امام حسن (ع)

نوشته‌ها

چهل حدیث امام مهدى (عج) از زبان امیرالمومنین امام على علیه السلام

 مقدمه

قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله : مَنْ حَفِظ مِنْ اُمَّتى اَرْبَعینَ حَدیثا مِمّا یَحْتاجُونَ اِلَیْهِ مِنْ أَمْرِ دینِهِمْ بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقیامَهِ فَقیها عالِما. [۱]

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: هر کسى از امّت من چهل حدیث در مورد مسائل دینى که مردم به آن نیاز دارند حفظ کند خداوند در روز قیامت او را فقیه و دانشمند بر انگیزد.

صرف نظر از مجموعه احتمالاتى که در معناى حفظ حدیث مطرح شده است [۲]

یکى از شیوه هاى رایج در بین علماى پیشین این بوده است که از طریق تدوین مجموعه هاى چهل حدیث در زمینه موضوعات مختلف دینى که مردم بدان نیاز داشته اند به نشر معارف دین مى پرداختند.

این کار را علما و اندیشمندان اسلامى به عنوان مرزبانان فرهنگ اسلامى با هدف حفظ و تحکیم و ترویج احکام و تعالیم دینى انجام مى دادند. البته وجود روایات زیادى که در آنها به حفظ چهل حدیث سفارش شده است انگیزه اى بوده است که اغلب علما در کنار تمام کارهاى علمى و فکرى و فرهنگى خود، به تدوین مجموعه هاى چهل حدیث اهتمام بورزند تا از این طریق هم به انجام وظیفه خود یعنى ترویج فرهنگ اسلامى پرداخته باشند و هم به ثواب و فضیلتى که در این روایات وعده داده شده است نائل آیند.

متأسفانه به مرور زمان به موازات رواج پیدا کردن شیوه هاى جدید آموزشى و تبلیغات، مسأله تدوین چهل حدیث به فراموشى سپرده شد و یا حداقل از رونقى که پیش از این داشت افتاده است.

امّا به نظر مى رسد در شرایط کنونى یعنى کم شدن فرصت مطالعه افراد در نتیجه گسترش زندگى ماشینى تألیف مجموعه هاى چهل حدیث در موضوعات مورد نیاز، هنوز از کار آیى بیشترى برخوردار مى باشد.

از آنجا که در دروه غیبت توجه به مسأله امامت و آشنایى با ابعاد مختلف معارف امام زمان علیه السلام از اهمیت بسیار مهمى برخوردار است و از طرف دیگر راه شناخت درست این موضوع مراجعه به روایات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیه السّلام است، و به پاسداشت سال امام على علیه السلام که از طرف رهبر معظم انقلاب اسلامى با هدف تبیین هر چه بیشتر معارف و رهنمودهاى آن حضرت انجام گرفته است بر آن شدیم تا از طریق بررسى مجموعه فرمایشات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بخشى از آن روایات را که ابعاد مختلف شخصیت حضرت صاحب الزمان علیه السلام و وقایع زندگى و ویژگی هاى یاران و دوران حکومت آن حضرت را مورد اشاره قرار داده است با ترتیب مناسب به صورت یک مجموعه چهل حدیث جهت استفاده علاقمندان تهیه و منتشر سازیم. امید آن که این تلاش ناچیز در حدّ خود به ترویج فرهنگ انتظار کمک نموده باشد.

زمین خالى از حجّت نمى ماند

در جهان بینى مکتب اهل بیت علیه السّلام انسان بدون امام معصوم، و زمین خالى از حجّت بحق الهى، نخواهد ماند؛ چرا که بدون امام معصوم هدایت و کمال صحیح و شایسته انسانى میسّر نخواهد شد. بعلاوه حفظ نظام هستى به برکت وجود حجت هاى خداوند است. بر این حقیقت در جاى جاى روایات رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیه السّلام به شیوه هاى مختلف تصریح شده است. منتهى گاهى زمینه و شرایط براى حضور علنى و آشکار امام علیه السلام فراهم است در نتیجه او به گونه اى که همه مردم او را مى شناسند و به او دسترسى دارند در میان آن ها زندگى مى کند، اما در شرایط خاصى به جهت وجود خطرات جانى یا مصالح دیگرى که خداوند به آنها عالم تر است مشیّت الهى اقتضاء مى نماید که امام علیه السلام پنهان از چشم مردم زندگى کند. در این باره روایات زیادى نقل شده است. جهت آشنایى بیشتر با این موضوع به ذکر دو حدیث از روایات حضرت على علیه السلام اکتفا مى شود.

– عن على علیه السلام قال: اللّهم انه لابدَّ لارضک من حجّه لک على خلقک، یهدیهم الى دینک و یعلّمهم علمک لئلا تبطل حجّتک و لا یضلّ أتباع اولیائک بعد اذ هدیتهم به اما ظاهر لیس بالمطاع او مکتتم مترقّب، ان غاب عن النّاس شخصُهُ فى حال هدایتهم فانّ علمه و آدابه فى قلوب المؤمنین مثبته، فهم بها عاملون. [۳]

بار خدایا! همواره باید در روى زمین تو حجتى براى بندگانت داشته باشى تا خلق را به دینت راهنمایى کند، و علم تو را به آنها بیاموزد تا حجّت تو تباه نشود و پیروان اولیاء تو بعد از آنکه آن ها را هدایت کرده اى دوباره گمراه نگردند. [حجت تو] یا ظاهر و آشکار خواهد بود که اطاعت او را نمى کنند و یا از دیده ها نهان خواهد بود که مردم در انتظار او به سر مى برند. اگر شخص و جسم او در حال هدایت مردم از آنان غائب باشد علم و آدابش در قلب هاى عاشقان حق پایدار است و آن ها به آن علم و آداب پایبند هستند و به آن عمل مى کنند.

– اللّهم بلى لا تخلو الارض من قائم لِلّه بحجّهٍ: امّا ظاهراً مشهوراً و امّا خائفاً مَغموراً لئلا تبطُلَ حجج اللّه و بیّناته و کم ذا و أین؟ اولئک واللّهِ الاقلّون عدداً و الاعظمون عنداللّه قدراً یحفظُ اللّه بهم حُججه و بیّناته… اولئک خلفاء اللّه فى ارضهِ و الدعاهِ الى دینهِ. [۴]

… بارخدایا آرى! زمین از امامى که قیام بر حق کند خالى نخواهد ماند. او یا آشکار و شناخته شده است یا ترسان و پنهان است تا حجت ها و دلیل هاى روشن خدا (یعنى اصول و احکام دین و تعالیم انبیاء) از بین نرود. اما اینکه ایشان چند نفرند و کجایند؟ به خدا سوگند از نظر تعداد آن ها بسیار کم هستند ولى از جهت منزلت و بلندمرتبه گى در نزد خداوند بسیار بزرگوارند. خداوند به وسیله ایشان حجّت ها و دلیل هاى روشن خود را حفظ مى کند… آنان خلفا و نمایندگان خدا در روى زمین هستند و مردم را به سوى دین و احکام و مقررات او دعوت مى کنند…

نَسَب حضرت مهدى علیه السلام

در لابلاى سخنان على بن ابیطالب علیه السلام روایات زیادى در زمینه معرفى نسب امام زمان علیه السلام به چشم مى خورد که به یک بیان مجموعه این قبیل از روایات به سه دسته تقسیم مى شوند. در بخشى از آنها او را فرزند خودشان معرفى مى کنند، در قسمتى دیگر آن حضرت را از فرزندان حضرت فاطمه علیه السّلام و بالاخره در دسته اى از روایات حضرت مهدى علیه السلام را از اولاد امام حسین علیه السلام معرفى کرده اند.

– عن ابى جعفر محمد بن على علیه السلام قال: خطب امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام بالکوفه بعد منصرفه من النهروان… فحمد اللّه و اثنى علیه و صلىّ على رسول اللّه صلى الله علیه و آله و ذکر ما انعم اللّه على نبیّه و علیه ثم قال: …و مِنْ وُلدى مهدىُّ هذِهِ الاُمّه [۵]

امام محمد باقرعلیه السلام مى فرمایند: امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام وقتى که از جنگ نهروان به کوفه برگشتند براى مردم خطبه اى خواندند… در آن خطبه نخست خدا را سپاس گفتند و درود به روان پیامبرصلى الله علیه و آله فرستادند و نعمت هایى را که خداوند به رسولش و بر خود آن حضرت عنایت کرده است یکى یکى شمردند سپس در ادامه فرمودند: از جمله نعمت هاى خداوند بر من آن است که مهدىّ این امّت از فرزندان من است.

– عن زرّبن حبیش سمع علیّاً [علیه السلام ] یقول: المهدىّ رجلٌ منّا مِنْ وُلد فاطمه. [۶]

زرّبن حبیش شنید که على بن ابیطالب علیه السلام مى فرمود: مهدى مردى از ما اهلبیت و از فرزندان حضرت فاطمه زهرا است.

– …عن على بن موسى الرضاعلیه السلام عن ابیه… عن ابیه امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام انه قال: التّاسِعُ مِنْ وُلْدِک یا حُسَیْنُ هُوَ القائِمُ بالحق… [۷]

حضرت امام رضاعلیه السلام از پدر بزرگوارش موسى بن جعفرعلیه السلام و او نیز از پدرش… او از امام حسین علیه السلام و آن حضرت از امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت خطاب به امام حسین علیه السلام فرمودند: نهمین فرزند تو اى حسین! قائم بر حقّ (مهدى علیه السلام ) است…

– عن ابن العیاش قال: حدثّنى الشیخ الثقه ابوالحسین بن عبدالصمد بن علىّ… عن نوح بن دراج عن یحیى عن الاعمش … انهم کانوا عند على بن ابیطالب علیه السلام … و اذا اقبل الحسین علیه السلام یقول: بأبى انت یا ابا ابن خیره الاماء. فقیل یا امیرالمؤمنین ما بالک؟ تقول هذا للحسن و هذا للحسین علیه السلام ؟ و من ابن خیره الاماء؟ فقال: ذاک الفقید الطرید الشرید م-ح-م-د بن الحسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفربن محمّدبن على بن الحسین هذا و وضع یده على رأس الحسین علیه السلام. [۸]

ابن عیاش در کتاب مقتضب مى گوید: شیخ ابوالحسین بن عبدالصمد بن على از نوح بن دراج و چند نفر دیگر نقل کرد که آن ها در حضور امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، وقتى امام حسین علیه السلام وارد شد حضرت به ایشان فرمودند: پدرم به قربان پدر فرزند بهترین کنیزها!

به آن حضرت گفته شد: یا امیرالمؤمنین علّت چیست که براى امام حسین علیه السلام این تعابیر را به کار مى برید؟ فرزند بهترین کنیزها کیست؟

حضرت على علیه السلام در جواب فرمودند: او گمشده اى است که از نزدیکان و خویشاوندان و وطن خود دور است، نام او م-ح-م-د فرزند حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین است؛ در این هنگام دست خود را بر سر مبارک امام حسین علیه السلام نهاده فرمودند: همین حسین علیه السلام .

خاندان مهدى علیه السلام

امیرالمؤمنین علیه السلام در معرفى خاندان حضرت مهدى علیه السلام از تعابیر زیادى استفاده کرده اند و هر یک از آن ها به گوشه اى از واقعیّت دلالت دارند که در مجموع به همراه توصیفات دیگرى که از سایر ائمه علیه السّلام نقل شده است به طور کامل شخصیّت امام عصرعلیه السلام را به انسان ها مى شناسانند. به عنوان مثال در یک جا مى فرمایند: آن حضرت از قریش است. در مورد دیگر وى را از بنى هاشم معرفى مى کنند. در ضمن یکى دیگر از سخنانشان او را از عترت پیامبرصلى الله علیه و آله مى خوانند و… که هر کدام از این عبارات به بُعد خاصّى از شخصیت امام زمان علیه السلام دلالت دارند و در نتیجه این اختلاف در الفاظ و عبارات با یکدیگر منافاتى ندارند و همه آن ها اوصاف یک حقیقت نورانى را روشن مى کنند.

– عن الحسین بن على علیه السلام قال: جاء رجل الى امیرالمؤمنین علیه السلام فقال له: یا امیرالمؤمنین نبئّنا بمهدیکم هذا؟ فقال: اذا درج الدارجون و قلّ المؤمنون و ذهب المجلبون فهناک. فقال: یا امیرالمؤمنین علیک السلام ممّن الرجل؟ فقال علیه السلام : من بنى هاشم من ذروه طود العرب… [۹]

از حسین بن على علیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: شخصى خدمت على علیه السلام آمد و به آن حضرت گفت: اى امیرمؤمنان براى ما از مهدى علیه السلام سخن بگو. على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: هنگامى که رفتنى ها بروند و اهل ایمان کم شوند و آشوبگران و جنگ طلبان نابود گردند، در چنین شرایطى او ظهور خواهد کرد. آنگاه همان شخص عرضه داشت یا امیرالمؤمنین! درود و سلام بر تو باد، حضرت مهدى علیه السلام از کدام طایفه است؟ حضرت فرمودند: او از بنى هاشم است که بهترین طایفه عرب و قُلّه شرف و جوانمردى به حساب مى آید.

– …عن ابن زریر الغافقى، سمع علیاًعلیه السلام یقول هو من عتره النبى صلى الله علیه و آله [۱۰]

نقل شده است که ابن زریر غافقى شنید که على بن ابیطالب علیه السلام مى فرمایند: مهدى علیه السلام از عترت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است.

– قال على بن ابى طالب علیه السلام : هو فتىً من قریش… [۱۱]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: او (حضرت مهدى علیه السلام ) از قبیله قریش… است.

نام مبارک مهدى علیه السلام

در مجموعه سخنان حضرت على علیه السلام با روش هاى مختلفى از نام مبارک امام زمان علیه السلام یاد مى شود. در یک مورد تصریح به نام آن حضرت غیر جایز دانسته شده است. در مورد دیگر از آن با اشاره سخن به میان مى آید و بالاخره در مورد دیگر به صراحت نام مخصوص بیان مى شود.

– …عن جابر بن یزید الجعفى قال: سمعت ابا جعفرعلیه السلام یقول: سأل عمر امیرالمؤمنین علیه السلام عن المهدىّ فقال: یا ابن ابى طالب اخبرنى عن المهدىّ ما اسمُهُ؟ قال علیه السلام : امّا اسمُهُ فلا، انّ حبیبى و خلیلى عَهِدَ اِلىَّ ان لا اُحدِّث باسمِهِ حتّى یبعثه اللَّه عزّوجلّ و هو ممّا استودع اللَّه عزّوجلّ رسوله فى علمه. [۱۲]

جابربن یزید جعفى مى گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که مى فرمود: روزى عمر بن خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: اى پسر ابوطالب! نام مهدى چیست؟ آنرا براى من بیان کن.

على علیه السلام فرمود: اسم اورا نمى گویم، چون حبیب و خلیل من )رسول اکرم صلى الله علیه و آله ( با من عهد کرده است اسم او را براى کسى بیان نکنم تا اینکه خداوند وى را مبعوث و ظاهر گرداند و این از امورى است که خداوند عزّوجلّ علم آن را نزد پیامبرش امانت و ودیعه نهاده است.

– …عن على بن ابیطالب علیه السلام قال: المهدىُّ مولِدُهُ بالمدینه من اهل بیت النبىُّ اسمُهُ اسم نبىٍّ… [۱۳]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: مهدى در مدینه به دنیا مى آید. او از اهل بیت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است. و هم اسم با یکى از پیامبران است…

در یکى از اشعار منسوب به حضرت على علیه السلام در این باره آمده است:

فثم یقوم القائم الحق منکم و بالحق یاتیکم و بالحق ّ یعمل

سمىُّ نبى ّ اللّه نفسى فدائه فلا تخذلوه یا بنىّ و عجّلوا [۱۴]

سپس آن قیام کننده بر حق، از میان شما قیام خواهد کرد. او حق را خواهد آورد و به آن عمل خواهد کرد.

جانم فداى او که همنام رسول خداصلى الله علیه و آله است. اى فرزندان من! به یارى او بشتابید، مبادا او را بى یار و یاور رها سازید.

– عن على علیه السلام قال: اسم المهدىُّ محمد [۱۵]

حضرت على علیه السلام فرمود: اسم حضرت مهدى علیه السلام محمد است.

سیماى مهدى علیه السلام

به خصوصیات جسمانى و ویژگی هاى بدنى حضرت مهدى علیه السلام در بخشى از روایات حضرت على علیه السلام اشاره مى شود. در یکى از این روایات بطور کلى این ویژگی  ها بیان شده تا آنجا که مى فرماید آن حضرت در خلقت خود شبیه پیامبراکرم صلى الله علیه و آله است، اما در تعدادى دیگر از روایات به توصیف خصوصیات چهره واعضاء بدن امام زمان علیه السلام مى پردازد.

حضرت على علیه السلام در توصیف ویژگیهاى جسمى مهدى علیه السلام فرمودند:

– …فقال علیه السلام : رجلٌ اجلى الجبین، اقنى الأنف، ضخم البطن، اذیل الفخذین، ابلج الثنایا، بفخذه الیمنى شامه. [۱۶]

او مردى است که پیشانى اش گشاد و درخشان است، بینى او خوش تراش و شکمش نسبتا بزرگ و رانهایش عریض مى باشد. دندان هاى سفید و درخشان دارد، و در ران سمت راست او علامتى هست.

اوصاف مهدى علیه السلام

در دسته اى از روایات على بن ابیطالب علیه السلام به اوصاف و ویژگى هاى روحى و اخلاقى امام زمان علیه السلام پرداخته مى شود که از جمله آنهاست:

– …ثم رجع الى صفه المهدى علیه السلام فقال: اوسعکم کهفا و اکثرکم علما و اوصلکم رحما، اللهم فاجعل بیعته خروجا من الغمّه و اجمع به شمل الامه… [۱۷]

حضرت على علیه السلام در ادامه یکى از سخنانشان به تبیین صفات حضرت مهدى علیه السلام پرداخته، فرمودند: آستانه او در پناه دهى به بى پناهان از همه آستانه ها وسیع تر، و علم و دانش آن حضرت از همه زیادتر است و از همه مردم بیشتر به صله ارحام و پیوند با خویشاوندان توجه مى نماید. پروردگارا! بیعت او را پایان بخش همه اندوه ها قرار بده و تفرّق و پراکندگى امت اسلامى را به دست با کفایت آن حضرت به یگانگى مبدّل فرما…

– …عن اصبغ بن نباته قال: سمعت امیرالمؤمنین علیه السلام یقول: صاحب هذا الامر الشریدُ الطریدُ الفرید الوحید. [۱۸]

اصبغ بن نباته مى گوید: شنیدم که امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمود: صاحب الامر (مهدى علیه السلام) کسى است که در سرزمین هاى دور دست ساکن مى شود و از میان مردم کناره مى گیرد و به تنهایى زندگى مى کند.

غیبت امام زمان علیه السلام

یکى از پیشامدهاى بسیار مهم زندگى حضرت مهدى علیه السلام واقع شدن غیبت مى باشد که در دو مرحله انجام گرفته است. اولى بنام غیبت صغرى معروف است که از سال ۲۶۰هجرى یعنى از زمان شهادت امام عسکرى علیه السلام آغاز شد و تا سال ۳۲۹هجرى ادامه داشت و از این سال به بعد دوره غیبت کبرى آغاز مى شود که تاکنون نیز ادامه دارد. در رهنمودهاى امیرالمؤمنین علیه السلام به این موضوع و وقایعى که در این دوره پیش خواهد آمد نیز اشاره شده است. در ضمن روایتى که آن را حضرت عبد العظیم حسنى؛ با سلسله سند از على بن ابیطالب علیه السلام نقل مى کند چنین وارد شده است:

– …عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: للقائم منّا غیبه امدها طویل کانّى بالشیعه یجولون جولان النّعم فى غیبته یطلبون المرعى فلا یجدونه، ألا فمن ثبت منهم على دینه و لم یقْسُ قلْبُهُ لطول امد غیبه امامه فهو معى فى درجتى یوم القیامه. [۱۹]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: براى قائم ما غیبتى هست که مدت آن طولانى خواهد شد. شیعیان را در این زمان مى بینم که همانند گلّه بى صاحبى که در دشت پراکنده شده باشند به دنبال چرا گاه و مرتع مى گردند ولى آن را پیدا نمى کنند ]به جستجوى آن حضرت مى پردازند ولى او را نمى یابند.[

آگاه باشید! در این دوره هر کسى از آنها )شیعیان( در دین و عقیده خود استوار و ثابت قدم بماند و قلبش به جهت طولانى شدن غیبت امامش قساوت پیدا نکند، او روز قیامت در نزد من و در جایگاهى که من هستم خواهد بود.

– … عن الاصبغ بن نباته عن امیرالمؤمنین علیه السلام انّه ذکر القائم علیه السلام فقال: أما لیَغیبَنَّ حتّى یقولَ الجاهلُ: ما للّه فى آلِ محمّدٍ حاجهٌ. [۲۰]

از اصبغ بن نباته نقل شده است که امیرالمؤمنین علیه السلام روزى حضرت قائم علیه السلام را یاد کردند و فرمودند: آگاه باشید! او غیبتى (طولانى) خواهد داشت به گونه اى که نادانان (به مصالح الهى) بگویند: خداوند را در آل محمدصلى الله علیه و آله برنامه اى نیست.یعنى افراد نادان به جهت طولانى شدن دروه غیبت از ظهور آن حضرت مأیوس و ناامید خواهند شد

علت غیبت امام زمان علیه السلام

براى غیبت امام عصرعلیه السلام علت و حکمت هاى زیادى در مجموعه روایات اهلبیت علیه السّلام ذکر شده است. در روایات امیرالمؤمنین علیه السلام حداقل به سه علت اشاره شده است؛ یعنى شناخته شدن اهل هدایت از اهل گمراهى و ضلالت، و نداشتن بیعت ظاهرى هیچیک از سلاطین، و کوتاهى و ناسپاسى و ظلم مردم به عنوان فلسفه غیبت بیان گردیده است.

– اِنّ القائم منّا اذا قام لم یکن لاحد فى عنقه بیعه فلذلک تخفى ولادته و یغیب شخصه [۲۱]

همانا قائم از ما آنگاه که قیام کند بیعت کسى در گردن او نخواهد بود و به همین خاطر است که تولد او به صورت پنهانى واقع خواهد شد و وجود او از دید و نظر مردم غایب خواهد بود.

– …فقال على علیه السلام …اما واللّه لَأقتلنَّ انا و ابناى هذان و لیبعثنّ اللّه رجلا من ولدى فى آخر الزمان یطالب بدمائنا و لیغیبنّ عنهم تمییزا لاهل الضلاله حتى یقول الجاهل ما للّه فى آل محمد من حاجه. [۲۲]

امیر مؤمنان علیه السلام در حالی که امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام حضور داشتند خطاب به مردم فرمودند: اى مردم! آگاه باشید، سوگند به خدا من و این دو فرزندم به قتل خواهیم رسید. آن گاه خداوند شخصى از فرزندان مرا در آخر الزمان ظاهر خواهد کرد تا خون ما را از ستم گران طلب کند. او از دیده مردم غایب خواهد بود تا اهل ظلالت و گمراهى از دیگران شناخته شوند و این غیبت به قدرى طولانى خواهد شد که مردمان نادان خواهند گفت: خداوند برنامه اى در آل محمدصلى الله علیه و آله ندارد.

