امام باقر(علیه السلام)

نوشته‌ها

جغرافیای غدیر

نگاهی به تاریخچه مسجد غدیر

ائمه علیه السلام به اصحابشان سفارش اکید می فرمودند که از زیارت مسجد غدیر غفلت نکنند. امام حسین علیه السلام در مسیر مکه به کربلا توقفی در غدیر داشتند. امام باقر و امام صادق علیه السلام به مسجد غدیر آمدند و جای جایِ مراسم غدیر را برای اصحابشان تشریح کردند.

محدثان و علمای بزرگ نیز در غدیر حضور می یافتند و ادای احترام می کردند. علی بن مَهْزِیار اهوازی (قرن سوم) در سفر حج خود به مسجد غدیر آمده است.

در کلام شیخ طوسی (قرن ششم) و ابن حَمزه (قرن هفتم) و شهید اول و علامه حلی (قرن هشتم) از مسجد غدیر یاد شده که بر باقی بودن آثار آن در زمانشان دلالت دارد.

سید حیدر کاظمی در سال ۱۲۵۰ ق از وجود آن خبر داده. در آن روز مسیر رفت و آمد از غدیر فاصله داشته ولی مسجد آن مشهور بوده است. محدث نوری نیز از وجود آن در سال ۱۳۰۰ ق خبر داده و شخصا در آن حضور یافته و اعمال آن را به جا آورده است.

موقعیت جغرافیایی غدیر خم

منطقه غدیرخم در مسیر سیلاب هایی واقع شده که پس از عبور از غدیر به «جُحْفه» می رسد و سپس تا دریای سُرخ ادامه پیدا می کند و آب سیل ها را به دریا می ریزد. چنین مسیرهایی را به زبان عربی «وادی» می گویند. وادی جُحْفِه مسیر سیلی است که به دریا می ریزد. در این مسیر آبگیری طبیعی به وجود آمده که پس از عبور سیل، آب های باقیمانده در آن جمع می شود. به چنین گودال ها و آبگیرهایی در عربی غدیر می گویند. در مناطق مختلف غدیرهای زیادی در مسیر سیل ها وجود دارد که با نام گذاری از یکدیگر شناخته می شوند. این غدیر هم برای شناخته شدن از غدیرهای دیگر، به نام «خم» نامگذاری شده است.

نام غدیر خم در طول چهارده قرن تغییر نیافته و در کتاب های جغرافیایی و تاریخی و لغتِ مربوط به قرون مختلف همین نام را برای این مکان معین می بینیم که موقعیت دقیق آن را تعیین کرده اند و فواصل آن را از چهار جهت مشخص کرده اند.

نام های مختلف منطقه غدیر

گاه از یک منطقه جغرافیایی به مناسبت های مختلف با نام های متفاوت یاد می کنند. از غدیرخم هم در تاریخ با نام های مختلفی یاد شده است. در مواردی با نام «جُحْفه» از آن یاد شده؛ بدان مناسبت که غدیر خم در وادی جحفه قرار دارد. در مواردی «خَرّار» گفته شده که نام مسیل غدیر تا جحفه است که سیل را به آن جا می ریزد.

گاه با نام «غُرَبَه» از آن یاد می شود و این به مناسبت هم جواری غدیر با این منطقه است؛ چرا که هر دو در یک وادی قرار دارند.

در موقعیت غدیر و جحفه هرچه از شرق به غرب به سمت دریا پیش می رود، مسیر سیل وسیع تر می شود و کسانی که در صدد تعیین فاصله جحفه تا غدیر بوده اند از زاویه های مختلفی مسافت را اندازه گرفته اند و فاصله آن تا جحفه را گاهی سه مایل و گاهی دو مایل تعیین کرده اند.

تغییرات جغرافیایی غدیر

وضعیت جغرافیایی منطقه غدیر در طول تاریخ تغییراتی داشته است، به خصوص آن که در مسیر سیل بوده و شکل آن به راحتی تغییر یافته است. جنبه های طبیعی منطقه از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تا کنون تغییراتی به این شرح داشته است:

ـ در نزدیک آبگیر غدیر چشمه آبی است که پس از جاری شدن به سمت غدیر آمده و در آن می ریخته است. این چشمه گاهی کم آب یا خشک می شده و گاهی بر اثر عوامل طبیعی مسیرش از غدیر عوض می شده و به سمت دیگری می رفته است.

ـ در اطراف چشمه درختانی سرسبز و انبوه وجود داشته است. گاهی بر اثر سیلاب ها این درختان از بین می رفته و در سال هایی که آبِ چشمه کم بوده یا خشک می شده، درختان نیز سرسبزی خود را از دست می دادند و می خشکیدند.

ـ کنار آبگیر درختان صحرایی کهنسالی بوده که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در سایه آنها سخنرانی فرموده است. این درختان نیز بر اثر عمر زیاد خشکیده اند و سیل نیز در از بین رفتن آنها مؤثر بوده است.

ـ خود آبگیر از نظر عمق و طول و عرض در سالیان متمادی که سیل از روی آن عبور کرده دگرگونی های بسیاری کرده، ولی محل اصلی آن تغییری نکرده است.

محل کنونی مسجد غدیر

هم اکنون غدیر بیابانی است که در آن آبگیری قرار دارد و محل مسجد ـ که اکنون اثری از آن نیست ـ بین چشمه و آبگیر بوده است. این منطقه در حدود دویست کیلومتری مکه، در نزدیکی شهر «رابِغ»، در کنار روستای جحفه ـ که میقات حجاج است ـ قرار دارد و هم اکنون به نام «غدیر» شناخته می شود و مردم منطقه به خوبی از محل دقیق و نام آن آگاهند و می دانند که شیعیان هر از چند گاهی برای زیارت آن به منطقه می آیند و پرس وجو می کنند.

گزارش سفرهای تحقیقاتیِ دو تن از اهل خبره به منطقه غدیر از بهترین تحقیقات جغرافیایی درباره غدیر به حساب می آید. این دو نفر «عاتِقِ بنِ غَیْثِ بِلادی» از جغرافی دانان کنونی اهل تسنن عربستان و دیگری «دکتر شیخ عبدالهادی فَضْلی» از علمای شیعه عربستان است.

توصیف وضعیت جغوافیایی کنونی غدیر خم

عاتق بن غیث بلادی از علمای اهل سنت، سفر خود را به منطقه غدیر خم در سال ۱۳۹۳ ق و مشاهدات جغرافیایی خود را چنین توصیف می کند:

از «جُحفه» به «قَصر عُلْیا» آمدم. در آن جا شخصی از اهل منطقه را دیدم و درباره «چشمه غدیر خم» سؤال کردم. او به درختان خرمایی در سمت مشرق اشاره کرد و گفت: آنجا «غُرَبَه» است و منظورش همان غدیرخم بود که امروزه گاهی به این نام خوانده می شود. هشت کیلومتر پس از قصر عُلیا به غدیرخم رسیدم که از شرق رابِـغ ۲۶ کلیومتر است. آبگیری در سمت غربی دشت هست که حدود ۱۵۰ درخت خرما کنار آن است. این دشت قبلاً «خَرّار» نام داشته و سیل در آن جاری می شده، ولی هم اکنون تپه هایی در آن ایجاد شده که مانع سیل است. در سمت شرقی این آبگیر دشت «خانِق» است که آب کوه های «شِراء» از ۲۵ کیلومتری در آن جاری می شود و به این آبگیر می ریزد که باعث بقای این آبگیر تاریخی شده است. این آبگیر همیشه پرآب است و هر قدر خشک سالی باشد خشک نمی شود.

سمت جنوب این آبگیر، صحرای «وَبَریّه» و کنار آن «عُوَیْرِضَه» است. در سمت غربی و شمال غربی غدیر خم آثار شهری باستانی دیده می شود که حصاری داشته و به وضوح قابل رؤیت است. از جمله این آثار، سه ساختمان بلند یا قلعه که خراب شده است.

در سمت شمال شرقی، بیابان سیاه رنگی است که «ذُوَیْبان» نام دارد. در سمت شمال غربی بیابان «رُمْحَه» است که جنگل های درخت «سَمُر» آن را فرا گرفته است. درخت «سَمُر» نوعی درخت مخصوصِ بیابان ها و شنزارها است که در حد فوق العاده ای رشد می کند و شاخ و برگ های پرپشت پیدا می کند و شباهت زیادی به درخت چنار دارد و سایه مناسبی در صحراهای خشک ایجاد می کند.

در سمت شمال، دشت وسیعی است که همان «وادی ظَهْر» است و سراسر آن را جنگل های درخت سَمُر به گونه ای پوشانده که عبور از آن را مشکل ساخته است.

آبادی غدیر در طول قرن پنجم

سه دلیل می توان بر این مطلب ذکر کرد که در گذشته در محل غدیر خم جمعی از مردم به صورت شهر یا روستای بزرگی سکونت داشته اند.

۱ . وجود چشمه غدیر؛ زیرا در حجاز، بودنِ یک چشمه مساوی با وجود روستاست.

۲ . بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام فرزندان صحابه و انصار و قریش در دشت های حجاز متفرق شدند و برای خود باغ ها و آبادی هایی ساختند که به صراحت تاریخ مناطق اطراف غدیر خم از آن مناطق بوده است. بنابراین بعید نیست که در غدیر هم وطن کرده باشند و اطراف آن را آباد ساخته باشند، به خصوص آن که سابقه حضور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز در آن جا ثابت بوده است.

۳ . زمین های اطراف غدیر همه کوه پایه ای و دشت مانند هستند و اهل منطقه نقل می کنند که در گذشته سراسر آن را نخلستان پوشانده بوده است.

این سه دلیل ثابت می کند که سرزمین غدیرخم که امروزه فقط چند چادرنشین در این سو و آن سویش خیمه زده اند، روزگاری مکان آبادی بوده است.

منبع :گلبرگ – بهمن ۱۳۸۰، شماره ۲۶

شرح مناجات الراجین (۲)

سنت استدراج پیامد استکبار و سرپیچی از خدا

عامل خوف و رجا در همه کارهای اختیاری دنیوی و اخروی نقش‏ آفرین و تأثیرگذار است و انسان هر کار اختیاری عقلایی و حساب ‏شده را به امید رسیدن به خیر و نفع و یا از ترس ضرر و خطر انجام می دهد. چیزی که هست مؤمنان به خدا در اندازه معرفتشان به توحید و به خصوص توحید افعالی می کوشند که امید و ترسشان جهت الاهی پیدا کند. آنان به امید آنکه خداوند به آنان ثواب و پاداش خیر عنایت کند و گناهانشان را بیامرزد و از توفیقات خویش بهره مندشان سازد، به کارهای مختلفی می پردازند. همچنین از ترس آنکه دچار غضب و خشم الاهی گردند و خداوند در دنیا نعمت هایی را از آنها بازستاند و در آخرت به عذاب گرفتارشان گرداند، کارهایی را انجام می دهند. البته برخی که به مراتب عالی ایمان و تقرب به خدا ره‏ یافته اند، بیش از هر چیز از اینکه از لقا و جوار الاهی محروم گردند ترسناک و بیمناک هستند.
یکی از اموری که انسان سخت باید از آن بیمناک باشد، گرفتار شدن به سنت استدراج الاهی است که براساس آن خداوند به کافران و گنهکارانی که از طغیان و گناه دست برنمی دارند و هدایت و موعظه در آنان اثری نمی بخشد، مهلت می دهد تا بر گناه خود بیفزایند و سرانجام به عذاب ابدی گرفتار شوند. بر اساس این سنت الاهی، گاهی نعمت های ظاهری و مال فراوانی در اختیار گنهکاران قرار می گیرد و پیوسته بر آنها افزوده می شود و چه بسا این پندار در آنها پدید می آید که آن امکانات، وسایل رفاه، آسایش و لذت‏ جویی به پاس شایستگی آنان فزونی یافته است؛ در حالی که خداوند بدین وسیله می خواهد آنان غرق گناه و غفلت گردند و بار گناه خود را سنگین گردانند تا در نهایت با عذابی سخت و خوارکننده مواجه شوند. توضیح آنکه وقتی بندگان خدا قدر نعمت های الاهی را نمی دانند و ناسپاسی می کنند، برای اینکه متنبه و بیدار شوند در همین دنیا آنان را گوشمالی می دهد و با بلا و گرفتاری مواجه می گرداند. از این روی، خداوند در دو آیه قرآن می فرماید که ما وقتی بر قومی پیامبری می فرستیم آنها را به سختی ها و بلاها گرفتار می ‏سازیم تا راه توبه و تضرع به درگاه الاهی را پیش گیرند. در آیه اول خداوند می فرماید: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ؛(۱) «و به‏راستی [پیامبرانی] به سوی امت های پیش از تو فرستادیم و آنان را به تنگی و سختی و رنج و گزند بگرفتیم تا شاید زاری کنند».
در آیه دوم خداوند می فرماید:‌ وَ مَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ‌؛ (۲) «و ما هیچ پیامبری را در هیچ آبادی و شهری نفرستادیم مگر آنکه مردم آن را به سختی و تنگی و رنج گرفتار کردیم تا شاید زاری کنند».
اما برخی از مردم حکمت سختی ها و گرفتاری ها را درنیافتند و به جهت قساوت قلب راه انحراف و گمراهی پیش گرفتند و متنبه و بیدار نگشتند و به تضرع و زاری به درگاه خدا و پیروی از فرستادگان او نپرداختند. وقتی گوشمالی الاهی در آنها اثر نبخشید و آنان کماکان در غفلت و سرپیچی از حق باقی ماندند، خداوند سنت مهلت و استدراج را برای آنان رقم زد و در اثر این سنت الاهی رفته رفته بر نعمت ها و اموال آنان افزوده شد و چنان غرق نعمت های ظاهری دنیا و وسایل رفاه و خوش‏گذرانی گشتند که پنداشتند از عذاب الاهی مصون هستند و پیش خود گفتند اگر وعده انبیا راست بود ما باید عذاب می شدیم، نه اینکه این‏ همه نعمت در اختیارمان قرار گیرد. خداوند درباره قساوت و سرپیچی از حق و پیامد آن سنت استدراج می فرماید:
فَلَوْ لاَ إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَ لکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ‌ * فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْ‌ءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَهً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ‌؛(۳) «پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنها رسید زاری نکردند؟ ولی دل هایشان سخت شد و شیطان کارهایشان را در نظرشان بیاراست. پس چون آنچه را بدان پند داده شدند فراموش کردند؛ درهای همه ‏چیز را بر آنان بگشودیم تا چون بدانچه داده شدند شادمان گشتند ناگهان بگرفتیمشان پس همان دم [از نجات و رحمت] نومید شدند».
در آیه دیگر خداوند در این ‏باره که مهلت و فرصتی که در اختیار کافران قرار گرفته به سود آنان نیست، بلکه برای آن است که به گناه خود بیفزایند تا سرانجام با عذابی سخت مواجه گردند می فرماید: وَ لاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ‌؛(۴) «و کسانی که‏ کافر شدند مپندارند مهلتی که ‏به‏آنان ‏می دهیم‏ خیر آنهاست، همانا مهلتشان‏ می دهیم‏ تا بر گناه [خود] بیفزایند و آنان را عذابی است خوارکننده».
همچنین در آیات دیگر خداوند می فرماید:
لاَ یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلاَدِ * مَتَاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهَادُ * لکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرَارِ؛ (۵) «رفت ‏و آمد [سودجویی و کامیابی] کافران در شهرها تو را نفریبد، [این] برخورداری اندک است، پس جایگاهشان دوزخ است و بد آرامگاهی است. اما کسانی که از پروردگارشان پروا می کنند ایشان را بهشت هایی است که از زیر [درختان] آنها جوی ها روان است. در آنجا جاودانه باشند، پذیرایی ‏ای است از نزد خدا و آنچه نزد خداست برای نیکوکاران بهتر است».

