعداد به لحاظ عدد بودن نقش خاصی، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که کسی نمی تواند به صرف اینکه در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یا چهل یا هفتاد به کار رفته، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری، از آن رواست که برخی از فرقه های مذهبی، به ویژه آنها که تمایلات «باطنی گری» داشته یا دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب می کرده اند، و نیز برخی از شبه فیلسوفان، متأثر از اندیشه ای درباره اعداد یا نوع حروف بوده و هستند.

در واقع بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده می تواند براساس یک محاسبه الهی باشد، اما اینکه این عدد در موارد دیگری هم کابرد دارد و بدون یک مستند دینی می توان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست. به عنوان نمونه، دهها مورد در کتابهای دعا، عدد «صد» به کار رفته که مثلاً فلان ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمی شود. همین طور سایر اعداد طی روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته، گاه سوء استفاده هایی هم از آنها می شود. تنها چیزی که درباره برخی از این اعداد می شود گفت، آن است که آن اعداد معین نشانه کثرت است. به عنوان مثال، درباره هفت چنین اظهار نظری شده است. بیش از این هر چه گفته شود، نمی توان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد.

مرحوم اربلی ، از علمای بزرگ امامیه ، در کتاب کشف الغمه فی معرفه الائمه در برابر کسانی که به تقدس عدد دوازده و برج های دوازده گانه برای اثبات امامت ائمه اطهار(ع) استناد کرده اند اظهار می دارد، این مسأله نمی تواند چیزی را ثابت کند؛ چرا که اگر چنین باشد، اسماعیلیان یا هفت امامی ها، می توانند دهها شاهد مثل هفت آسمان ارائه دهند که عدد هفت مقدس است ، کما این که این کار را کرده اند.

۲. عدد «اربعین» در متون دینی

یکی از تعبیرهای رایج عددی، تعبیر «اربعین» است که در بسیاری از موارد به کار می رود؛ یک نمونه آن این است که سن رسول خدا(ص) در زمان بعثت، چهل بوده است. گفته می شود که عدد چهل در سن و سال انسان ها، نشانه بلوغ و رشد فکری است؛ گرچه گفتنی است، برخی از انبیا در سنین کودکی به نبوت رسیده اند. از ابن عباس، به نقل از پیامبر(ص ) نقل شده که اگر کسی چهل ساله شد و خیرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد.[۱] در نقلی آمده است که ، مردمان طالب دنیایند تا چهل سالشان شود، پس از آن در پی آخرت خواهند رفت . [۲]

در قرآن آمده است که «میقات» موسی با پروردگارش در چهل روز حاصل شد؛ «وَ وَاعَدْنَا مُوسَی ثَلاثِینَ لَیْلَهً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً»[۳]. در نقل است که، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا در حال سجده بود[۴]. درباره بنی اسرائیل هم آمده که برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجه می کردند.[۵]

اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات فراوان دیگر آمده، سبب تألیف صدها اثر با عنوان «اربعین» با انتخاب چهل حدیث و شرح و بسط آنها شده است. در این نقل ها از پیامبر اسلام(ص) آمده که اگر کسی از امت من، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینیش از آنها بهره ببرد، خداوند در روز قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد.[۶]

در نقل دیگری آمده است که امیرمومنان(ع) فرمودند: اگر چهل مرد با من بیعت می کردند، در برابر دشمنانم می ایستادم[۷]. مرحوم کفعمی نوشته است: زمین هیچ گاه از یک قطب، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجیب، خالی نمی شود[۸]. درباره نطفه هم تصور بر این بوده که بعد از چهل روز علقه می شود. همین عدد در تحولات بعدی علقه به مضغه تا زمان تولد، در نقل های کهن به کار رفته، گویی که عدد چهل مبدأ یک تحول دانسته شده است.

در نقلی از پیامبر گرامی اسلام(ص) آمده است که اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می کند؛ «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً فَجَّرَ اللَّهُ یَنَابِیعَ الْحِکْمَهِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَی لِسَانِهِ» [۹]. روایات به این مضمومن فراوان وجود دارد. چله نشینی برخی از فرقه ها، درست یا غلط ، از همین باب بوده است . علامه مجلسی در بحارالانوار در این باره که برگرفتن چله نشینی از حدیث مزبور نادرست است ، به تفصیل سخن گفته است .

در روایت است کسی که چهل روز گوشت نخورد، خلقش تند می شود. نیز در روایت است، کسی که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قلبش را نورانی می کند. نیز در روایت است، کسی که شرابخواری کند، نمازش تا چهل روز قبول نمی شود. و نیز رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه حرامی بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمی شود[۱۰].

اینها تنها نمونه ای از نقل های بسیاری بود که عدد «اربعین» در آنها به کار رفته است.

۳. اربعین امام حسین(ع )

باید دید در کهن ترین متون مذهبی ما، از «اربعین » چگونه یاد شده است . به عبارت دیگر دلیل برزگداشت اربعین چیست ؟ چنان که در آغاز اشاره شد ، مهمترین نکته درباره اربعین ، روایت امام حسن عسکری(ع ) است . که فرموده است: نشانه های مؤمن پنج چیز است : ۱.خواندن پنجاه و یک رکعت نماز(۱۷ رکعت نماز واجب + ۱۱ نماز شب + ۲۳نوافل ) ۲. زیارت اربعین ۳. انگشتری در دست راست ۴.وجود آثار سجده بر پیشانی ۵. بلند خواندن «بسم الله»در نماز.

این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که در منابع دعایی آمده ، به اربعین امام حسین(ع ) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده است .

اما این که منشأ اربعین چیست ، باید گفت ، در منابع به این روز، به دو اعتبار نگریسته شده است : نخست، روزی است که اسرای کربلا از شام به مدینه مراجعت کردند. دوم، روزی است که جابر بن عبدالله انصاری ، صحابی پیامبر خدا(ص ) از مدینه به کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین(ع ) را زیارت کند. شیخ مفید در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار (علیهم السلام) است ، اشاره به روز اربعین کرده و نوشته است : این روزی است که حرم امام حسین(ع )، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابر بن عبدالله برای زیارت امام حسین(ع ) وارد کربلا شد.

کهن ترین کتاب دعایی مفصل موجود، کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی ازشاگردان شیخ مفید است که ایشان هم همین مطلب را آورده است . شیخ طوسی پس از یاد از این که روز نخست ماه صفر، روز شهادت زید بن علی بن الحسین(ع ) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال ۶۴ هجری است ، می نویسد: بیستم ماه صفر(چهل روز پس از حادثه کربلا) روزی است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین(ع) از شام به مدینه مراجعت کرد و نیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری ، صحابی رسول خدا(ص ) ازمدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین کس از مردمان بود که امام حسین(ع ) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن حضرت مستحب است و آن زیارت اربعین است[۱۱] . در همانجا آمده است که وقت خواندن زیارت اربعین ، هنگامی است که روز بالا آمده است .

در کتاب «نزهه الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده ، آمده است : در بیستم این ماه بود که حرم محترم حسین(ع) از شام به مدینه آمدند[۱۲]. همین طور در ترجمه فارسی «الفتوح ابن اعثم» و کتاب مصباح کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجری است این مطلب آمده است[۱۳] . برخی استظهار کرده اند که عبارت شیخ مفید و شیخ طوسی ، بر آن است که روز اربعین ، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه خارج شدند، نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند[۱۴]. به هرروی ، زیارت اربعین از زیارت های مورد وثوق امام حسین(ع ) است که از لحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است .

۴. بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا

اشاره شد که شیخ طوسی ، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسرای کربلا از شام به مدینه دانسته است . باید افزود که نقلی دیگر، اربعین را، زمان بازگشت اسرا از شام به «کربلا» می داند. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن ، باید گفت اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است . با این حال ، علامه مجلسی پس از نقل هر دو، اظهار می دارد: احتمال صحت هردوی اینها(به لحاظ زمانی ) بعید می نماید[۱۵]. ایشان این تردید را در کتاب دعایی خود، «زاد المعاد»، هم عنوان کرده است . با این حال ، در متون بالنسبه قدیمی ، مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین ، مربوط به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست . اسیران ، از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند.

باید توجه داشت که این دو کتاب ، در عین حال که مطالب مفیدی دارند، ازجهاتی ، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که برای شناخت آنها باید با متون کهن تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی گردد. این نکته را هم باید افزود، منابعی که پس از لهوف ، به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده اند، نباید به عنوان منابعی مستند و مستقل ، یاد شوند؛ کتاب هایی مانند «حبیب السیر» که به نقل از آن منابع، خبر بازگشت اسرا را به کربلا آورده اند، نمی توانند مورد استناد قرار گیرند[۱۶].

در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم . نخست نقل ابوریحان بیرونی، که نوشته است : در نخستین روز ماه صفر «أدخل رأس الحسین (علیه السلام) مدینه دمشق ، فوضعه یزید (لعنه الله) بین یدیه و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول :

لست من خندف ان لم أنتقم

من بنی أحمد، ما کان فَعَل

لیْت َ أشیاخی ببدرٍ شهدوا

جَزَع الخزرج من وقع الاسل

فأهلّوا و استهلّوا فرحا

ثم قالوا: یا یزید لاتشل

قد قتلنا القرن من أشیاخهم

و عدلناه ببدر، فاعتدل»[۱۷]

بیرونی، روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین(ع) علیه السلام را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان مبارک امام حسین(ع) می زد.

دوم سخن عماد الدین طبری در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در ۱۶ ربیع الاول یعنی ۶۶ روز پس از عاشورا می داند؛ که این نقل طبیعی تر می نماید.

۵. میرزا حسین نوری و اربعین

علامه میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه ، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی ازروضه ها و نقل هایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر وی از اساس ، نادرست بوده است . ظاهراً وی در دوره اخیر، نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است. ایشان این عبارت سید بن طاوس در لهوف را نقل نموده که اسرا در بازگشت از شام ، از راهنمای خود خواستند تا آنها را به کربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است[۱۸] .

داستان از این قرار است که سید بن طاوس در «لهوف»، خبر بازگشت اسراء را به کربلا در اربعین، نقل کرده است . در آنجا منبع این خبر گزارش نشده و گفته می شود که وی در این کتاب، مشهورات میان شیعه را که در مجالس سوگواری بوده ، مطرح کرده است . اما همین سید بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به این که شیخ طوسی در مصباح می گوید اسرار روز اربعین از شام به سوی مدینه حرکت کردند و خبر نقل شده در غیر آن، که بازگشت آنان را در اربعین به کربلا دانسته اند، مورد تردید قرار می دهد. تردید او از این ناحیه است که ابن زیاد مدتی اسراء را در کوفه نگه داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشتن صرف شده و زمانی که در مسیر رفت به شام و اقامت یک ماهه در آنجا و بازگشت مورد نیاز است ، بعید است که آنان در اربعین به مدینه یا کربلا رسیده باشند. ابن طاوس می گوید: این که اجازه بازگشت به کربلا به آنها داده باشد، ممکن است ، اما نمی توانسته در اربعین باشد. در خبر مربوط به بازگشت آنان به کربلا گفته شده است که همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند. ابن طاوس در این که جابر هم روز اربعین به کربلا رسیده باشد، تردید می کند[۱۹].

این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردید های او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زایر است.

اما درباره اعتبار اربعین در بازگشت اسرا به کربلا، توجه به این نکته نیز اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش ویژه امام حسین(ع) از کتاب «ارشاد»، در خبر بازگشت اسرا، هرگز اشاره ای به بازگشت اسرا به عراق، ندارد. همین طور ابومخنف راوی مهم شیعه، هم اشاره ای در «مقتل الحسین» خود به این مطلب ندارد. در منابع کهن تاریخ کربلا هم مانند «انساب الاشراف»، «اخبارالطوال» ، و «طبقات الکبری» اثری از این خبردیده نمی شود. روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد؛ زیرا برای چنین حذف و تحریفی ، دلیلی وجود ندارد.

خبر زیارت جابر، درکتاب «بشاره المصطفی» آمده ، اما به ملاقات وی با اسرا اشاره ای نشده است . مرحوم حاج شیخ عباس قمی هم ، به تبع استاد خود محدث نوری ، داستان آمدن اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا، نادرست دانسته است[۲۰] . در دهه های اخیر، مرحوم محمد ابراهیم آیتی هم در کتاب «بررسی تاریخ عاشورا» بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است[۲۱] ؛ همین طور استاد شهید مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.

۶. شهید قاضی طباطبائی و اربعین

شهید محراب مرحوم آیت الله حاج سید محمدعلی قاضی طباطبائی (رحمت الله علیه )، کتاب مفصلی با نام «تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سیدالشهداء» درباره اربعین نوشته که اخیراً هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است. هدف ایشان از نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند، آمدن اسرا از شام به کربلا، در نخستین اربعین ، بعید نیست . این کتاب مشتمل بر تحقیقات حاشیه ای فراوانی در باره کربلاست که بسیار مفید و جالب است . اما به نظر می رسد در اثبات نکته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده، چندان موفّق نبوده است .

ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه ، و از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرت ها ومسیرها و زمان هایی که برای این راه در تاریخ آمده را به تفصیل نقل کرده است. دراین نمونه ها آمده که مسیر کوفه تا شام و به عکس، از یک هفته تا ده، دوازده روز طی می شده؛ بنابر این ، ممکن است که در چهل روز، چنین مسیر رفت و برگشتی طی شده باشد. اگر سخن ابوریحان بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین(ع ) روز اول ماه صفر وارد دمشق شده، می توان اظهار کرد که بیست روز بعد، اسرا می توانستند در کربلا باشند.

باید به اجمال گفت : بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان ، در چنین زمان کوتاهی ، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا اصل این خبر در کتاب های معتبر تاریخ آمده است یا نه ؟ تا آنجا که می دانیم ، نقل این خبر در منابع تاریخی ، از قرن هفتم به آن سوی، تجاوز نمی کند! به علاوه ، علمای بزرگ شیعه ، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی ، نه تنها به آن اشاره نکرده اند، بلکه به عکس ِ آن تصریح کرده و نوشته اند: روز اربعین روزی است که حرم امام حسین(ع ) وارد مدینه شده یا از شام به سوی مدینه خارج شدند .

آنچه می ماند این است که نخستین زیارت امام حسین(ع ) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدالله انصاری صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار(علیهم السلام) که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین(ع ) بهره می گرفتند، آن روز را که نخستین زیارت در آن انجام شده ، به عنوان روزی که زیارت امام حسین(ع ) در آن مستحب است ، اعلام فرمودند.

متن زیارت اربعین هم ازسوی حضرت صادق(ع) انشاء شده و با داشتن مضامینی عالی ، شیعیان را از زیارت حضرت در این روز برخوردار می کند. اهمیت خواندن زیارت اربعین تاجایی است که از علائم شیعه دانسته شده است ، درست آن گونه که بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز در روایات بی شماری ، از علائم شیعه بودن عنوان شده است .

زیارت اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل از صفوان بن مهران جمال آمده است . وی گفت که مولایم صادق(ع ) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است… .[۲۲] این زیارت ، به جهاتی مشابه برخی از زیارات دیگر است ، اما از آن روی که مشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف امام حسین(ع) از این قیام است ، دارای اهمیت ویژه می باشد. در بخشی از این زیارت در باره هدف امام حسین (ع ) از این نهضت آمده است : «… و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله … و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الادنی ؛ خدایا، امام حسین(ع ) همه چیزش را برای نجات بندگانت از نابخردی و سرگشتگی و ضلالت در راه تو داده، در حالی که مشتی فریب خورده، که انسانیت خود را به دنیای پست فروخته اند، بر ضد وی شوریده، آن حضرت را به شهادت رساندند.»

دو نکته کوتاه

الف) آن که برخی از روایاتی که در باب زیارت امام حسین(ع ) در کتاب «کامل الزیارات» ابن قولویه آمده ، گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه را بر امام حسین(ع )، یادآور شده است. [۲۳]

ب) ابن طاوس یک اشکال تاریخی نسبت به اربعین بودن روز بیستم صفر مطرح کرده و آن این که اگر امام حسین(ع ) روز دهم محرم به شهادت رسیده باشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر می شود نه بیستم . در پاسخ گفته شده است، به احتمال ماه محرمی که در دهم آن امام حسین(ع ) به شهادت رسیده ، بیست و نه روز بوده است . اگر ماه کامل بوده ، باید گفت که روز شهادت را به شمارش نیاورده اند.[۲۴]

پی نوشت:

[۱] . ارشادالقلوب، ج ۱، ص ۱۸۵، باب ۵۱.

[۲]. مجموعه ورام ، ص ۳۵.

[۳]. اعراف: ۱۴۲.

[۴]. مستدرک وسائل، ج ۹، ص ۳۲۹.

[۵]. مستدرک وسائل، ج ۵، ص ۲۳۹.

[۶] . بحارالانوار، ج ۲، ص ۵۳، ح ۳.

[۷]. الاحتجاج، ص۸۴.

[۸]. بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲۰۰.

[۹]. بحار الأنوار، ج ۶۷، ص: ۲۱۳.

[۱۰]. مستدرک وسائل، ج ۵، ص ۲۱۷.

[۱۱]. مصباح المتهجد، ص ۷۸۷.

[۱۲]. نزهه الزاهد، ص ۲۴۱.

[۱۳]. الفتوح ابن اعثم ، تصحیح مجد طباطبائی ، ص ۹۱۶.

[۱۴]. لؤلؤ و مرجان ، ص ۱۵۴.

[۱۵]. بحار ج ۱۰۱، ص ۳۳۴ ۳۳۵.

[۱۶]. دمع السجوم ترجمه نفس المهموم، ابوالحسن شعرانی ، ص ۲۶۹.

[۱۷]. الاثار الباقیه ، ص ۴۲۲.

[۱۸]. لؤلؤ و مرجان ، ص ۱۵۲.

[۱۹]. اقبال الاعمال ، ج ۳، ص ۱۰۱.

[۲۰]. منتهی الامال ، ج ۱، صص ۸۱۷ ۸۱۸.

[۲۱]. بررسی تاریخ عاشورا، صص ۱۴۸ ۱۴۹.

[۲۲]. مصباح المتهجد، ص ۷۸۸ و تهذیب الاحکام ، ج ۶، ص ۱۱۳.

[۲۳]. اربعین شهید قاضی ، ص ۳۸۶.

[۲۴]. بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۳۵.

منبع :معارف – بهمن ۱۳۸۸ – شماره ۷۳ .

اربعین حسینی

اشاره:

قال ابومحمد الحسن العسکری(ع): «عَلاماتُ المُؤْمِنِ خمْس: صَلاهُ الْخَمْسِین، وَ زِیارَهُ الْأرْبِعَینِ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیمِینِ، وَ تَعفیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم؛ امام حسن عسکری(ع) فرمود: نشانه های مؤمن پنج چیز است: پنجاه رکعت نماز (نماز یومیه و نمازهای نافله)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، جبین را در سجده بر خاک گذاردن، بسم الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند گفتن».[۱]

قال ابوجعفر(ع): «زِیارَهُ قَبْرِ رَسُولِ اللهِ(ص) وَ زِیارَهُ قُبُورِ الشُّهَداءِ وَ زِیارَهُ قَبْرِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی(ع) تَعْدلُ حَجَّهً مَبْرُورَهً مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ الِهِ؛ امام باقر(ع) فرمودند: زیارت قبر رسول خدا وزیارت مزار شهیدان و زیارت مرقد امام حسین(ع) معادل است با حج مقبولی که همراه رسول خدا(ص) به جا آورده شود».[۲]

عن النبی(ص) قال: … «وَ هِی أطْهَرُ بُقاعِ الْأرْضِ وَ أعْظَمُها حُرْمَهً وَ إِنَّها لِمَنْ بَطحاءِ الْجَنَّه؛ پیامبر(ص) می فرمایند: کربلا پاک ترین بقعه روی زمین و از نظر احترام بزرگ ترین بقعه ها است و الحق که کربلا از بساط های بهشت است».[۳]

امام صادق(ع): «یا زُرارَه! إِنَّ السَّماءَ بَکَتْ عَلی الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلام اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أرْبَعینَ صَباحاً بِالسَّواءِ وَ إِنًّ الشَّمْسَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحَمْرَهَ… وَ إِنَّ الْمَلائکَهَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً عَلَی الْحُسَینِ(ع)؛ ای زراره، آسمان چهل روز بر حسین(ع) خون گریه کرد و زمین چهل روز برای عزای آن حضرت گریست به تیره و تار شدن و خورشید با کسوف و سرخی خود چهل روز گریست… و ملائکه الهی برای آن حضرت چهل روز گریستند».[۴]

اشاره

اربعین

مهیا زاهدین لباف

واژه اربعین از اصطلاحاتی است که در متون دینی، حدیثی و تاریخی کاربرد زیادی دارد. آثار چهل روز اخلاص، حفظ چهل حدیث، دعای چهل نفر، قرائت دعای عهد در چهل صبح، گریه چهل روز زمین، آسمان و فرشتگان بر امام حسین، استحباب زیارت اربعین و… از جمله مواردی است که جایگاه این عدد را در معارف اسلامی بیان می دارد.[۵]

مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین سید الشهداء، روایت مرسله ای از امام حسن عسکری(ع) است که نشانه های مؤمن را پنج چیز دانسته و یکی از آنها را زیارت اربعین عنوان نموده اند.[۶] افزون بر این، امام صادق(ع) زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمال تعلیم داده است که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است.[۷]

حضرت امام صادق(ع) در ابتدای زیارت اربعین با پنج سلام، ارادت خود را به آستان اباعبدالله ابراز می دارد و زائر، با عرض این سلام ها خود را به پیشگاه آن حضرت نزدیک می کند و با تکرار آنها روح و روان خود را از زشتی ها و پلیدی ها پاک می نماید.

حضرت امام صادق(ع) در بخشی از زیارت اربعین می فرماید: «خدایا! امام حسین(ع) جانش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از نادانی، سرگردانی و گمراهی نجات دهد».[۸]

چهل روز گذشت

مهیا زاهدین لباف

چهل روز گذشت… در آن غروب خون آلود، هنگامی که خنجر شقاوت ها و نامردی ها، گلوی آخرین مبارز را درید، آن گاه که زنان و فرزندان داغدیده در میان رقص شعله های آتش خیمه هایشان، به سوگ مردان در خون غلتیده خود نشسته بودند، دشمن به جشن و سرور ایستاد، خیابان ها و کاخ ها را برای جشن ها مهیا ساخت و به انتظار ماند تا در میان دل های چون لاله پر خون اسرا به برپایی جشنی تمسخرآمیز بپردازد.

اما زینب، این ستون پابرجای کاروان اسرا همه چیز را به گونه ای دیگر رقم زد. به راستی چه کسی می داند چگونه زینب با وجود سنگینی کوهی از مصائب بر شانه هایش، بغض غم ها را فرو داد و قدم بر قله رفیع عزت و آزادگی گذاشت.

با سخنان زینب، کربلا به بلوغ رسید و خون شهدا جوشید و جوشید تا آن جویبار خونی که در غریبانه ترین حالت ممکن بر زمین جاری شده بود، در اربعین حسینی، رودی خروشان شد. چهل روز بود که یزیدیان جز رسوایی و بدنامی چیزی ندیده بودند و بزم و شادی شان آلوده به شرم و ندامت شده بود. چهل روز بود که درخت اسلام ریشه در خون شهدا، استوارتر و راسخ تر از همیشه، به سوی فلک قد می کشید.

اربعین است، هنگام میثاق و پیمان دوباره؛ کاروان به مقصد می رسد… .

گفتار مجری

اندیشه و رفتار امام حسین(ع) در همه ابعاد اسوه است؛ لیکن برخی موضع گیری های امام معصوم(ع) آن قدر شفاف و درست می درخشید که همگان را به سوی خویش فرامی خواند. آنچه در زندگی و سیره امام حسین بیش از همه برتری ها می درخشد، نهضت و قیام امام در برابر طاغوتیان بنی امیه است که با اساس دین، مخالف بودند. از برکت قیام امام حسین(ع) این مخالفت ریشه کن شد و خطر آن از سر دین و امت اسلام کنار رفت.[۹]

«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»؛ این جمله و شعار نشان دهنده پیوستگی و تداوم خط درگیری حق و باطل در همه زمان ها و مکان هاست. نبرد عاشورا اگرچه از نظر زمان، کوتاه ترین درگیری بود که فقط نیم روز طول کشید، ولی از نظر امتداد، طولانی ترین درگیری با ستم و باطل است. قضیه کربلا منحصر به یک جمعیت هفتاد و چند نفری و یک سرزمین نبوده است.[۱۰]

حایر

اصطلاحاً به محدوده حرم حسینی و اطراف آنکه شامل قبر مطهر، صحن و رواق و موزه و غیره است «حایر» گفته می شود. در آن مکان مقدس، دعا مستجاب است؛ حتی برخی ائمه برای شفا به حایر حسینی متوسل می شدند. به اهل کربلا و ساکنان حرم نیز حایری گفته می شود.[۱۱]

امام حسین(ع) و حقوق بشر

یکی از مسائلی که در ادیان آسمانی، به ویژه در اسلام وجود داشته و مورد بحث و گفت وگوی پیروان مذاهب بوده و می توان گفت از اصیل ترین قوانین الهی است، مسئله حقوق بشر است. انسان ها هر عقیده و مسلکی که دارند و در هر زمان و مکانی که هستند، باید به حقوق فردی و اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خود برسند.

اساس نهضت و قیام رهبران الهی دو چیز بود؛ رعایت کردن حقوق انسان ها و آزادی که به راحتی می توان گفت اگر حقوق انسان ها بر اساس موازین الهی داده نشود و یا حریت و آزادگی از بشر سلب شود، جوامع بشری مانند حیوانات و درندگان خواهند زیست.[۱۲]

دلیل ماندگاری اندیشه امام حسین(ع)

بالاترین معرفت در مکتب امام حسین(ع) دریافت عظمت حق و خداترسی است. این امام بزرگوار کسی مثل یزید را شایسته رهبری مسلمانان نمی دانست؛ چون یکی از نقطه ضعف های یزید بی پروایی در برابر خداوند بود. از بعد دیگر مکتب امام حسین(ع) حق محور بوده و بر پایه آزادگی بنا شده است و پارسایی و وارستگی از ویژگی های بارز امام و یارانش به شمار می رود. عدالت خواهی یکی از برجسته ترین وجوه قیام است، قیامی که برای اجرای حدود الهی اتفاق افتاد. به گفته امام حسین(ع) اصحابش بهترین یاران یعنی بیداردل، پرواپیشه و در برابر دشمن سازش ناپذیر بودند. کرامت و عزت نفس از خصوصیات آنان بود و فداکار و فروتن و ازخودگذشته بودند و همین ابعاد باعث جاودانگی آرمان و اندیشه این قیام به شمار می رود.[۱۳]

چراغ راه

مقام معظم رهبری:

ـ «زینب کبری(س)، به مقتدرترین سلاطین زمان خودش در وقتی که خود او اسیر در دست آن سلطان ظالم و سفاک است، می گوید که هر کاری می توانی بکنی، بکن اما نخواهی توانست ما را از صحنه تاریخ بیرون ببری و راه ما را محو کنی تا بشریت نتواند این راه را برود».[۱۴]

ـ «بخش عمده ای از حماسه بزرگ ماندگار عاشورا متعلق به حضرت زینب کبری(س) است».[۱۵]

ـ «حضرت زینب آن کسی است که از لحظه شهادت امام حسین، این بار امانت را بر دوش گرفت و شجاعانه و باکمال اقتدار، آن چنان که شایسته دختر امیرالمؤمنین است در این راه حرکت کرد».[۱۶]

ـ «گاهی رنج و زحمت زنده نگه داشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست. رنج چندین ساله زینب کبری از این قبیل است».[۱۷]

زلال قلم

سلام بر اربعین

رقیه ندیری

به آب زد. غبار راه را به فرات سپرد و راه افتاد؛ با پاهایی که به فرسودگی و ناتوانی رسیده بودند. پیش رفت؛ درحالی که به قامت دوست و هم سفرش تکیه داشت. در هر قدم، عطر مقدس نام های خداوند را در هوا منتشر کرد. وقتی به مقصد رسید، دست بر قبر نهاد و سلام کرد؛ ولی فضای اطرافش را سکوت، فراگرفته بود. با دلی شکسته گفت: آیا دوست، جواب دوست خود را نمی دهد؟ باز در محاصره سکوت بود؛ شاید خیره شد به آسمان! شاید هم به خاک و بعد زمزمه کرد چگونه جواب گویی درحالی که بین سر و بدنت جدایی افتاده است؟

سلام بر اربعین! سلام بر سوگ به چله نشسته! سلام بر آسمان که چهل روز بغض شکسته اش را گریسته است! سلام بر سرهای بر نیزه رفته که به قتلگاه خویش بازآمده اند! سلام بر کاروان عزت و عزا که بار دل می گشایند و مصائب خود را به واگویه می نشینند! سلام بر زینب که در اوج بلا، چیزی جز زیبایی ندیده است!

می گریند؛ بلند بلند. دیگر کسی شماتتشان نمی کند. دیگر تازیانه ای برای سد کردن اشک های شان فرود نمی آید. می گریند که دیگر در محاصره نگاه های شوم نیستند. اینجا امن ترین وادی عشق است. اینجا می شود هرچه گله و شکایت را که از سفر به همراه دارند، واگویه کنند. اما این قلب های داغدیده، با چند روز و چند سال گریه سبک نخواهند شد. این مظلومیت، هیچ وقت رنگ نخواهد باخت.

هنوز و تا همیشه، این داغ تازه است

مهیا زاهدین لباف

چهل روز از آن واقعه می گذرد. هنوز هم دل آسمان پر از اشک و سَرِ زمین به زیر است. هنوز هم خورشید، سرخ فام و صحرای کربلا شرمسار است. هنوز هم داغ حسین(ع) جان سوز است. عاشورا چنان صحنه هستی را دگرگون ساخت که گویی آثار قیامت بر اندامش هویداست و حسین و یارانش چنان بر تارک تاریخ درخشیدند و جاودانه شدند که هیچ گاه غبار زمان بر روی آزادگی و جسارتشان نخواهد نشست.

چگونه می توان عزت حسین(ع) را در عاشورا از یاد برد؟! چگونه می توان تصویر عباس(ع) را از ذهن دور داشت؟! مگر می توان آرامش و شکوه زینب(س) را نادیده گرفت؟! مگر می شود وجود سجاد(ع) را در شام ندید؟! چگونه می توان با کاروان داغدار حسین از کربلا تا شام همراه نشد؟! چگونه می شود سر بریده حسین و اهانت های یزیدیان را نادیده گرفت؟!

باز هم اربعین آمد؛ قرن ها از وقوع آن همه مصیبت می گذرد؛ ولی هنوز بغض ها تازه است، هنوز هم آسمان از نام حسین(ع) و عباس(ع) و سجاد(ع) و علی اصغر عطرآگین است. زخم این ناجوان مردی، التیام نیافته است؛ و گویی اربعین هر سال، نخستین اربعین حسینی است که عاشقان پیراهن صبوری می درند و تاب از دست می دهند و به عزای حسین(ع) و یارانش می نشینند.

قلم و چند قطره ای اشک واویلا

محمدکاظم بدرالدین

پریشانی گیسوان بادها بی قراری یکپارچه دریاها تبداریِ زمین ناگهان اربعین کاروان زخم و اسارت از راه می رسد و بغض چهل روزه خود را روی خاک سوخته پهن می کند. کربلایی از خون های همیشه تازه روایت می شود. مرثیه نیز پا به پای کاروانیان، خود را به دشت آلاله های پر پر رسانده است و هر سو که می نگرد، یا تصویر تیر و نیزه شکسته است یا حکایت سوزناک عمود آهنین.

عاشورا دیگربار ورق می خورد؛ خون و چکاچک شمشیرها و بی آبیِ دریادلان. کاروان غمبارِ اربعین از دیار سراسرْ آشوبگری یزید و از ناسپاسی هایِ پر عذاب شام رسیده است. این قافله با خطبه های اشک بر لب، همه عاشورائیان خود را آورده است به جز رقیّه(س) که نامش رباعی گونه در شام باقی ماند و درخشید. باقی ماند تا مثنوی ها پیشِ مظلومیتش برای همیشه الکن باشند.

اربعین یعنی آه هایِ از سفر بازگشته؛

یعنی داغ های به موطن رسیده.

اربعین گلستانِ ثمردهی اشک های عاشورا است.

سوختنِ آخرین قطره فرات در آرزوی لب های عبّاس(ع) است.

تکرار تنهایی های زینب(س) است که در کربلا و عصر عاشورا تولد یافت.

به راستی مقام اربعین با انبوهی از این اندوه ها کمتر از عاشورا نیست و قلم های ما هرگز نمی توانند آن گونه که باید به سوگ بنشینند. این قلم ها که هیچ سطری از تشنگیِ مردان خورشید را نچشیده و منظومه بلند آوارگی را همراهی نکرده و از خارستان های ناتمام و گستاخ عبور نکرده اند، چگونه خواهند توانست به منزلتِ اربعین دست پیدا کنند؟

قلم ها تنها می توانند حوالیِ نام و یاد اربعین، چند قطره ای اشکِ «واویلا» بریزند. و دلتنگِ نوشتن از تنهاییِ خودشان باشند.

هر اربعین که می آید، واژه ها تنها می توانند سینه زنان کنار گریه های ظریف جابر بنشینند. جابر، زائر دلسوخته اربعین است که پس از مصافحه با پیامبر(ص)، همان دست ها را به تبرّک تربت حسین(ع) کشاند.

هر اربعین که بیاید، قلم ها با حزن آلودترین لحظه هایشان هر چقدر هم که بکوشند، «یا حسین» هایِ جانسوز جابر را و آن حجم فراق را درک نمی کنند، چه برسد به خون گریه های زینب(س).

امان از روزهای نِی.

امان از مصائب ناگزیر

امان از اربعین

… و امان از دلِ زینب(س).

شعر

گرفتم از شقایق ها ردت را

نشان منزلت را مقصدت را

به دل دارم امید آنکه یک روز

ببوسم گوشه های مرقدت را

ایرج قنبری

صلات ظهر توفانی وزید از غربت جانم

سپس خون قیامت سر زد از چاک گریبانم

محرم تا محرم ماه خرمن می زند از اشک

عطش را آب خواهد داد شور نیزه بارانم

سر از محمل برون آور به سمت خیمه ها خواهر

ملائک صف به صف جمعند بر جسم پریشانم

شکستم روزه را با آب کوثر، هیچ حاجت نیست

لبم را تر کنی با اشک هایت ای همه جانم

تمام تار و پودم خواهر من، سوره عشق است

چه غم، بگذار چندین نیزه باشد رحل قرآنم

علیرضا قزوه

چنگ می زد بغض غربت بر گلوی خیمه ها

شطی از خون بود جاری روبه روی خیمه ها

گردبادی بود پیدا در کنار قتلگاه

ذوالجناح آسیمه سر می تاخت سوی خیمه ها

آه سرکش، خون و آتش، سینه های شعله ور

بر مشامش می رسید از دور بوی خیمه ها

آفتابی شعله ور آمد به استقبال او

از عطش لبریز اما آبروی خیمه ها

بر لبان خشکِ بانو، پرسشی سوزان نشست

پرسش خورشیدجوی و شعله خوی خیمه ها

رعد شد، غرید، سم کوبید و بی تابی گرفت

چنگ زد بغض غریبی بر گلوی خیمه ها

یال گلگون، زین وارونش پیامی تازه داشت

رفت بر باد از نگاهش آرزوی خیمه ها

سر به زیر افکند و اشکی خیمه زد در چشم او

از اسارت بود زان پس، گفت وگوی خیمه ها

شیهه ای از دور می آید به گوش کاروان

بی قراری می کند در جست وجوی خیمه ها

محمدعلی مجاهدی (پروانه)

چه مقدار خون خورده باشد غروب

که پیش از سحر مرده باشد غروب؟

چه مقدار آیینه ریز ریز؟

گمانم که نشمرده باشد غروب

گمانم که بر دوش خود بی کفن

تنت را خدا برده باشد غروب

چه کرده است با خیمه آفتاب

که از شعله آزرده باشد غروب؟

چه کرده است سر بر سر خیزران

که قرآن به سر برده باشد غروب؟

خدا خواست با یاد آن ظهر سرخ

از آغاز افسرده باشد غروب

زمین ناز خورشید را می کشید

مبادا که پژمرده باشد غروب

نغمه مستشارنظامی

آورده اند که…

روایت یک مجلس

مهیا زاهدین لباف

در مجلس بزم یزید، به ظاهر تمام برنامه ها به خوبی پیش می رفت؛ تا آن هنگام که قافله سالار صبر و شکیبایی قد برافراشت و همه چیز را وارونه ساخت. او که سخنش، سخن علی، عصمتش فاطمه گونه و بردباری اش حسن وار بود، با کلام نافذ خود قیامی حسینی به پا داشت و شام سرور یزید را به شام سوگ مبدل ساخت.

«… چگونه می توان انتظار دل سوزی از پسر کسی را داشت که دهانش جگر پاکان را درید و بیرون انداخت و گوشتش از خون شهیدان روئید؟»

سکوت همه جا را فرا گرفت. یزید پیش از این، خود را از فرزندان خندف (بانویی خیراندیش) خوانده بود و گفته بود که با سیزده واسطه به او می رسد؛ در صورتی که بانوی کاروان عشق به او یادآوری می کرد که جده نزدیک او هند، مادر معاویه بوده است.

زینب(س) با تمام توان ندا می دهد: «هر نیرنگی خواهی بزن و هر اقدامی که می توانی بکن. از هر کوششی ]که می توانی[ دریغ منما، سوگند به خدا، نه می توانی نام ما را محو کنی و نه می توانی وحی ما را خاموش کنی، رأی تو سست و شماره ایام دولت تو اندک است. آگاه باشید لعنت خدا بر ستمگران باد.[۱۸]

خطبه های زینب نه تنها وضع مجلس یزید، بلکه اوضاع شام را دگرگون ساخت. رعب و وحشت در دل یزید و یزیدیان ایجاد شد. یزید نمی توانست شعله سخن زینب را خاموش کند. پس از خطبه های زینب(س)، سیاست ظاهری یزید دگرگون گشت، او در ظاهر اظهار پشیمانی می کرد و گناه را به گردن ابن زیاد می انداخت.[۱۹]

به دستور یزید، رفتار و اخلاق نیکی با اهل بیت پیش گرفتند و هودج شترهای آنان را با پارچه های پرزرق و برق آراستند تا راهی کربلا شوند و از آنجا به سوی دیار خود روند. لیکن زینب که از هوشیاری و قاطعیت مثال نزدنی برخوردار بود، می دانست که یزید می خواهد با این کارها خون شهدا را لوث کند. لذا بی درنگ فرمود: «هودج ها را سیاه کنید تا همه بدانند ما در سوگ شهادت فرزندان زهرا(س) به سر می بریم.» این سخنان زینب شور و هیجان عجیبی در بین مردم به پا کرد.[۲۰]

آورده اند که …

آیین

رقیه ندیری

وقتی وارد شدیم، همه عودسوزها روشن بودند. تالارها بیش از حد معمول آراسته به نظر می رسید. فرمانروای عرب ها بر تخت نشسته بود و طبقی زرین در مقابلش گذاشته بودند. فرمانروا جامی بلورین را سر ریز می کرد و دیگران پیاله های خود را به سلامتی او بر هم می زدند.

شنیده بودم فرمانروا یا به قول خودشان خلیفه در جنگی بزرگ پیروز شده. می گفتند آنچه در طبق است سر سرکرده دشمنان اوست که کشته شده و خاندانش را به اسارت آورده اند. اگر حرف و حدیثی هم نبود، شلوغی شهر، آن پارچه های رنگارنگ آویخته از در و دیوارها، آن صدای ساز و آوازها و هلهله ها خبر از شور و شادی می داد. وقتی در معابر راه می رفتی، راه به راه با زنانی روبه رو می شدی که زر و زیور به خود آویخته بودند و حلوا و شیرینی تعارف می کردند، آن قدر که بوهای به هم آمیخته هل و زنجبیل و دارچین خسته ات می کرد. این بار نمی خواستیم زیاد بمانیم. سرورم، یعنی سفیر روم برای مأموریتی آمده بود و آن روز در کاخ سبز دعوت بودیم، درست در وسط آن مجلس نوشانوش و نزد آن طبق شگفت انگیز.

ساعتی از مصاحبتمان با فرمانروا نگذشته بود که سرورم پرسید: راز این طبق و آنچه در آن است چیست؟ خلیفه جواب داد: تو را چه به این کارها؟

جناب سفیر پابه پا شد و گفت: وقتی من به کشور خود بازگردم پادشاه از چیزهایی که دیده ام سؤال خواهد کرد. دوست دارم ماجرای این طبق و سر داخل آن را بدانم تا برایش تعریف و او را در شادی شما شاد کنم.

خلیفه جام بلورین را پایین آورد و گفت: این سر حسین پسر علی بن ابی طالب است.

سفیر پرسید: مادرش کیست؟ خلیفه دوباره جام را به سمت دهان خود برد و نزدیک دهانش نگه داشت و گفت: فاطمه دختر رسول خدا و محتوای جام را به گلو ریخت.

سفیر سرخ شد، دستانش را مشت کرد و گفت: نفرین بر دین تو! آیین من بسی بهتر از کیش و مسلک توست. چراکه پدرم یکی از نوادگان داوود نبی است و میان من و حضرت داوود نسل های زیادی آمده اند و رفته اند. با وجود این، مسیحیان به من احترام می گذارند و خاک پایم را به عنوان تبرک برمی دارند، آن گاه شما فرزند … دختر … پیامبرتان را … . صدایش می لرزید و کلمات قطعه قطعه می آمدند و مثل صدای دهل، سکوت تالار را می شکستند.

خلیفه هیچ نمی گفت. اطرافیان نیز پیاله ها را در کنار قدح گذاشته بودند. سفیر نیز دیگر توان سخن گفتن نداشت، به سختی نفسش بالا می آمد. فضا سنگین و تحمل ناپذیر شده بود. انگار مرگ به دنبال طعمه می گشت. چند دقیقه بعد سفیر به حالت عادی برگشت و آرام رو به خلیفه گفت:

ماجرای کلیسای حاضر را شنیده ای؟

خلیفه عرب ها پاسخ داد: بگو تا بشنویم.

جناب سفیر همان طور که ایستاده بود شروع کرد: کلیسای حاضر در سرزمینی بین چین و عمان قرار دارد و در محرابش صندوقچه ای از طلا آویخته اند و در داخل آن ناخنی وجود دارد که می گویند برای مرکب حضرت عیسی است. مسیحیان، اطراف آن صندوقچه را با حریر تزیین کرده اند و به دور آن طواف می کنند، آن را می بوسند و در جوارش از خداوند حاجت می خواهند، ولی شما فرزند دختر پیامبرتان را می کشید و به می خواری می نشینید؟ خداوند برکت را از شما و دینتان بردارد.

خلیفه رنگ به رنگ شد. برخاست و نشست و صدایش در تالار پیچید: او را بکشید.

جناب سفیر گفت: مرا خواهی کشت؟

شنید: آری.

سفیر چند قدم به سمت خلیفه رفت و گفت: بدان و آگاه باش که من شب گذشته پیامبر شما را در خواب دیده ام که به من مژده بهشت می داد. تا اکنون تعبیر آن را نمی دانستم، ولی حالا شهادت می دهم به پیامبری اش. چند قدم دیگر جلو رفت، سر را از طبق برداشت، بوسیدش و به سینه چسباند و سخت گریست. صدای خلیفه بر سرمان آوار شد: جلاد!

دقایقی بعد تالار بوی خون می داد.

حال ما

روزی امام سجاد(ع) در بازار دمشق قدم می زد که منهال بن عمرو با آن حضرت ملاقات کرد. و گفت: ای رسول خدا روز خود را چگونه به شب می رسانید؟

حضرت فرمود: روز را به شب می رسانیم مانند قوم بنی اسرائیل که فرعون، پسران و مردان آنها را می کشت و زنانشان را زنده می گذاشت. ای منهال! زمانی بود که عرب بر عجم فخر می ورزید که محمد از اعراب است و زمانی بود که قریش بر همه اعراب فخر می فروختند که محمد از قبیله قریش است و روزگاری نیز بر ما سپری شد که حق ما را ظالمانه گرفتند، ما را به قتل رساندند و از وطنمان راندند و در این مصیبت که بر ما وارد شده تنها می توانیم بگوییم: انا لله و انا الیه راجعون.[۲۱]

نخستین زیارت

عطیه عوفی نقل می کند: همراه جابر بن عبدالله انصاری به قصد زیارت قبر حسین بن علی بن ابی طالب بیرون آمدیم. هنگامی که به کربلا وارد شدیم، جابر خود را به کنار فرات رسانید و غسل کرد، لنگ به کمر بست و حوله را بر دوش انداخت و خود را خوش بو ساخت. هرگامی که برمی داشت، ذکر خدا می گفت تا آنکه نزدیک قبر رسید. به من گفت: دستانم را بر قبر او بگذار؛ چنان کردم. خود را بر قبر مطهر انداخت و بیهوش افتاد. قدری آب بر او پاشیدم؛ وقتی به هوش آمد سه بار گفت: یا حسین! آیا دوست پاسخ دوستش را نمی دهد؟ آن گاه گفت: چگونه پاسخ دهی و حال آنکه رگ های گردنت بر پشت و شانه ات آویخته و بین سر و بدنت جدایی افتاده است؟[۲۲]

عاقبت به خیر

وقتی کاروان اسیران وارد دمشق شد، آنها را بر پلکان مسجد متوقف کردند. ناگاه پیرمردی از اهل شام نزد آنان آمد و گفت: ستایش مخصوص خداوندی است که شما را کشت و فتنه را خاموش کرد. و هرچه می توانست به اسیران ناسزا گفت. وقتی ساکت شد، حضرت امام سجاد(ع) به او فرمود: «آیا قرآن خدا را تلاوت می کنی؟» گفت: آری! امام پرسید: «این آیه را نخوانده ای که خدا می فرماید: «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی».[۲۳]

پیرمرد گفت: چرا! حضرت امام سجاد فرمود: «ما همان اهل بیت هستیم. سپس پرسید: آیا این آیه را نخوانده ای که می فرماید: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ.»[۲۴] گفت: چرا! امام ادامه داد: «ما همان افرادیم».

آیا این آیه را نخوانده ای که می فرماید: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا».[۲۵]

گفت: چرا! فرمود: «ما همان اهل بیتی هستیم که قرآن می فرماید. پیرمرد دست خود را به سمت آسمان بلند کرد و گفت: پروردگارا! من توبه کردم و سه بار تکرار کرد: بار خدایا! من از دشمنان آل محمد و قاتلین آنها بیزاری می جویم. من قبل از این قرآن را می خواندم؛ ولی تا امروز به معنی این آیات پی نبرده بودم.[۲۶]

کتابستان (۱)

۱٫ گروهی از نویسندگان، سیری در سلوک حسینی؛ با معرفی و بررسی پانصد کتاب برگزیده درباره امام حسین(ع)، دفتر نشر معارف، چاپ اول، زمستان ۱۳۸۱٫

مطالعه این کتاب از یک سو خواننده گرامی را به شناخت نسبتاً خوبی درباره حادثه کربلا می رساند و از سوی دیگر سیر مطالعاتی منابعی را از آثار مربوط به این حادثه، پیش روی او می گذارد تا به راحتی و اطمینان بتواند به تکمیل شناخت های خود در این عرصه بپردازد.

۲٫ فاضل، محمد، تحلیل تاریخی اربعین حسینی، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، زمستان ۱۳۸۱٫

محور اصلی بحث در این کتاب، اثبات ورود اهل بیت(ع) به کربلا در بیستم صفر سال ۶۱ هجری قمری است که دفن سرهای به شام برده شده نیز در آن روز و توسط امام سجاد(ع) صورت گرفته است. نویسنده در ابتدا به مبنای تاریخی اربعین در آثار بزرگان می پردازد؛ آن گاه نظریه سید بن طاووس را نقد و بررسی می کند و در خاتمه به دیدگاه سید مقرّم اشاره می کند و یافته های خود را به رشته تحریر در می آورد.

۳٫ پورامینی، محمدامین، اربعین حسینی پژوهش در بازگشت اهل بیت(ع) از شام به کربلا، انتشارات حسنین، چاپ اول، ۱۳۸۲٫

نویسنده ابتدا به زیارت قبر امام حسین(ع) اشاره می کند و بعد به آمدن جابر و ورود اهل بیت(ع) به کربلا می پردازد، آن گاه نظریه های مختلف را مورد بحث و بررسی قرار می دهد.

۴٫ جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات همایش امام حسین(ع)، مرکز چاپ و نشر مرکز جهانی اهل بیت، با مشارکت نشر شاهد، چاپ اول، اسفند ۱۳۸۱٫

در این مجموعه از زندگی فردی امام حسین(ع) تا رویکرد رفتار و گفتار او در زندگی اجتماعی سخن رفته است؛ به گونه ای که مجموعه مقالات، سیر خاصی را طی می کنند و مطالب ارائه شده، کلیت منسجم دارند. نویسندگان، هر یک به بعدی از شخصیت و قیام امام حسین(ع) پرداخته اند. سیمای حسین(ع) در زیارت نامه ها، سیماشناسی سیدالشهدا در آیینه زیارت ناحیه و صداقت در گستره سیاست از سرفصل های این مجموعه است.

کتابستان (۲)

۱٫ مهاجرانی، سید عطاء الله، پیام آور عاشورا، تهران، نشر اطلاعات، ۱۳۷۱٫

۲٫ دکتر منصوری لاریجانی، اسماعیل، زینب کبری، فریادی بر اعصار، تهران، نشر آیه، ۱۳۷۸٫

۳٫ دکتر بنت الشاطی، بانوی کربلا، مترجم: حمیدرضا صدر، ۱۳۶۱٫

۴٫ صادقی اردستانی، احمد، زینب قهرمان ـ دختر علی، تهران، مطهر، ۱۳۷۲٫

۵٫ نصیری، بدرالدین، زینب از عاشورا تا اربعین، تهران، بی تا.

۶٫ رنجبر، محسن، نقش امام سجاد در رهبری شیعه پس از واقعه کربلا، نشر معارف، ۱۳۸۱٫

۷٫ ستاد برگزاری برنامه های فرهنگی، از عاشورا تا اربعین، تهران، امیرکبیر ۱۳۷۹٫

۸٫ قنبری همدانی، حشمت الله، بعثت بدون وحی ـ از مدینه تا شام، نشر امیرکبیر، ۱۳۸۲٫

پینوشتها:

[۱]. وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۳٫

[۲]. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۲۶۶٫

[۳]. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۱۵٫

[۴] . مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۱۴٫

[۵]. عبدالکریم پاک نیا، اربعین در فرهنگ اهل بیت(ع)، نشریه مبلغان، ش ۲۱، ص ۳۳٫

[۶]. نک: شیخ مفید، المزار، ص ۵۳٫

[۷]. شیخ طوسی، مصباح المجتهد، صص ۷۸۸ و ۷۸۹٫

[۸]. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.

[۹]. حبیب الله احمدی، امام حسین(ع)، الگوی زندگی، انتشارات فاطیما، چ ۳، ص ۱۵٫

[۱۰]. گروهی از نویسندگان، سیری در سلوک حسینی، دفتر نشر معارف، زمستان ۱۳۸۱، ص ۲۲۱٫

[۱۱]. همان، ص ۲۲۳٫

[۱۲]. جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات همایش امام حسین(ع)، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت، ۱۳۸۱، چ ۱، ص ۱۲۶٫

[۱۳]. برداشت آزاد از عزت و افتخار حسینی (مجموعه مقالات)، با مقدمه : دکتر سیدجعفر شهیدی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۲، چ ۱، ص ۲۵۱٫

[۱۴]. htt: //WWW.Aviny.com/bozorgan/ayatollah – khamanei

[۱۵]. همان.

[۱۶]. همان.

[۱۷]. همان.

۱٫ سید بن طاووس، لهوف، ترجمه: عباس عزیزی، انتشارات صلوه، زمستان ۱۳۸۰، صص ۲۱۵ ـ ۲۱۷؛ علامه طبرسی، احتجاج، ج ۲، صص ۳۴ و ۳۵٫

[۱۹]. عباسقلی خان سپهر، الطراز المذهب، صص ۸۰ و ۸۱٫

[۲۰]. همان، ص ۴۸۰٫

[۲۱]. لهوف، ص ۲۶۱٫

[۲۲]. محمد امین پورامینی، اربعین حسینی (پژوهشی در بازگشت اهل بیت از شام به کربلا)، انتشارات حسنین، ۱۳۸۲، چ ۱، ص ۲۹٫

[۲۳]. «بگو من در مقابل زحمت هایی که برای شما کشیدم چیزی نمی خواهم مگر دوست داشتن اهل بیتم». (شوری: ۲۳)

[۲۴]. «حق آن را به ذوی القربی، یعنی اهل بیت خود عطا کن». (اسراء: ۲۶)

[۲۵]. «یعنی جز این نیست که خدا در نظر دارد پلیدی ها را از شما دور کند و شما را پاک و پاکیزه نماید. یک نوع پاکیزه نمودن مخصوص». (احزاب: ۳۳)

[۲۶]. نک: بحارالانوار، [زندگانی حضرت امام حسین(ع)]، ترجمه: محمد جواد نجفی، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۹۶ هـ .ق، ج ۱۰، ص ۲۰۱٫

منبع :اشارات – بهمن ۱۳۸۷، شماره ۱۱۷ –

گلبرگ ایام مناسب ماه: اربعین حسینی

اشاره

حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، سید جوانان اهل بهشت است.[۲] خداوند متعال مقامات شگفتی به حضرتش در دنیا و آخرت عنایت فرموده است. کلام پیشوایان معصوم(ع) از زبان پیامبر اعظم(ص) امیرمؤمنان(ع) امام مجتبی(ع)، شخص اباعبدالله و معصومان پس از ایشان بسیار است. در سخنی از پیامبر اعظم(ص) آمده است: اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَینِ(ع) حَرارَهً فی قُلوبِ الْمُؤمنِینَ لاتَبْردُ اَبَداً.[۳] همان برای شهادت حسین(ع)، حرارتی در دل های مؤمنان است که هیچ گاه به سردی نمی گراید.

اربعین، زنده نگه داشتن یاد و نهضت شهیدان است. در این روز، با تدبیر الهیِ خاندان پیامبر، یان قیام برای همیهش جاودان گرددی. بازماندگان شهدا به حفظ یاد و آثار شهادت کمر بستند و نسل های بعد از دستآوردها و برکت شهادت استفاده فراوانی نمودند و هدایت یافتند.

امام زین العابدین(ع) و حضرت زینب(س) در طول روزهای اسارت، چه در عصر عاشورا و چه در روزهای بعد در شام و کوفه و بعد از آن در کربلا، به تبیین و افشاگری پرداختند و هدف از این قیام را ابلاغ فرمودند.

تاریخ، بهترین بازگوکننده تأثیر خطابه ها و کلمات این بزرگواران است. یزید با آنکه قصد قتل امام زنی العابدین(ع) را داشت، مجبور شد آن گرامی و همه اهل بیت را با احترام به مدینه بازگرداند، و طولی نکشید که پرچم های انقلاب و مخالفت با رژیم اموی در عراق و حجاز به اهتزاز درآمد و هزاران مرد به خونخواهی سرور شهیدان قیام کردند.

مدت اسارت اهل بیت(ع)

پس از حادثه کربلا، اهل بیت امام حسین(ع) را اسیر گرفتند و در روز دوازدهم محرم، به فرمان عمر بن سعد، سپاه به سوی کوفه به راه افتاد. ابن سعد بازماندگان اما را با شیوه ای دردآور به صورت اسیر به کوفه آورد و مردم کوفه نیز برای دیدن اسیران، از شهر خارج شده، در کنار راه ایستاده بودند.

اسیران اهل بیت(ع) به مدت نامعلومی در زندان ابن زیاد ماندند و پس از کسب اجازه ابن زیاد از یزید، به سوی شام رهسپار شدند و روز اول ماه صفر ۶۱ هـ .ق به دمشق رسیدند و در بیستم صفر سال ۶۱ هـ .ق مطابق با اولین اربعین شهادت امام حسین(ع)، به کربلا رسیدند.[۴]

روزهای مخصوص زیارت امام حسین(ع)

روز اربعین را، روز زیارتی امام حسین(ع) نامیده اند. به همین دلیل، در اینجا فهرستی از روزهای مخصوص زیارت حضرت را می آوریم:

روز عرف که ثواب یک میلیون حج دارد، روز اول ماه رجب که موجب آمرزش است، نیمه شعبان، شب نیمه شعبان، شب قدر، شب عید قربان، شب عید فطر، شب عاشورا، روز عاشورا که معادل زیارت خدا در عرش است، اربعین امام حسین(ع)، هر شب جمعه، هر روز جمعه و هر روز از راه دور.