– …ان امیرالمؤمنین علیه السلام قال عَلى منبر الکوفه…: واعلموا ان الارض لا تخلو من حجه للّه و لکن اللّه سیعمى خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم على انفسهم [۲۳]

… مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: روزى امیرالمؤمنین علیه السلام در بالاى منبر مسجد کوفه فرمودند: …اى مردم! بدانید زمین هرگز از حجت خدا (امام معصوم) خالى نخواهد ماند. اما خداوند متعال به زودى مردم را به خاطر ظلم و ستم و همین طور اسرافى که درحق خودشان انجام مى دهند از دیدن حجت الهى محروم خواهد کرد. [یعنى مردم به جهت اعمال خودشان در آینده از دیدن امام معصوم محروم خواهند شد.

فضیلت انتظار فرج

همان طور که پیش از این اشاره شد در دوره غیبت امام زمان علیه السلام مشکلات و پیشامدهاى سختى بوقوع مى پیوندد به گونه اى که اعتقادات بسیارى از مردم در نتیجه این امور متزلزل مى شود. جهت جلوگیرى از دچار شدن به این قبیل خطرات، هشدارهاى زیادى توأم با روشن گری هاى لازم در رهنمودهاى اهلبیت علیه السّلام داده شده است که به دو نمونه از آنچه در این زمینه در مجموعه روایات على بن ابیطالب علیه السلام وارد شده است اشاره مى گردد.

– عن محمد بن مسلم عن ابى عبداللَّه علیه السلام قال: …قال على علیه السلام : …انتظروا الفرج و لا تیأسوا من روح اللَّه، فانّ احبَّ الاعمال الى اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج… و المنتظر لأمرنا کالمُتَشَحِّطِ بدمه فى سبیل اللَّه. [۲۴]

محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که آن حضرت از پدران بزرگوارش و آنها از على علیه السلام روایت کردند که على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: منتظر فرج [امام زمان علیه السلام] باشید و از عنایت و توجهات خداوند ناامید نشوید. همانا محبوب ترین کارها در نزد خداوند عزّوجلّ انتظار فرج [امام زمان علیه السلام ] است.

آنگاه در ادامه بیان فضیلت انتظار فرمودند:

کسى که منتظر امر ما (فرج امام زمان علیه السلام ) باشد، مانند رزمنده اى است که در راه خداوند به خون خود آغشته شده باشد (اجر و پاداش شهید را دارد).

– قال زیدبن صوحان العبدى: یا امیرالمؤمنین! أى الاعمال احبّ الى اللّه عزّوجلّ؟ قال علیه السلام : انتظار الفرج من اعظم الفرج. [۲۵]

زیدبن صوحان عبدى گفت: یا امیرالمؤمنین! کدامیک از اعمال در نزد پروردگار عالم محبوب تر است؟ حضرت فرمودند: انتظار فرج.

احوال مردم آخرالزمان

شاید بتوان گفت که بیشترین مطالب مربوط به معارف امام زمان علیه السلام که از زبان حضرت على علیه السلام نقل شده است به تبیین اوضاع آخرالزمان و وقایعى که در آن دوره پیش مى آید اختصاص دارد. آن حضرت ضمن تشریح آن پیشامدها چگونگى مقابله با آن ها را نیز بیان مى نمایند.

این حوادث شامل مسایل فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و تربیتى و طبیعى مى گردد. از آنجا که کم و بیش خیلى از این ویژگى ها در دوره ما حداقل در بعضى از عرصه ها به چشم مى خورد، جهت آشنایى بیشتر و چاره اندیشى مناسب تر به مواردى از آن ها اشاره مى شود. بدان امید که موجب تنبه و بیدارى مان شده و از طریق آشنا شدن با این امور پیشاپیش تدابیرى را اتخاذ کنیم که از عوارض منفى آن ها خود و جامعه مان را در امان نگه داریم.

– یأتى على النّاس زمان لا یُقَرَّبُ فیه الّا الماحِلُ و لا یُظَرَّفُ فیه الّا الفاجِرُ، وَ لا یُضَعَّفُ فیهِ اِلّا الْمُنْصِفُ، یَعُدّونَ الصَّدَقَه فیه غُرْما، و صِلهَ الرَّحِمَ مَنّاً، و العبادَهَ اسْتِطالَهً على النّاسِ! فَعِنْدَ ذلِکَ یکونُ السُّلْطانُ بمشوَرَهِ الاِماءِ و اماره الصبیانِ و تدبیر الخِصیان. [۲۶]

روزى خواهد آمد که در آن سخن چین ها مقرّب خواهند شد و افراد بدکار، زیرک خوانده مى شوند، افراد با انصاف را ناتوان به حساب مى آورند، صدقه و انفاقِ در راه خدا را غرامت پندارند، و صله رحم و آمد و شد با خویشاوندان را با منّت انجام مى دهند، و بندگى و اطاعت خدا را وسیله فخر فروشى براى مردم قرار مى دهند. در چنین زمانى حکومت با مشورت زنان و امارت کودکان و تدبیر خواجه گان انجام مى گیرد.

– روى اصبغ بن نباته عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: سمعته یقول: یظهر فى آخرالزمان و اقتراب الساعه و هو شرّ الازمنه نسوه کاشفات عاریات متبرجات، من الدین خارجات، و الى الفتن مائلات، و الى الشهواتِ و اللّذّاتِ مسرعات، للمحرماتِ مستحِلّات، و فى جهنم خالدات. [۲۷]

اصبغ بن نباته مى گوید: شنیدم که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: در آخر الزمان که بدترین زمان هاست در موقعى که روز قیامت نزدیک شود زنانى ظاهر مى شوند بدون حجاب، در حالى که زینت هاى آن ها پیداست در انظار عمومى رفت و آمد مى کنند، آن ها از دین خارج مى گردند (به احکام دینى پایبند نمى باشند) و به امور فتنه انگیز وارد مى شوند و به سوى شهوات و لذت جویى ها روى مى آورند، حرام هاى خدا را حلال مى شمارند. این گونه از زنان در جهنم خواهند ماند.

– و فقهاؤهم یفتون بما یشتهونَ، و قُضاتُهُم یقولونَ مالا یَعْلمونَ و اکثُرهمْ بالزورِ یشهدونَ! من کان عنده دراهم کان موقّراً مرفُوعاً و من یعلمون انه مقلّ فهو عندهُم موضُوع [۲۸]

فقیهان آخرالزمان طبق آنچه که دلشان بخواهد فتوا مى دهند، و قاضى هایشان به چیزى که نمى دانند حکم مى کنند و بیشتر آن ها به دروغ شهادت مى دهند. کسى که پول دارد در نزد آن ها عزیز و محترم است، ولى شخصى که بى پول باشد در پیش آن ها زبون و حقیر است.

عن النزال بن سبره قال خطبنا علىّ بن ابیطالب علیه السلام فحمد اللّه و اثنى علیه، ثم قال: سلونى ایها الناس قبل ان تفقدونى ثلاثاً فقام الیه صعصعه بن صوحان، فقال: یا امیرالمؤمنین! متى یخرج الدجّال؟…فقال علیه السلام احفظ! فان علامه ذلک اذا امات الناس الصلاه، واضاعوا الامانه و استحلّوا الکذب، و اکلوا الربا، و اخذوا الرّشا، و شیّدوا البنیان و باعوا الدین بالدنیا و استعملوا السفهاء و شاوروا النساء، و قطعوا الارحام، و اتّبعوا الاهواء و استخفّوا بالدماء و کان الحلم ضعفاً، و الظلم فخراً… [۲۹]

نزال بن سمره مى گوید: على بن ابیطالب علیه السلام براى ما خطبه اى خواند و خداوند را حمد گفته و ستایش کرد، سپس فرمود: قبل از آنکه من از میان شما بروم از من سؤال کنید (این جمله را سه مرتبه تکرار کرد) در این موقع صعصعه بن صوحان از جاى خود بلند شد و گفت: یا امیرالمؤمنین! دجال در چه زمانى خروج مى کند؟

…حضرت فرمود: آنچه را مى گویم به خاطر بسپار! دجال وقتى ظهور خواهد کرد که مردم نماز را ترک کنند و امانت را ضایع سازند و دروغ گفتن را مباح شمارند و رباخوارى کنند و رشوه بگیرند و ساختمان ها را محکم سازند و دین را به دنیا بفروشند و سفیهان را به کار بگمارند و با زنان مشورت نمایند (در آن مواردى که خارج از عهده آنهاست) و صله ارحام را قطع کنند و از هوى و هوس ها پیروى کنند و خون یکدیگر را ناچیز بشمارند. حلم و بردبارى را نشانه و علامت ضعف و ناتوانى بدانند و ستم را افتخار به حساب آورند…

– عن على علیه السلام قال: یأتى على الناسِ زمان همّتُهم بطونهم، و شرفُهُم متاعهم و قبلتهم نساؤهم و دینهم دراهمهم و دنانیرهم، اولئک شرار الخلق، لا خلاق لهم عنداللّه. [۳۰]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: براى مردم زمانى خواهد آمد که در آن زمان همّت و هدف آن ها شکمشان خواهد بود. شرف و اعتبارشان به کالا و اموالشان بستگى دارد. قبله آن ها زنانشان و دینشان درهم و دینارشان (پولشان) است. آن ها بدترین مردمند که در نزد خداوند بهره و سهمى براى آن ها نیست.

– عن على علیه السلام قال: یاتى على الناس زمان لا یتبع فیه العالم و لا یستحیى فیه من الحلیم و لا یوقّر فیه الکبیر و لا یُرحَمُ فیه الصغیر یقتل بعضهم بعضاً… [۳۱]

على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: براى مردم زمانى مى آید که در آن زمان از عالم پیروى نمى شود و از افراد صبور و با حلم حیا نمى کنند (او هر اندازه در مقابل بدى مردم حلم نشان مى دهد آن ها حیا نمى کنند) در آن دوره بزرگ را گرامى نمى دارند و به کوچک رحم نمى کنند. بعضى از مردم بعض دیگر را به قتل مى رسانند… (مردم همدیگر را بدون دلیل مى کشند)

– عن عاصم بن ضمره عن على علیه السلام انه قال: لتملانّ الارض ظلما و جوراً حتى لا یَقُولَ اَحَد اللّه الاّ مستخفیاً، ثم یاتى اللّه بقومٍ صالحین یملَؤُونها قِسطاً و عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً. [۳۲]

عاصم بن ضمره از حضرت على علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: [در آخر الزمان] زمین پر از ظلم و ستم خواهد شد به گونه اى که حتى یک نفر لفظ اللّه را بر زبان جارى نخواهد کرد مگر در نهان، بعد از این دوره است که خداوند مردم صالحى را خواهد آورد که زمین را پر از عدل و داد کنند همان گونه که پیش از آن پر از ظلم و ستم شده است.

– ان بین یدى القائم علیه السلام سنین خدّاعه یُکَذَّبُ فیها الصادق و یصدّق فیها الکاذِبُ و یُقَرّبُ فیها الماحِلُ و ینطق فیها الرُّویَبْضَهُ قلت و ما الرُّویَبْضَهُ و ما الماحِلُ؟ قال: او ما تقرؤون القرآن قوله و هو شدیدُ المِحال قال: یُریدُ المکر، فقلتُ و ما الماحِلُ؟ قال: یرید المکّارَ. [۳۳]

حضرت على علیه السلام مى فرمایند: قبل از قیام قائم سال هاى پر خدعه و نیرنگى در پیش است، در این سال ها راستگویان دروغگو شمرده مى شوند در عوض دروغگویان راستگو شناخته مى شوند، در این سال ماحل تقرب پیدا مى کند و رویبضه در سخن گفتن پیشقدم مى گردد.

راوى مى گوید: عرض کردم ماحل و رویبضه به چه کسانى گفته مى شود؟ حضرت فرمودند: مگر در قرآن نخوانده اى که خداوند مى فرماید: و هو شدید المحال قال علیه السلام : یرید المکر فرمودند: منظور از ماحل آدم مکارى است که به وسیله مکر زیاد مردم را به خود متوجه مى کند.

تذکر: در این روایت رویبضه معنى نشده است در جاى دیگر به مناسبتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند:

رویبضه الرجلُ التّافِهُ ینطقُ فى امر العامّهِ

یعنى مرد حقیر و بى شخصیتى که علیرغم عدم شایستگى، در امور عامّه مردم دخالت مى کند و به جاى آن ها اظهار نظر مى نماید.

نشانه هاى ظهور مهدى علیه السلام

در روایات، براى ظهور امام زمان علیه السلام نه تنها وقت خاصى تعیین نشده بلکه از تعیین کردن وقت براى آن منع شده است. ولى در عین حال براى آن علائم و نشانه هایى ذکر شده که مردم مى توانند از طریق آن علامت ها، نزدیکى وقت ظهور را تشخیص دهند. این نشانه ها به چند قسم تقسیم مى شوند: علائم حتمى و غیر حتمى، علائم سال ظهور و علائم سالهاى دورتر، علائم اجتماعى و اخلاقى و طبیعى و… از میان مجموعه روایاتى که از حضرت على علیه السلام در این باره نقل شده است به ذکر دو مورد اکتفا مى شود:

– …عن ابى رومان، عن على علیه السلام قال: اِذا نادى منادٍ من السماء، ان الحقّ فى آل محمّدٍ فعند ذلک یظهر المهدىُّ على أَفواهِ النّاس، و یشربون ذکره فلا یکون لهم ذکرٌ غیرُهُ. [۳۴]

ابى رومان از على بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: وقتى که منادى از آسمان ندا دهد که به تحقیق حق با آل محمدصلى الله علیه و آله است. در این ایام نام حضرت مهدى علیه السلام بر سر زبان ها مى افتد و جهان مالامال از نام آن حضرت مى شود به گونه اى که از غیر او ذکرى به میان نمى آید.

– عن الصادق علیه السلام عن آبائه علیهم السّلام ان علیّاعلیه السلام قال: اذا وَقَعَت النارُ فى حجازکم و جرى الماء فى نجفکم فَتَوَقَّعوا ظُهورَ قائِمکُمْ.(( اثباه الهداه، ج ۳ص )) .۵۷۸

امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش علیه السّلام و آنها از على بن ابیطالب علیه السلام روایت مى کنند که آن حضرت فرمودند: آنگاه که آتش در حجاز شعله ور شود و سیل در نجف جارى گردد منتظر ظهور قائم علیه السلام باشید.

یاران مهدى علیه السلام

درباره اوصاف یاران امام زمان علیه السلام و تعداد آنها و شهرهایشان و رابطه آنان با امام علیه السلام و چگونگى بیعت و تبعیّت شان از آن حضرت، روایات زیادى وارد شده است. در این زمینه از على بن ابیطالب علیه السلام چنین آمده است:

– عن حکیم بن سعد عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: اصحاب المهدىّ شبابٌ لاکهول فیهم الّا مثل کحل العین و الملح فى الزاد و اقل الزاد الملح. [۳۵]

حکیم بن سعد از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت مى کند که آن حضرت فرمودند: یاران مهدى علیه السلام همه جوان هستند، در میان آنها پیرمرد یافت نمى شود مگر به اندازه سرمه در چشم و نمک در طعام، و همان طور که بر همگان معلوم است کمترین قسمت غذا را نمک تشکیل مى دهد.

– قال امیرالمؤمنین علیه السلام : …ثم اذا قام تجتمع الیه اصحابه على عدّه اهل بدر و اصحاب طالوت و هم ثلثمأه و ثلاثه عشر رجلا، کلّهم لیوث قد خرجوا من غاباتهم مثل زبر الحدید لو انّهم همّوا بازاله الجبال الرّواسى لازالوها عن مواضعها فهم الذین وحّدوا اللّه به حق توحیده، لهم باللیل اصوات کاصوات الثواکل خوفا من خشیه اللّه تعالى، قوّام اللیل، صوّام النهار، و کانّما ربّاهم أبٌ واحدهٌ قلوبهم مجتمعه بالمحبه و النصیحه… [۳۶]

امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: …چون قیام کند جمع مى شوند به سوى او یارانش که به شماره اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان سیصد و سیزده نفرند. همه آنها شیرانى هستند که از کمینگاه هاى خود بیرون آیند مانند پاره هاى آهن، اگر ایشان اراده کنند که کوه هاى سخت را از جا بِکَنند هر آینه آنها را از جاهاى خود مى کَنند. پس ایشانند کسانى که خدا را به وسیله مهدى بیگانگى پرستش مى کنند. براى ایشان در شبها، صداهایى مانند صداهاى زنهاى جوان مرده از ترس خدا است نماز گذارندگانند در شبها و روزه دارانند در روز، گویا یک پدر و یک مادر آنها را تربیت کرده اند. دلهاشان در دوستى کردن به همدیگر و پند دادن به یکدیگر با هم جمع و یکى است

حکومت مهدى علیه السلام

به اعتقاد شیعه، امام زمان علیه السلام از طریق تشکیل یک حکومت جهانى بر اساس تعالیم عالیه اسلام تمام نارسایى ها را از سرتاسر عالم برطرف خواهد کرد و عدل و داد را در روى زمین مستقر خواهد ساخت. در سخنان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و هر یک از ائمه اطهارعلیه السّلام درباره ویژگى هاى حکومت حضرت مهدى علیه السلام و کارهایى که در آن دوره انجام خواهد یافت مطالب زیادى به چشم مى خورد که مجموعه آنها تصویر بسیار روشنى از یک حکومت اسلامى کامل را نشان مى دهند. در اینجا به عنوان نمونه به بعضى از روایاتى که در این زمینه از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است اشاره مى گردد:

– حدثنا عبداللّه بن مروان، …عن علىٍ علیه السلام قال: یلى المهدىُّ امرَ النّاسِ ثلاثین سنه او اربعین سنه… [۳۷]

عبداللّه بن مروان روایت کرده است که على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند: حضرت مهدى علیه السلام سى یا چهل سال زمام امور مردم را در دست خواهند داشت.

– یعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهُدى على الهوى و یَعْطِفُ الرأىَ على القرآنِ اذا عطفوا القرآنَ على الرّأىِ … فَیُریکُمْ کیف عدلُ السیرهِ، و یُحیىِ مَیِّتَ الکتابِ و السّنهِ… [۳۸]

[امام زمان علیه السلام وقتى که ظهور کند] هواهاى نفسانى را به هدایت و رستگارى برمى گرداند در آن روزگارى که مردم هدایت الهى را به متابعت هواهاى نفسانى درآورده باشند. آراء و اندیشه هاى مردم را تابع قرآن مى کند در آن روزگارى که آن ها قرآن را تابع آراء و اندیشه هاى خود کرده اند… او به شما نشان خواهد داد که عدالت در کشوردارى چگونه است. هم چنین او تعالیم فراموش شده قرآن و سنّت را زنده خواهد ساخت…

– قال امیرالمؤمنین علیه السلام : …فلا یترک عبداً مسلما الّا اشتراه واعتقه، و لا غارماً الّا قضى دینه، ولا مظلمهً لِاَحَدٍ من النّاس الّا ردّها، و لا یُقْتَلُ منهم عبدٌ الّا ادّى ثمنه… و لایُقتَلُ قتیلٌ الا قضى عنه دینهُ، و اَلْحَقَ عیالَهُ فى العطاء حتى یملأ الارض قسطا و عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً و عدواناً… [۳۹]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: …حضرت مهدى علیه السلام برده مسلمان را نخواهد واگذاشت مگر اینکه آن را خریده و آزاد خواهد ساخت و بدهکارى نخواهد ماند مگر آنکه بدهى او را پرداخت خواهد نمود. مظلمه و حقى به گردن و ذمه هر کس که باشد آن را به صاحب حق بازخواهد گرداند. کسى کشته نمى شود مگر اینکه دیه آن را خواهد پرداخت. هیچ کسى کشته نخواهد شد مگر اینکه بدهى هاى او را آن حضرت پرداخت خواهد نمود و خانواده اش را همانند سایر افراد جامعه اداره خواهد کرد تا زمین را از عدل و داد پر کند به همان صورتى که پیش از آن از ظلم و بیداد پر شده باشد…

– قال على علیه السلام : …لو قد قام قائمنا لَذَهبَتِ الشحناء من قلوب العباد و اصطلحتْ السباع و البهائم حتى تمشى المرأه بین العراق الى الشام… على رأسها زینتها لا یهیجُها سبعٌ و لا تخافه… [۴۰]

امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرماید: …آنگاه که قائم ما اهلبیت علیه السلام قیام کند کینه ها از دل ها بیرون خواهد رفت حتى حیوانات درنده و وحشى نیز با هم سازگار خواهند شد و به یکدیگر ضرر نخواهند رساند، در آن روزگار به اندازه اى امنیّت زیاد خواهد بود که یک زن در حالى که همه زینت و زیور آلاتش همراه اوست از عراق تا شام را بدون ترس و دلهره به تنهایى خواهد پیمود.

حضرت مهدى علیه السلام در قرآن

در آیات قرآن کریم به صراحت نامى از امام زمان علیه السلام به میان نیامده است، ولى از آنجا که ائمه اطهارعلیه السّلام مفسران حقیقى قرآنند در تفسیر بسیارى از آیات، آنها را به مسأله مهدویّت و معارف امام زمان علیه السلام تطبیق و تفسیر نموده اند. از جمله آیاتى که آنها را حضرت على علیه السلام مربوط به امام زمان علیه السلام دانسته اند این دو آیه است:

– عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: النُورُ القرآن، و النور اسمٌ من اسماء اللّه تعالى… قال اللّه تعالى فى سوره النور: اللّه نور السماواتِ و الارضِ مَثَلُ نورهِ کمشکاهٍ فیها مصباح المصباح فى زجاجه الزجاجه کانها کوکب درّىٌ… [۴۱]

فالمشکاهُ رسول اللّه صلى الله علیه و آله و المصباحُ الوصىُّ، و الاوصیاءُ علیهمُ السلامُ و الزجاجهُ فاطمهُ، و الشجره المبارکه رسول اللّه صلى الله علیه و آله و الکوکب الدُّرى القائم المنتظر الذى یملأ الارضَ عدلاً. [۴۲]

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: نور همان قرآن است. و نور اسمى از اسم هاى خداوند تبارک و تعالى نیز هست. خداوند عزّوجلّ در سوره نور مى فرمایند: خدا نور آسمان ها و زمین است، نور او همانند مشکاتى است که درآن چراغى باشد و آن چراغ در میان شیشه اى که تلألؤ آن همچون ستاره اى است درخشان و روشن از درخت مبارک زیتون…

آن گاه فرمودند: مشکات رسول خداصلى الله علیه و آله است و مصباح وصى و اوصیاء هستند، منظور از زجاجه حضرت فاطمه زهراعلیه السّلام است، و مراد از کوکب دُرّى حضرت قائم المنتظرعلیه السلام است. کسى که زمین را پر از عدل و داد مى کند.