ضرورت تعادل خوف و رجا در مؤمن

به هر حال، انسان صرف‏ نظر از خوشی ها و نعمت های دنیایی و امکاناتی که برایش فراهم است، باید نگران آخرت خود باشد و از آن بیم داشته باشد که گناهان او بخشوده نشود و گرفتار عذاب آخرت گردد و اگر مشاهده کرد که به موازات ارتکاب گناه نه فقط از نعمت های در اختیار او کاسته نشد، بلکه آنها افزایش نیز یافتند، باید به خود آید و بترسد از اینکه مشمول سنت استدراج الاهی گردیده باشد. از سوی دیگر باید به فضل و رحمت الاهی امیدوار باشد و امید داشته باشد که کسب لیاقت، مشمول عنایات و تفضلات الاهی گردد و از ثواب و پاداش الاهی بهره مند شود.
با توجه به ضرورت وجود همزمان خوف و رجا در مؤمن، در برخی از روایات حالت خوف و رجا از شرایط ایمان به شمار آمده است؛ در این ‏باره امام صادق علیه السلام می فرمایند: لا یَکونُ المؤمنُ مؤمناً حَتّی یَکونَ خائِفاً راجیاً وَ لا یَکونُ خائِفاً رَاجیاً حَتّی یَکونَ عاملاً لِمَا یَخافُ وَ یَرجُو؛ (۶) «مؤمن مؤمن نمی گردد تا آنکه ترسان و امیدوار باشد و ترسان و امیدوار نمی گردد مگر آنکه درصدد عمل به مقتضای آنچه از آن می ترسد و آنچه بدان امیدوار است برآید».
در روایت دیگر، امام باقر علیه السلام می فرمایند: إنَّهُ لَیسَ مِن عَبدٍ مؤمِنٍ إلاّ[وَ] فِی قَلبهِ نُورَانِ: نُورُ خِیفَهٍ، وَ نُورُ رَجاءٍ، لَو وُزِنَ هَذَا لَم یَزِد عَلَی هَذا، وَ لَو وُزِنَ هَذَا لَم یَزِد عَلَی هَذَا؛(۷) «هیچ بنده مؤمنی نیست، مگر آنکه در دلش دو نور است: نور ترس و نور امید، اگر این وزن شود از آن افزون نباشد و اگر آن وزن شود از این افزون نباشد».
ضرورت تعادل و همسانی بین خوف و رجا از آن ‏روست که اگر ترس انسان از حد بگذرد و فراتر از امید گردد باعث یأس از رحمت الاهی می شود و بالعکس اگر امید انسان از حد بگذرد، باعث امن از مکر الاهی می گردد. نباید از نظر دور داشت که کسب حالت خوف و رجا و رعایت تعادل بین آن دو کاری اختیاری و مورد رضای خداوند است و عبادت به حساب می آید. چون عبادت دارای دو اطلاق است: یکی عبادت به معنای خاص که تنها شامل عبادات توقیفی نظیر نماز، روزه و خمس می شود و دیگری عبادت به معنای عام که هر عمل نیکی که برای رضای الاهی انجام پذیرد مصداق آن به شمار می آید. بر این اساس، همان ‏طور که مطالعه قرآن و روایات عبادت به حساب می آید، ترس از خدا و امید به او و حفظ تعادل بین این دو حالت که مرضی خداست عبادت می باشد و مراتب و درجات عبادت در این مورد نیز تطبیق پیدا می کند.
در روایات برای عبادت اقسام و مراتبی ذکر شده؛ از جمله در روایتی امام صادق علیه السلام برای عبادت و عبادت‏ گزاران سه مرتبه برمی شمارند و می فرمایند: العِبادَهُ ثَلاثَهٌ: قَومٌ عَبَدوا اللهَ عَزَّ و جَلَّ خَوفاً فَتِلکَ عِبادَهُ العَبیدِ، وَ قَومٌ عَبَدُوا اللهَ تَبارَک وَ تَعالَی طَلَبَ الثَّوابِ فَتِلک عِبادَهُ الأُجَرَاء، وَ قَومٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلک عِبادَهُ الأحرَارِ وَ هِیَ أفضَلُ العِبادَهِ؛(۸) «عبادت سه‏ گونه است: گروهی از ترس خداوند را عبادت می کنند، این عبادت بردگان است. گروهی برای ثواب و پاداش خدا را عبادت می کنند، این عبادت مزدگیران است و گروهی به جهت محبت به خدا وی را عبادت می کنند، این عبادت آزادگان و برترین عبادت است».
بر اساس این روایات، عالی ترین مرتبه عبادت مربوط به کسانی است که به عالی ترین مرتبه معرفت به خدا نایل آمده اند و دلشان مالامال از محبت و عشق به خدا گردیده و محرک و انگیزه آنها در همه کارها از جمله انجام عبادات، محبت و عشق به خداست. بی ‏شک سرآمد این گروه، پیشوایان معصوم ما هستند که دارای عالی ترین مراتب معرفت و کمال انسانی هستند و با توجه به معرفت حقیقی آنان به خداوند، از روی ترس و یا طمع در پاداش خدای را عبادت نمی کنند؛ بلکه چون خداوند را مجلای محبت و عشق کامل و شایسته عبادت یافته اند به عبادتش می پردازند. بر این اساس، امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: إلَهی مَا عَبدتُکَ خَوفاً مِن عِقابِک، و لا طَمَعاً فِی ثَوابِک، وَ لکن وَجدتُک أهلاً لِلعبادَهِ فَعَبدتُک؛(۹) «خدایا، من از ترس عقاب و به طمع پاداشت تو را عبادت نکردم، بلکه تو را شایسته پرستش و عبادت یافتم، و آن گاه به عبادتت پرداختم».

گستره خوف و رجا در اولیای خدا

مسلماً اولیای خاص خدا که عبادت و رفتارشان ناشی از محبت و عشق به خداست و ترس از عذاب و امید و طمع در پاداش محرک آنان نیست، به حسب مرتبه ای که دارند، دارای خوف و رجا می باشند. آنان در مقام بندگی از آن می ترسند که حق محبت و شکرگزاری خدا را به جا نیاورند و در انجام وظیفه بندگی کوتاهی کنند و در عین حال، با توجه به سعه وجودی و ظرفیت هایی که در خویش می‏ یابند، امیدوار به رعایت حق بندگی خدا و شکرگزاری او هستند. البته چنان که از برخی روایات استفاده می شود، برخی از اولیای خاص خدا که مصداق بارز آنها رسول خدا صلی الله علیه ‏و ‏آله و اهل‏ بیت آن حضرت هستند، سراسر زندگی شان تجسم عبادت و بندگی خداست و از این روی دارای عالی ترین مرتبه خوف و رجا هستند و آن خوف و رجا به تبع اراده خداوند تحقق می ‏یابد، و هرجا خداوند اراده کند صفت خوف در آنان برانگیخته می شود و همچنین با اراده و خواست خدا حالت امید در آنان پدید می آید، و بی تردید متعلق خوف و امید آنان نیز تابع اراده الاهی است. این از آن‏ روست که آنان اختیار و تدبیر خویش را یک‏ سر به خدا سپرده اند و در قلمرو وجودی آنان، خداوند به جای آنان اراده و تدبیر می کند و خود از خداوند خواسته اند که به جای آنان تدبیر کند و برگزیند و آنان را بی نیاز از تدبیر، اراده و اختیار خودشان سازد.
إلَهی أغنِنِی بِتَدبیرِک لِی عِن تَدبِیرِی وَ بِاختیارِک عَنِ اختیَارِی؛(۱۰) «خدایا، با تدبیر و اختیار و گزینش خود مرا از تدبیر و اختیار خویش بی ‏نیاز گردان».
در این‏ باره در حدیث قدسی چنین آمده است:
لایزالُ عَبدی یَتَقرَّب إلیَّ بالنوافلِ مُخلصاً لی حَتّی أحبه، فإذا اَحبَبتُهُ کُنتُ سَمعُهُ الذی یَسمَعُ به، و بَصرَهُ الَّذی یُبصِرُ به، ویَدَهُ الَّتی یَبطِشُ بها إن سألنی أعطَیتُهُ، و إن استَعاذَنی أعَذتُه؛(۱۱) «پیوسته بنده به انجام مخلصانه نوافل و مستحبات به من تقرب می ‏جوید تا آنکه او را دوست می دارم و چون او را دوست داشتم، گوش او می گردم که بدان می شنود و چشم او می گردم که بدان می ‏نگرد و دست او می گردم که بدان برمی گیرد، او اگر چیزی از من درخواست کند بدو می بخشم و اگر به من پناه آورد به او پناه می دهم».
وقتی بنده به مرتبه ای از قرب الی الله رسید که خداوند تدبیر و اداره جوارح و اعضا و دل او را در اختیار گرفت و او نشنود مگر آنچه را خدا بخواهد و ننگرد مگر به آنچه خداوند بخواهد و تمام حرکات و سکنات او در مسیر رضایت الاهی باشد، خوف و امید او نیز جهت الاهی دارد و خداوند این دو صفت را در دلش پدید می آورد. پس دل آن بنده تربیت شده دربست در اختیار خداست و خطورات و اندیشه ها از مسیر اراده و مشیت الاهی بدان راه می ‏یابد و نه فقط چنان دلی چراگاه شیطان و جولانگاه اندیشه های باطل و هواهای نفسانی نمی گردد، بلکه استقلالاً نگرش و گرایش حلال به ما سوی الله نیز ندارد و تنها آنچه خواست خدا و مورد رضایت و صلاحدید اوست بدان راه می یابد و از جمله، با ولایت و تدبیر الاهی خوف و امید بدان راه می یابد و متعلق این دو حالت نفسانی را نیز خداوند مشخص و تعیین می کند. در زیارت پنجم جامعه درباره اهل ‏بیت عصمت و طهارت علیه السلام آمده است: وَ لَکمُ القُلُوبُ الَّتِی تَوَلَّی اللهُ رِیاضَتَهَا بِالخَوفِ و الرَّجاءِ و جَعَلهَا أوعیهً لِلشُّکرِ والثَّناء؛(۱۲) «شما را قلب ‏هایی است که خداوند عهده ‏دار و متصدی تمرین دادن آنها به خوف و رجا گردیده و آنها را ظرف ‏های شکر و ثنای خویش قرار داده است».
در روایت دیگر از امام رضا علیه السلام در این ‏باره که ائمه معصومین علیه السلام تسلیم خواست و مشیت الاهی هستند و آنچه را خداوند اراده کند و مورد مشیت او قرار می گیرد، می ‏خواهند و می‏ طلبند، آمده است.
قُلوبُنا أوعِیَهٌ لِمشیهِ اللهِ فَإذا شاءَ شِئنا؛(۱۳) «دل های ما ظرف های مشیت و خواست خداست، پس آنچه را او بخواهد و اراده کند ما اراده می کنیم و می خواهیم».
آری، آن ره ‏یافتگان به عالی ترین مراتب قرب الاهی و مقام بندگی خدا چنان محو جمال و جلال الاهی می شوند که اراده و مشیت خدا جای گزین اراده و مشیت آنها می گردد و خداوند خوف و امید در دلشان پدید می آورد، و هرگاه خداوند صلاح دانست، به اموری که موجب خوف می گردد توجه می‏ کنند، از آن جهت که خداوند بخواهد توجهشان به عقوبت های الاهی جلب می گردد. آنان در پی آن هستند که هرچه را خداوند در وجودشان قرار داده در راه بندگی خدا صرف کنند و حقیقت بندگی چنین اقتضایی دارد. در جایی که خدا می ‏خواهد شاد می شوند و هرگاه خدا بخواهد غمگین می شدند، هرجا که خداوند بخواهد ترسان می شوند و چون خداوند بخواهد که به آتش و عذاب الاهی توجه یابند، بدان توجه می کنند و از لهیب و شراره های نابودگرش ضجه می ‏زنند و فریاد می کشند و در واقع، رفتار آنان نمایانگر این واقعیت است که بهترین مورد ظهور و بروز امکانات و حالات و نعمت هایی که خداوند در اختیار انسان نهاده، همان مواردی است که در ایشان ظهور یافته است.