کسی که این زمان ها را غنیمت شمرد و سالار شهیدان را زیارت کند، این بهره ها نصیبش می شود:

۱٫ در روز قیامت خداوند متعال بهترین حافظ اوست؛ ۲٫ نام او را در اعلی علّیین می نویسند؛ ۳٫ روزی را زیاد می کند؛ ۴٫ عمر را طولانی می نماید؛ ۵٫ خطرها را دفع می کند؛ ۶٫ گناهان گذشته و آینده را می آمرزد؛ ۷٫ می تواند پنجاه نفر را شفاعت کند؛ ۸٫ حاجت او کنار قبر مستجاب است؛ ۹٫ فرشتگان برای زائران حسینی دعا می کنند؛ ۱۰٫ هنگام خروج از خانه، از گناه خارج می شود؛ ۱۱٫ ثواب هزار حج مقبول دارد؛ ۱۲٫ فرشتگان مأمور حفظ او و مالش هستند تا برگردد؛ ۱۳٫ در قدم اول آمرزیده و در قدم های بعد تقدیس می شود؛ ۱۴٫ در قیامت همه آرزو می کنند از زائران حسین(ع) باشند؛ ۱۵٫ زوّار حسین(ع) در جوار پیامبراعظم(ص)، علی(ع) و فاطمه(س) هستند؛ ۱۶٫ زائران حسین(ع) چهل سال، قبل از دیگران به بهشت داخل می شوند؛ ۱۷٫ زائران حسین(ع) شهید می شوند؛ ۱۸٫ ثواب دو ماه اعتکاف و روزه در مسجدالحرام را دارند؛ ۱۹٫ زیارت حسین(ع) در هر ماه، ثواب هزار شهید دارد؛ ۲۰٫ زیارت حسین(ع)، ثواب هزار روزه دارد؛ ۲۱٫ زیارت حسین(ع)، زیارت خانه خداست.[۵]

پژوهش

پیام­های زیارت اربعین

زهره احمدی

۱٫ پیام اعتقادی

امام­شناسی

در زیارت اربعین، امام را برگزیده و ولی و حبیب خدا معرفی کرده است.[۶] چنین پیشوایی، تجلی دین خداست و شناخت او ضروری و اطاعتش واجب است. در واقع، اعتقاد و شناخت چنین امامی، جزء توحید است.[۷]

بدعت­ستیزی

امام حسین(ع) به دفاع از حریم دین پرداخت و احیای دین و بدعت­ستیزی را از انگیزه­های خود دانست. این هشداری است بر جوانان که دین پیوسته از سوی دشمنان در معرض تحریف، سوء استفاده، تفسیر نادرست و بدعت­آفرینی است و باید در صیانت دین و مقابله با بدعت­ها کوشا باشند.[۸]

۲٫ پیام اخلاقی

آزادگی

کمال و ارزش انسان، به روح بلند و همت عالی و ویژگی­های نیکوست. خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است و خود را ارزان فروختن. امام علی(ع) فرموده است: ایا هیچ آزاده­ای نیست که دنیا را برای اهلش واگذارد؟ به یقین بهای وجود شما جز بهشت نیست، پس خود را جز به بهشت نفروشید.[۹]

ایثار

روح ایثار، ایثار خون و جان است. ایثارگر کسی است که حاضر باشد هستی و جان خود را برای دین خدا فدا کند یا در راه رضای او از خواسته­های خود بگذرد.[۱۰]

جهاد با نفس

برتر و دشوارتر از جهاد با دشمن بیرونی، مبارزه با خواسته­های نفس و کنترل هوای نفس، خشم، شهوت، دنیادوستی و فدا کردن خواسته­های خویش در راه خداست. امام حسین(ع) از مجاهدان با نفس بودند و پیامشان به جوانان نیز همین است.[۱۱]

عمل به تکلیف

یکی از پیام­های زیارت اربعین، شناخت تکلیف و عمل به تکلیف است. جوانان باید به شکل­های مختلف تکلیف خود را بشناسند و درباره انجام آن متعهد باشند و پیروزی را در انجام وظیفه بدانند.[۱۲]

دنیاطلبی

دل­بستگی به دنیا و خوگرفتن به رفاه و لذت­های زندگی، سبب می­شود که افراد در هنگام نیاز به فداکاری و جانبازی، حضور لازم را در صحنه دفاع از حق و مبارزه با باطل نداشته باشند. فریب دنیا و جلوه­های آن را خوردن، سبب فراموشی آخرت و فروختن آخرت و سعادت ابدی به دنیای گذراست.[۱۳]

حیا و عفت­ورزی

بنی­امیه و ستم­کاران آن روزگار، با تمام بی­حیایی، شدیدترین جنایت­ها را انجام دادند. جوانان برای اعلام بیزاری از اعمال دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)، باید پیوسته حیا و عفت خود را حفظ کنند.[۱۴]

پیام سیاسی

ولایت و برائت

دوستی کردن با دوستان خدا و دشمنی کردن با دشمنان خدا، از فروع دین و از واجبات عملی است. زندگی مکتبی مسلمانان، به ویژه جوانان ایجاب می­کند که خط فکری و سیاسی خود را در جامعه در خصوص حق و باطل مشخص کنند و پیرو حق و مطیع ولی خدا باشند با دشمنان دین و امامت دشمنی کنند.[۱۵]

۳٫ پیام اجتماعی

امربه معروف و نهی ازمنکر

امام حسین(ع) با خون خود ظلم و جور و بی­دینی و اشاعه فحشا و منکر بنی امیه را خشکاند تا مردم را از گمراهی که در اثر تسلط بنی­امیه پیش آمده بود، برهاند. وظیفه جوانان اسلامی آن است که در احیای امربه معروف و نهی ازمنکر کوشا باشند تا ریشه جنایت­هایی را که پایه گذاران حقیقی آن بنی­امیه بوده­اند، از بین ببرند.

نکته

زینب، ترجمان حقیقت­ها

شیرین احمدی

تاریخ، مرهون شخصیت­های بزرگی است که هنگام نیاز، توانسته­اند نظام تغییر[۱۶] را به دست گرفته و حیات اجتماعی را به پویایی و حرکت واداشته و درواقع آن را بازسازی نمایند.

یکی از مهم­ترین این برهه­ها، سال ۶۱ هجری است که تاریخ، بانویی را درمی­یابد و یک سال صفحات خود را به سر انگشتان ماهر او می­سپارد تا به هر صورت که می خواهد، سطورش را پر کند و آنچه او نگاشت، همانا بهترین و بی­نظیر بود. هیچ تاریخ­نگار اندیشه ورز و اسلام­شناس خردمندی پای بر صفحه هستی نگذاشت که به گمانه­زنی او، بهتر از اندیشه، گفتار و رفتار آن بانو خطور کرده باشد.

او کیست؟

آری او زینب، همان خاتون دوسراست. همان که زنان کوفه صف اندر صف منتظر دیدارش می­نشستند تا در درس تفسیرش شرکت کنند.[۱۷] او شیرازه قرآن ورق ورق شده در کربلاست که تاریخ در مقابلش زانو زد و خود را به دست آن بانو سپرد تا آن را، شریعت محمدی را، همه و همه را از نو بسازد.

زینب، اسطوره زنان تاریخ است. زینب، زینت پدر است. وی همانند پدرش خطابه ­های کوبنده­ای برای مردم می­خواند. ازاین رو، با زینب است که قیام خونین حسینی معنا می­گیرد.

نکته

حضور زنان در عاشورا

شیرین احمدی

مشارکت زنان در جهاد

شرکت در جبهه پیکار و همدلی و همراهی با نهضت امام حسین(ع) و مشارکت در ابعاد گوناگون آن، از جلوه­ های حضور زنان در عاشوراست. چه همکاری طوعه در کوفه با نهضت مسلم، چه همراهی همسران برخی از شهدای کربلا، و چه حتی اعتراض و انتقاد برخی همسران سپاه کوفه به جنایت­های شوهرانشان، مثل زن خولی.

آموزش بردباری

روحیه مقاومت و بردباری زنان درباره شهادت عزیزانشان در کربلا، درس دیگر نهضت عاشوراست. اوج این بردباری و پایداری در رفتار و روحیات زینب کبری(س) جلوه­گر بود.

پیام ­رسانی

افشاگری­های زنان و دختران کاروان کربلا، چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه، پاسداری از خون شهیدان عاشوراست. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت و هم گفت­وگوهای پراکنده به تناسب زمان و مکان.

روحیه­ بخشی

در بسیاری از جنگ­ها، حضور تشویق­آمیز زنان در جبهه به رزمندگان روحیه می بخشید. در کربلا نیز مادران و همسران برخی از شهدا این نقش را داشتند و به آنها در راه جهاد و ایثار و شهادت، روحیه می دادند.

پرستاری

رسیدگی به بیماران و مداوای مجروحان، از دیگر نقش­های زنان در جبهه ­ها، از جمله در عاشورا بوده است. مثال گویای آن، پرستاری حضرت زینب(س) از امام زین العابدین(ع) است.

مدیریت

بروز صحنه­های دشوار و بحرانی، استعدادهای افراد را شکوفا می­سازد. نقش حضرت زینب(س) در نهضت عاشورا و سرپرستی کاروان اسرا، درس «مدیریت در شرایط بحران» را می­آموزد. وی مجموعه بازمانده را در راستای اهداف نهضت هدایت کرد و با هر اقدام خنثی کننده نتایج عاشورا از سوی دشمن، مقابله نمود و نقشه­ های دشمن را نقش بر آب کرد.[۱۸]

نکته

احیا و ترویج فرهنگ گفت­وگو

شیما احمدی

یکی از برنامه­های امام حسین(ع) برای اصلاح جامعه و احیای سنت نبوی و علوی، احیا و ترویج فرهنگ مذاکره و گفت­وگو بود؛ یعنی مهم­ترین معجزه پیامبر در عصر حاکمیت استبداد قبیله­ای و خشونت جاهلی.

حسین بن علی(ع) به عنوان وارث پیامبر، زوال فرهنگ دعوت و تبلیغ و ارشاد را آشکارا مشاهده می­کرد. او می­دید که خشونت و زور و ارعاب، جای­گزین منطق، دعوت، مشورت و مناظره شده است. ازاین رو، امام با کارگزاران حاکمیت استبداد، یعنی ولید و مروان به گفت وگو پرداخت. چون این شیوه را اثربخش نیافت، عزم هجرت از مدینه به مکه نمود. دوستان و بزرگان خاندان خویش را برای مشورت خواند. اطرف برادر آن حضرت، امام را از درگیری با یزید بر حذر داشت؛ زیرا نمی­خواست به برادرش آسیبی برسد.[۱۹]

محمد حنفیه، برادر دیگر آن حضرت بیعت با یزید را مردود دانست، ولی امام را از درگیری با حاکم اموی پرهیز داد و چون امام حسین(ع) را در عزم خود استوار یافت، پیشنهاد کرد امام از رفتن به کوفه خودداری کند و به شهرهایی چون مکه و یمن یا به بیابان­ها و کوه­ها پناه ببرد. آن حضرت با متانت و بزرگواری، به همه نصیحت­ها و پیشنهادهای افراد خاندان خویش گوش فرا داد و از خیرخواهی و مهربانی آنان سپاس گزاری و همگان را با پاسخ­های مناسب و کلمات لطیف نواخت.[۲۰]

امام حسین(ع) در تمامی طول نهضت، از آغاز سفر تا لحظه شهادت، به شیوه گفت وگو پای­بند بود. او نه تنها از مکه تا کربلا با گروه­های مختلف اجتماعی به مذاکره می­پردازد، بلکه بنا به نقل طبری، حتی با ابن سعد هم سه یا چهار بار مذاکره می­کند.[۲۱]

سیرت نظری و عملی امام در گسترش این فرهنگ از سوی پیروان و هواداران آن حضرت نیز پیگیری می­شد؛ چنان­که عباس ابن علی، زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر در مواضع گوناگون با دشمن جرّار به گفت­وگو پرداختند.[۲۲]

داستانک

از مدینه تا شام

شیرین احمدی

حسین(ع)، خواهرش را فرا خواند و همه تصمیماتی را که گرفته بود برای وی بازگو نمود. زینب با بردباری و متانت تمام به حرف­های برادر گوش فرا داد. سپس برخاست و به سمت در رفت. حسین گفت: نمی­خواهم به تو آسیبی برسد، راهی که می­روم بی بازگشت است.

زینب با مهربانی تمام نگاهی به برادر انداخت و گفت: ایا وصیت مادرمان را فراموش کردی؟ چگونه می­توانم تو را تنها بگذارم، درحالی که تو نیمه وجودم هستی؟

زینب مشغول دستاس کردن گندم بود. عبدالله نزدیک آمد و گفت: می­خواهی با حسین به کربلا بروی؟

اشک در چشمان زینب حلقه زد و نگاهش را از دستاس برداشت و به چشمان عبدالله خیره شد و گفت: ایا شرطی که پیش از ازدواج گذاشتم را فراموش کردی؟ حسین نیمه وجود من است، چگونه می­توانم او را رها کنم؟

عبدالله گفت: فرزندانم به فدای حسین! هر جا می­خواهی با حسین برو.

جنب وجوش عجیبی خانواده و یاران امام را فرا گرفته بود. کجاوه­ها برای سوار شدن زنان و کودکان آماده شده بود. امام مقابل کاروان ایستاده بود و نظاره­گر کارهای اهل کاروان بود، اما این نگاه در دوردست­ها سیر می­کرد. زینب می­خواست همراه با دردانه حسین، یعنی رقیه سوار کجاوه شود. عباس در یک چشم به هم زدن نزدیک خواهر شد و پایش را برای سوار شدن خانم بر زمین نهاد. برادر یعنی عباس!

آفتاب تندی بر خانه­های مکه می­تابید. روزهای متوالی بود که نامه­های متعددی از سوی کوفیان برای حسین می­رسید. این نامه­ها امام را به فکر فرو برده بود. با خود می­اندیشید چه پاسخی باید به سران کوفی بدهم؟ ایا عهدشکنی آنها باز هم تکرار خواهد شد؟

چند روز گذشت. امام قاصدی را روانه خانه پسر عمویش مسلم نمود. مسلم به عنوان نماینده امام، برای گفت­وگو با کوفیان روانه عراق گردید. نیرویی ناشناخته قلب امام را می­فشرد. می­دانست چه اتفاقی در کمین مسلم است، اما باز هم سکوت نمود.

کنار دیوار کعبه آرام گرفت. پس از مسجد پیامبر، این تنها جایی بود که در آن آرامش می­یافت. دستش را بر دیوار کعبه نهاد و حرف­های دلش را برای خداوند زمزمه کرد. آرامش عجیبی سراسر وجود حسین(ع) را فرا گرفت.

روز عاشورا بود. گرما بیداد می­کرد. تشنگی کودکان را بی­تاب کرده بود. لب­های علی اصغر، کودک شش ماهه حسین(ع) خشک شده بود. امام کودک را برداشت و به سمت سپاهیان دشمن رفت و فرمود: از یاران و فرزندانم کسی نمانده، نمی­بینید چگونه از تشنگی بی­تاب شده است؟

ناگهان تیری از سوی حرمله روانه شد و گلوی کودک را پاره پاره کرد. قلب حسین به جای گلوی کودک از درون دریده شد. حسین خون گلوی کودک را برداشت و به آسمان پاشید.

عباس با خود اندیشید: ایا نمی­بینی کودکان شکم­هایشان را بر زمین می­سایند تا تشنگی­شان برطرف گردد؟

مشک را برداشت و سوار بر اسب شد. قامت رعنای عباس از دوردست هم پیدا بود. در حال رفتن به سمت فرات سخنان شمر را به یاد آورد که از وی خواسته بود دست از طرفداری حسین بردارد.

عباس مشک را از اسب جدا کرد و آن را از آب خنک فرات پر کرد. دهانش خشک شده بود و زبان در آن نمی­چرخید. مشتی آب برداشت و نزدیک دهان برد، ناگهان تشنگی حسین در نظرش آمد. اشک در چشمان عباس حلقه زد. مشک را برداشت و با عجله از آب بیرون آمد. سپاهیان دشمن دور عباس را احاطه کرده بودند. گویی مشک، کودک عباس بود که آن را سخت در آغوش گرفته بود. دستان مبارک بر زمین افتادند، اما وی با دندان مشک را نگاه داشت که ناگاه عمود آهنین بر فرق عباس فرود آمد و… .

آفتاب به وسط آسمان رسیده بود. حسین با اهل حرم وداع کرد. زینب با نگاهی غم بار برادر را بدرقه می­کرد. کودکان می­گریستند. حسین سفارش­های لازم را به خواهرش نمود و راهی میدان نبرد گردید. سپاهیان دشمن مانند مور و ملخ مقابل امام قرار گرفتند. گرد و غبار زیادی از میانه میدان برخاست. زینب سراسیمه به سوی قتلگاه دوید و برادرش را دید که از اسب بر زمین افتاده است. شمر بر سینه حسین نشست. ابرهای تیره­ای هم آسمان را پوشاند و سر مقدس حسین از تن جدا گردید.

حسین جان! به یاد داری خیمه­ها چگونه به آتش کشیده شد؟

چگونه در غیاب عباس علمدار، زیور زنان به تاراج رفت؟

حسین جان! از آن بالا می­دیدی که چگونه پیکر شهیدان زیر سم اسبان پاره پاره می شد؟

برادرم! یادت می­اید چگونه بچه­ها و زنان را به هم زنجیر کردند؟

پسر مادرم! من به وصیت تو عمل کردم و نگذاشتم به اهل حرم تو آسیبی برسد. می­دانی که درباره رقیه کوتاهی نکردم، اما داغ فراق تو بسیار دردناک بود و قلب کوچک او تحمل این مصیبت­ها را نداشت.

در دربار پسر معاویه سر مبارک تو را می­دیدم که بر نیزه بود. تو در آن حال هم زیبا بودی. لب­هایت زمزمه می­کرد و قرآن می­خواندی.

برادرم! یزید می­خواست شکست را در چشمان من و فرزندان تو ببیند، اما نتوانست و خطابه من، آخرین امید او را از بین برد.

بعد از آن روزهای اسارت، من ماندم و غم فراق تو که نمی­دانستم با آن چه کنم.

مادر جان! ایا از من راضی هستی؟

ایا زمان آن نرسیده است که من نیز به شما بپیوندم؟

پی نوشت ها:

[۱]. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۵۱٫

[۲]. سنن ابن ماجه، ج ۱، فضل اصحاب رسول الله(ص)، ص ۵۶؛ الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۷ و ۱۵۷٫

[۳]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۱۸٫

[۴]. سید بن طاووس، اللهوف، ترجمه: محمدجواد مولوی نیا، قم، انتشارات سرور، ۱۳۷۹، چ ۲، ص ۱۲۵٫

[۵]. احادیث یاد شده، از جلد دهم وسائل الشیعه که به امام حسین(ع) و زیارت ایشان اختصاص داده، گرفته شده است.

[۶]. «السلامُ علی ولی الله و حَبیبه، السلام علی صَفِی الله؛ درود بر ولی خدا و حبیب خدا و درود بر بنده برگزیده خدا».

[۷]. نک: جواد محدثی، پیام­های عاشورا، نشر پژوهشکده تحقیقات اسلامی، ۱۳۷۷، چ ۱، ص ۳۸٫

[۸]. «أشهد انّک من دعائم الدین و ارکان المسلمین؛ گواهی می­دهم تو از ستون­های دین و ارکان مسلمانان هستی». (نک: همان، ص ۴۳).

[۹]. «دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) بهره خود را فروختند به پست­ترین بها و آخرت خود را از دست دادند در مقابل بهای ناچیز و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون کردند». (نک: همان، ص ۴۸).

[۱۰]. «در راه خداوند بذل جان کرد تا بندگان خداوند را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد». (نک: همان، ص ۵۱).

[۱۱]. «در راه خداوند جهاد کرد با دشمنان درحالی که شکیبا بود تا در راه طاعت خداوند خون پاکش ریخته شد». (نک: همان، ص ۵۹).

[۱۲]. «گواهم به اینکه تو به عهد خود وفا کردی و در راه خدا جهاد نمودی تا شهادت به سراغت آمد». (همان، ص ۷۹).

[۱۳]. «کسانی که برای کشتن امام حسین(ع) هم دست شدند دنیا فریبشان داد و بهره خویش را به چیزی فرومایه و بی ارزش فروختند و از روی تکبر و هواپرستی خود غوطه خوردند و تو و پیامبرت را به خشم آوردند». (همان، ص ۱۵۸).

[۱۴]. نک: محمد قاضی طباطبایی، کتاب تحقیق در اربعین حسینی، صص ۳۸۹ و ۳۹۰٫

[۱۵]. «خدایا! من تو را گواهی می­گیرم تو را که من دوستم با کسانی که او را دوست دارند و دشمن دارم هر که او را دشمن دارد». (پیام های عاشورا، ص ۱۷۴).

[۱۶]. اشاره به ایه شریفه «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ».

[۱۷]. سید نعمت الله جزایری، الخصایص الزینبیه، ص ۸۲٫

[۱۸]. نک: مقاله «درس­های امدادگری در نهضت عاشورا»، مجله پیام هلال، ش ۲۶، شهریور ۱۳۶۹؛ جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص ۱۹۵٫

[۱۹]. لهوف، صص ۱۱ و ۱۲٫

[۲۰]. ارشاد، صص ۲۰۱ و ۲۰۲٫

[۲۱]. طبری، ج ۵، ص ۴۱۴٫

[۲۲]. همان، ص ۴۱۷٫

منبع :گلبرگ – بهمن ۱۳۸۷ – شماره ۱۰۶ –

نگاهی به زیارت اربعین سالار شهیدان

اشاره:

نماز، زیارت خداست۱ و حج و عمره، زیارتِ خانه اوست و زیارت امام، دیدار با خلیفه خدا و آینه تمام نمای هستی است. نماز دارای آثاری است که نهی از فحشا و منکر یکی از رهاوردهای بی شمار آن است،۲ و حج دارای فوایدی است که آزادگی از رجسِ شرک و رهایی از پلیدی دشمنان الهی، از برکات آن است؛ اما زیارت سالار شهیدان را ثمراتی برتر از حج است۳ و هم ردیف نماز از آن یاد شده است.۴

یکی از برترین زیارت های آن حضرت، زیارت اربعین است که سفارش های بسیاری از سوی معصومان نسبت به آن وارد شده است. ما در این نوشتار بر آنیم در دو فصل، به معرفی زیارت اربعین و شرح برخی فرازهای زیارت نامه اربعین بپردازیم.

۱. «مَعْنَی قَدْ قَامَتِ الصَّلَاهُ فِی الْإِقَامَهِ أَی حَانَ وَقْتُ الزِّیارَه». (شیخ صدوق، التوحید، ص۲۴۰)

۲. «إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکر». (عنکبوت: ۴)

۳. «بَابُ تَأَکدِ اسْتِحْبَابِ زِیارَهِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی». (نک: وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۴۹، باب ۳۷)

۴. شیخ طوسی، التهذیب، ج۶، ص۵۲.

فصل اول: معرفی زیارت اربعین

۱. زیارت اربعین، از علامات مؤمن

زیارت اربعین به نقل از صفوان جمّال از امام صادق(ع) روایت شده که یکی از مهم ترین دعاها برای زیارت امام حسین(ع) است. در فضیلت این زیارت، همین بس که از آن به عنوان یکی از نشانه های مؤمن یاد شده است. امام حسن عسکری(ع) درباره آن فرمود: «علامات المؤمن خمس: صلاه الخمسین و زیاره الأربعین و التختّم فی الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم».۱

مواردی که درباره این روایت آمده، همگی از مختصات شیعیان است؛ زیرا ۵۱ رکعت نماز،۲ به شکلی که از پیامبر نقل شده است، از مختصات شیعیان است و فقط شیعه است که سجده بر خاک دارد و نیز غیر شیعه یا بسم الله الرحمن الرحیم را نمی گویند یا آهسته تلفظ می کنند. همچنین شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و نیز خواندن زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند.

۲. اهمیت زیارت اربعین

اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق روایت امام حسن عسکری(ع) در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. بر پایه این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثه کربلا نیز ستون ولایت است.

به دیگر سخن، بر اساس فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله، عصاره قرآن که دین خداست، ستونی دارد و آن نماز است۳ و بر اساس روایت امام عسکری(ع)، عصاره عترت نیز ستونش زیارت اربعین است و این دو ستون در کنار هم ذکر شده است؛ ولی مهم آن است که دریابیم چگونه نماز و زیارت اربعین، انسان را متدین می کنند.

درباره نماز، ذات اقدس الهی، معارف فراوانی را ذکر کرده است. مثلا  فرموده به طور فطری انسان، موحّد است، ولی طبیعت او هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین، از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار،۴ چرا که آنان می توانند این خوی سرکش را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی باشند. همچنین زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن باز می دارد.

آثار زیارت انسان های کامل و معصوم (ع)

زیارت انسان های کامل و معصوم (ع) رهاوردها و میوه های فراوانی دارد که اجتهاد در فهم دین و جهاد در تبیین دین، اجرای دستورات الهی، دفاع و حمایت از ارکان اسلام از جمله این رهاوردها و برکات به شمار می آیند و نمونه های این گونه برکات را می توان از اوصاف کمالی آنان در زیارت نامه های آنان دید، آنجا که می گوییم: «أَشْهَدُ أَنَّک قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاهَ وَ آتَیتَ الزَّکاهَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ اتَّبَعْتَ الرَّسُولَ وَ تَلَوْتَ الْکتَابَ حَقَّ تِلَاوَتِه.»۵ بر این اساس، کسی که به زیارت آنان می رود، چنین ویژگی هایی را طلب می کند و از چنین کمالاتی بهره مند می شود.

۳. ویژگی عدد اربعین در آیات و روایات

از بعضی آیات و روایات استفاده می شود که عدد چهل خصوصیتی دارد که در اعداد دیگر نیست. در قرآن آمده است که جریان میقات حضرت موسی(ع) با خدای سبحان، چهل روز به طول انجامید.۶ بنی اسراییل نیز به دلیل ناسپاسی در برابر نعمت های الهی و تلاش های حضرت موسی(ع)، به مدت چهل سال در بیابان سرگردان شدند.۷

در احادیث نقل شده است در جریان آفرینش حضرت آدم(ع)، سرشت طینت او به دست خداوند، به مدت چهل روز ادامه یافت۸ یا پیکر شریف آن حضرت، چهل سال باقی ماند، سپس روح در آن دمیده شد۹ و نیز محدّثان شیعه و سنّی درباره تأثیر حفظ چهل حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده اند اگر کسی چهل حدیث نافع برای امت، نه برای شخص خود حفظ کند یا از راه تبیین آن برای مردم یا از راه پیاده کردن عملی آن در جامعه آن را حفظ کند، روز قیامت، فقیه محشور می شود.۱۰

حدیث معروفی نیز از طرق متعددی از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره اخلاص نقل شده است که فرمود: «هر کس به مدت چهل روز اخلاص بورزد، خداوند چشمه های حکمت را از قلبش به زبانش جاری می سازد».۱۱

همچنین غالب انبیای الهی در چهل سالگی به رسالت مبعوث شده اند و در نماز شب سفارش شده است که چهل مؤمن را دعا کنید و همسایگان را تا چهل خانه گرامی بدارید. اینها نشان می دهد که عدد چهل از برجستگی خاصی در اسلام برخوردار است.

۴. عدد چهل درباره امام حسین(ع)

در روایات چنین آمده است: زمین در سوگ انبیا و اولیای الهی و بندگان مؤمن که بر روی آن خدا را عبادت کرده اند، چهل روز می گرید، ولی در شهادت امام حسین(ع) آسمان و زمین، چهل روز خون گریه کردند. البته اشک یا خون را در این گونه از روایات نباید بر اشک یا خون ظاهری حمل کرد، چنان که نباید آن را انکار کرد.

گفتنی است گرامی داشت یاد درگذشتگان در همه ملل و ادیان، رسمیت دارد و بعضی با گذشت یک ماه و بسیاری نیز پس از چهل روز از متوفای خود تجلیل می کنند. در میان مسلمانان، به ویژه شیعیان، پس از شهادت امامان معصوم(ع) در نخستین اربعین آنان مراسم گرامی داشت انجام می شده است؛ ولی شهادت امام حسین(ع) این ویژگی را دارد که هر ساله، اربعین حسینی تا قیامت ادامه خواهد داشت.

۱. «نشانه های مؤمن و شیعه، پنج چیز است: اقامه نمازِ پنجاه و یک رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک نمودن و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم». (همان)

۲. مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه به اضافه نمازهای نافله است که جبران کننده نقص و ضعف نمازهای واجب است.

۳«إن رسول الله۹ قال الصلاه عمود الدین». (احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۲۸۶)

۴. «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً، ذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً اِلاَّ الْمُصَلِّینَ». (معارج: ۱۹ ـ ۲۲)

۵. «شهادت می دهم که شما نماز را به پا داشتید و زکات را پرداخت نمودید و امر به معروف و نهی از منکر کردید و پیروی از پیامبر نمودید و قرآن را به درستی تلاوت کردید». (کافی، ج۴، ص۵۷۴)

۶. نک: اعراف: ۱۴۲.

۷. مائده: ۲۶.

۸. «خمّرت طینه آدم بیدی أربعین صباحاً». (ابن ابی جمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج۴، ص۹)

۹. ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۱، ص۹۵.

۱۰. «مَنْ حَفَظَ علی أمّتی أربعین حدیثاً ینتفعون بهابعثه الله یوم القیامه فقیهاً عالماً». (بحار الانوار، ج۲، ص۱۵۶)

۱۱. «مَنْ أَخْلَصٌ لله أربعین یوماً فجّر الله ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه». (همان، ج۶۷، ص۲۴۹)

فصل دوم: بررسی بخش هایی از زیارت اربعین

۱. اهداف قیام حسینی در زیارت اربعین

«وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیک لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَک مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیرَهِ الضَّلَالَه.»۱ در زیارت اربعین می خوانیم که قیام وجود مبارک حسین بن علی(ع) برای دو هدف بود و آن حضرت برای این دو خون جگر خود را داد:

۱. نجات مردم از جهل و با فرهنگ کردن مردم؛

۲. به در آوردن مردم از ضلالت و گمراهی عقلی.

به استنادِ حدیث «حُسَینٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَین»،۲ هدف حسین بن علی(ع) همان هدف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. بر اساس قرآن و نهج البلاغه، هدف رسالت انبیای الهی، دو چیز است: یکی عالم کردن مردم و دیگری عاقل کردن آنها به وسیله تهذیب نفس. کسانی که جاهلند، دستور خدا را نمی دانند و کسانی که عالمند، ولی بر اثر نداشتن عقل به دانش خود عمل نمی کنند، توان تربیت خود یا دیگران را ندارند. از این رو، انبیا برای تعلیم و تزکیه مردم مبعوث شدند که خوبی ها را به مردم بشناسانند و عملاً آنان را برای رسیدن به نیکی و سعادت هدایت کنند.

امیر مؤمنان علی(ع) می فرماید: «خدای سبحان به دست پیامبر گرامی دو کار کرد؛ مردم را بافرهنگ و باسواد کرد و آنها را از گمراهی به درآورد».۳

رهبران الهی به مردمان، اندیشه ناب و انگیزه صحیح می بخشند و بخشش های علمی و معنوی، والاترین بخشش هاست. ازاین رو، معصومان(ع) فرمودند: «پیامبر از بخشنده ترینِ مردمان بود؛۴ زیرا مائده و سفره معنوی را گشود و غذای آماده را بر آن چید. آن گاه جامعه انسانی را به زندگی جاوید فرا خواند. حسین نیز از پیامبر بود و همانند او عمل کرد».

۲. کرامت در زیارت اربعین

«أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیک وَ ابْنُ وَلِیک وَ صَفِیک وَ ابْنُ صَفِیک الْفَائِزُ بِکرَامَتِک أَکرَمْتَهُ بِالشَّهَادَهِ».۵

اکرام در برخی اقسام خود، معادل جود و هبه و… است، ولی ممکن است انسان وارسته در حال تهی دستی نیز کریم باشد، ولی جواد و وهّاب نیست؛ زیرا کرَم داری که دِرَم ندارد، بالفعل کریم است؛ گرچه بالفعل جواد و واهب و… نیست.

همان طور که کرامت از شئون عقل عملی است، مانند جود و سخا و هبه، از شئون عقل نظری نیز به شمار می آ ید؛ مانند معرفت و درایت و شهود. همچنین انسانی که به مقام نبوت نایل آمده، کرامت خاصی نصیب وی شده و خداوندی که وی را به نبوّت رسانده، نسبت به او اکرام کرده است. سیدالشهدا(ع) فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَحْمَدُک عَلَی أَنْ أَکرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّهِ وَ عَلَّمْتَنَا الْقُرْآنَ وَ فَقَّهْتَنَا فِی الدِّین».۶

۳. امام حسین(ع) وارث پیامبران

«وَ أَعْطَیتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیاء.»۷ امام حسین(ع) وارث پیامبران الهی است و نهضت او ادامه و هم سو با جنبش آنان است. این مطلب، افزون بر زیارت اربعین، در زیارت وارث نیز آمده است.۸

امام حسین(ع) عملاً برای اثبات اینکه نهضت او مانند قیام موسای کلیم است، در حرکت از مدینه تا کربلا گام به گام، آیاتی را که درباره حضرت موسی(ع) نازل شده بود، قرائت می فرمود.۹ ایشان با این کار به مردم فهماند که من وارث موسای کلیم هستم و یزید به جای فرعون نشسته است و منافقان همانند پیروان فرعونند. شما تا زمانی که با پیامبر بودید و از او پیروی می کردید، از رحمت خداوند برخوردار بودید. اکنون اگر از رهبران الهی پیروی نکنید، همچون بنی اسراییل سرگردان خواهید شد.

۴. حسین(ع) سید همه سادات

«جَعَلْتَهُ سَیداً مِنَ السَّادَهِ.»۱۰ قرآن کریم سخن همه انبیای الهی و کتاب های آنان را تصدیق می کند، ولی بر آنها هیمنه و سیطره دارد و اگر در امت های پیشین انبیایی بوده است، آورنده قرآن سید و خاتم آنان است و اگر در گذشته خلفای الهی بوده اند، خلیفه پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله که در دامان قرآن تربیت شده است، سید و سالار خلفاست.

همچنین اگر در امت های پیشین، کسانی به مقام ولایت یا امامت بار یافته اند، اهل بیت(ع)، سید آنان هستند. اکنون روشن می شود که اگر کسی از میان اهل بیت، شربت شهادت بنوشد، سید شهدای پیشین است و در این میان امام حسین(ع)، جایگاه ویژه ای دارد.

بر این اساس، «سیدالشهدا» فقط بزرگِ شهدای کربلا نیست؛ زیرا این مقام برای امام حسین(ع) بسیار کوچک است؛ بلکه آن حضرت، سید و بزرگ همه انبیا و خلفایی است که در گذشته به شهادت رسیدند و نیز سید همه شهیدان غیر معصوم گذشته و آینده است.

۵. رهبری قائدانه امّت

«وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَه.»۱۱ رهبری پیامبران الهی، قائدانه است و نه سائقانه. قائد به کسی گفته می شود که پیشوا و پیشرو قافله است و دیگران را جذب می کند و به دنبال خود می کشاند، ولی سائق آن است که زیردستان خود را همچو چوپان از پشت سر می راند.

اولیای الهی زمانی مردم را به راهی فرا می خوانند که خودشان، پیشاپیشْ آن را پیموده باشند. چنان که امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) فرمود: «ما هرگز به شما دستوری ندادیم، مگر آنکه خود پیش تر آن را انجام داده ایم.»۱۲ کسی که با حرکت در پیشاپیش کاروان، خطرها را به جان می خرد و به پیشواز زندان، شکنجه، مهاجرت و شهادت می رود، آن گاه امت را به دنباله روی از خویش فرا می خواند و سخنش نفوذ و اثر ژرفی بر پیروان خواهد داشت؛ ولی رهبران سیاقی خود حرکت نمی کنند و خویشتن را به خطر نمی اندازند، بلکه از عقب قافله، دیگران را به حرکت و قیام سوق می دهند و رهنمود آنان نفوذی نخواهد داشت.

۶. جهاد برای صبّار و شکور کردن جامعه

«فَجَاهَدَهُمْ فِیک صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّی سُفِک فِی طَاعَتِک دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُه».۱۳

امام حسین(ع) نه تنها خود در تمامی مراحل قیام صبّار و شکور بود، بلکه با سخنان خود تلاش کرد که جامعه را به صبر و شکر دعوت کند. لازمه این کار، بیرون راندن محبت دنیا از دل است؛ زیرا تا انسان دل بستگی به دنیا دارد، حوادث و کاستی های مادی او را خواهد لرزاند و هیچ گاه صبور و شکور نخواهد بود. ازاین رو، سالار شهیدان در نامه ها و خطبه های خود علاقه به دنیا را از مردم می زدود و اشتیاق به شهادت و جاودانه شدن را در دل های آنها زنده می کرد تا آنان بتوانند صبّار و شکور باشند.

گاهی آن حضرت این آیه را قرائت می فرمود: «هر جا باشید، مرگ خواه ناخواه شما را در می یابد و می میرید.»۱۴ اگر با مرگ شرافت مندانه نمیرید، با بیماری های غیر شرافت مندانه رخت بر می بندید و اگر طیب و طاهر نشدید، مردار می شوید.

انسان باید میوه شاداب خود را به مهمانش اهدا کند؛ وگرنه می پوسد. میوه روی درخت یا چیده شده از آن، برای ابد نمی ماند و امکان خلود در این مرحله، محال است. ازاین رو، هر انسانی که در این دنیاست، باید خود را در راه خدا صرف کند و اگر در این راه، یعنی فی سبیل الله مصرف نشود، می پوسد.

بر این اساس در زیارت اربعین می گوییم: «… و کسانی که دنیا فریبشان داده بود به پشتیبانی هم با شما جنگیدند و آخرت خود را به بهایی بسیار اندک فروختند».۱۵

۷. نصیحت و موعظه دشمنان

«فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ».۱۶

حسین بن علی(ع) در شرایطی قیام کرد که بر اثر طغیانِ حاکمان و جهل علمی و جهالت عملی توده مردم، قسمت مهم خاورمیانه مبتلا به انحراف عقیده و سوءخلق و رفتار تبه کارانه بود و محرومیت از تبلیغ صالحان و نفوذ طالحان ددمنش، منشأ همه این تباهی ها شد.

حضرت سید الشهدا در روز عاشورا فرمود: «سرّ اینکه نصایح من در شما اثر نمی کند و رهنمود مرا نمی پذیرید، این است که شکم های شما با حرام پر شده است»،۱۷ و غذای حرام ممکن نیست با اندیشه صحیح و حلال جمع شود.

۸. شهادت در پرتو پیروزی حق

«أَشْهَدُ أَنَّک… عِشْتَ سَعِیداً وَ مَضَیتَ حَمِیداً وَ مِتَّ فَقِیداً مَظْلُوماً شَهِیدا».۱۸

همان طور که از نامه ها، پیام ها و خطبه های ایشان استنباط می شود، قیام حضرت امام حسین(ع) مبنای خاصی داشت. ایشان بر این باور بود که در نظام هستی، حق پیروز است؛ خواه از قدرت مادی برخوردار باشد خواه نباشد و باطل، محکوم به شکست است. امویان نیز بر این باور بودند که قدرت مادی دارند، پیروزند؛ خواه با حق همراه باشند یا نه.

این دو طرز فکر که همواره بوده و هست، از دو نوع جهان بینی سرچشمه می گیرد. کسی که جهان را در ماده خلاصه می کند و اصالت را به ماده می دهد، هر جا جریان طبیعت بیشتر حضور داشت، آنجا محور قدرت تلقّی می شود؛ ولی کسی که جهان بینی را بر اساس حقیقت هستی تنظیم کرده است، اصالت را به معنا می دهد و در محور حق حرکت می کند. بر این اساس، همیشه در برابر انبیای الهی، افرادی قیام می کردند که بر این باور بودند: «قَدْ أَفْلَحَ الْیوْمَ مَنِ اسْتَعْلی»۱۹ یعنی کسی پیروز خواهد شد که از نظر مادی برتر است. در برابر چنین تصوری، انبیای الهی باور داشتند که: «قد أفلح من تزکی»،۲۰ یعنی آن که پاکیزه و مهذّب است، پیروز خواهد شد.

۹. وراثت از امام حسین(ع) عامل نصرت دین و اصلاح جامعه

«وَ نُصْرَتِی لَکمْ مُعَدَّهٌ حَتَّی یأْذَنَ اللَّهُ لَکم ».۲۱

رهبران الهی می کوشند جامعه انسانی را وارث حسین بن علی(ع) کنند. اگر جامعه ای وارث حسین بن علی(ع) باشد، میراث همه انبیا را نیز به اندازه خود خواهد داشت؛ چون یکی از شعارهای رسمی هنگام برخورد با یکدیگر در مراسم سوگ سالار شهیدان، این است: «عَظَّمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَینِ(ع) وَ جَعَلَنَا وَ إِیاکمْ مِنَ الطَّالِبِینَ بِثَأْرِهِ مَعَ وَلِیهِ وَ الْإِمَامِ الْمَهْدِی مِنْ آلِ مُحَمَّد».۲۲

بخش نخست عبارت یاد شده، آن است که ما در سانحه سنگین کربلا اندوهگین و مصیبت زده ایم. خداوند اجر همه را افزون کند. بخش دوم شعار این است که خداوند ما را جزو کسانی قرار دهد که برای خون خواهی سالار شهیدان و گرفتن خون بهای حسینی، موفق به قیام هستند!

ما وقتی می توانیم خون بهای حسین بن علی (ع) را بگیریم که وارث او باشیم؛ چون اگر وارث او نباشیم، خون بها به ما ارتباطی ندارد؛ یعنی اگر کسی نسبت به مقتولی یا شهیدی بیگانه باشد، حق ندارد برای خون خواهی او انتقام بگیرد. پس طبق این شعار و دعا، ما جزو وارثان حسین بن علی (ع) بوده و آماده خون خواهی آن حضرت هستیم.

بنابراین، راهیان طریق حسین بن علی (ع) که جزو وارثان او هستند، می توانند به خون خواهی شخصیت حقوقی سالار شهیدان به مبارزه با ظلم بپردازند، نه اینکه فقط مصرف کننده نهضت حسینی باشند.

بسیاری از افراد بر این باورند که ما فقط مصرف کننده نهضت کربلاییم، مانند داروخانه ای که محصولاتش برای همه مردم سودمند است، اما خواص بر این اعتقادند که ما هم مصرف کننده این نهضتیم تا به صلاح رسیم و هم باید تولید کننده نهضت های اسلامی باشیم تا مصلح شویم.

۱. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳.

۲ بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۶۱، باب ۱۲.

۳. «فهَداهُم به من الضّلاله و أنقذهم بمکانه من الجهاله». (نهج البلاغه، خطبه ۱، مبعث النبی)

۴. بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۹۰.

۵. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳.

۶. شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۹۱.

۷. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳.

۸. مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۲۹۹.

۹. نک: قصص: ۲۱.

۱۰. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین.

۱۱. همان.

۱۲. «إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّکمْ عَلَی طَاعَهٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُکمْ إِلَیهَا وَ لَا أَنْهَاکمْ عَنْ مَعْصِیهٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَی قَبْلَکمْ عَنْهَا». (نهج البلاغه، خطبه ۱)

۱۳. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین.

۱۴. نک: نساء: ۷۸.

۱۵. «وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَی وَ شَرَی آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکس». (التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین)

۱۶. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین.

۱۷. «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَی قُلُوبِکم». (بحارالانوار، ج۴۵، ص۸)

۱۸. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین.

۱۹. نک: طه: ۶۴.

۲۰. نک: اعلی: ۱۴.

۲۱ التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین.

۲۲. وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۵۰۹، باب استحباب البکاء لقتل الحسین.

۱۰. حرکت به سوی لقای الهی

سالار شهیدان، امام حسین(ع) نیز مانند پیامبران الهی، خود از پیش می رفت و دیگران را به حرکت فرا می خواند. آن حضرت در روز هشتم ذی الحجه (روز ترویه) در میان زائران بیت الله فرمود: امروز قربان گاه ما سرزمین کربلا و جامه احرام ما کفن است. باید برای نجات اسلام، جان خویش را قربانی کنیم. تنها آنان که جان خود را بر کف دست نهاده اند، با من همراه شوند؛ نه آنان که امید نام و نان و پیروزی ظاهری دارند. کسانی با من همراه شوند که وطنشان لقاء الله است. «مَنْ کانَ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلی لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ».۱

به همین دلیل، همراهان و یاری کنندگان آن حضرت را بهترین اصحاب می شناسند و در پایین قدوم حضرت آرمیدند و ما بر همه آنان پس از سلام بر امام حسین(ع)، سلام می گوییم: «فَمَعَکمْ مَعَکمْ لَا مَعَ عَدُوِّکمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ عَلی أَرْوَاحِکمْ وَ أَجْسَادِکمْ وَ شَاهِدِکمْ وَ غَائِبِکمْ وَ ظَاهِرِکمْ وَ بَاطِنِکمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِین».۲

۱. «هر کسی که خون خود را به قصد لقای الهی بذل می کند، همراه ما بیاید که اگر خدا بخواهد، صبح حرکت می کنم». (ابن طاووس، اللهوف، ص۶۰)

۲. التهذیب، ج۶، ص۱۱۳، زیارت اربعین.

منابع

٭ قرآن کریم.

٭ نهج البلاغه، قم، دارالهجره.

ابن طاووس، سید علی بن موسی، اللهوف، تهران، جهان، ۱۳۴۸.

احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی الئالی (جلد ۴)، قم، انتشارات سید الشهدا(ع)، ۱۴۰۵ ه‍. ق.

برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن (جلد ۱)، قم، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۷۱ ه‍. ق.

شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۴۰۹ه‍. ق.

شیخ صدوق، التوحید، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۹۸، ه‍. ق.

شیخ طوسی، التهذیب (۱۰ جلد)، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۶۵.

شیخ مفید، الارشاد (۲ جلد در یک مجلد)، قم، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، ۱۴۱۳ ه‍. ق.

علامه مجلسی، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء بیروت، ۱۴۰۴ هـ..ق.

فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر الصافی، تهران، الصدر، ۱۴۱۵ هـ.ق.

کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۶۵ ه‍. ق.

محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۴۰۸ ه‍. ق.

منبع :اشارات – زمستان سال ۱۳۹۰ شماره ۱۴۵ – اربعین حسینی

سیره ائمه اطهار (ع) در زنده نگه داشتن عاشورا

اشاره:

در میان حوادثى که در طول تاریخ بشریّت به وقوع پیوسته است، هیچ نهضت و حرکتى به پویایى و برجستگى قیام عاشورا نیست، نهضتى که در سرزمینى محدود، زمانى کوتاه و با فداکارى افراد معدودى رخ داد، امّا توانست الگویى عملى براى آزاد مردان جهان ارائه کند و براى همیشه به عنوان «انقلاب بزرگ» بر تارک تاریخ بشر بدرخشد.آن چه بیش از همه حادثه کربلا را پرفروغ و سازنده جلوه می دهد، سیره ائمه اطهار(علیه السلام) است در زنده نگه داشتن این حماسه زیبا و احیای فرهنگ آن. این نوشته سیره ائمه (علیهم‌السلام) را در زنده نگهداشتن عاشورا بیان نموده است.

امامان معصوم(علیه السلام) علی رغم این که در دوران امامت خویش در محدودیت های شدیدی به سر می بردند و حاکمان مستبد اموی و عباسی سایه شوم خود را بر شهرهای اسلامی گسترده بودند، ولی با اتخاذ صحیح ترین تصمیم ها و موضع گیری های مناسب و با استفاده از مؤثرترین شیوه ها توانستند از فرهنگ عاشورا و دستاوردهای ارزشمند آن به صورت شایسته پاسداری کنند و راه حماسه آفرینان کربلا را تداوم بخشند.

آنان این واقعه را به دید معجزه نگریسته اند و در سیره عملی خود به عنوان راهکارهای مؤثّر و زنده برای مبارزه علیه ظلم و ستم از آن بهره جسته اند که در این مقال به روش های عملی آنان جهت حفظ این نهضت از تحریفات و زنده نگه داشتن آن اشاراتی گذرا خواهیم داشت.

توصیه به سوگواری و عزاداری

عاشورا دهم ماه محرم الحرام است که از دیر باز مورد توجه و احترام مردم بوده است. ولی در فرهنگ شیعه به خاطر شهادت سومین پیشوای شیعیان و اصحاب او در سرزمین کربلا، این روز از جایگاه والایی برخوردار است. دهم ماه محرم با رخداد قیام سیدالشهداء (علیه السلام) در بین امامان(علیه السلام) و دوستداران اهل بیت (علیه السلام) به عظیم ترین روزسوگواری و ماتم تبدیل شد.(۱) پیشوایان معصوم(علیه السلام) همواره جهت زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا، شیعیان را به سوگواری و عزاداری توصیه نموده و اثرات و ثمرات این شعایر را تشریح می نمودند. راز این که ائمه هدی(علیه السلام) بر ماتم سرایی شهدای کربلا تأکید نموده اند این است که: اوّلاً دشمنان و مخالفان اهل بیت (علیه السلام) این روز را به جشن و سرور سپری می کردند و ثانیاً این عزاداری ها و سوگواری ها اگر آگاهانه، خالصانه و سازنده باشد، دل صاحب عزا را با دل حماسه سازان دشت نینوا پیوند می دهند و این ارتباط خود باعث ازدیاد معرفت و قرب به بارگاه ملکوتی خواهد شد.

امام صادق(علیه السلام) در توصیف مصایب روز عاشورا این گونه فرمودند: «وَ اَمّا یَومَ عاشوراءَ فَیَومٌ اُصیبَ فیه الحُسین صریعاً بینَ اَصحابِهِ و اصحابُهُ حَولَهُ صَرعی عُراهٌ؛(۲) امّا روز عاشورا روزی است که در آن حسین(علیه السلام) میان یارانش کشته بر زمین افتاد و یاران او نیز اطراف او بر خاک افتاده و عریان بودند».

امام رضا(علیه السلام) دراین باره می فرماید: «من ترک السّعی فی حوائجه یوم عاشوراء قضی اللّه له حوائج الدّنیا و الآخره و من کان عاشوراء یوم مصیبته جعل اللّه عزّ و جلّ یوم القیامه یوم فرجه و سروره؛(۳) هر کس تلاش در رفع نیازهایش را در عاشورا به خاطر به پاداشتن عزا ترک کند، خداوند حوایج دنیا و آخرتش را برآورده سازد و هر کس عاشورا را روز مصیبت خویش قرار دهد، خداوند تبارک و تعالی روز قیامت را روز شادی و خوشحالی او قرار می دهد.»

هم چنین امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «انّ یوم الحسین اعظم مصیبهً من جمیع سائر الایّام؛(۴) روز شهادت امام حسین(علیه السلام) سوزناک ترین روزهاست.»

در سیره اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) هرچه بیشتر تفحّص گردد، مشاهده می شود که آن بزرگواران برای ترویج فرهنگ عاشورا و تطبیق آن بر مصادیقش بر اساس مقتضیات هر عصر، اهتمامی وافر و تأکیدی مصرّانه داشته اند. امام باقر(علیه السلام) در تعقیب این هدف و توجه دادن مردم به ستمی که بر اهل بیت(علیه السلام) روا شده، وصیّت می کند تا ده سال در موسم حج در منی برای امام حسین(علیه السلام) و همراهانش عزاداری کنند.

آن حضرت بودجه ای را برای چنین امری اختصاص داد. عزاداری گروهی در ایام حج و سرزمین حسّاس منی، سؤالات معنا داری را در اذهان ترسیم می کند و این خود بهترین نوع مبارزه غیر مستقیم ائمه(علیه السلام) برای توجه دادن افکار عمومی بر ضد جنایات اموی بود.

ائمه هدی(علیه السلام) غیر از آن که قولاً و عملاً در سیره و رفتار خود در جهت برپایی مجالس سوگواری برای اباعبداللّه(علیه السلام) تأکید و اصرار داشته اند، از مردم خواسته اند که در این امر مهم کوتاهی نکنند و به آنان نوید داده اند که برای عزاداران حسینی پاداش بسیار ویژه ای در نظر گرفته شده است.

از منابع روایی چنین برمی آید هر کس بر مصایب ائمه خصوصاً امام حسین (علیه السلام) بگرید و از این بابت محزون گردد:

۱ـ در روز جزاء با ائمه هدی(علیهم السلام) محشور خواهد بود.

۲ـ حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) برای سوگوار خود از خداوند طلب آمرزش می کند.

۳ـ عزادار اباعبداللّه(علیه السلام) مصداق کسی است که در شادی اهل عترت شادمان و در حزن آنان اندوهناک و محزون است.

۴ـ در هنگام احتضار سوگوار اباعبداللّه(علیه السلام)، ائمه هدی(علیه السلام) حاضر می شوند و عزرائیل را به مراعات حال وی توصیه می کنند به حدی که ملک الموت از مادر نسبت به او رؤوف تر است.

۵ ـ سوگوار حماسه ساز عاشورا، از آب گوارای کوثر جرعه هایی می نوشد و به میوه های جنّت متنعم می شود.

۶ـ شفاعت رسول خدا(ص) شامل عزاداران امام حسین(علیه السلام) می شود.

۷ـ قبر ماتم دار کربلا نورانی است و از عذاب برزخی مصون می باشد.

۸ ـ خداوند از این که عزادار امام حسین(علیه السلام) را عذاب کند، پروا می کند.

۹ـ سوگواران و زائران در پرتو عرش الهی در مجلس منوّر در محضر اباعبداللّه هستند.(۵)

گریستن و گریاندن

گریه برای مصایب امام حسین(علیه السلام) نوعی پیوند با راه و روش و هدف آن حضرت است که باعث آمادگی برای مبارزه و جهاد در راه خدا می شود و نیروی ایمان و عقیده را از هر جهت بسیج می کند و ناامیدی و زبونی را از انسان دور می نماید. از آن جا که شهادت سالار شهیدان و یاران با وفایش از منظر عمومی، آثار ویرانگری برای حکومت بنی امیه و سال ها بعد برای بنی عباس داشت و مشروعیّت حاکمان این دو سلسله را زیر سؤال برده بود، برای این که این تراژدی غم بار به دست فراموشی سپرده نشود، امامان(علیه السلام) با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگه داشتن یاد و خاطره جانبازی های آنان اهداف شهیدان کربلا را دنبال می کردند. عظمت حادثه کربلا به قدری دلخراش بود که شاهدان آن مصیبت تا زنده بودند آن را فراموش نکردند.

امام سجّاد(علیه السلام) در مناسبت های گوناگون بر عزیزانش گریه می کرد. اشک های آن حضرت(علیه السلام) عواطف را بر می انگیخت و در اذهان مخاطبان مظلومیّت شهدای کربلا را ترسیم می نمود. امام سجّاد (علیه السلام) بنیانگذار فرهنگ گریه در میان مؤمنان بود و طی ۳۵ سال امامتش به این روش ادامه داد (۶) تا جایی که یکی از «بکّائین پنج گانه تاریخ»(۷) نامیده شد. وقتی راز آن همه گریه را از آن حضرت می پرسیدند، حضرت مصایب جانگداز کربلا را بازگو می کرد و می فرمود: مرا ملامت نکنید. بدرستی یعقوب(علیه السلام) پس از آن که یک فرزند خود را از دست داد، آن قدر گریست تا از غصّه چشم هایش سفید شد. در حالی که یقین به مرگ فرزندش نداشت. ولی من به چشم خود در نصف روز دیدم که چهارده نفر از اهل بیت مرا سربریدند.(۸)

او نه تنها خود در سوگ شهدای کربلا می گریست، بلکه شیعیان و مؤمنان را نیز ترغیب به گریستن بر آن شهدا می کرد و می فرمود: «هر مؤمنی که بر شهادت حسین(علیه السلام) بگرید به طوری که اشک بر گونه هایش جاری شود، خداوند برای او غرفه هایی در بهشت آماده می سازد که تا ابد در آن اقامت خواهد گزید».(۹)

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «علی بن الحسین(علیه السلام) به یاد عاشورا بیست سال گریست و هرگز طعامی نمی خورد مگر این که گریه می کرد».(۱۰)

همچنین امام رضا(علیه السلام) فرمودند: «فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون فانّ البکاء علیه یحطّ الذّنوب العظام؛(۱۱) گریه کنندگان باید بر کسی همچون حسین(علیه السلام) گریه کنند، زیرا گریستن بر او گناهان بزرگ را فرو می ریزد».

باز امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «کلّ الجزع و البکاء مکروهٌ سوی الجزع و البکاء علی الحسین؛(۱۲) هر ناله و گریه ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین(علیه السلام)».

این اشک ها و گریه ها در عزای مظلوم کربلا، فریاد مداوم علیه ستمگران و ابلاغ پیام خون مطهر شهدا بود. اگر گریه های ائمه(علیه السلام) نبود، حادثه عاشورا از خاطره ها محو می شد و شعاع این مشعل فروزان فروکش می کرد.

بیان گریه نظام هستی

مسأله گریه نظام هستی به ویژه گریه آسمان بر شهادت حضرت اباعبداللّه(علیه السلام) در روایات منقول از ائمه هدی(علیه السلام) منعکس شده است.راز این گریه اظهار عظمت مصیبت است به نحوی که در جزء جزء عالم هستی دارای تأثیر بوده است.

پس از بازگشت اهل بیت عصمت و طهارت از کربلا و ورود به مدینه امام سجاد(علیه السلام) ضمن خطبه ای چنین فرمودند: «ای مردم! پس از این مصیبت عظمی کدام یک از مردانتان تواند شاد بود یا کدامین چشم می تواند اشکش را حبس کند؟ همانا آسمان های هفت گانه بر قتل او گریستند و دریاها با امواجشان و آسمان ها با ارکانشان و زمین با پهنه وسیعش و درختان با شاخه هایشان و ماهیان اعماق دریا و ملائکه و اهل آسمان بر شهادت او گریستند».(۱۳)

امام صادق(علیه السلام) در روایتی به صحابی بزرگوارش زراره فرمودند: «ای زراره! آسمان چهل روز بر حسین(علیه السلام) گریست و زمین چهل روز با سیاهی و خورشید چهل روز با سرخی و کسوف و کوه ها از هم پاشیدند و دریاها متلاطم شدند و ملائکه چهل روز بر حسین(علیه السلام) گریستند».(۱۴)

هم چنین امام رضا(علیه السلام) در روایتی به گریه آسمان های هفت گانه و زمین اشاره نموده اند.(۱۵)

از روایاتی که گذشت می توان چنین استنباط کرد که اصل مسأله گریه هستی بر شهادت امام حسین(علیه السلام) امری است قطعی که خود سند متقنی است برای زنده نگه داشتن این قیام.

ترغیب شاعران به سرودن شعر

 مرثیه

برپایی مجالس نوحه خوانی و خواندن شعر و مرثیه از عباداتی است که دارای ثواب و پاداش فراوانی در نزد پروردگار است.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «الحمد لله الّذی جعل فی النّاس من یفد الینا و یمدحنا و یرثی لنا؛(۱۶) حمد و ستایش خداوندی را که در میان مردم کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و ما را مدح می کنند و برای ما مرثیه می خوانند».

این نشان دهنده جایگاه «مرثیه» و «مدح» در فرهنگ شیعه و در راستای احیای فرهنگ اهل بیت(علیه السلام) است.

بیان مصایب و مراثی سرور شهیدان امام حسین (علیه السلام) به اندازه ای مهم و ضروری است که پیشوایان معصوم(علیه السلام) همواره بدان سفارش کرده و خواستار زنده نگه داشتن نام و یاد آن امام(علیه السلام) به این شیوه شده اند. آنان خود نیز بدین امر پای بند بوده و در بزرگداشت این واقعه جانسوز قلبی سوزان و زبانی نوحه گر داشته اند.

استاد شهید آیت اللّه مرتضی مطهری (ره) در این زمینه می نویسد: «ائمه دین خواستند قیام امام حسین(علیه السلام) به صورت یک مکتب و به صورت یک مشعل فروزان همیشه باقی بماند. این یک چراغی است از حق، از حقیقت دوستی و از حقیقت خواهی. این یک ندایی است از حق طلبی، از حرّیت و آزادی، این مکتب آزادی و این مکتب مبارزه با ظلم را خواستند برای همیشه باقی بماند. در زمان خود ائمه اطهار(علیه السلام) که این دستور صادر شد، سبب شد که جریان زنده و فعّال و انقلابی به وجود آید. نام امام حسین(علیه السلام) شعار انقلاب علیه ظلم گشت، یک عدّه شاعر انقلابی به وجود آمدند مانند: کمیت اسدی، دعبل خزایی، سیّد حمیری و…کمیت اسدی می دانید کیست؟ همان کسی که با اشعارش از یک سپاه بیشتر برای بنی امیّه ضرر داشت».(۱۷)

مشهور است که چون اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) از شام به مدینه بازگشتند، در حوالی مدینه برای مدتی کوتاه اقامت نمودند. اهالی مدینه با شور و شوق خاصی به استقبال آنان رفتند. در میان استقبال کنندگان فردی بود به نام «بشیر بن جذلم» که چون امام سجاد(علیه السلام) او را دید، فرمود: ای بشیر! پدرت شاعر بود. آیا تو هم از شاعری بهره داری، وی جواب داد: آری! خود نیز شاعر هستم. حضرت(علیه السلام) فرمودند: ابیاتی بسرای و خبر ورود اهل بیت(علیه السلام) و مصیبت جانگداز کربلا را اعلام کن. بشیر می گوید بر مرکب خود سوار و با عجله وارد مدینه شدم و صدا به گریه بلند کردم و این اشعار را خواندم:

یا اهل یثرب لامقام لکم بها قتل الحسین و ادمعی مدرار
الجسم منه بکربلا مضرّج و الرأس منه علی القناه یدار

یعنی: ای اهل یثرب (مدینه) دیگر در شهر نمانید چون حسین(علیه السلام) کشته شد. پس اشک فراوان از گونه ها جاری کنید. بدنش در کربلا آغشته به خون شده و سر مطهرش را بر سر نیزه کردند.

بعد از این مرثیه، شهر مدینه شکل ماتم به خود گرفت. همه اهل شهر از منازل بیرون آمدند و به گریه و زاری پرداختند و این ماتم سرایی تا چندین روز ادامه داشت.

