امامت

نوشته‌ها

از عید خون تا عید خدا

اشاره:

عید سعید قربان، عیدى است که انسانهاى آگاه را به یاد قربانگاه ابراهیمى می اندازد. قربانگاهى که درس فداکارى و جهاد در راه خداى بزرگ را به فرزندانِ آدم و اصفیاء و اولیاء می دهد. عید خون همان «عید اضحی»، به معنى قربانى کردن است. در سرزمین مِنى با قربانى گوسفند، «مَنْ» به «ما» تبدیل می شود؛ زیرا فلسفه عمل حج گذار و قربانى کننده این است که او با تمسک به حقیقت «ورع» گلوى دیوِ طمع را می برد و آنچه از قربانى به خداى سبحان می رسد، گوشت و خون نیست، بلکه روح کردار و جان عمل (تقوا) است و حاجى وارث ابراهیم خلیل الرحمن علیه السلام است که اسماعیل نفسش را به قربانگاه می برد و آن را ذبح می کند و به لقاء الله می رسد. این سخن رهبر فقیدمان است که فرموده است:

«عید سعید قربان، عیدى است که انسانهاى آگاه را به یاد قربانگاه ابراهیمى می اندازد. قربانگاهى که درس فداکارى و جهاد در راه خداى بزرگ را به فرزندانِ آدم و اصفیاء و اولیاء می دهد.»(۱)

در هنگام قیامت، چهار روز را آرایش کرده نزد خداى سبحان می آورند؛ چنان که عروس را [در شب زفاف] به حجله می برند. از حضرت پرسیده شد: این ایام کدام اند؟ فرمود: روز قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدیر است.

قربانی در مِنى مقدمه رسیدن به غدیر است؛ چرا که اگر هواى نفس در مِنى قربانى نشود، در غدیرخم تسلیم حق شدن مشکل است و حضرت ابراهیم علیه السلام با ذبح اسماعیل مسلمانان را بیمه کرد که به جاى فرزندانشان، گوسفند قربانى کنند و حضرت محمد صلی الله علیه و آله بشریت را بیمه کرد که به جای پیروى از ناحق از حق که همان على است،(۲) تبعیت کنند. و این چنین از پیوند قربان با غدیر، دین کامل شد.

و در فضیلت این ایام همین بس که امام هشتم حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام فرموده است:

«إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ زُفَّتْ أَرْبَعَهُ أَیَّامٍ إِلَى اللَّهِ کَمَا تُزَفُّ الْعَرُوسُ إِلَى خِدْرِهَا قیلَ ما هذِهِ الاْیّامُ قالَ: یَوْمُ الاْءَضْحَى وَ یَوْمُ الْفِطْرِ وَ یَوْمُ الْجُمُعَهِ وَ یَوْمُ الْغَدِیرِ وَ إِنَّ یَوْمَ الْغَدِیرِ بَیْنَ الاَْضْحى وَ الْفِطْرِ وَ الْجُمُعَهِ کَالْقَمَرِ بَیْنَ الْکَوَاکِبِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِى نَجَافِیهِ اِبْرَاهِیمُ الْخَلِیلُ مِنَ النَّارِ فَصَامَهُ شُکْرا للَّهِ وَ هُوَ الْیَومُ الَّذِى اَکْمَلَ اللَّهُ بِهِ الدِّینَ فِى اِقَامَهِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله عَلِیّا اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ عَلَما وَ اَبَانَ فَضِیلَتَهُ وَ وَصَاءَتَهُ فَصَامَ ذَلِکَ الْیَوْمَ وَ اِنَّهُ لَیَوْمُ الْکَمَالِ وَ یَوْمُ مَرغَمَهِ الشَّیْطَانِ وَ یَوْمُ تَقَبُّلِ اَعْمَالِ الشِّیعَهِ وَ مُحِبِّى آلِ مُحَمَّدٍ؛(۳)

در هنگام قیامت، چهار روز را آرایش کرده نزد خداى سبحان می آورند؛ چنان که عروس را [در شب زفاف] به حجله می برند. از حضرت پرسیده شد: این ایام کدام اند؟ فرمود: روز قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدیر است. و روز «غدیر» بین روزِ فطر و روز جمعه مثل ماه است در میان ستارگان. آن روزى است که حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام از آتش نجات پیدا کرد و روزه گرفت و از خدا تشکر کرد. روز غدیر روزى است که خداوند به وسیله آن دین را کامل کرد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله على علیه السلام را به عنوان امیرالمؤمنین معرفى کرد و فضائل وى را برشمرد و جانشین بودن وى را [از طرف خداى سبحان به همگان] اعلام کرد و به میمنت این روز، روزه گرفت؛ چرا که روز کمال است و روز ناامیدى شیطان و روز قبولى اعمال شیعیان و دوستداران آل محمد صلی الله علیه و آله است.»

– جلوه هاى ویژه عید غدیر از منظر امام رضا علیه السلام

در فرهنگ غنى اسلامی، عید غدیر از ویژگى خاصی برخوردار است و از ایام الله شمرده شده است. در این روز، نعمت ولایت بر بشریت ارزانى داشته شد. بنابراین، به میمنت این روز فرخنده و مبارک، دستور عبادات و انجام مراسم مخصوص از ناحیه معصومین علیهم السلام صادر شده است.

در اینجا یکى از برنامه هایى را که توسط حضرت رضا علیه السلام اجرا شده است، بیان می کنیم:

«فیاض بن محمد گفته است: در سال ۲۵۶ (ه .ق) در روز غدیر خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم. جمعى از خواص شیعیان منزل آقا بودند. حضرت آنان را براى افطار نگه داشت. سپس دستور داد تا غذا، گندم، صِلِه (پول)، لباس، کفش و حتى انگشتر براى خانواده های آنان ببرند. با ارسال هدیه و کادو شادى را به خانه هاى آنها برد و اوضاع و احوال آنان را تغییر داد و با این بذل و بخششها، آنها را خوشحال کرد تا آنان وسائل کهنه را کنار بگذارند و یادآورى کرد که اینها به میمنت فرا رسیدن روز غدیر است.»(۴)

– آداب و اعمال مربوط به عید غدیر

از جمله آداب و اعمال و جلوه هاى ویژه در روز غدیر چنین است:

۱) غسل؛

۲) روزه؛

۳) نماز؛

۴) زیارت؛

۵) احسان و نیکى به مؤمنین؛

۶) اظهار شادى و سرور؛

۷) عقد اُخوّت.

روزه

از جمله عباداتى که در شمار مستحبات مؤکد قرار دارد، روزه عید غدیر است. در این خصوص امام صادق علیه السلام فرموده است:

«ثواب روزه این روز، معادل روزه شصت ماه است.»(۵)

«روزه عید غدیرخم در نزد خداى سبحان، معادل یکصد حج و یکصد عمره پذیرفته شده است.»(۶)

«همه انبیاء به جانشینان خود سفارش می کردند که روز تعیین جانشین را روزه بدارند.»(۷)

«روزه روز غدیرخم، کفاره شصت سال است.»(۸)

نماز

امام صادق علیه السلام فرموده است:

«کسی که نیم ساعت قبل از ظهر، [در روز عید] دو رکعت نماز شکر بگذارد و در هر رکعت ده مرتبه سوره حمد، ده بار سوره قل هو الله احد، ده بار سوره انا انزلناه فى لیله القدر و ده بار آیه الکرسى بخواند، نمازش نزد خداى متعال برابر است با هزار حج و عمره و هر حاجتى چه دنیوى و چه اخروى از خداوند بخواهد، به آسانى و در کمال سلامتى بر آورده اش خواهد کرد.»(۹)

زیارت

یکی از جلوه هاى ویژه در عید غدیر زیارت بارگاه شریف حضرت على علیه السلام است. ثامن الحجج على بن موسى الرضا علیه السلام اهمیت زیارت مرقد مطهر امام على علیه السلام و بزرگداشت روز غدیر و اظهار شادى و سرور این روز را چنین توصیف فرموده است:

«هر کجا که هستى سعى کن روز غدیر در کنار قبر مطهر حضرت علی علیه السلام حاضر شوی؛ زیرا در این روز خداوند سبحان گناهان شصت ساله اهل ایمان را می بخشد.

این روز، روز پوشیدن لباسهاى نو و روز بیرون آوردن لباسهای کهنه از بدن است. این روز، روز زینت است. هر که خود را به مناسبت فرا رسیدن روز غدیر مهیا کند و تزیین کند؛ خداوند گناهان کوچک و بزرگ او را می بخشد و فرشته اى را مأموریت می دهد تا سال آینده براى او حسنه بنویسد و مقام و منزلت او را بالا ببرد و اگر در طول این مدت بمیرد، شهید محسوب می شود و اگر زنده بماند، سعادتمند است.

این روز، روز تبسم با مردم با ایمان است. هرکه در روز غدیر لبخند بر لبانش داشته باشد، خدا در روز قیامت با رحمت واسعه اش به او نگاه می کند و حاجات او را برآورده می سازد و براى او در بهشت قصرى از دُرّ سفید بنا می کند و چهره اش را مسرور و شاداب می گرداند.»(۱۰)

در فرهنگ غنى اسلامی، عید غدیر از ویژگى خاصی برخوردار است و از ایام الله شمرده شده است. در این روز، نعمت ولایت بر بشریت ارزانى داشته شد. بنابراین، به میمنت این روز فرخنده و مبارک، دستور عبادات و انجام مراسم مخصوص از ناحیه معصومین علیهم السلام صادر شده است.

زیارت امین الله

این زیارت از جمله زیارات مطلقه است؛ به این معنى که براى زیارت همه ائمه علیهم السلام این زیارت را می شود خواند. و مفصّل آن در مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی آمده است.

احسان و نیکی

یکی دیگر از جلوه هاى ویژه روز عید غدیر، احسان و نیکی به دیگران، از جمله به خانواده و برادران دینى است. در این خصوص، امیر بیان حضرت على علیه السلام چنین سفارش کرده است:

«معاش خانواده تان را توسعه دهید! به برادرانتان نیکى کنید! شکر گزار نعمتهاى الهى باشید! با خوشحالى و چهره شاداب همدیگر را ملاقات کنید! انفاق یک درهم در این روز، مساوى است با دویست هزار درهم. هر که در این روز مؤمنى را افطارى دهد، مانند کسى است که ده «فئام» را افطار داده باشد.

شخصی از امیرالمؤمنین پرسید «فئام» چیست؟ حضرت فرمود:

هر فئام عبارت است از دویست هزار نبی، صدیق و شهید. پس اگر فردى چند نفر از اهل ایمان را افطار دهد، چه پاداشى خواهد داشت! براى چنین فردى من از جانب خدا ضامن می شوم که دُچار فقر و کفر نشود.»(۱۱)

دعا در شب عید غدیر

یکی از آداب شب عید غدیر، دعا خواندن است و دعا وسیله ارتباط مخلوق با خالق است و سبب توجه و عنایت خداى مهربان با بنده خاضع و محتاج خود می شود؛ چرا که خودش فرموده است:

«قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّى لَوْ لا دُعاؤُکُم»؛(۱۲)

«[ای پیامبر!] بگو اگر دعا و درخواست شما نباشد، خدا به شما توجه نخواهد کرد… .»

در فرازى کوتاه از دعاى شب عید غدیر چنین می خوانیم: «اَللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ رَسُولِکَ وَ عَلِیٍّ وَلِیِّکَ وَ الْاَئِمَّهِ مِنْ بَعْدِهِ حُجَجِکَ فَاَثْبِتْ قَلْبِى عَلَى دِینِکَ وَ مُولاهِ اَوْلِیَائِکَ وَ مُعَادَاهِ اَعْدَائِکَ مَعَ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْاَخِرَهِ تَجْمَعُهُمَا لى وَ لِاَهْلِى وَ وُلْدِى وَ اِخْوَانِیَ الْمُؤْمِنینَ اِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ؛(۱۳) خدایا! به حق محمد رسولت و به حق علی ولیّت و امامان بعد از او که حجت تو هستند، قلبم را بر دین خود و دوستى دوستانت و دشمنى دشمنانت ثابت بفرما! و خیر دنیا و آخرت را به من و خانواده ام و فرزندان و برادران با ایمانم عطا بفرما! که تو بر هر چیز توانایی.»

دعاى روز عید غدیر

برای روز عید غدیر دو دعاى مفصل نقل شده است که فرازى از یکى از دعاها را در اینجا می آوریم:

«…اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا أَمَرُوا بِطَاعَتِکَ وَ نَهَوْا عَنْ مَعْصِیَتِکَ وَ دَلُّوا عِبَادَکَ عَلَی وَحْدَانِیَّتِکَ.اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَ نَجِیبِکَ وَ صِفْوَتِکَ وَ أَمِینِکَ وَ رَسُولِکَ إِلَى خَلْقِکَ وَ بِحَقِّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ یَعْسُوبِ الدِّینِ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ الْوَصِیِّ الْوَفِیِّ وَ الصِّدِّیقِ الاْءَکْبَرِ وَ الْفَارُوقِ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ الشَّاهِدِ لَکَ وَ الدَّالِّ عَلَیْکَ وَ الصَّادِعِ بِأَمْرِکَ وَ الْمُجَاهِدِ فِى سَبِیلِکَ لَمْ تَأْخُذْهُ فِیکَ لَوْمَهُ لَائِمٍ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَنِى فِى هَذَا الْیَوْمِ الَّذِى عَقَدْتَ فِیهِ لِوَلِیِّکَ الْعَهْدَ فِى أَعْنَاقِ خَلْقِکَ وَ أَکْمَلْتَ لَهُمُ الدِّینَ مِنَ الْعَارِفِینَ بِحُرْمَتِهِ وَ الْمُقِرِّینَ بِفَضْلِهِ مِنْ عُتَقَائِکَ وَ طُلَقَائِکَ مِنَ النَّار… .

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى عَرَّفَنَا فَضْلَ هَذَا الْیَوْمِ وَ بَصَّرَنَا حُرْمَتَهُ وَ کَرَّمَنَا بِهِ وَ شَرَّفَنَا بِمَعْرِفَتِهِ وَ هَدَانَا بِنُورِهِ. یَا رَسُولَ اللَّهِ، یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْکُمَا وَ عَلَى عِتْرَتِکُمَا وَ عَلَى مُحِبِّیکُمَا مِنِّى أَفْضَلُ السَّلَامِ مَا بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَار…؛(۱۴)

معاش خانواده تان را توسعه دهید! به برادرانتان نیکى کنید! شکر گزار نعمتهاى الهى باشید! با خوشحالى و چهره شاداب همدیگر را ملاقات کنید! انفاق یک درهم در این روز، مساوى است با دویست هزار درهم. هر که در این روز مؤمنى را افطارى دهد، مانند کسى است که ده «فئام» را افطار داده باشد.

…خدایا! درود بفرست بر محمد و آل محمد! چنان که آنان به طاعت تو امر کردند و از معصیت تو باز داشتند و بندگانت را به یگانگى تو راهنمایى کردند.

خدایا! به حق محمد، پیامبرت و بنده یگانه و برگزیده و امینت و فرستاده تو به سوى خلقت و به حق امیرالمؤمنین، پیشواى دین و رهبر سفیدرویانِ مشهور، وصی، وفادار، راستگوى بزرگ، جداکننده، حق از باطل، گواه تو، راهنماى به سوى تو ـ آن که با صداى بلند فرمان تو را اعلام و در راه تو جهاد کرد و در مورد توبه سرزنشِ ملامت گران توجه نکرد ـ از تو می خواهم بر محمد و آل محمد درود بفرستى و در این روزى که پیمانِ امامت ولى خود را بر گردن مردم نهادى و دین را برایشان کامل کردی، مرا از کسانى قرار دهى که حرمت او را شناخته و به فضل و برتری اش اعتراف دارند؛ آنان که از آتش رهایشان کردی… .

قربانی در مِنى مقدمه رسیدن به غدیر است؛ چرا که اگر هواى نفس در مِنى قربانى نشود، در غدیرخم تسلیم حق شدن مشکل است و حضرت ابراهیم علیه السلام با ذبح اسماعیل مسلمانان را بیمه کرد که به جاى فرزندانشان، گوسفند قربانى کنند و حضرت محمد صلی الله علیه و آله بشریت را بیمه کرد که به جای پیروى از ناحق از حق که همان على است،سپاس خدایى را که ارزش این روز را به ما شناساند و نسبت به حرمت آن بصیرت به ما داد و به وسیله آن ما را گرامى داشت و با شناخت آن شرافتمان بخشید و با نور آن راه را به ما نشان داد. اى رسول خدا! اى امیرمؤمنان! تا شب و روز باقى است، برترین سلام من بر شما و خاندان شما و دوستداران شما باد!»

پى نوشت:

۱. صحیفه نور، ج ۱۸، ص ۸۷.

۲. رسول اکرم صلی الله علیه و آله : «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ؛ على با حق است و حق باعلی.»

۳. مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج ۲، صص ۱۷ ـ ۱۸.

۴. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۷.

۵. همان، ص ۲۸۵.

۶. همان، ص ۲۸۶.

۷. همان.

۸. اقبال الاعمال، ابن طاووس، ص ۴۶۶.

۹. همان، ص ۴۷۶.

۱۰. همان، ص ۴۶۴.

۱۱. همان، ص ۴۴۳.

۱۲. فرقان/۷۷.

۱۳. اقبال الاعمال، ص ۴۵۲.

۱۴. همان، ص ۴۹۲.

منبع:مجله، مبلغان، شماره ۷۴ 

 سیدعباس رفیعى پور

اسامى زیباى غدیر

اشاره:

نامها به سهولت در ذهنها جاى مى‏گیرند و به راحتى معانى بلند را منتقل مى‏کنند به همین دلیل و دلایل دیگر، نامگذارى روزها و یا هفته‏ها یکى از شیوه‏هاى تبلیغاتى مثبت و منفى شده است و مطرح شدن و رواج پیدا کردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پى دارد. اسلام علاوه بر این که براى برخى از روزها اسمهاى خاصى مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و … برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذکر و تنبه آنان گردد.

یکى از روزهایى که در اسلام براى تعظیم آن، از شیوه نامگذارى بهره گرفته شده “غدیر” است ویژگى غدیر این است که نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهاى دیگر نشان مى‏دهد نامهاى روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمى‏دارند هر نامى از این نامها درى تازه از قلعه بلند غدیر بر ما مى‏گشاید چرا که اسلام بر برگزیدن نامى براى زمان یا مکان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مسمى را در نظر داشته و به جنبه‏ها و زوایاى آن توجه کرده است. از این روى شناختن و شناساندن نامهاى روز غدیر یک ضرورت است. با این کار تصویرى روشن از این روز در ذهن و دل نقش بسته و بیش از پیش این روز بزرگ را مى‏شناساند.

شایسته است نامهاى غدیر را با بهترین شکل و زیباترین خط بنویسیم و محافل جشن و سرور عید غدیر را با آن، معنى و روحى تازه ببخشیم.

ویژگى غدیر این است که نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهاى دیگر نشان مى‏دهد نامهاى روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمى‏دارند هر نامى از این نامها درى تازه از قلعه بلند غدیر بر ما مى‏گشاید

آنچه در زیر مى‏آید پنجاه نام و یا صفت براى روز غدیر است که از روایات برگرفته‏ شده است :

۱ . بزرگترین عید خدا؛ “عیدالله الاکبر” (۱)

۲ . روز گشایش؛ “یوم وقوع الفرج” (۲)

۳ . روز خشنودى پروردگار؛ ” یوم مرضاه الرحمن” (۳)

۴ . روز زبونى شیطان؛ ” یوم مرغمه الشیطان” (۴)

۵ . روز مشعل فروزان دین؛ ” یوم منار الدین” (۵)

۶ . روز بپا خاستن؛ ” یوم القیام” (۶)

۷ . روز شادمانى؛ ” یوم السرور” (۷)

۸ . روز لبخند؛ ” یوم التبسم” (۸)

۹ . روز راهنمایى؛ ” یوم الارشاد” (۹)

۱۰ . روز بلندى گرفتن منزلت شایستگان؛ “یوم رفع الدرج” (۱۰)

۱۱ . روز روشن شدن دلایل خدا؛ ” یوم وضوح الحجج” (۱۱)

۱۲ . روز آزمایش بندگان؛ ” یوم محنه العباد” (۱۲)

۱۳ . روز راندن شیطان؛ ” یوم دحر الشیطان” (۱۳)

۱۴ . روز آشکار کردن حقیقت؛ ” یوم الایضاح” (۱۴)

۱۵ . روز بیان کردن حقایق ایمان؛ ” یوم البیان عن حقایق الایمان” (۱۵)

۱۶ . روز ولایت؛ ” یوم الولایه” (۱۶)

۱۷ . روز کرامت؛ ” یوم الکرامه” (۱۷)

۱۸ . روز کمال دین؛ ” یوم کمال الدین” (۱۸)

۱۹ . روز جداسازى حق از باطل؛ ” یوم الفصل” (۱۹)

۲۰ . روز برهان؛ ” یوم البرهان” (۲۰)

۲۱ . روز منصوب شدن امیرمؤمنان؛ ” یوم نصب امیرالمؤمنین(ع) ” (۲۱)

۲۲ . روز گواهى و گواهان؛ ” یوم الشاهد و المشهود” (۲۲)

۲۳ . روز پیمان؛ ” یوم العهد المعهود” (۲۳)

۲۴ . روز میثاق؛ ” یوم المیثاق المأخوذ” (۲۴)

۲۵ . روز آراستن؛ ” یوم الزینه” (۲۵)

۲۶ . روز قبولى اعمال شیعیان؛ ” یوم قبول اعمال الشیعه” (۲۶)

۲۷ . روز رهنمونى به رهنمایان؛ ” یوم الدلیل على الرواد” (۲۷)

۲۸ . روز امن و امان؛ ” یوم الامن المأمون” (۲۸)

۲۹ . روز آشکار کردن امور پنهان؛ ” یوم ابلاء السرائر” (۲۹)

۳۰ . عید اهل بیت(ع)؛ ” عید اهل البیت(ع)” (۳۰)

۳۱ . عید شیعیان؛ ” عید الشیعه” (۳۱)

۳۲ . روز عبادت؛ ” یوم العباده” (۳۲)

۳۳ . روز اتمام نعمت؛ ” یوم تمام النعمه” (۳۳)

۳۴ . روز اظهار گوهر مصون؛ ” یوم اظهار المصون من المکنون” (۳۴)

۳۵ . روز بر ملا کردن مقاصد پوشیده؛ ” یوم ابلاء خفایا الصدور” (۳۵)

۳۶ . روز تصریح برگزیدگان؛ ” یوم النصوص على اهل الخصوص” (۳۶)

۳۷ . روز محمد(ص) و آل محمد(ص)؛ ” یوم محمد(ص) وآل محمد(ص)” (۳۷)

۳۸ . روز نماز؛ ” یوم الصلاه” (۳۸)

۳۹ . روز شکرگزارى؛ ” یوم الشکر” (۳۹)

۴۰ . روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛ ” یوم الدوح” (۴۰)

۴۱ . روز غدیر؛ “یوم الغدیر” (۴۱)

۴۲ . روز روزه‏ دارى؛ ” یوم الصیام” (۴۲)

۴۳ . روز اطعام؛ ” یوم اطعام الطعام” (۴۳)

۴۴ . روز جشن؛ ” یوم العید” (۴۴)

۴۵ . روز عالم بالا؛ ” یوم الملأ الاعلى” (۴۵)

۴۶ . روز کامل کردن دین؛ ” یوم اکمال الدین” (۴۶)

۴۷ . روز شادابى؛ ” یوم الفرح” (۴۷)

۴۸ . روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛ ” یوم الافصاح عن المقام الصراح” (۴۸)

۴۹ . روز افشاى پیوند میان کفر و نفاق؛” یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود” (۴۹)

۵۰ . روز گردهمایى و تعهد حاضران؛ ” یوم الجمع المسؤول” (۵۰)

پى‌نوشت‌:

۱٫ امام رضا(ع) مى‏فرماید: و هوعید الله الاکبر (عید غدیر، برترین عید خداوند است)، الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۶٫

۲٫ قال على (ع): هذا یوم فیه وقع الفرج، مصباح المتهجد، ص‏ ۷۰۰٫

۳٫ قال الصادق(ع): و فیه مرضاه الرحمن (در این روز، رضایت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۳٫

۴٫ قال الرضا(ع): انه یوم مرغمه الشیطان، بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۳٫

۵٫ قال الصادق(ع): یوم منارالدین أشرف منهما (روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامى‏تر است.

۶٫ قال الصادق(ع): ذلک یوم القیام (روزغدیر، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج ۹۸، ص۳۲۳٫

۷٫ قال الصادق(ع): انه یوم السرور، الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۶٫

۸٫ قال الرضا(ع): و هو یوم التبسم ،المراقبات، ص۲۵۷٫

۹٫ قال على(ع): هذا یوم الارشاد ، مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۱۰٫ قال على(ع): هذا یوم فیه … رفعت الدرج (این روزى است که منزلت شایستگان در آن، بلندى گرفت) مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۱۱٫ قال على(ع): هذا یوم … فیه … وضحت الحجج (این روزى است که دلایل خداوند در آن، روشن گشت).

۱۲٫ قال على(ع): هذا یوم محنه العباد، مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۱۳٫ قال على(ع): و هو … یوم دحرالشیطان، مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۱۴٫ قال على(ع): و هو یوم الایضاح (روزغدیر، روزآشکار کردن حقیقت است) مصباح المتهجد، ص۷۰۰٫

۱۵٫ قال على(ع): و هو … یوم البیان عن حقایق الایمان، مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۱۶٫ امام رضا(ع) در حدیثى مفصل، روزغدیر را روزعرضه ولایت به انسانها و مخلوقات معرفى مى‏کند، المراقبات، ص ۲۵۷٫

۱۷ امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ایمانى خود بگو: الحمدالله الذى اکرمنا بهذا الیوم (حمد خداوند را که ما را در این روز کرامت داد) المرقبات، ص ۲۵۷٫

۱۸٫ قال على(ع) و هو … یوم کمال الدین، مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۱۹٫ قال على(ع): هذا یوم الفصل الذى کنتم توعدون، مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۲۰٫ قال على(ع): و هو … یوم البرهان، مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۲۱٫ قال الصادق(ع): الیوم الذى نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)، الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۵٫

۲۲٫ قال على(ع): وهو… یوم الشاهد و المشهود، مصباح المتهجد، ص۷۰۰٫ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۳۱٫

۲۳٫ قال على(ع): و هو… یوم العهد المعهود، مصباح المتهجد، ص ۷۰۰ .

۲۴٫ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۱٫

۲۵٫ امام رضا(ع): روزغدیر، روز زینت است، المراقبات، ص ۲۵۷٫

۲۶٫ قال الرضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعه، المراقبات، ص ۲۵۷٫

۲۷٫ قال على(ع): هذا … یوم الدلیل على الرواد (این، روز رهنمونى به رهنمایان است) مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۲۸٫ قال على(ع): هذا یوم الامن المأمون، مصباح‏المتهجد، ص ۷۰۰٫

۲۹٫ قال على(ع): هذا یوم ابلاء السرائر، مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۳۰٫ قال الصادق(ع): جعله عیدا لنا، بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۰۰٫

۳۱٫ قال الصادق(ع): جعله عیدا … لموالینا و شیعتنا، بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۰۰٫

۳۲٫ امام صادق(ع): روزغدیر، روزعبادت است. الغدیر، ج ۱ ، ص ۲۸۵٫

۳۳٫ قال الصادق(ع): انه الیوم الذى… تمت فیه النعمه، الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۵٫

۳۴٫ قال على(ع): هذا یوم اظهارالمصون من المکنون، مصباح المجتهد، ص ۷۰۰٫

۳۵ قال على(ع): هذا یوم ابدى خفایا الصدور و مضمرات الامور، مصباح المتهجد، ص ۳۶۷٫ قال على(ع): هذا یوم النصوص على اهل الخصوص (این، روز تصریح برگزیدگان است) همان.

۳۷٫ قال الصادق(ع):هوالیوم الذى جعله لمحمد(ص) و آله(ع) ، المراقبات، ص ۲۵۷٫

۳۸٫ امام صادق(ع): روزغدیر، روز نماز است. الغدیر، ج ۱ ص ۲۸۵٫

۳۹٫ امام صادق(ع): روزغدیر، روز شکرگزارى است. الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۵٫

۴۰٫ قال على(ع): و انزل على نبیه فى یوم الدرج ما بین له عن ارادته فى خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫ مقصود ازدرج ، درختان پر شاخ و برگى است که در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.

۴۱٫ این نام، معروفترین نام غدیر است که از مکان واقعه گرفته شده است.

۴۲٫ قال الصادق(ع): ذلک یوم صیام (روز غدیر، روز روزه ‏دارى است) بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۳٫

۴۳٫ امام صادق(ع): روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۳٫

۴۴٫ قال الصادق(ع): انه یوم عید، بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۹۸٫

۴۵٫ قال على(ع): هذا یوم الملأ الاعلى … (این روز عالم بالا است…) مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۴۶٫ قال الرضا(ع): هو الیوم الذى اکمل الله فیه الدین، المراقبات، ص ۲۵۷٫

۴۷٫ قال الصادق(ع): انه یوم فرح، الغدیر، ج ۱، ص ۲۸۶٫

۴۸٫ قال على(ع): و هو … یوم الایضاح عن المقام الصراح (روزغدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۴۹٫ قال على(ع): و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود (غدیر، روز باز کردن گره پیوند میان کفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص ۷۰۰٫

۵۰٫ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۰٫

منبع:ماهنامه کوثر، شماره ۲

مهدى موعود (عج) در احادیث قدسی

اشاره:

احادیث و روایات در فرهنگ اسلامى از دیرباز و همزمان با نخستین روزهاى طلوع خورشید عالمتاب اسلام، جایگاه ویژه‌اى را به خود اختصاص داده و از اهمیت والایى برخوردار بوده است تا جایى که در فقه اسلامى در کنار قرآن، اجماع و عقل، یکى از منابع مهم فقهى محسوب می‌شود. در میان احادیث فراوانى که از زبان مبارک حضرات معصومین علیهم السلام بیان شده است، بخشى از آنها به «حدیث قدسی» مشهور گشته‌اند که علماى علم حدیث شناسى و به تعبیر دقیق‌تر «علم الحدیث» در معرفى این نوع از احادیث چنین گفته‌اند:

«حدیث قدسى عبارت از حدیثى است که پیغمبر از خداوند اخبار کند. بدین گونه که معنى و مضمون آن بر قلب پیغمبر القاء می‌شود و پیغمبر با لفظ خود اداء می‌نماید، لذا در الفاظ آن تحدى و اعجازى نیست، به خلاف قرآن که به الفاظ مخصوص وحى شده که تغییر آن به لفظ دیگرى جائز نیست و دیگران در آوردن مثل آن عاجزند.»

حدیث قدسى از نظر موضوع و محتوا در برگیرنده مباحث متنوع و گوناگونى است، از مواعظ و پند و اندرز گرفته، تا تاریخ انبیاء و… از جمله مطالبى که در خلال احادیث قدسی بدان اشاره شده، موضوع زندگی، ویژگی‌ها و حوادث دوران غیبت و ظهور امام زمان (ع) است که در نوشتار حاضر به برخى از این مطالب و موضوعات مهدوى اشاره شده است.

وصایت و امامت حضرت مهدى (ع)

پیامبر اکرم (ص) در طول حیات پر برکت خویش به مسئله جانشینى بعد از خود عنایتى تام و تمام داشته و در موارد گوناگون، این مطلب و اسامى جانشینان و امامان بعد از خود را متذکر می‌شده‌اند. البته این موضوع در احادیث قدسى نیز مورد یادآورى و تأکید قرار گرفته است و از آنجا که امام زمان (ع) به عنوان آخرین جانشین پیامبر (ص) از جانب ایشان معرفى شده بودند در احادیث قدسى نیز به موضوع امامت و وصایت آن حضرت (ع) تصریح گردیده که از این میان حدیث زیر قابل توجه می‌باشد:

«… سلامه از ابوسلیمان، چوپان رسول خدا (ص) نقل کرده که گفت: من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: وقتى در شب معراج به آسمان رفتم، خداوند جل جلاله به من فرمود: … اى محمد، من تو و على و فاطمه و حسن و حسین و امامان از نسل آنها را از نور خود آفریدم و ولایت شما را به همه اهل آسمان‌ها و زمین عرضه کردم. هر کس آن را قبول کند در نزد من مؤمن است و هر کس انکار کند کافر می‌باشد… اى محمد آیا می‌خواهی آن امامان بعد از خود را ببینی؟ گفتم: بلى اى خداى بزرگ! خطاب آمد: پس به سمت راست عرش نگاه کن، وقتى که نگاه کردم دیدم علی، فاطمه، حسن، حسین و على بن حسین و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و مهدى که در میان انوار زیادى می‌درخشید، به حال ایستاده نماز می‌خوانند و در میان آنها نور مهدى از همه درخشان‌تر است…»

ویژگی‌ها و خصال حضرت مهدى (ع)

امام زمان (ع) به عنوان آخرین حجت خداوند در زمین و کسى که مأموریت برپا داشتن عدالت حقیقى را برعهده دارد، از ویژگی‌ها و خصالى برخوردار است که تنها شایسته و برازنده اوست و کس دیگرى را در این خصال یاراى مشارکت با او نیست مگر انبیاء الهى و ائمه معصومین علیهم السلام، در پاره‌اى از احادیث قدسى ضمن اشاره به مطالبى از قبیل امامت و وصایت آن حضرت (ع) به این ویژگی‌هاى آسمانى اشاره شده:

«… ابوعبدالله (ع) (امام صادق) فرمود: روزى جابر بن عبدالله انصارى با پدرم تنها بودند، من هم حضور داشتم. پدرم به جابر گفت: اى جابر، به من از لوحى خبر بده که تو در نزد مادرم فاطمه دختر رسول خدا (ص) دیده‌ای…

جابر عرض کرد: خداوند را شاهد می‌گیرم که من روزى به نزد فاطمه دختر رسول خدا (ص) وارد شدم تا تولد حسین (ع) را به وى تهنیت بگویم. در دست ایشان یک لوح سبز رنگ دیدم. من تصور کردم که از زمرد است و در داخل آن لوح، نوشته‌هاى سفیدى دیدم که شبیه نور خورشید بودند و می‌درخشیدند… حضرت (س) به من فرمود: این لوحى است که خداوند به رسولش محمد (ص) هدیه کرده است که در آن نام شوهرم على و نام دو فرزندانم (حسن و حسین) و نام سایر امامان از نسل من نوشته شده است…

بعد جابر گفت: من خداوند را شاهد می‌گیرم که در لوح، این مطالب نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحیم، این کتابى است از جانب خداوند عزیز و حکیم براى محمد نبی‌اش و نورش و سفیرش… و من (خداوند) این امامت را با دادن (م ح م د) به حسن (عسکرى (ع)) تکمیل می‌نمایم او رحمت براى همه جهانیان است. در او کمال موسى و روشنى عیسى و صبر ایوب هست…»

ولایت مهدى (ع) شرط ورود در بهشت

براساس آیات قرآن کریم و احادیث وارده از پیامبر اکرم (ص) و ائمه علیهم السلام، مهمترین شرط براى ورود در بهشت و رضوان الهى و دست یافتن به سعادت ابدی، تمسک به حبل المتین ولایت و دوستى اهل بیت علیهم السلام است که وجود مبارک امام زمان «ع» نیز از این شجره طیبه بوده و در نتیجه بدون حب و دوستى آن حضرت (ع) وارد شدن در بهشت و مشمول رحمت و غفران الهى شدن امرى محال و غیر ممکن است، چرا که:

«… امام صادق (ع) از پدرانش از امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا (ص) نقل کرده که حضرت فرمود: وقتى در شب معراج به آسمان‌ها عروج کردم، خداوند به من وحى فرمود:… اى محمد، اگر بنده‌اى براى من آنقدر عبادت کند تا بمیرد و مانند چوب، خشک بشود ولی با حال انکار ولایت امامان با من ملاقات کند، من او را به بهشتم راه نمی‌دهم و نمی‌گذارم زیر سایه عرش من باشد.»

ملائکه الهى یاوران مهدى (ع) به هنگام ظهور

پیامبران الهى و از جمله پیامبر اکرم (ص) به هنگام قیام بر علیه جباران و سرکشان زمان خود در مواقعى از حیات و نهضت خویش به وسیله ملائکه خداوند مورد حمایت و پشتیبانى قرار می‌گرفته‌اند که ماجراى این حمایت‌هاى الهى در کتب روائى و تاریخى به وفور ذکر شده و حتى رد پاى آن را در کتب آسمانى و از جمله قرآن کریم هم می‌توان مشاهده کرد که نمونه بارز آن حضور ملائکه بی‌شمار از جانب خداوند جهت یارى سپاه مسلمانان در جنگ بدر است که در آیات ۱۲۳ و ۱۲۴ سوره مبارکه آل عمران بدان اشاره شده است.