خوف و رجای بایسته در روایات

اگر ما درصدد آن باشیم که خوف و رجا را در خودمان ایجاد و یا تقویت کنیم تا بدین وسیله به انجام واجبات و ترک گناهان موفق گردیم، برای این منظور باید به مطالعه آیات و روایات و مباحث اخلاقی و بهره بردن از دریافت های عقلی روی آوریم. ضمناً بکوشیم تا تعادل بین دو حالت خوف و رجا حفظ گردد. خوف از عذاب الاهی، بر امید به ثواب و آمرزش الاهی غلبه نیابد و بالعکس امید و ثواب و پاداش الاهی، بر خوف از عذاب غلبه نیابد. گرچه ما مدعی هستیم که از خداوند و عذاب او می ترسیم و به بهشت و رضوان الاهی امیدواریم، اما آیا این ادعا با واقعیت تطبیق دارد و ما واقعاً از عذاب جهنم می ترسیم و به پاداش و ثواب الاهی امید داریم؟ بجاست که در این ‏باره چند روایت ذکر کنیم تا حقیقت امر برای ما روشن گردد.
در طلیعه یکی از حکمت های نهج ‏البلاغه – که در پاسخ به شخصی که از امیرمؤمنان علی علیه السلام درخواست موعظه کرد ایراد شده و دربردارنده نصایح و موعظه هایی ارزشمند و تأثیرگذار است، تا آنجا که در پایان آن حکمت، مرحوم رضی می ‏نگارد: «اگر در نهج ‏البلاغه جز این حکمت وجود نداشت، همین حکمت برای اندرز دادن کافی بود، این سخن حکمتی رسا و عامل بینایی انسان آگاه و عبرت آموز صاحب اندیشه است». – امیرمؤمنان علی علیه‏السلام می فرمایند: لا تََکن مِمَّن یَرجُو الآخِرَهَ بِغَیرِ عَمَل، وَ یُرَجِّی التَّوبَهَ بِطُولِ الأمَلِ، یَقولُ فی الدُّنیا بِقَولِ الزَّاهِدینَ، وَ یَعمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبینَ…؛(۱۴) «همچون کسی مباش که بدون عمل صالح آرزوی آخرت کند و با آرزوی دراز توبه را به تأخیر اندازد. درباره دنیا چون پارسایان سخن گوید، ولی بسان دنیاپرستان عمل کند».
مؤمنان راستین به رضوان الاهی و بهشت امید دارند و برای دست‏ یابی به این امید و آرمان، عمل صالح انجام می ‏دهند و از کارهای ناشایست که مانع دست ‏یابی به رضوان الاهی و گرفتار شدن به خشم و غضب الاهی است باز می ایستند. اما افراد سست‏ عنصر که ایمان در جانشان ننشسته است، آرزوی رسیدن به سعادت و بهشت را دارند، اما به عمل صالح که آن آرزو را محقق می ‏سازد دست نمی ‏یازند و خود را به گناه می آلایند و در عین حال آرزوی بخشش دارند. پیوسته با پیش کشیدن آرزوهای پی‏ در پی و دراز توبه را به تأخیر می اندازند و بدین وسیله خود را از آلودگی ها پاک نمی‏ سازند و از رضوان‏ الاهی‏ محروم می گردند.
همچنین امام صادق علیه السلام در پاسخ به کسی که از آن حضرت درباره گروهی از مدعیان دروغین دوستی آن حضرت که به گناهان دست می ‏یازند و می گویند که به بخشش خداوند امیدواریم، فرمود: کذِبُوا، لَیسُوا لَنَا بِمُوَالٍ، أولَئِک قَومٌ تَرَجَّحَت بِهِمُ الأمانیُّ مَن رَجَا شَیئاً عَمِلَ لَهُ، وَ مَن خَافَ مِن شَیءٍ هَرَبَ مِنه؛(۱۵) «دروغ گفته اند، آنان دوستان ما نیستند، آنان مردمی هستند که آرزوها بر آنان چیره گشته و آنان را به این سو و آن سو می برد. هر کس به چیزی امیدوار باشد، برای رسیدن به آن تلاش می کند و هر کس از چیزی بترسد از آن می‏ گریزد».
در جای دیگر، امیرمؤمنان علی علیه السلام در بیانی کوبنده و هشدار دهنده درباره کسی که در پی بندگی خدا نیست و ادعا می کند که به خدا امید دارد، می فرمایند:
یَدَّعِی بِزَعمِهِ أنّهُ یَرجُو اللهَ! کذِبَ وَ العَظیمِ. ما بَالُهُ لا یَتَبَیَّنُ رَجاؤهُ فِی عَمَلِهِ؟! فَکلُّ مَن رَجَا عُرِفَ رَجاؤهُ فِی عَمَلِهِ وَ کلُّ رَجَاءَ الاّ رَجَاءَ اللهَ تَعالَی فَإنَّهُ مَدخُولٌ وَ کلُّ خَوفٍ مُحَقَّقٌ إلاّ خَوفَ اللهِ فَإنَّه مَعلولٌ. یَرجُو اللهَ فِی الکبیرِ وَ یَرجُو العِبادَ فِی الصَّغیرِ، فَیُعطِی العَبدَ ما لا یُعطِی الرَّبَّ. فَمَا بالُ اللهِ جَلَّ ثَناوُهُ یُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا یُصنَعُ بِهِ لِعبادِهِ. أ تَخَافُ أن تکونَ فِی رَجَائِک لَهُ کاذِباً، أو تَکونُ لا تَرَاهُ لِلرَّجاء مَوضِعاً؟! وَ کذَلک إن هُوَ خَافَ عَبداً مِن عَبیدِهِ أعطَاهُ مِن خَوفِه مَا لا یُعطِی رَبَّهُ فَجعَلَ خَوفَهُ مِنَ العِبادِ نَقداً وَ خَوفَهُ مِن خَالقِهِ ضِمَاراً وَ وَعداً؛(۱۶) «به گمان خود ادعا می کند که امیدش به خداست، سوگند به خدای عظیم که دروغ می گوید. چه می شود او را که [اگر راست گوید چرا] امیدش در کردارش نمایان نیست؟ پس هر کس به خدا امید داشته باشد، امیدش در کردارش آشکار گردد. هر امیدی جز امید به خدا ناخالص است و هر ترسی جز ترس از خدا نادرست است. در کارهای بزرگ به خدا امید دارد و در کارهای کوچک به بندگان، اما حق بندگان را ادا کند و حق خدا را بر زمین گذارد. پس چگونه است شأن خدا که بزرگ و ستودنی است و در حق او کوتاهی می شود و حق او کمتر از حق بندگان رعایت می شود؟ آیا می ترسی امیدت به خدا دروغ باشد، یا او را سزاوار امید بستن نمی دانی؟ امیدوار دروغین، اگر از بنده خدا ترسناک باشد، حق او را چنان رعایت کند که حق پروردگار خود را آن گونه رعایت نمی کند. بدین گونه ترس از بندگان را نقد و آماده و ترس از خداوند را وعده و نسیه پندارد».
چگونه است که افراد غافل و بی بهره از معرفت ناب توحیدی امید به خداوند و نعمت های لایزال بهشتی و سعادت ابدی دارند و برای تحقق این امید و خواسته تلاش نمی کنند؛ اما برای رسیدن به خواسته های ناچیز دنیوی سر از پا نمی شناسند و آرام نمی گیرند. به عنوان نمونه، برای دریافت وام ناچیزی چقدر رفت‏ و آمد می کنند و وقت صرف می کنند و دنبال ضامن می روند و با خواهش و تمنا و صرف آبروی خویش و زحمت فراوان بدان دست می ‏یابند. اما برای دست‏ یابی به خواسته های عظیمی چون نعمت های ابدی آخرت و رهایی از عذاب ‏های سهمگین آخرت اقدامی نمی کنند و همت و عمل آنان برای این خواسته اندک است و قابل مقایسه با همت و تلاشی که صرف رسیدن به خواسته های ناچیز دنیوی می کنند نیست. آنان برای گرفتن وام آن همه تلاش و رفت‏ و آمد می کنند و تازه ممکن است بدان دست نیابند، اما برای دریافت نعمت های ابدی آخرت اقدامی ‏نمی کنند و بی تفاوت ‏اند و شاید به ‏زحمت نماز واجبشان را بخوانند. در این صورت، ادعای امیدواری به خدا دروغ و عاری از حقیقت است. چون اگر به راستی به خدا امید می داشتند، متناسب با آن امید تلاش می کردند و با دعا، تضرع، عبادت، عمل صالح و پالایش درون از پلشتی ها و آلودگی ها می کوشیدند تا بدان امید دست یابند.

پی نوشت ها :

۱٫ انعام(۶)، ۴۲٫
۲٫ اعراف(۷)، ۹۴٫
۳٫ انعام(۶)، ۴۳-۴۴٫
۴٫ آل عمران(۳)، ۱۷۸٫
۵٫ همان، ۱۹۶-۱۹۸٫
۶٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۷۱، ح ۱۱٫
۷٫ همان، ح ۱۳٫
۸٫ حر عاملی، وسائل ‏الشیعه، ج ۱، باب ۹، ص ۶۲، ح ۱۳۴٫
۹٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۱، باب ۱۰۱، ص ۱۴، ح ۴٫
۱۰٫ مفاتیح ‏الجنان، دعای عرفه.
۱۱٫ ابی محمد حسن الدیلمی، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۸۳٫
۱۲٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۲، باب ۵۷، ص ۱۶۴، ح ۶٫
۱۳٫ همان، ج ۲۵، باب ۹، ص ۳۳۶، ح ۱۶٫
۱۴٫ نهج ‏البلاغه، حکمت ۱۵۰٫
۱۵٫ کلینی، کافی،ج ۲، ص ۶۸، ح ۶٫
۱۶٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات التائبین (۲)