– [قال] امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام : المستضعفون فى الارض، المذکورون فى الکتاب [۴۳] الذین یجعلهم اللّه ائمّه، نحن اهل البیت؛ یبعث اللّه مهدیّهم فیعزّهم و یذلّ عدوّهم. [۴۴]

حضرت على علیه السلام مى فرمایند: مستضعفان در زمین که در قرآن یاد شده اند و خداوند وعده داده است آنها را پیشوایان مردم قرار دهد، ما اهل بیت هستیم و خداوند، مهدى ما اهل بیت علیه السّلام را [در آخر الزمان] بر مى انگیزاند تا آنها را عزیز و دشمنانشان را خوار و ذلیل کند.

پى نوشت ها:

[۱] خصال، ج ۲ص ۵۴۱ح .۱۵

[۲] در مورد معناى حفظ حدیث نظرات زیادى ابراز شده است که از جمله آنهاست:

– به ذهن سپردن.

– محافظت و نگهبانى از احادیث تا از بین نروند خواه از طریق به ذهن سپردن یا نوشتن یا نقل کردن براى دیگران با هر وسیله ممکن…؛ به یکى از وجوه شش گانه که علماى حدیث مى گویند یعنى شنیدن از استاد، خواندن بر استاد، شنیدن از دیگرى در حال خواندن آن بر استاد، با اجازه استاد آن را نقل کردن، و… (اربعین شیخ بهایى، ص ۶۵و ۶۶)

[۳] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۲ح .۱۱

[۴] نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۱۳۹ص .۱۱۵۸

[۵] معانى الاخبار، ج ۱ص ۱۳۸باب ۲۸ح ۹ط دار الکتب الاسلامیه؛ بحارالانوار، ج ۳۵ص .۴۵

[۶] ملاحم ابن طاووس، ص ۱۷۵ح ۲۰۳ کنزالعمال، ج ۱۴ص ۵۹۱ح .۳۹۶۷۵

[۷] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۴ اثباهالهداه، ج ۶ص ۳۹۵

[۸] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۰و ۱۱۱

[۹] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۵

[۱۰] فتن ابن حماد، ۲۶۴ح ۱۰۴۳ط دار الکتب العلمیه،؛ ملاحم ابن طاووس، ص ۳۲۰ح ۴۵۹ط مؤسسه صاحب الامرعلیه السلام .

[۱۱] ملاحم ابن طاووس، ص ۱۵۵ح ۱۹۳

[۱۲] کمال الدین، ج ۲باب ۵۶ص ۶۴۸

[۱۳] عقدالدرر، ص ۶۴ عرف السیوطى، الحاوى، ج ۲ص ۷۳

[۱۴] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۳۲

[۱۵] برهان المتقى، ص ۱۰۱ح .۸

[۱۶] منتخب الاثر، ص ۱۵۱ح ۳۰

[۱۷] غیبه نعمانى، ص ۲۱۲ – ۲۱۴، بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۱۵

[۱۸] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۳ اثباه الهداه، ج ۳ص ۵۷۱

[۱۹] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۳ح ۱۴

[۲۰] کمال الدین، ج ۱ص ۳۰۲ح  .۹

[۲۱] بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۰۹و ۱۱۰ح ۱

[۲۲] غیبت نعمانى، ص ۱۴۰و ۱۴۱

[۲۳] بحار الانوار، ج ۵۱ص ۱۱۲و ۱۱۳ح ۸

[۲۴] الخصال، ج ۲ص ۷۴۰حدیث اربعمأه، ط انتشارات علمیه اسلامیه.

[۲۵] بحار الانوار، ج ۵۲ص ۱۲۲

[۲۶] نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۹۸ص ۱۱۳۲

[۲۷] منتخب الاثر، ص ۴۲۶ح ۴ط مکتبه الصدر.

[۲۸] بشارهالاسلام، ص ۸۰ط دار الکتب الاسلامى؛ الزام الناصب، ص ۱۸۵ط مؤسسه مطبوعاتى حق بین، با کمى اختلاف، به نقل از روزگار رهایى.

[۲۹] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۱۹۲و ۱۹۳

[۳۰] کنزالعمال، ج ۱۱ص ۱۹۲ح ۳۱۱۸۶

[۳۱] کنزالعمال، ج ۱۱ص ۱۹۲ ح ۳۱۱۸۷

[۳۲] بحارالانوار، ج ۵۱ص ۱۱۷ منتخب الاثر، ص ۴۸۴

[۳۳] غیبت نعمانى، ص ۲۷۸

[۳۴] منتخب الاثر، ص ۱۶۳و ۴۴۳ ملاحم ابن طاووس، ص ۱۲۹ح .۱۳۶

[۳۵] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۳۳۳ح ۶۳

[۳۶] نوائب الدّهور فى علائم الظهور، ج ۲ص ۱۱۴ط کتابخانه صدوق.

[۳۷] کنزالعمال، ج ۱۴ص ۵۹۱ح ۳۹۶۴۶ منتخب الاثر، ص ۴۸۷

[۳۸] نهج البلاغه فیض الاسلام، خ ۱۳۸ص ۴۲۴و ۴۲۵

[۳۹] بحارالانوار، ج ۵۲ص ۲۲۴و ۲۲۵

[۴۰] بشاره الاسلام ص ۲۳۶

[۴۱] سوره نور، آیه ۳۵

[۴۲] معجم احادیث المهدى علیه السلام ، ج ۵ص ۲۷۴ح ۱۶۹۹

[۴۳] اشاره به آیه و نرید انّ نمنّ على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین؛ و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین مستضعف واقع شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم. سوره قصص، آیه ۵

[۴۴] منتخب الانوار المضیئه، سید بهاء الدین على النیلى النجفى، ص ۳۰

* گرد آورى و تدوین: سید صادق سید نژاد پانزده شعبان ۱۴۲۱ ، پاییز ۱۳۷۹

خطبه امّ کلثوم علیه السلام در کوفه

 راوی گوید:
امّ کلثوم دختر امیرالمؤمنین علیه السلام در حالی که صدایش به گریه بلند بود، از پشت پرده هودج این خطبه را در آن روز قرائت کرد:
فَقالت: «یا اَهلَ الکوفهِ! سُوئهً لَکم مَالکم خَذلتُم حُسیناً وَقَتلتمُوُه وانتهَبتُم أموالَهُ وَوَرِثتُموُه وَسَببتُم نِسائهُ وَبَکیتُمُوهُ فتُبّاً لکم وسُحقاً وَیلکم أتدرُونَ أی دواهٍ دَهتکم وأی وِزرٍ عَلی ظُهُورِکمُ حَملتُم وأی دِماءٍ سَفکتُمُوها وَأی کریمهٍ أصبتُمُوهاوأی صِبِیهٍ سَلبتمُوها وأی أموالٍ انتهَبتُمُوها قَتَلتُم خَیرَ رِجالاتٍ بَعَد النبی صلی الله علیه و آله وَنزعتِ الرّحمهُ مِن قُلُوبِکم الا أنّ حِزبَ اللّه هُمُ الفائِزُونَ وَحِزبَ الشّیطانِ هُمُ الخاسِرُونَ».

فرمود: ای اهل کوفه! بدا به حال شما، چرا حسین علیه السلام را خوار کردید و او را کشتید و اموال او را به غارت بردید و زنان او را اسیر نمودید و آن گاه بر او گریه می کنید؟ وای بر شما، هلاکت و بدبختی بر شما باد، آیا می دانید چه داهیه و کار بزرگی مرتکب شدید و چه جنایتی به گردن گرفتید و چه خون هایی به ناحق ریختید و چه پرده نشینانی را از پرده بیرون افکندید و چه خانواده ای را از حُلی و زیور عریان گردانیدید و چه اموالی را به غارت بردید؟ و کسی را کشتید که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله هیچ کس به مقام او نمی رسید، رحم از دلهای شما برداشته شد، آگاه باشید که حزب خداوند رستگاران اند و حزب شیطان زیانکاران. و سپس این اشعار را خواند:

قَتلْتُم أخی فویلٌ لأُمّکم * سَتُجزَونَ ناراً حرُّها یتَوقَّدُ

سَفکتُم دِماءً حَرَّمَ اللّه سَفکها * وَحَرَّمَها القُرآنُ ثُمّ مُحمّدٌ

ألا فَابشِرُوا بِالنّارِ إنّکمُ غَداً * لَفی سَقَرٍ حَقّاً یقیناً تُخَلَّدُوا

وَإنّی لأبکی فی حَیاتی علی أخی * عَلی خَیرِ مَن بَعَد النّبی سَیولَدُ

بِدَمعٍ غَریزٍ مُستهلٍّ مُکفکفٍ * علَی الخَدِّ منّی دائماً لَیس یحمدُ.

در این هنگام صدای گریه و ناله از مردم برخاست، زنها گیسو پریشان کردند و خاک بر سر پاشیدند و چهره ها خراشیدند و سیلی به صورت زدند و فریاد وا ویلا، وا ثبورا بلند نمودند، مردها گریستند و موهای محاسن خود را کندند، هیچ موقعی دیده نشد که مردم بیش از آن روز گریه کنند، اشعار امّ کلثوم هنگام مشاهده دیوارهای مدینه مفصّل است.

مدینه جدّنا لا تقبلینا * فَبِالحَسَراتِ والاحزانِ جِئنا

اَلا أخبِر رسول اللّه فینا * بانّا قد فُجعنا فی أبینا

وأنَّ رِجالَنا بالطّف صَرعی * بلا رُؤسٍ وقد ذَبَحُوا البنینا

وَاخبِر جَدّنا اَنّا اُسِرنا * وبعدَ الاسرِ یاجدّا سُبینا

ورهطک یا رسول اللّه أضحَوا * عَرایا بالطفوفِ مُسلّبینا

وَقَد ذَبحوا الحسینَ ولم یراعُوا * جَنابَک یا رَسُولَ اللّه فینا

فَلَو نَظَرتْ عُیونُک للأساری * علی اقتابِ الجمالِ مُحمّلِینا

رسول اللّه : بعد الصّون صارت * عیون النّاس ناظرهً إلینا

وکنتَ تحوطنا حتّی تولّت * عیونک ثارت الاعداء عَلینا

أفاطِمُ لو نَظَرتِ الی السّبایا * بَناتُک فی البلادِ مُشتّتینا

أفاطِمُ لو نظرتِ الی الحیاری * وَلَو أبصرت زینَ العابدینا

أفاطمُ لو رأیت بنا سهاری * وَمن سهر اللّیالی قَد عَمینا

أفاطِمُ ما لَقیتِ مِن عِداک * وَلا قیراطَ مِمّا قَد لقینا

فَلَو دامت حَیاتُک لم تزالی * اِلی یومِ القیامهِ تَندُبینا

وَعَرّج بالبقیع وقِف وَنادِ * ءَاِبنَحَبیبِ رَبِّ العالمِینا

وَقُل یا عَمُّ یا الحَسنُ المُزکی * عِیالُ اخیک اضحُوا ضائِعینا

اَیا عَمّاهُ: انّ أخاک اضحی * بَعیداً عنک بالرّمضا رَهینا

بلا رأسٍ تنُوحُ عَلیه جَهراً * طُیور والوُحُوش المُوحِشینا

وَلو عاینت یا مَولای ساقُوا * حَریماً لا یجدنَ لهُم معینا

عَلی متنِ النِّیاقِ بِلا وِطاءٍ * وَشاهَدتَ العِیالَ مُکشفینا

مَدینهُ جَدّنا: لاتَقبلینا * فبالحَسَراتِ والاحزانِ جِئناخَرجنا مِنک بالاَهلین جمعاً * رَجَعنا لارِجالَ وَلا بَنَینا

وَکنّا فِی الخُروج بِجمع شملٍ * رَجَعنا خاسِرین مسُلّبینا

وَکنّا فِی آمانِ اللّه جَهراً * رَجَعنا بالقطیعه خائِفینا

وَموْلینا الحُسین لنا أنیسٌ * رَجَعنا والحُسینِ بِهِ رَهینا

فَنحنُ الضّائعاتُ بِلا کفیلٍ * وَنحنُ النّائِحاتُ عَلی أخینا

وَنحنُ السّائِراتُ عَلی المَطایا * نُشالُ عَلی جِمالُ المُبغضینا

وَنَحنُ بناتِ یاسین وطاها * وَنحنُ الباکیاتُ عَلی أبینا

وَنحنُ الطّاهِراتُ بِلا خَفاءٍ * وَنحنُ المُخلِصُونَ المصطفُونا

وَنحنُ الصابراتُ عَلی البَلایا * وَنحنُ الصّادِقُونَ النّاصِحُونا

ألا یا جَدّنا: قَتلُوا حُسَیناً * وَلا یرعُوا جنابَ اللّه فینا

ألا یا جَدّنا: بلَغت عِدانا * مُناها وَاشتفی الاعداء فِینا

لَقَد هَتکوا النِّساءَ وَحملوُها * عَلی الاقتابِ مَهراً أجمعِینا

وَزینبُ اخرجُوها مِن خِباها * وَفاطِمُ واله تبدی الأنینا

سَکینهُ تشتکی مِن حرّ وجدٍ * تُنادی الغوثَ رَبّ العالَمینا

وَزینِ العابِدینَ بقیدِ ذُلٍّ * وَرامُوا قتلهُ أهل الخئُونا

فَبعدُهُم عَلی الدُّنیا تُرابٌ * فَکأسُ الموتِ فیها قَد سُقینا

وَهذی قصّتی مع شرحِ حالی * ألا یاسامِعُونَ ابکوا عَلَینا.(۱)

معانی اشعار:

ای مدینه، جدّ ما! ما را مپذیر، زیرا با دلی پر از حسرت و اندوه آمده ایم، به پیغمبر خبر بده که ما ماتم زده پدر شدیم و اینکه مردان در کربلا بدون سر روی خاک افتاده و پسران ما را سر بریدند، به جدّ ما خبر بده که ما اسیر شدیم و سپس شهر به شهر گشتیم و اهل بیت تو، ای پیغمبر! در کربلا برهنه و غارت شدند، حسین را سر بریدند و ملاحظه شما را در باره ما نکردند، ای کاش اسیر راه را که بر پالانهای شتران سوار بودند، می دیدی. ای رسول خدا! پس از پرده نشینی چشمهای مردم نگران ما شد، چون چشمهای تو از نگهداری ما برگشت، دشمنان بر ما شوریدند.

ای فاطمه! کاش می دیدی، دختران اسیرت را که در شهرها پراکنده گشته بودند، ای فاطمه! ای کاش سرگردانها را می دیدی، ای کاش زین العابدین را می دیدی، ای فاطمه! کاش ما شب بیدارانی که از زیادی بی خوابی کور شده ایم را می دیدی.

ای فاطمه! آنچه تو از دشمنان دیدی نسبت به آنچه ما دیدم، به مقدار یک قیراط هم نیست، اگر زنده می بودی تا روز قیامت بر ما گریه می کردی و در بقیع، بایست و صدا بزن، ای پسر حبیب پروردگار (امام حسن) و بگو: ای عمو، ای حسن پاک! اهل بیت برادرت ضایع گشته، ای عمو! بدن بی سر برادرت در غربت گرفتار ریگهای داغ است که پرندگان و حیوانات وحشی آشکار بر او نوحه می کنند و آقای من! ای کاش حرم سرایی را که بی یاور بودند و روی شتران بی محمل با صورتهای باز، ایشان را می بردند، می دیدی که برآمدیم و سوار شدیم شتران دشمنان را (و حال آنکه ما بدون هیچ خفایی پاکانیم و خالص و برگزیده ایم و بر بلاها صابریم و راست گویان و نصیحت کنندگانیم). ای جدّ بزرگوار ما! حسین را کشتند و خدا را نسبت به ما رعایت نکردند، ای جدّ بزرگوار ما! دشمنان کینه توز ما به آرزوی خود رسیدند، زنان ما را هتک نمودند و از روی قهر و غلبه، بر شتران بی جهاز سوار کردند و زینب را از پرده و خیمه خود بیرون کشیدند و فاطمه دختر امام حسین سرگردان و نالان بود، و سکینه از شدّت گرفتاری به خدای عالمیان پناه می برد و زین العابدین را غُلِ خواری به دست و پایش زده بودند، و اهل خیانت اراده قتلش را داشتند. پس بعد از ایشان خاک بر سر دنیا، کاسه مرگ را به ما نوشانیدند و این شرح حال و قصه منست، پس ای شنوندگان بر ما بگریید.(۲)

۱. خصائص الصدیقه الزهراء علیهاالسلام : معرّفی مقام شامخ حضرت فاطمه علیه السلام ، ص۳۱۴.۲۵.

۲.رمز المصیبه فی مقتل من قال انا قتیل العبره: ج۳، ص۳۷۸.

احادیث منتخب از امام جعفر صادق علیه السلام

۱– قالَ الإمامُ جَعْفَرُ بنُ محمّد الصّادقُ (علیه السلام) :

حَدیثی حَدیثُ أبى، وَ حَدیثُ أبى حَدیثُ جَدى، وَ حَدیثُ جَدّى حَدیثُ الْحُسَیْنِ، وَ حَدیثُ الْحُسَیْنِ حَدیثُ الْحَسَنِ، وَ حَدیثُ الْحَسَنِ حَدیثُ أمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ حَدیثُ أمیرَالْمُؤْمِنینَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم)، وَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[۱]

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: سخن و حدیث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم، و سخن جدّم نیز مانند سخن حسین و نیز سخن او با سخن حسن یکى است و سخن حسن همانند سخن امیرالمؤمنین علىّ و کلام او از کلام رسول خدا مى باشد، که سخن رسول الله به نقل از سخن خداوند متعال خواهد بود.

۲- قالَ(علیه السلام): مَنْ حَفِظَ مِنْ شیعَتِنا أرْبَعینَ حَدیثاً بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقیامَهِ عالِماً فَقیهاً وَلَمْ یُعَذِّبْهُ.[۲]

فرمود: هرکس از شیعیان ما چهل حدیث را حفظ کند ـ و به آن ها عمل نماید ـ، خداوند او را دانشمندى فقیه در قیامت محشور مى گرداند و عذاب نمى شود.

۳- قالَ (علیه السلام): قَضاءُ حاجَهِ الْمُؤْمِنِ أفْضَلُ مِنْ ألْفِ حَجَّه مُتَقَبَّله بِمَناسِکِها، وَ عِتْقِ ألْفِ رَقَبَه لِوَجْهِ اللهِ، وَ حِمْلانِ ألْفِ فَرَس فى سَبیلِ اللهِ بِسَرْجِها وَ لَحْمِها.[۳]

فرمود: برآوردن حوائج و نیازمندى هاى مؤمن از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادن هزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است.

۴- قالَ (علیه السلام): أَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاهُ، فَإنْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَیْهِ سائِرُ عَمَلِهِ.[۴]

فرمود: اوّلین محاسبه انسان در پیشگاه خداوند پیرامون نماز است، پس اگر نمازش قبول شود بقیه عبادات و اعمالش نیز پذیرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

۵- قالَ (علیه السلام): إذا فَشَتْ أرْبَعَهٌ ظَهَرَتْ أرْبَعَهٌ: إذا فَشا الزِّنا کَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إذا اُمْسِکَتِ الزَّکاهُ هَلَکَتِ الْماشِیَهُ، وَ إذا جارَ الْحُکّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِکَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إذا ظَفَرَتِ الذِّمَهُ نُصِرُ الْمُشْرِکُونَ عَلَى الْمُسْلِمینَ.[۵]

فرمود: هنگامى که چهار چیز در جامعه شایع و رایج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پدید آید:

چنانچه زنا رایج گردد زلزله ـ و مرگ ناگهانى ـ فراوان شود.

چنانچه زکات و خمسِ اموال پرداخت نشود حیوانات نابود شود.

اگر حاکمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمایند باران ـ رحمت خداوند ـ نمى بارد.

و اگر اهل ذمّه تقویت شوند مشرکین بر مسلمین پیروز آیند.

۶- قالَ (علیه السلام): مَنْ عابَ أخاهُ بِعَیْب فَهُوَ مِنْ أهْلِ النّارِ.[۶]

فرمود: هرکس برادر ـ ایمانى خود را برچسبى بزند و او ـ را متّهم کند از اهل آتش خواهد بود.

۷- قالَ (علیه السلام): الصَّمْتُ کَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَیْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ.[۷]

فرمود: سکوت همانند گنجى پربهاء، زینت بخش حلم و بردبارى است; و نیز سکوت، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد.

۸- قالَ (علیه السلام): اِصْحَبْ مَنْ تَتَزَیَّنُ بِهِ، وَ لا تَصْحَبْ مَنْ یَتَزَّیَنُ لَکَ.[۸]

فرمود: با کسى دوستى و رفت و آمد کن که موجب عزّت و سربلندى تو باشد، و با کسى که مى خواهد از تو بهره ببرد و خودنمائى مى کند همدم مباش.

۹- قالَ (علیه السلام): کَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصال: الْفِقْهُ فى دینِهِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَهِ، وَالتَّقْدیرُ فِى الْمَعیشَهِ.[۹]

فرمود: شخصیّت و کمال مؤمن در سه خصلت است: آشنا بودن به مسائل و احکام دین، صبر در مقابل شداید و ناملایمات، زندگى او همراه با حساب و کتاب و برنامه ریزى دقیق باشد.

۱۰- قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِإتْیانِ الْمَساجِدِ، فَإنَّها بُیُوتُ اللهِ فِى الاْءرْضِ، و مَنْ أتاها مُتَطَهّراً طَهَّرَهُ اللهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، وَ کُتِبَ مِنْ زُوّارِهِ.[۱۰]

فرمود: بر شما باد به دخول در مساجد، چون که آن ها خانه خداوند بر روى زمین است; و هر کسى که با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهیر مى نماید و در زمره زیارت کنندگانش محسوب مى شوند.

۱۱- قالَ (علیه السلام): مَن قالَ بَعْدَ صَلوهِ الصُّبْحِ قَبْلَ أنْ یَتَکَلَّمَ: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ إلاّ بِاللهِ الْعَلىّ الْعَظیمِ» یُعیدُها سَبْعَ مَرّات، دَفَعَ اللهُ عَنْهُ سَبْعینَ نَوْعاً مِنْ أنْواعِ الْبَلاءِ، أهْوَنُهَاالْجُذامُ وَالْبَرَصُ.[۱۱]

فرمود: هر کسى بعد از نماز صبح پیش از آن که سخنى مطرح کند، هفت مرتبه بگوید: «بسم الله الرّحمن الرّحیم، لا حول و لا قوّه إلاّ بالله العلیّ العظیم» خداوند متعال هفتاد نوع بلا از او دور گرداند که ساده ترین آن ها مرض پیسى و جذام باشد.

۱۲- قالَ (علیه السلام): مَنْ تَوَضَّأَ وَ تَمَنْدَلَ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَهٌ، وَ مَنْ تَوَضَّأَ وَلَمْ یَتَمَنْدَلْ حَتّى یَجُفَّ وُضُوئُهُ، کُتِبَ لَهُ ثَلاثُونَ حَسَنَهً.[۱۲]

فرمود: هرکس وضو بگیرد و با حوله خشک نماید یک حسنه دارد و چنانچه خشک نکند سى حسنه خواهد داشت.