امام زمان (ع) نیز به عنوان آخرین سفیر الهى در جهت تحقق اهداف عالیه انبیاء و برپا داشتن کلمه توحید و عدل در کره زمین، در مأموریت آسمانى خود از تائیدات الهى و از جمله حضور فرشتگان به عنوان یاوران آن حضرت (ع) برخوردار است که در حدیث قدسى زیر بدان تصریح گردیده:

«… ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل کرده که حضرت فرمود: وقتى در شب معراج به آسمان هفتم رسیدم و از آنجا به سدره المنتهى و از آنجا هم به سوى حجاب‌هاى نورى رفتم، خداوند مرا ندا داد که: اى محمد، تو بنده منى و من خداى تو هستم… و به وسیله او (مهدی قائم) روى زمین را از دشمنانم پاک می‌کنم… و با ملائکه خودم، او را تأیید می‌نمایم تا بتواند امر مرا در روى زمین نافذ کند و دین مرا رفیع گرداند.»

مهدى (ع)، منتقم خون امام حسین (ع)

بدون تردید حادثه دردناک عاشوراى سال ۶۰ هجری، که در آن یکى از پاک‌ترین انسان‌هاى هستی و فرزند گرامى و برومند پیامبر اکرم (ص)، حضرت امام حسین (ع) به همراه جمعى از اصحاب باوفاى خود به شهادت رسید، تلخترین حادثه‌اى است که بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) در عالم اسلام روى داد و براى ابد آزادگان جهان را در اندوهى جانکاه فرو برد.

پس از آن حادثه هولناک، همواره یکى از آرزوهاى شیعیان خاندان رسالت این بوده که به نوعى انتقام این جنایت بی‌بدیل از مسببان و عاملانش ستانده شود. هر چند پس از نهضت کربلا تلاش‌هایى در این جهت از جانب دوستداران اهل بیت علیهم السلام صورت گرفت ولی مطابق احادیث اسلامی، انتقام حقیقى این ماجرا تنها با ظهور امام زمان علیه السلام گرفته خواهد شد و تنها وجود مقدس حضرت مهدى (ع) است که شایسته عنوان «منتقم حسین (ع)» می‌باشد از همین روست که در دعاى شریف ندبه، این عبارت را با آرزوى تمام و از صمیم دل و جان بر زبان جارى می‌کنیم که: این الطالب بدم المقتول بکربلاء و این موضوع نیز از جمله مطالبى است که در احادیث قدسى مورد اشاره واقع شده، که از جمله می‌توان به حدیث زیر اشاره کرد:

«… ابوحمزه ثمالى از امام باقر (ع) نقل کرده که حضرت فرمود: وقتى حضرت امام حسین علیه السلام کشته شد، ملائکه شیون و زارى کردند و گفتند: اى خداوند و مولاى ما، آیا از کسى که برگزیده تو و فرزند برگزیده تو را کشته غفلت می‌کنی؟

از جانب خداوند وحى آمد: اى ملائکه من! خوشحال باشید، قسم به عزت و جلالم، من از قاتلین حسین انتقام خواهم کشید… بعد هم پرده غیبى کنار رفت و ملائکه، امامانى را که از صلب حسین بودند دیدند و خوشحال شدند و دیدند که یکى از آنها برخاسته نماز می‌خواند. پس خداوند فرمود: من با این قائمم، انتقام خون حسین را خواهم گرفت.»

حوادث و ویژگی‌هاى دوران غیبت

از سال ۳۲۹ هجری، در تاریخ امامت شیعه دورانى آغاز شد و تاکنون ادامه دارد که از آن با عنوان «غیبت کبری» یاد می‌شود. مهمترین خصوصیت و ویژگى این دوران عدم ظهور (و نه حضور) امام معصوم در میان جامعه اسلامى است. این دوران که تا زمان ما شامل یازده قرن و به تعبیر دیگر ۱۱۰۰ سال شده و معلوم هم نیست تا چه زمانى ادامه یابد، به واقع دوران غربت و مظلومیت مسلمانان و بالخصوص شیعیان است. دورانى بسیار سخت و تنش‌زا و همراه با انواع و اقسام زحمات جسمى و روحى و مادى و معنوی، که در عین حال دوران آزمایش و امتحان بوده و سبب جدا شدن صفوف مومنان حقیقى از منافقان و کفار می‌گردد.

در برخى از احادیث قدسى بدین دوران پر مشقت اشاراتى شده و از پاره‌اى از حوادث ناگوار این دوران یاد شده است. از جمله در حدیث سابق الذکر پیرامون لوح آسمانى پیامبر اکرم (ص) در نزد حضرت زهرا (س) از قول جابر، چنین می‌خوانیم:

«… جابر گفت: من خداوند را شاهد می‌گیرم که در لوح، این مطالب نوشته شده بود:… در زمان (غیبت مهدی) اولیاء من خوار می‌شوند… آنها کشته می‌شوند و آنها را می‌سوزانند و همیشه آنها از دشمنانشان مرعوب و ترسناک می‌شوند. زمین با خون آنان رنگین می‌شود و در میان خانواده آنان ماتم و شیون می‌اندازند. آنها اولیاى واقعى من هستند…»

از عبارات فوق استفاده می‌شود که دوران غیبت، دوران سختی‌ها و مشقات است و نه دوران تن پرورى و شادکامی، و مومنان و اولیاى حقیقى خداوند کسانى هستند که این سختی‌ها را متحمل شده و از سر می‌گذرانند و همین تحمل سختی‌هاست که آنها را امیدوار از اعماق وجود خود، خواهان طلوع خورشید ظهور امام (ع) شده و صمیمانه منتظر فرج و گشایش باشند و براى ظهور آخرین حجت الهى خاضعانه دعا کنند.

پاداش مومنان در دوران غیبت مهدى (ع)

در فراز قبلى این نوشتار، به این مطلب اشاره کردیم که دوران غیبت امام زمان (ع)، برای پیروان راستین آن حضرت (ع)، دورانى همراه با انواع و اقسام مشکلات و مصائب بوده و تنها آن دسته از شیعیان حقیقى اهل بیت علیهم السلام که به راه ایشان ایمان حقیقی دارند می‌توانند در این دوران پر غوغا، صبر و شکیبایى پیشه کرده و این سختی‌ها را پشت سرگذارند. ولى باید دانست هر چقدر سختی‌ها و مشقات این دوران شدید و سنگین باشد، پاداش و ثوابى هم که در برابر آنها نصیب بندگان حقیقى و صابر خداوند می‌شود، بی‌بدیل و والاست. زیرا همان طور که «افضل الاعمال انتظار الفرج» است، یقینا پاداش این افضل اعمال نیز برتر از پاداش تمام اعمال دیگر خواهد بود. این پاداش عظیم منتظران حقیقی، در حدیث قدسى زیر این چنین مورد اشاره قرار گرفته است:

«… مفضل بن صالح از جابر از امام باقر علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمود: زمانى می‌آید که امام مردم غایب می‌شود. پس خوشا به حال کسانى که در آن زمان در امر امامت ما استوار بمانند. چون کمترین ثواب آنها این است که خداوند آنها را ندا می‌دهد و می‌فرماید: اى بندگان و اى کنیزان من، شما به سر من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس من بهترین ثواب را به شما مژده می‌دهم. شما بندگان و کنیزان من هستید و بر من حق است که عبادت‌هاى شما را قبول کنم و از تقصیرات شما بگذرم و به خاطر شما به بندگان باران نازل می‌کنم و به خاطر شما بلاها را از بندگانم دفع می‌کنم. اگر شما نبودید هر آینه من عذاب خود را بر آنان نازل می‌کردم.»

برخى از علائم ظهور مهدى (ع)

ظهور موعود آسمانى که پیام آور رحمت و رافت و برپاکننده عدالت می‌باشد، آرزویى است بس بزرگ که تنها مختص شیعیان نبوده و تمامى معتقدان به ادیان آسمانى در انتظار تحقق آن بسر می‌برند. چرا که تنها با تحقق این امید و آرزوى بزرگ است که بشریت پس از قرون متمادى می‌تواند جمال سعادت را در این جهان مشاهده کند و حیاتى توام با صلح و آرامش را در این کره خاکى تجربه نماید. اما اینکه این آرزوى دیرینه بشر چه زمانی محقق خواهد شد، بر علم بشر پوشیده است و کسى را جز خداوند به لحظه وقوع آن آگاهی نیست. تنها چیزى که از روایات و اخبار می‌توان در این زمینه استفاده کرد این است که علائمى براى زمان ظهور برشمرده‌اند که با مراجعه به آنها می‌توان تا حدودى به این نکته اذعان کرد که لحظه ظهور موعود آسمانى چندان دور نبوده و در آینده‌اى نه چندان دور این حادثه سترگ اتفاق خواهد افتاد.

در احادیث قدسى نیز به این مطلب اشاراتى شده و علائمى براى هنگامه ظهور ذکر گردیده که از آن میان، توجه به حدیث قدسى زیر خالى از لطف نیست:

«… ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل کرده که حضرت فرمود: وقتى من در شب معراج به آسمان‌ها رفتم و به مقام قرب رسیدم، خداوند ندا داد: «… اى محمد! به درستى که على بعد از تو خلیفه و جانشین است و قومى از امت تو، با او مخالفت می‌کنند اما بدانند که بهشت بر کسانى که با على مخالفت کنند و با وى دشمنى نمایند، حرام است و من به زودى از صلب على یازده نقیب بیرون می‌آورم که یکى از آنها آقایى است که مسیح در پشت سر او نماز می‌خواند و او روى زمین را پس از این که مملو از جور و ستم شده پر از عدل و داد می‌کند. من گفتم: خداوندا، این کار چه موقعى صورت می‌گیرد؟

خداوند فرمود: وقتى که علم واقعى از میان مردم برداشته شود و جهل زیادتر گردد و خوانندگان قرآن زیاد باشد ولى علما کم بشوند و فقها کمتر باشند و شعرا زیادتر شوند و فسق و فجور زیادتر بشود. مرد با مرد هم بستر شود و زن با زن. امنا و حکمرانان امت خائن باشند و یارى کنندگان آن حکمرانان به مردم ستم کنند. در آن هنگام من یک خسوف در مشرق و یک خسوف در مغرب به وجود می‌آورم و سپس دجال در مشرق ظهور می‌کند…»

همانطور که گفته شد با توجه به حدیث فوق و احادیث مشابه می‌توان امیدوار بود که ایام ظهور حضرت مهدى (عج) چندان دور نیست. چرا که توجه به مفاد این حدیث و اوضاع فعلى دنیا ثابت کننده این مسئله است.

سرگردانی مردم جهان، عدم توجه به معانى و مفاهیم قرآن کریم و در مقابل، اهتمام بیش از حد به ظاهر و قرائت این کتاب آسمانی، و وفور علماى بیسواد و دربارى در عالم اسلام و از دست رفتن فقیهان عالیقدر که مطابق روایات قلعه‌هاى اسلام‌اند، رواج بی‌بند و باری و فساد اخلاقى تا سر حد جنون نظیر همجنس بازى و…، حاکمان خیانتکار که بر امت اسلام در اقصى نقاط عالم حکمرانى می‌کنند و ثروت‌هاى مسلمانان را به کام بیگانگان می‌ریزند و… همه علائمى هستند که امروزه در سطح جهان به سهولت قابل مشاهده بوده و تائیدکننده مضامین حدیث فوق است. از همین رو به نظر می‌رسد دوران ظهور چندان دور نیست و برماست که به قدر طاقت، خود را براى آن دوران آماده کنیم، هر چند تذکر این نکته را هم ضرورى می‌دانیم که تعیین زمان دقیق ظهور از جانب هر کس امرى باطل و خلاف فرامین الهى و معصومین علیهم الاسلام است.

اتفاقات و حوادث بعد از ظهور مهدى (ع)

دوران ظهور امام زمان (ع)، برخلاف دوران غیبت که دوران رنج و مشقت بود و مردم عالم و به ویژه مؤمنان حقیقى و شیعیان آن حضرت از سوى سرکشان و ستمگران متحمل رنج‌ها و سختی‌های بسیار می‌شدند، ایام صلح و صفا و آرامش، فراوانى نعمت، امنیت و آسایش، عبودیت و بندگی، خوارى کفار و ستمگران و عزت و سربلندى مؤمنان و مستضعفان خواهد بود. دورانی است که تحت فرمانروایى حجت بر حق خداوند، کسى را بر کسى یاراى ستم نیست و همگان از «شراباً طهورا»ى رفاه و آزادى به معناى حقیقى برخوردار خواهند بود و بدین گونه نمونه‌اى از بهشت ابدى در روى کره خاکى فرصت تحقق پیدا می‌کند و احادیث قدسى تائید کننده این مدعاست:

«… رسول خدا (ص) فرمود: وقتى در شب معراج به آسمان هفتم رسیدم، خداوند مرا ندا داد و فرمود: … و به وسیله قائم از شما، زمین خود را آباد می‌کنم که تسبیح و تقدیس و تکبیر و تمجید من در زمان او زیادتر می‌شود و به وسیله او (مهدى قائم) روى زمین را از دشمنانم پاک می‌کنم و اولیاى خود را وارث زمین می‌کنم و به وسیله او سخنان کافران را پایین می‌آورم و کلمه من والاتر می‌شود و به خاطر او من بندگان کشورها را دوست می‌دارم و به خاطر او با مشیت خودم همه خزاین و دفینه‌هاى داخل زمین را بیرون می‌ریزم و با اراده خودم او را به پنهانی‌ها و آشکارها آگاه می‌کنم…»

و در حدیث دیگر:

«… (از جانب خداوند) خطاب آمد: … و این نور آخرى (مهدى «عج») حجت من است که روی زمین را پر از عدل و داد می‌کند و قلب مؤمنان را شفا می‌بخشد.»

و در حدیث دیگر:

«… و این قائم را که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام نگه می‌دارد، من به وسیله او از دشمنانم انتقام می‌گیرم مهدی، راحت قلب اولیاى من است. و اوست که دل شیعیان تو را که از جانب ظالمان و منکران و کافران در رنج و عذاب بوده شفا می‌دهد.»

بدین ترتیب با اراده قاهر الهى و به وسیله آخرین خلیفه خداوند در زمین، بشریت، دوران آرامش و آسایش خود را آغاز می‌کند و پس از قرن‌ها ناآرامى و ستمکشی، ایام شادمانی رنجدیدگان و مستضعفان فرا می‌رسد و این همان وعده الهى است که در آیه پنجم از سوره مبارکه قصص یادآورى شده که: «و نرید انمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» 

محتشم مؤمنى

گذرى بر اندیشه‏ هاى اقتصادى امام صادق علیه السلام

اشاره:

یکى از بارزترین امتیازهاى جوامع ایده آل، داشتن اقتصادى سالم، پویا و وجود مجریان فعال، متعهد و کاردان در عرصه‏هاى اقتصادى است . پیامبران الهى نیز براى ایجاد قسط و عدالت در سطح وسیع آن در میان اقشار مختلف جامعه و تامین نیازهاى مادى مردم و آبادانى و آسایش آنان به وسیله توزیع عادلانه امکانات، سرمایه‏ها، ایجاد زمینه‏هاى مناسب، اطلاع رسانى همگانى و بالاخره ترویج احسان، نیکوکارى و خدمت رسانى کوشیده‏اند تا مردم را به سوى سعادت و نیک بختى سوق دهند . این تلاشها که در جهت تحقق بخشیدن به مقاصد الهى و اهداف آسمانى ادیان توحیدى و پیامبران و فرستادگان از سوى خداوند متعال انجام مى‏گیرد، به منظور فراهم نمودن زمینه‏هاى عبودیت و قرب الهى براى عموم انسانهاى سعادت طلب و حقیقت‏خواه مى‏باشد .

در این نوشتار به مناسبت میلاد حضرت جعفر صادق علیه السلام و ضرورت رفع مشکلات مادى شهروندان به بررسى برخى از اندیشه‏هاى اقتصادى امام صادق علیه السلام در عرصه جامعه اسلامى مى‏پردازیم .

ارزش کارهاى اقتصادى

آن حضرت کار و تلاش در راه تامین نیازهاى ضرورى زندگى را همسان با جهاد در راه خدا قلمداد مى‏کرد و مى‏فرمود: «الکاد على عیاله کالمجاهد فى سبیل الله; (۱)

آن که براى تامین معاش خانواده‏اش تلاش کند، همانند رزمنده در راه خدا است .»

از منظر پیشواى ششم علیه السلام افراد سست عنصر و بی‏کار و بى تفاوت، مورد خشم و غضب الهى هستند; چنان که مى‏فرماید: «ان الله عز وجل یبغض کثره النوم و کثره الفراغ; (۲) خداوند متعال زیادى خواب و بی‏کار بودن را دشمن مى‏دارد .»

علاء بن کامل یکى از یاران آن حضرت روزى به محضرش شتافت و التماس دعا گفت، و اضافه نمود که: اى پسر پیامبر صلى الله علیه و آله! از خداوند متعال بخواه که زندگى راحت و مرفهى داشته باشم! امام صادق علیه السلام پاسخ داد: «لا ادعولک، اطلب کما امرک الله عز وجل; (۳) من برایت دعا نمى‏کنم، تو [زندگى مرفه و راحت را] از همان راهى بخواه که خداوند متعال به تو فرمان داده است [یعنى از راه تلاش و کوشش] .»

بهبود بخشیدن به وضع زندگى و تدارک برخى از برنامه‏هاى اقتصادى در جامعه نه تنها نقص و عیبى براى یک انسان مسلمان به حساب نمى‏آید، بلکه ناشى از قوت ایمان و اراده استوار او در راه رسیدن به اهداف والاى معنوى است . رئیس مذهب جعفرى علیه السلام بر این اندیشه پاى مى‏فشرد که: «ینبغى للمسلم العاقل ان لا یرى ظاعنا الا فى ثلاث: مرمه لمعاش او تزود لمعاد او لذه فى غیر ذات محرم; کوچیدن براى یک مسلمان عاقل شایسته نیست مگر در سه مورد: بهبود بخشیدن به وضع اقتصادى (سفرهاى تجارتى و . .). ، کسب توشه آخرت (سفرهاى زیارتی)، رسیدن به لذتهاى حلال (سفرهاى تفریحی) .» (۴)

امام صادق علیه السلام افزون بر ترغیب بندگان صالح به سوى فعالیتهاى اقتصادى، خود نیز به غلامش، مصادف، چنین دستور مى‏داد: «اتخذ عقده او ضیعه فان الرجل اذا نزلت‏به النازله او المصیبه فذکر ان وراء ظهره ما یقیم عیاله کان اسخى لنفسه; (۵) مکانى پر درخت و یا ملک ثابت و غیرمنقولى به دست آور! چرا که هر گاه براى شخصى حادثه‏اى یا مصیبتى رخ نماید و احساس کند که براى تامین خانواده خود پشتوانه‏اى دارد، روح [و جانش] راحت‏تر خواهد بود .»

پیشواى ششم از افرادى که در ظاهر زهد فروشى کرده، مردم مسلمان را به بهانه تقوا و ترک دنیا از فعالیتهاى اقتصادى منع مى‏کردند انتقاد مى‏نمود وشیوه غلط آنان را تخطئه مى‏کرد . سفیان ثورى از عالمان زهد فروش و ظاهر سازى بود که علاوه بر مردم عادى، امام صادق علیه السلام را نیز از مظاهر دنیوى منع کرد . او زمانى مشاهده کرد که امام صادق علیه السلام لباس نو و مناسبى پوشیده است، به امام علیه السلام گفت: تو نباید خود را به زیورهاى دنیا آلوده سازى! براى تو زهد و تقوا و دورى از دنیا و مظاهر آن شایسته است . امام صادق علیه السلام با پاسخهاى منطقى خویش وى را به اشتباهات خود واقف ساخت و از تفکرات صوفى مآبانه و انحرافى وى به شدت انتقاد نمود و فرمود: «مى‏خواهم به تو سخنى بگویم، خوب توجه کن، سخن من به دنیا و آخرتت مفید خواهد بود . اى سفیان! رسول گرامى اسلام در زمانى زندگى مى‏کرد که عموم مردم از نظر اقتصادى در مضیقه بودند و پیامبر صلى الله علیه و آله خود را با آنان در زندگى ساده و فقیرانه هماهنگ مى‏کرد، اما اگر روزگارى وضع معیشتى مردم بهتر شد اهل ایمان و نیکان و خوبان روزگار به بهره‏گیرى از آن سزاوارترند نه انسانهاى فاجر و منافق و کافر . اى ثورى! به خدا سوگند! در عین حالى که وضع معیشتى خوبى دارم و از نعمتها و موهبتهاى خداوند متعال کمال بهره را مى‏برم، اما از روزى که خود را شناخته‏ام شب و روزى بر من نمى‏گذرد مگر آنکه حقوق مالى خود را بر طبق فرمان خداوند متعال که بر من واجب کرده است، ادا مى‏کنم و به مصرف مناسبش مى‏رسانم .» (۶)

رعایت اصول

یک فرد دور اندیش در طول زندگى خود تلاش مى‏کند که با بهره‏گیرى از اصول کاربردى اقتصادى بر رفاه و آسایش خود و خانواده‏اش بیفزاید و زندگى آرام و راحتى را براى پیمودن راه سعادت داشته باشد . امام صادق علیه السلام برخى از این اصول را چنین مطرح مى‏کند:

الف) بهره‏گیرى از تجربه

بدون تردید تجربه کارى هر انسانى، او را در برنامه ریزیهاى آینده‏اش مدد مى‏کند و هر قدر تجربه‏هاى زندگى بیشتر باشد و انسان آنها را در زندگى اش به کار گیرد، مسلم است که توفیقات بیشترى در این زمینه خواهد داشت . امیر مؤمنان فرمود: «العقل حفظ التجارب; (۷) از نشانه‏هاى خرد، نگه دارى تجربه‏هاست .» و در این زمینه مسعود سعد زیبا گفته:

اى مبتدى، تو تجربه، آموزگار گیر

زیرا که به، ز تجربه، آموزگار نیست

امام صادق علیه السلام در این زمینه رهنمود راهگشایى را به رهروان حقیقت طلب ارائه مى‏دهد و تاکید مى‏کند که «المؤمن حسن المعونه، خفیف المؤونه، جید التدبیر لمعیشته، لا یلسع من حجر مرتین; (۸) مؤمن در یارى کردن زیباست (به زیباترین صورت دیگران را یارى مى‏کند)، کم تکلف است (براى دیگران تکلف‏ساز نیست) و زندگى اش را خوب اداره مى‏کند و از یک سوراخ دو بار گزیده نمى‏شود (تجربه بار اول برایش کافى است) .»

ب) استفاده از فرصتها

در زندگى گاهى فرصتهایى به دست مى‏آید که شخص مى‏تواند از آن فرصت‏به نحو شایسته‏اى براى بهبودى دین و دنیاى خویش بهره‏گیرد . تیزبینى و آینده نگرى افراد موجب مى‏شود که این فرصتهاى طلایى عاملى براى ارتقاى جایگاه معنوى و اجتماعى آنان گردد . بدون شک از دست دادن چنین فرصتهایى موجب غم و اندوه و پشیمانى خواهد بود .

سعدیا، دى رفت و فردا همچنان موجود نیست

در میان این و آن فرصت‏شمار امروز را

امام صادق علیه السلام در این زمینه مى‏فرمود: «الایام ثلاثه: فیوم مضى لا یدرک‏و یوم الناس فیه فینبغى ان یغتنموه و غدا انما فى ایدیهم امله; (۹) روزها سه گونه‏اند: یا روزى است که گذشته و دیگر به دست نمى‏آید و یا روزى است که مردم در آن به سر مى‏برند و شایسته است که آن را غنیمت‏شمارند و یا آینده‏اى است که آرزوى رسیدن به آن را دارند .»

پیشواى ششم علیه السلام در سخن دیگرى ضرورت بهره‏گیرى از فرصتها را یادآور شده، مى‏فرماید:

«هر کس فرصتى را به دست آورد و با این حال منتظر فرصت‏بهترى باشد، روزگار آن فرصت‏به دست آمده را از دستش خواهد گرفت; زیرا عادت روزگار سلب فرصتها و رسم زمانه از بین بردن موقعیتهاست .» (۱۰)

ج) تلاش و کوشش

از مهم‏ترین رموز توفیق در زندگى، تلاش دائم و پایدارى در راه هدف مى‏باشد . تحرک و پویایى که از اعتقاد راسخ انسان به مقاصد خویش سرچشمه مى‏گیرد، در راه رسیدن به مراد ضروری‏ترین عامل به شمار مى‏آید . انسان مسلمان براى رسیدن به سعادت اخروى باید در امور دنیوى خویش نیز تلاش کند و آن را به عنوان وسیله و پلى براى وصال به مطلوب بنگرد .

على بن عبدالعزیز مى‏گوید: امام صادق علیه السلام روزى از من احوال عمر بن مسلم را پرسید . عرضه داشتم: فدایت‏شوم او از تجارت دست‏برداشته و به عبادت و نماز و دعا روى آورده است . امام فرمود: «واى بر او! آیا او نمى‏داند که هر کس به دنبال دنیا و کسب روزى حلال نرود، دعایش مستجاب نخواهد شد .» سپس امام افزود: «هنگامى که آیه «من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب‏» ; (۱۱) «هر کس تقواى الهى پیشه کند (خداوند) راه خروج از مشکلات را برایش قرار مى‏دهد و از جایى که گمان نمى‏برد روزى اش مى‏دهد .» نازل شد، تنى چند از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله از کسب و کار دست کشیده و درها را به روى خود بسته، مشغول عبادت شدند تا خداوند متعال روزى آنان را از طریق عبادت برساند . هنگامى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله خبردار شد، آنان را احضار نمود و فرمود: شما به چه انگیزه‏اى از کسب و کار دست کشیده و از جامعه فاصله گرفته و به عبادت پرداخته‏اید؟! گفتند: یا رسول الله! خداوند روزى ما را تکفل کرده و ما هم به عبادت او روى آورده‏ایم! رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «انه من فعل ذلک لم یستجب له، علیکم بالطلب; هر کس چنین کند دعاى او پذیرفته نخواهد شد، بر شما باد به کسب [روزى و درآمد] .» (۱۲)

حضرت امام صادق علیه السلام در سخن دیگرى توضیح مى‏دهد که برخى از افراد دعایشان هیچ گاه به اجابت نخواهد رسید، و از جمله فرمود: «رجل جالس فى بیته یقول اللهم ارزقنى فیقال له الم آمرک بالطلب; (۱۳) مردى در خانه‏اش نشسته و مدام مى‏گوید: خدایا! به من روزى عطا کن! به او گفته مى‏شود: آیا تو را فرمان ندادم به طلب [روزى] .»

در هر صورت، براى رسیدن به مقصود باید تلاش نمود و در راه آن مشکلات و سختیها را تحمل کرد تا اینکه از دیگران بى نیاز شده، به استقلال اقتصادى برسیم . عطار نیشابورى مى‏گوید:

به یکبارى نیاید کارها راست

به باید کرد ره را بارها راست

به یک ضربت نخیزد گوهر از سنگ

به یک دفعت نریزد شکر از تنک

نگردد پخته هر دیگى به یک سوز

نیاید پختگى میوه به یک روز

د) اعتدال

خواهى اگر که حفظ کنى آبروى خویش

بردار لقمه لیک به قدر گلوى خویش

رعایت اعتدال و میانه روى در مخارج و درآمدهاى زندگى موجب آسایش و رفاه خواهد بود . اسراف و تبذیر، سخت‏گیرى و تنگ نظرى و بخل و طمع ورزى موجب اختلال در نظم زندگى مى‏شود و چه بسا جایگاه اجتماعى فرد را متزلزل نموده و گاهى آبرو و شخصیت او را از بین مى‏برد . معمولا افرادى که ولخرجى مى‏کنند، دچار تنگدستى و فقر مى‏شوند و سپس از گردش ناملایم روزگار شکایت کرده، از شانس بد خود گلایه مى‏کنند . امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: «ان السرف یورث الفقر و ان القصد یورث الغنى; (۱۴) اسراف موجب فقر و میانه روى سبب توانایى مى‏شود .» و سعدى گفته است:

چو دخلت نیست‏خرج آهسته‏تر کن

که مى‏گویند ملاحان سرودى

اگر باران به کوهستان نبارد

به سالى دجله گردد خشکرودى

عبدالله بن سنان مى‏گوید:

امام صادق علیه السلام هنگامى که آیه «ولا تجعل یدک مغلوله الى عنقک‏» (۱۵) را تفسیر مى‏کرد، انگشتان دست‏خود را کاملا بسته و دست‏خود را مشت نمود و به ما فرمود: «یعنى این چنین نکنید که این نهایت‏خست و بخل است‏» و در معنى آیه «ولا تبسطها کل البسط‏» (۱۶) دست‏خود را کاملا باز کرد و فرمود: «این چنین هم درست نیست; یعنى انسان هر چه دارد خرجش کند و چیزى در کف دستش نماند .» (۱۷)

در نتیجه، این آیه شریفه افراط و تفریط در مصرف مال دنیا را نفى کرده، به اعتدال سفارش مى‏کند .

تقسیم بندى مشاغل

فردى که در جامعه اسلامى دنبال شغلى مى‏رود و یکى از کارهاى درآمدزاى اقتصادى را انتخاب مى‏کند، لازم است قبل از ورود به میدانهاى کار، چگونگى آن را بررسى نماید و نظر اسلام و رهبران معصوم علیهم السلام را در مورد آن شغل مد نظر داشته باشد تا اینکه در آینده دچار تشویش خاطر و ناراحتى درونى نگردد; چرا که از منظر اسلام قبل از آنکه درآمد و جایگاه اقتصادى هر شغلى مد نظر باشد، مسائل معنوى ، فرهنگى و سیاسى آن مورد توجه است و فرهنگ مبین اسلام قبل از آنکه به بهره‏هاى فردى هر شغلى بنگرد، به مصلحت جامعه مسلمین و کشورهاى اسلامى مى‏اندیشد . بدین جهت، مشاغل رایج در هر اجتماعى را در قالب شغلهاى حلال و حرام دسته بندى کرده، به مسلمانان ارائه مى‏کند . امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: «در یک تقسیم بندى کلى تمام شغلهاى موجود در جامعه به چهار نوع تقسیم مى‏شود:

۱ . تجارت و معاملات

۲ . صناعات و حرفه‏ها

۳ . کارگزاران حکومتى و کارمندان

۴ . اجارات (درآمد املاک و کارگران روز مزد)

سپس امام علیه السلام این چهار نوع شغل را به دو دسته حلال و حرام تقسیم کرده و مى‏فرماید:

«خداوند متعال واجب کرده است که بندگانش در موارد حلال اقدام کنند و از مشاغل حرام دورى گزینند .» در اینجا به چکیده سخنان امام صادق علیه السلام در مورد ملاک تعیین مشاغل حلال و حرام بسنده مى‏کنیم:

معیار حلیت و حرمت در تجارت این است که هر کالایى که براى عموم مردم نیاز است و مصلحت و نفع جامعه در خرید و فروش آن مى‏باشد، تجارت آن حلال است و هر معامله‏اى که موجب فساد در جامعه و به ضرر جامعه اسلامى است، حرام مى‏باشد، همانند: معاملات ربوى، خرید و فروش و انبار کردن کالاهایى که از منظر اسلام مشروع نیستند (گوشت غیر مذکى، گوشت‏خوک، گوشت و پوست‏حیوانات درنده، شراب، آلات قمار، آلات لهو و لعب و . .). ، فروختن سلاح به دشمنان اسلام، و هر معامله‏اى که موجب تقویت جبهه باطل باشد (مانند: جاسوسى و فروش اطلاعات به دشمن)، و معاملاتى که همراه با فریب کارى و دروغ‏پردازى انجام شود .

در صناعات و حرفه‏ها نیز معیار مصلحت جامعه اسلامى است; یعنى هر صنعت و حرفه‏اى که موجب تقویت جامعه اسلامى مى‏باشد و صلاح، رشد و تعالى مسلمانان را به ارمغان مى‏آورد، از منظر امام صادق علیه السلام مجاز است و هر حرفه‏اى که موجب مفسده و تضعیف جامعه باشد، ممنوع است . شراب سازى، جادوگرى، صنایعى که موجب ترویج فساد و فحشاء باشند، وسایلى که موجب تضعیف و یا تخریب اعتقادات مسلمانان شوند، همکارى با ستمگران، سرقت و … از قبیل صنایع و حرفه‏هاى حرام مى‏باشند .

اگر کارگزاران و کارمندان حکومتى تحت نظر حاکم عادل و امامان معصوم علیهم السلام و وکلاى آنان انجام وظیفه کنند، درآمد و حقوقشان حلال است وگرنه حرام مى‏باشد; مگر اینکه کارمندان زمامدار غیر عادل، با اجازه از حاکم شرع و یا اینکه به خاطر مصالح مسلمانان وارد دستگاه حکومتى شده باشند .

در مورد اجاره‏ها و درآمد املاک و کارگران نیز قضیه همین است; یعنى اولا، صلاح و فساد جامعه مدنظر مى‏باشد و ثانیا، کالاها و انگیزه‏هاى حلال و حرام سرنوشت‏ساز است . (۱۸)

مشاغل برتر از نظر امام ششم علیه السلام

حضرت صادق علیه السلام پیروان خود را همواره به انتخاب کسبهاى حلال و مورد نیاز جامعه توصیه مى‏نمود; اما در میان آنها برخى از مشاغل را بیشتر مى‏پسندید که به چند نمونه اشاره مى‏کنیم:

باغدارى و کشاورزى

ششمین ستاره آسمان ولایت در تفسیر آیه «و على الله فلیتوکل المتوکلون‏» (۱۹) فرمود:

«بارزترین مصداق انسانهاى متوکل دهقانان و کشاورزان هستند .» (۲۰)

ابن هارون واسطى مى‏گوید: روزى از امام صادق علیه السلام در مورد دهقانان و زارعین پرسیدم . امام فرمود: «برزگران گنجینه الهى در روى زمین هستند .» سپس اضافه کرد: «وما فى الاعمال شی‏ء احب الى الله من الزراعه و ما بعث نبیا الا زراعا الا ادریس فانه کان خیاطا; (۲۱) از میان کارها چیزى در نزد خداوند محبوب‏تر از کشاورزى نیست و خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نکرد، مگر اینکه کشاورز بود، به جز ادریس که خیاط بود .»

امام صادق علیه السلام نه تنها مسلمانان را به کشاورزى و درختکارى ترغیب مى‏کرد، بلکه خود نیز عملا به این کار اقدام مى‏نمود .

ابو عمرو شیبانى مى‏گوید: روزى امام صادق علیه السلام را مشاهده کردم که در یکى از باغهاى خود لباس کار پوشیده و بیل به دست گرفته و مشغول فعالیت است . آن حضرت چنان با جان و دل کار مى‏کرد که بدن مبارکش خیس عرق بود . پیش رفتم و عرضه داشتم: جانم به فدایت، اجازه بفرمایید من به جاى شما بیل بزنم و این کار سخت را انجام دهم . امام از پذیرش پیشنهاد من امتناع کرده و فرمود: «انى احب ان یتاذى الرجل بحر الشمس فى طلب المعیشه; (۲۲) دوست دارم انسان براى به دست آوردن درآمد حلال در مقابل آفتاب آزرده شود .»

آرى، بهترین و پاکیزه‏ترین درآمدهاى انسان، زمانى است که با عرق جبین و کد یمین به دست آمده باشد و رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله اولین شخص عالم امکان، دست چنین فردى را مى‏بوسید و مى‏فرمود: «هذه ید لا تمسها النار; (۲۳) این دستى است که آتش جهنم به آن نخواهد رسید .»

بازرگانى و تجارت

از دیگر مشاغلى که امام صادق علیه السلام به آن تاکید مى‏کند، تجارت و معاملات حلال مى‏باشد . آن جناب بر این باور بود که تجارت علاوه بر بهره‏هاى سرشار اقتصادى که دارد، موجب زیادى عقل و افزایش قدرت اندیشه و تفکر و تدبیر و تجربه نیز هست . بدین جهت مى‏فرمود: «التجاره تزید فى العقل; (۲۴) داد و ستد موجب افزایش نیروى عقلانى است .»