زبان استرحام و توبه به درگاه خداوند

پس از توجه به مقام خداوند و ضرورت بندگی او و ترس از فرجام گناهان و خسارت هایی که از ناحیه خطاها متوجه انسان شده و امیدواری به فضل و رحمت خداوند، حالت توبه در انسان پدید می آید. در این حالت انسان باید با زبان استرحام با خداوند سخن گوید. چنان که در دعاها و مناجات ها مشاهده می شود، این زبان ویژگی های خاص‌ خود را دارد و بر پایه درک ‌عجز و ناتوانی انسان و فقر ذاتی و نیاز شدید او به خداوند متعال که بستر دریافت رحمت الاهی فراهم‌ می آورد شکل ‌می گیرد.
باید توجه داشت که ما نمی توانیم درک کاملی از ذات و صفات خدا داشته باشیم، درنتیجه نمی توانیم درک درستی از رابطه خود با خدا داشته باشیم و مفاهیمی را که درباره خداوند و ارتباط ما با او به کار می بریم، همان مفاهیمی است که درباره انسان ها و ارتباطشان با یکدیگر به کار می روند که پس از تجرید آنها از نقص و محدودیت، به خداوند نسبت داده می شوند. در مقام مفاهمه و از جمله در مقام سخن گفتن با خداوند ما ناگزیریم که از آن مفاهیم محدود که به هیچ وجه کنه و حقیقت صفات الاهی را نشان نمی دهند استفاده کنیم. امام باقر علیه السلام در تبیین این حقیقت که ما ناتوان از درک ذات و صفات الاهی هستیم و مفاهیمی که در آن ارتباط به کار می بریم ساخته و پرداخته ذهن محدود و ناقصمان است و نمی تواند حقیقت ذات و صفات الاهی را به ما بنمایاند، می فرماید:
کلَّ ما مَیَّزتُمُوهُ بِأوهامِکم فی أدَقِّ معانیهِ مخلوقٌ مصنوعٌ مِثلُکُم مَردودٌ إلَیکم. و لَعلَّ النَّملَ الصِّغارَ تَتوَهَّمُ أنّ للهِ تَعالی زبانِیَتَین، فإنِّ ذِلک کمالُها و یَتَوهَّمُ انّ عَدمَها نُقصانٌ لِمَن لا یَتَّصفُ بهما، و هذا حالُ العُقلاءِ فیما یَصِفونَ الله تعالی به؛(۱) «آنچه را [از ذات و صفات الاهی] که با افکار خود و با دقیق ‌ترین معانی آن دریافت کرده و شناخته اید مخلوق و ساخته ای چون خود شماست که به شما بازگشت داده می شود. شاید مورچه کوچک نیز توهم کند خداوند نیز دو شاخک دارد، چون داشتن شاخک را کمال خود می داند و نداشتن آن را برای کسی که فاقد آنهاست نقص می شمرد. انسان ها و عقلا نیز درباره آنچه خداوند را بدان توصیف می کنند، چنین می باشند».
ما وقتی کسی را بنگریم که سخت مستأصل و درمانده گشته است و نیازمند دستگیری و یاری ماست، دلمان به حالش می سوزد و از روی ترحم و دل سوزی به او کمک می کنیم، آن گاه ما می کوشیم که همین رابطه عاطفی را پس از تجرید از نقایص و محدودیت ها، به خداوند نیز نسبت دهیم و می گوییم: خداوند به بندگانش رحم می کند. از آن طرف، اگر کسی در قبال احسان و خدمتی که به او کرده ایم، در حق ما دشمنی کند، بر او غضب می کنیم. آن گاه با درک این رابطه و حالت عاطفی خشم و غضب، می گوییم که اگر کسی در قبال نعمت های الاهی به مخالفت با خداوند برخیزد، خداوند بر او غضب می کند. این تعابیر در قرآن نیز به کار رفته است، نظیر آیه أَلَم تَرَ إلَی الَّذینَ تَولَّوا قَومَا غَضِبَ اللهُ عَلَیهِم ما هُم مِنکم و لا مِنهُم وَ یَحلِفونَ علَی الکذِبِ وَ هُم یَعلَمونَ؛ (۲) «آیا به کسانی ننگریستی که با مردمی که خدا بر آنها خشم گرفته [یعنی جهودان ]دوستی داشتند؟اینان [منافقان] نه از شمایند و نه از آنها، و به دروغ سوگند می خورند [که ما با شماییم] و خود می دانند[که دروغ می گویند]».
این تعابیر و حکایت ها گرچه متناسب با صفات واقعی الاهی نیست و بیانگر روابط انسان ها با یکدیگر می باشد، اما ما که کُنه و حقیقت ذات و صفات الاهی را درک نمی کنیم و درنتیجه نمی توانیم حقیقت روابطمان را با خداوند درک کنیم، چاره ای از به کار بردن آنها نداریم. البته انبیا و اولیای الاهی که به عالی ترین مراتب کمال راه یافته اند و خداوند پرده ها و حجاب ها را از فرارویشان کنار زده و درنتیجه آنها می توانند شمه ای از حقایق الاهی را شهود کنند و به معرفت حضوری نایل آیند، در آن قلمرو می توانند واقعیت روابط خویش با معبود را شهود و درک کنند.

مراحل استرحام و درخواست رحمت از خداوند

اکنون که دریافتیم در مقام استرحام و درخواست عفو و رحمت از درگاه الاهی، باید با حالت تذلل و زبان التماس و زاری با خداوند سخن گوییم تا مستعد دریافت رحمت او گردیم، بایسته است مراحلی را که بنده در مقام استرحام و رحمت ‌جویی از درگاه الاهی باید رعایت کند معرفی کنیم. به طور کلی برای این مقام پنج مرحله وجود دارد:
مرحله اول: اظهار حالت بیچارگی و درماندگی: طبع انسان ها در برابر اظهار درماندگی و ضعف برانگیخته می شود و در نتیجه حس ترحم و دل سوزی در آنها ایجاد می گردد. همچنین کسی که طالب رحمت خداست، باید در برابر پروردگار خویش، اظهار درماندگی و عجز کند.
مرحله دوم: با توجه به این باور که اظهار درماندگی و بیچارگی در برابر کسی که کاری از دستش برنمی آید و نمی تواند انسان را یاری کند فایده ای ندارد و نیز با باورداشت این حقیقت که همه کارها از خداوند ساخته است و او دارای قدرت مطلق است و می تواند ما را یاری کند در مقام استرحام باید به قدرت و توانایی مطلق خداوند اعتراف کنیم و اظهار کنیم که خداوندا، کاری از ما ساخته نیست و تنها تو بر جبران گناهان و خطاهای ما توانایی. در قبال عمر و فرصت های از دست رفته و خطاهایی که از ما سر زده و خسارت هایی که از این ناحیه متوجه ما گردیده، کاری از ما ساخته نیست و تنها خداوند می تواند آنها را جبران کند و فرصت تدارک و جبران آنها را در اختیار ما بنهد. از این روی، برای اینکه هرچه بیشتر استعداد درک رحمت الاهی را در خود فراهم آوریم، باید علاوه بر اظهار عجز و درماندگی به قدرت و توانایی خداوند بر جبران خطاها و گناهانمان اعتراف کنیم.
مرحله سوم: ممکن است کسی بر کاری توانا باشد، اما به انجام آن مبادرت نورزد؛ چون علاوه بر توانمندی، باید میل و اراده انجام کار نیز تحقق یابد. بنابراین، در مقام استرحام علاوه بر اعتراف به توانایی خداوند بر جبران گناهان و خطاها، باید اطمینان خویش به جبران خطاها از سوی خداوند را بروز دهیم و به خداوند عرض کنیم که تو گناهان و خطاهای ما را می بخشی و بنده ات را از درگاهت ناامید نمی گردانی. برای ایجاد امید به جبران خطاها از سوی خداوند و اظهار اطمینان به بخشندگی خداوند، باید آن بخش از صفات و اسمای الاهی را بر زبان آوریم که حالت تذلل و مناجات و امید به بخشایش خداوند و اطمینان به رحمت او را در ما افزایش می بخشد. مثلاً او را به عنوان غفور، رحیم، عفو، بخشاینده و کریم بخوانیم و بی تردید ذکر صفت جباریت و قهاریت و امثال آن متناسب با حالت تذلل، مناجات و درخواست رحمت و مغفرت نمی باشد.
مرحله چهارم: توجه به اینکه دیگران نیز مرتکب گناهان شده اند و مورد عفو خداوند قرار گرفته اند. اگر دعاها و مناجات های اولیای دین را بنگریم، مشاهده می کنیم که آنان در راز و نیاز خود با خداوند می فرمایند: خداوندا، من اولین گناهکار و خطاکار نیستم و تو نیز اولین بار نیست که بنده خود را می بخشی. خداوندا، تو خود فرمودی که قبل از شما گناهکاران و خطاکاران دیگری نیز در خانه من آمدند و درخواست عفو و بخشایش کردند و من آنها را مشمول رحمت و عفو ساختم. پس ای خدایی که رحمت و عفوت پایدار و بی کران است، ما را نیز چون دیگر گنه کاران بپذیر و مشمول رحمت و عفو خویش ساز.
مرحله پنجم: خطاب به خداوند عرض می کنیم که خدایا، تو خود ما را به سوی خویش فرا خواندی و وعده بخشایش و عفو دادی. فرمودی: وَ قالَ رَبُّکمُ ادعُونِیَ أَستَجِب لَکُم إنَّ الَّذینَ یَستَکبِرونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلُونَ جَهنَّمَ داخِریِن؛ (۳) «و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا شما را پاسخ گویم، همانا کسانی که از پرستش من سر برتافتند به زودی خوار و سرافکنده به دوزخ درآیند».
چگونه ممکن است خداوند بنده گنه کار خود را فرابخواند و از او بخواهد که توبه کند تا مشمول عفو قرار گیرد، اما به وعده خود عمل نکند. بی تردید چنین گمانی نسبت به خداوند متعال نارواست، و اگر ما را به سوی خویش خوانده و وعده داده که ما را مشمول عفو و رحمت خویش سازد، حتماً به وعده خود عمل می کند. ما باید در مقام مناجات و استرحام این باور و اعتقاد را به زبان آوریم و به خداوند عرض کنیم که خدایا، ما یقین داریم که توبه ما را می پذیری و از خطاهای ما درمی گذری و ممکن نیست که به وعده خویش عمل نکنی و ما بندگان گنهکار و پشیمان را از درگاه خویش برانی و مشمول آتش خشم و غضب خویش سازی.
امیرمؤمنان علیه السلام به زیبایی در ترسیم این مرحله می فرمایند:
… مَولای، اَتُسَلِّطُ النَّارَ عَلَی وجُوهٍ خَرَّت لِعَظَمَتِک ساجِدَهً، وَ عَلَی اَلسُنٍ نَطَقَت بِتَوحیدِکَ صادِقَهً، وَ بِشُکرِک مادِحهً، وَ عَلی قُلُوبٍ اعتَرَفَت بِالهیَّتِک مُحَققَهً، وَعَلی ضَمآئِرَ حَوَت مِنَ العِلمِ بِک حَتّی صارَت خاشِعَهً، وَ عَلی جَوارِحَ سَعَت اِلی اَوطانِ تَعَبُّدِک طآئِعَهً، وَ اَشارَت بِاستِغفارِکَ مُذعِنَهً؟ ما هکذَا الظَّنُ بِک، وَ لا اُخبِرنا بِفَضلِک عَنک یا کریمُ؛(۴) مولای من، آیا تو آتش خشم و عذابت را مسلط می سازی بر رخساره هایی که در پیشگاه عظمت تو به سجده درآمده اند؟ و بر زبان هایی که صادقانه به یکتایی تو و به حمد و سپاس تو گویا گشته اند؟ و بر دل ‌هایی که به یقین به خدایی تو اعتراف دارند؟ یا بر آن جان هایی که از علم و معرفت تو آکنده اند و در نتیجه، در پیشگاه جلال تو خاضع و خاشع گشته اند؟ یا بر آن اعضا و جوارحی که مشتاقانه و بی ‌صبرانه به مکان های عبادت و ابراز اطاعت تو می شتابند؟ و با اعتقاد کامل از تو آمرزش می طلبند؟ هرگز این گمان به تو نمی رود که این بندگان را بسوزانی‌ و از فضل ‌و کرم ‌تو چنین خبری به ما نرسیده است».