در عصر امامت ائمه(علیه السلام) شعرایی چون کمیت اسدی، سیّد حمیری، دعبل خزایی و… به سفارش آن بزرگواران برای فداکاران کربلا به مرثیه گویی پرداختند. اشعار حماسی و عمیق این یاران اهل بیت(علیه السلام) بنی امیّه و بنی عباس را در هراس افکنده بود.(۱۸)

شاعر و مدّاح اهل بیت(علیه السلام) «دعبل خزایی» این گونه نقل کرده است: ایام محرم بود که به زیارت امام هشتم علی بن موسی الرضا(علیه السلام) رفتم. دیدم آن حضرت با حالت حزن و اندوه نشسته و اصحاب هم دور او جمع شده اند. چون مرا دید، فرمود: ای دعبل! دوست دارم شعری بخوانی، زیرا این روزها غم و اندوهی است که بر خاندان ما رفته است و کسی که بر مصیبت جدّم امام حسین(علیه السلام) بگرید، خداوند گناهان او را می آمرزد. سپس آن حضرت از جای خویش برخاست و پرده ای را نصب کرد و اهل خانه را در پشت آن پرده قرار داد تا در مصایب جدّشان عزاداری کنند. در این حال رو به سوی من کرد و فرمود: برای جدّم حسین(علیه السلام) مرثیه ای بخوان. دعبل می گوید: اشعاری خواندم به طوری که صدای گریه امام رضا(علیه السلام) و اهل بیت او بلند شد.(۱۹)

زید شجام می گوید: «با جمعی از کوفیان نزد امام جعفر صادق(علیه السلام) بودیم که جعفر بن عفان وارد شد. امام صادق(علیه السلام) او را نزدیک خود جای داد. سپس فرمود: شنیده ام تو درباره عزاداری امام حسین(علیه السلام) خوب شعر می گویی، گفت: بلی! فرمود: بگو! پس جعفر شعری درباره امام حسین(علیه السلام) سرود به طوری که امام صادق(علیه السلام) و تمام اطرافیان گریستند. سپس امام (علیه السلام) فرمود: ای جعفر! به خدا قسم دیدم ملائکه اشعار تو را درباره حسین(علیه السلام) می شنوند و آن ها هم گریه می کنند.

ای جعفر! خداوند همین الآن بهشت را بر تو واجب کرد و گناهانت را بخشید».(۲۰)

سفارش به زیارت سالار شهیدان

از شیوه هایی که امامان (علیه السلام) برای احیای نهضت عاشورا به کار گرفتند، توجه فراوان به زیارت امام حسین(علیه السلام) بود. سفارش های فراوانی که از خاندان عترت و طهارت در باب بزرگداشت مقام آن حضرت و زیارت آن امام مظلوم در اوقات مختلف به ما رسیده است، عمق و میزان مقام الهی سالار عشق را به وضوح بیان می کند.

امام سجاد(علیه السلام) در سخنان گهر بار خویش، سفارش زیادی به زیارت امام حسین(علیه السلام) داشت. ایشان بعد از بازگشت به مدینه در بیرون شهر خیمه ای برپا کرد و چندین سال در آن اقامت گزید تا ملاقاتی با دشمنان عترت نداشته باشد. حضرت پیوسته در طول این مدت به قصد زیارت پدر و جدّ خویش به عراق می آمد، ولی کسی متوجّه نمی شد.(۲۱)

امام صادق(علیه السلام) فرموده اند: «لو یعلم النّاس ما فی زیاره قبر الحسین(علیه السلام) من الفضل لماتوا شوقاً؛(۲۲) اگر مردم فضیلت زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) را می دانستند از شوق جان می باختند».

سدیر صیرفی می گوید: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: ای سدیر! آیا هر روز حسین(علیه السلام) را زیارت می کنی، عرض کردم فدایت شوم نه، فرمود: چقدر جفاکار هستی! سپس فرمود: آیا هر جمعه او را زیارت می کنی؟ عرض کردم نه، فرمود: آیا هر ماه او را زیارت می کنی؟ عرض کردم نه. فرمود: آیا هر سال او را زیارت می کنی؟ عرض کردم گاهی. حضرت فرمود: شما به حسین(علیه السلام) چقدر جفا می کنید! آیا نمی دانی که خداوند عزّ و جلّ دو میلیون فرشته دارد که پریشان حال بر حسین گریه می کنند و او را زیارت می کنند و خسته نمی شوند؟

چه مانعی دارد که قبر حسین(علیه السلام) را در هر جمعه پنج بار و یا در هر روز یک بار زیارت کرده باشی؟ عرض کردم: فدایت شوم. میان ما و قبر حسین(علیه السلام) بسیار فاصله است. حضرت فرمود: زیارت را از راه دور انجام بده و آن بدین گونه است: برو بالای پشت بام و به راست و چپ توجه کن. آن وقت سر به طرف آسمان بلند کن سپس به طرف قبله توجه کن و بگو: «السلام علیک یا اباعبداللّه الحسین. السلام علیک و رحمه اللّه و برکاته» اگر چنین کنی برای تو یک زیارت می نویسند معادل یک حج و یک عمره.(۲۳)

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «من زار قبر ابی عبداللّه بشطّ الفرات کان کمن زار اللّه فوق عرشه؛(۲۴) هر کس قبر امام حسین(علیه السلام) را در کنار رود فرات زیارت کند، مانند کسی است که خداوند را در بالای عرش زیارت کرده است».

آری از سیاست های ثابت و تغییرناپذیر امامان معصوم(علیه السلام) بعد از شهادت سالار شهیدان احیاء این نهضت بود. تأکید آنان بر عزاداری، گریه، فضایل، زیارت و… از عاشورا مشعلی جاویدان ساخت و کربلا را به صورت بزرگ ترین دژ مقاومت امت اسلامی در برابر کفر و نفاق و بیداد در آورد. امروزه با استفاده از سیره ائمه هدی(علیه السلام) عاشورای حسینی سمبل ظلم ستیزی و عدالت خواهی و راه رهایی مظلومان جهان از سلطه مستکبران شناخته می شود. اگرچه در طول تاریخ از سوی کوردلان تلاش هایی برای فراموش شدن نام حسین(علیه السلام) و خاموشی این مشعل هدایت صورت گرفته است، امّا همه این تلاش های مذبوحانه نشان وحشت آنان از جوشش خون پاک حسینی در رگ های نسل جوان است و علی رغم همه این کوشش ها هر روز گرایش دل های صالحان و مؤمنان به سوی عاشورا و محرم افزون تر و گسترده تر می گردد و محبت حسینی دل های مظلومان جهان را شیدای فرزند فاطمه (س) می کند. والسلام…

پی نوشت:

۱. ماهنامه مبلّغان، شماره ۳۹، ص ۷۱.

۲. اصول کافی، کلینی، ج ۴، ص ۱۴۷.

۳. عیون اخبار الرّضا، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۲۹۸.

۴. همان، ص ۲۲۵.

۵. مجله پاسدار اسلام، شماره های ۲۶۷ و ۲۶۸(اسفند ۸۲ و فروردین ۸۳) ص ۲۹ ـ ۲۷، برگرفته از مقاله جاری با جرعه های عاشورا، غلامرضا گلی زواره.

۶. امالی شیخ صدوق، ص ۱۴۰.

۷. حضرت آدم(علیه السلام)، حضرت نوح(علیه السلام)، حضرت یعقوب(علیه السلام)، حضرت فاطمه(س) و امام سجاد(علیه السلام).

۸ امالی شیخ صدوق، ص ۱۴۰.

۹. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ص ۸۳.

۱۰. بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۶، ص ۱۰۸.

۱۱. همان، ج ۴۴، ص ۲۸۳.

۱۲. همان، ج ۴۵، ص ۳۱۳.

۱۳. عوالم العلوم و المعارف، عبداللّه بحرانی، ج امام حسین(علیه السلام)، ص۴۵۹.

۱۴. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۰۷ ـ ۲۰۶.

۱۵. همان، ج ۴۴، ص ۲۸۶.

۱۶. وسایل الشیعه، حرّ عاملی، ج ۱۰، ص ۴۶۹.

۱۷. ده گفتار، شهید مطهری، ص ۲۵۲ ـ ۲۵۱.

۱۸. مجله پاسدار اسلام، شماره ۱۶۳، تیر ۱۳۷۴، ص ۳۲.

۱۹. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۷۵.

۲۰. وسایل الشیعه، ج ۴، ص ۵۹۴.

۲۱. الامام زین العابدین، علّامه مقدم، ص ۴۲.

۲۲. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص ۳۱۹.

۲۳. وسایل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۸۶.

۲۴. مأخذ قبل، ص ۱۸۳.

منبع :اسماعیل نسّاجى زواره‏؛پاسدار اسلام – بهمن ۱۳۸۳، شماره ۲۷۸ –

فرهنگ عزاداری در سیره پیشوایان

اشاره:

سخن را با این فراز از سخن حضرت امام خمینی(قدّس سرّه) آغاز می کنیم: «گریه کردن به عزای امام حسین(علیه السلام) زنده نگهداشتن نهضت است.»(۱) امام خمینی نیز فرموده است: «باید ما محرّم و صفر را زنده نگه داریم به ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلا …محرّم و صفر است که اسلام را نگه داشته است. فداکاری سید الشهدا- سلام الله علیه- است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است.(صحیفه امام، ج‏۱۵، ص: ۳۳۰) با توجه به اهمیت محرم و عاشورا عزاداری برای امام حسین (ع) از اهمیت خاصی برخوردار است و این نوشته  فرهنگ عزاداری در سیره پیشوایان را منعکس نموده است.

واژه فرهنگ دارای معانی مختلفی نسبت به مناسبت های گوناگون است، و در مجموع و به طور کلی یعنی «مجموعه علوم و معارف و هنرهای هر ملّت» و نیز به معنی «مجموعه آداب و رسوم» یا به معنی «دانش و معرفت، ادب و تربیت» آمده است، ماجرای حرکت و نهضت امام حسین(علیه السلام)، یک فرهنگ بود، فرهنگی فراگیر، فرهنگی دارای چند فرهنگ مانند: فرهنگ نهضت و قیام، فرهنگ معرفت دین، فرهنگ ایثار و فداکاری، فرهنگ ارزش ها، فرهنگ ادب و تربیت، و فرهنگ عزاداری که خود یک مکتب و کلاس جداگانه و جاودانه برای انسان سازی، و مبارزه و امر به معروف و نهی از منکر، و جنبش عواطف و احساسات برای شکوفایی ارزش ها، و به پیروزی رساندن ارزش ها بر ضد ارزش ها. بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که فرهنگ بر دو نوع است: فرهنگ ارزشی، فرهنگ ضد ارزشی. کربلای حسینی پایگاه فرهنگ ارزشی بر ضد پایگاه ضد ارزشی شام به سردمداری بنی امیّه و یزیدیان بود.

اینک در این گفتار بر آنیم تا فرهنگ عزاداری را بررسی کنیم، که چگونه عزاداری، فرهنگ سازی می کند، و مبدل به فرهنگ ارزشی می شود، و به طور کلی عزاداری مثبت با منفی چه فرق دارد، و عزاداری صحیح یعنی چه؟

واژه عزا، که واژه عربی است به دو معنی آمده: ۱. به معنی نسبت دادن چیزی به چیز دیگر است. ۲. به معنی تسلّی خاطر دادن، صبر و آرامش بخشیدن، و تحمّل و بردباری(۲) و معادل فارسی آن سوگواری است، نظر به اینکه در سوگواری، نسبت به صاحبان عزا، دل گرمی و دلداری می دهند، و علاوه بر اندوه و حزن درونی خود، حزن و اندوه سوگمندان را خالی می کنند، و به جای آن امید و آرامش و صبر و تحمّل می بخشند، از آن به عزاداری و به تعبیر روایات تعزیه و تسلیت تعبیر می شود.(۳) بنابراین فلسفه و اساس عزاداری آرامش بخشیدن، و دعوت به صبر و استقامت، و روحیه دادن و نابود نمودن هرگونه یأس و ناامیدی و خود زنی و خود خوری و خود باختگی است، و نتیجه آن جبران چالش ها، و ترسیم خسارت ها و نشاط بخشی به صاحبان اندوهی است که گاهی اندوهشان موجب بیماری روانی و سقوط و انحلال می شود.

عزاداری سنّتی نوعاً با گریه و ریختن اشک همراه است، اینک این سؤال مطرح می شود که اگر عزاداری برای آرامش است، پس گریه و نوحه چرا؟ پاسخ اینکه: چنانکه خاطر نشان می شود، گریه دارای انواع مختلف است، و بیشتر انواع آن آرام بخش و به اصطلاح خالی کردن، اندوه درون، و جایگزینی آن به نوسازی است.

مسأله عزاداری به صورت های مختلف در میان همه اقوام و ملت ها از قدیم و ندیم، وجود داشته و دارد، چرا که یک موضوع فطری و طبیعی است، و در برابر حوادث تلخ و پر اندوهی که در همه جا و همه وقت رخ می دهد، ناگزیر مسأله عزا پیش می آید و گریزی از آن نیست، بنابراین باید به طور صحیح و مثبت اجرا شود، و به جای اینکه ویران گر باشد، سازنده گردد مانند لیموی ترشی که از آن شربت ناب می سازند، و موجب نشاط می شود، با توجه به این مقدمه، نظر شما را به مسأله پیشینه عزاداری، و عزاداری در سوگ شهیدان کربلا، و فلسفه آن و فلسفه ارزشی بودن آن جلب می کنیم:

پیشینه عزاداری

نخست باید دانست که عزاداری اختصاص به کربلا و شهیدان آن ندارد، بلکه در همه جا، در موارد بسیار بوده و هست، مهم آن است که از آن استفاده بهینه کرد، بنابراین باید آن را از هرگونه انحراف، تصحیح کرد. به عنوان نمونه:

۱. قابیل و هابیل دو برادر از فرزندان حضرت آدم(علیه السلام) بودند، هابیل جوانی خداشناس و باتقوا و درست کار بود، ولی قابیل در گمراهی و انحراف به سر می برد، هابیل در پرتو دین و معرفت به مقام ارجمندی رسید. قابیل به مقام او حسادت ورزید، و کینه او را به دل گرفت، و او را تهدید به کشتن نمود و سرانجام با کمال بی رحمی او را کشت، سر او را در میان دو سنگ نهاد، و با آن دو سنگ سر او را شکست.(۴)مطابق بعضی از روایات، هابیل در خواب بود، قابیل با کمال ناجوانمردی به او حمله کرد و او را کشت.(۵) آدم (علیه السلام) از این فاجعه آگاه شد، بسیار گریه کرد و همواره در یاد او بود، و به یاد او اشک می ریخت، وقتی که هابیل کشته شد همسرش حامله بود، پس از مدتی وضع حمل کرد، نوزاد پسر بود، آدم(علیه السلام) نام او را هابیل گذاشت.(۶)

آدم در سوگ جان سوز پسر شهیدش هابیل، اشعار زیر را سرود و خواند:

تغیّرت البلاد و من علیها فوجه الارض مغبرّ قبیح
تغیّر کلّ ذی طعمٍ و لونٍ و قلّ بشاشه الوجه الملیح
اری طول الحیاه علیّ غمّاً و هل انا من حیاتی مستریح
و مالی لا اجود بسکب دمعٍ و هابیل تضمّنه الضریح
قتل هابیل قابیلاً اخاه فوا حزنی لقد فقد الملیح

یعنی: «سرزمین ها و آنچه در آنهاست، همه دگرگون شده و چهره زمین غبار آلود و زشت گشته است.

مزه هر غذایی، و رنگ هر چیزی تغییر یافته، و چهره شاداب و غمگین اندک شده است. طول زندگی را برای خود اندوهی دراز می نگرم، آیا روزی خواهد آمد که از این زندگی پر رنج راحت شوم

چه شده است که اشک هایم جاری نمی گردند، و چشم هایم از اشک فشانی دریغ می کنند، با اینکه پیکر هابیل در میان قبر قرار گرفته است.

قابیل برادرش هابیل را کشت، وای بر این اندوه که به فراق هابیل زیبایم گرفتار شد.»(۷)

۲. نمونه دیگر، در طول تاریخ عزاداری یعقوب برای یوسف(علیه السلام) و گریه یوسف(علیه السلام) است، کوتاه سخن این که چنان که در قرآن در سوره یوسف آمده، برادران یوسف، او را از دست پدرش یعقوب گرفته و سپس او را در بیابان به چاه انداختند، و قافله ای بر سر چاه آمد و یوسف را بیرون آورد، و به مصر برده و به عنوان برده فروخت و…حضرت یعقوب چهل سال به فراق یوسف گرفتار شد. قرآن از زبان او می فرماید: «یا اسفی علی یوسف و ابیضّت عیناه من الحزن؛ وا اسفا بر یوسف! و چشمان او از اندوه سفید شد.»(۸)

امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «یعقوب از اندوه فراق یوسف(علیه السلام) آنقدر گریست که موی سرش سفید شد، و کمرش خم گردید، و دیده اش نابینا گشت.»(۹) این مطلب از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است.(۱۰)

یوسف (علیه السلام) نیز وقتی که با دسیسه همسر عزیز مصر، به زندان افتاد، در زندان از اندوه فراق پدرش یعقوب به قدری گریه کرد که به فرموده امام صادق(علیه السلام)، زندانیان به ستوه آمدند و به او پیشنهاد کردند یا روز گریه کند یا شب، تا در یکی از این دو وقت در آسایش باشند. یوسف این پیشنهاد را پذیرفت.(۱۱)

عزاداری پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای حمزه و جعفر و ابراهیم

مسأله عزاداری در میان پیامبران و اولیاء دیگر نیز به طور فراوان بوده است، تا آن هنگام که عصر پیامبر اسلام فرا رسید، آن حضرت نیز در سوگ عزیزان، عزاداری می کرد، و به آن دستور می داد و به عنوان نمونه: وقتی که حضرت حمزه(علیه السلام) عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ احد به شهادت رسید، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در کنار جنازه به خون تپیده اش بسیار گریست، و وقتی که با همراهان به مدینه آمد، از بسیاری از خانه های مدینه که شهید داده بودند صدای گریه شنیده می شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به یاد حمزه(س) اشک می ریخت، و مردم را به عزاداری برای حمزه(علیه السلام) تحریک کرده و فرمود: «ولکن حمزه لابواکی له الیوم!؛ولی امروز حمزه(علیه السلام) گریه کننده ندارد.»

سعد بن معاذ و اسید بن حضیر وقتی که این سخن را شنیدند به زن های انصار گفتند: «نخست بروید حضرت فاطمه (س) را در گریه کردن برای حمزه همراهی کنید، سپس برای شهدای خود گریه نمایید.» بانوان صدا و گریه بلند کردند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و فاطمه(س) که در مسجد در عزای حمزه(علیه السلام) مجلس داشتند، بیرون آمد و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به آنها فرمود: «رحمت خدا بر شما باد، به راستی مواسات و ایثار کردید.»(۱۲) از آن پس، حتی تا به امروز رسم شده که زن های مدینه وقتی می خواهند برای گذشتگان خود گریه کنند، نخست به یاد حضرت حمزه(علیه السلام) گریه می کنند.(۱۳)

و در مورد شهادت جعفر طیّار(علیه السلام) که در جنگ موته در سال هفتم هجرت رخ داد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه به خانه جعفر رفت، بچه ها و همسر او را نوازش داد و بسیار گریه کرد، و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود، از خانه بیرون آمد و با حال غمبار به خانه فاطمه (س) وارد شد، شنید گریه و نوحه فاطمه(س) برای جعفر(علیه السلام) بلند است، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «علی مثل جعفرٍ فلتبک الباکیه؛ باید بر شخصیّتی همانند جعفر هر بانوی گریه کننده بگرید.» سپس فرمود: «برای خانواده و فرزندان جعفر، غذا درست کنید و ببرید، زیرا آنها امروز به عزاداری مشغول هستند.»(۱۴)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پسری به نام ابراهیم (علیه السلام) داشت، که در سال هشتم هجرت چشم به جهان گشود و در سال دهم در حالی که کمتر از دو سال داشت از دنیا رفت، مادرش ماریه قبطیه بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در مرگ ابراهیم گریه می کرد، شخصی عرض کرد: «تو ما را از گریه نهی می کنی، ولی خودت گریه می کنی؟» در پاسخ فرمود: «این گریه نیست، بلکه علامت رحم و مهربانی است، کسی که رحم نداشته باشد مشمول رحمت الهی نمی شود.»

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پیکر ابراهیم(علیه السلام) را به خاک سپرد، چشمانش پر از اشک شد، گریه سختی کرد، ولی فرمود: «تدمع العین، و یحزن القلب، ولانقول ما یسخط الرّب؛ چشم می گرید و قلب پر از اندوه می شود، ولی چیزی که موجب خشم خدا شود نمی گوییم.»(۱۵)

گریه و مرثیه علی(علیه السلام) و فاطمه(س)

وقتی که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت کرد، فاطمه زهرا(س) از اندوه فراق او، و ظلم هایی که بر خاندانش شده بود، شب و روز گریه می کرد و عزاداری می نمود، و با اشعار جان سوزش دیگران را نیز به گریه و عزاداری فرا می خواند، از گفتار و اشعار او در فراق پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این بود:

«…پدر و مادرم به فدایت! با مرگ تو چیزی قطع شد که با مرگ دیگران قطع نشد… اگر نه این بود که تو مرا امر به صبر فرموده ای، و از بی تابی نهی کرده ای، آنقدر گریه می کردم که اشک های مخزن چشمم تمام شود، و این درد جانکاه همیشه برایم باقی، و حزن و اندوهم همیشگی و دائمی می شد، تازه این ها در برابر مصیبت فراق تو کم بود…»(۱۶)

الموت لاوالد یبقی ولا ولداً هذا السّبیل الی ان لاتری احداً
هذا النّبیّ و لم یخلد لامّته لو خلّد اللّه خلقاً قبله خلداً
للموت فینا سهامٌ غیر خاطئهٍ من فاته الیوم سهمٌ لم یفته غداً

یعنی: مرگ نه پدر و مادر باقی می گذارد، و برنامه مرگ همچنان ادامه دارد تا همه بمیرند. مرگ حتی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را برای امّتش باقی نگذاشت. اگر خداوند کسی را قبل از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) باقی می گذاشت، او را نیز باقی می گذاشت. ناگزیر همه ما آماج خطاناپذیر تیرهای مرگ قرار می گیریم، اگر امروز هدف قرار نگرفت، فردا او را از یاد نمی برد.»(۱۷)گریه حضرت زهرا(س) در فراق پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار جان سوز بود، در این مدت کوتاه بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز کسی او را خوشحال ندید، در هر هفته دوبار دوشنبه و پنجشنبه کنار قبر شهیدان احد می رفت و در آنجا پس از نماز و دعا گریه و عزاداری می کرد.

محمود بن لبید می گوید: پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه(س) را در کنار قبر شهیدان احد می دیدم او در کنار قبر حضرت حمزه(علیه السلام) توقف می کرد، و به عزاداری می پرداخت، در یکی از روزها به محضرش رفتم و گفتم: «ای سرور زنان، سوگند به خدا از این سوز و گدازهای تو بندهای دلم پاره پاره شد.» فرمود: «سزاوار است که گریه و عزاداری کنم، چرا که برترین پدران، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را از دست داده ام، آه چقدر مشتاق دیدارش هستم»، سپس این شعر را خواند:

اذا مات یوماً میّتٌ قلّ ذکره و ذکر ابی مذ مات و اللّه اکثر

هرگاه روزی شخصی مرد، یادش کم می شود، ولی سوگند به خدا از آن روز که پدرم رحلت کرده، یاد او بیشتر شده است.»(۱۸)

گاهی کنار قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می آمد و با این اشعار جگر سوز، سوگواری می کرد:

ماذا علی من شمّ تربه احمدٍ ان لا یشمّ مدی الزّمان عوالیا
صبّت علیّ مصائبٌ لو انّها صبّت علی الایّام صرن لیالیاً

یعنی: «آن کسی که بوی خوش تربت (خاک قبر) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را می بوید، اگر در زمان طولانی، بوی خوش دیگری نبوید چه خواهد شد؟ (یعنی همین بوی خوش تا آخر عمر برای او کافی است) آن چنان باران غم و اندوه بر جانم ریخته که اگر به روزهای روشن می ریخت، آن روزها شب تیره و تار می گردید.»(۱۹)

سابقه عزاداری برای امام حسین(علیه السلام)

عزاداری برای سوگ جان سوز امام حسین(علیه السلام) و شهیدان کربلا از عصر حضرت آدم(علیه السلام) و در میان پیامبران و اولیاء خدا همواره بوده است، دراین باره نمونه ها بسیار است، و نظر شما را به چند نمونه جلب می کنم:

۱. صاحب الدّرالثمین در تفسیر این آیه: «فتلقّی آدم من ربّه کلماتٍ فتاب علیه؛ آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت (و با آنها توبه کرد) خداوند توبه او را پذیرفت.»(۲۰)

نقل نموده: آدم (علیه السلام) به ساق عرش نگاه کرد، نام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیه السلام) را در آن دید، جبرئیل آن نام ها را به او تلقین نمود و گفت بگو: «یا حمید بحق محمّدٍ، یا عالی بحقّ علیٍّ، یا فاطر بحقّ فاطمه، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منک الاحسان.»

آدم(علیه السلام) این نام ها را به زبان آورد، همین که نام حسین(علیه السلام) به زبانش آمد، اشکهایش جاری شد و قلبش فرو ریخت، از جبرئیل پرسید: «علّت چیست که وقتی نام پنجمی (حسین) بر زبانم جاری شود، قلبم شکسته شده و اشک هایم روان می گردد؟»

جبرئیل گفت: این پسرت دسختخوش مصیبتی می شود که همه مصیبت ها در مقایسه با آن کوچک است. آدم پرسید: آن مصیبت چیست؟ جبرئیل گفت: او را تشنه و تنها و غریب و بی کس می کشند، شدت تشنگی او باعث می شود که بین آسمان و زمین را مانند دود می نگرد و آسمان را نمی بیند، آب می طلبد کسی جواب او را جز با زبان شمشیرها و شربت مرگ نمی دهد در حالی که فریاد می زند: «و اعطشاه! واقلّه ناصراه! آه از شدت عطش و کمی یار و یاور». سر او را مانند سر گوسفند ذبح کنند، و دشمنانش اموال و وسائل زندگیش را غارت می نمایند، و سرهای او و یارانش را بر سر نیزه ها در شهرها و راه ها می گردانند، در حالی که زنانشان همراه آن سرها هستند. در علم خداوند یکتا این چنین گذشته است.

در این هنگام آدم (علیه السلام) و جبرئیل مانند زن بچه مرده گریه و زاری کردند.(۲۱)

۲ـ مرحوم راوندی در خرایج از تاریخ محمد النّجار، به سندش از انس، و او از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ماجرای کشتی نوح(علیه السلام) را نقل می کند تا اینجا که فرمود: در آخر کار پنج میخ باقی ماند، و نوح(علیه السلام) به دستور خداوند، آنها را در پیشاپیش کشتی نصب کرد… وقتی که به میخ پنجم رسید، آن را نصب کرد، سپس بر روی آن چکش زد، نوری از آن بالا گرفت و آثار خون از آن دیده شد، جبرئیل گفت: این خون است، آنگاه ماجرای شهادت جان سوز امام حسین(علیه السلام) را برای نوح(علیه السلام) شرح داد، در این هنگام نوح (یا جبرئیل) قاتل حسین(علیه السلام) و ظلم کننده به او، و واگذار کننده آن حضرت به خودش را لعنت کرد.(۲۲)

۳ـ در ماجرای فرمان خدا به ابراهیم(علیه السلام) در مورد قربان کردن اسماعیل(علیه السلام) پس از تسلیم ابراهیم در برابر فرمان خدا، سرانجام خداوند قوچی را برای ابراهیم (علیه السلام) فرستاد تا آن را به جای اسماعیل(علیه السلام) قربانی کند. در این راستا از حضرت رضا(علیه السلام) روایت شده خداوند به ابراهیم (علیه السلام) وحی فرمود: ای ابراهیم! محبوب ترین خلق خدا در نزد تو کیست؟ ابراهیم: پروردگارا! انسانی محبوب تر از حبیبت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود ندارد.

خداوند به او وحی کرد: آیا او (محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)) را بیشتر دوست داری یا خودت را؟

ابراهیم: بلکه او را بیشتر از خودم دوست دارم.

خداوند به او وحی کرد: آیا فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خود را؟

ابراهیم: فرزند او را بیشتر دوست دارم.

خداوند فرمود: آیا ذبح فرزند او، از روی ظلم به دست دشمنانش برای قلب تو دردناک تر است، یا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اجرای اطاعت من.

ابراهیم: پروردگارا! بلکه ذبح فرزند محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به دست دشمنانش، برای قلبم دردناک تر است.

خداوند فرمود: ای ابراهیم! جمعی که گمان می کنند از امّت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، به زودی حسین(علیه السلام) پسر محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) را پس از او از روی ظلم و عدوان می کشند و سرش را مانند گوسفند ذبح می نمایند، و به این علت سزاوار غضب و خشم من خواهند شد.

دل ابراهیم(علیه السلام) با شنیدن این سخن به درد آمد و به سختی گریه کرد، و برای مصائب جان سوز امام حسین(علیه السلام) عزاداری و گریه نمود.(۲۳)

عزاداری پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان(علیه السلام)

به همین ترتیب نمونه های دیگری نیز در این راستا وجود دارد که قبل از اسلام، مسأله عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) در میان پیامبران مطرح بوده است. و در مورد عزاداری پیامبر اسلام و فاطمه(س) و علی(علیه السلام) پیرامون مصائب امام حسین(علیه السلام) نیز روایات متعدّدی ذکر شده، و همچنین عزاداری امامان(علیه السلام) بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) که باز به عنوان نمونه به چند فراز می پردازیم:

امام سجّاد (علیه السلام) که در جریان کربلا حضور داشت، پس از شهادت پدر، تا آخر عمر (مدت ۳۴ سال) در موارد مختلف برای مصائب آن حضرت گریه می کرد و سوگواری می نمود.

امام باقر(علیه السلام) نیز به یاد جدّش امام حسین(علیه السلام) گریه می کرد و مجلس عزا تشکیل می داد و حاضران را به سوگواری و گریه برای امام حسین(علیه السلام) تحریص و تشویق می نمود.(۲۴)

علی بن اسماعیل تمیمی از پدرش نقل می کند که در محضر امام صادق(علیه السلام) بودم آن حضرت از سیّد حمیری (شاعر اهلبیت) خواست تا اشعاری در ذکر مصائب امام حسین(علیه السلام) بخواند. او اشعاری خواند که آغازش این بود.

«امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزّکیّه…

یعنی: به بدن حسین(علیه السلام) عبور کن و به استخوان های پاکش بگو! پیوسته از اشک چشم ها سیراب خواهی شد…»

راوی گوید: دیدم اشک های امام صادق(علیه السلام) مانند آب نهر جاری شد، و صدای گریه اش بلند گردید، و ناله و ندبه اهل بیتش کوچه های مدینه را پر کرد.(۲۵)

امام رضا(علیه السلام) نیز به طور مکرر مجلس عزای جدّش حسین(علیه السلام) را تشکیل می داد، و به دعبل می فرمود: مرثیه سرایی کند به طوری که آن بزرگوار بر اثر شنیدن ذکر مصائب امام حسین(علیه السلام) مدهوش شد، و می فرمود: «انّ یوم الحسین اقرح جفوننا و اسیل دموعنا… فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون…؛ مصیبت روز شهادت حسین(علیه السلام) پلک های چشم ما را زخم کرده، و اشک های ما را مثل سیل روان ساخته، باید برای مانند مصائب حسین(علیه السلام) گریه کنندگان گریه کنند.»(۲۶)

زیارت ناحیه امام عصر(عج) که آکنده از ذکر مصائب جان سوز امام حسین(علیه السلام) و یارانش است، نیز بیانگر عزاداری دائم آن حضرت برای مصائب جد مظلومش امام حسین(علیه السلام) است.(۲۷)

نتیجه گیری و جمع بندی

از مطالب گذشته تا اینجا دریافتیم که مسأله عزاداری و مسأله عزاداری امام حسین(علیه السلام) به خصوص، از همان آغاز پدیدار شدن انسان همراه انسان بوده و یک موضوع فطری و طبیعی است، و کم کم به صورت یک فرهنگ درآمده، نهایت این که فرهنگ ها گاهی ارزشی و گاهی ضد ارزشی است، بر همین اساس فرهنگ عزاداری نیز گوناگون است، و در مورد فرهنگ عزاداری امام حسین(علیه السلام)، از آغاز بنابر این بوده که فرهنگ ارزشی باشد، و پایه و مایه برای مبارزه با طاغوت ها، و تثبیت امامت و حکومت عدالت خواهان و طرفداران حق گردد، برای وصول به این حقیقت باید نکات زیر را مورد توجه قرار داد:

الف) گریه که عنصر اصلی عزاداری را تشکیل می دهد، دارای انواع مختلفی است، مانند: ۱. گریه تزویر و دروغ ۲. گریه پشیمانی از گناه ۳. گریه ذلّت و زبونی ۴. گریه شوق ۵. گریه رحم و عاطفی ۶. گریه از روی غم و اندوه ۷. گریه فراق، این گریه ها به جز گریه نوع اول و سوم، هر کدام در جای خود شایسته و سازنده است، بنابراین در مورد عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) و سایر شهیدان، هرگاه گریه به عنوان ابراز عطوفت و احساسات و گریه رحم و رأفت و رقّت قلب، و همچنین گریه فراق و گریه از روی غم و اندوه باشد، یک نوع امر به معروف و نهی از منکر است، و اظهار علاقه و برقراری رابطه عاطفی و معنوی با آرمان های امام حسین(علیه السلام) است، و چنین گریه و عزاداری، قطعاً موجب ارتباط و پیوند با امامان (علیه السلام) و مکتب آنها شده و باعث تحول و رشد خواهد شد.

ب) در تشکیل مجلس عزاداری، طبعاً انگیزه قیام امام حسین(علیه السلام) و اهداف آن، و امور تربیتی و معارفی در کنار آن بازگو می شود، و روشن است که بیان و تبیین این امور، نقش به سزایی در پاک سازی و به سازی خواهد داشت.

۳ـ فرهنگ عزاداری، با رعایت آداب صحیح و مثبت آن ـ با پرهیز از هرگونه دروغ و خرافات ـ الهام بخش ارزش هایی همچون، صبر، جوانمردی، شجاعت، غیرت، جهاد، دفاع، ایثار و فداکاری و… است، ولی اگر با خرافات آمیخته باشد، عزاداری منفی و معکوس می گردد.

۴ـ فرهنگ عزاداری صحیح، می تواند روح تعاون، و انقلاب و نهضت و شورش بر ضد طاغوت و محو برنامه های طاغوتی را احیاء کند، و در فکر و عمل، بر برنامه های باطل خط بطلان بکشد، و درخت سرمایه های ارزشی را شکوفا سازد.

۵ ـ فرهنگ عزاداری، نگهبان دین، و پشتوانه قوی آیین ناب بوده، و همواره عواطف را به نفع حقایق دینی به هیجان درمی آورد، و باعث نابودی بدعت ها، و ترویج سنت ها می گردد و… به راستی اگر در عزاداری ها این نکات و نکات دیگر توجه عمیق شود، پیوسته موجب آبیاری باغستان اسلام، و نشاط و شکوفایی در این راستا خواهد شد.

پی نوشت:

۱. صحیفه نور، ج ۱۰، ص ۳۱.

۲. القاموس و المنجد واژه عزی.

۳. فروع کافی، ج ۳، ص ۲۰۳.

۴. ماجرای کشته شدن هابیل به دست قابیل، در قرآن در سوره مائده آیه ۲۷ تا ۳۱ آمده است.

۵. تفسیر قرطبی، ج ۳، ص ۲۱۳۳.

۶. بحار، ج ۱۱، ص ۲۲۸.

۷. عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۱، ص ۲۴۳ به نقل از امام علی(علیه السلام).

۸. سوره یوسف، آیه ۸۳.

۹. اللهوف، ص ۲۱۰.

۱۰. تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۴۵۲.

۱۱. بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۳۶.

۱۲. اعلام الوری، ص ۹۴، ۹۵.

۱۳. اسدالغابه، ج ۲، ص ۴۸.

۱۴. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۵، ص ۷۰ ؛ بحار، ج ۲۱، ص ۶۳.

۱۵. بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۵۷ و ۱۵۱.

۱۶. نهج البلاغه، خطبه ۲۳۵.

۱۷. انوار البهیّه محدّث قمی، ص ۴۱ و ۴۲.

۱۸. بیت الاحزان، محدث قمی، ص ۲۲۷ و ۲۲۸.

۱۹. همان، ص ۲۲۵.

۲۰. سوره بقره، آیه ۳۷.

۲۱. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۴۵.

۲۲. همان، ص ۲۳۱ (به طور تلخیص).

۲۳. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۰۹.

۲۴. لهوف، ص ۲۰۹، بحار، ج ۴۶، ص ۱۰۹.

۲۵. الغدیر، ج ۲، ص ۲۳۵.

۲۶. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۵۷.

۲۷. بحار، ج ۱۰۱، ص ۳۱۷ به بعد، و ص ۲۶۵.

منبع :پاسدار اسلام – اسفند ۸۳ و فروردین ۸۴ – شماره ۲۷۹ و ۲۸۰ –

شب اول محرم : مسلم ابن عقیل علیه السلام

 خاندان با شرافت «بنی هاشم»، چهره های تاب ناک و شخصیت های ارزش مندی را به عنوان «الگو و اسوه» به جامعه بشری تقدیم کرده است. «مسلم بن عقیل»، یکی از این الگوهای حماسه و ایثار و دین داری است که در این شماره با جلوه هایی از عظمت روح و ادب و فداکاری او آشنا می شویم.

باشد که این گونه قهرمانان با ایمان، سرمشق ما و فرزندانمان قرار گیرند.

خاندان پاک

ابوطالب، عموی بزرگوار پیامبر و بزرگ مکه و طایفه بنی هاشم، چهار پسر داشت به نام های: عقیل، طالب، جعفر و علی (علیه السلام).

مسلم، فرزند عقیل بود و عقیل نیز فرزند بزرگ ابوطالب. با این حساب، مسلم بن عقیل، برادرزاده علی بن ابی طالب (علیه السلام) و پسر عموی سید الشهدا (علیه السلام) است. او نیز مانند همه افراد این خاندان که بزرگوار، کریم، شجاع، پاک و با شخصیت بودند، از برجسته ترین خصلت های انسانی برخوردار بود و در میان جوانان بنی هاشم، یکی از رشیدترین و مؤمن ترین چهره ها به شمار می رفت.

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، او و پدرش را ستوده است. در سخنی که از عقیل و پدرش یاد می کند، از مسلم هم ستایش می کند و خطاب به علی (علیه السلام) می فرماید: «فرزند او (مسلم) کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او شک می ریزد و فرشتگان مقرّب پروردگار بر او درود می فرستند.»(۱)

پیوند مضاعف

مسلم بن عقیل با امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) پیوند نَسَبی داشت، اما پس از آن که افتخار یافت داماد امیرمؤمنان (علیه السلام) شود و یکی از دختران آن حضرت را به نام «رقیه» به همسری بگیرد، این پیوند مستحکم تر گشت و بر موقعیت او افزوده شد.

مسلم، در دوران امام علی (علیه السلام) جوانی رشید و پاک بود و به نقل برخی تواریخ، در دوران خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، عهده دار برخی منصب های نظامی در سپاه آن حضرت بود و در جنگ صفین حضور داشت و در کنار امام حسن و امام حسین و عبدالله بن جعفر، مأموریتی در جناح راست لشکر اسلام بر دوش داشت.

مسلم بن عقیل، پس از شهادت امیرمؤمنان علی (علیه السلام)، سربازی فرمان بردار در خدمت امام حسن مجتبی بود و در دوران ده ساله امامت آن حضرت، در جهت اهداف متعالی اهل بیت (علیهم السلام)، ایفای نقش می کرد. پس از شهادت امام مجتبی (علیه السلام)، این فرمان برداری را در خدمت حضرت امام حسین (علیه السلام) ادامه داد، تا آن که قضایای کربلا پیش آمد و اوج فضایل و ایمان و شجاعت این شخصیت بزرگوار نمایان گشت.

این فصل از زندگی مسلِم را گسترده تر مطالعه می کنیم.

پیش گام نهضت عاشورا

پس از مرگ معاویه در سال شصت هجری و روی کار آمدن یزید، از همه مردم بیعت گرفتند و با تطمیع یا تهدید، اوضاع را به نفع یزید سامان دادند. از جمله کسانی که حاضر به بیعت با فرد بی صلاحیتی همچون یزید بن معاویه نشد، حسین بن علی (علیه السلام) بود، اما به دلیل این که می خواستند به زور از او بیعت بگیرند، به ناچار و برای اعتراض به خلافت ظالمانه و نامشروع یزید، مدینه را ترک کرد و با خانواده و جمعی از خویشاوندانش به مکه رفت و بیش از چهار ماه در آن جا ماند و در این مدت، به بیان اهداف خود و افشای ستم ها و انحرافات بنی امیه پرداخت و با نامه هایی که به کوفه و بصره می نوشت، آنان را به حمایت خویش در راه مبارزه با طاغوت شام فرا می خواند.

مردم کوفه نامه ها و طومارهای متعددی به آن حضرت نوشتند و از امام دعوت کردند به کوفه بیاید و رهبری آنان را بر عهده بگیرد. تعداد نامه ها با امضاهای فراوان به هزاران مورد می رسید که از آن حضرت می خواستند با پشتیبانی مردم، یزید را از خلافت خلع کند.(۲)

حسین بن علی (علیه السلام) تصمیم گرفت به دعوت ها و اصرارهای شیعیان کوفه پاسخ مثبت دهد، اما برای این که ارزیابی دقیق تری از اوضاع کوفه و آمادگی مردم داشته باشد، ابتدا نماینده ویژه ای فرستاد تا وضع مردم را به آن حضرت گزارش دهد؛ این نماینده، کسی جز «مسلم بن عقیل» نبود.

چرا مسلم بن عقیل؟

دلیل انتخاب مسلم به نمایندگی از سوی امام حسین (علیه السلام) و اعزام به کوفه، علاوه بر خویشاوندی نزدیک وی با آن حضرت، شجاعت، دلاوری، کاردانی، ایمان قوی و ثبات قدم او بود. حضرت در نامه ای که به کوفیان نوشت و همراه مسلم فرستاد، وی را «برادر و فرد مورد اعتماد» خود یاد کرد و این نشان دهنده صلاحیت بالای اوست. در بخشی از این نامه چنین آمده است:

«… اینک من برادرم، عموزاده ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده خویش؛ یعنی مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم و او را مأمور کردم که از حال شما و از کار و نظرتان به من گزارش دهد. اگر به من چنین خبر دهد که رأی بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما، همانند چیزی است که قاصدانتان گفتند و در نامه هایتان نوشته شده است، به خواست خدا به زودی به سویتان خواهم آمد… .»(۳)

مسلم بن عقیل، دو راهنما از مکه انتخاب نمود و به سوی کوفه عزیمت کرد و پس از بیست روز با همه دشواری های راه و شرایط نامناسب اجتماعی، خود را به کوفه رساند(۴) و در خانه مختار ثقفی که از شیعیان علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود، مستقر شد و به تدریج، تماس ها و برنامه هایش را به صورت مخفیانه آغاز کرد.

قیام پیش از موعد

بالاخره تلاش های مسلم بن عقیل به ثمر نشست و هزاران شیعه با او بیعت کردند. تشکّل نیروها و تهیه سلاح و آمادگی مردم، زمینه را برای آمدن امام حسین (علیه السلام) به کوفه فراهم ساخت. مسلم، طیّ نامه ای اوضاع مساعد و شرایط مناسب را به امام گزارش داد و از آن حضرت درخواست کرد هر چه زودتر خود را به کوفه برساند.

از سوی دیگر، وضع کوفه در این مدت دگرگون گشت. با اوج گیری نهضت نیمه مخفی مسلم در کوفه، یزید والی آن را عوض کرد و به جای نعمان بن بشیر، یکی از چهره های خشن و سرکوب گر به نام «ابن زیاد» را به امارت کوفه منصوب نمود. «عبید الله بن زیاد» که با مأموریت سرکوب و قلع و قمع نهضت وارد کوفه شده بود، عده ای را با تطمیع، از دور و بر مسلم پراکنده ساخت.

مسلم، از خانه مختار به خانه هانی بن عروه – از چهره های سرشناس و با نفوذ شیعه در کوفه – نقل مکان کرد، ولی ارتباطات، رفت و آمدها و قول و قرارهای مخفی وی ادامه داشت، تا آن که یک جاسوس از سوی والی کوفه، محل اختفای مسلم را شناسایی کرد و به ابن زیاد گزارش داد.

هانی را به دارالاماره احضار کردند و پس از بازخواستی تند و خشن، او را مظلومانه به زندان افکندند تا بعداً در باره اش تصمیم بگیرند. نیروهای ابن زیاد، در فکر حمله به خانه هانی و دست گیری مسلم بن عقیل بودند که وی مصمم شد زمان قیام را جلو بیندازد. با نیروهایش که به چهار هزار نفر می رسیدند، خروج کرد و با آرایش آنها، دستور حمله به طرف قصر «ابن زیاد» داد.(۵)

ابن زیاد، شرایط را «فوق العاده» اعلام کرد و در داخل قصر پناه گرفت و به فکر دفاع از خود بر آمد.(۶)

بعد از اندک زمانی، ابن زیاد با به کار بستن شیوه های ارعاب، تهدید، فریب و بهره گیری از رؤسای قبایل و چهره های سرشناس و نیز ایجاد وحشت در دل مردم – که شرح آنها در این مختصر نمی گنجد – توانست بر اوضاع مسلط شود و مردم را از گرد مسلم بن عقیل پراکنده سازد و کار به جایی رسید که در واپسین شبِ حضور مسلم در کوفه، پس از اقامه نماز جماعت، وقتی او خواست از مسجد بیرون برود، مشاهده نمود تنها مانده و هر کس برای حفظ جان خویش به خانه خود رفته است. حتی یک نفر هم همراهش نبود که او را به جایی راهنمایی کند.(۷) خانه هانی هم که ناامن بود و خود هانی هم حضور نداشت تا با هوادارانش از مسلم دفاع کند، وی در زندان بود و بعد از مسلم، او را نیز به شهادت رساندند.

حماسه در غربت

داستان غریبی مسلم بن عقیل و تنها ماندنش در کوفه، ماجرای تلخ و غم انگیزی است.

پناه بردن او به خانه زنی شیعه به نام «طوعه» که وقتی او را شناخت، به خانه اش راه داد و از وی پذیرایی کرد، مشهور است.

آن زن فداکار، به وظیفه خویش در مقابل نماینده امام حسین (علیه السلام) به خوبی عمل کرد و در خدمت به مسلم هیچ کوتاهی نکرد. مسلم بن عقیل، همه آن شب را – که شب آخر عمرش بود – به تهجّد و عبادت گذراند.

وقتی پسر طوعه که از هواداران ابن زیاد بود، به خانه آمد و ماجرا را فهمید، صبح زود به دارالاماره رفت و گزارش داد. وقتی خبر به گوش والی رسید، دستور داد نیروهایی برای دست گیری مسلم به خانه طوعه بروند. خانه محاصره شد. مسلم شمشیر بر گرفت و از خانه بیرون آمد و تصمیم گرفت نبرد کند.

یک تنه با انبوه سپاه دشمن که محاصره اش کرده بودند، به نبرد پرداخت و شجاعانه جنگید. در هنگام نبرد، در شعر و رجزی خطاب به خودش چنین می گفت:

«این مرگ است، هر چه می خواهی بکن، بی شک جام مرگ را خواهی نوشید. برای فرمان خدا شکیبا باش، که حکم خداوند در میان بندگان جاری است… .»(۸)

نیروهای کمکی برای پشتیبانی گروه مهاجم به سمت مسلم بن عقیل آمدند، ولی او مردانه با همه آنان می جنگید و آماده بود تا پای جان و تا آخرین قطره خون مقاومت کند. باز هم شعر و رجز می خواند، با این مضامین که:

«سوگند خورده ام که جز آزاد مرد کشته نشوم، هر چند که مرگ را چیز ناخوش آیندی ببینم. بیم آن دارم که به من دروغ گفته، یا فریبم داده باشند. بالاخره این آب خنک، با آب گرم دریای تلخ در می آمیزد. پراکندگی خاطر را بزدای، با تمرکز و استقرار بجنگ، که هر کس این روز سخت را ملاقات خواهد کرد.»(۹)

سرانجام با نیرنگ مأموران، مسلم را داخل یک گودال انداختند و از هر طرف بر سر او شمشیر زدند و دست گیرش کردند.

فرجام سرخ

مسلم بن عقیل، این قهرمان نستوه و مبارز با ایمان را که قلبی مالامال از عشق حسین بن علی (علیه السلام) داشت، نزد ابن زیاد بردند. آن بزرگوار بیش از آن که به فکر خود باشد، در اندیشه مولای خویش و خاندان او بود که در پی نامه اش از مکه به سمت کوفه حرکت کرده اند؛ کوفه ای که دگرگون شده و هواداران و بیعت کنندگان، پیمان شکسته و به خانه ها خزیده اند و اکنون مسلم، پیش آهنگ این نهضت، مجروح و دست بسته در اختیار والی خون آشامی همچون ابن زیاد گرفتار است.

مسلم، هنگام ورود به قصر، سلام نکرد، زیرا ابن زیاد را به رسمیت نمی شناخت. برخوردها و گفت و گوهای تندی میان این اسیر آزاده و حاکم سنگ دل کوفه گذشت. هر چه ابن زیاد می گفت، مسلم جوابی کوبنده به او می داد. به ناچار ابن زیاد دستور داد او را بکشند.(۱۰)

مسلم بن عقیل را به بالای دارالاماره بردند، در حالی که نام خدا بر زبان داشت، ذکر و تکبیر می گفت و بر خاندان پیامبر درود می فرستاد. گروهی هم بیرون از کاخ، منتظر نتیجه کار بودند.

با تیغ جور، گردن مسلم بن عقیل را زدند و سر پرشورش را از پیکر جدا کردند و بدن مقدس او را از آن بالا به زیر افکندند.(۱۱) شهادت او در روز عرفه، نهم ذی الحجه سال شصت هجری بود.

زمانی خبر شهادت مسلم بن عقیل به سید الشهدا (علیه السلام) رسید که وی از مکه بیرون آمده و در راه کوفه بود. آن حضرت طی سخنانی و از جمله درباره مسلم بن عقیل، این شهید سرافراز، چنین فرمود: «خدا مسلم را رحمت کند، او به رحمت و رضوان خدا شتافت و تکلیفش را ادا کرد و آن چه بر دوش ماست، باقی مانده است.»(۱۲)

سپس فرزندان او را که در کاروان حسینی بودند، مورد تفقّد قرار داد و دست محبت بر سر دخترش کشید.

فرزندان مسلم

مسلم بن عقیل فرزندانی رشید، با ایمان و شهادت طلب تربیت کرده بود. در حادثه کربلا، چند تن از برادران و برادرزادگانش از «آل عقیل» در رکاب امام حسین (علیه السلام) بودند و به شهادت رسیدند. در شب عاشورا که امام (علیه السلام) آخرین سخن رانی را در جمع یارانش ایراد می کرد و آنان را از شهادتشان در فردا آگاه می ساخت، خطاب به عموزادگانش؛ یعنی فرزندان عقیل فرمود: شما شهید داده اید، شهادت مسلم برای شما بس است، اجازه می دهم شما بروید. اما آنان یک صدا فریاد زدند: ما در کنار تو می مانیم و جان خویش را فدای تو می کنیم تا وارد بهشت شویم. بدا زنده ماندن پس از تو!

دو تن از فرزندان مسلم بن عقیل در رکاب امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند و دو تن دیگر که خردسال بودند، به اسارت نیروهای ابن زیاد در آمدند. آنان را به کوفه برده و تحویل والی دادند. حدود یک سال در زندان ابن زیاد به سر بردند و سرانجام با کمک زندان بان پیر که هوادار اهل بیت بود، از زندان گریختند؛ اما دوباره دست گیر شدند و ابن زیاد دستور قتل آنها را صادر کرد.

ماجرای شهادت فرزندان مسلم بن عقیل نیز بسی جان سوز و تکان دهنده است.(۱۳) قبر مطهّر ابراهیم و محمد، طفلان مسلم، اکنون در سرزمین عراق و در مزار شیعیان است.

مزار شهید

مسلم بن عقیل، شجاعانه در دفاع از حق و امام خویش مبارزه کرد و به فیض شهادت رسید. هم اکنون حرم با صفای او در پشت مسجد جامع کوفه، با ضریحی نفیس و گنبدی طلایی، زیارت گاه دل باختگان خاندان عصمت و طهارت است. قبر مطهّر «هانی» نیز نزدیک حرم حضرت مسلم می باشد. مزار این دو شهید فداکار، نشانی از حماسه و غیرت دینی و ایمان مکتبی است که به زائران الهام می بخشد و چون نگینی در شهر کوفه می درخشد.

پی نوشت ها:

۱) عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، ج ۳، ص ۲۱۴٫

۲) شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ص ۳۶٫

۳) شیخ مفید، ارشاد، ص ۲۰۴٫

۴) مقرّم، مقتل الحسین، ص ۱۶۶٫

۵) ابن اثیر، کامل، ج ۴، ص ۳۰٫

۶) مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۲۰۶٫

۷) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۵۰٫

۸) هو الموت، فاصنع ویْکَ ما انت صانعٌ…: (مقرّم، مسلم بن عقیل، ص ۱۶۴).

۹) ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیّین، ص ۱۰۳٫

۱۰) مقرّم، مقتل الحسین، ص ۱۸۹٫

۱۱) شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۶۲٫

۱۲) شبّر، جلاء العیون، ج ۲، ص ۵۲٫

۱۳) شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ج ۱، ص ۷۸ – ۷۶٫

منبع :معارف اسلامی – فروردین، اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۵، شماره ۶۳ – مسلم بن عقیل (سفیر انقلاب کربلا)

چهل حدیث امام مهدى (عج) از زبان امیرالمومنین امام على علیه السلام

 مقدمه

قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله : مَنْ حَفِظ مِنْ اُمَّتى اَرْبَعینَ حَدیثا مِمّا یَحْتاجُونَ اِلَیْهِ مِنْ أَمْرِ دینِهِمْ بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقیامَهِ فَقیها عالِما. [۱]

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: هر کسى از امّت من چهل حدیث در مورد مسائل دینى که مردم به آن نیاز دارند حفظ کند خداوند در روز قیامت او را فقیه و دانشمند بر انگیزد.

صرف نظر از مجموعه احتمالاتى که در معناى حفظ حدیث مطرح شده است [۲]

یکى از شیوه هاى رایج در بین علماى پیشین این بوده است که از طریق تدوین مجموعه هاى چهل حدیث در زمینه موضوعات مختلف دینى که مردم بدان نیاز داشته اند به نشر معارف دین مى پرداختند.

این کار را علما و اندیشمندان اسلامى به عنوان مرزبانان فرهنگ اسلامى با هدف حفظ و تحکیم و ترویج احکام و تعالیم دینى انجام مى دادند. البته وجود روایات زیادى که در آنها به حفظ چهل حدیث سفارش شده است انگیزه اى بوده است که اغلب علما در کنار تمام کارهاى علمى و فکرى و فرهنگى خود، به تدوین مجموعه هاى چهل حدیث اهتمام بورزند تا از این طریق هم به انجام وظیفه خود یعنى ترویج فرهنگ اسلامى پرداخته باشند و هم به ثواب و فضیلتى که در این روایات وعده داده شده است نائل آیند.

متأسفانه به مرور زمان به موازات رواج پیدا کردن شیوه هاى جدید آموزشى و تبلیغات، مسأله تدوین چهل حدیث به فراموشى سپرده شد و یا حداقل از رونقى که پیش از این داشت افتاده است.

امّا به نظر مى رسد در شرایط کنونى یعنى کم شدن فرصت مطالعه افراد در نتیجه گسترش زندگى ماشینى تألیف مجموعه هاى چهل حدیث در موضوعات مورد نیاز، هنوز از کار آیى بیشترى برخوردار مى باشد.

از آنجا که در دروه غیبت توجه به مسأله امامت و آشنایى با ابعاد مختلف معارف امام زمان علیه السلام از اهمیت بسیار مهمى برخوردار است و از طرف دیگر راه شناخت درست این موضوع مراجعه به روایات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیه السّلام است، و به پاسداشت سال امام على علیه السلام که از طرف رهبر معظم انقلاب اسلامى با هدف تبیین هر چه بیشتر معارف و رهنمودهاى آن حضرت انجام گرفته است بر آن شدیم تا از طریق بررسى مجموعه فرمایشات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بخشى از آن روایات را که ابعاد مختلف شخصیت حضرت صاحب الزمان علیه السلام و وقایع زندگى و ویژگی هاى یاران و دوران حکومت آن حضرت را مورد اشاره قرار داده است با ترتیب مناسب به صورت یک مجموعه چهل حدیث جهت استفاده علاقمندان تهیه و منتشر سازیم. امید آن که این تلاش ناچیز در حدّ خود به ترویج فرهنگ انتظار کمک نموده باشد.

زمین خالى از حجّت نمى ماند

در جهان بینى مکتب اهل بیت علیه السّلام انسان بدون امام معصوم، و زمین خالى از حجّت بحق الهى، نخواهد ماند؛ چرا که بدون امام معصوم هدایت و کمال صحیح و شایسته انسانى میسّر نخواهد شد. بعلاوه حفظ نظام هستى به برکت وجود حجت هاى خداوند است. بر این حقیقت در جاى جاى روایات رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیه السّلام به شیوه هاى مختلف تصریح شده است. منتهى گاهى زمینه و شرایط براى حضور علنى و آشکار امام علیه السلام فراهم است در نتیجه او به گونه اى که همه مردم او را مى شناسند و به او دسترسى دارند در میان آن ها زندگى مى کند، اما در شرایط خاصى به جهت وجود خطرات جانى یا مصالح دیگرى که خداوند به آنها عالم تر است مشیّت الهى اقتضاء مى نماید که امام علیه السلام پنهان از چشم مردم زندگى کند. در این باره روایات زیادى نقل شده است. جهت آشنایى بیشتر با این موضوع به ذکر دو حدیث از روایات حضرت على علیه السلام اکتفا مى شود.

– عن على علیه السلام قال: اللّهم انه لابدَّ لارضک من حجّه لک على خلقک، یهدیهم الى دینک و یعلّمهم علمک لئلا تبطل حجّتک و لا یضلّ أتباع اولیائک بعد اذ هدیتهم به اما ظاهر لیس بالمطاع او مکتتم مترقّب، ان غاب عن النّاس شخصُهُ فى حال هدایتهم فانّ علمه و آدابه فى قلوب المؤمنین مثبته، فهم بها عاملون. [۳]

بار خدایا! همواره باید در روى زمین تو حجتى براى بندگانت داشته باشى تا خلق را به دینت راهنمایى کند، و علم تو را به آنها بیاموزد تا حجّت تو تباه نشود و پیروان اولیاء تو بعد از آنکه آن ها را هدایت کرده اى دوباره گمراه نگردند. [حجت تو] یا ظاهر و آشکار خواهد بود که اطاعت او را نمى کنند و یا از دیده ها نهان خواهد بود که مردم در انتظار او به سر مى برند. اگر شخص و جسم او در حال هدایت مردم از آنان غائب باشد علم و آدابش در قلب هاى عاشقان حق پایدار است و آن ها به آن علم و آداب پایبند هستند و به آن عمل مى کنند.