اسباط بن سالم گفته است: روزى به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم، آن حضرت پرسید: عمربن مسلم چه مى‏کند؟ گفتم: حالش خوب است، اما دیگر تجارت نمى‏کند . امام علیه السلام فرمود: ترک تجارت کار شیطانى است – این جمله را سه بار تکرار کرد – آنگاه حضرت ادامه داد: رسول خدا صلى الله علیه و آله با کاروانى که از شام مى‏آمد معامله مى‏کرد و با بخشى از درآمد آن معامله قرضهاى خود را ادا مى‏کرد و بخشى دیگر را در میان نیازمندان فامیل تقسیم مى‏نمود . امام در ادامه فرمود: خداوند در مورد تاجران خداجو و با تقوا مى‏فرماید: «رجال لا تلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله‏» ; (۲۵) «مردانى که داد و ستد و معامله، آنان را از یاد خدا غافل نمى‏کند .» (۲۶)

منشور حیاتبخش امام صادق علیه السلام به پیشه وران

در سیره اقتصادى امام ششم علیه السلام، بازرگانان امین و راستگو جایگاه والایى دارند . عبدالرحمن بن سیابه مى‏گوید: هنگامى که پدرم از دنیا رفت، یکى از دوستان پدرم به منزل ما آمد و بعد از تسلیت گفت: آیا از پدرت ارثى باقى مانده است تا بتوانى به وسیله آن امرار معاش کنى؟ گفتم: نه . او کیسه‏اى که محتوى هزار درهم بود، به من تحویل داد و گفت: این سرمایه را خوب حفظ کن و از سود آن زندگى خود را اداره کن! من با خوشحالى پیش مادرم دویدم و این خبر را به وى رساندم . هنگام شب پیش یکى دیگر از دوستان پدرم رفتم و او زمینه تجارت را برایم فراهم کرد . به این ترتیب که با یارى او مقدارى پارچه تهیه کرده، در مغازه‏اى به تجارت پرداختم . به فضل الهى کار معامله رونق گرفت و من در اندک زمانى مستطیع شدم و آماده اعزام به سفر حج گردیدم .

قبل از عزیمت پیش مادرم رفتم و قصد خود را با او در میان گذاشتم . مادر به من سفارش کرد که پسرم! قرضهاى فلانى را (دوست پدرم) اول بپرداز، بعد به سفر برو! من نیز چنین کردم . با پرداخت وجه، صاحب پول چنان خوشحال شد که گویا من آن پولها را از جیب خودم به وى بخشیدم و به من گفت: چرا این وجوه را پس مى‏دهى، شاید کم بوده؟ گفتم: نه، بلکه چون مى‏خواهم به سفر حج‏بروم، دوست ندارم پول کسى نزدم باشد .

عازم مکه شدم و بعد از انجام اعمال حج در مدینه به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم . آن روز خانه امام علیه السلام خیلى شلوغ بود . من که در آن موقع جوان بودم، در انتهاى جمعیت ایستادم . مردم نزدیک رفته و بعد از زیارت آن حضرت، پاسخ پرسشهایشان را نیز دریافت مى‏کردند .

هنگامى که مجلس خلوت شد، امام به من اشاره کرد و من نزدیک رفتم . فرمود: آیا با من کارى دارى؟ عرض کردم: قربانت گردم من عبدالرحمن بن سیابه هستم . به من فرمود: پدرت چه کار مى‏کند؟ گفتم: او از دنیا رفت . حضرت ناراحت‏شد و به من تسلیت گفت و به پدرم رحمت فرستاد . آن گاه از من پرسید: آیا از مال دنیا براى تو چیزى به ارث گذاشت؟ گفتم: نه . فرمود: پس چگونه به مکه مشرف شدى؟ من نیز داستان آن مرد نیکوکار و تجارت خود را براى آن بزرگوار شرح دادم .

هنوز سخن من تمام نشده بود که امام پرسید: هزار درهم امانتى آن مرد را چه کردى؟ گفتم: یابن رسول الله! آن را قبل از سفر به صاحبش برگرداندم . امام با خوشحالى گفت: احسنت! سپس فرمود: آیا سفارشى به تو بکنم؟ گفتم: جانم به فدایت! البته که راهنماییم کنید! امام فرمود: «علیک بصدق الحدیث و اداء الامانه تشرک الناس فى اموالهم هکذا و جمع بین اصابعه; بر تو باد راستگویى و امانت دارى، که در این صورت شریک مال مردم خواهى شد . سپس امام انگشتان دستانش را در هم فرو برد و فرمود: این چنین .» عبدالرحمن بن سیابه مى‏گوید: در اثر عمل به سفارش امام، آن چنان وضع مالى من خوب شد که در مدتى کوتاه سیصد هزار درهم زکات مالم را به اهلش پرداختم . (۲۷)

پس انداز براى آینده

امام صادق علیه السلام همواره توصیه مى‏کرد که هر شخصى باید براى آینده خود پس انداز داشته باشد تا اگر خداى ناکرده مشکلى برایش پیش آمد یا نیازى به پول پیدا کرد محتاج دیگران نباشد . یکى از یاران امام به نام «مسمع‏» مى‏گوید: روزى با مولایم حضرت صادق علیه السلام مشورت کرده، عرض کردم: سرورم! من زمینى دارم که مشترى خوبى برایش آمده و به قیمت مناسب از من مى‏خواهد . امام فرمود: اى ابا سیار! آیا مى‏دانى که هر کس ملک خود را بفروشد مال او از بین خواهد رفت . عرض کردم: فدایت‏شوم، من آن را به قیمت‏خوبى مى‏فروشم و زمین بزرگ‏ترى را مى‏خرم . امام علیه السلام فرمود: در این صورت اشکالى ندارد . (۲۸)

آن حضرت مى‏فرمود: از نزدیک‏ترین یاران پیامبر صلى الله علیه و آله که شما آنها را به فضل و زهد و تقوا مى‏شناسید، سلمان و ابوذر هستند . شیوه سلمان چنین بود که هرگاه سهمیه سالانه‏اش را از بیت المال دریافت مى‏کرد، مخارج یک سالش را ذخیره مى‏نمود تا زمانى که در سال آینده نوبت‏سهمیه‏اش برسد . به او اعتراض کردند که تو با این همه زهد و تقوا در فکر ذخیره آینده ات هستى! شاید امروز و فردا مرگ تو برسد! سلمان در جواب مى‏فرمود: شما چرا به مردن فکر مى‏کنید و به باقى ماندن نمى‏اندیشید؟ اى انسانهاى جاهل! شما از این نکته غفلت مى‏کنید که نفس انسان اگر به مقدار کافى وسیله زندگى نداشته باشد، در اطاعت‏حق کندى و کوتاهى مى‏کند و نشاط و نیروى خود را در راه حق از دست مى‏دهد; ولى همین قدر که به اندازه نیازش وسیله و مال دنیا فراهم شد با اطمینان و آرامش بیشترى به اطاعت‏حق مى‏پردازد . (۲۹)

امام صادق علیه السلام فرمود: «لا خیر فیمن لا یحب جمع المال من حلال یکف به وجهه و یقضى به دینه و یصل به رحمه; (۳۰) کسى که از راه حلال و به انگیزه حفظ آبرو و اداى قرض و رسیدگى به خانواده و فامیل به دست آوردن مال را دوست نداشته باشد، در او هیچ گونه خیرى نیست .»

مهم‏ترین شرط فعالیتهاى اقتصادى

از منظر اسلام فعالیتهاى اقتصادى زمینه ساز کمالات و فضائل انسانى است و اگر فردى با این انگیزه به عرصه اقتصاد وارد شود، افزون بر منافع مادى و ظاهرى به بهره‏هاى معنوى نیز نایل خواهد شد . عبدالله بن ابى یعفور مى‏گوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودم که مردى از وى پرسید: به خدا قسم! ما به دنبال دنیا مى‏رویم و دوست داریم آن را به دست آوریم . امام علیه السلام فرمود: تو مى‏خواهى با دنیاطلبى و کسب درآمد چه کنى؟ او گفت: مى‏خواهم نیازهایم را برطرف کنم، به خانواده‏ام رسیدگى نمایم، صدقه و احسان بدهم و حج و عمره انجام دهم . امام صادق علیه السلام فرمود: اینکه دنیاطلبى نیست; این به دنبال آخرت و ثوابهاى الهى رفتن است . (۳۱)

کسب درآمد و به دنبال منافع مادى رفتن انسان، باید با انگیزه‏هاى الهى باشد و آن را وسیله‏اى براى رسیدن به مقاصد الهى قرار دهد وگرنه دنیاطلبى امرى زشت و ناپسند خواهد بود; چنان که برخى افراد به دنبال جمع ثروت و ذخایر دنیوى هستند، در حالى که هیچ انگیزه خیر و معنوى را مدنظر ندارند . گاهى این گونه افراد چنان حریص به جمع آورى مال دنیا هستند که حتى سلامتى خانواده و تمام هستى خود را در راه ثروت اندوزى از دست مى‏دهند . امام صادق علیه السلام به چنین کسانى هشدار داده، مى‏فرماید: «لیس فیما اصلح البدن اسراف، انما الاسراف فیما اتلف المال و اضر بالبدن; (۳۲) در آنچه که بدن را اصلاح مى‏کند اسراف نیست; اسراف در جایى است که مال انسان از بین برود و به جانش نیز لطمه بخورد .»

از منظر امام صادق علیه السلام بین کسى که از دنیا به عنوان وسیله‏اى براى کسب آخرت بهره مى‏گیرد و بین کسى که دنیا پرستى و جمع مال را پیشه خود نموده است، تفاوت واضح وجود دارد . به این جهت از سویى دلبستگان به مال دنیا و دنیاپرستان ظاهربین را لعن مى‏کند و مى‏فرماید: «ملعون ملعون من عبد الدینار و الدرهم; (۳۳) مورد لعن خداست کسى که بنده دینار و درهم باشد .» و از سوى دیگر به دوستدارانش توصیه مى‏کند: «لا تدع طلب الرزق من حله فانه عون لک على دینک; (۳۴) طلب روزى از [راههاى] حلال را هرگز رها نکن; چرا که مال حلال یاور تو در دینت‏خواهد بود .»

مولوى این مضامین را در قالب شعر بیان مى‏کند:

چیست دنیا از خدا غافل بدن

نى قماش و نقره و فرزند و زن

مال را کز بهر دین باشى حمول

نعم مال صالح خواندش رسول

آب در کشتى هلاک کشتى است

آب اندر زیر کشتى پشتى است

چونکه مال و ملک را از دل براند

زآن سلیمان خویش جز مسکین نخواند

گر چه جمله این جهان ملک وى است

ملک در چشم دل او لاشى است

پى‏نوشت:

۱) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص‏۶۶ .

۲) الکافى، ج ۵، ص ۸۴ .

۳) همان، ص ۷۸ .

۴) وسائل الشیعه، ج‏۱۷، ص‏۶۳ .

۵) الکافى، ج ۵، ص ۹۲ .

۶) همان، ج ۵، کتاب المعیشه، ح ۱ .

۷) نهج البلاغه، نامه ۳۱ .

۸) وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۹۳ .

۹) تحف العقول، ص‏۳۲۲ .

۱۰) همان، ص ۳۸۱ .

۱۱) طلاق/۲و۳ .

۱۲) تهذیب الاحکام، ج ۶، ص‏۳۲۳ .

۱۳) اصول کافى، باب من لا تستجاب دعوته، حدیث ۲ .

۱۴) من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۷۴ .

۱۵) اسراء/۲۹ .

۱۶) اسراء/۲۹ .

۱۷) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۶۶ .

۱۸) تفصیل فرمایشات آن حضرت رامى‏توان در کتاب وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۸۳ و تحف العقول ص ۳۳۱، ۳۳۸ مطالعه کرد .

۱۹) ابراهیم/۱۲ .

۲۰) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۴۲ .

۲۱) همان .

۲۲) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص‏۳۹ .

۲۳) اسدالغابه، ج ۲، ص ۱۶۹ .

۲۴) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۷ .

۲۵) نور/۳۷ .

۲۶) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص‏۱۴و۱۵ .

۲۷) الکافى، ج ۵، ص ۱۳۴; بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۳۸۴ .

۲۸) الکافى، ج ۵، ص ۹۲ .

۲۹) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۴۳۵ .

۳۰) الکافى، ج ۵، ص ۷۲ .

۳۱) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۴ .

۳۲) تهذیب الاحکام، ج ۱، ص ۳۷۷ .

۳۳) اصول کافى، باب الذنوب، حدیث ۹ .

۳۴) وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۴ .

منبع :مبلغان ، اردیبهشت۱۳۸۳، شماره ۵۳

نگاهى به حکومت امام مجتبى(ع)

اشاره:

حسن بن علی بن ابی طالب(ع) مشهور به امام حسن مجتبی(۳۵۰ق) دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰۵۰ق.امام و حدود ۷ ماه خلیفه مسلمانان بود. اهل سنت او را آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند. حسن بن علی نخستین فرزند امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر(ص) است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(ص) برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(ص) همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

سال چهلم هجرى در حالى که خاندان وحى و امّت اسلامى در سوگ امیرمؤمنان على علیه‏السلام نشسته‏اند، کوفه، مرکز استقرار خلافت علوى، بار دیگر انتخاب و آزمایشى برزگ را تجربه مى‏کند. صبحگاه روز بیست و یکم ماه رمضان، ابن عباس به میان مردم آمده و مى‏گوید: اى مردم! امیرمؤمنان به سراى دیگر سفر کرد و فرزندش را از براى شما به یادگار گذاشت. اگر دوست دارید، فرزندش به سوى شما آید! مردم گریستند و خواستار حضور امام مجتبى علیه‏السلام در میان خود شدند. حضرت، به مسجد کوفه آمد و پس از سپاس الهى و درود بر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم چنین ادامه داد:

«در این شب، مردى از دنیا رفت که پیشینیان بر او در عمل نیک سبقت نگرفتند و آیندگان توان رسیدن به او را نخواهند داشت. او همراه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در راه خدا مى‏جنگید و جان خویش را سپر بلاى وى مى‏نمود. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم پرچم خویش را به وى مى‏داد، در حالى که جبرئیل از طرف راست و میکائیل از جانب چپ، در کنار او بودند و از جنگ برنمى‏گشت تا خداوند پیروزى را به وى ارزانى مى‏داشت. او در شبى به عالم بقا رفت که حضرت عیسى علیه‏السلام در آن شب به آسمان عروج نمود؛ شبى که یوشع بن نون، وصىّ موسى علیهماالسلام از دنیا رفت. از طلا و نقره چیزى جز هفتصد درهم برایش باقى نماند که از بخشش‏هاى او زیاد آمده بود و مى‏خواست با آن پول، خادمى براى خانواده‏اش خریدارى کند.»

پس از آن گریست و مردمان نیز گریه کردند، آنگاه فرمود:

منم پسر بشارت دهنده «به رحمت خداوند». منم فرزند بیم دهنده «از عذاب الهى» منم پسر دعوت کننده به سوى خداوند به اذن او. منم پسر نور تابناک. منم از اهل بیتى که خداوند، ایشان را پاک و پاکیزه ساخت. و منم از خاندانى که خداوند در قرآن کریم محبّت ایشان را واجب ساخته و خطاب به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرموده است: «بگو از شما پاداشى جز دوستى اهل‏بیت خود نمى‏خواهم و هرکس کار نیکى انجام دهد، برنیکى‏اش مى‏افزاییم.»۱ و این نیکى، دوستى ما اهل‏بیت علیهم‏السلام است.»۲

آنگاه نشست و مردم را غرق جذبه و نور معنویّت خویش نمود.

بیعت با امام مجتبى علیه‏السلام

پس از سخنرانى امام، ابن عباس برخاست و گفت:

«معاشرالنّاس هذا ابنُ نبیّکم و وصىُّ امامکم فبایِعوه؛ اى مردم! این فرزند پیامبر شما و وصىّ امام شماست، با او بیعت کنید.»

مردم گفتند: او را نیک دوست داریم و حقّ او را برخویش واجب مى‏شماریم.۳

به عقیده طبرى، اوّلین کسى که با آن حضرت بیعت کرد، قیس بن سعد بن عباده بود. وى به هنگام بیعت، گفت: با تو بیعت مى‏کنم به حکم خدا و سنّت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و جهاد با دشمنان خدا. امام مجتبى علیه‏السلام فرمود: بیعت کن به حکم خدا و سنّت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم که در بردارنده تمامى شرط‏هاست. و او با این شرط بیعت نمود و مردم نیز با آن حضرت بیعت کردند.۴

قیس بن سعد، اوّلین استاندار امیرمؤمنان على علیه‏السلام در مصر بود و در تمامى جنگ‏ها همراه آن حضرت شرکت داشت. وى تا آخر به پیمانى که با سبط اکبر علیه‏السلام بسته بود، وفادار ماند و زمانى که فرمانده بخشى از لشکریان امام شد، فریب وعده‏هاى معاویه را نخورد و در جواب وى نگاشت:

«لا واللّه لا تَلْقانى ابداً الاّ بینى و بینک الرُّمح؛ سوگند به خدا! مرا دیدار نخواهى کرد، مگر آنگاه که بین من و تو نیزه باشد.»۵

دلائل انحصار خلافت در اهل‏بیت علیهم‏السلام

پس از پایان یافتن بیعت، امام مجتبى علیه‏السلام دیگر بار در سخنانى، دلائل شایستگى خویش براى خلافت و انحصار آن را در اهل‏بیت علیهم‏السلام برشمرد و فرمود:

«ماییم حزب پیروز خدا ماییم عترت پیامبر خدا که از هرکس به وى نزدیک تریم. ماییم اهل‏بیت رسالت که از گناهان و بدى‏ها معصوم و پاکیزه‏ایم. ماییم یکى از دو چیز گرانبها که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در میان امت به یادگار گذاشت. ماییم تلاوت کنندگان قرآن که همه اشیا به تفصیل در آن بیان شده‏اند، کتابى که باطل از هیچ سو در آن راه نمى‏یابد.

در تفسیر قرآن تنها مرجعِ مورد اعتماد، ما هستیم. در قرآن با یقین سخن مى‏گوییم و با گمان، تأویل آیات نمى‏نماییم. از ما اطاعت کنید؛ زیرا اطاعت ما، از جانب خدا بر شما واجب شده است و فرمانبرى ما را با اطاعت خود و رسول خویش همراه نموده و فرموده است: «یا ایّها الذّین آمنوا اطیعوا اللّه و اطعیوا الرّسول و اُولى الأمر منکم فَاِن تنازعتم فى شى‏ء فرُدّوه الى اللّه والرّسول»۶؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالأمر «اوصیاى پیامبر» را و هرگاه در چیزى نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم باز گردانید (و از آنها داورى بطلبید)

و در آیه دیگر فرمود: «اگر آن را به پیامبر و اولى الأمر بازگردانند، از ریشه‏هاى مسائل آگاه خواهند شد.»۷

امام مجتبى علیه‏السلام در ادامه فرمود:

«شما را از گوش دادن به سخنان شیطان برحذر مى‏دارم؛ زیرا او دشمن آشکار شماست، تا همانند سپاهیان کفر در جنگ بدر نباشید که شیطان به آنان گفت: «امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمى‏گردد، و من همسایه «و پناه دهنده» شما هستم؛ اما هنگامى که دو گروه (کافران و مؤمنانِ مورد حمایت فرشتگان) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: من از شما بیزارم، من چیزى مى‏بینم که شما نمى‏بینید».۸

در این خطبه، دلایلى براى انحصار امامت در اهل‏بیت علیهم‏السلام وجود دارد، که در منابع اهل سنّت نیز مورد قبول واقع شده است؛ از جمله:

۱. طهارت و عصمت اهل بیت علیهم‏السلام ؛ که قرآن کریم آن را در آیه تطهیر «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت»، بیان داشته است.

۲. آیه اولوالأمر؛ که منظور از آن، امامان معصوم علیهم‏السلام هستند.

۳. حدیث ثقلین؛ که بین شیعه و سنّى متواتر است.

امام علیه‏السلام در کلامى دیگر به حدیث پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم استناد مى‏کند و مى‏فرماید:

«اَلستُ الّذى قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم لى وَ لاِءخى: الحسن والحسین امامان قاما او قعدا؛ آیا من همان فرد نیستم که پیامبر گرامى در حقّ من و برادرم فرمود: حسن و حسین هردو امام هستند؛ چه قیام کنند و چه صلح.»۹

راهکارهاى حکومتى امام مجتبى علیه‏السلام

پیشوا و رهبر، حلقه اتصال و سررشته‏دار امور مملکتى است که با فقدان او، نظام جامعه دچار از هم گسیختگى مى‏شود. بر این اساس امام حسن علیه‏السلام پس از شهادت امیرمؤمنان و عهده دارشدن خلافت، بدین امر اهتمام ورزید و در این راستا به اجراى راهکارهایى اقدام نمود که بدین شرح است:

الف) تثبیت نظام مدیریّتى

امام مجتبى علیه‏السلام پس از اوّلین سخنرانى خود، بعد از شهادت امیرمؤمنان، به اداره مملکت پرداخته و کارگزاران سابق را در یمن، حجاز، آذربایجان، خراسان، کرمان و فارس در کار خویش ابقا نمود و عبداللّه بن عباس را به بصره فرستاد.۱۰

شیخ مفید مى‏نویسد: «فرتَّب العّمال و امَّرَ الاُمراء وانفذ عبداللّه بن عباس الى البصره و نظر فى الاُمور؛ کارگزاران خود را به اطراف و نواحى فرستاد و حکّام و امراء را در هر محلّ نصب کرد و عبداللّه بن عباس را به بصره فرستاد و به تدبیر امور پرداخت.»۱۱

بدین ترتیب امام حسن علیه‏السلام ساختار مدیریتى را، که از پیش به وسیله امیرمؤمنان علیه‏السلام پایه ریزى شده بود، حفظ و با همان آهنگ و مقصد بر استمرار آن راه تأکید نمود.

ب) جلوگیرى از نفوذ دشمن

پس از آنکه معاویه از بیعت مردم با امام حسن مجتبى۷ آگاه شد، توطئه‏هاى مختلفى را با هدف ایجاد نابسامانى و از هم گسیختن امور، تدارک دید که فرستادن جاسوس به سوى کوفه و بصره، از آن جمله است. البته به دستور حضرت، جاسوس معاویه در کوفه گردن زده شد و امام نامه‏اى به بصره براى ابن عباس نگاشت و از وى خواست جاسوس معاویه را دستگیر و او را نیز اعدام کند.۱۲

ج) اتمام حجّت با معاویه

معاویه با بهانه‏هاى بى‏اساس، از تسلیم در مقابل حکومت امیرمؤمنان على علیه‏السلام سرباز زد. عملکرد معاویه، حتى طبق مبانى‏اهل سنت ـ که اتفاقِ اهل حلّ و عقد را براى امامت کافى مى‏دانند ـ نیز محکوم است. امام مجتبى علیه‏السلام با یادآورى این اصل، براى اتمام حجّت به معاویه نامه مى‏نویسد و او را از مخالفت با حکومت مرکزى بر حذر مى‏دارد. در بخشى از این نامه چنین آمده است:

«همانا على علیه‏السلام ـ چون از جهان چشم فروبست، که رحمت خداى بر او باد، روزى که به شهادت رسید و روزى که خداوند بر او با انتخاب اسلام منّت نهاد و روزى که در قیامت بر انگیخته شود ـ پس از او مسلمانان مرا به خلافت و امامت برگزیدند. از خداوند خواستارم که عطایاى دنیوى او، چیزى از آنچه مایه کرامت ما، در آخرت است، کم نکند.

آنچه مرا به ارسال این نامه واداشت، این است که برتو اتمام حجّت کنم و نزد خداوند معذور باشم؛ اگر بپذیرى، بهره‏اى بزرگ مى‏یابى و کارى به صلاح مسلمانان مى‏نمایى. پس باطل را رها کن و در آنچه دیگران از بیعت من وارد شدند، تو نیز داخل شو؛ زیرا خود نیک مى‏دانى که من، نزد خدا و نزد آنان که به سوى حق باز مى‏گردند و پیمان‏ها و احکام او را حفظ مى‏کنند، از تو شایسته‏تر به خلافت هستم.»۱۳

حوادث دوران حکومت امام مجتبى علیه‏السلام

۱. ترور امام حسن علیه‏السلام

مرحوم صدوق مى‏نویسد:

معاویه جاسوسى را به سوى تعدادى از منافقان و خوارج مثل عمرو بن حریث، اشعث بن قیس، شبث ابن ربعى و… روانه ساخت و به هریک از آنها وعده داد که در صورت کشتن امام حسن علیه‏السلام دویست هزار درهم، به همراه فرماندهى بخشى از لشکریان شام اعطا کند. امام علیه‏السلام که از توطئه دشمنان آگاهى داشت، حتى در حال نماز از زره استفاده مى‏نمود. روزى یکى از مخالفان، در حال نماز به سوى حضرت تیراندازى کرد که با برخورد به زره، اثر نکرد. و نیز هنگامى که حضرت شبانه از ساباط مداین عبور مى‏کرد، یکى از منافقان خنجرى مسموم بر ران مبارکش زد که موجب شد حضرت در مداین بسترى و مورد معالجه قرار بگیرد.»۱۴

۲. خیانت فرماندهان

یکى از حوادث اسفبار، که زمینه ساز تضعیف روحیه سپاهیان امام مجتبى علیه‏السلام شد، خیانت فرماندهان بود. یکى از آنان، فردى است به نام «حکم» که از بزرگان قبیله «کِندَه» بود. امام علیه‏السلام او را براى فرماندهى چهار هزار نفر، به شهر انبار گسیل داشت. معاویه در نامه‏اى او را تطمیع کرد و پانصد هزار درهم براى وى فرستاد . این فرمانده، دین خود را به دنیا فروخت و روانه شام شد.۱۵

یکى دیگر از فرماندهان خائن، مردى است از قبیله «بنى‏مراد» که او نیز به همان شیوه ذکر شده فریفته شد.

عبیداللّه بن عباس از دیگر فرماندهانى است که فریب معاویه را خورد. او که فرماندهى دوازده هزار نفر را عهده دار بود، شبانه به سوى معاویه گریخت. قیس بن سعد در نامه‏اى به امام مجتبى علیه‏السلام جریان پیوستن وى به معاویه را چنین شرح مى‏دهد:

چون عبیداللّه بن عباس در قریه «حَبّونیَّه»، که مقابل اراضى «مِسکَن» است، سپاه را رو به روى لشکرگاه معاویه مستقر ساخت، معاویه فرستاده‏اى به نزد عبیداللّه روانه کرد و او را به سوى خود دعوت نمود و تعهّد کرد که به او یک میلیون درهم بپردازد؛ نصف آن را نقد و نصف دیگرش را پس از داخل شدن در کوفه. او، شبانه به سوى لشکر معاویه رفت و چون صبح شد، مردم امیر خود را نیافتند و با من (قیس بن سعد) نماز صبح را به جاى آوردند.۱۶

۳. صلح با معاویه

از دیگر حوادث مهم، صلح امام مجتبى علیه‏السلام با معاویه است؛ صلحى که به تعبیر امام باقر علیه‏السلام «براى امت، از آنچه خورشید بر آن مى‏تابد، بهتر بود.»۱۷ و همان گونه که خود فرمود: «بسان صلح حدیبیّه است.» و به نقل بسیارى از مفسران قرآن کریم امام حسن علیه‏السلام از این صلح به «فتح مبین» یاد مى‏کند: «انّا فتحنا لک فتحاً مبیناً». کتاب‏هاى بسیارى در باره صلح آن حضرت نگاشته شده و آن را از ابعاد مختلفى بررسى نموده‏اند. از آنجا که سخنان و پاسخ‏هاى امام علیه‏السلام در این موضوع، روشنى بخش تاریکى‏هاى شبهه‏آمیز است، به صورت اختصار، به بخشى از آنها اشاره مى‏شود:

جواب اجمالى امام علیه‏السلام

امام مجتبى علیه‏السلام خطاب به ابو سعید مى‏فرماید:

«مگر من حجّت خدا بر خلق و امام بعد از پدرم نیستم! مگر من همان نیستم که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در باره من و برادرم فرمود: «حسن و حسین هردو امام هستند، چه قیام کنند و چه صلح»؟ پس من، چه قیام کنم و چه صلح، امام خواهم بود. اى اباسعید! علت صلح من با معاویه همان علتى است که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به خاطر آن با «بنى‏ضمره» و «بنى اشجع» و با اهل مکّه به هنگام بازگشت از «حدیبیّه» صلح نمود. آنان به صراحت حکم قرآن، کافر بودند و اینان به حکم تأویل قرآن کافر نیستند. آیا نمى‏دانى که خضر علیه‏السلام چون کشتى را سوراخ نمود و پسرى را کشت و دیوار را در محلّى که از اطعام آنان خوددارى کردند، تعمیر نمود، موسى علیه‏السلام خشمناک شد؛ ولى بعد از آگاهى به حکمت آن، قانع گردید؟ شما نیز این چنین هستید که به خاطر عدم آگاهى از حکمت صلح، ناخشنود هستید.»۱۸

جواب تفصیلى امام علیه‏السلام

الف) حفظ شیعه

امام علیه‏السلام در سخنى یادآور مى‏شوند:

«وَ لَولا ما اَتَیتُ لَما تُرِکَ مِن شِیعتنا على وجهِ الأرض اَحَدٌ الاّ قُتِلَ؛ اگر صلح نمى‏کردم، هیچ کس از شیعیان ما باقى نمى‏ماند و همه آنان کشته مى‏شدند.»۱۹

و در پاسخ حُجر بن عدى فرمود:

«و انّما فَعَلْتُ ما فَعَلْتُ ابقاءً علیکم؛ انجام صلح براى حفظ بقاى شما بود.»۲۰

ب) اندک بودن یاران صدّیق

اگرچه در ظاهر، تعداد لشکریان امام علیه‏السلام زیاد بود؛ اما یاوران صدّیق و مقاوم اندک بودند. و این عده قلیل توان مقابله با سپاه معاویه را نداشتند. در آغاز وقتى حضرت، مردم را به جهاد دعوت کرد، پاسخى نشنید، در این حال عدىّ بن حاتم به پا خاست و گفت: سبحان اللّه! امام خود را اجابت نمى‏نمایید؟! بعد از آن بود که مردم، یکى پس از دیگرى براى جهاد اعلام آمادگى کردند.۲۱

امام علیه‏السلام در خطبه‏اى این نکته را بیان داشته و در قسمتى از آن مى‏فرماید:

«خداوند، هارون (وصىّ موسى علیه‏السلام ) را، هنگامى که بنى اسرائیل او را ناتوان ساخته و نزدیک بود وى را بکشند، به دلیل نداشتن یاور، در تنگنا نگذاشت. نیز به همین دلیل، پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم اجازه یافت که هجرت کند. و این چنین است کار من و پدرم زمانى که مردم، ما را رها نموده و با دیگرى بیعت نمودند و یاورى نیافتیم.

اینها قوانین و سنّت‏هاى ناستوده‏اى است که یکى پس از دیگرى مى‏آید!»۲۲

در راستاى تأکید بر همین نکته، در نقل دیگرى مى‏خوانیم که حضرت در خطبه‏اى فرمود:

«انّ معاویه قد دعا الى امرٍ لیس فیه عزٌّ و لا نَصِفهٌ فاِنْ اَرَدتُمُ الحیوهَ قَبلناه منه و اَغْضَینا على القَذى وَ اِن اَرَدْتُمُ المَوت بَذَلناهُ فى ذات اللّه و حاکمناه الى اللّه؛ معاویه به بیعتى دعوت کرده است که عزّت و انصافى در آن نیست. اگر زندگى و ماندن خویش را مى‏خواهید، ما قبول مى‏کنیم و پلک چشم بر خار فرو نهیم و اگر مرگ را بر زنده ماندن اختیار مى‏کنید، جان را در راه خدا تسلیم کنیم و داورى را از خدا بخواهیم.»

در این هنگام لشکریان به اتقاق فریاد کردند که: ما زندگى و ماندن را مى‏خواهیم.۲۳

در این هنگام امام علیه‏السلام خود را تنها و به ناچار پذیراى «صلح» گشت تا استمرار اسلام و تشیّع علوى را در امتداد تاریخ تضمین کند.

پى‏نوشت‏:

۱. شورى / ۲۳.

۲. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۶۱؛ مقاتل الطالبیین، ص ۲۰، چ قدیم؛ ناسخ التواریخ، ج ۱، حضرت امام حسن(ع)، ص ۱۷۸.

۳. بحارالانوار، ج ؟، ص ۳۶۲.

۴. تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۱۲۱.

۵. سفینه‏البحار، ج ۲، واژه «قیس».

۶. نساء / ۵۹. ۷. همان / ۸۳.

۸. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۶۰.

۹. علل‏الشرایع، به‏نقل از بحارالانوار، ج ۴۴،ص۲.

۱۰. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۶۳.

۱۱. ارشاد، شیخ مفید، ص ۱۶۸.

۱۲.مقاتل‏الطالبیین،ص۲۲؛بحارالانوار،ج۴۴،ص۴۰.

۱۳. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۳.

۱۴. اختیار معرفه الرّجال، ص ۱۱۳.

۱۵. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۴۸.

۱۶. الروضه من الکافى، ص ۳۳۰، به نقل از بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۵.

۱۷. مجمع البیان، ج ۹ـ۱۰، ذیل آیه.

۱۸ و ۱۹. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲ و ۱۹.

۲۰. همان، ص ۲۹.

۲۱. سفینه‏البحار، ج ۲، ص ۱۷۰.

۲۲. احتجاج، ج ۲، ص ۸، انتشارات مطابع نعمان، النجف.

۲۳.الکامل‏فى‏التاریخ،ج۳،ص۴۰۶؛اسدالغابه،ج۲،ص۱۳.

منبع :کوثر ، پاییز ۱۳۸۱، شماره ۵۵

نقش پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله و سلم) در تعیین امام از شیعه و سنی

اشاره:

امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است و در اصطلاح علم کلام عبارت است از ریاست همگانی جامعه در امور دین و دنیا(۱) و از نگاه مکتب اسلام از جایگاه خاصی برخوردار است. در قرآن کریم در مورد اعطای مقام امامت به حضرت ابراهیم آمده است «هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود و او به خوبی از عهده آزمایش برون آمد خداوند به وی فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم»(۲)

امام باقر (علیه‌السلام) فرموده است: اسلام بر پنج چیز استوار است، نماز، زکات، حج، روزه و ولایت، زراره می‌گوید پرسیدم از میان آنها کدام برتر است، فرمود: ولایت برتر است زیرا ولایت کلید آنها است و صاحب ولایت راهنمایی به سوی آنها است.(۳)

از دیدگاه مذهب شیعه چنین مقام و ریاستی هنگامی مشروع خواهد بود که از طرف خدای متعال باشد. و کسی که اصالهً دارای چنین مقامی باشد معصوم از خطا در بیان احکام و معارف اسلامی و مصون از گناه خواهد بود. و در واقع امام معصوم همه منصب‌های پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به جز نبوت و رسالت را دارد.

از دیدگاه شیعه امام برگزیده خدا است و خدا او را به چنین اصالتی شناخته و انتخاب و معرفی کرده است، پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نقش استقلالی در تعیین جانشین خود نداشته بلکه آن را به امر الهی، انجام دادند، زیرا اوست که می‌داند علم خدادادی و ملکه عصمت را به چه کسی عطا فرموده و اوست که اصالهً حق ولایت بر بندگانش را دارد. و می‌تواند چنین حقی را در مرتبه نازلتر به افراد واجدشرایط بدهد.

نقش پیامبر در تعیین امام فقط ابلاغ است زیرا بر حسب روایات متعدد پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) قبلاً مأمور شده بود که امامت امیرمؤمنان را رسماً اعلام کنند ولی بیم داشتند که مبادا مردم این کار را حمل برنظر شخصی آن حضرت کنند و از پذیرفتن آن سر باز زنند از این رو در پی فرصت مناسبی بودند که زمینه این کار فراهم شود. تا اینکه آیه شریفه نازل شد: «ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان و اگر نکنی رسالت او را انجام نداده‌ای خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می دارد…»(۴) با نزول آیه، پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) دریافتند که زمان مناسب فرا رسیده و تأخیر بیش از این، روا نیست، از این رو در غدیرخم به انجام این وظیفه مبادرت ورزیدند.

این موضوع را بزرگان اهل سنّت از هفت نفر از اصحاب رسول خدا نقل کرده‌اند: زید بن ارقم، ابو سعید خدری، ابن عباس، جابر بن عبدالله انصاری، براء بن عازب، ابو هریره و ابن مسعود»(۵).