خداوند و دعوت بندگان گنهکار به سوی خویش

در قرآن، روایات و به خصوص در احادیث قدسی فراوان بندگان گنهکار به سوی خداوند دعوت شده اند که برخی از آن دعوت ها شگفتی انسان را برمی ‌انگیزاند. به عنوان نمونه خداوند می فرماید: وَ اسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیماً ؛ (۵) «و از فضل خدا درخواست کنید که خدا به هر چیزی داناست».
در آیه دیگر خداوند گنهکاران را به رحمت خویش فرا می خواند و آنان را از ناامیدی از خویش باز می دارد و می فرماید: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ‌؛ (۶) «بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده‌ روی کرده اید [ در گناهان از حد گذشته اید و بر خود ستم کرده اید] از بخشایش خدای نومید مباشید، به راستی خداوند همه گناهان را می آمرزد، که اوست آمرزگار و مهربان».
در حدیث قدسی خداوند خطاب به حضرت داوود علیه السلام درباره شوق انتظارش به بازگشت خطاکاران و دورشدگان از درگاهش می فرماید:
یا داودُ، لَو یَعلَمُ المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ انتِظاری لَهُم وَرِفقی بهم و شَوقی اِلَی تَرکِ مَعاصیهِم لَماتُوا شَوقاً اِلیَّ وَ تَقطَّعَت أوصالُهُم مِن مَحَبَّتی؛(۷) «ای داوود، اگر کسانی که از من روی گردانده اند می دانستند که چسان انتظار آنان را می کشم و با آنها مدارا می کنم و مشتاق خودداری آنان از گناهان هستم، از شدت شوق می ‌مردند و از شدت محبت به من بندبند وجودشان از هم می گسست».
در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است که حضرت فرمود:
انّ الله تَعالَی أشَدُّ فَرحَاً بِتَوبَهِ عَبدِهِ مِن رَجُل أضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَزادَهُ فِی لَیلَهٍ ظَلمَاءَ فَوَجَدَهَا فَاللهُ أشدُّ فَرحَاً بِتَوبَهِ عَبدِهِ مِن ذلِک الرَّجُل بِراحِلَتِه حِینَ وَجَدَها؛(۸) «خشنودی و شادمانی خداوند از توبه بنده اش بیشتر است از کسی که در شبی تاریک و بی ستاره زاد و راحله اش را گم کند و سپس [ در نهایت درماندگی و ناامیدی ] آن را بیابد، همانا شدت شادمانی خداوند از توبه بنده اش بیشتر است از شادمانی آن مرد در هنگامی که زاد و راحله اش را می یابد».
تصور کنید کسی را که سوار بر شتر در بیابان حرکت می کند و شب به استراحت می پردازد و پس از مدتی که از خواب برمی خیزد، شتر و توشه اش را کنار خود نمی یابد. او در اطراف به جست و جو می پردازد، اما اثری از زاد و راحله اش نمی یابد. بیم و نگرانی او را فرا می گیرد و گرسنگی و تشنگی سخت او را می آزارد. و در کمال ناامیدی و از شدت تشنگی و گرسنگی و هراس در آستانه مرگ قرار می گیرد. اما ناگهان چشم می گشاید و شتر و زاد و توشه اش را کنار خود می بیند. آیا خوش حالی و شادمانی او در رستن از خطر مرگ و یافتن گمشده ای که مایه حیات او شده قابل توصیف است؟ حضرت می فرمایند: شادمانی خداوند از توبه بنده خطاکار خود، فزون تر و شدیدتر از شادمانی آن شخص در هنگام یافتن زاد و توشه اش می باشد. با این وصف وقتی خداوند این‌ سان ما را به توبه دعوت می کند، آیا ممکن است ما را نپذیرد و از خطاهای ما درنگذرد؟ حاشا که خداوند رحمت خویش را از بنده ای که زبان به استغفار و دعا گشوده و به تضرع و زاری در درگاه خداوند مهرآفرین پرداخته، دریغ کند.
بنابراین، بر اساس آنچه گفته شد که منطبق بر آموزه های دینی نیز می باشد، در مقام توبه و استرحام دو عامل باعث جلب رحمت بی کران خداوند می گردد: یکی درک فقر، ذلت و بیچارگی و اعتراف بدان و دیگری درک رحمت بی‌ نهایت خداوند و امید بدان. رحمتی که هرچند بندگان و مخلوقات از آن بهره برند کاستی نمی یابد. رحمتی که با اراده تخلف‌ ناپذیر خداوند پیوسته و هماره بر مخلوقات سرازیر می گردد. البته باید این باورها را در قالب مراحلی که برای مقام استرحام برشمردیم به زبان آوریم و بی تردید یکی از منت های بزرگی که اهل بیت علیه السلام بر ما دارند این است که شیوه دعا و مناجات کردن را به ما آموختند و لطافت ها، شیوه ها و زیبایی های نجوا و گفت ‌و گوی با معبود را فرا یاد ما دادند. یکی از آن مناجات ها، مناجات تائبین است که خود نمونه شایسته ای از شیوه مواجهه بنده خطاکار با خداوند و تعلیم گر سخنانی است که او در برابر خداوند باید بر زبان آورد.

رازداری و پرده‌پوشی خداوند بر گناهان بنده خویش

أسئَلُک یا غافِرَ الذَّنبِ الکبیرِ، و یا جابِرَ العَظمِ الکسیرِ، اَن تَهَبَ لی مُوبِقاتِ الجَرائِرِ، و تَستُرَ عَلیَّ فاضِحاتِ السَّرائِرِ، وَلا تُخلِنی فی مَشهَدِ القیامَه مِن بَردِ عَفوِک وَ غَفرِک، و لا تُعرِنی مِن جَمیلِ صَفحِک وَ سَترِک؛ « ای آمرزنده گناه بزرگ و ای پیوند زننده استخوان شکسته، از تو می خواهم که گناهان خطرناکم را بپوشانی و رسوایی های نهانم را پنهان سازی، و مرا در عرصه قیامت از لذت و خنکای بخشایش و آمرزشت محروم نسازی، و از عفو زیبای رازپوشت بی بهره ام نگردانی».
حضرت در طلیعه فراز مزبور از مناجات خویش خداوند را بخشایشگر گناه بزرگ و به اصطلاح گناه کبیره معرفی می کنند. در این ارتباط بایسته گفتن است که گرچه گناه مخالفت با تکلیف ‌الزامی خداوند و طغیان بر آن ذات باعظمت است و از این روی هرچند کوچک هم باشد، از نگاه اهل معرفت بزرگ است، اما در قرآن و روایات گناهان به کبیره و صغیره تقسیم یافته اند و تعبیر به کبیره دلیل بر عظمت گناهان است و هر گناهی که یکی از شرایط زیر را داشته باشد، کبیره به شمار می آید:
۱. گناهانی که خداوند وعده‌ عذاب‌ درباره‌ آنها داده است؛
۲٫ گناهانی که در نظر اهل شرع و زبان روایات باعظمت یاد شده اند؛
۳٫ گناهانی که در منابع شرعی بزرگ‌ تر از گناهانی شمرده شده که جزو کبائر است؛
۴٫ گناهانی که در روایات معتبر تصریح بر کبیره بودن آنها شده است.(۹)
حضرت از خداوند می خواهد که گناهانی که انسان را به ورطه هلاکت می ‌افکند ببخشاید و بر خطاها و رسوایی های پنهان او پرده افکند و او را در نزد مردم رسوا نسازد. انسان بر اثر غفلت و جهل و در پنهان و خلوت گناهانی انجام می دهد و گمان دارد که کسی او را نمی بیند تا رسوا گردد، اما او در هیچ زمانی و هیچ مکانی از نظر خداوند پنهان نیست و خداوند همواره بر رفتار بندگان ناظر است و چون خداوند ستار العیوب و رازدار است، عیب ها و گناهان نهان انسان از انظار مردم پنهان می‌ ماند. به تعبیر دیگر، خداوند بین عیوب انسان و مردم پرده ای از لطف و کرمش می‌ افکند تا از رسوایی انسان جلوگیری شود که اگر این رازداری و پرده ‌پوشی خداوند در دنیا نبود و ننگ و عار انسان بر دیگران آشکار می گردید، انسان روی سر بلند کردن در برابر دیگران را نداشت. حضرت از خداوند درخواست می کند چونان دنیا، در آخرت نیز از سر لطف و احسان، رازهای بنده خطاکار را بپوشاند و در برابر بندگان خود او را خوار و رسوا نسازد.
در فراز مزبور «صفح» که به معنای روی گردانی است به «جمیل» به معنای زیبا متصف گردیده، این توصیف از آن روست که روی گردانی از چیزی گاهی از روی بی ‌اعتنایی و قهر است و گاهی از روی عفو و گذشت، و در فراز مزبور همراه صفح، جمیل ذکر شده تا معنای دوم استفاده شود. چنان که در تبیین همین معنا خداوند در قرآن خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَهَ لَآتِیَهٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ؛ (۱۰) «و ما آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست جز به راستی و درستی نیافریدیم و قیامت هر آینه آینده است، پس درگذر، درگذشتن نیکو».
در روایتی از امام رضا علیه السلام وارد شده که منظور از «فاصفح الصفح الجمیل» عفو و درگذشتن بدون مؤاخذه و سرزنش است.(۱۱)
اِلهی ظَلِّل عَلی ذُنُوبی غَمامَ رَحمَتِک، وَ اَرسِل عَلی عُیُوبی سَحابَ رَافَتِک، اِلهی هَل یَرجِعُ العَبدُ الابِقُ الاَّ اِلی مَولاهُ؟ اَم هَل یُجیرُهُ مِن سَخَطِه اَحَدٌ سِواه؟ «خدایا، ابر رحمتت را بر گناهان من بگستران و سحاب و بارش لطف و محبتت را بر عیب هایم بباران. خدایا، آیا بنده گریز پا و فراری جز به سوی مولایش باز می گردد؟ و یا هیچ کس جز مولایش او را از خشم خود پناه می دهد؟»

بنده گنهکار در جست و جوی رأفت و پناه معبود

در حقیقت، گناه آتش نهانی است که در دنیا و آخرت گنهکار را در خویش فرو می گیرد و می سوزاند و با شعله های خود در دنیا، ایمان و روح او را تباه می سازد و در قیامت و آخرت همه هستی و سرمایه اش را با لهیب سوزان خود می سوزاند و تنها ابر رحمت و بارش باران لطف و رأفت الاهی شعله های کشنده و تباه‌ سازنده آن را خاموش می کند.
یکی از رابطه های بین خدا و انسان، رابطه عبد و مولاست و همه انسان ها بنده اند و خداوند مولای مطلق آنهاست. حضرت در فراز فوق به این رابطه اشاره دارند و در مناجات امیرمؤمنان علیه السلام در مسجد کوفه، این رابطه چنین ترسیم شده است: مَولایَ یا مَولای، اَنتَ المَولی وَ اَنَا العَبدُ، وَ هَل یَرحَمُ العَبدَ الاّ المَولی؛(۱۲) «آقا و مولای من، تویی مولا و منم بنده، و آیا به بنده ای کسی جز مولا رحم می کند؟»
بنده گنهکار چون غلام و بنده ای است که خطا کرده و از ترس مجازات اربابش فرار می کند، اما او پناهگاهی جز آستان مولایش ندارد و ناگزیر به سوی او برمی گردد. کسی که گناه می کند در حقیقت از تحت ولایت خدا فرار می کند، اما پس از مدتی در می یابد که هر کجا که باشد تحت ربوبیت خداست و فرار از اطاعت خدا به او آزادی نمی بخشد، بلکه در این صورت او از آزادی حقیقی محروم گشته و زنجیرهای اسارت هوای نفس و شیطان را بر خود می ‌افکند. آن گاه وقتی همه درها را به روی خود بسته دید، پی می برد که پناهگاهی جز آستان ربوبی و چاره ای جز بازگشت به سوی مولای حقیقی و بندگی او ندارد، و این بازگشت به حریم بندگی با توبه انجام می پذیرد. اما وقتی بنده خطاکار و پشیمان به سوی مولای خویش بازگشت، کسی جز ارباب نمی تواند او را از تازیانه های تنبیه نجات دهد، از این جهت دست به دامان اربابش می شود و از خشم و غضب ارباب به خود او پناه می برد. همچنین انسان گنهکار وقتی به سوی خداوند بازگشت، می داند که هیچ کس نمی تواند او را از خشم و غضب خدا پناه دهد، از این روی با ناله و تضرع و با عذرخواهی زمینه رضایت خداوند را فراهم می کند تا از غضب و خشم او در امان بماند. اگر بنده ای چندین مرتبه مرتکب خطا گشت و از دست مولایش گریخت و مجدداً به سوی او بازگشت، طبیعی است که با تکرار این رفتار ارباب و مولایش او را نمی بخشد و او را مجازات می کند. اما ما مولای کریم و مهربانی داریم که با وجود لغزش ‌های فراوان و مکرر و بازگشت های پی در پی و توبه های سست، باز منتظر بازگشت حقیقی ماست و بارگاه امن و امانش همواره به روی ما گشوده است.
اِلهی اِن کانَ النَّدمُ عَلَی الذَّنبِ تَوبَهً فَانّی وَ عِزَّتِک مِنَ النَّادِمینَ، وَاِن کانَ الإستغفارُ مِنَ الخَطیئَهِ حِطَّهً فَاِنّی لَک مِن المُستَغفِرینَ، لَک العُتبی حَتّی تَرضی؛ «خدایا، اگر پشیمانی از گناه توبه است، به عزتت سوگند که من از پشیمانانم، و اگر طلب آمرزش از خطا مایه محو گناه است، من به درگاهت از آمرزش‌ خواهانم. تو حق عتاب و بازخواست داری تا آن گاه که راضی و خشنود شوی».