– اللّهم بلى لا تخلو الارض من قائم لِلّه بحجّهٍ: امّا ظاهراً مشهوراً و امّا خائفاً مَغموراً لئلا تبطُلَ حجج اللّه و بیّناته و کم ذا و أین؟ اولئک واللّهِ الاقلّون عدداً و الاعظمون عنداللّه قدراً یحفظُ اللّه بهم حُججه و بیّناته… اولئک خلفاء اللّه فى ارضهِ و الدعاهِ الى دینهِ. [۴]

… بارخدایا آرى! زمین از امامى که قیام بر حق کند خالى نخواهد ماند. او یا آشکار و شناخته شده است یا ترسان و پنهان است تا حجت ها و دلیل هاى روشن خدا (یعنى اصول و احکام دین و تعالیم انبیاء) از بین نرود. اما اینکه ایشان چند نفرند و کجایند؟ به خدا سوگند از نظر تعداد آن ها بسیار کم هستند ولى از جهت منزلت و بلندمرتبه گى در نزد خداوند بسیار بزرگوارند. خداوند به وسیله ایشان حجّت ها و دلیل هاى روشن خود را حفظ مى کند… آنان خلفا و نمایندگان خدا در روى زمین هستند و مردم را به سوى دین و احکام و مقررات او دعوت مى کنند…

نَسَب حضرت مهدى علیه السلام

در لابلاى سخنان على بن ابیطالب علیه السلام روایات زیادى در زمینه معرفى نسب امام زمان علیه السلام به چشم مى خورد که به یک بیان مجموعه این قبیل از روایات به سه دسته تقسیم مى شوند. در بخشى از آنها او را فرزند خودشان معرفى مى کنند، در قسمتى دیگر آن حضرت را از فرزندان حضرت فاطمه علیه السّلام و بالاخره در دسته اى از روایات حضرت مهدى علیه السلام را از اولاد امام حسین علیه السلام معرفى کرده اند.

– عن ابى جعفر محمد بن على علیه السلام قال: خطب امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام بالکوفه بعد منصرفه من النهروان… فحمد اللّه و اثنى علیه و صلىّ على رسول اللّه صلى الله علیه و آله و ذکر ما انعم اللّه على نبیّه و علیه ثم قال: …و مِنْ وُلدى مهدىُّ هذِهِ الاُمّه [۵]

امام محمد باقرعلیه السلام مى فرمایند: امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام وقتى که از جنگ نهروان به کوفه برگشتند براى مردم خطبه اى خواندند… در آن خطبه نخست خدا را سپاس گفتند و درود به روان پیامبرصلى الله علیه و آله فرستادند و نعمت هایى را که خداوند به رسولش و بر خود آن حضرت عنایت کرده است یکى یکى شمردند سپس در ادامه فرمودند: از جمله نعمت هاى خداوند بر من آن است که مهدىّ این امّت از فرزندان من است.

– عن زرّبن حبیش سمع علیّاً [علیه السلام ] یقول: المهدىّ رجلٌ منّا مِنْ وُلد فاطمه. [۶]

زرّبن حبیش شنید که على بن ابیطالب علیه السلام مى فرمود: مهدى مردى از ما اهلبیت و از فرزندان حضرت فاطمه زهرا است.

– …عن على بن موسى الرضاعلیه السلام عن ابیه… عن ابیه امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام انه قال: التّاسِعُ مِنْ وُلْدِک یا حُسَیْنُ هُوَ القائِمُ بالحق… [۷]

حضرت امام رضاعلیه السلام از پدر بزرگوارش موسى بن جعفرعلیه السلام و او نیز از پدرش… او از امام حسین علیه السلام و آن حضرت از امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت خطاب به امام حسین علیه السلام فرمودند: نهمین فرزند تو اى حسین! قائم بر حقّ (مهدى علیه السلام ) است…

– عن ابن العیاش قال: حدثّنى الشیخ الثقه ابوالحسین بن عبدالصمد بن علىّ… عن نوح بن دراج عن یحیى عن الاعمش … انهم کانوا عند على بن ابیطالب علیه السلام … و اذا اقبل الحسین علیه السلام یقول: بأبى انت یا ابا ابن خیره الاماء. فقیل یا امیرالمؤمنین ما بالک؟ تقول هذا للحسن و هذا للحسین علیه السلام ؟ و من ابن خیره الاماء؟ فقال: ذاک الفقید الطرید الشرید م-ح-م-د بن الحسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفربن محمّدبن على بن الحسین هذا و وضع یده على رأس الحسین علیه السلام. [۸]

ابن عیاش در کتاب مقتضب مى گوید: شیخ ابوالحسین بن عبدالصمد بن على از نوح بن دراج و چند نفر دیگر نقل کرد که آن ها در حضور امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، وقتى امام حسین علیه السلام وارد شد حضرت به ایشان فرمودند: پدرم به قربان پدر فرزند بهترین کنیزها!

به آن حضرت گفته شد: یا امیرالمؤمنین علّت چیست که براى امام حسین علیه السلام این تعابیر را به کار مى برید؟ فرزند بهترین کنیزها کیست؟

حضرت على علیه السلام در جواب فرمودند: او گمشده اى است که از نزدیکان و خویشاوندان و وطن خود دور است، نام او م-ح-م-د فرزند حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین است؛ در این هنگام دست خود را بر سر مبارک امام حسین علیه السلام نهاده فرمودند: همین حسین علیه السلام .

خاندان مهدى علیه السلام

امیرالمؤمنین علیه السلام در معرفى خاندان حضرت مهدى علیه السلام از تعابیر زیادى استفاده کرده اند و هر یک از آن ها به گوشه اى از واقعیّت دلالت دارند که در مجموع به همراه توصیفات دیگرى که از سایر ائمه علیه السّلام نقل شده است به طور کامل شخصیّت امام عصرعلیه السلام را به انسان ها مى شناسانند. به عنوان مثال در یک جا مى فرمایند: آن حضرت از قریش است. در مورد دیگر وى را از بنى هاشم معرفى مى کنند. در ضمن یکى دیگر از سخنانشان او را از عترت پیامبرصلى الله علیه و آله مى خوانند و… که هر کدام از این عبارات به بُعد خاصّى از شخصیت امام زمان علیه السلام دلالت دارند و در نتیجه این اختلاف در الفاظ و عبارات با یکدیگر منافاتى ندارند و همه آن ها اوصاف یک حقیقت نورانى را روشن مى کنند.

– عن الحسین بن على علیه السلام قال: جاء رجل الى امیرالمؤمنین علیه السلام فقال له: یا امیرالمؤمنین نبئّنا بمهدیکم هذا؟ فقال: اذا درج الدارجون و قلّ المؤمنون و ذهب المجلبون فهناک. فقال: یا امیرالمؤمنین علیک السلام ممّن الرجل؟ فقال علیه السلام : من بنى هاشم من ذروه طود العرب… [۹]

از حسین بن على علیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: شخصى خدمت على علیه السلام آمد و به آن حضرت گفت: اى امیرمؤمنان براى ما از مهدى علیه السلام سخن بگو. على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: هنگامى که رفتنى ها بروند و اهل ایمان کم شوند و آشوبگران و جنگ طلبان نابود گردند، در چنین شرایطى او ظهور خواهد کرد. آنگاه همان شخص عرضه داشت یا امیرالمؤمنین! درود و سلام بر تو باد، حضرت مهدى علیه السلام از کدام طایفه است؟ حضرت فرمودند: او از بنى هاشم است که بهترین طایفه عرب و قُلّه شرف و جوانمردى به حساب مى آید.

– …عن ابن زریر الغافقى، سمع علیاًعلیه السلام یقول هو من عتره النبى صلى الله علیه و آله [۱۰]

نقل شده است که ابن زریر غافقى شنید که على بن ابیطالب علیه السلام مى فرمایند: مهدى علیه السلام از عترت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است.

– قال على بن ابى طالب علیه السلام : هو فتىً من قریش… [۱۱]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: او (حضرت مهدى علیه السلام ) از قبیله قریش… است.

نام مبارک مهدى علیه السلام

در مجموعه سخنان حضرت على علیه السلام با روش هاى مختلفى از نام مبارک امام زمان علیه السلام یاد مى شود. در یک مورد تصریح به نام آن حضرت غیر جایز دانسته شده است. در مورد دیگر از آن با اشاره سخن به میان مى آید و بالاخره در مورد دیگر به صراحت نام مخصوص بیان مى شود.

– …عن جابر بن یزید الجعفى قال: سمعت ابا جعفرعلیه السلام یقول: سأل عمر امیرالمؤمنین علیه السلام عن المهدىّ فقال: یا ابن ابى طالب اخبرنى عن المهدىّ ما اسمُهُ؟ قال علیه السلام : امّا اسمُهُ فلا، انّ حبیبى و خلیلى عَهِدَ اِلىَّ ان لا اُحدِّث باسمِهِ حتّى یبعثه اللَّه عزّوجلّ و هو ممّا استودع اللَّه عزّوجلّ رسوله فى علمه. [۱۲]

جابربن یزید جعفى مى گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که مى فرمود: روزى عمر بن خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: اى پسر ابوطالب! نام مهدى چیست؟ آنرا براى من بیان کن.

على علیه السلام فرمود: اسم اورا نمى گویم، چون حبیب و خلیل من )رسول اکرم صلى الله علیه و آله ( با من عهد کرده است اسم او را براى کسى بیان نکنم تا اینکه خداوند وى را مبعوث و ظاهر گرداند و این از امورى است که خداوند عزّوجلّ علم آن را نزد پیامبرش امانت و ودیعه نهاده است.

– …عن على بن ابیطالب علیه السلام قال: المهدىُّ مولِدُهُ بالمدینه من اهل بیت النبىُّ اسمُهُ اسم نبىٍّ… [۱۳]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: مهدى در مدینه به دنیا مى آید. او از اهل بیت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است. و هم اسم با یکى از پیامبران است…

در یکى از اشعار منسوب به حضرت على علیه السلام در این باره آمده است:

فثم یقوم القائم الحق منکم و بالحق یاتیکم و بالحق ّ یعمل

سمىُّ نبى ّ اللّه نفسى فدائه فلا تخذلوه یا بنىّ و عجّلوا [۱۴]

سپس آن قیام کننده بر حق، از میان شما قیام خواهد کرد. او حق را خواهد آورد و به آن عمل خواهد کرد.

جانم فداى او که همنام رسول خداصلى الله علیه و آله است. اى فرزندان من! به یارى او بشتابید، مبادا او را بى یار و یاور رها سازید.

– عن على علیه السلام قال: اسم المهدىُّ محمد [۱۵]

حضرت على علیه السلام فرمود: اسم حضرت مهدى علیه السلام محمد است.

سیماى مهدى علیه السلام

به خصوصیات جسمانى و ویژگی هاى بدنى حضرت مهدى علیه السلام در بخشى از روایات حضرت على علیه السلام اشاره مى شود. در یکى از این روایات بطور کلى این ویژگی  ها بیان شده تا آنجا که مى فرماید آن حضرت در خلقت خود شبیه پیامبراکرم صلى الله علیه و آله است، اما در تعدادى دیگر از روایات به توصیف خصوصیات چهره واعضاء بدن امام زمان علیه السلام مى پردازد.

حضرت على علیه السلام در توصیف ویژگیهاى جسمى مهدى علیه السلام فرمودند:

– …فقال علیه السلام : رجلٌ اجلى الجبین، اقنى الأنف، ضخم البطن، اذیل الفخذین، ابلج الثنایا، بفخذه الیمنى شامه. [۱۶]

او مردى است که پیشانى اش گشاد و درخشان است، بینى او خوش تراش و شکمش نسبتا بزرگ و رانهایش عریض مى باشد. دندان هاى سفید و درخشان دارد، و در ران سمت راست او علامتى هست.

اوصاف مهدى علیه السلام

در دسته اى از روایات على بن ابیطالب علیه السلام به اوصاف و ویژگى هاى روحى و اخلاقى امام زمان علیه السلام پرداخته مى شود که از جمله آنهاست:

– …ثم رجع الى صفه المهدى علیه السلام فقال: اوسعکم کهفا و اکثرکم علما و اوصلکم رحما، اللهم فاجعل بیعته خروجا من الغمّه و اجمع به شمل الامه… [۱۷]

حضرت على علیه السلام در ادامه یکى از سخنانشان به تبیین صفات حضرت مهدى علیه السلام پرداخته، فرمودند: آستانه او در پناه دهى به بى پناهان از همه آستانه ها وسیع تر، و علم و دانش آن حضرت از همه زیادتر است و از همه مردم بیشتر به صله ارحام و پیوند با خویشاوندان توجه مى نماید. پروردگارا! بیعت او را پایان بخش همه اندوه ها قرار بده و تفرّق و پراکندگى امت اسلامى را به دست با کفایت آن حضرت به یگانگى مبدّل فرما…

– …عن اصبغ بن نباته قال: سمعت امیرالمؤمنین علیه السلام یقول: صاحب هذا الامر الشریدُ الطریدُ الفرید الوحید. [۱۸]

اصبغ بن نباته مى گوید: شنیدم که امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمود: صاحب الامر (مهدى علیه السلام) کسى است که در سرزمین هاى دور دست ساکن مى شود و از میان مردم کناره مى گیرد و به تنهایى زندگى مى کند.

غیبت امام زمان علیه السلام

یکى از پیشامدهاى بسیار مهم زندگى حضرت مهدى علیه السلام واقع شدن غیبت مى باشد که در دو مرحله انجام گرفته است. اولى بنام غیبت صغرى معروف است که از سال ۲۶۰هجرى یعنى از زمان شهادت امام عسکرى علیه السلام آغاز شد و تا سال ۳۲۹هجرى ادامه داشت و از این سال به بعد دوره غیبت کبرى آغاز مى شود که تاکنون نیز ادامه دارد. در رهنمودهاى امیرالمؤمنین علیه السلام به این موضوع و وقایعى که در این دوره پیش خواهد آمد نیز اشاره شده است. در ضمن روایتى که آن را حضرت عبد العظیم حسنى؛ با سلسله سند از على بن ابیطالب علیه السلام نقل مى کند چنین وارد شده است:

– …عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: للقائم منّا غیبه امدها طویل کانّى بالشیعه یجولون جولان النّعم فى غیبته یطلبون المرعى فلا یجدونه، ألا فمن ثبت منهم على دینه و لم یقْسُ قلْبُهُ لطول امد غیبه امامه فهو معى فى درجتى یوم القیامه. [۱۹]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: براى قائم ما غیبتى هست که مدت آن طولانى خواهد شد. شیعیان را در این زمان مى بینم که همانند گلّه بى صاحبى که در دشت پراکنده شده باشند به دنبال چرا گاه و مرتع مى گردند ولى آن را پیدا نمى کنند ]به جستجوى آن حضرت مى پردازند ولى او را نمى یابند.[

آگاه باشید! در این دوره هر کسى از آنها )شیعیان( در دین و عقیده خود استوار و ثابت قدم بماند و قلبش به جهت طولانى شدن غیبت امامش قساوت پیدا نکند، او روز قیامت در نزد من و در جایگاهى که من هستم خواهد بود.

– … عن الاصبغ بن نباته عن امیرالمؤمنین علیه السلام انّه ذکر القائم علیه السلام فقال: أما لیَغیبَنَّ حتّى یقولَ الجاهلُ: ما للّه فى آلِ محمّدٍ حاجهٌ. [۲۰]

از اصبغ بن نباته نقل شده است که امیرالمؤمنین علیه السلام روزى حضرت قائم علیه السلام را یاد کردند و فرمودند: آگاه باشید! او غیبتى (طولانى) خواهد داشت به گونه اى که نادانان (به مصالح الهى) بگویند: خداوند را در آل محمدصلى الله علیه و آله برنامه اى نیست.یعنى افراد نادان به جهت طولانى شدن دروه غیبت از ظهور آن حضرت مأیوس و ناامید خواهند شد

علت غیبت امام زمان علیه السلام

براى غیبت امام عصرعلیه السلام علت و حکمت هاى زیادى در مجموعه روایات اهلبیت علیه السّلام ذکر شده است. در روایات امیرالمؤمنین علیه السلام حداقل به سه علت اشاره شده است؛ یعنى شناخته شدن اهل هدایت از اهل گمراهى و ضلالت، و نداشتن بیعت ظاهرى هیچیک از سلاطین، و کوتاهى و ناسپاسى و ظلم مردم به عنوان فلسفه غیبت بیان گردیده است.

– اِنّ القائم منّا اذا قام لم یکن لاحد فى عنقه بیعه فلذلک تخفى ولادته و یغیب شخصه [۲۱]

همانا قائم از ما آنگاه که قیام کند بیعت کسى در گردن او نخواهد بود و به همین خاطر است که تولد او به صورت پنهانى واقع خواهد شد و وجود او از دید و نظر مردم غایب خواهد بود.

– …فقال على علیه السلام …اما واللّه لَأقتلنَّ انا و ابناى هذان و لیبعثنّ اللّه رجلا من ولدى فى آخر الزمان یطالب بدمائنا و لیغیبنّ عنهم تمییزا لاهل الضلاله حتى یقول الجاهل ما للّه فى آل محمد من حاجه. [۲۲]

امیر مؤمنان علیه السلام در حالی که امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام حضور داشتند خطاب به مردم فرمودند: اى مردم! آگاه باشید، سوگند به خدا من و این دو فرزندم به قتل خواهیم رسید. آن گاه خداوند شخصى از فرزندان مرا در آخر الزمان ظاهر خواهد کرد تا خون ما را از ستم گران طلب کند. او از دیده مردم غایب خواهد بود تا اهل ظلالت و گمراهى از دیگران شناخته شوند و این غیبت به قدرى طولانى خواهد شد که مردمان نادان خواهند گفت: خداوند برنامه اى در آل محمدصلى الله علیه و آله ندارد.

– …ان امیرالمؤمنین علیه السلام قال عَلى منبر الکوفه…: واعلموا ان الارض لا تخلو من حجه للّه و لکن اللّه سیعمى خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم على انفسهم [۲۳]

… مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: روزى امیرالمؤمنین علیه السلام در بالاى منبر مسجد کوفه فرمودند: …اى مردم! بدانید زمین هرگز از حجت خدا (امام معصوم) خالى نخواهد ماند. اما خداوند متعال به زودى مردم را به خاطر ظلم و ستم و همین طور اسرافى که درحق خودشان انجام مى دهند از دیدن حجت الهى محروم خواهد کرد. [یعنى مردم به جهت اعمال خودشان در آینده از دیدن امام معصوم محروم خواهند شد.

فضیلت انتظار فرج

همان طور که پیش از این اشاره شد در دوره غیبت امام زمان علیه السلام مشکلات و پیشامدهاى سختى بوقوع مى پیوندد به گونه اى که اعتقادات بسیارى از مردم در نتیجه این امور متزلزل مى شود. جهت جلوگیرى از دچار شدن به این قبیل خطرات، هشدارهاى زیادى توأم با روشن گری هاى لازم در رهنمودهاى اهلبیت علیه السّلام داده شده است که به دو نمونه از آنچه در این زمینه در مجموعه روایات على بن ابیطالب علیه السلام وارد شده است اشاره مى گردد.

– عن محمد بن مسلم عن ابى عبداللَّه علیه السلام قال: …قال على علیه السلام : …انتظروا الفرج و لا تیأسوا من روح اللَّه، فانّ احبَّ الاعمال الى اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج… و المنتظر لأمرنا کالمُتَشَحِّطِ بدمه فى سبیل اللَّه. [۲۴]

محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که آن حضرت از پدران بزرگوارش و آنها از على علیه السلام روایت کردند که على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: منتظر فرج [امام زمان علیه السلام] باشید و از عنایت و توجهات خداوند ناامید نشوید. همانا محبوب ترین کارها در نزد خداوند عزّوجلّ انتظار فرج [امام زمان علیه السلام ] است.

آنگاه در ادامه بیان فضیلت انتظار فرمودند:

کسى که منتظر امر ما (فرج امام زمان علیه السلام ) باشد، مانند رزمنده اى است که در راه خداوند به خون خود آغشته شده باشد (اجر و پاداش شهید را دارد).

– قال زیدبن صوحان العبدى: یا امیرالمؤمنین! أى الاعمال احبّ الى اللّه عزّوجلّ؟ قال علیه السلام : انتظار الفرج من اعظم الفرج. [۲۵]

زیدبن صوحان عبدى گفت: یا امیرالمؤمنین! کدامیک از اعمال در نزد پروردگار عالم محبوب تر است؟ حضرت فرمودند: انتظار فرج.

احوال مردم آخرالزمان

شاید بتوان گفت که بیشترین مطالب مربوط به معارف امام زمان علیه السلام که از زبان حضرت على علیه السلام نقل شده است به تبیین اوضاع آخرالزمان و وقایعى که در آن دوره پیش مى آید اختصاص دارد. آن حضرت ضمن تشریح آن پیشامدها چگونگى مقابله با آن ها را نیز بیان مى نمایند.

این حوادث شامل مسایل فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و تربیتى و طبیعى مى گردد. از آنجا که کم و بیش خیلى از این ویژگى ها در دوره ما حداقل در بعضى از عرصه ها به چشم مى خورد، جهت آشنایى بیشتر و چاره اندیشى مناسب تر به مواردى از آن ها اشاره مى شود. بدان امید که موجب تنبه و بیدارى مان شده و از طریق آشنا شدن با این امور پیشاپیش تدابیرى را اتخاذ کنیم که از عوارض منفى آن ها خود و جامعه مان را در امان نگه داریم.

– یأتى على النّاس زمان لا یُقَرَّبُ فیه الّا الماحِلُ و لا یُظَرَّفُ فیه الّا الفاجِرُ، وَ لا یُضَعَّفُ فیهِ اِلّا الْمُنْصِفُ، یَعُدّونَ الصَّدَقَه فیه غُرْما، و صِلهَ الرَّحِمَ مَنّاً، و العبادَهَ اسْتِطالَهً على النّاسِ! فَعِنْدَ ذلِکَ یکونُ السُّلْطانُ بمشوَرَهِ الاِماءِ و اماره الصبیانِ و تدبیر الخِصیان. [۲۶]

روزى خواهد آمد که در آن سخن چین ها مقرّب خواهند شد و افراد بدکار، زیرک خوانده مى شوند، افراد با انصاف را ناتوان به حساب مى آورند، صدقه و انفاقِ در راه خدا را غرامت پندارند، و صله رحم و آمد و شد با خویشاوندان را با منّت انجام مى دهند، و بندگى و اطاعت خدا را وسیله فخر فروشى براى مردم قرار مى دهند. در چنین زمانى حکومت با مشورت زنان و امارت کودکان و تدبیر خواجه گان انجام مى گیرد.

– روى اصبغ بن نباته عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: سمعته یقول: یظهر فى آخرالزمان و اقتراب الساعه و هو شرّ الازمنه نسوه کاشفات عاریات متبرجات، من الدین خارجات، و الى الفتن مائلات، و الى الشهواتِ و اللّذّاتِ مسرعات، للمحرماتِ مستحِلّات، و فى جهنم خالدات. [۲۷]

اصبغ بن نباته مى گوید: شنیدم که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: در آخر الزمان که بدترین زمان هاست در موقعى که روز قیامت نزدیک شود زنانى ظاهر مى شوند بدون حجاب، در حالى که زینت هاى آن ها پیداست در انظار عمومى رفت و آمد مى کنند، آن ها از دین خارج مى گردند (به احکام دینى پایبند نمى باشند) و به امور فتنه انگیز وارد مى شوند و به سوى شهوات و لذت جویى ها روى مى آورند، حرام هاى خدا را حلال مى شمارند. این گونه از زنان در جهنم خواهند ماند.

– و فقهاؤهم یفتون بما یشتهونَ، و قُضاتُهُم یقولونَ مالا یَعْلمونَ و اکثُرهمْ بالزورِ یشهدونَ! من کان عنده دراهم کان موقّراً مرفُوعاً و من یعلمون انه مقلّ فهو عندهُم موضُوع [۲۸]

فقیهان آخرالزمان طبق آنچه که دلشان بخواهد فتوا مى دهند، و قاضى هایشان به چیزى که نمى دانند حکم مى کنند و بیشتر آن ها به دروغ شهادت مى دهند. کسى که پول دارد در نزد آن ها عزیز و محترم است، ولى شخصى که بى پول باشد در پیش آن ها زبون و حقیر است.

عن النزال بن سبره قال خطبنا علىّ بن ابیطالب علیه السلام فحمد اللّه و اثنى علیه، ثم قال: سلونى ایها الناس قبل ان تفقدونى ثلاثاً فقام الیه صعصعه بن صوحان، فقال: یا امیرالمؤمنین! متى یخرج الدجّال؟…فقال علیه السلام احفظ! فان علامه ذلک اذا امات الناس الصلاه، واضاعوا الامانه و استحلّوا الکذب، و اکلوا الربا، و اخذوا الرّشا، و شیّدوا البنیان و باعوا الدین بالدنیا و استعملوا السفهاء و شاوروا النساء، و قطعوا الارحام، و اتّبعوا الاهواء و استخفّوا بالدماء و کان الحلم ضعفاً، و الظلم فخراً… [۲۹]

نزال بن سمره مى گوید: على بن ابیطالب علیه السلام براى ما خطبه اى خواند و خداوند را حمد گفته و ستایش کرد، سپس فرمود: قبل از آنکه من از میان شما بروم از من سؤال کنید (این جمله را سه مرتبه تکرار کرد) در این موقع صعصعه بن صوحان از جاى خود بلند شد و گفت: یا امیرالمؤمنین! دجال در چه زمانى خروج مى کند؟

…حضرت فرمود: آنچه را مى گویم به خاطر بسپار! دجال وقتى ظهور خواهد کرد که مردم نماز را ترک کنند و امانت را ضایع سازند و دروغ گفتن را مباح شمارند و رباخوارى کنند و رشوه بگیرند و ساختمان ها را محکم سازند و دین را به دنیا بفروشند و سفیهان را به کار بگمارند و با زنان مشورت نمایند (در آن مواردى که خارج از عهده آنهاست) و صله ارحام را قطع کنند و از هوى و هوس ها پیروى کنند و خون یکدیگر را ناچیز بشمارند. حلم و بردبارى را نشانه و علامت ضعف و ناتوانى بدانند و ستم را افتخار به حساب آورند…

– عن على علیه السلام قال: یأتى على الناسِ زمان همّتُهم بطونهم، و شرفُهُم متاعهم و قبلتهم نساؤهم و دینهم دراهمهم و دنانیرهم، اولئک شرار الخلق، لا خلاق لهم عنداللّه. [۳۰]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: براى مردم زمانى خواهد آمد که در آن زمان همّت و هدف آن ها شکمشان خواهد بود. شرف و اعتبارشان به کالا و اموالشان بستگى دارد. قبله آن ها زنانشان و دینشان درهم و دینارشان (پولشان) است. آن ها بدترین مردمند که در نزد خداوند بهره و سهمى براى آن ها نیست.

– عن على علیه السلام قال: یاتى على الناس زمان لا یتبع فیه العالم و لا یستحیى فیه من الحلیم و لا یوقّر فیه الکبیر و لا یُرحَمُ فیه الصغیر یقتل بعضهم بعضاً… [۳۱]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: براى مردم زمانى مى آید که در آن زمان از عالم پیروى نمى شود و از افراد صبور و با حلم حیا نمى کنند (او هر اندازه در مقابل بدى مردم حلم نشان مى دهد آن ها حیا نمى کنند) در آن دوره بزرگ را گرامى نمى دارند و به کوچک رحم نمى کنند. بعضى از مردم بعض دیگر را به قتل مى رسانند… (مردم همدیگر را بدون دلیل مى کشند)

– عن عاصم بن ضمره عن على علیه السلام انه قال: لتملانّ الارض ظلما و جوراً حتى لا یَقُولَ اَحَد اللّه الاّ مستخفیاً، ثم یاتى اللّه بقومٍ صالحین یملَؤُونها قِسطاً و عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً. [۳۲]

عاصم بن ضمره از حضرت على علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: [در آخر الزمان] زمین پر از ظلم و ستم خواهد شد به گونه اى که حتى یک نفر لفظ اللّه را بر زبان جارى نخواهد کرد مگر در نهان، بعد از این دوره است که خداوند مردم صالحى را خواهد آورد که زمین را پر از عدل و داد کنند همان گونه که پیش از آن پر از ظلم و ستم شده است.

– ان بین یدى القائم علیه السلام سنین خدّاعه یُکَذَّبُ فیها الصادق و یصدّق فیها الکاذِبُ و یُقَرّبُ فیها الماحِلُ و ینطق فیها الرُّویَبْضَهُ قلت و ما الرُّویَبْضَهُ و ما الماحِلُ؟ قال: او ما تقرؤون القرآن قوله و هو شدیدُ المِحال قال: یُریدُ المکر، فقلتُ و ما الماحِلُ؟ قال: یرید المکّارَ. [۳۳]

حضرت على علیه السلام مى فرمایند: قبل از قیام قائم سال هاى پر خدعه و نیرنگى در پیش است، در این سال ها راستگویان دروغگو شمرده مى شوند در عوض دروغگویان راستگو شناخته مى شوند، در این سال ماحل تقرب پیدا مى کند و رویبضه در سخن گفتن پیشقدم مى گردد.

راوى مى گوید: عرض کردم ماحل و رویبضه به چه کسانى گفته مى شود؟ حضرت فرمودند: مگر در قرآن نخوانده اى که خداوند مى فرماید: و هو شدید المحال قال علیه السلام : یرید المکر فرمودند: منظور از ماحل آدم مکارى است که به وسیله مکر زیاد مردم را به خود متوجه مى کند.

تذکر: در این روایت رویبضه معنى نشده است در جاى دیگر به مناسبتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند:

رویبضه الرجلُ التّافِهُ ینطقُ فى امر العامّهِ

یعنى مرد حقیر و بى شخصیتى که علیرغم عدم شایستگى، در امور عامّه مردم دخالت مى کند و به جاى آن ها اظهار نظر مى نماید.

نشانه هاى ظهور مهدى علیه السلام

در روایات، براى ظهور امام زمان علیه السلام نه تنها وقت خاصى تعیین نشده بلکه از تعیین کردن وقت براى آن منع شده است. ولى در عین حال براى آن علائم و نشانه هایى ذکر شده که مردم مى توانند از طریق آن علامت ها، نزدیکى وقت ظهور را تشخیص دهند. این نشانه ها به چند قسم تقسیم مى شوند: علائم حتمى و غیر حتمى، علائم سال ظهور و علائم سالهاى دورتر، علائم اجتماعى و اخلاقى و طبیعى و… از میان مجموعه روایاتى که از حضرت على علیه السلام در این باره نقل شده است به ذکر دو مورد اکتفا مى شود:

– …عن ابى رومان، عن على علیه السلام قال: اِذا نادى منادٍ من السماء، ان الحقّ فى آل محمّدٍ فعند ذلک یظهر المهدىُّ على أَفواهِ النّاس، و یشربون ذکره فلا یکون لهم ذکرٌ غیرُهُ. [۳۴]

ابى رومان از على بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: وقتى که منادى از آسمان ندا دهد که به تحقیق حق با آل محمدصلى الله علیه و آله است. در این ایام نام حضرت مهدى علیه السلام بر سر زبان ها مى افتد و جهان مالامال از نام آن حضرت مى شود به گونه اى که از غیر او ذکرى به میان نمى آید.

– عن الصادق علیه السلام عن آبائه علیهم السّلام ان علیّاعلیه السلام قال: اذا وَقَعَت النارُ فى حجازکم و جرى الماء فى نجفکم فَتَوَقَّعوا ظُهورَ قائِمکُمْ.(( اثباه الهداه، ج ۳ص )) .۵۷۸

امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش علیه السّلام و آنها از على بن ابیطالب علیه السلام روایت مى کنند که آن حضرت فرمودند: آنگاه که آتش در حجاز شعله ور شود و سیل در نجف جارى گردد منتظر ظهور قائم علیه السلام باشید.

یاران مهدى علیه السلام

درباره اوصاف یاران امام زمان علیه السلام و تعداد آنها و شهرهایشان و رابطه آنان با امام علیه السلام و چگونگى بیعت و تبعیّت شان از آن حضرت، روایات زیادى وارد شده است. در این زمینه از على بن ابیطالب علیه السلام چنین آمده است:

– عن حکیم بن سعد عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: اصحاب المهدىّ شبابٌ لاکهول فیهم الّا مثل کحل العین و الملح فى الزاد و اقل الزاد الملح. [۳۵]

حکیم بن سعد از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت مى کند که آن حضرت فرمودند: یاران مهدى علیه السلام همه جوان هستند، در میان آنها پیرمرد یافت نمى شود مگر به اندازه سرمه در چشم و نمک در طعام، و همان طور که بر همگان معلوم است کمترین قسمت غذا را نمک تشکیل مى دهد.

– قال امیرالمؤمنین علیه السلام : …ثم اذا قام تجتمع الیه اصحابه على عدّه اهل بدر و اصحاب طالوت و هم ثلثمأه و ثلاثه عشر رجلا، کلّهم لیوث قد خرجوا من غاباتهم مثل زبر الحدید لو انّهم همّوا بازاله الجبال الرّواسى لازالوها عن مواضعها فهم الذین وحّدوا اللّه به حق توحیده، لهم باللیل اصوات کاصوات الثواکل خوفا من خشیه اللّه تعالى، قوّام اللیل، صوّام النهار، و کانّما ربّاهم أبٌ واحدهٌ قلوبهم مجتمعه بالمحبه و النصیحه… [۳۶]

امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: …چون قیام کند جمع مى شوند به سوى او یارانش که به شماره اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان سیصد و سیزده نفرند. همه آنها شیرانى هستند که از کمینگاه هاى خود بیرون آیند مانند پاره هاى آهن، اگر ایشان اراده کنند که کوه هاى سخت را از جا بِکَنند هر آینه آنها را از جاهاى خود مى کَنند. پس ایشانند کسانى که خدا را به وسیله مهدى بیگانگى پرستش مى کنند. براى ایشان در شبها، صداهایى مانند صداهاى زنهاى جوان مرده از ترس خدا است نماز گذارندگانند در شبها و روزه دارانند در روز، گویا یک پدر و یک مادر آنها را تربیت کرده اند. دلهاشان در دوستى کردن به همدیگر و پند دادن به یکدیگر با هم جمع و یکى است

حکومت مهدى علیه السلام

به اعتقاد شیعه، امام زمان علیه السلام از طریق تشکیل یک حکومت جهانى بر اساس تعالیم عالیه اسلام تمام نارسایى ها را از سرتاسر عالم برطرف خواهد کرد و عدل و داد را در روى زمین مستقر خواهد ساخت. در سخنان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و هر یک از ائمه اطهارعلیه السّلام درباره ویژگى هاى حکومت حضرت مهدى علیه السلام و کارهایى که در آن دوره انجام خواهد یافت مطالب زیادى به چشم مى خورد که مجموعه آنها تصویر بسیار روشنى از یک حکومت اسلامى کامل را نشان مى دهند. در اینجا به عنوان نمونه به بعضى از روایاتى که در این زمینه از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است اشاره مى گردد:

– حدثنا عبداللّه بن مروان، …عن علىٍ علیه السلام قال: یلى المهدىُّ امرَ النّاسِ ثلاثین سنه او اربعین سنه… [۳۷]

عبداللّه بن مروان روایت کرده است که على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: حضرت مهدى علیه السلام سى یا چهل سال زمام امور مردم را در دست خواهند داشت.

– یعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهُدى على الهوى و یَعْطِفُ الرأىَ على القرآنِ اذا عطفوا القرآنَ على الرّأىِ … فَیُریکُمْ کیف عدلُ السیرهِ، و یُحیىِ مَیِّتَ الکتابِ و السّنهِ… [۳۸]

[امام زمان علیه السلام وقتى که ظهور کند] هواهاى نفسانى را به هدایت و رستگارى برمى گرداند در آن روزگارى که مردم هدایت الهى را به متابعت هواهاى نفسانى درآورده باشند. آراء و اندیشه هاى مردم را تابع قرآن مى کند در آن روزگارى که آن ها قرآن را تابع آراء و اندیشه هاى خود کرده اند… او به شما نشان خواهد داد که عدالت در کشوردارى چگونه است. هم چنین او تعالیم فراموش شده قرآن و سنّت را زنده خواهد ساخت…

– قال امیرالمؤمنین علیه السلام : …فلا یترک عبداً مسلما الّا اشتراه واعتقه، و لا غارماً الّا قضى دینه، ولا مظلمهً لِاَحَدٍ من النّاس الّا ردّها، و لا یُقْتَلُ منهم عبدٌ الّا ادّى ثمنه… و لایُقتَلُ قتیلٌ الا قضى عنه دینهُ، و اَلْحَقَ عیالَهُ فى العطاء حتى یملأ الارض قسطا و عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً و عدواناً… [۳۹]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: …حضرت مهدى علیه السلام برده مسلمان را نخواهد واگذاشت مگر اینکه آن را خریده و آزاد خواهد ساخت و بدهکارى نخواهد ماند مگر آنکه بدهى او را پرداخت خواهد نمود. مظلمه و حقى به گردن و ذمه هر کس که باشد آن را به صاحب حق بازخواهد گرداند. کسى کشته نمى شود مگر اینکه دیه آن را خواهد پرداخت. هیچ کسى کشته نخواهد شد مگر اینکه بدهى هاى او را آن حضرت پرداخت خواهد نمود و خانواده اش را همانند سایر افراد جامعه اداره خواهد کرد تا زمین را از عدل و داد پر کند به همان صورتى که پیش از آن از ظلم و بیداد پر شده باشد…

– قال على علیه السلام : …لو قد قام قائمنا لَذَهبَتِ الشحناء من قلوب العباد و اصطلحتْ السباع و البهائم حتى تمشى المرأه بین العراق الى الشام… على رأسها زینتها لا یهیجُها سبعٌ و لا تخافه… [۴۰]

امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: …آنگاه که قائم ما اهلبیت علیه السلام قیام کند کینه ها از دل ها بیرون خواهد رفت حتى حیوانات درنده و وحشى نیز با هم سازگار خواهند شد و به یکدیگر ضرر نخواهند رساند، در آن روزگار به اندازه اى امنیّت زیاد خواهد بود که یک زن در حالى که همه زینت و زیور آلاتش همراه اوست از عراق تا شام را بدون ترس و دلهره به تنهایى خواهد پیمود.

حضرت مهدى علیه السلام در قرآن

در آیات قرآن کریم به صراحت نامى از امام زمان علیه السلام به میان نیامده است، ولى از آنجا که ائمه اطهارعلیه السّلام مفسران حقیقى قرآنند در تفسیر بسیارى از آیات، آنها را به مسأله مهدویّت و معارف امام زمان علیه السلام تطبیق و تفسیر نموده اند. از جمله آیاتى که آنها را حضرت على علیه السلام مربوط به امام زمان علیه السلام دانسته اند این دو آیه است:

– عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: النُورُ القرآن، و النور اسمٌ من اسماء اللّه تعالى… قال اللّه تعالى فى سوره النور: اللّه نور السماواتِ و الارضِ مَثَلُ نورهِ کمشکاهٍ فیها مصباح المصباح فى زجاجه الزجاجه کانها کوکب درّىٌ… [۴۱]

فالمشکاهُ رسول اللّه صلى الله علیه و آله و المصباحُ الوصىُّ، و الاوصیاءُ علیهمُ السلامُ و الزجاجهُ فاطمهُ، و الشجره المبارکه رسول اللّه صلى الله علیه و آله و الکوکب الدُّرى القائم المنتظر الذى یملأ الارضَ عدلاً. [۴۲]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: نور همان قرآن است. و نور اسمى از اسم هاى خداوند تبارک و تعالى نیز هست. خداوند عزّوجلّ در سوره نور مى فرمایند: خدا نور آسمان ها و زمین است، نور او همانند مشکاتى است که درآن چراغى باشد و آن چراغ در میان شیشه اى که تلألؤ آن همچون ستاره اى است درخشان و روشن از درخت مبارک زیتون…

آن گاه فرمودند: مشکات رسول خداصلى الله علیه و آله است و مصباح وصى و اوصیاء هستند، منظور از زجاجه حضرت فاطمه زهراعلیه السّلام است، و مراد از کوکب دُرّى حضرت قائم المنتظرعلیه السلام است. کسى که زمین را پر از عدل و داد مى کند.

– [قال] امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام : المستضعفون فى الارض، المذکورون فى الکتاب [۴۳] الذین یجعلهم اللّه ائمّه، نحن اهل البیت؛ یبعث اللّه مهدیّهم فیعزّهم و یذلّ عدوّهم. [۴۴]

حضرت على علیه السلام مى فرمایند: مستضعفان در زمین که در قرآن یاد شده اند و خداوند وعده داده است آنها را پیشوایان مردم قرار دهد، ما اهل بیت هستیم و خداوند، مهدى ما اهل بیت علیه السّلام را [در آخر الزمان] بر مى انگیزاند تا آنها را عزیز و دشمنانشان را خوار و ذلیل کند.

پى نوشت ها:

[۱] خصال، ج ۲ص ۵۴۱ح .۱۵

[۲] در مورد معناى حفظ حدیث نظرات زیادى ابراز شده است که از جمله آنهاست:

– به ذهن سپردن.

– محافظت و نگهبانى از احادیث تا از بین نروند خواه از طریق به ذهن سپردن یا نوشتن یا نقل کردن براى دیگران با هر وسیله ممکن…؛ به یکى از وجوه شش گانه که علماى حدیث مى گویند یعنى شنیدن از استاد، خواندن بر استاد، شنیدن از دیگرى در حال خواندن آن بر استاد، با اجازه استاد آن را نقل کردن، و… (اربعین شیخ بهایى، ص ۶۵و ۶۶)

[۳] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۲ح .۱۱

[۴] نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۱۳۹ص .۱۱۵۸

[۵] معانى الاخبار، ج ۱ص ۱۳۸باب ۲۸ح ۹ط دار الکتب الاسلامیه؛ بحارالانوار، ج ۳۵ص .۴۵

[۶] ملاحم ابن طاووس، ص ۱۷۵ح ۲۰۳ کنزالعمال، ج ۱۴ص ۵۹۱ح .۳۹۶۷۵

[۷] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۴ اثباهالهداه، ج ۶ص ۳۹۵

[۸] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۰و ۱۱۱

[۹] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۵

[۱۰] فتن ابن حماد، ۲۶۴ح ۱۰۴۳ط دار الکتب العلمیه،؛ ملاحم ابن طاووس، ص ۳۲۰ح ۴۵۹ط مؤسسه صاحب الامرعلیه السلام .

[۱۱] ملاحم ابن طاووس، ص ۱۵۵ح ۱۹۳

[۱۲] کمال الدین، ج ۲باب ۵۶ص ۶۴۸

[۱۳] عقدالدرر، ص ۶۴ عرف السیوطى، الحاوى، ج ۲ص ۷۳

[۱۴] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۳۲

[۱۵] برهان المتقى، ص ۱۰۱ح .۸

[۱۶] منتخب الاثر، ص ۱۵۱ح ۳۰

[۱۷] غیبه نعمانى، ص ۲۱۲ – ۲۱۴، بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۱۵

[۱۸] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۳ اثباه الهداه، ج ۳ص ۵۷۱

[۱۹] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۳ح ۱۴

[۲۰] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۲ح  .۹

[۲۱] بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۰۹و ۱۱۰ح ۱

[۲۲] غیبت نعمانى، ص ۱۴۰و ۱۴۱

[۲۳] بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۱۲و ۱۱۳ح ۸

[۲۴] الخصال، ج ۲ص ۷۴۰حدیث اربعمأه، ط انتشارات علمیه اسلامیه.

[۲۵] بحار الانوار، ج ۵۲ص ۱۲۲

[۲۶] نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۹۸ص ۱۱۳۲

[۲۷] منتخب الاثر، ص ۴۲۶ح ۴ط مکتبه الصدر.

[۲۸] بشارهالاسلام، ص ۸۰ط دار الکتب الاسلامى؛ الزام الناصب، ص ۱۸۵ط مؤسسه مطبوعاتى حق بین، با کمى اختلاف، به نقل از روزگار رهایى.

[۲۹] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۱۹۲و ۱۹۳

[۳۰] کنزالعمال، ج ۱۱ص ۱۹۲ح ۳۱۱۸۶

[۳۱] کنزالعمال، ج ۱۱ص ۱۹۲ ح ۳۱۱۸۷

[۳۲] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۷ منتخب الاثر، ص ۴۸۴

[۳۳] غیبت نعمانى، ص ۲۷۸

[۳۴] منتخب الاثر، ص ۱۶۳و ۴۴۳ ملاحم ابن طاووس، ص ۱۲۹ح .۱۳۶

[۳۵] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۳۳۳ح ۶۳

[۳۶] نوائب الدّهور فى علائم الظهور، ج ۲ص ۱۱۴ط کتابخانه صدوق.

[۳۷] کنزالعمال، ج ۱۴ص ۵۹۱ح ۳۹۶۴۶ منتخب الاثر، ص ۴۸۷

[۳۸] نهج البلاغه فیض الاسلام، خ ۱۳۸ص ۴۲۴و ۴۲۵

[۳۹] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۲۲۴و ۲۲۵

[۴۰] بشاره الاسلام ص ۲۳۶

[۴۱] سوره نور، آیه ۳۵

[۴۲] معجم احادیث المهدى علیه السلام ، ج ۵ص ۲۷۴ح ۱۶۹۹

[۴۳] اشاره به آیه و نرید انّ نمنّ على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین؛ و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین مستضعف واقع شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم. سوره قصص، آیه ۵

[۴۴] منتخب الانوار المضیئه، سید بهاء الدین على النیلى النجفى، ص ۳۰

* گرد آورى و تدوین: سید صادق سید نژاد پانزده شعبان ۱۴۲۱ ، پاییز ۱۳۷۹

احادیث منتخب از امام جعفر صادق علیه السلام

۱– قالَ الإمامُ جَعْفَرُ بنُ محمّد الصّادقُ (علیه السلام) :

حَدیثی حَدیثُ أبى، وَ حَدیثُ أبى حَدیثُ جَدى، وَ حَدیثُ جَدّى حَدیثُ الْحُسَیْنِ، وَ حَدیثُ الْحُسَیْنِ حَدیثُ الْحَسَنِ، وَ حَدیثُ الْحَسَنِ حَدیثُ أمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ حَدیثُ أمیرَالْمُؤْمِنینَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم)، وَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[۱]

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: سخن و حدیث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم، و سخن جدّم نیز مانند سخن حسین و نیز سخن او با سخن حسن یکى است و سخن حسن همانند سخن امیرالمؤمنین علىّ و کلام او از کلام رسول خدا مى باشد، که سخن رسول الله به نقل از سخن خداوند متعال خواهد بود.

۲- قالَ(علیه السلام): مَنْ حَفِظَ مِنْ شیعَتِنا أرْبَعینَ حَدیثاً بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقیامَهِ عالِماً فَقیهاً وَلَمْ یُعَذِّبْهُ.[۲]

فرمود: هرکس از شیعیان ما چهل حدیث را حفظ کند ـ و به آن ها عمل نماید ـ، خداوند او را دانشمندى فقیه در قیامت محشور مى گرداند و عذاب نمى شود.

۳- قالَ (علیه السلام): قَضاءُ حاجَهِ الْمُؤْمِنِ أفْضَلُ مِنْ ألْفِ حَجَّه مُتَقَبَّله بِمَناسِکِها، وَ عِتْقِ ألْفِ رَقَبَه لِوَجْهِ اللهِ، وَ حِمْلانِ ألْفِ فَرَس فى سَبیلِ اللهِ بِسَرْجِها وَ لَحْمِها.[۳]

فرمود: برآوردن حوائج و نیازمندى هاى مؤمن از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادن هزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است.

۴- قالَ (علیه السلام): أَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاهُ، فَإنْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَیْهِ سائِرُ عَمَلِهِ.[۴]

فرمود: اوّلین محاسبه انسان در پیشگاه خداوند پیرامون نماز است، پس اگر نمازش قبول شود بقیه عبادات و اعمالش نیز پذیرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

۵- قالَ (علیه السلام): إذا فَشَتْ أرْبَعَهٌ ظَهَرَتْ أرْبَعَهٌ: إذا فَشا الزِّنا کَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إذا اُمْسِکَتِ الزَّکاهُ هَلَکَتِ الْماشِیَهُ، وَ إذا جارَ الْحُکّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِکَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إذا ظَفَرَتِ الذِّمَهُ نُصِرُ الْمُشْرِکُونَ عَلَى الْمُسْلِمینَ.[۵]

فرمود: هنگامى که چهار چیز در جامعه شایع و رایج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پدید آید:

چنانچه زنا رایج گردد زلزله ـ و مرگ ناگهانى ـ فراوان شود.

چنانچه زکات و خمسِ اموال پرداخت نشود حیوانات نابود شود.

اگر حاکمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمایند باران ـ رحمت خداوند ـ نمى بارد.

و اگر اهل ذمّه تقویت شوند مشرکین بر مسلمین پیروز آیند.

۶- قالَ (علیه السلام): مَنْ عابَ أخاهُ بِعَیْب فَهُوَ مِنْ أهْلِ النّارِ.[۶]

فرمود: هرکس برادر ـ ایمانى خود را برچسبى بزند و او ـ را متّهم کند از اهل آتش خواهد بود.

۷- قالَ (علیه السلام): الصَّمْتُ کَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَیْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ.[۷]

فرمود: سکوت همانند گنجى پربهاء، زینت بخش حلم و بردبارى است; و نیز سکوت، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد.

۸- قالَ (علیه السلام): اِصْحَبْ مَنْ تَتَزَیَّنُ بِهِ، وَ لا تَصْحَبْ مَنْ یَتَزَّیَنُ لَکَ.[۸]

فرمود: با کسى دوستى و رفت و آمد کن که موجب عزّت و سربلندى تو باشد، و با کسى که مى خواهد از تو بهره ببرد و خودنمائى مى کند همدم مباش.

۹- قالَ (علیه السلام): کَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصال: الْفِقْهُ فى دینِهِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَهِ، وَالتَّقْدیرُ فِى الْمَعیشَهِ.[۹]

فرمود: شخصیّت و کمال مؤمن در سه خصلت است: آشنا بودن به مسائل و احکام دین، صبر در مقابل شداید و ناملایمات، زندگى او همراه با حساب و کتاب و برنامه ریزى دقیق باشد.

۱۰- قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِإتْیانِ الْمَساجِدِ، فَإنَّها بُیُوتُ اللهِ فِى الاْءرْضِ، و مَنْ أتاها مُتَطَهّراً طَهَّرَهُ اللهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، وَ کُتِبَ مِنْ زُوّارِهِ.[۱۰]

فرمود: بر شما باد به دخول در مساجد، چون که آن ها خانه خداوند بر روى زمین است; و هر کسى که با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهیر مى نماید و در زمره زیارت کنندگانش محسوب مى شوند.

۱۱- قالَ (علیه السلام): مَن قالَ بَعْدَ صَلوهِ الصُّبْحِ قَبْلَ أنْ یَتَکَلَّمَ: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ إلاّ بِاللهِ الْعَلىّ الْعَظیمِ» یُعیدُها سَبْعَ مَرّات، دَفَعَ اللهُ عَنْهُ سَبْعینَ نَوْعاً مِنْ أنْواعِ الْبَلاءِ، أهْوَنُهَاالْجُذامُ وَالْبَرَصُ.[۱۱]

فرمود: هر کسى بعد از نماز صبح پیش از آن که سخنى مطرح کند، هفت مرتبه بگوید: «بسم الله الرّحمن الرّحیم، لا حول و لا قوّه إلاّ بالله العلیّ العظیم» خداوند متعال هفتاد نوع بلا از او دور گرداند که ساده ترین آن ها مرض پیسى و جذام باشد.

۱۲- قالَ (علیه السلام): مَنْ تَوَضَّأَ وَ تَمَنْدَلَ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَهٌ، وَ مَنْ تَوَضَّأَ وَلَمْ یَتَمَنْدَلْ حَتّى یَجُفَّ وُضُوئُهُ، کُتِبَ لَهُ ثَلاثُونَ حَسَنَهً.[۱۲]

فرمود: هرکس وضو بگیرد و با حوله خشک نماید یک حسنه دارد و چنانچه خشک نکند سى حسنه خواهد داشت.

۱۳- قالَ (علیه السلام): لاَفْطارُکَ فى مَنْزِلِ أخیکَ أفْضَلُ مِنْ صِیامِکَ سَبْعینَ ضِعْفاً.[۱۳]

فرمود: اگر افطارى روزه ات را در منزل برادر – مؤمنت – ، انجام بدهى ثوابش هفتاد برابر اصل روزه است.

۱۴- قالَ (علیه السلام): إذا أفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْماءِ الْفاتِرِ نَقى کَبِدُهُ، وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ، وَ قَوىَّ الْبَصَرَ وَالْحَدَقَ.[۱۴]

فرمود: چنانچه انسان روزه خود را با آب جوش افطار نماید کبدش پاک و سالم باقى مى ماند، و قلبش از کدورت ها تمیز و نور چشمش قوى و روشن مى گردد.

۱۵- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ فِى الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ، وَ خُنِّفَ عَلى والِدَیْهِ وَ إنْ کانا کافِرَیْنِ.[۱۵]

فرمود: هر که قرآن شریف را از روى آن قرائت نماید بر روشنائى چشمش افزوده گردد; و نیز گناهان پدر و مادرش سبک شود گرچه کافر باشند.

۱۶- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَرَءَ (قُلْ هُوَاللهُ أحَدٌ) مَرَّهً واحِدَهً فَکَأنَّما قَرَءَ ثُلْثَ الْقُرآنِ وَ ثُلْثَ التُّوراهِ وَ ثُلْثَ الاْنْجیلِ وَ ثُلْثَ الزَّبُورِ.[۱۶]

فرمود: هر که یک مرتبه سوره توحید را تلاوت نماید، همانند کسى است که یک سوّم قرآن و تورات و انجیل و زبور را خوانده باشد.

۱۷- قالَ (علیه السلام): إنَّ لِکُلِّ ثَمَرَه سَمّاً، فَإذا أتَیْتُمْ بِها فأمسُّوهَاالْماء، وَاغْمِسُوها فِى الْماءِ.[۱۷]

فرمود: هر نوع میوه و ثمره اى، مسموم و آغشته به میکرب ها است; هر گاه خواستید از آن ها استفاده کنید با آب بشوئید.

۱۸- قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِالشَّلْجَمِ، فَکُلُوهُ وَأدیمُوا أکْلَهُ، وَاکْتُمُوهُ إلاّ عَنْ أهْلِهِ، فَما مِنْ أحَد إلاّ وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذامِ، فَأذیبُوهُ بِأکْلِهِ.[۱۸]

فرمود: شلغم را اهمیّت دهید و مرتّب آن را میل نمائید و آن را به مخالفین معرّفى نکنید، شلغم رگ جذام را قطع و نابود مى سازد.

۱۹- قالَ (علیه السلام): یُسْتَجابُ الدُّعاءُ فى أرْبَعَهِ مَواطِنَ: فِى الْوِتْرِ، وَ بَعْدَ الْفَجْرِ، وَ بَعْدَالظُّهْرِ، وَ بَعْدَ الْمَغْرِبِ.[۱۹]

فرمود: در چهار وقت دعا مستجاب خواهد شد: هنگام نماز وِتر، بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب.

۲۰- قالَ (علیه السلام): مَنْ دَعا لِعَشْرَه مِنْ إخْوانِهِ الْمَوْتى لَیْلَهَ الْجُمُعَهِ أوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّهَ.[۲۰]

فرمود: هرکس که در شب جمعه براى ده نفر از دوستان مؤمن خود که از دنیا رفته اند دعا و طلب مغفرت نماید، از اهل بهشت قرار خواهد گرفت.

۲۱- قالَ (علیه السلام): مِشْطُ الرَّأسِ یَذْهَبُ بِالْوَباءِ، وَ مِشْطُاللِّحْیَهِ یُشَدِّدُ الاْضْراسَ.[۲۱]

فرمود: شانه کردن موى سر موجب نابودى وَبا ـ و مانع ریزش مو ـ مى گردد، و شانه کردن ریش و محاسن ریشه دندان ها را محکم مى نماید.

۲۲- قالَ (علیه السلام): أیُّما مُؤْمِن سَئَلَ أخاهُ الْمُؤْمِنَ حاجَهً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلى قَضائِها فَرَدَّهُ عَنْها، سَلَّطَ اللهُ عَلَیْهِ شُجاعاً فى قَبْرِهِ، یَنْهَشُ مِنْ أصابِعِهِ.[۲۲]

فرمود: چنانچه مؤمنى از برادر ایمانیش حاجتى را طلب کند و او بتواند خواسته اش را برآورد و انجام ندهد، خداوند در قبرش یک افعى بر او مسلّط گرداند که هر لحظه او را آزار رساند.

۲۳- قالَ (علیه السلام): وَلَدٌ واحِدٌ یَقْدِمُهُ الرَّجُلُ، أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ یَبْقُونَ بَعْدَهُ، شاکینَ فِى السِّلاحِ مَعَ الْقائِمِ (عَجَّلَ اللهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّریف).[۲۳]

فرمود: اگر انسانى یکى از فرزندانش را پیش از خود ـ به عالم آخرت ـ بفرستد بهتر از آن است که چندین فرزند به جاى گذارد و در رکاب امام زمان (علیه السلام) با دشمن مبارزه کنند.

۲۴- قالَ (علیه السلام): إذا بَلَغَکَ عَنْ أخیکَ شَیْىءٌ فَقالَ لَمْ أقُلْهُ فَاقْبَلْ مِنْهُ، فَإنَّ ذلِکَ تَوْبَهٌ لَهُ. وَ قالَ (علیه السلام): إذا بَلَغَکَ عَنْ أخیکَ شَیْىءٌ وَ شَهِدَ أرْبَعُونَ أنَّهُمْ سَمِعُوهُ مِنْهُ فَقالَ: لَمْ أقُلْهُ، فَاقْبَلْ مِنْهُ.[۲۴]

فرمود: چنانچه شنیدى که برادرت ـ یا دوستت ـ چیزى بر علیه تو گفته است و او تکذیب کرد قبول کن. همچنین فرمود: اگر چیزى را از برادرت بر علیه خودت شنیدى و نیز چهل نفر شهادت دادند، ولى او تکذیب کرد و گفت: من نگفته ام، حرف او را بپذیر.

۲۵- قالَ (علیه السلام): لا یَکْمُلُ إیمانُ الْعَبْدِ حَتّى تَکُونَ فیهِ أرْبَعُ خِصال: یَحْسُنُ خُلْقُهُ، وَ سَیْتَخِفُّ نَفْسَهُ، وَ یُمْسِکُ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ، وَ یُخْرِجَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ.[۲۵]

فرمود: ایمان انسان کامل نمى گردد مگر آن که چهار خصلت در او باشد: اخلاقش نیکو باشد، نفس خود را سبک شمارد، کنترل سخن داشته باشد، اضافى ثروتش ـ حقّ اللّه و حقّ النّاس ـ را بپردازد.

۲۶-الَ (علیه السلام): داوُوا مَرْضاکُمْ بِالصَّدَقَهِ، وَ ادْفَعُوا أبْوابَ الْبَلایا بِالاْسْتِغْفارِ.[۲۶]

فرمود: مریضان خود را به وسیله پرداخت صدقه مداوا و معالجه نمائید، و بلاها و مشکلات را با استغفار و توبه دفع کنید.

۲۷- قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ فَرَضَ عَلَیْکُمُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فى أفْضَلِ السّاعاتِ، فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فى إدْبارِ الصَّلَواتِ.[۲۷]

فرمود: خداوند متعال پنج نماز در بهترین اوقات را بر شما واجب گرداند، پس سعى کنید حوایج و خواسته هاى خود را پس از هر نماز با خداوند مطرح و درخواست کنید.