از دیدگاه اهل سنت مسأله امامت به مردم واگذار شده به این معنی که مردم می‌توانند برای اداره جامعه اسلامی از میان خویش شخصی را به عنوان امام انتخاب نمایند. قاضی ابوبکر باقلانی‌ می‌گوید: «اثبات امامت از دو راه امکان دارد نص و انتخاب، اما راه نص تمام نیست زیرا اگر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) کسی را به عنوان خلیفه تعیین می‌فرمود مردم به دستور وی گوش می‌دادند بنابراین امام به وسیله آرای مردم و اهل حل و عقد انتخاب می‌شود.»(۶) غافل از این که اگر قاضی ابوبکر باقلانی به احادیثی همچون غدیر، یوم‌الدار، منزلت و… توجه می‌کرد در مورد نص بر امامت چنین نظر نمی‌داد.(۷)

سعد‌الدین تفتازانی یکی از علمای بزرگ اهل سنت می‌نویسد: «یکی از راه‌های اثبات امامت قهر و غلبه است بدین صورت اگر شخصی دارای شرایط امامت باشد و بدون بیعت بر دیگران غلبه کند به حکومت می‌رسد.»(۸)

اهل سنت ویژگیهایی که شیعیان برای امام قائل‌اند برای خلفا قائل نیستند آنها نه عقیده ای به منصوب بودن امام از طرف خدا و پیامبر دارند و نه ادعای علم خدادادی و ملکه عصمت برای خلفاء قبول دارند.

حاصل سخن این که شیعه معتقد است که تعیین امام از جانب خداست و وظیفه پیامبر ابلاغ آن است اما اهل سنت تعیین امام را از شئون مردم می‌دانند و با این ترتیب رأی مردم را می‌خواهند در برابر اراده الهی قرار دهند.

پی نوشت:

  1. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص ۲۴۶، سازمان تبلیغات، یازدهم ۱۳۷۳ ه .
  2. بقره، آیه ۱۲۴٫
  3. ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، ج ۱، ص ۱۱۳، قم، دارالحدیث، اول.
  4. مائده، آیه ۶۷٫
  5. آموزش عقاید، ص ۳۶۰٫
  6. باقلانی، ابوبکر، التمهید، ص ۱۶۷، بی‌تا، بی‌جا.
  7. ر.ک: رهبری امت، سبحانی، جعفر، ص ۲۲-۲۹، ناشر مؤسسه امام صادق (علیه‌السلام) ، قم، چاپ سوم، ونک، القصده الاسلامیه (منشور الشیعه)، ص ۸۳، ۸۶، ۸۷، ۸۸، ۸۹، چاپ مؤسسه امام صادق (علیه‌السلام) .
  8. تفتازانی، سعدالدین، شرح مقاصد، ج ۵، ص ۲۳۲، بی‌تا، بی‌جا.

آثار مهدی از نیمه دوم قرن پنجم تا نیمه دوم قرن هفتم هجری

چکیده

مسأله مهدویت، دارای فراز و فرودهایی بوده و می باشد؛ ولی درهمه دوران مورد توجه مسلمانان به ویژه پیروان مذهب اثنا عشریه ـ بوده است. قرون مورد نظرنیز از این امر مستثنا نیست. در این نوشتار، مروری خواهیم داشت به آثار و برخی از موضوعات که در این دو قرن به آن پرداخته شده است.

کلید واژه ها: امامت، امام زمان، غیبت.

مقدمه

امام حسن عسکری(ع) در سال ۲۶۰ق به شهادت رسید.۱ بعد از شهادت آن حضرت، جز عده ای محدود از ثقات اصحاب و خواصّ دوستانش کسی از فرزندش اطلاعی نداشت؛ بدین سبب پیروانش به چندین گروه تقسیم شدند. نوبختی در فرق الشیعه گوید:

بعد از وفات امام حسن عسکری(ع) شیعه به چهارده فرقه تقسیم شدند.۲

جمعیت کمی از شیعیان معتقد بودند امام حسن عسکری(ع)، فرزندی به نام مهدی(عج) دارد که موعود و غایب از نظر و امام دوازدهم آنان است. آن جمعیت کم هم کاملاً در تقیه و تحت فشار مخالفان بودند و نمی توانستند عقیده خود را به راحتی اظهار کنند. حسن بن موسی نوبختی و سعدبن عبدالله اشعری که در همان عصر می زیسته اند، از شیعیان نقل می کنند: برای ما جایز نیست درباره امام غایب بحث کنیم و در جست وجویش باشیم؛ زیرا جانمان در معرض خطر قرار می گیرد. ۳

اما با گذر زمان و گسترش مذهب امامیه بین مسلمین، کم کم بر تعداد عقیده مندان به حضرت مهدی(ع) و غایب از نظر بودن آن بزرگوار افزوده می شود. از طرفی دیگر شاهد گسترش مخالفان این امر و طعن هایی درباره آن می باشیم. این مسأله به خوبی در کتاب هایی که در قرون بعدی نگاشته شده، نمایان است. قرون پنجم تا هفتم از جمله این دوران می باشد. برای آشنایی بیشتر به این امر، مروری کوتاه خواهیم کرد بر این کتاب ها و برخی موضوعاتی که در آن ها مطرح شده است.

۱. کتاب المقنع فی الامامه، تالیف شیخ جلیل عبیدالله بن عبدالله السُذآبادی

کتاب المقنع فی الامامه اثر شیخ عبیدالله بن عبدالله السذآبادی از اعلام قرن پنجم هجری است. از مصنف کتاب اطلاعات زیادی در دسترس نیست؛ به جز آنچه مرحوم ابن شهرآشوب (متوفای ۵۵۸ق) در معالم العلماء آورده است:

عبیدالله بن عبدالله السذآبادی له عیون البلاغه فی اُنس الحاضر و نقله المسافر و المقنع فی الامامه.

و این کلام ابن شهرآشوب، منبع و مصدر عالمان رجال و فهرست نگاران بعدی شده است وچیزی بیش از آن هم ذکر نمی کنند؛ از این رو اطلاعات دقیقی از سال تولد و وفات و زندگی مرحوم السدآبادی در دست نیست. تنها می توان گفت او هم عصر شیخ الطائفه طوسی می باشد؛ زیرا ابن شهر آشوب در معالم العلماء که تتمه و مکمل کتاب فهرست شیخ طوسی است، از او نام می برد؛ از این رو مرحوم السذآبادی می بایست هم عصر شیخ باشد که شیخ از او نامی به میان نیاورده است. ۴

این کتاب آن چنان که از اسمش پیدا است، درباره امامت و دارای یک مقدمه و ده فصل است. این اثر، در بردارنده مباحثی از قبیل ماهیت امامت، منفعت وجود امام، شرایطی که امام باید دارا باشد، اختلاف امت در امر امامت و مباحثی درباره امامت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) می باشد.

مصنف در دو فصل آخر، به مسأله امامت حضرت مهدی(ع) می پردازد. در فصل نهم ابتدا اشاره می کند که امام باید منصوص و دارای عصمت باشد و امامت امیرالمؤمنین علی(ع) براساس نصوصی است که از جانب پیامبر اکرم(ص) در این رابطه وارد شده است. امامت امام حسن(ع) منصوص از طرف امیرالمؤمنین علی(ع) و پیامبراسلام(ص) است و امام سوم، امام حسین(ع) نیز از طرف امام حسن و حضرت امام علی ورسول اعظم(ع) بر امامتش تصریح شده است و همین طور تا امام دوازدهم که امامت هر یک از امامان توسط امامان قبل از آن ها بیان شده است.

درباره امام دوازدهم(عج) می نویسد:

ونص الحسن علی ولده الخلف الصالح صلوات الله علیهم اجمعین . . . فلما أدرکته الوفاه امره(ع) فجمع شیعته و اخرجهم ان ولده الخلف صاحب الامر بعده(ع) و ان ابا محمد عثمان بن سعید العمری وکیله و هو بابه و السفیر بینه و بین شیعته فمن کانت له حاجه یقصده کما کان یقصده فی حیاته.

مؤلف در ادامه به ذکر نواب اربعه حضرت می پردازد (البته از آن ها به باب تعبیر می کند) که اولین آن ها عثمان بن سعید عمری است. وی، توسط امام حسن عسکری(ع) معرفی شده و حضرت، اهل و عیالش را هم به او سپرده است. عثمان بن سعید عمری هنگام وفاتش، به دستور امام زمان(ع) پسرش محمد را نایب خاص امام معرفی می کند. محمد بن عثمان بن سعید عمری نیز هنگام مرگش به دستور امام، حسین بن روح نوبختی را نایب خاص امام معرفی می کند و در نهایت، هنگام مرگ حسین بن روح به دستور امام زمان، محمد بن سهل سمری نایب خاص امام می شود. او آخرین نایب خاص حضرت می باشد و بعد از او، نایب خاص و شخصی وجود ندارد. ۵

در فصل دهم، مؤلف به عدد امامان اشاره می کند و احادیثی از اهل سنت و شیعه ذکر می کند مبنی بر این که تعدادآن حضرات، دوازده می باشد.

یکی از روایت هایی که ازاهل سنت نقل می کند، خبر ابن مسعود است که از پیامبر اکرم(ص) پرسید: کم الخلفاء بعده؟ حضرت فرمود: هم اثنا عشر، علی عدد نقباء بنی اسرائیل.

از جمله روایت هایی که از امامیه نقل می کند، خبر معروف به خبر لوح است که جابربن عبدالله انصاری برای امام سجاد(ع) بیان می کند که:

. . . رای فی ید فاطمه الزهراء علیهاالسلام لوحاً اخضر من زمرده، فیه کتابه بیضاء فقال جابر: قلت لها علیها السلام: ما هذا اللوح یا بنت رسول الله؟.

فقالت: لوح اهداه الله تعالی الی أبی و أهداه أبی إلی فیه اسم ابی و اسم بعلی و الائمه من ولدی. قال جابر فنظرت فی اللوح فرأیت فیه ثلاثه عشر اسماً کان فیه محمد فی اربعه مواضع.

مؤلف روایت های دیگر نیز در این رابطه بیان می کند. ۶

از نقاط بسیار چشمگیر در این کتاب، این است که مؤلف، امامت دو تن از امامان(ع) را به تفصیل بیان می کند: نخست حضرت امیرالمؤمنین(ع) که بحث مبسوطی درباره آن حضرت ارائه می کند و دیگری درباره امام زمان(عج) است که مؤلف درباره آن بزرگوار به بحث پرداخته است؛ ولی درباره بقیه امامان، فقط از آن ها نامی به میان می آورد. این، به خوبی از اهمیت مسأله امامت حضرت حجت (عج) در قرن پنجم حکایت دارد.

۲. کتاب احتجاج

از آثار ارزشمند دیگری که از قرن ششم هجری به یادگار مانده است کتاب احتجاج تألیف علامه خبیر، ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی است.

سال تولد و وفات مرحوم طبرسی دقیقاً معلوم نیست. او از علمای قرن پنجم است و اوایل قرن ششم را هم درک کرده است. ۷ تراجم نویسان، از او با عنوان فقیه، فاضل و محدث ثقه، یاد کرده اند. ۸

کتاب احتجاج، در بردارنده احتجاجات و مناظرات معصومان از خاتم پیامبران تا امام زمان(عج) و بعضی از صحابه و یاران آن حضرات می باشد. در نتیجه، کتاب به چهارده بخش تقسیم می شود که در هر کدام، احتجاجات و سخنان گهربار یک معصوم بیان شده است. بخش پایانی کتاب، ویژه سخنان و توقیعات و مکتوبات حضرت صاحب الزمان(ع) است. علاوه بر آن، در بعضی از قسمت های دیگر، کلام ها و سخنان گوهرباری از معصومان دیگر درباره آخرین حجت خدا را نقل می کند؛ برای مثال، حدیث لوح را از جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که خلاصه آن این است که جابر می گوید: بر حضرت فاطمه(س) وارد شدم، تا ولادت امام حسین(ع) را به آن حضرت تبریک بگویم. دیدم در دستان مبارک حضرت فاطمه زهرا(س) لوح سبزی است. خیال کردم از زمرد است. پرسیدم: این لوح چیست؟

حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود: این الواح را خداوند به پدرم هدیه داده است و در آن، اسم پدرم و شوهرم و اسم پسرانم و اسم های اولیای الهی که از فرزندان من هستند، ثبت است. پدرم، این لوح را به من داده است، تا من را خوشحال کند.

جابر در ادامه می گوید: حضرت زهرا(س) این لوح را به من داد، تا بخوانم و از آن استنساخ کنم.

در آن لوح، نام های مبارک همه امامان معصومان از جانب خداوند نقل شده است. از جمله، به امامت امام زمان پرداخته و چنین آمده است:

ثم اکمل دینی بابنه محمد رحمه للعالمین علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر ایوب، سید اولیائی فی زمانه و تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس الترک والدیلم فیقتلون و یحرقون و یکونون خائفین مرعوبین وجلین، تصبغ الارض بدمائهم و یفشو الویل و الرّنه فی نسائهم. ۹

در این حدیث ـ چنان که مشاهده می کنیم ـ به وضعیت دوستداران آن حضرت، در زمان غیبتش اشاره می کند که به وضعیتی سخت و دلخراش، گرفتار می شوند.

در حدیثی دیگر از امام صادق(ع) حدیثی نقل می کند که حضرت به حکمت و راز غیبت امام زمان(ع) پرداخته است. حضرت، در این رابطه چنین می فرماید:

وجه الحکمه فی غیبته وجه الحکمه فی غیبات من تقدمه من حجج الله تعالی ذکره، ان وجه الحکمه فی ذلک لاینکشف الا بعد ظهوره، کما لم ینکشف وجه الحکمه لما اتاه الخضر(ع) من خرق السفینه و قتل الغلام و اقامه الجدار لموسی(ع) الی وقت افتراقهما.

یابن الفضل! انّ هذا الامر امر من الله و سرّ من سرّ الله و غیب من غیب الله ومتی علمنا انه عزوجل حکیم صدقنا بان افعاله کلها حکمه و ان کان وجهها غیر منکشف.۱۰

امام صادق(ع) در این روایت بیان می کند که برای غیبت حضرت حجت (عج) حکمتی است؛ ولی این حکمت، اکنون برای ما معلوم نیست، تا وقتی که آن حضرت ظهور کنند. همچنان که کارهایی که خضر نبی(ع) انجام می داد، برای حضرت موسی مشخص نبود، تا وقتی خواستند از هم جدا شوند، سر و حکمت غیبت امام زمان(عج) نیز چنین است و این امر، سرّی از اسرار الهی است. از طرفی چون ما می دانیم خداوند حکیم است، تمام کارهای خداوند متعال دارای حکمت است؛ اگر چه آن حکمت برای ما معلوم و مشخص نباشد.

یکی دیگر از روایاتی که مرحوم طبرسی نقل می کند، کلامی است که امام رضا(ع) در اوصاف و ویژگی های حضرت صاحب الامر به عبدالعظیم حسنی می فرماید:

ما منا الا قائم بامرالله و هاد الی دین الله و لکن القائم الذی یطهر الله به الارض من اهل الکفر و الجحود و یملاها قسطا و عدلا هو الذی یخفی علی الناس ولادته و یغیب عنهم شخصه و یحرم علیهم تسمیته و هو سمیّ رسول الله و کنیّه و هو الذی تطوی له الارض و یذل له کل صعب، یجتمع الیه من اصحابه عده اهل بدر، ثلاثمائه و ثلاثه عشر رجلا من اقاصی الارض و ذلک قول الله عز وجل: (اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعا ً ان الله علی کلّ شیء قدیر(۱۱ فاذا اجتمعت له هذه العده من اهل الاخلاص اظهر الله امره فاذا کمل له العقد و هو عشره آلاف رجل، خرج باذن الله تعالی، فلایزال یقتل اعداء الله حتی یرضی الله عز وجل.

قال عبدالعظیم: فقلت له: یا سیدی و کیف یعلم ان الله قد رضی؟

قال: یلقی فی قلبه الرحمه، فاذا دخل المدینه اخرج اللات و العزی فأحرقهم. ۱۲

همان طور که ملاحظه می کنید، حضرت امام رضا(ع) مخفی بودن ولادت و غیبت حضرت و حرام بودن نام بردن آن حضرت را از ویژگی های آن جناب بیان می کند. درادامه، امام به تعداد یاران آن حضرت اشاره می کند که به تعداد اهل بدر می باشند و از ویژگی های ظهور آن حضرت را جنگ و کشتار بی امان آن حضرت با دشمنان خدا، بر می شمرد و این جنگ و درگیری تا زمانی که خداوند راضی شود، ادامه دارد. در ادامه می فرماید: حضرت صاحب الامر، وقتی وارد شهر مکه می شود، بت های معروف لات و عزی را از زمین بیرون می کشد و آن ها را آتش می زند.

همان طور که در صفحات پیش اشاره کردیم، مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج، احتجاجات معصومان(ع) را جمع آوری کرده و نقل می کند. از جمله این احتجاجات، کلام ها و احادیثی است که از امام زمان، مهدی موعود(عج) نقل می کند و قسمتی از کتاب را به آن اختصاص می دهد.

مرحوم طبرسی در این قسمت، به جز در یک یا دو مورد، فقط به ذکر توقیعاتی می پردازد که از امام زمان(ع) در مناسبت ها و مسایل مختلف صادر شده است. بعضی از این توقیعات، در جواب سؤال هایی است که شیعیان آن حضرت، مطرح کرده بودند و برخی دیگرهم در ابتدا از آن حضرت صادر شده و دربردارنده مسایلی از این قبیل است:۱. رد غلات؛ ۲. رد کسانی که بابیت و نیابت آن حضرت را ادعا کردند؛ ۳. بیان نواب و سفرای واقعی حضرت؛ ۴. درباره شروع غیبت کبرای آن حضرت؛ ۵. درباره مسایل فقهی؛ ۶. تعزیت و تسلیت گفتن امام زمان(عج) در بعضی مسایل؛ مثلاً در مرگ شیخ عثمان عمری یا در مرگ شیخ مفید؛ ۷. مکتوباتی که برای نواب چهارگانه اش فرستاده است و . . . .

اولین حدیثی که مرحوم طبرسی در باب احتجاجات امام زمان(ع) نقل می کند، از سعدبن عبدالله اشعری قمی است. خلاصه قضیه چنین است که سعد می گوید: با یکی از ناصبی ها مناظره می کردم و او چیزهایی از من پرسید که من نتوانستم جواب دهم یا اگر جواب می دادم، قانع نمی شد؛ از همین رو بسیار ناراحت بودم. با خودم گفتم: خدمت نماینده امام حسن عسکری(ع) در قم که احمد بن اسحاق است، می روم و از او می پرسم. خدمت احمد بن اسحاق رفتم و قضیه را به او گفتم: وی گفت: بیا با من تا به سرّمن رأی (سامرا) برویم و سؤال هایت را از امام حسن عسکری(ع) بپرس. با او به سامرا رفتم و به خانه امام رفتیم. اجازه دخول گرفتیم و خدمت امام رسیدیم. احمد بن اسحاق، کیسه بزرگی داشت که در آن، کیسه هایی از طلا بود که از طرف شیعیان برای امام، هدیه فرستاده شده بود. اسم هر کس روی هدایایش نوشته شده بود. سعد می گوید: وقتی خدمت امام رسیدیم، دیدم کودکی روی پاهای مبارک حضرت امام حسن عسکری(ع) نشسته است که در جمال و زیبایی، همانند سیاره مشتری است. امام حسن عسکری(ع) مشغول نوشتن مطلبی بود. دیدم هر وقت امام می خواهد چیزی بنویسد، آن کودک، قلم حضرت را می گیرد و نمی گذارد. حضرت، اناری را روی زمین می غلطاند؛ تا کودک می رفت آن را بگیرد و بیاورد، امام می توانست چیزی بنویسد.

احمد بن اسحاق کیسه اش را باز کرد. امام به آن کودک فرمود: هدایای شیعیان و دوستان را بردار و باز کن. فرزند در جواب گفت: آیا جائز است دست به هدایایی بزنم که ناپاک است؟ سپس گفت: ابن اسحاق! هر آنچه را در ساک هست بیرون بیاور، تا مال حلال و پاک را از هدایای ناپاک جدا کنم. احمد بن اسحاق هم همین کار را کرد. آن آقازاده شروع کرد به جدا کردن، که این کیسه برای فلانی است و این مقدار از آن پاک و بقیه ناپاک است و دلیل آن چیست. کیسه بعدی نیز همن طور، تا آخر. بعضی از کیسه ها را تماماً برمی گرداند و به احمد بن اسحاق فرمود: این ها را برگردان و به صاحبان آن ها بگو به اینها احتیاج نداریم.

در ادامه، آن فرزند، سراغ لباسی را گرفت که یک پیرزن فرستاه بود. احمد ابن اسحاق آن را میان بارهایش جا گذاشته بود و رفت آن را بیاورد. در این هنگام، امام حسن عسکری(ع) رو به من کرد و فرمود: سعد! چی شده؟ و آن مسایلی که می خواستی بپرسی کدام است؟ آن سؤال ها را از نور چشمم ] به بچه اشاره کرد[ بپرس. من شروع به پرسیدن سؤال هایم کردم و آن فرزند، جواب هایش را می فرمود، تا این که فرمود: سعد! چرا در جواب آن ناصبی که با تو مناظره می کرد، این گونه جواب ندادی و حضرت مسایلی که در آن مناظره مطرح شده بود را دقیقاً و بدون این که من آن سؤال ها را مطرح کنم جواب دادند. وقت نماز شد. امام حسن عسکری برای نماز بلند شد و آن آقازاده (حضرت صاحب الزمان(عج)) نیز بلند شد و من از خدمتشان خارج شدم. دیدم احمد بن اسحاق گریه می کند و می گوید: پیراهن آن پیرزن را گم کرده ام.

گفتم: ناراحت نباش؛ از خود حضرت بپرس. احمد بن اسحاق رفت و برگشت. دیدم خندان است. گفتم: چه شده است؟ گفت: دیدم آن پیراهن، سجاده امام عصر(عج) شده و حضرت بر روی آن نماز می خواند.۱۳

صاحب احتجاج با حُسن انتخاب خود، اولین احتجاجی که از آن حضرت نقل می کند، از کسی است که حضرت را در زمان پدر بزرگوارش زیارت کرده و خدمت آن جناب رسیده است.

آخرین کلامی که از آن حضرت نقل می کند، توقیعی است که در انتهای آن، حضرت چنین می فرماید:

ولو ان أشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حق المعرفه و صدقها منهم بنا. فما یحبسنا عنهم الا مایتصل بنا مما نکرهه ولا نؤثره منهم. والله المستعان و هو حسبنا و نعم الوکیل و صلواته علی سیدنا البشیر النذیر محمد و آله الطاهرین وسلم.۱۴

حضرت، در پایان این توقیع مبارک می فرماید: اگر همه شیعیان ما در وفای به عهدی که برگردنشان است، ثابت قدم باشند، به دیدار ما نایل می شوند و با دیدارما به سعادت می رسند؛ ولی کارهای زشت و ناپسند آن ها به جدایی و دوری از ما منجر شده و نمی توانند ما را ببینند.

نقل این توقیع در پایان این قسمت نیز نشان از حسن تدبیر و حسن انتخاب مرحوم طبرسی دارد. با این کار متذکر می شود که مشکل کار در کجا است و علت غیبت حضرت چیست.

۳. کتاب المنقذ من التقلید

تالیف شیخ سدید الدین محمود حمصی رازی متوفای اوائل قرن هفتم. شیخ محمود از اعلام قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری می باشد. احوال نگاران ذکری از تاریخ تولد او به میان نیاورده اند. شیخ منتجب الدین که شاگرد شیخ بوده، در کتاب فهرستش چنین آورده است:

الشیخ الامام سدید الدین محمود بن علی بن الحسن الحمصی الرازی، علامه زمانه فی الاصولین، ورع ثقه له تصانیف. . . . ۱۵

این تعبیر، به خوبی بیانگر جایگاه و شأن علمی شیخ می باشد. اکثر تألیفاتی که از شیخ نام می برند، در علم کلام و عقاید اسلامی است؛ از جمله آن ها، کتاب المنقذ من التقلید می باشد که یک دوره کامل عقاید و کلام اسلامی شیعی است. این کتاب، جامع ترین و کامل ترین کتاب کلامی است که از قرن ششم به یادگار مانده است و چنان که خود شیخ در ابتدای آن، ذکر می کند، در جواب درخواست مردم و بزرگان حلّه در سال ۵۸۱ق نگاشته است.

بر اساس نظر علامه طهرانی در الذریعه، شیخ در اوّل قرن هفتم هجری به دیار باقی شتافت.۱۶

این کتاب، در دو جلد، توسط انتشارات وابسته به جامعه مدرسین چاپ شده است.

در بخش پایانی جلد دوّم این کتاب، به مسأله امامت امام زمان(ع) و غیبت آن حضرت می پردازد. بحثی که با آن، این بخش آغاز می شود، سؤال از غیبت امام زمان(ع) می باشد که امام زمان، کجا است و چرا ظاهر نیست؟ و علت غیبت او چیست؟

وی در جواب می گوید: اگر ما اصولی را که در بخش های قبلی کتاب ذکر کرده ایم درست باشد، غیبت امام زمان، دارای ایراد نمی باشد؛ بلکه دارای حسن هم می باشد؛ آن اصول عبارتند از:

۱. این که ائمه بعد از پیامبر دوازده نفر می باشند و دوازدهمین آن ها امام زمان(ع) می باشد.

۲. هیچ عصری خالی از امام نیست.

۳. امام، باید از گناهان کبیره و صغیره معصوم باشد.

۴. حق، از امت خارج نمی باشد. ۱۷

با پذیرفتن این اصول، غیبت امام زمان موجه و دارای حسن می باشد؛ زیرا در جامعه اسلامی چند نظر درباره مسأله امامت وجود دارد:

الف. عده ای قائلند ممکن است جامعه بدون امام باشد.

ب. عده ای دیگر قائلند عصمت در امام شرط نیست.

ج. عده ای هم به امامت صاحب الزمان(ع) قائلند.

مصنف می گوید: در بخش های قبل، باطل بودن دیدگاه های اول و دوم را آشکار کردیم؛ از این رو، دیدگاه سوم درست است. اگر این دیدگاه هم نادرست باشد، لازمه اش این است که حق از امت اسلامی خارج شود و این، مخالف یکی از اصول مسلم و پذیرفته شده است.

بنابراین، امام زمان وجود دارد و امامت امت را بر عهده دارد. این امام، هم غایب از نظر است و از طرفی هم قائل به عصمت آن حضرت از معاصی هستیم؛ پس باید غایب بودن آن حضرت، بر اساس علت یا عواملی باشد که این امر را برای آن حضرت لازم کرده است. اگر ما آن علت و عوامل را به طورکامل و دقیق ندانیم، این امر، به غیبت آن جناب خللی وارد نمی کند. همانطور که در جواب شبهه ای که درباره آلام و امراضی که در جامعه وجود دارد یا در مورد خلق حیوانات موذی و به طور کلی امور به ظاهر شرّی که در جامعه وجود دارد، می گوییم تمام این امور، از جانب خداوند است و خداوند، عادل حکیمی است که کار قبیح انجام نمی دهد؛ پس معلوم می شود در هر یک از این امور که مدّنظر است، حکمتی وجود دارد که تحقق آن ها را حسن می کند؛ پس این کارها قبیح نمی باشد و انجام آن ها از طرف خداوند، بدون اشکال می باشد. البته شاید حکمت تحقق آن امور را به طور تفصیلی و دقیق ندانیم ولی به طور اجمالی علم به خوب بودن این امور پیدا می کنیم و انجام آن را قبیح نمی دانیم. و همین مقدار علم در حل شبهه و مشکل در این گونه امورکفایت می کند.

غیبت آقا امام زمان نیز به همین صورت می باشد. ما به طور اجمالی می دانیم که غایب از نظر بودن ایشان بر اساس مصالح و حکمتی است؛ اگر چه ما به طور دقیق به آن علم نداریم، ولی این امر اشکالی به مسأله غیبت حضرت وارد نمی کند؛ از این رواگر هم برای غیبت امام زمان به طور تفصیلی دلایل و مصالحی ذکر می کنیم، یک امر تبرعی است که به بعضی از آن ها که از سوی اصحاب و بزرگان ما بیان شده است اشاره می کنیم:

از جمله آن ها ترسی است که حضرت بر جان خویش دارد. ظالمان و طواغیت حضور و ظهور حضرت را بر نمی تابند. با توجه به احادیثی که درباره حضرت و حکومت او نقل شده مبنی بر این که با ظهور و حکومت حضرت، ظلم و جور ریشه کن خواهد شد و زمین پر از عدل و داد خواهد شد، مستکبران و پیروان شیطان، وجود و ظهور حضرت را تحمل نخواهند کرد و درصدد از بین بردن حضرت بر می آیند؛ به همین دلیل، حضرت بر جان خویش، ترسناک است. در واقع باید گفت برای حضور حضرت مانع وجود دارد و این مانع، توسط طواغیت پدید آمده است.

وقتی حضرت برجان خویش ترسان باشد لازم است که در پس پرده غیبت قرار گیرند. همانطور که پیامبر اکرم(ص) وقتی که بر جان مبارکشان ترسان شد، در شعب ابی طالب و در غار ثور پنهان و از نظرها ناپدید شد۱۸.

مرحوم حمصی بعد از بیان علتهایی که درباره غیبت حضرت مطرح است، به طور بسیار مفصل به شبهاتی می پردازد که در این رابطه مطرح می شود و تمام آن ها را پاسخ می گوید.

در جواب شبهه ای که چرا دوستان و موالیان آن حضرت به او دسترسی ندارند و از او نفعی نمی برند.۱۹ وی پاسخ های مختلفی ارائه می کند و در نهایت، می افزاید در صورتی به این جواب ها نیاز داریم که بپذیریم حضرت وقتی در پس پرده غیبت است هیچ نفعی برای دوستان و موالیان خود ندارد؛ اما اگر آن را نپذیریم، دیگر احتیاجی به این گونه پاسخ ها نداریم و اتفاقاً مسأله نیز از همین قرار است. شیعیان و دوستداران حضرت، در حال غیبت نیز از آن حضرت بهره می برند. فیض وجودی امام، آن ها را دربر می گیرد و غیبت یا ظهور آن حضرت، در این مسأله تفاوتی به وجود نمی آورد. از جمله این فیوضات، شاهد وناظر بودن حضرت بر اعمال موالیان و دوستدارانش است. منتظران آن حضرت، از این ترسان هستند که ـ خدای ناکرده ـ گناهی از آن ها سر بزند و حضرت به سبب آن گناه، آن ها را ادب کند یا حدّی بر آن ها جاری کند؛ زیرا حضرت بر احوال و رفتار آن ها شاهد و آگاه است۲۰.

مرحوم حمصی در ادامه به شبهاتی درباره تعجب از تولد و وجود حضرت صاحب الزمان(عج) می پردازد؛ از جمله این که تولد آن حضرت، بر مردم آن زمان پوشیده بوده و بستگان و عموزادگان آن حضرت نیز از ولادت او با خبر نبودند. حتی جعفر، عموی آن حضرت ولادت آن حضرت را انکار کرده است۲۱.

مرحوم حمصی در جواب گوید: تمسک کردن به تعجب برای ابطال یک مذهب یا عقیده، ارزشی ندارد. چیزی که با ادّله قاطع اثبات می شود، با تعجب ابطال نمی شود. علاوه بر این که قضیه ولادت آن حضرت و مخفی بودن آن بر عموم مردم و حتی بستگان آن حضرت، امری خارق العاده و مخالف عادت نمی باشد، بلکه این امر، هم بین انبیای گذشته سابقه داشته هم بین پادشاهان و هم بین مردم. وی سپس به مخفی بودن تولد حضرت ابراهیم(ع) تا زمان رشد و بلوغش اشاره می کند. همچنین به تولد حضرت موسی(ع) اشاره می کند که بر عموم مردم پوشیده بوده است. میان پادشاهان نیز به ولادت کیخسرو بن سیاوش از پادشاهان ایرانیان اشاره می کند که از چشم همگان دور نگاه داشته شد. سپس مواردی از اخفای ولادت فرزند را که مردم عادی به کار می گیرند، بیان می کند.

مرحوم حمصی در ادامه نتیجه می گیرد که پوشیده بودن ولادت حضرت، امری غیر عادی و عجیب نبوده است. علاوه بر این که عده ای از خانواده آن حضرت و دوستداران و پیروان واقعی او، از تولدش آگاه بوده، حتی او را در زمان پدرش هم زیارت کرده اند و سؤال هایی از آن حضرت پرسیده اند. در زمان غیبت نیز برخی اوامر و نواهی از آن حضرت صادر شده است و آن حضرت، نوابی برای خود تعیین کرده است. عده ای هم در زمان غیبت به محضر مبارکش شرفیاب شد ه اند و آن حضرت را زیارت کرده اند۲۲.

در ادامه، مؤلف به شبهه و تعجبی که درباره طول عمر حضرت مطرح می شود می پردازد و می گوید: تعجب از طول عمر حضرت، ممکن است از یکی از این علت ها ناشی شده باشد: اول این که طولانی شدن عمر را بدین صورت، امر محالی بدانیم؛ دوم این که طولانی شدن عمر بدین صورت، امر خارق عادتی باشد.

اگر این تعجب و شبهه بر اساس فرض اول باشد، این قول دهریه و طبیعت گرایانی است که قبول ندارند عالم دارای خالق مختار عالم باشد. این قول، مردود است و هیچ یک از فرق اسلامی، چنین نظری را نمی پذیرند .

اما اگر این تعجب و شبهه بر اساس فرض دوم باشد، صحیح است و شکی نیست که طولانی شدن عمر حضرت، امری خارق العاده می باشد. خرق عادت برای غیر انبیا نیز جایز است وقبحی ندارد. طولانی بودن غیبت حضرت، امری است که بر اساس آیات قرآنی، شبیه آن، برای بعضی از اولیای الهی دیگر نیز ثابت شده است؛ مانند غیبت حضرت خضر نبی(ع) که از قبل از زمان حضرت موسی(ع) تاکنون به اتفاق اهل نقل و تاریخ آن حضرت زنده است. او در زمین سیاحت می کند و کسی از مکان او با خبر نیست. همچنین مانند پنهان شدن حضرت یوسف از پدر و برادرانش برای مدت طولانی یا غیبت حضرت یونس از قومش و موارد دیگری که مجال برای ذکر همه آن ها نیست. همه این موارد، نشان از آن دارند که امر خارق العاده این چنینی نیز قبلا اتفاق افتاده است. علاوه بر این که همه ما مسلمانان به امور غریبی اعتقاد داریم که نظیری برای آن وجود ندارد؛ مثل رفتن حضرت عیسی(ع) به آسمان یا معراج حضرت رسول اعظم(ص) از مسجدالحرام به مسجد الاقصی و بعد از آن، عروجش به آسمان ها وعجایبی که در این عروج نقل می شود. آیا غیبت حضرت مهدی امت (عج) عجیب تر از این امور است؟

از این بالاتر، این که اگر لازمه طولانی شدن غیبت حضرت، انکار وجود مبارک آن حضرت است، باید قیامت و حشر نیز انکارشود؛ زیرا همه انبیای الهی ـ از آدم تا خاتم ـ برتحقق آن تاکید داشتند؛ در حالی که تاکنون تحقق پیدا نکرده است؛ حال آن که مؤمنان در تحقق آن در آینده به سبب تأخیر در زمان وقوع آن، شکی ندارند؛ از این رو تأخیر در ظهور صاحب الزمان(ع) نباید به نفی وجود آن حضرت بینجامد.

اگر کسی بگوید: ما در تحقق معاد در آینده شکی نداریم؛ ولی در وجود حضرت مهدی(عج) شک داریم؛ زیرا دلیلی بر وجود او نیست، در جواب گوییم: تعجب و شبهه افکنی را به کنار بنهید، تا دلایلی که بر وجوب وجود امام معصوم در هر عصری اقامه کرده ایم را ببینید. از طرفی ما بطلان امامت افرادی که ادعای چنین امری در این عصر وزمانه دارند را ثابت کردیم؛ در نتیجه از نظر عقلی، دلیل بر وجود آن حضرت داریم.

علاوه بر آن، روایاتی که نص در امامت آن حضرت می باشد، از جانب پدران بزرگوار آن حضرت(ع) به دست ما رسیده است و نزد شیعه این روایات در حد تواتر است. همچنین روایاتی هست که از جانب مخالفان شیعه در توصیف مهدی(عج) نقل شده است؛ همانند روایت مستفیضی که از حضرت محم‍‍د(ص): نقل شده است که:

لولم یبق من الدنیا الایوم واحد، لطوّل الله ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی یواطیء اسمه اسمی و کنیته کنیتی یملاء الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً.