۱۳- قالَ (علیه السلام): لاَفْطارُکَ فى مَنْزِلِ أخیکَ أفْضَلُ مِنْ صِیامِکَ سَبْعینَ ضِعْفاً.[۱۳]

فرمود: اگر افطارى روزه ات را در منزل برادر – مؤمنت – ، انجام بدهى ثوابش هفتاد برابر اصل روزه است.

۱۴- قالَ (علیه السلام): إذا أفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْماءِ الْفاتِرِ نَقى کَبِدُهُ، وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ، وَ قَوىَّ الْبَصَرَ وَالْحَدَقَ.[۱۴]

فرمود: چنانچه انسان روزه خود را با آب جوش افطار نماید کبدش پاک و سالم باقى مى ماند، و قلبش از کدورت ها تمیز و نور چشمش قوى و روشن مى گردد.

۱۵- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ فِى الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ، وَ خُنِّفَ عَلى والِدَیْهِ وَ إنْ کانا کافِرَیْنِ.[۱۵]

فرمود: هر که قرآن شریف را از روى آن قرائت نماید بر روشنائى چشمش افزوده گردد; و نیز گناهان پدر و مادرش سبک شود گرچه کافر باشند.

۱۶- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَرَءَ (قُلْ هُوَاللهُ أحَدٌ) مَرَّهً واحِدَهً فَکَأنَّما قَرَءَ ثُلْثَ الْقُرآنِ وَ ثُلْثَ التُّوراهِ وَ ثُلْثَ الاْنْجیلِ وَ ثُلْثَ الزَّبُورِ.[۱۶]

فرمود: هر که یک مرتبه سوره توحید را تلاوت نماید، همانند کسى است که یک سوّم قرآن و تورات و انجیل و زبور را خوانده باشد.

۱۷- قالَ (علیه السلام): إنَّ لِکُلِّ ثَمَرَه سَمّاً، فَإذا أتَیْتُمْ بِها فأمسُّوهَاالْماء، وَاغْمِسُوها فِى الْماءِ.[۱۷]

فرمود: هر نوع میوه و ثمره اى، مسموم و آغشته به میکرب ها است; هر گاه خواستید از آن ها استفاده کنید با آب بشوئید.

۱۸- قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِالشَّلْجَمِ، فَکُلُوهُ وَأدیمُوا أکْلَهُ، وَاکْتُمُوهُ إلاّ عَنْ أهْلِهِ، فَما مِنْ أحَد إلاّ وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذامِ، فَأذیبُوهُ بِأکْلِهِ.[۱۸]

فرمود: شلغم را اهمیّت دهید و مرتّب آن را میل نمائید و آن را به مخالفین معرّفى نکنید، شلغم رگ جذام را قطع و نابود مى سازد.

۱۹- قالَ (علیه السلام): یُسْتَجابُ الدُّعاءُ فى أرْبَعَهِ مَواطِنَ: فِى الْوِتْرِ، وَ بَعْدَ الْفَجْرِ، وَ بَعْدَالظُّهْرِ، وَ بَعْدَ الْمَغْرِبِ.[۱۹]

فرمود: در چهار وقت دعا مستجاب خواهد شد: هنگام نماز وِتر، بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب.

۲۰- قالَ (علیه السلام): مَنْ دَعا لِعَشْرَه مِنْ إخْوانِهِ الْمَوْتى لَیْلَهَ الْجُمُعَهِ أوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّهَ.[۲۰]

فرمود: هرکس که در شب جمعه براى ده نفر از دوستان مؤمن خود که از دنیا رفته اند دعا و طلب مغفرت نماید، از اهل بهشت قرار خواهد گرفت.

۲۱- قالَ (علیه السلام): مِشْطُ الرَّأسِ یَذْهَبُ بِالْوَباءِ، وَ مِشْطُاللِّحْیَهِ یُشَدِّدُ الاْضْراسَ.[۲۱]

فرمود: شانه کردن موى سر موجب نابودى وَبا ـ و مانع ریزش مو ـ مى گردد، و شانه کردن ریش و محاسن ریشه دندان ها را محکم مى نماید.

۲۲- قالَ (علیه السلام): أیُّما مُؤْمِن سَئَلَ أخاهُ الْمُؤْمِنَ حاجَهً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلى قَضائِها فَرَدَّهُ عَنْها، سَلَّطَ اللهُ عَلَیْهِ شُجاعاً فى قَبْرِهِ، یَنْهَشُ مِنْ أصابِعِهِ.[۲۲]

فرمود: چنانچه مؤمنى از برادر ایمانیش حاجتى را طلب کند و او بتواند خواسته اش را برآورد و انجام ندهد، خداوند در قبرش یک افعى بر او مسلّط گرداند که هر لحظه او را آزار رساند.

۲۳- قالَ (علیه السلام): وَلَدٌ واحِدٌ یَقْدِمُهُ الرَّجُلُ، أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ یَبْقُونَ بَعْدَهُ، شاکینَ فِى السِّلاحِ مَعَ الْقائِمِ (عَجَّلَ اللهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّریف).[۲۳]

فرمود: اگر انسانى یکى از فرزندانش را پیش از خود ـ به عالم آخرت ـ بفرستد بهتر از آن است که چندین فرزند به جاى گذارد و در رکاب امام زمان (علیه السلام) با دشمن مبارزه کنند.

۲۴- قالَ (علیه السلام): إذا بَلَغَکَ عَنْ أخیکَ شَیْىءٌ فَقالَ لَمْ أقُلْهُ فَاقْبَلْ مِنْهُ، فَإنَّ ذلِکَ تَوْبَهٌ لَهُ. وَ قالَ (علیه السلام): إذا بَلَغَکَ عَنْ أخیکَ شَیْىءٌ وَ شَهِدَ أرْبَعُونَ أنَّهُمْ سَمِعُوهُ مِنْهُ فَقالَ: لَمْ أقُلْهُ، فَاقْبَلْ مِنْهُ.[۲۴]

فرمود: چنانچه شنیدى که برادرت ـ یا دوستت ـ چیزى بر علیه تو گفته است و او تکذیب کرد قبول کن. همچنین فرمود: اگر چیزى را از برادرت بر علیه خودت شنیدى و نیز چهل نفر شهادت دادند، ولى او تکذیب کرد و گفت: من نگفته ام، حرف او را بپذیر.

۲۵- قالَ (علیه السلام): لا یَکْمُلُ إیمانُ الْعَبْدِ حَتّى تَکُونَ فیهِ أرْبَعُ خِصال: یَحْسُنُ خُلْقُهُ، وَ سَیْتَخِفُّ نَفْسَهُ، وَ یُمْسِکُ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ، وَ یُخْرِجَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ.[۲۵]

فرمود: ایمان انسان کامل نمى گردد مگر آن که چهار خصلت در او باشد: اخلاقش نیکو باشد، نفس خود را سبک شمارد، کنترل سخن داشته باشد، اضافى ثروتش ـ حقّ اللّه و حقّ النّاس ـ را بپردازد.

۲۶-الَ (علیه السلام): داوُوا مَرْضاکُمْ بِالصَّدَقَهِ، وَ ادْفَعُوا أبْوابَ الْبَلایا بِالاْسْتِغْفارِ.[۲۶]

فرمود: مریضان خود را به وسیله پرداخت صدقه مداوا و معالجه نمائید، و بلاها و مشکلات را با استغفار و توبه دفع کنید.

۲۷- قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ فَرَضَ عَلَیْکُمُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فى أفْضَلِ السّاعاتِ، فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فى إدْبارِ الصَّلَواتِ.[۲۷]

فرمود: خداوند متعال پنج نماز در بهترین اوقات را بر شما واجب گرداند، پس سعى کنید حوایج و خواسته هاى خود را پس از هر نماز با خداوند مطرح و درخواست کنید.

۲۸- قالَ (علیه السلام): کُلُوا ما یَقَعُ مِنَ الْمائِدَهِ فِى الْحَضَرِ، فَإنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داء، وَلا تَأکُلُوا مایَقَعُ مِنْها فِى الصَّحارى.[۲۸]

فرمود: هنگام خوردن غذا در منزل، آنچه که اطراف سفره و ظرف مى ریزد جمع کنید و میل نمائید که در آن ها شفاى دردهاى درونى است، ولى چنانچه در بیابان سفره انداختید; اضافه هاى آن را رها کنید ـ براى جانوران ـ .

۲۹- قالَ (علیه السلام): أرْبَعَهٌ مِنْ أخْلاقِ الاْنْبیاءِ: الْبِرُّ، وَ السَّخاءُ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَهِ، وَ الْقِیامُ بِحَقِّ الْمُؤمِنِ.[۲۹]

فرمود: چهار چیز از اخلاق پسندیده پیغمبران الهى است: نیکى، سخاوت، صبر و شکیبائى در مصائب و مشکلات، اجراء حقّ و عدالت بین مؤمنین.

۳۰- قالَ (علیه السلام): إمْتَحِنُوا شیعتَنا عِنْدَ ثَلاث: عِنْدَ مَواقیتِ الصَّلاهِ کَیْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَیْها، وَ عِنْدَ أسْرارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إلى أمْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتُهُمْ لاِخْوانِهِمْ فیها.[۳۰]

فرمود: شیعیان و دوستان ما را در سه مورد آزمایش نمائید:

۱ ـ مواقع نماز، چگونه رعایت آن را مى نمایند.

۲ ـ اسرار یکدیگر را چگونه فاش و یا نگهدارى مى کنند.

۳ ـ نسبت به اموال و ثروتشان چگونه به دیگران رسیدگى مى کنند و حقوق خود را مى پردازند.

۳۱- قالَ (علیه السلام): مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إذا رَغِبَ، وَ إذا رَهِبَ، وَ إذَااشْتَهى، وإذا غَضِبَ وَ إذا رَضِىَ، حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.[۳۱]

فرمود: هر که در چهار موقع، مالک نفس خود باشد: هنگام رفاه و توسعه زندگى، هنگام سختى و تنگ دستى، هنگام اشتهاء و آرزو و هنگام خشم و غضب; خداوند متعال بر جسم او، آتش را حرام مى گرداند.

۳۲- قالَ (علیه السلام): إنَّ النَّهارَ إذا جاءَ قالَ: یَابْنَ آدَم، أعْجِلْ فى یَوْمِکَ هذا خَیْراً، أشْهَدُ لَکَ بِهِ عِنْدَ رَبِّکَ یَوْمَ الْقیامَهِ، فَإنّى لَمْ آتِکَ فیما مَضى وَلاآتیکَ فیما بَقِىَ، فَإذا جاءَاللَّیْلُ قالَ مِثْلُ ذلِکَ.[۳۲]

فرمود: هنگامى که روز فرا رسد گوید: تا مى توانى در این روز از کارهاى خیر انجام بده که من در قیامت در پیشگاه خداوند شهادت مى دهم و بدان که من قبلا در اختیار تو نبودم و در آینده نیز پیش تو باقى نخواهم ماند، همچنین هنگامى که شب فرارسد چنین زبان حالى را خواهد داشت.

۳۳- قالَ (علیه السلام): یَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ أنْ یَکُونَ فیهِ ثَمان خِصال:

وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاءِ، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاءِ، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللّهُ، لا یَظْلِمُ الاْعْداءَ، وَ لا یَتَحامَلُ لِلاْصْدِقاءِ، بَدَنُهُ مِنْهُ فى تَعِبٌ، وَ النّاسُ مِنْهُ فى راحَه.[۳۳]

فرمود: سزاوار است که هر شخص مؤمن در بردارنده هشت خصلت باشد: هنگام فتنه ها و آشوب ها باوقار و آرام، هنگام بلاها و آزمایش ها بردبار و صبور، هنگام رفاه و آسایش شکرگزار، به آنچه خداوند روزیش گردانده قانع باشد.

دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذیّت قرار ندهد، بر دوستان برنامه اى را تحمیل ننماید، جسمش خسته; ولى دیگران از او راحت و از هر جهت در آسایش باشند

۳۴- قالَ (علیه السلام): من ماتَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ عارِفاً بِحَقِّنا عُتِقَ مِنَ النّارِ وَ کُتِبَ لَهُ بَرائَهٌ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ.[۳۴]

فرمود: هرکس که در روز جمعه فوت نماید و از دنیا برود; و عارف به حقّ ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت (علیه  السلام) ـ باشد، از آتش سوزان دوزخ آزاد مى گردد; و نیز از عذاب شب اوّل قبر در امان خواهد بود.

۳۵- قالَ (علیه السلام): إنَّ الرَّجُلَ یَذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَحْرُمُ صَلاهَ اللَّیْلِ، إنَّ الْعَمَلَ السَّیِّىءَ أسْرَعُ فى صاحِبِهِ مِنَ السِّکینِ فِى اللَّحْمِ.[۳۵]

فرمود: چه بسا شخصى به وسیله انجام گناهى از نماز شب محروم گردد، همانا تأثیر گناه در ـ روان ـ انسان سریع تر از تأثیر چاقو در گوشت است.

۳۶- قالَ (علیه السلام): لا تَتَخَلَّلُوا بِعُودِالرَّیْحانِ وَ لا بِقَضیْبِ الرُّمانِ، فَإنَّهُما یُهَیِّجانِ عِرْقَ الْجُذامِ.[۳۶]

فرمود: به وسیله چوب ریحان و چوب انار، دندان هاى خود را خلال نکنید، زیرا که تحریک کننده عوامل مرض جذام و پیسى مى باشد.

۳۷- قالَ (علیه السلام): تَقْلیمُ الأظْفارِ یَوْمَ الْجُمُعَهِ یُؤمِنُ مِنَ الْجُذامِ وَ الْبَرَصِ وَ الْعَمى، وَ إنْ لَمْ تَحْتَجْ فَحَکِّها حَکّاً. وَ قالَ (علیه السلام): أخْذُ الشّارِبِ مِنَ الْجُمُعَهِ إلَى الْجُمُعَهِ أمانٌ مِنَ الْجُذامِ.[۳۷]

فرمود: کوتاه کردن ناخن ها در روز جمعه موجب سلامتى از جذام و پیسى و ضعف بینائى چشم خواهد شد و اگر امکان کوتاه کردن آن نباشد سر آن ها را بتراش.

و نیز فرمود: کوتاه کردن سبیل در هر جمعه سبب ایمنى از مرض جذام مى شود.

۳۸- قالَ (علیه السلام): إذا أوَیْتَ إلى فِراشِکَ فَانْظُرْ ماسَلَکْتَ فى بَطْنِکَ، وَ ما کَسَبْتَ فى یَوْمِکَ، وَ اذْکُرْ أنَّکَ مَیِّتٌ، وَ أنَّ لَکَ مَعاداً.[۳۸]

فرمود: در آن هنگامى که وارد رختخواب خود مى شوى، با خود بیندیش که در آن روز چه نوع خوراکى ها و آشامیدنى ها از چه راهى به دست آورده اى و میل نموده اى.

و در آن روز چه چیزهائى را چگونه و از چه راهى کسب و تحصیل کرده اى; و در هر حال متوجّه باش که مرگ تو را مى رباید; و سپس در صحراى محشر ـ جهت بررسى گفتار و کردارت ـ حاضر خواهى شد.

۳۹- قالَ (علیه السلام): إنَّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إثْنَیْ عَشَرَ ألْفَ عالَم، کُلُّ عالَم مِنْهُمْ أکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَموات وَ سَبْعِ أرَضینَ، ما یُرى عالَمٌ مِنْهُمْ أنّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عالَماً غَیْرُهُمْ وَ أنَاالْحُجَّهُ عَلَیْهِمْ.[۳۹]

فرمود: همانا خداوند متعال، دوازده هزار جهان آفریده است که هر یک از آن ها نسبت به آسمان ها و زمین هاى هفت گانه بزرگ تر مى باشد; و من ـ و دیگر ائمّه دوازده گانه ـ از طرف خداوند بر همه آن ها حجّت و راهنما هستیم.

۴۰- قالَ (علیه السلام): حَدیثٌ فى حَلال وَ حَرام تَأخُذُهُ مِنْ صادِق خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها مِنْ ذَهَب وَفِضَّه.[۴۰]

فرمود: سخنى را درباره مسائل حلال و حرام و احکام دین خدا، از راست گوى مؤمنى دریافت کنى; بهتر و ارزشمندتر است از تمام دنیا و ثروت هاى آن.

پاورقى ها:

[۱] – جامع الاحادیث الشیعه: ج ۱ ص ۱۲۷ ح ۱۰۲، بحارالأنوار: ج ۲، ص ۱۷۸، ح ۲۸٫

[۲] – أمالى الصدوق: ص ۲۵۳٫

[۳] – أمالى الصدوق: ص ۱۹۷٫

[۴] – وسائل الشیعه: ج ۴ ص ۳۴ ح ۴۴۴۲٫

[۵] – وسائل الشیعه: ج ۸ ص ۱۳٫

[۶] – اختصاص: ص ۲۴۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۲۶۰، ح ۵۸٫

[۷] – مستدرک الوسائل: ج ۹ ص ۱۶ ح ۴٫

[۸] – وسائل الشیعه: ج ۱۱ ص ۴۱۲٫

[۹] – أمالى طوسى: ج ۲ ص ۲۷۹٫

[۱۰] – وسائل الشیعه: ج ۱ ص ۳۸۰ ح ۲٫

[۱۱] – امالى طوسى: ج ۲ ص ۳۴۳٫

[۱۲] – وسائل الشیعه: ج ۱ ص ۴۷۴ ح ۵٫

[۱۳] – من لایَحضره الفقیه: ج ۲ ص ۵۱ ح ۱۳٫

[۱۴] – وسائل الشیعه: ج ۱۰ ص ۱۵۷ ح ۳٫

[۱۵] – وسائل الشیعه: ج ۶ ص ۲۰۴ ح ۱٫

[۱۶] – وسائل الشیعه: ج ۶ ص ۲۲۵ ح ۱۰٫

[۱۷] – وسائل الشیعه: ج ۲۵ ص ۱۴۷ ح ۲٫

[۱۸] – وسائل الشیعه: ج ۲۵ ص ۲۰۸ ح ۴٫

[۱۹] – جامع احادیث الشیعه: ج ۵ ص ۳۵۸ ح ۱۲٫

[۲۰] – جامع احادیث الشیعه: ج ۶ ص ۱۷۸ ح ۷۸٫

[۲۱] – وسائل الشیعه: ج ۲ ص ۱۲۴ ح ۱٫

[۲۲] – أمالى طوسى: ج ۲، ص ۲۷۸، س ۹، وسائل الشیعه: ج ۱۶، ص ۳۶۰، ح ۱۰٫

[۲۳] – شیخ صدوق ،ثواب الأعمال ص ۱۹۶٫

[۲۴] – مصادقه الاخوان: ص ۸۲٫

[۲۵] – امالی طوسى: ج ۱ ص ۱۲۵٫

[۲۶] – مستدرک الوسائل: ج ۷ ص ۱۶۳ ح ۱٫

[۲۷] – مستدرک الوسائل: ج ۶ ص ۴۳۱ ح ۶٫

[۲۸] – مستدرک الوسائل: ج ۱۶ ص ۲۸۸ ح ۱٫

[۲۹] – أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۶۷۲، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۲۶۰، ذیل ح ۱۰۸ .

[۳۰] – وسائل الشیعه: ج ۴ ص ۱۱۲٫

[۳۱] – وسائل الشیعه: ج ۱۵ ص ۱۶۲ ح ۸٫

[۳۲] – وسائل الشیعه: ج ۱۶ ص ۹۳ ح ۲٫

[۳۳] – اصول کافى: ج ۲، ص ۴۷، ح ۱، ص ۲۳۰، ح ۲، و نزهه النّاظر حلوانى: ص ۱۲۰، ح ۷۰٫

[۳۴] – مستدرک الوسائل: ج ۶ ص ۶۶ ح ۲۲٫

[۳۵] – اصول کافى: ج ۲ ص ۲۷۲٫

[۳۶] – أمالى صدوق: ص ۳۲۱، بحارالأنوار: ج ۶۶، ص ۴۳۷، ح ۳ .

[۳۷] – وسائل الشیعه: ج ۷ ص ۳۶۳ و ۳۵۶٫

[۳۸] – دعوات راوندى ص ۱۲۳، ح ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۲۶۷، ح ۱۷٫

[۳۹] – خصال: ص ۶۳۹، ح ۱۴، بحارالأنوار: ج ۲۷، ص ۴۱، ح ۱٫

[۴۰] – الإمام الصّادق (علیه السلام): ص ۱۴۳٫

تعويذ فاطمه براى امام حسن (ع)

روزى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزد فاطمه (سلام الله عليها) آمد ديد كه امام حسن (عليه السلام) بيمار است ، بسيار ناراحت شد. جبرئيل نازل شده گفت : « اى محمد! آيا حرز و دعايى به تو بياموزم كه آن را بخوانى تا بيمارى اش بهبود يابد؟»  فرمود:« آرى .»
گفت : بگو: « اللهم لا اله الا انت العلى العظيم ، ذو السلطان القديم و المن العظيم و الوجه الكريم ، لا اله الا انت العلى العظيم ، ولى الكلمات التامات و الدعوات المستجابات ، حل ما اصبح بفلان .»
حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين دعا را خواند و بعد دست مباركش را بر پيشانى امام حسن (عليه السلام) گذاشت ، كه به يارى خداوند بهبود يافت.

منبع:مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

معرفی امام حسن (علیه السلام)

پاسخ :

امام حسن مجتبی (علیه السلام) در خاندان وحی چشم به جهان گشود، زیر نظر بزرگترین معلم عالم بشریت تربیت شد، در دامان عصمت و طهارت پرورش پیدا کرد و در سایه امامت و ولایت به کمال رسید.

خلاصه ای از زندگی پربرکت آن حضرت را در چند بخش بیان می کنیم.

۱ – ولادت

روزی که پیوند آسمانی علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه ـ علیها السّلام ـ صورت گرفت حضرت جبرئیل (علیه السلام) سیبی از بهشت برای رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) آورد و آن حضرت سیب را نصف کرد و به آنان داد. و به این ترتیب نطفه سبط اکبر از میوه بهشتی منعقد شد. پس از مدتی روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به دختر گرامی شان فرمود: به زودی پسری به دنیا می آوری که جبرئیل به واسطه او به من تبریک و تهنیت می گوید. قبل از اینکه امام حسن (علیه السلام) متولد شود ام الفضل. دختر عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نزد ایشان آمد و گفت: دیشب در خواب دیدم پاره ای از بدن مبارک شما در خانه من است و من از آن نگهداری می کنم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: به زودی خداوند به دخترم پسری عنایت خواهد کرد و تو دایگی او را بر عهده خواهی گرفت. وقتی روز موعود فرا رسید، پیامبر (صلی الله علیه و آله) اسماء بنت عمیس را که قابله بود با ام سّلمه احضار فرمود، نیمه شب، سه شنبه پانزدهم ماه مبارک رمضان شهر مدینه نور افشان شد.[۱]

مولودی پاک، ناف بریده، ختنه شده، زیبا و نورانی چشم به جهان گشود.

صبح زود نوزاد را در پارچه زردی پیچیدند، خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آوردند، آن حضرت پارچه زرد را برداشته بچه را در پارچه سفیدی پیچیدند، سپس او را در آغوش گرفتند.