توبه و استغفار یا بازگشت بنده گنهکار به سوی معبود

خدایا، من در برابر تو ذلیل و خوارم و تو قادر مطلق هستی و دارای رحمت بی کران می باشی، آیا برای بهره مند شدن از رحمت و عفو تو راهی جز توبه دارم، و آیا توبه جز پشیمانی از کردار زشت و ناپسند است؟ اکنون ای خداوند رئوف و مهربان من پشیمانم. از این فراز از مناجات و روایات دیگر استفاده می شود که حقیقت توبه همان پشیمانی از گناه است و این پشیمانی به جهت زشتی گناه نزد خداوند و مخالفت با امر و رضایت الاهی است. همچنین استغفار که به معنای طلب آمرزش گناهان از خداوند است یکی از ارکان اصلی توبه می باشد. هم توبه و هم استغفار از لوازم حیای عبودی به شمار می آیند. به این معنا که شرم و حیای در برابر معبود ایجاب می کند که انسان پس از ارتکاب گناه به خود آید و درصدد توبه و استغفار برآید. نکته دیگر اینکه در آموزه های دینی تأکید شده که انسان بعد از ارتکاب گناه بلافاصله توبه و استغفار کند. چون به مقتضای تقدم رحمت بی ‌منتهای الاهی بر غضبش، گناهی که از انسان سر می ‌زند تا مدتی در پرونده اعمال او ثبت نمی گردد و بعد از آن مدت اگر آن گناه را با توبه و استغفار جبران نکرد، ثبت می گردد که در این صورت جبران و تدارک گناهی که در پرونده اعمال انسان ثبت شده دشوار خواهد بود. در برخی از روایات آن مدت محدود هفت ساعت ذکر شده است، چنان ‌که امام صادق علیه السلام می فرمایند:
مَا مِن مُؤمِنٍ یُذنِبُ ذَنباً إلاّ أجَّلَهُ اللهُ عَزَّ و جَلَّ سَبعَ ساعاتٍ مِن النَّهارِ، فَإن هُوَتابَ لَم یُکتَب عَلَیهِ شَیءٌ وَ إن هُوَ لَم یَفعَل کَتبَ [اللهُ] عَلیهِ سَیِّئهً. فَأتاهُ عَبَّادٌ البَصریُّ فَقالَ لَهُ: بَلغَنَا أنَّک قُلتَ: مَا مِن عَبد یُذنِبُ ذَنباً إلا أجَّلَهُ الله عَزَّ و جَلَّ سَبعَ ساعاتٍ مِنَ النَّهار؟ فَقالَ لَیسَ هکذا قُلتُ وَلکنّی قُلتُ: مَا مِن مُؤمنٍ وَکذلِک کانَ قَولِی؛(۱۳) «هیچ مؤمنی گناهی انجام نمی دهد، مگر آنکه خداوند عزّ و جل هفت ساعت از روز به او مهلت می دهد پس اگر [در این مدت] توبه کرد، چیزی بر او نوشته نمی شود و اگر توبه نکرد، خداوند یک گناه برای او می‌نویسد. سپس عباد بصری نزد آن حضرت آمد و گفت: به ما رسیده که شما فرموده اید: هیچ بنده ای نیست که گناه می کند جز آنکه خداوند هفت ساعت از روز مهلتش دهد. حضرت فرمود: من چنین نگفتم، بلکه گفتم: هیچ مؤمنی نیست و گفته من چنین بوده است».
در برخی از روایات آن مدت از صبح تا شب ذکر شده است. در این ‌باره امام صادق علیه السلام می فرمایند: إنَّ العَبدَ إذا أذنَبَ ذَنباً أجِّلَ مِن غدوَهٍ إلی اللَّیل، فَإنِ استَغفَرَ اللهَ لَم یُکتَب عَلَیه؛(۱۴) بنده چون گناهی کند از بامداد تا شب مهلت داده می شود، پس اگر آمرزش خواست [آن گناه] بر او نوشته نشود».
اگر رابطه دوستانه و عاطفی تیره گردید، کسی که با رفتار خود باعث گسستن آن رابطه شده وقتی سر عقل آمد و درصدد تجدید آن رابطه دوستانه برآمد، برای عذرخواهی نزد دوست خود می رود و به کوتاهی خود اعتراف می کند و خود را مستحق سرزنش می داند و به دوستش می گوید که تو حق داری مرا ملامت و سرزنش کنی، هرچه می خواهی مرا سرزنش کن تا راضی شوی. حضرت نیز خطاب به خداوند می فرماید: لک العتبی حتّی ترضی و با این جمله گنهکار را مستحق ملامت و سرزنش خدا معرفی می کنند.
اِلهی بِقُدرَتِک عَلَیَّ تُب عَلَیَّ، و بِحلمِکَ عَنّی اُعفُ عنّی، و بِعلمِک بی اِرفَق بی، اِلهی اَنتَ الَّذی فَتحتَ لعبادِک باباً اِلی عَفوِک، سَمَّیتَهُ التَّوبَهَ فَقُلتَ “تُوبُوا إلَی الله تَوبهً نَصُوحا” ؛(۱۵) فَما عُذرُ مَن اَغفَلَ دُخولَ البابِ بَعدَ فَتحِهِ؛ «خدایا، سوگند به قدرت و سلطه ات بر من، توبه مرا بپذیر، و سوگند به حلم و شکیبائیت بر عصیانم مرا ببخشای، و سوگند به آگاهی‌ ات به احوالم با من مدارا کن. خدایا، تویی که به روی بندگانت دری به سوی بخشایش گشودی و آن را توبه نامیدی. پس [در قرآن] گفتی: “به سوی خداوند بازگردید و توبه کنید، توبه ای از سر صدق و اخلاص“؛ پس بهانه کسی که پس از گشوده شدن آن در، از وارد شدن در آن غفلت ورزد چیست؟»
پس از آنکه حضرت از خداوند درخواست می کند که توبه اش را بپذیرد و او را مشمول عفو سازد و با وی مدارا کند، عرض می کند: خدایا، تو خود مسیر عفو و گذشت و توبه را به سوی بندگانت گشودی که اگر این راهنمایی و هدایت نبود آنان امیدی به رهایی از کیفر خطاهای خویش نداشتند. اکنون اگر کسی از این فرصت ارزشمند استفاده نکرد و توبه نکرد، خود مقصر است و در حق خویش جفا کرده است.
اِلهی اِن کانَ قَبُحَ الذَّنبُ مِن عَبدِک، فَلیَحسُنِ العَفوُ مِن عِندِک، اِلهی ما اَنَا بِاَوَّلِ مَن عَصاک فَتُبتَ عَلَیهِ، وَ تَعَرَّضَ لِمعروفِک فَجُدتَ عَلَیه؛ «خدایا، اگر گناه از بنده ات زشت است، اما بخشایش تو نیکوست. خدایا، من نخستین کسی نیستم که تو را نافرمانی کرده و تو توبه اش را پذیرفتی، و نخستین کسی نیستم که به دامن احسان تو چنگ آویخته و تو به او بخشش کردی».

دادرسی و بخشش سنت بنده نوازی خداوند

انسان ها، کمابیش به گناه آلوده می گردند، اما برخی متوجه خطای خود می شوند و با توبه به سوی خداوند بازگشت می کنند و مشمول عفو او می گردند، اما برخی با غفلت و عصیان روزگار سپری می کنند و خود را از مغفرت و عفو خداوند محروم می سازند. اولین کسی که به درگاه خداوند توبه کرد و خداوند توبه اش را پذیرفت حضرت آدم علیه السلام بود. درباره درخواست های حضرت آدم از خداوند در هنگامه توبه و آنچه خداوند به وی عطا کرد، امام باقر یا امام صادق علیه السلام فرمودند:
همانا آدم عرض کرد: پروردگارا، شیطان را بر من مسلط کردی و چون خون (که در رگ ‌های من جریان دارد) او را بر من چیره کردی، پس برای من نیز چیزی مقدر فرما، خداوند فرمود: ای آدم، برای تو مقدر کردم که هر یک از فرزندانت آهنگ گناهی کند بر او نوشته نشود و اگر انجام داد یک گناه بر او نوشته شود، و هر کس آهنگ کار نیکی کرد، اگر آن را انجام نداد یک حسنه برای او نوشته شود و اگر انجام داد، ده حسنه برایش نوشته شود. عرض کرد: پروردگارا، برایم بیفزا، فرمود: برایت مقدر کردم که هر یک از فرزندانت گناهی کند سپس برای آن آمرزش‌خواهد او را بیامرزم. عرض کرد: پروردگارا، برایم بیفزا، فرمود: برای آنها توبه قرار دادم، یا فرمود: توبه را برایشان گستردم، تا آنکه نفس به اینجا [یعنی گلوگاه]رسد. عرض‌کرد: پروردگارا، مرا بس ‌است.(۱۶)
در آخر مناجات حضرت با ذکر صفاتی که مناسب مقام رحمت و مغفرت الاهی است و با اصرار و التماس به درگاه خداوند می گویند: یا مُجیبَ المُضطَرِّ، یا کاشِفَ الضُّرِّ، یا عَظیمَ البِرِّ، یا عَلیماً بِما فِی السِّرِّ، یا جَمیلَ السِّتر، اِستَشفَعتُ بِجودِک و کرَمِک اِلَیک، وَ تَوَسَّلتُ بِجَنابِک[جَنانِک] وَ تَرَحُّمِک لَدَیک، فَاستَجِب دُعآئی، و لا تُخَیِّب فیک رَجائی، وَ تَقبَّل تَوبَتی، وَ کفِّر خَطیئَتی بِمَنِّک وَ رَحمَتِک یا اَرحمَ الرّاحِمین؛ «ای دادرس پریشان دل درمانده، ای برطرف ‌کننده رنج و زیان، ای بزرگ احسان گر و ای دانای راز نهان و کسی که نیکوی پرده ‌پوش بر گناهانی، جود و کرمت را به پیشگاهت به شفاعت طلبیده ام و به مهربانی و رحمتی که نزد توست توسل می‌جویم، پس دعایم را اجابت کن و از آستان لطف و مهرت ناامیدم مساز و توبه ام را بپذیر و به کرم و رحمتت خطایم را جبران فرمای، ای مهربان ترین مهربانان».
حضرت در این فراز قبل از بیان درخواست های خود پنج صفت از صفات نیکوی خداوند را برمی شمارد:
۱. اجابت‌کننده درماندگان: مضطر و درمانده کسی است که پناهی نمی یابد و تمام درها را به سوی خود بسته می یابد و چون کسی است که در درون آتش قرار گرفته و راهی برای خاموش کردن آن نمی یابد، یا در دریا غرق گشته و امواج او را دربرگرفته و توانی برای رهایی از دام امواج ندارد. اما در هنگامه ای که همه درها به روی انسان بسته است و اسباب از فرا چنگ انسان خارج گشته اند و انسان از هر نظر مضطر و درمانده است، تنها کسی که قفل‌ های ناگشوده مشکلات و سختی ها را می گشاید و درهای رهایی و رحمتش را به روی انسان درمانده می گشاید، خداوند است. خداوند در این ‌باره می فرماید: اَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ إذا دَعاهُ و یَکشِفُ السُّوءَ…؛(۱۷) «یا آن که درمانده چون او را بخواند پاسخ دهد و گزند و آسیب را از او بردارد».
۲. برطرف‌کننده زیان: یکی از صفات الاهی که در قرآن با تعابیر دیگری از آن یاد شده، کاشف الضر است. نظیر آیه وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ ؛ (۱۸) «و اگر خدا گزندی به تو رساند، کسی جز او بازدارنده آن نیست و اگر تو را نیکی رساند پس او بر هر چیزی تواناست».
۳٫ احسان کننده بزرگ: یکی از اسمای الاهی، اسم شریف «بَرّ» است که به معنای مهربان بر بندگان و حاکی از احسان و نیکوکاری خداوند در حق بندگان خویش است.
۴٫ دانای اسرار: خداوند به همه اسرار و راز انسان ها آگاه است و هیچ چیز از خداوند پنهان نمی ‌ماند؛ خداوند در این ‌باره می فرماید : أَلَم یَعلَمُوا أنَّ اللهَ یَعلَمُ سِرَّهُم وَ نَجواهُم وَ أَنَّ اللهَ عَلاّمُ الغُیُوبِ؛(۱۹) «آیا ندانستند که خدا پنهانشان و رازگفتنشان را می داند و خداوند دانای همه نهان ها و ناپیداهاست؟»
۵٫ پرده‌پوشی بر خطاها: خداوند به زیبایی بر خطاهای انسان پرده‌ پوشی می کند و با وجود آگاهی به همه لغزش‌های انسان، آنها را می پوشاند که اگر پرده ‌پوشی خداوند نبود، اسرار انسان هویدا می گشت و نزد همه رسوا می شد.

پی نوشت ها :

۱ .مجلسی، بحارالانوار، ج۶۹ ، باب۳۷، ص۲۹۲، ح ۲۳٫
۲ . مجادله(۵۸)، ۱۴٫
۳٫غافر(۴۰)، ۶۰٫
۴٫ مفاتیح‌ الجنان، دعای کمیل.
۵٫ نساء (۴)، ۳۲٫
۶٫زمر(۳۹)، ۵۳٫
۷٫ مولی محسن فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج ۸، ص ۶۲٫
۸٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۱، باب ۲۰، ص۴۰، ح۷۳٫
۹٫ گروه نویسندگان، تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۵۴۱ ـ۵۴۲٫
۱۰٫ حجر(۱۵)، ۸۵٫
۱۱٫ حویزی، نورالثقلین، ج ۴، ص ۳۲٫
۱۲٫ مفاتیح‌ الجنان، مناجات امیرمؤمنان علیه السلام در مسجد کوفه.
۱۳٫ کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۴۳۹، ح ۹٫
۱۴٫ همان، ص ۴۳۷، ح ۱٫
۱۵٫ تحریم(۶۶)، ۸٫
۱۶٫ کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۴۴۰، ح ۱٫
۱۷٫ نمل (۲۷)، ۶۲٫
۱۸٫ انعام(۶)، ۱۷٫
۱۹٫ توبه(۹)، ۷۸٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

امام باقر(علیه السلام)؛ حافظ دین

 امامان ما تا حضرت باقر(علیه السلام) وظیفه حفاظت اسلام را از خطرصدمه انحراف، و مصونیت اسلام را به عنوان قانونگذار تحقق بخشیدند، كوششهاى پیشوایان بعدی در مرحله دوم با فعالیت امام باقر(علیه السلام) آغاز گردید و برترى‏ فعالیت آن بزرگوار این بود كه به توده شیعه شكلى تفصیلى و خاص داده و آن ‏را به حركت درآورد. این توده ‏شیعى، به عنوان توده مؤمن و نگاهدارنده خط حقیقى اسلام شناخته می شد و به ‏عبارت دیگرهمه كوشش امام این بود كه به شیعه شكلى مخصوص بدهد و خصوصیات آن را مشخص كند و آن گروه را به عنوان گروه مؤمن و حافظ  خط حقیقى اسلام  بشناساند.