در نتیجه برای وجود آن حضرت، به اندازه کافی دلیل وجود دارد؛ پس طولانی شدن غیبت آن حضرت را نمی توان دلیل بر انکار آن حضرت دانست۲۳.

۴. تفسیر روض الجنان و روح الجنان

این اثر، از تفاسیر معروف شیعه است که در قرن ششم هجری توسط مفسر بزرگ شیعی، شیخ ابوالفتوح رازی، حسین بن علی بن محمد بن احمد خزاعی نیشابوری به رشته تحریر درآمده است. از خصوصیات مهم این تفسیر، نگارش آن به زبان فارسی است. در این تفسیر، به طور گسترده به مسأله مهدویت اشاره شده است که به گوشه هایی از آن، اشاره می کنیم:

شیخ ابوالفتوح در ذیل آیه شریف: ان الله لایخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السماء۲۴ به ضرورت وجود امام استدلال کرده و می گوید:

حق تعالی، از حکمت خود روا نداشت که هفت عضو تو را بی رئیس بگذارد؛ کی روا دارد که هفت اقلیم، بی امام رها کند؟ زمانه را امام باید و رعیت را راعی و گوسفند را شبان. و تو مکلف به آن که بشناسی که از اصول اسلامی است و از قواعد ایمان قاعده من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتهً جاهلیهً چنین فرمود صلوات الله علیه که: هر کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد مردن او، مردن جاهلیان باشد که نه در اسلام بودند.

در این خبر، دو دلیل است بر دو اصل از اصول ما: یکی آن که زمانه از امام خالی نباشد؛ برای آن که تا امام نباشد، شناختنش واجب نباشد و دیگر، دلیل است بر آن که معرفت امام، از اصول دین است که اگر نه چنین بودی، نگفتی(ع) که: هر که نشناسد او را، مردن او، مردن کافران بود۲۵.

ابوالفتوح، یکی از موارد ایمان به غیب را ایمان به مهدی امت می داند. او در ذیل آیه شریف (و الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون(۲۶ می گوید:

در تفسیر اهل بیت(ع) می آید که: مراد به غیب، مهدی امت است که غایب است از دیدار خلقان و موعود است در اخبار و قرآن. . . امّا اخبار بسیار؛ منها قوله(ع): لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطوّل الله ذلک الیوم حتی یخرج رجل من اهل بیتی یواطئ اسمه اسمی و کنیته کنیتی یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً… این خبر در کتب مؤالف و مخالف، به اسانید درست نوشته است.۲۷

صاحب تفسیر روض الجنان، امام زمان را وعده الهی به مؤمنان می داند و در تفسیر آیه شریف (وعدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم(۲۸ می گوید:

در تفسیر اهل بیت آمده که مراد به این خلیفه، صاحب الزمان(عج) است که رسول(ص) خبر داد به خروج او در آخر الزمان و او را مهدی خواند و امت بر خروج او اجماع کردند.۲۹

شیخ ابوالفتوح رازی به شبهاتی که درباره طول عمر شریف امام زمان(ع) مطرح است، در ذیل آیه (فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنّه(۳۰ چنین پاسخ می دهد:

خدای تعالی، در نگاهداشت طعام و شرابی سریع التغیر به حسب اجرای عادت برای حکمت و مصلحتی خرق عادت کرد و آن طعام و شراب از تغییر نگاه داشت، نشاید که شخصی را که صلاح جهانی به او منوط است، سالی چند به خلاف عادت عمر ابنای وقت او بدارد که پیر نشود و بی قوت نگردد.

دگر به قول آنان که گفتند از قتاده و ضحاک و ربیع و ابن زید که خر زنده بود ایشان روایت می کنند، و تو روا می داری که خری در بیابانی بر بالین مرده صدسال زنده بماندبسته که آب نخورده و گیاه و علف نخورد این را منکرنه ای؛ اگر خدا گوید: خدای تعالی شخصی را در جهان زنده می دارد که طعام و شراب خورد و بیاید و بشود آنست منکر آیه و منکر شوی آن را این به صحت در مقدور و حکمت، نزدیک تر از آن است؛ لولا العناد.۳۱

صاحب روض الجنان در باب ظهور حضرت علم به زمان ظهور امام زمان را ویژه خداوند متعال می داند که کسی از آن با خبر نیست و در تفسیر آیه شریفه ( وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا (۳۲ می گوید:

آن گه تفسیر متشابه بر علم ساعت و فنای دنیا و خروج دجال وخروج یأجوج و مأجوج است و خروج مهدی و علم روح و علوم غیب داند، گفتند، این چیزها آن است که کس نداند، مگر خدای.۳۳

وی همچنین نشانه هایی از ظهور حضرت بر اساس آیات ارائه می دهد؛ برای مثال در تفسیر آیه شریف (حَتَّی إِذَا فُتِحَتْ یأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن کُلِّ حَدَبٍ ینسِلُونَ (۳۴ گوید:

حذیفه بن الیمان گفت که رسول(ص) گفت: اول آیتی و علامتی از علامت آخرالزمان، خروج دجال بود، آن گه خروج دابه الارض. آن گه خروج یاجوج و مأجوج، آن گه عیسی(ع) از آسمان فرود آید و این عند خروج مهدی باشد.۳۵

او موارد دیگری از نشانه های ظهور را در ذیل آیه شریف (وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ )۳۶ بیان می کند:

در اخبار ما آمد که از علامت خروج مهدی خسفی باشد به مشرق و یکی به مغرب و یکی به بیداء و از علامت خروج اوسفیانی است که در این خبر و این رایت هدی که گفت از کوفه به در آید جز رایت مهدی نباشد علی ما جاء فی الاخبار. ۳۷

مرحوم ابوالفتوح رازی، در موارد مختلفی، به ویژگی های جهان در عصر ظهور پرداخته است که بعضی از آن ها را بیان می کنیم:

۴-۱. تشکیل حکومت جهانی مستضعفان

در ذیل آیه شریف (وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ(۳۸ می گوید:

اصحاب ما روایت کردند که آیت در شأن مهدی آمد(ع) که خدای او را و اصحاب او را از پس آن که ضعیف و مستضعف بوده باشند، منت نهد بر ایشان (و مراد به زمین، جمله دنیاست) و ایشان را امام کند در زمین و ایشان را وارث کند.۳۹

به همین مطلب در تفسیر آیه پنجاه و پنجم سوره نور نیز تأکید می ورزد و بر آن، استدلال اقامه می کند.۴۰

۴-۲. عصر غلبه اسلام

در تفسیر آیه شریف (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (۴۱ می گوید:

اما معنی آیت مفسران در او خلاف کردند؛ عبدالله عباس گفت ه راجع است به رسول(ع) . . . دیگر مفسران گفتند ه راجع است به دین حق؛ ابوهریره و ضحاک گفتند: معنی آن است که تا دین حق را اظهار کند بر همه دین ها و این عند نزول عیسی باشد از آسمان و سدی گفت: عند خروج مهدی باشد(ع) که همه دین ها یکی شود و هیچ کس نماند که در اسلام إما به طوع و إما به کره ]= از روی میل یا به اجبار[ یا گردن نهد ]و یا[ جزیت دهد و این دو روایت، متقارب است، برای آن که نزول عیسی از آسمان با خروج مهدی به یک جا باشد؛ چنان که در اخبار مخالف و مؤالف آمده است و این قول روایت کرده است از باقر و صادق و جمله اهل البیت(ع). ۴۲

در تفسیر آیه هشتاد و چهارم سوره مبارک نساء بر همین مطلب تأکید می کند و می گوید:

آیت، عام است، جز آن اعجاز این وعد هنوز نیست، آن گاه باشد که صاحب الزمان(عج) بیرون آید و عیسی(ع) از آسمان فرود آید و خلاف برخیزد و دین، یکی شود و کفر، مقموع و مقهور گردد و دین خدای تعالی، بر همه دین ها ظاهر شود؛ چنان که گفت: لیظهره علی الدین کلّه. یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً.۴۳

۴-۳. برگرداندن حُلّی (زیورآلات) بیت المقدس

در تفسیر آیات چهارم تا هشتم سوره اسراء می فرماید:

آن گاه که رسول(ص) گفت که: مهدی(عج) در روزگار خود، حلی بیت المقدس باز جای فرماید، بردن در هزار و هفتصد کشتی و خدای تعالی خلق اولین و آخرین در بیت المقدس جمع کند.۴۴

۴-۴. رجعت

شیخ ابوالفتوح در ذیل آیه شریف (أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یشْکُرُونَ(۴۵ می فرماید:

و این آیت، دلیل صحت رجعت می کند و قطع شغب و تعجب و استبعادی که نمایند و استبعاد این، شک در قدرت خدا می باشد ـ جل جلاله ـ . در این چه تعجب باشد که خدای تعالی در آخر زمان به معجز صاحب معجز، گروهی ر ا زنده کند؛ چنانکه گفت: (و یوم نحشرهم جمیعا).

و صادق(ع) را پرسیدند که خدای به رجعت، که را زنده کند؟ گفت: دو گروه را: من محض الایمان محضاً او محض الکفر محضاً؛ آن کسی که مؤمن خالص باشد یا کافر خالص. مؤمن برای آن تا انتقام کشد از آنان که او را طعنه زده باشند و کافر برای آن تا ببیند به عیان، آنچه منکر بود آن را.۴۶

۴-۵. نزول حضرت عیسی(ع) در آخر زمان

در تفسیرکریمه ( وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَهِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ( ۴۷ می نویسد:

در خبر است که عیسی به زمین بیت المقدس فرود آید به کوهی از کوه ها که آن را افیق گویند. دو جامه مصری پوشیده و موی سر او پنداری روغن از او می چکد و حربه ای به دست دارد که به آن، دجال را بکشد . امام بیت المقدس در نماز دیگرباشد، چون او را بیند از محراب باز پس آید و او را اشارت کند که پیش رو به امامت نماز. اودست امام گیرد و پیش برد و گوید: تو اولی تری که نایب محمدی. او نماز کند و عیسی در پس او نماز کند؛ آن گه بیاید و کلیسها بیران کند و صلیب ها بشکند و خوکان را بکشد و ترسایان را بکشد، الا آن که به او ایمان دارد.۴۸

۵. تفسیر مجمع البیان

تألیف شیخ بزرگوار امین الاسلام، ابوعلی فضل بن حسن بن فضل طبرسی. وی از بزرگان مذهب امامیه در قرن ششم هجری است . این تفسیر شریف از جمله کتاب های ماندگار در طول زمان است؛ تفسیری که مقبول عامه و خاصه می باشد. بزرگان هر دو طایفه شیعه و اهل سنت به عظمت و مکانت آن اذعان و از شیخ طبرسی به بزرگی یاد می کنند.

گویند شیخ طبرسی در تاریخ ۴۶۷ق چشم به جهان گشوده و در تاریخ ۵۴۸ق به دیار باقی شتافت.۴۹ از این مرد بزرگ، کتاب های متعددی به یادگار مانده است؛ از جمله دو تفسیر دیگر به نام های جوامع الجامع و الکاف الشاف است.

این عالم بزرگوار نیز در تفسیر ارزشمند مجمع البیان در موارد متعددی به مسأله مهدویت پرداخته است که تعدادی از آن ها را از نظر می گذرانیم:

امام زمان از اهل بیت رسول عظیم الشأن اسلام است. صاحب تفسیر مجمع البیان ضمن تطبیق بندگان صالح در آیه شریف (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ(۵۰ بر اصحاب مهدی(ع)، گوید:

یدل علی ذلک ما رواه الخاص و العام عن النبی(ص) انه قال: لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطوّل الله ذلک الیوم حتی یبعث رجلاًً صالحاً من اهل بیتی یملاء الارض عدلاً و قسطاً کما قد ملئت ظلماً و جوراً.

این حدیث شریف، به روشنی دلالت می کند که مهدی امت از اهل بیت پیامبر گرامی اسلام(ص) می باشد.

در ادامه، مرحوم طبرسی روایت دیگری نقل می کند که مراد از اهل بیت را مشخص می کند و جای شک و تردیدی در این زمینه باقی نمی گذارد. او از ام المومنین ام سلمه روایت می کند:

سمعت رسول الله(ص) یقول: المهدی من عترتی من ولد فاطمه(س).

مرحوم طبرسی با ذکر این حدیث شریف از پیامبر گرامی اسلام، مهر بطلانی بر یاوه گویان شیطان صفتی می زند که ادعای مهدی امت و موعود آخر الزمان دارند. ۵۱

ایمان به غیب. وی از موارد ایمان به غیب که در قرآن، از ویژگی های اهل تقوا ذکر شده است را غیبت امام زمان و زمان خروج آن حضرت می داند. ۵۲

ظهور سفیانی قبل از ظهور حضرت صاحب الامر(عج). شیخ طبرسی در ذیل آیه شریف ( وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ(۵۳. در تفسیر اخذو من مکان قریب، روایتی از علی بن الحسین و حسن بن الحسن بن علی(ع) نقل می کند که:

یقولان هو جیش البیداء و یؤخذون من تحت اقدامهم.

از ام سلمه نیز روایتی نقل می کند که تأیید همین معنا می باشد. در ادامه روایتی را از حدیفه بن یمان درباره ظهور سفیانی نقل می کند:

ان النبی(ص) ذکر فتنه تکون بین اهل المشرق و المغرب قال فبیناهم کذلک یخرج علیهم السفیانی من الوادی الیابس فی فور ذلک حتی ینزل دمشق فیبعث جیشین، جیشاً الی المشرق و آخر الی المدینه حتی ینزلوا بارض بابل من المدینه الملعونه یعنی بغداد فیقتلون اکثر من ثلاثه آلاف و یفضحون اکثر من مائه امراه و یقتلون بها ثلاثمائه کبش من بنی العباس ثم ینحدرون الی الکوفه فیخربون ما حولها ثم یخرجون متوجهین الی الشام فیخرج رایه هدی من الکوفه فیلحق ذلک الجیش فیقتلونهم لا یفلت منهم مخبر و یستقذون ما فی ایدیهم من السبی و الغنائم و یحل الجیش الثانی بالمدینه فینتهبونها ثلاثه ایام بلیالیها ثم یخرجون متوجهین الی مکه حتی اذا کانوا بالبیداء بعث الله جبرائیل فیقول یا جبرائیل اذهب فابدهم فیضربها برجله ضربه یخسف الله بهم عندها و لا یفلت منهم الا رجلان من جهنیه فلذلک جاء القول و عند جهینه الخبر الیقین فذلک قوله: و لوتری اذ فزعوا الی آخره. اورده الثعلبی فی تفسیره و روی اصحابنا فی احادیث المهدی عن عبدالله(ع) و ابی جعفر(ع) مثله. ۵۴

در این حدیث شریف، به ظلم و ستم هایی اشاره شده است که سفیانی قبل از ظهور حضرت انجام می دهد. همین ظهور سفیانی، در دیگر روایات ما از نشانه های ظهور امام زمان(ع) شمرده شده است.

رجعت عده ای در زمان قیام حضرت حجت(عج). شیخ طبرسی در تفسیر آیه شریف ( وَیوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِّمَّن یکَذِّبُ بِآیاتِنَا فَهُمْ یوزَعُونَ(۵۵ گوید: شیعیان قائل به رجعت، به این آیه شریف استدلال می کنند. شیخ در ادامه گوید:

و قدتظاهرت الاخبار عن ائمه الهدی من آل محمد(ص) فی ان الله تعالی سیعید عند قیام المهدی قوماً ممن تقدم موتهم من اولیائه و شیعته لیفوزوا بثواب نصرته و معونته و یبتهجوا بظهور دولته و یعید ایضا قوماً من اعدائه لینتقم منهم و ینالوا بعض ما یستحقونه من العذاب فی القتل علی ایدی شیعته و الذل و الخزی بمایشاهدون من علو کلمته ولایشک عاقل ان هذا مقدور لله تعالی غیر مستحیل فی نفسه و قد فعل الله ذلک فی الامم الخالیه و نطق القرآن بذلک فی عده مواضع مثل قصه عزیر و غیره.۵۶

بر اساس این روایات، دو گروه در زمان قیام حضرت، رجعت می کنند: عده ای از دوستداران و شیعیان آن حضرت، تا این که به ثواب کمک و یاری حضرت نایل شوند و از ظهور حضرت مسرور گردند و عده ای دیگر از دشمنان آن حضرت، تا از آن ها انتقام گرفته شود و به مقداری از عذاب هایی که در انتظارشان است، در همین دنیا برسند. و خواری و ذلت را با دیدن رفعت کلمه حق و شکوت دولت حق بچشند.

فراگیر شدن دین مبین اسلام. از ویژگی های عصر ظهور امام زمان(عج)، گسترش و فراگیر شدن دین مبین اسلام است که در قرآن بدان وعده داده شده است که:

(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ(۵۷.

شیخ طبرسی در ذیل این آیه شریف، چنین گوید که:

قال ابوجعفر(ع): ان ذلک یکون عند خروج المهدی من آل محمد فلایبقی احداً الا أقر بمحمّدٍ و هو قول السدی.۵۸

حکومت مؤمنان و صالحان. از ویژگی های بسیار مهم عصر ظهور، به حکومت رسیدن مؤمنان و صالحان است که از وعده های الهی به مؤمنان است:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعْبُدُونَنِی لَا یشْرِکُونَ بی شَیئاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ.۵۹

شیخ طبرسی در تفسیر این آیه شریف، ابتدا به اختلاف موجود در تفسیر این آیه اشاره می کند و سپس می گوید: آنچه از اهل بیت عصمت و طهارت نقل شده، این است که این آیه، درباره مهدی آل محمد(ص) می باشد و در ادامه، حدیثی را از عیاشی از امام سجاد(ع) نقل می کند که:

]علی بن الحسین(ع) [ قرأ آلایه و قال: و هم والله شیعتنا اهل البیت یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منا و هو مهدی هذه الامه و هو الذی قال رسول الله(ص): لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطولّ الله ذلک الیوم حتی یلی رجل من عترتی اسمه اسمی یملا الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً.۶۰

شیخ طبرسی آیه شریف (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ(۶۱ را بر اساس روایات اهل بیت بر اصحاب امام زمان(ع) تطبیق می کند و روایتی که از پیامبر گرامی اسلام(ص) در سطور قبل ذکر شد را در تفسیر این آیه شریف نیز نقل می کند. ۶۲

۶.کتاب بعض مثالب النواصب فی نقض فضائح الروافض، معروف به نقض، تالیف عبد الجلیل قزوینی رازی

کتاب نقض کتابی کلامی، رجالی، ادبی، تاریخی، جغرافیایی، ملل و نحلی است که در آن، اطلاعات ارزشمندی از شیعه و آثار و اندیشمندان و آرای کلامی شیعه وجود دارد که شاید نتوان آن ها را در جایی دیگر سراغ گرفت.

چنان که از نام کتاب پیدا است، مولف محترم، آن را در جواب کتابی بنام بعض فضائح الروافض که در تشنیع شیعه نگاشته شده بود، به رشته تحریر در آورده است. نویسنده کتاب بعض فضائح الروافض شناخته شده نیست. در حقیقت، در زمان عبدالجلیل قزوینی نیز نام نویسنده آن مشخص نبوده است و آن بزرگوار به همین امر، در ابتدای کتاب اشاره می کند۶۳.

از مباحثی که در این اثر نفیس بدان پرداخته شده است، مبحث مهدویت و مباحث پیرامونی آن می باشد. عبدالجلیل قزوینی، به شبهاتی که نویسنده بعض فضائح الروافض در این زمینه مطرح کرده است، پاسخ داده است.

مرحوم قزوینی در موردی به صراحت، خاتم اوصیاء و امام معصوم را امام زمان معرفی می کند۶۴. وی در جواب شبهه ای درباره ظهورحضرت حجت(عج) چنین می گوید:

اما آن که انکار کرده است بر خروج قائم، باید که تواریخ ببیند از اصحاب الحدیث که از امت محمد هر کس که نزول عیسی را مقر است، خروج مهدی را منکر نیست و آن جمهور اصحاب شافعی خلفاً عن سلف و شیعت هر دو مقرند و اصحاب بوحنیفه بهری هر دو را منکرند. ۶۵

در جایی دیگر، صاحب بعض فضائح الروافض چنین گوید: وهمچنین اندر این آیه که (وعدالله الذین امنوا منکم و عملوالصالحات لیستخلفنهم فی الارض …( گفته است؛ بدین امامان شیعت را می خواهد که در آخرالزمان قائم بیاید و همه زمین او را مسلم شود.

عبدالجلیل در پاسخ گوید:

این یک حوالت واین یک تفسیر درست است و مذهب شیعه خلفاً عن سلف چنان است که در خلافت ائمه طاهرین است و در خروج مهدی است و در تفاسیر آورده اند وبر آن معول کرده اند به دلیل و حجت. و مذهب این است که چون مهدی(عج) بیاید، دین همین باشد و شریعت و کتاب و تکلیف بدل نشود و او خلیفه باشداز قبل خدا و اقتدا کرده باشد به شریعت جدش مصطفی و تفسیر این آیت، چون به انصاف تامل کند از وجوه دلالت است بر خروج و برامامت مهدی(عج).۶۶

در ادامه عبد الجلیل قزوینی شواهد و ادله ای اقامه می کند که دلالت دارند این آیه شریف، درباره حضرت حجت و زمان تحقق آن، در زمان آن حضرت است.

صاحب کتاب نقض درباره شبهه ای که در ارتباط با مسأله رجعت مطرح می شود، گوید:

ما بحمد الله انکار نمی کنیم که چون مهدی خروج کند و عیسی نزول کند، باری تعالی به دعای ایشان جماعتی را از هر امتی باز زنده کند؛ چنان که بیان کرده است و گفته که و یوم نحشر من کل امه فوجاً ممن یکذب بآیاتن۶۷. این حشر باشد که پیش از قیامت باشد که اجماع است امت که روز قیامت همه خلایق باز زنده کند باری تعالی چنان که گفت: یوم یبعثهم الله جمیع۶۸ تا فرق از میان دو آیت ظاهر باشد و فایدت حاصل. و از مقدور باری تعالی بدیع داشتن احیای موتی، غایت ضلالت و جهالت باشد که به روزگار موسی و عیسی و عزیر و ابراهیم کرده است و قرآن به همه ناطق است؛ اگردر دولت فرزند و نایب مصطفی بکند، بدور نباشد، نه از مقدور قادر الذات نه از حرمت سید السادات. و انکار این در مقدور خدای، انکار بعث و نشور قیامت باشد و خواجه را مبارک باد فلسفی. ورجعت در عهد ظهور مهدی(ع) مذهب شیعت امامیه است بی شبهت. ۶۹

عالم بزرگوارشیعه، مرحوم عبدالجلیل قزوینی رازی، در مواردی مختلف به مباحث و موضوعات وشبهاتی که در مسأله مهدویت مطرح بوده پرداخته و به آن ها پاسخ داده است؛ ولی ما به همین نمونه محدود اکتفا می کنیم و مشتاقان رابه مراجعه به خود کتاب توصیه می کنیم.

۷. رساله عجاله المعرفه فی اصول الدین

این اثر به یادگار مانده از عالم بزرگوار شیعه، شیخ ظهیرالدین راوندی است که در قرن ششم هجری می زیسته است۷۰. این رساله بسیار موجز و کمتر از بیست صفحه می باشد. مرحوم راوندی، در این رساله بسیار موجزش، نسبتاً مفصل به مسأله مهدویت پرداخته است.

وی در اثبات امامت آن حضرت، به قول و نص پیامبر و اجداد طاهرش(ع) تمسک می کند و بر وجود حضرت دلیل عقلی ارائه می کند مبنی بر این که با وجود مکلف بودن انسان ها جایز نیست زمانه از امام معصومی که عالم ترین مردم به احکام شرعی است، خالی باشد۷۱ .

وی سبب غیبت آن حضرت را همان دلیلی ( خوف) می داند که در غیبت انبیای الهی همچون موسی و یونس و ابراهیم وجود داشته و آن ها را به غیبت وادار کرده است؛ همان طور که غیبت آن بزرگواران خللی در نبوت آنان وارد نمی کند، غیبت ولی عصر(عج) نیز خللی درامامت آن بزرگوار وارد نمی کند۷۲.

اما درباره طول عمر حضرت می گوید:

هیچ جای تعجبی در این زمینه وجود ندارد. کسی که در طول عمر حضرت تعجب و انکار دارد، از دو حال خارج نیست: یا قدرت خداوند را قبول دارد یا آن را قبول ندارد.

اگر کسی قدرت خدا را قبول دارد؛ ولی شک دارد خداوند قادر به زنده نگه داشتن انسانی بدین صورت است ـ در حالی که خداوند بر هر آنچه مقدور است قدرت دارد ـ شک این شخص، مثل شک کسی است که می داند خداوند، عالم به همه معلومات است؛ ولی با این حال، شک دارد که خداوند عالم به تمامی جزئیات هم است. همان گونه که این شک، نامفهوم و بی معنا است، شک در قدرت خداوند بر زنده نگه داشتن انسانی بدین صورت نیز بی معنا است. امّا اگر کسی به قدرت برای خداوند قائل نباشد، در این صورت، سخن با او در بحث امامت و غیبت نباید مطرح شود؛ بلکه باید برای او اثبات کرد که خداوند قادر است. ۷۳

۸. رساله الخلاصه فی علم الکلام

این اثر، یادگار عالم بزرگوار شیعه قطب الدین سبزواری است۷۴. مرحوم سبزواری درباره دلیل بر امامت حضرت حجت(عج) گوید:

چون ما در امام، عصمت را شرط می دانیم، و در زمانه ما کسی غیر از امام عصر(ع) دارای این شرط نمی باشد بنابراین امامت آن حضرت ثابت می گردد.

وی درباره سبب غیبت آن حضرت گوید: ۱. سبب غیبت حضرت، از جانب خداوند جل عزّه نمی تواند باشد؛ زیرا خداوند در امور واجب اخلال نمی کند؛ از این رو، غیبت امام زمان به او مستند نمی تواند باشد. ۲. غیبت آن حضرت، به خود آن حضرت نیز مستند نیست؛ زیرا او معصوم است و آنچه بر او واجب است را ترک نمی کند و در غیبت به سر نمی برد.

در نتیجه به دست می آید که دلیل غیبت حضرت، ترس از دشمن و نبود یاور و ناصر می باشد و هر وقتی دلیل اول از بین رفت یا اعوان وانصاری برای حضرت فراهم آمد، آن حضرت ظهور می کند و زمین را از قسط و عدل پر می کند.۷۵

با دقت در مواردی که ذکر شد، به خوبی می توان دریافت که مسأله مهدویت در قرن پنجم و ششم و هفتم در جهان تشیع و حتی می توان گفت در جهان اسلام به خوبی جایگاهش را پیدا کرد و ذهن فعال جهان اسلام و مسلمانان را به خود مشغول داشت. عده ای آن را پذیرفته وعده ای در صدد ردّ آن بوده اند که این امر از تعدد و نوع شبهاتی که در این زمینه مطرح می شد به خوبی هویدا است و این، نشان از تاریخ طولانی و قویم مسأله مهدویت دارد.

در پایان، دست تضرّع به محضر ربوبی بلند می کنیم و می گوییم: اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعزّ بها الاسلام و اهله و تذّل بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعاه الی طاعتک و القاده الی سبیلک و ترزقنا بها کرامه الدنیا و الآخره.۷۶

پی نوشت:

۱. اشعری، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، نشر عطائی، ۱۹۶۳م.

۲. ابن بابویه رازی، منتجب الدین ابو الحسن علی بن عبیدالله، الفهرست اسماء علماء الشیعه و مصنفیهم، تحقیق محدث ارموی، قم مکتبه المرعشی النجفی، ۱۳۶۶.

۳. رازی، ابوالفتوح حسین بن محمد بن احمد الخزاعی النیشابوری، روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن، تصحیح محمد جعفریاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، ۱۳۶۸ش.

۴. راوندی، محمد بن هبهالله الحسن، عجاله المعرفه فی اصول الدین، تحقیق سید محمد رضا حسینی جلالی، مجله تراثنا، ش ۲۹، ۱۴۱۲ق.

۵. سبزواری، قطب الدین، الخلاصه فی علم الکلام، تحقیق سید محمد رضا حسینی جلالی، مجله تراثنا، ش ۳۴، ۱۴۱۴ق.

۶. السذآبادی، عبیدالله بن عبدالله، المقنع فی الامامه، اول، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۴ق.

۷. سبحانی، جعفر، الشیخ الطبرسی امام المفسرین فی القرن السادس، اول، قم، موسسه الامام الصادق، ۱۳۸۲ش.

۸. شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج العباد، اول، الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.

۹ . قزوینی رازی، عبد الجلیل، نقض، تصحیح محدث ارموی، انتشارات انجمن ملی، ۱۳۵۸ش.

۱۰. حر عاملی، شیخ محمد بن حسن، امل الآمل، تحقیق سید احمد حسینی، بغداد، مکتبهالاندلس.

۱۱. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان.

۱۲. حمصی رازی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، اول، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۴ق.

۱۲. طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۹ق.

۱۴. طبرسی، ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ششم، قم، اسوه، ۱۴۲۵ق.

۱۵. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، مکتبه المرتضویه، ۱۳۵۵ق.

علیک ایها الامام الکریم…. فاذا اردت الوداع فصل رکعتین و قل: السلام علیک یا خیر الانام… ثم انکب علی القبر و قل: یا مولای لاتروی النفس من مناجاتک… .۷۷

بالأخره از تأکید مرحوم سید بر این آداب، به ویژه دستور به جا آوردن دو رکعت نماز چنین استفاده می شود که این زیارت، مأثور و از بعضی از امامان اطهار رسیده است. اگر به این مطلب قطع پیدا نشود، دست کم اطمینان و وثوق پدید می آید و همین امر، ما را کفایت می کند؛ بنابراین می توان به طور اکید و اطمینان بخش، این زیارت را به حضرت صاحب الزمان(عج) منسوب کرد. سند آن نیز از نظر ما بی اشکال است، به ویژه با توجه به تصریح ابن مشهدی در مقدمه کتاب.

۱. شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج العباد، ج۲، ص۳۳۶.

۲. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص ۹۶.

۳. همان، ص، ۱۱۰؛ اشعری، سعدبن عبدالله، المقالات و الفرق، ۱۹۶۳م، ص۱۰۴.

۴. السُذآبادی، عبیدالله بن عبدالله، المقنع فی الامامه، ص ۲۰-۲۱.

۵. همان، ص ۱۴۸- ۱۴۶.

۶. همان، ص۱۵۰-۱۴۹.

۷. طبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ص۲۲.

۸. حرعاملی، محمد بن حسن، امل الآمل، ج ۲، ص ۱۷.

۹. همان، ج ۱، ص ۱۶۳-۱۶۶.

۱۰. همان، ج ۲، ص ۳۰۳.

۱۱ . بقره (۲): ۱۴۸.

۱۲. احتجاج، ج ۲، ص ۴۸۱-۴۸۲.

۱۳. همان، ج ۲، ص ۵۲۳- ۵۳۵.

۱۴. همان، ص ۶۰۲.

۱۵. ابن بابویه رازی، منتجب الدین ابو الحسن علی بن عبیدالله، الفهرست: اسماء علماء الشیعه و مصنفیهم، ص۱۰۷.

۱۶. حمصی رازی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ص۵-۱۲.

۱۷. یعنی این که نمی شود همه امت بر خطا باشند و حق با دیدگاه و نظری باشد که در امت اسلامی هیچ طرفداری ندارد.

۱۸. حمصی رازی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ۳۷۲-۳۷۴.

۱۹. همان، ج ۲، ص۳۸۰.

۲۰. همان، ص۳۸۵-۳۸۶.

۲۱. همان، ص۳۸۷-۳۸۸.

۲۲. همان، ص۳۸۸- ۳۹۱.

۲۳. همان، ص ۳۹۸-۴۰۲.

۲۴. آل عمران (۳): ۵.

۲۵. رازی، ابوالفتوح، روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص۱۷۲-۱۷۳.

۲۶. بقره (۲): ۳.

۲۷. روض الجنان و روح الجنان، ج ۱، ص ۱۰۴.

۲۸ نور (۲۴): ۵۰.

۲۹. روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۴، ص. ۱۷۰

۳۰ بقره (۲): ۲۵۹.

۳۱. روض الجنان و روح الجنان، ج۴، ص۲۳.

۳۲. آل عمران (۳): ۷.

۳۳. روض الجنان و روح الجنان، ج ۴، ص ۱۸۰.

۳۴. انبیاء (۲۱): ۹۶.

۳۵. روض الجنان و روح الجنان، ج، ۱۳، ص ۲۸۰.

۳۶. سبأ (۳۴): ۵۱.

۳۷. روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۶، ص ۸۵.

۳۸. قصص (۲۸): ۵.

۳۹. روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۵، ص ۹۴-۹۵.

۴۰. همان، ج۱۴، ص ۱۷۰- ۱۶۹.

۴۱. توبه (۹): ۳۳.

۴۲. روض الجنان و روح الجنان، ج ۹، ص ۲۲۶.

۴۳ همان، ج ۶، ص ۳۸.

۴۴. همان، ج ۱۲، ص ۱۶۴.

۴۵. بقره (۲): ۲۴۳.

۴۶. ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج ۴، ص ۳۳۵.

۴۷. زخرف (۴۳): ۶۱.

۴۸. روض الجنان و روح الجنان، ج، ۱۷، ص، ۱۸۲.

۴۹. سبحانی، جعفر، الشیخ الطبرسی امام المفسرین فی القرن السادس، ص ۸-۹.

۵۰. انبیاء (۲۱): ۱۰۵.

۵۱. طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۷ ص ۶۶-۶۷.

۵۲. همان، ج ۱ ص ۳۸.

۵۳. سبأ (۳۴): ۵۱.

۵۴. مجمع البیان، ج ۸، ص ۳۹۷-۳۹۸.

۵۵. نمل (۲۷): ۸۳.

۵۶. مجمع البیان، ج ۷، ص ۲۳۴-۲۳۵.

۵۷. توبه (۹): ۳۳.

۵۸. مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۵.

۵۹. نور (۲۴): ۵۵.

۶۰. مجمع البیان، ج ۸، ص ۱۵۲.

۶۱. انبیاء (۲۱): ۱۰۵.

۶۲ مجمع البیان، ج ۷، ص ۶۷.

۶۳. رازی، عبد الجلیل قزوینی، نقض، ص ۲.

۶۴. همان، ص۲۹.

۶۵. همان، ص ۲۶۷.

۶۶. همان، ص۲۶۸.

۶۷. نمل (۲۷): ۸۳.

۶۸. مجادله (۵۸): ۶و۸ا.

۶۹. نقض، ص ۲۷۰-۲۷۱.

۷۰. این رساله، توسط محقق بزرگوار، آقای سید محمد رضا حسینی جلالی تحقیق شده ودر مجله تراثنا، شماره ۲۹ چاپ شده است.

۷۱. الراوندی، محمد بن هبهالله الحسن، عجاله المعرفه فی اصول الدین، مجله تراثنا، ش ۲۹، ۱۴۱۲ق، ص۲۳۳.

۷۲. همان، ص ۲۳۳.

۲. همان، ص ۲۳۴ – ۲۳۳.

۳. این رساله، توسط محقق بزرگوار، آقای سید محمد رضا حسینی جلالی، تحقیق شده ودر مجله تراثنا، شماره ۳۴ چاپ شده است.

۷۵. سبزواری، قطب الدین، الخلاصه فی علم الکلام، مجله تراثنا، ش ۳۴، ص۲۰۱- ۲۰۲.

۷۶. ر، ک : مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.

۷۷ . بحارالانوار، ج۹۸، ص۲۳۱-۲۴۹.

منبع :انتظار – بهار ۱۳۸۶، شماره ۲۰ –

معرفی کتاب درباره مهدویت

اشاره:

مهدویت، موعود باوری به معنای اعتقاد به یک نجات‌بخش است که در آخرالزمان برای نجات و رهایی انسان‌ها و برقراری صلح و عدالت خواهد آمد. اعتقاد به منجی، در ادیان و ملل و اقوام مختلف و با آیین‌ها و فرهنگ‌های کاملاً متفاوت وجود دارد و در آنها منجی موعود و نجات‌بخش به اَشکال و صور گوناگون و متنوعی مطرح شده است. در میان این گروه‌ها، شیعه به ظهور حضرت مهدی(ع) معتقد است.