زبان مبارک در دهان اوگذاشت، صورت لطیف و شفاف او را بوسید، در گوش راستش اذان و در گوش چپش، اقامه خواند وفرمود: «اللهّم إنیّ اُعیذه بک و ولده من الشیطان الرجیم» بارالها من او و فرزندانش را از شر شیطان به تو می سپارم. روز هفتم حضرت جبرئیل (علیه السلام) از طرف خداوند متعال به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خاندانش، تولد مولود مبارک را تبریک و تهنیت گفتند و پارچه ای ابریشمی از بهشت را به او هدیه نمود و فرمود: به امر الهی نام او را شبر بگذارید که در لسان عرب حسن است و رسول الله (صلّی الله علیه و آله) او را در پارچه بهشتی پیچیده، موهای سرش را تراشید و هم وزن آن نقره، صدقه داد و سرش را با عطری به نام خلوق معطر نمود و گوسفندی به عنوان عقیقه قربانی کرد و ران آن را به قابله و مقداری از بقیه گوشت را به همسایه ها داد.[۲]

۲ – کودکی

امام حسن (علیه السلام) بهترین دوره زندگی خود را در زیر سایه پرعطوفت جدّ بزرگوارش آغاز کرد. مادرش سیده نساء العالمین و پدرش امیرالمؤمنین(ع) بود که مقام و منزلت آنها برکسی پوشیده نیست. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) توجه و محبت خاصی به نوه اش داشت. او را بر دوش خود سوار می کرد و با خود به مسجد می برد و در بالای منبر درکنار خود می نشاند، آن حضرت مدام به امام حسن (علیه السلام) اظهار محبت می کرد و می فرمود: « اللهم إنی اُحبهُ فأحبَّ من یحبّهُ» خدایا من او را دوست دارم پس تو هم دوست داران او را دوست بدار.[۳]

روزی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای اقامه نماز جماعت به مسجد آمد و امام حسن (علیه السلام) را که کودکی خردسال بود همراه خود آورد. نماز شروع شد در اثناء نماز یکی از سجده ها خیلی طول کشید، مردم نگران شدند و فکر کردند حتماً اتفاقی افتاده است، وقتی نماز به آخر رسید، علت را از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) سئوال کردند، آن حضرت در جواب فرمود: هنگام سجده فرزندم حسن بر پشتم، سوار شده بود به همین خاطر سجده را طولانی کردم تا از پشتم پایین بیاید.

امام مجتبی (علیه السلام) در جلساتی که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای مردم صحبت می کرد، شرکت می نمود و هنگامی که به خانه بر می گشت کلام آن حضرت را بی کم و کاست برای مادرش بازگو می کرد.

یکی از بزرگترین رویدادهای دوران کودکی امام حسن (علیه السلام) ماجرای مباهله بود، آن حضرت با اینکه کودکی خردسال بود در این مبارزه تاریخی به دستور خداوند شرکت کرد، و این نشانگر عظمت روحی و مقام و منزلت والای آن حضرت در پیشگاه خداوند بود.

پایان دوران کودکی پایان خاطرات خوش آن حضرت بود، نزدیک سن هشت سالگی، جد بزرگوارش به شدت مریض شد، حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) او و برادرش امام حسین (علیه السلام) را پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله) برد، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به آنها ابراز محبت کرد و فرمود: فرزندم حسن، هیبت و سیادت مرا به ارث خواهد برد.

پس از رحلت جانگداز خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) ضربه روحی شدیدی به امام حسن (علیه السلام) که در سن کودکی بود وارد شد و پس از این ضایعه بزرگ مصائب آن حضرت شروع شد. و سیل مشکلات به سوی خاندان وحی جاری شد. ماجرای سقیفه، آتش زدن درگاه منزل، شهید شدن برادرش محسن، بیعت گرفتن اجباری از پدرش و شهادت مظلومانه مادر مکرمه اش، حضرت صدیقه طاهره و دیدن صحنه های ناگوار از ظلمی که بر او و خاندانش روا داشتند، روح لطیف او را به شدت آزرده کرد.

۳ – نوجوانی

دوران نوجوانی امام حسن مجتبی در حالی آغاز شد که نه از حمایت بی دریغ پیامبر گرامی اسلام برخوردار بودند و نه از وجود پر مهر مادر.

امام مجتبی (علیه السلام) دراین مرحله از زندگی خود شاهد مظلومیت پدر گرامی اش بود، ایشان در مناسبتهای مختلف برای مهاجرین و انصار سخنرانی می نمود و با بیان شیوا و کم نظیر از مقام ولایت و امامت دفاع می کرد، و حقانیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به آنها تذکر می داد.

دوره نوجوانی آن حضرت دوره ظهور سجایای اخلاقی و کمالات انسانی ایشان بود. آن حضرت علاوه براینکه در خلق و خو شبیه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بود از لحاظ قیافه ظاهری نیز شباهت زیادی به رسول الله (صلی الله علیه و آله) داشت،[۴] صورتش سفید و کمی گلگون، چشمهایش، درشت و سیاه، گونه هایش لطیف بود به مستمندان کمک زیادی می کرد و بر سر سفره آنها می نشست، در پیشگاه خداوند، بسیار خاشع بود به طوری که در وقت عبادت رنگش زرد می شد و بدنش می لرزید، با یاد مرگ، قبر و قیامت اشک از چشمانش جاری می شد، در کلامش، راستگو بود به حیوانات ترحم می کرد، بسیار حلیم و بردبار بود. شجاعت بی نظیری داشت، به سئولات مردم جواب می گفت. هرگز سخن ناصواب بر زبان جاری نمی کرد. به طور خلاصه حیات پر برکت امام حسن (علیه السلام) نمونه زندگی یک انسان کامل است که هر دوره آن سرشار از درسهای انسان ساز می باشد.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

۱ – منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ص۲۶۰٫

۲ – زندگانی حضرت مجتبی (علیه السلام)، حسن عمادزاده، ص۶۳٫

۳ – حسن کیست؟، فضل کمپانی، ص۲۵٫

۴ – امام حسن (علیه السلام) پرچمدار صلح و آزادی، مهدی پیشوایی، ص۲۰٫

۵ – جلاءالعیون، علامه مجلسی، ص۳۴۵٫

 پاورقی:

[۱] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، اسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۶۶ش.، ج۴۳، ص۳۳۸٫

[۲] . ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، حیدریه، ۱۳۷۶ش.، ج۳، ص۱۸۹٫

[۳] . ابی الحسن علی ابن عیسی بن ابی الفتح الاربلی، کشف الغمه فی معرفه الهه، ادب حوزه و کتاب فروشی اسلامی، ج۲، ص۸۸٫

[۴] . شیخ مفید، الارشاد، دارالمفید، ج۲، ص۵٫

زنان و فرزندان امام حسن (علیه السلام)

پاسخ :

بر اساس شرع مقدس اسلام و آیات قرآن کریم داشتن همسران متعدد برای مرد در صورتی که قادر به رعایت عدالت و تأمین معاش و اداره خانواده و تربیت فرزندان باشد، مجاز شمرده شده است. چون بر اساس قانون الهی انسان در قبال تمام موهبت های الهی مسئول و دارای وظیفه سنگینی است. لذا هرچه به محدوده مسئولیت ها افزوده شود وظیفه اش سنگین خواهد بود، داشتن همسران متعدد نیز از جمله مسئولیت هایی است که برای هرکس مقدور نیست که از عهده تمام حقوق همسران برآید و آنچه درباره معصومین درباره تعداد همسران آن ها وجود دارد دارای مصالح دینی یا سیاسی یا اجتماعی می باشد و چون آن ها دارای مقام معنوی رفیع هستند در هیچ یک از ابعاد زندگی با افراد عادی قابل مقایسه نیستند، برخی از گفته ها نیز درباره ائمه (علیهم السلام) بدور از واقعیات موجود تاریخی و تحریف می باشد.[۱]

ذکر این نکته نیز لازم است چون ائمه منسوب به پیامبر و دارای فضایل بی شماری بودند، از هر جهت در مرتبه عالیه انسانی قرار داشتند. مردم نیز علاقه داشتند با ایجاد ارتباط سببی به آن حضرات نزدیک شوند لذا بسیاری از مردم معاصر آن ها دوست داشتند دخترانشان را به تزویج این بزرگواران درآورند، خصوصاً امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) که صحابه پیامبر( صلی الله علیه و آله) ، فضائل آن دو بزرگوار را از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیده بودند و به دیگران نقل می کردند و مردم شیفته آنها بودند، اگر چه همین مردم شیفته، به این دو امام معصوم بی وفایی کردند و ائمه دیگر نیز از این قاعده خارج نیستند.

امام حسن ـ علیه السلام ـ بر خلاف آنچه که در اخبار و احادیث ضعیف آمده است بیش از چند زن دائم و چند کنیز نداشت که در دوره آن حضرت بسیاری از مردم و اعیان زنان متعدد و کنیزان فراوان داشتند، در حالی که هیچ یک از آنان از وجاهت و جایگاه امام برخوردار نبودند.

همسران امام:

۱ – ام بشیر دختر ابومسعود انصاری، مادر زید و ام الحسن و ام الحسین؛

۲ – خوله دختر منظور بن ریان، مادر حسن مثنی؛

۳ – ام الحق دختر طلحه بن عبیدالله، مادر حسین اترم، طلحه، فاطمه؛

۴ – ام کلثوم دختر فضل بن عباس بن عبدالمطلب؛

۵ – کنیزی به نام نفیله، مادر عمرو، قاسم و عبدالله که هر سه در کربلا در کنار امام حسین (علیه السلام) شهید شدند؛[۲]

۶ – زینب دختر یسبع بن عبدالله بجلی؛

۷ – زنی از بنی ثقیف؛

۸ – کنیزی به نام صافیه، مادر عبدالرحمن. عبدالرحمن با امام حسین ـ علیه السلام ـ از مدینه تا مکه همراه بود که با لباس احرام در ابواء از دنیا رفت و نتوانست در کربلا حاضر شود.

۹ – جعده دختر اشعث بن قیس کندی که قاتل امام حسن (علیه السلام) است.

شیخ مفید عدد فرزندان امام (علیه السلام) را ۱۵ تن نوشته است.[۳]

زید و خواهرانش ام الحسن و ام الحسین، از ام بشیر دختر ابی مسعود خزرجی؛

حسن مثنی که چون همنام پدر بود به حسن مثنی به معنی حسن دوم معروف شده است، نام مادرش خوله دختر منظور از قبیله فزاریه؛

عمرو، قاسم و عبدالله که از مادری کنیز متولد شده بودند؛

عبدالرحمن نیز از مادری کنیز متولد شد؛

حسین اترم و طلحه و فاطمه از ام الحق دختر طلحه بن عبیدالله قیمی؛

و دخترانش ام عبدالله و فاطمه و ام سلمه و رقیه نیز از مادران متعدد بودند که بدین ترتیب آن حضرت ۱۵ فرزند و ۹ زن داشته است. بنابر اعتبار شیخ مفید همین عدد درباره آن حضرت معتبر است که مرحوم مجلسی و برخی دیگر از علمای شیعه این عدد را نقل نموده اند.[۴]

معرفی منابع، جهت مطالعه بیشتر:

۱ـ جمهره انساب العرب، ابن حزم اندلسی.

۲ـ الارشاد، شیخ مفید، ترجمه رسول محلاتی.

۳ـ بحارالانوار (ج۴۴)، علامه مجلسی.

۴ـ حسن کسیت؟، فضل الله کمپانی. چاپ دار الکتب الاسلامیه تهران.

 پی نوشتها:

[۱] . مانند گفتار برخی نویسندگان اهل سنّت که در بحار، ج۴۴، ص۱۷۳، نقل شده و آنچه در قوت القلوب آمده درباره تعداد زنان امام حسن به خاطر ضعف سند قابل اعتماد نیست.

[۲] . شیخ مفید، الارشاد، چ اول، قم: آل البیت، ۱۴۱۳، ج۲،‌ص۲۶٫

[۳] . شیخ مفید، پیشین، ص۲۰٫

[۴] . علامه مجلسی، محمد تقی، بحار، چاپ سوم، تهران: اسلامیه، ۶۳، ج۴۴، ص۱۶۳ الی ۱۷۳٫

شيعه اماميه اثني عشريه

اماميه معتقدين به امامت ائمه دوازدگانه از حضرت علي ـ عليه السلام ـ تا امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه ـ مي باشند و هرجا اماميه به صورت مطلق عنوان گردد و يا لفظ شيعه به صورت مطلق بيان شود منظور اثني عشريه هستند.

آنها را شيعه جعفري يا جعفريه، اهل ايمان، اصحاب الانتظار، قائميه نيز ناميده اند.

اماميه به نص جلّي و صريح پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره امامت علي ـ عليه السلام ـ و يازده فرزندش اعتقاد دارند و امامت به عقيده آنها امامت و ولايت عامه مسلمانان است درامور دين و دنيا كه به نيابت از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به آنها واگذار شده است زيرا آنها معتقدند كه بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ عقلاً واجب است كه براي خود جانشيني انتخاب كند.

شيعه اماميه از همان آغاز در مقابل سبعيه (هفت اماميه) اثني عشريه خوانده شده اند.[1]

نام دوازده امام اثني عشريه به ترتيب عبارت اند از: 1. امام علي ـ عليه السلام ـ، 2. امام حسن ـ عليه السلام ـ، 3. امام حسين ـ عليه السلام ـ، 4 امام علي بن حسين ـ عليه السلام ـ، 5. امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ، 6. امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ، 7. امام موسي كاظم ـ عليه السلام ـ، 8. امام رضا ـ عليه السلام ـ، 9. امام جواد ـ عليه السلام ـ، 10. امام علي النقي ـ عليه السلام ـ، 11. امام حسن عسگري ـ عليه السلام ـ، 12. امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه ـ كه داراي دو غيبت صغري و كبري مي باشد كه غيبت كبري از سال 329 قمري شروع شده و تا امروز ادامه دارد. شيعه اثني عشريه،‌ امامان خود را مانند پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ملهم از جانب خدا مي دانند و امامت را رياست عامه مي دانند و مقام وي را مافوق بشر عادي و قائم آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ، پس از بروز علائمي كه از جانب پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه پيشين از او بيان شده ظهور خواهد كرد.[2]

شيعه اثني عشريه داراي فقه پويا و كامل است كه مجموعه احاديث آنان در چهار كتاب به نام هاي كافي، تهذيب، من لا يحضره الفقيه و استبصار جمع آوري شده است و مباني فقهي آنان بر چهار اصل قرآن، سنت، عقل، و اجماع استوار است.

از مسائل خاص شيعه كه آنها را از اهل سنت و بسياري از فِرق اسلامي ديگر متمايز مي سازد عبارتند از:

امامت و ولايت بلافصل علي ـ عليه السلام ـ و اولادش، عصمت در انبياء و ائمه ـ عليهم السّلام ـ ، تقيه، بداء، رجعت و متعه كه بطور خلاصه به آنها اشاره مي شود.[3]

امامت

امامت در بين مكاتب كلامي، اماميه تنها گروهي هستند كه امامت را از اصول دين خود به شمار مي آورند و بر آن تأكيد فراوان دارند.

ديگر مكاتب كلامي امامت را از فروع دين مي شمارند به علاوه مفهوم «امت» و «امامت» درتفكر شيعه اماميه به كلي با انگاره ديگران تفاوت دارد.

به اعتقاد اماميه،‌‌ امامت صرفاً يك رهبري اجتماعي و حتي ديني به معناي اجراي احكام اسلامي نيست، بلكه امامت رهبري امت اسلام در همه شئون حيات بشري اعم از اعتقادي، عملي ،‌اخلاقي، اجتماعي و سياسي است.

از سوي ديگر امام يك شخص و يا يك شخصيت عادي نيست كه مردم او را به ميل خويش برگزينند، بلكه امام فردي معصوم از گناه و خطاست و رسالت سنگين استمرار راه نبوت را بر دوش دارد كه بعد از رحلت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ با امامت علي ـ عليه السلام ـ شروع و تا قيامت استمرار خواهد داشت.[4]

عصمت

اماميه علاوه بر اينكه معتقد به امامت دوازده امام ـ عليهم السّلام ـ از طريق نص هستند؛ قائل به عصمت آنان مانند عصمت انبياء مي‎باشند به همين جهت امامان نه تنها معصوم از گناه هستند بلكه از خطا و اشتباه و سهو و نيسان نيز معصوم مي باشند و براي اثبات اين عصمت، هم به «نقل» و هم به «عقل» تمسك مي جويند. ضمناً اماميه در رابطه با عصمت امامان قائلند كه اين عصمت مطلق است، يعني امام هم قبل از امامت و هم بعد از امامت و هم در احكام ديني و جميع امور بايد معصوم باشد.

تقيه

يكي از تمايزات اماميه عقيده به «تقيه» مي باشد كه عبارت است از اينكه كسي در ظاهر خودش را با ديگري در گفتار يا كردار يا ترك كاري موافق نشان بدهد، به خاطر آنكه خود يا ديگران را از آزار دشمنان و مخالفين حفظ نمايد و اين در حالي است كه شخص تقيه كننده كاملاً دانا هست به اينكه اين كار او بر خلاف حق و واقع است، منتها چون مي‎داند حفظ جان يا مال يا عرض و يا ناموس او بستگي به اين كار دارد لذا تقيه مي كند.

بنابراين تقيه موضوعي است كه نه تنها شيعيان بلكه هر انسان عاقل به رعايت آن در جهت پيشبرد اهداف مشروع و برحق خود و جامعه اي كه در آن زندگي مي كند، ملتزم خواهد بود.[5]

بداء

بداء يكي ديگر از اعتقادات اماميه مي باشد، بداء به معني ظاهر شدن چيزي پس از آنكه مخفي بوده است، مي باشد.

شيعيان از كلمه بداء آنجا كه به خداوند نسبت مي دهند منظورشان ظاهر كردن امري پس از آنكه براي ديگران مخفي بوده است مي باشد كه اصطلاحاً به آن اظهار بعد از اخفاء گفته مي شود ياد مي كنند به اين بيان كه خداوند متعال، گاهي چيزي را به خاطر مصلحتي از بندگان مخفي نگاه مي دارد، در حالي كه براي خود او هرگز مخفي نبوده و روشن است ولي بعد به خاطر حكمت و مصلحتي آن مخفي شده را ظاهر مي سازد.[6]

رجعت

رجعت يكي ديگر از امتيازات شيعه اماميه از ساير مسلمانان مي باشد؛ اماميه معتقد است كه در زمان ظهور حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه ـ كثيري از دوستان و عاشقان آن حضرت و همچنين پدران گرامي اش دوباره زنده مي شوند تا شاهد برپايي حق و اقامه حكومت الهي توسط آن امام بزرگوار باشند.

اما اصول عقايد مذهب شيعه اثني عشريه عبارتند از توحيد، نبوت، معاد، ‌عدل و امامت.

درباره توحيد عقيده آنان اين است كه خدا يكتا و بي همتاست و هيچ گونه كثرت و تركيبي در ذات او راه ندارد[7]و داراي صفات ثبوتيه اي مي باشد كه آن صفات عين ذات اوست.

عقيده اماميه درباره نبوت اين است كه خداوند براي هدايت بشر پيامبراني فرستاده است كه اولين آنها آدم و آخرين آنان حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ است و همه آنها از هرگونه خطا و گناهي معصوم مي باشند.[8]

شيعيان معتقدند كه خداي متعال عادل است و به احدي ظلم نمي كند و كاري كه از نظر عقل قبيح و زشت باشد از او صادر نمي شود،[9]از نظر شيعه «امامت» جزء اصول دين است ولي اهل سنت، امامت را از فروع دين مي دانند.

پس از امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ اماميه به 15 فرقه تقسيم شدند كه همه آنها جز فرقه اثني عشريه از ميان رفته اند، در قرون اخير دو نوع نگرش در شيعه اماميه پديد آمده كه البته نمي توان آن را به معني اخص كلمه فرقه ناميد يكي اخباريه كه همان اصحاب حديث هستند و معتقدند كه از ادله چهارگانه قرآن، ‌سنت، عقل و اجماع تنها منبعي كه بايد به آن رجوع كرد اخبار و احاديث هستند حتي استفاده از قرآن را هم منوط به ورود احاديث در آن مورد مي دانند و تقسيم احاديث به صحيح و موثق و ضعيف و …

را ناروا مي دانستند و به طور مطلق همه احاديث را قابل اعتماد مي دانستند، در مقابل اين ها گروه ديگري به نام اصوليون وجود دارد كه ادله اربعه (كتاب، سنت، عقل و اجماع) را از منابع استدلالي فقه مي دانند و بعد از قرآن «سنت» را از ادله مي دانند و معتقدند كه تنها حديث صحيح و موثق قابل اعتماد است و راوي حديث بايد عادل و شخص مورد وثوقي باشد.[10]

دلايل حقانيت شيعه

درحقانيت شيعه اماميه، از نظر عقلي و نقلي بايد بگوييم كه از نظر عقلي،‌عقل بطور كلي چنين حكم مي كند كه هر مذهبي كه امام و پيشواي آن از جانب وحي معرفي شده باشد، معصوم و به پيامبر نزديك باشد، مؤيد به علم الهي و صالح براي امر امامت مي باشد.

چنين مكتب و مذهبي بر حق است؛ اين كبري كلي را قرآن كريم و رواياتِ بسياري از منابع اهل سنت و شيعه در مورد مذهب شيعه دوازده امامي تأييد مي كنند به تعدادي از آيات و رواياتي كه حكم كلي عقل را منطبق بر عقيده شيعه در مورد امامت و پيروي از معصوم و اينكه پيشوايان اين مذهب مورد عنايت خاص الهي و منصوص و معرفي شده از جانب وحي اند اشاره مي شود.

آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»[11]و يا آيه «يا ايها الذين امنوا اطيعوالله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم…»

[12]فخر رازي از علماي معروف اهل سنت از اين آيه معصوم بودن اولوالامر را استفاده كرده [13]كه كاملاً صحيح مي باشد اما اينكه اواوالامر معصوم چه كساني هستند قرآن و سنت، اهل بيت ـ عليهم السلام ـ را معرفي مي كنند اما در سنت نيز روايات متعددي وارد شده است.

به عنوان مثال حديث منزلت، حديث اطاعت و … كه مي گويند علي ـ عليه السلام ـ به منزله هارون موسي نسبت به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ است و اطاعت علي ـ عليه السلام ـ اطاعت از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و اطاعت از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ اطاعت از خداست.[14]

روايتي را فخر رازي نقل مي كند كه جدا از دليل نقلي براي اثبات حقانيت شيعه دوازده امامي، بهترين شاهد و مؤيد براي حكم عقل است كه بايد از علي ـ عليه السلام ـ پيروي و تبعيت كنيم چون مورد اطمينان و تأييد وحي است «.