تفاوت میان این دو مرحله آن بود كه پیشوایان مرحله نخستین معناى‏ تشیع را در فضایی مخوف و نا آرام سیاسی آشكار كردند زیرا آنان به چاره ‏گرى هدف‏ مهم خود یعنى محافظت اسلام از صدمه انحراف توجه داشتند در حالی كه ‏پیشوایان مرحله دوم، به خصوص امام باقر(علیه السلام) فراز آمدند تا شیعه را به شكل حقیقى ‏آن درآورند و در سطح عام، چهار چوبى تفصیلى و دربرگیرنده، به گروه ‏شیعه بدهند و برنامه‏ اش را تنظیم كنند. معناى این سخن آن نیست كه پیشوایان ‏مرحله نخستین براى ظاهر ساختن توده شیعه كارى نكردند، بلكه فعالیت آنان‏ در این زمینه فعالیت ثانوى و ایجاد نظم مخصوص بود و این فعالیت در سطحى‏ خاص توسط امام على(علیه السلام) صورت گرفته بود و امثال سلمان پارسى و ابوذرغفارى و عماربن یاسر و مالك اشتر و دیگران از شیعیان او بودند.

نظر امت نسبت به امام باقر(علیه السلام)

آمدن امام(علیه السلام) مقدمه‏ اى براى اقدام به وظایف دگرگون سازى ‏امت بود. زیرا امت، او را فردى منحصر از فرزندان كسانى مى‏ شناخت كه جان ‏خود را فدا كردند تا موج انحراف كه نزدیك بود معالم اسلام را از میان ببرد متوقف گردد. پس، آنان از این رو قربانى شدند تا مسلمانان بدانند كه حكامى ‏كه به نام اسلام حكومت می كنند، از تطبیق اسلام با واقعیت آن به اندازه‏ اى‏ دورند كه مفاهیم كتاب خدا و سنت رسول اكرم(ص) در یك طرف قرار دارد و آن حاكمان منحرف در طرف دیگر.

وظیفه كشف سرپرست‏ حاكمان و واقعیت منحرف آنان و نشان دادن‏ دورى آنان از اسلام از وظایف پیشوایان مرحله نخستین بود و از خلال مساعى‏ و فداكارى آنان،آن وظیفه انجام گرفت و آن مهم تحقق یافت.

اینك امام باقر(علیه السلام) برآن شد تا آن معانى و مساعى را بارور گرداند و براى ‏مسلمانان آشكار سازد كه چنان امورى كه تحقق یافته است و آن قربانیها و فداكاریهاى بزرگ، مجرد اعمال دلخواه نبود كه عده‏ اى براى پیروزى اسلام ‏به آن برخاسته باشند و غیرت و حمیتى كه نسبت به اسلام داشته‏ ا ند آنان را برانگیخته باشد. بلكه آن فعالیتها، صورت منحصر فعالیتهایى است كه با آن ‏مواجه شده ‏اند تا بنیان توده ‏اى آگاه را پى افكنند كه به اسلام، ایمان صحیح و آگاهانه داشته باشند. چنین توده‏ اى را، معالم و منطق و شرایط مخصوصى است‏ و باید داراى دیدى متمایز باشند كه آن را در شئون گوناگون حیات اسلامى‏ به كار برند.

در آن زمان شرایطی فراهم شد كه كوششهاى امام باقر(علیه السلام) به فزونى روى گذارد تا آنچه نیاكان گذشته او (علیه السلام) آغاز كردند، بنیان گذارد و از دستاوردهایى كه ‏دراین میدان به آن صورت تحقق بخشیدند، فایده برد.

پس، خط تاریخى كه با فداكاریها و كوششهاى امامان مرحله نخستین ‏تجسم یافته بود، براى امام باقر(علیه السلام) و نزد امت اسلام مكان و منزلتى والا ایجاد كرد و ما این منزلت و مقام را از خلال مسلمات بسیار تاریخ مى‏ شناسیم.

هشام که درآن زمان خلیفه بود وقتى به امام (علیه السلام) اشاره می كند و مى‏ پرسد كه این شخص‏ كیست؟ به او می گویند او كسى است كه مردم كوفه شیفته و مفتون اویند.

این شخص امام عراق است

در روایت‏ حبابة الوالبیه آمده است كه گفت:«در مكه مردى را دیدم‏ كه بین‏«باب‏» و«حجر» بر بلندى ایستاده بود. مردم پیرامون وى انبوه شده ‏بودند و در مشكلات خود از او نظر می خواستند و باب پرسشهاى دشوار را بر او می گشودند و او را رها نكردند تا دو هزار مساله را به آنان فتوى داد. آنگاه ‏برخاست و می خواست رهسپار شود كه یكى با آوائى آهسته بانك برآورد كه‏ هان، این نور درخشان… و جمعى نیز كه می گفتند این كیست؟ جواب شنیدند كه او محمد بن على باقر، امام محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب‏علیهم السلام است. از ابرش روایت است كه وقتى هشام به امام باقر(علیه السلام) اشاره كرد و گفت ‏:« این كیست كه مردم عراق پیرامون او گرد آمده ‏اند و از او پرسش می كنند؟» گفت:

« این پیمبر كوفه و فرزند رسول الله و باقرالعلوم است و مفسر قرآن. پس مساله‏ اى‏ را كه نمی دانست از او پرسید.»

در موسم حج، ازعراق و خراسان و دیگر شهرها هزاران مسلمان از ایشان فتوى می خواستند و از هر باب از معارف اسلام از او مى‏ پرسیدند و این امر دلیل آن بود كه او در دل توده‏ه اى مردم جاى داشت. این واقعه میزان نفوذ وسیع امام را در قلوب توده ‏هاى مردم نشان می داد.

از سوى فقیهان بزرگ كه وابسته به حوزه‏ هاى فكرى و علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح و گفتگوهاى بسیار با امام(علیه السلام) به عمل آمد. البته ازامام پاسخ می خواستند تا وی را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم، امام را به خاموشى ‏وا دارند. كسانى بودند كه از شهرى به شهرى سفر می كردند تا ازایشان(علیه السلام) پرسش ‏كنند و در محضرش سؤالى طرح نمایند. همه این امور به این معنى اشاره ‏می كند كه در برنامه امام(علیه السلام) دقت بسیار به كار رفته بود و مردم او را دوست ‏می داشتند و او به مردم علاقمند بود و در امت نفوذى گسترده داشت و این امر در بسیارى از شهرها واكنش پدید آورده بود.

از پاره‏ اى از نصوص چنین‏ استنباط می شود كه رهبرى مردمى او فراتر از جهان اسلام و تقسیمات گروهى‏ و قبیله‏ اى بود. نه این كه رهبرى گروهى را بر عهده داشت و رهبرى برخى رانداشت. بلكه اگر گروههاى جدیدى به اسلام می گرویدند، آنان نیز به رهبرى‏ او معترف بودند و روحا با وى پیوند داشتند. با وجود این كه كشت و كشتار نژادى و قبیله ‏اى در مدت خلافت امویان بین قبیله‏ «مضر» و«حمیر» شعله ‏ور بود، با این همه مى‏بینم، اهل هر دو قبیله، یاران امام(علیه السلام) بودند. چندانكه شاعران ‏رسمى شیعه از هر دو سوى مانند فرزدق تمیمى مغیرى و كمیت اسدى حمیرى ‏در دوستى امام(علیه السلام) و اهل بیت اتفاق داشتند. این میزان عاطفه توده ‏اى و نفوذ وسیع، امام باقر(علیه السلام) را وارث كوششها و فداكاریهایى كرده بود كه در اعمال پیشوایان مرحله نخستین تجسم یافته بود.

آن كوششها و فداكاریها، به پیشوایان آن مرحله فرصت داد تا به بیان ‏و ارائه چهارچوب تفصیلى و واضح تشیع پردازند.

امام(علیه السلام) نقطه گذارى را در حروف ابداع فرمود

گفتیم كه وظیفه مهم امام(علیه السلام) دراین مرحله، رویارویى با توضیح تفصیلى ‏چهارچوب تشیع بود و نشان دادن صفات ممیز و برجسته آن به وسیله توسعه و نشر مفاهیم مكتب از سطح محدود و اشخاص معدود به سطحى وسیعتر، تا توده ‏مردم را از حیث چون و چند پرورش دهند و اسلام حقیقى را مجسم سازند و براى همه شئون زندگانى چاره جویى منطقى اسلامى بیندیشند.

از دو راه امكان داشت كه امام باقر(علیه السلام) در این زمینه براى تحقق بخشیدن ‏به وظایف تاریخى خود اقدام فرماید:

الف- راه گسترده آموزش از درون حوزه خود كه آن را به همین منظور تاسیس كرده بود. همچنین براى افزودن علما و طلاب علوم اسلامى و آموختن‏ آداب آن، حوزه مزبور را بنا كرده بود.

امام باقر(علیه السلام) درعصر خود، در مورد علوم اسلامى، مرجع یگانه جهان ‏اسلام بود و علماى عصر او در برابر وجود مقدسش(علیه السلام)، فروتنى مى ‏نمودند. (1) و این معنى اعترافى بود به مقام شامخ علمى او. حوزه او براى صدها دانشمند و محدث كه تربیت كرده بود پایگاهى بود.

جابر جعفى گوید: «ابوجعفر هفتاد هزار حدیث براى من روایت كرد.» و محمد بن مسلم گوید: «هر مسئله كه در نظرم دشوار مى‏ نمود از ابو جعفر(علیه السلام) مى‏ پرسیدم ‏تا جایی كه سى هزار حدیث ازامام سؤال كردم.» (2)

ابن شهر آشوب از بقایاى اصحاب و تابعین برجسته و بزرگان و فقیهان ‏اسلام بود. او از كسانى كه از امام روایت نقل كرد ه ‏ا ند، عده ‏اى بسیار را مى‏ شمارد.

از صحابه،”جابربن عبد الله انصارى” و از تابعین،”جابر بن زید جعفى” و” كیسان‏ سختیانى” و از فقیهان،”ابن مبارك” و “زهرى” و “اوزاعى” و “ابو حنیفه” و “مالك” و”شافعى” و “زیاد بن منذر” و از مصنفان،”طبرى” و “بلاذرى” و” سلامى” و “خطیب بغدادى” ‏در تاریخ نویسى.

ب- از راه روبرویى امت با این چهارچوب. تقریبا در زندگى پیشوایان(علیه السلام) نخستین بار بود كه مفهوم تشیع به اعتبار این كه عقیده گروهى آگاه است، تمركز مى ‏یافت و شكل روشن می گرفت و حدود آن عقیده مرزبندى می شد. تشیعى ‏كه در تفسیر اسلام، طریقى خاص داشت و ناچار باید درهمه راه‏هاى جامعه‏ اسلامى انتشار یابد.

مولفه های شیعه

امام(علیه السلام) شیعیان خود را با چنین سخنانى توصیف مى‏ فرماید:

«همانا كه شیعه ما، شیعه على، با دست و دل گشاده و از سرگشاده دستى ‏و بى ریایى از ما طرفدارى می كنند و براى زنده نگاهداشتن دین، متحد و پشتیبان ‏ما هستند. اگر خشمگین گردند، ستم نمی كنند و اگر خرسند باشند از اندازه نمى‏ گذرند. براى آن كس كه همسایه آنان باشد بركت دارند و با هر كس كه با آنان ‏مخالف باشد طریق مسالمت پیش می گیرند.»

در جاى دیگر مى‏ فرماید:«شیعه ما اطاعت ‏خدا می كنند.»

اما در بعضى اوقات، مخالفان امام(علیه السلام) كه رویاروى ایشان مى ‏ایستادند، حالت مبارزه جویى به خود می گرفتند و براى ذهنیات و افكار بیشتر مردم در این چهارچوب كه امام  به خاطر آن فعالیت می كرد و مردم بدان معتقد بودند، ارزشى ‏قائل نمی شدند.

از این رو بود كه امام(علیه السلام) با كمال روشنى در سطح امت ‏شعارهاى خود را مطرح مى ‏فرماید:

در روایتى آمده است كه حضرت باقر(علیه السلام) همراه با حضرت صادق(علیه السلام) كه‏ همراه امام آمده بود، حج بیت الله به جاى آوردند. وقتى به مسجد الحرام رسیدند، هزاران كس در مسجد گرد آمدند. امام صادق(علیه السلام) با وجود حضور هشام بن‏ عبد الملك، در محضر پدر بزرگوار خود ایستاد و مفهوم شیعه اهل بیت را با وضوح تمام براى حاضران به شرح باز گفت. او آشكارا و با بیانى روشن‏ توضیح داد كه شیعیان كسانى هستند كه داراى این صفات و خصوصیاتند و آنان ‏اصحاب روحانى  و اجتماعى در جامعه مى‏ باشند و وارثان حقیقى اهل بیت اند.