کتابنامه حضرت مهدی(ع)

مؤلف: علی اکبر مهدی پور

ناشر: مؤلف

نوبت چاپ: اول

جلد: اول

قیمت: ۱۰۰۰۰ ریال

این کتاب ، کتابشناسی توصیفی ۱۰۴۰ کتاب مستقل چاپی و خطی به زبانهای زنده جهان پیرامون حضرت مهدی(ع) و شامل بسیاری از اطلاعات کتب مربوط به آن حضرت از قبیل زبان، تعداد مجله ات ، نام مؤلف ، تاریخ فوت مؤلف و مترجم ، نوبت چاپ، تاریخ چاپ ، حمل چاپ ، اسم ناشر و … است.

از ابتکارات بسیار جالب و ارزشمند مؤلف محترم ذکر این نکته است که «بیش از ۶۰۰ جلد از کتابهای معرفی شده در کتابخانه نگارنده موجود است.

و این کتابها با ستاره × مشخص شده اند تا علاقمندان به هنگام لزوم بتوانند مراجعه کنند.

امید است که دیگر نویسندگان و محققان محترم نیز با پیروی از این سنت حسنه علاقمندان حضرت را در دستیابی به آثار مورد نیازشان یاری دهند.

او می آید

به همت انصافعلی هدایت ناشر: انتشارات نور ولایت: «ستاد بزرگداشت مراسم نیمه شعبان مسجد آیت الله انگجی تبریز» نوبت چاپ اول قیمت: ۲۰۰۰ ریال

این کتاب که با مقدمه ای از حجت الاسلام والمسلمین استاد علی دوانی با عنوان «موعود جهانی در عقاید مشترک مذهبها و ملتها» مزین شده است مجموعه ای است از گفتگوهایی درباره موعود آخرالزمان با اسقف اعظم ارامنه ایران، دبیر انجمن کلیمیان ، مؤبد زرتشتیان و دو تن از پیروان سیلک

با برداشت مهدویت

مؤلف: حضرت آیت الله حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی ناشر: انتشارات نور ولایت: ستاد نیمه شعبان مسجد آیت الله انگجی تبریز چاپ اول قیمت: ۱۸۰۰ ریال

مؤلف محترم پس از ذکر مطالبی درباره بابرداشت مهدویت ، الهام گیری از با برداشت مهدویت، اساس عقیده به مهدویت کتابهای مستقل درباره مهدویت را معرفی کرده و سپس به ذکر اسامی مشایخ و صاحبان کتابهای جامع حدیث، اسامی برخی از مشاهیر ، از تابعین و غیر آن پرداخته و در پایان چهل حدیث مشهور در این باره را ذکر نموده است.

ملاقات در صاریا

نوشته: سیدجمال الدین حجازی قطع: رقعی ۱۶۰ صفحه نشر: مولود کعبه – قم نوبت چاپ: اول قیمت: ۲۹۰۰ ریال

محتوای این نوشتار ، روایات و اخباری است همراه با استدلال و بیان عقاید شیعه در موضوع امامت عامه و اثبات مامت خاصه حضرت بقیه الله(ع) که به زبان داستان و سبک حکایت نگاری ، نگارش یافته است تا برای خواننده، دلنشین و جذاب باشد و ضمن قصه گویی، معارف قرآنی را بازگو کند.

کتاب با گزارش بیست کرامت از امام زمان(ع) شروع شده و ضمن سرگذشت هایی که همه روایات اهل بیت(ع) است و پیرامون موضوع بحث یعنی نص بر امامت ائمه اثنی عشر عموما و امامت و وصایت حضرت مهدی(ع) خصوصا حول محور علم و قدرت وهبی الهی و نص آسمانی دور می زند.

کتاب با گزارش بیست کرامت از امام زمان(ع) شروع شده و ضمن سرگذشتهایی که همه روایات اهل بیت(ع) است ، پیرامون موضوع نص بر امامت ائمه اثنی عشر عموما و امامت و رضایت حضرت مهدی(ع) خصوصا دور می زند.

نویسنده بر مساله علم و قدرت وهبی الهی و نص آسمانی درباره معرفت حجت خدا تکیه نموده و سپس با نقل گزارشهایی مستند ثابت نموده است که مصداق امامت امروز وجود حضرت صاحب الامر (ع) است و سرانجام به بیان آثار تربیتی اعتقاد به آن حضرت پرداخته و تاثیر معرفت او را در تهذیب نفس انسانها خاطرنشان ساخته است.

این نوشتار با استناد به آیات و روایات و اقوال دانشمندان به بسیاری از سؤالات علاقمندان حضرت پاسخ گفته است.

منبع :موعود – فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۶، شماره ۱ –

وجوه اختلافات اهل سنت با شیعه در کلیات و جزئیات مهم

اشاره:

گروه های کلامی اهل سنت به دو گروه، اصلی اشاعره که بنیانگذاران آن ابوالحسن اشعری است (۳۸۰)(۱) و معتزله که بنیان گذار آن و اصل بن عطا شاگرد حسن بصری اوائل قرن دوم هجری(۲) و گروهی سومی به نام اهل حدیث (مرکب از حنابله و الحشویه)(۳) و گروهی چهارمی داریم به نام اباضیه که ما سعی می‌کنیم بیشتر نظر دو گروه اوّل را مطرح کنیم.

بعد از این مقدمه، باید تذکر داده شود که اعتقاد به خداوند یکتا، نبوت، و انبیایی پیشین و مسأله معاد از اعتقادات مسلم هر دین الهی است و برای یک مسلمان علاوه بر اعتقاد به مبداء و معاد و نبوت، نبوت پیامبر خاتم (ص) و اعتقاد به قرآن و التزام به مضامین حیاتی آن، به عنوان کتاب الهی و اولین منبع احکام از مسلمانان و ضروریات اسلام است که عدم اعتقاد به آن باعث خروج از دین می گردد، و این امری است اتفاقی بین همه فرق اسلامی، اما آنچه شیعه را از دیگر مسلمانان متمایز می سازد اختلافاتی است که در برخی اصول اعتقادی با اهل سنت دارند، که در این جا به صورت فشرده بیان می گردد.

  1. توحید:مسأله توحید اساس دعوت انبیاء و شالوده دین اسلام است که شیعه و سنی هیچ اختلافی در آن ندارند، بلکه اختلافات آن مربوط به صفات باری تعالی است که به پاره ای از آن ها اشاره می گردد.

الف) صفات ذاتی خداوند:در میان اهل سنت اشاعره صفات باری تعالی را زاید بر ذات دانسته، به عبارت دیگر صفات را غیر از ذات می دانند.(۴) در مقابل معتزله هرگونه صفات را از ذات اقدس الهی نفی می کنند، به عبارت دیگر ذات خدا را نایب صفات می دانند.(۵)

اما شیعه با توجه به منابع غنی و معارف والای اهلبیت (ع) و پیامبر (ص) صفات خداوند، قدرت، حیات، و علم را عین ذات دانسته و مغایرت و زیادی صفات بر ذات را مردود شمرده است. زیرا اعتقاد به این که صفات چیزی غیر از ذات باشد به دو گانگی (بلکه چند گانگی) و ترکیب ذات باری تعالی خواهد انجامید.(۶)

ب) صفات خبری خداوند:صفات خبری صفاتی را گویند که ظاهر قرآن، آنها را برای خداوند اثبات می کند، ظاهر این صفات تعلق گرفتن چیزی غیر از ذات به خداوند می باشد، مانند دست و صورت. برخی از اهل سنت مانند اشاعره معتقدند که خداوند دارای دست و پا و صورت می باشد(۷) و حتی گروهی می گویند که مسلمانان با اخلاص در دنیا و آخرت با خدای سبحان مصافحه و معانقه می نمایند.(۸) اما معتزله آیاتی را که در برگیرنده مفهوم دست و صورت برای خداوند است به تأویل آن قائل هستند. شیعیان به برکت پیروی از مفسران واقعی قرآن، یعنی اهلبیت پیامبر (ع) نه قائل به دست و صورت برای خداوند هستند و نه به تأویل آن قائل هستند، بلکه شیعه معتقد است که کلماتی مانند ید، وجه و عرش دارای معنای لغوی هستند، ولی وقتی در جمله قرار می گیرند معنایی غیر از معنای لغوی و متناسب با آن جمله پیدا می کنند(۹) و این حتی در مکالمات روزمره جامعه بشری نیز به چشم می خورد.

ج) رؤیت خداوند:عده ای از اهل سنت مانند کرامیه مجسّمه رؤیت و دیدن خداوند را در دنیا و آخرت جائز می دانند، اما اهل حدیث و اشاعره به رؤیت باری تعالی در آخرت معتقد هستند، ولی شیعه با استناد به آیات قرآن از جمله لن ترانی(۱۰) و لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر(۱۱) چشم ها او را نمی بینند ولی او همه چشم ها را می بیند و او بخشنده و با خبر از دقائق موجودات است. و روایات رسیده از اهل بیت، معتقد است که خداوند با چشم دیده نخواهد شد(۱۲) با اندک توجهی در معنای حقیقت رؤیت محال بودن رؤیت باری تعالی آشکار خواهد گردید، زیرا رؤیت زمانی تحقیق می یابد که شیء مرئی در مقابل بیننده قرار گیرد و این معنا در اشیای صادق است که دارای ابعاد و جهت باشند و خداوند تبارک و تعالی از ابعاد و جهات منزه است.(۱۳)

د) عدالت:اشاعره اعتقاد دارند که هر کاری خداوند انجام دهد، عین عدالت است یعنی خداوند می تواند بدون دلیل و بدون ارتکاب معصیت، بندگان را عذاب نماید، به بیان دیگر حسن و قبح را شرعی می دانند و برای اهل حدیث چون بحث عقلی نمی کنند عدالت مطرح نیست. اما معتزله و شیعه حسن و قبح را عقلی می دانند(۱۴) و شیعه با استناد به آیات قرآن خداوند را عادل دانسته و از هر گونه ظلم و جور منزه می داند و عذاب بدون عذر را با حکمت باری تعالی ناسازگار می داند، از جمله ما کان اللّه لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون(۱۵) خداوند هرگز به آنها ستم نکرد ولی آنها خودشان بر خود ستم می کردند.

همچنین با استناد به روایات رسیده از اهل بیت (ع) مانند سخن نورانی علی بن ابی طالب (ع) که «التوحیدان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه»(۱۶) توحید آن است که خدا را به وهم نیاوری و عدل آن است که او را متهم نسازی. و براهین عقلی با منطق متین عدل الهی را ثابت و دامن کبریایی ذات پاک خداوند را در حق مخلوقات، با اعتقاد به عدل حضرتش از غبار ظلم و جور می شوید. در مسأله قضا و قدر هم اشاعره معتقد به جبر و معتزله طرفدار تفویض و شیعه طرفدار “امرٌ بین الامرین” می باشد.

۲) نبوت:در واقع اصل نبوت مانند اصل توحید، مورد اتفاق است و اختلاف تنها مربوط به شئون پیامبری از جمله عصمت انبیاء است. شیعه و سنی همه انبیاء را در تلقی و دریافت وحی، حفظ و نگهداری و ابلاغ آن به مردم معصوم می دانند. همچنین شیعه تمام انبیا را در تمام شئون زندگی از خطا و گناه عمدی و سهوی و نسیان مصون می داند(۱۷) اما اهل سنت، حشویه کفر تقیه ای را جایز می داند، انجام کبیره ره عمداً همه اهل سنت منع می کند ولی انجام کبیره سهوی را اکثراً جائز می دانند اما صغایر را عمده جمهور آن ها جائز می دانند جز جبّائی، و سهوی را همه متفقاً جائز می دانند مگر صغائری که پست باشد مثل دزدیدن یک دانه گندم این ها همه در حال نبوت بود اما قبل از رسیدن به رسالت اکثریت اهل سنت صدور کبیره را از نبی ممتنع نمی دانند جز معتزله.(۱۸) در حالی که شیعه گناه صغیره را نیز از انبیاء روا نمی داند، زیرا اگر انبیا خود (نعوذ باالله) اهل گناه و معصیت باشند نیازمند ارشاد و موعظه دیگران خواهند بود حال آن که انبیاء برای ارشاد دیگران آمده اند و از طرفی اگر مردم انبیاء را مصون از گناه ندانند، چگونه به سخن آنان گوش فرا دهند در حالی که خود انبیاء به سخن خود درباره ترک گناه و دوری از معصیت عمل نمی کنند.

۳) امامت:معرکه آراء بین شیعه و اهل سنت است اولاً شیعه امامت را از اصول می داند، ولی اهل سنت تصریح دارند که از اصول نیست(۱۹) در نتیجه می شود از فروع، و ثانیاً بحث است که چه کسی امام را تعیین کند، نقطه اصلی اختلاف بین شیعه و سنی همین جا است. شیعیان معتقدند که امامت منصبی است الهی که باید از طرف خدای تعالی به وسیله پیامبر اکرم (ص) این کار صورت گیرد و اما اهل سنت معتقدند که امامت الهی همانند نبوت و رسالت با رحلت پیامبر (ص) پایان یافت و از آن پس تعیین امام به مردم واگذاشته شد، و حتی بعضی از بزرگان اهل سنت تصریح کرده اند اگر کسی بزور اسلحه بر مردم مسلّط شود بعد از تسلط اطاعت وی بر دیگران لازم خواهد بود.

۴) قرآن و معاد:درباره قران و معاد شیعه و سنی اختلافاتی آن چنانی ندارند، همه قرآن را معجزه جاودانی پیامبر، کتاب هدایت بشر و اولین منبع احکام شریعت می دانند و نسبت تحریفی که به شیعیان داده می شود (که قرآن چیزی از آن کم شده است) افتراء و تهمت است.

در باب معاد نیز همان گونه که همه الهیون روز رستاخیز را باور دارند مسلمانان نیز در باب معاد معتقدند به سؤال و جواب قبر، پل صراط، حساب، ثواب و عقاب همراه با معاد جسمانی، هر چند در این مسئله که معاد اعاده معدوم است یا نه؟ مکلف نفس است یا اجزاء اصلیه؟ و همچنین در صفات ثواب و عقاب و احباط و تکفیر و توسعه و ضیق شفاعت و… اختلاف وجود دارد. نتیجه این شد که شیعه و اهل سنت در کلیات مسائل اعتقادی غالباً اتفاق نظر دارند، آنجایی که شیعه از دیگران جدا شده است، به برکت عمل به سخنان نورانی پیامبر (ص)(۲۰) و اهل بیت (ع) می باشد.

برای توضیح بیشتر خلاصه ی گفته های شهید مطهری را در این مقام می آوریم.

الف) توحید، توحید ذاتی و عبادی مورد اتفاق همه است ولی توحید صفاتی و افعالی اختصاص به شیعه دارد.

ب) عدل مورد وفاق شیعه و معتزله تقریباً مثل همند ولی معتزله تفویضی است و شیعه حد وسطی، و اشاعره جبری.

د) حسن و قبح ذاتی، که شیعه و معتزله آن را قبول دارند، و اشاعره سخت با این عقیده مخالفند.

هـ) لطف و انتخاب اصلح، که برخی از شیعیان همچون معتزلی ها قبول دارند، ولی اشاعره منکرند.

و) اصالت و استقلال و حجیت عقل، که در شیعه بیشتر از معتزله مطرح است.

ح) رؤیت خداوند – معتزله منکرند، و اشاعره معتقدند، ولی شیعه رؤیت بصری را رد، ولی رؤیت قلبی را قائل می باشند.

ط) در ایمان فاسق – شیعه با معتزله موافق است – و عصمت انبیاء و اؤلیاء (ائمه طاهرین) از جمله مختصات شیعه است که آنان را از گناه کبیره و صغیره معصوم می داند.

پی نوشت:

  1. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، لجنه اداره العلمیه بقم، چاپ دوم، ۱۴۱۵، ج۱، ص۳۲۵٫
  2. همان، ج ۱، ص ۱۱۷٫
  3. همان، ص ۱۲۷٫
  4. سعد الدین تفتازانی، شرح المقاصد، تحقیق الدکتور عبد الرحمن، قم، الشریف الرضی، ۱۳۷۱، ج ۴، ص ۶۹٫ حلی، کشف المراد شرح تجرید الاعتقاد، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۵، ص ۲۹۶ با تعلیقه استاد حسن زاده.
  5. شهرستانی، عبدالکریم، ملل و نحل، بیروت، دارالمعرفه، ج ۱، ص ۴۴ و کشف المراد، پیشین، ص ۲۹۶٫
  6. کشف المراد، ص ۲۹۶ و ر،ک: مظفر، محمد رضا، بدایه المعارف الالهیه، تقریر سید محسن خرازی، مؤسسه النشر الاسلامی، ص ۷۵ – ۷۴٫
  7. سبحانی، جعفر، الالهیات، ج ۱، ص ۳۱۸٫
  8. ملل و نحل، ج ۱، ص ۱۰۵٫
  9. شرح مقاصد، ج ۴، ص ۳۲۸ – ۳۲۷٫
  10. اعراف : ۱۴۳٫
  11. انعام : ۱۰۳٫
  12. کشف المراد، ص ۲۹۷ – ۲۹۶٫
  13. همان، ص ۲۹۷٫
  14. کشف المراد، پیشین، ص ۳۰۲٫
  15. عنکبوت: ۴۰٫
  16. دشتی، محمد، نهج البلاغه.
  17. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، ج ۹، ص ۲۷، و ر،ک: ربانی گلپایگانی، علی، الالهیات من شرح المواقف، موسسه امام صادق (ع)، جزوه، ص ۱۴۱ – ۱۳۹٫
  18. الالهیات، ص ۱۴۰٫
  19. بحوث فی الملل و النحل، ج ۱، ص ۲۹۵٫
  20. ر،ک: کشف المراد، فی شرح التجرید الاعتقاد، ص ۴۲۰ – ۴۰۰ و آموزش عقاید، ص ۴۹۴ – ۳۵۵٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

متمهدیان و مدعیان مهدویت(۲)

اشاره

نگارنده در ادامه مقاله شماره قبل طی یک مقدمه بیان می دارد که مهدی واقعی مورد نظر امامیه ویژگی هایی دارد هنوز ظهور نکرده و ضمن بر شمردن برخی دیگر از مدعیان دروغین مهدویت و متمهدیان با نگاه تاریخی به انگیزه و علل ادعاهای آنان پرداخته است تا سره از ناسره مشخص گردد. در شماره پیشین عوامل، انگیزه و اهداف افراد، گروه ها و فرقه هایی که ادعای مهدویت کرده اند، توضیح داده شد. برخی از متمهدیان و مدعیان دروغین حقیقت با نگاه تاریخی معرفی شدند. در ادامه، در این شماره، به برخی دیگر اشاره خواهد شد تا مبانی فکری اصیل امامت و ولایت از این گونه آسیب ها در امان بماند.

همان گونه در شماره قبل اشاره شد دشمن در کمین است؛ نه تنها در کمین که مشغول به کار می باشد؛ یعنی کار یاوه سرایی و استهزای عقاید اصیل امت را در پوشش زیبای علم و تحقیق آغاز کرده است و مدعیانی در این زمینه معرفی شدند را به امامیه نسبت داده اند که خود امامیه از آنان گریزان است.

فراگرد وجود چنین مهدی نماهایی را، بیشتر فریبکارانی فرصت طلب و دغل کاری که در پی به دست آوردن موقعیت و مقام برای خویش یا اربابان خویش یا هر دو هستند گرفته بودند. آنان افرادی را به عنوان مهدی معرفی می کردند که فساد و تباهی اعمالشان هویدا بود و با خدشه وارد کردن در متون تاریخی با فریب کاری چهره مهدی اصیل را خدشه دار می کردند و سرانجام نتیجه می گرفته اند که اگر مهدویت این است ما با آن مخالفیم و آن را انکار می کنیم.

غافل از آن که فریبکاری متمهدیان و مدعیان دروغین و گردآوری مریدانی چند و سواری گرفتن از ایشان، خود دلیل آن است که اصلی در اسلام وجود دارد که این اصل نماها عرصه اظهار وجود پیدا کرده اند و با فریب مردم خود را به جای آن اصل جا می زنند. نفی مهدی نماها هرگز نفی مهدی نیست؛ برای وجود چند جنس تقلّبی هرگز وجود همه اجناس آن نوع را نفی نمی کنند. پس باید کوشش شود چهره واقعی مهدویت را آن گونه که اسلام معرفی می کنند شناساند و افراد دروغین را معرفی کرد. در این میان باید آگاه و هوشیار بود و دست فریبکاران مهدی نما را رو کرد و در پاسداری از اعتقاد آگاه بود. دشمن می داند بهترین راه خراب کردن یک عقیده پرتحرک و پر جوشش، مصنوعی کردن و ترسیم اشتباه آن عقیده می تواند باشد؛ لذا باید هوشیار بود و برای شناسایی مهدویت اصیل کوشش کرد تا سره از ناسره کاملاً مشخص شود و این زمینه آماده نشود که هر روشنفکری بتواند اصل مهدویت را زیر سؤال ببرد و این اتهام را متوجه امامیه کند؛ چرا که سیر امامیه مشخص است. مهدی واقعی با ویژگی های خاص که بیان شد زنده است و انشاءالله با آماده شدن زمینه ظهور، روزی ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد می کند.

عبدالله بن معاویه

عبدالله بن معاویه بن عبدالله جعفر بن ابی طالب (وفات ۱۳۰ ه / ۷۴۸ م) با لقب ذوالجناحین(۱) و کنیه ابومعاویه فردی سیاسی و تا حدی اهل تسامح بود. وی در سال ۱۲۷ ه در کوفه علیه عامل و فرماندار منصوب بنی امیه قیام کرد و خیلی زود بر بسیاری از شهرهای ایران، مانند فارس، اصفهان و ری مسلط شد.

وی دعوت خود را به شیعه محدود نکرد و گروه زیادی از عباسیان از جمله سفاح و منصور به او پیوستند(۲) و برخی از رجال خاندان ناراضی اموی مخفیانه به وی کمک می کردند.(۳) هنگامی که ابومسلم مرو را گرفت، عبدالله بن معاویه جنوب ایران را در دست خود داشت و با مروان بن محمد در فارس درگیر بود. وی پس از مدتی به خراسان آمد و به ابومسلم پناهنده شد؛ ولی هنوز به ابومسلم نرسیده بود که در شهر هرات به دست عامل او، ابونصر مالک بن هیثم خزاعی، کشته شد. هم اکنون قبر او در هرات می باشد.(۴)

(۵)(۶)(۷)عبدالله بن معاویه قایل به مهدویت او بودند.

البته خود عبدالله بن معاویه هرگز چنین ادعایی نداشته است و این اتهامی بود که گروه های سیاسی برای اهداف خود به او زدند. البته اکنون کسی چنین ادعایی ندارد و در همان فضای مبارزاتی عبدالله رونق داشت. به ویژه با توجه به آن که پس از سه سال ـ در سال ۱۳۲ ه ـ بنی عباس که قاتلان او بودند، به حکومت رسیدند و با نسبت دادن عقاید باطل به او توانستند بسیاری از گروه های شورشی نوظهور را به او نسبت دهند، و آن ها را از میان بردارند.

واقفیه:

فرقه واقفیه به مهدویت امام موسی کاظم(ع) (شهادت ۱۸۳ه.) قایل هستند،(۸) بر آن حضرت متوقف شدند و در انتظار او نشستند.(۹) البته منظور آنان از مهدی، مفهوم نجات بخشی آن بود که وانمود کردند او نمرده و ظهور خواهد کرد.

این گروه از واقفیه را «ممطوریه» و «موسویه» یا «موسائیه» هم گفته اند. اینان امام هشتم(ع) را وکیل پدرش می دانستند؛ نه جانشین او. ممطوره لقبی است منفی و زشت؛ که پیروان امام هشتم(ع) به این گروه دادند؛ «ما انتم اِلاّ کِلابٌ ممطورَهُ؛ شما چیزی جز سگ های باران خورده نیستید.».(۱۰)

امام موسی کاظم(ع) همان مهدی قائم است و نمرده و فقط غایب شده است(۱۱).

که حضرت به مرگ طبیعی مرده است. سپس جنازه را بر سر جسر (پل) بغداد نهادند تا همگان ببینند.

شیخ طوسی می فرماید: وفات آن حضرت مشهورتر از آن است که محتاج به ذکر روایت باشد و کسی که مخالف آن است، در حقیقت منکر بدیهیات است.(۱۲)

محمدبن یعقوب کلینی با سند خود از علی بن جعفر و او از برادرش امام کاظم(ع) نقل کرده که فرمود:

هنگامی که پنجمین امام از فرزندان هفتمین امام (امام کاظم) غایب شد، مواظب دینتان باشید. همانا صاحب این امر را غیبتی است؛ به گونه ای که معتقدان به امامت او، از این عقیده باز می گردند و این امتحانی است از جانب خداوند…(۱۳)

می باشد».(۱۴)

یحیی بن عمر

یحیی بن عمر بن حسین بن زیدبن علی بن الحسین علیه السلام ، کنیه او ابوالحسن و مادرش امّ الحسن دختر عبدالله بن اسماعیل بن عبدالله بن جعفربن ابی طالب است.(۱۵) گروهی از زیدیان جارودیه(۱۶) به مهدویت یحیی بن عمر اعتقاد داشتند.(۱۷) وی مردی شجاع و سواری جنگجو و نیرومند و پردل و جرأت و از سبک سری های جوانی بر حذر بود. محل سکونت وی بغداد و در دوران امام هادی علیه السلام و متوکل عباسی و بعد مستعین می زیست. حاکمیت خشونت بار و ضد علوی متوکل زمینه ساز قیام های علویان شده بود. متوکل یحیی بن عمر را از ترس این که مبادا قیام کند به زندان افکند، ولی او مدتی بعد از زندان گریخت و پس از مرگ متوکل در زمان خلافت مستعین (سال ۲۴۹ ه) مردم را به «الرضا من آل محمد» دعوت کرد. مردم کوفه با وی بیعت کردند، پس طرفدارانش به زندان حمله کردند و قدرت در کوفه به دست یحیی بن عمر افتاد. آن ها سپس بر قادسیه نیز مسلّط شدند. در این دوره شیعیان در بغداد دارای نفوذ زیادی بودند و برای اولین بار مردم بغداد به حمایت علویان قیام کردند و پیروزیهای نصیب یحیی شد، ولی در پایان یحیی شکست خورد و به قتل رسید. مردم بغداد قتل یحیی را باور نکردند و با صدای بلند فریاد می زدند: او کشته نشده و کودکان فریاد می زدند: «ما قُتِلَ وَ ما فَرَّ ولکِن دَخَلَ البرّ؛ نه کشته شده و نه گریخته بلکه سر به بیابان نهاده» ولی هنگامی که سر یحیی وارد بغداد شد و برادرش علی بن محمد صوفی خبر را تأیید کرد مردم باور کردند.(۱۸)

داشتند ادعای مهدویت را به وی نسبت داده اند.

فرقه محمدیه

فرقه محمدیه پس از وفات ابوجعفر محمدبن علی الهادی(۲۵۴ ه)، (برادر امام حسن عسکری(ع)) به مهدویت و امامت وی قایل شدند؛(۱۹) با این که وی در حیات پدر بزرگوارش وفات کرده است. او نزدیک سامرا مدفون است و آرامگاه او در نزدیکی قریه بلد معروف به بقعه سید محمد می باشد(۲۰).

غاصبان از خوردن قسم دروغ صدمه می دیدند.(۲۱)

(۲۲)نکرده بود.

فرقه جعفریه:

فرقه جعفریه قایل بودند که برادر امام حسن عسکری(ع) «جعفر بن علی» امام است و مهدویت او را باور کردند.(۲۳) این فرقه در چگونگی انتقال امامت از امام هادی(ع) به جعفر، برادر امام حسن عسکری(ع)، دچار اختلاف شدند و به چهار فرقه منشعب گردیدند:(۲۴)

آشکارا جانشینی معرفی کند از دنیا رفت، پس برادرش جعفر امام منصوص می باشد.

۲ـ دومین فرقه وانمود می کردند که امام یازدهم(ع) خود «جعفر» را براساس اصل بداء به جانشینی معرفی کرده است. به این معنی که خداوند امامت را به امام عسکری(ع) سپرده بود؛ ولی پس از آن این حقیقت را روشن کرد که امامت نباید به نسل امام عسکری(ع) برسد. رهبر این گروه یکی از کلامیون کوفی، معروف به «علی بن طحی» یا «طلحی فزاز» بود؛ که مردم را به جانبداری از امامت جعفر تحریص می کرد.

۳ـ عده ای نیز معتقد شدند که امامت جعفر از جانب پدرش تعیین شده بود و امامت امام عسکری(ع) را فاقد اعتبار دانسته اند. این فرقه در زمان حیات امام عسکری(ع) وجود داشته اند و بعد از شهادت امام عسکری(ع) اقتدار بیشتری پیدا کردند. «علی بن احمد بشار» رهبر این فرقه بود.

۴ـ گروه چهارم، معروف به نفیسیه معتقد بودند امام دهم(ع) پسر بزرگش محمد را وصی خود تعیین کرده است. چون محمد در زمان حیات پدر درگذشت، با دستور پدر، جعفر جانشین او شد و علم سری، سلاح های مورد نیاز جامعه و وصایت را به غلام جوان و مورد اعتماد خویش، به نام نفیس، سپرد و به او سفارش کرد که آنان را پس از مرگ پدر به جعفر بدهد. جعفر خود مدعی شد که امامت از جانب برادرش به او رسیده است.

فرقه عسکریّه

فرقه عسکریّه معتقد به مهدویت امام حسن عسکری(ع) شدند. به این معنی که او قائم (مهدی) است و نمرده و اکنون در حالت غیبت به سر می برد و بعداً ظاهر خواهد شد تا جهان را از عدل و داد پر کند.(۲۵)

(۲۶)«موسی بن جعفر بن وهب بغدادی» می گوید: شنیدم امام عسکری(ع) می فرمود:

گویا می بینم که پس از من در باره جانشینم دچار اختلاف شده اید. بدانید که برای فرزندم غیبتی است که در آن مردم دچار تردید می شوند؛ مگر آن کسی که خدا او را حفظ نماید.»(۲۷)

این فرقه در کیفیت قائم بودن امام عسکری(ع) به سه گروه منشعب شدند:(۲۸)

نمی رود؛ زیرا زمین نمی تواند بدون حجت باشد.

این ها مدعی بودند که امام نمرده، بلکه غایب شده است. این نخستین غیبت اوست و پس از آن دوباره قیام خواهد کرد و غیبت دوم بعد از آن آغاز می شود. این گروه به نوعی در مورد امام عسکری(ع) متوقف شدند.

۲ـ این گروه معتقد بودند که حضرت عسکری(ع) رحلت کرده، ولی دوباره به زندگی باز می گردد و او مهدی قائم است. این ها براساس روایتی از امام صادق(ع) که فرمود: «مهدی قائم بدین خاطر قائم نامیده می شود که پس از رحلتش قیام خواهد کرد،» گفتند: پس تردیدی نیست که او قائم است و پس از مرگ دوباره زنده می شود. اینان نظریات خود را با اندرز امام علی(ع) به کمیل تأیید می کنند که حضرت فرمودند:

«خداوندا! حتماً تو زمین را بدون قائم یا حجتی آشکار یا پنهان، که از سوی تو می آید، رها نخواهی ساخت؛ زیرا حجت ها و علاماتت هرگز بی اعتنا نمی شود. از این رو بر این مبنا نتیجه گیری می کردند که امام عسکری(ع) غایب و پنهان است، ولی وی قیام خواهد کرد.

۳ـ انشعاب سوم واقفه، لاادریه بودند. آن ها فکر می کردند حضرت رحلت کرده، ولی مطمئن نبودند جانشین امام چه کسی است؛ پسرش یا برادرش. بنابراین، در عسکری(ع) متوقف شدند؛ تا موضوع برای این ها روشن شود.

به نظر می رسد که هواداران امام عسکری(ع) در اماکنی دور از شهر سامرا زندگی می کردند، که چنین ادعایی داشتند و لحظه رحلت حضرت حضور نداشتند.

در مجموع این فرقه و انشعابات آن منقرض شده اند و اکنون وجود خارجی ندارند.

عبیدالله بن محمد فاطمی

عبیدالله مهدی سال ۲۵۹ ه در سلمیه که مرکز دعوت اسماعیلیان بود متولد شد.(۲۹) آغاز زندگی او در شام بود و عده ای را به مغرب فرستاد تا مردم را به ظهور مهدی بشارت بدهد و اعلام داشت که مهدی منتظر یا قائم یکی از احفاد او خواهد بود.(۳۰) متکلمان اسماعیلیه هم می گفتند پیغمبر گفته است: «علی راسِ ثلاث مائه تطلعُ الشّمسُ مِن مَغرِبها؛ خورشید در سال سیصد از مغرب نمایان می گردد» که مقصود عبیدالله مهدی است.(۳۱) عبیدالله در شمال آفریقا در منطقه «سجلماسه» قیام خود را آغاز کرد و در عین ادعای مهدویت لقب القائم به خود گرفت و سکه حجه الله ضرب کرد. او در سال ۲۹۷ ه در روز جمعه خود را مهدی خواند و دولت فاطمی را تشکیل داد که پس از ۲۷۰ سال حکومت منقرض شدند.(۳۲)

(۳۳)تونس می باشد.

عبیدالله مهدی سال ۳۲۲ ه در سن ۶۳ سالگی پس از ۲۴ سال سلطنت در مهدیه درگذشت و او را همان جا به خاک سپردند.(۳۴)

حرکت را در جایی تأیید نکرد.

زکریا

قرامطه به رهبری ابوطاهر جنابی بر بحرین تسلط یافتند و به جنوب عراق لشکر کشیدند. بصره و کوفه را غارت کردند و کاروان های حج را چپاول کردند و امنیت بغداد را به خطر انداختند (۱۶-۳۱۵ ه / ۲۹-۹۲۷ م) در دهه دوم قرن چهارم ه برابر با قرن دهم میلادی (۳۱۹ ه / ۹۳۱ م) جوانی در اصفهان به نام زکریا خود را مهدی موعود معرفی کرد و این امر موجب عقب نشینی قرامطه شد. این متمهدی اصفهانی ظاهرا ادعا می کرد که محمدبن اسماعیل مهدی و قائم است در نتیجه این واقعه در اندک زمانی به نسخ شریعت و تن دادن به اباحیگری منجر شد که بنا به اعتقاد آن پیامد ظهور مهدی بود. وقتی که آشکار شد این مرد شیاد است، جنبش اسماعیلیان دچار تزلزل شد.(۳۵) این ادعا هم از نظر امامیه محکوم است و انگیزه آن سیاسی و دنیوی بوده است.

حاکم بامرالله:

حاکم بامر الله نامش منصور پسر عزیز خلیفه فاطمی مصر بود و هنگام مرگ پدرش یازده سال و نیم داشت (سال ۳۸۶ ه .) او تا سال ۳۹۰ ه در امور خلافت دخالت نداشت، ولی پس از این که خلافت را به دست گرفت در کار مذهب تعصبی سخت به کار برد و یهودیان و مسیحیان و مسلمانان غیر شیعه (اسماعیلیه) را آزار می داد، ولی وقتی در بین سال های ۳۹۶ ـ ۴۱۰ ه که مصر در معرض خطر هجوم دشمنان و کمبود آب واقع شد، روش ملایم تری در پیش گرفت و از سال ۴۰۱ تا آخر خلافت سال ۴۱۱ م خلافت حالت آشفته داشت.(۳۶) وی در دوران خلافت خود احکام عجیبی صادر می کرد. مثلاً به یهودیان دستور داده بود تا لباس متمایز بپوشند و کفاشان را از ساخت کفش برای خانم ها منع کرده بود. وی سال ۴۱۱ طبق روال هر روز صبح سوار بر مرکب خود به کوه «مُقَطَّم» رفته و به شکل مرموزی غایب و فقط لباس خون آلود او پیدا شد.(۳۷)

(۳۸)بود و این فرقه به دروزی معروف شدند(۳۹) و در آن نواحی به موحدون هم شناخته می شوند.(۴۰)

(۴۱)(۴۲)نمی کند.

محمدبن عبدالله بن تومرت علوی حسنی

وی متولد سال ۴۸۵ ه و معروف است به مهدی هرغی از قبیله مصامده که در جبال اطلس مراکش (مغرب) واقع می باشد. او سلسله الموحدین(۴۳) را در مغرب تشکیل داد.(۴۴) ابن تومرت با حمایت گروهی از اقوام بربر نخست مردم را به ظهور مهدی بشارت داد و سپس خود ادعای مهدویت نمود و بر اسپانیا تسلط یافت. وی از صفت مهدی در دوره ای که در مغرب اقامت کرد برای رسیدن به برنامه هایش بهره گرفت. شخصیت ابن تومرت با تعلیماتی که در اندلس و شرقِ نزدیک فرا گرفت ارتباط مستقیم داشت. بنا به گفته ابن خلکان:

ابن تومرت کسی بود که عصا و خورجین را از خود دور نکرد فردی دیندار بود که حیاتی منزوی داشت و در عین حال بسیار شجاع و سخنور بود و نسبت به کسانی که دین را قبول نداشتند با خشونت بسیار رفتار می کرد.(۴۵)

عنوان محمدبن عبدالله معرفی کرد.(۴۶) البته گوشت و خون ابن تومرت بربری و از غیر آل البیت بود(۴۷)

وی نمرده است(۴۸)

می خواست در اندک زمانی گروه های بسیاری را به سوی نظریه و اهدف خود جلب کند، بود.