.. فقد ثبت بالتواتر، و من اقتدي في دينه بعلي بن ابي طالب فقد اهتدي و الدليل عليه قوله ـ صلي الله عليه و آله ـ اللهم دار الحق مع علي حيث دار

و من اتخذ علياً اماماً لدينه فقد استمسك بالعروة الوثقي في دينه و نفسه»[15] يعني به تواتر ثابت شده هر كه در امور دينش به علي ـ عليه السلام ـ اقتدا كند هدايت يافته است و دليل اين گفتار حديثي است از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ كه فرمود: خدايا حق را به دور علي بچرخان هرجا علي ـ عليه السلام ـ بچرخد …

و هر كسي كه علي ـ عليه السلام ـ را امام و پيشواي ديني خود قرار دهد به ريسمان محكمي در دين و در نفسش چنگ زده است.

روايات و احاديث فراواني در منابع مهم اهل سنت و تشيع داريم كه صريحاً دستور دادند از ائمه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پيروي كنيد و راه نجات را منحصر در پيروي از آنها كرده است كه به بعضي از آنها اشاره مي كنيم:

1. حديث ثقلين: در منابع متعدد اهل سنت به عبارات مختلف وارد شده كه مي گويند نجات و سعادت و گريز از گمراهي در تمسك به قرآن و اهل بيت است.

يعني قرآن به تنهايي كافي نيست بلكه مفسر و مبين معصومي كه مورد تأييد وحي هم باشد لازم است «اني تاركم فيه ثقلين كتاب الله و عترتي…»[16]

2. در منابع متعدد اهل سنت از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ‌روايت شده كه فرمودند: إنّ وصيّي والخليفة من بعدي علي بن ابي طالب و…»

و ده ها حديث و آيات ديگر كه راه و روش كساني را تأييد مي كنند كه از رهبران معرفي شده از جانب وحي پيروي مي كنند و تنها مذهبي كه به اين آيات و احاديث عمل مي كند و از اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ اطاعت مي كند مذهب حقيه شيعه مي باشد.

پس در نتيجه هم از نظر نقلي و هم از نظر عقلي حقانيت مذهب اماميه ثابت مي شود.

از نظر نقلي وجود ده ها آيه و روايت در شأن و منزلت علي ـ عليه السلام ـ و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و صريح حديث غدير و …

و از نظر عقلي هم بديهي است كه اگر فرد مصلحي با زحمات زياد طرح و روش جديدي را براي جامعه بشر ابداع كند حتماً براي حفظ و استمرار آن چاره مي انديشد؛ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ كه از بيان كوچكترين مسايل مربوط به سعادت بشر دريغ نكرده چگونه معقول است در مورد رهبري كه سرنوشت ساز است سكوت كند و يا اينكه به مردم واگذار كند در حالي كه خودش از همه بهتر به شخص واجد شرايط آگاه است.[17]

از طرفي واقعيت امر اين است كه نخستين بار نام شيعه را پيامبر گرامي اسلام براي علي ـ عليه السّلام ـ و يارانش به كار برده است و اين مي تواند وجه ديگري براي كامل و به حق بودن مذهب شيعه باشد.

پی نوشتها
[1] . شهرستاني، ملل و نحل، دارالمعرفه، بيروت، ج1، صفحه172؛ تاج العروس، حسيني واسطي، ج11، صفحه 257.
[2] . نوبختي، فرق الشيعه، المطبعه الحيدريه نجف، صفحه 108 الي 112.
[3] . رباني گلپايگاني،‌ علي، فرق و مذهب كلامي، انتشارات مركز جهاني، صفحه 139.
[4] . دائره المعارف بزرگ شيعه، انبشارات علمي فرهنگي،‌تهران، ج4، صفحه 273.
[5] . حجت، سيد محسن، تشيع چيست و شيعه كيست، دفتر انتشارات اسلامي، صفحه 303.
[6] . سيد محسن حجت، پيشين، صفحه 291.
[7] . فرق و مذاهب كلامي، پيشين، صفحه 142.
[8] . همان.
[9] . همان.
[10] . استاد مطهري، آشنايي با علوم اسلامي، انتشارات صدرا، صفحه 21.
[11] . مائده، آيه 3.
[12] . نساء، آيه 59.
[13] . امام فخر رازي، التفسير الكبير، دارالكتب العلميه، ج10، صفحه 144.
[14] . المستدرك، حاكم نيشابوري، موسسه طبع و نشر، ج3، صفحه 195.
[15] . امام فخر رازي، تفسير كبير، چاپ سوم، ج1، صفحه 205.
[16] . صحيح مسلم، ج 7، ص 122.
[17] . سبحاني،جعفر، منشور عقايد اماميه، چاپ اعتماد، صفحه 15
 

منبع:سايت انديشه قم

نويسنده:مختار اصلاني

كريم اهل‏بيت (عليه السلام)

مقدمه

«كريم»، در زبان و فرهنگ اسلامى، نژاد و اصيل،[1] خوش خوى و خوش روى،[2] پاكدامن و عفيف،[3] جوانمرد و با مروّت، بخشاينده، بلند همّت و بزرگوار، خيرخواه و مهربان، نيكوكار، نيك نفس و نيكونهاد و در يك كلمه، جامع همه ارزشها[4] است.

 همه این معانی در امام حسن مجتبى (عليه السلام) گرد آمده بود و به حقيقت، دوست و دشمن به او كريم مى گفتند.[5]

از این رو در ميان شيعيان و پيروان اهل بيت به «كريم اهل بيت عليهم ا السلام » شهره است.

او كريم الطرفين و داراى پدر و مادر و اجداد و عموهايى شرافتمند، بزرگوار و جوانمرد از خاندان هاشم بود.

بيهقى نقل كرده است: «معاويه روزى نزد جماعتى از اشراف قريش و مردمانى ديگر، گفت:

«اخبرونى بأكرم النّاس اباً و امّاً و عمّاً و عمّةً و خالاً و خالةً و جدّاً و جدّةً؛[6] به من خبر دهيد كدامين انسان از نظر پدر، مادر، عمو، عمه، دايى، خاله، پدر بزرگ و مادر بزرگ نژاده تر و بزرگزاده تر است.»

مالك بن عجلان به سوى حسن بن على (عليهماالسلام) اشاره كرد و گفت: او اكرم و اصيل ترين مردم است؛ چه، پدرش على بن ابيطالب، مادرش فاطمه دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم) ، عمويش جعفر طيّار، عمّه اش امّ هانى دختر ابوطالب، دايى اش قاسم فرزند پيامبر، خاله اش زينب دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم) ، جدّش رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم) و جدّه اش خديجه دختر خويلد است.

مردم ساكت شدند و (امام) حسن برخاست و رفت.

عمروعاص رو به مالك كرد و گفت:آيا دوستى بنى هاشم تو را به سخن باطل واداشت؟

مالك بن عجلان گفت: چيزى جز حقيقت نگفتم و هركس خرسندى مردم را با ناخرسندى خدا پى جويد، به آرزويش در دنيا نرسد و فرجامش به شقاوت انجامد.

و بنى هاشم تازه ترين شاخه اند…، آيا چنين نيست اى معاويه! گفت: به خدا سوگند! چنين است.[7]

امام حسن ((عليه السلام) ) كريم الوجه بود و زيبا روى.

از جهت منظر، پيكر اخلاق و بزرگوارى به رسول اكرم (صلى الله عليه و آله وسلم) شبيه تر از او نبود.

شيخ مفيد در ارشاد مى نويسد: «كان الحسن اشبه النّاس برسول اللّه خلقاً و هيئاة و هدياً و سؤدداً».[8]

و نوشته اند: امام حسن (عليه السلام) داراى رخساره سفيد آميخته به اندكى سرخى، چشمانى سفيد، گونه اى هموار؛ محاسنى انبوه، گيسوانى مجعّد و پر، گردنى سيمگون، اندامى متناسب، شانه اى عريض، استخوانى درشت، ميانى باريك، قدى ميانه نه چندان بلند و نه كوتاه، سميايى نمكين و چهره اى در شمار زيباترين چهره ها بود.

چنان كه شاعر سروده: «هيچ زيبايى و حُسنى به خاطر هوشمندان نگذشته مگر آنكه او را از آن زيبايى به ره اى خاص برد.

پيشانى او در زير طره ى گيسويش بدان مى مانست كه ماه تهامى تاجى از شام تاريك بر سر نهاده است.»[9]

پاكدامن

امام مجتبى (عليه السلام) زكىّ، پاكدامن، عفيف و پارسا بود.

از خشيت خدا، دلش به لرزه مى آمد و در درگاه خدا چون ابر بهاران مى گريست.

گَرد گناه، شرك و پليدى ساحت قدسش را نيالود.

حضرتش از اهل بيت نبوت و به نصّ آيه تطهير،[10] معصوم، پاك و پاكيزه بود و گناه و خطا از آن خاندان به دور.

وى بسان يوسف صدّيق، فرشته خوى بود و فرشته رو، «انّ هذا الاّملك كريم»[11]

و طبيعى بود كه زنان، به تعبير عبداللّه بن زبير، از او نشكيبند[12] و به جهت پيوند نزديك او با پيامبر و ملاحت و جمال بى مانندش مهرش را در دل بپرورانند.

ولى يوسف خاندان محمد (صلى الله عليه و آله وسلم) ، چون ماه كنعان، انديشه گناه و هوس، ذره اى خاطرش را مشغول نكرد و غبارى بر دامن كريمانه اش ننشست.

روايت شده: «امام (عليه ا السلام) در حال نماز بود كه زنى زيبا روى بر او وارد شد.

حضرت نمازش را كوتاه كرد و گفت: آيا نيازى دارى؟ گفت: آرى.

فرمود: آن چيست؟ زن گفت: برخيز؛ من به ديدار تو آمده ام و بى شوهرم.

امام گفت: از من دور شو و خود و مرا به آتش مسوزان، و او پاى مى فشرد و امام او را با گريه از خود مى راند و مى گفت:

واى بر تو از من دور شو! و گريه امام بالا گرفت. زن چون چنين ديد، به گريه درآمد. امام حسين (عليه السلام) وارد شد و چون آن صحنه را ديد، گريستن گرفت و هركس كه مى آمد، او نيز به گريه درمى آمد. زن از خانه برون رفت و مردم نيز خانه را ترك گفتند.

امام حسين (عليه السلام) مدتى به خاطر احترام برادر در اين باره چيزى نپرسيد.

روزى امام حسن (عليه السلام) گريان از خواب برخاست و حسين (عليه السلام) گفت: چرا گريانى؟ فرمود: دوش خوابى ديدم و تا من زنده ام، به كسى باز نگو. حسين (عليه السلام) گفت: باشد. فرمود: يوسف را ديدم و به او مى نگريستم. چون زيبائيش را ديدم، گريستم.

مرا در ميان مردم نگريست و گفت: برادر! پدر و مادرم فدايت، چرا مى گريى؟ پس گفتم: ياد آوردم از يوسف و همسر عزيز (مصر) و از آنچه كشيدى از او و ماجراهاى زندان و سوختن دل يعقوبِ پيرمرد؛ از اين خاطرات گريه ام گرفت و از آن در شگفتم. يوسف گفت: چرا از ماجراى زنى بيابانىِ ابواء شگفت زده نشده اى؟!»

«مجتبى، كريم النفس بوده و آزاده و بزرگوار، عزّت نفس داشت. گوهر انسانى خود را امانتى خدايى مى شمرد كه پاس داشت آن ديگر شرافتها را پاس مى دارد. پستى و لئامت و فرومايگى در سرشتش نبود. و ذلّت و رقّيت و زبونى در خيالش نمى گنجيد. كرامت نفس او را از اسارت زور و زر رهانيده و دنيا در ديدگانش اندك و پست مى نمود و آن را به چيزى نمى گرفت.

فرزند على (عليه السلام) هماره اين سفارش پدر را آويزه جان داشت: «و اكرم نفسك عن كلّ دنية و ان ساقتك الى الرغائب فانّك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضاً و لاتكن عبد غيرك و قد جعلك اللّه حرّا؛[13] بزرگوارتر از آن باش كه به پستى تن دردهى هرچند كه تو را به آنچه خواهى، رساند. زيرا تو نمى دانى در برابر آنچه از آبرو و شخصيت در اين راه از دست مى دهى، چه عوض و بهايى به دست آورى. بنده ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد آفريده.» چه هيچ خير جاى عزّت و كرامت نفس را پر نمى كند و زندگى بدون عزّت نفس و آزادگى، مرگ واقعى است.

از اين رو امام حسن (عليه السلام) كرنش در برابر ستمكاران روزگارش را ننگ و ذلّت مى شمرد و مرگ انسانيت:

به او گفته شد: در تو بزرگ بينى است. فرمود: لا، بل فىّ عزّة قال اللّه تعالى: «و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين»[14] نه؛ اين عزّت است. خداوند فرموده: عزّت از آنِ خدا است و براى رسول و مؤمنان.»

ابومحمد، كريم بود و به انسانها به ديده كرامت و بزرگى مى نگريست، چه او انسان را موجودى كرامتمند دانست «لقد كرّمنا بنى آدم»[15] و تلاش مى كرد كرامت، بزرگى و عزّت نفس را در آنها تقويت كند و اين، رقيب فرعون منشِ او پسر هند بود كه با مؤمنان از سر تفرعُن برخورد مى كرد و آنان را كوچك و حقير مى شمرد و براى آنكه مردم از او كوركورانه پيروى كنند، آنان را نخست از خود تهى مى ساخت و آنان را در جهالت و پستى نگاه مى داشت تا خطرى برايش ايجاد نكنند.

و با خُرد كردن شخصيتشان، آنان را به صورت ابزارى براى مقاصد شوم خود درآورده تا برايش بجنگند و كوركورانه موانع را از سر راه سلطه اش بردارند.

ولى امام حسن (عليه السلام) مردم را بزرگ مى شمرد و سعى مى كرد بر آگاهى و دانش آنها بيفزايد و آنان را به كرامت نفس و گوهر نفيس انسانيت خود توجه دهد؛ چه معاويه در دامن حرب، ابوسفيان و هند پرورش يافته بود و حسن (عليه السلام) در دامان محمد، على و فاطمه (عليهم ا السلام) و پيامبر رفتارش با مردم كريمانه بود؛ زيرا چه او با كرامت ترين مردم بود: «وكان اكرم الناس»،[16] پيامبر (صلى الله عليه و آله وسلم) بيشترين ارزش و احترام را نسبت به خلق خدا روا مى داشت.

در مناسبات اجتماعى با مردم بى پيرايه و بى تكلّف بود، مردم را احترام مى كرد و شخصيت مى داد.

به آنان سلام مى كرد و به عيادت مريض مى رفت و جنازه را مشايعت مى كرد و دعوت بردگان را اجابت مى كرد و ذرّه اى تكبّر و اشرافيت در وجودش نبود و امام حسن (عليه السلام) افزون بر آن كه اين مكارم اخلاق را در خردسالى از جدّش ديده بود، بزرگتر كه شد، از سيرت پيامبر و پدرش على (عليه السلام) مى پرسيد.

و در موردى حضرت از چگونگى مجلس رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم) پرسيد. و على (عليه السلام) پاسخ داد: «پيامبر (صلى الله عليه و آله وسلم) در مجلسش بهره هركس را عطا مى كرد و چنان با كرامت با مردم برخورد مى كرد كه هيچ كس گمان نمى برد از او گرامى تر هم باشد.

مجلس او محفل گذشت، حياء، راستى و امانت بود. در آن قيل و قال نبود. انسانها در مجلس پيامبر فروتن بودند. بزرگ را گرامى مى داشتند و با كوچكتر مهربان بودند… پيامبر (صلى الله عليه و آله وسلم) هماره خوشرو و خوشخوى و نرم بود و خشن و درشت خو و سبك سر و فحّاش و عيب جو نبود.»[17]

و كودك، اينها را در خاطر داشت و از سيرت جدّش تجاوز نمى كرد. رفتار امام مجتبى (عليه السلام) با مردم مهربانانه بود، آنان را كوچك نمى شمرد، عزّت نفس و كرامت آنان را پاس مى داشت. به كهنسالان مهربان بود، بدون تحقير و عيبجويى اشتباهشان را گوشزد مى كرد. فروتن و مردمدار بود، و دولتمند و تنگدست در نظرش يكسان بود.

امام با آنكه هيچ كس در قدر و منزلت به او نرسيد، چنان كه «در وقت نشستن كسى به احترام او از برابرش عبور نمى كرد.»[18] و اگر در راه از مركبش پياده مى شد همگان به او تأسّى مى كردند و پياده در ركابش مى رفتند.[19] و بزرگى چون: ابن عباس برايش ركاب مى گرفت.[20] ولى او با فرودستان مهربانانه مى نشست. با آنان غذا مى خورد.

ابن شهرآشوب از كتاب فنون نقل كرده: «روزى حسن (عليه السلام) بر گروهى مستمند گذشت و آنان پاره هاى نان را بر زمين نهاده و خود روى زمين نشسته بودند و مى خوردند. چون او را ديدند، گفتند: اى پسر دختر رسول خدا! بيا با ما هم غذا شو. بى درنگ از مركب فرود آمد و گفت: «پس خدا، متكبران را دوست ندارد.» و با آنان به غذا خوردن مشغول شد، آنگاه آنها را به ميهمانى خود دعوت كرد. بدانان غذا و پوشاك داد.[21]

صلح براى پاسدارى از كرامت مؤمنان

صلح امام حسن (عليه السلام) با معاويه، براى حراست از كرامت، عزّت و حُرمت خون مؤمنان بود نه تسليم و سازش و زبون كردن آنان. و به تعبير رهبر معظّم انقلاب «اين صلح، پرشكوه ترين نرمش قهرمانانه تاريخ بود.»[22] و مايه بركت و صيانت جامعه علوى از نابودى. برخى از دوستان نادان، جاهلانه امام را به خوارنمودن مؤمنان متهم داشتند و سليمان بن صُرَد كه در جريان صلح در كوفه نبود، نزد حسن بن على (عليه السلام) آمد و گفت: «سلام برتو اى خواركننده مؤمنين!»

و امام پاسخ داد: «اگر من در امر دنيا سخت كوش و براى رسيدن به آن، در تلاش و زحمت مى بودم، معاويه كسى نبود كه از من نيرومندتر و نستوه تر باشد و من نيز جز اينكه اكنون مى بينيد، رأى و نظرى مى داشتم».[23]

چه، امام به خاطر ترس از مرگ و زندگى دنيا تن به صلح نداد، كه او چونان على (عليه السلام) مرد جنگ و رزم بود و در هولناك ترين نبردهاى جمل، صفّين و نهروان دوش به دوش پدرش على (عليه السلام) در معركه فرو مى رفت و نبرد مى كرد.

صلح او به خاطر ترس از نابودى اسلام و جامعه علوى بود؛ زيرا چه سپاهيانش اندك بودند و سستى، نفاق، ناهمگونى و دودسته گى آنان را در معرض پاشيدگى قرار داده بود و دشمنش معاويه از هيچ جنايت رويگردان نبود و ريشه كن كردن حزب علوى و يكسره كردن كار را، در سر داشت و از رادمردترين و همگون ترين سربازان برخوردار بود.

امام (عليه السلام) ميان دو خطر قرار داشت: فاجعه شكست همراه با ذلّت و خوارى و يا از دست دادن حكومت. و امام دومى را برگزيد و از اين رو به سليمان بن صرد پاسخ داد: «اگر تنها در پى دنيا بودم، معاويه زيركتر از من نبود. ولى من در پى پاس داشت عزّت، حرمت و خون مسلمانانم. و از اين ترسيدم كه در روز قيامت هفتاد هزار يا هشتاد هزار انسانِ خون آلود نزد خدا دادخواهى كنند كه براى چه خون آنان ريخته شده است».[24]

چه، در نبرد نابرابر، هم سربازان وفادار و بقية السيفِ وفاداران على (عليه السلام) كشته خواهند شد و فرجام كار نيز با تسليم بدون قيد و شرط در برابر معاويه، وليد و فسّاق بنى اميه و بنى مروان رقم خواهد خورد و عزّت، كرامت و شرافت مؤمنان پايمال منافقين خواهد شد.

ولى امام به تبعيت از جدّش در ماجراى «صلح حديبيّه»، شرايطى را براى صلح پيش روى دشمن نهاد كه اگر او را پاس مى داشت، خون، جان، مال و كرامت شيعيان على (عليه السلام) حفظ مى شد و نيروها براى فرصتى ديگر باقى مى ماندند.

و اگر معاويه آن را مى شكست، فتنه اى را كه در جامعه ايجاد شده بود و معاويه خود را به خليفه پيامبر (صلى الله عليه و آله وسلم) و كاتب وحى و قرآن و سنّت شهره كرده بود، مى شكست و چنين شد.

معاويه با زير پا نهادن شرايط صلح و گفتن اين جمله «من براى نماز و روزه با شما نجنگيدم و بدين خاطر به جنگ برخاستم كه بر شما حكمرانى كنم… و اكنون هر عهدى كه با كسى بسته ام، زير اين دو پاى من است.»[25] نقاب اسلام گرايى را از چهره خود برداشت و راه را بر مبارزه خونين و افتخارآفرين كربلا باز كرد:

«ماجراى حسين (عليه السلام) در كربلا به سال 61 هجرى، قوى ترين تيرى بود كه امام حسن (عليه السلام) در كمان نهاده و به دست برادرش حسين (عليه السلام) سپرد تا دشمن مشترك خود، برادر و پدرش را آماج آن بسازد.

امام حسن (عليه السلام) پس از گذشت مدتى كمتر از يك قرن، در چهره حريف فاتح و غالبى نمودار شد كه رقيب خود را در تاريخ شكست داده است.

گامهايى موفق، سياستى متصائد و پيشتاز، در عين آرامش و فروتنى و استتار و در زير پرچم اصلاح و مسالمت و حفظ جانها و راستى. مگر عظمت جز اين، چيز ديگرى است؟»[26]

گذشت و بردبارى

انسان كريم، بردبار و حليم است، و امام مجتبى (عليه السلام) سرآمد بردباران و مظهر عفو و گذشت بود. حضرت در برابر كژ انديشان و معاندانى چون فسّاق بنى اميه چونان كوه مى ايستاد و در برابر تجاوزات آنان از قانون و فسق و فجورشان مداهنه نمى كرد و خطرهاى راه را به جان مى خريد.

حضرت ملحق كردن زياد بن ابيه زنا زاده را توسط معاويه به پدرش ابوسفيان، نپذيرفت و از شمشير خونريز زياد، هراسى به دل راه نداد: «سعيد بن ابى سرح از شيعيان على (عليه السلام) بود. چون زياد به كوفه آمد، وى را طلب كرد و او را ترساند. سعيد به امام حسن (عليه السلام) پناه آورد. زياد برادران، فرزندان و همسرش را زندانى كرد، اموالش را مصادره و خانه اش را خراب كرد.

امام نامه اى به زياد نوشت و خواستار آزادى زندانيان خاندان سعيد و ردّ اموال و بناى خانه اش گرديد و زياد، پاسخى تند و تهديد آميز به امام داد و چون نامه زياد به امام رسيد، در نامه دوم به او نوشت: «من الحسن بن فاطمة الى زياد بن سميّه، اما بعد فانّ رسول اللّه (صلى الله عليه و آله وسلم) قال: الولد للفراش وللعاهر الحجر. والسلام؛[27] از حسن فرزند فاطمه به زياد فرزند سميه! اما بعد، همانا رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم) فرمود: «فرزند از آنِ فراش (ازدواج شرعى) است و سهمِ زناكار سنگ است.»