۲۸- قالَ (علیه السلام): کُلُوا ما یَقَعُ مِنَ الْمائِدَهِ فِى الْحَضَرِ، فَإنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داء، وَلا تَأکُلُوا مایَقَعُ مِنْها فِى الصَّحارى.[۲۸]

فرمود: هنگام خوردن غذا در منزل، آنچه که اطراف سفره و ظرف مى ریزد جمع کنید و میل نمائید که در آن ها شفاى دردهاى درونى است، ولى چنانچه در بیابان سفره انداختید; اضافه هاى آن را رها کنید ـ براى جانوران ـ .

۲۹- قالَ (علیه السلام): أرْبَعَهٌ مِنْ أخْلاقِ الاْنْبیاءِ: الْبِرُّ، وَ السَّخاءُ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَهِ، وَ الْقِیامُ بِحَقِّ الْمُؤمِنِ.[۲۹]

فرمود: چهار چیز از اخلاق پسندیده پیغمبران الهى است: نیکى، سخاوت، صبر و شکیبائى در مصائب و مشکلات، اجراء حقّ و عدالت بین مؤمنین.

۳۰- قالَ (علیه السلام): إمْتَحِنُوا شیعتَنا عِنْدَ ثَلاث: عِنْدَ مَواقیتِ الصَّلاهِ کَیْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَیْها، وَ عِنْدَ أسْرارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إلى أمْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتُهُمْ لاِخْوانِهِمْ فیها.[۳۰]

فرمود: شیعیان و دوستان ما را در سه مورد آزمایش نمائید:

۱ ـ مواقع نماز، چگونه رعایت آن را مى نمایند.

۲ ـ اسرار یکدیگر را چگونه فاش و یا نگهدارى مى کنند.

۳ ـ نسبت به اموال و ثروتشان چگونه به دیگران رسیدگى مى کنند و حقوق خود را مى پردازند.

۳۱- قالَ (علیه السلام): مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إذا رَغِبَ، وَ إذا رَهِبَ، وَ إذَااشْتَهى، وإذا غَضِبَ وَ إذا رَضِىَ، حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.[۳۱]

فرمود: هر که در چهار موقع، مالک نفس خود باشد: هنگام رفاه و توسعه زندگى، هنگام سختى و تنگ دستى، هنگام اشتهاء و آرزو و هنگام خشم و غضب; خداوند متعال بر جسم او، آتش را حرام مى گرداند.

۳۲- قالَ (علیه السلام): إنَّ النَّهارَ إذا جاءَ قالَ: یَابْنَ آدَم، أعْجِلْ فى یَوْمِکَ هذا خَیْراً، أشْهَدُ لَکَ بِهِ عِنْدَ رَبِّکَ یَوْمَ الْقیامَهِ، فَإنّى لَمْ آتِکَ فیما مَضى وَلاآتیکَ فیما بَقِىَ، فَإذا جاءَاللَّیْلُ قالَ مِثْلُ ذلِکَ.[۳۲]

فرمود: هنگامى که روز فرا رسد گوید: تا مى توانى در این روز از کارهاى خیر انجام بده که من در قیامت در پیشگاه خداوند شهادت مى دهم و بدان که من قبلا در اختیار تو نبودم و در آینده نیز پیش تو باقى نخواهم ماند، همچنین هنگامى که شب فرارسد چنین زبان حالى را خواهد داشت.

۳۳- قالَ (علیه السلام): یَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ أنْ یَکُونَ فیهِ ثَمان خِصال:

وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاءِ، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاءِ، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللّهُ، لا یَظْلِمُ الاْعْداءَ، وَ لا یَتَحامَلُ لِلاْصْدِقاءِ، بَدَنُهُ مِنْهُ فى تَعِبٌ، وَ النّاسُ مِنْهُ فى راحَه.[۳۳]

فرمود: سزاوار است که هر شخص مؤمن در بردارنده هشت خصلت باشد: هنگام فتنه ها و آشوب ها باوقار و آرام، هنگام بلاها و آزمایش ها بردبار و صبور، هنگام رفاه و آسایش شکرگزار، به آنچه خداوند روزیش گردانده قانع باشد.

دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذیّت قرار ندهد، بر دوستان برنامه اى را تحمیل ننماید، جسمش خسته; ولى دیگران از او راحت و از هر جهت در آسایش باشند

۳۴- قالَ (علیه السلام): من ماتَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ عارِفاً بِحَقِّنا عُتِقَ مِنَ النّارِ وَ کُتِبَ لَهُ بَرائَهٌ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ.[۳۴]

فرمود: هرکس که در روز جمعه فوت نماید و از دنیا برود; و عارف به حقّ ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت (علیه  السلام) ـ باشد، از آتش سوزان دوزخ آزاد مى گردد; و نیز از عذاب شب اوّل قبر در امان خواهد بود.

۳۵- قالَ (علیه السلام): إنَّ الرَّجُلَ یَذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَحْرُمُ صَلاهَ اللَّیْلِ، إنَّ الْعَمَلَ السَّیِّىءَ أسْرَعُ فى صاحِبِهِ مِنَ السِّکینِ فِى اللَّحْمِ.[۳۵]

فرمود: چه بسا شخصى به وسیله انجام گناهى از نماز شب محروم گردد، همانا تأثیر گناه در ـ روان ـ انسان سریع تر از تأثیر چاقو در گوشت است.

۳۶- قالَ (علیه السلام): لا تَتَخَلَّلُوا بِعُودِالرَّیْحانِ وَ لا بِقَضیْبِ الرُّمانِ، فَإنَّهُما یُهَیِّجانِ عِرْقَ الْجُذامِ.[۳۶]

فرمود: به وسیله چوب ریحان و چوب انار، دندان هاى خود را خلال نکنید، زیرا که تحریک کننده عوامل مرض جذام و پیسى مى باشد.

۳۷- قالَ (علیه السلام): تَقْلیمُ الأظْفارِ یَوْمَ الْجُمُعَهِ یُؤمِنُ مِنَ الْجُذامِ وَ الْبَرَصِ وَ الْعَمى، وَ إنْ لَمْ تَحْتَجْ فَحَکِّها حَکّاً. وَ قالَ (علیه السلام): أخْذُ الشّارِبِ مِنَ الْجُمُعَهِ إلَى الْجُمُعَهِ أمانٌ مِنَ الْجُذامِ.[۳۷]

فرمود: کوتاه کردن ناخن ها در روز جمعه موجب سلامتى از جذام و پیسى و ضعف بینائى چشم خواهد شد و اگر امکان کوتاه کردن آن نباشد سر آن ها را بتراش.

و نیز فرمود: کوتاه کردن سبیل در هر جمعه سبب ایمنى از مرض جذام مى شود.

۳۸- قالَ (علیه السلام): إذا أوَیْتَ إلى فِراشِکَ فَانْظُرْ ماسَلَکْتَ فى بَطْنِکَ، وَ ما کَسَبْتَ فى یَوْمِکَ، وَ اذْکُرْ أنَّکَ مَیِّتٌ، وَ أنَّ لَکَ مَعاداً.[۳۸]

فرمود: در آن هنگامى که وارد رختخواب خود مى شوى، با خود بیندیش که در آن روز چه نوع خوراکى ها و آشامیدنى ها از چه راهى به دست آورده اى و میل نموده اى.

و در آن روز چه چیزهائى را چگونه و از چه راهى کسب و تحصیل کرده اى; و در هر حال متوجّه باش که مرگ تو را مى رباید; و سپس در صحراى محشر ـ جهت بررسى گفتار و کردارت ـ حاضر خواهى شد.

۳۹- قالَ (علیه السلام): إنَّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إثْنَیْ عَشَرَ ألْفَ عالَم، کُلُّ عالَم مِنْهُمْ أکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَموات وَ سَبْعِ أرَضینَ، ما یُرى عالَمٌ مِنْهُمْ أنّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عالَماً غَیْرُهُمْ وَ أنَاالْحُجَّهُ عَلَیْهِمْ.[۳۹]

فرمود: همانا خداوند متعال، دوازده هزار جهان آفریده است که هر یک از آن ها نسبت به آسمان ها و زمین هاى هفت گانه بزرگ تر مى باشد; و من ـ و دیگر ائمّه دوازده گانه ـ از طرف خداوند بر همه آن ها حجّت و راهنما هستیم.

۴۰- قالَ (علیه السلام): حَدیثٌ فى حَلال وَ حَرام تَأخُذُهُ مِنْ صادِق خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها مِنْ ذَهَب وَفِضَّه.[۴۰]

فرمود: سخنى را درباره مسائل حلال و حرام و احکام دین خدا، از راست گوى مؤمنى دریافت کنى; بهتر و ارزشمندتر است از تمام دنیا و ثروت هاى آن.

پاورقى ها:

[۱] – جامع الاحادیث الشیعه: ج ۱ ص ۱۲۷ ح ۱۰۲، بحارالأنوار: ج ۲، ص ۱۷۸، ح ۲۸٫

[۲] – أمالى الصدوق: ص ۲۵۳٫

[۳] – أمالى الصدوق: ص ۱۹۷٫

[۴] – وسائل الشیعه: ج ۴ ص ۳۴ ح ۴۴۴۲٫

[۵] – وسائل الشیعه: ج ۸ ص ۱۳٫

[۶] – اختصاص: ص ۲۴۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۲۶۰، ح ۵۸٫

[۷] – مستدرک الوسائل: ج ۹ ص ۱۶ ح ۴٫

[۸] – وسائل الشیعه: ج ۱۱ ص ۴۱۲٫

[۹] – أمالى طوسى: ج ۲ ص ۲۷۹٫

[۱۰] – وسائل الشیعه: ج ۱ ص ۳۸۰ ح ۲٫

[۱۱] – امالى طوسى: ج ۲ ص ۳۴۳٫

[۱۲] – وسائل الشیعه: ج ۱ ص ۴۷۴ ح ۵٫

[۱۳] – من لایَحضره الفقیه: ج ۲ ص ۵۱ ح ۱۳٫

[۱۴] – وسائل الشیعه: ج ۱۰ ص ۱۵۷ ح ۳٫

[۱۵] – وسائل الشیعه: ج ۶ ص ۲۰۴ ح ۱٫

[۱۶] – وسائل الشیعه: ج ۶ ص ۲۲۵ ح ۱۰٫

[۱۷] – وسائل الشیعه: ج ۲۵ ص ۱۴۷ ح ۲٫

[۱۸] – وسائل الشیعه: ج ۲۵ ص ۲۰۸ ح ۴٫

[۱۹] – جامع احادیث الشیعه: ج ۵ ص ۳۵۸ ح ۱۲٫

[۲۰] – جامع احادیث الشیعه: ج ۶ ص ۱۷۸ ح ۷۸٫

[۲۱] – وسائل الشیعه: ج ۲ ص ۱۲۴ ح ۱٫

[۲۲] – أمالى طوسى: ج ۲، ص ۲۷۸، س ۹، وسائل الشیعه: ج ۱۶، ص ۳۶۰، ح ۱۰٫

[۲۳] – شیخ صدوق ،ثواب الأعمال ص ۱۹۶٫

[۲۴] – مصادقه الاخوان: ص ۸۲٫

[۲۵] – امالی طوسى: ج ۱ ص ۱۲۵٫

[۲۶] – مستدرک الوسائل: ج ۷ ص ۱۶۳ ح ۱٫

[۲۷] – مستدرک الوسائل: ج ۶ ص ۴۳۱ ح ۶٫

[۲۸] – مستدرک الوسائل: ج ۱۶ ص ۲۸۸ ح ۱٫

[۲۹] – أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۶۷۲، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۲۶۰، ذیل ح ۱۰۸ .

[۳۰] – وسائل الشیعه: ج ۴ ص ۱۱۲٫

[۳۱] – وسائل الشیعه: ج ۱۵ ص ۱۶۲ ح ۸٫

[۳۲] – وسائل الشیعه: ج ۱۶ ص ۹۳ ح ۲٫

[۳۳] – اصول کافى: ج ۲، ص ۴۷، ح ۱، ص ۲۳۰، ح ۲، و نزهه النّاظر حلوانى: ص ۱۲۰، ح ۷۰٫

[۳۴] – مستدرک الوسائل: ج ۶ ص ۶۶ ح ۲۲٫

[۳۵] – اصول کافى: ج ۲ ص ۲۷۲٫

[۳۶] – أمالى صدوق: ص ۳۲۱، بحارالأنوار: ج ۶۶، ص ۴۳۷، ح ۳ .

[۳۷] – وسائل الشیعه: ج ۷ ص ۳۶۳ و ۳۵۶٫

[۳۸] – دعوات راوندى ص ۱۲۳، ح ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۲۶۷، ح ۱۷٫

[۳۹] – خصال: ص ۶۳۹، ح ۱۴، بحارالأنوار: ج ۲۷، ص ۴۱، ح ۱٫

[۴۰] – الإمام الصّادق (علیه السلام): ص ۱۴۳٫

چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام

۱- کامل بودن حجت خدا

قالَ الإمامُ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنِ الْعَسْکَرى (علیه السلام) :

إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَىْء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَهَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.(۱)

حضرت امام حسن عسکری( علیه السلام) فرمود: همانا خداوند متعال، حجّت و خلیفه خود را براى بندگانش الگو و دلیلى روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را مى شناسد و از نهایت عمر انسان ها و موجودات و نیز جریات و حادثه ها آگاهى کامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمى داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقى نبود.

۲- نشانه‌ ایمان

قالَ (علیه السلام) : عَلامَهُ الاْیمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْیَمینِ، وَ صَلاهُ الإحْدى وَ خَمْسینَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، وَ تَعْفیرُ الْجَبین، وَ زِیارَهُ الاْرْبَعینَ.(۲)

فرمود: علامت و نشانه ایمان پنج چیز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» را (در نماز ظهر و عصر) با صداى بلند، پیشانى را ـ در حال سجده ـ روى خاک نهادن، زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) انجام دادن.

۳- عبادت واقعى

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَتِ الْعِبادَهُ کَثْرَهُ الصّیامِ وَالصَّلاهِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَهُ کَثْرَهُ التَّفَکُّرِ فی أمْرِ اللهِ.(۳)

فرمود: عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد.

۴- بهترین ویژگى

قالَ (علیه السلام) : خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.(۴)

فرمود: دو خصلت و حالتى که والاتر از آن دو چیز نمى باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان.

۵- خوبى با مردم

قالَ (علیه السلام) : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْیِمانِ.(۵)

فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره اى شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن.

۶- تداوم دوستى

قالَ (علیه السلام) : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَیْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.(۶)

فرمود: تداوم دوستى و معاشرت با کسى که احتمال دارد سودى برایت داشته باشد، بهتر است از کسى که محتمل است شرّ ـ جانى، مالى، دینى و… ـ برایت داشته باشد.

۷- سخن پراکنى

قالَ (علیه السلام) : إیّاکَ وَ الاْذاعَهَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَهِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَى الْهَلَکَهِ.(۷)

فرمود: مواظب باش از این که بخواهى شایعه و سخن پراکنى نمائى و یا این که بخواهى دنبال مقام و ریاست باشى و تشنه آن گردى، چون هر دوى آن ها انسان را هلاک خواهد نمود.

۸- مُدارا با دشمنان خدا

قالَ (علیه السلام) : إنَّ مُداراهَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَهِ الْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .(۸)

فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بیت (علیه السلام) در حال تقیّه ـ بهتر است از هر نوع صدقه اى که انسان براى خود بپردازد.

۹- نیکو بودن عقل

قالَ (علیه السلام) : حُسْنُ الصُّورَهِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.(۹)

فرمود: نیکوئى شکل و قیافه، یک نوع زیبائى و جمال در ظاهر انسان پدیدار است و نیکو بودن عقل و درایت، یک نوع زیبائى و جمال درونى انسان مى باشد.

۱۰- محرمانه موعظه کردن

قالَ (علیه السلام) : مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَهً فَقَدْ شانَهُ.(۱۰)

فرمود: هرکس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه کند، او را زینت بخشیده؛ و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعیف او گشته است.

۱۱- تقواى الهى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ.(۱۱)

فرمود: کسى که در مقابل مردم بى باک باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نکند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى کند.

۱۲- ذلت مؤمن

قالَ (علیه السلام) : ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَهٌ تُذِلُّهُ.(۱۲)

فرمود: قبیح ترین و زشت ترین حالت و خصلت براى مؤمن آن حالتى است که داراى آرزوئى باشد که سبب ذلّت و خوارى او گردد.

۱۳- بهترین دوستان

قالَ (علیه السلام) : خَیْرُ إخْوانِکَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَکَ إلَیْهِ.(۱۳)

فرمود: بهترین دوست و برادر، آن فردى است که خطاهاى تو را به عهده گیرد و خود را مقصّر بداند.

۱۴- ترک حق

قالَ (علیه السلام) : ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ.(۱۴)

فرمود: حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزى ترک و رها نکرد مگر آن که ذلیل و خوار گردید، همچنین هیچ شخصى حقّ را به اجراء در نیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است.

۱۵- مصائب کمرشکن

قالَ (علیه السلام) : مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأى حَسَنَهً أطْفَأها وَ إنْ رَأى سَیِّئَهً أفْشاها.(۱۵)

فرمود: یکى از مصائب و ناراحتى هاى کمرشکن، همسایه اى است که اگر به او احسان و خدمتى شود آن را پنهان و مخفى دارد و اگر ناراحتى و اذیّتى متوجّه اش گردد آن را علنى و آشکار سازد.

۱۶- ویژگى شیعیان

قالَ (علیه السلام) لِشیعَتِهِ: أوُصیکُمْ بِتَقْوَى اللهِ وَالْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ، وَأداءِ الاْمانَهِ إلى مَنِ ائْتَمَنَکِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.(۱۶)

به شیعیان و دوستان خود فرمود: تقواى الهى را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید، در تقرّب به خداوند کوشا باشید و در صحبت ها صداقت نشان دهید، هرکس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى کنید و به همسایگان خوش رفتارى و نیکى نمائید.

۱۷- تواضع

قالَ (علیه السلام) : مَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْیا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّیقینَ، وَمِنْ شیعَهِ علىِّ بْنِ أبى طالِب (علیه السلام)حَقّاً.(۱۷)

فرمود: هرکس در دنیا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنى نماید، در پیشگاه خداوند در زُمره صِدّیقین و از شیعیان امام علىّ (علیه السلام) خواهد بود.

۱۸- برطرف کردن تب

قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ یُکْتَبُ لِحُمَّى الرُّبْعِ عَلى وَرَقَه، وَ یُعَلِّقُها عَلَى الْمَحْمُومِ: «یا نارُکُونى بَرْداً»، فَإنَّهُ یَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ.(۱۸)

فرمود: کسى که ناراحتى تب و لرز دارد، این آیه شریفه قرآن در «سوره أنبیاء، آیه ۶۹» را روى کاغذى بنویسید و بر گردن او آویزان نمائید تا با إذن خداوند متعال بهبود یابد.

۱۹- یاد خدا

قالَ (علیه السلام) : أکْثِرُوا ذِکْرَ اللهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَهَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاهَ عَلى النَّبىِّ (صلى الله علیه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاهَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.(۱۹)

فرمود: ذکر و یاد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن؛ و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بیتش (علیه السلام) ـ را زیاد و به طور مکرّر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد.

۲۰- استفاده از عمر

قالَ (علیه السلام) : إنَّکُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَه وَأیّام مَعْدُودَه، وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَهً، مَنْ یَزْرَعُ شَرّاً یَحْصَدُ نِدامَهً.(۲۰)

فرمود: همانا شما انسان ها در یک مدّت و مهلت کوتاهى به سر مى برید که مدّت زمان آن حساب شده و معیّن مى باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى رباید، پس متوجّه باشید که هرکس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام کارهاى نیک تلاش کند ـ فرداى قیامت ـ غبطه مى خورد که چرا بیشتر انجام نداده است و کسى که کار خلاف و گناه انجام دهد پشیمان و سرافکنده خواهد بود.

۲۱- نماز شب

قالَ (علیه السلام) : إنّ الْوُصُولَ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.(۲۱)

فرمود: همانا رسیدن به خداوند متعال و مقامات عالیه یک نوع سفرى است که حاصل نمى شود مگر با شب زنده دارى ـ و تلاش در عبادت و جلب رضایت او در امور مختلف ـ .

۲۲- قضا و قدر

قالَ (علیه السلام) : الْمَقادیرُ الْغالِبَهِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَهِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَکْتُوبَهِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساکِ عَنْها.(۲۲)

فرمود: مقدّراتى که در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بین نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزى هرکس، ثبت و تعیین شده است و با زیاده روى در مصرف به جائى نخواهد رسید؛ و نیز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع کرد.

۲۳- قلب احمق و عاقل

قالَ (علیه السلام) : قَلْبُ الاْحْمَقِ فى فَمِهِ، وَفَمُ الْحَکیمِ فى قَلْبِهِ.(۲۳)

فرمود: اندیشه أحمق در دهان اوست، ولیکن دهان و سخن عاقل در درون او مى باشد. (یعنى؛ افراد أحمق اوّل حرف مى زنند و سپس در جهت سود و زیان آن فکر مى کنند، بر خلاف عاقل که بدون فکر سخن نمى گوید).

۲۴- نسبت مومن با مومن و کافر

قالَ (علیه السلام) : الْمُؤْمِنُ بَرَکَهٌ عَلَى الْمؤْمِنِ وَ حُجَّهٌ عَلَى الْکافِرِ.(۲۴)

فرمود: وجود شخص مؤمن براى دیگر مؤمنین برکت و سبب رحمت مى باشد و نسبت به کفّار و مخالفین حجّت و دلیل است.

۲۵- سستى در واجبات

قالَ (علیه السلام) : لا یَشْغَلُکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.(۲۵)

فرمود: مواظب باش که طلب روزى ـ که از طرف خداوند متعال تضمین شده ـ تو را از کار و اعمالِ واجب باز ندارد (یعنى؛ مواظب باش که به جهت تلاش و کار بیش از حدّ نسبت به واجبات سُست و سهل انگار نباشى).

عاق والدین

۲۶- قالَ (علیه السلام) : جُرْأهُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدْعُو إلَى الْعُقُوقِ فى کِبَرِهِ.(۲۶)

فرمود: رو پیدا کردن و جرئ شدن فرزند هنگام طفولیّت در مقابل پدر، سبب مى شود که در بزرگى مورد نفرین و غضب پدر قرار گیرد.

۲۷- جمع دو نماز ظهر و عصر

قالَ (علیه السلام) : أجْمِعْ بَیْنَ الصَّلاتَیْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَرى ما تُحِبُّ.(۲۷)

فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم ـ در اوّل وقت ـ انجام بده، که در نتیجه آن فقر و تنگ دستى از بین مى رود و به مقصود خود خواهى رسید.

۲۸- پارساترین مردم

قالَ (علیه السلام) : أوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْههِ، أعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ الْفَرائِضَ، أزْهَدُ النّاس مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.(۲۸)

فرمود: پارساترین مردم آن کسى است که از موارد گوناگون شبهه و مشکوک اجتناب و دورى نماید؛ عابدترین مردم آن شخصى است که قبل از هر چیز، واجبات الهى را انجام دهد؛ زاهدترین انسان ها آن فردى است که موارد حرام و خلاف را مرتکب نشود؛ قوى ترین اشخاص آن شخصى است که هر گناه و خطائى را ـ در هر حالتى که باشد ـ ترک نماید.

۲۹- شناخت نعمت

قالَ (علیه السلام) : لا یَعْرِفُ النِّعْمَهَ إلاَّ الشّاکِرُ، وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَهَ إلاَّ الْعارِفُ.(۲۹)

فرمود: کسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن که شکرگزار باشد و کسى نمى تواند شکر نعمتى را انجام دهد مگر آن که اهل معرفت باشد.

۳۰- گناه نا بخشوده

قالَ (علیه السلام) : مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا یُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ: لَیْتَنى لا أُؤاخِذُ إلاّ بِهذا.(۳۰)

فرمود: بعضى از گناهانى که آمرزیده نمى شود: خلافى است که شخصى انجام دهد و بگوید: اى کاش فقط به همین خلاف عِقاب مى شدم، یعنى؛ گناه در نظرش ناچیز و ضعیف باشد.

۳۱- بدى نفاق

قالَ (علیه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذا وَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یَطْرى أخاهُ شاهِداً وَ یَأکُلُهُ غائِباً، إنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ، وَ إنْ ابْتُلِىَ خَذَلَهُ.(۳۱)

فرمود: بد آدمى است آن که داراى دو چهره و دو زبان مى باشد؛ دوست و برادرش را در حضور، تعریف و تمجید مى کند ولى در غیاب و پشت سر، بدگوئى و مذمّت مى نماید که همانند خوردن گوشت هاى بدن او محسوب مى شود، چنین شخص دو چهره اگر دوستش در آسایش و رفاه باشد حسادت مىورزد و اگر در ناراحتى و سختى باشد زخم زبان مى زند.

۳۲- نشانه‌ تواضع

قالَ (علیه السلام) : مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.(۳۲)

فرمود: یکى از نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هرکس برخورد نمائى سلام کنى و در هنگام ورود به مجلس هر کجا، جا بود بنشینى ـ نه آن که به زور و زحمت براى دیگران جائى را براى خود باز کنى.

۳۳- نشانه‌ فروتنى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ، مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُّرُ بِهِ.(۳۳)

فرمود: کسى که متکبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر کجا جائى بود بنشیند تا زمانى که حرکت نکرده باشد خدا و ملائکه هایش بر او درود و رحمت مى فرستند؛ از علائم و نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هر شخصى برخورد نمودى سلام کنى.

۳۴- بدى جدال

قالَ (علیه السلام) : لا تُمارِ فَیَذْهَبُ بَهاؤُکَ، وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأُ عَلَیْکَ.(۳۴)

فرمود: با کسى جدال و نزاع نکن که بهاء و ارزش خود را از دست مى دهى، با کسى شوخى و مزاح ناشایسته و بى مورد نکن وگرنه افراد بر تو جرىء و چیره خواهند شد.

۳۵- مقدّم داشتن  اطاعت اولیاء الهى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ آثَرَ طاعَهَ أبَوَىْ دینِهِ مُحَمَّد وَ عَلىٍّ عَلَیْهِمَاالسَّلام عَلى طاعَهِ أبَوَىْ نَسَبِهِ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهُ: لاَُؤَ ثِرَنَّکَ کَما آثَرْتَنى، وَلاَُشَرِّفَنَّکَ بِحَضْرَهِ أبَوَىْ دینِکَ کَما شَرَّفْتَ نَفسَکَ بِإیثارِ حُبِّهِما عَلى حُبِّ أبَوَیْ نَسَبِکَ.(۳۵)

فرمود: کسى که مقدّم دارد طاعت و پیروى پیغمبر اسلام حضرت محمّد و امیرالمؤمنین امام علىّ صلوات الله علیه را بر پیروى از پدر و مادر جسمانى خود، خداوند متعال به او خطاب مى نماید: همان طورى که دستورات مرا بر هر چیزى مقدّم داشتى، تو را در خیرات و برکات مقدّم مى دارم و تو را همنشین پدر و مادر دینى یعنى حضرت رسول و امام علىّ علیه السّلام مى گردانم، همان طورى که علاقه و محبّت ـ عملى و اعتقادى ـ خود را نسبت به آن ها بر هر چیزى مقدّم داشتى.

۳۶- نشانه بى ادب

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَ مِنَ الاْدَبِ إظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُونِ.(۳۶)

فرمود: از ادب ـ و اخلاق انسانى و اسلامى ـ نیست که در حضور شخص مصیبت دیده و غمگین، اظهار شادى و سرور کند.

۳۷- افزایش دوستان

قالَ (علیه السلام) : مَنْ کانَ الْوَرَعُ سَجّیَتَهُ، وَالْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، کَثُرَ صدیقُهُ وَالثَّناءُ عَلَیْهِ.(۳۷)

فرمود: هرکس ورع و احتیاط در روش زندگیش، بزرگوارى و سخاوت عادت برنامه اش و صبر و بردبارى برنامه اش باشد؛ دوستانش زیاد و تعریف کنندگانش بسیار خواهند بود.

۳۸- شناخت حقوق دیگران

قالَ (علیه السلام) : أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.(۳۸)

فرمود: هرکس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعایت کند و مشکلات و نیازمندى هاى آن ها را برطرف نماید، در پیشگاه خداوند داراى عظمت و موقعیّتى خاصّى خواهد بود.

۳۹- آبروى امامان

قالَ (علیه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ کُونُوا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا شَیْناً، جُرُّوا إلَیْنا کُلَّ مَوَّدَه، وَ اَدْفَعُوا عَنّا کُلُّ قَبیح، فَإنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حُسْن فَنَحْنُ أهْلُهُ، وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.(۳۹)

فرمود: تقواى الهى را ـ در همه امور ـ رعایت کنید، و زینت بخش ما باشید و مایه ننگ ما قرار نگیرید، سعى کنید افراد را به محبّت و علاقه ما جذب کنید و زشتى ها را از ما دور نمائید؛ درباره ما آنچه از خوبى ها بگویند صحیح است و ما از هر گونه عیب و نقصى مبّرا خواهیم بود.

۴۰- علماى راستین

قالَ (علیه السلام) : یَأتی عُلَماءُ شیعَتِنَاالْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ عَلى رَأسِ کُلِّ واحِد مِنْهُمْ تاجُ بَهاء، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْکَ الاْنْوارُ فى عَرَصاتِ الْقِیامَهِ وَ دُورِها مَسیرَهَ ثَلاثِمِائَهِ ألْفِ سَنَه.(۴۰)

فرمود: آن دسته از علماء و دانشمندان شیعیان ما که در هدایت و رفع مشکلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش کرده اند، روز قیامت در حالتى وارد صحراى محشر مى شوند که تاج کرامت بر سر نهاده و نور وى، همه جا را روشنائى مى بخشد و تمام أهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد.

پاورقى ها :

۱ – اصول کافى: ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱٫

۲ – حدیقه الشّیعه: ج ۲، ص ۱۹۴، وافى: ج ۴، ص ۱۷۷، ح ۴۲٫

۳ – مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۱۸۳، ح ۱۲۶۹۰٫

۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۶٫

۵ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱، ح ۱۴۰۶۱٫

۶ – مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۵۱، ح ۵، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۱۹۸، ح ۳۴٫

۷ – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۹۶، ضمن ح ۷۰٫

۸ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱،س ۱۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۴۰۱، ضمن ح ۴۲٫

۹ – بحارالأنوار: ج ۱، ص ۹۵، ح ۲۷٫

۱۰ – تحف العقول: ص ۴۸۹ س ۲۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۳٫

۱۱ – بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۳۳۶، س ۲۱، ضمن ح ۲۲٫

۱۲ – تحف العقول: ص ۴۹۸ س ۲۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۵٫

۱۳ – بحارالانوار: ج ۷۱، ص ۱۸۸، ح ۱۵٫

۱۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۴٫

۱۵ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۱٫

۱۶ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۱، س ۳۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۲٫

۱۷ – احتجاج طبرسى: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰، بحارالأنوار: ج ۴۱، ص ۵۵، ح ۵٫

۱۸ – طب الائمّه سیّد شبّر: ص ۳۳۱، س ۸٫

۱۹ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۲۱، ضمن ح ۱۲٫

۲۰ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۹٫

۲۱ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۸۰، س ۱٫

۲۲ – أعلام الدّین: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۱۸٫

۲۳ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۸، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۱٫

۲۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۰٫

۲۵ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۲٫

۲۶ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۷٫

۲۷ – کافى: ج ۳، ص ۲۸۷، ح ۶٫

۲۸ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۱، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۸٫

۲۹ – أعلام الدّین دیلمى: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۸، س ۱۶٫

۳۰ – غیبه شیخ طوسى: ص ۲۰۷، ح ۱۷۶، بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۵۰، ح ۴٫

۳۱ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۴٫

۳۲ – بحارالأنوار: ج ۷۵ ص ۳۷۲ ح ۹٫

۳۳ – بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۴۶۶، ح ۱۲، به نقل از تحف العقول.

۳۴ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۱، س ۲۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۰، ح ۱٫

۳۵ – تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۳، ح ۲۱۰٫

۳۶ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۸٫

۳۷ – أعلام الدّین: ص ۳۱۴، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۲۲٫

۳۸ – احتجاج طبرسى: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰٫

۳۹ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۱۸٫

۴۰ – تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۴۵، ح ۲۲۶٫

شرح مناجات الشاکرین (۴)

موانع شکرگزاری از نعمت ها در کلام امام سجاد علیه السلام

شکر نعمت امری فطری است و وقتی نعمتی در اختیار انسان قرار می گیرد و انسان بدان توجه می یابد، فطرتاً درصدد شکر آن نعمت و سپاس گزاری از منعم برمی آید. البته باید در نظر داشت که توان شکرگزاری از همه نعمت های خدا در ما فراهم نیست و بی کرانگی نعمت های الاهی باعث گردیده که فرصت شکرگزاری همه آنها برای ما میسور نگردد و شرایط زندگی هم، چنین مجالی را به ما نمی دهد. گذشته از آن، موانعی ما را از شکر نعمت های خداوند باز می دارد و برای اینکه توفیق شکرگزاری در ما پدید آید باید آن موانع را بشناسیم و در حد توان درصدد رفع آنها بکوشیم. در این باره امام سجاد علیه‏السلام در فراز اول مناجات شاکرین می فرمایند:
اِلهی اَذهَلَنی عَن اِقامَه شُکرِک تَتابُعُ طَولِک، وَ اعجَزَنی عَن اِحصآءِ ثَنآئِک فَیضُ فَضلِک، وَشَغَلَنی عَن ذِکرِ مَحامِدِک تَرادُفُ عَوآئِدِک، وَ اَعیانی عَن نَشرِ عَوارِفِک تَوالی اَیادیک، وَ هذا مَقامُ مَنِ اعترَفَ بِسُبوغِ النَّعمآءِ وقابَلَها بِالتَّقصیرِ وَ شَهِدَ عَلی نَفسِهِ بِالاهمالِ وَالتَّضییعِ؛ «خدایا، بخشش پی درپی تو مرا از انجام وظیفه شکرگزاری غافل ساخت و ریزش مدام فضلت مرا از شمارش ستایشت عاجز گردانید و عطای پیوسته ات مرا از ذکر اوصاف ستودنی جمالت بازداشته و مرحمت های پیاپی ات مرا از نشر و بیان ستودگی هایت ناتوان ساخته است، و این مقام کسی است که به نعمت های بی شمار تو معترف است و به ناسپاسی و کوتاهی در شکرگزاری از آنها پرداخته است و بر خود گواهی می دهد که به اهمال و تضییع نعمت هایت پرداخته است».

۱. ریزش مدام نعمت ها و برکات

حضرت اولین عامل غفلت از شکرگزاری از نعمت های خدا را، از پی هم آمدن و ریزش مدام نعمت های الاهی معرفی می کنند. یعنی وقتی انسان در معرض بهره‏مندی از نعمت های خدا قرار گرفت و آن نعمت ها او را به خود جلب کرد و درصدد رفع نیازمندی های خود برآمد، توجه او از خالق نعمت ها منصرف گشته و به تأمین نیازها و لذت بردن از نعمت هایی که در اختیار او قرار گرفته معطوف می گردد. اکنون که بنده درباره شکرگزاری از نعمت های خداوند سخن می گویم و به تناسب موضوع بحث، به پاره ای از نعمت های خداوند توجه می یابم که چه بسا در شرایط دیگر از آنها غافل بودم. یکی از آن نعمت ها این مکانی است که در آن از معارف الاهی سخن می گوییم و همچنین این مجلس و محضر شما عزیزان، نعمت خداست و نیز آنچه ما از اساتیدمان فرا گرفته ایم و نیز آنچه از آیات و روایات و کتاب ‏های علما فرا گرفته ایم نعمت های بزرگ خدا هستند. وسایل صوتی که صدای مرا به گوش شما می رساند نیز نعمت خداست. همچنین فکر، حافظه و زبانی که با آن سخن می گویم نعمت های خدا هستند که ما اغلب از آنها غافل هستیم و توجهی به آنها نداریم و درنتیجه، درصدد شکرگزاری از آنها برنمی آییم. بی تردید آن بخش از نعمت ها که جاذبه قوی دارند بیشتر انسان را از توجه به خداوند و تشکر از او غافل می سازند. مثلاً انسان گرسنه وقتی غذای لذیذ در اختیار او قرار می گیرد، چنان با ولع و حرص به خوردن آن غذا می پردازد که فراموش می کند آن غذا نعمت خداست و باید شکر آن را به جا آورد و صرفاً درصدد تأمین غریزه و نیاز گرسنگی خود برمی آید. یا وقتی غریزه شهوت بر انسان غالب می گردد و درصدد ارضای آن برمی‏آید، فراموش می کند که آن غریزه و وسایل ارضای آن، نعمت خداست و به علاوه از سایر نعمت های الاهی نیز غافل می گردد و صرفاً در پی نیاز جنسی خود برمی آید و چه بسا در آن حال، از استفاده صحیح و مشروع از آن غریزه نیز غافل گردد و درصدد استفاده حرام و نامشروع از آن نعمت خدا برآید و نعمت خدا را به نقمت و ننگ و عار تبدیل سازد.
پس یکی از عوامل اساسی که ما را از شناخت و توجه به نعمت های خدا باز می دارد و در نتیجه مانع شکرگزاری خدا می گردد، نعمت های خداست که به وفور در اختیار انسان قرار گرفته است و به تعبیر امام سجاد علیه السلام در این مناجات، «توالی و تتابع نعمت ها»؛ یعنی از پی هم آمدن و ریزش مدام نعمت‏ هاست. چه آنکه همه آنچه در اختیار انسان قرار گرفته و به وسیله آنها نیازهای ما برطرف می گردد، نعمت های خداست و هدف خداوند از بخشش آنها، تسهیل و تأمین بستر تکامل و تعالی انسان است؛ چون با استفاده به جا و صحیح از نعمت های الاهی غایت اساسی آفرینش انسان که رسیدن به کمال و تعالی و قرب الاهی است تأمین می گردد، اما ناسپاسی و غفلت موجب سوء استفاده از نعمت های الاهی می شود و درنتیجه هدف و غایت آن نعمت ها تأمین نمی گردد و انسان به انحطاط و حضیض حیوانیت ‏و لذت ‏پرستی و هوا پرستی مبتلا می شود.
پر واضح است که توالی و از پی هم آمدن نعمت ها ناشی از فضل و بخشش بی کران الاهی است و نقص به شمار نمی آید. نقص و اشکال متوجه ماست که با بهره ‏مندی از هر نعمتی از توجه به سایر نعمت ها و نیز از خداوند که آن نعمت ها را در اختیارمان قرار داده، غافل می گردیم و نمی توانیم به توجه خود گسترش و وسعت بخشیم تا علاوه بر توجه به یک نعمت، نظر و توجهمان به سایر نعمت ها و به خصوص به خداوند نیز معطوف گردد و درنتیجه درصدد شکرگزاری از او برآییم. پس بایسته است که با تمرین و آموزش ‏های دینی و معنوی درصدد رفع این نقیصه برآییم. برای رفع این نقیصه و توجه یافتن انسان به منعمی که پیوسته نعمت هایش را در اختیار ما می نهد آدابی در شرع مقدس وارد شده که رعایت آنها به هنگام استفاده از نعمت های الاهی، انگیزه شکرگزاری و توجه به خداوند را در انسان پدید می آورد. یکی از آن آداب این است که انسان قبل از خوردن غذا بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و یا در اثنای خوردن غذا و پس از دست کشیدن از آن الحمد لله بگوید. یا اینکه در دعای وضو به هنگام مشاهده آب می خوانیم: اَلحَمدُ لله الَّذی جَعلَ المآءَ طَهوراً، وَ لَم یَجعَلهُ نَجِساً. توجه به این آداب و مستحبات و تکرار آنها باعث توجه بیشتر به نعمت های خدا و استفاده صحیح از آنها و شکرگزاری از خداوند می گردد.

۲. بی شماری نعمت های خدا

عامل دومی که باعث غفلت از شکرگزاری از نعمت های خدا می گردد و در مناجات حضرت از آن یاد شده است، بیرون از شمار بودن نعمت های خدا و جوشش مدام آنهاست. بی‏حد بودن نعمت های الاهی انسان را از شمارش آنها عاجز ساخته است و درنتیجه، عدم توجه به آن نعمت های نامحدود باعث غفلت انسان از آنها و عدم امکان شکرگزاری همه آنها می گردد. واژه «فیض» که در آموزه های دینی فراوان به کار رفته و ما به تعابیری چون «فیض الاهی» و یا «فیاضیت خداوند» زیاد برخورد می کنیم، به معنای سرازیر شدن و سررفتن است و «فاض الماء» به معنای سرریز شدن آب از ظرف است. کاربرد این واژه در دایره مادیات و محسوسات به معنای جوشش از درون، سرریز شدن و سررفتن است. و از این روی، وقتی اشک فراوان از چشم سرازیر می شود، گفته می شود: «فاضت العین» و یا در قرآن در ارتباط با مسیحیان مؤمن که با شنیدن دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله به ایشان ایمان آوردند، می خوانیم:
وَ اِذا سَمِعُوا مَا اُنزِلَ إلَی الرَّسولِ تَرَی اَعیُنَهُم تَفیضُ مِنَ الدَّمعِ ممَّا عَرفُوا مِنَ الحَقِّ یَقولونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکتُبنا مَعَ الشّاهِدین؛ (۱) «و چون آنچه را بر پیامبر فرو آمده بشنوند می ‏بینی که دیدگانشان از آنچه از حق شناخته اند اشک می ‏بارد، گویند: پروردگارا، ایمان آوردیم پس [نام] ما را با گواهی دهندگان [به حق، یعنی با نام دیگر مؤمنان] بنویس».
اما در کاربرد واژه «فیض» درباره خدا و به عنوان نمونه، در این جمله که «عالم فیض خداست» به هیچ‏ وجه معنای مادی آن اراده نشده و آن تعبیر به این معنا نیست که از درون خدا چیزی سرریز می شود و اساساً ما وقتی می خواهیم مفاهیم و صفاتی را که از مادیات انتزاع شده اند به خداوند نسبت دهیم، حیثیت های مادی را از آنها تجرید می کنیم و برداشتی صرفاً معنوی و مجرد از آنها داریم. مثلاً واژه «علیّ» که از «علو» به معنای بلندی گرفته شده وقتی درباره خداوند به کار می رود، معنای والایی و علو مادی از آن تجرید می شود و معنای علو معنوی خداوند را افاده می کند. یا اینکه واژه «عظیم» از «عظم، به معنای استخوانی‏» گرفته شده و در این کاربرد، به حیوانی که بزرگ و دارای استخوان های بزرگ باشد، عظیم گفته می شود. اما وقتی این واژه درباره خداوند به کار می رود، به هیچ‏ وجه معنای مادی آن لحاظ نمی شود، چون خداوند مجرد است و دارای جسم نمی‏ باشد، و از آن عظمت و شکوه معنوی اراده می گردد. همچنین «صانع» به صنعتگری گفته می شود که با ترکیب مواد و ایجاد تغییرات در آنها وسیله ای می سازد و مسلماً این معنا در کاربرد آن درباره خداوند منظور نیست و کاربرد آن درباره خداوند بدین معناست که خداوند اشیا را از کتم عدم خارج ساخت و لباس وجود و هستی به آنها پوشاند. از این روست که وقتی متکلمان این صفات و مفاهیم مشترک را درباره خداوند به کار می‏ برند، می کوشند که آمیزه ها و شائبه های جسمانی را از آنها خارج و تجرید کنند، مثلاً می گویند: اللهُ عالمٌ لا کَعِلمُنا یا هُو قادرٌ لا کَقُدرَتِنا.
روشن شد که یکی از عوامل غفلت از نعمت های الاهی و عدم شکر آنها، بی شمار بودن آنهاست و ریزش مدام و انبوه نعمت های الاهی باعث گردیده که انسان از شناخت آنها عاجز بماند و نتواند آنها را احصا کند؛ از این روی خداوند فرمود: وَ آتاکم مِّن کلِّ مَا سَألتُمُوهُ وَ إن تَعُدُّوا نِعمَتَ الله لا تُحصوهَا إنَّ الانسانَ لَظلومٌ کفَّارٌ؛(۲) «و از هرچه خواستید به شما داد، و اگر [بخواهید ]نعمت خدا را بشمرید آن را شمار نتوانید کرد؛ به راستی آدمی ستمگر و ناسپاس است».
در آیه دیگر می فرماید:
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَ بَاطِنَهً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاَ هُدًى وَ لاَ کِتَابٍ مُنِیرٍ؛ (۳) «آیا ندیده اید که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است مسخر شما ساخته و نعمت های آشکار و نهان خویش را بر شما گسترده و فراوان کرده است؟ و برخی از مردم درباره خدا بی [آنکه] دانش و رهنمود و کتابی روشن [داشته باشند] به مجادله برمی خیزد».
ما هر قدر درصدد شناسایی نعمت های خداوند برآییم، بخش اندکی از آنها را مورد شناسایی قرار می دهیم. تازه شناخت ما به آن بخش از نعمت ها نیز ناقص خواهد بود و به هیچ ‏وجه نمی توانیم همه نعمت هایی که خداوند در پیرامون ما قرار داده و همچنین امکانات و نعمت هایی را که در بدن و وجود ما قرار داده بشناسیم و در نتیجه شکر آن نعمت های بی کران از ما ساخته نیست و ما در مقام شکر می توانیم از بخشی از نعمت های خدا که مورد شناسایی ما قرار گرفته، آن هم به نحو ناقص، شکرگزاری کنیم و از به جا آوردن حق شکرگزاری از یک نعمت نیز عاجزیم. بایسته است که در راستای شکرگزاری از نعمت‏ هایی که امکان شناسایی آنها برای ما فراهم است، از علوم مربوطه استفاده کنیم و حتی ‏الامکان شناخت فعالیت های فیزیولوژیک بدن و فعالیت های اندام و تعاملات آنها با یکدیگر و فعالیت های روحی و روانی انسان و نیز شناخت ویژگی ها و خواص پاره ای از نعمت هایی را که مورد استفاده ما قرار می گیرد برای خود فراهم سازیم. درنظر داشته باشیم که دفع بلاها و حوادث ناگوار و فرشتگانی که خداوند آنان را مأمور کرده که از ما محافظت کنند نیز از نعمت های الاهی به شمار می‏ روند که ما کمتر به آنها توجه داریم و بابت آنها از خداوند تشکر نمی کنیم و حضرات ائمه معصومین علیهم السلام در بسیاری از دعاها از جمله، در دعای جوشن صغیر، دعای افتتاح و دعای ابوحمزه ثمالی ما را به بلاهایی که خداوند از ما دفع کرده است توجه داده اند.

ضرورت توجه ویژه به نعمت های معنوی و شکرگزاری آنها

شایسته است که ما با فراغت بال و در محیطی آرام، لختی به تفکر درباره نعمت های خداوند بپردازیم و فهرستی از نعمت های خداوند تهیه کنیم و پیوسته در هر فرصتی که به هریک از آنها توجه یافتیم به حمد و سپاس خداوند بپردازیم. در این صورت ما ادب بندگی و شکرگزاری از معبود را به جا آورده ایم و اندکی از نعمت های خدا را پاس داشته ایم. چنان که وقتی کسی به ما خدمت می کند و کاری برای ما انجام می دهد، ما خود را موظف می دانیم که از او تشکر کنیم و گاهی برای کاری که کسی برای ما انجام می دهد، چندین بار و در هر فرصتی که او را ملاقات می کنیم به تشکر و اظهار شرمندگی از او می پردازیم. با این تفاوت که آنچه دیگران در اختیار ما می گذارند از نظر کمی و کیفی محدود است، اما نعمت های خداوند حدی ندارد و امکان شکرگزاری از همه آنها و حتی ادای حق سپاس از یکی از آنها برای ما فراهم نیست، به خصوص نعمت های معنوی نظیر نعمت ایمان و دین که قابل ارزیابی نیستند و ما نمی توانیم به اهمیت و ارزش آنها واقف گردیم. در روایتی درباره سرمایه عظیم ولایت ائمه اطهار علیهم السلام آمده است:
عَن مُوسَی بنِ جَعفَر علیه السلام قَالَ إن رَجُلاً جَاءَ إلَی سَیِّدنَا الصّادقِ علیه السلام فَشَکا إلَیهِ الفَقرَ، فَقالَ: لَیسَ الأمرُ کمَا ذَکرتَ و مَا أعرِفُک فَقیراً. قَالَ: و اللهِ یا سَیِّدی مَا استَبَنتَ، وَ ذَکر مِنَ الفَقرِ قِطعَهً و الصّادقُ علیه السلام یُکذِّبُه إلی أن قَالَ: خَبِّرنی لَو أُعطِیتَ بِالبَراءَه مِنّا مائَهَ دینارٍ کنتَ تَأخُذُ؟ قَالَ: لا، إلی اَن ذَکرَ ألوفَ دَنانیرَ، وَالرَّجلُ یَحلِفُ أنَّهُ لا یَفعَلُ، فَقالَ: لَه مَن مَعهُ سِلعَهٌ یُعطَی هَذَا المَالَ لا یَبیعُهَا، هُوَ فَقیرٌ؟؛(۴)«امام موسی ‏بن جعفر علیه السلام فرمودند: مردی نزد آقای ما، امام صادق علیه السلام آمد و نزد ایشان از فقر شکایت کرد، حضرت فرمودند: مطلب چنان نیست که تو می گویی و من تو را فقیر نمی دانم. او گفت: ای آقای من، به خدا قسم، به حال من واقف نشده ای و شمه ای از فقر خود را باز گفت و امام صادق علیه السلام تکذیب کردند، تا اینکه به او فرمودند: به من بگو اگر صد دینار طلا به تو دهند تا از ما بیزاری جویی می گیری؟ گفت: نه، حضرت تا هزاران دینار (در مقابل برائت و بیزاری از اهل بیت علیهم السلام) فرمودند و آن مرد سوگند خورد که نه. حضرت فرمودند: آیا کسی که متاعی دارد که با این همه پول نمی فروشد فقیر است؟»
به هر حال نعمت های معنوی، چون نعمت اسلام، تشیع، ولایت اهل بیت، معرفت خدا، معرفت اهل بیت و امام حسین و امام زمان علیهم السلام بسیار باارزش‏ تر از نعمت های مادی هستند و با هیچ مقیاسی قابل سنجش و ارزش گذاری نیستند و درک این نعمت ها از عهده ما خارج است و ما ناچاریم که در پیشگاه خداوند اعتراف کنیم که از شکر این نعمت های بزرگ عاجزیم و بر اساس برخی از روایات اعتراف به عجز از شکرگزاری نعمت های خداوند، خود شکر نعمت محسوب می گردد و از جمله امام صادق علیه‏السلام می فرمایند:
وَتمامُ الشُّکرِ اعترَافُ لِسانِ السِّرِّ خَاضِعاً لله تَعالَى بِالعَجزِ عَن بُلوغِ أدنَى شُکرِهِ، لأنَّ التَّوفیقَ لِلشُّکر نِعمَهٌ حادِثَهٌ یَجِبُ الشُّکرُ عَلَیها، وَ هِیَ أعظَمُ قَدراً وَ اعزُّ وُجوداً مِنَ النِّعمَه الَّتی مِن أجلِها وُفِّقتَ لَهُ، فَیَلزَمُک عَلَى کلِّ شُکرٍ شُکرٌ أعظمُ مِنهُ إلى مَا لا نِهایَهَ لَهُ مُستَغرِقاً فِی نِعمَتهِ، قاصراً عاجزاً عَن دَرک غایَه شُکرِه؛(۵)«و شکر تمام و کامل این است که زبان دل و با خضوع در پیشگاه خداوند به عجز از انجام کوچک ترین شکر اعتراف کند، چه آنکه موفقیت در انجام شکر و سپاس خود نعمت تازه ای است که شکر آن لازم است و این موفقیت باارزش‏تر و پرقیمت تر از آن نعمتی است که موفق به شکر آن شده ‏ای پس برای هر شکری شکری برتر از آن بایدت تا بی نهایت که انسان شکرگزار غرق در نعمت حق است و از رسیدن به غایت و نهایت شکر، قاصر و عاجز است».

قصور و کوتاهی انسان در شکرگزاری از خدا

حضرت در پایان فراز مزبور از مناجات خود به ریزش پیوسته نعمت ها و فراوانی آنها و عجز از شکرگزاری و نیز کوتاهی در قدردانی و شکر آنها اعتراف می کنند. از آن روی که نعمت های خدا بی شمار است و همه جن و انس نمی توانند آنها را بشمارند، انسان قاصر و عاجز از ادای شکر آنهاست؛ اما از آن روی که توجه به نعمتی و تلاش در بهره ‏مندی از آن او را از توجه به خداوند غافل می سازد و در نتیجه نمی کوشد که در حد توان، سپاس خدای را به جا آورد، مقصر است. چرا که نباید توجه به برخی نعمت ها انسان را از سایر نعمت ها و نیز از خداوندی که آن نعمت ها را در اختیار انسان نهاده است غافل سازد و انسان در هر حال باید توجه اصلی خود را معطوف به خداوند کند و هیچ چیز او را از یاد خدا باز ندارد و در مقام بهره برداری از هر نعمتی، اول رو به سوی خداوند آورد و به پاس آن نعمت از خداوند شکرگزاری کند. آن گاه حضرت بر نفس خود که به اهمال و تضییع نعمت ها پرداخته شهادت می دهند. ما اگر در خویش بنگریم، درمی یابیم که در طول عمر و پیوسته از نعمت های بزرگ خدا برخوردار بودیم و قدر آنها را نشناختیم و استفاده بایسته و حتی گاهی استفاده صحیح از آنها نبردیم. کیست که از جوانی و سلامتی، این دو نعمت بزرگ خدا استفاده شایسته و بایسته برده باشد؟ پس ما علاوه بر آنکه احاطه به همه نعمت‏ های خدا نداریم و نمی توانیم همه نعمت هایی را که خداوند در اختیارمان نهاده بشناسیم و در نتیجه از شکر همه آنها عاجزیم، از انجام سپاس و شکری که از عهده‏ مان ساخته است نیز کوتاهی می کنیم.
حضرت در ادامه مناجات می فرمایند:
وَانتَ الرَّؤفُ الرَّحیمُ البَّرُ الکریمُ، الَّذی لا یُخیِّبُ قاصِدیهِ، وَلا یَطرُدُ عَن فِنآئِهِ آمِلیهِ، بِساحَتِک تَحطُّ رِحالُ الرّاجینَ، وَ بِعَرصَتِک تَقِفُ آمالُ المُستَرفِدین، فَلا تُقابِل آمالَنا بِالتَّخییبِ وَالأیاس، ولا تُلبِسنا سِربالَ القُنُوطِ وَالإبلاسِ؛ «و تو بسیار با رأفت و مهربان و با کرم و احسانی که هرکس را رو به تو آرد محروم نمی سازی و امیدواران به خویش را از درگاه خود دور نمی گردانی. به ساحت قدس تو امیدواران بار می‏ افکنند و آرزوهای بخشش ‏خواهان و کمک‏ جویان در پیشگاه تو بار بسته اند. پس امیدهای ما به خود را با نومیدی و یأس مواجه مگردان و جامه نومیدی و سرافکندی به ما مپوشان».
«فناء»، «ساحت» و «عرصه» به معنای پیشگاه است و برای هرکدام از آنها در فارسی واژه مستقلی وجود ندارد. تعبیر بساحتک تحط رحال الراجین کنایی است و این تعبیر در اصل برای توقف مسافران و کاروان ها در محلی که بدان منظور فراهم شده به کار می رود و «محط الرحال» به بارانداز و محلی گفته می شود که کاروانیان در آنجا توقف می کنند و باروبنه های خود را در آنجا قرار می دهند و در فراز مزبور از مناجات، کنایه از پناه آوردن امیدواران به ساحت قدس ربوبی و آستان مهر و رأفت الاهی که یگانه پناهگاه بندگان است می ‏باشد.
سپس حضرت می فرمایند: «اِلاهی تَصاغَرَ عندَ تَعاظُمِ الاِئک شُکری، وَتضآئَلَ فی جَنبِ اِکرامِک ایَّای ثَنآئی وَ نَشری؛ «خدایا، شکر و سپاس من در برابر نعمت های بزرگ تو بسیار ناچیز است و ثناگویی و بازگویی نعمت هایت در مقابل اکرام و عنایتت به من بی‏ مقدار می‏ باشد».
انسان در برابر خدمتی که به او شده و نعمتی که در اختیارش قرار گرفته باید بکوشد که شکر و سپاس درخور انجام دهد و درصدد جبران لطف و مرحمتی که در حق او شده برآید. مثلاً اگر کسی خانه ای را با تمام وسایل و امکانات در اختیار انسان قرار دهد و حتی سندش را به نام او بزند، اگر دریافت کننده این هدیه بزرگ به گفتن «متشکرم» بسنده کند، شکر آن نعمت و هدیه بزرگ را به جا نیاورده است. وی در مقام تشکر و سپاس باید رفتار و خدمتی متناسب با آنچه در اختیارش قرار گرفته انجام دهد و اگر امکان جبران آن خدمت بزرگ برایش فراهم نیست، سخنانی حاکی از سپاسگزاری و حق ‏شناسی و تلاش برای جبران آن خدمت بزرگ بر زبان جاری سازد و اظهار محبت و شرمساری کند تا حق لطفی که به او شده انجام داده باشد. اما پر واضح است که ما نمی توانیم شکر بایسته و شایسته نعمت های خداوند را انجام دهیم و شکر ما هر چند از نظر کمیت و کیفیت زیاد به چشم آید، در برابر نعمت های الاهی بسیار حقیر و ناچیز است. حتی قدردانی و شکر نعمت هایی که به ظاهر به چشم نمی آیند و در مقایسه با سایر نعمت ها کوچک جلوه می کنند از ما برنمی آید و به هیچ ‏وجه نمی توانیم قدر و ارزش آنها را بشناسیم. به عنوان نمونه یکی از نعمت های خدا که به ندرت ما به آن توجه می یابیم، تارهای صوتی است که خداوند در حنجره ما قرار داده و امکان سخن گفتن را برای ما تسهیل می سازند. حال اگر به هر دلیلی این تارهای صوتی آسیب ببینند، انسان نمی تواند به وضوح سخن گوید و تنها صداهای ناموزون و نامفهوم از دهان انسان خارج می شود و در نتیجه ارتباط کلامی انسان با دیگران برقرار نمی گردد. آن گاه هرکسی که تارهای صوتی اش آسیب دیده در حد وسع و توان مالی اش درصدد رفع آن ناراحتی برمی آید و برای مداوا و در صورت لزوم برای جراحی حنجره خود اقدامات لازم را انجام می دهد و گاه چندین بیمارستان عوض می کند و چندین میلیون تومان خرج می کند. حتی اگر از امکانات پزشکی و دانش پزشکی داخل کشور نتیجه نگرفت، اگر از سرمایه مالی مناسبی برخوردار باشد، برای ادامه معالجه به خارج سفر می کند و بدان امید که سلامتی خود را باز یابد و مشکل تارهای صوتی او مرتفع گردد، هر قدر که بتواند خرج معالجات خود می کند. اکنون که خداوند چنین نعمتی را رایگان در اختیار ما نهاده، ما باید بنگریم که چه وظیفه ای در قبال آن داریم. آیا سزاوار است که از این نعمت الاهی سوء استفاده کنیم و مثلاً به پدر و مادر خود دشنام دهیم و با آنها تندی کنیم؟ آیا سزاوار است که دروغ بگوییم و تهمت بزنیم و غیبت کنیم و حرف های لغو و بیهوده بر زبان جاری سازیم؟

پی نوشت ها :

۱. مائده (۵)،۸۳.
۲. ابراهیم(۱۴)،۳۴.
۳. لقمان(۳۱)،۲۰.
۴. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۷، باب ۷، ص ۱۴۷، ح ۱.
۵. همان، ج ۷۱، ب ۶۱، ص ۵۲، ح ۷۷.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

مبانی قرآنی عزاداری سالار شهیدان

به مناسبت فرا رسیدن محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر و ماه عزاداری بر سید و سالار شهیدان، در این مقاله به بحث پیرامون عزاداری به نحو عام و عزاداری سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام) پرداخته ایم. به یاری خداوند در مقاله آینده شرح زیارت جامعه را پی می گیریم. ان شاء اللّه.