در مجموع اندیشه و خط مشی او مورد تأیید امامیه نیست؛ چرا که او هم با انگیزه دنیوی و برای رسیدن به اهداف سیاسی و حکومتی خود مدعی مهدویت شده و طی مدت کمی هم از بین رفت.

الناصر لدین الله

الناصر لدین الله از خلفای عباسی بود که حدودا سال ۵۵۰ ه متولد شد و سال ۶۳۲ ه به خلافت رسید. وی مردی لئیم و پست فطرت بود و به کارهای جاسوسی علاقه داشت و جاسوسان در دربار خود گماشته بود و خودش هم برای گردآوری اخبار شب ها در شهر می گشت. در زمان وی اوج دولت صلاح الدین ایوبی و شور جنگ های صلیبی بود. البته در این جنگ ها خلیفه دخالتی نداشت، ولی از تمام قلمرو اسلامی مجاهدان به عنوان «مُطَّوعه» شرکت داشتند.(۴۹) سبط ابن تعاویذی وی را به عنوان مهدی در شعر ستوده:(۵۰)

انت الامام المهدی لیس لنا امام حق سواک ینتظر
تبدوا الابصارنا خلافا لان یزعم ان الامام منتظر

تو همان امام مهدی هستی که ما را جز تو امام راستین و در خور انتظار نیست. تو در پیش چشم ما آشکار و پیدایی بر خلاف کسی که امام را منتظر می پندارد.

البته خود الناصر لدین الله ادعای مهدویت نداشته و شعری هم که خطاب به اوست، از باب غلو و تملق گویی می باشد و این همه مورد تأیید امامیه نیست.

پی نوشت :


۱. تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، محمد جواد مشکور، ص ۱۷۳ انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۹.۲. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۱۷۰، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵.

۳. تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرّین کوب، ج ۲، ص ۳۸، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۳، چاپ چهارم.

۴. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسول محلاتی، صص ۱۷۰ ـ ۱۶۹، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق.

۵. تشیع و تصوف، دکتر کامل مصطفی الشیبی، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ص ۲۵، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۵۹، چاپ اول.

۶. غالیان، صفری فروشانی، ص ۱۸۶، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۸، چاپ اول.

۷. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۴۹-۴۸، طبع مصر (۱۳۷۳ ه / ۱۹۵۳م)، دارالکتاب العربی.

۸. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲، انتشارات مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم «و فیهم من قال: موسی بن جعفر لم یمت» و ص ۱۹۸، «و اما الواقفه وقفوا علی موسی بن جعفر و قالوا هو المهدی».

۹. ملل و النحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۶۷، تحقیق محمد سید میلانی، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۰۲ه / ۱۹۸۲م؛ نجم الثاقب، حاج میرزا حسین طبرسی نوری، ص ۲۱۵، انتشارات جمکران، پاییز ۸۱، چاپ پنجم.

۱۰. ملل و النحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۹.

۱۱. تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی، جواد مشکور، ص ۱۶۶.

۱۲. مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۴؛ ترجمه ج ۱۳ بحارالانوار، تهران دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.

۱۳. الغیبه، نعمانی، ص ۱۰۰، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق.

۱۴. کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۳۶۱، ح ۴ تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ه .

۱۵. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، ص ۵۹۰.

۱۶. جارودیه: «جارودیه یا سر حوبیه پیروان ابوالجارود یا ابوالنجم زیاد بن منذر عبدی بودند و به امامت امام مفضول در زمان امام فاضل معتقد بودند و همچنین به لعن ابوبکر، عمر و عثمان قایل نبودند (تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، مشکور، ص ۵۹). و این فرقه احادیث بسیاری منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله و امام باقر علیه السلام را در رابطه با نقش سیاسی امام دوازدهم(عج) روایت کردند. عالم برجسته آنان در کوفه ابوسعید عبادبن یعقوب رواجینی عصفری متوفی (۲۵۰ ه/۸۶۴م) بود که کتابی به نام اخبارالمهدی نوشت. (تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم ـ جاسم حسین، ص ۴۲)

۱۷. تبصره العوام، داعی حسنی رازی، سید مرتضی، ص ۱۸۶، به تصحیح استاد عباس اقبال ۱۳۱۳، تهران؛ المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، صص ۱۲۶ – ۱۲۵.

۱۸. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، صص ۵۹۴ – ۵۹۱.

۱۹. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ «و فیهم من قال: المهدی هو اخوه محمدبن علی الهادی» و ص ۱۹۸ «اما المحمدیه الذین قالوا بامامه محمدبن علی العسکری و انه حی لم یمت».

۲۰. همان، ص ۱۹۸ (پاورقی).

۲۱. نجم الثاقب، محدث نوری، ص ۲۱۶.

۲۲. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(ع)، دکتر جاسم حسین، ترجمه: دکتر محمدتقی آیت اللهی، ص ۱۰۸، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۷.

۲۳. الغیبه، شیخ طوسی، صص ۲۲۲ و ۲۲۵.

۲۴. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، صص ۱۰۸ – ۱۰۵.

۲۵. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۲۲۰، نجم الثاقب، نوری، ص ۲۱۶.

۲۶. کمال الدین و تمام النعمه، صدوق، ج ۲، ص ۴۰۸، ح ۶.

۲۷. همان، ص ۴۰۹، ح ۸.

۲۸. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، ص ۱۰۴.

۲۹. تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۳، ص ۵۰۱، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، ۱۳۷۱.

۳۰. احیای فرهنگی در عهد آل بویه، جوئل ل.کرمر، ترجمه محمدسعید حنایی کاشانی، ص ۱۱۳، مرکز نشر دانشگاهی تهران، چاپ اول، ۱۳۷۵ ش.

۳۱. تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، ص ۲۰۵، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار ۱۳۷۸ ش.

۳۲. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۳۹.

۳۳. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۵۰۲.

۳۴. تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، محمدجواد مشکور، ص ۲۱۳.

۳۵. احیای فرهنگی در عهد آل بویه، کرمر، ص ۱۱۵.

۳۶. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، صص ۵۱۰ – ۵۰۹.

۳۷. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۲۰۹؛ تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۱۵.

۳۸. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۴۸؛ تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۳۱.

۳۹. تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۲۲.

۴۰. همان، ص ۲۳۳.

۴۱. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۵۱۰.

۴۲. تاریخ ادیان و مذاهب جهان، عبدالله مبلغی آبادانی، ج ۳، ص ۱۱۱۴، انتشارات حُر، پاییز ۷۶، چاپ دوم.

۴۳. الموحدین در تاریخ اسلام (به اسپانیایی به عنوان «المحدث» «Almohades» و به انگلیسی تحت نام «یونتیاریانس» «Unitarians» آمده؛ فصلنامه تاریخ اسلام، سال سوم، بهار ۸۱، شماره ۹، مقاله دکتر وهاب ولی)

۴۴. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۵؛ تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۲۷.

۴۵. فصلنامه تاریخ اسلام، شماره ۹، مقاله دکتر وهاب ولی، ص ۱۷۳.

۴۶. همان، ص ۱۸۱.

۴۷. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۷.

۴۸. تاریخ عصر غیبت، پورسیدآقایی و… ص ۴۰۸، انتشارات حضور، چاپ اول، قم ۱۳۷۹.

۴۹. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۲۱۶.

۵۰. دیوان سبط ابن التعاویذی، ص ۱۰۳، قاهره ۱۹۰۴ نشر «Margolioath»؛ المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۴۸.

منبع :انتظار – زمستان ۱۳۸۲، شماره ۱۰ – متمهدیان و مدعیان مهدویت

على قدوسى (ره)

اشاره:

مجاهد و مبارزه نستوه شهید قدوسى در سال ۱۳۰۶ در یک خانواده روحانى در نهاوند متولد شد. این شهید والامقام تحصیلات ابتدایى خود را در زادگاهش به پایان رساند و در سال ۱۳۲۳ وارد حوزه علمیه قم شد و بعد از گذراندن دروس مقدماتى و عالیه حوزوى، قبل از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به درجه اجتهاد رسید، ایشان مورد نظر خاص حضرت امام و روحانیت بود.

اساتید

آیت الله العظمى بروجردى حضرت امام خمینى علامه طباطبایى او که در یادگیرى رموز فلسفه در نزد استاد خود علامه طباطبایى (ره) نبوغ فراوانى داشت در نهایت به قدرى مورد توجه استاد قرار گرفت که استاد او را به دامادى خود پذیرفت. یکى از هم سنگران ایشان مى گوید: مدت زیادى از انتصاب شهید قدوسى به سمت دادستان کل نگذشته بود که ایشان را در خواب دیدم که بر اثر خواندن زیارت عاشورا، به ایشان علوم خاصى اعطا شده، وقتى به ایشان جریان خواب را عرض کردم، متأثر شد و گفت: مدتى است توفیق پیدا نکرده ام و این بر اثر کثرت کار در دادستانى بود از این رو بود که فرمود؟ مدتى است به خواندن زیارت عاشورا موفق نشده ام. شهید آیت الله قدسى (ره) به خاندان عصمت و طهارت عشق مى ورزید و به زیارت عاشورا و جامعه و توسل به خاندان پیغمبر و شرکت در جلسات روضه و سوگوارى حضرت سید الشهدا (ع) مقید بود. او حتى به مستحبات و مکروهات، بسیار اهمیت مى داد. یکى از همدرسان و دوستان دیرینه شهید بزرگوار، آیت الله قدوسى (ره) درباره ایشانمى نویسد: از ویژگى هاى ایشان کمال سعى و کوشش در انجام دادن حوائج مؤمنین و تلاش در حل مشکلات آنان بود. کسى نبود که مشکلى داشته باشد و به ایشان مراجعه کند، مگر آن که هرچه مى توانست در حل آن مى کوشید. فعالیت هاى زیادى در جهت کمک مادى به طلاب مستمند مى کرد، اما کسى مطلع نمى شد حتى گاهى مخارج ازدواج بعضى را خود مى پرداخت. هم چنین بعضى را صاحب و مالک خانه مسکونى مى کرد و کسى مطلع نمى شد و تمام مساعدت ها راپنهانى بدون اطلاع دیگران انجام مى داد، ایشان با تشخص و شهرت طلبى ناسازگار بود و آن را منشأ سقوط انسان مى دانست. در تمام عمرش حتى یک بار هم مسؤولیت امامت جماعت را نپذیرفت. حتى المقدور، آرام و بدون توجه دیگران به مجلس وارد مى شد و در پایین مجلس در بین افراد معمولى مى نشست. اهل وعظ و خطابه رسمى جز بر اساس احساس وظیفه شرعى نبود. کمتر حاضر به مصاحبه هاى رادیو و تلویزیون و مطبوعات مى شد. اگر قرار بود به توجیه کارها یا دفاع از عملکردهاى خویش بپردازد او مى گفت: از چشم مردم افتادن، بهتر است تا اسیر دام نفس شدن، تنها فرا گرفتن یک درس اخلاق شهید قدوسى کافى بود تا کاخ آمال انسان فرو ریزد.

 شهادت

این عالم سرو قامت و آزاده که همه زندگى خود را فداى انقلاب نمود، در نهایت در همین راه به درجه رفیع شهادت نائل شد.

صادق احسانبخش(ره)

اشاره:

حضرت مستطاب مرحوم آقاى حاج شیخ صادق احسانبخش، معروف ترین عالم رشت و امام جمعه و نماینده رهبرى در استان گیلان به شمار بود.فقید سعید در سال ۱۳۰۹ش در روستاى (لیفشاگرد) ـ ۱۹کیلومترى رشت ـ در خانواده اى متدین و کشاورز دیده به جهان گشود. تا شهریور ۱۳۲۰ در روستا به مکتب مى رفت و پس از آن به (تولم شهر) آمد . در سال ۱۳۲۳ش به تحصیل علوم دینى روى آورد.

در سال ۱۳۲۷ به حوزه علمیه قم آمد و در محضر حضرات آیات: شهید صدوقى و منتظرى (شرح لمعه)، لاکانى (قوانین)، مرعشى نجفى (مکاسب)، مجاهدى تبریزى و فقیهى گیلانى (کفایه)، شیخ مهدى مازندرانى و تبولى و لاکانى (رسائل)، علامه طباطبایى (شرح تجرید و اسفار) و آقا رضا صدر و فکور یزدى (شرح منظومه) سطوح را فراگرفت. سپس در سال ۱۳۳۱ش به درس فقه و اصول آیهاللّه بروجردى و فقه آیهاللّه لنگرودى و اصول امام خمینى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت، و همزمان به تحصیل الهیات در دانشگاه تهران پرداخت و در ۱۳۳۵ به اخذ سه لیسانس (الهیات، حقوق و علوم سیاسى) نائل آمد. در سال ۱۳۴۰، به دعوت مرحوم آیهاللّه ضیابرى به زادگاهش بازگشت و با همکارى جمعى از فرهنگیان خوش نام ـ گروه فرهنگى ابوریحان ـ شامل دبستان، راهنمایى و دبیرستان دین و دانش ـ را تأسیس کرد و بسیارى از نوباوگان و جوانان مسلمان را با فرهنگ اسلامى آشنا و تربیت نمود. مرحوم احسان بخش علاوه بر ریاست و تدریس دبیرستان دین و دانش، به تدریس ادبیات عرب و شرح لمعه در حوزه علمیه رشت پرداخت و با اوج گیرى نهضت اسلامى مردم ایران در سال ۱۳۴۲، به تبلیغ مبانى حضرت امام در مسجد و مدرسه خویش پرداخت و معلمان و دانش آموزان و مردم مسلمان را با افکار بلند امام راحل آشنا ساخت. او در مدرسه اش اعلامیه هاى امام را تکثیر مى کرد و همه جا منتشر مى ساخت، لذا چندین بار به ساواک احضار شد و در سال هاى ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ ممنوع المنبر و ممنوع الخروج شد و در سال ۱۳۵۷ نیز دستگیر و در زندان اوین، زندانى گردید تا پس از عید فطر آزاد شد اما تهدیدها و هجوم هاى مأموران رژیم ستم شاهى به خانه و مدرسه اش بارها ادامه یافت.

فعالیت هاى فرهنگى و سیاسی

او پس از پیروزى انقلاب، نقش اساسى در حفظ امنیت و اداره شهر و کمک رسانى به مردم بر عهده داشت و در سال ۱۳۵۹ش به نمایندگى امام(ره) در استان گیلان و امامت جماعت رشت، و در ۱۳۶۲ش به نمایندگى مردم استان در مجلس خبرگان رهبرى برگزیده شد. وى در سال ۱۳۶۱ نیز مورد خشم دشمنان اسلام (منافقین) قرار گرفت و به سختى مجروح شد، که به خواست خدا شفا یافت ولى صدها ترکش از آن انفجار در بدنش باقى ماند و افتخار جانبازى  را ازآن خود کرد. او علاوه بر فعالیت هاى اجتماعى و انقلابى خویش، به خدمات دینى هم چون: تدریس، تألیف، اقامه جماعت (در مسجد کاسه فروشان)، تفسیر قرآن و بنیاد ساختمان هاى عام المنفعه، مانند مصلى بزرگ امام خمینى، مدرسه علمیه امام خمینى و کتابخانه آن همت گماشت و گروه بسیارى از فضلا را پرورش داد.

تألیفات

برخى از تألیفات چاپ شده اش عبارتند از:

۱.آثار الصادقین (۳۳جلد با حدود پنجاه هزار حدیث با ترجمه فارسى)

۲.خوارج و علل پیدایش آن (۳جلد)

۳.نقش دین در خانواده (۲جلد)

۴.سى گفتار در ماه رمضان (۲جلد)

۵.فتنه یهود (تفسیر سوره احزاب)

۶.قیامت از نظر قرآن و حدیث (تفسیر سوره قیامت)

۷.تفسیر سوره نحل

۸.تفسیر سوره اسراء

۹.شاگردان شیخ انصارى از گیلان

تألیفات

چاپ نشده اش عبارتند از:

تفسیرسوره کهف

تفسیرسوره فرقان

تفسیرسوره مریم

تفسیرسوره شعراء

تفسیرسوره نمل

تفسیرسوره قصص

تفسیرسوره عنکبوت

تفسیرسوره یس

تفسیرسوره مرسلات

گورباچف در سنگلاخ (علل ظهور و سقوط کمونیسم)

خاطرات من

فرزانگان گیلان

مستدرک (آثار الصادقین)

وفات

سرانجام آن عالم ربانى و خدمتگذار مکتب تشیع، پس از یک بیمارى در روز دوشنبه ۱۴خرداد ۱۳۸۰ش (۱۱ربیع الاول ۱۴۲۲ق) در ۷۰ سالگى چشم از جهان فروبست و در مسجد مصلّى امام خمینى(ره) شهر رشت به خاک سپرده شد.

احمد رحمانى همدانى(ره)

اشاره:

حاج شیخ احمد رحمانى همدانى به سال ۱۳۱۴هـ.ش در همدان دیده به جهان گشود.ازسن ۱۵سالگى فراگیرى علوم حوزوى را آغاز کرد. پس از دوران مقدماتى به محضر آیهالله آخوند معصومى همدانى شتافت و در زمره شاگردان برجسته ایشان قلمداد گردید.سپس به شهر مقدس قم عزیمت نمود و حوزه درسى و محفل علمى آیات عظام این شهر را مغتنم شمرد و بر اثر تلاش هاى علمى و همت والا و با برخوردارى از حافظه اى قوى به مقام اجتهاد دست یافت.

فعالیت ها

آن مرحوم در طول عمر پر بار خویش به تدریس دروس حوزوى شامل ادبیات عرب، لغت، تفسیر، فقه، اصول، فلسفه، تاریخ و حدیث اشتغال داشت. در همدان با حضور جوانان هیأتى فرهنگى تبلیغى را بنیان نهاد که به دلیل بُعد سیاسى و انقلابى ساواک نسبت به آن حساس گردید و ایشان را تحت تعقیب قرار داد. مرحوم رحمانى ناگزیر گردید به دلیل شرایط آشفته اى که در همدان برایش به وجود آمد و او را در جهت تلاش هاى تبلیغى و علمى دچار مشکلاتى ساخت، در سال ۱۳۴۵ به تهران برود و در این شهر اقامت اختیار نماید. وى توانایى هاى علمى و فکرى خود را به صورت بیان و بنان بروز داد. در مدت زمان کوتاهى با برخوردارى از هوش و استعداد و احاطه و تسلط کم نظیر به نکات تفسیرى و روایى، به عنوان یکى از خطباى بزرگ و صاحب نام تهران شناخته شد. بیان قوى او متکى به آیات و روایات معتبرى بود که از طریق تحقیق و تتبع به آنها دست یافته بود. به اهل بیت عصمت و طهارت ارادت ویژه اى داشت و تمام کوشش وى در معرفى مقام و معارف خاندان عترت و دفاع از مقام ولایت و امامت بود. منبرهاى وى سازنده، رشد دهنده، پر محتوا بود و توفانى انقلابى در اجتماع برپا مى کرد و در ضمن در افزایش بصیرت وخودآگاهى حاضران تأثیر فوق العاده اى داشت. در سفر و حضر طى مذاکراتى به بحث در خصوص مسائل علمى و فرهنگ اسلامى مى پرداخت و در مسائل فقهى نکات جالبى را طرح مى نمود و به دلیل حافظه قوى عین عبارات متون معتبر فقه و اصول آن را براى حاضران مى خواند.حُسن خلق، ادب، فروتنى، ساده زیستى و حفظ زى طلبگى ایشان را در میان اقشارگوناگون ممتاز و برجسته ساخته بود. وى براى آشنا نمودن مردم و بخصوص نسل جوان با فرهنگ و معارف ناب تشیع حوزه علمیه مکتبه الحدیث را در جنوب شهر تهران بنیان نهاد که هم اکنون مشغول فعالیت هاى آموزشى و فرهنگى مى باشد. هم چنین حوزه علمیه آقا على موسوى همدانى توسط آن مرحوم بنیان نهاده شده است.

تألیفات

فاطمهالزهرا بهجه قلب المصطفى

الامام على بن ابى طالب

شرح حال امام مجتبى(ع)

خاطرات آخوند ملا على همدانى

وفات

سرانجام آن خطیب توانا در روز ۱۰مرداد سال۱۳۸۳ دار فانى را وداع گفت. پیکرش پس از اقامه نماز با حضور علما، خطباء و سایر اقشار تشییع گردید و سپس به قم انتقال داده شد و در مزار شیخان این شهر در روز چهارشنبه ۱۴مرداد به خاک سپرده شد.

حرم مطهر محمد بن هادی علیه السلام

اشاره:

آستانه سید محمد، مدفن ابی جعفر محمد فرزند حضرت امام علی الهادی علیه السلام است که در حدود ۲۲۸ قمری به دنیا آمد و در یکی از مسافرت های خویش بین سامرا و بغداد حدود ۲۵۲ قمری وفات یافت. وی از برادر خود حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بزرگتر بوده ، مقام امامت با ایشان بود که پس از حصول بداء یک و یا دو سال به اختلاف روایات قبل از پدر خود فوت نمود. این آستانه که معروف به آستانه سید محمد می باشد، در هشت فرسخی شرق شهر سامرا و نزدیک شهر بلد، از نواحی دوجیل ، در پنج کیلومتری غرب شط دجله، بین راه بغداد – سامرا واقع است و امروز یکی از عظیم ترین زیارتگاه های شیعیان است و اعراب عراق ارادت خاصی به این آستانه دارند.

عمارت اول: این آستانه مبارکه چون در مسیر اصلی راه سامرا نبود و با راه اصلی فاصله داشته ، بر اثر نا امن بودن آن منطقه تا عصر صفویه متروکه مانده بود ، لذا بطور دقیق از تاریخ بنای آن اطلاعی در دست نیست ، جز اینکه در تعمیرات اساسی که در سالهای ۱۳۷۹-۱۳۸۴ قمری در این آستانه انجام گشت و از قرائن و پیها که مشاهده شد، بعضی از اهل اطلاع اظهار می دارند که عمارت اول این آستانه متعلق به قرن چهارم است که توسط عضد الدوله دیلمی انجام گرفته است .

عمارت دوم: در قرن دهم هجری ، توسط شاه اسماعیل صفوی ، پس از فتح بغداد انجام گشت که در آن هنگام قسمتی هم جهت سکونت زائرین که قصد زیارت سامرا را داشتند از این آستانه زیارت کرده و در آنجا توقف می نمودند .

عمارت سوم : در سال ۱۱۹۸ قمری ، توسط ملا محمد رفیع فرزند محمد شفیع خراسانی تبریزی ، به هزینه احمد خان دنبلی انجام گشت . سید حسن امین در دائره المعارف الاسلامیه الشیعه به نقل از کتاب تحفهالعالم میرزا عبد اللطیف تستری آنرا عمارت اول ثبت کرده است.

عمارت چهارم : حدود ۱۲۰۸ قمری توسط شیخ زین العابدین کاظمی آل سلماسی انجام گرفت و گنبدی از گچ و آجر بر روی قبر شریف بنا شد و همچنین کاروانسرای بزرگی در جهت شرقی آستانه برای  سکونت زائرین ایجاد گردید که قسمتی از هزینه آنرا احمد خان دنبلی تقبل کرد. این عمارت را شیخ ذبیح الله محلاتی در کتاب خود تاریخ سامرا به عنوان عمارت اول ثبت کرده و سید حسن امین به نقل از ماثر الکبراء شیخ ذبیح الله محلاتی ، در دائره المعارف الاسلامیه الشیعه عمارت سوم آستانه سید محمد ثبت نموده است .

عمارت پنجم : در ۱۲۴۴ قمری توسط ملا محمد صالح بزغانی قزوینی حائری و با نظارت سردار حسن خان و حسین خان قزوینی انجام گشت که تمامی عمارت سابق را خراب نمودند و آستانه مجللی با گنبد بزرگ کاشیکاری بنا کردند ، که شروع آن در سال ۱۲۴۴ قمری و پایان آن عمارت در سنه ۱۲۵۰ قمری بود.تاریخ مذکور بر روی سنگ مرمر به خط ثلث در دو طرف ایوان آستانه نصب است . سید حسن امین بر آنست که در سال ۱۲۵۰ قمری سردار حسین خان آنرا تعمیر نموده و این عمارت در سال ۱۳۱۰ قمری توسط میرزا حسین نوری تعمیر گشت و قسمت هایی از کاشیکاری گنبد که ریخته بود مرمت شد و تاریخ آن در پیشانی گنبد ثبت شده و هشت حجره در جنوب صحن شریف جهت سکونت زائرین احداث گردیده بود .

پس از هجرت میرزای شیرازی  به سامرا ، در یکی از مسافرت های میرزا که همراه شاگردانش پیاده از سامراء به آستانه سید محمد مشرف گشتند تعمیراتی انجام داده و چند حجره به حجرات صحن افزودند. سپس میرزا محمد تهرانی عسکری صحن شریف را توسعه داد و حجراتی بدان اضافه نمود. در عصر مرجعیت حاج آقا حسین قمی جمعی از مردم ایران اموال زیادی جهت تعمیر آستانه سید محمد ارسال داشتند و مخصوصا بین سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۴ قمری این آستانه به شکل باشکوهی تکامل یافت.

عمارت جدید دارای صحن مربع شکل به ضلع ۱۵۰ متر است و در وسط صحن شریف حرم مطهر واقع است که گنبد کاشیکاری آن نظر هر بیننده را به خود جلب می دارد . محیط گنبد حدود ۵۰ متر و ارتفاع آن ۴۵ متر است و در کنار آن مناره ای به ارتفاع ۴۰متر در سال ۱۳۷۹ قمری برافراشته اند. در مقابل حرم یک ایوان مسقف با ستون های باشکوه خودنمایی می کند . حرم مطهر با کاشی کاری وآیینه کاری هنرمندان ایرانی مزین شده و آیتی از هنر اسلامی را منعکس می کند. قبر مطهر در وسط حرم واقع است و بر روی آن صندوق نفیس و ضریح نقره نصب است.

منبع : دایره المعارف تشیع جلد یک (آب – احیاء) زیر نظر؛ احمد صدر حاج سید جوادی ، بهاالدین خرمشاهی ، کامران فانی ۱۳۸۳ چاپ پنجم نشر شهید سعید محبی ، صفحه ۹۸

میرزا حسین خلیلى ‏تهرانى(ره)

اشاره:

میرزا حسین خلیلى تهرانى یکى از رهبران سه گانه، از نقش آفرینان نهضت مشروطه و از فقیهان آزادى‏ خواه در ایران بود. وى بعد از میرزاى شیرازى از مراجع تقلید پرآوازه و بزرگ جهان تشیّع و از مُدّرسان کم نظیر حوزه علمیه نجف بود. متأسفانه چنان که مناسب شأن اوست به ابعاد علمى و نقش وى در شکل‏ گیرى نهضت مشروطه اشاره نشده است. ما در این نوشتار به گوشه ‏اى از زندگى این عالم فرزانه خواهیم پرداخت.

از تولد تا تدریس

‏خانه علم و تقواى حاج میرزا خلیل، پزشک نامدار شیعه در محله قدیمى «العماره» نجف اشرف در سال (۱۲۳۰ ه’.ق.) شاهد ولادت نوزادى از تبار عاشقان ولایت و امامت بود. حاج میرزا خلیل فرزند خود را «حسین» نام نهاد تا در آینده از پیروان واقعى آن امام همام قرار گیرد. حسین در دامان پرمهر پدر ارجمند و برادر بزرگوار خود حاجى مولى على – که هر دو در علم و زهد و تقوا زبانزد بودند – پرورش یافت. وى علوم مقدماتى را نزد پدر و برادر بزرگوارش، حاجى ملاّ على، و دروس سطح حوزوى را در محضر استادان زمان خود به پایان رسانید و پس از فراغت از سطح، در درس خارج دانشمندان و استادان عصر خود حاضر گردید و از محضر آنان بهره ‏مند شد. میرزا حسین با استفاده شبانه ‏روزى و سعى و کوشش در راه تحصیل علم و عمل، در اندک مدتى به درجه والاى اجتهاد نایل آمد و یکى از استوانه ‏هاى علمى زمان خود گردید.[۱]

پدر

پدر شیخ حسین خلیلى میرزا خلیل فرزند على رازى تهرانى نجفى معروف به «ابو اطبّا» است که در سال (۱۱۸۰ ه’.ق.) در تهران متولد شده است. وى درس‏ هاى مقدماتى علوم دینى و طب قدیم را در زادگاه خود فراگرفت و پس از مدتى به درمان بیماران به خصوص درمان طلاب علوم دینى روى آورد. او در طبابت به چنان شهرت و مهارتى رسید که در نزد مردم به (طبیب مرده زنده کن) شهرت یافت. میرزا خلیل در بین خاندان خلیل اولین کسى است که راهىِ عتبات عالیات عراق گردید. وى در کاظمین و کربلا به طبابت پرداخت و در نجف اشرف اقامت گزید و از مجلس درس استادانى چون میرزاى قمى صاحب «قوانین الاصول» سید على طباطبایى، معروف به «صاحب ریاض» و شیخ جعفر کاشف الغطاء بهره برد و به دریافت اجازه روایت و اجتهاد نایل گردید. وى علاقه شدیدى به عالمان و مجتهدان و مداواى آن‏ها داشت. میرزا خلیل یکى از مردان صالح خدا بود و در فقه، فقیه و در ادبیات، ادیبى گران‏ مایه و در طب، افلاطون زمان و پزشکى نامدار به حساب مى آمد. از وى کراماتى نیز در رابطه با طبابت به ظهور رسیده است. این عالم فقید در زمان خود از نامدارترین پزشکان ایران و عراق بود و با عالمان بزرگ شیعه هم چون شیخ جعفر کاشف الغطاء، سید محسن اعرجى، سید اسداللَّه کاظمینى و سید محمد مجاهد، دوستى نزدیکى داشت و در نزد آن‏ها از قرب و منزلت بالایى برخوردار بود؛ حتى در اواخرعمر مى‏ خواست از پذیرش بیماران امتناع کند، ولى به سفارش و دستور دانشوران بزرگ زمان خود مثل صاحب جواهر و دیگران بر بالین بیماران حاضر مى‏ شد. سرانجام این طبیب نامدار و دانشمند، جد خاندان مشهور خلیلى در سال (۱۲۸۰ ه’.ق.) در نجف وفات یافت و در محله العماره نجف در منزل خود به خاک سپرده شد. از وى پنج پسر به جاى ماند که سه نفر آن‏ها همانند پدر در طب مهارت کامل داشتند که عبارتند از: میرزا محمد، مشهور به فخر الاطباء (متوفاى ۱۲۸۳ ه’.ق.)، میرزا حسن (۱۲۳۸ – ۱۳۰۸ ه’.ق.) و میرزا باقر (۱۲۴۷ – ۱۳۱۷ ه’.ق.) و دو تن دیگر به نام‏هاى شیخ على خلیلى و شیخ حسین خلیلى تهرانى که از عالمان بزرگ عالم تشیع هستند.[۲]

کرامات پدر

براى آشنایى بیشتر با مقام معنوى و علمى پدر شیخ حسین، خوب است به چند داستان از زندگى وى اشاره شود: مستجاب الدعوه‏ در رابطه با این مرد صالح نقل شده که دعا کرده بود: «خدایا هیچ یک از فرزندان مرا از اطرافیان سلاطین قرار نده و به دربار شاهان دست نیابند و اگر از اطرافیان سلاطین شدند، قبض روحشان بفرما. آورده ‏اند که فرزند وى میرزا محمد مشهور به «فخر الاطباء» چون در تهران از پرشکان حاذق به شمار مى ‏آمد؛ فتح على شاه قاجار از وى درخواست کرد که از طبیبان دربار شود. اما گفته شده که به فلج مبتلا شد و قبل از آن که در دربار خدمتى کرده باشد دار فانى را وداع گفت.[۳] عمر دوباره‏ حاجى نورى در «کلمه طیبه» نقل کرده است که : میرزا خلیل در کربلا به یک زن علویه هندى که به مرض خوره مبتلا شده بود خدمتى کرد و او را به صورت رایگان معالجه نمود. بعد از آن حاجى میرزا خلیل در عالم رؤیا دید که بیش از ده روز زنده نخواهد ماند.