این آشكارا گویى و صراحت در سطح توده مردم و در حضور هشام بن ‏عبد الملك، گزافه گویى و یا ماجراجویى نبود كه امام حساب آن را نكرده باشد، بلكه موافق برنامه‏ اى بود كه براى خواستهاى آن مرحله ضرورت داشت و درحقیقت توضیحى بود كه مردم از پیشوایان(علیه السلام) می خواستند و مسلمانان آن را ادراك می كردند و می دانستند كه اینك مساله، همان مساله امام حسین(علیه السلام) نیست ‏كه با اخلاص براى حفظ اسلام جنگید و به شهادت رسید. بلكه مساله بالاتر و بزرگتر از این تصور بسیطى است كه آنها دارند. مساله عبارت ازهدف وعقیده ‏و رهبرى  و برنامه ‏ریزى الهى بود كه در وجود امام حسین(علیه السلام) تجلى یافته بود و اینك دوباره متجلى شده است. و چه بسا كه در عصرهاى گوناگون و نسل‏هاى ‏مختلف همچنان برقرار باشد و بروز كند.

این مساله، مساله ‏اى بود كه ناگزیر باید ملت را به آن توجه می داد و به‏ شكلى واضح و تفصیلى و دربرگیرنده، به او مى‏ فهماند تا او را عمیقا به حركت ‏درآورد و واقعیتى را كه در آن زندگانى مى‏ كنند دگرگون سازد. دلیل این مطلب چیزى از این گویاتر نیست كه امام باقر(علیه السلام) به خلیفه اموى ‏وارد شد و خلیفه كوشید با استهزاء از امام(علیه السلام) پرسش كند و به او گفت: « آیا تو فرزند ابو ترابى؟» و بعد سعى كرد او را خفیف گرداند. اما امام(علیه السلام) به این ‏مسائل اهمیتى نداد بلكه در مجلس خلیفه به پاى ایستاد و خطابه‏ اى ایراد فرمود تا رهبرى اهل بیت را توضیح دهد و مشروعیت آنان را در حكومت، آشكارا بیان كند. امام با دعوت خود و چنین آشكارا سخن گفتن‏ها و از گذرگاه این ‏برنامه وسیع، و با رویارویى صریح با امت در هدفهاى واضح، روزگارى ‏نوین را مجسم ساخت.

دشواریهایى كه در راه برنامه امام(علیه السلام) روى داد

در آن هنگام، زندگانى عمومى اسلامى به طور كلى نزدیك بود به هدفى‏ دیگر كه مغایرعقیده امام بود منجر گردد.عصرى كه عصر امام باقر(علیه السلام) با آن ‏آغاز گردید،آغازى نو بود كه انحراف سیاسى در شكل هدف فكرى در آن ‏خود نمائى می كرد و آن هدف فكرى، امتداد آن انحراف سیاسى بود .

انحراف سیاسى كه پیشوایان مرحله نخستین با آن همزمان بودند، تحول ‏یافت و در خلال این مدت یعنى در مدت هشتاد سال، یك هدف فكرى و عقیدتى ‏ایجاد شده بود كه با هدف و عقیده امام اختلاف داشت و از قرار ذیل بود:

1- این هدف و عقیده به مرجعیت صحابه كه از مهاجران و انصار و تابعین بودند واگذار شده بود و خود این مراجع می دانستند كه رسول اكرم(ص) به فرمان حق تعالى، امام على(علیه السلام) را به مرجعیت ‏سیاسى و فكرى برگزید به‏ این اعتبار كه عمق وجود شخص امام على(علیه السلام) در موجودیت دعوت مایه گرفته ‏و بمثابه ستون دعوت اسلامى بود و پس از امام على(علیه السلام) نیز جانشینان او شایسته این مقام بودند. خود مردم به خوبى می دانستند كه پس از رحلت نبى اكرم(ص) وقتى در سقیفه اجتماع كردند،این مرجعیت از امام على سلب شد.

2- اما مرجعیت فكرى به عنوان مرجعیت رسمى بدون یاور معطل مانده‏ بود و در این مورد برنامه‏ اى روشن موجود نبود تا این خلاء را پر سازد و این‏ امر درعهد ابوبكر و عمر و عثمان روى داد كه خلفاى سه گانه ضرورت مراجعه‏ كردن به امام على(علیه السلام) و ارزش اعانت او را براى حل مشكلاتى كه كار آنان ‏را دشوار مى‏نمود، احساس كردند. گرچه می كوشیدند از مراجعه به آن امام(علیه السلام) خود دارى كنند. (3)

پس از پایان عصر صحابه، عصر تابعین آغاز گردید و رفته رفته نزدیك بود تا عصر جدید یعنى تابعین تابعین نیز آغاز شود.

در آن عصر، دولت اسلامى و جامعه اسلامى با مسائلى روبرو شد كه‏ به صورتى جدید، گرفتار این خلاء فكرى و سیاسى بود.

علت این احساس عوامل زیر بود:

الف- تابعین: تابعین كه از ابناى عصر بودند از مصادر اسلام محسوب‏ مى‏ شدند و از كتاب و سنت دور افتاده بودند و به واسطه بعد زمان ازعهد نبی اكرم(ص) جدا شده بودند. آن نسل از زمان و شرایط و مناسبات كتاب و سنت نبوى دور افتاده بود و از این روى روزى بر آمد كه در قرآن، معضلاتى مشاهده ‏كردند كه معلول دورى از زمان رسول اكرم(ص)بود.

ب- آنان اعتقاد داشتند كه پیامبر خدا(ص) هیچ كس را به منظور اداره‏ مكتب رسالت تربیت نفرموده و هیچ كس را آماده مرجعیت فكرى و سیاسى ‏نكرده است و آموزش خاص عقیدتى درباره كسى منظور نداشته است بلكه، همه آنچه رسول اكرم(ص) انجام داد- به نظر آنان- تنها این بود كه رهبرى ‏دعوت را به امت واگذاشت و مهاجر و انصار را ضمیمه یكدیگر فرمود تا پس از او دعوت را رهبرى كنند.

ج- از آن پس كه حیات اسلامى گسترش یافت و از راه پیروزى نظامى به ‏دسته‏ ها و سرزمینها و دولتها پیوست، رویدادهاى گوناگون و شرایط و گروهها بوجود آمد و افكار درهم ریخته و پیچیدگیهایى كه هرگز پیش بینى نمى ‏شد پیش‏ آمد و براى نصوص تشریعى مفقود شده كه از رسول اكرم نقل می كردند، راه ‏حلى وجود نداشت، پس ناچار این نیاز پدید آمد كه به غیر از كتاب و سنت، به دلایل و وسایل دیگر از قبیل استحسان و قیاس و غیر آن از انواع[ادله]اجتهاد كه ملكه مجتهد است رجوع كنند. این امر باعث گردید كه ذوق و اخلاقیات شخصى وارد قانونگذارى شود. (4)

این سه وسیله مسلمانان را واداشت كه با ضرورت جستجو درباره یك ‏منشا فكرى كه با آن شرایط و اوضاع و احوال جدید هماهنگ باشد، پى ببرند، زیرا در بسیارى از مسائل نصى وجود نداشت و ناچار باید راه حلى براى ‏آن مى‏جستند. شهرستانى در این مورد گوید:«ما به طور قطع می دانیم كه حوادث ‏و وقایع در عبادات و رفتار و كردار چندان است كه به شمار در نمى‏ آید و حد و حصرى ندارد و به طور قطع می دانیم كه در همه رویدادها نصى موجود نیست ‏وقتى نصوص محدود باشد، امر نامحدود را ضبط نمی كند، پس اجتهاد و قیاس ‏لازم الاتباع  و معتبر است چندان كه براى هر رویدادى اجتهادى است.‏» (5)

در چنین موقعیتهایى امكان نداشت كه بتوانند این مرجعیت فكرى را قبول ‏داشته باشند و به این اعتبار كه مرجعیت فكرى به رهبرى سیاسى منتهى می شود آن را به اهل بیت مستند بدانند و اگر مرجعیت فكرى را به اهل بیت مى‏ دادند، برنده ‏ترین سلاح را به آنان تقدیم مى‏ كردند كه به آنان امكان می داد كه به آسانى ‏به مرجعیت ‏سیاسى دست ‏یابند.

از این رو در این عصر آغاز فعالیتهایى را مى‏ بینیم و توسعه و گسترش مدارسى‏ را ملاحظه می كنیم كه گاهى به‏ « راى‏» تكیه می كنند و گاهى به قیاس و استحسان‏ و گاه  به مصالح مرسله و عرف جریانهاى پیش آمد كه ظهور آنها با خط مرجعیت ‏اهل بیت(علیه السلام) اختلاف داشت و آشكارا نشان می داد كه این پدیده در جامعه اسلامى ‏بسى اوج گرفته و ریشه دوانیده است. اهل بیت(علیه السلام) بر عهده گرفتند كه آن ادعاها را پاسخ گویند و تكذیب كنند. و به علت پاسخگوئى به این خطوط  فكرى، خصوصیات مذهبشان را كه داراى مركزیت و قدرت است تاكید كنند.

ابن جمیع می گوید: « به جعفر بن محمد وارد شدم، ابن ابى لیلى و ابو حنیفه ‏نیز با من بودند.» او به ابن ابى لیلى گفت: « این مرد كیست؟» جواب داد:

« او مردى است كه در دین بینا و با نفوذ است.» امام(علیه السلام) فرمود: «شاید به راى ‏خود قیاس می كند؟» سپس رو به ابو حنیفه كرد و فرمود: « اى نعمان، پدرم از جدم روایت كرد كه رسول خدا(ص) فرمود: «نخستین كس كه امر دین را به راى ‏خود قیاس كرد، ابلیس بود كه خداى تعالى به او فرمان داد: «به آدم سجده ‏برو.» او گفت:«من از او بهترم. مرا از آتش آفریدى و او را از خاك.» پس ‏هر كس كه دین را با راى خود قیاس كند حق تعالى روز قیامت، او را با ابلیس‏ قرین سازد. زیرا او شیطان را بقیاس پیروى كرده است‏.»

سپس امام جعفر(علیه السلام) آنگونه كه در روایت ابن شبرمه آمده است به او گفت: «آیا قتل نفس گناهى بزرگتر است ‏یا زنا؟»

گفت:« قتل نفس.»

امام(علیه السلام) فرمود:« خدای تعالى در قتل نفس دو گواه مى ‏پذیرد اما در زنا چهار شاهد باید.»

سپس پرسید: «نماز بزرگتر است‏ یا روزه؟»

گفت: «نماز.»

امام(علیه السلام) فرمود: «چه گویى در مورد حایض كه روزه را قضا می كند و نماز را قضا نمى‏ كند. واى بر تو، چگونه قیاس میكنى؟ از خداى بترس و دین را با راى خود قیاس مكن.» (6)

این نبردى كه اهل بیت(علیه السلام) وارد آن شدند، از شدت تاثیر اهل راى ‏كاست. چنانكه براى پیدا شدن مكاتبى كه در راه و خط  مخالف آن بود، ایجاد آمادگى كرد و مدرسه حدیث بوجود آمد كه براى حفظ احادیث و سنت و آثار و فتاوى صحابه  و تابعین كوشید و براى تقویت آن به تبلیغ آغازید و در عین حال ‏از اهل راى  بد  مى‏ گفتند  و در مقابل  دستاورد اهل  راى  كه در اخذ به راى و روى ‏گردانیدان از احادیث تند روى داشتند، عكس العملى محسوب می گردید.

اهل بیت(علیه السلام) بر ضد اهل راى ایستادگى كردند و در این كار به شعار معروفشان ‏تمسك مى‏ جستند كه می گفت: «همانا كه دین خدا با عقول سنجیده نمی شود.»

چه، این مكتب اهل راى به راهى مى‏ رفت كه تشریع اسلامى را تحلیل مى‏ برد و نابود مى‏ كرد و در مرحله بعد، خاصیت و صلابت و اصالت اسلامى تشریع را كه از ویژگیهاى قانونگذارى است از دست می داد و در اثنایى كه اهل حدیث ‏با جمود شریعت روبرو می گردید و معناى ظاهر نصوص اتخاذ مى‏ شد، خاصیت ‏نرمش و قابلیت تطبیق با شرایط گوناگون اجتماعى از كف مى‏ رفت. (7)

پى‏ نوشت ها:

1- منظور این است كه مكتب تشیع را همگانى كرده و از جهت علمى و عملى توسعه ‏بخشید چنان كه فراگیرى آن بر هر فردى سهل و پیروى از آن بر هر كس كه داراى فرهنگ‏ اسلامى و عقل مذهبى باشد، پذیرفتنى بود.

2- مراة الجنان.

3- بحث در ولایت- صدر.

4- بحث در ولایت.

5- سلم الوصول ص 295.

6- اصول عمومى فقه، ص 329 نقل از حلیة الاولیاء،ج 3 ص 197.

7- اجتهاد و تقلید از مقدمه محمد مهدى اصفى، ص 17- 18.

 منبع :ادیب، عادل ؛زندگانی تحلیلی پیشوایان ما  ائمه دوازدهگانه (علیهم السلام )