معنا و مفهوم عزاداری

عزاداری سید و سالار شهیدان ابی عبداللّه الحسین(علیه السلام) از حقایق بی تردید در دین ماست.

عزاداری مفهوم روشنی دارد، عزاداری یعنی در سوگ کسی اندوهگین بودن و ناله و زاری کردن و عزادار کسی است که غصّه دار و اندوهگین است. برای تبیین موضوع چند محور را مورد بررسی قرار می دهیم:

۱ مبانی مشروعیت اصل عزاداری بر اموات.

۲ عزاداری بر سید الشهداء و ریشه های قرآنی و حدیثی آن.

۳ نقش مجالس عزاداری.

۴ تاریخچه مخالفت با عزاداری سالار شهیدان.

مبانی مشروعیت عزاداری

اسلام مکتب فطرت است، مکتب فطری نمی تواند با عزاداری مخالف باشد زیرا حزن و اندوه به هنگام از دست دادن عزیزان امری است که فطرت انسانی با آن سرشته است هرگز ممکن نیست که دین جهانی گریه و اندوه را در از دست دادن عزیزان تا وقتی که موجب خشم و غضب خداوند نشده تحریم کند.

پیامبر اکرم(ص) خود در عزای عزیزان می گریسته و هم دستور به گریستن می داده است.

و اینک دلائل و شواهد از کتابهای اهل سنت:

۱ پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب پیامبر بر جد عزیزش گریست، ام ایمن می گوید:

«انا رأیت رسول اللّه یمشی تحت سریره و هو یبکی؛(۱) من پیامبر را دیدم که در پی جنازه عبدالمطلب راه می رفت در حالیکه می گریست.»

۲ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می فرماید: وقتی خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پیامبر دادم ایشان گریست، آنگاه فرمود: «اذهب فاغسله و واره غفراللّه له و رحمه؛(۲) او را غسل ده، کفن کن و بخاک بسپار خداوند او را بیامرزد و مورد رحمت خویش قرار دهد.»

۳ روزی پیامبر قبر مادر عزیز خود آمنه را در ابواء زیارت کرد و به گفته مورخان، آن حضرت در کنار قبر مادر گریست و همراهان خود را به گریستن انداخت.(۳)

۴ پیامبراکرم(ص) به هنگام مرگ فرزند دلبندش ابراهیم می گریست و می فرمود: «العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الّا ما یرضی ربّنا و انّا بک یا ابراهیم لمحزونون؛(۴) چشم می گرید و قلب می سوزد و جز آنچه مورد رضایت خداست نگوئیم، ای ابراهیم، ما در فراق تو در اندوهیم.»

عبدالرحمن بن عوف به آن حضرت گفت مگر شما خودتان از گریه بر اموات نهی نکردید حضرت فرمود: «لا ولکن نهیت عن صوتین احمقین و آخرین صوت عند مصیبته و خمش وجوه و شقّ جیوب ورثه شیطان و صوت عن نغمه لهو و هذه رحمه و من لایرحم لایُرحم؛(۵) نه اما از دو صدای جاهلانه و دو کار نهی کرده ام. داد و فریاد به هنگام وارد آمدن مصیبت و خراش دادن صورت و پاره کردن گریبان و صدای گریه ای که در حلق پیچانده شود که شیطانی است و صدای نغمه لهوآمیز اما این گریه من ناشی از عطوفت و رحمت است و البته کسی که رحم نکند بر او رحم نمی شود.

۵ پیامبر(ص) در مرگ فرزندش طاهر نیز گریست و فرمود: «انّ العین تذرف و انّ الدمع یغلب و القلب یحزن و لانعصی اللّه عزّ و جلّ؛(۶) چشم گریان است و اشک ریزان و قلب سوزان و البته خداوند را عصیان نخواهیم کرد.»

۶ فاطمه بنت اسد همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) که نزد پیامبر بسیار محبوب بود در سال سوّم هجری درگذشت. پیامبر که او را همچون مادر خویش می دانست از رحلتش بسیار اندوهگین شد و گریست، مورّخان می گویند: «صلّی علیها و تمرّع فی قبرها و بکی؛(۷) پیامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابید و بر او گریست.»

۷ وقتی در جنگ احد حمزه به شهادت رسید پیامبر(ص) بسیار غمگین شد: «لما رای النبّی حمزه قتیلاً بکی فلما رأی ما مثل به شهق؛(۸) پیامبر چون پیکر خونین حمزه را یافت گریست و چون او را مثله شده دید با صدای بلند گریه سرداد.»

۸ در رحلت عثمان بن مظعون صحابی وفادارش اندوهگین شد، آورده اند: «انّ النّبی(ص) قبّل عثمان بن مظعون و هو میّت و هو یبکی؛(۹) پیامبر بر جنازه او بوسه زد و گریست.»

۹ پیامبر پس از برگشتن از غزوه حمراء الاسد به دیدار خانواده سعد بن ربیع یکی از شهدای جنگ احد رفت و از حماسه و جانبازی سعد یاد کرد، خانواده سعد نیز با شنیدن سخنان پیامبر گریستند و اشک از چشمان حضرت سرازیر شد. و آنان را از گریستن نهی نکرد.(۱۰)

نه تنها شخص پیامبر در داغ عزیزان عزادار می شد و می گریست بلکه توصیه بر گریه می کرد:

۱۰ پس از پایان نبرد احد رسول اکرم(ص) راهی شهر مدینه شد، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهیدان خود می گریستند، پیامبر(ص) با شنیدن مویه عزاداران از شهادت و غربت عمویش حمزه یاد کرد و فرمود: «لکن حمزه لابواکی له؛اما عمویم حمزه گریه کننده ندارد.»

اصحاب از این جمله فهمیدند که پیامبر دوست دارد که حمزه هم گریه کننده داشته باشد تا خواهرش صفیّه احساس غربت نکند. لذا بعد اندکی صدای ناله و گریه زنان انصار بلند شد که برای حمزه می گریستند.(۱۱)

۱۱ پس از شهادت جعفر بن ابی طالب در جنگ موته پیامبر به خانه او رفت و با حضور خویش تسلّی دل خاندان او گردید، آن حضرت به هنگام خروج چنین فرمود: «علی مثل جعفر فلیبک البواکی؛(۱۲) باید گریه کنندگان بر همچون جعفر بگریند.»

۱۲ روزی رسول خدا در تشییع جنازه یکی از مسلمانان حضور یافتند و عمر نیز به همراه ایشان حرکت کرد. عمر تا صدای گریه زنان را شنید برآشفت و آنان را از گریستن نهی کرد، رسول خدا(ص) رو به عمر کرد و فرمود: «یا عمر دعهنّ فانّ العین دامقه و النفس مصابه و العهد قریب؛(۱۳) ای عمر کاری به آنان نداشته باش بگذار بگریند همانا که چشم گریان است و نفس مصیب زده است و پیوند با تازه درگذشته بسیار نزدیک».

با این دلایل تردیدی در جواز مشروعیت عزاداری باقی نمی ماند.

تحریم عزاداری چرا؟

لیکن برخی از عالمان اهل سنت سوگواری و گریه بر اموات را تحریم کرده و با آن مخالفت کرده اند، مستند آنها سخنی است که عمر از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که: «انّ المیّت لیعذّب ببکاء اهله علیه؛(۱۴) به گفته سعید بن مسیّب عایشه به هنگام فوت پدرش ابوبکر مجلس سوگواری برپا نمود چون خبر آن به عمر رسید وی دستور داد تا از آن جلوگیری کنند.

اما عایشه از دستور او سرپیچی کرد، عمر هشام بن ولید را مأمور ساخت تا نزد عائشه رفته و با زور شلّاق از نوحه و گریه عزاداران جلوگیری نماید زنان چون از مأموریت هشام آگاه شدند مجلس را ترک کرده و پراکنده شدند آنگاه عمر این سخن را خطاب به آنان گفت: «ترون ان یعذّب ابوبکر ببکائکن انّ المیّت یعذّب ببکاء اهله علیه؛(۱۵) می خواهید با گریه خود ابوبکر را عذاب کنید همانا مرده با گریه نزدیکان خویش عذاب می شود.»

در نقد این استدلال نکات ذیل گفتنی است:

۱ این حدیث از عمر است نه از پیامبر(ص).

نووی شارح صحیح مسلم می گوید:

روایت فوق از نظر عائشه پذیرفته نشده او به راویان آن نسبت فراموشی و اشتباه می دهد زیرا خلیفه دوم و پسرش عبداللّه این روایت را به صورت صحیح از پیامبر نگرفته اند چنانکه ابن عباس می گوید: این روایات سخن خلیفه است نه سخن پیامبر(ص).(۱۶)

۲ بر فرض آنکه حدیث از پیامبر(ص) نقل شده باشد بر اساس معیاری که خود حضرت داده است پذیرفتنی نیست. چون روایتی پذیرفتنی است که با قرآن در تعارض نباشد، این روایت با قرآن در تعارض است، چون قرآن می فرماید:ولاتزر وازره وزر اخری؛(۱۷) هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد.»

در عذاب افتادن میّت به وسیله گریه شخص دیگر چه معنایی جز کشیدن بارگناه دیگری دارد؟

۳ بر فرض صحت روایت، روایت را می توان به گونه ای دیگر معنا کرد: این معنا را با روایتی از اهل سنت می آوریم ابو داود

در سنن به نقل از عروه بن زبیر و او از عبداللّه بن عمر آورده است که جملهانّ المیّت لیعذب ببکاء اهله علیه از رسول خداست وقتی ماجرا به عائشه رسید گفت: وقتی پیامبر از کنار قبر فرد یهودی می گذشتند فرمودند صاحب این قبر معذّب است در حالی که بستگانش برای او می گریند.(۱۸)

۴ اگر این حدیث را عمر از پیامبر نقل کرده چرا خود به آن عمل نکرده است زیرا آورده اند:

«هنگامی که خبر مرگ نعمان بن مقرن المزنی به عمر رسید عمر از منزل خارج شد بر بالای منبر رفت و این خبر را به مردم رساند آنگاه دست خود را به روی سر گذاشت و گریست.»(۱۹)

نیز آورده اند:

«برادر عمر زید بن خطّاب درگذشت و دوست او از قبیله بنی عدی بن کعب به مدینه آمد وقتی چشم عمر به او افتاد اشک از دیدگانش جاری شد و گفت زید را وانهادی و نزد من آمدی.»(۲۰)

روایت دیگری که قائلان به تحریم عزاداری به آن استناد می کنند اینست که از عائشه نقل شده است که با رسیدن خبر شهادت جعفربن ابی طالب، زید بن حارثه، و عبداللّه بن رواحه آثار حزن و اندوه در سیمای پیامبر(ص) نمایان شد، من از گوشه ای او را که نشسته بود نظاره می کردم در آن حال مردی به حضور ایشان رسید و گفت: ای رسول خدا زنان بر جعفر گریه می کنند پیامبر(ص) فرمود: «فارجع الیهن فاسکتهن فان ابین فاحث فی وجوههن التراب؛(۲۱) برگرد و آنان را ساکت ساز اگر آرام نشدند خاک بر صورتشان بپاش.»

در نقد این استدلال نیز این نکات گفتنی است:

۱ در سند این روایت شخصی به نام محمد بن اسحق بن یسار بن خبار وجود دارد که در نزد محدثان اهل سنت و علمای علم رجال آن طایفه مورد اعتماد نیست و آنان روایت ذکر شده توسط او را ضعیف و جعلی می دانند.»(۲۲)

۲ این روایت با دهها روایت دیگری که در این زمینه از پیامبر بویژه در خصوص حادثه شهادت جعفر رسیده در تعارض است و آنها مشهورند و این روایت شاذ و گرفتنی نیست.

باین ترتیب این واقعیت بر مسند نشست که اصل عزاداری مشروعیت دینی داشته و هیچ دلیل قابل قبولی بر منع از آن نیست.(۲۳)

عزاداری بر سید الشهداء و ریشه قرآنی آن

اینک که مشروعیت اصل عزاداری اثبات شد می گوییم که عزاداری بر سالار شهیدان ابی عبداللّه (علیه السلام) نه تنها جایز بلکه برپایی از آن یک ارزش بزرگ است زیرا:

الف: تعظیم شعائر

عزاداری بر امام حسین(علیه السلام) مصداق بارز تعظیم شعائر است. شعائر به معنای علامت و نشانه است، شعائر اللّه یعنی نشانه های الهی، نهضت سید الشهداء از شعائر بی تردید دین است. این نهضت بود که دین را پر آوازه کرد و تا قیامت دین وامدار سالار شهیدان است. بنابراین: عزاداری بر سید الشهداء بزرگداشت شعائر دین است.

۲ قرآن تعظیم شعائر الهی را از نشانه های تقوای دل می داند «و من یعظّم شعائر اللّه فانّها من تقوی القلوب؛(۲۴) آن کس که شعائر الهی را بزرگ دارد، این بخشی از تقوای قلب است.»

مفسران در مصداق این شعائر مطالبی گفته اند:

۱ برخی گفته اند شعائر قربانی حج است که علامت گذاری شده باشد.

۲ برخی عقیده دارند که شعائر تمام مناسک و اعمال حج است.

۳ برخی می گویند شعائر موضع و جایگاه اعمال و عبادات حج است.

۴ گروهی دیگر می گویند شعائر به معنای نشانه های دین و طاعت خداوند است.(۲۵)

اطلاق لفظ شعائر معنای چهارم را تأیید می کند بنابراین هر چیزی که نشانه دین باشد شعائر است. و سه معنای دیگر و معنای دیگر از جمله برپایی عزای سالار شهیدان از جمله مصادیق تعظیم شعائر الهی است که به عنوان یک ارزش مطرح است. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرمایند: «والشعائر هی العلامات الداله و لم یقیّد بشی ء مثل الصفا و المروه و غیر ذلک فکل ما هو من شعائر اللّه و آیاته و علاماته المذکره له فتعظیمه من تقوی اللّه ویشمله جمیع الآیات الآمره بالتقوی؛(۲۶) شعائر عبارت است از نشانه هایی که انسان را به سوی خدا راهنمایی می کند و منحصر به صفا و مروه و مانند آن نمی شود بنابراین هر نشانه ای که انسان را به یاد خدا بیاندازد تعظیم آن موجب تقوای الهی می گردد و تمام نشانه ها را در بر می گیرد.»

۳ نتیجه آنکه برگزاری عزای سالار شهیدان نشانه تقوای الهی بوده و استحباب ویژه دارد.

ب موده فی القربی

عزاداری بر سید الشهداء امام حسین مصداق مودت قربی است که مزد رسالت است.

«قل لا اسئلکم علیه اجراً الّا المودّه فی القربی؛(۲۷) بگو اجری بر رسالت از شما طلب نمی کنم مگر دوستی اهل بیتم.»

دوستی نشانه دارد. دوست در شادی دوستش شاد است و در اندوهش اندوهگین است. در روایتی از حضرت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) آمده است: «ان اللّه تبارک و تعالی…. فاختارنا و اختارلنا شیعه ینصروننا و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون اموالهم و انفسهم فینا اولئک منّا و الینا؛(۲۸) خداوند متعال ما را از میان بندگان خویش برگزید و برای ما پیروانی انتخاب نمود که همواره در شادی و غم ما شریک اند و با مال و جانشان به یاری ما می شتابند، آنان از مایند و بسوی ما خواهند آمد.»

حضرت امام رضا(علیه السلام) به پسر شبیب فرمود: «اگر دوست داری که همنشین ما در بهشت باشی در غم و اندوه ما اندوهناک و در شادی ما شادمان باش و ولایت ما را بپذیر چه آنکه اگر کسی سنگی را دوست بدارد روز قیامت با آن محشور می گردد.»(۲۹)

اشکی که در مجالس عزای ابی عبداللّه ریخته می شود نماد خالص ترین ابراز عشق به سالار شهیدان، همانکه پیامبر فرمود: حسین از من است و من از حسینم. می باشد. پیام این اشک اینست که حسین جان آنقدر ترا دوست دارم که هیچ چیز جز این قطره زلال اشک نمی تواند آنرا به تصویر بکشد، قلم نمی تواند، بیان نمی تواند! هنر نمی تواند! فقط اشک می تواند. این اشک، پیوند هدفی هم دارد.

اصولاً گریه و جریان قطره های اشک از چشم که دریچه قلب آدمی است چهار گونه است:

۱ گریه های شوق: گریه مادری که از دیدن فرزند دلبند گمشده خویش پس از چندین سال سر داده می شود، این گریه شوق است.

۲ گریه های عاطفی: اشکی که به هنگام مشاهده منظره کودک یتیمی که در آغوش مادر در یک شب سرد زمستانی از فراق پدر جان میدهد از چشم جاری می شود گریه عاطفی است.

۳ گریه پیوند هدف: گاهی قطره های اشک پیام آور هدف هاست آنها که می خواهند بگویند: با مرام امام حسین(علیه السلام) همراه و با هدف او هماهنگ و پیرو مکتب او هستیم. ممکن است این کار را با دادن شعار آتشین، با سرودن اشعار و حماسه ها ابراز دارند، اما گاهی ممکن است آنها ساخته گی باشد ولی آن کس که احیاناً با شنیدن این حادثه جانسوز قطره اشکی از درون دل بیرون می فرستد صادقانه ترین حقیقت را بیان می کند. این قطره اشک اعلان وفاداری به اهداف مقدّس یاران امام حسین(علیه السلام) و پیوند دل و جان با آنهاست، اعلان جنگ با بت پرستی و ظلم و ستم، اعلان بیزاری از آلودگی هاست.

۴ گریه ذلت و شکست: گریه افراد ضعیف و ناتوانی که از رسیدن به اهداف خود وامانده اند و روح و شهامتی برای پیشرفت در خود نمی بینند می نشینند و عاجزانه گریه سر می دهند.

گریه در عزای سالار شهیدان از این گریه بدور است و حاشا که چنین گریه ای در شأن ساحت مقدّس ابی عبداللّه الحسین(علیه السلام) باشد که او امام عزیزان تاریخ است.

ج فریاد علیه ستم

مجلس عزای ابی عبداللّه فریاد پرخروش ظلم ستیزی است آنهم ظلمی بی نظیر در تاریخ بشریت، پسر پیامبر(ص) را دعوت کردن، لب تشنه کشتن، عزیزانش را به اسارت بردن، خیمه ها را به آتش کشیدن، اسب بر بدن عزیز خدا تاختن و…و… در کجای تاریخ اینهمه ظلم یکجا سابقه دارد؟ باید علیه آن فریاد برآورد، مجلس عزای ابی عبداللّه همان فریاد است، تریبونی است که از آغاز این حادثه دردناک تا کنون نگذاشته است که این ظلم فراموش شود و در کنار آن به احیاء اهداف ابی عبداللّه(علیه السلام) پرداخته است.

«لا یحبّ اللّه الجهر بالسوء من القول الّامن ظلم؛(۳۰) خداوند متعال فریاد زدن به بدگوئی را دوست ندارد جز برای کسانی که مورد ستم قرار گرفته اند.»

از این آیه استفاده می شود که خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فریاد و افشاگری داده بلکه چنین فریادی محبوب ذات اقدس الهی قرار گرفته است.

عزاداری در گفتار و رفتار معصومین

سیره و سنّت قولی و فعلی معصومین(علیه السلام) بر برپایی عزاداری ابی عبداللّه به عنوان یکی از راههای احیاء نهضت ابی عبداللّه الحسین(علیه السلام) بوده است. هم سفارش به عزاداری بر سالار شهیدان داشتند هم خود مجلس عزا بر پا می کردند. امامان شیعه برای حفظ مکتب، روشهای مختلفی داشتند روشی که پس از شهادت سیدالشهداء به عنوان روش راهبردی استراتژیک بود احیاء نهضت ابی عبداللّه(علیه السلام) بود با روشهای مختلف:

الف: دعوت شاعران به سرودن شعر در عزاداری ابی عبداللّه(علیه السلام).

ب: سفارش به زیارت سالار شهیدان.

ج تأکید بر استحباب سجده بر تربت امام حسین(علیه السلام).

د استحباب گریستن و گریاندن و حالت گریه کننده به خود گرفتن در عزای امام حسین(علیه السلام).

ه.دعوت به برپایی مجلس عزا برای امام حسین(علیه السلام) و بر پا داشتن مراسم عزای حضرت از سوی خود آنان.

در روایتی از حضرت امام رضا(علیه السلام) رسیده است:

«من تذکر مصابنا و بکی لما ارتکب منّا کان معنا فی درجتنا یوم القیامه و من ذکّر بمصابنا فبکی و ابکی لم تبک عینه یوم تبکی العیون و من جلس مجلساً یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب؛(۳۱) آن کس که مصائب ما را بیاد آورد و بر مصائب ما بگرید، در قیامت با ما و در درجه ای که ما هستیم خواهد بود و کسی که مصیبت ما را بیاد دیگران بیاندازد و خود بگرید و دیگران را بگریاند روزی که چشمها گریان است چشم او گریان نخواهد بود. و کسی که در مجلسی بنشیند که امر ما(مکتب ما) در آن احیاء می گردد روزی که دلها می میرد قلب او نمی میرد.»

در سیره معصومان می بینیم در خفقانی ترین شرائط برای امام حسین مجلس عزا برپا می کردند و گاه مجلس عادی را هم تبدیل به مجلس عزای امام حسین(علیه السلام) می ساختند.

امام سجاد(علیه السلام) در طول ۳۵ سال امامت خویش در هر شرائطی کربلا و عاشورا را بیاد می آورد.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «بکی علی بن الحسین عشرین سنه و ما وضع بین یدیه طعام الّا بکی؛(۳۲) امام سجاد(علیه السلام) بیست سال گریه کرد و هرگاه در جلو آن حضرت غدائی گذاشته می شد می گریست.»

هرگاه غذائی نزد حضرت گذاشته می شد چشمان مبارک حضرت پر اشک می شد، روزی یکی از خدمتگزاران آن حضرت گفت: یابن رسول اللّه آیا هنوز زمان پایان حزن و اندوه شما فرا نرسیده؟ حضرت فرمود:

«ویحک انّ یعقوب کان له اثنی عشر ابناً فغیب اللّه واحداً منهم فابیضّت عیناه من الحزن و کان ابنه یوسف حیاً فی الدنیا و انا نظرت الی ابی و اخی و عمی و سبعه عشرین اهل بیتی و قوماً من انصار ابی مصرعین حولی فکیف ینقضی حزنی؛(۳۳) یعقوب دارای دوازده فرزند بود خداوند یکی از آنان را از جلوی چشمش پنهان نمود در حالی که فرزندش زنده بود، چشمان یعقوب از اندوه سفید شد اما من در جلو چشمم شاهد بودم پدرم، برادرم، عمویم، هفده تن از اهل بیتم و گروهی از یاران پدرم را به قتل رساندند و سرهایشان را از تن جدا کردند چگونه اندوه من پایان می پذیرد.»

«مالک جهنی می گوید امام باقر(علیه السلام) درباره روز عاشورا فرمود:

«و لیندب الحسین و یبکیه و یأمر من فی داره بالبکاء علیه و یقیم فی داره مصیبته باظهار الجزع علیه و یتلاقون بالبکاء علیه بعضهم فی البیوت و لیعزّ بعضهم بعضاً بمصاب الحسین فانا ضامن علی اللّه لهم اذا احتملوا ذلک ان یعطیهم ثواب الفی حجه و عمره و غزوه مع رسول اللّه و الائمه الراشدین؛(۳۴) در روز عاشورا برای امام حسین زاری کرده و بگریید و اهل خانه را هم امر به گریستن به حضرت کنید، در خانه خود برای حضرت مجلس عزا برپا کرده و داغ خویش را ابراز کنید و ضمن دیدار و ملاقات همدیگر بر آن حضرت گریه کنید و یکدیگر را در داغ امام حسین(علیه السلام) تعزیت دهید و هر کس این عمل را انجام دهد برای او در نزد خدا ثواب دوهزار حج و عمره و جهاد در رکاب رسول خدا و امامان راشدین را ضمانت می کنم.»

راوی می گوید محضر امام صادق(علیه السلام) بودیم یادی از امام حسین بن علی(علیه السلام) کردیم، حضرت گریه کرد ما هم گریه کردیم، سپس حضرت سرش را بلند کرد و فرمود امام حسین(علیه السلام) فرمود: «من کشته اشکهایم هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر آنکه می گرید.»(۳۵)

در روایتی آمده است روزی که نام امام حسین(علیه السلام) برده می شد تا شب لبخندی بر لبان حضرت نبود.(۳۶)

زید شحام می گوید همراه جماعتی از اهل کوفه در خدمت امام صادق(علیه السلام) بودیم

یکی از شعرای عرب بنام جعفر بن عفان وارد شد آن حضرت او را احترام نموده و در نزدیک خود جای داد آنگاه فرمود ای جعفر! او عرض کرد لبیک! حضرت فرمود به من گفته اند تو اشعار نیکی درباره امام حسین(علیه السلام) سروده ای؟ عرض کرد،آری حضرت فرمود: اشعارت را بخوان او شعر می خواند و امام و اطرافیان می گریستند به گونه ای که قطرات اشک بر صورت و محاسن آن حضرت جاری بود سپس امام فرمود:

«یا جَعفَر وَاللّهِ لَقَد شَهَدتَ مَلائکه اللّه المُقَرّبینَ ها هنا یَسمَعُونَ قَولَکَ فیِ الحُسَینِ وَ لَقَد بَکَوا کَما بَکَینا اَو اَکثَر….؛(۳۷) ای جعفر فرشتگانی الهی در این مجلس حاضر شدند و شعرت را شنیدند و گریه کردند همانگونه که ما گریه کردیم بلکه بیش از ما گریستند…»

امام رضا(علیه السلام) فرمود: «کان ابی اذا دخل المحرّم لایری ضاحکاً و کانت الکأبه تغلب علیه حتی تمضی منه عشره ایام فاذا کان یوم العاشر منه کان ذالک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه؛(۳۸) با فرا رسیدن ماه محرم پدرم موسی بن جعفر(علیه السلام) با چهره خندان دیده نمی شد و حزن و اندوه سراسر وجودش را فرا می گرفت تا روز دهم فرا می رسید آن روز روز مصیبت، اندوه و گریه آن حضرت بود.»

دعبل خزاعی شاعر بزرگ اهل بیت می گوید: در ایام محرم بر امام رضا(علیه السلام) وارد شدم حضرت فرمود دوست دارم برای من شعر بخوانی، این روزها روز حزن و اندوه ما اهلبیت و شادی دشمنان ما بویژه بنی امیه است، پس از آن امام رضا(علیه السلام) برخاست پرده ای را جهت حضور خانواده در مصیبت جدشان حسین آویزان کردند سپس فرمود دعبل برای حسین مرثیه بخوان تا زنده ای یار و مدیحه سرای ما هستی، آنگاه گریستم به گونه ای که قطرات اشک بر صورتم جاری شد و این شعر را سرودم که: افاطم لوخلت الی آخر امام رضا(علیه السلام) گریست و بهمراه حضرت خانواده و فرزندان حضرت گریستند.(۳۹)

اینها تنها گوشه ای از رفتار و گفتار معصومین در رابطه با عزاداری سالار شهیدان بود. لیکن باید تاریخ عزاداری بر سید الشهداء را بسیار دیرینه دید و حداقل آنکه اولین برپا کننده عزای حضرت، رسول اللّه (ص) در روز ولادت حضرت و…و… بوده است. که تفصیل آن به درازا می کشد می گذریم.(۴۰)

نقش مجالس عزاداری

مجالس عزاداری ابی عبداللّه الحسین(علیه السلام) در طول تاریخ تریبونی گسترده برای معرفی اسلام ناب محمّدی(ص) در پرتو نهضت آن حضرت بوده است.

این مجالس نقشی اساسی در احیاء نهضت ابی عبداللّه(علیه السلام) و تبیین آرمانهای بلند آن شهید سرفراز داشته است، می توان این مجالس را از مصادیق شجرهّ طیبه قرآنی نامید که قرآن ذکر می کند:

«الم ترکیف ضرب اللّه مثلاً کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء. تؤتی اکلها کل حین باذن ربّها و یضرب اللّه الامثال للناس لعلهم یتذکرون؛(۴۱) آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرده که ریشه آن در زمین ثابت و شاخه آن در آسمان است، هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش می دهد و خداوند برای مردم مثلها می زند شاید متذکر شوید و پند گیرید».

شجره طیبه ای که در این آیه شریفه مشبه به قرار گرفته این ویژگیها را دارد:

۱ موجودی است پاک و طیّب از هر جهت.

۲ دارای نظام حساب شده است، اصل و فرع دارد.

۳ اصل و ریشه آن ثابت و مستحکم است.

۴ شاخه های این شجره طیّبه در یک محیط پست محدود نیست بلکه بلند آسمان جایگاه اوست.

۵ این شجره طیّبه پر بار است.

۶ در هر فصل میوه می دهد.

۷ میوه و دانش به اذن خداوند است.

مهم این نیست که آیا این شجره طیبه وجود خارجی دارد یا نه، مهم این وجه شباهتهاست، زیرا که تشبیهات زیادی در زبانهای مختلف داریم که اصلاً وجود خارجی ندارد مانند:مثلاً می گوییم قرآن همچون آفتابی است که غروب ندارد در حالی که می دانیم آفتاب همیشه غروب دارد و یا اینکه هجران من همچون شبی است که پایان ندارد.

بهرحال هدف از تشبیه، مجسّم ساختن حقایق و قرار دادن مسائل عقلی در قالب محسوس است.

این ویژگیها را بخوبی و مراحل نهضت عاشورا و مجالس ابی عبداللّه (علیه السلام) می توان دید.

ما میوه های شیرین این مجالس را از آغاز تا کنون فراوان دیده ایم. بقاء تشیع بویژه در ایران اسلامی مدیون این مجالس است. رضاخان را برای براندازی اسلام آوردند اما این مجالس حسینی بود که نگذاشت. فرزند خبیث او هم همین هدف را دنبال می کرد اما به برکت این مجالس نتوانست و به فضل خداوند نخواهند توانست. و راز آنهمه تأکید اهل بیت(علیه السلام) و اصرار آنها بر برپائی مجالس ابی عبداللّه(علیه السلام) همین است که این مجالس است که از آرمانهای بلند سالار شهیدان پاسداری کرده و می کند و راز تأکید خلف صالح امامان، احیاگر آرمان بلند عاشورا در عصر و زمان ما امام خمینی (ره) برعزاداری سنّتی و برپایی مجالس حسینی همین است:

«الآن هزار و چهارصد سال است که با این منبرها، با این روضه ها، با این مصیبتها، و با این سینه زنیها ما را حفظ کرده اند تا حالا آورده اند اسلام را…هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش سرو سینه زن نباشد حفظ نمی شود…»(۴۲)

مجالس حسینی به حق مصداق بوستان های بهشتی است که در روایات آمده است: «عن رسول اللّه (ص) ارتعوا فی ریاض الجنه قالوا یا رسول اللّه و ماریاض الجنه قال مجالس الذکر؛(۴۳) در باغهای بهشت گردش کنید (از آنها بهره مند گردید) عرض کردند ای رسول خدا باغهای بهشت چیست؟ فرمود: مجالس ذکر و یاد خداوند.»

نیز فرمود:

«اذا رأیتم روضه من ریاض الجنه فارتعوا فیها قیل یا رسول اللّه(ص) و ماریاض الجنه فقال مجلس المؤمنین؛(۴۴) هرگاه باغی از باغهای بهشت را دیدید از آن بهره مند گردید عرض شد ای پیامبر خدا باغ بهشت چیست؟ فرمود: مجلس مؤمنان.»

مجالس حسینی، هم مجالس یاد خداست و هم مجالس مؤمنان. مجالس حسینی گوهری نفیس و ارزشمند برای حفظ اسلام است، لذاست که رهزنان دین پیوسته با آن مخالف بوده و در صدد تخریب برآمدند.

تاریخ مخالفت با مجالس حسینی

اولین گروه مخالف با عزاداری و مجالس حسینی بنی امیه که خود بانی جنایات در حادثه عاشورا بودند می باشند. هشام بن عبدالملک بیش از سایر سلاطین اموی در این راه تلاش کرد، آنان تلاش کردند که روز عاشورا را روز جشن و شادی بسازند. «و هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین؛(۴۵) این روز(عاشورا) روزی است که آل زیاد و آل مروان بخاطر کشتن امام حسین (علیه السلام) شاد بودند.» ابن حجر می گوید نخستین کسی که روز عاشورا در حضور عبدالملک بن مروان و گروهی از صحابه و تابعین جشن گرفت حجاج بن یوسف ثقفی بود آنگاه اعلام شد که یادآوری قتل و شهادت حسین و مصائب آن بر گویندگان و خطباء حرام است.(۴۶)

بعد از آنان بنی العباس این راه را دنبال کردند و نمک خورها و نمکدان شکن ها به نام محبت اهل بیت مردم را به سوی خود فراخواندند و همانند بنی امیه با اهل بیت(علیه السلام) برخورد کردند. شاعر عرب ابوالعطاء سندی می گوید:

یا لیت ظلم بنی المروان دام لنو لیت عدل بنی العباس فی النّار(۴۷)

یعنی ای کاش ظلم و ستم بنی مروان برایمان ادامه داشت و عدالت بنی العباس در آتش بود.(۴۸)

آنان کینه بی پایانی با سالار شهیدان ابی عبداللّه الحسین(علیه السلام) داشتند. اولین اهانت به مرقد مطهر حضرت از سوی منصور عباسی و سپس فرزندش هارون صورت گرفت که دستور تخریب حرم امام حسین(علیه السلام) را صادر کردند و سپس در عصر متوکّل که بیشترین جسارتها بدستور او صورت گرفت مورخان نوشته اند: متوکّل در سالهای ۲۳۳، ۲۳۶، ۲۳۷، ۲۴۷، ۱۷ بار دستور تخریب حرم حضرت، شخم زدن، آب رها کردن بر مرقد نورانی ابی عبداللّه(علیه السلام) را صادر کرد.

ذهبی می گوید:

«و فیها امر المتوکّل بهدم قبر الحسین بن علی رضی اللّه منهما و هدم ما حوله من الدور و ان تعمل مزارع و منع النّاس من زیارته و حرثه و بقی صحرا و کان معروفا بالنصب فتألم المسلمون لذلک و فی ذلک یقول یعقوب ابن سکیت:

باللّه ان کانت امیه قداتتقتل ابن بنت نبیها مظلوماً

فلقد اتوه بنو عباس بمثلههذا لعمرک قبره مهدوماً (۴۹)

در این سال متوکّل دستور به نابودی حرم امام حسین(علیه السلام) و خانه های اطراف آن داد و دستور داد آنجا را شخم زدند و مردم را از زیارت امام حسین(علیه السلام) ممنوع ساخت، قبر را به کلی منهدم ساخت و گنبد و بارگاه حضرت تبدیل به یک بیابان صاف شد. متوکّل معروف به دشمنی با اهل بیت بود، یعقوب بن سکیت شاعر و ادیب معروف می گوید: به خدا قسم اگر بنی امیّه پسر دختر پیامبر را مظلوم کشتند بنی العباس هم همانند آنها عمل کردند و قبرش را منهدم ساختند. آنها متأسف بودند از اینکه نبودند تا در قتل حضرت شریک باشند و آنرا با برخورد با استخوانهای ابی عبداللّه(علیه السلام) جبران کردند.»

صاحب مقاتل الطالبین که از مورخان اهل سنت است نوشته که متوکّل این جسارتها را توسط فردی بنام دیزج که یهودی الاصل بوده به انجام رسانده است.این جسارت در دوره موفق عباسی در سال ۲۶۹ و در دوره المسترشد در سال ۵۲۶ صورت گرفت که بسیاری از اشیاء گران قیمت آن مضجع نورانی به سرقت رفت.(۵۰)

در کنار این اهانتها برخورد شدید با زائران و مجالس حسینی هم بوده است.

و بعد از آن برخوردها با عزاداری سالار شهیدان در سیره جباران و قلدران دیگر همانند رضاخان و صدام و تکفیری های عصر ما همچنان ادامه دارد.

همسر رضاخان (که او هم زن فاسدی بود) می گوید: «حسسینقلی خان اسفندیاری شوهر خواهرم که پزشک مخصوص رضا بود اعتقادی به حرفهای مذهبی نداشت و حتی با عزاداری امام حسین(علیه السلام) هم مخالف بود و می گفت در هیچ کجای دنیا مردم برای دشمنان خودشان عزاداری نمی کنند این عربها دشمن ملت ایران بوده اند و به ما حمله کرده اند و جان و مال و ناموس ایرانیان را مورد تعرض قرار دادند و از این قبیل حرفها می زد. رضا این حرفها را می پسندید و می گفت: من نمی فهمم چرا مردم برای عربها عزاداری می کنند.»(۵۱)

او در پی این اعتقاد دستور اکید برای مبارزه با مجالس عزاداری که آنرا موهومات می خواند صادر کرد.(۵۲)

در پرونده ننگین صدام این جلاد کم نظیر تاریخ برخورد با حرم سالار شهیدان نیز هست، در قصه انتفاضه شیعیان عراق صدام به بهانه مقابله با شیعیان توسط دامادش گنبد و حرم نورانی امام حسین(علیه السلام) را به توپ بست که البته هم دامادش سزای این جنایت ننگین و دیگر جنایات ننگین خود را دید، هم صدام! تازه این دنیاست، عذاب الیم در انتظار آنان است! در کنار هتک حرمت به حرم سیدالشهداء جسارتهای فراوان به مجالس عزاداری و عزاداران داشت.

به این ترتیب نتیجه ای که از این مباحث در پی آن بودیم اینست که عزاداری سالار شهیدان از حقایق و واقعیات بی تردید دین ماست، تشکیک در این امر تشکیک در امر بدیهی است، مجالس عزای حسین، مجالس نورانی الهی است باید پیوسته بر شکوه آنها افزوده گردد ولی باید توجه داشت که همیشه گوهرهای نفیس در معرض خطر ربوده شدن و آسیب دیدن هستند، باید مراقب بود از این مجالس در سمت و سو و جهتی که سالار شهیدان می پسندد استفاده گردد.

پی نوشت ها:

۱٫ تذکره الخواص، ص .۷

۲٫ الطبقات الکبری، ج ۱، ص .۱۲۳

۳٫ المستدرک علی الصحیحین، ج ۱، ص ۳۵۷؛ تاریخ المدینه ابن شیبه، ج ۱، ص ۱۱۸٫

۴٫ سنن ابی داود، ج ۱، ص ۵۸، سنن ابن ماجه، ج ۱، ص .۴۸۲

۵٫ السیره الحلبیه، ج ۳، ص ۳۴۸٫

۶٫ مجمع الزوائد هیثمی، ج ۲، ص .۸۰

۷٫ ذخائر العقبی، ص .۵۶

۸٫ السیره الحلبیه، ج ۳، ص .۲۴۷

۹٫ المستدرک علی الصحیحین، ج ۱، ص ۳۶۱٫ السنن الکبری، ج ۳، ص ۴۰۷٫ سنن ابی داود، ج ۲، ص ۶۳، سنن ابن ماجه، ج ،۱ ص .۴۴۵

۱۰٫ المغازی واقدی، ج ۱، ص ۳۲۹٫

۱۱٫ الاستیعاب ابن عبدالبر، ج ۱،ص ۲۷۵، مسند احمد، ج ۲، ص .۴۰

۱۲٫ انساب الاشراف بلاذری، ج ۲، ص .۲۹۸

۱۳٫ مستدرک حاکم، ج ۱، ص ۳۸۱، مسند احمد، ج ۲، ص ۳۲۳٫

۱۴٫ صحیح بخاری، ج ۱، ص ۲۲۳، صحیح مسلم، ج ۳، ص ،۴۴ جامع الاصول، ج ۱۱، ص .۹۹

۱۵٫ صحیح ترمذی، رقم ۱۰۰۲٫

۱۶٫ شرح النووی، ج ۵، ص ۳۰۸٫

۱۷٫ سوره فاطر، آیه ۱۸٫

۱۸٫ سنن ابی داود، ج ۳، ص ۱۹۴، شماره ۳۱۲۹؛ شرح نووی، ج ،۵ ص .۳۰۸

۱۹٫ عقد الفرید ابن عبد ربه اندلسی، ج ۳، ص ۲۳۵، کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۷۳۱٫

۲۰٫ همان.

۲۱٫ المصنف ابن ابی شیبه، ج ۳، ص ۲۶۵؛ کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۷۳۱٫

۲۲٫ تهذیب الکمال، ج ۱۶، ص ۷۰٫

۲۳٫ در این زمینه کتابهای ذیل مفید است:

۱ اقناع اللائم علی اقامه المأتم تألیف علّامه سیدمحسن امین جبل عاملی، مؤسسه المعارف الاسلامیه.

۲ چرائی گریه و سوگواری تألیف نجم الدین طبسی این کتاب علیرغم اختصار آن در این بحث بسیار خوب از عهده بر آمد و در تدوین این بخش از آن بهرهمند شدم.

۳ وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی تألیف آیه اللّه سبحانی فصل آخر، گریه بر فراق عزیزان.

۲۴٫ سوره حج، آیه ۳۲٫

۲۵٫ عوائد الایام، ص ۳۱، عائده ۲٫

۲۶٫ تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۴۱۴، ذیل آیه ۱۶۵ بقره.

۲۷٫ سوره شوری، آیه ۲۳٫

۲۸٫ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۷، باب ثواب البکاء علی مصیبه الحسین(علیه السلام).

۲۹٫ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۶٫

۳۰٫ سوره نساء، آیه .۱۴۸

۳۱٫ عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج ۱، ص ۳۲۹، امالی شیخ طوسی، ج ،۱ ص ۱۱۷، اقناع اللائم، ص .۱۹۳

۳۲٫ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص .۱۷۹

۳۳٫ کامل الزیارات، ص ۱۰۷، ح ۱٫

۳۴٫ همان، ص ۱۷۴، باب ۷۱ ثواب من زار الحسین.

۳۵٫ بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۴٫

۳۶٫ کامل الزیارات، ص ۱۰۱ اقناع اللائم، ص .۱۸۱

۳۷٫ بحارالانوار، ج ۴۴، ص .۲۸۲

۳۸٫ همان، ص ۲۸۴٫

۳۹٫ همان، ج ۴۵، ص ۲۵۷٫

۴۰٫ مراجعه کنید به کتاب سیرتنا و سنتنا سیره نبینا صلی اللّه علیه و آله مرحوم علامه امینی و کتاب تاریخ النیاحه علی الامام الشهید دو جلد که به فارسی تحت عنوان اشکواره کربلا چاپ شده است.

۴۱٫ سوره ابراهیم، آیه ۲۵ .۲۴

۴۲٫ صحیفه نور، ج ۶۹، ص .۷۰

۴۳٫ بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۶۲٫

۴۴٫ امالی شیخ صدوق، ص ۶۸٫

۴۵٫ مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا.

۴۶٫ الصواعق المحرقه، ص .۲۲۱

۴۷٫ المحاسن و المساوی ابن قتیبه، ص .۲۴۶

۴۸٫ در رابطه با جنایات بنی العباس و برخورد وحشیانه آنها با علویان بنگرید به مقاله «دراسه الاسالیب الّتی ابتعها العباسیون او فی تثبیت سلطهتم» در مجموعه الآثار المؤتمر العالمی الثالث للامام الرضا، ج ۲، ص ۸۱ تا صفحه، .۱۱۷

۴۹٫ تاریخ الاسلام ذهبی.

۵۰٫ در ابن باره مصاحبه های پور امینی در روزنامه قدس ۷/۱۲/۸۴ سال نوزدهم شماره ۵۲۲۲، ص ۱۴ خواندنی است.

۵۱٫ خاطرات ملکه پهلوی، ص ۸۹ و ۹۰٫

۵۲٫ دین ستیزی رژیم پهلوی ص ۱۰، مرکز بررسی اسناد تاریخی.

منبع :پاسدار اسلام – دی ۱۳۸۷ – شماره ۳۲۵ –

سکینه دختر امام حسین(ع) بانوی ادب و شجاعت

حضرت سکینه، دختر امام حسین(ع) که ما معمولاً وی را به صورت شخصی خردسال می شناسیم. افزون بر حضور در نهضت کربلا از آغاز تا پایان، تلاش های زیادی در صحنه های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سال های بعد نیز داشته است که در این مقاله بدان می پردازیم.

نگاهی به زندگانی وی این نکته را روشن خواهد کرد که دستگاه خلافت اموی تا آنجا که توان داشته نسبت به خاندان علوی سختگیر و مشکل آفرین بوده است. مناسب می دانم قبل از ذکر برخی فضائل و سیره این بانوی گرامی سخن مرحوم نمازی را که در حدیث و رجال تحقیقاتی دارد و کلامی است جامع در معرفی سکینه نقل می کنیم.

وی می نویسد: سکینه عقیله بنی هاشم و دارای سیره ای نیکو بود، او صاحب فضل و دانش و فضیلت و کرم فراوان و عقل کامل و مکارم اخلاق بزرگوارانه و مناقب عالی و افتخارآمیز بوده است. او سرور زنان عصر خویش و زیباترین، ظریفترین و با اخلاق ترین آنان بود. سکینه در واقعه کربلا پانزده یا دوازده سال داشت که با پسر عمویش عبداللّه بن حسن(ع) که در کربلا شهید شد ازدواج کرده بود….(۱)

موقعیت علمی جناب سکینه

جناب سکینه نه تنها در زمینه شعر و ادب توانمند بود بلکه جزو راویان حدیث و ناقلان اخبار نیز بوده است گرچه اندکی از روایت های وی را ذکر کرده اند اما اخبار نشان می دهد که او توجه زیادی به قرآن و فقه داشته است. و به عنوان راوی حدیث در کتاب های رجالی و حدیثی مطرح است. برابر نقل طبرانی وی حدیثی را که عبارت آن در مجامع روائی با سندهای دیگر نیز گزارش شده از سکینه نقل کرده است. فائده غلام عبیداللّه بن ابی رافع نقل کرده که سکینه دختر امام حسین بن علی(ع) از پدرش نقل می کرد که رسول خدا(ص) فرمود: «حمله القرآن عرفاء اهل الجنه یوم القیامه؛ حاملان قرآن(۲) سروران اهل بهشتند در روز قیامت.»

اگر عرفاء را به معنای مصطلح بدانیم کار آنان نمایندگی مردم نزد حاکمان بوده است و حاکمان دستورات خود را از طریق آنان به مردم می رساندند در نتیجه حاملان قرآن واسطه بین مردم و خداوند در روز قیامت خواهند بود. در مجمع البحرین آمده است که عرفاء جمع عریف است و او مسئول قبیله یا جماعتی است. همچنین از ابن عباس نقل شده که در معنای حدیث گفته است یعنی آنان رئیسان اهل بهشت هستند.(۳)

ابن حیان در کتاب ثقات خود به معرفی جناب سکینه پرداخته و می نویسد: او از اهل بیت خود روایت می کند و از او اهل کوفه روایت می نمایند.(۴)

در کتاب های فقهی از جمله در کتاب های علامه حلی گزارشی از سیره جناب سکینه در رمی جمرات نقل شده و مورد بررسی قرار گرفته است.(۵)

موقعیت ادبی سکینه

گزارش های حضرت سکینه از واقعه کربلا که نقل شده در موارد متعدد همراه با شعر بوده است و این به جهت قریحه ادبی وی بوده است و همچنین از جناب سکینه در زمینه های گوناگون اشعاری نقل شده است که بیانگر توانمندی وی در عرصه ادبیات است. موقعیت ادبی سکینه به آنجا رسید که شاعران برای ارزش گزاری اشعار خود نزد او می آمدند و او را به عنوان ادیبی توانا و داوری منصف می شناختند و این موضوعی است که نمی توان آن را انکار کرد، گرچه برخی گزارش ها در اینباره ممکن است از برساخته های دستگاه اموی باشد که در ادامه به کینه توزی آنان نسبت به اهل بیت(ع) و سکینه و دفاع وی از امام علی(ع) اشاره خواهیم کرد.

شاعران توانمند و مشهور آن زمان به خبرویت وی در شعر معترف بودند و او را حکم قرار می دادند تا درباره اشعار آنان داوری کند زیرا به عقل و هوش و آگاهی های وی از شعر اعتماد داشتند.(۶)

ابن جوزی در منتظم می نویسد: در مهمانی سکینه دختر امام حسین(ع) جریر، فرزدق، کُثیَر، جمیل و نصیب از شاعران شرکت می نمودند، آنان چند روز در مدینه توقف کردند تا به آنها اجازه ورود داده شد و آنها بر سکینه وارد شدند سکینه در جائی نشست که آنها را می دید ولی آنان او را نمی دیدند، سکینه سخنان آنان را شنید، سپس خدمت کار وی که اشعار و احادیث را روایت می کرد آمد، و نظر سکینه را درباره اشعار آنان اعلام کرد.(۷) این گزارش به خوبی موقعیت ادبی و علمی سکینه و توانایی ها و دقت هائی که درباره شعر و شیوه داوری داشته است را نشان می دهد.

بخشندگی سکینه

سخاوت و بخشندگی از ویژگی های خاندان اهل بیت عصمت و طهارت بود امام سجاد(ع) در خطبه خود در شام یکی از خصوصیات برجسته خاندان علوی را بخشش آنان ذکر کرده است. آنچه نقل می شود این مطلب را نشان می دهد.

بخشش به دیگران از ویژگی های جناب سکینه بود او در هنگام داوری درباره اشعار به شعرا صله می داد در نقلی وی یک میلیون صله داده است.(۸) افزون بر این درباره بخشش وی نوشته اند برادرش علی بن الحسین امام سجاد(ع) قصد سفر حج و عمره داشت او هزینه سفر را به مقدار هزار درهم برای امام(ع) ارسال کرد حضرت وقتی که به حدود حره رسید و از مرکز شهر مدینه فاصله گرفت دستور داد آن پول ها را بین فقراء و مساکین حاشیه شهر تقسیم کنند.(۹)

ازدواج های سکینه

اکثر مورخان ازدواج های مکرر سکینه را ذکر کرده اند و شوهران وی عبارتند از: ۱٫ عبداللّه بن حسن که در کربلا شهید شد ۲٫ مصعب بن زبیر ۳٫ عبداللّه بن عثمان حزامی ۴٫ زید بن عمرو بن عثمان بن عفان ۵٫ اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان ۶٫ ابراهیم بن عبدالرحمن بن ابی عوف که دو نفر اخیر با وی همبستر نشدند و سخن درباره عبداللّه بن حسن گذشت.

شاید برای بسیاری جای این پرسش باشد که چگونه ازدواج های مکرر رخ داده است پیش از شرح این ازدواج ها توجه به چند نکته لازم است:

۱٫ از زمان پیامبر و در صدر اسلام رسم و سنت بر آن بوده که زنان، بی شوهر نمی ماندند. زنانی که به هر دلیل شوهران خود را از دست می دادند چه آنان شهید می شدند و چه از دنیا می رفتند و چه شوهرانشان آنها را طلاق می دادند ازدواج مجدد می کردند و فرزندان و اقوام زن نسبت به آنان حساس نمی شدند و ازدواج مجدد مردان نیز برای زنان امری طبیعی بوده است. مثلاً اسماء دختر عمیس پس از شهادت جعفر طیار در سال هشتم هجری با ابوبکر که ازدواج کرد و محمد بن ابوبکر از او متولد شد، پس از مرگ ابوبکر در سال سیزدهم هجری با علی(ع) ازدواج نمود و نتیجه آن فرزندی به نام یحیی بود.(۱۰) با اینکه از امام باقر(ع) نقل شده که اسماء از زنان بهشتی است.(۱۱) همچنین بسیاری از همسران پیامبر اکرم(ص) زنانی بودند که شوهر خود را از دست داده بودند و حضرت همسر دوم آنها بود.

۲٫ نسب و موقعیت اجتماعی افرادی مانند سکینه که دارای کمال و زیبایی نیز بودند باعث می شد که برابر فرهنگ حاکم بر آن زمان و سنت پیامبر(ص) عده ای از آنان خواستگاری کنند به ویژه که آنان نسب به پیامبر(ص) می بردند. از این رو می بینیم خاندان پیامبر زنان و مردان خود را به ازدواج همسران خویش پس از مرگ توصیه می کردند و در مواردی افراد خاصی را برای آنان در نظر می گرفتند. مثلاً فاطمه زهرا(س) به حضرت علی(ع) توصیه کرد پس از درگذشت وی با امامه دختر خواهرش زینب، ازدواج نماید. حضرت علی براساس وصیت حضرت فاطمه زهرا(س) نیز پس از شهادت آن بزرگوار(۱۲) با امامه ازدواج کرد.(۱۳)

بعد از شهادت حضرت علی(ع) امامه به توصیه آن حضرت با مغیره بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب ازدواج کرد(۱۴) – و این مطلب در روایت صحیح و منابع معتبر آمده است(۱۵)– چون حضرت می دانست که ممکن است معاویه به خواستگاری وی بیاید. گفته اند این نکته را حضرت به مغیره هم فرموده است .پس از اتمام عده امامه معاویه از او خواستگاری کرد و در نامه ای که به مروان نوشت هزار دینار برای وی فرستاد. امامه به مغیره پیام داد که اگر نیازی به ما داری اقدام کن وی نیز امامه را از امام حسن(ع) خواستگاری کرد.(۱۶)

۳٫ از گزارش های مورخان استفاده می شود که دختران امام حسین(ع) پس از درگذشت شوهرانشان از سوی حاکمان بنی امیه خواستگاری شده اند و چون پاسخ منفی داده اند مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند این موضوع را راجع به سکینه و فاطمه نوشته اند. چند سال پس از درگذشت حسن بن حسن شوهر فاطمه، عبدالرحمان بن ضحاک حاکم مدینه از او

خواستگاری کرد و فاطمه به وی پاسخ منفی داد حاکم بر نظر خود اصرار می کرد و می گفت: اگر خواستگاری مرا رد کنی عبداللّه پسرت را به اتهام شرکت در مجلس شراب خواری دستگیر و در جمع مردم گردن می زنم و آبروی تو را می برم از این رو فاطمه به خلیفه که در آن زمان یزید بن عبدالملک بود شکایت کرد و او حاکم مدینه را عزل کرد عزل وی را در سال ۱۰۴ دانسته اند (۱۷) به همین جهت فاطمه پس از حسن بن حسن با عبداللّه بن عمرو بن عثمان بن عفان ازدواج کرد.(۱۸)

ازدواج دوم سکینه

اینک به بیان ازدواج های سکینه می پردازیم اولین شوهر سکینه عبداللّه بن حسن پسر عموی آن بزرگوار بود که در کربلا شهید شد که شرح آن گذشت. دومین شوهر سکینه مصعب بن زبیر بوده است وی مهریه سکینه را یک میلیون درهم قرار داد و امام سجاد(ع) او را نزد شوهر برد سکینه دختری از وی به نام فاطمه داشت(۱۹) برخی نام وی را رباب دانسته اند.(۲۰) در سفر حجی همراه مادرش بوده است(۲۱) و در خردسالی از دنیا رفت.

مصعب بن زبیر حاکم کوفه بود و همو بود که با مختار جنگید و گرفتار جنگ با عبدالملک مروان شد قبل از جنگ که احساس می کرد کشته خواهد شد نامه ای به سکینه نوشت.(۲۲) وقتی که در جنگ کشته شد، مردم کوفه از سکینه خواستند که در کوفه بماند و بر او درود فرستادند پاسخ داد: خداوند می داند که من شما را دشمن دارم شما جدم علی و پدرم حسین و برادرم علی و همسرم مصعب را کشتید پس چگونه به دیدار من آمده اید(۲۳) و گفت:

«لعنکم اللّه یا اهل الکوفه ایتمتمونی صغیره و ارملتمونی کبیره؛ ای اهل کوفه خداوند شما را لعنت کند شما مرا در کودکی یتیم و در بزرگسالی بیوه کردید.»

و حالا از من می خواهید در میان شما باشم.

پس از مدتی عبدالملک مروان از سکینه خواستگاری کرد ولی وی نپذیرفت و این باعث کینه دستگاه خلافت مروانی با سکینه شد.(۲۴)

مسئله ای فقهی:

فقها شیعه از این ازدواج های سکینه استفاده فقهی کرده اند چون این ازدواج سکینه جزو مسلمات تاریخ است و اعتقادات مصعب نیز روشن که امامت را باور نداشته است. از این رو گفته اند: این نشان می دهد که ازدواج زنان شیعه با مردان غیر شیعه از مسلمانان جایز است و باطل نمی باشد.

مرحوم خوانساری در جامع المدارک می نویسد:

آیا می بینی که ازدواج سکینه دختر امام حسین(ع) با مصعب بن زبیر که حالش معلوم است باطل باشد.(۲۵)

یعنی اشکال در صحت چنین ازدواج هایی نیست بنابراین اگر در زمانی از این موضوع نهی شده است و به نفی آن فتوا داده اند به جهت مسائل خاص آن مقطع بوده است.

مرحوم تهرانی هم در کتاب امام شناسی در این ارتباط می نویسد:

«ازدواج سکینه بنت الحسین(ع) با مصعب بن زبیر از مسلمات تاریخیه است، چرا ما باید به واسطه انحراف مصعب آن را رد کنیم؟ در حالی که روی قرائن تاریخیه شاید حال مصعب در آن وقت خراب نبوده است و شاید مسائل جنبی به قدری قوی بوده است که ما اینک نتوانیم درست آن را تجزیه و تحلیل بنمائیم.»

البته واقعیت این است که ازدواج سکینه تا آخرین لحظات زندگی مصعب ادامه داشته است.(۲۶) در کتاب فقه الصادق نیز این ازدواج ها را دلیل بر جواز ازدواج زنان شیعه با مردان عامه می داند.(۲۷)

ازدواج های دیگر سکینه

پس از مصعب، سکینه با عبداللّه بن عثمان بن عبداللّه بن حکیم بن حزام ازدواج کرد و سه فرزند از وی متولد شد عثمان، که لقبش قرین بود و فرزندانی از وی باقی ماند و حکیم و ربیحه.(۲۸)

ازدواج بعدی سکینه با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان برادر عمر بن عبدالعزیز(۲۹) و حاکم مصر بود سکینه گفت مصر آب و هوای خوبی ندارد اصبغ، شهرکی برای وی ایجاد کرد که به آن شهر اصبغ می گفتند ، عبدالملک مروان وقتی متوجه این ازدواج شد به او دستور داد که یا مصر را انتخاب کند یا سکینه را او سکینه را طلاق داد و بیست هزار درهم برای وی فرستاد.(۳۰) برابر نقلی سکینه به طرف مصر حرکت کرد به دمشق که رسید اصبغ از دنیا رفت(۳۱) اصبغ در جوانی در سال ۸۶ درگذشت.(۳۲) شاید دستگاه خلافت در مرگ وی بی تأثیر نبوده است.

از منابع تاریخی استفاده می شود که دستگاه خلافت نقش مهمی در جدائی های سکینه داشته است و کینه توزانه نمی خواسته وی دارای زندگی آرامی باشد.