حاجى پس از بیدار شدن مریض شد و روز به روز مرضش شدت یافت. همان زن که حاجى او را معالجه کرده بود از وى پرستارى مى‏کرد تا آن که آخرین روز؛ یعنى روز دهم فرا رسید. خود حاجى گفت که: ناخودآگاه خودم را دیدم که از عالمى به عالم دیگر منتقل شده‏ام، از آن‏هایى که دور من جمع بودند کسى را نمى‏دیدم. در آن عالم ناگاه دیوار خانه را دیدم که شکافته شده و دو نفر از آن بیرون آمدند که به شدت وحشتناک بودند. یکى از آن‏ها بالاى سر من و دیگرى در زیر پاى من نشستند. آن‏ها بدنم را لمس نکردند؛ اما طورى بود که احساس مى‏کردم رگهایم به آن‏ها متصل شده است. به نحوى که از وصف کردن آن عاجزم تا جایى که احساس کردم جانم به حلقوم رسیده است. در این حال باز دیوار شکافته شد و مردى بیرون آمد و به آن دو نفر گفت: او را رها کنید! همانا حسین بن على(ع) او را نزد خداوند شفاعت کرده است تا به دنیا بازگردد. پس آن دو برخاستند و رفتند. من به عالم اول برگشتم و افرادى را که در اطرافم بودند دیدم که در فکر تهیه اسباب کفن و دفن من هستند. چشمم را باز کردم. کسانى که اطرافم بودند خوشحال شدند. ناگهان آن زن علویه وارد شد و گفت: من شفاى حاجى میرزا خلیل را به شما مژده مى‏دهم؛ چون که جدم حسین(ع) او را نزد خداوند شفاعت کرده است. پس ماجراى رفتن خود به حرم مطهر امام حسین(ع) را برایمان بازگو کرد و گفت که: در آن جا با تضرع و زارى براى شفاى حاجى به حضرت توسل نمودم و در آن حال به خواب رفتم. آن حضرت را در عالم رؤیا دیدم. امام به من فرمود: عمر حاجى به پایان رسیده است. من عرض کردم: اى آقاى من! من نمى‏دانم! من از شماى شفاى حاجى را مى‏ خواهم. در این حال حضرت براى شفاى حاجى دعا نمود و بعد به من فرمود: به تو مژده مى‏ دهم که خداوند دعاى مرا اجابت نموده است. در زمان وقوع حادثه حاجى حدود ۲۷ سال داشت. وى نزدیک به نود سال عمر نمود. نقل شده است که حاجى همیشه مى گفت: وجود من و اولادم همه از برکت دعاى آن زن علویه است.[۴] یک قرص نان‏ از حاجى میرزا خلیل نقل شده که من در علم طب چندان درس نخوانده بودم. همه این مهارت و بصیرت از برکت دادن یک قرص نان بود و داستان آن بدین صورت بود که من در ایام جوانى به قصد زیارت کریمه اهل‏ بیت حضرت معصومه(س) به قم مشرف شدم. در آن زمان در شهر قم و در شهرهاى دیگر ایران گرانى سختى به وجود آمده بود به طورى که نان به زحمت به دست مى‏آمد و این وضعیت نتیجه جنگ بین دولت ایران و روس بود. علتش هم این بود که اسیران زیادى از زن و مرد، بزرگ و کوچک وارد کشور و در شهرهاى مختلف متفرق شده بودند. من در یکى از حجره هاى دارالشفاء – که عمارتى است در زیر مدرسه متصل به صحن شریف و در آن حجراتى بود که افراد غریب در آن جا منزل مى‏کردند – منزل کرده بودم. روزى به بازار رفتم و با رنج فراوان نانى بدست آوردم. در بین راه به زنى از اسیران نصارا رسیدم که طفلى در بغل داشت و از گرسنگى صورتش زرد شده بود. همین که او نان را در دست من دید گفت: شما مسلمانان رحم ندارید! خلق را اسیر مى‏ گیرید و گرسنه نگه مى‏ دارید! من دلم به حالش سوخت و نانى را که در دست داشتم به او دادم. یک شبانه روز را با گرسنگى سپرى کردم. تنها در منزل نشسته بودم که ناگهان مردى داخل حجره شد و گفت: بى بىِ من از درد رنج مى ‏برد و بى طاقت افتاده، اگر دکترى سراغ دارى به من بگو تا علاجش را بپرسم؟ یک دفعه به او گفتم: فلان چیز خوب است. او گمان کرد من پزشک هستم. بنابراین فوراً برگشت و دارویى را که من گفته بودم به مریض خوراند و در کمال تعجب مریض فوراً خوب شد. بعد از این قضیه او با جمعى سراغم آمدند و از من تشکر کردند. خبر معالجه من منتشر شد و از هر جا [براى معالجه‏] به من هجوم آوردند. من با مراجعه به کتاب‏هاى طب قدیم به تهران مراجعه کردم و در اندک زمانى معروف و مشهور شدم و اسمم در زمره استادان طب ثبت شد و همه این قضایا در اثر ایثار یک قرص نان بود.[۵] راه کربلا محدث نورى از ملا على فرزند میرزا خلیل تهرانى نقل کرده: زمانى که هنوز ازدواج نکرده بودم و در تهران اقامت داشتم؛ مردى خوش صورت که لباس سفید پوشیده بود را در خواب دیدم. او به من گفت: اگر قصد زیارت امام حسین(ع) را دارى عجله کن که پس از دو ماه، راه کربلا مسدود خواهد شد؛ به طورى که هیچ رفت و آمدى نخواهد شد. بیدار شدم و خودم را آماده رفتن به زیارت نمودم. تاریخ خواب را ثبت کردم. وقتى در کربلا بودم تاریخ سپرى شد و راه مسدود گردید.[۶]

استادان و مشایخ‏

اکنون به برخى از بزرگان علم و استوانه‏ هایى که حاجى شیخ حسین خلیلى تهرانى از محضر آنان استفاده کرده و یا موفق به دریافت اجازه از آنان شده اشاره مى‏ کنیم: شیخ محمدحسن صاحب «جواهر الکلام» (۱۲۶۶ – ۱۲۰۰ ه’.ق.) حاجى شیخ به سفارش برادرش حاجى شیخ على، در درس فقه صاحب جواهر به طور مستمر شرکت مى‏ کرد و تا زمان رحلت این استاد گران مایه از محضر وى بهره ‏مند مى ‏شد.[۷] شیخ مرتضى انصارى‏ او صاحب کتاب‏هاى ارزشمند «رسائل» و «مکاسب» است. (۱۲۸۱ – ۱۲۱۴ ه’.ق.). میرزا حسین بعد از وفات صاحب جواهر، در درس شیخ اعظم، انصارى حاضر شد و تا هنگام وفات وى به استفاده خود از محضر ایشان ادامه داد.[۸] شیخ محسن فرزند محمد خِنْفَر (۱۲۵۰ – ۱۱۷۶ ه’.ق.) وى یکى از دانشمندان بزرگ شیعه است که در فقه، اصول، رجال و حدیث تبحر داشت و به ولایت فقیه و عالمان بنام زمان خود اعتقاد کامل داشت. جمع زیادى از مکتب وى برخاسته ‏اند که از جمله آن‏ها استوانه فقاهت حاجى شیخ حسین تهرانى است.[۹] شیخ مشکور حولاوى (متوفاى ۱۲۷۲ ه’.ق.) وى از اجله فقیهان امامیه و از بزرگان زمان خود و از مدرسان و مراجع تقلید شیعه در آن عصر بوده و شاگردان مبرّزى تربیت نموده که از جمله آن‏ها مى ‏توان حاجى شیخ حسین را در فقه نام برد.[۱۰] میرزا خلیل تهرانى (۱۲۸۰ – ۱۱۸۰ ه’.ق.) وى پدر حاجى تهرانى است که به طور مشروح شرح حالش آورده شد. حاجى ملا على خلیلى فرزند میرزا خلیل (۱۲۹۶ – ۱۲۲۶ ه’.ق.) وى برادر بزرگ حاجى شیخ حسین تهرانى است که یکى از مشایخ علماى امامیه و از فقیهان شیعه و سرآمد عالمان عصر خود است. شیخ على نزد استادان بلند مرتبه عصر خویش تحصیل نمود و به مرتبه والاى علوم زمان خود نایل گردید. وى علاوه بر مقام علمى در مقام تقوا و زهد در بالاترین مرتبه قرار گرفته که ما به کلام صاحب «فوائد الرضویه» در این باره بسنده مى ‏کنیم: «آن جناب در زهد و تقوا و اعراض از دنیا به مرتبه اقصى رسیده بود و اقتدا کرده بود به مولاى خود امیرالمؤمنین(ع)، در خشنونت ملبس و جشونت ماکل، و در زیارات مخصوصه حضرت اباعبداللَّه الحسین(ع) پیاده مى‏رفت تا آن که به سن پیرى رسید و از قوه پیاده رفتن افتاد.[۱۱] از مکتب وى دانشمندان برجسته‏اى برخاسته ‏اند که برادر کوچک او حاجى شیخ حسین نیز از جمله آنهاست که از محضر وى بهره‏ هاى فراوانى برده است. این استاد گران‏مایه در نجف دار فانى را وداع کرد و در وادى السلام – در قبرى که هفت سال قبل از وفات خود آن را تهیه کرده بود و در هر پنجشنبه و جمعه داخل در آن مى‏شد – به خاک سپرده شد.[۱۲] سید اسداللَّه اصفهانى فرزند سید محمدباقر (۱۲۹۰ – ۱۲۲۷ ه’.ق.) وى از مشایخ اجازه حاجى تهرانى است.[۱۳] زین العابدین گلپایگانى (۱۲۸۹ – ۱۲۱۸ ه’.ق) وى نیز از مشایخ اجازه شیخ حسین است.[۱۴]

از تدریس تا مرجعیت‏

حاج شیخ حسین پس از رحلت شیخ انصارى(ره) دیگر در هیچ حوزه درسى حاضر نشد بلکه خود مستقلاً مجلس درس تشکیل داد و بر کرسى تدریس نشست. وى شاگردان و نام آوران زیادى را از زبان‏هاى مختلف و از اقصى نقاط جهان به دور خود جمع کرد، تا جاییکه مجلس درس او یکى از کم‏ نظیرترین مجالس درسى حوزه نجف به شمار مى ‏رفت. وى در تدریس شیوه خاصى داشت. او مطالب علمى را با بیانى رسا و تعبیرى نیکو به صورت دسته‏  بندى شده بیان مى‏ کرد و شاگردانش را با بیان معجزه ‏آساى خود مجذوب مى ‏نمود. آیهاللَّه تهرانى تسلط کاملى بر درس و طرح آراى دیگران و احاطه عجیبى بر فروع مسائل فقهیه داشت. شیوه خاص و احاطه وى باعث شده بود که دانشوران و شاگردان بنام حوزه نجف به دور او جمع شوند و از نظرهاى وى استفاده کنند. در اواخر عمر مبارک بجز درس فقه درس دیگرى تدریس نمى‏ کرد و به رتق و فتق امور و مسائل شرعى مى ‏پرداخت. این فقیه نامدار علاوه بر مقام علمى، داراى جایگاه ویژه مردمى نیز بود. با درگذشت مرحوم آیهاللَّه محمدحسین کاظمى (متوفاى ۱۳۰۸ ه’.ق.) صاحب کتاب «هدایه الانام فى شرح شرایع الاسلام» بر آوازه شهرت او افزوده شد و از مراجع بزرگ شیعه گردید. وى با رحلت میرزاى شیرازى در سال (۱۳۱۲ ه’.ق.) یکى از چند رهبر و مرجع تقلید بزرگ شیعه در سراسر سرزمین‏ هاى اسلامى گردید؛ چنانکه در کشورهاى ایران، هند، عراق و لبنان مقلدان و پیروان فراوانى داشت. در زمان مرجعیت وى طلاب علوم دینى و حوزه ‏هاى علمیه از مجد و عظمت خاصى برخوردار بودند.[۱۵]

ویژگى ‏هاى اخلاقى‏

آیهاللَّه خلیلى تهرانى علاوه بر این که از نظر علمى و فقهى در مرتبه بالایى قرار داشت، از نظر اخلاقى و مقامات معنوى نیز از جایگاه ویژه‏اى برخوردار بود. وى اخلاقى نیکو، نفسى کریم و سخاوتمند و سیمایى زیبا داشت و از نظر همنشینى، خوش محضر، باوقار و با متانت، متواضع و بذله گو بود. از صفات بارز او – که در واقع از امامان معصوم(ع) به ارث برده بود – مى ‏توان به رسیدگى به فقرا اشاره کرد. وى از نزدیک به فقیران و درماندگان سرکشى مى‏نمود و به درد دل آنها گوش مى‏ داد و احتیاجات آنان را بر طرف مى‏ کرد. در پرهیزکارى، کثرت عبادت و صبر بر طاعات در میان عالمان زبانزد بود. در انجام عبادات مربوط به مسجد کوفه و سهله اهتمام مى ‏ورزید و هر ساله دهه آخر ماه مبارک رمضان را در مسجد کوفه معتکف مى‏ شد؛ در اغلب زیارات مخصوصه از نجف تا کربلا پیاده مى ‏رفت؛ به نماز چنان اهمیت مى‏ داد که وقتى بر او وارد مى‏ شدى، او را نمى‏ دیدى مگر در حال قیام و سجود. قبل از فریضه یا بعد از آن دائم در نماز بود و هیچ وقت زیارت عاشورا در بین ‏الطلوعین از وى ترک نمى ‏شد. اهمیت زیادى به خواندن دعاى سیفى که از على(ع) روایت شده مى‏ داد. از تلاوت قرآن غفلت نمى‏ ورزید. در اکثر فضایل اخلاقى مى ‏توان وى را از سرآمدان روزگار به شمار آورد.[۱۶]

شاگردان

ترسیم مقام علمى و عظمت فقهى حاج شیخ حسین تهرانى نیاز به آشنایى بیشتر با خوشه‏ چینان و روایان مکتب این فرزانه نامدار دارد؛ بزرگ‏ مردانى که از منبع علم و از سرچشمه فضیلتش سیراب گردیده و از مکتب علمى وى برخاسته‏ اند. ما در این‏جا به نام راویان و شاگردان وى اشاره مى‏ کنیم:

۱. سید احمد کربلایى (متوفاى ۱۳۳۲ ه’.ق.)

۲ . شیخ جواد شاه عبدالعظیمى (۱۳۵۵ – ۱۲۷۵ ه’.ق.)

۳ . سید حسن صدر (۱۳۵۴ – ۱۲۷۲ ه’.ق.)

۴ . شیخ آقا بزرگ تهرانى (۱۳۸۹ – ۱۲۹۳ ه’.ق.)؛ صاحب کتاب «الذریعه الى تصانیف الشیعه»

. ۵ . شیخ حسین لنکرانى (۱۲۷۷-۱۳۶۱ه’.ق.)

۶ . حاج آقا حسین طباطبایى قمى (۱۳۶۶ – ۱۲۸۲ ه’.ق.)

۷ . سید حسین سلمى یزدى (۱۳۵۸ – ۱۲۸۷ ه’.ق.)

۸ . حاج میرزا حسن حائرى (متولد ۱۲۸۷ ه’.ق.)

۹ . شیخ على دامغانى (۱۳۶۲ – ۱۲۸۶ ه’.ق.)

۱۰ . میرزا محمدرضا کرمانى.

۱۱ . شیخ محمدجواد صافى گلپایگانى (۱۳۷۸ – ۱۲۸۷ ه’.ق.)

۱۲ . سید محمد عصار تهرانى (۱۳۵۶ – ۱۲۶۴ یا ۱۲۶۶ ه’.ق.)

۱۳ . سید محمدعلى تفرشى.

۱۴ . میرزامحمودشیرازى(۱۲۹۱-۱۳۷۸ه’.ق.)

۱۵ . میرزا محمد تهرانى (۱۲۸۱-۱۳۷۱ ه’.ق.)

۱۶ . شیخ محمد حرزالدین نجفى (۱۳۶۵ – ۱۲۷۳ ه’.ق.)؛ صاحب معارف‏الرجال.

۱۷ . شیخ محمدحسن کاشف‏الغطاء (۱۳۷۳ – ۱۲۹۴ ه’.ق.)

۱۸ . شیخ محمدباقر آیتى بیرجندى (۱۳۵۲ – ۱۲۷۶ ه’.ق.)

۱۹ . شیخ محمدصالح حائرى مازندرانى (۱۳۹۱ – ۱۲۹۷ ه’.ق.)

۲۰ . سید نجم‏الحسن اللکهنوى (۱۳۶۰ – ۱۲۷۹ ه’.ق.)

۲۱ . میرزا عبدالباقى ملا باشى شیرازى (۱۳۵۴ – ۱۲۷۸ ه’.ق.)

۲۲ . سید محمد موسوى زنجانى (۱۳۵۵ – ۱۲۸۴ ه’.ق.)

۲۳ . میرزا محمدعلى شاه‏آبادى (۱۳۶۳ – ۱۲۹۲ ه’.ق.)

۲۴ . سید شمس‏الدین محمود مرعشى (۱۳۳۸ – ۱۲۷۹ ه’.ق.)؛ پدر آیهاللَّه نجفى مرعشى معروف.

۲۵ . شیخ على زاهد قمى (۱۲۸۳-۱۳۷۱ ه’.ق.)

۲۶ . سید میرزا على آقا معروف به قاضى (۱۳۶۶ – ۱۲۸۵ ه’.ق.)

۲۷ . آقا ضیاءالدین عراقى معروف به آقا ضیاء (متوفاى ۱۳۳۲ ه’.ق.)

۲۸ . شیخ محمدرضا جرقوئى اصفهانى (۱۳۹۳ – ۱۳۰۵ ه’.ق.)

۲۹ . شیخ محمد طالقانى (۱۲۷۳-۱۳۲۸ ه’.ق.)

۳۰ . سید محمد قزوینى.

۳۱ . شیخ احمد کاشف‏الغطاء (متوفاى ۱۳۴۴ ه’.ق.)

۳۲ . سید محمد بن سید على موسوى نورى (متوفاى ۱۳۴۵ ه’.ق.)

۳۳ . شیخ محمدحسن آل کبه بغدادى (متوفاى ۱۳۳۶ ه’.ق.)

۳۴ . شیخ عبدالحسین جواهرى (متوفاى ۱۲۷۳ ه’.ق.)

۳۵ . عبدالحسین شرف‏الدین عاملى (۱۳۵۴ – ۱۲۹۴ ه’.ق.)

۳۶ . شیخ غلامحسین مرندى.

۳۷ . سید محمدتقى طالقانى (متوفاى ۱۳۲۵ ه’.ق.)

۳۸ . سید احمد خوانسارى (۱۳۵۹ – ۱۲۹۱ ه’.ق.)

۳۹ . سید محمد لواسانى (۱۲۷۳-۱۳۲۸ ه’.ق.)

۴۰ . آقا حسین نجم آبادى (متوفاى ۱۳۴۷ ه’.ق.)

۴۱ . شیخ عباس آل کاشف‏الغطاء (۱۳۷۳ – ۱۲۵۳ ه’.ق.)

۴۲ . شیخ شریف جواهرى (متوفاى ۱۳۱۴ ه’ ق.)

۴۳ . سید صادق طالقانى (۱۳۷۲ – ۱۲۹۱ ه’.ق.)[۱۷]

آثار

از این عالم وارسته آثار ارزشمندى به جاى مانده است که به دو دسته تقسیم مى‏ شود: الف) آثار مکتوب‏ وى در فقه، اصول و رجال نوشته‏ هاى زیادى داشته که منتشر نشده و یا در بین اهل فن متداول نیست. از آثار چاپى وى مى‏توان به کتاب «ذریعه الوداد فى منتخب نجاه العباد»، «رساله عملى در فقه» به زبان عربى اشاره کرد که در ابتدا در بمبئىِ هند و بعد در ایران مکرراً به چاپ رسیده است و نمونه آن در کتابخانه آیهاللَّه مرعشى نجفى در قم موجود است. از آثار به چاپ نرسیده وى مى‏ توان این چنین نام برد: کتاب الاجاره، کتاب الغصب، حاشیه بر بعضى رسائل، جزواتى در بیع و خیارات.[۱۸] در مورد آثار خطى وى صاحب «الذریعه» مى ‏فرماید: از افراد مورد اطمینان به من خبر دادند که اکثر نوشته ‏هاى خطى حاجى شیخ حسین تهرانى در نزد شاگردش حاجى شیخ محمدتقى گرکانى [گلپایگانى‏] موجود است.[۱۹]

آثار عمرانى‏

از جمله آثار عمرانى وى دو مدرسه علمیه در نجف اشرف است که یکى مدرسه کوچک حاج شیخ حسین تهرانى است، مشتمل بر دو طبقه که داراى ۱۸ حجره است و در محله «العماره» نجف در اول خیابان که منتهى مى‏ شود به مسجد جامع آقا رضا همدانى قرار دارد و از جهت شرقى در مجاورت زائرسراى معروف آیهاللَّه سید محمدکاظم یزدى است. این مدرسه در سال (۱۳۲۲ ه’.ق.) با هزینه محمدعلى خان گرگانى تأسیس شده و براى وى به خاطر پرداخت هزینه مقبره خانوادگى در مدرسه اختصاص یافته است. مدرسه دوم که مدرسه بزرگ حاجى تهرانى و معروف به مدرسه قطب است.[۲۰] این مدرسه علمیه داراى‏ ۵۰ حجره براى اهل علم و فضل و طلاب علوم دینى در محله «العماره» و در خیابات عقدالسلام و در مجاورت شرقى مرقد شیخ خضر شلال، (متوفاى ۱۲۵۵ ه’.ق.) قرار دارد. این مرکز در سال (۱۳۱۶ ه’.ق.) با تقبل هزینه آن توسط حاج محمدحسین خان میرپنج با شرط دفن ۵ تن از منسوبین وى در آن جا ساختنش آغاز شد و با پرداخت ادامه هزینه آن توسط امیر تومان صمصام الملک و دیگران به پایان رسید. وقفنامه این مدرسه را شیخ به مُهر آخوند خراسانى، صاحب «کفایه الاصول» سید کاظم یزدى، صاحب «عروه الوثقى» و شیخ محمد طه نجف در ماه ذیقعده سال (۱۳۱۶ ه’.ق.) و غیر از آن‏ها ممهور ساخته است. از آثار ارزشمند دیگر وى، زیرسازى مسجد سهله و کوفه، ساخت زائرسراى بزرگ براى زائران، احداث چاه آب براى ساکنان شهر نجف است.[۲۱]

همراهان‏

در این قسمت اشاره مى‏ کنیم به زندگى دو تن از همراهان شیخ حسین در نجف در رهبرى نهضت مشروطه که پیروزى نهضت مرهون همراهى، هم‏گامى و هم‏ فکرى این رهبران روحانى بوده است.

۱. آخوند محمدکاظم خراسانى (۱۳۲۹ – ۱۲۵۵ ه’.ق.) آخوند یکى از عالمان بزرگ امامیه و از اصولى ‏هاى شناخته شده و از مدرسان مشهور و جامع معقول و منقول بود. در طوس متولد و در نجف دار فانى را وداع گفت. وى از شاگردان شیخ انصارى و میرزاى شیرازى است که در نهضت مشروطه حکم بر وجوب مشروطیت و خلع محمدعلى شاه قاجار نمود و بر وجوب اتحاد و هماهنگى بین مسلمانان حکم قطعى صادر کرد. از آثار برجسته علمى او: کفایه الاصول، حاشیه بر مکاسب و رسائل، حواشى بر اسفار و غیره است.[۲۲]

۲. شیخ عبداللَّه مازندرانى (متوفاى ۱۳۳۰ ه’.ق.) شیخ عبداللَّه نیز از عالمان بزرگ امامیه و از شاگردان میرزا حبیب ‏اللَّه رشتى بوده است. وى در نهضت مشروطه نقش برجسته ‏اى داشت و از مخالفان استبداد و از هواداران مشروطه در ایران بود. شیخ در این راه با آخوند و میرزا حسین خلیلى از هیچ تلاشى دریغ نمى ‏کرد. این عالم بزرگورار در نجف درگذشت و در مقبره حاج شیخ جعفر شوشترى مدفون گردید.[۲۳] دانشمندان دیگرى هم چون آیهاللَّه میرزاى نایینى، شیخ اسماعیل محلاتى و عده‏اى دیگر از دانشوران بعد از رهبران سه گانه در نهضت، سهم بزرگى داشته‏ اند که ما به خاطر طولانى شدن بحث از تفصیل صرف ‏نظر مى ‏کنیم.

آیهاللَّه تهرانى در مشروطه

[۲۴]‏ حاجى تهرانى از بدو نهضت مشروطه‏ همراه با دانشوران بزرگ ایرانى مقیم عراق در به ثمر رسانیدن نهضت، نقش بسزایى داشته است. در واقع مى‏ توان گفت آیهاللَّه خلیلى تهرانى یکى از ارکان و رهبران سه گانه این قیام بود که براى پیروزى آن از هیچ کوششى دریغ نورزید. وى در بحران مشروطه در مدرسه بزرگ معروف خود در نجف، محافل و مجالس متعددى را از ایرانیان و عثمانى ‏ها تشکیل مى‏داد و کارهاى مورد نیاز نهضت را بررسى و گوشزد مى ‏کرد. این فقیه آزادی خواه همراه با رهبران دیگر، هوادارى خود را به نهضت، با صدور اعلامیه ‏هاى مشترک، نامه، فتوا و سخنرانى به مردم ایران ابلاغ و آن‏ها را به ایستادگى در برابر دربار مستبد قاجار تشویق مى‏ نمود.[۲۵] براى اطلاع بیشتر، به یکى از اعلامیه ‏هاى مشترک که ارکان سه گانه نجف ذیل آن را امضاء کرده‏ اند اشاره مى‏ کنیم: بسم اللَّه الرحمن الرحیم به عموم ملت ایران حکم خدا را اعلام مى‏ داریم: الیوم همّت در دفع این سفاک جبار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمین از اهم واجبات و دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرمات و بذل جهد در استحکام و استقرار مشروطیت، به منزله جهاد در راه امام زمان ارواحنا فداه و سر مویى مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت «صلوت‏اللَّه علیه» است. اعاذنااللَّه و المسلمین من ذلک. محمدکاظم خراسانى، میرزا حسین میرزا خلیل، شیخ عبداللَّه مازندرانى.[۲۶] حمایت و طرف دارى مراجع نجف از نهضت از مهم‏ترین عوامل پیروزى مشروطه در ایران بود که در این‏باره مى ‏توان به شاهد ملموس آن اشاره کرد و آن این که بعد از سال (۱۳۲۶ ه’.ق.) که محمدعلى شاه با همکارى سربازان تزارى مجلس را به توپ بست و بسیارى از آزادى‏ خواهان و مشروطه ‏طلبان را کشت. در چنین وقتى بود که عالمان ایرانى مقیم عراق به خاطر دورى از دسترس جلادان محمدعلى شاه توانستند نهضت را با فعالیتى خستگى‏ ناپذیر ادامه دهند و به پیروزى برسانند.[۲۷] و یا در رابطه با نقش مراجع نجف آقا سید عبداللَّه مجتهد [بهبهانى‏] اظهار داشته ‏اند: در حقیقت دعاى وجود مبارک ایشان بر عموم مسلمین لازم است و خیلى لطف و همراهى و مساعدت در باب استحکام مجلس فرموده ‏اند. و در ادامه مى فرماید: آقایان حجج عراق عرب با وجود این که این جا حضور ندارند، طورى اظهار مساعدت و همراهى مى‏ فرمایند که گویا اینجا تشریف داشته و از تمام کیفیات مطلب خاطر مبارکشان مستحضر است.[۲۸] آرى! تأسیس مجلس شوراى ملى و صدور حکم شرعى برخى از قوانین از زحمات این بزرگواران است. زمانى که مجلس منعقد گردید، آخوند به همراه حاجى تهرانى و مازندرانى با صدور احکام و فرامینى، پیوسته تعلیمات لازمه را به نمایندگان مجلس، براى تهیه و تصویب قوانین مهمى که در آن موقع در ایران موجود نبود، صادر مى ‏کردند. یکى از آن قوانین مهم، قانون مربوط به داشتن یک ارتش مجهز و برقرارى تعلیمات نظامى و تأسیس مدارس نو و بانک ملى است که عالمان بزرگ نجف حکم شرعى در این خصوص را صادر مى ‏کردند و مجلس هم در مقام و متابعت از آن احکام برمى ‏آمد.[۲۹]

دست ‏هاى پنهان‏

رهبران نهضت مشروطه اهداف خود را درباره نهضت در چند جا از اعلامیه ‏هاى خود عبارت از: فریضه بزرگ امر به معروف و نهى از منکر، رفع ظلم و ستم از مردم، کمک به مظلومان و اجراى فرامین الاهى و حفظ پایه اسلام بیان مى‏ کردند، و با این اهداف دست به قیام مى‏ زدند؛ اما دست ‏هاى پنهان خارجى و ایادى داخلى به علت بى تجربگى هواداران مشروطه و کسانى که به ظاهر از نهضت هوادارى مى‏ کردند. از درون به کارهاى ناروا دامن زدند؛ تا جایى که آیهاللَّه میرزا حسین خلیلى و مراجع دیگر را آزرده خاطر کردند و در نتیجه این بزرگان از کارهایى که براى نهضت کرده بودند، خرسند نبودند.[۳۰] در این باره یکى از مورخان نهضت مى ‏نویسد: اگر چه این بزرگوار[شیخ حسین خلیلى‏] مشروطه خواه بود؛ ولى هرگز راضى به هرج و مرج و این وضع نبود و اگر مطلع بر مقاصد فرنگى‏ مآب‏ ها و اشخاص مفسد و شرطلب مى‏ شد، اصلاً مشروطیت را اجازه و اذن نمى ‏داد.[۳۱]

عروج در اوج‏

فقیه نامدار و مرد سیاست و دیانت، در اوج مشروطیت ایران که یکى از رهبران با نفوذ آن بود در بین‏الطلوعین روز جمعه دهم شوال سال ۱۳۲۶ ه’.ق. هنگامى که در مسجد سهله مشغول عبادت پروردگار و راز و نیاز به درگاه بى نیاز بود، جان را به جان‏ آفرین تسلیم کرد. پس از رحلت مرد میدان علم و عمل برخى از طرفداران جنبش مشروطیت و نویسندگان بر این باور بودند که وى را به زهر مسموم کرده ‏اند؛ از این رو وى را به القاب شهید اکبر و ذبیح عظیم یاد مى ‏کردند.[۳۲] شهادت این فرزانه نامدار، بعید نیست. چنان که در رابطه با شهادت آخوند خراسانى از رهبران مشروطه نیز مطالبى بیان شده است. پیکر مطهر حاج شیخ حسین را پس از غسل در فرات و انجام بقیه مراسم وارد مسجد کوفه کردند و بعد از طواف به دور قبر مسلم بن عقیل بر شانه طلاب علوم دینى و سایر شیفتگان ولایت و امامت به نجف حمل نمودند. پس از طواف دادن پیکر این عالم بزرگ به دور قبر مطهر حضرت على(ع) و اقامه نماز بر او توسط شیخ محمد خلیلى، در میان غم و اندوه دوست داران اهل بیت(ع) در محله «العماره» نجف در مکانى که متصل به مدرسه معروف قطب است و قبلاً براى محل دفن خویش تعیین نموده بود، به خاک سپرده شد. با درگذشت وى بازار تهران و شهرهاى دیگر ایران هم‏زمان با شهرهاى عراق، تعطیل و مردم در مساجد و تکایا به عزا نشستند و شاعران در رثاى وى مرثیه سرودند.[۳۳] روحش شاد و یادش گرامى باد.

فرزندان

فرزندان وى عبارتند از از آقایان:

احمد که در حیات پدر دار فانى را وداع گفت. شیخ محمد (متوفاى ۱۳۵۵ ه’.ق.) مؤلفِ کتاب‏هاى: جواز نقل اَلْمُوتى‏»، «الخمس»، «لغات القرآن»، «رساله فى منجزات المریض» و… . شیخ محمدتقى (متوفاى ۱۳۶۹ ه’.ق.) مدفون در قم. شیخ مهدى، شیخ محمود و شیخ محمدعلى که از بازماندگان وى است.[۳۴]  


پی نوشت:

[۱] نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانى، ج ۲، ص ۵۷۳؛ ماضى النجف و حاضرها، آل محبوبه، ج ۲، ص ۲۲۶؛ معارف الرجال، محمد حرزالدین، ج ۱، ص ۲۷۶.

[۲] اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج ۶، ص ۳۳۶ – ۳۳۷؛ معجم المؤلفین، عمررضا کحاله، ج ۴، ص ۱۲۴؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۳۰۰ – ۳۰۱؛ ماضى النجف و حاضرها، آل محبوبه، ج ۲، ص ۲۳۰ – ۲۳۲؛ معجم رجال الفکر و الادب فى النجف، محمدهادى امینى، ج ۲، ص ۵۱۸ – ۵۱۹؛ شرح حال رجال ایران، مهدى بامداد، ج ۱، ص ۴۸۹؛ دایره المعارف تشیع، زیر نظر سید کمال حاج سید جوادى، ج ۵، ص ۱۸۵؛ شرح زندگانى من، عبداللَّه مستوفى، ج ۱، ص ۵۳۰ – ۵۳۱؛ فوائد الرضویه، شیخ عباس قمى، ص ۲۹۳ – ۲۹۴.

[۳] معارف الرجال، ج ۱، ص ۳۰۱.

[۴] کلمه طیبه، محدث نورى، چاپ تهران، ص ۳۷۳ – ۳۷۵؛ فوائدالرضویه، ۲۹۳ و ۲۹۴.

[۵] فوائد الرضویه، ص ۲۹۳.

[۶] کلمه طیبه، ص ۳۷۳ و ۳۷۴.

[۷] اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۳.

[۸] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۹؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۶؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹؛ ریحانه الادب، محمدعلى مدرس، ج ۲، ص ۱۵۹.

[۹] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۹؛ دائره المعارف تشیع، ج ۷، ص ۲۸۶ و ۲۵۱؛ فوائد الرضویه، ص ۳۷۴؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۱۱.

[۱۰] ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۶؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۵۹.

[۱۱] فوائد الرضویه، ص ۲۹۲.

[۱۲] ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۷؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۳؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۸- ۲۸۹.

[۱۳] زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵.

[۱۴] نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانى، ج ۲، ص ۵۷۵؛ فوائدالرضویه، شیخ عباس قمى، ص ۱۹۵؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، مرتضى انصارى، ص ۲۸۹.

[۱۵] نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۳ – ۵۷۴؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۶؛ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۵۹؛ اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ ماضى النجف و حاضرهاى، ج ۲، ص ۲۸۰.

[۱۶] نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۴ و ۵۷۵ – ۵۷۶؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۶؛ ریحانهالادب، ج ۲، ص ۱۶۰؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۶؛ معجم رجال الفکر و الادب فى النجف، محمدهادى امینى، ج ۲، ص ۵۱۸؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹.

[۱۷] اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ تراجم الرجال، ج ۱ و ج ۲، ص ۳۴۲ و ۳۴۳؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۸۰؛ اثر آفرینان، زیر نظر حاج سید جوادى، ج ۲، ص ۳۵۸ و ۳۵۹؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، در صفحات مختلف؛ المسلسلات فى الاجازات، سید محمود مرعشى، ج ۲، ص ۷ و ۴۲ و ۵۲ و ۷۶ – ۷۷ و ۱۰۳ و ۱۲۶ و ۱۴۷ و ۱۶۰ و ۱۹۱ و ۱۹۳ و ۲۳۵ و ۲۴۰ و ۲۴۱ و ۲۶۳ و ۲۶۶ و ۲۷۰ و ۲۹۰ و ۳۷۹ و ۳۸۳ و ۴۱۴ و ۴۱۶ – ۴۱۷ و ۴۲۲ و ۴۳۹ – ۴۴۰؛ مجله نور علم، ش ۹، سال ۱۳۶۴ش، ص ۱۲۸؛ شهاب شریعت، على رفیعى، ص ۱۰۲ و ۱۰۴ و ۱۵۵ و ۱۶۱ – ۱۶۲ و ۱۶۵؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۸؛ نقباءالبشر، ج ۲، ص ۵۷۴.

[۱۸] الذریعه، ج ۱۰، ص ۳۳؛ معجم رجال الفکر و الادب فى النجف، محمدهادى امینى، ج ۲، ص ۵۱۸؛ اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص ۲۲۷؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵.

[۱۹] نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵.

[۲۰] انتخاب این نام به این علت است که قبلاً عرصه این ساختمان از آن شخصى به نام سید على قطب بود که حاجى شیخ حسین آن را خریدارى نمود و تبدیل به مدرسه کرد؛ ولى باز به نام اولى آن شهرت دارد. [۲۱] ماضى النجف و حاضرها، ج ۱، ص ۱۳۴ – ۱۳۶ و ج ۲، ص ۲۲۸؛ معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۸۰، نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵.

[۲۲] زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۳۴۸ – ۳۴۹؛ مرگى در نور، عبدالحسین مجید کفائى.

[۲۳] مرگى در نور، ص ۹۳.

[۲۴] در تاریخچه نهضت مشروطه، گفتار مشروحى در مقاله‏ هاى «گلشن ابرار» بیان شده؛ بنابراین در این نوشتار از توضیحات بیشتر صرف‏نظر شده است.

[۲۵] نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۵؛ ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۶۰؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۱، ص ۱۳۶.

[۲۶] تاریخ بیدارى ایرانیان، ناظم‏الاسلام کرمانى، ج ۵، ص ۳۵۳؛ مرگى در نور، ص ۱۴۱.

[۲۷] تشیع و مشروطیت در ایران، عبدالهادى حائرى، ص ۱۰۹ و ۱۰۸.

[۲۸] به نقل از کتاب مرگى در نور، ص ۱۹۴.

[۲۹] همان.

[۳۰] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۷۸؛ دائره المعارف تشیع، ج ۷، ص ۲۵۱؛ تشیع و مشروطیت در ایران، ص ۱۲۳.

[۳۱] تاریخ بیدارى ایرانیان، ج ۴، ص ۲۳۸.

[۳۲] همان، ص ۲۴۶؛ دائره المعارف تشیع، ج ۷، ص ۲۵۱؛ مرگى در نور به نقل از حیوه الاسلام، ص ۹۳.

[۳۳] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۸۱؛ نقباء البشر، ج ۲، ص ۵۷۶؛ اعیان‏الشیعه، ج ۶، ص ۱۰؛ زندگانى و شخصیت شیخ انصارى، ص ۲۸۹.

[۳۴] معارف الرجال، ج ۱، ص ۲۸۲؛ ماضى النجف و حاضرها، ج ۲، ص۲۲۸

منبع : نورالدین علی لو

سیّد محمّد حسنى حیدرى(ره)

اشاره:

 سیّد محمّد حسنى حیدرى، یکى از علماى کاظمین به شمار مى رفت. در کاظمین، در سال ۱۳۴۷ق زاده شد. پدرش  سیّد علی نقى حیدرى بغدادى (۱۳۲۵ـ۱۴ شوال ۱۴۰۱ق) از شاگردان: میرزاى نائینى، سیّد ابوالحسن اصفهانى، شیخ عبداللّه مامقانى، و… فقید سعید، در مکتب پدر بزرگوارش پرورش یافت و نزد علماى کاظمین، سطوح عالیه و ادبیات عرب را به خوبى فراگرفت و به سرودن شعر روى آورد و در بسیارى از همایش هاى ادبى شرکت می کرد.

تالیفات

۱. الصحه فى الاسلام ۲. التوجیه الدینى ۳. ولید الکعبه ۴. الحسین الخالد (شعر) ۵. المثل العلیا فى الاسلام (شعر) ۶. حول موسوعه الفقه الاسلامى ۷. مع الدکتور محیى الدین فى (ادب المرتضى) ۸. کیف تکسب الاصدقاء؟

و کتاب هاى خطى اش هم عبارت است از: ۱. دیوان اشعار ۲. المرشد الى الحج ۳. الردّ على الملحدین ۴. مستدرک (الدوحه الحیدریه) فى النسب ـ تألیف: والد بزرگوارش ـ ۵. کیف فجّر الاسلام ینابیع الحرّیه

وفات

آن مرحوم در اوایل ماه ذى قعده الحرام ۱۴۲۱ق، در ۷۴سالگى در بغداد چشم از جهان فرو بست و به اجداد طاهرینش پیوست.