ماجراى مناظره امام حسن و پاسخهاى دندان شكن حضرت به عمرو بن عاص و وليد بن عقبه و عتبة بن ابى سفيان و مغيرة بن شعبه، مشهور است.[28] ولى حضرت در برابر خطاى نادانان و زخم زبانِ جاهلان، بردبار بود و از ظلم به شخص خود، كه روى از تعصّب كور و جهالت نادانان به او رسيده بود، مهربانانه و كريمانه در مى گذشت و اين آيه فرا روى او بود: «… والذين لايشهدون الزّور و اذا مرّوا باللغو مرّوا كراماً»[29]؛ بندگان (خاصّ خداوند) رحمن… كسانى هستند كه شهادت به باطل نمى دهند. و هنگامى كه با لغو و بيهودگى رو به رو مى شوند، بزرگوارانه از آن مى گذرند.

ماجراى برخورد امام حسن (عليه السلام) با پيرمرد شامى ـ كه تحت تأثير تبليغات گمراه كننده بنى اميه عليه بنى هاشم، به امام حسن (عليه السلام) دشنام مى داد ـ نمونه اى از بردبارى حضرت و براى ما در بردارنده درسهاى بزرگ است.

مبرّد در كامل از مردى از اهل شام نقل كرده است: «وارد مدينه شدم، ديدم مردى سوار استرى است كه در نيكوروئى و آرامش و لباس و مركب، از او بهتر نبود. دلم به سوى او متوجه شد. از ديگران در باره اش پرسيدم. به من گفته شد: اين، حسن بن على بن ابى طالب (عليهم ا السلام) است. سينه ام از بغض و حسد على آكنده شد كه چنين فرزندى دارد. به سوى او رفتم؛ به او گفتم: تو فرزند ابى طالب هستى؟ گفت: من فرزندِ فرزند اويم. پس به او و پدرش دشنام ها دادم. چون سخنم به پايان رسيد، گفت: گمان مى برم غريبى؟

گفتم: آرى.

گفت: به نزد ما بيا.

اگر نيازمند منزل هستى، به تو جا مى دهيم و اگر محتاج باشى، كمكت مى كنيم و اگر مشكلى دارى، آن را مى گشائيم.

از او جدا شدم، به خدا سوگند بر روى زمين كسى محبوب تر از او نزد من نبود.»[30]

امام، مالك نفس خود بود و خوشنودى و خشمش به خاطر خدا بود و به خاطر خدا بر خشم درونى خود غلبه مى كرد و با كرامت با حوادث و ماجراها برخورد مى كرد: «انه سئل عن الحلم، فقال: هو كظم الغيظ و ملك النفس؛[31] از امام از معناى حلم پرسيدند، فرمود: بردبارى، فرو بردن خشم است و حكومت برنفس.»

گذشت كريمانه امام از جهالتها و سفاهتها چنان بود كه دشمنان نيز بدان اعتراف داشتند؛ مروان بن حكم در نبرد جمل اسير شد و امام حسن و امام حسين ( (عليهماالسلام) ) از او نزد اميرمؤمنان (عليه السلام) شفاعت كردند و حضرت او را رها كرد.[32]

مروان كه به پيمان شكنى معروف بود، دست از دشمنى برنداشت و هماره با دست و زبان، خاندان نبوّت را آزار داد. او پس از صلح امام حسن (عليه السلام) بر فراز منبر در حضور امام به على (عليه السلام) بدگويى مى كرد و كريم اهل بيت براى پاسداشت آرامش و پيشگيرى از درگيرى، سكوت كرده و خشم خود را فرو مى برد.

سيوطى گزارش كرده است: «پس از مرگ حسن بن على (عليهماالسلام) مروان در تشييع جنازه امام مى گريست. حسين عليه السلام به او گفت: آيا بر او مى گريى؟ و تو دل او را خون كردى و چه بسيار جرعه هاى غصه و اندوه به او چشاندى! مروان گفت: من اين كارها را نسبت به كسى مى كردم كه از اين كوه بردبارتر بود.»[33]

و توصيه امام حسن (عليه السلام) به امام حسين (عليه السلام) در باره گذشت از همسرش جعده، كه او را به نقشه معاويه زهر داده بود، عالى ترين نمونه كرامت و گذشت حضرت مى باشد.[34] او مى فرمود كه سخى، ايمان به روز واپسين دارد و از داده هاى خداوند براى خود در آنجا ذخيره مى سازد؛ ولى بخيل، چون باور به سراى واپسين ندارد، عطاياى خود را تلف مى شمارد: «و سئل عن البخل، فقال: هو ان يرى الرجل ما انفقه تلفا و ما امسكه شرفاً؛[35] از معناى بخل پرسيدند، حضرت فرمود: بخل آن است كه مرد انفاق خود را تلف و تباهى بشمرد و آنچه در دست دارد را، شرف و دارايى.»

به امام مجتبى (عليه السلام) گفته شد: چرا شما هرگز نيازمند را نا اميد نمى كنيد گرچه سوار بر شتر باشيد؟

فرمود: من هم محتاج و سائل درگاه خدايم و مى خواهم خداوند مرا محروم نكند و شرم دارم كه با چنين اميدوارى، سائلان را نااميد كنم. خداوندى كه به من نعمت سرشار عنايت مى كند و دوست دارد كه من هم بى دريغ به مردم ببخشم، از آن ترسم اگر بخشش خود را از مردم دريغ دارم، او نيز عنايتش را از من كوتاه كند.

آن گاه امام حسن عليه السلام اين شعر را خواند:

اذا ما اتانى سائل قلت مرحباً            بمن فضله فرض علىّ معجّل

و من فضله فضل على كل فاضل         و افضل ايام الفتى حين يُساُلُ[36]

 بر او بر من واجب است و از آن جهت كه او سبب بركت بر من شده، بر من برترى دارد.

و نيكوترين روزهاى جوانمردان روزى است كه از آنان كمك بطلند.

مورّخان از سخاوتهاى امام، داستانها گفته اند و دوست و دشمن از عطاياى حضرت خاطره ها نوشته اند و اين دهشها نام امام را به «كريم اهل بيت عليهم السلام» شهره كرده است. از جمله، مدائنى روايت كرده است: «حسن و حسين و عبداللّه بن جعفر به راه حجّ مى رفتند. توشه و پول آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خيمه اى رسيدند كه پير زنى در آن زندگى مى كرد. از او آب طلبيدند. گفت: اين گوسفند را بدوشيد و شير آن را با آب بياميزيد و بياشاميد. چنين كردند. سپس از او غدا خواستند. گفت: همين گوسفند را داريم؛ بكشيد و بخوريد. يكى از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقدارى بريان كرد و همه خوردند. سپس همان جا خوابيدند. هنگام رفتن، به پير زن گفتند: ما از قريشيم، به حجّ مى رويم. چون بازگشتيم نزد ما بيا، با تو به نيكى رفتار خواهيم كرد. و رفتند. شوهر زن كه آمد و از جريان خبر يافت، گفت: واى بر تو! گوسفند مرا براى مردمى ناشناس مى كشى؛ آنگاه مى گويى از قريش بودند!

روزگارى گذشت و كار بر پير زن سخت شد. از آن محل كوچ كرد و به مدينه عبورش افتاد. حسن بن على (عليهماالسلام) او را ديد و شناخت. پيش رفت و گفت: مرا مى شناسى؟ گفت: نه. گفت: من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم. و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دينار به او دادند.

آنگاه او را نزد برادرش حسين بن على (عليهما السلام) فرستاد؛ آن حضرت نيز به همان اندازه به او بخشيد و او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد؛ او نيز عطايى همانند آنان به او داد».[37]

«روزى غلام سياهى را ديد كه گرده نانى در پيش نهاده، يك لقمه مى خورد و يك لقمه به سگى كه آنجاست، مى دهد. از او پرسيد: چه چيز تو را به اينكار وا مى دارد؟ گفت: شرم مى كنم كه خودم بخورم و به او ندهم. حسن (عليه السلام) به او فرمود: از اينجا حركت نكن تا من برگردم… و خود نزد صاحب آن غلام رفت، او را خريد؛ باغى را هم كه در آن زندگى مى كرد، خريده، سپس غلام را آزاد كرد و باغ را بدو بخشيد».[38]

پاسداشت مرزهاى سخاوت

سخاوت و دهشهاى امام در مرز قرآن و سنّت انجام مى گرفت و از آن تجاوز نمى كرد. در روزگار خلافت و يا سرپرستى صدقات اميرمؤمنان (عليه السلام) ، درآمد آن را برابر قانون و شرايط ويژه خود، با حساب و كتاب به صاحبان آن رد مى كرد. بخششهاى امام در دوره مدينه، از دارائيهاى شخصى خويش نيز جهت كسب خرسندى خداوند بود.

چند ويژگى از بخششهاى امام حسن (علیه السلام)

1 – دهشهاى امام براى خدا بود. بى مزد و منّت مى بخشيد. بخشش خود را هيچگاه به ياد نمى آورد و انتظار سپاس و تشكر نيز از گيرندگان نداشت. خدا محورى، اساس و كارهاى نيك او بود. از اين رو گفته اند: «او سه نوبت دارائيش را با خدا تقسيم كرد و در دو نوبت براى خدا از تمام اموالش گذشت.»[39]

2 – امام به كرامت و عزّت نفس مردم توجه داشت. ارزش آبروى مردم را بيش از داده هاى خود مى شمرد. درماندگان را صاحب اصلى آن مى دانست و كرم و بخشش پيش از پرسش، معنى مى كرد: «والكرم العطية قبل السؤال و التبّرع بالمعروف و الاطعام فى المحل؛[40] كرم، عبارت است از بخشش پيش از پرسيدن، نيكى از روى ميل و اطعام به جا.»

امام چه بسيار پيش از پرسشِ نيازمند مى بخشيد و يا به نيازمند مى گفت كه حاجت خود را بنويسد. و يا در هراس از شرمندگى نيازمند، از او روى پنهان مى ساخت. بيهقى در المحاسن روايت كرده: «مردى حاجت نزد (امام) حسن آورد.

حضرت به او گفت: نياز خود را بنويس و به ما بده. چون نامه او را خواند، دو برابرِ خواسته اش به او بخشيد. يكى از حاضرين گفت: اين نامه او چقدر پربركت بود اى پسر رسول خدا! فرمود: بركت آن براى ما بيشتر بود. زيرا ما را از اهل نيكى ساخت.

مگر نمى دانى كه «نيكى» آن است كه بى خواهش به كسى چيزى دهند، و اما آنچه پس از درخواست دهند بهاى ناچيزى است در برابر آبروى او.

شايد پرسنده شبى را با اضطراب و ميان بيم و اميد به سر برده و نمى دانسته كه آيا در برابر بيان حاجتش دست ردّ به سينه او خواهى زد يا شادىِ پذيرش به او خواهى بخشيد و اكنون با تن لرزان و دل پرتپش نزد تو آمده، آنگاه اگر تو فقط به قدر خواسته اش به او ببخشى، در برابر آبرويى كه نزد تو ريخته، بهاى اندكى به او داده اى».[41]

«عربى نزد حضرت آمد. فرمود: هرچه ذخيره داريم، به او بدهيد. بيست هزار درهم بود، همه را به عرب دادند. گفت: سرور من! اجازه ندادى كه حاجتم را بگويم و مديحه اى در شأن تو بخوانم؟! حضرت در پاسخ اشعارى انشاء كرد بدين مضمون:

بيم فرو ريختن آبروى آن كس كه از ما چيزى طلب مى كند، ما را وا مى دارد كه پيش از خواهش او بدو ببخشيم».[42]

«مردى نزد امام حسن (عليه السلام) علیه السلام اظهار فقر و پريشانى كرد و در اين باره شعرى سرود.

امام حسن (علیه السلام) خزانه دار خويش را طلبيد و فرمود: چه مقدار مال نزد تو است؟ گفت: دوازده هزار درهم. فرمود: آن را به اين مرد فقير بده و من از او خجالت مى كشم. خازن گفت: ديگر چيزى از براى نفقه باقى نماند! فرمود: آن را به فقير بده و حُسنِ ظن به خدا داشته باش؛ خدا جبران مى كند. آن مال را به آن مرد داد و حضرت او را طلبيد و از او عذر خواهى نمود و فرمود: ما حقّ تو را نداديم. و لكن به قدر آنچه بود، داديم. و حضرت شعرهايى را در پاسخ سروده هاى فرمود.[43]

3 – دخل و خرج امام روى برنامه و نظام بود و در واقع، هرج و مرج و اسراف و تبذير در كار امام راه نداشت و امام، هم بر مبادى ورود درآمد خويش نظارت داشت و هم بر موارد خروج آن.

«ابوهاشم قتاد گويد: من از بصره براى حسن (عليه السلام) كالا مى آوردم و او تجارت مرا به دقت محاسبه مى كرد. و چه بسا من از مجلس بر نمى خواستم كه همه را مى بخشيد و مى فرمود كه پدرم به من گفت كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم) فرمود: «المغبون لا محمود و لا مأجور[44]؛ فريب خورده (در معامله) نه ستايش مى شود و نه اجر مى برد.»

بخششهاى امام مصداق «انفاق» بود و انفاق يعنى پركردن خلأ. امام گدا پرور نبود و هداياى او به افراد سزاوارِ احسان و فرودستان واقعى تعلّق مى گرفت. از اين امام در جواب پرسش از مفهوم كردم. بخشش و اطعام به جا را كرم شمرد: «والكرم… والاطعام فى المحل».

سيره عملى امام، گواه اين نكته است: «روزى مردى از امام حسن علیه السلام درخواست كمك كرد. حضرت به او گفت: «ان المسألة لاتصلح الاّ فى عزم فادح او فقر موقع او حمالة مقطعة؛ ابراز نياز و درخواست كمك جز در سه مورد شايسته نيست: فقرى كه آدمى را زمين گير كند، فشار وحشتناك و شكننده و بدهى سنگين و ناگوار (مانند ديد).»

مرد گفت: سؤالم به خاطر يكى از اين سه موضوع است. امام صد دينار به او بخشيد. مرد نياز را نزد حسين (علیه السلام) برد و امام پس از كاوش از علت درخواست كمك، به او 99 دينار داد. سپس نزد عبداللّه بن عمر آمد و در خواست كمك كرد. عبداللّه بدون پرسش به او هفت دينار داد. مرد به عبداللّه گفت: من نزد حسن و حسين رفتم. ماجرا را بازگو كرد.

عبداللّه گفت: واى برتو! مرا با آن دو مقايسه مى كنى؟ آنان چهره ه اى درخشان دانش اند و اهل بذل و بخشش».[45]

در مورد ديگر نيز امام حسن علیه السلام پس از كاوش از انگيزه تقاضاى نيازمند، به او پنجاه دينار بخشيد.[46] اداى دين آبرومندان، يكى از موارد احسان امام بود.

بيهقى نوشته است: «حسن بن على (عليهماالسلام) يكى از بخشندگان روزگار بود. او در وقت مرگ اسامة بن زيد (صحابى پيامبر (صلى الله عليه و آله وسلم) ) نزد او آمد. اسامه مى گفت: واى بر رنجها و اندوه من! امام گفت: پسر عمو! چه چيز دل تو را به درد آورده است؟ گفت: پسر پيامبر! شصت هزار درهم قرض دارم و راهى براى اداى آن نيست. حضرت گفت: اداى دين تو، بر عهده من. اسامه گفت: خداوند تو را در مسئوليت خود كمك كند. خداوند مى داند رسالت و نبوّت خود را در كجا قرار دهد».[47]

4 – اگر در نزد امام چيزى نبود كه به نيازمند بپردازد، با زبانى خوش و كريمانه، او را خوشنود مى ساخت و ظريفانه، آبروى او را نگه مى داشت. او رفتار جدّش با نيازمندان را از نزديك ديده بود و آن را براى مردم باز مى گفت:

«كان رسول اللّه (صلى الله عليه و آله وسلم) اذا سأله احد حاجة لم يردّه الا بها و يميسود من القول؛[48] پيامبر (صلى الله عليه و آله وسلم) هماره وقتى كسى از او حاجتى مى خواست، كمك خود را با گفتار خوش همراه مى كرد.» و امام حسن (عليه السلام) نيز با نيازمندان رويه پيامبر صلى الله   عليه و آله وسلم را مى پيمود. «مردى از امام چيزى درخواست كرد كه در توانايى حضرت نبود.

به او گفت: اگر توان اداى خواسته تو را داشتيم، بهره و سود ما بيشتر از تو بود و مى بايست از تو تشكر مى كرديم. پس اينك كه از تشكر و سپاس از تو محروم شديم، ما را از عذرى كه برايمان در نظر مى گيرى، محروم مكن».[49]

منبع: فصلنامه کوثر

نويسنده: سيد عباس رضوى

پي نوشت :

[1] . النهاية فى غريب الحديث، ابن اثير، ج 4، ص 168.

[2] . مجمع البيان، ابوعلى طبرسى، ج 4، جزء 12، ص 54، دارمكتبة الحياة.

[3] . النهاية، ج 4، ص 168؛ المعجم الوسيط، ج 1، ص 785؛ مهذب الاسماء، محمود سجزى، ج 1، ص 280.

[4] . لغت نامه دهخدا، ج 12، ص 18312، دانشگاه تهران.

[5] . النهاية، ج 4، ص 167؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 226، دارصادر. حديث (مكارم الاخلاق عشر).

[6] . بحارالانوار، ج 43، ص 344؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 226.

[7] . الامام المجتبى، ابومحمدالحسن بن على(ع)، عن كتب اهل السنّه، حسن مصطفوى، ص 18، چاپ علميه، قم.

[8] . الارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 5؛ مجموعه آثار شيخ مفيد، ج 11، كنگره هزاره شيخ.

[9] . كشف الغمه، علامه ابى الحسن اربلى، ج 2، ص 174؛ صلح امام حسن(ع)، شيخ راضى آل ياسين، ترجمه سيد على خامنه اى، ص 39، مؤسسه انتشاراتى آسيا.

[10] . احزاب/ 33.

[11] . يوسف / 31.

[12] . البداية و النهاية، ابن اثير، ج 8، ص 37.

[13] . بحارالانوار، ج 43، ص 340.

[14] . نهج البلاغه، نامه 31.

[15] . كشف الغمه فى معرفة الائمه، ج 2، ص 200.

[16] . اسراء / 70.

[17] . سيره ابن كثير، ج 2، ص 612.

[18] . معانى الاخبار، شيخ صدوق، ص 82، جامعه مدرسين حوزه علميه قم.

[19] . مناقب آل ابى طالب، ابن شهرآشوب، ج4،ص10.

[20] . صلح امام حسن(ع)، ص 41.

[21] . بحارالانوار، ج 43، ص 319.

[22] . فى رحاب ائمه اهل البيت(ع)، علامه سيد محسن امين، ج 1، ص 9، دارالتعارف للمطبوعات، 1400 ق.

[23] . صلح امام حسن(ع)، پرشكوه ترين نرمش قهرمانانه تاريخ، ترجمه سيد على خامنه اى.

[24] . حياة الامام الحسن بن على(ع)، باقرشريف القرشى، ج 2، ص 270، دارالبلاغه.

[25] . الارشاد، ج 2، ص 14؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 4، ص 16، دارالفكر (4 جلدى).

[26] . صلح امام حسن(ع)، ص 403.

[27] . فى رحاب ائمه اهل البيت(ع)، ج 1، ص 28.

[28] . تذكرة الخواص، ابن جوزى، ص 182.

[29] . فرقان / 73.

[30] . كامل، المبرّد، ج 1، ص 235.

[31] . حياة الامام الحسن بن على(ع)، ج 1، ص 319.

[32] . نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 73.

[33] . تاريخ الخلفاء، جلال الدين سيوطى، ص 73؛ تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج 2، ص 276، دارالفكر.

[34] . حياة الامام الحسن بن على(ع)، ج 2، ص 473.

[35] . كشف الغمه، ج 2، ص 201.

[36] . حقايق پنهان، احمد زمانى، ص 419، انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم.

[37] . فى رحاب ائمه اهل البيت(ع)، ج 3 تا 5، ص 11؛ صلح امام حسن(ع)، ص 43.

[38] . صلح امام حسن(ع)، ص 44؛ تهذيب، ابن عساكر، ج 4، ص 214، مطبعه روضة الشام، (7 جلدى)؛ تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، ج 6، ص 34، دارالكتب العلميه.

[39] . تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 226، دار صادر، افست مؤسسه نشر اهل بيت(ع)، قم.

[40] . تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 226، دار صادر، افست مؤسسه نشر اهل بيت(ع)، قم.

[41] . الامام المجتبى(ع)، ص 88، به نقل از المحاسن، بيهقى، ص 55، بيروت.

[42] . بحارالانوار، ج 43، ص 341، به نقل از مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 16.

[43] . منتهى الآمال، شيخ عباس قمى، ج 1، ص 272 با (تلخيص)، جاويدان.

[44] . الامام المجتبى(ع)، ص 242، به نقل از تهذيب، ابن عساكر، ج 4، ص 214.

[45] . عيون الاخبار، ابن قتيبه دينورى، ج 3، ص 141، دارالكتاب العربى.

[46] . بحارالانوار، ج 43، ص 333.

[47] . الامام المجتبى(ع)، ص 88.

[48] . تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 227.

[49] . الامام المجتبى(ع)، ص 248.

صبر در سيره امام مجتبي(ع)

اشاره

زندگي مردان بزرگ خدا هميشه پرحادثه است، حيات درخشان امام حسن(علیه السلام) از پرحادثه ترين زندگي رادمردان تاريخ است، با اين كه بيش از 48 سال عمر نكرد، و بر اثر زهري كه مزدوران معاويه به او خوراندند به شهادت رسيد، ولي در همين دوران كوتاه، همواره با باطل گرايان حق ستيز در حال نبرد بود، در عصر پدر، دوش به دوش او با منافقان و منحرفان ستيز كرد، در جنگ هاي بزرگ جمل و صفّين و نهروان، قهرماني بي بديل بود، و به طور كلّي نام او در پيشاني قاموس رنج ها مي درخشيد. وي در سخت ترين و تلخ ترين رخدادها پرچم نهي از منكر، مبارزه با نامردمي ها و طاغوت زدايي را برافراشت، و براي تثبيت حكومت حق، ايثارها و جانفشاني ها كرد.

آنچه بيش از ديگر ويژگي هاي امام حسن مجتبي(علیه السلام) ـ در زمان حيات و پس از شهادت ـ از برجستگي برخوردار بود، صبوري و حلم آن حضرت بود كه تأثير بسزايي در زندگي وي و پيروانش داشت. امام ـ عليه السلام ـ آن گونه صبور بود كه صبوري وي زبانزد عام و خاص شد و ضرب المثل «حِلْمُ الحَسَنيّة» درباره وي رواج يافت. در اين گفتار برآنيم تا ارجمندي حلم و مفهوم آن را مورد بررسي قرار دهيم، آن گاه نتايج درخشان آن را در زندگي امام حسن(علیه السلام) بنگريم.