سکینه و مبارزه با خلافت امویان

او در طول زندگی اش با دستگاه خلافت اموی مخالفت می کرد و کینه ای خاص نسبت به شامیان داشت زیرا بسیاری از مشکلات را از ناحیه آنان می دانست. نوشته اند روزی به رئیس شهربانی مدینه خبر داد که یک مرد شامی به خانه ما وارد شده است پاسبان ها را بفرست تا از ما حمایت کنند او نیز جمعی را فرستاد وقتی آمدند، سکینه در را گشود و رو به کنیزان خود دستور داد که یک حشره ای را که در خانه بود بیاورند و گفت: این مرد شامی است که از او شکایت داریم! آنها خندیدند و رفتند.(۳۳)

در دوره سخت و سیاه بنی امیه که سب علی(ع) در سرتاسر جهان اسلام رایج بود وی با کسانی که در مدینه در حضور وی علی(ع) را سب می کردند به مبارزه می پرداخت. نوشته اند وقتی مروان بن حکم علی(ع) را سب می کرد سکینه هم او را و پدرش را دشنام می داد.(۳۴) در زمانی که در روزهای جمعه ابن مطیر حاکم اموی در خطبه های جمعه علی(ع) را شتم می کرد سکینه و کنیزانش در پیش حاکم، او را شماست و سرزنش می کردند. ابن مطیر نیز به محافظان خود می گفت: کنیزان سکینه را کتک بزنند.(۳۵)

درگذشت سکینه

سکینه در پنجم ماه ربیع الاول سال ۱۱۷ در مدینه درگذشت خلیفه در شام هشام بن عبدالملک بود و حاکم مدینه ابن مطیر، خالد بن عبدالملک بن الحارث بن حکم. پس از درگذشت سکینه حاکم مدینه پیام داد که او را دفن نکنید تا بر او نماز بخوانم و پیش از ظهر از مدینه خارج و به جنگل های اطراف رفت نماز ظهر خوانده شد نیامد، نماز مغرب را خواندن، وی نیامد جنازه را در بقیع قرار داده بودند که بر اثر گرما نگران بودند که جسد دچار بوی بد شود از این رو خواسته شد که عود و بخور در کنار جنازه او دود کنند. محمد بن عبداللّه پسر خواهرش فاطمه دختر امام حسین(ع)، سی دینار بخور خرید و در کنار نعش دود کردند بعد از نماز عشا حاکم مدینه آمد و به شیبه بن نصاح دستور داد بر جنازه نماز بخواند.(۳۶) این نشانه کینه وی نسبت به جناب سکینه است که به عمد این گونه عمل کرد تا از وی انتقام بگیرد. زیرا در برابر سب علی(ع)، با شجاعت و بدون ترس و هراس از حکام ستمگر اموی مروانی او را سب می کرد. برخی نیز گفته اند وقتی که سکینه با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان که در مصر بود ازدواج کرد و از مدینه به طرف مصر حرکت کرد و در دمشق درگذشت.(۳۷) از این رو در قبرستان باب الصغیر، قبری منسوب به سکینه است ولی قول اول درست می باشد. رحمت خدا بر او باد.

پی نوشتها:

۱٫مستدرکات علم الرجال، ج۸، ص۵۸۰، شماره ۱۸۰۹۱٫

۲٫ معجم الکبیر، طبرانی، ج۳، ص۱۳۲، ح۲۸۹۹٫

۳٫مجمع البحرین، واژه عرف.

۴٫ثقات، ج۴، ص۳۵۲٫

۵٫تذکره الفقهاء، ج۸، ۲۱۵؛ چاپ قدیم، ج۱،ص ۳۷۶؛ منتهی المطلب، ج۲، ص ۷۳۰؛ المغنی، ابن قدامه، ج۳، ص ۴۴۶٫

۶٫ عیون الاخبار، ابن قتیبه، ج ۱، ص ۳۱۲، تاریخ مدینه دمشق، ج ۶۹، ص ۲۱۸٫

۷٫المنتظم، ج۷، ص۱۷۸٫

۸٫الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۸۳؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۹۳٫

۹٫الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۸۳؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۹۳٫

۱۰٫ر.ک: سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالؤمنین(ع)، ج۲، ص۲۴۷٫

۱۱٫همان، ص۲۴۳٫

۱۲٫بحارالانوار، ج ۴۲، ص۹۲؛ قوت القلوب، ابوطالب مکی، ج۱، ص۴۷۱، دارصادر، بیروت؛ مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۸٫

۱۳٫منتهی الآمال، محدث قمی، ج۱، ص۲۳۱؛ منتخب التواریخ، ملاهاشم، ص۱۴۳٫

۱۴٫بحارالانوار، ج۲۲، ص۱۶۶٫

۱۵٫تهذیب الاحکام، ج ۸، ص۲۵۸، ح۱۶۹ و ج۹، ص۲۴۱، ح۲۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۹۸، ح ۵۴۵۵؛ مستدرک الوسائل، ج۱۴، ص۱۲۶ و ج۱۵، ص۴۷۴؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۰۰؛ دعائم الاسلام، ج۲، ص۳۶۲٫

۱۶٫الاصابه، ج ۸، ص۲۵؛ انساب الاشراف ،ج۲،ص ۶۸؛ الاستیعاب،ج۴،ص ۱۴۴۸ و ۱۷۸۹؛ المعارف، ص۱۲۷٫

۱۷٫الکامل، ابن اثیر، ج۵، ص۱۱۳٫

۱۸٫انساب الاشراف، ج۲، ص ۴۷ و ج ۸، ص۲۴۵، البدایه و النهایه، ج۹، ص۲۵۶٫

۱۹٫المنتظم، ابن جوزی، ج۷، ص۱۷۶؛ انساب الاشراف، ج۲ ،ص۴۱۵٫

۲۰٫اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۹۱؛ مستدرکات علم الرجال، ج۸، ص۵۸۰٫

۲۱٫طرطوسی، سراج الملوک، ص۲۳۲٫

۲۲٫شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۳، ص۲۹۶٫

۲۳٫اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۹۲٫

۲۴٫انساب الاشراف، ج۲، ص ۴۱۵٫

۲۵٫جامع المدارک، ج۴، ص۲۵۹

۲۶٫امام شناسی، ج۱۵، ص۳۳۹٫

۲۷٫فقه الصادق، روحانی، ج۲۱، ص۴۷۷٫

۲۸٫جمهره انساب العرب، ص۵۴٫

۲۹٫تذکره الخواص، سبط بن جوزی، ج۲، ص۲۴۴٫

۳۰٫اعلام النساء، ج۲، ص۲۲۱٫

۳۱٫مختصر تاریخ دمشق، ج۱، ص۱۱۲٫

۳۲٫ الاعلام، ج۱، ص۳۳۳٫

۳۳٫اعلام النساء، ج۲، ص۲۲۲٫

۳۴٫الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص ۱۸۳٫

۳۵٫اعلام النساء، ج۲، ص۲۲۳٫

۳۶٫انساب الاشراف، ج۱، ص۲۹۸٫

۳۷٫مختصر تاریخ دمشق، ج۱، ص۱۱۲٫

منبع :پیام زن – مرداد ۱۳۸۸ – شماره ۲۰۹ –
 

امام حسین(ع) و علل همراه بردن خانواده به کربلا«۲»

در مقدمه بیان شد که عمل امام حسین(علیه السلام) نیاز به تفسیر و تبیین دارد همان گونه که قرآن نیاز به آن دارد، نیاز به تفسیر و تحلیل داشتن یک عمل نشانگر رمز و رازدار بودن و پیچیده بودن آن می باشد به گونه ای که وقتی به آن نگاه می شود سؤال های متعددی برای ناظر به وجود می آید. کثرت سؤال از نیاز به تفسیر حکایت می کند و هر گونه پاسخ به آنها نوعی تفسیر و تبیین می باشد. تفسیرهای متنوع، عقل مدارانه، عشق مدارانه و … تطابق یک عمل با چند گونه تفسیر، حکایت از جامع بودن و کامل بودن آن عمل دارد.

در فصل اول انواع توطئه ها و برخوردهای حکومت های آن زمان با مخالفان یا منتقدان اجمالاً مطرح شد. این فصل در صدد بیان چگونگی برخورد امام حسین(علیه السلام) به عنوان یک مخالف که برای حکومت اموی مشروعیتی قائل نیست به گونه ای که بتواند انتقاد خود را بیان کند، راه و روش صحیح را آموزش دهد و از توطئه های گوناگون در امان بماند.

در ذهن هر مبارز سیاسی و هر تحلیل گر، تمامی احتمالات جمع می شود و معمولاً احتمال های قوی تر، در مرحله عمل، طلایه دار میدان خواهد شد ولی افراد دقیق، هوشیار، توانمند و خواستار پیروزی قطعی، تلاش می کنند، حتی المقدور، تمامی احتمالات را به حساب آورند و در هنگام عمل، از آنها غافل نشوند تا از راهی که هیچ فکرش را نکرده اند ضربه نخورند.

این بخش را در سه قسمت پی می گیریم. قسمت اول با عنوان «در مدینه» و قسمت دوم با عنوان «انتخاب مکه» و قسمت سوم «ویژگی های مثبت کوفه و مردم آن» می باشد و در پایان هر قسمت فواید همراه بودن خانواده را که در طول بحث جسته و گریخته مطرح شده به طور فهرست وار ذکر می کنیم .

مقدمه:

بیان احتمالات:

حکومت یزید ممکن است از تجربه گذشتگان استفاده کند و هر یک از طرح های ترور، مسموم ساختن، شکنجه، اتهام ارتداد خارجی بودن و محصور ساختن را در مورد امام حسین(علیه السلام) به کار برد یا چند طرح را با یکدیگر به اجرا گذارد و به هر حال به گونه ای عمل کند که بتواند با نابودسازی امام حسین(علیه السلام) باز خود را مسلمان، پیرو قرآن و دارای وجاهت قانونی قلمداد کند و در این راه از تمامی مشاوران قوی و پخته که در طول نیم قرن در سیاست بوده اند استفاده کند و نقشه ای بسیار دقیق برای نابودی امام(علیه السلام) طراحی کند.

و ممکن است به مقتضای جوانی، ناپختگی و سرمستی قدرت، دستور قتل صریح و بی پرده مخالفان خود از جمله امام حسین(علیه السلام) را صادر کند، تا به ندای درونی خود در کینه توزی بنی امیه با بنی هاشم پاسخ مثبت دهد تا برای هر جنایت و گناهی آزاد باشد و هیچ منتقدی را در مقابل نداشته باشد.

و عاقبت اندیشی و درس آموزی از حاکمان سابق را به کناری وا نهد. در این صورت نه تنها امام حسین(علیه السلام) به نحوی کشته می شود بلکه خانواده و زن و فرزند او نیز از تعرض در امان نمی مانند. زیرا جنگ های قبیله ای، در بین اعراب بادیه دارای سابقه طولانی است ولی دردناک ترین حادثه برای آنان این بود که علاوه بر مغلوب شدن در میدان نزاع و کشته شدن مردان، زنان نیز اسیر شوند و به دست دشمن بیفتند. و به همین جهت اعراب جاهلی، از دختردار شدن متنفر بودند و آنها را می کشتند یا زنده به گور می کردند تا زنی موجود نباشد که در جنگ ها به دست دشمنان اسیر شود!

حال امام حسین(علیه السلام) این احتمال را نیز می دهد که قدرت حاکمه به کشتن او اکتفا نکند، بلکه به خانه و کاشانه آن حضرت نیز تجاوز کند و به خاطر عمق کینه و نفرتی که از بنی هاشم دارد بر زن و فرزند او نیز هر جنایتی را روا دارد.

وقتی که احتمال دوم با تبعاتش پا به عرصه گذاشت باید برنامه ریزی بسیار دقیقی انجام گیرد به گونه ای که اگر حکومت یزید راهی چون دوران بیست ساله حکومت معاویه را پیمود، حضرت بتواند انتقاد خویش و خلاف قانون و مفاد صلح نامه بودن حکومت یزید را بیان کند و اعلام نماید که طبق صلح نامه امام حسن(علیه السلام) و معاویه قرار شد که معاویه کسی را جانشین خود قرار ندهد و امر خلافت به دست مردم باشد.(۱) و اگر حکومت یزید راه مخالفت و قتل و غارت علنی را برگزید، حضرت بتواند، حتی المقدور خود و خانواده اش را حفظ کند و در میدان جنگ، با حکومتی مقتدر و دارای امکانات فراوان، کمترین هزینه را پرداخت کند و در عین حال بیشترین فعالیت را در راه معرفی اسلام صحیح، معرفی مفاسد حکومت، روشن گری مردم و … انجام دهد.

جالب ترین قسمت بحث زندگی امام حسین(علیه السلام) آن است که روشن گردد امام، در تمامی فعالیت ها از اول تا آخر همه احتمال ها را در نظر می گرفت و به گونه ای عمل می کرد که راه احتیاط را از دست ندهد و در عین حال، دشمن بتواند در هر لحظه از کرده های خویش پشیمان شود و راه صلاح بپیماید و همچنین مردم در جانبداری از او، پیوستن به او و یا گسستن از وی آزاد باشند.

عمل امام حسین(علیه السلام) و سخن او هیچ گاه نشان نمی دهد که چون حکومت چنین و چنان کرده، دیگر صلح با او امکان ندارد و تنها حاکم، شمشیر است و یا چون دیگر لشکر و نیرویی ندارد، تنها راه تسلیم است، بلکه پیوسته جا را برای تمامی احتمالات باز گذاشته است.

از اولین جلسه ای که حاکم مدینه او را خواست تا آخرین لحظه از عمر شریفش پیوسته، همه احتمالات را در نظر می گرفت و برای تک تک آنها به مقتضای حال و مقال، زمان و مکان برنامه ریزی دقیق می نمود.

قسمت اول: در مدینه

وقتی خبر مرگ معاویه در اواخر رجب سال ۶۰ ه··· .ق به ولید فرماندار مدینه رسید و در آن از او خواسته شده بود که از عبدالرحمن پسر ابوبکر(۲)، عبدالله پسر عمر، عبدالله پسر زبیر و حسین پسر علی برای یزید بیعت گرفته شود و فرستاده ولید آنان را در مسجد کنار قبر پیامبر اکرم(ص) یافت و احضاریه را به آنان ابلاغ کرد، از آن جمع، تنها امام حسین(علیه السلام) بر ولید وارد شد.(۳)

در گفتگو با ابن زبیر در باره اینکه چرا احضار شده اند امام(علیه السلام) فرمود: گمان می کنم طاغوتشان [معاویه] هلاک شده است؟ ولی احتمال اینکه خبر مهم دیگری اتفاق افتاده باشد را نیز منتفی ندانست. طبق احتمال اول احضار امام(علیه السلام) و ابن زبیر و … برای بیعت گرفتن است و باید برنامه ریزی برای بیعت نکردن فراهم شود و به گونه ای عمل گردد که فرماندار نتواند مخفیانه و با تهدید بیعت بگیرد. و طبق احتمال دوم باید دید چه حادثه ای است تا عکس العمل مناسب صورت گیرد.

اما ابن زبیر، تنها یک طرف احتمال را گرفت و طبق آن عمل کرد، او گفت: «من غیر از مرگ معاویه احتمال دیگری نمی دهم.(۴)»

و بنابراین در جلسه شرکت نکرد و همان شب به فکر آماده سازی مقدمات سفر شد و از راههای فرعی با برادرش به سوی مکه رفت.(۵) اما امام حسین(علیه السلام) اعمال احتیاطی را انجام داد، نزد فرماندار رفت ولی سی نفر از اصحاب و یارانش را همراه خود برد و به آنان دستور داد که اسلحه هایشان را مخفی سازند و بیرون فرمانداری آماده باشند تا اگر امام از آنان یاری خواست وارد شوند.

امام بر ولید وارد شد و به فرماندار با عنوان فرماندار، سلام کرد و چون مروان را آنجا دید و خبر از نزاع آن دو با یکدیگر داشت از جلسه آنان با یکدیگر ابراز خرسندی نمود و فرمود: «دوستی و ارتباط بهتر از دوری و جدایی است، خداوند نزاع های شما را اصلاح کند.»(۶) اما آنان جوابی به این سخن حضرت ندادند و ولید نامه ای که خبر مرگ معاویه و فرمان گرفتن بیعت از او بود را برایش خواند.

امام پس از تسلیت خبر مرگ معاویه فرمود: افراد همانند من که مخفیانه بیعت نمی کنند و شما نیز به آن اکتفا نمی کنید بلکه می خواهید تا علنی شود و همه مردم بدانند. بنابراین هرگاه که در اجتماع مردم حاضر شدی و آنان را به بیعت دعوت کردی امر واحدی خواهد بود. ولید گفت: پیشنهاد خوبی است. کار را به فردا و در حضور مردم واگذار می کنیم. اما مروان به ولید گفت: یا همین الآن بیعت کند یا گردنش را بزن، یا او را حبس کن تا فردا در حضور مردم بیعت کند.(۷) و سرانجام سخنان تندی بین آنان مطرح شد. و امام از فرمانداری بیرون آمد.

بررسی برخوردهای افراد

بررسی چگونگی برخورد امام با مسئله مردن معاویه و گرفتن بیعت برای یزید و برخورد عبدالله بن زبیر به عنوان مخالف دیگر حکومت یزید با همین مسئله در همین ابتدای کار، روش ها و خط مشی ها را مشخص می سازد.(۸)

امام فرمود: «من گمان می کنم طاغوتشان هلاک شده باشد.» پسر زبیر گفت: «من غیر این گمان دیگری ندارم.» و چون هر کس طبق عقیده اش عمل می کند و عقل عملی از عقل نظری یاری می جوید ابن زبیر چون احتمال دیگری در ذهنش جای نمی گیرد، طبعاً یقین پیدا می کند که او را برای بیعت احضار کرده اند و باز چون یقین دارد که اگر به آنجا رفت و بیعت نکرد، زندانی یا کشته می شود از رفتن به فرمانداری خودداری می کند و پس از اینکه چندین مرتبه مأمور، در خانه اش می آید، برادرش را می فرستد.(۹) و او با کلک و وعده دروغ، خانه را از محاصره مأموران در می آورد و شبانه و مخفیانه، بدون زن و فرزند، تنها همراه با برادرش جعفر از راه فرعی به سوی مکه می رود. که در این راه هم به دروغ متوسل شد، هم با شبانه حرکت کردن و از راه فرعی رفتن فرار خود را بر ملا ساخت و ….

اما امام حسین(علیه السلام) با اینکه خودش اولین کسی بود که احضاریه نابهنگام را تحلیل کرد و فرمود: «گمان می کنم طاغوتشان هلاک شده» ولی در عمل، احتمال دیگر را منتفی ندانست و هنگام ورود به فرمانداری و سلام بر فرماندار، سخنی از مرگ معاویه به میان نیاورد بلکه با سلام کردن به امیر و فرماندار(۱۰) نه شخص ولید، به نوعی بر فرماندار بودن وی یا قبول داشتن آن اشاره کرد و سپس سخن از صلح و دوستی به میان آورد و ارتباط را بهتر از قطع رابطه دانست. (الصله خیر من القطیعه)(۱۱) و در مورد بیعت فرمود: افرادی همانند من مخفیانه بیعت نمی کنند و شما نیز بیعت مخفیانه به دردتان نمی خورد بلکه می خواهید تا پیش چشم مردم و به صورت علنی باشد [تا سایر مردم نیز بیعت کنند یا به بیعت خود دلگرم شوند.]

پاسخ مثبت به احضاریه و حضور در فرمانداری، سلام به عنوان فرماندار، سخن از دوستی گفتن و تشویق به آن و دعا برای اصلاح دعواهای مروان و ولید، همگی برای اعتنای عملی به احتمال دیگر ـ ارتباط نداشتن احضاریه با مرگ معاویه ـ می باشد.

تفاوت سازگاری با سازش کاری

مناسب است تفاوت سازگاری با سازش کاری روشن گردد و معلوم گردد که با قاطعیت و تعصب بی جا چه رابطه ای دارند؟

سازش کاری آن است که انسان به خاطر دیگران و به هر دلیل از مواضع اصولی خود عدول کند و به خاطر آنان از عقاید و اصول اخلاقی خود دست بکشد ولی سازگاری آن است که انسان در عین رعایت امور اعتقادی و اخلاقی و باورهای اساسی خود، در عمل و رفتار تا آنجا که ممکن است با دیگران هماهنگ شود و تلاش کند که آنان را از خود نرنجاند بلکه علاوه بر آن تلاش کند رضایت آنان را نیز به دست آورد.

فرض کنید چند نفر با هم به مسافرت می روند. برخی از آنان خواستند، در این مسافرخانه غذا بخورند ولی فعلاً یک نفر میلی به غذا خوردن ندارد اما برای همراهی با آنان در آنجا غذا می خورد، استراحت می کند و … این به معنای سازگاری است و امری پسندیده و ممدوح است. اما گاهی آنان می خواهند در این مهمانخانه غذا بخورند و شخص می داند که غذای اینجا فاسد است و به هر دلیل نمی تواند یا نمی خواهد بگوید این غذا فاسد است یا اگر بگوید از وی قبول نمی کنند. در این صورت همراهی کردن با آنان و غذا خوردن، سازش کاری است و مورد مذمت می باشد.

بر عکس، این دو، یعنی همراهی نکردن در صورت اول، لجبازی، تعصب بی جا و یکدندگی نام دارد ولی همراهی نکردن در صورت دوم، دفاع از مواضع اصولی، قاطعیت، حق مداری و … نام دارد.

از مشکلات بحثها این است که معمولاً افراد تفاوتی بین سازگاری با سازش کاری و همچنین بین یک دندگی و دفاع از مبانی

اساسی نمی گذارند.

مثلاً در بحث ما ممکن است یک شخص ـ صرف نظر از شیعه بودن ـ قاطعیت ابن زبیر، در نرفتن به مجلس ولید، و بی اعتنایی به احضاریه های وی و سرانجام با فریب از شهر خارج شدن را قاطعیت به حساب آورد و یا رفتن امام حسین(علیه السلام) در آن مجلس، و سلام بر امیر کردن، را نوعی سازش بداند و چون امام حسین(علیه السلام) را شخصی مبارز و سازش ناپذیر می داند در صدد تکذیب این امور برآید.

ولی اگر متوجه شود که راهبرد اصلی در این مرحله و هدف اصلی بیعت نکردن با یزید است و این موضع، باید حفظ شود، آن گاه روشن می شود که امام حسین(علیه السلام) و ابن زبیر هر دو بر موضع اصلی پای فشرده اند ولی امام(علیه السلام) علاوه بر قاطعیت، سازگاری نیز داشته و اخلاقی کریمانه و بزرگوارانه را به نمایش گذارده است. از رفع نزاع بین دو انسان خبیث و وابسته به حکومت اموی استقبال می کند و … ولی عمل پسر زبیر این سازگاری ها را ندارد. و در برخی موارد نوعی لجبازی نیز از آن ظاهر می شود. اما در مقابل این هر دو، عمل پسر عمر که از مواضع اصولی دست برداشت و حاضر شد با حکومت امویان و حتی با پلیدترین کارگزار آنان، حجاج بن یوسف، بیعت کند و حتی به جای بیعت با دست، پای حجاج را ببوسد، سازش کاری نام دارد و مذموم است.

قسمت دوم: انتخاب مکه

در اینکه امام حسین(علیه السلام) باید مکه را به عنوان اولین مقصد انتخاب می کرد بحثی نیست و هیچ کس در این باره رأی دیگری نداده است زیرا در مدینه ماندن، بدون بیعت کردن، امکان پذیر نبود و به سوی هر سرزمینی که رهسپار می شد، از شهرها و مردم دیگر از او بی خبر می ماندند و او از آنان و شهرهای دیگر اگر در مسیر حرکت به شام بود حرکت به آنها زمینه سازی برای قیام مسلحانه به حساب می آمد و حکومت می توانست به حضرت برچسب یاغی و تجاوزکار بزند و اگر از مسیر شام و مرکز خلافت دور می شد، برچسب ترسو بودن و فرار به وی می خورد و حکومت را بر ظلم و تجاوز جری تر می نمود. به همین جهت انتخاب مکه بهترین انتخاب بود زیرا همه مسلمانان به عنوان عمره یا حج به مکه رفت و آمد داشتند، خبر بیعت نکردن حضرت از این طریق پخش می شد، نامه های حضرت به آنان می رسید و از جواب های آنان مطلع می گشت و مردم مکه طایفه بنی هاشم را شاخه ای از خود می دانستند که از بین آنان پیامبر اکرم(ص) ظهور کرد و آنان را بر همگان برتری بخشید و به خانه کعبه رونقی دوباره داد. پس مکه علاوه بر مرکز اجتماعی و اخبار، مرکز زیارت و طواف، وطن اصلی و آباء و اجدادی امام حسین(علیه السلام) نیز بود.

بنابراین در حرکت به سوی مکه اتهام فرار و یا یاغی بودن به حضرت نمی چسبد، خصوصاً که حضرت با زن و فرزند خارج شد و یاغی، جنگجو و خارجی زن و کودک را با خود همراه نمی سازد، پس امام حسین(علیه السلام) بدون اینکه با کسی مطرح سازد با این عمل خود نشان داد که برای جنگجویی صِرف، و تنها برای بیعت نکردن و یا تنها برای حکومت به دست گرفتن، از مدینه خارج نشده است بلکه محل های دیگری نیز برای خروجش وجود دارد. خصوصاً که دو روز مانده به انتهای رجب از مدینه خارج شد و بنابراین درک ثواب عمره رجبیه را نیز در دفاع از حرکت خویش داشت.

شروع حرکت در شب بود تا از داغی هوا در امان باشد خصوصاً که آن مناطق گرمسیر است و طبق تطبیق تقویم شمسی با قمری زمان حرکت اوایل خرداد بوده که هوا نسبتاً گرم است و همچنین برای اینکه از دید مأموران حکومت مخفی باشد و آنان مزاحم حرکت او نشوند، تا مقداری از مدینه دور شود.

اما از سوی دیگر برای اینکه حکومتیان حرکت او را یک حرکت صرفاً زیارتی به مردم ننمایانند و با اسم اینکه او نیز با ما موافق است و کلمات آن شب حضرت، در نزد ولید و مروان را سازش کاری جلوه ندهند و قلمداد نکنند فراز «فخرج منها خائفاً یترقّب»(۱۲) را ترنم کرد و نشان داد که اگر او مجبور نمی شد، اکنون به این سفر تن در نمی داد بلکه اجباری در کار بوده است و چونان حضرت موسی که از ترس کشته شدن، خانه و کاشانه اش را راه ساخت؛ او نیز از ترس کشته شدن به این سفر تن داده است و راه اصلی را پیش گرفت و از راههای فرعی حرکت نکرد تا او را ترسان و فراری قلمداد نکنند و گروههایی را برای تعقیب او نفرستند، همان گونه که هشتاد نفر را برای جستجوی ابن زبیر فرستادند.

محمد حنفیه را در مدینه باقی گذاشت تا او را از اوضاع باخبر سازد و وصیت نامه خود را به او تحویل داد تا مردم از هدف حرکت امام، آگاه شوند و آن را زیارتی صِرف یا حرکتی از روی بغی و ظلم جلوه ندهند و در وصیت خود صریحاً به یگانگی خداوند در رسالت حضرت محمد(ص) شهادت داد و به قیامت و بهشت و دوزخ و حشر و نشر اعتراف کرد تا علاوه بر عمل به استحباب، و آموزش آن به دیگران، خود را از اتهام احتمالی ارتداد مبرا سازد و کسی حرکت او علیه حکومت یزید را نوعی ارتداد قلمداد نکند و با بیان اینکه «انی لم اخرج اشراً و لا بطراً، و لا مفسداً و لا ظالماً، و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابی طالب»(۱۳) اتهام یاغی بودن و خارجی بودن را از حرکت خود زدود خصوصاً که فرمود می خواهم به سیره جدم و پدرم با مردم رفتار کنم و همه می دانستند که جدش «رحمه للعالمین» لقب دارد و پدرش نوازش کننده یتیمان و در هم شکننده خوارج بوده است بنابراین حرکت او بر طبق حرکت آنان، است.

از آنچه گذشت معلوم شد، امام(علیه السلام) در ابتدای حرکت تمامی احتیاط های لازم را نمود و تمامی راههایی که احتمال خطر یا اتهامی متوجه او بود را مسدود ساخت و در عین حال در تمامی مراحل سازگاری و مداری خود را نیز به نمایش دارد.

خلاصه ای از انگیزه های حضرت برای

همراه بردن زن و فرزند از مدینه به مکه

از آنچه گذشت می توان برخی از انگیزه های حضرت، در همراه ساختن زن و فرزند در سفر به مکه را این گونه بیان کرد:

۱ ـ پیشگیری عملی از متوجه ساختن اتهام یاغی، متمرد و خارجی به حرکت خود.

۲ ـ نمایاندن اینکه به عمره رجبیه می رود و قصد آشوب بر پا کردن و جنگ و نزاع ندارد.

۳ ـ حفظ زن و فرزند از تعرض های احتمالی که عمال حکومت ممکن بود به آنان روا دارند تا روحیه حضرت را آزرده خاطر سازند یا زن و فرزندش را اسیر بگیرند و زندانی کنند تا او خودش را تسلیم یازد.

۴ ـ حفظ زن و فرزند به عنوان یک وظیفه اخلاقی، انسانی، عربی و اطلاع دایم از وضع آنان؛

۵ ـ پاسخگویی به عواطف آنان و عشق و علاقه آنان به حضرت. زیرا اکنون حدود بیست سال بود که حضرت دایماً با آنان بود و جنگ، تجارت، زیارت و سیاحتی در بین نبود که مدت زیادی از آنان دور باشد بنابراین رها ساختن آنان برای مدت طولانی، آنان را آزرده خاطر می ساخت و نیاز روانی آنان را نادیده می انگاشت که این با رعایت حقوق و عواطف آنان سازگار نبود.

۶ ـ امام در طول بیست سال به آموزش و پرورش زن و فرزندان مشغول بود و مضمون «و انذر عشیرتک الاقربین»(۱۴) را کاملاً رعایت می کرد و این آموزش و پرورش نباید با حرکت امام، تعطیل می شد.

از آنچه گذشت معلوم گشت که تنها نباید به کارها و رفتارهای امام حسین(علیه السلام) از جنبه سیاسی نگریست بلکه اگر چند انگیزه سیاسی برای همراه بردن زن و فرزند برای حضرت، مطرح بوده، چند انگیزه و علت غیر سیاسی نیز می توان برای آن پیدا کرد و مسلماً برای یک فرد پرورش یافته در مکتب علی(علیه السلام) و فاطمه(س) و پرورش یافته بر زانوی پیامبر رحمت(ص) انگیزه های عاطفی، روانی و اخلاقی، اگر کشش بیشتری نداشته باشد کشش کمتری ندارد، به ویژه با توجه به اینکه پس از صلح با معاویه، حضرت تمام این بیست سال را در مدینه کنار خانواده اش بود و سفرهای زیارتی حج یا عمره را نیز به اتفاق آنان طی می کرده است و زندگی مدنی حضرت، با زندگی مکّی تفاوت داشت زیرا زندگی مکّی، تجارت های طولانی مدت و امثال آن را به همراه داشت ولی در محیط مدینه از تجارت های آنچنان خبری نبود و مردم بیشتر به کشاورزی مشغول بودند.

و حضرت نیز در این مدت سیاه بیست ساله که هیچ گونه تبلیغی از اسلام نمی توانست انجام دهد، در درون خانه به پرورش دینی خانواده و اصحاب بسیار نزدیک مشغول بود که ثمره آن را بعداً در ضمن بررسی حوادث کربلا و حوادث پس از آن به اجمال اشاره خواهیم کرد.

امور تربیتی و خانوادگی اموری است که از دید اکثر تحلیل گران وقایع کربلا مخفی مانده و نوعا به این مسئله نپرداخته اند که چگونه شد زن و فرزندان حضرت، در کربلا و پس از آن روحیه خود را نباختند و تا آخر مقاوم و پا بر جا ایستادند.

امام حسین(علیه السلام) در مکه

حضرت اباعبدالله(علیه السلام) در اوایل شعبان به مکه رسید و هنگامی که وارد شد آیه «و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل»(۱۵) را زمزمه می کرد و خودش و مردم مکه از آمدن امام حسین(علیه السلام) و سالم رسیدنشان، خوشحال بودند. تنها عبدالله بن زبیر در باطن ناراحت بود زیرا که می دانست با بودن امام، در مکه، کسی با او بیعت نمی کند و امام در نظر آنان باعظمت تر از ابن زبیر است.(۱۶)

در مکه گروههای زیادی از مردم، اهل نظر و …. به ملاقات حضرت آمدند و از حرکت او ابراز خوشحالی نمودند و در باره وقایع آینده و حرکت بعدی تحلیل هایی نمودند. برخی پیشنهاد ماندن در مکه را مطرح ساختند، برخی پیشنهاد رفتن به یمن و امثال آن را مطرح ساختند، برخی پیشنهاد برگشتن به مدینه و بیعت با یزید را عنوان کردند.(۱۷) ولی هیچ کس پیشنهاد رفتن به کوفه را مطرح نساخت. بلکه همه با تحلیل های خود یا حتی با گریه و زاری به نحوی حضرت را از رفتن به سوی کوفه باز می داشتند، همان طور که برخی از افراد در مدینه، یا در راه مکه، که حضرت را می دیدند از رفتن به کوفه نهی می کردند. و پس از حرکت حضرت به کوفه نیز این نهی ها ادامه داشت ولی حضرت سرانجام مسیر کوفه را انتخاب کرد و به آن سویی رهسپار شد که همه از آن می ترسیدند و حضرت را از آن باز می داشتند.

حال سؤال این است که چرا حضرت به تحلیل های آنان عمل نکرد و مسیر دیگری اعم از ماندن در مکه یا رفتن به سوی یمن و … را انتخاب ننمود و تنها مسیری را که همه از آن نهی می کردند پیمود؟

مگر ایشان آیه «و شاورهم فی الامر»(۱۸) را نخوانده بود؟ مگر از پدرش نشنیده بود که «من شاور الرجال شارکها فی عقولها».(۱۹)

نیاز پاسخگویی به این پرسش با توجه به بحث های قبلی، به ویژه اینکه امام حسین(علیه السلام) همیشه جانب احتیاط را رعایت می کرد و احتمال های کم اهمیت را نیز بها می داد و علاوه بر اینها تلاش می کرد در عین حفظ مواضع اصلی خویش با دیگران و حتی با دشمنان سازگاری داشته باشد، بیشتر روشن می گردد.

زیرا از نظر ظاهری نه تنها حضرت، احتمال خطر را نادیده گرفته بلکه خود را در دهان دشمن قرار داده است و مشاوران زیادی را نیز از خود ناراحت نموده است و سرانجام خود را به کشتن داده و زن و فرزندان خود را اسیر دشمن ساخته است. حداقل لازم بود که زن و فرزند خود را از مکه به کوفه نبرد و تنها ماندن یکی دو ماهه خانواده بهتر از برخورد با آن حوادث سهمگین و بودن در درون جنگ و درگیری بود تن دادن به این همه ریسک و خطر، خصوصاً با توجه به ارزش زیادی که امام برای خانواده اش قایل بوده، حتماً دارای مصالح و انگیزه هایی بوده که باید آنها را کشف کرد.

انگیزه افراد در نهی از حرکت به کوفه

به نظر می رسد پیشنهادهای افراد مختلف پیرامون نهی از رفتن حضرت، به سوی کوفه، یا نهی از بردن خانواده در این سفر، برخاسته از جوّ سیاسی و شناخت آنان از اوضاع سراسر مملکت اسلامی یا شناخت روحیه مردم کوفه نبوده است، بلکه همه برخاسته از احادیثی بوده که از پیامبر اکرم(ص)، حضرت علی(علیه السلام)، حضرت مجتبی(علیه السلام) و … در باره کشته شدن امام حسین(علیه السلام) در نزدیکی کوفه سرزمین طف، نینوا و یا کربلا بوده است و آنان چون این احادیث را در ذهن داشتند و می دیدند که حضرت، با حکومت یزید بیعت نکرده و از مدینه خارج شده و به برخی نواحی نامه نوشته و سخنش بر سر زبان ها می گردد و احتمال دارد که پیشگویی های پیامبر اکرم(ص) در مورد او به وقوع بپیوندد، برای رهایی او از آنچه مقدر شده و پیامبر اکرم(ص) از آن خبر داده است، پیشنهادهای دیگر را مطرح می ساختند.

آنان فکر می کردند اگر امام به سوی کوفه نرود، می توان با اراده خداوند مقابله کرد تا او کشته نشود. آنان چه بسا خداوند را همانند بشری می دانستند که چون طرح عملیاتی اش فاش شود می توان به او رو دست زد و نقشه های او را خنثی ساخت!

اما امام حسین(علیه السلام) خوب می دانست که خبرهای پیامبر اکرم(ص) حتماً محقق می شود و … و به خاطر اخبار غیبی نباید کار، تلاش، خرد، عقل، عشق، عاطفه و … را به کناری نهاد. بلکه همه باید تلاش خود را به بهترین نحو انجام دهند و قضای الهی هم خواهد آمد.

و این کلام که قضای الهی همان گونه که هست محقق می شود را حضرت در موارد زیادی و در جواب افراد مختلفی به کار برده است و همین نشان می دهد که آنان می خواسته اند با پیشنهادهای خود، جلوی تحقق آن را بگیرند و حضرت می فرماید آن قضا قابل رفع و دفع نیست.(۲۰)

بنابراین کسی نباید سخنان عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر، محمد حنفیه، مسور بن مخرمه، بوبکر بن عبدالرحمن، عمر بن علی بن ابی طالب، عبدالله العدوی،ام سلمه و … را تحلیل سیاسی قلمداد کند زیرا اکثر اینان به خانواده عصمت نزدیک بوده و از پیشگویی های پیرامون قتل امام حسین(علیه السلام) خبر داشته اند و امام هم در مقابل به کلماتی چون: «اگر به آشیانه جانوری پناهنده شوم باز مرا بیرون می آورند و می کشند»،(۲۱) «از خداوند در این باره طلب خیر می نمایم»،(۲۲) «قضای الهی در هر کار واقع می شود»،(۲۳) «اگر در دل سنگی باشم مرا خارج می سازند و می کشند»(۲۴)، «خداوند خواسته مرا کشته ببیند»(۲۵)، «خداوند آن گونه که دوست دارد حکم می کند.»(۲۶) و … تمسک کرده تا به آنان بفرماید نباید به فکر مخالفت با قضای حتمی الهی بود، بلکه هر کسی باید وظیفه خود را انجام دهد و به همین جهت آنان قانع می شدند و سکوت می کردند و گرنه تحلیل سیاسی را با قضای الهی پاسخ گفتن خطاست و امام(علیه السلام) چنین کاری را انجام نمی دهد.

قسمت سوم: ویژگی های مثبت

کوفه و مردم آن

علی رغم اینکه در سخنرانی ها و منبرها پیوسته بدی کوفه و مردم آن بیان می شود ولی از نظر تاریخی و تحلیلی این چنین نیست و ویژگی های مثبت فراوانی داشته اند

که در جای دیگری وجود نداشت که اگر از علم غیب و اخبار و پیشگویی هایی که پیامبر اکرم(ص) فرموده بود صرف نظر کنیم و آنان را نادیده بگیریم، یا به جای امام حسین(علیه السلام) فرد دیگری بیرق مخالفت با حکومت یزید را برمی افراشت و می خواست آن حکومت را ساقط سازد یا در مقابل آن، حکومتی قوی تشکیل دهد، تنها راه و عاقلانه ترین راه، هم دست شدن با مردم کوفه بود و در آن زمان بهترین یاوران آنان بودند و مناسب ترین سرزمین برای درگیری با حکومت مقتدر اموی، کوفه و اطراف آن بود.

۱ ـ از زمانی که امام حسین(علیه السلام) با بیعت نکردن در مدینه، عَلَم مخالفت با بنی امیه را برافراشت و به سوی مکه هجرت کرد نامه های زیادی از کوفه برای حضرت فرستاده شد و او را به دیار خود دعوت کردند ولی هیچ کسی از هیچ جای دیگر نامه ای برای حضرت ننوشت و اعلام آمادگی برای پذیرایی از حضرت و دفاع از او یا دفاع از اسلام ننمود.

۲ ـ مردم سایر شهرها در جریان امور نبودند تا به فکر تغییر حکومت و امثال آن بیفتند، همه حکومت مرکزی را قبول داشتند و با آن بیعت کرده بودند، شام و اطراف آن برای رسول اکرم(ص) خویشاوندی نزدیک تر از معاویه نمی شناختند! بصره که هیچ نامه ای به حضرت ننوشتند و حتی حضرت که به سران آنان نامه نوشت، برخی نامه ها را کتمان کردند و یکی از آنان از ترس اینکه این نامه دسیسه ای از سوی ابن زیاد باشد، نامه و نامه رسان را نزد ابن زیاد برد و او نیز نامه رسان را اعدام کرد.(۲۷)

از بلاد یمن و غیره نیز خبری نبود، اگر چه گفته می شد که آنجا شیعیان علی(علیه السلام) هستند ولی شیعه بودنشان و محبت علی(علیه السلام) در دل داشتنشان به این جهت بود که حدود پنجاه و اندی سال قبل، پس از اینکه خالد بن ولید به آنان حمله کرده بود و اموال آنان را از بین برده بود و زیادی از آنان را کشته بود، حضرت علی(علیه السلام) به آن دیار رفت و تمامی خسارت های مادی و معنوی را جبران کرد(۲۸) و دفعات بعدی نیز همین گونه عمل کرده بود. بنابراین هیچ مزیتی بر مردم کوفه نداشتند.

۳ ـ مردم کوفه نیز دست پرورده علی(علیه السلام)، عاشق او و عاشق فرزندان او بودند و لااقل بیست ماه همراه علی(علیه السلام) با معاویه جنگیدند و پنج سال تحت نظارت مستقیم او بودند و نیز به سرزمین شام، مرکز حکومت امویان نزدیک تر بود از یمنی که رفتن به آنجا خودش نوعی فرار تلقی می شد.

بله مردم کوفه مشکلی داشتند که آن مشکل مختص به آنان نبود بلکه سراسر عالم اسلام را فرا گرفته بود و آن جهالت نسبی آنان و توجه نداشتن به توطئه های مخفی معاویه و دار و دسته بنی امیه بود که باعث شد از آنان خوارج به وجود بیاید که وصف آنان گذشت.

هر سیاستمداری ـ و از جمله امام حسین(علیه السلام) ـ احتمال می داد این نقیصه در طول بیست سال گذشته که مردم کوفه جنگی نداشته اند و فرصت کافی برای علم آموزی و … داشته اند مرتفع شده باشد، خصوصاً که برخی از صحابه پیامبر(ص) و تابعان خوب و باوفا در کوفه بودند و آنان نامه به حضرت نوشتند.

بنابراین، انتخاب کوفه بهترین گزینه بود زیرا؛

الف: مردم آنجا اکثریتشان شیعه و دوستدار ائمه اطهار بودند.

ب: اکثر مردم آن جا به حضرت نامه نوشتند و از آن حضرت دعوت کردند در حالی که مردم هیچ شهری از وی دعوت نکردند.

ج: کوفه مرکز جنگجویان بود و همه طوایف، در آن طایفه و عشیره ای داشتند و اگر رزمنده و جنگجوی دیگری وجود داشت

می توانست با ورود به کوفه در قبیله و گردان مخصوص خود قرار گیرد.

د: مردم کوفه عدالت علی(علیه السلام) و بیست سال ظلم و جور معاویه را با تمام وجود حس کرده بودند، بنابراین عشق و علاقه شان به قیام و یاری حسین(علیه السلام) بیش از دیگران و دارای اصالت بود.

ه: با وجود افراد دانشمندی که در کوفه بودند، سطح فرهنگی آنجا از جاهای دیگر برتر بود، از توطئه هایی که در حال شکل گیری بود آگاه تر بودند، در نتیجه نمی شد امام حسین(علیه السلام) و اصحابش را در بین آنان با برچسب خارجی، بدنام جلوه داد. و این امتیازی بود که در جاهای دیگر وجود نداشت.

به همین جهت پس از کشتن امام حسین(علیه السلام) مردم شهرهای دیگر ورود اسرا را جشن گرفتند ولی مردم کوفه این چنین نکردند.

و: مردم کوفه در نزد اهل بیت بدسابقه تر از جاهای دیگر نبودند، اگر مردم کوفه پس از سه سال جنگ خسته شده بودند و نسبت به جنگ همراه حضرت علی(علیه السلام) سستی به خرج دادند، مردم مدینه، همان روزهای اول پس از رحلت رسول خدا(ص) به سراغ دیگران رفتند و حتی در گرفتن فدک حضرت علی(علیه السلام) و زهرا(س) را یاری نکردند و مردم بصره در ابتدای حکومت حضرت علی (علیه السلام) از یاوران طلحه و زبیر شدند.

خلاصه:

تنها سه گزینه برای حضرت اباعبداللّه(علیه السلام) وجود داشت:

۱ـ پیشنهاد عبداللّه بن عمر، مبنی بر بیعت با یزید و برگشتن به مدینه، خانه و کاشانه خود و سازشکاری و دست برداشتن از تمامی اصول و مبانی خود.

۲ـ ماندن در مکه و استفاده از امنیت حرم و مقاومت در درون شهر مکه، همان

گونه که ابن زبیر عمل کرد.

۳ـ رفتن به کوفه، همان چیزی که انتخاب شد.

اما گزینه اول همان سازشکاری، قبول ذلت و فاتحه اسلام را خواندن بود، همان گونه که خود حضرت فرمود: «و علی الاسلام السلام اذ بلیت الامه براع مثل یزید».

گزینه دوم بر فرض مثمر بودن و مفید بودن، ثمری بیشتر از آنچه که برای ابن زبیر داشت برای امام حسین(علیه السلام) به همراه نداشت بلکه به مراتب ثمراتش برای امام حسین(علیه السلام) کمتر بود. زیرا یزید سال اول حکومتش امام حسین(علیه السلام) را شهید کرد و سال دوم به مدینه حمله کرد و سال سوم مکه را مورد تعرض قرار داد و به خانه خدا حمله کرد و حتی خود کعبه را به آتش کشید و در همان گیر و دار یزید مرد و محاصره مکه و خانه خدا شکسته شد.

بنابراین اگر امام حسین(علیه السلام) به کربلا نمی رفت، همان سال اول، در مکه مورد هجوم همه جانبه واقع می شد و او و عبداللّه بن زبیر هر دو در یک حادثه و با یک حمله کشته می شدند و مقاومت آنان بدون هیچ دستاوردی به شکست می انجامید و هزینه کمتری را برای یزیدیان به همراه داشت.

اما در مقابل امام حسین(علیه السلام) و سایر مبارزان هزینه بیشتری را پرداخته بودند زیرا حرمت خانه خدا شکسته بود و برچسب خارج یا مرتد یا فتنه گر به راحتی به دامان او می چسبید و اثر و نامی از نهضتش باقی نمی ماند. همان گونه که از ابن زبیر اثری و نامی نماند.

و احتمال اینکه حضرت در حال احرام، در مکه یا منا و عرفات ترور شود نیز بود که در این صورت بیشترین هزینه ها را امام حسین(علیه السلام) پرداخت کرده بود و هیچ بهره ای نبرده بود.

و علاوه بر اینها احتمال اینکه جاه طلبی های ابن زبیر و اینکه او می دانست با بودن امام حسین(علیه السلام) کسی با او بیعت نمی کند موجب شود که خود او برنامه ترور حضرت را پی ریزی کند یا درگیری خانوادگی و خطی پیش بیاورد، نیز منتفی نبود همان گونه که پدرش و طلحه، جنگ جمل را به جهت مقام طلبی، علیه حضرت علی(علیه السلام) تدارک دیدند. و در این صورت نیروهای مخالف حکومت بنی امیه خودشان با هم درگیر می شدند و بهترین موقعیت را برای سیطره حکومت اموی فراهم می کردند.

به هر حال، گزینه دوم ـ اگر نفعی داشت ـ که نداشت ـ برای ابن زبیر بود و برای امام حسین(علیه السلام) هیچ گونه نفعی را نمی توانست به همراه داشته باشد.

بنابراین تنها گزینه معقول و کم هزینه برای امام، گزینه سوم یعنی انتخاب کوفه بود، حتی اگر چه قطع داشت که در این مسیر کشته خواهد شد، زیرا باز حرمت خانه خدا شکسته نمی شد، نیروهای مخالف حکومت مرکزی با هم درگیر نمی شدند و دشمن را در چند مرحله و در چند نقطه مختلف مورد هجوم قرار می دادند، یکی خودش و اصحابش در کربلا، دوم، عبداللّه بن زبیر و یارانش در مکه و سوم مردم مدینه در مدینه.

علاوه بر اینکه ـ صرف نظر از اخبار غیبی ـ احتمال عقلایی وجود داشت که مردم کوفه بر توطئه ها پیروز شوند و امام پیروزمندانه وارد کوفه شود و حکومت حق و عادلانه ای تشکیل دهد و آنچه را در وصیت نامه نوشته بود، در خارج از کاغذ، بر صفحه وجود محقق سازد.

افزون بر اینها اگر امام حسین(علیه السلام) مسیر دیگری را انتخاب می کرد مثلاً به سوی یمن رهسپار می شد ولی قبل از وصول به آنجا فرماندار و سپاهیان یمن با لشکری در بیرون شهر به مصاف امام حسین(علیه السلام) می آمدند و یا

در صورت ورود به یمن کسی به سخنانش اعتنایی نمی کرد و از ترس یا دوستی تنها از حکومت اموی اطاعت می کردند، آیا جای اشکال به امام حسین(علیه السلام) باقی نبود که چرا کوفه با این ویژگی های مثبت را رها کردی و به یمن، مصر، نجد یا … رفتی تا تو را خوار و ذلیل سازند؟

آیا در صورت رفتن به بلاد غیر کوفه، حجتی علیه مردم داشت تا بگوید من برای پاسخگویی به دعوت شما آمده ام؟ آیا سابقه مردم شهرهای دیگر در برخورد با اهل بیت از کوفه درخشان تر بود؟!

بنابراین تنها گزینه قابل انتخاب همان بود که حضرت سید الشهداء انتخاب نمود.

علل همراهی خانواده امام با وی از

مکه تا کربلا

اکنون که روشن شد، تنها گزینه برای امام حسین(علیه السلام) ـ کوفه بود ـ هر چند اینکه از علم غیب و اخبار پیامبر اکرم(ص) و یا از تحلیل سیاسی اوضاع، به ا ین نتیجه برسد که در این مسیر یا در کوفه یا پس از ورود به کوفه کشته می شود ـ این سؤال پیش می آید که چه ضرورتی داشت تا در این سفر، خانواده را همراه خود ببرد؟

چه اشکالی پیش می آمد که آنان را در مکه باقی گذارد تا در جوار خانه خدا عبادت کنند یا آنان را به همراه عبداللّه بن عباس به مدینه بفرستد؟

طرح سؤال به گونه ای دیگر

افرادی که تاریخ امام حسین(علیه السلام) را خوانده اند به خوبی حس کرده اند که اوضاع کوفه تا قبل از رفتن عبیداللّه بن زیاد به آنجا به نفع امام حسین(علیه السلام) بود و هیجده هزار نفر با مسلم بن عقیل نماینده حضرت بیعت کردند و آمادگی خود را برای جهاد اعلام کردند و بقیه مردم عادی ـ غیر از حکومتیان و برخی سران

قبایل ـ نیز اگر چه بیعت نکرده بودند ولی از آمدن امام حسین(علیه السلام) خوشحال بودند به گونه ای که وقتی ابن زیاد با چند نفر همراه شبانه به کوفه وارد شد مردم به خیال اینکه او امام حسین(علیه السلام) است در هر کوی و برزن به او سلام می کردند و او را اکرام می نمودند تا به فرمانداری رسید و نعمان بن بشیر را عزل کرد و به جای وی نشست. آن گاه مردم فهمیدند که او ابن زیاد است و دیگر کار از کار گذشته بود. حال سؤال اصلی این است که اگر امام حسین(علیه السلام) همچون ابن زیاد عمل می کرد و زن و فرزندان را رها می کرد و با چند جوان بنی هاشم به کوفه وارد می شد و سپس بر مسند می نشست و به دنبال آن، مردمی که با او بودند، مخالفان و سران لشکر را دستگیر می کردند و حکومت کوفه به دست حضرت می افتاد، آن گاه کسی می فرستاد و زن و فرزندانش را به کوفه می آورد. چرا امام چنین نکرد و با صبر و متانت تمام، همراه با زن و بچه، آهسته آهسته حرکت کرد تا تمام موقعیت ها را از دست داد؟ به بیان دیگر آیا صرف نظر از علم غیب و عصمت امام حسین(علیه السلام) به حکومت نرسیدن ایشان، همچنین زجر کشیدن و اسیر شدن خانواده اش آیا ناشی از همین امر نبوده است؟

جو عمومی کوفه

گاهی انسان فکرهایی می کند و تصوراتی را در درون خود پرورش می دهد که در واقع، تنها بازی با خیالات است. مثلاً وقتی که گفته می شود در کوفه هیجده هزار نفر با مسلم بیعت کردند، ممکن است به ذهن بیاید که کوفه در دست شیعیان بود، فرمانداری، اطلاعات نیروهای نظامی و انتظامی همه و همه با مردم بودند. مسلم بن عقیل در میدان عمومی شهر یا در مسجد جامع شهر نشسته بود و هیجده هزار نفر آمدند و با او بیعت کردند. در صورتی که چنین نیست. حکومت و

حکومتیان بر همه شهر مسلط بودند، رفت و آمدها را در نظر می گرفتند، مسلم بن عقیل به طور پنهانی وارد کوفه شد، ابتدا در خانه مختار بن ابی عبیده بود، سپس به خانه هانی بن عروه منتقل شد، مردم مخفیانه با چند واسطه، می توانستند مسلم را بیابند، همه این امور به دور از چشم حکومتیان بود و مخفیانه جنبش در حال گسترش بود و افراد با تهیه اسلحه و وسایل جنگی کم کم خود را آماده می ساختند.

با مردن معاویه، شیرازه حکومت از هم نپاشیده بود بلکه با پیش بینی معاویه اوضاع کاملاً عادی بود، او در کوفه افراد قوی و اطلاعاتی ها و جاسوس های کارکشته قرار داده بود، بنابراین اگر چه آنان نمی دانستند که دقیقا مسلم کجاست ولی از آماده شدن مردم خبر داشتند و سران ارتش و مزدوران حکومت به یزید نامه نوشته بودند و خواستار عزل نعمان بن بشیر و نصب کردن فرمانداری قوی و پرهیبت بودند. برخی از کسانی که به یزید نامه نوشتند عبارتند از: عمر بن سعد، عماره بن عقبه و عبداللّه بن مسلم.(۲۹)

تفاوت امکانات

امکاناتی که یزیدیان داشتند با امکانات امام حسین(علیه السلام) قابل مقایسه نبود. حکومتی ها تمامی مال ها و ثروت ها را در اختیار داشتند؛ فرمانداران، وزرا، اطلاعات، نیروهای نظامی و انتظامی، خطبای جمعه، رسانه های گروهی، همه و همه در اختیار حکومت بود و امام حسین(علیه السلام) یا ابن زبیر افرادی بودند که بیعت نکردند و حتی توان مقاومت در درون شهر و خانه، خود را نداشتند و حتی مردم مدینه که صحابه خاص رسول خدا(ص) و مرکز اسلام بودند از آنان حمایت نمی کردند و بنابراین مخفیانه به مکه آمدند و در مکه از امنیت برخوردار نبودند و احتمال برخورد شدید حکومت با آنان در هر وقتی منتفی نبود.

و یکی از انگیزه های امام برای ترک مکه، احتمال ترور بود.

امکانات آنان به قدری کم بود که امام، مسلم بن عقیل را، تنها به سوی کوفه فرستاد. او چون راه را نمی دانست به مدینه آمد و دو راهنما از آنجا کرایه کرد تا وی را به کوفه برسانند، راهنماها راه را گم کردند و در بیابان، از داغی و تشنگی جان دادند. مسلم پس از فوت آنان فاصله زیادی را طی کرد تا به آب رسید. از آنجا طبق نقلی که البته جای تأمل دارد، نامه ای نوشت و از امام تقاضای استعفا کرد و امام نپذیرفت و به هر حال مسلم تک و تنها وارد کوفه شد.(۳۰) مسلما وضع او و خبررسان او با حکومتی که برید (= اسب های تیزتک) دارد و با سرعت پیام ها را می رساند تفاوت داشت و اساسا قابل مقایسه نیست.

وسایل ارتباط جمعی نظیر روزنامه، تلفن، رادیو و … و جود نداشته و اخبار را تنها پُستی های حکومتی و مسافران می رساندند. مثلاً مرگ معاویه که پانزده رجب واقع شد خبرش از طریق پستچی در بیست و چهارم یا بیست و پنجم رجب به مدینه رسید. به همین ترتیب خبر بیعت نکردن امام حسین(علیه السلام) در فاصله دورتری به کوفه رسید و به همین جهت نامه های مردم کوفه دهم، دوازدهم چهاردهم ماه رمضان در مکه به دست حضرت رسید.(۳۱) یعنی حدود چهل روز پس از ورود امام به مکه.

حضرت برای اطمینان از اوضاع و راست بودن بیعت مردم، باید نماینده ای می فرستاد، کسی که به قول اشکال کننده، با سرعت خود را به کوفه برساند و اخبار را به دست آورد و سریع امام را باخبر سازد و مسلم چنین کرد و با توجه به اوضاع و احوال حدس می زد که امام در روز هشتم و یا نهم ذی الحجه حرکت کند و به همین جهت در وصیت خود به محمد بن اشعث گفت: من به حسین نامه نوشته ام که به کوفه بیاید و همین روزها حرکت می کند، به او نامه بنویسید که مردم کوفه نقض عهد کرده اند تا او از حرکت منصرف شود.(۳۲)

زمان گفتن این سخنان از روز نهم ذی الحجه روز قتل مسلم می باشد و روز حرکت امام حسین(علیه السلام) روز هشتم ذی الحجه بوده است. بنابراین امام حسین(علیه السلام) در حرکت به سوی کوفه سستی و توانی نکرده است و بر فرض که بدون زن و بچه هم حرکت می کرد نمی توانست قبل از ابن زیاد به کوفه برسد. زیرا ظاهرا ابن زیاد در اواخر ذی القعده به کوفه رسیده و در این فاصله بر اوضاع مسلط شده و مردم را از گرد مسلم پراکنده ساخته و بالاخره در روز نهم ذی الحجه مسلم را شهید ساخته است.

بنابراین امام حسین(علیه السلام) با هر برنامه ای که حرکت می کرد نمی توانست قبل از ابن زیاد خود را به کوفه برساند تا بر اوضاع مسلط شود و آن گونه ای که شخص خیال پرداز فکر می کند پیروز شود و تنها مزاحم پیروزی، همراهی زن و فرزند با او باشد.

حال فرض کنیم چنین می شد و امام زودتر حرکت می کرد و به جای ابن زیاد، امام بود که وارد کوفه می شد و به سراغ فرمانداری می رفت. همین که وارد فرمانداری می شد مأموران حکومتی او و همراهانش را دستگیر و به عنوان اشغالگر و خارجی و یاغی اعدام می نمودند.

توجه شود که هر شمشیرکش علیه حکومت را در آن ایام با برچسب خارجی، محکوم به مرگ می کردند. حتی هانی بن عروه که در فرمانداری مورد ضرب و شتم ابن زیاد واقع شد، ریشش از خون های چهره اش رنگین شد، بینی اش شکست و … همین که دست برد تا اسلحه مأموری را بگیرد تا از خود دفاع کند، ابن زیاد فریاد زد «أحروری؟!»(۳۳) آیا تو از خوارج هستی و سپس گفت: «کشتن تو بر ما حلال شد.»(۳۴)

بنابراین بر فرض امکان داشت که حضرت به دارالاماره (فرمانداری) وارد شود ثمره ای جز برچسب خارجی گرفتن و کشته شدن نداشت.