ارجمندي حلم

خداوند در قرآن، حضرت ابراهيم(علیه السلام) قهرمان مبارزه توحيدي را چنين تمجيد مي كند: «اِنَّ اِبْراهيمَ لَحَليمٌ أَوّاهٌ مُنيبٌ؛[1] همانا ابراهيم داراي صفت حلم و بسيار متوكّل بر خدا و بازگشت كننده به سوي خدا بود.»

در آيه 101 صافّات خداوند مي فرمايد: «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَليمٍ؛ ما ابراهيم را به نوجواني داراي حلم بشارت داديم.»

منظور از اين فرزند، حضرت اسماعيل(علیه السلام) است، كه ابراهيم(علیه السلام) از درگاه خدا درخواست فرزندي صالح كرد، و خداوند درخواست او را اجابت نمود، و او را به فرزندي كه داراي خصلت والاي حلم است مژده داد، آن فرزند اسماعيل بود، چنان كه در ماجراي آن ذبح عظيم، حلم و استقامت و صبر انقلابي خود را به خوبي نشان داد.

واژه «حليم» پانزده بار در قرآن بيان شده است كه در يازده مورد از اوصاف خداوندي برشمرده شده[2] و در دو مورد، از اوصاف ابراهيم (علیه السلام) و در يك مورد از وصف اسماعيل(علیه السلام) و در موردي ديگر در وصف حضرت شعيب (علیه السلام) ذكر شده است.

بنابراين، «حلم» از ارزش هاي مهم اخلاقي و اسلامي است، و انسان هاي برجسته؛ مانند پيامبران چنين صفتي دارند، و انسان هايي كه صفت حلم را به طور كامل دارند، مظهر يكي از صفات الهي هستند.

در فرهنگ روايي، روايات بي شماري در تمجيد خصلت ارزشمند حلم از پيامبر(صلی الله علیه و آله) و امامان(علیه السلام) به ما رسيده كه نظر شما را به ذكر چند نمونه جلب مي كنيم:

اميرمؤمنان علي(علیه السلام) فرمود: «كَمالُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ؛[3] كمال علم به صفت حلم بستگي دارد.»

نيز فرمود: «بِوُفُورِ الْعَقْلِ يَتَوَفَّرُ الْحِلْمُ؛[4] آن كس كه عقل سرشار دارد، داراي حلم سرشار خواهد شد.»

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «اَلْحِلْمُ سِراجُ اللهِ؛[5] حلم، چراغ تابان خدا است.»

مفهوم حلم

لغت شناس معروف قرآن، راغب در كتاب مفردات گويد: «حلم به معناي خويشتن داري به هنگام هيجان غضب است، و از آن جا كه اين حالت از عقل و خرد ناشي مي شود، گاه به معناي عقل و خرد نيز به كار رفته است.»[6]

بنابراين، انسان داراي حلم كسي است كه در عين توانايي، در هيچ كاري شتاب نمي كند، و در كيفر مجرمان شتاب زده نمي شود، روحي بزرگ دارد، و بر خشم و احساسات خود، مسلّط است.

چنان كه در روايت آمده، شخصي از امام حسن مجتبي(علیه السلام) پرسيد: حلم چيست؟ فرمود: «كَظْمُ الْغَيْظِ وَ مِلْك النَفْسِ؛[7] فرو بردن خشم، و تسلّط بر خويشتن است.»

بنابراين، آنچه در ترجمه حلم معروف شده و از آن به عنوان «بردباري» ياد مي كنند، صحيح به نظر نمي رسد، زيرا حلم

به معناي تحمّل بار ديگران نيست، بلكه به معناي خويشتن داري پرصلابت، و نرمش قهرمانانه است، كه پايه استوار براي حفظ اخلاق و ارزش هاي اسلامي است. بر همين اساس امير مؤمنان علي(علیه السلام) فرمود: «لا حِلْمَ كالصَّبْرِ والصَّمْتِ؛[8] هيچ حلمي مانند استقامت و سكوت نيست.» بنابراين، استقامت و كنترل زبان، از شاخه هاي مهم حلم است، پس حلم مفهومي ضدّ عجز و تسليم دارد.

حلم امام حسن (علیه السلام)

امام حسن(علیه السلام) و ساير امامان(علیه السلام) فرهيخته و تربيت شده مكتب قرآن بودند، چنان كه در روايت آمده: كنيزي شاخه گلي را به امام حسن(علیه السلام) اهدا نمود، آن حضرت او را آزاد كرد، انس بن مالك به آن حضرت عرض كرد: «آيا شما براي يك شاخه گل ناچيز، او را آزاد كرديد؟»

«حلم» از ارزش هاي مهم اخلاقي و اسلامي است، و انسان هاي برجسته؛ مانند پيامبران چنين صفتي دارند، و انسان هايي كه صفت حلم را به طور كامل دارند، مظهر يكي از صفات الهي هستند.

امام حسن(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «أَدَّبَّنا اللهُ تَعالي…؛ خداوند ما را چنين تربيت كرده است.»

آن جا كه مي فرمايد: «اِذا حُيّيْتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِاَحْسَنِ مِنْها أَوْ رُدُّوها؛ هنگامي كه كسي به شما تحيّت گويد، پاسخ او را به طور بهتر، يا همان گونه بدهيد.»[9] پاسخ بهتر همان آزاد كردن او است.[10]

حلم امام حسن(علیه السلام) از آيات قرآن نشأت گرفته بود، از جمله از اين آيه كه خداوند مي فرمايد: «… اِدْفَعْ بِالَّتي هِيَ اَحْسَنُ فَاِذا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَاَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ؛ ناپسندي را با نيكي دفع كن، كه ناگاه خصلت حلم امام حسن(علیه السلام) در حدّي بود كه مروان يكي از دشمنان پركينه خاندان رسالت، كه امام حسن(علیه السلام) را بسيار رنج داد و آزرد، گفت: «اين كارها را با كسي انجام دادم كه حلم و خويشتن داري او با كوه ها برابري مي كند. خواهي ديد همان كس كه ميان تو و او دشمني است، گويي دوستي گرم و صميمي است».[11]

خصلت حلم امام حسن(علیه السلام) در حدّي بود كه مروان يكي از دشمنان پركينه خاندان رسالت، كه امام حسن(علیه السلام) را بسيار رنج داد و آزرد، گفت: «اين كارها را با كسي انجام دادم كه حلم و خويشتن داري او با كوه ها برابري مي كند.»[12] به عنوان نمونه نظر شما را به فراز تاريخي زير جلب مي كنيم:

پير مردي ناآگاه از اهالي شام در مدينه، امام حسن(علیه السلام) را سوار بر مركب ديد، آنچه توانست از آن حضرت بدگويي كرد، وقتي كه فارغ شد، امام حسن(علیه السلام) كنار او آمد، و بدو سلام كرد، و در حالي كه لبخندي بر چهره داشت به او فرمود: «اي پيرمرد! گمانم غريب هستي، و گويا اموري بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضايت كني از تو خوشنود مي شويم، اگر چيزي از ما بخواهي به تو عطا مي كنيم، اگر از ما راهنمايي بخواهي تو را راهنمايي مي كنيم، اگر كمك براي باربرداري از ما بخواهي، بار تو را برمي داريم، اگر گرسنه باشي تو را سير مي نماييم، اگر برهنه باشي، تو را مي پوشانيم، اگر نيازمند باشي تو را بي نياز مي كنيم، اگر گريخته باشي به تو پناه مي دهيم. اگر حاجتي داري آن را ادا مي نماييم، اگر مركب خود را به سوي خانه ما روانه سازي، و تا هر وقت بخواهي مهمان ما باشي، براي تو بهتر خواهد بود، زيرا ما خانه آماده و وسيع، و امكانات بسيار داريم.»

هنگامي كه آن پير ناآگاه اين گفتار مهرانگيزِ نشأت گرفته از حلم و صبر انقلابي امام حسن(علیه السلام) را شنيد، آن چنان دگرگون شد كه اشك از چشمانش جاري گرديد و گفت: «گواهي مي دهم كه تو خليفه خدا در زمينش هستي، خداوند آگاه تر است كه مقام رسالت خود را در وجود چه كسي قرار دهد، تو و پدرت مبغوض ترين افراد در نزد من بوديد، ولي اينك تو محبوب ترين انسان ها در نزد من هستي!»

سپس او به خانه امام حسن (علیه السلام) وارد شد، و مهمان آن بزرگوار گرديد، و پس از مدّتي در حالي كه قلبش سرشار از محبّت خاندان رسالت بود، از محضر امام حسن(علیه السلام) بيرون رفت.[13]

فراموش نمي كنم هنگامي كه حضرت امام خميني ـ قدّس سرّه ـ در اوايل پيروزي انقلاب در قم تشريف داشتند، روزي جمعي از چماق به دستان بدخواه، از خانه اي بيرون آمده و با شعار و داد و فرياد نزديك بيت امام آمدند، امام اگر اشاره اي مي كرد، مردم به آنها حمله كرده و آنها را تار و مار مي كردند، ولي امام در عين شجاعت و صلابت بي نظيري كه داشت، در اين مورد صلاح اسلام را در حلم و صبر انقلابي ديد، با حلم كم نظيري، سكوت كرد، و قريب به اين مضمون فرمود: «كاري به آنها نداشته باشيد، مسأله به مرور زمان حل خواهد شد.»

همان گونه كه امام فرموده بود؛ مسأله به طور طبيعي حل شد. آري گاهي حلم و صبر انقلابي، اين گونه پي آمدي درخشان دارد، و كارسازتر از عكس العمل هاي ديگر خواهد بود.

امام حسن(علیه السلام) در عصر حكومت خودكامه معاويه، در وضعيتي قرار گرفت كه اگر صلح تحميلي را (كه به معناي آتش بس و متاركه جنگ موقّت، مشروط به شرايط بود) نمي پذيرفت، و با خصلت والاي حلم و صبر انقلابي، با آن برخورد نمي كرد، كيان تشيّع در خطري عظيم، و جان همه شيعيان در معرض نابودي جدّي قرار مي گرفت. از اين رو، در پاسخ به معترضان فرمود: «واي بر شما! شما نمي دانيد كه من چه كرده ام، سوگند به خدا پذيرش صلح من براي شيعيانم بهتر است از آنچه خورشيد بر آن مي تابد و غروب مي كند….»[14]

شايد بر همين اساس بود كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) با بينش جهاني و پيش بيني وسيعي كه داشت، در شأن امام حسن(علیه السلام) فرمود: «لَوْ كانَ العَقْلُ رَجُلاً لَكانَ الْحَسَن؛[15] اگر عقل، خود را به صورت مردي نشان دهد، آن مرد، حسن(علیه السلام) است.»

رفتار پرصلابت

پرواضح است كه داشتن خصلت حلم، يك قانون غالبي است نه دائمي، بايد موارد را شناخت و بر اساس ضوابط اسلامي با آن برخورد كرد، در بعضي از موارد بايد سدّ حلم را شكست و فرياد زد و شدّت عمل نشان داد، در آن مواردي كه حلم موجب سوء استفاده گمراهان گردد. چرا كه هميشه افرادي هستند كه از شيوه حلم بزرگان، سوء استفاده مي كنند، و تا زير ضربات خردكننده شلاّق مجازات قرار نگيرند، دست از كردار زشت خود برنمي دارند، در اين گونه موارد بايد در برابر آنها شدّت عمل نشان داد، تا ايجاد مزاحمت نكنند، لذا در زندگي امام حسن مجتبي(علیه السلام) ملاحظه مي كنيم، در عين آن كه به حلم معروف بود، در بعضي از موارد، فريادي چون صاعقه داشت كه تار و پود دشمنان را مي سوزانيد. به عنوان نمونه؛ پس از ماجراي صلح تحميلي، معاويه به كوفه آمد، و در ميان ازدحام جمعيّت برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخي بي شرمانه اي از اميرمؤمنان علي(علیه السلام) بدگويي نمود، هنوز سخن او به پايان نرسيده بود كه امام حسن(علیه السلام) بر پله آن منبر ايستاد، و خطاب به معاويه فرياد زد: «اي پسر هند جگر خوار! آيا تو از اميرمؤمنان علي(علیه السلام) بدگويي مي كني، با اين كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) در شأن او فرمود: «مَنْ سَبَّ عليّا فَقَدْ سَبَّني، وَ مَنْ سَبَّني فَقَدْ سَبَّ الله، وَ مَنْ سَبَّ الله، اَدْخَلَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدا فِيها مُخَلَّدا وَ لَهُ عَذابٌ مُقِيمٌ؛ كسي كه به علي(علیه السلام) ناسزا گويد، به من ناسزا گفته، و كسي كه به من ناسزا گويد، به خدا ناسزا گفته، و كسي كه به خدا ناسزا گويد، خداوند او را براي هميشه وارد دوزخ مي كند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهي است.»

آن گاه امام حسن(علیه السلام) از منبر پايين آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد و ديگر باز نگشت.[16]

برخوردهاي پرصلابت امام حسن(علیه السلام) در برابر معاويه و مزدوران او، بسيار است، كه به همين يك نمونه بسنده شد.[17]

دخالت در سياست

اينك اين سؤال مطرح مي شود كه امام حسن(علیه السلام) بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت علي(علیه السلام) با آن كه آن حضرت ده سال امامت كرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حكومت نمود، و سپس از كوفه به مدينه رفت و از سياست و حكومت دوري نموده و انزوا را برگزيد، آيا اين روش كه نشأت گرفته از حلم او بود، كناره گيري از سياست نيست؟

پاسخ به طور خلاصه اين است كه شرايط و جوّي كه دشمنان و بدخواهان، و حتّي دوستان، براي آن حضرت ايجاد كردند، آن حضرت را قهرا از سياست و حكومت داري كنار زدند، نه اين كه او خودش كنار رفت، و هرگز حلم او باعث اين كار نشد، بلكه شرايط و صلاح اسلام، چنين اقتضا مي كرد، از اين رو در مدينه نيز در فرصت هاي مناسب، مطالب را به طور صريح بيان مي كرد، و با روش معاويه مخالفت مي نمود، به همين دليل معاويه نتوانست وجود آن حضرت را تحمّل كند، و با پيام هاي محرمانه اش، جُعده دختر اشعث را كه همسر امام حسن(علیه السلام) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نمايد. شهادت جانسوز او بزرگترين دليل بر دخالت او در سياست، و صلابت او در طاغوت زدايي است، چنان كه حلم او نيز در اين راستا بود.

محمد محمدي اشتهاردي

منبع: نشريه پاسدار اسلام ، شماره 187

پاورقيها:

[1] . هود (11) آيه 75. در آيه 114 سوره توبه نيز نظير اين آيه با اندكي تفاوت آمده است.

[2] . مانند آيه 225 و 235 و 263 سوره بقره، و 155 سوره آل عمران، و… (المعجم المفهرس، ص216 و 217).

[3] . ميزان الحكمة، ج2، ص515 ـ 516.

[4] . ميزان الحكمة، ج2، ص515 ـ 516.

[5] . بحار، ج71، ص422.

[6] . مفردات راغب، واژه حلم.

[7] . بحار، ج78،، ص102.

[8] . بحار، ج77، ص78.

[9] . نساء (4) آيه 86.

[10] . مناقب آل ابي طالب، ج4، ص18.

[11] . فصّلت (41) آيه 34.

[12] . منتهي الآمال، ج1، ص171.

[13] . كشف الغمّه، ج2، ص135؛ بحار، ج43، ص344.

[14] . بحار، ج44، ص19 «واللّه الّذي عَمِلْتُ خَيْرٌ لِشِيعتي مِمّا طَلَعَتْ عَلَيه الشَّمسُ اَوْ غَرُبَتْ

[15] . فرائد السّمطين، ج2، ص68.

[16] . احتجاج طبرسي، ج1، ص420؛ بحار ، ج44، ص91.

[17] . براي اطلاع بيشتر در اين مورد، به كتاب هاي زير مراجعه كنيد: احتجاج طبرسي، ج1، ص398 تا 420؛ بحار، ج44، ص70 تا 109، كشف الغمّه، ج2، ص144 تا 152.

علی (ع) مؤمن قرآن

مومن قرآن کیست؟

در زمان معاویه، امام حسن (علیه السلام) با ولید برخوردی داشت که او را به شدت سرافکنده کرد.

امام مجتبی (علیه السلام) به وی فرمود:

اما تو‌ای ولید بن عقبه! به خدا سوگند! من تو را به خاطر دشمنی ات با علی (علیه السلام) ملامت نمی‌کنم، زیرا آن حضرت تو را به جهت میگساری، هشتاد تازیانه زد و پدرت را در جنگ بدر با دست خود به سخت‌ ترین وجه بکشت.

«أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستوُون»1 «آیا کسی که مؤمن است همانند کسی است که فاسق است؟ هرگز با هم مساوی نیستند!»

قرآن، این معجزه ی جاودان الهی، واژه های کاربردی خود را همراه با حکمت و با روش صحیح و منحصر به خود، مورد استفاده قرار داده است و هیچگاه نسبت مجازی و یا خلاف واقع را درباره ی فردی به کار نبرده است.

مثلاً اگر قرآن در صدد بیان عنوان «مؤمن» و «فاسق» باشد، بدون تردید مصداق حقیقی از مؤمن و فاسق را معرفی می کند تا مسلمانان افراد با ایمان را بشناسند و از آن پیروی کنند، آنسان که پس از شناخت فاسق، آن ها راطرد کرده، در نهایت آتش دوزخ الهی جایگاهشان نشود.

در تعریف مؤمن آمده است:

کسی که به خدا و رسول خدا«صلی الله علیه و آله» و به قرآن ، ملائکه و روز قیامت معتقد است ، به قضا و قدر الهی راضی است ، آنچه خدای متعال واجب کرده، انجام می دهد و از آنچه منع و نهی فرموده، دوری می کند.

فاسق در تعریف قرآن به شخصی گفته می شود که از دایره ی ایمان خارج باشد و در انجام واجبات الهی کوتاهی کرده، مرتکب گناهان شود.2

یکی از زیباترین واژه ها که خدای بزرگ در قرآن شریف؛ درباره ی امام علی«علیه السلام» به کاربرده است و آن حضرت را در چند آیه با آن ستوده است، واژه ی «مؤمن» می باشد.

مرحوم ملا محسن فیض کاشانی در کتاب تفسیرش چنین آورده است:

اخبار و روایات فراوانی از طریق شیعه و اهل سنت آمده است که مقصود از مؤمن در این آیه حضرت امیرالمؤمنین«علیه السلام»است و مراد از فاسق؛ ولید بن عقبه می باشد.3

ولید بن عقبه را بشناسیم:

یکی از افراد پلید و بدنام در صدر اسلام همین ولید می باشد که در زمان حیات رسول خدا«صلی الله علیه و آله» به «ولیدفاسق»مشهور است.

تعجبی ندارد به اینگونه افراد، فاسق گفته شود؛ زیرا آیه ی 6 سوره حجرات بطور واضح فاسق بودن او را ثابت کرده است.

همسر ولید بارها، پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از وی شکایت کرد که ولید مرا کتک می زند.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز بارها او را از این کار نهی کرد، ولی باز هم وقیحانه همسرش را مورد اذیت و آزار قرار داد.4

در تاریخ آمده است که ولید بن عقبه و عمروبن عاص هنگامی که شنیدند حضرت حمزه، عموی گرامی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به شهادت رسیده است، به جشن وپایکوبی پرداختند و بی شرمانه شراب نوشیدند.5

پدرش عقبه بن أبی معیط از مشرکان مکه بود. او دشمن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان بود و در اوایل بعثت مدام آنان را مورد آزار و شکنجه قرار می داد. او به همراه مشرکان مکه در جنگ بدر شرکت کرد و به اسارت لشکریان اسلام درآمد و بخاطر جنایات فراوانی که انجام داده بود، به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و به دست امام علی (علیه السلام) اعدام شد.1

ولید، برادر ناتنی عثمان، خلیفه ی سوم بود. همین باعث شد تا عثمان او را به عنوان حاکم شهر کوفه بگمارد؛ لیکن به علت آن که فردی بی لیاقت و نادرست بود، کارهای خلاف فراوانی انجام داد، از جمله در زمان عثمان شرابخواری کرد و در حال مستی به مسجد آمده، نماز صبح را که دو رکعت است چهار رکعت خواند! سپس رو به نمازگزاران کرد و گفت: امروز من با نشاطم، اگر می خواهید بیشتر بخوانم!2

این سؤال در ذهن هرانسان با انصاف و بدون غرضی نقش می بندد:

چنین فرد نابکار و فاسقی که قرآن هم فسق او را به صراحت بیان کرده است، چرا از سوی عثمان؛ امیر کوفه شد؟

در زمان معاویه، امام حسن (علیه السلام) با ولید برخوردی داشت که او را به شدت سرافکنده کرد.

امام مجتبی (علیه السلام) به وی فرمود:

اما تو ای ولید بن عقبه! به خدا سوگند! من تو را به خاطر دشمنی ات با علی (علیه السلام) ملامت نمی کنم، زیرا آن حضرت تو را به جهت میگساری، هشتاد تازیانه زد و پدرت را در جنگ بدر با دست خود به سخت ترین وجه بکشت.

فقط از تو این سؤال رادارم:

چگونه او را ناسزا می گویی در حالی که خدا او را در ده آیه از قرآن، مؤمن خوانده، ولی تو را فاسق نامیده است؟3

شأن نزول آیه:

عالمان و پژوهشگران دینی مطابق با تفسیر و روایات معتبر معتقدند که آیه ی شریفه، در شأن امام علی (علیه السلام) نازل شده است. امام ابو الفتوح رازی مفسّر معروف سنّی مذهب، شمس الدین ذهبی و دیگران، نظریه ی فوق را تأیید کرده اند و عالمان دینی و مفسران شیعه نیز بر همین باورند.

درباره شأن نزول آمده است روزی بین امام علی (علیه السلام) و ولید مشاجره ای اتفاق افتاد.

ولید به امام گفت:

ساکت باش! تو بچه ای و من بزرگم؛ زبانم گویاتر از تو، نیزه ام از نیزه ی تو تیزتر و در صف تیر اندازان ثابت قدم ترم…

امام فرمود:

ساکت باش! همانا تو فاسق هستی!

به دنبال این مشاجره، آیه ی 18سوره سجده برپیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شد:

أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لا یستوون

آیا کسی که مؤمن است همانند کسی می باشد که فاسق است؟ هرگز با هم مساوی نیستند!

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان روایتی را از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده است که مطلب بالا را تأیید می کند.4

بدین گونه در قرآن کریم تعبیر زیبای «مؤمن» برای امام علی (علیه السلام) بکار رفت و برای ولید بد سابقه از عنوان ذلت بار «فاسق» استفاده شد.

درود و سلام خدا بر «مؤمن قرآن» باد.!

پی نوشت
1. سوره ی سجده، آیه ی 18.
2. تفسیر شیخ طه الدّره، ج11، ص266.
3. تفسیر صافی، ص424.
4. ملحقات إحقاق الحق، ج30، ص11.
5. سفینة البحار، ج2، ص688.
6. سفینة البحار،ج2، ص210.
7. ملحقات إحقاق الحق، ج30، ص112ـ113.
8. تفسیر صافی، ص424، به نقل از کتاب احتجاج طبرسی.
منبع : بشارت ؛ مهر و آبان 1382، شماره 37 ، صفحه 48
نویسنده : محمد علی مقدادی