از سوی دیگر در فرمانداری نامه ها و سخنان فرمانروایان و بنی امیه اعتبار دارد نه شخصی خارج از حکومت و متعرض حکومت.

و اگر امام بین مردم می ماند کاری بیش از آنچه مسلم کرد انجام نمی داد یا نمی توانست انجام دهد، زیرا تا آنجا که امکان داشت باید مخفیانه مردم بیشتری را آماده سازد و برای مبارزه ای طولانی، ابتدا با مأموران و طرفداران حکومت، در کوفه انجام دهد و سپس با نیروهای تازه نفس شامی بجنگد و بعید بود که حادثه ای بهتر از صفین اتفاق بیفتد زیرا در آن زمان شهرهای بصره، کوفه، مکه، مدینه، یمن و تمامی ایران در اختیار حضرت علی(علیه السلام) بود و شام و فلسطین در اختیار معاویه. ولی در این زمان بر فرض رسیدن امام به کوفه، تنها توده مردم کوفه با امام حسین(علیه السلام) بودند و دشمنان به مراتب قوی تر از آن زمان، در جلوی رو داشتند.

خلاصه: آمدن زن و بچه همراه امام حسین(علیه السلام) هیچ گونه نقش منفی در نهضت امام(علیه السلام) و به پیروزی رسیدن آن نداشته است.

آنچه مهم است اینکه آیا همراهی آنان با حسین(علیه السلام) تأثیر مثبتی برای اسلام یا برای خود آنان داشته است یا خیر؟

اگر فرض شود همراهی خانواده امام با وی هیچ نقش مثبتی در اسلام، نهضت و … نداشته باشد باز بردن آنان به همراه خود، قابل توجیه است، زیرا که آنان خودشان خواستار همراهی با حضرت بودند و چندین بار که در طول مسیر اعلام کرد که هر کس می خواهد برگردد هیچ یک از آنان چنین خواسته ای را مطرح نکرد بلکه اگر در جاهایی امام می فرمود که همراهی آنان لازم نیست و می توانند برگردند آنان ناراحت می شدند. و حتی در کربلا و پس از آن هیچ یک نمی گفتند ای کاش به چنین سفری نمی رفتیم.

بنابراین بر فرضی که همراهی آنان با امام حسین(علیه السلام) هیچ نفع و ضرری نداشته باشد، باز رفتن آنان به همراه امام خواست شخصی آنان بوده و خودشان بر چنین مسافرت و چنین رنج و درد کشیدن هایی راضی و بلکه خوشحال بوده اند و ما نباید افراد را بر کاری که به دلخواه خود انجام داده اند و پدر به عنوان رئیس خانواده آنان را در خواستشان آزاد گذاشته و ضرر و زیانی برای دیگران نداشته، توبیخ یا محاکمه کنیم.

بلکه باید از امام حسین(علیه السلام) درس مهربانی و مدیریت بیاموزیم که چنان با خانواده و کودکان مهربانی کرده که حتی در سخت ترین شرایط، حاضر نیستند او را تنها بگذارند.

اوج عشق خانواده به امام حسین(علیه السلام) را می توان از کلام «جون» غلام ابوذر فهمید. او که غلامی سیاه و هدیه ابوذر به امام حسین(علیه السلام) بود وقتی حضرت او را مرخص کرد تا برود و زنده بماند به جای اینکه از آزادی خود خوشحال شود گریه افتاد و گفت: … سوگند به خدا شما را رها نمی سازم تا خون سیاهم با خون های شما در آمیزد.(۳۵) وقتی نوکر که همیشه خواستار آزادی است این چنین باشد، حساب دیگران و عشق و علاقه شان به حسین روشن است.

یا عبداللّه بن حسن که نوجوان بود و برای دفاع از عمویش از خیمه فرار کرد و وقتی شمشیری حواله حسین(علیه السلام) شد دست خود را جلو برد تا به این وسیله از امام دفاع کند و دستش قطع شد(۳۶) نمونه دیگری از عشق به امام است که حاصل زحمات امام، خوش رفتاری او، احترام به افراد، آموزش آ نان و … می باشد که همه قابل درس آموزی است.

فواید همراهی خانواده با امام

مسلم است که اگر امام بدون زن و فرزند بلکه با هفتاد یا صد یا پانصد مرد جنگی از مکه به سوی کوفه رهسپار می شد، به راحتی ممکن بود که به آنان برچسب یاغی، مفسد، خارجی و … بزنند و در همان اولین برخورد در بیرون کوفه آنان را به عنوان خارجی و حَروُری از بین ببرند که در این صورت کشته می شدند و اثری از آنان در صفحه آن روز یا هر روز تاریخ باقی نمی ماند.

۲ـ بعید نبود که حکومتیان به عنوان لشکر فاتح به مکه یا مدینه حمله کنند و برای درس عبرت گرفتن به دیگران هر جنایت فجیعی را در باره زن و فرزند امام مرتکب شوند، همان گونه که در واقعه حره(۳۷) با اهل مدینه چنین کردند.

۳ـ خانواده امام حسین(علیه السلام) توانستند پیام رسان حادثه کربلا باشند و در کوفه، شام، مدینه و بین راه، تنها کافی بود که خود را معرفی سازند که نوه ها و فرزندان نوه های پیامبرند و لااقل شامیان بفهمند پیامبر اکرم(ص)، خویشاوندانی نزدیک تر از معاویه و یزید دارد که به فرمان یزید کشته و اسیر گشته اند.

۴ـ مقاومت خانواده امام بر انجام واجبات الهی در باره احکامی را که می رفت تا مندرس شود، زنده ساخت که از جمله آنها می توان اصرار آنان بر حفظ حجاب، حفظ خود از نامحرمان، جلوگیری از مورد دید واقع شدن، جلوگیری از اختلاط زن و مرد نام برد که در مقاله ای جدا بیان کرده ایم.(۳۸)

۵ـ نشان دادن راه مبارزه به تمامی مبارزان، که اگر خانواده خوب تربیت شد و خوب آموزش دید، در بحبوحه کار، همراه، همگام و هماهنگ با نهضت است، سخنان زنان در تقویت مردان برای دفاع از امام حسین(علیه السلام) و برای دفاع از اهل بیت، نشان می دهد که کار کردن بر روی خانواده و تربیت آنان اثر مهمی در پیشرفت کار دارد. بی جهت نبوده که خداوند به پیامبر اکرم(ص) فرمود: «و انذر عشیرتک الاقربین»(۳۹) و به اهل ایمان دستور داده است: «قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجاره».(۴۰)

به هر حال امام نشان داد که در دوران فراغت باید به انسان سازی پرداخت تا در روز حادثه آن انسان ها با مقاومت و فداکاری انسان را در راه هدف یاری دهند.

۶ـ نشان دادن قدرت روحی امام که حتی در بحبوحه جنگ، فشار دشمن، جراحت های زیاد، تشنگی و … از زن و فرزند خود غافل نمی شود و این نشانگر اوج روحی و کمال روحی امام است، که باید در چنان صحنه هایی بروز کند.

زیاد دیده شده که در تصادفات و غیره، فرد از خانواده و فرزندانش غافل می شود و در لحظاتی تمام فکرش به خودش و نجات خودش معطوف است و گاهی حتی با نابودی آنان به دست خود، راه نجات خود را می پوید نشان دادن روحیه ای بر عکس، حتی در آخرین لحظات آن گونه که در رجزهای امام حسین(علیه السلام) و کلماتش ظاهر است اوج روحیه او را می رساند نظیر: «من حسین بن علی هستم، سوگند خورده ام که سر تسلیم فرو نیاورم، از خانواده پدرم دفاع کنم، بر دین پیامبر حرکت می نمایم.»(۴۱)

یا کلام معروف امام حسین(علیه السلام) که خطاب به آنان فرمود: اگر دین ندارید و از معاد نمی ترسید در این دنیایتان آزادمرد باشید … من با شما می جنگم و شما با من می جنگید و زنان گناهی ندارند، تا من زنده ام سرکشان، یاغیان و جاهلانتان را از تعرض به خانواده ام باز دارید. با این کلمات نشان داد که غیرت و مردانگی در هر حالی و لو آخرین لحظه حیات باشد، خوب است، اگر زن و فرزند همراه او نبودند چنین پیامی را نمی توانست به این زیبایی بیان کند.

۷ـ آموزش اینکه دفاع از کیان اسلام و دفاع از عقیده و آرمان زن و مرد نمی شناسد و هر کس در حد توان خود می تواند در این امر مهم شریک باشد.

۸ـ نمایاندن چهره واقعی دشمن، که در راه رسیدن به مقام، حتی ناجوانمردانه ترین شیوه ها را به کار می برد و زن و کودکان که از تعرض مصونند و در جنگ ها نباید مورد آزار و اذیت یا کمبود امکانات قرار گیرند را در معرض شدیدترین تضییقات قرار داد و حتی آنان را از آب منع کرد و علاوه بر مردان که تشنه جان دادند زنان نیز در حالت تشنگی شدید به سر می بردند.

خاتمه

آنچه که بر قلم جاری شد تنها برای ارائه راه و مقدمه ای برای کار و تلاش بیشتر در این راه است تا ابعاد گوناگون نهضت حسینی شناخته شود.

پی نوشتها:

۱٫ ر.ک: بحارالانوار، ۴۴/۶۵٫

۲٫ در تاریخ طبری و برخی از کتاب های تاریخی اسمی از عبدالرحمن پسر ابوبکر برده نشده است.

۳٫ ر.ک: موسوعه کلمات الامام الحسین، ۲۸۱، معهد تحقیقات باقر العلوم، ناشر، دارالمعروف، ۱۳۷۳ه··· .ش، ر.ک: تاریخ الطبری، ۴/۲۵۱٫

۴٫ تاریخ الطبری، ۴/۲۵۱٫

۵٫ ر.ک: تاریخ الطبری، ۴/۲۵۲، مؤسسه الاعلمی، بیروت.

۶٫ الصله خیر من القطیعه اصلح الله ذات بینکما، همان، ص۳۵۱٫

۷٫ تاریخ الطبری، همان.

۸٫ اسم نبردن از عبدالرحمن بن ابوبکر و عبدالله بن عمر، به این جهت است که در تاریخ طبری و برخی دیگر از همان ابتدا اسم پسر ابوبکر ذکر نشده و معلوم نیست که یزید دستور داده باشد که از او نیز بیعت شدید گرفته شود. و عبدالله بن عمر، همان گونه که مروان برای ولید تحلیل کرده اهل جنگ نیست و اگر حکومت بدون جنگ، به دست او بیاید آن را خواهد پذیرفت.(*) پس بیعت کردن یا نکردنش خیلی مهم نیست.

* تاریخ الطبری، ۴/۲۵۱٫

۹٫ ر.ک: تاریخ الطبری، ۴/۲۵۱٫

۱۰٫ ر.ک: تاریخ الطبری، ۴/۲۵۱٫

۱۱٫ همان.

۱۲٫ سوره قصص، آیه ۲۱٫ «[موسی [ترسان و نگران از آنجا بیرون رفت.»

۱۳٫ ر.ک: موسوعه کلمات الامام الحسین(علیه السلام) ۲۹۰ و ۲۹۱، من از روی سرمستی، گردنکشی، فسادانگیزی و ستمگری خارج نشدم بلکه تنها خارج شدم تا خواستار اصلاح در امت جدم باشم، می خواهم به امور پسندیده امر کنم و از امور ناپسند نهی کنم و به روش جدم و پدرم علی بن ابی طالب سیر کنم.

۱۴٫ سوره شعراء، آیه ۲۱۴، «و خویشان نزدیکت را هشدار بده.»

۱۵٫ سوره قصص، آیه ۲۲، «و چون به سوی [شهر] مدین رو نهاد، گفت امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.

۱۶٫ رک: موسوعه کلمات الامام الحسین، ۳۰۵٫

۱۷٫ این پیشنهاد از سوی عبدالله بن عمر مطرح شد و حضرت شدیداً در مقابل آن موضع گرفت. رک: موسوعه کلمات الامام الحسین، ۳۰۷٫

۱۸٫ سوره آل عمران، آیه ۱۵۹ و با آنان مشورت کن.

۱۹٫ نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۶۱، هر کسی با مردان مشورت کند در عقل هایشان شریک شده است.

۲۰٫ در جای خود بحث شده که علم الهی با اختیار انسان و با تکلیف داشتن او منافاتی ندارد و انسان باید وظیفه فعلی و تکلیف خود را انجام دهد.

۲۱٫ موسوعه کلمات الامام الحسین،۲۹۰٫

۲۲٫ همان، ۲۸۸٫

۲۳٫ همان، ۲۸۹٫

۲۴٫ همان، ۲۹۰٫

۲۵٫ همان، ۲۹۲٫

۲۶٫ همان، ۳۰۲٫

۲۷٫

۲۸٫ بحارالانوار، ۲۱/۱۴۲؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ۱/۶۲۰٫

۲۹- ر.ک: تاریخ الطبری، ۴/۲۶۵٫

۳۰- تاریخ الطبری، ۴/۲۶۳٫

۳۱- موسوعه کلمات الامام الحسین، ۳۱۱، تاریخ الطبری، ۴/۲۶۲٫

۳۲- تاریخ الطبری، ۴/۲۸۰٫

۳۳- تاریخ الطبری، ۴/۲۷۴٫

۳۴-همان.

۳۵- موسوعه کلمات الامام الحسین، ۴۵۲٫

۳۶-همان، ص ۵۰۷٫

۳۷- فرماندار مدینه گروهی از اشراف مدینه را به ملاقات یزید فرستاد، یزید آنان را اکرام کرد و جوایز فراوانی به آنان داد ولی آنان که فرزندان مهاجرین و انصار بودند و از فسادهای یزید خبر نداشتند وقتی شراب خواری، سگ بازی، و مجالس ساز و آواز او را دیدند پس از ورود به مدینه به بدگویی از یزید پرداختند و او را از خلافت عزل کردند و پسر حنظله غسیل الملائکه را به سرپرستی برگزیدند و بر بنی امیه سخت گرفتند و آنان را در خانه مروان محصور ساختند. این حوادث در اواخر سال ۶۲ ه··· .ق صورت گرفت. امویان به یزید نامه نوشتند و تقاضای کمک کردند. لشکری از شام به فرماندهی مسلم بن عقبه به سوی مدینه آمد. طبق دستور یزید، سه روز به آنان مهلت داد و وقتی آنان تسلیم نشدند مردم شهر را از دم تیغ گذراند و رزمندگان آنان را کشت. سپس طبق دستور یزید، سه روز همه چیز را مباح کرد و آ نان به اموال، اعراض و ناموس مردم تجاوز کردند و آنچه که وصفش ناگفتنی است انجام دادند. بعد از آن واقعه بچه های بسیاری که پدرانشان ناشناخته بودند به دنیا آمدند و …

در این واقعه اهل بیت عصمت و طهارت سالم ماندند و ضربه ای نخوردند زیرا اولاً امام سجاد(علیه السلام) با پسر حنظله و شورشیان همکاری نکرد و زن و فرزند خود را به دهکده ینبع برد. ثانیا یزید به هر علت در نامه خود به مسلم بن عقبه نوشته بود که متعرض علی بن الحسین و اهل او نشوند. (ر.ک: تاریخ الطبری، ۴/۳۶۷ تا ۳۷۹)

حال اگر امام حسین(علیه السلام)، تنها با جوانان هاشمی به جنگ یزیدیان می رفت کاری چون اهل مدینه انجام می داد و در پی آن اهل بیتش مورد تعرض قرار می گرفتند ولی این کار امام حسین(علیه السلام) و همراه بردن آنان، اگر چه سختی ها و ناهنجاری هایی برای آنان داشت ولی آنان را از هر گونه تعرض و هتک حرمت حفظ کرد. و شاید به همین جهت به آنان فرمود: بعد از این خواری نمی بینید.

لاترون هونا بعد هذا الیوم ابدا.

۳۸- ر.ک: پیام زن، شماره ۶۹، عاشورا، حفظ کرامت و حجاب زن.

۳۹- سوره شعراء، آیه ۲۱۴٫ «و خویشان نزدیکت را هشدار ده.»

۴۰- سوره تحریم، آیه ۶، خود و خانواده تان را از آتشی که سوخت آن مردم و سنگ است حفظ کنید.»

۴۱- ر.ک: موسوعه کلمات الامام الحسین، ۴۹۹٫ انا الحسین بن علی آلیت ان لا أنثنی احمی عیالات ابی امضی علی دین النبی.

امام حسین(ع) و علل همراه بردن خانواده به کربلا«۱»

طرح سؤال

یکی از سؤال هایی که معمولاً ذهن هر شیعه بلکه هر مسلمان یا هر انسان آگاه از حادثه کربلا را به خود مشغول می سازد این است که چرا امام حسین (علیه السلام) زنان، فرزندان خردسال، خواهران و… را به همراه خود به کربلا برد. با اینکه افراد در سختیها، خود سپر بلا می شوند و زنان را از حوادث سخت و تلخ دور نگه می دارند و خصوصاً افرادی که غیور هستند و نمی خواهند زن و فرزندان در معرض دید نامحرم یا مورد آزار و اذیت دیگران قرار گیرند، با کوچکترین احتمال خطر خانواده خود را به منطقه خطر خیز نمی برند یا اگر در منطقه خطر واقع شدند به هر راهی که شده تلاش می کند خانواده خود را از آن منطقه بیرون سازند.

اما می بینیم که در حادثه کربلا این چنین نشده است. ما حتی اگر علم غیب امام(علیه السلام) و پیشگوییهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی(علیه السلام) و رؤیاهای شخصی امام حسین(علیه السلام) در باره کشته شدن او در نزیکی کوفه را کنار بگذاریم و نادیده بگیریم باز از نظر تحلیل سیاسی و احتیاط کاری که یک مبارز سیاسی و یک رهبر و فرمانده معمولی باید داشته باشد نباید چنین کاری صورت می گرفت و احتیاط ایجاب می کرد که در زمینه ای که احتمال خطر وجود دارد زن و فرزندان خود را در خطر داخل نسازد.

بنابراین حتماً در این کار امام حسین(علیه السلام) رمز و رازهایی نهفته است و مطالبی وجود دارد که باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد و با یک یا دو جمله کوتاه نمی توان جوابش را بیان ساخت و مقاله ای تحقیقی در این راستا لازم است که شاید نوشته حاضر کمی از راه را بپیماید و چراغی فرا روی دیگران باشد تا بحث کامل گردد. این مقاله در دو بخش تنظیم شده است. بخش اول که پیش رو دارید به عنوان مقدمه ای است بر موضوع اصلی بحث که در شماره بعد خواهیم آورد.

مقدمه: مقایسه قرآن و عترت

۱٫ مشترکات:

همان گونه که قرآن، به عنوان کتاب الهی و به عنوان «ثقل اکبر» که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را در بین امت وا نهاد و به دیار باقی شتافت،(۱) نیاز به تفسیر دارد و مفسران فراوان و صاحب دیدگاههای متفاوت عرفانی، فلسفی، روایی، ادبی و… در هر عصری به تفسیر آن پرداخته اند و دیگران با استفاده از داشته های گذشته و پیشرفتهای عصر خود، باز به تفسیر جدیدی دست زده اند ولی با این حال هیچ کس نتوانسته ادعا کند که مقصود خداوند را فهمیده و تفسیر او کاملترین و بهترین تفسیر است بلکه هر چه پیش می رود سؤال هایی برایش حل می شود ولی رمز و رازهای دیگران برایش مخفی می ماند، به همین مثابه عمل امام حسین(علیه السلام) به عنوان ثقل اصغر که او را نیز رسول گرامی اکرم به عنوان حجتی دیگر در بین ما وا نهاد(۲) نیاز به تفسیر و تحلیل دارد و نه تنها دانستن تاریخ کربلا به تنهایی برای جواب به تمامی سؤال ها کافی نیست بلکه تحلیلهای گذشتگان ما را بی نیاز از تحلیل و تفسیر جدید نمی نماید و در هر زمان و در هر شرایط باید عمل ثقل اصغر، چونان آیات ثقل اکبر مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و هیچ کس نمی تواند تحلیل و تفسیر خود را بهترین و یا بی نقص بداند. بلکه مجموع شواهد و قراینی که نزد یک شخص موجود است او را به تحلیل و تفسیری می رساند.

باز همان گونه که قرآن دارای تأویل و دارای بطن یا بطون گوناگون است، عمل امام حسین (علیه السلام) به عنوان ثقل اصغر دارای تأویل و بطن است.

بسیاری از احادیث در ذیل آیاتی از قرآن وارد شده و مطالبی را بیان داشته که قرینه لفظی بر خلاف یا وفاق آن وجود ندارد و از باب بیان مصداق نیز نمی باشد که مفسران آن روایات را از تأویلات یا بطون می دانند در نهضت امام حسین(علیه السلام) نیز از این گونه روایات و اعمال وجود دارد. مثلا طراز «قتیل العبرات» می تواند از بطون حرکت امام حسین(علیه السلام) باشد، زیرا هیچ کس قیام نمی کند و کشته نمی شود تا بر او بگریند بلکه این جمله حقایق دیگری را در نظر دارد. فدا ساختن طفل شیرخوار به آن گونه مخصوص نیز هم همین گونه است.

بنابر این نباید تصور کرد که با تحلیلهای ما، عمق نهضت حسینی کشف خواهد شد بلکه اموری و رموزی در نهضت حضرت وجود دارد که راه دسترسی به آن تنها حدیث صحیح از ائمه معصومان، یا پرده برداری حضرت حجت از آن می باشد.

۲٫ تفاوت ها:

اگر چه قرآن و عترت هر دو در حجت بودن، در نیاز به تفسیر داشتن، در ورود بر حوض کوثر و در هدایت گری مشترکند اما تفاوتهای متعددی نیز دارند که ما به برخی از آنها که در بحثهای آینده دخالت بیشتری دارد اشاره می کنیم.

الف: قرآن عبارت از یک سری الفاظی است که بدون تحریف، بدون کم و زیاد و بدون جابه جایی به ما رسیده است بنابراین اگر از آیه ای با توجه به تمامی مبانی تفسیری اعم از ادبیات، دلیلهای متصل عقلی و نقلی و… مطلبی فهمیدیم همان برای ما حجت است؛ اگر چه با فهم دیگران در آن زمینه مخالفت کرده باشیم و برای فهم بیشتر از آن باید در استدلال کلمات، جای استعمال آن، حروف اضافه، ضمایر، اشارات و لطایف آن دقت کنیم و وصول به ژرفای قرآن در گرو دقت در الفاظ قرآن و رعایت قوانین فن، با توجه به اندوخته های بیرونی است. اما در فهم سنت و از جمله حادثه کربلا اولا: ما با الفاظ مواجه نیستیم بلکه حرکت امام حسین(علیه السلام) از مدینه تا کربلا و همراهسازی خانواده با خود، یک عمل است. بنابراین طریقه تحلیل آن با طریقه تفسیر قرآن متفاوت می باشد زیرا در تفسیر، رعایت قواعد ادبی، صرفی، نحوی، و…. لازم است. اما در تحلیل عمل، رعایت آن قواعد جا ندارد بلکه باید حرکتی عاقلانه باشد، قابل دفاع منطقی باشد و از نظر سیاسی تحلیلی باشد که عاقلان و خردمندان آن را بپذیرند. ثانیاً بسیاری از الفاظی که در نهضت امام حسین(علیه السلام) با آن مواجهیم از نظر سندی قابل اشکال است و معلوم نیست که همین الفاظ از امام (علیه السلام) صادر شده باشد خصوصا حادثه ای که افراد بسیار کمی از آن جان سالم به در برده اند و حوادث اتفاق افتاده، معمولاً از زبان دیگرانی که در صحنه نبوده اند نقل شده و گاهی در طول زمان با خرافات نیز مخلوط گشته است. ولی به هر حال اصل همراهی زن و فرزند با آن حضرت قابل تشکیک نیست. اگر چه جزئیات آن قابل اثبات نباشد.

ب: در تفسیر قرآن راحت تر می توان یک سوره یا یک پاراگراف از یک سوره را بدون در نظر گرفتن کل قرآن مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و امور زیادی از آن فهمید ولی در بررسی سنت، خصوصا نهضت امام حسین(علیه السلام) که یک عمل اجتماعی و برخاسته از یک سری تغییر و تحولات اجتماعی بوده و به راحتی نمی توان به یک گوشه خاصی از حادثه پرداخت و جوّها، شرایط اجتماعی آن روز، دیدگاههای مردم، وضع و رفتارهای خلفای سابق و… را نادیده گرفت. و اگر بدون در نظر گرفتن سایر امور، به یک حادثه نظر شود تفسیر بسیار ناقص به دست خواهد آمد.

بنابراین در بررسی هر نکته از نهضت امام حسین(علیه السلام) به ناچار باید اجمالاً حوادث متعدد مرتبط به آن توضیح داده شود و جو و شرایط آن روزگار به تفسیر کشیده شود تا با توجه به آن مجموعه جواب صحیح به دست آید.

ج: قرآن در آیات فراوانی انسان را به تدبر و تفکر در خود فرا خوانده و معمولاً پس از بیان حکمی از احکام علتی و حکمتی برای آن ذکر کرده و یا با جمله های «لعلکم تعقلون»، «تتفکرون»، «تتذکرون»، و… عقل انسان را به کار گرفته و هیچ کس نمی تواند تعبد صرف و بی دلیل خود به حکمی از احکام را به قرآن نسبت دهد ولی سنت، خصوصا قیام امام حسین(علیه السلام) چون عمل است و عمل زبان و لفظ ندارد و ادراک تصمیم های امام و عملش از سطح فکر ما بالاتر است، افرادی خواسته اند آن را اموری تعبدی جلوه دهند و با تمسک به جملاتی نظیر «ان الله شاء ان یراک قتیلا؛(۳) خداوند خواسته تو را کشته ببیند.» یا «ان الله شاء ان یراهن سبایا؛(۴) خداوند خواسته اهل بیت تو را اسیر ببیند» یا با نقل روایاتی مبنی بر اینکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تکلیف هر یک از امامها را قبلا مشخص کرده و در نامه ای مهر و موم شده به هر یک داده و او نیز طبق مضمون نامه عمل کرده است، خواسته اند اعمال ائمه اطهار(علیه السلام) را تعبدی صرف قرار دهند.(۵)

در صورتی که اگر عمل آنان اموری صرفا تعبدی و از پیش تعیین شده باشد و طبق عقل و شرایط روزگار تصمیم نگرفته باشند چه بسا کارشان برای ما درس آموز نخواهد بود زیرا هر چند حوادثی مشابه آن زمان، اکنون رخ دهد ولی رؤیای صادق یا نامه مکتوب مهر شده ای برای ما نیامده تا تکلیف خود را بدانیم و اساسا دیگر عترت و سنت، راهنما نخواهند بود و تمسک به آنان معنای محصلی نخواهد داشت بلکه رؤیا و نامه مهر شده حجیت خواهند داشت که برای ما وجود خارجی ندارد.

بنابراین برای آنکه بتوانیم از زندگی ائمه اطهار و خصوصاً امام حسین(علیه السلام) درس فرا گیریم و به فرمایش خودش «لکم فیّ اسوه» جامه کاربردی و اجرایی بپوشیم، باید اولاً: علم غیبها و اخبار غیبی که آن حضرت داشته و ما به آن دسترسی نداریم را به کناری وا نهیم. ثانیاً: جملاتی نظیر «ان الله شاء ان یراک قتیلا» را جوابی اقناعی برای طرف مقابل بدانیم و بگوییم چون اسرار نظامی، طرحهای عملیاتی و بسیاری از حوادث آینده و استراتژی و تاکتیک ها، نباید قبل از عمل، بیان می شد و گرنه احتمال بهره برداری دشمن از آن وجود داشت، امام با بیان رؤیای خود به گونه سربسته طرف مقابل را قانع ساخته و راه بحث و گفتگوی بیش از حد نیاز، در آن زمان را بسته است .

ولی این کار لزوماً به معنای بستن فکرها و عقلها، پس از اتفاق افتادن آن واقعه و گذشت چندین سال از آن نمی شود و گرنه روشن است که بدون تحلیل و بررسی عقل مدارانه و خردپذیرانه نمی توان از آن حادثه درس آموخت.

بخش اول

حوادث گذشته و درس آموزی از آن

شاید این عنوان ذهن برخی را آزار دهد و اشکال کنند که مگر امام، نیاز به درس آموزی داشت؟ مگر امام به همه حوادث غیب و شهود آگاه نیست؟ پس عنوان درس آموزی چه معنی می دهد؟

پاسخ: فعلا مراد انکار یا اثبات علوم اهل بیت نیست بلکه مقصود این است که اگر بر فرض محال هیچ علم غیبی و یا خبری از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امام حسین(علیه السلام) در باره حوادث کربلا به حضرت نرسیده بود باز ایشان به عنوان یک سیاستمدار و یک رهبر عاقل و باهوش اموری را که در ذیل بیان خواهیم کرد می دانسته است و در آگاه بودن امام، از این حوادث، نفس اتفاق افتادن ایشان در آن زمان و مکان کافی است تا هر کسی که در آن زمان آنجا حاضر بوده آنها را به خاطر بسپارد و در آینده مورد بهره برداری قرار دهد. بلکه تعدادی از آن حوادث آن قدر مهم و حیرت انگیز بوده که حتی به خاطر سپردن نیز نیاز نداشته و خودش پیوسته در خاطرها و ذهنها باقی می مانده است اگر چه شخص بخواهد آنها را از صحنه ذهن خود دور سازد.

مثلاً حادثه ترور حضرت علی(علیه السلام) یا حادثه غصب فدک و برخورد با حضرت زهرا (س) از اموری است که خواهی نخواهی در ذهن فرزندان این دو باقی مانده و از آن درسهایی آموخته اند.

۱٫ مرتدسازی و مرتدکشی

یکی از حوادث ناگواری که پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اتفاق افتاد ایجاد کارخانه مرتدسازی بود. ایجاد این کارخانه، زمینه قبلی داشت زیرا بسیاری از کسانی که در سالهای آخر عمر شریف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اسلام گرویدند شناخت چندانی از اسلام نداشتند و حتی گروههایی نیز به خاطر ترس از آینده و احتیاط در مقابل حمله های احتمالی مسلمانان به آنان در ظاهر به اسلام گرویدند ولی اسلام از زبانشان به درون قلبشان راهی باز نکرده بود. به همین جهت پس از رحلت رسول خدا، احساس آرامش کردند و زبان را با قلب هماهنگ ساختند و راه احتیاط گذشته را رها ساختند و صریحاً به بت پرستی سابق رو آوردند و خود را برای مبارزه علیه اسلام آماده ساختند که مقابله با آنان و نشان دادن قدرتی از ناحیه مسلمانان و اینکه با رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دین او و راه و روش او تضعیف نشده است، کار بسیار خوب، بجا و پسندیده ای بود و هر مسلمان عاقل و دلسوز با آن موافقت می نمود.

اما حاکمان آن روز، و برنامه ریزان و نقشه کشان، این زمینه را موقعیتی خوب برای سرکوب هر نغمه مخالف دانستند و با اسم مبارزه با ارتداد هر مخالفی را سرکوب کردند و حتی کسانی را که نماز می خواندند، روزه می گرفتند و پرداخت زکات را قبول داشتند ولی در این که آیا آن را به خلیفه بپردازند یا به شخص دیگر، یا خود، آن را به مصارف تعیین شده در قرآن برساند تردید داشتند نیز به ارتداد محکوم شدند و مورد هجوم همه جانبه واقع شدند. مؤمنان واقعی پس از آزمون و خطاهای متعدد فرا گرفتند که چگونه عمل کنند و سخن بگویند تا در عین بر ملا ساختن خطا کاری های خلفا و حکومت، هیچ گاه برچسب ارتداد به پیشانیشان نچسبد و زمینه را برای بدنام سازی خود فراهم نکنند که خود، حدیث مفصلی دارد.

۲٫ موج اعدام و ترور

انسانهای با ایمان، قوی و دارای سابقه طولانی، در اسلام و جهاد بودند که به هیچ نحو، برچسب ارتداد بر پیشانی آنان نمی چسبید و با خلیفه وقت نیز مخالف بودند و باید برای آنان فکری می شد.

اینان باز خودشان دو گروه بودند.

الف: گروهی که زمینه خلیفه شدن در آنان وجود داشت و این احتمال موجود بود که اگر مردم از خلیفه روی گردان شوند به سوی آنان متمایل گردند. نظیر حضرت علی (علیه السلام)، سعدبن عباده خزرجی و…. و گروهی زمینه خلیفه شدن نداشتند چون سلمان فارسی، مقداد، عمار، ابوذر، ابن مسعود و.. . که اکثرشان برده های آزاد شده ای بودند که داری ایمان کامل بودند و خلیفه را فاقد صفات لازم برای خلافت می دانستند.

حاکمان فکر کردند که اگر گروه اول مورد تهدید جدی یا ترور واقع شوند بدیلی برای خلیفه باقی نمی ماند و چشم گروه دوم نیز به خط حساب می افتد و برای اینکه هر دو گروه احساس کنند که تهدید جدی است، به برخی اعمال خشونت دست زندند، از جمله:

الف: همان لحظه اول پس از فوت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که ابوبکر را به خلافت برگزیدند با این استدلالها:

اسلام در خطر است، ممکن است روم و ایران به بلاد اسلام حلمه کنند، افرادی از دین برگردند، در شهرها آشوب شود و…. پس باید شخصی که هم سن و سال و همراه و یار غار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است را به خلافت برگزینیم، درنگ جایز نیست و اختلاف در امر حکومت و شورایی سازی ای و «منّا امیر و منکم امیر» (۶) گفتن به حال اسلام و مسلمانان زیانبار است و…

با چنین فضاسازی ها خلیفه رسول خدا مشخص شد ولی می بایست در همان جلسه، گوشمالی به سعد بن عباده داده می شد تا دیگر برای همیشه فکر خلافت از سرش بیرون رود و بفهمد که تشکیل جلسه دادن، دور از چشم مهاجران و برنامه حکومتی ریختن و خود را نامزد خلافت دانستن، هزینه سنگینی دارد. به همین جهت در همان جلسه سعد را که از زور بیماری خود را در پارچه ای پیچیده بود و در گوشه ای نشسته بود پایمال و لگدکوب کردند که نزدیک بود جان دهد و هنگامی که گفته شد مواظب باشید، کشتیدش؛ عمر گفت: خدا او را بکشد.(۷)

و با این کار چشم افراد زیادی به خط حساب افتاد. حتی خود سعد که گفت: «تا آخرین تیر در ترکش با شما می جنگم»، در عمل چنین کاری را نکرد، تنها عزلت کامل گزید و به جماعت و جمعشان حاضر نشد.

ب: امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) که اولین فرد ایمان آورنده به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و شجاعترین، مبارزترین، عالم ترین و فعالترین مسلمانان بود و به خاطر سابقه و همچنین معرفی در غدیر خم شایسته ترین فرد برای خلافت رسول خدا بود و در حین انتخاب خلیفه به غسل و کفن و دفن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول بود باید یا تسلیم محض می شد و عملاً تسلیم محض بودنش را نشان می داد یا ضربه ای چونان سعد و بالاتر از آن می خورد که تا آخر، فکر رویارویی با خلیفه یا دسترسی به آن مقام را از سر بیرون کند!

حضرت علی(علیه السلام) که نتیجه معکوس مبارزه مستقیم و صریح سعد بن عباده را دیده بود و افزون بر آن دلیلهای دیگری نیز داشت که نمی خواست با خلیفه درگیر شود، تنها از بیعت با او خودداری کرد و با عذر اشتغال به کفن و دفن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، جمع آوری قرآن و… از شرکت در جماعت آنان خودداری می کرد و در جمعهای کوچک، سزاوارتر بودن خود به امر خلافت را گوشزد می نمود.

حاکمان ظاهراً برای فهمیدن مقدار التزام حضرت به اوامر حکومت و روشن تر شدن موضع وی، فدک را از همسرش حضرت زهرا(س) غصب کردند و کارگران وی را از آنجا بیرون انداختند تا اگر صدای مخالفت حضرت علی (علیه السلام) بلند شد وی را به دنیاخواهی و مال دوستی متهم سازند و بگویند در زمانی که مبارزه با کافران و مرتدان نیاز به کمک مالی دارد او از آن دریغ می ورزد و زمینه برای تحقیر و توهین او فراهم شود و اگر مقاومت کرد، او را در هم بشکنند.

اما حضرت علی (علیه السلام) در این رابطه سکوت کرد و حضرت زهرا (س) خود به دنبال استیفای حق خود رفت و با خطبه معروفش ابوبکر و حکومت نوبینادش را به چالش کشید.(۸)

پس از رفت و آمدهای مکرر حضرت زهرا(س) و استدلال و ارائه شاهد و گرفتن نامه ای از ابوبکر مبنی بر مالکیت فدک، و باز پس گرفتن آن نامه از دست حضرت زهرا، توسط عمر، و پاره کردن آن، حضرت علی(علیه السلام) وارد معرکه شد و در جمع مهاجران و انصار در مسجد با ابوبکر به گفتگو پرداخت و برخی از کارهای خلاف شرعش را روشن نمود.

در اینجا بود که آنان به این نتیجه رسیدند که باید حضرت علی(علیه السلام) را از سر راه بردارند و به کارهایی دست زدند که نیازی به بازگو کردن آنها نیست.

ج: همان گونه که حاکمان و سلاطین پیوسته نشان داده اند که «الملک عقیم» و برخی از آنان نیز همین را با صراحت اعلام کردند و برای آنکه حکومت از دستشان خارج نشود حتی اگر به فرزندانشان شک می کردند آنان را نابود می ساختند، طبیعی بود که حاکمان وجود مخالفانی چون حضرت علی(علیه السلام) و سعد بن عباده را بر نتابند خصوصاً سعد که به هیچ نحو در نماز آنان شرکت نکرد و حتی در حج با آنان وقوف و کوچ نمی کرد(۹) این بود که این بار به فکر ترور او افتادند ولی مخفیانه و به دور از چشم مردم. و چون مردم خیلی از جن سخن می گفتند و کارهای جنّیان در ذهنشان عجیب و خارق العاده بود، سعد را ترور کردند و از زبان جنیان شعری سرودند و در شهر مدینه، در شب تار خواندند.

نحن قتلنا سید الخزرج سعد بن عباده و رمیناه بسهمین فلم نخطأ فوآده

ما رئیس قبیله خزرج، سعد بن عباده را کشتیم به قلب او دو تیر نشانه رفتیم و در آن خطا نکردیم .

و در کتابها نیز به عنوان سروده جنیان نقل شده.(۱۰)

این گونه کارها صورت می گرفت. برخی افراد با نفوذ را مخفیانه و با انواع حیله، و برخی افراد معمولی را علنی و در پیش چشم مردم می کشتند مثلاً خلیفه اول دستور داد که «فجاءه» را در پیش چشم مردم در بقیع به آتش بکشند و چون عکس العمل منفی مردم را دید در آخر عمر، اعلام پشیمانی کرد و گفت «وددت انی لم اکن حرقت الفجاءه و اطلقته نجیحاً او قتلته صریحا(۱۱) دوست داشتم که فجائه را آتش نمی زدم یا او را رها می ساختم و یا می کشتم».

این گونه چنگ و دندان نشان دادنها موجب شد که مؤمنان، راه مبارزه را عوض کنند و به فکر چاره دیگری بیفتند. مؤمن که از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود(۱۲)، او که دیگران موجب عبرت و درس آموزی وی می شوند(۱۳)، او که در مقابل حوادث چون منافق، چوب خشک نیست تا شکسته شود بلکه چونان شاخه گیاه نرم و مستقیمی است که همراه طوفان های سهمگین سر فرود می آورد و پس از بر طرف شدن طوفان دوباره، مستقیم و استوار راه خود را ادامه می دهد(۱۴) و همو که با چراغ دین و دانش راه صحیح را می پیماید. امام حسین(علیه السلام) به عنوان یک مؤمن از این حوادث فرا گرفت که باید به گونه ای عمل کند که هیچ گاه زمینه ترور او فراهم نشود همان گونه که مواظب بود هیچ گاه زمینه ارتداد به وی نیز فراهم نگردد و طوری عمل نکند که جاهلان ر ا علیه او بشورانند و علیه او جنگ مذهبی به راه بیندازند.

وصیت نامه حضرت و گواهی او به وحدانیت خدا، رسالت پیامبر اکرم، حقانیت قیامت، صراط و… یک علت آن پیشگیری از بروز هرگونه شبهه بی دینی و ارتداد از دامن خود و اهل بیتش بود.

حرکت کردن از راههای اصلی، و به طور علنی از مدینه و انتخاب مکه حرم امن الهی به عنوان اولین اقامت گاه، پس از خانه و کاشانه خود، افزون بر سایز فواید که در کتابهای مختلف بیان شده می تواند برای جلوگیری از ترور نیز باشد، تا نتوانند مخفیانه و دور از چشم دیگران او را ترور کنند و به جنیان یا حرامیان راهزن نسبت دهند.

بنابراین چون امام حسین (علیه السلام) حوادث قبلی اعم از ترور علنی و مخفی، نسبت ارتداد و… را دیده است، در عمل سعی کرده به گونه ای رفتار کند که هیچ زمینه ای برای هیچ یک از آن رفتارها پیش نیاید. که این مطلب را در فصل بعدی با توضیح بیشتری بررسی خواهیم کرد.

۳٫ محصورسازی در مدینه

از شیوه های دیگری که برخی خلفای پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ویژه خلیفه دوم از آن استفاده می کرد، محصور ساختن مخالفان دانشمند و بانفوذ در شهر مدینه بود. آنان پیوسته از مطرح شدن فضایل خاندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و بویژه فضایل حضرت علی(علیه السلام) ترس و وحشت داشتند و به همین جهت ابتدا به عنوان صیانت قرآن از تحریف، نشر و کتابت احادیث را ممنوع کردند و این ممنوعیت تا زمان عمر بن عبدالعزیز ادامه یافت. آنان حتی روزی را به عنوان روز سوزاندن غیر قرآن اعلام کردند و با تبلیغ فراوان، مردم را به سوزاندن حدیثهای دست نویس خود ترغیب کردند و حتی خود خلیفه، حدیث های دست نویس خود را آورد و در پیش چشم دیگران از بین برد.

سپس از مسافرت و تبلیغ حافظان قرآنی که متمایل به خاندان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بودند جلوگیری کردند و آنان را در مدینه نگه داشتند. گاهی به عنوان مشاوران خلیفه و اهل حل و عقد، زمانی به عنوان نیاز عاصمه اسلام به تبلیغ و رشد و… و اگر زمانی مجبور می شدند یکی از آنها را به سرزمینی گسیل کنند، افزون بر تأکیدهای عمومی گاهی خود خلیفه، در مراسم بدرقه و تودیع شرکت می کرد و باز سفارش می نمود که مردم را از قرآن باز نگیرید و به سنت و حدیث مشغول نسازید!

این گونه برخوردها تا زمان معاویه نیز ادامه داشت. برگشتن امام حسن(علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) به مدینه و نبودن هیچ خبر و حدیثی از آن بزرگواران در طول دو دهه نتیجه همین سیاست بود.

اما این دو امام همام، در این دوره نسبتاً طولانی به تربیت و پرورش فرزندان و خانواده خویش پرداختند، اگر چه آنان ائمه(علیه السلام) را درون خانه نیز آزاد نمی گذاشتند و تطمیع جعده همسر امام حسن(علیه السلام) و تحریک او در جهت سم خورانیدن به حضرت مجتبی (علیه السلام) نشان از عمق خفقان بنی امیه دارد.

ولی به هر حال وجود افرادی مقاوم در صحرای کربلا و پس از آن و تسلیم دشمن نشدن هیچ یک و سخنان سنجیده و منطقی هر یک، در میدان مبارزه و در طول اسارت، و صبر و تحمل آنان و سکوت و فریاد آنان همه و همه حکایت می کند که امام حسن (علیه السلام) یک دهه آخر عمرش و امام حسین (علیه السلام) دو دهه، یک دهه همراه با برادر و دهه دیگر پس از شهادت برادر، به انسان سازی، پرورش روحی افراد پرداخته است و کاری که اولین رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و «و انذر عشیرتک الاقربین؛(۱۵) و خویشان نزدیکت را هشدار ده» را به بهترین نحو انجام داده اند .

نمونه ای از درسهای روحی که در آن دوره حضرت اباعبدالله (علیه السلام) به خانواده خویش و برخی از یاران بسیار نزدیک یاد می داده دعای عرفه آن حضرت است که در آن رگ و پوست یکایک شریانها و تمامی ذره ذره جسمش به یگانگی خدا شهادت می دهند و خداوند را پیوسته و در هر حال رقیب خود می داند و غیر خدا را در مقابل خدا، هیچ می انگارد و حب خدا را بزرگترین نصیب انسان از زندگی می داند و چنان اوج می گیرد که نیکویی های خود را در مقابل عظمت پروردگار، بدی قلمداد می کند و وجود خود را در مقابل او به هیچ می انگارد. (۱۶)

۴٫ شکنجه، آزار، تبعید و قطع حقوق

از شیوه های دیگر برخورد برخی حاکمان با مخالفان، شکنجه کردن بود. ابن مسعود، ابوذر، عمار و… قربانی این گونه برخوردها بودند و حتی ابن مسعود در این راه پهلویش شکست و در حال فقر و ناداری که حقوقش نیز قطع شده بود، در خانه جان داد، اگر چه آخرین لحظات عمرش، عثمان به بالینش آمد و از گذشته به نوعی معذرت خواهی کرد و خواست حقوق قطع شده او را بپردازد ولی ابن مسعود از گرفتن آن امتناع نمود و گفت: در وقتی که بدان نیاز داشتم نپرداختی و اکنون دیگر بدان نیازی ندارم. ابوذر علاوه بر ضرب و شتم و قطع حقوق تحمل تبعید به شام و احضار به مدینه و سرانجام تبعید به ربذه را نیز پذیرا شد و در اوج فقر و بی کسی در آنجا جان داد.

این شیوه ها برای به کار می رفت، که زمینه اجتماعی برای خلیفه شدن برایشان نبود آنان که قبلاً برده بودند و به برکت اسلام آزاد گشته بودند و طایفه و عشیره و حامیان نسبی قوی نداشتند تا از آنان حمایت کنند.

در چنین وقتی وظیفه گروه اول، تنها دعوت کردن شکنجه شدگان و تبعید شدگان به صبر بود. البته گاهی مراجعه به خلیفه و مناقشه ای بسیار آرام با او و یاری اندک به افراد قطع حقوق شده از کارهایی بود که در آن دوره انجام می شد، خلیفه معمولاً تحمل انتقاد تند را نداشت حتی عثمان از اینکه کسانی، ابوذر را برای رفتن به تبعیدگاهش، ربذه بدرقه کنند نیز ناراحت بود و بدرقه جمع چهار نفری حضرت علی(علیه السلام)، عقیل، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) از ابوذر، را بر نتافت و به درگیری کشیده شد. و در همه این مواقع هر شخص زیرکی فرا می گرفت که با خلیفه و صاحب قدرت، چگونه باید برخورد کرد؟!

۵٫ مسموم سازی

مسموم سازی شیوه ای بود که در حکومت معاویه شروع شد و اولین بار «مالک» سردار رشید حضرت علی(علیه السلام) به عسل مسموم از پای در آمد. این شیوه طرح پیشرفته ترور بود خصوصاً که امکان داشت این طرح به دست افراد خوب، مخلص و ناآگاه، با پشتیبانی افراد خبیث و آگاه انجام شود و به ویژه که بسیار مخفیانه بود و ممکن بود در بین عوام، آن را به دست تقدیر و خواست خدا، نسبت داد و به جای آنکه مستقیماً بخواهند کسی را بکشند تا تبعاتش دامنشان را بگیرد، یا جنیان را قاتل نشان دهند تا کسی قبول نکند، این بار، امکان داشت که از لفظ تقدیر خدا و خواست او و اجابت دعای شامیان در مسجد استفاده کرد و علاوه بر از بین بردن دشمن، معاویه را نیز شخصی مستجاب الدعوه قلمداد کرد.

این طرح آن قدر مؤثر و بی خطر بود که معاویه تصمیم گرفت، رقیب اصلی خود امام حسن مجتبی(علیه السلام) را نیز با همین شیوه، از پای در آورد. فریفتن «جعده» همسر حضرت(علیه السلام) برای زهر دادن به حضرت در همین راستا بود.

اما همان گونه که طرحهای قبلی به رسوایی گرایید و بیش از یکی از دو مورد کارایی نداشت، طرح مسموم سازی نیز عقیم ماند و دست معاویه رو شد و امام حسین(علیه السلام) نیز در برابر این توطئه هوشیار بود و تا پیدا کردن راه دیگری برای از بین بردن امام(علیه السلام) و برداشتن تمامی موانع از سر راه حکومت یزید مرگ معاویه فرا رسید.

۶٫ اتهام از خوارج بودن

یکی دیگر از توطئه هایی که از زمان حاکمیت مطلق معاویه شروع شد و تا سالها پس از او نیز وجود داشت و حسابهای شخصی زیادی را با آن تصفیه کردند مارک «خارجی» بودن، بود.

خوارج نطفه اشان در جنگ صفین و با قرآن بر سر نیزه کردن معاویه بسته شد. آنان از لشکریان حضرت علی (علیه السلام) بودند و با و شجاعت می جنگیدند. در گذشته کمتر کسی درصدد انسان سازی نبود زیرا خلفا نه توان آن را داشتند و نه نیاز آن را حس می کردند، آنان بیشتر درصدد کشورگشایی یا تحکیم موقعیت خود بودند، حضرت علی(علیه السلام) نیز امکاناتی در اختیار نداشت و شعاعهای پرفروغش در مدینه و در جمع محدودی محصور شده بود، پس از به خلافت رسیدنش نیز انواع مشکلات از جمله، دو جنگ جمل و صفین و خرابکاری های به جای مانده از سابق، تمام توان و نیروی او را گرفت. از سوی دیگر طبیعت کار فرهنگی و انسان سازی، نیازمند زمان طولانی و فراغت بال است. به همین جهت جمع زیادی از لشکریان حضرت ناآگاهان شمشیر زنی بودند که نه صحابه پیامبر اکرم بودند تا از محضر او کسب دانش کرده باشند و نه در دوران خانه نشینی حضرت علی(علیه السلام) توانسته بودند از چشمه سار علم او استفاده کنند و نه پس از به خلافت رسیدنش. به همین جهت در بحبوحه جنگ، وقتی معاویه قرآنها را بر سر نیزه کرد، دست از جنگ کشیدند و گفتند: «ما با قرآن نمی جنگیم» و نتوانستند توطئه بودن این عمل را درک کنند.

آنان نه تنها جنگ نکردند بلکه ادامه جنگیدن حضرت علی (علیه السلام) را خلاف شرع دانسته و او را به دست کشیدن از جنگ مجبور ساختند. پس از جریان حکمیت، و توطئه عزل شدن حضرت علی(علیه السلام) و بر حکومت ماندن معاویه، خوارج متوجه اشتباه اول خود شدند ولی دستی ناپیدا از ناآگاهی آنان استفاده کرد و توطئه دوم را رقم زد و گفتند چون حضرت علی(علیه السلام) حکمیت را پذیرفته، گناهی مرتکب شده و باید توبه کند! و این توطئه جدید شمشیر دو لبی بود که هر دو لب آن متوجه حضرت علی (علیه السلام) بود و خوارج از آن غافل بودند و آلت دست دشمن. زیرا اگر حضرت، به حرف آنان عمل می کرد، آن دست ناپیدا مطرح می ساخت که توبه کردن، اعتراف ضمنی به گناه است و باید در مقابل گناهی که انجام داده محاکمه و محکوم شود و اگر توبه نمی کرد – همان گونه که نکرد – به جرم اینکه گناه کرده و بر گناه خود اصرار دارد کافر شمرده می شد و مستحق مرگ.

و نه تنها خود حضرت مستحق مرگ بود بلکه هر کسی که حکومت او را قبول داشت یا ذره ای محبت علی(علیه السلام) را به دل داشت گناهکار بود و سزاوار مرگ. و با همین توجیهات، شکنجه و کشتار دوستان و یاوران حضرت علی(علیه السلام) در هر کجا که امکان داشت آغاز شد. و در دل مردم از این گروه چنان ترس و وحشتی ایجاد شد که هر کجا اسم خوارج شنیده می شد لرزه بر اندام مردم می افتاد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) اگر چه چشم این فتنه را کور کرد و آنان که به هیچ صراطی مستقیم نبودند از دم تیغ گذراند و پیشگویی های رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را به همه نشان داد ولی پس از آن واقعه فرمود:

«لا تقاتلوا الخوارج بعدی فلیس من طلب الحق فأخطأه، کمن طلب الباطل فأدرکه؛(۱۷)

پس از من با خوارج جنگ نکنید زیرا کسی که خواستار حق است اما خطا می کند همانند کسی که باطل را طلب می کند و به آن می رسد، نیست».

و با این جمله نشان داد که دشمن اصلی، معاویه و یاورانش هستند که خواستار باطل هستند و با نقشه های شیطانی خود، به آن می رسند نه خوارج که خواستار حقند ولی جهالت و ناآگاهی، آنان را به کارهای خلاف می کشاند.

و با اینکه حضرت فرمود: «از آنان بیش از ده نقر زنده نمی مانند و از شما بیش از ده نفر کشته نمی شوند و قتلگاهشان این سوی نهر است»،(۱۸) و دیدند که سخن حضرت علی (علیه السلام) در مورد کشته ها و محل آن درست درآمد حکومت ها از عنوان جنگ با خوارج بیشترین بهره را بردند، بویژه پس از شهادت حضرت علی(علیه السلام) و خصوصاً که به دست یکی از خوارج به شهادت رسید ترس عجیبی سراسر جامعه اسلامی را فرا گرفت و حکومت معاویه از این حربه بزرگترین استفاده را کرد و هر گروه مخالفی را به اسم خوارج سرکوب نمود. و برچسب خارجی برای معاویه ارزشی بالاتر از مارک ارتداد برای خلیفه اول و دوم پیدا کرد و اساساً در زمان معاویه تنها مارک مفید برای کشتار و قلع و قمع، برچسب خارجی بود و این اتهام در زمانهای بعدی نیز کاربرد زیادی داشت به حدی که یزید نیز تلاش می کرد شهدای کربلا را در کوفه و شهرهای مسیر راه تا شام خارجی جلوه دهد.

نتیجه

تا اینجا راههایی که خلفای حکومت ها برای برخورد با مخالفان خود مورد استفاده قرار داده بودند، به طور بسیار فشرده مطرح شد و معلوم گشت که آنان از ترور، شکنجه، اتهام ارتداد، اتهام خارجی بودن، محصورسازی و مسموم سازی استفاده کرده اند و هرگاه توطئه ای کشف شده و حربه ای از دستشان افتاده به حربه جدیدی متوسل شده اند. هر یک از آنان از تجربه قبلی استفاده کرده و علاوه بر آن راه جدیدی برای برخورد با مخالفان ابداع و اختراع کرده است. ابداع راه جدید، معمولاً معلول این بوده که توطئه سابق کشف شده و افراد خود را در برابر آن به نحوی صیانت کرده اند که آن حربه، دیگر مؤثر واقع نشود و نتوان آن اتهام یا جرم را متوجه افراد دانست .

در ضمن طرحها و ابداعهای حاکمان، به طور اجمال چگونگی مقابله با آنها نیز اشاره شد ولی در قسمت بعد در این رابطه توضیحهای بیشتری بیان خواهد شد. ان شاءاللّه ادامه دارد.

پی نوشتها:

۱٫ اشاره به حدیث متواتر ومعروفی است که شیعه و سنی با الفاظ و عبارتهای گوناگون نقل کرده اند: انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا بعدی ابدا، کتاب الله و عترتی اهل بیتی؛ من در بین شما دو چیز گرانبها وا می نهم که اگر به آن دو تمسک جویید، هیچ گاه گمراه نمی شوید، کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم. (وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۳۳، روایت ۴۴/۳۳، چاپ آل البیت) و در برخی احادیث آمده «احدهما اکبر من الاخر» یا «احدهما اعظم من الاخر». ر.ک: بحارالانوار، ج۱، ص ۱۵۸ و ۳۶۹٫

۲٫ همان.

۳٫ ر.ک: موسوعه کلمات الامام الحسین، ۳۲۹٫

۴٫ همان.

۵٫

۶٫ السیره النبویه، ابن هشام، ۳-۴، ص ۶۶۰، تاریخ طبری، ۲/۴۵۶، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت .

۷٫ ر.ک: همان، همچنین ر.ک: تاریخ طبری، ۲/۴۵۸ و ۴۵۹٫

۸٫ ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ۱۶/۲۱۱٫

۹٫ تاریخ طبری، ۲/۴۵۸٫

۱۰٫ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۷، ص ۲۲۳، دار الکتب العلمیه، همچنین ر.ک: اسدالغابه ۲/۴۴۳، دارالکتب العلمیه، بیروت.

۱۱٫ مروج الذهب، ۲/۳۰۳، دارالفکر، بیروت، شرح نهج البلاغه ابن ابی احدید، ۱۷/۲۲۲، فجاءه اسمش «ایاس بن عبدالله بن عبد یا لیل»(۱) بود. «او نزد ابوبکر آمد و از او تقاضای سلاح کرد تا با مرتدان بجنگد، پس از گرفتن اسلحه به راه زنی و غارت اموال مسلمانان و مرتدان پرداخت و هر کسی را که می یافت می کشت، همانند کاری که خوارج – در زمان حضرت علی (علیه السلام) – می کردند».(۲) ابوبکر «طریفه بن حاجر» را در تعقیب او فرستاد، طریفه و برادرش «معن» همراه «خالد بن ولید» بودند، «فجاءه» نیز با «نجبه» همراه بود، طریفه با نجبه جنگید و نجبه در حال ارتداد کشته شد. سپس طریفه حرکت کرد تا به فجاءه رسید و او را اسیر کرد و نزد ابوبکر فرستاد. ابوبکر نیز او را آتش زد.(۳)

۱٫ اسدالغابه، ۳/۷۳، ذیل طریفه بن حاجز.

۲٫ شرح نهج البلاغه، ابن ابی احدید، ۱۷/۲۲۲، ایراد یازدهم به ابوبکر.

۳٫ اسدالغابه، ۳/۷۳، ذیل طریفه بن حاجز.

۱۲٫ لا یلسع المؤمن من جحر مرتین (من لا یحضره الفقیه، ۴/۳۷۸).

۱۳٫ ان السعید من وعظ بغیره (همان، ۴/۳۷۷ و ۴۰۲؛ کافی، ۸/۷۲ و ۸۱).

۱۴٫ عن النبی(صلی الله علیه و آله و سلم): مثل المؤمن مثل الخامه من الزرع، تکفئها الریاح تصرفها مره و تعدلها اخری…. و مثل المنافق مثل الأرزه المجذیه التی لا یصیبها شی ء حتی یکون انجعافها مره واحده (بحار، ۶۸/۲۱۸، همچنین ر.ک: کافی، ۲/۲۵۷) آنچه در متن آمد، برگرفته و استفاده ای از حدیث است نه معنای مستقیم آن.

۱۵٫ سوره شعراء، آیه ۲۱۴٫

۱۶٫ ر.ک: کلیات مفاتیح الجنان، دعای عرفه .

۱۷٫ نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۶۱٫

۱۸٫ همان، خطبه۵۹٫

منبع :پیام زن – اسفند ۱۳۸۱، شماره ۱۳۲ –